تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                       تهديدات هيلاري عليه پاكستان

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفر به هند در حالي به امضاي قراردادهاي نظامي و اقتصادي با دهلي نو پرداخت كه مواضع وي در قبال پاكستان نكته قابل توجه در اظهارات و سخنراني وي مي‌باشد.

هرچند كه وي در اظهارات خود بر همكاري با پاكستان تاكيد داشت اما در حاشيه آن به نكاتي نظير حضور عوامل حادثه 11 سپتامبر در پاكستان، معرفي عوامل پاكستاني به عنوان مسئولان انفجار هتل بمبئي (6/9/87) و در نهايت لزوم همكاري پاكستان با هند براي مبارزه با تروريسم در منطقه اصرار داشت. اين رويكرد هرچند در ظاهر براي جلب رضايت هند و به عبارتي  جلوگيري از نارضايتي مردم اين كشور از توسعه روابط ميان آمريكا و هند مي‌باشد اما در نهايت برگرفته از اهدافي خاص است كه از سوي واشنگتن پيگيري مي‌شود.

 1-وزير امور خارجه آمريكا با تاكيد بر تهديدات القاعده و طالبان و نقش پاكستان در اين عرصه تلاش كرده تا ادامه و حتي توسعه فعاليت آمريكا در افغانستان را توجيه كرده در حالي كه باز هم با نام مبارزه با عاملان حوادث 11 سپتامبر و سران تروريسم خواستار مشاركت جهاني در اين عرصه شده است.

 2- با توجه به جنايتهاي آمريكا در خاك پاكستان و كشتار  غير نظاميان توسط هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكايي، مواضع كلينتون مي‌تواند توجيهي براي جنايتهاي گذشته و حتي توجيه حملات آينده آنها به خاك پاكستان باشد.

 3- آمريكا در انديشه احداث پايگاه نظامي و تقويت موقعيت خود در هند مي‌باشد. اين سياست زماني مي‌تواند اجرايي شود كه در فضاي امنيتي منطقه افزايش يافته باشد. آمريكايي‌ها با تاكيد بر حضور سران تروريسم در پاكستان و افغانستان و مشاركت دهلي نو در مبارزه با آنها براي امنيت منطقه، برآنند تا تحركات امنيتي خود در هند را توجيه كنند. در سفر هيلاري كلينتون به هند، دو كشور امضاي توافقنامه امنيتي را محقق كردند كه دستاوردي بزرگ براي كلينتون ارزيابي مي‌شود.

 4- هرچند كه مواضع كلينتون و ساير مقامات آمريكايي در قبال پاكستان چندان مثبت نبوده اما در نهايت آمريكا براي رسيدن به اهداف خود به پاكستان نياز دارد. اقدام كنگره آمريكا در تصويب بودجه اضافي براي كمك به پاكستان، اظهارات گذشته كلينتون  مبني بر نقش آمريكا در تاسيس و رشد طالبان و لزوم كمك آمريكا به پاكستان براي مقابله با طالبان و القاعده ، رويكرد اروپا و ناتو به اسلام آباد و ديدارهاي مقامات آمريكايي از پاكستان نشانگر نياز آمريكا به اسلام آباد است. براين اساس مواضع كلينتون مي‌تواند اقدامي براي سوق دادن اسلام به مشاركت بيشتر با آمريكا به بهانه‌هاي امنيتي و مبارزه با سران تروريسم باشد كه سركوب طالبان و مشاركت در افغانستان محورهاي آن را تشكيل مي‌دهد.

 در مجموع مي‌توان گفت كه مواضع هيلاري كلينتون عليه پاكستان از يك سو براي جلب رضايت دهلي نو و از سوي ديگر برگرفته از اهداف منطقه‌اي آمريكا بوده كه در نهايت نيز خواستار مشاركت پاكستان در سياستهاي آمريكا شده است چرا كه واشنگتن براي رسيدن به اهداف خود نيازمند مشاركت اسلام آباد مي‌باشد و بايد در اين راه امتيازاتي براي آن در نظر بگيرد . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       تحركات صهيونيست ها عليه لبنان 

رژيم صهيونيستي در حالي از پس لرزه‌هاي جنگ 33 روزه همچنان در هراس است كه به رغم اعتراض‌هاي جهاني همچنان تجاوز به خاك لبنان را در دستور كار دارد. براساس گزارش‌هاي منتشره صهيونيستها در هفته‌هاي اخير تحركات جديدي را عليه لبنان آغاز كرده‌اند كه محوريت آن را ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم لبنان و منطقه تشكيل مي‌دهد. برگزاري مانورهاي نظامي در مرزها، استقرار استحكامات جديد در اراضي اشغال شده لبنان، ‌نقض مكرر حريم هوايي اين كشور و ... را مي‌توان از جمله تحركات صهيونيستها عليه لبنان ارزيابي كرد. با توجه به روند تحولات فلسطين و منطقه دلايل رويكرد صهيونيستها به اين تحركات عبارتند از:

1- صهيونيستها كه در سومين سالگرد جنگ 33 روزه با چالشهاي داخلي و خارجي بسياري مواجه هستند برآنند تا با جوسازي نظامي و امنيتي براين چالشها سرپوش گذاشته و به نوعي احياي ارتش خود را به نمايش گذارند در حالي كه گزارشها از زوال بيشتر ارتش اين رژيم حكايت دارد.

2- صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس سياستهاي توسعه طلبانه از جمله اخراج فلسطيني‌ها را اجرا مي‌كنند. از سوي ديگر محاصره غزه نيز كماكان ادامه دارد. با توجه به درخواست‌هاي مكرر جهاني براي پايان يافتن اين تحركات، صهيونيستها با جوسازي‌هاي حاشيه‌اي نظير فعاليت عليه لبنان و حتي ساير كشورهاي منطقه، افكار عمومي را از اين توسعه طلبي‌ها منحرف مي‌سازند تا در سايه آن اهداف خود را محقق سازند.

3- صهيونيستها در حالي به تهديد لبنان مي‌پردازند كه لبنان در آستانه تشكيل دولت جديد وحدت ملي است از سوي ديگر پرونده جاسوسان رژيم صهيونيستي در لبنان به رسوايي جديدي براي موساد مبدل شده است .صهيونيستها برآنند تا با به چالش كشاندن روند تشكيل دولت وحدت ملي لبنان و ايجاد فضاي ناامني در اين كشور ضمن بحران‌آفريني در لبنان از افشاي بيشتر تحركات جاسوسان خود در اين كشور جلوگيري كنند.

4- در شرايطي كه برخي كشورهاي عربي و غربي براي اجراي روند سازش در منطقه فعال شده‌اند صهيونيستها نيز خواستار امتيازگيري بيشتر از آنها هستند. هر زمان كه منطقه به دنبال سازش حركت كرده، صهيونيستها تحركات تهديدآميز خود را افزايش داده‌اند تا در سايه آن امتيازات بيشتري دريافت كنند چنانكه نمود آن را در قبال لبنان مشاهده مي‌كنيم. صهيونيستها به دنبال وادار كردن اعراب به خلع سلاح حزب الله و گذشتن از آرمانهاي فلسطين شامل حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عقب نشيني صهيونيستها از بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967 مي‌باشند.

در جمع بندي كلي از تحركات صهيونيستها مي‌توان گفت، آنها همچون گذشته سياست تهديد را اجرا مي‌كنند در حالي كه به اعتراف خودشان توانايي جنگي جديد را نداشته و صرفا به دنبال باج گيري از جامعه جهاني هستند به ويژه اينكه اعراب نيز در مسير سازش قرار گرفته و از مقاومت دور شده‌اند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                  پيام هاي يك رزمايش 

رزمايش مشترك چين و روسيه با محوريت مبارزه با تروريسم از ديروز در چين آغاز شده است. اين رزمايش با نام «ماموريت صلح 2009» در حالي برگزار مي‌شود كه دو كشور در سالهاي 2005 و 2007 نيز تحت نام سازمان همكاري‌هاي شانگهاي رزمايش‌هاي مشتركي را برگزار كرده بودند. با توجه به مناسبات همه جانبه دو كشور و تحولات منطقه و عرصه جهاني، برگزاري اين رزمايش مي‌تواند برگرفته از اهداف و سياستهاي خاصي باشد كه از سوي دو كشور پيگيري مي‌شود.

1-چين و روسيه از دهه نود تاكنون روابط رو به گسترشي را تجربه كرده‌اند. در شرايطي كه آنها در ابعاد اقتصادي، سياسي و مناسبات تسليحاتي داراي روابط گسترده‌اي مي‌باشند، برگزاري رزمايش‌هاي مشترك مي‌تواند تاكيدي بر توسعه مناسبات و اتحاد نظامي آنها باشد كه زمينه‌اي براي ارتقاي روابط آنها در ساير زمينه‌هاخواهد بود.

2- در شرايطي كه چين و روسيه با مسئله جدايي طلبي و استقلال خواهي برخي ايالت ها و مناطق تحت حاكميت خود مواجه هستند، برگزاري اين رزمايش را مي‌توان اتحاد در مسير مبارزه با تروريسم و نيز تلاش واحد براي حفظ يكپارچگي يكديگر دانست. اين امر براي استمرار و توسعه ثبات در منطقه موثر خواهد بود بويژه اينكه غرب تلاش دارد براي رسيدن به اهداف خود سناريوي تجزيه اين كشورها را اجرايي كند.

3- نكته اساسي در رزمايش «ماموريت صلح 2009» تقارن آن با تحركات نظامي آمريكا و ناتو در منطقه است. از يك سو آمريكا در كره جنوبي و ژاپن به افزايش توان نظامي خود روي آورده و به بهانه كره شمالي به تهديد چين مي‌پردازد، چنانكه گزارش‌ها از پهلو گرفتن ناوگان هسته‌اي آمريكا در سواحل ژاپن حكايت دارد. از سوي ديگر ناتو و آمريكا در اقمار گذشته روسيه و مرزهاي اين كشور نظير گرجستان و اوكراين اقدام به برگزاري رزمايش سراسري كرده‌اند. در همين حال آمريكا همچنان بر اجراي طرح سپر موشكي در منطقه بويژه در لهستان و جمهوري چك اصرار دارد. با توجه به اين تحولات برگزاري رزمايش «ماموريت صلح 2009» را مي‌توان اقدامي در برابر تحركات نظامي آمريكا و ناتو دانست كه نشانه تقابل نظامي چين و روسيه با غرب مي‌باشد. اين رزمايش نشان مي‌دهد كه دو كشور بر اجراي طرح‌هاي مشترك در قبال تحولات جهاني به ويژه در برابر غرب تاكيد دارند و آينده نيز اين اتحاد را در ابعاد سياسي و نظامي گسترش خواهند كرد.

در نهايت مي‌توان گفت رزمايش «ماموريت صلح 2009 »بيانگر اتحاد چين و روسيه در حل بحران‌هاي داخلي و منطقه‌اي به ويژه در مبارزه با تروريسم و جدايي طلبي و در مجموع هشداري براي آمريكا و ناتو است كه با تحركات نظامي خود، چالشهايي را براي پكن و مسكو ايجاد كرده‌اند. اين رزمايش را مي‌توان ادامه تقابل چين و روسيه با غرب دانست كه در كنار ابعاد سياسي و اقتصادي در بعد نظامي نيز اجرا مي‌شود و در آينده نيز در ساير تحولات جهاني استمرار خواهد يافت چنانكه هم اكنون نيز شاهد رقابت روسيه و چين با آمريكا و اروپا در بسياري از نقاط جهان از جمله خاورميانه، آفريقا و آمريكاي لاتين مي باشيم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       بازيگري روسيه در صلح خاورميانه

خاورميانه در حالي همچنان اولين كانون تحولات جهاني است كه بسياري از كشورها براي تامين منافع اقتصادي و سياسي براي حضور فعال تر در اين منطقه فعاليت مي كنند. از نكات قابل توجه در اين روند تحركات جديد روسيه است كه با سفر الكساندر سلطانوف معاون وزير امور خارجه و نماينده ويژه روسيه در امور خاورميانه تشديد شده است. وي در سفري دوره اي كه از سوريه و لبنان آغاز شده بود در سرزمين هاي اشغالي با مقامات رژيم صهيونيستي و سپس مقامات تشكيلات خودگردان در رام الله ديدار داشته و خواهد داشت. با توجه به سابقه بازيگري روسيه روسيه در منطقه و روند تحولات اهداف سفر سلطانوف را مي توان در چند محور مورد بررسي قرار داد.

1)از مهمترين مسائل مطرح براي روسيه حضور در روند صلح خاورميانه است . روسيه به عنوان يكي از اعضاي كميته چهار جانبه سازمان ملل در امور فلسطين با حضور در معادلات خاورميانه و در نهايت ميزباني نشست صلح خاورميانه ( آناپوليس 2) تلاش دارد تا جايگاه خود را در روند صلح به نمايش گذارد . اين اقدام از يك سو به ارتقاي جايگاه جهاني روسيه منجر مي شود و از سوي ديگر موقعيت مسكو در برابر آمريكا را كه تاكنون نتوانسته اقدامي در روند صلح خاورميانه انجام دهد ، بهبود مي بخشد. روسها پيش از سفر سلطانوف با اعزام افرادي مانند لاوروف وزير خارجه به منطقه و حتي سفر مدودف به مصر در كنار مذاكره با مقامات رژيم صهيونيستي، فلسطيني ها و كشورهاي عربي در مسكو براي اجراي طرح خود گام برداشته اند . آنها اميدوارند تا پايان سال 2009 نشست صلح خاورميانه را در مسكو برگزار كنند. از مهمترين دلايل سفر سلطانوف به لبنان و سوريه نيز جلب رضايت آنها براي حضور در اين نشست بوده است.

2)روسيه براي ارتقاي روابط با كشورهاي اسلامي تلاش مي كند چنانكه حضور فعال در سازمان كنفرانس اسلامي (عضو ناظر ) و حتي ديدار مدودف رئيس جمهور روسيه از مسجد جامع مسلمانان روسيه را در دستور كار قرار داده است. با توجه به اهميت صلح خاورميانه براي كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه ، مسكو با ورود به اين عرصه براي بهبود روابط با كشورهاي اسلامي تلاش مي كند.

3)اهميت خاورميانه موجب حضور فعال بسياري از كشورها در اين منطقه شده است. روسيه براي حضور در چرخه رقابت با اين كشورها و نيز كسب منافع اقتصادي و سياسي حضور در معادلات خاورميانه را در دستور كار قرار داده است. سياست هاي سلطه طلبانه و زورگويانه غرب سبب شده تا دولتها و ملتهاي منطقه به كشورهايي مانند روسيه و چين اقبال بيشتري نشان دهند.

در جمع بندي كلي از سفر سلطانوف به منطقه مي توان گفت كه اين سفر نتيجه تحركات مسكو براي حضور فعال تر در تحولات خاورميانه و عرصه جهاني بويژه ادامه تقابل با آمريكا است كه مسكو را به تشديد تحركات در روند صلح خاورميانه سوق داده است. اين امر مي تواند تحركات بيشتر اروپا و آمريكا در خاورميانه را به همراه داشته باشد چنانكه اروپايي براي دور نماندن از جريان تحولات به طور ظاهري هم كه شده به محكوم سازي شهرك سازي رژيم صهيونيستي پرداخته اند هرچند كه در برابر ساير جنايت هاي صهيونيست ها سكوت كرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             نگاه جديد اروپا به پاكستان 

خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا وارد اسلام آباد شد تا با مقامات پاكستاني ديدار و گفت و گو كند. اين سفر در شرايطي انجام شده كه چندي پيش نيز اولين نشست مشترك ميان پاكستان و اتحاديه اروپا برگزار و طرفين بر توسعه مناسبات همه جانبه تاكيد كردند. با توجه به بحران‌هاي داخلي پاكستان و منطقه به ويژه تحولات افغانستان و چالشهاي امنيتي اروپا، ‌رويكرد اتحاديه اروپا به پاكستان و سفر سولانا به اسلام آباد مي‌تواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه عبارت است از:

اولا شعارهاي اروپا و ناتو مبارزه با تروريسم بوده است كه به وسيله آن در بسياري از تحولات جهان ايفاي نقش كرده‌اند. در شرايط كنوني كه پاكستان با بحران ناامني و تقابل طالبان و دولت مواجه است اروپا تلاش دارد تا با ورود به عرصه پاكستان بار ديگر خود را از پيشگامان مبارزه با تروريسم معرفي كند. نكته اساسي آنكه براي توجيه اين رويكرد به مسائلي نظير تشديد حملات تروريستي در عرصه جهاني و لزوم مقابله با آن تاكيد مي كنند.

ثانيا از مسائل مطرح براي اتحاديه اروپا، افغانستان و تحولات آينده آن است. كشورهاي اروپايي كه در قالب ناتو به افغانستان لشكركشي كرده‌اند، پس از 8 سال نه تنها دستاوردي نداشته‌اند بلكه با چالشهاي بسياري در افغانستان مواجه هستند. روند تحولات نشان مي‌دهد كه افغانستان نه تنها بر اقتصاد بلكه بر اتحاد سياسي، اروپايي‌ها نيز تاثير منفي داشته و موجب انشعاب در اين كشورها شده است. با توجه به نقش پاكستان در قبال افغانستان، اروپا تلاش دارد تا با رويكرد به اين كشور از ظرفيتهاي آن براي حل بحران افغانستان برخوردار شده تا كمكي باشد براي حل چالشهاي داخلي اتحاديه اروپا.

ثالثا نكته قابل توجه در رويكرد اروپا به پاكستان، درخواست آمريكا مبني بر رويكرد اروپا به اجراي اين سياست است. سياستهاي آمريكا نشان مي‌دهد كه اين كشور تلاش دارد تا به احياي مناسبات خود با پاكستان به ويژه در زمينه امنيتي و نظامي بپردازد چنانكه در اين چارچوب از افزايش كمكهاي نظامي به اين كشور سخن به ميان آورده است. با توجه به همكاري اروپا و آمريكا در تحولات جهاني ،مي‌توان گفت كه اروپا نيز براي تحقق اهداف آمريكا در پاكستان به اسلام‌آباد روي آورده و به نوعي تلاش دارد تا مجري خواسته‌هاي واشنگتن در اسلام آباد باشد.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر سولانا به پاكستان برگرفته از چالشهاي داخلي اروپا و رويكردهاي اين اتحاديه به حضور فعال‌تر در معادلات جهاني است به ويژه اينكه رويكرد برخي كشورها از جمله روسيه و چين به حضور در تحولات پاكستان تهديدي براي منافع منطقه‌اي اتحاديه اروپا است. لذا اروپايي‌ها برآنند تا با توسعه روابط با پاكستان ضمن استفاده از ظرفيتهاي اين كشور براي حل چالشهاي خود در افغانستان از اين مسئله براي ارتقاي جايگاه جهاني خود به عنوان بخشي از اصل مبارزه با تروريسم برخوردار شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                سفر ديپلماتيك بايدن 

جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريكا در سفري دوره‌اي از اوكراين و گرجستان ديدار مي‌كند. سفر بايدن كه بسياري آن را ادامه سياستهاي توسعه طلبانه واشنگتن در لواي روابط سياسي مي‌دانند در حالي صورت مي‌گيرد كه نكاتي چند در اين عرصه قابل توجه است. جوبايدن پيش از اين از صربستان ديدار داشته است، آمريكا با اعزام نمايندگان به كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز در حوزه بالكان از جمله تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان، آذربايجان و... تلاش كرده تا به توسعه نفوذ در اين منطقه بپردازد و حتي از احداث پايگاه نظامي سخن به ميان آورده است، ناتو در حال گسترش حوزه نفوذ در منطقه است، روسيه تحركات جديدي را براي بازگرداندن اقمار گذشته خود به اتحاد با اين كشور آغاز كرده كه در ابعاد گسترده‌اي اجرا مي‌شود، اوكراين و گرجستان به عنوان متحدان اصلي آمريكا در منطقه با چالشهاي داخلي مواجه هستند، مدودف رئيس جمهور روسيه با سفر به اوستياي جنوبي بار ديگر تهديد روسيه عليه گرجستان را مورد تاكيد قرار داد، آمريكا و روسيه در زمينه كاهش تهديدات هسته‌اي به توافقاتي رسيده‌اند اما در زمينه مسائل سياسي در تقابل هستند، صهيونيستها در كنار آمريكا تحركات گسترده‌اي را در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان آغاز كرده و آمريكا براي تسريع در اين روند فعاليت مي‌كند و...

با توجه به آنچه ذكر شد سفر بايدن به اوكراين و گرجستان با چند هدف صورت مي‌گيرد كه عبارتند از:

1-استمرار سياست حضور فعال سياسي، ‌اقتصادي و نظامي در منطقه كه بخشي از آن را نيز سياست بهره‌گيري از منابع انرژي منطقه تشكيل مي‌دهد. در اين عرصه اروپا نيز با آمريكا همسو و متحد است.

2- ادامه تقابل با روسيه كه در ابعاد گسترده‌اي نه تنها در آسياي مركزي وي قفقاز و حوزه بالكان بلكه در سراسر جهان اجرا مي‌شود چنانكه چندي پيش نيز اوباما رئيس جمهور آمريكا از كشور آفريقايي غنا ديدار كرد تا بيانگر نگاه آمريكا به آفريقا باشد. آمريكا تلاش دارد تا با توسعه روابط با كشورهاي حاضر در قلمرو روسيه ضمن محاصره اين كشور به تقابل به آن ادامه داده تا در نهايت اين كشور به همسويي با اهداف جهاني خود متقاعد سازد.

3- كاهش تنش در عرصه داخلي گرجستان و اوكراين به عنوان متحدان اصلي آمريكا از اهداف سفر بايدن است. اين امر براي ادامه سياستهاي آمريكا در منطقه ضروري است.

4- از اهداف پنهان سفر بايدن را مي‌توان ايجاد شرايط براي ادامه فعاليت صهيونيستها در منطقه دانست در شرايطي كه صهيونيستها طرح‌هاي جديدي را براي آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان در پيش گرفته ،مقامات اروپايي و آمريكايي نيز با سفر به منطقه آنها براي رسيدن به اين اهداف ياري مي‌كنند.

در مجموع سفر بايد به گرجستان و اوكراين را مي‌توان ادامه سياستهاي توسعه طلبانه غرب در منطقه به ويژه تقابل جدي آنها با روسيه دانست كه مسلما به تحرك بيشتر مسكو منجر خواهد شد. اين امر نشان مي‌دهد كه آمريكا چندان تمايلي به مصالحه با روسيه ندارد و بيشتر شعار اين تغيير را مطرح مي‌كند اما در عمل به سياستهاي گذشته ادامه مي‌دهد كه مسلما واكنش روسيه را به همراه خواهد داشت.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                          استمرار رقابت

 آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان در حالي به دليل موقعيت جغرافيايي و حسياست‌هاي از جايگاه خاصي در معادلات جهاني برخوردار است كه رقابت ميان روسيه و غرب در اين منطقه همچنان از اصلي‌ترين مسائل مطرح مي‌باشد.

هرچند كه طرفين با برگزاري نشست‌هاي متعدد تلاش كرده‌اند تا به اصطلاح از كاهش تنش‌ها سخن بگويند و راهي براي تعامل بيشتر بيابند اما روند تحولات از ادامه رقابت آن حكايت دارد. پس از ديدار اوباما از روسيه و برخي رايزني‌ها ميان مقامات مسكو و اتحاديه اروپا و در شرايطي كه تا حدودي آرامش بر فضاي منطقه حاكم شده بود، تحركات ديپلماتيك كشورهاي مذكور  فضايي ديگر را بر منطقه حاكم كرد.

اولا ديميتري مدودف رئيس جمهور روسيه با سفر به اوستياي جنوبي رسما از آن در برابر غرب حمايت و استقلال آن را مورد تاكيد قرار داد، وي سپس با برگزاري نشست سه جانبه با سران ارمنستان و آذربايجان با محوريت ميانجي‌گري برابر مساله قره باغ، تلاش روسيه براي حفظ اقمار گذشته و موقعيت خود در منطقه را به نمايش گذاشت.

ثانياً خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا با سفر به صربستان و كوزوو و اتحاديه اروپا با توسعه روابط با برخي كشورهاي حوزه بالكان نشان دادند كه همچنان سياست‌هاي توسعه طلبانه به مرزهاي روسيه را دنبال مي‌كنند هرچند كه در ظاهر از تعامل طرفين سخن مي‌گويند. ثالثا «جو بايدن» معاون رئيس جمهور آمريكا به گرجستان و اوكراين سفر كرده تا نشانگر تقابل آمريكا با مسكو در اين عرصه باشد.

به عبارتي ديگر سفر بايدن به اين دو كشور كه در تقابل با مسكو هستند بيانگر تاكيد آمريكا بر توسعه نفوذ در منطقه است چنانكه در روزهاي گذشته نيز نمايندگاني به ساير گشورهاي منطقه اعزام كرده و حتي قراردادهاي نظامي منعقد كرده‌ است. سفر هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به هند را نيز مي‌توان بخش ديگري از اين تقابل ارزيابي كرد.رابعا ناتو نيز برخلاف برخي اظهارات مبني بر عدم ورود به رقابت با روسيه ، تلاش دارد متحداني در ميان همسايگان روسيه كسب كند كه نمونه آن را در تحركات ناتو در جمهوري آذربايجان مي توان مشاهده كرد.

با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه تقابل و رقابت ميان روسيه، اروپا و آمريكا همچنان در ابعاد مختلف به ويژه در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ادامه دارد هرچند كه در ظاهر طرفين از افزايش همكاري‌ها و تلاش براي كاهش تنش‌ها سخن به ميان مي‌آورند. تعاملاتي شكننده كه صرفا براي كاهش هزينه‌هاي رقابت ،مطرح شده اما در عمل خلاف آن رفتار مي‌شود و هر كدام براي رسيدن به منافع خود به تحركات ديپلماتيك ، اقتصادي و حتي نظامي مي پردازند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

              طرح هاي صهيونيست ها براي  آمريكاي لاتين

آويگدور ليبرمن وزير خارجه رژيم صهيونيستي سفر 10روزه خود به كشورهاي آمريكاي جنوبي را آغاز كرده است. قرار است در اين سفر 10 روزه، ليبرمن به كشورهاي برزيل، آرژانيتن، پرو و كلمبيا نيز سفر كند. هيئتي از بازرگانان صهيونيست در زمينه‌هاي تكنولوژي‌هاي برتر، ارتباطات و كشاورزي در اين مسافرت ليبرمن را همراهي خواهند كرد. اين سفر در شرايطي صورت مي گيرد كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است .

1)صهيونيست ها همواره به دنبال منافع توسعه طلبانه در سراسر جهان بوده اند بگونه اي كه مي توان گفت شعار از نيل تا فرات آنها دروغي بيش نبوده و آنها به دنبال سلطه بر تمام جهان هستند. با توجه به منابع زير زميني و موقعيت اقتصادي آمريكاي لاتين بويژه در بخش انرژي صهيونيست ها طرح هاي گسترده اي براي نفوذ در اين منطقه را اجرا مي كنند.صهيونيست ها براي رسيدن به اين اهداف به دنبال ايجاد پايگاههاي جمعيتي در آمريكاي لاتين هستند كه نمونه بارز آن را در طرح آنها براي ايجاد منطقه خودمختار براي يهوديان آمريكاي لاتين مي توان مشاهده كرد.

 

2) روند تحولات آمريكاي لاتين نشانگر بيداري ملت ها و دولتها در برابر سياست هاي استعماري و ضد بشري صهيونيست ها است چنانكه در طول جنگ 22 روزه غزه در آمريكايي لاتين تظاهرات ضد صهيونيست ها در بسياري از كشورها برگزار شد كه خشم صهيونيست ها را به همراه داشت. در طول جنگ غزه كشورهايي مانند بوليوي و ونزوئلا با تعليق روابط خود با رژيم صهيونيستي عملا به صف آرايي در برابر اين رژيم و حمايت از مقاومت پرداختند .صهيونيست ها كه اين روند را مغاير با اهداف خود مي دانند با رويكرد به آمريكاي لاتين برآنند تا ضمن مقابله با افزايش ديدگاههاي ضد صهيونيستي و آزادي خواهانه با توسعه مناسبات با برخي كشورها به اختلاف افكني در جبهه ضد امپرياليسم در اين منطقه بپردازند. سفر ليبرمن به آرژانتين ، كلمبيا و پرو كه كشورهايي متمايل تر به آمريكا و صهيونيست ها هستند در اين جهت مي باشد.

3) از نكات اساسي در زمينه سفر ليبرمن به آمريكاي لاتين ، اعتراف صهيونيست ها به نارضايتي از نفوذ ايران در اين منطقه است. آنها اذعان كرده اند كه ايران توانسته موقعيتي مهم در منطقه استراتژيك آمريكاي لاتين كسب كند. آنها ضمن تحركات مستقيم خواستار رويكرد اروپا و آمريكا و حتي برخي كشورهاي عربي به آمريكاي لاتين براي مقابله با نفوذ ايران شده اند.

4) از نكات مطرح در تحولات آمريكاي لاتين تلاش آمريكا براي احياي جايگاه امپرياليستي خود در اين منطقه است چنانكه مقامات ارشد كاخ سفيد از جمله اوباما رئيس جمهور، بايدن معاون وي و هيلاري كلينتون وزير امور خارجه‌آمريكا ديدارهاي متعددي از اين منطقه داشته اند. با توجه به هماهنگي آمريكا و صهيونيست ها در قبال آمريكاي لاتين ، تحركات صهيونيست ها از جمله سفر ليبرمن به آمريكاي لاتين را مي توان در چارچوب كمك به اهداف آمريكا ارزيابي كرد. بسياري از ناظران سياسي كودتاي نظامي در هندوراس را طرح مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي براي مقابله با جبهه آزادي خواهان عنوان كرده اند.

در جمع بندي كلي از سفر ليبرمن مي توان گفت اين سفر در ادامه سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها در عرصه جهاني است چنانكه آنها پيش از اين طرح هايي را براي توسعه روابط با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز آغاز كردند كه سفر پرز رئيس اين رژيم به آذربايجان و قرقيزستان در اين چارچوب بوده است.به هر تقدير اين رويكردها نشانگر سياست هاي توسعه طلبانه و استعماري صهيونيست ها است كه در سراسر جهان اجرا مي شود در حالي در حاشيه اين رويكردها آنها سعي دارند تا بر عدم مشروعيت جهاني خود سرپوش گذاشته و به اصطلاح خود را بازيگري جهاني معرفي كنند در حالي كه افكار عمومي جهان خواستار دوري دولتها از روابط با اين رژيم و مقابله با زياده طلبي هاي آن هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           تاملي بر سفر هيلاري به هند 

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا براي ديدار با مقامات هند وارد دهلي نو شده است.اين سفر در حالي صورت گرفته كه دو كشور در سالهاي اخير براي توسعه روابط و همكاريهاي مشترك جهاني فعاليتهاي بسياري را انجام داده‌اند. با توجه به روند تحولات و چالشهاي فرا روي دو كشور اهداف و دلايل سفر كلينتون از چند منظر قابل بررسي است.

1-در شرايطي كه آمريكا با بحران شديد اقتصادي مواجه است، هند با برخورداري از ظرفيتهاي انساني و اقتصادي از جايگاه ويژه‌اي در زمينه اقتصاد برخوردار شده است به گونه‌اي كه حتي كارشناسان شوراي روابط خارجي آمريكا نيز هند را از قطب‌هاي آينده اقتصاد جهان معرفي كرده‌اند. با توجه به اين مسئله سفر كلينتون مي‌تواند اقدامي براي استفاده از اقتصاد هند در جهت كاهش بحران‌هاي اقتصادي آمريكا باشد.

2- از خواسته‌هاي آمريكا در منطقه استفاده از ظرفيتهاي كشورها براي حل مسئله افغانستان است. آمريكا تلاش دارد تا كشورهايي مانند هند و پاكستان فعاليت بيشتري در اين عرصه داشته باشند لذا سفر كلينتون را مي‌توان اقدامي براي اولا ميانجي‌گري ميان هند و پاكستان براي كاهش تنشها و ثانيا متقاعد ساختن آنها براي حضور در افغانستان ارزيابي كرد. البته رويكرد واشنگتن به هند مي‌تواند عامل تحريك كننده‌اي براي گرايش بيشتر پاكستان به آمريكا بويژه در زمينه افغانستان باشد.

3- همكاري‌هاي هسته‌اي و نظامي از جمله اهداف مشترك دو كشور است. از يك سو آمريكا سعي دارد با انعقاد قراردادهاي نظامي و هسته‌اي ضمن نظارت بيشتر بر فعاليتهاي هند در اين عرصه‌ها به كسب درآمدهاي اقتصادي نيز بپردازد از سوي ديگر هند نيز اين روابط را عاملي براي ارتقاي فعاليتهاي هسته‌اي و نظامي خود مي‌داند. نكته قابل توجه آنكه مردم و احزاب و گروهها با اين رويكرد دولت هند مخالف بوده و آن را عامل وابستگي به آمريكا مي‌دانند.

4- آمريكايي‌ها از روابط گسترده ميان روسيه، هند و چين در هراس هستند لذا براي مقابله با اين اتحاد فعاليت مي‌كنند. با توجه به ضعف آمريكا در برابر چين و روسيه، ‌واشنگتن بيشتر تحركات خود را در قبال هند تدوين مي‌كند تا به شكاف ميان اين سه قطب منطقه دست يابد.

5- از اهداف آمريكا در هند تامين منافع صهيونيستها است. هرچند آمريكا در ظاهر تحركي براي اين امر انجام نمي‌دهد اما در نهايت متقاعد كردن هند براي همكاريهاي اطلاعاتي و اقتصادي و پذيرش روابط نظامي ميان دهلي نو و تل آويو را در دستور كار دارد. هند ازدهه نود تحت فشارهاي آمريكا روابط گسترده‌اي را به ويژه در بخش نظامي و اقتصادي با صهيونيستها آغاز كرده و در حال ارتقاي اين روابط است.

در جمع بندي كلي از سفر كلينتون به هند مي‌توان آن را در برگيرنده مجموعه‌اي از اهداف اقتصادي، سياسي و نظامي دانست كه در ادامه سياستهاي منطقه‌اي آمريكا اجرا مي‌شود. البته هند نيز تلاش دارد تا در لواي اين همكاري به ارتقاي جايگاه جهاني و حتي عضويت دائم در شوراي امنيت دست يابد، هرچند آمريكا نشان داده كه بيشتر اهداف يك جانبه را پيگيري مي‌كند و چندان توجهي به خواسته‌هاي جهاني هند ندارد و در واقع از اين روابط براي مهار اين كشور بهره برداري مي‌كند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                             كدام انتقاد؟

فلسطين در حالي همچنان اولين مساله در خاورميانه و عرصه جهاني را تشكيل مي‌دهد كه از يك سو صهيونيستها بر سياستهاي توسعه طلبانه خود افزوده‌اند و از سوي ديگر جامعه جهاني نيز در مسير سكوت قرار دارد. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين چگونگي عملكرد آمريكا و كشورهاي غربي و متاسفانه برخي كشورهاي عربي در محكوم سازي عملكردها و جنايتهاي صهيونيستها است.

بر اساس گزارشهاي منتشره اين كشور با صدور بيانيه و يا در قالب نشستهاي مشترك خبري اقدامات صهيونيست در توسعه شهرك سازي را محكوم كرده و خواستار پايان اين روند شده‌اند. جالب توجه آنكه كشورهايي مانند انگليس، فرانسه و آلمان كه خود را از دوستان قسم خورده رژيم صهيونيستي مي‌دانند نيز به جمع مخالفان شهرك سازي صهيونيستها پيوسته و آن را محكوم مي‌كنند.

 هرچند كه اين اقدام غربي‌ها، گام مثبت در جهت مقابله با توسعه طلبي صهيونيستها است اما در حقيقت مي‌توان آن را خدمت به صهيونيستها دانست چرا كه آنها،‌با اين جوسازي تبليغاتي عملا بر ساير جنايتهاي صهيونيستها سرپوش گذاشته و بسياري از مسائل را پنهان مي‌سازند. در مقطع كنوني از يك سو صهيونيستها ضمن ادامه محاصره غزه به حملات گسترده خود به اين منطقه و نيز ربايش و اخراج فلسطيني‌ها در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه مي‌دهند و از سوي ديگر طرح دگرگون سازي بافت مسجد الاقصي را نيز در دستور كار دارند.در نقطه مقابل نيز ملت فلسطين همواره تاكيد داشته كه داراي آرمانهايي تغيير ناپذير از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطين به وطن، عقب نشيني صهيونيستها از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس مي‌باشند.

 اكنون در مواضع غربي‌ها و آمريكا سخن از جنايتهاي مذكور صهيونيستها و يا خواسته‌ها و حقوق فلسطيني‌ها به ميان نمي‌آيد و تمام تحولات در قالب ساخت چند شهرك خلاصه مي‌شود. مهم آنكه برخي كشورهاي عربي نيز كه آرمانهاي فلسطين را از اساس طرح صلح عربي قرار داده بودند نيز در هم صدايي با غرب راه سكوت در پيش گرفته‌اند. روند تحولات نشان مي‌دهد كه اين كشورها با اقدامات خو نه تنها گامي براي فلسطين برنمي‌دارند بلكه به ابزاري براي غفلت جامعه جهاني و انحراف افكار عمومي از حقايق حاكم بر فلسطين مبدل شده‌اند. رفتار آنها عملا خواست صهيونيستها را براي پاكسازي جنايتهاي خود اجرايي مي‌كند در حالي كه در سايه آن به جنايتها و توسعه طلبي‌هايش ادامه مي‌دهد.

 در مجموع مي‌توان گفت كه محكوميتهاي صورت گرفته از سوي غرب و آمريكا در زمينه شهرك سازي صهيونيستها در اصل به حداقل رساندن انتظارات و آرمانهاي  فلسطيني‌ها و خدمت به صهيونيستها است كه نمي‌تواند دستاوردي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               سومالي، سرزمين فراموش شده  (1)

سومالي به عنوان كشوري اسلامي با برخورداري از موقعيت ژئو استراتژيك و ژئواكونوميك مي تواند به يكي از قدرت هاي تاثير گذار در آفريقا و جهان اسلام مبدل شود. با اين حال سياست قدرت هاي استعماري و مداخلات برخي كشورهاي منطقه‌اي موجب شده اين كشور از يك سو با جنگ داخلي و تجزيه طلبانه قبايل مواجه باشد و از سوي ديگر تحت استعمار قدرت هاي بزرگ قرار بگيرد. نكته اساسي در اين عرصه دور ماندن جهان اسلام از تحولات اين كشور و نبود تلاش جدي از سوي مجامع اسلامي بويژه سازمان كنفرانس اسلامي براي پايان دادن به بحران هاي اين كشور است.

با توجه به شرايط حاكم بر اين كشور بويژه طرح هاي گسترده صهيونيست ها و استعمار گران غربي براي سلطه بر اين كشور اسلامي شناخت سومالي و تلاش جهان اسلام براي حل بحران هاي آن و براي حفظ بخشي از پيكره جهان اسلام امري ضروري است.

***

سرزمين سومالي

سومالي کشوري در شرق قاره آفريقا به پايتختي موگاديشو است. از سال ۱۹۹۱ چند قبيله در شمال اين کشور با نام سومالي‌لند اعلام استقلال کرده‌اند.

«سومالي» (به زبان سوماليايي: سوومالياً ؛ به زبان عربي: الصومال)‌، که قبلا با نام جمهوري دمکراتيک سومالي شناخته مي‌شد‌، يک کشور ساحلي است که در منطقه شاخ آفريقا واقع شده‌است. مرز‌هاي اين کشور از غرب به اتيوپي‌، از شمال و نيمه غربي به جيبوتي‌، از جنوب غرب به کنيا، از شمال به خليج عدن و از شرق به اقيانوس هند محدود مي‌گردد. جمعيت اين كشور بيش از 8 ميليون نفر است كه اكثريت آنها را مسلمانان تشكيل مي دهد.

استقلال از قيموميت انگليسي سومالي لند پادشاهي انگلستان در مورخ ۲۶ ژوئن سال ۱۹۶۰ اعلام گرديد. در اول ژوئيه سال ۱۹۶۰‌، اتحاد انگليسي و سومالي لند ايتاليائي سابق بوقوع پيوست‌. در اين زمان دولت توسط عبداللهي عيسي شکل گرفته و عادن عبدالله عثمان دار به‌عنوان رئيس جمهور سومالي و عبد الرشيد علي شرماکه به‌عنوان نخست وزير سومالي انتخاب گرديدند‌. در سال ۱۹۹۱‌، اولين گروه شورشي به‌رهبري عبداللهي يوسف احمد‌، رهبر(اس اس دي اف) بوجود آمده و حکومت رئيس جمهور علي مهدي محمد توسط برخي از جناح‌ها بعنوان رئيس جمهور موقت به رسميت شناخته نگرديد. در همان سال، بخش شمالي کشور استقلال خود بعنوان «سومالي لند» را اظهار نمود ؛ اگرچه اين استقلال غير رسمي و در مقايسه با منطقه پر آشوب جنوب داراي ثبات نسبي بود، ولي توسط هيچ يک از سازمان‌هاي بين المللي پذيرفته نگرديد. در فاصله سال‌هاي ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲‌، يک شکاف در كنگره متحد سومالي، که تلاش هايي‌ را در جهت خلع يد زيادباره انجام داده بود، باعث بروز جنگ داخلي بويژه در منطقه موگاديشو گرديد.اما يک تجزيه ديگر در مناطق شمال شرق رخ داد. ايالت خودمختار پس از اعلام استقلال «موقت» در سال ۱۹۹۸ نام پانت لند را بخود اختصاص داد. البته اين ايالت از قصد خود براي شرکت در هر نوع دولت آشتي در سومالي به جهت تشکيل يک دولت جديد مرکزي خبر داد. اين ننشان مي‌دهد که اين ايالت به‌دنبال تجزيه دائم از خاک سومالي نبود.

سومين تجزيه در جولاي ۲۰۰۶ با اعلام استقلال ايالت جوبالند اتفاق افتاد. هم اکنون منطقه جوبالند استقلال و حکومت مردمي خود را اعلام نموده‌است. چهارمين حکومت خود مختار به رهبري ارتش مقاومت راهانويان (آر آر اي) در سال ۱۹۹۹ بوجود آمد. اين اعلام استقلال «موقت» در سال ۲۰۰۲ مجددا اعلام گرديد که به ايجاد حکومت خود مختار غير رسمي منطقه جنوب غربي سومالي‌، انجاميد. آر.آر.اي از ابتدا اقدام به تاسيس تشکيلات خود مختاري در مناطق باي و باکول جنوب و مرکز سومالي در سال ۱۹۹۹ نموده بود.سرانجام در آذر 87‌،نور حسن حسين نخست وزير جديد سومالي، دولت خود را كه در آن هيچ‌يك از هواداران دولت پيشين حضور ندارند، معرفي كرد. دولت جديد سومالي، متشكل از۱۱وزير و ۳۱وزير مشاور پس از معرفي، در كاخ رياست جمهوري اين كشور سوگند يادكرد.

پس از اين رويداد مهم در بهمن ماه، شريف شيخ احمد رهبر دادگاههاي شرعي كه در سال 2006 نيز براي مقطعي كوتاه موگاديشو را در اختيار داشتند به عنوان رئيس جمهور تعيين شد.مخالفان دولت سومالي از 7 مي گذشته، حملات شديدي را براي مقابله با نيروهاي دولت انتقالي و نيروهاي آفريقايي در موگاديشو آغاز كرده‌اند و اين درگيري‌ها موجب مرگ شمار زيادي از غير نظاميان و مهاجرت بسياري از مردم شده است.دولت انتقالي نيز اعلام كرده كه همه مخالفان را از پايتخت بيرون خواهد كرد. اين در حالي است كه مخالفان نيز گفته‌اند تا زمان براندازي دولت شريف شيخ احمد، به مبارزه خود ادامه خواهند داد.

 

ريشه هاي بحران در سومالي

در بررسي علل و ريشه هاي ناآرامي هاي سومالي مي توان به چند نكته اشاره كرد.

نظام قبيله اي و عدم انسجام ملي از عوامل اصلي بحران در سومالي است بويژه اينكه منابع و ثروت هاي ملي در اين كشور به طور مساوي تقسيم نشده كه نتيجه آن نيز در گيري هاي داخلي است. تحركات استقلال خواهانه قبايل نيز از ديگر دلايل اين بحران‌ها است. دولت سومالي هيچ نوع حاكميتي به طور حقيقي بر سرزمين خود ندارد و مي توان اين دولت را به خودي خود بخشي از مشكل دانست زيرا ساختار تشكيل دهنده آنرا طرف هاي مختلف درگيري داخلي خونيني تشكيل مي دهند كه باعث كشته شدن هزاران نفر شده اند. عناصر اين ساختار هماني است كه كشور را به مناطق مافيايي تقسيم كرده و آنرا تحت حكومتي فئودالي البته با حمايت مستقيم اتيوپي و حمايت از راه دور آمريكا كه ناوهايش در نزديكي سواحل سومالي لنگر انداخته اند تبديل كرده است. در اين ميان بايد توجه داشت كه عوامل منطقه اي نيز تاثير بسياري بر بحران سومالي داشته است. اين اهميت در چارچوب جنگ پنهان بر سر آب و بخصوص در رابطه با تنگه باب المندب بعنوان يك گذرگاه حياتي كه يمن از شرق و جيبوتي و اريتره از طرف غرب بر آن حاكميت دارند مي باشد، اين امر سواي منابع آب «نيل آبي» در حدفاصل درياچه «تانا» تا بلندي هاي اتيوپي است. در مورد سومالي بايد گفت اين كشور خسته از جنگ هاي مختلف از موقعيت استراتژيك و ذخاير طبيعي مهمي همچون اورانيوم، گاز طبيعي و نفت برخوردار است.ذخاير نفت در اين كشور به ميزان تجاري موجود است و در اين كشور معادن مس، قلع، نمك و منابع دريايي بسيار گسترده وجود دارد. سومالي سواحلي به طول بيش از 3000 كيلومتر دارد، كه اكنون در معرض چپاول كشورهاي بزرگ است، اين كشورها باتوجه به ضعف دولت مركزي و فقدان زيربناهاي توسعه و حاكميت در اين كشور اكنون بيشترين بهره را از اين منابع مي برند. اين كشور وسيع كه مساحتي بيش از 600 هزار كيلو‌متر مربع دارد، از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تحت استعمار مستقيم قرار داشت و هر قسمت جغرافيايي از آن تحت حاكميت يكي از استعمارگران بود، بخش شمالي اين كشور تحت اشغال انگليسي ها بود و سومالي جنوبي را هم ايتاليايي ها اداره مي كردند، اين البته سواي بخش فرانسوي سومالي است در حاليكه ايالت «اوگادان» واقع در غرب سومالي هم در سال 1948 از سوي انگليس به اتيوپي واگذار شد. اتيوپي طي چند دهه گذشته همواره در جهت جلوگيري از شكل‌گيري دولت مركزي قدرتمند در سومالي فعاليت مي كرد، تا اين دولت نتواند حاكميت خود را بر تمامي خاك كشور بسط دهد.

از ديگر تلاش هاي اتيوپي حمايت از تقسيم سومالي بوسيله ترغيب رهبران قبايل براي تقسيم مناطق تحت نفوذ خود بود، اتيوپي همچنين از اين رهبران قبايل و فرماندهان جنگ براي جنگ عليه اريتره استفاده مي كند اين جنگ بخصوص بعد از ترسيم مرزها و محروم شدن اتيوپي از دستيابي به گذرگاهي دريايي شدت گرفت.

اين اقدامات با خواست آمريكا براي تسلط بر منطقه شاخ آفريقا به‌عنوان گذرگاهي استراتژيك براي عبور انرژي و يكي از راه‌هاي جايگزين براي ضربه زدن به حلقه هاي شكل گرفته احتمالي القاعده، همسو و همنوا شد.

هرچند دولت جديد دادگاههاي اسلامي به رياست جمهوري احمد شريف تشكيل شده اما دخالت هاي خارجي و اختلاف هاي داخلي همچنان سومالي را در مرحله جنگ داخلي قرار داده است.در ادامه ناآرامي هاي سومالي كه با دخالتهاي آمريكا تشديد شده است‌، گروه الشباب كه از مخالفان دولت سومالي هستند، حتي كاخ رياست جمهوري را كه بيشتر مسئولان دولت انتقالي از جمله «شريف شيخ احمد»، رئيس جمهور اين كشور در آن حضور دارند، بمباران كردند و نيروهاي آفريقايي حافظ صلح نيز در پاسخ به اين حملات، بازار «بكاري» را كه در دست مخالفان است، با شليك خمپاره هدف قرار دادند. بسياري از مردم از اين شهر گريخته‌اند و در اردوگاههاي پناهندگان كه وضعيت بدي دارد، به سر مي‌برند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     سومالي، سرزمين فراموش شده  (2)

 بازي آمريكا و صهيونيستها در آفريقا

قاره آفريقا هر چند در ظاهر از نظر‌ها دور مانده‌، اما همواره كانون توجه صهيونيسم بين الملل و ايادي آن در غرب بوده است. نكته قابل توجه در تحولات آفريقا تحركات جديد آمريكا و صهيونيستها در اين منطقه است كه به صورت زنجيره‌اي در حال اجرا شدن است.

 

دخالت آمريكا در سومالي

بزرگ ترين شكست دخالت نظامي آمريكا در سومالي مربوط به دسامبر سال 1992 است، زماني كه اين كشور فرماندهي نيروهاي چندمليتي سازمان ملل را به منظور پايان دادن به مخاصمه بين جنگ سالاران رقيب برعهده گرفت.

اين عمليات موسوم به «احياي اميد» با شركت 38 هزار نيروي بين المللي كه 28 هزار نفرشان آمريكايي بودند، انجام شد. اين دخالت گسترده نظامي در ماه مه 1993 انجام شد اما هنگامي كه نيروهاي آمريكايي وارد نبرد با نيروهاي يكي از جنگ سالاران سومالي به نام محمدفرح عيديد شدند، برايشان تبديل به يك فاجعه شد. تنها ظرف يك روز 18 نيروي آمريكايي و 24 پاكستاني كشته شدند، يك بالگرد آمريكايي به دست نيروهاي عيديد ساقط شد و صدها غيرنظامي سوماليايي نيز قرباني شدند. اين تلفات باعث شد بيل كلينتون، رئيس جمهور وقت آمريكا مجبور به عقب نشيني كليه نيروها از سومالي تا ماه مارس سال بعد شود. در سال 1998 بمب گذاري هايي منتسب به القاعده در سفارتخانه هاي آمريكا در كنيا و تانزانيا، همسايه‌هاي سومالي، رخ داد. آمريكا با اين بهانه به دخالت در امور سومالي پرداخت. در سال 2002 آمريكا در چارچوب سياست «جنگ عليه تروريسم» خود اقدام به ايجاد يك پايگاه نظامي در كشور جيبوتي، در همسايگي سومالي كرد. آمريكا از طريق اين پايگاه كه تنها تاسيسات نظامي رسمي اين كشور در قاره آفريقا محسوب مي شد، براي تحت نظر گرفتن اوضاع سومالي و نيز گشت زني دريايي در درياي عربي استفاده كرد.

در مارس 2003، 6 نيروي آمريكايي ملبس به لباس غيرنظاميان يك يمني را از بيمارستاني در موگاديشو ربودند و وي را از كشور خارج كردند. در اوايل سال 2006 با آغاز پيشروي اتحاديه محاكم اسلامي براي تصرف سومالي، آمريكا در حمايت از جنگ سالاران اقدام به حمايت مالي از آنان كرد. اما اين تلاش نيز شكست خورد و تا اواسط سال، اين اتحاديه كنترل موگاديشو و بخش اعظم مناطق مركزي و جنوبي كشور را به دست گرفت و پس از 15 سال بي قانوني، نوعي نظم و قانون را در كشور برقرار كرد. آمريكا پس از آن به حمايت از كشور همسايه، اتيوپي كه سابقه طولاني از مخاصمه با سومالي داشت، در عمليات نظامي اش عليه اتحاديه محاكم اسلامي برخاست. نيروهاي اتيوپي در دسامبر 2006 براي حمايت از دولت موقت سومالي وارد اين كشور شده و ابتدا در شهر بايدوآ، مقر دولت مستقر شدند. اما بعداً با حمايت اطلاعاتي و لجستيكي آمريكا، توانستند ظرف 12 روز به ساير بخش هاي كشور از جمله موگاديشو پيشروي كرده و نيروهاي اتحاديه محاكم اسلامي را از كشور برانند. آمريكا در ماههاي اخير نيز اقدام به استقرار ناوگان جنگي خود در سواحل سومالي به بهانه مبارزه با القاعده و جلوگيري از فرار نيروهاي اسلامگرا از اين كشور كرد.

سرانجام هواپيماهاي جنگنده آمريكايي در دخالت نظامي آشكار در سومالي به بهانه هدف قرار دادن عوامل القاعده، اين كشور را بمباران كردند كه ده ها كشته از غيرنظاميان برجا گذاشت. در آخرين دخالت آشكار با هدف ايجاد جنگ داخلي، آمريکا از تجهيز دولت سومالي به منظور مبارزه با شورشيان خبر داد.اين ادعا در حالي مطرح شده كه هدف اصلي آمريكا تشديد جنگ داخلي و مداخله نظامي در سومالي به بهانه حمايت از دولت مركزي است.در بررسي تحركات آمريكا در سومالي مي توان گفت:

1- اولين سناريوي مطرح تلاش آمريكا براي اجراي طرح آفريكوم يا همان تاسيس 12 پايگاه نظامي در افريقا است. اين طرح با مخالفت كشورها مواجه شده بگونه‌اي كه آمريكا پايگاه مركزي خود را در آلمان مستقر كرده است.

2- آمريكا در حالي از صلح خاورميانه سخن مي‌گويد كه ملاك آن سازش با اعراب و فلسطينيان با رژيم صهيونيستي است. با توجه به اينكه مفهوم كشورهاي عربي براي صهيونيستها صرفا خاورميانه نمي‌باشد بلكه برخي كشورهاي آفريقايي را نيز شامل مي‌شود‌. واشنگتن با توسعه حوزه فعاليت خود سعي دارد تا تمام اعراب را به سمت سازش سوق دهد. سياست نهايي استفاده از كشورهاي عربي خاورميانه و آفريقا براي اعمال فشار بر فلسطينيان براي پذيرش رژيم صهيونيستي است .

3- از اهداف آشكار صهيونيسم بين الملل جلوگيري از نفوذ ايران در آفريقا است. آنها براي اين هدف حتي توسعه روابط روسيه‌، چين‌، اتحاديه اروپا با آفريقا را پذيرفته‌اند تا شايد ايران در حاشيه قرار گيرد.

4- صهيونيستها در حالي در سالهاي گذشته با نام اقدامات بشردوستانه و يا فعاليت هاي آموزشي و نظامي در آفريقا نفوذ كرده‌اند كه طرح آنها ايجاد ترانزيت دريايي در مديترانه است. آمريكا به بهانه صلح خاورميانه و نيز امنيت دريايي، سعي دارد تا روابط اقتصادي و سپس سياسي آفريقا و خاورميانه با رژيم صهيونيسم را اجرايي كند. در اين چارچوب اتحاديه اروپا‌، ناتو‌ و اتحاديه عرب نيز به بهانه‌هاي امنيتي در كنار آمريكا قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  سومالي، سرزمين فراموش شده  (3)

 اهداف صهيونيست‌ها در سومالي

استراتژي نفوذ رژيم صهيونيستي‌ در قاره آفريقا را مي توان به افزايش خصومت ميان اعراب و رژيم صهيونيستي،‌ اهميت يافتن كشورهاي آفريقايي در نظام بين المللي و قدرت راي آنها در سازمان ملل و همچنين وجود اقليتهاي يهودي در آفريقا مرتبط دانست‌. در اين چارچوب سومالي با برخورداري از شرايط جغرافيايي بويژه اشراف بر درياي سرخ جايگاه ويژه‌اي در اقدامات صهيونيست‌ها دارد. صهيونيست‌ها كه چندين دهه است به طور مستقيم يا از طريق اتيوپي و آمريكا اهداف خود را در سومالي و درياي سرخ اجرا مي‌كنند‌، اكنون برآنند تا از شرايط موجود براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند.

1- صهيونيستها به اين نكته تاكيد دارند كه حاكميت آمريكا بر سومالي، بستر را براي اجراي طرح هاي توسعه طلبانه اش فراهم مي‌آورد. رژيم اشغالگر قدس از زمان شكل گيري، اتيوپي را به عنوان هم‌پيمان استراتژيك خود مي‌داند؛ چرا كه اين كشور حكم حافظ منافع رژيم صهيونيستي‌ در درياي مديترانه را دارد. حاكميت آديس‌آبابا بر سومالي اين اجازه را به رژيم صهيونيستي مي دهد تا سيطره خود بر درياي مديترانه، درياي عمان و خليج فارس را تثبيت كند و ثروت هاي اقتصادي، نفتي و دريايي سومالي را به غارت ببرد و توان اقتصادي و استراتژيك خود را در تهديد امنيت جهان عرب افزايش دهد.

2-رژيم صهيونيستي از ابتدا همواره به اهميت استراتژيكي درياي سرخ از نظر اقتصادي و امنيتي توجه داشته است. اين رژيم درياي سرخ را نه تنها از نظر حمل و نقل كالا براي خود مهم تلقي مي‌كند بلكه از نظر امنيتي نيز آن را عقبه دفاعي خود و نوار محاصره كشورهاي عربي مخالف خود مي‌داند اين رژيم هميشه خود را در محاصره اعراب ديده است، لذا استراتژي سنتي آن در حوزه درياي سرخ بر بنيان «دكترين بن گوريون» قرار داشته است. براساس اين دكترين، رژيم صهيونيستي‌ بايد روابط خود را با كشورهايي كه پيرامون كشورهاي عربي يا پيرامون خط مقدم جبهه اعراب و اين رژيم قرارگرفته اند، گسترش دهد تا بدين وسيله امكان محاصره كشورهاي عربي مخالف خود را فراهم آورد.اين امر با سلطه بر درياي سرخ مي تواند تا حدودي اجرايي شود. شيمون پرز در كتاب خود به نام «خاورميانه جديد» از راهكارهاي صهيونيست‌ها را توسعه همكاري هاي اقتصادي بين رژيم صهيونيستي‌ و كشورهاي منطقه در چارچوب ايجاد يك سازمان همكاري اقتصادي مي‌داند. وي نوشته است: «تنها راه حل، در ايجاد يك ساختار منظم منطقه‌اي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي خلاصه مي شود.» وي نقطه حركت استراتژي جديد اين رژيم را «درياي سرخ» مي داند.وي افزود: «ما مي توانيم از درياي سرخ شروع كنيم كه مصر و سودان و اريتره در يك سو و رژيم صهيونيستي‌ و اردن و عربستان در سوي ديگر واقع شده اند. مي‌توان گفت كه ديگر انگيزه‌اي براي درگيري وجود ندارد. اتيوپي و اريتره خواهان ايجاد روابط با همسايگان خود و از جمله رژيم صهيونيستي‌ هستند. مصر نيز قبلاً با رژيم صهيونيستي‌ پيمان صلح امضاء كرده است.

اردن و عربستان نيز خواهان آزادي دريانوردي و صيد و پرواز هستند و مي‌توان به عنوان اولين گام، مسائلي چون اقدامات نجات دريايي و هوايي و شبكه هاي ارتباطي و تجهيزات هشدار دهنده و مانورهاي دريايي و زميني و نيز صنايعي مانند گردشگري و غذا را مورد بحث قرارداد و در مراحل بعدي به ايجاد يك پيمان استراتژيك پرداخت.»پرز در جاي ديگري از كتاب خود نوشته است؛ «من اطمينان دارم كه درياي سرخ يك نقطه شروع براي حركت روند صلح و حفظ آن خواهد بود. ما مي توانيم راه هاي طويل در طول سواحل آن ايجاد كرده و لوله هاي نفت و گاز و شبكه هاي برق و ارتباطات را در آن احيا كنيم و اين منطقه را به يك منطقه تجاري و شكوفا تبديل كنيم. درياي سرخ عبارت است از يك خليج طولاني اما باريك كه با توجه به اين خصوصيت مي‌توان پل صلح را برفراز آن احداث كرد.»

جالب توجه آنكه صهيونيست‌ها با همكاري فرانسه تلاش دارند تا اتحاديه مديترانه را نيز را راه اندازي كنند تا از يك سو سيطره دريايي خود را تكميل كنند و از سوي ديگر روابط اقتصادي با اعراب برقرار سازند كه تا حدودي نيز موفق بوده‌اند.

3-آنچه امروز رژيم صهيونيستي‌ را تهديد مي كند، فعاليت هاي انتقاضه در اراضي اشغالي، حزب الله در لبنان و فعاليت هاي اسلام‌گرايان در مصر و سودان و ساير نقاط جهان است. فعاليت گروههاي اسلام گرا در سومالي نيز بخشي از دغدغه و چالش هاي صهيونيست‌ها است لذا تلاش دارند تا با نسبت دادن آنها به القاعده و نيز تحريك جامعه جهاني به سركوب آنها بپردازند.

4- بحران در سومالي به بهانه فعاليت دزدان دريايي در حالي مي‌رود تا شرايط را براي اشغال اين كشور اسلامي فراهم سازد كه اسناد و مدارك از نقش صهيونيست‌ها و غرب در فعاليت دزدان دريايي براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه حكايت دارد.چنانكه در اين چارچوب روزنامه «الجمهورية» چاپ ليبي (14/9/87) آورده است :در حالي كه نبرد با دزدان دريايي در خليج عدن به اوج خود رسيده، اخباري منتشر مي‌شود كه رژيم صهيونيستي در دزديدن كشتي‌هاي تجاري و حمايت از دزدان دريايي، نقش بسزايي دارد. جادالله الطلحي، نماينده ليبي در سازمان ملل، گفته است كه «شواهدي در دست داريم كه رژيم صهيونيستي‌ همدست دزدان دريايي خليج عدن است.»وي افزود: دقيقا هنگامي كه برخي از كشتي‌هاي تجاري، از جمله كشتي ليبيايي راه جديدي براي فرار از دزدان برگزيده بودند،پيام‌هايي از رژيم صهيونيستي‌ دريافت كردند كه از آنها خواسته شده در مسير آب‌هاي بين‌المللي حركت كنند تا در دامان دزدان دريايي گرفتارشوند!

مسئله دزدان دريايي در حالي بهانه توسعه طلبي صهيونيست‌ها است كه آنها براي توسعه طلبي دريايي در آفريقا بويژه درياي سرخ طرح همكاري با ناتو را مطرح كرده اند .روزنامه صهيونيستي هاآرتص نوشت:رژيم صهيونيستي‌ به زودي پيشنهاد پيوستن به عمليات ناتو در درياي مديترانه را با هدفهاي تجسس عبور و مرور تروريستها‌، رهگيري قاچاق سلاحهاي کشتار جمعي در آبهاي مديترانه و تقويت شرايط امنيت کشتيراني در منطقه را به اين سازمان مي دهد.

رژيم صهيونيستي‌ عضو ناتو نيست، اما کشورهايي غير عضو ناتو نظير روسيه و اوکراين در عمليات اين سازمان در مديترانه شرکت دارند. اگر اين پيشنهاد به تصويب برسد، ظرف چند ماه آينده ناوهاي جنگي رژيم صهيونيستي‌ به عمليات ناتو در مديترانه خواهند پيوست. رژيم صهيونيستي در پي آن است که طبق ضوابطي ناوهايش در مديترانه حق نزديک شدن به سواحل کشورهاي عرب به ويژه آنهايي‌ که رژيم صهيونيستي‌ با آنها رابطه ديپلماتيک ندارد، نظير سوريه‌،لبنان و برخي کشورهاي شمال آفريقا را نداشته باشد. در صورت تصويب اين پيشنهاد، ناوهاي جنگي رژيم صهيونيستي‌ به صورت متناوب به يکي از عملياتهاي يک ماهه ناتو در مديترانه تحت عنوان کوشش فعال Endeavor Active مي پيوندند. اين عمليات ازسال 2001 در مديترانه به مورد اجرا گذاشته شده است.اين امر مي تواند سلطه صهيونيست ها بر آبها ازجمله درياي سرخ را به همراه داشته باشد لذا حضور در سومالي براي اين رژيم ضروري است.

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           سومالي، سرزمين فراموش شده  (4)

 بيدار سازي جهان اسلام

كشورهاي اسلامي با يك و نيم ميليارد جمعيت و پراكندگي در اقصي نقاط جهان توانسته اند به عنوان بازيگراني مهم در عرصه بين الملل ايفاي نقش نمايند؛ چنانكه وحدت و يكپارچگي آنها در امور مختلف مي تواند آنها را به قطبهايي بزرگ در معادلات جهاني مبدل سازد.

چنين موقعيتهايي سبب شده تا قدرتهاي بزرگ براي دستيابي به منافعشان، به تفرقه افكني و بحران آفريني در كشورهاي اسلامي بپردازند. سناريويي كه در بسياري از مقاطع زماني از سوي قدرتهاي بزرگ پيگيري گرديد؛ معطوف نمودن جهان اسلام و مسايل آن به خاورميانه و خروج نسبي ساير كشورهاي اسلامي از ديدگاه مسلمانان و حتي جهانيان مي باشد. به عبارت ديگر، آنها براي تحقق هدفهاي خود برآنند تا وانمود سازند جهان اسلام فقط خاورميانه است و ساير كشورها جايگاه چنداني در اين عرصه ندارند. نكته قابل توجه در اين زمينه، تحولات برخي كشورهاي آفريقايي بويژه سومالي به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي اسلامي در آفريقاست. هر چند اين كشور موقعيت جغرافيايي و اقليمي ويژه اي دارد كه با داشتن منابع زير زميني مي تواند از جايگاه ارزنده در جهان اسلام و هدفهاي آن برخوردار باشد، اما به دليل توطئه ها و سياستهاي اعمال شده از سوي قدرتهاي بزرگ و صهيونيستها، اكنون در شرايط بحراني و نامساعدي به سر مي برد. سومالي سالهاست با جنگ داخلي و مقابله با مداخلات خارجي مواجه است، اما همچنان در حاشيه تحولات جهان اسلام قرار دارند و تلاش چنداني براي حمايت از حل چالشهاي اين كشورها از سوي مجامع اسلامي صورت نگرفته است.

تحولات اين كشور نشانگر آن است كه استعمارگران غربي و متحدان صهيونيست آنها برآنند تا به هر نحو ممكن اين كشور اسلامي را از پيكره جهان اسلام جدا سازند و در لواي نام آزادي، دموكراسي، مبارزه با تروريسم، برقراري امنيت در آفريقا و امثال آن، به بهره برداري از منابع طبيعي و انساني آن بپردازند. در حالي كه از سال 1991 به بعد به دليل تشديد مداخلات آمريكا، اين كشور با بحران داخلي مواجه گرديده، در يك سال گذشته اين تحركات با نام مقابله با القاعده تشديد شده است. در حالي كه نيروهاي اسلامگرا با حمايتهاي مردمي توانسته بودند بر بسياري از بخشهاي اين كشور مسلط و حتي براي بهبود شرايط اقتصادي و امنيتي كشور گامهاي مؤثري بردارند، آمريكا و برخي متحدان غربي اش با نام مبارزه با تروريسم و القاعده، لشكر كشي به اين كشور را اجرايي كردند كه نتيجه آن كشتار صدها غير نظامي مسلمان و حضور لابي صهيونيست براي چپاول اموال اين كشور بود.

سياستهاي اجرا شده از سوي غرب و رژيم صهيونيستي نشان مي دهد سومالي اكنون نه تنها در زمينه اقتصادي و سياسي بلكه از بعد ديني و فرهنگي نيز مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفته است. اسناد نشان مي دهد مبلغان بسياري به نام امور فرهنگي و بشر دوستانه، به تبليغ مسيحيت و يهوديت در سودان و سومالي مي پردازند، به گونه اي كه دين زدايي از اصول كاري آنها در اين كشورها گرديده است. نكته مهمتر آنكه بسياري از مسلمانان به بهانه زندگي بهتر سرانجام در سرزمينهاي اشغالي و ساير نقاط جهان به عنوان برده به كار گرفته مي شوند. غربيان و صهيونيستها برآنند تا اين كشور بزرگ اسلامي را از جهان اسلام دور سازند و به عبارتي حوزه جهان اسلام را فقط به خاورميانه معطوف و محدود سازند و متأسفانه كشورهاي اسلامي از فعاليت گسترده براي حمايت از سودان و سومالي باز ايستاده و تحرك چنداني انجام نداده اند.

خاورميانه بخش عظيمي از جهان اسلام را شامل مي شود كه متأسفانه به دليل توطئه هاي قدرتهاي بزرگ و صهيونيستها با بحرانهاي شديدي مواجه است؛ اما گرايش به تحولات ساير كشورهاي اسلامي بويژه در آفريقا، از جمله وظايف كشورهاي اسلامي بخصوص در قالب سازمان كنفرانس اسلامي براي حفظ سرزمين و ملتهاي مسلمان است.

سومالي و حتي سودان نمونه هايي از كشورهاي اسلامي هستند كه در آفريقا با وجود تمام ويژگيها و قابليتهايي كه براي جهان اسلام دارند، در تحولات اسلامي ناپديد شده اند و توجه چنداني به آنها نمي شود. در اين ميان قدرتهاي بزرگ با تبليغات گسترده و تحركات خود برآنند تا وانمود سازند اين كشورها نه به عنوان بخشي از جهان اسلام بلكه با نام كشورهاي آفريقايي مورد تهديد قرار گرفته اند تا در سايه آن و بحرانهاي حاكم بر خاورميانه به چپاول اين كشورها بپردازند.

بر اين اساس، جا دارد جهان اسلام با ديدي گسترده تر به تحولات جهاني بپردازد و در كنار حل بحرانهاي خاورميانه، براي حل چالشهاي اسلامي در ساير نقاط جهان بويژه سودان و سومالي، فعاليت نمايند تا روزي اين كشورها از پيكره جهان اسلام خارج نشوند.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات سومالي مي‌توان گفت كه صهيونيست‌ها و آمريكا طرح‌هاي بلند مدتي براي اين بخش از جهان اسلام طراحي كرده اند كه در سايه آن اهدافي گسترده تري عليه اسلام و حتي آفريقا اجرا مي گردد. با توجه به تحولات سومالي لشكر كشي جهاني به رهبري آمريكا به اين كشور دور ذهن نمي‌باشد چنانكه شوراي امنيت نيز قطعنامه 1838 را صادر كرده است. با توجه به جايگاه سومالي در منطقه و جهان اسلام و با عنايت به اهداف توسعه طلبانه صهيونيست‌ها و آمريكا بايد تلاش شود تا از مداخلات خارجي عليه سومالي جلوگيري گردد چرا كه در غير اين صورت سومالي به عنوان سومين بخش از محور شرارت بعد از افغانستان و عراق به اشغال غرب در خواهد آمد.

بر اين اساس جا دارد جهان اسلام بويژه سازمان كنفرانس اسلامي با توجه ويژه به سومالي به مقابله با دخالت هاي بيگانگان در امور داخلي اين كشور كه دخالت در بخشي از جهان اسلام است بپردازند و نگذارند كه سومالي همچنان سرزمين فراموش شده جهان اسلام باقي بماند كه مورد چپاول و دست اندازي استعمارگران و صهيونيسم بين الملل قرار مي گيرد.  

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       رايزني‌هاي مدودف در مونيخ 

ديميتري مدودف رئيس جمهور روسيه با سفر به مونيخ با مقامات ارشد آلمان از جلسه آنجلا مركل صدراعظم به مذاكره پرداخت. بررسي روابط آلمان و روسيه نشان مي‌دهد كه دو كشور برخلاف اختلافها و نگراني‌هاي تاريخي داراي منافع گسترده‌اي هستند كه موجب شده تا روابط همه جانبه و قابل تاملي را تجربه كنند. با توجه به روند تحولات و روابط گذشته دو كشور، اهداف و دلايل سفر مدودف به آلمان را مي‌توان در چند بعد مورد بررسي قرار داد.

1-از مهمترين مسائل مطرح در سفر مدودف توسعه روابط اقتصادي و تجاري است. با توجه به بحران اقتصادي ايجاد شده طرفين به ويژه آلمان به اين روابط نيازمند مي‌باشند چنانكه بر اساس گزارش‌هاي منتشره در ديدار مدودف مسئله واگذاري ماشين سازي «اپل» به روسيه مطرح شده است كه مي‌تواند مهمترين مسئله در روابط اقتصادي طرفين باشد.

2- در سالهاي اخير آلمان محوريت تامين كننده انرژي اروپا از روسيه را بر عهده داشته است. در اين چارچوب «گرهارد شرودر» صدراعظم سابق آلمان به عنوان واسطه ايفاي نقش مي‌كند. هرچند اروپا با طرح‌هايي مانند نوباكو و برخي قراردادها با كشورهاي عربي سعي دارد تا وابستگي خود به گاز روسيه را كاهش دهد اما همچنان نيمي از انرژي اروپا از سوي روسيه تامين مي‌شود لذا بخشي از مذاكرات مدودف در برلين را نيز چگونگي مذاكره با اروپا در عرصه انرژي تشكيل مي‌دهد.

3- آلمان تلاش دارد تا با موازنه‌اي فراگير ميان آمريكا و روسيه منافع خود را تامين كند. مركل كه چندي پيش در ديدار با اوباما رئيس جمهور آمريكا بر تحكيم مناسبات دو كشور تاكيد كرده بود اكنون با ميزباني از مدودف تلاش دارد تا رضايت اين كشور را نيز جلب كند تا به دليل گرايش يك جانبه به آمريكا منافع خود در شرق را تحت الشعاع قرار ندهد. البته آلمان سعي دارد تا به عنوان ميانجي ميان مسكو و واشنگتن ايفاي نقش كند كه مسلما براي جايگاه جهاني آن موثر است.

4- بررسي مسائلي نظير پرونده هسته‌اي، صلح خاورميانه،‌ افغانستان و حضور روسيه در آن، بحران اقتصادي جهاني، چگونگي تعامل روسيه با اروپا و... از ديگر مسائل مطرح در مذاكرات طرفين است كه نشانگر تحرك مشترك آنها در قبال بسياري از تحولات جهاني مي‌باشد، هرچند كه در اين عرصه داراي اختلافهاي بسياري مي‌باشند.

در جمع بندي كلي از سفر مدودف به برلين مي‌توان گفت كه اين ديدار در چارچوب توسعه روابط دو جانبه و بررسي تحولات منطقه‌اي و جهاني بوده است كه مي‌تواند به تعميق مناسبات آنها منجر شود. البته مسائلي نظير تفاوت ديدگاهي به تحولات جهاني به ويژه در خاورميانه، گرايش آلمان به بازي چند جانبه ميان روسيه و‌ آمريكا و ديدگاه منفي ملتهاي دو كشور نسبت به تاريخ يكديگر و... چالشهايي در اين مناسبات هستند هرچند كه در ظاهر طرفين به توسعه روابط تاكيد مي‌كنند. 

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            نسخه صهيونيستي از زبان كلينتون

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در جديدترين نسخه خود براي كشورهاي عربي از آنها خواسته تا به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي روي آورند. وي خواستار پايان به اصطلاح خصومت اعراب با تل آويو و حركت آنها در مسير روابط به ويژه در بعد اقتصادي و گردشگري با رژيم صهيونيستي شده است. پيش از وي نيز جو بايدن معاون رئيس  جمهور آمريكا در نشست آيپك خواسته مشابهي را مطرح كرده بود. باراك اوباما نيز در سفر به قاره و چندين سخنراني و گفت و گوي خبري خواستار رويكرد اعراب به تل آويو شده بود. اين موضع گيريها به ظاهر صلح طلبانه در حالي مطرح مي‌شود كه مقامات آمريكايي هيچ اشاره‌اي به جنايتهاي صهيونيستها و حقوق ملت فلسطين نداشته و صرفا بر آغاز روابط اعراب با صهيونيستها تاكيد دارند، اين گونه موضع گيريها درحالي صورت گرفته كه مقامات رژيم صهيونيستي از جمله نتانياهو نخست وزير، ليبرمن وزير خارجه، باراك وزير جنگ صهيونيستي بارها تاكيد كرده‌اند كه در قبال مساله فلسطين با هيچ كشوري مذاكره نخواهند و حتي آمريكا و اروپا حتي دخالتي در اين عرصه را ندارند. آنها صراحتا رويكرد اقتصادي به اعراب را مطرح كرده و آن را حداكثر امتيازي براي منطقه عنوان كرده‌اند. مقايسه مواضع مقامات رژيم صهيونيستي با مواضع سران آمريكا از جمله سخنان كنوني هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا نشان مي‌دهد كه ديدگاه طرفين كاملا يكسان و همسو بوده و در اصل نسخه‌هاي صهيونيستي از زبان آ‌مريكا مطرح مي‌شود. اين امر زماني بيشتر آشكار مي‌شود كه آمريكا نيز به رغم تعهدات خود در نشست بازسازي غزه در شرم الشيخ همچنان بر ادامه محاصره غزه و سركوب ملت فلسطين تاكيد و حتي سكوت اعراب را طلب مي‌كند تا نشان دهند كه جز تحقق خواست صهيونيستها هدفي براي آمريكا وجود ندارد و روند صلح خاورميانه نيز بهانه‌اي براي اين امر است.

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       پايان روزهاي خوش انگليس 

دولتمردان انگليس با نخست وزيري توني بلر در سال 2001 به نام مبارزه با تروريسم و برقراري ثبات و امنيت با حضور در ائتلاف جهاني آمريكا به افغانستان لشكركشي كردند. هرچند انگليس با حضور بيش از 8 هزار نيرو سعي كرده تا موقعيت خود را در افغانستان حفظ و با انتخاب برخي مناطق مانند هلمند مانع از افزايش تلفات مالي و انساني خود شود پس از نزديك به 8 سال اشغالگري اكنون با موازنه‌‌هاي جديدي مواجه است.

كارنامه انگليس در 8 سال گذشته نشان مي‌دهد كه هرچند آنها دومين نيرو پس از آمريكا را در افغانستان تشكيل مي‌دادند اما با حضور در مناطق غير حساس و نيز رويكرد به مذاكرات پنهاني و آشكار با طالبان به ويژه عدم مقابله با توليد مواد مخدر توسط آنها توانسته بودند تا حدودي به تامين اهداف خود در اين كشور بپردازند. به عبارتي ديگر انگليسي‌ها با بهره گيري از آشنايي تاريخي خود با نظام افغانستان توانسته بودند خود را از پيامدهاي جنگ حفظ كنند. با تمام اين تفاسير عواملي نظير نارضايتي مردم انگليس از حضور نظاميانشان در جنگ عراق و افغانستان، كسري بودجه و اقتصاد رو به زوال، رقابتهاي سياسي و صف آرايي احزاب در برابر دولت، درخواست آمريكا براي تغيير موازنه‌ها در افغانستان به عنوان برگ برنده اوباما در عرصه داخلي و جهاني،‌افزايش انتقادهاي جهاني به دوگانگي رفتاري انگليس در افغانستان به ويژه در مورد عملكرد ضعيف و سوال برانگيز آن در قبال طالبان و توليد مواد مخدر، طرح‌هاي انلگيس براي حفظ موقعيت در معادلات جهاني و... دولتمردان لندن در شرايط بحراني قرارداد به گونه‌اي كه افغانستان بار ديگر به كابوسي براي آنها مبدل شد.

در چنين شرايطي ارتش انگليس همزمان با اجراي عمليات خنجر توسط نيروهاي آمريكايي در هلمند كه بسياري آن را دخالت آمريكا در منطقه انگليس و به نوعي اعلام هشدار به اين كشور مبني بر نارضايتي آمريكا از سياستهاي مغرضانه انگليس مي‌دانند، ارتش انگليس مجبور به حضور در عمليات بر ضد طالبان شد كه نتيجه آن نيز افزايش آمار تلفات انساني و مالي بوده است. اكنون لندن در مجموعه‌اي از مشكلات در افغانستان قرار گرفته به گونه‌اي كه در صورت ادامه مسير گذشته و خودداري از حضور در عمليات ضد طالبان رويارويي آن با آمريكا و در نهايت تضعيف بيشتر موقعيت انگليس در افغانستان و عرصه جهاني را به همراه دارد و در مقابل نيز ورود به عرصه جنگ، تقابل با طالبان را به همراه دارد كه نتيجه آن افزايش تلفات و هزينه‌هاي سنگين براي لندن است. اين گزينه نيز به اعتراض‌هاي داخلي به دولت براون نخست وزير انگليس منجر مي‌شود. براين اساس مي‌توان گفت كه انگليس بر خلاف 7 سال گذشته كه با برقراري روابط با طالبان توانسته بود به خواسته‌هاي بسياري دست يابد در لواي هزينه‌هاي آمريكا به حيات خود در افغانستان ادامه مي‌دهد اكنون با گزينه‌هاي دشواري مواجه شده كه انتخاب هر كدام پيامدهاي سنگيني براي آن به همراه دارد به ويژه اينكه آمريكا و طالبان خواسته‌هاي متفاوتي را از آمريكا مطرح مي‌سازند كه عملا انگليس را بيش از پيش در باتلاق فرو خواهد برد. 

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      عدم تعهد و بازيگري جهاني 

عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ ميلادي و در اوج جنگ سرد و فضاي دوقطبي بين غرب و شرق با هدف وحدت ميان کشورهايي که نه در اردوگاه کمونيسم و نه در اردوگاه کاپيتاليسم (امپرياليسم)، قرار داشتند، تشکيل شد. اما با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضاي اين جنبش را اکثرا کشورهاي در حال توسعه تشکيل مي‌دهند.نخستين تلاش براي ايجاد همگرايي ميان کشورهايي که بعدها به غيرمتعهدها معروف شدند، در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ انجام شد.جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر و احمد سوکارنو روساي وقت حکومت کشورهاي هند، مصر و اندونزي در اين اجلاس ايده تشکيل چنين سازماني را مطرح کردند.در ۱۹۶۱ با حمايت فيدل کاسترو و مارشال تيتو در کنفرانسي که در کشور يوگسلاوي برگزار شد، اين سازمان موجوديت خود را اعلام کرد.هم اکنون ۱۱۸ کشور جهان از جمله ايران که تقريباً بيش از دو سوم اعضاي سازمان ملل متحد را تشکيل مي‌دهند، عضو جنبش عدم تعهد مي‌باشند.

جنبش عدم تعهدكه از بزرگترين تشكلهاي جهاني است نشست دوره‌اي خود را در حالي در شرم الشيخ مصر برگزار مي‌كند كه بررسي تحولات جهاني بيانگر ارتقاي جايگاه اين گروه در معادلات جهاني و نزديك شدن به اصل عدم وابستگي به شرق و غرب مي‌باشد.

با تمام اين تفاسير و با عنايت به فضاي حاكم در معادلات جهاني، جا دارد اين جنبش به طور فعالتر در اين فرآيند حضور يافته و به عنوان قدرتي جهاني ايفاي نقش كند. بررسي اجمالي تحولات نشانگر حقايقي نظير ادامه سلطه طلبي قدرتهاي بزرگ است كه نمود آن را در جنگ عراق و افغانستان و فعاليتهاي صورت گرفته در آفريقا مي‌توان مشاهده كرد، نظام اقتصاد سرمايه داري در حال زوال بوده و نماد اين ديدگاه يعني اقتصاد آمريكا و اروپا در ركود شديد به سر مي‌برد، در بسياري از كشورهاي عضو عدم تعهد به ويژه در آفريقا بحران‌هاي اقتصادي و امنيتي شرايط سختي را براي اين كشورها به همراه داشته است، سازمان ملل كارايي لازم خود را از دست داده و نيازمند اصلاحاتي اساسي براي خروج از جهت گيريهاي جانبدارانه است و....

با توجه به اين شرط و با عنايت به ظرفيتهاي اعضاي عدم تعهد، زمان آن فرا رسيده تا اين جنبش براي نظم نوين جهاني فعال شده و با رسيدن به اصولي واحد براي حل بحران‌هاي اقتصادي داخلي و جهاني، تاكيد بر داشتن كرسي دائم در شوراي امنيت براي احقاق حقوق اعضاء، حضور فعال در تحولات جهاني به نمايندگي از 118 كشور عضو، تلاش واحد براي حل بحران‌هاي داخلي به ويژه در زمينه اقتصادي اعضا، حضور در معادلات صلح جهاني به ويژه مقابله با تجاوز‌ گري‌هاي غرب در عراق و افغانستان و جنايتهاي رژيم صهيونيستي و... جايگاه واقعي خود را در معادلات جهاني كسب كند. شرايط كنوني به گونه‌اي است كه اين جنبش مي‌تواند با تكيه بر اتحاد همگاني به اهداف كلان دست يابد چنانكه اين جنبش در تحولاتي نظير پرونده هسته‌اي ايران، مسائل خاورميانه و... توانسته جايگاه جهاني خود را به عنوان قدرتي تاثيرگذار به نمايش گذارد.

در جمع بندي كلي از عملكرد جنبش عدم تعهد مي‌توان گفت كه اين جنبش به رغم برخورداري از ظرفيتهاي 118 كشور جهان هنوز نتوانسته چنانكه بايد به اهداف خود دست يابد با اين وجود اكنون زمان آن فرا رسيده تا اين جنبش با حضور فعال‌تر در معادلات جهاني به اين مهم دست يافته و مانع از استمرار سياستهاي توسعه طلبانه و جنايتكاران برخي قدرتهاي بزرگ شود. 

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   ابعاد جديد طرح‌هاي صهيونيست ها 

رژيم صهيونيستي كه اساسا بر مبناي توسعه طلبي و جنايت بنا نهاده شده در روزهاي اخير تحركات گسترده‌اي را در اين عرصه آغاز كرده است. در اين چارچوب صهيونيستها در آخرين اقدامات توسعه طلبانه به تحركاتي نظير تخريب خانه‌ها در بيت المقدس، نابود سازي زمين‌هاي كشاورزي در كرانه باختري به ويژه در نابلس،‌حمله زميني به بيت حانون در نواز غزه و تخريب زمين‌هاي فلسطيني‌ها، بازداشت و اخراج فلسطيني‌ها از اراضي اشغالي و حتي تغيير نام خيابانها از عربي به عبري و...مبادرت ورزيده‌اند. هرچند اين تحركات از سوي صهيونيستها امري طبيعي بوده و اساس سياست آنها را تشكيل مي‌دهد، اما اجراي اين سياستها در مقطع كنوني برگرفته از اهدافي خاص است كه در قالب جنايت و توسعه طلبي اجرا مي‌شود.

1- دولت نتانياهو در عرصه داخلي با چالشها و انتقادهاي شديدي مواجه شده است به گونه‌اي كه افرادي مانند ليوني وزير خارجه سابق اين رژيم، صراحتا وي را دروغ پرداز و شكست خورده معرفي مي‌كنند. در عرصه اقتصادي و سياسي نيز صهيونيستها با شكست مواجه شده‌اند بگونه‌اي كه اقتصاددانان اين رژيم از سقوط نتانياهو به دليل بحران اقتصادي خبر داده اند.با توجه به اين مسائل صهيونيست‌ها برآنند تا با سوق دادن افكار عمومي به توسعه طلبي ارضي بر اين مسائل سرپوش گذارند.

2- تقارن اين تحركات با سالگرد جنگ 33 روزه لبنان را نيز مي‌توان تحركي براي كم رنگ كردن پيروزي حزب الله در اين جنگ و حفظ روحيه جامعه صهيونيستي به ويژه نظاميان دانست.

3- صهيونيستها در حالي به توسعه طلبي ارضي روي آورده‌اند كه در عرصه داخلي فلسطين شاهد تشديد اختلافها به ويژه تحركات افرادي مانند دحلان و ابومازن براي تفرقه افكني و تقابل داخلي ميان فلسطيني‌ها مي‌باشيم. اين امر فرصتي براي صهيونيستها است كه سياستهاي توسعه طلبانه خود را ادامه دهند در حالي كه اين توسعه طلبي در كنار ادامه محاصره غزه، تشديد كننده درگيريهاي داخلي فلسطيني‌ها خواهد بود.

4- تحولات منطقه به ويژه رويكرد كشورهاي عربي به مسائل حاشيه‌اي نظير حل اختلافهاي داخلي، اجراي طرح‌هاي به اصطلاح صلح آمريكايي، رايزني‌هاي كشورهاي اروپايي و آمريكايي در منطقه و... موجب شده تا از يك سو افكار عمومي از مسئله فلسطين منحرف شود و از سوي ديگر صهيونيستها از رويكردهاي سازشكارانه براي امتيازگيري از كشورهاي منطقه بهره برداري كنند.

5- در شرايطي كه جامعه جهاني از جمله گروه عدم تعهد، كشورهاي اسلامي و حتي سازمان ملل خواستار توقف جنايتهاي صهيونيستها هستند و از سوي ديگر كشورهاي غربي و آمريكا مصالحه در خاورميانه را راهي براي اهداف توسعه طلبانه خود مي‌دانند، صهيونيستها با توسعه طلبي به دنبال كسب امتياز از اوضاع بين الملل مي‌باشند.

در جمع بندي كلي مي‌توان گفت كه تحركات اخير صهيونيستها برگرفته از سياست سرپوش نهادن در بحران‌هاي داخلي و استفاده از شرايط منطقه در جامعه جهاني براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه است در حالي كه پيش شرط صهيونيستها براي توقف اين طرح‌ها نيز پذيرش توسعه طلبي‌هاي گذشته و افزايش فشارها بر فلسطيني‌ها خواهد بود. در اين ميان صهيونيستها با تشديد بحران در منطقه، افزايش ناآرامي در عراق و افغانستان،‌ دامن زدن به بحران‌هاي آفريقا و تحولاتي مانند مسئله سين كيانگ چين افكار عمومي را از اين توسعه طلبي‌ها منحرف مي‌سازند.      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

             رد پاهاي پنهان در ناآرامي هاي چين  (1)

كشور چين با برخورداري از ظرفيت هاي اقتصادي و سياسي و با بهره گيري از زوال جايگاه اروپا و آمريكا در سالهاي اخير توانسته ضمن بهبود جايگاه خود، روابط گسترده اي را با جهان اسلام بويژه در خاورميانه برقرار سازد.

در اين ميان جمعيت مسلمان حاضر در اين كشور نقش مهمي در اين عرصه داشته اند. در روزهاي گذشته بحران هاي امنيتي و درگيري ميان ارتش چين با ساكنان منطقه سين‌كيانگ كه اكثريت ساكنان آن را مسلمانان تشكيل مي دهند ، ضمن ايجاد چالشهاي داخلي براي چين مي رود تا بر روابط اين كشور با جهان اسلام نيز تاثير منفي داشته باشد.

اين حوادث در حالي روي داده كه در پشت پرده ناآرامي هاي چين بويژه در مورد مسلمانان برخي ردپاهاي پنهاني مشاهده مي شود كه تلاش دارند تا با بهره گيري از اين بحران براي خدشه‌دار كردن روابط چين و جهان اسلام بهره برداري كنند.

***

آغاز بحران

درگيري‌ها ميان مسلمانان ترک‌تبار «اويغور» و «هان»‌هاي چيني، دو قوميتي که بيشترين جمعيت منطقه صنعتي «سين کيانگ» را تشکيل مي‌دهند از يکشنبه گذشته آغاز شد و تاکنون نيز ادامه دارد. اين ناآرامي‌ها در پي تظاهراتي كه در شهر ارومچي به وجود آمده بود، روي داد.ارومچي شهري با 3/2 ميليون جمعيت است كه در فاصله 3 هزار و 270 كيلومتري غرب چين قرار دارد. درگيري از آنجا آغاز شد که چند هفته پيش بين چيني‌هاي نژاد ‌هان و چند اويغور، هزاران کيلومتر دورتر در يک کارخانه اسباب بازي، در استان گوانگ دونگ درگيري رخ داد و در آن چند اويغور کشته شدند. اويغورها مي‌گويند مقامات دولتي موارد خشونت عليه اويغورها را به طور جدي دنبال نمي‌کنند.اقدام چند هزار زن اويغوري مسلمان در اعتراض به بازداشت بيش از ۱۴۰۰ نفر از همسران و بستگان خود در ناآرامي‌هاي روز يکشنبه که با راهپيمايي مسالمت‌آميز و با شعار «لا الله الا الله» انجام و البته مورد حمله پليس واقع شد، به اين ناآرامي‌ها دامن زد. جداي از تلاش اويغورها براي خودمختاري کامل، مسلمان و غير چيني تبار بودن آنها و اينکه سين کيانگ، يکي از ثروتمندترين ايالات و مرکز صنايع تسليحاتي چين نيز هست، از عواملي است که سبب شده مسائل اين بخش از چين که حدود يک ششم از وسعتش را تشکيل مي‌دهد، همواره با حساسيت روبه‌رو باشد.داده‌هاي موجود حاكي از آن است كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه كه عمدتاً در آسيا و آفريقا مي‌باشند در مورد نقض حقوق اقليتهاي مسلمان رسيدگي موثري از سوي دولتهاي مزبور صورت نگرفته است.

مسلمانان اويغور معتقدند منطقه آنان سهم چنداني از اقتصاد رو به رشد چين نداشته است و مقام هاي حزب امتيازهاي اقتصادي را به کساني مي دهند که ترديدي در وابستگي شان به مقام هاي حزب کمونيست وجود نداشته باشد. مسلمانان اويغور حدود 40 درصد جمعيت استان سين کيانگ را تشکيل مي دهند و شهر ارومچي مرکز اين استان در وسط جاده ابريشم به سوي شرق قرار دارد.

قرار داشتن بر سر راه جاده ابريشم و نيز احاطه شدن اين استان از سوي کشورهاي مسلمان فرهنگ و هويت خاصي را در منطقه جا انداخته است که در سابقه تاريخي چيني ها نهفته است.

در اين ميان سران چين نيز ملاحظاتي براي حفظ يكپارچگي و اصول كلي خود دارند كه بعضا با خواست مسلمانان در تعارض قرار گرفته كه نتيجه آن را در حوادث اخير سين‌كيانگ مي توان مشاهده كرد. مسلمانان ايالت سين کيانگ قريب بر 8 ميليون نفر را تشکيل مي دهند كه خواستار احقاق حقوق خود مي‌باشند. اويغورها تاكنون بارها براي استقلال از چين تلاش كرده‌اند كه بي‌نتيجه مانده و دولت چين همواره استقلال طلبان را تروريست معرفي كرده است، حكومت مركزي چين در سركوب مسلمانان بسيار فعال بوده به طوري كه از 938 مدرسه ديني كه در سال 1989 فعال بودند، آخرين مدرسه آن در سال 1996 توسط دولت چين تعطيل شده است. در سال 2005، 37 دانش آموز مسلمان به جرم آموختن اسلام بازداشت شدند و دانشجويان مسلمان به جرم انجام اعمال ديني از دانشگاه‌ها اخراج شدند، شاغليني كه نماز مي‌خوانند از كار اخراج و ائمه جماعت 23000 مسجد در اين ناحيه مجبورند نام و تعداد نمازگزاران مساجد را به مقامات دولتي گزارش دهند. ‏ در سال هاي اخير سين كيانك به صورت يك منطقه مهم و كليدي براي دولت چين ظاهر شده است كه امور تجارت نفت و گاز را تسهيل مي‌كند، استان سين كيانك نه تنها افتخار چيني ها براي آزمايشات هسته اي زميني بلكه جايگاه بزرگترين منابع نفتي همچون حوزه نفتي طاهر و پالايشگاه دوشاتري است. در اين استان كه پيمانه امنيت انرژي چين پر مي شود، در بين تعداد زيادي از پروژه‌هاي بزرگ خط لوله 3000 كيلومتري قزاقستان - چين كه پيش بيني مي‌شود كه با مبداء درياي خزر در سال 2011 عملي شود، به سين كيانك مي رسد و يك خط لوله مهم صادراتي ساحلي است و سالانه 20 ميليون تن نفت خام درياي خزر را حمل مي كند، قرار دارد. بخشي از اين خط لوله به نام خط آتاسو- آلاشانكو از سال 2005 عملياتي شده و نفت خام را از قزاقستان پمپاژ مي كند.درگيري‌هاي اخير در منطقه سين‌كيانگ چين نگراني‌هايي را در جامعه جهاني ايجاد كرد و باعث ايجاد واكنش‌هايي از سوي كشورهاي مختلف جهان گرديده كه بيشترين نگراني‌ها از سوي تركيه اعلام شده است. "بان كي مون " دبيركل سازمان ملل نيز درباره ناآراميهاي منطقه سين كيانگ چين تاكيد كرد كه پكن بايد به آزاديهاي اوليه احترام بگذارد و مشكلات داخلي را بصورت صلح‌آميز حل نمايد. منوچهر متكي وزير امور خارجه ايران و يانگ جيه وزير امور خارجه چين نيز درباره حوادث و ناآرامي‌هاي هفته اخير در استان سين كيانگ، مذاكره و تبادل نظر كردند. در اين مذاكرات، متكي ضمن انعكاس نگراني‌هاي موجود در بين كشورهاي اسلامي و علما و مراكز اسلامي، چگونگي حوادث رخ داده و آخرين وضعيت منطقه را از همتاي چيني خود مطلع شد.وزير امور خارجه كشورمان در اين گفت‌وگو ضمن تاكيد بر همبستگي و وحدت ملي مردم چين، به ضرورت تامين امنيت و آرامش مسلمانان اشاره كرد و هرگونه دخالت خارجي با هدف برهم زدن ثبات اين كشور را نادرست خواند.وزير امور خارجه چين نيز ضمن تشريح نحوه شروع درگيري در اين استان و تحولات متعاقب آن، وضعيت موجود در منطقه را عادي توصيف كرد.او هم‌چنين ضمن تاكيد بر حفظ حقوق اقوام و مذاهب در چين، سياست دولت متبوعش در منطقه مسلمان‌نشين سين كيانگ را برقراري آرامش و حفظ همبستگي ملي اعلام كرد.هرچند روابط چين با جهان اسلام روابط گسترده اي است و اين كشور قبل اين روابط توانسته به اهداف بسياري دست يابد اما روابط دولتمردان آن با مسلمانان داخل اين كشور بعضا شبهاتي را در عملكرد آنها به همراه داشته است.برخي ناظران سياسي به اين نتيجه رسيده‌اند كه هم اكنون تركستان كه قرن‌هاست محل سكونت و زندگي اويغورهاي مسلمان است بر اثر سياست‌هاي دولت چين در معرض هجومي است كه به منظور تغيير تركيب جغرافياي انساني و نوعي پاكسازي نژادي ساكنان آن با تشويق مهاجرت اقليت كمونيست چين بنام "هان " و اسكان دادن آنان دراين منطقه درحال شكل گيري است. بر اساس برخي گزارش ها اين فاجعه در حالي اتفاق مي‌افتد كه اين مهاجران در صدد استيلا يافتن بر اقتصاد و حكومت‌هاي محلي هستند و تعداد فراوان كارگران در مناطق نفتي تركستان و پروژه‌هاي عمراني و اقتصادي كه همگي چيني هستند حكايت از اين دارد كه اويغورها هيچ محلي از اعراب در سياست هاي امروز چين ندارند. از سوي ديگرحكومت چين گوشه گيري و انزوا را بر اقليت مسلمان اويغور تحميل مي‌كند، همانگونه كه فعاليت‌هاي ديني آنان را محدود و به كارگيري زبانشان در مدارس را ممنوع كرده است. برخي از سازمان‌هاي بين‌المللي حقوق بشر معتقدند كه قدرت حاكمه چين دست به كنترل‌هاي ديني و دخالت‌هاي اجباري مي‌زند تا از شكل‌گيري فعاليت‌هاي ديني مسلمانان به ويژه در مدارس، موسسات فرهنگي و بنگاه‌هاي انتشاراتي جلوگيري كرده و حتي نوع پوشش ظاهري و رفتار شخصي افراد را زير نظر داشته باشند.

اين سياست همچنين از سوي كشورهاي غربي نيز پي‌گيري مي شود، چرا كه اسلام ديني با ظرفيت هاي بالاست كه بسياري را به خود جذب مي كند.با به قدرت رسيدن حكومت كمونيستي در سرزمين تركستان در 1949 جمعيت اقليت كمونيستي "هان " رو به افزايش گذاشت تا جايي كه بر اساس آمار رسمي درصد آنان از 7/6 به 6/40 رسيده و تمام پست هاي كليدي و فعاليت هاي سياسي را در قبضه خود گرفتند.

همزمان با حوادث اخير سين‌كيانگ ، گروه‌هاي اويغور تبعيد شده در خارج، ضمن متهم كردن دولت چين به تحريك و راه اندازي راهپيمايي‌ها در مناطق مسلمان نشين تاكيد كردند: اين اعتراضات تخليه بغض‌هاي فرو خورده و ناراحتي‌هاي مانده در سينه ساكنان اين منطقه است و ناشي از سياست‌هاي تبعيض آميزي است كه دين و حضور مسلمانان در اين سرزمين را هدف گرفته است. در اين ميان در اقدامي مثبت از سوي دولت چين به خانواده‌هاي افراد "بيگناهي " كه در منطقه شهر ارومچي كشته شدند 200 هزار يوان غرامت پرداخت مي‌شود.خبرگزاري شينهوا جمعه گذشته در گزارشي اعلام كرد كه دولت چين به خانواده‌هاي افرادي كه در ناآرامي‌هاي اخير شهر ارومچي استان سين كيانگ كشته شدند مبلغ 200 هزار يوان ( 29 هزار 300 دلار) بعنوان غرامت پرداخت مي‌كند. اين خبرگزاري در ادامه به نقل از "وانگ فنگيون " رئيس اداره امور شهري ارومچي نوشت كه تمام خانواده‌هاي اين افراد كه در خشونتهاي اخير مركز استان سين كيانگ بطور تصادفي و غيرعمدي كشته شدند غرامت دريافت خواهند كرد. شينهوا افزود دولت محلي ارومچي همچنين براي هر مراسم ترحيمي 10 هزار يوان نيز به خانواده‌هاي كشته شدگان پرداخت مي‌كند. اينگونه گزارش ها در حالي منتشر شده كه در پي ناآرامي‌هاي اخير در شهر ارومچي در غرب چين هزاران نفر در حال ترك اين شهر هستند.

اينگونه حوادث كه نشانگر برخي سياست هاي سوال برانگيز چين در قبال مسلمانان است موجب شده تا ملت هاي مسلمان با ديده ترديد به اين كشور نگريسته چنانكه حتي از تحريم اين كشور در جوامع اسلامي سخن به ميان آورده اند.با توجه به اين روند چين كه ارتقاي روابط با جهان اسلام بويژه در بخش انرژي را از اولويت هاي خود قرار داده در آينده در روابط با جهان اسلام با چالش مواجه مي شود كه مسلما به نفع رقباي چين در اروپا و آمريكا خواهد بود. امروز اگر چين با كشورهاي آفريقايي ، خاورميانه و حتي آمريكاي لاتين روابط گسترده‌اي دارد بخشي از اين روابط را مديون روابط با جهان اسلام است كه با به چالش كشيده شدن روابط با جهان اسلام ، اين منافع نيز با تهديد مواجه خواهد شد.به هر تقدير امروز جهان اسلام با تركيبي از 57 كشور و 5/1 ميليارد نفر جمعيت از خطوط مقدم چين براي مقابله با رقباي خود در سراسر جهان است لذا اين كشور بايد با احقاق حقوق مسلمانان ساكن اين كشور به جلب رضايت جهان اسلام بپردازد چرا كه اين اقدام دستاوردهاي بسياري براي چين به همراه دارد در حالي كه عدول از اين حقيقت مي تواند به نتايج منفي براي آن مبدل شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                رد پاهاي پنهان در ناآرامي هاي چين  (2)

 رد پاهاي حاضر در تحولات چين

ناآرامي ها در سين‌كيانگ چين در حالي آغاز و تشديد شد كه پشت پرده هايي را در اين حوادث مي توان مشاهده كرد كه بر اساس منافعي دورتر از چين به كار گرفته شده اند.حضور فعال چين در عرصه جهاني بويژه در جهان اسلام با انتقادهاي شديد برخي كشورهاي غربي و آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي مواجه شده است. آنها اين روابط را عاملي براي ارتقاي جايگاه جهاني چين و به موازات آن سقوط جايگاه غرب در جهان اسلام مي دانند.در همين حال با توجه به جمعيت و جهان اسلام كه مي تواند پيوند دهنده دو انديشه اسلام و كنفسيوس در برابر نظام سلطه و زياده طلبي هاي غرب باشد چالش هايي را براي غرب و حتي صهيونيسم بين الملل كه از تقابل اديان و انديشه هاي ديني براي رسيدن به اهدافشان بهره برداري مي كنند ، به همراه داشته باشد.

تحولات چين نشان مي‌دهد كه اين بازيگران تلاش دارند تا با موج سواري بر بحران داخلي چين به تخريب جايگاه اين كشور در عرصه جهان خصوصا در جهان اسلام بپردازند تا مانع از گسترش نفوذ جهاني آن شوند.

اولا: دستگاههاي اطلاعاتي و شوراي روابط خارجي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي در گزارش هاي متعددي خواستار مقابله با چين براي جلوگيري از قدرتمند شدن اين كشور شده اند.

كشورهاي غربي كه جايگاه تخريب شده اي در جهان اسلام و حتي عرصه بين الملل دارند ، برآنند تا با گسترش بحران چين جنگ جهان اسلام با صهيونيسم و غرب را به جنگ كنفسيوس و بودا با اسلام و حتي اسلام و كمونيسم مبدل كنند تا در نهايت پكن را در انزواي جهان اسلام قرار دهند. آنها سعي دارند تا بحراني كه خود در جهان اسلام با آن مواجه شدند را به چين انتقال داده تا شايد بدين وسيله منافع خود را در جهان اسلام تامين كنند.غرب كه با دخالت در مسئله تبت و حمايت از دالايي لاما و نيز تايوان چندان توفيقي براي اعمال فشار بر پكن نداشته است اكنون با بهره گيري از تقابل با اسلام در چين سعي دارند تا اهدافشان را اين كشور محقق سازند.

در اين چارچوب كشورهاي غربي كه پرونده حقوق بشر چين را برجسته سازي مي‌كردند اكنون برآنند تا اين پرونده را سنگين‌تر ساخته و از آن براي سوق دادن چين به سمت اهداف خود بهره برداري كنند.نكته اساسي آنكه كشورهاي غربي اكنون در عرصه داخلي به نقض گسترده حقوق مسلمانان و در نهايت كشتار مسلمانان در افغانستان و عراق مي پردازند. آنها كه همواره از سياست فريب افكار عمومي براي رسيدن به اهداف خود عليه جهان اسلام بهره برداري كرده اند برآنند تا از شرايط پيش آمده براي انحراف افكار عمومي به مسئله چين استفاده كنند. آنها در سايه اين رويكرد اهداف ضد اسلامي خود را اجرا مي كنند. آمريكايي‌ها بارها خواستار همكاري چين با آنها در مسائلي مانند ايران ، كره شمالي ، جنگ افغانستان و حتي مقابله با روسيه شده‌اند كه با مخالفت پكن مواجه شده است. آنها با بحران آفريني سعي دارند چين را در مسير پذيرش اين مسائل قرار دهند.

ثانيا :نكته مهم در پشت پرده بحران هاي چين تحركات صهيونيست ها است كه همواره با بحران آفريني در عرصه جهاني اهداف خود را تامين مي كنند.آنها كه همواره جنگ اسلام با ساير اديان را با محوريت معرفي مسلمانان به عنوان عامل خشونت در دستور كار داشته‌اند براي دور ساختن جهان اسلام از مسئله فلسطين و خاورميانه بر تحولات چين دامن زده و تقابل اسلام و چين را اجرايي مي كنند. آنها همزمان جنگ اسلام و مسيحيت را با گسترش نقض حقوق مسلمانان در غرب و جنگ عراق و افغانستان ايجاد كرده تا مسلمانان را از عملكردها و توسعه طلبي‌هاي صهيونيسم بين الملل دور سازند.در انديشه صهيونيسم بين الملل جنگ انديشه‌ها از اصلي ترين معيارها براي تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيسم است كه محور آن را تقابل اسلام ، مسيحيت و كنفسيونس تشكيل مي دهد.نمونه بارز اين طرح را مي‌توان در تحولات عراق و بمب گذاري هاي صورت گرفته در مقابل 5 كليسا مشاهده كرد كه با هدف اينجاد جنگ مذهبي ميان مسلمانان و مسيحيان صورت گرفته است .با توجه به اينكه غرب تامين كننده منافع صهيونيست ها است آنها با به چالش كشاندن چين ، در حالي خدمتي براي غرب انجام مي دهند كه در ازاي آن خواستار همكاري همه جانبه غربي ها با اهداف صهيونيسم بين الملل بويژه در قبال جهان اسلام مي‌شوند. نمود اين مسئله را در سكوت كشورهاي غربي و‌ آمريكا در قبال توسعه طلبي صهيونيست ها در فلسطين مي توان مشاهده كرد. حتي اين سناريو مطرح است كه صهيونيست‌ها با اين اقدام به دنبال باج گيري از چين در قابل مسائلي نظير پرونده ايران و همكاري چين با كشورهايي مانند سوريه و حتي روردرو قرار دادن چين با مقاومت لبنان و حزب الله در عرصه جهاني و... باشند. نكته اساسي آنكه صهيونيست ها با استفاده از تحولات چين افكار عمومي را به اين كشور سوق داده در حالي كه همچون گذشته با همدستي غرب ، اسلام را دين خشونت معرفي كرده‌اند كه بايد سركوب شود.به عبارتي ديگر هدف نهايي صهيونيست ها به چالش كشاندن جهان اسلام است كه بخشي از آن در چين اجرا مي شود.بخش هاي ديگر اين سناريو را در تحولاتي نظير تقسيم جهان اسلام به شيعه و سني ، افراطي و ميانه رو، مسلمان عرب و غير عرب و... مي توان مشاهده كرد.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات چين بويژه مسئله اويغور مي توان گفت كه اين حوادث از يك سو برگرفته از فضاي حاكم بر چين است كه به دليل برخي محدوديت ها براي مسلمانان ايجاد شده است با اين وجود بخش عمده اي از اين حوادث را مي توان در دخالت هاي خارجي بويژه آمريكا و اروپا و حتي صهيونيسم بين الملل جستجو كرد. آنهايي كه روابط چين با جهان اسلام را مغاير با اهداف خود دانسته و تلاش دارند با بهره گيري از چنين رخدادهايي منافع خود را عليه چين و جهان اسلام تامين كنند.

با توجه به منافع چين در كشورهاي اسلامي و تاثيري كه اين مسئله براي اهداف جهاني پكن دارد جا دارد چين با رويكرد مناسبت تر نسبت به مسلمانان ساكن اين كشور ضمن مقابله با توطئه هاي دشمنان خود به ارتقاي جايگاهش در جهان اسلام بپردازد .

به هر تقدير چين بايد در نظر داشته باشد كه تقابل با جهان اسلام در شرايطي كه آمريكا و اروپا نيز در برابر اين كشور قرار گرفته اند پيامدهاي منفي بسياري براي اين كشور به همراه دارد لذا بايد براي حفظ موقعيت خود توجهات ويژه‌اي به خواسته‌ها و رفاه مسلمانان خود داشته باشد.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            پيام هاي مسكو براي غرب

«ديميتري مدودف‌ » رئيس جمهور روسيه، براي ديداري رسمي به اوستياي جنوبي رفت. رئيس جمهور روسيه در سفر خود با «ادوارد كوكويتي »، رئيس جمهور اوستياي جنوبي، و صدها نفر از مردم اين جمهوري ديدار كرد. رئيس جمهور روسيه در اين ديدار ضمن تاكيد بر حمايت از استقلال اين منطقه حمايت از همكاري در زمينه هاي دفاعي را خاطر نشان كرد. سفر مدودف كه بسياري آن را اعلام حمايت مستقيم و همه جانبه روسيه از استقلال اوستيا مي دانند در حالي صورت گرفته كه مسكو با اين رويكرد چند نكته اساسي را يادآور شده است.

 اولا در شرايطي كه گرجستان همچنان حاكميت خود بر اوستياي جنوبي را مورد تاكيد قرار مي دهد سفر مدودف به اين منطقه را اقدامي در جهت اعلام هشدار به گرجستان مبني بر پاسخ كوبنده مسكو به هرگونه ادعاي دوباره تفليس در قبال اين منطقه مي توان دانست. به عبارتي ديگر مسكو حمايت رسمي خود را از خواسته ها و اهداف استقلال خواهانه اوستيا در برابر گرجستان اعلام كرده است.

 ثانيا آمريكا ، ناتو و برخي كشورهاي اروپايي با رويكرد به توسعه روابط  سياسي و اقتصادي و نيز برگزاري رزمايش هاي نظامي با همسايگان مسكو تهديداتي عملي عليه مسكو داشته اند.مسكو كه پس از رزمايش ناتو در گرجستان ،رزمايش گسترده اي را در منطقه برگزار كرد اكنون با سفر مدودف به اوستياي جنوبي عزم خود را براي حفظ مناطق نفوذ و حريم امنيتي اش به غرب گوشزد مي كند.  روسيه خواستار پايان تحركات تحريك آميز غرب در مرزهاي خود است و تلاش دارد با توسعه روابط با هسمايگان از جمله حمايت از اوستياي جنوبي و آبخازيا به مقابله عملي با غرب بپردازد. 

ثالثا سفر مدودف به اوستياي جنوبي نشان مي دهد كه به رغم ادعاهاي مطرح شده، تنش ها ميان آمريكا و روسيه همچنان ادامه دارد .در شرايطي كه آمريكا بر اجراي طرح سپر موشكي تاكيد مي كند مسكو نيز با تحركات نظامي و اعلام حمايت از متحدان منطقه‌اي خود نظير اوستياي جنوبي ، عزم خود را براي مقابله با سلطه طلبي آمريكا اعلام مي كند.

 در جمع بندي كلي از سفر مدودف به اوستياي جنوبي مي توان گفت كه هرچند اين سفر براي توسعه مناسبات دو جانبه و تاكيد بر حمايت روسيه از اين منطقه است اما در عمل تحركي در جهت يادآوري عزم مسكو براي حفظ موقعيت خود در منطقه و پاسخ گويي به تهديدات رقبايش است كه مي تواند نشانه‌اي بر ادامه اختلافات مسكو با آمريكا، ناتو و اتحاديه اروپا باشد كه در آينده نيز ادامه خواهد يافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     مصاله از نوع نتانياهو

رژيم صهيونيستي در حالي همچنان به سياستهاي توسعه طلبانه و كشتار فلسطيني‌ها ادامه مي دهدكه نتانياهو نخست وزير اين رژيم، خواستار رويكرد ابومازن و كشورهاي عربي به مذاكره با اين رژيم شده است. وي كه همواره هر گونه مذاكره را مردود اعلام مي‌كرد در حالي اين رويكرد را مطرح كرده كه در وراي اين مساله نكاتي چند قابل توجه است. اولا وي در حالي ادعاي مذاكره را مطرح مي كند كه همواره مسائلي نظير حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و عدم بررسي پرونده بيت المقدس را مطرح كرده است.به عبارتي وي صلحي با حذف تمام آرمانهاي فلسطيني ها مي خود كه صرفا تامين كننده منافع صهيونيست ها است. ثانيا رژيم صهيونيستي از سوي مجامع جهاني براي رويكرد به صلح تحت فشار قرار دارد لذا با ژستهاي به ظاهر صلح طلبانه به دنبال كاهش اين فشارها است. اعتراض هاي مردمي موجي شده تا دولتها نيز با ترديد به روابط با اين رژيم ادامه دهند چنانكه حتي متحدان اين رژيم نظير آمريكا ، فرانسه و انگليس نيز براي حفظ ظاهر به انتقاد از آن روي آورده اند ثالثا رژيم صهيونيستي صرفا خواستار مذاكره با اعراب است ومساله فلسطين را به پروسه‌اي بلند مدت موكول كرده است . اين امر خود دروغين بودن اراده صلح اين رژيم را برملا مي سازد. رابعا آمريكا به دنبال توسعه بازيگري در عرصه منطقه است لذا به رويكردهاي به ظاهر حمايت از صلح از سوي صهيونيستها نياز دارد. خامسا در شرايطي كه صهيونيستها به توسعه طلبي و استمرار محاصره غزه ادامه مي‌دهند بابيان اين رويكرد عملا افكار عمومي را به سمت فلسطيني‌ها سوق داده تا در لواي آن به اهداف توسعه طلبانه خود بپردازند. براساس آنچه ذكر شدمي‌توان گفت كه رويكرد نتانياهو به مذاكره با فلسطيني‌ها فريبي براي تحقق اهداف گذشته است كه صرفا در لفظ صلح مطرح مي‌شود چنانكه پيش شرط ومسائل مطرح شده از سوي صهيونيستها عملا هر گونه مذاكره‌اي را باطل و غيره قابل پذيرش ساخته است.اين صلح به منزله حذف تمام حقوق فلسطيني ها است كه صهيونيست ها و ايادي آنها در برخي كشورهاي عربي و غربي آن را پي گيري مي كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 قطره قطره‌هاي مقاومت در كوير سازشكاري  (1)

 اشاره: مقاومت حزب‌ا… و ملت لبنان در برابر تجاوزگري‌هاي رژيم صهيونيستي در جولاي سال 2006 كه با نام جنگ‌هاي 33 روزه و جنگ تيمور شناخته مي‌شود از مهمترين تحولات خاورميانه، جهان اسلام و حتي عرصه بين‌الملل است. پيامدهاي اين مقاومت چنان گسترده بود كه با گذشت 3 سال همچنان شاهد پس ‌لرزه‌هاي آن در رژيم صهيونيستي و پيامد‌هاي مثبت آن براي منطقه مي‌باشيم.چنانكه پس از 3 سال رژيم صهيونيستي براي فرار از فروپاشي دروني به آتش بس بدون پيش شرط با گروه هاي فلسطيني ، مذاكره با سوريه و لبنان درباره شبعا و جولان و در نهايت تبادل اسرا با حزب الله لبنان وادار گرديد .به صراحت مي توان گفت كه پيروزي مقاومت فلسطين در جنگ 22 روزه غزه در برابر ارتش رژيم صهيونيستي يكي ديگر از دستاوردهاي بزرگ مقاومت از جنگ 33 روزه است كه جهانيان و حتي صهيونيست ها نيز به آن اعتراف كرده اند.

***

تاريخچه حزب‌الله لبنان

حزب الله در اوايل دهه 80 ميلادي با هدف مقابله با رژيم صهيونيستي در لبنان ظهور کرد.

هسته اوليه حزب الله و ساختار تشکيلاتي آن توسط اسلام گرايان ، نيروهاي حزب الدعوه به رهبري علامه سيد محمد حسين فضل الله ، شاخه دانشجويي حزب الدعوه ، مسئولان جنبش امل ، اعضاي جنبش فتح به رهبري ابوجهاد (خليل الوزير) شکل گرفت. سيد عباس موسوي که در حمله هلي کوپترهاي اسرائيلي به خودرو حامل وي و همسر و فرزند خردسالش در سال ۱۹۹۲ شهيد شد، شيخ صبحي طفيلي ، شيخ راغب حرب ، شيخ عبدالکريم عبيد ، سيد حسين موسوي ، سيد حسن نصرالله ، سيد ابراهيم امين السيد ، شيخ حسين الکوراني، شيخ نعيم قاسم ، شيخ محمد يزبک ، حسين خليل ، محمد رعد ، و محمد فنيش از جمله افرادي بودند که از حزب الدعوه و جنبش امل وارد حزب الله شدند.

مبارزه با اسرائيل اصلي است که حزب الله توانست با‌آن موجبات وحدت احزاب گوناگون اعم از مذهبي ، کمونيستي ، لائيک و ناسيوناليستي را فراهم ساخت. حزب‌الله در سالهايي که تمام کشورهاي عربي گزينه سازش را مطرح مي‌کردند، با شعار مقاومت براي شکست اسرائيل و بازپس گيري زمين‌هاي اشغالي، توانست جوانان را جذب نمايد. در اين مبارزات نيز موفق بود و توانست اسرائيل را در سال ۲۰۰۰ و سپس جنگ 33 روزه سال 2006 مجبور به عقب نشيني از جنوب لبنان نمايد.

 

جنگ 33 روزه

الف)ابعاد جنگ

در شرايطي که گروههاي لبناني به مذاکرات داخلي براي تشکيل دولت وحدت ملي معطوف بودند رژيم صهيونيستي در 12 جولاي عملياتي نظامي در خاک لبنان را اجرا نمود . اين اقدام با مقاومت حزب الله مواجه گرديد که نتيجه آن کشته شدن دهها صهيونيست و بازداشت 2 نفر از آنها بود. صهيونيست ها که اين تحولات را شکستي براي خود مي دانستند با برنامه اي از پيش طراحي شده جنگي تمام عيار را عليه حزب الله و ملت لبنان آغاز کردند. آنها با اتکا به تجهيزات و ادوات فوق پيشرفته تحت چتر حمايتي آمريکا ،برخي گروههاي لبناني وابسته به خارج و تعدادي از سران فريب خورده عربي به عمليا ت گسترده در لبنان مبادرت ورزيدند تا به ادعاي خود در کمتر از 72 ساعت اهداف خود را در لبنان اجرايي كند. به رغم پيش بيني صهيونيست ها جنگي که در 14 جولاي آغاز گرديده بود ، 33 روز يعني تا 16 آگوست به طول انجاميد .در طي اين مدت چند نکته اساسي روند تحولات را تشکيل مي داد . اولا چنانکه حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله بار ها به پيامدهاي سنگين هرگونه تجاوز به خاک لبنان به صهيونيست ها هشدار داده بودند پاسخ هاي موشکي حزب الله وعده مقاومت مبني بر شكست صهيونيست ها را محقق ساخت . ثانيا اين جنگ به خوبي ناکارآمدي و اضمحلال دستگاههاي جاسوسي رژيم صهيونيستي را به نمايش گذاشت.موساد و ساير دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيست ها در جنگ 33 روزه نتوانستند به مواضع حزب الله دست يابند در حالي که اطلاعات غلط اين دستگاه ها ،تل آويو را بدون شناخت كافي از توانايي واقعي حزب الله وارد جنگ ساخت. ثالثا پاسخ هاي موشکي حزب الله که تا عمق استراتژيک رژيم صهيونيستي از جمله سديروت و حيفا را هدف قرار داد و زمين گير شدن ارتش رژيم صهيونيستي در مرزهاي لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين و…پايان افسانه شکست ناپذيري ارتش و سپر دفاع موشکي تل آويو را براي جهانيان آشکار ساخت .رابعا نکته اساسي در جنگ لبنان حمايت هاي قاطع غرب و حتي سازمان ملل از نسل کشي و جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان مي باشد . در شرايطي که تل آويو از بمب هاي خوشه اي ،اورانيوم ضعيف شده و سلاح هاي غير متعارف براي کشتار غير نظاميان استفاده مي‌کرد غرب و سازمان ملل در حمايت از اين رژيم از هرگونه اقدام عملي براي مقابله با‌آن خودداري کرده و در مقابل به محکوم كردن مقاومت پرداختند. در نهايت جنگي که صهيونيست ها به عنوان جنگ 3 روزه از آن ياد مي کردند با شکست هاي پياپي صهيونيست ها 33 روز ادامه ادامه يافت . اين امر سبب شد تا غرب بارديگر براي حمايت از صهيونيست‌ها وارد عمل گردد و با صدور قطعنامه 1701 سازمان ملل از شکست بيشتر آنها جلوگيري نمايد . هر چند اين اقدامات به منظور تحقق اهداف صهيونيست ها در جنگ با استقرار نيروهاي يونيفل در خاک لبنان پيگيري شد اما پس لرزه هاي شکست صهيونيست ها يکي پس از ديگري اين اقدامات را نيز با شکست مواجه ساخت .

 

ب )جنايات صهيونيست ها در لبنان

خسارات ناشي از حملات صهيونيست ها به لبنان عبارتند از : تخريب 145 پل اصلي و فرعي ،تخريب 26 هزار واحد مسکوني ،1140 شهيد از شهروندان لبناني که به دليل وجود بمب هاي خوشه اي برجاي مانده از جنگ هرروز به اين تعداد افزوده مي شود و آواره شدن 915672 لبناني تنها بخش کوچکي از جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان است که به دليل سکوت جهانيان همچنان دور از نظرها مانده اند.از هولناك ترين جنايات اشغالگران قدس مي توان به كشتار قانا اشاره كرد كه سكوت جهانيان در برابر تحولات لبنان را شكست . در 30 ژوئيه 2006 صهيونيست ها با بمب هاي خوشه اي يك ساختمان چهار طبقه در مركز روستاي قانا را هدف قرار دادند . در اين جنايت 54 شهروند لبناني از جمله 37 كودك به خاك و خون كشيده شدند تا مظلوميت ملت لبنان و لزوم استمرار فعاليت هاي حزب الله بر جهانيان آشكار شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               قطره قطره‌هاي مقاومت در كوير سازشكاري  (2)

 

ج) خسارت صهيونيست ها

به رغم سانسور خبري صهيونيست ها ،اسناد افشا شده ابعاد محرمانه‌اي از اسرار جنگ 33روزه و خسارات خيره‌كننده رژيم صهيونيستي در اين جنگ را فاش كرده است . در اين چارچوب مركز فرانسوي "محور منطق" «axis of logic» كه در ايالت ماساچوست آمريكا فعاليت مي‌كند، خلاصه نسخه‌اي از گزارش سري خود درباره جنگ 33روزه را به همراه تصاوير و نقشه‌هاي رسمي روي خروجي پايگاه اينترنتي خود قرار داده است. بر اساس اين گزارش رسمي در اين جنگ دوهزار و 300صهيونيست به هلاكت رسيده و بيش از 700 نفر زخمي شده‌اند، اين در حالي است كه تل‌آويو آمار تلفات اين جنگ را 119 نفر ذكر كرده‌ است. همچنين تعداد 160 تانك متعلق به اسرائيل منهدم شده‌اند كه 65 دستگاه از آنها به طور كامل از بين رفته است، 38 دستگاه از اين تانكها از نوع "مركاوا" بودند كه اسرائيل ادعا مي‌كرد اين تانكها غير قابل انهدام هستند. تنها در ناوشكن "ساعر" كه توسط نيروهاي حزب‌الله منهدم شد بيش از 24 صهيونيست به هلاكت رسيدند كه اسرائيل اين رقم را چهار نفر اعلام كرده بود.

برکناري بسياري از سران ارتش از جمله دان هالوتس و عامير پرتز ، انزجار جامعه صهيونيست ها از دولت ،بحران شديد مالي و تنش سياسي حاکم بر تل آويو و سرانجام سقوط دولت اولمرت و برگزاري انتخابات زودهنگام در کنار خسارت هاي مالي ناشي از جنگ اضمحلال داخلي رژيم صهيونيستي را در پي داشت که پيامدهاي آن همچنان ادامه دارد. در همين حال گزارش كميته وينوگراد پيرامون جنگ 33 روزه بارديگر بر پيروزي ملتي اعتراف كرد كه به رغم عدم برتري تسليحاتي و صرفا با تكيه بر مقاومت توانستند در برابر صهيونيست‌هايي قرار گيرند كه تا بن دندان مسلح بوده و از حمايت هاي خارجي برخوردار بودند . الياهو وينوگراد، قاضي بازنشسته اسرائيلي به اين مهم اعتراف كرد كه صهيونيسم جهاني صرفا در برابر مقاومت است كه ناكام مي ماند و در صورت وجود سازش كاران به توسعه طلبي خود ادامه مي دهد. نمونه بارز اين امر را در شكست صهيونيست ها در جنگ 22 روزه غزه مي توان مشاهده كرد كه ملت فلسطين با از جان گذشتگي مثال زدني در برابر ارتش صهيونيست ها مقاومت كرده و آنها را وادار به عقب نشيني ساخت. پس از اين پيروزي بزرگ رويكرد كشورهاي عربي به روند سازش بارديگر صهيونيست ها را براي رسيدن به اهداف جنايت كارانه جري تر ساخت.

 

د) نقش غرب در جنگ 33 روزه

صهيونيست ها در جنگ 33 روزه در حالي به كشتار لبناني ها پرداختند كه در اين جنايت تنها نبودند و از حمايت هاي متحدان غربي وبرخي كشورهاي عربي برخوردار بودند. به يقين مي توان گفت كه پيروزي مقاومت تنها در برابر رژيم صهيونيستي نبوده بلكه ايستادگي در برابر بسياري از كشورهاي غربي بود كه با ارسال سلاح و كمك هاي نظامي و اطلاعاتي به ياري صهيونيست ها براي جنايت در لبنان شتافتند .روزنامه صهيونيستي "يديعوت آحارونوت" در آستانه انتشار گزارش كميته بررسي علل شكست جنگ 33 روزه اسرائيل عليه لبنان (وينوگراد) با افشاي برخي صورت جلسه‌هاي مقامات اسرائيل در اواخر جنگ 33 روزه ، زواياي جديدي از پشت پرده اين شكست را به نمايش گذاشت.

بررسي محتواي صورت جلسه‌هاي منتشر شده نشان مي دهد ، مقامات آمريكايي از جمله "جان بولتون" نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل به طور غير مستقيم اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي را به حمله زميني در سه روز آخر جنگ-كه به شكست انجاميد و افسانه شكست‌ناپذيري ارتش اسرائيل را به باد داد- ترغيب كرده اند. در اين ميان انگليس با ارسال بمب هاي خوشه اي براي تل آويو در كشتار لبناني ها شريك شد . شواهد علمي نشان مي‌دهد مواد منفجره اورانيومي نيز در تسليحات اسرائيل وجود داشته و عليه اهدافي در لبنان استفاده شده است كه تماما هداياي غرب براي اين رژيم بوده اند .

 

ه) درسهاي حزب الله براي فلسطينيان

در كنار تحولات جنگ 33 روزه و پيامدهاي آن ، نكته مهم درسهاي آن براي ملت و گروههاي مقاومت فلسطيني بود كه در صورت الهام گيري از آن مي توانند به آرمان هاي خود تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . چنانكه همين امر سبب شد تا در نهايت رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت ملت فلسطين در جنگ 22 روزه غزه عقب‌نشيني كند. برخي از اين درسها عبارتند از:

يكم )اتحاد كليد و رمز هر موفقيتي براي ملت ها است . ملت لبنان در جنگ 33 روزه نشان داد كه به رغم تمام جنايت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست‌ها همچنان در سنگر مقاومت قرار دارد و حاضر به عقب نشيني نمي باشد .

دوم) پيروزي مقاومت لبنان به منزله شكست هيمنه و قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي بود كه زماني خود را اولين ارتش در منطقه مي دانست . مقاومت نشان داد كه اولا با نيروي اتحاد و ايمان مي توان بر هر ارتشي پيروز شد ثانيا قيام مسلحانه به جاي سازش كاري تنها راه مقابله با اشغالگري است . تاثير گذاري حزب الله بر مقاومت فلسطين را مي توان در پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه گروههاي مقاومت و جنگ 22 روزه مشاهده كرد .

سوم )درس ديگر مقاومت لبنان ، دوري از دل بستن به وعده هاي غرب ، رژيم صهيونيستي ، سازمان ملل و حتي سران عرب است . در اين ميان حتي اعراب نيز با سكوت و يا همراهي پنهاني با غرب به حمايت از لبنان نپرداختند تا‌ آشكار شود كه مقاومت صرفا با اتكا به نيروهاي از جان گذشته خويش بايد به دفاع از آرمان هاي خود ادامه دهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         قطره قطره‌هاي مقاومت در كوير سازشكاري  (3)

 

تشکيل دولت پاک

پس از پيروزي در جنگ 33 روزه گروههاي سياسي و ملت لبنان تلاش دوباره اي را براي بازسازي دولت ملي آغاز کردند. در ابتدا همگان بر اجراي مذاکره فراگير براي اين مهم تاکيد داشتند اما سرانجام خودکامگي اکثريت و دولت سنيوره که تغييرات را به منزله کاهش يکجانبه‌گرايي خود مي دانستند مسير تحولات وارد مرحله جديدي شد . ملت لبنان شامل سني ،شيعه، دروزي و ماروني به درخواست گروههاي مخالف دولت به تحصن خياباني روي آوردند .

در نقطه مقابل شش نماينده شيعه و ماروني با خروج از دولت رسما و قانونا، دولت سنيوره را به دولتي نامشروع مبدل نمودند.اين چالش ها زماني تشديد شد كه پس از گذشت يك سال يعني با اتمام دوره رياست جمهوري "اميل لحود" در 24 نوامبر سال 2007 اين پست به رغم تلاش کشورهاي فرانسه، عربستان و در مقطعي اتحاديه عرب همچنان خالي مانده به طوري که در همين ارتباط 19 بار جلسه پارلمان لبنان براي انتخاب رئيس‌ جمهور به تعويق افتاده بود.سرانجام ابتکار ديپلماتيک قطر، ايران و ساير كشورهاي منطقه در اواخر ارديبهشت ماه همه جناح هاي لبناني را گرد هم آورد و بالاخره پس از 4 روز مذاکرات فشرده تفاهم براي حل بحران ديرينه لبنان حاصل شد. به رغم اين که آمريکا با اعزام ناو هواپيمابر "يو اس اس کول" به منطقه و استقرار آن در سواحل لبنان که پيام حمايت قاطع واشنگتن از گروه حاکم لبنان را در پي داشت و همچنين اقدامات رژيم صهيونيستي با همکاري آمريکا و برخي از سران گروه حاکم لبنان جهت ترور "سيد حسن نصرالله "دبيرکل حزب الله لبنان که با هوشياري عوامل امنيتي حزب الله لبنان درست چند روز قبل از اجرا فاش شد و متعاقب آن فاش شدن طرح ترور "ميشل عون" از رهبران مسيحي گروه مخالف دولت "فواد سنيوره"، گروه حاکم تحت حمايت آمريکا نتوانستند دسيسه هاي خود را در اين کشور با موفقيت به اجرا بگذارند و به ناچار شکست را پذيرفتند.

پس از اين واقعه و به دنبال از دست رفتن اقتدار گروه حاکم و صدور بيانيه ارتش درباره لزوم لغو مصوبات دولت فواد سنيوره در واقع سير تحولات اخير لبنان تغيير كرد.به طوري که وزيران امور خارجه عرب در نشست اضطراري خود در باره لبنان خواستار آتش بس فوري و تسهيل ماموريت ارتش در حفظ امنيت شدند و به دنبال اين امر و تشکيل کميته وزارتي اتحاديه عرب به رياست شيخ "حمد بن جاسم آل ثاني" نخست وزير قطر و "عمرو موسي" دبيرکل اتحاديه عرب و عزيمت اين کميته به لبنان، سرانجام با عقب نشيني دولت از مصوبات خود توافق ميان گروه هاي لبناني در باره موضوعاتي چون انتخاب رئيس‌ جمهوري، تشکيل دولت وحدت ملي و اصلاح قانون انتخابات حاصل و اين امر از سوي نخست وزير قطر رسما اعلام شد.

از اين رو مذاکرات دوحه از روز شنبه (28/2/87) آغاز و پس از چهار روز كه مذاکرات به طول انحاميد بالاخره منجر به نتيجه مثبت و توافق ميان گروه‌هاي لبناني بر سر موضوعات مورد توافق در نشست بيروت شد. براساس اين توافق که طي مراسمي با حضور رهبران گروه هاي لبناني و کميته وزيران خارجه اتحاديه عرب به طور رسمي اعلام شد مقرر شد که انتخاب ژنرال "ميشل سليمان" فرمانده ارتش لبنان طي 24 ساعت پس از اعلام رسمي اين توافقنامه به سمت رياست جمهوري اين کشور صورت گيرد.همچنين تشکيل دولت وحدت ملي همراه با اعطاي يک سوم تضميني کرسي‌هاي دولت به گروه هاي مخالف و عمل به قانون انتخابات سال 1960 از ديگر مفاد توافق در اين نشست است.بر اين اساس مقرر شده است 11 وزارتخانه به گروه‌هاي مخالف و 16 وزارتخانه به گروه حاکم تعلق گيرد و سه وزير نيز به انتخاب رئيس‌ جمهور خواهد بود.

اين در حالي است که يکي از نکات مهم توافقنامه دوحه مسئله قانون انتخابات بود . سرانجام در مورد اصلاح قانون انتخابات و نحوه تقسيم بيروت به سه حوزه انتخابيه و همچنين تقسيم سهميه نمايندگان اين حوزه ها بين گروه هاي مختلف لبناني توافق حاصل شد.گروه هاي لبناني همچنين متعهد به عدم استفاده از سلاح يا بازگشت به استفاده از آن در سطح داخلي و براي اهداف سياسي شدند.اجراي قانون، احترام به حاکميت دولت بر همه خاک لبنان، تقويت حاکميت دولت و توقف سياست متهم کردن يکديگر نيز از ديگر مفاد توافقنامه گروه هاي لبناني است.اين توافقنامه در حالي صورت عملي به خود گرفت که در سايه هوشياري حزب الله و همکاري گروه هاي مخالف، بحران لبنان به نوعي مديريت و از حرکت اين بحران به سمت درگيري هاي داخلي و طايفه‌اي جلوگيري شد و در نهايت به سوي عملي شدن فرايند توافق و امکان ايجاد وحدت ملي گروه ها ي لبناني سوق يافت.

در همين حال فؤاد سنيوره (65ساله) نخست وزير مستعفي لبنان كه در دوران نخست وزيري وي اين كشور با بحران‌هاي سياسي و اقتصادي گسترده‌اي مواجه بود، بار ديگر از سوي جريان 14مارس ، جريان حاكم لبنان، به نخست وزيري جديد اين كشور انتخاب و عملا هدايت دولت جديد را تا انتخابات پارلمان آتي بر عهده گرفت. سرانجام پس از يك سال انتخابات پارلماني لبنان با حضور گسترده مردم و گروههاي سياسي برگزار شد كه در نتيجه آن از 128 نماينده پارلمان 71 كرسي به 14 مارس و 58 كرسي به 8 مارس رسيد. البته در شمارش آراي مردمي جريان مقاومت (8 مارس ) 55درصد آرا و جريان حاكم (14 مارس) 45 درصد آرا را از آن خود كردند.

 

توطئه ها براي خلع سلاح حزب الله

رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن ،هدف اصلي خود در خاورميانه را حذف حزب الله لبنان عنوان كرده‌اند. اين سياست در نهايت جنگ 33 روزه را به همراه داشت كه هدف آن حذف مقاومت و تسلط بر لبنان بود كه به شكست انجاميد. پس از جنگ 33 روزه توطئه‌هاي صهيونيستها و متحدانشان براي خلع سلاح مقاومت ادامه يافت اما به دليل وجهه منطقه‌اي و جهاني حزب الله اين طرح‌ها يكي پس از ديگري ناكام ماند. نكته قابل تامل در تحولات اخير لبنان و منطقه تشديد فعاليتها و توطئه‌هاي دشمنان حزب الله براي خلع سلاح و حذف مقاومت است.اين سناريوها در چند بخش اجرا مي‌گردد.

1-استراتژي كلان غرب براي خلع سلاح حزب الله، حول محور تقويت ارتش لبنان بنا نهاده شده است. چنانكه مقامات ارشد اروپايي و آمريكايي هنگام سفر به بيروت اعلام كردند، اروپا تلاش دارد تا تجهيزات و ادوات نظامي پيشرفته‌اي در اختيار ارتش لبنان قرار دهد تا به جاي حزب الله امور امنيتي مرزها را در دست گيرد. بر اساس آمار منتشره آمريكا و اروپا تاكنون صدها ميليون دلار سلاح براي ارتش لبنان ارسال كرده‌اند تا پيش زمينه‌اي براي خلع سلاح حزب الله باشد هرچند مخالفتهاي مردمي تاكنون مانع اجراي اين طرح شده است.آنها هرگونه تعامل با ارتش لبنان را به مقابله با حزب الله مشروط كرده اند.

2-تاكيد بر اجراي قطعنامه 1701 به بهانه برقراري امنيت و نظم دادن به فعاليتهاي «يونيفل» محور ديگر سناريوي غرب است. آمريكا با اعمال فشار بر شوراي امنيت عليه مقاومت فعاليت مي‌كند در حالي كه اين شورا بارها اعتراف كرده است اگر حزب الله نباشد، آرامش در لبنان پايدار نخواهد ماند.

3-مداخله نظامي به بهانه امنيتي، ديگر طرح غربي‌ها در لبنان است. استمرار بحران‌هاي امنيتي در لبنان و چالش آفريني 14 مارس مي‌رفت تا به بهانه‌اي براي حضور مستقيم غرب در لبنان منجر شود چنانكه اروپا و آمريكا از حضور نظاميانشان در اين كشور در صورت استمرار اين روند خبر داده‌اند. طرح سنيوره براي جمع آوري خطوط ارتباطي حزب الله در فرودگاه بيروت و بركناري فرمانده نظامي اين فرودگاه در اين چارچوب بود كه به دليل مقاومت حزب الله و حمايتهاي مردمي خنثي گرديد.

4-بازيگر ديگر طرح خلع سلاح مقاومت، رژيم صهيونيستي است. گرايش به آغاز روند سازش با بيروت، بررسي مسئله آزادي مزارع شبعا و روستاي الغجر به اين منظور ارزيابي مي‌شود. آنها در حالي اين سناريو را مطرح مي‌كنند كه در نهايت حاضر به بازپس دهي اين مناطق نخواهند بود و سخن از واگذاري اين مناطق به نيروهاي سازمان ملل به ميان مي‌آورند كه همانا اشغال دوباره اين مناطق به دست نيروهاي غربي است.

5 - ترور رهبران حزب الله از جمله اصلي ترين اهداف دشمنان مقاومت مي باشد .آنها در 3 سال گذشته فعاليت‌هاي بسياري براي اجراي اين طرح ها داشته اند كه با هوشياري مقاومت ناكام مانده است . تنها در يك مورد و آن هم به شهادت رساندن عماد مغنيه ، دلاور مرد مقاومت به مقصود رسيدند كه آن هم با همكاري دستگاههاي اطلاعاتي غرب ، رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي عربي اجرايي شد .شهيد "عماد مغنيه" معروف به "حاج رضوان" يكي از فرماندهان برجسته جنبش حزب‌الله لبنان است كه از همان آغاز، به عنوان عضوي مؤثر در اين جنبش فعاليت مي‌نمود. فعاليت‌هاي ضد صهيونيستي او شهره است؛ حتي دشمنان مقاومت اسلامي نيز نتوانستند نقش مهم مغنيه را در اين راه انكار كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   قطره قطره‌هاي مقاومت در كوير سازشكاري  (4)

 پرونده اسرا

عمليات مقاومت فلسطين در نوار غزه و نظير آن در جنوب لبنان كه منجر به اسارت سه نظامي صهيونيستي شد، باب وسيعي را درباره عمليات تبادل اسرا در برابر مقاومت گشود.

در موفقيتي ديگر براي حزب الله سرانجام رژيم صهيونيستي پس از دو سال با پيش شرط هاي حزب الله براي تبادل اسرا و اجساد سربازان يكديگر موافقت كرد . در اين ميان حزب الله در ازاي تحويل اجساد سربازان صهيونيست ها خواستار آزادي اسراي لبناني و فلسطيني و نيز مشخص شدن وضعيت چهار ديپلمات ايراني شد . به اين منظور حزب‌الله لبنان اواسط تيرماه 1387 بقاياي اجساد نظاميان صهيونيست را كه در جنگ 33 روزه كشته شدند به كميته بين المللي صليب سرخ تحويل داد.

"وفيق صفا" يك مسئول حزب‌الله لبنان پس از آزادي "نسيم نسر" اسير لبناني دربند اسرائيل، گفت: ما بقاياي اجساد برخي از سربازان اسرائيلي را كه در جنگ ژوئيه سال 2006 كشته شدند، تحويل داديم.

در همين حال ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي در ديداري با خانواده خلبان مفقود شده صهيونيست «رون آراد» ،طي سخناني تاكيد كرد كه تداوم بازداشت «سمير قنطار» ديگر سودي براي اين رژيم ندارد.

رژيم صهيونيستي تاكنون چندين عمليات تبادل اسرا با فلسطينيان به ويژه با سازمان آزادي بخش فلسطين و جبهه مردمي فلسطين انجام داده كه در جريان آن صدها اسير فلسطيني آزاد شده اند. از مهمترين موارد اين عمليات مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1- در تاريخ 16/7/1968 نخستين عمليات تبادل اسرا بين سازمان آزادي بخش فلسطين و رژيم صهيونيستي انجام شد.اين عمليات پس از موفقيت مبارزان فلسطيني وابسته به سازمان آزادي بخش فلسطين در ربودن هواپيماي صهيونيستي با بيش از 112 سرنشين صورت گرفت كه در نتيجه آن معامله‌اي با رژيم صهيونيستي و با نظارت صليب سرخ جهاني انجام و 20 اسير عالي رتبه فلسطين آزاد شدند.

2- عمليات دوم در سال 1971 انجام شد، و آن زماني بود كه مبارزان فلسطيني وابسته به سازمان آزادي بخش فلسطين يك صهيونيست را در سال 1970 ربودند كه در نتيجه آن معامله اي با رژيم صهيونيستي انجام و طي آن دو اسير فلسطيني از جمله «محمود حجازي» از فرماندهان انقلاب فلسطين آزاد شدند.

3- سومين عمليات كه گفته مي شود بزرگترين عمليات تبادل اسرا با رژيم صهيونيستي بود، طي آن 4600 اسير فلسطيني در بند زندان هاي اين رژيم در مقابل آزادي 8 نظامي صهيونيستي، آزاد شدند. 8 نظامي صهيونيستي در سال 1982 در جريان عملياتي از سوي مبارزان جنبش آزادي بخش فلسطين (فتح) ربوده شدند كه در جريان اين عمليات مبارزان جنبش فتح، 6 نظامي صهيونيستي و جبهه مردمي دو نظامي صهيونيستي را ربودند.

4- عمليات چهارم در تاريخ 30/5/1985 انجام شد كه طي آن 1150 اسير فلسطيني در بند زندانهاي رژيم صهيونيستي آزاد شدند. معامله تبادل اسرا بين فرماندهي كل جبهه مردمي فلسطين به رهبري «احمد جبريل» و رژيم صهيونيستي و با نظارت صليب سرخ جهاني انجام شد و در نتيجه آن دو نظامي صهيونيستي كه در سال 1982 ربوده شدند، آزاد شدند.

5- حزب الله با ميانجيگري آلمان توانست در ژانويه سال 2004تعدادي از اسراي لبناني از جمله شيخ «مصطفي الديراني» و «عبدالكريم عبيد» را آزاد و جنازه شهداي لبناني را كه در جريان تهاجم اسرائيل به لبنان، ربوده شده بودند بازپس گيرد. در اين معامله همچنين 400 اسير فلسطيني آزاد شدند.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات لبنان در يك سال گذشته مي‌توان گفت كه جنگ 33 روزه كه در يك طرف آن رژيم صهيونيستي با حاميان غربي‌اش و برخي كشورهاي عربي فريب خورده قرار داشتند و با تمام ادوات و تجهيزات نظامي در صحنه بودند و در سوي ديگر آن حزب‌ا… لبنان كه با اتكاء به نيروي ديني و مردمي به مقابله با متجاوز مي‌پرداخت در نهايت آشكار ساخت كه قدرتهاي جهان در برابر مقاومت ملتها چاره‌اي جز تسليم ندارند و راه جهان اسلام به ويژه ملت فلسطين براي تحقق اهدافشان بهره‌گيري از الگوي اتحاد و مقاومت است. نمود اين اصل را در تحولات 3 سال گذشته فلسطين مي‌توان مشاهده كرد كه گروههاي مقاومت با الگوگيري از حزب ا… لبنان و بهره‌گيري از اتحاد مردمي توانسته‌اند به دانش‌هاي جديدي در بخش نظامي به ويژه ساخت موشكهاي جديد دست يابند كه نتيجه آن اعترافات مقام رژيم صهيونيستي به ناتواني در برابر پاسخ‌هاي موشكي مقاومت است كه سبب شده تا سديروت كه از مهترين شهرك نشينان صهيونيستها است از سكنه خالي شده و سران تل آويو را در وحشت قرار دهد. بر اين اساس پيروزي حزب‌ا… در جنگ 33 روزه نه تنها دستاوردي جهاني براي آن بود بلكه درسي براي تمام جهانيان بود كه معادلات در منطقه و سراسر جهان را تغيير داد.

در حالي كه كاخ سفيد تاكيد داشت كه با پايان اين جنگ به نفع رژيم صهيونيستي خاورميانه‌اي جديد بر اساس اهداف آمريكا شكل مي‌گيرد اما پس از 33 روز جنگ نه تنها اين امر محقق نشد بلكه حزب ا… توانست خاورميانه‌اي با نام مقاومت را شكل دهد كه همچنان پس لرزه‌هاي آن ادامه دارد. دستاورد بزرگ حزب الله را مي توان در جنگ 22 روزه غزه مشاهده كرد كه ملت فلسطين با الهام گيري از مقاومت ملت لبنان و با كم ترين تجهيزات بر دشمن صهيونيست پيروز شدند.بر اين اساس مي‌توان گفت كه كارنامه حزب ا… در طول جنگ و پس از آن الگويي مهم براي ملتهاي مسلمان به ويژه در خاورميانه است كه مي‌تواند پايان بخش سلطه غرب بر اين كشورها باشد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            تحركات جديد آمريكا در آفريقا 

دولتمردان آمريكا كه همچنان داعيه دار حضور در سراسر جهان مي‌باشند و تلاش دارند تا به هر نحوي هژموني جهاني خود را حفظ كنند، بازيگري در اقصي نقاط جهان را آغاز كرده‌اند. نكته قابل توجه در سياستهاي آمريكا،رويكرد اين كشور به احيا و ارتقاي جايگاه خود در قاره آفريقاست. حضور نمايندگان آمريكايي در منطقه، نظير ديدارهاي دوره‌اي جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه از برخي كشورهاي آفريقايي، تاكيد بر احياي روابط با ليبي، اختصاص كمكهاي اقتصادي به آفريقا، ارائه طرح‌هايي براي حل بحران سومالي و سودان و در نهايت سفر اوباما به غنا را مي‌توان از نشانه‌هاي رويكرد واشنگتن به اين قاره دانست. با توجه به چالشهاي جهاني آمريكا، رويكرد اين كشور به توسعه مناسبات با آفريقا مي‌تواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه عبارتند از:

1-آمريكا براي خروج از بحران اقتصادي نيازمند بازار فروش و منابع معدني مي‌باشد. با توجه به جايگاه آفريقا در اين حوزه‌ها، رويكرد ‌آمريكا به اين قاره مي‌تواند برگرفته از چالشها و نيازهاي اقتصادي آمريكا باشد كه در لواي روابط دوستانه تامين مي‌شود. با توجه به اينكه آمريكا در آمريكاي لاتين و خاورميانه از جايگاه چنداني برخوردار نيست و شرق آسيا نيز زير چتر اقتصادي چين قرار دارد، واشنگتن سعي دارد با تقويت جايگاه خود در آفريقا به تامين نيازهاي اقتصادي خود بويژه دست يابي به منابع لازم براي خروج از بحران اقتصادي بهره برداري كند.

2-تحولات آفريقا بيانگر تشديد رقابتهاي جهاني در اين حوزه است به گونه‌اي كه بسياري از كشورها از جمله چين، روسيه، اتحاديه اروپا و حتي كشورهاي كوچك نيز به اين منطقه وارد شده‌اند. با توجه به اينكه آمريكا نگاه انحصاري به اين منطقه دارد و حتي براي احداث پايگاه نظامي در اين قاره فعاليت مي‌كند، رويكرد آمريكا به آفريقا را مي‌توان نوعي رقابت با ساير كشورها دانست كه در ابعاد مختلف اجرا مي‌شود.

3-باراك اوباما در حالي قدرت را در دست گرفت كه از شعارهاي وي اجراي تغيير در سياستهاي آمريكا بود. با توجه به اينكه آمريكا نتوانسته در ساير نقاط،اين تغيير را اجرايي كند، اكنون با رويكرد به آفريقا تلاش دارد اين اصل را به نمايش گذارد در حالي كه نهايت اين اقدام به منزله تغيير واقعي نخواهد بود و در اصل همان سياست چپاول و دست اندازي به ثروتهاي اين قاره است كه با عناوين جديدتري انجام مي‌شود.

4- از برنامه هاي اصلي آمريكا، اجراي اهداف صهيونيستها در سراسر جهان است. در شرايطي كه صهيونيستها به دنبال منابع اقتصادي و سياسي در سراسر جهان از جمله آفريقا هستند و از سوي ديگر بر اصل لزوم بازيگري در آفريقا براي مقابله با نفوذ ايران تاكيد دارند، رويكرد آمريكا به آفريقا را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد. آنها نفوذ ايران در آفريقا را شكستي براي سياستهاي استعماري خود مي‌دانند.

در جمع بندي كلي از تحولات آفريقا مي‌توان گفت كه رويكرد آمريكا به آفريقا بار ديگر نشانگر تحولات جهاني آمريكا براي اجراي اصل نظام سلطه است در حالي كه با نام كمكهاي بشردوستانه آن را توجيه مي‌كنند. نكته قابل توجه آنكه بسياري ازبحران‌هاي داخلي آفريقا برگرفته از سياستها و تفرقه‌افكني‌هاي آمريكا است كه اين قاره را با چالش مواجه كرده است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            پايان روزهاي خوش انگليس 

دولتمردان انگليس با نخست وزيري توني بلر در سال 2001 به نام مبارزه با تروريسم و برقراري ثبات و امنيت با حضور در ائتلاف جهاني آمريكا به افغانستان لشكركشي كردند. هرچند انگليس با حضور بيش از 8 هزار نيرو سعي كرده تا موقعيت خود را در افغانستان حفظ و با انتخاب برخي مناطق مانند هلمند مانع از افزايش تلفات مالي و انساني خود شود پس از نزديك به 8 سال اشغالگري اكنون با موازنه‌‌هاي جديدي مواجه است.

كارنامه انگليس در 8 سال گذشته نشان مي‌دهد كه هرچند آنها دومين نيرو پس از آمريكا را در افغانستان تشكيل مي‌دادند اما با حضور در مناطق غير حساس و نيز رويكرد به مذاكرات پنهاني و آشكار با طالبان به ويژه عدم مقابله با توليد مواد مخدر توسط آنها توانسته بودند تا حدودي به تامين اهداف خود در اين كشور بپردازند. به عبارتي ديگر انگليسي‌ها با بهره گيري از آشنايي تاريخي خود با نظام افغانستان توانسته بودند خود را از پيامدهاي جنگ حفظ كنند. با تمام اين تفاسير عواملي نظير نارضايتي مردم انگليس از حضور نظاميانشان در جنگ عراق و افغانستان، كسري بودجه و اقتصاد رو به زوال، رقابتهاي سياسي و صف آرايي احزاب در برابر دولت، درخواست آمريكا براي تغيير موازنه‌ها در افغانستان به عنوان برگ برنده اوباما در عرصه داخلي و جهاني،‌افزايش انتقادهاي جهاني به دوگانگي رفتاري انگليس در افغانستان به ويژه در مورد عملكرد ضعيف و سوال برانگيز آن در قبال طالبان و توليد مواد مخدر، طرح‌هاي انلگيس براي حفظ موقعيت در معادلات جهاني و... دولتمردان لندن در شرايط بحراني قرارداد به گونه‌اي كه افغانستان بار ديگر به كابوسي براي آنها مبدل شد.

در چنين شرايطي ارتش انگليس همزمان با اجراي عمليات خنجر توسط نيروهاي آمريكايي در هلمند كه بسياري آن را دخالت آمريكا در منطقه انگليس و به نوعي اعلام هشدار به اين كشور مبني بر نارضايتي آمريكا از سياستهاي مغرضانه انگليس مي‌دانند، ارتش انگليس مجبور به حضور در عمليات بر ضد طالبان شد كه نتيجه آن نيز افزايش آمار تلفات انساني و مالي بوده است. اكنون لندن در مجموعه‌اي از مشكلات در افغانستان قرار گرفته به گونه‌اي كه در صورت ادامه مسير گذشته و خودداري از حضور در عمليات ضد طالبان رويارويي آن با آمريكا و در نهايت تضعيف بيشتر موقعيت انگليس در افغانستان و عرصه جهاني را به همراه دارد و در مقابل نيز ورود به عرصه جنگ، تقابل با طالبان را به همراه دارد كه نتيجه آن افزايش تلفات و هزينه‌هاي سنگين براي لندن است. اين گزينه نيز به اعتراض‌هاي داخلي به دولت براون نخست وزير انگليس منجر مي‌شود. براين اساس مي‌توان گفت كه انگليس بر خلاف 7 سال گذشته كه با برقراري روابط با طالبان توانسته بود به خواسته‌هاي بسياري دست يابد در لواي هزينه‌هاي آمريكا به حيات خود در افغانستان ادامه مي‌دهد اكنون با گزينه‌هاي دشواري مواجه شده كه انتخاب هر كدام پيامدهاي سنگيني براي آن به همراه دارد به ويژه اينكه آمريكا و طالبان خواسته‌هاي متفاوتي را از آمريكا مطرح مي‌سازند كه عملا انگليس را بيش از پيش در باتلاق فرو خواهد برد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        دولت كاغذي براي فلسطين!

فلسطين در حالي همچنان اولين كانون تحولات خاورميانه و عرصه جهاني است كه چگونگي تشكيل كشور فلسطين از اصلي‌ترين مباحث آن مي‌باشد. در اين چارچوب هرچند كه ادعاهاي بسياري از سوي محافل عربي، غربي و حتي صهيونيستي مطرح شده است اما شواهد بيانگر حقيقتي ديگر است. در اين چارچوب گفته‌هاي «اوزي آراد» معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي را مبني بر اعطاي دولتي كاغذي به فلسطيني‌ها را مي‌توان از نكات قابل توجه دانست كه بيانگر اهداف اصلي صهيونيستها است. آنچه در طرح‌هاي ارائه شده براي تشكيل كشور فلسطيني از سوي صهيونيستها و محافل غربي ارائه شده تشكيل دولت خودمختار است و نه كشور فلسطيني. براساس طرح‌هاي آنها دولت خودمختار در كنار به اصطلاح كشور يهود تشكيل مي‌شود كه اساسا از حقوقي چون داشتن ارتش، اقتصاد مستقل، تسلط بر حريم هوايي، دريايي و حتي تامين امنيت مرزها، استقلال در سياست خارجي و ...بي‌بهره خواهند بود و در اصل داراي خودمختاري هستند نه عنواني به نام كشور. در اين عرصه صهيونيستها بر مدل قبرس تاكيد دارند كه براساس آن بخشي مانند قبرس يوناني نشين يا همان كشور يهود از سوي جهان پذيرفته مي‌شود و بخش ترك نشين (فلسطين) داراي خود مختاري است تا در پروسه‌اي 10 الي 20 سال به مذاكره با تل آويو بپردازد. به عبارتي ديگر صهيونيستها كشوري را به فلسطين اهدا نخواهند كرد بلكه آنها را در زنداني بزرگ قرار مي‌دهند كه صرفا حق زندگي عادي را خواهند داشت و تمام حقوق آنها، بهاي‌ اين آزادي است. لذا مي‌توان گفت كه دولت اهدايي به فلسطين دولتي بي‌معنا بوده كه صرفا نابود كننده حقوق فلسطين خواهد بود چنانكه صهيونيست ها و ايادي آنها در غرب پروسه اي طولاني مدت را براي پذيرش دولت خودمختار فلسطين اعلام كرده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    تكرار بازي سوخته با نام «جي 8» 

سران 8 کشور صنعتي جهان در نشست ايتاليا در حالي به نشست 3 روزه خود پايان دادند که مقامات برخي از اين کشورها از جمله ايتاليا، آمريکا، فرانسه، انگليس و آلمان بار ديگر مواضع گذشته خود را در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تکرار کردند. آنها در حالي بار ديگر با زبان تهديد در قبال ايران سخن گفتند که در اين زمينه چند نکته قابل توجه است.

1ـ در زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري ايران و تحولات پس از آن غربي‌ها با استفاده از تمام ابزارهاي رسانه‌اي و تبليغاتي سعي كردند، سياست متزلزل ساختن نظام جمهوري اسلامي ايران و وحدت ملي ايرانيان را اجرايي کنند که با بيداري ملت ايران بار ديگر با شکست مواجه شدند.آنها در فاز بعدي تحركات خود سعي دارند تا با برخي موضع گيري تهديد آميز نظير اعمال تحريم هاي جديد و تقابل با فعاليت هاي هسته‌اي صلح آميز ايران ، بر شكست خود در برابر ملت ايران سرپوش گذارند.

2ـ از نکات مطرح در نشست «جي 8» اعتراض‌هاي گسترده جهاني به نحوه عملکرد اين کشورها و نيز اختلاف هاي داخلي ميان اعضاي اين گروه به اصطلاح تصميم گيرنده براي اقتصاد جهان است، که رسوايي بزرگي براي آنان قلمداد مي‌شود. با توجه به پيامدهاي اين انتقادها، اين کشورها با تکرار مواضع خصمانه و سوخته در قبال ايران سعي کرده‌اند تا افکار عمومي را از اين چالش ها دور و به مسائل حاشيه‌اي منحرف سازند.نكته قابل توجه آنكه اين كشورها براي جلوگيري از بروز اختلاف جديد ميان اعضا در قبال ايران ، بر عدم رويكرد جي 8 براي اعمال تحريم هاي جديد تاكيد و صرفا مسئله مذاكره در ماههاي آينده را مطرح كردند. جالب توجه‌ آنكه در اين حوزه نيز كشورهاي چين و روسيه با تاكيد بر لزوم مذاكره بدون پيش شرط و رد هرگونه مواضع تهديد آميز عليه ايران عملا عدم اتحاد 1+5 را آشكار كردند.

3)مواضع تكراري و سوخته عليه ايران از جانب كشورهايي مانند انگليس، ايتاليا ،آلمان ، فرانسه و آمريكا در حالي اتخاذ شده كه آنها همواره ارادت و خوش خدمتي خود را به صهيونيست ها عنوان داشته اند و اكنون نيز بر اساس خواست صهيونيست ها به اين موضع گيري ها پرداخته اند. بررسي اخبار و گزارش ها نشان مي دهد كه مقامات رژيم صهيونيستي پيش از نشست جي 8 از اين كشورها ديدار داشته و آنها را براي اتخاذ مواضع خصمانه عليه ايران تحت فشار قرار داده اند.

4)مواضع تكراري كشورهاي غربي و آمريكا عليه ايران بار ديگر اثبات مي‌كند كه آنها به دنبال مذاكره نبوده و حتي شعار تغيير اوباما، دروغي بيش نيست چرا كه آنها همچنان با زبان تهديد و بر اساس زياده‌خواهي‌هاي گذشته به موضع گيري در قبال ايران پرداخته‌اند.جالب توجه آنكه اين كشورها براي فرار از بحران عراق و افغانستان دست نياز به سوي ايران دراز كرده و خواستار برخورداري از ظرفيت هاي ايران براي فرار از اين چالش هاي شده اند.با توجه به اين رويكردهاي دوگانه مي توان گفت كه آنها برآنند تا با بالا بردن هزينه‌هاي ايران ، به زعم خود تهران را به پذيرش خواسته هاي خود در افغانستان و كل تحولات خاورميانه مجبور سازند.

5) جمهوري اسلامي ايران همواره نشان داده است که براي مذاکره براساس اصل برد - برد ،آماد‌گي داشته، چنانکه در اين چارچوب همکاري‌هاي گسترده‌اي با 1+5 و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي كرده است. نکته اساسي آنکه همواره اين کشورهاي غربي بوده‌اند که از تعهدات خود عدول کرده‌اند لذا بيان مسئله پايان صبر اروپا و آمريكا براي رويكرد ايران به مذاكره، امري بي معنا و صرفا براي سرپوش نهادن بر گذشته سياه اين كشورها است.در مقطع کنوني جمهوري اسلامي همچون گذشته بر ادامه مذاکره بدون پيش‌شرط تاکيد و خواستار صداقت از سوي غرب مي‌باشد. امري که مورد تاييد جهانيان بوده و همگان از آن حمايت مي‌کنند. به هر تقدير اكنون غرب بايد بداند که دوران سياست سوخته، تهديد و ارعاب به پايان رسيده و بايد با کنار نهادن سياست‌هاي خصمانه و بر اساس اصل پذيرش تمام حقوق هسته‌اي ايران به احياي مذاکرات بپردازند چرا که اين کشورها بوده‌اند که در مذاکرات کارشکني کرده‌اند و جمهوري اسلامي ايران همواره براساس حقوق حقه خود آماده مذاکره بوده و هست.اكنون نيز ايران مانند گذشته با وحدت ملي براي تحقق حقوق هسته اي خود، مذاكرات را به پيش خواهد برد.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 استراتژي كشتار 

افغانستان در حالي هشتمين سال اشغال خود را به پايان مي‌برد كه بحران‌هاي امنيتي و استمرار تحركات نظامي اشغالگران در كنار فعاليتهاي طالبان همچنان محور اصلي تحولات اين كشور را تشكيل مي‌دهد.

در پاكستان نيز تقريبا وضعيت مشابهي حاكم است با اين تفاوت كه در اين كشور نيروهاي اشغالگري حضور ندارند اما اشغالگران افغانستان بدون توجه به حاكميت اسلام آباد، به عمليات نظامي در خاك اين كشور به ويژه در وزيرستان مي‌پردازند. از سوي ديگر با اعمال فشار بر دولت اسلام آباد خواستار همكاري آن در سركوب گسترده طالبان شده‌اند. بررسي تحولات افغانستان و پاكستان نشان مي‌دهد كه واشنگتن استراتژي تقريبا واحدي را براي دو كشور در نظر گرفته است چنانكه در كنار حملات مقطعي به طالبان پاكستان، عمليات گسترده‌اي را در هلمند با نام خنجر با اعزام 4 هزار نيرو و 50 فروند هواپيماي جنگي آغاز كرده است. منطقه‌اي كه تا كنون در دستان انگليس بوده و آمريكايي‌ها فعاليت چنداني در اين منطقه نداشته‌اند. اين عملياتهاي گسترده در حالي صورت مي‌گيرد كه در روزهاي اخير صدها غير نظامي ديگر به كام مرگ رفته‌اند، در حالي كه آمريكا همچنان مبارزه با تروريسم را بهانه اين تحركات قرار داده است. در بررسي استراتژي كنوني آمريكا مي‌توان گفت كه اين كشور با اين تحركات تلاش دارد تا چند هدف را اجرايي كند.

اولا باراك اوباما از ابتداي حضور در عرصه انتخابات و پس از ورودش به كاخ سفيد بر تمركز در افغانستان و پاكستان تاكيد كرده بود. با توجه به اين مسئله مي‌توان گفت كه ارتش آمريكا با اين كشتارها تلاش دارد تا طرح‌هاي اوباما را در منطقه اجرايي كند تا در نهايت سياست تغيير اوباما را براي جهانيان به نمايش گذارد.

ثانيا برگزاري انتخابات افغانستان براي اشغالگران امري قابل توجه است چرا كه از يك سو براي رياست جمهوري فردي كه با مواضع آنها نزديك‌تر باشد را به قدرت برسانند و از سوي ديگر به عنوان نمادي از پيروزي در جنگ و اهداي دموكراسي به افغانستان، از آن ياد كنند. آنها با عمليات‌هاي نظامي برآنند تا به اصطلاح شرايط را براي انتخابات فراهم آورند در حالي كه با زبان تهديد برآنند تا تمام قبايل و گروهها حتي طالبان را به مشاركت در عرصه سياسي و دوري از تحركات نظامي متقاعد كنند.

ثالثا استراتژي آمريكا در افغانستان مذاكره با طالبان است چنانكه در پاكستان نيز اين طرح را پيگيري مي‌كنند. هدف نهايي آن است كه طالبان به دو بخش افراطي و مصالحه گر تقسيم شده كه در نتيجه به اصطلاح طيف ميانه رو با تجهيز نظامي توسط آمريكا در برابر افراطيون قرار گيرند. به عبارتي ديگرآمريكا سعي در اجراي طرح شوراي بيداري عراق در اين دو كشور را دارد كه بر اساس آن شبه نظاميان به دو دسته دشمن و دوست آمريكا تقسيم شده و به جاي آمريكا با يكديگر به جنگ مي‌پردازند. آمريكا با كشتار گسترده و افزايش فشارها بر طالبان سعي دارد تا آنها را به پذيرش اين مسئله متقاعد سازد. نكته اساسي آنكه در اين رويكرد صدها غير نظامي كشته و هزاران نفر آواره شده و مي‌شوند در حالي كه آمريكا همچنان استراتژي كشتار را محور اصلي سياستهاي خود در منطقه قرار داده و بر اجراي آن اصرار دارد.طرحي كه نه تنها به تامين امنيت بلكه به تشديد بحران در افغانستان و پاكستان منجر خواهد شد چرا كه تجربه نشان داده تنها راه حل پايان بحران‌هاي اين منطقه خروج بيگانگان از منطقه و واگذاري امور به دولت‌ها و ملتهاي منطقه است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 بازيگري در حاشيه(1) 

عربستان به عنوان يكي از كشورهاي عربي و اسلامي از ظرفيت هاي بالايي براي بازيگري در عرصه منطقه اي و كل جهان اسلام برخوردار است. هرچند عربستان با ارائه طرح ها و برگزاري نشست‌هاي متعدد گامهاي مهمي براي حل بحران هاي خاورميانه و جهان اسلام برداشته است اما برخي اعمال فشارهاي كشورهاي غربي و گرايش برخي جريان هاي داخلي اين كشور به پذيرش خواسته هاي غرب موجب شده تا اين كشور نتواند چنانكه بايد در مسير اهداف منطقه و جهان اسلام بويژه در حوزه فلسطين و اتحاد مسلمانان ايفاي نقش كند.

فعاليت هاي منطقه اي عربستان در خصوص صلح خاورميانه و حل بحران فلسطين در حالي تشديد شده كه نكاتي چند در اين عرصه قابل توجه است بويژه آنكه دولت جديد آمريكا از تمام ظرفيت ها براي سوق دادن عربستان به بازيگري در چارچوب اهداف واشنگتن و صهيونيست ها استفاده مي كند.

 

بازيگري در صلح خاورميانه

از مسائل مطرح در روند صلح خاورميانه طرح منتسب به ملك عبدالله پادشاه عربستان در سال 2002 يعني زماني كه وي در مقام وليعهدي بود ، مي باشد .طرح عربستان سعودي قطعنامه هاي 242 و 338 را به عنوان مبناي تلاش ديپلماتيک جديد قرار داده است. اين طرح سپس خواستار عقب نشيني اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغال شده در سال 1967 شامل بلندي هاي جولان، بيت المقدس شرقي و پذيرش يک دولت مستقل فلسطيني به پايتختي بيت المقدس شرقي از سوي اسرائيل شده است. در عوض تمام کشورهاي اتحاديه عرب موافقت مي کنند که به نزاع با اسرائيل خاتمه داده؛ صلح بين آنها و اسرائيل برقرار کرده و از همه مهمتر مناسبات عادي با اين رژيم را آغاز کنند. هرچند عربستان و كشورهاي عربي بر اجراي اين طرح تاكيد دارند اما صهيونيست ها و غربي ها با بازي جنگ و صلح با محوريت ايجاد تهديد به جنگ در صورت عدم سازشكاري اعراب كه همان اصل امنيت در برابر صلح است خواستار تعديل اين طرح و حذف اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن ، عقب نشيني صهيونيست ها از بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967 هستند.نكته قابل توجه آنكه صهيونيست ها پا را از اين فراتر گذاشته و حتي توقف شهرك سازي را به عملكرد عربستان در روند سازش نسبت داده اند.

معاون وزيرخارجه رژيم صهيونيستي هرگونه امکان براي توقف فعاليت هاي شهرك سازي در کرانه باختري را بدون عادي سازي روابط اعراب با اسرائيل بعيد دانست. " دانى آيالون " در گفت وگو با راديو رژيم صهيونيستي گفت که اسرائيل نمي تواند بدون گرفتن امتيازي از طرف فلسطيني و اعراب به فعاليت هاي شهرك سازي خود پايان دهد.وي با بيان اينکه توقف شهرك سازي بايد در ازاي امتياز مهمي از سوي اعراب ( افتتاح سفارت عربستان در اسرائيل) صورت گيرد، افزود : من تصور نمي کنم که سعودي ها در ازاي توقف کامل شهرك سازي در کرانه باختري اقدام به افتتاح سفارت خود در تل آويو کنند و از اين‌رو بايد تمامي مسائل در مسير طبيعي خود پيگري شود.در همين حال در اقدامي قابل تامل شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي ‌در جريان شرکت خود در کنفرانس اديان در آستانه پايتخت قزاقستان خواهان ديدار با ملک عبدالله پادشاه عربستان در قدس، يا رياض و يا قزاقستان براي بررسي طرح صلح عربي شد که توسط وي در کنفرانس سران عرب در بيروت در سال 2002 مطرح شد.در اين کنفرانس محمد سيد طنطاوي شيخ الازهر نيز حضور داشت و به رهبران عرب گفت: «مي‌توان به يک ديدگاه مشترک براي برقراري صلح و عدالت رسيد».پرز با اشاره به تغييري که در موضع اکثريت رهبران عرب نسبت به صلح با رژيم صهيونيستي‌ايجاد شده است، گفت: «موضع جهان عرب با سه جواب منفي در کنفرانس خارطوم در سال 1967 آغاز شد. عرب‌ها گفتند که نه با گفت‌وگو، نه به رسميت شناختن و نه به صلح با اسرائيل ‌پايبندند، اما اکنون به سه آري در طرح صلح عربستان رسيده اند. چنانکه حتي از پادشاه اردن شنيديم که با قبول طرح صلح عربي 57 کشور اسلامي و عربي آماده صلح با اسرائيل هستند.اين در خواست در حالي مطرح مي شود كه منابع خبري پيش از اين اعلام كرده بودند در كنفرانس اديان- كه پاييز 87 به ميزباني آمريكا در نيويورك و با حضور سران عربي و رژيم غاصب صهيونيستي برگزار شد در حقيقت چيزي جز نوعي پوشش آمريكايي براي برگزاري نشست محرمانه ميان سازشكاران عرب و غاصبان قدس شريف نبوده است.

ملك عبدالله پادشاه سعودي در جريان كنفرانس اديان در نيويورك ديداري محرمانه و دور از چشم رسانه ها با شيمون پرز رئيس جمهور رژيم غاصب و جنايتكار صهيونيست داشته و در آن ديدار نقشه هاي شومي براي آينده جبهه مقاومت در منطقه خاورميانه طراحي شده است. در ديدار محرمانه مذكور كه براي نخستين بار در نوع خود برگزار شد ملك عبدالله پادشاه عربستان سعودي، شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي، تزيپي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي، بان كي مون دبيركل سازمان ملل و سعودالفيصل وزير خارجه عربستان حضور داشته اند.

منابع خبري آن روز نوشتند در جلسه برگزار شده ميان اسرائيلي‌ها و مقام هاي بلندپايه عربستان درباره زمان احياي طرح صلح عربستان سعودي نيز توافق شده است. اين طرح قرار است با روي كار آمدن باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا- كه روابط نزديك و بسيار صميمانه اي هم با اسرائيل دارد- مطرح شود تا او بتواند با دست پر و در حالي كه ايده هايي نو در اختيار دارد (ايده هايي كه درباره آنها مذاكرات محرمانه هم صورت گرفته و توافقات اوليه طرفين را با خود دارد) ورود به موضوع صلح خاورميانه را به عنوان اولويت اول دستگاه سياست خارجي خود را آغاز نمايد. آنها اعلام كردند پادشاه عربستان در جلسه نيويورك تمامي تعديل هاي درخواست شده از جانب صهيونيست ها را پذيرفته و خود نيز مواردي به آنها اضافه كرده است. ملك عبدالله در جلسه نيويورك پذيرفته است دو موضوع "قدس" و "بازگشت آوارگان فلسطيني" را از طرح خود حذف كند و علاوه بر آن قول داده از لابي خود در جهان عرب براي جلب موافقت آنها با طرح خيانت مضاعف خود استفاده خواهد كرد. اين گمانه زني زماني تقويت مي شود كه هنگام سفر اوباما به عربستان (13/3/1388) القدس العربي در گزارشي فاش كرد، دستيابي به موافقت عربستان با افتتاح دفتر حافظ منافع تل آويو در رياض و امکان ارائه ويزا به گردشگران صهيونيستي که اين کشور را به عنوان مقصد توريستي خود انتخاب مي‌کنند، در صدر فهرست تقاضاهاي ايالات متحده از مقامات سعودي قرار دارد. آمريکا در نظر دارد موافقت عربستان را با پرواز هواپيماهاي صهيونيستي موسوم به ال‌عال بر فراز اين کشور به دست آورد. ساير مقامات آمريكايي نيز هنگام ديدار از عربستان اين درخواست ها را مطرح كرده بودند.در همين حال هفته‌نامه انگليسي ساندي تايمز در شماره روز 14/4/1388 خود مدعي شد كه عربستان به طور تلويحي موافقت كرده از عبور هواپيماهاي نيروي هوايي اسرائيل از منطقه هوايي خود جلوگيري نكند.اين ادعا از سوي دفتر نتانياهو نخست وزير صهيونيست ها تكذيب شده است.گمانه زني ها در مورد رويكرد عربستان به سازش در شرايطي صورت گرفته كه پيش از اين نيز هفته‌نامه فلسطيني "المنار" از نشست‌هاي محرمانه عربستان با مسئولان رژيم صهيونيستي در شهرهاي تل آويو و قدس اشغالي خبر داده بود.

اين منابع افزودند كه تماس‌ها ميان رياض و تل آويو جديد نيست و نخستين ديدار محرمانه در شهرهاي تل آويو و قدس غربي بين يك شخصيت عربستاني نزديك به يك شاهزاده بلندپايه و "اسحاق رابين" نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي برگزار شد. به گفته اين منابع، نشست‌هاي محرمانه در سطوح بالا ادامه يافت كه مهمترين و حساس‌ترين آن نشست‌هاي يك شاهزاده عربستاني در جريان جنگ 33 روزه لبنان با مسئولان بلندپايه رژيم صهيونيستي با حضور "كاندوليزا رايس" وزير امور خارجه سابق آمريكا بود و سپس نشستي محرمانه بين يك شاهزاده عربستاني كه سمت امنيتي بالايي دارد، با مسئولان رژيم صهيونيستي برگزار شد. در همين حال روزنامه القدس العربي چاپ لندن نوشت: رئيس سابق سازمان اطلاعات عربستان با شماري از كارشناسان رژيم صهيونيستي در انگليس ديدار كرد. اين روزنامه افزود: تركي الفيصل در ديداري بي‌سابقه به منظور كارآمد ساختن ابتكار صلح عربي به همراه شماري از مسئولان و كارشناسان عرب با كارشناسان رژيم صهيونيستي در آكسفورد انگليس ديدار كرد. در ادامه انتشار اسناد رويكرد برخي كشورهاي عربي از جمله عربستان به روند سازش برخي منابع خبري لبنان از برخي هماهنگي هاي عربي , اندکي پس از آغاز حمله هاي مرگباررژيم صهيونيستي به غزه خبر داده بودند.

اين منابع نوشتند 36 ساعت از حمله هوايي رژيم صهيونيستي به غزه نگذشته بود که قاهره مملو از مسئولاني شد که از رام الله (محل حکومت محمود عباس ) ,امان و تل آويو و يکي از کشورهاي حاشيه خليج فارس راهي آنجا شده بودند. به نوشته اين منابع هتل هاي مشهور در قاهره و برخي سفارت خانه ها ي بيگانه و عربي و برخي از اماکن مربوط به سفيران خارجي شاهد رفت و آمدهايي با خودروهاي بزرگ و شيشه هاي تيره بودند. افشاي نقش عربستان ، مصر و اردن در جنگ 22 روزه رسوايي بزرگي براي اين كشورها بود با اين وجود مذاكرات ميان اين كشورها براي اجراي طرح سازش با محوريت طرح هاي آمريكا همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              بازيگري در حاشه (2)

 موضع گيري در برابر سوريه

عربستان در حالي فعاليت هاي خود را در روند صلح خاورميانه تشديد كرده كه از ابعاد طرح هاي آن را گرايش به سوريه تشكيل مي دهد چنانكه در ماههاي اخير چند هيئت عربستاني از سوريه ديدار داشته اند. در همين حال منابع خبري اعلام كردند آمريكا و عربستان سعودي، سوريه را براي ترسيم مرزهاي منطقه مزارع شبعا به عنوان گام نخست خلع سلاح حزب‌الله لبنان، تحت فشار قرار داده‌اند. در ان چارچوب روزنامه روزنامه "هاآرتص " نوشت : آمريكا و عربستان سعودي به عنوان نخستين گام در جهت فشار بر اسرائيل براي عقب‌نشيني از مزارع شبعا و از بين بردن بهانه حفظ سلاح حزب‌الله، سوريه را تحت فشار قرار داده‌اند. هاآرتص همچنين نوشت كه اين درخواست‌ها در سايه بهبود فضاي روابط سوريه و آمريكا با هدف فشار بر دمشق براي پايان دادن به حمايت‌هاي اين كشور از حزب‌الله صورت مي‌گيرد.

با توجه به اينكه عربستان و سوريه روابط چنداني ندارند و به دليل روابط سوريه با ايران ،رياض در كنار برخي كشورهاي عربي چون مصر و اردن در جهتي مخالف با اين كشور حركت مي كنند، رويكرد ملك عبدا... به دمشق و تاكيد بر توسعه روابط مي تواند برگرفته از تحولات خاص منطقه‌اي و سياستهاي عربستان در اين عرصه باشد كه با عملكردهاي آمريكا نيز پيوند مي خورد.

بر اين اساس رويكرد عربستان به سوريه بر گرفته از برخي اهداف عربستان و متحدان غربي و عربي و حتي رژيم صهيونيستي است كه در ابعاد مختلف اجرا مي شد.

1- بررسي پرونده عربستان نشان مي‌دهد كه اين كشور سعي دارد تا به بازيگري در عرصه منطقه بازگردد كه سند آن اصلاحات داخلي در عربستان است. با توجه به تحركات اين كشور در روزهاي گذشته رويكرد به سوريه بخشي از اين بازيگري است. البته اين مسئله وجود دارد كه با اين رويكرد عربستان افكار عمومي را به سوريه سوق داده تا از تحولات داخلي اين كشور دور گردند.

2- با توجه به موقعيت منطقه‌اي سوريه رويكرد به اين كشور فرصتي خواهد بود تا عربستان بتواند دوري خود را از صهيونيستها و گرايش به مقاومت نشان دهد تا شايد به بهبود چهره آن در منطقه كمك كند. البته سيلست اصلي عربستان آوردن سوريه به روند مذاكرات با مشوقهاي مختلف است اما در ظاهر بر رويكرد به جرگه مقاومت تاكيد مي كند.

3- تفرقه ميان كشورهاي عربي سبب شده تا كشورهايي كه براي حل اين اختلافها گام بردارند به جايگاه منطقه‌اي دست يابند. رويكرد عربستان به سوريه مي تواند تحركي در اين زمينه باشد كه مي‌تواند احياي جايگاه عربستان در اتحاديه عرب را به همراه داشته باشد.

4- در تحولات منطقه 2 نكته اساسي قابل تامل است اولا رويكرد اروپا و آمريكا به دادن مشوقهايي به سوريه و ثانيا رويكرد منطقه‌اي و جهاني به دوري سوريه از ايران ، حزب ا.. و مقاومت فلسطين. با توجه به شكست طرح انزوا و تحريمها اين سناريو مطرح است كه آنها با دادن مشوقهاي اقتصادي و سياسي براي اين امر تلاش كنند كه در نهايت انزواي منطقه‌اي سوريه به دليل از دست دادن حلقه‌هايي چون ايران ،لبنان و فلسطين را به همراه دارد. در اصل اين رويكرد نه براي امتياز‌دهي به سوريه بلكه تحركي براي انزواي آن است كه پيامدهاي آينده آن براي منطقه نامطلوب است .

 

بازيگري در تحولات لبنان

يكي ديگر از ابعاد تحركات عربستان را در قبال تحولات لبنان مي توان مشاهده كرد. انتخابات لبنان در حالي برگزار شد كه رياض تلاش دارد جايگاه خود را در لبنان حفظ كند. در اين چارچوب عربستان كمك هاي بسياري براي پيروزي 14 مارس در انتخابات انجام داده بويژه اينكه سعد حريري رئيس جنبش المستقبل از نزديكان خاندان سعودي است و روابط گسترده اي با آنها دارد.در اين چارچوب هفته‌نامه آمريكايي نيوزويك به نقل از منابع سعودي نوشت مبالغي كه حكومت سعودي براي پيروز شدن جناح 14مارس لبنان هزينه كرده، بيشتر از هزينه مبارزات انتخاباتي "باراك اوباما "،‌ رئيس جمهور آمريكا بوده است.

هفته‌نامه نيوزويك در شماره اخير خود به قلم "كريستوفر ديكي"، تحليل‌گر مشهور آمريكايي " حضور گسترده عربستان سعودي در انتخابات پارلماني لبنان و حمايت مالي هنگفت كه حكومت آل سعود از جريان المستقبل به رياست "سعد الحريري " به عمل آورده و به پيروزي جناح 14مارس اين كشور منجر شد، فاش كرده است.

اين روزنامه به اظهارات يك منبع رسمي سعودي اشاره كرد كه گفته " هزينه‌هايي كه حكومت عربستان براي جناح حاكم در لبنان خرج كرده بالغ بر 715 ميليون دلاري بوده كه باراك اوباما در مبارزات انتخاباتي خود هزينه كرد. نگاهي دوباره به ازدحام و هياهوي پيش از روز برگزاري انتخابات لبنان نشان مي دهد كه چندين فاكتور از جمله پول هاي انتخاباتي تزريقي از سوي عربستان سعودي تا حد زيادي در دگرگون شدن نتايج پيش‌بيني شده و ارزيابي‌ها سهيم بود. اين پول‌ها به طورگسترده براي خريد آرا سرازير شد به گونه‌اي كه قيمت يك راي در برخي حوزه‌ها به هزار دلار رسيد و علاوه بر آن آوردن تعداد كثيري از لبناني‌هاي مقيم خارج به داخل اين كشور براي راي دادن كه تعداد آنها بيش از40 هزار نفر تخمين زده شده، تفاوت قابل توجهي در موازنه آرا ايجاد كرد. در اين ميان موسسه مطالعاتي آمريكايي استراتفور، ابعاد ديگري از نقش عربستان سعودي در تحولات گذشته لبنان فاش كرد. بر اساس گزارش اين موسسه آمريكايي كه زير نظر سازمان اطلاعات مركزي آمريكا فعاليت مي‌كند، رياض به "عبدالرحمان عواد" كه در اردوگاه آوارگان فلسطيني عين‌الحلوة مخفي شده بود، سرمايه هنگفتي داد تا از فعاليت‌هاي شبه نظاميان فتح‌الاسلام كه عامل ناآرامي هاي چند ماه اخير در لبنان هستند حمايت كند.

همچنين برخي از منابع نيز اعلام كرده‌اند كه عربستان كمك‌هاي مالي فراواني را به فتح‌الاسلام داده است، با اين اميد كه سوريه را در پشت پرده حوادث و ناآراميهاي اخير لبنان معرفي كند.

به همين علت است كه تماسهاي اخير ميان سازمان اطلاعات عربستان سعودي و شبه نظاميان فتح‌الاسلام بيشتر شده است تا انگشت اتهام در هر عمليات تروريستي عليه ارتش لبنان به سوي سوريه نشانه رود.

برخي منابع اعلام كرده اند كه كشورهاي غربي از طريق برخي كشورهاي منطقه نظير عربستان و مصر تلاش دارند تا لبنان را به سازش با رژيم صهيونيستي در ازاي آزادسازي روستاي الغجر و مزارع شبعا متقاعد كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 بازيگري در حاشه (3)

 تحولات داخلي

عربستان در حالي بازيگري در عرصه منطقه اي را تشديد كرده كه در عرصه داخلي آن نيز برخي تحولات قابل توجه است .

الف ) تغييرات در كابينه

عبدالله، پادشاه عربستان در اقدامي بي سابقه که يک خانه تکاني گسترده در کابينه و ساير پست هاي دولتي اين کشور محسوب

مي شود، چندين عزل و نصب پر سرو صدا انجام داد که مهمترين آنها اخراج دو تن از مقامات مذهبي قدرتمند کابينه و منصوب کردن يک زن در وزارتخانه بوده است.

يکي از اخراجي ها، رئيس پليس جنجالي امور مذهبي (هيئت امر به معروف و نهي از منکر) و ديگري يکي از بزرگترين قضات اين کشور بوده است.براي اولين بار در تاريخ اين کشور عبدالله يک زن را به سمت معاون وزير منصوب کرده و رئيس بانک مرکزي را با شخص ديگري جايگزين کرده است.

در همين چارچوب روزنامه القدس‌العربي با اشاره به انتقال وليعهد سعودي به خارج از کشور براي درمان سرطان، نوشت: تغييرات گسترده‌اي که پادشاه عربستان سعودي امروز دست به آن زد، از ديد ناظران بين‌المللي يک کودتا به شمار مي‌آيد. اين روزنامه در آن زمان نوشت: ملک عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان سعودي، تصميمي اتخاذ کرد که بر اساس آن تعداد زيادي از وزيران برکنار شدند و رئيس شوراي عالي قضائي اين کشور نيز به همراه شش نفر از بزرگترين مفتي‌هاي عضو هيئت حکومتي افتاي سعودي عزل شدند.

مهمترين تغييرات به عمل آمده از سوي عبدالله، بازنگري در تشکيل هيئت بلندپايه متشکل از 21عضو است. اين تغييرات شامل وزير آموزش و پرورش است که شاهزاده فيصل بن عبدالله بن محمد براي تصدي آن انتخاب شد و فيصل المعمر نيز معاون او خواهد بود. براي نخستين بار نيز يک زن به عنوان معاون وزير آموزش و پرورش در امور زنان منصوب شد. عبدالله علي آل‌الشيخ از سمت وزارت دادگستري تغيير کرده و شيخ محمد العيسي به جاي وي تعيين شده است. عبدالعزيز الخوجه، سفير سعودي در لبنان نيز به عنوان وزير فرهنگ و اطلاع‌رساني اين کشور منصوب شد. پادشاه عربستان همچنين "محمدالدوسري " را به عنوان رئيس دادگاه عالي اين کشور تعيين کرد و عبدالله الربيعه نيز به عنوان وزير بهداشت برگزيده شد. صالح بن حميد به عنوان رئيس شوراي عالي قضايي به جاي شيخ صالح اللحيدان و همچنين شيخ عبدالله آل‌الشيخ به عنوان رئيس جديد شوراي مشورتي برگزيده شد. اين تغييرات همچنين شامل تعيين شيخ عبدالعزيز الحمين به عنوان رئيس جديد هيئت امر به معروف و نهي از منکر به جاي شيخ ابراهيم بن عبدالله الغيث مي‌شود که اين هيئت از مهم‌ترين نهادهاي حکومت سعودي به شمار مي‌آيد. بر اساس اين گزارش، سرلشکر عبدالرحمان المرشد به عنوان فرمانده نيروهاي زميني اين کشور منصوب شد.

ب) فضاي امنيتي

در بعد ديگر تحولات داخلي عربستان مي توان به تشديد فضاي امنيتي در اين كشور اشاره كرد. در اين چارچوب، مي توان به مسائلي نظير ديوار كشي در مرزها، سركوب گروههاي تروريستي اشاره كرد. مسئله اساسي در اين چارچوب تشديد سياست محدود سازي شيعيان است. نمونه بارز اين اقدام آنكه چندي پيش ده‌ها خودرو گشتي امنيتي و اعضاي هيئت امر به معروف عربستان براي بستن مساجد شيعيان در الخبر به اين شهر هجوم بردند.بر اساس اين گزارش، نيروهاي امنيتي و هيئت امر به معروف با ورود به الخبر در شرق عربستان، مانع اقامه نماز شيعيان در اين مساجد شدند. صدها تن از نمازگزاران هنگامي كه براي اقامه نماز به دو مسجد شيعيان در منطقه "جسر " و "ثقبه " مراجعه كردند، با شمار زيادي از خودروهاي گشتي و ماموران امنيتي و هيئت امر به معروف، روبرو شدند و نتوانستند نماز جماعت اقامه كنند. سه مسجد شيعيان در الخبر با اختصاص بخشي از منازل آنان ساخته شده است. مقامات سعودي در حالي دستور تعطيلي اين مساجد را صادر كرده‌اند كه به آنان مجوز ساخت مسجد نمي‌دهند. تدابير امنيتي جديد براي تعطيل كردن مساجد شيعيان يك ماه پس از دستگيري "عبدالله المهنا "، مسئول يكي از مساجد شيعيان الخبر صورت مي‌گيرد. در اين ميان شيعيان عربستان طي بيانيه‌اي اعتراض‌آميز از حكومت سعودي خواستند به نقض حقوق شيعيان اين كشور پايان داده و حقوق سلب شده‌شان را بازگرداند.

در همين حال شبکه خبري راصد در گزارشي نوشت که شيعيان عربستان معتقدند مقامات اين کشور با ايجاد کمربندهاي امنيتي دور مساجد شيعيان و جلوگيري از اقامه نماز جمعه در اين مساجد، آنان را در محاصره قرار داده و بر آنان رفتاري همچون فلسطينيان تحت محاصره صهيونيست ها روا مي دارند.عملكرد عربستان در قبال حجاج نيز از ديگر مسائل مطرح در عرصه داخلي اين كشور است كه انتقاد كشورها را به همراه داشته است.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از عملكرد عربستان در قبال خاورميانه و جهان اسلام بويژه در مورد فلسطين مي توان گفت كه هرچند اين كشور ظرفيت هاي بسياري براي تحقق اهداف مسلمانان و كمك به ملت فلسطين دارد اما مداخلات خارجي از جمله اعمال فشارهاي آمريكايي ها در اين زمينه ابهاماتي را ايجاد كرده است. ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي و اروپايي از عربستان و تاكيد آنها بر رويكرد عربستان به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه واشنگتن تلاش دارد با سوق دادن عربستان به روند سازش در حالي كه اهداف صهيونيست ها را محقق مي سازد از عربستان براي تفرقه‌افكني در جهان اسلام استفاده كند.

ادامه روند كنوني در شرايطي كه ملت هاي منطقه بر مقابله با رژيم صهيونيستي و آمريكا و حمايت از مقاومت فلسطين تاكيد دارند نتايج نامطلوبي براي جايگاه منطقه‌اي و جهاني عربستان به همراه خواهد داشت لذا رويكرد اين كشور به جبهه مقاومت و ايستادگي در برابر خواست آمريكا و صهيونيست‌ها تنها راهكار براي حفظ و ارتقاي جايگاه اين كشور در معادلات منطقه است چنانكه افكار عمومي جهان نيز در مسير حمايت از جبهه مقاومت و دوري از خط سازش قرار گرفته است.  

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     تحركات ديپلماتيك غرب در لبنان

لبنان كه پس از برگزاري انتخابات پارلماني (17 خرداد) دوران جديدي را آغاز كرده و گروههاي لبناني براي تشكيل دولت وحدت ملي تلاش مي‌كنند در روزهاي اخير شاهد تشديد تحركات نمايندگان كشورهاي اروپايي بوده است. سفر آشتاين ماير وكوشنر وزراي خارجه آلمان و فرانسه و تحركات نماينده انگليس در اين كشور را مي‌توان از مهمترين تحركات ديپلماتيك اروپا در لبنان ارزيابي كرد. اين اقدام هرچند فعاليتهايي جديد نمي‌باشد اما اجراي همزمان آنها و محورهاي مذاكرات اين افراد بيانگر فعاليتي به نسبت مشابه از سوي اروپا در لبنان است كه چند هدف را مي‌تواند اجرا كند.

الف- در شرايطي كه بسياري از كشورها حتي روسيه و چين در مسئله صلح خاورميانه وارد و تلاش دارند در ساير اين بازيگري ضمن ارتقاي جايگاه جهاني به منافعي در منطقه و جهان اسلام دست يابند، كشورهاي اروپايي نيز خواستار حضور در اين بازيگري هستند به ويژه اينكه ملتهاي اين قاره نيز بر اين امر آن هم در چارچوب حمايت از مقاومت تاكيد دارند.

ب- سياستهاي آلمان، انگليس و فرانسه نشان مي‌دهد كه آنها بيشتر در چارچوب طرح‌هاي آمريكا حركت مي‌كنند و خود حركتي براي به اصطلاح صلح خاورميانه ندارند. لذا فعاليت نمايندگان آنها در لبنان و حتي سوريه را مي‌توان در چارچوب طرح‌هاي آمريكا براي روند صلح خاورميانه دانست چنانكه در طرح 57 كشوري اوباما مبني بر رويكرد جهان اسلام به پذيرش ماهيت جعلي رژيم صهيونيستي از مذاكرات گسترده با لبنان و سوريه سخن به ميان آمده است. بخشي از اين طرح خدمت به صهيونيستها و اهداف آنها است.

ج- نكته اساسي اعتراف اين نمايندگان به نقش حزب الله در تحولات لبنان و لزوم بهره گيري از آن براي تحقق ثبات و امنيت در اين كشور است. رايزني آنها با نمايندگان حزب الله خود گواهي بر اين اعتراف است كه لزوم استمرار فعاليت مقاومت را در تمام عرصه‌هاي لبنان آشكار مي‌سازد.

د- نكته اساسي آنكه، ‌لبنان خود را براي تشكيل دولت وحدت ملي آماده مي‌سازد، لذا بسياري از كشورهاي عربي و غربي براي داشتن پايگاه در لبنان به نقش آفريني در اين عرصه روي آورده‌اند چنانكه برخي گروههاي لبناني از اين روند ابراز نارضايتي كرده‌اند.

در نهايت مي‌توان گفت كه حضور نمايندگان، آلمان، فرانسه و انگليس در كنار تحركات برخي كشورهاي عربي و آمريكا در لبنان بيانگر حساسيت‌هاي فراوان در اين كشور در آستانه تشكيل دولت وحدت ملي است كه مي‌تواند تحولات جديدي را در اين كشور به همراه داشته باشد به ويژه اينكه مسائلي نظير عقب نشيني صهيونيستها از روستاي الغجر نيز مطرح شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                            حاشيه‌اي بر نشست جي 8 

8 كشور صنعتي جهان موسوم به جي 8 در حالي در ايتاليا نشست 3 روزه خود را به پايان رساندند كه بسياري از ناظران، آن را نشستي شكست خورده و بي‌محتوا ارزيابي كردند. كشورهايي مانند آمريكا، روسيه، ايتاليا، فرانسه، انگليس، ژاپن، كانادا، آلمان، استراليا و چند كشور در حال توسعه در حالي گرده هم آمدند كه در ديدارهايشان چند نكته اساسي قابل توجه است.

1-نكته اساسي در نشست جي 8،اختلافهاي گسترده ميان اعضاء‌بود. هرچند كه آنها ادعا مي‌كردند براي حل بحران‌هاي جهان توافق داشته و در يك مسير حركت مي‌كنند اما مواضع آنها در طول اجلاس و انتقادهايشان از يكديگر گواهي بر اختلافهاي شديد ميان طرفين بود.

2- مسئله ديگر تاكيد همگان بر حذف دلار از عرصه تجارت جهاني و رسيدن به پولي جديد به جاي آن بود. اين اقدام را مي‌توان نوعي صف آرايي جهاني در برابر آمريكا دانست كه شكستي ديگر براي هژموني جهاني آن قلمداد مي‌شود. اين امر نشانگر دوري جهان از اقتصاد آمريكايي است چنانكه كشورهايي مانند روسيه و چين با به گردش درآوردن روبل و يوان در برابر دلار صف آرايي مي‌كنند.

3-اذعان به ناكارآمدي گروه 8 و لزوم تبديل آن به گروه 20 از ديگر مسائل مطرح در اجلاس بود. افرادي مانند مركل صدراعظم آلمان صراحتا بر شكست گروه 8 اذعان و خواستار تغييراتي در آن شده‌اند. اين رويكرد مي‌تواند تحركي براي تقسيم مسئوليت جي 8 بر ساير كشورها باشد اما در نهايت شكست اين گروه را نشان مي‌دهد.

4-پرداختن به مسائل حاشيه‌اي نظير پرونده ايران، كره شمالي، فلسطين و برخي تحولات ديگر را مي‌توان تحركي براي سرپوش نهادن بر اختلافها و شكستهاي اين گروه دانست كه در برابر افكار عمومي جهان صورت گرفته تا مانع از رسوايي‌هاي بيشتر براي جي 8 شوند.

5- تكرار وعده‌هاي توخالي و عدم اجراي وعده‌هاي گذشته در قبال كشورهاي فقير را مي‌توان از موارد تكراري در نشست جي 8 دانست كه بار ديگر اين نشست را به ميهماني سران قدرتهاي بزرگ مبدل كرد در حالي كه همزمان با آن 75 هزار كودك در جهان به كام مرگ رفتند.

در مجموع نشست جي 8 را مي‌توان تكرار بازيهاي گذشته قدرتهاي بزرگ دانست در حالي كه اين نشست عملا شكست جي 8 و لزوم بازنگري در آن را به نمايش گذاشت چنانكه افكار عمومي جهان نيز با برپايي تظاهرات گسترده خواستار پايان سياستهاي اين كشورها و ايجاد اجماع جهاني براي حل بحران‌هاي جهاني شدند. با تمام اين تفاسير بايد توجه داشت كه جي 8 مانند سالهاي گذشته اكنون نيز تلاشي براي حل مشكلات كشورهاي فقير انجام نخواهد دادو تمام وعده‌هاي آن در حد حرف باقي خواهد ماند چرا كه استعمار، جزء لاينفك قدرتهاي بزرگ است و آنها هرگز پذيراي طرحي براي ارتقاي جايگاه كشورهاي فقيرتر نخواهند بود. 

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    دور جديد كودتاهاي آمريكايي در«آمريكاي لاتين»

 آمريكاي مركزي و حوزه كارائيب هفته گذشته شاهد رخدادي قابل تامل بود و آن كودتا در هندوراس مي باشد.در پي بروز ناآرامي هاي پيش از رفراندم قانون اساسي در هندوراس، مانوئل زلايا رئيس جمهوري اين كشور توسط ارتش دستگير شد. مانوئل زلايا ساعاتي پس از دستگيري توسط ارتش هندوراس به كاستاريكا تبعيد شد.همزمان با اين كودتا روبرتو ميچلتي به عنوان رئيس جمهور موقت سوگند يادكرد و رياست حكومت نظامي را در دست گرفت. در اين ميان در اعتراض به كودتا در هندوراس روساي جمهور بوليوي، اكوادور، السالوادور، ونزوئلا و نيكاراگوآ سفراي خود را از هندوراس فراخواندند. سران بوليوي، اكوادور، السالوادور، ونزوئلا و نيكاراگوآ ديروز هم در نشست سران آلبا از همسايگان امريكاي لاتين خود خواسته بودند براي بازگرداندن زلايا به قدرت اقدامات جدي به عمل آورند.روسيه نيز با محكوم كردن سرنگوني مانوئل زلايا رئيس جمهور هندوراس از قدرت اعلام كرد اين اقدام نقض قانون اساسي اين كشور آمريكاي مركزي محسوب مي شود.در متن تحولات هندوراس نكته مهم و اساسي وجود رگه هايي از سياست ها و تحركات آمريكا است كه بيانگر نقش اين كشور در اين كودتا مي باشد.آمريكا كه زماني آمريكاي لاتين را حيات خلوت خود مي پنداشته در سالهاي اخير با چالشي به نام عدم مشروعيت و مقبوليت در اين منطقه مواجه شده است بگونه اي كه بسياري پايان عصر آمريكا در اين قاره را مطرح مي كنند. رشد نهضت ها و ديدگاههاي ضد امپرياليستي در آمريكاي لاتين كه تمام منافع آمريكا را تحت الشعاع قرار داده ، تاكيد كشورهاي منطقه بر استقلال كامل از آمريكا و پايان مداخلات اين كشور در امور منطقه ، رويكرد كشورها به تشكيل اتحاد منطقه اي بدون حضور آمريكا ، رشد و توسعه منطقه كه چالشي براي سياست هاي استعماري آمريكا است، افزايش فعاليت كشورهايي مانند روسيه و چين در حيات خلوت آمريكا ، رويكرد كشورهاي منطقه به ايران به عنوان كشوري ايدئولوژيك و ضد امپرياليستي و... چالش هايي هستند كه موجب شده تا آمريكا با بحران هاي شديدي در اين منطقه مواجه شود. ابعاد اين چالش ها چنان گسترده است كه دستگاههاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا در توصيه هاي خود به اوباما خواستار رويكرد به اين منطقه و احياي جايگاه آمريكا شده اند. حضور اوباما در نشست آمريكا و كشورهاي آمريكاي لاتين ، سفر هيلاري كلينتون وزير امور خارجه و جو بايدن معاون اوباما و چندين هيئت به منطقه را مي توان در اين چارچوب ارزيابي كرد.در اين ميان آمريكا در كنار ديپلماسي به سياست تكراري براندازي نرم و بحران آفريني در منطقه روي آورده است.دخالت آمريكا در تحولات آمريكاي لاتين زماني بيشتر آشكار مي شود كه اسناد و گزارش ها از دخالت آمريكا در ونزوئلا، بوليوي ،نيكاراگوئه، اكوادور و ساير كشورهاي منطقه هنگام برگزاري انتخابات و يا تصويب قوانين ضد امپرياليستي در اين كشورها است. در اين زمينه آمريكا براي اجراي طرح اختلاف افكني به توسعه روابط با كشورهايي مانند كلمبيا و پرو پرداخته تا از آنها براي بحراني ساختن آمريكاي لاتين بهره برداري كند. در اين چارچوب اوباما رئيس جمهوري آمريكا كه ميزبان آلوارو يورايب رئيس جمهوري كلمبيا بود، اميدواري خود را براي عقد يك قرارداد تجاري آزاد ميان واشنگتن و كلمبيا اعلام كرد. آمريكا چنين رويكردي نيز به پرو داشته است چنانكه اين كشور اكنون به عنوان بازيگري شناخته مي شود كه مغاير با عملكرد ساير كشورهاي منطقه فعاليت مي كند.نكته قابل توجه آنكه پرو از يك سو روابط گسترده اي را با رژيم صهيونيستي آغاز كرده و تامين كننده منافع اين رژيم در منطقه شده و از سوي ديگر به مكاني براي مخالفان دولتمردان منطقه مبدل شده است.در آخرين اقدام آمريكا طرح تكرار كودتاها در منطقه را سرلوحه سياست هاي خود قرار داد. در شرايطي كه آمريكا ادعا مي كند در تحولات هندوراس دخالتي نداشته، موسسه تحقيقاتي جنوب آمريكا در گزارشي فاش كرد: رهبران اصلي كودتاي اخير هندوراس در يك پادگان نظامي وابسته به وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) آموزش ديده اند. منابع خبري اعلام كردند، حداقل 2 نفر از رهبران اصلي كودتاي هندوراس در پادگاني وابسته به وزارت دفاع آمريكا در شهر «فورت بنينگ» ايالت جورجيا مراحل آموزش نظامي خود را طي كرده اند.اين دو ژنرال رومئو واسكوئز و ژنرال لوييز خاوير پرنس هستند.ژنرال واسكوئز فرمانده نيروهاي مسلح همان كسي بود كه با طراحي عمليات گروگان گيري رئيس جمهور هندوراس، وي را از كشور تبعيد كرد. اين ژنرال دو بار در سال هاي 1976 و 1984 حداقل به مدت يك سال در دوره هاي امنيتي پنتاگون شركت داشته است.همچنين ژنرال سوازو فرمانده نيروي هوايي هندوراس كه نقش زيادي در روند اجرايي كودتاي اخير داشت، در سال 1996 آموزش هاي خود را تحت نظر پنتاگون گذرانده است.پادگان فورت بنينگ در ايالت جورجيا كه زير نظر مستقيم پنتاگون فعاليت مي كند، به دليل آموزش بيش از 60 هزار نظامي از آمريكاي لاتين شهرت بسيار بدي دارد.در گزارش موسسه تحقيقاتي جنوب آمريكا همچنين آمده است: خوان كاسترو ديكتاتور سابق هندوراس نيز كه از سال 1975 بر اين كشور حكمراني مي كرد، فارغ التحصيل همين پادگان است. در پرونده آمريكاي لاتين نكاتي قابل توجه است كه نشانگر سابقه طولاني كودتاهاي آمريكايي در اين منطقه است. در شيلي حكومت دموكراتيك سالوادور آلنده با كودتاي خونين ژنرال پينوشه در سپتامبر 1973 سرنگون شد. كودتاهاي نظامي مختلف در اغلب كشورهاي آمريكا لاتين مانند آرژانتين در سال 1976، بوليوي در سال هاي 1971 و 1979 و پرو در سال 1976 نشان دهنده دخالت هاي آمريكا براي تغيير در ساختار سياسي اين منطقه بود كه با محوريت هنري كيسينجر وزير خارجه وقت آمريكا انجام شده است.همچنين در كشور نيكاراگوآ ساندنيست هاي چپ گرا كه بعد از سال 1979 به قدرت رسيده بودند، با مخالفت هاي داخلي طرفداران آمريكا مواجه شدند كه اين كشور را به يك جنگ داخلي دراز مدت سوق مي داد. در السالوادور كودتاي نظامي اكتبر 1979 در جلوگيري از عمليات وحشيانه راست هاي افراطي و تروريست هاي چپ گرا ناتوان ماند و اسقف اسكار رومرو در مارس 1980 ترور و بسياري از غير نظاميان كشته شدند. در هائيتي ژان برتراند آريستيه در انتخابات دسامبر 1990، رياست جمهوري را از آن خود كرد اما پس از 9 ماه زمامداري با يك كودتاي نظامي سرنگون شد و سازمان ملل متحد از آمريكا خواست تا رئيس جمهور منتخب مردم را در مقام خود ابقا كند. در پاناما نيروهاي آمريكايي به مقر رياست جمهوري حمله بردند و مانوئل نوريگا را در همان سال دستگير كردند و اين عاملي شد براي استقرار نيروهاي آمريكايي در پاناما. اين تحولات در حالي روي داد كه سرمنشا تمام اين كودتاها آمريكا بود.سرانجام پس از سالها استعمار و در شرايطي كه آمريكا به جنگ در عراق و افغانستان روي آورد، در آمريكاي لاتين گروههاي آزادي خواه با محوريت كوبا و سپس ونزوئلا با برخورداري از حمايت هاي مردمي به عرصه قدرت وارد شدند كه نتيجه آن پايان نفوذ آمريكا در اين منطقه بود. شكست آمريكا در منطقه چنان گسترده بود كه همزمان با آغاز رياست جمهوري اوباما دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا بر بازگشت دوباره آمريكا به منطقه تاكيد كرده اند.بازيگري كنوني آمريكا در آمريكاي لاتين كه تركيبي از ديپلماسي و حمايت هاي نظامي از برخي كشورها در برابر ساير كشورها است يادآور تكرار عصر كودتاهاي آمريكايي در اين منطقه است كه به صورت پنهان و آشكار انجام مي شود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                              بازيگري پرز در مصر

شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي براي ديداري چند ساعته ديروز وارد قاره شد و با حسني مبارك رئيس جمهور مصر ديدار كرد.  اين ديدار در حالي برگزار شد كه پيش از اين افرادي مانند نتانياهو نخست وزير و برخي مقامات امنيتي رژيم صهيونيستي از قاهره ديدار  داشته اند. از سوي ديگر در روزهاي اخير نيز مصر مجموعه اي از رايزني هاي منطقه‌اي و فرامنطقه اي را اجرا كرده كه مهمترين آن  ديدار مبارك از عربستان و سپس برگزاري نشست سه جانبه ميان مبارك با پادشاه عربستان و امير بحرين بوده است. با توجه به روابط  گذشته صهيونيست ها و مصري ها و نيز تحركات قاهره براي اجراي روند سازش در منطقه ديدار پرز از اين كشور مي تواند برگرفته از  اهدافي خاص باشد كه عبارتند از :

الف ) طرفين در بعد اقتصادي ، نظامي و سياسي به دنبال توسعه روابط هستند. در اين چارچوب مسائلي نظير افزايش صادرات گاز از  مصر به سرزمين هاي اشغالي ، مقابله با رشد ديدگاههاي ضد صهيونيستي در مصر و منطقه ، اجراي طرح هاي امنيتي براي سركوب  فلسطيني ها در مرز رفح ، بازيگري مصر در پرونده شاليت اسير صهيونيست دربند حماس از طريق استمرار محاصره غزه و نيز مداخله  مصر در پرنده مذاكرات گروههاي فلسطيني و... را مي توان از اهداف سفر پرز به مصر عنوان كرد.

ب) مهمترين بخش از سفر پرز را مي توان تحركات مشترك طرفين در زمينه روند سازش ميان فلسطيني ها و اعراب با رژيم  صهيونيستي ارزيابي كرد. در اين چارچوب مهمترين مسئله پيشنهاد صهيونيست ها مبني بر توقف شهرك سازي در صورت رويكرد 

كشورهاي عربي به پذيرش برقراري روابط اقتصادي و تجاري با تل‌آويو و نيز بازگشايي حريم هوايي اين كشورها بر روي پروازهاي  ين رژيم مي باشد. بر اساس گزارش هاي منتشره صهيونيست ها با استفاده از مصر ، اردن و برخي كشورهاي غربي و آمريكا سعي دارند به هر نحوي كشورهاي عربي را به پذيرش اين طرح ها وادار سازند. اين سناريو زماني تقويت مي شود كه پرز در نشست گفت و  گوي اديان بر ادامه روند سازش ميان اعراب و تل‌آويو بويژه از جانب برخي كشورها نظير عربستان ، سوريه و لبنان تاكيد كرده است  .پيش از اين نيز منابع خبري اعلام كردند آمريكا از كشورهاي عربي خواسته است در ازاي توقف شهرك سازي صهيونيست ها ، به  توسعه روابط با اين رژيم بپردازند.با توجه به نقش آفريني مصر در روند سازش و مذاكرات گسترده‌اي كه مقامات اين كشور در منطقه  انجام داده اند مي توان گفت كه هماهنگي ميان قاهره و تل‌آويو در باب روند سازش از اهداف اصلي پرز در مصر خواهد بود.

ج) با توجه به سفر پرز به قزاقستان و آذربايجان و رايزني هاي مقامات اين رژيم از برخي كشورهاي عربي مي توان گفت صهيونيست  ها با اين رايزني ها ضمن خروج از انزواي جهاني برآنند تا اهدافي چون اولا طرح ايجاد تفرقه ميان كشورهاي اسلامي به عنوان حاميان  و مخالفان روند سازش و ثانيا انحراف افكار عمومي از تحولات فلسطين بويژه توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري و بيت  المقدس و نيز ادامه محاصره غزه منحرف سازند.

در جمع بندي كلي از سفر پرز به مصر مي توان گفت كه اين ديدار در ادامه رايزني هاي قاهره و صهيونيست ها براي توسعه روابط و نيز  اجراي روند سازش است كه با حمايت آمريكا اجرا مي شود.برخي ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه مبارك با اين رويكردها  تلاش دارد رضايت آمريكا و صهيونيست ها براي حمايت از جانشيني جمال مبارك را جلب كند در حالي در كنار آن كسب موقعيت  منطقه‌اي و جهاني به عنوان ناجي صلح را طلب مي كند. اين در شرايطي است كه مردم مصر با اين روند مخالف بوده و خواستار قطع  روابط كشورشان با صهيونيست ها هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            تاملي بر فتنه انگيزي پرز

صهيونيست ها در حالي به سياست هاي توسعه طلبانه ادامه مي دهند كه از محورهاي كاري آنها به سازش كشاندن سوريه و لبنان بدون بازپس دهي اراضي اشغالي از آنها است . هرچند كه صهيونيست ها ادعا مي كنند كه با رويكرد اين كشورها به مذاكره حاضر به بازپس دهي اين اراضي هستند اما روند تحولات و سياست هاي صهيونيست ها نشانگر عدم اجراي اين ادعا است بويژه اينكه اين مناطق داراي منابع آبي بوده كه به گفته صهيونيست ها ،صرف نظر از آنها براي تل‌آويو امكان پذير نمي باشد.نكته قابل توجه در اين زمينه مواضع و اظهارات شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي در گفت و گو با اشتاين ماير وزير خارجه آلمان است كه ابعاد جديدي از طرح صهيونيست ها را آشكار مي سازد. در اين چارچوب  روزنامه صهيونيستي "يديعوت آحرونوت "نوشت، "شيمون پرز " در ديدار با " فرانك والتر اشتاين‌ماير " گفت كه اسد بايد درك كند در حالي كه وي روابط خود با ايران را حفظ كرده و از حزب‌الله نيز حمايت مي‌كند، بلندي‌هاي جولان را بر روي طبق نقره‌اي تحويل نخواهد گرفت. رئيس رژيم صهيونيستي افزود: اسد بايد بفهمد در صورتي كه وي خواستار صلح واقعي است بايد بر روي ميز مذاكره بنشيند. شيمون پرز تصريح كرد: او بايد بدون هيچ پيش شرطي بر روي ميز مذاكره بنشيند و بايد ترس خود را كنار بگذارد.اين موضع گيري پرز هرچند به ادعاي صهيونيست ها در چارچوب صلح عنوان شده اما در اصل اقدامي تحريك آميز عليه سوريه و منطقه است كه در حاشيه آن چند هدف پنهاني پي گيري مي شود

-برهم زدن روابط سوريه با و حتي كشورهاي عربي با ايران به بهانه معرفي ايران به عنوان عامل عدم تحقق صلح در منطقه و بازپس گيري جولان از صهيونيست ها.

-تخريب روابط سوريه و لبنان با اعلام طرح لزوم دوري سوريه از حزب الله لبنان به عنوان پيش شرط مذاكره در زمينه جولان و مزارع شبعا.

-به چالش كشاندن حزب الله لبنان در داخل لبنان و عرصه جهاني و به عبارتي اجرايي كردن مواضع برخي كشورهاي عربي و غربي و شخص بان كي مون دبير كل سازمان ملل براي خلع سلاح مقاومت به عنوان پيش شرط مذاكرات به اصطلاح صلح در منطقه .

-ايجاد بحران داخلي در سوريه با به چالش كشاندن سياست خارجي اين كشور.

-ايجاد اختلاف ميان كشورهاي عربي با محوريت صف آرايي اعراب در برابر سوريه به عنوان عامل عدم گرايش تل آويو به روند سازش. هدف از اين طرح افزايش فشارهاي عربي بر سوريه براي پذيرش روند سازش است چنانكه گزارش ها از طرح صهيونيست ها براي اعمال فشار آمريكا و عربستان بر دمشق براي كنار نهادن روابط با ايران و جبهه مقاومت حكايت دارد.

-سوق دادن سوريه به پذيرش خواسته هاي آمريكا به عنوان يافتن راه حلي براي بازپس گيري جولان.

با توجه به آنچه در قبال مواضع پرز ذكر شد مي توان گفت كه وي تلاش دارد با اين جوسازي ها و به نمايش گذاشتن چهره اي به اصطلاح صلح طلب اهداف منطقه اي صهيونيست ها بويژه اختلاف افكني در جبهه مقاومت و تخريب روابط ميان كشورها را اجرايي كند در حالي كه تاكيد سوريه و لبنان بر ادامه حمايت از مقاومت و عدم پذيرش زياده خواهي هاي صهيونيست ها اين طرح ها را با شكست مواجه كرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           بازهم به نام فلسطين 

دولتمردان‌آمريكا از جمله باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا همواره خود را متعهد به اجراي اهداف و سياست‌هاي صهيونيست‌ها كرده و براي تحقق آن فعاليت‌هاي بسياري داشته اند.در اين چارچوب مي‌توان به همكاري 70 درصد از كاركنان كاخ سفيد و نزديكان اوباما از ميان صهيونيست‌ها و دوستان آنها اشاره كرد كه نمونه بارز آن حضور رام امانوئل صهيونيست در پست رئيس كاركنان كاخ سفيد است. افرادي مانند اوباما رئيس جمهور، بايدن معاون رئيس جمهور، هيلاري كلينتون وزير امور خارجه، جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه و... همواره تاكيد كرده اند كه امنيت و اجراي اهداف صهيونيست‌ها اولويت كاري آمريكا است و از آن عدول نخواهند كرد. نكته قابل توجه در تحركات واشنگتن در اين عرصه، تلاش‌هاي گسترده آنها براي سوق دادن فلسطيني ها و كشورهاي عربي به پذيرش سازش با رژيم صهيونيستي است. آنها با ارائه طرح‌هايي نظير طرح 57 كشوري مبني بر لزوم رويكرد كشورهاي اسلامي به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي و خلع سلاح مقاومت و مقابله با دشمنان صهيونيست‌ها، براي اين خوش خدمتي گام برداشته اند.

در ادامه روند اين خدمت گذاري، منابع خبري از طرح آمريكا براي به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت توقف شهرك سازي صهيونيست‌ها در برابر رويكرد كشورهاي عربي به برقراري روابط اقتصادي و تجاري و نيز آزاد شدن استفاده رژيم صهيونيستي از حريم هوايي اين كشورها خبر داده اند. هرچند اين طرح به نام كمك به ملت فلسطين و مقابله با توسعه طلبي صهيونيست‌ها ارائه شده اما در حاشيه آن نكاتي چند همچنان قابل توجه است كه اين ادعا را با چالش مواجه مي‌كند.

اولا به رغم ادعاي آمريكايي‌ها و محافل رسانه‌اي صهيونيستها، سران تل‌آويو تاكيد دارند كه حاضر به تغيير سياست شهرك سازي نمي‌باشند بلكه اين توقف موقت بوده و محوريت آن را نيز عدم شهرك سازي‌هاي جديد تشديد مي‌دهد در حالي كه آنها طرح‌هاي

شهرك سازي‌هاي گذشته است كه ساخت صدها مجتمع مسكوني است را ادامه مي‌دهند.

ثانيا در طرح مذكور نامي از فلسطين و حقوق آنها برده نشده و صهيونيستها در اجراي ساير جنايت‌ها از جمله ادامه محاصره غزه آزاد مي‌باشند و صرفا شهرك سازي را متوقف مي‌كنند.

ثالثا روند تحركات كشورهاي عربي نشان مي‌دهد كه آنها چندان توجهي به درد و رنج ملت فلسطين ندارند و بيشتر به روند سازش گرايش دارند تا حقوق فلسطيني‌ها. نمونه بارز اين رفتار را در بي توجهي آنها به حملات مكرر صهيونيست‌ها به فلسطيني‌ها و ادامه محاصره غزه مي‌توان مشاهده كرد.جالب توجه آنكه آنها در رايزني‌هاي خود بر حل اختلاف‌ها براي اجراي طرح‌هاي آمريكا تاكيد دارند نه كمك به ملت فلسطين.

بررسي مجموع اين رفتارها نشان مي‌دهد كه بارديگر فلسطين به بهانه اي براي ادامه دخالت‌هاي آمريكا در منطق و تحقق

زياده طلبي‌هاي صهيونيست‌ها مبدل شده است در حالي كه در هيچ كدام از اين فرآيند‌ها نامي از فلسطين و حقوق فلسطيني به ميان نيامده و هرآنچه هست سازشكاري مجاني اعراب با صهيونيستها در كنار تحقق خواسته‌هاي آمريكا است، چنانكه ملت فلسطين اين روند را محكوم و خواستار پايان بهره برداري از نام فلسطين براي رسيدن صهيونيست‌ها و خط سازش به اهدافشان شده اند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      قطار ديپلماسي آمريكا در خاورميانه

منطقه خاورميانه كه همواره كانون تحولات جهاني بوده در هفته هاي اخير بار ديگر شاهد تحركات ديپلماتيك گسترده اي بوده كه با نام صلح خاورميانه انجام مي شود. پس از سفر باراك اوباما به مصر و عربستان (14/3/88) و تأكيد وي بر ديپلماسي فشرده واشنگتن در خاورميانه، نمايندگان كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي فعاليت هاي گسترده اي را آغاز كرده اند.

در كنار رايزني ها و ديدارهاي مكرر مقامات كشورهاي عربي به ويژه تحركات اردن، مصر و عربستان، بازيگران فرامنطقه اي نيز به تشديد تحركات ديپلماسي در منطقه روي آورده اند. سفر جرج ميچل، نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه، ديدار توني بلر نماينده كميته چهارجانبه سازمان ملل در امور خاورميانه از غزه، سفر كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا به منطقه و ديدار وي از سوريه، لبنان و فلسطين، حضور سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و هيئت هاي اروپايي در خاورميانه و سفر نماينده ويژه چين در امور خاورميانه به منطقه نشانگر تشديد تحركات ديپلماتيك در منطقه است. با توجه به اينكه تمام اين افراد و گروه ها تقريباً از كشورهاي مشتركي نظير اردن، مصر، عربستان، لبنان و سوريه ديدار و در نهايت نيز بازديدهايي از سرزمين هاي اشغالي فلسطين داشته اند مي توان گفت كه تمام آنها در چارچوب اهداف مشتركي گام برداشته اند هرچند كه در ظاهر از شيوه هاي متفاوتي پيروي كرده اند.

1)نكته اساسي در اين تحركات تأكيد آنها بر سازش در خاورميانه با محوريت حمايت از تشكيلات خودگران فلسطين، تسليم شدن گروه هاي فلسطيني از جمله دولت منتخب و قانوني حماس در برابر خواسته هاي سازشكاران و پذيرش رژيم صهيونيستي، رويكرد كشورهاي عربي و حتي تمام جهان اسلام به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي و ... است. هر چند كه آنها اين اقدام را با نام صلح خاورميانه انجام داده اند اما در نهايت هدف آنان به سازش كشاندن منطقه بوده است. با توجه به اينكه اين بازيگران داراي طرح و برنامه هاي خاصي نبوده اند و صرفاً در چارچوب طرح هاي آمريكا به ويژه طرح 75 كشوري اوباما كه براساس آن 75 كشور اسلامي ماهيت رژيم صهيونيستي را بايد بپذيرند، حركت كرده اند، مي توان گفت كه ديپلماسي ايجاد شده در منطقه در چارچوب خاص آمريكا بوده است كه با محوريت روند سازش صورت گرفته است.

2)تعدد بازيگران و تلاش تمام كشورها از جمله آمريكا، اتحاديه اروپا، چين، روسيه و... در روند تحولات اخير خاورميانه نشان مي دهد كه رقابتي گسترده ميان كشورها براي توسعه جايگاه و رسيدن به اصل مقابله با حضور انحصاري ساير كشورها در خاورميانه، ايجاد شده كه براساس آن كشورها تلاش دارند تا اهداف خود را محقق سازند.

3)مسئله مهم در روند تحولات آنكه در اين رايزني ها به جاي توجه به درد و رنج ملت فلسطين و تلاش براي پايان دادن به محاصره غزه و مقابله با جنايت هاي رژيم صهيونيستي صرفاً از سازش و صلح خاورميانه سخن به ميان مي آيد. نكته قابل توجه آنكه حتي در انتقاد از رژيم صهيونيستي نيز مسئله شهرك سازي مطرح مي شود نه جنايت هايي كه عليه فلسطيني ها انجام مي دهد در مجموع اين رايزني ها و لشكركشي هاي ديپلماتيك به منطقه مي رود تا به ابزاري براي ادامه توسعه طلبي هاي صهيونيست ها مبدل شود چرا كه افكار عمومي جهان نيز به واسطه اين تحركات از فلسطين به مسائل حاشيه اي سوق پيدا مي كند و توجهي به توسعه طلبي صهيونيست ها نمي شود.

در جمع بندي كلي از تحولات خاورميانه مي توان گفت كه هر چند حضور و تعدد بازيگران در خاورميانه با نام تلاش براي صلح در منطقه انجام مي گيرد اما در نهايت نمي تواند تحقق بخش اهداف ملت فلسطين و جهان اسلام باشد به ويژه اينكه اكثر اين بازيگران داراي روابط همه جانبه اي با صهيونيست ها هستند و همچنان تحقق اهداف اين رژيم را اساس سياست هاي خود مي دانند چنانكه جرج ميچل، نماينده آمريكا در خاورميانه و يا توني بلر، نماينده كميته چهارجانبه سازمان ملل تأكيد كرده اند كه امنيت رژيم صهيونيستي و تحقق خواسته هاي آن اولويت كاري آنها را تشكيل مي دهد و فلسطيني ها و اعراب بايد در اين چارچوب حركت كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                دور جديد كودتاهاي آمريكايي در«آمريكاي لاتين»

 آمريكاي مركزي و حوزه كارائيب هفته گذشته شاهد رخدادي قابل تامل بود و آن كودتا در هندوراس مي باشد.در پي بروز ناآرامي هاي پيش از رفراندم قانون اساسي در هندوراس، مانوئل زلايا رئيس جمهوري اين كشور توسط ارتش دستگير شد. مانوئل زلايا ساعاتي پس از دستگيري توسط ارتش هندوراس به كاستاريكا تبعيد شد.همزمان با اين كودتا روبرتو ميچلتي به عنوان رئيس جمهور موقت سوگند يادكرد و رياست حكومت نظامي را در دست گرفت. در اين ميان در اعتراض به كودتا در هندوراس روساي جمهور بوليوي، اكوادور، السالوادور، ونزوئلا و نيكاراگوآ سفراي خود را از هندوراس فراخواندند. سران بوليوي، اكوادور، السالوادور، ونزوئلا و نيكاراگوآ ديروز هم در نشست سران آلبا از همسايگان امريكاي لاتين خود خواسته بودند براي بازگرداندن زلايا به قدرت اقدامات جدي به عمل آورند.روسيه نيز با محكوم كردن سرنگوني مانوئل زلايا رئيس جمهور هندوراس از قدرت اعلام كرد اين اقدام نقض قانون اساسي اين كشور آمريكاي مركزي محسوب مي شود.در متن تحولات هندوراس نكته مهم و اساسي وجود رگه هايي از سياست ها و تحركات آمريكا است كه بيانگر نقش اين كشور در اين كودتا مي باشد.آمريكا كه زماني آمريكاي لاتين را حيات خلوت خود مي پنداشته در سالهاي اخير با چالشي به نام عدم مشروعيت و مقبوليت در اين منطقه مواجه شده است بگونه اي كه بسياري پايان عصر آمريكا در اين قاره را مطرح مي كنند. رشد نهضت ها و ديدگاههاي ضد امپرياليستي در آمريكاي لاتين كه تمام منافع آمريكا را تحت الشعاع قرار داده ، تاكيد كشورهاي منطقه بر استقلال كامل از آمريكا و پايان مداخلات اين كشور در امور منطقه ، رويكرد كشورها به تشكيل اتحاد منطقه اي بدون حضور آمريكا ، رشد و توسعه منطقه كه چالشي براي سياست هاي استعماري آمريكا است، افزايش فعاليت كشورهايي مانند روسيه و چين در حيات خلوت آمريكا ، رويكرد كشورهاي منطقه به ايران به عنوان كشوري ايدئولوژيك و ضد امپرياليستي و... چالش هايي هستند كه موجب شده تا آمريكا با بحران هاي شديدي در اين منطقه مواجه شود. ابعاد اين چالش ها چنان گسترده است كه دستگاههاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا در توصيه هاي خود به اوباما خواستار رويكرد به اين منطقه و احياي جايگاه آمريكا شده اند. حضور اوباما در نشست آمريكا و كشورهاي آمريكاي لاتين ، سفر هيلاري كلينتون وزير امور خارجه و جو بايدن معاون اوباما و چندين هيئت به منطقه را مي توان در اين چارچوب ارزيابي كرد.در اين ميان آمريكا در كنار ديپلماسي به سياست تكراري براندازي نرم و بحران آفريني در منطقه روي آورده است.دخالت آمريكا در تحولات آمريكاي لاتين زماني بيشتر آشكار مي شود كه اسناد و گزارش ها از دخالت آمريكا در ونزوئلا، بوليوي ،نيكاراگوئه، اكوادور و ساير كشورهاي منطقه هنگام برگزاري انتخابات و يا تصويب قوانين ضد امپرياليستي در اين كشورها است. در اين زمينه آمريكا براي اجراي طرح اختلاف افكني به توسعه روابط با كشورهايي مانند كلمبيا و پرو پرداخته تا از آنها براي بحراني ساختن آمريكاي لاتين بهره برداري كند. در اين چارچوب اوباما رئيس جمهوري آمريكا كه ميزبان آلوارو يورايب رئيس جمهوري كلمبيا بود، اميدواري خود را براي عقد يك قرارداد تجاري آزاد ميان واشنگتن و كلمبيا اعلام كرد. آمريكا چنين رويكردي نيز به پرو داشته است چنانكه اين كشور اكنون به عنوان بازيگري شناخته مي شود كه مغاير با عملكرد ساير كشورهاي منطقه فعاليت مي كند.نكته قابل توجه آنكه پرو از يك سو روابط گسترده اي را با رژيم صهيونيستي آغاز كرده و تامين كننده منافع اين رژيم در منطقه شده و از سوي ديگر به مكاني براي مخالفان دولتمردان منطقه مبدل شده است.در آخرين اقدام آمريكا طرح تكرار كودتاها در منطقه را سرلوحه سياست هاي خود قرار داد. در شرايطي كه آمريكا ادعا مي كند در تحولات هندوراس دخالتي نداشته، موسسه تحقيقاتي جنوب آمريكا در گزارشي فاش كرد: رهبران اصلي كودتاي اخير هندوراس در يك پادگان نظامي وابسته به وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) آموزش ديده اند. منابع خبري اعلام كردند، حداقل 2 نفر از رهبران اصلي كودتاي هندوراس در پادگاني وابسته به وزارت دفاع آمريكا در شهر «فورت بنينگ» ايالت جورجيا مراحل آموزش نظامي خود را طي كرده اند.اين دو ژنرال رومئو واسكوئز و ژنرال لوييز خاوير پرنس هستند.ژنرال واسكوئز فرمانده نيروهاي مسلح همان كسي بود كه با طراحي عمليات گروگان گيري رئيس جمهور هندوراس، وي را از كشور تبعيد كرد. اين ژنرال دو بار در سال هاي 1976 و 1984 حداقل به مدت يك سال در دوره هاي امنيتي پنتاگون شركت داشته است.همچنين ژنرال سوازو فرمانده نيروي هوايي هندوراس كه نقش زيادي در روند اجرايي كودتاي اخير داشت، در سال 1996 آموزش هاي خود را تحت نظر پنتاگون گذرانده است.پادگان فورت بنينگ در ايالت جورجيا كه زير نظر مستقيم پنتاگون فعاليت مي كند، به دليل آموزش بيش از 60 هزار نظامي از آمريكاي لاتين شهرت بسيار بدي دارد.در گزارش موسسه تحقيقاتي جنوب آمريكا همچنين آمده است: خوان كاسترو ديكتاتور سابق هندوراس نيز كه از سال 1975 بر اين كشور حكمراني مي كرد، فارغ التحصيل همين پادگان است. در پرونده آمريكاي لاتين نكاتي قابل توجه است كه نشانگر سابقه طولاني كودتاهاي آمريكايي در اين منطقه است. در شيلي حكومت دموكراتيك سالوادور آلنده با كودتاي خونين ژنرال پينوشه در سپتامبر 1973 سرنگون شد. كودتاهاي نظامي مختلف در اغلب كشورهاي آمريكا لاتين مانند آرژانتين در سال 1976، بوليوي در سال هاي 1971 و 1979 و پرو در سال 1976 نشان دهنده دخالت هاي آمريكا براي تغيير در ساختار سياسي اين منطقه بود كه با محوريت هنري كيسينجر وزير خارجه وقت آمريكا انجام شده است.همچنين در كشور نيكاراگوآ ساندنيست هاي چپ گرا كه بعد از سال 1979 به قدرت رسيده بودند، با مخالفت هاي داخلي طرفداران آمريكا مواجه شدند كه اين كشور را به يك جنگ داخلي دراز مدت سوق مي داد. در السالوادور كودتاي نظامي اكتبر 1979 در جلوگيري از عمليات وحشيانه راست هاي افراطي و تروريست هاي چپ گرا ناتوان ماند و اسقف اسكار رومرو در مارس 1980 ترور و بسياري از غير نظاميان كشته شدند. در هائيتي ژان برتراند آريستيه در انتخابات دسامبر 1990، رياست جمهوري را از آن خود كرد اما پس از 9 ماه زمامداري با يك كودتاي نظامي سرنگون شد و سازمان ملل متحد از آمريكا خواست تا رئيس جمهور منتخب مردم را در مقام خود ابقا كند. در پاناما نيروهاي آمريكايي به مقر رياست جمهوري حمله بردند و مانوئل نوريگا را در همان سال دستگير كردند و اين عاملي شد براي استقرار نيروهاي آمريكايي در پاناما. اين تحولات در حالي روي داد كه سرمنشا تمام اين كودتاها آمريكا بود.سرانجام پس از سالها استعمار و در شرايطي كه آمريكا به جنگ در عراق و افغانستان روي آورد، در آمريكاي لاتين گروههاي آزادي خواه با محوريت كوبا و سپس ونزوئلا با برخورداري از حمايت هاي مردمي به عرصه قدرت وارد شدند كه نتيجه آن پايان نفوذ آمريكا در اين منطقه بود. شكست آمريكا در منطقه چنان گسترده بود كه همزمان با آغاز رياست جمهوري اوباما دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا بر بازگشت دوباره آمريكا به منطقه تاكيد كرده اند.بازيگري كنوني آمريكا در آمريكاي لاتين كه تركيبي از ديپلماسي و حمايت هاي نظامي از برخي كشورها در برابر ساير كشورها است يادآور تكرار عصر كودتاهاي آمريكايي در اين منطقه است كه به صورت پنهان و آشكار انجام مي شود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           دغدغه‌هاي اوباما در مسكو 

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در سفري دوره‌اي راهي روسيه مي‌شود تا در اولين ديدار خود از اين كشور با مقامات ارشد آن ديدار داشته باشد. اين ديدار از آن جهت اهميت دارد كه اولا اولين ديدار اوباما از روسيه مي‌باشد كه مي‌تواند تاثير بسياري بر روابط طرفين داشته باشد. ثانيا اختلافها و رقابتهاي دو كشور، موجب صف آرايي آنها در عرصه جهاني شده است.
با توجه به مواضع طرفين و چالشهاي آنها، محور مذاكرات مدودوف و اوباما روساي جمهور روسيه و آمريكا مي‌تواند در چارچوب مسائل مهمي نظير خلع سلاح هسته‌اي و كاهش زرادخانه‌هاي تسليحاتي بر اساس پيمان استارت 1 و 2، چگونگي روابط با ناتو و اروپا، تقسيم حوزه‌هاي نفوذ در عرصه بين الملل، پرونده كره شمالي، ايران، روند صلح خاورميانه با محوريت مسئله فلسطين و سازش اعراب و رژيم صهيونيستي، نظم نوين در عرصه بين الملل يا به گفته روسها تدوين نظام جديد امنيت بين الملل، تعاملات دو جانبه اقتصادي و نظامي و.... قرار داشته باشد.
هرچند كه طرفين تاكيد دارند كه در اين مذاكرات مي‌توانند به توافقاتي براي كاهش تنشها دست يابند و مانع از صف آرايي بيشتر در برابر يكديگر شوند اما برخي مسائل مانع از تحقق اين امر خواهد شد چرا كه:
1- طرفين بر حفظ برتري نظامي در برابر يكديگر تاكيد دارند چنانكه آمريكا حاضر به عقب نشيني در زمينه اجراي طرح سپر موشكي در شرق اروپا نمي‌باشد و مسكو نيز بر اجراي طرح استقرار سيستم موشكي «اسكندر ام» در كالينينگراد تاكيد دارد.
2-طرفين بر حفظ اقمار گذشته و مقابله با نفوذ ساير كشورها در اين بخشها تاكيد دارند. مسكو از توسعه ناتو و پايگاههاي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ابراز نارضايتي كرده و آن را خلاف منافع خود مي‌داند. آمريكا نيز حضور فعال روسيه در آمريكاي لاتين و بعضا خاورميانه را در كنار توسعه روابط مسكو با چين و ايران ، مغاير با خواسته‌هايش دانسته و بر تعديل آن اصرار دارد.
3- دو كشور تلاش دارند تا همچنان خود را قدرت برتر جهان معرفي كنند لذا عقب نشيني از مواضع‌شان را مغاير با اين سياست دانسته و در هر شرايطي سعي مي‌كنند كه بيشترين خواسته را به طرف مقابل تحميل كنند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هرچند در نشست مدودوف و اوباما طرفين بر توسعه روابط تاكيد خواهند كرد اما اختلافها ميان كشورها باقي خواهد ماند و تغيير چنداني در سياستهاي جهاني آنها ايجاد نخواهد شد. البته به نظر مي رسد در مورد مسائلي نظير امور اقتصادي، تحولات خاورميانه، همكاري در امور افغانستان و پاكستان و برخي مسائل حاشيه‌اي به توافق خواهند رسيد اما در مسائل كلان به رقابت پنهان و آشكار با يكديگر ادامه مي‌دهند.نمود بارز اين مسئله را در عدم عقب نشيني آنها از مواضعشان در قبال طرح‌هاي سپر موشكي مي‌توان مشاهده كرد كه بر ساير ابعاد روابط آنها نيز تاثير گذار خواهد بود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           تاملي بر انتخاب نبيه بري

 گروهاي لبناني پس از توافقنامه دوحه ( ارديبهشت 1387 ) در حالي با محوريت گفتگوي ملي به رياست ميشل سليمان، رئيس جمهور ، براي حل اختلافها و رسيدن به مواضعي واحد در جهت منافع ملي لبنان گام برداشتند كه انتخابات پارلمان ( 17 خرداد 1388 ) را مي توان نقطه عطفي در اين روند داشت. انتخابات پارلمان لبنان از آن جهت داراي اهميت است كه نتايج آن چگونگي تقسيم قدرت، تعيين نخست وزير و تركيب كابينه آينده لبنان را مشخص مي كند لذا نه تنها براي لبناني ها بلكه براي مردم ساير كشورها نيز داراي اهميت است چنانكه بسياري انتخابات لبنان را انتخاباتي براي جهان نام گذاري كردند. انتخابات براي تعيين نمايندگان هجدهمين مجلس لبنان در حالي برگزار شد كه در تركيب آن 71 نماينده به جريان 14 مارس، 57 نماينده به 8 مارس از جمع 128كرسي پارلمان اختصاص يافت. هر چند كه بر اساس كرسي هاي پارلمان تعداد اعضاي جريان 14 مارس بيشتر از جريان 8 مارس ( حاميان مقاومت ) مي باشد اما در مجموع آراي مردمي 55 در صد مردم به 8 مارس و 45 درصد به جريان 14 مارس راي داده اند و تركيب پارلمان نيز صرفا به دليل نمايندگان شهرها و حوزه هاي انتخاباتي بوده است. اين امر خود نشانگر محبوبيت و جايگاه مقاومت در ميان مردم است كه در آينده لبنان تاثير گذار خواهد بود.

اين استقبال مردمي از جريان 8 مارس سبب شده تا گروه حاكم به ناچار بر اتحاد با جريان مقاومت تاكيد و آن را الزام آور بداند. نكته قابل توجه در تحولات لبنان كه آن را مي توان موفقيتي ديگر براي مقاومت دانست، انتخاب دوباره نبيه بري به رياست پارلمان لبنان است. وي كه چهار دور از سال 1993 تاكنون رياست مجلس را بر عهده داشته در راي گيري پارلمان ،به عنوان رئيس مجلس معرفي شد.

وي رهبر جنبش امل ، فردي شيعه و حامي مقاومت اسلامي لبنان است چنانكه در اولين سخنراني خود پس از رسيدن مجدد به پست رياست مجلس خواستار حمايت همه جانبه از مقاومت لبنان شد.

با توجه به شرايط حاكم بر لبنان مي توان گفت كه انتخاب مجدد فردي مانند نبيه بري به رياست پارلمان لبنان مي تواند دستاوردي براي مقاومت باشد، بويژه اينكه غرب و دشمنان مقاومت سعي دارند با مطلق سازي قدرت در ميان جريان 14 مارس شرايط را براي انزوا و در نهايت خلع سلاح مقاومت فراهم كنند. اكنون انتخاب نبيه بري نشانگر نقش و جايگاه مقاومت در عرصه سياسي لبنان است كه موجب شد تا تمام گروههاي لبناني با حضور فردي با روحيه مقاومت در رياست مجلس لبنان موافقت كنند. اين امر مي تواند بر عملكردهاي دولت آينده لبنان نيز تاثير گذار باشد و نخست وزير جديد لبنان براي تشكيل كابينه بر اساس توافقنامه هاي گذشته موظف به واگذاري پست ها از كابينه به جريان 8 مارس باشد.

در نهايت در ارزيابي تحولات لبنان مي توان گفت كه انتخاب مجدد نبيه بري گامي ديگر در مسير اتحاد لبناني ها است در حالي كه نقش و جايگاه مقاومت در تحولات آينده اين كشور را نيز آشكار مي سازد كه مسلما خنثي كننده بسياري از توطئه ها عليه مقاومت خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               بازيگري آلمان در خاورميانه

فرانك اشاين ماير در سفري دوره‌اي فردا راهي خاورميانه مي شود. بر اساس گزارش‌هاي منتشره وي از سوريه، لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ديدار خواهد شد. در باب سفر دوره‌اي وي به منطقه به چند نكته مي‌توان اشاره داشت:

اولا در شرايطي كه آمريكا و فرانسه با اعزام نمايندگان به منطقه در حال فعاليت گسترده مي‌باشند، آلمان به عنوان مدعيان جهاني، نيز تلاش دارد تا در اين چرخه حضور داشته باشند. چنانكه مقامات ارشد اين كشور از جمله مركل صدراعظم اعلام كرده‌اند حضور در روند به اصطلاح صلح خاورميانه از اركان سياستهاي آلمان را تشكيل مي‌دهد.

 ثانيا آلمان تلاش دارد تا اهداف صهيونيستها در عرصه منطقه‌اي و جهاني را اجرايي كند چنانكه مركل بارها آن را اولويت اول خود اعلام كرده است.ديدار «اشاين ماير» از لبنان و سوريه و سپس سرزمين‌هاي اشغالي را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد.آلمان تلاش دارد تا ميانجي مذاكره اين كشورها با رژيم صهيونيستي باشد. لازم به ذكر است مركل همواره خود را خدمتگذار و دوست صهيونيست ها معرفي كرده و سياست هايش نيز در اين چارچوب است. ثالثا آلمان بر همكاري با آمريكا در معادلات جهاني تاكيد دارد كه بخشي از آن را بازيگري در صلح خاورميانه تشكيل مي‌دهد. رابعا آلمان براي خروج از بحران اقتصادي به منابع كشورهاي اسلامي به ويژه در خاورميانه نياز دارد لذا توسعه روابط با اين منطقه را در دستور كار دارد. خامسا اشتاين ماير براي صدراعظمي با مركل رقابت مي‌كند لذا جلب نظر ساير كشورها براي صدراعظمي وي مي‌تواند از اهداف سفرهاي دوره‌اي وي باشد.

در مجموع سفر اشاين ماير به خاورميانه برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانه آلمان  و نيز بازيگري آنها در روند صلح خاورميانه با محوريت كمك به اهداف صهيونيستها است البته آنها براي جلب نظر كشورهاي عربي  گلايه‌هايي از شهرك سازي صهيونيست ها داشته اند كه بيشتر جنبه ظاهري دارد چنانكه‌ آنها تاكيد دارند كه دوستي با رژيم صهيونيستي اوليت كاري آنها است.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (1)

 فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي‌دهد كه عملكردهاي كشورهاي عربي در اين عرصه همچنان سوالاتي را در اذهان تداعي مي‌كند. در شرايطي كه صهيونيست‌ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و نيز محاصره غزه ادامه مي‌دهند سران كشورهاي عربي به اجراي طرح‌هاي حاشيه‌اي روي آورده اند كه نمي‌تواند تامين كننده منافع فلسطين و جهان اسلام باشد.هرچند كه اين رويكرد‌ها با نام فلسطين و صلح خاورميانه انجام مي‌شود اما نتيجه نهايي آن خواست صهيونيست‌ها و آمريكا را محقق خواهد كرد.

***

انحراف از مسائل فلسطين

خاورميانه به عنوان يكي از اصلي ترين قطب‌هاي جهان، اين روزها بار ديگر شاهد تحولات جديد بوده كه محوريت آن را همچنان فلسطين تشكيل مي‌دهد. نكته اساسي در اين تحولات برخي تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است كه با نام فلسطين و در واقع به دلايل ديگر در حال اجراست. اولا مصر و برخي كشورهاي عربي با تهديد و برخي پاداش‌ها به برگزاري نشست مقامات جنبش‌هاي فتح و حماس در قاره تاكيد و خواستار حل اختلافها ميان طرفين شده‌اند. البته منظور آنها از فتح، تشكيلات خودگردان است كه به نام فتح فعاليت كرده و در مقابل مقاومت قرار گرفته است. ثانيا كشورهاي عربي رايزني‌هاي منطقه‌اي براي حل اختلافهاي داخلي و به اصطلاح رسيدن به اتحاد عربي را آغاز كرده‌اند كه كانون آن را مصر، اردن، عربستان، سوريه، لبنان و... تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب نشسست سه جانبه‌ای بین عربستان، مصر و بحرین به منظور حمایت از تلاش‌های قاهره برای رسیدن به آشتی فلسطینی در شرم‌الشیخ برگزار شد. این نشست دومین جلسه سران عربستان و مصر در کمتر از 48 ساعت بود.تنها پس از گذشت 48 ساعت از نشست عربستان و مصر در شهر جده این بار شهر زیبای شرم الشیخ در سواحل دریای سرخ شاهد جلسه‌ سران این دو کشور بود.در این دیدار عبداللله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، حسنی مبارک رئیس جمهور مصر و حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین در فرودگاه شرم الشیخ به بررسی تحولات منطقه پرداخته و بر آشتی فلسطینی و گفت‌وگو بین گروه‌های مختلف فلسطینی تمرکز کردند.

قبل از این نشست سه جانبه پادشاه عربستان و رئیس جمهور مصر جلسه‌ دو نفره‌ای را پشت سر گذاشتند که درباره‌ جزئیات آن خبری منتشر نشده است. فقط گمانه زنی‌ها و منابع نزدیک به این جلسه تشکیل نشست بین دو کشور عربستان و مصر برای دو بار ظرف 48 ساعت را وجود رویدادهای جدید وابسته به آینده‌ منطقه‌ خاورمیانه و راه‌های از سرگیری عملیات صلح دانسته‌اند. همچنین بعضی منابع این مشاوره‌ها را درباره‌ طرح صلح جدید دولت آمریکا دانستند.سلیمان عواد سخنگوی رسمی ریاست جمهوری مصر گفت: «این نشست سه جانبه که در شرم‌الشیخ برگزار شد در چارجوب حمایت عربی از تلاش‌های مصر برای فعال‌سازی عملیات صلح در منطقه است. به ویژه محقق شدن دوستی و آشتی فلسطینی که کشور مصر بر آن نظارت دارد دراین نشست مورد بحث قرار گرفته است».همچنین هیئتی که برای دیدار از سوریه به دمشق رفته بود و با بشار الاسد مذاکراتی را داشته بود و تمرکز این مذاکرات درباره‌ اوضاع و احوال لبنان و تشکیل کابینه‌ی این کشور بود نیز در این نشست حاضر شده بود.

هرچند كه اين تحركات را مي‌توان گامي مثبت در منطقه ارزيابي كرد اما در شرايط كنوني كه صهيونيستها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و محاصره غزه ادامه مي‌دهند و كشورهاي غربي نيز راه سكوت در پيش گرفته‌اند تاكيد بر اين مسائل را مي‌توان تحركي براي دور ساختن افكار عمومي از تحولات فلسطين و عدم فعاليت كشورهاي عربي براي حل بحران‌هاي اين منطقه دانست.

كشورهاي عربي كه به دليل سكوت در برابر جنايت‌ها و توسعه طلبي‌هاي صهيونيست‌ها بويژه محاصره غزه مورد انتقاد جهاني قرار گرفته اند براي سرپوش نهادن بر اين مسئله و نيز اجراي طرح‌هاي آمريكا براي اجراي به اصطلاح طرح صلح خاورميانه در مسير برخي تعاملات دروني قرار گرفته اند تا بر عمكردهاي گذشته خود سرپوش گذارند. به عبارت ديگر كشورهاي عربي به جاي موضع گيري در برابر دشمن صهيونيستي به مسائل حاشيه‌اي پرداخته و مشكل فلسطين را در قالب اختلاف فلسطين و اعراب تعريف مي‌كنند كه عملا صهيونيستها را از جنايت مبرا مي‌سازد.اين اقدام موجب مي‌شود تا اصل جنگ عربي – فلسطيني به اختلاف‌هاي فلسطيني با فلسطيني و عربي با عربي تعبير شود كه نتيجه آن رهايي رژيم صهيونيستي از انتقادها و فشارهاي جهاني به دليل جنايت در غزه و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس است.

 

حاشيه‌اي پر رنگ تر از متن

نكته ديگر در عملكرد كشورهاي عربي را مي‌توان در برگزاري نشست‌هاي حاشيه اي مشاهده كرد.بيست و ششمين نشست اتحاديه عرب براي پي گيري فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي در مقر اين اتحاديه در مصر به رياست فلسطين برگزار شد.

هر چند كه اين نشست را مي‌توان گامي مثبت براي مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي براي فلسطين و منطقه ارزيابي كرد اما در حاشيه اين نشست نكاتي چند قابل تامل است كه اين اقدام اعراب را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به كشتار فلسطيني‌ها ادامه مي‌دهد و سياستهاي توسعه طلبانه در كرانه باختري و غزه را سر لوحه سياستهاي خود قرار داده محاصره غزه همچنان ادامه دارد در حالي كه جامعه جهاني در برابر فاجعه انساني عليه 5/1 ميليون نفر سكوت كرده صهيونيستها با حمايت كشورهاي غربي در حالي حذف تمام حقوق فلسطينيان از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به فلسطيني‌ها، از روند به صلح خاورميانه هستند. ممالك غربي به جاي حمايت از ملت فلسطين در برابر جنايتهاي صهيونيستها به حمايت آشكار از صهيونيستها مي‌پردازند چنانكه امنيت اين رژيم را اولويت اول خود عنوان كرده‌اند و... رويكرد اعراب به برگزاري نشست مقابله با تهديدات هسته‌اي رژيم صهيونيستي نمي‌تواند چندان تحرك مثبتي براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها باشد.

اين رويكرد اعراب اين سناريو را در ذهن ايجاد مي‌كند كه اين كشورها طرحي براي حمايت از فلسطين ندارند و با اين حاشيه سازي‌ها صرفا وانمود مي‌كنند كه براي ملت فلسطين و مقابله با تهديدات صهيونيستها فعاليت مي‌كنند در حالي كه در نهايت اين تحركات از يك سو سرپوشي بر ساير جنايتهاي صهيونيستها و ايادي آنها در غرب است و از سوي ديگر افكار عمومي را از حقايق فلسطين دور سازد كه خود كمك به توسعه طلبي صهيونيستها است. كه مسلما مورد نظر ملتهاي غربي و مردم فلسطين نخواهد بود .

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (1)

 فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي‌دهد كه عملكردهاي كشورهاي عربي در اين عرصه همچنان سوالاتي را در اذهان تداعي مي‌كند. در شرايطي كه صهيونيست‌ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و نيز محاصره غزه ادامه مي‌دهند سران كشورهاي عربي به اجراي طرح‌هاي حاشيه‌اي روي آورده اند كه نمي‌تواند تامين كننده منافع فلسطين و جهان اسلام باشد.هرچند كه اين رويكرد‌ها با نام فلسطين و صلح خاورميانه انجام مي‌شود اما نتيجه نهايي آن خواست صهيونيست‌ها و آمريكا را محقق خواهد كرد.

***

انحراف از مسائل فلسطين

خاورميانه به عنوان يكي از اصلي ترين قطب‌هاي جهان، اين روزها بار ديگر شاهد تحولات جديد بوده كه محوريت آن را همچنان فلسطين تشكيل مي‌دهد. نكته اساسي در اين تحولات برخي تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است كه با نام فلسطين و در واقع به دلايل ديگر در حال اجراست. اولا مصر و برخي كشورهاي عربي با تهديد و برخي پاداش‌ها به برگزاري نشست مقامات جنبش‌هاي فتح و حماس در قاره تاكيد و خواستار حل اختلافها ميان طرفين شده‌اند. البته منظور آنها از فتح، تشكيلات خودگردان است كه به نام فتح فعاليت كرده و در مقابل مقاومت قرار گرفته است. ثانيا كشورهاي عربي رايزني‌هاي منطقه‌اي براي حل اختلافهاي داخلي و به اصطلاح رسيدن به اتحاد عربي را آغاز كرده‌اند كه كانون آن را مصر، اردن، عربستان، سوريه، لبنان و... تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب نشسست سه جانبه‌ای بین عربستان، مصر و بحرین به منظور حمایت از تلاش‌های قاهره برای رسیدن به آشتی فلسطینی در شرم‌الشیخ برگزار شد. این نشست دومین جلسه سران عربستان و مصر در کمتر از 48 ساعت بود.تنها پس از گذشت 48 ساعت از نشست عربستان و مصر در شهر جده این بار شهر زیبای شرم الشیخ در سواحل دریای سرخ شاهد جلسه‌ سران این دو کشور بود.در این دیدار عبداللله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، حسنی مبارک رئیس جمهور مصر و حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین در فرودگاه شرم الشیخ به بررسی تحولات منطقه پرداخته و بر آشتی فلسطینی و گفت‌وگو بین گروه‌های مختلف فلسطینی تمرکز کردند.

قبل از این نشست سه جانبه پادشاه عربستان و رئیس جمهور مصر جلسه‌ دو نفره‌ای را پشت سر گذاشتند که درباره‌ جزئیات آن خبری منتشر نشده است. فقط گمانه زنی‌ها و منابع نزدیک به این جلسه تشکیل نشست بین دو کشور عربستان و مصر برای دو بار ظرف 48 ساعت را وجود رویدادهای جدید وابسته به آینده‌ منطقه‌ خاورمیانه و راه‌های از سرگیری عملیات صلح دانسته‌اند. همچنین بعضی منابع این مشاوره‌ها را درباره‌ طرح صلح جدید دولت آمریکا دانستند.سلیمان عواد سخنگوی رسمی ریاست جمهوری مصر گفت: «این نشست سه جانبه که در شرم‌الشیخ برگزار شد در چارجوب حمایت عربی از تلاش‌های مصر برای فعال‌سازی عملیات صلح در منطقه است. به ویژه محقق شدن دوستی و آشتی فلسطینی که کشور مصر بر آن نظارت دارد دراین نشست مورد بحث قرار گرفته است».همچنین هیئتی که برای دیدار از سوریه به دمشق رفته بود و با بشار الاسد مذاکراتی را داشته بود و تمرکز این مذاکرات درباره‌ اوضاع و احوال لبنان و تشکیل کابینه‌ی این کشور بود نیز در این نشست حاضر شده بود.

هرچند كه اين تحركات را مي‌توان گامي مثبت در منطقه ارزيابي كرد اما در شرايط كنوني كه صهيونيستها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و محاصره غزه ادامه مي‌دهند و كشورهاي غربي نيز راه سكوت در پيش گرفته‌اند تاكيد بر اين مسائل را مي‌توان تحركي براي دور ساختن افكار عمومي از تحولات فلسطين و عدم فعاليت كشورهاي عربي براي حل بحران‌هاي اين منطقه دانست.

كشورهاي عربي كه به دليل سكوت در برابر جنايت‌ها و توسعه طلبي‌هاي صهيونيست‌ها بويژه محاصره غزه مورد انتقاد جهاني قرار گرفته اند براي سرپوش نهادن بر اين مسئله و نيز اجراي طرح‌هاي آمريكا براي اجراي به اصطلاح طرح صلح خاورميانه در مسير برخي تعاملات دروني قرار گرفته اند تا بر عمكردهاي گذشته خود سرپوش گذارند. به عبارت ديگر كشورهاي عربي به جاي موضع گيري در برابر دشمن صهيونيستي به مسائل حاشيه‌اي پرداخته و مشكل فلسطين را در قالب اختلاف فلسطين و اعراب تعريف مي‌كنند كه عملا صهيونيستها را از جنايت مبرا مي‌سازد.اين اقدام موجب مي‌شود تا اصل جنگ عربي – فلسطيني به اختلاف‌هاي فلسطيني با فلسطيني و عربي با عربي تعبير شود كه نتيجه آن رهايي رژيم صهيونيستي از انتقادها و فشارهاي جهاني به دليل جنايت در غزه و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس است.

 

حاشيه‌اي پر رنگ تر از متن

نكته ديگر در عملكرد كشورهاي عربي را مي‌توان در برگزاري نشست‌هاي حاشيه اي مشاهده كرد.بيست و ششمين نشست اتحاديه عرب براي پي گيري فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي در مقر اين اتحاديه در مصر به رياست فلسطين برگزار شد.

هر چند كه اين نشست را مي‌توان گامي مثبت براي مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي براي فلسطين و منطقه ارزيابي كرد اما در حاشيه اين نشست نكاتي چند قابل تامل است كه اين اقدام اعراب را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به كشتار فلسطيني‌ها ادامه مي‌دهد و سياستهاي توسعه طلبانه در كرانه باختري و غزه را سر لوحه سياستهاي خود قرار داده محاصره غزه همچنان ادامه دارد در حالي كه جامعه جهاني در برابر فاجعه انساني عليه 5/1 ميليون نفر سكوت كرده صهيونيستها با حمايت كشورهاي غربي در حالي حذف تمام حقوق فلسطينيان از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به فلسطيني‌ها، از روند به صلح خاورميانه هستند. ممالك غربي به جاي حمايت از ملت فلسطين در برابر جنايتهاي صهيونيستها به حمايت آشكار از صهيونيستها مي‌پردازند چنانكه امنيت اين رژيم را اولويت اول خود عنوان كرده‌اند و... رويكرد اعراب به برگزاري نشست مقابله با تهديدات هسته‌اي رژيم صهيونيستي نمي‌تواند چندان تحرك مثبتي براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها باشد.

اين رويكرد اعراب اين سناريو را در ذهن ايجاد مي‌كند كه اين كشورها طرحي براي حمايت از فلسطين ندارند و با اين حاشيه سازي‌ها صرفا وانمود مي‌كنند كه براي ملت فلسطين و مقابله با تهديدات صهيونيستها فعاليت مي‌كنند در حالي كه در نهايت اين تحركات از يك سو سرپوشي بر ساير جنايتهاي صهيونيستها و ايادي آنها در غرب است و از سوي ديگر افكار عمومي را از حقايق فلسطين دور سازد كه خود كمك به توسعه طلبي صهيونيستها است. كه مسلما مورد نظر ملتهاي غربي و مردم فلسطين نخواهد بود .

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (2)

 طرح مصر

تحولات فلسطين در حالي همچنان محور اصلي تحولات منطقه را تشكيل مي‌دهد كه تحركات انجام شده در قبال روند به اصطلاح صلح خاورميانه از اصول اصلي آن است. در اين چارچوب طرح 10 ماده‌اي مصر كه در ديدار حسني مبارك رئيس جمهور مصر و باراك وزير جنگ صهيونيستها مطرح شده نكته‌اي قابل توجه است. هرچند كه در اين طرح بر آشتي ملي گروههاي فلسطيني و نيز كاهش محاصره غزه تاكيد شده اما در بندهاي طرح نكاتي چند قابل تامل است. از نكات اصلي به سازش كشاندن مقاومت در قالب همكاري با تشكيلات خودگردان است كه براساس طرح همكاري حماس با ابومازن اجرا مي‌شود.

در اين چارچوب به نام امنيت و پايان اختلاف گروههاي فلسطيني، مصر خواستار كنار نهادن مقاومت شده است. نكته اساسي در اين طرح آنكه جايگاه ابومازن در اين طرح تثبيت شده و وي مسئول تمام تحولات فلسطين خواهد بود.در اين چارچوب دولت را وي تشكيل داده و از سوي ديگر گروههاي فلسطيني در قالب طرح امنيتي وي ادغام خواهند شد كه عملا خلع سلاح مقاومت است. نكته ديگر در اين طرح آنكه، دليل بحران‌هاي فلسطين نه جنايتهاي صهيونيستها بلكه اختلاف گروههاي فلسطيني عنوان شده كه عملا تحقق بخش اهداف و خواست صهيونيستها است. اين اقدام فرصتي را براي صهيونيستها ايجاد مي‌كند كه به بهانه برقراري ثبات و اجراي طرح مذكور به سركوب فلسطيني‌ها و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دهد. نكته اساسي آنكه مسئوليتهاي صهيونيستها مشروط به حل اختلافهاي فلسطيني‌ها شده كه عملا صهيونيستها را در اجراي اهدافشان آزاد مي‌گذارد. در اين چارچوب آزادي شاليط اسير صهيونيست در بند مقاومت بدون آنكه سخني از اسراي فلسطيني آورده شود، آزاد مي‌شوند.

اين نكته را بايد در نظر داشت كه درگيري‌هاي داخلي در فلسطين بر گرفته از تحركات نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان عليه مقاومت است نه اختلاف‌هاي فتح و حماس لذا تاكيد بر حل اختلاف فتح و حماس به منزله تبرئه كردن نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان است.در نهايت مي‌توان گفت كه طرح مصر هرچند گامي براي حل مسائل فلسطين عنوان شده اما همانند طرح 14 ماده‌اي اين كشور و ساير پيشنهادهايش در نهايت اقدامي براي به سازش كشاندن مقاومت است كه مي‌تواند تحقق بخش اهداف تشكيلات خودگردان،صهيونيستها و اعراب سازشكار باشد.

منابع فلسطینی از پایان دور ششم گفتگوهای ملی فلسطین بدون دستیابی به توافق و برگزاری دور جدید این گفتگوها در 25 ژوئیه (3 مرداد) خبر دادند.، دور ششم گفتگوهای ملی فلسطین که با حضور هیئت‌های حماس و فتح در قاهره برگزار شد بدون نتیجه و حل اختلافات موجود پایان یافت.موضوع زندانیان سیاسی در کرانه باختری و نوارغزه مانعی بر سر راه گفتگوهای ملی فلسطین به شمار می رود. جنبش حماس خواستار این است که پیش از امضای توافقنامه آشتی ملی تمامی زندانیان سیاسی این جنبش در کرانه باختری آزاد شوند.پیش از این قرار بود هفتم ژوئیه (16 تیر) توافقنامه آشتی ملی میان گروه‌های فلسطینی امضا شود که با کشیده شدن گفتگوهای ملی فلسطین به 25 ژوئیه مصر 28 ژوئیه (6 مرداد) را زمان امضای این توافقنامه اعلام کرد.

 

معامله بر سر فلسطين

تحولات روزهاي اخير خاورميانه بيانگر رخدادهايي است كه نشان از معامله اعراب با صهيونيستها و غرب دارد. در شرايطي كه فلسطين به ويژه غزه زير آماج حملات نظامي صهيونيستها و تحريم‌هاي جهاني قرار دارد و 5/1 ميليون ساكن آن در شرايط اسفناك قرار دارند، در مقابل شاهد رويكرد اعراب،‌صهيونيستها و براي رسيدن به خواسته‌هايشان مي‌باشيم. در اين زمينه اعراب با دور شدن از آرمان فلسطين به روند سازش با رژيم صهيونيستي روي آورده‌اند كه نمود آن را در نشست‌هاي مختلف مي‌توان مشاهد كرد. اين اقدامات در كنار برخي مواضع به اصطلاح سازشكارانه صهيونيست‌ها كه از بازپس دهي برخي اراضي اشغالي و حذف طرح اسرائيل بزرگ سخن گفته‌اند بيانگر آغاز روندي جديدي از سازشكاري در قبال فلسطين است.

در اين ميان صهيونيستها كه با چالشهاي بسياري مواجه هستند به دنبال امنيت و يافتن مشروعيت بين‌المللي هستند با نام دادن برخي امتيازات به اعراب خواستار مصالحه بين آنها هستند در مقابل اعراب سازشكار نيز كه از يك سو نمي‌خواهند در مقابل با رژيم صهيونيستي قرار گيرند و از سوي ديگر تحت فشار آمريكا قرار دارند نيز روند مصالحه را در پيش گرفته‌اند. در اين ميان طرفين كه مقاومت ملت فلسطين را مغاير با خواسته‌هاي خود مي‌دانند برآنند تا با سكوت و تشديد حملات عليه غزه، مقاومت را نيز به سازش وادار سازند. اعراب براي رسيدن به اهداف خود بدون توجه به درد و رنجي كه به ملت فلسطين وارد مي‌گردد راه سازش و سكوت را در پيش گرفته‌اند و در اصل بر سر فلسطين معامله مي‌كنند معامله‌اي كه فاجعه‌اي انساني را براي غزه رقم زده چنانكه اكنون 80 درصد مردم اين منطقه در فقر به سر مي‌برند.جالب توجه آنكه در اين معامله صهيونيست‌ها بدون پايبندي به تعهداتشان به توسعه شهرك‌ها ادامه مي‌دهند تا در نهايت با نام آنچه كشور يهود ناميده مي‌شود و اعراب نيز به آن در نشست اديان مشروعيت دادند سلطه بر اراضي اشغالي بويژه بيت المقدس را اجرايي كنند.رژيم صهيونيستي كه با تشديد محاصره و حملات گسترده به غزه كشتار دسته جمعي 5/1 ميليون فلسطيني را در دستور كار قرار داده است.

آنها سعي دارند تا با اين اقدامات ضمن سركوب مقاومت بر ناكامي‌هاي داخلي خود سرپوش گذارند و به عبارتي بهتر غزه را قرباني چالشها و سياستهاي توسعه طلبانه‌اشان سازند. در اين ميان سكوت كشورهاي عربي در قبال فلسطين به مسئله‌اي قابل تامل مبدل شده است. هرچند كه حمايت از فلسطين براي تمام جهان اسلام است كه نمي‌توان از آن گذشت اما با توجه به موفقيت كشورهاي عربي در خاورميانه و نزديكي بيشتر آنها با فلسطين جايگاه اين كشورها در مقابله با صهيونيستها و حمايت از فلسطين بيش از سايرين مي‌باشد.

در اين ميان مشاهده مي‌گردد كه اعراب نه تنها به حمايت عملي از فلسطين نمي‌پردازند بلكه چنانكه در نشست‌هاي آنها مشاهده گرديد اين كشورها بدون توجه به محاصره غزه و توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و قدس به حمايت از تمديد رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان پرداختند كه خود مي‌تواند به تقابل داخلي فلسطيني‌ها منجر شود. در بررسي عملكرد اعراب مي‌توان گفت كه قرار گرفتن آنها در روند سازش با تل آويو هرچند با نام فلسطين آغاز گرديده امادرنهايت به دوري آنها از آرمان فلسطين و معطوف شدن به مسائل حاشيه‌اي منجر شده است.

مهمترين چالش براي اعراب آن است كه آنها در روند مذاكرات مسئله فلسطين و اعراب را از يكديگر تفكيك كرده‌اند كه نتيجه آن بي‌توجهي به خواست ملت فلسطين است.چندي پيش شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي تاكيد كرده بود كه تل آويو مذاكره با فلسطينيان را لغو و به مذاكره با اعراب مي‌‌پردازد. اين سخن شايد در ظاهر به معناي ادامه روند سازش يا به اصطلاح صلح خاورميانه باشد اما در نهايت به منزله دور ساختن اعراب از فلسطين و توجه به آنها به مطالبات انفرادي است كه نتيجه آن سكوت و بي‌تفاوتي در برابر جنايات صهيونيستها است. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه اعراب در روند سازش گرفتار طرحي شده‌اند كه بر اساس آن صهيونيستها با اجراي سناريويي بلند مدت اعراب را از تمام تحولات فلسطين دور ساخته تا در نهايت در سايه مذاكره و در حالي كه خود را اصلاح طلب نشان مي‌دهد به كشتار فلسطيني‌ها و توسعه شهرك ها ادامه دهد.

براين اساس مي‌توان گفت كه اعراب به جاي حضور در روند صلح براي فلسطين، عملا از مسير فلسطين دور مي‌گردند كه نتيجه نهايي آن را مي‌توان در سكوت آنان در برابر جنايتهاي صهيونيستها در غزه مشاهده كرد. در شرايطي كه در بسياري از نقاط جهان در حمايت از ملت فلسطين فرياد مقابله با صهيونيستها شنيده مي‌شود در مقابل كشورها عربي همچنان در راه سكوت حركت مي‌كنند چنانكه تاكنون هيچ فعاليتي براي شكستن محاصره غزه صورت نگرفته و حتي اعراب بر خلع سلاح مقاومت كه تنها حامي ملت فلسطين است تاكيد كرده‌اند كه با خشنودي صهيونيستها همراه گرديد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |