تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                          آنچه اوباما مي‌خواهد اثبات کند

 باراک اوباما رئيس‌جمهور آمريكا با وجود گزارش جديد آژانس بين المللي انرژي اتمي كه براي بيست و يكمين بار بر نبود انحراف در برنامه هسته‌اي ايران تاكيد داشته ، اعلام كرد كه تهران بايد نشان دهد كه برنامه‌ هسته‌اي اش صلح‌آميز است.در شرايطي كه برخي محافل رسانه اي و سياسي غرب تلاش كرده اند با زير سوال بردن همكاري ايران و آژانس بر شكست سياست هايشان در اجراي پروژه ايران هراسي سرپوش گذارند وي ادعا کرده عدم رويکرد ايران به اين مولفه‌ها برابر با افزايش فشارها و تحريم‌هاي بين‌المللي عليه ايران خواهد بود. ادعاي اوباما که از جانب يان کلي سخنگوي وزارت خارجه آمريكا نيز تکرار شده اين سوال را مطرح مي كند که اوباما با اين گونه موضع‌گيري‌ها به دنبال اثبات چه چيزي مي باشد؟ در پاسخ به اين پرسش مي توان گفت :

اولا از جمله اعتراض‌هاي جهاني به سياست‌هاي آمريکا ادعاها و اقدامات اين کشور مبني بر برتر دانستن خود از مجامع و سازمان‌هاي بين‌المللي است. بررسي کارنامه آمريكا نشان مي‌دهد که اين کشور همواره خود سردمدار جهان معرفي و تمام مسائل را با معيار و عيار خود مي‌سنجد چنانکه جنگ عراق و اعمال تحريم‌ها و مجازات عليه بسياري از کشورها را بدون مجوز سازمان‌ ملل انجام داده است. هر چند اوباما در شعار تغيير خود ادعاي فاصله گرفتن از چنين سياست‌هايي را مطرح کرده، اما مواضع عملي وي نشان مي‌دهد که اين ديدگاه آمريکا همچنان ادامه دارد. نمونه بارز اين تفکر را در مواضع اوباما در قبال گزارش البرادعي در قبال ايران مي‌توان مشاهده کرد که برخلاف 21 بار اذعان آژانس بر عدم انحراف هسته‌اي و همکاري شفاف ايران با آژانس، بار ديگر تهديدات سوخته مقامات گذشته آمريکا مبني بر اعمال مجازات عليه ايران در صورت آنچه وي عدم‌ اثبات شفافيت و همکاري نکردن با آژانس را مطرح کرده است.

البته مخالفت‌هاي آمريکا با خواسته‌هاي جهاني ،نظير عدم پذيرش اجراي اصلاحات در ساختار سازمان ملل، راي منفي به گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر و مجمع عمومي سازمان ملل، عدم اجراي طرح جهاني مبارزه با آلودگي آب و هوا و ...از ديگر موارد برتري‌طلبي آمريکا به سازمان‌هاي بين‌المللي است.

ثانيا از ادعاهاي اوباما اجراي تغيير در سياست‌هاي آمريکا در قبال ايران است. هر چند در ظاهر و در گفتار وي مواضعي مثبت با ادعاي گفت‌وگو با ايران را اتخاذ کرده اما در عمل تحرکاتي مانند تمديد تحريم هاي ايران، امضاي بودجه 55 ميليون دلاري براي دخالت در امور داخلي ايران، تکرار اتهاماتي مبني بر فعاليت‌هاي غيرصلح آميز هسته‌اي ، اجراي طرح سپر موشکي به بهانه مقابله با تهديدات ايران، اجراي سياست ايران هراسي در منطقه و حتي اتخاذ مواضعي منفي و زياده‌طلبانه در قبال گزارش‌هاي آژانس انرژي اتمي که صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را نشان مي‌دهد اتخاذ کرده است. رويکردهاي عملي اوباما نشان مي‌دهد که او مي‌خواهد اثبات کند که نگاهش به ايران مانند مقامات گذشته آمريکا است و صرفا سياست چماق و هويج بوش را به هويج و چاق مبدل کرده است. وي مي‌خواهد اثبات کند که نگاه وي همچنان براساس خواست صهيونيست‌ها و جنگ‌طلبان نومحافظه‌کار است و استقلالي در اجرايي کردن گفته‌هايش ندارد.

ثالثا، اوباما با ادعاي تغيير خواستار همراهي جهاني با اهداف به ظاهر بشردوستانه، صلح‌آميز و عدالت‌محورانه آمريكا در عرصه جهاني شده است.

هر چند وي با اين ادعاها تلاش کرده تا رضايت کشورها را براي اجرايي ساختن اهداف جهاني آمريکا کسب کند اما با تحرکاتي مانند تاکيد بر ادامه اشغال عراق، گسترش جنگ و کشتار در افغانستان و توسعه آن به پاکستان، حمايت از رژيم صهيونيستي و ناديده گرفتن تمام حقوق فلسطيني ها به نام به اصطلاح صلح‌خاورميانه، اصرار بر اجراي طرح سپر موشکي در اروپاي شرقي، اجراي کودتا در هندوراس و تاسيس پايگاه نظامي در کلمبيا، ايجاد بحران در آفريقا براي رسيدن به اهداف توسعه‌طلبانه، سکوت در برابر کشتار شيعيان و غير نظاميان در حملات متحد ارتش يمن و عربستان به مناطق مرزي دو کشور، عدم انهدام سلاح‌هاي کشتار جمعي و هسته‌اي آمريکا ، عدم تلاش براي مقابله با گرم شدن کره زمين، ناديده گرفتن فقر حاکم بر آفريقا به دليل سياست‌هاي استعماري آمريکا، دخالت در امور داخلي ساير کشورها با ادعاهاي بشردوستانه و ... تلاش دارد به جهانيان اثبات کند که شعار تغيير دروغي بيش نيست و جنگ‌طلبي، جنايت، دخالت در امور سايه کشورها و ... همچنان اساس سياست آمريکا تشکيل مي‌دهد.

به هر تقدير مي‌توان گفت هر چند بسياري از کشورها، ملت‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي با مطرح شدن شعار تغيير اوباما اميدوار بودند که تغييراتي در سياست‌هاي سلطه‌طلبانه آمريکا ايجاد شود اما ،گويا شخص اوباما در اقدامات عملي خود تلاش دارد اثبات کند که شعار تغيير دروغي بيش نبوده و وي اراده‌اي براي اجراي ادعاهاي خود ندارد. به عبارتي وي در حال اثبات کردن اين امر است که وي بازيچه‌اي در دستان لابي صهيونيست و نومحافظه‌کاران و جنگ‌طلبان آمريکا است که کلماتي را در لفظ به زبان مي‌آورد اما در عمل توانايي اجراي کوچکترين ادعاهاي به اصطلاح تغيير‌آميز خود را ندارد چنانکه اين امر را به صراحت در مواضع وي در قبال پرونده هسته‌اي ايران مي‌توان مشاهده کرد که به رغم 21 بار اعتراف آژانس بر عدم انحراف هسته‌اي و نيز همکاري گسترده ايران با آژانس بار ديگر، ادعاهاي سوخته و پوشالي جنگ‌طلبان آمريکا مبني بر لزوم اثبات صلح‌آميز بودن و همکاري ايران با آژانس را مطرح کرده است.البته اين نكته قابل ذكر است كه در كنار اوباما محافل سياسي و رسانه اي برخي كشورهاي غربي از جمله شخص براون نخست وزير انگليس كه تاكيدات آژانس بر صلح آميز بودن فعاليت هاي هسته اي و همكاري گسترده ايران با آژانس را شكستي براي خود مي دانند با جوسازي هاي تبليغاتي و برخي مواضع ضد ايراني براي سرپوش نهادن بر اين حقايق و فرار از استمرار شكست هايشان در برابر اراده ملت ايران براي دست يابي به حقوق هسته اي اش ، فعاليت كرده اند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                            سفري نه چندان موفق 

باراك اوباما رئيس جمهور و هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در سفري دوره‌اي از شرق آسيا ديدار كردند. محورهاي ديدارهاي آنها را ژاپن، سنگاپور (نشست اپك) چين، كره جنوبي به علاوه ديدار كلينتون از فيليپين تشكيل مي‌داد. هرچند كه مقامات آمريكايي تلاش كردند سفرها و رايزني‌هاي اوباما و كلينتون را موفقيتي در عرصه سياسي و ديپلماتيك نشان دهند اما روند تحولات حقايق ديگري را آشكار مي‌كند.

به رغم آنكه آنها توانستند برخي توافقات اقتصادي و سياسي را امضاء و برخي تبليغات رسانه‌اي را اجرايي كنند اما در حاشيه آن نكاتي ديگر قابل توجه است.

اولا برگزاري تظاهرات‌ ضد آمريكايي در ژاپن، فيليپين، كره جنوبي نشان داد كه آمريكا نه تنها در عرصه جهاني بلكه در ميان متحدان سنتي خود نيز چندان جايگاهي ندارد و ملتهاي اين كشورها خواستار پايان مداخله آمريكا در امور كشورشان هستند. نكته قابل توجه آنكه خواسته‌هاي نظامي آمريكا براي استمرار حضور نظاميانش در كره جنوبي و ژاپن نيز با چالش و مخالفتهاي مردمي مواجه شد به گونه‌اي كه دولتها نيز وادار به درخواست تغيير سياستهاي آمريكا شدند.با توجه به سياست هاي نظامي گرايانه آمريكا اين امر شكستي سنگين براي اوباما در اجراي منافع آمريكا قلمداد مي شود.

ثانيا از ديگر محورهاي سفر اوباما و كلينتون را شركت در نشست «اپك» تشكيل ‌داد. هرچند كه آنها سعي كردند از اين نشست براي احياي جايگاه آمريكا در شرق بهره برداري كنند اما انتقادهاي شركت كنندگان در نشست سياستهاي آمريكا به ويژه در حوزه اقتصادي و تاكيد آنها بر چند جانبه گرايي به جاي يك جانبه گرايي آمريكا شكستي ديگر را براي آمريكا به همراه داشت. اين مواضع نشان داد كه جهان همچنان با ديده ترديد به شعار تغيير اوباما مي‌نگرد و خواستار دگرگوني واقعي در اين عرصه است. ثالثا از ديگر مسائل مطرح در سفر اوباما به شرق، جلب رضايت كشورهاي منطقه در زمينه تحولاتي مانند پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، صلح خاورميانه و ... بود. هرچند كه در تبليغات رسانه‌اي آمريكا از موفقيتهايي در اين عرصه سخن گفته و تلاش كردند تا برخي مواضع و اظهارنظرهاي مقامات ساير كشورها را نشانه همراهي آنها با منافع آمريكا عنوان كنند ، اما در نهايت تاكيد ساير كشورها بر اصل گفت و گو به عنوان تنها راه حل اصل اجرايي اين مسائل و عدم حمايت قاطع آنها از سياست چماق در اين مسائل به تزلزل موفقيت و خواست آمريكا مبدل شد.نكته مهم آنكه اوباما براي دست يابي به حداقل خواسته هايش ، به دادن امتيازات بسياري به طرف هاي مقابل بويژه در چين و ژاپن شد كه خود شكستي براي قدرت انحصاري آمريكا است.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه به رغم تبليغات صورت گرفته، سفر اوباما و كلينتون به شرق آسيا چندان دستاوردي براي وي نداشته، به ويژه اينكه اصل اجراي تظاهرات ضد آمريكايي در عرصه بين المللي همچنان ادامه دارد كه نشانگر نارضايتي جهاني از سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا است كه بي‌اعتمادي مردم به شعار تغيير اوباما را آشكار مي‌سازد. اين امر مي‌تواند انتقادهاي داخلي بسياري از وي به همراه داشته باشد به ويژه اينكه مردم آمريكا نيز از اجرايي نشدن وعده‌هاي اوباما ناراضي هستند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                        چين از نگاه آمريكا 

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا كه سفري دوره‌اي به شرق آسيا داشته پس از ديدار از ژاپن، حضور در نشست سران اتحاديه آسيا، اقيانوسيه (اپك) در سنگاپور، راهي چين شده است. ديدار وي از اين كشور در حالي صورت مي‌گيردكه دو كشور تلاش دارند تا به عنوان بازيگران مطرح جهاني ضمن مقابله با سياستهاي طرف مقابل، قدرت خود را نيز به نمايش گذارند. هرچند كه از اصلي‌ترين سياستهاي آمريكا را مقابله با قدرت روز افزون پكن تشكيل مي‌دهد اما روند تحولات و سياست خارجي آمريكا نشانگر اجبار واشنگتن به توسعه روابط با چين و حتي پذيرش نقش بين المللي آن است چرا كه:

الف- در بخش اقتصادي و در شرايطي كه بحران آمريكا را فرا گرفته واشنگتن كشوري مانند چين با 5/1 ميليارد جمعيت و نيز با اقتصادي فراگير و جهاني را عامل بهبود شرايط اقتصادي مي‌داند. روابط اقتصادي دو كشور نشان مي‌دهد كه آنها صدها ميليارد دلار روابط اقتصادي و تجاري دارند كه مسلما در شرايط كنوني براي آمريكا قابل اهميت است. البته واشنگتن با تعرفه‌هاي تجاري سعي در مقابله با افزايش تراز تجاري چين دارد كه با انتقاد پكن مواجه شده است. با اين وجود روند تحولات در نشست اپك در سنگاپور نشان داد كه دو كشور تلاش براي توسعه نفوذ اقتصادي در جهان و مقابله با طرف مقابل را نيز اجرا مي‌كنند چنانكه اين نشست به صحنه تقابل و يارگيري طرفين منجر شد.

ب- هرچند آمريكا از تحريك نظامي چين خودداري مي‌كند و به نوعي از احياي روابط با اين كشور براي نماش نمايش تغيير مي‌گويد اما با بهانه قرار دادن فعاليتهاي نظامي و نيز توانايي اقتصادي چين سعي در حفظ و توسعه منافع نظامي خود در شرق آسيا را دارد. با توجه به نارضايتي ملتهاي منطقه از جمله ژاپن و كره جنوبي از حضور نظامي آمريكا در كشورهايشان، واشنگتن با بهانه قرار دادن چين و كره شمالي براي جلب رضايت اين كشورها فعاليت مي‌كند. البته رويكرد دوستانه آمريكا به چين نيز خود عامل محركي براي استمرار رويكرد اين كشورها به آمريكا خواهد شد تا به نحوي از قدرت يابي كامل چين جلوگيري كنند.

ج- هرچند آمريكا به تقابل با چين در معادلات جهاني ادامه مي‌دهد اما در نهايت براي فعاليتهاي خود به ويژه در زمينه پرونده كره شمالي، ايران، صلح خاورميانه و... به چين و آراي آن نياز دارد. در همين حال واشنگتن فعاليتهاي منطقه‌اي چين براي توسعه روابط با روسيه ،هند، اجلاس شانگهاي، اتحاديه آفريقا، آمريكاي لاتين، ايران، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و خاورميانه را تهديدي براي منافع خود مي‌داند. باتوجه به اين مسئله واشنگتن اميدوار است با رويكرد به چين ضمن برخورداري از آراي آن در مجامع جهاني با توسعه روابط دوجانبه به مهار اين كشور بپردازد.

باتوجه به آنچه ذكر شد سفر اوباما به چين مي‌تواند تحركي براي بهبودمناسبات دو كشور براساس نيازهاي طرفين به ويژه تسليم شدن آمريكا در برابر قدرت جهاني چين و نيز اجراي برخي جوسازي‌هاي تبليغاتي مبني بر همكاري چين با آمريكا عليه ايران و كره شمالي باشد كه البته از سوي مقامات پكن اين همراهي مردود اعلام شده است. البته دخالتهاي واشنگتن در امور تبت، سينگ كيانگ و تايوان و نيز اتهامات حقوق بشري آمريكا به چين در كنار تحركات ضد چيني آمريكا در عرصه جهاني به چالش‌هايي در مناسبات دو كشور منجر شده كه نمود آن را در نشست اپك مي‌توان مشاهده كرد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               ابومازن و كشور مستقل فلسطين

فلسطين به عنوان مهمترين مسئله خاورميانه در حالي همچنان محور اصلي تحولات منطقه را شامل مي‌شود كه در كنار تحركات توسعه طلبانه صهيونيست‌ها، برخي مواضع تشكيلات خودگردان به حساسيت آن افزوده است.

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان كه به دليل ناكامي در اجراي اهدافش در روند سازش و نيز مقابله با جايگاه مردمي و جهاني ساير گروه‌هاي فلسطيني استعفاي خود را از حضور در انتخابات آينده تشكيلات اعلام كرده بود، اكنون با كمك سلام فياض مسئول دولت دست نشانده وي، بر تشكيل يك جانبه كشور مستقل فلسطين تاكيد كرده است.اين اقدام وي كه بيشتر به يك تهديد سياسي شباهت دارد تا اقدامي عملي، در حالي مطرح شده كه دو جنبه براي آن قابل توجه است.

 

اولا با توجه به شكست‌ها و ناكامي‌هاي ابومازن به ويژه در زمينه اجرايي كردن روند سازش و دلبستن به كشورهاي غربي، ‌مي‌توان گفت كه ابومازن با اين اقدام رسماً بر پايان روند سازش تاكيد كرده و به نحوي از ادامه مذاكرات فاصله گرفته است، به ويژه اينكه مواضع آمريكا در حمايت از ادامه شهرك سازي صهيونيست‌ها نيز  چندان خوشايند وي نبوده چرا كه روند تحولات صرفاً حقانيت مقاومت و شكست سازشكارانه را آشكار كرده است.

ثانيا شرايط ابومازن و سياست‌هاي گذشته وي نشان مي‌دهد كه او همراه با اتخاذ مواضع چالش آفرين به عنوان يكي از مهره‌هاي صهيونيست‌ها و غرب عمل كرده كه ضمن به چالش كشاندن ساير گروه‌هاي فلسطيني، انحراف افكار عمومي از تحولات اصلي فلسطين را رقم زده است.

اقدام سوال برانگيز وي براي به تاخير انداختن 6 ماهه بررسي پرونده  جنايات رژيم صهيونيستي در شوراي حقوق بشر (گزارش گلدستون) و اعلام يك جانبه تاريخ انتخابات پارلمان فلسطين را مي‌توان از جمله اين اقدامات دانست.

در شرايط كنوني نيز كه ابومازن در طرح آشتي ملي با چالش مواجه شده، رياست وي بر تشكيلت خودگردان ضمانت‌هاي خود را از دست داده، وعده‌هاي غرب و صهيونيست‌ها براي حمايت از وي اجرايي نشده، جايگاه داخلي و جهاني ابومازن كاملا متزلزل شده در حالي كه جايگاه مقاومت به شدت افزايش داشته، كشورهاي عربي برخلاف رويه‌هاي گذشته چندان حمايتي از طرح‌هاي وي نكرده‌اند و... مي‌توان گفت كه ابومازن با مطرح كردن طرح به اصطلاح تشكيل كشور فلسطين به طور يك جانبه خواستار دگرگوني در اين فرآينده شده است.نكته قابل توجه آنكه اين اقدام ابومازن تا حدود زيادي خدمت به صهيونيستها است كه جنجال سازي وي عملا افكار عمومي را از توسعه طلبي صهيونيست‌ها در كرانه باختري و قدس و استمرار محاصره غزه دور ساخته است.

از سوي ديگر در مقطع كنوني ابومازن بر حدود 40 درصد كرانه باختري تسلط دارد و ساير نقاط به واسطه ديوار حائل اشغال شده و قدس نيز در سلطه صهيونيستها قرار دارد، اعلام تشكيل كشور فلسطيني از جانب ابومازن براي حذف ساير سرزمين‌ها و پذيرش ماهيت به اصطلاح كشور يهود است كه براساس آن اموري چون آزادي ساير اراضي اشغالي 1967، بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، وضعيت قدس به كلي حذف مي‌شود كه مسلما مورد نظر صهيونيستها است. لذا طرح ابومازن هرچند در ظاهر مثبت است اما در عمل ادامه خيانت به آرمانهاي فلسطين و حتي خدمت به خواسته‌هاي صهيونيستها مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                     دو كره روي مدار تقابل

كره شمالي و جنوبي به عنوان محورهاي شبه جزيره كره در سالهاي اخير با چالشهاي مختلفي در روابطشان مواجه شده‌اند.

ريشه اصلي اين درگيري‌ها را مي‌توان به دهه 1950 و جنگ دو كره دانست كه با دخالت آمريكا و برخي قدرتهاي بزرگ به بحران در شبه جزيره كره منجر شد. از آن زمان به بعد دو كره به رغم ديدارها و برخي ارتباطها در وضعيت جنگي قرار گرفته و نتوانسته‌اند به صلح پايدار دست يابند. نكته قابل توجه در ادامه تحولات دو كره، تنشهاي ايجاد شده ميان دو كشور در عرصه دريايي و تقابل كشتي‌هاي نظامي و سپس صف بندي‌هاي نيروهاي مسلح دو كشور است. هرچند كه تقابل و درگيري ميان دو كره امري عادي تلقي مي‌شود كه در روابط آنها مشاهده مي گردد ، اما درگيريهاي اخير مي‌تواند برگرفته از دلايلي خاص باشد.

برخي ناظران سياسي اين اقدام را تحركي از سوي كره شمالي دانسته كه در آستانه سفر اوباما رئيس جمهور آمريكا و برخي سران كشورها به منطقه به ويژه برگزاري نشست (اپك) در سنگاپور به دنبال كسب امتياز از مجامع جهاني است. چنانكه هم زمان با اين تحركات، گزارشهايي نيز در مورد پيشرفتهاي نظامي و هسته‌اي كره شمالي منتشر شده است.

در نقطه مقابل برخي ناظران سياسي تقابل دريايي مذكور و تهديدات كره جنوبي عليه پيونگ يانگ را سناريويي از سوي مخالفان كره شمالي دانسته كه با بحراني ساختن شرايط منطقه تلاش مي‌كنند تا اين كشور را به دادن امتيازاتي به طرفهاي مقابل وادار سازند. آنها تاكيد دارند كه اين كشورها با بحراني نشان دادن منطقه سعي در ايجاد اجماع جهاني براي اعمال فشار بر كره شمالي را دارند چنانكه افرادي مانند اوباما و ساير مقامات آمريكايي در سخنانشان خلع سلاح و مقابله جدي با كره شمالي را خواستار شده‌اند البته اين امر وجود دارد كه تقارن اين تقابل با سفر اوباما به ژاپن و كره  جنوبي با محوريت بررسي وضعيت نظاميان اين كشور در كشورهاي مذكور عاملي براي توجيه ادامه نظامي گري و حتي تقويت جايگاه آمريكا در اين كشورها باشد.

به عبارتي ديگر در شرايطي كه آمريكا براي حضور نظامي در ژاپن و كره جنوبي با مشكلات بسياري مواجه شده تلاش دارد به بهانه تقابل دو كره نه تنها به حفظ نيروهايش بپردازد بلكه اصل توسعه و گسترش دامنه فعاليتهاي نظامي‌اش را نيز اجرايي كند.

 به هر تقدير چالشهاي ايجاد شده ميان دو كره با هر عنوان و دليلي كه باشد در نهايت مي‌تواند به چالشي براي منطقه و بهانه‌اي براي نظامي گري آمريكا در شبه جزيره كره و ژاپن منجر شود در حالي كه با اين تحركات فشار بر كشورهايي مانند چين براي مقابله با كره شمالي به بهانه امنيت منطقه افزايش خواهد يافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                           تعاملات جديد عراق و فرانسه

جلال طالباني رئيس جمهور عراق امروز براي ديداري رسمي وارد پاريس مي شود تا با مقامات ارشد فرانسوي از جمله ساركوزي رئيس جمهور ديدار و گفت و گو كند.

اين سفر كه سومين سفر طالباني به فرانسه است نشانگر تلاشهاي جديد دو كشور براي بهبود و توسعه مناسبات پس از اشغال عراق در سال 2003 است. فرانسه كه زماني خود را از بازيگران  عراق مي‌دانست پس از اشغال اين كشور تا حدود زيادي از صحنه اين كشور خارج شد. سرانجام با بهبود شرايط سياسي و اقتصادي در عراق و بهبود روابط فرانسه با آمريكا، پاريس رويكردهاي جديدي را به عراق آغاز كرد كه سفر كوشنر وزير خارجه و ساركوزي رئيس جمهور فرانسه به عراق نقطه عطفي در اين تحولات است.

در اين چارچوب فرانسه كه به خوبي از منابع اقتصادي و جايگاه منطقه‌اي و جهاني عراق آگاه است با رويكرد به اين كشور به ويژه سرمايه گذاري در بخش فروش اسلحه و نيز صنايع نفت و گاز و روند بازسازي عراق سعي در كسب درآمد و استفاده از آن براي حل بحران اقتصادي خود را دارد.

البته عراق نيز اين رويكرد را فرصتي مي‌داند تا ضمن تامين نيازهاي خود از بازيگري انحصاري آمريكا و انگليس كاسته و به نحوي به امتيازگيري از آنها بپردازد. عراق با رويكرد به ساير كشورها از جمله چين و روسيه و اتحاديه اروپا اين سياست را تكميل مي‌كند. البته از محورهاي اصلي رايزني‌هاي اقتصادي و سياسي مقامات عراقي با فرانسه را تلاش براي استفاده از ظرفيتهاي اين كشور براي خروج از بند 7 منشور شوراي امنيت  و نيز بخشش بدهي‌هاي اين كشور در باشگاه پاريس و نيز از جانب كشورها تشكيل مي‌دهد. عراق اين بخشش را عاملي براي توسعه خود مي‌داند.

هرچند كه فرانسه رويكرد اقتصادي به عراق را در اولويت قرار داده اما احياي نقش نظامي به بهانه آموزش پليس اين كشور و نيز تقويت مناسبات نظامي را نيز در دستور كار دارد. فرانسه با قراردادهاي نظامي با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس از جمله تاسيس پايگاه نظامي در امارات اين سياست را پيگيري مي‌كند.البته قراردادهاي هسته‌اي نيز بخشي از تحركات منطقه‌اي فرانسه است. نكته قابل توجه در تحركات فرانسه درقبال عراق آنكه، پاريس با اين تحركات در كنار بازيگري در مسائل مربوط به صلح خاورميانه ضمن بيان جايگاه خود در منطقه و عرصه جهاني سعي دارد تا اهداف پنهاني نظير مقابله با به اصطلاح نفوذ ايران و سوريه در عراق، سوق دادن بغداد به حضور در روند سازش با رژيم صهيونيستي را نيز اجرايي كند هرچند كه اين تحركات را در فضايي آرام به ويژه با بهره گيري از بدهي‌هاي جهاني عراق پيگيري مي‌كند.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه نيازهاي اقتصادي و سياسي و برخي منافع مشترك موجب گرايش و توسعه روابط فرانسه و عراق شده است در حالي كه هر كدام در ازاي اين روابط اهداف و سياستهاي خاصي را پيگيري مي‌كنند. آنچه مسلم است عراق، به فرانسه به عنوان عاملي براي برخي اهداف جهاني به ويژه مقابله با يك جانبه گرايي آمريكا و بيان استقلال خود در مراودات جهاني مي‌نگرد كه مسئله بخشش بدهي‌هاي جهاني اش را نيز از طريق آن مسير مي‌داند . فرانسه نيز عراق را گنجي براي فرار از بحران اقتصادي مي‌شناسد لذا رويكرد به اين كشور براي توسعه روابط و حتي امتياز دهي به آن را ضروري مي‌داند هرچند كه با سياستهاي آرام سعي در عدم تحرك آمريكا به عنوان اصلي ترين بازيگر در عراق دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               شكست پرز در آمريكاي لاتين

شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي كه در كنار مقامات اين رژيم بازيگري در عرصه جهاني براي مقابله با انزواي جهاني و  به اصطلاح خودشان احياي جايگاه اين رژيم را اولويت سياستهاي خود قرار داده‌اند در سفري دوره‌اي راهي آمريكاي  لاتين شد. پرز در اين سفر از برزيل و آرژانتين ديدار كرد . هر چند كه وي و ساير مقامات رژيم صهيونيستي ادعا مي‌كنند  كه اين سفر دستاوردهاي بسياري براي آنها داشته اما بررسي روند تحولات نشانگر شكست سياستهاي آنها در اين منطقه است چرا كه اولا از اهداف رژيم صهيونيستي مقابله با انزواي جهاني و به نحوي بيان به اصطلاح بيان موقعيت ديپلماتيك اين رژيم است چنانكه همزمان با سفر پرز، ليبرمن وزير خارجه  از هلند و دانمارك و نتانياهو از فرانسه و آمريكا ديدار كرد .هرچند كه صهيونيست ها با اين تحركات سعي داشتند تا ضمن سرپوش نهادن بر بحران هاي داخلي به نحوي به تقويت موقعيت داخلي و خارجي نتانياهو بپردازند  اما  روند تحولات بويژه برگزاري تظاهرات‌هاي ضد صهيونيستي از جمله در برزيل و آرژانتين عملا اين سياست را با شكست مواجه كرد. ثانيا صهيونيستها از جمله پرز به دنبال به اصطلاح فضاي منفي عليه ايران در آستانه سفر آقاي محمود  احمدي نژاد رئيس جمهور به آمريكاي لاتين را داشتند كه مواضع لولا رئيس جمهور برزيل مبني بر عدم پذيرش خواست صهيونيستها و تاكيد وي بر توسعه مناسبات با ايران عملا اين طرح را با شكست مواجه ساخت .

ثالثا نكته قابل توجه آنكه صهيونيست ها با بحران هاي اقتصادي مواجه هستند در حالي كه با رويكرد به مناطق ثروتمندي مانند آفريقا و آمريكاي لاتين و آسياي مركزي و قفقاز براي مقابله با استمرار فروپاشي اقتصاد اين رژيم فعاليت مي كنند.

رابعا از اهداف پنهاني سفر افرادي مانند پرز به آمريكاي لاتين از يك سو تقويت جايگاه يهوديان اين مناطق در مناسب اقتصادي و سياسي و از سوي ديگر اجراي طرح كوچ يهوديان اين مناطق به سرزمين هاي اشغالي است.

در نهايت  بررسي كارنامه سفر پرز و پيش از وي ليبرمن وزير خارجه صهيونيستها به آمريكاي لاتين نشان مي‌دهد كه آنها در اجراي اهداف توسعه طلبانه و حتي ضد ايراني خود در اين منطقه نيز با شكست مواجه شده‌اند بويژه اينكه تظاهرات مردم در اعتراض به جنايات صهيونيستها و حمايت از مقاومت نشان داد كه در دورترين نقاط  جهان نيز انديشه مقاومت نفوذ كرده و صهيونيستها هر روز بيشتر از روزهاي گذشته در انزوا قرار مي‌گيرند. نكته مهم آنكه دولتهاي منطقه نيز به دليل افشاي نقش صهيونيست ها در احداث پايگاه نظامي آمريكا در كلمبيا و ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه در كنار اجراي كودتا در هندوراس ديدگاهي منفي به اين صهيونيست ها دارند كه مسلما تاثير منفي بر اهداف آنها در اين منطقه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  خواسته هاي فرانسه در خاورميانه

. فرانسه كه زماني خاورميانه به ويژه حوزه مديترانه را منطقه نفوذ خود مي‌دانست سعي دارد تا به هر نحوي ضمن احياي اين روند به رقابت با ساير بازيگران بپردازد. نكته قابل توجه در تحركات فرانسه دركنار رايزني‌ با كشورهاي عربي و سفر مقامات اين كشور از جمله كوشنر وزير خارجه به منطقه، تلاش اين كشور براي بازيگري ميان سوريه و رژيم صهيونيستي و نيز ارائه پيشنهاد برگزاري نشست بين المللي صلح خاورميانه است. در اين چارچوب ساركوزي رئيس جمهور فرانسه در كاخ اليزه روز چهارشنبه ميزبان نتانياهو و نخست وزير رژيم صهيونيستي بود و روز جمعه ميزبان بشار اسد رئيس جمهور سوريه. محافل رسانه اي و سياسي فرانسه نيز از طرح ساركوزي براي برگزاري نشست بين المللي براي صلح خاورميانه نظير آنچه روسيه پيشنهاد آن را داده بود مطرح كرده اند . روند تحولات نشان مي‌دهد كه فرانسه كه توانايي چنداني در بازيگري در تحولات خاورميانه را ندارد از سوي ديگر خواستار اجراي اهداف صهيونيستها و آمريكا نيز مي‌باشد،‌تلاش دارد تا بخشي از روند تحولات را در اختيار گيرد تا در سايه آن به اجراي اهداف خاورميانه‌اي و جهاني خود دست يابد. ساركوزي كه در عرصه داخلي بابحران‌هاي شديد مواجه است با اين بازيگري ضمن انحراف افكار عمومي از اين مشكلات سياست موفق در سياست خارجي را به نمايش مي‌گذارد تا از حجم انتقادها بكاهد. البته كسب منافع از خاورميانه از اهداف فرانسه است كه بيشتر از طريق تجارت اسلحه و قراردادهاي نفتي و هسته‌اي اجرا مي‌شود. فرانسه براي تكميل سياستهاي خود در خاورميانه بازيگري ميان لبنان و سوريه با محوريت روند سازش با رژيم صهيونيستي را در پيش گرفته است البته اين نكته مطرح است كه اولا سوريه و لبنان بدون آزادسازي اراضي اشغالي‌اشان حاضر به مذاكره نمي‌باشد و در نهايت احقاق حقوق ملت فلسطين را پيش شرط و گفت وگويي اعلام كرده‌اند. ثانيا رژيم صهيونيستي نيز حاضر به بازپس دهي اراضي اشغالي اين كشورها نيست و رويكرد آن به مذاكره نيز صرفا برگرفته از سياست اين كشورها براي انحراف افكار عمومي ازتحولات داخلي و توسعه طلبي‌هاي اين رژيم، فرار از فشارهاي جهاني به ويژه در زمينه گزارش گلدستون، ايجاد چالش در روابط اين كشورها با ايران و فلسطيني‌ها با اجراي جنگ تبليغاتي وي ارائه استدلال‌هاي دروغين و ... مي‌باشد. البته فرانسه نيز كه طرح‌هايي مانند اتحاديه مديترانه‌اي با حضور كشورهاي عربي، رژيم صهيونيستي و اتحاديه اروپا را پيگيري مي‌كند كه عملا تامين منافع  صهيونيستها به ويژه تفرقه افكني در  جبهه مقاومت است كه به دليل روند تحولات منطقه و تاكيد مقاومت بر مقابله با رژيم صهيونيستي و زياده طلبي هاي آن اين اهداف را با چالش مواجه كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 روز سخت اوباما در ژاپن

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا كه سفري دوره‌اي به شرق آسيا را آغاز كرده از ژاپن، كره جنوبي، سنگاپور و چين ديدار خواهد داشت.

اين ديدارها كه به نوعي احياي جايگاه آمريكا در شرق آسيا و عرصه بين الملل قلمداد مي‌شود در حالي صورت مي‌گيرد كه از بخش‌هاي مهم سفر وي را ژاپن تشكيل مي‌دهد. ژاپن كه در عرصه اقتصادي همكاريهاي بسياري با آمريكا داشته، در عرصه نظامي نيز با حضور بيش از 40 هزار نظامي آمريكايي در اين كشور، به همگرايي با واشنگتن پرداخته است.

ژاپن به واسطه همين همكاري در جنگ‌هاي عراق و افغانستان مشاركت و به اعزام نيرو و تجهيز نيروهاي خارجي پرداخته است. هرچند كه دو كشور بر تقويت و ادامه اين روابط تاكيد دارند اما تغيير در ساختار سياسي ژاپن و جايگزيني حزب دموكراتيك به نخست وزير «هاتوياما» به جاي حزب ليبرال دموكرات و دگرگوني در نگرش‌هاي مردمي به روابط كشورشان با آمريكا دغدغه‌هاي جديدي براي آمريكا به همراه داشته است.

اقدام مردم ژاپن مبني بر تاكيد بر لزوم جمع آوري پايگاههاي نظامي آمريكا به ويژه در «اوكيناوا» كه موجب شد تا همزمان با سفر اوباماتظاهرات گسترده‌اي در بسياري از مناطق ژاپن برگزار شود و نيز راي مردم ژاپن به حزب دموكراتيك به دليل ديدگاههاي استقلال خواهان در برابر نظامي گري آمريكا، را مي‌توان سرآغاز براي دگرگوني درساختار نظامي آمريكا در شرق آسيا دانست به ويژه اينكه مردم كره جنوبي نيز از حضور آمريكا در كشورشان ناراضي هستند.

ژاپن همچنين از ادامه همكاري با آمريكا در تامين سوخت نيروهاي خارجي در اقيانوس هند خودداري كرده و كمك به افغانستان به كمك هاي اقتصادي معطوف كرد.در همين حال گرايش دولت جديد ژاپن به همگرايي به كشورهاي منطقه و حتي تلاش براي تشكيل اتحاديه‌اي با چين و كره جنوبي نيز چالشي ديگر براي آمريكا است چرا واشنگتن همواره از چالشهاي موجود ميان اين كشورها براي توجيه نظامي گري و حضور در منطقه بهره برداري مي‌كرده است.

نكته قابل توجه آنكه ژاپن خواستار حل مساله كره شمالي از طريق گفت و گو شده كه خود براي امنيت و كاهش بهانه‌هاي آمريكا براي نظامي گري در منطقه مي‌افزايد. باتوجه به شرايط موجود مي‌توان گفت كه اوباما كاري دشوار در ژاپن را در پيش روي دارد چرا كه هم بايد رضايت مردم و دولت ژاپن براي ادامه حضور نظاميان آمريكايي در اين كشور را جلب كند و مهم اين كشور را به ادامه فعاليت در اقدامات نظامي آمريكا در ساير نقاط جهان متقاعد سازد. مقابله با اتحاد ميان ژاپن، كره جنوبي و چين نيز از ديگر اهداف هرچند پنهاني اوباما خواهد بود چرا كه اين پيوند در چارچوب منافع آمريكا نبوده و براي عدم تحقق آن فعاليت مي‌كند.

 به هر تقدير به دليل ديدگاه منفي مردم ژاپن و نيز تاكيدات گذشته دولت جديد ژاپن مبني بر تغيير در ساختار حضور نظامي و حتي روابط با آ‌مريكا، اوباما روزي سخت را در ژاپن گذرانده به ويژه استقبال مردم ژاپن از وي با تظاهرات ضد آمريكايي همراه بوده است. 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  نگاه عربستان به يمن 

يمن در چهارماه گذشته شاهد درگيري ميان ارتش و منطقه شيعه نشين صعده بوده است. آغاز درگيري‌ها ميان طرفين را مي‌توان از سال 1383 دانست كه ارتش يمن با نقض توافقنامه دوحه حملاتي را به مناطق صعده آغاز كرد. دور جديد اين تقابل‌ها از مردادماه 1388 آغاز شده كه ارتش به بهانه مقابله با گروه الحوثي با تمام تجهيزات حملات جديدي را به اين مناطق آغاز كرده است. در كنار تحركات ارتش يمن، ورود عربستان و برخي كشورهاي عربي به جنگ از نكات قابل توجه است.عربستان كه داراي مرزهاي مشترك با يمن است در سالهاي اخير براي تامين منافع خود تحركاتي را عليه اين مناطق انجام داده و به گفته برخي ناظران سياسي از عوامل عدم اجراي توافقنامه‌هاي دولت و گروه الحوثي در صعده بوده است. ارتش عربستان به بهانه مقابله با ناامني‌ها و حفظ مرزها در حالي حملات گسترده‌اي را عليه ساكنان يمن آغاز كرده كه اين تحركات از چند منظر قابل توجه است.

اولا عربستان به عنوان يكي از قدرتهاي منطقه‌اي با اين اقدامات تلاش دارد تا قدرت نظامي و منطقه‌اي خود را به نمايش گذاشته و به عبارتي ديگر به تامين امنيت در مرزهاي خود بپردازد. ا لبته اين اقدامات شايد در ظاهر امنيت را براي اين كشور به همراه داشته باشد اما در نهايت بحران امنيتي و شرايط جنگي، موجب رشد و فعاليت آزادتر القاعده در يمن و عربستان مي‌شود كه مسلما نتايج مطلوبي براي اين كشور به همراه نخواهد داشت و در نهايت تهديدي براي امنيت عربستان است.

ثانيا هرچند كه برخي كشورهاي عربي مانند مصر، اردن، امارات و مراكش، كويت از عربستان حمايت و بر ادامه جنگ تاكيد دارند اما اين اقدام آنها مي‌تواند برگرفته از سياستهاي آنها براي وارد ساختن عربستان به جنگي منطقه‌اي براي كاهش قدرت و دوري آن از تحولات منطقه باشد. از سوي ديگر برخي ناظران سياسي اين حمايتها را اقدامي در جهت به چالش كشاندن روابط ايران و عربستان با عنوان تقابل عربستان با دخالت ايران در امور يمن عنوان مي‌كنند. كشورهاي مذكور سعي در تخريب روابط دو كشور با مطرح كردن ادعاهاي دروغين در قبال ايران دارند چنانكه كارنامه ايران همواره نشانگر تلاش تهران براي برقراري ثبات در منطقه و احترام به تماميت ارضي و حاكميت كشورهاي منطقه بوده است. ثالثا كشورهاي غربي و رژيم صهيونيستي نيز كه در برابر حملات عربستان سكوت كرده‌اند در اصل از اين امر به عنوان ابزاري براي رسيدن به مقاصد خود با محوريت بحران سازي در جهان اسلام و دستيابي به بهانه‌اي براي نفوذ در خاورميانه به بهانه مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت و نيز دورشدن افكار عمومي از تحولات فلسطين، عراق و افغانستان بهره برداري مي‌كنند.

به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه حملات ارتش عربستان به يمن در نهايت نه تنها تامين كننده منافع عربستان نمي‌باشد بلكه عاملي براي بحران سازي در منطقه و حتي تخريب چهره و جايگاه منطقه‌اي عربستان خواهد شد كه نتيجه نهايي آن نيز تحقق اهداف دشمنان جهان اسلام و مخالفان امنيت در منطقه مي‌باشد كه متاسفانه به دليل دخالت‌هاي غرب در حال تشديد شدن است. 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    شرقي شدن آمريكا 

باراك اوباما رئيس جمهور ‌آمريكا سفري دوره‌اي به شرق آسيا را آغاز كرده است. وي در اين سفر از ژاپن، سنگاپور (نشست اقتصادي آسيا و اقيانوس آرام)، كره جنوبي و چين ديدار خواهد كرد. همزمان با وي هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا نيز ضمن حضور در نشست اكپ (نشست اقتصادي آسيا و اقيانوس آرام) از فيليپين ديدار كرده است. بررسي سياستهاي آمريكا نشان مي‌دهد كه اين كشور تحركات گسترده‌اي را در شرق آسيا آغاز كرده‌ كه در ابعاد مختلف اجرا مي‌شود.

الف- از محورهاي اصلي سياستهاي آمريكا را تحركات اقتصادي در شرق آسيا تشكيل مي‌دهد. امضاي قراردادهاي تجاري با اعضاي (اپك) و نيز تاكيد بر روابط اقتصادي با ژاپن و چين را در اين چارچوب مي‌توان ارزيابي كرد. آمريكا با اين اقدامات ضمن مقابله با قدرت اقتصادي چين، سعي دارد از بازارهاي موجود براي كاستن بحران اقتصادي خود بهره برداري كند.

ب- محور ديگر تحركات آمريكا در شرق آسيا را فعاليتهاي نظامي تشكيل مي‌دهد. هرچند كه آمريكا ادعا مي‌كند فعاليتهاي نظامي خود را كاهش داده اما در حقيقت همچنان با بهانه‌هاي مختلف سعي در تقويت توان نظامي خود در عرصه جهاني دارد. تلاش براي متقاعد ساختن ژاپن و كره جنوبي براي ادامه حضور نظاميان آمريكايي در اين كشورها و يافتن پايگاههاي جديد نظير فيليپين از اهداف اين سفرها است.

هرچند كه آمريكا با طرح‌هايي مانند بزرگنمايي تهديدات نظامي چين و كره شمالي و مقابله با تروريسم سعي در توجيه نظامي گري خود در منطقه را دارد اما ملتهاي منطقه به ويژه ژاپني‌ها خواستار پايان اين حضور هستند كه چالشهايي براي آمريكا به همراه داشته است.

ج- از ديگر اهداف و سياستهاي آمريكا مهار چين و جلوگيري از تشكيل اتحاديه‌هاي منطقه‌اي با محوريت اين كشور است. آمريكا براي اجراي اين سياست سه اصل توسعه روابط با اين كشور، مداخله در امور داخلي چين باتكيه بر مسائل تبت، سينگ كيانگ و تايوان و نيز رويكرد به كشورهاي منطقه براي دوري آنها از چين را در پيش گرفته است. البته آمريكا براي تحولات جهاني به چين نياز دارد لذا نمي‌تواند چندان به تهديد اين كشور بپردازد و بيشتر به مهار آن مي‌انديشد.

د- بررسي مسائلي نظير پرونده كره شمالي، ايران، به چالش كشاندن روابط چين با روسيه و هند، مسئله آب و مواد گرم شدن كره زمين، خلع سلاح هسته‌اي، طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم، ترميم چهره منطقه اي و جهاني آمريكا ، خلع سلاح هسته‌اي و ... از ديدار اهداف سفر اوباما ذكر شده كه بيشتر جنبه تبليغاتي دارد.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر اوباما به شرق آسيا برگرفته از چالشهاي داخلي و سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا در عرصه بين الملل است كه در ابعاد مختلف اجرا مي‌شود. البته ديدگاه منفي ملتهاي منطقه و تلاش كشورها براي رسيدن به اتحاد منطقه‌اي و دوري از غرب از چالشهاي فراروي اوباما در اين سفر است كه مي‌تواند سرنوشت سفرهاي بوش به شرق آسيا را براي وي تكراركند چنانكه تظاهرات ضد آمريكايي در ژاپن و فيليپين نمود اوليه اين شكست است. 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    پشت پرده سفر ليبرمن به دانمارك و هلند

آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي در سفري دوره اي راهي اروپا شد. وي در اين سفر از هلند و دانمارك ديدار كرد . هر چند كه تشديد روابط با اروپا و سوق دادن اين كشورها به اجراي اهداف صهيونيستها از اهداف كلان اين رژيم مي‌باشد اما انتخابات دانمارك و هلند به  عنوان  مقاصد ليبرمن نكته‌اي مهم و قابل توجه است چرا كه چند نكته اساسي را ياد آور مي‌شود .

اولا رژيم صهيونيستي در بسياري از كشورهاي اروپايي جايگاه خود را از دست داده و بسياري از متحدان اين رژيم نيز تحت  فشار افكار عمومي توانايي همكاري آشكار با آن را ندارند . نمونه بارز اين امر را در تضاد گسترده كشورهاي اسكانديناوي نظير سوئد ، سوئيس ، نروژ مي‌توان مشاهده كرد كه صراحتا به تقابل با اين رژيم روي آورده و به تحريم آنها مي‌پردازند . كشورهايي مانند آلمان ، فرانسه و انگليس نيز كه از ايادي صهيونيستها هستند تحت فشارهاي افكار عمومي اجبارا بايد از تل‌آويو فاصله گرفته و به برخي مواضع ضد صهيونيستي بپردازند .

در هفته هاي اخير بسياري از مراكز تجاري و علمي اين كشورها به تحريم صهيونيست ها پرداخته اند.

در چنين شرايطي صهيونيستها با گرايش به كشورهايي مانند دانمارك و هلند سعي در پر كردن خلاء موجود  و به هر نوعي  بيان عدم زوال بين المللي خود هستند .

 ثانيا نكته بسيار مهم در اين دو كشور نگاه افراطي ضد اسلامي سران اين كشورهاست .با توجه به اينكه مقامات هلند و دانمارك از بانيان اقداماتي مانند ساختن فيلمهاي ضد اسلامي و انتشار كاريكاتورهاي موهن هستند لذا صهيونيستها سعي دارند با كمك آنها به تشديد اسلام ستيزي در غرب و جهان بپردازند . آنها رشد اسلام را در اروپا عامل رشد افكار ضد صهيونيستي در ميان افكار عمومي دانسته و خواستار مقابله با آن هستند .

ثالثا نكته ديگر آنكه دبير كلي ناتو با راسموسن نخست وزير سابق دانمارك فردي ضد اسلامي است مي باشد. لذا مي توان گفت كه از اهداف سفر ليبرمن استفاده از دولت دانمارك براي اعمال فشار بر راسموسن براي توسعه روابط ناتو با رژيم صهيونيستي و نيز فشار بر مسلمانان است.

بر اساس آنچه ذكر شد سفر ليبرمن بيانگر چالشهاي جهاني صهيونيستها است كه آنها را به كشورهاي كوچكي چون هلند و دانمارك سوق داده در حالي استفاده از آنها براي اسلام ستيزي نيز از اهداف اين سفر مي‌باشد چنانكه ليبرمن در اين كشورها عملا اهانت به اسلام را در اولويت مواضع خود قرار داد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  پيام هاي  وحدت

سعد حريري فرزند رفيق حريري پس از انتخابات 17 خرداد ماه به عنوان رهبر گروه المستقبل بزرگترين فراكسيون جريان 14 مارس به دليل قرار گرفتن اين جريان در اكثريت پارلمان از سوي ميشل سليمان رئيس جمهور به عنوان نخست وزير ، مامور تشكيل دولت جديد شد. با توجه به  اينكه جريان 8 مارس نيز از آراي بالايي در پارلمان برخوردار بوده و از سوي ديگر بر اساس توافقنامه دوحه (31ارديبهشت 1387) بايد دولت وحدت ملي با حضور تمام گروهها برگزار مي شد ، وي اجبارا بايد با جريان 8 مارس براي تشكيل دولت به توافق مي رسيد. سرانجام پس از گذشت نزديك به 5 ماه ، سرانجام وي توانست با رضايت تمام جريان هاي سياسي و طوايف به تشكيل دولت جديد با 30 وزير شود. تشكيل دولت وحدت ملي لبنان داراي چند نكته اساسي است : اولا تلاش برخي جريان ها و كشورهاي عربي و غربي براي عدم حضور حزب الله در تركيب كابينه با شكست مواجه شد و در پيروزي ديگر براي مقاومت ، حزب الله با دو وزير در كابينه حضور يافت. ثانيا دولت جديد لبنان برگرفته از اصل وحدت ملي است كه در آن از تمام و گروهها و طوايف حضور دارند و به نوعي به تقسيم قدرت براي عدم آغاز دوباره اختلاف ها منجر شده است. ثالثا با توجه به تركيب كابينه كه شامل 15 وزير براي 14 مارس ، 10 وزير براي 8 مارس و 5 وزير براي رئيس جمهور با پيش شرط انتخاب 2 وزير از 5 وزير رئيس جمهور از جريان 8 و 14 مارس مي توان گفت كه جريان ملي گرا توانسته از تركيب 10+1 برخوردار شود كه عملا به منزله توانايي وتوي قوانين و مصوبات دولت است. اين امر را مي توان نشانه كاهش قدرت جريان غرب گرا دانست. به هر تقدير تشكيل دولت جديد لبنان را مي توان آغازي براي پايان بحران هاي داخلي لبنان و سوق يافتن اين كشوربه مسير توسعه و پيشرفت است. البته لبنان براي تحقق اهداف خود با چالش هايي نظير چگونگي آغاز بازسازي ويرانه هاي برجاي مانده از جنگ 33 روزه و تجاوزات مقطعي صهيونيست ها به اين كشور ، مقابله با تهديدات صهيونيست ها كه در جنگي رواني بر  آغاز جنگ عليه دوباره عليه لبنان تاكيد كرده اند ، جلوگيري از دخالت هاي برخي كشورهاي عربي و غربي كه براي تامين منافع خود تلاش دارند تا لبنان همچنان در مشكلات داخلي قرار داشته باشد چنانكه تاكنون نيز مانع تشكيل دولت وحدت ملي شده بودند ، مقابله با تحركات دشمنان مقاومت كه با تهديد و نيز استفاده ابزاري از قطعنامه هايي مانند 1701 و 1559 سعي در خلع سلاح حزب الله و در نهايت تضعيف لبنان  را دارند و.. مواجه است كه وحدت و يكپارچگي مي تواند حلال اين مشكلات باشد .

در نهايت تشكيل دولت جديد لبنان را مي توان نقطه عطفي در تحولات اين كشور دانست كه در صورت عدم مداخلات برخي كشورهاي عربي و غربي و مقابله با كارشكني برخي جريان هاي غرب گرا در اين كشور مي تواند نويد بخش آينده اي روشن براي لبنان باشد كه با تركيبي از ارتش و مقاومت مي تواند به آزادي اراضي اشغال شده توسط صهيونيست ها و كاهش مداخلات غرب در منطقه منجر شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                       دستان خالي نتانياهو

بنيامين نتانياهو وزير رژيم صهيونيستي براي ديدار با باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا و نيز سخنراني در مجمع يهوديان آمريكا راهي اين كشور شده است.البته باراك وزير دفاع صهيونيستها نيز در اين سفر وي را همراهي مي‌كند. آنها در شرايطي براي رايزني به آمريكا رفته‌اند كه اولا به رغم حمايتهاي گسترده آمريكا از صهيونيستها، عدم برخي اقدامات نظير استمرار گسترده شهرك سازي صهيونيستها و بي‌توجهي به روند سازش مورد نظر آمريكا به دغدغه و چالشي راي آمريكا مبدل شده به گونه‌اي كه بسياري ديدار نتانياهو و باراك را در فضاي بي‌اعتمادي دانسته‌اند. البته آمريكا همزمان با درخواست براي توقف بخشي از شهرك سازي بر تعهد خود براي تحقق اهداف صهيونيست ها تاكيد كرده است لذا اين مغايرت  را نمي توان نشانه تلاش آمريكا براي احقاق حقوق فلسطين دانست چنانكه واشنگتن تا كنون هيچ اقدامي براي پايان محاصره و آغاز بازسازي غزه انجام نداده است .ثانيا باراك تلاش دارد تا ضمن تقويت توان نظامي رژيم صهيونيستي به بهانه مقابله با مقاومت، به تهديدات لفظي و تبليغاتي عليه ايران بپردازد. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه اين اقدامات براي جنگ جديد در منطقه است تا ضمن توجيه كمكهاي نظامي آمريكا، در فضايي از رعب و وحشت به امتيازگيري از جامعه جهاني در قبال فلسطين كشورهاي عربي  و ايران دست يابند ثالثا نكته مهم آنكه نتانياهو به دليل مشكلات اقتصادي و سياسي رژيم صهيونيستي و شكست آن در اهدافي چون سلطه بر مسجد الاقصي و نابودي غزه در كنار رسوايي در گزارش گلدستون با دستان خالي در نشست يهوديان آمريكا تلاش مي‌كند كه رسوايي بزرگي براي صهيونيستها است. هرچند كه وي در اين سفر با فرافكني عليه ايران و مقاومت و برخي مواضع به اصطلاح صلح طلبانه سعي در جلب رضايت آمريكا و حتي سرپوش نهادن به شكستهاي اين رژيم را دارد اما در حقيقت وي در ضعف و تزلزلي آشكار در آمريكا به سر مي‌برد كه نشانگر زوال دروني و عدم مشروعيت جهاني اين رژيم، حتي در داخل آمريكا است چنانكه چندي پيش سفر اولمرت نخست وزير سابق با تظاهرات و اعتراضات ضد صهيونيستي همراه بود.بر اين اساس مي توان گفت اين سفر دستاورد چنداني براي صهيونيست ها به همراه ندارد و صرفا در بعد تبليغاتي و رسانه اي سعي در برجسته سازي آن با محوريت جلب نظر يهوديان براي افزايش كمك هاي مالي به رژيم صهيونيستي و كوچ به سرزمين هاي اشغالي خواهند داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   پيامدهاي يك جنگ

يمن كه به دليل موقعيت جغرافيايي به ويژه قرار گرفتن در حاشيه خليج عدن از جايگاه قابل توجهي در معادلات منطقه‌اي برخوردار است در ماههاي اخير با بحران‌هاي داخلي و به نوعي تقابل‌هاي سياسي مواجه است.

هرچند كه محافل رسانه‌اي غرب و برخي كشورهاي عربي سعي دارند تا اين درگيري‌ها را طايفه‌اي عنوان كنند اما حقيقت اين است كه در كشور اسلامي يمن، ديدگاههاي مذهبي تقريبا يكسان بوده و اين تقابل‌ها و درگيري‌ها به دليل مسائل سياسي و برخي ناملايمات اجتماعي است كه نتيجه برخي تبعيض‌ها در مناطقي خاص است. دور جديد اين درگيري از اواسط مردادماه ميان اردن و گروه الحوثي كه خود را حامي ساكنان منطقه صعده كه همواره مورد تبعيض واقع شده، آغاز گرديده كه همچنان ادامه دارد. بعد ديگر اين جنگ را حملات ارتش عربستان به مناطق مرزي «جبل الدخان» تشكيل مي‌دهد كه با ادعاي مقابله با نفوذ الحوثي(شيعيان زيدي يمن ) و در اصل در چارچوب سياستهاي بعضا توسعه طلبانه عربستان صورت مي‌گيرد چنانكه پيش از اين عربستان سه منطقه از يمن را به اشغال خود درآورده است. در كنار بحران‌هاي شديد انساني و امنيتي كه براي ساكنان يمن به ويژه منطقه

شيعه نشين (زيدي‌ها) در مناطق مرزي يمن و عربستان ايجاد شده نكته اساسي برندگان و بازندگان اين درگيري‌ها است كه در ابعاد مختلف قابل بررسي است.

اولادولت يمن بر اين ادعا است كه با اين اقدامات مي‌تواند به ثبات و امنيت دست يابد در حالي كه تاريخ تحولات يمن در سالهاي اخيرنشان مي‌دهد كه اين مسائل با جنگ و كشتار محقق مي‌شود چرا كه مطالبات مطرح شده از سوي ساكنان صعده و مناطق اطراف آن نه به دليل مسائل عقيدتي بلكه به دليل مشكلات اجتماعي، تبعيض‌هاي اعمال شده در قبال اين مناطق، اجراي سياستهاي نادرست دولت در برخي مناطق مي‌باشد كه به اعتراض‌هاي مسلحانه منجر شده است. حوثي‌ها بارها تاكيد كرده‌اند كه به صلح با دولت براساس رسيدن به جايگاه و رفاه اجتماعي تاكيد دارند. با توجه به اين مسائل دولت يمن با ادامه جنگ صرفا با افزايش مخالفان داخلي دامن زده و حتي مجامع جهاني را در برابر خود قرار مي‌دهد در حالي كه دخالت غرب در امور داخلي خود را نيز فراهم مي‌كند كه مسلما مد نظر سران اين كشور نمي‌باشد.

ثانيا عربستان نيز با حملات خود هرچند به قدرت‌نمايي مي‌پردازد اما در حقيقت به تضعيف موقعيت منطقه‌اي و جهاني خود روي آورده به ويژه اينكه ملتهاي منطقه اين تحركات را از روي توسعه طلبي مي‌دانند؛ هرچند كه رسانه‌هاي اين كشور سعي دارند در تبليغات خود اين اقدام را تحركي در برابر توسعه طلبي‌هاي الحوثي‌ها نشان دهند كه همواره مردود گرديده است. در كنار چالشهاي امنيتي و اجتماعي و منطقه‌اي و جهاني ايجاد شده براي يمن و عربستان اين امر قابل ذكر است كه ادامه اين تحولات به تشديد فعاليت القاعده، بعثي‌هاي عراق، صهيونيستها و غربي‌ها كه سعي در بحران سازي در منطقه دارند منجر مي‌شود كه مسلما پيامدهاي بسيار منفي براي عربستان و يمن به همراه دارد.متاسفانه اين اقدامات مي‌رود تا به جنگ منطقه‌اي منجر شود كه مسلما دستاوردي جز تفرقه ميان جهان اسلام و تحقق اهداف دشمنان مسلمانان به همراه ندارد به ويژه آنكه آنها سعي دارند تا به اين درگيري‌ها جنبه فرقه اي‌ داده و مسئله شيعه و سني را مطرح سازند. سكوت كشورهاي غربي و حتي حمايت آنها از عربستان و دولت يمن نيز در اين چارچوب است كه بيداري در برابر آنها امري ضروري است چرا كه اين درگيري‌ها مي‌رود تا به پيروزي براي دشمنان اسلام مبدل شود كه عامل اصلي آن نيز دولت يمن و عربستان مي باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     ديپلماسي هيلاري در اروپا و آسيا

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا سفري دوره‌اي به اروپا و آسيا را آغاز كرده است.وي در اين سفر از آلمان، سنگاپور و فيليپين ديدار مي‌كند. البته از اهداف سفر وي حضور در نشست سازمان همکاري هاي اقتصادي آسيا و اقيانوسيه «اپك» در سنگاپور نيز مي‌باشد كه به همراه اوباما رئيس جمهور آمريكا انجام مي‌شود. با توجه به سياستهاي جهاني آمريكا و تحركات اين كشور براي احياي جايگاهش در معادلات جهاني ،سفر كلينتون مي‌تواند با اهدافي خاص صورت گرفته باشد كه در چند بخش اجرا مي‌شود.

1-مرحله اول سفر كلينتون را حضور در آلمان به بهانه بيستمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين تشكيل مي‌دهد. وي در اين سفر در حالي به تحكيم مناسبات با آلمان به عنوان يكي از گردانندگان سياستهاي آمريكا در اروپا تاكيد مي‌كند كه در حاشيه آن نيز با رايزني با مقامات برخي كشورهاي اروپايي خواستار ادامه همكاري آنها با اهداف آمريكا در عرصه بين الملل مي‌شود. به عبارتي سفر وي كه جنبه تبليغاتي دارد در نهايت به اقدامي براي اجراي سياستهاي حاشيه‌اي آمريكا مبدل مي‌شود.

2-سفر آسيايي هيلاري كلينتون را مي‌توان از سفر اروپايي آن پر اهميت‌تر دانست چرا كه برگرفته از چالشهاي داخلي به ويژه در حوزه  اقتصادي و سياستهاي جهاني آمريكا براي احياي قدرت مي‌باشد.

اولا حضور در نشست «اپك» كه مجموعه‌اي از كاركردهاي سياسي و اقتصادي است و اوباما نيز در آن شركت مي‌كند فرصتي براي واشنگتن است تا به كمك ساير كشورها به كاهش بحران اقتصادي بپردازد. از سوي ديگر به بهانه همگرايي جهاني ،  رضايت حاضران در اين نشست براي رسيدن به اهداف جهاني آمريكا را كسب كند. ثانيا حضور در سنگاپور و فيليپين در شرايطي كه كشورهاي شرق آسيا به ويژه ژاپن و كره جنوبي با ادامه فعاليت نظامي آمريكا در كشورشان مخالف هستند را مي‌توان تحركي جديد براي افزايش نفوذ آمريكا در شرق دانست كه جنبه توسعه طلبانه نظامي دارد در حالي كه همچنان مساله مبارزه با تروريسم بهانه اصلي اين اقدام را تشكيل مي‌دهد. ثالثا نكته اساسي سياست آمريكا براي مقابله با نفوذ منطقه‌اي و جهاني چين است كه از طريق حضور در نزديكي مرزهاي چين و نيز مشاركت در سازمانهاي منطقه‌اي نظير «اپك» اجرا مي‌شود. آمريكا با رويكرد به بالكان و آسياي مركزي و قفقاز طرح مهار روسيه را اجرا مي‌كند اكنون با رويكرد به شرق آسيا عملا براي تقابل با چين آماده مي‌شود چنانكه توسعه روابط با مالزي و اندونزي را نيز در دستور كار قرار داده است. به هر تقدير مي‌توان گفت كه سفر كلينتون چارچوبي ديگر از سياستهاي نظامي گرايانه و استعماري آمريكا است كه مي‌تواند چالشهاي جديدي را در شرق آسيا به همراه داشته باشد به ويژه اينكه اين ديدارها عملا به چالش كشاندن چين است كه مسلما واكنش اين كشور را به همراه خواهد اشت  چنانكه همزمان با اين تحركات، هوجين تائو رئيس جمهور چين پس از يك دهه از مالزي ديدار مي‌كند كه نشانگر سياست تقابلي چين در برابر آمريكا است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   نگاه چين به آفريقا 

شرم الشيخ مصر در روزهاي گذشته ميزبان نشست آفريقا و چين بوده است.در اين نشست چهارمين دور مذاكرات ميان طرفين براي ارتقاي روابط همه جانبه برگزار و همگان بر تحقق اين مهم تاكيد كردند. در سالهاي اخير چين و آفريقا در قالب همكاريهاي مشترك توانسته‌اند روابط رو به گسترشي را تجربه كنند به گونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي چين را اولين بازيگر اقتصادي حوزه آفريقا ارزيابي مي‌كنند. در بررسي مناسبات طرفين مي‌توان گفت :

اولا چين به عنوان يكي از قطب‌هاي اقتصادي جهان براي تامين منابع انرژي و نيز بازار فروش كالاهاي خود به منطقه‌اي ثروتمند مانند آفريقا نياز دارد. از سوي ديگر چين براي حفظ موقعيت جهاني خود بايد به رقابت با ساير بازيگران نيز بپردازد كه از محورهاي اصلي اين رقابت را تلاش اين كشور براي حضور در آفريقا تشكيل مي‌دهد. البته چين در بسياري از نقاط جهان از جمله خاورميانه،آسياي مركزي و قفقاز و آمريكاي لاتين به سرمايه گذاري پرداخته كه تاكنون نيز موفق بوده است. به هر تقدير چين، همكاري با 54 كشور آفريقايي را فرصتي مناسب براي رسيدن به اهدافش مي‌بيند و تلاش دارد با مشوق‌هاي اقتصادي و برخي كمكهاي انسان دوستانه اين مهم را اجرايي كند.

ثانيا كشورهاي آفريقايي نيز كه به دليل سالها استعمار و سياستهاي توسعه طلبانه قدرتهاي بزرگ از مسير توسعه بازمانده و صرفا به ابزاري براي ارتقاي ساير كشورها مبدل شده‌اند اكنون حضور كشوري مانند چين را عاملي براي خروج از اين وضعيت مي‌بينند. از ويژگيهاي چين، نداشتن تاريخ استعمارگري در عرصه جهاني به ويژه در آفريقا است كه سبب مي‌شود تا اين كشورها با ديدگاهي بهتر نسبت به اين كشور به توسعه روابط با آن بپردازند. از سوي ديگر حضور چين موجب ايجاد رقابت ميان قدرتهاي بزرگ براي برقراري روابط با آفريقا مي‌شود كه نتيجه آن نمي‌تواند كسب برخي امتيازات براي اين قاره باشد.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه چين با بهره گيري از ظرفيتهاي اقتصادي به دنبال حضور فعال در منطقه‌اي استراتژي مانند آفريقا است چرا كه چنانكه بسياري از ناظران سياسي و استراتژيك تاكيد دارند در آينده كانون توجهات جهاني را آفريقا و آمريكاي لاتين تشكيل مي‌دهد كه با منابع زيرزميني خود به عرصه رقابت قدرتهاي مبدل مي‌شوند. البته ديدگاههاي استعماري برخي كشورهاي غربي موجب شده تا در كنار اين توجهات تشديد جنگ داخلي و منطقه‌اي نيز در اين قاره افزايش يابد كه بيشتر به دليل دخالت‌هاي كشورهاي استعمارگر ايجاد و روبه گسترش مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  بازيگري در بيراهه 

دولتمردان عربستان با برخورداري از موقعيت مذهبي كشورشان توانسته اند به جايگاهي مهم و قابل توجه در جهان اسلام دست يابند. منابع نفتي اين کشور از عوامل گرايش قدرت‌هاي بزرگ به عربستان بوده که در کنار در آمدهاي مالي براي رياض، به عاملي براي دخالت کشورهاي غربي در امور داخلي و حتي سياست خارجي آن منجر شده است. با توجه به شرايط ويژه عربستان در جهان اسلام و عرصه بين الملل، اين کشور از توانايي‌هاي بسياري براي تبديل شدن به عامل وحدت ميان مسلمانان برخوردار است. هر چند که عربستان تا حدودي توانسته در اين چارچوب گام‌هاي مثبتي بردارد اما در برخي مقاطع با اتخاذ سياست‌هايي نه چندان مطلوب ،نه تنها اين مهم را اجرايي نکرده بلکه متاسفانه به عامل تفرقه ميان جهان اسلام مبدل شده است.

عملکرد دستگاه‌هاي امنيتي عربستان در محدود‌سازي شيعيان و حتي بستن مساجد آنها، اعمال محدوديت‌ها و برخي سياست‌ها در قبال زائران خانه خدا که عملا مغاير با شان و جايگاه زائران مي‌باشد، حمايت از دولت يمن در حمله به مناطق شيعه‌نشين و حتي ورود مستقيم به عرصه جنگ با بمباران مناطق مرزي، افشاي اسناد و گزارش‌هايي مبني بر مداخله عربستان در تحولات عراق و حتي تشکيل دولت در لبنان، عدم فعاليت قاطع و فراگير براي حمايت از ملت فلسطين و بعضا همسويي با خواست برخي کشورهاي سازشكار در جهت استمرار تحريم غزه و عدم کمک به بازسازي اين منطقه و ... از جمله مسائل مطرح در سياست داخلي و خارجي عربستان است که موجب بروز مشکلاتي براي جهان اسلام شده است. البته بايد به اين مهم توجه داشت که بسياري از کشورهاي غربي بويژه آمريکا با تهديدات گسترده و حتي مداخله در امور داخلي عربستان و تهديد به تغيير حکومت اين کشور، نقش اساسي در اجراي اين اقدامات داشته‌اند که به صورت آشکار و پنهان مشاهده مي‌شود. اين كشورها كه تنها منافع خود را جستجو مي كنند با وارد ساختن عربستان به اموري مانند آغاز رقابت تسليحاتي در منطقه، رويكرد سازشكارانه در قبال تحولات فلسطين و اجراي برخي سياست هاي بحران ساز در منطقه و كل جهان اسلام، سعي در بهره برداري از موقعيت اين كشور ،جهت دست يابي به اهداف توسعه طلبانه و بعضا ضد اسلامي خود را دارند.

با تمام اين تفاسير آنچه مسلم است رويکرد عربستان به همگرايي بيشتر با جهان اسلام و کنار نهادن سياست‌هاي اختلاف‌انگيز در حالي موجب حفظ و ارتقاي جايگاه اين کشور در جهان اسلام مي‌شود که نتيجه نهايي اين رويكرد ، حمايت کشورهاي اسلامي از اين کشور در برابر فشارهاي غرب خواهد بود که مسلما براي حيات سياسي و منطقه‌اي دولتمردان رياض مهم است.

در نهايت مي‌توان گفت که عربستان به عنوان کشوري مهم و تاثيرگذار در تحولات منطقه و جهان اسلام براي حفظ موقعيت خود بايد با بازگشت به مسير صحيح و كنار نهادن اقدامات تفرقه انگيز و مغاير با خواست ملتهاي مسلمان ،گرايش به وحدت جهان اسلام را در دستور کار قرار دهد.چرا که ادامه سياست‌هاي کنوني و بازيگري در بيراهه که بعضا تحت فشار غرب مي‌باشد نه تنها دستاوردي براي اين کشور به همراه ندارد بلکه منجر به انزواي منطقه‌اي و جهاني آن بويژه در ميان مسلمانان مي‌شود که مسلما مورد نظر بسياري از مقامات اين کشور نخواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                سياه بازي ابومازن

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين كه تاكنون گام چنداني براي تحقق آرمانهاي فلسطيني‌ها برنداشته و با سازشكاري‌هايش بيشتر به تحقق بخش اهداف صهيونيست‌ها مبدل شده در روزهاي اخير از عدم حضورش در انتخابات آينده فلسطين خبر داده است.

اين اقدام وي كه با بازتابهاي گسترده‌اي مواجه شده، در حالي صورت گرفته كه روند تحولات بيانگر چالش آفريني‌ ديگري از سوي وي مي‌باشد كه در نهايت مي‌تواند به سناريويي ضد فلسطيني مبدل شود. هرچند كه سرخوردگي‌ وي از عدم تحقق وعده‌هاي صهيونيستها و آمريكا به وي و تلاش وي براي امتيازگيري از آنها از دلايل اصلي اين اقدام عنوان شده اما در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است.

 

الف-ابومازن چندي پيش به طور يك جانبه اقدام به تعيين 16 ژانويه به عنوان زمان برگزاري انتخابات پارلمان فلسطين كرد. اين اقدام عملا با مخالفتهاي شديدي مواجه شد. باتوجه به تلاش ابومازن براي برگزاري انتخابات در اين روزها، چالش آفريني كنوني را تحركي براي به ثبت رساندن اين اقدام و پايان دادن به مخالفتها مي‌توان ارزيابي كرد.

 

ب- روند تحولات فلسطين به صراحت نشان مي‌دهد كه شخص ابومازن و متحدان آن در جنبش فتح و تشكيلات خودگردان در انتخابات آينده جايگاهي ندارد و خود وي نيز در صورت مشاركت در انتخابات رياست تشكيلات خودگردان با شكست مواجه مي‌شود. با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت كه ابومازن به دنبال دست يابي به يك حمايت مصنوعي منطقه‌اي و جهاني از خود مي‌باشد تا شايد بدينوسيله بار ديگر رياستي آسان را بر تشكيلات خودگردان كسب كند. در اين ميان وادار ساختن گروههاي فلسطيني به پذيرش طرح آشتي ملي بر اساس طرح ها و خواسته هاي ابومازن از اهداف اين تحركات است.

 

ج-نكته اساسي در اقدام ابومازن، خدمت وي به اهداف صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي است. وي در شرايطي مسئله عدم حضور در انتخابات را مطرح كرد كه اولا گزارش گلدستون مسئول كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه درمجمع عمومي سازمان ملل تصويب و راهي شوراي امنيت شد، ثانيا صهيونيستها همچنان با شهرك سازي و حملات خود به قدس،‌كرانه باختري و غزه ادامه مي‌دهند، ثالثا صهيونيستها به بهانه عدم وجود مذاكره كننده در طرف فلسطين و عربي به دنبال تعيين يك جانبه مرزها و عملا تثبيت اشغالگري خود هستند. رابعا آمريكا سعي در افزايش فشارها بر مقاومت به ويژه استمرار تحريم ها و محاصره غزه دارد. با توجه به اين شرايط ابومازن با سوق دادن افكار عمومي به خود و بحران سازي در فلسطين عملا در چارچوب تحقق اين اهداف به ويژه سرپوش نهادن بر ناكامي‌ها و جنايات صهيونيستها گام برداشته است.

 

در نهايت مي‌توان گفت كه اقدام ابومازن نه تنها در چارچوب منافع فلسطين نيست بلكه تحركي براي حفظ قدرت از طريق غير دموكراتيك و تحميلي و در نهايت طرحي براي خدمت به صهيونيستها و دشمنان مقاومت است كه بحران سازي وي مانند گذشته بار ديگر بر بسياري از جنايات صهيونيستها سرپوش نهاده و مسئله فلسطين را از جنايات صهيونيستها به سمت ادعاي اختلاف داخلي فلسطيني‌ها منحرف كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 شكست صهيونيست‌ها در جنگ جديد با مقاومت 

گزارش ريچارد گلدستون رئيس كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنايتهاي صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه به رغم كارشكني‌هاي برخي قدرتهاي بزرگ ابتدا در شوراي حقوق بشر سازمان ملل و سپس در مجمع عمومي سازمان ملل مورد تصويب قرار گرفت. براساس درخواست مجمع عمومي، بان كي مون دبير كل سازمان ملل بايد پس از بررسي، گزارش مذكور را به شوراي امنيت ارجاع داده تا در قبال جنگ 22 روزه غزه به ويژه جنايات جنگي صهيونيستها در مورد آن تصميم گيري شود. هرچند كه احتمال وتوي آن از سوي قدرتهاي بزرگ در شوراي امنيت وجود دارد اما تصويب آن در مجمع عمومي مي‌تواند راهي براي ارجاع پرونده به دادگاه لاهه باشد.

در كنار روند بررسي پرونده گلدستون چند نكته در قبال اين تحولات قابل توجه است كه مي‌تواند درسي براي آينده فلسطين و عرصه جهاني باشد.

1-مقاومت نشان داد كه با عدم سازشكاري و گرايش به استمرار حمايت از آرمانها مي‌تواند به اهداف ملت فلسطين جامه عمل بپوشاند. در شرايطي كه ملت فلسطين با مقاومت توانست در برابر بسياري از توطئه‌هاي صهيونيستها و ايادي آنها به پيروزي دست يابد، با رد درخواستهاي سازشكارانه نظير اقدام ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان مبني بر تاخير 6 ماهه بررسي پرونده گلدستون در شوراي حقوق بشر، توانست پرونده جنايات صهيونيستها در مجامع جهاني نظير شوراي حقوق بشر و مجمع عمومي سازمان ملل بازگشايي و به افشاي جنايات اين رژيم بپردازد.

2-از نكات بارز در روند بررسي گزارش گلدستون پيروزي ديگر مقاومت بر صهيونيستها در امر جنگ نرم يا همان به كارگيري افكار عمومي در راه رسيدن به اهداف است هرچند كه صهيونيستها با استفاده از رسانه‌هاي جهاني خود همواره براي تحقق اهدافشان بهره برداري كرده‌اند اما اين بار مقاومت توانست با استفاده از بيداري ايجاد شده در ميان ملتها، دولتها را نيز به مقابله با رژيم صهيونيستي وادار سازد. پس از شكست صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه، مي‌توان گفت بررسي گزارش گلدستون برگ ديگري از شكست جهاني آنها در برابر مقاومت بوده است.

3-نكته اساسي در بررسي پرونده گلدستون آنكه، روند تحولات نشان مي‌دهد ديگر تصميم گيرندگان جهان قدرتهاي بزرگ نمي‌باشند بلكه ساير كشورها نيز با به چالش كشاندن قدرتها به عنوان تصميم گيرندگان تحولات جهاني ايفاي نقش مي‌كنند. مقاومت توانسته ضمن ايجاد شكاف ميان قدرتهاي بزرگ در حمايت از صهيونيستها، به افشاي دروغين بودن دموكراسي و حقوق بشر ادعايي آنها بپردازد كه نتيجه آن نيز افشاي دروغين بودن ادعاهاي سازشكارانه و تلاش اين كشورها براي احقاق حقوق ملت فلسطين است. اين امردر حالي موفقيتي ديگر براي مقاومت است كه مي‌تواند هزينه‌هاي جهاني بسياري براي مدعيان دروغين حقوق بشر در جهان به همراه داشته باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    ائتلاف دو ورشكسته

آلمان و آ‌مريكا در سالهاي اخير به ويژه از زمان حضور آنجلا مركل در پست صدراعظمي آلمان روابط رو به گسترشي را تجربه كرده‌اند، به گونه‌اي كه مي‌توان آن را متحدان بزرگ در عرصه جهاني ارزيابي كرد.

نكته اساسي در روابط دو كشور تلاشهاي آنها براي تبديل اين روابط به مناسباتي استراتژيك و فراگير است كه نتيجه آن را در ديدارهاي مكرر مقامات دو كشور مي‌توان مشاهده كرد .در اين چارچوب در اقدامي قابل توجه آنجلا مركل صدراعظم آلمان در سفر به آمريكا براي نخستين بار در چند دهه گذشته در كنگره آمريكا به سخنراني پرداخته و به قدرداني از تلاش آمريكا براي وحدت دو آلمان و توسعه كشورش پرداخت. از سوي ديگر هيلاري كيلنتون وزير خارجه آمريكا نيز به بهانه حضور در بيستمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين امروز از آلمان ديدار مي‌كند.

بررسي اين ديدارها بيانگر اين حقيقت است كه دو كشور تلاش دارند تا به هر نحوي به ارتقاي مناسبات دو جانبه پرداخته و اهداف مشتركي را اجرايي كنند.در اين عرصه آمريكا كه با بحران اقتصادي و چالشهاي سياسي فراواني در عرصه جهاني مواجه است تلاش دارد تا با رويكرد به كشورهايي مانند آلمان ضمن حفظ موقعيت جهاني از آنها در جهت اجراي اهدافش بهره برداري كرده تا شايد در سايه اين همكاري از بازيگري جهاني كاسته و به امور داخلي بپردازد به عبارتي ديگر آمريكا به كشورهايي مانند آلمان به عنوان مكمل‌هايي مي‌نگرد كه در برخي مسائل نظير تقابل با چين و روسيه،‌موضع گيري در قبال ايران و تحولات خاورميانه و دهها مسئله ديگر و حتي ايجاد اتئلاف ميان اروپايي‌ها براي همكاري با آمريكا، مي‌توانند فعاليت داشته باشند چنانكه آلمان اكنون اين نقش را تا حدود زيادي ايفاي مي‌كند. از سوي ديگر آلمان نيز كه داعيه دار بازيگري در عرصه اروپا و نظام بين الملل است اميد دارد تا به كمك همكاري با آمريكا به اهداف جهاني‌اش دست يافته و به قدرت تاثيرگذار مبدل شود.

البته آلمان براي رسيدن به اين مهم با مشكل بزرگي به نام بحران اقتصادي و بي اعتمادي جهاني به اين كشور به دليل سوابق تاريخي مواجه است لذا همچنان در تحقق اين مهم ناكام مانده است.در اين ميان بايد در نظر داشت كه از عوامل اصلي روابط آلمان در آمريكا چالشهاي گسترده آنها در افغانستان است كه اجبارا آنها را در كنار يكديگر قرار داده است.

هرچند كه دو كشور تلاش دارند تا با اين روابط به حل مشكلات خود پرداخته و جايگاه جهاني يشان را احيا كنند اما مجموعه مشكلات مطرح شده ، ائتلاف آنها را به ائتلاف دو ورشكسته مبدل ساخته كه صرفا براي حفظ ظاهر و يافتن حداقل راه حلي براي فرار از اين چالش ها به رايزني هاي گسترده روي آورده اند. اين حقيقت انكار ناپذير است كه آلمان و آمريكا در عرصه جهاني در برابر ساير بازيگران و در نهايت پيگيري اهدافشان با چالش‌هاي بسياري  مواجه هستند كه تاكنون نيز نتوانسته به حل آنها مبادرت ورزند. در اين ميان بحران اقتصادي حاكم بر دو كشور از مسائل مهم در ناكامي هاي آنها است. 

به هر تقدير مي‌توان گفت كه آلمان و آمريكا برآنند تا از شرايط موجود براي رسيدن به اهداف جهاني و داخلي خود بهره برداري كنند هرچند كه چالشهاي اقتصادي وبرخي تفاوت ديدگاهها به ويژه نياز آلمان به منابع انرژي روسيه تا حدودي اين امر را با بحران مواجه مي‌سازد هرچند كه دو كشور همچنان براي ارتقاي مناسبات تاكيد دارند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          «كمسك» از نگاهي ديگر 

نشست بيست و پنجمين سال فعاليت کميته دائمي همکاريهاي اقتصادي و تجاري سازمان کنفرانس اسلامي«كمسك» به ميزباني "عبدالله گل" رئيس جمهوري ترکيه امروز و فردا برگزار مي شود. هدف از اين اجلاس تحكيم روابط اقتصادي و تجاري كشورهاي اسلامي در صحنه بين الملل مي باشد. محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران نيز امروز همراه با تعداد ديگري از سران کشورهاي اسلامي در اين اجلاس شركت مي كنند."بشار اسد" رئيس جمهور سوريه، امير قطر، امير کويت ،روساي جمهور سودان و يمن، و نخست وزير اردن نيز در اين اجلاس حضور خواهند داشت كه خود بيانگر اهميت اين اجلاس مي باشد.

نشست سران كمسك در ترکيه در حالي با محوريت مسائل اقتصادي برگزار مي‌شود که اين نشست از چند بعد قابل توجه است.

اولا از اصلي‌ترين مسائل جهاني را امور اقتصادي تشکيل مي‌دهد که نه تنها سياست داخلي و خارجي کشورها بلکه نحوه تعاملات بين‌المللي را به خود اختصاص داده است. بررسي وضعيت کشورهايي اسلامي نشان مي‌دهد که از يک سو بسياري از اين کشورها به رغم برخورداري از منابع عظيم انرژي و زيرزميني به دليل مداخلات قدرت‌هاي بزرگ در فقر به سر مي‌برند و از سوي ديگر اين فقر عامل عدم توسعه و پيشرفت کشورهاي اسلامي شده است. با توجه به پيامدهاي منفي استمرار اين روند، اتحاد 57 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامي در زمينه اقتصادي براي حفظ ثبات و توسعه اين كشورها امري ضروري است. در دنياي امروز عدم حركت با روند توسعه پايدار و فراگير برابر با حذف كشورها از صحنه بين الملل است لذا كشورهاي اسلامي بايد براي رسيدن به توسعه و عقب نماندن از اين روند ، به تحكيم اتحاد اقتصادي مبادرت ورزند.

ثانيا از واقعيات حاکم بر عرصه بين‌الملل نقش و جايگاه اتحاديه هاي اقتصادي در تحقق اهداف کشورها است. در دنياي حاضر ديگر کشورها نمي‌توانند به تنهايي در اين حوزه فعاليت داشته باشند بلکه اتحاديه‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي بازيگران اصلي عرصه اقتصادي شده‌اند. تشكيل اتحاديه هايي مانند آمريكاي لاتين ، اتحاديه آفريقا ، اتحاديه آ سه آن ، اتحاديه اروپا و دهها اتحاديه ديگر بيانگر نقش اتحاديه ها در معادلات جهاني است .اکنون کشورهاي اسلامي با برخورداري از 5/1 ميليارد نفر جمعيت و با وسعت سرزميني قابل توجه که داراي بيشترين منابع انرژي و زيرزميني جهان مي‌باشند، مي‌توانند ضمن تبديل شدن به قدرت اقتصادي جهان از آن در جهت تحقق اهداف جهان اسلام بهره‌برداري کنند. اقتصاد همواره ابزاري در دست قدرت‌هاي بزرگ براي اعمال فشار بر ساير کشورها بوده در حالي که کشورهاي اسلامي با وحدت اقتصادي و بعضا استفاده از آن براي تحريم دشمنان جهان اسلام مي‌توانند به مقابله با اين روند بپردازند. اگر کشورهاي اسلامي در قالب اقتصادي اتحاد داشته باشند، مي‌توانند اهدافي مانند اخراج اشغالگران از عراق و افغانستان، آزادي فلسطين، حل بحران ها و جنگ هاي داخلي در كشورهاي اسلامي قاره آفريقا ،پايان دادن به نظامي‌گري قدرت‌هاي بزرگ در کشورهاي اسلامي بويژه در آفريقا را اجرايي کنند.

ثالثا متاسفانه از چالشها و دغدغه‌هاي جهان اسلام عدم اتحاد ميان مسلمانان است. هر چند که تبليغات محافل رسانه‌‌اي و سياسي غرب و دخالت‌هاي بيگانگان از دلايل اصلي اين عدم اتحاد است اما مشکلات اقتصادي و وابسته شدن کشورهايي اسلامي به غرب را نيز بايد به اين عوامل اضافه کرد. اتحاد اقتصادي کشورهاي اسلامي مي‌تواند به عامل تحکيم وحدت و يکپارچگي جهان اسلام مبدل شود.متاسفانه مشغول شدن كشورهاي اسلامي به مسائل داخلي و عدم توجه به تحولات ساير كشورهاي اسلامي به عاملي براي تحقق اهداف جهان اسلام مبدل شده كه با اتحاد اقتصادي مي توان گامهاي مهمي براي مقابله با اين روند برداشت.

رابعا : از نكات مهم در نشست «كمسك» نقش و جايگاه ايران در اين نشست است. جمهوري اسلامي ايران به عنوان يکي از معاونان «کمسک » نمايندگي گروه آسيايي کشورهاي اسلامي در کمسک را بر عهده دارد.

ايران با برخورداري از ظرفيت هاي بالاي اقتصادي و طرح هاي جامع كه براي اقتصاد جهان ارائه كرده ، جايگاه جغرافيايي كه آن را به پل ارتباطي ميان بسياري از كشورهاي اسلامي مبدل كرده ، پيشرفت هاي قابل توجهي در عرصه صنعت و علوم روز دنيا داشته ، ارتباطات گسترده با بسياري از كشورها در سراسر جهان و دهها مولفه ديگر مي تواند به عاملي مهم در تحقق اهداف «كمسك »مبدل شود ؛چنانكه تاكنون نيز براي تحقق اين مهم فعاليت هاي بسياري داشته است.

در مجموع در بررسي اجلاس «كمسك» مي‌توان گفت که اين اجلاس راهي براي تحکيم اتحاد کشورهاي اسلامي و تحقق اهداف داخلي بين‌المللي آنها است که مي‌تواند جهان اسلام را به بازيگري بين‌المللي مبدل سازد. اين نکته قابل ذکر است که اتحاد اقتصادي مي‌تواند در اتحاد اين كشورها در تمام عرصه‌ها بويژه در زمينه سياسي نيز منجر شود که مسلما دستاوردهاي بسياري براي جهان اسلام به همراه دارد. البته کشورهاي غربي با تفرقه‌افکني براي مقابله با اين روند فعاليت مي‌کنند که برگزاري نشست‌هايي مانند اجلاس ترکيه مي‌تواند عاملي براي مقابله با اينتوطئه‌ها باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       پيروزي مقاومت در جنگ نرم

گزارش ريچارد گلدستون رئيس كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنايتهاي صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه به رغم كارشكني‌هاي برخي قدرتهاي بزرگ ابتدا در شوراي حقوق بشر سازمان ملل و سپس در مجمع عمومي سازمان ملل مورد تصويب قرار گرفت. براساس درخواست مجمع عمومي، بان كي مون دبير كل سازمان ملل بايد پس از بررسي گزارش مذكور را به شوراي امنيت ارجاع داده تا در قبال جنگ 22 روزه غزه به ويژه جنايات جنگي صهيونيستها در مورد آن تصميم گيري شود

از نكات بارز در روند بررسي گزارش گلدستون پيروزي ديگر مقاومت بر صهيونيستها در امر جنگ نرم يا همان به كارگيري افكار عمومي در راه رسيدن به اهداف است .هرچند كه صهيونيستها با استفاده از رسانه‌هاي جهاني خود همواره براي تحقق اهدافشان بهره برداري كرده‌اند اما اين بار مقاومت توانست با استفاده از بيداري ايجاد شده در ميان ملتها، دولتها را نيز به مقابله با رژيم صهيونيستي وادار سازد.در شرايطي كه در بسياري از كشورها حتي در اروپا و آمريكا نهادهاي مدني به حمايت از مقاومت رويكرد به تحريم و مجازات رژيم صهيونيستي را در پيش گرفته اند ، ملت فلسطين با استفاده از مقاومت توانسته در عرصه افكار عمومي به موفقيت دست يافته كه حتي برخي قدرت هاي بزرگ نيز  نتوانستند در برابر افكار عمومي جهان مقاومت كنند و در نهايت در شوراي حقوق بشر و مجمع عمومي سازمان ملل به خواست فلسطيني ها به بررسي جنايات صهيونيست ها بر اساس گزارش گلدستون راي مثبت دادند. هرچند كه برخي افراد و گروهها مانند ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان با اعلام كناره گيري از انتخابات و نيز برخي كشورها مانند عربستان با حمله به مواضع الحوثي در يمن و تحركات ديپلماتيك كشورهايي مانند اردن و مصر در روز بررسي گزارش گلدستون در مجمع عمومي سازمان ملل تلاش كردند تا اين موفقيت مقاومت در جنگ نرم عليه صهيونيست ها را كم اهميت و بعضا در حاشيه قرار دهند اما واقعيت از پيروزي مقاومت در اين عرصه حكايت دارد. پس از شكست صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه، مي‌توان گفت بررسي گزارش گلدستون برگ ديگري از شكست جهاني آنها در برابر مقاومت بوده است.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه بررسي گزارش گلدستون در مجمع عمومي سازمان ملل پس از پيروزي مقاومت در جنگ نظامي به پيروزي آن در جنگ نرم يا همان استفاده از افكار عمومي جهان براي مقاومت مبدل شده كه مسلما هزينه‌هاي آن براي صهيونيستها كمتر از شكست در جنگ 22 روزه غزه نخواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                       فرافكني براي فرار از مجازات 

سرانجام پس از بررسي گزارش گلدستون مسئول كميته ويژه سازمان ملل در مورد جنگ غزه در شوراي حقوق بشر و تحت فشار افكار عمومي اين گزارش در مجمع عمومي سازمان ملل بررسي و در نهايت براي ارائه به شوراي امنيت مورد تاكيد قرار گرفت.

در اين ميان رژيم صهيونيستي كه اين امر را شكستي ديگر در برابر مقاومت و آغاز چالشهاي جديدي مي داند، با اعمال فشار بر كشورهاي غربي تلاش كرده تا به نحوي مانع از بررسي اين گزارش شود اما به رغم تمام اين اقدامات سرانجام اين گزارش بررسي و رژيم صهيونيستي به عنوان جنايت كار جنگي محكوم شد. نكته قابل توجه در اين زمينه فعاليتهاي منطقه‌اي رژيم صهيونيستي براي دوري افكار عمومي به مسائل حاشيه‌اي براي كاهش پيامدهاي داخلي و جهاني اين گزارش است. در اين جهت صهيونيستها در حالي با حملات به غزه و ايجاد فضاي امنيتي در كرانه باختري و بيت المقدس و حتي بحران سازي در عراق، افغانستان و پاكستان براي رسيدن به اين هدف فعاليت كردند كه از محورهاي اصلي آنها را تحرك عليه لبنان تشكيل مي‌داد.

صهيونيستها براي نيل به اين مقصود به اموري چند روي آوردند كه مسائلي نظير انتشار اخبار و گزارش‌هاي دروغين در مورد توقيف كشتي ايران حامل سلاح براي حزب الله كه رسما از سوي بسياري از محافل سياسي و رسانه‌اي منطقه تكذيب شد، انجام عملياتهاي نظامي در مرزهاي لبنان و تهديد اين كشور به حملات نظامي، انجام چندين مورد انفجار در مناطقي از لبنان، بهره گيري از گزارش سازمان ملل در مورد قطعنامه 1559 شوراي امنيت و مواضع بان كي مون دبير كل سازمان در مورد خلع سلاح حزب الله، كارشكني در تشكيل دولت وحدت ملي لبنان به واسطه دخالتهاي كشورهاي غربي و... در اين چارچوب مي‌باشد.

صهيونيستها با اين اقدامات در حالي تلاش كرده تا بر شكست خود در برابر حزب الله به ويژه كشف شبكه‌هاي جاسوسي اين رژيم توسط مقاومت و ارتش لبنان سرپوش گذارند كه محور اصلي اين تحركات را فضاسازي در برابر گزارش گلدستون تشكيل مي‌داد. صهيونيستها با محور قرار دادن لبنان نه تنها راسا به اين اقدام پرداخته‌اند كه حتي ايادي آنها در كشورهاي غربي نيز با برجسته سازي مسائل حاشيه‌‌اي نظير تكرار اتهامات عليه مقاومت و ايران و ...، براي كمك به صهيونيستها فعاليت كرده‌اند.

به هر تقدير با بررسي گزارش گلدستون و شرايط سخت صهيونيستها مي‌توان گفت كه تحركات كنوني آنها در منطقه بويژه اقدامات جنجالي آنان در قبال لبنان نه برگرفته از قدرت و توانايي آنها ،بلكه نشانه‌اي بر شكستهاي پياپي آنان در سطوح مختلف است كه زوال اين رژيم را تسريع مي‌كنند. اكنون صهيونيستها با شرايطي بحراني در عرصه داخلي و جهاني مواجه شده‌اند كه صرفا با تبليغات رسانه‌اي و دروغ پردازي‌هاي متعدد سعي در سرپوش نهادن و فرار از اين وضعيت را دارند كه تاكنون در اين زمينه نتايج چنداني كسب نكرده‌اند. 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   باج گيري اشغالگران
 حامد كرزي سرانجام با انصراف عبدالله عبدالله از حضور در دور دوم انتخابات رياست جمهوري توانست بار ديگر به عنوان رئيس جمهور افغانستان معرفي شود. وي در اولين اظهارات خود بر تشكيل دولت وحدت ملي و اجراي اصولي چون مبارزه با فساد دولتي و برقراري ثبات و امنيت تاكيد كرد.
در كنار روند سياسي حاكم بر افغانستان و برخي اختلافات موجود ميان كرزي و عبدالله عبدالله نكته قابل توجه در تحولات اين كشور رويكرد اشغالگران به كرزاي و مواضع آنها در قبال دولت جديد افغانستان است. هرچند كه آنها از انتخاب كرزاي استقبال و آن را بخشي از دموكراسي حاكم بر افغانستان عنوان كردند اما در نهايت با اظهاراتي باج گيرانه به تقابل با وي روي آورده‌اند. در اين چارچوب كوشنر وزيرخارجه فرانسه بامتهم ساختن كرزاي به فساد از وي به عنوان مهره‌اي از ناتو ياد كرده كه بايد مورد حمايت قرار گيرد از سوي ديگر براون نخست وزير انگليس نيز با متهم كردن كرزي به ناكارآمدي در مقابله با فساد اداري از عدم اعزام نيرو و حتي كاهش كمكها به افغانستان سخن گفته و خواستار اصطلاح سياستهاي كرزي شده است.

بررسي اين مواضع در كنار اظهارات راسموسن دبير كل ناتو كه صراحتا حمايت از كرزي را محدود دانسته، نشان مي‌دهد كه كشورهاي غربي تلاش دارند تا به مديريت بحران‌هاي سياسي حاكم بر افغانستان و بحران مشروعيتي كه براي كرزي به دليل عدم برگزاري دور دوم انتخابات ايجاد شده در جهت رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند.

آنها با هزينه تراشي و به چالش كشاندن كرزاي سعي دارند تا ضمن دخالت در امور داخلي افغانستان وي را در جهت منافع خود هدايت كنند. هرچند كه تشكيل دولت ائتلافي و مصالحه با طالبان از خواسته‌هاي آنها است اما در اصل آنان برآنند تا دولتي ضعيف و ناكارآمد با مشكلات گسترده اجتماعي و سياسي در راس قدرت قرار گيرد تا در لواي آن بتوانند و آنچه كه مي‌خواهند بر افغانستان تحميل كنند. در اين حال آنها سعي دارند تا ناكامي‌ها و شكستهاي خود در تحقق اهدافشان را دولت افغانستان نسبت داده و بر مشكلات خود سرپوش گذارند.

باتوجه به آنچه ذكرشد مي‌توان گفت كه كرزي در كنار چالشهاي داخلي اكنون بامسئله‌اي با نام با گيري اشغالگران نيز مواجه شده كه مي‌تواند به تضعيف دولت وي منجر شود به ويژه آنكه آنها سعي دارند تا كرزي را در وضعيتي قراردهند كه صرفا در چارچوب اهداف آنها قرار گيرد كه مسلما با اعتراض مردم افغانستان مواجه خواهد شد. كرزاي اكنون بايد هم مردم افغانستان و هم اشغالگران را در سياستهاي خود در نظر داشته باشد در حالي كه براي  حركت در اين مسير مسلما با چالشهاي گسترده مواجه خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                اروپا ميهمان اوباما

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا ميزبان نشست مشترك سران آمريكا و اروپا با محوريت بررسي وضعيت آب و هواي جهان و مقابله با گرم شدن زمين بوده است. باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا با "فردريک رينفلدت" نخست وزير سوئد, "خوزه مانوئل باروسو" رييس کميسيون اتحاديه اروپا و "خاوير سولانا" رييس سياست خارجي اين اتحاديه ديدار و گفت و گو کرد. اين نشست كه به ادعاي آمريكايي‌ها درچارچوب يافتن راه حلي براي مقابله با بحران‌هاي آب و هوايي بوده درحالي برگزار شد كه آمريكا تلاش كرده تا بار ديگر خود را سردمدار تحركات جهاني معرفي و به نحوي به بيان ايجاد تغيير در سياستهاي آمريكا بپردازد.نشست مذكور در حالي برگزار شد كه به رغم ادعاهاي مطرح شده مبني بر اتحاد آمريكا و اروپا در قبال تحولات جهاني كشورهاي اروپايي چندان رضايتي از ادامه همكاري با آمريكا نداشته و تلاش دارند تا به نحوي از اين برگه خارج شوند. روند تحولات نشان مي‌دهد كه مسائلي مانند ادامه جنگ افغانستان و تشديد بحران اشغالگران، ادامه تقابل آمريكا با روسيه و چين، مسائل مطرح در مورد تحولات خاورميانه، چگونگي بازيگري آمريكا در معادلات جهاني، استمرار سياستهاي تحميلي آمريكا بر اروپا و ... موجب نارضايتي افكار عمومي و حتي دولتهاي اروپايي از آمريكا شده است.در باب آب و هوا نيز اين كشورها، آمريكا را اصلي‌ترين آلودگي كره زمين دانسته و بر تغيير سياستهاي اين كشور تاكيد دارند. نگاه منفي اروپايي‌ها به آمريكا در حالي تشديد شده كه واشنگتن براي اجراي اهداف داخلي و جهاني خود به ويژه ادامه جنگ در افغانستان و حتي تقابل با چين و روسيه و تحقق اهداف در خاورميانه به همراهي اروپا نياز دارد. با توجه به اينكه در بسياري از موارد و سياستهاي آمريكاي نتوانسته رضايت ساير كشورها را جلب كند اكنون آمريكا با ميزبان نشست آب و هوا بيان وعده‌هايي براي كاهش آلاينده‌هاي خود سعي در جلب رضايت اين كشورها دارد. از سوي ديگر سياستهاي آمريكا نشان مي‌دهد كه اين كشور از وضعيت آب و هوا و مسائل پيرامون آن به عنوان ابزاري جديد جهت سلطه بر جهان و به عبارتي فرماندهي عرصه بين الملل بهره برداري مي‌كند. هرچند اين كشور همچنان از امضاي پيمان «كيوتو» خودداري مي‌كند اما در ظاهر با علاقمند نشان دادن خود به مسائل آب و هوايي و گرم شدن كره زمين سعي دارد تا اين امر را بهانه‌اي براي دخالت در امور ساير كشورها و  در نهايت همسو ساختن آنها و مجامع جهاني با ساير اهدافش مبدل سازد. براين اساس مي‌توان گفت كه نشست كنوني به ميزباني اوباما در جهت كمك به شرايط جوي و آب و هوايي جهاني بلكه در چارچوب سياست خارجي آمريكا مي‌باشد. البته اختلافهاي ايجاد شده ميان اروپا و آمريكا در عرصه جهاني تا حدودي بر اين خواست آمريكا تاثير خواهد داشت هرچند كه اوباما در سخنراني‌هاي خود تلاش كرده تا به نحوي رضايت آنها را براي ادامه همكاري در عرصه جهاني به بهانه مقابله با شرايط آب وهوايي كسب كند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                           پاکستان بر سر دوراهي 

پاکستان به عنوان يکي از بحراني‌ترين مناطق جهان در سالهاي اخير با چالشهاي امنيتي بسياري مواجه است. هر چند که دولت اسلام‌آباد تلاش‌هاي بسياري براي حل اين بحران‌ها انجام داده اما روند تحولات همچنان در چارچوب بحران و ناامني در حال حركت است. نکته قابل توجه در اين روند تشديد حملات نيروهاي امنيتي بر مراکز طالبان و افزايش حملات انتحاري و انفجارها در شهرهاي مختلف پاکستان مي‌باشد که مي‌رود تا اين کشور را به مرکزي از بحران مبدل سازد. در اين ميان مسئله‌ اساسي فعاليتها و سياست‌هاي دولت اسلام‌آباد است که نشانگر نوعي سردرگمي و نابساماني و قرار گرفتن در موازنه‌هاي دوجانبه است که حرکت در هر مسيري مي‌تواند پيامدهاي منفي براي آن به همراه داشته باشد.

اولا هر چند که اسلام‌آباد بر مبارزه با تروريسم و مقابله با طالبان تاکيد دارد و از سوي ديگر خواستار همکاري با آمريکا در اين عرصه است اما تشديد اين تحرکات نيز افزايش انفجارها و ناآرامي‌ها را به همراه داشته است. در اين ميان تشديد حملات فعال‌تر شدن طالبان را به همراه دارد و با همکاري با آمريکا نيز خشم و انزجار مردمي را،که در مجموع تقابل سراسري با اسلام آباد، نتيجه آن خواهد بود. سفر هيلاري کلينتون وزير خارجه آمريکا به پاکستان و افزايش انفجارها و نيز تظاهرات و اعتراض‌هاي مردمي به اين سفر خود گواهي بر پيامدهاي منفي همکاري با آمريکا و از نتايج استمرار حملات به طالبان است.

ثانيا متوقف ساختن حملات به طالبان و مناطق قبايلي و نيز قطع همکاري با آمريکا نيز چالشهاي ديگري براي اسلام آباد به همراه خواهد داشت. عدم مقابله با طالبان برابر با افزايش خود مختاري آنها و کاهش حوزه فعاليت دولت مرکزي و در نهايت نيز افزايش اعتراض‌هاي جهاني به عدم همکاري پاکستان در امر مبارزه با تروريسم خواهد شد بويژه اينکه محافل سياسي ورسانه‌هاي غرب، اين کشور را از عوامل ترويج و توسعه تروريسم معرفي کرده‌اند. در اين ميان دوري از آمريکا نيز مانع از دريافت کمک‌هاي مالي و نظامي و به نوعي تضعيف جايگاه منطقه‌اي پاکستان مي‌شود. چندي پيش آمريکا طرح اعطاي کمک

5/7 ميليارد دلاري براي 5 سال به اسلام آباد را تصويب کرد که براي شرايط کنوني پاکستان امري قابل توجه است. آمريكا براي اجراي طرح‌هاي خود در افغانستان بويژه در زمينه طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم به همكاري پاكستان نياز دارد لذا در كنار اعمال فشار بر اسلام آباد براي مقابله با طالبان، اجبارا بايد كمك‌هاي نظامي و مالي در اختيار آن قرار دهد.

به هر تقدير روند تحولات پاکستان نشان مي‌دهد که اين کشور اکنون بر سر دو راهي همسو شدن با مردم براي دوري از آمريکا و نيز کاهش تحرکات نظامي عليه طالبان براي کاهش انفجارهاي خونين از يك سو و نيز استمرار حملات و همکاري با آمريکا از سوي ديگر قرار گرفته که حرکت در هر مسير چالشهاي خاصي را براي آن به همراه خواهد داشت بگونه‌اي که اکنون نيز با سياست کج‌دار و مريز براي خروج از اين وضعيت فعاليت مي‌کند که چندان نتيجه‌اي به همراه نداشته است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            دغدغه‌هاي يك رئيس جمهور 

حامد كرزاي سرانجام با كناره گيري عبدالله عبدالله توانست بار ديگر به عنوان رئيس جمهور افغانستان معرفي شود. وي در حالي توانست به اين مهم دست يابد كه براي تحقق اهداف و حفظ موقعيت خود با چالشهاي بسياري مواجه است كه مي‌تواند حتي به سقوط دولت وي منجر شود. با توجه به تحولات افغانستان مهمترين مسائل پيش روي وي را در چند بخش مي‌توان مورد ارزيابي و بررسي قرار داد.

1- اجراي اصل وحدت ملي و برقراري ثبات و امنيت از مهمترين چالشهاي كرزاي است. نظام قبيله‌اي و نيز عدم ثبات سياسي و اجتماعي در افغانستان سبب شده تا دولت مركزي نتواند به تمام نقاط مناطق، نظارت و بعضا با چالشهايي در اين عرصه مواجه بوده است. با توجه به اينكه طالبان همچنان نفوذ خود را حفظ كرده‌اند و از سوي ديگر كرزاي نيز با نوعي عدم مقبوليت مردمي قدرت را در دست گرفته، وي با چالشي بزرگ براي حفظ قدرت در ميان قبايل و طوايف خواهد داشت. البته وي با تاكيد بر گرايش به تمام گروهها و قوميتها براي تشكيل دولت جديد سعي در جلب رضايت همگان داشته تا شايد از اين ميزان مشكلات كاسته شود.

2- آغاز بازسازي كشور و برقراري امنيت از ديگر چالشهاي كرزاي است. افغانستان در حالي 8 سال اشغال را سپري مي‌كند كه به دليل استمرار جنگ و در گيري‌هاي موجود نه تنها در مسير توسعه قرار نگرفته بلكه در شرايطي سخت تر از گذشته قرار دارد چنانكه ناظران سياسي دوران جنگ داخلي را مناسب‌تر از وضع كنوني عنوان كرده‌اند. در اين چارچوب جلب نظر مجامع جهاني و كشورها براي اجراي تعهداتي كه در اجلاس‌هاي بين‌المللي به افغانستان داشته‌اند امري ضروري است چرا كه افغانستان منابع داخلي براي بازسازي نداشته و اجبارا بايد به اين امر مبادرت ورزد.

3-نكته اساسي در تحولات افغانستان چگونگي تعامل و برخورد با اشغالگران است. تحولات نشان مي‌دهد كه از يك سو اشغالگران براي حضور بلندمدت تلاش مي‌كنند و از سوي ديگر مردم بر خروج اشغالگران تاكيد دارند. اكنون دولت افغانستان براي حفظ قدرت بايد هر دو جنبه را حفظ كند در حالي كه اجراي اين امر، بسيار دشوار مي‌باشد به ويژه اينكه عملكردهاي اشغالگران به انزجار مردم از دولت و گرايش بيشتر به طالبان منجر شده كه عملا چالشي بزرگ براي آينده اين كشور است.

در مجموع مي‌توان گفت كه حامد كرزاي هرچند نتوانسته براي يك دوره ديگر در راس قدرت افغانستان قرار گيرد اما براي حفظ آن و استمرار كار با دغدغه‌هاي بسياري مواجه است كه عدم مقابله با هر كدام از آنها مي‌تواند حتي به سقوط دولت منجر شود. اموري چون مبارزه با فساد اداري، برقراري ثبات و امنيت، تحقق وحدت ملي و در نهايت مقابله با يك جانبه گرايي اشغالگران دغدغه‌هايي است كه اساس كار دولت آينده افغانستان را تشكيل خواهد داد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               روزهاي خونين عراق

عراق که 6 سال اشغال را پشت سر گذاشته است خود را براي برگزاري انتخاباتي آماده مي‌کند که بسياري آن را راهي براي خروج اشغالگران و رسيدن به امنيت و ثبات ارزيابي مي‌کنند.

انتخابات پارلمان عراق با حضور 300 گروه و تشکل سياسي در حالي در ژانويه برگزار مي‌شود که احزاب و شخصيت‌هاي سياسي با ايجاد ائتلاف‌‌ها و تشکل‌هاي جديد و بعضا ناهمگون تلاش دارند بيشترين آراء را کسب کرده تا در تشکيل دولت آينده ايفاي نقش کنند. نکته اساسي در تحولات عراق در کنار روند انتخاباتي تشديد انفجارها و ناآرامي‌ها است که به طور متوسط روزانه ده‌ها و صدها کشته و زخمي بر جاي مي‌گذارد. قابل توجه آنکه محور بسياري از اين انفجارها نزديکي مراکز اداري و دولتي است که بيانگر طرح‌هاي از پيش تعيين شده است. در باب ناآرامي‌هاي ايجاد شده در عراق ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد.

برخي مقامات عراقي و محافل رسانه‌اي گروه‌هاي القاعده و حزب را عامل اين انفجارها معرفي مي‌کنند. گروه‌هايي که انتخابات عراق را مغاير با اهداف خود مي‌دانند با اين اقدامات ضمن به چالش کشاندن اين روند خواستار  حضور درانتخابات شده‌اند چنانکه بعثي‌ها براي ورود به ساختار نظامي و سياسي فعاليت مي‌کند. برخي ديدگاه‌ها به کشورهاي منطقه توجه داشته چنانکه برخي مقامات عراقي از دخالت سوريه و برخي کشورهاي عربي سخن مي‌گويند. اين امر اختلافهايي را ميان عراق و همسايگان به همراه داشته که بر امنيت و ثبات منطقه‌اي تاثير منفي داشته است.

ديدگاهي که بسياري از ناظران سياسي به آن توجه دارند نقش و جايگاه اشغالگران در اين عرصه است هر چند که اشغالگران هرگونه دخالت را مردود اعلام کرده‌اند اما گذشته آنها نشانگر استفاده آنان از اين چالشها و حتي اجراي  سياست تفرقه و مديريت آن در جهت اهدافشان است.

در شرايطي که آمريکا براي حفظ نيروها و حتي بازگشت آنها به شهرها فعاليت مي‌کند و تلاش دارد تغييراتي در توافقنامه امنيتي بغداد واشنگتن ايجاد کند از سوي ديگر دگرگوني‌هايي را در ساختار سياسي عراق برقرار و ضمن کاهش قدرت دولت کنوني بعثي‌ها را نيز وارد عرصه سازد و در نهايت از چالشهاي عراق براي اعمال فشار بر منطقه بهره‌برداري کند، انفجارها و بحران‌هاي امنيتي کنوني مي‌تواند راهگشاي اهداف آمريکا باشد. البته بخشي از سياست آمريکا کمک به صهيونيست‌ها و منافع آنها تشکيل مي‌دهد که در گرد بحران و جنگ تامين مي‌شود.

به هر تقدير مي‌توان گفت که بحران‌هاي امنيتي ايجاد شده در عراق برگرفته از مجموعه‌اي از مولفه‌ها است که شرايطي دشوار را براي اين کشور به همراه داشته در حالي که روند تحولات از استمرار اين وضعيت تا هنگام برگزاري انتخابات حکايت دارد که روزهاي خونيني را براي اين کشور به همراه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  نگاه سازشكاران به نشست مغرب

هيلاري کلينتون وزير خارجه آمريکا پس از ديدار از پاکستان، برگزاري نشست با ابومازن در ابوظبي و مذاکره با سران رژيم صهيونيستي در تل‌آويو براي حضور در نشست «بين‌المللي آينده» وارد غرب شده است. در اين نشست وزراي خارجه اتحاديه عرب، برخي کشورهاي آفريقايي اتحاديه اروپا، گروه 8 و نهادهاي بين‌المللي حضور دارند و راه‌هاي به اصطلاح کمک به آفريقا و صلح جهاني را بررسي مي‌کنند. هر چند که اين نشست با حضور بسياري از کشورها داراي اهميت ويژه‌اي در تحولات جهاني شده اما مستمر از جريان اين نشست، رايزني‌هاي هيلاري کلينتون از اهميت بيشتري برخوردار است. وي در حالي بر مذاکره با مقامات کشورهاي عربي تاکيد کرده که پيش از سفر به  مغرب با مقامات رژيم صهيونيستي و تشکيلات خودگردان ديدار داشته و بر اجري روند سازش اصرار کرده است. با توجه به اين مسائل و نياز صهيونيست‌ها به تعديل مواضع اعراب در قبال جنايت‌ها و سياست‌هاي صهيونيست‌ها بويژه در برابر گزارش گلدستون درباره جنگ 22 روزه غزه مي‌توان گفت که آمريکا تلاش دارد در نشست مغرب بيش از هر چيز کشورهاي عربي و آفريقايي را به برقراري و توسعه روابط با آمريکا و رژيم صهيونيستي متقاعد سازد در حالي که بهانه خود را حمايت از صلح خاورميانه قرار داده است. از مهمترين استراتژي‌هاي آمريکا و صهيونيست‌ها اجراي طرح حضور اقتصادي و سياسي در کشورهاي عربي و آفريقايي است که با جديت پيگيري مي‌شود که در رايزني‌ها و سفرهاي مقامات آنها به صراحت مشاهده مي‌شود. البته استفاده از اين سياست براي اعمال فشار بر جبهه مقاومت و تهديد منافع ايران و فلسطين در ميان کشورهاي آفريقايي و عربي در اين مذاكرات پيگيري مي‌شود. آمريکا با برگزاري نشست مغرب در حالي به برجسته‌سازي نقش مغرب به عنوان کشوري که روابط گسترده‌اي با صهيونيستها دارد مي‌پردازد که سعي دارد تا به اصطلاح شعار تغيير اوباما را نيز به نمايش گذاشته تا از آن در جهت فريب افکار عمومي جهان بهره‌برداري کند. البته لازم به ذکر است که آمريکا سعي دارد از کشورهاي عربي و آفريقايي براي موفقيت در جنگ عراق و افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم نيز بهره‌برداري کند بويژه اينکه اعراب را محور اصلي ورود القاعده به عرصه جهاني مي‌داند.

به هر تقدير حضور کلينتون در نشست مغرب را مي‌توان به نوعي اعلام حمايت از مغرب و بازيگري وي در منطقه جهاني و نيز برگرفته از چالش‌هاي اقتصادي و جهاني آمريکا دانست که محور آن را تامين منافع صهيونيست‌ها و آمريکا در روند سازش با اعراب و کشورهاي آفريقايي تشکيل مي‌دهد هر چند که تاکنون در اجراي اين سياست‌ها با ناکامي‌هاي بسياري مواجه بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 دستان خالي كلينتون

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري دوره‌اي از پاكستان ، امارات و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ديدار كرد . هر چند كه وي ادعا داشته كه اين سفرها در چارچوب سياست خارجي آمريكا براي حضور فعال در معادلات جهاني و برقراري صلح و ثبات بوده اما روند تحولات بيانگر ناكامي‌هاي وي در اين سفرها و عدم تحقق اهدافش بوده است چنانكه :

وي در  پاكستان تلاش داشت تا در كنار اعلام حمايت از مواضع اسلام آباد در مبارزه با تروريسم ، اصل ترميم چهره آمريكا را در ميان مردم اين كشور اجرا مي‌كند . به رغم مواضع و اظهارات وي  در كنار سلسله انفجارهاي پيشاور با صدها كشته و زخمي كه بيانگر شكست سياست آمريكا در مبارزه با تروريسم است اعتراضات مردمي و سياسيون پاكستان به سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا طرح ترميم چهره آمريكا در اين كشور و كل منطقه را با چالش مواجه ساخت بگونه‌اي كه محافل رسانه‌اي غرب ، آمريكا علنا  بر شكست اين امر اذعان كردند .

مرحله ديگر سياستهاي كلينتون را حضور در ابو ظبي و ديدار با ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان تشكيل مي‌داد. هر چند كه وي در اين ديدار تلاش كرده تا ضمن اعلام حمايت از رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان رضايت وي را براي آغاز روند سازش با رژيم صهيونيستي جلب كند اما اعتراض گروههاي فلسطيني به اين ديدار و در نهايت وادار شدن ابومازن به اذعان هر چند لفظي بر اعلام پيش شرط‌هايي براي مذاكره با رژيم صهيونيستي نتيجه‌اي جز گرفتن عكسهاي يادگاري براي وي به همراه نداشت . در همين حال به دليل استمرار دروغ پردازي‌هاي آمريكا بويژه عدم مشاركت در باز سازي غزه و حمايت از محاصره اين منطقه در كنار ؟ با گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر عملا طرح جلب رضايت افكار عمومي منطقه از سياستهاي به اصطلاح صلح طلبانه كلينتون را با چالش مواجه ساخت بگونه‌اي كه منطقه از سفر وي به منطقه استقبال نكرد .

محور ديگر سفر كلينتون را حضور در سرزمين‌هاي اشغالي و مذاكره با مقامات رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌دهد . وي در اين سفر در حالي ادعاي تلاش براي آغاز صلح خاورميانه را مطرح مي‌كرد اما در اصل هدف وي حمايت از نتانياهو در برابر  انتقادهاي داخلي و جهاني و  تكرار سياستهاي يك جانبه آمريكا در حمايت از  اين رژيم بوده است . هر چند كه كلينتون در اجراي تعهدات خود به صهيونيستها به هر ابزاري متوسل مي‌شود اما تاكيد صهيونيستها بر ادامه سياستهاي توسعه طلبانه و رد  طرح‌هاي به اصطلاح صلح طلبانه آمريكا مانع از آن مي‌شود كه هيلاري بتواند اهداف چنداني را در اين سفر اجرايي كند . البته وي اميد دارد تا در نشست بين المللي كه با حضور كشورهاي آفريقايي و عربي در مغرب برگزار مي‌شود ( دوشنبه و سه شنبه ) بتواند با اعمال فشار به اعراب اين شكستها را جبران كند اما به هر تقدير سفر دوره‌اي وي دستاورد چنداني براي آمريكا به همراه نداشته است . اين سفر‌ها نشان داد كه آمريكا در 9 ماه گذشته نتوانسته كار كرد چنداني براي ترميم چهره خود انجام دهد و همچنان در اجراي اهدافش با چالشهاي بسياري مواجه است كه مي‌تواند در آينده  مشكلاتي را براي آن به همراه داشته باشد .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            نگاه انگليس به روسيه

ديويد ميليبند وزير خارجه انگليس ديروز به عنوان اولين وزير خارجه انگليسي پس از پنج سال از روسيه ديدن كرد. اين ديدار كه برخي محافل سياسي آن را تحولي در مناسبات دو كشور مي دانند در حالي صورت گرفته كه اختلاف روسيه و انگليس بيش از هر مسئله ديگري بر سر پرونده قتل «آلکساندر ليتويننک» منتقد روس ساکن لندن است.

پليس انگليس معتقد است "آندري لوگووي" يک عضو پيشين سازمان اطلاعات روسيه "کا گ ب" در سال 2006 ليتويننکو را با ريختن سم در چاي وي در لندن مسموم کرد. انگليس خواستار استرداد لوگووي از روسيه است اما مسکو ضمن رد اتهامات لندن، با استرداد لوگووي مخالفت مي کند و مي گويد اين اقدام خلاف قانون اساسي روسيه است. در همين حال روسيه نيز انگليس را به جاسوسي و اقدامات مغاير با امنيت ملي خود محكوم ساخته است. روسيه همچنين همواره انگليس را به دليل همسويي با سياست هاي آمريكا و عدم اجراي سياست هاي مستقل مورد بازخواست قرار داده است .با توجه به گذشته روابط دو كشور بويژه بحراني سالهاي اخير، رويكرد طرفين بويژه عقب نشيني انگليس و اعزام ميليبند به مسكو مي تواند برگرفته از دلايل و اهدافي خاص باشد كه بعضا عبارتند از؛

الف ) انگليس كه تلاش دارد تا در عرصه جهاني همانند ساير بازيگران فعاليت داشته باشد رويكرد به آسياي مركزي و قفقاز را در دستور كار قرار داده است. در هفته هاي اخير مقامات انگليسي ديدارهايي از كشورهاي منطقه داشته و خواستار دست يابي به پايگاههاي جديد شده اند. اين تحركات در حالي صورت گرفته كه هيچ كدام از بازيگران حتي آمريكا بدون رضايت روسيه نمي توانند وارد اين عرصه شوند. بنابراين مي توان گفت كه انگليس براي رسيدن به اهداف خود در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان نيازمند كاهش تنش با مسكو است.

ب)انگليس كه زماني خود را بازيگر اول اروپا مي دانست به دليل معطوف شدن به مسائل حاشيه اي نظير جنگ عراق و افغانستان تا حدود زيادي اين نقش را از دست داده است. انگليس براي احياي جايگاه خود در حالي طرح هايي مانند رياست بلر نخست وزير سابق انگليس بر اروپا و  ميليبند به عنوان وزير خارجه اتحاديه اروپا را دستور كار قرار داده كه با گرايش به كشوري مانند روسيه سعي دارد نقشي جديد در تامين منافع اروپا ايفا كند. تامين انرژي آن هم در آستانه فصل سرما آن هم از طريق روسيه براي اروپا مي تواند ضمن كاهش نقش فرانسه و آلمان در اين عرصه ، منزلتي جديد را براي انگليس به همراه داشته باشد.

ج) از مهمترين مسائل مطرح از سوي كارشناسان سياسي درباره رويكرد كشورهاي غربي به روسيه ، نسبت دادن اين رويكردها به پرونده ايران است. در شرايطي كه رويكرد آمريكا به برخي امتيازدهي ها به روسيه را در اين زمينه تعريف شده بود ، بخشي از اقدامات انگليس در جلب رضايت مسكو نيز در اين چارچوب عنوان شده است. البته اين رويكردها بيشر جنبه بازي با افكار عمومي داشته و تحركي براي بيان همگرايي ظاهري روسيه با اهداف كشورهاي غربي در قبال ايران است و چندان جنبه عملي ندارد.

د) از مسائل مطرح در سياست هاي كشورهاي غربي بويژه آمريكا و انگليس تلاش براي يافتن متحدان جديد براي جنگ افغانستان است. با توجه به نياز مبرم اشغالگران افغانستان بر دست يابي به راهي مطمئن جهت ارسال تجهيزات و ادوات نظامي به افغانستان ، گرايش به مسير آسياي مركزي و قفقاز در ابعاد گسترده اي در دستور كار آنها قرار گرفته است. با توجه به توافقات آمريكا با روسيه و ساير كشورهاي منطقه براي اجراي اين طرح ، سفر ميليبند را مي توان اقدامي براي جلب رضايت مسكو براي حضور فعال تر در جنگ افغانستان دانست. البته بايد در نظر داشت كه  مسائل ديگري نظير پرونده صلح خاورميانه و كمك به صهيونيست ها براي مقابله با جبهه مقاومت ، ايجاد فاصله ميان ائتلاف چين و هند و روسيه ، مهار روسيه با رويكرد به توسعه روابط با اين كشور و... را مي توان از ديگر اهداف سفر ميليبند دانست.

در مجموع مي توان گفت كه سفر ميليبند به مسكو برگرفته از چالش هاي داخلي و جهاني انگليس و تلاش اين كشور براي احياي بازيگري جهاني اش  است در حالي كه روسيه نيز اين امر را عاملي براي كاهش تنش ها با اروپا و به نوعي مهار رويكرد اين قاره به سياست هاي آمريكا مي داند. البته عدم تناسب در سياست هاي دو كشور و عدم عقب نشيني آنها از مواضعشان در خصوص اختلاف هاي گذشته، عاملي براي ادامه چالش ها ميان آنها خواهد بود هرچند كه در ظاهر بر بهبود مناسبات تاكيد مي كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 اتحاديه فروپاشنده

سران اتحاديه اروپا در بروكسل ديدار ديگري را برگزار كردند تا به ادعاي خودشان گامي براي تحقق اهداف اتحاديه بردارند . اين نشست در حالي در محورهاي مختلف برگزار شد كه مهمترين مسئله در قبال آن اختلاف‌هاي حاكم ميان اعضا و تلاش  آنها براي رسيدن  به اهداف خود مي‌باشد . بررسي سياست‌هاي كشورهاي اروپايي نشان مي‌دهد كه آنها در ابعاد مختلف داراي اختلاف هستند كه مي‌تواند به تزلزل اين اتحاديه منجر شود .

27 عضو اتحاديه اروپا به رغم نام اتحاديه‌اي كه به همراه دارند اما اختلافهاي شديدي در قبال تحولات اتحاديه بويژه در عرصه اقتصادي و مديريتي در ميان آنها حاكم است . عدم توافق در مورد چگونگي تاسيس پست رياست جمهوري براي اتحاديه ( توني بلر كانديدا است ) چگونگي اتخاذ تصميم براي بيرون رفتن از بحران اقتصادي بويژه تاكيد كشورهاي ضعيف اروپايي بر ؟ اين كشورها از سوي قدرتهاي اتحاديه ، تلاش بسياري از كشورها براي حفظ استقلال و اجراي قوانين داخلي به جاي قوانين اتحاديه ، رقابتهاي كشورهايي مانند انگليس ، فرانسه و آلمان براي ديكته كردن خواسته‌هايشان به ساير كشورها و حتي اختلاف در زمينه چگونگي حفظ محيط زيست مجموعه‌اي از چالشهاي دروني را براي اتحاديه اروپا همراه داشته كه نمود آن را در نشست كنوني مي‌توان مشاهده كرد .

نكته ديگر در اختلاف ميان اعضاي اتحاديه را مي‌توان در قبال جنگ افغانستان و فعاليت در ناتو مي‌توان مشاهده كرد . هر چند بسياري از اين كشورها در قالب ناتو و طرح‌هاي توسعه طلبانه اتحاديه اروپا به جنگ افغانستان وارد شده‌اند اما اكنون خروج از اين جنگ و حتي كاهش همكاري با ناتو به واسطه تشكيل ارتش مستقل اروپايي از دغدغه‌هاي بسياري از آنها است . با توجه به گرايش كشورهايي مانند آلمان ، انگليس و فرانسه به ادامه جنگ اختلاف درون اتحاديه در اين زمينه به مسئله‌اي مهم مبدل شده بويژه اينكه بسياري از كشورهاي اروپايي از سوي افكار عمومي خود براي پايان دادن به اين جنگ تحت فشار قرار دارند .

چگونگي تعامل با روسيه و آمريكا از ديگر دغدغه‌هاي اعضاي اتحاديه اروپا است . هر چند قدرت‌هاي بزرگ اروپا به ادامه همكاري با آمريكا تاكيد و حتي از طرح سپر موشكي حمايت مي‌كنند اما بسياري كشورها بويژه كشورهاي نيازمند به منابع انرژي خواستار گرايش به روسيه مي‌باشند . اين اختلاف نظر را در چگونگي موضع گيري اروپا در قبال روسيه و حتي چين و ايران مي‌توان مشاهده كرد كه بخش عمده‌اي از آن را دغدغه‌هاي اقتصادي و تامين انرژي اين كشورها تشكيل مي‌دهد .

در مجموع مي‌توان گفت كه نشست‌هاي اروپا نه بر اساس تعامل بلكه به عرصه رقابت و چالش ميان كشورهاي اروپايي مبدل شده كه عدم اتحاد در تصميم گيري را مي‌توان در آن مشاهده كرد . البته اين كشورها با پرداختن به مسائل حاشيه‌اي نظير مسئله هسته‌اي ايران و يا تحولات افغانستان و صلح خاورميانه آن هم در قالب بيانيه سعي در بيان اتحاد خود دارند در حالي كه در عمل در قبال همين مسائل نيز اتحاد نداشته و صرفا براي سرپوش نهادن بر اختلافاتشان به اين گونه موضع گيري‌ها روي مي‌آورند .

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        خدمت جديد هيلاري به صهيونيست‌ها 

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز براي ديداري رسمي وارد سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مي‌شود. وي در اين سفر با مقامات ارشد رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان ديدار خواهد داشت. با توجه به تحولات فلسطين و چالش‌هاي ايجاد شده براي رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به عنوان متحدان اصلي آمريكا و با عنايت به ارادتي كه كلينتون به صهيونيست‌ها دارد اهداف و دلايل سفر وي را در چند بعد مي‌توان مورد ارزيابي قرار دارد.

الف ) مهمترين مسئله براي آمريكا چالش‌هاي داخلي و جهاني ايجاد شده براي رژيم صهيونيستي است. مقامات آمريكايي بارها اعلام كرده اند كه تل‌آويو دوست استراتژيك آنها است و واشنگتن هرگز حاضر به عقب نشيني از اين امر نمي‌باشد. با توجه به اين كه گزارش گلدستون مسئول كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه و بازگشايي آن در شوراي حقوق بشر، چالش‌هايي براي صهيونيست‌ها ايجاد كرده كلينتون با سفر به سرزمين‌هاي اشغالي ضمن اعلام حمايت از صهيونيست‌ها سعي در جلب رضايت احزاب اين رژيم براي كاهش انتقادها از نتانياهو نخست وزير اين رژيم دارد. البته حضور هيلاري مي‌تواند افكار عمومي را از ساير جنايت‌هاي صهيونيست‌ها و توسعه طلبي آنان در قدس، كرانه باختري و غزه به اين سفر معطوف سازد.

ب) از ديگر نكات مطرح در سفر كلينتون حمايت وي از ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين است با توجه به اينكه،اقدام ابومازن در به تاخير انداختن شش ماهه بازگشايي گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر و نيز اعلام يك جانبه انتخابات پارلماني (ژانويه ) بدون توجه به ساير گروههاي فلسطيني، وي را در بحران قرار داده،آمريكا با ارسال نمايندگاني و بعضا اعلام برخي تعهدات و وعده‌هاي اقتصادي و سياسي سعي در بهبود چهره ابومازن دارد.

ج) مهمترين مسئله براي كلينتون در سفر به منطقه را پيگيري طرح به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت سازش اعراب و فلسطيني‌ها با رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌دهد كه از اصول به اصطلاح شعار تغيير اوباما است. با توجه به شكست مذاكرات جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه، كلينتون به عنوان ارشد ترين مقام ديپلماتيك آمريكا با سفر به منطقه سعي در اجراي برخي طرح‌ها و در اصل اعمال فشار بر فلسطيني‌ها و اعراب براي پذيرش روند سازش دارد. وي در حالي از روند صلح مي‌گويد كه هرگز از حقوق فلسطيني‌ها از جمله لزوم لغو محاصره غزه سخن نمي‌گويد.

د) يكي از مسائلي كه محافل رسانه‌اي و سياسي غرب از سفر كلينتون به منطقه مطرح مي‌كنند نسبت دادن پرونده ايران به اين مذاكرات است. آنها بر اين ادعايند كه كلينتون در اين سفر به دنبال دادن تضمين‌هايي در باب پرونده‌هاي هسته اي ايران به تل‌آويو است چنانكه كلينتون پيش از اين از اعطاي چتر امنيتي به اعراب و صهيونيست‌ها در برابر ايران سخن گفته بود.

در نهايت سفر كلينتون به سرزمين‌هاي اشغالي ادامه سياست حمايت از اين رژيم در قابل اعتراضات جهاني است كه در ابعاد مختلف اجرا مي‌شود. در اين ميان چنانكه ديدار ساير مقامات آمريكايي دستاوردي براي روند صلح بويژه احقاق حقوق فلسطيني‌ها به همراه نداشته اين سفر نيز نتيجه اي جز تشديد تحركات توسعه طلبانه صهيونيست‌ها براي امتياز گيري از منطقه و جهان نتيجه اي به همراه ندارد چنانكه همزمان با اين سفر، صهيونيست‌ها توسعه طلبي در قدس و اجراي برخي تحركات نظامي عليه لبنان را آغاز كرده اند. 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 7:16 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       چمدان خالي هيلاري براي فلسطين

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز براي ديداري رسمي با مقامات رژيم صهيونيستي وارد سرزمين هاي اشغالي مي شود. هرچند كه وي با ادعاي تحقق به اصطلاح صلح در خاورميانه و تلاش براي احقاق حقوق ملت فلسطين اين سفر را انجام مي دهد كه روند تحولات بويژه مواضع وي بيانگر دستان خالي وي براي فلسطينيان است. همزمان با سفر كلينتون به عنوان ارشد ترين مقام دستگاه ديپلماسي آمريكا به سرزمين هاي اشغالي چند نكاه قابل توجه است كه نشانگر دروغين بودن ادعاي تلاش آمريكا براي صلح در منطقه و كمك به فلسطيني ها است.

الف ) آمريكا در اقدامي مغاير به دموكراسي ادعايي در حمايت از رژيم صهيونيستي به گزارش گلدستون مسئول كميته تحقيق درباره جنايات صهيونيست ها در جنگ غزه راي منفي داده و حتي از وتوي آن در نشست احتمالي شوراي امنيت خبر داده است.

ب) آمريكايي ها از جمله كلينتون تاكنون هيچ موضعي براي پايان محاصره غزه اتخاذ نكرده و حتي از آن به عنوان منطقه متخاصم ياد كرده اند. جالب توجه آنكه آمريكا در اجلاس كمك به بازسازي غزه در شرم الشيخ (12/12/87) 900 ميليون دلار را اعلام كردند اما براي پرداخت آن اقدامي انجام نداده است.

ج)مقامات آمريكايي از جمله باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا و هيلاري كلينتون ، جوبايدن معاون رئيس جمهور آمريكا و دهها مقام ديگر بارها تاكيد كرده اند كه رژيم صهيونيستي از متحدان استراتژيك واشنگتن مي باشد و آنها به هيچ عنوان حاضر به دگرگوني در اين روابط نمي باشند.

د) مواضع مقامات آمريكايي از جمله هيلاري كلينتون نشان مي دهد كه آنها به نام صلح خاورميانه و كمك به ملت فلسطين براي سوق دادن كشورهاي عربي به صلح مجاني با رژيم صهيونيستي فعاليت مي كنند. آنها روند صلح خاورميانه را نه بر اساس حقوق ملت فلسطين بلكه با چارچوب منافع صهيونيست ها تدوين كرده اند كه در آن اعراب با كنار نهادن تمام حقوق فلسطيني ها به مصالحه با صهيونيست ها روي مي آورند. منابع خبري اعلام كرده اند كه از اهداف سفر كلينتون به منطقه اعمال فشار بر اعراب جهت ورود هرچه سريعتر به مذاكرات سازش است .

با توجه به آنچه ذكر مي توان گفت كه سفر كلينتون به منطقه همچون سفر افرادي مانند جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه دستاوردي جز افزايش فشارها بر فلسطيني ها و رويكرد اعراب به دوري از حقوق فلسطيني ها به بهانه صلح خاورميانه و افزايش تحركات صهيونيست ها در اجراي اهداف توسعه طلبانه نتيجه اي به همراه نخواهد داشت .لذا مي توان گفت كه سفر كلينتون به منطقه بيشتر جنبه تبليغاتي براي سياست هاي آمريكا دارد و  چمدان هاي كلينتون براي فلسطيني ها و اعراب همچنان خالي خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      هيلاري ،ميهمان ناخوانده پاكستان

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا ديروز براي ديداري سه روزه وارد پاكستان شد. اين ديدار در حالي انجام مي شود كه از يك سو آمريكا تلاش دارد تا پاكستان را در جمع متحدان خود حفظ كند و از سوي ديگر خشم و انزجار مردم پاكستان از سياست ها و اقدامات مداخله جويانه آمريكا بويژه حملات هوايي اين كشور به خاك پاكستان رو به افزايش است. با توجه به روند تحولات پاكستان و اهداف منطقه اي آمريكا، دلايل سفر كلينتون به اسلام آباد را مي توان در چند بخش مورد بررسي قرار دارد.

الف ) آمريكا در دوران اوباما تلاش كرده تا به هر نحوي مجموعه يا از تغيير در سياست هاي آمريكا را به نمايش گذارد. در اين چارچوب سفر كلينتون به پاكستان را در كنار ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي از بسياري از كشورها را مي توان تحركي در اين عرصه ارزيابي كرد. آمريكا سعي دارد تا ضمن بازگشت اعتماد به متحدان قديمي ، همپيمانان جديدي را نيز در صحنه بين الملل جذب كند.

ب) مهمترين مسئله براي آمريكا ادامه جنگ در افغانستان و به اصطلاح تحقق طرح مبارزه با تروريسم دوران بوش و به عبارتي مقابله با بنيادگرايي افراطي مد نظر اوباما مي باشد. آمريكا در حالي اين سياست را پيگيري مي كند كه از يك سو نيروهاي حاضر در افغانستان در اجراي اهدافشان ناتوان بوده و هر روز بر ميزان تلفات انساني و اختلافات دروني آنها افزوده مي شود و از سوي ديگر تحكيم پايه هاي قدرت طالبان در پاكستان بر اين چالش ها دامن زده است. در چنين شرايطي آمريكا در كنار مسائلي نظير افزايش نيرو و تجهيزات نظامي در افغانستان نياز به همكاري كشورهاي منطقه بويژه پاكستان دارد. اختصاص 5/7 ميليارد دلار كمك به مدت 5 سال به پاكستان ، ديدارهاي مكرر مقامات ارشد سياسي و نظامي آمريكا از اين كشور  در كنار حمايت هاي همه جانبه از حملات ارتش پاكستان به طالبان  و در نهايت سفر هيلاري كلينتون به اسلام آباد به عنوان تكميل كننده اين اقدامات نشانگر عزم جدي آمريكا براي استفاده از پاكستان براي خروج از بن بست هاي منطقه اي خود بويژه در قبال افغانستان است.

ج )از نكات مطرح در تحركات آمريكا در منطقه تلاش براي ايجاد شكاف ميان كشورها و جلوگيري از ايجاد ائتلاف هاي منطقه اي است. آمريكا با ادامه حضور در افغانستان و گرايش به كشورهايي مانند پاكستان و هند تلاش دارد تا به اين مهم دست يابد. هرچند كه محور اصلي اين طرح را هند تشكيل مي دهد اما در شرايط كنوني كه ائتلاف سه جانبه هند ، چين و روسيه در حال شكل گرفتن است پاكستان نيز مي تواند اين نقش را ايفا كند. اين گرايش مي تواند هند را به همكاري بيشتر با آمريكا تحريك كند. هدف نهايي آمريكا از اين سياست ها دست يابي به پايگاه نظامي در منطقه است كه با ايجاد بحران هاي امنيتي و اعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي بر كشورها اجرا مي شود.

در نهايت در باب سفر كلينتون به پاكستان مي توان گفت كه اين سفر اقدامي در جهت يافتن راهكارهاي جديد با استفاده از ظرفيت هاي منطقه اي براي خروج از بن بست افغانستان و تشديد فعاليت هاي نظامي و سياسي آمريكا در منطقه است كه در ابعاد گسترده اي اجرا مي شود . آمريكا كه در جلب رضايت اروپا و ناتو براي بازيگري فعال در افغانستان ناتوان بوده تلاش دارد تا با توسعه روابط با كشورهاي منطقه از جمله كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و پاكستان به جبران اين ناكامي ها بپردازد در حالي كه خشم و انزجار مردم پاكستان از روابط كشورشان با آمريكا مي تواند چالش هاي فراواني براي اجراي اين هدف آمريكا به همراه داشته باشد هرچند كه واشنگتن با مشوق هاي اقتصادي و امنيتي سعي در حل اين مسئله دارد .

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      هيلاري در سرزمين هاي اشغالي فلسطين

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز براي ديداري رسمي وارد سرزمين هاي اشغالي فلسطين مي شود. وي در اين سفر با مقامات ارشد رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان ديدار خواهد داشت. با توجه به تحولات فلسطين و چالش هاي ايجاد شده براي رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به عنوان متحدان اصلي آمريكا و با عنايت به ارادتي كه كلينتون به صهيونيست ها دارد اهداف و دلايل سفر وي  را در چند بعد مي توان مورد ارزيابي قرار دارد.

الف ) مهمترين مسئله براي آمريكا چالش هاي داخلي و جهاني ايجاد شده براي رژيم صهيونيستي است . مقامات آمريكايي بارها اعلام كرده اند كه تل‌آويو دوست استراتژيك آنها است و واشنگتن هرگز حاضر به عقب نشيني از اين امر نمي باشد. با توجه به اين كه گزارش گلدستون مسئول كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه و بازگشايي آن در شوراي حقوق بشر چالش هايي براي صهيونيست ها ايجاد كرده كلينتون با سفر به سرزمين هاي اشغالي ضمن اعلام حمايت از صهيونيست ها سعي در جلب رضايت احزاب اين رژيم براي كاهش انتقادها از نتانياهو نخست وزير اين رژيم دارد. البته حضور هيلاري مي تواند افكار عمومي را از ساير جنايت هاي صهيونيست ها و توسعه طلبي آنان در قدس ، كرانه باختري و غزه به اين سفر معطوف سازد.

ب) از ديگر ديگر نكات مطرح در سفر كلينتون حمايت وي از ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين است با توجه به اينكه اقدام ابومازن در به تاخير انداختن شش ماهه بازگشايي گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر و نيز اعلام يك جانبه انتخابات پارلماني (ژانويه ) بدون توجه به ساير گروههاي فلسطيني ، وي را در بحران قرار داده آمريكا با ارسال نمايندگاني و بعضا اعلام برخي تعهدات و وعده هاي اقتصادي و سياسي سعي در بهبود چهره ابومازن دارند. البته اين رايزني ها مي تواند به تشديد اختلاف گروههاي فلسطيني با ابومازن منجر شود كه براي اهداف آمريكا و صهيونيست ها مثبت است.

ج) مهمترين مسئله براي كلينتون در سفر به منطقه پيگيري طرح به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت سازش اعراب و فلسطيني ها با رژيم صهيونيستي تشكيل مي دهد كه از اصول به اصطلاح شعار تغيير اوباما است. با توجه به شكست مذاكرات جرج ميچل نماينده ويژه آمريكادر امور خاورميانه ، كلينتون به عنوان ارشد ترين مقام ديپلماتيك آمريكا با سفر به منطقه سعي در اجراي برخي طرح ها و در اصل اعمال فشار بر فلسطيني ها و اعراب براي پذيرش روند سازش دارد. سابقه كلينتون نشان مي دهد كه وي از سرسخت ترين حاميان صهيونيست ها است و صرفا به دنبال منافع آنها است كه در اين سفر نيز با جديت آن را پيگيري مي كند.وي در حالي از روند صلح مي گويد كه هرگز از حقوق فلسطيني ها از جمله لزوم لغو محاصره غزه سخن نمي گويد.

د) يكي از مسائلي كه محافل رسانه‌اي و سياسي غرب از سفر كلينتون به منطقه مطرح مي كنند نسبت دادن پرونده ايران به اين مذاكرات است. آنها بر اين ادعايند كه كلينتون در اين سفر به دنبال دادن تضمين هايي در باب پرونده هاي هسته اي ايران است چنانكه كلينتون پيش از اين از اعطاي چتر امنيتي به اعراب و صهيونيست ها در برابر ايران سخن گفته بود.

در نهايت سفر كلينتون به سرزمين هاي اشغالي ادامه سياست حمايت از اين رژيم در قابل اعتراضات جهاني است كه در ابعاد مختلف اجرا مي شود. در اين ميان چنانكه ديدار ساير مقامات آمريكايي دستاوردي براي روند صلح بويژه احقاق حقوق فلسطيني ها به همراه نداشته اين سفر نيز نتيجه اي جز تشديد تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها براي اميتاز گيري از منطقه و جهان نتيجه اي به همراه ندارد چنانكه همزمان با اين سفر صهيونيست ها توسعه طلبي در قدس و اجراي برخي تحركات نظامي عليه لبنان را آغاز كرده اند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 حامل پرونده صلح 

جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا امروز بار ديگر راهي خاورميانه مي‌شود تا به اصطلاح گامي ديگري براي تحقق صلح در منطقه بردارد. سفر ميچل به سرزمين هاي اشغالي در حالي انجام شده كه وي صراحتا به ناكام ماندن چندين سفرش به منطقه اعتراف كرده است . وي نتوانسته اقدامي براي اين مهم انجام دهد و صرفا به گرفتن عكس‌هاي يادگاري بسنده كرده است. سفر كنوني وي نيز در شرايطي است كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه مي‌باشد.

1-رژيم صهيونيستي پس از انتشار گزارش ريچارد گلدستون مسئول كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه با بحران‌هاي داخلي و خارجي مواجه شده است هرچند كه آمريكا با راي منفي به گزارش مذكور در شوراي حقوق بشر و حتي اعلام وتوي اين قطعنامه در صورت ارجاع به شوراي امنيت گامهاي عملي بسياري براي خدمت به صهيونيستها برداشت ولي اين رژيم با چالشهاي داخلي و خارجي بسياري مواجه شده است. حمايت از نتانياهو نخست وزير و جلب رضايت گروههاي داخلي اين رژيم براي عدم مقابله با وي در كنار بيان حمايت واشنگتن از رژيم صهيونيستي در عرصه جهاني از اهداف اصلي سفر ميچل مي‌باشد كه در گذشته نيز اجرا شده است.وي بارها اذعان كرده است كه آمريكا هرگز اهداف صهيونيست ها را فداي برقراري صلح در منطقه نخواهد كرد.

2-ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان نيز پس از اقداماتش در به تاخير انداختن بازگشايي پرونده گلدستون در شوراي حقوق بشر و نيز اعلام يك جانبه زمان برگزاري انتخابات با چالشهاي بسياري مواجه شده است. اعلام حمايت از وي در برابر ساير گروههاي فلسطيني و اعمال فشار بر وي براي سازش با رژيم صهيونيستي از ديگر اهداف ميچل است.

3- با توجه به اينكه هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در روزهاي آينده راهي منطقه خواهد شد، ايجاد شرايط لازم براي وي بويژه در چارچوب روند سازش در منطقه براي بيان اقتدار و كاركرد مثبت وي از ديگر خواسته‌هاي مي چل مي‌باشد.

4-نكته اساسي كه همواره ميچل از آن سخن مي‌گويد تلاش آمريكا براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها و روند سازش ميان اعراب و صهيونيستها است. در شرايطي كه شعار تغيير و تلاش براي حل بحران خاورميانه اوباما هنوز به نتيجه نرسيده است، افرادي مانند ميچل با سفرهاي مكرر خود سعي در بيان عزم آمريكا براي تحقق اين امر دارند.در همين چارچوب نيز كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا راهي خاورميانه شده است. به رغم تمام ادعاهاي مطرح شده، سكوت آمريكا در برابر توسعه طلبي و جنايت صهيونيستها كه با سكوت در برابر شهرك سازي، يورشي به مسجد الاقصي و محاصره غزه همراه است در كنار راهي منفي به گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر خود سندي بر دروغين بودن اين ادعا است. آمريكا صرفا براي تحقق خواست صهيونيستها فعاليت مي‌كند چنانكه اوباما روابط با اين رژيم را استراتژيك و غير قابل تغيير اعلام كرده است.

به هر تقدير سفر ميچل به منطقه را مي‌توان ادامه سياست بازي آمريكا با برگه به اصطلاح صلح و در اصل خدمت به صهيونيستها دانست كه تاكنون نيز دستاوردي براي منطقه نداشته و در آينده نيز جز افزايش فشار بر فلسطيني‌ها و اعراب در جهت سازش با صهيونيستها نتيجه‌اي به همراه نخواهد داشت. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             ائتلاف سه جانبه در شرق

هند ديروز ميزبان نشست سه جانبه  وزراي خارجه هند ، چين و روسيه بود. اين نشست كه بيانگر رويكرد به ائتلافي فراگير در ميان سه كشور مهم جهاني با بيش از يك سوم جمعيت جهان و 39 درصد مساحت جهان مي باشد در شرايطي برگزار شد كه بانيان آن اهداف و سياست هايي همه جانبه را پيگري مي كردند. با توجه به توافقات به عمل آمده ميان طرفين ادهداف اين رويكرد را در ابعاد مختلف مي توان مورد بررسي قرار داد:

الف )هر سه كشور در حالي بر توسعه روابط تاكيد دارند كه از مهمترين بخش هاي اين روابط را توسعه مناسبات اقتصادي تشكيل مي دهد. در شرايطي كه بحران اقتصادي بر جهان حاكم شده و از سوي ديگر عرصه اقتصادي به سمت ائتلاف هاي منطقه اي پيش مي رود سه كشور با برخورداري از ظرفيت هاي اقتصادي و زير بنايي و داشتن جمعيتي قابل توجه مي توانند در ائتلافي اقتصادي ضمن كاهش مشكلات خود در عرصه جهاني نيز جايگاه مناسبي را كسب كنند. در اين ميان هند و چين با بهره گيري از ظرفيت هاي اقتصادي و نيروي انساني موجود و روسيه با داشتن ذخاير عظيم انرژي و نيز برخورداري از تكنولوژي صنعتي مي توانند مكملي براي اهداف اقتصادي يك ديگر باشند.

ب) تحولات منطقه بيانگر رويكرد كشورها به تشكيل و تحكيم ائتلاف هاي منطقه اي مي باشند. در شرايطي سازمان شانگهاي توانسته تا حدود زيادي اين امر را محقق بخشد چين ، هند و روسيه با توسعه مناسبات سه جانبه سعي در ايجاد ائتلافي قدرت مند در سطح منطقه را دارند كه مي تواند به تقويت موقعيت شانگهاي مبدل شود. در عصر حاضر در بسياري از مناطق جهان نظير آفريفا ، آمريكاي لاتين ، شرق آسيا  گرايش به سمت ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي افزايش يافته لذا كشورهايي مانند ند ، چين و روسيه نيز چاره اي جز حركت در اين مسير نخواهند داشت.

ج) از چالش هاي اصلي سه كشور مسئله فعاليت جدايي طلبان با تحريك غرب است. چين با مسئله تايوان ، سينگ كيانگ و تبت مواجه است ، هند با مسئله كشمير و مائوئيست ها دست به گربان است و مسكو نيز با مسائا چچن ، اينگوش و ساير مناطق استقلال طلب روبرو شده است. مقابله با اين دايي طلبي ها و نيز مبارزه با تروريسم در حال گسترش در منطقه از دلايل ائتلاف اين كشورها مي تواند ارزيابي شود.

د) در شرايطي كه كشورهاي اروپايي ، ناتو آمريكا با عناوين مختلف به تشديد بازيگري در جهان روي آورده و حتي منافع ملي كشورهايي مانند چين ، هند و روسيه را تهديد مي كنند ، كشورهاي مذكور براي مقابله با اين مداخلات و نيز حفظ موقعيت جهاني نيازمند تكيم مناسبات استراتژيك مي باشند كه در نشست هند نيز نمود پيدا كرد.

در مجموع مي توان گفت كه رويكرد سه كشور به تحكيم مناسبات سه جانبه برگرفته از چالش هاي داخلي و اهداف منطقه اي و جهاني اين كشورها است كه آنها را در يك مسير قرار داده است . هرچند كه برخي تفاوت منافع و نيز اختلافات مرزي نظير آنچه ميان چين و هند مشاهده مي شود موانعي براي تحكيم همه جانبه اين ائتلاف مي باشند اما ديدگاه مشترك طرفين در مقابله با مداخلات خارجي و بازيگري فعال در معادلات جهاني مي تواند به عاملي براي حل اين اختلاف ها منجر شود بويژه اينكه طرفين اين روابط را نوعي مهار آرام طرف مقابل و حفظ جايگاه منطقه اي خود مي دانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 اوباما در جنگ بي پايان

باراک اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس‌جمهور آمريکا وارد کاخ سفيد شد که از همان ابتدا بر اصل انتقال جنگ از عراق به افغانستان تاکيد داشت. وي معتقد بود که بخش اصلي جنگ آمريکا در مبارزه با تروريسم معطوف به افغانستان است و بوش نيز به دليل معطوف شدن به عراق ،اشتباه بزرگي را مرتکب شده است. اوباما از همان ابتدا شعار اعزام حداقل 30 الي 50 نيروي جديد و رسيدن تعداد نظاميان به 100 هزار نفر را مطرح مي‌کرد .بسياري از ناظران سياسي تاکيد دارند که از دلايل خروج نيروهاي آمريکايي از شهرهاي عراق و استقرار آنها در پايگاههاي خارج از شهرها، معطوف شدن آمريکا به افغانستان و تلاش براي کاهش هزينه‌ها در عراق بوده است.

در بودجه بيش از 100 ميليارد دلاري در نظر گرفته شده براي جنگ در بودجه ساليانه آمريكا نيز بخش عمده آن براي جنگ افغانستان بوده و نه عراق . هر چند که اوباما در چارچوب مسائل مطرح شده ، فعاليتهاي بسياري در امور افغانستان داشته اما روند تحولات در 9 ماه گذشته برخلاف خواست وي در جريان بوده است.

اوباما در حالي همچنان بر طبل جنگ در افغانستان مي‌کوبد که از يک سو آمارها و گزارش‌هاي منتشره از افزايش تلفات و ناکامي‌هاي گسترده آمريکا در افغانستان حکايت دارد چنانكه در ماه اخير بيش از 50 نظامي آمريكا به كام مرگ رفته اند. ادامه روند مذكور اعتراض گسترده سياسيون، نظاميان و افکار عمومي جهان را به همراه داشته است. اين امر و مخالفت ساير کشورهاي متحد آمريکا به اعزام نيروي جديد به افغانستان مانع از آن شده که اوباما بتواند نيروهاي جديدي را به اين کشور اعزام کند. از سوي ديگر اين تهديد براي اوباما وجود دارد که افزايش نيرو در افغانستان به تشديد فعاليت طالبان و حتي گروه‌هاي ضد اشغالگر منجر شود که نتيجه آن نيز شکست‌هاي جديد براي آمريکا خواهد بود. در همين حال اعلام طرح خروج از افغانستان پس از 8 سال جنگ و كشتار و در شرايطي كه آمريكا هزينه هاي مالي و انساني بسياري را متحمل شده و حتي با كشتار هزاران افغاني كارنامه اي سياه از حقوق بشر را براي خود ثبت كرده ، جز حقارت جهاني آمريكا نتيجه اي به همراه نخواهد داشت .با توجه به اين مسائل و در شرايطي که اوباما از ابتدا بر تقويت جبهه جنگ در افغانستان تاکيد داشته، اکنون وي بر سر چهارراه اعزام نظاميان بيشتر ، توقف اعزام نيروهاي جديد ، خروج نظاميان و پايان جنگ و در نهايت چگونگي جلب رضايت متحدانش براي افزايش نيرو در افغانستان قرار گرفته است. عدم افزايش نيرو و استمرار روند کنوني به منزله عقب‌نشيني اوباما از ادعاهاي گذشته‌اش در مورد افغانستان و تشديد تلفات آمريکا و ناتو است که مسلما انتقادهاي بسياري از وي را به همراه دارد. افزايش نيرو نيز در شرايطي که ساير کشورها از اين اقدام خودداري کرده و طالبان نيز در حال تقويت موقعيت خود هستند برابر با تشديد جنگ و تلفات گسترده اشغالگران است که صف‌بندي جهاني در برابر اوباما، نتيجه آن خواهد بود. هرچند كه آمريكا با ابزارهاي رسانه اي و تبليغاتي و گرايش به كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي سعي در يافتن راهكاري براي فرار از بحران افغانستان است اما همچنان در اين عرصه ناكام مانده است.آمريكايي ها حتي به روسيه و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز نيز روي آورده اند تا شايد بتوانند از ظرفيت هاي اين كشورها براي خروج از باتلاق افغانستان برخوردار شوند.در چنين شرايطي مي‌توان گفت که افغانستان اکنون به کابوس و جنگي بي پايان براي اوباما مبدل شده که هرگونه تصميمي در قبال آن مي‌تواند پيامدهاي سنگيني براي او به همراه داشته و حتي مانع از تکرار دوران رياست جمهوري اش شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 7:24 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             طرح آشتي ملي فلسطين 

فلسطين در حالي از مهمترين تحولات عرصه جهاني است كه چگونگي اجراي طرح اتحاد ملي ميان گروههاي فلسطيني از اصول اوليه آن را تشكيل مي‌دهد. هرچند كه گروههاي فلسطيني در سالهاي اخير بارها به برگزاري نشستهايي براي رسيدن به اين مهم اقدام كرده‌اند اما همچنان چالشهايي در اين عرصه وجود دارد.در آخرين تلاش نيز در آستانه برگزاري نشست وحدت ملي در مصر اين نشست با مشكلاتي مواجه شد. كارشكني‌هاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان با اقدامات يك جانبه نظير بازداشت مقامات حماس در كرانه باختري و تعيين يك جانبه تاريخ برگزاري انتخابات پارلماني، حملات گسترده صهيونيستها به غزه و اراضي فلسطيني نشين به ويژه يورش به مسجد الاقصي، فعاليتهاي مصر و نحوه برخورد آن با فلسطيني‌ها به ويژه ايجاد تغييرات در بندهاي توافق شده ميان آنها و تشديد محاصره غزه و در نهايت تحركات برخي كشورهاي عربي و غربي كه به طرح‌هاي خود با چالش آفريني ميان فلسطيني‌ها مي‌پردازند و... از جمله عوامل ناكامي نشستهاي مذكور بوده است.با توجه به تحركات صورت گرفته دلايل كارشكني‌ها در اتحاد گروههاي فلسطيني عبارتند از:

1- اصل اتحاد ميان فلسطيني‌ها براي حل اختلافات ميان فتح و ساير گروههاي فلسطيني است اما با كارشكني‌هاي صورت گفته مبناي فتح ،تشكيلات خودگردان گرديده كه تلاش تمام مولفه‌ها را به نفع خود و تثبيت قدرت ابومازن تغيير دهد. سياستهاي يك جانبه گرايانه و تلاش براي حذف مقاومت و ساير گروهها به نفع تشكيلات خودگردان از دلايل كارشكني‌ها در نشستهاي آشتي ملي است. با توجه به اينكه اتحاد گروهها با فتح آن هم بخشهايي كه پيرو مقاومت مي‌باشند چالشهاي گسترده‌اي براي صهيونيستها و حتي شخص ابومازن به همراه دارد لذا تلاش شده تا با كارشكني و محور قرار دادن تشكيلات خودگردان از اين امر جلوگيري شود.

2-صهيونيستها همواره از ابزار نظامي و تفرقه افكني براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كرده‌اند. در شرايطي كه آنها در بخش نظامي شكست خورده‌اند برآنند تا با سياست تفرقه و مشغول داشتن فلسطيني‌ها به اموري چون طرح‌هاي وحدت مصر ضمن مقابله با انتفاضه، افكار عمومي را از توسعه طلبي‌هاي صهيونيستها به ويژه در قدس دور سازند.به عبارت ديگر مي‌توان گفت دشمنان مقاومت برآنند تا با ايجاد چالش‌هاي حاشيه اي بر امور اصلي كه مانعي براي توسعه طلبي آنها است سرپوش گذارند.در اين ميان مصر نيز كه از متحدان صهيونيست‌ها است با به چالش كشاندن روند آشتي ملي فلسطيني‌ها به اجراي خواست صهيونيست‌ها كمك مي‌كند.

3-از طرح‌هاي بازيگران عربي و غربي تغيير موازنه‌هاي خاورميانه از مسئله احقاق حقوق فلسطيني‌ها به مسائل حاشيه‌اي است.از جمله اين راهكار سوق دادن افكار عمومي‌به مسئله اتحاد ملي گروههاي فلسطيني در كنار مسئله كاهش تنشهاي كشورهاي عربي است در حالي كه در اين ميان مسئله تجاوزگري صهيونيستها پنهان مي‌شود. بانيان اين طرح چنان وانمود مي‌كنند كه مشكل فلسطين گروههاي فلسطيني هستند و نه صهيونيستها و حتي خود را ناجي اين صلح مطرح مي‌كنند. آنها برآنند تا با معرفي فلسطيني‌ها به عنوان عامل عدم برقراري صلح در فلسطين و منطقه،فشارهاي بين المللي را بر فلسطيني‌ها افزايش داده در حالي كه از حجم فشارها بر صهيونيست‌ها كاسته مي‌شود.

در مجموع مسئله آشتي ملي فلسطيني‌ها هرچند امري ضروري است اما اكنون به بازيچه‌اي براي تحقق اهداف دشمنان مقاومت مبدل شده در حالي كه رويكرد گروههاي فلسطيني به اتحاد بدون حضور تشكيلات خودگردان و كنار نهادن مصر به عنوان ميانجي مي‌تواند ضمن تحقق اتحاد ملي پايدار به ابزاري براي مقابله با توطئه‌هاي دشمنان مقاومت مبدل شود.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  مهمان ويژه تهران

رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه براي ديدار رسمي وارد ايران شده است. سفر وي با هيئتي 200 نفره در شرايطي صورت گرفته كه دو كشور از روابطي تاريخي و گسترده در ابعاد ديني،فرهنگي،سياسي،اقتصادي و نظامي برخوردارند كه همچنان ظرفيت‌هاي بسياري براي توسعه آن وجود دارد. در باب اهداف و دلايل سفر اردوغان به ايران چند نكته قابل توجه است.

1-دو كشور از روابط اقتصادي بسياري به ويژه در زمينه انرژي و ترانزيت كالا برخوردار هستند. از يك سو ايران پل ارتباطي تركيه به شرق است و از سوي ديگر تركيه ايران را به اروپا متصل مي‌سازد كه براي اقتصاد دو كشور از اهميت بالايي برخوردار است. توسعه روابط در بخش انرژي و انتقال گاز ايران به اروپا از خاك تركيه از محورهاي اصلي روابط اقتصادي دو كشور را تشكيل مي‌دهد. حضور هيئت 200 نفره اقتصادي و تجاري تركيه در ايران و 12 ميليارد دلار تراز تجاري دو كشور خود سندي بر عزم جدي طرفين براي ارتقاي روابط اقتصادي است كه در ابعاد مختلف اجرايي مي‌شود.

 2-از مهمترين مسائل مطرح در روابط دو كشور مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت مرزها است با توجه به فعاليت گروه‌هاي تروريستي در مرزهاي دو كشور و حمايت برخي قدرتهاي خارجي از آنها، تلاش براي رسيدن به استراتژي واحد در اين زمينه امري ضروري است. مذاكرات انجام شده ميان ايران، سوريه، عراق و تركيه در زمينه تروريسم خود سندي بر اراده جدي براي مقابله با اين چالش‌ها است. سفر اردوغان به پاكستان و نيز ديدار نجار وزير كشور ايران از تركيه را مي‌توان نشانه اي بر عزم جدي دو كشور در مبارزه با تروريسم در ابعاد گسترده جغرافيايي ارزيابي كرد.

 3-هر چند كه تركيه براي ورود به اتحاديه اروپا فعاليتهاي بسياري داشته و دارد، اما سياستهاي كنوني اين كشور به همگرايي منطقه‌اي متمركز شده است. ديدار اردوغان از عراق و تقويت مناسبات دو كشور، ارتقاي همكاري‌هاي امنيتي با سوريه و حتي برگزاري مانور نظامي با آن، تلاش براي كاهش اختلافها با ارمنستان و امضاي تفاهم نامه دولتي و در نهايت سفر اردوغان به ايران را مي‌توان در اين چارچوب دانست. رايزني‌هاي مقامات تركيه‌اي نشانگر تلاش آنها براي بازيگري گسترده در منطقه و جهان به ويژه رويكرد به جهان اسلام و منطقه به جاي توجه مطلق به اروپا است، چنانكه امضاي قراردادهاي متعدد با كشورهاي عربي خاورميانه را نيز اجرايي كرده است. 

4-نكته اساسي آنكه جمهوري اسلامي ايران و تركيه ديدگاه‌هاي تقريبا مشابهي در حمايت از ملت فلسطين و مقابله با تجاوزگري صهيونيستها دارند كه مي‌تواند نتايج مثبتي براي مقاومت به ويژه احقاق حقوق ملت فلسطين به همراه داشته باشد.دو كشور ظرفيت حل بحران منطقه را دارا مي‌باشند روابط ايران و تركيه خشم صهيونيستها را به همراه داشته است.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر اردوغان به ايران برگرفته از سياستهاي همگرايانه دو كشور در ابعاد گسترده است كه مي‌تواند بر تحولات منطقه و جهان تاثيرگذار باشد. دو كشور نشان داده اند اراده اي قوي براي رسيدن به اهداف مشترك دارند كه به رغم كارشكني هاي برخي قدرت هاي بزرگ همچنان در مسير تعامل و توسعه متمركز مي باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                بازيگري فرانسه در خاورميانه

برنارد كوشنر وزير خارجه فرانسه در سفري دوره‌اي روزهاي جمعه و شنبه از خاورميانه ديدار كرد. وي در اين سفر از لبنان، سوريه، سرزمين‌هاي اشغالي و رام الله ديدار كرد. سفر وي كه به ادعاي مقامات فرانسوي براي روند صلح در منطقه صورت گرفته در حالي انجام شد كه فعاليت‌ها و رايزني‌هاي وي بيانگر نگاه خاص فرانسه به خاورميانه است كه در ابعاد مختلف اجرا مي‌شود.

1-فرانسه كه از گذشته داعيه دار بازيگري در خاورميانه بوده تلاش دارد تا به هر نحوي اين حضور را حفظ كند. در اين چارچوب فرانسه در كنار تحكيم روابط با مناطق نفوذ سنتي خود از جمله مصر، لبنان و... تلاش دارد تا در ساير نقاط نيز فعاليت داشته باشد. در شرايطي كه بسياري از بازيگران از جمله روسيه، چين، آمريكا، انگليس و اتحاديه اروپا تلاش دارند تا در منطقه نفوذ خود را تحكيم بخشند، فرانسه نيز با اعزام نمايندگاني نظير كوشنر وزير خارجه به منطقه و نيز اجراي طرح‌هايي مانند امضاي قراردادهاي نظامي با كشورهاي عربي نظير آنچه در قبال امارات، عربستان و كويت انجام داده، منافع خود را تامين كند.

2-سياستهاي فرانسه نشان داده كه اين كشور از حاميان و متحدان اصلي رژيم صهيونيستي است. در شرايطي كه سران اين رژيم از يك سو با بحران‌هاي داخلي و از سوي ديگر با ناكامي‌هاي بين‌المللي به ويژه با رسوايي گزارش گلدستون در مورد جنگ غزه مواجه شده‌اند، فرانسه تلاش دارد تا ضمن اجراي خواست صهيونيستها براي تحقق به اصطلاح روند سازش در منطقه حمايت خود را از اين رژيم اعلام دارد. فرانسه كه در نشست شوراي حقوق بشر از مخالفان گزارش گلدستون بود با اعزام كوشنر به سرزمينهاي اشغالي حمايت عملي خود را از اين رژيم اعلام مي‌دارد در حالي كه ادعاي فعاليت براي صلح خاورميانه را مطرح مي‌كند.

3- از جمله اقدامات فرانسه در خاورميانه اجراي خواست آمريكا براي روند سازش ميان اعراب و فلسطيني ها با رژيم صهيونيستي است. درشرايطي كه آمريكا در اجراي اهداف خود در خاورميانه ناكام مانده فرانسه با اعزام نمايندگان خود تلاش دارد تا خدمتي ديگر به آمريكا انجام داده  و به نحوي استمرار روند سازش را به نمايش گذاشت. البته پاريس اميد دارد با اين اقدام تا حدودي به منزلت جهاني دست يابد. آمريكا در شرايط كنوني براي بيان شعار تغيير اوباما به تحولات خاورميانه نياز دارد لذا با فعاليت ساير كشورها از جمله فرانسه در عرصه روند سازش مخالفتي ندارد.مقصدهاي كوشنر نيز نشانگر اين بازيگري فرانسه است در حالي كه بازيگري وي در قبال لبنان و سوريه محور اصلي اين طرح را تشكيل مي‌دهد.

4-نكته اساسي براي فرانسه احياي طرح اتحاديه مديترانه‌اي است. هرچند كه يك سال از اولين نشست سران آفريقا، عربي و اروپايي حاضر در اين اتحاديه مي‌گذرد اما هنوز فعاليتي خاص براي اجرايي شدن طرح صورت نگرفته است. فرانسه اميد دارد با بهبود شرايط به اصطلاح صلح خاورميانه بار ديگر طرح اتحاديه مديترانه‌اي فعال شده تا اين كشور در كنار رژيم صهيونيستي منافع خويش را تامين كند.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه سفر كوشنر به خاورميانه استمرار سياستهاي فرانسه در منطقه است كه با هدف حفظ شرايط بازيگري و نيز رسيدن به جايگاه جهاني به عنوان حامي صلح اجرا مي شود. با اين وجود بايد توجه داشت كه فرانسه بازيگري مستقل و كارآمد نمي‌باشد و بيش از هر چيز در چارچوب اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي گام برمي‌دارد چنانكه تاكنون نيز اقدام مثبتي درقبال تحولات فلسطين انجام نداده و صرفا به شعار برقراري صلح خاورميانه اكتفا كرده است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               آفريقا و آمريكاي لاتين گامي به سوي ائتلاف

 

قاره هاي آمريكاي لاتين و آفريقا را مي توان مناطقي ثروتمند و تاريخي دانست كه به دليل ثروتهايشان همواره مورد تاخت و تاز استعمارگران و قدرت هاي بزرگ قرار گرفته اند در حالي كه هرگز نتوانسته اند از ثروت هاي خود براي رسيدن به توسعه و پيشرفت برخوردار شوند. به عبارت ديگر مي توان گفت اين مناطق، ثروتمنداني هستند كه ثروتشان موجب فقر آنها شده است. نكته قابل توجه در تحولات اين دو منطقه، تلاش هاي آنها براي رسيدن به ائتلاف و اتحادي فراگير در ابعاد گوناگون است. در شرايطي كه پيش از اين ديدارهاي دو جانبه اي ميان كشورهاي دو قاره برگزار شده بود، اما رويكرد آنها به نشستي با حضور اكثر كشورهاي اين قاره ها تجلي جديدي از همكاري ها ميان آنها است. پس از برگزاري نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل، ونزوئلا ميزبان نشستي ميان سران و نمايندگان اتحاديه آفريقا و آمريكاي لاتين بود. نشستي كه در آن مقامات ارشد آفريقا و آمريكاي لاتين حضور يافته و خواستار رسيدن به اهدافي مشترك شدند. با توجه به مواضع مطرح شده در اين نشست دلايل و اهداف اين كشورها از سوق يافتن به اتحادي فراگير را مي توان در چند بخش مورد ارزيابي قرار داد.
1) از ويژگي هاي كشورهاي مذكور رويكرد آنها به توسعه و پيشرفت و پايان دادن به چند قرن محروميت، گرسنگي، فقر و بحران انساني است. با بررسي موقعيت جغرافيايي و طبيعي هر كدام از اين كشورها داراي ظرفيت هاي عظيمي مي باشند كه مي تواند در رسيدن آنها به اهدافشان در روند توسعه تأثيرگذار باشد. استفاده صحيح از اين ظرفيت ها و تأكيد بر همكاري براي رسيدن به اين مهم مي تواند از مهمترين مسائل مطرح در اين روابط باشد.
2) نكته ديگر در تحولات آفريقا و آمريكاي لاتين كه آنها را به يكديگر پيوند مي دهد، رشد ديدگاه هاي آزاديخواهانه و ضد امپرياليستي است. در شرايطي كه قدرت هاي جهاني همچنان با روحيه استعمارگري تلاش دارند در اين مناطق و ساير نقاط جهاني اهداف خود را اجرايي كنند، نهضت هاي استقلال خواهانه در آفريقا و آمريكاي لاتين مي تواند سدي در برابر تكرار تاريخ استعمار در اين مناطق باشد. تأكيد بر تشكيل ناتوي جنوب و همبستگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي را مي توان از نشانه هاي رويكرد متحد به مقابله با جبهه امپرياليسم دانست. جالب توجه آنكه در هر دو منطقه آفريقا و آمريكاي لاتين با خواست كشورهايي مانند آمريكا براي تأسيس پايگاه نظامي مخالفت و دو قاره با طرح «ناتوي جنوب»، تأسيس ارتش واحد را در جهت تأمين امنيت در دستور كار قرار داده اند.
3) بازيگري فعال و گسترده در معادلات جهاني در شرايطي كه در بسياري از مناطق اتحاديه هاي منطقه اي و فرامنطقه اي در حال شكل گرفتن است را مي توان از ديگر دلايل گرايش آفريقا و آمريكاي لاتين دانست. هر چند كه اتحاديه هاي آفريقا و آمريكاي لاتين به تنهايي نقش هايي را ايفا مي كنند، اما اتحاد آنها كه تقريباً نزديك به 70 كشور مي شود با ظرفيت هاي بالاي جمعيتي و برخورداري از حجم بالايي از منابع طبيعي مي تواند در بازيگري اين كشورها درعرصه بين الملل تأثير بسياري داشته باشد. اين امر حتي مي تواند با طرح داشتن يك نماينده دائم از سوي ائتلاف جنوب- جنوب ( كشورهاي مخالف با امپرياليسم) در شوراي امنيت با حق وتو تكميل تر شود.
در نهايت در بررسي نشست كشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقا در ونزوئلا مي توان گفت كه اين نشست نقطه عطفي در معادلات جهاني است كه مي تواند در آينده تأثيرات بسياري بر معادلات بين المللي داشته باشد. البته بايد توجه داشت كه كشورهايي مانند آمريكا باطرح هاي نظامي، اقتصادي و سياسي براي شكستن اين اتحاد و حتي ايجاد شكاف در ميان آنها فعاليت مي كنند كه نمود آن را مي توان در تحولات هندوراس و كلمبيا در آمريكاي لاتين و مراكش، چاد و ... در آفريقا مشاهده كرد. اقداماتي كه هدف آنها احياي استعمار در اين مناطق و ناكام گذاشتن اتحاد جنوب- جنوب است، هر چند كه ملت هاي اين مناطق بر مقابله با اين تحركات تأكيد داشته و خواستار پايان سلطه آمريكا بر كشورهاي شان شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      تاسيس لابي صهيونيستي در اروپا

اتحاديه اروپا از جمله بازيگراني است كه تلاش دارد تا به هر نحوي به بازيگري در تحولات خاورميانه بپردازد . هرچند كه آنها ادعا مي كنند براي صلح خاورميانه فعاليت مي كنند اما روند تحولات بيانگر تلاش هاي يك جانبه آنها در حمايت از رژيم صهيونيستي است. در شرايطي كه اين كشورها با ادامه محاصره غزه و سكوت در برابر توسعه طلبي صهيونيست ها به خدمت به اين رژيم مي پردازند رد اقدامي جديد  دفتر لابي صهيونيستي به صورت رسمي و با حمايت كميسيون و پارلمان اتحاديه اروپا فعاليت خود را در بروكسل پايتخت اين اتحاديه آغاز كرده است.اين  اقدام كه عملا ايجاد فضاي باز براي فعاليت صهيونيست ها است با عنوان  تقويت پيوندها و ارتباطات اروپايي ـ صهيونيستي  و مقابله با هر نوع نزديكي عربي ـ اروپايي عنوان شده است. اين دفتر تحت عنوان نهادهاي مطالعاتي و پژوهشي در موازات اعمال نهادهاي صهيونيستي ديگر در بروكسل فعاليت مي‌كند. مسئله جديد آن است كه لابي صهيونيستي از طريق نهادهاي قانوني حضور پيدا كرده است و آشكارا و با حمايت مالي اروپا فعاليت مي‌كند، در حالي كه در گذشته لابي صهيونيستي مخفيانه كار مي‌كرد تا با آن مقابله نشود. اتحاديه اروپا ساليانه بودجه‌اي 50 ميليون يورويي براي اين دفتر تازه تاسيس جهت تامين هزينه‌هاي مربوط به مخارج و حقوق كاركنان و بقيه فعاليت‌هاي اجرايي آن اختصاص داده است. اين اقدام در حالي انجام مي شود كه اهداف آن در چند بعد قابل بررسي است.

الف ) در سالهاي اخير بويژه پس از جنگ 22 روزه غزه موجي از ديدگاههاي حامي مقاومت و ضديت با رژيم صهيونيستي سراسر جهان از جمله اروپا را در بر گرفته است بگونه اي كه تصويب گزارش گلدستون را مي توان نتيجه اعمال فشار افكار عمومي بر قدرت هاي بزرگ دانست. صهيونيست ها با ايجاد ابزارهاي رسانه اي و تبليغات گسترده سعي در ترميم چهره خود و به چالش كاندن جايگاه مقاومت در اروپا دارند.

ب) سوق دادن كشورهاي اروپايي به اعمال فشار بر فلسطيني ها و كشورهاي عربي براي رويكرد به سازش و اعمال فشار بر مقاومت از ديگر اهداف اين طرح است.

ج) تخريب چهره ايران و اجراي سياست به اصطلاح به انزوا كشاندن ايران كه تاكنون با شكست مواجه شده از ديگر اهداف جهاني صهيونيست ها كه در ابعاد گوناگون پيگيري مي كنند كه تاكنون نيز ناكام مانده اند.

د) با توجه به بحران اقتصادي و جمعيتي ايجاد شده براي صهيونيست ها ، كسب كمك هاي مالي و نيز اجراي طرح انتقال مهاجرين به سرزمين هاي اشغالي از اهداف تاسيس اين دفتر است.

در مجموع مي توان گفت اين اقدام كشورهاي اروپايي خدمتي ديگر به صهيونيست ها در جهت اجراي سياست هاي توسعه طلبانه در عرصه جهاني و مقابله با جبهه مقاومت است در حالي كه اروپايي ها با ناديده گرفتن جنايات صهيونيست ها و پذيرش اين مسئله چهره واقعي و غير دموكراتيك خود را به نمايش گذاشته اند كه مسلما در آينده مي تواند چالش هاي بسياري براي اتحاديه اروپا بويژه در كشورهاي اسلامي به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              بازي ابومازن با برگه انتخابات

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين  كه به دليل سياست هاي سازشكارانه و دور شدن از خواسته هاي ملت فلسطين با انتقادهاي گسترده اي مواجه است در ادامه اقدامات يك جانبه به تعيين يك جانبه تاريخ برگزاري انتخابات پارلماني فلسطين اقدام كرده است. بر اساس گزارش هاي منتشره وي 24 ژانويه 2010 را زمان بر گزاري اين انتخابات عنوان و اجراي آن را نيز قطعي دانسته است. اين اقدام وي در شرايطي صورت گرفته كه تمام گروههاي فلسطيني تاكيد داشته اند كه تا پيش از تحقق طرح اتحاد ملي و بدون حضور تمام گروهها نبايد اقدامي در رابطه با انتخابات برگزار شود. با توجه به سابقه ابومازن و تحولات فلسطين و منطقه دلايل و اهداف  وي از اجراي اين اقدام جنجال آفرين و تفرقه افكنانه را مي توان در چند بعد بررسي كرد.

الف )مهمترين مسئله در تحولات فلسطين تصويب گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر سازمان ملل  مبني بر معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان جنايت كار جنگي است. اين گزارش در حالي تصويب شد كه پيش از اين ابومازن اقدام به به تعويق انداختن 6 ماهه بررسي اين گزارش كرده بود كه در نهايت تحت فشارهاي بين المللي وادار به باز پس گيري اين مسئله شد. با توجه به پيامدهاي گزارش گلدستون مي توان گفت كه ابومازن در خدمتي ديگر به صهيونيست ها با ايجاد بحران جديد در فلسطين به انحراف افكار عمومي از تحولات پس از گزارش گلدستون اقدام نموده است.اين اقدام ابومازن حتي مي‌تواند افكار عمومي و گروههاي فلسطيني را از توسعه طلبي  صهيونيست ها در كرانه باختري و بيت المقدس و حتي ادامه محاصره غزه منحرف سازد. ابومازن سعي دارد با اين جوسازي ها بر تحركات خود در روند سازش نيز سرپوش گذاشته و به نحوي در لواي بحران هاي ايجاد شده خواست هاي صهيونيست ها و مبني بر پذيرش شروط سازش را اجرايي كند.

ب) نكته اساسي ديگر تقارن اين اقدام با تلاش گروههاي فلسطيني براي اجراي طرح آشتي ملي است. هرچند كه فلسطيني ها در مصر به توافقاتي رسيده بودند اما ابومازن در كنار بر خي كشورهاي عربي و غربي و صهيونيست ها سعي در تبديل اين طرح به ابزاري براي به سازش كشاندن گروههاي فلسطيني هستند. هدف ابتدايي آنها اين است كه با طولاني شدن و به چالش كشاندن روند اتحاد ملي مانع از شكل گيري انتفاضه جديد براي مقابله با صهيونيست ها شوند. همچنين آنها سعي دارند با اعمال فشار و حتي ارتباط دادن طرح اتحاد ملي مصر به محاصره غزه فلسطيني ها را به پذيرش اصولي چون خلع سلاح مقاومت و مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي در كنار دادن تضمين مبني بر عدم حذف ابومازن از رياست تشكيلات خودگردان وادار سازند.

ج) ابومازن كه شرايط دشواري را در عرصه فلسطين سپري مي كند شكست در انتخابات را امري مسلم مي داند لذا تلاش دارد تا با اجراي يك جانبه انتخابات ساير گروهها را از چرخه انتخابات حذف كرده تا در نهايت ضمن سقوط دولت مردمي حماس بارديگر اكثريت پارلمان و در نهايت تشكيل دولت جديد را بر عهده بگيرد.

در نهايت مي توان گفت كه اقدام ابومازن در تعيين يك جانبه تاريخ برگزاري انتخابات تلاشي براي حفظ قدرت و خدمت به صهيونيست ها و برخي كشورهاي عربي و غربي است كه تلاش دارند تا با انحراف افكار عمومي به اختلافات فلسطيني ها ضمن سرپوش نهادن بر چالشهاي خود به ادامه سياست هاي گذشته خود مبني بر استمرار توسعه طلبي صهيونيست ها و سكوت تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي مبادرت ورزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                برلوسكني زير تيغ 

سيلويو برلوسكني كه 2 دوره نخست وزيري ايتاليا را در كارنامه خود دارد پس از شكست دولت پرودي توانست بار ديگر قدرت را در دست بگيرد. هرچند كه برلوسكني از معدود افرادي بوده كه توانسته دوران نخست وزيري خود را به پايان برساند اما اين بار وي با چالشهاي گسترده‌اي مواجه است كه مي‌تواند به سقوط دولت وي منجر شود. هرچند پرونده فسادهاي مالي و اخلاقي و حتي برخي چالش هاي رسانه‌‌اي و سياسي موجب اعتراضات گسترده‌اي به سياستهاي وي شده و از او چهره‌هاي منفي بر جاي گذاشته اما محور اصلي اعتراضات مردمي به وي ابعاد ديگري دارد كه در قالب اعتراض به عملكردهاي فردي اش نمود پيدا مي‌كند.

1-در عرصه اقتصادي بر خلاف وعده‌هاي داده شده ايتاليا نتوانسته چنان كه بايد فعاليت مثبتي داشته باشد و در نهايت موجي از بيكاري و تورم اين كشور را در برگرفته است ، براساس گزارشهاي منتشره به دليل بحران اقتصادي چندين ميليون نفر به جمع بيكاران اضافه شده و نزديك به 10 ميليون نفر نيز زير خط فقر به سر مي‌برند. ايتاليا همچنين از سوي اتحاديه اروپا به عنوان كشوري ناكام در تحقق اهداف اقتصادي اتحاديه معرفي شده است. روند تحولات نشان مي دهد كه اين كشور در شرايط نامطلوب اقتصادي به سر مي برد كه مي تواند بر جايگاه منطقه اي و جهاني نيز تاثير گذار باشد.

2-مسئله ديگر در سياستهاي برلوسكني عدم انطباق سياستهاي وي با خواست مردم در عرصه سياست خارجي است. هرچند كه مردم خواستار گرايش بيشتر به اتحاديه اروپا و بازيگري مستقل در عرصه جهاني هستند اما برلوسكني سياست همگرايي گسترده با آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي را در دستور كار قرار داده به گونه‌اي كه بسياري از مواضع و سياستهاي خود را در قالب خواسته‌هاي آنها تدوين و اجرايي مي‌كند. مواضع اين كشور در قبال تحولاتي مانند صلح خاورميانه، ايران، افغانستان و بازيگري براي مقابله با مخالفان آمريكا و رژيم صهيونيستي، شواهدي بر اين اقدامات جانبدارانه است كه با مخالفت مردمي مواجه شده است.

3- نكته ديگر در سياستهاي برلوسكني تدابير وي در عرصه داخلي به ويژه در قبال مهاجرين و اقليتهاي ديني و نژادي است كه اعتراض‌هاي اين اقشار را به همراه داشته است. در دوران وي قوانين سخت‌گيرانه و بعضا مغرضانه در قبال مهاجرين و نيز محدودسازي آزادي‌هاي مدني اقليتهاي ديني به ويژه مسلمانان نه تنها انتقادهاي مردمي بلكه با اعتراض‌هاي نهادهاي حقوق بشر مواجه شده است. به عنوان نمونه امروزه مسلمانان حتي براي برپايي نماز و يا ساخت مسجد با چالش هاي گسترده اي مواجه هستند كه خود اعتراض هاي بسياري را عليه سياست هاي دولت به همراه داشته است.

در مجموع مي‌توان گفت كه برلوسكني به دليل مسائل مالي و اخلاقي در كنار پرونده‌هاي شكست خورده در عرصه سياست داخلي و خارجي در آستانه كناره گيري از قدرت قرار گرفته است. البته وي با تحركاتي در بخش‌هاي اقتصادي، گرايش به آفريقا و حتي اعلام وعده خروج از افغانستان براي كاهش انتقادهاي مردمي و سرپوش نهادن بر رسوايي هايش فعاليت مي‌كند كه به دليل حجم بالاي پرونده‌هاي وي، تاكنون نتيجه مثبتي دريافت نكرده و همچنان در مسير زوال حركت مي‌كند. 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               ناتو بدون استراتژي 

ناتو كه به نام مقابله با توسعه طلبي شوروي سابق تاسيس شده بود اكنون با 28 عضو داعيه دار فعاليت در تمام عرصه‌هاي جهاني است كه در ابعاد سياسي فرهنگي و نظامي ايفاي نقش مي‌كند. از مهمترين تحركات ناتو در سالهاي اخير را مي‌توان در اقدامات اين پيمان نظامي در افغانستان جست و جو كرد. ناتو كه خود را سردمدار تحولات جهاني مي‌دانست در سال 2001 با فرماندهي آمريكا به افغانستان لشكركشي كرد تا به اصطلاح بتواند از آن در جهت ارتقاي جايگاه جهاني خود استفاده كند.

نكته قابل توجه در سياستها و عملكردهاي ناتو ادعاهاي مطرح شده از سوي اين كشورها در نشست وزراي دفاع ناتو در اسلواكي است. آنها در نشست روز جمعه خود از اتخاذ تصميمات جديد براي ادامه فعاليت در افغانستان و به اصطلاح مبارزه با تروريسم سخن گفتند.اين ادعا در حالي مطرح شده كه روند تحولات از جمله مواضع اتخاذ شده در اين نشست بيانگر حقيقتي ديگر است و آن عدم وجود يك استراتژي دائمي و كارآمد در قبال افغانستان است.

بررسي نشست اسلواكي نشان مي‌دهد كه ناتو به رغم ادعاهاي گذشته دچار چند دستگي گسترده‌اي شده است كه عملا فعاليت آن براي رسيدن به استراتژي واحد را با چالش مواجه ساخته است.

اولا كشوري مانند آمريكا به رغم ادعاهاي گذشته‌اي همچنان سعي دارد تا فرماندهي خود را بر ناتو حفظ و خواسته‌هاي خود را به ديگران تحميل كند.

مواضع رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا در كنار حضور ژنرال مك كريستال فرمانده نيروهاي آمريكايي حاضر در افغانستان در نشست اسلواكي نشانگر سياستهاي گذشته آمريكا در قبال ناتو در جهت تحميل خواسته‌هاي خود به ساير اعضاء است.

ثانيا به رغم آنكه تمام حاضران نشست در اسلواكي بر حل مسئله افغانستان تاكيد داشتند اما در نهايت برخي كشورها از جمله هلند ، دانمارك و حتي فرانسه كه از اركان ائتلاف هستند از اعزام نيروي جديد به افغانستان سرباز زده و بهانه تعيين سرنوشت انتخابات افغانستان را مطرح كردند.

جالب توجه آنكه هيچ كدام از كشورهاي حاضر در نشست طرح خاصي را براي افغانستان مطرح نكرده و صرفا كلياتي در رابطه با مبارزه با تروريسم و حمايت از دولت و ارتش افغانستان را مطرح كردند در حالي كه از بيان جزئيات و راههاي رسيدن به اين امر خودداري كردند.

به هر تقدير نشست وزراي دفاع ناتو در اسلواكي به رغم ادعاهاي مطرح شده مبني بر رسيدن به استراتژي جديد در افغانستان نه تنهانتوانسته به اين مهم دست يابد بلكه خود بيانگر تشديد بحرانها و اختلافهاي داخلي ميان كشورهاي مذكور است كه عملا گسست و ناتواني آنها در رسيدن به راه حل جامع در جهت حل بحران افغانستان را نشان مي‌دهد. اين امر را مي‌توان شكستي ديگر براي آمريكا دانست كه تلاش داشته تا با اين نشست‌ها ضمن بررسي اتحاد ناتو از اين مسئله براي تكرار فرماندهي خود بر ساير كشورها استفاده كند.

با تمام اين تفاسير مي‌توان گفت كه سياست ناتو در افغانستان مانند دوره‌هاي گذشته برگرفته از استراژي‌هاي موقت نظير برقراري امنيت براي برگزاري انتخابات و كاهش تلفات مي‌باشد كه به صورت موقت و نه در ابعاد گسترده اجرا مي‌شود هرچند كه در ظاهر كشورهاي مذكور براي حفظ ظاهر از برخي توافقات براي آينده افغانستان سخن به ميان آورده اند.  

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |