|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
نشست هاي سازشكاران در نيويورك شصت و چهارمين نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي در آمريكا آغاز مي شود كه محورهاي حاشيه هاي آن بيش از بخش هاي اصلي مورد توجه محافل سياسي است . در اين ميان مسئله فلسطين و چگونگي برخورد با آن از مسائل مطرح و اصلي است كه به دليل تاكيد دولت جديد آمريكا بر حل آن از حساسيت ويژه اي برخوردار شده است . هرچند كه بازيگران عرصه فلسطين نظير رژيم صهيونيستي ، نمايندگان تشكيلات خودگردان و برخي سران عرب از احقاق حقوق فلسطينيان سخن مي گويند اما روند تحولات جرياني ديگر را به نمايش مي گذارد . بررسي تحولات حكايت از دو رويكرد مهم در اين نشست ها دارد: يكي برگزاري نشست سه جانبه ميان نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي ، ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و اوباما رئيس جمهور آمريكا است. و ديگري برگزاري نشست به اصطلاح صلح كه با حضور آمريكا و كشورهاي عربي برگزار مي شود. هرچند كه هدف اين نشست ها ياري رساندن به روند صلح و به اصطلاح كمك به فلسطينيان عنوان شده اما تصميمات و مسائل مطرح شده پيش از اين نشست ها به ويژه ديدار روزهاي گذشته جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه از توطئه اي ديگر عليه آرمان هاي فلسطينيان حكايت دارد . الف )تاكيد آمريكا بر اجراي روند سازش ميان اعراب و فلسطينيان با رژيم صهيونيستي بدون اجراي خواست فلسطينيان كه اساس آن را توافقات ابومازن و نتانياهو تشكيل مي دهد . ب)استمرار تحريم هاي فلسطينيان در غزه براي واداشتن مقاومت به كنار نهادن مبارزه مسلحانه و مخالفت با خواسته هاي سازش كارانه محور ديگر اين مذاكرات است . اين در حالي است كه آنها دولت قانوني و مردمي حماس را رد كرده و به حمايت از دولت دست نشانده از جانب ابومازن پرداخته اند . ج ) تاكيد بر بازيگرداني آمريكا در تحولات فلسطين كه جايگاه و منزلتي جهاني براي آن به همراه داشته باشد . اين امر مي تواند برگ برنده اي براي آمريكا در كنفرانس ها و مواضع آن در نشست مجمع عمومي باشد كه در برابر انتقادها هاي داخلي و جهاني و سرپوش نهادن بر رسوايي هاي جنگ عراق و افغانستان و عدم تحقق وعده هاي اوباما براي تغيير خواهد بود . د )نكته مهم در اين نشست ها تلاش براي تغيير دشمن اعراب از رژيم صهيونيستي به برخي كشورهاي منطقه نظير ايران و سوريه است كه با نام مخالفان صلح صورت مي گيرد . در اين نشست ها كشورهاي مخالف سازش كاري را دشمنان طرح اعراب معرفي كرده تا جوسازي عليه دشمنان صهيونيست ها تشديد شود .
+
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست سه جانبه نيويورك تحولات خاورميانه در حالي در صدر تحولات جهان قرار دارد كه منابع خبري از برگزاري نشست سه جانبه در نيويورك خبر دادهاند.براساس گزارشهاي منتشره نشستي با محوريت باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان سه شنبه در نيويورك برگزار ميشود تا به اصطلاح گامي براي روند صلح خاورميانه برداشته شود.اين ديدار در شرايطي برگزار ميشود كه اولا ديدارهاي جرج ميچل نماينده اوباما در امور خاورميانه از منطقه با شكست مواجه شده است ثانيا رژيم صهيونيستي از طرح تعليق شهرك سازي خودداري كرده در حالي كه اعراب و فلسطينيها بر اين امر تاكيد دارند ثالثا اوباما براي بيان شعار تغيير آن هم در آستانه نشست شصت و چهارمين نشست به مجمع عمومي سازمان ملل نياز دارد.در چنين شرايطي اوباما سعي دارد تا با برگزاري اين نشست اهداف همچون افزايش فشارها بر فلسطينيها براي پذيرش روند سازش و حذف اصل تغيير شهرك سازي را اجرايي كند تا كشورهاي عربي نيز به واسطه آن در روند سازش قرار گيرند. از سوي ديگر آمريكا با اين اقدام چنان وانمود كند كه براي تحقق صلح خاورميانه و حل مسئله فلسطين جدي است تا در سايه آن ضمن رضايت ساير كشورها از جمله كشورهاي اسلامي به اصطلاح اجماعي براي سياستهاي آينده خود كسب كند. در اين چارچوب حفظ موقعيت آمريكا به عنوان تنها بازيگر روند صلح خاورميانه نيز از اهداف اين نشست است در حالي كه اساس عملكرد اوباما را فروش آرمانهاي فلسطينيها به نفع صهيونيستها تشكيل ميدهد.به عبارت ديگر مي توان گفت آمريكا كه در به سازش كشاندن فلسطيني ها و اعراب ناتوان بوده سعي دارد با برگزاري نشست مذكور موفقيتهايي هرچند ظاهري را به نمايش گذارد تا در لواي آن اهداف خود در خاورميانه و عرصه جهاني را اجرايي كند. به هر تقدير روند سازش در خاورميانه مهمترين مولفه براي توجيه و حتي رويكرد جهاني به همكاري با اهداف آمريكا است لذا اوباما با نشست هايي مانند نشست فردا در نيويوركه تكرار سياست هاي دوران بوش است به اين مهم دست يابد هرچند كه همچنان ابهامات بسياري در موفقيت اين طرح وجود دارد.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عقب نشيني آمريكا از يك طرح
دولتمردان آمريكا در اقدامي ناگهاني از تعليق طرح موشكي در جمهوري چك خبر داده اند. در اين چارچوب باراك اوباما اعلام كرده به دليل برخي مسائل اين طرح را تغيير داده و از اجراي آن در ابعاد گذشته خودداري ميكند. اين اقدام آمريكا كه با واكنش جهاني بسياري مواجه شده و حتي روسيه اعلام كرده كه در برابر اين اقدام آمريكا از استقرار سيستم ( اسكندر ام ) در كالينينگراد صرف نظر خواهد كرد در حالي صورت گرفته كه در پشت پرده آن مسائلي خاصي قابل تامل است كه ميتواند عوامل اصلي اين رويكرد را آشكار سازد. 1)آمريكا با بحران شديد اقتصادي و هزينههاي سنگين جنگ عراق و افغانستان مواجه است. بر اساس گزارش كنگره، اين كشور توانايي ميلياردها دلار هزينه طرح سپر موشكي را ندارد چنانكه دولت بوش نيز به اين دليل در اجراي طرح مذكور تعلل كرده بود . 2) آمريكا اعلام كرده است طرح جديدي را در دستور كار دارد كه بر اساس آن طرح موشكي بر روي ناوهاي اين كشور نصب خواهد شد. هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا علنا اين مسئله را تائيد كرده است. از سوي ديگر آمريكاييها اولويت كار خود را در قبال طرح موشكي به اجراي اين طرح در سرزمينهاي اشغالي فلسطين اختصاص دادهاند. با توجه به اين مسائل ميتوان گفت كه اعلام آمريكا مبني بر تعليق طرح سپر موشكي در اروپاي شرقي برگرفته از فعاليت اين كشور در مناطق ديگر است، بويژه اينكه صهيونيستها خواستار اجراي اين طرح با اولويت سرزمينهاي اشغالي هستند . 3) آمريكا در آستانه نشست سازمان ملل متحد سعي دارد به اصطلاح بستهاي از تغييرات مورد ادعاي اوباما را به نمايش گذارد تا در لواي آن اجماعي جديدي براي رسيدن به اهداف آمريكا ايجاد كند. گرايش به مذاكره با ايران ، تشديد فعاليتها در روند صلح خاورميانه و در نهايت اعلام تعليق طرح سپر موشكي را ميتوان در اين چارچوب دانست. آمريكا با اقداماتي ظاهري كه هزينههاي كمي نيز در بر دارد سعي ميكند به احياي جايگاه جهاني خود بپردازد. 4) مسئله ديگر در طرح آمريكا اينكه ،طرح مذكور اختلافات بسياري را در اروپا و آمريكا و حتي در ميان اعضاي ناتو به همراه داشته است. از سوي ديگر آمريكا براي حل بحران افغانستان به روسيه و كشورهاي منطقه نياز دارد لذا ميتوان گفت كه آمريكا با گرايش به تعليق طرح مذكورسعي دارد تا از حجم اختلافات با اروپا ، اعضاي ناتو و حتي آسياي مركزي و قفقاز كاسته تا از بحرانهاي جانبي نظير دوري اين كشورها از حضور در تحولات افغانستان جلوگيري كند. 5)از دلايل عقب نشيني آمريكا از طرح مذكور را ميتوان رويكرد روسيه به توسعه نظامي بويژه استقرار سپر موشكي در ونزوئلا و كوبا دانست كه تهديدي بزرگ براي آمريكا قلمداد ميشود. آمريكا با اين اقدام سعي در كاهش تحركات روسيه در عرصه موشكي دارد . 6) از نكات مطرح كه از سوي محافل صهيونيستي و آمريكايي مورد تاكيد قرار گرفته و سعي در القاي آن به افكار عمومي است كه تلاش آمريكا و صهيونيستها براي استفاده از عقب نشيني آمريكا از طرح سپر موشكي براي متقاعد ساختن روسيه به همكاري با آنها در قبال پرونده ايران ، كره شمالي و تحولات خاورميانه است كه عملا از سوي روسيه مردود اعلام شده است. مسكو از ابتدا تاكيد داشته كه طرح سپر موشكي به خاطر ايران نبوده بلكه در برابر روسيه است و بيان هرگونه معاملهاي در مورد ايران نيز بي معنا و صرفا در چارچوب تبليغات آمريكاييها است. به هر تقدير ميتوان گفت كه دليل عقب نشيني آمريكا هر چند كه به دليل هزينههاي بالاي اين طرح و پيامدهاي تشديد تقابلها با روسيه است اما در حاشيه آن آمريكا سعي دارد اهداف ديگري را اجرايي كند در حالي كه اين عقب نشيني خود نشانه تزلزل در يك جانبه گرايي آمريكا و اجبار آن به دگرگونيهايي هر چند ظاهري در طرحهايش ميباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نخست وزير ژاپن و دغدغه هاي آن ژاپن به عنوان يكي از قدرت هاي اقتصادي جهان در سال هاي اخير توانسته از جايگاه خاصي در معادلات جهاني برخوردار شود و در جمع كشورهاي تأثيرگذار در تحولات بين المللي حضور يابد. نكته قابل توجه در تحولات اين كشور برگزاري انتخابات مجلس نمايندگان ژاپن و دگرگوني سياسي در اين كشور مي باشد. اساسي ترين مسئله در اين انتخابات پايان 5 دهه حضور حزب ليبرال دموكرات در رأس قدرت مي باشد. براساس آراي اعلام شده حزب دموكراتيك با كسب 803 كرسي در برابر 119 كرسي حزب ليبرال دموكرات از مجموع 480 كرسي مجلس نمايندگان توانسته به 54 سال حاكميت حزب ليبرال دموكرات پايان دهد. با توجه به قوانين ژاپن «يوكيوتوياما» رهبر حزب دموكراتيك مسئول تشكيل دولت جديد مي باشد كه با ائتلاف با احزاب كوچك صورت مي گيرد. بسياري از ناظران سياسي تأكيد دارند كه شكست حزب ليبرال دموكرات به رهبري «تاروآسو» برگرفته از شرايط داخلي و جهاني بويژه تشديد ديدگاه هاي ملي گرايانه در ميان مردم ژاپن است. اين حزب در حالي اين شكست را پذيرا شد كه پيش از اين نيز در انتخابات مجلس مشاوران شكست خورده و بسياري از كرسي هاي خود از جمع «242» كرسي را به مخالفان واگذار كرده بود. در همين حال پس از كناره گيري «كوايزومي» نخست وزير و رهبر حزب ليبرال دموكرات در سال 2007 از قدرت در عرض 2 سال گذشته افرادي چون «شينزوآبه» ، «فوكودا» و «تاروآسو» براي نجات اين حزب به نخست وزيري رسيده اند، اما پس از مدتي از قدرت كناره گيري كرده اند. با تمام اين تفاسير و با توجه به روند تحولات داخلي جهاني و معادلات منطقه اي و جهاني، حزب دموكراتيك هر چند توانسته قدرت را در دست بگيرد، اما براي رسيدن به اهداف خود با چالش هاي بسياري مواجه است. 1) در عرصه داخلي مهمترين مسئله مقابله با ركود اقتصادي و احياي جايگاه جهاني آن است. براساس آمار منتشره افزايش تعداد بيكاران، توجه به ركود اقتصادي، شرايط چندان مطلوبي را براي اين كشور به همراه نداشته است. با توجه به اينكه ژاپن با اقتصاد خود در عرصه جهاني ايفاي نقش مي كند خروج از بحران كنوني از اصلي ترين دغدغه هاي اين حزب خواهد بود. 2) تحولات داخلي ژاپن نشانگر رويكرد مردم به احياي ديدگاه هاي ملي گرايانه بويژه مقابله با افزايش فعاليت آمريكا در اين كشور است. در شرايطي كه آمريكا تلاش دارد با نام مقابله با كره شمالي به افزايش توان نظامي و حتي استقرار سيستم دفاع موشكي در ژاپن بپردازد، مردم خواستار پايان حضور نيروهاي آمريكايي و استقلال نظامي كشورشان هستند. برگزاري تظاهرات ضد آمريكايي هنگام ورود ناو هسته اي آمريكا به سواحل ژاپن خود گواهي بر اين مسئله است. يكي از وعده هاي حزب دموكراتيك به مردم نيز كم رنگ كردن نقش آمريكا در اين كشور بوده هر چند كه آمريكا بر عدم كاهش نيروها در اين كشور تأكيد دارد. 3)تنش زدايي در روابط با همسايگان بويژه حل اختلافات با روسيه، چين، كره و نيز ارتقاي جايگاه جهاني از ديگر مسائل پيش روي دولت جديد ژاپن است. در سال هاي اخير به رغم تلاش صورت گرفته اختلافات در ميان همسايگان ادامه يافته و از سوي ديگر ورود بازيگران جديد در معادلات جهاني بر نقش ژاپن تأثيرگذار بوده است. سران اين كشور اكنون براي مقابله با اين دو مسئله شرايطي خاص را بايد سپري كنند بويژه اينكه تأكيد مردم بر دوري از آمريكا، حضور مستقل تر ژاپن را در معادلات طلب مي كند. به هر تقدير در جمع بندي تحولات ژاپن مي توان گفت كه دگرگوني هاي صورت گرفته در ساختار سياسي اين كشور نشانگر دگرگوني در تفكرات مردم و گرايش آنها به احياي برخي اصول و معيارهاي ملي گرايانه است كه مي تواند بر سياست داخلي و خارجي اين كشور تأثيرگذار باشد بويژه مردم خواستار رويكرد به همسايگان و فاصله گرفتن از آمريكا مي باشند كه اين تحولي بزرگ در سياست هاي اين كشور ارزيابي مي شود.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سومين ماموريت بايدن در عراق جو بايدن معاون باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا براي سومين مرتبه راهي عراق شده است. با توجه به روند تحولات عراق و عرصه جهاني سفر وي به عراق ميتواند در چارچوب رسيدن به اهداف خاص صورت گرفته باشد كه عبارتند از: 1-هرچند كه آمريكاييها از شهرهاي عراق خارج شدهاند اما همچنان تلاش دارند تا به نحوي حضور خود را حفظ و حتي دوباره به شهرها بازگردند. آنها به بهانههاي امنيتي و ناتواني نيروهاي عراقي اين سياست را پيگيري ميكنند. در حالي كه پارلمان عراق در انديشه تصويب طرح برگزاري رفراندوم براي بررسي خواست مردم عراق در مورد توافقنامه امنيتي بغداد واشنگتن هستند كه آمريكاييها ضمن رد اين اقدام خواستار امضاي توافقنامهاي مكمل مي باشند كه حضورشان در عراق براي بلندمدت با داشتن حقوق ويژه را اجرايي كند. 2-عراق در آستانه برگزاري انتخابات پارلماني شاهد شكل گيري ائتلافهاي جديد ميان گروههاي سياسي است كه بعضا نيز خوشايند آمريكا نميباشد. واشنگتن كه سعي دارد تا ائتلافها را براساس منافع خود تدوين كند با رايزنيهاي گسترده براي جلوگيري از شكلگيري ائتلافهاي ضد آمريكايي تلاش ميكند. بايدن در سفر قبلي خود در عراق از مالكي نخست وزير خواسته بود از ائتلاف با گروه صدر خودداري كند. 3-از نكات مطرح در تحولات عراق، مسئله اختلافهاي ايجاد شده ميان سوريه و عراق است. باتوجه به اينكه آمريكاييها از اختلافات همسايگان براي رسيدن به اهدافشان استفاده ميكنند اكنون نيز به دنبال رسيدن به برخي اهداف در اين پرونده هستند البته براي كسب وجهه جهاني از ميانجي گري براي حل اين اختلاف سخن ميگويند. 4-هرچند كه اوباما ادعاهاي بسياري براي بهبود شرايط عراق و حل بحران نظاميان آمريكايي در اين كشور مطرح كرد اما در نهايت نتوانست دستاورد چنداني را به نمايش گذارد. با توجه به نزديك بودن نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد ميتوان گفت كه وي با رويكرد بيشتر به عراق با محوريت مسئله بازسازي، بررسي وضعيت نظاميان، ارائه و طرحهايي براي مقابله با ناامني، كاهش تنشها ميان بغداد و منطقه كردنشين و ... سعي دارد تا چهرهاي فعال را از خود به نمايش گذارد تا از آن در نشست سازمان ملل در جهت همسو ساختن عرصه جهاني با اهداف خود بهره برداري كند. در نهايت ميتوان گفت كه سفر بايدن برگرفته ازچالشها و دغدغههاي آمريكا در عراق و عرصه جهاني است كه موجب شده تا آمريكا با نگاه ويژهاي به عراق بپردازد. البته ديدگاههاي گذشته بايدن به ويژه طرح وي براي تجزيه عراق، ديدگاهي منفي در ميان عراقيها ايجاد كرده كه ميتواند به شكست طرحها و اهداف وي در عراق منجر شود چنانكه سفرهاي گذشته وي نيز به تظاهرات ضد آمريكايي مردم عراق و اعتراض برخي نمايندگان پارلمان همراه بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عوامل شكست حريري انتخابات لبنان در حالي 17 خرداد برگزار شد كه بسياري آن را نقطه عطفي در تحولات اين كشور ارزيابي مي كردند بويژه اينكه اين اولين انتخاباتي بود كه در آن تقابلي ميان هواداران گروههاي سياسي روي نداده و عملا جريان 8 و 14 مارس رقابت انتخاباتي سالمي را برگزار كردند. پس از انتخابات جريان 14 مارس به عنوان اكثريت پارلمان مسئوليت تشكيل دولت وحدت ملي را بر اساس توافقنامه دوحه (ارديبهشت 1387) مبني بر تشكيل دولتي با حضور نمايندگان تمام احزاب و گروههاي سياسي با محوريت نخست وزيري سعد حريري فرزند رفيق حريري فقيد بر عهده گرفت.هرچند كه بر اساس اين توافقنامه كابينه بر اساس 16 وزير براي اكثريت ، 11 وزير اقليت و 3 وزير براي رئيس جمهور بايد تعيين مي شد اما در نهايت براي تحقق اتحاد ملي ، جريان 8 مارس (اقليت ) تغيير در اين تركيب و تشكيل كابينه بر اساس 15 وزير اكثريت ، 10 وزير اقليت و 5 وزير براي رئيس جمهور را پذيرفت. به رغم تمام فعاليت هاي صورت گرفته پس از 75 روز سعد حريري از تشكيل كابينه انصراف داد در حالي كه بسياري از جريانها حتي سوسياليست هاي ترقي خواه به رهبري وليد جنبلاط كه از اركان 14 مارس نيز مي باشد با نوع چينش كابينه مخالفت كردند. اين امر سبب شد تا ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان رايزني هاي تازه اي را با گروههاي لبناني براي تعيين نخست وزير جديد آغاز كند. در بررسي علل شكست حريري در تشكيل كابينه جديد چند نكته قابل ذكر است: اولا نحوه عملكرد حريري در تشكيل كابينه چندان در چارچوب دولت وحدت ملي نبوده بگونهاي كه تقسيم پيستهاي پيشنهادي را بر اساس واقعيات موجود چينش نكرده بود. عدم تعامل وي با گروههاي 14 مارس و 8 مارس در كنار خروج ناگهاني وليد جنبلاط از جريان 14 مارس بر تشكيل دولت وحدت ملي تاثير منفي گذاشت. ثانيا حضور بازيگران خارجي بويژه دخالتهاي برخي كشورهاي عربي و غربي و خواسته هاي آنها از حريري از موانع تشكل دولت وحدت ملي بوده است. پرونده حريري در طول اين چند هفته نشان مي دهد كه وي ديدارهاي مكرري از فرانسه ، عربستان و مصر داشته است بگونهاي كه محافل رسانه اي و سياسي لبنان بازيگران خارجي را تعيين كننده دولت جديد لبنان معرفي مي كردند. اين فرآيند و ديدگاههاي متفاوت اين كشورها از ايجاد اجماع در تشكيل كابينه جديد لبنان شد. ثالثا اين سناريو مطرح است كه استعفاي حريري و شكست وي در تشكيل كابينه ترفند سياسي حريري و جريان 14 مارس مي باشد چرا كه آنها تلاش دارند تا بارديگر حريري را كانديداي نخست وزيري كنند در حالي كه خواست آنها حذف خواسته هاي اقليت و تشكيل كابينه بر اساس خواست حريري است كه عملا تحقق بخش اهداف 14 مارس و برخي كشورهاي عربي و غربي است. به هر تقدير مي توان گفت كه مجموعه اي از تحولات داخلي و خارجي و حتي تفرقه افكني و تحركات نظامي صهيونيست ها از موانع تشكيل دولت بوده است هرچند كه تمام گروههاي لبناني همچنان بر رايزني براي رسيدن به دولت وحدت ملي تاكيد و براي آن تلاش مي كنند.
انتخابات لبنان در حالي 17 خرداد برگزار شد كه بسياري آن را نقطه عطفي در تحولات اين كشور ارزيابي مي كردند بويژه اينكه اين اولين انتخاباتي بود كه در آن تقابلي ميان هواداران گروههاي سياسي روي نداده و عملا جريان 8 و 14 مارس رقابت انتخاباتي سالمي را برگزار كردند. پس از انتخابات جريان 14 مارس به عنوان اكثريت پارلمان مسئوليت تشكيل دولت وحدت ملي را بر اساس توافقنامه دوحه (ارديبهشت 1387) مبني بر تشكيل دولتي با حضور نمايندگان تمام احزاب و گروههاي سياسي با محوريت نخست وزيري سعد حريري فرزند رفيق حريري فقيد بر عهده گرفت.هرچند كه بر اساس اين توافقنامه كابينه بر اساس 16 وزير براي اكثريت ، 11 وزير اقليت و 3 وزير براي رئيس جمهور بايد تعيين مي شد اما در نهايت براي تحقق اتحاد ملي ، جريان 8 مارس (اقليت ) تغيير در اين تركيب و تشكيل كابينه بر اساس 15 وزير اكثريت ، 10 وزير اقليت و 5 وزير براي رئيس جمهور را پذيرفت. به رغم تمام فعاليت هاي صورت گرفته پس از 75 روز سعد حريري از تشكيل كابينه انصراف داد در حالي كه بسياري از جريانها حتي سوسياليست هاي ترقي خواه به رهبري وليد جنبلاط كه از اركان 14 مارس نيز مي باشد با نوع چينش كابينه مخالفت كردند. اين امر سبب شد تا ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان رايزني هاي تازه اي را با گروههاي لبناني براي تعيين نخست وزير جديد آغاز كند. در بررسي علل شكست حريري در تشكيل كابينه جديد چند نكته قابل ذكر است: اولا نحوه عملكرد حريري در تشكيل كابينه چندان در چارچوب دولت وحدت ملي نبوده بگونهاي كه تقسيم پيستهاي پيشنهادي را بر اساس واقعيات موجود چينش نكرده بود. عدم تعامل وي با گروههاي 14 مارس و 8 مارس در كنار خروج ناگهاني وليد جنبلاط از جريان 14 مارس بر تشكيل دولت وحدت ملي تاثير منفي گذاشت. ثانيا حضور بازيگران خارجي بويژه دخالتهاي برخي كشورهاي عربي و غربي و خواسته هاي آنها از حريري از موانع تشكل دولت وحدت ملي بوده است. پرونده حريري در طول اين چند هفته نشان مي دهد كه وي ديدارهاي مكرري از فرانسه ، عربستان و مصر داشته است بگونهاي كه محافل رسانه اي و سياسي لبنان بازيگران خارجي را تعيين كننده دولت جديد لبنان معرفي مي كردند. اين فرآيند و ديدگاههاي متفاوت اين كشورها از ايجاد اجماع در تشكيل كابينه جديد لبنان شد. ثالثا اين سناريو مطرح است كه استعفاي حريري و شكست وي در تشكيل كابينه ترفند سياسي حريري و جريان 14 مارس مي باشد چرا كه آنها تلاش دارند تا بارديگر حريري را كانديداي نخست وزيري كنند در حالي كه خواست آنها حذف خواسته هاي اقليت و تشكيل كابينه بر اساس خواست حريري است كه عملا تحقق بخش اهداف 14 مارس و برخي كشورهاي عربي و غربي است. به هر تقدير مي توان گفت كه مجموعه اي از تحولات داخلي و خارجي و حتي تفرقه افكني و تحركات نظامي صهيونيست ها از موانع تشكيل دولت بوده است هرچند كه تمام گروههاي لبناني همچنان بر رايزني براي رسيدن به دولت وحدت ملي تاكيد و براي آن تلاش مي كنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دشمنان لبنان و برگه القاعده لبنان در حالي به دليل مسائل سياسي با چالشهايي مواجه شده كه در حاشيه آن نيز تحولاتي چند مشاهده ميشود. نكته قابل توجه در اين روند، ادعاهاي مطرح شده از سوي صهيونيستها مبني بر شليك چند فروند موشك از سوي لبنان به سرزمينهاي اشغالي و پاسخگويي صهيونيستها به اين مسئله است. نكته اساسي در اين ادعا تاكيد صهيونيستها بر عدم نقش حزب الله و تاكيد بر نقش گروه فتح الاسلام از سلفيهاي اردوگاه فلسطيني نشين نهر البارد و سپس پذيرش مسئوليت اين اقدام از سوي شاخه «زياد الجراح» از گروه عبدالله اعظم، كه در حملات 11 سپتامبر و نيز انفجار خونين سال 2005 در شرم الشيخ مصر دست داشته، ميباشد. هرچند اين مواضع حزب الله و مقاومت مبني بر عدم دخالت در اين تقابل نظامي را اثبات ميكند اما در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است كه نشانگر ارتباط گروههاي القاعده با صهيونيستها است. 1-صهيونيستها سعي دارند تا با به اصطلاح ايجاد شاخههاي جديد مقاومت و در عين حال بيان ارتباط آنها با القاعده به تخريب چهره حزب الله و در نهايت تقابل داخلي ميان گروههاي لبنان بپردازند. آنها در نهايت سعي دارند تمام گروههاي مقاومت را در جمع حاميان القاعده قرار داده و جايگاه مردمي آنها را تخريب كنند. 2-صهيونيستها از مدتها پيش به دنبال تقويت حوزه فعاليت يونيفل از نيروهاي حافظ صلح به نيروهاي امنيتي بودهاند كه براساس آن اين نيروها حق بازداشت و فعاليت گسترده در لبنان را داشتهاند. آنها با نام مبارزه با تروريسم سعي در تحقق اين مسئله دارند كه عملا به تقابل آنها با ارتش و مقاومت منجر ميشود. 3- صهيونيستها و متحدانشان سعي در خلع سلاح حزب الله دارند در حالي كه وجهه مردمي آن، مانع از تحقق اين طرح شده است. آنها اكنون با نام مبارزه با تروريسم و خلع سلاح عمومي براي رسيدن به اين هدف تلاش ميكنند. آنها حذف تمام گروهها در قالب ارتش را پيگيري ميكنند. تاكيد بر حضور القاعده در لبنان ميتواند به تحريك ارتش عليه گروههاي لبناني و در نهايت تقابل آن با حزب الله منجر شود. 4- صهيونيستها، مصري ها و حتي آمريكاييها به دنبال بهانهاي براي توجيه نظامي گريهاي خود در فلسطين، رفح و كل خاورميانه هستند. مسئله القاعده كه به ادعاي مصريها در اين كشور و در غزه و كرانه باختري نيز فعال شدهاند بهانهاي براي توجيه تحركات آنها در سركوب فلسطينيها، بستن گذرگاهها و پايگاههاي نظامي آمريكا در خاورميانه خواهد بود. به هر تقدير ميتوان گفت كه گروههايي مانند فتح الاسلام و «زياد الجراح» گروههاي صهيونيستي و آمريكايي هستند كه با اقداماتي ظاهري سعي در تخريب چهره مقاومت و تحقق اهداف دشمنان آن در لبنان و كل منطقه را دارند در حالي كه در ظاهر ادعاي مبارزه با صهيونيستها و آمريكا را مطرح ميكنند. دشمنان مقاومت خواستار تكرار سرنوشت عراق و افغانستان براي لبنان و حتي فلسطين به بهانه مبارزه با تروريسم هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد جهان اسلام در روز جهاني قدس فرمان تاريخي حضرت امام(ره) در 28 سال پيش مبني بر نامگذاري جمعه پايان ماه مبارك رمضان به عنوان روز جهاني قدس، پيامي مهم براي جهان جهت حمايت از ملت فلسطين و آرمانهاي آنها بود. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با حمايت غرب در لواي سكوت كشورهاي اسلامي به قتل عام فلسطينيان و اشغال اراضي آنها ميپرداخت، فرمان امام(ره) روح تازهاي بر مقاومت دميد ،چنانكه فلسطينيان به پشتوانه حمايتهاي ملتهاي مسلمان انتفاضههاي اول و دوم را محقق ساختند كه به سدي در برابر دشمنان مبدل شد. هر چند كه ملتهاي مسلمان در سالهاي گذشته با برپايي مراسمهاي روز جهاني قدس ،ضمن اعلام انزجار از صهيونيسم و متحدانش بر اصل حمايت از آرمان فلسطين و قدس شريف تاكيد كردهاند، اما امسال روز جهاني قدس ويژگيهاي خاصي دارد كه انسجام اسلامي براي برگزاري هر چه بهتر و پرشورتر آن را الزامآور ميسازد. يورشهاي گسترده صهيونيستها به اراضي فلسطيننشين كه آن را به زنداني بزرگ با بحرانهاي شديد انساني مبدل كرده است، تحركات موزيانه و پنهاني صهيونيست ها در تغيير ساختار مسجدالاقصي براي تبديل آن به مركزي يهودي بدون هويتي اسلامي، گرايش برخي گروههاي سازشكار در تشكيلات خودگردان به مذاكره با رژيم صهيونيستي بدون توجه به خواست ملت فلسطين ، ايجاد شكاف ميان گروههاي فلسطيني كه مهمترين حربه صهيونيسم براي مقابله با انتفاضه است ، رويكرد غرب و قدرتهاي بزرگ به حمايت از رژيم صهيونيستي كه نتيجه آن تجهيز اين رژيم به سلاحهاي پيشرفته و كشتار فلسطينيان ميباشد، رويكرد برخي از سران عرب فريبخورده به سازش با رژيم صهيونيستي كه تحت فشارهاي آمريكا بويژه در دولت جديد آمريكا به رياست جمهوري باراك اوباما براي حضور در نشست سازشكاران در نوامبر آماده ميگردند، سكوت جامعه جهاني حتي سازمان ملل در برابر جنايات صهيونيستها و بحرانهاي ايجاد شده براي فلسطينيان كه ماهيت دروغين صلحطلبي اين نهادها را آشكار ميسازد، تشديد تهاجمات صهيونيستها به سوريه و لبنان كه تهديدي براي جهان اسلام ميباشد و … تنها بخشهايي از چالشهاي امروز براي ملت فلسطين و جهان اسلام است كه به دست صهيونيسم و متحدانش ايجاد شدهاند.از سوي ديگر روند تحولات بويژه جنگ 22 روزه غزه نشان داده كه حمايت هاي يكپارچه جهان اسلام است ملت فلسطين مي تواند به پيروزي هاي بزرگ در برابر دشمن صهيونيست مبدل شود. در چنين شرايطي تنها يك عامل كه همانا اتحاد جهان اسلام در روز جهاني قدس است مي تواند اولا اتحاد را به ملت فلسطين بازگرداند و آنها را همچنان در مسير انتفاضه قرار دهد ثانيا دشمن صهيونيست را از استمرار توسعهطلبي، كشتار فلسطينيان، جنگطلبي عليه ساير كشورهاي اسلامي باز مي دارد ثالثا جهانيان بويژه نهادهاي بينالمللي را نسبت به شرايط حاكم بر فلسطين آگاه و سكوت مرگبار و خفتبار آن را بشكند رابعا قدرتهاي بزرگ را به عدم حمايت يكجانبه از صهيونيست وادار و جهانيان را در برابر آنها قرار دهد . اتحادي كه با حضور همگان با فرياد «مرگ بر صهيونيسم، حمايت از فلسطين» تبلور مييابد و راه را براي ملت فلسطين و ممالك اسلامي براي حمايت از مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف هموار ميسازد. اتحادي كه غرب و صهيونيسم از آن وحشت دارد و براي شكست آن به هر ترفندي متوسل ميشود. لذا روز جهاني قدس نه تنها روز حمايت از ملت فلسطين بلكه روز مقابله با توطئههاي تفرقه افكنانه صهيونيسم و غرب عليه اسلام است كه مي تواند با نام انسجام جهان اسلام صورت گيرد.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه آمريكا به نشست ساليانه سازمان ملل باراك اوباما به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا در حالي قدرت را در دست گرفت كه ادعاي تغيير در سياست هاي آمريكا را سر مي داد. دگرگوني در عرصه داخلي بويژه اصلاح ساختار اقتصادي و نيز ايجاد تغييرات در عملكردها و فعاليت هاي جهاني آمريكا از مهمترين شعارهاي وي در اين عرصه بوده است. به رغم ادعاهاي مطرح شده، كارنامه 8 ماه رياست جمهوري وي نشانگر ناتواني او در تحقق اين امور در عرصه داخلي و جهاني است بگونهاي كه نابساماني هاي اقتصادي آمريكا همچنان رو به گسترش است و طرح هاي نادرست اوباما بويژه در بخش بهداشت نارضايتي مردمي را به همراه داشته است. از سوي ديگر آمريكا به رغم ادعاهاي مطرح شده همچنان به جنگ طلبي در جهان ادامه مي دهد.نكته قابل توجه در تحركات آمريكا برخي تغييرات ظاهري در سياست خارجي اين كشور در آستانه نشت ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد است. در شرايطي كه آمريكا در دوران بوش از اين نهاد جهاني فاصله گرفته و يك جانبه گرايي بيشتري را به نمايش گذاشت كه نتيجه آن تزلزل بيشتر جايگاه جهاني آمريكا بود. اكنون دولت جديد آمريكا تلاش دارد با بهره گيري از اين نهاد اهداف خود را محقق سازد. مهمترين مسئله آمريكا در اين عرصه استفاده از نشست ساليانه اين سازمان در روند سازش در خاورميانه و توجيه فعاليت هاي نظامي آمريكا در افغانستان و عراق است. در اين چارچوب آمريكايي ها از يك سو رايزني هاي گسترده اي را در عرصه خاورميانه ايجاد كردهاند كه سفر جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا به خاورميانه در كنار ايجاد سلسله اي از رايزني هاي دروني ميان كشورهاي عربي ابعاد اصلي آن را تشكيل مي دهد. از سوي ديگر تدوين برنامه هاي حاشيه اي در كنار نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل را در دستور كار قرار داده است. آمريكايي ها با اين تحركات چنان وانمود مي كنند كه اولا گامهايي براي صلح خاورميانه برداشته اند ثانيا سياست تغيير خود را نيز به نمايش مي گذارند. آنها براي تاكيد بر اين امور از مذاكره با ايران، كره شمالي و برخي ديگر از كشورها كه در صف مخالفان آمريكا قرار دارند نيز سخن گفته اند تا بيانگر دگرگوني در سياست هاي آمريكا باشد. هدف نهايي اين رفتارها آن است كه از يك سو با اين تغيير ظاهري و گامهاي برداشته شده براي به اصطلاح صلح خاورميانه رضايت افكار عموي جهان را كسب و به احياي جايگاه آمريكا در عرصه جهاني بپردازد و از سوي ديگر رضايت كشورها و نهادهاي بين المللي را براي همكاري با طرح هاي آمريكا در سراسر جهان را كسب كند. نكته قابل توجه آنكه اين اقدامات در چارچوب استمرار سياست هاي گذشته با محوريت توجيه جنگ عراق و افغانستان ، سوق دادن خاورميانه به روند سازش با رژيم صهيونيستي ، افزايش فشارها بر آنچه آمريكا محور شرارت ناميده براي به اصطلاح حركت در مسير تغيير و ... صورت مي گيرد. به عبارت ديگر اوباما از هم اكنون براي بهره گيري از نشست سازمان ملل فعال شده و فعاليت هاي تبليغاتي خود در سراسر جهان را آغاز كرده است .
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواستههاي نتانياهو از مبارك بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي در سفر به قاهره با حسني مبارك رئيس جمهور مصر ديدار و گفت وگو كرد. اين ديدار در شرايطي برگزار شده كه از يك سو مصر تلاش دارد تا همچنان خود را اولين بازيگر تحولات خاورميانه معرفي كند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي نيز قاهره را پل ارتباطي خود با كشورهاي عربي و آفريقايي ارزيابي و خواستار گسترش حوزه فعاليت مصر در معادلات منطقه اي و جهاني است.با توجه به اين مسائل رايزني هاي نتانياهو در قاهره مي تواند اهدافي خاص را پي گيري كند كه بعضا عبارتند از 1) اولين بعد رايزني هاي طرفين را مي توان در روابط سياسي ، اقتصادي و نظامي دو جانبه مشاهده كرد.از يك سو مصر خواستار استفاده از ظرفيتهاي صهيونيست ها براي تحقق اهداف اقتصادي ، نظامي و اطلاعاتي است و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي براي رسيدن به منابع اقتصادي بويژه در وزه انرژي و نيز بهره برداري از جايگاه قاهره در ميان كشورهاي عربي وافريقايي را راهگشاي بسياري از اهداف توسعه طلبانه خود مي داند هرچند كه مردم مصر با اينگونه روابط مخالف بوده و خواستار تغيير اين روند هستند.مصر روابط با صهيونيست ها را عاملي براي برخوردار شدن از كمك هاي مالي و نظامي آمريكا و اروپا ارزيابي مي كند. 2)بررسي پرونده شاليت سرباز صهيونيست ها دربند مقاومت فلسطين و نيز چگونگي اجراي طرح تبادل اسرا با فلسطيني با كمترين هزينه از ديگر اهداف نتانياهو از سفر به مصر است.پرونده شاليت اكنون به عاملي براي به چالش كشيده شدن نتانياهو از سوي مخالفانش مبدل شده لذا وي به هر طريقي اي مقابله با اين مسئله فعاليت مي كند و خواستار حل آن از طريق مصر است. 3)از ديگر ابعاد فعاليت مشترك صهيونيست ها و مصر ،فعاليت اطلاعاتي آنها عليه مقاومت فلسطين و در مواردي حزب الله لبنان است.در شرايطي كه مصر مرز رفح را مسدود كرده و از سوي ديگر صهيونيست ها به محاصره غزه ادامه مي دهند چگونگي افزايش فشارها بر مقاومت براي پذيرش روند سازش از اهداف مشترك آنها است چنانكه پيش از ديدار نتانياهو از مصر نيز برخي مقامات امنيتي طرفين با يكديگر ديدار و براي مقابله با مقاومت به توافقاتي دست يافته بودند كه نتيجه آن حملات هوايي صهيونيست ها به مرز رفح بوده است. برخي منابع خبري از طرح آمريكا براي اعطاي كمك نظامي به مصر در ازاي بسته نگاه داشتن مرز رفح و انهدام كمك هاي جهاني كه از طريق اين مرز براي غزه ارسال مي شود خبر داده اند. 4) مهمترين مسئله در فعاليت هاي مصر نقش آن در روند سازش مي باشد. در شرايطي كه آمريكا تلاش دارد تا در آستانه نشست ساليان مجمع عمومي سازمان ملل متحد تحركي در روند سازش ميان اعراب و فلسطيني ها با صهيونيست ها ايجاد كند كه مصر نقش اساسي در اين روند ايفا مي كند.هزمان با سفر جرج ميچل نماينده ويژه امريكا به خاورميانه ، مصر نيز رايزني هاي منطقه اي و فرامنطقه اي و هماهنگ سازي اين روند با صهيونيست ها را آغاز كرده است. با توجه به اهميت اجراي روند سازش در شرايط كنوني براي اهداف آمريكا و صهيونيست ها سفر نتانياهو به مصر را مي توان در اين چارچوب ارزيابي كرد كه اصلآن را سازش كاري اعراب با حذف حقوق فلسطيني ها تشكيل مي دهد. البته مبارك براي توجيه اين ديدار و تحركاتي كه در روند به اصطلاح صلح خاورميانه انجام مي دهد به انتقاد از شهرك سازي صهيونيستها پرداخته در حالي كه هيچ موضعي در قبال ادامه محاصره غزه و ربايش فلسطيني ها توسط صهيونيست ها نداشته است. در جمع بندي كلي از سفر نتانياهو به مصر مي توان گفت كه طرفين ضمن تاكيد بر توسعه روابط دو جانبه به دنبال اهداف منطقه اي و فرامنطقه اي با محوريت امور اقتصادي و امنيتي و در نهايت اجراي طرح هاي آمريكا براي روند سازش در منطقه هستند در حالي كه همچون گذشته حذف حقوق فلسطيني ها و پايان اصرار اعراب بر پيش شرطهايشان در روند سازش را پيگيري مي كنند.
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهانه جويي هاي صهيونيست ها فلسطين در حالي همچنان اولين مسئله خاورميانه را تشكيل مي دهد كه رژيم صهيونيستي بر اصل تشديد سياست هاي توسعه طلبانه در اشغال اراضي كرانه باختري و بيت المقدس و ادامه محاصره غزه تاكيد دارد. اين تحركات كه با حمايت برخي كشورهاي عربي و غربي همراه است در حالي تشديد شده كه اين رژيم براي رسيدن به اهداف خود بويژه خريد زمان در برابر طرح هاي ارائه شده براي به اصطلاح صلح خاورميانه بهانه هاي متعددي را ارائه كرده است. تاكيد بر پذيرش ماهيت يهودي اين رژيم ، ارتباط دادن پرونده شاليت سرباز در بند مقاومت به مذاكرات سازش ، پيوند دادن آشتي ملي گروههاي فلسطيني به عنوان يكي از پيش شرط هاي مذاكره با اعراب ، خلع سلاح مقاومت و تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان ، تشكيل دولتي واحد در كرانه باختري و غزه را در اين چارچوب مي توان ارزيابي كرد. نكته قابل توجه در اين فرآيند طرح ليبرمن وزير خارجه رژيم صهيونيستي است كه بازپس گيري شكايت فلسطيني ها به دادگاه لاهه در مورد جنايات اين رژيم در جنگ 22 روزه غزه را پيش شرط توقف شهرك سازي عنوان كرده است. طرح هايي مانند طرح ليبرمن در حالي مطرح مي شود كه صهيونيست ها در لواي آن اهدافي خاص را پيگيري مي كنند از جمله : اولا صهيونيست ها به دنبال صلح نبوده بلكه صرفا به خريد زمان هستند تا در لواي آن بتوانند به تحركات توسعه طلبانه خود ادامه دهند. ثانيا روند اين موضع گيري ها نشان مي دهد كه صهيونيست ها به دنبال بيان غير مستقيم مجموعه اي از خواسته هاي خود به حاضران در روند سازش هستند كه حذف تمام حقوق فلسطيني ها و يا همان تشكيل دولت خودمختار فلسطين بدون هيچ امتياز اقتصادي و نظامي را تشكيل مي دهد. ثالثاصهيونيست ها برآنند تا در جنگي رواني فلسطيني ها بويژه ساكنان غزه را مانع صلح در خاورميانه معرفي كنند تا در لواي آن ضمن توجيه سياست هاي توسعه طلبانه خود خواستار ايجاد اجماع جهاني عليه فلسطيني ها شوند. رابعا نكته قابل توجه در پيش شرط اخير ليبرمن در مورد نسبت دادن توقف شهرك سازي به بازپس گيري شكايت فلسطيني ها از دادگاه لاهه را مي توان نشانه ترس صهيونيست ها از موج ضد صهيونيستي ايجاد شده در عرصه بين الملل و تخريب بيشتر وجهه جهاني اين رژيم دانست كه آنها را اين امر وادار ساخته است كه عملا شكست ديگر صهيونيست ها در برابر مقاومت در عرصه جهاني بويژه در بهره گيري از افكار عمومي جهان در راه احقاق حقوق مقاومت ارزيابي كرد. به هر تقدير تمان اين تحركات براي نابود سازي حقوق فلسطيني ها است كه بيداري در برابر آنها با حمايت از مقاومت امري ضروري است.
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جرج ميچل چه ميخواهد؟ جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه بار ديگر راهي منطقه شده است. براساس گزارشهاي منتشره وي در شرايطي به سرزمينهاي اشغالي، رام الله ، مصر ، اردن ، سوريه و لبنان سفر خواهد داشت كه پيش از اين به عنوان مخالفت با ادامه شهرك سازي صهيونيستها از ديدار با نتانياهو خودداري كرده بود. ميچل كه نمايندگي ويژه آمريكا در امور خاورميانه را بر عهده دارد در حالي وارد منطقه شده است كه در باب اهداف و دلايل اين سفر چند نكته قابل توجه است. اولا پيش از سفر ميچل، نتانياهو نخست وزير و ساير مقامات رژيم صهيونيستي ديدارهاي منطقهاي و فرامنطقهاي با برخي مقامات كشورها داشتهاند و از سوي ديگر ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان نيز سفري دورهاي به اروپا و كشورهاي عربي انجام داده اند. بررسي نتايج و دستاوردهاي اين ديدارها در چارچوب روند سازش از اهداف ميچل ميباشد. ثانيا آمريكا در آستانه نشست سازمان ملل متحد تلاش دارد تا به هر نحوي به موفقيتي هرچند كوچك در روند صلح خاورميانه دست يابد. فعاليتهاي صورت گرفته در هفتههاي اخير از جمله رايزنيهاي مقامات آمريكايي با مقامات صهيونيستي و عربي و حتي تحركات داخلي ميان كشورهاي عربي را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. محور اصلي اين تحركات را نيز سازش ميان فلسطيني و كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي تشكيل ميدهد كه براساس طرح 10 مادهاي اوباما ميباشد. با تمام اين تفاسير و به رغم سفرهاي متعدد ميچل و رايزنيهاي منطقهاي آن، نكته اساسي آن است كه آمريكا همچنان در تحقق اهداف خود به ويژه در اجراي ادعايش براي توقف شهرك سازي صهيونيستها ناكام بوده است به گونهاي كه برخي منابع خبري از عقب نشيني آمريكا از اين موضع خبر دادهاند. اين مسئله در كنار استمرار فشارهاي آمريكا بر فلسطينيها به ويژه سكوتش در برابر ادامه محاصره غزه نشانگر همسويي اوباما و ساير مقامات آمريكايي با اهداف صهيونيستها كه با به بازي گرفتن فلسطينيها و كشورهاي عربي و نيز ايجاد رايزنيهاي منطقهاي و فرامنطقهاي شرايط زماني را براي ادامه سياستهاي رژيم صهيونيستي در كرانه باختري و قدس فراهم ميآورند. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه رايزنيها و سياستهاي جرج ميچل به عنوان نماينده آمريكا در امور خاورميانه نه تنها نميتواند به صلح و احقاق حقوق فلسطينيها منجر شود بلكه صرفا اجرا كننده خواست صهيونيستها است چرا كه آمريكا هيچ قاطعيتي براي حمايت از صلح ندارد و صرفا خواستار سازش فلسطينيها و اعراب با صهيونيستها ميباشد چنانكه جرج ميچل در ديدارهاي گذشته خود از منطقه اعلام كرده است كه امنيت و خواست رژيم صهيونيستي، اولويت و خط قرمز آمريكا ميباشد. باتوجه به اين حقايق ميتوان گفت كه سفر كنوني ميچل نيز بيش از هر چيز يك ظاهر سازي سياسي از سوي آمريكا در آستانه نشست سازمان ملل متحد و نيز خريد زمان براي توسعه طلبي هاي صهيونيست ها در سايه معطوف شدن افكار عمومي و محافل رسانهاي و سياسي به روند به اصطلاح صلح خاورميانه كه براي خدمت به صهيونيستها در روند سازش و نيز بيان تحركات به اصطلاح صلح طلبانه آمريكا در خاورميانه است در حالي كه همچنان بيان حقوق فلسطينيها، حلقه مفقوده در ديدارهاي وي ميباشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا در هشتمين سالگرد 11 سپتامبر حادثه فروريختن برج هاي دو قلوي سازمان تجارت جهاني در 11 سپتامبر 2001 به سر آغازي براي اجراي سياست هاي جهاني آمريكا مبدل شد. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا و تيم نومحافظه كار وي با بهانه قرار دادن اين حادثه ضمن بالابردن فضاي امنيتي كشور (قانون ميهن پرستي ) ابتدا اشغال افغانستان و سپس عراق را اجرايي كردند. در همين زمينهامريكا با ادعاي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت بين الملل به تحريم و تهديد ساير كشورها پرداخت تا در لواي اقداماتي به ظاهر بشر دوستانه بتواند اهداف توسعه طلبانه خود در سراسر جهان بويژه در خاورميانه را اجرايي كند. هرچند كه بوش با عناوين مختلف براي تحقق اهداف استراتژي حمله پيش دستانه در عرصه جهاني تلاش كرد اما در نهايت جز تحميل بحران اقتصادي و ميلياردها دلار هزينه جنگ در عرصه داخلي و زوال جايگاه آمريكا در معادلات جهاني و غفلت آن از ورود بازيگران جديد به صحنه بين الملل ،كشتار صدها هزار بي گناه و غير نظامي در عراق و افغانستان ، ناامن تر شدن عرصه جهاني با توسعه حوزه فعاليت گروههاي تروريستي در سراسر جهان ، تضعيف موقعيت سازمان ملل در معادلات بين المللي به دليل سياست هاي يك جانبه گرايانه آمريكا و... حاصلي به همراه نداشته است. ابعاد جنايت ها و سياست هاي نادرست آمريكا در دوران بوش(بويژه پس از حاثه 11 سپتامبر ) چنان گسترده بود كه هنگام پايان رياست جمهوري وي ،مردم آمريكا و جهان به جشن و شادماني پرداختند.با تمام اين تفاسير و به رغم آنكه بسياري از ناظران سياسي و نظامي تاكيد دارند كه حادثه 11 سپتامبر دروغي بزرگ براي آغاز جنگ طلبي هاي بوش و متحدان صهيونيست وي بوده است اما مشاهده مي شود كه دولتمردان جديد آمريكا با رياست جمهوري باراك اوباما نيزر همچنان با تكيه ر همين دروغ پردازي به سياست هاي دوران بوش ادامه مي دهند. زماني جرج بوش با نام حمله پيش دستانه و تامين امنيت آمريكا به افغانستان و عراق لشكر كشي كرده و اكنون اوباما نيز ادعاي حمله احتمالي هستهاي و بيولوژيك به خاك آمريكا را مطرح مي كند. مي همچنين داعيه دار جبران اشتياهات دوران بوش است و با اين ادعا بر ادامه جنگ عراق و افغانستان تاكيد دارد. بررسي سياست هاي اوباما نشان مي دهد كه وي بر خلاف ادعاهاي گذشته اش مبني بر انتقاد از سياست هاي جنگ طلبانه بوش ، اكنون خود اين سياست را با عناوين مختلف اجرا مي كند و حتي خواستار اجماع جهاني در اين زمينه است.اعزام 30 هزار نيرو به افغانستان ، تشديد حملات هوايي به پاكستان و كشتار غير نظاميان ، اصرار بر عدم خروج نيروها از عراق، تاكيد بر اجراي طرح سپر موشكي در سراسر جهان ،همكاري گسترده با رژيم صهيونيستي ، حفظ فضاي امنيتي كشور و تصويب قوانين جديد براي گسترده تر شدن ابعاد جاسوسي دستگاههاي اطلاعاتي از شهروندان و... تماما بيانگر استمرار سياست هاي و بوش پس از 11 سپتامبر 2001 از سوي اوباما است.به عبارت ديگر مي توان گفت كه بنهانه 11 سپتامبر براي استراتژي جهاني آمريكا طراحي و اجرا شده كه با تغيير رئيس جمهور نيز اجراي اهداف آن متوقف نمي شود بلكه همچنان بهانه اوليه براي رسيدن اهداف جهاني اين كشور است. تاكيد اوباما بر مبارزه با تروريسم و به اصطلاح افراطي گري هاي بنيادگرايانه براي حفظ امنيت آمريكا و جهان خود سندي بر ادامه يافتن اين سياست است كه حاصل آن نيز قرباني شدن هزاران بي گناه ديگر در عراق و افغانستان و ساير نقاط جهان در چارچوب تحقق اهداف جاه طلبانه آمريكا خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقسيم قدرت در ناتو در شرايطي كه آمريكا همواره از ناتو به عنوان بازوي نظامي خود در قالب همكاري با كشورهاي اروپايي استفاده ميكرد در اقدامي نادر با پذيرش تقسيم قدرت با ساير كشورها، فرماندهي يكي از اركان ناتو را به فرانسه واگذار كرد. براساس گزارشهاي منتشره، «استفان آبريل» فرانسوي به عنوان فرمانده انتقال ناتو منصوب شده است. اين انتصاب از آن جهت اهميت دارد كه اولا در طول تاريخ ناتو فرماندهي اين حوزهها با آمريكايي بوده و ساير كشورها صرفا فرمان بردار بودهاند ثانيا فرانسه به تازگي با شكستن قانون ژنرال «دوگل» مبني بر خروج از ساختار نظامي ناتو به جمع اعضاي فرماندهي ناتو بازگشته و به عنوان عضو فعال مشغول به كار شده است. اين اقدام كه به نوعي سنت شكني در ناتو و بعضا نشانه كاهش نفوذ آمريكا در اين پيمان است در حالي صورت گرفته كه چند نكته در حاشيه آن قابل توجه است. 1-آمريكا هرچند از ناتو براي رسيدن به اهداف خود استفاده ميكند اما اكنون هزينههاي جنگ افغانستان با وجود بحران شديدي اقتصادي چالشهاي بسياري براي آمريكا به همراه داشته است. آمريكا با اين تقسيم قدرت اميد دارد تا ضمن جلب رضايت كشورها براي اعزام نيرو و مشاركت فعال تر در افغانستان در تامين هزينههاي جنگ نيز آمريكا را ياري كنند.به عبارتي اين اقدام نوعي امتيازدهي براي گرفتن امتيازات بيشتر ميباشد. 2-در عرصه داخلي ناتو نيز اختلاف بسياري ايجاد شده به گونهاي كه بسياري از كشورها به ويژه ملتهاي اروپايي از سردمداري آمريكا ابراز نارضايتي كرده و خواستار دگرگوني در ساختار ناتو هستند. با توجه به اينكه بقاي ناتو براي آمريكا از اهميت ويژه، برخوردار است ميتوان گفت كه واگذاري بخش از فرماندهي ناتو به فرانسه ميتواند براي حفظ حقوقي اتحاد و جلوگيري از فروپاشي ناتو صورت گرفته باشد. 3-با توجه به اينكه در كشورهاي اروپايي فرانسه از ظرفيتهاي نظامي بالاتر برخودار است و روابط نزديك تري نيز با آمريكا دارد ميتوان گفت كه آمريكا براي متقاعد ساختن فرانسه براي حضور نظامي فعالتر در تحركات نظامي و نيز عدم واگذاري مسئوليت به ساير اعضاي ناتو كه روابط چندان مطلوبي با آمريكا ندارند، پست فرماندهي مذكور را به ژنرال فرانسوي واگذار كرده است. به هر تقدير ميتوان گفت كه اين تقسيم كار با هر عنوان و سياستي كه انجام شده باشد نشانه تزلزل جايگاه نظامي آمريكا در معادلات جهاني و اجبار اين كشور براي پذيرش نقش ساير كشورها است. اين امر ميتواند بيانگر نارضايتي اعضاي ناتو از يك جانبه گرايي آمريكا نيز باشد كه در آينده سردمداري هاي ديگري را از آمريكا در اين پيمان نظامي حذف خواهد كرد در حالي كه آمريكا براي جلوگيري از علني شدن انتقادات جهاني با تحركات نظامياش چارهاي جز پذيرش ورود ساير بازيگران به عرصه فرماندهي ناتو نخواهد داشت.
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خنجر صهيونيسم بر قدس رژيم صهيونيستي در حالي در سايه سكوت جهاني و حمايت هاي همه جانبه غرب به سياستهاي توسعه طلبانه خود ادامه ميدهد كه محور اصلي آن را اشغال كامل بيت المقدس تشكيل ميدهد. آنها همواره تاكيد كردهاند كه مسجد الاقصي صرفا مكاني يهودي است و بيتالمقدس نيز پايتختي براي كشور يهود ميباشد.مقامات اين رژيم از جمله نتانياهو نخست وزير بارها اعلام كرده اند كه از يك سو قدس را پايتخت ابدي خود مي دانند و حاضر به مذاكره درباره آن نيستند و از سوي ديگر فلسطيني ها بايد اين رژيم را به عنوان كشور يهودي بپذيرند. در اين چارچوب آنها براي تحقق اهدافشان محورهاي مختلفي را اساس سياستهاي خود قرار دادهاند كه درصورت عدم مقابله با آن ميتواند به نابودسازي آرمانهاي مسلمانان در بيتالمقدس منجر شود. 1-مهمترين عملكرد صهيونيستها شامل تحركات در مسجد الاقصي ميشود. مكاني كه براي مسلمانان، يهوديان و مسيحيان مقدس ميباشد اكنون آماج حملات آشكار و پنهان صيونيستها قرار گرفته است.اساس اين حملات تخريب آثار غير يهودي و در نهايت تبديل آن به مكاني كاملا يهودي است. آنها با حفاريها و تخريب بناها و آثار اسلامي و مسيحي ساخت كليساها و حتي جايگزين كردن آثار جعلي يهودي براي رسيدن به مقصود فعاليت ميكنند. آنان همچنين با مسدود كردن راهها و ايجاد گذرگاههاي انحصاري براي يهوديان عدم حضور مسلمانان را اجرايي كردهاند. آنها در لواي سكوت جهاني و نيز انحراف افكار عمومي به تحولات غزه و كرانه باختري به دگرگون سازي تمام ساختار مسجد الاقصي ميپردازند در حالي كه مسائل ديني و مذهبي را بهانه اين تحركات قرار دادهاند. 2-شهرك سازي در بيت المقدس، اخراج فلسطينيان با بهانههاي مختلف، ساخت ديوار حائل ميان مسلمانان و يهوديان در بيتالمقدس، انتقال مراكز اداري و كاري به اين شهر مقدس و... از ديگر تحركات صهيونيستها در بيتالمقدس ميباشد. آنها براي تغيير ساختار اين منطقه اخراج فلسطينيان و جايگزين كردن مهاجرين صهيونيست را به عناوين مختلف حتي با مسموم سازي آب مناطق مسلمان نشين و ورود موشها به منازلشان اجرايي ميكنند. 3-تاكيد بر حذف مسئله قدس از مفاد روند سازش، تلاش براي كشاندن سفارت خانه متحدان غربي و آمريكا به بيت المقدس، ثبت جهاني بيتالمقدس به عنوان مركز يهودي، تاكيد بر اصل تشكيل يهود بر اساس بافت جمعيتي به ويژه در اين منطقه و... از ترفندهاي ديگر صهيونيستها براي تسلط كامل بر بيت المقدس است. آنها با بهره گيري از حمايت متحدان غربي برآنند تا در نهايت بيتالمقدس را پايتخت كشور يهود بنامند كه ساير اديان يا بايد در آن جذب يا بايد آن را ترك كنند. در مجموع ميتوان گفت كه بيتالمقدس امروز بيش از گذشته مورد هجوم توطئههاي صهيونيستها قرار گرفته كه در صورت استمرار اين روند و سكوت جهان اسلام اين مكان مقدس به مكاني كاملا صهيونيستي مبدل ميشود كه مسلمانان در آن جايگاهي ندارند. اين امر تهديدي بزرگ براي آرمانهاي ملت فلسطين و كل جهان اسلام است كه بيداري در برابر آن را بر ملتها و دولتهاي مسلمان الزام آور ميسازد.با توجه به روند تاريخي تنها راه مقابله با اين توطئه اتحاد جهان اسلام است كه نمادي از آن را در روز جهاني قدس مي توان مشاهده كرد روزي كه تمام مسلمانان جهان با لبيك به فرمان تاريخي حضرت امام خميني (ره ) مبني بر اتحاد جهان اسلام در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان براي حمايت از قدس و آرمان فلسطين حضور خود در صحنه مقابله با دشمنان اسلام و مسلمين بويژه صهيونيسم بين الملل را به نمايش ميگذارند.
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف چند جانبه عليه فلسطين خاورميانه و مسئله فلسطين در شرايطي اصليترين تحولات جهاني را تشكيل ميدهد كه روند رخدادها بيانگر اقداماتي قابل توجه در عرصه منطقهاي و جهاني است. در اين چارچوب نكته اساسي ايجاد ائتلافي چند جانبه براي رسيدن به اهدافي واحد در لواي به اصطلاح صلح خاورميانه ميباشد. در روزهاي اخير فعاليتهاي گستردهاي از سوي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان، مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير، مقامات كشورهاي اروپايي از جمله سولانا مسئول سياست خارجي اروپا و چندين مقام ارشد اروپايي و در نهايت آمريكا در قالب رايزنيهاي جرج ميچل نماينده ويژه اوباما در امور خاورميانه صورت گرفته است. اين رايزنيها در حالي صورت ميگيرد كه در تمام آنها چند نكته مشترك مشاهده ميشود. 1-تمام اين بازيگران در برابر كشتار در غزه و اخراج فلسطينيها از كرانه باختري و قدس سكوت كرده و هيچ توجهي به چالشهاي فلسطينيها ندارند.هرچند كه نهادهاي بين المللي بارها بر بحران انساني حاكم شده بر غزه خبر داده اند اما اين بازيگران همچنان راه سكوت در پيش گرفته و از هر گونه اجراي تعهداتشان براي بازسازي غزه خودداري مي كنند. 2-محور اصلي تحركات كنوني را سازش ميان فلسطينيها و كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي و مقابله با جبهه مقاومت تشكيل ميدهد كه محور آن را آماده شدن براي اجراي نشستي در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل تشكيل داده است. تمام اين بازيگران براساس طرح 10 ماده اي اوباما براي روند سازش فعاليت مي كنند كه اساس آن را اجراي اهداف توسعه طلبانه صهيونيست ها و احياي جايگاه آمريكا در خاورميانه تشكيل مي دهد. 3-در رايزنيهاي مذكور نامي از حقوق فلسطينيها و اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، آزادي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به ميان نيامده بلكه ملاك صرفا خواست آمريكا و طرح آن براي پايان مقاومت است.صهيونيست ها از قبل تاكيد داشتند كه در اين زمينه ها مذاكره نخواهند و اكنون نيز رايزني ها بر اساس همين مسئله اجرا مي شود چنانكه حتي كشورهاي عربي نيز از بيان اين مسئله خودداري مي كنند. 4-از ويژگيهاي اين رايزنيها دور ساختن افكار عمومي جهان از تحولات فلسطين و معطوف شدن آن به امور حاشيهاي در لواي روندصلح خاورميانه است كه با تبليغات رسانه اي گسترده اجرا مي شود.در اين زمينه دو نكته قابل توجه است. اولا تمام اين بازيگران اختلافات فلسطيني ها را عامل بحران فلسطين معرفي مي كنند و عملا نامي از رژيم صهيونيستي و جنايات آن به ميان نمي آيد. ثانيا مجموع اين رايزني شرايط زماني را براي صهيونيست ها فراهم مي كند تا در لواي تحركات منطقهاي و فرامنطقه اي براي روند سازش به شهرك سازي و نابودي آثار اسلامي قدس ادامه دهد. در نهايت بررسي روند تحولات منطقه نشان ميدهد كه هرچند بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي با ادعاي صلح و ثبات در خاورميانه به فعاليت مشغول شدهاند اما در نهايت تماما در اهدافي مشترك حركت ميكنند كه نتيجه آن حذف حقوق فلسطينيها و تحقق زياده طلبهاي آمريكا و صهيونيستها است هرچند كه با ادعاي صلح خاورميانه اجرا ميشود چنانكه هيچ كدام از اين بازيگران از غزه و مشكلات آن سخن نميگويند و صرفا با رايزني هاي حاشيه اي شرايط را براي توسعه طلبي صهيونيست ها فراهم مي آورند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان و بحران دروني ناتو پيمان آتلانيك شمالي (ناتو) كه با عنوان مقابله با شوروي تاسيس شد در دهه 90 و با فروپاشي شوروي توانست به عنوان يك پيمان نظامي جايگاه خود را در معادلات جهاني حفظ كند. سرانجام ناتو در لواي مبارزه با تروريسم در سال 2001 به افغانستان لشكركشي كرده و در اشغال اين كشور مشاركت كرد تا اولين ماموريت خارج از اروپا را اجرايي كند. اكنون 8 سال از اين حضور ميگذرد در حالي كه روند تحولات افغانستان نه تنها تحقق بخش اهداف و ناتو نبوده است بلكه مي رود تا به رسوايي بزرگي براي آن مبدل شود. در زمينه موقعيت ناتو در افغانستان چند نكته قابل توجه است. 1)ناتو در سال 2001 به بهانه مبارزه با تروريسم با محوريت سركوب طالبان و القاعده وارد افغانستان شد. هرچند آنها با افزايش نيرو و اجراي عمليات گسترده براي تحقق ادعاي خود فعاليت كردند اما اسناد و گزارش ها از عدم اجرايي شدن اين امر حكايت دارد. مقامات ارشد آمريكايي و اعضاي ناتو از جمله رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا ، ژنرال مك كريستال فرمانده ناتو در افغانستان و حتي راسموسن دبير كل ناتو رسما بر ناتواني در برابر طالبان اعتراف كرده اند. نشانه بارز اين شكست را در عدم مشاركت افغانها در انتخابات به دليل هراس از تهديدات طالبان مي توان مشاهده كرد كه شكست بزرگي براي ناتو و آمريكا بود. 2)رسوايي ديگر ناتو را در كشتار غير نظاميان مي توان مشاهده كرد. ناتو زماني با نام اهداي آزادي و دموكراسي وارد افغانستان شد در حالي كه حاصل اين دموكراسي قتل عام غير نظاميان و افزايش ناامني در افغانستان بوده است. در جديدترين جنايت ناتو پس از بمباران چندين مراسم عروسي ، انفجار دو تانكر سوخت 60كشته و 90 نفر زخمي برجاي گذاشت. بر اساس گزارش سازمان ملل از ابتداي سال 2009 تا كنون بيش از هزار غير نظامي افغان كشته شده اند كه بخش عمدهاي از اين تلفات در حملات نيروهاي ناتو بوده است. 3)نكته اساسي در رسوايي هاي ناتو در افغانستان را مي توان در برملا شدن اختلاف ميان اعضا و تلاش آنها براي تبرئه خود از دست داشتن در كشتار غر نظاميان مي باشد. در شرايطي كه ناتو ادعا مي كرد با اتحاد كامل براي مقابله با بحران هاي امنيتي جهان فعاليت و حتي با اين نام به اشغال افغانستان پرداخته اما روند تحولات افغانستان افشاگر اختلافات گسترده و بحران داخلي ميان اعضاي ناتو است. مخالفت برخي اعضاي ناتو با افزايش نيرو در افغانستان و حتي خروج برخي از اين كشورها از ائتلاف جنگ در حالي بيانگر شكاف ميان اعضا بود كه مواضع اتخاذ شده پس از رسوايي ناتو در كشتار غير نظاميان افغان در «قندوز» برگ ديگري از اين اختلافات را فاش كرد.جالب توجه آنكه كشورهايي مانند آلمان و آمريكا كه خود را متحدان قسم خورده مي دانند در جنگي رسانهاي به اتهام زني عليه يكديگر پرداخته و هركدام ديگري را عامل اين كشتار معرفي مي كنند. بررسي مواضع اعضاي ناتو نشانگر اختلافات عميق و ريشه اي ميان آمريكا و اروپا و حتي اختلاف ميان اعضاي اروپايي ناتو است كه در تحولات افغانستان نمود پيدا كرده است. بررسي تحولات اروپا نشان مي دهد كه بسياري از دولتها و ملتهاي اروپايي از ادامه پرداخت هزينه هاي مالي و انساني توسعه طلبي هاي آمريكا در قالب ناتو به سطوح آمده اند و خواستار پايان اين همكاري هستند .آنها صرفا با ظاهر سازي اتحاد خود را حفظ كرده اند چنانكه تحولات اخير افغانستان عملا اين شكاف را آشكار كرده است. در نهايت بررسي تحولات افغانستان بويژه مواضع اتخاذ شده از سوي اعضاي ناتو پس از رسوايي كشتار غير نظاميان در قندوز بيانگر چالش هاي گسترده ناتو در عرصه داخلي و اجراي وعده هاي اعلام شده از سوي آنها در 8 سال گذشته است كه بيش از هرچيز اختلافات داخلي آنها را به نمايش مي گذارد؛ چنانكه راسموسن دبير كل جديد ناتو از زمان حضور در اين سمت ضمن اعتراف به تاثير منفي جنگ افغانستان بر اتحاد ناتو تمام برنامه هاي خود را بر جلوگيري از متلاشي شدن ناتو استوار ساخته است. به هر تقدير مي توان گفت ،افغانستاني كه روزي به عنوان سكوي پرتاب ناتو براي تبديل شدن به اولين قدرت نظامي جهان معرفي مي شد امروز به عامل زوال دروني و برملا شدن اختلافات دروني اين پيمان مبدل شده كه ادامه آن مي تواند فروپاشي و چند دستگي ناتو را به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال جايگاه آمريكا در شرق آمريكا در حالي داعيه دار امپراطوري جهان است كه تلاش دارد در هر نقطهاي از جهان داراي پايگاه سياسي و نظامي باشد. شرق آسيا يكي از نقاط مهم براي آمريكا است كه پس از جنگ جهاني دوم و جنگ كره به بهانههاي امنيتي به حضور فعال در اين منطقه پرداخته است. آمريكا در شرايطي كه دهها هزار نيرو و چندين پايگاه در كره جنوبي و ژاپن و برخي كشورهاي كوچك اين منطقه دارد براي طرحهايي بينظير استقرار سيستم دفاع موشكي و حتي حضور ناو هستهاي خود در منطقه را در دستور كار قرار داده است. هرچند كه آمريكا فعاليت بسياري براي رسيدن به اين اهداف داشته است اما روند تحولات بيانگر حقايق ديگري است و آن كاهش جايگاه آمريكا در اين منطقه و گرايش به انزجار از آمريكا در ميان ملتهاي شرق آسيا ميباشد. در بررسي اين مساله چند نكته قابل توجه است. اولا شرق آسيا شاهد نوعي رشد ملي گرايي و استقلال خواهي مردمي است كه سبب تشديد اعتراضها به آمريكا شده است. تظاهراتهاي ضد پايگاههاي نظامي آمريكا در كره جنوبي و ژاپن، مخالفت مردم كره با طرح تجارت آزاد با آمريكا و در نهايت پيروزي حزب دموكراتيك در انتخابات ژاپن پس از 5 دهه حكومت ليبرال دموكراتها در حالي كه اساس اين تحول را نگاه ضد آمريكايي دموكراتها تشكيل ميدهد و... بيانگر اين رويكرد ملي گرايانه است كه ميتواند به چالش براي آمريكا مبدل شود. ثانيا گرايش منطقه به اتحاد و مقابله با مداخلات خارجي بعد ديگري از اين مسئله را تشكيل ميدهد. هرچند كه كشورهاي منطقه داراي اختلافاتي هستند اما حركت آنها به سمت كاهش تنشها به ويژه در ميان دو كره، ژاپن و چين و حتي تحكيم اتحاد آسه آن در توسعه روابط منطقهاي با انتقاد از مواضع آمريكا، به تقويت منطقه و كاهش نفوذ واشنگتن منجر شده است. البته آمريكا به بهانه امنيت سعي كرده تا در شرق آسيا پايگاههايي تاسيس كند كه به دليل مخالفت منطقه ناموفق بوده است. ثالثا عامل ديگر كاهش نفوذ آمريكا در شرق را ميتوان در تخريب چهره جهاني آمريكا به ويژه به دليل جنگ افغانستان و عراق و دخالتهاي آن در امور داخلي كشورها مشاهده كرد. اين امور موجي از اعتراضهاي مردمي را به همراه داشته در حالي كه ضعف داخلي به ويژه در حوزه اقتصادي و نيز گرفتاريهاي آمريكا در عراق و افغانستان، فرصت را براي استقلال خواهي كشورهاي شرقي فراهم آورده است. براين اساس با توجه به تحولات كشورهاي شرقي به ويژه انتخابات ژاپن ميتوان گفت كه اين منطقه در مسير استقلال از آمريكا و تحكيم اتحاد منطقهاي روي آورده و تلاش دارد تا از نفوذ آمريكا بكاهد چنانكه «هاتوياما» نخست وزير جديدژاپن نيز بر اين امر تاكيد و خواستار اجراي اتحاد منطقهاي و كاهش مداخلات آمريكا در امور ژاپن و منطقه شده است. اين سياست از سوي كشورهاي منطقه از جمله چين و كره و اعضاي آسه آن نيز پيگيري ميشود كه شكستي براي آمريكا است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناتو به دنبال فرار از انتقادها جام جم آنلاين: پيمان آتلانيك شمالي (ناتو) كه به عنوان مقابله با شوروي تاسيس شده بود در دهه 90 و با فروپاشي شوروي توانست به عنوان يك پيمان نظامي جايگاه خود را در معادلات جهاني حفظ كند. ناتو داعيه دار تحقق بخش صلح جهاني بود در ابعاد سياسي، فرهنگي و نظامي با افزايش اعضاء به 28 عضو فعاليتهاي خود را تشديد كرد. سرانجام ناتو در سايه مبارزه با تروريسم در سال 2001 به افغانستان لشكركشي كرده و در اشغال اين كشور مشاركت كرد تا اولين ماموريت خارج از اروپا را اجرايي كند. اكنون 8 سال از اين حضور ميگذرد و ناتو همچنان براي رسيدن به اهداف خود با چالشهاي بسياري مواجه است. نكته قابل توجه در تحركات ناتو در اين كشور مواضع و اقدامات آن پس از حملات هوايي به منطقه قندوز و كشتار غيرنظاميان به واسطه بمباران دو مخزن سوخت است. در شرايطي كه پيش از اين ناتو و نيروهاي آمريكايي همواره تلاش ميكردند بر جنايتهاي مشابه نظير بمباران چندين عروسي سرپوش گذارند در اقدامي قابل توجه از يك سو ژنرال مك كريستال فرمانده نيروهاي ناتو در افغانستان و از سوي ديگر بسياري اعضاي اروپايي ناتو با تاييد اين كشتار خواستار بررسي ابعاد آن شدند. هرچند كه آنان ادعا ميكنند اين اقدام در چارچوب سياستهاي بشردوستانه و دگرگوني در سياستهاي ناتو است اما در حقيقت اين عمل برگرفته از چالشها و مشكلات آنان است كه اين امر را به آنها تحميل كرده است. اولا عملكرد 8 ساله اشغالگران موجي از نارضايتي را در ميان مردم افغانستان به همراه داشته كه به گفته ناظران سياسي و نظامي در صورت استمرار پيامدهاي سنگيني براي ناتو به همراه دارد. اكنون ناتو با پذيرش مسئوليت كشتار و بررسي پرونده سعي در احياي جايگاه خود در ميان افغانها را دارد. ثانيا افشاي ابعاد جنايات ناتو و آمريكا در افغانستان از سوي نهادهاي بين المللي و سازمان ملل هزينههاي بسياري براي اشغالگران داشته است. آنها اين بار با پذيرش مسئوليت و بر عهده گيري تيم تحقيق به نحوي از ورود ساير نهادهاي تحقيقاتي به اين عرصه جلوگيري و خود مسئوليت اين امور را در دست ميگيرند تا از افشاي ابعاد ديگري از جنايتهايشان جلوگيري كنند. ثالثا ملتها و برخي دولتهاي عضو ناتو از فرايند كنوني ناتو در هراس بوده و بعضا خواستار خروج از افغانستان هستند. ناتو با اعتراف به برخي حقايق افغانستان سعي در كاهش انتقادهاي داخلي كه به دليل پنهان كاري حقايق جنگ رو به افزايش است، دارند. اين نكته قابل توجه است كه «راسموسن» دبير كل جديد ناتو نيز به دنبال چهرهاي مردمي در ميان افكار عمومي است كه در لواي اين حقيقت گويي پيگيري ميشود. براين اساس ميتوان گفت كه ناتو براي سرپوش نهادن بر جنايتها و عملكردهايشان در ساير نقاط افغانستان و مقابله با انتقادهاي داخلي و جهاني به اين امر روي آوردهاند تا شايد ضمن جلوگيري از فروپاشي داخلي از افزايش اعتراضهاي مردم افغانستان جلوگيري كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف چند جانبه عليه فلسطين خاورميانه و مسئله فلسطين در شرايطي اصليترين تحولات جهاني را تشكيل ميدهدكه روند رخدادها بيانگر اقداماتي قابل توجه در عرصه منطقهاي و جهاني است. در اين چارچوب نكته اساسي ايجاد ائتلافي چند جانبه براي رسيدن به اهدافي واحد در لواي به اصطلاح صلح خاورميانه ميباشد. در روزهاي اخير فعاليتهاي گستردهاي از سوي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان، مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير، مقامات كشورهاي اروپايي از جمله سولانا مسئول سياست خارجي اروپا و چندين مقام ارشد اروپايي و در نهايت آمريكا در قالب رايزنيهاي جرج ميچل نماينده ويژه اوباما در امور خاورميانه صورت گرفته است. اين رايزنيها در حالي صورت ميگيرد كه در تمام آنها چند نكته مشترك مشاهده ميشود. 1-تمام اين بازيگران در برابر كشتار در غزه و اخراج فلسطينيها از كرانه باختري و قدس سكوت كرده و هيچ توجهي به چالشهاي فلسطينيها ندارند. 2-محور اصلي تحركات كنوني را سازش ميان فلسطينيها و كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي و مقابله با جبهه مقاومت تشكيل ميدهد كه محور آن را آماده شدن براي اجراي نشستي در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل تشكيل داده است. 3-در رايزنيهاي مذكور نامي از حقوق فلسطينيها و اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، آزادي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به ميان نيامده بلكه ملاك صرفا خواست آمريكا و طرح آن براي پايان مقاومت است. 4-از ويژگيهاي اين رايزنيها دور ساختن افكار عمومي جهان از تحولات فلسطين و معطوف شدن آن به امور حاشيهاي در لواي روندصلح خاورميانه است كه با تبليغات رسانه اي گسترده اجرا مي شود. بررسي روند تحولات منطقه نشان ميدهد كه هرچند بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي با ادعاي صلح و ثبات به فعاليت مشغول شدهاند اما در نهايت تماما در اهدافي مشترك حركت ميكنند كه نتيجه آن حذف حقوق فلسطينيها و تحقق زياده طلبهاي آمريكا و صهيونيستها است هرچند كه با ادعاي صلح خاورميانه اجرا ميشود چنانكه هيچ كدام از اين بازيگران از غزه و مشكلات آن سخن نميگويند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهانهاي براي خريد زمان خاورميانه در هفتههاي اخير شاهد تحركات گستردهاي به بهانه اجراي طرح صلح خاورميانه بوده است. روند تحولات حكايت از طرحهاي گستردهاي براي سازش ميان فلسطينيها و كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي دارد. هرچند كه بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي به ويژه آمريكا فعاليتهاي بسياري را براي تحقق اين امر به نمايش گذاشتهاند اما رژيم صهيونيستي همچنان از پذيرش اين امور خودداري و براي كسب امتيازات بيشتر فعاليت ميكند. بررسي سياستهاي صهيونيستها نشان ميدهد كه آنها برآنند تا با طولاني ساختن روند مذاكرات و بالا بردن هزينههاي كشورهاي عربي و غربي به ويژه تحت فشار قراردادن آمريكا به حداكثر سياستهاي توسعه طلبانه خود دست يابند. هرچند كه آنها ادعا ميكنند براي اجراي طرح صلح آمادگي دارند اما در لواي اين چهره صلح طلب برآنند تا با گذراندن زمان خواستههاي خود به ويژه افزايش اراضي اشغالي را اجرايي كنند. در چارچوب مسئله زمان و بهرهگيري از آن، صهيونيستها چند اصل را اجرايي ميكنند كه عبارتند از: 1-صهيونيستها در حالي از روند صلح خودداري ميكنند كه عدم اتحاد گروههاي فلسطيني را عامل اصلي عدم آغاز مذاكرات اعلام كردهاند. هرچند كه در گذشته آنها نه با تمام گروههاي فلسطيني بلكه صرفا با تشكيلات خودگردان و شخص ابومازن مذاكره ميكردند اما اكنون براي به چالش كشاندن روند سازش و امتيازگيري ، اصل اتحاد گروههاي فلسطيني در روند سازش را مطرح كردهاند. البته آنها با اين اقدام به دنبال ايجاد تقابل داخلي ميان گروههاي فلسطيني به بهانه موافقان و مخالفان روند سازش هستند چنانكه پس از چند دور مذاكره هنوز گروههاي فلسطيني به نتايج مطلوبي دست نيافته و همچنان روند اختلافات ادامه دارد. 2-مسئله شهرك سازي و سوق دادن افكار عمومي و ماهيت روند سازش به اين مسئله از ديگر سياستهاي صهيونيستها براي رسيدن به اهدافشان است. صهيونيستها در حالي با شهرك سازي در كرانه باختري و قدس به اهداف توسعه طلبانه ميپردازند كه در مرحله اول با به چالش كشاندن اصل مذاكرات به دليل عدم رويكرد به تعليق شهرك سازي به اجراي طرح يهوديسازي مناطق مورد نظر ميپردازند و در مرحله دوم به نام پيش شرط تعليق شهرك سازي خواستار به رسميت شناختن اراضي اشغال شده جديد از سوي مجامع جهاني ميشوند. آنها در طول اين دو مرحله ، به ساختن دهها شهرك و اسكان هزاران يهودي در مناطق فلسطيني نشين پرداختهاند. 3-مرحله ديگر در تحركات صهيونيستها را ميتوان در ارائه طرحهاي متعددي از سوي تل آويو و متحدان غربي آنها مشاهده كرد. براساس اين طرح صهيونيستها طرحهاي گوناگوني نظير طرح «آندورا»، «قبرس» طرح 9 مادهاي اوباما، طرح سه مرحلهاي نتانياهو، طرح 2 ساله صلح خاورميانه، نقشه راه و... را مطرح ميكنند. هرچند اين اقدامات در ظاهر براي صلح طلبي است اما در عمل براي خريد زمان در جهت استمرار شهرك سازي و افزايش فشار بر فلسطينيها و جبهه مقاومت ميباشد. آنها با پيوند زدن مسئله سوريه ، لبنان و حتي پرونده هستهاي ايران به روند صلح خاورميانه پيش از مذاكره با فلسطيني ها براي تحكيم طرح خود فعاليت مي كنند. در اين ميان كشورهاي عربي نيز كه تحت فشار آمريكا در مسير سازش قرار گرفته صرفا در قالب صلح خاورميانه فعاليت كرده و ازموضعگيري عليه اين رژيم و سياستهايش خودداري ميكنند چنانكه اكنون نيز صرفا در برابر شهرك سازي به انتقاد ميپردازند و در برابر حملات به غزه و كشتار فلسطينيها سكوت كردهاند.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر ناآرامي هاي يمن يمن در چهار هفته اخير با بحران هاي شديد امنيتي بويژه جنگ در منطقه شيعه نشين صعده مواجه است.بررسي تحولات اين كشور نشان مي دهد كه ارتش يمن با نام مقابله با جدايي طلبان و برقراري امنيت حملات گسترده اي را به منطقه صعده كه عمده ساكنان آن را شيعيان تشكيل مي دهند. در نتيجه اين حملات صدها نفر كشته و زخمي و هزاران نفر آواره شده اند. هرچند كه محافل سياسي و رسانهاي غرب و برخي كشورهاي عربي سعي دارند تا اين جنگ را كه برخي ناظران سياسي آن را نسل كشي و پراكنده سازي شيعيان مي دانند به القاعده و مسائل امنيتي نسبت دهند اما در حاشيه آن نكاتي چند قابل توجه است. يمن به عنوان يكي از كشورهاي اسلامي سالهاست كه مورد توجه غرب و صهيونيست ها قرار گرفته است. با توجه به اينكه منطقه شيعه نشين صعده با دولت مركزي علي عبدالله صالح داراي اختلافاتي هستند دشمنان اسلام از اين فرصت استفاده كرده و براي ايجاد فتنه داخلي در اين كشور فعاليت مي كنند. اين اختلاف افكني در حالي صورت گرفته كه گزارش هاي منتشره از طرح هاي جديد صهيونيست ها در اين كشور براي ايجاد جنگ داخلي و استفاده از اين شرايط براي سلطه اطلاعاتي و اقتصادي برآن حكايت دارد.موقعيت جغرافيايي يمن بويژه نزديكي آن با خليج عدن براي صهيونيست ها بسيار اهميت دارد چرا كه در صورت نفوذ در يمن و سلطه بر اين منطقه مي توانند شرايط را براي افزايش فعاليت خود در درياي سرخ فراهم آورند. جالب توجه آنكه صهيونيست ها در حالي به فعاليت در يمن و خليج عدن روي آورده اند كه به بهانه دزدان دريايي سومالي سعي در استقرار نيروهاي آمريكايي در درياي سرخ و خليج عدن را دارند كه نتيجهآن تحقق اهداف توسعه طلبانه دريايي آنها خواهد بود.نكته ديگر در تحركات صهيونيست ها آنكه ، آنها از شرايط موجود براي انتقال يهوديان اين كشور به سرزمين هاي اشغالي براي يهودي سازي فلسطين بهره برداري مي كنند.آمريكا نيز كه ادعاي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت را دارد خواستار تاسيس پايگاه نظامي در اين كشور است و گزارش ها از اعزام نفراتي از ارتش آمريكا به اين كشور حكايت دارد. آمريكايي ها كه به بهانه مبارزه با تروريسم و القاعده به افغانستان و عراق لشكر كشي كردند اكنون با همان بهانه براي ورود به يمن و حتي ساير كشورهاي عربي فعال شده اند. اين عرصه فرماندهان نظامي و دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا ادعاي فرار رهبران القاعده از عراق و افغانستان به يمن را مطرح كرده اند.محور ديگر دخيل در تحولات يمن برخي كشورهاي عربي مي باشند كه به دليل رشد تفكرات سلفي گري در آنها، همچنان در گرداب جنگ شيعه و سني و تفرقه افكني هاي دشمنان اسلام گرفتار هستند و به تقابل و محدود سازي شيعيان مي پردازند. اين دخالت ها سبب برافروخته شدن دوباره آتش جنگ داخلي در يمن شده است. به هر تقدير اين ناآرامي ها و جنگ ميان شيعه و سني با هر نامي كه انجام مي شود جز تامين خواسته هاي غرب و صهيونيست ها نتيجه اي نداشته است چنانكه منابع خبري از تحرك صهيونيست ها براي انتقال يهوديان اين كشور به سرزمين هاي اشغالي به بهانه هاي امنيتي خبر مي دهند. جالب توجه آنكه اين يهوديان در بيت المقدس و خانه هايي كه فلسطيني ها از آنها اخراج شده اند ساكن مي شوند.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گرجستان همچنان محور بحران در آگوست (مردادماه) 1387، گرجستان در آستانه المپيك پكن، حملات گسترده اي را به اوستياي جنوبي آغاز كرد تا به اصطلاح، اين منطقه را به خاك خود بازگرداند. روسيه نيز كه امنيت ملي خود را در تهديد مي ديد و از سوي ديگر جنگ گرجستان را جنگ غرب عليه مسكو ارزيابي مي كرد پاسخ نظامي به گرجستان را آغاز كرد و تا 40 كيلومتري تفليس پيش رفت. سرانجام با ميانجي گري كشورهاي اروپايي و نيز تعهد گرجستان به عدم تهاجم دوباره به اوستياي جنوبي و آبخازيا، اين جنگ به پايان رسيد. حاصل تهاجم گرجستان در كنار تلفات انساني و آواره شدن دهها هزار نفر، استقلال كامل اوستياي جنوبي و آبخازيا و رسميت يافتن حضور نظامي روسيه در اين كشور بود. پس از گذشت يك سال از آن جنگ، هر چند كه گرجستان و روسيه مراوداتي داشته و از سوي ديگر غرب و آمريكا تأكيد دارند كه به خاطر گرجستان به تقابل با مسكو نمي پردازند اما روند تحولات همچنان حكايت از تقابل طرفين در قبال اوستيا و كل منطقه قفقاز است. اولاً روسيه كه مقابله با گرجستان و حفظ قفقاز را از چارچوب هاي منافع ملي خود مي داند تلاش دارد تا ضمن تقويت اين مناطق، حضور نظامي خود را نيز گسترش داده تا مانع از تكرار جنگ سال گذشته در قفقاز و ساير نقاط منطقه شود. بر اساس گزارش هاي منتشره و بنا بر اظهارات پوتين نخست وزير روسيه، براي بازسازي و تقويت نظامي آبخازيا، مسكو 15 ميليارد روبل اختصاص داده است. مدودف نيز در سفر به اوستياي جنوبي بر حمايت نظامي همه جانبه از اين منطقه تأكيد كرد. البته روسها تأكيد دارند كه خواستار الحاق اين مناطق به روسيه نمي باشند بلكه صرفاً از استقلال آنها در برابر حملات غرب حمايت مي كنند. در هفته هاي اخير مسكو بارها به گرجستان و آمريكا و ناتو هشداد داده كه هر گونه تحرك عليه اوستياي جنوبي و آبخازيا برابر با تكرار جنگ سال گذشته خواهد بود. ثانياً در نقطه مقابل، گرجستان نيز همچنان تلاش دارد تا از مسئله جنگ سال گذشته براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كند. «ساكاشويلي» رئيس جمهوري گرجستان كه دوراني سخت را در برابر مخالفان سپري مي كند با به چالش كشاندن روسيه سعي دارد خود را در جبهه اول مقابله با اين كشور معرفي كند تا شايد بتواند امتيازاتي از آمريكا و اروپا دريافت كند. هر چند كه «ساكاشويلي» ادعا كرده كه طرحي براي بازپس گرداندن «اوستيا» ندارد و صرفاً براي مقابله با تهاجم روسيه فعاليت مي كند اما تحركات نظامي اين كشور به ويژه افزايش قراردادهاي نظامي با رژيم صهيونيستي و آمريكا و گرايش به نظامي گري، تكرار حوادث سال گذشته را در اذهان تداعي كرده است. «ساكاشويلي» براي توجيه اين اقدامات ادعا كرده است كه پوتين در جنگ هاي گذشته اعلام كرده با اشغال تفليس، «ساكاشويلي» را بر سر در شهر اعدام خواهد كرد. ثالثاً آمريكا و غرب نيز هر چند ادعا مي كنند كه تحركي در گرجستان انجام نمي دهند اما رايزني هاي مكرر آنها به ويژه سفرهاي «جوبايدن» معاون اوباما به اين كشور و توسعه روابط اتحاديه اروپا با تفليس، تحركي براي به چالش كشاندن روسيه است. هدف نهايي آنها در تنگنا قرار دادن روسيه و امتيازگيري از آن است. با توجه به اينكه آنها از پاسخ عملي روسيه در هراس هستند با سياست هاي پنهاني و تحت لواي كمك به بازسازي و حتي ميانجي گري براي حل بحران سياسي گرجستان به توسعه روابط با آن روي آورده اند هر چند كه مسكو اين ادعا را تكذيب كرده و خواستار پايان اين تحركات شده است. در نهايت روند تحولات قفقاز نشان مي دهد كه جنگ سال گذشته ميان روسيه و گرجستان همچنان ادامه دارد و طرفين با تحركات نظامي، سياسي و اقتصادي به صف آرايي در برابر هم پرداخته اند. چنانكه چندي پيش منابع خبري از تيراندازي نظاميان گرجستان به اوستيا و پاسخگويي روسيه خبر دادند. با اين وجود هر چند اين تقابل ها به عرصه نظامي گسترده كشيده نخواهد شد اما مسلماً در ابعاد ديگر ادامه خواهد يافت، به ويژه اينكه قفقاز محور تقابل روسيه و غرب است كه گرجستان نيز در اين بازي حضور دارد و از عوامل تحريك مسكو مي باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش هاي صدراعظم صهيونيستي آنجلا مركل كه روزهاي پاياني دوران صدراعظمي خود را سپري مي كند در حالي بايد براي برگزاري انتخابات و تكرار دوران صدراعظمي تلاش كند كه چالش هاي داخلي و خارجي، وي را با مشكلات بسياري مواجه كرده است. در حالي كه رقباي وي بويژه «اشتاين ماير» از حزب سوسيال دموكرات (وزير خارجه كنوني آلمان) از نقاط ضعف و مشكلات آلمان براي شكست مركل در انتخابات بهره برداري مي كنند كه وي براي خروج از اين بن بست راهي بس طولاني را در پيش دارد.به ويژه اينكه وي در انتخابات شوراهاي ايالتي نيز شكست خورده است عوامل تأثيرگذار برآينده مركل را در چند بخش مي توان مورد بررسي قرار داد: 1) مهمترين مشكل آلمان، ركود شديد اقتصادي است كه كسري بودجه هزاران ميليارد دلاري، افزايش نرخ بيكاري، تعطيلي بانك و كارخانه هاي بزرگ نظير كارخانه ماشين سازي «اوپل» ، تورم ، ركود اقتصادي و تجاري و ... تنها بخش هاي كوچكي از مشكلات اقتصادي آلمان است. هر چند كه مركل با بسته هاي اقتصادي سعي كرده اين مشكلات را مرتفع سازد اما در نهايت كارشناسان اقتصادي ضمن تأكيد بر استمرار بحران اقتصادي، فرآيند آن تا سال 2011 را پيش بيني كرده اند. شرايط نابسامان اقتصادي موجي از اعتراض ها و تظاهرات مردمي را به همراه داشته است به گونه اي كه حتي اعتصاب هاي گسترده اي در سراسر آلمان برگزار شده است. 2) افشاي فساد مقامات و نزديكان مركل از ديگر دغدغه هاي آن است. براساس گزارش هاي منتشره ده ها مقام ارشد آلماني از جمله وزير بهداشت به سوء استفاده از اموال دولتي براي زندگي شخصي متهم هستند. منابع خبري از فساد اداري و مالي در دستگاه هاي اجرايي آلمان خبر داده اند كه بيشتر آن نيز مربوط به دوران مركل است. 3) آلمان زماني حضور نظامي در افغانستان را عاملي براي ارتقاي جايگاه جهاني خود مي دانست اما امروز اين حضور نظامي را يكي از مشكلات سياست خارجي خود تلقي مي كند. هزينه هاي مالي و انساني سنگين حضور نظامي آلمان در افغانستان و نارضايتي مردم و خودداري نظاميان از حضور در جنگ افغانستان و ... موجب شده تا رقباي مركل از اين جنگ به عنوان ابزاري براي به چالش كشاندن مركل بهره برداري كنند كه موفق نيز بوده اند. 4) از دستاوردهاي دوران مركل تشديد ديدگاه هاي افراطي به ويژه ضديت با اسلام در آلمان است. مركل كه براي خدمت به صهيونيست ها گرايش بسياري به لابي صهيونيست و اجتماع هاي يهودي آلمان داشته سياست ضديت آشكار و پنهان با اسلام را اجرايي كرده بگونه اي كه سازمان ملل در گزارش خود در مورد آلمان به نقض گسترده حقوق مسلمانان اعتراف و بي توجهي دولت آلمان را عامل اين امر دانسته است. نمونه بارز اين مسئله را در به شهادت رساندن «مروه شربيني» بانوي محجبه مصري در دادگاه آلمان با 18 ضربه چاقو مي توان مشاهده كرد كه عليرغم اعتراض جهاني بر اين جنايت نژادپرستانه مورد بي توجهي مقامات آلماني قرار گرفت. با توجه به حضور تقريباً 4 ميليون مسلمان در آلمان اين سياست هاي نژادپرستانه دولت آلمان مي تواند آراي مسلمانان و حتي ساير اقليت هاي ديني و نژادي را كه از تبعيض رنج مي برند به سوي رقباي مركل متمايل كند. 5) آلمان در دوران مركل نتوانسته ديپلماسي فعالي را در جهان اجرا كند به ويژه اينكه گرايش زياد به آمريكا و رژيم صهيونيستي وجهه منطقه اي و جهاني آلمان را تخريب كرد. آلمان در دوران مركل به جز برخي تمايلات به روسيه نتوانسته چندان در معادلات جهاني حضور داشته باشد، چنانكه ورود اين كشور به صلح خاورميانه نيز به خواست آمريكا بود نه سياست خارجي اين كشور. به هر تقدير سياست خارجي مركل نتوانسته تأمين كننده اهداف آلمان باشد. مركل براي رسيدن به اهداف انتخاباتي خود و تكرار صدراعظمي با چالش هاي بسياري مواجه است بگونه اي كه ترديدها در مورد پيروزي مجدد وي در انتخابات ايجاد شده است. به هر تقدير شايد وي بتواند بار ديگر به صدراعظمي دست يابد اما مسلماً در اين دوره با چالش هاي بيشتري مواجه خواهد بود كه شرايط را براي استمرار صدراعظمي وي دشوار خواهد نمود به ويژه اينكه كارشناسان اقتصادي ادامه ركود اقتصادي به عنوان اصلي ترين مسئله اين كشور تا سال 2011 را پيش بيني كرده اند كه تأثيرات نامطلوبي بر آينده مركل خواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزهاي سخت اوباما باراك اوباما كه با وعده تغيير رقابتهاي انتخاباتي را آغاز كرد سرانجام توانست با وعده هاي مختلف با پيروزي بر مك كين جمهوريخواه ،به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور وارد كاخ سفيد شود. وي در حالي به اين مهم دست يافت كه مشكلات ايجاد شده در 8 سال رياست جمهوري بوش به ويژه بحران هاي اقتصادي، گسترش فقر و تبعيض نژادي، فضاي امنيتي حاكم بر كشور از يك سو و تزلزل جايگاه جهاني آمريكا از سوي ديگر انتقادهاي شديد مردمي را به همراه داشته است. مردم آمريكا در حالي به اوباما راي دادند كه خواستار تغييرات اساسي در اين طرح هاو سياستها و پايان دادن به شراط ناگوار آمريكا در عرصه داخلي و خارجي بودند. پس از گذشت 7 ماه از رياست جمهوري اوباما نظر سنجي ها نشان مي دهد كه اوباما نه تنها به وعده هاي خود عمل نكرده بلكه آمريكا در مسير دوران بوش حركت مي كند بگونه اي كه بسياري تكرار سرنوشت بوش را براي وي دور از ذهن ندانسته اند. آمارها از كاهش شديد محبوبيت اوباما نزد مردم آمريكا و در عرصه جهاني حكايت دارد.بر اساس آمار منتشره محبوبيت وي از 57 درصد به 49 درصد كاهش يافته است. در بررسي كارنامه 7 ماهه اوباما چند نكته اساسي قابل توجه است كه مي تواند گواهي بر دروغين بودن ادعاهاي تغيير وي و نيز ابعاد گسترده نارضايتي ها از وي باشد. 1-در عرصه سياست داخلي بر خلاف شعارهاي اقتصادي مطرح شده و اختصاص 800 ميليارد دلار به عنوان محرك اقتصادي نه تنها تحولي در اين عرصه روي نداده بلكه همچنان بر بحران اقتصادي و اجتماعي افزوده مي شود. افزايش نرخ بيكاري كه در آستانه 2 رقمي شدن قراردارد ، نياز 35 ميليون نفر به بن ها و كمكهاي غذايي دولت، اخراج صدها هزار كارگر در طي يك هفته، واگذاري كمكهاي اقتصادي به شركت و سرمايه داران به جاي كمك به ساير اقشار جامعه، افزايش بودجه نظامي به بيش از 600 ميليارد دلار (يا احتساب ساير بودجه هاي اختصاص يافته براي امور تحقيقات نظامي و پنتاگون اين ميزان يك هزار ميليارد دلار است ) ، تصويب قوانين جديد بويژه در بخش بهداشت كه صرفا خدمت به شركت هاي داروسازي است و ... تنها بخشهايي از چالشهاي داخلي آمريكا هستند. استمرارفضاي امنيتي كشور و عدم مقابله با تبعيض نژادي نيز از ديگر دغدغه ها و گلايه هاي مردم از اوباما است.سياست هاي نادرست اوباما در عرصه داخلي سبب شده تا از يك سو كنگره به مخالفت با طرح هاي وي مبادرت ورزد كه نمونه آن مخالفت شديد با طرح اصلاحات در بخش بهداشت است كه به رسوايي و شكست بزرگ اوباما منجر شد و از سوي ديگر مردم با برپايي تظاهرات ضد دولتي خواستار تغيير سياست هاي اوباما شوند.اوباما در عرصه داخلي نشان داده كه همچون بوش پيرو نظام سرمايه داري و به گفته مردم آمريكا ، نماينده ساكنان (وال استريت ) است كه جز خدمت رساني به سرمايه داران و صاحبان كارخانه ها هدفي را پي گيري نمي كند. نمونه بارز اين اقدام را مي توان در معامله وي با شركت هاي داروسازي مشاهده كرد كه با تصويب اصلاحات در بخش بهداشت به رغم فشارهاي بسيار بر ماليات دهندگان آمريكايي ، سود سرشاري براي اين شركتها داشته است. 2- در عرصه سياست خارجي نيز اوباما نتوانست به وعده هاي خود عمل كند چرا كه تغيير ادعايي وي نه بر اساس تغيير سياست هاي دوران بوش بلكه تغيير در نوع بيان سياست هاي دولت گذشته آمريكا بوده است. در قبال عراق هرچند كه وي براساس توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن نيروهاي آمريكايي را از شهرهاي عراق خارج و در پادگانها مستقر كرد اما اصرار وي بر حفظ نيروها در عراق و حتي امضاي توافقنامه امنيتي جديد ، تشديد جنگ افغانستان با تلفات بالا، جنايتهاي آمريكا در پاكستان، استمرار سياستهاي خصمانه در قبال ايران، كره شمالي، روسيه، چين و مخالفان سياست هاي جهاني آمريكا، تشديد حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي به بهانه صلح خاورميانه و ناديده گرفتن جنايت هاي اين رژيم ، ناتواني در احياي جايگاه جهاني آمريكا به دليل تاكيد بر سياست جنگ و كشتار ،ادامه مداخله در امور داخلي كشورها از جمله انجام كودتا در هندوراس و ... موجب شده تا نه تنها مردم آمريكا بلكه افكار عمومي جهان نيز از اوباما ابراز نارضايتي كنند.بسياري از آگاهان و كارشناسان سياسي و اقتصادي تاكيد دارند كه اوباما در مسير بوش قرار دارد و تلاش دارد سياستهاي توسعه طلبانه اي را در جهان اجرايي كند كه به تخريب بيشتر جايگاه آمريكا منجر مي شود. بررسي روند تحولات آمريكا و عرصه بين الملل نشان مي دهد كه اوباما با ادعاي تغيير سعي داشت به عنوان محبوب ترين رئيس جمهور آمريكا ايفاي نقش كند اما اكنون در آستانه رسيدن به بوش قرار دارد چنانكه در نظر سنجي ها نيز فاصله چنداني با وي ندارد.اين تضعيف جايگاه برگرفته از سياستهاي جنگ طلبانه وي است كه با خواست مردم آمريكا و افكار عمومي جهان در تضاد است.عملكردهاي اوباما اثبات كرده كه نظام آمريكا براساس خواست صاحبان سرمايه و جنگ طلبان استوار شده و مقامات كاخ سفيد صرفا دست نشانده هاي آنها هستند كه با شعارهاي فريبنده به قدرت مي رسند و هيچ گونه اختياري براي اجراي وعده ها و شعارهاي خود ندارند چنانكه اكنون اوباما نيز به خواست صاحبان سرمايه و شركت هاي اسلحه سازي به جنگ طلبي در جهان ادامه مي دهد.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پشت پرده سكوت اعراب فلسطين در حالي همچنان دوران بحران را سپري ميكند كه در روزهاي اخير رژيم صهيونيستي حملات جديدي به غزه آغاز كرده است براساس گزارشهاي منتشره صهيونيستها جنوب و شمال غزه به ويژه مرز رفح را با جنگندههاي خود بمباران كرده و در سواحل نيز به ماهيگيران فلسطيني تيراندازي و مانع فعاليت آن شدهاند. براثر حملات صورت گرفته تاكنون دهها نفر شهيد و زخمي شدهاند در حالي كه در كنار آن ادامه محاصره غزه نيز همچنان قرباني ميگيرد. هرچند كه حملات صهيونيستها به اين مناطق امري قديمي است امانكته اساسي عدم توجه مجامع جهاني به ويژه كشورهاي عربي در قبال اين تحولات است. در شرايطي كه صهيونيستها از اين كشتارها براي امتيازگيري از فلسطينيها و جامعه جهاني بهرهبرداري ميكنند كشورهاي عربي يا راه سكوت در پيش گرفته و يا صرفا به انتقاد از شهرك سازي صهيونيستها ميپردازند. اين رويكرد اعراب در حالي صورت گرفته كه پيش از اين «ليوني» رهبر حزب كاديما از ارائه طرحي به جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه و تاييد آن در لواي حاضران در روند سازش خبر داده بود كه براساس آن سه وظيفه براي كشورهاي عربي در نظر گرفته شده بود. خودداري از انتقاد از عملكردهاي رژيم صهيونيستي، حمايت از تشكيلات خودگردان و حركت واحد در روند سازش اين اصول را تشكيل ميداد. هرچند اعراب ادعا ميكنند كه به مذاكره با صهيونيستها نميپردازند اما روند تحولات غزه بيانگر پذيرش طرح مذكور از سوي اعراب است چنانكه آنها حتي وعدههاي خود براي بازسازي غزه را اجرايي نكرده و آن را به تشكيلات خودگردان اهدا كردهاند. اين امر نشانگر تكرار همكاري اعراب با صهيونيستها پيش از جنگ 22 روزه غزه، عليه غزه است كه در لواي سكوت انجام ميشود.به عبارتي ديگر سكوت اعراب در مقطع كنوني نه به دليل بي تفاوتي بلكه برگرفته از همكاري آنان با صهيونيست ها و آمريكا براي مقابله با مقاومت است كه در لواي فعاليت براي صلح خاورميانه انجام مي شود. جالب توجه آنكه كشورهاي عربي براي سرپوش نهادن بر اين همكاري سلسله اي از رايزني هاي منطقه اي و جهاني را آغاز كرده اند تا چنان وانمود كنند كه براي حمايت از فلسطين فعاليت مي كنند در حالي كه در عمل هيچ اقدامي در اين زمينه انجام نمي دهند چنانكه براي بازسازي غزه فعاليتي نداشته اند.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحركات جديد صهيونيستها در آفريقا آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي در سفري دورهاي راهي آفريقا شده است. براساس گزارشهاي منتشره وي در اين سفر از اتيوپي، كنيا، اوگاندا، غنا و نيجريه ديدار خواهد داشت. بررسي كارنامه رژيم صهيونيستي نشان ميدهدكه اين رژيم در 6 دهه حيات جعلي خود همواره نگاهي ويژه به آفريقا داشته و تلاش كرده تا به هر نحوي در اين منطقه نفوذ داشته باشد چنانكه بسياري از ناظران سياسي و نظامي، درگيريها و چالشهاي آفريقا را از دخالتهاي صهيونيستها ميدانند. باتمام اين تفاسير سفر ليبرمن آن هم سفري 10 روزه به اين قاره بيانگر اهداف و ديدگاههاي جديدي است كه نكاتي چند در اين مورد قابل توجه است. 1-كشورهاي مقصد ليبرمن به طور متوسط كشورهايي هستند كه داراي منابع انرژي و زير زميني بكر و قابل توجهي هستند كه براي سياستهاي استعماري صهيونيستها در شرايط كنوني كه اقتصاد اين رژيم دوران بحراني را سپري ميكند قابل توجه است. صهيونيستها با توسعه نفوذ در آفريقا براي رسيدن به اهداف اقتصادي فعاليت ميكنند. 2-نكته ديگر تركيب هيئت همراه ليبرمن ميباشد. حضور افرادي از وزارتخانههاي زيربنايي مانند كشاورزي، فني و مهندسي، اطلاعاتي و امنيتي، راه و ترابري و ... در شرايطي كه كشورهاي آفريقايي براي توسعه به اين زمينهها نياز دارند نشانگر طرحي جامع از سوي صهيونيستها براي نفوذ در آفريقا است. كارنامه صهيونيستها نشان ميدهد كه آنها براي رسيدن به اهداف خود ابتدا از طريق طرحهاي مردمي و بشر دوستانه و امنيتي وارده شده و سپس در لواي آن به امور توسعه طلبانه ميپردازند. جالب توجه آنكه بسياري از جنگهاي آفريقا برگرفته از تحركات صهيونيستها است اما آنها براي سرپوش نهادن بر اين امر گروههاي بشر دوستانه را به اين كشورها اعزام ميكند كه در نهايت نيز سياستهاي استعماري از جمله انتقال يهوديان اين كشورها به سرزمينهاي اشغالي براي جايگزيني فلسطينيها را اجرايي ميكنند. 3-نكته ديگر، تاكيد صهيونيستها بر ورود آفريقا به جرگه روند سازش يا به اصطلاح صلح خاورميانه است. باتوجه به اينكه بسياري از كشورهاي آفريقايي مسلمان و عرب هستند ورود آنها به روند سازش دستاوردي بزرگ براي صهيونيستها است به ويژه اينكه ابزار فشاري بر كشورهاي خاورميانه براي اجراي روند سازش خواهد بود. 4-نكته اساسي شباهت كشورهاي مورد توجه ليبرمن با سفر هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به آفريقا است. اين مسئله نشان ميدهد كه طرفين اهدافي واحد را پيگيري مي كنند. البته آمريكا بيشتر نقش كمك كننده به اين رژيم براي حضور فعالتر در آفريقا را دارد چنانكه كلينتون پيش از ليبرمن به اين كشورها سفر كرده بود. 5- از مسائل مطرح در سفر ليبرمن به آفريقا، تلاش صهيونيستها براي دور ساختن آفريقا از ايران است. صهيونيستها بارها اذعان كردهاند كه حضور ايران در اين قاره تهديدي براي آنها و آمريكا است و بايد با آن مقابله شود. آنها همچنين در آمريكاي لاتين نيز اين طرح را پيگيري ميكنند. جالب توجه آنكه آنها خود فعاليتهاي گستردهاي در اين مناطق انجام ميدهند در حالي كه براي فريب افكار عمومي ،اين كشورها را ضعيف و عقب مانده توصيف ميكنند تا در لواي آن منافع انحصاري خود را تامين كنند. در مجموع سفر ليبرمن برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانهاي است كه از يك سو تامين كننده طرح هاي صهيونيست ها است و از سوي ديگر مي تواند به تشديد آتش جنگهاي پنهان و استعمار اين مناطق و تقسيم جهان اسلام در لواي اسلام آفريقايي و خاورميانهاي منجر شود چرا كه حربه صهيونيست ها براي رسيدن به اهدافشان ايجاد اختلاف و جنگ داخلي در اين قاره است.
+
نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر سفر چاوز به ايران هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا كه سفري دورهاي به آفريقا، سوريه، روسيه، بلاروس را آغاز كرده در ادامه سفر خود امروز وارد تهران شد تا گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو كشور برداشته شود. براساس گزارشهاي منتشره اين هفتمين سفر چاوز به ايران ميباشد كه خود گواهي بر عمق روابط استراتژيك دو كشور دارد. در بررسي پرونده روابط دو كشور و در نهايت مناسبات ايران با منطقه آمريكاي لاتين چند نكته اساسي قابل توجه است. 1-دو كشور از ظرفيتهاي بالاي براي توسعه مناسبات اقتصادي برخوردار ميباشند به ويژه اينكه ديدگاه آنها در رسيدن به استقلال اقتصادي و مقابله با وابستگي به دنياي خارج اين امر را تسريع كرده است. امضاي سند ده مادهاي راهبردي ميان طرفين خود گواهي بر تلاش آنها براي تعميق روابط اقتصادي و راهبردي ميباشد كه اجرايي شدن آنها امري ضروري است.فعاليت دهها شركت ايراني در صنايع ماشين سازي ، سيمان، مسكن و بخش هاي عمراني و زير بنايي ونزوئلا بيانگر تعاملات گسترده دو كشور مي باشد. 2- نكته اساسي در مناسبات ايران و ونزوئلا نقش و جايگاه اين كشور در ارتقاي جايگاه ايران در كل منطقه و آمريكاي لاتين است. با توجه به اينكه ونزوئلا و كوبا به عنوان رهبران فعاليتهاي آزادي خواهانه شناخته ميشوند،رويكرد اين كشورها براي برخورداري از ظرفيتهاي ايران موجب گرايش ساير كشورها از جمله شيلي، برزيل، بوليوي، اكوادور، نيكاراگوئه و ساير كشورهاي اين حوزه به توسعه روابط با تهران شده است. اين گرايش نه تنها دستاوردهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي بسياري براي ايران به همراه داشته است بلكه توانسته به عنوان جبههاي در برابر زياده طلبهاي آمريكا عليه ايران ايفاي نقش كند. اكنون بسياري از محافل سياسي و رسانهاي جهان به نفوذ ايران در عمق استراتژيك و حيات خلوت آمريكا اذعان و آن را موفقيت سياست خارجي ايران دانستهاند. البته آمريكا و صهيونيستها براي مقابله با اين فراينددر جوسازيهاي تبليغاتي و رسانهاي خود جهت كم اهميت جلوه دادن اين مسئله و نيز ناراضي ساختن ملت ايران از اين روابط ،فعاليتهاي بسياري انجام داده و تلاش كردهاند اين منطقه را حوزهاي فقير و گرايش ايران به آنها را گرايش به فقر و كشورهاي ضعيف بيان كنند. جالب توجه آنكه آنها صرفا اروپا را محور تحولات و اساسي روابط خارجي براي بيان اقتدار كشورها معرفي ميكنند. به رغم جوسازيهاي آمريكا و صهيونيستها اين حقيقت مشاهده ميشود كه آمريكاي لاتين و آفريقا به قطبهاي جهاني مبدل شدهاند كه رويكرد گسترده آمريكا، چين، ژاپن، اتحاديه اروپا به اين كشورها خود گواهي بر اين حقيقت است. قابل توجه آنكه صهيونيستها نيز براي ورود به اين حوزهها فعاليتهاي گستردهاي داشتهاند كه سفر ليبرمن وزير خارجه آنها را به اين مناطق در اين چارچوب است. بررسيها نشان ميدهد كه نه تنها گرايش به آفريقا در آمريكاي لاتين از ضعف ايران نبوده بلكه نشانگر قوت و اقتدار سياست خارجي ايران است كه از مدتها قبل براي ورود به اين مناطق استراتژيك فعاليت كرده است. چنانكه مقامات آمريكايي از جمله هيلاري كلينتون وزير خارجه و مقامات صهيونيستها نظير نتانياهو نخست وزير بارها هراس خود را از نفوذ ايران در اين مناطق اعلام كردهاند. براين اساس توسعه روابط ايران با كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله ونزوئلا، اقدامي مثبت در عرصه سياست خارجي است كه مسلما با برنامه ريزي كلان بلندمدت ميتواند دستاوردهاي جهاني بسياري براي ايران به همراه داشته باشد. به ويژه اينكه تركيبي از اين كشورها ظرفيتهاي بالاي جهاني براي رسيدن ايران به اهداف عدالت محورانه جهاني را ايجاد خواهد كرد.
+
نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هزينههاي روند سازش براي فلسطين خاورميانه در هفتههاي اخير به ويژه در آستانه نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد شاهد تحركات گسترده آمريكا و غرب براي اجراي روند سازش و يا حداقل گرايش اعراب و صهيونيستها به حضور پاي ميز مذاكره است. اين تحركات در حالي انجام ميشود كه در يك سو كشورهاي عربي بعضا با ناديده گرفتن شرايط حاكم بر فلسطين در مسير رايزنيهاي داخلي و بين المللي براي به اصطلاح تحقق صلح خاورميانه قرار گرفتهاند و از طرف ديگر رژيم صهيونيستي براي امتيازگيري فعاليت ميكند. نكته قابل توجه در اين عرصه آنكه روند كنوني كه به نام فلسطين انجام ميشود نه تنها دستاوردي براي فلسطينيها نداشته است بلكه به درد و رنج و هزينههاي آنها نيز افزوده است. در شرايطي كه اعراب از فلسطين غافل شدهاند و جامعه جهاني نيز به سمت ساير تحولات خاورميانه از جمله روند سازش معطوف شده صهيونيستها فعاليتهاي گستردهاي را عليه فلسطينيها انجام ميدهند. ادامه حملات هوايي به خاك غزه و تشديد محاصره اين منطقه كه دهها شهيد و زخمي بر جاي گذاشته، ادامه شهرك سازي در كرانه باختري و بيت المقدس و اخراج فلسطينيها از خانههايشان تنها بخشهاي كوچكي از هزينههاي فلسطينيها در عرصه روند سازش است. به عبارت ديگر صهيونيستها و آمريكا با ايجاد فضاي مصنوعي صلح خاورميانه شرايط زماني را براي توسعه طلبي صهيونيستها فراهم كردهاند در حالي كه به بهانه اجرايي شدن صلح خواستار سكوت اعراب هستند كه متاسفانه نيز اجرايي شده است. در اين ميان كشورهاي عربي نيز با غفلت از فلسطين و پيامدهاي ادامه يافتن روند كنوني در برابر جنايات صهيونيست ها سكوت كرده و صرفا در برخي مقاطع از عدم توقف شهرك سازي گلايه مي كنند. كشورهاي عربي كه مانند آمريكا تلاش دارند تا در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد ، خود را پيشگام صلح و ثبات در خاورميانه معرفي كنند اكنون به رايزني هاي داخلي و حتي برخي ارتباطهاي پنهاني با صهيونيست ها روي آورده اند در حالي كه طرحي جامع و قابل توجه براي حمايت از ملت فلسطين ندارند.روند تحولات نشان مي دهد كه كشورهاي عربي و بازيگران غربي هرچند ادعا مي كنند كه با طرح هاي خود براي صلح خاورميانه فعاليت مي كنند اما در نهايت پيرو طرح هاي آمريكا براي اجراي صلح مجاني با رژيم صهيونيستي هستند كه در نتيجه آن نيز بسياري از حقوق فلسطيني ها را ناديده گرفته اند.حذف اموري چون حق بازگشتآوارگان فلسطيني به وطن ، عدم مجازات رژيم صهيونيستي در دادگاههاي بين المللي به دليل كشتار غزه ، خود سندي بر آمريكايي در لواي نام عربي و اروپايي است. اين فرآيندها نشان ميدهد كه اعراب نه تنها نتوانستهاند اقدامي براي فلسطينيها انجام دهند بلكه هزينههاي سنگيني براي آنها ايجاد كردهاند كه نتيجه آن شهادت و زخمي شدن دهها فلسطيني و تشديد شهرك سازي صهيونيستها است در حالي كه به دليل رايزني هاي حاشيهاي اعراب افكار عمومي جهان نيز از حقايق حاكم بر فلسطين دور و به مسائل حاشيه اي در روند به اصطلاح صلح خاورميانه معطوف شده است.
+
نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري چند جانبه هند پراتيبها پتيل رئيس جمهور هند ديروز در سفري رسمي راهي روسيه شده است تا با مقامات اين كشور به رايزني و گفت و گو بپردازد. اهميت اين سفر آن است كه اين اولين سفر رئيس جمهور هند به مسكو ميباشد كه ميتواند تاثير بسياري در مناسبات آينده دو كشور داشته باشد. در بررسي ابعاد و اهداف سفر چند نكته قابل توجه است. 1-دو كشور روسيه و هند داراي روابط نظامي، سياسي، اقتصادي گستردهاي ميباشند به گونهاي كه طرفين يكديگر را شركاي بزرگي ميدانند و بر توسعه روابط تاكيد دارند.بر اساس گزارش هاي منتشره طرفين تلاش دارند تا حجم مبادلات اقتصادي خود تا سال 2010 را به 10 ميليارد دلار افزايش دهند. در شرايط كنوني كه بحران اقتصادي جهان را فرا گرفته است طرفين برآنند با بهره گيري از ظرفيتهاي يكديگر به مقابله بااين بحرانها بپردازند. اين امر ميتواند به ارتقاي روابط سياسي و اقتصادي دو كشور منجر شود. 2-باتوجه به روند تحولات داخلي دو كشور و نيز مسئله جدايي طالبان و تروريسم در اين كشورها، تشديد همكارها براي مقابله با تروريسم و حفظ امنيت داخلي و منطقهاي از اهداف آنها است كه براساس قراردادهاي نظامي و امنيتي اجرا ميشود. 3-هند با آغاز سلسلهاي از روابط منطقهاي و فرامنطقهاي به دنبال تقويت جايگاه جهاني خود است. سفر رئيس جمهور هند به روسيه در حالي انجام شده كه پيش از اين دهلي نو ميزبان افرادي مانند هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا و مقامات اروپايي از جمله مركل صدراعظم آلمان بوده است. روند تحولات نشان ميدهد كه هند با سلسلهاي از روابط و ايجاد حس رقابت ميان قدرتهاي بزرگ تلاش دارد تا منافع خود را در ابعاد مختلف تامين كند. هند در كنار منافع سياسي، نظامي و اقتصادي و هستهاي سعي دارد تا از شرايط موجود براي عضويت دائم در شوراي امنيت برخوردار شود. اين نكته قابل ذكر است كه هند ورود به حوزه آسياي مركزي و قفقاز را بدون جلب رضايت مسكو امكان پذير نميداند لذا تلاش دارد تا از طريق بهبود روابط با اين كشور راه را براي ورود به منطقه هموار سازد. هند براي توسعه به منابع انرژي اين منطقه نياز دارد در حالي كه بخش اصلي اين منابع در اختيار روسيه است. 4-اين نكته قابل ذكر است كه مسكو در عرصه رقابت با آمريكا پذيرنده روابط يك جانبه آمريكا با مثلث هند، افغانستان و پاكستان نبوده و آن را تهديدي براي امنيت ملي خود ارزيابي ميكند.با توجه به شرايط موجود مسكو با توسعه روابط با اين كشورها و حتي اعلام آمادگي براي كمك در ارسال تجهيزات به افغانستان مانع از يك جانبهگرايي آمريكا در منطقه شود. در جمع بندي كلي از سفر رئيس جمهور هند به روسيه ميتوان گفت كه اين سفر برگرفته از نيازهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و امنيتي طرفين است كه ميتواند به ارتقاي روابط آنها منجر شود. البته عواملي نظير نارضايتي غرب از رويكرد هند به روسيه و بازيگري چند جانبه دهلي نو براي تامين منافع ميتواند تاثيرات منفي بر روابط طرفين داشته باشد هر چند كه در نهايت ارتقاي مناسبات اولويت كاري آنها اعلام ميشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرد سياست خارجي اروپا در خاورميانه خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا در سفري دوره اي وارد خاورميانه شده است. بر اساس گزارشهاي منتشره وي از سوريه، لبنان، مصر و سرزمينهاي اشغالي فلسطين و در نهايت رام الله ديدار خواهد داشت. سولانا به عنوان نماينده اتحاديه اروپا در حالي راهي خاورميانه شده است كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است: اولا اتحاديه اروپا با بحران شديد اقتصادي مواجه است. اروپاييها در حالي به منابع اقتصادي بويژه در حوزه انرژي و بازار سرمايه گذاري نياز دارند كه كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه از ظرفيتهاي بالايي براي تحقق اين اهداف برخوردارند. ثانيا حساسيتهاي ايجاد شده در خاورميانه و نياز جهاني به منابع اين منطقه موجب شده تا بازيگران بسياري در منطقه حضور يابند. سفرهاي مكرر مقاماتآمريكايي به منطقه، حضور نمايندگان روسيه، چين و ژاپن در خاورميانه نشانگر عمق اين حساسيت است. در اين شرايط اتحاديه اروپا نيز تمايل دارد تا جايگاه خود را در منطقه حفظ كرده و از چرخه معادلات خارج نشود. ثالثا پس از جنگ غزه ملتهاي اروپايي به صف بندي در برابر رژيم صهيونيستي و حاميان آنها در دولتهاي اروپايي پرداختند بگونهاي كه سران اروپا براي سرپوش نهادن بر اين مسئله به برخي مواضع انتقادي در برابر صهيونيستها وادار شدند هرچند كه در عمل اقدامي براي پايان محاصره غزه و محاكمه سران جنايت كار صهيونيستها انجام نداده اند. رابعا اروپا نشان داده كه بسياري از اهداف و سياستهاي خود را با آمريكا همسو ميسازد.در شرايطي كه آمريكا تلاش دارد تا از تحولات خاورميانه بويژه مسئله فلسطين براي رسيدن به اهداف جهاني خود بويژه براي بزرگنمايي اقداماتش در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد بهره برداري كند، اميد بسياري بر بازيگري اروپا در بهبود شرايط خاورميانه دارد. با توجه به آنچه از روند تحولات منطقه و خواستههاي اروپا ذكر شد ميتوان گفت كه محور اصلي سفر سولانا به منطقه را صلح خاورميانه با محوريت سازش ميان فلسطينيها و اعراب با رژيم صهيونيستي تشكيل ميدهد. نكته اساسي آنكه سفر سولانا بيش از هرچيز برگرفته از خواستههاي آمريكا است چنانكه محورهاي رايزنيها و مواضع وي اين حقيقت را آشكار ميسازد. ديدار از سوريه و لبنان كه آمريكا بر اساس طرح 57 كشوري- رويكرد كشورهاي اسلامي به روند سازش با رژيم صهيونيستي - اين دو كشور به دليل مسائل ارضي با رژيم اشغالگر قدس در اولويت قرار دارند، رايزني در مصر به عنوان بازيگر اصلي آمريكا در روند سازش، مذاكره در سرزمينهاي اشغالي با سران رژيم صهيونيستي و نيز گفت و گو با ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان در رام الله، عدم انتقاد از روند توسعه طلبي صهيونيستها و سكوت در برابر ادامه محاصره غزه، عدم ارائه طرح جديد براي صلح در منطقه و تاكيد بر اجراي طرح نقشه راه و... بيانگر بازيگري سولانا در قالب خواستههاي آمريكا دارد. هرچند كه اروپا تلاش دارد اهداف مستقلي را در منطقه اجرا كند اما به دليل وابستگي به آمريكا با چالشهايي مواجه است كه آن را به همسويي با اهداف واشنگتن وادار ميسازد. اين نكته قابل ذكر است كه پس از جنگ 22 روزه غزه اختلافهايي در داخل ملتها و دولتهاي اروپايي در قبال تحولات فلسطين ايجاد شده است لذا ميتوان گفت كه سولانا با سفر به منطقه ضمن بيان اتحاد اين قاره در قبال تحولات منطقه بر حمايتهاي پنهايي برخي كشورهاي اروپايي از رژيم صهيونيستي سرپوش گذارد.جالب توجه آنكه سولانا نيز مانند برخي سران اروپا و آمريكا با ديدگاهي دوگانه به تحولات فلسطين، مبناي صلح خاورميانه را افزايش فشارها بر فلسطينيها و دادن امتيازاتي به رژيم صهيونيستي قرار داده است.اروپاييها براي حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و عدم بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به رايزني در منطقه ميپردازند. اين امر خود گواهي بر استمرار سياستهاي گذشته اروپا در قبال فلسطين است كه بر گرفته از انديشه آمريكايي صهيونيستي ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر نشست 1+5 اعضاي گروه 1+5 شامل پنج عضو دائم شوراي امنيت به علاوه آلمان فردا در آلمان گردهم ميآيند تا به بررسي پرونده هستهاي ايران بپردازند. اين نشست در حالي برگزار ميشود كه برخي كشورهاي غربي از جمله آلمان، فرانسه و انگليس از تحريمهاي جديد سخن گفته اند در حالي كه كشورهاي چين و روسيه همچنان با اين امر مخالفت ميكنند. در بررسي نشست 1+5 چند نكته اساسي قابل توجه است كه عبارتند از 1-آژانس بين المللي انرژي اتمي در آخرين گزارش دور ان كاري البرداعي مديركل آژانس بار ديگر بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران اذعان و از همكاري ايران با آژانس سخن گفت.در شرايطي كه آژانس با اين صراحت عدم انحراف ايران را از مسير صلح آميز اعلام ميكند برگزاري نشست 1+5 معنايي ندارد جز سياسي بودن روند پرونده كه مغاير با خواست جامعه جهاني و برگرفته از زياده خواهي هاي غرب است. 2-بررسي پرونده غرب و حتي اعضاي 1+5 نشان ميدهد كه اين كشورها در ابعاد مختلف جهاني داراي اختلافات گستردهاي هستند. با توجه به اين امر ميتوان گفت كه كشورهاي غربي براي سرپوش نهادن بر بحرانهاي داخلي و اختلافاتشان، نشست 1+5 را برگزار ميكنند. آنها با اين اقدام به عبارتي بر اتحاد ظاهري خود تاكيد ميكنند در حالي كه در باطن اختلافهاي بسياري دارند.
3-كارنامه سياست تحريم عليه ايران نشان داده كه اين سياست همواره با شكست مواجه شده و دولت و ملت ايران حاضر به عقب نشيني از حقوق هستهاي خود نميباشند.اين حقيقت انكارناپذير است كه در شرايط اقتصادي حاكم بر جهان، اعمال تحريم بر ايران بيش از هرچيز غرب را با چالش مواجه ميسازد نه ايران را. براين اساس ادعاي تحريمهاي جديد بازي سوخته و ناكارآمدي است كه بيش از هرچيز غرب را تحت الشعاع قرار ميدهد.بسياري از شركت ها و سرمايه گذران غربي بارها اعتراف كرده اند كه تحريم ايران لطمات بسياري بر اقتصاد غرب وارد ساخته چنانكه در خود آلمان به حذف دهها هزار شغل منجر شده است. 4- در شرايطي كه افرادي مانند اوباما شعار تغيير و رويكرد به گفت و گو را سر ميدهند برگزاري نشست 1+5 با ادعاهاي تشديد مواضع خصمانه دروغين بود ادعاي مذكور و اثبات كنند اصل استمرار بياعتمادي به آمريكا است. غرب اگر واقعا ادعاي گفت و گو و تغيير را دارد بايد با بازگرداندن پرونده هستهاي ايران از شوراي امنيت و پذيرش حقوق هستهاي ايران روند جديد را در مذاكرات در پيش گيرد. در جمع بندي كلي از نشست فرداي 1+5 ميتوان گفت كه اين نشست بار ديگر نشانگر سياسي شدن پرونده هستهاي ايران است كه بيش از هر چيز براي ظاهرسازي در جهت به اصطلاح بيان حفظ اتحاد اعضاي اين گروه برگزار ميشود در حالي كه در حقيقت تكرار سياستهاي نادرست گذشته و حتي تضعيف كننده آژانس بين المللي انرژي اتمي بوده كه در صورت استمرار سياستهاي سوخته گذشته هيچ دستاوردي براي بانيان اين نشست نخواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر دورهاي ابومازن ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان طي سفري دورهاي از كشورهاي آفريقايي و اروپايي ديدار ميكند. بر اساس گزارشهاي منتشره وي در كنار برخي كشورهاي عربي منطقه از كشورهاي تونس ، الجزاير ، مراكش ، اسپانيا و فرانسه ديدار و با مقامات آنها به رايزني خواهد پرداخت. اين ديدارها در حالي انجام ميشود كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است. 1)كشورهاي مذكور از كشورهاي آفريقايي و غربي حاضر در سواحل مديترانه هستند كه به طوري خاص با يكديگر ارتباط دارند. به عبارتي ديگر سفر ابومازن چنان تدوين شده كه وي از سلسلهاي از كشورها با شرايط و ويژگيهاي خاص ديدار داشته باشد. 2)ابومازن تلاش دارد تا با استفاده از ابزارهاي خارجي به كسب مشروعيت داخلي دست يابد. به عبارت ديگر ابومازن كه با چالش داخلي مواجه است با بازيگري جهاني بر اين ضعف سرپوش نهاده و اقتدار خود را به نمايش ميگذارد. 3)در روزهاي اخير آمريكا ، كشورهاي عربي و صهيونيستها فعاليتهاي گستردهاي را براي روند سازش در منطقه آغاز كردهاند. آنها تلاش دارند تا پيش از نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به دستاوردهايي در اين عرصه دست يابند تا از آن در جهت توجيه سياستهاي خود بهرهبرداري كنند. 4)نكته قابل توجه آنكه كشورهاي آفريقايي مورد توجه ابومازن شامل كشورهايي مانند مراكش ، تونس و الجزاير ميشوند كه صهيونيستها يا با آنها رابطه دارند و يا به دنبال برقراري روابط با آنها هستند چنانكه از مدتها پيش با واسطههاي بسياري از جمله فرانسه و آمريكا خواستار برقراري روابط با الجزاير شده بودند كه مورد پذيرش اين كشور قرار نگرفت. دو كشور اسپانيا و فرانسه نيز در روند سازش از جايگاه ويژهاي برخوردارند. فرانسه بازيگري است كه به نام اتحاديه مديترانهاي و نيز رايزنيهاي چند جانبه سعي در فعال شدن در عرصه خاورميانه را دارد و اسپانيا نيز باني نشستهاي مادريد و توافقات اوليه اعراب با صهيونيستها براي روند سازش است. بر اساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ابومازن با دو هدف اصلي اين سفر دورهاي را اجرايي ميكند. اولا : كسب متحدان جديد در عرصه جهاني و استفاده از آنها براي تثبيت قدرت در برابر ساير گروههاي فلسطيني. ثانيا اجراي تحركات جديد در چارچوب خواست آمريكا و صهيونيستها براي اجراي طرح سازش ميان كشورهاي عربي – اسلامي با رژيم صهيونيستي كه تحت نام صلح خاورميانه اجرا ميشود. البته اين سناريو نيز مطرح است كه وي در رايزنيهاي خود براي اسكان آوارگان فلسطيني در اين كشورها نيز فعاليت ميكند، چنانكه در قبال عراق و سودان نيز اين اقدامات را انجام داده است.در ماههاي اخير كشورهاي غربي و صهيونيست ها طرح هاي بسياري را براي اسكان آوارگان فلسطيني و حذف حق بازگشت آغاز كرده اند كه ابومازن نيز در اين چارچوب ديدارهايي با كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي داشته است. با تمام اين تفاسير تشديد اعتراضهاي فلسطينيها به سياستهاي ابومازن و عدم تمايل كشورهاي اسلامي به سازش با رژيم صهيونيستي از موانع تحقق اهداف ابومازن در سفرهاي دورهاي است هر چند كه كشورهايي مانند فرانسه با وي همراهي خواهند كرد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چهره سازي فريبكارانه نتانياهو و اوباما تحولات فلسطين در حالي دوران سخت را سپري ميكند كه دو نكته اساسي در حاشيه آن قابل توجه است. اولا محافل سياسي و رسانهاي غرب و صهيونيستها تاكيد دارند كه اوباما فردي نه چندان در چارچوب اهداف صهيونيستها است چنانكه در نظرسنجي در سرزمينهاي اشغالي 51 درصد افراد بر گرايش اوباما به فلسطين تاكيد دارند. ثانيا در عرصه داخلي رژيم صهيونيستي مخالفتها با طرحهاي به اصطلاح صلح طلبانه نتانياهو نخست وزير بالاگرفته و حتي به جبههگيري عليه وي ميپردازند. اين اقدامات در حالي صورت گرفته كه كارنامه اوباما و طرحهاي صلح خاورميانه تماما در جهت اهداف صهيونيستها بوده و حتي به لغو اصل تعليق شهرك سازي توسط صهيونيستها در بيت المقدس پرداخته و بر ادامه محاصره غزه نيز تاكيد دارد.اوباما به رغم ادعاي صلح طلبي همچنان صلح مجاني اعراب با صهيونيست ها را پيگيري مي كند. در پرونده نتانياهو نيز نشانهاي از گرايش به روند صلح مشاهده نميشود بلكه در دوران وي نيز حملات به غزه، تشديد شهرك سازي و اخراج فلسطينيها از كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دارد. باتوجه به اين حقايق جوسازيهاي صورت گرفته براي مثبت جلوه دادن چهره آنها را ميتوان نوعي عوام فريبي دانست كه هدف آن نيز وادار ساختن فلسطينيها، اعراب و جامعه جهاني به پذيرش اهداف اوباما و نتانياهو در قالب به اصطلاح طرحهاي جديد صلح خاورميانه است. به عبارتي ديگر آنها با اجراي جنگ رواني برآنند تا بر چهره ضد فلسطيني خود نقاب صلح طلبي زده در حالي كه با برجسته سازي برخي اختلافات ظاهري ساكنان و سياستمداران سرزمينهاي اشغالي خواستار همكاري جهاني با سياستهاي خود ميشود در شرايطي كه در باطن هيچ اقدامي براي حقوق ملت فلسطين انجام نداده و همچنان به خدمت رساني به صهيونيستها ميپردازند چنانكه در مواضع اوباما عليه مقاومت ميتوان اين روند را مشاهده كرد.بر اساس مي توان گفت كه انتقادهاي محافل رسانهاي و سياسي صهيونيست ها و آمريكا از مواضع به اصطلاح صلح طلبانه اوباما و نتانياهو فريب كاري بزرگي است كه در ادامه سياست انحراف افكار عمومي از واقعيات فلسطين و ائتلاف مقامات آمريكا و رژيم صهيونيستي براي رسيدن به سياست هاي توسعه طلبانه در عرصه جهاني است.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناتو دست به دامان تركيه جام جم آنلاين: تركيه كه به دليل موقعيت جغرافيايي از جايگاه ويژه اي براي اروپا برخوردار است در صحنه ناتو نيز توانسته به طور قابل توجهي به ايفاي نقش بپردازد. تركيه به عنوان يكي از بزرگترين اعضاي ناتو كه از ظرفيتهاي انساني و لجستيكي خاصي برخوردار است، توانسته نقش ويژهاي را در اين پيمان نظامي كسب كند. نكته قابل توجه در اين عرصه تلاش ناتو براي افزايش حضور تركيه در معادلات جهاني است كه نمود آن را در سفر «راسموسن» دبير كل ناتو به تركيه ميتوان مشاهده كرد. «راسموسن» در اقدامي غير منتظره ضمن سفر به تركيه بر جايگاه ارزنده تركها در تحولات جهاني به ويژه در افغانستان تاكيد و خواستار بازيگري آنكارا در معادلات افغانستان شد. هرچند كه «راسموسن» به تقدير از نقش تركها در منطقه پرداخت اما بخش اصلي درخواستهاي وي را افزايش نيرو بازيگري تركيه در افغانستان تشكيل ميداد چنانكه «راسموسن» بارها بر اين امر تاكيد كرد. باتوجه به اينكه اعضاي ناتو همان كشورهاي اروپايي هستند كه از پذيرش تركيه در اتحاديه اروپايي خودداري ميكنند رويكرد ناتو به تركها مي تواند برگرفته از اهداف خاص باشد كه عبارتند از 1-پرونده ناتو در افغانستان بيانگر تلفات مالي و انساني گسترده اعضاي اروپايي ناتو است كه به اختلافات داخلي و چالشهايي ميان اعضاء مبدل شده است. سران ناتو با گرايش به تركيه در حالي به تقويت نيرو در افغانستان ميپردازند كه با جبران ضعفهاي كشورهاي اروپايي در افغانستان از افشاي اختلافات گسترده ناتو جلوگيري ميكنند. 2-از چالشهاي ناتو چگونگي انتقال تجهيزات به افغانستان است. در شرايطي كه ناتو در اجراي اين امر در آسياي مركزي و قفقاز با چالشهايي مواجه است ظرفيتها و نفوذ تركها ميتواند راهگشايي براي رويكرد كشورهاي اين منطقه به افزايش همكاري با ناتو باشد. 3-نكته مهم آنكه ناتو به دنبال سوق دادن كشورهاي اسلامي و عربي به حضور در افغانستان است به ويژه اينكه ناتو برخي كشورهاي عربي را عامل حمايت و تقويت طالبان معرفي ميكنند. باتوجه به اينكه تركيه تنها عضو ناتو است كه در جهان اسلام از جايگاهي برخوردار است ميتوان گفت كه بهرهگيري از اين ظرفيت ميتواند از دلايل گرايش به اين كشور باشد. در جمع بندي كلي ميتوان گفت كه تاكيد ناتو به بازيگري فعال تركيه بيانگر تزلزل و چالش در عرصه داخلي ناتو است كه سبب شده تا اين كشورها به تركيهاي روي آورند كه حاضر به پذيرش آن در اتحاديه اروپا نميباشند. اين مسئله ميتواند شرايط را براي حضور فعالتر تركيه در معادلات منطقهاي و جهاني فراهم ساخته و از آن در جهت رسيدن به اهدافش به ويژه ورود به اتحاديه اروپا بهره برداري كند هرچند كه مردم تركيه چندان تمايلي به توسعه روابط با ناتو نداشته و خواستار استقلال نظامي كشورشان هستند.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لشكركشي ديپلماتيك به افغانستان
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باج دهي آمريكا به صهيونيستها دولت جديد آمريكا در حالي 7 ماه رياست جمهوري اوباما را پشت سر گذاشته كه همچنان روند سازش در خاورميانه اولويت اصلي آن را تشكيل ميدهد. نكته قابل توجه در تحركات آمريكا در اين روند، تشديد فعاليتها براي آغاز روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي است. در شرايطي كه در روزهاي گذشته اوباما با ارسال نامههايي براي سران برخي كشورهاي عربي بر آغاز هرچه سريعتر روند سازش تاكيد كرده است در مقابل خواستار متقاعد شدن صهيونيستها براي ورود به اين عرصه گرديده است. مسئله اساسي آنكه آمريكا براي رسيدن به اين هدف دو راهكار متفاوت را در پيش گرفته است. اولا با اعمال تهديد و به چالش كشاندن كشورهاي عربي و استمرار فشارها بر فلسطينيها سعي در به سازش كشاندن آنها دارد ثانيا در مقابل صهيونيستها روندي متفاوت را در پيش گرفته و آن امتيازدهي به اين رژيم به بهانه آغاز مذاكرات است. در اين چارچوب در حالي كه كشورهاي عربي نامههاي تهديد آميز از جانب آمريكا دريافت كردهاند، در مقابل جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه در ديدار با بنيامين نتانياهو نخست وزير صهيونيستها در لندن از آمادگي آمريكا براي عدم پيش شرط توقف شهرك سازي در بيت المقدس خبر داده است. به عبارت ديگر آمريكا به صهيونيستها اجازه ميدهد كه در ازاي ورود به روند سازش به تكميل شهرك سازي و اخراج فلسطينيها در بيت المقدس بپردازد در حالي كه پيش از اين به خواست اعراب بر توقف كامل شهرك سازي تاكيد داشت. مواضع آمريكا كه به نوعي زير پا گذاشتن تعهدات واشنگتن به اعراب است را مي توان باج دهي به تل آويو دانست كه همچون گذشته ناقض حقوق فلسطينيها و تحقق بخش خواست صهيونيستها است در حالي كه اعراب همچنان از ورود به چرخه مقاومت خودداري كرده و بر ادامه روند سازش تاكيد دارند.
+
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف سه جانبه مقامات ارشد سه كشور اروپايي آلمان ، فرانسه ، انگليس در روزهاي اخير بار ديگر به تشديد تحركات خصمانه عليه ايران پرداختهاند. همزمان با انتشار گزارش محمد البرادعي مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي، ساركوزي رئيس جمهور فرانسه ، براون نخست وزير انگليس و آنجلا مركل صدر اعظم آلمان در حمايتهاي آشكار از اهداف و خواست صهيونيستها تهديداتي را عليه ايران مطرح و به اصطلاح خود نشان از تحريمهاي جديد عليه تهران سخن گفتهاند.هر چند كه اين اقدامات امري تكراري است اما تشديد اين مواضع در مقطع كنوني بر گرفته از چند هدف ميباشد. 1)پرونده كشورهاي مذكور نشان ميدهد كه آنها پس از انتخابات رياست جمهوري فعاليتهاي بسياري براي ايجاد چالش در ايران انجام دادهاند كه با بيداري ملت ايران با شكست مواجه شده است . با توجه به گذشته اين كشورها ميتوان گفت كه تهديدات كنوني فاز جديدي از سياستهاي خصمانه آنها براي اجراي اهداف شومشان در قبال ايران براي به چالش كشاندن اين در عرصه داخلي و جهاني است. 2)سه كشور فوق داراي بحرانهاي تشديد اقتصادي و سياسي ميباشند بگونهاي كه هر كه از آنها به نحوي در خطر بر كناري از قدرت قرار دارند . آنها با ادعاهاي واهي عليه ايران و حتي صلح خاورميانه سعي دارند ضمن سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي خود ، افكار عمومي جهان را نيز به مسائل حاشيهاي معطوف سازند. 3) سه كشور مذكور نشان دادهاند كه ارادهاي براي تصميم گيري مستقل ندارند و تحت سلطه امريكا هستند . در شرايطي كه امريكا اعلام كرده است ، تا آخر سپتامبر در انتظار پاسخ ايران براي ايجاد تغييرات در فعاليتهاي هستهاي است،كشورهاي فوق با به اصطلاح اعمال فشار بر ايران ، سعي دارند با بالا بردن هزينههاي ايران ، آن را به پذيرش خواستههاي امريكا وادار سازند در حالي كه تجربه نشان داده است كه اين سياست شكست خورده و ملت و دولت ايران هرگز تسليم اين زياده خواهيها نميشود. 4)نكته مهم آنكه تمام اين مواضع هنگام مذاكره سران اين كشورها با مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير صهيونيستها اعلام شده است . با توجه به سر سپردگي و وابستگي مقامات اين كشورها به صهيونيستها اتخاذ چنين مواضعي براي بيان ارادت به صهيونيستها امري دور از ذهن نميباشد بويژه اينكه افرادي مانند مركل ، براون و ساركوزي خود را وامدار رژيم صهيونيستي ميدانند و حتي منافع ملي خود را فداي اين رژيم ميكنند. در نهايت ميتوان گفت كه مواضع متحد مقامات ارشد فرانسه ، انگليس و آلمان تكرار مواضع قديمي و ناكار آمدي است كه صرفا بيانگر روحيه زياده طلبانه آنها و وابستگي آنها به امريكا و صهيونيستها است كه مسلما نتيجهاي جز تقويت اراده و روحيه ملت ايران براي تحقق حقوق هستهاي خود نخواهد داشت چنانكه تهديدات گذشته آنها نيز نتوانست مانع از پيشرفتهاي هستهاي و علمي ايران شود .
+
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي اتهام زني خاورميانه در حالي همچنان دوراني پر تنش را سپري ميكند كه در روزهاي اخير اقدامات بسياري براي ارتباط دادن ميان تحولات منطقه با سوريه صورت گرفته است. نكته اساسي در اين عرصه ادعاهاي مطرح شده از سوي محافل عراقي و لبناني مبني بر دخالت سوريه در ناآراميهاي اين كشورها است. در اين چارچوب پس از انفجارهاي بغداد، برخي مقامات عراقي و نهادهاي رسانهاي غرب ادعاي دخالت سوريه و ورود القاعده از خاك اين كشور به عراق را مطرح كردند كه به تيرگي روابط دو كشور منجر شد از سوي ديگر نشريات لبناني از جمله المستقبل از ورود 200 تروريست از خاك سوريه به لبنان خبر داد. اين مواضع كه بيانگر توطئهاي جديد عليه سوريه است در حالي اتخاذ شده كه: 1-آمريكا و غرب تلاش دارند تا سوريه را از مقاومت فلسطين دور ساخته تا شرايط را براي به سازش كشاندن فلسطينيها فراهم سازند. غربيها با اعمال فشار بر اين كشور سعي دارند تا آن را از مقاومت دور ساخته و گروههاي فلسطيني به پذيرش طرحهاي سازشكارانه ابومازن مجبور شوند.در همين حال با ايجاد مسائل جديد، سوريه را از توجه به تحولات فلسطين از جمله حمايت از مردم غزه بازدارند. 2-در شرايطي كه آمريكا خواستار رويكرد كشورهاي عربي به روند سازش با رژيم صهيونيستي و حتي برگزاري نشست مشتركي ميان آنها در حاشيه نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل است، سوريه از موانع اين مذاكرات است. آمريكا كه پيش از اين سياست تحريم را عليه سوريه اعمال كرده اكنون با به چالش كشاندن موقعيت منطقهاي سوريه سعي دارد آن را به مذاكره متقاعد سازد.با توجه به اينكه در ميان كشورهاي عربي فقط سوريه و لبنان به دليل اشغال اراضي اشان توسط صهيونيستها به تقابل با اين رژيم ميپردازند و ساير كشورهاي عربي تا حدود زيادي در روند سازش قرار دارند، اولويت آمريكا و حتي صهيونيستها به سازش كشاندن اين دو كشور است. 3-ادعاها عليه سوريه در حالي مطرح شده كه اسناد از دخالت غرب در امور لبنان و حتي بحرانهاي امنيتي عراق حكايت دارد. كشورهاي غربي برآنند تا با اتهام زني به سوريه و حتي برخي ديگر از كشورهاي منطقه، افكار عمومي را به اين كشورها منحرف ساخته و حتي تحركات خود در لبنان و عراق را به بهانه مقابله با اين كشورها اجرايي كنند. بررسيها نشان ميدهد كه غرب براي تغيير در ساختار سياسي عراق و تشكيل كابينه جديد لبنان بر اساس منافع خود فعاليت ميكند در حالي كه با ايجاد فضاي حاشيه اي بر تحركات خود سرپوش مي گذارد تا با حساسيتهاي منطقهاي مواجه نشود. به هر تقدير ميتوان گفت كه اتهامات وارد شده به سوريه در مورد عراق و لبنان، تكرار جوسازيهاي گذشته عليه دمشق با هدف دور ساختن آن از تحولات فلسطين و لبنان و سوق دادن آن به خط سازش است چنانكه در گذشته نيز اقدامات مشابهي صورت گرفته كه با شكست مواجه شده است.
+
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عهد شكني آمريكا در تعهدات خود به اعراب دولت جديد آمريكا به رياست جمهوري باراك اوباما، 7ماه پيش وارد كاخ سفيد شد. آنها در حالي قدرت را در دست گرفتند كه ادعاي حل بحران خاورميانه با محوريت حمايت از حقوق ملت فلسطين و تشكيل دو كشور را سر ميدادند. هرچند كه آنها با اين ادعاها به بازيگري در منطقه و حتي سوق دادن كشورها به روند سازش پرداختند اما با گذشت چند ماه چهره واقعي آنها بيش از گذشته آشكار شده است. چهرهاي كه كاملا در خدمت صهيونيستها بوده و براي منافع آنها فعاليت ميكند. نامه 71 سناتور به اوباما مبني بر اعمال فشار بر كشورهاي عربي براي پذيرش روند سازش، ديدار سناتورهاي آمريكايي از سرزمينهاي اشغالي و تاكيد بر لغو اعمال فشارهاي جهاني بر تل آويو براي پايان دادن به شهرك سازي، ارائه طرح 57 كشوري مبني بر رويكرد 57 كشوراسلامي بر مصالحه با رژيم صهيونيستي به ويژه در بعد اقتصادي، طرح 9 مادهاي اوباما براي فلسطين كه در آن نامي از كشور فلسطين وجود ندارد و عملا منطقهاي خود مختار و براساس شرايط و خواست صهيونيستها است، مواضع جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا، جيمز جونز مشاور امنيت ملي، رابرت گيتس وزير دفاع و هيلاري كليتنون وزير خارجه آمريكا كه صراحتا اولويت آمريكا را حمايت از اهداف تل آويو عنوان كردهاند و در نهايت مواضع سوزان رايس نماينده آمريكا در سازمان ملل كه هرگونه ضديت با رژيم صهيونيستي در جهان را نابخشودني و همراه با پاسخ قاطع آمريكا عنوان كرده و... نشانگر چهره صهيونيستي مقامات آمريكايي است كه در پس نقاب دموكراسي پنهان شدهاند. در جديدترين اقدام نيز جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه پس از ديدار با نتانياهو نخست وزير صهيونيستها در لندن از عدم لزوم توقف شهرك سازي در بيت المقدس به عنوان پيش شرط آغاز روند سازش خبر داد. اين موضع گيري در حالي مطرح شده كه پيش از اين آمريكا به اعراب تعهد داده بود كه در ازاي رويكرد آنها به سازش، تلآويو را به توقف شهرك سازي وادار ميكند. روند تحولات نشان ميدهد كه براي آمريكا صلح خاورميانه و حقوق فلسطينيها صرفا بهانهاي براي تحقق اهداف صهيونيستها است و جز آن هدفي را نميشناسد چنانكه اكنون نيز براي به سازش كشاندن اعراب به هر ترفندي متوسل ميشوند. نمونه بارز اين خدمت رساني را در مواضع دوگانه آمريكا در قبال فلسطين ميتوان مشاهده كرد كه به نام روند صلح خواستار مجازات و تحريم فلسطينيهايي شده كه خواستار آزادي وطن هستند و در مقابل بر امتيازدهي به صهيونيستهايي كه به توسعه طلبي و كشتار بشريت ميپردازند تاكيد دارند.نكته قابل توجه آنكه آمريكاييها عامل بحرانهاي خاورميانه را مخالفان صهيونيستها معرفي ميكنند و نه استمرار جنايتهاي صهيونيستهاكه عليه فلسطينيها و منطقه اجرا ميشود چنانكه به رغم ادعاهاي گذشته،آمريكا از عدم لزوم توقف شهرك سازي در بيت المقدس توسط صهيونيستها خبر داد كه نقض بسياري از تعهدات واشنگتن به اعراب و فلسطينيها است.اين مواضع نشان ميدهد كه آمريكا حتي به تعهدات خود به اعراب نيز پايبند نيست و قولهاي خود به اين كشورها را فداي منافع صهيونيستها ميكند. با توجه به اين مسئله اعراب به جاي روند سازش بايد به حمايت از ادامه مقاومت روي آورند چرا كه مواضع كنوني واشنگتن همان چهره واقعي آمريكا است كه برگرفته از ديدگاه صهيونيستي در پشت نقاب آمريكايي است.
+
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لبنان همچنان در انتظار دولت جديد انتخابات پارلماني لبنان 17 خرداد با حضور بسياري از گروههاي سياسي برگزار شد تا گامي جديد براي تحقق طرح وحدت ملي برداشته شود. در شرايطي كه لبنانيها در نشست دوحه (ارديبهشت 87) در قطر براي رسيدن به اموري چون تعيين ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور و چينش اعضاي كابينه براساس 11 وزير معارضين 16وزير جريان حاكم و 3 وزير براي رئيس جمهور به توافق رسيده بودند در فرآيندي يك ساله گامهاي مهمي براي تحقق طرح آشتي ملي برداشتند. برگزاري چندين جلسه با حضور تمام گروهها با محوريت رئيس جمهور، تدوين استراتژي دفاعي بر اساس اتحاد ملت و مقاومت و ارتش، رايزنيهاي دو جانبه و چند جانبه ميان احزاب و گروهها و... منجر به بهبود شرايط سياسي و امنيتي در لبنان شد. سرانجام برگزاري انتخابات در 17 خرداد با حضور تمام گروهها و مشاركت قابل توجه مردمي و در شرايطي كه برخلاف گذشته هيچ گروهي نتايج انتخابات را به چالش نكشاند، اميدهاي تازهاي را در تحقق آشتي ملي در اذهان تازه كرد. سرانجام سعد حريري به عنوان رهبر جريان اكثريت به عنوان نخست وزير جديد از سوي ميشل سليمان رئيس جمهور مسئول تشكيل كابينه شد تا بر اين اساس 15 وزير جريان حاكم، 10 وزير اقليت و 5 وزير براي رئيس جمهور دولت جديد را تشكيل دهد. هرچند كه در ابتدا تمام گروهها به توافقاتي براي تشكيل دولت وحدت ملي دست يافتند اما همچنان دولت جديد در ابهام قرار دارد و حريري در تحقق اين مهم ناكام مانده است به رغم آنكه كه گروههاي لبناني از فرآيند تشكيل دولت حمايت ميكنند اما بررسي تحولات لبنان بيانگر برخي چالشها در تشكيل دولت ميباشد. در عرصه داخلي لبنان از مهمترين مسائل، جدايي وليد جنبلاط رهبر حزب سوسياليستهاي ترقي خواه است كه در چرخشي ناگهاني از جريان 14 مارس و متحدان سعد حريري خارج و به عنوان حزب مستقل به ايفاي نقش پرداخت. با توجه به اينكه حزب وي از جايگاه ويژهاي در پارلمان برخوردار است كناره گيري از جريان 14 مارس عملا تشكيل دولت را با چالش مواجه كرد. جالب توجه آنكه پيش از خروج وي تمام گروهها در نحوه تقسيم قدرت به توافق رسيده بودند اما پس از اقدام وي حاشيههايي در روند عملكرد گروهها ايجاد شد. در عرصه عوامل خارجي نيز مواضع و اهداف برخي كشورهاي عربي و غربي و وابستگي سعد حريري به اين جريانها موجب تاخير در تشكيل دولت شده است. هرچند كه كشورهاي مذكور ادعا ميكنند تحركي نداشتهاند اما ديدارهاي مكرر مقامات كشورهايي مانند مصر، عربستان، فرانسه، آمريكا با سعد حريري بيانگر نقش آنها در تحولات لبنان است چنانكه گروههاي لبناني نيز مداخلات خارجي را عامل عدم تشكيل دولت ميدانند. نقش صهيونيستها و تهديدات آنها مبني بر پيامدهاي حضور برخي جريانها نظير حزب الله و حاميان آن در تركيب دولت نيز از ديگر مسائل مطرح در تشكيل كابينه است. به هر تقدير روند تحولات لبنان نشانگر ايجاد بن بستهايي در تشكيل دولت جديد است كه ميتواند در روزهاي آينده نيز ادامه داشته باشد به ويژه اينكه برخي مداخلات خارجي براي ايجاد تقابل داخلي در لبنان با محوريت تقابل ارتش با مقاومت بر اين امر دامن زده است.
+
نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعاملات استراتژيك چهار كشور ايران، سوريه ، عراق و تركيه داراي روابط تاريخي و راهبردي مي باشند كه به دليل اشتراكات ديني و فرهنگي و ديدگاه هاي مشترك بر تحولات منطقه اي و جهاني در سال هاي اخير گام هاي بسياري براي توسعه روابط همه جانبه برداشته اند. بررسي تحولات منطقه نشان مي دهد كه اين كشورها با رايزني هاي گسترده تلاش دارند تا ضمن ارتقاي روابط از ظرفيت هاي موجود براي تحقق اهداف مشترك بيشترين بهره برداري را داشته باشند. ديدار «بشار اسد» رئيس جمهور سوريه از ايران، سفر «مالكي» نخست وزير عراق به سوريه، رايزني مقامات تركيه اي در سفر به دمشق، ديدارهاي مقامات عراقي و تركيه اي با مقامات و سفراي ايراني، ديدار مقامات ارشد از جمله وزير خارجه تركيه از عراق و در نهايت امضاي ده ها قرارداد امنيتي و اقتصادي و سياسي در رايزني هاي مقامات 4 كشور نشانگر عزم جدي آنها براي رسيدن به نقطه مشترك در قبال تحولات منطقه اي و جهاني دارد. با توجه به اين مسائل، چارچوب هاي كاري اين كشورها را مي توان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: 1) كشورهاي مذكور داراي ابعاد و ظرفيت هاي گوناگون براي رسيدن به توسعه و پيشرفت مي باشند كه در صورت تحكيم مناسبات و استفاده از اين ظرفيت ها مي توانند به اهداف كلان در اين عرصه دست يابند. عراق با ظرفيت منابع طبيعي، تركيه و سوريه با استفاده از موقعيت جغرافيايي، ايران به واسطه پيشرفت هاي گسترده علمي و صنعتي و نيز جايگاه ارزنده منطقه اي، مي توانند در كنار يكديگر گام هاي مهمي براي توسعه و پيشرفت 4 كشور بردارند كه روند تحولات نيز در اين عرصه در حال پيگيري است. 2) نكته مهم در روابط 4 كشور مسائل امنيتي مي باشد. حضور نيروهاي خارجي در عراق و تحركات آنها براي ناامن سازي منطقه، لزوم اتحاد منطقه براي اولاً مبارزه با عوامل ناامني، ثانياً مقابله با تحركات بيگانگان براي تجزيه كشورهاي منطقه، ثالثاً ايجاد شرايط براي خروج اشغالگران از عراق و كل منطقه، رابعاً ايجاد شرايط امنيتي مناسب براي ترانزيت كالا در ميان 4 كشور و ... امري ضروري است . البته آمريكايي ها و صهيونيست ها كه اين اتحاد را مغاير با اهداف خود مي دانند با كارشكني در روابط 4 كشور سعي در عدم تحقق اين مهم داشته اند كه به دليل روابط تاريخي اين كشورها تاكنون، نتوانسته اند اين توطئه را اجرايي كنند. 3) مواضع مشترك اين كشورها در حمايت از مقاومت و مقابله با رژيم صهيونيستي و سياست هاي توسعه طلبانه اين رژيم نيز از اشتراكات آنها است هر چند كه آمريكا و غرب براي سوق دادن تركيه، سوريه و عراق به سازش با رژيم صهيونيستي تلاش مي كنند، اما اين كشورها نشان داده اند كه سياست مقابله با صهيونيست ها در اولويت كاري آنها است، چنانكه حتي نوري المالكي، نخست وزير عراق كه كشورش تحت اشغال آمريكا است بارها تأكيد كرده، بغداد، رژيم صهيونيستي را به رسميت نخواهد شناخت و حتي بر محاكمه سران جنايتكار آن تأكيد دارد. اتحاد 4 كشور مذكور مي تواند نقطه قوتي براي مقاومت و مقابله با تحركات صهيونيست ها باشد. 4) ايران، سوريه ، تركيه و عراق از جايگاه قابل توجهي در جهان اسلام برخوردارند كه مي تواند عاملي مهم در پيوند و اتحاد كشورهاي اسلامي باشد. در شرايطي كه غرب براي تفرقه افكني ميان جهان اسلام فعاليت مي كند، اتحاد كشورها از جمله فعاليت اين 4 كشور مي تواند تأثير بسياري بر مقابله با اين توطئه ها داشته باشد. در نهايت مي توان گفت كه شرايط منطقه اي و جهاني، لزوم اتحاد ايران، سوريه، تركيه و عراق را بيش از پيش الزام آور ساخته است، چنانكه اكنون نيز آنها بر تحكيم مناسبات دو جانبه و چند جانبه تأكيد دارند كه نمود آن را نيز مي توان در ديدارهاي گسترده مقامات اين كشورها مشاهده كرد.
+
نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياست جنجال آفريني آمريكا در خاورميانه تشديد فعاليت هاي بازيگران داخلي و خارجي در حالي خاورميانه را در آستانه تحولاتي جديد قرار داده كه روند تحولات بار ديگر بيانگر سياست مغرضانه و بحران آفريني آمريكا و رژيم صهيونيستي است. هر چند كه آمريكايي ها ادعا مي كنند كه براي صلح در خاورميانه فعاليت مي كنند اما سياست هاي آنها بيانگر تكرار سياست هاي دوران بوش است كه در قالب هاي جديد اجرا مي شود. در بررسي تحولات اخير خاورميانه به دو نكته اساسي مي توان اشاره كرد: اولاً آمريكا كه براي احياي جايگاه خود در خاورميانه و مقابله با ساير كشورهاي حاضر در اين عرصه تلاش مي كند، در چارچوب امنيتي ساختن فضاي خاورميانه، تحركات گسترده اي را آغاز كرده است. آمريكا در همين رابطه اخيراً نمايندگان امنيتي و نظامي مانند رابرت گيتس وزير دفاع، جيمزجونز مشاور شوراي عالي امنيت ملي را در كنار جرج ميچل نماينده ويژه خود در امور خاورميانه به منطقه اعزام كرد. در اين زمينه، ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه نيز از كشورهاي عربي ديدار داشته است. اين ديدارها در حالي انجام شده كه حتماً اين نمايندگان از خطر آغاز جنگ جديد در منطقه خبر داده اند. از سوي ديگر مقامات ارشد آمريكايي نظير هيلاري كلينتون وزير امور خارجه، در سخنراني ها و مصاحبه هاي خود، بار ديگر سياست به اصطلاح تهديد ايران براي منطقه را در پيش گرفته اند، آنها در اين جوسازي ها از خطر حمله رژيم صهيونيستي به ايران سخن گفته و خواستار رويكرد اعراب به صهيونيست ها براي مقابله با اين مسئله شده اند. وي با تكرار ادعاهاي دروغين عليه ايران كه بارها از سوي محافل منطقه اي و جهاني مردود شده، از اعطاي چتر حمايتي آمريكا به منطقه سخن به ميان آورده است. ثانياً رژيم صهيونيستي نيز كه همواره سياست رعب و وحشت را در چارچوب طرح هاي خود داشته، به تشديد اين روند پرداخته است. تشديد حملات به كرانه باختري و قدس، استمرار محاصره غزه و حملات نظامي به اين منطقه ، انجام مانورهاي نظامي در مرزهاي لبنان با سرزمين هاي اشغالي فلسطين، تهديد سوريه به جنگ جديد، تأكيد بر گزينه نظامي در برابر ايران، افزايش خريدهاي نظامي و برگزاري آزمايش موشكي با آمريكا و ... را مي توان از جمله اقدامات صهيونيست ها در منطقه دانست كه براي ايجاد رعب و وحشت اجرا مي شود. بررسي مواضع آمريكا و صهيونيست ها نشان مي دهد كه تعامل اساسي ميان طرفين ايجاد شده كه با همكاري اروپا اهدافي ويژه را پيگيري مي كنند. آنها در لواي اين بحران سازي ها سعي دارند تا به آنچه در بعد سياسي مطرح مي كنند دست يابند در حالي كه حاصل آن دستاوردي براي منطقه به همراه ندارد. اين اهداف به اختصار عبارتند از: 1) آمريكا با فضاي امنيتي و معرفي خود به عنوان ناجي صلح سعي دارد تا حضور خود را در منطقه، تشديد كرده و به نحوي به احياي جايگاه نظامي و سياسي خود در خاورميانه بپردازد. تأكيد بر مخالفت با حمله نظامي رژيم صهيونيستي به ايران و نيزاعطاي چتر امنيتي به كشورهاي عربي خود سندي بر اين مسئله است. 2) آمريكايي ها چنانكه در گذشته نيز با تهديد توانسته اند خواسته هاي اعراب را به حداقل كاهش داده و آنها را به سازش با رژيم صهيونيستي وادار سازند، اكنون نيز اين سياست را در پيش گرفته و تلاش مي كنند با بهانه هاي امنيتي رويكرد اعراب به صلح مجاني با صهيونيست ها با محوريت كنارنهادن تمام آرمان ها و حقوق فلسطيني ها را اجرايي كنند. چنانكه منابع خبري از نامه اوباما، رئيس جمهور آمريكا به سران برخي كشورهاي عربي براي رويكرد به سازش با تل آويو خبرداده اند. 3) در طرح آمريكا و صهيونيست ها ايجاد به اصطلاح اجماع عربي- صهيونيستي در برابر ايران بويژه در زمينه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران در نظر گرفته شده است، چنانكه افرادي مانند هيلاري كلينتون، وزير خارجه آمريكا با عنوان حمله احتمالي رژيم صهيونيستي به ايران و نيز اجراي طرح چتر امنيتي آمريكا براي منطقه با هدف مقابله با فعاليت هسته اي ايران بر اين جوسازي تأكيد كرده است. 4) بخش ديگر فضاي امنيتي ايجاد شده در منطقه را مقابله جهاني با مقاومت فلسطيني، حزب الله لبنان و به سازش كشاندن سوريه و لبنان تشكيل مي دهد. آمريكا ادعا دارد با اين اقدام تهديد از پيش روي صهيونيست ها برداشته شده و ديگر جنگي آغاز نمي شود. جالب توجه آنكه آمريكا در اين زمينه به تحريم و مقابله با عامل بحران يعني رژيم صهيونيستي نمي پردازد بلكه خواستار امتيازاتي براي اين رژيم به بهانه عدم جنگ جديد در منطقه شده است. در جمع بندي كلي از تحولات منطقه مي توان گفت كه آمريكا ، اروپا، رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي عربي، موازنه اي از رعب و وحشت را در منطقه آغاز كرده اند تا در لواي آن اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند. در اين ميان تنها مسئله مورد اهميت منافع صهيونيست ها است و ساير مسائل بويژه حقوق فلسطيني ها در برابر اين مسئله به فراموشي سپرده شده و حتي از فلسطيني ها و كل منطقه خواسته شده تا به صلح مجابي با رژيم صهيونيستي بپردازند. اين اقدامات بار ديگر دروغين بودن ادعاي آمريكا مبني بر تلاش براي صلح خاورميانه را آشكار ساخته و نشان مي دهد كه سياست اوباما همان سياست بوش است و در آن تغييري ايجاد نشده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 7:16 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه همچنان فراموش شده خاورميانه اين روزها بار ديگر محور تحولات جهاني قرار گرفته است.بررسي تحولات جهاني نشان ميدهد كه سلسلهاي از تحركات براي به اصطلاح صلح خاورميانه در حال شكل گيري است. گفت و گوي تلفني ملك عبدالله دوم پادشاه اردن با نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي ، ديدار مقامات مصري از سرزمينهاي اشغالي و نيز سفر حسني مبارك به آمريكا، ديدار پادشاهان اردن و عربستان در رياض، رايزنيهاي نتانياهو در انگليس و آلمان و گفت و گوي تلفني وي با ساركوزي رئيس جمهور فرانسه، تشكيل گروهي از سياستمداران قديمي براي ميانجي گري ميان كشورهاي عربي و صهيونيستها، رايزنيهاي منطقهاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان، برگزاري نشستهاي محرمانه ميان مقامات رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي، مواضع مقامات آمريكايي از جمله انتشار طرح 10 مادهاي اوباما براي صلح خاورميانه، تلاش كشورهاي عربي براي ديدار با صهيونيستها در نشست مجمع عمومي سازمان ملل و ... راميتوان ازجمله تحولات منطقه دانست كه با نام روند سازش در حال اجرا شدن است. اين تحركات كه بخش عمدهاي از آن از سوي برخي كشورهاي عربي اجرا ميشود در حالي صورت گرفته كه در اين مذاكرات نامي از غزه برده نشده و اين منطقه در محاصره قرار دارد.در هيمن حال صهيونيست ها نيز به حملات خود به غزه ادامه مي دهند چنانكه در حملات امروز به اين منطقه دهها فلسطيني شهيد و مجروح شدند.در شرايطي كه بيش از 2 سال از محاصره اين منطقه ميگذرد هيچ گونه اقدامي از سوي كشورهاي عربي و غربي براي شكستن محاصره صورت نگرفته و رايزنيها صرفا به روند سازش و تحولات كرانه باختري و بيت المقدس معطوف شده است. روند تحولات نشان ميدهد كه بار ديگر غزه غريبه رايزنيهاي منطقهاي و فرامنطقه اي است كه به نام فلسطين و حقوق فلسطيني انجام ميشوند در حالي كه در اين ادعا ساكنان غزه جايگاهي نداشته و عملا به فراموشي سپرده شدهاند. به عبارت ديگر مي توان گفت كه ائتلافي عربي، غربي و صهيونيستي براي نابودي 5/1 ميليون فلسطيني ساكن غزه شكل گرفته است كه با نام تحرك براي صلح خاورميانه افكار عمومي را از واقعيات غزه دور ساخته و به حاشيه ها معطوف مي كنند.نتيجه اين امر نيز افزايش شهداي غزه به بيش از 400 نفر به دليل محاصره اين منطقه است در حالي كه جامعه جهاني با سكوت خود همچنان خواستار سازش در ميان اعراب و صهيونيست ها است.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي آمريكا با برگه كلمبيا آمريكا كه زماني آمريكاي لاتين را حيات خلوت خود قلمداد ميكرد در سالهاي اخير با چالشهاي بسياري در اين منطقه مواجه شد، بويژه اينكه تشكيل نهضتهاي ضد استعماري به رهبري كوبا و ونزوئلا بسياري از كشورهاي منطقه را با خود همراه ساخته است. تركيبي از كشورهايي مانند ، شيلي ، ونزوئلا ، كوبا ، بوليوي ، اكوادور ، كاستاريكا ، برزيل و... موجي از بحرانها را براي آمريكا و اهدافش در اين منطقه به همراه داشته است. پس از تشكيل دولت جديد آمريكا به رياست جمهوري باراك اوباما ، بر اساس توصيه نهادهاي اطلاعاتي و سياسي آمريكا، گرايش واشنگتن به اين منطقه افزايش يافت. هر چند كه آمريكا با برخي اقدامات نمادين نظير حضور در اجلاس كشورهاي آمريكا و لزوم بازيگري بر بهبود مناسبات ، گامهاي ظاهري براي حل اختلافها با اين منطقه را برداشت اما سياستهاي استعماري اين كشور مانع از تحقق اين روند شد. نكته قابل توجه در تحركات واشنگتن در آمريكاي لاتين گرايش اين كشور به كلمبيا و تاسيس پايگاه نظامي در اين كشور است. بر اساس گزارش هاي منتشره آمريكا قرار داد تاسيس 7 پايگاه در اين كشور را امضاء كرده است . اين رويكرد آمريكا موجب شد تا مواضع تندي از سوي كشورهاي منطقه اتخاذ و حتي بر نشستهاي فوق العاده سران كشورهاي اين منطقه منجر شده است . هر چند كه بازگشت و احياي سلطه نظامي بر اين منطقه از اهداف آشكار آمريكا در اين منطقه است اما رويكرد به كالمبيا ميتواند برگرفته از اهداف ديگري نيز باشد كه عبارت است از 1- آمريكا به دنبال آغاز جنگ تسليحاتي در منطقه است تا كشورهاي منطقه به جاي حركت در مسير توسعه اقتصادي به نظامي شدن و خريد تسليحات روي آورده و از مسير اصلي منحرف شوند . اين سياست را آمريكا در بسياري از نقاط جهان از جمله در خاورميانه و آفريقا نيز اجرا كرده است . 2- آمريكا از اتحاد كشورهاي آمريكاي لاتين نگران است لذا براي تجزيه آن به جبهههاي چپ گرايان و راستگرايان فعاليت ميكنند . در اين چارچوب كشورهايي مانند كلمبيا ، پرو و تا حدودي مكزيك و آرژانتين در ضمن متحدان آمريكا و ساير كشور در صف مخالفان قرار ميگيرند كه نتيجه آن تقابل داخل كشورها است اين امر ميتواند مانع از بازيگري اين كشورها به عنوان قدرتي جهاني شود . 3- ايجاد رقابت تسليحاتي و نيز تحركات كنوني كلمبيا ميتواند موجي از ناامني و بي ثباتي را در منطقه به همراه داشته باشد . كه هدف آن نيز دور ساختن ساير كشورها نظير چين ، ايران ، روسيه از اين منطقه است . ناامني سرمايه گذاري ميتواند موجب كاهش حضور ساير كشورها و در نهايت بازگشت آمريكا به منطقه شود . 4- آمريكا با تحركات خود در كلمبيا و بحراني ساختن فضاي منطقه راه را براي ورود صهيونيستها به آمريكاي لاتين هموار ميسازد چنانكه اكنون نيز آموزش نيروهاي كلمبيا و كودتاچيان هندوراس با نيروهاي رژيم صهيونيستي است . در مجموع ميتوان گفت كه كلمبيا اكنون مهره اصلي آمريكا در منطقه است كه براي شكستن اتحاد جبهه ضد استكبار و بازگشت آمريكا به منطقه فعاليت ميكند . در اين ميان اتحاد كشورهاي منطقه در مقابله با تحركات آمريكا ميتواند به ابزار قدرتي براي اين كشور و به شكستي ديگر براي آمريكا در منطقه منجر شود .
+
نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نتانياهو از اروپا چه ميخواهد؟ بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي در سفري دورهاي امروز راهي اروپا ميشود. براساس گزارشهاي منتشره وي از انگليس و سپس آلمان ديدار خواهد داشت. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه خاورميانه با تحولات گستردهاي مواجه است و صهيونيستها به دنبال دست يابي به اهداف كلاني در سرزمينهاي اشغالي و عرصه منطقهاي و جهاني ميباشند. با توجه به روند تحولات منطقه و تحركات همزمان صهيونيستها، برخي كشورهاي عربي و آمريكا،دلايل و اهداف سفر نتانياهو به اروپا را ميتوان در چند بعد مورد بررسي قرار داد. 1-از مسائل مطرح در رايزنيهاي مقامات رژيم صهيونيستي و حتي كشورهاي عربي، بررسي روند سازش در منطقه است. در شرايطي فعاليتها براي به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت طرح آمريكا تشديد شده، صهيونيستها نيز براي رسيدن به اهداف خود در اين عرصه فعاليت ميكنند. ديدار نتانياهو با مقامات آلمان و انگليس و نيز مذاكرات وي با جرح ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه در لندن را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. برخي گزارشها بيانگر برخي طرحها و پيش شرطهاي صهيونيستها براي صلح خاورميانه است كه در اين سفر مطرح ميشود.رايزني نتانياهو با ساركوزي رئيس جمهور فرانسه و برخي مقامات كشورهاي عربي در اين چارچوب ميباشد. 2- صهيونيستها براي رسيدن به اهداف خود براي خروج از بحران اقتصادي، ادامه فشارها بر فلسطينيها در تحريم غزه، تشديد تحركات خصمانه در قبال پرونده هستهاي ايران، سوق دادن كشورهاي عربي از جمله سوريه و لبنان به روند سازش، مقابله با افزايش ديدگاههاي ضد صهيونيستي در عرصه جهاني به دنبال ايجاد مجموعهاي از ظرفيتها و متحدان هستند. رايزني مقامات صهيونيستي با سران كشورهاي آمريكا، روسيه و اتحاديه اروپا بيانگر تلاش آنها براي رسيدن به اين مولفه است. به عبارتي ديگر صهيونيستها كه براي رسيدن به اهداف داخلي و جهاني خود با چالشهاي بسياري مواجه هستند برآنند تا تركيبي از بازيگران را براي رسيدن به خواستههايشان به كارگيرند. مهمترين مسئله در اين عرصه را ميتوان در قبال ايران مشاهده كرد كه در سفر ليبرمن و باراك به آمريكا، شيمون پرز به روسيه و نتانياهو به اروپا پيگيري شده و ميشود. در جمع بندي كلي از سفر نتانياهو به آلمان و انگليس ميتوان گفت كه اين سفر در چارچوب رسيدن به اهداف اقتصادي و سياسي از جمله كسب حمايت اين كشورها از دولت نتانياهو در برابر مخالفان و نيز بهره برداري از ظرفيت اين كشورها براي اجراي طرحهايي نظير به سازش كشاندن كشورهاي عربي و هماهنگ سازي افكار عمومي جهان با اهداف صهيونيستها از جمله در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران است. اين نكته قابل ذكر است كه سران كشورهاي انگليس و آلمان كه با بحران داخلي و انتخابات نيز مواجه هستند با استقبال از مقامات رژيم صهيونيستي سعي در كسب رضايت لابي صهيونيست را دارند تا شايد بدينوسيله به اهداف داخلي خود دست يابند؛چنانكه از مدتها پيش مركل صدر اعظم آلمان براي رسيدن به اهداف انتخاباتي خود جوسازي عليه ايران و حمايت از سياستهاي صهيونيستها عليه ايران را در پيش گرفته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسجد الاقصي پس از 40 سال چهل سال پيش در آگوست 1969 ،مسجد الاقصي به عنوان مكاني مقدس براي مسلمانان توسط افراطيون صهيونيست و تحت حمايت رهبران و سران رژيم صهيونيستي به آتش كشيده شد تا طرح نابودسازي آثار اسلامي ابعاد جديدتري به خود بگيرد. اكنون پس از گذشت40 سال از اين حادثه ،صهيونيستها همچنان به سياستهاي گذشته براي يهود سازي و حذف آثار اسلامي از اين مكان مقدس ادامه مي دهند. براساس گزارشهاي منتشره صهيونيستها با ايجاد موانع براي حضور مسلمانان و ايجاد راهها و ساختارهاي جديدي براي به اصطلاح عبادت يهوديان ، تغيير در ساختار ظاهري و بيروني مسجد الاقصي و حذف آثار اسلامي از اين مناطق، حفر تونلهاي زيرزميني بر زير مسجد الاقصي و به بهانه يافته هيكل سليمان (نمادي مقدس براي يهوديان)، وارد ساختن گردشگران خارجي به مناطق متبركه براي مسلمانان بدون رعايت موازين ديني براي شكستن جايگاه مقدسات اسلامي، تخريب مراكز مسلمانان و تبديل آن به «كنيسهها» و حتي پارك و مراكز تفريحي و... تنها بخشهاي كوچكي از جنايتهاي صهيونيستها عليه اين مكان مقدس است. طرح صهيونيست ها صرفا معطوف به مسجد الاقصي نمي شود بلكه آنها براي نابودسازي كامل بيت المقدس فعاليت مي كنند كه اخراج گسترده فلسطيني ها و اشكان يهوديان از جمله اين اقدامات مي باشد. چهل سال پيش افراطيون صهيونيست ،مسجد الاقصي را به آتش كشيدند و اكنون سران اين رژيم براي نابودي كامل هويت اسلامي اين مكان به اقداماتي نظير انحراف افكار عمومي مسلمانان به محاصره غزه و تحولات كرانه باختري، تاكيد بر روند سازش در منطقه و به اصطلاح صلح خاورميانه ، ايجاد بحرانها و درگيريهاي داخلي در كشورهاي اسلامي براي معطوف شدن عرصه داخلي ، ايجاد فتنههاي بين المللي نظير انتشار كاريكاتورهاي موهن به پيامبر اسلام (ص) براي دور شدن جهان اسلام از حقايق فلسطين و ... ميپردازند. آنها با اين اقدامات برآنند تا جهان اسلام را از حقايق فلسطين و توسعه طلبيهاي خود در بيت المقدس به ويژه در مسجد الاقصي منحرف سازند. جالب توجه آنكه، آنها در روند سازش نيز تاكيد كرده اند كه هرگز قدس را به فلسطيني ها واگذار نخواهند كرد و به عنوان نمادي يهودي براي كشور به اصطلاح يهود باقي خواهد ماند. در اين ميان با توجه به اينكه قدس نمادي از اتحاد جهان اسلام قلمداد ميشود كم توجهي كشورهاي اسلامي در حمايت از قدس و مقابله با تحركات ضد اسلامي صهيونيستها در اين مكان مقدس ،موجب فعال تر شدن صهيونيستها براي سلطه كامل بر تمام فلسطين به ويژه اشغال كامل قدس شده است. باتوجه به اين مسئله و تاثيرات آن بر جايگاه جهاني كشورهاي اسلامي جا دارد مسلمانان جهان با اتحاد و همصدايي به حمايت از اين مكان مقدس برخيزند چرا كه ادامه سكوت جز سلطه صهيونيستها بر اين مكان مقدس و نابودي آثار اسلامي دستاوردي به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيشتازي اعراب در روند سازش خاورميانه و تحولات فلسطين در حالي همچنان اولين محور مسائل جهاني را به خود اختصاص داده كه اجراي طرح سازش از اصول اوليه آن است . بر اساس گزارشهاي منتشره در آخرين اقدام در روند سازش امريكا طرحي 10 مادهاي را براي صلح در منطقه ارائه كرده است تا به اصطلاح گامي مهم براي پايان بحران خاورميانه برداشته شود . نكته قابل توجه در تحولات منطقه و طرح امريكا ، عملكردها و مواضع كشورهاي عربي است كه بيانگر پيشتازي آنها در اجراي به اصطلاح صلح خاورميانهاي امريكا است . رايزنيهاي مبارك در امريكا و تاكيد وي بر پايان دوران مذاكرات واسطهاي و لزوم اجراي هر چه سريعتر روند سازش ميان اعراب و صهيونيستها ، انتشار گزارشهايي مبني بر آمادگي برخي كشورهاي عربي براي ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك ، گفتگوي تلفني عبد ا... دوم پادشاه اردن با اوباما و تاكيد بر لزوم آغاز فرآيند سازش ، رايزنيهاي منطقهاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان ، ديدارهاي برخي سران عرب در عرصه منطقه و حتي سفر آنها به كشورهاي غربي ، تعليق نشست اتحاديه عرب براي بررسي پرونده قدس و گرايش كشورها به روند سازش به جاي اين نشست و... بيانگر رويكرد گسترده و پيشتازانه برخي كشورهاي عربي به روند سازش است . كشورهاي عربي در حالي در اين مسير قرار گرفتهاند كه از سوي رژيم صهيونيستي هيچ گونه عقب نشيني از مواضع توسعه طلبانه حتي توقف شهرك سازي صورت نگرفته و اين رژيم به سياستهاي گذشتهاش ادامه ميدهد. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه كشورهاي عربي با كنار نهادن اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن ، پايان اشغال بيت المقدس و اراضي 1967 كه در طرح 10 مادهاي امريكا نيز آمده ، عملا در مسير صلح مجاني قرار گرفتهاند در حالي كه در اين راه به نام بازيگري عربي در صلح خاورميانه از امريكا نيز پيشي گرفتهاند . اين كشورها در حالي به روند سازش ميپردازند كه ديگر نامي از فلسطين برده نميشود و صرفا به نام طرح امريكا ايفاي نقش ميكنند . جالب توجه آنكه پيش از اين لزوم توقف شهرك سازي توسط صهيونيستها نيز سخن ميگفتند اما اكنون اين مسئله را نيز رها كرده و اشارهاي به اين مسائل نميكنند و صرفا پي گيري روند سازش هستند .
+
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادعاي توقف شهرك سازي در ادامه تحولات فلسطين و در شرايطي كه بازيگران منطقهاي و فرامنطقه اي براي اجراي روند سازش فعاليت ميكنند، كه پس از مدتها چانه زني سرانجام صهيونيستها از پذيرش طرح توقف موقت شهرك سازي در كرانه باختري خبر دادهاند. اين اقدام هرچنددر ظاهر عملكردي مثبت از سوي صهيونيستها عنوان شده اما در حاشيه آن بايد به نكاتي خاص توجه داشت: 1-توقف شهرك سازي صهيونيستها به منزله عدم آغاز طرحهاي جديد است در حالي كه آنها دهها هكتار از اراضي كرانه باختري و بيت المقدس را اشغال و شهرك سازي را آغاز كردهاند به عبارتي ديگر آنها به دليل بحران اقتصادي و سياسي توانايي شهركهاي جديد را ندارند و به دنبال تكميل كردن طرحهاي قديمي هستنددر حالي كه از اين اقدام با نام توقف شهرك سازي ياد ميكنند. جالب توجه آنكه همچنان به كشتار فلسطينيها و اخراج آنها ادامه ميدهند. 2- صهيونيستها در حالي از توقف شهرك سازي خبر دادهاند كه در مقابل به كمك آمريكا توانستهاند اعراب را به حذف ساير اصول يعني حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس وادار سازند. سخنان مبارك در آمريكا نشان ميدهد كه اعراب با طرح تشكيل دولت خودمختار فلسطين بدون داشتن حق ارتشي و اقتصاد مستقل، حذف مقاومت، برقراري روابط اقتصادي اعراب با تل آويو، حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني و عدم بازپس دهي قدس و اراضي اشغالي 1967 كنار آمدهاند و با تعليق شهرك سازي پاي ميز مذاكره ميآيند. روند كنوني موفقيتي بزرگ براي صهيونيستها است در حالي كه در لواي مذاكرات آينده نيز به سياستهاي توسعه طلبانه خود ادامه ميدهند. 3-آمريكا براي تحقق اهدافش در منطقه به بهبود چهره خود در كشورهاي عربي وكل جهان اسلام نياز دارد. توقف شهرك سازي صهيونيستها پس از توافقاتي با آمريكا ميتواند زمينهاي براي بيان اقتدار آمريكا و در نهايت بهبود چهره آمريكا در منطقه باشد. درنهايت ميتوان گفت كه توافق صهيونيستها براي كاهش تحركات نظامي برگرفته از اهداف و خواستههاي بلندمدت آنها به ويژه استمرار شهرك سازيهاي گذشته بهانه توقف شهرك سازي ونيز افزايش فشارهاي جهاني بر اعراب و مقاومت براي روند سازش است در حالي كه ميتواند به جايگاه آمريكا در منطقه نيز كمك كند. اين در شرايطي است كه طرفين اصولي چون پايان جنايات صهيونيستها و اجراي اصولي چون حق بازگشت آوارگان به وطن، پايان اشغالي اراضي 1967 و بيت المقدس را در حاشيه قرار دادهاند كه نقض كامل حقوق فلسطينيها است.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي جديد در منطقه خاورميانه كه به دليل موقعيت استراتژيك و ژئواكونوميك كانون توجهات جهاني بوده است در ماههاي اخير به نام صلح خاورميانه و حل مسئله فلسطين در صدر تحولات جهاني قرار گرفته است. نكته اساسي در اين روزها، تشديد تحركات و رايزنيهاي صورت گرفته ميان بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي است كه با نام احيا و تسريع در روند صلح انجام ميشود. ديدار حسني مبارك رئيس جمهور مصر از آمريكا، رايزنيهاي عبدالله دوم پادشاه اردن با كشورهاي منطقه و گفت وگوي تلفني وي با اوباما رئيس جمهور آمريكا، سفر دورهاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به اردن، مصر و سودان، ديدار امير قطر از فرانسه و سوريه، تاكيد اوباما بر آغاز سريعتر روند صلح خاورميانه، ديدار شيمون پرز از روسيه، سفر نتانياهو به آلمان و... را ميتوان از جمله تحولات منطقه دانست كه در چارچوب اهدافي خاص برگزار ميشود.بررسي اين ديدارها و مواضع مقامات عربي و غربي و صهيونيستها نشانگر چند هدف عمده است كه در آينده نزديك در منطقه اجرا ميشود. 1-مهمترين مسئله در روند تحولات مذكور تاكيد آمريكا و كشورهاي عربي بر آغاز روند سازش است. هرچند كه اعراب ادعا ميكنند از صلح مجاني با رژيم صهيونيستي خودداري ميكنند اما فشارهاي آمريكا موجب گرايش اين كشورها به روند سازش شده است. تحركات كشورهاي عربي و تشكيلات خودگردان در حالي تشديد شده كه بهانه آنها تحقق اصل تعليق ادامه شهرك سازي صهيونيستها است. گزارشهاي منتشره از جمله رايزنيهاي تلفني اوباما با ملك عبدالله دوم پادشاه اردن نشانگر خواست آمريكا براي اجراي طرح سازش به عنوان برگ برنده آمريكا براي اجراي اهداف آيندهاش در منطقه است. 2- بررسي پرونده هستهاي ايران در آستانه نشست آژانس بين المللي انرژي اتمي، پرونده لبنان و تشكيل دولت جديد، چگونگي ورود سوريه و لبنان به روند سازش، افزايش حضور نظامي آمريكا در منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت، فعالتر شدن آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي نظير آلمان و فرانسه و... راميتوان از جمله اهداف رايزنيهاي اخير در منطقه دانست. 3- نكته مهم در رايزنيهاي صورت گرفته آنكه در اين ميان، سخني از نام فلسطين وآينده آن به زبان نميآيد و همچون گذشته صرفا از فلسطين به عنوان ابزاري براي توجيه ساير سياستها و اهداف بهره برداري ميشود. مواضع مبارك در آمريكا، رايزنيهاي سران برخي كشورهاي عربي با مقامات آمريكايي و اروپايي علنا نشان داده كه آنها به دنبال سازش با رژيم صهيونيستي هستند و بيشتر منافع اين رژيم را پيگيري ميكنند. چنانكه مبارك در آمريكا رسما خواستار پايان مقاومت و سازش آشكار فلسطينيها با رژيم صهيونيستي شده بود. در جمع بندي كلي از تحولات منطقه ميتوان گفت كه صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي بار ديگر رايزنيهاي گسترده منطقهاي و فرامنطقهاي را آغاز كردهاند تا اهداف مشتركي را اجرايي كنند. اين رويكردها در حالي صورت گرفته كه منابع خبري از ديدارهاي سران برخي كشورهاي عربي با نمايندگان و مقامات رژيم صهيونيستي در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك خبر دادهاند،در حالي كه از هم اكنون به بهانه صلح خاورميانه پيش زمينههاي اين ديدارها را فراهم ميكنند.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||