|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
سناريوي جديد آمريكا و اروپا عليه جهان اسلام (3) ب: اسلامستيزي پنهان: هر چند غرب سياستهاي خود را بر اسلامستيزي تدوين نموده است، اما شكست اين طرحها و اعتراضات گسترده جهاني به آنها ،بار ديگر غرب را بر آن داشت تا به طور پنهاني به طرحهاي اسلامستيزانه خود ادامه دهد. پس از آنكه مسلمانان در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي «انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه رسول اكرم(ص)» واكنش متحدي نشان داد، غربيها سياست پنهانكاري را در اين راه در پيش گرفتند در حالي كه از آن با نام شناخت اسلام ياد ميكنند. در اين راستا تحركات آنها در چند بعد استوار گرديد. 1ـ برگزاري اجلاسها و كنفرانسهايي با عناوين زيباي اسلامشناسي، تعامل غرب با اسلام، اسلام افراطي و ميانهرو و … اولين گام آنها در تقابل پنهاني با اسلام ميباشد. اين اجلاسها در حالي برگزار ميگردد كه در درون آنها تعريفهايي به سبك غربي از اسلام ابراز ميگردد كه اسلام ميانهرو و افراطي بخشي از آن است. در اين جلسات، اسلامي كه مغاير با اهداف اروپا باشد، جهاد در آن قرار دارد، حجاب و پوشش موجود است، اسلام افراطي لقب گرفته و اسلامي صرفا ديني و عبادي بدون هيچ اصولي اسلام ميانهرو و ارزشي عنوان و براي آن تبليغ ميگردد. 2ـ براساس سياستهاي غرب يكي از مهمترين اصول اسلامي يعني حجاب، صرفا در چارچوب روسري و برقع تعريف ميگردد. آنها در اقدامي تبليغاتي حجاب زن مسلمان را صرفا به روسري معطوف ميدارند و ساير ارزشها را ناديده ميگيرند تا در نهايت اسلام را ديني برگرفته از يك اصل بدون معيارهاي ديگر معرفي نمايند. 3ـ آوردن دروس اسلامي و تعاليم ديني در دروس مدارس يكي ديگر از سياستهاي پنهاني آنها براي مقابله با رشد اسلام در غرب است. هر چند در ظاهر اين اقدام گامي براي شناخت اسلام است اما در نهايت آنها اسلامي را در مدارس و نسل جديد ترويج ميكنند كه برگرفته از نظرات و خواستههاي آنها است و نه آن چيزي كه اساس اسلام ميباشد كه اين امر در آينده به تشكيل اسلام غربي در برابر اسلام حقيقي مبدل ميگردد (آنها بارها از اسلام غربي به عنوان الگوي مسلمانان در غرب نام بردهاند). 4ـ نظارت كامل بر فعاليت مساجد و امامان جماعات از ديگر سناريوهاي غرب ارزيابي ميگردد. براساس تصميمات بسياري از دولتهاي غربي، امامان جماعت بايد سخنرانيها و گفتههاي خود را با دفاتر مركزي و مورد تاييد دولت هماهنگ و در برخي كشورها بايد صرفا با زبان همان كشور سخنراني كنند تا مبادا در عملكرد آنها اسلام ترويج گردد. 5- يكي از مهمترين طرح هاي صهيونيستها براي اسلام ستيزي ارائه طرح هاي به اصطلاح بشر دوستانه براي امنيت بين الملل است كه با عناوين مختلف اجرا ميشود.صهيونيسم بين الملل در حالي به سياستهاي استعماري خود ادامه ميدهد كه از محورهاي كاري آن را مبارزه با اسلام تشكيل ميدهد. در اين چارچوب ديدگاههايي چون افراطي و ميانه رو ، جعل حديث و روايات ، انتشار كتابهاي ضد اسلامي ، ترويج خرافات و انديشههاي ضد ديني به نام دين و ..... را اجرا كردهاند. در اين چارچوب نكته مهم و اساسي مواضع جديد صهيونيستها و ايادي آنها در قبال مسئله دين و تروريسم است. چنانكه مقامات رژيم صهيونيستي در اجلاس آيپك سياست آينده خود را ايجاد اجماع براي اجراي طرح جدايي دين از ترور عنوان كردهاند . هرچند كه اين لفظ در ظاهر بيانگر نگاه ديني به تحولات و اصل عدم وجود تروريسم در دين است اما در نهايت بيان استراتژي كلان در مبارزه با دين است كه محوريت آن را اسلام تشكيل ميدهد. شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در نشست آيپك تاكيد كرد ، تا پيش از اين هدف ، جدايي دين از سياست بود و اكنون هدف جدايي دين از ترور است . ليوني وزير امور خارجه سابق رژيم صهيونيستي هم در آيپك و پيش از آن مبارزه با تروريسم ديني و جدايي دين از مبارزه را اعلام كرده بود. در همين چارچوب اوباما نيز هنگام ورود به كاخ سفيد مبارزه با بنيادگرايي اسلامي را اولين اولويت خود عنوان كرد. در كنار اين تحولات مقامات كشورهاي غربي در مواضع و اظهار نظرهاي خود بارها خواستار پايان افراطيگري در جهان اسلام شده اند كه محور آن را حذف فرهنگ جهان بويژه در قبال توسعه طلبي هاي صهيونيستها تشكيل ميدهد. با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه طرح جدايي دين از جنگ بر گرفته از اهدافي خاص است كه عبارتند از : نخست آنكه مهمترين مسئله براي صهيونيسم بينالملل حذف جهاد از فرهنگ اسلام است. امروز پيروزي مقاومت فلسطين و حزب ا... لبنان و حتي ايستادگي ايران در برابر صهيونيسم برگرفته از فرهنگ جهاد است. امري كه در بسياري از كشورهاي عربي سركوب گرديده كه نتيجه آن سازش كاري اعراب است. جنگ غزه نشان داد كه استمرار فرهنگ جهاد و شهادت نه تنها ادامه مقاومت را در پي دارد ، بلكه ملتهاي اسلامي و حتي غير اسلامي نيز به مبارزه با صهيونيسم تشويق ميكند لذا حذف اين فرهنگ از انديشههاي ديني در راس سياست ضد اسلامي صهيونيسم بين الملل قرار گرفت . دوم آنكه با توجه به اينكه غرب ، رژيم صهيونيستي و حتي برخي مجامع جهاني وابسته به صهيونيستها ، مقاومت را برابر با تروريسم ميدانند مسئله جدايي دين از ترور ميتواند موجب تشديد تحركات عليه مقاومت شود. در اين چارچوب هدف نهايي آن است كه اجماعي جهاني عليه مقاومت ايجاد شود بگونه اي كه نه تنها غرب بلكه كشورهاي اسلامي نيز در اين عرصه وارد شوند. اين سياست ادامه طرح تقسيم بندي افراطي و ميانهرو است كه سبب شد تا مسلمانان در برابر بسياري از مسائل سكوت كنند تا به عنوان افراطي معرفي نشوند. در اين ميان رژيم صهيونيستي نيز با شعار مبارزه با تروريسم ديني سركوب مقاومت را به عنوان گروههاي غير ديني و افراطي توجيه ميكند. سوم آنكه با توجه به اينكه ايران جزء حكومتهاي ديني است كه بر اصل مبارزه همه جانبه با صهيونيسم و حمايت از مقاومت تاكيد دارد ايجاد اجماع عليه ايران از اهداف طرح جدايي دين از ترور است. صهيونيستها برآنند تا ايران را حامي تروريسم معرفي كنند در حالي كه در قالب تعريف جديد رفتارهاي ايران مغاير با دين معرفي ميشود تا از اين طريق اجماع جهاني عليه ايران تشكيل شود. اكنون اين سناريو مطرح است كه در صورت عدم تحقق اين سياست حداقل ايران براي مبرا شدن از اتهامات مذكور به عدم حمايت از مقاومت و سكوت در برابر اهداف صهيونيستها وادار شود . سران رژيم صهيونيستي بارها اعلام كردهاند كه خواستار همكاري اعراب براي مقابله با ايران و اسلام ايراني شدهاند. چهارم آنكه با توجه به روند ايجاد شده در كشورهاي عربي و غرب ونيز تحركات آمريكا در افغانستان و پاكستان ، عراق و كشورهاي آفريقايي ميتوان گفت كه مسئله جدايي دين از ترور امري هدفمند براي سركوب گروههاي اسلامي در كشورهاي عربي ، توجيه تحركات آمريكا در افغانستان ، پاكستان ، عراق و حتي آفريقا خواهد بود. به عبارتي ديگر مسئله مبارزه با طالبان و القاعده كه تاكنون بهانه سركوب مسلمانان در سراسر جهان بوده اكنون جاي خود را به افراطيون و حاميان تروريسم ديني داده تا با چهرهاي جديد اسلام ستيزي در جهان اجرا شود . ( القاعده و طالبان از اسلام نبوده بلكه نگرشي دست پرورده آمريكا و صهيونيسم بينالملل است لذا اعضاي آن مسلمان قلمداد نميشود و نبايد سركوب آنها را با مسئله اسلام ستيزي يكسان دانست. آنها صرفا سرپوشي بر اسلام ستيزي حقيقي هستند كه در ابعاد مختلف در حال اجرا شدن است. )
نتيجه گيري گرايش ظاهري قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكا ، روسيه و اروپا به جهان اسلام از يك سو برگرفته از بحرانهاي اقتصادي اين كشورها و از سوي ديگر براي اجراي اهداف صهيونيستها با محوريت تقسيم جهان اسلام و سوق دادن مسلمانان به سمت سازش با صهيونيستها است. آنها با اين رويكرد تلاش دارند اهدافي را كه در گذشته با سياست هاي تند و اقداماتي نظير جنگ عراق و افغانستان نتوانسته اند محقق كنند ، با زبان ديپلماسي به اين اهداف دست يابند. بر اين اساس ميتوان گفت كه تحركات آنها بيش از آنكه جنبه گرايش به اسلام داشته باشد برگرفته از نيازها و سياست هاي خصمانهاي است كه در پوششي زيبا در قبال جهان اسلام اجرا ميشود. با توجه به پيامدهاي اين رفتارها جا دارد جهان اسلام با اتخاذ تدابيري از جمله تاكيد بر وحدت جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي با محوريت بيان ظرفيتهاي جهان اسلام براي تبديل شدن به قدرت بين المللي،حل اختلافها ميان مسلمانان با برگزاري نشستهاي مشترك و اجراي اقدامي عملي از سوي علماي شيعه و سني ، بيدارسازي ملتهاي اسلامي در برابر توطئههاي صهيونيسم بين الملل كه در جهت ايجاد تفرقه ميان مسلمانان فعاليت ميكند، رويكرد همه جانبه به مسئله فلسطين به عنوان خط مقدم مقابله با صهيونيسم و دشمنان جهان اسلام ،ترويج فرهنگ جهاد به نام اصل اساسي دين براي مسلمانان ،اتحاد علماي اسلام در برابر توطئههاي ضد اسلامي ، ايجاد رسانه ملي براي جهان اسلام و... به مقابله با سناريوهاي ضد اسلامي غرب پرداخت. اين نكته قابل ذكر است كه از دلايل گرايش كشورهاي غربي به جهان اسلام رويكرد ملتهاي اروپايي و آمريكا به اسلام و حمايت از مقاومت كه نمود آن را در تظاهرات ضد صهيونيستي در طول جنگ 22 روزه ميتوان مشاهده كرد. دولتهاي غربي براي جلب رضايت افكار عمومي خود رويكرد اجباري به جهان اسلام را در دستور كار قرار داده اند لذا از ظرفيتهاي ملتهاي غربي براي مقابله با سناريوهاي ضد اسلامي اين كشورها ميتوان استفاده كرد هرچند كه سران غرب با برخي طرحها و وضع قوانين محدوديت زا براي مقابله با رشد اسلام و فعاليت مسلمانان در جوامع غربي فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||