|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
لزوم محاكمه حقوقي رژيم صهيونيستي رژيم صهيونيستي كه جنايت و كشتار محور اصلي سياستهايش را تشكل مي دهد در طول 6 دهه حيات جعلي خود ضمن نقض گسترده حقوق فلسطينيان به جنايت عليه ملت فلسطين پرداخته است. هر چند كه تاكنون مواضع و اظهارات گوناگون درباره محاكمه سران رژيم صهيونيستي و پيگيري حقوقي اين مسئله صورت گرفته اما تاكنون اين مهم اجرايي نشده است. با توجه به ماهيت جعلي رژيم صهيونيستي ميتوان گفت كه اساس اين رژيم با جنايت آميخته است و همين امر براي محاكمه اين رژيم كفايت ميكند چه رسد به اينكه بخواهيم به تحولات 6 دهه اخير استناد كنيم . نكته قابل توجه در تحركات جهاني براي محاكمه حقوقي و قضايي سران جنايت كار رژيم صهيونيستي برگزاري نشست دادستانهاي اسلامي در تهران است. اين نشست امروز در حالي برگزار ميشود كه محور آن را بررسي جنايتهاي رژيم صهيونيستي در جنگ غزه و ارائه دادخواست براي پيگيري جهاني و محاكمه سران رژيم صهيونيستي است. اين اقدام ارزنده در حالي انجام ميشود كه بيش از اين ايران با ارائه دادخواستي از اينترپل خواستار دستگيري تعدادي از سران رژيم صهيونيستي شده بود نشست تهران از آن جهت اهميت دارد كه نهادهاي بين المللي تاكنون اقدامي براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي انجام ندادهاند لذا نشست مذكور ميتواند اولين گام عملي براي اجراي اين مهم باشد.رژيم صهيونيستي در جديدترين جنايت آشكار با نقض گسترده قوانين بين المللي به كشتار فلسطيني ها در غزه پرداخت در حالي كه جامعه جهاني حتي سازمان ملل در برابر آن سكوت كرد. با توجه به عملكرد موفق ايران در نشست دوربان 2 و افشاگري هاي قاطع رئيس جمهور ( دكتر احمدي نژاد ) در اين نشست، نشست تهران ميتواند مكملي براي احقاق حقوق ملت فلسطين باشد بويژه اينكه نشست مذكور بر خلاف نشستهاي سازمان ملل و ساير كشورها كه جنبه ظاهري دارد داراي اهداف عملي است كه مي تواند اجرايي شود. البته بايد در نظر داشت كه صرفا مجازات سران رژيم صهيونيستي نبايد مد نظر باشد بلكه ايادي آنها در غرب بويژه دولتمردان آمريكا كه به حمايت از كشتار فلسطينيان پرداخته و در نشست دوربان 2 نيز حاضر نشدند ميتواند از جمله اين تحركات باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افشاگريهاي دوربان 2 سوئيس از ديروز ميزبان نشست ضد نژاد پرستي است. نشست مذكور در چارچوب پي گيري مصوبات نشست دوربان آفريقاي جنوبي (سال 2001 ) برگزار ميشود لذا به نام اجلاس دوربان 2 نام گذاري شده است. اين نشست كه به دليل ديدگاههاي متفاوت در مورد بيانيه پاياني آن با جنجالهاي بسياري مواجه شده داراي پيامها و افشاگريهايي است كه ميتواند بر تحولات آينده جهان تاثير گذار باشد. الف ) برگزاري تظاهرات در ژنو و نيز اعتراضهاي گسترده نهادهاي حقوقي و مدافعان حقوق انسانها با محوريت محكوم سازي جنايتهاي رژيم صهيونيستي و تيز اعلام نارضايتي از اقدام كشورهايي كه در كنار رژيم صهيونيستي دوربان 2 را تحريم كردند، نشان داد كه افكار عمومي جهان همچنان در كنار مقاومت است. ملتها و نهادهاي بشر دوستانه اين امر را تاكيد كردند كه حاضر به پذيرش زياده طلبيهاي صهيونيستها و حاميانشان نيستند و خواستار پايان روند كنوني شده اند. اين امر نشانگر عمق نفوذ مقاومت ملت فلسطين در افكار عمومي جهان است كه موفقيتي براي فلسطينيها و شكستي براي دشمنانشان است. ب)مواضع غرب نشان داد كه اين كشورها برخلاف ادعاهايشان مبني بر حمايت از حقوق بشر و اهداف سازمان ملل، هيچ گونه حركتي در مسير فوق ندارند و به نگاه كاسبكارانه نسبت به تحولات ادامه ميدهند. كشورهايي كه براي اهدافشان به پرونده سازي بين المللي در مورد مسائلي نظير ترور رفيق حريري، بي نظير بوتو، اتهام زني به عمرالبشير و.. ميپردازند در برابر جنايتهاي صهيونيستها سكوت كرده و حتي نشست سازمان ملل در مورد حقوق بشر را به نام حمايت از رژيم صهيونيستي تحريم ميكنند. ج) عملكرد سازمان ملل در تعديل بيانيه پاياني نشست دوربان 2 نيز ثابت كرد كه اين سازمان هنوز استقلالي ندارد و نهادي وابسته به حاميان صهيونيسم بين الملل است چنانكه در اين چارچوب حتي تمام اهداف و آرمانهاي خود براي تحقق حقوق بشر و مقابله با نژاد پرستي زير پا ميگذارد. د ) نكته مهم در نشست دوربان 2 به چالش كشيده شدن آمريكا و شعارهاي اوباما مبني بر تغيير است. اوباما ادعا ميكند كه براي همسويي با خواست جهاني بويژه جهان اسلام به تغيير سياستهاي گذشته آمريكا روي آورده است. عملكرد آمريكا نشان داد كه تغييري در سياستهاي بوش ايجاد نشده و اوباما در مسير وي حركت ميكند چنانكه وي نيز به حمايت از صهيونيستها پرداخته و اقدامي براي مقابله با آنها انجام نميدهد. در جمع بندي كلي از نشست دوربان 2 ميتوان گفت كه اين نشست شايد دستاوردي براي تحقق حقوق بشر نداشته باشد اما توانست حقايق مهمي را بر ملا سازد كه مسلما نتيجه نهايي آن افشاي دروغ پردازيهاي به اصطلاح بشر دوستانه آمريكا و اروپا است. اين نشست ثابت كرد كه دلبستن به غرب براي صلح خاورميانه و حل بحرانهاي فلسطين، امري خيالي است و تنها راه رسيدن ملت فلسطين به آرمانهايش تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف، مقاومت است.
+
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوربان 2 و لزوم ادامه مقاومت نشست دوربان 2 با محوريت مبارزه با نژاد پرستي در ژنو ( سوئيس)از امروز آغاز به كار مي كند. اين نشست در حالي برگزار مي شود كه آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي در اقدامي مخالف با خواست جامعه جهاني در حمايت از جنايت هاي رژيم صهيونيستي و فرار از رسوايي مشاركت در اين جنايت ها ، نشست مذكور را تحريم كردند.آنها همچنين به تعديل بيانيه پاياني و حذف بندهاي مربوط به محكوميت رژيم صهيونيستي پرداختند. هرچند كه اين كشورها با اين اقدام به حمايت از رژيم صهيونيستي پرداختند اما در نهايت درس بزرگي براي ملت فلسطين و جامعه جهاني دارد كه عبارت است از لزوم ادامه مقاومت براي تحقق آرمان فلسطين. اين كشورها با اقدامات خود و سازمان ملل با تعديل بيانيه پاياني نشست ، نشان دادند كه گامي براي محاكمه رژيم صهيونيستي و احقاق حقوق ملت فلسطين بر نمي دارند و هدف نهايي آنها حمايت از صهيونيست ها است.اين عملكرد ثابت كرد كه طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه ، كمك به ملت فلسطين ، جلوگيري از توسعه طلبي صهيونيستها و... صرفا دروغ هايي براي فريب افكار عمومي جهان است كه دستاوردي براي ملت فلسطين ندارد. نشست دوربان 2 از يك سو نشان داد كه مقاومت تنها الگوي فلسطيني ها است و دلبستن به جامعه جهاني امري خيالي است و از سوي ديگر روند سازشي كه آمريكا در منطقه ايجاد كرده نمي تواند دستاوردي براي فلسطين به همراه داشته باشد چرا كه آمريكا و اروپا صرفا اهداف رژيم صهيونيستي را پي گيري مي كنند.نكته مهم آنكه اعراب نيز با سكوت خود و نيز پذيرش تعديل بيانيه پاياني نشست عملا ، عدم حمايت از فلسطين را به نمايش گذاشتند. با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه ملت فلسطين نمي تواند به سازمانهاي بين المللي ، آمريكا و حتي اعراب اميدوار باشد و تنها مقاومت است كه آنها را به حقوقشان تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف سوق مي دهد.
+
نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حمايت از حزب الله و شكست مصر مصر كه به رغم ادعاي استقلال و عدم وابستگي، همواره در چارچوب اهداف و سياستهاي رژيم صهيونيستي و آمريكا حركت كرده است در ادامه اين روند اتهاماتي را عليه حزب الله لبنان مطرح كرد. قاهره بر اين ادعا است كه حزب الله در امور داخلي مصر كارشكني ميكند و در اين چارچوب نيز افرادي بازداشت شدهاند. هرچند كه قاهره با اين اتهامات سعي داشت تا اهدافي چند را اجرايي كند اما در نهايت اين امر به پيروزي مقاومت و شكست مصر منجر شد. 1-مصر با اتهامات خود تلاش داشت تا افكار عمومي و فضاي داخلي لبنان را عليه مقاومت تحريك و جايگاه آن را تخريب كند. اعلام حمايتهاي همه جانبه مردم، سياستمداران و رسانههاي لبنان از حزب الله و اعتراض آنها به اتهامات مصر، عملا اين سياست را با شكست مواجه ساخته و حتي موجب محبوبيت حزب الله شد چرا كه اتهام مصر به دليل عملكرد حزب الله در حمايت از ملت فلسطين و ادامه مقاومت بوده است.جالب توجه آنكه حتي جريان14 مارس غرب گرا نيز موضعي عليه حزب اتخاذ نكرد تا شكست مصر تكميل تر شود. 2-به رغم سياستها و جنجال آفرينيهاي قاهره، كشورهاي منطقه شامل رسانهها، دولتمردان و افكار عمومي در برابر حزب الله قرار نگرفتند. از يك سو افكار عمومي منطقه حزب الله را به دليل حمايت از فلسطين مورد تقدير قرار داد و از سوي ديگر سران عرب نيز راه سكوت در پيش گرفته و با مصر عليه حزب الله همكاري نكردند.جالب توجه آنكه نشريات عرب نيز به انتقاد از مصر پرداخته و صرفا برخي نشريات و خبرگزاريها كه وابستگي آنها به رژيم صهيونيستي و آمريكا آشكار است در كنار قاهره قرار گرفتند.مردم مصر نيز به حمايت از حزب الله پرداختند تا مبارك در داخل نيز با مشكل مواجه شود. 3-نكته قابل توجه آنكه، پس از گذشت مدت كوتاهي انتشار اسناد و مداركي از سلطه موساد بر مصر پرده برداشت.براساس اسناد منتشره بازجويي از عضو بازداشت شده حزب الله در مصر بر عهده افرادي است كه از رژيم صهيونيستي به قاهره آمدهاند. اين رسوايي در كنار پرونده سياه مصر در همكاري با رژيم صهيونيستي عليه ملت فلسطين و مقاومت، به ننگي براي قاهره مبدل شد چنانكه مردم اين كشور با تظاهرات ضد دولتي خواستار پايان اين روند شدند. نكته قابل توجه آنكه بازداشت عضو حزب الله به جرم ارسال سلاح براي غزه خود ننگي بزرگ براي قاهره درميان ملت مصرف و افكار عمومي منطقه است. 4-با توجه به اينكه افكار عمومي جهان در كنار مقاومت قرار گرفته، انتشار بازداشت نماينده حزب الله به دليل ارسال سلاح به غزه، به ارتقاي جايگاه جهاني حزب الله منجر شد به گونهاي كه حتي سران غرب نيز نتوانستند به موضع گيري خصمانه عليه حزب الله بپردازند و راه سكوت در پيش گرفتند. در جمع بندي كلي از تحولات اخير مصر عليه لبنان ميتوان گفت كه به رغم سياستهاي قاهره اين توطئه به موفقيتي براي حزب الله مبدل شد چنانكه بسياري از ناظران سياسي بر شكست مصر در برابر حزب الله تاكيد و آن را موجب تقويت جايگاه مقاومت در منطقه دانستند.
+
نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوربان 2 و رسوايي مدعيان حقوق بشر ژنو از 31 فروردين تا دوم ارديبهشت، ميزبان نشست دوربان 2 است. اين نشست كه اساس آن را مبارزه با نژاد پرستي تشكيل ميدهد در ادامه نشست دوربان 1 آفريقاي جنوبي (2001 ) برگزار ميشود.به عبارتي ديگر از اهداف اين نشست بررسي ابعاد و مصوبات دوربان 1 آفريقاي جنوبي و تدوين اصول جديد براي مبارزه با نژاد پرستي است.نكتهاي كه در اين نشست قابل توجه است،مواضع و ديدگاههاي كشورهاي اروپايي و آمريكا است.كشورهايي كه ادعا ميكنند،كشورها بايد بر دو اصل اجراي حقوق بشر و حمايت از سياستها و طرحهاي سازمان ملل تاكيد داشته باشند، اكنون موضعي خلاف اين امر را در پيش گرفتهاند. هرچند اجلاس دوربان 2 با محوريت سازمان ملل متحد و در چارچوب حقوق بشر برگزار ميشود، اما كشورهاي اروپايي و آمريكا با اين عنوان كه نشست مذكور رژيم صهيونيستي و جنايتهاي آن رامحكوم ميسازد،اين نشست را تحريم كردهاند. جالب توجه آنكه اين كشورها كه با ناديده گرفتن جنايتهاي رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه غزه و كشتارهايي كه در 60 سال گذشته انجام داده، اجلاس دوربان 2 را تحريم كردهاند كه حضور خود را مشروط به حذف بنديهاي ضد صهيونيستي در بيانيه پاياني عنوان داشتهاند. اين كشورها با موضع گيري خود بار ديگر اثبات كردهاند كه مسئلهحقوق بشر، مبارزه با نژاد پرستي و جنايت جنگي، همكاري با سازمان ملل و... براي آنها صرفا ابزاري براي رسيدن به اهدافشان است چنانكه هر زمان منافع آنها حكم كند در چارچوب آنها حركت ميكند و در غير اين صورت به مخالفت با آن ميپردازند. نشست دوربان 2 شايد دستاوردي چندان به همراه نداشته باشد به ويژه اينكه با اعمال فشارهاي غرب احتمال حذف بندهاي ضد صهيونيستي در بيانيه پاياني آن وجود دارد اما حداقل اين حقيقت را آشكار كرد كه غرب و آمريكا هرگز پايبند به تعهدات بين المللي نبوده و تمام مسائل را صرفا در چارچوب اهداف خود و صهيونيستها تعريف ميكنند. آنها با اين اقدام خود ثابت كردند كه دلبستن ملت فلسطين به مجامع جهاني براي رسيدن حقوقشان توهمي بيش نيست و صرفا با مقاومت ميتوانند اهداف خود را محقق سازند.نشت دوربان را ميتوان شكستي ديگر براي جبهه سازش دانست كه ادعا ميكنند با رويكرد به غرب ميتوان حقوق ملت فلسطين را تحقق بخشيد. در جمع بندي كلي از نشست دوربان 2 ميتوان گفت كه از هم اكنون شكست صهيونيستها و متحدانشان در اين نشست مسلم شده است چرا كه آنها با موضع گيريهاي خود نشان دادند كه تعهدي به خواست جهاني ندارند و صرفا در چارچوب منافع خود حركت ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ملك عبداله دوم پيام آور صلح يا سازش ملك عبدالله دوم پادشاه اردن در سفري به آمريكا با باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا درباره تحولات خاورميانه به گفت و گو پرداخت. سفر عبدالله دوم از آن جهت اهميت دارد كه پيش از آن كشورهاي عربي در نشست امان، بر تدوين مواضعي مشترك براي اجراي طرح به اصطلاح صلح عربي تاكيد و پادشاه اردن را به عنوان نماينده و واسطه خود با اوباما تعيين كردند. هرچند كه وي و برخي سران عرب ادعا دارند كه تحركات آنها به ويژه سفر ملك عبدالله دوم به آمريكا براي تحقق صلح خاورميانه و مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي است اما رويكرد آنها نشانگر تكرار بازي سوخته مذاكره با رژيم صهيونيستي به ميزباني آمريكا است كه همچون گذشته دستاوردي براي فلسطين و حتي اعراب جز امتيازدهي به رژيم صهيونيستي نخواهد داشت. پادشاه اردن در حالي با نام نماينده اعراب به آمريكا رفته كه در حاشيه آن سعي دارد تا بار ديگر جايگاه خود را در تحولات منطقهاي بيان و امتيازاتي را كسب كند. اردن كه در جنگ 22 روز غزه به دليل همسويي با رژيم صهيونيستي در انزوا قرار گرفت اكنون سعي دارد تا از اين انزوا خارج شود در حالي فلسطين و صلح خاورميانه را بهانه اين سياست ساخته است. همچنين اردن سعي دارد تا در كنار كشورهايي مانند مصر و عربستان به اجراي اهداف آمريكا در منطقه بپردازد تا در ازاي اين خوش خدمتي امتيازاتي دريافت كند. باتمام اين تفاسير روند تحولات نشان ميدهد كه سفر عبدالله دوم به آمريكا بار ديگر نشانگر خيانت اعراب به آرمانهاي فلسطين است كه به تشديد سياستهاي خصمانه عليه مقاومت و در نهايت تحقق اهداف صهيونيستها منجر ميشود در حالي كه آمريكا نيز با واسطه گري خود به حمايت از خواست صهيونيستها براي حذف حقوق فلسطينيان و به سازش كشاندن اعراب ميپردازد.
+
نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر اوباما به آمريكاي لاتين باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در سفري دورهاي امروز راهي آمريكاي لاتين مي شود.براساس گزارشهاي منتشره محور سفرهاي وي را ديدار از مكزيك و سپس ترينيداد و توباگو تشكيل ميدهد. وي همچنين در نشست سران «آلبا» كه نشست مشترك كشورهاي آمريكاي لاتين و آمريكا است شركت خواهد كرد. با توجه به اينكه در 8 سال دوران رياست جمهوري جرج بوش روابط آمريكا با كشورهاي آسياي لاتين با چالشهاي بسياري مواجه شده، سفر اوباما به اين منطقه ميتواند برگرفته از اهداف و سياستهاي خاص باشد كه ناشي از چالشهاي داخلي و جهاني آمريكا است. 1-اوباما در حالي به مكزيك سفر كرده كه اين كشور جزء معدود متحدان آمريكا در آمريكاي لاتين به حساب ميآيد. هرچند كه جريان حامي آمريكا همچنان در اين كشور در راس قدرت قرار دارد اما روند تحولات نشانگر تغيير نگرش افكار عمومي اين كشور به ادامه همكاري با آمريكا است. هرچند كه آمريكاييها ادعا ميكنند كه مسئله قاچاق مواد مخدر و مهاجرين ،مسئله اصلي در روابط دو كشور است ،اما در واقع رويكرد منفي مردم مكزيك به آمريكا، دليل اصلي چالشها در مناسبات طرفين است.اوباما با سفر به مكزيك سعي دارد تا بر تحكيم مناسبات دو كشور تاكيد كند تا دو هدف اصلي را اجرايي كند. اولا به انتقادهاي داخلي نسبت به قاچاق مواد مخدر و افزايش حضور مهاجران مكزيكي پاسخ گويد ثانيا مانع از رويكرد مكزيك به كشورهاي ضد آمريكايي در آمريكاي لاتين شود. 2-كارنامه آمريكاي لاتين نشانگر انزواي آمريكا و پايان عصر اين كشور در اين منطقه است. در سالهاي اخير شكل گيري نهضتهاي ضد امپرياليستي و نيز حضور بازيگراني نظير ايران، روسيه و چين،منافع آمريكا را تحت الشعاع قرار دادهاند. اوباما كه پيش از اين برخي افراد نظير هيلاري كلينتون وزير امور خارجه،جوبايدن معاون رئيس جمهور را به منطقه اعزام كرده بود، با سفر خود به منطقه و حضور در نشست «آلبا» تلاش تازهاي را براي احياي جايگاه آمريكا در اين منطقه آغاز كرده است. 3- نكته اساسي در سياستهاي اوباما تاكيد وي بر قبولاندن اصل «تغيير» به افكار عمومي جهان است. وي كه پيش از اين با سفر به اروپا، تركيه و عراق و تبليغات رسانه اي سعي كرده بود تا ادعاي تغيير را نهادينه كند با سفر به آمريكاي لاتين نيز اين سياست را پيگيري ميكند. اقدام وي به لغو بخش تحريمهاي كوبا كه شامل آزادي سفر كوبايي تبارهاي ساكن آمريكا به كوبا است از جمله اقدامات ظاهري آمريكا براي نشان دادن سياست تغيير است. با تمام اين تفاسير عدم اعتماد دولت و مردم كشورهاي آمريكاي لاتين به سياست آمريكا و عدم تحقق وعدههاي اوباما در مورد تغيير مانع از آن ميشود كه وي بتواند به اهدافش از سفر دورهاي به آمريكاي لاتين دست يابد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نماينده آمريكا در خاورميانه جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه بارديگر راهي منطقه شده است . وي در سفري دورهاي از ليبي ، مصر ، سرزمينهاي اشغالي فلسطين و رام الله ديدار مي كند. فعاليت هاي ديپلماتيك آمريكا با محوريت جرج ميچل در خاورميانه در حالي صورت مي گيرد كه : 1)در هفتههاي اخير فعاليت هاي منطقهاي در قالب اجراي طرح سازش اعراب با رژيم صهيونيستي افزايش يافته است. در اين زمينه از يك سو هيئت هايي از آمريكا و اروپا به كشورهاي عربي سفر كرده اند و از سوي ديگر كشورهاي عربي در نشست هاي دوحه و امان بر لزوم اجراي طرح به اصطلاح صلح عربي تاكيد كرده اند و خواستار همكاري آمريكا در اين چارچوب شده اند. با توجه به اينكه آمريكا محور سياست هاي خود را سازش اعراب با رژيم صهيونيستي قرار داده ، سفر ميچل مي تواند بخشي از اين سياست باشد. همچنين با توجه به اينكه در روزهاي آينده دنيس راس معاون هيلاري كلينتون وزير امور خارجهآمريكا در امور خليج فارس به منطقه سفر مي كند ، تحركات ميچل مي تواند پيش زمينهاي براي اين سفر باشد. 2)سفر جرج ميچل به ليبي نشان مي دهد كه آمريكا دامنه فعاليت خود را از خاورميانه نيز فراتر برده و سعي دارد تا تمام ظرفيت هاي موجود را براي رسيدن به اهداف خود به كار گيرد. 3)از اهداف آمريكا بيان اجرايي شدن سياست تغيير بويژه در روابط آمريكا با جهان اسلام است.هرچند كه آمريكا اين ادعا را مكرراً مطرح مي كند، اما عملكردهاي اين كشور بيانگر ترديدهايي در اين زمينه است. سفرهاي جرج ميچل به منطقه را مي توان از آن دسته از تحركاتي دانست كه به نام سياست تغيير اجرا مي شود در حالي كه عملا تغييري در آن نيست . تاكيد ميچل بر تامين امنيت رژيم صهيونيستي به عنوان اولين اوليت آمريكا و نيز لزوم خلع سلاح مقاومت ، نشانهاي بر عدم تغيير در عملكردهاي آمريكا است. 4)نكته قابل توجه در سفر ميچل تغيير مواضع شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي در قبال ايران است. وي كه پيش از اين از حمله نظامي به ايران سخن گفته بود در ديدار با ميچل با تغيير موضع ، حمله به اين را ديوانگي دانست . اين اقدام پرز را مي توان تحركي تبليغاتي براي بيان نقش آمريكا در صلح خاورميانه دانست تا بدين وسيله رويكرد جهان اسلام به آمريكا مثبت تر شود. اين رويكرد تبليغاتي در حالي صورت مي گيرد كه اوباما همواره از وجود گزينه نظامي عليه سخن مي گويد. در جمع بندي كلي از سفر ميچل مي توان گفت : وي نيز مانند ساير هيئت هاي آمريكايي وارد شده به خاورميانه ،سعي دارد تا راه را براي سازش اعراب با رژيم صهيونيستي فراهم كند و از سوي ديگر بيانگر سياست تغيير آمريكا باشد. با تمام اين تفاسير تاكيد وي بر حمايت كامل آمريكا از رژيم صهيونيستي و نيز لزوم تشكيل جبهه واحد عربي – آمريكايي در قبال ايران و سركوب مقاومت، بيانگر دروغين بودن ادعاهاي ميچل و ادامه يافتن سياستهاي گذشته آمريكا در منطقه است هر چند كه در ظاهر چهره آن تغيير كرده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيروزي ديگري براي حزب الله مصر كه همكاريهايش با رژيم صهيونيستي و آمريكا عليه جبهه مقاومت و ملت فلسطين بر كسي پوشيده نيست در روزهاي اخير تحركات گستردهاي را عليه حزب الله آغاز كرده است. قاهره ادعا ميكند كه حزب الله در امور داخلي مصر دخالت ميكند و در اين چارچوب 50 نفر نيز بازداشت شدهاند. هرچند كه قاهره تلاش داشت تا با اين جوسازي عليه تخريب جايگاه حزب الله پرداخته و به نوعي جبهه مقاومت را به چالش بكشاند اما روند تحولات مغاير با خواست قاهره پيش رفت. اولا سيد حسن نصرالله در مواضعي قاطعانه بازداشت يكي از اعضاي خود در قاهره را مورد تاييد قرار داد. وي با بيان اين حقيقت كه اين فرد ارسال سلاح براي مردم غزه را اجرا ميكرد، بار ديگر حقارت همكاري مصر با رژيم صهيونيستي را عليه ملت فلسطين برملا ساخت .اين امر ضمن ارتقاي جايگاه مردمي حماس به عنوان حامي غزه، انزجار بيشتر مردم مصر و منطقه از مصر به عنوان متحد رژيم صهيونيستي را به همراه داشت. ثانيا برخلاف خواست مصر، صرفا برخي نشريات دولتي مصر به حمايت از موضع قاهره پرداختند و بسياري از محافل سياسي و رسانهاي منطقه عملكرد مصر عليه حزب الله را اقدامي زننده و غير اخلاقي دانسته و با آن مخالفت كرد. رويكرد گسترده منطقهاي وجهاني به ويژه در داخل مصر به حمايت از حزب الله شكستي ديگر را براي قاهره به همراه داشت. ثالثا همراهي نشريات و مقامات رژيم صهيونيستي با مواضع مصر عليه حزب الله، از ماهيت واقعي اين تحركات پرده برداشت و نشان داد كه رژيم صهيونيستي پشت پرده اين امر قرار دارد. رسوايي همكاري قاهره با تل آويو عليه حزب الله، چالشي ديگر براي مبارك است كه به تخريب بيشتر جايگاه آن در مصر و منطقه منجر ميشود. با توجه به روند تحولات روزهاي اخير ميتوان گفت كه به رغم خواست دشمنان حزب الله براي استفاده از تحركات مصر عليه مقاومت، اين سناريو به موفقيتي ديگر براي حزب الله و شخص سيدحسن نصرالله مبدل شد كه نتيجه آن انزواي بيشتر دشمنان مقاومت در منطقه خواهد بود چنانكه افكار عمومي مصر نيز با مواضع ضد حزب اللهي، دولتمردانشان همراهي نكردند.
+
نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دشمنان مقاومت و انتخابات لبنان لبنان که به دليل موقعيت جغرافيايي بويژه نزديکي به فلسطين اشغالي از کانونهاي بحران در خاورميانه است، در روزهاي گذشته شاهد چالشهايي بوده است.در اين چارچوب چند تحول مهم را در لبنان ميتوان مشاهده کرد. اولا ادعاهاي مطرح شده از سوي مصر مبني بر دخالت حزب الله در امور داخلي اين کشور که با همسويي برخي نشريات عربي و غربي به يکي از مسائل لبنان مبدل شده است. ثانيا حمله افراد ناشناس به نيروهاي ارتش لبنان در بقاع که 16 کشته و زخمي بر جاي گذاشت. ثالثا تشديد تحرکات و رايزنيهاي کشورهاي اروپايي و آمريکا در لبنان با محوريت تلاش براي حفظ موقعيت 14 مارس. نکته مشترک در تحولات مذکور تقارن آنها با آغاز فعاليتهاي انتخاباتي در لبنان است. در شرايطي انتخابات پارلماني لبنان اواسط خرداد برگزار مي شود، روند تحولات بيانگر پيروزي جريان حامي مقاومت (8 مارس) و تضعيف جريان غرب گرا ( 14 مارس) است. اين مهم در حالي در حال تحقق است که کشورهاي عربي و غربي و صهيونيستها بر حفظ موقعيت جريان 14 مارس متشکل از جنبش المستقبل به رهبري سعد حريري، فلانژهاي سابق با محوريت سمير جعجع، سوسياليستهاي ترقيخواه با رهبري وليد جنبلاط تاکيد دارند. بررسي گذشته لبنان نشان ميدهد ،اين كشور هر زمان ، تحول سياسي مهمي نظير برگزاري انتخابات پارلماني و يا برگزاري نشستهاي اتحاد ملي را در پيش روي داشته ،با بحرانهاي امنيتي مواجه شده است. براساس اسناد افشا شده ، تمام اين ناامنيها زماني روي داده که جريان غربگرا با چالش مواجه بوده است. ترکيبي از عوامل غربگراي لبنان در کنار برخي کشورهاي عربي و غربي و نيز رژيم اشغالگر قدس با بهرهگيري از حربه نا امني سعي مي كنند تا شرايط را به نفع خود تغيير داده و يا مانع از انزواي جريان غرب گرا شوند. با توجه به پيشبينيهاي صورت گرفته در مورد نتايج انتخابات لبنان، بار ديگر فضاي اين کشور در مسير تهديد منافع جريان غربگرا قرار گرفته است ؛در چنين شرايطي تکرار بحرانهاي امنيتي را ميتوان برگرفته از سياستهاي جريان غربگرا براي برهم زدن فضاي حاکم بر لبنان براي تضعيف جريان مليگرا (8 مارس) ارزيابي کرد. نکته اساسي آنکه هدف نهايي جوسازيهايي نظير حمله به ارتش لبنان، اتهامات مصر به حزبا... ، فعاليتهاي گسترده غرب و.... ، اجراي توطئه خلع سلاح حزبا... و يا وارد ساختن آن به درگيري خياباني است. البته بيداري حزبا... و شخص سيد حسن نصرا... تاکنون اين توطئهها را به پيروزي براي جبهه مقاومت مبدل کرده است هر چند جريان غربگرا و متحدانشان همچنان به جنجالآفريني عليه مقاومت ادامه ميدهند.
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسلام اوبامايي و فريب كاري اعراب سران سازكار عرب كه به بهانه صلح در خاورميانه خيانت به آرماهاي فلسطين را در دستور كار قرار داده اند، ادعا ميكنند كه رويكرد اوباما به جهان اسلام نشانگر تفاوت وي با بوش و در نهايت الزامآور بودن همكاري با وي در تحقق صلح خاورميانه است. آنها با اين ادعا طرح سازش با رژيم صهيونيستي را تدوين كرده تا عبدالله دوم پادشاه اردن در سفر به آمريكا، آن را به اوباما ارائه كند. اوباما از زمان ورود به كاخ سفيد در حالي ادعاي همكاري با جهان اسلام را مطرح ميكند، كه عملكردها و مواضع وي و همكارانش امري خلاف اين مسئله رانشان ميدهد. حمايتهاي همه جانبه وي از رژيم صهيونيستي و عدم حركت در مسير پايان دادن به جنايتهاي صهيونيستها، تلاش براي اجراي طرح بر هم زدن روابط اعراب و ايران، عدم خروج نظاميان از عراق،تاكيد بر افزايش نظاميگري در افغانستان به بهانه مقابله با افراطي گري، تشديد حملات هوايي به پاكستان و كشتار غير نظاميان،تاكيد بر اجراي سياستهاي خصمانه عليه ايران، ادامه يافتن دخالتهاي آمريكا در لبنان با حمايت از جريان 14 مارس، تحريم اجلاس دوربان 2 به دليل حمايت از رژيم صهيونيستي و... نشان ميدهد كه اوباما طرحي براي رويكرد به جهان اسلام ندارد و ادعاهاي وي در اين زمينه در حد شعار است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه مواضع اوباما بيانگر هيچ گونه حركت مثبتي براي بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام نيست بلكه صرفا نوعي عوام فريبي براي تحقق اهداف آمريكا بوده است كه دستاوردي براي جهان اسلام به همراه ندارد. اوباما اگر واقعا در مسير تغيير قرار دارد بايد سياستهاي گذشته خود را تغيير داده و در اولين گام،شرايط را براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتكاران جنگي فراهم كند نه آنكه نشست ضد نژاد پرستي دوربان 2 را تحريم كند.بر اين اساس ادعاي اعراب مبني بر دگرگوني در ساختار سياسي آمريكا و لزوم همكاري باآن براي احقاق حقوق ملت فلسطين، صرفاً سرپوش بر سازشكاري اين كشورها و بهانهاي براي ادامه خيانت به ملت فلسطين است كه در چارچوب همكاري با آمريكا و رژيم صهيونيستي انجام ميشود.
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفرهاي دورهاي ابومازن ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در روزهاي گذشته تحركات منطقهاي و فرامنطقهاي بسياري داشته است. وي كه در عرصه فلسطين با چالش هاي بسياري مواجه است در سفري دورهاي از عراق ، روسيه ، مصر ، عربستان ديدار داشته و ديداري نيز از آمريكا خواهد داشت. اين رايزني ها در حالي صورت مي گيرد كه ابومازن در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است. وي در حالي خواستار حفظ قدرت و مقابله قدرت يابي دولت مردمي و قانوني حماس است كه براي اجراي اين طرح نيازمند جلب حمايت هاي داخلي و جهاني است.پس از جنگ 22 روزه غزه ، ابومازن در انزواي داخلي قرار گرفت بگونه اي كه تا هفته ها فعاليتي نداشته و صرفا به عنوان نظاره گر به تحولات مي نگريست.اكنون با آرامتر شدن فضاي فلسطين ابومازن رايزني هاي جهاني و به اصطلاح حركت در مسير تحقق اهداف فلسطيني ها آغاز كرده تا با نام ناجي فلسطين ، قدرت خود را حفظ كند.به عبارتي ديگر ابومازن براي احياي جايگاه از دست رفته خود و نيز مهار قدرت يابي بيشتر حماس فعاليت مي كند.در عرصه جهاني نيز ، رويكرد به حماس افزايش يافته است چنانكه در كنار افكار عمومي جهان و حتي برخي سياستمداران بر لزوم گفتگو با حماس تاكيد كردهاند.با توجه به رويكرد ابومازن به حفظ قدرت مطلقه ، بخشي از اهداف سفر دورهاي وي را تغيير ديدگاه جهاني نسبت به حماس و ارتقاي جايگاه تشكيلات خودگردان تشكيل مي دهد.نكته ديگر در سفرهاي دورهاي ابومازن را بازيگري وي براي به اصطلاح صلح خاورميانه تشكيل مي دهد.وي به نمايندگي از كشورهاي عربي تلاش دارد تا اجماعي جهاني در اين زمينه ايجاد كند. به عبارتي ديگر ، وي بازيگر عرصه سازش اعراب و رژيم صهيونيستي خواهد بود. بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه هدف سفر دورهاي ابومازن را تلاش براي حفظ قدرت و در نهايت بازيگري براي طرح سازش با رژيم صهيونيستي تشكيل مي دهد در حالي كه نتيجه نهايي آن دستاوردي براي فلسطين به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعراب بازهم به فلسطين خيانت مي كنند در شرايطي كه سه ماه از شکست رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه غزه ميگذرد تحولات فلسطين و منطقه ،بيانگر فعاليتهاي بازيگران منطقهاي و فرامنطقه اياست . نکته قابل توجه در اين زمينه ، تحرکات صورت گرفته براي آغاز دوباره روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي است؛ در حالي که در اين مرحله، نامي ازآ رمان فلسطين برده نميشود و صرفا خواست صهيونيستها در نظر گرفته شده است. در اين چارچوب چند نکته قابل تامل است. 1ـ کابينه جديد رژيم صهيونيستي به نخستوزيري نتانياهو از زمان حضور در قدرت مواضع تند و افراط گونهاي را عليه فلسطين و به اصطلاح صلح خاورميانه اتخاذ کردهاند. افرادي چون نتانياهو نخستوزير، ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي بر پايان مذاکره با فلسطينيها و اعراب و عدم پايبندي به تعهدات گذشته نظير مصوبات نشست آناپوليس سخن گفتهاند. آنها پيششرط مذاکره را دريافت امتيازات جديد و فراگير از اعراب و عدم مذاکره در مورد فلسطين عنوان کردهاند. 2ـ کشورهاي عربي با برگزاري نشستهايي چون نشست سران عرب در قطر، نشست 6جانبه در اردن و نيز صدور بيانيههاي مشترک با برخي مقامات آمريکا و اروپايي و حتي موضعگيريهاي رسانهاي، بر لزوم پايبندي رژيم صهيونيستي بر تعهدات گذشته و به ادعاي خودشان، لزوم اجراي طرح تشکيل دو کشور در فلسطين بر مذاکره با رژيم صهيونيستي تاکيد کردهاند. 3ـ دولت جديد آمريکا که سعي دارد به احياي جايگاه واشنگتن در عرصه جهاني بپردازد، خواستار به اصطلاح صلح خاورميانه با محوريت حل اختلافهاي رژيم صهيونيستي و کشورهاي عربي شده است. البته آمريکا هنوز فعاليت مستقيمي نداشته و بيشتر در حد گفتههاي تبليغاتي و اعزام هيئتهايي به منطقه ،فعاليت ميکند. بررسي 3 محور مطرح شده نشان ميدهد ، ائتلافي سهجانبه ميان کشورهاي عربيسازشکار ،رژيم صهيونيستي و آمريکا ايجاد شده که براساس آن روند سازش اعراب با صهيونيستها در ابعاد جديدتري آغاز ميشود. در اين سناريو صهيونيستها در فاز اول به موضعگيري افراطي ميپردازند تا تهديد جنگ عليه فلسطين و منطقه را به نمايش گذارند. در فاز دوم اعراب به بهانه صلح و جلوگيري از جنگ در منطقه و اجراي اهداف فلسطينيها ،خواستار احياي روند سازش با رژيم صهيونيستي با نام طرح به اصطلاح صلح عربي ميشوند .طرحي كه در اصل طرحي آمريکايي است. در فاز سوم آمريکا به نام ميانجيگري وارد عرصه ميشود كه تلاش دارد تا صلح خاورميانه را محقق كند. البته آمريكايي ها ادعا مي كنند كه فرآيند جديدي را آغاز كرده اند در حالي كه فعاليت آنها همانا ادامه تصميمات آناپوليس خواهد بود. نكته مهم آنكه محور طرحهاي مذكور را حذف آرمانهاي ملت فلسطين بويژه حذف حق بازگشت آوارگان فلسطين به وطن،عدم عقبنشيني صهيونيستها از اراضي اشغالي 1967 و بيتالمقدس تشکيل ميدهد. براساس آنچه ذکر شد ميتوان گفت که اختلافي ميان آمريکا، سران سازشكار عرب و رژيم صهيونيستي وجود ندارد بلکه آنها برآنند تا با جوسازيها و انتقادهاي ظاهري از يكديگر ،رضايت افکار عمومي منطقه را براي آغاز روند سازش جلب کنند .در اين روند كه خيانت جديد اعراب به فلسطين است ،سخني از آرمانهاي ملت فلسطين به ميان نميآيد و صرفا از نام فلسطين براي توجيه امتيازدهي اعراب به رژيم صهيونيستي بهره برداري مي شود.
+
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصرار بر اجراي طرح سوخته خاورميانه كه همواره كانون تحولات جهاني بوده در حالي همچنان با بحرانهاي متعددي مواجه است كه تحركات منطقهاي و فرامنطقهاي براي اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه تشديد شده است. نكته قابل توجه در اين روند تلاش دوباره كشورهاي عربي براي اجراي طرح به اصطلاح صلح عربي است. طرح مذكور كه اولين بار در سال 2002 از سوي ملك عبدالله پادشاه كنوني عربستان مطرح شد،برگرفته از اصل صلح در برابر زمين بوده است. براين اساس اين طرح اعراب در صورت عقب نشيني صهيونيستها از اراضي اشغالي 1967 حاضر به پذيرش اين رژيم هستند. اين طرحها در سالهاي اخير بارها مورد بررسي قرار گرفته اما بدون نتيجه پايان يافته است.در شرايطي كه جنگ 22 روزه غزه،به طور كامل طرحهاي صلح خاورميانه را تحت الشعاع قرار داد اما در روزهاي اخير برخي كشورهاي عربي از احياي دوباره طرح صلح اعراب سخن به ميان آوردهاند. برخي از رسانههاي عربي از هزينههاي سنگين كشورهاي عربي براي تبليغات رسانهاي در اين زمينه خبر دادند. ادعاهاي كشورهاي عربي در مورد صلح در حالي مطرح ميشود كه چند نكته اساسي در اين زمينه قابل توجه است. 1-پرونده سازش نشان ميدهد كه صهيونيستها هرگز پايبند به تعهدي نبوده و صرفا خواستار امتيازگيري از اعراب هستند چنانكه در روند سازش نيز به صراحت اين امر را ميتوان مشاهده كرد. نتيجه نهايي سازشكاري اعراب استمرار توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس و در نهايت جنگ 22 روزه غزه بود. 2-بازيگران خارجي كه اعراب براي صلح خاورميانه به آن دلبستهاند نيز نشان دادهاند كه نه تنها طرحي براي صلح ندارند، بلكه سياست آنها صرفا حمايت از اهداف رژيم صهيونيستي ميباشد. نمونه بارز اين سياست را ميتوان در مواضع كشورهاي اروپايي و آمريكا در قبال توسعه طلبي صهيونيستها مشاهده كرد كه حتي حاضر نشدهاند كه به مقابله با اين رژيم بپردازند. جالب توجه آنكه در مجامع جهاني و نشستهاي بين المللي نيز اين كشورها به حمايت از جنايتهاي صهيونيستها پرداختهاند كه نمونه آن را در تحريم نشست ضد نژاد پرستي دوربان 2 از سوي آمريكا و اتحاديه اروپا مشاهده كرد. 3-نكته مهم در طرح صلح عربي و تحركات اخير آنها آنكه، اعراب هيچ اقدامي براي حمايت از ملت فلسطين انجام نداده و صرفا به مذاكره با رژيم صهيونيستي پرداختهاند. آنها مسئله فلسطين را معطوف به سازش با تل آويو ساختهاند كه خواست غرب و صهيونيستها است و نه تحقق بخش اهداف فلسطين. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه مطرح شدن دوباره طرح صلح عربي نه تنها دستاوردي براي فلسطين به همراه ندارد بلكه صرفا افكار عمومي را به تحولات ظاهري سوق داده كه نتيجه آن در حاشيه قرار گرفت فلسطين است. براين اساس ميتوان گفت كه احياي طرح صلح عربي اصرار بر اجراي طرح سوخته است كه در نهايت به خوش خدمتي اعراب سازشكار به آمريكا و صهيونيستها مبدل ميشود.
+
نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه خوش خدمتي هاي مصر به صهيونيستها مصر در طول جنگ 22 روزه غزه تمام تلاش خود را براي خوش خدمتي به رژيم صهيونيستي مبذول داشت به رغم مخالفت هاي مردمي همچنان به اين روند ادامه مي دهد. دولتمردان قاهره كه از پشتوانه مردمي برخوردار نبوده و حتي امكان سرنگون دولت مبارك دور از ذهن نمي باشد سياست همكاري گسترده با رژيم صهيونيستي را اولويت كاري خود قرار داده است. پس از جنگ 22 روزه غزه كه به رسوايي كشورهاي سازش كار عربي از جمله مصر منجر شد ، قاهره به رغم انتقادهاي فراوان به سياست هاي گذشته براي خدمت رساني به صهيونيستها ادامه داد. قاهره كه پيش از اين با بسته نگاه داشتن گذرگاه رفح و اعمال مجازات دسته جمعي عليه ساكنان غزه و نيز به چالش كشاندن اتحاديه عرب با عدم حضور مبارك در نشست سران عرب در قطر به خدمت رساني براي صهيونيستها پرداخته بود اكنون شيوه هاي جديدي را براي اجراي اين مهم در پيش گرفته است. الف ) هرچند كه مصر ميزبان نشست آتشي ملي گروههاي فلسطيني است اما عملكردهاي مصر نشانگر كارشكني اين كشور در تحقق اين مهم است. قاهره با ارائه پيشنهادهاي جديد و نيز دخالتآشكار در مواضع گروههاي فلسطيني به خريد زمان براي صهيونيستها مي پردازد. عملكرد مصر مي تواند افكار عمومي را از بحران هاي داخلي رژيم صهيونيستي و توسعه طلبي هاي آن دور ساخته و معطوف به نشستهاي قاره كند. ب) اتهامات مصر به حزب الله و تشديد بازداشتها به اين بهانه خدمت ديگري به صهيونيستها است. مصر با به چالش كشاندن حزب الله عملا يكي از دشمنان اصلي رژيم صهيونيستي را به چالش كشيده تا در لواي آن صهيونيستها بتوانند اهداف خود را اجرايي كنند. بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه عملكردهاي كنوني قاهره ادامه سياست خوش خدمتي براي صهيونيستها است كه با چراغ سبز آمريكا برخي كشورهاي عربي سازشكار انجام مي شود. با اين وجود مخالفتهاي گسترده مردم مصر با اين فتنه انگيزي ها چالشي بزرگ براي دولتمردان قاهره است كه مي تواندآينده سياسي مبارك را تحت الشعاع قرار دهد.
+
نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درسهاي تظاهرات مردم عراق آمريكا كه سياست جنگ طلبي و سلطه بر جهان را سرلوحه سياستهاي خود دارد در سال 2003 به اشغال عراق پرداخت. اكنون در حالي 6 سال از اشغال اين كشور ميگذرد كه نه ادعاي آمريكا براي يافتن سلاحهاي كشتار جمعي عراق و نه طرح اهداي دموكراسي به ملت اين كشور، محقق نشده است. براساس برآوردهاي اعلام شده بيش از 4 هزار كشته و دهها هزار زخمي در كنار هزاران ميليارد دلار هزينههاي آمريكا در جنگ بوده است. كشتار صدها هزار عراقي و برجاي گذاشتن عراقي ويران كه تروريسم نيز در آن ترويج شده را نيز بايد به دستاوردهاي آمريكا افزود. نكتهاي كه در ششمين سالگرد اشغال عراق قابل توجه است تاكيد مردم اين كشور بر خروج اشغالگران از كشورشان است. هرچند كه آمريكاييها در 6 سال گذشته با استفاده از ابزارهاي نظامي، اقتصادي و فرهنگي تلاش كردهاند تا جامعه عراق را به سمت اهداف خود سوق داده و آنها را براي پذيرش بلند مدت اشغال كشورشان آماده سازند،اما برپايي تظاهرات ميليوني در سالگرد اشغال عراق اين سناريو را با شكست مواجه كرد.آمريكا در سالهاي گذشته تلاش كرده تا با بزرگنمايي خطر تروريسم، ايجاد و هدايت بحرانهاي امنيتي، ايجاد درگيريهاي طايفهاي ميان شيعه و سني، نظاميگري گسترده براي بيان نقش خود در تامين امنيت عراق، برگزاري اجلاسهاي بين المللي براي توجيه ادامه اشغالگري و... مردم عراق را متقاعد سازد تا حضورش در اين كشور ضروري است. آمريكاييها كه با اجراي اين سياست تلاش داشتند اهداف خود را محقق سازند به دليل مخالفتهاي مردمي وادار به برخي عقب نشيني از برخي مواضع خود شدند. واگذاري امور امنيتي شهرها به دولت مالكي، ايجاد فضاي باز جهاني براي فعاليتهاي عراق در عرصه بين الملل، خارج كردن بخش كوچكي از نيروها و تكرار وعده خروج در بلند مدت، امضاي توافقنامه امنيتي كه به نوعي حضور در عراق را قانونمند ميساخت، خروج برخي كشورهاي كوچك از ائتلاف جنگ عراق و... را ميتوان از تحركات جديد آمريكا براي حضور در عراق دانست. به رغم تمام اين تدابير ملت عراق نه تنها تسليم خواست واشنگتن نگرديده بلكه همچنان خواستار پايان اشغالگري و واگذاري تمام امور به عراق هستند. تظاهرات ميليوني مردم عراق اين پيام را براي آمريكا به همراه داشت كه اين ملت هرگز حضور خارجي را نميپذيرد و سياست آمريكا براي تغيير نگرش و فرهنگ ملت مذهبي عراق نيز نميتواند دستاوردي براي آن به همراه داشته باشد. مردم عراق چنانكه در سالهاي گذشته آمريكا را عامل تمام مشكلات عراق ميدانستند اكنون نيز اين اصل را با تظاهرات خود مورد تاكيد قرار دادند تا دولت اوباما بداند كه با شعار «تغيير» نيز نميتوان بر عراق سلطه داشت و وي چارهاي جز خروج كامل نيروهايش از عراق راهكاري در پيش روي ندارد.
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مبارک و سیاست فرار به جلو مصر كه در ماههاي اخير به ويژه در طول جنگ 22 روزه غزه،ارادت و همكارياش با رژيم صهيونيستي بر همگان آشكار شده است، در روزهاي اخير اتهاماتي را مبني بر دخالت حزب الله لبنان در امور داخلي اين كشور مطرح كرده است. آنها حتي ادعا كردهاند كه حزب الله براي كودتا در اين كشور طراحي ميكند. اين ادعاي مصريها كه بيش از اين نيز مطرح شده در حالي صورت گرفت كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است. 1-مردم مصر و بسياري از سياستمداران و گروههاي اسلام گرا از سياستهاي مبارك ناراضي بوده و آن را مغاير با اهداف كشورشان ميدانند. آنها همكاري قاهره با رژيم صهيونيستي را ننگي براي خود عنوان كردهاند چنانكه نويسنده و سياستمدار بزرگي چون حسنين هيكل به صراحت دولت مبارك را ناقض اهداف و منافع مصر معرفي كرده است. 2-مصر در عرصه منطقهاي و جهاني نيز جايگاهي ندارد چنانكه بسياري از انزواي اين كشور سخن ميگويند. آنها حتي با ميزباني نشست آشتي ملي فلسطينيها نيز نتوانستند به ترميم چهره خود بپردازند. 3-مصر تلاش دارد تا همچنان به بسته بودن گذرگاه رفح ادامه داده تا اهداف ضد فلسطيني خود را اجرايي كند. اين در حالي است كه افكار عمومي جهان با آن مخالفت ميكند. 4- رژيم صهيونيستي با بحرانهاي شديد داخلي و جهاني مواجه است در حالي كه مصر تلاش دارد تا به اين رژيم براي خروج از اين بن بستها كمك كند. 5-انتخابات لبنان نزديك است و قاهره براي شكست حزب الله و جبهه مقاومت در كنار غرب و 14 مارس قرار دارد. براين اساس ميتوان گفت كه هدف مصر از جنجال آفريني عليه حزب الله، سرپوش نهادن بر بحرانهاي داخلي، ادامه محاصره غزه، سرپوش نهادن بر شكستها و مشكلات رژيم صهيونيستي و دخالت در امور لبنان در زمينه انتخابات است. هرچند كه مصر براي اين اهداف تلاش ميكند اما مخالفت افكار عمومي اين كشور و منطقه با اتهامات مصر عليه حزب الله اين سياست را با شكست مواجه ميسازد چنانكه بسياري از شخصيتهاي مصري اين اتهامات را دروغ بزرگ سران قاهره و فرار مبارك به جلو براي جلوگيري از فروپاشي پايههاي قدرتش است كه متهاست به لرزه در آمده است.
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر ادعاهاي هستهاي و نظامي آمريكا باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در حاشيه نشست سران اروپا و آمريكا در جمهوري چك و سپس در تركيه، درباره كاهش تسليحات هستهاي در جهان سخن گفته است. از سوي ديگر رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا نيز در ارائه بودجه نظامي آمريكا به كنگره از اصلاحاتي در اين زمينه سخن گفته بگونهاي كه برخي محافل رسانهاي و سياسي آمريكا از تغيير در سياستهاي نظامي آمريكا سخن گفتهاند. هر چند كه آمريكاييها از جمله باراك اوباما ادعا ميكنند كه اين اقدامات در جهت همكاري با خواست جهاني و گامي براي صلح در عرصه بين الملل است اما در نهايت اين مواضع با سوالات متعددي همراه است كه ميتواند بيانگر دروغين بودن ادعاي آنها است.
اولا اوباما از انهدام تسليحات موجود آمريكا سخن نگفته است و صرفا از عدم توسعه سخن به ميان آورده است . ثانيا اوباما اشارهاي به تهديدات رژيم صهيونيستي نداشته و چنان موضع گيري كرده است كه دارندگان سلاح هستهاي به فعاليت خود ادامه دهند و سايرين نبايد به اين جرگه وارد شوند. ثالثا مسئله بودجه نظامي آمريكا در حالي مطرح شده كه به اذعان مقامات اقتصادي و سياسي آمريكا بحران شديد اقتصادي سراسر آمريكا را فرا گرفته است بگونهاي كه اوباما صراحتا از شكست طرحهاي اقتصادي اش سخن گفته است. بر اين اساس دلايل و اهداف مقامات آمريكايي از مطرح كردن كاهش تسليحات هستهاي در جهان و نيز مسئله تغيير در ساختار بودجه نظامي آمريكا برگرفته از اهدافي خاص است. 1- آمريكا با طرح خود تلاش دارد تا همچنان قدرت هستهاي آمريكا را بر جهان حفظ كرده و به عبارتي روي سخن اوباما به ساير كشورها بوده است. اگر وي واقعا در جهت خلع سلاح هستهاي در جهان گام برميدارد بايد انهدام هزاران بمب هستهاي آمريكا را اجرايي كند. 2- اين رويكرد كه از عدم توسعه نظامي و هستهاي امريكا سخن گفته است برگرفته از بحران اقتصادي و مالي حاكم بر آمريكا است. به عبارتي ديگر بحرانهاي اقتصادي عامل اين گرايش بوده نه سياستهاي اصلاحي آن براي امنيت بين الملل. 3- تغيير بودجه نظامي آمريكا به منزله كاهش نظامي گري نيست بلكه در هزينه شدن اين بودجه در عراق و افغانستان است كه در نهايت براي نظاميگري جهاني آمريكا است. به عبارتي ديگر آمريكا از بوجههاي غير ضروري نظير ساخت هواپيماهاي جنگي صرفنظر كرده و به جنگ طلبي در افغانستان و عراق ميپردازد. در جمع بندي كلي از مواضع هستهاي و نظامي آمريكا در روزهاي اخير ميتوان گفت كه اين اقدامات ادامه تحركات فريبكارانه آمريكا براي بيان تغيير است در حالي كه در عمل هيچ اقدامي در اين چارچوب نداشته است. اقدام عملي در اين چارچوب انهدام تسليحات هستهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي است كه عملا آمريكا از اجراي آن سرباز ميزند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه آمريكا به آمريكاي لاتين آمريكا كه زماني، آمريكاي لاتين را منطقه نفوذ انحصاري خود ميدانست و به چپاول ثروتهاي آن ميپرداخت،درسالهاي اخير با چالشهاي بسياري در اين منطقه مواجه شده است. رشد نهضتهاي ضد امپرياليستي و ديدگاههاي استقلال طلبانه در كنار انزجار عمومي از سياستهاي آمريكا، اين منطقه را در برابر واشنگتن قرار داده است. گرفتار شدن آمريكا در عراق و افغانستان نيز موجب خروج بيشتر واشنگتن از آمريكاي لاتين شد به گونهاي كه اكنون بسياري از ناظران سياسي و حتي مقامات آمريكايي اذعان دارند كه آمريكا هيچ جايگاهي در اين منطقه ندارد. تشديد مخالفتهاي مردمي و روي كارآمدن دولتهاي ضد آمريكايي در آمريكاي لاتين در كنار ورود بازيگراني نظير چين و روسيه و ايران به اين منطقه سبب شد تا با تغيير دولت در آمريكا، ناظران سياسي و استراتژيك آمريكا از اصول كاري دولت اوباما را لزوم احياي جايگاه آمريكا در اين منطقه عنوان كردند. پس از روي كار آمدن اوباما تحولات منطقه شاهد حركتهاي جديدي از سوي واشنگتن براي اجراي اين سياست است. سفر هيلاري كلينتون به مكزيك، سفر دورهاي جوبايدن معاون اوباما به منطقه و حضور در اجلاس كشورهاي ترقي خواه،تاكيد مقامات آمريكايي بر كاهش تنش با آمريكاي لاتين، سفر هيئت 7 نفره آمريكايي به كوبا و برخي موضع گيريها از سوي كنگره آمريكا مبني بر كاهش تحريمهاي كوبا و... را ميتوان از جمله تحركات آمريكا براي احياي جايگاه واشنگتن در اين منطقه دانست. آمريكاييها با اين رويكردها تلاش دارند تا اهدافي چون احياي منافع ملي از دست رفته، مقابله با حضور فعال ساير بازيگران به ويژه ايران، چين و روسيه، جلوگيري از الگوشدن كشورهاي آمريكاي لاتين براي ساير كشورهاي جهان،مانع تراشي در استمرار توسعه ديدگاههاي ضد امپرياليستي به كشورهايي مانند مكزيك، كلمبيا، آرژانتين كه چندان در اين چارچوب نيستند، بيان سياست تغيير براي توجيه سياستهايشان در عرصه جهاني و... را اجرايي كنند. با تمام اين تفاسير استمرار دخالت آنها در امور داخلي كشورها نظير افشاي طرحهاي كودتاگرايانه آمريكا در بوليوي، اكوادور، نيكاراگوئه، رويكرد مردم آمريكاي لاتين به حفظ استقلال در برابر استعمارگران، تلاش آمريكاي لاتين براي تبديل شدن به قدرت مستقل جهاني،ادامه جنگ طلبيهاي كاخ سفيد كه دروغين بودن شعار تغيير را آشكار ميكند، و... مانع از آن ميشود كه واشنگتن بتواند اهداف خود در اين منطقه را اجرا كند. بسياري از كشورهاي منطقه تاكيد دارند كه رويكرد كنوني آمريكا اقدامات عوام فريبانه است چرا كه هيچ گونه اقدام عملي براي پايان دادن به سياستهاي خصمانهاي نظير لغو تحريمهاي كوبا، عدم دخالت در امور داخلي كشور، پذيرش بازيگري اتحاديه آمريكاي لاتين در عرصه جهاني و... انسجام ندارد و صرفا به شعار بسنده كرده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غرب در تكاپوي فرار از بحران ها جهان در نيمه اول فروردين 1388 ايامي پر تحول را سپري كرد بگونه اي كه اقصي نقاط جهان از شرق تا غرب از شمال تا جنوب با رويدادها و حوادث متعددي روبرو شد محور بسياري از اين تحولات همچنان چالشها و ناكامي هاي غرب و آمريكا تشكيل مي داد. در بررسي تحولات جهاني در اين مقطع زماني مي توان بر اساس تقسيم بندي قاره اي مهمترين تحولات را در چند بخش دسته بندي كرد. الف) آسيا: قاره كهن آسيا بويژه خاورميانه به دليل برخورداري از موقعيت جغرافيايي همواره از مهمترين مراكز جهاني بوده و هست بگونه اي كه بسياري آسيا را پايه و اساس ساير تحولات جهان ارزيابي مي كنند. هر چند كه بسياري از نقاط آسيا تحولات پر فراز و نشيبي را سپري كرده اما مهمترين آنها عبارتند از : تحركات هسته اي و موشكي كره شمالي كه بحرانها و چالشهاي جديدي را در شرق آسيا به همراه داشته است بگونه اي كه ايجاد درگيري جديد در شبه جزيره كره را در اذهان تداعي كرده است. هر چند كشورهايي نظير چين و روسيه براي كاهش بحران فعاليتهايي داشته اند اما ادامه يافتن تهديدات كره جنوبي ، ژاپن و آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي موجب ادامه يافتن اين چالشها شده است. در پاكستان نيز درگيري هاي خياباني و حملات طالبان و نيز تحركات نظامي آمريكا همچنان قرباني گرفته در حالي كه راي دادگاه مبني بر تعليق ممنوعيت فعاليتهاي سياسي «شهباز شريف»، برادر نواز شريف رهبر حزب مسلم ليك شاخه نواز تا حدودي آرامش را به اين كشور بازگرداند. رايزني هاي زرداري و كرزاي روساي جمهور پاكستان و افغانستان در تركيه ( 13/ 1/ 1388 ) و توافقات حاصله ميان طرفين گامي ديگر براي برقراري امنيت در منطقه است. افغانستان كه در سالهاي اخير كانون توجهات جهاني بوده در كنار بحرانهاي امنيتي شاهد برگزاري نشستهاي مسكو ( 7/1/1388 ) و لاهه هلند( 11/1/ 1388 ) بود تا شايد اجماعي جهاني براي حل بحران هاي اين كشور ايجاد شود. در حوزه خاورميانه نيز خروج بخش ديگري از نيروهاي انگليسي از عراق ، تاكيد سوريه و لبنان بر توسعه روابط ، ديدارهاي مقامات عربي از جمله سفرهاي مكرر سعود الفيصل به كشورهاي عربي و در نهايت به برگزاري نشست سران عرب در دوحه قطر (12/ 1/1388 ) منجر شد. تلاش دوباره گروههاي فلسطيني براي آشتي ملي در نشست قاهره در كنار تشكيل كابينه جديد رژيم صهيونيستي به نخست وزيري نتانياهو از تحولات فلسطين است. ب) آفريقا : قاره آفريقا كه همواره به دليل دخالت هاي خارجي با بحران و جنگ داخلي مواجه بوده نيمه اول ماه جاري را نيز با شرايط مشابهي سپري كرد. در اين ميان پرونده سودان و تشديد تحركات غرب براي اعمال فشار بر عمرالبشير در كنار استمرار درگيري ها در سومالي محور اصلي اين تحولات را تشكيل مي داد.سفر البشير به عربستان ، ليبي و مصر و حضور وي در نشست سران عرب در قطر تا حدودي اين تحركات دشمنان سودان را خنثي كرد. ج) اروپا : شايد به صراحت بتوان گفت كه اروپا پركارترين قاره جهان درنيمه اول فروردين ماه بوده است. از يك سو سراسر اروپا شاهد تظاهرات مردمي بر ضد نظام سرمايه داري و سياستهاي جنگ طلبانه ناتو بود كه در اثر اين تظاهرات ها صدها تن بازداشت و چندين تن زخمي شدند. برگزاري نشست گروه 20 ( 13/ 1/1388 ) در لندن و در نظر گرفتن يك تريليون دلار براي كمك به بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در كنار تشديد اختلافهاي اقتصادي ميان آمريكا و اروپا ، برگزاري نشست سران ناتو در استراسبورگ فرانسه به مناسبت شصتمين سالگرد تاسيس ناتو كه با اختلاف اعضا براي پيوستن آلباني و كرواسي به جمع 26 عضو ناتو همراه شد ، نشست وزراي دارايي اتحاديه اروپا (14/1/1388 ) براي خروج از بحران اقتصادي در كنار رايزني مقامات اروپايي براي يافتن راه حلي براي فرار از چالشهاي اقتصادي از جمله مسائل مطرح در قاره اروپا بوده است. پرونده اروپا نشان مي دهد كه اين قاره توانايي بازيگري يك جانبه را ندارد و سعي دارد تا در كنار مجامع جهاني و كشورهايي چون چين و روسيه اهداف خود را اجرايي كند. د) آمريكا : هر چند كه اوباما ادعا مي كرد كه مي تواند تغييراتي در آمريكا ايجاد كند اما در نهايت وي نيز وادار به اعتراف به شكست شد بگونه اي كه صراحتا خواستار كمك جهاني براي حل بحران اقتصادي آمريكا شد . افزايش فقر و بي كاري به رغم بسته 800 ميليارد دلاري اوباما ،به چالشي بزرگ براي آمريكا مبدل شده است. سفر اوباما به كانادا ، انگليس ، فرانسه و آلمان در كنار سفر هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا و جوزف بايدن، معاون اوباما به آمريكاي لاتين از ديگر تحولات آمريكا است. در آمريكاي لاتين نيز تحولاتي نظير برگزاري نشست كشورهاي ترقي خواه در شيلي و تاكيد آنها بر پايان يافتن زمان ديكته كردن سياست هاي آمريكا به آمريكاي لاتين و سفر چاوز به ايران و انتقاد قراردادهاي مهم بانكي و مالي و اقتصادي با ايران از تحولات مهم آمريكاي لاتين است. در جمع بندي كلي از تحولات نيمه اول فروردين ماه مي توان گفت كه عرصه بين الملل همچنان صحنه رقابت ميان آمريكا و متحدانش در برابر ساير كشورها است كه در ابعاد مختلف نظير بحران مالي ، پرونده افغانستان ،چگونگي عملكرد ناتو و آمريكا در عرصه جهاني ، تلاش غرب براي حضور بيشتر در معادلات خاورميانه و... مي توان خلاصه كرد. با اين وجود بايد توجه داشت كه بسياري از اين تحولات بر گرفته از چالشهاي آمريكا و اروپا در معادلات جهاني بود چنانكه همزمان با نشست گروه 20 در لندن و نيز سران ناتو در فرانسه مردم سراسر اروپا خواستار پايان سياستهاي توسعه طلبانه كشورهايشان شدند تا غرب بداند كه دوران سلطه و يك جانبه گرايي آنها پايان يافته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روابط اوباما با جهان اسلام در حد شعار باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در حاشيه نشست گفت و گوي اديان و نيز در پارلمان تركيه از گفتمان با جهان اسلام سخن گفت.وي ادعا كرد كه سياست وي ايجاد پل ارتباطي ميان غرب و جهان اسلام و پايان دادن به اختلافهاي گذشته است.وي براي تكيه بر اين گفته ها بارها خود را باراك حسين اوباما معرفي كرد تا ادعاي وي در مورد نگاه مثبت به اسلام حقيقت دارد. اوباما كه از زمان ورود به كاخ سفيد در حالي ادعاي همكاري با جهان اسلام را مطرح ميكند، كه عملكردها و مواضع وي و همكارانش امري خلاف اين مسئله رانشان ميدهد. حمايتهاي همه جانبه وي از رژيم صهيونيستي و عدم حركت در مسير پايان دادن به جنايتهاي صهيونيستها، تلاش براي اجراي طرح بر هم زدن روابط اعراب و ايران، عدم خروج نظاميان از عراق، تاكيد بر افزايش نظامي گري در افغانستان به بهانه مقابله با افراطي گري، تشديد حملات هوايي به پاكستان و كشتار غير نظاميان، تاكيد بر اجراي سياستهاي خصمانه عليه ايران، ادامه يافتن دخالتهاي آمريكا در لبنان با حمايت از جريان 14 مارس، تحريم اجلاس دوربان 2 به عنوان حمايت از اهداف رژيم صهيونيستي و... نشان ميدهد كه اوباما طرحي براي رويكرد به جهان اسلام ندارد و ادعاهاي وي در اين زمينه در حد شعار است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه مواضع اوباما در تركيه هيچ گونه حركت مثبتي براي بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام نيست بلكه صرفا نوعي عوام فريبي براي تحقق اهداف آمريكا بوده است كه دستاوردي براي جهان اسلام به همراه ندارد. اوباما اگر واقعا در مسير تغيير قرار دارد بايد سياستهاي گذشته خود را تغيير داده و در اولين گام شرايط را براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتكاران جنگي فراهم كند نه آنكه نشست دوربان 2 را تحريم كند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
متني كه حاشيه شده است جنگ 21 روزه غزه در حالي با پيروزي مقاومت پايان يافت كه افشا شدن چهره واقعي دشمنان و دوستان ملت فلسطين از نتايج مهم اين جنگ بود. نزديك به سه ماه از پايان جنگ غزه ميگذرد اما همچنان محاصره اين منطقه از جانب مصر و رژيم صهيونيستي ادامه دارد. از يك سو مصر با بستن گذرگاه رفح سياست حمايت از اهداف رژيم صهيونيستي را اجرا ميكند و از سوي ديگر صهيونيستها به حملات همه جانبه به غزه ادامه ميدهند چنانكه در اين مدت دهها فلسطيني شهيد و زخمي شدهاند. نكته قابل توجه در تحولات منطقه و عرصه بين الملل رويكردهاي به ظاهر صلح طلبانه و بعضا حمايت از فلسطين است كه در آنها حركتي براي پايان دادن به محاصره غزه و كمك به ملت فلسطين صورت نميگيرد. اولا: سران كشورهاي عربي با نام اتحاد فراگير رايزنيهاي گستردهاي داشتهاند و حتي نشست سران را به عنوان نمادي از اتحاد در قطر برگزار كردند. ثانيا كشورهاي غربي و آمريكا با اعزام نمايندگان و هيئتهايي به منطقه ادعاي تلاش براي برقراري صلح در خاورميانه را مطرح كردهاند. جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا تاكنون 2 بار به منطقه سفر كرده و چندين هيئت آمريكايي نيز از كشورهاي عربي ديدار داشتهاند. جالب توجه آنكه تمام اين ديدارها با نام بررسي تحولات فلسطين و صلح خاورميانه صورت گرفته و آنها سعي كردهاند تا خود را باني صلح معرفي كنند. ثالثا: سازمانهاي بين المللي و نهادهاي حقوق بشر نيز در هفتههاي اخير مواضعي در قبال فلسطين اتخاذ كرده و به محكوم سازي جنايتهاي صهيونيستها پرداختهاند. نكتهاي كه در تمام اين تحولات مشهود است اظهارات و مواضع آنها در قبال فلسطين است. آنها ادعا كردهاند كه تلاش دارند تا صلح در خاورميانه برقرار و به فلسطين كمك شود. جالب توجه آنكه در هيچ كدام از اين اجلاسها،ديدارها و مواضع اتخاذ شده از اصل اساسي پايان محاصره غزه و مقابله با استمرار جنايتهاي صهيونيستها سخن به ميان نيامده است. گزارشهاي منتشره در غزه نشان ميدهد كه غزه همچون ماههاي گذشته در وضعيت بحراني به سر ميبرد اما هيچ تحركي براي پايان اين وضعيت صورت نگرفته و حتي كشورهايي كه در اجلاس شرم الشيخ متعهد به پرداخت كمك براي بازسازي غزه شده بودند نيز از اجراي تعهدات خود خودداري كردهاند. براين اساس ميتوان گفت كه تمام تحركاتي كه در عرصه منطقهاي و بين المللي در حال شكل گيري است هرچند با نام فلسطين صورت ميگيرد اما در نهايت فعاليتي در اين زمينه ندارد. به عبارتي ديگر فلسطين متني است كه به حاشيه مبدل شده در حالي كه با نام آن بازيگران منطقهاي و فرا منطقهاي فعاليتهاي گستردهاي را براي تحقق اهداف خود انجام ميدهند.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كوبيدن ميخ بر تابوت آناپوليس كابينه جديد رژيم صهيونيستي در حالي با نخست وزيري نتانياهو تشكيل شد كه در اولين موضع گيري ليبرمن وزير امور خارجه اين رژيم از عدم پايبندي دولت جديد رژيم صهيونيستي به توافقات آناپوليس سخن گفت. پس از اظهارات نتانياهو و ليبرمن در مخالفت با نتايج كنفرانس آناپوليس، ديگر وزيران كابينه رژيم صهيونيستي نيز موافقتشان را با اين اظهارات اعلام كردند. هرچند كه آنها با اين موضع گيريهاي تلاش كرده اند تا اقتدار خود را به فلسطيني ها ، كشورهاي عربي و مجامع بين المللي نشان دهند اما بررسي پرونده تحولات فلسطين و منطقه پس از آناپوليس نشانگر حقايقي است كه دروغ پردازي هاي كابينه جديد رژيم صهيونيستي را آشكار مي سازد. نشست آناپوليس در آذر ماه 1386 در حالي در مريلند آمريكا برگزار شد كه نه براي صلح خاورميانه بلكه بر اساس طرح افزايش اعمال فشارها بر گروههاي مقاومت به عنوان به اصطلاح موانع صلح در منطقه به موضع گيري در قبال فلسطين پرداخت. از آن تاريخ تاكنون تحولات منطقه نشان ميدهد كه كابينه پيشين رژيم صهيونيستي با نخست وزيري اولمرت هيچ گونه حركتي در مسير آناپوليس نداشته است چرا كه از يك سو به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه داده و از سوي ديگر با محاصره غزه و در نهايت جنگ 22 روزه غزه سياست كشتار فلسطيني ها را با جديدت كامل پي گيري كرده است. آمريكا نيز به رغم سفرهاي مكرر رايس وزير خارجه وقت آمريكا به منطقه هيچ گامي براي اجراي مفاد اين نشست برگزار نشد.در اين ميان صرفا كشورهاي سازشكار عربي بوده اند كه با دلخوش كردن به پروندهآناپوليس به همكاري با رژيم صهيونيستي پرداختند كه نمود آن را در عدم شكست محاصره غزه و مشاركت در جنگ 22 روزه غزه مي توان مشاهده كرد. نكته قابل توجه در مسئله ادعاي مقامات جديد رژيم صهيونيستي در مورد آناپوليس آنكه ، پيش از اين بسياري از محافل سياسي و رسانه اي بر فروپاشي طرحهاي آناپوليس اذعان كرده بودند چنانكه عمروموسي دبير كل اتحاديه عرب بارها از لفظ مرگ آناپوليس سخن به ميانآورده بود. بر اين اساس ميتوان گفت مواضع مقامات رژيم صهيونيستي در مورد آناپوليس نمي تواند برگرفته از قدرت رژيم صهيونيستي باشد بلكه در اصل كوبيدن ميخ بر تابوت آناپوليسي است كه ماهها از مرگ آن مي گذرد و ديگر هيچ كس به آن و مصوباتش اعتقادي ندارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل شكننده اروپا با آمريكا سران اتحاديه اروپا و آمريكا ديروز در حالي در جمهوري چك -به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا -گردهم آمدند كه ادامه روابط ميان طرفين ،اساس اين مذاكرات را تشكيل مي داد. هرچند كه آمريكا و اروپا در چند دهه گذشته به عنوان متحد يكديگر با محوريت رهبري آمريكا ايفاي نقش كردهاند اما در شرايط كنوني، اين روابط با چالشها و مسائلي خاص مواجه شده است. اولا اتحاديه اروپا كه در طول 8 سال رياست جمهوري جرج بوش با مشاركت در جنگ افغانستان و همسويي با مواضع اين كشور در قبال روسيه، ايران، كره شمالي، چين و بسياري از تحولات جهاني،هزينههاي بسياري را براي حفظ اتحاد با آمريكا پرداخته،خواستار دگرگوني واقعي در سياستهاي آمريكا است. اتحاديه اروپا تاكيد دارد كه دوران سلطه گري آمريكا به پايان رسيده و اين كشور بايد بپذيرد كه اتحاديه اروپا با 27 عضو، نهادي مستقل است كه آمريكا بايد ماهيت آن را بپذيرد. كشورهاي اروپايي بر استقلال خود در گسترش روابط با ساير كشورها به ويژه چين و روسيه تاكيد داشته و خواستار كاهش مداخله آمريكا در اين عرصه هستند. انتقاد ديگر اروپا از آمريكا در قالب همكاري طرفين در ناتو به ويژه ادامه فعاليت اين پيمان در افغانستان است كه طرفين را با چالشهاي بسياري مواجه ساخته است.عدم توافق طرفين در نشست سران ناتو براي رسيدن به استراتژي واحد در قبال افغانستان گواهي بر اين اختلافها است. ثانيا- در مقابل اروپا، دولتمردان جديد آمريكا هرچند از سياست تغيير سخن ميگويند اما تلاش دارند تا به هر نحوي اروپا در چارچوب اهداف آنها حركت كند. مواضع اوباما در نشست جي 20 و نيز نشست سران ناتو با محوريت لزوم هماهنگي اروپا با برنامه اقتصادي واشنگتن و نيز همكاري در افغانستان، گواهي بر استمرار سياستهاي زياده طلبانه آمريكا در برابر اروپا است. هرچند كه واشنگتن از لحن همكاري و احياي اتحاد سخن ميگويد اما در نهايت خواست اين كشور، تكرار اصل ديكته كردن خواستههايش بر اروپا است. بررسي مواضع و اهداف آمريكا و اتحاديه اروپا نشان ميدهد كه طرفين به رغم مواضع ظاهري كه از اتحاد و هم صدايي سخن به ميان مي آورند، در نهايت با اختلافهاي شديدي مواجه شدهاند كه آنها را در مسيرهاي متفاوتي سوق ميدهد. در اين ميان ترس از رسوايي شكست در جنگ افغانستان، تزلزل در برابر قدرتهايي مانند روسيه و چين، منزوي شدن در معادلات جهانيو... موجب ادامه همگرايي اجباري اروپا با آمريكا شده است. با اين وجود افزايش نارضايتي افكار عمومي اروپا از ادامه همكاري با آمريكا و عدم استقلال اين قاره در اتخاذ تصميمات جهاني، موجب شده تا سران اروپا نيز با احتياط بيشتري به همكاري با آمريكا ادامه دهند چنانكه در نشستهاي جهاني نظير نشست گروه 20 و سران ناتو به انتقاد آشكار از مواضع آمريكا پرداختند.
+
نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روسيه و ناتو در تعامل كجدار و مريز سران پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو ) در حالي براي شصتمين سالگرد تاسيس اين پيمان نظامي در فرانسه گردهم آمده اند كه به رغم افزايش تعداد اعضاي آن به 28 عضو همچنان اين نهاد نظامي با چالش هاي بسياري مواجه است. در كنار اختلافهاي داخلي و پرونده افغانستان ، چگونگي برخورد با روسيه از مسائل مطرح در عملكردهاي ناتو است. هرچند كه اساس تاسيس ناتو مقابله با جبهه شرق تشكيل مي داد اما پس از فروپاشي شوروي سابق و انحلال پيمان ورشو اين بهانه از ناتو گرفته شد. در اين ميان ناتو براي حفظ موجوديت خود ، طرح تبديل شدن به پليس جهاني براي برقراري امنيت بين الملل را در دستور كار قرار داد چنانكه با توسعه دامنه فعاليت خود ،ورود به جنگ افغانستان را اجرايي كرد. ناتو در شرايطي براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه به توسعه مرزهاي جغرافيايي خود بويژه در اقمار گذشته شوروي و حتي كشورهاي عربي خاورميانه ( طرح استانبول 2004) مي پرداخت كه در مقابل روسيه آرام آرام براي احياي جايگاه نظامي خود فعاليت مي كرد. توسعه طلبي ناتو و نيز تلاش مسكو براي حفظ امنيت منطقهاي و جايگاه جهاني خود سرانجام تشديد تقابل طرفين را به همراه داشت. هرچند كه طرفين همچنان براي مقابله با تحركات يكديگر تدابير گسترده اي را اجرا مي كنند اما اين روند با دگرگوني هايي همراه شده است بگونهاي كه طرفين از سياست مهار تهديد آميز به اصل روابط جهت دار در چارچوب اصل بازدارندگي روي آورده اند. در اين چارچوب از يك سو مسكو كه با بحران اقتصادي مواجه است ، تشديد مناقشه نظامي با ناتو را برابر با هزينههاي اقتصادي سنگيني مي داند لذا براي مقابله با اين روند به برخي مصالحه گري ها در برابر ناتو روي آورده است. از سوي ديگر ناتو نيز كه از چالش مشابه روسيه رنج مي برد براي رسيدن به اهدافي چون ، بهره گيري از ظرفيتهاي روسيه براي ادامه جنگ افغانستان ،مهار قدرتهاي جديدي چون چين و هند ، رويكرد به مسكو را در دستور كار قرار داده است. در اين ميان اعضاي اروپايي ناتو كه كاهش وابستگي بهآمريكا و نيز برخورداري از منابع انرژي روسيه را مورد تاكيد دارد بيش از واشنگتن خواستار همگرايي با روسيه است. آمريكا نيز كه در با باتلاق افغانستان مواجه است براي فرار از رسوايي بيشتر جز همسويي هرچند ظاهري با مسكو چاره اي در پيش روي ندارد. نتيجه ملاحظات روسيه و ناتو را مي توان در تاكيد سران ناتو در نشست فرانسه مبني بر ادامه مذاكره با روسيه و نيز اعلام آمادگي اوباما و مدودف روساي جمهور آمريكا و روسيه بر كاهش زرادخانههاي هستهاي ميتوان مشاهده كرد. بر اساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه روابط ناتو و مسكو هرچند با چالشهايي همراه است اما طرفين اجباراً با اتخاذ سياست كج دار و مريز در مسير كاهش تنشها گام بر ميدارند كه نمود آن را در توافق طرفين در قبال جنگ افغانستان ميتوان مشاهده كرد كه در نتيجه آن مسكو با ترانزيت تجهيزات ناتو از خاك روسيه موافقت كرد.
+
نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كارنامه 6 دهه فعاليت ناتو سران 28 عضو ناتو در حالي در شصتمين سالگرد تاسيس اين پيمان در استراسبورگ فرانسه گردهم آمدند كه كارنامه 6 دهه فعاليت آنها بيانگر دگرگونيهاي اساسي در اين سازمان است. هرچند كه كشورهاي مذكور تلاش كردهاند تا با متحد نشان دادن خود به ويژه در قبال تحولات افغانستان بر چالشها و مشكلات خود سرپوش گذارند اما بررسي كارنامه سالهاي اخير ناتو بيانگر چالشهاي بسياري است كه ناتو توانايي سرپوش نهادن بر آنها را ندارد. الف- مهمترين مسئله در پرونده ناتو، اختلافهاي داخلي ميان اعضاء است كه آنها را به جبهه اروپا و آمريكا تقسيم گرده است. آمريكا از يك سو سعي دارد تا سلطه خود بر ناتو را به نمايش گذارد و از سوي ديگر اتحاد اروپا سعي دارد تا به نحوي استقلال خود را از آمريكا به نماش گذارد. اين رويكرد را در اقدامات اروپا در گرايش به تشكيل ارتش واحد ميتوان مشاهده كرد كه بر اساس آن از نياز اروپا به آمريكا كاسته ميشود. ب- تحولات افغانستان و طولاني شدن ناتواناييهاي ناتو در حل بحران امنيتي اين كشور از ديگر چالشهاي اصلي ناتو است. ناتو در حالي در 6 دهه خود تلاش كرده تا به عنوان اولين نيروي نظامي در جهان ايفاي نقش كند كه در اولين ماموريت خارج از خانه نتوانست كارنامه موفقي از خود بر جاي گذارد. ناتو چنان گرفتار افغانستان شده كه براي فرار از شكست، نشست جهاني افغانستان را در لاهه برگزار كرد. دعوت از كشورهاي همسايه افغانستان در اين نشست نشانگر شكست سنگين ناتو در افغانستان است كه آنها را به ساير كشورها سوق داده است. ج- اعتراضهاي جهاني و تاكيد افكار عمومي جهان بر پايان پايان نظاميگري ناتو را ميتوان شكستي ديگر براي ناتو دانست.ناتو كه تلاش داشت به عنوان جانشين نيروهاي حافظ صلح سازمان در عرصه جهاني فعاليت كند چنان منفور افكار عموميشده كه نمود آن را در تظاهرات ضد ناتو در آمريكا و اروپا ميتوان مشاهده كرد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ناتو پس از 6 دهه فعاليت هرچند توانسته اعضاي خود را به 28 كشور افزايش دهد اما در عرصه فعاليتهاي نظامي نتوانسته دستاوردي داشته باشد چنانكه بسياري از ناظران سياسي از فروپاشي جايگاه جهاني ناتو سخن ميگويند. با تمام اين تفاسير ناتو كه بازوي نظامي غرب،به حساب ميآيد تلاش دارد تا به بهانههاي امنيتي همچنان سياست توسعه در مرزهاي جديد را اجرايي كند چنانكه رويكرد به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي كشورهاي عربي خاورميانه را در دستور كار قرار داده است.اعضاي ناتو اميد دارند تا با بزرگنمايي تهديدات امنيتي همچنان لزوم فعاليت خود را مورد تاكيد قرار دهند در حالي كه همين تهديدات امنيتي نتيجه مستقيم سياستهاي نادرست ناتو در عرصه جهاني به ويژه لشكركشي به افغانستان و مشاركت در سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا است.
+
نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرصتي براي اتحاد فلسطيني ها بنيامين نتانياهو سرانجام پس از هفتهها رايزني و با مشكلات فراوان توانست به عنوان نخست وزير جديد رژيم صهيونيستي كابينه خود را معرفي كند. بررسي پرونده نتانياهو و كابينه او نشانگر گردهمايي افرادي با سابقه جنايتهاي گسترده عليه فلسطينيان است. نتانياهو در حالي قدرت را در دست گرفته كه مقامات تلآويو و متحدان غربي آنها از افراطي بودن كابينه وي سخن مي گويند. اين مسئله در حالي مطرح مي شود كه كارنامه 6 دهه حيات نامشروع رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه اصلي به نام ميانه روي براي هيچ كدام از صهيونيستها معنايي ندارد و تمام آنها سياست كشتار و جنايت را اصل اوليه خود ميدانند. سند روشن اين اصل را مي توان در دوران اولمرت مشاهده كرد كه جنگ هاي 33 روزه لبنان ،22 روزه غزه و صدها عمليات نظامي از جمله 20 ماه تحريم و محاصره غزه را در كارنامه 3 ساله خود دارد. تمام اين جنايتها در حالي صورت گرفته كه اولمرت همواره ادعاي ميانه روي را مطرح كرده و از ديپلماسي سخن مي گفت. با توجه به اين حقايق مي توان گفت كهآمدن كابينه نتانياهو بر خلاف تبليغات صهيونيستها و متحدان عربي و غربيآنها تغيير نگرش از ميانه رو به افراطي نيست بلكه ادامه سياست جنايت و تجاوزگري است كه امري نهادينه در زيم صهيونيستي است. هرچند كه برخي محافل سياسي و رسانه اي آمدن نتانياهو را به منزله تشديد فشارها بر مقاومت مي دانند اما اين امر مي تواند فرصتي مناسب براي مقاومت باشد كه نه تنها تضعيف كننده آن نييست بلكه راه را براي اهداف آينده مقاومت هموارتر ميسازد. در دوران اولمرت خط سازش در تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي به بهانه مصالحه گر بودن رژيم صهيونيستي به سازش با تلآويو روي آوردند كه نتيجه آن ادامه توسعه طلبي صهيونيستها و در نهايت جنگ 22 روزه غزه بود. اكنون با آمدن نتانياهو از يك سو خط سازش ديگر بهانهاي براي ادامه روابط با رژيم صهيونيستي ندارد و از سوي ديگر مسئله افراطي بودن كابينه جديد صهيونيستها مي تواند عاملي براي اتحاد تمام گروههاي فلسطيني در برابر دشمن باشد. چنانكه گروههاي فلسطيني در نشست قاهره بر اين اتحاد تاكيد و خواستار همگرايي همگاني در اين مسير شدند. بر اين اساس مي توان گفت كه هرچند آمدن نتانياهو مي تواند تشديد تحركات نظامي صهيونيستها را به همراه داشته باشد اما در نهايت فرصتي مناسب براي اتحاد فلسطيني ها در برابر صهيونيستها است بويژه اينكه كه خط سازش نيز بهانهاي براي ادامه رويكرد به صهيونيستها ندارد و بايد در كنار جبهه مقاومت قرار گيرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عوام فريبي آمريكا در مورد طالبان و مواد مخدر نشست افغانستان را در هلند برگزار شد (11 فروردين ) كه آمريكا و ناتو تلاش كردند تا اجماعي جهاني را براي اهداف خود ايجاد كنند. نكته قابل توجه در نشست مذكور و مواضع مطرح شده از سوي مقامات آمريكايي تكيه بر دو اصل مقابله با طالبان و توليد مواد مخدر در افغانستان بود. در اين چارچوب هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در كنار ساير مقامات نظامي و سياسي آمريكا اصرار داشتند كه بايد تلاشي جهاني در جهت اجراي اين دو اصل برقرار شود. آمريكايي ها در حالي اين ادعاها را مطرح مي كنند كه بررسي عملكردهاي آنها نشانگر عوام فريبي و دروغ پردازي هاي آنها است چرا كه : اولا پرونده افغانستان نشان مي دهد كه توليد مواد مخدر از مان حضور نيروهاي خارجي در اين كشور گسترش يافته و از حد كنترل خارج شده است. پيش از اشغال افغانستان توليد مواد مخدر در اين كشور 5/4 هزار تن بوده و اكنون به 5/8 هزار تن رسيده است. جالب توجهآنكه توليد مواد مخدر در مكاني مانند موسي قلعه به طور گسترده اي و با حمايت انگليس انجام مي شود. از سوي ديگر آمريكا نيز در سالهاي گذشته از هزاران تن بمب براي كشتار مردم افغانستان استفاده كرده اما حاضر به بمباران مزارع كشت خشخاش نشده و حتي از اين مناطق حمايت كرده است. ثانيا آمريكا در حالي از مقابله با طالبان سخن مي گويند كه به اعتراف خودشان مذاكرات مستقيمي را براي حضور آنها در قدرت برگزار كرده اند.آنها براي انجام اين كار حتي از كشورهايي مانند امارات و عربستان نيز استفاده كرده اند.جالب توجه آنكه آمريكا ادعا ميكند كشورهاي منطقه ديدگاههاي مشابهي با آمريكا در قابل طالبان دارند در حالي عملا اين مواضع كاملا متفاوت است چرا كه آمريكا كه خود موسس طالبان بوده از آن در جهت اهداف توسعه طلبانه و اشغال كشورهايي مانند عراق و افغانستان استفاده كرده اما منطقه از ابتدا طالبان را دشمن دانسته و خواستار مقابله با آنها بوده اند. بر اساس آنچه ذكر شد به صراحت مي توان گفت كه ادعاي آمريكا در مورد اجماع جهاني در مورد طالبان تبليغاتي دروغين براي ادامه استفاده ابزاري از اين مقولهها براي هماهنگ سازي جهان بويژه همسايگان افغانستان با مواضع واشنگتن است. اسناد نشان مي دهد كه آمريكا و انگليس از يك سو توليد مواد مخدر در افغانستان را منبع مالي بزرگي براي خود مي دانند و از سوي ديگر طالبان را بازيچهاي كه مي تواند تحقق بخش اهداف آنها باشد. بر اين اساس به صراحت مي توان گفت كه آمريكا همچنان سياست عدم صداقت در تحركاتش در افغانستان را ادامه مي دهد و صرفاً لفظ خود را براي اجراي اين هدف تغيير داده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست افغانستان در لاهه بيش از 7 سال از اشغال افغانستان مي گذرد و اين كشور همچنان با چالش هاي بسياري مواجه است بگونه اي كه به صراحت مي توان گفت دوران جنگ هاي داخلي شرايط بهتري بر اين كشور حاكم بوده است. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان برگزاري نشست بين المللي افغانستان در لاهه هلند است . اين نشست كه با حضور اعضاي ناتو ، نمايندگاني از همسايگان افغانستان و نهادهاي بين المللي برگزار شد داراي نكات بسياري است . الف ) برگزاري اين نشست عملاً نشانگر شكست يك جانبه گرايي آمريكا و ناتو در افغانستان است. زماني اين كشورها ادعا مي كردند كه حافظ امنيت بين الملل مي باشند و بايد ديگران از آنها تبعيت كنند. نشست لاهه و درخواست اين كشورها از ساير كشورها براي مشاركت در امور افغانستان خود سندي بر شكست سياست تك گويي آنها است. ب) اعتراف به نقش همسايگان از جمله ايران در تحقق امنيت و ثبات در افغانستان ازديگر مسائل مطرح در نشست لاهه است. البته آمريكا و ناتو براي كاهش رسوايي خود در اين زمينه با اعلام اتهاماتي بي اساس به ايران و نيز ايجاد بحران امنيتي در پاكستان سعي كرده اند تا از اهميت جايگاه اين كشورها در تحولات افغانستان بكاهند كه چندان موفق نبوده اند چنانكه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا صراحتاً بر لزوم بهره گيري از ظرفيت هاي ايران در برقراري ثبات در افغانستان تاكيد كرد. ج)ادامه اختلافها ميان ناتو و آمريكا از ديگر مسائل قابل توجه در نشست لاهه بود. هرچند كه طرفين ادعا مي كنند كه اتحاد گذشته خود را در امور افغانستان دارند اما روند تحولات مغاير با اين امر است. آمريكا بر اعزام 30 هزار نيرو به افغانستان تاكيد مي كند در حالي كه ناتو از عدم حتي تامين نيازهاي مالي نيروهاي حاضر در افغانستان سخن مي گويد. اختلاف ميان طرفين اكنون به چالشي براي اشغالگران افغانستان مبدل شده است. در جمع بندي كلي از نشست لاهه مي توان گفت كه هرچند آمريكا تلاش كرده تا بارديگر با ايجاد نشست بين المللي ادامه اشغال افغانستان ، حضور نيروهاي بيشتر در اين كشور و حتي مذاكره با طالبان را توجيه حتي از كمك هاي مالي و اطلاعاتي ساير كشورها در راه اهداف خود بهره برداري كند اما در نهايت با اين نشست شكست خود را در افغانستان بيش از پي آشكار كرد. در اين ميان رويكرد به كشورهاي منطقه از جمله ايران ، پاكستان و روسيه و حتي چين گواهي ديگر بر اين شكست است. البته آمريكا سعي كرده تا با وارد كردن اين كشورها به پرونده افغانستان از ظرفيت هاي آنها براي خروج از باتلاق افغانستان بهره برداري و اين كشورها را از تحولات ساير نقاط جهان دور سازند كه چندان در اين سياست موفق نبوده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر سعد حريري به انگليس سعد حريري رئيس جنبش المستقبل لبنان (برگترين فراكسيون گروه 14 مارس ) با سفر به انگليس با مقامات اين كشور ديدار كرد.اين سفر در حالي انجام شده كه مسائلي مشترك ميان گروه 14 مارس و انگليس و ساير كشورهاي غربي وجود دارد كه مي تواند عامل پيوند بيشتر آنها باشد. مهمترين نكته در اين عرصه مسئله انتخابات پارلماني لبنان در خرداد ماه است. شواهد نشان مي دهد كه گرايشهاي مردمي به سمت 8 مارس بوده و جريان 14 مارس نمي تواند همچون گذشته قدرت يك جانبه را در دست بگيرد. كشورهاي غربي وآمريكا و برخي كشورهاي عربي در ماههاي اخير تلاشهاي بسياري را براي حمايت از 14 مارس آغاز كرده اند تا شايد بتوانند مانع از شكستآن شوند. ديدارهاي مكرر مقامات اين كشورها به لبنان و ديدار مقامات 14 مارس از اين كشور در اين زمره است. مسئله ديگر در تحولات لبنان تلاش غرب و برخي گروههاي لبناني براي خلع سلاح مقاومت است. در اين ميان از يك سو غربي ها به نام پرونده حريري و قطعنامه 1701 و از سوي ديگر جريان 14 مارس با نام وحدت ملي و پايان درگيري هاي داخلي براي خلع سلاح مقاومت فعاليت مي كنند. بر اين اساس سفر سعد حريري را ميتوان برگرفته از اين اهداف دانست . البته انگليسي ها در سياستي موزيانه براي سوق دادن بيشتر 14 مارس به اجراي خواسته هاي اين كشور ، از گرايش به حزب الله سخن گفته تا محركي براي روي آوردن 14 مارس به لندن باشد.نكته ديگر در تحركات غرب و برخي گروههاي 14 مارس ايجاد شرايط براي فعاليت صهيونيستها در لبنان است كه در قالب فعاليتهاي اقتصادي و برخي مذاكرات سياسي به بهانه خروج رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي لبنان است. در جمع بندي كلي سفر حريري به لندن را مي توان برگرفته از دغدغه هاي 14 مارس ، غرب و برخي كشورهاي عربي دانست كه تلاش دارند تا به نحوي قدرت 14 مارس را حفظ كنند. اين سياست نه تنها از سوي انگليس بلكه از كشورهايي مانند فرانسه ، آلمان و آمريكا نيز تلاش هاي گسترده اي را در اين چارچوب آغاز كرده اند كه به بحرانآفريني در لبنان منجر شده و خواهد شد.
+
نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر هيلاري به مكزيك هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا با سفر به مكزيك با مقامات اين كشور ديدار كرد. هرچند كه محور ديدار وي را مسئله مبارزه با مواد مخدر و مهاجران مكزيكي به آمريكا تشكيل ميداد اما سياستها و چالش هاي آمريكا در آمريكاي لاتين بيانگر اهداف مهمي براي سفر هيلاري به مكزيك است. هرچند كه واشنگتن از گذشته آمريكاي لاتين را مركز فعاليت هاي خود مي دانسته اما در سالهاي اخير اين امر با چالش هاي بسياري مواجه شده است. از يك سو جنگ طلبي در خاورميانه آمريكا را از بسياري از نقاط جهان دور ساخت و از سوي ديگر نهضتهاي ضد امپرياليستي به طور گسترده اي در آمريكاي لاتين شكل گرفت بگونهاي كه بسياري از كشورهاي منطقه با ايجاد جبهه واحد به صفآرايي در برابر آمريكا روي آوردهاند. در همين حال كشورهايي مانند چين ، ايران و روسيه كه دشمنان آمريكا در عرصه جهاني شناخته مي شوند ،توانستهاند در اين منطقه حضور گسترده اي داشتهباشند. مجموعه اين تحولات سبب شده تا آمريكا بسياري از منافع خود را در آمريكاي لاتين از دست بدهد بگونهاي كه دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و نظامي اين كشور صراحتاً آمريكاي لاتين را از چالش هاي آمريكا ناميدند كه در صورت عدم توجه بهآن ديگر نمي توان تحولات آن را مديريت كرد. در چنين شرايطي آمريكا براي خروج از بحران هاي مذكور نيازمند احيا جايگاه در اين آمريكاي لاتين است. عملكردهاي آمريكا نشان ميدهد كه واشنگتن تلاش هاي جديدي را براي مقابله با اين چالش ها در پيش گرفته است كه اساس آن را احيا و توسعه روابط با برخي كشورهاي اين منطقه تشكيل ميدهد.اين سياست زماني بيشتر نمود پيدا مي كند در كنار سفر هيلاري كلينتون به مكزيك ، جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريكا نيز به كلمبيا سفر مي كند.واشنگتن با اعزام مقامهاي ارشد نظامي و سياسي به كشورهايي مانند كلمبيا ، مكزيك ، پرو ، آرژانتين تلاش دارند تا ضمن حفظ موقعيت خود در منطقه ، مانع از اتحاد كامل كشورهاي منطقه در برابر واشنگتن و در نهايت مانع تراشي در مقابل ورود بازيگران جديد در منطقه شوند. اين نكته قابل توجه است كه آمريكا براي احياي جايگاه خود تلاش دارد تا نظام دو قطبي را با محوريت تقسيم كشورها به متحدان روسيه و آمريكا در آمريكاي لاتين ايجاد كند. روند تحولات نشان مي دهد كه واشنگتن از توسعه نفوذ مسكو در آمريكاي لاتين چندان ناراضي نيست چرا اين اقدام را برابر با حذف ساير بازيگران و عدم اتحاد كشورهاي اين منطقه ميداند. در جمع بندي كلي از سفر هيلاري كلينتون به مكزيك مي توان گفت كه در كنار روابط دو جانبه هدف از اين سفر ايجاد شكاف ميان كشورهاي آمريكاي لاتين براي حفظ موقعيت آمريكا است كه نشانگر دغدغه ها و چالش هاي گسترده واشنگتن در اين منطقه است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهداف اوباما از تاكيد بر خروج از افغانستان باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در بسياري از گفتهها و مصاحبههاي خود از عدم حضور بلند مدت آمريكا در افغانستان سخن گفته و تاكيد دارد كه در آينده ، نيروهاي خارجي از اين كشور خارج خواهند شد. اين ادعا در حالي مطرح ميشود كه وي از اعزام 30 هزار نيروي آمريكايي و 10 هزار نيروي ناتو به افغانستان و حتي توسعه پايگاههاي نظامي به پاكستان سخن گفته است .همچنين مقامات نظامي و تحليلگران استراتژيك آمريكا نيز از حضور چندين ساله در افغانستان سخن گفته اند. با توجه به شواهد موجود ميتوان گفت كه آمريكا خواستار حضور بلند مدت در افغانستان است بويژه اينكه دستگاههاي اطلاعاتي و شوراي اطلاعات آمريكا بر لزوم حفظ افغانستان به عنوان راهكاري براي مهار ايران ، چين ، هند ، روسيه ، پاكستان تاكيد دارند. نكته قابل توجه آنكه آمريكا براي حفظ موقعيت خود در افغانستان با چالش ناتواني در مهار بحران امنيتي و عدم ورود ساير كشورها در عرصه جنگ مواجه است در حالي كه ملت آمريكا و افكار عمومي جهان نيز از ادامه جنگ ناراضي هستند. بر اساس آنچه از اهداف و چالش هاي آمريكا در افغانستان ذكر شد ميتوان گفت كه دلايل گرايش مقامات آمريكايي بر خروج از افغانستان برگرفته از اهدافي خاص است . الف )از مهمترين چالش هاي آمريكا ، نارضايتي مردم افغانستان از ادامه اشغال كشورشان است. آمريكايي تلاش دارند تا با اعلام خروج از افغانستان رضايت مردم افغانستان را براي كاهش مقابله با اشغالگران و حتي همكاري با آنها در سركوب آنچه آمريكا آنها را تروريسم مينامد كسب كنند. ب) اعتراض هاي مردم آمريكا و افكار عمومي جهان در كنار بحران شديد در ميان نيروهاي حاضر در افغانستان از ديگر چالش هاي آمريكا است. ادعاي خروج از افغانستان پس از برقراري امنيت ميتواند از يك سو افكار عمومي را با سياستهاي واشنگتن براي افزايش نيرو در افغانستان همسو سازد و از سوي ديگر روحيه باشد براي سربازان حاضر در افغانستان براي حضور در عملياتهاي گسترده با اميد خروج از اين كشور پس از برقراري امنيت. ج ) با توجه به انتقادهاي منطقهاي و جهاني از حضور اشغالگران در افغانستان ، واشنگتن با ادعاي خروج سعي دارد تا ضمن كاهش انتقادها ساير كشورها را به مشاركت در جنگ متقاعد سازد. اين هدف را در رويكردآمريكا مبني بر لزوم حضور كشورهاي منطقه ائتلاف جديد براي جنگ هاي جديد در افغانستان ميتوان مشاهده كرد. در جمع بندي كلي از ادعاهاي آمريكا مبني بر خروج از افغانستان ميتوان گفت كه هرچند اين اظهارات بيانگر ضعف و ناتواني و شكست زود هنگام آنها در تحقق اهدافشان در اين كشور است اما در نهايت ابزاري براي توجيه و ادامه جنگ طلبيها در افغانستان است در حالي با اين ادعا تلاش ميشود تا ساير كشورها و افكار عمومي جهان نيز با اين طرح همسو شوند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتقاد اوباما از سياستهاي چني و بوش باراك اوباما رئيس جمهور آمريکا از زمان حضور در كاخ سفيد سياست انتقاد از عملكردهاي دولت بوش را در دستور كار قرار داده است.در اين چارچوب اوباما در انتقاد از سياستهاي دولت قبلي اين کشور سياستهاي چني معاون رئيس جمهور اسبق ايالات متحده را نادرست و خوار کننده خواند. "بارک اوباما" که با شبکه تلويزيوني سي.بي.اس سخن مي گفت در ادامه افزود : سياستهاي ديک چني به جاي ايجاد امنيت در آمريکا موجب تحقير و خواري آن شد. سياستهاي چني امنيتي براي آمريکا به ارمغان نياورد. اوبما پيش از اين نيز انتقادهاي بسياري را در مورد عملكردهاي بوش مطرح و خود را ناجي جديد آمريكا معرفي كرده بود. هرچند كه انتقاد از عملكردهاي دولت بوش نه تنها از سوي محافل سياسي بلكه افكار عمومي آمريكا و جهان به طور گسترده اي انجام مي شود اما تاكيد مداوم اوباما بر اين مسئله مي تواند برگرفته از اهداف خاصي باشد كه ميتواند بسياري از سياست هاي آن را توجيه كند. اوباما از ابتدا شعار تغيير را مطرح كرده است. وي براي آنكه بتواند سياستها و طرح هاي خود را توجيه و افكار عمومي را با آن همراه سازد نيازمند مولفههايي است. با توجه به نارضايتي گسترده مردم آمريكا و جهان از سياستهاي دولت بوش اوباما با تبليغات گسترده سعي مي كند تا خود را فردي مخالف طرحها و سياستهاي دولتمردان قبلي آمريكا معرفي كند در سايهآن، اهداف خود را اجرايي كند .به عبارتي ديگر اوباما چنان وانمود مي كند كه وي با اشتباهات و اقدامات نادرست دولت بوش آشنا است لذا سياستهاي خود را مغاير با آن تدوين و اجرا مي كند. به عبارتي وي با انتقادهاي خود سعي دارد تا طرحهايش را توجيه كند . نكته ديگر آنكه اوباما در اجراي شعارهايش بويژه در زمينه اقتصاد آمريكا و احياي جايگاه آمريكا در عرصه جهاني ناكام مانده است. وي براي سرپوش نهادن بر اين ناكامي ها و جلوگيري از انتقادهاي مردمي نياز به توجيهاتي دارد. در اين شرايط انتقادهاي گسترده از دولت بوش ميتواند اين خواسته را محقق كند. براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه انتقادهاي شديد اوباما از دولت بوش هرچند كه برگرفته از حقايق دوران بوش است اما در نهايت به ابزاري براي توجيه و سرپوش نهادن بر ناكامي هايش در اجراي شعار تغيير مبدل شده است. البته وي سعي دارد تا با اين موضع گيري ها اقدامات جهاني خود كه بعضا همانند دوران بوش برگرفته از جنگ طلبي و سلطه طلبي آمريكا است را توجيه كند . نمونه بارز اين امر را در طرح هاي جنگ طلبانه وي در افغانستان و تكرار مواضع خصمانه در قبال ايران در كنار ناديده گرفتن جنايتهاي صهيونيستها عليه فلسطيني ها و حتي تلاش براي همسو ساختن كشورهاي عربي با اين جنايت ها ميتوان مشاهده كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح آمريكا براي سياسي شدن طالبان در شرايطي كه آمريكا براي حضور در افغانستان برنامه هاي گستردهاي را طراحي كرده است، سفير آمريکا در کابل در اظهاراتي از ورود طالبان به صحنه سياسي افغانستان حمايت کرد. ويليام وود در کابل گفت : کاخ سفيد علاقه مند به ايجاد يک حزب سياسي از اعضاي گروه طالبان است. سفير آمريکا در کابل ادعا کرد: شورشها مانند جنگها است و زماني که توافقي حاصل شود، پايان مي يابد.اين ديپلمات آمريکايي خاطر نشان کرد : براي گفتگو درباره تشکيل يک حزب از طالبان که بتواند در انتخابات[رياست جمهوري] شرکت کند مي توان اقدام کرد.اين ادعاها از سوي مقامات َآمريكايي در حالي مطرح ميشود كه در قبال تحولات افغانستان چند نكته اساسي قابل توجه است . اولا آمريكا تلاش دارد تا با اعزام نيرو به تقويت جايگاه خود در اين كشور بپردازد. ثانيا واشنگتن براي كاهش تلفات انساني و مادي خود از مدت ها پيش گفتگو با طالبان را آغاز كرده است. ثالثا بر اساس طرح هاي اشغالگران افغانستان تشكيل شوراهاي بيداري با استفاده از به اصطلاح ميانهروها در برابر افراطيون طلبان براي قابله با بحران امنيتي ضروري است. رابعا واشنگتن خواستار تقسيم قدرت در افغانستان ميان گروههاي مختلف براي حفظ موقعيت خود است. خامسا اشغالگران افغانستان از مدتها پيش براي استفاده از ظرفيت هاي كشورهاي منطقه براي حل مشكلات خود طرح هايي را ارائه كرده اند در حالي كه اين كشورها از قدرت يابي طلبالبان ابراز نارضايتي مي كنند. بر اساس آنچه ذكر شد رويكرد آمريكا به ايجاد حزب سياسي از طالبان مي تواند بر گرفته از اهدافي خاص باشد كه عبارتند از : الف ) ايجاد جنگ داخلي ميان افغان ها با نام ميانه رو و افراطي چنانكه در عراق از شوراهاي بيداري اين استفاده را داشته است. آنها به دنبال جنگ برادر با برادر در افغانستان و پاكستان براي رسيدن به اهداف خود هستند. ب) حضور طالبان در عرصه سياسي را ميتوان نوعي رشوه به قبايل افغانستان براي كنار نهادن جنگ با اشغالگران دانست كه با سهم دهي سياسي انجام ميشود.آمريكا سعي دارد تا با ايجاد آرامش ظاهري در پاكستان از موفقيت اوباما در افغانستان سخن بگويد. ج) تقسيم قدرت در افغانستان اين فرصت را براي آمريكا ايجاد ميكند كه بتواند به دخالت خود در امور اين كشور به واسطه اجباري گروههاي مختلف براي حفظ قدرت ادامه دهد. د) آمريكا با رويكرد به طالبان كه گروهي تروريستي هستند سعي دارد تا كشورهاي منطقه را به همكاري با خود در افغانستان وادار سازد. در اين ميان آمريكا سعي دارد تا با قدرت دادن به طالبان از آنها براي انتقال بحران در كشورهاي منطقه بهره برداري كرده و به نحوي آنها را اهرم فشار خود عليه منطقه قرار دهد . براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه هدف آنها از ورود طالبان به جرگه سياسي نه براساس حمايت از مردم سالاري بلكه براي استفاده ابزاري از اين موقعيت براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه است كه خود نشانگر شكست اوباما در اجراي اهدافش در افغانستان است.به عبارتي ديگر اين اقدام نشان مي دهد كه اشغالگران افغانستان در عرصه نظامي شكست خورده اند لذا سعي دارند تا با تحركات سياسي و قدرت دادن به طالبان اهداف خود را اجرايي كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر گل به عراق عبدالله گل در ديداري رسمي از عراق با مقامات اين كشور ديدار كرد. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه پس از اشغال عراق توسط آمريكا ، روابط دو كشور چندان توسعه نيافت بويژه حمايت هاي آمريكا از فعاليت پ.ك.ك در عراق و نيز مسئله مناطق كرد نشين عراق بويژه نفت كركوك، و بحران هاي امنيتي ايجاد شده براي تركيه، چالش هايي را در مناسبات طرفين به همراه داشت. با توجه به تحولات سالهاي اخير در روابط دو كشور سفر گل به عراق و توسعه روابط طرفين مي تواند در ابعاد مختلف اجرايي شود .توسعه مناسبات اقتصادي كه به گفته عبدالله گل به حجم 20 ميليارد دلار خواهد رسيد ، همكاري نظامي در قبال پ.ك.ك و القاعده كه تضمين كننده امنيت دو كشور است، حل اختلافها در زمينه روابط نفتي بويژه نفت كركوك و بصره ، دادن تضمين هايي در قبال بخش كردنشين عراق به تركيه ، مشاركت تركيه در بخش بازسازي عراق ، بهره گيري بغداد از آنكارا براي اتصال به اروپا و... را مي توان از مهمترين دلايل رويكرد دو كشور به توسعه روابط دانست. در اين ميان تركيه تلاش دارد تا با روابط با عراق به تحكيم جايگاه خود در كشورهاي عربي و اسلامي بپردازد و عراق نيز تركيه را پلي براي ارتباطي با ساير كشورهاي غربي مي داند. نكته قابل توجه آنكه آمريكا همزمان با سفر گل به عراق و توسعه روابط روابط نظامي با تركيه بويژه استفاده از پايگاه اينجرليك براي خروج نيروها از عراق سخن گفته كه بيانگر افزايش نقش آنكارا در تحولات عراق است .به هر تقدير ديدار گل به عراق كه پس از سفر مقامهاي عراقي به تركيه صورت گرفته را ميتوان باب جديد در مناسبات طرفين دانست كه ميتواند تاثير بسياري بر امنيت منطقه بويژه مبارزه با گروههاي تروريستي پ.ك.ك و منافقين به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه دو گانه آمريكا به جنايات طالبان دولتمردان آمريكا در سال 2001 در حالي به بهانه حوادث 11 سپامبر و مبارزه با تروريسم به اشغال افغانستان پرداختند كه سركوب طالبان و القاعده را محور ادعاهاي خود قرار دادند. اكنون پس از گذشت 7 سال و با تغيير دولت در آمريكا اين ادعا را همچنان اساس سياست توسعه طلبانه خود قرار داده اند كه مواضع آنها در قابل طالبان نكته اي سوال برانگيز شده است. بررسي عملكرد واشنگتن نشان مي دهد كه اين كشور با دو ديدگاه متفاوت به عملكرد طالبان نگاه مي كند كه عملاً مغاير با يكديگر مي باشند. الف ) آمريكا در ماههاي اخير به بهانه اجراي اهداف خود بويژه تامين امنيت نيروهايش در كنار ناتو حملات گستردهاي را به مناطق قبيلهاي و مرزنشين پاكستان داشته است. آنها در حالي به كشتار پاكستانيها مي پردازند كه ادعاي آنها را مقابله با طالبان تشكيل ميدهد. آنها بر اين ادعايند كه تحركات طالبان موجب ناامني در افغانستان شده است لذا كشتار آنها براي جلوگيري از جنايت ضروري است . ب) آمريكاييها در حالي به تحركات طالبان پاكستان در قبال افغانستان با كشتار و بمباران هاي فراگير پاسخ ميدهند كه در برابر تحركات طالبان عليه شيعيان راه سكوت در پيش گرفته و عملاً نامي از آن برده نمي شود.گزارش هاي منتشره نشان مي دهد كه طالبان در «سوات » و «پاراچنار » سياست كشتار شيعيان را در ابعاد گسترده اي اجرا مي كنند.آنها نه تنها طرح كوچ شيعيان را از اين مناطق در دستور كار دارند كه در نسل كشي آشكار كشتار و جنايت عليه شيعيان را اجرا مي كنند. آنها حتي به كودكان شيعه نيز رحم نمي كنند و كشتار و حداقل به قطع دستان آنها مي پردازند. اين جنايتها در شرايطي انجام ميشود كه آمريكا ،اعضاي ناتو و حتي سازمان ملل كه ادعا مي كنند بايد براي مقابله با تروريسم به سركوب طالبان پرداخت به هيچ عنوان به مسئله شيعيان پاكستان توجهي نكرده و با سكوت خود به همكاري با طالبان مي پردازند. با توجه به آنچه از مواضع دو گانه آمريكا و متحدانش در مورد طالبان گفته شد به صراحت مي توان گفت كه آنها همچنان نگاه ابزاري به طالبان را حفظ كرده اند بگونهاي كه در قبال افغانستان به موضع گيري نظامي عليه طالبان مي پردازند و در قبال كشتار شيعيان كه هدف اصلي غرب است سكوت كرده و حتي از طالبان حمايت ميكنند. اين رويكرد دو گانه و موزيانه به طالبان زماني آشكارتر مي شود كه منابع خبري از مذاكره ميان مقامهاي آمريكايي و ناتو با طالبان براي تحقق اهداف مشترك خبر داده اند.روند تحولات نشان ميدهد كه ائتلافي عليه شيعيان ميان طالبان و آمريكا ايجاد شده است كه نمود عيني آن را در پاكستان ميتوان مشاهده كرد. كارنامه آمريكا نشان ميدهد كه اسلام ستيزي اساس سياستهاي اين كشور را تشكيل ميدهد در حالي كه براي رسيدن به اهدافش استفاده ابزاري از طالبان و القاعده را در دستور كار دارد چنانكه براي اشغال افغانستان نيز اين سياست را اجرا كرد و اكنون براي كشتار شيعيان اين طرح را اجرا مي كند.
+
نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار دروغ پردازيهاي اوباما باراك اوبا ما رئيس جمهور آمريكا در آستانه آغاز سال 1388 ، در پيامي عيد نوروز را به ملت ايران تبريك گفته است. وي با اعتراف به قدمت چندين هزار ساله ايران و نقش و جايگاه ارزنده آن در پيشرفت و توسعه جهان، ادعاي بهبود مناسبات ديپلماتيك ميان دو كشور را اعلام كرده است. اوباما در حالي به اصطلاح عيد نوروز را به ملت ايران تبريك گفته و از گرايش به ديپلماسي با ايران را سخن گفته است كه بررسي پرونده وي نشانگر استفاده ابزاري كاخ سفيد از عيد نوروز براي اجراي اهداف خصمانه عليه تهران است. اساس سياست آمريكا در قبال ايران را سياست هويج و چماق تشكيل ميدهد كه برگرفته از مجموعه مشوقها و تنبيها براي همسو شدن ايران با اهداف واشنگتن است. با توجه به اقدامات گذشته اوباما نظير، تاكيد بر اجراي طرح سپر موشكي به بهانه ايران ، تمديد تحريم هاي ايران براي يك سال ديگر ، اعلام تحريم چند شركت با ادعاي همكاري با ايران ، مواضع جو بايدن معاون اوباما در نشست امنيتي مونيخ كه اهداف مذاكره با ايران را كنار نهادن فعاليت هاي هستهاي و كنار نهادن كمك به آنچه آمريكا آنها تروريست ميداند شامل حزب الله لبنان و گروههاي مقاومت فلسطين ، اظهارات اوباما كه امنيت رژيم صهيونيستي را اصل اول سياستهاي خود اعلام كرده و حتي بر استفاده از ابزار نظامي براي انجام اين سياست تاكيد كرده است ، كارشناسان آمريكايي شكست اتحاد ايران را اصل اول در برخورد با ايران اعلام كرده اند ، واشنگتن تاكيد دارد كه به دنبال اجماعي جهاني براي سوق دادن ايران به سمت اهداف خود است ، تعيين دنيس راس صهيونيستبا نگرشهاي كاملاً ضد ايراني به عنوان نماينده آمريكا در امور خليج فارس و جنوب غرب آسيا ،آگاهان سياسي و نظامي آمريكا و غرب تاكيد دارند كه توان حل بحران هاي خاورميانه را ندارند لذا بايد از جايگاه منطقهاي ايران براي رسيدن به اهداف استفاده است و... ميتوان گفت كه تبريك عيد نوروز نيز در چارچوب همان سياست چماق و هويج است كه با اهدافي خاص اجرا شده است. الف )اوباما با اين تحركات سعي دارد تا ادعاي خود مبني بر تغيير را به نمايش گذارد در حالي كه با توجه اقدامات گذشته وي صراحتاً ميتوان گفت كه سياست آمريكا هيچ تغييري نداشته و صرفا در حد شعار است. ب) اصل ايجاد تفرقه و دو دستگي در ملت مقامات ايران با محوريت حاميان و مخالفان همسو شدن با آمريكا از اهداف مواضع اوباما است. آنها برآنند تا اتحاد ملي ايرانيان را تضعيف كنند تا از آن براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه در ايران بهره برداري كنند. ج ) آمريكا سعي دارد تا با هويج هايي مانند تبريك عيد نوروز به اصطلاح اجماعي جهاني براي اعمال تحريم و مجازات عليه ايران به نام سوق دادن ايران به پذيرش خواستههاي واشنگتن ايجاد كند . د)چنانكه ذكر شد آمريكا در عرصه خاورميانه و بين الملل با چالش هاي بسياري مواجه است در حالي كه كليد حل آنها را ايران ميداند. با توجه به اينكه آمريكايي به سياست زورمدارانه عادت كرده و حاضر به پذيرش نقش ساير كشورها نيستند ، برآنند تا با سياست هويج و چماق و ايجاد اجماع جهاني به نفع خود، ايران را وادار به حركت در مسير اهداف خود در منطقه كنند در حالي امتيازي براي ايران در نظر نمي كنند. نكته مهم آنكه با اين رويكرد (مانند تبريك سال نو ) سعي دارند تا چنان وانمود كنند كه آمريكا به سمت روابط با ايران حركت مي كند تا بدين وسيله به تخريب جايگاه ايران در جبهه ضد امپرياليسم پرداخته و در نهايت ايران را منزوي كنند. بر اساس آنچه كر شد مي توان گفت كه پيام نوروزي اوباما صرفاً هويجي براي توجيه چماقهاي گذشته و آينده است كه دستاوردي براي ملت ايران به همراه ندارد. آنچه مسلم است آمريكا همچنان تلاش دارد تا با اقدامات ظاهري نظير تبريك نوروز چنان وانمود كند كه به رابطه با ايران علاقمند است تا در حاشيه آن بتواند سياستهاي خصمانه نظير تحريم هاي گسترده تر عليه ايران را اجرايي كند. البته بخشي از اين رويكرد به دليل نياز آمريكا به ايران در حل بحران هاي منطقه است اما چون واشنگتن به زبان زور عادت كرده است همچنان سعي دارد تا با تهديد و ارعاب از ظرفيتهاي ايران در حل چالش هاي خود در منطقه برخوردار شود.
+
نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||