|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
اندر حكايت جوسازيهاي مركل جام جم آنلاين: آنجلا مركل صدر اعظم آلمان كه به دليل سياست هاي نادرستش، كشورش را در مسير بحران هاي شديد اقتصادي و اجتماعي بويژه تشديد تفكرات نژاد پرستانه قرار داده بارديگر به موضع گيري خصمانه عليه ايران روي آورده است. وي در آخرين موضع گيري خود مدعي شده است كه اگر ايران به درخواست غرب درباره فعاليت هاي هستهاي خود ،پاسخ مثبت ندهد آنگاه تحريم هاي بيشتري عليه تهران اعمال مي شود. اين تهديدات سوخته كه عملا ناكارآمدي خود را به اثبات رسانده درحالي از سوي مركل مطرح مي شود كه در حاشيه آن چند نكته قابل تامل است. 1)آلمان در عرصه داخلي با بحران هاي شديد اقتصادي و اجتماعي مواجه است بگونهاي كه ناظران اقتصادي بر عدم بهبود اقتصاد اين كشور تا سال 2011 تاكيد دارند. در بعد حقوق بشر نيز آلمان در شرايط نامطلوبي قرار دارد چنانكه به شهادت رسيدن مروه الشربيني زن محجبه مسلمان در دادگاه اين كشور به رسوايي بزرگي براي برلين مبدل شد.در چنين شرايطي صدر اعظم آلمان براي انحراف افكار عمومي از بحران هاي داخلي به جوسازي هاي خارجي از جمله در قبال ايران مي پردازد.جالب توجه آنكه تجار و سرمايه گذاران آلماني از اقدامات دولتشان در قبال ايران ابراز نارضايتي كرده و آن را عامل حذف دهها هزار شغل در آلمان ارزيابي كرده اند. 2)آلمان در دوران مركل نشان داده كه كاملا وابسته به آمريكا است و اختياري از خود براي تصميم گيري ندارد. مواضع برلين درعرصه سياست خارجي كاملا گواه اين حقيقت است كه با انتقاد مردم آلمان مواجه شده است. 3)آلمان كه از جايگاه مطلوبي در عرصه اتحاديه اروپا برخوردار نمي باشد و به قدرت درجه دوم تنزل كرده براي به اصطلاح بيان اقتدار و جايگاه منطقه اي و جهاني اش به موضع گيري در قبال تحولات جهاني از جمله تكرار ادعاهاي سوخته در مورد تشديد تحريم ها عليه ايران مبادرت مي ورزد. 4)مركل در حالي خود را براي انتخابات و تكرار صدر اعظمي آماده مي كند كه كسب نظر لابي صهيونيست را اولويت كاري خود مي داند. او كه در 4 سال گذشته تلاش كرده تا تمام امكانات و خواست صهيونيست ها را اجرايي كند بارديگر براي خوشايند آنهاادعاهايي را عليه ايران مطرح كرده است. آلمان در طول جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه از حاميان تسليحاتي صهيونيست ها بوده و در جنايات ضد بشري آنها ماركت داشته است. جالب توجه آنكه آلمان سالانه ميليون ها دلار از پول ماليات دهندگان آلماني را به عنوان غرامت افسانه هولوكاست به صهيونيست ها اهدا مي كنند در حالي مردم آلمان در مسير فقر قرار گرفته است. 5)مركل فراموش كرده است كه آلمان باني دو جنگ بزرگ جهاني و كشتار ميليون ها آدم بي گناه بوده است نه ايران.در چنين شرايطي كه ناظران نظامي و سياسي همچنان آلمان را برافروزنده جنگ جهاني جديدي مي دانند ، اين كشور نمي تواند به بهانهصلح دوستي و امنيت بين الملل به مقابله با ساير كشورها از جمله ايران بپردازد. در جمع بندي كلي از مواضع مركل در قبال ايران مي توان گفت كه اين موضع گيري ها برگرفته از سياست فرار از مشكلات داخلي با حربه جنجال آفريني جهاني است. با اين وجود چنانكه بسياري از ناظران اقتصادي از جمله سرمايه گذارن آلماني اعتراف كرده اند سخن گفتن از تحريم ايران بيش از هرچيز بر اقتصاد فروپاشيده غرب تاثير منفي خواهد گذاشت چنانكه مواضع خصمانه دولت آلمان و شخص مركل عليه ايران به حذف دهها هزار شغل در اين كشور منجر شده است.
+
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناآراميهاي عراق شمشير دو لبه عراق پس از گذشت 6 سال اشغال، همچنان سرنوشتي نامعلوم را سپري ميكند كه حيات سياسي، اجتماعي و جغرافيايي آن را تحت الشعاع قرار داده است. نكته اساسي در تحولات عراق، بازگشت ناآراميها و انفجارهاي زنجيرهاي به اين كشور است چنانكه درآخرين سلسله انفجارهاي بغداد بيش از هزار نفر كشته و زخمي شدند. اين انفجارها زماني روي داد كه از يك سو نيروهاي آمريكايي تازه شهرها را ترك كرده و در پادگانها مستقر شده اند و از سوي ديگر عراق خود را براي انتخابات و تعيين دولت جديد آماده ميسازد. با توجه به اين تحولات، ناظران سياسي عوامل و دلايل انفجارهاي اخير را در ابعاد مختلفي تحليل و بررسي ميكنند. اولا برخي ناظران سياسي از جمله مقامات عراقي اين حوادث را نتيجه تحركات بعثيها و مخالفان دولت ميدانند كه براي سرنگوني دولت مالكي به اين اقدامات روي آوردهاند. آنها بحرانهاي سياسي و صف بندهاي جديد ميان گروهها در آستانه انتخابات را از نشانههاي نقش بعثيها در اين بحرانها ميدانند. در نقطه مقابل، مخالفان دولت نيز فساد اداري حاكم بر دستگاههاي دولتي و عدم وجود ارتش منسجم را عامل عدم ثبات و استمرار بحرانها ارزيابي كرده و خواستار اصلاح ساختار سياسي كشور شدهاند. ثانيا بخش ديگري از تحليلها معطوف به عملكردهاي آمريكا و صهيونيستها است. هرچند كه آمريكا براساس توافقنامه بغداد- واشنگتن از شهرهاي عراق خارج شدهاند و وعده خروج كامل از اين كشور تا سال 2011 را دادهاند اما سياست آنها بر اصل بازگشت به شهرها و حتي امضاي توافقنامه بلندمدت با عراق استوار است. در اين ميان صهيونيستها نيز ضمن تاكيد بر حضور آمريكا، از شرايط كنوني براي رسيدن به اهداف اقتصادي و سياسي خود در عراق و منطقه بهره برداري ميكنند. حذف دولت شيعه و ايجاد دولت سكولار در عراق محور مشترك تحركات آنها است.به هر تقدير اين ناآراميها از سوي هر گروهي كه انجام شده باشد، در نهايت با تمام چالشهايش ميتواند به عاملي براي موفقيتهاي آينده دولت مالكي مبدل شود. نوري المالكي اگر بتواند سياستهايش را براي مقابله و پايان دادن به بحرانهاي امنيتي اجرايي كند، ضمن آنكه بار ديگر به هدف تمديد نخست وزيري خويش دست مي يابد، ميتواند طرحهاي بعثيها ،آمريكاييها و برخي كشورهاي عربي را كه به دخالت در بحرانها متهم هستند را خنثي سازد.به عبارت ديگر بحرانهاي كنوني شمشير دولبهاي است كه از يك سو ميتواند دولت مالكي را تحت الشعاع قرار دهد و از سوي ديگر در صورت مديريت صحيح ميتواند به حذف مخالفان وي منجرشود.در اين ميان اولويت دولت مالكي را به نمايش گذاشتن توان نيروهاي امنيتي در برابر ناامنيها تشكيل ميدهد كه ميتواند به موفقيت وي در ساير بخشها نيز منجر شود. به هر تقدير آنچه مسلم است انفجارها و كشتارها در عراق تا انتخابات اين كشور (ژانويه 2010) ادامه خواهد يافت به ويژه اينكه در كنار عوامل داخلي، آمريكا، صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي نيز در اين بحران سازي نقش داشته و برآن دامن ميزنند.
+
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابومازن از سودان چه مي خواهد؟ ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان در سفري رسمي از سودان ديدار و با مقامات ارشد اين كشور از جمله عمرالبشير رئيس جمهور به گفت و گو پرداخت. هرچند كه ابوزمان ادعا ميكند كه اين سفر در چارچوب تحكيم مناسبات دو جانبه و حتي ميانجيگري ميان گروههاي سوداني براي برقراري صلح و ثبات در اين كشور است اما در حاشيه آن اهداف و سياستهاي خاص آن قابل توجه است. 1-ابومازن از مدتها قبل به دنبال اسكان گروهي از فلسطينيها در سودان بوده است. بر اساس اسناد و گزارشهاي منتشره وي در سفر گذشته خود به عراق وسودان استقرار دائم 9 هزار آواره فلسطيني در اين كشورها پيگيري و به توافقاتي با مقامات عراقي نيز دست يافته بود. با توجه به اينكه در طرح آمريكا، صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و اروپايي مسئله حق بازگشت آوارگان فلسطيني حذف و پرداخت غرامت جايگزين آن شده است ميتوان از اهداف سفر ابومازن را تحقق طرح اسكان بخشي از آوارگان فلسطيني در سودان ارزيابي كرد هرچند كه وي ادعا ميكند برحق بازگشت تاكيد دارد.اين سياست از سوي بسياري از كشورهاي عربي و غربي پيگيري مي شود كه براساس آن تلاش مي شود تا آوارگان فلسطيني در كشورهاي كنوني خود و حتي در كشورهاي جديد اسكان داده شوند در حالي كه ديگر حق بازگشت به وطنشان را ندارند. 2- رژيم صهيونيستي و آمريكا از مدتها قبل به دنبال ورود به سودان هستند و حتي درگيري هاي داخلي در سودان نيز برگرفته از فعاليتهاي آنها است. با توجه به اينكه آنها در رسيدن به اهداف خود ناموفق بودهاند، ابومازن به عنوان ميانجي و به نام صلح خاورميانه نقش ميانجي را براي آمريكا و صهيونيستها ايفا ميكند. اين اقدام در حالي صورت گرفته كه سودان با هر گونه ارتباط با رژيم صهيونيستي مخالفت ميكند. درنهايت مي توان گفت كه سفر ابومازن به سودان برخلاف ادعاي وي داراي پشت پردههايي است كه در چارچوب اهداف آمريكا و صهيونيستها خواهد بود. چنانكه در سفرهاي گذشته ابومازن به كشورهاي آفريقايي و عربي اين روند پيگيري شده است.
+
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغه هاي يك دبيركل «آندرس فاگ راسموسن» نخست وزير سابق دانمارك سرانجام پس از مدت ها كشمكش و اختلاف نظر ميان اعضاي ناتو به جانشيني «هوپ شفر» دبيركل ناتو منصوب شد. راسموسن در حالي به اين سمت منصوب شد كه ناتو دوراني سخت را سپري مي كند، به گونه اي كه بسياري از ناظران سياسي و نظامي شرايطي دشوار را براي آينده اين پيمان دفاعي و شخص راسموسن اعلام كرده اند. هر چند كه «راسموسن» بر اجراي طرح هايي اصلاحي در ساختار ناتو تأكيد دارد اما براي رسيدن به اين مقصد با چالش هاي بسياري مواجه است كه مي تواند به شكست سياست هاي وي منجر شود. مهمترين چالش هاي وي در آينده كه در اظهارات وي نيز مشاهده مي شود عبارتند از: 1) مهمترين مسئله براي ناتو، جنگ افغانستان و چگونگي خروج از بن بست 8 ساله است. به رغم تمام طرح هاي اجرا شده ناتو نه تنها موفقيتي دست نياورده بلكه اين جنگ به كابوسي براي ناتو مبدل شده طوري كه جايگاه جهاني آن را تحت الشعاع قرار داده است. جلب رضايت اعضاي ناتو براي افزايش نيرو در افغانستان از جمله اهداف «راسموسن» است چنانكه وي در ديدار با حامد كرزاي، رئيس جمهور افغانستان بر اجراي اين طرح تأكيد كرده است، نكته قابل ذكر آنكه وي بايد ميان نيروهاي ناتو و آمريكا نيز هماهنگي ايجاد كند چرا كه عدم اجراي اين مهم چالش هايي را براي اشغالگران افغانستان به همراه داشته است. ديدگاه منفي مردم اروپا و نيز تأكيد اعضاي ناتو بر پيامدهاي منفي ادامه همكاري با آمريكا و قرباني شدن منافع اين كشورها در قالب خواسته هاي آمريكا، به ايجاد شكاف ميان اروپا و آمريكا منجر شده است. «راسموسن» اكنون بايد شرايط را براي جلوگيري از اين گسست فراهم آورد. 2) از مسائل مطرح در سياست هاي ناتو چگونگي روابط با روسيه است، در سال هاي اخير توسعه طلبي هاي ناتو، منجر به تقابل آن با روسيه شده است به گونه اي كه طرفين به دشمنان همه جانبه مبدل شده اند. با توجه به نياز ناتو به روسيه و تلاش آن براي كاهش تقابل ميان طرفين براي كاهش هزينه هاي ناتو، «راسموسن» چاره اي جز رويكرد به مسكو نخواهد داشت. وي در اظهارات خود بر لزوم گرايش همراه با احترام دوجانبه به روسيه تأكيد كرده است. 3) هر چند كه ناتو براي امنيت اروپا تشكيل شد اما سياست هاي آن ابعاد جهاني به خود گرفته است، به گونه اي كه در بسياري از نقاط جهان به فعاليت پرداخته و خواستار توسعه اين اقدامات است. براساس طرح هاي ناتو، حضور در آسياي مركزي و قفقاز، افزايش اعضا در اروپا به ويژه در اروپاي شرقي، ورود به حوزه خاورميانه به بهانه امنيت هسته اي، حضور درمعادلات نظامي جهان به بهانه امنيت بين الملل و در اصل براي حذف نيروهاي حافظ صلح سازمان و... از اهداف جهاني ناتو است كه دبيركل جديد بايد براي اجراي آنها فعاليت هاي گسترده اي انجام دهد. ديدگاه منفي افكار عمومي جهان به سياست هاي ناتو مانعي بزرگ در برابر آن است كه اين سياست ها را با چالش مواجه خواهد ساخت. 4) از مهمترين چالش هاي ناتو، نگاه منفي افكار عمومي به ويژه جهان اسلام به گذشته « راسموسن» دبير كل جديد ناتو است. وي پيش از اين نخست وزير دانمارك بوده كه به حمايت از كاريكاتورهاي موهن به پيامبر (ص) پرداخته و از مجازات عاملان آن خودداري كرد. اين مسئله حتي موجب شد تا تركيه در جلسه رأي گيري براي دبير كلي « راسموسن» با اين انتصاب مخالفت و حتي محافل سياسي و رسانه اي جهان اسلام، انتخاب «راسموسن» را اعلام جنگ ناتو به جهان اسلام عنوان كنند. در مجموع در بررسي پرونده دبير كل جديد ناتو مي توان گفت كه به دليل تزلزل و ضعف هاي ايجاد شده در ناتو «راسموسن» دبير كل جديد ناتو براي تحقق اهدافش با دغدغه ها و چالش هاي بسياري مواجه است كه مي تواند به خداحافظي زودهنگام وي از قدرت منجر شود. با تمام اين تفاسير چنانكه از سخنان وي بر مي آيد اولين اولويت كاري دبير كل جديد ناتو، جنگ افغانستان خواهد بود چرا كه پيروزي در اين عرصه مي تواند در ساير مسائل نيز تأثيرگذار باشد هر چند كه اعضاي ناتو و حتي آمريكا موفقيت در افغانستان را بسيار سخت و حتي دست نيافتني مي دانند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين حاشيهاي در تحركات خاورميانه اي آمريكا (1)
اشاره: باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا كه در طول جنگ غزه (7/ 10/87 ) تا (29 /11 /87 ) به بهانه عدم حضور در كاخ سفيد در برابر جنايات صهيونيست ها راه سكوت در پيش گرفت پس از رسميت يافتن رياست جمهوري اش نيز تحرك چنداني در اين عرصه نداشته و همچنان به سكوت و موضع گيري هاي يك جانبه به نفع صهيونيست ها ادامه داده است. هر چند كه آنها با اعزام جرج ميچل (نماينده ويژه امور خاورميانه ) به منطقه و برخي موضع گيريها در قبال فلسطين و صلح خاورميانه و نيز سفر مقامات امنيتي و نظامي و حتي شخص اوباما به خاورميانه ادعا كردند كه فعاليتهايي در اين زمينه داشته اند اما در نهايت رفتار آنها بيانگر عدم حركتي قاطع در اين عرصه است. بررسي سياست هاي آمريكا نشان مي دهد كه اين كشور به نام فلسطين به دنبال تحقق اهداف ديگري در منطقه است كه در نهايت نيز نامي از فلسطين در آنها وجود نخواهد داشت.
عوامل تاثير گذار در بررسي دلايل و عوامل تاثير گذار بر عملكرد آمريكا در قبال فلسطين و كل خاورميانه مي توان به برخي مسائل داخلي و سياست خارجي آمريكا اشاره كرد. 1)بررسي عرصه داخلي آمريكا نشان مي دهد كه اين كشور با دو چالش عمده مواجه است اول بحران و ركود شديد اقتصادي كه به رغم طرح هاي ارائه شده همچنان ادامه دارد . اوباما در حالي بسته 800 ميليارد دلاري را براي حل اين بحران پيشنهاد كرده كه از يك سو اقتصاددانان و نمايندگان كنگره با آن مخالفت كرده و آن را محكوم به شكست مي دانند و از سوي ديگر تحولات آمريكا بويژه بيكارشدن ميليونها نفر در كنار نياز 35 ميليون نفر به كمك هاي دولتي براي تامين غذاي روزانه ، نشانگر چالش شديد در عرصه اقتصادي آمريكا است . با توجه به اين چالشها اوباما ديگر توانايي چنداني براي ورود به عرصه بزرگي چون خاورميانه را ندارد و سعي مي كند تا صرفا "با موضع گيري لفظي خود را آماده ورود به اين عرصه نشان مي دهد.چالش هاي داخلي آمريكا چنان گسترده است كه نه تنها جمهوريخواهان بلكه دموكرات ها و مردم آمريكا نيز در برابر اوباما قرار گرفته و خواستار تغيير سياست هاي نادرست وي شده اند.در اين ميان اوباما با به چالش كشاندن امنيت خاورميانه و بهره گيري از سياست هاي تجاوزكارانه صهيونيست ها عليه كشورهاي منطقه سعي دارد به نام مقابله با توسعه طلبي صهيونيست ها و حفظ امنيت منطقه از منابع اقتصادي كشورهاي عربي براي حل بحران اقتصادي خود بهره برداري كند.گزارش هاي منتشره نشان مي دهد كه مقامات آمريكايي در تمام رايزني هاي خود با كشورهاي عربي خواستار سرمايه گذاري اين كشورها در اقتصاد آمريكا و يا خريدهاي تسليحاتي براي كمك به كارخانجات اسلحه سازي اين كشور شده اند. 2)چالش ديگر اوباما را مسئله افغانستان تشكيل مي دهد. با توجه به اينكه اوباما از ابتدا جنگ افغانستان را محور سياست خود قرار داد اكنون بسياري از طرح هاي خود را به اين مسئله اختصاص داده است. اين تحرك در حالي آغاز شد كه مسائلي چون عدم همسويي اروپا براي اعزام نيرو ، تشديد فعاليتهاي طالبان در پاكستان و ايجاد موانع در ارسال محموله هاي ناتو به افغانستان ، مانع تراشي روسيه در مناطق آسياي مركزي و قفقاز كه عملا آمريكا را در قبال افغانستان در بن بست قرار مي دهد ، بسته بودن راه ايران به عنوان جايگزيني براي ارسال ادوات و تجهيزات به افغانستان ،نارضايتي شديد مردم افغانستان از اشغالگران و... مانع از آن شده تا اوباما بتواند به وعده هايش در قبال اين كشور عمل كند. با توجه به شعارهاي اوباما، وي اجبارا بايد ابتدا به افغانستان بپردازد و سپس به فلسطين در حالي كه شرايط كنوني اين فرصت را به وي نمي دهد. اهميت افغانستان براي اوباما چنان است كه آمريكا را وادار به رويكرد گفتو گو با پاكستان و ايران كرده كه آمريكا آنها را دشمنان اصلي خود مي دانست. 3)سياست آمريكا نشان مي دهد كه اين كشور ديگر به طور يك جانبه وارد عرصه نمي شود و سعي دارد مجموعهاي از متحدان را در كنار خود داشته باشد آمريكا اكنون براي اصلاح جايگاه خود در اروپا ، آسيا ، آفريقا ، آمريكاي لاتين و... فعاليت مي كند لذا از يك سو چندان توجهي به تحولات خاورميانه و از سوي ديگر تشديد بحران و ناكامي كشورها در حل بحران خاورميانه را مولفهاي براي بيان فرماندهي خود در روند صلح ارزيابي ميكند لذا شرايط بحراني براي اهداف جهاني آمريكا مثبت بوده و بر ادامه آن تا بهبود جايگاه خود در ميان ساير كشورها ادامه مي دهد. آمريكا در حالي افكار عمومي و ساير كشورها را به تحولات خاورميانه معطوف ساخته كه خود ديپلماسي فعالي را در ساير نقاط جهان آغاز كرده در حالي كه مسئله خاورميانه مانع از توجه جهاني به اين تحركات مي شود.سفر دورهاي هيلاري كلينتون به آفريقا و نيز تحركات ديپلماتهاي آمريكايي در شرقآسيا ، آسياي مركزي و قفقاز و آمريكاي لاتين در اين چارچوب مي باشد كه به دليل برجسته سازي تحولات خاورميانه چندان مورد توجه جهاني قرار نگرفته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين حاشيهاي در تحركات خاورميانه اي آمريكا (2)
4)از مسائل مطرح در عدم تحرك واقعي آمريكا را ميتوان در نامشخص بودن سرنوشت سياسي رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان دانست. از يك سو رژيم صهيونيستي به رغم تشكيل دولت توسط نتانياهو با چالش هاي بسياري مواجه است كه عملا اين رژيم را با تزلزل داخلي مواجه كرده و از سوي ديگر ابومازن نيز سرنوشت مشخصي ندارد و همچنان به رايزني براي حفظ قدرت مي پردازد. با توجه به اين مسائل و با عنايت به اينكه آمريكا مقاومت را طرف مذاكره نميداند ، تا زمان مشخص شدن وضعيت رژيم صهيونيستي و تحكيم پايه هاي قدرت ابومازن نمي توان انتظار حركتي قاطع از سوي آمريكا در تحولات فلسطين داشت. البته آمريكا با اعزام نمايندگاني به سرزمين هاي اشغالي فلسطين و رام الله اقداماتي ظاهري را براي اجراي روند به اصطلاح صلح خاورميانه انجام مي دهد.
5)بررسي تحولات فلسطين و عرصه جهاني نشان مي دهد كه موقعيت مقاومت در جايگاه برتري قراردارد بويژه اينكه افكار عمومي جهان نيز از آن حمايت مي كند . شرايط كنوني به گونهاي است كه نه تنها آمريكا بلكه مجامع جهاني نيز نمي توانند خواسته هاي مقاومت را در روند آتش بس يا هر مذاكره ديگري ناديده بگيرند. با توجه به اينكه آمريكا خواستار پذيرش مقاومت نيست لذا نياز به زماني بلند مدت دارد تا از يك سو موقعيت داخلي حماس به دليل بحران اقتصادي و ادامه تحريم ها تضعيف شود و از سوي ديگر افكار عمومي جهان به حمايت از مقاومت پايان دهد. آمريكا تا زمان تحقق اين2 اصل مذكور حركت چنداني در منطقه براي صلح فلسطين نخواهد داشت. نكته قابل توجه آنكه كشورهاي عربي نيز در كنار صهيونيست ها و برخي كشورهاي غربي بر ادامه محاصره غزه تاكيد داشته و در برابر مرگ آرام 5/1 فلسطيني ساكن غزه راه سكوت در پيش گرفته اند.آنها حتي كمك تعيين شده در نشست شرم الشيخ (12/12/87) براي بازسازي غزه را كه به تشكيلات خودگردان اختصاص داده آن را شرط بازسازي اين منطقه و سازشكاري مقاومت و ساكنان غزه مشروط كرده اند. 6) از مسائل مطرح در تحركات آمريكا در قابل تحولات فلسطين آنكه ، اين كشور با بهانه قرار دادن مسئله فلسطين و حتي تهديدات رژيم صهيونيستي براي منطقه اهداف مهمتري نظير استقرار سيستم دفاع موشكي در كشورهاي عربي ، به سازش كشاندن جبهه مقاومت با محوريت ايران ، سوريه و لبنان ، توسعه روابط اقتصادي با كشورهاي عربي و جهان اسلام ، جلوگيري از افزايش فعاليت ساير بازيگران در خاورميانه و... را اجرايي كند. به عبارت ديگر آمريكا با طولاني كردن روند بررسي پرونده فلسطين سعي دارد مخالفان خود در منطقه را عامل عدم تحقق طرح هاي به اصطلاح صلح طلبانهاش خود معرفي كند تا در لواي اين اقدامات ، به زعم خود، اجماعي جهاني را براي مقابله با مخالفان خود ايجاد كند. هرچند كه آمريكا ادعا مي كند طرحي براي افزايش نظامي گري در منطقه ندارد اما سياست هاي آن ،عملا در چارچوب حضور نظامي بيشتر در منطقه است كه به بهانه صلح خاورميانه و مقابله با آغاز جنگ جديد در منطقه اجرا مي شود. 7)نكته مهم آنكه اساس سياست اوباما در خاورميانه كه از جانب او و حتي مشاوران ارشد و اعضاي كابينه وي مورد تائيد قرار گرفته رسيدگي به صلح خاورميانه براساس سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي است. آنها صراحتا اعلام كرده اند كه تشكيل دو كشور در فلسطين امري منتفي است و آمريكا صرفا به روند صلح خاورميانه با محوريت سازشكاري اعراب و حتي 57 كشور اسلامي با رژيم صهيونيستي مي انديشد. اوباما و بسياري از مقامات آمريكايي بارها خواستار رويكرد اعراب به صلح اقتصادي با رژيم صهيونيستي شده اند اما نامي از احقاق حقوق ملت فلسطين به ميان نياورده اند.در طرح 57 كشوري آمريكا نيز بر رويكرد جهان اسلام به رژيم صهيونيستي تاكيد شده و در طرح 9 مادهاي اوباما براي فلسطين نيز نامي از كشور فلسطين وجود ندارد. با توجه به اين اصل مي توان گفت كه عدم ورود آمريكا به عرصه فلسطين برگرفته از سياست صلح خاورميانهاي آمريكا با محوريت سازش اعراب و صهيونيست ها است. اين ديدگاه زماني تقويت مي شود كه بر خلاف آمريكا تحرك كشورهاي عربي در منطقه و عرصه جهاني با محوريت بازيگري مصر، تشديد شده در حالي كه همگان بر اصل صلح خاورميانه به جاي فلسطين تاكيد ميكنند . در اصل آنها زمينه را براي ورود آمريكا به صلح خاورميانه با حذف مسئله فلسطين فراهم ميكنند تا در نهايت واشنگتن براي تدوين چارچوب نهايي فعاليت كند. جالب توجه آنكه صهيونيست ها همواره تاكيد كرده اند كه مسئله فلسطين مسئلهاي داخلي براي تلآويو قلمداد شده و حتي آمريكا نيز حق دخالت در سرنوشت آن را ندارد.
نتيجه گيري در جمع بندي كلي از تحركات آمريكا مي توان گفت كه اين كشور همچنان خاورميانه را مركز تحركات خود دارد اما با اين تفاوت كه مسئله فلسطين براي آن امري حاشيهاي است و واشنگتن سعي دارد تا از طريق صلح خاورميانه و بهره گيري از ائتلاف اعراب و برخي كشورهاي غربي به تامين امنيت و اهداف صهيونيستها بويژه مقابله با مقاومت بپردازد. با توجه به اين سياست در آينده تشديد حملات عليه مقاومت افزايش مييابد در حالي كه با نام گفتوگو، آمريكا سعي ميكند تا كشورهايي چون ايران ، سوريه و لبنان را از تحولات فلسطين دور سازد. با تمام اين تفاسير آمريكا با يك مانع بزرگ به نام تاكيد ملت فلسطين بر عدم سازش كاري و ادامه انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف مواجه است كه در گذشته نيز طرح هاي سازشكارانه مقامات آمريكايي را ناكام ساخته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران سازي دشمنان مقاومت در غزه فلسطين در حالي همچنان اولين مسئله در تحولات خاورميانه است كه برخي تحركات جديد عليه مقاومت و غزه در حال شكل گيري است. در كنار ادامه محاصره و حملات صهيونيستها به غزه، فعاليت تكفيريها در غزه و تحركات آنها عليه دولت مردمي و قانوني حماس نكتهاي قابل تامل است. اين گروهها كه پيروان القاعده ميباشند در روزهاي اخير با سلاح و اعلام به اصطلاح تشكيل حكومت اسلامي نظير آنچه طالبان و القاعده در افغانستان به دنبال آن بودند به فضاسازي عليه حماس ميپرداختند. تحركات ناگهاني و گسترده تكفيريها در غزه هرچند با ادعاهاي اسلامي انجام شده اما بررسي تحولات حقايق ديگري را آشكار ميسازد. اولاصهيونيستها، متحدان عربي و غربي آنها و تشكيلات خودگردان در جنگ 22 روزه غزه و با 2 سال تحريم نتوانستهاند اهداف خود را در غزه اجرايي كند و بلعكس مقاومت در حال توسعه در سراسر سرزمينهاي اشغالي است. ثانيا صهيوينستها براي انحراف افكار عمومي از توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس و تشكيلات خودگردان براي سركوب مقاومت، كشورهاي عربي براي ادامه روند سازش و مشاركت در تحريم غزه و كشورهاي غربي براي توجيه حمايت از تحريم غزه و جنايتهاي صهيونيستها عليه اين منطقه به دنبال بهانهاي ميباشند كه نه تنها افكار عمومي را از عملكردهاي آنها منحرف سازد بلكه توجيه كننده اين اقدامات نيز باشد. ثالثادشمنان مقاومت به دنبال استقرار نيروهاي خارجي در غزه به بهانه برقراري امنيت و مبارزه با تروريسم و افراطي گري هستند در حالي كه تاكنون در رسيدن به اين امر ناموفق بودهاند. رابعا دشمنان مقاومت به دنبال تخريب چهره مقاومت و به نمايش گذاشتن چهرهاي منفي از آن هستند تا از جايگاه جهاني آن به عنوان نيرويي مردمي و آزاديخواه بكاهند. با توجه به اهدافي كه ذكر شد ميتوان گفت كه مجموعهاي متشكل از صهيونيستها، تشكيلات خودگردان، برخي كشورهاي عربي و غربي براي اجراي اهدافي بر ضد مقاومت -كه تاكنون اجراي آنها ناموفق بودهاند- به پرورش و فعال سازي گروههاي تكفيري در غزه پرداختهاند. جالب توجه آنكه تشكيلات خودگردان با اين اقدام بر نتايج و عملكردهاي ششمين نشست كنگره فتح كه بيشتر براي تاييد اهداف ابومازن بود نيز سرپوش نهاده و مانع از اعتراض گروههاي فلسطيني به اين مساله به دليل معطوف شدن به تحولات غزه شدند.
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دشمنان اسلام و تكرار سناريوي تقابل شيعه و سني (1) در هفته هاي اخير جهان اسلام بارديگر شاهد تشديد تحركات اختلاف افكنانه ميان مسلمانان بوده است. روند تحولات در كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه نشان مي دهد كه دست هاي پنهاني براي برهم زدن اتحاد شيعه و سني فعال شده اند كه نتيجه آن تشديد حملات به شيعيان و درگيري هاي طايفه اي در كشورهاي اسلامي بوده است. اين سياست تفرقه افكنانه موجب شده حتي برخي دولتهاي اسلامي ناخواسته در بازي دشمنان اسلام قرار گيرند كه نمونه آن را در تحولات عربستان ، مصر ، يمن و برخي ديگر از كشورهاي عربي مي توان مشاهده كرد. متاسفانه طرح تفرقه شيعه و سني بارديگر از سوي دشمنان اسلام در شرايطي آغاز شده است كه هدف آن فرقه و قومي خاص نمي باشد بلكه تمام جهان اسلام را در برگرفته است. لذا تلاش براي شناخت دشمن واقعي از سوي دولتها و ملتهاي مسلمان و چنگ زدن به ريسمان اتحاد اسلامي بايد در اولويت جهان اسلام قرار گيرد چرا كه ادامه روند كنوني نتيجه اي جز تحقق طرح جبهه گيري برادر عليه برادر كه سالهاست از سوي دشمنان اسلام پيگيري مي شود در بر نخواهد داشت.
*** يمن يمن به عنوان يكي از كشورهاي اسلامي سالهاست كه مورد توجه غرب صهيونيست ها قرار گرفته است. با توجه به اينكه منطقه شيعه نشين صعده با دولت مركزي علي عبدالله صالح داراي اختلافاتي هستند دشمنان اسلام از اين فرصت استفاده كرده و براي ايجاد فتنه داخلي در اين كشور فعاليت مي كنند. گزارش هاي منتشره از طرح هاي جديد صهيونيست ها در اين كشور براي ايجاد جنگ داخلي و استفاده از اين شرايط براي سلطه اطلاعاتي و اقتصادي برآن حكايت دارد. آمريكا نيز كه ادعاي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت را دارد خواستار تاسيس پايگاه نظامي در اين كشور است و گزارش ها از اعزام نفراتي به اين كشور حكايت دارد.اين دخالت ها سبب برافروخته شدن دوباره آتش جنگ داخلي در يمن شده است.در اين چارچوب پس از حملات هوايي ارتش به منطقه شيعه نشين صعده پلیس یمن از کشته شدن چند نظامی و دهها نفر ديگر در درگیریهای اخیر در شمال این کشور خبر داد. در همین رابطه مقامات ارتش یمن از اعزام جنگنده و نظامیان به نقاط شمالی این کشور خبر دادند. بنا به اعلام منابع آگاه، درجريان درگيريهاي سالهاي 2004 تا 2009 ميلادي حدود چهار هزار نفر از نيروهاي دوطرف كشته شدهاند. اين ناآرامي ها و جنگ ميان شيعه و سني با هر نامي كه انجام مي شود جز تامين خواسته هاي غرب وصهيونيست ها نتيجه اي نداشته است چنانكه منابع خبري از تحرك صهيونيست ها براي انتقال يهوديان اين كشور به سرزمين هاي اشغالي به بهانه هاي امنيتي خبر مي دهند. جالب توجه آنكه اين يهوديان در بيت المقدس و خانه هايي كه فلسطيني ها از آنها اخراج شده اند ساكن مي شوند.
عراق در 6 سال گذشته اشغالگران عراق نه تنها براي سلطه بر اين كشور بلكه براي نابودي اسلام در آن برنامه ريزي كرده اند. با توجه به شكست طرح آنها براي تشكيل دولت غير اسلامي و سكولار در اين كشور ، سياست جنگ داخلي با محوريت شيعه و سني را تشديد كرده اند. در شرايطي كه نيروهاي آمريكايي بر اساس توافقنامه امنيتي« بغداد - واشنگتن» شهرها را ترك و به پادگانها رفته اند اما سياست تفرقه و تقابل شيعه و سني را جايگزين خود ساخته اند تا بهانهاي براي اجراي اهداف محقق نشده و نيز توجيه بازگشت به شهرها داشته باشند . در نقطه مقابل صهيونيست ها نيز با حضور صدها شركت و نهاد تحت نامهاي آمريكايي در اين كشور فعال شده اند و تلاش دارند از شرايط ناامني براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند. آمريكايي ها و صهيونيست ها براي رسيدن به اهداف خود بارديگر تقابل شيعه و سني را در راس برنامه هاي خود قرار داده اند چنانكه در هفته هاي اخير در مناطق شيعه نشين عراق انفجارهاي متعددي روي داده كه به كشته و زخمي شدن صدها نفر منجر شده است. نكته قابل توجه آنكه محافل سياسي و رسانهاي غرب و صهيونيست ها اين روند را نتيجه جنگ فرقه اي در عراق عنوان كرده اند. در اين ميان پايگاه خبري نهرين نت عراق نوشت عربستان با حمايت از گروههاي تروريستي در عراق درصدد نسلكشي شيعيان اين كشور به ويژه اهالي شهر موصل است. همچنين پايگاه خبري "العمل "مصر نوشت سازمانهاي جاسوسي رژيم صهيونيستي و آمريكا در جهت اسلام ستيزي با تبليغ آئين مسيحيت در مناطق مسلمان نشين قصد دارند در آينده جمعيت مسلمان به ويژه شيعيان در عراق را كاهش دهند.نكته قابل توجه در اين عرصه آنكه اشغالگران با تاكيد بر لزوم ورود بعثي ها به دولت و نيز با ايجاد بي اعتمادي به دولت شيعه عراق سعي دارند تا با به چالش كشاندن انتخابات آينده عراق ، سياست اسلام زدايي و تشكيل دولت سكولار و لائيك را در اين كشور ايجاد كنند. سياست آمريكا و صهيونيست ها آن است كه با تخريب چهره دولتهاي شيعه و اسلامي در سراسر جهان بويژه در خاورميانه ديدگاه مردم را به حكومت اسلامي بويژه دولتهاي شيعه بدبين ساخته تا با اين حربه سياست هاي ضد اسلامي خود كه همانا نابودي كامل اسلام است اجرايي كنند.
عربستان يكي از كشورهايي كه طرح تفرقه شيعه و سني به شدت در آن اجرا مي شود عربستان است . دشمنان اسلام با استفاده از ترويج تفكرات سلفي و وهابيت سعي در اجراي طرح هاي خود بويژه شيعه ستيزي دارند. نمونه بارز اين اقدام آنكه چندي پيش دهها خودرو گشتي امنيتي و اعضاي هيئت امر به معروف عربستان براي بستن مساجد شيعيان در الخبر به اين شهر هجوم بردند.بر اساس اين گزارش، نيروهاي امنيتي و هيئت امر به معروف با ورود به الخبر در شرق عربستان، مانع اقامه نماز شيعيان در اين مساجد شدند. صدها نفر از نمازگزاران هنگامي كه براي اقامه نماز به دو مسجد شيعيان در منطقه "جسر " و "ثقبه " مراجعه كردند، با شمار زيادي از خودروهاي گشتي و ماموران امنيتي و هيئت امر به معروف، روبرو شدند و نتوانستند نماز جماعت اقامه كنند. مقامات سعودي در حالي دستور تعطيلي مساجد شيعيان را صادر كردهاند كه به آنان مجوز ساخت مسجد نميدهند. نهادهاي حقوق بشر بارها با انتشار گزارش هايي از نقض حقوق شيعيان در اين كشور خبرداده اند. هرچند اين كشور ظرفيت هاي بسياري براي تحقق اهداف مسلمانان دارد اما مداخلات خارجي از جمله اعمال فشارهاي آمريكايي ها در اين زمينه ابهاماتي را ايجاد كرده است. ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي و اروپايي از عربستان و تاكيد آنها بر رويكرد عربستان به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه واشنگتن تلاش دارد با سوق دادن عربستان به روند سازش در حالي كه اهداف صهيونيست ها را محقق سازد و از عربستان براي تفرقهافكني در جهان اسلام استفاده كند.اين مسئله مطرح شده كه آمريكا با نشان دادن چراغ سبز به كشورهاي عربي مانند عربستان براي سركوب شيعيان و سكوت در برابر آن خواستار رويكرد اين كشورها به سازش با رژيم صهيونيستي شده اند.ادامه روند كنوني در شرايطي كه ملت هاي منطقه بر مقابله با رژيم صهيونيستي و آمريكا و حمايت از مقاومت فلسطين تاكيد دارند نتايج نامطلوبي براي جايگاه منطقهاي و جهاني عربستان به همراه خواهد داشت لذا رويكرد اين كشور به جبهه مقاومت و ايستادگي در برابر خواست آمريكا و صهيونيستها تنها راهكار براي حفظ و ارتقاي جايگاه اين كشور در معادلات منطقه اي است چنانكه افكار عمومي جهان نيز در مسير حمايت از جبهه مقاومت و دوري از خط سازش قرار گرفته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دشمنان اسلام و تكرار سناريوي تقابل شيعه و سني (2) بحرين هرچند دولت بحرين تلاش هاي بسياري براي تامين حقوق شيعيان انجام داده اما در اين كشور نيز سياست هاي تفرقه افكنانه غرب و نفوذ صهيونيست ها همچنان مشكلاتي را براي شيعيان به همراه داشته است. به گزارش آسوشيتدپرس، اخيرا و به دنبال برخي اعتراضات خياباني مردم و شيعيان اين كشور ،تعدادي از رهبران شيعه بحرين از زندان آزاد شدند. هر چند شيعيان 70 درصد جمعيت بحرين را تشكيل ميدهند، اما همواره با تبعيض در همه زمينهها از سوي حاكمان خود روبرو بودهاند. سازمانهاي حقوق بشري ميگويند كه بر اساس گفتههاي رهبران شيعيان بحرين، شيعيان تنها 13 درصد از مشاغل مهم دولتي را در دست دارند. اين در حالي است كه در سال 2001 اين رقم 25 درصد بوده است. همچنين در حال حاضر هيچ يك از سمتهاي وزارت يا مقامات لشكري در اختيار شيعيان قرار نميگيرد. متاسفانه غرب در سالهاي اخير با نام هلال شيعه و القاي تفكر معارض بودن شيعيان به اختلاف افكني در بحرين پرداخته اند.
مصر مصر نيز در ماههاي اخير شاهد تشديد محدوديت ها عليه شيعيان بوده است. در شرايطي كه مصر به دليل موقعيت جغرافيايي و ارتباط با آفريقا و خاورميانه مي تواند به عنوان يكي از عوامل اتحاد ميان شيعه و سني در هر دو منطقه ايفاي نقش كند اما به دليل تحريكات و دخالت هاي خارجي در مسير اختلاف افكني در جهان اسلام قرار گرفته است. در كنار رويكرد به مصالحه با رژيم صهيونيستي و برخي عملكردهاي شيخ الازهر بويژه در ارتباط با مسئله فلسطين و رابطه با رژيم صهيونيستي ، سركوب و افزايش محدوديت هاي شيعيان مسائل مطرح در عملكردهاي مصر است كه به تفرقه ميان مسلمانان مي انجامد. متاسفانه نفوذ صهيونيست ها و غرب در اين كشور و تفكرات منفي ايجاد شده عليه شيعيان بر اين مسئله دامن زده است. گروهي از شيعيان مصر در پاسخ به افزايش فشارهاي دستگاههاي مصري و شيعيان، با صدور بيانيهاي تاسيس گروه "شيعه المصر " را اعلام كردند." شيعيان مصر حدود 700 هزار تا يك ميليون نفر از جمعيت اين كشور هستند و در آخرين اقدام حكومت مصر چندي پيش 306 شيعه مصري به همراه خطيب مصري حسن شحاته را دستگير و روانه زندان كرد. در اين ميان محمد مهدي عاكف رهبر جماعت اخوان المسلمين مصر درباره توطئه جديد كشورهاي غربي و رژيم صهيونيستي براي ايجاد فتنههاي طايفهاي در كشورهاي اسلامي و اختلاف ميان شيعيان و اهل تسنن هشدار داد.عاكف با ابراز شگفتي از برخي تلاشها براي ايجاد فتنههاي طايفهاي در كشورهاي اسلامي به ويژه فتنههاي مربوط به اختلاف افكني ميان شيعيان و اهل سنت تصريح كرد: آنچه امروز اتفاق ميافتد بيشك در راستاي اجابت پيام الهي درباره ضرورت اتحاد مسلمين نيست، بلكه پاسخي مثبت به توطئههاي كشورهاي غربي و رژيم غاصب صهيونيستي و ديگر دشمنان اسلام است.
شيعيان در پاكستان پاكستان نيز از جمله كشورهاي اسلامي است كه دشمنان اسلام جنگ طايفه اي بويژه ميان شيعه و سني را در آن اجرا مي كنند.با توجه به روحيه اسلامي حاكم بر اين كشور ، آنها با استفاده از طالبان و سلفي ها براي رسيدن به اهداف خود فعاليت مي كنند. در ماههاي اخير گروه تروريستي طالبان شيعيان را در شمال غربي پاكستان، بويژه در شهرستان ديره اسماعيل خان و منطقه كرم ايجنسي، به شهادت رسانده كه روز به روز بر تعداد شهدا افزوده مي شود. اتفاقات اخير بعد از حمله آمريكا به افغانستان در سال 2001 شكل گرفت كه طي آن گروههاي افراطي طالبان و القاعده شروع به طرح برنامه هايي براي از بين بردن شيعيان و محو كردن آنها از پاكستان كردند. در همين حال ايالت متحده آمريكا و همپيمانان غربياش تاكنون كشتار مسلمانان را محكوم نكرده و مهر سكوت بر لب زدهاند و حتي به بهانه مقابله با طالبان خود در كشتار شيعيان مشاركت مي كنند. گزارشها حاكي از آن است كه بيش 2000 شيعه در پاكستان، از سال 2007 تا كنون به شهادت رسيدهاند. كويته در شمال غربي بلوچستان، نيز شاهد خشونت عليه شيعيان در ماه هاي اخير بوده است. هرچند كه دولت پاكستان براي مقابله با اين وضعيت تلاش هايي داشته است اما دخالت هاي خارجي بويژه تحركات صهيونيست ها و غرب مانع از احقاق حقوق شيعيان و در نهايت تقابل ميان شيعه و سني شده است.اين نكته قابل ذكر است كه طرح دشمنان اسلام عليه شيعيان و اتحاد جهان اسلام صرفا در پاكستان نبوده بلكه در افغانستان نيز به شدت اجرا مي شود در حالي كه با نام مبارزه با طالبان كشتار شيعيان و به چالش كشاندن اتحاد شيعه و سني را اجرا مي كنند. بررسي ها نشان مي دهد كه اسلام ستيزي و به چالش كشاندن اتحاد شيعه و سني حتي در آسياي مركزي و قفقاز ، آفريقا و در نهايت در تمام كشورهاي اسلامي اجرا مي شود جالب توجه آنكه در اين پروژه مسلمانان در كشورهاي غربي وغير اسلامي نيز با عناوين مختلف دسته بندي مي شوند تا سياست جنگ داخلي در جهان اسلام را اجرايي كنند.
اهداف دشمنان اسلام روند تحولات جهان اسلام كه گوشه هايي از آن ذكر شد نشان مي دهد كه دشمنان جهان اسلام بويژه صهيونيسم بين الملل و ايادي آن شامل غرب ، سلفي ها و فرقه هاي ساخته و پرداخته آنها ، سناريوهاي گسترده اي را عليه جهان اسلام آغاز كرده اند كه متاسفانه برخي دولتها به دليل تبليغات دروغين همين دشمنان در اين بازي قرار گرفته اند. با توجه به تحولات منطقه و جهان رويكرد گسترده به اختلاف افكني ميان شيعه و سني برگرفته از اهدافي خاص است كه نمود آن را در كشورهاي ذكر شده در بالا مي توان مشاهده كرد. ايجاد جنگ داخلي در كشورهاي اسلامي ، تامين منافع اقتصادي در ممالك اسلامي ،احداث پايگاههاي نظامي در كشورهاي اسلامي به بهانه مبارزه با تروريسم و امنيت منطقه كه با نام چتر امنيتي اجرا مي شود ،ايجاد شرايط براي ادامه جنايتهاي صهيونيستها و استمرار سياستهاي توسعه طلبانه آنها در حالي كه جهان اسلام به مسائل حاشيهاي مشغول است ،استفاده از دولتهاي اسلامي براي سركوب مخالفان آمريكا در حالي كه اثري از تحركات مستقيم آمريكا مشاهده نمي شود ، مبارزه با اسلام و تخريب چهره آن در عرصه جهاني براي مقابله با رشد اسلام گرايي در جهان،ادامه حضور اشغالگران در عراق ، افغانستان به بهانه هاي امنيتي ،تشديد اسلام ستيزي در غرب به بهانه مبارزه با تروريسم و افراطي گري در حالي كه بهانه آنها عملكرد مشابه دولتهاي اسلامي در داخل كشورهايشان است،جلوگيري از اقتدار جهاني مسلمانان با معطوف ساختن جهان اسلام به جنگ ميان شيعه و سني ،ايجاد تقابل داخلي ميان مسلمانان و دور شدن آنها از مقابله با سياست هاي استعماري غرب،حذف فرهنگ جهاد در جهان اسلام با سركوب گروههاي مقاومت ،به نمايش گذاشتن چهره اي خشن و ضد بشري از اسلام براي دور ساختن افكار عمومي جهان از اسلام چنانكه اين سياست را در ايجاد تبليغات منفي در مورد حقوق بشر در كشورهاي اسلامي بويژه در كشورهايي مانند ايران كه الگويي براي جهان اسلام و مسلمانان مي باشند مي توان مشاهده كردو... از اهداف دشمنان اسلام از ايجاد جنگ داخلي در كشورهاي اسلامي و تفرقه افكني ميان مسلمانان با محوريت شيعه و سني است.
نتيجه گيري با توجه به آنچه ذكر شد و پيامدهاي توطئه هاي در حال اجرا در جهان اسلام بويژه ايجاد جنگ داخلي ميان شيعه و سني جا دارد مسلمانان با اتخاذ تدابيري از جمله تاكيد بر وحدت جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي با محوريت بيان ظرفيتهاي جهان اسلام براي تبديل شدن به قدرت بين المللي،حل اختلافها ميان مسلمانان با برگزاري نشستهاي مشترك و اجراي اقدامي عملي از سوي علماي شيعه و سني ، بيدارسازي ملتهاي اسلامي در برابر توطئههاي صهيونيسم بين الملل كه در جهت ايجاد تفرقه ميان مسلمانان فعاليت ميكند، رويكرد همه جانبه به مسئله فلسطين به عنوان خط مقدم مقابله با صهيونيسم و دشمنان جهان اسلام ،ترويج فرهنگ جهاد به نام اصل اساسي دين براي مسلمانان ،اتحاد علماي اسلام در برابر توطئههاي ضد اسلامي ، ايجاد رسانه ملي براي جهان اسلام و... به مقابله با سناريوهاي ضد اسلامي غرب پرداخت. بايد در نظر داشت كه روند كنوني جز تكرار سناريوي برادر عليه برادر نتيجهاي در بر نخواهد داشت كه صرفا تحقق بخش اهداف دشمنان جهان اسلام است.
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزهاي سخت افغانستان افغانستان كه 8 سال اشغال و 3 دهه جنگ داخلي را تجربه كرده به رغم تلاشهاي گوناگون همچنان با بحرانهاي شديد امنيتي مواجه است به گونهاي كه بسياري دوران جنگهاي داخلي و حتي دوران طالبان را از شرايط امروز مناسبتر ارزيابي ميكنند. با تمام اين تفاسير افغانستان خود را براي تحولي بزرگ به نام برگزاري انتخابات رياست جمهوري آماده ميسازد تا شايد در شرايطي جديد بتواند از ميزان مشكلات گذشته بكاهد. انتخابات اين كشور در حالي 29/5/88 برگزار ميشود كه شرايط ويژه بر آن حاكم شده كه نتيجه آن تشديد فضاي امنيتي و حتي افزايش تلفات و انفجارهاي خونين بوده است. اولا اشغالگران كه اين انتخابات را براي آينده خود مهم ارزيابي ميكنند تلاش دارند تا به هر نحو اين انتخابات برگزار شود. در شرايطي كه برقراري امنيت شرط اوليه برگزاري انتخابات سراسري است، آنها عملياتهاي گستردهاي را در بسياري از نقاط افغانستان آغاز كردهاند كه در نتيجه آن صدها نفر قرباني شدهاند. در كنار غير نظاميان افغان دهها نفر از نيروهاي خارجي نيز كشته شدهاند كه بيشترين آمار تلفات را در ماههاي اخير براي آنها به همراه داشته است. اشغالگران براي بيان پيروزي در جنگ و نيز اهداي دموكراسي به اين موفقيت نياز دارند. ثانيا طالبان و معارضين دولت و نيروهاي خارجي نيز عدم برگزاري اين انتخابات را براي رسيدن به اهداف خود مهم ارزيابي كرده و تلاش دارند تا مانع از انجام آن شوند. تشديد انفجارها به ويژه در مناطقي مانند كابل و تهديد طالبان مبني بر مجازات راي دهندگان موجي از وحشت را بر افغانستان حاكم ساخته است. هرچند بخشهايي از نيروهاي طالبان در زمان انتخابات با دولت مصالحه كردهاند اما بسياري از آنها بر ادامه مبارزه با دولت و اشغالگران و عدم برگزاري انتخابات تاكيد دارند. ثالثا حامد كرزاي كه خود را براي تجديد دوران رياست جمهوري آماده ميكند نيز نيازمند برخي اصلاحات در ساختار كشور است. با توجه به اينكه امنيت مهمترين مسئله براي افغانستان است وي نيز با استفاده از نيروي نظامي و برخي رايزنيهاي قبيلهاي سعي دارد تا در زمان انتخابات اين مهم را محقق سازد كه به دليل مخالفتهاي داخلي و نظام قبيلهاي افغانستان چندان موفق نبوده است. در جمع بندي كلي از تحولات افغانستان ميتوان گفت كه اين كشور در آستانه انتخابات دوراني سخت را سپري ميكند كه نتيجه آن نيز تشديد بحرانهاي امنيتي و درگيريهاي خونين ميان ارتش افغانستان و نيروهاي خارجي با طالبان است. با توجه به شرايط حاكم بر افغانستان اين وضعيت در روزهاي آينده و حتي پس از انتخابات نيز ادامه خواهد يافت چرا كه هيچ كدام از طرفين حاضر به عقب نشيني نبوده و بر اجراي خواستههاي خود تاكيد دارند.
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر مبارك به امريكا حسني مبارك رئيس جمهور مصر در سفري كاري راهي امريكا شده است تا پيرامون تحولات منطقهاي و منطقهاي و فرامنطقهاي به رايزني بپردازد . اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه وي پس از 5 سال به اين سفر رفته و بيانگر ديدگاههاي جديدي در روابط دو كشور باشد . در بررسي اهداف و دلايل سفر وي به واشنگتن چند نكته قابل توجه است . اولا : امريكا طرحهاي جديدي را براي بازيگري در خاورميانه آغاز كرده و منابع خبري مجري طرح را نيز و مصر معرفي كردهاند . هر چند كه در سفر عبد ا... دوم به امريكا ، واشنگتن طرح 57 كشوري مبني بر رويكرد 57 كشور اسلامي به روابط با رژيم صهيونيستي را مطرح كرد اما در نهايت بازيگر اصلي پرونده مصر است چنانكه گزارشهاي منتشره نشان ميدهد كه امريكا پس از ديدار اوباما و مبارك طرح اصلي خود را براي منطقه ارائه ميكند . برخي ناظران سياسي تاكيد دارند كه مخالفت عربستان با سازش يك جانبه با رژيم صهيونيستي موجب گرايش امريكا به مصر شده است . ثانيا : مصر كه در شرايط نا مناسب داخلي و منطقهاي قرار دارد تلاش دارد با بهرهگيري از روند صلح خاورميانه و به عبارتي تبديل شدن به بازيگر اصلي امريكا در اين عرصه، ضمن سر پوش نهادن بر چالشهاي داخلي به عنوان قدرتي منطقهاي ايفاي نقش كند . روابط مصر با فلسطينيها ، رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي ميتواند فرصت را براي رسيدن قاهره به اين مهم فراهم آورد . ثالثا : توسعه روابط اقتصادي ، نظامي و سياسي نيز از اهداف مهم سفر مبارك است كه ميتواند ضمن كاهش مشكلات اقتصادي اين كشور به بهبود جايگاه منطقهاي و جهاني آن منجر شود . البته مصر هر گونه توافق با امريكا استقرار سيستم موشكي در خاك اين كشور را مردود دانسته است . رابعا : بررسي تحولات خاورميانه نظير پرونده هستهاي ايران ، تحولات لبنان ، سوريه ، عراق از ديگر موارد مورد توجه در سفر مبارك به امريكا است كه ميتواند در آينده مصر در منطقه تاثير گذار باشد . در جمع بندي كلي از سفر مبارك به امريكا ميتوان گفت كه اين سفر بر گرفته از نياز طرفين به توسعه روابط است بگونهاي كه مصر از يك سو با اين سفر به دنبال كسب امتيازاتي از امريكا و تبديل شدن به قدرت منطقهاي است و امريكا نيز اين امر را فرصتي براي تحقق طرحهاي خود در منطقه ارزيابي ميكند و بر اجراي آن تاكيد دارد .
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش آفريني غرب عليه مسكو روابط امريكا و روسيه چه در دوران جنگ و ؟ و چه پس از آن داراي شرايط پر فراز و نشيبي بوده است بگونهاي كه در كنار رقابتهاي سياسي ، نظامي و اقتصادي به تقابلهاي لفظي آنها نيز منجر شده است . هر چند پس از فروپاشي شوروي امريكا براي اجراي طرح نظامي تك قطبي فعال شد اما پس از گذشت يك دهه مسكو بار ديگر براي احياي قدرت گام برداشت و از دوران پوتين سال ( 2000 ) به بعد براي حضور در عرصه جهاني فعاليتهاي گستردهاي را آغاز كرد . اين قدرت يابي چنان گسترده شد كه پوتين در نشست امنيتي مونيخ رسما از آغاز جنگ سرد جديد و پايان يك جانبه گرايي امريكا سخن گفت . نكته قابل توجه در روابط دو كشور تحركات طرفين در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان است بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه از يك سو روسيه تلاش دارد تا اين مناطق را حفظ و به حضور خود استمرار بخشد چنانكه با امضاي قراردادهاي اقتصادي و نظامي بر اين حضور تاكيد ميكند و از سوي ديگر غرب با تشديد تحركات در اين منطقه سعي دارند تا مسكو را با چالشهايي مواجه سازند هر چند سياستهاي امريكا و ناتو در اين منطقه براي بهرهگيري از منابع زير زميني بويژه منابع انرژي است اما تحركات صورت گرفته در قبال گرجستان ، اوكراين ، بلاروس و قرقيزستان و.... نشان ميدهد كه آنها طرحي بزرگتر را پي گيري ميكنند و آن مشغول داشتن روسيه به دو اصل اولا تشديد نظامي شدن در برابر تهديدات دشمنان كه بر اقتصاد اين كشور تاكيد خواهد داشت ثانيا سوق دادن اين كشور به تحولات منطقه بويژه تقابل با گرجستان و اوكراين و دور شدن آن از تحولات ساير نقاط جهان است .به عبارتي ديگر آنها با آتش افروزي در منطقه بويژه در حوزه قفقاز برآنند تا مسكو در حلقه منطقه محصور شده و از بازيگري در ساير نقاط جهان دور بماند . سياستهاي روسيه در تقويت روابط با كشورهاي امريكاي لاتين ، آفريقا ، خاورميانه و شرق آسيا بويژه در بخش نظامي چندان خوشايند غرب نميباشد لذا با مشغول كردن اين كشور در بحرانهاي منطقهاي براي كاهش فعاليت جهاني فعاليت ميكنند . نمونه بارز اين تحركات را در اعزام نيرو براي آموزش نيروهاي گرجستان به بهانه حضور در جنگ افغانستان و اعلام حمايت امريكا از اوكراين در برابر تهديدات مسكو ميتوان مشاهده كرد . در مجموع ميتوان گفت كه غرب با استفاده از استراتژي بحران كه در بسياري از كشورهاي جهان اجرا ميكند تلاش دارد تا مسكو را از فرآيند جهاني شدن دور ساخته و به عرصه داخلي و منطقهاي سوق دهد چنانكه در هفتههاي اخير برخي بحرانهاي امنيتي در ايالتهاي خود مختار روسيه بوقوع پيوسته كه ميتواند بر فعاليت منطقهاي و جهاني اين كشور تاثير گذار باشد هر چند كه مسكو بر ادامه حضور در عرصه جهاني بويژه در بعد نظامي تاكيد دارد و حاضر به عقب نشيني در برابر غرب نميباشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا از خاورميانه چه ميخواهد؟ جام جم آنلاين: خاورميانه به دليل برخورداري از موقعيت ژئواكونوميك و ژئو استراتژيك از جايگاه ويژهاي در معادلات جهاني برخوردار است. آمريكا به عنوان داعيه دار نظام تك قطبي همچنان تلاش دارد جايگاه خود را در اين منطقه حفظ كند. بررسي تحولات خاورميانه نشان ميدهد كه آمريكا با حضور نمايندگاني و ارائه طرحهاي گسترده به دنبال اهدافي فراگير در اين منطقه است كه هدف نهايي آن نيز اجراي طرح يك جانبه گرايي در خاورميانه ميباشد. در بررسي پرونده سياستهاي جديد آمريكا در قبال خاورميانه چند نكته اساسي مشاهده ميشود كه اين كشور از منطقه و عرصه جهاني طلب ميكند. 1)هر چند كه آمريكا ادعا ميكند طرحي براي حضور نظامي در خاورميانه ندارد و خواستار خروج از اين منطقه است و حتي با اين ادعا طرح توافقنامه امنيتي بغداد – واشنگتن را براي خروج از عراق اجرا ميكند اما سياستهاي كلان اين كشور نشانگر تلاش آن براي گسترش حوزه نظامي در منطقه است . تقارن اظهارات هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا مبني بر ايجاد سپر امنيتي براي خاورميانه ( بويژه در كشورهاي عربي ) و مواضع برخي مقامات آمريكا مبني بر استقرار سپر موشكي در خاورميانه با تشديد بحرانهاي امنيتي در منطقه بويژه در عراق و تهديدات صهيونيستها عليه كشورهاي منطقه را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. آمريكا در حالي از امنيت خاورميانه سخن گفته كه خواستار حضور نظامي و تقويت پايگاهش در منطقه شده است. 2)سياستهاي اوباما نشان داده كه دولت جديد آمريكا نيز هدفي جز خدمت رساني به رژيم صهيونيستي ندارد و به هر اقدامي براي اين مهم متوسل ميشود . آمريكاييها بارها اعلام كردهاند كه خدمت و تامين امنيت رژيم صهيونيستي خط قرمز آنها است و حاضر به گذشتن از آن نميباشند . با توجه به اين ديدگاه سوق دادن فلسطينيها ، كشورهاي عربي و حتي ايران و گروههاي مقاومت به پذيرش ماهيت جعلي رژيم صهيونيستي از خواستههاي آمريكا از منطقه است . طرح 57 كشوري اوباما مبني بر رويكرد 57 كشور سازمان كنفرانس اسلامي به پذيرش اين رژيم در اين چارچوب است. 3)آمريكا به دنبال احياء بازگشت و حضور انحصاري در خاورميانه است. در اين چارچوب آمريكا به دنبال : اولا : حذف مخالفان منطقهاي خود نظير ايران ، سوريه و گروههاي مقاومت است كه با حربههاي سياسي ، اقتصادي انجام ميشود . ثانيا : جلوگيري از ورود بازيگران به منطقه بر اساس ارائه طرحهايي براي به اصطلاح صلح خاورميانه است . آمريكا چنان برنامه ريزي كرده كه كشور ديگري طرحي براي منطقه ارائه نكرده و همگان پيرو طرحهاي آن باشند . آمريكا با اين اقدام و به نام صلح خواستار آشتي ملتهاي منطقه با اين كشور و دوري آنها از جبهه مقاومت ميشوند . آمريكا در كنار اهداف سياسي به دنبال منابع اقتصادي منطقه نيز ميباشد و به موازات تحركات سياسي از ابزار اقتصادي نيز براي رسيدن به خواستههاي خود بهره برداري ميكند. در مجموع ميتوان گفت كه آمريكا اكنون راه دوران بوش را در خاورميانه استمرار مي بخشد كه محور آن را تامين منافع اقتصادي ، سياسي و نظامي و حذف مخالفان خود بر اساس استراتژي بحران است در حالي كه براي سرپوش نهادن بر اين روند از گفتوگو سخن به ميان مي آورد. گفت و گويي كه در نهايت به تحميل خواسته هاي آمريكا به منطقه ختم مي شود.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاكتيك جديد در پرونده مقاومت (1) چالشهاي انگليس: بررسي پرونده انگليس نشان ميدهد كه اين كشور با چالشهاي بسياري مواجه شده كه سياستهاي منطقهاي و جهاني آن را تحت الشعاع قرار داده است. -هر چند كه انگليس به حمايت از صهيونيستها ادامه ميدهد اما افكار عمومي اين كشور مخالف اين روند بوده و خواستار تغيير مواضع دولتمردانشان هستند. برگزاري تظاهرات ضد صهيونيستي و تاكيد بر قطع روابط با اين رژيم از ابعاد اين مخالفت ها است. در اين چارچوب حتي نهادهاي دانشگاهي و علمي انگليس نيز خواستار پايان همكاري علمي با اين رژيم شده اند. -بحران شديد اقتصادي انگليس را فرا گرفته بگونهاي كه به تظاهرات ضد دولتي منجر شده است.بر اساس آمار منتشره انگليس بزرگترين بحران اقتصادي در چند دهه اخير خود را تجربه مي كند به گونهاي كه آمار بيكاران اين كشور به 3 ميليون نفر افزايش يافته و بسياري از بانك ها و كارخانه ها نيز اعلام ورشكستگي كرده اند. -سياستهاي انگليس در جنگ افغانستان و عراق و حمايتهاي آن از رژيم صهيونيستي موجب تنزل جايگاه انگليس جهاني اين كشور شده است در حالي كه بيداري ملتها اين امر را تشديد كرده است. افكار عمومي جهان در اعتراض به جنگ طلبي هاي انگليس خواستار عدم ارتباط دولتهايشان با اين كشور شده اند. - ورود بازيگران جديد و حتي فعالتر شدن آمريكا در خاورميانه منافع انگليس را تحت الشعاع قرار داده است .كشورهايي مانند چين ، روسيه و اتحاديه اروپا تلاش هاي گسترده اي را براي توسعه مناسبات با خاورميانه آغاز كرده اند در حالي كه انگليس به دليل بحران هاي داخلي و خارجي نتوانسته در اين عرصه حضور فعال داشته باشد. - هرچند انگليس حمايت از صهيونيستها را در اولويت كاري خود دارد اما به دليل شرايط جهاني نميتواند علنا اين اقدام را اجرايي كند.
عملكردهاي جديد انگليس : با توجه به آنچه از چالشهاي انگليس در عرصه داخلي و خارجي ذكر شد دولتمردان اين كشور سياست اصلاح رفتار جهاني را در دستور كار قرار دادهاند كه نمود آن را در مواضع آنها در قبال تحولات فلسطين مي توان مشاهده كرد. نخست : اعتراف برخي نمايندگان پارلمان انگليس بر جنايتهاي كشورشان عليه فلسطين كه عملا اعلاميه بالفور و حمايتهاي بعدي لندن از صهيونيستها را زير سئوال بردند. جالب توجهانكه آنها خواستار عذرخواهي لندن از فلسطيني ها شده اند. دوم : ديدار هيئتها و گروههاي انگليسي از غزه از جمله سفر جرج گالووي به اين منطقه همراه ارسال كمكهاي بشر دوستانه به اين منطقه با نام اعلام حمايت از مردم غزه .اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي مانع ورود كمك هاي ساير كشورها به غزه شده اما در برابر انگليس اقدامي انجام نداد كه خود ابهاماتي را در صداقت انگليس ايجاد كرد. سوم : اعلام قطع فروش برخي تجهيزات نظامي به رژيم صهيونيستي در حالي كه انگليس از بزرگترين حاميان نظامي اين رژيم است و در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه آشكارا از فرودگاه لندن تجهيزات و بمب هاي فسفري و شيميايي براي اين رژيم ارسال مي كرد. چهارم : انتقاد از ادامه شهرك سازي صهيونيستها و لزوم توقف توسعه طلبي آنها.البته انگليس در برابر ادامه محاصره غزه و يهودي سازي بيت المقدس سكوت كرده و صرفا شهرك سازي را مانع سازشكاري اعراب با اين رژيم عنوان كرده است. پنجم : رويكرد به گفتوگو با حزب ا.. لبنان با اعتراف به شكست سياست به انزوا كشاندن آن در حالي كه همچنان مسئله خلع سلاح مقاومت را تكرار مي كنند.
اهداف طرح : با توجه به آنچه از چالشها و سياستهاي اخير انگليس ذكر شد ميتوان گفت كه دولتمردان اين كشور تلاش دارند تا با به اصطلاح ديدگاه جديد و اصلاح سياستهاي گذشته خود در قبال خاورميانه بويژه در مسئله فلسطين اهداف استراتژيكي را محقق كنند؛ از جمله: 1)گوردون براون نخست وزير انگليس در حالي در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است كه همسويي لندن با صهيونيستها در جنگ 22 روزه غزه انتقادهاي شديدي را عليه لندن به همراه داشت . آنها اكنون برآنند تا با تغيير رويكرد ظاهري از انتقاد افكار عمومي به سياستهاي خود بكاهند. با توجه به شرايط نامناسب براون و حزب كارگر در عرصه داخلي انگليس بويژه پس از رسوايي مالي اعضاي پارلمان و كابينه انگليس و نيز نارضايتي شديد مردم از بحران اقتصادي ، جلوگيري از ايجاد چالش هاي جديدي براي براون را الزام آور ساخته است. 2)انگليس در حالي با بحران اقتصادي مواجه است كه براي خروج از اين بحران به منافع اقتصادي جهان اسلام بويژه خاورميانه نياز دارد . بازيگري جديد در قبال فلسطين ، حزب ا.. لبنان ، سوريه و ايران و نيز بهبود روابط با كشورهاي عربي ميتواند تحقق بخش اين اصل باشد. انگليسيها با همراه شدن با افكار عمومي جهان اسلام سعي دارند تا همچنان بازيگري خود را در برابر ساير رقبا حفظ كنند. انگليسي ها براي تامين منافع خود به هر اقدامي متوسل مي شوند لذا هرگز در سياست هاي خود رويه ثابتي نداشته و بر اساس منافع خود تغيير رويه مي دهند. 3)انگليس همواره از سياستهاي آمريكا پيروي كرده تا اهداف خود را اجرا كند. در شرايطي كه آمريكا براي رسيدن به اهدافش اجباراً كاهش همگرايي با رژيم صهيونيستي و رويكرد به جهان اسلام را در پيش گرفته ، انگليس نيز در اين چارچوب سياستهاي خود را تدوين كرده است. مواضع لندن در قبال حماس، حزب ا.. و برخي انتقادها از صهيونيستها در اين چارچوب است.انگليس در سالهاي اخير با بهره گيري از امريكا سعي كرده منافع جهاني خود را تامين كند لذا اكنون نيز با برخي چرخشها در سياست هايش در قبال فلسطين براي ادامه همسويي با اهداف آمريكا گام بر مي دارد. 4)هر چند انگليسيها با سياستهاي خود چنان وانمود ميكنند كه از رژيم صهيونيستي دور شده و به جهان اسلام روي آوردهاند اما در نهايت سياست آنها براي حمايت از صهيونيستها است . روند تحولات نشان ميدهد كه سياست صهيونيستها ايجاد چرخهاي از مذاكرات در منطقه براي به سازش كشاندن كشورها و دوري آنها از فلسطين است. رويكرد انگليس به اعراب و حاميان مقاومت عملا اين سياست را اجرايي ميكند چنانكه مقامات لندن بارها تاكيد كردهاند كه هدف آنها ايجاد صلح در منطقه و تامين امنيت براي رژيم صهيونيستي است. در اين چارچوب تاكيد انگليس بر ميانهرو شدن گروههاي فلسطيني ، حزب ا.. لبنان ، سوريه و پايان سياستهاي خصمانه ايران عليه تلآويو در كنار تاكيد ميليبند وزير امور خارجه انگليس بر سوق دادن عراق به كشوري ميانه رو با تكيه بر اصل روابط با تلآويو خود سندي بر اين تحركات است.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاكتيك جديد در پرونده مقاومت (2) 5) انگليس در حالي ادعاي دوري از رژيم صهيونيستي را مطرح مي كند كه عملكردهاي اين كشور همچنان در چارچوب منافع صهيونيست ها است. تشديد قوانين ضد اسلامي و محدود سازي مسلمانان ، مقابله با هرگونه انتقاد از رژيم صهيونيستي كه نتيجه آن تعليق فعاليت برخي از سياسيون و حتي اخراج كشيش منكر هولوكاست و... از جمله تحركات انگليس در خدمت به صهيونيست ها است. جالب توجه آنكه دولت انگليس براي اطمينان از تدريس مطالب مورد نظر صهيونيستها درباره افسانه هولوكاست در مدارس خود افرادي را به خدمت ميگيرد تا روند آموزش مطالب مربوط به اين افسانه تاريخي را كنترل كنند. روزنامه انگليسي "تايمز" لندن در گزارشي نوشت: هر دبيرستان در انگليس يك كارشناس هولوكاست را به خدمت خواهد گرفت تا از اين قضيه مطمئن شود كه موضوع هولوكاست به طور دلخواه و حساب شده تدريس ميشود يا نه.در اين گزارش آمده است: يك معلم از هر مدرسه به بهانه مبارزه با نژادپرستي و تحملناپذيري يك دوره آموزشي هولوكاست را خواهد گذراند. از هر 10 نفر از كساني كه در دوره آموزشي فوق شركت ميكنند يك نفر مدرك كارشناسي ارشد در رشته آموزشي "هولوكاست" كه براي آن مبلغي معادل 25/2 ميليون دلار در بودجه آموزشي اين كشور تعبيه شده است، دريافت خواهد كرد. اين طرح ابتكاري براي ايجاد آگاهي درباره قتل عام يهوديان در زمان جنگ جهاني دوم طراحي شده است. اقدامات دولت انگليس براي تدريس مهار شده افسانه هولوكاست در مدارس انگليس و تلقين داستانهاي صهيونيستي به دانشآموزان انگليسي در شرايطي است كه سالها دهها و صدها محقق و پژوهشگر در جوامع غربي به دليل پرداختن به موضوع هولوكاست و ابراز عقيده خود درباره آن از مناسب اجتماعي خود عزل شده و اكثر اوقات روانه زندان شدهاند. اما اعمال اذيتها و تهديدها عليه كساني كه به خود جرات اظهار نظر كردن درباره هولوكاست ميدهند، نه تنها باعث كاهش افرادي كه روز به روز واقعيت هولوكاست را زير سئوال ميبرند نميشود، بلكه محققان بيشتري را به پرداختن بيشتر به اين موضوع مرموز و مشكوك ترغيب ميكند. بر اساس اين گزارش، سيطره و كنترل صهيونيستها بر متون تاريخي درباره هولوكاست و نحوه آموزش آن در كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و اروپا به حدي است كه كمترين مطالب خارج از چارچوب مورد نظر آنها به شدت مورد حمله قرار گرفته و محققي كه دست به اين كار زده است به يهود ستيزي متهم ميشود. كارشناسان اين اقدامات را سناريويي ميدانند كه صهيونيستها با استفاده از آن قصد رسيدن به اهداف و منافع خود را دارند.بسياري بر اين باورند كه صهيونيستها با علم كردن اين افسانه در تلاشند خود را مظلوم جلوه داده و دامنه ظلمهاي خود عليه فلسطينيها و ساير ملتهاي جهان را گستردهتر كنند. نتيجه اينكه در جمع بندي كلي از تحركات انگليس در منطقهميتوان گفت كه بازيگري جديد اين كشور در خاورميانه بويژه در قبال فلسطين بر اساس اصلاح به اصطلاح رفتارهاي گذشته است تا بدين وسيله اهداف خود را محقق سازد . در اين ميان بايد توجه داشت كه لندن تحت سيطره صهيونيسم بين الملل قرار دارد و عملكردهاي دولتمردان آن نيز بر اين اساس تدوين شده است لذا هرچند از رويكرد انگليس به مذاكره با مقاومت و كمك به فلسطين تحرك مثبتي عنوان مي شود اما با افشاي سياستهاي واقعي آنها از اين رويكردها ميتوان ضمن خنثي كردن توطئه هاي آن ،با بالابردن هزينههاي اين كشور به امتيازگيري از آن پرداخت. با اين وجود عدم ورود مقاومت به چرخه گفت وگو با انگليس امري ضروري است چرا كه از اهدافآنها مشغول شدن مقاومت و حاميان آنها به مذاكرات ظاهري و دور شدن از فلسطين است.انگليسي ها با اين اقدامات سعي دارند تا به بهانه وادار ساختن مقاومت به مذاكره استمرار و تشديد محاصره غزه و اعمال فشار بر فلسطيني ها و حاميان مقاومت را توجيه كنند در حالي كه در سايه انحراف افكار عمومي به حاشيه هايي نظير مذاكره انگليس با مقاومت ،صهيونيست ها به شهرك سازي و سياست هاي توسعه طلبانه خود ادامه مي دهند.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي مركل در سوچي آنجلا مركل صدراعظم آلمان با سفر به منطقه سوچي روسيه با مدودف رئيس جمهور اين كشور ديدار كرد. آلمان و روسيه داراي روابط پر فراز و نشيب تاريخي هستند كه با جنگ و يا اتحاد آنها همراه بوده است. ديدار مركل و مدودف در حالي صورت گرفته كه دو كشور در سالهاي اخير روابط رو به گسترشي را تجربه كردهاند و تلاش دارند تا اين روابط را در ابعاد بيشتري توسعه دهند. برگزاري ديدارهاي دورهاي بخشي از اين سياست ميباشد. در بررسي ديدار مركل و مدودف چند نكته اساسي قابل توجه است. 1-روسيه و آلمان داراي روابط اقتصادي گستردهاي هستند چنانكه تراز تجاري طرفين 60 ميليارد دلار ميباشد. در شرايطي كه بحران اقتصادي اين كشورها را فرا گرفته، توسعه و برنامه ريزي مشترك در زمينه اقتصادي ميتواند ضمن توسعه روابط، راهي براي كاهش بحران اقتصادي دو كشور فراهم سازد. براساس گزارشهاي منتشره در ديدار مدودف از آلمان، طرفين قرارداد فروش ماشين سازي اوپل به روسيه را امضاء كردند. 2- روسيه به عنوان تامين كننده و آلمان به عنوان واسطه انتقال گاز به اروپا ايفا نقش ميكنند. اين تحركات در حالي صورت گرفته كه همچنان مناقشه گازي ميان طرفين ادامه دارد به ويژه اينكه رابطه روسيه و اوكراين به عنوان يكي از اصليترين واسطههاي انتقال گاز روسيه به اروپا دروضعيت بحران قرار گرفته است. باتوجه به نقش آلمان در عرصه تامين گاز اروپا، ديدار كنوني راميتوان اقدامي براي متقاعد ساختن روسيه جهت كاهش اختلاف با اوكراين قلمداد كرد. در نهايت آلمان سعي دارد تا به عنوان پل ارتباطي ميان اروپا و حتي ناتو با روسيه ايفاي نقش كرده و از حجم تقابلها ميان طرفين بكاهد. 3- بررسي پروندههايي مانند فعاليت هستهاي ايران و كره شمالي، تحولات افغانستان، صلح خاورميانه، اصلاحات در ساختار جهاني و... را ميتوان از ديگر اهداف مذكور دانست. غرب تلاش دارد روسيه را به بازيگري در افغانستان متقاعد سازد لذا از اهداف مركل ميتواند در اين چارچوب باشد. 4- با توجه به شرايط حاكم بر آلمان به ويژه نزديك بودن زمان انتخابات مركل به بازيگري بين المللي و ارائه كارنامه موفق در تامين منافع آلمان نياز دارد لذا تلاش ميكند با توسعه روابط با ساير كشورها و بازيگري در معادلات بين المللي به اين مهم دست يابد. در نهايت ميتوان گفت كه نشست مركل و مدودف ادامه سياست دو كشور براي توسعه روابط به ويژه در بخش اقتصادي است در حالي كه هر كدام تلاش ميكنند ديگري را در مسير تحقق اهداف خود هدايت كنند. با تمام اين تفاسير رويكرد آلمان به آمريكا و تاكيد روسيه بر عدم پذيرش اين رفتارها، چالشهايي را در مناسبات طرفين ايجاد كرده است كه مانع از ارتقاء گسترده روابط ميشود.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي غرب با شهرك سازي خاورميانه به ويژه تحولات فلسطين را مي توان يكي از مهمترين مسائل جهاني دانست، به گونه اي كه بسياري از كشورها و سازمان هاي بين المللي بازيگري در اين حوزه را از جمله منافع ملي و جهاني خود مي دانند. فلسطين در حالي همچون گذشته شاهد جنايت هاي گسترده صهيونيست ها و مظلوميت ملت فلسطين است كه تحركات برخي كشورها براي اجراي اصل به اصطلاح صلح خاورميانه ابعاد تازه اي به تحولات اين منطقه داده است. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين اعتراف مقام هاي آمريكايي و اروپايي در زمينه شهرك سازي صهيونيست ها و ناتواني در متقاعد ساختن آنها به توقف روند شهرك سازي است. در اين چارچوب هيلاري كلينتون، وزير امورخارجه، جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در خاورميانه و برخي مقامات اتحاديه اروپا از اختلاف آمريكا و اروپا با رژيم صهيونيستي در مورد شهرك سازي خبر داده اند. هر چند اين اظهارات بيانگر نافرماني صهيونيست ها از جامعه جهاني و حتي متحدان و دوستان خود است كه بار ديگر لزوم استمرار و توسعه مقاومت را مورد تأكيد قرار مي دهد اما اين اعتراف داراي نكاتي قابل توجه است كه حاصل آن افشاي بازيگري مغرضانه اين كشورها در روند تحولات مربوط به فلسطين است. تأكيد اين كشورها بر اختلاف با رژيم صهيونيستي در زمينه شهرك سازي در حالي مطرح مي شود كه اين كشورها در برابر مسائلي نظير تخريب مسجدالاقصي، اخراج فلسطيني ها از اراضي 1948، سركوب فلسطيني ها در اراضي اشغالي 1967 ، استمرار ساخت ديوار حائل، ادامه يافتن محاصره غزه و حملات نظامي به اين منطقه، تحركات نظامي رژيم صهيونيستي و تهديدات امنيتي اين رژيم براي منطقه، تجاوزات صهيونيست ها به خاك لبنان و ... راه سكوت در پيش گرفته و به انتقاد از صهيونيست ها نمي پردازند. جالب توجه آنكه آنها صرفاً به شهرك سازي تأكيد دارند و در مورد ساير حقوق فلسطيني ها شامل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، پايان اشغال بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967 هيچ سخني به ميان نياورده و حتي در طرح هاي پنهاني خود خواستار حذف اين حقوق شده اند. نكته ديگر آنكه اين كشورها به رغم ادعاي اعتراض به شهرك سازي رژيم صهيونيستي، به جاي اعمال تحريم و مجازات عليه اين رژيم، از مشوق هاي اقتصادي و سياسي و نظامي به تل آويو براي به اصطلاح پايان شهرك سازي سخن گفته اند. آنها حتي از كشورهاي عربي خواسته اند كه براي توقف شهرك سازي به سازش مجاني با رژيم صهيونيستي روي آورده و حتي حقوق اوليه فلسطيني ها را در اين زمينه ناديده بگيرند. در همين چارچوب در كنار رايزني هاي جرج ميچل، نماينده ويژه آمريكا در خاورميانه با سران برخي كشورهاي عربي، منابع خبري از نامه باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا به 7 كشور عربي خبر داده اند كه در آن از سران اين كشورها خواسته شده كه به برقراري روند سازش با رژيم صهيونيستي روي آورند. بررسي اين موضع گيري ها نشان مي دهد كه ادعاهاي مقامات آمريكايي و اروپايي در زمينه اختلاف با صهيونيست ها در زمينه شهرك سازي، نوعي ظاهرسازي براي به اصطلاح ابراز همدردي با فلسطيني ها و كشورهاي عربي و اسلامي است تا در لواي آن اهداف خود را در اين مناطق اجرايي كنند. هدف نهايي آنها توجيه امتيازدهي به صهيونيست ها و سوق دادن كشورهاي عربي و فلسطيني ها به صلح مجاني با رژيم صهيونيستي است. به عبارتي ديگر اين اختلاف در نهايت بخشي از اتحاد طرفين است كه براي رسيدن به اهداف مشترك طراحي و اجرا مي شود. با توجه به اين مسئله مي توان گفت كه همچون گذشته آمريكا و اروپا نمي توانند ناجي حقوق ملت فلسطين باشند و صرفاً استمرار مقاومت، فلسطيني ها را به آرمانهايشان خواهد رساند چنانكه در گذشته نيز ضعف و سازش كاري، «اسلوها» و كمپ ديويدها و پايمال شدن بسياري از حقوق فلسطيني ها را در پي داشته در حالي كه دستاورد مقاومت، پيروزي بزرگ فلسطيني ها در جنگ 22 روزه غزه بوده است.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چهره واقعي آمريكا دولت جديد آمريكا به رياست جمهوري باراك اوباما، 7ماه پيش وارد كاخ سفيد شد. آنها در حالي قدرت را در دست گرفتند كه ادعاي حل بحران خاورميانه با محوريت حمايت از حقوق ملت فلسطين و تشكيل دو كشور را سر ميدادند. هرچند كه آنها با اين ادعاها به بازيگري در منطقه و حتي سوق دادن كشورها به روند سازش پرداختند اما با گذشت چند ماه چهره واقعي آنها بيش از گذشته آشكار شده است. چهرهاي كه كاملا در خدمت صهيونيستها بوده و براي منافع آنها فعاليت ميكند. نامه 71 سناتور به اوباما مبني بر اعمال فشار بر كشورهاي عربي براي پذيرش روند سازش، ديدار سناتورهاي آمريكايي از سرزمينهاي اشغالي و تاكيد بر لغو اعمال فشارهاي جهاني بر تل آويو براي پايان دادن به شهرك سازي، ارائه طرح 57 كشوري مبني بر رويكرد 57 كشوراسلامي بر مصالحه با رژيم صهيونيستي به ويژه در بعد اقتصادي، طرح 9 مادهاي اوباما براي فلسطين كه در آن نامي از كشور فلسطين وجود ندارد و عملا منطقهاي خود مختار و براساس شرايط و خواست صهيونيستها است، مواضع جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا، جميز جونز مشاور امنيت ملي، رابرت گيتس وزير دفاع و هيلاري كليتنون وزير خارجه آمريكا كه صراحتا اولويت آمريكا را حمايت از اهداف تل آويو عنوان كردهاند و در نهايت مواضع سوزان رايس نماينده آمريكا در سازمان ملل كه هرگونه ضديت با رژيم صهيونيستي در جهان را نابخشودني و همراه با پاسخ قاطع آمريكا عنوان كرده و ... نشانگر چهره صهيونيستي مقامات آمريكايي است كه در پس نقاب دموكراسي پنهان شدهاند. روند تحولات نشان مي دهد كه براي آمريكا صلح خاورميانه و حقوق فلسطينيها صرفا بهانهاي براي تحقق اهداف صهيونيستها است و جز آن هدفي را نميشناسد چنانكه اكنون نيز براي به سازش كشاندن مجاني اعراب به هر ترفندي متوسل ميشوند.دولتمردان جديد آمريكا نشان داده اند كه همچون دوران بوش و روساي جمهور گذشته آمريكا ، مقصدي جز خدمت به صهيونيست ها نداشته و صلح خاورميانه و مسئله فلسطين براي آنها برابر با تسليم كردن فلسطيني ها و ملت ها و دولتهاي منطقه در قبال خواسته هاي صهيونيست ها است.نمونه بارز اين خدمت رساني را در مواضع دوگانه آمريكا در قبال فلسطين مي توان مشاهده كرد كه به نام روند صلح خواستار مجازات و تحريم فلسطيني هايي شده كه خواستار آزادي وطن هستند و در مقابل بر امتياز دهي به صهيونيستي هايي كه به توسعه طلبي و كشتار بشريت مي پردازند تاكيد دارند.اين رويكرد همان چهره واقعي آمريكا است كه برگرفته از ديدگاه صهيونيستي در پشت نقاب آمريكايي است.
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موانع تشكيل دولت لبنان برگزاري انتخابات پارلماني لبنان (17 خرداد) نقطه عطفي در تحولات داخلي لبنان بود به ويژه اينكه اين انتخابات اولين انتخاباتي بود كه از يك سو تمام گروهها و جناحهاي سياسي در آن حضور داشتند و از سوي ديگر پس از انتخابات ميان گروهها و هواداران آنها اختلافي روي نداده و بدون درگيري به پايان رسيده است. پس از اعلام نتايج انتخابات سعد حريري رهبر جريان المستقبل به عنوان بزرگترين حزب در جريان 14 مارس به عنوان نخست وزير مامور تشكيل كابينه شد. براساس گزارشهاي منتشره تركيب كابينه 15 براي 14 مارس 10 براي 8 مارس و 5 وزير براي رئيس جمهور ميباشد كه مورد تاييد گروهها قرار گرفت. هرچند كه حريري براي تقسيم كرسيها و تشكيل دولت وحدت ملي به نتايج مثبتي دست يافت اما همچنان تشكيل دولت در ابهام قرار دارد به گونهاي كه برخي گزارشها از تعويق آن تا بعد از ماه مبارك رمضان حكايت دارد. در بررسي علل عدم تشكيل دولت و نيز شرايط حاكم بر لبنان چند نكته قابل توجه است. 1-هرچند گروههاي لبناني براي تشكيل دولت به توافق رسيدهاند اما تغيير مواضع ناگهاني برخي گروهها مانند وليد جنبلاط رهبر جريان سوسياليستهاي ترقي خواه و جدايي آن از جريان 14 مارس، موجي از دگرگوني سياسي را در لبنان به همراه داشت كه تمام توافقات را تغيير داد. با توجه به گذشته جنبلاط برخي ناظران سياسي تغيير نگرش وي براي تبديل شدن به حزب مستقل را اقدامي براي ايجاد تغييرات در ساختار سياسي لبنان ارزيابي ميكنند. 2- مداخلات كشورهاي غربي و برخي كشورهاي عربي در امور لبنان كه با نام تقويت ارتش و رايزني براي صلح خاورميانه انجام ميشود از ديگر موانع تشكيل دولت اتحاد ملي است. در اين ميان كشورهايي مانند فرانسه، آمريكا و برخي كشورهاي عربي سعي دارند تا روند تحولات را در چارچوب منافع خود قرار دهند لذا با عناوين مختلف حتي وعده كمكهاي اقتصادي براي دگرگوني در ساختار دولت و بعضا حذف جريان مقاومت از آن، فعاليت ميكنند. 3- تحركات صهيونيستها و جنگ رواني آنها عليه لبنان و مقاومت از ديگر مسائل مطرح در تحولات لبنان است. صهيونيستها كه تشكيل دولت وحدت ملي لبنان را مغاير با اهداف خود ميدانند با جوسازي و حمله دوباره به لبنان با محوريت مقصر جلوه دادن مقاومت سعي دارند تا ضمن ايجاد جنگ داخلي در لبنان، مانع از تشكيل دولت شوند. در اين ميان برخي نهادهاي بين المللي مانند سازمان ملل و كشورهاي غربي نيز با مسائلي نظير تقويت يونيفل و ايجاد تغييرات در تركيب نظامي و امنيتي جنوب لبنان به حمايت از خواست صهيونيستها ميپردازند. در جمع بندي كلي از تحولات لبنان ميتوان گفت كه دخالتهاي پنهان بازيگران خارجي و صهيونيستها كه در قالب موضع گيري برخي جناحهاي لبناني و دخالت مستقيم غرب اجرا ميشود مانع از تشكيل دولت اتحاد ملي شده است. با اين وجود اراده تمام گروهها براي تحقق اين دولت ميتواند مانعي در برابر اين دخالتها باشد چنانكه به رغم چالشهاي فراروي، تمام گروهها بر تحقق دولت وحدت ملي تاكيد و خواستار فعاليت گستردهتر حريري براي تشكيل كابينه شدهاند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا همچنان در انديشه خاورميانه جديد (1) شرايط و موقعيت استراتژيك و ژئوپولتيك خاورميانه سبب شده تا قدرتهاي جهاني براي حضور در اين منطقه به رقابت بپردازند. آمريكا كه سياست حضور در مناطق استراتژيك جهان را در دستور كار دارد همواره تلاش كرده تا جايگاه ويژه اي در خاورميانه كسب كند. آمريكا به عناوين مختلف تلاش كرده تا حضور انحصاري خود در اين مناطق را اجراييكند. هرچند كه دولت اوباما با شعار تغيير و دوري از تكرار سياست هاي بوش ، قدرت را در دست گرفت اما تلاش دارد تا به بهانه هاي مختلف سياستهاي گذشته آمريكا به ويژه طرح خاورميانه جديد را اجرايي كند. *** چالشهاي آمريكا در خاورميانه در 8 سال رياست جمهوري بوش، سياستهاي جنگ طلبانه و ضد اسلامي بوش موجب شد تا آمريكا در عرصه خاورميانه و كل جهان اسلام با چالشهاي بسياري مواجه شود. حمله آمريكا به افغانستان به نام مبارزه با تروريسم و جنگ صليبي و سپس حمله به عراق در كنار سياستهاي خصمانه آمريكا در قبال كشورهاي منطقه، موجي از نارضايتي ملتها و دولتها را به همراه داشت. هرچند كه آمريكا با طرحهايي مانند خاورميانه بزرگ و جديد كه محوريت آن را عراق و روند به اصطلاح صلح اعراب با رژيم صهيونيستي تشكيل مي داد، سعي كرده تا ضمن ارتقاي جايگاه منطقهاي، مانع از فروپاشي نقش خود در خاورميانه شود اما در نهايت اين سياستها ناكام ماند. آمريكاييها براي رسيدن به اهداف خود حتي جنگ 33 روزه لبنان و در نهايت جنگ 22 روزه غزه را نيز طراحي كردند كه با شكست مواجه شدند. براساس نظرسنجيهاي موجود، 95 درصد از مردم خاورميانه، آمريكا را دشمن اصلي خود دانسته و خواستار دوري دولتهايشان از اين كشور شدهاند. جالب توجه آنكه برخلاف جوسازيهاي آمريكا اكثريت مردم منطقه خواستار رويكرد به جمهوري اسلامي ايران و مقاومت ميباشند. باراك اوباما به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور در حالي وارد كاخ سفيد شد كه اولويت آمريكا را همچنان خاورميانه مي داند. هرچند كه وي ادعا ميكند تمايلي براي تكرار سياستهاي گذشته آمريكا ندارد اما روند تحولات از جمله ديدارهاي وي و نمايندگانش از خاورميانه به ويژه نطقهاي وي در تركيه و مصر نشانگر تكرار سياستهاي گذشته آمريكا براي ايجاد خاورميانه جديد در قالبهاي نوين است.
خاورميانه جديد آمريكا هرچند كه طرح خاورميانه جديد برجاي مانده از دوران بوش است و اساس آن را تغييرات استراتژيك در خاورميانه براساس منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي تشكيل مي دهد اما اكنون اوباما با عناوين ديگري در حال پيگيري آن است. آمريكا براي تحقق اهداف خود در منطقه با چالشهاي بسياري مواجه است كه براي مقابله با فرآيند حذف شدن خود به اجراي طرح خاورميانه جديد نياز دارد.اين اهداف عبارتند از : نخست: مقابله با حضور قدرتهاي جديد مانند چين و روسيه، اتحاديه اروپا در منطقه و حفظ قدرت انحصاري؛ دوم : احياي جايگاه از دست رفته در ميان ملتهاي منطقه به نام ناجي صلح ؛ سوم: مقابله با قدرتهاي منطقهاي نظير ايران كه به اعتراف آمريكا ميرود تا با ديپلماسي ملتها و دولتها جايگاهي مهم در خاورميانه و حتي عرصه جهاني كسب كند؛ چهارم : حفظ موقعيت نظامي در منطقه در حالي كه اين حضور با حمايتهاي مردمي و دولت همراه شود؛ پنجم: حضور انحصاري در بخشهاي اقتصادي و نظامي خاورميانه با محوريت سلطه بر منابع انرژي و بازار تسليحات منطقه به عنوان يكي از اصليترين منابع اقتصادي آمريكا؛ ششم : احياي متحدان سنتي در منطقه به عنوان ابزاري براي اجراي سياستهاي آمريكا در حالي كه مركز فرماندهي در واشنگتن است و آنها صرفا مجري طرحها خواهند بود تا آمريكا با حضور مستقيم كمتر، به اهداف بيشتري دست يابد؛ هفتم : تحقق خواست صهيونيستها براي پايان انزواي منطقهاي و جلوگيري از رشد نهضتهاي اسلام گرا كه تهديدي براي منافع آمريكا و صهيونيستها در منطقه است؛ هشتم : جلوگيري از الگو شدن نهضتهاي اسلامي نظير حزبالله لبنان و مقاومت فلسطين براي ساير نقاط جهان به ويژه در مناطقي مانند آفريقا و آمريكاي لاتين كه مي تواند استعمارگري آمريكا را به چالش بكشاند؛ آنچه ذكر شد مجموعهاي از مسائل مطرح در خاورميانه است كه سبب ميشود تا آمريكا براي حفظ موقعيت خود، با چالشهاي بسياري در منطقه مواجه باشد. با توجه به اينكه آمريكا به هر طريقي سعي دارد موقعيت خود را در منطقه حفظ كند ومانع از تزلزل جايگاهي خود شود سياستهاي گستردهاي را براي منطقه در نظر گرفته است. با توجه به تحولات منطقه به ويژه نارضايتي افكار عمومي از سياستهاي آمريكا، سران كاخ سفيد استراتژي خود را بر اصولي همچون عدم تقابل نظامي با دشمنان اصلي منافع خود يعني ايران و سوريه و استفاده از آنها در حل بحرانهاي منطقه ،كاهش حضور مستقيم نظامي در خاورميانه و تجهيز متحدان سنتي به جاي اعزام نيرو، افزايش فعاليت متحدان قديمي در كشورهاي عربي براي تحقق اهداف آمريكا و ... استوار ساختند. براساس سياستهاي آنها، آمريكا در حالي از حجم تحركات نظامي خود در ظاهر مي كاهد كه در عمل به تقويت موقعيت نظامي و سياسي خود به عنوان چتر حمايتي و هستهاي مي پردازد. نكته اساسي در طرح دولت جديد آمريكا آنكه، واشنگتن از تمام ظرفيتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي براي اهداف خود در خاورميانه بهره برداري ميكند در حالي كه محوريت آن را طرحهاي آمريكا و بازيگري ساير بازيگران حول اين طرحها تشكيل ميدهد. هدف نهايي طرح مذكور ايجاد تغييرات در تحولات خاورميانه با محوريت جايگاه برتر آمريكا است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا همچنان در انديشه خاورميانه جديد (2) استراتژي آمريكا آمريكاييها براي رسيدن به اهداف خود براساس طرح خاورميانه جديد سياستهاي گستردهاي را در دستور كار قرار دادهاند در حالي كه اساس اين طرح بر دو محور تدوين و اجرا ميشود. اولا استراتژي بحران و ناامن سازي خاورميانه براي توجيه حضور نظامي و سياسي آمريكا. ثانيا طرح به اصطلاح صلح خاورميانه با هدف معرفي آمريكا به عنوان ناجي صلح و حلال مشكلات خاورميانه كه اساس آن را بازيگري انحصاري آمريكا در منطقه و نيز ترميم چهره آن در كل جهان اسلام تشكيل ميدهد.
چارچوبهاي سياست آمريكا دربررسي سياست خارجي آمريكا در خاورميانه جديد چند نكته قابل توجه است كه در ابعاد مختلف طراحي و اجرا ميشود. 1-ايران: دولتمردان ونهادهاي اطلاعاتي آمريكا بارها اعتراف كردهاند كه ايران قدرت بزرگ منطقه است كه نميتوان ظرفيتهاي آن براي حل مسائل منطقه را ناديده گرفت. با توجه به اينكه آمريكاييها پذيرنده نقش كشورهايي مانند ايران نيستند و آنها را تهديدي براي منافع خود ميدانند برآنند تا با ابزارهاي سياسي به ويژه مشغول داشتن ايران به مسائل داخلي و تخريب جايگاه آن در منطقه و جهان ،آن را به پذيرش خواستههاي خود وادار سازند. هدف آمريكا از استفاده از سياست ايجاد بحران و هدايت آن عليه ايران اجراي 3 اصل وادار ساختن ايران به كنار نهادن حقوق هستهاي، عدم حمايت از مقاومت و مصالحه با رژيم صهيونيستي است افرادي مانند جوبايدن معاون اوباما و هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا بارها اين اصول را مطرح و هدف از مذاكره با ايران را نيز رسيدن به اين اهداف عنوان كردهاند آمريكا به دنبال ساختن ايران ضعيف و خنثي در منطقه است كه صرفا مجري طرحهاي آمريكا باشد. با توجه به اينكه سياست هاي اقتصادي عليه ايران شكست خورده و اقدام نظامي نيز هزينه هاي سنگيني براي آمريكا دارد لذا آنها برآنند از طريق سياسي به خواست خود دست يابند كه محوريت آن را ايجاد چالش هاي داخلي در ايران و تهديد منافع آن در منطقه و جهان و در نهايت آوردن ايران پاي ميز مذاكره با افزايش هزينه ها و به اصطلاح خودشان در شرايط ضعف ايران است. 2-عراق: محور ديگر طرح خاورميانه جديد را عراق و آينده آن تشكيل ميدهد. هرچند كه آمريكا ارتش خود را از شهرها خارج ساخته اما تلاش دارد تا با احياي حزب بعث و تقسيم قدرت در عراق به سياستهاي گذشته خود مبني بر معرفي عراق به عنوان سكوي به اصطلاح دموكراسي آمريكا در منطقه جامه عمل بپوشانند. آمريكا تغيير دولت و ايجاد دولت سكولار را در عراق پيگيري ميكند چنانكه از هم اكنون براي دگرگوني در ساختار سياسي عراق فعاليت مي كند.تشديد ناآرامي بخشي از طرح تخريب جايگاه دولت مالكي و ايجاد پيش زمينه هاي فكري براي تشكيل دولتي سكولار در عراق است. سوق دادن عراق به جمع سازشكاران با رژيم صهيونيستي از جمله طرح آمريكا براي عراق است. 3- سوريه: در طرح خاورميانه جديد تغيير نگرش سوريه نيز از ديگر اهداف آمريكا است. دورساختن سوريه از مقاومت و كنار نهادن همسويي با اهداف فلسطين از خواستههاي اين طرح است.ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي از سوريه و حتي استفاده از واسطههاي اروپايي و عربي به ويژه كاهش اختلافهاي عربستان ، مصر و اردن با سوريه در اين چارچوب بوده است. البته تاكيد سوريه بر ادامه همكاري با مقاومت و لزوم بازپسگيري جولان اشغالي سياستهاي آمريكا را با چالش مواجه ساخته است به گونهاي كه آمريكا بار ديگر تحريمهاي سوريه را تمديد و پرونده هستهاي آن را به جريان انداخته است. 4- لبنان: در مورد لبنان نيز آمريكا پس از تشكيل دولت توسط جريان چهارده مارس(نخست وزيري سعد حريري ) تلاش دارد تا جريان مقاومت را به بهانه هاي امنيتي و بازپسگيري شبعا و روستاي الغجر و امنيت منطقه خلع سلاح كند. طرح تقويت ارتش لبنان و يونيفل با پيش شرط خلع سلاح حزب الله و نيز بزرگ نمايي تهديد رژيم صهيونيستي براي لبنان با هدف متهم جلوه دادن مقاومت در اين سياست است.آمريكا به دنبال ورود لبنان به جمع سازشكاران و جبران اهدافي است كه در جنگ 33 روزه نتوانسته اند محقق سازند، است. 5- اعراب: آمريكا براي كشورهاي عربي نيز طرح حفظ دولتهاي گذشته و ايجاد اطمينان براي حمايت از آنها در برابر مخالفان با محوريت معطوف ساختن آنها به پذيرش اهداف آمريكا و نيز صلح مجاني با رژيم صهيونيستي است آمريكا خواستار دوري اين كشورها از مقاومت و برقراري روابط اقتصادي،امنيتي ميان اعراب و صهيونيستها است كه در درخواست اوباما از اعراب مطرح شده است.سكوت اعراب در برابر جنايت صهيونيست ها و رويكرد آنها به سازش بر گرفته از خواسته هاي آمريكا است. 6- فلسطين: سياست آمريكا در قبال فلسطين نيز هرچند در لواي نام تشكيل دو كشور مطرح ميشود اما در واقع حذف حقوق فلسطينيها و تحقق تمام اهداف صهيونيستها است. طرح 9 مادهاي اوباما براي صلح فلسطين كه تمام آرمانهاي فلسطين را حذف كرده و نيز طرح 57 كشور براي رويكرد تمام كشورهاي اسلامي به برقراري رابطه با رژيم صهيونيستي در اين چارچوب است. آمريكا بارها تاكيد كرده امنيت و خواست صهيونيستها اولويت اول كاري آنها است و براي اين منظور هر طرحي را اجرايي ميكند. افزايش اقتدار نظامي صهيونيستها در كنار نابودسازي مقاومت به ويژه در غزه از كاركردهاي آمريكا است.بر اساس گزارش هاي منتشره در آخرين اقدام آمريكا طرح 9 ماده اي را ارائه كرده در ظاهر براي تحقق اهداف فلسطيني ها است اما در عمل صرفا منافع صهيونيست ها را در بر ميگيرد و مسئله اي به نام تشكيل كشور فلسطين در آن وجود ندارد.جالب توجه آنكه در آخرين اظهار نظر شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي رسما از هماهنگي كامل آمريكا با منافع اين رژيم سخن گفته است. 7- افغانستان و پاكستان: هرچند كه برخي ناظران سياسي اين دو كشور را جزء خاورميانه قلمداد نميكنند اما در سياست آمريكا آنها بخشي از خاورميانه جديد ارزيابي ميشوند.چرا كه به دليل جغرافيايي جايگاه ويژه اي در منطقه ايفا مي كنند. آمريكا سعي دارد افغانستان را پس از انتخابات به كشوري دست نشانده با تركيب چند صدايي با حضور طالبان در قدرت مبدل نمايد كه هر كدام از گروهها براي رسيدن به اهداف خود به آمريكا نياز دارند. در قبال پاكستان نيز آمريكا تاسيس پايگاه نظامي و متحد شدن با آمريكا در مهار ايران، چين و روسيه و هند را پيگيري ميكند. آمريكا از اصل ايجاد ، مديريت و هدايت بحران براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري ميكند كه نتيجه آن نيز قتل عام غيرنظاميان به بهانه مقابله با طالبان است.
نتيجه گيري در جمع بندي كلي از تحركات آمريكا در خاورميانه مي توان گفت كه دولتمردان جديد آمريكا نيز مانند بوش به دنبال اجراي طرح خاورميانه جديد بر اساس منافع و اهداف خود هستند. البته آنها برخلاف دوران بوش از حربه هاي نظامي براي رسيدن به اين هدف استفاده نمي كنند بلكه مولفه هاي سياسي را در دستور كار قرار داده اند. آنها برآنند با اجراي استراتژي بحران آفريني و ايجاد تنش در عرصه داخلي كشورها و نيز بالا بردن فضاي امنيتي منطقه ، ضمن تشديد و توجيه حضور نظامي و سياسي خود در منطقه از اين فضا براي حذف جبهه مقاومت با محوريت ايران ، سوريه ، لبنان و مقاومت فلسطين بهره برداري كنند. روند تحولات نشان مي دهد كه اوباما بر خلاف شعار تغيير همچنان استراتژي نظام سلطه را در خاورميانه پيگيري مي كند در حالي كه با سياست تفرقه افكني در داخل كشورها و نيز ايجاد فضاي مسموم امنيتي در منطقه با تقويت متحدان سنتي خود از حجم حضور مستقيم نظامي اش كاسته و بر ميزان فعاليت هاي ديپلماتيك اضافه مي كند. سياست آمريكا در منطقه تكرار سياست استعمار و سلطه گري است كه جز تشديد بحران در خاورميانه و سركوب مقاومت حاصلي به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتقاد صهيونيستها از نشست فتح! همزمان با برگزاري ششمين كنگره فتح در رام الله رژيم صهيونيستي با انتقاد از نتايج و نحوه برگزاري آن، اين نشست را زمينه شكست روند صلح معرفي كرد چنانكه ليبرمن وزير امور خارجه اين رژيم صراحتا به انتقاد از اين نشست و تحولات پيرامون آن پرداخت. با توجه به رضايت صهيونيستها از انتخاب مجدد ابومازن به عنوان رهبر جنبش فتح و با عنايت به روند تحولات فلسطين، رويكرد صهيونيستها به انتقاد ظاهري از اين نشست و برجسته سازي ابعاد آن ميتواند با چند هدف صورت گرفته باشد. 1-رژيم صهيونيستي در كرانه باختري و بيت المقدس به توسعه طلبي و شهرك سازي ادامه ميدهد از سوي ديگر غزه نيز زير آماج حملات صهيونيست ها قرار گرفته است. آنها با معطوف ساختن افكار عمومي به نشست فتح سعي بر سرپوش نهادن بر ساير تحركات خود دارند. صهيونيستها براي تكميل اين سناريو، تشديد تهديدات امنيتي براي منطقه بويژه در قبال لبنان را اجرا ميكنند. 2- رژيم صهيونيستي تلاش دارد با كمكهاي ظاهري و حمايت از ابومازن ضمن ايجاد چالش داخلي در فلسطين از وي به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كند. در شرايطي كه ابومازن از يك سو با اتهام مشاركت در قتل ياسر عرفات رهبر فقيد فتح مواجه است و از سوي ديگر به دليل سازشكاري مورد انتقاد اعضاي فتح قرار دارد، صهيونيستها با بزرگنمايي نشست فتح در رام الله تلاش كردهاند، ضمن تبرئه ابومازن از اين اتهامات، وي را فردي مخالف با خود معرفي كنند تا در كنار سرپوش نهادن بر گذشته ابومازن، شرايط را براي تكرار رياست وي بر فتح و رسيدن به اهدافش فراهم آورند. 3- صهيونيست ها در چارچوب تضعيف گروههاي مقاومت از جمله جهاد اسلامي و حماس، سعي دارند تا بار ديگر جايگاه فتح را نه به معناي واقعي آن كه برگرفته از نيروهاي مقاومت است، بلكه شاخه سازشكار ابومازن و حاميان وي را تقويت و به عنوان نيرويي مردمي معرفي كنند. آنها برآنند تا با اين اقدام ضمن تخريب چهره ساير گروههاي مقاومت، جريانهاي دروني فتح را نيز به سوي ابومازن سوق دهند تا در نهايت افرادي مانند فاروق قدومي دبير کل کميته مرکزی فتح و گروههايي از فتح كه به مقاومت روي آوردهاند، نيز در انزوا قرار گيرند. صهيونيستها با اين تحركات براي تشديد اختلافهاي داخلي درميان فلسطينيها نيز بهره برداري ميكنند چنانكه همزمان با انتقاد از عملكردهاي نشست جريان فتح به بمباران نوار غزه پرداختند در حالي كه بهانه آنها نارضايتي از نشست فتح بوده است. در مجموع ميتوان گفت كه نارضايتي صهيونيست ها از نشست فتح بيش از آنكه جنبه حقيقي داشته باشد تحركي براي سرپوش نهادن بر جنايتهاي خود و نيز حمايتهاي پنهان از ابومازن و خط سازش بوده تا در آينده از آن براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند. نكته قابل توجه آنكه پيش از اين رسانهها و دستگاههاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي گزارشهايي مبني بر تنظيم متن سخنراني ابومازن در كنسولگري آمريكا منتشر كرده بودند تا به اختلاف افكني ميان گروههاي فلسطيني بپردازند و اكنون نيز از طريق گلايه از نتايج اين نشست براي رسيدن به اين هدف فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با برگه يونيفل پس از جنگ 33 روزه لبنان و بر اساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت نيروهاي سازمان ملل «يونيفل» در مرز لبنان و سرزمينهاي اشغالي مستقر شدند. هرچند كه وظيفه اين نيرو مقابله با تهاجمات رژيم صهيونيستي بوده اما در سه سال گذشته اين رژيم تجاوز به خاك لبنان و حتي ساخت تاسيسات جديد در مناطق مرزي لبنان را اجرا كرده در حالي كه سازمان ملل متحد چندان تحركي براي مقابله با اين روند انجام نداده و حتي دبير كل سازمان ملل و نماينده وي در امور لبنان در اقداماتي مغرضانه با ناديده گرفتن جنايت هاي صهيونيست ها ، لبنان بويژه حزب الله را عامل تحريك رژيم صهيونيستي معرفي كردهاند.
اين موضع گيري با انتقاد شديد مردم و گروههاي سياسي و ارتش لبنان مواجه شده است بگونهاي كه آنها سلاح مقاومت را جزء لاينفك استراتژي دفاعي لبنان دانسته و حضور آن را براي مقابله با تجاوز صهيونيستها ضروري دانسته اند.در كنار نحوه عملكرد نيروهاي يونيفل در سه سال گذشته ، نكته قابل توجه تاكيد برخي كشورهاي غربي در كار صهيونيستها مبني بر تقويت اين نيروها است. آنها ادعا دارند كه براي تامين امنيت منطقه تقويت و گسترش حوزه فعاليت يونيفل ضروري است.
صهيونيست ها حتي ادعا كرده اند كه حاضرند در صورت خلع سلاح مقاومت سازش لبنان بخش هايي از اراضي اشغالي مزارع شبعا و روستاي الغجر را به لبنان باز گردانند. هرچند كه افزايش اين نيروها با ادعاي امنيت لبنان مطرح شده اما در نهايت هدف از اين افزايش نيرو كمك به صهيونيستها براي حفظ اراضي اشغالي لبنان و كاهش نفوذ ارتش و حزب الله لبنان در مرزهاي جنوبي است. صهيونيستها همواره تاكيد كردهاند كه خواستار خلع سلاح حزب الله و عدم تقويت لبنان ميباشند امري كه سازمان ملل و برخي كشورهاي غربي با نام قطعنامه 1701 و امنيت منطقه كه آن را پيگيري ميكنند.
آنها با تقويت جايگاه يونيفل برآنند تا در كنار خدمت مستقيم به صهيونيستها، سناريوي جولان را براي مزارع شبعا و روستاي الغجرتكرار كنند.بر اساس اين طرح به جاي پايان اشغال اين مناطق ، آنها را به عنوان ديوار حائل در نظر گرفته كه بخشي از آن در اختيار صهيونيست ها است و بخش ديگر آن نيز به لبنان واگذار نمي شود بلكه در اختيار سازمان ملل است.هدف نهايي اين طرح رودررو قرار دادن سازمان ملل در برابر ارتش و مقاومت لبنان و تبرئه رژيم صهيونيستي از اشغال اراضي لبنان است. جالب توجه آنكه بانيان طرح تقويت يونيفل با بهانه قرار دادن سلاح حزب الله سعي دارند تا ارتش و مردم را به مقابله با مقاومت وادار سازند در حالي كه اين امر تاكنون با مخالفت همگاني است.
نكته مهم آنكه در طرحآمريكا با ادعاي امنيت لبنان و منطقه ، اخراج لبناني هاي ساكن جنوب لبنان و ايجاد زمين سوخته به عنوان منطقه حائل ميان لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، پي گيري مي شود كه عملا اقدامي براي ادامه يافتن توسعه طلبي صهيونيست ها و حمايت از به اصطلاح امنيت اين رژيم است كه البته نقش يونيفل و سازمان ملل در اين فرآيند را نبايد ناديده گرفت. در جمع بندي كلي از طرح تقويت و گسترش حوزه نفوذ يونيفل كه آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي بر آن اصرار دارند برگرفته از سياست هاي توسعه طلبانه آنها است كه با بهانه امنيت لبنان به دنبال تثبيت اشغالگري صهيونيست ها در اراضي لبنان و در نهايت خلع سلاح مقاومت به بهانه امنيت لبنان و منطقه است.هرچند كه بانيان اين طرح براي اجراي اين توطئه تحركات گسترده اي انجام داده اند اما اتحاد ملت ،دولت ، گروههاي سياسي و ارتش لبنان در حمايت از سلاح مقاومت و تاكيد آنها بر جايگاه حزب الله در تامين امنيت و ثبات لبنان به عنوان نيروي بازدارنده در برابر تجاوز رژيم صهيونيستي، طرح دشمنان مقاومت را با شكست مواجه ساخته است
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش هاي ناتو پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه با هدف مقابله غرب با توسعه شوروي سابق تشكيل شد با حمايتهاي آمريكا و اتحاديه اروپا توانست به پيمان نظامي، امنيتي بزرگي مبدل شود كه نه تنها كشورهاي مذكور بلكه برخي متحدان شوروي سابق را نيز به گرد خود جمع كرده است. ناتو پس از فروپاشي شوروي و در دوراني كه روسيه به احياي جايگاه داخلي خود ميپرداخت نه تنها توانست تا نزديكترين نقاط به مرزهاي روسيه توسعه يابد بلكه در بسياري از نقاط جهان به بهانه امنيت ايفاي نقش نمود به گونهاي كه از آن به عنوان بازوي توسعه طلبي نظامي غرب ياد كردند.سرانجام ناتو براي تثبيت موقعيت جهاني خود از جنگي خارج از خانه به افغانستان لشگركشي كرد. هرچند كه ناتو هزينههاي مالي و انساني بسياري براي جنگ پرداخته اما پس از 8 سال، دستاوردي از آن نداشته و همچنان با چالشهاي بسياري مواجه است. نكته قابل توجه در تحولات اخير ناتو تعيين آندرس فوگ راسموسن نخست وزير پيشين دانمارك به عنوان جانشين هوپ شفر دبير كل ناتو است. اين تغيير در راس ساختار ناتو در حالي ايجاد شده كه ناتو و شخص آندرس فوگ راسموسن دوراني سخت را سپري ميكنند. ادامه يافتن بحران افغانستان و عدم تمايل اعضاء براي اعزام نيرو به اين كشور، سياستهاي توسعه طلبانه ناتو در اروپاي شرقي و خاورميانه، خواستههاي آمريكا براي حضور نظامي بيشتر ناتو در معادلات جهاني، بهبود مناسبات ميان اعضاي ناتو به ويژه كاهش اختلافهاي اروپا و آمريكا، چگونگي تعامل با روسيه در عين مهار اين كشور، احياي جايگاه جهاني از دست رفته ناتو به عنوان نيروي امنيت بينالملل و... تنها بخشهايي از چالشهاي ناتو و شخص راسموسن است. نكته مهم آنكه گذشته راسموسن در حمايت از كاريكاتوريستهاي موهن به پيامبر اسلام(ص) از ديگر دغدغههاي ناتو است كه ميتواند بر فعاليتهاي وي در كل ناتو تاثير منفي داشته باشد. به هر تقدير پرونده ناتو نشانگر مشكلات بسياري است چنانكه راسموسن در اولين اظهارات خود پس از دبيركلي از دوراني سخت براي ناتو نام برده است. وي هنگام سفر به افغانستان نيز خواستار اتحاد اعضا براي حضور بيشتر در اين كشور شده است. با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه ناتو به رغم حضور انحصاري در معادلات جهاني اكنون به دليل اختلافات داخلي و چالشهاي جنگ افغانستان با مشكلات داخلي و بين المللي مواجه شده به ويژه اينكه افكار عمومي نيز از سياستهاي آن حمايت نميكند. اين امر شرايطي سخت را براي راسموسن به همراه دارد كه ميتواند به كوتاه شدن دوران دبيركلي وي منجر شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دور جديد حملات صهيونيستها به غزه جام جم آنلاين: رژيم صهيونيستي كه بيش از 2 سال است غزه را در محاصره كامل قرار داده و براي سركوب 5/1 فلسطيني ساكن اين منطقه به هر جنايتي متوسل ميشود،در ادامه تحركات ضد بشري خود اقدام به بمباران نوار غزه و مرز رفح كرده است. ازسوي ديگر قايقهاي توپدار اين رژيم نيز به قايقها و ماهيگيران فلسطيني حمله كردهاند. هرچند كه كشتار و جنايت اساس سياستهاي رژيم صهيونيستي را تشكيل ميدهد و صلح براي آن معنايي ندارد، اما تحركات كنوني ميتواند برگرفته از شرايط و اهدافي خاص باشد كه عبارتند از؛ 1-رژيم صهيونيستي در كرانه باختري و بيت المقدس طرح هاي شهرك سازي، اخرج فلسطينيها، ايجاد مراكز نظامي و بازرسي، ساخت ديوار حائل و ... را در ابعاد گستردهاي اجرا ميكند به گونهاي كه فضايي كاملا امنيتي بر اين مناطق حاكم شده است. صهيونيستها براي سرپوش نهادن و انحراف افكار عمومي از اين مسائل، به طور متناوب حملاتي را به غزه انجام ميدهند. 2- نكته اساسي تقارن اين حملات با زمان برگزاري نشست جنبش فتح در رام الله است. در شرايطي كه اعضاي فتح ششمين كنگره خود را پس از 20 سال در رام الله برگزار كردند، رژيم صهيونيستي در يك جوسازي ساختگي به انتقاد از اين كنگره پرداخته و آن را عامل تشديد انتفاضه فلسطينيها و در نتيجه تشديد تحركات تل آويو دانستهاند. اين جوسازيها دركنار حملات نظامي به غزه را ميتوان سناريويي براي ايجاد اختلاف ميان گروههاي فلسطيني در غزه و كرانه باختري دانست كه با عنوان مقصر جلوه دادن جنبش فتح به عنوان محرك جنايات رژيم صهيونيستي صورت گرفته است.صهيونيست ها همواره دو سياست نظامي گري و ايجاد اختلافات داخلي ميان فلسطيني ها را محور فعاليت هاي خود براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه قرار داده اند. 3- در شرايطي كه جامعه جهاني در برابر شهرك سازي صهيونيستها قرار گرفته است، رويكرد برخي كشورهاي عربي و غربي براي اعطاي امتيازاتي به اين رژيم به نام مشوقي براي عدم شهرك سازي موجب شده تا صهيونيستها در كنار توسعه طلبي، جنايت و كشتار را نيز اضافه كنند تا در لواي آن امتيازات بيشتري كسب كنند.هر زمان جامعه جهاني در برابر صهيونيستها به امتيازدهي روي آوره و مقاومت را رها كرده است آنها راهكار تشديد جنايت را براي رسيدن به اهداف خود در پيش گرفتهاند در حالي كه عدم سازش پذيري فلسطينيها را بهانه اصلي اين تحركات قرار دادهاند. در جمع بندي كلي از حملات هوايي رژيم صهيونيستي به غزه ميتوان آن را ادامه سياست كشتار و جنايت دانست كه براي تحقق اهداف داخلي و جهاني صهيونيستها صورت گرفته است. اين حملات با رويكرد جامعه جهاني به امتيازدهي به صهيونيستها گواهي بر لزوم حذف سازشكاري و رويكرد به مقاومت است چنانكه جنگ 22 روزه غزه عملا اين حقيقت را آشكار كرد.
+
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواستههاي كلينتون در آفريقا هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري 11 روزه از 7 كشور آفريقايي ديدن ميكند . مقصد وي را كشورهاي كنيا ، آنگولا ، آفريقاي جنوبي ، نيجريه ، ليبريا ، كنگو و دماغه سبز تشكيل ميداد. بررسي كشورهاي مقصد كلينتون نشانگر چند نكته اساسي است. اولا وي از كشورهايي ديدار ميكند كه از نظر اقتصادي بويژه در زمينه نفت و منابع زير زميني از جايگاه ويژهاي در عرصه جهاني برخوردارند . كشورهايي مانند نيجريه ، آفريقاي جنوبي و كنيا در زمره اين كشورها قرار دارند . ثانيا بخش ديگر ديدارهاي هيلاري را كشورهايي مانند آنگولا ، دماغه سبز، ليبريا و كنگو تشكيل ميدهد كه يا داراي بحران و جنگ داخلي هستند و يا با فقر شديد دست به گريبان هستند . ثالثا كشورهاي مذكور روابط گستردهاي با چين داشته و به عنوان متحدان و نزديكان پكن قلمداد ميشوند . رابعا؛ وي در مواضع و اظهارات خود از فعاليت آمريكا در قبال كشورهايي مانند سومالي و سودان خبر داده كه از كانونهاي بحران ميباشند چنانكه وي رسماً اريتره را به دخالت در امور سومالي متهم و خواستار پايان اين روند شده است. با توجه به اين رويكردها و محورهاي ديدار كلينتون اهداف اصلي وي از اين سفر را ميتوان در چند بخش مورد بررسي قرار داد. 1- آمريكا كه با بحران شديد اقتصادي مواجه شده تلاش دارد با حضور فعال در آفريقا به تامين منافع اقتصادي بويژه در حوزه انرژي دست يابد . به عبارت ديگر هدف آمريكا احياي استعمارگري آمريكا در آفريقا به بهانه دموكراسي و توسعه روابط با متحدان سنتي در اين قاره است . 2- ديدار كلينتون از كشورهاي فقير و جنگ زده آفريقايي را ميتوان گامي براي بيان شعار تغيير و به اصطلاح دادن چهرهاي دموكراتيك و مردمي به دولت جديد آمريكا دانست . آمريكا با اين رويكرد كه ميتوان آن را ديپلماسي افكار عمومي در كنار ديپلماسي سنتي دانست ، تلاش دارد تا رضايت مردمي را براي پذيرش بازيگري آمريكا در خاورميانه و عرصه جهاني بويژه اجراي طرح نظامي ( آفريكوم ) يا همان تاسيس 12 پايگاه نظامي در آفريقا جلب كند . با توجه به تضعيف جايگاه جهاني آمريكا ، مقامات اين كشور براي رسيدن به اهداف خود در آفريقا ابتدا به كشورهاي كوچك و جنگ زده و فقير روي ميآورند تا از طريق آنها بتوانند در ساير كشورهاي بزرگ منطقه نفوذ كنند. 3- مسئله مهم براي آمريكا مقابله با طرحها و سياستهاي چين روسيه و ايران در آفريقا است واشنگتن كه اين حضور را تهديد منافع خود ميداند با اتخاذ سياست فرا گير در آفريقا بويژه در زمينه مقابله با جنگهاي داخلي ، اجراي به اصطلاح طرح توسعه و بهبود شرايط زندگي در آفريقا براي رقابت با ساير رقبا فعاليت ميكند. با توجه به اينكه چين از ابزار سياسي و اقتصادي براي حضور در آفريقا استفاده ميكنند آمريكا نيز همين حربه را در دستور كار قرار داده است. در مجموع ميتوان گفت كه سفر كلينتون به آفريقا ادامه سياست توسعه طلبي آمريكا در منطقه است كه با بهانههاي بشر دوستانه، مقابله با فقر و جنگ اجرا مي شود ، در حالي كه تاريخ نشان داده حضور و مداخلات كشورهاي استعمارگر مانند آمريكا خود عامل بحران و نابساماني آفريقا مي باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار مواضع دوگانه آمريكا، كشورهاي غربي و حتي كشورهاي عربي و مجامع بين المللي تحركات گستردهاي را در قالب اجراي روند به اصطلاح صلح خاورميانه آغاز كردهاند. باتوجه به نقش و جايگاه خاورميانه در عرصه جهاني بسياري از كشورها و سازمانهاي بين المللي تلاش دارند با حضور در اين منطقه به كسب جايگاه و منزلت جهاني دست يابند. نكته قابل توجه در اين فرآيند، ديدگاههاي دو گانه نسبت به صلح خاورميانه و به عبارتي چگونگي بازيگري در اين عرصه است.بررسي نوع رفتارها و تحركات نشانگر بازي دوگانهاي است كه بدون اصول و منطق و صرفا به دليل وابستگي كشورها و نهادهاي جهاني به نظام سرمايه داري و صهيونيسم بين الملل اتخاذ ميشود. الف- رژيم صهيونيستي به عنوان بخشي از روند صلح خاورميانه با سياستهاي توسعه طلبانه و جنايتهاي خود، موجي از بحران و ناامني را در منطقه ايجاد كرده است. صهيونيستها در كنار استمرار شهرك سازي، به محاصره غزه، اخراج و آواره ساختن فلسطينيها، تهديد امنيت كشورهاي منطقه و جامعه جهاني و.... ميپردازند. اين اقدامات در حالي صورت گرفته كه غرب، برخي كشورهاي عربي و سازمانهاي بين المللي براي مقابله با اين جنايتها به جاي تحريم و اعمال فشار بر اين رژيم، به اعطاي مشوقهاي سياسي، اقتصادي و نظامي به آن تاكيد دارند چنانكه آمريكاييها به بهانه صلح در منطقه ضمن اعطاي كمك اقتصادي، ارسال تجهيزات نظامي براي اين رژيم را در دستور كار قرار داده اند.اين كشورها همچنين با ارائه طرحهايي از كشورهاي عربي خواسته اند تا با رژيم صهيونيستي به مصالحه و سازش بپردازند. ب- بخش دوم بازيگران تحولات منطقه و فلسطين را ملت فلسطين در كنار سوريه و لبنان و حاميان مقاومت تشكيل ميدهد. در شرايطي كه فلسطينيها از حقوق خود محروم شدهاند و نيز در زندان بزرگي به نام غزه در محاصره قرار دارند - به گونهاي 5/1 ميليون نفر در فقر و گرسنگي به سر ميبرند- نه تنها غرب و سازمانهاي بين المللي براي احقاق حقوق اين مردم اقدامي انجام ندادهاند بلكه با سكوت در برابر جنايتهاي صهيونيستها و فاجعه انساني حاكم بر غزه، عملا در جنايت صهيونيستها مشاركت ميكنند. اين كشورها به بهانه صلح خاورميانه سياست تحريم و اعمال فشار را بر سوريه، لبنان كه سرزمينشان در اشغال صهيونيستها است و ساير كشورهاي حامي مقاومت نيز اجرا ميكنند تا به ادعاي خودشان گامي براي صلح خاورميانه بردارند. بررسي روند تحولات منطقه نشان ميدهد كه مولفهاي دو گانه و كاملا مغرضانه در قبال به اصطلاح صلح خاورميانه اتخاذ شده، به گونهاي كه از يك سو حقوق ملت فلسطين و كشورهاي منطقه ناديده گرفته شد و بر حجم فشارها بر آنها افزوده ميشود و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي با آن همه جنايت نه تنها مورد بازخواست قرار نميگيرد بلكه به بهانه صلح مشوقهاي بسياري دريافت ميكند. غرب و برخي نهادهاي جهاني با اين اقدام معادله منطقه را كاملا معكوس به نمايش ميگذارند به گونهاي كه دشمنان صلح (صهيونيستها)ناجي و فلسطينيها را مجرم معرفي ميكنند. به عبارت ديگر آنها با قرار دادن مجرم (صهيونيستها) در ميز مدعي سعي دارند ، كمك به اين رژيم و اعمال فشار بر فلسطينيها و كشورهاي منطقه را توجيه كنند تا خدمتي ديگر به اين رژيم انجام داده باشند.
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اوباما رئيس جمهوري بدون محبوبيت باراك اوباما كه با وعده تغيير رقابتهاي انتخاباتي را آغاز كرد سرانجام توانست با وعدههاي مختلف به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور وارد كاخ سفيد شود. وي در حالي به اين مهم دست يافت كه مشكلات ايجاد شده در 8 سال رياست جمهوري بوش به ويژه بحرانهاي اقتصادي، گسترش فقر و تبعيض نژادي، فضاي امنيتي حاكم بر كشور از يك سو و تزلزل جايگاه جهاني آمريكا از سوي ديگر انتقادهاي شديد مردمي را به همراه داشته است. جنگ عراق و افغانستان و هزينههاي سنگين نظاميگري در شرايطي كه آمريكا در وضعيت نامطلوب اقتصادي قرار داشته نيز بر اين نارضايتيها دامن زده بود. مردم آمريكا در حالي به اوباما راي دادند كه خواستار تغييرات اساسي در اين طرحهاو سياستها بودند. پس از گذشت 200 روز از رياست جمهوري اوباما نظر سنجيها بيانگر تكرار سرنوشت بوش براي وي است چرا كه آمارها از كاهش شديد محبوبيت وي نزد مردم در عرصه جهاني حكايت دارد.بر اساس آمار محبوبيت وي از 57 درصد به 49 درصد كاهش يافته است. در بررسي كارنامه اوباما چند نكته اساسي قابل توجه است. 1-در عرصه سياست داخلي بر خلاف شعارهاي اقتصادي مطرح شده و اختصاص 800 ميليارد دلار به عنوان محرك اقتصادي نه تنها تحولي روي نداده بلكه همچنان بر بحران اقتصادي و اجتماعي افزوده ميشود. افزايش نرخ بيكاري كه در آستانه 2 رقمي شدن قراردارد ، نياز 35 ميليون نفر به بنها و كمكهاي غذايي دولت، اخراج صدها هزار كارگر در طي يك هفته، واگذاري كمكهاي اقتصادي به شركت و سرمايه داران به جاي كمك به ساير اقشار جامعه و ... تنها بخشهايي از چالشهاي اقتصادي آمريكا هستند.استمرارفضاي امنيتي كشور و عدم مقابله با تبعيض نژادي نيز از ديگر دغدغهها و گلايههاي مردم از اوباما است. 2- در عرصه سياست خارجي نيز اوباما نتوانست به وعدههاي خود عمل كند. هرچند كه وي براساس توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن نيروهاي آمريكايي را از شهرهاي عراق خارج و در پادگانها مستقر كرد اما اصرار وي بر حفظ نيروها در عراق، تشديد جنگ افغانستان با تلفات بالا، جنايتهاي آمريكا در پاكستان، استمرار سياستهاي خصمانه در قبال ايران، كره شمالي، روسيه، چين و مخالفان توسعه طلبيهاي آمريكا، تشديد حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي به بهانه صلح خاورميانه، ناتواني در احياي جايگاه جهاني آمريكا به دليل تاكيد بر سياست جنگ و كشتار و ... موجب شده تا مردم آمريكا از اوباما نيز ابراز نارضايتي كنند.بسياري از آگاهان و كارشناسان سياسي و اقتصادي تاكيد دارند كه اوباما در مسير بوش قرار دارد و تلاش دارد سياستهاي توسعه طلبانهاي را در جهان اجرايي كند كه به تخريب بيشتر جايگاه آمريكا منجر ميشود.در اين ميان مردم آمريكا، اوباما را دست نشانده نظام سرمايه داري و صاحبان «وال استريت» و صهيونيستهاي جنگ طلب ميدانند كه در اجراي اهداف خود استقلال راي ندارد. بررسي روند تحولات آمريكا و عرصه بينالملل نشان ميدهد كه اوباما با ادعاي تغيير سعي داشت به عنوان محبوبترين رئيس جمهور آمريكا ايفاي نقش كند اكنون در آستانه برابر شدن با بوش قرار دارد چنانكه در نظر سنجيها نيز فاصله چنداني با وي ندارد.اين تضعيف جايگاه برگرفته از سياستهاي جنگ طلبانه وي است كه با خواست مردم آمريكا در تضاد است.
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيهاي بر كشتارها در عراق عراق پس از 6 سال اشغال سرانجام شاهد خروج نيروهاي آمريكايي از شهرها بود. براساس توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن نيروهاي آمريكايي از ابتدا از شهرها خارج و به پادگانها منتقل شده تا طي پروسهاي زماني تا سال 2011 اين كشور را ترك كند. با توجه به همين مسئله نيروهاي آمريكايي پس از مدتها كشمكش از شهرهاي عراق خارج شدند تا گام مهمي براي پايان اشغال عراق برداشته شود. همزمان با اين مسئله، تحولي قابل توجه در عراق آغاز شد و آن تشديد بحرانهاي امنيتي است، چنانكه در آخرين انفجارها در موصل 350نفر كشته و زخمي شدند و پيش از آن نيز دهها نفر در انفجارهاي متعدد به كام مرگ رفتند. اين انفجارها در حالي صورت گرفته كه به ادعاي آمريكاييها القاعده در عراق شكست خورده و توانايي تحركات گسترده را ندارد. هرچند كه آمريكاييها اين انفجارها را ادامه بحرانهاي قومي و حتي ديني در عراق مينامند به ويژه اينكه اين انفجارها بيشتر نزديك مساجد و كليساها بوده اما در حاشيه آن نكاتي چند قابل توجه است. 1-آمريكاييهاتلاش دارند تا به هر نحوي مفاد توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن را پيش از برگزاري همه پرسي تغيير داده و مسائلي نظير بازگشت به شهرها، حق كاپيتولاسيون، حفظ نيروها براي دهها سال را تغيير دهند. اين مسئله در حالي مطرح شده كه مردم و دولت عراق با اين روند مخالف هستند. 2- آمريكاييها خواستار ورود حزب بعث به ساختار سياسي و نظامي عراق هستند تا با تقسيم قدرت هم از اين گروه و هم از دولت عراق براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند. آنها به دنبال موازنه قدرت دو گانه هستند كه هر كدام براي حفظ قدرت نيازمند همكاري با آمريكا ميباشند. 3- آمريكا به دنبال ايجاد تقابل داخلي و جنگ طايفهاي و مذهبي در عراق و گسترش آن به كل منطقه است تا به واسطه بحرانهاي امنيتي در منطقه ضمن دور ساختن منطقه از توسعه طلبي خود، لزوم افزايش پايگاههاي نظامي اش را توجيه كند. 4- آمريكا به صورت آشكار و پنهان براي تخريب روابط عراق با همسايگانش به ويژه ايران و سوريه فعاليت ميكند در حالي كه مسائل امنيتي محور اين تحركات است. 5- واشنگتن خواستار حفظ و ارتقاي منافع صهيونيستها در عراق است در حالي كه در سايه امنيت اين امر تحقق نميشود و در حالي در فضاي ناامني بر اين امر سرپوش گذاشته ميشود. آمريكا درحالي اين سياستها را پيگيري ميكند كه بهترين بهانه براي تحقق اين خواستهها ايجاد و استمرار بحرانهاي امنيتي به ويژه جنگ طايفهاي است كه در ابعاد مختلف اجرا ميشود. آمريكا با استفاده از فضاي موجود و به بهانه ناكارآمدي دولت عراق سعي دارد اهداف خود را اجرايي كند چنانكه افرادي مانند جوبايدن معاون اوباما بارها اعلام كردهاند كه عراق در صورت نبود نيروهاي آمريكايي با جنگ طايفهاي و حتي خطر تجزيه مواجه است
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه همچنان مظلوم فلسطين در هفتههاي اخير شاهد تحولات بسياري بوده كه محوريت آن را توسعه طلبي صهيونيستها و تلاش جهاني براي متوقف ساختن اين روند تشكيل مي دهد. كشورهاي عربي، غربي و آمريكا در كنار نهادها و سازمانهاي بينالمللي در هفتههاي اخير با رايزنيهاي گسترده و حتي اعزام نمايندگان به سرزمينهاي اشغالي تلاش كردهاند تا به اصطلاح صلح در خاورميانه و پايان تجاوزگريهاي صهيونيستها را اجرايي كنند. هرچند كه تحركات صورت گرفته نقطهاي امنيت در تحولات فلسطين قلمداد ميشود اما نكتهاي مهم در اين عرصه قابل توجه است و آن به فراموشي سپردن شدن غزه و تحولات آن است. نزديك به 7 ماه از جنگ 22 روزه غزه ميگذرد در اين مدت صهيونيستها همچنان به حملات خود به اين منطقه ادامه داده و از طريق زمين، هوا و دريا به جنايت عليه فلسطينيها مي پردازند، وعدههاي جهاني براي بازسازي غزه هنوز اجرايي نشده و ويرانيهاي اين منطقه همچنان پابرجاست، مجامع جهاني به رغم پروندههايي آشكار از جنايات صهيونيستها از مجازات آنها خودداري ميكنند، استمرار محاصره غزه و بسته بودن گذرگاه رفح از جانب مصر فاجعهاي انساني را در غزه رقم زده است، فقر، گرسنگي، بيكاري، نبود آب و حداقل امكانات زندگي شرايط بس دشواري را براي ساكنان غزه به همراه داشته چنانكه بسياري غزه را زنداني بزرگ بر ضد بشريت ناميدهاند و ... آنچه ذكر شد تنها بخش هاي كوچكي از جناياتي است كه عليه اين منطقه اعمال ميشود. شرايط ناگوار غزه در حالي ادامه دارد كه بانيان به اصطلاح صلح در كشورهاي عربي و غربي و حتي سازمان ملل اقدامي براي حل اين مسائل انجام نداده و صرفا به مسئله شهرك سازي تكيه كردهاند. اين موضع گيريهاي مغرضانه چنان گسترده است كه ميتوان گفت مسئله شهرك اكنون سرپوشي به جنايات اعمال شده عليه غزه است در حالي كه با نام روند صلح خاورميانه تحركي براي مقابله با اين روند انجام نميشود.به عبارت ديگر اكنون غزه و شرايط سختآن حلقه مفقوده در تحولات فلسطين كه به دليل سياست هاي دشمنان مقاومت از افكار عمومي جهان پنهان داشته شده و كسبي به شرايط ناگوار اين منطقه توجه نمي كند. جالب توجه آنكه آنها با سكوت خود عملا به حمايت از ادامه جنايت عليه اين منطقه مي پردازند در حالي كه در ظاهر حمايت از حقوق ملت فلسطين را شعار مي دهند.
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال دروني رژيم صهيونيستي (1) رژيم صهيونيستي همچون گذشته بار ديگر سياست تحركات نظامي در منطقه به ويژه عليه لبنان و نيز حملات جديد عليه غزه و حتي ساير نقاط فلسطين اشغالي را آغاز كرده است به گونهاي كه برخي ناظران از آغاز جنگ جديد در منطقه سخن ميگويند.صهيونيست ها با تحركات خود فضايي امنيتي را بر منطقه حاكم ساخته اند بگونهاي كه برخي ناظران سياسي از احتمال جنگ جديد در منطقه سخن مي گويند. هرچند كه اين تحركات مربوط به روند سازش و به نوعي امتيازگيري از جامعه جهاني ميباشد كه با هماهنگي كامل آمريكا انجام ميشود اما نكتهاي ديگر در اين ميان پيگيري ميشود و آن تلاش براي سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي اين رژيم است.رژيم صهيونيستي به رغم تشديد سياستهاي توسعه طلبانه و ادعاي ثبات و اقتدار در عرصه داخلي با زوال داخلي گستردهاي مواجه شده است . چنانكه سيد حسن نصرالله نيز پيشتر اعلام كرده بود رژيم صهيونيستي به سستي خانه عنكبوت است كه روزي فرو خواهد پاشيد.
بحران سياسي هرچند كه با سقوط دولت اولمرت صهيونيست ها با انتخابات زودهنگام سعي كردند تا بر مشكلات سياسي خود سرپوش گذارند اما روند تحولات از ادامه بحران در اين رژيم حكايت دارد.نتانياهو رهبر حزب ليكود با تشكيل دولت ائتلافي با محوريت احزاب شاس ، كار و اسرائيل بيتنا در حالي سعي كرد تا به اصطلاح دولتي قدرتمند را به نمايش گذارد اما روند تحولات اين رژيم نشان مي دهد كه مخالفان دولت به ويژه حزب كاديما به رهبري خانم ليوني تلاش دارند تا به هر نحو نتانياهو نخست وزير را به اجراي خواستههاي خود متقاعد كند چنانكه ليوني در روزهاي گذشته انتقادهاي شديدي به نتانياهو داشته و حتي وي را فردي ناكارآمد معرفي كرده است.كنست (پارلمان صهيونيست ها)نيز با شكاف و دو دستگي به ويژه در زمينه رسيدن به راه حلي براي بحران اقتصادي و افزايش بيكاران كه تشديد كوچ معكوس شهر نشينان را به همراه داشته همراه شده است.اختلافات دروني صهيونيست ها را حتي در عملكرد و مواضع آنها در سياستگذاري و اجراي طرح هاي توسعه طلبانه و نيز روابط خارجي مي توان مشاهده كرد بگونه اي كه طيفهاي مختلف طرحهاي خود را حلال مشكلات اين رژيم معرفي مي كنند.
بحران اقتصادي رژيم صهيونيستي به موازات مواجه شدن با گسترش بحران سياسي با بحران پيچيده اقتصادي نيز دست به گريبان است . بحران مالي و اقتصادي در رژيم صهيونيستي بويژه در بازار سهام و بورس اين رژيم شدت گرفته است . چنانچه ارزش سهام شمار زيادي از شركت هاي رژيم صهيونيستي درهفته هاي اخيركاهش حداقل 15درصدي داشته است . در بخش املاك اسرائيل نيزآمارها از كاهش 10 درصدي ارزش سهام آن حكايت دارد . مشكلات اقتصادي رژيم صهيونيستي درحالي شدت گرفته است كه بودجه سالانه اين رژيم با توجه به كمك هاي بالاي مالي دولت هاي غربي بويژه آمريكا ، به رقمي بالغ بر 80 ميليارد دلارمي رسد . اما اختصاص بخش عمده اي از بودجه سالانه اين رژيم به بخش هاي نظامي و سياستهاي اشغالگرانه اسرائيل موجب شده است كه اين رژيم با مشكلات عميق اقتصادي مواجه شود . عامل ديگر نابساماني اقتصادي رژيم صهيونيستي را بايد در فساد گسترده مقامات اين رژيم جستجو كرد . هم اكنون نرخ بيكاري در اسرائيل به حدود 20 درصد مي رسد.اين رژيم با كسري شديد بودجه نيز مواجه است. بحران اقتصادي رژيم صهيونيستي عملازمينه نارضايتي گسترده در ميان شهروندان اين رژيم را فراهم كرده است و اين موضوع به پديده مهاجرات معكوس در فلسطين اشغالي درسالهاي اخير شتاب بيشتري بخشيده است . گزارش هاي وزارت دارايي رژيم صهيونيستي نشان مي دهد که بدهي هاي عمومي اين رژيم در سال گذشته با پنج درصد افزايش به حدود 150 ميليارد دلار رسيده است.کارشناسان اقتصادي اعتقاد دارند که کاهش رشد و رونق اقتصادي رژيم صهيونيستي که پيشتر آغاز شده بود همچنان ادامه خواهد داشت و نمي توان به دورنماي بخش اقتصادي اين رژيم اميدوار بود به گونهاي که ادامه اين روند ، نرخ بيکاري اسرائيل را از 7 و8 دهم درصد به بيش از 8و 4 دهم درصد افزايش داده است.آمار وزارت دارايي اسرائيل نشان مي دهد که بدهي هاي عمومي تل آويو تنها در نيمه نخست امسال پنج درصد افزايش داشته است. ميزان بدهي هاي اين رژيم در پايان سال 2008 حدود 547 ميليارد شيکل تخمين زده شده بود که در شش ماه اخير به ميزان 27 ميليارد شيکل ( حدود 7 ميليارد دلار ) به آن افزوده شده است.از ديگر چالشهاي اقتصادي صهيونيست ها فساد اقتصادي و مالي مقامات اين رژيم است.بازرسان پليس رژيم صهيونيستي اعلام كردند كه دلايل كافي براي اعلام جرم عليه ليبرمن وزير خارجه اين رژيم به اتهام پولشويي، خيانت در امانت و ممانعت از تحقيقات افسران پليس وجود دارد.در اين چارچوب روزنامه صهيونيستي جروزاليم پست نوشت، مقامات كميته مبارزه با فريب ملي با "مناحم مازوز " دادستان كل اسرائيل براي بررسي تحقيقات در اين زمينه ديدار كرده و نتايجي كه در تحقيقات بدان دست يافتهاند را به وي ارائه كردند. تحقيقات پليس در زمينه اتهامات "آويگدور ليبرمن " وزير خارجه كابينه نتانياهو زياد طول كشيد. از سوي ديگر ليبرمن همچنان در بازجوييهايش اتهامات وارده به خود را رد كرده و اصرار دارد كه تحقيق از وي در جهت اهداف سياسي دنبال ميشود. وزير خارجه رژيم صهيونيستي به اتهام فساد مالي و اقدامات خلاف قانون و سوء استفاده از قدرت سياسي خود از سوي پليس اين رژيم مورد بازجويي قرار گرفته است. منابع پليس رژيم صهيونيستي با ارائه بيش از هزار سند دستنويس "ليبرمن "را به اتهام ارتكاب اعمالي چون خيانت در امانت، دريافت رشوه، پولشويي و فريبكاري مورد بازجويي قرار داده است. بر اساس اين اتهامات، وي به تنهايي يا با همدستي افراد ديگر ميليونها دلار از خارج به عنوان رشوه در جريان معاملات مشكوك در روسيه و اوكراين دريافت كرده است و آنها را با فريبكاري وارد سرزمينهاي اشغالي كرده است. وي همچنين با تاسيس شركتهاي صوري در قبرس با مديريت دخترش ميخيل، اموال هنگفتي به دست آورده است. با توجه به وجود فساد گسترده در ساختار سياسي رژيم صهيونيستي و در ميان نخبگان آن، بين رفتار مردم جامعه صهيونيستي و ادله لازم براي محكوميت رهبران سياسي دولت صهيونيستي فاصله بسياري وجود دارد چرا كه مسئولان صهيونيستي با عدم پذيرش عملكرد منفي خود و تسامح دستگاه قضايي اين رژيم نسبت به فساد رهبران و نخبگان سياسي ، فساد و اعمال منفي سران صهيونيستي سرپوش گذاشته ميشود.اين فساد در ابعاد گسترده اي در ميان مسئولان اين رژيم مشاهده مي شود چنانكه اولمرت نخست وزير سابق و تني چند از مقامات اين رژيم متهم به فساد مالي هستند. بر اساس يك نظرسنجي بيش از 89 درصد ساكنان شهركهاي صهيونيستنشين معتقدند كه فساد سياسي در ميان مقامات اين رژيم وجود دارد.اين در حالي است كه بر همين اساس 50 درصد از صهيونيستها معتقدند كه اين رهبران بيشتر براي اعتلاي شخصيت خود فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال دروني رژيم صهيونيستي (2)
بحران نظامي و اطلاعاتي زوال رژيم صهيونيستي صرفا شامل بخش هاي سياسي و اقتصادي نمي شود بلكه در بخش نظامي و اطلاعاتي نيز مشاهده مي شود. الف : بخش نظامي : آغاز اين زوال را از جنگ 33 روزه لبنان مي توان مشاهده كرد بگونهاي كه مقامات و تحليلگران ارشد نظامي اين رژيم پيامدهاي جنگ 33روزه را براي ارتش بسيار سنگين ارزيابي كردند. شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه غزه را مي توان تكميل كننده زوال نظامي رژيم صهيونيستي دانست بگونهاي كه جهانيان اين جنگ را برابر با فروپاشي كامل ساختار ارتش اين رژيم عنوان كردند.افزايش فرار از خدمت و آمار خودكشي سربازان ، نافرماني و تمرد از دستورات كه نمونه آن اعتراف برخي سربازان به جنايت هايشان در جنگ غزه بود كه خشم مقامات نظامي اين رژيم را به همراه داشت ، افزايش آمار استفاده از قرص هاي روان گردان و مواد مخدر در ارتش ، تمرد سربازان از ادامه جنگ با فلسطيني ها و... تنها بخش هاي كوچكي از بحران نظامي اين رژيم است. هرچند كه صهيونيست ها با ميلياردها دلار خريد نظامي و تسليحاتي و آزمايش هاي سيستم موشكي و برخي مشوق هاي اقتصادي و اجتماعي براي نظاميان، انجام رزمايشها و مانورهاي گسترده و... مانع از زوال دروني ارتش شوند اما بحران در اين ارتش همچنان روبه افزايش است چنانكه فرماندهان نظامي اعتراف دارند كه در صورت آغاز جنگي جديد ، ارتش اين رژيم در زماني كوتاه تر از جنگ 22 روزه غزه شكست را متحمل خواهد شد. ب : بخش اطلاعاتي صهيونيست ها نه تنها در بخش نظامي بلكه در بخش اطلاعاتي نيز با مشكلات بسياري مواجه شده اند بگونهاي كه نمونهآن را در جنگ 33روزه ، 22 روزه و بازداشت گسترده جاسوسان اين رژيم در لبنان ميتوان مشاهده كرد.مهمترين بخش اطلاعاتي رژيم صهيونيستي را موساد تشكيل مي دهد كه به رغم تدابير گسترده نتوانسته اهداف اين رژيم را به درستي اجرا كند. جمع آوری اطلاعات و اجراي بخش هايي از طرح هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها از اقدامات موساد است. این سازمان در فعالیتهای خود جنبه مخفیانه کار کردن را رعایت مینماید. این سازمان در اول آوریل سال ۱۹۵۱ تشکیل شد. موساد توسط نخست وزیر وقت اسرائیل، دیوید بن گورین تأسیس شد. او هدف آن را اینگونه اعلام کرد: « برای ما که از ابتدای تأسیس تحت فشار دشمنانش قرار داشتهاست، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروری است و ما باید به خوبی بیاموزیم و بدانیم که در اطرافمان چه میگذرد.» دولت رژيم صهيونيستي مأموریت گردآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل اطلاعات وانجام عملیات مخفیانه ویژه در خارج را، به عهده موساد واگذار نمودهاست. گفتنی است که دفتر اصلی موساد در تل آویو است. این مؤسسه در برآوردهای اخیر دارای ۱۲۰۰ نفر کارمند دفتری میباشد. هویت مدیران ارشد بخشهای داخلی موساد معمولاً جزء اسرار تلقی میشود. اما هویت روسای موساد همواره اعلام میشود. در مارس سال ۱۹۹۶ دانی یاقوم به جای رئیس قبلی این مؤسسه شبتای شاویت که در ۱۹۹۶ استعفاء داده بود، مدیر موساد شد. هم اکنون (از سپتامبر ۲۰۰۲) ریاست سازمان اطلاعات و وظایف ویژه (موساد) به عهده «مئیر داگان» است.در طی سالیان گذشته، سازمان اطلاعات و وظایف ویژه - موساد حریم وظایف خود را گسترش دادهاست. وظایف محوری موساد در زمینههای مشروح ذیل اعلام شدهاست: -گرد آوری مخفیانه اطلاعات در خارج -خنثی سازی تلاشهای کشورها برای تهیه و تولید تسلیحات غیر متعارف و یا دستیابی به آن. -خنثی سازی عملیات علیه اهداف اسرائیلی و یهودی در خارج - توسعه روابط مخفیانه ویژه، سیاسی و غیره، در خارج و حفظ این روابط. - آوردن مهاجرین یهودی به سرزمين هاي اشغالي، از اماکنی که امکان مهاجرت یهودیان از آنجا ، توسط سازمانهای مهاجرتی معمولی اسرائیل، وجود ندارد. - بدست آوردن اطلاعات استراتژیکی، سیاسی و عملی. - انجام عملیات ویژه در خارج كه شامل ترورها و انجام طرحهاي خراب كارانه است كه نمونه آن حادثه 11 سپتامبر است. موساد دارای ۸ بخش اصلی است. جزئیات سازمانهای داخلی، کارمندان، مراکز فعالیت و روسای آنها همگی جزء اسرار محرمانه کشور رژيم صهيونيستي است. -بخش جمع آوری اطلاعات: بزرگترین بخش موساد است و مسئولیت عملیات جاسوسی را برعهده دارد. -بخش همکاری و اقدام سیاسی (وادات): فعالیتهای سیاسی و همکاری با سرویسهای اطلاعات خارجی کشورهای دوست رژيم صهيونيستي را انجام میدهد. اعضای کمیته وادات عبارتاند از اشخاص زیر: مدیر سازمان اطلاعات نظامی موسوم به آمان مدیر سازمان اطلاعات داخلی شین بت مدیر سازمان امنیت عمومی شاباک مدیر مرکز مطالعات راهبردی و برنامهریزی وزارت امور خارجه (این مرکز در زمینه جاسوسی سیاسی یا دیپلماتیک تخصص دارد) مدیر بخش عملیات ویژه پلیس موسوم به ماتام مشاوران خصوصی نخست وزیر در امور سیاسی، نظامی، امنیتی و مبارزه با تروریسم -بخش عملیات ویژه (متساوا): ترورهای بسیار حساس کسانی که دشمنان کیان رژيم صهيونيستي تلقی میشوند و اقدامات شبه نظامی دقیق و پروژههای ربودن «افراد خاص» بر عهده آن است. -بخش تبلیغات و ضد تبلیغات : مسئول اجرای جنگ روانی، تبلیغات و عملیات فریب میباشد. -بخش تحقیقات : مسئول تولید اطلاعات نظیر گزارشهای روزانه، خلاصه وضعیتهای هفتگی و گزارشهای مشروح ماهانه. -بخش تکنولوژی : مسئول توسعه فناوریهای پیشرفته برای پشتیبانی فنی از عملیاتهای گسترده موساد است. هرچند كه موساد از تمام امكانات جاسوسي و اطلاعاتي براي رسيدن به اهدافش در سراسر جهان بهره برداري مي كند اما پس از جنگ 33 روزه تاكنون اين ساختار نيز با مشكلات بسياري مواجه است چنانكه پس از گذشت 3 سال از اسارت «شاليت » سرباز صهيونيست ها در بند مقاومت ، موساد هنوز نتوانسته اطلاعاتي در مورد آن كسب كند. نمونه ديگر اين زوال را در بازداشت دهها نفر از جاسوسان اين رژيم در لبنان مي توان مشاهده كرد كه به رسوايي بزرگ براي اين رژيم مبدل شده است.
ناكامي جهاني هرچند كه آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي همچنان به حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي ادامه مي دهند و حتي منافع كشورشان را فداي منافع و خواست صهيونيست ها مي كنند اما در عرصه جهاني بسياري از كشورها و ملتهاي جهان خواستار مقابله با رژيم صهيونيستي هستند. برگزاري تظاهرات ضد صهيونيستي در طول جنگ 22روزه غزه در سراسر جهان ، اعتراض مردم اروپا و آمريكا به سفر مقامات اين رژيم به كشورشان ، تحريم دانشگاهي و اقتصادي رژيم صهيونيستي در بسياري از كشورها از جمله در انگليس ، محكوم شدن اين رژيم در مجامع جهاني و... را مي توان از نشانه هاي زوال جهاني صهيونيستها و رويكرد بين المللي به حمايت از مقاومت ملت فلسطين دانست.نمونه آشكار اين زوال را مي توان در تظاهرات مردم آلمان ، ايتاليا ، فرانسه و انگليس هنگام سفر نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها به اين كشورها و نيز اعتراض گسترده مردم آمريكاي لاتين به سفر ليبرمن وزير خارجه صهيونيست ها به منطقه مشاهده كرد. جالب توجه آنكه خودسري ها و زياده طلبي هاي صهيونيست ها در زمينه شهرك سازي سبب شده تا متحدان آنها در آمريكا و كشورهاي غربي به انتقاد از اين رژيم بپردازند.
نتيجه گيري روند تحولات نشان مي دهد كه صهيونيست ها به رغم برگزاري انتخابات زود هنگام و تشكيل دولت افراطي نتوانسته اند به اهداف خود براي فرار از بحران هاي داخلي دست يابند بگونهاي هر روز ابعاد جديدي از شكاف و بحران در اين رژيم مشاهده مي شود. بسياري از كارشناسان اين رژيم نيز اعتراف دارند كه وضعيت نابسامان داخلي صهيونيستها عامل تسريع در روند زوال آن است بويژه اينكه آنها در سركوب فلسطيني ها و تغيير ديدگاه منفي جامعه جهاني به خود ناتوان بوده اند.اكنون صهيونيست ها نه تنها در عرصه داخلي بلكه در رسيدن به اهداف جهاني خود نيز با چالش مواجه هستند بويژه اينكه افكار عمومي جهان اين رژيم را رژيمي جنايت كار دانسته و خواستار مقابله با آن شده اند. با توجه به اين مسائل آنها براي سرپوش نهادن بر اين مشكلات به تحركات نظامي و تهديدات منطقهاي روي آوردهاند تا ضمن تحقق اهدافشان، مانع از افشاي فروپاشي دروني خود شوندتا شايد از تكرار سرنوشت اولمرت براي نتانياهو جلوگيري كنند. اين نكته قابل ذكر است كه بحرانهاي دروني صهيونيست ها ادامهاي بر پيامدها و پس لرزه هاي جنگ 33 روزه و 22 روزه است كه پيروزي ديگري براي مقاومت قلمداد مي شود بويژه اينكه بارديگر وعده سيد حسن نصرالله مبني بر سست بودن اين رژيم مانند خانه عنكبوت را اثبات كرده است.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال دروني رژيم صهيونيستي (2)
بحران نظامي و اطلاعاتي زوال رژيم صهيونيستي صرفا شامل بخش هاي سياسي و اقتصادي نمي شود بلكه در بخش نظامي و اطلاعاتي نيز مشاهده مي شود. الف : بخش نظامي : آغاز اين زوال را از جنگ 33 روزه لبنان مي توان مشاهده كرد بگونهاي كه مقامات و تحليلگران ارشد نظامي اين رژيم پيامدهاي جنگ 33روزه را براي ارتش بسيار سنگين ارزيابي كردند. شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه غزه را مي توان تكميل كننده زوال نظامي رژيم صهيونيستي دانست بگونهاي كه جهانيان اين جنگ را برابر با فروپاشي كامل ساختار ارتش اين رژيم عنوان كردند.افزايش فرار از خدمت و آمار خودكشي سربازان ، نافرماني و تمرد از دستورات كه نمونه آن اعتراف برخي سربازان به جنايت هايشان در جنگ غزه بود كه خشم مقامات نظامي اين رژيم را به همراه داشت ، افزايش آمار استفاده از قرص هاي روان گردان و مواد مخدر در ارتش ، تمرد سربازان از ادامه جنگ با فلسطيني ها و... تنها بخش هاي كوچكي از بحران نظامي اين رژيم است. هرچند كه صهيونيست ها با ميلياردها دلار خريد نظامي و تسليحاتي و آزمايش هاي سيستم موشكي و برخي مشوق هاي اقتصادي و اجتماعي براي نظاميان، انجام رزمايشها و مانورهاي گسترده و... مانع از زوال دروني ارتش شوند اما بحران در اين ارتش همچنان روبه افزايش است چنانكه فرماندهان نظامي اعتراف دارند كه در صورت آغاز جنگي جديد ، ارتش اين رژيم در زماني كوتاه تر از جنگ 22 روزه غزه شكست را متحمل خواهد شد. ب : بخش اطلاعاتي صهيونيست ها نه تنها در بخش نظامي بلكه در بخش اطلاعاتي نيز با مشكلات بسياري مواجه شده اند بگونهاي كه نمونهآن را در جنگ 33روزه ، 22 روزه و بازداشت گسترده جاسوسان اين رژيم در لبنان ميتوان مشاهده كرد.مهمترين بخش اطلاعاتي رژيم صهيونيستي را موساد تشكيل مي دهد كه به رغم تدابير گسترده نتوانسته اهداف اين رژيم را به درستي اجرا كند. جمع آوری اطلاعات و اجراي بخش هايي از طرح هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها از اقدامات موساد است. این سازمان در فعالیتهای خود جنبه مخفیانه کار کردن را رعایت مینماید. این سازمان در اول آوریل سال ۱۹۵۱ تشکیل شد. موساد توسط نخست وزیر وقت اسرائیل، دیوید بن گورین تأسیس شد. او هدف آن را اینگونه اعلام کرد: « برای ما که از ابتدای تأسیس تحت فشار دشمنانش قرار داشتهاست، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروری است و ما باید به خوبی بیاموزیم و بدانیم که در اطرافمان چه میگذرد.» دولت رژيم صهيونيستي مأموریت گردآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل اطلاعات وانجام عملیات مخفیانه ویژه در خارج را، به عهده موساد واگذار نمودهاست. گفتنی است که دفتر اصلی موساد در تل آویو است. این مؤسسه در برآوردهای اخیر دارای ۱۲۰۰ نفر کارمند دفتری میباشد. هویت مدیران ارشد بخشهای داخلی موساد معمولاً جزء اسرار تلقی میشود. اما هویت روسای موساد همواره اعلام میشود. در مارس سال ۱۹۹۶ دانی یاقوم به جای رئیس قبلی این مؤسسه شبتای شاویت که در ۱۹۹۶ استعفاء داده بود، مدیر موساد شد. هم اکنون (از سپتامبر ۲۰۰۲) ریاست سازمان اطلاعات و وظایف ویژه (موساد) به عهده «مئیر داگان» است.در طی سالیان گذشته، سازمان اطلاعات و وظایف ویژه - موساد حریم وظایف خود را گسترش دادهاست. وظایف محوری موساد در زمینههای مشروح ذیل اعلام شدهاست: -گرد آوری مخفیانه اطلاعات در خارج -خنثی سازی تلاشهای کشورها برای تهیه و تولید تسلیحات غیر متعارف و یا دستیابی به آن. -خنثی سازی عملیات علیه اهداف اسرائیلی و یهودی در خارج - توسعه روابط مخفیانه ویژه، سیاسی و غیره، در خارج و حفظ این روابط. - آوردن مهاجرین یهودی به سرزمين هاي اشغالي، از اماکنی که امکان مهاجرت یهودیان از آنجا ، توسط سازمانهای مهاجرتی معمولی اسرائیل، وجود ندارد. - بدست آوردن اطلاعات استراتژیکی، سیاسی و عملی. - انجام عملیات ویژه در خارج كه شامل ترورها و انجام طرحهاي خراب كارانه است كه نمونه آن حادثه 11 سپتامبر است. موساد دارای ۸ بخش اصلی است. جزئیات سازمانهای داخلی، کارمندان، مراکز فعالیت و روسای آنها همگی جزء اسرار محرمانه کشور رژيم صهيونيستي است. -بخش جمع آوری اطلاعات: بزرگترین بخش موساد است و مسئولیت عملیات جاسوسی را برعهده دارد. -بخش همکاری و اقدام سیاسی (وادات): فعالیتهای سیاسی و همکاری با سرویسهای اطلاعات خارجی کشورهای دوست رژيم صهيونيستي را انجام میدهد. اعضای کمیته وادات عبارتاند از اشخاص زیر: مدیر سازمان اطلاعات نظامی موسوم به آمان مدیر سازمان اطلاعات داخلی شین بت مدیر سازمان امنیت عمومی شاباک مدیر مرکز مطالعات راهبردی و برنامهریزی وزارت امور خارجه (این مرکز در زمینه جاسوسی سیاسی یا دیپلماتیک تخصص دارد) مدیر بخش عملیات ویژه پلیس موسوم به ماتام مشاوران خصوصی نخست وزیر در امور سیاسی، نظامی، امنیتی و مبارزه با تروریسم -بخش عملیات ویژه (متساوا): ترورهای بسیار حساس کسانی که دشمنان کیان رژيم صهيونيستي تلقی میشوند و اقدامات شبه نظامی دقیق و پروژههای ربودن «افراد خاص» بر عهده آن است. -بخش تبلیغات و ضد تبلیغات : مسئول اجرای جنگ روانی، تبلیغات و عملیات فریب میباشد. -بخش تحقیقات : مسئول تولید اطلاعات نظیر گزارشهای روزانه، خلاصه وضعیتهای هفتگی و گزارشهای مشروح ماهانه. -بخش تکنولوژی : مسئول توسعه فناوریهای پیشرفته برای پشتیبانی فنی از عملیاتهای گسترده موساد است. هرچند كه موساد از تمام امكانات جاسوسي و اطلاعاتي براي رسيدن به اهدافش در سراسر جهان بهره برداري مي كند اما پس از جنگ 33 روزه تاكنون اين ساختار نيز با مشكلات بسياري مواجه است چنانكه پس از گذشت 3 سال از اسارت «شاليت » سرباز صهيونيست ها در بند مقاومت ، موساد هنوز نتوانسته اطلاعاتي در مورد آن كسب كند. نمونه ديگر اين زوال را در بازداشت دهها نفر از جاسوسان اين رژيم در لبنان مي توان مشاهده كرد كه به رسوايي بزرگ براي اين رژيم مبدل شده است.
ناكامي جهاني هرچند كه آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي همچنان به حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي ادامه مي دهند و حتي منافع كشورشان را فداي منافع و خواست صهيونيست ها مي كنند اما در عرصه جهاني بسياري از كشورها و ملتهاي جهان خواستار مقابله با رژيم صهيونيستي هستند. برگزاري تظاهرات ضد صهيونيستي در طول جنگ 22روزه غزه در سراسر جهان ، اعتراض مردم اروپا و آمريكا به سفر مقامات اين رژيم به كشورشان ، تحريم دانشگاهي و اقتصادي رژيم صهيونيستي در بسياري از كشورها از جمله در انگليس ، محكوم شدن اين رژيم در مجامع جهاني و... را مي توان از نشانه هاي زوال جهاني صهيونيستها و رويكرد بين المللي به حمايت از مقاومت ملت فلسطين دانست.نمونه آشكار اين زوال را مي توان در تظاهرات مردم آلمان ، ايتاليا ، فرانسه و انگليس هنگام سفر نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها به اين كشورها و نيز اعتراض گسترده مردم آمريكاي لاتين به سفر ليبرمن وزير خارجه صهيونيست ها به منطقه مشاهده كرد. جالب توجه آنكه خودسري ها و زياده طلبي هاي صهيونيست ها در زمينه شهرك سازي سبب شده تا متحدان آنها در آمريكا و كشورهاي غربي به انتقاد از اين رژيم بپردازند. نتيجه گيري روند تحولات نشان مي دهد كه صهيونيست ها به رغم برگزاري انتخابات زود هنگام و تشكيل دولت افراطي نتوانسته اند به اهداف خود براي فرار از بحران هاي داخلي دست يابند بگونهاي هر روز ابعاد جديدي از شكاف و بحران در اين رژيم مشاهده مي شود. بسياري از كارشناسان اين رژيم نيز اعتراف دارند كه وضعيت نابسامان داخلي صهيونيستها عامل تسريع در روند زوال آن است بويژه اينكه آنها در سركوب فلسطيني ها و تغيير ديدگاه منفي جامعه جهاني به خود ناتوان بوده اند.اكنون صهيونيست ها نه تنها در عرصه داخلي بلكه در رسيدن به اهداف جهاني خود نيز با چالش مواجه هستند بويژه اينكه افكار عمومي جهان اين رژيم را رژيمي جنايت كار دانسته و خواستار مقابله با آن شده اند. با توجه به اين مسائل آنها براي سرپوش نهادن بر اين مشكلات به تحركات نظامي و تهديدات منطقهاي روي آوردهاند تا ضمن تحقق اهدافشان، مانع از افشاي فروپاشي دروني خود شوندتا شايد از تكرار سرنوشت اولمرت براي نتانياهو جلوگيري كنند. اين نكته قابل ذكر است كه بحرانهاي دروني صهيونيست ها ادامهاي بر پيامدها و پس لرزه هاي جنگ 33 روزه و 22 روزه است كه پيروزي ديگري براي مقاومت قلمداد مي شود بويژه اينكه بارديگر وعده سيد حسن نصرالله مبني بر سست بودن اين رژيم مانند خانه عنكبوت را اثبات كرده است.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي عربي در واشنگتن خاورميانه در هفتههاي اخير بار ديگر شاهد تحركات گسترده ديپلماتيك بوده است. رايزنيهاي داخلي ميان كشورهاي عربي و نيز سفر رابرت گيتس وزير دفاع، جميز جونز مشاور امنيت ملي و جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا به خاورميانه در كنار حضور نمايندگان روسيه، چين، ژاپن، اتحاديه اروپا در منطقه بيانگر اين مهم ميباشد. نكته قابل توجه در ادامه اين روند حضور مقامات كشورهاي عربي و استمرار رايزنيها در آمريكا است. پس از ديدارهاي مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير، باراك وزير دفاع صهيونيستها از آمريكا در روزهاي اخير مقامات كشورهاي عربي از جمله امير كويت، نخست وزير عراق،وزير امور خارجه اردن، وزير خارجه عربستان از آمريكا ديدار داشتهاند و در روزهاي آينده نيز حسني مبارك رئيس جمهور مصر به واشنگتن سفر ميكند.اين ديدارها در حالي انجام مي شود كه ايهود باراک وزير جنگ صهيونيست ها خطاب به نمايندگان پارلمان اين رژيم«کنست»، اعلام کرد دولت باراک اوباما، رئيس جمهور آمريکا، طرح خود را براي حل و فصل مناقشه خاور ميانه ظرف چند هفته آينده اعلام خواهد کرد. باراک خاطر نشان کرد مسئولان دولت آمريکا تا چند هفته ديگر ديدارها و رايزنيهاي خود را با نمايندگان احزاب مختلف منطقه به پايان خواهند رساند تا موضع رسمي خود را اعلام کنند. وي افزود آمريکائيها پس از اين ديدارها طرح خود را براي برقراري يک صلح پايدار در منطقه اعلام خواهند کرد. بررسي اين ديدارها و مواضع اتخاذ شده از سوي اين افراد نشانگر تشديد تحركات عربي- آمريكايي براي آغاز روند به اصطلاح صلح خاورميانه در منطقه است كه در ابعاد مختلف اجرا ميشود. به عبارتي رايزنيهاي دوجانبه يا اعزام نمايندگان آمريكا به منطقه و در مقابل سفر مقامات عربي به آمريكا، برگرفته از طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است كه براساس ديدگاهاي متفاوت طرفين اجرا ميشود.پيش از سفر اوباما رئيس جمهور آمريكا به مصر ، عبدالله دوم پادشاه اردن از طرح 57 كشوري آمريكا مبني بر رويكرد كشورهاي اسلامي به برقراري و توسعه روابط با رژيم صهيونيستي خبر داد. در همين چارچوب مقامات آمريكايي نيز از نامه اوباما به سران 7 كشور عربي مبني بر رويكرد به آغاز روند سازش خبر دادند. در ارزيابي تحركات ديپلماتيك ميان كشورهاي عربي وآمريكا كه در روزهاي گذشته تشديد شده آنچه مسلم است آمريكا براي رسيدن به اهداف جهاني خود به صلح خاورميانه نياز دارد و اعراب نيز تلاش دارند در شرايط كنوني امتيازاتي را دريافت كنند چنانكه در برابر خواست اوباما براي پذيرش روند سازش پاسخ منفي داده و خواستار تغيير رفتار صهيونيستها شدهاند. در اين چارچوب سعودالفيصل وزير خارجه عربستان در كنار مقامات اردن و مصر با طرح سازش با صهيونيستها در شرايط كنوني مخالفت كرده و خواستار پايان شهرك سازي به عنوان پيش شرط مذاكره شده اند. باتوجه به اين مسائل رايزنيها در واشنگتن را ميتوان ادامه تحركات ديپلماتيك آمريكا، اعراب و صهيونيستها براي امتيازگيري از طرفهاي مقابل در ازاي روند صلح خاورميانه دانست. هرچند كه كشورهاي عربي با طرح سازش با صهيونيست ها مخالفت كرده و خواستار اصلاحاتي در اين روند شده اند اما روند تحولات نشان مي دهد تمام طرف ها با بالابردن فضاي امنيتي منطقه سعي دارند اجراي روند سازش را الزام آور نشان دهند در حالي كه در تمام اين مذاكرات نامي از فلسطين و حقوق فلسطيني ها برده نمي شود و صرفا سخن از روابط اعراب و رژيم صهيونيستي به ميان ميآيد.نكته قابل تامل آنكه هيچ كدام از طرف ها خواستار پايان اشغالگري صهيونيستها، لغو محاصره غزه ، اجراي اصل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس نشده اند و صرفا بر امر شهرك سازي صهيونيست ها تاكيد دارند. جالب توجه آنكه پيش شرط توقف شهرك سازي نيز براي آغاز مذاكره اعراب با صهيونيست ها براي عادي سازي روابط است نه احقاق حقوق فلسطيني ها. در اين ميان آمريكا كه براي اجراي طرح هاي توسعه طلبانه و نفوذ در خاورميانه و كل جهان اسلام و نيز احياي جايگاه جهاني خود به بازيگري در خاورميانه و تحقق صلح در منطقه نياز دارد، خواستار تسريع در روند سازش است . آمريكا براي رسيدن به اين هدف به هر ابزاري حتي تهديدهاي نظامي و امنيتي و اهداي مشوق هاي اقتصادي متوسل مي شود. واشنگتن كه خواستار عدم حضور فعال ساير بازيگران در تحولات خاورميانه است سعي دارد با اعزام نمايندگان به منطقه و نيز ميزباني مقامات عربي و صهيونيستي و ارائه طرح هاي انحصاري براي اجراي روند سازش در منطقه محوريت خود را در اين عرصه حفظ نمايد. در جمع بندي كلي از روند تحولات منطقه بويژه افزايش رايزني هاي كشورهاي عربي و آمريكا مي توان گفت كه واشنگتن كه خواستار بازگشت به خاورميانه است در آينده نزديك طرح هاي جديدي را براي آغاز روند سازش در خاورميانه ارائه خواهد كرد چنانكه منابع خبري از طرح آمريكا از برگزاري كنفرانس جديدي مانند آناپوليس با حضور مقامات رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي با محوريت روند سازش خبر داده اند.با تمام اين تقاسير بايد توجه داشت كه اين فرآيندها نميتواند دستاوردي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد چرا كه در تمام طرح هاي ارائه شده و رايزني هاي مقاماتآمريكايي و عربي صرفا از سازش اعراب با صهيونيست ها سخن به ميان آمده است و خواست فلسطيني ها ناديده گرفته شده است. نكته قابل توجه آنكه صهيونيست ها پيش از اين بارها تاكيد كرده اند كه مسئله فلسطين در نظر آنها مسئله اي داخلي است و هيچ كشوري حتي آمريكا حق دخالت در اين روند را ندارند.اكنون نيز مشاهده مي شود كه بازيگران خارجي روند به اصطلاح صلح خاورميانه بويژه آمريكا و كشورهاي عربي نامي از حقوق فلسطيني ها به ميان نياورده و همچنان بر اصل سازش ميان اعراب و صهيونيست ها تاكيد دارند.بر اين اساس نمي توان به رايزني هاي كشورهاي عربي در آمريكا و حتي ديدار مقامات آمريكايي از خاورميانه اميدوار بود چرا كه همچون گذشته فلسطين حلقه مفقوده اين مذاكرات است در حالي كه محور اصلي تحولات خاورميانه را فلسطين و احقاق حقوق فلسطيني ها تشكيل مي دهد.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح تجزيه الغجر رژيم صهيونيستي در ادامه سياستهاي توسعه طلبانه تحركات نظامي و جاسوسي جديدي را عليه لبنان آغاز كرده است. برگزاري رزمايش و احداث ايستگاههاي جديد در مرزهاي لبنان، افزايش نيرو در منطقه، تاكيد مقامات اين رژيم از جمله نتانياهو نخست وزير، باراك وزير جنگ و ليبرمن وزير امور خارجه بر احتمال آغاز جنگي جديد عليه لبنان از جمله اين تحركات است. در كنار اقدامات و مواضع صورت گرفته نكته اساسي طرح صهيونيستها براي تجزيه منطقه اشغالي روستاي الغجر است. براساس گزارشهاي منتشره ليبرمن وزير امور خارجه صهيونيستها در بازديد از اين منطقه اشغالي بر اجراي طرح تجزيه آن و حتي احداث ديوار حائل در آن تاكيد كرده است. اين مسئله در حالي مطرح ميشود كه پيش از اين منابع صهيونيستي از آمادگي اين رژيم براي خروج از الغجر و بازپس دهي آن به لبنان خبر داده بودند. با توجه به اين امر، تغيير مواضع صهيونيستها و تاكيد آنها بر ادامه اشغال و حتي تجزيه اين روستا ميتواند برگرفته از اهدافي خاص باشد. 1-سياست توسعه طلبي از اهداف صهيونيستها است لذا تجزيه الغجر نيز ميتواند در اين چارچوب باشد كه به بهانه امور امنيتي انجام شود. صهيونيستها كه اين سياست را در قبال جولان سوريه نيز اجرا كردهاند برآنند تا با تجزيه الغجر و واگذاري بخشهايي از آن به يونيفل (نيروهاي سازمان ملل) سياستهاي توسعه طلبانه خود را در جنوب لبنان ازجمله در بهره برداري از منابع آبي رود «ليتاني» اجرايي كنند. به عبارتي اين طرح شامل مناطق اشغالي سوريه و لبنان است كه داراي منابع آبي و موقعيت استراتژيك هستند كه عملا اشغالگري صهيونيستها بر كل منطقه را محقق ميسازد. 2- از اهداف صهيونيستها ايجاد تقابل داخلي ميان ارتش و مردم لبنان با حزب الله است. صهيونيستها كه با تفرقه افكني و تحركات نظامي نتوانستهاند اهداف خود عليه حزب الله را اجرايي كنند اكنون با مسئله روستاي الغجر سعي دارند تا به خواسته خود دست يابند. در اين چارچوب آنها از يك سو از تجزيه اين منطقه سخن گفته و از سوي ديگر آمادگي خود براي واگذاري آن به لبنان در صورت خلع سلاح حزب الله و استقرار ارتش در جنوب را مطرح ميكنند. هدف نهايي اين طرح معرفي حزب الله به عنوان عامل ادامه اشغال و حتي تجزيه الغجر است تا مردم و ارتش لبنان را در مقابل حزب الله قرار دهد. 3- بخش ديگر تحركات صهيونيستها را اهداف منطقهاي و جهاني تشكيل ميدهد. صهيونيستها با نام تجزيه الغجر برآنند تا با تهديد امنيتي منطقه از يك سو كشورهاي عربي و از سوي ديگر جامعه بين المللي را در برابر حزب الله و آنچه صهيونيستها دشمنان خود مينامند قرار دهند. هدف اين طرح در كنار حزب الله، سوريه، ايران، مقاومت فلسطين است كه در لواي امنيت رژيم صهيونيستي اجرا ميشود. در جمع بندي كلي از تحركات صهيونيستها در منطقه به ويژه مسئله تجزيه روستاي «الغجر» ميتوان گفت كه اين تحركات هرچند ادامه سياستهاي توسعهطلبانه صهيونيستها است اما در نهايت تحركي عليه حزب الله و مقاومت منطقه است كه به بهانه ايجاد امنيت براي صهيونيستها صورت ميگيرد. اين اقدام در شرايطي صورت گرفته كه همزمان با آن، آمريكا از افزايش حوزه فعاليت يونيفل براي امنيت منطقه خبر داده كه خود سندي بر هماهنگي آمريكا و صهيونيستها براي سلطه بر جنوب لبنان و خلع سلاح مقاومت به عنوان مانع سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا است.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد به طالبان افغانستان در آستانه هشتمين سالگرد اشغال، همچنان با شديدترين بحرانهاي امنيتي، اقتصادي و سياسي مواجه است. ادامه فعاليتهاي طالبان و القاعده، عملياتهاي نظامي و اقدامات نيروهاي خارجي در كنار ناتواني دولت از حل مشكلات قبيلهاي و آغاز روند بازسازي اين كشور، موجي از مشكلات را براي افغانستان به همراه داشته است. در ادامه تحولات افغانستان نكته اساسي،رويكرد دوباره كرزاي رئيس جمهور افغانستان و نيروهاي خارجي به مذاكره با طالبان است.در اين چارچوب حامد كرزاي خواستار مشاركت طالبان در روند انتخابات شده است. مقامات ارشد آمريكايي،انگليسي، فرانسوي، آلماني و فرماندهان ناتو نيز بر مذاكره با طالبان تاكيد و خواستار پذيرش طرحهاي خود از سوي آنها شدهاند. هرچند كه رويكرد به طالبان امر جديدي نبوده و در گذشته نيز مطرح شده بود اما گرايش كنوني به اين مذاكرات ميتواند برگرفته از اهداف و دلايلي خاص باشد كه عبارتند از: 1-مهمترين مسئله براي افغانستان برگزاري انتخابات رياست جمهوري (29/5/88) است كه نه تنها براي افغانستان بلكه براي اشغالگران نيز حائز اهميت است. كرزاي اين انتخابات را مرحلهاي براي تكرار رياست جمهوري خود دانسته و غرب آن را عاملي براي معرفي اهداي دموكراسي و به نوعي موفقيت در افغانستان ارزيابي ميكند. در چنين شرايطي برقراري ثبات و امنيت براي برگزاري انتخابات امري ضروري است كه صرفا با كاهش فعاليت طالبان اجرايي ميشود. براين اساس بخشي از دلايل گرايش به طالبان اقدامي كوتاه مدت براي برگزاري انتخابات است.هدف نهايي اين رويكرد كاهش تحركات طالبان در آستانه انتخابات است كه با وعدههاي سياسي و حتي واگذاري بخشهايي از افغانستان به طالبان همراه است. 2-در هفتههاي اخير و همزمان با عملياتهاي گسترده نظاميان شامل عمليات «خنجر» آمريكا و «پنجه پلنگ» انگليس، آمار تلفات نيروهاي خارجي افزايش چشمگيري داشته است. اين روند چالشهاي بسياري براي آنها به همراه داشته چنانكه حتي دولت هاي انگليس، فرانسه و آلمان از سوي مردم و پارلمان به دليل افزايش تلفات مورد بازخواست قرار گرفتهاند. باتوجه به پيامدهاي ادامه اين روند، آنها با گرايش به طالبان برآنند تا از حجم تلفات خود كاسته تا مانع از افزايش انتقادها شوند. اين تلفات حتي اعزام نيروي جديد از سوي اعضاي ناتو را به چالش كشانده است كه خود چالشي ديگر براي آمريكا و متحدانش در افغانستان است. 3-مذاكره با طالبان پس از انجام عملياتهاي سنگين عليه آنها را ميتوان تكرار سناريوي تبديل طالبان به دو شاخه افراطي و ميانه رو دانست كه براساس آن سعي ميشود تا طالبان را رودرروي يكديگر قرار داده تا در لواي آن در جنگي داخلي اهداف اشغالگران در قبال طالبان اجرايي شود.به عبارت ديگر اشغالگران برآنند با اين اقدام كه در پاكستان نيز تكرار ميشود با ايجاد جنگ داخلي در اين كشورها از حجم تلفات خود كاسته و به بهانه اين ناآرامي حضور بلند مدت خود را تثبيت كنند. در جمع بندي كلي از تحولات افغانستان ميتوان گفت كه رويكرد به طالبان برگ ديگري از ناتواني اشغالگران است كه برگرفته از چالشها و دغدغههاي آنها است. با توجه به وعدههاي افرادي مانند اوباما رئيس جمهور آمريكا براي حل مسئله افغانستان در كوتاه مدت،اكنون رويكرد به طالبان راه حل برجاي مانده براي جلوگيري از شكست اين ادعاها است كه تاكنون موفق نبوده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي عربي در واشنگتن خاورميانه در هفتههاي اخير بار ديگر شاهد تحركات گسترده ديپلماتيك بوده است. رايزنيهاي داخلي ميان كشورهاي عربي و نيز سفر رابرت گيتس وزير دفاع، جميز جونز مشاور امنيت ملي و جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا به خاورميانه در كنار حضور نمايندگان روسيه، چين، ژاپن، اتحاديه اروپا در منطقه بيانگر اين مهم ميباشد. نكته قابل توجه در اين روند حضور مقامات كشورهاي عربي و استمرار رايزنيها در آمريكا است. پس از ديدارهاي مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير، باراك وزير دفاع صهيونيستها از آمريكا در روزهاي اخير مقامات كشورهاي عربي از جمله امير كويت، نخست وزير عراق،وزير امور خارجه اردن، وزير خارجه عربستان از آمريكا ديدار داشتهاند و در روزهاي آينده نيز حسني مبارك رئيس جمهور مصر به واشنگتن سفر ميكند. بررسي اين ديدارها و مواضع اتخاذ شده از سوي اين افراد نشانگر تشديد تحركات عربي- آمريكا براي آغاز روند به اصطلاح صلح خاورميانه در منطقه است كه در ابعاد مختلف اجرا ميشود. به عبارتي رايزنيهاي دوجانبه يا اعزام نمايندگان آمريكا به منطقه و در مقابل سفر مقامات عربي به آمريكا، برگرفته از طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است كه براساس ديدگاهي متفاوت طرفين اجرا ميشود. آنچه مسلم است آمريكا براي رسيدن به اهداف جهاني خود به صلح خاورميانه نياز دارد و اعراب نيز تلاش دارد در شرايط كنوني امتيازاتي را دريافت كنند چنانكه در برابر خواست اوباما براي پذيرش روند سازش پاسخ منفي داده و خواستار تغيير رفتار صهيونيستها شدهاند. باتوجه به اين مسائل رايزنيها در واشنگتن را ميتوان ادامه تحركات ديپلماتيك آمريكا، اعراب و صهيونيستها براي امتيازگيري از طرفهاي مقابل در ازاي روند صلح خاورميانه دانست.در اين ميان تمام طرف ها با بالابردن فضاي امنيتي منطقه سعي دارند اجراي روند سازش را الزام آور نشان دهند در حالي كه در تمام اين مذاكرات نامي از فلسطين و حقوق فلسطيني ها برده نمي شود و صرفا سخن از روابط اعراب و رژيم صهيونيستي به ميان ميآيد.در اين ميان آمريكا سعي دارد با اعزام نمايندگان به منطقه و نيز ميزباني مقامات عربي و صهيونيستي محوريت خود را در اين عرصه حفظ نمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحركات منطقه اي روسيه پس از فروپاشي شوروي سابق، هرچند جمهوريهاي اين كشور به كشورهاي مستقل با ديدگاهي متفاوتي تقسيم شدند اما مسكو همچنان تلاش كرده تا جايگاه خود را در اين كشورها حفظ و از آنها با عنوان چتر امنيتي در برابر تهديدات غرب و ناتو استفاده كند. هرچند كه مسكو براي رسيدن به اين هدف فعاليتهاي بسياري داشته اما چالشهاي اقتصادي و نيز تحركات گسترده آمريكا و ناتو در منطقه سبب شده تا بر ميزان نفوذ عرب در اين كشورها افزود شود به گونهاي كه حتي امنيت ملي روسيه نيز تحت تاثير آن قرار گرفته است. در شرايطي كه غرب با تحركات اقتصادي و نظامي تلاش دارد حضور فعالتري در اقمار گذشته روسيه داشته باشد، مسكو نيز تحركات جديدي را برابر حفظ شرايط گذشته آغاز كرده است. اقدامات روسيه براي امضاي قراردادهاي بلند مدت در بخش انرژي با كشورهاي منطقه، توافق با قرقيزستان براي تاسيس پايگاه نظامي جديد روسيه در بيشكك، برگزاري نشست امنيت جمعي كشورهاي مشترك المنافع و توافق آنها براي اجراي طرحهاي مشترك در بخش اطلاعات و فن آوري،تاكيد بر حمايت از اوستياي جنوبي در برابر گرجستان و تحركات غرب و....را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. روسيه براي تثبيت اين شرايط حتي به برگزاري رزمايش مشترك با چين و نيز برگزاري نشست امنيتي با پاكستان، افغانستان و تاجيكستان پرداخته تا نشان دهد كه براي رسيدن به اهداف خود مصمم است. عملكردهاي ديپلماتيك و نظامي روسيه در منطقه در كنار انجام چند آزمايش موشكي نشان ميدهد، مسكو تلاش دارد تا به عنوان قدرت اول منطقه همچنان خود را مسئول و سرپرست اقمار گذشتهاش معرفي كرده و به نحوي تقابل آشكار خود با مداخلات غرب را به نمايش گذارد. مسكو با افزايش دامنه فعاليت خود به تحولات امنيتي پاكستان و افغانستان تاكيد دارد،نه تنها براي تامين امنيت خود و منطقه بلكه براي امنيت بين الملل ايفاي آمادگي دارد و تلاش دارد تا جايگاه انحصاري غرب در اين حوزه را با چالش مواجه سازد. به هر تقدير برگزاري نشستهاي دو جانبه و چند جانبه در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان با محوريت روسيه نشانگر تشديد رقابت مسكو با رقباي خود در اين مناطق است كه در قالب اقدامات امنيتي و روابط اقتصادي اجرايي ميشود. به عبارت ديگر مسكو سعي دارد به غرب تاكيد كند كه براي حفظ امنيت و موقعيت خود به هر ابزاري متوسل ميشود و حاضر به پذيرش تحركات غرب به ويژه در بعد نظامي نخواهد بود چنانكه مسكو بر توسعه مناسبات نظامي با كشورهايي مانند قرقيزستان و آذربايجان كه با آمريكا و ناتو توافقنامه نظامي دارند تاكيد و خواستار حضور آنها در جمع متحدان خود است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي هيلاري در آفريقا هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز در سفري دورهاي راهي آفريقا ميشود. وي در اين سفر از كشورهاي كنيا، آفريقاي جنوبي، آنگولا، جمهوري دموكراتيك كنگو، نيجريه، ليبريا و دماغه سبز ديدار خواهد داشت. وي همچنين در اجلاس آمريكا و كشورهاي جنوب صحرا در كنيا شركت خواهد كرد. سفر هيلاري كلينتون كه پس از سفر اوباما به غنا انجام ميشود در حالي صورت ميگيرد كه در سايه آن اهدافي چند پيگيري ميشود. 1-آمريكا تلاش دارد تا بر اساس ادعاي تغيير به احياي جايگاه جهاني خود بپردازد. در شرايطي كه آمريكا در سالهاي اخير بسياري از منافع جهاني خود را از دست داده سعي دارد با فعاليت هاي دورهاي به احياي اين جايگاه بپردازد. در اين چارچوب تامين منابع اقتصادي به ويژه در بخشهاي انرژي و منابع زيرزميني از اولويتهاي كاري آمريكا است كه اولين عامل براي خروج اين كشور از بحران اقتصادي است.با توجه به تزلزل جايگاه آمريكا در خاورميانه و آمريكاي لاتين مهمترين منبع براي تحقق اهداف اقتصادي آمريكا را قاره آفريقا تشكيل مي دهد. 2-هرچند آمريكا و غرب سعي دارند آفريقا را قارهاي ضعيف معرفي كنند اما در حقيقت كانون توجهات جهاني به اين قاره است. بسياري از ناظران سياسي، آفريقا را خاورميانه دوم ناميدهاند كه در آينده نقشهاي بسياري در جهان ايفا خواهد كرد. با توجه به حضور بسياري از كشورها از جمله اتحاديه اروپا، چين، روسيه، هند، ژاپن و ... در جمع بازيگران اين قاره،آمريكا تلاش دارد تا با حضور پررنگ در آفريقا از چرخه رقابت خارج نشده و حتي ساير رقبا را در حاشيه قرار دهد. 3- آمريكا به دنبال اجراي طرح «آفريكوم» يا همان تاسيس پايگاه نظامي در 12 كشور آفريقايي است. در شرايطي كه كشورهاي بزرگ آفريقا پذيرنده اين طرح نيستند آمريكا با گرايش به كشورهاي كوچك از يك سو مقدمات طرحش را در اين كشورها زمينه چيني ميكند و از سويي به بهانه رويكرد به كشورهاي فقير آفريقا براي جلب نظر ساير كشورهاي آفريقايي فعاليت ميكند تا در نهايت طرح آفريكوم را اجرايي كند.به عبارتي ديگر آمريكا از كشورهاي كوچك آفريقايي براي زير فشار قرار دادن ساير كشورهاي آفريقايي براي پذيرش طرح نظامي آمريكا و احتمالا طرح سپر موشكي اين كشور بهره برداري مي كند. 4- از اهداف اصلي آمريكا مقابله با قدرت يابي ايران در آفريقا است. به اعتراف مقامات آمريكايي و صهيونيستها، ايران به يكي از بازيگران اصلي در قاره استراتژيك آفريقا مبدل شده كه مغاير با اهداف غرب و صهيونيستها است. آمريكاييها براي مقابله با اين رويه و نيز تامين خواست صهيونيستها، رويكرد به قاره آفريقا را در دستور كار قرار دادهاند چنانكه پيش از اين نيز به آمريكاي لاتين گرايش يافته و خواستار احياي جايگاه خود در اين منطقه شدهاند.اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا در هر منطقه اي كه ورود مي كند ، به ايجاد پايگاه سياسي و اقتصادي براي صهيونيست ها مبادرت مي ورزد. در جمع بندي كلي از سفر كلينتون به آفريقا ميتوان آن را ادامه رقابت آمريكا با ساير كشورها در آفريقا دانست در حالي كه با حضور در كشورهاي فقير و بحران خيز نيز تلاش دارد تا به اصطلاح شعار تغيير را به نمايش گذارد در حالي كه در نهايت همان سياستهاي سلطه طلبانه گذشته را در لواي نامهاي جديدي پيگيري ميكند.آنها با اين گرايشات بر سياست هاي استعماري خود رنگ كمك هاي بشر دوستانه و اهداي دموكراسي داده تا در لواي آن اهداف توسعه طلبانهاي را كه بوش نتوانسته بود اجرايي كنند، محقق سازند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر نشست جنبش فتح فلسطين در حالي همچنان كانون تحولات خاورميانه و حتي عرصه جهان است كه مسائل داخلي جنبش فتح به يكي از اصلي ترين مسائل آن مبدل شده است. براساس گزارشهاي منتشره ششمين نشست جنبش فتح در رام الله در حال برگزاري است. هرچند كه جنبش فتح پس از 20 سال با برگزاري اين نشست براي سازماندهي جديد و احياي جايگاه خود فعاليت ميكند، اما تحولات داخلي اين جنبش بيانگر تغييرات اساسي به ويژه نارضايتي اعضاي آن نقش و فعاليتهاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان است.
هرچند كه افرادي مانند فاروق قدومي از گذشته با ابومازن اختلاف داشته اما تاكيد چند شاخه ديگر فتح بر عدم پذيرش سياستهاي ابومازن و نيز انتقادهاي شركت كنندگان در اين اجلاس به عملكردهاي تشكيلات خودگردان تاكيدي بر اين شكاف است. در بررسي دلايل اين اختلافها ميتوان به چند نكته اشاره كرد.
اولا افشاي نقش ابومازن و دحلان در ترور عرفات، نارضايتي شديدي را ميان اعضاي فتح از ابومازن به همراه داشته است . براساس اسناد افشا شده ابومازن و دحلان با همكاري موساد، عرفات را مسموم كردهاند تا با به قدرت رسيدن ابومازن شرايط براي سازش با رژيم صهيونيستي تسريع شود.هرچند كه ابومازن در نشست كنوني سعي كرد تا اجماعي مبني بر نقش صهيونيست ها در ترور عرفات ايجاد كند اما در نهايت همچنان بسياري از اعضا بر همكاري ابومازن و دحلان در اين ترور تاكيد دارند. ثانيا بسياري از اعضاي جنبش فتح بر مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي و مبارزه مسلحانه براي احقاق حقوقشان تاكيد دارد در حالي كه ابومازن با سازشكاري و امتيازدهي به صهيونيستها اين اصول را ناديده گرفت است.بسياري از اعضاي فتح تاكيد دارند كه در كنار گروههايي مانند جهان اسلامي و حماس بايد به مقاومت ادامه داده چرا كه دستاورد سازش جز اسلوها و كمپ ديويدها نتيجه اي به همراه نداشته است.تاكيد بر لزوم مذاكره براي تشكيل دولت وحدتي ملي با حماس سندي بر اين نگرش است. ثالثا سياستهاي ابومازن در سركوب مقاومت در كرانه باختري، وابسته سازي نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان به آمريكا و موساد (طرح ژنرال داتيون آمريكايي)، سكوت در برابر محاصره غزه و مشاركت در جنگ 22 روزه غزه، تلاش براي به سازش كشاندن كشورهاي عربي به جاي حضور در جبهه مقاومت، عدم اقدام عملي براي مقابله با اشغالگري صهيونيست ها و ... موجب انزوا و سرخوردگي اعضاي فتح شده است. اعضاي با فاصله گرفتن از ابومازن و تاكيد بر عدم پذيرش رژيم صهيونيستي سعي در احياي خود دارند چرا كه ملت فلسطين نشان داده است كه پيرو سازش با دشمنان نيست و صرفا حامي مقاومت ميباشد.جنبش فتح با آن سابقه مقاوتي براي حفظ موقعيت مردمي خود نيازمند گرايش دوباره به آرمانهاي ملت فلسطين است كه در چارچوب مقاومت اجرا مي شود. بسياري از اعضاي فتح با دور شدن از ابومازن برآنند بارديگر در جرگه مقاومت قرار گرفته و از زوال جنبش فتح جلوگيري كنند هرچند كه طرح هاي ابومازن براي حذف مخالفان و تشكيل نهادي دست نشانده در ميان جنبش فتح چالش هايي را براي آنها به همراه خواهد داشت چنانكه گزارش هاي منتشره از طرح ابومازن براي حذف فاروق قدومي حكايت دارد.
+
نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي نظام سلطه عليه ايران (1) جمهوري اسلامي ايران در سالهاي اخير با تكيه بر اتحاد ملي و تلاش براي مقابله با نظام سلطه، ضمن توسعه و پيشرفت در عرصه داخلي در معادلات منطقه اي و فرامنطقهاي نيز توانسته از جايگاه ويژه اي برخوردار شود. اين حقيقت انكارناپذير است كه افزايش اقتدار ايران با كاهش نفوذ آمريكا و صهيونيست ها و در مجموع به چالش كشيده شدن نظام سلطه در عرصه منطقهاي برابر شده است چنانكه دستگاههاي اطلاعاتي غرب و رژيم صهيونيستي نيز بر اين امر اعتراف كرده اند. با توجه به اينكه در 30 سال حيات انقلاب اسلامي، دشمنان انقلاب طرح هاي بسياري براي جلوگيري از توسعه و ارتقاي جايگاه جهاني ايران اجرا كردهاند، اكنون نيز برآنند با سناريوسازي و اجراي سياست هاي جديد، اهداف خود را اجرايي كنند در حالي كه براي رسيدن به اين امر، از ابزارهاي گوناگوني بهره مي گيرند.
ناكامي در برابر ايران بررسي كارنامه 30 سال انقلاب اسلامي ايران نشانگر مجموعهاي از افتخاراتي است كه ملت و نظام جمهوري اسلامي با اتحاد و همدلي در ابعاد مختلف كسب كرده اند.اين موفقيت ها كه در عرصه داخلي منطقهاي و جهاني بوده در حالي محقق شده كه هر كدام از آنها خنجري بر پيكر دشمنان اين مرز و بوم بويژه آمريكا، برخي كشورهاي اروپايي و صهيونيسم بين الملل وارد ساخته است. اگر بخواهيم شرايط ايران در عرصه داخلي، منطقه اي و جهاني را مورد بررسي قرار دهيم مي توان به نكات قابل تاملي اشاره كرد. ايران به عنوان كشوري متحد و يكپارچه به الگويي براي ملت ها و دولت هاي جهان مبدل شده است چنانكه بسياري از كارشناسان آمريكايي و اروپايي از جمله برژينسكي نظريه پرداز ارشد آمريكايي بارها اذعان كرده اند كه ثبات و پايداري ايران به الگويي مثال زدني براي جهانيان مبدل شده است،ايران در عرصه صنعت و تكنولوژي توانسته خود را به عنوان يكي از كشورهاي مهم منطقه و جهان معرفي كند چنانكه بسياري از كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي خواستار استفاده از اين تجربيات شدهاند بگونه اي كه اكنون بسياري از طراحان و شركت هاي ايراني در كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، قاره آفريقا و آمريكاي لاتين به اعتراف مقامات و كارشناسان غرب از مناطق استراتژيك جهان مي باشند مشغول به فعاليت هستند و هنر و تكنولوژي بومي ايراني را به نمايش مي گذارند، ايران به عنوان خط مقدم مبارزه با توسعه طلبان و زور مداران به الگويي براي ملتهاي منطقه در برابر تجاوز گري هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي مبدل شده چنانكه صهيونيست ها، مقاومت ملت و حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و ايستادگي مردم غزه در جنگ 22 روزه را نتيجه الهام گيري از روحيه مقاومت ايران عنوان كرده اند، كشورهاي عربي به رغم خواست آمريكا به دليل ثبات داخلي و پيشرفت هاي ايران بر توسعه روابط با تهران تاكيد و حتي از فعاليت هاي هستهاي ايران حمايت كرده اند، ايران با دستيابي به دانش هسته اي و مقابله با كارشكني هاي غرب در برابر دستياي ملت ايران به حقوق هستهاياش نشان داد كه ميتوان در برابر ابر قدرت ها پيروز و تسليم آنها نشد، به رغم تبليغات دروغين غرب جايگاه ايران در سال هاي اخير نه تنها در عرصه جهاني و منطقه اي تضعيف نشده بلكه بسياري از كشورها و حتي نهادهاي بين المللي خواستار روابط گسترده با ايران هستند چنانكه كشورهاي اروپايي حتي كشورهايي مانند آلمان، فرانسه در كنار پارلمان اروپا نيز بر لزوم گفت گو با ايران و ناتواني در ناديده گرفتن آن اعتراف كرده اند، اقتدار ملي ايران در سالهاي اخير سبب شده تا حتي آمريكا نيز ضمن اعتراف به جايگاه منطقهاي ايران خواستار برخورداري از ظرفيت هاي ايران در عراق و افغانستان و حتي صلح خاورميانه شود چنانكه اوباما بارها اعتراف كرده ايران قدرت بزرگ منطقه است و آمريكا نيازمند رويكرد به ايران براي حل مسائل واشنگتن در منطقه است، ايران توانسته در گامي مهم در قاره آفريقا و آمريكاي لاتين كه حوزه نفوذ آمريكا قلمداد مي شوند جايگاه ويژه اي كسب كند چنانكه حتي مقامات آمريكايي از جمله رابرت گيتس وزير دفاع و هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا رسما خواستار اجراي تدابير گسترده براي مقابله با جايگاه ايران در اين مناطق شده اند و اوباما نيز براي اجراي اين طرح به كشورهاي اين مناطق سفر كرده و حتي حاضر به لغو بخش هايي از تحريم هاي كوبا شده است، ايران در سالهاي اخير توانسته به عنوان يكي از طراحان اصلاح در ساختار نظام بين الملل ايفاي نقش كند چنانكه در بسياري از سازمانهاي جهاني حتي سازمان ملل از طرح هاي ايران به عنوان راهكارهاي مناسب براي برون رفت جهان از چالش هاي كنوني ياد شده است و... اين موارد در كنار دهها مسئله ديگر در حالي اقتدار داخلي و جهاني ايران را به همراه داشته كه در مقابل شكست هاي سنگيني را بر دشمنان ايران و پيروان نظام سلطه وارد ساخته است. اين حقيقت انكار ناپذير است كه غرب و صهيونيست ها براي نابودي و تجزيه ايران به هر ترفندي متوسل مي شوند چنانكه وزارت خارجه آمريكا رسما از اختصاص صدها ميليون دلار براي به چالش كشاندن ايران خبر داده اند.اين اقدامات صرفا مربوط به دوران گذشته نمي شود بلكه در دوران اوباما كه با ادعاي تغيير به اصطلاح رويكرد به مذاكره بدون پيش شرط با ايران را مطرح كرده ادامه دارد. آمريكا و صهيونيست ها كه مي دانند اقدام نظامي در قبال ايران با شكست مواجه شده و از سوي ديگر طرح تحريم ها نيز در برابر اراده ملت و دولت ايران ناكام مانده گزينه ديگري را در پيش گرفته اند كه اساس آن را تحركات سياسي تشكيل مي دهد تا شايد بدين وسيله شكست هاي خود در برابر ايران را جبران كنند. اين پروژه سياسي در سه بخش طراحي و اجرا ميشود. عرصه داخلي ايجاد چالش هاي دروني در ايران با محوريت خدشه دار كردن اتحاد ملي ايرانيان و زعم خودشان ايجاد شكاف ميان نظام و ملت از ابعاد طرح هاي آمريكا است. در اين پروژه آنها از مدتها پيش با استفاده از غول هاي رسانه اي خود تلاش كرده اند تا با ايجاد فضايي مصنوعي و شانتاژهاي رواني به اهداف شومشان دست يابند. بخش اصلي اين پروژه را نيز فضا سازي در قبال انتخابات رياست جمهوري تشكل ميدهد. آنها با اقدامات فريب كارانه سعي كرده تا ملت و سياست مداران ايران را به تحولات داخلي مشغول و از ساير تحركات دشمنان انقلاب عليه منافع منطقهاي و جهاني ايران دور سازند. هدف بلندمدت آنها ضربه زدن به توسعه و پيشرفت هاي ايران با ايجاد مسائل امنيتي و اقتصادي است. هرچند كهآنها سعي داشتند تا با ايجاد فضاي ناامني و بي اعتمادي، ايران را با چالش هاي گسترده داخلي مواجه كنند اما بيداري ملت ايران همچون 30 سال گذشته سدي ديگر در برابر اين اهداف شوم ايجاد كرده و مي كند.
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي نظام سلطه عليه ايران (2) تهديد منافع منطقه اي و جهاني فاز دوم سياست آمريكا و اروپا و حتي صهيونيست ها را تهديد منافع ايران در منطقه و جهان تشكيل مي دهد.آنها در حالي سعي دارند تا ايران را درگير امور داخلي كنند كه در مقابل با رايزني هاي گسترده كه به نوعي دستپاچگي و شتاب اين كشورها را در اين فرآيند مي توان مشاهده كرد ،سعي دارند به نام تزلزل ايران، كشورهاي عربي و حتي كشورهايي مانند سوريه، لبنان در كنار حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين كه به اعتراف مقامات غربي و صهيونيستي هراس از واكنش هاي آنها به هرگونه تهديد ايران، مانع از حمله نظامي آمريكا و رژيم صهيونيستي به ايران شده به همكاري و سازش با غرب و رژيم صهيونيستي وادار سازند.آمريكايي ها براي رسيدن به اين هدف با ايجاد فضاي ناامني در منطقه و تكرار ادعاهاي واهي درباره فعاليتهاي هسته اي ايران از چتر امنيتي در خاورميانه سخن به ميان مي آورند.به زعم آنها اين چتر امنيتي شامل استقرار سپر موشكي آمريكا در منطقه و نيز ايجاد توافقات امنيتي و نظامي ميان كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي است. آمريكايي ها با گرايش به اصطلاح صلح طلبانه به كشورهاي عربي ، سوريه و لبنان و حتي گروههاي مقاومت سعي دارند اهداف ضد ايراني خود را اجرايي كنند. بخش ديگر پروژه غرب براي تهديد منافع ايران را رويكرد به مناطق نفوذ ايران در آفريقا، آسياي ميانه و قفقاز و آمريكاي لاتين تشكيل مي دهد كه نمود آن را در سفر مقامات ارشد آمريكايي و اروپايي و حتي رژيم صهيونيستي به اين مناطق مي توان مشاهده كرد. مقامات ارشد آمريكا از جمله هيلاري كلينتون وزير امور خارجه و شوراي روابط خارجي آمريكا بارها تاكيد كرده اند ايران به قدرتي بزرگ در مناطق استراتژيك آمريكاي لاتين و آفريقا مبدل شده و بايد با آن مقابله شود. دولت جديد صهيونيست ها به نخستوزيري نتانياهو نيز بارها خواستار ايجاد اجماع ميان كشورهاي غربي و آمريكا براي مقابله با نفوذ ايران در اين مناطق شده است. جالب توجه آنكه آمريكا، اروپا و صهيونيست ها در حالي سعي دارند تا در مناطق استراتژيك آفريقا و آمريكاي لاتين نفوذ كنند كه براي دور ساختن ملت ايران از اين مناطق مهم، در تبليغات رسانهاي آفريقا و آمريكاي لاتين را كشورهاي فقير و ضعيف معرفي مي كنند در حالي كه دستگاههاي اطلاعاتي و سياست خارجي خودشان مكررا بر توسعه حضور در اين دو منطقه تاكيد دارند. بخش ديگر تحركات غرب و صهيونيست ها براي به چالش كشاندن منافع جهاني ايران را تخريب چهره چين و روسيه در برابر ملت ايران تشكيل مي دهد.آنها با دامن زدن به مسائل داخلي چين بويژه در زمينه نقض حقوق مسلمانان در چين و نيز جوسازي در مورد روابط ايران و روسيه، برآنند تا اين دو كشور را از ايران دور سازند.صهيونيست ها بارها تاكيد كرده اند تا زماني كه روابط ايران با چين و روسيه ادامه دارد نمي توان به كارساز بودن تحريم ها عليه ايران اميدوار بود لذا بايد ابتدا اين دو كشور را از ايران دور ساخت. مذاكره تحميلي فاز سوم سياست هاي غرب پس از برهم زدن نظم و ثبات ايران و به چالش كشاندن منافع منطقه اي و جهاني ايران، رويكرد به تهران براي تحميل خواسته هاي خود به ملت و دولت ايران است. آنها برآنند تا در اين سياست تحميلي، ايران را از پذيرش مسائلي نظير كنار نهادن حقوق هسته اي، عدم مقابله با طرح هاي استعماري و توسعه طلبانه آمريكا و غرب در منطقه و عرصه جهاني، قرار گرفتن در انزواي داخلي و به عبارتي تبديل شدن به كشوري وابسته كه هيچ گونه توسعهاي نخواهد داشت، وادار سازد و ايران را به خودداري از حضور در معادلات جهاني و تبديل شدن به كشوري بي اثر در تحولات بين المللي و.. مجبور كند. اين نكته قابل ذكر است كه آنها به اين مسائل نيز بسنده نمي كنندبلكه در نهايت خواستار تجزيه ايران خواهند بود چنانكه جوبايدن معاون اوباما در گذشته بارها طرح تجزيه كشورهاي منطقه از جمله ايران را به دنبال ايجاد برخي چالش هاي امنيتي مطرح كرده بود.اين حقيقت انكار ناپذير است كه آمريكا و صهيونيست ها حضور ايران در جمع قدرت هاي جهاني را تهديدي براي خود مي دانند لذا به هر ابزاري براي شكست اقتدار ايران متوسل مي شوند كه اولين گام آنها نيز برهم زدن نظم و امنيت ملي ايران است. نتيجه گيري با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت مي توان گفت كه تحولات اخير ايران همچون 30 سال گذشته برگرفته از فتنه انگيزي از سوي صهيونيسم بين الملل و ايادي آن در غرب مي باشد كه براي به چالش كشاندن اقتدار و جايگاه منطقه اي و جهاني ايران به هر ابزاري متوسل مي شوند. اين حقيقت را بايد مورد تاكيد قرار داد كه اعتراض هاي ايران به عملكردهاي زياده طلبانه غرب و صهيونيست ها در عرصه جهاني به رغم ادعاها و جوسازي هاي رسانه اي غرب و صهيونيستها نه تنها موجب تضعيف جايگاه ايران نشده بلكه در مقطع كنوني ملت ها خواستار الگو برداري دولت ها از اقدامات ايران در اين عرصه به عنوان مولفهاي براي اصلاح ساختار ناكارآمد و استعماري جهان ميدانند. با توجه به اين رويه، دشمنان ايران براي مقابله با جايگاه جهاني ايران و الگو شدن ايران براي جهانيان سعي دارند از يك سو با تفرقه افكني ايران را به تحولات داخلي معطوف سازند و از سوي ديگر آن را كشوري بي ثبات و متزلزل معرفي كنند تا شايد بدين وسيله به اهداف شوم خود عليه ايران دست يابند.بايد توجه داشت كه هدف آنها صرفا تزلزل نظام نمي باشد بلكه آنها ملت ايران و سراسر اين آب و خاك را هدف قرار داده اند. در اين ميان همچون 30 سال گذشته تنها راه مقابله با اين توطئه بزرگ اتحاد ملي و پايان دادن به هرگونه اختلاف سليقه و همبستگي در برابر طمع ورزان به اين مرز و بوم است.
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق در مسير تثبيت قدرت آمريكا و انگليس در سال 2003 به بهانه مقابله با سلاحهاي كشتار جمعي صدام و سپس اهداي دموكراسي و آزادي به مردم عراق و منطقه به اشغال اين كشور نفت خيز پرداختند. پرونده 6 ساله اشغال نشان ميدهد كه آنها نه تنها سلاح كشتار جمعي نيافتهاند،بلكه با اقدامات خود موجي از جنايتهاي ضد بشري را عليه عراقيها اجرا كردهاند. كارنامه 6 سال اشغال عراق بارديگر آشكار كرد كه اشغالگران براي رسيدن به اهداف خود به هر ابزاري حتي كشتار زنان و كودكان و استفاده از سلاحهاي ممنوعه عليه غير نظاميان متوسل ميشوند. نكته اساسي در ادامه روند تحولات عراق، تلاشهاي دولتمردان اين كشور براي تثبيت استقلال و اقتدار كشور وكاهش مداخلات اشغالگران در امور داخلي كشورشان است كه در ابعاد مختلف اجرا ميشود. 1-اولين مسئله در تحولات عراق را ميتوان تاكيد مقامات اين كشور بر اجرايي شدن توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن مشاهده كرد كه بر اساس آن نيروهاي آمريكايي از شهرها خارج و در پادگانها مستقر ميشوند. هرچند آمريكاييها به بهانههاي مختلف به شهرها وارد ميشوند و به تعهدات خود چندان پايبند نيستند اما در نهايت عراق با كاهش فعاليتهاي نظاميان آمريكايي توانسته به نوعي اقتدار نظامي خود را به نمايش گذارد. تامين امنيت اماكن مذهبي در مراسمهاي مذهبي خود سندي بر اين مهم است كه توانايي نيروهاي نظامي عراق براي برقراري امنيت بدون نياز به نيروهاي خارجي را مورد تاكيد قرار ميدهد. 2- مخالفت با توافقنامه امنيتي بغداد- لندن را ميتوان گام ديگري براي استقلال عراق دانست. هرچند انگليس براي حفظ نيروهاي خود به بهانه آموزش ارتش و تامين امنيت چاههاي نفت عراق تلاش داشتند حداقل 400 نيروي خود را حذف كنند اما در نهايت به دليل مخالفت پارلمان عراق وادار به خروج از عراق شدند. 3-مهمترين اقدام عراق براي تثبيت امنيت را ميتوان تسلط كامل ارتش عراق بر پايگاههاي منافقين ارزيابي كرد. در شرايطي كه آمريكا و برخي كشورهاي غربي از منافقين حمايت ميكردند، دولت عراق با توجه به اختيارات خود، در برابر جنايتها و تحركات منافقين در ناامن كردن عراق و منطقه واكنش نشان داده و با ورود به ارودگاه «اشرف » اقتدار و عزم خود براي پايان دادن به حيات جنايتكاران را اثبات كردند. 4-تلاش براي خروج از فصل هفت منشور سازمان ملل،كاهش بدهيهاي خود به كويت، توسعه روابط با تمام كشورهاي منطقه، برقراري روابط با كشورهاي اروپايي، چين و روسيه و كاهش وابستگي به آمريكا، را ميتوان از ديگر نشانههاي تلاش عراق براي رسيدن به اقتدار دانست كه در ابعاد مختلف اجرا ميشود. در مجموع ميتوان گفت عراق گامهاي بسياري براي رسيدن به ثبات و اقتدار برداشته است كه در صورت عدم دخالت آمريكا ميتواند به موفقيتهاي بيشتري در اين عرصه دست يابد و راه را براي خروج اشغالگران بيش از پيش هموار سازد.با توجه به اينكه آمريكا تلاش دارد با بهانههاي امنيتي حضور خود را در عراق تثبيت كند بخش اصلي تحركات دولت عراق براي تثبيت قدرت را برنامه ريزي براي مقابله با عوامل ناامنيها تشكيل ميدهد كه در اين راه دستاوردهاي قابل توجهي نيز داشته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد زوال دروني صهيونيست ها رژيم صهيونيستي همچون گذشته بار ديگر سياست تحركات نظامي در منطقه به ويژه عليه لبنان نيز حملات جديد عليه غزه و حتي ساير نقاط فلسطين اشغالي را آغاز كرده است به گونهاي كه برخي ناظران از آغاز جنگ جديد در منطقه سخن ميگويند. هرچند كه اين تحركات مربوط به روند سازش و به نوعي امتيازگيري از جامعه جهاني ميباشد كه با هماهنگي كامل آمريكا انجام ميشود اما نكتهاي ديگر در اين ميان پيگيري ميشود و آن تلاش براي سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي اين رژيم است.رژيم صهيونيستي به رغم تشديد سياستهاي توسعه طلبانه و ادعاي ثبات و اقتدار در عرصه داخلي با زوال داخلي گستردهاي مواجه شده است. روند تحولات اين رژيم نشان مي دهد كه مخالفان دولت به ويژه حزب كاديما به رهبري خانم ليوني تلاش دارند تا به هر نحو نتانياهو نخست وزير را به اجراي خواستههاي خودمتقاعد كنند چنانكه ليوني در روزهاي گذشته انتقادهاي شديدي به نتانياهو داشته و حتي وي را فردي ناكارآمد معرفي كرده است. كنست (پارلمان صهيونيست ها)نيز با شكاف و دو دستگي به ويژه در زمينه رسيدن به راه حلي براي بحران اقتصادي و افزايش بيكاران كه تشديد كوچ معكوس شهر نشينان را به همراه داشته، نافرماني در ارتش اين رژيم و ... تنها بخشهاي كوچكي از چالشهاي داخلي صهيونيستها است. روند تحولات نشان مي دهد كه صهيونيست ها به رغم برگزاري انتخابات زودهنگام و تشكيل دولت افراطي نتوانسته اند به اهداف خود براي فرار از بحران هاي داخلي دست يابند بگونهاي هر روز ابعاد جديدي از شكاف و بحران در اين رژيم مشاهده مي شود.بسياري از كارشناسان اين رژيم نيز اعتراف دارند كه وضعيت نابسامان داخلي صهيونيست ها عامل تسريع در روند زوال آن است بويژه اينكه آنها در سركوب فلسطيني ها و تغيير ديدگاه منفي جامعه جهاني به خود ناتوان بوده اند. با توجه به اين مسائل آنها براي سرپوش نهادن بر اين مشكلات به تحركات نظامي و تهديدات منطقهاي روي آوردهاند تا ضمن تحقق اهدافشان، مانع از افشاي فروپاشي دروني خود شوندتا شايد از تكرار سرنوشت اولمرت براي نتانياهو جلوگيري كنند. اين نكته قابل ذكر است كه بحران هاي دروني صهيونيست ها ادامه اي بر پيامدها و پس لرزه هاي جنگ 33 روزه و 22 روزه است كه پيروزي ديگري براي مقاومت قلمداد مي شود بويژه اينكه بارديگر وعده سيد حسن نصرالله مبني بر سس بودن اين رژيم مانند خانه عنكبوت را اثبات كرده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف به شكست يا خدمتي جديد به صهيونيست ها (1) رژيم صهيونيستي در شرايطي همچنان به توسعه طلبي ، كشتار فلسطينيها ، محاصره و حملات نظامي به غزه و تهديد كشورهاي منطقه مبادرت مي ورزد كه برخي كشورهاي اروپايي و آمريكا به جاي مقابله با اين جنايتها بر مسئله شهرك سازي صهيونيست ها تاكيد كرده و خواستار توقف اين روند شده اند. نكته قابل توجه در اين فرآيند تاكيد اين كشورها بر ناتواني در متقاعد ساختن رژيم صهيونيستي جهت خودداري از شهرك سازي است . اين ابراز ناتواني از آن جهت اهميت دارد كه آمريكا و حتي برخي كشورهاي عربي به جاي اعمال فشار بر صهيونيست ها و تحريم اين رژيم راه حل مقابله با اين مسئله را سازش با صهيونيست ها عنوان كرده اند. اين نوع موضع گيري بيانگر انجام سناريوي مشترك ميان صهيونيست ها ، غرب و برخي كشورهاي عربي براي توجيه روند سازش و صلح مجاني اعراب با صهيونيست هاست.
شهرك سازي صهيونيستها فلسطين به عنوان اصلي ترين مسئله خاورميانه و حتي عرصه جهاني همچنان كانون توجه محافل سياسي و رسانه اي است . در كنار ساير تحولات فلسطين از جمله روند به اصطلاح صلح خاورميانه ، مسئله شهرك سازي صهيونيستها و مواضع اتخاذ شده در برابر آن نكته اي قابل توجه است. در اين چارچوب از يك سو صهيونيستها بر ادامه شهرك سازي تاكيد دارند و از سوي ديگر بازيگران منطقه اي و فرا منطقه اي بر توقف اين امر اصرار مي كنند. هر چند مسئله شهرك سازي كه اساس توسعه طلبي صهيونيستها را تشكيل مي دهد مسئلهاي مهم و مقابله با آن ضروري است اما نكته مهمتر آنكه بسياري از تحولات فلسطين در سايه شهرك سازي از افكار عمومي دور مانده است بگونه اي كه حتي اين ذهنيت ايجاد مي شود كه تاكيد صهيونيستها و غرب بر مسئله شهرك سازي سناريويي براي رسيدن به ساير اهداف باشد. در اين چارچوب چند نكته اساسي قابل توجه است.
اهداف ظاهري صهيونيستها در ماههاي اخير طرح هاي تو سعه شهرك سازي در بيت المقدس و كرانه باختري را تدوين و به مرحله اجرا در آوردهاند. در بخشي از اين طرح آنها با اختصاص 250 ميليون دلار به طرح ساخت چندين شهرك در اين مناطق و اخراج فلسطيني ها از خانه هايشان روي آورده اند. آنها حتي به تخريب كليساها نيز پرداخته تا سياست خود را اجرايي كنند. در اين چارچوب افرادي مانند شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي ، نتانياهو نخست وزير، باراك وزير جنگ، ليبرمن وزير امور خارجه و ساير مقامات رژيم صهيونيستي بر ادامه شهرك سازي و حذف اين بند از بندهاي روند سازش و طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه را خواستار شدهاند. نكته مهم آنكه آنها در برابر ساير پيش شرط هاي غرب و بانيان سازش سكوت كرده و بر اصل ادامه شهرك سازي تاكيد كرده اند. اين رويكردها از سوي صهيونيست ها در حالي ادامه دارد كه مقامات كشورهاي غربي و آمريكا از جمله اوباما رئيس جمهور و كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در كنار بسياري از مقامات آمريكايي و اروپايي بر توقف شهرك سازي تاكيد كرده اند. آنها حتي در جنجالهاي رسانه اي بر اجراي تنبيهات عليه رژيم صهيونيستي به دليل شهرك سازي تاكيد كرده اند. رويارويي كشورهاي غربي و عربي با اين اقدام صهيونيستها در نگاه خوش بينانه بيانگر رويكرد آنها به مقابله با توسعه طلبي صهيونيستها و گامي براي روند صلح است به عبارتي ديگر مي توان گفت كه آنها به دليل انتقادهاي افكار عمومي جهان و رويكرد به حل بحران هاي خاورميانه برآنند تا با متوقف كردن شهرك سازي صهيونيستها به تسريع روند صلح خاورميانه بپردازند. اين سناريو زماني تقويت مي شود كه مقامات اين كشورها نيز در مواضع خود بر اين امر تاكيد و صلح خاورميانه را دليل اصلي مواضع خود عنوان مي كنند.
اهداف پنهاني هر چند سران غرب و اعراب بر اصل صلح خاورميانه و لزوم توقف شهرك سازي براي اجراي طرح نقشه راه و ساير طرح هاي ارائه شده براي منطقه تاكيد دارند اما در حاشيه آن نكاتي چند قابل توجه است كه مي توان آنها را از دلايل پنهاني تاكيد بسيار غرب به مسئله شهرك سازي صهيونيستها دانست. 1)صهيونيستها و ايادي آنها در غرب از گذشته تاكنون تلاش كردهاند تا افكار عمومي را از تحولات فلسطين و جنايتهاي صهيونيستها دور سازند. تجربه جنگ غزه و بيداري رسانه ها به آنها نشان داده كه افكار عمومي جهان در حمايت از مقاومت و مقابله با صهيونيستها جدي است لذا سياست مقابله با بيداري افكار عمومي بايد در اولويت سياستهاي دشمنان مقاومت قرار گيرد. هر چند كه تاكيد بر مسئله شهرك سازي چالشي براي صهيونيستها است اما چون اقدام عملي در برابر آن صورت نمي گيرد و در حد شعار باقي مانده و اين تاكيد مي تواند تحركي براي دور شدن افكار عمومي از ساير جنايتهاي صهيونيستها نظير اخراج فلسطيني ها از كرانه باختري و قدس و سركوب مقاومت و كشتار و بازداشت فلسطيني ها ،ادامه محاصره غزه و حتي سرپوش نهادن بر جنايتها و بسته شدن پرونده محاكمه سران رژيم صهيونيستي به ارتكاب جنايتهاي جنگي باشد. نكته قابل توجه آنكه انتقادهاي صورت گرفته صرفا به شهرك سازي صهيونيستها است نه ساير جنايتهاي آنها كه عملاً خدمتي از سوي غرب و اعراب به رژيم صهيونيستي است. مسئله ديگر اينكه صهيونيستها و ايادي آن در ساير كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه به بحران آفريني و آشوب گري مي پردازند در حالي كه افكار عمومي به سمت شهرك سازي صهيونيستها معطوف شده است. 2)غرب تلاش دارد به جايگاهي در جهان اسلام بويژه در خاورميانه دست يابد تا در سايه آن اهداف خود را اجرايي كند. صهيونيستها نيز در باطن خواستار اجراي اين سناريو هستند چرا كه در نهايت غرب در چارچوب منافع آنها عمل مي كند لذا هراسي از تحركات آنها در كشورهاي اسلامي ندارند . غربي ها با مورد انتقاد قرار دادن شهرك سازي صهيونيستها (در حالي كه به ساير مسائل بي تفاوت هستند) تلاش دارند تا خود را ناجي صلح و ثبات در منطقه و مجري خواسته هاي فلسطيني ها معرفي كنند تا در لواي آن بتوانند جايگاه خود را در كشورهاي اسلامي ارتقاء بخشند. 3)بانيان صلح خاورميانه بويژه آمريكا در حالي طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه نظير طرح 57 كشوري مبني بر رويكرد كشورهاي اسلامي به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي را مطرح مي كنند كه اساس كار كرد آنها تعديل طرح هاي صلح بويژه طرح عربي به نفع رژيم صهيونيستي است.آنها در گذشته از سياست بازي ميان جنگ و صلح و به عبارتي ديگر قرار دادن اعراب و فلسطيني ها در پذيرش جنگ يا سازش براي تحقق اهداف خود و صهيونيستها فعاليت كرده اند اكنون به نام شهرك سازي صهيونيستها برآنند تا به امتياز گيري بپردازند. در اين چارچوب حذف اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن ، عدم خروج از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس ، ايجاد اجماع عليه مقاومت فلسطين و... در دستور كار آنها قرار دارد. عمرو موسي پس از ديدار با فرستاده ويژه آمريکا به خاورميانه در جمع رسانهها اظهار داشت: تا زماني که شهرک سازي در سرزمينهاي اشغالي و سرمايه گذاري اسرائيل در ساخت شهرکها متوقف نگردد، اعراب هيچ گامي در زمينه عادي سازي روابط بر نميدارند.وي كه نماينده اعراب شناخته ميشود سخني از ساير حقوق فلسطينيها به ميان نياورد. 4)نكته اساسي آنكه صهيونيستها و حاميان فرامنطقه اي آنها با تكيه بر مسئله شهرك سازي در مناطق اشغالي فلسطين برآنند تا پيش شرط لغو اين توسعه طلبي را اجراي مسائلي نظير ايجاد اجماع عليه حزب ا.. ،سوريه و ايران قرار دهند. مقامات رژيم صهيونيستي از جمله شيمون پرز رئيس جمهور ، نتانياهو نخست وزير ، باراك وزير جنگ و ليبرمن وزير امور خارجه صهيونيستها بارها خواستار پيوند پرونده هاي جبهه مقاومت شامل حزب ا.. ، سوريه و ايران به صلح خاورميانه به عنوان پيش شرطي براي روند مذاكرات با فلسطيني ها و اعراب شده اند و اكنون نيز با بهانه قرار دادن شهرك سازي براي اجراي اين خواسته تلاش مي كنند.
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف به شكست يا خدمتي جديد به صهيونيست ها (2) كمك به صهيونيستها خاورميانه در حالي همچنان كانون تحولات جهاني است كه آمريكا نيز تلاش دارد تا خود را اولين بازيگر اين عرصه معرفي كند. سفر جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا، رابرت گيتس وزير دفاع و جميز جونز مشاور امنيت ملي آمريكا به منطقه خود سندي بر اين مسئله است. نكته اساسي در روند تحولات منطقه مواضع و اقدامات امريكا در قبال روند به اصطلاح صلح خاورميانه است كه در ابعاد مختلف اجرا مي شود.در اين چارچوب و در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به توسعه طلبي و اخراج فلسطيني، ادامه محاصره غزه، سركوب و ربايش فلسطينيها، تهديد كشورهاي منطقه، تقويت توان نظامي و ... ميپردازد، آمريكايي ها بر يك نكته اساسي تاكيد دارند و آن اينكه اختلاف ميان واشنگتن و تل آويو تنها در قبال شهرك سازي است. در اين چارچوب جرج میچل فرستاده آمریکا به خاورمیانه اعلام كرده در گفتوگو و قانع کردن نتانیاهو نخست وزیر رژيم صهيونيستي برای توقف شهرک سازیها ناکام مانده است.وی افزود: «به ادامه بحث و گفتوگوها چشم دوختهایم تا به نقطه مشترکی دست یافته و به توافق فراگیر برسیم.میچل که نقش مهمی در دستیابی به توافق صلح در ایرلند شمالی در سال 1998 داشت برای سازش در روابط بین رژيم صهيونيستي و کشورهای عرب میکوشد . هرچند در ظاهر، اين امر چالشي ميان طرفين قلمداد ميشود اما در نهايت بيانگر حقيقتي بزرگ است و آن اينكه آمريكا در ساير تحولات در كنار خواستههاي صهيونيستها است و خواستار حذف اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عدم واگذاري بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967، عدم تشكيل كشور مستقل فلسطين و تبديل آن به خودمختاري، صلح مجاني اعراب با تل آويو، مقابله منطقه با جبهه مقاومت، ادامه محاصره غزه و ... است. اين موضع گيري كه در با نام تعهد آمريكا به حفظ امنيت رژيم صهيونيستي است، مطرح ميشود بيانگر تكرار بازي كمپ ديويدها و «اسلوها» با اعراب و فلسطينيها است كه در نهايت نيز دستاوردي براي منطقه نخواهد داشت به ويژه اينكه آمريكا اولين اولويت كاري خود را حمايت از اهداف صهيونيستها قرار دادهاند.اين امر نشان مي دهد كه شعار تغيير دروغي بيش نيست و آمريكا همچون دوران بوش صرفا يك اصل و آن هم اجراي اهداف صهيونيست ها را در دستور كار دارد و حتي اعلام اختلاف واشنگتن با صهيونيست در زمينه شهرك سازي براي انحراف افكار عمومي از ساير خواسته ها و حقوق فلسطيني ها و تقليل دادن آن به مسئله شهرك سازي است. به عبارتي ديگر اين اختلاف نه تنها در تقابل با خواست صهيونيست ها بلكه اقدامي در چارچوب خواست و اهداف توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي است. نكته قابل توجه آنكه آمريكاييها به جاي اعمال فشار بر رژيم صهيونيستي ضمن اعطاي مشوق هاي نظامي و اقتصادي به اين رژيم خواستار صلح مجاني فلسطيني ها و اعراب با اين رژيم شده اند.اين امر نشان مي دهد كه آمريكا به دنبال كمك به احقاق حقوق فلسطيني ها نيست و مسئله شهرك سازي تنها بهانه اي براي كمك به تحقق اهداف صهيونيست ها است چنانكه جرج ميچل در پايان سفر خود به خاورميانه همزمان با اعلام شكست در متقاعد كردن صهيونيست ها براي پذيرش توقف شهرك سازي تنها راه حل را سازش اعراب با صهيونيست ها عنوان كرد. جالب توجه آنكه همزمان با اين مسئله ، منابع خبري از نامه اوباما به 7 كشور عربي براي پذيرش سازش با رژيم صهيونيستي گزارش دادند.
نتيجه گيري در جمع بندي كلي از مسائل مطرح در قبال شهرك سازي صهيونيست ها مي توان گفت كه تلاشي واحد ميان آمريكا ، صهيونيست ها و برخي كشورهاي عربي براي بزرگ نمايي مسئله شهرك سازي ها مطرح شده تا در لواي آن طرح سازش را اجرايي كنند.سياستهاي سازشكارانه برخي كشورهاي عربي در حالي به حذف بسياري از حقوق فلسطينيها منجر شده كه در خيانتي جديد و با ناديدن گرفتن ساير حقوق فلسطينيها، اعراب توقف شهرك سازي را شرط سازش با صهيونيستها اعلام كردند.صهيونيستها و متحدان غربي آنها كه سعي دارند اعراب و جامعه جهاني را به سازش با رژيم صهيونيستي به بهانههاي امنيتي وادار سازند طرح شهرك سازي صهيونيستها را محور تحركات جديد خود قرار داده اند. آنها با تمركز بر اين مسئله سعي دارند خواست فلسطينيها را به اين تعليق شهرك سازي تقليل داده و ساير حقوق فلسطينيها نظير حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، بازپس دهي بيت المقدس به و اراضي اشغالي 1967 به فلسطينيها و اعراب را حذف كنند.
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه دوگانه آمريكا به سودان سودان به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي آمريكايي در سالهاي گذشته به دليل مداخلات خارجي و استمرار اختلافهاي قبيلهاي با بحران شديد امنيتي و سياسي مواجه شده است. هرچند كه عمر البشير رئيس جمهور سودان با اجراي اقداماتي توانسته ثبات را در بخش هايي از كشور مستقر سازد اما برخي مناطق از جمله دارفور همچنان با بحران مواجه است. در كنار چالشهاي داخلي و برخي مسائل مربوط به اختلافهاي قبيلهاي، دخالتهاي خارجي به ويژه از سوي آمريكا در اين كشور نكتهاي قابل توجه است. منابع طبيعي و زيربنايي بويژه منابع انرژي، طرحهاي آمريكا براي حضور گسترده در آفريقا، رقابت واشنگتن با چين و روسيه در منطقه، همكاري آمريكا با صهيونيستها در توسعه طلبي در آفريقا، ايجاد شكاف و تجزيه در كشورهاي اسلامي و... موجب شده تا آمريكا دخالتهاي آشكار و پنهان در امور سودان داشته باشد. در اين چارچوب سياستهاي آمريكا بر موازنهاي دو گانه بنا نهاده شده به گونهاي كه آمريكا تلاش ميكند تا با نزديك شدن به دولت عمر البشير و شورشيان دارفور و ساير مخالفان دولتي از شرايط موجود براي تقويت پايگاه خود بهره برداري كند. در اين طرح آمريكا از يك سو با دعوت از عمر البشير به واشنگتن و تاكيد بر كمك به ايجاد ثبات در سودان خود را ياري گر صلح در منطقه معرفي ميكند و از سوي ديگر با گرايش به گروههاي شورشي و نيز تاكيد بر راي دادگاه لاهه مبني بر محاكمه عمر البشير به جرم جنايت كار جنگي و نيز اصرار به عقب نشيني عمر البشير در برابر مخالفين، عملا به تضعيف حكومت مرزي ميپردازد. نكته قابل توجه آنكه، در كنار آمريكا، رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي منطقه مانند چاد نيز با هدف قرار دادن سودان و حمايت از شورشيان دارفور سعي دارند با استمرار بحران در اين كشور اهداف خود را محقق سازند چنانكه صهيونيستها عملا از البشير خواستهاند كه با اين رژيم مصالحه نمايد تا آنها نيز از شورشيان حمايت نكنند. بررسي روند تحولات سودان نشان مي دهد كه آمريكا ومتحدانش كه با اقدامات نظامي و حمايت از شورشيان و حتي راي دادگاه لاهه نتوانستهاند عمر البشير را به سازش ودار سازند، اكنون سعي درند تا به نام ناجي صلح و مصالحه ميان دولت و شورشيان به اهداف خود دست يابند چنانكه از جمله طرحهاي آمريكا برگزاري انتخابات رياست جمهوري در سودان بدون حضور البشير بوده است. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه برگزاري نشستهاي آمريكا با همراه شورشيان در واشنگتن و ساير تحركات بين المللي اين كشور، نميتواند دستاورد چنداني براي سودان به همراه داشته باشند چنانكه اين دخالتها حتي موجب سست شدن توافقات دولت و برخي گروههاي شورشي در قطر شده است امري كه به دليل دخالتهاي خارجي ميتواند در آينده چالشهاي جديدي را براي سودان به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنجال آفريني جديد صهيونيست ها عليه لبنان شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه لبنان مجموعهاي از بحرانها و مشكلات را براي اين رژيم به همراه داشت بگونه اي كه پس لرزههاي آن همچنان ادامه دارد. نتيجه نهايي اين شكست فروپاشي دولت اولمرت و برگزاري انتخابات زود هنگام بود . در اين ميان نتانياهو در حالي دولت جديد را تشكيل داد كه موجي از اختلاف ها ميان صهيونيستها وجود دارد و تنها بحران آفرينيهاي حاشيهاي و معطوف شدن افكار عمومي به توسعه طلبي صهيونيست ها مانع افشاي اختلافات شديد در اين رژيم شده است. از نكات مطرح در تحركات و سياستهاي صهيونيستها تشديد ادعاهاي آنها مبني بر آغاز حملات جديد عليه لبنان و حزب الله است. ادعاهاي سياسيون صهيونيست در حالي مطرح شده كه نظاميان اين رژيم اذعان دارند كه توانايي هيچ گونه تحركي عليه لبنان را ندارند و در صورت آغاز جنگي جديد ، اين رژيم محكوم به فنا است.با توجه به اين مسائل رويكرد صهيونيستها به تهديد لبنان ميتواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه عملا سرپوش نهادن بر شكست هاي گذشته و راهكاري براي رسيدن به اهداف منطقهاي صهيونيستها است. توطئه ها براي خلع سلاح حزب الله نكته قابل تامل در تحولات اخير لبنان و منطقه تشديد فعاليتها و توطئههاي دشمنان حزب الله براي خلع سلاح و حذف مقاومت است.اين سناريوها در چند بخش اجرا ميگردد. 1-استراتژي كلان غرب براي خلع سلاح حزب الله، حول محور تقويت ارتش لبنان بنا نهاده شده است. چنانكه مقامات ارشد اروپايي و آمريكايي هنگام سفر به بيروت اعلام كردند، اروپا تلاش دارد تا تجهيزات و ادوات نظامي پيشرفتهاي در اختيار ارتش لبنان قرار دهد تا به جاي حزبالله امور امنيتي مرزها را در دست گيرد. بر اساس آمار منتشره آمريكا و اروپا تاكنون صدها ميليون دلار سلاح براي ارتش لبنان ارسال كردهاند تا پيش زمينهاي براي خلع سلاح حزب الله باشد هرچند مخالفتهاي مردمي تاكنون مانع اجراي اين طرح شده است. آنها هرگونه تعامل با ارتش لبنان را به مقابله با حزبالله مشروط كرده اند. 2-تاكيد بر اجراي قطعنامه 1701 به بهانه برقراري امنيت و نظم دادن به فعاليتهاي «يونيفل» محور ديگر سناريوي غرب است. آمريكا با اعمال فشار بر شوراي امنيت عليه مقاومت فعاليت ميكند در حالي كه اين شورا بارها اعتراف كرده است اگر حزبالله نباشد، آرامش در لبنان پايدار نخواهد ماند. 3-مداخله نظامي به بهانه امنيتي، ديگر طرح غربيها در لبنان است. استمرار بحرانهاي امنيتي در لبنان و چالش آفريني 14 مارس ميرفت تا به بهانهاي براي حضور مستقيم غرب در لبنان منجر شود چنانكه اروپا و آمريكا از حضور نظاميانشان در اين كشور در صورت استمرار اين روند خبر دادهاند. طرح سنيوره براي جمع آوري خطوط ارتباطي حزبالله در فرودگاه بيروت و بركناري فرمانده نظامي اين فرودگاه در اين چارچوب بود كه به دليل مقاومت حزبالله و حمايتهاي مردمي خنثي گرديد. 4-بازيگر ديگر طرح خلع سلاح مقاومت، رژيم صهيونيستي است. گرايش به آغاز روند سازش با بيروت، بررسي مسئله آزادي مزارع شبعا و روستاي الغجر به اين منظور ارزيابي ميشود. آنها در حالي اين سناريو را مطرح ميكنند كه در نهايت حاضر به بازپس دهي اين مناطق نخواهند بود و سخن از واگذاري اين مناطق به نيروهاي سازمان ملل به ميان ميآورند كه همانا اشغال دوباره اين مناطق به دست نيروهاي غربي است. 5 - ترور رهبران حزب الله از جمله اصلي ترين اهداف دشمنان مقاومت مي باشد .آنها در 3 سال گذشته فعاليتهاي بسياري براي اجراي اين طرح ها داشته اند كه با هوشياري مقاومت ناكام مانده است . تنها در يك مورد و آن هم به شهادت رساندن عماد مغنيه ، دلاور مرد مقاومت به مقصود رسيدند كه آن هم با همكاري دستگاههاي اطلاعاتي غرب ، رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي عربي اجرايي شد .شهيد "عماد مغنيه" معروف به "حاج رضوان" يكي از فرماندهان برجسته جنبش حزبالله لبنان بود كه از همان آغاز، به عنوان عضوي مؤثر در اين جنبش فعاليت ميكرد. فعاليتهاي ضد صهيونيستي او شهره است؛ حتي دشمنان مقاومت اسلامي نيز نتوانستند نقش مهم مغنيه را در اين راه انكار كنند.
بازيگري يونيفل در تحولات لبنان پس از جنگ 33 روزه لبنان و بر اساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت نيروهاي سازمان ملل «يونيفل» از مرز لبنان و سرزمينهاي اشغالي مستقر شدهاند. هرچند وظيفه اين نيرو مقابله با تهاجمات رژيم صهيونيستي بوده اما در سه سال گذشته اين رژيم تجاوزات بسياري به خاك لبنان داشته در حالي كه سازمان ملل متحد چندان تحركي براي مقابله با اين روند انجام نداده است. در كنار نحوه عملكرد نيروهاي يونيفل نكته قابل توجه تاكيد برخي كشورهاي غربي در كار صهيونيستها مبني بر تقويت اين نيروها است. در اين ميان گزارشهايي نيز از اختلاف اين نيرو با ارتش و حزب الله لبنان منتشر شده است. هرچند افزايش اين نيروها با ادعاي امنيت لبنان مطرح شده اما در نهايت هدف از اين افزايش نيرو كمك به صهيونيستها براي حفظ اراضي اشغالي لبنان و كاهش نفوذ ارتش و حزب الله لبنان در مرزهاي جنوبي است. صهيونيستها همواره تاكيد كردهاند كه خواستار خلع سلاح حزب الله و عدم تقويت لبنان ميباشند امري كه سازمان ملل و برخي كشورهاي غربي با نام قطعنامه 1701 و امنيت منطقه كه آن را پيگيري ميكنند. آنها با تقويت جايگاه يونيفل برآنند تا در كنار خدمت مستقيم به صهيونيستها، سناريوي جولان را براي صهيونيستها تكرار كنند. در حالي كه در حاشيه آن ايجاد اختلاف ميان ارتش لبنان با حزب الله و مردم را پيگيري ميكنند. آنها با بهانه قرار دادن سلاح حزب الله سعي دارند تا ارتش را به مقابله با مقاومت وادار سازند در حالي كه اين امر با مخالفت همگان روبرو است.نكته مهم آنكه در طرحآمريكا با ادعاي امنيت لبنان و منطقه ، اخراج لبناني هاي ساكن جنوب لبنان و ايجاد زمين سوخته به عنوان منطقه حائل ميان لبنان و سرزمينهاي اشغالي فلسطين ، پيگيري مي شود كه عملا اقدامي براي ادامه توسعه طلبي صهيونيست ها و حمايت از امنيت اين رژيم است كه البته نقش يونيفل و سازمان ملل در اين فرآيند را نبايد ناديده گرفت.
نتيجه گيري در جمع بندي كلي از تحولات لبنان و تحركات صهيونيستها عليه اين كشور مي توان گفت كه ائتلافي از جانب غرب، برخي كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي بارديگر براي مقابله با مقاومت فعال شده است در حالي كه همچون گذشته سناريوي رعب و وحشت را اساس تحركات خود قرار داده اند. در اين ميان بيداري مقاومت و تاكيد حزبالله بر ادامه مقاومت در برابر تحركات صهيونيست ها در كنار عدم همسويي افكار عمومي منطقه با هرگونه تحرك عليه حزبالله شكستي ديگر را بر دشمنان مقاومت وارد ميسازد چنانكه فرماندهان نظامي صهيونيست ها اعتراف كردهاند كه هرگونه تحرك عليه حزب الله فاجعي بزرگ و جبران ناپذير را براي اين رژيم به همراه دارد كه پيامدهاي جنگ 33 روزه در برابر آن ناچيز خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعاملهاي شكننده آمريكا و چين به عنوان قدرتهاي سنتي و نوظهور در عرصههاي مختلف جهاني به رقابت ميپردازند به گونهاي كه يكي از مسائل مطرح در معادلات جهاني نحوه تعامل و تقابل اين كشورها است. براساس آخرين گزارشهاي منتشره دو كشور به برگزاري نشستهاي استراتژيك روي آوردهاند.در اين نشست كه پس از سال 2006 اولين نشست طرفين است . «وانگ كشيان» معاون نخست وزير چين در واشنگتن با هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا مذاكره داشته است. هرچند كه مقامات آمريكا اين اقدام را گامي در چارچوب كاهش تنشها ميان طرفين و بهبود مناسبات دو كشور عنوان ميكنند اما بررسي تحولات نشانگر نكاتي ديگر است. اولا مهمترين مسئله در اين عرصه، بحران شديد اقتصادي آمريكا و نياز اين كشور به منابع مالي ساير كشورها است. به اعتراف دستگاههاي اطلاعاتي و خزانه داري آمريكا، كشور چين قطب اصلي اقتصاد جهاني است به گونهاي كه حتي آمريكا خروج از بحران اقتصادي را در گرو روابط با چين جست و جو ميكند. بر اين اساس اين نشست به نوعي اعتراف آشكار آمريكا به نقش و جايگاه جهاني چين ميباشد. ثانيا آمريكا براي اهداف جهاني خود به بازيگري چين و روسيه نياز دارد. مسائلي نظير روند صلح خاورميانه، پرونده هستهاي ايران و كره شمالي، تحولات آفريقا، جنگ افغانستان، طرح مبارزه با تروريسم، اجراي تعهدات خود در زمينه گرمايش زمين و... از عواملي هستند كه اجبارا آمريكا را به سمت چين و حتي روسيه سوق داده است. اين رويكرد را ميتوان نشانه ضعف آمريكا در تحقق اصل يك جانبه گرايي در عرصه جهاني دانست كه شكستي براي هژموني جهاني آن است. ثالثا اوباما براي بيان اصل تغيير و جلب رضايت جامعه جهاني براي پذيرش سياستهايش به مولفههايي نياز دارد. كاهش تنشها با چين و روسيه در كنار روند صلح خاورميانه در اين چارچوب است. البته واشنگتن سعي دارد با اين تعاملات به نحوي مانع توسعه جايگاه اين كشورها در معادلات جهاني شود. به عبارت ديگر آمريكا از سياست نرم و تعامل، براي جلوگيري از نفوذ چين و روسيه در ساير نقاط جهان به ويژه در خاورميانه، آفريقا و آمريكاي لاتين بهره برداري ميكند. با تمام اين تفاسير هرچند آمريكا با رويكرد به طرحهاي استراتژيك با چين و حتي روسيه سعي دارد اهدافش را محقق سازد اما مسائلي نظير ضعف اقتصادي آمريكا و هراس آن از سيطره چين بر بازارهاي اين كشور، اعتراض به دخالتهاي آمريكا در امور داخلي چين، عدم هماهنگي طرفين در پرونده هستهاي ايران و كره شمالي، نارضايتي چين از حضور نظامي آمريكا در شرق آسيا، نگراني آمريكا از تخريب روابطش با ژاپن و كره جنوبي، هراس آمريكا از توسعه جايگاه جهاني چين، نارضايتي مردم چين از روابط با آمريكا، تضاد منافع دو كشور در آسياي مركزي و قفقاز و... موجب ميشود تا روابط دو كشور همچنان با چالش همراه باشد هرچند كه در ظاهر از توافقاتي به ويژه در بخش اقتصادي سخن ميگويند. نمونه بارز اين اختلاف را ميتوان در عدم دعوت از نماينده آمريكا در رزمايش چين و روسيه مشاهده كرد كه عملا تنشها ميان طرفين را آشكار ميسازد.
+
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام كلينتون و گيتس به صهيونيست ها هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا , رابرت گيتس وزير دفاع اين كشور در سخناني از رژيم صهيونيستي خواستند تا در برابر ايران صبر پيشه كرده و از اقدامي عليه آن خودداري كند. هر دوي آنها مذاكره با ايران را اولين اولويت آمريكا ناميده و خواستار فرصت دهي تل آويو به واشنگتن در اين عرصه شدهاند.اين مواضع به اصطلاح صلح طلبانه هيلاري كلينتون در حالي اتخاذ شده كه در قبال آن چند نكته قابل توجه است. 1-آمريكا سعي دارد تا همچنان خود را ناجي صلح و امنيت جهاني به ويژه در خاورميانه معرفي كند تا ضمن احياي جايگاه از دست رفته خود در جهان، رضايت افكار عمومي منطقه را براي فعاليتهاي يك جانبه نظامي و سياسي در خاورميانه كند. به عبارتي آمريكا خود را ناجي جهان معرفي و خواستار همراهي جهان با اهدافش ميشود. 2- هرچند كه آمريكا ادعا ميكند پرونده صلح خاورميانه با پرونده ايران ارتباطي ندارد اما با اين رفتارها عملا به دنبال ايجاد ارتباط ميان اين 2 پرونده ميباشد. آمريكا سعي دارد تا به اصطلاح معرفي ايران به عنوان عامل ناامني در منطقه ضمن دور ساختن اتهامات از رژيم صهيونيستي به عنوان عامل بحران خاورميانه، خواستار اجماع جهاني در برابر ايران شود.ادعاي آمريكا برقراري صلح و ثبات در منطقه است كه با مقابله باتهران اجرا ميشود. ادعاي آمريكا در حالي مطرح شده كه كشورهاي منطقه ايران را عامل ثبات و امنيت و رژيم صهيونيستي را تنها تهديد براي امنيت و ثبات منطقه عنوان كرده اند. 3- آمريكايي ها به رغم ادعاهاي بسيار، تلاش براي مقابله باتوسعه طلبي و شهرك سازي صهيونيستها و نيز ادامه محاصره غزه انجام نداده و در حد ظاهر از اين رژيم انتقاد ميكنند.ميچل نماينده ويژه آمريكا، جميز جونز مشاور امنيت ملي و رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا در سفر به سرزمينهاي اشغالي نه تنها اقدامي براي مقابله با رژيم صهيونيستي نداشته و نخواهند داشت بلكه همچنان بر حمايت از اين رژيم ميپردازند. با توجه به پيامدهاي منفي اين مسئله براي آمريكا، كلينتون با تكرار جوسازي عليه ايران ،بر اين امر سرپوش نهاده است. 4- آمريكا با بهانههاي امنيتي سعي دارد اعراب را به پذيرش سازش مجاني با رژيم صهيونيستي به ويژه حذف اصول اصلي آرمان فلسطين و مسئله شهرك سازي وادار سازد. آنها با كمك صهيونيستها با بالا بردن فضاي امنيتي منطقه سعي دارند تا اعراب را به اين روند متقاعد كنند در حالي كه آمريكا نيز به عنوان ناجي صلح به امتيازگيري از اعراب ميپردازد. در مجموع ميتوان گفت كه اظهارات كلينتون نه بر اساس طرح به اصطلاح مقابله با تحركات نظامي صهيونيستها بلكه براي توجيه ساير سياستها بوده است.با اين روند اين اقدامات در كنار مواضع ساير مقامات آمريكايي ها نشانگر پيوند واشنگتن و تل آويو عليه ايران و منطقه است هرچند كه آمريكا در ظاهر از اختلاف با صهيونيستها سخن ميگويد. اين سياست بار ديگر نشانگر تكرار تحركات نادرست آمريكا د رقبال ايران است كه مسلما دستاوردي براي واشنگتن به همراه ندارد چرا كه صرفا افشاگر دروغين بودن شعار «تغيير» اوباما است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||