|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
ماموريت دشوار گيتس رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا سفري دورهاي را به ژاپن، كره جنوبي و اسلواكي آغاز كرده است. وي در شرايطي اين ماموريت را آغاز كرده كه آمريكا از يك سو همچنان تلاش دارد تا شعار تغيير خود را براي جهانيان به نمايش گذارد و از سوي ديگر براي اهداف جهاني خود به دنبال متحداني ميباشد تا شايد از شرايط بحران كنوني خارج شود. نكته قابل توجه آنكه پيش از وي نيز هيلاري كلينتون وزير امور خارجه در سفري دورهاي به اروپا از سوئيس، انگليس، ايرلند و روسيه ديدار داشته و معاون وزير خارجه (ويليام برنز) نيز از هند ديدار كرده و همزمان نيز جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريكا نيز به لهستان و چك سفر مي كند در حالي كه برخي مقامات آمريكايي نيز در آسياي مركزي و قفقاز فعاليت داشتهاند. با توجه به چالشهاي فراروي آمريكا و نقش كشورهاي مقصد گيتس، سفر وي ميتواند با اهدافي خاص صورت گرفته باشد. 1- از مسائل قابل توجه در شرق آسيا گرايش كشورهاي منطقه به توسعه روابط منطقهاي و تا حدودي دوري از آمريكا است. تغيير قدرت در ژاپن و آمدن حزب دموكراتيك تحولات جديدي را در اين كشور به همراه داشته كه مهمترين مسئله آن تجديد نظر در قرار دادن اين كشور با آمريكا است. در شرايطي كه آمريكا براي حضور نظامي در سراسر جهان فعاليت ميكند و از سوي ديگر روسيه نيز توانسته در بسياري مناطق فعاليت نظامي داشته باشد حفظ پايگاه ژاپن و كره براي آمريكا ضروري است به ويژه اينكه اين امر از اتحاد كامل در اين منطقه نيز جلوگيري و تا حدودي كشوري مانند چين را به رقابت تسليحاتي وادار ميسازد. براين اساس جلب رضايت كره وژاپن براي حفظ پايگاههاي نظامي و حتي سوق دادن اسلووني به پذيرش پايگاههاي آمريكايي ميتواند از اهداف سفر گتيس باشد. 2- پرونده كره شمالي و چگونگي مقابله با آن از ديگر مسائل مطرح در سياست خارجي آمريكا است كه در سفر گيتس به ژاپن و كره نيز پيگيري ميشود. البته عدم همراهي كشورهاي منطقه با اعمال مجازات عليه كره شمالي، سياستهاي آمريكا را در اين عرصه با مشكل مواجه ساخته است. 3- هرچند كه آمريكا در دوران اوباما ادعاهاي بسياري براي تغيير در جهان به ويژه در قبال جنگ افغانستان مطرح كرده اما همچنان مهمترين چالشهاي اين كشور را چگونگي ايفاي نقش در افغانستان تشكيل ميدهد. اوباما در شرايطي براي پايان جنگ از سوي نظاميان و افكار عمومي تحت فشار قرار گرفته كه سعي دارد با آوردن متحدان خود به عرصه جنگ بر اين ناكامي سرپوش گذارد. با توجه به تاكيد كشورهاي اروپايي در كنار ژاپن بر عدم همكاري در افغانستان سفر گيتس را ميتوان تلاشي براي جلب دوباره نظر متحدان آمريكا براي جنگ دانست. آمريكا خواستار بازگشت ژاپن و كره به جنگ به عنوان تامين كنندگان سوخت در اقيانوس هند و بخشي از تجهيزات جنگ است. سخت ترين مرحله از سفر گيتس را در اسلواكي ميتوان دانست چرا وي در اين كشور با ساير اعضاي ناتو ديدار خواهد داشت. با توجه به عدم رويكرد ناتو و اروپا به افزايش نيرو در افغانستان، گيتس دوراني سخت را براي تغيير اين ديدگاه در پيش روي خواهد داشت. در مجموع ميتوان گفت كه گيتس تلاش دارد تا متحدان قديمي آمريكا را حفظ و از استقلال آنها جلوگيري نمايد هرچند كه روند تحولات جهاني اين امر را با چالش مواجه ساخته چنانكه كلينتون نيز در سفر به اروپا نتوانست فعاليت چنداني در اين عرصه داشته باشد.در اين ميان جلب رضايت ساير كشورها براي ادامه حضور در افغانستان چالشي است كه نه تنها گيتس بلكه ساير مقامات آمريكا را با مشكل مواجه خواهد ساخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه رقابت رقابت ميان روسيه و آمريكا در چند دهه اخير از مسائل مطرح در تحولات بين الملل بوده كه بر بسياري از تحولات جهاني تاثير داشته است. پس از فروپاشي شوروي و پايان دوران جنگ سرد شايد بتوان گفت كه حضور پوتين در عرصه سياسي روسيه در سال 2000 آغازگر دوران جديدي در رقابت ميان دو كشور بوده كه در ابعاد گستردهاي اجرايي شده است. هرچند كه در ماههاي اخير طرفين تلاشهايي را براي كاهش تنشها و مناقشات به ويژه در عرصه نظامي اجرايي و حتي 7 دور مذاكره براي كاهش تسليحات هستهاي را برگزار كردهاند اما روند تحولات همچنان بيانگر ادامه مناقشات ميان طرفين است. در اين چارچوب ميتوان به تحركات ديپلماتيك آنها در روزهاي اخير اشاره كرد. ديميتري مدودف رئيس جمهور روسيه در اقدامي نادر به صربستان سفر كرده و با امضاي چندين قرارداد و حمايت از مواضع صربستان در قبال كوزوو ،عملا به توسعه مناسبات با اين كشور پرداخت. از سوي ديگر «جوبايدن» معاون رئيس جمهور آمريكا نيز در سفري دورهاي از چك، لهستان و روماني ديدار كرده و بر حمايت آمريكا از اين كشورها تاكيد كرد. نكته قابل توجه آنكه سران و مقامات ارشد اين كشورها بر استمرار همكاريهاي موشكي با آمريكا تاكيد كردهاند در حالي كه واشنگتن پيش از اين ادعا كرده بود كه طرح سپر موشكي در اين مناطق را به حالت تعليق درآورده است. سفر مدودف و بايدن هرچند در چارچوب سياست خارجي دو كشور تعريف و اجرا شده اما در حقيقت ميتوان آن را اقدامي براي به چالش طرف مقابل دانست. مواضع مدودف در صربستان به ويژه در قبال كوزوو و خواستههاي منطقهاي صربستان و نيز تاكيد بايد بر اين امر كه آمريكا منافع اروپا و متحدان خود را فداي روابط با روسيه نخواهد كرد خود گواهي بر تحركات متقابل آنها در چارچوبهاي گذشته در بستههاي جديد است كه در روند مذاكرات پيگيري شده است. در اين چارچوب روسيه با دست يابي به متحدان جديد تلاش دارد تا از آنها به عنوان سدي در برابر توسعه طلبيهاي جديد غرب استفاده كند و از سوي ديگر بايدن نيز در تحركاتي ديپلماتيك نشان ميدهد كه به رغم گرايش آمريكا به كاهش تنشها با روسيه همچنان بر سياست توسعه مناطق نفوذ حتي در ابعاد نظامي در مرزهاي روسيه تمايل دارد و حاضر به عقب نشيني در اين عرصه نميباشد. با توجه به اين تحركات ميتوان گفت كه مذاكرات انجام شده ميان طرفين در زمينه كاهش زرادخانههاي هستهاي نميتواند نشانه چنداني بر كاهش تنشها ميان طرفين باشد چرا كه در آنها همچنان به ياريگري در برابر يكديگر ادامه داده و حاضر به عقب نشيني در اين عرصه نميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترافيك ديپلماتيك در خاورميانه خاورميانه به عنوان يكي از اصليترين مراكز تحولات جهاني همواره كانون رايزنيهاي گسترده مقامات منطقهاي و فرامنطقهاي بوده است. در اين چارچوب در هفته اخير منطقه شاهد حضور مقامات ارشد و نمايندگاني از بسياري از كشورها ميباشد كه ترافيكي ديپلماتيك را به همراه داشته است. سفر زاپاترو نخست وزير اسپانيا، خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا، سلطان اف معاون وزير خارجه روسيه، سوزان رايس نماينده آمريكا در سازمان ملل و كوشنر وزير خارجه فرانسه به منطقه را ميتوان نشانهاي بر اين تحركات دانست. هرچند كه رفت و آمدهاي گسترده ديپلماتيك در خاورميانه امري طبيعي است اما در شرايط كنوني به ويژه فضاي ايجاد شده پس از گزارش ريچارد گلدستون كميته حقيقت ياب سازمان ملل در امور غزه از نكات بارز درمنطقه است كه ميتواند با اهداف خاصي صورت گرفته باشد. 1-از اهداف تكراري و هميشگي كشورهاي فرامنطقهاي تلاش براي حضور فعال در منطقه براي تامين منابع سياسي و اقتصادي و نظامي و به نحوي مقابله با ساير بازيگران است و اكنون بسياري از كشورها با اعزام نمايندگان خود به منطقه و به نام صلح خاورميانه سعي در تحقق اين امر دارند. 2-نكته مهم در تحركات اخير، رويكرد كشورها به فعاليت در خاورميانه پس از گزارش گلدستون نماينده ويژه سازمان ملل در زمينه جنگ 22 روزه غزه و تصويب آن در شوراي حقوق بشر سازمان ملل است. هرچند كه بسياري از حاضران در منطقه ادعاي حركت در مسير صلح را دارند اما در حال حاضر و با توجه به پيامدهاي گزارش مذكور اهداف خاصي را پيگيري ميكنند از جمله، اولا كشورهاي مذكور از سوي افكار عمومي براي بررسي جنايتهاي صهيونيستهاتحت فشار ميباشند لذا براي پاسخگويي به اين اعتراضها به تشديد بازيگري روي آوردهاند. ثانيا برخي از اين كشورها به ويژه آمريكا و اتحاديه اروپا و فرانسه با رايزنيهاي خود سعي در جلب رضايت كشورهاي عربي و فلسطينيها براي ناديده گرفتن گزارش گلدستون و عدم پيگيري پرونده مذكور و حتي قبولاندن اصل اجراي تحقيق از سوي كميتهاي از رژيم صهيونيستي به جاي مجامع جهاني درباره جنايات غزه هستند. ثالثا حضور اين بازيگران در منطقه ميتواند افكار عمومي را از تحولات شوراي حقوق بشر ونيز جنايات اخير صهيونيستها در قدس و حتي سياستهاي توسعه طلبانه آينده آنها در اين منطقه به همراه داشته باشد. رابعا اين رايزنيها در شرايطي روابط صهيونيستها را با تركيه و برخي كشورها به چالش كشيده شده كه ميتواند نوعي بيان حمايت از اين رژيم در برابر تهديدات باشد. به هر تقدير ديدارهاي مذكور هرچند بعضا به نام حضور در اجلاس شيمون پرژ انجام ميشود اما در اصل برگرفته از سياست رقابت در منطقه ونيز خدمت بسياري از اين كشورها به صهيونيستها در زمينه گزارش گلدستون و احتمال محاكمه سران اين رژيم است كه ميتواند تحولات جديدي را در منطقه به همراه داشته باشد كه محور آن را فشار بر فلسطينيها و اعراب براي عدم پيگيري گزارش گلدستون و رويكرد به سازش تشكيل ميدهد.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي در بحران رژيم صهيونيستي به دليل حمايتهاي ايادي خود در غرب و نيز سكوت برخي مجامع جهاني توانسته از بازخواست و پاسخگويي به جنايتهاي گسترده خود سرباز زده و به نحوي با مصونيتهاي قضايي و سياسي مواجه باشد. هرچند كه در شرايط كنوني نيز صهيونيستها سعي دارند تا از اين شرايط براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند اما روند تحولات بيانگر چالشهاي گستردهاي براي اين رژيم است كه زوال و تزلزل اين رژيم را به همراه دارد. در بررسي روند تحولات فلسطين و عرصه بين الملل چند نكته قابل توجه است. اولا صهيونيستها در اجراي طرح سلطه بر مسجد الاقصي ناكام مانده و مقاومت ملت فلسطين آنها را وادار به عقب نشيني كرد. هراس از آغاز انتفاضه سوم و نيز اعتراضهاي گسترده جهاني موجب اين شكست بوده است. ثانيا به رغم تمام تلاشهاي دوستان رژيم صهيونيستي سرانجام گزارش «ريچارد گلدستون» مسئول كميته حقيقت ياب سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه در شوراي حقوق بشر تصويب و اين رژيم به عنوان جنايت كار جنگي معرفي شد. اين امر شكستي سنگين را براي اين رژيم و ايادي آن به همراه داشت چرا كه ميتواند آغازي براي محاكمه سران جنايت كار اين رژيم در دادگاههاي جهاني باشد. ثالثا در ادامه انزواي جهاني صهيونيستها و در شرايطي كه بسياري از كشورها از جمله در اروپا، روابط اقتصادي و سياسي با رژيم صهيونيستي مورد بازنگري قرار دادهاند،تركيه به عنوان يكي از شركاي اصلي اين رژيم نيز با به چالش كشاندن آن در جمع مخالفان تل آويو قرار گرفت به گونهاي كه حتي برگزاري رزمايش مشترك با اين رژيم را لغو و به باز پس دادن برخي هواپيماهاي خريداري شده از اين رژيم مبادرت ورزيد. ميزان اختلافها ميان طرفين چنان گسترده بوده كه حتي آمريكا با دعوت از اردوغان نخست وزير تركيه به واشنگتن براي ميانجي گري فعال شده است. مسائل ذكر شده و دهها مسئله جهاني ديگر به ويژه اعتراضهاي گسترده ملتهاي جهان به جنايات صهيونيستها، از تزلزل گسترده و بحران شديد براي صهيونيستها در عرصه جهاني حكايت دارد كه در كنار بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي اين رژيم ميتواند عاملي براي تقويت مقاومت و افزايش فعاليتهاي فلسطينيها براي رسيدن به اهدافشان باشد. البته بايد به اين نكته اشاره داشت كه صهيونيستها و غرب سعي دارند تا از اين بحرانها براي سرپوش نهادن بر جنايتهايشان در قدس به ويژه در زمينه تكميل ديوار حائل و سلطه بر مسجد الاقصي بهره برداري كنند. به عبارت ديگر اين مسئله وجود دارد كه آنها با بهره گيري از انحراف افكار عمومي از تحولات فلسطين براي رسيدن به توسعه طلبيهاي خود فعاليت داشته باشند هرچند كه بيداري ملتها و تلاشهاي جهان اسلام براي محاكمه و مقابله جهاني با رژيم صهيونيستي ميتواند اين امر را با شكست مواجه سازد چنانكه در مورد مسجد الاقصي همين اتحاد توانست منجر به عقب نشيني صهيونيستها از اين مكان مقدس شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد آمريكا به پاكستان پاكستان در هفتههاي اخير بار ديگر شاهد تشديد درگيريها ميان ارتش و طالبان است. در شرايطي كه طالبان با اقدامات گسترده به ويژه در نزديكي مراكز پليس،ارتش و دولت مركزي را با چالشهاي بسياري مواجه كردهاند ارتش پاكستان در اقدامي سراسري عمليات گستردهاي را براي مقابله با طالبان در وزيرستان به عنوان مركز اين گروهها آغاز كرد. اين جنگ در حالي آغاز شده كه نكته قابل توجه در تحولات پاكستان رويكرد آمريكا به اين كشور در اين مقطع زماني ميباشد. در اين چارچوب آمريكا از يك سو كمك 5/7ميليارد دلاري براي مبارزه با تروريسم را براي كمك به پاكستان تصويب كرد، اوباما و پنتاگون از ارسال تجهيزات نظامي به پاكستان سخن گفتهاند و در نهايت جان كري نماينده ارشد كنگره آمريكا در كنار ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه راهي پاكستان شدهاند. البته پيش از اين نيز مقامات نظامي و سياسي پاكستان در آمريكا با مقامات آمريكايي ديدار داشتهاند. باتوجه به اين روند ميتوان گفت كه آمريكا، گرايشي سياسي ونظامي به پاكستان را آغاز كرده است كه نشانگر رويكرد استراتژيك و بلند مدت آمريكا به اين كشور ميباشد. بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه آمريكا با اين اقدامات تلاش دارد تا اولا پاكستان را به عنوان متحدي منطقهاي جذب كرده تا از ظرفيتهاي سياسي و نظامي آن براي رسيدن به اهداف منطقهاي خود به ويژه در قبال افغانستان و حتي چين و هند استفاده كند. ثانيا در شرايطي كه آمريكا در افغانستان دوراني بحراني را سپري ميكند رويكرد نظامي به پاكستان ميتواند اين كشور را از ظرفيتهاي اسلام آباد براي كاهش مشكلات خود به ويژه در زمينه مبارزه با طالبان فراهم آورد. بسياري از ناظران سياسي و نظامي تاكيد دارند كه تحركات كنوني ارتش پاكستان در وزيرستان برگرفته از توافقات اين كشور با آمريكا در مبارزه با طالبان است كه در شرايط كنوني براي آمريكا از اهميت ويژهاي برخوردار است. به هر تقدير ميتوان گفت كه سفر همزمان جان كري و پترائوس به عنوان نمايندگان سياسي و نظامي آمريكا به پاكستان برگرفته از سياست و رويكردي فراگير براي كسب متحدان منطقهاي و برخورداري از ظرفيتهاي آنها به ويژه براي حل بحران افغانستان است. تقارن اين سفرها با سفر دورهاي هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به اروپا و ديدار ويليام برنز معاون سياسي وزارت خارجه آمريكا از هند در كنار حضور نمايندگان سياسي و نظامي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز را ميتوان نشانگر سياست فعال آمريكا براي يافتن متحدان جديد در معادلات جهاني به ويژه در قبال افغانستان دانست هرچند كه آمريكا تاكنون در تحقق اين اهداف چندان موفق نبوده و چالش تامين نيرو و يافتن متحد براي ادامه جنگ افغانستان همچنان مشكلاتي اساسي براي واشنگتن به همراه داشته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سولانا بارديگر در خاورميانه خاور سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا بار ديگر سفر به خاورميانه را در دستور كار قرار داده است. هرچندكه وي نيز مانند افرادي نظير سوزان رايس نماينده آمريكا در سازمان ملل و برخي ديگر از شخصيتهاي اروپايي با نام حضور در نشست «مقابله با فردا» به رياست شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي و رايزني مقامات تشكيلات خودگردان وارد منطقه ميشود اما براساس تحولات منطقه و جهاني وي ميتواند از جانب اروپا پيگير مسائل و اهدافي خاص باشد. 1-خاورميانه در روزهاي اخير محور مذاكرات و تحركات بسياري از كشورها شده به گونهاي كه نماينده كشورها از جمله روسيه، آمريكا چين و ... به تعامل يا منطقه روي آوردهاند. در شرايطي كه اروپا براي حفظ موقعيت خود در منطقه و بهره برداري از منابع خاورميانه در جهت حل بحرانهاي اقتصادي تلاش ميكند رايزنيهاي متعدد افرادي مانند سولانا در منطقه امري ضروري در جهت منافع كل اتحاديه اروپا تعريف شده است. 2- روند تحولات اروپا نشانگر گرايش ملتهاي اين قاره به حمايت از فلسطين و صلح خاورميانه است. سران اروپابراي حفظ موقعيت خود در ميان افكار عمومي و كاهش انتقادهاي مردمي اجبارا بايد در قالب فلسطين به ايفاي نقش بپردازند هرچندكه در نهايت فعاليت مثبتي را انجام نخواهند داد. 3-نكته اساسي آنكه پس از تصويب گزارش گلدستون در شوراي حقوق بشر و محكوميت رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتكار جنگي، بسياري از حاميان رژيم صهيونيستي از جمله آمريكا تحركات گستردهاي را براي تاثيرگذاري بر ادامه محاكمه سران رژيم صهيونيستي و سوق دادن فلسطينيها و اعراب به عدم طرح شكايت در ساير مجامع جهاني آغاز كردهاند.با توجه به روابط اروپا با صهيونيستها از دلايل اين سفر مي تواند اجراي خواست صهيونيستها و به عدم اعلام حمايت از آن در برابر محافل بين المللي باشد هرچند در ظاهر نامي از اين امر برده نميشود. 4-بررسي پرونده صلح خاورميانه براساس طرح و خواست آمريكا از ديگر سياستهايي است كه از سوي اروپا در خاورميانه پيگيري ميشود. نكته اساسي آنكه اروپاييها طرح مستقلي براي صلح ندارند و صرفا بازيگر نقشه راه آمريكا هستند. محور اين تحركات نيز سوق دادن كشورهاي عربي و اسلامي به سازش با تل آويو بر اساس حذف حقوق فلسطينيها و حتي چشم پوشي از قدس ميباشد. البته بررسي پرونده ايران و بعضا تحرك اعراب عليه ايران نيز از اهداف بازيگران فرامنطقهاي در خاورميانه است كه پيشتر از سوي سولانا نيز اجرايي شده است. به هر تقدير ميتوان گفت كه سفر سولانا به خاورميانه برگرفته از چالشهاي اقتصادي و سياسي اروپا و تلاش آنها براي حفظ موقعيت در منطقه است در حالي كه از اصليترين سياستهاي آنها را كمك به رژيم صهيونيستي پس از انتشار گزارش گلدستون تشكيل ميدهد كه بعضا بر اساس خواست آمريكا براي اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است كه تاكنون نيز دستاوردي براي ملت فلسطين و منطقه نتيجه مثبتي نداشته وصرفا درچارچوب اهداف صهيونيستها بوده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايس در سرزمين هاي اشغالي سوران رايس نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد در ادامه فعاليت هاي آمريكا در خاورميانه راهي سرزمين هاي اشغالي شده است. هرچند كه بر اساس گزارش هاي منتشره هدف وي از اين سفر حضور در نشست «مقابله با فردا» به رياست شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي و ديدار از مقامات تشكيلات خودگردان در رام الله عنوان شده اما به دليل شرايط حاكم بر منطقه و جهان اين ديدار مي تواند بر اساس اهداف ديگري صورت گرفته باشد. سفر وي در حالي صورت گرفته كه دولت نتانياهو در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است و روند زوال خود را سپري مي كند و براي بقا نيازمند حمايت خارجي است ، روابط صهيونيست ها با تركيه و برخي از كشورها رو به تيرگي نهاده در حالي كه صهيونيست ها به دنبال يافتن ميانجي براي حل اين بحران ها هستند ، گزارش گلدستون و تصويب آن در شوراي حقوق بشر سازمان ملل ضربه اي جدي براي صهيونيست ها در عرصه جهاني بود ، روند صلح خاورميانه بر اساس خواست صهيونيست ها جهت مصالحه مجاني كشورهاي عربي و فلسطيني ها با محوريت واگذاري قدس و اراضي اشغالي به صهيونيست ها و عدم حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن از خواسته هاي صهيونيست ها و حاميان غربي آنها است، ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به عنوان مهره اي آمريكايي و صهيونيستي وضعيت مناسبي براي ادامه فعاليت ندارد و نيازمند حمايت آمريكا است ، افكار عمومي جهان همچنان شعار تغيير آمريكا را نپذيرفته در حالي كه آمريكا به هر نحوي براي اثبات آن فعاليت مي كند ، آمريكا همچنان در چارچوب سياست چماق و هويج در قبال ايران سعي در فضا سازي منفي و تحريك منطقه و جهان عليه ايران دارد ، انحراف افكار عمومي از تحولات فلسطين در جهت ادامه يافتن سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و... از جمله مهمترين تحولات منطقه است. در چنين شرايطي مي توان گفت كه سفر رايس به منطقه تلاشي براي مرتفع ساختن حداقل بخش هايي از اين دغدغه ها است كه محوريت آن را كمك به صهيونيست ها در قابل گزارش گلدستون و اعمال فشار بر اعراب و فلسطيني ها براي عدم پيگيري گزارش مذكور در مجامع جهاني تشكيل مي دهد هرچند كه ايجاد اجماع جهاني براي محاكمه سران جنايت كار رژيم صهيونيستي و عزم ملت فلسطين برا ادامه مقاومت ميتواند وي را نيز مانند بسياري از مقامات آمريكايي با دستان خالي به واشنگتن بازگرداند.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و بحران سازي در منطقه آمريكا كه در طول 8 سال حضور در افغانستان از هر ابزاري براي رسيدن به حداقل پيروزي استفاده كرده است به رغم همهي تدابير اتخاذ شده همچنان با بحرانهاي شديدي در اين عرصه مواجه است. ناتواني در اداره جنگ و استمرار شكستها در كنار كاهش گرايش متحدان آمريكا به حضور در افغانستان نه تنها رويارويي افكار عمومي و مردم آمريكا را در برابر خواستههاي جنگ طلبانه واشنگتن به همراه داشته بلكه حتي فرماندهان نظامي نيز به مخالفت و اعتراض با سياسيون روي آوردهاند به گونهاي كه منابع خبري از اختلاف و بحران در عرصه سياسي و نظامي آمريكا در قبال جنگ افغانستان خبر دادهاند. با تمام اين تفاسير آمريكا كه در بسياري از عرصهها حتي در جلب رضايت متحدان سنتي خود در ناتو براي اعزام نيرو به افغانستان با چالش مواجه شده تلاش دارد تا با كسب متحدان جديد و بعضا ورود كشورهاي منطقه به عرصه جنگ اين ناكامي را جبران كند. روند تحولات افغانستان و منطقه نشان ميدهد كه آمريكا همچون گذشته اما با جديت بيشتر با ايجاد بحران در منطقه سعي در وارد ساختن كشورهاي منطقه به جنگ افغانستان است .در اين ميان آمريكا به جد خواستار حضور پاكستان و هند در جنگ افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت است. در اين چارچوب ميتوان به دو نكته اشاره داشت. اولا در شرايطي كه مردم هند با ورود به جنگ افغانستان مخالف ميباشند انفجارهاي انجام شده نزديك سفارت هند در كابل و نيز تهديدات القاعده مبني بر تكرار حادثه بمب گذاري بمبئي (آذر 87) ميتواند بهانهاي براي ورود هند ،حداقل در عرصه تامين هزينهها و تجهيزات جنگ باشد چنانكه اكنون مقاماتي از آمريكا از جمله ويليام برنز معاون سياسي وزارت خارجه آمريكا از دهلي نو ديدار داشته است. در اين ميان هند نيز كه از يك سو خواستار حضور فعال در افغانستان است و از سوي ديگر در برقراري امنيت داخلي با انتقادهاي بسياري مواجه است براي حضور در ائتلاف جنگ اعلام آمادگي كرده است.ثانيا محور ديگر تحركات آمريكا را ميتوان در روابط اين كشور با پاكستان مشاهده كرد.آمريكاييها از طرفي با اعطاي كمكهاي چندين ميلياردي بر همكاري و ائتلاف نظامي با پاكستان تاكيد ميكنند و از طرف ديگر با اعمال فشار بر اسلام آباد خواستار تشديد تقابل ارتش با طالبان و به عبارتي آنچه آمريكا آنها را عامل شكست خود در افغانستان ميداند، ميباشند. آمريكا با اين مواضع خواستار همكاري پاكستان در عرصه جنگ افغانستان در حوزه مرزها و به اصطلاح در مقابله با اعزام جنگجويان طالبان به افغانستان هستند. در مجموع سياستهاي آمريكا در افغانستان نشان ميدهد كه اين كشور با به بحران كشاندن امنيت منطقه سعي دارد تا ضمن توجيه حضور بلند مدت و افزايش نيرو در افغانستان ،كشورهايي مانند هندو پاكستان و حتي چين را به جاي كشورهايي كه از ائتلاف جنگ خارج شدهاند به عرصه وارد سازد به ويژه اينكه آمريكا كشوري مانند پاكستان را به دليل حضور گسترده طالبان ، از عوامل اصلي شكست خود در افغانستان ميداند و خواستار حضور فعال اسلام آباد در مبارزه با طالبان ميباشد تا شايد بدين وسيله بخشي از شكست خود را جبران كند در حالي كه نتيجه نهايي آن تشديد بحران امنيتي براي پاكستان خواهد بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام هاي يك نشست شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد سرانجام با اكثريت آرا و به رغم مخالفت و كارشكني برخي كشورهاي غربي، رژيم صهيونيستي را به عنوان جنايت كار جنگي محكوم و خواستار محاكمه اين رژيم شد. در همين چارچوب در اقدامي قابل توجه، اين شورا گزارش ريچارد گلدستون مسئول كميته ويژه تحقيق سازمان ملل درباره جنگ غزه را كه صراحتا به جنايات ضد بشري اين رژيم در جنگ 22 روزه غزه اذعان كرده بود ، مورد تاييد قرار داد. هرچند كه اين اقدام شوراي حقوق بشر شايد به دليل دخالت هاي برخي كشورهاي غربي در آينده از چندان ضمانت اجرايي برخوردار نشود و چالش هايي در آن ايجاد شود اما تصويب اين گزارش در شوراي مذكور بيانگر نكاتي قابل توجه است. الف ) : تركيب آراي اعلام شده در قبال گزارش گلدستون شامل 25 را موافق ، 11 راي ممتنع و 6 راي مخالف بوده است. آراي بالاي موافقان اين گزارش نشان مي دهد كه به رغم تبليغات محافل رسانه اي و سياسي غرب نه تنها ملت فلسطين و جبهه مقاومت در انزوا قرار نگرفته اند بلكه همچنان بر تعداد حاميان آنها افزوده مي شود. اين مهم كه در اموري چون برگزاري تظاهرات هاي گسترده در اقصي نقاط جهان در حمايت از فلسطين ، تحريم كالاها و حتي دانشگاههاي صهيونيست ها در بسياري از كشورها بويژه در اروپا و در نهايت در مواضع كشورهاي حاضر در شوراي حقوق بشر مشاهده مي شود خود سندي بر پيروزي مقاومت بر رژيم صهيونيستي در جذب افكار عمومي و به عبارتي در جنگ نرم با صهيونيست ها است. ب) نتايج اين نشست بارديگر اثبات كرد كه تنها راه تحقق آرمان هاي ملت فلسطين بويژه مقابله با جنايات صهيونيست ها تنها مقاومت و دوري از سازشكاري است. در شرايطي كه تشكيلات خودگردان به رياست ابومازن كه نماد سازشكاري مي باشند در كنار برخي كشورهاي عربي در توافق با صهيونيست ها و آمريكا تلاش داشتند تا به بهانه كسب آراي اعضاي شوراي حقوق بشر بررسي گزارش گلدستون را 6 ماه به تاخير اندازند اما تاكيد مقاومت و حاميان آن بر لزوم بررسي هرچه سريعتر اين گزارش به شكست سازشكاران منجر شد. راي شوراي حقوق بشر به گزارش مذكور خود موفقيتي ديگر براي مقاومت در برابر خط سازش بود كه پس از مسئله آزادي 20 زن اسير فلسطيني در بند رژيم صهيونيستي و نيز شكست محاصره مسجد الاقصي از اهميت ويژه اي برخوردار است و مي تواند به افزايش گرايش ملت فلسطين به استمرار مقاومت منجر شود. ج ) نكته مهم در نشست شوراي حقوق بشر سازمان ملل افشاي چند حقيقت مهم است . اولا اين نشست نشان داد كه كشورهاي غربي مدعي حقوق بشر همچنان به ديدگاههاي دوگانه در اين زمينه ادامه مي دهند و همه مسائل را براساس منافع خود تدوين و اجرا مي كنند چنانكه عملا به مخالفت با مجازات رژيم صهيونيستي به رغم جنايتهاي آشكار اين رژيم عليه ملت فلسطين پرداختند. ثانيا كشورهاي غربي بويژه آمريكا نشان دادند كه طرحي براي به اصطلاح صلح در خاورميانه بويژه احقاق حقوق ملت فلسطين ندارند. آنها صرفا يك هدف دارند و آن اجراي خواست صهيونيست ها براي نابود سازي تمام فلسطين و به سازش كشاندن كشورهاي عربي و اسلامي با رژيم صهيونيستي است. اين امر بارديگر حقانيت مواضع گروههاي فلسطيني مبني بر بي اعتمادي به غرب و طرح هاي به اصطلاح سازشكارانه را اثبات مي كند. رابعا عملكرد آمريكا در اين نشست نشان داد كه اعطاي جايزه صلح نوبل به اوباما رئيس جمهور آمريكا چنانكه بسياري از محافل رسانه اي و سياسي تاكيد كردند ،اقدامي كاملا سياسي بوده و وي هيچ اقدامي كه شايسته دريافت جايزه مذكور -كه نماد افراد صلح طلب و بشر دوست مي باشد - انجام نداده است. اوباما كه در طول جنگ 22 روزه غزه راه سكوت در پيش گرفته بود اكنون نيز با راي منفي كشورش به درخواست شوراي حقوق بشر بارديگر دروغين بودن شعار تغيير و عدم حركت در مسير صلح و عدالت جهاني را اثبات كرد. خامسا راي 25 كشور به گزارش گلدستون نشان داد كه ديگر كشورها پيرو خواست و نظر قدرت هاي بزرگ حتي آمريكا نمي باشند و بر اصل اصلاح در ساختار نظام بين الملل تاكيد دارند. اين امر مي تواند آغاز اقدامات جديدي در ساير نهادهاي بين المللي براي كاهش و حتي پايان دادن به سلطه قدرت هاي بزرگ باشد. در جمع بندي كلي از نشست شوراي حقوق بشر مي توان گفت كه هرچند صهيونيست ها و برخي قدرت هاي بزرگ تلاش خواهند كرد تا نتايج اين نشست را با چالش مواجه سازند اما در شرايط كنوني و محكوم شدن اوليه رژيم صهيونيستي در نشست شوراي حقوق بشر نويد دهنده بيداري جهاني در برابر جنايات صهيونيست ها است كه مسلما دستاوردي بزرگ براي مقاومت مي باشد در حالي كه عدم كارايي روند سازش را نيز آشكار مي سازد. با تمام اين تفاسير مواضع كشورهاي غربي بارديگر اصل اصلاح ساختارهاي نظام هاي بين المللي در سطوح مختلف و مقابله با يك جانبه گرايي قدرت هاي بزرگ را اثبات مي كند چرا كه استمرار روند گذشته جز ادامه استفاده ابزاري از نهادهاي بين المللي و نابود شدن حقوق اوليه بسياري از ملتها نتيجه اي به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاكستان در آشوب پاكستان در سالهاي اخير به دليل شرايط حاكم بر اين كشور به ويژه حضور فعال طالبان و نيز اختلافهاي سياسي با بحرانهاي شديد داخلي مواجه بوده به گونهاي كه اين كشور از جمله مناطق بحران خيز جهان معرفي شده است. در ادامه تحولات پاكستان، بار ديگر اين كشور شاهد تحولات امنيتي بسياري است كه ميتواند آغازگر بحرانهاي جديدي بر آن باشد.در اين چارچوب از يك سو ارتش پاكستان تدابير و طرحهاي گستردهاي براي مقابله با گروههاي تروريستي و طالبان آغاز كرده است. براساس گزارشها و آمار منتشره ارتش با حملات هوايي و زميني بسياري از مناطق به ويژه در وزيرستان و سوات را كه طالبان در آنها فعاليتهاي گستردهاي دارند مورد حمله قرار داده است كه در نتيجه آن صدها نفر بازداشت و تعداد بسياري نيز كشته و زخمي شدهاند. هرچند كه اين حملات آوارگان بسياري به همراه داشته اما ارتش بر عزم جدي خود براي پايان دادن به تحركات طالبان و قبايل جنگ طلب تاكيد كرده است. از سوي ديگر طالبان نيز در اقداماتي كه نشانگر تجديد قواي آنها است بار ديگر حملات خود عليه نيروي امنيتي و سياست ايجاد رعب و وحشت سراسري را آغاز كردهاند. انفجارهاي خونين در پيشاور، لاهور،كراچي، اسلام آباد و حتي انفجار نزديك سازمان ملل بيانگر رويكرد طالبان به احياي قدرت و يا حداقل بيان جايگاهشان در تحولات پاكستان است. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه طالبان تلاش دارد با بحرانيتر ساختن فضاي كشور، بار ديگر بر لزوم حضورش در صحنه سياسي پاكستان و لزوم رويكرد دولتمردان اسلام آباد بر مذاكره با اين گروه و حتي احياي توافقنامه گذشته براي خود مختاري قبايل مرزنشين كه روابط خوبي با طالبان دارند، تاكيد كنند. در كنار آنچه از عملكردهاي ارتش پاكستان و طالبان ذكر شده نكته مهم ديگر در تحولات پاكستان استمرار بازيگري آمريكا و اشغالگران افغانستان است. آمريكا كه در عرصه داخلي و جهاني و حتي در قبال نظاميان با انتقادهاي شديدي براي پايان دادن به جنگ افغانستان مواجه است به دليل ناكامي در سوق دادن متحدان خود در اروپا و ناتو به افزايش نيرو در افغانستان اكنون گرايش به كشورهاي منطقه را در دستور كار قرار داده است. بسياري از ناظران سياسي و نظامي انفجار اخير نزديك سفارت هند و همزماني آن با برخي بحرانهاي امنيتي در هند را گامي براي وارد ساختن اين كشور به جنگ افغانستان ميدانند. در كنار آن پاكستان نيز به دليل همجواري با افغانستان و نيز حضور طالبان در اين كشور نقش و جايگاه خاصي در استراتژي آمريكا براي افغانستان برخوردار است.با توجه به سابقه آمريكا مبني بر استفاده از سياست بحران سازي براي سوق دادن كشور به همكاري با اين كشور ميتوان گفت كه آمريكا با تحريك طالبان و ارتش پاكستان به تشديد تقابلهايي سعي دارد تا با بحران سازي در پاكستان سرانجام اسلام آباد را نيز مانند هند به جنگ افغانستان وارد سازد. اين سناريو زماني تقويت ميشود كه آمريكا از اختصاص كمكهاي نظامي و مالي به اسلام آباد براي مبارزه با تروريسم خبر داده از سوي ديگر خود نيز حملات هوايي به خاك پاكستان را تشديد كرده است. در نهايت در بررسي تحولات پاكستان ميتوان گفت كه اين كشور با صف آرايي ارتش و طالبان در برابر يكديگر و نيز بهره برداري آمريكا از اين روند بار ديگر در سلسلهاي از بحرانهاي امنيتي قرار گرفته كه نتيجه آن نيز آواره شدن صدهاهزار نفر از مناطق جنگي و كشته و زخمي شدن صدها نفر خواهد بود كه ميتوان بر تحولات كل منطقه به ويژه در صف بنديهاي جديد در ائتلاف جنگ افغانستان تاثير بسياري داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسيري براي آزادي قدس تحولات فلسطين در روزهاي گذشته شاهد نكات قابل توجهي بوده كه ميتواند در آينده اين سرزمين و جبهه مقاومت تاثير بسياري داشته باشد. اولا شكستن محاصره مسجد الاقصي به دليل مقاومت مردم فلسطين و افكار عمومي جهان در برابر نظاميان رژيم صهيونيستي ثانيا تصويب گزارش ريچارد گلدستون رئيس كميته حقيقت ياب سازمان ملل در امور جنگ 22روزه غزه و معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان جنايت كار جنگي از مهمترين اين تحولات است. هرچند كه اين اقدامات در كنار تحولاتي نظير تيرهگي روابط تركيه با رژيم صهيونيستي و افزايش اعتراضهاي جهاني به جنايات صهيونيستها اقدامي مهم در حمايت از فلسطين و پيروزي بزرگي براي مقاومت است اما بايد در نظر داشت كه هدف اصلي آزادي اراضي اشغالي به ويژه قدس شريف از سلطه صهيونيستها است. آنچه در عملكرد صهيونيستها مشاهده ميشود آن است كه اين رژيم به رغم تمام اين فشار و تحولات همچنان بر سياست سلطه بر قدس به ويژه از طريق ديوار حائل ادامه ميدهد. براساس طرح آنها، تا پايان سال 2009 با تكميل ديوار حائل قدس كاملا از كرانه باختري جدا شده و ديگر فلسطينيها هيچ حقي در برابر آن ندارند. بايد در نظر داشت كه هرچند تحولاتي نظير مسئله تركيه و گزارش گلدستون اقدامات مثبتي براي فلسطين است اما نبايد اين امر به غفلت در برابر توسعه طلبي صهيونيستها و جنايات آنان در غزه منجر شود بلكه بايد آغاز راهي براي آزادي قدس باشد چرا كه استمرار روند كنوني تحولات به اجراي اهداف توسعه طلبانه صهيونيستها منجر ميشود كه مسلما مورد نظر فلسطينيها و كل جهان اسلام نخواهد بود.آنچه در سياست صهيونيست ها و ايادي آنها در غرب مشاهده مي شود نشان مي دهد كه آنها سعي دارند حتي از بحران هاي ايجاد شده براي اين رژيم در جهت انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي فلسطين بويژه توسعه طلبي اين رژيم در قدس بهره برداري كنند لذا جا دارد ضمن تلاش براي ادامه روند به چالش كشاندن رژيم صهيونيستي در عرصه جهاني و بيان مظلوميت و حقانيت ملت فلسطين از تمام ظرفيت ها براي مقابله با تحركات صهيونيست ها در قدس و كرانه باختري استفاده كرد تا در نهايت شاهد شكست كامل اين رژيم در برابر مقاومت و احقاق حقوق ملت فلسطين تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف باشيم.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر دورهاي هيلاري به اروپا هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا سفري دورهاي به اروپا را آغاز كرده است. وي در اين سفر از سوئيس، ايرلند، انگليس و روسيه ديدار خواهد داشت. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه آمريكا تلاش دارد تا مجموعهاي از ديپلماسي و سياستهاي به هم پيوسته را در سراسر جهان اجرايي كند در حالي كه در سايه اين تحركات اهدافي چند را پيگيري ميكند كه بعضا عبارتند از: 1-اوباما كه شعار تغيير را سر داده و سعي دارد تا به اصطلاح دولت جديد آمريكا را دولتي متفاوت با دوران بوش نشان دهد،حضور در مناطق بحراني و بعضا ميانجيگري در مذاكرات صلح را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دهد. هرچند در اين سياست، اقدام مثبتي از سوي آمريكا مشاهده نشده و اين كشور همچون گذشته سياستهاي يك جانبه گرايانه را اجرايي كرده، با اين وجود همچنان اين تحركات ادامه دارد. نمونه بارز اين امر را در سفر هيلاري كلينتون به ايرلند و تلاش وي براي بررسي روند صلح در اين منطقه ميتوان مشاهده كرد. 2- آمريكا به اروپا به ويژه به كشورهايي مانند انگليس به عنوان متحدان سنتي مينگرد كه براي رسيدن به اهدافش به آنها نياز دارد. در شرايطي كه آمريكا در بسياري از نقاط جهان پايگاههاي خود را از دست داده، تلاش دوبارهاي را براي توسعه مناسبات با اروپا در پيش گرفته است. استفاده از ظرفيتهاي اروپا به ويژه انگليس در قبال تحولاتي مانند صلح خاورميانه، جنگ افغانستان و راههاي فرار از اين بحران، مسئله كره شمالي و ساير خواستههاي جهاني آمريكا ميتواند در دستور كار آمريكا باشد. البته مسئله بحران اقتصادي و رسيدن به سياستي جامع براي حل اين مسئله نيز از دغدغههاي آمريكا در قبال اروپا است. 3- پرونده هستهاي ايران و چگونگي تصميم گيري درباره آن از جمله موضوعات اساسي است كه برخي ناظران سياسي و حتي مقامات آمريكايي به آن تاكيد كردهاند. البته اين تحركات بيش از آنكه جنبه عملي داشته باشد برگرفته از اقدامات تبليغاتي و رسانهاي آمريكا است چرا كه به اعتراف بسياري از كشورها سياست تهديد و ارعاب سياسي سوخته است و آمريكا بايد ضمن پذيرش حقوق هستهاي ايران در چارچوب مذاكره فعاليت داشته باشد. 4- مهمترين بخش از سفر كلينتون را ديدار از روسيه تشكيل ميدهد. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه آمريكا اولا براي ادامه جنگ در افغانستان به همكاري روسيه نياز دارد و ثانيا مسئله خلع سلاح و كاهش زرادخانههاي هستهاي از محورهاي مذاكرات طرفين است ثالثا آمريكا خواستار مشاركت در تحولات جهاني در چارچوب سياستهاي آمريكا است در حالي كه مسكو با اين رويه مخالفت ميكند. هرچند طرفين اين سفر را نقطه عطفي در مناسبات دو كشور ميدانند اما در نهايت مسائلي چون طرح سپر موشكي آمريكا، گسترش ناتو به شرق و تحركات نظامي آمريكا در منطقه، چگونگي بررسي پرونده ايران، كره شمالي، تحولات خاورميانه و... بر اين روابط سايه افكنده است. تقارن سفر كلينتون به روسيه با سفر جو بايدن معاون اوباما به چك و لهستان خود سندي براين مسئله است كه ميتواند نارضايتي روسيه را به همراه داشته است. در مجموع اين سفر برگرفته از چالشهاي داخلي و جهاني آمريكا است كه سبب شده تا اين كشور ضمن توسعه روابط با متحدان سنتي در اروپا،به دنبال جذب بازيگران جديد باشد در حالي كه احياي چهره آمريكا در معادلات جهاني را نيز جست و جو ميكند هرچند كه نگاه منفي ملتها به سياستهاي آمريكا همچنان چالشي بزرگ براي رسيدن به اين اهداف است.
+
نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دو جانبه صهيونيست ها رژيم صهيونيستي كه با سياست جنايت و كشتار در كنار استفاده از اعمال فشارهاي ديپلماتيك ايادي خود در غرب در 6 دهه حيات جعلي خود تلاش كرده اهداف توسعه طلبانه اش را اجرايي كند، همچنان در چارچوب اجراي اين سياستها گام برميدارد. بررسي تحولات فلسطين و كل خاورميانه بر اساس تحركات صهيونيستها و بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي نشان ميدهد كه صهيونيستها و برخي كشورهاي غربي برآنند تا با اجراي موازنه سياسي و نظامي اهداف خود را در منطقه اجرايي كنند. در اين چارچوب صهيونيستها و برخي كشورهاي غربي به ويژه آمريكا در ماههاي اخير شعار مذاكره را سر دادهاند در حالي كه براساس طرحهاي خود خواستار اموري چون حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عدم واگذاري اراضي اشغالي و بيت المقدس، تشكيل دولت خودمختار به جاي تشكيل كشور فلسطيني با حذف اموري چون برخوردار نبودن از ارتش مستقل و حفظ حريم هوايي و دريايي و حتي زميني اين منطقه توسط صهيونيستها و نداشتن حق اقتصاد مستقل و مراودات خارجي و خلع سلاح كامل مقاومت، عدم مشروط شدن مذاكره به تعليق شهرك سازي و...بودهاند. پس از اعلام اين طرحهاي به ظاهر صلح طلبانه صهيونيستها حملات جديدي را عليه غزه و كرانه باختري و حتي محاصره كامل مسجد الاقصي را آغاز كردند در حالي كه غرب نيز با سكوت خود از آنها حمايت كرد. اين اقدامات درحالي صورت گرفت كه پس از جنايتهاي متعدد بار ديگر صهيونيستها و غرب با ارائه پيشنهادهايي بر روند صلح تاكيد كرده و خواستار مذاكره بدون پيش شرط براساس خواستههاي خود شدند. با توجه به اين تحركات ميتوان گفت كه صهيونيستها تلاش دارند تا به يكي از دو اصل زير دست يابند اولا با توجه به اينكه در برابر تحركات نظامي صهيونيستها، اعراب در موضع افعال قرار گرفته و غرب نيز تنها راه حل مسئله را در سازش ميبيند، افزايش فشارهاي سياسي بر اعراب و فلسطينيها براي پذيرش روند سازش با تلآويو در دستور كار آنها قرار ميگيرد. در صورت پذيرش طرحهاي سازش، صهيونيستها به نام برنده تحولات اخير به عنوان كسب امتياز براي عدم تكرار تحركات نظامي، خواستههاي خود را از اعراب و كل عرصه بين الملل طلب خواهد كرد كه در نهايت به دليل فشارهاي غرب ميتواند حداقل به افزايش فشارها بر جبهه مقاومت و سازش اقتصادي اعراب منجر شود. ثانيا عدم گرايش اعراب به پذيرش زياده طلبي هاي صهيونيستها و غرب موجب ميشود تا صهيونيستها از اين شرايط كه به دليل خواستههاي غيرمعقول آنها و غرب ايجاد شده به عنوان سندي مبني بر نبود اراده لازم در طرف مقابل( اعراب و فلسطينيها) براي صلح بهره برداري و تحركات يك جانبه خود را توجيه كنند. به عبارت ديگر آنها به دنبال اجراي سياستهاي توسعه طلبانه به نام عدم كارايي روند مذاكره و اجبار اين رژيم براي استمرار سياستهاي گذشته براي تشكيل كشور يهود با محوريت اشغال كرانه باختري و بيت المقدس و عدم بازپس دهي اراضي اشغالي است. در مجموع ميتوان گفت كه گرايش به مذاكره و سپس تحركات نظامي صهيونيستها تلاشي براي قرار دادن منطقه و جهان در يكي از دو فاز سازش يا عدم سازش است كه در دو جنبه براي تحقق اهداف آنها است.البته آنها با يك چالش بزرگ به نام اراده ملت فلسطين براي ادامه مقاومت مواجه هستند كه نمود آن را در تحولات مسجد الاقصي ميتوان مشاهده كرد كه تمام سياستهاي آنها را با چالش مواجه ساخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر كلينتون به روسيه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در ادامه سفر دورهاي خود عازم روسيه ميشود تا با مقامات اين كشور ديدار و گفت و گو كند. اين ديدار كه در ادامه سفر دورهاي وي به سوئيس، انگليس و ايرلند صورت ميگيرد در حالي برگزار شده كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است. 1-هرچند كه دو كشور در بهبود مناسبات در ابعاد مختلف تاكيد دارند اما مسئله خلع سلاح هستهاي و كاهش زرادخانههاي نظامي و تسليحاتي از مهمترين مسائل در مناسبات دو كشور است. در شرايطي كه پيمان استارت يك كارايي خود را از دست داده طرفين براي كاهش هزينههاي نظامي و نيز كم كردن تنشها بر تجديد اين پيمان تاكيد دارند. با تمام اين تفاسير طرح سپر موشكي و تحركات نظامي آمريكا در منطقه از مهمترين موانع و مسائل مطرح در اين عرصه است كه ميتواند از اصليترين محور مذاكرات هيلاري كلينتون در مسكو باشد به ويژه اينكه ديدگاههاي متفاوتي درباره ادعاي تعليق طرح سپر موشكي مطرح و روسيه خواستار شفاف سازي در اين عرصه است. 2- از نكات مهم مطرح در سفر كلينتون را بررسي پرونده ايران عنوان كردهاند. هرچند كه آمريكاييها از گفت و گو با ايران سخن ميگويند اما همچنان محور اصلي تحركات خود را استفاده از سياست هويج و چماق و سوق دادن كشورها به اعمال فشار بر ايران براي پذيرش خواستههاي 1+5 قرار دادهاند. با توجه به اينكه روسيه و چين از مخالفان طرحهاي آمريكا در 1+5 هستند تلاش براي تغيير موضع روسيه و حتي استفاده از آن براي تاثيرگذاري بر مواضع چين از اهداف سفر كلينتون است هرچند كه مسكو بارها اعلام كرده اين گونه رايزنيها تاثيري در مناسبات مسكو با تهران ندارد. 3- آمريكا در حالي گرفتار جنگ افغانستان است كه براي خروج از اين بن بست نيازمند ظرفيتهاي روسيه و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز ميباشد. بررسي روند تحولات افغانستان و جلب رضايت روسيه براي اين بازيگري و پذيرش فعاليت نظامي آمريكا در منطقه به بهانه ارسال تجهيزات در افغانستان از ديگر اهداف سفر كلينتون است. 4- بررسي ساير تحولات جهان از جمله تحولات خاورميانه و روند به اصطلاح صلح، پرونده لبنان، سوريه، كره شمالي، تحولات آفريقا، آمريكا لاتين و... از جمله مسائل مطرح در سفر كلينتون ميباشد. در اين ميان بايد توجه داشت كه چگونگي استمرار انتقال انرژي از روسيه به اروپا و كاهش تنشهاي مسكو با اين كشورها ميتواند از جمله موارد ماموريت هيلاري در مسكو باشد كه از سوي متحدان اروپايي آمريكا به وي محول شده است. 5- هرچند كه آمريكا با اعزام هيلاري به دنبال توافقات نظامي، اقتصادي و سياسي و اجراي برخي اهداف نظير دور سازي روسيه از چين و ايران و به نحوي مهار مسالمت آميز اين كشور است، اما استفاده از اين ديدار براي بيان شعار تغيير اوباما در جهت سوق دادن افكار عمومي و دولتهاي جهان به همسويي با ساير سياستهاي آمريكا از اهداف مهم اين سفر ميباشد. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه بخشي از سفر هيلاري جنبه تبليغاتي براي آماده سازي افكار عمومي در برابر ساير سياستهاي آمريكا را دارد چنانكه وي پيش از اين نيز در اقدامي نادر از ايرلند ديدار داشته است. به هر تقدير ديدار وي از روسيه هرچند كه مطلوب دو كشور در كاهش تنشها است اما در عمل تاثير چنداني در مناسبات طرفين ندارد و آنها همچنان يكديگر را دشمن اصلي خود مي دانند لذاگرايش آنها نيز بيشتر جنبه بازدارندگي دارد تا تعامل كه بخشي از آن نيز به دليل فشارهاي افكار عمومي است و جنبه عملي به خود نخواهد گرفت.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف شرقي ها کشورهاي شرق آسيا با برخورداري از ظرفيتهاي جمعيتي و اقتصادي توانستهاند خود را به عنوان يکي از اصليترين مراکز اقتصادي و سياسي جهان معرفي کنند. از نکات قابل توجه در تحولات اين منطقه گرايش کشورهايي مانند چين، کره جنوبي و ژاپن براي کاهش تنشها است. در اين چارچوب براي نخستين بار ديدار سه جانبهاي ميان «ون جيابائو» نخستوزير چين، يوکيو هاتوياما نخستوزير ژاپن و ليميونگ باک رئيسجمهور کره جنوبي در پکن برگزار شد.اين نشست که ميتوان آن را نقطه عطفي در روابط سه کشور دانست در حالي برگزار شده که شرايط منطقهاي و جهاني تاثير بسياري بر اين رويکرد داشته است که عبارتند از: 1ـ مهمترين مسئله براي کشورهاي شرقي اجراي طرحهاي اقتصادي ميباشد. آنها در شرايطي براي اين مردم فعاليت ميکنند که اختلافات داخلي و نيز اقدامات آمريکا براي نظامي کردن منطقه ضمن ايجاد فضاي رقابتي، موجب هزينه شدن بخش عمدهاي از بودجههاي اين کشورها در امور نظامي شده است. با توجه به اينکه اين روند، لطمات بسياري بر اقتصاد اين کشورها وارد مي سازد ،آنها برآنند تا با رويکرد به مذاکره ضمن کاهش حساسيتها در قبال فعاليتهاي نظامي اشان، از ايجاد رقابت تسليحاتي که خواست غرب ميباشد جلوگيري کنند. آنها همچنين با اتخاذ مواضعي واحد در قبال تحولاتي نظير پرونده کره شمالي سعي دارند از حجم مداخلات آمريکا بکاهند. 2ـ روند تحولات جهاني نشان ميدهد که بسياري از کشورها و مناطق استراتژيک جهان به تشکيل اتحاديههاي منطقهاي روي آوردهاند. تشکيل اتحاديه آفريقا و آمريکاي لاتين، تحكيم اتحاد کشورهاي جامعه همسود و ... در اين چارچوب ميباشد. اکنون شرق آسيا نيز براي ادامه حضور در معادلات جهاني و رقابت با ساير کشورها به اين رويکرد نياز دارد چنانکه ژاپن طرح انجمن جنوب شرق آسيا را ارائه کرده است. 3ـ نکته اساسي آنکه ملتهاي شرق آسيا ديگر خواستار همکاري با آمريکا نبوده و بر اصل اتحاد منطقهاي تاکيد دارند. اقدام مردم ژاپن در انتخاب حزب دموکراتيک با شعار ضد آمريکايي و پايان دادن به 5 دهه فعاليت حزب ليبرال دموکرات و نيز تظاهراتهاي متعدد مردم کره جنوبي مبني بر پايان حضور نظاميان آمريکايي در کشورشان و حتي لغو توافقنامههاي تجاري با اين کشور، خود سند بر اين همگرايي است. اکنون دولتهاي منطقه براي کاهش انتقادهاي مردمي اجبارا رويکرد به اتحاد منطقهاي را در پيش گرفتهاند. مواضع واحد اين كشورها درباره ادامه مذاكره با كره شمالي گامي در اين مسير است. به هر تقدير ميتوان گفت که نشست سه جانبه پکن گامي در جهت تقويت همگرايي منطقهاي و کاهش وابستگي به دنياي خارج است که ميتواند قطب اقتصادي و سياسي قابل توجهي را در منطقه ايجاد کند در حالي که مهمترين پيامد آن کاهش مداخلات و جايگاه آمريکا در منطقه خواهد بود که با استقبال و حمايت مردمي مواجه خواهد شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست تاريخي سوئيس سوئيس شنبه ميزبان نشستي تاريخي بود كه در آن دو كشور تركيه و ارمنستان پس از سالها تنش و اختلاف سرانجام با امضاء توافقنامهاي به برقراري روابط ديپلماتيك و حل اختلافها مبادرت ورزيدند. محور اصلي اين اختلافات را ادعاهاي ارمنستان مبني بر نسل كشي 5/1 ميليون نفر از ارامنه توسط تركها در سال 1914 تشكيل ميداد كه هرگز از سوي آنكارا پذيرفته نشده و آن را نوعي ادعاي باجگيرانه دانسته است . به هر تقدير اين توافقنامه در حالي كه ميتواند تحولي مثبت در مناسبات دو كشور باشد دستاوردهاي بسياري نيز براي امنيت و ثبات در منطقه به همراه دارد .در باب گرايش دو كشور به حل اختلافها چند نكته قابل توجه است . الف )دو كشور تلاش دارند تا به هر تقدير بر چالشهاي داخلي بويژه در حوزه اقتصادي فائق آمده در حالي كه مسائل منطقهاي بر اين امر تاثير منفي داشته است . كاهش تنشهاي منطقه اي از جمله اختلافات تاريخي ميان ارمنستان و تركيه ميتواند راهكاري براي پرداختن به امور داخلي و حتي جذب سرمايهگذاري خارجي براي طرفين باشد . ب) تركيه تلاش دارد به عنوان بازيگري جهاني در معادلات منطقهاي و جهاني ايفاي نقش داشته باشد . چنانكه در تحولات قفقاز ، خاورميانه و بسياري ديگر از تحولات اين روند را اجرايي كرده است . از سوي ديگر ارمنستان نيز براي خروج از انزوا و حضور در معادلات منطقهاي نيازمند تحولاتي جديد ميباشد با توجه به ديدگاه منطقهاي و جهاني دو كشور ، بهبود مناسبات آنها ميتواند تاثير بسياري بر ساير سياستهاي جهاني آنان بويژه براي تركيه به همراه داشته باشد . ج) از اهداف تركيه پيوستن به اتحاديه اروپا است در حالي كه ارمنستان نيز نيم نگاهي به توسعه روابط با اين اتحاديه دارد بويژه اينكه جمهوري آذربايجان رقيب اصلي ارمنستان توانسته ارتباطهايي با ناتو و آمريكا برقرار سازد . با توجه به اين اهداف ،گرايش به كاهش تنشها را ميتوان از اقدامات آنها براي جلب رضايت اتحاديه اروپا دانست كه در ساير ابعاد نيز اجرا شده است . د) از طرحهاي تركيه تشكيل اتحاديه قفقاز با حضور تركيه ، آذربايجان ، گرجستان و روسيه بوده كه آنها را به قطبي منطقهاي مبدل مي سازد در شرايطي كه بسياري از كشورها با اين طرح موافقت كردهاند .كاهش تنشها ميان تركيه و ارمنستان ، آذربايجان و ارمنستان را ميتوان در جهت اجراي اين طرح دانست. به هر تقدير در باب نشست سوئيس ميتوان آن را نشستي تاريخي براي حل چالشي قديمي دانست كه ضمن تاثير گذاري بر سياست خارجي دو كشور ميتواند بر كل منطقه تاثير گذار باشد بويژه اينكه اين اقدام گامي براي تشكيل اتحاديهاي جديد در منطقه ميتواند باشد در حالي كه مسلما بر نقش و بازيگري تركيه در معادلات منطقهاي و جهاني خواهد افزود .
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي ميچل جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه در دور جديد سفرهاي خود به خاورميانه وارد شده است. وي در حالي در سرزمينهاي اشغالي به مذاكره با مقامات رژيم صهيونيستي پرداخته كه تحولاتي خاص منطقه را در برگرفته است. اولا ميچل در سفر قبلي خود در حالي كه از شكست مذاكره با صهيونيستها و عقب نشيني آمريكا از اصل تعليق شهرك سازي توسط صهيونيستها خبر داد از اعراب خواست كه به روند سازش با تل آويو روي آورند كه چندان مورد توجه قرار نگرفت ثانيا باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در حاشيه اجلاس ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل ديداري سه جانبه را با ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و نتانياهو نخست وزير صهيونيستها برگزار كرده و خواستار گرايش فلسطينيها به روند مذاكره طي دو هفته شد. ثالثا رژيم صهيونيستي با اين عنوان كه در طرف مقابل (اعراب و فلسطينيها) گرايشي به صلح وجود ندارد اقدامات گستردهاي را با محوريت حملات توپخانهاي و هوايي به غزه و تشديد شهرك سازي در كرانه باختري در كنار محاصره كامل مسجد الاقصي و تخريب گسترده آثار اسلامي آن آغاز كرده است. رابعا انتشار گزارش گلدستون نماينده سازمان ملل در امور جنگ 22 روزه غزه موجي از درخواستهاي جهاني براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي را دربرداشت؛هرچند كه ابومازن با پذيرش تعويق 6 ماه بررسي اين گزارش در شوراي حقوق بشر سازمان ملل خدمتي بزرگ به صهيونيستها انجام داد.در چنين شرايطي و در حالي كه بسياري روند به اصطلاح صلح خاورميانه آمريكا را شكست خورده ميدانند سفر جرج ميچل ميتواند براساس چند هدف اجرايي شده باشد. نخست آنكه آمريكا همچنان تلاش دارد فلسطينيها و ا عراب را به روند سازش با صهيونيستها با محوريت پذيرش خواست تلآويو مبني بر حذف تمام حقوق فلسطينيها، عدم تشكيل كشور مستقل فلسطين و تبديل آن به منطقه خودمختار بدون هيچ اختياري، پذيرش به اصطلاح كشور يهود، واگذاري بخشهاي بيشتري از مسجد الاقصي به صهيونيستها و حذف كامل مسلمانان از قدس، سركوب مقاومت و تقويت ابومازن و... متقاعد سازد. آنها برآنند تا با بالابردن هزينههاي اعراب در نهايت آنها و كل جهان اسلام را به سازش وادار كنند در حالي كه همچنان طرح 57 كشوري اوباما مبني بر رويكرد 57 كشور اسلامي به سازش با صهيونيستها محور اين طرح است. دوم آنكه آمريكا كه تاكنون نتوانسته اصل لزوم بازيگري خود در خاورميانه را اجرايي كند، اكنون با بهره گيري از جنايات صهيونيستها كه در سايه سكوت اين كشور انجام شده است، چنان وانمود ميكند كه عدم حضور آمريكا در منطقه و اجرايي نشدن طرحهاي آن نتيجهاي جز تشديد جنايت و توسعه طلبي صهيونيستها نخواهد داشت. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه آمريكا و صهيونيستها در يك اقدام هماهنگ كه برگرفته از سياست چماق و هويج است براي رسيدن به اهدافي خاص كه همانا تحقق توسعه طلبي صهيونيستها به ويژه رضايت اعراب و فلسطيني به اصل عدم پرداختن به شهرك سازي صهيونيستها به عنوان پيش شرط مذاكره و نيز پذيرش بازيگري آمريكا در منطقه به عنوان عامل صلح دست يابند. البته آنها همچنان با يك چالش بزرگ به نام مقاومت ملت فلسطين مواجه هستند كه ميتواند تمام طرحهاي آنها را با چالش مواجه سازد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
«گل» در فرانسه جام جم آنلاين: «عبدالله گل» رئيس جمهور تركيه روز پنج شنبه براي ديداري رسمي با مقامات فرانسه راهي پاريس شد. اين سفر كه بسياري آن را گامي مهم از سوي تركيه براي ورود به دروازههاي اروپا ميدانند، در حالي صورت گرفته كه در بررسي ابعاد آن چند نكته قابل توجه است. 1-از نكات مطرح در سياست خارجي تركيه را عضويت دائم در اتحاديه اروپا تشكيل ميدهد. هرچند كه تركيه فعاليتهاي بسياري براي رسيدن به اين مهم انجام داده اما همچنان اتحاديه اروپا از پذيرش آن خودداري كرده و صرفا به مراودات سياسي و اقتصادي با آنها ميپردازد. تركيه در حالي براي رسيدن به اين امر تلاش ميكند كه فرانسه به عنوان يكي از اعضاي اصلي اتحاديه اروپا با بهانههاي مختلف از جمله با برجسته سازي مساله نسل كشي ارامنه (1914) به مانعي براي تركها مبدل شده است. با توجه به اين مسئله ،سفر گل به فرانسه ميتواند براي جلب رضايت پاريس و برخوردارشدن از حمايتا ين كشور در روند ورود به اتحاديه اروپا باشد. 2-هرچند كه تركيه و فرانسه در زمينه اتحاديه اروپا با هم اختلافاتي دارند اما در برخي تحولات منطقهاي و جهاني داراي اشتراك منافع ميباشند. تحولاتي مانند پرونده فلسطين و چگونگي روند سازش كه ميانجي گري تركيه و فرانسه به خوبي در آن مشاهده ميشود، مسائل مربوط به لبنان و سوريه، مسائل مربوط به اقتصاد اروپا به ويژه تامين انرژي از آسياي مركزي و قفقاز براي اين قاره بامحوريت تركيه،اجراي شدن طرح اتحاديه مديترانه اي و... را ميتوان در اين چارچوب دانست.در اين ميان از مهمترين نكات مشترك براي طرفين پرونده افغانستان است كه در قالب ناتو اجرا ميشود.در شرايطي كه فرانسه يكي از دو فرماندهي اصلي ناتو را بر عهده گرفته و تركيه نيز فرماندهي كابل را بر عهده دارد، ديدگاه مشترك طرفين مبني بر يافتن راه حلي براي خروج از بحران افغانستان ميتواند به نزديكي بيشتر دو كشور منجر شود. آنچه مسلم است غرب براي ادامه فعاليت در افغانستان به تجهيزات و نيروهاي تركيه نياز دارد لذا كشوري مانند فرانسه بايد امتيازاتي را براي آنكارا در نظر داشته باشد. به هر تقدير ميتوان گفت كه سفر عبدالله گل به فرانسه گامي دو جانبه براي توسعه مناسبات دو كشور و كاهش تنشها است كه ميتواند منافع طرفين را تامين كند. هرچند كه فرانسه همچنان در پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا كارشكني ميكند اما پاريس براي برخوردار شدن از ظرفيتهاي اقتصادي تركيه، نياز اروپا به انرژيهاي منتقل شده از شاه راه تركيه به اين قاره، جنگ افغانستان و حتي بازيگري در جهان اسلام به ويژه در ميان كشورهاي عربي، به تركيه نياز دارد و اجبارا بايد برخي از سياستهاي گذشته خود را در قبال آن تعديل سازد هرچند كه همچنان از برخي ابزارهاي فشار براي امتيازگيري از تركيه بهره برداري خواهد كرد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 6:20 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حمله به مسجد الاقصي پروژه غربي- صهيونيستي رژيم صهيونيستي در شرايطي در روزهاي گذشته ضمن تشديد حملات هوايي و خمپاره اي به غزه به هتك حرمت و محاصره كامل مسجد الاقصي پرداخته كه بر خلاف ادعاهاي مطرح شده مبني بر يك جانبه بودن اين اقدامات و عدم دخالت غرب بويژه آمريكا در اين جنايتها روند تحولات بيانگر حقيقتي ديگر است. اين مسئله زماني بيشتر نمود پيدا مي كند كه كشورهاي غربي و آمريكا كه پيش از اين با اعزام نمايندگان متعدد به منطقه براي به اصطلاح صلح خاورميانه فعاليت مي كردند اكنون راه سكوت در پيش گرفته و با عدم دخالت خود عملا خواست صهيونيست ها مبني بر اعلام تحولات فلسطين به عنوان مسئله اي داخلي و صرفا مربوط به صهيونيست ها را اجرايي كرده اند.اين سكوت به منزله نابود سازي اصلي به نام كشور مستقل فلسطين و معرفي آن به عنوان منطقه اي خود مختار در سرزمين تحت سلطه صهيونيست ها است كه برابر با طرح به اصطلاح پذيرش كشور يهود است.نكته قابل توجه آنها روند تحولات نشانگر موازنه اي دو وجهي ميان كشورهاي غربي صهيونيست ها كه بر اساس آن خدمات متقابلي ميان طرفين اجرا مي شود. اولا اين كشورها در مرحله نخود با سكوت در برابر جنايت ها و سلطه طلبي صهيونيست ها در غزه ، كرانه باختري و در بيت المقدس بويژه در مسجد الاقصي آنها را در رسيدن به اهدافشان ياري كنند. در مرحله بعدي آنها با نام حل بحران و ميانجي گري بارديگر نمايندگاني را به منطقه اعزام مي كنند چنانكه جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه با اين عنوان راهي منطقه شده است. غربي ها بويژه آمريكا همچنان تلاش دارند فلسطينيها و ا عراب را به روند سازش با صهيونيستها با محوريت پذيرش خواست تلآويو مبني بر حذف تمام حقوق فلسطينيها، عدم تشكيل كشور مستقل فلسطين و تبديل آن به منطقه خودمختار بدون هيچ اختياري، پذيرش به اصطلاح كشور يهود، واگذاري بخشهاي بيشتري از مسجد الاقصي به صهيونيستها و حذف كامل مسلمانان از قدس، سركوب مقاومت و تقويت ابومازن و... متقاعد سازند. آنها برآنند تا با بالابردن هزينههاي اعراب در نهايت آنها و كل جهان اسلام را به سازش وادار كنند در حالي كه همچنان طرح 57 كشوري اوباما مبني بر رويكرد 57 كشور اسلامي به سازش با صهيونيستها محور اين طرح است. اين سياست ها در لواي نام پايان جنايات صهيونيست ها بويژه در مسجد الاقصي اجرا مي شود. ثانيا آنكه آمريكا كه تاكنون نتوانسته اصل لزوم بازيگري خود در خاورميانه را اجرايي كند، اكنون با بهره گيري از جنايات صهيونيستها كه در سايه سكوت اين كشور انجام شده است، چنان وانمود ميكند كه عدم حضور آمريكا در منطقه و اجرايي نشدن طرحهاي آن نتيجهاي جز تشديد جنايت و توسعه طلبي صهيونيستها نخواهد داشت. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه آمريكا و صهيونيستها در يك اقدام هماهنگ كه برگرفته از سياست چماق و هويج است براي رسيدن به اهدافي خاص كه همانا تحقق توسعه طلبي صهيونيستها به ويژه رضايت اعراب و فلسطيني به اصل عدم پرداختن به شهرك سازي صهيونيستها به عنوان پيش شرط مذاكره و نيز پذيرش بازيگري آمريكا در منطقه به عنوان عامل صلح دست يابند. البته آنها همچنان با يك چالش بزرگ به نام مقاومت ملت فلسطين مواجه هستند كه ميتواند تمام طرحهاي آنها را با چالش مواجه سازد.
+
نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري روسيه در آفريقا روسيه به عنوان يكي از قدرتهاي جهاني تلاش دارد تا به هر نحوي در معادلات بين المللي ايفاي نقش كند. مسكو نه تنها در ميان همسايگان خود بلكه در ساير نقاط از جمله خاورميانه، شرق آسيا، آمريكاي لاتين و آفريقا فعاليتهاي نظامي و سياسي گستردهاي را آغاز كرده به گونهاي كه بسياري احياي سياستهاي شوروي سابق در اين كشور را مورد تاكيد قرار ميدهند. از نكات قابل توجه در سياستهاي روسيه برگزاري نشست صلح و ميانجيگري براي سودان است. سودان به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي آفريقايي با بحرانها و چالشهاي قومي و امنيتي مواجه شده است. هرچند عمر البشير رئيس جمهور سودان تلاشهاي بسياري براي حل اختلافهاي قومي به ويژه ميان شمال و جنوبي و منطقه دارفور و رسيدن به يك اتحاد ملي انجام داده اما شرايط و مشكلات به ويژه مداخلات خارجي مانع از تحقق اين مهم شده است. سرانجام در ابتكاري جديد براي حل بحران سودان ديروز روسيه ميزبان نشست بررسي چالشهاي سودان بود. هرچند كه مسكو با برگزاري اين نشست تلاش دارد تا گامي براي كاهش بحران در سودان بردارد اما در نهايت اين اقدام راميتوان نشانهاي براي تشديد تحركات روسيه در قاره آفريقا دانست كه در آينده نيز تشديد خواهد شد. با توجه به روند تحولات اهداف روسيه در اين عرصه عبارتند از: 1-روسيه كه مانند بسياري از كشورها با بحرانهاي مالي مواجه است به دنبال بازارهايي براي فروش كالاها و نيز تامين منابع و مواد اوليه مورد نياز براي توسعه است از سوي ديگر مسكو تلاشهاي گستردهاي را براي رسيدن به منابع انرژي جهاني و تبديل شدن به قطب انرژي آغاز كرده كه در بسياري از نقاط جهان اجرايي ميشود. قاره آفريقا با ظرفيتهاي گسترده توانايي تامين اين خواستهها را دارد لذا ميتوان گفت كه روسيه با ورود به پرونده سودان به عنوان يكي از مهمترين منابع نفتي با موقعيت مناسب در آفريقا تلاش دارد تا گامهاي جديدي در اين عرصه بردارد. 2- به رغم آنكه غرب ادعاي بي اهميت بودن قاره آفريقا و حتي آمريكاي لاتين را سر ميدهد و آنها را كشورهايي فقير و ناكارآمد عنوان ميكند اما در حقيقت توجه آينده جهاني به اين مناطق است و بازيگري موفق خواهد بود كه در اين حوزهها فعاليت داشته باشد. در شرايطي كه بسياري از كشورها از جمله آمريكا، اتحاديه اروپا، چين، ژاپن و... در آفريقا فعال شدهاند، روسيه نيز براي حضور در اين عرصه تلاش ميكند كه نمود آن را در برگزاري اجلاس سودان ميتوان مشاهده كرد كه راهكاري بشر دوستانه براي ورود به اين قاره است. 3- روسيه تلاش دارد تا به تقويت موقعيت خود در جهان اسلام بپردازد. اين كشور كه فعاليتهاي بسياري در عرصه خاورميانه و حتي فلسطين داشته، اكنون با رويكرد به مسئله سودان كه امري مهم براي جهان اسلام است تلاش دارد تا به تقويت اين سياست دست يابد. اين امر ميتواند موقعيت مسكو در كل معادلات جهاني را تقويت كند. در مجموع ميتوان گفت كه برگزاري نشست مذكور گامي ديگر از سوي روسيه براي ورود به آفريقا و جهان اسلام در برابر ساير رقبا است كه برخلاف سياست نظامي گرايانه آمريكا در قالب امور بشر دوستانه و صلح طلبانه انجام ميشود هرچند كه نتيجه كنوني آن ميتواند گامي مثبت براي حل بحرانهاي داخلي سودان باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه جديد ملك عبدالله به دمشق ملك عبدالله پادشاه عربستان ديروز براي ديداري رسمي راهي سوريه شد تا با بشار اسد رئيس جمهور اين كشور ديدار داشته باشد. اين سفر در شرايطي برگزار ميشود كه دو كشور از سال 2005 يعني از زمان ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان روابط چندان توسعه يافتهاي را تجربه نميكنند. در چهار سال گذشته اتهامات عربستان به دمشق در مورد ترور حريري و تفرقه افكنيهاي كشورهاي غربي مانع از آن شد كه طرفين بتوانند به راهكاري مناسب براي توسعه روابط دست يابند. با تمام اين تفاسير مواضع ملك عبدالله پادشاه عربستان در نشست اقتصادي سران عرب در كويت مبني بر لزوم حل اختلاف كشورهاي عربي آغاز بهبود مناسبات دو كشور بود. برگزاري نشست چهارجانبه عربستان، سوريه، مصر و كويت به ميزباني جده، ديدار هيئتهاي عربستاني از سوريه، اعزام سفير عربستان به دمشق، حضور بشار اسد در مراسم افتتاح دانشكده علوم و فنون ملك عبدالله و.. مجموعهاي از تحولات بودند كه به بهبود مناسبات دو كشور كمك كرده است. سرانجام در اقدامي كه ميتواند به ذوب شدن اختلافات منجر شود ملك عبدالله پس از سالها،ديروز رسما از دمشق ديدار كرده تا بيانگر تلاش دو كشور در بهبود مناسبات طرفين باشد. اين رويكرد در شرايطي صورت ميگيرد كه بسياري از ناظران سياسي آن را گامي مهم در چارچوب اتحاد عربي و كاهش تنشها در خاورميانه ارزيابي ميكنند چرا كه اختلاف ميان دو كشور با جايگاه منطقهاي و جهاني به عاملي براي تقسيم بندي ديدگاههاي عربي منجر شده، در حالي كه بهبود مناسبات ميتواند از تنشهاي موجود ميان اردن و مصر با سوريه نيز بكاهد. با اين تفاسير برخي ناظران سياسي نيز اين رويكرد را گامي از جانب عربستان براي تدوين زمينههاي روند صلح خاورميانه و ايجاد اجماع ميان كشورهاي عربي در كنار دور ساختن سوريه از ايران و جبهه مقاومت در اين چارچوب به ويژه در نحوه تصميم گيري در قبال مسئله فلسطين عنوان كردهاند. چنانكه آمريكا نيز به رغم فعاليتهاي خصمانه خود عليه سوريه، از مهمترين محورهاي طرح صلح خاورميانه خود را حضور سوريه و لبنان در روند صلح با تل آويو عنوان كردهكه تاكنون نيز به دليل حمايت اين كشورها از مقاومت به نتيجهاي دست نيافته است. در كنار آنچه از اهداف احتمالي سفر ملك عبدالله به سوريه ذكر شد تلاش واحد براي بررسي مسئله لبنان و چگونگي تشكيل دولت وحدت ملي به نخست وزيري سعد حريري نيز در چارچوب رايزنيهاي عبدالله در دمشق قرار دارد چنانكه گروههاي لبناني نيز بر اين امر تاكيد كردهاند. در مجموع ميتوان گفت كه سفر عبدالله به سوريه گامي ديگر در جهت بهبود مناسبات دو كشور و احياي پان عربيسم در خاورميانه جهت حفظ موقعيت اعراب در روند تحولات منطقه است كه ميتواند به كاهش تنش ميان تمام كشورهاي عربي منجر شود. در اين ميان با توجه به تاكيد سوريه بر حمايت از مقاومت، گرايش عربستان به اين كشور راميتوان گامي در جهت گرايش بيشتر رياض به مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي دانست چنانكه مقامات اين كشور چندي پيش بر عدم سازش با اين رژيم تا احقاق حقوق فلسطينيها تاكيد كردهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كارنامه 8 سال اشغالگري امروز 7 اكتبر برابر با هشتمين سالگرد حمله نظامي آمريكا و متحدانش به افغانستان است. 8 سال پيش ائتلافي با بيش از 30 كشور به بهانه حوادث 11 سپتامبر و مبارزه با تروريسم و احياي امنيت بين الملل به افغانستان لشكركشي كردند. اكنون 8 سال از آن زمان ميگذرد در حالي كه كارنامه اشغالگران افغانستان بيانگر حقايقي قابل توجه است. 1-نيروهاي خارجي در حالي وارد افغانستان شدند كه اهداي دموكراسي و مردم سالاري و مقابله با حاكميت طالبان بر مردم اين كشور را سرميدادند. اكنون در كارنامه 8 سال اشغال افغانستان دموكراسي اهدا شده قتل عام صدها هزار نفر غيرنظامي افغان در حملات هوايي و زميني اشغالگران، افزايش توليد مواد مخدر به 8500تن، گسترش روند رو به افزايش فساد و بحرانهاي اجتماعي در جامعه، عدم بازسازي كشور و استمرار بحران ناامني و بيثباتي سياسي و ... ميباشد. بسياري از ناظران سياسي وضعيت افغانستان در سه دهه جنگ داخلي و دوران طالبان را از شرايط كنوني مطلوبتر عنوان كردهاند. اشغالگران در اجراي دموكراسي اهدايي خود ،حتي نتوانستند انتخاباتي سالم را در اين كشور برگزار كنند و پس از گذشت 2 ماه از انتخابات همچنان ابهام انتخاباتي ادامه دارد. 2-از شعارهاي اشغالگران مبارزه با تروريسم و احياي امنيت بين الملل بوده است. روند تحولات نشان ميدهد كه اين امر نه تنها در جهان بلكه در افغانستان نيز محقق نشده است. افزايش حملات تروريستي در عرصه بين الملل و گسترش يافتن القاعده به اروپا، آفريقا، شرق آسيا و... بيانگر شكست شعار مبارزه با تروريسم غرب ميباشد. هرچند آنها با بهانه قرار دادن اين مسئله همچنان به اشغال افغانستان و عراق و نظامي گري در جهان ميپردازند، امادر حقيقت آنها كارنامه موفقي در اين عرصه نداشته و صرفا با تبليغات رسانهاي و ادامه نظامي گري بر اين شكست سرپوش ميگذارند. 3-نكته بسيار مهم در دستاوردهاي اشغال افغانستان، بروز و تشديد اختلافات ميان ائتلاف جنگ به ويژه افشاي اختلافات اروپا با آمريكا و حتي در درون ناتو است. اين اختلافات كه با خروج برخي كشورها از افغانستان و عدم تمايل كشورها براي اعزام نيرو به افغانستان تبلور يافته چنان گسترده شده است كه بسياري زوال ناتو را دور از ذهن ندانستهاند. آمريكا براي فرار از اين رسوايي حتي حاضر به واگذاري بخشي از فرماندهي اصلي ناتو به فرانسه شده است. جالب توجه آنكه غرب براي فرار از بحران افغانستان و كاهش هزينههاي سنگين مالي و انساني حاضر به مصالحه با روسيه براي انتقال تجهيزات نظامي از خاك اين كشور به افغانستان شده است. در مجموع در بررسي اجمالي تحولات 8 سال اشغال افغانستان ميتوان گفت كه هرچند غرب تلاش دارد با احداث پايگاه نظامي و به بهانههاي امنيتي حضور بلندمدت خود را در منطقه استراتژيك افغانستان حفظ كند اما روند تحولات بيانگر زوال اين سياست و در نهايت وادار شدن آنها به خروج از افغانستان است چنانكه هم اكنون بسياري از فرماندهان نظامي از جمله ژنرال مك كريستال فرمانده نيرويهاي آمريكايي و ناتو در افغانستان به اين امر اذعان كرده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام هاي يك سكوت رژيم صهيونيستي در حالي در روزهاي اخير حملات توپخانهاي و هوايي به غزه ، هتك حرمت مسجد الاقصي و سركوب مسلمانان را در دستور كار قرار داده است كه سكوت و بي تفاوتي كشورهاي غربي مدعي حقوق بشر و آزادي انسان ها از نكات قابل توجه در اين عرصه است. هرچند كه وابستگي سران اين كشورها به صهيونيسم بين الملل و نگاه مغرضانه آنها به مسئله حقوق بشر از جمله در قبال فلسطين بر كسي پوشيده نيست ، اما سكوت كنوني آنها پيام هاي قابل تاملي را آشكار مي سازد كه افشاگر ماهيت واقعي آنها در زمينه صلح خاورميانه بويژه در حوزه فلسطين است. الف ) عملكرد كنوني كشورهاي غربي بويژه آمريكا با آن شعار تغيير باراك اوباما (رئيس جمهور آمريكا ) اين حقيقت را آشكار ميسازد كه ادعاي آنها در زمينه رويكرد به جهان اسلام بويژه اجراي صلح خاورميانه امري دروغين و صرفا براي فريب مسلمانان است. آنها كه براي اهداف اقتصادي و سياسي و حتي نظامي خود به جهان اسلام نياز دارند با شعار تغيير بويژه در زمينه مسئله فلسطين خواستار رويكرد جهان اسلام به همكاري با اين كشورها مي باشند ؛چنانكه اوباما در سخنراني هاي به اصطلاح صلح طلبانه خود در پارلمان تركيه و سپس در دانشگاه قاهره خواستار اعتماد كشورهاي اسلامي به اقدامات آمريكا بر اساس شعار تغيير شد. با توجه به اينكه مسئله فلسطين براي جهان اسلام از اهميت ويژه اي برخوردار است ، سكوت كنوني اين كشورها كه عملا جانب داري از خواست صهيونيست ها است ، نشانگر دروغ بودن شعار تغيير آنها نه تنها در قبال فلسطين بلكه در قبال كل جهان اسلام است. جالب توجه آنكه كشورهاي غربي كه ادعاي حقوق بشر سر مي دهند در اقدامي مغاير با خواست سازمان ملل از بررسي گزارش كميته ويژه سازمان ملل در مورد جنايات صهيونيست ها در جنگ 22غزه (گزارش گلدستون ) در شوراي حقوق بشر سازمان ملل جلوگيري كرده تا بارديگر اثبات كنند كه مسئله حقوق بشر و مقابله با جنايت و حتي حمايت از رسالت سازمان ملل در تحقق اين مهم ، براي آنها صرفا ابزاري جهت رسيدن به اهدافشان است و هيچ ارزشي براي خواست جهانيان قائل نيستند. ب)نكته بسيار مهم در سكوت كشورهاي غربي كه متاسفانه از سوي برخي كشورهاي عربي نيز اجرا مي شود ، تاييد خواست و نظر صهيونيست ها مبني بر حذف كامل نام فلسطين از نقشه و معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان تنها حاكم بر اين سرزمين است. صهيونيست ها در مواضع خود در قابل تحولات فلسطين چند اصل را مورد تاكيد قرار مي دهند كه حاصل تمام آنها پايان دادن به ماهيت فلسطيني اين سرزمين است. اولا مقامات اين رژيم بارها مدعي شده اند كه مسئله فلسطين امري داخلي اين رژيم است و هيچ كشوري حتي آمريكا حق دخالت در اين زمينه را ندارد. آنها حتي كشتار در غزه و حملات گسترده به كرانه باختري و قدس در كنار ادامه شهرك سازي و اخراج فلسطيني ها را نيز امري داخلي عنوان و تاكيد كرده اند كه ديگران نبايد براي مقابله با اين اقدامات ، فعاليت و حتي درخواستي را مطرح كنند. آنها چنان در اين عرصه پيش رفته اند كه ليبرمن وزير خارجه اين رژيم از خروج پرونده فلسطين از جمع پرونده هاي اين وزارت خانه به دليل تعلق اين مسئله به امور داخلي اين رژيم خبر داده و صرفا صلح ميان اعراب و تلآويو را اساس طرح به اصطلاح صلح خاورميانه اعلام كرده است. ثانيا در طرح هاي ارائه شده از سوي صهيونيست ها براي روند سازش نامي از كشور فلسطين مطرح نشده بلكه از اصطلاح دولت خودمختار فلسطين نام برده اند. بر اساس اين طرح ها، فلسطيني ها حق داشتن ارتش ، اقتصاد خودمحور، نظارت بر حريم هوايي و دريايي و حتي زميني اراضي تحت سلطه ، حق داشتن ارتباطات خارجي و.. را ندارند و در نهايت بايد تمام امور خود را با تلآويو هماهنگ سازند. سكوت كشورهاي غربي و برخي كشورهاي عربي در زمينه تحولات كنوني فلسطين عملا حركت اين كشورها در مسير خواست صهيونيست ها در جهت حذف ماهيت فلسطين و به اصطلاح تبديل آن به تحولات داخلي رژيم صهيونيستي است. اين سكوتها عملا به منزله تاييد اشغالگري و پذيرش سلطه كامل صهيونيست ها بر اراضي فلسطيني ها است كه پيامد نهايي آن حذف كامل نام فلسطين از نقشه جهان مي باشد. در نهايت مي توان گفت كه سكوت كشورهاي غربي در قبال جنايتها و تحركات كنوني صهيونيست ها در قدس ،اقدامي پنهاني براي تاييد اشغال كامل فلسطين از سوي صهيونيست ها يا همان پذيرش طرح به اصطلاح تشكيل كشور يهود است كه متاسفانه برخي كشورهاي عربي نيز با سكوت خود ضمن ناديده گرفتن حقوق فلسطيني ها و خواست جهان اسلام براي حمايت از مقاومت ،از اين امر تبعيت مي كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انديشههاي ساركوزي براي قزاقستان نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه امروز براي ديداري رسمي راهي قزاقستان شد. اين ديدار در شرايطي انجام ميشود كه ساركوزي در دوران رياست جمهوري خود داعيه دار فعاليت براي احياي جايگاه جهاني فرانسه و به نحوي بازسازي ديدگاه امپرياليستي و استعمارگونه كشورش بوده است. با توجه به تحركات گذشته فرانسه در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان سفر كنوني ساركوزي كه اولين سفر رئيس جمهور فرانسه از سال 1993 به اين كشور مي باشد ،ميتواند با اهداف و سياستهاي خاصي صورت گرفته باشد كه بعضا عبارتند از 1-فرانسه به رغم ادعاهاي بسيار در عرصه سياست داخلي به ويژه در بخش اقتصادي با چالشهاي گستردهاي مواجه است. سياست خارجي فرانسه نشان ميدهد كه اين كشور با ورود گسترده به عرصه خارجي سعي دارد با منابع خارجي به ويژه با استفاده از بازار فروش سلاح به كاهش بحران اقتصادي بپردازد. باتوجه به اين رويكردها ميتوان گفت كه از ابعاد سفر ساركوزي به قزاقستان تحكيم روابط سياسي، اقتصادي و نظامي براي رسيدن به اهداف اقتصادي خواهد بود. 2-فرانسه نيز مانند بسياري از كشورها تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ايفاي نقش كرده و از چرخه رقابت دور نماند. در شرايطي كه ساير كشورهاي اروپايي، آمريكا و حتي روسيه و چين فعاليتهاي بسياري براي حضور در اين منطقه استراتژيك انجام ميدهند، فرانسه نيز با حضور و توسعه روابط با اين كشورها تلاش دارد تا از ظرفيتهاي موجود براي توسعه نفوذ خود بهره برداري داشته باشد.ميانجي گري فرانسه در دوراتن جنگ اوستيا ميان روسيه و گرجستان در تابستان سال گذشته نمونه بارز اين سياست است. 3-از نكات مطرح در تحولات آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان تلاش كشورهاي اروپايي براي كاهش وابستگي به انرژي روسيه و به نحوي دستيابي به منابع جايگزين است. اكنون بسياري از كشورهاي اروپايي از فرانسه با رايزنيهاي گسترده با بسياري از كشورهاي اين حوزه تلاش دارند تا زنجيرهاي جديد از بازار انرژي را كسب كنند هرچند كه نفوذ مسكو در منطقه تا حدودي اين امر را به چالش كشانده است. 3- مسئله مهم ديگر در سياستهاي غرب از جمله فرانسه جلب رضايت آسياي مركزي و قفقاز براي ورود به عرصه جنگ افغانستان از جمله در زمينه پذيرش ترانزيت كالا از اين مناطق است فرانسه كه اكنون فرماندهي يكي از دو ركن ناتو را به عهده گرفته و تلاش دارد در افغانستان نيز موفقيتهايي كسب كند تلاش دارد تا در جلب رضايت اين كشورها گامهايي بردارد كه سفر ساركوزي بخشي از آن است. 4-با توجه به همكاري نزديك ساركوزي با صهيونيستها و گزارش اين رژيم به آسياي مركزي و قفقاز كه با سفر پرز به قزاقستان تشديد شده، ميتوان گفت كه بخشي از سفر ساركوزي به قزاقستان براي خدمت به صهيونيستها و كسب منافع جديد براي آنها است چنانكه وي در سفرهاي گذشتهاش به ساير كشورها نيز اين امر را پيگيري كرده است. در مجموع ميتوان گفت كه سفر ساركوزي به قزاقستان بخش ديگري از سياست سلطه طلبي و بازيگري جهاني فرانسه است كه در آسياي مركزي و قفقاز و در فضايي از سكوت انجام ميشود تا مانع از تحريك ساير كشورها شود. فرانسه نشان داده كه با بازيگري جهاني به دنبال احياي ديدگاه امپرياليستي گذشته است هرچند كه به دليل بحران اقتصادي و حضور ساير بازيگران هنوز موفقيت چنداني در اين عرصه نداشته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستاوردهاي دو تفكر فلسطين در شرايطي با تشديد حملات صهيونيستها به غزه و كرانه باختري دوراني سخت را سپري مي كند كه در بررسي روند تحولات آن، ديدگاه هاي متفاوتي را مي توان مشاهده كرد. اولا ديدگاه مقاومت و حمايت از انتفاضه كه از سوي بسياري از گروهها وملت فلسطين مورد تاكيد قرار گرفته است. بررسي كارنامه ماههاي اخير مقاومت كه بخش عمدهاي از آن را در غزه ميتوان مشاهده كرد نشانگر تحولاتي چون پيروزي در جنگ 22 روزه غزه، سوق دادن افكار عمومي جهان به حمايت از فلسطين و در نهايت موفقيتي به نام آزادسازي اسراي زن فلسطيني در بند رژيم صهيونيستي است. فعاليتها و اقدامات افشاگرايانه مقاومت سرانجام موجب شد تا حتي سازمان ملل كه تاكنون به حمايت از رژيم صهيونيستي ميپرداخت به انتشار گزارش 500 صفحهاي از جنايات صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه از طريق «گلستون» نماينده ويژه اين سازمان در امور غزه، وادار شود. جالب توجه آنكه به اعتراف صهيونيستها استمرار مقاومت موجب تشديد بحرانهاي داخلي در رژيم صهيونيستي شده و ميرود تا نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها را با چالشهاي جديدي مواجه سازد. ثانيا ديدگاه ديگر تفكر سازشكارانه ميباشد. براساس اين تفكر كه از سوي افرادي مانند ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي و غربي حمايت ميشود پذيرش خواست صهيونيستها و غرب به جاي احقاق حقوق ملت فلسطين در دستور كار قرار گرفته است. رويكرد آنها به آغاز روند سازش با صهيونيستها و نيز برگزاري نشست سه جانبه ابومازن با نتانياهو و اوباما در نيويورك از جمله نشانههاي اين ديدگاه است. هرچند كه پيروان اين تفكر فعاليت براي فلسطين و صلح خاورميانه را سر ميدهند اما روند تحولات بيانگر حقيقتي ديگر است و آن تاثير اين رفتارها بر تشديد تحركات صهيونيستها است. تاريخ نشان داده كه هرگاه فلسطيني ها و منطقه به مصالحه روي آوردهاند، صهيونيستها براي امتيازگيري به تشديد حملات خود پرداختهاند. در مقطع كنوني نيز اين مسئله را ميتوان مشاهده كرد. حملات گسترده هوايي و توپخانهاي به غزه در كنار يورشهاي متعدد به بيت المقدس به ويژه هتك حرمت مسجد الاقصي را در كنار اقدام سوال برانگيز ابومازن مبني بر موافقت با تعليق بازگشايي پرونده جنايات صهيونيستها در غزه «گزارش گلدستون» درشوراي حقوق بشر در اين چارچوب است. جالب توجه آنكه حاميان طرح سازش كه ادعاي احقاق حقوق فلسطيني را دارند در قبال جنايات صهيونيستها سكوت كرده و از هر گونه موضع گيري خودداري مي كنند. در مجموع بررسي تحولات فلسطين نشانگر اين حقيقت است كه نتيجه مقاومت دستاوردهايي نظير آزادي اسراي فلسطيني و توجه جهاني به فلسطين است و نتيجه سازش، تشديد حملات صهيونيستها و حتي حذف حقوق فلسطينيها در عرصه هاي مختلف است.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر تشديد حملات به مسجد الاقصي رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير با هتك حرمت مسجد الاقصي اولين قبله مسلمانان ، ضمن سركوب و كشتار فلسطيني ها در اين مكان مقدس ، تمام بيت المقدس را به پادگاني نظامي مبدل كرده است. در حملات روزهاي اخير نظاميان رژيم صهيونيستي به مسجد الاقصي، صدها فلسطيني زخمي و دهها نفر بازداشت شده اند. هرچند كه صهيونيست ها با اين اقدامات سعي دارند تا اهداف توسعه طلبانه بويژه اجراي طرح يهودي سازي و سلطه بر بيت المقدس را به بهانه هاي امنيتي محقق سازند، اما روند تحولات بيانگر حقيقتي ديگر است. حقيقتي كه نشانگر ضعف و تزلزل صهيونيست ها و متحدان آن در تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي و غربي است. در بررسي تحولات كنوني بيت المقدس در كنار حملات هوايي و توپخانه اي صهيونيست ها به غزه چند نكته قابل توجه است. الف )نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها در عرصه داخلي و خارجي با چالش هاي گسترده اي مواجه است. اولا بحران شديد اقتصادي و اجتماعي موجي از اعتراض هاي گروههاي سياسي و ساكنان اراضي اشغالي از سياست هاي نتانياهو را به همراه داشته بگونه اي كه بسياري طرح بركناري وي را ارائه كرده اند. ثانيا گزارش ريچارد گلدستون مسئول كميته ويژه سازمان ملل در مورد جنايات صهيونيست ها در جنگ 22 روزه غزه ، تلآويو را با بحران هاي شديد داخلي و جهاني مواجه كرده است. ثالثا وادار شدن صهيونيست ها در پذيرش خواست مقاومت مبني بر آزادي 20 زن اسير فلسطيني در برابر يك نوار ويدئويي از شاليت سرباز صهيونيست ها در بند مقاومت ، شكستي سنگين را براي صهيونيست ها در برابر مقاومت رقم زد. با توجه به پيامدهاي سنگين اين ناكامي ها براي حيات سياسي نتانياهو مي توان گفت كه وي براي فرار از توجه افكار عمومي به اين شكست ها و نيز جلب رضايت صهيونيست هاي افراطي براي حمايت از وي در برابر منتقدان حملات گسترده به مسجد الاقصي و غزه را در دستور كار قرار داده است. البته وي با اين اقدامات تلاش دارد تا جشن پيروزي مقاومت در آزاد سازي اسراي در بند اين رژيم را نيز كم اهميت جلوه دهد تا از افشاي ابعاد ديگري از شكست خود بكاهد. ب )بازيگر ديگري كه در حملات صهيونيست ها ايفاي نقش مي كند ابومازن رئيس تشكيلات خود گردان است. وي كه ناتواني در آزاد سازي اسراي فلسطيني ، افشاي اسناد همكاري نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با موساد عليه مقاومت ، شكست مذاكرات سه جانبه با نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها و اوباما رئيس جمهور آمريكا ، تاكيد ملت فلسطين بر پايان سازشكاري و لزوم ادامه مقاومت و...را در كارنامه دارد .همچنين وي در حالي براي ورود به روند سازش از سوي آمريكا تحت فشار است كه تلاش دارد تا به هر نحوي ضمن سرپوش نهادن بر شكست مذاكرات سازش از سرگيري آن را نيز توجيه كند. نكته مهم آنكه در شرايطي كه برگزاري نشست اتحاد ملي گروههاي فلسطيني در مصر در روزهاي آينده تهديدي براي سازشكاران و شكست براي سياست هاي ابومازن مي باشد، وي با حمايت از ادامه حملات به غزه و بيت المقدس تلاش دارد تا به بهانه بحراني بودن شرايط مانع از برگزاري نشست مذكور شود. ج) بازيگران ديگري كه در تحولات مسجد الاقصي ايفاي نقش مي كنند برخي كشورهاي عربي و غربي هستند. كشورهاي عربي كه رويكردشان به پذيرش خواسته هاي آمريكا در زمينه به اصطلاح روند صلح خاورميانه و عدم تحقق اهدافشان از اين اطمينان در برابر ملتهاي خود و افكار عمومي جهان سرخورده شده اند از سوي ديگر تلاش دارند تا رويكردشان به سازشكاري و امتيازدهي به صهيونيستها و غرب را توجيه كنند با سكوت در برابر جنايات صهيونيست ها در قبال مسجد الاقصي اين سياست ها را پيگيري مي كنند. كشورهاي غربي بويژه آمريكا نيز كه در اجراي اهداف خود براي به سازش كشاندن فلسطيني ها و جهان اسلام به روند سازش و نيز قبولاندن اين تفكر به خاورميانه كه عدم حضورشان در منطقه برابر با تشديد تحركات تجاوزكارانه صهيونيست ها است ، ناكام مانده اند اكنون به همكاري با صهيونيست ها در قبال مسجد الاقصي روي آورده اند. نكته مشترك ميان اعراب و غربي ها در قبال تحولات قدس تلاش آنها براي دور ساختن افكار عمومي از گزارش گلدستون مسئول كميته ويژه تحقيق سازمان ملل در مورد جنگ غزه براي سرپوش نهادن بر نقش اين كشورها در جنايت عليه فلسطيني ها است. در نهايت مي توان گفت كه حملات صورت گرفته به مسجد الاقصي برگرفته از ائتلاف صهيونيست ها ، تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي و غربي است كه براي فرار از شكست هايشان در برابر اراده ملت فلسطين به جنايت هاي جديد روي آورده اند.با تمام اين تفاسير اين حملات نمي تواند نشانه برتري دشمنان مقاومت باشد بلكه نشانه اي ديگر بر تزلزل دشمنان آرمانهاي فلسطيني ها است كه لزوم ادامه مقاومت تا تحقق تمام حقوق ملت فلسطيني را الزام آور مي سازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آلمان زير چتر حمايتي آلمان كه خود را به عنوان يكي از پيشگامان مبارزه با تروريسم ميداند و در اين چارچوب در ائتلاف جنگ افغانستان مشاركت كرده در هفتههاي اخير با فضايي امنيتي در عرصه داخلي مواجه شده است. براساس گزارشهاي منتشره پس از انتشار برخي پيام ها از سوي سران القاعده نسبت به انجام حملات انتحاري در اين كشور، فضايي از رعب و وحشت آلمان را در برگرفته بگونهاي كه جو حاكم بر آن به جوي پليسي مبدل شده است. به نحوي كه اين امر سبب شد تا انتخابات پارلماني آلمان(5مهر)با حضور گسترده نيروهاي امنيتي برگزار شود. اين فضا كه يادآور تحولات سال 2001 پس از حوادث 11 سپتامبر ميباشد در حالي ايجاد شده كه در حاشيه آن نكاتي چند قابل توجه است: اولا فضاي ايجاد شده در آلمان را مي توان نشانهاي از شكست برلين در مبارزه با تروريسم و برقراري ثبات و امنيت دانست. هرچند مركل صدراعظم آلمان ادعاهاي بسياري در اين زمينه مطرح و حتي ادامه حضور در جنگ افغانستان را با اين عنوان توجيه كرد اما شكست اين طرحها به ويژه ناكاميهاي گسترده در افغانستان موجب استمرار و تشديد فضاي امنيتي در آلمان شده است. البته بايد در نظر داشت كه جنايات ضدبشري آلمانها در افغانستان و كشتار غيرنظاميان اين كشور از دلايل افزايش تهديدات امنيتي عليه آلمان از سوي برخي گروههاي القاعده ارزيابي مي شود. به هر تقدير بخشي از اين فضاي ايجاد شده برگرفته از سياست نادرست و عدم توانايي دولت در حل بحرانهاي امنيتي است كه چالشهايي را براي آلمان ايجاد كرده است. ثانيا هرچند كه امنيتيتر شدن فضاي اجتماعي و سياسي آلمان نشانه ضعف و چالش گسترده براي سران برلين است اما شواهد بيانگر تلاش آنها براي بهره برداري سياسي از اين فضا در جهت رسيدن به اهدافي است كه در شرايط عادي توانايي حل آنها را ندارند. آلمانها در عرصه داخلي و خارجي چند هدف اصلي را در پيش گرفتهاند ازجمله اجراي قوانين جديد اجتماعي با محوريت تشديد جاسوسي و نظارت دولت بر زندگي شخصي افراد كه حتي نظارت بر ايميلها، كارتهاي اعتباري، مكالمات تلفني و ... را دربر ميگيرد. اعزام نيروهاي جديد به افغانستان در چارچوب كمك به خواستههاي آمريكا بخش ديگري از خواستههاي برلين است .اين اهداف در حالي از سوي ژرمنها پيگيري ميشود كه مردم با برپايي تظاهراتهاي گسترده با آن مخالفت و خواستار عدم اجراي آن شدهاند. باتوجه به اينكه اين امور با امنيت آلمان رابطه مستقيم پيدا كرده اند ميتوان گفت كه دولتمردان آلمان با بهره گيري از مهره القاعده و ناامني سعي در اجراي اين خواستهها دارند. در مجموع ميتوان گفت كه فضاي امنيتي حاكم بر آلمان هرچند كه ميتواند تا حدودي تحقق بخش اهداف حاشيهاي دولتمردان آلمان و حتي سرپوش به مشكلات اقتصادي اين كشور باشد اما در نهايت نشانگر ضعف و ناتواني غرب در مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت بين الملل است كه اصلاح ساختارهاي گذشته بويژه در جنگ افغانستان را الزام آور ميسازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اوباما به «ما نميتوانيم» رسيد باراك اوباما در زمان كانديداتوري اش براي رياست جمهوري آمريكا اصليترين شعار خود را«ما ميتوانيم» قرار داد. وي بر اين ادعا بود كه ميتواند تحولاتي بزرگ را در عرصه داخلي و خارجي آمريكا ايجاد و به نوعي به احياي اين كشور بپردازد. با توجه به مشكلات گستردهاي كه بوش براي آمريكا به همراه داشت سرانجام اوباما با اين شعار توانست به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور وارد كاخ سفيد شود. اكنون نزديك به 9 ماه از رياست جمهوري اوباما ميگذرد اما كارنامه وي بيانگر حقايق ديگري است كه بعضا با اين شعار در تضاد است. در عرصه داخلي اوباما با ادعاي مقابله با بحران اقتصادي، تورم و بيكاري حذف تبعيض نژادي، پايان دادن به فضاي امنيتي حاكم بر كشور و ... را سر داده بود. بررسيها نشان ميدهد كه وي به رغم اجراي بسته اقتصادي 800 ميليارد دلاري نه تنها در اين امر موفق نبوده بلكه نرخ بيكاري براي نخستين بار در دو دهه اخير به نزديك 10 درصد رسيده در حالي كه هر روز بر تعداد بانكها و شركتهاي ورشكسته اضافه ميشود. در بعد اجتماعي نيروي حذف قوانين جاسوسي بوش و نيز مقابله با شكنجه و در نهايت بستن گوانتانامو را وعده داده بود اما هيچ كدام از اين امور را اجرايي نكرده و حتي به تشديد اين مسائل پرداخته است. ناكامي ديگر اوباما نيز در تصويب طرح سلامت و بهداشت عمومي بود كه با اعتراض گستردم مردم و كنگره مواجه شد. در عرصه سياست خارجي نيز اوباما وعده اجراي طرحهاي گسترده براي خروج از عراق،مبارزه با طالبان و برقراري امنيتي فراگير در افغانستان، اجراي طرح صلح خاورميانه،مقابله با آنچه تهديدات آمريكا در عرصه بين المللي ميناميد، اجراي طرح سپر موشكي به عنوان نمادي از استراتژي جهان آمريكا، احياي جايگاه واشنگتن در عرصه جهاني به ويژه در جمع متحدان سنتي و... را سر داد. وي در حالي اين اهداف را مطرح كرده كه همچنان شعار "ما ميتوانيم" در سرلوحه سياستهاي خود قرار داده بود. با تمام اين تفاسير روند تحولات نشان ميدهد كه وي نه تنها كارنامه چندان موفقي در اين عرصه نداشته بلكه به دليل ناكاميهاي پياپي و نيز عدم اجرايي شدن وعدههايش، شعار وي از جنبه كاربردي خارج و حتي او نيز ديگر چندان تمايلي به تكرار آن ندارد. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه ناكاميهاي داخلي و خارجي به ويژه شكست در عرصه خاورميانه و جنگ افغانستان سبب شده تا شعار وي به "ما نميتوانيم"تغيير يافته و عملا ناتواني وي براي اجراي وعدههايش آشكار شود. تحولات عرصه داخلي و خارجي آمريكا نشان ميدهد كه اوباما با دوران سخت مواجه است كه استمرار آن ميتواند وي را به رئيس جمهوري با يك دوره رياست جمهوري مبدل سازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي سكوت در برابر جنايات رژيم صهيونيستي كه در 6 دهه حيات جعلي خود سياست كشتار و جنايت را اجرايي كرده اكنون نيز در ابعاد گوناگون به اين روند ادامه ميدهد. در روزهاي گذشته صهيونيستها در چند محور سياستهاي خود را اجرايي كردهاند. حملات هوايي و توپخانهاي به غزه كه ياد آور دوران جنگ 22 روزه است و حملات نظاميان به كرانه باختري و اخراج فلسطينيها و در نهايت اعمال محدوديتهاي نظامي و حتي استفاده از صهيونيستهاي افراطي براي محدودسازي مسلمانان در بيت المقدس به ويژه در مسجد الاقصي از جمله اين اقدامات است. اين اقدامات در حالي است كه در كنار آن توسعه شهرك سازي به ويژه در قدس شرقي نيز توسط صهيونيست ها پيگيري مي شود. نكته مهم در اين عرصه تكرار سكوت كشورهاي عربي و برخي مدعيان احقاق حقوق ملت فلسطين در غرب است. بررسي تحولات نشان ميدهد كشورهايي كه در جنگ 22 روزه غزه در كنار صهيونيستها به جنايت عليه فلسطينيها پرداختند اين بار نيز با سكوت يا موضعگيريهاي جهت دار خود به اين تكرار اين مسئله ميپردازند. در اين ميان آنها به جاي مقابله با صهيونيستها و رويكرد به مقاومت در كنار سكوت خود، عدم اجرايي شدن روند سازش و عدم پذيرش طرحهاي آمريكا كه براساس آن فلسطينيها و كل جهان اسلام با كنار نهادن خواستهها و حقوق خود بايد به سازش با صهيونيستها روي ميآوردند را عامل اين تحركات معرفي ميكنند. روند تحولات نشان ميدهد كه كشورهاي عربي با تكيه به اصل شهرك سازي صهيونيستها از ساير توسعه طلبيها و جنايات آن چشم پوشي كرده و صرفا در ظاهر به انتقاد ازتحركات اين رژيم در مسجد الاقصي ميپردازند چنانكه عمر و موسي دبيركل اتحاديه عرب رسما اذعان كرده است كه اعراب كارنامه موفقي در زمينه فلسطين از خود نشان نداده و روند سازش نيز كه اعراب به ادعاي آن به مصالحه و سكوت در برابر صهيونيستها روي آورده بودند نيز با شكست مواجه شده است.
+
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت همچنان پيروز رژيم صهيونيستي كه ادعاي مبارزه با مقاومت و عدم امتيازدهي را مطرح ميكرد سرانجام در ازاي دريافت نواري ويديويي از «گيلاد شاليت» اسير در بند مقاومت از آزادي 20 زن اسير فلسطيني خبر داد. هرچند كه صهيونيستها تلاش كردهاند كه از اين اقدام را گاميدر جهت سرپوش نهادن بر جناياتشان در غزه و بيت المقدس و به نحوي بيان نتايج مذاكرات با ابومازن بهره برداري كنند اما در حقيقت اين عقب نشيني پيروزي ديگري براي مقاومت است كه با ايستادگي و عدم پذيرش خواست صهيونيستها و متحدانشان براي آزاد سازي شاليت در ازاي زبان تهديد بوده است.در اين چارچوب چند نكته قابل توجه است. 1-استقامت مقاومت در عدم آزادسازي شاليت و تاكيد بر لزوم آزادي 1000 اسير فلسطيني در برابر آزادي وي در سه سال گذشته موجي از بحران را در رژيم صهيونيستي به همراه داشته است. در شرايطي كه پاسخهاي موشكي و عملياتهاي شهادت طلبانه فلسطيني موجي از وحشت و ناكاميرا براي صهيونيستها ايجاد كرده، مسئله شاليت نيز سياسيون و نظاميان اين رژيم را در آستانه بركناري از قدرت به دليل اعتراضهاي مردميقرار داده است.اكنون نتانياهو براي حفظ قدرت چارهاي جز پذيرش خواست مقاومت در قبال شاليت ندارد. 2-صهيونيستها در حالي در برابر مقاومت تسليم شدهاند كه در بيش از سه سال اشارت شاليت،دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيستها نتوانستهاند حتي از محل نگهداري و موقعيت شاليت آگاه شوند. اين امر به منزله شكست و ناتواني اطلاعاتي صهيونيستها در برابر مقاومت است كه لطمه بزرگي بر وجهه جهاني آن است. 3-صهيونيستها در حالي به اين معامله تن دادهاند كه پيش از اين تحركات نظاميگستردهاي نظير جنگ 22 روزه غزه و صدها عمليات ديگر را به نام آزادي شاليت اجرايي كردهاند اما به دليل شكست اين طرحها سرانجام وادار به پذيرش خواست مقاومت در تبادل اسرا شده اند. 4-نكته اساسي آنكه اين رويداد در حالي انجام شده كه پيش از اين ديدارهاي سازشكارانه ابومازن و حتي برخي مقامات كشورهاي عربي نتوانسته بود، آزادي اسراي فلسطيني را به همراه داشته باشد. اين امر به صراحت موفقيت مقاومت در برابر جبهه سازش را آشكار ميسازد كه مسلما بر آينده مقاومت تاثير بسياري خواهد داشت. در مجموع ميتوان گفت آزادي اسراي فلسطيني برگ ديگري از پيروزيهاي مقاومت است كه خود سندي بر دوري از سازش و حفظ وجهه مقاومت به عنوان تنها عامل احقاق حقوق ملت فلسطين است چنانكه همين مقاومت در گذشته نيز پيروزيهايي از جمله پيروزي در جنگ 22 روزه غزه را براي فلسطينيها به همراه داشته و در آينده نيز اين روند تكرار خواهد شد.
+
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امتيازدهي به جاي مجازات رژيم صهيونيستي كه در 6 دهه حيات جعلي خود سياست كشتار و جنايت را سرلوحه تمام اهداف خود قرار داده در روزهاي اخير به تشديد اين تحركات پرداخته است. بررسي روند تحولات فلسطين نشان مي دهد كه صهيونيست ها برخلاف ماههاي گذشته سياستي دو بعدي را عليه فلسطيني ها در پيش گرفته اند. صهيونيست ها در اقدامي از پيش طراحي شده اولا حملات هوايي و توپخانه اي عليه غزه را تشديد كرده اند بگونهاي كه همانند جنگ 22 روزه غزه شاهد جنگي تمام عيار عليه اين منطقه مي باشيم . ثانيا صهيونيست ها با بهره گيري از نام يهوديان افراطي و در اصل در چارچوب حذف حقوق فلسطيني ها بر مسجد الاقصي و سلطه كامل بر اين منطقه تحركات نظامي گسترده اي را در اين مكان مقدس اجرا مي كنند. آنها براي تكميل اين طرح حتي ساخت شهرك هاي جديد و ايجاد تغييرات در زير ساختهاي قدس را در دستور كار قرار داده اند. هرچند كه جنايت و زياده طلبي شالوده ساختاري صهيونيست ها را تشكيل مي دهد اما يك نكته اساسي در اين ميان قابل توجه است و آن سكوت برخي كشورهاي عربي و غربي بويژه آمريكا در اين زمينه است. كشورهايي كه تا پيش از اين بويژه در آستانه نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل تحركات گسترده اي را در منطقه اجرا كردند و حتي اوباما رئيس جمهور آمريكا براي نمايش اقدامات واشنگتن در روند به اصطلاح صلح خاورميانه نشست سه جانبه اي با نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان برگزار كرد اكنون راه سكوت در پيش گرفته و عملا به حمايت از صهيونيست ها مي پردازند.در همين حال كشورهاي عربي نيز كه پيش از اين روند سازش را مورد تاكيد قرار مي دادند اكنون صرفا به موضع گيري هاي ظاهري روي آورده و بعضا راه سكوت در پيش گرفته اند.روند تحولات بويژه مواضع برخي كشورهاي عربي و غربي نشانگر توطئه اي جديد عليه فلسطين است و آن بازي با برگه امتيازدهي به جاي مجازات رژيم صهيونيستي مي باشد. بر اساس اين طرح بانيان به اصطلاح صلح خاورميانه كه تاكنون در رسيدن به اهدافشان بويژه به سازش كشاندن فلسطيني ها و سوق دادن ملتهاي منطقه به پذيرش رويكرد دولتهاي عربي به سازش ناتوان بوده اند تلاش مي كنند تا با حمايت آشكار و پنهان از تشديد جنايتهاي صهيونيست ها فضايي از بحران را بر منطقه بويژه در داخل فلسطين حاكم سازند. آنها براي تكميل طرح خود چنان وانمود مي كنند كه شكست مذاكرات صلح و عدم تمايل كشورهاي عربي و فلسطيني ها به روند سازش بويژه رد طرح سازشكارانه آمريكا عامل تشديد جنايات صهيونيست ها در غزه و بيت المقدس است. آنها در نهايت تنها راه برون رفت از اين بحران را رويكرد به سازش بر اساس آنچه صهيونيست ها تاكنون خواستار شده اند عنوان مي كنند. با توجه به وجود سه مولفه يعني سكوت كشورهاي غربي پس از چند هفته تحرك گسترده در روند به اصطلاح صلح خاورميانه ، انتشار اخبار و گزارش هايي مبني بر رويكرد برخي كشورهاي عربي به سازش با صهيونيست ها به بهانه آخرين راهكار مقابله با جنايات صهيونيست ها و در نهايت تاكيد صهيونيست ها بر لزوم رويكرد فلسطيني ها ، اعراب و حتي كشورهاي غربي بر مذاكره با محوريت خواسته هاي اين رژيم، مي توان گفت كه تحركات اخير صهيونيست ها عليه غزه ،بيت المقدس و كرانه باختري برگرفته از ائتلافي سه جانبه از سوي صهيونيست ها ، برخي كشورهاي غربي و عربي بر اساس استراتژي طراحي شده آمريكا براي به اصطلاح صلح خاورميانه است. هدف اين ائتلاف از روند كنوني تحولات مي تواند شامل اعمال فشار بر فلسطيني ها براي كنار نهادن مقاومت و پذيرش آغاز سازشكاري ابومازن با صهيونيست ها ، ايجاد شكاف ميان گروههاي فلسطيني در آستانه نشست آشتي ملي در قاهره ، توجيه اقدام برخي كشورهاي عربي به سازش با رژيم صهيونيستي بر اساس كنار نهادن پيش شرط هايي مانند پايان شهرك سازي صهيونيست ها و احقاق حقوق فلسطيني ها بويژه حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و پايان اشغال اراضي 1967 و بيت المقدس ، وادار ساختن فلسطيني به بازپس گيري شكايت فلسطيني ها از صهيونيست ها به دادگاه لاهه ، حذف گزارش گلدستون نماينده كميته ويژه سازمان ملل در مورد جنايات صهيونيست ها در جنگ 22 روزه غزه ،پذيرش طرح 57 كشوري اوباما از سوي كشورهاي عربي كه بر اساس آن كشورهاي اسلامي بايد سازش با صهيونيست در دستور كار قرار دهند ، همسويي كشورهاي عربي با خواست آمريكا و صهيونيست ها براي مقابله با به اصطلاح تهديدات ايران و جبهه مقاومت در منطقه، رويكرد كشورهاي عربي به خريد هاي تسليحاتي و حتي پذيرش پايگاههاي جديد نظامي اين كشور و... باشد. با توجه به روند تحولات مي توان گفت كه در كنار صهيونيست ها كه از هر شرايطي براي اهداف توسعه طلبانه خود استفاده مي كنند ، برخي كشورهاي عربي و غربي چنانكه در جنگ 22 روزه غزه و پيش از آن نيز اقدامات پنهاني و آشكار بسياري عليه ملت فلسطين انجام داده اند اكنون نيز با ادامه سياست هاي تامل برانگيز خود سعي دارند تا با استفاده از سياست امتيازدهي به جاي مجازات صهيونيستها اهدافي را اجرايي كنند . با تمام اين تفاسير اين روند بارديگر بيانگر اين حقيقت است كه روند سازش همچون گذشته جز تشديد جنايت ها عليه ملت فلسطين نتيجه اي به همراه ندارد و صرفا مقاومت تنها راه مقابله با اين روند مي باشد چنانكه جنگ 22 روزه اين حقيقت را بر همگان آشكار ساخت.
+
نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد آفريقا و آمريكاي لاتين در روزهاي اخير ونزوئلا ميزبان نشست مشترك كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين بوده است. نشستي كه ميتوان آن را تحركي جديد از سوي كشورهاي دو قاره براي رسيدن به اهداف مشترك قلمداد كرد.در بررسي دلايل و اهداف طرفين به توسعه روابط فراگير و ايجاد اتحاديهاي جديد در معادلات جهاني ميتوان به چند نكته اساسي توجه داشت. 1-مهمترين مسئله براي كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين حل بحرانهاي داخلي به ويژه حركت در مسير توسعه و پيشرفت ميباشد. كارنامه دو طرف نشان ميدهد كه اين كشورها به رغم برخورداري از بخش عظيمي از ثروتهاي جهان هنوز نتوانستهاند از اين مهم براي رسيدن به اهداف خود بهرهبرداري كنند. مشكلات در بخش بهداشت، كشاورزي، صنايع وضعيت جمعيتي و صدها مسئله ديگر چالشهاي گستردهاي را براي طرفين ايجاد كرده است كه رسيدن به روند توسعه در چارچوب اقدامات مشترك ميتواند اين مشكلات را تا حدود زيادي مرتفع سازد. 2- آنچه در تحولات آفريقا و آمريكاي لاتين مشاهده ميشود رشد نهضتهاي ضد امپرياليستي و آزادي خواه ميباشد. در شرايطي كه كشورهاي اين دو قاره در تاريخ خود دوران تلخ استعمار را تجزيه كردهاند و از سوي ديگر در حال حاضر نيز تحركات گسترده جهاني براي حضور در اين مناطق تشديد شده است،ميتوان گفت كه كشورهاي فوق براي عدم تكرار دوران گذشته به اتحاد و يكپارچگي روي آوردهاند. مواضع اكثر كشورهاي آفريقايي در نشست مجمع عمومي سازمان ملل و نيز نشست مشترك آفريقا و آمريكاي لاتين مبني بر رسيدن به ديدگاههاي مشترك در تقويت همكاريهاي اقتصادي، نظامي و فرهنگي و مقابله با هرگونه سلطه طلبي قدرتهاي بزرگ خود گواهي بر اين تفكر است كه ميتواند در مواضع اين كشورها در برابر بسياري از تحولات جهاني موثر باشد. 3-حضور متحد و فعال در معادلات جهاني بر اساس نظم نوين بين المللي از ديگر مسائل مطرح در روابط دو طرف ميباشد. در شرايطي كه در عرصه جهاني دو تحول بزرگ اول گرايش كشورها به ايجاد اتحاديههاي منطقهاي و فرامنطقهاي براساس ظرفيتهاي مشترك تشديد شده و ثانيا ديدگاه تغيير در ساختار جهاني به ويژه اصطلاح ساختار سازمان ملل و كاهش جايگاه قدرتهاي بزرگ شكل گرفته است، كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين در كنار اتحاديه منطقهاي خود تلاش دارند با اتحاد نزديك به 70 كشور، قطبي جهاني و تاثيرگذار در معادلات جهاني ايجاد كنند. برخورداري از جمعيت قابل توجه، در اختيار داشتن بخش عظيمي از ثروتهاي جهاني، انگيزه مشترك براي مقابله با سياستهاي استعماري، وجود روحيه آزادي خواهي در ميان ملتها از مولفههاي اين كشورها براي تحكيم اتحاد ميان طرفين در معادلات جهاني است. به هر تقدير ميتوان گفت كه نشست ونزوئلا نقطه عطفي در عملكردهاي جهاني كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين است كه در صورت هدايت صحيح ميتواند تاثير بسياري بر معادلات جهاني داشته باشد به ويژه اينكه تمام اين كشورها بر اصل مقابله با يك جانبه گرايي قدرتهاي بزرگ و رسيدن به توسعه بدون وابستگي به اين كشورها تاكيد كردهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محور مذاكرات ژنو ميان ايران و 1+5 فردا در ژنو آغاز خواهد شد. محور اين نشست از سوي ايران بررسي ابعاد مختلف بسته پيشنهادي ايران مطرح شده است كه ميتواند راهگشاي بسياري از مشكلات جهاني باشد. در اين ميان برخي كشورهاي غربي و آمريكا سعي دارند تا به اصطلاح خودشان اين نشست را بر محور مسائل هستهاي استوار سازند كه چندان مورد استقبال جهاني قرار نگرفته و به نوعي آن را فرار غرب از واقعيات جهاني و به تكرار اشتباهات گذشته دانستهاند. در اين ميان برخي كشورها و محافل سياسي و رسانههاي آنها با جوسازيها و تكرار برخي اتهامات واهي تلاش كردهاند تا ضمن بالا بردن هزينههاي ايران ،راه را براي كسب امتيازات بيشتر هموار سازند كه نمود آن را در مواضع غير اصولي افرادي مانند اوباما و ساركوزي روساي جمهور آمريكا و فرانسه و براون نخست وزير انگليس ميتوان مشاهده كرد. هرچند كه اين كشورها براي رسيدن به مقاصد خود به اين اقدامات روي آوردهاند اما بررسي حقايق موجود نشان مي دهد كه رويكرد 1+5 به آنچه ايران محور مذاكرات ناميده و عدم تكيه آنها بر مسئله هسته اي اقدامي واقع گرايانه و الزام آور مي باشد چرا كه ؛ 1-آژانس بين المللي انرژي اتمي در گزارش ماه سپتامبر خود براي بيستمين بار بر ماهيت صلح آميز فعاليتهاي هستهاي ايران تاكيد كرده و همواره همكاري تهران با اين نهاد بينالملل مورد ستايش قرار داده است . گزارش ايران به آژانس در مورد فعاليت دومين كارخانه غني سازي 18 ماه زودتر از آنچه در قوانين آژانس آمده است خود گواهي بر اين همكاري فراگير مي باشد. 2-اكثر كشورها و بخش اعظمي از ملتهاي جهان بر صلح آميز بودن و لزوم احقاق حقوق هستهاي ايران تاكيد داشته و حتي اقدامات شوراي امنيت و 1+5 در اعمال تحريم عليه ايران را غير عادلانه دانسته و خواستار بازگشت پرونده به آژانس هستند. بيانيههاي متعدد گروه عدم تعهد با118 كشور، تاكيد شوراي همكاري خليج فارس و اتحاديه عرب، و بسياري از نهادهاي بين المللي بر ماهيت صلح آميز فعاليتهاي هستهاي ايران خود سندي بر اين حمايت جهاني است. 3-اين حقيقت را غرب بايد بپذيرد كه اولا فعاليتهاي هستهاي ايران در مسير صلح آميز و غيرقابل بازگشت بوده و اين خواست ملي تحت هر شرايطي بايد اجرايي شود ثانيا اعمال تحريمها و فشارهاي خارجي تاثيري بر اراده ملي ايرانيان براي رسيدن به حقوقشان ندارد. 4-بسته پيشنهادي ايران مجموعهاي از راهكارها براي حل بحرانهاي منطقهاي و جهاني است كه بخش عمده از آن مربوط به چالشهايي است كه امروز قدرتهاي بزرگ در عراق و افغانستان و مبارزه با تروريسم و مسائلي نظير مواد مخدر و مشكلات جهاني باآن مواجه هستند. اجراي اين بسته مسلما بيش از هرچيز ميتواند بر امنيت و ثبات منطقه و جهان كه غرب در اجراي آن ناتوان بوده، تاثير مثبت داشته باشد. با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت ميتوان گفت كه رويكرد 1+5 به بازگشايي پرونده هستهاي در نشست ژنو تكرار اشتباهات گذشته آنها و در نهايت از دست دادن فرصت برخوردارشدن از ظرفيتهاي ايران در حل مشكلات جهاني است.اين حقيقت وجود دارد كه با توجه به تاكيد ايران به دست يابي به حقوق هستهاي خود و اعترافات آژانس و مجامع جهاني بر صلح آميز بودن اين فعاليتها و بررسي مسئله هستهاي در نشست 1+5 امري نادرست ميباشد در حالي كه چنانكه ايران تاكيد داشته تمركز بر بسته پيشنهادي ايران مسلما دستاوردهاي بيشتري براي امنيت بين الملل از جمله حل مشكلات اين كشورها در معادلات جهاني خواهد داشت چنانكه بسياري از كشورها و محافل رسانهاي از اين ابتكار ايران استقبال و بر رويكرد 1+5 به بررسي و برخوردار شدن از ابعاد گسترده اين طرح تاكيد كرده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشغالگريهاي جديد رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير تحركات گستردهاي را عليه ملت فلسطين آغاز كرده است. تشديد محاصره غزه و حملات هوايي و خمپاره اي متعدد به اين منطقه كه تاكنون دهها شهيد و زخمي بر جاي گذاشته، فعاليتهاي گسترده در كرانه باختري براي ربايش فلسطينيها و مصادره زمينهاي آنها، حملات نظاميان در لواي نام يهوديان افراطي به مسجد الاقصي در حالي كه تغيير زير ساختهاي اين مكان مقدس به نفع صهيونيستها با شدت انجام ميشود و... تنها بخشهايي از جنايات جديد رژيم صهيونيستي در فلسطين است. نكته اساسي در اين پرونده تقارن آن با شصت و چهارمين نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد است كه بيانگر نكاتي چند ميباشد. اولا صهيونيستها با اين تحركات رسما اعلام ميدارند كه پذيرنده هيچ گونه عقب نشيني از اهداف خود نميباشند و صرفا بر اساس منافع خود عمل ميكنند و چنانكه وزارت امور خارجه اين رژيم رسما از خروج پرونده فلسطين از پروندههاي اين وزارتخانه به دليل ديدگاه داخلي رژيم صهيونيستي به مسئله فلسطين و عدم تمايل به دخالت كشورها در اين زمينه خبر داده است كه براساس آن صرفا در مورد خودمختاري فلسطينيها مذاكره ميشود نه تشكيل كشور مستقل. در اين ميان صهيونيستها با حملات خود در شرايطي كه قدرتهاي بزرگ براي بيان فعال بودن خود در عرصه جهاني به تحولات خاورميانه نياز دارند، سعي در امتيازگيري از اين كشورها دارند كه حملات جديد نتيجه اين رويكرد است.جالب توجه آنكه كشورهاي غربي نيز در اقدامي همسو با اين رژيم به افزايش فشارها بر كشورهاي عربي و حتي ساير كشورها براي پذيرش خواستههاي صهيونيستها روي آورده اند. 2-صهيونيستها كه با رسوايي گزارش سازمان ملل درباره جنايات اين رژيم در جنگ غزه مواجه هستند تلاش دارند تا به هر نحوي اولا سازمان ملل را به حذف ادامه تحقيقات وادار سازند ثانيا خواستار بازپس گيري شكايت فلسطينيها از دادگاه لاهه ميباشند. آنها با حملات شديد به فلسطينيها براي رسيدن به اين امر با كمك برخي قدرتها مانند آمريكا فعاليت ميكنند. 3-از نكات مهم در تحولات عرصه جهاني به ويژه نشست شصت و چهارم سازمان ملل تاكيد مكرر صهيونيستها و برخي كشورهاي غربي به برجستهسازي فعاليتهاي هستهاي ايران و تكرار ادعاهاي واهي در اين زمينه است. باتوجه به رويكرد صهيونيستها در فلسطين ميتوان گفت كه آنها با سوق دادن افكار عمومي به مسئله ايران به كمك برخي كشورهاي غربي به دنبال ايجاد شرايطي براي ادامه و تشديد توسعه طلبي صهيونيستها در فلسطين بودهاند كه بخشهايي از آن در حال اجرا شدن است. 4-با توجه به رويكرد برخي كشورهاي عربي به سازش با صهيونيستها در نيويورك ميتوان گفت كه صهيونيستها با بالا بردن هزينههاي اين كشورها در قبال فلسطين و متهم ساختن آنها به عدم پذيرش صلح تلاش كردهاند تا با كمك آمريكا اين كشورها را به روند سازش با تل آويو براساس اصل حذف خواستههاي خود و فلسطينيها سوق دهند. در مجموع ميتوان گفت كه حملات كنوني نتيجه استمرار توسعه طلبي صهيونيستها و سكوت مجامع جهاني به ويژه قدرتهاي بزرگ در قبال فلسطين است كه صدها قرباني برجاي گذاشته است.با اين وجود اين امر خيانت مقاومت مبني بر شكست روند سازش را اثبات كرده كه ميتواند آغازگر انتفاضهاي جديد در فلسطين باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زنگ تجزيه ناتو پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه در دهه 50 به بهانه مقابله با پيمان ورشو و تحركات جهاني شوروي سابق تشكيل شد،اكنون با 28 عضو از بزرگترين پيمانهاي نظامي جهان است. اين پيمان به چنان قدرت و موقعيتي دست يافته كه خود را جايگزين نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل دانسته و خواستار دخالت در همهي تحولات عرصه جهاني است. ناتو با همين طرز تفكر 8 سال پيش تحت لواي نيروهاي جهاني براي مبارزه با تروريسم وارد افغانستان شد تا از اولين ماموريت خارج از اروپا بتواند به عنوان سكوي پرتابي براي حضور در تمام معادلات جهاني بهره برداري كند. نكته اساسي در تحولات ناتو به ويژه در زمينه افغانستان، رويكرد بسياري از اين كشورها به ايجاد تغييرات اساسي در ساختار ناتو بر اساس كاهش اختيارات و نحوه رفتار آمريكا است. هرچند كه آمريكا در چند دهه گذشته به عنوان برترين قدرت نظامي جهان توانسته از اعضاي اين پيمان براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كند اما اكنون بسياري از كشورها خواستار تبيين جايگاه خود در اين پيمان شدهاند. در اين چارچوب راسموسن دبيركل ناتو در گزارشي رسما اعلام كرده است كه اعضاي ناتوي حاضر در افغانستان از سياستهاي يك جانبه گرايانه و استعماري آمريكا در استفاده از ناتو به ويژه در قبال افغانستان ناراضي بوده و خواستار بيان جايگاه واقعي خود در جنگ افغانستان شدهاند. آنها تاكيد دارند كه آمريكا بايداز تبليغات يك جانبه مبني بر برجسته سازي نقش خود در جنگ افغانستان و مبارزه با تروريسم دست برداشته و بپذيرد كه ساير كشورها نيز در اين جنگ حضور داشته و هزينه مالي و انساني ميپردازند.راسمون حتي از عدم تمايل بسياري از كشورهاي اروپايي براي حضور در افغانستان خبر داده است. اين اظهارات دبير كل از زبان ساير اعضاء هرچند در وهله نخست درباره جنگ افغانستان است اما در اصل بيانگر چند نكته اساسي است اولا اين امر نشان ميدهد كه كشورهاي اروپايي در كنار مسائل سياسي و اقتصادي به دنبال احياي جايگاه و استقلال نظامي ميباشند. هرچند كه طرح ارتش واحد اروپا با شكست مواجه شده اما اين كشور همچنان تلاش دارند تا به اين مهم دست يابند چنانكه بارها بر لزوم بيان جايگاه خود در معادلات نظامي جهان تاكيد كردهاند. ثانيا عملكرد كشورهاي مذكور نشان ميدهد كه آنها بر تغيير در ساختار كلي ناتو به ويژه كاهش اختيارات آمريكا و تقسيم قدرت واقعي ميان اعضاء تاكيد دارند. تاكيد راسموسن بر لزوم گرايش آمريكا به پذيرش نقش ساير اعضاء در جنگ افغانستان و احتمال خروج آنها از اين كشور در صورت عدم تحقق اين مهم را ميتوان تهديد به فروپاشي پيمان ناتو درصورت عدم كاهش اختيارات آمريكا دانست. اين رويكرد در مرحله نخست موجب تقسيم فرماندهي ناتو ميان آمريكا و فرانسه در رده بالايي اين پيمان شده كه ميتواند در آينده در ساير بخشها نيز اجرايي شود در حالي كه نتيجه نهايي آن كاهش بخش هاي ديگري از يك جانبه گرايي نظامي آمريكا است هرچند كه اين كشور همچنان به دنبال تاسيس پايگاههاي نظامي در اقصي نقاط جهان است.
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامهاي 9 سال انتفاضه ديروز 28 سپتامبر برابر با نهمين سالگرد انتفاضه مسجدالاقصي بود. 9 سال پيش، ورود شارون نخست وزير وقت صهيونيستها به مسجدالاقصي و نيز سرخوردگي مردم از روند سازش ميان عرفات و صهيونيستها حركتي مردمي را ايجاد كرد كه از آن به نام انتفاضه دوم مسجدالاقصي ياد ميكنند. نكته مهم در نهمين سالگرد انتفاضه شرايط حاكم بر فلسطين و به نوعي تكرار حوادث آن دوران است كه ميتواند آغازگر انتفاضه سوم باشد. تشديد توسعه طلبي صهيونيستها در قدس و كرانه باختري كه با حملات صهيونيست ها به مسجد الاقصي همراه است ، محاصره غزه و كشتار صدها فلسطيني به دست صهيونيستها، شكست مذاكرات سازش ميان ابومازن و تل آويو و سرخوردگي فلسطينيان از اين روند، ادامه حمايتهاي غرب و استمرار سكوت كشورهاي عربي در برابر تجاوزات صهيونيستها، بيداري جامعه جهاني و انزجار گسترده از اشغالگران قدس، در نهايت پيروزي مقاومت در جنگ 22 روزه غزه كه بارديگر حقانيت مقاومت را به عنوان تنها گزينه احقاق حقوق ملت فلسطين آشكار ساخت و... تحولاتي هستند كه بار ديگر شرايط حاكم بر سال2000 را در اذهان تداعي ميكند. امروز ملت فلسطين در حالي ميتواند به انتفاضه سوم بيت المقدس ورود كند كه مقاومت به امكانات و تجربيات ارزشمندي براي مقابله بادشمن دست يافته است چنانكه سران تل آويو، رسما اعتراف كردهاند توانايي مقابله با پاسخهاي موشكي مقاومت و نيز عملياتهاي شهادت طلبانه در بيت المقدس را ندارند.در اين ميان ملتهاي جهان نيز رويكردي فراگير به حمايت از مقاومت دارند كه نمود آن را در جنگ 22 روزه غزه مي توان مشاهده كرد. اكنون ملت فلسطين با اتحاد و يكپارچگي ميتوانند براي رسيدن به آرمانهاي خود تلاش دوبارهاي را آغاز كنند در حالي كه اتحاد براي انتفاضه سوم اولين و اصلي ترين عامل براي اين مهم است.
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت پيروز نشست سازمان ملل شصت و چهارمين نشست سازمان ملل متحد در حالي در نيويورک برگزار شد که مسئله فلسطين از اصليترين مباحث آن را تشکيل ميداد بگونهاي كه بسياري از رايزني ها و حتي سخنراني هاي مقامات ارشد كشورها در اين حوزه صورت گرفت. در اين چارچوب بررسي تحولات اين نشست نشان ميدهد که برخلاف ادعاهاي محافل سياسي و رسانهاي غرب اين نشست و حاشيه هاي آن هر چند دستاوردي براي فلسطينيها نداشت اما موفقيت و پيروزي ديگري براي مقاومت بود که ميتواند به تقويت جايگاه آن منجر شود.
اولا ابومازن رئيس تشکيل خودگردان با روي آوردن به سازش و مذاکره با رژيم صهيونيستي در شرايطي که صهيونيستها تاکيد دارند که هيچ حقي براي فلسطينيها قائل نيستند و بر توسعه طلبي خود ادامه ميدهند نشان داد که ابومازن نماينده مناسبي براي فلسطينيها نبوده و دگرگوني در ساختار تصميمگيري فلسطين براساس مقاومت امري ضروري است. در اين ميان، مواضع نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي خود در باب استمرار اشغالگري و شهرك سازي حقانيت ادامه مقاومت را اثبات کرد.نشست سه جانبه نتانياهو ، اوباما و ابومازن نشان داد كه پيامد هرگونه سازشكاري افزايش خواسته هاي صهيونيست ها است چنانكه پس از نشست مذكور صهيونيست ها بر استمرار تمام سياست هاي گذشته و حتي حذف مسئله فلسطين از پرونده هاي وزارت خارجه خبر دادند. آنها تاكيد كردند كه مسئله فلسطيني مسئله داخلي آنها است و هيچ كشوري حتي آمريكا حق دخالت در آن را ندارد. ثانيا مواضع کشورهاي غربي و حتي آمريکا مبني بر حمايت از رژيم صهيونيستي و روند سازش مجاني اعراب و فلسطينيها با صهيونيستها نشان داد که بي اعتمادي مقاومت به اين کشورها امري صحيح بوده چنانکه اين کشورها حتي حاضر به محکومسازي جنايات صهيونيستها در غزه نشدند.منابع خبري حتي از چراغ سبز اوباما به نتانياهو براي ادامه شهرك سازي و ترور فلسطيني ها در غزه خبر دادند. ثالثا حمايت بسياري از کشورها از ملت فلسطين بيانگر جايگاه جهاني مقاومت است که مسلما در کاهش فشارها بر آنها تاثيرگذار خواهد بود چنانكه مقامات بسياري از كشورها لزوم حمايت از ملت فلسطين تاكيد كردند. با توجه به آنچه از روند تحولات نشست شصت و چهارم ذکر شد ميتوان گفت که برخلاف تبليغات صورت گرفته اين نشست پيروزي ديگري براي مقاومت در عرصه جهاني بود که حقانيت عدم سازش پذيري و لزوم ادامه مبارزه مسلحانه را آشکار ساخت. اين روند شکستي براي سازشکاران در تشکيلات خودگردان و اعراب سازشکار خواهد بود. نکته اساسي آنکه نشست مذکور به کشورهاي عربي ثابت کرد که رويکرد به آمريکا براي صلح خاورميانه امري نادرست و تنها تحقق بخش اهداف صهيونيستها است چنانکه نتانياهو نخستوزير رژيم صهيونيستي تاکيد کرده اوباما با بيان امنيت تلآويو به عنوان اولويت اول آمريکا، عملا به مقابله با جهان اسلام پرداخته لذا تمايل به سياستهاي وي نيز برابر با حذف آرمانهاي فلسطينيها خواهد بود. در مجموع ميتوان گفت که نشست سازمان ملل به رغم تمام جوسازيهاي تبليغاتي بار ديگر مقاومت را تنها راهکار احقاق حقوق فلسطينيها نشان داده و هرگونه سازشکاري را مردود ساخته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقتصاد اروپا قرباني همسويي با آمريكا نشست گروه 20 در آمريكا در حالي برگزار شد كه محور اصلي آن را چالش هاي اقتصادي غرب تشكيل مي داد . هرچند كه اين كشورها ادعا مي كردند كه براي حل بحران تمام جهان فعاليت مي كنند اما در حقيقت يك اصل را مورد نظر داشته اند و آن بررسي تحولات اقتصادي غرب و فرار آنها از شرايط كنوني بوده است . ايالات متحده آمريكا در حالي با بحران شديد اقتصادي مواجه شد كه بيشترين تاثير آن را در اقتصاد اروپا ميتوان مشاهده كرد. بحران انتقال يافته به اروپا تا بدان حد است كه سران قدرتهاي بزرگ اين قاره سرانجام براي خروج از بحران به برگزاري نشست هاي مشترك پرداختند تا شايد با ارائه بسته هاي اقتصادي مشترك گامي براي خروج از بحران بردارند . هر چندكه ناظران اقتصادي ركود اقتصادي در جهان را امري فراگير ميدانند اما بررسي تحولات جهاني دلايل تشديد اين چالشها براي اروپا را بيش از هر چيز برگرفته از همگرايي اين قاره با اهداف آمريكا نشان ميدهد. هرچند كه اروپاييها تلاش كردهاند كه با توسعه اتحاديه اروپا به قدرتي جهاني مبدل شوند اما در سالهاي اخير همچنان تحت الشعاع اهداف و خواستههاي واشنگتن حركت كردهاند. همكاري گسترده اقتصادي و ادامه وابستگي به اقتصاد و منابع مالي آمريكا، بازيگري در عرصه جهاني در قالب سياستهاي توسعه طلبانه كه به جنگ افغانستان و عراق منجر شده، موضع گيريهاي بعضا مغرضانه در برابر كشورها و تحولات جهاني بر اساس خواست آمريكا كه نمود آن را در پرونده هستهاي ايران و چگونگي تعامل اروپا با چين، كشورهاي خاورميانه و آمريكاي لاتين ميتوان مشاهده كرد و... از جمله تحركاتي بوده كه اروپا همسو با سياست ائتلاف با آمريكا پيش برده است. هرچند كه اتحاديه اروپا تلاش داشت تا در لواي اين تحركات به منافع بيشتري دست يابد اما روند تحولات نتايجي مغاير با خواست آنها به همراه داشته كه تاثير مستقيمي بر ركود اقتصادي اين كشورها داشته است. اولا دور شدن از اهداف مشترك به ويژه در بعد اقتصادي كه بيشتر به دليل دو دستگي ميان اعضاي اتحاديه پيرامون حمايت و يا دوري از آمريكا بوده است. چنانكه اتحاديه اروپا رسما بر ناكامي طرحهاي مشترك اعتراف و آن را تهديدي براي اتحاديه دانسته است . ثانيا صرف شدن ميلياردها دلار بودجه اقتصادي كشورهاي اروپايي به صورت انفرادي و يا در قالب ناتو در جنگ افغانستان و عراق كه خسارتهاي بسياري براي اروپا داشته است. در كنار خسارتهاي اقتصادي شكست در جنگ چالشهاي سياسي و جهاني نيز براي آنها ايجاد كرده است. ثالثا از دست دادن پايگاهها و شركاي جهاني به دليل اتخاذ سياستهاي همسو با آمريكا كه بسياري از منابع را از اروپا سلب كرده است. موضع گيريهاي مغرضانه در قبال پروندههايي چون ايران، چين، روسيه، تحولات خاورميانه و آمريكاي لاتين به انزجار جهاني از اروپا مبدل شده كه نتيجه آن كاهش منافع اتحاديه اروپا در عرصه بين الملل و انزواي نسبي آن بوده است. مجموع اين نابسامانيها سبب شده تا اتحاديه اروپا براي فرار از بحران به اصلاح رفتاري در عرصه جهاني بپردازد چنانكه در سياستهاي اين اتحاديه انتقاد از آمريكا، كاهش هزينههاي جنگ افغانستان، دگرگوني در موضع گيريهاي جهاني به ويژه در قبال چين و روسيه و تحولات خاورميانه و ... تداعي شده است. مخالفت با افزايش تحريمهاي ايران، رويكرد به چين، اعتراف به جنايتهاي رژيم صهيونيستي،رويكرد به آمريكاي لاتين و آفريقا را ميتوان در جهت كاهش همكاري با آمريكا و بازيگري براي كسب منافع جديد دانست.در اين ميان گسترش حوزه فعاليت جي 8 به گروه 20 را مهمترين اقدام براي استفاده از ظرفيت هاي اقتصادي ساير كشورها دانست هرچند كه در نهايت همين امر بيانگر افول اقتصاد غرب و رويكرد اجباري آن به پذيرش بازيگري ساير كشورها در حوزه اقتصادي است كه مسلما در آينده در ابعاد سياسي و نظامي نيز نمود پيدا خواهد كرد.
+
نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز سخت صدر اعظم مردم آلمان امروز براي انتخاب نمايندگان پارلمان و در اصل براي انتخاب صدر اعظم پاي صندوقهاي راي ميروند. در اين ميان آنجلا مركل صدر اعظم كنوني آلمان كه تمديد دوران صدر اعظمي را در سر داشت با دوراني سخت مواجه است بگونهاي كه انتخابات امروز ميتواند چالشهاي بسياري براي وي به همراه داشته باشد. بررسي كارنامه وي و حزب دموكرات مسيحي نشان ميدهد كه آنها در حال حاضر با شرايطي خاص مواجه هستند كه ميتواند به بهبود شرايط ساير احزاب بويژه حزب سوسيال دموكرات با رهبري اشتاين ماير وزير خارجه كنوني آلمان منجر شود. در اين چارچوب چند نكته قابل توجه است. الف ) آلمان در كنار بسياري از كشورهاي اروپايي با بحران شديد اقتصادي مواجه است. هرچند مركل تلاش داشته با بستههاي اقتصادي گامهايي براي حل اين بحران بردارد اما اقتصاددانان رشد اين بحران و نابساماني مالي آلمان تا سال 2011 را دور از ذهن نميدانند. بيكاري گسترده، تورم، تعطيلي كارخانهها و ورشكستگي بانكها از نشانههاي اقتصاد فروپاشيده آلمان است كه اكثرا در دوران مركل رقم خورده است. ب) آلمان در حالي با نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت به جنگ افغانستان وارد شد و فضايي امنيتي را نيز بر كشور حاكم ساخت كه اكنون از يك سو با بحران شديد در افغانستان مواجه است و از سوي ديگر در تامين امنيت ناكام مانده است چنانكه اكنون تهديدات امنيتي گروههاي القاعده در آستانه انتخابات فضايي از رعب و وحشت را بر اين كشور حاكم كرده است كه خود نشانگر شكست برلين در مبارزه با تروريسم و تامين امنيت داخلي است. ج ) آلمان هرچند در گذشته تلاش داشته تا سياستي مستقل را در جهان اجرا كند اما در دوران مركل اين امر به حمايت از سياستهاي آمريكا و صهيونيستها مبدل شده است بگونهاي كه ناظران سياسي تاكيد دارند آلمان بسياري از منافع خود را فداي واشنگتن ساخته كه نمود آن را در مواضع برلين در قبال تحولات خاورميانه ميتوان مشاهده كرد.آلمانها حتي براي خوشايند آمريكا به تقابلهايي با روسيه پرداختند كه خسارتهاي بسياري براي بخش انرژي آلمان و اروپا به همراه داشت. به هر تقدير بررسي اين فرآيندها نشان ميدهد كه انتخابات امروز آلمان دغدغه اي بزرگ براي مركل خواهد بود كه به احتمال زياد وي را به ائتلاف با ساير گروهها وادار خواهد ساخت. در اين ميان احزاب مخالف دولت كه احياي جايگاه جهاني آلمان و حل بحران اقتصادي را شعار داده اند از بخت بيشتري براي حضور در پارلمان برخوردار هستند كه به رغم عدم حضورشان در عرصه اجرايي در قالب گروههاي تاثير گذار در پارلمان ميتوانند مركل را با چالشهايي مواجه سازند. جالب آنكه دادگاه آلمان به بهانههاي مختلف 30 حزب كوچك را كه از موقعيت مردمي برخوردار بودند و ميتوانستند در انتخابات تاثير گذرا باشند از حضور در انتخابات محروم كرده تا شرايط براي حضور فعال تر حزب دموكرات مسيحي به رهبري مركل هموار تر شود هر چند كه احزابي مانند سوسيال دموكرات توانسته اند با كسب محبوبيت مردمي به رقيبي جدي براي مركل مبدل شوند.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مردودي هاي نشست شصت و چهارم شصت و چهارمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي در نيويورک برگزار شد كه به رغم فعاليت هاي گسترده کشورهايي مانند آمريکا، انگليس، فرانسه و آلمان براي تبديل نشست مذکور به ابزاري براي توجيه سياستهاي توسعهطلبانه و حتي اقدامات خصمانهاشان در قبال ساير کشور ها روند تحولات بويژه مواضع خود اين کشورها ، حقايق ديگري را آشکار کرد که صراحتا رسوا کننده آنها در عرصه جهاني است. 1ـ مهمترين مسئله در معادلات جهان امروز را تحولات خاورميانه بويژه مسئله فلسطين تشکيل ميدهد .در حالي که بسياري از نهادهاي بينالمللي و افکار عمومي جهان خواستار احقاق حقوق ملت فلسطين هستند و حتي کميته ويژه سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه به رياست «گلدستون» صراحتا خواستار محاکمه سران جنايت کار رژيم صهيونيستي شده اند، اما سران کشورهاي غربي بويژه آمريکا با ناديده گرفتن اين حقايق همچنان به حمايت از جنايات و اهداف صهيونيستها پرداختند. آنها نه تنها بر سازش فلسطيني ها و اعراب با صهيونيستها تاکيد کردند بلکه با ايجاد حاشيهها و عدم توجه به فجايع غزه و مسائلي همچون اشغالگري صهيونيستها در کرانه باختري و قدس به حمايت از جنايتهاي صهيونيستها روي آوردند. مواضع آمريکا و برخي کشورهاي اروپايي نشان داد که آنها هيچ طرحي براي احقاق حقوق ملت فلسطين و صلح خاورميانه ندارند و صرفا در چارچوب منافع صهيونيستها گام برميدارند. اين امر اعتراض بسياري از کشورها را به همراه داشت که نشان ميدهد نه تنها ايران بلکه بسياري از کشورها خواستار حمايت از حقوق ملت فلسطين و مقابله با صهيونيستها و حاميان آنها هستند. 2ـ از ديگر نکات مطرح در نشست سازمان ملل، مسائل مطرح در قبال ايران ميباشد. در حالي که بسياري از کشورها بر حقوق هستهاي ايران تاکيد و توسعه روابط با تهران را خواستار شدهاند ،برخي کشورهاي غربي که سياست زور و تهديد را ابزار خود براي رسيدن به اهدافشان در عرصه جهاني ميدانند، بار ديگر به جوسازيهاي منفي در قبال ايران پرداختند. هر چند آنها با هوچيگري و برخي تحرکات، به اصطلاح سعي کردند که سياستهاي خصمانه گذشته خود عليه ايران را اجرايي کنند اما مواضع اين کشورها و ساير حاضران در اين نشست حقايق ديگري را آشکار کرد. اولا خروج برخي کشورها نظير آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان از نشست سازمان ملل هنگام سخنراني دکتر محمود احمدينژاد رئيسجمهور کشورمان نشان داد که اين کشورها ظرفيت شنيدن انتقاد را نداشته و ادعاي دموکراسي آنها همچون گذشته دروغي بيش نميباشد. اين امر رسوايي بزرگي براي ادعاهاي به اصطلاح دموکراتيک و آزاد انديشانه غرب است که با انتقاد جهاني نيز همراه بوده است. ثانيا تاکيد بيش از اندازه بر مسئله هستهاي ايران در شرايطي که اين کشورها با چالشهاي داخلي و خارجي بسياري مواجه هستند نشانگر سياست فريبکارانه آنها براي برجستهسازي مسئله ايران در جهت انحراف افکار عمومي از چالشها و مشکلات اين کشورها است. ثالثا اصرار اين کشورها بر غير صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و انتشار برخي گزارش ها مبني بر تلاش سران انگليس ، آمريكا و فرانسه براي انتشار بيانيه اي مبني بر فعاليت زير زميني هستهاي ايران درحالي صورت گرفته که آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي بيستمين بار در گزارش ماه سپتامبر خود بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و همکاري آن با آژانس تاکيد کرده است. عملکرد برخي کشورهاي غربي در نشست سازمان ملل نشانگر بيتوجهي آنها به نهادهاي بين المللي و استمرار نگاه يك جانبه گرايانه آنها در قبال تحولات جهاني مي باشد که برگرفته از ذات استکباري آنها است. رابعا عدم حمايت ساير کشورها از مواضع ضد ايراني برخي کشورهاي غربي و حتي تاکيد آنها بر لزوم گفتوگو با ايران، نشانگر جايگاه بين المللي ايران و مخالفت جهاني با خواستههاي برخي کشورهاي زيادهطلب در قبال ايران است.اين امر را ميتوان شکست طرح غرب براي بالا بردن هزينههاي ايران در آستانه نشست آتي 1+5 در ژنو ارزيابي کرد. 3ـ عدم پرداختن کشورهاي غربي و آمريکا به تحولات عراق و افغانستان و حتي تلاش آنها براي سرپوش نهادن بر جناياتشان در اين کشورها، بار ديگر سلطهطلبي اين کشورها و اصرارشان بر نظاميگري در جهان را آشکار ساخت. در شرايطي که اسناد و گزارشها از فجايع انساني گسترده در عراق و افغانستان و بحران شديد انساني در آفريقا حکايت دارد، کشورهاي غربي مدعي حقوق بشر و دموکراسي نه تنها اشاره كمي به اين مسائل داشتهاند بلکه با توجيهات امنيتي و تکرار مسئله تروريسم تلاش کردند تا به توجيه و حتي استمرار اين جنايتها و بي توجهي به بحران آفريقا بپردازند. اين اقدامات بار ديگر دروغين بودن ادعاهاي دموکراتيک اين کشورها براي صلح و عدالت جهاني را آشکار کرد. 4ـ نکته اساسي در تحولات سازمان ملل را ميتوان در انتقادهاي بسياري از کشورها به ساختار سازمان ملل بويژه حق وتوي قدرتهاي بزرگ و تاکيد بر پايان يک جانبهگرايي اين کشورها مشاهده كرد. مواضع بسياري از کشورها نشان داد که ديگر کشورها پذيرنده سلطه طلبي قدرتها نيستند و بر اصلاح اين روند تاکيد دارند. اين امر شکستي بزرگ براي کشورهايي مانند آمريکا، انگليس، فرانسه و آلمان است که تلاش داشتند تا همچنان خود را قيم و صاحب جهان معرفي کنند. به هر تقدير نشست سازمان ملل به رغم ادعاهاي غربيها به رسوايي بزرگي براي آنها مبدل شد که حقايق جديدي را براي جهانيان آشکار کرد بگونهاي که بزرگترين رسوا شدگان در شصت و چهارمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل ميتوان کشورهايي مانند آمريکا، فرانسه، انگليس و آلمان دانست که به رغم تلاشها و فعاليتهاي خود نتوانستند اهداف توسعهطلبانه اشان را به ساير کشورها تحميل و حتي با انتقادهاي شديد جهاني مواجه شدند.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعراب و درس هاي فراموش شده خاورميانه به عنوان يكي از استراتژيك ترين نقاط جهان در هفته ها و ماه هاي اخير شاهد تحولات گسترده اي بوده است. نكته مهم در اين تحولات گرايش كشورهاي عربي به بازيگري در چارچوب طرح هاي آمريكا براي به اصطلاح اجراي طرح صلح خاورميانه است. در اين چارچوب اسناد و گزارش هاي منتشره نشانگر رايزني هاي گسترده كشورهاي عربي با يكديگر و حتي برخي تعاملات سياسي و امنيتي ميان اين كشورها با رژيم صهيونيستي تحت فشارهاي آمريكا است. هر چند كه اين اقدامات با نام صلح اجرا مي شود اما در نهايت دستاوردي براي اعراب به همراه نخواهد داشت چرا كه در 6 دهه گذشته نيز اين فرآيند تكرار شده و همواره نتيجه اي جز تحقق بخشي از اهداف صهيونيست ها و آمريكا به همراه نداشته است. در اين ميان مي توان گفت كه دليل اصرار كشورهاي عربي بر همگرايي با آمريكا و ادامه دادن روند سازش به دليل فراموش كردن درس هاي گذشته است. در بررسي 6 دهه گذشته چند نكته اساسي قابل تأمل است. 1) رژيم صهيونيستي همواره نشان داده كه طرحي براي صلح نداشته و همواره از حربه جنگ و سازش براي تأمين منافع خود استفاده كرده است. آنها تا اوايل دهه 1970 با ايجاد جنگ با كشورهاي عربي در اوج اختلاف ها ميان اين كشورها به اشغالگري پرداخته اند و سپس به نام صلح و سازش اسلوها و كمپ ديويدها را ايجاد كردند. حاصل اين سياست ها تشديد سياسي اشغالگري و دادن امتياز از سوي كشورهاي عربي به اين رژيم بوده است، در حالي كه امتيازي جز تخريب چهره سران عرب در ميان ملت ها و عرصه بين الملل دستاوردي براي اعراب نداشته است. اكنون نيز صهيونيست ها به نام صلح خاورميانه خواستار رويكرد اعراب به كنار نهادن اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عدم آزادي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس و حتي تشكيل دولت خودمختار فلسطيني به جاي كشور فلسطين شده اند. 2) كشورهاي غربي و آمريكا نيز اثبات كرده اند كه تمام تلاششان را براي اجراي اهداف صهيونيست ها انجام مي دهند. تحميل كمپ ديويدها و اسلوها به اعراب و فلسطيني ها، عدم حمايت از بازپس گيري اراضي اشغالي 1967، برقراري روابط گسترده حتي در سطح ناتو با صهيونيست ها، تأكيد بر سياست تفرقه ميان ايران و كشورهاي عربي و حتي در ميان خود اعراب با نام شيعه و سني و افراطي و ميانه رو و اكنون با سكوت در برابر شهرك سازي صهيونيست ها و ادامه محاصره غزه در كنار برگزاري اجلاس هايي مانند آناپوليس و اتحاديه مديترانه اي كه تماماً تحقق بخش خواست صهيونيست ها است و ده ها اقدام ديگر تنها بخش هاي كوچكي از اقدامات حمايتي غرب و آمريكا از رژيم صهيونيستي در برابر اعراب است. مقامات آمريكايي از جمله اوباما رئيس جمهور و بسياري از سران اروپا بارها تأكيد كرده اند كه اولين اولويت آنها حمايت از منافع تل آويو است و تمام كشورهاي اسلامي و عربي نيز بايد اين امر را بپذيرند. 3) نكته ديگر در تحولات فلسطين دستاوردهاي مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي و متحدان آن است. در شرايطي كه سازشكاري صرفاً به امتيازدهي به تل آويو منجر شده است، مقاومت دستاوردهاي بسياري براي فلسطيني ها و منطقه داشته است. شايد بتوان اولين مرحله اين موفقيت را در اخراج صهيونيست ها از جنوب لبنان در سال 2000 دانست كه سپس در جنگ 33 روزه سال 2006 تكميل شد. جالب توجه آنكه مقاومت حزب الله لبنان، آزادي اسراي لبناني و عربي را به همراه داشت كه دستاورد بزرگي براي مقاومت ارزيابي مي شود. عقب نشيني صهيونيست ها از غزه در سال 2005 و سپس شكست آنها در جنگ 22 روزه غزه در دي ماه 1387 نيز از دستاوردهاي مقاومت ملت فلسطين در برابر دشمن صهيونيستي است. صهيونيست ها در سال هاي اخير با رشد مقاومت، وادار به امتيازدهي در ابعاد گوناگون شده اند به گونه اي كه حتي مقامات اين رژيم اعتراف دارند كه مقاومت سبب كاهش قدرت دروني اين رژيم و سقوط دولت اولمرت شده است. با بررسي آنچه ذكر شد و عملكردهاي كنوني كشورهاي عربي مي توان گفت كه ورود اين كشورها به روند سازش نشانگر فراموش شدن درس هاي 6 دهه گذشته از سوي آنها و استمرار سياست هاي نادرست گذشته است. تجربه تاريخي نشان داده كه ورود به روند سازش و دل بستن به حمايت هاي غرب جز امتيازدهي و تسريع در اجراي اهداف صهيونيست ها نتيجه اي ندارد در حالي كه رمز پيروزي و امتيازگيري حركت در مسير مقاومت است، چنانكه جنگ 33 روزه و 22 روزه اين حقيقت را آشكار كرده است. امري كه بايد از سوي اعراب در دستور كار قرار گيرد چرا كه تكرار اشتباهات گذشته و حركت در مسير سازش نمي تواند هيچ گونه دستاوردي جز تضعيف جايگاه منطقه اي و جهاني اعراب را به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نياز اوباما به 11سپتامبر دوم 20 شهريور 1380 برابر با 11 سپتامبر 2001 را مي توان آغاز دوراني جديد در تحولات آمريكا و عرصه بين الملل دانست كه براساس آن واشنگتن تلاش كرده تا به اهداف جهاني خود نايل آيد. تيم نومحافظه كاران آمريكايي كه با رياست جمهوري جرج بوش به كاخ سفيد راه يافته بودند تلاش جديدي را براي سلطه بر عرصه بين الملل آغاز كردند. آنها كه آمريكا را تنها كشور و فرهنگ حاكم بر عرصه جهاني مي دانستند، اصل مبارزه با انديشه هاي آزادي خواهي بويژه ديدگاه هاي برگرفته از اسلام را در دستور كار قرار دادند چرا كه به اعتقاد آنها جنگ تمدن ها اصل جديد در معادلات جهاني است. آنها كه مبارزه با اسلام را اولين اولويت خود قرار داده بودند به بهانه حملات 11 سپتامبر به برج هاي سازمان تجارت جهاني، اشغال افغانستان و در سال 2003 به بهانه مبارزه با سلاح هاي كشتار جمعي، اشغال عراق را اجرايي كردند. هر چند كه جرج بوش در دوران رياست جمهوري خود فعاليت هاي بسياري براي رسيدن به اهداف جنگ طلبانه خود اجرا و حتي طرح هايي براي حمله به سومالي، كره شمالي و ايران كه به زعم وي محورهاي شرارت بودند در دستور كار قرار داد، اما در نهايت با ناكامي در تحقق ادعاهاي خود صحنه قدرت را ترك كرد. وي در حالي دوران رياست جمهوري خود را به پايان رساند كه تنها حاصل فعاليت هايش افزايش ناامني و زوال جايگاه آمريكا در عرصه بين الملل بود، به گونه اي كه روزي كه از قدرت كناره گيري كرد مردم آمريكا و بسياري از كشور با خوشحالي و با برگزاري جشن و شادماني اين رفتن را جشن گرفتند. پس از جرج بوش در حالي باراك اوباما به عنوان نماينده دمكرات ها توانست در سمت چهل وچهارمين رئيس جمهوري آمريكا وارد كاخ سفيد شود كه سياست هاي وي نيز نشانگر تلاش براي احياي 11 سپتامبري ديگر جهت تأمين منافع توسعه طلبانه آمريكا و متحدانش در سراسر جهان است. هر چند كه وي ادعا مي كند براي صلح و عدالت و مقابله با آنچه اشتباهات بوش ناميده فعاليت مي كند اما پس از گذشت 8 ماه از رياست جمهوري وي و در آستانه هشتمين سالگرد حادثه 11 سپتامبر مي توان گفت كه وي نيز به دنبال 11 سپتامبري جديد براي توجيه سياست هايش است. در عرصه سياست داخلي اوباما همچنان بر افزايش بودجه نظامي به بيش از 600 ميليارد دلار استمرار و توسعه فضاي امنيتي كشور به بهانه حمله هاي اتمي و بيولوژيك به آمريكا، افزايش محدوديت ها عليه مسلمانان، تأكيد بر فعاليت هاي سيا براي شكنجه و ربايش مظنونان به تروريسم، ادامه فعاليت گوانتانامو براي امنيت آمريكا و ... تأكيد دارد. اين اقدامات كه همانا سياست هاي داخلي دوران بوش است در حالي صورت گرفته كه امنيت آمريكا و جلوگيري از حمله افراطيون به آمريكا اساس ادعاهاي وي را تشكيل مي دهد. در عرصه سياست خارجي نيز اوباما تلاش دارد فضايي كاملاً امنيتي را اجرايي كند كه توجيه كننده جنگ طلبي هاي وي باشد در اين چارچوب چند نكته در سياست هاي وي مشاهده مي شود. اولاً آمريكا در دوران اوباما با تجهيز متحدان سنتي و نيز ايجاد اختلاف هاي داخلي براي ايجاد ناامني در جهان تلاش مي كند. تحولات خاورميانه، شرق آسيا، آفريقا و حتي آمريكاي لاتين نشانگر اين رويكرد است كه توسعه روابط با متحدان سنتي و سوق دادن آنها به ايجاد بحران هاي منطقه اي به بهانه سركوب مخالفان اجرا مي شود. آمريكا در حالي اين طرح را اجرا مي كند كه به بهانه امنيت بين الملل خواستار استقرار سيستم دفاع موشكي خود در سراسر جهان شده است. در دوران بوش صرفاً طرح سپر موشكي در جمهوري چك و لهستان مطرح بود و اكنون طرح مذكور براي خاورميانه، شرق آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين نيز مطرح شده است. ثانياً محور ديگر سياست آمريكا براي رسيدن به توسعه طلبي در عرصه جهاني را صلح خاورميانه تشكيل مي دهد. آمريكا كه به دنبال احياي جايگاه خود در خاورميانه است برخلاف دوران بوش كه نظامي گري را در دستور كار قرارداده بود اكنون سياست گفت وگو و به اصطلاح صلح را محور كار خود قرار داده است. اوباما نشان داده كه اين صلح طلبي نه براي منطقه بلكه در چارچوب اهداف آمريكا و صهيونيست ها است، چنانكه در دوران بوش اجرا مي شد با اين تفاوت كه اكنون ادعاي پايان تقابل ها در منطقه را سر مي دهد. ثالثاً محور اصلي سياست اوباما براي سلطه طلبي در جهان را جبران اشتباهات بوش پس از 11 سپتامبر تشكيل مي دهد. روزي بوش بانام امنيت بين الملل به افغانستان و عراق لشكركشي و به تحريم بسياري از كشورها پرداخت، اكنون نيز اوباما به بهانه جبران اشتباهات بوش همان سياست ها را اجرا مي كند. وي نيز مانند دوران 11 سپتامبر ادعا مي كند كه حملات بيولوژيك و هسته اي از سوي مناطقي چون افغانستان جهان را تهديد مي كند و وي براي پيشگيري و در عين حال جبران اشتباهات بوش بايد با آن مقابله كند. جالب توجه آنكه بوش فعاليت توسعه طلبانه خود را از افغانستان شروع كرد و امروز نيز اوباما با نام جبران از همان افغانستان فعاليت هايش را سازماندهي كرده است. بررسي روند تحولات 8 سال گذشته نشان مي دهد كه امروز نيز اوباما تلاش دارد تا با همان بهانه هاي 11 سپتامبر به جنگ طلبي و كشتار در عرصه جهاني بپردازد. اعزام 30 هزار نيروي جديد به افغانستان، استمرار حضور در عراق، افزايش فشارها بر جبهه مقاومت در خاورميانه، تأكيد بر اجراي طرح سپر موشكي خود گواهي دهنده بر اين سياست هستند. به عبارتي ديگر رئيس جمهور كنوني آمريكا نيز خواستار 11 سپتامبري ديگر است كه در لواي آن به اهدافش دست يابد در حالي كه براي فريب افكار عمومي انتقاد از عملكردهاي دوران بوش و لزوم مقابله با آنها را در دستور كار قرار داده است.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افشاگري بزرگ شصت و چهارمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي برگزار شد كه از نكات قابل توجه و بارز آن افشاگري هاي بنيامين نتانياهو مي باشد كه بسياري از حقايق حاكم بر فلسطين را آشكار ساخت. اولا وي بارديگر تاكيد كرد كه رژيم صهيونيستي حاضر به امتيازدهي به فلسطيني ها و اعراب نمي باشد و صراحتا خواستار صلحي مجاني با آنها است.تاكيد بر پذيرش كشور يهود از سوي فلسطيني ها و عدم بازپس دهي قدس و اراضي اشغالي 1967 خود سندي بر اين رويكرد صهيونيست ها است كه استمرار توسعه طلبي آنها را آشكار مي سازد. ثانيا نتانياهو در مصاحبه خود با نشريات و خبرگزاري هاي آمريكايي از تقابل و ايستادگي كامل اوباما رئيس جمهور آمريكا در برابر جهان اسلام خبر داد. وي تاكيد كرد كه اوباما با بيان اين عبارت در نشست سه جانبه اش با نتانياهو و ابومازن رئيس تشكيلات خودگران مبني بر اين كه اولين اولويت آمريكا حفظ امنيت و خواسته هاي تلآويو است دوستي خود را با ما در برابر جهان اسلام آشكار ساخت.اين موضع نتانياهو شايد در ظاهر بيانگر روابط دو طرف باشد كه در 6 دهه گذشته همواره اجرا شده اما در حقيقت افشاگر اموري ديگر است كه محور آن را افشاي دروغين بودن ادعاي اوباما مبني بر تلاش براي احقاق حقوق فلسطيني ، عدم صداقت آمريكا در طرح روند به اصطلاح صلح خاورميانه ، عدم تمايل اوباما به ديپلماسي در منطقه و در نهايت دروغين بودن شعار تغيير براي بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام تشكيل مي دهد. اين مواضع نتانياهو صراحتا آشكار كرد كه اوباما نيز مانند ساير روساي جمهور آمريكا صرفا يك هدف را در فلسطين و كل خاورميانه طلب مي كند و آن تحقق اهداف صهيونيست ها و حذف حقوق ملت فلسطين است. مواضع 8 ماه گذشته اوباما و طرح هاي به اصطلاح صلح وي براي خاورميانه بويژه مواضع وي در نشست سازمان ملل كه بدون توجه به جنايات صهيونيست ها و درد و رنج ملت فلسطين بر سازش اعراب و فلسطيني ها با صهيونيست ها تاكيد كرد را مي توان سندي بر اين رويكرد دانست. به هر تقدير اظهارات نتانياهو بارديگر آشكار ساخت كه دلبستن فلسطيني ها و اعراب به طرح هاي آمريكا سرابي بيش نيست و همچون گذشته اتحاد و همدلي ميان فلسطيني ها و ملت هاي مسلمان تنها راه تحقق احقاق حقوق ملت فلسطين است چنانكه نتيجه اين اتحاد را در جنگ 22 روزه غزه و پيروزي مقاومت در برابر دشمن صهيونيستي مي توان مشاهده كرد.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستان خالي اوباما شصت و چهارمين نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي آغاز به كار ميكند كه آمريكا همچون سالهاي گذشته سعي دارد از اين نشست براي رسيدن به اهداف خود بويژه ايجاد اجماع جهاني در جهت طرحهاي بينالمللي اش بهره برداري كند. باراك اوباما كه با شعار تغيير 8 ماه پيش وارد كاخ سفيد شد اكنون تحركات گستردهاي را براي نمايش اين شعار در پيش گرفته و خواستار كسب امتيازاتي از نشست سازمان ملل و حاشيههاي آن است. هرچند كه اوباما همچنان ادعاي تغيير را مطرح و با اين شعار سياستهاي حال و آيندهاش را توجيه ميكند اما بررسي كارنامه اوباما در 8 ماه گذشته حقايق ديگري را نشان ميدهد كه اصل تغيير آمريكايي را با چالش مواجه ساخته و حتي ميتواند بر سياستهاي آن در نشست سازمان ملل تاثير منفي داشته باشد. آمريكا در عراق به رغم وعدههاي داده شده طرح خروج را اجرا نكرده و همچنان بر اشغال تاكيد دارد، در افغانستان به رغم افزايش نيرو هر روز بر آمار تلفات اشغالگران افزوده شده و عملا شكست آنها در مسير قطعيت قرار گرفته است، در پرونده كره شمالي نيز آزمايش موشكي اين كشور ،آمريكا را با چالش مواجه ساخت، عدم بسته شدن زندان گوانتانامو دروغين بودن ادعاهاي حقوق بشري آمريكا را آشكار و استمرار سياست خشونت و شكنجه در ميان دولتمردان كاخ سفيد را برملا ساخت، در پرونده صلح خاورميانه نيز به رغم رايزنيهاي گسترده انجام فعاليتهاي آمريكا با ناكامي همراه بود چنانكه جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه از شكست روند مذاكراتش خبر داد، سياست آمريكا براي ايجاد به اصطلاح اجماع جهاني در قبال ايران ناكام مانده و افزايش تحريمها و يا هرگونه اقدام خصمانه عليه ايران با مخالفت جهاني مواجه شد ، وعدههاي اوباما براي رويكرد سازنده به آفريقا نيز با چالش مواجه شده است، در آمريكاي لاتين نيز افشاي نقش آمريكا در كودتاي هندوراس و نيز تحركات آمريكا براي ايجاد جنگ نظامي در اين منطقه با رويكرد نظامي به كلمبيا از استمرار سياست جنگ طلبانه و استعماري آمريكا پرده برداشت. مجموع اين تحولات در كنار شكست اوباما در تحقق وعدههاي داخلي بويژه در مقابله با بحران اقتصادي و ايجاد رفاه عمومي موجب شد تا اوباما با دستان خالي در برابر نشست سازمان ملل قرار گيرد. هرچند كه آمريكايي ها با گرايش به تحركات ظاهري نظير رويكرد به مذاكره با ايران در قالب 1+5 ، تعليق طرح سپر موشكي براي بيان كاهش تنشها با روسيه و در نهايت برگزاري و اجراي برخي رايزنيها در زمينه صلح خاورميانه با كشورهاي عربي و حتي برگزاري نشست مشترك اوباما با نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و... سعي دارند تا چهره تغيير يافته از خود به نمايش گذارند اما حقيقت آن است كه اوباما با چنان شكستها و ناكاميهايي مواجه شده كه با اين تحركات ظاهري نميتواند بر كارنامه 8 ماهه خود سرپوش گذارد. براين اساس مي توان گفت كه تحركات آمريكا در نشست سازمان ملل همچون گذشته برگرفته از برخي لفاظيها و وعدههاي آرماني است تا با سرپوش نهادن بر شكستهاي اوباما رضايت جهاني را براي همكاري با سياستهاي آينده آمريكا كسب كند.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكاف در ائتلاف جنگ افغانستان 8سال از حضور نيروهاي خارجي در افغانستان ميگذرد در حالي كه به رغم تمام فعاليتهاي صورت گرفته نه تنها دستاوردي براي آنها حاصل نشده بلكه هر روز بر مشكلات نيروهاي ائتلاف به فرماندهي آمريكا افزوده شده است. بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه در كنار ناكاميهاي نظامي و افزايش انتقادها به كشتار غير نظاميان و عدم آغاز روند باز سازي افغانستان ، چالشهاي دروني در ميان اعضاي ناتو و كل نيروهاي حاضر در افغانستان ميرود تا زوال و فروپاشي ائتلاف جنگ افغانستان را به همراه داشته باشد . تاكيد ژاپن بر خروج از همكاري نظامي از جنگ افغانستان و تبديل آن به كمكهاي مالي ، عقب نشيني ايتاليا از ادامه حضور در افغانستان و حتي اصرار برلوسكني نخست وزير اين كشور مبني بر پايان دادن به حضور نظامي ايتاليا در افغانستان و احتمالا خروج زود هنگام از اين كشور تاكيد كشورهايي مانند استراليا و كانادا بر عدم تمديد دوران ماموريت نيروهايشان در افغانستان و خروج از جمع نيروهاي ائتلاف در كنار بحرانهاي شديد در ارتش آمريكا و انگليس و بالا رفتن آمار تلفات اين كشورها و ... نشانگر بحرانهاي شديد در داخل ائتلاف جنگ افغانستان است. هر چند كه آمريكاييها با افزايش نيرو، اجراي عملياتهاي جديد براي رسيدن به حداقل پيروزيها جهت بالا بردن روحيه سربازان تقسيم فرماندهي ناتو با برخي كشورها ،بويژه فرانسه براي جلب رضايت اروپا جهت ادامه جنگ در افغانستان ، اعزام راسموسن دبير كل ناتو به كشورهاي عضو ، رايزنيهاي گسترده ژنرال پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه با مقامات كشورهاي عربي امضاي برخي توافقات با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي روسيه براي ترانزيت كالا و تجهيزات ناتو از اين مناطق به افغانستان و... سعي كرده تا از حجم فشارها بر اشغالگران افغانستان كاسته و ائتلاف موجود را حفظ كند اما زوال دروني اين ائتلاف همچنان در حال گسترش است؛ بگونهاي كه كشورهايي نظير ژاپن و ايتاليا كه از متحدان اصلي آمريكا هستند از پايان حضورشان در افغانستان خبر دادهاند . اين تحولات بيانگر اين حقيقت است كه پس از 8 سال جنگ و به رغم ميلياردها دلار هزينه نه تنها آمريكا نتوانسته به اهداف ادعايي خود در افغانستان دست يابد بلكه اين جنگ عملا به دوري متحدان آمريكا از اين كشور و زوال دروني پيماني همچون ناتو منجر شده است . زماني شوروي سابق با شكست در افغانستان جايگاه برتر جهاني خود را از دست داد و با ناكامي اين كشور را ترك كرد اما امروز آمريكا در حالي در جنگ ناكام مانده كه پس لرزه هاي اين ناكامي مسائلي نظير دوري متحدان سنتي آمريكا از اين كشور ، افشاي اختلافات ميان اعضاي ناتو ، تزلزل در ائتلاف 35 كشور براي حضور در جنگ افغانستان ، افشاي ناتوانيهاي جنگي و بروز بحران شديد در ارتش آمريكا و... را براي واشنگتن به همراه داشته است. نتايجي كه نه تنها يادآور تكرار شكست شوروي سابق در افغانستان بلكه بيانگر زوال ناتو و فرماندهي آمريكا در معادلات جهاني است كه مسلما اين كشور را به ايجاد دگرگونيهايي در سياست يك جانبه گراييهايش در جهان وادار خواهد ساخت .
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريکا چه ميخواهد؟ بيش از 8 ماه از دوران رياست جمهوري باراک اوباما بر آمريکا ميگذرد در حالي که مسئله ايران همچنان از مهمترين محورهاي سياستهاي اين کشور را تشکيل ميدهد. نکته قابل توجه در عملکرد واشنگتن در قبال ايران، تکرار سياستهاي دوگانه از سوي آنها در آستانه مذاكرات 1+5 و نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل است. در اين چارچوب آنها از يک سو از مذاكره با ايران براساس بسته پيشنهادي ايران به گروه 1+5 سخن گفته و از سوي ديگر با جوسازيهاي رسانهاي و سياسي سعي دارند تا اين مذاکرات را آخرين فرصت ايران بويژه براي کنار نهادن فعاليتهاي هستهاي نشان دهند. مواضع اخير آمريكا در قبال ايران در حالي مطرح مي شود كه در حاشيه آن چند نکته اساسي قابل توجه است. 1ـ گزارشهاي آژانس بينالملل انرژي اتمي بار ديگر دروغ بودن ادعاهاي آمريکا در زمينه فعاليتهاي هستهاي ايران را آشکار ساخت. با توجه به اين مسئله مي توان گفت ، آمريکا ديگر حربهاي براي تکرار ادعاهاي گذشتهاش مبني بر غير صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران ندارد. 2ـ روند تحولات نشان ميدهد که آمريکا براي خروج از بنبست عراق و افغانستان بيش از گذشته به ايران نياز دارد بويژه اينکه تشديد ناكامي ها در افغانستان، اختلافات عميقي در ميان نيروهاي ائتلاف به همراه داشته كه خروج ژاپن و ايتاليا از جمع متحدان جنگ، بخشي از اين بحرانها است. 3ـ اوباما در حالي شعار تغيير را سر داده که روند تحولات از شکست هاي وي در عراق، افغانستان ،پرونده کره شمالي، روند صلح خاورميانه، ناتواني در تحکيم روابط با متحدان سنتي، ناكامي در مهار روسيه و چين و ... حكايت دارد. اوباما که در نشست سازمان ملل سعي دارد تا چهرهاي به اصطلاح تغيير يافته و پيروز از آمريکا به نمايش گذارد به دليل شکست در ساير عرصهها ،تلاش ميكند با ورود به پرونده ايران در كنار پرونده صلح خاورميانه و حتي ارتباط دادن آنها به يكديگر به نحوي بر ساير ناكامي هايش - بويژه عدم اجراي شعار تغيير- سرپوش گذارد. با توجه به آنچه از حقايق موجود در عرصه داخلي و خارجي آمريکا ذکر شد به صراحت ميتوان گفت که رويکرد آمريکا به مذاکره با ايران، با تكرار جوسازي هاي دوگانه ،نه از روي قدرت بلکه برگرفته از چالشهاي گسترده اين كشور است. با تمام اين تفاسير آمريکا که همواره براي به رسيدن به اهدافش بر سياست زور و تهديد تاكيد مي كند، تلاش دارد با بالا بردن هزينههاي ايران و به اصطلاح خودشان قرار دادن ايران در موقعيت ضعف، بيشترين امتيازات را دريافت کنند. آنها با اقداماتي نظير، استمرار دخالت در امور داخلي ايران براي شکستن اتحاد ملت و دولت، ايجاد چالش در روابط ايران با روسيه و چين با تخريب چهره اين کشورها در ميان ملت ايران در حالي که براي تکميل اين پروژه حتي حاضر به دادن امتيازاتي به اين کشورها شدهاند، بيان ادعاهاي رسانهاي نظير واگذاري 20بوئينگ به ايران به جاي داراييهاي بلوکه شده ايران در آمريکا، تکرار سياست ايران هراسي درميان کشورهاي عربي، ايجاد فضاهاي رسانهاي براي به چالش کشاندن جايگاه ايران در جمع حاميان مقاومت فلسطين و لبنان در حالي که افکار عمومي جهان و ملتها همسو با کشورهاي حامي مقاومت شدهاند كه نمود آن را در تظاهرات گسترده ضد صهيونيستي برگزار شده در بسياري از كشورها از مناطق جهان از جمله در اروپا و آمريكا مي توان مشاهده كرد ، فضاسازي منفي در قبال سفر دکتر محمود احمدينژاد به نيويورک و ... تلاش دارند هزينههايي را به ايران تحميل کنند تا به اصطلاح خودشان، ايران از روي ضعف و ناتواني پاي ميز مذاکره با 1+5 حاضر شود. جالب توجه اينکه آمريکا با بيان ادعاهايي مبني بر گرايش به مذاکره بدون پيش شرط با ايران سعي دارد تا از نشست مجمع عمومي سازمان ملل براي ايجاد اجماع جهاني عليه ايران بهرهبرداري کند که محور آن را نيز تبديل نشست 1+5 از محوريت بسته پيشنهادي ايران به پرونده هستهاي تشكيل مي دهد. به هر تقدير ميتوان گفت که هر چند رويکرد آمريکا به مذاکره با ايران صراحتا نشانگر ناتواني آمريکا و نياز آن به برخورداري از ظرفيتهاي منطقهاي ايران است اما آنها با جوسازي و تحرکات عليه امنيت و ثبات داخلي ايران و نيز ايجاد چالشهاي بينالمللي بويژه تخريب جايگاه ايران در ميان افکار عمومي جهان سعي دارند تا اهداف ضد ايراني خود را كه تاكنون نتوانستهاند محقق سازند، در روند مذاکرات آينده -نشست 1+5- اجرايي کنند.
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكاف در ائتلاف جنگ افغانستان 8سال از حضور نيروهاي خارجي در افغانستان ميگذرد در حالي كه به رغم تمام فعاليتهاي صورت گرفته نه تنها دستاوردي براي آنها حاصل نشده بلكه هر روز بر مشكلات نيروهاي ائتلاف به فرماندهي آمريكا افزوده شده است. بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه در كنار ناكاميهاي نظامي و افزايش انتقادها به كشتار غير نظاميان و عدم آغاز روند باز سازي افغانستان ، چالشهاي دروني در ميان اعضاي ناتو و كل نيروهاي حاضر در افغانستان ميرود تا زوال و فروپاشي ائتلاف جنگ افغانستان را به همراه داشته باشد . تاكيد ژاپن بر خروج از همكاري نظامي از جنگ افغانستان و تبديل آن به كمكهاي مالي ، عقب نشيني ايتاليا از ادامه حضور در افغانستان و حتي اصرار برلوسكني نخست وزير اين كشور مبني بر پايان دادن به حضور نظامي ايتاليا در افغانستان و احتمالا خروج زود هنگام از اين كشور تاكيد كشورهايي مانند استراليا و كانادا بر عدم تمديد دوران ماموريت نيروهايشان در افغانستان و خروج از جمع نيروهاي ائتلاف در كنار بحرانهاي شديد در ارتش آمريكا و انگليس و بالا رفتن آمار تلفات اين كشورها و ... نشانگر بحرانهاي شديد در داخل ائتلاف جنگ افغانستان است. هر چند كه آمريكاييها با افزايش نيرو، اجراي عملياتهاي جديد براي رسيدن به حداقل پيروزيها جهت بالا بردن روحيه سربازان تقسيم فرماندهي ناتو با برخي كشورها ،بويژه فرانسه براي جلب رضايت اروپا جهت ادامه جنگ در افغانستان ، اعزام راسموسن دبير كل ناتو به كشورهاي عضو ، رايزنيهاي گسترده ژنرال پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه با مقامات كشورهاي عربي امضاي برخي توافقات با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي روسيه براي ترانزيت كالا و تجهيزات ناتو از اين مناطق به افغانستان و... سعي كرده تا از حجم فشارها بر اشغالگران افغانستان كاسته و ائتلاف موجود را حفظ كند اما زوال دروني اين ائتلاف همچنان در حال گسترش است؛ بگونهاي كه كشورهايي نظير ژاپن و ايتاليا كه از متحدان اصلي آمريكا هستند از پايان حضورشان در افغانستان خبر دادهاند . اين تحولات بيانگر اين حقيقت است كه پس از 8 سال جنگ و به رغم ميلياردها دلار هزينه نه تنها آمريكا نتوانسته به اهداف ادعايي خود در افغانستان دست يابد بلكه اين جنگ عملا به دوري متحدان آمريكا از اين كشور و زوال دروني پيماني همچون ناتو منجر شده است . زماني شوروي سابق با شكست در افغانستان جايگاه برتر جهاني خود را از دست داد و با ناكامي اين كشور را ترك كرد اما امروز آمريكا در حالي در جنگ ناكام مانده كه پس لرزه هاي اين ناكامي مسائلي نظير دوري متحدان سنتي آمريكا از اين كشور ، افشاي اختلافات ميان اعضاي ناتو ، تزلزل در ائتلاف 35 كشور براي حضور در جنگ افغانستان ، افشاي ناتوانيهاي جنگي و بروز بحران شديد در ارتش آمريكا و... را براي واشنگتن به همراه داشته است. نتايجي كه نه تنها يادآور تكرار شكست شوروي سابق در افغانستان بلكه بيانگر زوال ناتو و فرماندهي آمريكا در معادلات جهاني است كه مسلما اين كشور را به ايجاد دگرگونيهايي در سياست يك جانبه گراييهايش در جهان وادار خواهد ساخت .
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين قرباني تغيير اوباما باراك اوباما در حالي هشتمين ماه رياست جمهوري خود بر آمريكا را سپري ميكند كه در آستانه سخنرانياش در نشست مجمع عمومي سازمان ملل با چالشهاي بسياري مواجه است. وي كه زمان با شعار تغيير قدرت را در دست گرفت اكنون نه تنها به اين امر دست نيافته بلكه روند تحولات بيانگر دو نكته اساسي است. اولا راه وي همان سياستهاي دوران بوش با زباني ديگر است ثانيا وي هيچ تغييري در سياستهايش نداشته و در اجراي اهداف بوش نيز ناكام مانده كه نمود آن را در جنگ افغانستان و عراق، پرونده، كره شمالي و ايران، احياي جايگاه آمريكا در عرصه جهان، استمرار تقابل با چين و روسيه ميتوان مشاهده كرد. در اين ميان اوباما كه تلاش دارد تا به اصطلاح اجماعي جهاني براي رسيدن به اهدافش ايجاد كند، خواستار حضوري فعال در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل است. با توجه به اينكه آمريكا در تمام عرصهها با ناكامي و ضعف مواجه بوده اكنون تنها نقطه اتكا خود در تحولات خاورميانه به ويژه مسئله فلسطين قرار داده است. در اين چارچوب وي از يك سو به برگزاري نشست سه جانبه با ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان و نتانياهو و نخست وزير صهيونيستها پرداخته و از سوي ديگر تلاش دارد تا اعراب را به پذيرش حداقل مذاكراتي با رژيم صهيونيستي متقاعد سازد. در اين ميان نشريات آمريكايي نيز براي كمك به اوباما گزارشهاي متعددي از موفقيت درروند صلح خاورميانه انتشار داده و خواستار اجماع جهاني براي استمرار اين روندشدهاند. روند تحولات نشان ميدهد كه اوباما با رويكرد ظاهري به فلسطين در حالي كه اهداف صهيونيستها را محقق ميسازد ، خواستار رسيدن به اجماعي جهاني براي ساير اهدافش نيز ميباشد در حالي كه همچون ساير مقامات آمريكا اين بار نيز وي فلسطين را قرباني سياستهاي خود در نشست سازمان ملل ساخته تا در سايه حذف بخشهاي ديگري از حقوق فلسطينيها اهداف خود را اجرايي كند.به عبارت ديگر فلسطين اكنون قرباني شعار تغيير اوباما است كه نمود آن را در نشست سه جانبه اوباما با نتانياهو و ابومازن مي توان مشاهده كرد در حالي در اين مدت اوباما حاضر به هيچ گونه انتقادي از ادامه محاصره غزه و بيان درد و رنج تحميل شده به فلسطيني ها نگرديده و صرفا بر روند سازش بر اساس خواست صهيونيست ها تاكيد دارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||