تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                                   بازگشت به بالكان

آمريكا در سالهاي اخير روياي حضور گسترده  در آسياي  مركزي و قفقاز را در سر مي‌پروراند به گونه‌اي كه هزينه مالي و سياسي بسياري براي رسيدن به اين مناطق پرداخته است . باراك اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور وارد كاخ سفيد شده كه وي نيز مانند دوران بوش سعي دارد تا بازيگري در اين منطقه را اجرايي كند. هرچند كه وي ادعا مي‌كند با سياست تغيير و به دور از سلطه طلبي دوران بوش وارد عرصه شده اما عملكردهاي دولت وي نشانگر تكرار مواضع گذشته در قالبهاي جديد است. در اين چارچوب پس از اعزام نمايندگان به كشورهاي آذربايجان، گرجستان، قرقيزستان، تاجيكستان، ازبكستان، در جديدترين اقدام جوبايد معاون اوباما به حوزه بالكان سفر كرده تا ضمن احياي روابط با صربستان، تحركات ديپلماتيك آمريكا در منطقه را تسريع كند. با توجه به تحركات اخير آمريكا در منطقه دلايل اين رويكرد به ويژه سفر بايدن به منطقه را مي‌توان از چند منظر مورد ارزيابي قرار داد.

1-آمريكا براي كسب منابع اقتصادي، سياسي و نظامي به احياي جايگاه در عرصه جهاني مي‌پردازد. در حالي كه پيش از آن با اعزام نمايندگان و حتي سفر اوباما، اين سياست در قبال خاورميانه اروپا، و با سفر اوباما در آمريكاي لاتين اجرا شده، اكنون ورود به عرصه آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان را آغاز كرده اند. در اين چارچوب آمريكا در كنار توسعه طلبي سياسي و نظامي به دنبال پايگاهي به عنوان جايگزين قزقيزستان است كه بايد آن را تخليه كند. ايجاد اجماع براي كمك به نيروهاي خارجي حاضر در  افغانستان نيز در اين عرصه پيگيري مي‌شود.

2-تقارن اين ديدارها با برگزاري نشست كاهش تسليحات هسته‌اي ميان روسيه و آمريكا در مسكو را مي‌توان نوعي اعلام هشدار به روسيه دانست. آمريكا تلاش مي‌كند تا به روسيه نشان دهد كه عدم همسويي با خواست آمريكا در روند مذاكرات به منزله ورود آمريكا به منطقه و تهديد منافع مسكو است لذا كرملين بايد در برابر خواسته‌هاي واشنگتن عقب نشيني كند.

3-با توجه به توسعه طلبي‌هاي ناتو، سفر مقامات آمريكا مي‌تواند به منزله تحركي براي اين مهم باشد؛ چنانكه در كنار آنها،  هوپ شفر دبير كل ناتو نيز ديدارهايي از منطقه به ويژه آذربايجان داشته و بر توسعه روابط تاكيد كرده است.

4-محور مهم تحركات آمريكا را خدمت به صهيونيستها تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه صهيونيستها نماينده ويژه‌اي را براي اين منطقه تعيين و سياستهاي كلاني نيز در دستور كار قرار داده‌اند، سفر مقامات آمريكايي مي‌تواند كمكي به اين روند باشد. صهيونيستها پيش از اين از سلطانوف معاون وزير خارجه روسيه كه به سرزمينهاي اشغالي سفر كرده بود خواسته بودند ،در اين منطقه به تامين منافع آنها بپردازد.

در جمع بندي كلي مي‌توان گفت كه سفر افرادي مانند بايدن معاون اوباما به منطقه براي تقابل با روسيه و تامين منافع اقتصادي آمريكا و حتي اتحاديه اروپا و صهيونيستها است كه در لواي سياست تغيير اجرا مي‌شود در حالي كه در نهايت همان سياست توسعه طلبانه مي‌باشد.اين امر مي تواند به تشديد تقابل ها ميان روسيه و آمريكا منجر شود چنانكه مدودف رئيس جمهور روسيه در روزهاي اخير بارها هشدار داده است كه مسكو تهديد شدن منافع خود را به هيچ كشوري نمي دهد و به آن برخورد سياسي و حتي نظامي خواهد كرد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        لشكر كشي ديپلماتيك آمريكا به لبنان

لبنان براي برگزاري انتخابات پارلماني ( 17 خرداد) در حالي آماده مي‌شود كه شرايطي ويژه بر اين كشور حاكم شده است. با توجه به اينكه اين انتخابات  اولين انتخابات پس از نشست آشتي ملي فلسطين در قطر ( 31 ارديبهشت 87 ) و اصلاح قانون اساسي است و از سوي ديگر روند انتخابات از موفقيت جريان ملي گراي 8 مارس بر جريان غرب گراي 14  مارس حكايت دارد. توجه محافل سياسي و رسانه‌اي به اين  انتخابات را چند برابر كرده است. در اين ميان نكته قابل توجه تحركات گسترده امريكا و به عبارتي تلاش آن براي تكميل حلقه‌هاي بازيگرانش در انتخابات لبنان است. در شرايطي كه پيش  از اين هيئت هايي از كنگره امريكا در لبنان حضور يافته بودند ، كارتر رئيس جمهور اسبق ، آلبرايت وزير امور خارجه اسبق امريكا به لبنان سفر كرده‌اند . و در آخرين اقدام نيز منابع خبري از سفر جو بايدن معاون اوباما به لبنان ( 1/3/88 ) خبر داده‌اند. در كنار اين افراد هيئت‌هاي اروپايي نيز در لبنان حاضر شده‌اند . حضور چنين افرادي در لبنان نشانگر آن است كه امريكايي‌ها از چند نكته اساسي در هراس هستند و براي مقابله با آنها به سفرهاي ديپلماتيك روي آورده‌اند. مسائلي نظير احتمال پيروزي 8 مارس در انتخابات و شكست 14 مارس ، بازداشت‌هاي گسترده شبكه‌هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي ، شكست طرح مصر براي به چالش كشاندن حزب ا.. ، ناكامي دادگاه ترور حريري براي مقابله با مقاومت و آزاد شدن 4 افسر لبناني تماما از تزلزل در موقعيت امريكا در لبنان دارد. در چنين شرايطي امريكا با لشكر كشي ديپلماتيك به لبنان تلاش دارد تا شايد موازنه‌ها را در اين كشور تغيير داده و با حمايتهاي مالي و سياسي از جريان 14 مارس بر انتخابات تاثير گذارده باشد. اين رويكرد در حالي صورت مي‌گيرد كه برخي كشورهاي عربي نيز آن را در اين اقدام حمايت مي‌كنند در حالي كه همگرايي مردم به مقاومت لبنان تاكنون اين سياست را به سمت شكست كشانده است هر چند كه امريكا براي اجراي طرح تفرقه افكني پس از انتخابات و حتي ايجاد بحران امنيتي براي به چالش كشاندن مقاومت نيز فعاليت مي‌كند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            اروپا در باتلاق اقتصادي

اعضاي اتحاديه اروپا كه زماني ادعا مي‌كردند براي تبديل شدن به قدرت جهاني تلاش مي‌كنند اكنون با 27 عضو چنان با بحران اقتصادي مواجه شده‌اند كه مي‌رود تا آنها را به قدرتي درجه دوم تبديل كند. همزمان با آغاز بحران اقتصادي در آمريكا، اروپا نيز با ركود شديد اقتصادي مواجه شد به گونه‌اي كه اعضاي اتحاديه اروپا براي فرار از بحران به برگزاري اجلاس‌هاي چند جانبه و ارائه بسته‌هاي اقتصادي روي آوردند.

آنها حتي نشست گروه 20 با ميزباني انگليس را برگزار كردند تا از ظرفيت ساير كشورها براي فرار از بحران استفاده كنند با تمام اين تفاسير و به رغم اينكه برخي از كشورها دو  و حتي چند بسته اقتصادي را براي اقتصاد خود تجويز و اجرا كرده اند اما بحران اقتصادي همچنان در اين قاره موج مي‌زند. براساس گزارش‌هاي منتشره در ماه‌هاي آينده ركود اقتصادي موجب بيكاري بيش از 4 ميليون اروپايي مي‌شود كه در نوع خود بي‌سابقه است. انتشار اين گزارش‌ها در كنار افزايش فشارهاي اقتصادي و كاهش قدرت خريد سبب شده تا در روزهاي اخير اروپا شاهد تظاهرات‌هاي گسترده ضد دولتي باشد كه فضايي سنگين را به اروپا حاكم ساخته است.

با توجه به اينكه اروپايي‌ها فعاليتهاي بسياري براي خروج وضعيت بحراني داشته‌اند دلايل شكست اين طرح‌ها را مي‌توان در چند بعد مورد بررسي قرار داد.

الف- بررسي مواضع كشورهاي اروپايي نشانگر اتلاف و شكاف ميان كشورها است كه آنها را به بخشهاي حاميان سرمايه داري و كشورهاي آسيب پذير تقسيم كرده است در حالي كه در گذشته بلوك شرق و غرب سياسي وجود داشت اكنون بلوك شرق و غرب اقتصادي ايجاد شده كه نتيجه آن اختلاف در اجراي بسته پيشنهادي در اتحاديه اروپا و گروه 20 است.

ب- كمكهاي صورت گرفته از سوي دولتها نه به بخشهاي اجتماعي و تاثيرگذار بر زندگي مردم بلكه در قالب كمك به بنگاههاي اقتصادي، شركتهاي بزرگ، بورس و صاحبان سرمايه بوده است كه عملا مرتفع كننده نياز آنها است اما دستاوردي براي جامعه اروپا نداشته است.

ج-اروپا در حالي به دليل نظام سرمايه داري با بحران اقتصادي مواجه شده كه همچنان بر ادامه اين سياست تاكيد دارد. فروپاشي ديدگاه سرمايه داري پس از نگاه كمونيستي اصلي است كه جهان به آن اعتراف دارد اما اروپا حضور آن را نپذيرفته و از اصلاح آن خودداري مي‌كند.

د-وابستگي به اقتصاد و سياستهاي آمريكا چالش بزرگ اروپا بوده كه هم اكنون نيز به دليل وابستگي برخي كشورها به آمريكا ادامه دارد تا زماني كه اروپا خود را وامدار آمريكا مي‌داند حل بحران اروپا دور از ذهن مي‌باشد.

ي - اروپا در حالي با بحران اقتصادي مواجه شده كه كشورهايي مانند چين، روسيه و ژاپن، توانسته‌اند تا حدودي جايگاه اقتصادي خود را به جهان ديكته كنند. فعاليت اين كشورها به انزواي جهاني اروپا كمك كرده كه تاثير بسياري بر اقتصاد آنها دارد.

در جمع بندي كلي از تحولات اقتصادي اروپا مي‌توان گفت كه قاره سبز به دليل سياستهاي نادرست دولتمردان و استمرار تكيه بر نظام سرمايه داري همچنان در مسير بحران اقتصادي حركت مي‌كند در حالي كه براي خروج از اين روند چاره‌اي جز دست كشيدن از اين روند ندارد چنانكه برخي از كشورها با اعتراف به ناكامي نظام سرمايه داري به اقتصاد اسلامي روي آورده و بر نقش ارزنده آن در حل بحران اقتصادي تاكيد دارند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                       مذاكره در سايه تردید

روسيه و آمريكا كه در چند دهه گذشته، رقابت گسترده‌اي را در عرصه جهاني داشته اند، تلاش دارند تا با گسترش حوزه فعاليت خود به مقابله با تحركات طرفين مقابل بپردازند. فعاليت هاي آمريكا براي حفظ نظام تك قطبي و خواست روسيه براي عدم تحقق طرح هاي آمريكا ، موجب شده تا دو كشور در سراسر جهان و در تمام زمينه به رقابت با يكديگر بپردازند.در چارچوب فعاليتهاي دو كشور، رويكرد آنها به مسئله خلع سلاح و كاهش تسليحات هسته‌اي در قالب احياي پيمانهاي «استارت 1 و 2» است. در همين زمينه و پس از توافقات اوليه ، نمايندگان دو كشور در مسكو طرح مذكور را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند تا شايد بتوانند گامي براي كاهش تنشهاي ميان يكديگر بردارند. باتوجه به روند تحولات و چالشهاي بسياري كه ميان روسيه و آمريكا وجود دارد، دلايل رويكرد آنها به امضاي مجدد پيمانهاي امنيتي و دفاعي را در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

1-هرچند كه دو كشور در تقابل با يكديگر به سر مي‌برند اما طرفين تاكيد دارند كه ادامه تقابل‌ها ميان آنها مي‌تواند به تشديد رويكرد جهاني به مسابقه تسليحات هسته‌اي منجر شود. براين اساس طرفين با توافق براي كاهش تنشهاي هسته‌اي و نظامي سعي دارند تا از يك سو ساير كشورها را از اين روند باز دارند و از سوي ديگر بتواند از مجامع جهاني و قدرت براي واداشتن كشورها به عدم ورود به عرصه تسليحات هسته‌اي استفاده كنند. آنها براي توجيه سياستهاي خود نيازمند تحركي جديد هستند كه كاهش تنشها ميان طرفين از آن جمله است.بخشي از رويكرد طرفين براي بررسي پرونده تسليحاتي اشان، برگرفته از طرح آنها براي پاسخگويي به خواست جهاني براي آغاز خلع سلاح هسته‌اي از سوي روسيه و آمريكا و توسعه آن به ساير كشورها است.

2-آمريكا و روسيه در حالي به توسعه توان نظامي مي پردازند كه وضعيت اقتصادي چالشهايي را براي آنها به همراه داشته ا به گونه‌اي كه بسياري از طرح‌هاي اقتصادي آنها با چالش مواجه شده است. مشكلات اقتصادي مي‌تواند از دلايل رويكرد طرفين براي كاهش تنش باشد تا بيش از اين بودجه كشورهايشان را صرف نظامي گري نكنند..

3- روسيه و آمريكا در موازنه‌اي از وحشت قرار گرفته‌اند كه بر ساير اقدامات و سياستهاي داخلي و جهاني آن تاثير منفي داشته باشد. آنها براي خروج از اين روند و فعاليت بيشتر در عرصه داخلي و خارجي به كاهش تنشهاي فيمابين نيازمند مي‌باشند.

4-در كنار آنچه ذكر شد متقاعد كردن يكديگر به كاهش فعاليتهاي نظامي در قلمرو يكديگر از ديگر دلايل گرايش مسكو و واشنگتن به كاهش تنشها است. مسكو خواستار عدم اجراي طرح سپر موشكي آمريكا و كاهش فعاليتهاي ناتو در مرزهاي خود است و آمريكا نيز بر عدم اجراي طرح استقرار موشكهاي «اسكندرام » توسط روسيه دركاليننگراد است.

درجمع بندي كلي از دلايل گرايش مسكو و واشنگتن براي كاهش تنشها مي‌توان گفت كه آنها بر اساس سياست همگرايي بلكه در چارچوب كاهش تنش براي ايجاد فضايي جديد براي اجراي سياستهاي داخلي و خارجي به اين روند روي آورده‌اند. باتوجه به سياستهاي جهاني طرفين، مي‌توان گفت كه آتشها ميان طرفين در آينده نيز ادامه خواهد يافت هرچند كه در ظاهر به توافقاتي دست يابند توافقاتي نه به منزله آشتي بلكه به منزله قرار گرفتن طرفين در موازنه وحشت است كه براي بازدارندگي طرفين از سوي آنها اجرا مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 آمريكا و خريد زمان براي صيهونيستها

خاورميانه در حالي همچنان اولين كانون بحران‌هاي جهاني است كه تحولات فلسطين محوريت آن را شامل مي‌شود. مساله قابل توجه در تحولات فلسطين تحركات صورت گرفته درقالب به اصطلاح صلح خاورميانه است كه از سوي صهيونيستها، اعراب آمريكا و اروپا مطرح شده است. دراين ميان آمريكا كه تلاش دارد تا به بازيگري فعال در معادلات خاورميانه بپردازد با ارائه طرح‌هايي مانند طرح 57 كشوري كه شامل گرايش 57 عضو سازمان كنفرانس اسلامي به پذيرش رژيم صهيونيستي و نيز چگونگي تشكيل دو دولت در فلسطين مي‌باشد. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند براي اجراي روند صلح در خاورميانه اين طرح‌ها را ارائه و به بازيگري در منطقه مي‌پردازند اما روند تحولات و نحوه موضع گيري مقامات آمريكا نشانگر عدم صداقت آمريكا در اجراي ادعاهايش در زمينه صلح و در اصل حركت آن به سمت اجراي اهداف صهيونيستها است. آمريكايي با ارائه طرح‌هاي ناممكن مانند طرح 57 كشوري و نيز به بازي گرفتن اعراب درروند به اصطلاح اجراي طرح صلح عربي تلاش مي‌كند افكار عمومي را از تحولات فلسطين دور ساخته تا شرايط براي ادامه توسعه طلبي صهيونيستي هموار شود. به عبارتي ديگر آمريكا تلاش دارد تا با طرح روند صلح در منطقه كه با جنجال‌هاي تبليغاتي بسياري همراه بود، به خريد زمان براي توسعه طلبي صهيونيستها بپردازد تا در سايه آن به اهداف خود در كرانه باختري و بيت المقدس و سركوب مقاومت دست يابند. اين سناريو زماني بيشتر نمود پيدا مي‌كند كه آمريكا حاضر به اعمال فشار بر صهيونيستها براي توقف شهرك سازي و كشتار فلسطيني‌ها نبوده و صرفا خواستار سازش در خاورميانه است.اين رويكرد مغرضانه نشان مي‌دهد كه سياست آمريكا نه در تضاد با خواست صهيونيستها بلكه در چارچوب اهداف آن حركت مي‌كند كه محوريت آن را نيز فرصت زماني بيشتر به صهيونيستها براي رسيدن به اهداف توسعه طلبان تشكيل مي‌دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              تكرار بازي با برگه تروريسم

جرج بوش در سال 2001 با نام مبارزه با تروريسم جنگ افغانستان و سپس عراق را به راه انداخت. اين جنگ در حالي صورت گرفت كه مقابله با عاملان ناآرامي‌ها و ايجاد دنيايي بدون تروريسم ادعاي اصلي جنگ طلبان كاخ سفيد بود. پس از 8 سال جنگ طلبي، بوش در حالي از قدرت كناره گيري كرد كه فردي مانند باراك اوباما با شعار تغيير و پايان دادن به جنگ طلبي‌هاي دوران بوش توانست آراي مردمي براي ورود به كاخ سفيد را كسب كند.

وي در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا، قدرت را در دست گرفت كه بسياري از جمله مردم آمريكا خواستار وعده‌هاي وي در زمينه پايان جنگ طلبي‌هاي دوران بوش بودند. هرچند كه اوباما پس از ورود به كاخ سفيد نيز ادعاهاي گذشته را تكرار كرد اما روند تحولات جهاني بيانگر استمرار آن روند در قالبهاي جديد است. در اين ميان مقوله تروريسم و تهديد آن براي امنيت بين الملل همچنان اولين بهانه براي توسعه طلبي آمريكا است كه نمونه بارز آن را در تحولات منطقه مي‌توان مشاهده كرد.

 

1-آمريكا در عراق با دامن زدن به بحران‌هاي امنيتي و تاكيد بر ادامه نفوذ القاعده ضمن اجراي عمليات يك جانبه كه مغاير با توافقنامه امنيتي بغداد – واشنگتن است به ادامه حضور در عراق تاكيد مي‌كند. جالب توجه آنكه آمريكايي‌ها براي توجيه رفتار خود اتهام ورود القاعده از خاك سوريه به عراق را مطرح مي‌كنند تا در سايه آن حضور فرد را تضمين كنند.

 

2-در افغانستان نيز آمريكا مساله طالبان و بحران‌هاي ناامني را اساس سياست كشتار قرار داده در حالي كه محور آن را مبارزه با تروريسم تشكيل مي‌دهد.

3-تحولات پاكستان و دخالتهاي آشكار آمريكا در امور داخلي اين كشور از ديگر مسائل مطرح در دوران اوباما است. در شرايطي كه اسلام آباد در بحران سياسي و امنيتي به سر مي‌برد آمريكا با حملات خودسرانه به مرزهاي پاكستان و افغانستان و نيز اعمال فشار بر اسلام براي مقابله با طالبان و مخالفان آمريكا، بحران‌هاي شديدي را براي پاكستان به همراه داشته است. براساس اسناد منتشره آمريكا تلاش دارد تا نفوذ خود در پاكستان به ويژه در سنجش هسته‌اي آن را اجرايي كند در حالي كه تروريسم و افراطي گري بهانه است.

 بررسي تحولات اين مناطق نشان مي‌دهد كه آمريكا در دوران اوباما نه تنها استفاده ابزاري از تروريسم را كنار ننهاده، بلكه در ابعاد گسترده تري در حال اجرا شدن است در حالي كه حاصل اين رويكرد مانند دوران بوش قرباني شدن صدها هزار نفر خواهد بود. مواضع اوباما نشانگر آن است كه بخش ديگري از شعار تغيير كه همانا پايان جنگ طلبي در جهان بوده در بسته دروغ‌هاي اوباما قرار گرفته و جامعه جهاني نمي‌تواند به خودداري آمريكا از توسعه طلبي و كشتار در جهان اميدي داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     حلقه مفقوده

افغانستان و عراق هر كدام پس از 7 سال و 6 سال اشغال،همچنان دوران نه چندان با ثباتي را سپري مي‌كنند. بررسي تحولات اين كشورها نشان مي‌دهد كه همچنان امنيت و ثبات از مسائل نادر در اين كشورها است به گونه‌اي كه روزانه دهها نفر در انفجارها و درگيريهاي مسلحانه به كام مرگ مي‌روند.

نكته قابل توجه در تحولات عراق و افغانستان وضعيت نيروهاي صلح و نقش اشغالگران در تقويت آنها است. هرچند كه اشغالگران در سالهاي اخير ادعاي آموزش اين نيروها را مطرح و ادعا دارند كه گامهاي مهمي براي اين مسئله برداشته‌اند اما بررسي تحولات نشان مي‌دهد كه فعاليت چنداني در اين عرصه صورت نگرفته و بيشتر در حد سخن و وعده و وعيد بوده است. در عراق و پس از انحلال ارتش در سال 2003، اشغالگران اقدام چنداني براي احياي ارتش نداشته و صرفا در راه تبليغات به آموزش پليس عراق پرداخته‌اند. هرچند ارتش عراق تا حدودي به احياي گذشته پرداخته اما همچنان از اجراي امور نظامي ناتوان بوده و بيشتر علمياتهاي نظامي به دست آمريكا انجام مي‌شود. چنانكه به رغم واگذاري امور به ارتش عراق و نيز توافقنامه امنيتي، نيروهاي آمريكايي همچنان به صورت خودسرانه به كشتار و عملياتهاي نظامي ادامه مي‌دهند.

افغانستان نيز وضعيتي مشابه حتي نابسامان تر از عراق را تجربه مي‌كند. هرچند كشورهايي مانند آمريكا، آلمان و فرانسه ادعا مي‌كنند كه كمكهايي براي ارتش افغانستان داشته‌اند اما در نهايت فعاليت در حد پليس افغانستان بوده است. به عبارتي ديگر اشغالگران به جاي رسيدن بر وضعيت نظامي افغانستان، آن را رها كرده و صرفا به آموزش پليس براي امور داخلي شهرها پرداخته‌اند.

در ارزيابي عدم تمايل اشغالگران براي بازسازي و كمك به احياي ارتش افغانستان و عراق مي‌توان گفت كه عدم وجود نيروهاي نظامي مستقل مي‌تواند بهانه‌اي براي ادامه حضور اشغالگران دخالت در امور داخلي كشورها و نظارت بر فعاليتهاي نظامي و حتي ساير كشورها باشد. به عبارتي ديگر عدم شكل گيري ارتش مقتدر و كارآمد در عراق و افغانستان به دليل عملكردها و اهداف اشغالگران است كه سعي دارند از شرايط به وجود آمده براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند. در اين ميان عدم بازسازي ارتش كه تاثير بسياري بر آينده كشورها دارد از اصول كاري اشغالگران است.البته آنها براي ظاهرسازي و عدم توجه افكار عمومي برخي امور نظير فروش سلاح و نيز برگزاري مانور پليس اين كشورها را انجام مي‌دهند اما در عمل براي ارتش آن فعاليتي انجام نداده‌اند تا بتوانند در لواي عدم آمادگي اين كشورها به اهداف توسعه طلبانه خود ادامه دهند. نكته قابل توجه آنكه اشغالگران از نيروهاي عراق و افغانستان به عنوان پيش مرگ نيروهاي خود استفاده مي‌كنند تا از ميزان خسارتهاي مالي و انساني خود بكاهند در حالي كه براي برقراري ثبات، آموزش نيروهاي اين كشورها بايد در دستور كار قرار گيرد كه تاكنون از اين مهم سرباز زده‌اند.با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اشغالگران عراق و افغانستان در كنار حمايت‌هاي آشكار و پنهان از گروههاي شورشي از عدم تشكيل ارتش مستقل عراق و افغانستان براي توجيه اشغالگري و حضور بلند مدت بهره برداري مي‌كنند چنانكه آمريكا پس از جنگ دوم جهاني از همين مسئله براي حضور نظامي در بسياري از كشور بهره برداري كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                بازي كوتوله‌هاي سياسي در خيمه گاه آمريكايي(۱)

اشاره : آمريكا در حالي به دنبال تسليم كردن جهان اسلام در برابر خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي به نام صلح خاورميانه است كه مصر و اردن به عنوان بازيچه اصلي آمريكا ، فعاليتهاي گسترده اي را در عرصه منطقه اي و فرامنطقه اي آغاز كرده اند. مصر و اردن كه به عنوان كوتوله هاي سياسي در منطقه شناخته مي شوند كه صرفا به عنوان بازيچه‌ آمريكا در مقاطعي از زمان در صحنه سياسي حضور مي يابند  در روزهاي اخير تلاش دارند تا به نحوي بارديگر بازيگري خود براي آمريكا را به اثبات رسانند لذا تحركات منطقه اي جديدي را آغاز كرده اند . در اين چارچوب دو كشور طرح هايي را براي به اصطلاح صلح خاورميانه مطرح كرده و براي تحميل آن به ساير كشورهاي منطقه و فلسطينيان فعاليت مي كنند.

الف بازيگري اردن

 ملك عبدالله دوم پادشاه اردن كه براي بازيگري در عرصه منطقه اي فعاليت مي كند در عرصه داخلي با چالش هايي بسياري مواجه است بگونه‌اي كه صف بندي اسلام گرايان در بر ابر  آن به شدت افرزايش يافته است. بحران هاي اقتصادي و ناكارآمدي دولت در كنار روابط امان با آمريكا و رژيم صهيونيستي ، خشم و انزجار مردم را به همراه داشته است . هرچند كه عبدالله دوم با سكوت غرب به سركوب مخالفان مي پردازد اما اعتراض ها به وي همچنان ادامه دارد.با توجه به چالش هاي داخلي وي تلاش مي كند تا با بازيگري در عرصه خارجي ضمن سرپوش نهان بر بحران هاي داخلي ، سركوب اسلام گرايان را نيز از ديد افكار عمومي پنهان سازد. با اين وجود و به رغم فعاليت هاي وي براي اجراي اين مهم برخي مسائل موجب شده تا فضاي انتقاد از وي همچنان باقي بماند. در اين چارچوب در آخرين رسوايي كه به چالشي بزرگ براي عبدالله دوم مبدل شد ،در پي عدم پخش اذان و نماز جمعه از تلويزيون ملي اردن به دليل پخش زنده مراسم استقبال از "پاپ "، نمايندگان اسلامگراي پارلمان اردن را رودرروي نخست وزير قرار داد.نمايندگان اسلامگراي پارلمان اردن با ابراز تعجب از عدم پخش اذان و مراسم نماز جمعه از تلويزيون ملي اردن كه يك سنت ديرينه است، ضمن محكوم كردن اين اقدام تلويزيون از "نادر الذهبي " نخست وزير اين كشور خواستند تا در اين زمينه پاسخ قانع كننده اي دهد. در اين نامه آمده است: روز جمعه براي همه مسلمانان روز مقدسي است و مسلمانان اردن نيز تا حد امكان براي شركت در نماز جمعه راهي مساجد مي شوند و آن دسته از مردم كه به هر دليلي قادر به شركت در اين مراسم نيستند از طريق تلويزيون در اين مراسم روحاني شركت مي كنند. پاپ بنديكت شانزدهم كه در طول دوران كاري اش بارها با موضع گيري هاي خود موجب تنش ميان مسلمانان و مسيحيان شده است در حالي وارد اردن شد كه در كنار اعتراض‌هاي گسترده مردم اردن، اتحاديه جهاني علماي مسلمين اعلام كرد، روابط خود با واتيكان را تا زمان عذرخواهي پاپ بدليل اظهارات توهين آميزش به اسلام در سال 2006، قطع مي‌كند. پاپ بنديكت شانزدهم در سخنراني خود در اردن كه نخستين ايستگاه سفر دوره‌اي وي به منطقه است، از عذرخواهي در مورد اظهارات اهانت آميز خود به مسلمانان در سال 2006 امتناع كرد. در همين حال در اعتراض به روابط امان با رژيم صهيونيستي جبهه عمل اسلامي اردن شاخه اخوان المسلمين با انتقاد از سياست‌هاي اردن در واردت محصولات رژيم صهيونيستي اعلام كرد كه مردم اردن بدون "سيب زميني " اسرائيل هم زنده مي مانند و بايد هرگونه تبادل تجاري ميان اردن و اسرائيل باطل و محكوم شود. مردم اردن از همكاري دولتمردانشان با رژيم صهيونيستي عليه ملت فلسطين خشمگين هستند و خواستار پايان اين روابط مي باشند . اين امر حتي به پارلمان اردن نيز رسيده و نمايندگان نيز خواستار اجراي خواست مردم هستند.

با تمام اين تفاسير به رغم آنكه ملتهاي عربي بر اتحاد براي حمايت از ملت فلسطين تاكيد دارند در اقدامي مغاير با خواست ملتها، پادشاه اردن با اين ادعا كه عدم دستيابي به توافقنامه صلح خاورميانه منجر به درگيري‌هاي جديد در 12 تا 18 ماه آينده خواهد شد خواستار اجراي طرح آمريكا براي سازش 57 كشور اسلامي با رژيم صهيونيستي شد. ملك عبدالله دوم، پادشاه اردن كه با ميزباني پاپ بنديكت شانزدهم خشم مسلمانان جهان را برانگيخت در گفت‌وگو با روزنامه انگليسي تايمز گفت كه وي در حال كمك به "راه حل 57 كشوري" آمريكا براي برقراري صلح در خاورميانه است.

ملك عبدالله خاطرنشان ساخت: اين طرح شامل بسته‌هاي پيشنهادي براي حل مناقشات اسرائيل با سوريه و لبنان است. ملك عبدالله دوم در حمايت از طرح سازشكارانه اوباما گفت : راه حلي كه پيشنهاد شده راه حل 57 كشوري است كه شامل تمامي 57 عضو سازمان كنفرانس اسلامي (OIC) مي‌شود. وي افزود: مسئله‌اي كه ما درباره آن صحبت مي‌كنيم نشستن اسرائيل و فلسطين بر سر ميز مذاكره نيست بلكه نشستن اسرائيل‌ با سوريه بر سر ميز مذاكرات، اسرائيل و لبنان و اسرائيل‌ و فلسطين است. بر اساس راه حل 57 كشوري ممكن است ويزاي ورود به اسرائيل‌ براي همه كشورهاي عربي ارائه شود، خطوط هوايي اسرائيل‌ حق پرواز بر فراز كشورهاي عرب داشته باشند و در نهايت اسرائيل‌ از سوي تمامي اعضاي سازمان كنفرانس اسلامي به رسميت شناخته شود.

اردن در هفته‌هاي اخير بازيگري گسترده اي را در منطقه آغاز كرده و تلاش دارد تا تمام كشورهاي عربي را به سازش با رژيم صهيونيستي متقاعد كند.از طرفي بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي قرار است هفته آينده در كاخ سفيد با باراك اوباما، رئيس‌جمهور آمريكا ملاقات نمايد و رهبران مصر و فلسطين نيز براي ملاقات‌هايي جداگانه در واشنگتن به آمريكا دعوت شده‌اند. همچنين انتظار مي‌رود در اوايل ماه ژوئن، باراك اوباما سخنراني خود در خصوص روابط آمريكا و جهان اسلام را در مصر ايراد كند. ملك عبدالله، در ادامه گفت وگوي خود با روزنامه انگليسي زبان تايمز خاطرنشان ساخت: تمام چشم‌ها به سوي واشنگتن است.

پادشاه اردن كه تلاش دارد تا به هر نحوي طرح هاي واشنگتن را اجرايي كند براي اجراي طرح خود طي يك سفر كوتاه راهي سوريه شد تا با بشار اسد، رئيس جمهور اين كشور درباره فرآيند صلح خاورميانه به بحث و تبادل نظر بنشينند. وي همچنين در گفت و گوي تلفي با ملك عبدالله پادشاه عربستان به بررسي تحولات منطقه پرداخت. اردن در آخرين اقدام براي اجراي به اصطلاح طرح صلح روز پنجشنبه 23/2/88 ميزبان نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي بود . بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي كه روز پنجشنبه ديدار چند ساعته‌اي از اردن داشت و با عبدالله دوم شاه اين كشور در بندر عقبه ديدار و گفت وگو كرد.

شاه اردن در اين ديدار گفت كه راه حل دو كشور؟ شامل تاسيس كشور مستقل فلسطيني و عقب نشيني اسراييل از تمامي سرزمين‌هاي اشغالي عربي بر اساس مصوبه‌هاي بين‌المللي به ويژه طرح صلح عربي است.

وي هشدار داد : منطقه با يك مرحله حساس مواجه است لذا اين مسئله ايجاب مي‌كند كه بدون درنگ در جهت پايان دادن به اين درگيري تلاش شود. سفر نتانياهو به اردن با اعتراض احزاب اسلامي و ملي و مردم اين كشور كه بيشتر آنها فلسطيني تبار هستند مواجه شده است. دعوت از نتانياهو در حالي صورت گرفته كه عبدالله دوم تلاش دارد تا در لواي نام مذاكره براي صلح خاورميانه به توسعه روابط با رژيم صهيونيستي بپردازد . اردن اجراي اهداف و خواست آمريكا براي اجراي روند صلح خاورميانه را نيز در نظر دارد چنانكه مهمترين هدف آن طرح 57 كشوري است . در اين چارچوب قرار است "باراك اوباما " رئيس جمهور آمريكا در ماه مي( 18، 26 و 28) به ترتيب ميزبان نتانياهو، مبارك و محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان باشد.برخي منابع خبري از طرح هاي پنهاني خبر مي دهند كه براساس آن بخشهايي از كرانه باختري به اردن واگذار شود و اين كشور مسئول گردشگري كشورهاي عربي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين پس از سازش شود.اردن كه ادعاي بازيگري در تحولات منطقه را دارد در هفته‌هاي اخير بازيگري جديدي را به نام صلح خاورميانه آغاز كرده است. برگزاري نشست 6 جانبه، سفر عبدالله دوم به آمريكا و رايزني‌هاي وي در كشورهاي عربي از جمله سفر به سوريه و عربستان ، بيانگر بازيگري اردن درروند تحولات خاورميانه است. اين سياستها در حالي پيگيري مي‌شود كه عملكردهاي اردن نه تنها در قالب صلح منطقه و كمك به ملت فلسطين نمي‌باشدبلكه چالشهاي بسياري براي جهان اسلام به همراه خواهد داشت.

 

1-دعوت از پاپ بنديكت شانزدهم در شرايطي كه جهان اسلام خواستار عذرخواهي پاپ به دليل مواضع ضداسلامي آن در سال 2006 شده‌اند.

2-بازيگري در روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با محوريت طرح‌هاي اوباما كه بر اساس آن 57 كشور اسلامي به بهانه جلوگيري از جنگ جديد در منطقه بايد در برابر خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي تسليم شوند. عبدالله دوم در تشريح اين طرح چنان ادعا مي‌كرد كه عدم اجراي آن برابر با بحران در منطقه است.اين ادعا در حالي مطرح شده كه براساس طرح صهيونيستها صلحي در منطقه و فلسطين برقرار نمي‌شود و صرفا اهداف صهيونيستها در زمينه اقتصادي محقق مي‌شود.

3-نكته مهم در تحركات اردن حركت عبدالله دوم در مسير خواسته‌ها و اهداف مصر است. هرچند اردن از استقلال بازيگري مي‌گويد اما عملكردهاي آن نشانگر رويكرد به همگرايي با مصر عليه منطقه است.اين امر زماني نمود پيدا مي‌كند كه همزمان با مذاكرات مبارك با نتانياهو،‌عبدالله دوم نيز از طرح اوباما و تلاش براي اجراي آن خبر داده تا نشانگر حركت اردن در مسير مصر براي به سازش كشاندن منطقه با صهيونيستها است.مواضع عبدالله دوم نشان مي دهد كه وي سعي دارد تا روند سازشي را در منطقه اجرا كند كه در نهايت خوشايند آمريكا و صهيونيست ها خواهد بود در حالي كه حقوق ملت فلسطين در آن در نظر گرفته نمي شود.

ملك عبدالله دوم پادشاه اردن در سفري به آمريكا با باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا درباره تحولات خاورميانه به گفت و گو پرداخت. سفر عبدالله دوم از آن جهت اهميت دارد كه پيش از آن كشورهاي عربي در نشست امان، بر تدوين مواضعي مشترك براي اجراي طرح به اصطلاح صلح عربي تاكيد و پادشاه اردن را به عنوان نماينده و واسطه خود با اوباما تعيين كردند. هرچند كه وي و برخي سران عرب ادعا دارند كه تحركات آنها به ويژه سفر ملك عبدالله دوم به آمريكا براي تحقق صلح خاورميانه و مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي است اما رويكرد آنها نشانگر تكرار بازي سوخته مذاكره با رژيم صهيونيستي به ميزباني آمريكا است كه همچون گذشته دستاوردي براي فلسطين و حتي اعراب جز امتيازدهي به رژيم صهيونيستي نخواهد داشت. پادشاه اردن در حالي با نام نماينده اعراب به آمريكا رفته كه در حاشيه آن سعي دارد تا بار ديگر جايگاه خود را در تحولات منطقه‌اي بيان و امتيازاتي را كسب كند. اردن كه در جنگ 22 روز غزه به دليل همسويي با رژيم صهيونيستي در انزوا قرار گرفت اكنون سعي دارد تا از اين انزوا خارج شود در حالي فلسطين و صلح خاورميانه را بهانه اين سياست ساخته است. باتمام اين تفاسير روند تحولات نشان مي‌دهد كه سفر عبدالله دوم به آمريكا بار ديگر نشانگر خيانت اعراب به آرمانهاي فلسطين است كه به تشديد سياستهاي خصمانه عليه مقاومت و در نهايت تحقق اهداف صهيونيستها منجر مي‌شود در حالي كه آمريكا نيز با واسطه گري خود به حمايت از خواست صهيونيستها براي حذف حقوق فلسطينيان و به سازش كشاندن اعراب مي‌پردازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               بازي كوتوله‌هاي سياسي در خيمه گاه آمريكايي(2)

 ب ) بازيگري مصر

تحركات اردن در حالي صورت مي‌گيرد كه در كنار آن مصر نيز بازيگري خود براي اجراي اهداف آمريكا را تشديد كرده است. در اين چارچوب  نتانياهو به دعوت مبارك راهي قاهره شد.اين اقدام قاهره با انتقادهاي داخلي و خارجي مواجه شد.در آخرين اقدام و در شرايطي مصر از بازگشايي مرز رفح براي ارسال كمك هاي جهاني به غزه خودداري مي كند بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي به دعوت رسمي حسني مبارك رئيس جمهور مصر از مصر ديدار  كرد. اين ديدار كه به دليل مواضع ليبرمن كه با الفاظ ناپسند رئيس جمهور و ملت مصر را خطاب قرار داده به حقارتي براي دولتمردان قاهره مي‌ماند تا تحكيم روابط دو جانبه و در شرايطي كه ملت مصر با اين اقدام مخالف بوده و آن را ننگي در تاريخ خود مي‌دانند در حالي صورت گرفت كه اهداف اين سفر از چند منظر قابل تامل است:

اولا مصر و رژيم صهيونيستي در سركوب مقاومت در يك جبهه قرار دارد. نمود كامل اين همكاري رادر محاصره غزه و جنگ22 و در نهايت مواضع اتخاذ شده از سوي مصر در قبال حزب الله لبنان مي‌توان مشاهده كرد. نكته قابل توجه آنكه مصر به نام كمك به فلسطين و دراصل براي خدمت به صهيونيستها در اتحاد فلسطيني‌ها كارشكني كرده و تاكنون مانع از تحقق اين مهم شده است.

ثانيا اجراي طرح سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با محوريت طرح‌هاي آمريكا از ديگر اهداف مشترك مصر و رژيم صهيونيستي است. هرچند كه مصر بر طرح صلح عربي تاكيد دارد اما بازيگري آن به ويژه تلاش آن براي به سازش كشاندن مقاومت بيانگر همكاري همه جانبه اين كشور با اهداف صهيونيستها و آمريكا است.

ثالثا مصر، اردن و رژيم صهيونيستي از بازيگران سياستهاي آمريكا در خاورميانه است. با توجه به تحركات آمريكا در منطقه و سفر نتانياهو به آمريكا و سپس ديداراوباما از قاهره، رايزني‌هاي مصر و رژيم صهيونيستي مي‌تواند براي ايجاد هماهنگي جهت اجراي اهداف آمريكا باشد.

رابعا برخي منابع خبري از همگرايي بيشتر قاهره- تل آويو براي ايجاد بحران در جهان اسلام با اجراي طرح تفرقه افكني ميان ايران و اعراب گزارش داده‌اند.

ناظران سياسي تاكيد دارند سفر نتانياهو به ادامه سياست بحران آفريني در منطقه با محوريت به سازش كشاندن مقاومت، اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه و تحقق اهداف آمريكا است كه مسلما دستاوردي براي ملت فلسطين به همراه نخواهد داشت چرا كه مصر نشان داده طرحي براي حمايت از ملت فلسطين نداشته و بر خلاف خواست ملتش در مسير سازش با رژيم صهيونيستي و حتي سركوب مقاومت قرار گرفته است چنانكه حتي از بازگشايي مرز رفح خودداري مي كند. در كنار اعتراض گروههاي مصري،جنبش حماس در بيانيه‌ خود با ابراز تاسف از حضور نخست‌وزير رژيم صهيونيستي در كشورهاي عربي،‌ اقدام اين كشورها را سرپوش گذاشتن بر جنايات اين رژيم و مهلت دادن به تجاوزگران صهيونيست دانست.

مشير المصري " يكي از نمايندگان حماس در مجلس قانونگذاري فلسطين از حضور "بنيامين نتانياهو " نخست‌وزير رژيم صهيونيستي در كشورهاي عربي با وجود ناديده گرفتن حقوق ملت فلسطين ابراز تاسف كرد. گروه‌هاي فلسطيني در واکنش به سفر نخست وزير رژيم صهيونيستي به برخي کشورهاي عربي اعلام کردند که استقبال از نتانياهو بي حرمتي به خون شهداي غزه است. "خالد البطش" يکي از رهبران برجسته جنبش جهاد اسلامي فلسطين اظهار داشت: هدف از سفر نتانياهو تحريک احساسات ملت فلسطين و بي حرمتي آشکار به خون شهداي غزه است. علاوه بر اين حزب جبهه عمل اسلامي اردن گفت : تعامل با آمريکا و رژيم صهيونيستي از سوي برخي طرف‌هاي عربي يک جنايت سياسي است که به ناکامي‌هاي بيشتر منجر خواهد شد.

در اين ميان سخنگوي رسمي وزارت امور خارجه مصر بدون توجه به جنايتهاي صهيونيست‌ها اعلام کرد، هدف مصر از دعوت کردن از نخست وزير رژيم صهيونيستي براي سفر به قاهره شنيدن مواضع وي درباره مسائل عربي و فلسطيني است. وي در حالي اين ادعا را مطرح كرد كه بر اساس طرح‌هاي صهيونيست‌ها تمام حقوق فلسطيني‌ها حذف و آنها به عنوان حكومت خودمختار صرفا از روابط اقتصادي با رژيم صهيونيستي برخوردار مي‌شوند در حالي كه بازگشت فلسطيني‌ها به وطن حذف و اعراب صلحي مجاني را به رژيم صهيونيستي اعطا مي‌كنند. سازشكاري اعراب در حالي صورت مي‌گيرد كه آنها در برابر

توسعه طلبي صهيونيست‌ها سكوت كرده اند در شرايطي كه رژيم صهيونيستي طرح‌هاي گسترده اي را عليه كرانه باختري و قدس اجرا مي‌كند.اعراب در حالي به نام فلسطين به روند سازش روي آروده اند كه تاكنون به تعهدات خود در قبال غزه عمل نكرده اند چنانكه جان هولمز، معاون دبيركل سازمان ملل متحد در امور بشردوستانه در بيانيه‌اي كه مركز اطلاع‌رساني سازمان ملل متحد در قاهره آن را منتشر نمود، اعلام كرد: تقريبا 75 درصد از ساكنان غزه نيازمند كمك‌هاي بشردوستانه هستند. در اين بيانيه آمده است: ساكنان غزه همانند ديگر نيازمندان جهان دوست دارند هر چه زودتر زمان آن فرا برسد كه خودشان نيازمندي‌هايشان را فراهم كنند نه از طريق موسسات خيريه نيازهايشان بر طرف شود؛ اما رشد بيكاري در غزه موجب شده كه بيشتر خانواده‌هاي غزه منبع درآمدي نداشته باشند. هولمز هم‌چنين بر ضرورت تفاوت قائل شدن بين كمك‌هاي فوري و ضروري و نيازهاي مربوط به بازسازي از يك سو و برنامه‌هاي سياسي و امنيتي از سوي ديگر تاكيد كرد و اين امر را جهت بهبود اوضاع انساني غزه ضروري دانست. اين مقام سازمان ملل متحد خاطرنشان كرد: تا زماني كه وضعيت معيشتي فلسطينيان منوط به تحقق صلح بين اسراييل و فلسطين با گذشت بيش از 60 سال از اين روند و آشتي ملي فلسطين باشد وضعيت ساكنان غزه با خطر جدي روبه‌رو مي‌شود. با توجه به انتقادهاي صورت گرفته مصر كه در طول جنگ 22 روزه غزه بسياري از مشكلات رژيم صهيونيستي را بر دوش كشيده و حتي محور طراحي جنگ بود- ليوني يك روز قبل از حمله به غزه در قاهره با مبارك ديدار و چراغ سبز اعراب را دريافت كرد- به رغم خواست مردم مصر، همچنان به اين سياست ادامه مي‌دهد كه براي فرار از انتقادها به برخي انتقادهاي ظارهري از رژيم صهيونيستي مي پردازد. در اين چارچوب دو كاركرد قابل توجه است:

نخست آنكه مصر در اقداماتي ظاهرسازانه به انتقاد از رژيم صهيونيستي مي‌پردازد چنانكه مبارك ،شهرك سازي در بيت المقدس را مورد انتقاد قرار مي‌دهد. ابوالغيظ وزير خارجه مصر، بر عدم ديدار با ليبرمن همتاي صهيونيست خود تاكيد مي‌كند در حالي كه در مواضعي به اصطلاح حق طلبانه، خواستار پيوستن رژيم صهيونيستي به NPT  مي‌شود.

دوم آنكه مصر در كنار انتقادهاي خود به حمايت و حركت در مسير اهداف صهيونيست ها گام بر مي دارد. سفر عمر سليمان رئيس سازمان امنيت مصر به تل آويو و تاكيد بر همكاري با صهيونيستها براي آزادي شاليت، ادامه محاصره غزه ، اتخاذ مواضع خصمانه عليه حزب الله وم قاومت ، اعلام اتهامات بي اساس عليه ايران ،مذاكره با مقامات آمريكايي براي به اصطلاح صلح خاورميانه در حالي كه هدف آن سركوب مقاومت است، كارشكني در مذاكرات گروههاي فلسطيني و ...  در اين چارچوب است. بررسي مواضع مصر نشان مي‌دهد كه اين كشور در عمل به حمايت از خواسته‌ها و اهداف رژيم صهيونيستي پرداخته و در ظاهر جنبه انتقادي و به اصطلاح ضد صهيونيستي دارد. هدف مبارك آن است كه چنان وانمود كند كه سياستهاي قاهره در چارچوب منافع منطقه و وادار ساختن صهيونيست ها به همكاري با جامعه جهاني بويژه طرح اعراب است در حالي كه در عمل صرفا منافع صهيونيستها را پيگيري مي‌كند.مصر كه پس از رسوايي جنگ 22 روزه غزه براي احياي جايگاه منطقه‌اي خود، ميزباني نشست گروههاي فلسطيني براي تشكيل دولت آشتي ملي را بر عهده گرفت، در آخرين موضع گيري در قبال تحولات فلسطين، از گروههاي فلسطيني خواسته تا طرح آتش بس با رژيم صهيونيستي را بپذيرند.با توجه به اينكه طرح آتش بس مصر با دربرگرفتن اصولي چون حذف مقاومت و پذيرش رژيم صهيونيستي مي‌باشد عملا از سوي فلسطيني‌ها مردود است لذا مطرح شدن آن از سوي مصر با آگاهي از اين حقيقت برگرفته از اهداف و سياستهايي خاص مي‌باشد كه عبارتند از:

 1-با توجه به اينكه گروههاي فلسطيني تا حدودي به روند آتش ملي نزديك شده اند مطرح شدن طرح آتش بس، عملا به منزله كارشكني در اين مذاكرات است كه به روند بحران در فلسطين منجر  مي‌شود.

2-طرح مذكور از يك سو از جانب تشكيلات خودگردان پذيرفته شده و از سوي گروههاي مقاومت مردود است،در چنين شرايطي مطرح شدن آن به منزله فتنه‌اي براي آغاز جنگ داخلي ميان فلسطين است كه عملا به نفع صهيونيستها و متحدان آن چون مصر است.

3-مصر در حالي طرح مذكور را عنوان كرده كه در مقابل به محاصره غزه ادامه داده و همچنان از بازگشايي رفح خودداري مي‌كند. با توجه به اينكه مصر و اعراب بازگشايي رفح و اعطاي كمكها به غزه را مشروط به طرح آتش بس و آشتي ملي معرفي كرده‌اند، طرح آتش بس، عملا براي توجيه ادامه محاصره غزه و استمرار حملات به فلسطين است.

4- باتوجه به همكاري مصر و رژيم صهيونيستي، طرح مذكور خدمتي ديگر از طرف مصر به صهيونيستها است كه مي‌تواند فشارهاي بين المللي بر فلسطين‌ها را افزايش دهد در حالي كه صهيونيست ها در لواي آن به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه مي دهند.

در جمع بندي كلي از طرح مصر مبني بر آتش بس ميان فلسطيني‌ها و رژيم صهيونيستي مي‌توان گفت كه اين طرح ادامه توطئه به سازش كشاندن مقاومت است كه با حمايت برخي كشورهاي عربي و صهيونيستها و‌آمريكا است كه نه تنها دستاوردي براي فلسطين ندارد بلكه به تشديد بحران به ويژه افزايش اختلاف فلسطيني‌ها منجر خواهد شد.چنانكه  حسني مبارک در گفت‌وگو با شبکه يک تلويزيون رژيم صهيونيستي بر مخالفت خود با عادي سازي فوري روابط با رژيم صهيونيستي پيش از پيشرفت در روند صلح و حل مناقشه اعراب و رژيم صهيونيستي تاکيد کرد.وي با بيان اين مطلب افزود که رژيم صهيونيستي طي سال هاي اخير در زمينه روند صلح چيزي ارائه نکرده و اين امر پيشرفت نداشته است و علي رغم اينکه 5 کشور عربي با رژيم صهيونيستي ارتباط دارند اما هيچ پيشرفتي در رابطه با صلح حاصل نشده است.اظهارات مبارک در حالي بيان مي شود که منابع بلندپايه فلسطيني اخيرا از تصميم سران عرب به اصطلاح ميانه رو براي اصلاح طرح صلح عربي و عادي سازي فوري روابط با رژيم صهيونيستي و حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني در طرح صلح عربي خبر داده اند.اصلاح طرح صلح عربي شامل اسکان آوارگان فلسطين در کشورهاي عربي است.طرح صلح اعراب براي اولين بار در سال 2002 ميلادي توسط عربستان سعودي ارائه شد. که شامل به رسميت شناخته شدن رژيم اسرائيل از سوي کشورهاي عربي و در عوض آن خارج شدن اين رژيم جعلي از مناطق اشغالي 1967 است اما كشورهايي مانند مصر و اردن براي تغيير در آن فعاليت مي كنند.

 نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحركات اردن و مصر در عرصه به اصطلاح صلح خاورميانه مي توان گفت كه اين كشورها به نام فلسطين سعي دارند اهداف خود ، آمريكا ، رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي سازشكار را اجرايي كنند. در اين چارچوب آنها با نام فعاليت براي جلوگيري از آغاز جنگ جديد در منطقه عملكردهايشان را در توسعه روابط با رژيم صهيونيستي و بازيچه بودن در مسير اهداف آمريكا را توجيه كنند. با تمام اين تفاسير و به رغم تمام تحركات صورت گرفته اين كشورها همچنان با يك چالش بزرگ مواجه هستند و آن تاكيد ملتهاي منطقه و مردم فلسطين بر ادامه مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه كه سبب مي شود هرگونه سازشكاري با شكست مواجه شود .بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه هرچند مصر و اردن سعي دارند خود را بازيگر مهم منطقه معرفي كنند اما روند تحولات نشان مي دهد كه آنها كوتوله هاي سياسي هستند كه صرفا ابزار آمريكا ، صهيونيست ها براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه هستند كه براي اجراي كوچكترين خواست اربابانشان تمام حقوق ملت فلسطين و حتي ثبات و امنيت منطقه را قرباني مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           رايزني‌هاي ديپلماتيك درآمريكا

آمريكا درحالي براي بازيگري در خاورميانه فعال شده است كه رايزني‌هاي ديپلماتيك با بازيگران منطقه‌اي را در اركان سياستهاي خود قرار داده است. در اين چارچوب پس از ديدار عبدالله دوم پادشاه اردن از آمريكا و حضور افرادي چون پرز رئيس رژيم صهيونيستي و ليوني وزير خارجه سابق صهيونيستها در واشنگتن،‌ نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي راهي آمريكا شده است.در 5 و 7 خرداد  نيز حسني مبارك رئيس جمهور مصر و سپس ابومازن راهي آمريكا مي‌شوند تا بيانگر تحولات ديپلماتيك آمريكا درمنطقه باشد.در كنار اين تحركات ، آمريكا نمايندگان خود در امور خاورميانه نظير جرج ميچل را نيز به منطقه اعزام كرده تا بيانگر اراده واشنگتن براي بررسي مسائل خاورميانه باشد. بررسي تحولات نشان مي دهد كه رويكرد آمريكا به برگزاري اين اجلاس‌ها بر گرفته از سياستهاي واشنگتن و رژيم صهيونيستي است كه تلاش دارند تا در سايه اين تحركات اهداف خود را اجرايي كنند. آمريكا كه احياي حضور در خاورميانه را در سر مي‌پروراند تاكيد دارد كه راه حل اين مساله ورود جدي تر به مساله فلسطين است.از سوي ديگر صهيونيستها نيز كه با سياست تهديد، اعراب را به سازش واداشته‌اند، خواستار استفاده از شرايط موجود براي رسيدن به اهداف خود مبني بر سلطه كامل بر اراضي اشغالي كرانه باختري و در نهايت تمام كشورهاي اسلامي بر اساس طرح 57 كشوري( سازش كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي با رژيم صهيونيستي) مي‌باشند. در اين ميان واشنگتن كه اثبات كرده تمام سياست خود را براي خدمت به صهيونيستها به كار مي بندد، سعي دارد با ايجاد سلسله رايزني‌هاي منطقه‌اي بامحوريت سازش اعراب و رژيم صهيونيستي وديدار بامقامات عربي- صهيونيستي، اهداف خود و صهيونيستها را اجرايي كند .نكته اساسي آن كه در اين روند نامي ازفلسطين وجود ندارد بلكه صرفا از نام آن براي سازشكاري و امتيازدهي اعراب به آمريكا و صهيونيستها بهره برداري مي‌شود چنانكه به رغم تمام ادعاها در مورد صلح خاورميانه نامي از فلسطين برده نشده و بررسي آن به بلند مدت سپرده شده است.در طرح ها و مباحث مطرح شده مسئله فلسطين به مسئله دخلي رژيم صهيونيستي مبدل شده كه كشورها حق دخالت در امور آن را ندارند و صرفا از آن به عنوان توجيه رفتارهاي خود بهره برداري مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 هديه اوباما به صهيونيستها

خاورميانه بويژه مسئله فلسطين در حالي همچنان از مهمترين محورهاي تحولات جهاني است كه تشديد تحركات به اصطلاح صلح خاورميانه ابعاد تازه اي به تحولات داده است. نكته قابل توجه در اين رويه اعلام طرح اوباما با محوريت رويكرد جهان اسلام به پذيرش صهيونيستي است. اين طرح در شرايطي عنوان مي‌شود كه  ملك عبدالله دوم پادشاه اردن، در سخنراني‌اش در مراسم افتتاحيه‌ همايش بين‌المللي اقتصادي داووس در منطقه‌ بحرالميت اردن، اعلام كرده است طرح جديد و فراگير صلح عربي به تل‌آويو جايگاهي در خاورميانه مي‌دهد كه از سوي 57 كشور مسلمان عضو سازمان كنفرانس اسلامي مورد قبول واقع خواهد شد.ادعاي عبدالله دوم در مورد رويكرد كشورهاي اسلامي به طرح صلح خاورميانه در حالي مطرح مي‌شود كه خبرها از تلاش وي براي تعديل طرح صلح عربي و حذف مسائلي نظير حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن حكايت دارد. هرچند كه خط سازش ادعا مي‌كنند كه طرح‌هاي مذكور براي صلح خاورميانه است اما در بررسي طرح اوباما و مواضع عبدالله دوم چند نكته اساسي را مي‌توان مشاهده كرد كه صراحتا دروغين بودن تلاش براي كمك به ملت فلسطين را آشكار مي‌كند.

الف ) مواضع عبدالله دوم و طرح اوباما چنان طراحي شده كه گويي در 6 دهه گذشته رژيم صهيونيستي از سوي فلسطيني‌ها و كشورهاي اسلامي تحديد شده و اين رژيم صرفا از خود دفاع كرده است. به عبارتي ديگر در اين طرح تلاش شده تا ديدگاهي را كه پس از جنگ دوم جهاني در غرب در مورد يهوديان ايجاد و ملتها و دولتهاي غربي را به باج دهي به رژيم صهيونيستي به عنوان غرامت جنگ دوم جهاني وادار كردند اكنون در قبال جهان اسلام تكرار كنند؛ چنانكه عبدالله دوم در اظهارات خود ادعا كرده 57 كشور اسلامي امنيتي را به رژيم صهيونيستي اعطا مي‌كنند كه تا كنون نداشته است.

ب) طرح اوباما براي آوردن 57 كشور اسلامي در روند سازش به منزله ايجاد تنش در داخل جهان اسلام و تبديل جنگ فلسطيني -صهيونيستي به جنگ مخالفان و موافقان سازش در جهان اسلام است در حالي كه در سايه آن صهيونيست‌ها مي‌توانند به طرح‌هاي توسعه طلبانه خود در كرانه باختري و قدس و سركوب فلسطيني‌ها در غزه ادامه دهند.

ج ) هدف ديگر طرح اوباما و شخص عبدالله دوم به چالش كشاندن جبهه مقاومت شامل گروههاي فلسطيني، حزب الله لبنان، سوريه و ايران با استفاده از سازمان كنفرانس اسلامي است. آنها در حالي به نام صلح خاورميانه سازمان كنفرانس اسلامي را در برابر مقاومت قرار مي‌دهند كه عملا فلسفه وجودي سازمان كنفرانس اسلامي را كه براي حمايت از ملت فلسطين تشكيل شده را تغيير داده و به آن ماهيتي همسو با خواست غرب مي‌دهند. اين سناريو زماني تقويت مي‌شود كه آمريكا بر توسعه روابط با اين سازمان تاكيد كرده تا بتواند خواست خود را بر آن تحميل كند.

د) مواضع عبدالله دوم در حالي مطرح مي‌شود كه ملتهاي اسلامي با هرگونه سازش با رژيم صهيونيستي مخالف مي‌باشند و دولتهايي را كه به اين روند روي آورند مردود مي‌دانند. طرح مذكور به منزله ايجاد تقابل ميان ملت‌ها و دولتهاي اسلامي است كه عملا تحقق بخش خواست صهيونيسم بين الملل مي‌باشد.

ي) واشنگتن در حالي احياي نفوذ در جهان اسلام را پي گيري مي‌كند كه به دليل گذشته سياه خود، راهكاري براي رسيدن به اين هدف ندارد لذا سعي دارد با نام فلسطين و تحقق صلح به اجراي اين طرح بپردازد.

 در جمع بندي كلي از طرح اوباما و مواضع عبدالله دوم مي‌توان گفت كه ائتلافي ميان آمريكا و برخي كشورهاي عربي سازشكار براي به چالش كشاندن جهان اسلام ايجاد شده در حالي كه در لواي نام فلسطين به حربه جنگ داخلي در جهان اسلام را اجرا مي‌كنند. طرح مذكور و نحوه بازيگري برخي كشورهاي عربي دقيقا هديه آنها به صهيونسيست‌ها براي اجراي خواست آنها است كه در سايه تقابل كشورهاي اسلامي باجبهه مقاومت و درگيري داخلي ميان مخالفان و موافقان سازش در كشورهاي اسلامي، به اجراي اهداف توسعه طلبانه خود در فلسطين كه همانا نابودي كامل اين سرزمين است،مي‌پردازند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     تاثير انتخابات بر آينده منطقه

انتخابات لبنان در حالي 17 خرداد برگزار مي‌شود كه نتايج آن تاثير بسياري بر تحولات آينده منطقه خواهد داشت به ويژه اينكه جريان مقاومت تاكنون از آراي بيشتري برخوردار است. در ارزيابي پيامدهاي انتخابات لبنان مي‌توان به چند محور اشاره كرد:

1-پيروزي حزب الله و جريان مقاومت بيانگر مقاومت نه تنها در بعد نظامي بلكه در بعد سياسي و جايگاه مردمي آن است، اين مساله از يك سو انزواي جريان غرب گرا را به همراه دارد و از سوي ديگر طرح غرب براي خلع سلاح حزب الله‌را با چالشهاي بسياري مواجه مي‌سازد. در حالي كه اكنون تمام سياستها براي خلع سلاح مقاومت صورت مي‌گيرد روند انتخابات مانع از انجام اين طرح مي شود.

2-پيروزي مقاومت در لبنان به منزله كاهش نفوذ كشورهاي عربي و غربي و حتي تقويت جبهه ضد صهيونيستي در لبنان است. باتوجه به اينكه اين مساله موردنظر دشمنان مقاومت نمي‌باشد تمام ترفندهاي خود را براي جلوگيري از اين مساله به كار مي‌گيرند كه به دليل پايداري مقاومت تاكنون باشكست مواجه شده است.

3-مهمترين دغدغه دشمنان مقاومت، الگوشدن مقاومت براي ملتهاي منطقه است در شرايطي كه سران عرب با حمايت غرب به سازشكاري روي آورده و به سركوب ديدگاه مقاومت در كشورهايشان مي‌پردازند، پيروزي مقاومت در انتخابات اين روند را با چالش مواجه مي‌سازد. اين امر نه تنها بر تحولات منطقه بلكه بر جهان تاثيرگذار است چنانكه افكار عمومي جهان حزب الله‌را نماد ميهن پرستي و اتحاد در برابر دشمن مي‌دانند. با توجه به آنچه گفته شد مي‌توان گفت كه دخالتهاي صورت گرفته در لبنان به دلايل هراس از الگو شدن مقاومت در منطقه است كه پس از جنگ 33 روزه سراسر منطقه را در برگرفته است.با تمام اين تفاسير بيداري مقاومت بويژه رهنمودهاي سيد حسن نصرالله براي اتحاد ميان تمام گروههاي حاضر در جبهه مقاومت تاكنون شكست توطئه‌هاي دشمنان مقاومت در لبنان را به همراه داشته است. 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  ديپلماسي سازش

فلسطين به عنوان يكي از مهمترين كانونهاي تحولات جهان در روزهاي اخير شاهد تحركات جديد بازيگران منطقه‌اي و  فرامنطقه‌اي بوده است. در اين چارچوب در كنار تحركات مقامات آمريكايي و اروپا ،درمهمترين تحولات، مصر كه تلاش دارد تا بازيگر اول پرونده فلسطين باشد با دعوت از نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي به قاهره گامي ديگر در اين زمينه برداشت. در شرايطي كه ميان مصر و تل آويو توافقاتي براي آينده صورت گرفت ملك عبدالله دوم پادشاه اردن نيز كه در سفر به آمريكا درباره طرح صلح با اوباما مذاكره و سرانجام طرح 57 كشوري را ارائه كرده در اقدامي غير منتظره نتانياهو را به امان دعوت كرد. بررسي روند تحولات نشان مي‌دهد كه اردن و مصر بار ديگر به عنوان محور فعاليتهاي آمريكا روند به اصطلاح صلح خاورميانه به صحنه آمده‌اند چنانكه ملك عبدالله دوم پادشاه اردن سفري يك روزه به سوريه داشته و سپس با ملك عبدالله پادشاه عربستان در گفت و گويي تلفني تحولات منطقه را مورد بررسي قرار داده‌اند. در بررسي رويكردهاي مصر و اردن به تحولات منطقه مي‌توان چند هدف را مورد بررسي قرار داد:

1-مصر و اردن در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه شده‌اند به گونه‌اي كه اعتراض‌هاي مردمي شرايط دشواري را براي دولتمردان اين كشورها به همراه داشته است. آنها اكنون براي كاهش انتقاد و سرپوش نهادن بر بحران‌هاي داخلي به بازيگري در عرصه خارجي روي آورده‌اند.

2-مهمترين مسئله براي مصر و اردن اجراي طرح آمريكا براي به اصطلاح روند صلح خاورميانه است. آمريكا تلاش دارد تا به احياي جايگاه خود در منطقه و عرصه جهاني بپردازد، خواستار فعال تر شدن كشورهاي منطقه در اين عرصه شده است. اردن و مصر كه سابقه‌اي طولاني در اين زمينه دارند همچون گذشته محوريت اين طرح را برعهده گرفته‌اند كه اساس رفتار آنها را طرح 57 كشوري آمريكا در كنار طرح صلح عربي تشكيل مي‌دهد.

3-اردن و مصر در شرايطي با همكاري با رژيم صهيونيستي در جنگ غزه و پس از آن گستردگي روابط خود با اين رژيم را اثبات كردند اكنون براي جلوگيري از اعتراض‌هاي مردمي، جلوگيري از ادامه توسعه طلبي و بازگردان رژيم صهيونيستي به روند سازش را به بهانه اين روابط قرار داده‌اند چنانكه نتانياهو پس از ديدار از مصر به توسعه روابط همه جانه ميان طرفين تاكيد كرد.

در جمع بندي كلي از تحركات اردن و مصر در منطقه مي‌توان گفت كه آن به نام فلسطين و در اصل براي اجراي طرح روند سازش بازيگري گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند تا ضمن تامين منافع خود، اهداف آمريكا را نيز اجرايي كنند اين در شرايطي است كه در اين روند به دليل سازشكاري و همگرايي‌هاي صورت گرفته با رژيم صهيونيستي و آمريكا، نتيجه مثبتي براي فلسطين رقم نخواهد خورد بلكه بر محاصره غزه و افزايش فشارها بر فلسطينيان به بهانه اجراي صلح افزوده مي‌شود. 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          سرپوش بر گذشته سياه

افغانستان كشوري كه پس از 3 دهه جنگ داخلي اميدوار بود تا با آمدن نيروهاي خارجي و اجراي تعهدات مجامع جهاني به آرامش دست يابد، در حالي در هشتمين سال اشغال به سر مي‌برد كه نه تنها اين وعده‌ها محقق نشد، بلكه هر روز بر درد و رنج مردم اين كشور افزوده مي‌شود. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان دگرگوني‌هايي در عملكردهاي آمريكا و متحدانش در اين كشور است كه نشانگر بازيگري جديد آنها است. در اين چارچوب در حالي كه مقامات ارشد سياسي و نظامي آمريكا نظير اوباما، هيلاري كلينتون، ژنرال ديويد پترائوس و... بر ادامه جنگ در افغانستان تاكيد دارند رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا با بركناري ديويد مك كزنان، ژنرال استنلي مك كريستال را به عنوان فرمانده نيروهاي آمريكايي در افغانستان معرفي كرد، منابع خبري از سفر كوشنر وزير امور خارجه فرانسه به افغانستان خبر دادند، مقامات ساير كشورهاي اروپايي نظير كانادا و آلمان بر ادامه حضور نظامي در افغانستان و تلاش براي حل بحران‌هاي اين كشور تاكيد كرده‌اند. بررسي اين مواضع و رفتارها نشانگر فعاليت اشغالگران براي آغاز بازي جديد در افغانستان است چنانكه اوباما در آخرين موضع گيري خود تاكيد كرد كه جنگ در افغانستان وارد مراحل تازه‌اي شده است. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه تدابير اتخاذ شده براي مبارزه با ناامني و برقراري ثبات در افغانستان است اما روند تحولات بيانگر اجراي اقداماتي ظاهري براي سرپوش نهادن بر عملكردهاي هفته‌هاي اخير است. افغانستان از زمان روي كارآمدن اوباما نه تنها شرايط بهتري پيدا نكرده بلكه عملياتهاي نظامي و جنايتهاي اشغالگران، بحران‌هاي گسترده‌اي را در اين كشور به همراه داشته است. افشاي استفاده آمريكا از فسفر سفيد در عملياتهاي نظامي، كشتار دسته جمعي غير نظاميان توسط اشغالگران، افزايش بحران ناامني در افغانستان، توجه افكار عمومي جهان به زندان بگرام كه گوانتانامويي ديگر شده است و ... دست به دست هم داده تا موقعيت آمريكا در افغانستان با چالش مواجه شود. با عنايت به اينكه آمريكا براي سرپوش نهادن بر جنايتهاي گذشته فعاليت مي‌كند و از سوي ديگر خواستار گسترش فعاليتهاي نظامي است، اجراي تغييرات در سازماندهي نيروهاي نظامي و ديدار مقامات آمريكايي و اروپايي از افغانستان مي‌تواند سياستي براي انحراف افكار عمومي از تحولات گذشته و نيز بيان مقابله با عوامل بحران‌ها و چالشهاي كنوني افغانستان باشد. به عبارتي ديگر آمريكايي‌ها با تغييرات ظاهري برآنند تا ادامه كشتار و حملات نظامي در افغانستان را توجيه كنند در حالي كه جلوگيري از قدرت يابي القاعده و طالبان را بهانه اين تحركات قرار داده‌اند. آنها با توسعه دامنه فعاليتهاي خود به پاكستان برآنند تا اجماعي جهاني براي رسيدن به اهداف خود ايجاد كنند چنانكه هم اكنون محافل رسانه اي و سياسي آمريكا تبليغات گسترده اي را براي اجراي اين طرح در پيش گرفته اند. با تمام اين تفاسير تغييرات كنوني را نمي‌توان آغازي براي بهبود شرايط افغانستان بلكه تحركي براي رسيدن به اهداف گذشته در قالبهاي جديد است كه نتيجه آن استمرار كشتار غير نظاميان خواهد بود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 ريشه هاي ناآرامي هاي اخير عراق

 عراق در حالي ششمين سال اشغال خود را سپري كرده كه بحران هاي امنيتي همچنان اولين چالش براي اين كشور است. هر چند كه دولت نوري مالكي با اتخاذ تدابير و برنامه هاي گسترده توانسته تا حدود زيادي در اين امر موفق عمل كرده و دستاوردهايي داشته باشد اما روند تحولات همچنان بيانگر استمرار بحران امنيتي است. در اين چارچوب تشديد بحران هاي امنيتي در هفته هاي اخير كه صدها شهيد و زخمي بر جاي گذاشته امري قابل تأمل است به ويژه اينكه بخشي از اين حملات متوجه زائران ايراني بوده كه پيش از اين چندان سابقه نداشته است.

با توجه به تحولات عراق و عملكرد بازيگران داخلي و خارجي در آن، دلايل ريشه اي اين ناآرامي ها در چند بعد قابل تأمل است:

الف) در عرصه داخلي عراق بعثي ها، تلاش هاي گسترده اي را براي ورود به دستگاه سياسي و امنيتي عراق آغاز كرده اند. بر اساس اسناد منتشره آمريكا و برخي كشورهاي عربي نيز از آن حمايت مي كنند، چنانكه واشنگتن بارها تأكيد كرده از حضور تمام گروه ها از جمله بعثي ها در تركيب دولت حمايت مي كند.

ب) برخي كشورهاي عربي كه از روند تحولات عراق به ويژه حضور مالكي ابراز نارضايتي مي كنند، همچنان تلاش دارند تا شرايط را براي دگرگوني در ساختار سياسي عراق و يا ورود حاميان خود به دستگاه هاي نظامي و امنيتي فراهم كنند.

ج)آمريكا در حالي ادعا مي كند كه خروج نيروهايش از عراق را در دستور كار دارد كه سياست هاي اين كشور براساس حضور بلند مدت در عراق تدوين شده است. براساس گزارش هاي منتشره آمريكا خواستار تغييراتي در توافقنامه امنيتي بغداد - واشنگتن و حضور بلندمدت نظاميان خود در عراق است. البته آمريكا تقويت ارتش عراق را بهانه اصلي براي اين حضور و ساخت پايگاه هاي نظامي قرار داده است.

واشنگتن همچنين خواستار تقسيم قدرت در عراق است به گونه اي كه امور سياسي براي دولتمردان كنوني عراق و بخش نظامي و امنيتي براي اهل سنت و بعثي ها باشد، سفر هيلاري كلينتون به عراق گواه اين سياست ها است، چنانكه پس از آن منابع عراقي فاش كردند كلينتون ضمن تأكيد بر ادامه حضور آمريكا در عراق، خواستار ورود بعثي ها به دستگاه هاي نظامي شده است.

با توجه به آنچه از روند تحولات عراق ذكر شد مي توان گفت كه سه عنصر گروه هاي داخلي، آمريكا و برخي كشورهاي عربي عامل اصلي بحران هاي عراق هستند كه تلاش دارند تا در سايه آن اهدافي را محقق سازند از جمله:

1-تضعيف دولت نوري مالكي و رو در رو قرار دادن مردم و گروه هاي سياسي در برابر آن با هدف تقسيم قدرت و ورود بعثي ها به عرصه سياسي و نظامي. بخش اصلي اين سياست شامل دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي مي شود چرا كه ورود بعثي ها به اين بخش به منزله مهار دولت و وادار شدن آن بر اجراي سياست هاي مخالفان خواهد بود به ويژه اينكه آمريكا از اين امر براي فشار بر دولت عراق بهره برداري خواهد كرد.

2-تخريب روابط ايران و عراق را مي توان از دلايل انفجارهاي اخير دانست، چنانكه بسياري از شهدا و زخمي هاي انفجارهاي «دياله» و «كاظمين» را زائران ايراني تشكيل مي دادند. هدف نهايي آن است كه ايران و عراق همچون دوران صدام در برابر يكديگر قرار گيرند.

3-توجيه حضور بلندمدت آمريكا در عراق و تثبيت پايگاه هاي آن هدف ديگر بحران هاي اخير است. در شرايطي كه براساس توافقنامه امنيتي، آمريكا بايد خروج از عراق را آغاز كند اما واشنگتن براي تغيير اين اصل تلاش مي كند چنانكه هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا در سفر به عراق رسماً از تمديد حضور آمريكا در عراق به دليل بحران هاي امنيتي سخن گفت.

در جمع بندي كلي از تحولات اخير عراق مي توان گفت كه بحران هاي كنوني برگرفته از عملكردهاي مشترك، آمريكا، بعثي ها و برخي كشورهاي عربي است كه نتيجه آن قرباني شدن صدها انسان بي گناه مي باشد.

در اين ميان نقش صهيونيست ها را نيز نبايد ناديده گرفت كه تلاش دارند تا با به بازي گرفتن آمريكا، بعثي ها و حتي اعراب، اهداف خود را در منطقه به ويژه عراق اجرايي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             اردن در مسير مصر

اردن كه ادعاي بازيگري در تحولات منطقه را دارد در هفته‌هاي اخير بازيگري جديدي را به نام صلح خاورميانه آغاز كرده است. برگزاري نشست 6 جانبه، سفر عبدالله دوم به آمريكا و رايزني‌هاي وي در كشورهاي عربي از جمله سفر به سوريه و عربستان ، بيانگر بازيگري اردن درروند تحولات خاورميانه است. اين سياستها در حالي پيگيري مي‌شود كه عملكردهاي اردن نه تنها در قالب صلح منطقه و كمك به ملت فلسطين نمي‌باشدبلكه چالشهاي بسياري براي جهان اسلام به همراه خواهد داشت.

1-دعوت از پاپ بنديكت شانزدهم در شرايطي كه جهان اسلام خواستار عذرخواهي پاپ به دليل مواضع ضداسلامي آن در سال 2006 شده‌اند.

2-بازيگري در روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با محوريت طرح‌هاي اوباما كه بر اساس آن 57 كشور اسلامي به بهانه جلوگيري از جنگ جديد در منطقه بايد در برابر خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي تسليم شوند. عبدالله دوم در تشريح اين طرح چنان ادعا مي‌كرد كه عدم اجراي آن برابر با بحران در منطقه است.اين ادعا در حالي مطرح شده كه براساس طرح صهيونيستها صلحي در منطقه و فلسطين برقرار نمي‌شود و صرفا اهداف صهيونيستها در زمينه اقتصادي محقق مي‌شود.

3-نكته مهم در تحركات اردن حركت عبدالله دوم در مسير خواسته‌ها و اهداف مصر است. هرچند اردن از استقلال بازيگري مي‌گويد اما عملكردهاي آن نشانگر رويكرد به همگرايي با مصر عليه منطقه است.اين امر زماني نمود پيدا مي‌كند كه همزمان با مذاكرات مبارك با نتانياهو،‌عبدالله دوم نيز از طرح اوباما و تلاش براي اجراي آن خبر داده تا نشانگر حركت اردن در مسير مصر براي به سازش كشاندن منطقه با صهيونيستها است.مواضع عبدالله دوم نشان مي دهد كه وي سعي دارد تا روند سازشي را در منطقه اجرا كند كه در نهايت خوشايند آمريكا و صهيونيست ها خواهد بود در حالي كه حقوق ملت فلسطين در آن در نظر گرفته نمي شود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    نمادهاي دموكراسي اوبامايي

باراك اوباما در حالي وارد كاخ سفيد شد كه ادعا مي‌كرد با تغيير سياستهاي بوش به سمت دموكراسي و حقوق بشر پيش خواهد رفت. وي نويد پايان جنگ طلبي‌هاي آمريكا در عرصه بين الملل و حركت در مسير خواست جامعه جهاني را مطرح كرد. پس از گذشت نزديك به 4 ماه از رياست جمهوري اوباما، اكنون مي‌توان تا حدودي دموكراسي مورد نظر اوباما را در عرصه جهاني مشاهده و مورد تبيين قرار داد ؛ هرچند كه اطرافيان وي ادعا مي‌كنند اوباما هنوز استراتژي اصلي خودرا آغاز نكرده است. در عراق به عنوان يكي از كانونهاي بحران، در ماههاي اخير در كنار انفجارهاي تروريستي كه بسياري ناظران سياسي آن را دست پروده سياستهاي آمريكا مي‌دانند، نيروهاي آمريكايي به كشتار عراقي‌هاي مي‌پردازند. تحولات «كوت» و قتل چند خانواده عراقي به دست نيروهاي آمريكايي در كنار عملياتهاي بدون هماهنگي با دولت عراق ،موجي از خشونت را در عراق به همراه داشته است. در افغانستان نيز وضعيت مشابهي مشاهده مي‌شود با اين تفاوت كه آمريكايي‌ها با حملات هوايي و كشتار دست جمعي افغانها به دنبال منافع خود هستند. جالب توجه آنكه آمريكايي‌در كنار ساير سلاح‌هاي ممنوعه استفاده شده در افغانستان، از بمب‌هاي فسفري كه استفاده از آنهاجنايات جنگي است نيز استفاده مي كنند.

آمريكايي‌ها براين ادعايند كه با اين اقدامات سرانجام مردم را در برابر  طالبان و القاعده قرار مي‌دهند تا سياست سركوب مردمي اين گروهها را اجرا كنند. آمريكايي‌ها به امر كه در اين سياست، هزاران اغير نظامي به دست نيروهاي آمريكايي‌به قتل مي‌رسند اشاره‌اي نكرده‌اند.براساس گزارش هاي نهادهاي بين المللي آمريكا در هفته هاي اخير به بهانه امنيت به كشتار دسته جمعي افغان ها روي آورده در حالي كه پاسخگوي جنايتهاي خود نيست .آمريكايي‌ها با بمباران مرزهاي پاكستان و كشتار غير نظاميان اين كشور به نام مقابله با طالبان، جنايتي ديگر را رقم زده‌اند و بر ادامه آن اصرار دارند.

مجموع اين تحركات كه سلسله‌اي از كشتار را به همراه داشتند در كنار سكوت آمريكا در برابر جنايتهاي رژيم صهيونيستي كاملا نمايانگر دموكراسي اجرايي اوباما در عرصه جهاني است. اوباما نشان داده كه در ترويج دموكراسي سياست دوران بوش را پيگيري مي كند كه اساس آن را كشتار غيرنظاميان، استفاده از سلاح‌هاي ممنوعه عليه بشريت، حمايت از رژيم‌هاي جنايتكاري مانند رژيم صهيونيستي و ... تشكيل مي‌دهد. روند تحولات جهاني نشان مي‌دهد كه شعارهاي اوباما براي تغيير، اجراي دموكراسي و جبران اشتباهات دوران بوش، شعارهاي تبليغاتي براي كسب قدرت و استمرار سلطه آمريكا بر جهان بوده و پشت پرده آن دموكراسي قرباني ساختن هزاران بي گناه در حملات نظاميان براي اجراي اهداف آمريكا است. به  عبارتي مي‌توان گفت كه اوباما نه تنها جامعه جهاني بلكه مانند بوش كه با فريب افكار عمومي آمريكا به جنگ طلبي در جهان پرداخت، با فريب مردم آمريكا، سياست جنگ و كشتار را اجرايي كرده است. وي در كوتاه ترين زمان ممكن به مردم آمريكا اثبات كرد كه وعده‌هايش در دوران تبليغات انتخاباتي و پس از ورود دروغي بيش نبوده و آنها بايد چنانكه 8 سال دوران بوش را پشت سرگذاشتند ، 4 سال سرخوردگي فريب كاري‌هاي اوباما را نيز تحمل كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                درسهاي پرونده سوريه

جام جم آنلاين: باراك اوباما كه براساس ادعاي تغيير رويكرد نسبت به سوريه را در پيش گرفته بود، در اقدامي مغاير با اين اصول، يك سال ديگر تحريم‌هاي سوريه را تمديد كرد. هرچند كه آمريكا ادعا مي‌كند كه دليل اين تحريم‌ها عدم فراهم بودن شرايط براي بهبود روابط با سوريه است اما در نهايت عملكرد اوباما بيانگر حقايقي است كه مي‌تواند درسهاي بسياري به همراه داشته باشد.

مهمترين مساله‌اي كه عملكرد آمريكا نشان داده، دروغ بودن شعار تغيير است. به عبارتي ديگر اوباما نشان داده صرفا در حد شعار و برخي تحركات ظاهري كه هزينه‌اي در برندارد، آماده تغيير در سياستهاي دوران بوش است چنانكه در قبال سوريه صرفا به مسائل جزئي نظير اعزام نمايندگان به دمشق بسنده كرد و يا در مورد كوبا نيز ادعاي بهبود مناسبات را مطرح كرد اما در عمل حاضر به لغو تحريم‌هاي سوريه و كوبا نشده است.

نكته ديگر آنكه سياست اوباما صرفابا يك تغيير در برابر دوران بوش همراه بود وآن اينكه بوش از چماق و جوع استفاده مي‌كرده و اوباما از هويج و چماق. بر اساس طرح اوباما ابتدا مشوق‌هايي ارائه و سپس با چماق‌هايي طرف را به حركت در مسير دلخواه سوق مي‌دهد. در اين ميان واشنگتن با ظاهرسازي براي اجماع جهاني در جهت رسيدن به خواست خود گام برمي‌دارد.

اين سياست عملا در برابر سوريه اجرا مي‌شود چنانكه هويج آن را حضور هياتهايي در سوريه براي بيان خواسته‌هاي آمريكا و چماق آن را استمرار تحريم‌ها براي تحميل اهداف به دمشق تشكيل مي‌دهد. عملكرد اوباما نشان مي‌دهد كه آمريكا صرفا منافع خود را در حالي پيگيري مي‌كند و حاضر به پذيرش خواسته‌هاي ديگران نيست چنانكه تا زماني كه سوريه حقوق خود مبني بر لزوم بازپس گيري جولان و تضمين آمريكا براي عدم حمله رژيم صهيونيستي به اين كشور را مطرح نكرده بود آمريكا به ظاهرسازي ادامه داده و زماني كه دمشق خواسته‌هاي حقه خود را مطرح كرد با تحريم آمريكا مواجه شد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اوباما نه براي تغيير بلكه براساس سياستهاي دوران بوش با تغييرات ظاهري و فريبنده و در چارچوب منافع واشنگتن و تل‌آويو گام برمي‌دارد. چنانكه تحريم سوريه پس از درخواست صهيونيستها براي مقابله با دشمنان اين رژيم در نشست آيپك و تعهد سران كاخ سفيد به اين رژيم براي حمايت از آنها صورت گرفت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              ابومازن عامل اختلاف

محمود عباس (ابومازن)رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني كه بعد از مرگ مشكوك عرفات، قدرت را در دست گرفت به رغم تعهدات تشكيلات مبني بر احقاق حقوق ملت فلسطين در مسيري حركت كرد كه نه تنها اين مهم را اجرايي نكرده بلكه به عامل تفرقه ميان فلسطيني و تحقق اهداف دشمنان فلسطين مبدل شده است. بررسي تحركات اخير ابومازن نشان مي‌دهد كه او اكنون بيش از هر زمان در اين چارچوب قرار گرفته است كه ادامه آن تاثير منفي براي فلسطين خواهد داشت.

1-اصلي‌ترين فعاليت ابومازن ،سازش با رژيم صهيونيستي و عدم حضور در جبهه مقاومت است. برخلاف خواست ملت فلسطين و جنبش فتح، وي تشكيلات را به روند سازشي كشانده كه حاصل آن استمرار توسعه طلبي صهيونيستها و سركوب فلسطيني‌ها است .متاسفانه نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان كه تحت آموزش آمريكا (طرح داتيون) و ‌آلمان  هستند، عملا به سركوب ملت فلسطين مي‌پردازند در حالي كه امنيت را بهانه اين اقدامات قرار داده اند.

2-در شرايطي كه گروههاي فلسطيني براي اتحاد فعاليت مي‌كنند عملكردهاي ابومازن مانع از تحقق اين مهم مي‌شود .گرايش وي به تشكيلات دولت دست نشانده (محوريت سلام فياض) و مخالفت با روند اتحاد ملي، دغدغه فلسطيني ها را به همراه داشته است . جالب توجه آنكه عملكردهاي ابومازن به نام جنبش فتح انجام مي‌شد در حالي كه بسياري از گروههاي حاضر در جنبش فتح و افرادي مانند فاروق قدومي دبير كل جنبش با اين روند مخالف بوده و خواستار اتحاد با ساير گروههاي فلسطيني‌ها هستند كه ابومازن اكنون مانع آن شده است.

3- در شرايطي كه ملتها و افكار عمومي جهان براي شكستن محاصره غزه تلاش مي‌كنند، ابومازن در تحركاتي خلاف خواست فلسطين و همسو با صهيونيستها، نه تنها كمكي به حل بحران‌هاي غزه نداشته بلكه با رايزني‌هاي خود در كشورهاي عربي و اروپايي عملا به عامل تمديد و تشديد محاصره غزه مبدل شده است. جالب توجه آنكه كمكهاي جهاني وعده داده شده براي فلسطين در نشست شرم الشيخ در اختيار تشكيلات خودگردان قرار گرفته در حالي كه عملا كمكي به فلسطيني‌ها و ساكنان غزه نشده است. در جمعبندي كلي از تحركات ابومازن و تشكيلات خودگران مي‌توان گفت كه ابومازن اكنون به عاملي براي تفرقه فلسطيني‌ها حتي در داخل جنبش فتح مبدل شده چنانكه نشست سراسري آنها نيز برگزار نشده است. اصرار وي بر ادامه حضور در قدرت در حالي كه چند ماه از پايان دوره رياست وي بر تشكيلات مي‌گذرد، در كنار همكاريهايش با رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي عربي و غربي مخالف مقاومت، مي‌رود تا بار ديگر جنگ فلسطيني- فلسطيني و حتي تقابل ميان حاميان مقاومت وتشكيلات در ميان كشورهاي اسلامي را به همراه داشته باشد. با توجه به اين كه اين روندنتايج منفي براي فلسطين به همراه دارد، جا دارد گروههاي فلسطيني با اتحاد دروني و جدا كردن راه حاميان مقاومت در جنبش فتح با تشكيلات خودگردان ضمن تقويت انتفاضه در برابر سياستهاي تفرقه افكنانه دشمنان مقاومت كه بعضا در قالب سياستهاي تشكيلات خودگردان اجرا مي‌شود به صف آرايي واحد بپردازند تا در نهايت همچون گذشته شكستي ديگر را بر دشمنان فلسطين تحميل كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     سفر پاپ به فلسطين

پاپ بند كيت شانزدهم رهبر كاتوليك‌‌هاي جهان در حالي به خاورميانه سفر كرده است كه موضع گيري‌هاي وي مي‌رود تا به تقابل اسلام و مسيحيت منجر شود.براساس گزارش‌هاي منتشره محور سفرهاي پاپ را اردن و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين تشكيل مي‌دهد. نكته قابل توجه در سفر پاپ موضع‌گيريها و اقدامات وي در قبال تحولات خاورميانه است كه برخلاف رسالت واتيكان مبني بر همزيستي اديان صورت مي‌گيرد.در شرايطي كه مسلمانان، ‌مسيحيان و يهوديان همواره بر همزيستي مسالمت آميز تاكيد دارند، پاپ ديدگاههايي مغاير با اين اصول را مطرح مي‌كند اولا پاپ در قبال مسائل جهان اسلام چنان موضع گيري كرده است كه نه تنها در مسير اتحاد اديان نبوده بلكه تقابل مسلمانان و مسيحيان را به همراه داشته است اظهارات وي در سال 2006 كه در سخنراني خود در آلمان، اسلام را دين جنگ ناميده بود، در كنار انتشار اسنادي در مورد نامه وي به اتحاديه اروپا مبني بر لزوم مقابله با جهان اسلام و حتي گزارش‌هايي نيز نشر اخباري مبني بر مخالفت وي با الحاق تركيه به اتحاديه اروپا به دليل اسلامي بودن و ... وجهه وي را در ميان جهان اسلام تخريب كرده است. در آخرين موضع گيري سئوال برانگيز وي در قبال جنگ 22 روزه غزه نيز راه سكوت در پيش گرفته و به ابراز نگراني بسنده كرد كه چندان هماهنگ با خواست افكار عمومي جهان نبود. وي در سفر به اردن نيز در اقدامي قابل توجه بدون اشاره به روابط گسترده مسملمانان و مسيحيان صرفا از همزيستي مسيحيان و يهوديان سخن گفته تا ضديت خود را با اسلام بيش از پيش تكرار كند.ثانيا مواضع پاپ نه تنها در قبال مسلمانان چالش آفرين بوده بلكه در مورد مسيحيان نيز قابل تامل است. وي در شرايطي از سرزمينهاي اشغالي فلسطين ديدار مي‌كند كه پيش از اين در برابر اقدامات صهيونيستها در اخراج مسيحيان از بيت المقدس و بسته شدن كليساها در اراضي اشغالي سكوت كرده است. وي همچنين در اقدامي همسو با صهيونيستها ضمن حمايت از هولوكاست از يهوديان جهان و در اصل از رژيم صهيونيستي به دليل مواضع كشيش ريچاد ويليامسون كه آمار هولوكاست را نفي و آن را حداكثر 300 هزار نفر عنوان كرده بود، عذرخواهي كرد. اين عذرخواهي در حالي صورت گرفت كه منتقدان بسياري در جهان حتي نويسندگان بزرگ يهودي  هولوكاست را نفي و آن را افسانه‌اي براي توسعه طلبي صهيونيستها عنوان مي‌كنند.

بررسي عملكردهاي سالهاي اخير پاپ بند كيت شانزدهم نشان مي‌دهد كه وي نه تنها نتوانسته رسالت واتيكان را براي اتحاد ملتهاي جهان اجرا كند بلكه خود به عامل تفرقه در ميان ملتها منجر شده است به گونه‌اي كه بسياري از تنشهاي موجود ميان مسلمانان و مسيحيان برگرفته از مواضع وي مي‌باشد.با تمام اين تفاسير و  با توجه به اهميت همگرايي ملتها در تحقق صلح جهاني پاپ بايد در نگرشهاي خود بازنگري كرده و از تكرار سياستهاي گذشته خودداري كند چرا كه نتيجه استمرار مواضع گذشته وي برابر با سوء استفاده  جنگ طلباني نظير بوش است كه با نام جنگ صليبي جنگ افغانستان و عراق را به راه انداخته كه نتيجه آن قتل عام صدها هزار بي گناه در اين كشورها بوده است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                       ديدار نتانياهو از مصر

بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي به دعوت رسمي حسني مبارك رئيس جمهور مصر از مصر ديدار خواهد كرد. اين ديدار كه به دليل مواضع ليبرمن كه با الفاظ ناپسند رئيس جمهور و ملت مصر را خطاب قرار داده به حقارتي براي دولتمردان قاهره مي‌ماند تا تحكيم روابط دو جانبه و در شرايطي كه ملت مصر با اين اقدام مخالف بوده و آن را ننگي در تاريخ خود مي‌دانند در حالي صورت مي‌گيرد كه اهداف اين سفر از چند منظر قابل تامل است:

اولا مصر و رژيم صهيونيستي در سركوب مقاومت در يك جبهه قرار دارد. نمود كامل اين همكاري رادر محاصره غزه و جنگ22 و در نهايت مواضع اتخاذ شده از سوي مصر در قبال حزب الله لبنان مي‌توان مشاهده كرد. نكته قابل توجه آنكه مصر به نام كمك به فلسطين و دراصل براي خدمت به صهيونيستها در اتحاد فلسطيني‌ها كارشكني كرده و تاكنون مانع از تحقق اين مهم شده است.

ثانيا اجراي طرح سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با محوريت طرح‌هاي آمريكا از ديگر اهداف مشترك مصر و رژيم صهيونيستي است. هرچند كه مصر بر طرح صلح عربي تاكيد دارد اما بازيگري آن به ويژه تلاش آن براي به سازش كشاندن مقاومت بيانگر همكاري همه جانبه اين كشور با اهداف صهيونيستها و آمريكا است.

ثالثا مصر، اردن و رژيم صهيونيستي از بازيگران سياستهاي آمريكا در خاورميانه است. با توجه به تحركات آمريكا در منطقه و سفر نتانياهو به آمريكا و سپس ديداراوباما از قاهره، رايزني‌هاي مصر و رژيم صهيونيستي مي‌تواند براي ايجاد هماهنگي جهت اجراي اهداف آمريكا باشد.

رابعا برخي منابع خبري از همگرايي بيشتر قاهره- تل آويو براي ايجاد بحران در جهان اسلام با اجراي طرح تفرقه افكني ميان ايران و اعراب گزارش داده‌اند.

در جمع بندي كلي از سفر نتانياهو به قاهره مي‌توان گفت كه اين ديدار ادامه سياست بحران آفريني در منطقه بامحوريت به سازش كشاندن مقاومت، اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه و تحقق اهداف آمريكا است كه مسلما دستاوردي براي ملت فلسطين به همراه نخواهد داشت چرا كه مصر نشان داده طرحي براي حمايت از ملت فلسطين نداشته و بر خلاف خواست ملتش در مسير سازش با رژيم صهيونيستي و حتي سركوب مقاومت قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               آفريقا و بحران‌هاي جديد

قاره آفريقا به رغم برخورداري از منابع معدني و ظرفيتهاي انساني و اقتصادي به دليل سياستهاي اعمال شده از سوي قدرتهاي بزرگ همچنان در بحران به سر مي‌برد. جنگهاي داخلي،اختلافهاي مرزي، فقر، بيسوادي، تنها عواملي كوچكي هستند كه بر تحولات آفريقا و سوق دادن اين قاره به سمت بحران تاثير گذارند. هرچند كه كشورهاي آفريقايي در قالب اتحاديه آفريقا تلاشي براي حل اين بحران‌ها انجام داده‌اند اما به دليل عوامل داخلي و تحركات خارجي، تاكنون نتايج چنداني حاصل نشده و اين قاره همچنان سرشار از گرفتاري و بحران است. نكته قابل توجه در تحولات آفريقا، تكرار فضاي تنش و بحران در اين قاره پس از مدتي سكوت و آرامش است. در حالي كه پس از بحران كنيا،‌زيمبابوه، آفريقاي جنوبي، تا حدودي ثبات بر قاره سياه حاكم شد اما در روزهاي اخير ناآرامي‌هاي جديد برخي كشورهاي آفريقايي را در برگرفته است. جنگ داخلي جديد در چاد،‌بحران سياسي و امنيتي در سودان، تحركات گسترده دزدان دريايي در سومالي، فعاليت القاعده در مراكش و الجزاير و ... نشانگر روند جديدي از بحرانها در آفريقا است. هرچند كه فعاليت گروههاي جدايي طلب و اختلافهاي داخلي از عوامل تاثيرگذار در تحولات آفريقا است اماتقارن اين تحولات با اعلام استراتژي آمريكا و رژيم صهيونيستي و كشورهايي مانند فرانسه براي حضور فعال تر در آفريقا مسئله‌اي قابل تامل است.

در شرايطي كه دولت جديد آمريكا ادعا مي‌كند براي تعامل با جهان فعاليت مي‌كند روند سياستگذاري آن بيانگر تكرار سياست توسعه طلبي است كه در قالب گفت و گو انجام مي‌شود. تاكيد وزارت خارجه آمريكا بر توسعه روابط با كشورهاي آفريقايي، ادعاي وزارت دفاع آمريكا مبني بر فرار القاعده از پاكستان و افغانستان به آفريقا و لزوم مقابله با آن در اين قاره، تاكيدات مقامات ارشد نظامي آمريكا مبني بر لزوم اجراي طرح آفريكوم (تاسيس پايگاههاي نظامي آمريكا در آفريقا) و... حكايت از طرح‌هاي آمريكا براي ورود به آفريقا دارد. زمينه اين حضور با بحران نظامي در اين قاره امكان پذير است كه بخشهايي از آن، از گذشته اجرا مي‌شده است. بعد ديگر تحولات آفريقا را مي‌توان اقدامات و خواسته‌هاي برخي كشورها مانند فرانسه تشكيل مي‌دهد كه تلاش دارند حوزه نفوذ خود را در آفريقا تثبيت كنند. بحران اخير در چاد،يادآور تحولات چند ماه قبل اين كشور است كه فرانسه به بهانه شورشيان وارد اين كشور شد. فاز ديگر تحولات آفريقا را مي‌توان در عملكرد صهيونيستها در اين قاره مشاهده كرد. بحران در آفريقا زماني تشديد شده كه دولت جديد رژيم صهيونيستي به نخست وزير نتانياهو، رسما طرح اين رژيم براي حضور گسترده در آفريقا خبر دادند و خواستار مشاركت آمريكا و اروپا در اين صحنه شدند. منابع خبري از سفر ليبرمن وزير خارجه رژيم صهيونيستي به آفريقا در تابستان خبر دادند، تا بيانگر فعاليت صهيونيستها در اين قاره باشد.

در جمع بندي كلي از تحولات اخير آفريقا مي‌توان گفت كه ائتلاف آمريكا، غربي، صهيونيستي با بهره گيري از  چالشهاي داخلي آفريقا براي بر هم زدن آرامش در آفريقا فعاليت مي‌كنند تا راه را براي نفوذ بيشتر در اين قاره همواره سازند. اين سناريو زماني بيشتر تقويت مي‌شود كه جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه در آخرين سفر خود براي بررسي تحولات خاورميانه از ليبي، مراكش، تونس، الجزاير ديدار كرد در حالي كه اين كشورها جايگاهي در خاورميانه ندارند بلكه مامورت ميچل فعاليت در خاورميانه است لذا ورود وي به آفريقا را مي توان تحركي براي بازگشايي راه آمريكا به آفريقا دانست. 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         اعراب و گدايي سازش از صهيونيستها

خاورميانه در حالي همچنان كانون توجهات جهاني است كه فعاليتهاي اعراب براي رسيدن به اصطلاح صلح خاورميانه نكته‌‌اي قابل تامل است. در شرايطي در سالهاي گذشته رژيم صهيونيستي براي روند سازش از آمريكا و كشورهاي غربي درخواست مي‌كرد، اكنون در فرآيندي جديد كه بر گرفته از وادادگي اعراب است ، كشورهاي عربي خواستار بازگشت اين رژيم به آنچه آنها روند صلح خاورميانه ناميده شده‌اند. هر چند كه بررسي 6 دهه تاريخ فلسطين نشانگر عدم صداقت صهيونيستها و تاكيد آنها براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه است اما كشورهاي عربي همچنان بر ادامه روند مذكور تاكيد و به اصطلاح خواستار پايبندي به تعهدات گذشته هستند. اين نكته قابل ذكر است كه مفهوم گفتاري اعراب از توافقات گذشته آناپوليس و نقشه راه است كه بندهاي به اصطلاح توافقات و مصوبات نيز دستاوردي براي فلسطين ندارد چه به رسد به اينكه صهيونيستها بخواهند با پايبندي به آنها حقوقي براي فلسطيني‌ها در نظر گرفته باشند. در همين حال اعراب از طرح صلح عربي سخن به ميان مي‌آورند تا به اصطلاح نقش خود را در روند صلح به نمايش گذارند در حالي كه چنانكه گروههاي فلسطيني تاكيد كرده‌اند ، اين طرح همانند آب در هاون كوبيدن است چرا كه آرمانها و حقوق فلسطيني‌ها در آن رعايت نمي‌شود . اعراب سازش‌كار براي خوشايند امريكا و اجراي طرح خود به تعديل مواضعشان مي‌پردازند چنانكه بر اساس گزارش‌هاي منتشره اكنون طرح‌هايي براي تعديل طرح به اصطلاح صلح عربي در دستور كار دارند. با توجه به عملكردهاي كشورهاي عربي مي‌توان گفت كه اين كشورها صلح را از رژيم صهيونيستي گدايي مي‌كنند در حالي كه احقاق حقوق فلسطين را بهانه اين اقدام قرار داده‌اند. حقوقي كه در روند سازش هرگز محقق نخواهد شد . 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                اوباما همچنان درحد‌ شعار

باراك اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا وارد كاخ سفيد شد كه شعار تغيير را اساس سياستهاي اعلامي خود قرار داده بود. وي بر اين ادعا بود كه سياست وي مغاير با طرح‌هاي بوش است كه اساس آن را گفت و گو و مذاكره تشكيل مي‌دهد و از جنگ و كشتار سخني به ميان نمي‌آيد. بررسي سياستهاي اوباما نشان مي‌دهد كه وي نه تنها به اين شعارها عمل نكرده بلكه در حال ظاهرسازي و فريب ا فكار عمومي تحركات را انجام داده كه دستاورد عملي براي جهان به همراه ندارد.

در اين چارچوب مي‌توان به سياستهاي متناقض و ظاهري اوباما اشاره كرد. اوباما در حالي در صلح خاورميانه سخن مي‌گويد كه مفهوم آن را بهبود روابط با اعراب با يكديگر و ارائه طرح سازش عنوان مي‌كند در حالي كه هيچ اقدام عملي براي مقابله با صهيونيستها انجام نداده و سران آمريكا در نشست «آيپك» صراحتا بر حمايت كامل از اين رژيم تاكيد كردند،‌واشنگتن در حالي از روابط با سوريه و لبنان سخن گفته كه اقدامات اين كشور در حد رايزني‌هاي ظاهري بوده در حالي كه طرح براي پايان تحريم‌هاي سوريه و يا عدم دخالت در امور لبنان انجام نداده است، در افغانستان نيز برخلاف ادعاي تغيير، افزايش نيرو تا سقف 20 هزار نفر در دستور كار قرار گرفته است، در عراق هرچند شعار خروج نظاميان اعلام شده اما در عمل با ترفندهاي مختلف آمريكا حضور بلند مدت در اين كشور را پيگيري مي‌كند، در قبال ايران نيز آمريكا از زبان گفت و گو سخن به ميان آورده اما در عمل به سياست چماق و افزايش تحريم‌ها ادامه مي‌دهد، در قبال آفريقا نيز تعهد به بازسازي ويرانه‌هاي اين قاره داده بود اما در نهايت سياست استعمار و سلطه بر اين قاره به بهانه دزدان دريايي سومالي و بحران‌هاي امنيتي قاره آفريقا را در پيش گرفت، در قبال مسكو و چين نيز سياست كاهش تسليحات هسته‌اي و عدم تقابل نظامي مطرح شده بود ما واشنگتن در عمل به دنبال طرح سپر موشكي است، در آمريكاي لاتين نيز هر چند كه واشنگتن خواستار پايان روابط سرد و توسعه مناسبات با اين منطقه است اما همچنان به شعار ادامه داده و از اقدام عملي خودداري مي‌كند چنانكه در برابر خواست كشورهاي آمريكاي لاتين براي لغو تحريم‌هاي كوبا از اجراي اين خواسته سرباز زده و آن را مردود دانسته است و... تماما گواهي بر عدم تغيير در سياستهاي اوباما است.بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه وي بيشتر از آنچه اقدامات اجرايي براي تحقق تغيير انجام داده باشد در قالب رفتارهاي تبليغاتي و ظاهرسازانه بود كه هزينه‌اي براي آمريكا نداشته است. به عبارتي ديگر سياستهاي كاخ سفيد اكنون تغييري را شاهد نبوده بلكه صرفا شعارهايي براي همسو شدن مردم آمريكا و جامعه جهاني يا سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا است چنانكه نمونه بارز اين عدم تغيير را در مواضع آمريكا در قبال عراق، افغانستان، پاكستان، ايران، صلح خاورميانه و فلسطين مي‌توان مشاهده كرد. با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت اوباما كه استراتژي گذشته بوش را دنبال مي‌كند،سعي دارد تا با عوام فريبي شرايط را براي توسعه طلبي‌هاي آينده فراهم كند چنانكه اكنون به نام طالبان در مسير اشغال پاكستان گام برمي‌دارد. 

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          ادعاي صلح براي توجيه‌كشتار

نتانياهو  پس از به قدرت رسيدن به عنوان نخست وزير رژيم صهيونيستي، سياستهاي خود را مانند نخست وزيران گذشته اين رژيم ، بر اصل جنگ طلبي و كشتار بنا نهاد تا در لواي آن بتواند اهداف توسعه طلبانه صهيونيستها را ا جرايي كند. نكته قابل توجه در مواضع نتانياهو، اظهارات به اصطلاح صلح طلبانه وي در نشست آيپك است. وي در اين نشست بر رويكرد به صلح با فلسطيني‌ها و اعراب تاكيد كرد.در كنار وي افرادي چون پرز رئيس جمهور و ليوني وزير خارجه سابق رژيم صهيونيستي نيز چنين ادعايي را مطرح كردند. هرچند كه آنها تلاش كردند تا خود و رژيم صهيونيستي را صلح طلب معرفي كنند اما مواضع آنها بيانگر تكرار جنگ طلبي در سايه زبان صلح طلبانه است. در اين چارچوب در مواضع وي چند نكته اساسي قابل تامل است. اولا وي و ساير مقامات رژيم صهيونيستي فلسطين را تشكيلات خودگردان معرفي و همچنين بر سركوب گروههاي فلسطيني تاكيد كرده‌اند. به عبارتي صهيونيستها خواست و آراي مردم مبني بر تشكيل دولت مردمي حماس را ناديده گرفته‌اند.

ثانيا آنها تاكيد دارند كه هدف آنها تشكيل كشور يهود است. معناي اين سخن يعني آنكه عملا صهيونيستها اراضي اشغالي را كه شهرك نشينان صهيونيست در آنها مستقر شده‌اند را به اشغال درآورده و فلسطين شامل غزه و بخشهاي جزايي از كرانه باختري است. نكته سوم آنكه آنها حتي بيت المقدس را نيز به نفع خود مصادره كرده‌اند.

ثالثا صهيونيستها تاكيد دارند كه صلح را بر اساس طرح‌هاي خود با محوريت نقشه راه و سياستهاي آمريكا اجرا مي‌كنند. براساس طرح‌هاي ارائه شده از سوي نتانياهو، تل آويو صلح سياسي با فلسطيني‌ها ندارد  و صرفا به دنبال صلح اقتصادي است كه در آن هيچ حقي براي فلسطيني‌ها در نظر گرفته نشده است.

رابعا نتانياهو و ساير سران رژيم صهيونيستي در مواضع خود خواستار تقابل كشورهاي عربي با ايران به عنوان پيش شرط صلح شده‌اند به عبارتي صهيونيستها به دنبال صلح بلكه فتنه انگيزي در منطقه هستند. خامسا صهيونيستها در مواضع خود نامي از كشور فلسطين نبرده‌اند و صرفا از مذاكره سخن گفته‌اند كه خود گواهي بر عدم صلح پذيري آنها است.

نكته قابل توجه در مواضع صهيونيستها از جمله نتانياهو آنكه، آنان در كنار اين مواضع به اصطلاح صلح طلبانه از سياست چماق و اعمال فشار بر فلسطيني‌ها استفاده مي‌كنند تا به تهديد كشاندن امنيت منطقه اهداف خود را  اجرايي كنند. به عبارتي ديگر صهيونيستها در كنار سياست چماق و تهديد امنيت منطقه با تحركات نظامي تلاش دارند تا از مساله مذاكره و ديپلماسي سخن بگويند در حالي كه درلواي اين مذاكرات خواسته‌هاي خصمانه خود را پيگيري مي‌كنند. مواضع نتانياهو نشان مي‌دهد كه تل آويو طرحي براي صلح ندارد و صرفا براي فريب افكار عمومي جهاني مواضع به اصطلاح صلح طلبانه را مطرح مي‌كند در حالي كه در لواي اين مواضع جنگ طلبي‌هاي خود را پيگيري مي‌كنند.به عبارتي ديگر مي توان گفت كه صهيونيست ها با اين موضع گيري ها ضمن دور ساختن افكار عمومي از جنايت هاي گذشته خود به نام تغيير و ادعاي صلح به كشتار فلسطيني ها خواهند پرداخت لذا تشديد حملات آنها به غزه ، كرانه باختري و بيت المقدس دور از ذهن نمي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   حاشيه هايي براي سرپوش بر متن

 رژيم صهيونيستي كه براي اشغال سراسر فلسطين به هر ترفندي متوسل مي شود، در هفته هاي اخير طرح هاي جديدي را براي رسيدن به اين اهداف آغاز كرده است. دولت نتانياهو كه شكل گيري آن را نشانه زوال داخلي رژيم صهيونيستي و ناتواني آن در برابر مقاومت مي توان دانست، پس از گرفتن رأي اعتماد از كنست (12/12/87) برنامه كلاني را براي اشغال بيت المقدس و كرانه باختري آغاز كرده است. در اين چارچوب دولت صهيونيستي در توطئه اي بزرگ عليه فلسطينيان ساخت ده ها شهرك صهيونيست نشين در كرانه باختري و بيت المقدس را در دستور كار قرار داده در حالي كه براي تكميل آن، اخراج گسترده فلسطيني ها از اين مناطق و تخريب منازل آنها را نيز بايد اجرا كند.

مهم اينكه صهيونيست ها ساخت فرودگاهي بزرگ را در كرانه باختري آغاز كرده اند تا به بهانه آن فلسطيني هاي منطقه را آواره و تبعيد كنند. نكته قابل توجه در توسعه طلبي صهيونيست ها تلاش آنها براي دور ساختن جهان اسلام و افكار عمومي جهان از اين روند و سوق دادن آنها به مسائل حاشيه اي است. در اين چارچوب چند سناريو را مي توان مشاهده كرد.

الف) سياست هاي رژيم صهيونيستي: پس از جنگ غزه افكار عمومي جهان معطوف به مظلوميت ملت فلسطين شد، لذا صهيونيست ها براي مقابله با اين روند به جنجال آفريني هاي تبليغاتي روي آورده اند.

1)نتانياهو و كابينه وي از همان ابتدا بر طبق جنگ با فلسطيني ها و مخالفت با طرح هاي صلح خاورميانه پرداختند. افرادي نظير نتانياهو نخست وزير، ليبرمن وزير خارجه، شالوم معاون نخست وزير و... بارها تأكيد كرده اند به تعهدات گذشته خود پايبند نبوده و حتي طرح هاي آمريكا و اعراب را نيز مورد تأكيد قرار نمي دهند. صهيونيست ها چنان رفتار كرده اند كه گويي جنگي بزرگ ميان آنها با اعراب و فلسطيني ها آغاز خواهد شد.

2)جنجال آفريني در مورد ايران با محوريت حمله نظامي بعد ديگر سياست رژيم صهيونيستي را تشكيل مي دهد. هر چند كه آنها در نهايت مذاكره غرب با ايران را اصل اول و گزينه نظامي را آخرين گزينه ناميده اند اما تحرك آنها براي به نمايش گذاشتن وضعيت بحراني در منطقه همچنان ادامه دارد. جالب توجه آنكه در طرح آنها ايجاد تقابل و اختلاف ميان ايران و اعراب پيگيري مي شود تا جو منطقه بيش از پيش پرتنش شود.

3)جنجال آفريني درباره وضعيت يهوديان در جهان با محوريت موج صهيونيسم ستيزي ايجاد شده در جهان به يهودستيزي بعد ديگر سياست هاي صهيونيست ها را تشكيل مي دهد. آنها كه پس از جنگ 22 روزه غزه به انزوا كشانده شده اند سعي دارند تا با ابزارهاي رسانه اي خود، اين روند را به يهودستيزي تعبير كنند تا شايد مانع از انزواي بيشتر خود شوند. تبليغات گسترده آنها درباره هولوكاست خود سندي بر اين رويكرد است.

ب) عملكردهاي آمريكا: هر چند آمريكا شعار تغيير را مطرح مي كند اما سياست هاي آن همچنان در چارچوب اهداف صهيونيسم بين الملل است و بر اساس آن نيز به حمايت پنهان و آشكار از رژيم صهيونيستي مي پردازد.

آمريكا براي اجراي سياست دور شدن افكار عمومي از مسئله فلسطين طرح هايي نظير؛ اجراي طرح حل اختلاف هاي كشورهاي عربي، اعزام نماينده به منطقه (جرج ميچل)، سوق دادن افكار عمومي به مسئله ايران و گفت وگوهاي احتمالي آمريكا - ايران، بازي با پرونده افغانستان، پاكستان، سومالي و ساير بحران هاي جهاني را در دستور كار قرار داده است.

هدف آمريكا دور كردن جهان اسلام و افكار عمومي جهان از توسعه طلبي صهيونيست ها در بيت المقدس و كرانه باختري است كه خواست اصلي صهيونيست ها مي باشد.در نهايت مي توان گفت كه صهيونيست ها و آمريكا در كنار برخي كشورهاي عربي سازشكار و اروپا، با ايجاد حاشيه ها سعي دارند تا جهان اسلام را از بيت المقدس و كرانه باختري و ادامه محاصره غزه دور سازند. بر اين اساس جا دارد، ملت هاي جهان اسلام با اتحاد چنانكه در جنگ 22 روزه غزه به حمايت از مقاومت پرداختند، اكنون نيز براي احقاق حقوق ملت فلسطين و جلوگيري از توسعه طلبي صهيونيست ها قيام كنند چرا كه دل بستن به آمريكا و اعراب نتيجه اي جز ادامه توسعه طلبي صهيونيست ها و نابودي آرمان هاي فلسطين به همراه ندارد. يك قدم عقب نشيني جهان اسلام برابر با پيشروي گسترده صهيونيسم بين الملل براي نابودي اسلام است پس تنها راه مقابله ادامه مقاومت است كه محور آن را حمايت از فلسطين تشكيل مي دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           نشست سه جانبه در آمريكا

پاكستان و افغانستان كه در سالهاي اخير با بحران‌هاي امنيتي بسياري مواجه هستند در هفته‌هاي اخير بار ديگر محور تحولات جهاني قرار گرفته‌اند. از يك سو پاكستان با حركت طالبان به سمت قدرت طلبي و سلطه بر كشور گام برداشته‌اند و در افغانستان نيز بحران‌هاي امنيتي در كنار تحركات اشغالگران براي مذاكره با طالبان و تقويت توان نظامي، چالشهايي را به همراه داشته است. در اين ميان اختلافها و تقابلها ميان دولتمردان پاكستان و افغانستان مبني بر متهم ساختن يكديگر در زمينه تروريسم و تامين عوامل ناامني‌ها مي‌رود تا بحران در منطقه را تشديد كند. هرچند كه طرفين در نشست تركيه توافقاتي براي كاهش تنشها داشته و بر همكاري در زمينه مبارزه با بحران‌ها تاكيد كرده‌اند. نكته قابل توجه در تحولات پاكستان و افغانستان، برگزاري نشست مشترك ميان طرفين با آمريكا است. براساس گزارشهاي منتشره اوباما رئيس جمهور آمريكا در واشنگتن ميزبان زرداري و كرزاي روساي جمهور پاكستان و افغانستان است. هرچند كه آمريكا ادعا مي‌كند اين ديدار براي بررسي تحولات منطقه و حل مشترك آنها است امادر نهايت آمريكا اهدافي را در گرو آن پيگيري مي‌كند كه عبارتند از:

1-آمريكا تلاش دارد تا به احياي جايگاه خود در عرصه جهاني به ويژه در جهان اسلام بپردازد. با توجه به حجم بحران در افغانستان و پاكستان و نيز اسلامي بودن آنها، اوباما اميد دارد تا با ميانجي‌گري ميان طرفين به نحوي جايگاه خود را احيا كند. محور اين سياست را بازيگري در جهان اسلام تشكيل مي‌دهد.ميانجي‌گري ميان كابل و اسلام مي‌تواند بهبود چهره آمريكا در عرصه جهاني به ويژه در جهان اسلام را به همراه داشته باشد. هدف اوباما استفاده از اين مسئله براي ورود به تحولات خاورميانه و اجراي اهداف خود در اين منطقه است كه منافع صهيونيستها را نيز در برمي‌گيرد.

2-سياستهاي آمريكا بيانگر رويكرد اين كشور به اجراي اهداف توسعه طلبانه در افغانستان و پاكستان است. با توجه به بحران‌هاي كنوني در اين كشورها، شرايط براي اجراي سياستهاي واشنگتن به ويژه تقويت نظامي در منطقه فراهم شده است.در اين چارچوب اوباما تلاش دارد تا به بهانه امنيت خواسته‌هاي خود را به افغانستان و پاكستان تحميل كند كه محور آن را پذيرش نظامي گري آمريكا در منطقه است.

3- با توجه به اينكه مقامات رژيم صهيونيستي از جمله ليبرمن وزير امور خارجه اين تروريسم، افغانستان و پاكستان را اولين تهديد براي خود دانسته‌اند، مذاكرات اوباما مي‌تواند گامي براي كاهش دغدغه‌ها و حتي پيگيري اهداف صهيونيستها در اين كشورها باشد كه محور آن تقويت نفوذ اطلاعاتي صهيونيستها در اين كشورها به بهانه مبارزه با تروريسم و تهديدات امنيتي تشكيل مي‌دهد.

در جمع بندي كلي از نشست سه جانبه واشنگتن مي‌توان گفت كه اين نشست هرچندبه نام كاهش بحران در منطقه انجام مي‌شود اما در نهايت تحركي براي پيگيري سياستهاي آمريكا است كه در لواي طرح مشترك مبارزه با تروريسم به اسلام آباد و كابل تحميل مي‌شود. اوباما در حالي شعار مبارزه با طالبان را مطرح مي‌كند كه كلينتون وزير خارجه آمريكا رسما به تشكيل و تقويت طالبان توسط آمريكا اعتراف كرده است. با توجه به سياستهاي آمريكا در منطقه اين سناريو را تقويت مي‌كند كه آمريكا بار ديگر به دنبال تقويت طالبان است در حالي كه در لواي مقابله با آن توسعه طلبي در افغانستان و پاكستان را اجرايي مي‌كنند در حالي كه در اين ميان صدها غير نظامي افغاني و پاكستاني قرباني زياده طلبي هاي واشنگتن مي شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

           شكست  اطلاعاتي رژيم صهيونيستي در برابر حزب الله

حزب الله كه براي حمايت از ملت و سرزمين لبنان در برابر تجاوزگري هاي رژيم صهيونيستي تشكيل شده به رغم تمام توطئه ها و تحركاتي كه عليه مقاومت انجام شده توانسته ضمن تقويت جايگاه ملي و جهاني خود تمام توطئه هاي دشمنان را خنثي كند. يكي از نكات قابل توجه در مبارزات حزب الله با رژيم صهيونيستي را مي توان در عرصه اطلاعاتي برشمرد كه در كنار نبرد زميني به چالشي بزرگ بري صهيونيست ها مبدل شده است. در اين چارچوب مي توان به چند مورد اشاره كرد.

الف ) در جنگ 33 روزه ، حزب الله لبنان با نفوذ به سيستم هاي اطلاعاتي و جاسوسي رژيم صهيونيستي ضمن دست يابي به اطلاعات جنگي اين رژيم با دادن اطلاعات نادرست زمينه شكست بسياري از عمليات هاي صهيونيست ها را رقم زد.

ب) در پرونده اسرا و به رغم سيستم جاسوسي گسترده صهيونيست ها ، حزب الله توانست سرنوشت 2 سرباز صهيونيست در بند خود را مخفي نگاه دارد و در نهايت پرونده اسرا را به رسوايي براي صهيونيست ها مبدل كند.

ج ) در شرايطي كه صهيونيست ها به كمك متحدان خود در لبنان و كشورهاي عربي و غربي سعي داشتند تا سيستم مخابراتي حزب الله را در لبنان جمع آوري و حتي از اين مسئله براي جنگ داخلي در لبنان استفاده كنند اما درايت حزب الله اين امر را به شكستي ديگر براي صهيونيست ها و ايادي آن مبدل كرد چنانكه در نهايت سنيوره بر لزوم حفظ سيستم مخابراتي حزب الله براي امنيت لبنان تاكيد كرد.

د ) نمونه نهايي شكست صهيونيست ها در برابر حزب الله را مي توان دستگيري گسترده جاسوسان موساد در لبنان در هفته هاي اخير دانست. حزب الله با ياري رساندن به دستگاههاي اطلاعاتي لبنان زمينه را براي نابودي بسياري از گروههاي جاسوسي صهيونيست ها در لبنان فراهم آورد تا به صهيونيست ها نشان دهد كه اقتدار حزب الله از هر زماني بيشتر است و تكرار حمله به لبنان به منزله نابودي اين رژيم خواهد بود.

در جمع بندي كلي از تحولات لبنان و جنگ حزب الله با رژيم صهيونيستي مي توان گفت كه صهيونيست ها پس از شكست در جنگ 33 روزه و  22 روزه غزه ، اكنون در جنگ اطلاعاتي نيز در برابر مقاومت شكست هاي سنگيني را متحمل شده اند كه نمود آن را در فروپاشي تشكلهاي جاسوسي اين رژيم در لبنان مي توان مشاهده كرد.تحولات اخير لبنان را مي توان  پيروزي ديگر براي حزب الله دانست كه مسلما تاثير بسياري بر پيروزي حاميان مقاومت در انتخابات لبنان خواهد داشت كه اين امر نيز شكستي بزرگ براي صهيونيست ها و ايادي آنها است كه براي به  قدرت رسيدن جريان غرب گراي 14 مارس فعاليت مي كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                شيمون پرز در آمريكا

شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي براي ديدار با مقامات آمريكا و سخنراني در آيپك ديروز وارد واشنگتن شد . وي در حالي به آمريكا سفر كرده كه اين نخستين ديدار مقامات ارشد رژيم صهيونيستي از آمريكا پس از رياست جمهوري اوباما است . با توجه به چالش ها و سياست هاي رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي و جهاني محور رايزني هاي پرز با اوباما  مي تواند در چند بعد مرود ارزيابي قرار گيرد.

1) رژيم صهيونيستي كه در عرصه داخلي با بحران سياسي ،  اقتصادي ، نظامي و اجتماعي مواجه است و به اعتراف صهيونيست ها مي رود تا زوال دروني اين رژيم را رقم زند براي خروج از اين بحران و تثبيت قدرت نيانياهو نيازمند حمايت آشكار كاخ سفيد است . در اين ميان تاييد اشغالگري هاي جديد صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس  توسط آمريكا از خواسته هاي پرز است .

2) سركوب مقاومت و به سازش كشاندن فلسطيني‌ها امري مهم براي صهيونيست ها است . در شرايطي كه محاصره غزه و ادامه كشتار فلسطيني ها نتوانسته خواست صهيونيست ها را محقق سازد ، آنها خواستار اجراي سياست هاي شديد تر از سوي آمريكا هستند.وادار كردن فلسطيني ها به پذيرش طرح آتش بس مصر و نيز طرح صلح اقتصادي نتانياهو محور اين تحركات را تشكيل مي دهد . البته اين طرح ها صرفا شامل فلسطين نمي شود بلكه حزب الله لبنان و سوريه را نيز شامل مي شود.

3) به بازي گرفتن اعراب در قالب طرح به اصطلاح صلح خاورميانه نه با محوريت صلح واقعي در منطقه بلكه با محوريت همكاري اقتصادي اعراب با تل‌آويو و تقابل با ايران از خواسته هاي صهيونيست ها است كه پرز در ديدار با اوباما مطرح مي كند.

4) اجراي سياست هاي واحد ميان رژيم صهيونيستي ، آمريكا و ساير بازيگران پرونده هسته اي ايران ، براي مقابله يا ايران از ديگر مسائل مطرح در مراودات اوباما با پرز است . البته اين مذاكرات صرفا شامل برنامه هسته اي نمي شود بلكه فعاليت  در مقابل تمام منافع جهاني ايران را در بر مي گيرد . مقامات رژيم صهيونيستي و آمريكا رسما اعتراف كرده اند كه حضور فعال ايران در عرصه جهاني بويژه در آمريكاي لاتين و آفريقا ، منافع آنها را تحت الشعاع قرار داده و بايد با آن مقابله شود.

5) با توجه به تخريب چهره رژيم صهيونيستي در عرصه بين الملل ، پرز در ديدار با مقامات آمريكا و حضور در آيپك ، در كنار ليبرمن كه به سفر دوره‌اي اروپا رفته ،تلاش دارند تا از متحدان خود براي بهبود چهره جهاني خود بهره برداري كنند. آنها خواستار تبليغات گسترده براي پايان دادن به روند كنوني هستند چنانكه صهيونيست ها پست جديد وزارت اطلاع رساني ويژه يهوديان سراسر جهان به رياست يولي ادلشتاين را تاسيس كرده اند.

در كنار آنچه از اهداف پرز در آمريكا ذكر شد ، مقامات‌ آمريكايي نيز تلاش دارند تا از اين ديدار براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كنند . اوباما نشان داده كه ارادت خاصي به صهيونيست ها دارد و براي اجراي اهداف آنها فعاليت مي كند . ديدار وي با پرز مي تواند جايگاه وي را در جمع لابي صهيونيست  ارتقاع داده از سوي ديگر وي با برخي انتقادها از عملكردهاي رژيم صهيونيستي تلاش مي كند ،بخش ديگري از سياست تغيير را براي نفوذ در جهان اسلام به نمايش گذارد.

در جمع بندي كلي از آنچه در قبال سفر پرز به آمريكا ذكر شد مي توان گفت كه اين سفر در كنار رايزني براي ايجاد هماهنگي ميان سياست هاي طرفين است تا در سايه‌ آن بتوانند اهداف جهاني خود را محقق سازند. آنچه مسلم است اين سفر دستاوردي براي صلح خاورميانه نخواهد داشت بلكه نتيجه آن افزايش فشارها بر فلسطينيان خواهد داشت هر چند اوباما براي اجراي سياست بهبود چهره آمريكا در جهان اسلام به انتقادهاي ظاهري از رژيم صهيونيستي مي پردازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              مصر و تكرار طرح آتش بس

مصر كه پس از رسوايي جنگ 22 روزه غزه براي احياي جايگاه منطقه‌اي خود، ميزباني نشست گروههاي فلسطيني براي تشكيل دولت آشتي ملي را بر عهده گرفت، در آخرين موضع گيري در قبال تحولات فلسطين، از گروههاي فلسطيني خواسته تا طرح آتش بس با رژيم صهيونيستي را بپذيرند.با توجه به اينكه طرح آتش بس مصر با دربرگرفتن اصولي چون حذف مقاومت و پذيرش رژيم صهيونيستي مي‌باشد عملا از سوي فلسطيني‌ها مردود است لذا مطرح شدن آن از سوي مصر با آگاهي از اين حقيقت برگرفته از اهداف و سياستهايي خاص مي‌باشد كه عبارتند از:

1-با توجه به اينكه گروههاي فلسطيني تا حدودي به روند آتش ملي نزديك شده اند مطرح شدن طرح آتش بس، عملا به منزله كارشكني در اين مذاكرات است كه به روند بحران در فلسطين منجر  مي‌شود.

2-طرح مذكور از يك سو از جانب تشكيلات خودگردان پذيرفته شده و از سوي گروههاي مقاومت مردود است،در چنين شرايطي مطرح شدن آن به منزله فتنه‌اي براي آغاز جنگ داخلي ميان فلسطين است كه عملا به نفع صهيونيستها و متحدان آن چون مصر است.

3-مصر در حالي طرح مذكور را عنوان كرده كه در مقابل به محاصره غزه ادامه داده و همچنان از بازگشايي رفح خودداري مي‌كند. با توجه به اينكه مصر و اعراب بازگشايي رفح و اعطاي كمكها به غزه را مشروط به طرح آتش بس و آشتي ملي معرفي كرده‌اند، طرح آتش بس، عملا براي توجيه ادامه محاصره غزه و استمرار حملات به فلسطين است.

4- باتوجه به همكاري مصر و رژيم صهيونيستي، طرح مذكور خدمتي ديگر از طرف مصر به صهيونيستها است كه مي‌تواند فشارهاي بين المللي بر فلسطين‌ها را افزايش دهد در حالي كه صهيونيست ها در لواي آن به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه مي دهند.

در جمع بندي كلي از طرح مصر مبني بر آتش بس ميان فلسطيني‌ها و رژيم صهيونيستي مي‌توان گفت كه اين طرح ادامه توطئه به سازش كشاندن مقاومت است كه با حمايت برخي كشورهاي عربي و صهيونيستها و‌آمريكا است كه نه تنها دستاوردي براي فلسطين ندارد بلكه به تشديد بحران به ويژه افزايش اختلاف فلسطيني‌ها منجر خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              مداخله به بهانه جبران

پاكستان كه در سالهاي اخير به دليل تقابل‌هاي سياسي و فعاليت گروههاي قبايلي در عرصه داخلي با چالش مواجه است و در عرصه منطقه‌اي نيز با هند و افغانستان مراودات چندان مناسبي ندارد ،در هفته‌هاي اخير بار ديگر با بحران‌هاي شديد امنيتي مواجه شده به گونه‌اي كه سقوط دولت زرداري و حتي تجزيه اين كشور دور از ذهن نمي‌باشد. بحران‌هاي كنوني پاكستان برگرفته از عملكردهاي طالبان براي توسعه مناطق تحت سلطه عنوان شده كه آنها را به سمت پايتخت سوق داده است. نكته قابل توجه در تحولات كنوني پاكستان، نقش بازيگران خارجي است كه عملكردهايشان بيانگر تلاش براي ورود نظامي به اين كشور است. آمريكايي‌ها كه تا پيش از اين به رغم سياستهاي همه جانبه نتوانسته‌اند حضور نظامي مستقيمي در پاكستان داشته باشند، اكنون با واكنش‌هاي خود سعي در تحقق اين امر دارند. در اين چارچوب تحركات واشنگتن بيانگر نكاتي قابل توجه است. هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا، در اقدامي بي‌سابقه با اعتراف به نقش آمريكا در ايجاد و قدرت يابي طالبان از مواضع كشورش در عدم توجه به امنيت پاكستان گلايه مي‌كند. ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي‌در خاورميانه، از سقوط احتمالي دولت اسلام آباد در دو هفته آينده سخن مي‌گويد و بر حمايت آمريكا از دولت زرداري تاكيد مي‌كند.ژنرال مولن رئيس ستاد مشترك آمريكا نيز بر ادامه تحركات نظامي آمريكا در مرزهاي افغانستان و پاكستان تاكيد دارد در حالي كه مقابله با خطر تاسيسات هسته‌اي پاكستان را نيز در اولويت سياسي آمريكا اعلام مي‌كند. هالبروگ نماينده ويژه آمريكا در امور افغانستان و پاكستان نيز در ديدارهاي مكرري كه از پاكستان داشته، بر لزوم حمايت آمريكا از اسلام آباد در برابر طالبان تاكيد كرده است. مواضع اين افراد در كنار اظهارات اخير اوباما كه تهديدات امنيتي پاكستان را مهمترين چالش براي آمريكا و جامعه جهاني عنوان كرده، نشان مي‌دهد كه واشنگتن در انديشه لشگركشي و حضور نظامي در پاكستان است. نكته قابل توجه آنكه واشنگتن اين اقدام را نه به عنوان جنگ با تروريسم و يا امنيت بين الملل بلكه تحت نام جبران اشتباهات گذشته انجام مي‌دهد. چنانكه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در اعترافات خود در قبال طالبان تاكيد داشت : واشنگتن بايد گذشته خود را در قبال طالبان جبران و به كمك پاكستان بپردازد.با توجه به اين امر و تحولات منطقه مي‌توان گفت كه سناريوي جبران اشتباهات گذشته در كنار مقابله با تهديدات طالبان بهانه‌اي براي نظامي گري آمريكا در منطقه است  چنانكه آمريكا و انگليس از هم اكنون اقدام به افزايش نيرو در افغانستان كرده‌اند تا در صورت لزوم تحركات نظامي خود در پاكستان و كل منطقه را اجرايي كنند. هرچند كه پيش از اين تحركات، سناريوي تشديد فعاليت هاي طالبان را اجرا مي‌كنند تا بهانه‌هاي لازم براي ورود به پاكستان را محقق سازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

              صهيونيسم و تكرار جنگ اسلام و مسيحيت

صهيونيسم بين الملل كه اهداف خود را در قالب عملكردهاي رژيم صهيونيستي اجرا مي‌كند، همواره از سياست تفرقه ميان مسلمانان و مسيحيان براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كرده است. بررسي تحولات فلسطين نشان مي‌دهد كه اين سياست بار ديگر در ابعاد گسترده‌اي از سوي صهيونيستها آغاز شده در حالي كه يكي از ابعاد آن را تحركات عليه مسيحيان در بيت المقدس تشكيل مي‌دهد. براساس گزارشهاي منتشره ، صهيونيستها در هفته‌هاي اخير اقدام به اخراج مسيحيان از بيت المقدس و اراضي اشغالي كرده‌اند. همچنين آنها تخريب كليساها و مخالفت با برگزاري مراسم‌هاي مذهبي مسيحيان در كليساها را در دستور كار قرار داده‌اند. هرچند كه اين اقدام صهيونيستها برگرفته از سياستهاي تجاوزكارانه آنها است كه در 6 دهه اخير اجرا كرده‌اند، اما تشديد اين تحركات در مقطع كنوني، برگرفته از اهداف و سياستهاي خاصي است كه محور آن را تقابل اسلام و مسيحيت تشكيل مي‌دهد. صهيونيستها در حالي به جنايت عليه مسيحيان مي‌پردازند كه در تبليغات خود چند اصل را مورد تاكيد قرار مي‌دهد.

الف- صهيونيستها از عوامل تحركات خود را انتفاضه ملت فلسطين عنوان مي‌كنند به گونه‌اي كه ادعا دارند استمرار مقاومت فلسطين و عدم سازشكاري فلسطيني‌ها عامل تشديد تحركات تل آويو عليه مسيحيان است.

ب- صهيونيستها ،حاميان مقاومت از جمله ايران، سوريه و حزب الله لبنان را از ديگر دلايل اقدامات خود معرفي مي‌كنند.

ج- صهيونيستها براين امر تاكيد دارند كه ديدگاه منفي ايجاد شده در عرصه بين الملل در قبال رژيم صهيونيستي به عملكرد متقابل تل‌آويو در مقابل مسيحيان منجر شده است. جالب توجه آنكه آنها از اين تقابل با نام تقابل يهوديان با مسيحيان ياد مي‌كنند تا به نحوي سياست معرفي خود به عنوان محور و ناجي يهوديت را نيز اجرايي كنند.

اين رويكردهاي تبليغاتي صهيونيستها در قبال مسيحيان فلسطين در حالي انجام مي‌شود كه آنها چند هدف را در وراي آن پيگيري مي‌كنند.

1-هدف اصلي صهيونيستها آن است كه مسلمانان و مسيحيان ساكن فلسطين را رو در روي يكديگر قرار مي‌دهند. به عبارتي ديگر آنها جنگ فلسطيني- صهيونيستي را به جنگ مسيحي- مسلمان تبديل مي‌كند در حالي كه در سايه آن به توسعه طلبي در اراضي اشغالي مي‌دهد . اين سياست به موازات ايجاد اختلاف ميان مسلمانان به عنوان ميانه رو و افراطي اجرا مي شود تا از ميزان مقاومت در برابر زياده طلبي ها و جنايات صهيونيست ها كاسته شود.

2-چنانكه صهيونيستها در گذشته نيز سياست تقابل دولتها و ملتهاي مسيحي با دولتها و ملتهاي مسلمان را پيگيري مي‌كردند، اكنون نيز اين سياست را در ابعاد گسترده‌اي در پيش گرفته‌اند. آنها برآنند تا ضمن تقابل ملتهاي اسلامي و مسيحي، دولتمردان آنها را نيز رو در روي يكديگر قرار دهند. جالب توجه آنكه همزمان با اخراج مسيحيان از بيت المقدس، با بهره گيري از محافل رسانه‌اي، اهانت به مقدسات اسلامي را در غرب تشديد كرده‌اند تا زمينه‌اي براي تقابل اسلام و مسيحيت باشد.در هفته هاي اخير برخي محافل رسانه‌اي در غرب به بهانه‌آزداي بيان به انتشار مجدد كاريكاتورهاي موهن به پيامبر اسلام (ص) پرداخته اند تا گامي براي اهداف خصمانه صهيونيست ها برداشته باشند.

3-نكته مهم آنكه در شرايطي كه ملتهاي غربي(مسيحيان) پس از جنگ غزه به حمايت از مقاومت پرداختند، صهيونيستها براي مقابله با اين امر خواستار تقابل دولتهاي غربي باملتهايشان هستند. آنها به بهانه جلوگيري از ادامه حملات به مسيحيان قدس به سركوب ديدگاههاي ضد صهيونيستي در غرب مي‌پردازند.

در جمع بندي كلي از آنچه در قبال عملكردهاي صهيونيستها در برابر مسيحيان قدس ذكر شد مي‌توان گفت كه صهيونيستها جنگ اسلام و مسيحيت را در دستور كار قرار داده‌اند تا ضمن انحراف افكار عمومي جهان از جنايتهاي اين رژيم به توسعه طلبي در اراضي اشغالي ادامه دهند. با توجه به اينكه قدس مكاني مقدس براي مسلمانان و مسيحيان است جا دارد علماي مسلمان و مسيحي با برپايي نشست هاي مشترك ضمن مقابله با توطئه تفرقه افكنانه صهيونيسم بين الملل گامي عملي براي حمايت از قدس در برابر تجاوزگري هاي رژيم صهيونيستي بردارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  هراس صهيونيستها از بيداري ملتها

رژيم صهيونيستي كه با بهره گيري از ابزارهاي رسانه‌اي و سلطه بر قدرتهاي بزرگ تلاش كرده تا افكار عمومي جهان را از جنايتهاي خود در عرصه بين‌الملل دور سازد، اكنون با چالشي بزرگ به نام بيداري متلها و تقابل آنها با توسعه طلبي‌هاي صهيونيستها مواجه شده است. هرچند كه صهيونيستها ادعا مي‌كنند كه از جايگاه مثبتي در غرب برخوردارند اما روند تحولات نشانگر انزجار افكار عمومي غرب از صهيونيسم است چنانكه مقامات رژيم صهيونيستي صراحتا از تشديد ديدگاه ضد صهيونيستي در غرب ابراز نگراني كرده و با احضار سفرهاي كشورهاي اروپايي خواستارمقابله با اين امر شده‌اند. جالب توجه آنكه صهيونيستها، اروپا را تهديد كرده‌اند كه در صورت عدم تحقق اين امر از ورود اروپا در پرونده صلح خاورميانه جلوگيري خواهند كرد. اين رويكرد صهيونيستها در قبال افكار عمومي اروپا در حالي صورت گرفته كه عامل بيداري ملتها در برابر جنايات صهيونيستها را در چند عامل مي‌توان جست و جو كرد.

اولا بحران اقتصادي غرب نشان داد كه صهيونيستها و سلطه آنها بر دولتمردان اروپا و آمريكا از دلايل اصلي بحران‌هاي مذكور بوده است.در شرايطي كه اروپا و آمريكا با بحران اقتصادي مواجه بوده‌اند دولتمردان اين كشورها ميليون ها دلار به رژيم صهيونيستي پرداخت كرده و منافع اقتصادي خود را فداي اين رژيم كرده‌اند.

ثانيا مساله اصلي در بيداري افكار عمومي جهاني رامي‌توان مقاومت ملت فلسطين در جنگ 22 روزه غزه دانست. در شرايطي كه صهيونيستها با استفاده از ابزارهاي رسانه‌اي سعي داشتند تا بر جنايتهاي خود سرپوش گذارند مقاومت ملت فلسطين در غزه مانع از آن شد اين خواست صهيونيستها عملي شود و در نهايت جهانيان به حمايت از فلسطين به تظاهرات عليه صهيونيستها روي آوردند. با توجه به تحولات كنوني اروپا مي‌توان گفت كه بيداري ايجاد شده در افكار عمومي جهان از دستاوردهاي ملت فلسطين است كه هراس صهيونيستها را به همراه داشته است. 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                     61 سال مقاومت

رژيم صهيونيستي در حالي مراسم شصت و يكمين سال تشكيل جعلي خود را برگزار كرد كه بررسي اين سالها، حكايت از حقايق و درسهاي بسياري دارد. در يك سو رژيم و جنايكاراني قرار دارند كه صرفا با سياست كشتار و جنايت و با حمايت قدرت‌هاي غربي تشكيل و به حيات خود ادامه داده اند.در سوي ديگر ملتي قرار دارد كه براي احقاق حقوق خود و مقابله با دشمنان از هيچ تلاشي فروگذار نبوده است. كارنامه 6 دهه معاصر فلسطين نشان مي‌دهد كه برخلاف خواست صهيونيستها و متحدانشان، ملت فلسطين نه تنها تسليم زياده خواهي‌ها نشده، بلكه هر روز بر ميزان مقاومت افزوده و با اتحاد فراگير خود به سدي در برابر دشمنان مبدل شده‌اند.در بررسي كارنامه سالها اخير فلسطين به ويژه پس از انتفاضه دوم مسجد الاقصي (سال 2000) مشاهده مي‌شود كه رژيم صهيونيستي به رغم تمام تجاوزگريها و جنايتهاي صورت داده، نه تنها نتوانسته به اهداف خود دست يابد بلكه در برابر اراده ملت فلسطين تسليم و در مسير زوال قرار گرفته است. عقب نشيني از غزه در سال 2005  از نمونه‌هاي پيروزي مقاومت است.در اين چارچوب جنگ 22 روزه غزه را مي‌توان مهمترين رويدادي دانست كه در آن ملت فلسطين نشان داد كه در برابر ظلم و ستم دشمنان تسليم نمي‌شود و براي تحقق آرمانها بيش از هيچ رشادتي فروگذار نيست.در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با همكاري برخي كشورهاي عربي و غربي پس از 20 ماه محاصره غزه تلاش داشت، با جنگي فراگير 5/1 ميليون ساكن غزه را در برابر زياده خواهي خود، تسليم سازد ، ملت فلسطين نه تنها به اين امر تن نداد، بلكه با مقاومت جانانه خود، شكستي سنگين بر دشمن تحميل كردند به گونه‌اي كه جهانيان به پيروزي مقاومت در جنگ22 روزه غزه اعتراف كردند. پيروزي مقاومت بر دشمن صهيونيست صرفا معطوف به جنگ نبوده چرا كه مقاومت و رشادتهاي فلسطيني‌ها در رسيدن به آرمانهايشان موجب شد تا افكار عمومي جهان كه به دليل تبليغات دروغين محافل سياسي و رسانه‌اي خود ديدي مثبت به رژيم صهيونيستي داشته اند، به يك باره در كنار مقاومت قرار گرفته و با برگزاري تظاهرات‌ها و راه پيمايي‌هاي گسترده بر مقابله با رژيم صهيونيستي تاكيد كنند. به اعتراف محافل رسانه‌اي و سياسي رژيم صهيونيستي و غرب، در جنگ22 روزه غزه ،مقاومت نه تنها در بخش نظامي بلكه در بعد تبليغاتي نيز توانست بر دشمن پيروز شده و اصل زوال ناپذيري صهيونيستها را باطل سازد.

در جمع بندي كلي از 61 سال تحولات فلسطين مي‌توان گفت كه به رغم تمام حمايتهاي غربي‌ها از رژيم صهيونيستي، ملت فلسطين نه تنها تسليم نشده بلكه همواره بر ميزان مقاومت خود افزوده است و اكنون نيز انتفاضه‌اي جديد در سراسر فلسطين براي آزادي وطن در حال شكل گرفتن است. چنانكه صهيونيستها اذعان دارند كه مقاومت فقط در غزه نيست بلكه در اراضي اشغالي 1148 و بيت المقدس نيز در حال شكل گيري است در حالي كه تل آويو در مقابله با آن هر روز ناتوان‌تر مي‌سازد.اكنون زمان‌آن است كه جهان اسلام نيز متحد در كنار ملت فلسطني قرار گرفته و با حمايت هاي خود مانع از توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري و بيت المقداس شوند.مسلمانان بايد بدانند كه فلسطين خط مقدم مقابله با دشمن است كه عقب نشيني از آن پيامدهاي ناگواري براي جهان اسلام به همراه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          كارنامه 61 سال اشغال فلسطين

 فلسطين سرزميني كه به حق آن را قلب جهان اسلام مي نامند، 61 سال است كه تحت اشغال رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن قرار دارد. كارنامه 61 سال رنج و عذاب ملت فلسطين برگرفته از مقاومت ، فتنه هاي دشمنان داخلي و خارجي، جنايات رژيم صهيونيستي ،سوء استفاده ها و جهت گيري هاي مغرضانه و يكجانبه محافل سياسي برخي كشورهاي عربي ، غرب و سازمان ملل به نفع صهيونيست ها و سرانجام  سكوت جهان اسلام بوده است. سرنوشت فلسطينيان در شصت و يكمين سالگرد اشغال وطنشان را مي توان در چند بخش تقسيم بندي نمود .مهمترين مساله براي فلسطينيان بازگشت آوارگان به وطنشان است. بيش از 5/4 ميليون فلسطيني در كشورهاي عربي و غير عربي آواره هستند كه بر اساس قوانين و قطعنامه هاي بين المللي بايد به وطنشان بازگردند. سياست هاي اشغالگران قدس و متحدانشان بر اين است كه آوارگان هرگز به وطنشان باز نگردند و در سرزمين هاي مقصد، ساكن شوند. محور ديگر تحولات فلسطين جنايات گسترده صهيونيست ها عليه ساكنان مناطق  فلسطيني‌نشين بويژه غزه است كه اين مناطق را با بحران انساني مواجه ساخته است. زنداني بودن بيش از 11 هزار فلسطيني كه بيش از هزار نفر آنها را زنان و كودكان تشكيل مي دهند، جلوگيري از ارسال مواد غذايي و دارويي و كمك هاي اوليه به غزه، آلوده ساختن منابع آبي با مواد اسيدي و اورانيوم، اعمال تحريم هاي جهاني عليه فلسطينيان و ... طرح هايي هستند كه اكنون براي كشتار آرام فلسطينيان اجرا مي شوند.نمونه آخر اين جنايتها جنگ 22 روزه غزه بود كه با پيروزي مقاومت پايان يافت. به رغم سياست هاي صهيونيست ها و متحدانشان براي نابود سازي مقاومت  همچنان ملت فلسطين بر حمايت از مقاومت تاكيد دارند و خواستار مقاومت مسلحانه اي هستند كه رعب و وحشت را بر دل صهيونيست ها مستولي ساخته است. ملت فلسطين دريافته كه مقاومت و دوري از سازش، راه حل پايان ماهيت اشغالگران است و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است چنانكه در جنگ 22 روزه غزه اين امر به اثبات رسيد.  

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

          رنجهايي كه سازشكاران بر فلسطين تحميل مي‌كنند

فلسطين که به حق مي‌توان آن را نمادي از آزادي خواهي و اراده ملتي براي احقاق حقوق از دست رفته‌اش  دانست درحالي همچنان اولين کانون تحولات جهاني است که موضع‌گيري اعراب در قبال آن، امري قابل تامل است. بررسي عملکردهاي کشورهاي عربي نشان مي‌دهد که آنها بويژه پس از جنگ 22 روزه غزه، مجموعه تحرکات منطقه‌اي و جهاني را به نام حمايت از فلسطين آغاز کرده‌اند که نتيجه آن نه تنها دستاوردهاي براي فلسطين ندارد بلکه درد و رنجي مضاعف بر ملت فلسطين وارد مي سازد.

1ـ ملت فلسطين در 6 دهه مبارزه با رژيم صهيونيستي اثبات کرده که هرگز حاضر به سازش‌کاري  و پذيرنده هيچ‌گونه طرح حقارت‌آميز نبوده است. آنچه در عملکرد اعراب مشاهده مي‌شود ،تاکيد آنها بر لزوم ورود رژيم صهيونيستي به روند سازش با اعراب است. تاريخ نشان مي‌دهد که مقاومت ملت فلسطين سبب شده تا صهيونيست‌ها ، مصالحه با فلسطينيان را التماس كنند، اکنون اعراب با رفتار خود و به بهانه مقابله با توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها، سازش با صهيونيسم را گدايي مي‌کنند كه مغاير با اصول ملت فلسطين است.

2ـ اعراب در شرايطي که خيانت‌کاري و حرکت‌هاي جانبدارانه کشورهاي غربي و آمريکا در حمايت از مواضع رژيم صهيونيستي اثبات شده است ،با تعيين نمايندگان و ديدارهاي مکرر با مقامات اروپايي و آمريکايي از آنها مي‌خواهند که ميانجي اعراب و رژيم صهيونيستي شوند. اين رويکرد حقيرانه در حالي صورت مي‌گيرد که ملت فلسطين همواره تاکيد دارند که غرب حامي صهيونيسم است و هدفي جز نابودي آرمان فلسطين ندارد.

3ـ حرکت اعراب به روند سازش در حالي صورت مي‌گيرد که گزارش‌هاي منتشره نشانگر فراموش شدن آرمان‌هاي فلسطين و رويکرد اعراب به امور جزيي نظير روابط اقتصادي فلسطين با رژيم صهيونيستي، اجازه براي ورود آذوقه به غزه و ...است.در فعاليت‌و طرح‌هاي اعراب عملا اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، پايان اشغالگري صهيونيستها در اراضي 1967 و بيت‌المقدس حذف شده است . اين در حالي است که ملت فلسطين نه براي نان و غذا ،آب و برق و دارو،  بلکه براي آرمان‌هايشان مقاومت مي‌کنند، اما اعراب آنها را ناديده گرفته و حقوق فلسطيني‌ها را به نازلترين امور يعني امور روزمره تقليل داده‌اند. نکته قابل توجه آنکه اعراب در حالي به نام فلسطين به سازش‌کاري روي آورده‌اند که همچنان محاصره غزه از جانب مصر و رژيم صهيونيستي ادامه دارد و اعراب تلاشي براي پايان آن انجام نمي‌دهند. جالب توجه آنکه اعراب به جاي اعمال فشار بر مصر براي پايان دادن به محاصره غزه بر پايان مقاومت فلسطين و حذف دولت منتخب و مردمي حماس تاکيد مي‌کنند. سکوت و سازش‌کاري اعراب تا بدان جا پيش رفته که در نشست دوباره 2 ،راه سکوت در پيش گرفته و حاضر به حمايت از ملت فلسطين نشدند.

4ـ ملت فلسطين در حالي بر اتحاد جهان اسلام تاکيد دارند که اعراب سازشکار با جبهه‌ گيري‌هاي سوال ‌برانگيز خود، عملا به تفرقه‌افکني در جهان اسلام مي‌پردازند درحالي که در اين ميان از نام فلسطين بهره‌برداري مي‌کنند؛ امري که با خواست ملت فلسطين مغاير بوده و صرفا در چارچوب اهداف صهيونيست‌ها است، اما به نام فلسطين تمام مي‌شود.

در جمع‌بندي کلي از عملکرد كشورهاي عربي در قبال فلسطين مي‌توان گفت که سران سازشکار عرب در مسيري قرار گرفته‌اند که عملا مغاير با آرمان‌هاي ملت فلسطين است. جالب توجه آنکه اعراب از نام فلسطين و کمک به آن براي توجيه اين رفتارهاي خود استفاده مي‌کنند. با توجه به روند تحولات مي‌توان گفت که اعراب نه حامي فلسطين بلکه به رنجي براي ملت فلسطين مبدل شده‌اند كه مي توان از عملكردهاي آنها با نام خنجر سازشکاران بر پيكر فلسطين نام برد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  اعراب در گرداب سراب طرح صلح عربي

 خاورميانه در حالي همچنان از كانونهاي اصلي بحران است كه تكرار مواضع مطرح شده در مورد طرح صلح خاورميانه از نكات قابل تأمل در تحولات اخير اين منطقه است. در اين چارچوب و در حالي كه رايزني هاي ديپلماتيك در منطقه در ابعاد گسترده اي ادامه دارد ، كشورهاي عربي بارديگر طرح به اصطلاح صلح عربي را مطرح كرده اند. در اين زمينه ، پس از نشست سران عرب در قطر ، نشست 6 جانبه اي با حضور وزراي خارجه عربستان ، قطر ، مصر ، اردن ، لبنان ، تشكيلات خودگردان فلسطين و عمرو موسي دبير كل اتحاديه عرب در امان برگزار شد. در اين نشست طرفين توافق كردند تا ملك عبدالله دوم پادشاه اردن در سفر به آمريكا طرح مذكور را با اوباما، رئيس جمهور آمريكا مطرح و رضايت واشنگتن را براي اجراي اين طرح و به گفته آنها وادار ساختن رژيم صهيونيستي به پذيرش تعهدات گذشته و آغاز مذاكرات جديد جلب كند.تحركات مذكور از جانب اعراب در حالي صورت مي گيرد كه :

الف ) دولت جديد رژيم صهيونيستي به نخست وزيري بنيامين نتانياهو در حالي آغاز به كار كرده كه وي و اعضاي كابينه اش بويژه« ليبرمن»، وزير خارجه اين رژيم از عدم پايبندي به مصوبات آناپوليس و توافقات گذشته ميان اين رژيم با اعراب و تشكيلات خودگردان فلسطين ، سخن گفته اند. آنها با مانورهاي نظامي و تبليغاتي وانمود كرده اند كه منطقه در آستانه جنگي جديد قرار دارد.

ب) آمريكا در دوران اوباما سياست خاورميانه اي خود را تشديد كرده است.آنها كه در سالهاي اخير جايگاه خود را در منطقه از دست داده اند تلاش جديدي را براي احياي بازيگري آغاز كرده اند. آمريكايي ها براي اجراي طرح خود به نقش اعراب تاكيددارند، چنانكه هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا و دنيس راس مشاور وي در امور خليج فارس بر اجراي اين روند تاكيد كرده اند. جالب توجه آنكه آمريكا با بحران آفريني در منطقه نظير افراطي گري صهيونيست ها ، تكرار ادعاي واهي عليه ايران و در نهايت مسائلي نظير جوسازي مصر عليه حزب الله لبنان سعي دارند تا اعراب را به همكاري با خود متقاعد كنند. در اين ميان اعراب نيز براي جلب رضايت افكار عمومي خود، ورود به چرخه سازش را به بهانه اهميت نقش و جايگاهشان در صلح خاورميانه توجيه مي كنند.

ج ) اعراب كه در طول جنگ 22 روزه غزه موقعيت خود را بيش از گذشته متزلزل مي ديدند با به اصطلاح بازيگري در طرح صلح خاورميانه سعي دارند تا به احياي نقش سرسپردگي خود بپردازند.

هرچند كه كشورهاي عربي با اصول مذكور سعي دارند تا حركتشان در مسير مخالف با مقاومت را توجيه و آن را تسريع كنند اما در نهايت چند نكته مهم مي تواند اين ادعاها را باطل سازد.

1)بررسي پرونده رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه اولاً هيچ كدام از دولتهاي اين رژيم به تعهدهاي خود پايبند نبوده و اساس و ماهيت اين رژيم را جنايت و كشتار تشكيل مي دهد لذا ادعاي نتانياهو مبني بر عدم پايبندي به تعهدات گذشته تاكيدي بر عملكرد دولتهاي گذشته است و موضع جديدي نمي باشد. ثانيا صهيونيست ها با بهره گيري از توافقات سازش و روند مذاكرات به اصطلاح صلح ، براي انحراف افكار عمومي از توسعه طلبي هاي اين رژيم در كرانه باختري و قدس بهره برداري مي كنند.

2)بازيگران خارجي پرونده هاي سازش بويژه آمريكا و اروپا نشان داده اند كه تعهدي به خواست اعراب ندارند بلكه هدف آنها كسب اميتازات براي خود و صهيونيست ها است . نكته جالب توجه آنكه صهيونيست ها ابتدا با افراطي گري اعراب را به سمت آمريكا سوق مي دهند و واشنگتن نيز با به بازي گرفتن اصل جنگ و صلح، اعراب را وادار به پذيرش خواسته هاي خود مي كند.

3)ملتهاي كشورهاي عربي نشان داده اندكه پذيرنده سازش با آمريكا و رژيم صهيونيستي نيستند و بر حمايت از مقاومت تاكيد دارند. مواضع ملتهاي عربي در طول جنگ 22 روزه غزه به صراحت اين امر را آشكار ساخت كه آنها حامي هيچ سازشي حتي اجراي طرح صلح عربي نيستند و بر اصل مقاومت و حمايت از حركت هاي مسلحانه ملت فلسطين تاكيد دارند.

در جمع بندي كلي از آنچه در قبال تحولات فلسطين بيان شد مي توان گفت: طرح صلح عربي و تحركات اخير اعراب نمي تواند دستاوردي براي آنها به همراه داشته باشد و در اصل آنها به دنبال سرابي هستند كه به دليل سياست هاي توسعه طلبانه آمريكا و وجود رژيم صهيونيتسي با ماهيتي دروغين، امكان پذير نخواهد بود. اين روند در نهايت انزواي بيشتر اعراب را به همراه دارد چرا كه ملتهاي عربي با اين روند مخالف بوده و بر اتحاد منطقه اي براي حمايت از جبهه مقاومت تاكيد دارند در حالي كه سران عرب در مسيري مغاير با اين خواسته حركت مي كنند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          بان كي مون در خدمت صهيونيسم

سازمان ملل متحد در حالي بيش از 6 دهه حيات خود را به عنوان اولين مرجع بين المللي سپري كرده كه عملكردهاي آن به مسئله‌اي جهاني مبدل شده است. سياستها و مواضع جانبدارانه اين سازمان در كنار اجراي اصل حق وتو براي 5 كشور كه ادعاي قدرت جهاني را دارند، موجب شده اذهان عمومي با ديدگاهي منفي به آن نگريسته و خواستار دگرگوني‌هاي اساسي در ساختار آن باشند. نكته قابل تامل در تحولات سازمان ملل مواضع مداخله جويانه بان كي مون دبير كل سازمان ملل در قبال لبنان است. بان كي مون بدون توجه به اعترافات جهاني مبني بر نقش ارزنده حزب الله در ثبات و امنيت سياسي و اجتماعي لبنان به ويژه مقابله با تجاوز گري رژيم صهيونيستي، حزب الله و جبهه مقاومت را عامل ناآرامي‌هاي لبنان معرفي كرده است. اين موضع گيري بان كي مون كه عملا خوش خدمتي براي صهيونيستها و آمريكا است در حالي صورت مي‌گيرد كه وي در اتخاذ چنين مواضع جانبدارانه‌اي سابقه طولاني دارد. وي در حالي ادعاي تلاش براي صلح جهاني را مطرح مي‌كند كه نمونه‌هاي بارز اين تحركات را در چند مورد مي‌توان مشاهده كرد. سكوت مرگبار سازمان ملل در برابر جنايتهاي رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه غزه، بي‌تفاوتي در برابر جنايتهاي آمريكا در عراق و اشغالگران در افغانستان، انتقاد از معترضان به جنايتكاران صهيونيست در نشست دوربان 2، بي‌توجهي به بحران‌هاي انساني ايجاد شده در آفريقا به دليل سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا و ... تنها بخشهايي از كارنامه بان كي مون است كه صراحتا بيانگر ديدگاه سوال برانگيز در برابر تحولات جهاني است. بان كي مون درطول سابقه كاري خود نشان داده كه طرحي براي صلح و عدالت جهاني ندارد و صرفا مهره‌اي براي اجراي اهداف آمريكا و صهيونيستها است. لذا مواضع وي در قبال حزب الله را نمي‌توان موضعي جديد دانست چرا كه وي همواره در چارچوب خواست آمريكا بوده و اين بار نيز در همين چارچوب حركت مي‌كند كه مسلما تاثير نامطلوب بر آينده سازمان ملل خواهد بود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 تكاپوي جهاني عدم تعهد

جنبش عدم تعهد (نم) كه در دهه شصت با هدف مقابله با نظام استعماري و دور شدن از بلوك بنديهاي جهاني با حضور چند نفر تشكيل شد، امروز با بيش از100 عضو از بزرگ‌ترين جنبش هاي جهاني است كه داراي اهداف و اصولي خاص مي‌باشد. وزراي خارجه كشورهاي عضو عدم تعهد در حالي در نشست مشورتي در كوبا گرد هم آمدند كه نشست سران اين كشورها در مصر برگزار خواهد شد.نشست هاوانا با محوريت بررسي چالشهاي جهاني به ويژه بحران اقتصادي حاكم بر عرصه بين الملل و نيز تقويت روابط ميان اعضا در شرايطي برگزار مي‌شود كه جنبش عدم تعهد هنوز از تمام ظرفيتهاي خود براي تحقق اهدافش استفاده لازم را نبرده است. بررسي ساختار دروني جنبش و نيز روند تحولات جهاني نشان مي‌دهد كه «گروه نم» مي توان به عنوان بازيگري مهم در عرصه بين الملل ايفاي نقش كرده و حلال بسياري از مشكلات باشد.

1-جنبش عدم تعهد امروز بيش از 100 عضو دارد كه جمعيت و قلمرو جغرافيايي قابل توجهي را در برمي‌گيرد. اين ظرفيت انساني و سرزميني قابليتهاي بسياري را براي ورود عدم تعهد به جرگه بازيگران جهاني فراهم مي‌آورد به ويژه اينكه اكثريت اعضاء بر اتحاد فراگير براي مقابله با چالشهاي جهاني تاكيد دارند.

2-تحولات جهاني نشان مي‌دهد كه به رغم ادعاهاي گذشته، مبني بر لزوم نظام دو قطبي براي اجراي اهداف جهاني اكنون هر دو بلوك ناكارآمدي خود را نشان داده‌اند. بلوك شرق با محوريت نظام كمونيستي در اوايل دهه نود فرو پاشيده و به چندين كشور تجزيه شد، امروز از نظام مذكور اثري باقي نمانده و به فراموشي سپرده شده است. بلوك غرب با نگاه ليبرال سرمايه داري كه همه امور را در چارچوب فعاليتهاي فردي مي‌ديد بيش از دو دهه دوام نياورده و رو به زوال قرار گرفته است. بحران‌هاي اقتصادي حاكم بر عرصه بين الملل و مشكلات انساني و زيست محيطي برگرفته از نظام سرمايه داري است كه به رغم ادعاهاي خود نتوانست به اهدافش دست يابد. در اين ميان ديدگاه سوم كه همانا برگرفته از ملاحظات جهاني يا همان ديدگاه كشورهاي عضو عدم تعهدا است توانسته به عنوان راهكار نجات جهان خود را معرفي كند.

3-بررسي افكار و ديدگاه ملتهاي جهان نيز نشان مي‌دهد كه تفكري جديد با محوريت پايان دوران استعمار و لزوم ايجاد جامعه جهاني با مشاركت بازيگران جديد را خواستار است. جنبش عدم تعهد با ظرفيتهاي خود مي‌تواند تحقق بخش اين خواست ملتها باشد.

در جمع بندي كلي از تحولات عرصه جهاني مي‌توان گفت كه جنبش عدم تعهد از توانايي‌هاي بالقوه براي تبديل شدن به قدرت جهاني برخوردار است چنانكه مواضع حق طلبانه آن در قبال مسائلي نظير پرونده هسته‌اي ايران و سوريه، مقابله با جنايتهاي رژيم صهيونيستي در غزه، مقابله با يك جانبه گرايي قدرتهاي جهاني و ... بخشي از اين قابليتها است. براين اساس هرچند كه غرب براي حفظ نظام سلطه به مقابله با قدرت يابي عدم تعهد مي‌پردازد اما زمان آن رسيده كه اين جنبش جايگاه واقعي خود در جهان را كسب كرده تا ضمن حضور فعال در معادلات جهاني، به اجراي خواست ملتهاي جهان بپردازد. در اين چارچوب تلاش براي داشتن يك سري دائم با حق وتو مي‌تواند اولين گام براي اجراي اهداف عدم تعهد باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           طالبان جايگزين القاعده

آمريكا كه سياست توسعه طلبي و سلطه بر جهان را سرلوحه سياستهاي خود قرار داده در سالهاي اخير از تروريسم و تهديد امنيت بين الملل براي اجراي اهداف خود بهره برداري كرده است. حوادث 11 سپتامبر موجب شد تا آمريكا بتواند به نام مقابله با القاعده به اجراي اهداف خود بپردازد كه نتيجه آن اشغال افغانستان و عراق و افزايش پايگاههاي نظامي آمريكا بود.

پس از7 سال جنگ و كشتار، جرج بوش و كابينه نومحافظه كار آن در حالي كاخ سفيد را به اوباما واگذار كردند كه دولت جديد آمريكا همچنان بر اصل توسعه طلبي در سراسر جهان با شيوه نظامي تاكيد دارد. نكته قابل توجه در عملكرد دولت جديد آمريكا، رويكرد‌آن به استفاده از طالبان و تهديدات آنها ،براي اجراي اهدافش است. با توجه به اينكه آمريكا تلاش دارد تا خود را پيروز جنگ با ترورسم معرفي و نظامي گري خود را براي مقابله با تهديدات جديد اعلام كند، بهره گيري از مهره القاعده براي آنها كارايي ندارد و آنها سعي دارند تا از برگه طالبان براي اجراي اهداف خود بهره برداري كنند.

 در اين چارچوب دو تحول عمده مشاهده مي‌شود. اولا آمريكايي‌ها از ماهها پيش طرح گفت و گو با طالبان افغانستان و حتي ورود آنها به عرصه سياسي افغانستان را مطرح كرده‌اند چنانكه برخي گزارش‌ها از ورود طالبان به عرصه انتخابات رياست جمهوري حكايت دارد. ثانيا در پاكستان نيز طالبان با بهره گيري از بحران‌هاي ايجاد شده در روابط پاكستان با هند و افغانستان و نيز چراغ سبزيهاي آمريكا براي رسيدن به خودمختاري و كسب قدرت گام بردارد. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه مخالف قدرت يابي طالبان هستند و خواستار مبارزه با آن مي‌باشند اما روند تحولات نشانگر حمايت پنهان و آشكار واشنگتن از طالبان براي رسيدن به اهداف خود است.

 

چنانكه هيلاري كيلنتون وزير امور خارجه آمريكا اعتراف كرده، آمريكا 20 سال پيش طالبان را ساخته و از آن براي اهداف خود استفاده كرده است اكنون نيز با سياست نابودي آن سعي دارد بخش ديگري از خواسته‌هاي خود را عملي سازد. آمريكايي‌ها به نام طالبان و لزوم حمايت از پاكستان در برابر تهديدات آنها برآنند تا طرح خود براي ورود نظامي به پاكستان و حتي همسو ساختن ناتو با خود را اجرايي كنند . 

 روزي القاعده بهانه آمريكا براي اشغال افغانستان بود اما امروز طالبان اين نقش را براي آمريكا در قبال پاكستان اجرا مي‌كند در حالي كه آمريكايي‌ها نه به عنوان مبارزه با تروريسم بلكه جبران گناه گذشته و پرداخت خسارتهاي وارده به پاكستان، طرح حضور نظامي در اين كشور را اجرايي مي‌كنند. با تمام اين تفاسير مواضع آمريكا در مخالفت با طالبان و اعترافهاي كلينتون در قبال طالبان را مي‌توان اقدامي از پيش طراحي شده براي اهداف توسعه طلبانه آمريكا دانست كه نتيجه آن تشديد بحران در پاكستان براي توجيه دخالت سياسي و نظامي آمريكا در اين كشور خواهد بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          تكرار بحران‌هاي امنيتي در اروپا

كشورهاي اروپايي كه پس از جنگ جهاني دوم در دو جبهه حاميان آمريكا و شوروي تقسيم شدند پس از فروپاشي شوروي بيش از گذشته در چارچوب خواست واشنگتن حركت كردند.پس از حوادث 11 سپتامبر كشورهاي اروپايي با نام مبارزه با تروريسم در جنگ طلبي آمريكا در افغانستان و تعدادي از آنها در عراق مشاركت كردند.آنها در حالي با ادعاي مبارزه با تروريسم و تامين امنيت بين الملل به جنگ در جهان روي آوردند كه پس از نزديك به 8 سال همچنان با چالشهاي امنيتي مواجه مي‌باشند. نكته قابل توجه در تحولات اروپا، تاكيد محافل رسانه‌اي و سياسي كشورهاي اروپايي بر تشديد حملات به اصطلاح تروريستي در خاك اروپا است. در اين چارچوب كشورهايي نظير انگليس، آلمان، بلژيك و ... از دريافت تهديدات از سوي گروه القاعده خبر داده‌اند. هرچند كه اين گزارشهاي بيانگر و تاكيد كننده شكست  سياستهاي جنگ طلبانه و طرح‌هاي غرب براي تامين امنيت است اما در حاشيه آن اهدافي پيگيري مي‌شود كه پيامد آنها استمرار توسطعه طلبي و برخي تحركات امنيتي كشورهاي غربي مي تواند باشد.

1-آمريكا در حالي با حفظ نيروها و تسليحات هسته‌اي خود در بسياري از كشورهاي اروپايي نظير آلمان براي ادامه سلطه بر اروپا فعاليت مي‌كند كه مردم اين قاره خواستار پايان حضور نظامي آمريكا در كشورشان هستند.با توجه به موج ضد آمريكايي ايجاد شده در اروپا، بحران‌هاي جديد امنيتي مي‌تواند بهانه‌اي براي توجيه حضور نظامي آمريكا در اروپا باشد. نكته مهم آنكه اروپا و آمريكا با اين بهانه‌ها، اجراي طرح سپر موشكي آمريكا را نيز توجيه مي‌كنند.

2-ادامه حضور نظامي و تشديد فعاليتهاي اروپا در افغانستان با انتقادهاي جهاني همراه بوده به گونه‌اي كه برخي كشورها براي كاهش انتقادها وادار به خروج نيروهاي نظامي خود از افغانستان شده‌اند. اروپايي‌ها كه خروج از افغانستان را در شرايط كنوني،‌شكستي بزرگ مي‌دانند براي ادامه اشغالگري از طرح جلوگيري از تهديدات امنيتي براي اروپا سخن مي‌گويند.

3-نكته قابل توجه آنكه كشورهاي اروپايي به نام مقابله با تهديدات امنيتي ، فضاي امنيتي سنگيني را بر اروپا حاكم ساخته‌اند به گونه‌اي كه قوانين محدود كننده‌اي را براي شهروندان تدوين كرده‌اند. اين تحركات در حالي صورت گرفته كه سران غرب براي جلوگيري از انتقاد نهادهاي مدني فضاي امنيتي قاره اروپا را تشديد مي‌كنند. در اين ميان بسياري از قوانين و حتي بازداشتهاي صورت گرفته در كشورهاي اروپايي عليه مسلمانان بوده كه عملا اجرا كننده سياستهاي ضد اسلامي غرب است.

در جمع بندي كلي از تهديدات  امنيتي ايجاد شده در اروپا مي توان گفت كه هرچند اين تهديدات به دليل انزجار جهاني از جنايتهاي كشورهاي اروپايي در عراق و افغانستان امري دور از ذهن نيست اما غرب و آمريكا تلاش دارند تا از اين مسئله براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه و جنايت عليه بشريت بهره برداري كنند در حالي كه با بالا بردن فضاي امنيتي اروپا به فريب افكار عمومي و همسويي ملتهايشان با سياستهاي خود مي‌پردازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      ورود انگليس به بازي پاكستان

پاكستان در حالي دوراني سخت و بحراني را سپري مي‌كند كه تحركات ديپلماتيك ساير كشورها و ديدارهاي مكرر آنها از اين كشور، به امري قابل توجه مبدل شده است. در اين چارچوب و در حالي كه مقامات آمريكايي ديدارهاي متعددي از اسلام آباد داشته‌اند، گوردون براون نخست وزير انگليس ديروز به پاكستان سفر كرده تا بيانگر بازيگري لندن در تحولات اين كشور باشد. وي در حالي به عنوان بررسي تحولات پاكستان، پس از تشديد فعاليت طالبان و بحراني نشدن امور امنيتي اين كشور، وارد اسلام آباد شده كه درباره سفر وي ابهامات و مسائل قابل توجهي وجود دارد.

انگليس در حالي ادعا مي‌كند كه مواضع توسعه طلبانه گذشته را كنار نهاده كه مواضع و سياستهاي آنها به ويژه همراهي با اهداف آمريكا در جنگ عراق و افغانستان،  صراحتا بيانگر ادامه سياستهاي استعماري لندن در قالبهاي جديد است. بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند  كه انگليس، عامل تحركات نظامي آمريكا است در حالي كه خود را در سايه نامي آمريكا پنهان مي‌سازد. با توجه به اين اصول، بررسي تحولات پاكستان نشانگر ادامه دخالتهاي گذشته لندن در اين كشور است چنانكه برخي اسناد و گزارش از نقش لندن در ترور بي نظير بوتو رهبر حزب مردم و نخست وزير سابق پاكستان حكايت دارد. از سوي ديگر تشكيل و تقويت طالبان از ايده‌هاي استعماري انگليس نشات گرفته به گونه‌اي كه حتي اين كشور اولين مجري طرح مذاكره با طالبان افغانستان به بهانه كاهش بحرانهاي افغانستان بوده است.نكته جالب توجه آنكه در مناطقي كه تحت نظارت انگليس بوده،طالبان با آزادي عمل به توليد مواد مخدر پرداخته و براي توسعه طلبي مانعي نداشته‌اند. گذشته انگليس و تحولات افغانستان سبب شده تا بسياري از ناظران سياسي، نقش انگليس در بحرانهاي كنوني پاكستان را مطرح كنند به ويژه اينكه لندن سابقه‌اي طولاني در بحران آفريني در شبه قاره هند دارد به گونه‌اي كه تشكيل پاكستان و افغانستان به شكل امروزي برگرفته از توطئه‌هاي انگليس بوده است. باتوجه به اين مسئله، براون با سفر به پاكستان تلاش دارد تا افكار عمومي جهان را از اين تفكرات دور ساخته و به نوعي لوحي سفيد از خود به نمايش گذارد. اين رويكرد در حالي صورت مي‌گيرد كه سفر براون به پاكستان و مواضع وي عملا دخالت در امور اين كشور بوده كه تشديد كننده بحران‌هاي امنيتي اسلام آباد خواهد بود.مسئله ديگر در سفر براون، تلاش وي براي پايان دادن به بحران‌هاي ايجاد شده ميان دو كشور پس از افشاي بدرفتاري پليس انگليس با اتباع پاكستاني است كه مي‌رود، به چالشي در روابط طرفين منجر شود. البته بايد به اين امر توجه داشت كه براون با سفر به پاكستان به اصطلاح در چارچوب خواست آمريكا براي توجه جهاني به تحولات پاكستان نيز عمل مي‌كند، تا بر همكاري خود با آمريكا نيز تاكيد كرده باشد.وي براي تكميل اين فرآيند بر لزوم ادامه حضور پاكستان در جرگه مبارزه با تروريسم تاكيد كرده تا تاكيدي بر همكاري لندن با واشنگتن در قبال تحولات جهاني باشد. با تمام اين تفاسير سفر براون به منطقه را مي‌توان تحركي براي سرپوش نهادن بر نقش انگليس در بحران‌هاي پاكستان دانست در حالي كه در عمل به فتنه‌اي جديد در اين كشور منجر مي‌شود به ويژه اينكه بسياري، طرح مشترك آمريكا و انگليس براي تجزيه پاكستان و تشكيل كشور طالبانشان را مطرح كرده‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       هياهوي اعراب براي هيچ

تحولات فلسطين در حالي همچنان دوران بحراني را سپري مي‌كند كه مواضع و عملكردهاي كشورهاي عربي در قبال فلسطين امري قابل تامل است. آنچه در مواضع كشورهاي عربي مشاهده مي‌شود تلاش آنها براي به اصطلاح صلح خاورميانه و مقابله با افراطي گري صهيونيستها عنوان شده است. هرچند كه اقدامات اعراب به نام فلسطين انجام مي‌شود اما روند تحولات و تصميمات اين كشورها نشانگر مساله‌اي خلاف اين امر است، اولا كشورهاي عربي چند محور را اساس سياستهاي خود قرار داده‌اند كه شامل فعاليتهايي براي آوردن رژيم صهيونيستي به روند سازش، فعاليت آمريكا براي اعمال فشار بر رژيم صهيونيستي با هدف پذيرش صلح با اعراب، حفظ قدرت ابومازن و ... مي‌شود. ثانيا كشورهاي عربي اصولي را كنار نهاده‌اند كه مي توان آنها را اصول اهداف فلسطيني‌ها دانست. عدم تلاش  براي بازگشايي غزه و پايان دادن به سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها، حركت در مسير مقاومت به عنوان تنها گزينه‌اي كه ملت فلسطين را به اهداف مي‌رساند، عدم پيگيري اصل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، خودداري از اعمال فشار بر مصر براي پايان دادن به محاصره رفح، عدم تلاش خالصانه براي اتحاد گروههاي فلسطيني با پذيرش  جايگاه حماس، بي‌توجهي به مجازات سران رژيم صهيونيستي در مجامع جهاني و... اصولي هستند كه سران عرب به فراموشي سپرده‌اند. روند موضع گيريهاي اعراب نشان مي‌دهد كه آنها نه بر اساس اهداف ملت فلسطين بلكه در چارچوب مغاير با آن و صرفا در جهت تامين منافع صهيونيستها و آمريكا گام برمي‌دارند. به عبارتي ديگر اعراب در حالي با هياهوهاي فراوان از فلسطين براي توجيه عملكردهاي خود بهره برداري مي‌كنند كه اين هياهو هيچ دستاوردي براي فلسطين به همراه ندارد و صرفا بر درد و رنج مردم اين سرزمين افزوده است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            خواسته‌هاي كلينتون در لبنان

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري غيره منتظره وارد لبنان شد.وي پيش از اين از عراق و كويت ديدار داشته است. سفر هيلاري به لبنان در حالي صورت مي‌گيرد كه مواضع وي و ساير مقامات آمريكايي بيانگر اهداف كلان آمريكا در لبنان و كل منطقه است كه بخشي از آن در رايزني‌هاي وي اجرا مي‌شود.

الف) آمريكا با محورت  شعار تغيير سعي دارد به احياي جايگاه از دست رفته خود در جهان بويژه در خاورميانه بپردازد. با توجه به سابقه منفي آمريكا در لبنان، سفر هيلاري به اين كشور و تاكيد وي بر توسعه مناسبات با بيروت مي‌تواند تحركي براي بيان سياست تغيير باشد.

ب) لبنان اين روزها با تحولي بزرگ به نام انتخابات پارلماني مواجه است. اين انتخابات از آن جهت اهميت دارد كه مي‌تواند تعيين كننده تركيب قدرت در لبنان و حتي خط مشي‌هاي اين كشور باشد. روند تحولات نشان مي‌دهد كه جريان غرب گراي 14 مارس در آستانه حذف از قدرت قرار دارد در حالي كه پيروزي جريان مقاومت (8مارس )  تقويت شده است. با توجه به اينكه روند كنوني همسو با اهداف غرب نمي‌باشد، مقامات اروپايي و آمريكايي از جمله هيلاري كلينتون  در كنار برخي كشورهاي عربي با سفر به لبنان و كمكهاي مالي و سياسي از 14 مارس براي جلوگيري از شكست آنها فعاليت مي‌كنند.

ج) از اهداف غرب و برخي كشورهاي عربي،خلع سلاح حزب الله و به چالش كشاندن جبهه مقاومت در لبنان است. اين سياست در حالي پي گيري مي‌شود كه حمايت‌هاي مردمي از مقاومت مانع از اجراي اين طرح شده است. در اين چارچوب مقامات غربي با سفر به لبنان و اعلام حمايت از دولت اين كشور در ابعاد نظامي و سياسي سعي دارند تا به اصطلاح به نام تقويت دولت مركزي لبنان، شرايط جهاني را براي خلع سلاح حزب الله فراهم آورند.آنها حتي از آمادگي رژيم صهيونيستي مبني بر بازپس دادن روستاي الغجر و مزارع شبعا به لبنان در صورت خلع سلاح مقاومت خبر داده اند. با توجه به اين روند از ابعاد سفر هيلاري را مي‌توان تحرك براي خلع سلاح مقاومت دانست هرچند كه در ظاهر سخني از اين مسئله به ميان نمي‌آورد.

د ) هدف اصلي آمريكا در خاورميانه سوق دادن كشورهاي منطقه به سازش با رژيم صهيونيستي و دور شدن از جبهه مقاومت است. با توجه به اينكه سوريه و لبنان در جبهه مقاومت قرار دارند آمريكايي‌ها سعي دارند تا با دادن برخي امتيازات به اين كشورها آنها را به جرگه سازش وارد سازند. البته هدف نهايي آمريكا به انزوا كشاندن لبنان و سوريه پس از ورود به جرگه سازش است.

در جمع بندي كلي از سفر هيلاري رودهام كلينتون به لبنان مي‌توان گفت كه وي به رغم ادعاي تلاش براي دموكراسي تلاش دارد تا اهداف توسعه طلبانه آمريكا بويژه حمايت از جريان غرب گراي 14 مارس و مقابله با مقاومت را اجرايي كند هرچند كه فضاي حاكم بر لبنان اين امر را با چالش مواجه مي‌سازد.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   بازي با برگه اختلاف

 آمريکا و رژيم صهيونيستي در 6 دهه گذشته همواره به صورت مکمل يکديگر در عرصه جهاني فعاليت کرده‌اند، به گونه‌اي که سياست‌هاي آنها به يکديگر پيوند خورده و هر کدام حافظ منافع ديگري است. نکته قابل توجه در روابط طرفين، مواضع اتخاذ شده از سوي مقامات دو كشور مبني بر ايجاد اختلاف ميان واشنگتن و تل‌آويو است.
در اين چارچوب نه تنها برخي رسانه‌هاي آمريکا و صهيونيستي نظير هاآرتص، واشنگتن پست و.. ادعاي مذکور را مطرح کرده‌اند، بلکه مقامات ارشد رژيم صهيونيستي نيز از تقابل با آمريکا گفته‌اند چنانکه، عاموس يادلين، رئيس اطلاعات نظامي رژيم صهيونيستي در اولين گزارش خود به نتانياهو نخست وزير اين رژيم، دولت اوباما را خطري سياسي براي تل‌آويو دانسته است. در آمريکا نيز برخي مقامات از پايان صبر آمريکا در برابر توسعه‌طلبي‌هاي يک جانبه صهيونيست‌ها سخن گفته‌اند و حتي جرج‌ميچل نماينده آمريکا در امور خاورميانه عملا با طرح‌ها و پيشنهادهاي صهيونيست‌ها در قبال تحولات منطقه مخالفت کرده است.

هر چند که اين مواضع بيانگر اختلافاتي ميان طرفين است اما روند تحولات و سياست‌هاي صهيونيست‌ها نشان از تباني آنها براي رسيدن به اهداف مشترک دارد.
اولا صهيونيست‌ها با انتقاد از آمريکا و دور شدن از آن ،تمام تعهدات گذشته خود را باطل ساخته و با آسودگي خاطر به توسعه‌طلبي و کشتار فلسطيني‌ها ادامه مي‌دهند. عدم حضور آمريکا يعني عدم ورود ساير بازيگران براي مقابله با رژيم صهيونيستي که عملا اجرا کننده سياست صهيونيست‌ها است.

ثانيا آمريکا نيز از اين مسئله براي احياي جايگاه خود در جهان اسلام بويژه خاورميانه بهره‌برداري مي‌کند.با توجه به اينکه آمريکا به دليل حمايت‌هاي گذشته از رژيم صهيونيستي جايگاهي در جهان ندارد، اکنون با برخي انتقادات ظاهري از اين رژيم به احياي خود به عنوان ناجي صلح و پذيرنده خواست جهان اسلام مي‌پردازد.نكته مهم آنكه اعراب نيز به بهانه اختلاف آمريكا با رژيم صهيونيستي ، رويكرد خود به طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت آمريكا را توجيه و مانع از انتقاد افكار عمومي از خيانتهايشان به فلسطين مي شوند.

 با تمام اين تفاسير، تاکيد صهيونيست‌ها بر ادامه اجراي طرح نقشه راه و نيز پذيرش ميانجي‌گري آمريکا در روند سازش در کنار اقدامات مقامات آمريکايي در حمايت از رژيم صهيونيستي نظير تحريم دوربان2، موضع‌گيري خصمانه عليه جبهه مقاومت، تاکيد واشنگتن بر تامين امنيت رژيم صهيونيستي به عنوان اولين اولويت سياست‌هاي آمريکا و ... نشانگر همکاري و اتحاد آنها است، لذا چالش‌هاي کنوني را مي‌توان فريب دادن افکار عمومي براي اجراي اهداف آمريکا و صهيونيست‌ها دانست که هدف نهايي آن نيز ادامه اشغالگري صهيونيست‌ها و احياي جايگاه آمريکا در خاورميانه خواهد بود چنانكه ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي در آخرين موضع گيري اعلام كرد : آمريكا هرگونه تصميم تل‌آويو را خواهد پذيرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    صهيونيستها ياري گر سياستهاي آمريكا

دولت جديد رژيم صهيونيستي به نخست وزير نتانياهو در حالي شكل گرفته كه سياستهاي اين رژيم در ابعاد گسترده‌اي براي اجراي اهداف آمريكا تدوين و اجرا مي‌شود. بررسي سياستهاي تل آويو نشان مي‌دهد كه اين رژيم براي رسيدن به اهداف خود به حمايت و اقدامات آمريكا نياز دارند لذا تلاش مي‌كند تا به هر نحو مسير را براي آمريكا هموار سازد. باتوجه به اينكه آمريكابه دليل حمايتهاي همه جانبه از رژيم صهيونيستي با چالشهاي بسياري با كشورهاي اسلامي به ويژه در خاورميانه مواجه شده نيازمند اصلاح جايگاه در منطقه است.در اين چارچوب صهيونيستها با در پيش گرفتن سياست افراطي گري و رد  هرگونه مذاكره، چنان وانمود مي‌كنند كه به دنبال جنگي جديد در منطقه هستند.در نقطه مقابل آمريكايي‌ها با ورود به دو عرصه انتقاد از افراطي گري صهيونيستها و نيز تاكيد بر ميانجي گري براي صلح در منطقه تلاش مي‌كنند تا طرح احياي جايگاه خود را در منطقه اجرايي كنند. آمريكايي‌ها با بهانه قرار دادن مواضع صهيونيستها و ميانجي گري براي مقابله با اين روند، چنان وانمود مي‌كنند كه سياست دوران بوش را ادامه نداده و براي كمك به منطقه فعاليت مي‌كنند. جالب توجه آنكه برخي نشريات آمريكايي از تقابل آمريكا با رژيم صهيونيستي سخن مي‌گويند تا به اصطلاح تقويت كننده جايگاه آمركيا در منطقه باشد. هرچند كه آمريكا اين ادعاها را مطرح مي‌كند اما روند تحولات به ويژه اقداماتي نظير حضور اوباما در مراسم هولوكاست، تحريم نشست دوربان توسط آمريكا، تاكيد واشنگتن بر تامين امنيت رژيم صهيونيستي و ... نشانگر حمايت همه جانبه آمريكا از اين رژيم است در حالي كه با نام تقابل با تل آويو راه را براي اجراي اين سياست هموار مي‌سازد.هدف نهايي اين طرح ها حركت واشنگتن در اجراي اهداف صهيونيست ها است در حالي ابتدا به احياي جايگاه خود در جهان مي پردازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

            بررسي سياست هاي آمريكا در افغانستان (1)

 باراك اوباما به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا در حالي وارد كاخ سفيد شد كه بر اساس شعارهاي انتخاباتي اش ، افغانستان را محور فعاليت هاي خود قرار داد. آمريكا كه به بهانه مبارزه با تروريسم در سال 2001 افغانستان را اشغال كرد پس از 7 سال و نيم نه تنها به اهداف  خود نرسيده بلكه مي رود تا به سرنوشت شوروي سابق در اين كشور دچار شده و با حقارت خاك افغانستان را ترك كند. با توجه به اهميت افغانستان براي آينده سياسي اوباما و جايگاه جهاني آمريكا ، دولتمردان واشنگتن طرح هاي گسترده اي را براي حضور فعالتر در افغانستان با هدف فرار از باتلاق افغانستان آغاز كردند .

الف ) توسعه نظامي گري

اوباما در حالي شعار دوري از سياست هاي آمريكا را سر مي داد كه در بعد افغانستان همچون بوش بر افزايش فعاليت هاي نظامي تاكيد دارد . وي نه تنها اعزام نيروي بيشتر به اين كشور را پي گيري مي كند بلكه خواستار حضور ساير كشورها در اين عرصه شده است.

در اين چارچوب فراكنفورتر روند شاو چاپ آلمان در مطلبي آورده است :« آنچه «باراك اوبامام» رئيس جمهور آمريكا در واشنگتن به عنوان راهبرد جديد دولت اين كشور براي افغانستان ارائه داده، كاربرد قاطعانه آن تجاربي است كه ارتش ايالات متحده در سه سال گذشته در عراق كسب كرده و اكنون براي اين كشور واقع در هندوكش به كار مي‌بندد: اعزام 17 هزار سرباز اضافه كه از ميان آنان 4 هزار نفر از بهترين تعليم يافتگان براي ارتش و نيروهاي پليس هستند. اين نشريه در ادامه آورده است كاسه صبر شهروندان ايالات متحده در حوزه «ماجراجويي افغانستان» در سال هشتم جنگ به سرعت در حال لبريز شدن است: مهلت زماني كه اوباما ناگزير است طي آن پيشرفتهايي ملموس از خود نشان دهد تا بتواند هزينه‌هاي مالي بالا و اعزام نيروها در سطح گسترده را در كشور خود توجيه كند، حداكثر دو سال است.از اين رو، رئيس جمهورجديد ايالات متحده در سفر خودبه اروپا ، ساير كشورهاي عضو ناتو و بي شك آلمان را «تشويق» به آن كرد كه تعهدپذيري خود را در هندوكش افزايش دهند. »

اوباما در چارچوب استراتژي نظامي بر اموري ديگر نظير تقويت ارتش افغانستان و تقسيم كار نظام ميان كابل و اسلام‌آباد تاكيد دارد.در اين باره روزنامه الشرق الاوسط آورده است،طرح «اوباما» اين است كه مسئوليت مقابله مستقيم با طالبان و القاعده را به دولتهاي پاكستان و افغانستان واگذر نمايد و در ازاي آن كمكهاي لازم را در اختيار اين دو كشور قرار دهد و در زمينه، سازماندهي نيروهاي مسلح افغانستان و افزايش تعداد نيروهاي نظامي ائتلاف همكاري نمايد و براي اختصاص يگاني از نيروهاي ائتلاف براي همكاري با يگان افغاني، تلاش كند. اين روش، موفقيت رزمي و آموزشي را در عراق محقق ساخت و ممكن است موفقيت مشابهي را نيز در افغانستان محقق سازد.در طرح، مقرر شده است كه نيروهاي افغانستان در سال 2011 ميلادي به (216000) سرباز و پليس بالغ گردد و اين رقم، در مقايسه با ميزان تهديد و پهناور بودن سرزمينها و طبيعت ناهموار آن، ناچيز است، خصوصا اگر شامل تعدادي موسسات اداري و آموزشي شود،‌در حالي كه تعداد نيروهاي عراقي در حال حاضر، به جز نيروهاي گارد، بيش از 750000 سرباز و پليس است. لازمه موفقيت طرح، ملزم كردن دولت افغانستان به ريشه كن كردن فساد و گشايش درهاي باز به روي طايفه پشتو كه جنبش طالبان بر آن تكيه مي‌كند و شركتدادن وسيع آنها در موسسات دولتي و نه تعامل با آنها بر اساس اين كه آنها هواداران نظام سابق هستندو تشديد فشارهاي نظامي بر تندروهايي كه حاضر به همكاري با طرح‌ها نيستند و اين امر مسلتزم گسترش دامنه تلاش سازمان اطلاعات و همكاري باقبايل خواهد بود.در اين ميان آمريكا براي رسيدن به اهداف خود ،بر توسعه حضور ناتو در افغانستان نيز تاكيد كرده است با اين وجود مخالفت ناتو با افزايش نيرو و بسنده كردن به اعزام فقط  5 هزار نيرو به افغانستان اين امر را آشكار كرد.سران 28 عضو ناتو در حالي در شصتمين سالگرد تاسيس اين پيمان در استراسبورگ فرانسه گردهم آمدند كه كارنامه 6 دهه فعاليت آنها بيانگر دگرگوني‌هاي اساسي در اين سازمان است. هرچند كه كشورهاي مذكور تلاش كرده‌اند تا با متحد نشان دادن خود به ويژه در قبال تحولات افغانستان بر چالشها و مشكلات خود سرپوش گذارند اما بررسي كارنامه سالهاي اخير ناتو بيانگر چالشهاي بسياري است كه ناتو توانايي سرپوش نهادن بر آنها را ندارد.تحولات افغانستان و طولاني شدن ناتوانايي‌هاي ناتو در حل بحران امنيتي اين كشور از ديگر چالشهاي اصلي ناتو است. ناتو در حالي در 6 دهه فعاليت خود تلاش كرده تا به عنوان اولين نيروي نظامي در جهان ايفاي نقش كند كه در اولين ماموريت خارج از خانه نتوانست كارنامه موفقي از خود بر جاي گذارد. ناتو چنان گرفتار افغانستان شده كه براي فرار از شكست، نشست جهاني افغانستان را در لاهه برگزار كرد. دعوت از كشورهاي همسايه افغانستان در اين نشست نشانگر شكست سنگين ناتو در افغانستان است كه آنها را به ساير كشورها سوق داده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 بررسي سياست هاي آمريكا در افغانستان (2)

 ب) رويكرد به همسايگان افغانستان

آمريكا كه زماني همسايگان افغانستان را مغاير با اهداف خود مي دانست سرانجام براي فرار از شكست در اين كشور به تعامل با همسايگان افغانستان روي آورد.در اين چارچوب ال پائيس چاپ اسپانيا آورده است«كنفرانس لاهه در مورد افغانستان،‌پيش از اين كه تغييرات مهمي را اعلام كند،‌براي اين مفيدواقع شده است كه آمريكا كمك جهاني را جلب كند و در اروپا،‌عزم خود را- كه با تصميم «باراك اوباما» مبني بر اعزام 21 هزار سرباز جديد در مورد آن پيش آگاهي داده شد- براي درگير شدن عميق در جنگي سرنوشت ساز، براي امنيت دموكراسي‌هاي غربي نشان دهد.با اين حال اوباما كه كمتر از «بوش» يك بعدي است، معتقد است كه راه حل، منحصرا نظامي نيست.وي در جست و جوي كمك همسايگان است. به گفته «كلينتون»، او نوعي آشتي توصيه مي‌كند يا بر لزوم ارائه نقش بيشتر به بازسازي داخلي و كمك اقتصادي، چه به افغانستان و چه به پاكستان تاكيد مي‌كند.جنگ افغانستان هم چنان رو به وخامت است و نه واشنگتن و نه هيچ يك از متحدانش ايده‌اي روشن در موردچگونگي پيروزي در آن ندارند. اين امر سبب شده تا آمريكا به سمت همسايگان افغانستان روي آورد.

نخست : رويكرد به ايران

آمريكا در حالي با اتهام محور شرارت به اعمال سياست‌هاي خصمانه عليه ايران پرداخته كه سرانجام براي فرار از بحران افغانستان دست به دامان ايران شد.در اين چارچوب ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه ، بر لزوم همكاري آمريكا با ايران در امور افغانستان تاكيد و بر نقش و جايگاه ايران در منطقه اذعان كرد. در اين چارچوب  واشنگتن پست نوشت : دولت اوباما برقراري تماس با تهران را اولويتي بسيار مهم در برنامه كاري خود قرار داده است و از اين رو پيش بيني مي‌شود كه در ارتباط با اين قضيه احتمالا اتفاقي خواهد افتاد كه از نمودهاي آن نشست افغانستان است .  تاكيد مقامات نظامي و سياسي آمريكا مبني بر لزوم برخورداري از جايگاه ايران در امور افغانستان سبب شد تا هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا رسما خواستار مشاركت ايران در نشست لاهه در مورد افغانستان شود. البته آمريكايي ها براي سرپوش نهادن بر شكستشان در به انزوا كشاندن ايران و نيز نقش و جايگاه ايران در معادلات منطقه به جوسازي رسانه‌اي و تبليغاتي در قبال نشست لاهه پرداختند چنانكه زود دويچه سايتونگ نوشت : ايالات متحده آمريكا و ايران براي نخستين بار از 30 سال پيش ، بار ديگر در سطح عالي را از سر گرفته‌اند. (( ريچارد هولبروك )) مسئول آمريكايي امور افغانستان در حاشيه كنفرانس بين المللي افغانستان با (( محمد مهدي آخوند‌زاده )) معاون وزير امور ايران ديدار كرد. بنابه گفته (( هيلاري كلينتون ))، وزير امور خارجه آمريكا، در گفت‌وگو ميان دو نفر در ( دن هاگن ) اين موضوع مطرح شد كه ايران چگونه مي‌تواند در امر ايجاد اثبات در افغانستان ( ياري رسان ) باشد. اين ادعاي رسانه‌اي مقامات آمريكايي در حالي مطرح شد كه تكذيب اين ادعا از سوي ايران و محافل خبري نزديك به نشست لاهه جوسازي هاي آمريكا را با شكست مواجه كرد.

در همين چارچوب القدس العربي آورده است،  «دولت باراك اوباما افغانستان را در راس اولويت‌هاي خود قرار داده و متعهد شده است كه 17 هزار سرباز اضافي به افغانستان اعزام كند و تلاش دارد از طريق اعلام گفت‌وگو با نيروهاي ميانه‌رو طالبان در صفوف آن جنبش انشعاب ايجاد كند تا اين كه بتواند به شيوه عراق، نيروهاي بيداري در اين كشور به وجود آورد. در اين مسئله ( ارتباط با ايران ) دو قضيه اصلي وجود دارد كه دولت آمريكا مي‌خواهد در مورد آنها با ايران به تفاهم برسد: مبارزه با كاشت ترياك در افغانستان و عمليات قاچاق آنها به اروپا و غرب از طريق خاك ايران و خاك ديگر كشورها .دستيابي به موافقت ايران براي رساندن تجهيزات نظامي و غير نظامي آمريكا به نيروهاي پيمان آتلانتيك شمالي متمركز در افغانستان از طريق خاك ايران زيرا پس از تهاجم موفقي كه نيروهاي طالبان عليه كاروان‌هاي امدادی رساني آمريكا در پيشاور و نزديك مرزهاي افغانستان  ، پاكستان به انجام رساندند روشن شد كه راه اصلي به كار گرفته شده براي انتقال امداد ، ايمن نيست. » آمريكا در حالي به ايران روي آورده است كه اين اقدام عملا به معناي شكست سياست به انزوا كشاندن ايران است .

دوم :رويكرد به پاكستان

از ديگر چارچوب هاي كاري اوباما در قبال افغانستان را رويكرد به پاكستان تشكيل مي دهد . سود اوئست چاپ فرانسه در گزارشي آورده است «،اوباما مي‌داند اشغال افغانستان نيز غير ممكن است. او نقشه‌اي ديگر در سر دارد. او مي‌خواهد زمينه راآماده كند و آن را براي اجرا به رهبران قابل اعتماد افغان بسپارد كه بتوانند بر نيروي پليس و ارتشي به اندازه كافي، براي ايجاد ثبات در كشور تكيه كنند. البته اين كاري بسيار عظيم است و خطر شكست خوردن نيز بزرگ و در عوض اقبال پيروزي ناچيز مي‌باشد. چرا؟ زيرا در اين منطقه، هيچ كاري را نمي‌توان بدون موافقت پاكستان و بدون مشاركت دفاتر سرويسهاي اطلاعاتي پاكستان انجام داد.

پاكستان از نظر جغرافيايي سياسي،، بر يك گسل قرار گرفته است. بر ملح جدايي دو جهان متفاوت. اين مرزي بود كه «اسكندر كبير» را متوفق كرد. بدتر آن كه محل‌هايي قبيله نشين در مرز افغانستان وجود دارد كه اصولا تحت اقتدار حكومت مركزي قرار د ارند، ولي درعمل مستقل مي‌باشند. اين گره‌اي كور و كلافي سردرگم است كه اوباما مي‌خواهد از هم بگشايد، اما آنچه كه براي نخستين بار اميد واقعي ايجاد كرده، راهبرد متهورانه اتخاذ شده توسط دستگاه جديد آمريكاست، يعني وارد كردن ايران در بازي بزرگ،‌علاقمند كردن آن به برقراري صلح در اين بخش از جهان و نشان دادن اين كه همكاري با آمريكا، امتياز بسياري در بر خواهد داشت.»با توجه به اين كه پاكستان جايگاه مهمي در تحولات افغانستان دارد  آمريكا فعاليت هاي بسياري براي جلب رضايت پاكستان داشته است. آمريكايي ها از يك سو مسئله ناامني پاكستان را بهانه لزوم همكاري اين كشور با خود مي دانند و از سوي ديگر با دامن زدن به پرونده اختلاف هاي هند و افغانستان با پاكستان ، سعي دارند تا اسلام‌ آباد را به همكاري وادار سازد.

در اين ميان و با توجه به شرايط اقتصادي پاكستان ، آمريكا با برگزاري نشست توكيو تلاش كرده تا به كمك ساير كشور ورود اسلام آباد به جرگه مقابله با تروريسم را تسريع كند.در اين چارچوب نشست بين المللي كمك به پاكستان در ژاپن برگزار شد .به گزارش آسويشدپرس اهداكنندگان بين‌المللي و در راس آنها آمريكا و ژاپن متعهد شدند كه بيش از 5 ميليارد دلار براي كمك به اقتصاد پاكستان و نيز مبارزه با گسترش تروريسم در اين كشور اختصاص دهند. هرچند كه‌آمريكا سعي دارد تا از پاكستان براي حل بحران افغانستان استفاده كند اما بحران هاي داخلي پاكستان اين امر را با ترديد مواجه ساخته بويژه اينكه مردم پاكستان نيز تمايلي به همكاري با‌آمريكا ندارند.در همين چارچوب روزنامه الشرق الاوسط آورده استرويكرد آمريكايي، سازمان ضد اطلاعاتي ارتش پاكستان را به توقف همكاري با جنبش طالبان، در ازاي دريافت سالانه يك و نيم ميليارد دلار به مدت5 سال، براي آماده سازي راهها و احداث مدارس ملزم مي‌سازد و اين رقم، در مقايسه با آنچه در عراق هزينه شده، ناچيز است، به ويژه اگر بر اساس ضعف منابع پاكستاني و نياز به تجهيز صحنه عمليات مجاور افغانستان، مقايسه شود.وضعيت پاكستان داراي پيچيدگي كمي نيست و اولين ضرورت، اين است كه سازمان اطلاعات نظامي، بداند كه يكسره كردن تكليف جنگ با جنبش طالبان و القاعده، يك خواسته حياتي و بين المللي و تعيين كننده براي امنيت پاكستان است و كاري كه غرب صورت مي‌دهد، طراحي براي نجات حقيقي پاكستان و پيگشيري از ايجاد ناامني منتهي به فروپاشي اوضاعآن كشور است.دولتمردان جديد ‌آمريكا در حالي ادعا مي كردند با سياست جنگ و كشتار مخالف هستند كه روند تحولات نشانگر تحركات گسترده‌ آنها براي افروختن آتش جنگ در عرصه جهاني است. بررسي تحولات و مواضع مقامات سياسي و نظامي و رسانه‌هاي آمريكا بيانگر تحركات گسترده آمريكا براي سلطه بر پاكستان است. در اين چارچوب آنها تاكيد دارند كه براي اجراي طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم بايد پاكستان را محور تحركات نظامي قرار داد. اين رويكرد موجب شده تا در هفته‌هاي اخير حملات هوايي آمريكا به مناطق مرزي و قبيله‌اي‌ پاكستان افزايش يابد در حالي كه آمريكا بر توسعه جنگ به  بلوچستان پاكستان نيز تاكيد دارد. با توجه به مواضع دوران بوش در قبال اسلام آباد و تحركات دولت اوباما مي‌توان گفت كه سياست‌امريكا در قبال پاكستان تغيير نكرده بلكه ابعاد گسترده تري يافته است. در اين چارچوب آمريكا به همراه ناتو اهدافي خاص را پي گيري مي‌كنند كه نتيجه آن كشتار گسترده در پاكستان خواهد بود.

الف ) اولويت جنگي آمريكا را گسترش دامنه نظامي گري در افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم يا به ادعاي اوباما مقابله با به اصطلاح بنياد گرايي اسلامي است.آنها با افزايش نيرو در حالي اين سياست را پي گيري مي‌كنند كه براي اجراي اهدافشان، خواستار ائتلاف جهاني با سياست‌هاي جنگ طلبانه خود هستند. در اين چارچوب واشنگتن با حملات يك جانبه به مناطق پاكستان سعي دارد تا با كشاندن دامنه جنگ به اين كشور از يك سو متهمي براي شكست‌هايش در افغانستان بيابد و از سوي ديگر با ايجاد بحران امنيتي در پاكستان ، سرانجام اين كشور را نيز به جرگه متحدان خود در جنگ افغانستان اضافه كند .

ب)اسناد نشان مي‌دهد كه‌ آمريكا براي اهداف خود براي سلطه بر پاكستان فعاليت مي‌كند . سياست آمريكا آن است كه با كشتار از يك سو مخالفان خود را در پاكستان حذف كند و از سوي ديگر دولت اسلام آباد را به سركوب مخالفان واشنگتن وادار سازد. _محور خواست آمريكا را دستگاههاي اطلاعاتي پاكستان ( isi) تشكيل مي دهد- برخي ناظران سياسي و نظامي تاكيد دارند كه آمريكا براي حفظ موقعيت منطقه‌اي و نظارت بر قدرت هاي هسته‌اي جهان (چين ، هند ، پاكستان و روسيه ) و مهار ايران به دنبال حضور نظامي در پاكستان و حتي تجزيه اين كشور است.

 ج) نكته قابل توجه در تحركات آمريكايي ها اجراي اصل اسلام ستيزي بويژه شيعه كشي در پاكستان است. براساس گزارش هاي منتشره مناطق بمباران شده توسط آمريكا ، مناطق شيعه نشين است كه عملاً يك نسل كشي مي باشد. سكوت آمريكا در برابر حملات طلبان در اين مناطق براي كشتار و كوچاندن شيعيان اين سناريو را تقويت مي‌كند. نكته مهم آنكه اين تحركات با حمايت و همكاري صهيونيست‌ها انجام مي شود كه مدتهاست براي نفوذ در پاكستان فعاليت مي‌كنند .

سوم : رويكرد به روسيه

نكته مهم ديگر در سياست هاي آمريكا رويكرد به روسيه است . كنفرانس لاهه، يكي از برنامه‌هاي در راستاي تشديد تلاشهاي بين المللي براي برقراري ثبات در افغانستان بود كه در طول سال 2008 ميلادي به جايگاه فعاليت گسترده افراطيون تبديل شده بود.

در روز جمعه 27 مارس نيز در مسكو،‌كنفرانس ويژه افغانستان زير نظر سازمان همكاريهاي شانگهاي (روسيه، چين، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان) برگزار شد و طي آن «بان كي مون»،‌دبير كل سازمان ملل متحد، نمايندگان :گروه بيست، تركمنستان، تركيه، پاكستان، ايرانف سازمان ملل متحد، سازمان امنيت و همكاريهاي اروپا، اتحاديه اروپا و ناتو نيز شركت كردند.به گزارش خبرگزاري «ايتارتاس»، سرگي لاورف، در جريان گشايش كنفرانس مربوط به افغانستان، از طرف «دميتري مدودف»، رئيس جمهور فدراسيون روسيه، به حاضرين خوش آمد گفت: مروسيه براي برداشتن گامهاي مشترك و فعال در راستاي برقراري آرامش در اين كشور و تامين شرايط توسعه صلح آميز و سازنده آن، آمادگي دارد.»با توجه به اينكه روسيه در اواخر دهه 80 با شكست در برابر افغانستان و سپس اشغال اين كشور توسط آمريكا و متحدانش نقش چنداني در تحولات افغانستان نداشته است، تحركات اخير را مي‌توان نوعي بازگشت مسكو به جمع بازيگران افغانستان دانست. اين امر زماني بيشتر نمود پيدا مي‌كند كه مسكو از توافق با ناتو و آمريكا براي انتقال تجهيزات از خاك روسيه براي ادامه جنگ افغانستان خبر داد. با توجه به اينكه از يك سو روسيه با آمريكا و ناتو در تقابل است و از سوي ديگر مسكو خاطره تلخي از حضور در افغانستان دارد، ورود مسكو به تقويت بازيگري در اين كشور مي‌تواند با اهدافي خاص صورت گرفته باشد:

رويكرد آمريكا و ناتو به مسكو براي حل بحران افغانستان بيانگر شكست سياست يك جانبه گرايانه آنها و به نوعي اعتراف به نقش منطقه‌اي و جهاني مسكو است. آمريكا و متحدانش در حالي جنگ افغانستان را آغاز كردند كه ماهيت جنگ را اقدامي غربي مي‌دانستند كه ساير كشورها در آن نقشي ندارند. روند تحولات عملاً شكست اين ادعا را اثبات مي‌كند كه مي‌تواند براي بازيگري جهاني مسكو مؤثر باشد.مسكو بارها از تحركات غرب در منطقه بويژه در قالب اجراي طرح سپر موشكي ابراز نارضايتي كرده است. مسكو اميدوار است تا با ورود به عرصه افغانستان امتياز دور شدن ناتو و آمريكا از مرزهايش بويژه حذف طرح سپر موشكي را اجرايي كند.سياست‌هاي غرب نشان مي‌دهد كه‌آنها حضور در افغانستان را عاملي براي مهار كل منطقه شامل ايران، روسيه، هند، چين، پاكستان و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز مي‌دانند اين در حالي است كه مسكو با ورود به چرخه افغانستان سعي دارد تا به مهار اين سياست پرداخته و نوعي خود را شريك اين تحركات كند. به عبارتي ديگر روسيه نه براي كمك به غرب براي مهار سياست‌هاي توسعه طلبانه‌آنها وارد عرصه افغانستان شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                بررسي سياست هاي آمريكا در افغانستان (3)

ج ) رويكرد به طالبان

از ديگر سياست هاي آمريكا در افغانستان رويكرد به طالبان است چنانكه هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا عملا از رويكرد به طالبان به اصطلاح ميانه رو براي حل بحران افغانستان خبر داد.

فراكنفورتر روند شاو چاپ آلمان نوشت :  اوباما نيز مايل است از گفت و گوهاي محرمانه‌اي كه در حال حاضر در رياض با افرادي موسوم به طالبان ميانه رو صورت مي‌گيرد، بهره برداري كند تا آن نيروهايي كه كمتر بر اساس شور و احساسات مذهبي، بلكه بيشتر بنا به دلايل مالي عليه نيروهاي آمريكا در افغانستان مي‌جنگند، از جناح شورشيان جدا شوند.در شرايطي كه آمريكا براي حضور در افغانستان برنامه هاي گسترده‌اي را طراحي كرده است، سفير آمريکا در کابل در اظهاراتي از ورود طالبان به صحنه سياسي افغانستان حمايت کرد.  ويليام وود در کابل گفت : کاخ سفيد علاقه مند به ايجاد يک حزب سياسي از اعضاي گروه طالبان است. سفير آمريکا در کابل ادعا کرد: شورشها مانند جنگها است و زماني که توافقي حاصل شود، پايان مي يابد.اين ديپلمات آمريکايي خاطر نشان کرد : براي گفتگو درباره  تشکيل يک حزب از طالبان که بتواند در انتخابات[رياست جمهوري] شرکت کند مي توان اقدام کرد.اين ادعاها از سوي مقامات َآمريكايي در حالي مطرح مي‌شود كه در قبال تحولات افغانستان چند نكته اساسي قابل توجه است .

اولا آمريكا تلاش دارد تا با اعزام نيرو به تقويت جايگاه خود در اين كشور بپردازد.

ثانيا واشنگتن براي كاهش تلفات انساني و مادي خود از مدت ها پيش گفتگو با طالبان را آغاز كرده است.

ثالثا بر اساس طرح هاي اشغالگران افغانستان تشكيل شوراهاي بيداري با استفاده از به اصطلاح ميانه‌روها در برابر افراطيون طلبان براي قابله با بحران امنيتي ضروري است.

رابعا واشنگتن خواستار تقسيم قدرت در افغانستان ميان گروههاي مختلف براي حفظ موقعيت خود است.

خامسا اشغالگران افغانستان از مدت‌ها پيش براي استفاده از ظرفيت هاي كشورهاي منطقه براي حل مشكلات خود طرح هايي را ارائه كرده اند در حالي كه اين كشورها از قدرت يابي طلبالبان ابراز نارضايتي مي كنند. بر اساس آنچه ذكر شد رويكرد آمريكا به ايجاد حزب سياسي از طالبان مي تواند بر گرفته از اهدافي خاص باشد كه عبارتند از :

 

الف ) ايجاد جنگ داخلي ميان افغان ها با نام ميانه رو و افراطي چنانكه در عراق از شوراهاي بيداري اين استفاده را داشته است. آنها به دنبال جنگ برادر با برادر در افغانستان و پاكستان براي رسيدن به اهداف خود هستند.

ب) حضور طالبان در عرصه سياسي را مي‌توان نوعي رشوه به قبايل افغانستان براي كنار نهادن جنگ با اشغالگران دانست كه با سهم دهي سياسي انجام مي‌شود.آمريكا سعي دارد تا با ايجاد آرامش ظاهري در پاكستان از موفقيت اوباما در افغانستان سخن بگويد.

ج) تقسيم قدرت در افغانستان اين فرصت را براي آمريكا ايجاد مي‌كند كه بتواند به دخالت خود در امور اين كشور به واسطه اجباري گروههاي مختلف براي حفظ قدرت ادامه دهد.

د) آمريكا با رويكرد به طالبان كه گروهي تروريستي هستند سعي دارد تا كشورهاي منطقه را به همكاري با خود در افغانستان وادار سازد. در اين ميان آمريكا سعي دارد تا با قدرت دادن به طالبان از آنها براي انتقال بحران در كشورهاي منطقه بهره برداري كرده و به نحوي آنها را اهرم فشار خود عليه منطقه قرار دهد .

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هدف آنها از ورود طالبان به جرگه سياسي نه براساس حمايت از مردم سالاري بلكه براي استفاده ابزاري از اين موقعيت براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه است كه خود نشانگر شكست اوباما در اجراي اهدافش در افغانستان است.به عبارتي ديگر اين اقدام نشان مي دهد كه اشغالگران افغانستان در عرصه نظامي شكست خورده اند لذا سعي دارند تا با تحركات سياسي و قدرت دادن به طالبان اهداف خود را اجرايي كنند.

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحركات آمريكا در افغانستان مي توان گفت كه اين كشور براي فرار از باتلاق اين كشور تمام تدابير و سياست هاي خود را در پيش گرفته است تا شايد از بازخواست داخلي و جهاني رها شود. در اين ميان آنها كه بر عمليات نظامي اميدي ندارند بر رويكرد به كشورهاي منطقه روي آورده اند تا از ظرفيت هاي اين كشورها براي حل چالش هايشان برخوردار شوند. اين رويكرد هرچند كه مي تواند به خروج آمريكا از بحران هاي كنوني كمك كند اما خود شكستي بزرگ براي آمريكا است چرا كه آمريكا تا كنون يا اين كشورها را محور شرارت مي دانسته و يا خواستار انزواي آنها بوده است. با تمام اين تفاسير و با توجه به وضعيت موجود بر افغانستان مي توان گفت كه اوباما نيز مانند بوش در باتلاقي گرفتار آمده كه براي خروج از آن به هر ابزاري متوسل مي شود در حالي كه همچنان مهمترين طرح يعني خروج كامل از افغانستان و واگذاري امور به مردم و دولت اين كشور را نفي مي كند. اين وضعيت مي رود تا سرنوشت شوروي سابق را براي آمريكا رقم زند چرا كه كشورهاي منطقه نيز صرفا بر كمك به دولت و ملت افغانستان تاكيد دارند و راهكار نهايي آمريكا براي خروج از بحران افغانستان را پايان دادن به اشغالگري و خروج از اين كشور ارزيابي مي كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

         انتقاد ظاهري مصر براي حمايت عملي از صهيونيست ها

مصر كه در طول جنگ 22 روزه غزه بسياري از مشكلات رژيم صهيونيستي را بر دوش كشيده و حتي محور طراحي جنگ بود- ليوني يك روز قبل از حمله به غزه در قاهره با مبارك ديدار و چراغ سبز اعراب را دريافت كرد- به رغم خواست مردم مصر، همچنان به اين سياست ادامه مي‌دهد. مساله اساسي در عملكردهاي دولت مردان مصر بازي دوگانه‌آنها در برابر صهيونيست‌ها است . انتقادهاي ظاهري آنها از رژيم صهيونيستي و حمايتهاي عملي از اين رژيم محور تحركات مصر است. در اين چارچوب دو كاركرد قابل توجه است: اولا مصر در اقداماتي ظاهرسازانه به انتقاد از رژيم صهيونيستي مي‌پردازد چنانكه مبارك ،شهرك سازي در بيت المقدس را مورد انتقاد قرار مي‌دهد. ابوالغيظ وزير خارجه مصر، بر عدم ديدار با ليبرمن همتاي صهيونيست خود تاكيد مي‌كند در حالي كه در مواضعي به اصطلاح حق طلبانه، خواستار پيوستن رژيم صهيونيستي به NPT  مي‌شود.

ثانيا مصر در كنار انتقادهاي خود به حمايت و حركت در مسير اهداف صهيونيست ها گام بر مي دارد. سفر عمر سليمان رئيس سازمان امنيت مصر به تل آويو و تاكيد بر همكاري با صهيونيستها براي آزادي شاليت، ادامه محاصره غزه ، اتخاذ مواضع خصمانه عليه حزب الله وم قاومت ، اعلام اتهامات بي اساس عليه ايران ،مذاكره با مقامات آمريكايي براي به اصطلاح صلح خاورميانه در حالي كه هدف آن سركوب مقاومت است، كارشكني در مذاكرات گروههاي فلسطيني و ...  در اين چارچوب است. بررسي مواضع مصر نشان مي‌دهد كه اين كشور در عمل به حمايت از خواسته‌ها و اهداف رژيم صهيونيستي پرداخته و در ظاهر جنبه انتقادي و به اصطلاح ضد صهيونيستي دارد. هدف مبارك آن است كه چنان وانمود كند كه سياستهاي قاهره در چارچوب منافع منطقه و وادار ساختن صهيونيست ها به همكاري با جامعه جهاني بويژه طرح اعراب است در حالي كه در عمل صرفا منافع صهيونيستها را پيگيري مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |