تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                             ابهام  در آينده سياسي مركل

آنگلا مركل صدراعظم آلمان كه خود را براي انتخابات پارلمان آماده مي‌كند به رغم ادعاهايش در روزهاي نخستين صدراعظمي كه خود را ناجي آلمان معرفي مي‌كرد، كارنامه وي نه تنها نقطه چندان مثبتي براي وي ثبت نكرده بلكه آلمان را در مسير عقب گرد قرار داده است. حاصل اين مسئله را در انتقادهاي گسترده مردمي و نيز سياسيون از سياستهاي مركل مي‌توان مشاهده كرد چنانكه از هم اكنون حزب سوسيال دمكرات و حاميان آن براي سرنگوني دولت مركل در انتخابات ‌آينده فعال شده‌اند. در كنار ناكارآمدي‌ها و بحران‌هاي شديد داخلي كه در دوران مركل بر آلمان تحميل شده است، در عرصه سياست خارجي نيز وي نتوانسته اهداف و خواسته مردم و سياسيون آلمان را تامين كند. در بررسي سياستهاي مركل چند نكته اساسي قابل توجه است.

1-در عرصه اروپا و به رغم آنكه شرودر صدراعظم سابق آلمان توانسته بود جايگاهي براي آلمان كسب كند اما مواضع و سياستهاي مركل به ويژه بحران‌هاي داخلي آلمان سبب شد تا اين كشور نتواند در اين عرصه فعاليت مثبتي داشته باشد چنانكه كشورهايي مانند فرانسه، اسپانيا و حتي ايتاليا توانسته‌اند بالاتر از آلمان به فعاليت در اروپا بپردازند. كشورهاي اروپايي تاكيد دارند كه نگاه آلمان، نگاهي سلطه طلبانه است لذا بايد با آن مقابله شود.

2-آلمان در گذشته با ايجاد توازن ميان روسيه و اروپا توانسته بود منافع بسياري كسب كند به گونه‌اي كه بسياري آن را پل ارتباطي ميان اروپا و مسكو به ويژه در بخش انرژي مي‌دانستند. رويكردهاي جانبدارانه آلمان از آمريكا و حتي پذيرش اجراي طرح سپر موشكي آمريكا، سبب شد تا نه تنها اعتماد مسكو بر برلين كاهش يابد بلكه آلمان در تامين انرژي خود نيز با چالش مواجه شود چه رسد به آنكه بتواند تامين كننده انرژي اروپا باشد.دخالتهاي آلمان در قالب ناتو در آسياي مركزي و قفقاز و با لكان از دلايل اين بي‌اعتمادي‌ها بوده است.

3- در شرايطي كه جهانيان بر پايان جنگ طلبي در افغانستان تاكيد دارند، مركل همچنان بر طبق جنگ افغانستان مي‌كوبد. وي كه از عدم حضور شرودر در جنگ عراق انتقاد مي‌كرد، اكنون با افزايش نيرو در افغانستان خواستار ادامه جنگ در اين كشور است.اين در شرايطي است كه بحران اقتصادي آلمان را فرا گرفته و از طرفي نگاه جهاني به جنگ طلبان در افغانستان منفي است.

4- در عرصه مهم خاورميانه و جهان اسلام نيز آلمان به رغم فعاليتهاي بسيار نتوانسته به جايگاهي دست يابد به گونه‌اي كه امروز در منطقه به عنوان يك بازيگر مهم شناخته نمي‌شود بلكه كشورها آن را مهر‌ه‌اي آمريكايي و صهيونيستي مي‌دانند كه اراده‌اي براي بازيگري مستقل ندارد. اين امر منافع بسياري از آلمان سلب كرد به ويژه اينكه كشورهايي مانند چين، روسيه و هند و حتي اتحاديه اروپا توانستند به ارتقاي جايگاه خود در خاورميانه بپردازند. در جمع بندي كلي از سياست خارجي مركل مي‌توان گفت كه وي دوران استقلال آلمان را در لواي نام كسب منافع بيشتر در چارچوب روابط با آمريكا به زوال سوق داده به گونه‌اي كه امروز از چالشهاي آلمان، احياي جايگاه در عرصه منطقه و جهان است.اين بحران هاي در حالي سياست خارجي آلمان را در برگرفته كه بسياري از سياسيون و افكار عمومي آلمان ، اين تحولات را نتيجه سياست هاي نادرست مركل در عرصه جهاني مي دانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                رسوايي‌هاي جهاني براون

گوردون براون نخست وزير انگليس در سال 2007 با بهانه قرار دادن رسوايي‌هاي توني بلر توانست به رياست حزب كارگر و نخست وزيري انگليس دست يابد. وي كه به عنوان لاك پشت سياسي شناخته مي‌شد، ادعا مي‌كرد كه رسوايي‌ها و چالشهاي جهاني ايجاد شده براي بلر نه تنها موفقيت شخصي بلر و حزب كارگر ،بلكه كل انگليس را در معادلات جهاني به چالش كشانده است، لذا وي بايد قدرت را ترك كند. براون در حالي با اين شعارها توانست نخست وزيري انگليس را كسب كند كه بررسي سياست خارجي وي نيز پس از 2 سال، نشانگر تزلزل فراگير انگليس در معادلات  جهاني است، در حالي كه كارنامه‌اي از جنگ و كشتار را براي وي به ثبت رسانده است. پرونده عراق و افغانستان نشان مي‌دهد كه براون نيز مانند بلر سياست كشتار و جنايت را در دستور كار داشته است. وي ادعا مي‌كند كه طرح خروج نيروهاي انگليسي از عراق را اجرا كرده اما همچنان 400 نيروي اين كشور در عراق باقي مانده در حالي كه مردم از تحركات آنها ناراضي هستند و‌آن را ادامه جنايت انگليس در كشورشان مي دانند. در افغانستان نيز گزارشهاي متعددي از جنايتهاي انگليسي‌ها منتشر شده كه كشتار غيرنظاميان، همكاري با طالبان به ويژه در توليد مواد مخدر، دخالت در امور داخلي افغانستان ،تنها بخشهاي كوچكي از اين مسئله است. از ديگر رسوايي‌هاي براون را مي‌توان در همراهي‌هاي همه جانبه وي با آمريكا و رژيم صهيونيستي مشاهده كرد. در شرايطي كه جهانيان از واشنگتن و صهيونيستها ابراز انزجار مي‌كنند،‌ براون بر همكاري آمريكا تاكيد مي‌كند از سوي ديگر رسما خود را يك صهيونيست و نزديك رژيم صهيونيستي معرفي مي كند. وي بارها تاكيد كرده كه سياستهاي انگليس را براساس خواست رژيم صهيونيستي تدوين خواهد كرد در حالي كه 60 درصد مردم انگليس صهيونيستها را دشمنان اصلي كشور خود مي‌دانند.

رسوايي‌ها و ناكامي‌هاي براون صرفا معطوف به اين مسائل نمي‌شود چرا كه وي و حزبش در جمع اتحاديه اروپا نيز جايگاهي ندارند. در انتخابات پارلمان اروپا پس از چند دهه حزب كارگر به رتبه سوم در جمع احزاب انگليسي سقوط كرد كه شكستي سنگين براي اين حزب بود. روند تحولات نشان مي‌دهد كه ملتهاي اروپايي ديگر اعتمادي به انگليس نداشته و آن را مخل طرح‌هاي اتحاديه مي‌دانند. در معادلات جهاني نيز انگليس با چالشهاي بسياري مواجه شده است .در حالي كه لندن با همسويي با آمريكا سعي داشت قدرت جهاني باقي بماند، اما در نهايت ساير بازيگران نظير چين، روسيه و حتي آلمان و فرانسه جايگزين اين كشور شدند. جالب توجه آنكه انگليسي‌ها رسما اعتراف كرده‌اند كه در عرصه جهاني به ويژه در خاورميانه با مشكلات بسياري مواجه شده‌اند كه براي ترميم آن به دهها سال زمان نياز است.

در جمع بندي كلي از سياست خارجي براون مي‌توان گفت كه وي  يكي از ناكام‌ترين نخست وزيران انگليس است كه از يك سو با افشاي پرونده‌هاي فساد مالي و اخلاقي خود و اعضاي كابينه اش ، مواجه شده و از سوي ديگر در عرصه جهاني نيز نتوانسته به اهدافش دست يابد و در مسير زوال و نابودي حركت كرده است .جالب توجه آنكه وي و ساير سران انگليس براي سرپوش نهادن بر رسوايي هاي خود با دخالت هاي به اصطلاح دلسوزانه براي ترويج دموكراسي به دخالت در امور داخلي ساير كشورها و حتي ايجاد آشوب و ناآرامي در ميان ملتها مي پردازند. 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                             سفر باراك به مصر

ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي فردا به قاهره سفر مي‌كند تا در مورد تحولات منطقه با حسني مبارك رئيس جمهور مصر به رايزني بپردازد. هرچند كه بررسي تحولات منطقه و فلسطين به ويژه مساله آزادي گلعاد شاليت سرباز دربند مقاومت و در كل پرونده اسرا از محورهاي اين ديدار است اما با توجه به روند تحولات مي‌توان گفت كه اهداف كلان‌تري در وراي اين ديدار وجود دارد. سياستهاي مصر به ويژه رايزني‌هاي مبارك با كشورهاي منطقه و حتي آفريقايي و اروپايي ،ديدارهاي نمايندگان اروپا و آمريكا از خاورميانه، گفتارهاي حسني مبارك مبني بر رويكرد كشورهاي عربي به روند سازش،‌ديدار ليبرمن از آمريكا و سفر روزهاي آينده نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي به ايتاليا و فرانسه در كنار فعاليتهاي تشكيلات خودگردان و صهيونيستها در فلسطين نشان مي‌دهد كه فعاليتهاي گسترده‌اي با محوريت مصر براي اجراي طرح روند سازش در منطقه آغاز شده است كه هدف آن نيز سوق دادن تمام كشورهاي عربي به جرگه سازش است. در همين چارچوب تشديد سياستهاي خصمانه عليه مقاومت با محوريت طرح دايتون كه براساس آن نيروهاي تشكيلات خودگردان فلسطين تقويت و در برابر نيروهاي مقاومت قرار مي گيرند، در حال اجرا شدن است تا در كنار تشديد حملات به مقاومت در نهايت حماس طرح‌هايي را كه از سوي اروپا و آمريكا براي سازش مطرح شده است را بپذيرد. نكته اساسي در تمام اين تحولات نقش مصر است كه با سفر باراك وزير جنگ صهيونيستها به مصر تكميل مي‌شود. مصر با حمايت آمريكا وبرخي كشورهاي عربي نقش اصلي در اجراي طرح به سازش كشاندن جهان اسلام را ايفا مي كند .در همين حال بايد توجه داشت كه اين سفر نشان مي‌دهد  قاهره به توسعه روابط با صهيونيستها تاكيد دارد در حالي كه در ظاهر از عملكردهاي آنها ابراز نارضايتي كرده و خواستار تغيير رفتار آنها مي‌شود.مصر در ماههاي اخير – پيش از جنگ غزه – تمام سياست هاي خود را با اهداف صهيونيست ها هماهنگ ساخته كه نتيجه‌‌ آن را در ادامه محاصره غزه  و عدم تحقق آشتي ملي ميان گروههاي فلسطيني مي توان مشاهده كرد.

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    افغانستان در آزمون انتخابات

افغانستان كه نزديك به 8 سال از اشغال آن مي‌گذرد به رغم تمام اقدامات و سياستهاي اجرا شده همچنان با بحران‌هاي شديد سياسي و امنيتي مواجه است. عدم آغاز بازسازي كشور، استمرار كشتار غيرنظاميان به دست اشغالگران، ادامه فعاليتهاي طالبان و گرايش گروهها به خودمختاري و... مجموعه‌اي از نابساماني‌ها را براي اين كشور به همراه داشته است. در اين ميان مسئله اساسي در تحولات افغانستان، برگزاري انتخابات رياست جمهوري است. براساس گزارشهاي منتشره اين انتخابات كه دومين انتخابت رياست جمهوري است، اواخر مرداد ماه با حضور 21 نامزد از سراسر افغانستان، برگزار مي‌شود. در اين زمينه در روند تحولات 2 نكته اساسي تاثير بسياري بر تحولات 2 ماه آينده افغانستان خواهد داشت.

 اولا حامد كرزاي كه 5 سال رياست جمهوري بر افغانستان را تجربه كرده، اكنون در آزموني سخت براي حفظ قدرت قرار گرفته است. هرچند كه وي با اقداماتي نظير، مقابله با فساد اداري حذف افراد و جريانهايي كه مورد انتقاد مردم هستند، اعتراض‌هاي گسترده به عملكرد نيروهاي خارجي در كشتار غير نظاميان، اجرايي طرح‌هايي براي بازسازي كشور و ... تلاش كرده تا به تقويت موقعيت خود بپردازد. اما ادامه نارضايتي‌هاي مردمي به ويژه در بخش امنيتي، كرزاي را با چالشهايي مواجه كرده به گونه‌اي كه بسياري انتخاباتي سخت را براي وي پيش بيني كرده‌اند.

ثانيا انتخابات افغانستان شايد بيش از هرچيز براي آمريكايي‌ها و ناتو داراي اهميت باشد. آنهايي كه در سال 2001 به نام مبارزه با تروريسم و اهداي آزادي به ملت افغانستان به اين كشور، لشكركشي كرده‌اند در اين سالها نه تنها اين امر را محقق نكرده‌اند بلكه مشكلات بسياري را براي مردم به همراه داشته‌اند. عدم مقابله حقيقي با طالبان و القاعده كه موجي از بحران امنيتي را به همراه داشته است، كشتار گسترده غير نظاميان، عدم تحقق وعده‌هاي بازسازي افغانستان، ايجاد درگيري‌هاي قبيله‌اي و... تنها بخش‌هاي كوچكي از ناكارآمدي اشغالگران افغانستان است. اين چالشها درحالي براي اشغالگران وجود دارد كه آنها به ويژه آمريكا كه در دوران اوباما شعار تغيير با محوريت حل بحران افغانستان را سرداده‌اند، برگزاري انتخابات سراسري و گسترده در افغانستان را عاملي براي سرپوش نهادن به شكستهاي خود مي‌دانند. جنبه تبليغاتي اين انتخابات براي آنها چنان است كه از مدتها پيش فعاليتهاي خود را براي اجراي هرچه بهتر آن آغاز كرده‌اند. تاكيد بر حضور نامزدهاي متعدد كه حتي به شايعاتي مبني بر حضور زلماي خليل زاد نماينده سابق آمريكا در شوراي امنيت در انتخابات نيز منجر شده، افزايش نيرو براي برقراري ثبات و امنيت در هنگام برگزاري انتخابات بخشهايي از تدابير آنها در اين زمينه است. آنها برآنند تا با استفاده از اين انتخابات تحقق دموكراسي و توسعه در افغانستان را به نمايش گذارند تا سرپوشي باشد بر جنايتهايي كه در 7 سال گذشته در اين كشور انجام داده‌اند.

در جمع بندي كلي از تحولات افغانستان مي‌توان گفت كه مسئله انتخابات نه تنها براي افغانها به ويژه حامد كرزاي ،بلكه براي اشغالگران از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. چرا كه تنها عامل براي بيان فعاليت مثبت اشغالگران است. با تمام اين تفاسير روند تحولات بيانگر برتري حامد كرزاي نسبت به ساير نامزدها است هرچند كه شرايط اجتماعي و امنيتي مهمي را با چالشهايي مواجه ساخته است. 

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

              آمريكا و روسيه، ادامه تقابل در لواي تعامل

 پرونده مناسبات آمريكا و روسيه از مسائل مطرح در معادلات جهاني پس از جنگ دوم جهاني است. روابط دو كشور در دوران جنگ سرد، دوران فروپاشي شوروي و در دوران معاصر نشان مي دهد كه طرفين روابط پرفراز و نشيبي را تجربه كرده اند كه نتيجه آن را در سراسر معادلات جهاني مي توان مشاهده كرد. نكته قابل توجه در روند روابط روسيه و آمريكا، گرايش آنها به كاهش زرادخانه هاي هسته اي و بازگشت به پيمان هاي گذشته است. در شرايطي كه طرفين پيش از اين براساس قراردادهاي استارت (1 و 2) براي حفظ توازن نظامي توافق كرده بودند اما در سال هاي اخير عملاً در اين چارچوب حركت نكرده اند. با توجه به رقابت گسترده دو كشور در معادلات جهاني رويكرد آنها به احياي معادلات گذشته مي تواند برگرفته از اموري نظير بحران شديد اقتصادي در دو كشور كه عملاً مانع از فعاليت نظامي گسترده مي شود و از سوي ديگر ايجاد رقابت هسته اي در جهان و تهديد شدن منافع دو كشور در عرصه باشد. با توجه به اين مسائل مي توان گفت كه مسكو و كرملين با رويكرد تعهدات گذشته از طرفي هزينه هاي نظامي خود را كاهش مي دهند و از طرف ديگر به نام خلع سلاح جهاني به مقابله با ساير كشورها در عرصه هسته اي مي پردازند تا انحصار خود در اين عرصه را حفظ كنند.

با اين تفاسير و به رغم ادعاي طرفين براي كاهش تنش هاي نظامي و برگزاري نشست هاي مشترك ميان طرفين روند تحولات از عدم كاهش اختلاف ميان آنها حكايت دارد. تأكيد طرفين بر اجراي طرح سپر موشكي كه عملاً آنها را رو در روي يكديگر قرار مي دهد و حضور فعال در معادلات سياسي كه آنها را به رقباي جدي در عرصه بين الملل مبدل ساخته نشانگر عدم كاهش اختلاف ها ميان طرفين است. در اين چارچوب مشاهده مي شود كه از يك سو آمريكا با گرايش به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان، توسعه روابط با كشورهاي عربي، افزايش بازيگري در آفريقا و آمريكاي لاتين و... در انديشه ارتقاي جايگاه جهاني خود است و از سوي ديگر روسيه نيز با حضور در مناطق نفوذ آمريكا به ويژه در خاورميانه، آمريكاي لاتين و آفريقا سعي دارد تا در برابر توسعه طلبي هاي آمريكا قرار گيرد. در اين چارچوب حتي دو كشور تلاش مي كنند تا با تقويت توان نظامي متحدان خود در عرصه جهاني در اين عرصه نيز به مقابله با طرف مقابل بپردازند.

در جمع بندي كلي از تحولات مربوط به روابط آمريكا و روسيه مي توان گفت كه رويكرد دو كشور به كاهش زرادخانه هاي هسته اي هر چند اقدامي براي كاهش بحران ها عنوان مي شود اما در نهايت نمي تواند چندان تأثيري بر مناسبات سرد دو كشور داشته باشد چرا كه اصلي ترين چالش ميان آنها نارضايتي از سياست هاي توسعه طلبانه يكديگر به ويژه در مناطق نفوذشان است كه آنها را به صف آرايي سياسي، اقتصادي و نظامي وادار ساخته است. بر اين اساس مي توان گفت كه هر چند كه طرفين بر برخي توافقات در زمينه هسته اي دست خواهند يافت اما در عمل به تشديد رقابت در ساير عرصه ها روي مي آورند و حتي در چارچوب نظامي نيز با اصرار بر اجراي طرح هاي سپر موشكي خود عملاً به تقابل گذشته ادامه مي دهند، لذا مناسبات دو كشور در چارچوب تعاملات شكننده ادامه خواهد يافت هر چند كه آنها تلاش مي كنند از حجم تقابل ها كاسته و بر اساس منافع مشترك به همگرايي بپردازند. 

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     ناقضان صلح در لباس صلحبان  (1)

 اشاره : فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي دهد كه مجموعه اي از بازيگران تحركات گسترده اي را در اين عرصه آغاز كرده اند. مواضع مقامات رژيم صهيونيستي، تشكيلات خودگردان فلسطين ، كشورهاي عربي، اروپا و آمريكا در قبال تحولات فلسطين، آخرين تحولات اين منطقه را تشكيل مي دهد. هرچند كه آنها ادعا مي كنند براي صلح خاورميانه فعاليت

مي كنند اما مواضع و سياست هاي آنها بيانگر تلاشي واحد براي حذف حقوق فلسطينيان است كه در لواي صلح خاورميانه اجرا مي‌شود به گونه‌اي كه مي توان گفت ناقضان صلح در لباس صلحبان به اجراي طرح هاي ضد ملت فلسطين روي آورده اند.

 

الف )مواضع صهيونيست ها

نخست : طرح نتانياهو

صهيونيست ها كه براي اجراي اهداف توسعه طلبانه به هر ابزاري روي آورده اند برآنند تا با نام رويكرد به صلح خاورميانه اهداف خود را اجرايي كنند. در اين چارچوب بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي سرانجام پس از مدتها بازي سياسي سرانجام طرح خود را در مورد روند به اصطلاح صلح با فلسطيني‌‌ها و اعراب اعلام كرد. بر اساس طرح نتانياهو وي اساسا به دنبال طرح كشور مستقل فلسطين نيست بلكه ديدگاه وي دادن خود مختاري به فلسطيني‌ها است. تاكيد وي بر عدم واگذاري حريم هوايي ، دريايي و زميني به فلسطين، حذف حق داشتن ارتش و نيز وابستگي امور اقتصادي فلسطينيان به اقتصاد رژيم صهيونيستي نشانگر عدم استقلال براي فلسطيني‌ها است . به عبارتي صهيونيستها به دنبال ايجاد زنداني براي فلسطيني‌ها هستند كه تمام امور آن را تحت كنترل دارند و فلسطيني‌ها صرفا حق زنده بودن خواهند داشت. تاكيد بر ادامه شهرك سازي به منزله پي گيري اشغال كامل سرزمين فلسطين است كه عملا تشكيل كشور فلسطين را حذف مي‌كند. با توجه به اينكه اوباما و صهيونيستها پروسه‌اي چند ساله را براي مسئله فلسطين در نظر گرفته‌اند . ادامه شهرك سازي برابر خواهد بود با تبديل فلسطين به آنچه صهيونيستها به عنوان كشور يهودي پي‌گيري آن هستند . نتانياهو در گفته‌هاي خود بر اصل كشور يهود تاكيد كرده است. اين مسئله برابر با حذف تمام حقوق فلسطيني‌ها خواهد بود چرا كه پذيرفتن كشور يهود يعني پذيرش ماهيت يهودي كل فلسطين كه نتيجه آن اخراج فلسطيني‌ها ، عدم بازگشت آوارگان ، اشغال كامل بيت المقدس ، دادن جنبه مذهبي بر رژيم اشغالگر قدس كه به منزله زدودن تمام جنايتها از پيكره اين رژيم است ، تبديل جنگ فلسطيني‌ها براي آزادي سرزمين به جنگ نژاد‌ پرستانه كه تقابل جهان با فلسطيني‌ها و حاميان آنها را به همراه خواهد داشت و... مي‌باشد . با توجه به رويكرد كشورهاي عربي و غربي به طرح به اصطلاح صلح خاورميانه مي‌توان گفت كه طرح نتانياهو براي بالا بردن هزينه‌هاي اين كشورها بوده است كه تلاش داشته تا بدين وسيله امتيازات بيشتري را از آنها كسب كنند .

نكته قابل توجه حمايتهاي آمريكا و اروپا از اين طرح است كه نشانگر دروغين بودن فعاليتهاي آنها براي حمايت از حقوق فلسطينيها است. آنها نشان دادند كه همواره در چارچوب منافع صهيونيستها حركت مي‌كنند چنانكه از طرح نتانياهو استقبال و آن را رضايت بخش عنوان كردند در حالي كه اين طرح دستاوردي براي فلسطيني ها به همراه نداشته است. در كنار تمام مسائل مطرح در اظهارات نتانياهو، نكته‌اي مهم قابل بررسي است و آن افشاي دوباره توسعه طلب بودن و عدم گرايش صهيونيستها به روند صلح است. اظهارات نتانياهو نشان داد كه دل‌بستن كشورهاي عربي به روند صلح خاورميانه امري كاملا اشتباه و در چارچوب منافع صهيونيستها است چنانكه نتانياهو صراحتا تمام خواسته‌هاي اعراب را مردود دانسته و بر مذاكرات تحميلي تاكيد كرده است.مواضع وي نشان داد كه اعراب تا كنون نيز دل‌بسته سرابي بوده اند كه هيچ دستاوردي نداشته و صرفا اجرا كننده اهداف صهيونيست ها بوده است.نكته ديگر استقبال كشورهاي غربي و آمريكا از اين مواضع است. كشورهايي كه ادعا مي‌كنند براي كمك به فلسطين و صلح به منطقه وارد شده‌اند در بيانيه‌هاي خود از مواضع نتانياهو استقبال كرده و آن را در چارچوب اهداف صلح عنوان داشته‌اند. اين موضع گيري‌ها نشان داد كه دل‌بستن به آمريكا نيز براي رسيدن به صلح امري نادرست و بي‌نتيجه است چرا كه آنها صرفا در چارچوب منافع صهيونيستها حركت مي‌كنند.نتيجه نهايي اظهارات نتانياهو آن بود كه رويكرد به مصالحه با صهيونيست‌ها و آمريكا امري نادرست وبي‌نتيجه است و تنها راهكار ادامه مقاومت بر اساس اتحاد داخلي است كه تاكنون دستاوردهاي بسياري براي فلسطيني‌ها به همراه داشته است.

دوم : احياي نقشه راه

صهيونيستها در حالي با برگه صلح براي رسيدن به اهداف

توسعه طلبانه و به سازش كشاندن اعراب و فلسطيني‌ها گام برمي‌دارند كه در مواضع خود بار ديگر مسئله نقشه راه و لزوم اجراي آن را مطرح كرده‌اند. در اين چارچوب شيمون پرز رئيس جمهور اين رژيم بر تشكيل دولت فلسطين با مرزهاي موقت براساس فاز دوم نقشه راه تاكيد دارد. ليبرمن، نتانياهو و باراك، (وزير خارجه، نخست وزير و وزيرجنگ صهيونيستها) بر اجراي فاز يك نقشه راه اصرار دارند. هرچند كه بسياري از ناظران سياسي برگزاري نشست آناپوليس را برابر با شكست نقشه راه عنوان مي‌كنند اما تاكيد اين افراد بر لزوم بازگشت به نقشه راه مي‌تواند برگرفته از اهداف و سياستهايي باشد كه صرفا براي حذف حقوق فلسطيني‌ها خواهد بود.

بررسي طرح نقشه راه نشان مي‌دهد كه هرچند اين طرح به مسائلي نظير توقف شهرك سازي و نيز تاكيد تل آويو بر به رسميت شناختن حقوق فلسطيني‌ها تاكيد دارد اما در نهايت داراي بندها و اصولي است كه انتخاب گزينشي آنها تمام اهداف صهيونيستها را محقق خواهد كرد در حالي كه در نهايت اين طرح نيز مانند ساير طرح‌ها از صحنه كنار نهاده خواهد شد.

1-مهمترين مسئله در طرح نقشه راه فرصت زماني براي روند مذاكرات است. براساس اين طرح 2 الي 3 سال براي روند صلح زمان تعيين شده است. اين امر فرصت مناسبي است تا صهيونيستها بتوانند ضمن بازسازي عرصه داخلي بر توسعه طلبي در اراضي اشغالي به ويژه بيت المقدس ادامه داده در حالي كه در رايزني‌ با فلسطيني‌ها و اعراب و غرب، سياستهاي خود را نيز اجرايي

مي كنند كه مي‌تواند موجب حذف بسياري از بندهاي نقشه راه شود كه مغاير با خواست صهيونيستها است. جالب توجه آنكه اوباما نيز در طرح‌هاي خود فرصتي 2 الي 4 ساله را براي صلح خاورميانه و مسئله فلسطين تعيين كرده كه با اين مسئله برابر است.

2-از نكات قابل توجه در طرح نقشه راه، اعتراف فلسطيني‌ها به ماهيت رژيم صهيونيستي است كه عملا اصل پذيرش كشور يهود را اجرايي مي‌كند . اين در حالي است كه صهيونيستها صرفا متعهد به شناخت حق زندگي براي فلسطيني‌ها شده و در فاز دوم طرح نيز فلسطين با مرزهاي موقت را مي‌پذيرند كه عملا به منزله به سازش كشاندن مجاني فلسطيني‌ها خواهد بود.

3-تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان و سركوب هرگونه به اصطلاح خشونت فلسطيني‌ها از اهداف اين طرح است. اين امر به منزله سركوب كامل مقاومت از طريق ائتلافي از صهيونيستها، تشكيلات خودگردان و ساير كشورها براي سركوب مقاومت است. اين اصل در حالي مطرح مي‌شود كه «كيت دايتون» فرمانده آمريكا در كرانه باختري در حال تقويت نيروهاي تشكيلات خودگردان و استفاده از آنها عليه فلسطيني‌ها است. از سوي ديگر صهيونيستها نيز با محاصره غزه به سركوب مقاومت مي‌پردازند.

4- اعطاي كمكهاي انساني به فلسطيني‌ها براي به اصطلاح ايجاد شرايط انساني در فلسطين از ديگر مسائلي است كه صهيونيستها نيز اكنون آن را مطرح مي‌كنند و معناي آن نيز اعطاي كمكهاي اقتصادي به فلسطين در ازاي دادن خودمختاري به آنها و حذف حقوق سياسي آنان نظير حق داشتن ارتش، عدم واگذاري امنيت دريا، هوا و زمين به فلسطيني‌ها، نداشتن اختيار اقتصادي در عرصه جهاني و... است. صهيونيستها برآنند تا اقتصادي وابسته را به فلسطيني ها تحميل كنند.

5-در طرح مذكور بر به سازش كشاندن سوريه و لبنان نيز تاكيد شده كه هم اكنون نيز در قالب طرح 57 كشوري در حال پيگيري است. رايزني‌هاي مقامات آمريكايي و اروپايي و عربي در اين كشورها، در اين چارچوب است.

6-اجراي اصل سازشكاري موازي اعراب با صهيونيستها با بررسي پرونده صلح فلسطيني‌ها و صهيونيستها نيز از ديگر بندهاي طرح است كه صهيونيستها مكررا آن را پيگيري مي‌كنند. اجراي اين بند يعني همان اصل 57 كشوري كه تمام كشورهاي اسلامي به ويژه اعراب روابط با تل آويو را پذيرفته و از مقاومت دور مي‌كنند.

7- نكته مهم آنكه صهيونيست ها صرفا بر فازهاي اول و دوم نقشه راه تاكيد مي كنند كه به نفع منافع آنها است و خواستار اجراي فاز سوم نمي باشند. اين امر نشان مي دهد كه آنها در هر شرايطي خواستار حذف اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و حق تعيين سرنوشت بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967 هستند.

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       ناقضان صلح در لباس صلحبان  (2)

 ب: تشكيلات خودگردان

محور ديگر تحركات بازيگران حاضر در جمع ناقضان حقوق فلسطيني ها را تشكيلات خودگردان و شخص ابومازن تشكيل

مي دهد. وي كه با تحركات ديپلماتيك و نيز تشكيل دولت دست نشانده با محوريت سلام فياض به دنبال تثبيت قدرت است ، سياست هاي خود را در جهت منافع آمريكا و نقض حقوق فلسطينيان تدوين كرده است.

يكم : مهمترين اقدام ابومازن براي كسب قدرت و سركوب مخالفان را بهره گيري از طرح آمريكا براي تقويت نظامي نيروهاي تشكيلات خود گردان تشكيل مي دهد.

كيت دايتون ژنرال آمريكايي كه مامور تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان شده است در ماههاي اخير تحركات گسترده‌اي را در اين زمينه آغاز كرده است در اين چارچوب وي ضمن افزايش حاضران در تركيب نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان، به همسويي آمريكا و ابومازن ، برخي كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي در اجراي اين پروژه‌ها تاكيد كرده است. هر چند كه دايتون و حاميان آن ادعا مي‌كنند كه اين اقدامات در جهت تامين امنيت فلسطيني‌ها است اما عملكردهاي نيروهاي تشكيلات خودگردان و مواضع دايتون بيانگر سناريويي از پيش طراحي شده عليه ملت فلسطين و مقاومت است كه پيامدهاي مثبتي به همراه ندارد.

اهداف طرح : اهداف و دلايل عملكردهاي دايتون و حاميان آن را مي‌توان چنين ارزيابي كرد.

1- طرح‌هاي صلح براي فلسطين در حالي مطرح مي‌شود كه اساس بسياري از آنها را طرح نقشه راه تشكيل مي‌دهد. تعيين جدول زماني 2 ساله براي پرونده فلسطين ، تشكيل دولت موقت فلسطيني ، سازش اعراب با صهيونيستها در كنار مسئله فلسطين و... نشانگر استمرار اجراي بندهايي از طرح نقشه راه است كه در چارچوب منافع صهيونيستها مي‌باشد. از بندهاي نقشه راه تقويت نظامي تشكيلات خودگردان به عنوان نيروهاي انتظامي با محوريت سركوب مقاومت است كه اكنون با افزايش حوزه فعاليت دايتون اجرا مي‌شود.

2- از سياستهاي صهيونيستها ، آمريكا ، اعراب ، حفظ قدرت ابومازن است. با توجه به اينكه در مقطع كنوني فردي براي جانشيني وي وجود ندارد ، تقويت نظامي ، سياسي و اقتصادي ابومازن اجرا مي‌شود. تاكيد بر احياي اقتصادي كرانه باختري ، كمكهاي مالي اختصاص يافته به تشكيلات خودگردان كه حتي كمكهاي بازسازي غزه را نيز در برمي‌گيرد و اجراي طرح دايتون براي تقويت نظامي ابومازن در اين چارچوب است.

3- از اهداف مطرح، سركوب مقاومت است كه در كنار تحركات صهيونيستها توسط نيروهاي آموزش ديده دايتون اجرا مي‌شود. اين نكته قابل ذكر است كه اين اقدام به نوعي تامين امنيت براي رژيم صهيونيستي است در حالي كه هزينه‌هاي انساني و مالي اين رژيم را كاهش داده و عملا فلسطيني‌ها خود مسئول اين امر مي‌شوند. اين مسئله براي جلوگيري از افزايش انتقادهاي جهاني از صهيونيستها موثر خواهد بود. چرا كه آنها از متن جنايت به هدايت گراني مبدل مي‌شوند كه در ظاهر فعاليتي عليه فلسطيني‌ها ندارد.

4- ايجاد جنگ داخلي ميان فلسطيني‌ها از ديگر اهداف دايتون است . با توجه به اينكه افكار عمومي نيروهاي تشكيلات را از جنبش فتح مي‌دانند و از سوي ديگر در تبليغات دشمنان مقاومت ، فعاليتهاي حماس عامل سركوب فلسطيني‌ها در كرانه باختري اعلام مي‌شود،مي‌توان گفت كه طرح دايتون به تقابل ميان گروههاي فلسطيني ( فتح و حماس ) و نارضايتي مردم از حماس منجر مي‌شود.

5-آمريكا و صهيونيستها در حالي از تشكيل دولت مستقل فلسطين سخن مي‌گويند كه از پيش شرط‌هاي آنها سركوب مقاومت است. عملكردهاي دايتون اقدامي در اين چارچوب است كه تامين كننده منافع و خواست صهيونيستها است.

دوم : توطئه‌هاي نظامي عليه مقاومت

فعاليتها در قالب حل بحران فلسطين و چگونگي ايجاد روند سازش در منطقه در حالي تشديد شده كه از مسائل مطرح در آن، اقدامات صورت گرفته عليه مقاومت فلسطين است. هرچند كه در ظاهر اقدام چنداني در قبال مقاومت انجام نشده اما در عمل سياستها در چارچوب حذف مقاومت است. در اين زمينه چند نكته اساسي قابل تامل است. در شرايطي كه نيروهاي تشكيلات خودگردان به بهانه امنيت به سركوب حاميان مقاومت مي‌پردازند در كنار آن تحركاتي نيز براي تقويت بيشتر نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان در حال شكل گيري است. آمريكا در حالي دهها ميليون دلار در اختيار تشكيلات خودگردان قرار داده كه «دايتون» سرهنگ آمريكايي حاضر در فلسطين از افزايش نيروهاي امنيتي تشكيلات از 3گردان به 10 گردان خبر داده است.(وي در اردن نيز اردوگاههايي براي آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان داير كرده است.) هدف از اين طرح تربيت نيروهاي لازم براي سركوب مقاومت است. رژيم صهيونيستي كه مخالف فلسطيني‌ها است فروش سلاح به ابومازن را در دستور كار دارد در حالي كه مقامات ارشد اين رژيم نيز در طرح هاي به اصطلاح صلح خود ، خواستار حمايت از تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان شده است، روسيه تانكها و نفربرهاي رزمي براي تشكيلات ارسال مي‌كند،كشورهاي اروپايي از جمله آلمان تقويت نظامي ابومازن را مورد تاكيد قرار مي‌دهند. مجموعه اين تحركات در كنار ادامه محاصره غزه و تحريم‌هاي جهاني عليه غزه، تكرار اتهامات مبني بر تروريست بودن مقاومت و ... مجموعه تحركاتي هستند كه براي تشديد تحركات عليه مقاومت به كار گرفته مي‌شوند درحالي كه هدف آنها تسليم شدن مقاومت در برابر طرح‌هاي صهيونيستها است كه تاكنون به نتيجه‌اي نرسيده است.با توجه به اين مسائل مي توان گفت كه جنگي پنهان عليه مقاومت در حال شكل‌گيري است در حالي كه محور اين تحركات را تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان تشكيل مي دهد.البته اين تقويت توان نظامي صرفا در حد نيروهاي پليس و براي سركوب قيام فلسطيني ها است و به منزله تشكيل ارتش فلسطين نيست چرا كه صهيونيست ها بارها تاكيد كرده اند كه فلسطيني ها هرگز حق داشتن نيروي نظامي را ندارند و صرفا مي توانند از پليس داخلي برخوردار باشند.

 

ج ) بازيگري اروپا

كشورهاي اروپايي كه به صورت انفرادي و يا در قالب اتحاديه اروپا به بازيگري در خاورميانه مي‌پردازند پس از چند هفته سكوت بار ديگر فعاليتهاي گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند كه محوريت آن را نيز سفر سولانا مسئول سياست خارجي اروپا به منطقه و نيز مواضع اين كشورها در قبال طرح‌هاي اوباما تشكيل مي‌دهد. هر چند بازي اروپا در منطقه امري سنتي است اما در مقطع كنوني احياي جايگاه اين بازيگري نكته‌اي قابل توجه است كه برگرفته از اهداف صهيونيستها ، آمريكا و شايد اعراب باشد. در اين چارچوب خاويار سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا با سفر به منطقه از سوريه ، لبنان ، مصر و اردن ديدار خواهد داشت وي بر اجراي روند سازش تاكيد دارد. اتحاديه اروپا در حالي كه به محاصره غزه ادامه مي‌دهند بزرگترين هيئت پارلماني را به فلسطين اعزام كردند تا به اصطلاح به وضعيت غزه بپردازند. جالب توجه آنكه اروپا گامي براي مجازات و حتي مقابله با توسعه طلبي صهيونيستها بر نداشته و به محاصره غزه ادامه مي‌دهد . كشورهاي اروپايي بر نقش حماس در تحولات فلسطين تاكيد كرده‌اند اما آنها به مسائلي نظير لزوم خلع سلاح مقاومت را نيز پي گيري مي‌كنند.

با توجه به آنچه از عملكردهاي كشورهاي اروپايي در قبال فلسطين و منطقه ذكر شد دلايل رويكرد آنها به منطقه را مي‌توان در چند بعد مورد بررسي قرار داد.

1- كشورهاي اروپايي با بحرانهاي شديد اقتصادي مواجه شده‌اند كه نتيجه آن نيز شكست بسياري از احزاب حاكم در اين كشورها در انتخابات پارلمان اروپا بوده، آنها برآنند تا با ورود به منطقه از يك سو منافع اقتصادي خود را تامين كنند و از سوي ديگر رضايت ملتهاي خود را كه بر اصل گرايش به خاورميانه و مقابله با صهيونيستها تاكيد دارند، كسب كنند. اين نكته قابل ذكر است كه سياست اروپا و آمريكا احياي روابط با جهان اسلام اعلام شده است كه براي نفوذ در كشورهاي اسلامي و مقابله با نفوذ ساير كشورها از جمله چين و روسيه اجرا مي شود.

2- تقارن ورود اروپا به خاورميانه با طرح‌هاي آمريكا براي مشاركت جهاني در جهت صلح خاورميانه را مي‌توان نوعي كمك به طرح‌هاي آمريكا دانست، چنانكه اين كشورها در بسياري از مقاطع زماني با ورود به تحولات خاورميانه به كمك آسيا آمده‌اند. اين سناريو مطرح است كه اروپا نيز مانند آمريكا به دنبال سوق دادن جهان اسلام به سمت سركوب به اصطلاح گروههاي تروريستي و مشاركت در جنگ افغانستان باشد. در هفته‌هاي اخير كشورهاي اروپايي قراردادهايي براي به اصطلاح مبارزه با تروريسم با اعراب امضاء كرده كه نمونه آن قرار داد آلمان و عربستان است.

3- آنچه مسلم است اروپايي‌ها ارادت خاصي به صهيونيستها دارند چنانكه در ديدار با ليبرمن بر مقابله با مقاومت تاكيد كرده بودند. با توجه به چالشهاي صهيونيستها در منطقه، اروپا مي‌تواند ابزاري براي اهداف صهيونيستها باشد كه هدف آن نيز دوري افكار عمومي از توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و قدس و محاصره غزه ، و نيز سوق دادن اعراب به پذيرش شروط صهيونيستها براي تسريع در روند سازش باشد . اين امر زماني تقويت مي‌شود كه اروپا نيز طرحي براي شكستن محاصره غزه ندارد و به سياستهاي تند در قبال منطقه به ويژه ايران ادامه داده و حاضر به پذيرش حقايق نيست .

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 ناقضان صلح در لباس صلحبان  (3)

 د ) بازيگري آمريكا

از ديگر بازيگران آمريكا است. هرچند آنها ادعا مي كنند براي صلح در فلسطين فعاليت مي كنند اما در نهايت در چارچوب منافع آمريكا گام بر مي دارند چنانكه اوباما از مواضع ضد فلسطيني نتانياهو كه با انتقاد جهاني مواجه شد حمايت كرد. در اين ميان مهمترين اقدام آمريكا را در قبال صلح خاورميانه بازيگري جرج ميچل نماينده ويژه اوباما در خاورميانه تشكيل مي دهد.

ماموريت جرج ميچل

جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه براي چهارمين مرتبه وارد خاورميانه شده است. براساس گزارش‌هاي منتشره محور ديدارهاي وي را سرزمينهاي اشغالي، رام الله، مصر، سوريه و لبنان تشكيل مي‌دهد. اين ديدارها در حالي برگزار مي‌شود كه چند نكته در قبال آن قابل توجه است. آمريكا طرح‌هاي متعددي شامل طرح 57 كشوري مبني بر پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي كشورهاي اسلامي و طرح 2 سال زمان براي صلح خاورميانه را اعلام كرده است، اعراب خواستار بازيگري فعال تر آمريكا در منطقه هستند، آمريكا براي احياي جايگاه خود در جهان اسلام فعاليت مي‌كند، آمريكا در سفر به منطقه بر اجراي طرح‌هاي به اصطلاح صلح خاورميانه تاكيد كرده بود و....

باتوجه به اين مسائل، دلايل و اهداف سفر ميچل به منطقه را مي‌توان در چند بخش مورد ارزيابي قرار داد:

1-آمريكا تلاش دارد تا طرح سازش اعراب با رژيم صهيونيستي را اجرايي كند، در حالي كه طرح‌هاي متعددي براي اين امر ارائه كرده است. با توجه به اينكه آخرين طرح آمريكا اجراي طرح 57 كشوري با برنامه زماني 2 ساله است، ميچل سعي دارد كه كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را به اين اهداف متعهد سازد.

2- در شرايطي كه محافل رسانه‌اي آمريكا و رژيم صهيونيستي را اختلاف ميان تل‌آويو و واشنگتن خبر داده‌اند، سفر ميچل به منطقه مي‌تواند نوعي هماهنگي ميان طرفين در قبال تحولات منطقه باشد. اين نكته قابل ذكر است كه اوباما و ساير مقامات آمريكايي بارها اعلام كرده‌اند كه دوستي با تل‌آويو اساس برنامه‌هاي آنها است و حاضر به مصالحه در مورد آن نمي‌باشند. با توجه به اين

موضع گيريها، ميچل در سرزمينهاي اشغالي بيش از هر چيز بر تحكيم مناسبات طرفين تاكيد خواهد داشت.

3-از مسائل مطرح در طرح‌هاي آمريكا براي صلح خاورميانه، رويكرد به سوريه و لبنان است. آمريكا كه حضور در خاورميانه و اجراي به اصطلاح صلح خاورميانه را از طرح‌هاي خود قرار داده، سوريه و لبنان را بازيگران مهمي مي‌داند كه رويكرد به آنها را براي طرح‌هاي خاورميانه‌اي خود ضروري مي‌داند. بررسي پرونده جولان و مزارع شعبا و روستاي الغجر ،محور سفر ميچل را تشكيل مي‌دهد.

4- بررسي پرونده لبنان، افغانستان و پاكستان با محوريت همكاري اعراب با طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم آمريكا، پرونده ايران، احياي جايگاه آمريكا در جهان اسلام از ديگر اهداف سفر ميچل به خاورميانه است.

5-نكته اساسي در سفر ميچل به منطقه عدم ديدار وي از غزه است. آمريكا در حالي ادعا مي‌كند كه براي كمك به ملت فلسطين به بازيگري در خاورميانه مي‌پردازد كه حتي نمايندگان اين كشور حاضر به ديدار از غزه و مشاهده جنايتهاي رژيم صهيونيستي نيستند. اين امر خود بيانگر دروغين بودن ادعاي آمريكا براي صلح خاورميانه است.

هـ : سازمان ملل

5 ماه از جنگ 22 روزه غزه مي‌گذرد و اين منطقه با 5/1 ميليون جمعيت به رغم وعده‌هاي جهاني (5/5 ميليارد دلار) همچنان در بدترين شرايط قرار دارد. ادامه محاصره غزه و استمرار حملات رژيم صهيونيستي به اين منطقه، اصرار مصر بر بسته ماندن گذرگاه رفح، سكوت سران كشورهاي عرب، عدم اجراي تعهدات بين المللي براي بازسازي غزه، مشروط شدن اجراي طرح‌هاي به اصطلاح صلح خاورميانه به خلع سلاح مقاومت كه عملا مانع از پايان جنايتهاي صهيونيستها و كمك به فلسطيني‌ها شده است، عدم تامين نيازهاي «آنروا» (نهادهاي بين المللي كمك كننده به فلسطيني‌ها) براي كمك به مشكلات غزه و ... سبب شده تا شرايطي سخت بر اين منطقه حاكم باشد به گونه‌اي كه نهادهاي بين المللي بر فاجعه انساني در اين منطقه تاكيد كرده‌اند. نكته قابل توجه در اين تحولات، موضع گيري سازمان ملل و تكرار مواضع جانبدارانه آن در قبال جنايتهاي صهيونيستها است. در اين چارچوب و در شرايطي كه جنگ 22 روزه غزه، صدها هزار آواره و بي خانمان بر جاي گذاشته و صهيونيستها از هيچ جنايتي عليه فلسطيني‌ها فروگذار نبوده‌اند، سازمان رژيم صهيونيستي را به پرداخت 11 ميليون دلار غرامت به دليل حمله به مراكز اين سازمان در غزه محكوم كرده است هرچند كه اين اقدام سازمان ملل در ظاهر اقدامي مثبت براي مقابله با رژيم صهيونيستي است اما اين سئوال را مطرح مي‌كند كه براي سازمان ملل تمام جنايتهاي صهيونيستها در غزه، صرفا حملات آنها به مقر سازمان ملل بوده و ساير نقاط ارتباط به غزه و بررسي وضعيت آنها جزء وظايف و كاركردهاي اين سازمان نبوده است كه اين اقدام قابل توجه سازمان ملل مبني بر اعلام جنايت صهيونيستها در غزه صرفا با معياري براي تخريب مراكز سازمان ملل در شرايطي صورت گرفته كه اين سازمان و شخص بان كي مون دبير كل آن از ادامه فعاليت كميته حقيقت ياب جلوگيري كرده و به جمع بندي كلياتي از جنگ غزه بسنده كردند.

جالب توجه آنكه بان كي مون هنگام سفر به غزه نيز از جنايتهاي صهيونيستها در قبال مراكز سازمان ملل ابراز تاسف كرده بوده و ساير مسائل را ناديده گرفته بود. در طول جنگ 22 روزه غزه نيز سازمان ملل جز صدور قطعنامه 1860 كه آن هم به نفع صهيونيستها بود فعاليت ديگري نداشته است. مجموع اين رفتارها به ويژه اعلام لزوم دريافت غرامت 11 ميليون دلاري ا ز صهيونيستها به دليل تخريب مراكز اين سازمانها نشان دهد كه اين سازمان همچنان نهادي وابسته به و غير مستقل است كه براساس منافع قدرتهاي بزرگ تصميم گيري مي‌كند چنانكه در قبال غزه اين موضع گيري دوگانه را مي‌توان مشاهده كرد. اين امر بار ديگر اثبات مي‌كند كه مجامع جهاني نمي‌توانند تحقق بخش اهداف فلسطيني‌ها باشند و ملت فلسطين براي رسيدن به آرمانهاي خود چاره‌اي جز ادامه مقاومت ندارد.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات فلسطين و خاورميانه

مي‌توان گفت كه مجموعه اي از بازيگران شامل رژيم صهيونيستي ،تشكيلات خودگردان ، كشورهاي عربي ، اروپا و آمريكا

فعاليت هاي گسترده اي را آغاز كرده اند تا به در نهايت طرح آمريكا براي صلح خاورميانه را اجرايي كنند. اين اقدامات در حالي صورت مي گيرد كه محور تمام آنها را سركوب مقاومت و حذف حقوق فلسطينيان تشكيل مي دهد.روند تحولات نشان

مي دهد كه صلح خاورميانه به ابزاري براي امتيازگيري صهيونيست ها و برخي كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه اي مبدل شده كه نه تنها دستاوردي براي فلسطيني ها به همراه ندارد بلكه تمام حقوق آنها را نيز حذف خواهد كرد.

اين درحالي است كه ملت فلسطين با رد هرگونه سازش پذيري بر ادامه مقاومت تاكيد كرده و خواستار انتفاضه‌اي سراسري براي مقابله با توطئه هاي دشمنان فلسطين شده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    عراق در آستانه خروج نظاميان‌آمريكا

 پس از گذشت 6 سال از اشغال عراق، براساس توافقنامه بغداد- واشنگتن، آمريكا اواخر ژوئن خروج نيروهاي خود از عراق را بايد آغاز كند تا در نهايت در سال 2011 به طور كامل از اين كشور خارج شود. براساس گزارشهاي منتشره در روزهاي اخير، از يك سو دولتمردان عراق بر لزوم اجراي اين طرح و آمادگي عراق براي بر عهده گرفتن مسئوليت امنيتي و نظامي كشور تاكيد كرده‌اند و از سوي ديگر آمريكايي‌ها تحركاتي براي خروج از شهرها داشته‌اند. هرچند آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند، براساس توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن در جهت كاهش نيرو گام برمي‌دارند اما روند تحولات دلايل ديگري را در اين زمينه آشكار مي‌سازد. اين طرح در شرايطي اجرا مي‌شود كه از يك سو باراك اوباما در دوران تبليغات انتخاباتي و پس از ورود به كاخ سفيد شعار خروج از عراق را مطرح كرده است.

در شرايطي كه وي در عرصه داخلي و سياست خارجي دستاوردهاي چنداني ندارد و تلاش دارد تا رضايت افكار عمومي آمريكا و جهان را به سياستهاي آمريكا جلب سازد، آغاز طرح خروج از عراق مي‌تواند مولفه‌اي در اين چارچوب باشد. از سوي ديگر آمريكا به دنبال افزايش نيرو در افغانستان است. در شرايطي كه آمريكا با كمبود نيرو مواجه است خروج نيروها از عراق و انتقال آنان به افغانستان راهكار واشنگتن براي رسيدن به اين هدف مي‌باشد.

با تمام اين تفاسير آمريكايي‌ها طرحي براي خروج كامل نيروها از عراق ندارند و تلاش مي‌كنند تا صرفا بخش كوچكي از طرح انتقال نيروها را اجرايي كنند. آنها با بهانه قرار دادن وضعيت امنيتي و نيز اختلافهاي داخلي ميان احزاب و گروههاي سياسي و بزرگنمايي احتمال آغاز جنگ داخلي در عراق، سعي دارند تا حضور بيشتر نيروهاي خود را توجيه كنند.

براساس گزارشهاي منتشره آمريكايي‌ها با اين بهانه،‌استقرار نيروهاي خود در پايگاههاي خارج از شهرها را در دستور كار قرار داده‌اند و تلاش دارند حضوري حاشيه‌اي اما موثر در عراق را برقرار سازند. با اين وجود دولتمردان عراق نيز براي تحقق طرح خروج اشغالگران،‌تدابيري را اجرا مي‌كنند كه تاكيد بر اتحاد تمام گروههاي سياسي براي ايجاد ثبات و آرامش در فضاي سياسي كشور، تقويت ارتش و سپس براي بر عهده گرفتن امور امنيتي، توسعه روابط ديپلماتيك با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي آغاز روند بازسازي كشور و... در اين چارچوب است. به هر تقدير مي‌توان گفت كه عراق امروز صحنه رقابت ميان عراقي‌ها و آمريكايي‌ها براي اجراي طرح خروج يا بقاي نيروهاي خارجي است كه محوريت آن را نيز بازيگري در عرصه امنيتي عراق تشكيل مي‌دهد.

دولتمردان بغداد با برقراري ثبات و آرامش تلاش دارند تا با فضاي مثبت اجتماعي و امنيتي، اجراي طرح خروج بيگانگان را محقق كنند و آمريكايي‌ها نيز برآنند تا به بهانه ناامني حضور خود را حفظ كنند. با اين وجود آنچه مسلم است ملت عراق خواستار اجراي طرح خروج بيگانگان است و اين مولفه‌اي بزرگ براي دولتمردان بغداد است كه بتوانند به اهداف خود در برابر خواسته‌هاي آمريكا دست يافته و طرح خروج ارتش آمريكا را اجرايي سازند هرچند ‌آمريكايي‌ها با بهانه‌هاي مختلف در اين امر كارشكني مي‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 


                          احياي جايگاه ارتش پاكستان

پاكستان در 2 سال اخير به دليل تشديد درگيريهاي قبيله‌اي و نيز مداخلات خارجي در كنار جنگ قدرت سياسي با چالشهاي امنيتي بسياري مواجه شده است. رقابت گروهها براي برگزاري انتخابات پارلماني و تشكيل دولت كه به ترور بي‌نظير بوتو منجر شد (دي 86)، عدم هماهنگي و توافق گروهها پس از انتخابات پارلمان كه به درگيريهاي خياباني منجر شد، كناره گيري پرويز مشرف از پست رياست جمهوري و حضور آصف علي زرداري در اين سمت، تلاش دولت براي تقويت پايه‌هاي قدرت كه به خروج نواز شريف و حزب مسلم ليك شاخه نواز از تركيب ائتلاف شد، حملات طالبان به شهرهاي مختلف پاكستان و تلاش آنها براي گرفتن خودمختاري، تحركات طالبان در مناطقي مانند پاراچنار براي سركوب و نسل كشي شيعيان، فعاليتهاي ارتش آمريكا در مرزهاي پاكستان و ... سبب شد تا مجموعه‌اي از بحرانها و ناامني سراسر پاكستان را در  بر بگيرد. نكته قابل توجه در تمام اين تحولات سكوت و در حاشيه قرار داشتن ارتش لبنان و دستگاه اطلاعات امنيتي ارتش (ISI) است. تاريخ پاكستان نشان مي‌دهد كه نظاميان از مولفه‌هاي قدرت در اين كشور هستند لذا سكوت آنها در اين تحولات مسئله‌اي قابل توجه است. هرچند كه ارتش در اين مدت فعاليت چنداني انجام نداده اما آغاز جنگ دولت مركزي پاكستان با طالبان فرصتي بوده تا ارتش بار ديگر نقش و اقتدار خود را در پاكستان به نمايش گذارند. در شرايطي كه برخي ناظران سياسي اذعان دارند ارتش به دليل سياستهاي دولت اسلام آباد و آمريكا در حاشيه قرار داشته است اما با تشديد تحركات طالبان نه تنها اسلام آباد بلكه ‌آمريكا و غرب نيز وادار به پذيرش نقش ارتش در برقراري ثبات در پاكستان شده‌اند. عملكردهاي موفق ارتش پاكستان در كنترل شرايط امنيت و جلوگيري از پيشروي نيروهاي طالبان و در نهايت تلاش ارتش براي سركوب كامل طالبان نشان مي‌دهد، ارتش توانسته بار ديگر نقش و جايگاه خود را به اثبات رسانند. با توجه به اينكه ارتش پاكستان به دليل شرايط حاكم بر كشور و فشارهاي غربي‌ها نتوانسته چندان فعاليتي در عرصه سياسي ايفا كند اكنون با فعاليت در عرصه امنيتي مي‌تواند به احياي جايگاه گذشته خود بپردازد چنانكه اكنون نيز به عنوان ركني از اصول جامعه و دولت شناخته شده است.

با توجه به آنچه از تحولات پاكستان ذكر شد مي‌توان گفت كه ارتش در كنار دستگاه امنيتي ملي (ISI) با فعاليتهاي گسترده در سركوب طالبان كه تا محل فرماندهي بيت الله محسود رهبر القاعده پاكستان نيز پيش رفته‌اند، توانسته‌اند بار ديگر به احياي جايگاه از دست رفته خود بپردازند. البته بايد توجه داشت كه اسلام آباد و حتي آمريكا چندان تمايلي به احياي كامل ارتش ندارند و صرفا براي خروج از بن بست امنيتي موجودبه آنها گرايش يافته و احتمال تقابل آنها در آينده نيز ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    دست مزد  نتانياهو به سازشكاري

برخي كشورهاي عربي با قرار گرفتن در كنار آمريكا و رژيم صهيونيستي در حالي براي به اصطلاح صلح خاورميانه بر اصل كنار نهادن مقاومت تاكيد و خواستار سازشكاري سراسري بوده‌اند كه نتيجه اقدامات آنها ادامه محاصره غزه و تشديد سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها بوده است. نكته قابل تامل در فرآيند روند سازش در منطقه ،مواضع و اظهارات نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي كه عملا اصول و حقوق فلسطيني‌ها را ابطال و خواسته‌هايي صرفا توسعه طلبانه را مطرح كرده است. در كنار تمام مسائل مطرح در اظهارات نتانياهو، نكته‌اي مهم قابل بررسي است و آن افشاي دوباره توسعه طلب بودن و عدم گرايش صهيونيستها به روند صلح است. اظهارات نتانياهو نشان داد كه دلبستن كشورهاي عربي به روند صلح خاورميانه امري كاملا اشتباه و در چارچوب منافع صهيونيستها است چنانكه نتانياهو صراحتا تمام خواسته‌هاي اعراب را مردود دانسته و بر مذاكرات تحميلي تاكيد كرده است.مواضع وي نشان داد كه اعراب تا كنون نيز دلبسته سرابي بوده اند كه هيچ دستاوردي نداشته و صرفا اجرا كننده اهداف صهيونيست ها بوده است.نكته ديگر استقبال كشورهاي غربي و آمريكا از اين مواضع است. كشورهايي كه ادعا مي‌كنند براي كمك به فلسطين و صلح به منطقه وارد شده‌اند در  بيانيه‌هاي خود از مواضع نتانياهو استقبال كرده و آن را در چارچوب اهداف صلح عنوان داشته‌اند. اين موضع گيري‌ها نشان داد كه دلبستن به آمريكا نيز براي به اصطلاح رسيدن به صلح امري نادرست و بي‌نتيجه است چرا كه آنها صرفا در چارچوب منافع صهيونيستها حركت مي‌كنند.نتيجه نهايي اظهارات نتانياهو آن بود كه رويكرد به مصالحه با صهيونيستها و آمريكاي امري نادرست وبي‌نتيجه است و تنها راهكار ادامه مقاومت بر اساس اتحاد داخلي است كه تاكنون دستاوردهاي بسياري براي فلسطيني‌ها به همراه داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          در سي براي سازش كاران

بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي كه تشديد سياست‌هاي توسعه طلبانه را اساس طرح‌هاي خود قرار داده، در آخرين موضع گيري، استراتژي رژيم صهيونيستي را در قبال روند به اصطلاح صلح خاورميانه مطرح كرده است. هرچند كه وي ادعا مي‌كند تشكيل دولت مستقل فلسطيني را پذيرفته است اما در مواضع وي چند نكته اساسي مشهود است. وي تاكيد دارد كه امور چون حذف حق بازگشت‌آوارگان فلسطيني به وطن، اعلام بيت المقدس به عنوان پايتخت دائمي صهيونيست‌ها، منع دولت فلسطين از داشتن ارتش مستقل و تنها برخورداري از نيروهاي امنيتي كه بايد تحت نظارت تل‌آويو باشند،عدم واگذاري امنيت دريا، هوا و زمين به فلسطيني‌ها كه عملا آنها در محاصره زنداني بزرگ قرار مي‌دهد، از مهمترين محورهاي اظهارات نتانياهو بوده است. وي در همين حال خواستار رويكرد اعراب به پذيرش گفت وگو با تل‌آويو بدون پيش شرط شده است. بررسي اين اظهارات نشان مي‌دهد كه نتانياهو نه تنها طرحي براي صلح خاورميانه ارائه نكرده بلكه مانند گذشته، طرح‌هاي توسعه طلبانه صهيونيست‌ها را تكرار كرده است.مواضع وي عملا به منزله نابودسازي تمام آرمانهاي فلسطيني‌ها است كه در لواي طرح سارش اجرا مي‌شود. نكته قابل توجه آنكه صهيونيست‌ها بر لزوم تقويت انتظامي تشكيلات خودگردان براي سركوب مقاومت تاكيد داشته كه محوريت آن را نيز افزايش فعاليت‌هاي ژنرال دايتون آمريكايي براي آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان تشكيل مي‌دهد. اين نيروها در كرانه باختري به سركوب مبارزان فلسطيني مي‌پردازند در حالي كه صهيونيست‌ها از اين طريق امنيت خود را تامين مي‌كنند. با تمام اين تفاسير مواضع نتانياهو داراي درسهايي بسياري براي سازشكاري بوده كه به نام صلح به توسعه روابط با رژيم صهيونيستي روي آورده اند. كشورهايي كه با استقبال از طرح‌هاي آمريكا براي سازش با رژيم صهيونيستي به تسريع روند سازش روي آورده اند و حتي با اعمال فشار بر فلسطيني‌ها خواستار اجرايي شدن اين طرح‌ها شده اند. نتانياهو نشان داد كه پايبند به اصولي نيست و هرگز پذيرنده خواست خط سازش نخواهد بود. مسئله ديگر آنكه موضع گيري باراك اوباما و استقبال وي از مواضع نتانياهو بارديگر اثبات كرد كه آمريكا صرفا پشتيبان رژيم صهيونيستي است و خواستار تحقق اهداف آن مي‌باشد. با توجه به مواضع نتانياهو مي‌توان گفت كه صهيونيست‌ها پذيرنده اصل گفت و گو نيستند و صرفا در چارچوب اهدافشان برخي مواضع به اصطلاح صلح طلبانه را مطرح مي‌كنند تا در لواي آن بتوانند اهداف و خواسته‌هاي توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند. بر اين اساس مي‌توان گفت كه اصل لزوم ادامه يافتن مقاومت تنها گزينه پيش روي فلسطيني‌ها است كه مي‌تواند فلسطيني‌ها را به اهدافشان نزديك سازد اين در حالي است كه سازش كاران در تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي با گرايش به رژيم صهيونيستي بر ادامه روند بي نتيجه سازش تاكيد دارند كه حاصل آن نيز پايمال شدن تمام حقوق فلسطيني‌ها خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 ايتاليا و بازيگري جهان

ايتاليا كه در عرصه داخلي با بحران اقتصادي مواجه است بازيگري فعالي را در معادلات منطقه‌اي و جهاني آغاز كرده است. برلوسكني نخست وزير ايتاليا كه به دليل پرونده‌هاي فساد اخلاقي و مالي با انتقادهاي شديد داخلي مواجه شده ، اميد دارد با حضور فعال در معادلات اروپا و عرصه جهان بتواند ضمن سرپوش نهادن بر بحران‌هاي داخلي به بازيگري فعال مبدل شود كه مي تواند ايتاليا را به عنوان قدرتي جهاني معرفي كند.در اين چارچوب شاهد فعاليتهاي همه جانبه ايتاليا در عرصه جهاني مي‌باشيم. حضور درنشست شرم الشيخ براي بازسازي غزه كه با ارائه طرح ايجاد شاهراه گردشگيري ميان كشورهاي عربي و سرزمين هاي اشغالي فلسطين همراه بود، سفر برلوسكني به مصر و تاكيد بر حضور فعال ايتاليا در معادلات خاورميانه بويژه توسعه روابط با كشورهاي عربي ، پذيرايي از ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي و تاكيد بر همكاري با اين رژيم در روند صلح خاورميانه، ائتلاف با آمريكا در جنگ افغانستان و افزايش نيرو در اين كشور، برگزاري نشست جي 8 به عنوان بزرگترين اجماع اقتصادي جهان، تاكيد بر برگزاري نشستي براي بازسازي افغانستان با حضور ايران، آمريكا و ناتو، تاكيد بر توسعه روابط آفريقا كه نمونه آن ،آغاز روابط با ليبي پس از سالها اختلاف مي‌باشد و... مي‌توان از جمله سياستهاي ايتاليا دانست .بررسي اين سياستها نشان مي‌دهد كه ايتاليا به دنبال بازيگري چند جانبه در قالب حضور در معادلات خاورميانه، توسعه روابط با آمريكا در تحولات جهاني، فعاليت گسترده در پارلمان اروپا، احياي جايگاه در آفريقا مي‌باشد. با توجه به سياستهاي داخلي و جهاني ايتاليا مي‌توان گفت كه سران اين كشور بر اساس اصل‌هايي نظير دست يابي به منافع اقتصادي براي كاهش بحران‌هاي اقتصادي، احياي جايگاه در عرصه اروپا و رقابت با كشورهايي مانند آلمان و فرانسه، حضور در جمع بازيگران خاورميانه، بيان توانايي‌هاي خود در اجراي طرح‌هاي جهاني نظير برگزاري جي 8 و ... به فعاليت مي‌پردازند. نكته قابل توجه آنكه ايتاليايي‌ها فعاليت در چارچوب سياستهاي آمريكا را در اولويت كاري خود قرار داده‌اند كه افزايش نيرو در افغانستان، برگزاري نشست جي 8 در مورد افغانستان با حضور ايران، آمريكا و ناتو، توسعه روابط با رژيم صهيونيستي، ورود به تحولات صلح خاورميانه را در دستور كار قرار داده‌اند. با اين وجود ،پرونده فسادهاي برلوسكني نخست وزير ايتاليا، بحران‌هاي اقتصادي و عدم اعتماد جهاني به سياستهاي ايتاليا ،حضور بازيگراني نظير آلمان ، انگليس ، فرانسه و اسپانيا در سطح اتحاديه اروپا و نيز وجود بازيگراني چون روسيه ، چين و هند در معادلات جهاني ، ايتاليا براي رسيدن به اهداف خود با چالشهاي بسياري مواجه است كه مانع از بازيگري آن در معادلات منطقه‌اي و جهاني مي‌شود كه  سياستهاي آن را تحت الشعاع قرار خواهد داد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    نمايندگان صلح با متحدان صهيونيستها

در طي روزهاي اخير خاورميانه بار ديگر شاهد ورود نمايندگان آمريكايي و اروپايي بوده است. در اين چارچوب جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه، سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا، نمايندگان از كنگره آ‌مريكا، هياتهاي پارلماني اروپا و... راهي خاورميانه شده‌اند. هرچند كه تمام آنها ادعا مي كنند كه براي كمك به حل مساله فلسطين و ا حياي صلح خاورميانه فعاليت مي‌كنند اما روند رفتاري آنها بيانگر نكات ديگري است. آنها درحالي به رايزني‌هاي خود مي پردازند كه چند اصل اساسي يعني تاكيد بر حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، پايان محاصره غزه و مقابله باجنايتهاي صهيونيستها، عقب نشيني رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس و... را به زبان نياورده و بيشتر بر اموري چون سازش فلسطيني و اعراب با رژيم صهيونيستي ، خلع سلاح مقاومت ، لزوم رويكرد كشورهاي منطقه به توسعه روابط آمريكا به نام اجراي طرح صلح خاورميانه و... تاكيد دارند. هرچند كه آنها در ظاهر به انتقاد از شهرك سازي صهيونيستها مي‌پردازند اما اين اقدام نيز صرفا در حد گلايه از شهرك سازي است و نه انتقاد از كشتار فلسطيني‌ها.به عبارتي ديگر آنها با رفتارهاي خود عملا بر حق صهيونيست ها صهيونيست ها براي كشتار فلسطيني ها تاكيد مي كنند.

جالب توجه آنكه اين افراد با رايزني‌هاي منطقه‌اي خود افكار عمومي جهان را نيز از مساله فلسطين به ساير نقاط خاورميانه سوق مي‌دهند كه در نتيجه آن صهيونيستها با فراق خاطر به توسعه طلبي‌ها و كشتار فلسطيني‌ها ادامه ‌مي‌دهند. بررسي سياستها و عملكردهاي نمايندگان حاضر در منطقه نشان مي‌دهد كه اقدامات اروپا و آمريكا نه براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها بلكه براي اجراي اهداف صهيونيستها است كه در لواي آن اهداف سياسي نظامي و اقتصادي آمريكا و اروپا نيز تامين مي‌شود در حالي كه فلسطين همچنان اصلي‌ترين قرباني اين سياست بازي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       استراتژيهاي آمريكا در افغانستان

آمريكا در حالي وارد هشتمين سال اشغال افغانستان مي‌شود كه به رغم تمام تدابير و جنگ طلبي‌ها ،نتوانسته اهداف خود را در اين كشور اجرايي كند. براساس گزارشهاي منتشره، وضعيت افغانستان نسبت به 8 سال پيش، بهبود چنداني نداشته و همچنان در چارچوب كشتار غيرنظاميان به دست اشغالگران و عدم بازسازي كشور حركت مي‌‌كند. نكته قابل توجه در تحولات جديد افغانستان، استراتژي چند جانبه آمريكا براي پايان دادن به ناكامي‌هايش در اين كشور است. در بررسي استراتژي نظامي آمريكا در افغانستان چند نكته قابل توجه است.

1-اعزام نيروي نظامي به افغانستان از استراتژيهاي نظامي آمريكا است. براساس طرح اوباما آمريكا 20هزار نيروي جديد به افغانستان اعزام مي‌كند. بخشي از اين نيروها سربازاني هستند كه از عراق خارج و به افغانستان اعزام شده‌اند.اين در حالي است كه فرماندهان نظامي اذعان دارند كه اين روند پاسخگوي نيازهاي آمريكا نمي باشد چرا كه افغانستان راه حل نظامي ندارد و بايد از طريق سياسي حل و فصل شود.

2- تاكيد بر لزوم همكاري ناتو و اروپا با محوريت افزايش نيرو در افغانستان بخش ديگري از اين استراتژي است. سفر رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا به اروپا نشان داد كه آمريكا همچنان به دنبال حضور اروپا در افغانستان است. گيتس در رايزني‌هاي خود، خواستار مشاركت ناتو در عملياتهاي به ظاهر مبارزه با تروريسم شد تا رضايت افكار عمومي براي جنگ را كسب كند. جالب توجه آنكه وي هدف از اين طرح را كمك به امنيت بين الملل عنوان كرده است.

3-كسب رضايت جهان اسلام براي همكاري نظامي با آمريكا براي مبارزه با تروريسم از ديگر مسائل مطرح در استراتژي آمريكا است. مواضع اوباما در قاهره، فرانسه و‌آلمان نشان مي‌دهد كه واشنگتن سعي دارد تا جهان اسلام را با اهداف خود در افغانستان همسو ساخته در حالي كه مفهوم تروريسم همچنان در قبال جهان اسلام به كار مي‌رود به گونه‌اي كه كشورهايي كه با آمريكا همكاري كنند مبارزان با تروريسم و مخالفان جنگ طلبي آمريكا به منزله همكاري با تروريستها است.

4-جلب رضايت افكار عمومي با محوريت بيان پايان اشغال افغانستان در صورت پايان جنگ با تروريسم، تاكيد بر خطرات گروههاي افغاني و پاكستاني براي امنيت جهان، اعلام آمادگي براي گفت و گو با ايران و ... از جمله تحركات آمريكا در افغانستان است.

در جمع بندي كلي از روند تحولات مي توان گفت ، اوباما نيز مانند بوش سياستهاي جنگ و كشتار را پيگيري مي‌كند در حالي كه در استراتژي جديد خود تلاش دارد تا پيش از اقدامي اجماعي جهاني را ايجاد كند تا حملات جديد آن به افغانستان با توافق مردمي همراه باشد. اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا سعي دارد تا جهان اسلام را به عناوين مختلف وارد جنگ ساخته تادر لواي جنگ، مسلمانان را نيز به تقابل داخلي و دور شدن از تحولات خاورميانه هدايت كنند.هدف نهايي آمريكا آن است كه در لواي استراتژي جديد براي افغانستان ، سياست هاي كلان خود را در عرصه جهاني بويژه در جهان اسلام اجرايي كند كه نتيجه آن تكرار قتل عام هزاران افغاني خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

           رئيس جمهوري با سرمشق هاي نخست وزير (1)

اشاره : هفتم مي سال 2008 ميلادي ، فدراسيون روسيه شاهد مهم ترين تغيير يا به تعبيري بهتر ،جابجايي سياسي خود بود.ولاديمير پوتين با اتمام 2 دوره رياست جمهوري در روسيه ، جاي خود را به ديميتري مدودف 42 ساله  حقوق دان و امين ترين شاگرد مکتب سياسي پوتينيسم داد .كسب قريب به 70 در صد آرا از سوي مدودف نكته اي قابل تامل در اين تغيير قدرت بود. ديميتري مدودف كه بسياري وي را شاگرد ولاديمير پوتين مي‌دانند ،در كاخ كرملين به عنوان رئيس جمهور روسيه ايفاي نقش مي‌كند . در كنار وي نيز ولاديمير پوتين با بر عهده گرفتن پست نخست وزيري در كاخ سفيد ،همچنان به حيات سياسي خود ادامه داد. اكنون بيش از يك سال از رياست جمهوري مدودف و نخست وزيري پوتين مي‌گذرد و روسيه شاهد تحولات بسياري است در حالي كه بسياري همچنان سياست ها مدودف را برگرفته از سرمشق هاي پوتين مي دانند.

عرصه سياست داخلي : در بررسي عرصه سياست داخلي كه محوريت آن را فعاليتهاي پوتين در پست نخست وزيري تشكيل مي‌دهد بايد به بحران اقتصادي و بيكاري روسيه اشاره كرد كه با تظاهرات‌هاي ضد دولتي همراه بوده است . با اين وجود پوتين با سلطه بر بازارهاي سرمايه گذاري و هدايت سرمايه ها در مسير توليد و پيشرفت ، توانست تا حدود زيادي به اهداف داخلي روسيه دست يابد. البته بايد به اين نكته اشاره داشت كه پوتين در كنار تحركات در عرصه داخلي در زمينه دست يابي روسيه به انرژي‌هاي منطقه نيز حضوري فعال داشته چنانكه در اين چارچوب قراردادهايي با اوكراين ، تركمنستان ، آذربايجان امضا كرده تا تضمين كننده آينده منافع انرژي روسيه باشد. نكته قابل توجه آنكه مردم روسيه همچنان پوتين را فرد اول كشورشان مي‌دانند چنانكه خبرگزاري ريانووستي روسيه در گزارش آورد، همچنان عكس پوتين در بسياري از ادارات به عنوان مقام اول كشور برسر در اتاق ها قرار دارد. با تمام اين تفاسير با افزايش انتقادهاي مردمي از دولت سرانجام مدودف با انتقاد از وضعيت داخلي روسيه خواستار فعاليت بيشتر پوتين شد. هر چند كه غربيها اين موضع گيري را نشانه آغاز اختلافها ميان پوتين و مدودف عنوان مي‌كنند اما بسياري  اين اقدام را اقدامي تبليغاتي براي بيان اقتدار مدودف و عدم وابستگي وي به پوتين مي دانند. اين امر براي امنيت پايه‌هاي قدرت وي ضروري است، بويژه اينكه وابستگي مدودف به پوتين به بهانه اعتراض گروههاي معارض مبدل  شده است. تحولات عرصه سياست داخلي روسيه نشان مي دهد كه پوتين و مدودف با تعامل همه جانبه براي اجراي اهدافشان فعاليت مي كنند در حالي كه همچنان محوريت سياست ها با تدابير و برنامه هاي پوتين است.

عرصه سياست خارجي : بررسي عرصه سياست خارجي نشانگر نقش پر رنگ تر مدودف دارد كه تلاش داشته ، مجموعه‌اي از مولفه‌هاي قدرت را تشكيل دهد. روند تحولات در عرصه سياست خارجي روسيه نشان مي دهد كه مدودف استراتژي واحدي را در پيش گرفته كه عملاً همان سياست هاي اقتدار گرايانه پوتين است كه صرفا با لحني آرام تر مطرح مي شوند.هر چند كه در يك سال گذشته روسيه با كشورهاي منطقه قراردادهاي اقتصادي و نظامي امضا كرده و حتي احياي پيمان امنيت دسته جمعي و سوق دادن پيمان شانگهاي به نظامي شدن را اجرايي كرده، اما مهمترين مسئله در سياستهاي منطقه‌اي روسيه را مي‌توان جنگ با گرجستان درباره اوستياي جنوبي دانست كه بار ديگر اقتدار نظامي روسيه را به نمايش گذاشت. پس از اين حادثه ، روسيه ضمن سلطه بر آبخازيا و اوستياي جنوبي توانست قراردادهاي جديد نظامي و اقتصادي با كشورهاي منطقه امضا كند. روسيه با اين اقدام نشان داد كه در برابر تهديدات سكوت نخواهد كرد و با اسلحه پاسخ ناقضان منافع خود را خواهد داد.بخش ديگري از سياست خارجي مسكو را در فراتر از مرزها و منطقه مي‌توان مشاهده كرد . پوتين در 8 سال روسيه در شرايطي  براي احياي دوران جنگ سرد و امپراطوري روسيه تلاش مي‌كند كه براي رسيدن به اين هدف با چند مشكل مواجه است :

 اولا جايگاه جهاني مسكو تخريب شده است لذا اين كشور با سلسله‌اي از ديپلماسي بين المللي براي احياي  آن فعاليت مي‌كند. امروز روسيه با كشورهاي آفريقايي ، آمريكاي لاتين ، خاورميانه روابط گسترده‌اي را آغاز كرده است. با توجه به اينكه بخش عمده‌اي از اين روابط بويژه در آمريكاي لاتين شامل عملكردهاي نظامي مي‌شود احياي دوران جنگ سرد را مي‌توان در اهداف روسيه مشاهده كرد.

ثانيا روسيه و اآمريكا همچنان به تقابلهاي گذشته ادامه مي‌دهند. هر چند كه آشكار ترين نمونه تعارض اجراي طرح سپر موشكي آمريكا و استقرار موشكهاي «اسكندر ام » روسيه در كالينينگراد است . اما طرفين تلاش دارند  در تمام عرصه جهاني منافع يكديگر را تحت الشعاع قرار دهند كه نمونه آن را در تقابلهاي ديپلماتيك آنها در سراسر عرصه بين المللي و سازمانهاي بين المللي مي‌توان مشاهده كرد . البته طرفين در قبال مسائلي نظير بحران افغانستان و صلح خاورميانه مواضع مشابهي را به نمايش مي‌گذارند كه آن نيز برگرفته از نيارهاي آنها به اين منافع است نه به معناي كاهش تنش ها چنانكه در آخرين موضع گيري دو  كشور بر كاهش زرادخانه‌اي هسته اي خود تاكيد كرده‌اند در حالي كه پيش شرط آن را گام اول از طرف مقابل عنوان كرده اند.

 ثالثا : روسيه نه تنها با آمريكا بلكه بايد با بازيگراني مانند چين ، هند ، اتحاديه اروپا بايد به رقابت بپردازد. در اين چارچوب روسها با استفاده از حربه انرژي در قبال اروپا و توسعه همكاري‌ها با چين و هند براي مقابله با رقبا استفاده مي‌كند . با تمام اين تفاسير عرصه رقابت ميان طرفين همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

              رئيس جمهوري با سرمشق هاي نخست وزير (2)

 اهداف يك ساله روسيه

 در جمع بندي كلي از عملكردهاي روسيه در يك سال گذشته با محوريت تقسيم قدرت ميان مدودف و پوتين به عنوان رئيس جمهور و نخست وزير اجرا شده مي‌توان  اهداف كلان آنها در چند بعد خلاصه كرد.

1-حل بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي داخلي با محوريت  عملكردهاي نخست وزير كه تا حدودي نيز در مهار بحران اقتصادي موفق بوده است چنانكه ميزان رضايت از دولت افزايش يافته است . پوتين كه در دوران رياست جمهوري موفق بوده در عرصه نخست وزيري نيز كارنامه موفقي داشته است.

2- توسعه روابط با همسايگان با محوريت تقويت  روابط با متحدان و مقابله با مخالفان از ديگر سياست هاي روسيه بوده است. نمونه اين اقدام را در قراردادهاي نظامي روسيه با قرقيزستان ، تركمنستان و اعتراض آنها به عملكردهاي گرجستان و اوكراين مي‌توان مشاهده كرد.

 

3- مقابله با تحركات بازيگران فرا‌منطقه بويژه آمريكا و ناتو كه در قالب تقابل‌هاي سياسي و نظامي ابعاد گسترده‌اي به خود گرفته است از ديگر اهداف مسكو است هر چند كه در ظاهر بر كاهش تنشها تاكيد و ديدارهايي نيز برگزار مي كنند.

4-  بازيگري در صلح خاورميانه كه مي‌تواند ضمن ايجاد منزلت جهاني به عنوان ناجي صلح ،منافع اين كشور را در جمع 57 كشور اسلامي تامين كند.

5- احياي جايگاه جهاني روسيه با توسعه روابط با تمام كشورها بويژه در حوزه  آفريقا و آمريكاي لاتين كه بيشتر سياسي است از ديگر خواسته هاي كرملين است.

6- حضور فعال در تامين انرژي جهان از ديگر نكات مهم در سياستهاي روسيه است .در شرايطي كه آمريكا با سلطه بر عراق و همكاري با چند كشور عربي توانسته بخشي از انرژي جهان را در اختيار بگيرد ، مسكو براي سلطه بر گاز جهان فعاليت مي‌كند . ورود به اوپك گازي و تقويت كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي احياي روابط با آمريكاي لاتين ، آفريقا و كشورهاي عربي كه شامل عراق نيز مي‌شود،در اين چارچوب است. آنها دريافته‌اند كه دنياي آينده بر اساس بازار انرژي است لذا بايد به دنبال تقويت سياستهاي خود در اين زمينه داشته باشد.

نتيجه گيري :

 

در  جمع بندي كلي از عملكردهاي يك ساله روسيه و مقايسه آن با ب دوران پوتين مي‌توان گفت كه اين كشور همچنان در مسير سياستهاي دوران پوتين در حركت است هر چند كه مدودف رياست جمهوري را در اختيار دارد. روند تحولات روسيه نشانگر ائتلافي دروني ميان روسها براي اجراي طرح‌هاي سياست داخلي و خارجي  است كه اساس آن را نيز تقابل با دشمنان با رويكرد بر تحركات اقتصادي و نظامي ، سياسي در سراسر جهان تشكيل مي‌دهند .جالب توجه آنچه مدودف با تغيير بندهايي از قانون اساسي توانست رياست جمهوري روسيه را 6 ساله ساخته در حالي كه بر اساس اين قوانين پوتين بار ديگر مي‌تواند به پست رياست جمهوري بازگردد. با تمام اين تفاسير روسها براي رسيدن به اهدافشان با چالشهايي نظير بحران اقتصادي ، فساد اداري و اقتصادي حاكم بر كشور ، محدوديتهاي توسعه نظامي ، حضور بازيگران فعال در معادلات جهاني ، نگاه منفي افكار عمومي جهان به عملكردهاي روسيه از زمان جنگ سرد و... مواجه هستند كه مانع مي‌شود،روسها بتوانند تمام اهداف خود را محقق سازند. اين در شرايطي است كه همگرايي كامل نخست وزير و رئيس جمهور روسيه مي‌تواند تا حدودي مرتفع سازنده اين چالشها باشد چنانكه جهانيان اعتراف دارند كه ائتلاف مدودف و پوتين با محوريت اجرايي كردن طرح‌هاي گذشته پوتين مي‌تواند روسيه را به قدرت جهاني مبدل سازد چنانكه روسيه در جريان گرجستان نشان داد كه توانايي پاسخگويي به هر نوع تهديدي را دارد و اين اقدام پيش از هر چيز آمريكا را در بر مي‌گيرد كه به نام طرح سپر موشكي و محاصره روسيه فعال است اما روسها سعي دارند تا مانع از اين اقدام شوند . 

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             نگاه روسيه به خاورميانه(1)

اشاره : روسيه كه تلاش دارد به عنوان قدرتي جهاني شناخته شود، براي حضور فعال در معادلات جهاني تدابير بسياري در پيش گرفته است . در اين چارچوب مسكو گرايش به خاورميانه را به عنوان منطقه‌اي استراتژيك در اولويتهاي خود قرار داده است هر چند كه حضور در عرصه جهاني از اهداف كلان روسيه است . با توجه به شرايط استراتژيك و اكونوميك خاورميانه ، مسكو نيز مانند بسياري از كشورها خواستار بازيگري در اين عرصه است كه نتيجه آن را در مواضع اين كشور در قبال تحولات خاورميانه مي توان مشاهده كرد.

 

بازي چند جانبه :

 در بررسي سياستهاي خاورميانه‌اي روسيه مي‌توان به سلسله تحركاتي اشاره كرد كه هدف نهايي تمام  آنها رسيدن به يك هدف واحد يعني حضور فعال‌تر آمريكا در خاورميانه است .در بررسي اين مواضع بيان چند نكته مي‌تواند قابل توجه باشد.

 

*اصلي ترين درخواست روسيه را برگزاري نشست صلح خاورميانه يا همان آناپوليس 2 تشكيل مي‌دهد. پس از برگزاري آناپوليس 2 با حضور چند كشور عربي و رژيم صهيونيستي ، روسيه خواستار ميزباني نشست آناپوليس 2 با حضور تمام بازيگران حاضر در صحنه فلسطين شده كه به رغم اعلام تابستان به عنوان زمان برگزاري اين نشست ، همچنان اجراي آن در ابهام قرار دارد.

*از نكات برجسته در سياستهاي روسيه ، سفرهاي مكرر مقامات اين كشور به منطقه است .حضور لاوروف وزير امور خارجه و ديدار وي از اردن ، مصر سرزمينهاي  اشغالي فلسطين ، رام ا.. ، عربستان و سوريه و لبنان در كنار حضور سلطانوف معاون وي در منطقه را مي‌توان نشانه تحرك ديپلماتيك روسيه دانست.

*از نكات مهم در سياستهاي روسيه ، گرايش اين كشور به توسعه روابط با كشورهاي اسلامي است، چنانكه لاوروف در نشست وزراي خارجه سازمان كنفرانس اسلامي شركت و بر اجراي اين طرح اصرار كرد . اين رويكرد مي‌تواند دستاوردهايي را براي روسيه داشته باشد.

*بر خلاف بسياري از كشورها كه گفتگو با حماس را تحريم كرده‌اند روسيه بر مذاكره با آن تاكيد و آن را بخشي از فلسطين مي‌داند. اين امر سبب شده تا مسكو فعاليت دفتر نمايندگي حماس در روسيه را پذيرفته و در مذاكرات منطقه‌اي نيز بر حضور مقاومت در طرح‌هاي صلح تاكيد كرده است .

 

*روسيه در شرايطي به حماس روي آورده كه در كنار آن روابط خوبي نيز با تشكيلات خودگردان دارد. ديدارهاي مكرر ابومازن از اين كشور و نيز ارسال كمكهاي بازسازي غزه براي تشكيلات خودگردان به جاي دولت حماس و نيز مشاركت مسكو در طرح دايتون براي تقويت نظامي نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با ارسال دهها دستگاه نفربر و تجهيزات نظامي براي آنها كه عملا براي مقابله با مقاومت به كار گرفته مي‌شوند از جمله اين روابط است.

*روسها در كنار اين روابط تلاش دارند تا مناسبات خود با رژيم صهيونيستي را نيز حفظ كنند  . از زمان تشكيل دولت جديد رژيم صهيونيستي و با توجه به روسي تبار بودن ليبرمن وزير امور خارجه صهيونيستها طرفين مذاكرات متعددي براي توسعه روابط داشته‌اند . افزايش قراردادهاي نظامي نظير خريد بالگردهاي بدون سرزمين رژيم صهيونيستي از سوي روسيه، اجراي اصل لغو رواديد براي ساكنان سرزمينهاي اشغالي براي ديدار از روسيه،  افزايش مبادلات اقتصادي ،  همكاري براي توسعه روابط با كشورهاي مشترك المنافع و.... را مي‌توان از جمله مسائل مطرح در اين روابط دانست. البته روسها تاكيد دارند كه اين روابط بر نگاه مسكو به روابط  با ساير كشورها تاثيري ندارد چنانكه مسكو بارها با طرح صهيونيستها براي قطع روابط و افزايش تحريم ايران مخالفت كرده چنانكه صهيونيستها رسما اعتراف كرده‌اند مسكو با هرگونه تحرك جديد عليه ايران مخالف است.

* روسها از مدتها قبل طرح حفظ امنيت مشترك خليج فارس با محوريت روسيه ، ايران ، كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و آمريكا را مطرح كرده است. در اين چارچوب مقامات مسكو از كشورهاي منطقه بويژه بحرين ديدار داشته‌اند تا شايد راهكاري براي اجراي اين طرح بيابند.

*بر خلاف خواست غرب مسكو همچنان به توسعه روابط  با ايران ادامه مي‌دهد. اين امر از يك سو برگرفته از اجراي تعهدات هسته‌اي روسيه بر ايران بويژه در راه اندازي نيروگاه بوشهر است و از سوي ديگر با توجه به جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران، اين روابط برگرفته از نياز روسيه به موقعيت منطقه اي و جهاني ايران است.

*مسكو تاكيد دارد كه روابط در چارچوب منابع انرژي با كشورهاي خاورميانه امري ضروري است. با توجه به اينكه روسيه و كشورهاي اين منطقه از بزرگترين دارندگان نفت و گاز جهان هستند رسيدن به توافقي سراسري نظير آنچه در اوپك گازي مي‌تواند روي دهد، تامين كننده منافع تمام كشورهاي منطقه و مسكو خواهد بود. در اين چارچوب مسكو به رغم اجراي طرح‌هاي باكو - تفليس -جيحان و نيز ارائه طرح نوبوكو از سوي اروپا براي انتقال گاز آسياي مركزي و قفقاز به اروپا  بر مشاركت با خاورميانه در بخش انرژي تاكيد و خواستار تحقق آن شده است.

*از نكات قابل توجه در تحركات روسيه در خاورميانه را مي‌توان رويكرد به امضاي قرار دادهاي هسته‌اي در منطقه دانست . در شرايطي كه كشورهاي اروپايي و آمريكا با كشورهاي عربي قراردادهاي هسته اي امضا مي‌كنند، مسكو نيز اين رويه را در پيش گرفته است كه نتيجه آن را در قراردادهاي روسيه با مصر ، اردن مي‌توان مشاهده كرد.

*از ديگر مسائل مطرح در سياستهاي روسيه در خاورميانه را مي‌توان در تحركات اين كشور مبني بر توسعه روابط با عراق دانست. در شرايطي كه پس از اشغال عراق ( 2003 ) حضور روسيه در عراق كم رنگ شده بود در ماههاي اخير طرفين احياي روابط را در دستور كار قرار داده‌اند. سفر طالباني و سپس نوري مالكي رئيس جمهور و نخست وزير عراق به روسيه و تاكيد بر توسعه بر روابط بويژه در بخش نظامي در كنار ورود شركتهاي نفتي روسيه به عراق را مي‌توان در اين چارچوب دانست.

* روسها پس از مدتها دوري از افغانستان بار ديگر فعاليت در اين كشور را از سر گرفته‌اند. پذيرش طرح انتقال تجهيزات ناتو از خاك روسيه و منطقه  به افغانستان و افزايش كمكهاي بشر دوستانه به افغانستان از جمله اقدامات روسيه در قبال اين كشور است. 

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  نگاه روسيه به خاورميانه(2)

 اهداف روسيه :

با توجه به آنچه از كارنامه روسها در ماههاي اخير گفته شد مي‌توان دلايل و اهداف آنها از افزايش بازيگري در خاورميانه را در چند بخش مورد بررسي قرار داد.

1-روسيه تلاش دارد تا با حضور در خاورميانه از امكانات اين منطقه براي رسيدن  به اهداف اقتصادي برخوردار شود. اين اقدام در زمينه بازارهاي خاورميانه براي كالاهاي  روسي بويژه فروش تسليحات نظامي و نيز اجراي طرح‌هاي مشترك در بخش انرژي بويژه گاز، پي گيري مي‌شود. اين امر براي اقتصاد روسيه كه دوران ركود را سپري مي‌كند امري ضروري است.

2-از سياستهاي دائمي روسيه تقابل با آمريكا است. در شرايطي كه طرفين در سراسر جهان منافع يكديگر را تحت الشعاع قرار مي‌دهند ،در خاورميانه نيز اين سياست را پي گيري مي‌كنند .رويكرد مسكو به خاورميانه از يك سو به چالش كشاندن منافع آمريكا و از سوي ديگر افزايش متحدان خود در برابر آمريكا است. اين سياست با توسعه روابط مسكو با سازمان كنفرانس اسلامي  تكميل تر مي‌شود.

3-رويكرد روسيه به برگزاري نشست صلح خاورميانه، تحرك براي كسب منزلت جهاني به عنوان ناجي صلح است. با توجه به اينكه ساير كشورها در اجراي اين صلح ناتوان بوده‌اند مسكو با ورود به اين عرصه سعي دارد تا قابليتهاي خود را به نمايش گذارد. با توجه به سابقه توسعه طلبانه روسها در اذهان عمومي اين طرح مي‌تواند به بهبود چهره جهاني روسيه و توسعه روابط آن با ساير كشورها  كمك كند.

4-با توجه به افزايش بازيگران در عرصه خاورميانه، مسكو تلاش دارد با  ورود همه جانبه  به منطقه به نوعي خود را در چرخه رقابت حفظ كند . خاورميانه اكنون به صحنه رقابت آمريكا ، چين ، هند ، ژاپن ، اتحاديه اروپا مبدل شده ،لذا روسها نيز بر اساس سياست حفظ برتري جهاني سعي دارند  تا از اين جمع خارج نشوند، لذا ديپلماسي فعالي را در منطقه آغاز كرده‌اند.

5-با توجه به اينكه آمريكا در عرصه انرژي تلاشهاي بسياري داشته تا به نوعي انحصار طلبي دست يابد و در اين راستا نيز طرح اشغال عراق را اجرا كرده ، مسكو با گرايش به كشورهاي خاورميانه و تاكيد بر مشاركت در بخش انرژي سعي دارد تا از انحصار طلبي‌هاي آمريكا در اين عرصه جلوگيري كند. مسكو با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز نيز قراردادهاي بلند مدتي در زمينه انتقال انرژي به روسيه امضاء كرده است . با توجه به روند تحولات جهاني جنگ آينده در جهاني ، جنگ دست يابي به منابع انرژي است لذا قدرتهاي بزرگ براي رسيدن به اين مقصود فعاليتهاي گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند.

 

نتيجه گيري :

 

 در جمع بندي كلي از سياستهاي روسيه مي‌توان گفت كه اين كشور بازي فعالي را در خاورميانه آغاز كرده و تلاش دارد تا با توسعه روابط با اين منطقه بخشي از اهداف خود را محقق سازد. نكته اساسي آنكه روسها براي رسيدن به اين مهم بازيگري همه جانبه‌اي را آغاز كرده‌اند چنانكه در كنار روابط با رژيم صهيونيستي بر  حمايت و گفت‌وگو با حماس و توسعه روابط با ايران و سوريه و  لبنان نيز تاكيد دارند. در مجموع روسيه كه در سالهاي اخير بازيگري خود را در سراسر جهان افزايش داده، خواستار بهره‌مندي از ظرفيتهاي خاورميانه در راه رسيدن به اهداف جهاني خود است كه تا حدودي نيز موفق بوده است. البته عواملي نظير نارضايتي جهان اسلام از روابط روسيه با رژيم صهيونيستي ، عدم ثبات رفتاري مسكو در قبال كشورهاي اسلامي نظير ادامه همكاري با محاصره كنندگان غزه و عدم تلاش براي شكستن آن ، حضور بازيگران بزرگي چون چين در منطقه ، فعاليتهاي يك جانبه گرايانه آمريكا در منطقه ، مشكلات اقتصادي روسيه در عرصه داخلي ، نگاه تاريخي منفي كشورهاي منطقه به سياستهاي استعماري روسيه در گذشته و... مواضعي هستند كه حركت مسكو در خاورميانه را تحت الشعاع قرار مي‌دهند . هر چند كه مسكو با سياستهاي فراگير در ابعاد مختلف سعي دارد به اطمينان سازي در منطقه بپردازد با اين وجود رويكرد  مسكو به حمايت قاطع و همه جانبه  فلسطين در مجامع جهاني با تلاش براي شكستن محاصره غزه و مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي، فعاليت براي حل پرونده هسته‌اي ايران و بازگشت پرونده به آژانس و...  مي‌تواند به ترميم چهره خود در منطقه پرداخته تا در سايه آن ،از امكانات خاورميانه و جهان اسلام براي رسيدن به منافع خود برخوردار شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               آمادگي براي حمله به غزه

 بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي كه سابقه‌اي طولاني در اجراي سياست كشتار و جنايت بر ضد فلسطيني‌ها دارد، در آخرين موضع‌گيري درميان نظاميان اين رژيم بر آمادگي تل‌آويو براي حمله نظامي به غزه خبر داد. وي با تكرار موضع گيري‌هاي جنگ طلبانه اين اقدام را قريب الوقوع دانست. هرچند كه جنايت و كشتار اساس سياستهاي صهيونيستها را تشكيل مي‌دهد اما اين اظهارات در شرايط كنوني مي‌تواند برگفته از اهداف و دلايلي باشد كه نتيجه سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها است.

1-نتانياهو كه دولتي افراطي را تشكيل داده براي ادامه حكومت و كاهش منتقدان نياز به جلب نظر افراطيون دارد. وي و اعضاي كابينه‌اش با موضع‌گيريهاي خصمانه عليه فلسطيني‌ها تلاش دارند تا اين هدف مهم را اجرايي كنند. اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيستها با اين اقدام ،افكار عمومي جهان را از عملكردهاي توسعه طلبانه خود در بيت المقدس و كرانه باختري دور مي‌كنند.

2-در شرايطي آمريكا و صهيونيستها به تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان روي آورده‌اند، تاكيد نتانياهو بر حمله به غزه مي‌تواند اقدامي براي ايجاد جنگ داخلي ميان فلسطيني‌ها باشد به ويژه اينكه پيش از اين پرز رئيس رژيم صهيونيستي و باراك وزير جنگ اين رژيم از همكاري ابومازن با آنها در جنگ 22 روزه غزه خبر داده بودند.تحركات ژنرال دايتون آمريكايي در آموزش نيروهاي تشكيلات خودگردان عليه مقاومت نيز تكميل كننده اين طرح است.

3- با توجه به اينكه روند سازش در منطقه در حال تشديد شدن است و اعراب براي تحقق به اصطلاح صلح خاورميانه فعال شده‌اند، تهديدات صهيونيستها را مي‌توان نوعي امتيازگيري از اين كشورها به بهانه جلوگيري از آغاز جنگ جديد دانست، اين حقيقت همواره وجود داشته كه هر زمان اعراب به سمت سازش روي آورده‌اند، صهيونيستها با تشديد تحركات نظامي و تهديدات منطقه‌اي براي امتيازگيري فعاليت كرده‌اند. در مقطع كنوني نيز كه اعراب در اين مسير قرار گرفته‌اند، صهيونيستها بار ديگر بازي جنگ را آغاز كرده‌اند تا بتوانند امتيازات بيشتري از اعراب دريافت كنند. محور اين امتيازات شامل واداشتن اعراب به پذيرش روابط اقتصادي با صهيونيستها، حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عدم باز پس دهي بيت المقدس و اراضي اشغالي 1967 است كه در نهايت تمام حقوق فلسطيني‌ها را پايمال مي‌كند.

4- با توجه به تحركات جامعه جهاني براي برقراري به اصطلاح صلح در خاورميانه با محوريت آمريكا، صهيونيستها تلاش دارند تا جامعه جهاني را نيز به حركت در مسير خود وادار سازند. اجراي طرح خودمختاري براي فلسطيني‌ها به جاي تشكيل كشور كه اساسا حق داشتن ارتش، اقتصاد جهاني و مراودات بين المللي را از آنها سلب  مي‌كند و نيز ادامه محاصره غزه و به سازش كشاندن گروههاي مقاومت و... از اهداف صهيونيستها است.

5- ادعاهاي نتانياهو در حالي مطرح مي‌شود كه در كنار آن، صهيونيست ها بر خلع سلاح ايران، سوريه، حزب الله لبنان تاكيد دارند. با توجه به اين مسئله مي‌توان گفت كه صهيونيستها به بهانه آغاز جنگ در غزه براي ايجاد اجماع جهاني عليه دشمنان خود فعاليت مي‌كنند.

در جمع بندي كلي از تحولات فلسطين به ويژه ادعاهاي صهيونيستها در مورد حمله به غزه مي‌‌توان گفت كه آنها سعي دارند تا با اين ادعاها و ايجاد رعب و وحشت،ضمن بيان احياي  اقتدار نظامي خود، به بهانه جنگ جديد به امتياز گيري از فلسطيني‌ها، اعراب و كشورهاي فرامنطقه‌اي و مجامع جهاني بپردازند. اين ادعاها در حالي مطرح شده كه پيش از اين فرماندهان نظامي اين رژيم از عدم آمادگي ارتش براي آغاز جنگ جديد خبر داده بودند كه خود بيانگر نيات سياسي نتانياهو از اعلام تحركات نظامي عليه غزه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           توطئه‌هاي نظامي عليه مقاومت

فعاليتها در قالب حل بحران فلسطين و چگونگي ايجاد روند سازش در منطقه در حالي تشديد شده كه از مسائل مطرح در آن، اقدامات صورت گرفته عليه مقاومت فلسطين است. هرچند كه در ظاهر اقدام چنداني در قبال مقاومت انجام نشده اما در عمل سياستها در چارچوب حذف مقاومت است. در اين زمينه چند نكته اساسي قابل تامل است. در شرايطي كه نيروهاي تشكيلات خودگردان به بهانه امنيت به سركوب حاميان مقاومت مي‌پردازند در كنار آن تحركاتي نيز براي تقويت بيشتر نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان در حال شكل گيري است. آمريكا در حالي دهها ميليون دلار در اختيار تشكيلات خودگران قرار داده كه «دايتون» سرهنگ آمريكايي حاضر در فلسطين از افزايش نيروهاي امنيتي تشكيلات از 3گردان به 10 گردان خبر داده است.(وي در اردن نيز اردوگاههايي براي آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان داير كرده است.) هدف از اين طرح تربيت نيروهاي لازم براي سركوب مقاومت است. رژيم صهيونيستي كه مخالف فلسطيني‌ها است فروش سلاح به ابومازن را در دستور كار دارد در حالي كه مقامات ارشد اين رژيم نيز در طرح هاي به اصطلاح صلح خود ، خواستار حمايت از تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان شده است، روسيه تانكها و نفربرهاي رزمي براي تشكيلات ارسال مي‌كند،كشورهاي اروپايي از جمله آلمان تقويت نظامي ابومازن را مورد تاكيد قرار مي‌دهند. مجموعه اين تحركات در كنار ادامه محاصره غزه و تحريم‌هاي جهاني عليه غزه، تكرار اتهامات مبني بر تروريست بودن مقاومت و ... مجموعه تحركاتي هستند كه براي تشديد تحركات عليه مقاومت به كار گرفته مي‌شوند درحالي كه هدف آنها تسليم شدن مقاومت در برابر طرح‌هاي صهيونيستها است كه تاكنون به نتيجه‌اي نرسيده است.با توجه به اين مسائل مي توان گفت كه جنگي پنهان عليه مقاومت در حال شكل گيري است در حالي كه محور اين تحركات را تقويت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان تشكيل مي دهد.البته اين تقويت توان نظامي صرفا در حد نيروهاي پليس و براي سركوب قيام فلسطيني ها است و به منزله تشكيل ارتش فلسطين نيست چرا كه صهيونيست ها بارها تاكيد كرده اند كه فلسطيني ها هرگز حق داشتن نيروي نظامي را ندارند و صرفا مي توانند از پليس داخلي برخوردار باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                        حمايت مردم لبنان از مقاومت

انتخابات پارلماني لبنان در حالي پايان يافت كه جريان 14 مارس 70 كرسي و جريان 8 مارس با 58 كرسي از 128 كرسي پارلمان را كسب كردند. بر اساس مصوبات توافقنامه دوحه تركيب دولت شامل 16 كرسي براي جريان پيروز 11 كرسي براي اپوزيسيون و 3 كرسي براي رئيس جمهور است .هرچند كه جريان 14 مارس با 70 كرسي پيروز شمارشي انتخابات لبنان شده است اما در عمل جريان مقاومت را مي توان پيروز عملي اين انتخابات دانست.در اين چارچوب چند نكته قابل توجه است :

اولا جريان 8 مارس با پذيرش نتيجه انتخابات و احترام به آراي مردم بارديگر اثبات كرد كه به دنبال كسب قدرت نمي باشد بلكه براي اجراي خواسته هاي ملت و بازسازي و اقتدار لبنان به صحنه وارد شده است . اين امر مسلما جايگاه مقاومت را در ميان مردم لبنان ، منطقه و حتي عرصه جهاني ارتقا خواهد بخشيد.

ثانيا : در جريان روند انتخابات لبنان چند نكته اساسي مشهود است. جريان 14 مارس بارها تاكيد كرده بود كه در صورت شكست در انتخابات از مشاركت در دولت وحدت ملي خودداري كرده و حتي منابع خبري از طرح آنها براي ايجاد بحران داخلي خبر داده بودند. عدم مشاركت جريان 14 مارس در دولت خود چالشي براي 8 مارس در عرصه سياسي محسوب مي شود كه حاشيه هاي آن در چارچوب مقاومت نمي باشد.مواضع 14 مارس نشان مي داد كه آنها حتي آمادگي ايجاد جنگ داخلي را نيز داشته اند.

تحركات صهيونيست ها كه بارها بر حمله نظامي به لبنان در صورت پيروزي مقاومت اقدامي ديگر براي به چالش كشيدن مقاومت بوده كه محور آن را معرفي مقاومت به عنوان عامل جنگ جديد در منطقه تشكيل مي داد.اقدامات آمريكا و برخي كشورهاي عربي كه با پول و تهديدات سياسي و نظامي عملا لبنان را به چالش كشاندند نيز بايد در تحولات لبنان محاسبه كرد. آمريكا رسما كمك به لبنان را مشروط به پيروزي 14 مارس كرده بود و اعراب نيز با ميليون دلارها به حمايت از جريان 14 مارس پرداختند . عملكرد اين كشورها چنان بود كه مقاومت را عامل عدم اعطاي كمك هاي منطقه‌اي و جهاني به لبنان معرفي كنند.هدف بلندن مدت آنها به سازش كشاندن مقاومت به بهانه اجراي تعهدات جارجي به لبنان بوده است.

بررسي اين تحولات نشان مي دهد كه پس از قوت گرفتن موفقيت 8 مارس در انتخابات لبنان ، تحركات داخلي ، منطقه اي و جهاني براي به چالش كشاندن مقاومت افزايش يافته است .با توجه به جايگاه مردمي مقاومت مي توان گفت كه مردم لبنان با آراي خود كه تقريبا تكرار نتايج دوره هاي گذشته است و نخست وزيري را به 14 مارس واگذار مي كند ، در نهايت به حمايت از مقاومت در برابر توطئه ها پرداخته اند. در شرايط كنوني كه دشمنان مقاومت براي به چالش كشاندن آن متحد شده اند مردم از يك سو فتنه ها را از مقاومت دور ساخته اند از سوي ديگر با قرار دادن مقاومت در جرگه اپوزيسيون در برابر يك جانبه گرايي 14 مارس صف‌آرايي كرده اند. بر اين اساس به رغم آنكه  دشمنان مقاومت در تبليغات خود تلاش دارند تا اين انتخابات را نشانه دوري مردم از مقاومت عنوان كنند انتخابات لبنان را مي توان پيروزي ديگر براي مقاومت دانست كه با عملكرد مردم رقم زده شده است              

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 تاملي بر انتخابات لبنان

لبنان امروز شاهد برگزاري انتخابات پارلماني و در اصل اجراي بخش مهمي از تاريخ خود است كه مي‌تواند تعيين كننده سرنوشت اين كشور باشد. اين انتخابات از آن جهت اهميت دارد كه نخستين انتخابات پس از توافق ميان گروههاي لبناني در نشست قطر (31/2/87) براي پايان دادن به اختلافهاي داخلي و تصويب قانون اساسي جديد و تقسيم بندي قدرت بر اساس تركيب جديد است. براساس توافقات قطر در كنار تعيين ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور بر تقسيم كرسي ها بر اساس تركيب 16 كرسي اكثريت 11 كرسي مخالفان دولت و3 كرسي براي رئيس جمهور توافق حاصل شد. در كنار اين مسائل نكته قابل توجه در اين انتخابات ،رقابت ميان گروههاي مختلف حاضر در صحنه لبنان براي كسب آراء‌است كه فضايي كاملا سياسي را بر لبنان حاكم ساخته است.در اين چارچوب در انتخابات مذكور چند طيف را مي‌توان مشاهده كرد كه فعاليتهاي گسترده‌اي دارند.

الف- جريان غرب گرايي 14 مارس با محوريت سعد حريري از جريان المستقبل، سمير جعجع رهبر فلانژ‌هاي سابق و وليد جنيلاط رهبر سوسياليستهاي ترقي خواه در كناره امين جميل رهبر حزب كتائب و  چند حزب ديگر كه اكنون جريان حاكم را تشكيل مي دهند.

ب- جريان 8 مارس يا همان مخالفان انحصار طلبي دولت كه افراد و گروههاي با نگرش‌هاي ملي گرايانه هستند كه رهبريت آنها را افرادي نظير نبيه بري، مشيل عون، سيدحسن نصرالله و چند حزب ملي گرايي ديگر تشكيل مي‌دهند. آنها تاكيد دارند كه مقاومت بايد در هر شرايطي حفظ و در چارچوب اتحاد ملي به كار گرفته شود.

ج- بازيگران ديگر صحنه لبنان را مي‌توان برخي كشورهاي عربي،‌آمريكا و رژيم صهيونيستي دانست كه براي اجراي اهداف خود ميليونها دلار در انتخابات لبنان هزينه مي‌كنند. در اين چارچوب آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي با اعزام نمايندگاني به لبنان -از جمله سفر جوبايدن معاون اوباما به اين كشور- در كنار اعطاي كمكهاي مالي و سياسي به جريان غرب گرا ،سعي دارند بر انتخابات تاثير گذارند. اين سياست تا بدانجا پيش رفته كه جوبايدن عملا كمك به لبنان را مشروط به پيروزي جريان 14 مارس كرده است. با تمام اين تفاسير صف بنديهاي مذكور فضايي خاص را بر لبنان حاكم ساخته در حالي كه براساس نظر سنجي‌ها و پيش بيني‌ها، جريان 8 مارس يا همان حاميان مقاومت از بخت بيشتري براي پيروزي در انتخابات برخوردار هستند. البته بايد در نظر داشت كه جريان غرب گرا و حاميان آنها مسلما در برابر اين مسئله سكوت نخواهند كرد و با ايجاد تقابلهاي داخلي و نيز تاكيد بر خلع سلاح مقاومت تلاش خواهند كرد تا بر آينده سياسي لبنان تاثير گذارند. با اين وجود تاكيد جريان مقاومت بر اتحاد ملي با تمام گروهها در صورت پذيري در انتخابات، مانعي براي تحقق اين توطئه‌ها خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 8:28 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  تبلور اراده ملت ايران

الف ـ بخشي از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را آرمان‌هاي نظام و انقلاب تشکيل مي‌دهد که بر مبناي اصول و عقايدي خاص تدوين و اجرا مي‌شود. تلاش براي اتحاد جهان اسلام که مي‌توان از آن با نام مديريت جهان اسلام ياد کرد،حمايت از مستضعفان در سراسر جهان بدون در نظر گرفتن مليت و موقعيت جغرافيايي، مقابله با صهيونيسم بين‌الملل و ايادي آن که خط مقدم آن را حمايت از ملت فلسطين تشكيل مي دهد، عدم کنار آمدن با زياده‌خواهي‌هاي سلطه‌طلبان و استکبار جهاني که براي رسيدن به اهدافشان از هيچ جنايتي فروگذار نيستند و...از جمله اين اصول مي‌باشد.

ب ـ بخش ديگر سياست خارجي ايران را فعاليت براساس منافع ملي و واقعيت‌هاي جهاني شامل مي‌شود. در اين عرصه نيز در بررسي کارنامه دولت نهم نکاتي چند قابل توجه است:

 يكم -داشتن برنامه‌هاي اجرايي و عملي  و تلاش براي اصلاح نظام بين الملل که نمود آن را در ارائه طرح‌هايي در اجلاس‌هاي بين‌المللي و حتي اصلاح ساختار سازمان ملل مي‌توان مشاهده کرد .

 دوم- جمهوري اسلامي ايران توانست براساس واقعيات حاکم بر جهان، ديپلماسي گرايش به ملت‌ها را جايگزين ديپلماسي دولتها کند که نتيجه آن را در توسعه مناسبات ايران با بسياري از کشورهاي جهان مي‌توان مشاهده کرد.ايران اثبات كرد كه جهان فقط آمريكا و چند كشور اروپايي نيست، بلكه كشورهاي ديگري نيز حضور دارند كه مي توانند نقش ايفا كنند.

سوم- جمهوري اسلامي ايران به درستي موضع سياست خارجي خود را به سمت توسعه روابط با آمريکاي لاتين و آفريقا در کنار ادامه مناسبات با غرب و شرق سوق داد. هر چند که اين اقدام به دليل تبليغات محافل سياسي و رسانه‌هاي غرب، منفي جلوه داده شده، اما امروز به خوبي مي‌توان درستي سياست ايران را مشاهده کرد چنانکه اولا قدرت‌هاي بزرگ نظير آمريکا، روسيه، چين، اتحاديه اروپا تلاش‌هاي گسترده‌اي را براي توسعه روابط با آمريکاي لاتين و آفريقا آغاز کرده‌اند ثانيا آمريکا و صهيونيست‌ها که زماني در تبليغات خود، گرايش ايران به آفريقاي آمريکاي لاتين را نشانه ضعف ايران عنوان مي كردند، امروز صراحتا اعتراف دارند که ايران توانسته پايگاهي اقتصادي و سياسي عميقي در اين مناطق استراتژي كسب  کند که بسياري از منافع آنها را به چالش کشيده است.

چهارم- در شرايطي که افکار عمومي جهان به تقابل با آمريکا روي آورده‌اند ،جمهوري اسلامي ايران با در پيش گرفتن مسير به چالش کشاندن آمريکا و عدم تسليم شدن در برابر خواسته‌هاي اين کشور، توانست به عنوان پرچمدار مبارزه با زياده‌طلبي‌هاي آمريکا به جايگاهي مهم در ميان ملت‌ها دست يابد. شاهد اين مسئله را مي‌توان در حمايت 95 درصد ملت‌هاي منطقه از ايران و تاكيدشان بر لزوم گرايش دولت‌هاي عربي به درس  گرفتن از ايران و نيز استقبال جهاني از مواضع ايران مشاهده کرد. «نکته قابل توجه آنکه در طول 4 سال گذشته،رئيس‌جمهوري و مقامات ارشد ايران در سفرهاي خارجي با استقبال گسترده ملت‌ها مواجه شده‌اند در حالي که افرادي مانند جرج‌بوش و حتي اوباما در سفرهاي خارجي خود با تظاهرات‌هاي مردمي همراه بوده است.

پنجم -در عرصه پرونده هسته اي نيز ايران با آغاز دوباره فعاليتهاي هسته‌اي در حالي كه توانست به اهداف صلح آميز هسته‌اي دست يابد به جهانيان اثبات كرد كه در چارچوب حقوق هسته‌اي خود حركت مي كند. نتيجه اين امر حمايت جنبش عدم تعهد با بيش از 100 عضو از فعاليت هاي هسته‌اي ايران است.

ج) بررسي عملکردهاي سياست خارجي دولت نهم براساس آرمان‌هاي انقلاب و واقعيات جهاني نشان مي‌دهد که چارچوب و نحوه عملکرد دولت غالباً در مسير عزت و اقتدار ايران اسلامي و بر اساس موازين صحيح بوده است که نتيجه آن را در رويکرد بسياري از کشورها و ملت‌هاي جهان به توسعه روابط با ايران، معرفي شدن ايران به عنوان جلودار مبارزه با استعمار و استكبار در صحنه جهاني و در نهايت وادار شدن آمريکا و اروپا به پذيرش اقتدار و جايگاه ايران در معادلات جهاني مي‌توان مشاهده کرد.

اعتراف آمريکا به جايگاه منطقه‌اي ايران و نيز تاکيدات اوباما بر مذاکره بدون پيش‌شرط با ايران در کنار اذعان جهاني، مبني بر لزوم بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي ايران در حل بحران‌هاي بين المللي که آخرين گام آن ،دعوت از ايران براي نشست گروه 8 در ايتاليا مي‌باشد ،نمونه‌هاي آشکاري بر صحيح بودن سياست خارجي ايران است که آمريکا و ساير قدرت‌ها را در برابر اراده ملت و دولت ايران تسليم کرده است. ادامه اين روند  كه تبلور اراده ملت ايران است مي تواند در کنار تحکيم منافع جهاني ايران، بسته شدن پرونده هسته‌اي ايران در شوراي امنيت و پايان سياست‌هاي خصمانه غرب و آمريکا در اين زمينه را به همراه داشته باشد، چنانکه آنها اکنون نيز به حقوق هسته‌اي ايران و لزوم كنار نهادن پيش شرط تعليق اعتراف کرده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        نگاه صهيونيست ها به منابع اقتصادي اعراب

تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين در شرايطي دوراني بحراني را سپري مي‌كند كه رژيم صهيونيستي همچنان بر اصل سازش با اعراب تاكيد دارند. هرچند كه صهيونيستها براين ادعايند كه به دنبال سازش سياسي با اعراب مي‌باشند، اما روند تحولات و عملكردهاي آنها نشان مي‌دهد كه آنها سازش كاري سياسي را طلب نمي كنند بلكه اصل فعاليتهاي آنها درچارچوب كسب منافع اقتصادي است. حضور اولمرت در نشست اتحاديه مديترانه اي خود گواهي بر اين سياست است كه با همكاري فرانسه اجرا مي شود .

1-اين واقعيت انكارناپذير است كه صهيونيستها تهديدي از جانب اعراب از نظر امنيتي احساس نمي‌كنند بلكه خطر اصلي را گروههاي مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان مي‌دانند. صهيونيست ها برآنند تا با حضور اعراب در روند سازش ، اين كشورها را به مقابله با گروههاي مقاومت وادرا سازند .

2-بررسي آماري نشان مي‌دهد كه مسئله اساسي براي رژيم صهيونيستي امور اقتصادي و فرار از بحران‌هاي كنوني مي باشد. جنگ 33 روزه و پاسخ‌هاي موشكي مقاومت، تحريم‌هاي اقتصادي در جهان اسلام و حتي غرب، به دغدغه‌اي براي صهيونيستها مبدل شده است.در اين ميان تامين منابع انرژي و كسب بازار براي فروش كالا از مهمترين دغدغه صهيونيست ها است .

با توجه به دو اصل عدم نياز امنيتي صهيونيستها براي سازش با اعراب و نيز بحران شديد اقتصادي رژيم صهيونيستي، مي‌توان گفت كه هدف اصلي سران تل آويو از سازش با اعراب ، بيش از آنكه براي اهداف سياسي وامنيتي باشد در چارچوب دست يابي به منافع اقتصادي است. به عبارتي ديگر آنها به دنبال برقراري روابط تجاري و اقتصادي با كشورهاي عربي هستند تا در لواي آن ارتباط با ساير كشورهاي اسلامي و كل عرصه بين الملل را اجرايي نمايند.تاكيد صهيونيست بر طرح ژاپن براي ايجاد دالان اقتصادي ميان اين رژيم، فلسطين واعراب و نشست اتحاديه مديترانه اي  بخشي از اين سناريو توسعه طلبانه است.مواضع اولمرت و مقامات غربي در نشست اتحاديه مديترانه به صراحت گوياي حركت صهيونيست ها در اين مسير مي باشد چنانكه آنها تاكيد كردند كه هدف اصلي تل‌آويو از حضور در نشست مذكور دست يابي به منافع اقتصادي بوده است .

با تمام اين تفاسير با توجه به اينكه صهيونيستها با سياست تهديد و تكيه بر اصل جنگ خارجي، اهداف توسعه طلبانه‌ خود در اراضي اشغالي فلسطين را اجرايي مي‌كنند، روند سازش دستاوردي براي اعراب ندارد چرا كه تل آويو  صرفا براي شكستن تحريم‌هاي اقتصادي فعاليت مي‌كند. راهكار جهان عرب براي مقابله با جنايت صهيونيست، استمرار حمايت از مقاومت، دوري از پذيرش خواسته‌هاي اقتصادي صهيونيستها و تاكيد بر تحريم اين رژيم است كه مي‌تواند تل آويو را به عقب نشيني دربرابر خواسته‌هاي فلسطيني‌ها وادار نمايد چنانكه به رغم تلاش هاي ساركوزي ، سران لبنان و سوريه  در نشست اتحاديه مديترانه بر عدم پذيرش سازش كاري با رژيم صيهونيستي تاكيد و به خواست پاريس ،پاسخ منفي دادند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     توطئه 2 دولتي

تحولات فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي دهد كه مسئله اجراي طرح 2 دولتي در فلسطين از نكات قابل توجه در اين روند است. بر اساس طرح هاي آمريكا و برخي كشورهاي عربي كه مورد تاكيد صهيونيست ها نيز قرار گرفته ، راه حل فلسطين تشكيل 2 دولت عنوان شده است. در اين چارچوب در آخرين اقدام ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي خواستار تصويب طرح 2 دولتي در كنست اين رژيم شده است. هرچند كه بانيان اين طرح ادعا مي كنند كه هدف آنها احقاق حقوق فلسطيني ها است اما در عمل نتيجه‌اي جز استمرار توسعه طلبي صهيونيست ها نتيجه‌اي در پي ندارد چرا كه بر اساس طرح مطرح شده چند نكته در اين طرح در نظر گرفته شده است. اساس اين طرح شامل دولتي فلسطيني با محوريت اصولي چون نداشتن ارتش مستقل ، ادامه سلطه رژيم صهيونيستي بر هوا ، دريا و حتي امنيت به اصطلاح مرزهاي دولت فلسطين ، عدم استقلال دولت فلسطيني در امور اقتصادي بويژه عقد قرار دادهاي خارجي و در اصل نداشتن دستگاه اجرايي در سياست خارجي ، خودداري از مطرح شدن مسئله بيت المقدس و آزادي سازي اراضي اشغالي 1967 ، رد حق بازگشت‌آوارگان فلسطيني به وطن و...است . بررسي اين نكات نشان مي دهد كه اصلي به نام دو دولت وجود ندارد بلكه صحبت از خود مختاري فلسطين است . اين بدان معناست كه فلسطيني ها فقط در سرزميني حق زندگي دارند آن هم بر اساس تعهداتي كه شامل پايبندي به تمام قوانين و اهداف صهيونيست ها است و به عبارت ديگر مي توان گفت كه طرح 2 دولتي مطرح شده برابر با ايجاد زنداني به نام فلسطين است كه تمام امور با اجازه صهيونيست ها انجام مي شود.نكته مهم در اين عرصه آنكه اين طرح صهيونيست ها نيز اجرايي نخواهد شد چرا كه هدف نهايي اعلام آن تشديد فشارها بر كشورهاي عربي براي پذيرش سازش با رژيم صهيونيستي و نيز اجراي اهداف منطقه اي آمريكا است. با توجه به اينكه رويكرد صهيونيست ها به اعلام طرح 2 دولتي پس از فشارها و اعمال نظر مقامات آمريكا صورت گرفته ، اين فرصت براي آمريكا ايجاد شده تا ادعاي خود را مبني بر رويكرد واشنگتن به حل بحران خاورميانه و جهان اسلام را تكرار كرده تا اهداف خود را در منطقه اجرايي كند. اين در شرايطي است كه مواضع و عملكردهاي آمريكا نشان مي دهد كه اين كشور صرفا براي اهداف صهيونيست ها براي به سازش كشاندن جهان اسلام فعاليت مي كند چنانكه اوباما در سخنراني هاي خود در مصر ، آلمان و فرانسه صراحتا تاكيد كرده است ، تل‌آويو اولين دوست آمريكا است و واشنگتن خود را متعهد به حمايت از اهداف آن مي داند. با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه طرح دو دولتي توطئه اي ديگر عليه فلسطين و جهان اسلام است كه در چارچوب اهداف صهيونيست ها و آمريكا مطرح شده است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       روسيه و آمريكا در كدام مسير؟

تقابل و تعامل ميان روسيه و آمريكا از مسائل مطرح در عرصه بين الملل است كه از پايان جنگ دوم جهاني تاكنون ادامه داشته است. دوران جنگ سرد، فروپاشي شوروي و تشكيل نظام يك قطبي آمريكا، احياي دوباره روسيه در دوران پوتين، نشان مي‌دهد كه دو كشور با فراز و نشيبهاي بسيار در برابر يكديگر قرار گرفته به گونه‌اي كه فضايي از ترديد و بدگماني در مناسبات آنها حاكم بوده است.

نكته قابل توجه در تحولات مربوط به روابط روسيه و آمريكا گرايش آنها به برگزاري نشستهاي مشترك براي كاهش زرادخانه‌هاي تسليحاتي است. براساس گزارشهاي منتشره كشورهاي مذكور نشستهاي جديد خود را در ژنو در حالي برگزار كردند كه ضمن تاكيد بر لزوم خلع سلاح هسته‌اي جهان به توافقاتي براي احياي پيمان «استارت 1 و 2» مبني بر كاهش تسليحات دو كشور و حركت در مسير ايجاد توان نظامي دست يافته‌اند.

 

هرچند كه اين رويكرد گامي مثبت در روابط دو كشور و تحركي براي كاهش تهديدات امنيتي در نظام بين الملل تلقي مي‌شود اما اين سئوال همچنان باقي است كه آيا دو كشور درمسير تعامل قرار گرفته‌اند و يا اينكه به دلايل ديگري اين تصميمات را اتخاذ كرده ودر نهايت رقايت كج دار و مريز ميان طرفين ادامه دارد؟در پاسخ به اين پرسش به دو نكته بايد توجه داشت اولا اينكه دليل رويكرد دو كشور به كاهش رقابت تسليحاتي در كنار مسائل امنيتي، شامل بحران اقتصادي در 2 كشور كه سبب شده تا آنها اجبارا به كاهش نظامي گري روي آورندثانيا عملكردهاي آمريكا و روسيه به تشديد رقابت تسليحاتي در جهان مبدل شده در حالي كه دو كشور با رويكرد به كاهش تسليحات خود تلاش مي‌كنند تا ساير كشورها متقاعد به خلع سلاح تسليحاتي كنند كه عملا آنها را به عنوان قدرت برتر جهان حفظ مي‌كند.

 

نكته ديگر در قبال عملكردهاي روسيه و آمريكا آنكه، آنها شايد در عرصه نظامي تا حدودي به تعديل مواضع پرداخته باشند اما در عرصه سياسي رقابتهاي گسترده‌تري را آغاز كرده‌اند. تحولات خاورميانه آسياي مركزي و قفقاز، اروپا، آفريقا، آمريكاي لاتين نشان مي دهد كه روسيه و آمريكا تمام تلاش خود را مبذول داشته‌اند تا بتوانند منافع يكديگر را تحت الشعاع قرار دهند. به عبارتي ديگر آنها در حالي از نظر نظامي به كاهش رقابت روي آورده‌اند كه در صحنه سياسي به تشديد تحركات عليه يكديگر مي‌پردازند.

 

اكنون روسيه و آمريكا كه به دليل شرايط زماني به ويژه بحران‌هاي اقتصادي نمي‌توانند چندان به توسعه توان نظامي بپردازند برآنند تا در عرصه سياسي به جبران كاستي هاي رقابتي بپردازند. با تمام اين تفاسير بايد به اين نكته توجه داشت كه به رغم توافق طرفين براي كاهش ظرفيتهاي تسليحاتي طرفين بر اصول مهمي همچون استقرار سپر موشكي آمريكا در اروپاي شرقي و استقرار سيستم موشكي «اسكندر ام» در كالينينگراد تاكيد دارند كه خود سندي ادامه تنشها ميان دو كشور است كه خود مي‌تواند به عامل رقابت تسليحاتي دو كشور در آينده مبدل شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                چالشهاي اتحاديه اروپا

انتخابات پارلمان اروپا در حالي در 27 عضو اين اتحاديه برگزار شد كه نحوه مشاركت مردمي در انتخابات به چالشي براي اين اتحاديه مبدل شده است. هرچند كه اتحاديه اروپا در دوران كاري خود تلاش كرده تا به عنوان بازيگري مهم در عرصه منطقه‌اي و جهاني ايفاي نقش كند اما نحوه برگزاري انتخابات و عدم استقبال مردمي از آن نشانگر چالشهاي گسترده‌اي در اين اتحاديه است كه مي‌تواند آينده آن را تحت الشعاع قرار دهد. در بررسي دلايل و عوامل تاثيرگذار در عملكرد مردم اروپا در قبال انتخابات پارلمان اروپا مي‌توان به چند نكته اشاره كرد.

1-هرچند كه پارلمان اروپا همواره تلاش كرده تا نشانه اتحاد و همبستگي كشور باشد اما سياستها و نحوه رفتاري آن نشان مي‌دهد كه اين مركز به محلي براي مناقشات حزبي و حتي كشوري مبدل شده به گونه‌اي كه اصل اتحاد فراگير اروپا در آن كم رنگ شده و منافع حزبي و كشوري، جايگزين آن شده است. در اين چارچوب كشورهاي ضعيف اروپايي از وضعيت كنوني ناراحت بوده و آن را سلطه قدرتها بر خود مي‌دانند. در نقطه مقابل، ملتهاي قدرتهاي اروپايي نيز بر اين عقيده كه اتحاديه اروپا سبب شده تا كشورشان به سپر بلايي در برابر مشكلات ساير كشورها مبدل شوند كه نتيجه آن نيز كاهش منافع اين كشورها در برابر سايرين است. اين تفاوت ديدگاهي به تقابل ميان حاضران در اتحاديه اروپا مبدل شده است.

2- ناتواني اتحاديه اروپا در حل بحران اقتصادي اروپا كه اين قاره را با بحران‌هاي شديدي مواجه ساخته ،از ديگر دلايل عدم اقبال مردمي به اتحاديه اروپا است. هرچند كه اتحاديه اروپا ادعا مي‌كرد كه طرح‌هاي جامعي براي مقابله با بحران اقتصادي دارد اما روند تحولات عملا نشان داد كه اروپا توانايي چنين اقدامي را ندارد. افزايش بيكاري و مشكلات عديده اقتصادي موجب شده تا مردم اروپا با ديده ترديد به سياستمداران خود بنگرند.

3-از دلايل نارضايتي مردم اروپا را در ادامه يافتن جنگ افغانستان مي‌توان مشاهده كرد. در شرايطي كه مردم اروپا خواستار پايان جنگ طلبي و رسيدگي به بحران‌هاي داخلي به جاي جنگ طلبي‌هاي خارجي است اصرار اتحاديه اروپا بر ادامه حضور در افغانستان و تحميل هزينه‌هاي سنگين اقتصادي و انساني آن به مردم، موجب نارضايتي عمومي از دولتمردان شده است. در اين ميان همسو شدن اتحاديه اروپا با خواسته‌هاي آمريكا در عرصه جهاني نظير افغانستان و فلسطين و ساير تحولات جهاني نيز بر نارضايتي مردم افزوده است چرا كه آن را مغاير با اصل اتحاد و حفظ استقلال اتحاديه مي‌دانند.

در جمع بندي كلي از تحولات اروپا مي‌توان گفت كه بحران‌هاي اقتصادي، ناتواني پارلمان اروپا در احقاق حقوق شهروندان اروپايي و تقابل‌هاي سياسي ميان كشورها در كنار برخي عوامل خارجي موجب شده تا پارلمان اروپا با چالشهايي مواجه شود كه اكنون در قالب انتخابات خود رانشان مي‌دهد. اين امر زنگ خطري براي آينده اتحاديه اروپا است به گونه‌اي كه برخي ناظران سياسي آن را آغازي بر زوال اين اتحاديه تعبير مي‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              تاملي بر ديدار اوباما از آلمان و فرانسه

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا پس از سفر به خاورميانه و ديدار از عربستان و مصر و سخنراني در دانشگاه قاهره، از آلمان و فرانسه ديدار كرد، اين ديدارها در حالي صورت گرفت كه بررسي روابط سه جانبه اين كشورها در عرصه منطقه‌اي و جهاني و نيز مواضع مطرح شده ميان طرفين بيانگر نكات قابل توجهي است.

1-آمريكا تلاش دارد تا جايگاه خود را در اروپا احيا كرده و به نوعي به ترميم چهره خود در قاره سبز بپردازد. در شرايطي كه آلمان و فرانسه از قدرتهاي منطقه شناخته مي‌شوند و توسعه روابط با اين كشورها مي‌تواند راهكاري براي سوق دادن ساير كشورها به توسعه روابط با آمريكا باشد. نكته قابل توجه در سفر اوباما به اروپا آنكه وي از انگليس كه متحد اصلي آمريكا است ديدار نداشته كه خود بيانگر عدم اطمينان آمريكا از آينده سياسي انگليس است كه مي‌تواند در روابط طرفين تاثيرگذار باشد.

2- آمريكا در حالي به تقابل با روسيه مي‌پردازد و خواستار اجراي طرح سپر موشكي است كه فرانسه و آلمان به دليل موقعيت منطقه‌اي مي‌توانند تا حدودي در اجراي اين سياست به آمريكا كمك كند. البته ملاحظات آلمان در زمينه انرژي و تامين آن از روسيه چالشي است كه آمريكا با برخي طرح‌هاي جايگزين نظير پذيرش ورود آلمان به بخش انرژي و نفت عراق و برخي كشورهاي عرب براي جبران آن فعاليت مي‌كند.

3-ايجاد جبهه واحد در قبال مسائلي نظير پرونده هسته‌اي ايران، تحولات خاورميانه، جنگ افغانستان و سوق دادن ناتو به افزايش نيرو در اين كشور،‌چگونگي رسيدگي به بحران اقتصادي حاكم بر غرب و ... از مسائل مطرح در روابط اين سه كشور است.روند تحولات نشان مي‌دهد كه سه كشور تا حدود زيادي مواضع واحدي در قبال اين تحولات دارند كه آنها را در مسير مشترك قرار مي‌دهد.

4-نكته قابل توجه در سفر اوباما به اروپا ديدار وي از اردوگاههاي كار اجباري در آلمان و تاكيدات وي بر لزوم حمايت غرب و آمريكا از رژيم صهيونيستي است. وي در كنار مركل و ساركوزي كه از حاميان اصلي صهيونيسم هستند، كنفرانس‌هاي خبري مشترك بر لزوم حمايت از رژيم صهيونيستي و دستيابي اين رژيم به امنيت تاكيد كردند. جالب توجه آنكه آنها در اظهارات خود بدون توجه به جنايتكاري صهيونيستها، فلسطين را عامل بحران خاورميانه دانسته و خواستار مقابله جهاني با اين مساله شده‌اند.

در جمع بندي كلي از سفر اوباما به اروپا مي‌توان گفت كه اين اقدام تلاشي براي تحكيم مناسبات آمريكا و متحدان اروپايي آن است كه در چارچوب احياي جايگاه جهاني آمريكا، مسائل اقتصادي و صلح خاورميانه اجرا مي‌‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              چمدانهاي خالي اوباما براي خاورميانه

 باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در سفر دو روزه راهي خاورميانه شد ( 13 و 14 خرداد ) وي در حالي از عربستان و مصر ديدار كرد كه اصلي ترين محور سفر وي را سخنراني در مصر تشكيل مي داد. وي در سخنراني خود و ديدارهايش با مقامات عربستان و مصر تلاش كرد تا به احياي جايگاه آمريكا در جهان اسلام بويژه در خاورميانه بپردازد. بررسي موضع گيري هاي وي در روند اجراي سياستهاي آمريكا در منطقه نشانگر عدم برنامه آمريكا براي حل بحرانهاي خاورميانه است. در اظهارات اوباما چند نكته اساسي قابل توجه است . تاكيد بر ادامه حضور در عراق در صورت استمرار نا آرامي ها ، تلاش براي استفاده از كشورهاي اسلامي براي رسيدن به اهداف آمريكا در افغانستان ، تاكيدات زيركانه وي مبني بر معرفي اسلام به عنوان منشاء تروريسم با استفاده از واژه افراطي گري و بنياد گرايي ، اصرار بر امنيت آمريكا و برتر دانستن شهروندان آمريكايي نسبت به ساير ملتهاي جهان با تاكيد بر لزوم استفاده از نظامي گري براي مقابله با تهديدات تروريستي عليه شهروندان آمريكايي ، اصرار بر دوستي آمريكا با رژيم صهيونيستي و لزوم كنار نهادن مقاومت فلسطيني ها، معرفي ايران به عنوان تهديد امنيت منطقه ، اصرار بر مبارزه با منتقدان هولوكاست بدون توجه به جنايتهاي رژيم صهيونيستي عليه فلسطيني ها ، اصرار بر توسعه روابط اقتصادي با جهان اسلام كه عملا براي كمك به اقتصاد آمريكا است، انتشار گزارشهايي مبني بر اعمال فشار آمريكا بر عربستان براي برقراري روابط گردشگري با رژيم صهيونيستي، تاكيد بر اين اصل كه تشكيل كشور فلسطين يك پروسه اي چند ساله خواهد بود در حالي كه جهان اسلام بايد در كوتاه ترين زمان ممكن ماهيت رژيم صهيونيستي را پذيرفته و..... نشان مي دهد كه اوباما نه تنها طرحي براي خاورميانه ندارد بلكه مانند دوران بوش سعي دارد تا اهداف صهيونيستها را محقق سازد .بوش نيز در سفرهاي خود به خاورميانه همواره بر اين امور تاكيد داشت هرچند كه نحوه بيان آن متفاوت بوده است. به عبارتي ديگر اوباما با سفر به منطقه به عنوان مجري خواسته هاي صهيونيستها براي به سازش كشاندن جهان اسلام با رژيم صهيونيستي و ايجاد فضايي براي ادامه حضور آمريكا در منطقه ، ايفاي نقش كرده است. وي حتي از جنگ عراق و افغانستان ابراز پشيماني نكرده و يا در برابر جنايتهاي صهيونيستها راه سكوت را در پيش گرفت.اوباما پيش از اين نيز در سخنراني خود در پارلمان تركيه اين مواضع را مطرح كرده بود كه نتيجه آن نيز افزايش نيرو در عراق و كشتار در پاكستان بود كه به نام كمك به امنيت جهان اسلام اجرا شد. بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه اوباما با چمدانهاي خالي براي كشورهاي منطقه و جهان اسلام راهي خاورميانه شد بگونه اي كه به صراحت مي توان گفت طرحهاي وي نمي تواند تحقق بخش اهداف جهان اسلام باشد چنانكه گروههاي فلسطيني و انديشمندان كشورهاي منطقه تاكيد كردند اوباما با سخنراني خود بارديگر به توجيه سياستهاي آينده آمريكا پرداخته كه صرفا ايجاد زمينه هاي مناسب براي سياستهاي استعماري آمريكا و تحقق خواسته هاي صهيونيستها است . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           مروري بر مواضع اوباما

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا كه در سفري دوره‌اي از عربستان ديدار كرد سرانجام پس از مدتها گمانه زني ،سخنراني خود در مصر را برگزار كرد. اين سخنراني كه پس از سخنراني وي در پارلمان تركيه و جمهوري چك مهمترين سخنراني‌اش به ويژه در قبال جهان اسلام بوده در حالي محور سياستهاي آمريكا در خاورميانه را مطرح كرده كه در آن نكاتي چند قابل توجه است.

1-اوباما دراظهارات خود در حالي از جنگ عراق ياد كرده و ادعا داشته كه براساس جدول زماني از عراق خارج مي‌شويم كه تحولات عراق نشان مي‌دهد آمريكا به بهانه بحران امنيتي و نيز با روي كار آمدن بعثي‌ها، تلاش دارد تا حضور خود در عراق را طولاني مدت سازد چنانكه «اودرنو» فرمانده نيروهاي آمريكايي در عراق صراحتا از اين تصميم آمريكا خبر داده است.

2-اوباما در حالي بر ادامه جنگ افغانستان تاكيد كره كه در مواضع خود تلاش داشته تا جهان اسلام را متقاعد كند كه اين جنگ و كشته شدن صدها افغان به دست نيروهاي اشغالگر در چارچوب منافع و امنيت جهان اسلام است. وي حتي خواستار مشاركت كشورهاي اسلامي در اين كشتارها شده است.

3-نكته مهم آنكه اوباما در حالي ادعاي فعاليت براي تشكيل دولت فلسطين را مطرح مي‌كرد كه در مواضع خود بار ديگر بدون توجه به جنايتهاي صهيونيستها عليه فلسطين، ضمن حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي ،خواستار كنار نهادن مقاومت فلسطيني‌ها و رويكرد به روند سازش شد. وي كه پيش از اين طرح 57 كشوري مبني بر رويكرد جهان اسلام به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي را اعلام كرده، همچنان سازش جهان اسلام با صهيونيستها را عامل تشكيل دولت فلسطيني دانسته است دولتي كه اختياري در عرصه سياسي و نظامي و اقتصادي ندارد و صرفا به عنوان دولتي خودمختار به امور داخلي فلسطيني‌ها مي‌پردازد. جالب توجه آنكه اوباما براي ابراز ارادت خود به صهيونيستها با سفر به آلمان از به اصطلاح مراكز كشتار يهوديان در جنگ دوم جهاني ديدار مي‌كند در حالي كه وي حاضر به ديدار از غزه به عنوان سندي برجاي مانده از جنايتهاي صهيونيستها نمي‌باشد.

4-اوباما كه ادعاي حمايت از جامعه جهاني را دارد در اظهارات خود با ديگر ملت آمريكا را مردماني برتر از جهانيان دانسته كه براي تامين امنيت آنها كشتار و جنگ در سراسر جهان امري صحيح و درست مي‌باشد. وي با اين اظهارات عملا جنايتهاي صورت گرفته توسط آمريكا در كشورهاي اسلامي را توجيه كرده است.

5-اوباما در حالي از رويكرد به جهان اسلام سخن گفته كه در مواضع خود بار ديگر تلاش كرده تا به اختلاف افكني ميان كشورهاي اسلامي بپردازد. وي در اين چارچوب بار ديگر جهان اسلام را به افراطي و ميانه رو تقسيم كرده و از سوي ديگر با متهم كردن ايران به عنوان تهديدي براي منطقه ،تفرقه ميان ايران و اعراب را پيگيري كرده است.

در جمع بندي كلي از مواضع و عملكردهاي اوباما مي‌توان گفت كه مواضع وي مجموعه اي از فريبكاري‌ها بوده كه نه تنها دستاوردي براي جهان اسلام به همراه ندارد بلكه صرفا توجيه كننده جنايتهاي آمريكا در منطقه و تشديد كننده اختلافهاي داخلي ميان كشورهاي اسلامي است در حالي كه در ظاهر از اتحاد آمريكا با جهان اسلام سخن گفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     ماموريت جرج ميچل

جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه براي چهارمين مرتبه وارد خاورميانه شده است. براساس گزارش‌هاي منتشره محور ديدارهاي وي را سرزمينهاي اشغالي، رام الله، مصر، سوريه و لبنان تشكيل مي‌دهد. اين ديدارها در حالي برگزار مي‌شود كه چند نكته در قبال آن قابل توجه است. آمريكا طرح‌هاي متعددي شامل طرح 57 كشوري مبني بر پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي كشورهاي اسلامي و طرح 2 سال  زمان براي صلح خاورميانه را اعلام كرده است، اعراب خواستار بازيگران فعال تر آمريكا در منطقه هستند، آمريكا براي احياي جايگاه خود در جهان اسلام فعاليت مي‌كند، آمريكا در سفر به منطقه بر اجراي طرح‌هاي به اصطلاح صلح خاورميانه تاكيد كرده بود و....

 باتوجه به اين مسائل، دلايل و اهداف سفر ميچل به منطقه را مي‌توان در چند بخش مورد ارزيابي قرار داد:

1-آمريكا تلاش دارد تا طرح سازش اعراب با رژيم صهيونيستي را اجرايي كند، در حالي كه طرح‌هاي متعددي براي اين امر ارائه كرده است. با توجه به اينكه آخرين طرح آمريكا اجراي طرح 57 كشوري با برنامه زماني 2 ساله است، ميچل سعي دارد كه كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را به اين اهداف متعهد سازد.

2- در شرايطي كه محافل رسانه‌اي آمريكا و رژيم صهيونيستي را اختلاف ميان تل‌آويو و واشنگتن خبر داده‌اند، سفر ميچل به منطقه مي‌تواند نوعي هماهنگي ميان طرفين در قبال تحولات منطقه باشد. اين نكته قابل ذكر است كه اوباما و ساير مقامات آمريكايي بارها اعلام كرده‌اند كه دوستي با تل‌آويو اساس برنامه‌هاي آنها است و  حاضر به مصالحه در مورد آن  نمي‌باشند. با توجه به اين موضع گيريها، ميچل در سرزمينهاي اشغالي بيش از هر چيز بر تحكيم مناسبات طرفين تاكيد خواهد داشت.

3-از مسائل مطرح در طرح‌هاي آمريكا براي صلح خاورميانه، رويكرد به سوريه و لبنان است. آمريكا كه حضور در خاورميانه و اجراي به اصطلاح صلح خاورميانه را از طرح‌هاي خود قرار داده، سوريه و لبنان را بازيگران مهمي مي‌داند كه رويكرد به آنها را براي طرح‌هاي خاورميانه‌اي خود ضروري مي‌داند. بررسي پرونده جولان و مزارع شعبا و روستاي الغجر ،محور سفر ميچل را تشكيل مي‌دهد.

4- بررسي پرونده لبنان، افغانستان و پاكستان با محوريت همكاري اعراب با طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم آمريكا، پرونده ايران، احياي جايگاه آمريكا در جهان اسلام از ديگر اهداف سفر ميچل به خاورميانه است.

5-نكته اساسي در سفر ميچل به منطقه عدم ديدار وي از غزه است. آمريكا در حالي ادعا مي‌كند كه براي كمك به ملت فلسطين به بازيگري در خاورميانه مي‌پردازد كه حتي نمايندگان اين كشور حاضر به ديدار از غزه و مشاهده جنايتهاي رژيم صهيونيستي نيستند. اين امر خود بيانگر دروغين بودن ادعاي آمريكا براي صلح خاورميانه است.

در جمع بندي كلي از سفر ميچل به منطقه مي‌توان گفت كه وي با هدف احياي جايگاه آمريكا در منطقه به نام اجراي صلح خاورميانه كه اساس آن را سازش اعراب با رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌دهد، به خاورميانه سفر كرده است. با اين وجود بايد توجه داشت كه عدم پذيرش دولت قانوني حماس و ناديده گرفتن جنايتهاي صهيونيستها در غزه و توسعه طلبي صهيونيستها در بيت المقدس، ابهامات بسياري در صداقت آمريكا در قبال مسئله فلسطين ايجاد مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                        وعده هاي براون

انگليس كه خود را قدرتي جهاني مي‌داند  كه با سياستهاي چند جانبه توانسته به اهداف منطقه‌اي و جهاني خود دست يابد ،در ماههاي اخير با بحران‌هاي داخلي و خارجي مواجه شده كه مي‌تواند به فروپاشي دولت آن منجر شود. گوردون براون كه 2سال پيش به بهانه قراردادن وضعيت اقتصادي كشور توانست توني بلر را از نخست وزيري بركنار و جانشين وي شود به رغم وعده‌هاي بسيار نه تنها به اهداف خود نرسيده، بلكه شرايط نامطلوب‌تري براي اين كشور به همراه داشته است. ناتواني در تحقق اهداف اقتصادي و افزايش بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي،‌نارضايتي عمدي از سياستهاي دولت، رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي وزراء و نمايندگان مجلس كه به كناره گيري چند وزير و نماينده پارلمان منجر شد و ....،مجموعه‌اي از بحران‌هاي داخلي را براي انگليس رقم زد. در عرصه جهاني نيز انگليس به رغم آنكه تلاش داشت تا با همكاري آمريكا به اهداف خود دست يابد اما ناكامي در تحقق وعده‌هايش در قبال عراق و افغانستان و برملا شدن سياستهاي توسعه طلبانه آن در لواي شعار اهداي دموكراسي، افشاي دخالت انگليس در پرونده‌هاي جنابي آمريكا به ويژه در شكنجه زندانيان و مظنونان به تروريسم شد عمدتا بي‌گناه بوده‌اند، ناتواني در رسيدن به اهداف تعريف شده در قبال خاورميانه به دليل حمايتهاي همه جانبه از رژيم صهيونيستي و تقابل با كشورهاي اسلامي،‌ ورود بازيگران جديد به صحنه تحولات جهاني و ... سبب شد تا اين كشور در عرصه جهاني نيز نتواند به اهداف خود دست يابد. اين ناكامي ها در حالي  روي داده كه مردم و سياست مدارن انگليس براون را عامل اصلي اين بحران ها معرفي مي كنند.اين امر سبب شد تا حزب كارگر از درون دچار بحران شود چرا كه اين حزب بايد براي انتخابات سال آينده آماده شود در حالي كه روند تحولات نشانگر شكست آنها در اين انتخابات است.پيش زمينه اين مسئله را در شكست حزب كارگر در انتخابات محلي و پارلمان اروپايي مي‌توان مشاهده كرد كه عملا حزب كارگر را در حاشيه عرصه سياسي قرار داد.نتايج اين انتخابات نشان داد كه مردم انگليس نه تنها براي اداره كشور بلكه براي نمايندگان كشورشان در پارلمان اروپا نيز به اين حزب اعتماد ندارند. باتوجه به اين تحولات حزب كارگر كه درسالهاي اخير توانسته حضور انحصاري درقدرت داشته باشدبراي فرار از بحران و بهبود چهره خود انتقاد و صف آرايي در برابر براون را در دستور كار قرار داده است. در با توجه به اين رويكردها براون نيز وعده هايي را براي كاهش انتقادها در نظر گرفته است كه شامل مسائلي نظير وعده تحقيق درمورد جنگ عراق ، تغييرات در كابينه ،پذيرش مسئوليت بحران هاي داخلي و ناكامي هاي خارجي در نظر گرفته است، هرچند كه روند تحولات وي را به سمت تكرار سرنوشت بلر يعني كناره گيري زود هنگام از قدرت سوق مي دهد در حالي كه براون نيز مانند بلر قرباني جنگ طلبي هاي خود شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     صلح خاورميانه از شعار تا واقعيت

 اهميت خاورميانه سبب شده تا اين منطقه همواره كانون توجهات بين المللي باشد. در اين عرصه مطرح شدن طرح هاي متعدد براي به اصطلاح صلح خاورميانه از نكات مهمي است كه بخش زيادي از تحولات را به خود اختصاص داده است. كمپ ديويدها، نقشه راه، آناپوليس، در كنار دهها نشست ديگر و طرح هايي مانند خاورميانه بزرگ، خاورميانه جديد و در نهايت طرح 57 كشوري باراك اوباما مبني بر رويكرد جهان اسلام به پذيرش رژيم صهيونيستي، از جمله طرح ها و راهكارهاي مطرح شده براي خاورميانه است. در بررسي طرح هاي ارائه شده تا به امروز چند نكته اساسي قابل توجه است:

1- رژيم صهيونيستي به هيچ كدام از تعهدات و طرح هاي مذكور پايبند نبوده و صرفاً در چارچوب منافع خود حركت كرده است. صهيونيست ها همواره سياست سركوب و اشغالگري را اجرا كرده اند.

2- در تمام طرح هاي مطرح شده در حالي از نام حقوق فلسطينيان سخن به ميان آمده كه در نهايت هيچ حقوقي براي آنها اجرا نشده است، چنانكه به رغم تأكيد ات سازمان ملل بر حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن همچنان آنها از اين حق محروم بوده و جامعه جهاني نيز اقدامي براي آنها انجام نداده است. جالب توجه آنكه به بهانه صلح، تحريم عليه فلسطيني ها اجرا مي شود در حالي كه در برابر جنايتكاران صهيونيست سكوت مي شود.

3-طرح هاي مطرح شده از سوي اعراب به ويژه طرح ملك عبدالله پادشاه عربستان (2002) نه تنها به مرحله اجرا در نيامده بلكه به سر پناهي براي طرح هاي توسعه طلبانه و ضد فلسطيني غرب مبدل شده كه در نهايت به نفع صهيونيست ها بوده چنانكه اكنون نيز آمريكا براي تعديل اين طرح فعاليت مي كند.

4-آمريكا از طرح هاي صلح براي اعمال فشار بر ساير كشورها به ويژه جهان اسلام بهره برداري كرده است. واشنگتن به نام صلح خاورميانه خواستار همكاري كشورهاي عربي با اهداف خود شده كه عملاً آنها را به زير سلطه كاخ سفيد درآورده است.

5-اعلام طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه موجب شده تا حركت هاي مردمي در جهان اسلام براي حمايت از ملت فلسطين در حاشيه قرار گيرد. قدرت هاي بزرگ و برخي سران عرب برآنند تا مانع از فعاليت ملت هاي اسلامي در قبال فلسطين شوند، لذا با ارائه ابتكارهاي به اصطلاح صلح خاورميانه خود را ناجي صلح معرفي مي كنند.

6- رژيم صهيونيستي اثبات كرده كه صرفاً زبان زور را مي فهمد و مذاكره با آن نتيجه اي ندارد. دستاوردهاي انتفاضه، جنگ سال 2000 لبنان، جنگ 33 روزه و حماسه 22 روزه غزه نشان داده كه تنها راه رسيدن ملت فلسطين به حقوقش ادامه مقاومت است.

7-نكته اساسي در سياست هاي آمريكا آنكه، اين كشورتلاش دارد تا به بازيگري انحصاري در معادلات جهاني بويژه در خاورميانه ادامه دهد. هرچندكه اين سياست يك جابنه گرايي از اصول اصلي آمريكا است اما به دليل شرايط ايجاد شده در دوران بوش و بي اعتمادي منطقه جهان به آمريكا اين سياست نمي تواند به اجرا در آيد . در اين چارچوب آمريكا با اجراي سياست ايجاد توازن از بيرون تلاش دارد تا ضمن آنكه از تمام مولفه ها براي رسيدن به اهداف خود استفاده كند در حالي كه در نهايت محوريت يك جابنه خود را نيز حفظ مي كند. با توجه به اين سياست ، آمريكا با بيان طرح هاي صلح براي خاورميانه و بر قراري امنيت و ثبات در اين منطقه سعي مي كند تا تنها بازيگري باشد كه حضورفعال وهمه جانبه در منطقه دارد .نكته مهم آنكه آمريكا براي رسيدن به اين هدف از حضورتمام مولفه ها شامل ، اتحاديه اروپا ، روسيه ، كشورهاي عربي ، سازمان ملل و چين سخن به ميان مي آورد درحالي كه هيچ كدام از اين بازيگران داراي طرح و ايده مستقلي نبوده و صرفا با طرح آمريكا ايفاي نقش مي كنند. نمونه اين مسئله را در ديدارهاي مقامات اروپايي ، چين و روسيه از خاورميانه مي توان مشاهده كرد كه هيچ كدام از آنها طرح خاصي ارائه نكرده و تماما از طرح نقشه راه و راه حل هاي پيشنهادي آمريكا حمايت مي كنند. اين روند مي تواند اجرا كنند اهداف آمريكا در خاورميانه باشد در حالي كه در قبال عملكردهاي آمريكا حساسيتي در منطقه و جهان ايجاد نمي شود.

با توجه به آنچه ذكر شد مي توان مشاهده كرد كه طرح هاي صلح خاورميانه جز حذف بسياري از آرمان هاي ملت فلسطين نتيجه اي نداشته لذا طرح هاي كنوني نيز به سرنوشت آنها دچار خواهند شد.

هر چند كه مقامات آمريكايي، روسيه و اتحاديه اروپا بر اين ادعايند كه براي صلح خاورميانه طرح هاي فراگيري دارند اما محور طرح هاي آنها به ويژه تأكيد بر سركوب مقاومت و عدم تشكيل كشور فلسطين و اصرار بر خودمختاري به فلسطيني ها به جاي داشتن كشور، بيانگر فريبكارانه بودن اين طرح ها است. نمونه بارز اين امر، طرح جديد اوباما است كه براساس حق بازگشت آوارگان فلسطيني حذف و اعراب بدون دريافت امتيازي بايد به عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي بپردازند.

در نهايت و با توجه به تحولات چند دهه اخير مي توان گفت كه طرح هاي مطرح براي خاورميانه نه تنها به نتيجه اي نخواهد رسيد، بلكه به چالش هاي جديدي در منطقه منجر شده به گونه اي كه اتخاذ تدابير فراگير با محوريت ادامه مقاومت ملت فلسطين و جهان اسلام براي مقابله با پيامدهاي منفي آنها الزام آور است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             پاكستان قرباني استراتژي آمريكايي  (1)

  اشاره

پاكستان كه به دليل موقعيت جغرافيايي و ايفاي نقش در تحولات منطقه اي جايگاه ويژه اي در معادلات منطقه اي و جهاني دارد در هفته هاي اخير با بحران هاي امنيتي شديدي مواجه شده است. افزايش فعاليت هاي طلبان در عرصه داخلي و مداخلات خارجي شرايطي حساس را بر اين كشور حاكم كرده بگونه‌اي كه برخي ناظران سياسي از تجزيه اين كشور سخن به ميان آورده اند.هرچند كه دولتمردان پاكستان براي حل بحران تلاش هاي بسياري داشته اند اما اهداف و تحركات كشورهايي مانند آمريكا موجب شده اين كشور نتواند در اجراي اين امر به نتايج چندان مطلوبي دست يابد.

   ريشه هاي بحران در پاكستان  

پاكستان پس از برگزاري انتخابات پارلماني و نيز كناره گيري مشرف از قدرت و تعيين آصف علي زرداري به عنوان رئيس جمهور در حالي اميد وار به برقراري ثبات سياسي و امنيتي بود كه به رغم تدابير اتخاذ شده همچنان بحران در اين كشور ادامه دارد.

در ارزيابي تحولات پاكستان ريشه بحران‌هاي كنوني را در چند محور مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

الف ) هرچند آصف علي زرداري از حزب مردم با نواز شريف رهبر حزب مسلم ليك شاخه نواز با ائتلاف توانستند مشرف را بركنار كنند اما در نهايت ائتلاف‌آنها نيز پابرجا نماند. اعتراض شريف به سياست‌هاي انحصاري زرداري و نيز رد صلاحيت نواز شريف و برادرش براي شركت در انتخابات پارلماني موجي از بحران سياسي را بر پاكستان حاكم ساخت .نتيجه اين امر كشيده شدن دامنه اختلاف‌ها به خيابانها و برپايي تظاهرات ضد دولتي بود.

ب) محور ديگر ناآرامي‌هاي پاكستان را تحركات طالبان و گروههاي قبيله‌اي براي امتيازگيري از دولت تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه دولت پاكستان در اجراي اصل مبارزه با تروريسم سعي داشته تا اين گروهها سركوب كند اما در نهايت در اين كار ناكام مانده و حتي بر امضاي تفاهم نامه آشتي ملي تاكيد كرده است .سياست هاي توسعه طلبانه طالبان مانع از اجراي توافقنامه صلح سوات ميان طرفين شد كه نتيجه آن جنگ داخلي در پاكستان بود.

ج ) از ديگر مسائل مطرح در بحران پاكستان تحركات اشغالگران افغانستان است. آمريكا و ناتو كه سوداي سلطه بر پاكستان را در سر مي‌پرورانند به نام مبارزه با تروريسم حملات گسترده‌اي را به پاكستان داشته ‌اند كه عملا مردم را در برابر دولتمردان اسلام‌آباد قرار داده است.

د) نقش دستگاههاي اطلاعاتي (ISI) و ارتش پاكستان در ايجاد بحران امنيتي و سياسي پاكستان را نمي‌توان ناديده گرفت. آنها كه حضورشان در عرصه قدرت با چالش مواجه شده برآنند تا با تحركات جديد بارديگر به احياي جايگاه خود دست يابند.

ي) اختلاف‌هاي ايجاد شده ميان پاكستان با هند و افغانستان نيز از عوامل تاثير گذار بر امنيت پاكستان است چنانكه برخي ناظران سياسي بحران‌هاي امنيتي در اين سه كشور را نتيجه تقابل آنها  ارزيابي كرده‌اند.

 

تحركات آمريكا در پاكستان

 

نكته قابل توجه در تحولات كنوني پاكستان، نقش بازيگران خارجي است كه عملكردهايشان بيانگر تلاش براي ورود نظامي به اين كشور است. آمريكايي‌ها كه تا پيش از اين به رغم سياستهاي همه جانبه نتوانسته‌اند حضور نظامي مستقيمي در پاكستان داشته باشند، اكنون با واكنش‌هاي خود سعي در تحقق اين امر دارند. در اين چارچوب تحركات واشنگتن بيانگر نكاتي قابل توجه است. هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا، در اقدامي بي‌سابقه با اعتراف به نقش آمريكا در ايجاد و قدرت يابي طالبان از مواضع كشورش در عدم توجه به امنيت پاكستان گلايه مي‌كند. ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي‌در خاورميانه، از سقوط احتمالي دولت اسلام آباد در دو هفته سخن مي‌گويد و بر حمايت آمريكا از دولت زرداري تاكيد مي‌كند.ژنرال مولن رئيس ستاد مشترك آمريكا نيز بر ادامه تحركات نظامي آمريكا در مرزهاي افغانستان و پاكستان تاكيد دارد در حالي كه مقابله با خطر تاسيسات هسته‌اي پاكستان را نيز در اولويت سياسي آمريكا اعلام مي‌كند. هالبروگ نماينده ويژه آمريكا در امور افغانستان و پاكستان نيز در ديدارهاي مكرري كه از پاكستان داشته، بر لزوم حمايت آمريكا از اسلام آباد در برابر طالبان تاكيد كرده است. مواضع اين افراد در كنار اظهارات اخير اوباما كه تهديدات امنيتي پاكستان را مهمترين چالش براي آمريكا و جامعه جهاني عنوان كرده، نشان مي‌دهد كه واشنگتن در انديشه لشگركشي و حضور نظامي در پاكستان است. نكته قابل توجه آنكه واشنگتن اين اقدام را نه به عنوان جنگ با تروريسم و يا امنيت بين الملل بلكه تحت نام جبران اشتباهات گذشته انجام مي‌دهد. چنانكه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در اعترافات خود در قبال طالبان تاكيد داشت : واشنگتن بايد گذشته خود را در قبال طالبان جبران و به كمك پاكستان بپردازد.آنها براي به اصطلاح اين امر ، ميلياردها دلار بودجه در نظر گرفتند در حالي كه بر برگزاري نشست توكيو نيز 5/5 ميليارد دلار كمك جهاني براي اسلام‌ آباد گرد آوري كردند.با توجه به اين امر و تحولات منطقه مي‌توان گفت كه سناريوي جبران اشتباهات گذشته در كنار مقابله با تهديدات طالبان بهانه‌اي براي نظامي گري آمريكا در منطقه است  چنانكه آمريكا و انگليس از هم اكنون اقدام به افزايش نيرو در افغانستان كرده‌اند تا در صورت لزوم تحركات نظامي خود در پاكستان و كل منطقه را اجرايي كنند.

 

الف )طالبان جايگزين القاعده

آمريكا كه سياست توسعه طلبي و سلطه بر جهان را سرلوحه سياستهاي خود قرار داده در سالهاي اخير از تروريسم و تهديد امنيت بين الملل براي اجراي اهداف خود بهره برداري كرده است. حوادث 11 سپتامبر موجب شد تا آمريكا بتواند به نام مقابله با القاعده به اجراي اهداف خود بپردازد كه نتيجه آن اشغال افغانستان و عراق و افزايش پايگاههاي نظامي آمريكا بود.

پس از7 سال جنگ و كشتار، جرج بوش و كابينه نومحافظه كار آن در حالي كاخ سفيد را به اوباما واگذار كردند كه دولت جديد آمريكا همچنان بر اصل توسعه طلبي در سراسر جهان با شيوه نظامي تاكيد دارد. نكته قابل توجه در عملكرد دولت جديد آمريكا، رويكرد‌آن به استفاده از طالبان و تهديدات آنها ،براي اجراي اهدافش است. با توجه به اينكه آمريكا تلاش دارد تا خود را پيروز جنگ با ترورسم معرفي و نظامي گري خود را براي مقابله با تهديدات جديد اعلام كند، بهره گيري از مهره القاعده براي آنها كارايي ندارد و آنها سعي دارند تا از برگه طالبان براي اجراي اهداف خود بهره برداري كنند.

 در اين چارچوب دو تحول عمده مشاهده مي‌شود. اولا آمريكايي‌ها از ماهها پيش طرح گفت و گو با طالبان افغانستان و حتي ورود آنها به عرصه سياسي افغانستان را مطرح كرده‌اند چنانكه برخي گزارش‌ها از ورود طالبان به عرصه انتخابات رياست جمهوري حكايت دارد. ثانيا در پاكستان نيز طالبان با بهره گيري از بحران‌هاي ايجاد شده در روابط پاكستان با هند و افغانستان و نيز چراغ سبزيهاي آمريكا براي رسيدن به خودمختاري و كسب قدرت گام بردارد. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه مخالف قدرت يابي طالبان هستند و خواستار مبارزه با آن مي‌باشند اما روند تحولات نشانگر حمايت پنهان و آشكار واشنگتن از طالبان براي رسيدن به اهداف خود است. چنانكه هيلاري كيلنتون وزير امور خارجه آمريكا اعتراف كرده، آمريكا 20 سال پيش طالبان را ساخته و از آن براي اهداف خود استفاده كرده است اكنون نيز با سياست نابودي آن سعي دارد بخش ديگري از خواسته‌هاي خود را عملي سازد.  در اين چارچوب آمريكا به همراه ناتو اهدافي خاص را پي گيري مي‌كنند كه نتيجه آن كشتار گسترده در پاكستان خواهد بود.

 اولويت جنگي آمريكا را گسترش دامنه نظامي گري در افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم يا به ادعاي اوباما مقابله با به اصطلاح بنياد گرايي اسلامي است.آنها با افزايش نيرو در حالي اين سياست را پي گيري مي‌كنند كه براي اجراي اهدافشان، خواستار ائتلاف جهاني با سياست‌هاي جنگ طلبانه خود هستند. آمريكايي ‌ها دريافته‌اند كه بدون كمك كشورهاي منطقه رسيدن به اين اهداف امكان پذير نيست. در شرايطي كه واشنگتن به بهانه‌هاي امنيتي توانستند هند را و با نام مبارزه با تروريسم كشورهاي آسياي مركزي و قففاز و روسيه را با خود همسو كنند، تلاش دارد تا به نحوي پاكستان را نيز وارد اين جرگه كنند. در اين چارچوب واشنگتن با حملات يك جانبه به مناطق پاكستان سعي دارد تا با كشاندن دامنه جنگ به اين كشور از يك سو متهمي براي شكست‌هايش در افغانستان بيابد و از سوي ديگر با ايجاد بحران امنيتي در پاكستان ، سرانجام اين كشور را نيز به جرگه متحدان خود در جنگ افغانستان اضافه كند .مهمترين درسي كه در آخرين روزهاي حكومت بوش مورد توجه قرار گرفت، اين بود كه راه حل نظامي و يك جانبه گرايي در پروژه «خاورميانه بزرگ» با شكست مواجه شده و نه تنها حاصلي نداشته، بلكه با فرسايش بهينه مالي و توان نظامي در يك نقطه موهوم، موجب شكسته شدن هيبت و اقتدار و وجهه آمريكا و ارتش آن شده و غفلت از قدرت هاي رقيب همچون چين و روسيه و دلخوري هم پيمانان اروپايي را به دنبال داشته است.

درس بعدي كه با رياست اوباما مورد توجه قرار گرفت اين بود كه از پروژه شكست خورده افغانستان، كاركردهاي جديدي توليد شود تا ضمن مديريت و مهندسي تحولات اين منطقه، مولفه هاي مطلوب آمريكا در قبال روسيه، چين و هند نيز شكل بگيرد. اين كار از طريق سياست هرج و مرج سازنده كه خانم رايس تئوري آن را از سال 2006 به شكل رسمي پايه گذاشت، دنبال شد. به همين دليل به جاي عراق ، افغانستان و پاكستان، محور اهتمام دولت اوباما اعلام شد. البته دست اندركاران آمريكايي براي توجيه ناكامي و رسوايي خود در افغانستان، طالبان پاكستان و امكان تردد امن در دو سوي مرز در مناطق سرحد و وزيرستان پاكستان را به عنوان عقبه طالبان افغانستان مطرح كردند.

از آنجا كه هندوستان از نگاه آمريكايي ها، اهرم بالانس و توازن بخش منطقه اي در مقابل چيني ها است، كسب دوستي بيشتر هندي ها و همگرايي با آنها موجب شد تا ضرورت تغيير اولويت امنيت ملي پاكستان از هندوستان به سوي نيازهاي امنيتي آمريكا در افغانستان و ديگر حوزه هاي رقيب، مورد تأكيد قرار گيرد. فشار به پرويز مشرف و اتهام به او در عدم همكاري مناسب براي سركوب افراطي ها و القاعده در يك روند انتخاباتي به تركيب جديدي از ساخت قدرت در پاكستان منجر شد. بي كفايت خواندن ارتش و مشكوك دانستن دستگاه هاي امنيتي پاكستان مقدمه اي براي اجراي اقدامات مستقيم نظامي آمريكايي در مناطق قبايلي و رو در رو قرار دادن حكومت و دستگاه هاي نظامي و امنيتي پاكستان بود. بدين شكل، بازيگران اصلي در پاكستان تضعيف و راه براي گسترش حوزه عملياتي آمريكا و ناتو در پاكستان و ناامني بيشتر فراهم مي گرديد.در اين ميان آمريكا با گسترش دامنه ناامني ها در كل منطقه تلاش مي كند از ظرفيت هاي تمام كشورها براي رسيدن به اهدافش بهره برداري كند چنانكه آنها در بسياري از مواضع خود به نام امنيت مشاركت منطقه حتي ايران و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز را مورد تاكيد قرار داده اند.اين تحركات در حالي صوت گرفته كه جايگزين شدن طالبان به جاي القاعده در سياست هاي آمريكا تحقق بخش اين طرح ها است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    پاكستان قرباني استراتژي آمريكايي  (2)

 ب)جنگ در سوات

منطقه كوهستاني سوات پاكستان يكي از مناطق سوق الجيشي شرق آسيا است كه پس از عراق در خاورميانه، هدف استراتژي نظامي آمريكا قرار گرفته است. بهانه ايالات متحده آمريكا براي دخالت در اين منطقه، حضور نيروهاي طالبان است كه اينك اين منطقه را در تصرف خود دارند و با ارتش 700 هزار نفري پاكستان وارد يك جنگ چريكي شده اند.

منطقه سوات در بين مناطق مرزي پاكستان و افغانستان قرار دارد كه پيش از اين يا حاكميت دولت در آن وجود نداشت و يا اينكه دولت، حاكميتي ضعيف داشت اما در هر صورت اين منطقه با قوانين قبايلي اداره شده است. پس از تهاجم نظامي آمريكا به افغانستان در سال 2001 و سقوط دولت طالبان در كابل، طالبان اين منطقه را پناهگاه نيروهاي خود كرد و طي 8 سال گذشته به آموزش و سازماندهي مجدد نيروهاي شبه نظامي خود و اجراي برخي عمليات هاي نظامي و چريكي در داخل افغانستان و پاكستان اهتمام داشته است. واقعيت آن است كه آنچه در منطقه سوات مي گذرد دقيقاً در راستاي اهداف راهبردي آمريكا براي حضور بيشتر در منطقه و دخالت در امور سياسي و امنيتي منطقه است. به زعم مقامات آمريكايي، با بحراني تر شدن اوضاع منطقه سوات و امنيتي تر شدن فضاي پاكستان و افغانستان، آمريكا به راحتي مي تواند بهانه حضور نظامي خود را در منطقه توجيه كند و حتي به بهانه حفظ تأسيسات هسته اي پاكستان و ناتواني اسلام آباد براي مقابله با طالبان، به اين كشور تهاجم نظامي كند. از اين رو به منظور فراهم شدن زمينه هاي لازم مقامات نظامي و سياسي ايالات متحده، به طور مستمر نگراني خود را ارتقاي قدرت نظامي طالبان در مناطق قبايلي پاكستان اظهار مي كنند و حتي در پاره اي از موارد از برچيدن تأسيسات هسته اي پاكستان براي عدم دسترسي طالبان به آن در صورت سقوط اسلام آباد سخن گفته اند!در هر صورت پاكستان هدف استراتژي نظامي آمريكا در سال جاري و سال هاي آينده است و در پشت تقويت نيروهاي طالبان بدون شك آمريكايي ها قرار دارند زيرا تقويت آنها تنها منافع آمريكا را در منطقه تأمين مي كند. سفر حامد كرزاي، رئيس جمهور افغانستان و آصف علي زرداري، رئيس جمهور پاكستان به آمريكا مويد همين نكته كليدي است كه آمريكا با بحراني كردن منطقه، تلاش مي كند روساي كشورهاي پاكستان و افغانستان را بيش از پيش به خود وابسته كند تا از طريق آنها گام به گام اهداف استراتژيك خود را دنبال نمايد.به عبارت ديگر مي توان گفت كه سوات به مركزي براي اجراي اهداف آمريكا مبدل شده است در حالي كه در اين ميان ميليون ها نفر قرباني زياده خواهي واشنگتن شده اند.

 

ج) نشست سه جانبه در آمريكا

پاكستان و افغانستان كه در سالهاي اخير با بحران‌هاي امنيتي بسياري مواجه هستند در هفته‌هاي اخير بار ديگر محور تحولات جهاني قرار گرفته‌اند. از يك سو پاكستان با حركت طالبان به سمت قدرت طلبي و سلطه بر كشور گام برداشته‌اند و در افغانستان نيز بحران‌هاي امنيتي در كنار تحركات اشغالگران براي مذاكره با طالبان و تقويت توان نظامي، چالشهايي را به همراه داشته است. نكته قابل توجه در تحولات پاكستان و افغانستان، برگزاري نشست مشترك ميان طرفين با آمريكا است. براساس گزارشهاي منتشره اوباما رئيس جمهور آمريكا در واشنگتن ميزبان زرداري و كرزاي روساي جمهور پاكستان و افغانستان است. هرچند كه آمريكا ادعا مي‌كند اين ديدار براي بررسي تحولات منطقه و حل مشترك آنها است امادر نهايت آمريكا اهدافي را در گرو آن پيگيري مي‌كند كه عبارتند از:

 1-آمريكا تلاش دارد تا به احياي جايگاه خود در عرصه جهاني به ويژه در جهان اسلام بپردازد. با توجه به حجم بحران در افغانستان و پاكستان و نيز اسلامي بودن آنها، اوباما اميد دارد تا با ميانجي‌گري ميان طرفين به نحوي جايگاه خود را احيا كند.

2-سياستهاي آمريكا بيانگر رويكرد اين كشور به اجراي اهداف توسعه طلبانه در افغانستان و پاكستان است. با توجه به بحران‌هاي كنوني در اين كشورها، شرايط براي اجراي سياستهاي واشنگتن به ويژه تقويت نظامي در منطقه فراهم شده است.

3- با توجه به اينكه مقامات رژيم صهيونيستي از جمله ليبرمن وزير امور خارجه اين تروريسم، افغانستان و پاكستان را اولين تهديد براي خود دانسته‌اند، مذاكرات اوباما مي‌تواند گامي براي كاهش دغدغه‌ها و حتي پيگيري اهداف صهيونيستها در اين كشورها باشد كه محور آن تقويت نفوذ اطلاعاتي صهيونيستها در اين كشورها به بهانه مبارزه با تروريسم و تهديدات امنيتي تشكيل مي‌دهد.اين نشست در كنار رايزني هاي مقامات آمريكايي در پاكستان گامي براي اجراي اهداف آمريكا است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    پاكستان قرباني استراتژي آمريكايي  (3)

 

د)تصاحب تسليـحات اتمـي پاكـستان 

پاكستان كه پس از تشكيل دولت زرداري مي‌رفت كه در مسير ثبات قرار گيرد به دليل تشديد اختلاف ها با افغانستان و هند و فعاليت هاي برخي قبايل داخلي براي افزايش اختيارات عرصه پاكستان بارديگر در وضعيت فوق العاده قرار گرفت .اين روند در شرايطي ادامه دارد كه نقش آمريكا در اين تحولات همچنان از امور مطرح و اساسي است. هرچند كه آمريكايي ها ادعا مي كنند براي كمك به پاكستان از هيچ اقدامي فروگذار نيستند اما در باطن به دنبال رسيدن به مقاصد خود هستند كه محوريت آن را نيز دست يابي به تاسيسات هسته‌اي پاكستان تشكيل مي دهد.

پيش از روي كار آمدن اوباما و در حالي كه وي بارها تاكيد كرده بود «اگر من به جاي بوش بودم به جاي افغانستان پاكستان را بمباران مي كردم » دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا تاسيسات هسته‌اي پاكستان و هند را از چالش هاي آمريكا عنوان كردند.در اين ميان در قبال هند تا حدودي اين امر با امضاي قرار داد هسته‌اي دهلي نو – واشنگتن مرتفع شد بويژه اينكه هند روابط گسترده اي را با آمريكا و رژيم صهيونيستي آغاز كرد. اما در قبال پاكستان اين روند با چالش هايي مواجه است كه مهمترين آن مخالفت هاي گسترده مردمي با سياست هاي آمريكا و نيز تاكيد واشنگتن بر كاهش قدرت هاي هسته اي در منطقه است.آغاز فعاليت هاي طالبان اين سناريو را مطرح كرد كه با استمرار ناامني در پاكستان ،آمريكا براي سلطه بر تاسيسات هسته‌اي پاكستان خيز بر مي دارد. در اين چارچوب در كنار نمايندگان پارلمان و بسياري از كارشناسان پاكستاني، سيد منور حسن رهبر جماعت اسلامی پاکستان گفت که آمريکا می خواهد به بهانه جنگ عليه تروريسم، مراکز هسته ای اسلام آباد را اشغال کند. در همين چارچوب رياض كهوكهر ديپلمات سابق وزارت خارجه پاكستان كه در سميناري در شهر لاهور سخن مي‌گفت تأكيد كرد كه آمريكا حامي دولت پاكستان نيست بلكه درصدد تصاحب تسليحات اتمي اين كشور است.تسليحات اتمي و منابع اورانيوم پاكستان در ايالت سرحد و منطقه قبايلي در شمال غرب پاكستان واقع شده است كه در حال حاضر درگيري ميان نيروهاي ارتش اين كشور و شبه نظاميان طالبان در اين ايالت در جريان است. در همين چارچوب بوستن گلوب نوشت : مقامات آمريکايي به بهانه جلوگيري از دستيابي طالبان به کلاهک‌هاي هسته‌اي پاکستان، پيشنهاد به اسلام آباد داده‌اند. طرف آمريکايي به پاکستان پيشنهاد کرده براي حفاظت بيشتر از تأسيسات هسته‌اي پاکستان و جلوگيري از افتادن آن به دست طالبان، اورانيوم غني شده موجود و تجهيزات پيشرفته هسته‌اي اين کشور توسط يک کشتي به آمريکا برده شود.از سوي ديگر پايگاه خبري "‌زي‌نيوز "نيز در تاييد اين مسئله نوشت : كارشناسان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي آمريكا و پاكستان گفت‌وگوها درباره افزايش نقش واشنگتن در حمايت از امنيت مواد هسته‌اي اسلام‌آباد را انجام دادند. پيشنهاد‌هاي اصلي در اين گفت‌وگو‌ها عبارتند از يك برنامه مشترك براي نابودي مواد راديو اكتيو كه مي‌توانند در ساخت دستگاه هسته‌اي استفاده شوند و انتقال مقداري از اورانيوم‌هاي غني شده با درصد بالا به آمريكا كه به عنوان سوخت در نيروگاه‌هاي برق شهري پاكستان استفاده مي‌شدند. اين اظهارات كه بيانگر رويكرد آمريكا به دستي يابي به توان هسته‌اي پاكستان است در حالي مطرح مي شود كه جيمز جونز مشاور امنيت ملي آمريكا نيزگفت ،ارتش پاكستان اطمينان كاملي درباره تحت كنترل داشتن تسليحات هسته‌اي خود به ما داده است اما جهانيان همچنان تمايل دارند تا اين موضوع را بدانند كه در اينجا امنيت و شفافيتي كامل وجود دارد.

 

 

 

ي)نسل كشي شيعيان

درگيري ميان ارتش و طالبان در منطقه سوات در حالي ادامه دارد كه طالبان و آمريكا در سايه انحراف افكار عمومي به اين درگيري‌ها طرح گسترده به شهادت رساندن شيعيان در شمال غرب پاكستان را اجرا مي‌كنند.

كشورهاي غربي بويژه آمريكا در حالي به نام مبارزه با تروريسم و تهديد طالبان براي امنيت اروپا به دنبال جنگ در پاكستان هستند كه در برابر كشتار شيعيان به دست طالبان راه سكوت در پيش گرفته اند. در اين ميان شيعيان و اهل سنت پاكستان حمايت مالي و تسليحاتي برخي كشورهاي عربي از جمله عربستان را عامل اصلي شهادت 2000 شيعه از سال 2007 تاكنون مي‌دانند كه خشونت عليه شيعيان اين كشور را شدت بخشيد.در روزهاي اخير گروه تروريستي طالبان شيعيان بسياري را در شمال غربي پاكستان، بويژه در شهرستان ديره اسماعيل خان و منطقه كرم ايجنسي، به شهادت رسانده و روز به روز بر تعداد شهدا افزوده مي‌شود. گروه تروريستي طالبان با سوء استفاده از ناكار آمدي دولت پاكستان و بي‌توجهي به مسائل شيعيان، به كشتار شيعيان مظلوم بويژه در مناطق شيعه نشين كرم ايجنسي و ديره اسماعيل خان ادامه مي‌دهد.

در اوايل ماه فوريه بر اثر انفجار بمب در ديره غازي خان در مركز ايالت پنجاب، حدود 35 شيعه شهيد و 50 نفر ديگر زخمي شدند. در اوايل ماه آوريل هم بر اثر حمله انتحاري به تجمع شيعيان در مسجد چكوال، در 90 كيلومتري جنوب شرقي اسلام آباد در ايالت پنجاب، 30 شيعه شهيد و صدها نفر زخمي شدند. در همين حال ايالت متحده آمريكا و هم پيمانان غربي‌اش تاكنون كشتار مسلمانان را محكوم نكرده و مهر سكوت بر لب زده‏اند. اين در حالي است كه اخيراً گروه‏هاي تروريستي طالبان هر روزه در مناطق پاراچنار، هنگو و كُرُم در حال كشتار فجيع شيعيان و غارت آنها هستند. گزارش‏ها حاكي از آن است كه بيش 2000 شيعه در پاكستان، از سال 2007 تا كنون به شهادت رسيده‏اند. جنايت عليه شيعيان كه با هماهنگ غرب، برخي كشورهاي عربي و صهيونيست‌ها انجام مي‌شود در حالي ادامه دارد كه به گفته‌ مقامات پاكستاني يك عامل انتحاري به ساختمان‌هاي دفاتر پليس و آژانس اطلاعاتي اين كشور در شرق پاكستان حمله كرد كه در اثر آن 30 نفر كشته و بيش از 100 نفر زخمي شده اند.

  و)سناريوي تجزيه:

از ديگر مسائل مطرح در سياست هاي آمريكا در قبال پاكستان تلاش براي تجزيه اين كشور است . با توجه به ديدگاههاي قديمي افرادي مانند جوبايدن معاون اوباما كه نظريه تقسيم پاكستان و افغانستان را مطرح كرده بود و نيز طرح واشنگتن براي داشتن پايگاهي دائمي در منطقه سناريوي تجزيه مي تواند از اهداف بلند مدت آمريكا در پاكستان باشد. بر اساس برخي نظريه ها آمريكا سعي دارد با بهره گيري از طالبان و بحران هاي امنيتي ، پاكستان را به 4 كشور تقسيم بندي كند در حالي كه اين تجزيه طلبي بخشي از افغانستان را نيز شامل مي شود.

 ه)اهداف صهيونيست ها

مسئله قابل توجه در بحران هاي پاكستان نقش صهيونيست ها و تلاش آنها براي سلطه بر پاكستان است .در شرايطي كه اسناد بيانگر طرح صهيونيست ها براي تبديل بخش هايي از پاكستان به منطقه اي مانند كردستان عراق است روزنامه "جنگ " پاكستان به نقل از "آويگدور ليبرمن " نوشت: « امروز ديگر ايران براي ما خطر راهبردي به شمار نمي‏رود بلكه پاكستان و افغانستان خطر استراتژيك هستند زيرا پاكستان يك كشور هسته‏اي بي‏ثبات است . اين اظهارات در حالي مطرح مي شود كه گروههاي شبه‌نظامي در پاكستان به مقامات دولتي هشدار دادند از گسترش شبكه تلفن همراه در مناطق مرزي جلوگيري كنند زيرا شركت راه‌انداز اين شبكه مخابراتي، صهيونيستي است و هدف آن تنها جاسوسي است. اين سناريو مطرح است كه صهيونيست ها با تجزيه پاكستان و حتي افغانستان به دنبال تكرار وضعيت كردستان عراق در اين كشورها باشد. اسناد نشان مي دهد كه صهيونيست ها نفوذ بسياري در كردستان عراق دارند و براي تثبيت موقعيت خود به بحران آفريني در عراق مي پردازند.

 

نتيجه گيري

در نهايت بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بحران هاي امنيتي و سياسي حاكم بر پاكستان برگرفته از تحولات داخلي و چالش هاي منطقه‌اي اين كشور در كنار دخالت هاي آمريكا و ناتو در امور داخلي اين كشور است.با توجه به گذشته پاكستان مي توان گفت كه ادامه اين روند چالش هاي سياسي دوران مشرف را تداعي مي كند‌ مي‌تواند سقوط دولت زرداري را به همراه داشته باشد چنانكه نواز شريف از كوتاه بودن عمر دولت زرداري با استمرار فعاليت مخالفان خبر داده است. در اين ميان مي‌توان گفت كه واشنگتن براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود به كشتار گسترده پاكستاني‌ها روي  آورده است در حالي به نام مبارزه با تروريسم بر اين نسل كشي سرپوش مي‌گذارد .جالب توجه آنكه بخشي از اين تحركات بويژه كشتار شيعيان با همكاري طالباني انجام مي‌شود كه آمريكا ادعاي مبارزه با آنها براي سركوب تروريسم سر‌ مي دهد . اين رفتارهاي متناقض، دروغين بودن شعارهاي آمريكا و نيات واقعي آنها براي سلطه بر پاكستان براي رسيدن به اهداف خود و صهيونيسم بين الملل را فاش مي سازد.بر اساس مواضع اوباما مقابله با اسلام از اولويت هاي سياست هاي آمريكا است هرچند كه اوباما براي فريب جهانينان از رويكرد به جهان اسلام سخن مي گويد. وي با نام امنيت بين الملل و مقابله با بنياد گرايي خواستار مشاركت مسلمانان در اهداف آمريكا است در حالي كه عملا از مسلمانان براي سركوب مسلمانان بهره برداري مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    خواسته هاي اوباما

سفر دوره‌اي اوباما رئيس جمهور آمريكا در حالي آغاز مي‌شود كه وي دو بخش را محور رايزني‌هاي خود قرار داده است. ديدار از آلمان و فرانسه و سپس سفر به عربستان و سخنراني در مصر اين سفر را تشكيل مي‌دهد. در بررسي دلايل سفر اوباما به چند نكته اساسي مي‌توان اشاره كرد:

1-ديدار اوباما از آلمان و فرانسه را مي‌توان گامي براي بيان اتحاد متحدانش سنتي در اروپا دانشت. هدف از اين ديدارها تقويت روابط دو جانبه، بررسي مسائل اقتصاد جهاني، ايجاد ائتلاف در قبال تحولات جهاني به ويژه در پرونده افغانستان است. اوباما سعي دارد تا از ظرفيتهاي اين كشورها براي سوق‌دادن ساير كشورهاياروپايي به پذيرش حضور فعال‌تر در افغانستان برخوردار شود.

2-بخش ديگر سفر اوباما را حضور در خاورميانه و ديدار از عربستان و مصر تشكيل مي‌دهد. براساس گزارشهاي منتشره وي در مصر در مورد استراتژي آمريكا در قبال جهان اسلام به ويژه روند صلح خاورميانه سخنراني خواهد داشت. در مجموع اهداف سفر وي به خاورميانه عبارتند از : بهره‌برداري از ظرفيتهاي كشورهاي عربي براي حل بحران اقتصادي آمريكا كه در قالب سرمايه گذاري‌هاي مستقيم اعراب در بازار آمريكا و خريد سلاح انجام مي‌شود، اعلام حمايت از متحدان سنتي نظير مصر و عربستان و اردن در برابر انتقادهاي افكار عمومي منطقه به دليل گرايش اين كشورها به روند سازش، بررسي به اصطلاح پرونده صلح خاورميانه براساس طرح 57 كشوري كه براساس آن كشورهاي اسلامي بايد ماهيت وجودي رژيم صهيونيستي را بپذيرند و با آن روابط اقتصادي داشته باشند ، از مسائل مطرح در سفر اوباما پرونده هسته‌اي ايران، هرچند كه وي شايد در نطق خود به بررسي اين مسئله نپردازد اما در رايزني‌هاي وي اين امر مورد توجه قرار خواهد داشت به ويژه اينكه مقامات آمريكا از جمله اوباما و هيلاري كلينتون رئيس جمهور و وزير امور خارجه آمريكا بارها خواستار اتحاد عربي، صهيونيستي براي مقابله با ايران شده‌اند، بهبود چهره آمريكا در جهان اسلام تا در لواي آن بتواند ضمن كسب منافع آمريكا از آن در جهت احياي جايگاه خود در ساير نقاط جهان بهره برداري كند.

در جمع بندي كلي از سفر اوباما مي‌توان گفت كه اين سفر برگرفته از چالشهاي آمريكا در عرصه داخلي و خارجي است كه سبب شده تا وي براي سرپوش نهادن بر مشكلات به اين سياست روي آورد. در اين ميان مواضع وي در خاورميانه به ويژه طرح به اصطلاح صلح خاورميانه وي مي‌تواند موجب بحران در منطقه شود به ويژه اينكه وي همواره ارادت خود را به صهيونيستها اعلام و خواستار صلح جهان اسلام با آنها شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            براون زير تيغ استعفاء

براون كه 2 سال پيش با نام بي‌كفايتي و سياستهاي نادرست در عرصه داخلي و خارجي توانست توني بلر را ازنخست وزيري بركنار و خود جانشين وي شود، اكنون در شرايطي قرار گرفته كه تكرار سرنوشت بلر براي وي دارد در اذهان تداعي شده است.

در عرصه سياست داخلي انگليس از يك سو با بحرانهاي شديد اقتصادي و اجتماعي مواجه شده بگونه‌اي كه صدها هزار نفر به جمع بيكاران و بي‌خانمانها اضافه شده است و دولت به رغم ادعاهاي بسياري نتوانسته اقدامي در اين زمينه انجام دهد از سوي ديگر رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي وزرا و اعضاي كابينه براون در كنار بر ملا شدن فساد نمايندگان مجالس انگليس شرايطي سخت را بر عرصه داخلي اين كشور حاكم ساخته است. در شرايطي كه پيش اين احزاب خواستار بركناري نخست وزير و انتخابات زود هنگام بودند ، اكنون مردم نيز در اين طيف قرار گرفته‌اند كه نتيجه آن را در برگزاري تظاهرات گسترده مردمي عليه دولت مي توان مشاهده كرد.

در عرصه سياست خارجي نير انگليس وضعيت چندان مطلوبي ندارد. در اتحاديه اروپا كشورهايي مانند فرانسه و آلمان و اسپانيا توانسته‌‌اند  تا حدودي جايگاه خود را تثبيت كرده و انگليس را در حاشيه قرار دهند. در ساير نقاط جهان نيز به دليل سياستهاي جنگ طلبانه اين كشور بويژه  جنايتهاي آن در عراق و افغانستان شرايط مطلوبي براي آن وجود ندارد. افكار عمومي جهان ، انگليس را شريكي براي جنايتهاي جهاني امريكا مي‌دانند كه محاكمه سران آن ضروري است. از سوي ديگر وجود بازيگراني چون چين و روسيه ، هند ، ژاپن و حتي برخي كشورهاي اروپايي و امريكا موجب شده تا انگليس نتواند بازيگري فعالي را به نمايش گذارد .

هر چند كه لندن با رويكرد به اقداماتي نظير خروج نيروها از عراق ، برگزاري نشست سران گروه 20 ،رويكرد به پذيرش قوانين اتحاديه اروپا ، تاكيد بر توسعه روابط با جهان اسلام بويژه خاورميانه كه حتي به پذيرش عضويت تركيه در اتحاديه اروپا و گرايش به مذاكره با حزب ا... منجر شده ، تشديد رايزني‌هاي ديپلماتيك در عرصه جهاني و..... تلاش كرده تا به احياي جايگاه خود بپردازد اما تكرار سياستهاي جنگ طلبانه بويژه در افغانستان و ادامه همسويي با سياستهاي امريكا، مانع از تحقق اهداف اين طرح‌ها شده است.

در جمع بندي كلي مي توان گفت كه  گوردون براون نخست وزير انگليس در شرايطي بحراني قرار دارد كه در صورت ادامه روند كنوني چاره‌اي جز كناره گيري قدرت و برگزاري انتخابات زود هنگام پس از سال 2010 در پيش نخواهد داشت و اين لاك پشت سياسي بايد صحنه را ترك كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               تناقضات رفتاري آمريكا

خاورميانه در حالي اولين مسئله در عرصه جهاني است كه فلسطين و تحولات آن همچنان كانون اصلي رخدادهاي اين منطقه را تشكيل مي دهد. تحركات توسعه طلبانه صهيونيستها و فعاليت بازيگران براي به اصطلاح صلح خاورميانه را مي‌توان مهمترين مسئله در اين زمينه دانست. در اين چارچوب نحوه بازيگري و موضع گيري آمريكا مسئله‌اي قابل توجه است. آمريكايي‌ها در دوران اوباما نشان داده‌اند كه با سياستهاي دو گانه سعي دارند تا اهداف خود را در منطقه اجرايي كنند. در اين ميان از يك سو آمريكايي‌ها در محافل سياسي و رسانه‌اي به انتقاد از رژيم صهيونيستي مي‌پردازند چنانكه منابع خبري از مجوز كنگره آمريكا به اوباما براي اعمال فشار بر صهيونيستها سخن گفته‌اند و حتي نشرياتي مانند هاآرتص و معاريو از تقابل ميان تل آويو و واشنگتن سخن گفته‌اند و از سوي ديگر كنگره آمريكا بودجه چند ميليارد دلاري را براي صهيونيستها در نظر گرفته و حتي مقاماتي كه سخن از تقابل آنها با رژيم صهيونيستي مي‌شود، حمايت همه جانبه خود را از تل آويو اعلام كرده‌اند. بررسي تحولات فلسطين و منطقه نشان مي‌دهد كه هرچند ادعاهاي تقابل ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي به طور برجسته‌اي مطرح مي‌شود اما در عمل روند تحولات در مسير ديگري مي‌باشد. اولا انتقادهاي آمريكا از تل آويو صرفا در قالب شهرك سازي است و نسبت به جنايات اين رژيم و كشتار فلسطيني‌ها سخن به ميان نيامده است ثانيا اين انتقادها در حالي است كه اوباما خود را براي سفربه خاورميانه و سخنراني براي مسلمانان آماده مي‌كند ثالثا آمريكا به دنبال اجراي طرح سازش جهان اسلام با رژيم صهيونيستي است. رابعا آمريكا خواستار اجماع عربي- صهيونيستي براي مقابله با ايران شده است.خامسا ، آمريكا براي حل بحران اقتصادي نيازمند استفاده از سرمايه هاي كشورهاي عربي در دو بخش سرمايه گذاري مستقيم در بازار آمريكا و خريد تسليحاتي از اين كشور است .

بررسي اين مواضع و اهداف بلند مدت آمريكايي‌ها نشان مي‌دهد كه بازي آمريكايي‌ها در منطقه نه بر اساس سياست كمك به جهان اسلام بلكه به دليل اجراي اهداف آمريكا و تل آويو است كه سبب شده تا به اتخاذ مواضع دو گانه بپردازد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني سياست حمايت آشكار پاسخگوي خواسته‌هاي آمريكا نمي‌باشد لذا تلاش دارد در سايه انتقاد از صهيونيستها به اهداف خود و تل آويو جامع عمل بپوشاند. انتقادهايي كه در ظاهر به ضرر صهيونيستها و در عمل به نفع صهيونيستها خواهد بود و آنها را به اهدافشان نزديك مي‌سازد.نمونه بارز اين مسئله را در مواضع آمريكا در قبال تحولات غزه مي توان مشاهده كرد كه پس از نزديك به 5 ماه از پايان جنگ غزه ، واشنگتن همچنان از ادامه محاصره غزه حمايت و از سركوب مقاومت را از سياست هاي خود عنوان مي كند.

در جمع بندي كلي از تحركات آمريكا در قبال مسائل خاورميانه مي توان گفت كه واشنگتن طرحي براي كمك به حل مشكلات منطقه ندارد بلكه هدف آن تامين نيازهاي خود و رژيم صهيونيستي در منطقه است كه نتيجه مثبتي براي فلسطين و جهان اسلام به همراه نخواهد داشت ،چنانكه پيش از اوباما نيز طرح هاي بوش و كلينتون دستاوردي به همراه نداشته و صرفا اجرا كننده خواسته هاي صهيونيست ها بوده است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       رزمايشي از پيش شكست خورده

رژيم صهيونيستي كه نظامي گري و جنايت را سرلوحه سياستهاي خود دارد از ديروز رزمايش 5 روزه‌اي را آغاز كرده است كه در سراسر سرزمينهاي اشغالي فلسطين اجرا مي‌شود. صهيونيستها بر اين ادعايند كه اين رزمايش براي رسيدن به آمادگي و آزمايش سلاح‌هاي جديد از جمله سيستم راداري اين رژيم است. هرچند كه صهيونيستها سعي دارند از اين مانور به عنوان نشانه اقتدار و توانايي خود ياد كنند امادر حاشيه اين رزمايش نكاتي چند قابل تو جه است.

1-رژيم صهيونيستي به رغم تشكيل دولت افراطي راستگرا با نخست وزيري بنيامين نتانياهو، همچنان با بحران داخلي مواجه است به گونه‌اي كه افزايش بحران اقتصادي و اجتماعي رويارويي شهرك نشينان صهيونيست با تل‌آويو را در پي داشته و مي‌رود تا به سرنگوني دولت نتانياهو منجر شود.

2-در جبهه نظامي رژيم صهيونيستي پس از شكست در جنگ 22 روزه غزه كاملا با چالش دروني مواجه شده است. آمار خودكشي و فرار سربازان از خدمت، بي‌اعتمادي شهرك نشينان صهيونيست به توانايي ارتش براي تامين امنيت، شكست در مقابله با پاسخ‌هاي موشكي مقاومت و انتفاضه ملت فلسطين به ويژه تاكيد ساكنان غزه بر حمايت از مقاومت و ... از چالشهاي نظامي صهيونيستها است كه به رسوايي بزرگ براي آنها مبدل شده است.ناتواني ارتش در آزادسازي شاليت سرباز دربند مقاومت پس از3 سال رسوايي‌هاي ارتش صهيونيستها را تشديد كرده است.

3-ناتواني در برابر حزب الله لبنان از ديگر چالشهاي صهيونيستها است. پس از جنگ 33 روزه به رغم تمام توطئه‌‌ها نه تنها مقاومت لبنان تضعيف نشده بلكه مي‌رود تا در انتخابات لبنان (17 خرداد) به پيروزي ديگر، در برابر دشمنان دست يابد. ناتواني شبكه‌هاي جاسوسي صهيونيستها و متلاشي شدن بسياري از آنها ،شكست ديگر صهيونيستها در عرصه لبنان است.

4-شكست در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه، جايگاه نظامي صهيونيستها در عرصه جهاني را خدشه دار به ويژه اينكه آنها با آن همه امكانات در برابر مقاومتي شكست خوردند كه از كمترين امكانات نظامي برخوردار بودند.

5- آمريكا در حالي طرح‌هاي صلح خاورميانه را ارائه كرده كه صهيونيستها سعي دارند تا روند تحولات را به نفع خود ترسيم كنند. آنها با بحران آفريني نظامي براي امتيازگيري از منطقه و جامعه بهره برداري مي‌كنند چنانكه آنها مقابله با ايران، حزب الله، سوريه و جبهه مقاومت را از دلايل اين رزمايش عنوان كرده‌اند.

با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه رزمايش صهيونيستها با اهدافي چون سرپوش نشاندن بر بحران‌هاي داخلي، افكار عمومي از سياستهاي توسعه طلبانه در بيت المقدس و كرانه باختري، فرار از رسوايي شكست در برابر مقاومت فلسطين و لبنان، باج گيري از جامعه جهاني با ايجاد تهديدات امنيتي است. آنها به اصطلاح سعي دارند تا احياي قدرت خود را به نمايش گذارند در حالي كه برگزاري اين رزمايش خود نشانه ضعف و تزلزل آنها است كه موجب شده تا با كمك ايادي خود در آمريكا و غرب به اين رزمايشها روي آورند. چنانكه پيش از اين نيز براي سرپوش نهادن بر شكستهايشان حملات نظامي عليه فلسطيني‌ها و حتي تهديد كشورهاي منطقه را اجرا كرده‌اند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  درسي براي اوباما

شبه جزيره كره در 5 دهه گذشته همواره از كانونهاي بحران خيز جهان بوده است. از زمان جنگ دو كره در دهه 50 ،فضايي از هراس و وحشت در اين منطقه حاكم شده است به گونه‌اي كه بسياري اين منطقه را انبار باروتي مي‌دانند كه هر لحظه امكان انفجار آن وجود دارد. در همين چارچوب در هفته‌هاي اخير تشديد تنشها ميان كره شمالي و آمريكا بار ديگر شبه جزيره كره را در مرحله جنگ قرار داده است. ريشه بحران اخير انجام آزمايش هسته‌اي زيرزميني و آ‍زمايش چند فروند موشك از سوي كره شمالي و رويكرد آمريكا به مقابله با آن عنوان شده است كه به دليل حساسيت منطقه ابعاد گسترده‌تري به خود گرفته است. هرچند كه محافل سياسي و رسانه‌اي غربي تلاش دارند تا كره شمالي را مسئول اين بحران‌ها معرفي كنند اما روند تحولات در منطقه و گذشته پرونده كره شمالي حقايق ديگري را آشكار مي‌سازد. آمريكا در دوران بوش در حالي ليست محورهاي شرارت را تدوين كرد كه كره شمالي از جمله اعضاي اين ليست بود. آمريكا بر اساس اين طرح ، اعمال فشار بر پيونگ يانگ از طريق سياسي ، اقتصادي و حتي تهديد نظامي را در دستور كار قرار داد. نتيجه نهايي اين سياستها آن شد كه كره شمالي در سال 2006 اولين آزمايش هسته‌اي خود را انجام داد. هرچند آمريكا با قطعنامه 1817 شوراي امنيت، سعي داشت تا كره شمالي را تسليم خواسته‌هاي خود كند اما در نهايت عدم همراهي جامعه جهاني، آمريكا را وادار به پذيرش بخشهايي از خواسته‌هاي كره شمالي كرد. در اين ميان طرفين در مذاكرات شش جانبه برخي توافقات را انجام دادند از جمله آنكه كره شمالي پذيرفت بخشي از فعاليتهاي هسته‌اي خود را تعليق كند. آنها برج‌هاي خنك كننده در «يانگ بيون» واقع در شمال پيونگ يانگ را منهدم كردند. در مقابل آمريكا نيز به آزادسازي 250 ميليون دلار دارايي كره شمالي در ماكائو و ارسال95 هزار تن سوخت به اين كشور متعهد شد. هرچند كه بخشهايي از اين سياستها اجرا مي‌شد اما در نهايت و به رغم تعهدات گذشته، آمريكايي‌ها از اجراي تعهدات امنيتي در قبال كره شمالي خودداري كردند. افزايش تحركات نظامي در شبه جزيره كره، استقرار سيستم‌هاي موشكي در ژاپن، هشدارهاي مكرر آمريكا مبني بر روي ميز بودن گزينه نظامي، سبب شد تا پيونگ يانگ نه تنها در برابر آمريكا بلكه در قبال كره جنوبي و ژاپن نيز موضع گيري داشته باشد. دوران بوش با اين تقابل‌ها در حالي به پايان رسيد كه در دوران اوباما نيز برخلاف شعارهاي داده شده براي تغيير، دگرگوني خاصي در سياستهاي آمريكا ايجاد نشد به گونه‌اي كه مقامات ارشد اين كشور از جمله اوباما رئيس جمهور، هيلاري كلينتون وزير امور خارجه،‌ رابرت گيتس وزير دفاع همچنان گزينه نظامي را مطرح كردند. نهايت اين اظهارات در كنار عدم اجرايي شدن وعده‌هاي گذشته آمريكا در زمينه اقتصادي و سياسي سبب شد تا پيونگ يانگ دومين آزمايش هسته‌اي خودرا انجام دهد. اين آزمايش هسته‌اي نشان داد كه آمريكا براي رسيدن به اهدافش بايد واقعا در مسير تغيير قرار گيرد و استمرار سياست چماق و هويج نتيجه‌اي به همراه ندارد. در همين حال عدم همراهي كامل جامعه جهاني با خواست واشنگتن نشان داده كه آمريكا همچنان در بحران هويت قرار دارد. نكته‌ اساسي آنكه عملكرد كره شمالي نشان مي‌داد كه پذيرش خواست آمريكا دستاوردي براي كشورها ندارد چرا كه سياست آمريكا مقابله با خواسته‌ها و حقوق ساير كشورها است چنانكه كره شمالي در نهايت پس از مدتها تعليق هسته‌اي و پذيرش خواسته‌هاي آمريكا، وادار به از سرگيري فعاليتهاي هسته‌اي شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          انگليس و تثبيت اشغال افغانستان

انگليس كه در چند قرن گذشته با سياست استعمارگري به دنبال تامين منافع خود در سراسر جهان بوده، اكنون نيز اين سياست را پيگيري مي‌كند هرچند كه به دليل شرايط حاكم بر عرصه بين الملل نمي‌تواند آشكارا به اين سياست بپردازد. با تمام اين تفاسير لندن با همسو شدن با آمريكا در جنگ افغانستان و عراق به نام مبارزه با تروريسم تلاش كرد تا اهداف خود را محقق كند.

برخي ناظران سياسي تاكيد دارند كه حتي عامل جنگهاي مذكور ،فريب كاري‌هاي انگليس بوده كه از آمريكا براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كرده است.در اين ميان مسئله قابل توجه تحركات انگليس براي حضور بلند مدت در افغانستان است. انگليس كه نيروهاي خود را از عراق خارج كرده و صرفا با 400 نظامي آن هم به عنوان مسئول آموزش نيروهاي عراقي براي تثبيت قدرت در اين كشور فعاليت مي‌كند، با ارائه طرح‌هايي فراگير خواستار حضور در افغانستان است. در اين چارچوب انگليس چند سناريو را اجرا مي‌كنند.

اولا انگليس به نام مبارزه با تروريسم خواستار مشاركت جهاني در افغانستان است. آنها بدون اشاره به نقش لندن در ايجاد بحران‌هاي امنيت تلاش دارند تا جهان را براي رسيدن به اهداف خود متقاعد سازند.

 ثانيا مذاكره با طالبان و حتي دادن امتيازاتي به آنها از ديگر سياستهاي انگليس در قبال افغانستان است. هرچند كه انگليسي‌ها ادعا مي‌كنند براي جنگ با طالبان در افغانستان حضور دارند اما بررسي سياستهاي آنها نشان مي‌دهد كه آنها از همان ابتدا با طالبان مصالحه كرده‌اند چنانكه براساس توافق ميان طرفين طالبان در ازاي دريافت خود مختاري و آزادي در كشت خشخاش از تحركات نظامي عليه نيروهاي انگليسي كاسته‌اند. اين سياست را در موسي قلعه به صراحت مي‌توان مشاهده كرد كه طالبان در سايه نيروهاي انگليس به توليد مواد مخدر مي‌پردازند.

 ثالثا محور ديگر طرح‌هاي انگليس را افزايش نيرو در افغانستان تشكيل مي‌دهد در حالي كه لندن ادعاي مبارزه با تروريسم را دارد تلاش مي كند تا بدين بهانه به افزايش نيرو در افغانستان بپردازد. انگليس در حالي بيش از 8 هزار نيرو در افغانستان دارد كه از اعزام 3 هزار نيروي جديد نيز خبر داده است.در همين چارچوب در آخرين اقدام انگليس براي نخستين بار، يگان ويژه هوا برد خود را به افغانستان اعزام كرده تا بيانگر طرح حضور بلندمدت انگليس در افغانستان مي‌باشد.

 در جمع بندي كلي از تحركات انگليس در افغانستان مي‌توان گفت كه اين كشور تلاش دارد تا حضور خود در اين كشور را تثبيت كند تا در سايه آن اهداف جهاني خود را اجرايي كند در حالي كه همچنان مهمترين بهانه آن مبارزه با تروريسم است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                               فرار صهيونيستها از شكست

رژيم صهيونيستي از امروز مانور 5 روزه‌اي را در سراسر سرزمينهاي اشغالي برگزار مي‌كند. هرچند كه صهيونيستها ادعا مي‌كنند اين مانور براي آمادگي نظاميان و شهرك نشينان است اما بررسي تحولات فلسطين و منطقه بيانگر حقايق ديگري است كه ضعف و ناتواني صهيونيستها را آشكار مي‌سازد. رژيم صهيونيستي پس از شكست در جنگ 33 روزه لبنان سعي كرد تا به احياي ساختار نظامي خود بپردازد. هرچند كه آنها ميلياردها دلار براي رسيدن به اين مساله هزينه كردند اما جنگ 22 روزه نشان داد كه اين طرح‌ها با شكست مواجه شده و صهيونيستها توانايي مقابله با مقاومت را ندارند. صهيونيستها در عرصه اطلاعاتي جاسوسي نيز با چالشهاي بسياري مواجه شده‌اند به گونه‌اي كه نمونه بارز آن را در تحولات اخير لبنان و بازداشت ومتلاشي شدن گروهاي جاسوسي صهيونيستها مي‌توان مشاهده كرد. اي مسائل در كنار بحران اقتصادي و اجتماعي حاكم بر رژيم صهيونيستي، شرايطي سخت را براين رژيم تحميل كرده است به گونه اي كه بسياري از ناظران سياسي و اقتصادي در داخل اين رژيم، فروپاشي آن را پيش بيني كرده‌اند.در چنين شرايطي صهيونيستها براي فرار از رسوايي‌هاي گذشته و سرپوش نهادن بر بحران‌هاي داخلي به مانورهاي نظامي روي آورده‌اند. البته آنها خواستار امتيازگيري از فلسطين، اعراب و جامعه جهاني نيز مي باشند كه در قالب تهديد نظامي پيگيري مي‌كنند.با توجه به تحولات فلسطين و منطقه مي توان گفت كه صهيونيست ها براي فرار از شكست و رسوايي هاي گذشته بويژه شكست در برابر مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان به اين رزمايش ها روي آورده است . با اين وجود اين رزمايش خود نشانگر ضعف و هراس صهيونيست ها از مقاومت و ناتواني آنها در رسيدن به اهدافشان است چنانكه بسياري از ناظران نظامي و سياسي اين رژيم شكست زودهنگام اين مانور را اعلام كرده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     انفجارهاي پاكستان

پاكستان كه بحران‌هاي سياسي و امنيتي بسياري در كارنامه خود دارد بار ديگر به صحنه درگيري داخلي مبدل شده است. هرچند كه دولت اسلام آباد با واگذاري بخش سوات به طالبان تلاش كرد تا از تشديد بحران جلوگيري كند اما روند تحولات به ويژه توسعه طلبي طالبان اين سياستها را با چالش مواجه كرد. در كنار تحولات جاري پاكستان آغاز انفجارهاي انتحاري در پيشاور كه صدها كشته و زخمي برجاي گذاشته از نكات قابل توجه در پاكستان است چنانكه در روزهاي اخير در چندين نقطه انفجارهاي متعددي روي داده كه شرايط بحراني را براي پاكستان به همراه داشته است. در بررسي علل و دليل تكرار اين بحران‌ها مي‌توان به چند نكته اشاره كرد كه برگرفته از عوامل داخلي و خارجي است.

1-در شرايطي كه ارتش پاكستان توانست با بهره گيري از قواي رزمي خود بار ديگر بخشهايي از دره سوات مسلط شده و طالبان را سركوب كند، اعزاي طالبان خواستار توقف حملات ارتش و عدم ادامه درگيريها شدند. هرچند كه طالبان سعي داشتند تا با اين اقدام تا حدودي مواضع خود را در  سوات تثبيت كنند اما ادامه فعاليت ارتش، آنها را با چالش مواجه ساخته است. با توجه به سابقه طالبان مي‌توان گفت كه آنها براي پاسخگويي به حملات ارتش به حملات انتحاري روي آورده‌اند. آنها برآنند تا با ايجاد بحران امنيتي، مردم را رو در روي دولت قرار داده تا در سايه آن بتوانند اهداف خود را محقق كنند. آنها پيش از اين نيز براي گرفتن خود مختاري در دره سوات به اين اقدامات روي آورده‌اند.

2-محور ديگر انفجارهاي پاكستان را مي‌توان از جانب سياستهاي آمريكا دانست. هرچند كه طالبان مسئوليت اين انفجارها را پذيرفته‌اند اما روند تحولات بدون نقش آمريكا امكان پذير نمي‌باشد. آمريكايي‌ها به هر نحوي تلاش دارند تا جايگاه خود را در پاكستان تقويت و يا حداقل به اهدافي چون ورود پاكستان به جرگه مبارزه با تروريسم و واگذاري امور هسته‌اي خود به آمريكا دست يابند. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه خواستار سركوب طالبان هستند، اما چنانكه در دوران حمله شوروي به افغانستان از آنها براي اهداف خود بهره برداري كردند، اكنون نيز اين سياست را در قبال پاكستان و منطقه اجرا مي‌كنند. تشديد بحران‌هاي امنيتي در پاكستان و حتي اجراي برخي حملات تروريستي در مرزهاي ايران -چنانكه در انفجار مسجدي در زاهدان 20 ايراني شهيد و زخمي شده‌اند- مي‌تواند سناريويي براي اجراي اهداف آمريكا در منطقه باشد كه با نام ايجاد ائتلاف ضد جنگ اجرا مي‌شود.

در جمع بندي كلي از انفجارهاي روزهاي اخير پاكستان مي‌توان گفت كه اين انفجارها با 2محوريت آمريكا و طالبان صورت گرفته تا در لواي آن بتوانند ضمن تضعيف دولت مركزي پاكستان به اهداف خود دركل منطقه دست يابند چنانكه بيش از اين نيز طالبان براي خود مختاري و آمريكا براي تشديد حملات هوايي به خاك پاكستان و دخالت در امور داخلي اين كشور از اين حربه استفاده كرده‌اند. نكته قابل توجه آنكه در بسياري از اين حملات،  محور تحركات را كشتار شيعيان در لواي نام طالبان ،تشكيل مي‌دهد كه مي‌رود تا به نسل كشي عيني شيعيان در پاكستان مبدل شود. 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              ابومازن در واشنگتن

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان ديروز در واشنگتن با مقامات آمريكايي ديدار كرد. اين ديدار كه پس از مذاكرات ابومازن با برخي كشورهاي عربي و اروپايي انجام شد در حالي صورت گرفت كه چند نكته اساسي در قبال آن قابل توجه است: اولا ابومازن تلاش دارد تا ضمن حفظ قدرت، دولت دست نشانده سلام فياض را نيز تثبيت كند. در اين چارچوب حمايتهاي جهاني به ويژه از جانب آمريكا و نيز سركوب مقاومت و ادامه محاصره غزه مي‌تواند تحقق بخش خواسته‌هاي ابومازن باشد.اجراي طرح دايتون كه بر اساس آن آمريكا نيروهاي امنيتي تسكيلات خودگردان را آموزش مي دهد از جمله اين اهداف است.

ثانيا ابومازن تلاش دارد تا روند سازش ميان فلسطيني‌ها و اعراب با رژيم صهيونيستي را اجرايي كند. در شرايطي كه براساس طرح به اصطلاح، صلح آمريكا و كشورهاي عربي، روند سازش در منطقه اجرا مي‌شود، ابومازن نيز تلاش دارد در اين عرصه حضور يابد. در اين چارچوب وي براي توجيه سازشكاري‌اش نيازمند اجراي مانع نظير توقف شهرك سازي صهيونيستها به كمك آمريكا است تا بدينوسيله به سياستهاي گذشته خود ادامه دهد.

ثالثا آمريكا نيز براي حضور بيشتر در خاورميانه فعاليت مي‌كند، لذا بررسي پرونده فلسطين براي آن امري الزام ‌آور است. با توجه به رايزني‌هاي گذشته مقامات آمريكاي با مقامات مصر، رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي ديدار ابومازن را ادامه اين سياست مي‌توان دانست.

در جمع بندي كلي از سفر ابومازن مي‌توان گفت كه اين سفر در ادامه سياست تثبيت قدرت ابومازن و اجراي روند سازش با محوريت طرح‌هاي آمريكا طرح 57 كشوري(پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي 57 كشور اسلامي )  است كه به دليل تكرار سياستهاي گذشته آمريكا صهيونيستها، تشكيل خودگردان و اعراب نمي‌تواند دستاوردي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد.سياست هاي اوباما نشان مي دهد كه وي كاملا در چارچوب اهداف صهيونيست ها حركت  مي كند اذا سياست هاي وي نيز مانند بوش صرفا تحقق بخش اهداف تل آويو خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                كارنامه 9 سال مقاومت 

مردم لبنان اين روزها در حالي مراسم نهمين سالگرد آزادي جنوب لبنان از دست رژيم صهيونيستي را جشن مي‌گيرند كه همگان بر نقش و جايگاه حزب الله در اين پيروزي بزرگ تاكيد دارند. در 25 مي‌2000،رژيم صهيونيستي در حالي با شكست در برابر مقاومت لبنان وادار به عقب نشيني از اراضي اشغالي شد كه تا پيش از اين در هيچ جنگي اين رژيم با اين حقارت مواجه نشده بود و حتي از حربه جنگ براي توسعه اشغالگري‌هايش بهره برداري مي‌كرد. پيروزي حزب الله لبنان در سال 2000 را مي‌توان سرآغازي براي پيروزي‌هاي بعدي مقاومت دانست. پيروزي مجدد حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه كه اسطوره شكست ناپذيري ارتش و دستگاههاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي را پايان بخشيد، پيروزي مقاومت فلسطين در جنگ 22 روزه غزه كه بسياري آن را تسريع كننده زوال جهاني صهيونيسم مي‌دانند، شكست‌هاي اطلاعاتي و جهاني صهيونيست‌ها براي ايجاد جنگ داخلي در لبنان و استفاده از مجامع جهاني عليه حزب الله، اعتراف جهاني به نقش مقاومت در ثبات و امنيت لبنان و... را مي‌توان از دستاوردهاي پيروزي مقاومت در سال 2000 دانست. بررسي كارنامه 9 ساله حزب الله كه به الگويي براي مقاومت فلسطين مبدل شده است بيانگر نكات و حقايق قابل تاملي است كه خود بيانگر لزوم ادامه مقاومت در عرصه جهاني است.

الف ) تحولات 9 سال اخير نشان مي‌دهد كه راه مقابله با دشمن صهيونيست تنها مقاومت است و با سازشكاري دستاوردي جز ادامه تجاوزگري‌هاي آنها به دست نخواهد آمد. اين حقيقت را در تحولات پيش از سال 2000 مي‌توان مشاهده كرد كه فجايعي چون صبرا و شتيلا را به همراه داشت.در فلسطين نيز اين اصل را به خوبي مي‌توان مشاهده كرد چنانكه تا زماني كه فلسطيني‌ها در قالب تشكيلات خودگردان به مصالحه و مذاكره با صهيونيست‌ها پرداختند دستاوردي جز ادامه توسعه طلبي‌ها و جنايتهاي صهيونيست‌ها نداشته اند اما با رويكرد به مقاومت نه تنها مانع از ادامه اين روند شده اند، بلكه

شكست هاي سنگيني را بر صهيونيست‌ها تحميل كرده اند.نمونه بارز اين امر را در انتفاضه دوم مسجد الاقصي (سال 2000 ) و پيروزي مقاومت در جنگ 22 روزه غزه مي‌توان مشاهده كرد كه حماسه اي بزرگ آفريده شد.

ب) از دستاوردهاي بزرگ مقاومت را مي‌توان در بيداري ملتهاي منطقه دانست. در شرايطي كه برخي دولتهاي وابسته به خارج براي حفظ قدرت روند سازش را در پيش گرفته و مانع از بيداري ملتها مي‌شدند، پيروزي‌هاي مقاومت در جنگ 33 روزه و تاكيد آن بر ادامه مبارزه با رژيم صهيونيستي و ايادي آن،موجب رويكرد ملتها به حمايت از مقاومت شد. نمونه بارز اين امر را در طول جنگ 22 روزه غزه مي‌توان مشاهده كرد كه ملت‌هاي منطقه با برپايي تظاهرات و راهپيمايي‌هاي گسترده ضمن اعلام حمايت از مقاومت انزجار خود را از سكوت دولتهايشان اعلام كردند.

ج )نكته مهم آنكه در كنار ملتهاي منطقه، افكار عمومي جهان نيز امروز در كنار مقاومت قرار گرفته اند چنانكه در جنگ 22 روزه غزه افكار عمومي جهان يك صدا در كنار ملت فلسطين قرار گرفت. جالب توجه آنكه كشورهايي مانند ونزوئلا و بوليوي كه نه مسلمان مي‌باشند و نه از نظر جغرافيايي با فلسطين ارتباط پيدا مي‌كنند، با اخراج سفير و نماينده رژيم صهيونيستي و فراخوان نمايندگان خود به حمايت از آرمان فلسطين پرداختند.

در جمع بندي كلي از كارنامه 9 سال مقاومت لبنان ( از سال 2000 تا كنون ) مي‌توان گفت كه حزب الله نه تنها اسطوره مقاومت در لبنان بلكه سرمشقي براي ملت فلسطين و تمام آزادي خواهان جهان است كه براي آزادي وطن به مقاومت روي آورده اند. حزب الله لبنان در اين سالها اثبات كرده است كه سازشكاري دستاوردي براي فلسطين و ساير كشورهاي منطقه به همراه ندارد و مقاومت تنها راه رسيدن به مقصود در برابر دشمن صهيونيست تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        توجه به حاشيه به جاي متن

فلسطين كه 6 دهه است به اسطوره مقاومت مردمي براي آزادي وطن در برابر دشمن مبدل شده است همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي‌دهد. از يك سو تحولات داخلي فلسطين و استمرار جنايتهاي صهيونيستها و از سوي ديگر تشديد تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي اجراي به اصطلاح صلح خاورميانه، شرايط ويژه‌اي را بر منطقه حاكم ساخته است. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين تاكيد كشورها و مجامع جهاني بر پايان شهرك سازي صهيونيستها در اراضي اشغالي فلسطين است.در اين چارچوب كشورهاي عربي، آمريكا،‌اروپا، مجامع جهاني و بسياري از بازيگران صحنه فلسطين، تاكيد دارند كه رژيم صهيونيستي بايد شهرك سازي را متوقف سازد. اين تاكيد در حالي صورت مي‌گيرد كه صهيونيستها از همين مسئله براي امتياز گيري از فلسطيني‌ها و جامعه جهاني بهره برداري مي‌كنند. هرچند كه رويكرد جهاني به توقف توسعه طلبي صهيونيستها امري قابل تامل و مثبت است اما تاكيد بسيار به ويژه از سوي محافل غربي بر مسئله شهرك سازي ابهاماتي را در اين زمينه ايجاد مي‌كند كه در نهايت مي‌تواند كمكي براي اجراي اهداف صهيونيستها در فلسطين باشد.

اين سناريو زماني تقويت مي‌شود كه تاكيد بر شهرك سازي صهيونيستها بر چند اصل اساسي سرپوش گذاشته و عملا آنها را پنهان مي‌سازد.

1-رژيم صهيونيستي در كنار شهرك سازي به سركوب گسترده فلسطيني‌ها، اخراج آنها از خانه‌هايشان، ربايش و اخراج ساكنان اراضي اشغالي و... مي‌پردازد. بررسي تحولات فلسطين نشان مي‌دهد كه صهيونيستها جنايتهايي سازمان يافته را اجرايي مي‌كنند كه عملا جنايت ضد بشريت است.

2-صهيونيستها و متحدانشان در كشورهاي عربي و غربي همچنان بر محاصره غزه تاكيد دارند. جنايتهاي اعمال شده عليه غزه، ساكنان اين منطقه را در برابر فاجعه‌اي انساني قرار داده به گونه‌اي كه جهانيان اعتراف دارند كه غزه به زنداني بزرگ مبدل شده كه 5/1 ميليون نفر در آستانه مرگ دسته جمعي قرار گرفته‌اند.

3-حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان از نكات مهم در تحولات فلسطين است كه از ديدگاه جهاني دور مانده و حتي اسناد از تلاش دشمنان مقاومت براي حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني حكايت دارد.

 اين سه نكته اساسي يعني ادامه محاصره غزه،‌استمرار تحركات و جنايتهاي صهيونيستها عليه فلسطيني‌ها در كرانه باختري و بيت المقدس و در نهايت حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني در حالي ادامه دارد كه جامعه جهاني و محافل سياسي و رسانه‌اي به ويژه در غرب و برخي كشورهاي عربي اين اصول را حذف كرده و صرفا به شهرك سازي صهيونيستها مي‌پردازند. موضع گيريهاي كشورهاي مذكور در كنار تاكيد صهيونيستها بر عقب نشيني و عدم عقب نشيني از شهرك سازي، اين سناريو را مطرح مي‌كند كه اين مسئله در حال تبديل شدن به توطئه‌اي عليه فلسطين است كه هدف آن دور ساختن افكار عمومي از تمام واقعيات فلسطين به ويژه جنايتهاي صهيونيستها است. با توجه به پيامدهاي تحركات صهيونيستها عليه فلسطين بايد تلاش شود تا افكار عمومي جهاني بيش از گذشته به فلسطين معطوف شده تا صهيونيستها نتوانند با بازي با برگه شهرك سازي به فريب افكار عمومي جهان در جهت سرپوش نهادن بر جنايتهاي صورت گرفته عليه فلسطينيها در كرانه باختري ،قدس و محاصره غزه و  حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان بپردازند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             دستاوردهاي 9 سال مقاومت

مردم لبنان در حالي براي آزادي جنوب لبنان جنبش‌هاي متعددي برگزار مي‌كنند كه همگان مقاومت به ويژه حزب الله را عامل اصلي اين موفقيت‌ها مي‌دانند. حزب الله كه در دهه 80 براي حمايت از وطن و مقابله با جنايتها و تجاوزگري‌هاي رژيم صهيونيستي تشكيل شد در سال 2000 توانست اولين شكست را به رژيم صهيونيستي وارد سازد كه نتيجه آن خروج صهيونيستها از بخشهايي از جنوب لبنان بود. در بررسي كارنامه حزب الله در 9 سال اخير مي‌توان موارد متعددي از پيروزي حزب الله‌ در برابر رژيم صهيونيستي را مي‌توان مشاهده كرد.

پس از آزادي جنوب لبنان در سال 2004 حزب الله‌ اولين مرحله تبادل اسرا را انجام داد و توانست بسياري از اسراي لبنان و فلسطين را آزاد كند در سال 2006 در جنگهاي 33 روزه حزب الله‌ شكستهاي نظامي، سياسي و اطلاعاتي سنگين به صهيونيستها وارد ساخت كه تغيير دولت در اين رژيم از پيامدهاي اين جنگ بود. در سال 2008 حزب الله‌ در زمينه سيستم مخابراتي خود توانست توطئه صهيونيستها را خنثي سازد، در همين سال در قبال پرونده اسرا نيز حزب الله‌ توانست 200 اسير و شهيد لبناني و عرب را در  ازاي اجساد 2سرباز صهيونيست دريافت كند.طرح صهيونيستها براي پرونده سازي از طريق مصر نيز ناكام ماند، طرح جاسوسان صهيونيستها نيز با بيداري حزب الله‌ و ارتش لبنان شكست خورد و در آخرين مرحله نيز طرح روزنامه اشپيگل در مورد حزب‌‌الله ناكام ماند به گونه‌اي كه تمام گروههاي لبناني حتي جريان 14 مارس آن را توطئه‌اي عليه حزب الله‌ عنوان و بر لزوم بيداري در برابر اين تحركات تاكيد كردند. شكستهاي پياپي صهيونيستها در قبال حزب الله‌ سبب شد تا آنها حتي براي رسيدن به اهداف خود به استفاده از بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نظير فعال سازي برخي كشورهاي عربي نظير مصر و نيز ورود گسترده مقامات آمريكايي و اروپايي به صحنه لبنان به ويژه در آستانه انتخابات روي آورند. در بارزترين نمونه اين تحركات جوبايدن معاون اوباما در سفر به لبنان پيش شرط اجراي كمكهاي آمريكا به لبنان را پيروزي جريان غرب گرا در انتخابات دانست نكته جالب توجه آنكه لابي صهيونيستها براي تكميل اين تحركات حتي از سازمان ملل نيز بهره برداري كرده است كه مواضع بان كي مون دبير كل سازمان ملل در كنار لارسن نماينده اين سازمان در مورد اجراي قطعنامه 1559 كه حزب الله‌ را عامل بحران لبنان و منطقه دانسته بودند در اين چارچوب است.

در جمع بندي كلي از كارنامه 9 ساله حزب الله‌ مي‌توان گفت كه به رغم توطئه‌هاي دشمنان، مقاومت توانسته ضمن مقابله با اين عوامل به اجراي اهداف خود بپردازد كه ارتقاي جايگاه منطقه‌اي حزب الله‌ را به همراه داشته است.اين پيروزي‌ها در حالي روي داده كه حزب الله‌ با تكيه به مردم و اتحاد ملي توانسته اهداف خود را محقق سازد كه موفقيت در انتخابات 17 خرداد بخش ديگري از اين پيروزي خواهد بود چنانكه دشمنان مقاومت از هم اكنون از نتايج اين انتخابات در هراس مي‌باشند و براي تغيير آن به هر اقدامي مبادرت مي‌ورزند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                               سفر ساركوزي به خاورميانه

نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه امروز براي ديداري رسمي به امارات وارد مي‌شود. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه وي سال گذشته نيز از اين كشور ديدار كرده و طرح تاسيس پايگاه نظامي فرانسه در امارات رامطرح كرده بود. با توجه به شرايط داخلي فرانسه و سياست هاي توسعه طلبانه فرانسه در عرصه جهاني ،و با عنايت به اينكه ساركوزي پيش از اين از عراق، بحرين و عمان ديدار كرده بود، سفر وي به امارات مي‌تواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه عبارتند:

1-فرانسه در عرصه اقتصادي در شرايط بدي قرار دارد به گونه‌اي كه سرنگوني دولت ساركوزي به دليل اعتراض مردم به وضعيت اقتصادي را در اذهان تداعي كرده است. در اين چارچوب ساركوزي با سفر به كشورهاي عربي تلاش دارد تا ضمن كسب سرمايه‌هاي اين كشورها، با قراردادهاي هسته‌اي ونظامي و به عبارتي ايجاد رقابت در اين دو عرصه در منطقه اهداف اقتصادي خود را محقق كند.فرانسه چنيدن قراردادهسته اي و نظامي با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس امضا كرده كه ارزش آنها دهها ميليارد دلار است.

2-با توجه به حضور روسيه، چين، اتحاديه اروپا در خاورميانه و با عنايت روياهاي ساركوزي براي معرفي خود به عنوان ناپلئون فرانسه،‌رويكرد به بازيگري فعال در خاورميانه از اهداف فرانسه شده است. فرانسه در كنار روابط سنتي با برخي كشورها مانند مصر، سوريه، اردن، لبنان، سعي دارد تا در حوزه خليج فارس نيز فعاليت داشته باشد. اهداف پايگاه نظامي در امارات را مي‌توان از نشانه‌هاي سياستهاي توسعه طلبانه فرانسه دانست كه به ناامني در منطقه منجر مي‌شود.

3-كارنامه ساركوزي نشان مي‌دهد كه وي فردي سر سپرده به لابي صهيونيسم و پيرو خواسته‌هاي آنها است. در شرايطي كه صهيونيستها سياست تفرقه افكني در منطقه با محوريت ايران هراسي را پيگيري مي‌كنند عملكرد فرانسه در تاسيس پايگاه نظامي در امارات و سفر ساركوزي به منطقه صرفا جنبه برهم زدن توازن قوا در منطقه به نفع اهداف صهيونيستها است.فرانسه پيش از اين نيز با اجراي طرح اتحاديه مديترانه اي كه شامل اتحاديه اروپا ، كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي است براي اجراي خواست صهيونيست ها گام برداشته است.

4-فرانسه در دوران ساركوزي صرفا در چارچوب اهداف آمريكا گام برداشته است.در شرايط كنوني كه آمريكا براي اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت طرح 57 كشور كه مبناي آن را رويكرد كشورهاي اسلامي به پذيرش رژيم صهيونيستي است، فعال شده‌اند، فرانسه نيز با رايزني‌هاي خود به اين مسئله مي‌پرازد. كاخ اليزه تاكنون ميزبان چندمين مقام عربي بوده است كه محور آن به اصطلاح صلح خاورميانه است.

در جمع بندي كلي از سفر ساركوزي به امارات مي‌توان آن را نتيجه سياست فرانسه براي چالش آفريني در منطقه براي رسيدن به اهداف اقتصادي و سياسي و نظامي دانست در حالي كه در نهايت به خوش خدمتي براي آمريكا و صهيونيستها مبدل مي‌شود چنانكه ملتهاي منطقه با اين امر مخالفت كرده و خواستار عدم دخالت فرانسه در امور منطقه هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |