تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                اهداف صهيونيست‌ها در كرانه باختري و بيت المقدس

رژيم صهيونيستي كه سياست كشتار و اشغالگري را همواره اجرا كرده‌‌اند در هفته‌هاي اخير تحركات گسترده‌اي براي سلطه بر بيت المقدس و كرانه باختري داشته اند. بر اساس گزارش هاي منتشره صهيونيست‌‌ها با عناوين مختلف ضمن اخراج فلسطيني ها از اين مناطق عملاً به اشغال سرزمين‌هاي مذكور پرداخته‌اند . طرح ساخت دهها هزار واحد مسكوني در كرانه باختري و بيت المقدس براي يهوديان كوچ داده شده به سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، تخريب بناهاي اسلامي و مسيحي مسجد الاقصي ، سلطه نظامي بر كرانه باختري و بيت المقدس تنها بخش هايي از طرح هاي اشغالگرايانه صهيونيست‌ها است.هرچند كه اين تجاوزات و جنايت‌ها از اساس كاري صهيونيست‌ها است  اما تحركات اخير مي‌تواند برگرفته از اهدافي خاص باشد كه با همكاري متحدان غربي و عربي اين رژيم صورت مي‌گيرد.

الف ) صهيونيست‌ها كه سعي داشتند تا در جنگ غزه طرح نابودي مقاومت فلسطين را اجرايي كنند پس از 22 روز سرانجام با اذعان به ناتواني در برابر اراده ملت فلسطين وادار به عقب نشيني شد. اين امر چنان شكستي را بر اين رژيم وارد ساخت كه نه تنها در عرصه جهاني بلكه در داخل اين رژيم چالش هاي بسياري براي سران تل‌آويو به همراه داشت. اكنون‌آنها براي سرپوش نهادن بر اين شكست و جلب رضايت افراطيون ،سياست توسعه طلبي و به عبارتي گرفتن انتقام شكست در غزه را در بيت المقدس و كرانه باختري اجرا مي‌كنند.

ب) صهيونيست‌ها در حالي به توسعه طلبي هاي .خود شدت بخشيده اند كه ادعا مي كنند دليل اين تحركات عدم سازش پذيري گروههاي مقاومت است. بررسي ها نشان مي دهد كه صهيونيست‌ها سعي دارند تا با در شرايطي كه اشغالگري ادامه مي‌دهند از اين مسئله براي رودررو قرار دادن ملت فلسطين در برابر مقاومت براي پذيرش اموري چون‌آزاد سازي شاليط ، كنار نهادن سلاح و پذيرش سازش پذيري و... استفاده كنند. صهيونيست‌ها در تبليغات خود چنان عنوان مي كنند كه عامل اين تحركات ، عملكردهاي مقاومت است تا بدين وسيله به اصطلاح اجماع جهاني را براي سركوب مقاومت ايجاد كنند در حالي در سايه اين جوسازي به اشغالگري خود ادامه مي‌دهند.

ج) نكته مهم در توسعه طلبي صهيونيست‌ها نقش‌امريكا و اروپا است. هرچند اين كشورها ادعا مي‌كنند كه براي صلح خاورميانه فعاليت مي كنند اما در نهايت كمكي براي توسعه طلبي صهيونيست‌ها هستند. اين كشورها به جاي رسيدگي به وضعيت فلسطين و جلوگيري از توسعه طلبي صهيونيست‌ها روند مذاكره با كشورهاي عربي و كل جهان اسلام را در دستور كار قرار داده اند تا از يك سو چنان وانمود كنند كه همچنان به تحولات فلسطين پايبند هستند و از سوي ديگر با رويكرد به مسائل حاشيه اي نظير آشتي اعراب با يكديگر افكار عمومي بويژه جهان اسلام را از تحركات توسعه طلبانه صهيونيست‌ها دور ساخته و عملاً به خوش خدمتي براي آنها مي پردازند. در اين چارچوب برخي كشورهاي عربي نيز خواسته و ناخواسته با تحركات منطقه‌اي خود به همكاري با آمريكا  مي پردازند.

در مجموع با مي توان گفت كه تحولات اخير كرانه باختري و بيت المقدس بر گرفته از توسعه طلبي صهيونيست‌ها براي نابود سازي ماهيت فلسطين و سلطه كامل بر اراضي فلسطين است كه با همكاري غرب و سكوت سران عرب انجام مي‌شود. آنها با انحراف افكار عمومي به مسائل ديگر، نظير ادامه حملات به غزه ، روند بازيگري غرب در خاورميانه براي به اصطلاح صلح در منطقه اين اهداف را اجرايي مي كنند. در اين ميان جهان اسلام بايد چنانكه در جنگ غزه به مقابله با تجاوزات صهيونيست ها پرداختند با اتحاد فراگير در برابر تحركات صهيونيست‌ها در كرانه باختري و بيت المقدس ايستادگي كنند كه ادامه روند كنوني ننگي بزرگ براي جهان اسلام است كه مسلماً پيامدهاي نامطلوبي براي اهداف جهاني مسلمانان به همراه دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           تشديد تحركات آمريكا در پاكستان

دولتمردان جديد ‌آمريكا در حالي ادعا مي كردند با سياست جنگ و كشتار مخالف هستند كه روند تحولات نشانگر تحركات گسترده‌ آنها براي افروختن آتش جنگ در عرصه جهاني است. بررسي تحولات و مواضع مقامات سياسي و نظامي و رسانه‌هاي آمريكا بيانگر تحركات گسترده آمريكا براي سلطه بر پاكستان است. در اين چارچوب آنها تاكيد دارند كه براي اجراي طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم بايد پاكستان را محور تحركات نظامي قرار داد. اين رويكرد موجب شده تا در هفته‌هاي اخير حملات هوايي آمريكا به مناطق مرزي و قبيله‌اي‌ پاكستان افزايش يابد در حالي كه آمريكا بر توسعه جنگ به  بلوچستان پاكستان نيز تاكيد دارد. با توجه به مواضع دوران بوش در قبال اسلام آباد و تحركات دولت اوباما مي‌توان گفت كه سياست‌امريكا در قبال پاكستان تغيير نكرده بلكه ابعاد گسترده تري يافته است. در اين چارچوب آمريكا به همراه ناتو اهدافي خاص را پي گيري مي‌كنند كه نتيجه آن كشتار گسترده در پاكستان خواهد بود.

الف ) اولويت جنگي آمريكا را گسترش دامنه نظامي گري در افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم يا به ادعاي اوباما مقابله با به اصطلاح بنياد گرايي اسلامي است.آنها با افزايش نيرو در حالي اين سياست را پي گيري مي‌كنند كه براي اجراي اهدافشان، خواستار ائتلاف جهاني با سياست‌هاي جنگ طلبانه خود هستند. آمريكايي ‌ها دريافته‌اند كه بدون كمك كشورهاي منطقه رسيدن به اين اهداف امكان پذير نيست. در شرايطي كه واشنگتن به بهانه‌هاي امنيتي توانستند هند را و با نام مبارزه با تروريسم كشورهاي آسياي مركزي و قففاز و روسيه را با خود همسو كنند، تلاش دارد تا به نحوي پاكستان را نيز وارد اين جرگه كنند. در اين چارچوب واشنگتن با حملات يك جانبه به مناطق پاكستان سعي دارد تا با كشاندن دامنه جنگ به اين كشور از يك سو متهمي براي شكست‌هايش در افغانستان بيابد و از سوي ديگر با ايجاد بحران امنيتي در پاكستان ، سرانجام اين كشور را نيز به جرگه متحدان خود در جنگ افغانستان اضافه كند .

ب)اسناد نشان مي‌دهد كه‌ آمريكا براي اهداف خود براي سلطه بر پاكستان فعاليت مي‌كند . سياست آمريكا آن است كه با كشتار از يك سو مخالفان خود را در پاكستان حذف كند و از سوي ديگر دولت اسلام آباد را به سركوب مخالفان واشنگتن وادار سازد. _محور خواست آمريكا را دستگاههاي اطلاعاتي پاكستان ( isi) تشكيل مي دهد- برخي ناظران سياسي و نظامي تاكيد دارند كه آمريكا براي حفظ موقعيت منطقه‌اي و نظارت بر قدرت هاي هسته‌اي جهان (چين ، هند ، پاكستان و روسيه ) و مهار ايران به دنبال حضور نظامي در پاكستان و حتي تجزيه اين كشور است.

ج) نكته قابل توجه در تحركات آمريكايي ها اجراي اصل اسلام ستيزي بويژه شيعه كشي در پاكستان است. براساس گزارش هاي منتشره مناطق بمباران شده توسط آمريكا ، مناطق شيعه نشين است كه عملاً يك نسل كشي مي باشد. سكوت آمريكا در برابر حملات طلبان در اين مناطق براي كشتار و كوچاندن شيعيان اين سناريو را تقويت مي‌كند. نكته مهم آنكه اين تحركات با حمايت و همكاري صهيونيست‌ها انجام مي شود كه مدتهاست براي نفوذ در پاكستان فعاليت مي‌كنند .

در نهايت با توجه به تحركات آمريكا و تحولات پاكستان مي‌توان گفت كه واشنگتن براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود به كشتار گسترده پاكستاني‌ها روي  آورده است در حالي به نام مبارزه با تروريسم بر اين نسل كشي سرپوش مي‌گذارد .جالب توجه آنكه بخشي از اين تحركات بويژه كشتار شيعيان با همكاري طالباني انجام مي‌شود كه آمريكا ادعاي مبارزه با آنها براي سركوب تروريسم سر‌ مي دهد . اين رفتارهاي متناقض، دروغين بودن شعارهاي آمريكا و نيات واقعي آنها براي سلطه بر پاكستان براي رسيدن به اهداف خود و صهيونيسم بين الملل را فاش مي سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               اوباما و تكرار سياست رعب و وحشت

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا كه در مبارزات انتخاباتي خود از عملكردهاي بوش در زمينه امنيتي انتقاد و آن را مغاير با اهداف آمريكا عنوان مي‌كرد، پس از ورود به كاخ سفيد ديدگاه متفاوتي را در پيش گرفت. جرج بوش دوران رياست جمهوري خود را ( 2000 تا 2008 ) بر اساس اصل تهديدات جهاني براي امنيت آمريكا و عرصه بين الملل سپري كرد، در حالي تلاش داشت تا دولت خود را ناجي آمريكا و بشريت معرفي كند كه حملات 11 سپتامبر راه را براي شعارهاي وي هموار ساخت بگونه‌اي كه وي توانست اجماع جهاني را براي جنگ طلبي در جهان و اتهام زني بر ساير كشورها را اجرايي كند. حاصل اين امر جنگ‌هاي افغانستان و عراق و قرار گرفتن بسياري از كشورها در ليست به اصطلاح محورهاي شرارت بود. هرچند كه بوش در 8 سال رياست جمهوري اش سعي كرد تا با اين بهانه اهداف توسعه طلبانه آمريكا را اجرايي كند اما در نهايت نتيجه‌اي جز انزواي جهاني آمريكا و ناكامي در حفظ نظام تك قطبي دستاوردي بدست نياورد. باراك اوباما در حالي ميراث‌دار ويرانه‌هاي بوش شد كه سياست‌ها و اظهارات وي نشانگر تكرار سياست سوخته دشمن تراشي و بازي با فضاي امنيتي براي رسيدن به اهداف داخلي و جهاني است. در اين چارچوب اوباما اصل تهديد امنيتي براي آمريكا و خطر تروريسم براي جهان را مطرح مي‌كند در حالي كه رسالت خود را مقابله با اين امر عنوان و خواستار حمايت‌هاي مردمي و جهاني از سياست‌هايش شده است.نكته قابل توجه آنكه وي مانند بوش به اصطلاح بنيادگرايي اسلامي، طالبان و القاعده و به طور تلويحي جهان اسلام را عامل تهديد امنيت آمريكا و جهان معرفي مي‌كند. وي خاورميانه را اساس اين بحران‌ها معرفي و خواستار تحركات بيشتر در مقابله با تروريسم در قالب جنگ در افغانستان شده است.وي حتي تعطيلي گوانتانامو را به يك سال‌‌آينده موكول كرده است. اوباما در اين سياست ،جبهه مقاومت در خاورميانه شامل حزب الله لبنان، گروههاي فلسطيني و حتي كشورهايي مانند ايران، سوريه را از محورهاي امني جهان معرفي كرده و خواستار مهار آن از طريق گفت وگو شده است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه اوباما نيز مانند بوش سعي دارد تا با بالابردن فضاي امنيتي و اعلام تهديدات جهاني عليه ملت آمريكا، رضايت داخلي و جهاني را براي جنگ طلبي‌ها و اجراي سياست‌هاي خصمانه‌اش عليه دشمنان آمريكا را كسب كند. البته بر خلاف بوش، وي ابتدا از گفت و گو سخن مي‌گويد تا اعتماد جهاني را جلب كند و سپس سياست‌هاي توسعه طلبانه را به بهانه اجراي اصل گفت‌وگو محقق مي‌سازد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       شكست زود هنگام جي 20

انگليس در حالي خود را براي ميزباني نشست جي 20 (دوم آوريل) ‌آماده مي‌كند كه روند تحولات بيانگر شكست زود هنگام اين نشست است. هرچند كه كشورهاي غربي،‌آمريكا و ساير اعضاي گروه 20 ادعا مي‌كنند كه براي حل بحران اقتصادي جهان به دنبال راهكار واحد هستند اما دامنه اختلاف‌ها ميان اين كشورها چنان گسترده است كه هرگونه اجماع واحد براي حل اختلاف‌ها دور از ذهن است. با توجه به پرونده اعضاي گروه 20 و روند تحولات جهاني دلايل عدم اجماع آنها در برابر بحران اقتصادي جهان در چند بعد قابل بررسي است.

الف )هرچند كه‌آمريكا با فروپاشي اقتصادي مواجه شده اما همچنان تلاش دارد تا خود را اولين بازيگر عرصه اقتصادي جهان معرفي كند. طرح‌هاي يك جابنه‌آمريكا در حمايت از شركت‌هاي آمريكايي موجب نارضايتي اعضاي گروه 20 حتي كشورهاي اروپايي شده است.

ب) اتحاديه اروپا در حالي ادعا مي‌كند كه با وحدت و يك پارچگي براي حل بحران اقتصادي فعاليت مي‌كند اما نشست‌هاي اعضاي اين اتحاديه اختلاف شديد در اين اتحاديه را نشان مي‌دهد چنانكه قاره اروپا به بلوك شرق و غرب تقسيم شده است كه هركدام بسته‌هاي اقتصادي جداگانه‌اي را اجرا مي‌كنند.

ج ) هرچند كه تشكيل گروه 20 را مي‌توان نتيجه شكست جي 8 و اعتراف كشورهاي صنعتي به حضور بازيگران جديد در اقتصاد بين الملل دانست اما كشورهاي غربي و آمريكا همچنان تلاش دارند تا نظرات خود را به ساير كشورها تحميل كنند چنانكه اعضاي غير غربي گروه 20 نظير چين، هند، برزيل با تدابير اعلام شده از سوي غرب از جمله اعطاي كمك‌هاي دولتي به شركت‌ها و صنايع بزرگ مخالفت كرده و آن را رويكردي براي نظام سرمايه داري غرب مي‌دانند.استمرار نگرش منفي بسياري از اعضاي گروه 20 به مواضع كشورهاي بزرگ اروپايي و آمريكا از عوامل عدم اجماع آنها در برابر بحران اقتصادي جهان است.

در جمع بندي كلي از نشست گروه 20 مي‌توان گفت كه اين نشست به دليل اختلاف‌هاي ريشه‌اي ميان اعضا و استمرار سياست سلطه طلبانه قدرت‌هاي بزرگ با شكست زود هنگام مواجه است بگونه‌اي كه به اعتراف اعضا،اين نشست نتيجه‌اي جز گرفتن عكس يادگاري به همراه نخواهد داشت. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         نگاه روسيه به افغانستان

سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه ديروز براي ديدار با مقامات افغانستان وارد كابل شد. اين ديدار در حالي صورت گرفت كه روسيه 27 مارس ميزبان نشست افغانستان با حضور همسايگان و كشورهاي حاضر در نيروهاي ائتلاف حاضر در افغانستان است. با توجه به اينكه روسيه در اواخر دهه 80 با شكست در برابر افغانستان و سپس اشغال اين كشور توسط آمريكا و متحدانش نقش چنداني در تحولات افغانستان نداشته است، تحركات اخير را مي‌توان نوعي بازگشت مسكو به جمع بازيگران افغانستان دانست. اين امر زماني بيشتر نمود پيدا مي‌كند كه مسكو از توافق با ناتو و آمريكا براي انتقال تجهيزات از خاك روسيه براي ادامه جنگ افغانستان خبر داد. با توجه به اينكه از يك سو روسيه با آمريكا و ناتو در تقابل است و از سوي ديگر مسكو خاطره تلخي از حضور در افغانستان دارد، ورود مسكو به تقويت بازيگري در اين كشور مي‌تواند با اهدافي خاص صورت گرفته باشد:

رويكرد آمريكا و ناتو به مسكو براي حل بحران افغانستان بيانگر شكست سياست يك جانبه گرايانه آنها و به نوعي اعتراف به نقش منطقه‌اي و جهاني مسكو است. آمريكا و متحدانش در حالي جنگ افغانستان را آغاز كردند كه ماهيت جنگ را اقدامي غربي مي‌دانستند كه ساير كشورها در آن نقشي ندارند. روند تحولات عملاً شكست اين ادعا را اثبات مي‌كند كه مي‌تواند براي بازيگري جهاني مسكو مؤثر باشد.

مسكو بارها از تحركات غرب در منطقه بويژه در قالب اجراي طرح سپر موشكي ابراز نارضايتي كرده است. مسكو اميدوار است تا با ورود به عرصه افغانستان امتياز دور شدن ناتو و آمريكا از مرزهايش بويژه حذف طرح سپر موشكي را اجرايي كند.سياست‌هاي غرب نشان مي‌دهد كه‌آنها حضور در افغانستان را عاملي براي مهار كل منطقه شامل ايران، روسيه، هند، چين، پاكستان و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز

 مي‌دانند اين در حالي است كه مسكو با ورود به چرخه افغانستان سعي دارد تا به مهار اين سياست پرداخته و نوعي خود را شريك اين تحركات كند. به عبارتي ديگر روسيه نه براي كمك به غرب براي مهار سياست‌هاي توسعه طلبانه‌آنها وارد عرصه افغانستان شده است.

در جمع بندي كلي از تحركات روسيه در قبال افغانستان مي‌توان گفت كه مسكو در ادامه سياست اعلام اقتدار جهاني و مقابله با تهديدات غرب، مشاركت در امور افغانستان را شدت بخشيده است بويژه اينكه مسكو از نياز ناتو به اين همكاري آگاه است لذا تلاش دارد تا از فرصت پيش ‌آمده براي گرفتن امتيازات بيشتر از آنها بهره برداري كند در حالي كه آمريكا و متحدانش نيز براي خروج از باتلاق افغانستان ناچار به اين امتيازدهي هستند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                غزه سرزمين آزادمردان

در بررسي تحولات فلسطين مي توان گفت كه سال 87 سال گسترش مقاومت در  سراسر فلسطين و سرزمين هاي اشغالي بوده است . در حالي كه صهيونيست ها با حمايت برخي از كشورهاي سازشكار عربي و غربي تلاش داشتند تا مقاومت را در غزه محصور كنند اما الگوي مقاومت از اين منطقه به ساير نقاط از جمله اراضي اشغالي 1967 و 1948 و حتي بيت المقدس گسترش يافت.انجام چند عمليات شهادت طلبانه در بيت المقدس و نيز مقاومت مردم عكا در برابر تجاوزات صهيونيست ها را مي توان در اين چارچوب دانست .اين روند چنان تشديد شده كه صهيونيست ها از آن با نام "انتفاضه سوم" ياد كردند .

الف )جنگ 22 روزه  :

پس از پيروزي حماس در انتخابات سال 2006 فلسطين و تشكيل دولت به نخست وزيري" اسماعيل هنيه "حملات و تحركات صهيونيست ها به اين منطقه تشديد شد.در خرداد 1386 و در زماني كه حماس توطئه نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان به فرماندهي "محمد دحلان" را خنثي و آنها را از غزه اخراج كرد صهيونيست ها كه تمام پايگاههاي خود را از دست داده بودند با حمايت غرب و برخي كشورهاي عربي به تشديد محاصره غزه پرداختند. اين محاصره كه بيش از 20 ماه استمرار داشت هرچند به يك فاجعه انساني در غزه منجر شد اما نتوانست اراده مقاومت را در برابر دشمن صهيونيستي متزلزل سازد . آنها كه در طرح هاي خود شكست خورده بودند سرانجام با حمايت برخي كشورهاي از عربي و غربي در 7 دي ماه 1387 حملات گسترده اي را به غزه آغاز كردند كه در نهايت پس از 22 روزه با اعتراف به شكست  در برابر مقاومت وادار به عقب نشيني شدند تا پس از شكست در  جنگ 33 روزه (1385) در برابر حزب الله لبنان به شكست در مقابل فلسطيني ها تن دهد.  بررسي ها نشان مي دهد كه پيروزي بزرگ حماس و مردم غزه بر رژيم صهيونيستي‌چه درس ها و دستاوردهايي را به همراه داشته است.

يكم : زمان شكل گيري جرثومه فاسد رژيم صهيونيستي، انتظار طبيعي ملل اسلامي اين بود كه كشورهاي مسلمان و بويژه دولتمردان عرب در برابر رژيم غاصب و بي ريشه صهيونيستي از ملت مظلوم فلسطين كه در يك فرآيند شيطاني و ظالمانه سرزمين و حقوقشان غصب شده است حمايت همه جانبه به عمل آورند، اما برخلاف اين تصور با مرور زمان رفتار منافقانه برخي از دولت هاي عربي در قبال ملت بي دفاع فلسطين رو به فزوني گذاشت تا اينكه درجنگ 22 روزه غزه به نحو بي سابقه اي خيانت بي شرمانه آنها آشكار شد. خيانت سران كشورهاي مصر، عربستان و اردن به آرمان ملت فلسطين يك حركت تدريجي است كه از سالها پيش آغاز شده بود و در جنگ 22 روزه غزه از لحاظ وقاحت به اوج رسيد.

دوم:صهيونيست ها از بدو شكل گيري نامشروع خود با اتكاء به توان نظامي و برتري تسليحاتي سرزمين هاي كشورهاي عربي را اشغال مي كردند و پس از چند جنگ سران عربي پذيرفتند كه توان مقابله با صهيونيست ها را ندارند. چنين باور مرعوبانه اي ملت عرب را به ذلت و بيچارگي كشاند و آنها را به تبعيت از رهبران نالايق و بزدل خود به اين نتيجه رساند كه شكست در برابر صهيونيست ها سرنوشت محتوم آنها است و لذا به باج دادن روي آوردند. صهيونيست هاي متجاوز نيز با فهم اين نكته خفت بار تا آنجا كه در توان داشتند امتياز پس از امتياز از اعراب گرفتند. براي برهم زدن اين باور و تصور بي پايه و اساس كه شوق افزون خواهي صهيونيسم را بيشتر كرده بود، مي بايست اتفاقي معجزه گونه‌اي رخ مي داد تا اين پرده پندار ناصواب را مي دريد و حقيقت شكست و پيروزي و عوامل آن را براي آنها روشن مي ساخت. پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه بر ارتش فوق مدرن رژيم صهيونيستي‌اين اتفاق معجزه گونه بود. انتقال عنصر معجزه گر « ايمان» به رزمندگان مقاومت فلسطين باعث شد آنها دقيقا همان بلايي را بر سر اين ارتش فوق مدرن و فرماندهان و صاحبان آن بياورند كه پيش از آن حزب الله بر سرآنها آورده بود. در اين نبرد نابرابر همگان برتري قدرت «ايمان و خلاقيت» را در برابر دنيايي از تسليحات پيشرفته و بي حد و حصر مشاهده كردند.« ايمان» نشان داد كه براي مؤمنان چگونه پيروزي مي آفريند.

سوم: از ابتداي محاصره غزه آنچه كه صهيونيست ها را به خشم آورده بود حمايت مردم غزه از حماس و راي دادن به آن بود. حماس انتخاب مردم غزه بود و اين انتخاب رژيم صهيونيستي را عصباني كرد و به زعم خود درصدد بودند با محاصره غزه دست به تنبيه جمعي بزنند و اين تنبيه كه در واقع يك جنايت تدريجي و بي صدا بود را آنقدر ادامه دهند تا صبر مردم غزه به پايان رسد و با اعلام ندامت از انتخاب خود دست از حمايت حماس بردارند. در نهايت حماس پيروز شد چون مردم غزه در حمايت از آنها پايدار و مقاوم باقي ماندند.

چهارم:بررسي وضعيت داخلي رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه مشخص مي سازد كه رژيم صهيونيستي از لحاظ اجتماعي و شهروندي بسيار آسيب پذير است. اين آسيب پذيري يكي از دردهاي بي علاج اين رژيم خون آشام است.

پنجم: رژيم صهيونيستي جنگ 22 روزه را با اين هدف آغاز كرد تا خود را از بحران مشروعيت سياسي و امنيتي داخلي رهايي بخشد. جنگ 33 روزه ضربات مهمي بر پيكره ارابه جنگي و سياسي اين رژيم وارد ساخته بود دولتمردان صهيونيستها جنگ عزه را مقدمه اي براي بازتوليد هويت ،حيات سياسي و مشروعيت داخلي خود‌آغاز كردند غافل از اين كه اين جنگ بحران مشروعيت در رژيم صهيونيستي تشديد كرد.

ب) دستاوردهاي جنگ 22 روزه :

جنگ غزه داراي دستاوردهاي بزرگي براي فلسطيني ها بود كه برخي از آنها عبارتند از :

اولا شكست رژيم صهيونيستي‌در جنگ 33 روزه علاوه بر اينكه يك سرشكستگي جهاني براي صهيونيست ها بود، آنها را از لحاظ روحي و رواني به شدت در هم ريخت زيرا آنها به خوبي گفته «بن گورين» اولين نخست وزير رژيم جعلي خود را در روزهايي كه به سبب كشتار فلسطينيان بي پناه سرمست از شور و شعف بود، به خاطر دارند وي در آن روزهاي سرخوشي گفته بود: «رژيم صهيونيستي‌با نخستين شكست سقوط را آغاز خواهد كرد.» يادآوري اين جمله كابوسي دايمي براي مردم و سران رژيم صهيونيستي ايجاد كرده بود. آنها گمان مي كردند با ايجاد جنگي كه در آن پيروز شوند مي توانند اين كلام كابوس آفرين را بي اعتبار كنند اما شكست در جنگ 22 روزه بر قوت آن كلام افزود و آن كلام را وحشتناك تر كرد.

ثانيا تحكيم موقعيت حماس. كارشناسان نظامي و سياسي نتايج جنگ ها را عموماً بر اساس اهداف ارزيابي مي كنند. شكست و پيروزي نيز بر همين اساس معنا مي يابد. صهيونيست ها كه در آغاز جنگ از اعلام اهداف جنگ طفره رفته بودند به تدريج در لابه لاي صحبت هايشان نابودي حماس را به عنوان هدف جنگ عنوان كردند. با پايان يافتن جنگ و باقي ماندن حماس عملاً صهيونيست ها شكست خورده معرفي شدند هر چند آنها در سخنانشان خود را پيروز معرفي مي كردند. مهمتر از بقاي حماس" تحكيم موقعيت حماس" در بين مردم غزه و بالاتر در ميان ساكنين كرانه باختري و همچنين در نزد مردم كشورهاي مسلمان و مردم آزاده جهان است. افكار جهاني به خوبي حماس را شناخت و به واقعيت آن و جايگاهش و اهدافش پي برد حماس و ساير رزمندگان مقاومت شهرت و موقعيت جهاني پيدا كرد و ديگر صهيونيست ها با تروريست خواندن آنها نمي توانند مردم جهان را فريب دهند. تحكيم موقعيت حماس به معناي شكست دوم براي صهيونيست ها است شكستي سنگين تر از شكست اول كه در آن جنگ را باختند.

ثالثا: جنگ غزه كه بيشتر ناشي از شدت جنايات صهيونيست ها و مظلوميت و بي كسي مردم بي دفاع غزه بود، تمام جهان اسلام را به خروش آورد و امت اسلامي يكپارچه وحدت جهاني خود را براي حمايت از مردم غزه به نمايش گذاشت و در كشوري مانند عربستان كه تظاهرات در محكوميت جنايات رژيم صهيونيستي و حمايت از مردم غزه را ممنوع كرده بود مردم با ناديده گرفتن اين ممنوعيت در دو مرحله راهپيمايي كردند. وحدت جهاني مسلمانان از دستاوردهاي ذي قيمت اين جنگ نابرابر بود.

2)  صهيونيستي

در بررسي تحولات تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين مي توان گفت كه صهيونيست ها در حالي سال 87 را با برگذاري مراسم شصتمين سالگرد تاسيس اين رژيم جعلي آغاز كردند كه با دعوت از سران غرب از جمله ساركوزي، رئيس جمهور فرانسه ،براون نخست وزير انگليس و تني چند تن از مقامات اروپايي و آمريكايي برآن بودند تا اقتدار خود را به نمايش بگذارند اما روند تحولات ،دروغين بودن ادعاهاي آنها را افشا كرد. در شرايطي كه صهيونيست ها با سركوب فلسطيني ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه مي دادند در عرصه داخلي با چالش هاي گسترده اي مواجه بودند. افشاي فساد مالي و اخلاقي سران اين رژيم از جمله فساد اولمرت، نخست وزير اين رژيم ، ركود شديد اقتصادي،ناكامي در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت ،بحران هاي اجتماعي و تبعيض نژادي در كنار اختلاف هاي شديد سياسي ميان صهيونيست ها سبب شد تا پس لرزه هاي جنگ 33 روزه بارديگر اين رژيم را در برگيرد كه نتيجه آن كناره گيري اجباري اولمرت از قدرت و برگزاري انتخابات زود هنگام در اين رژيم و كوچ معكوس شهرك نشينان صهيونيست  به خارج بود.در اين ميان صهيونيست ها سعي كردند تا با برخورداري از حمايت هاي متحدان غربي ضمن فرار از بحران هاي داخلي روندي از سازش را در منطقه ايجاد كنند تا در برابر مقاومت و حاميان آن قرار گيرند كه رويكرد كشورهاي عربي به سازش در اين چارچوب بود. در اين ميان صهيونيست ها كه به رغم ائتلاف با غرب و اعراب نتوانسته بودند به اهدافشان در برابر مقاومت دست يابند به دليل بحران هاي داخلي و نتايج شكست هاي پياپي در برابر مقاومت وادار به برگزاري انتخابات زود هنگام شدند كه خود نشانه شكست اين رژيم در برابر مقاومت است

3) بازيگران خارجي

در تقسيم بندي بازيگران خارجي تحولات فلسطين مي توان به سه دسته از بازيگران اشاره داشت:

الف) حاميان مقاومت:

حاميان ملت فلسطين طي سال 87 همچون گذشته به حمايت از ملت فلسطين بويژه غزه اي‌ها پرداختند. اين حاميان برخلاف ادعاي صهيونيست ها فقط شامل ايران ، سوريه ، لبنان و برخي كشورهاي عربي نبود بلكه در سراسر جهان براي حمايت از غزه فعاليت مي شد چنانكه ملت هاي اروپايي در طول محاصره غزه چندين قايق براي شكستن محاصره غزه به سواحل اين منطقه اعزام كردند تا نشان دهند كه مقاومت جهاني عليه ظالمان و ستمكاران به هم گره خورده است.

ب) سران سازشكار عرب :

برخي از كشورهاي عربي از جمله عربستان ،مصر و اردن در كنار برخي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در ديدار با مقامات‌آمريكايي بويژه رايس ،وزير امور خارجه سابق آمريكا كه در سال 87 ،نه بار به منطقه سفر كرده بود همچنان از روند سازش حمايت كردند بهانه آنها اجراي طرح به اصطلاح صلح ملك عبدالله پادشاه عربستان بود.نتيجه اين سازش را در اقدام عربستان در دعوت از شيمون پرز، رئيس رژيم صهيونيستي به نشست اديان در اواخر آبان و در حمايت آشكار از صهيونيست ها در جنگ غزه مي‌توان مشاهده كرد.

ج )حاميان رژيم صهيونيستي :

 كشورهاي اروپايي و آمريكايي كه همواره به طور يك جانبه به حمايت از صهيونيست ها مي پردازند در همان ابتداي سال 87 با حمايت از جشن 60 سالگي ريم صهيونيستي و بدون توجه به جنايت هاي اين رژيم بر ماهيت ستمگر خود اصرار ورزيدند. آنها در طول محاصره غزه به جاي كمك به مردم غزه به تقويت نظامي صهيونيست ها پرداختند به نحوي كه رژيم صهيونيستي از سلاح هاي فسفري آنها عليه مردم بي دفاع غره استفاده كرد .آنها پس از اينكه ارابه جنگي رژيم صهيونيستي در غزه شكست خورد در شوراي امنيت به ياري اين رژيم شتافتند تا با صدور قطعنامه 1860 آن را از شكست بيشتر نجات دهند. 

در جمع بندي كلي از تحولات فلسطين مي توان محور تحولات سال 87 را در مقاومت غزه مشاهده كرد كه پس لرزه هاي آن همچنان تزلزل دروني رژيم صهيونيستي و متحدان عربي و غربي آنها را به همراه دارد . هرچند كه متحدان عربي و غربي صهيونيست ها با تشديد فعاليت هاي ديپلماتيك در منطقه سعي دارند تا بارديگر نظام دو قطبي شرق و غرب با محوريت روسيه و آمريكا را در برابر اقتدار مقاومت ايجاد نمايند تا مانع اقتدار جهاني اسلام شوند اما روند تحولات بويژه بيداري ملت هاي اسلامي در سال 88 مي تواند شكست ديگري را بر دشمنان مقاومت تحميل كند كه نتيجه‌‌ آن تحولات گسترده در عرصه فلسطين و كل خاورميانه خواهد بود. در اين ميان حمايت ملت هاي اسلامي از مقاومت فلسطين مي تواند خنثي كننده توطئه ها و توسعه طلبي صهيونيست ها و حاميانشان باشد .همچنين حمايت از بازسازي غزه و محاكمه سران جنايت كار رژيم صهيونيستي و حاميان غربي آنها گامي مهم در اين عرصه خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      اعتراف به جايگاه مقاومت فلسطين

رژيم صهيونيستي جنگ 22 روزه غزه را در حالي آغاز كرد كه اجماعي صهيونيستي ، عربي و غربي براي نابود سازي مقاومت فلسطين ايجاد شده بود. پيش از آن نيز به رغم آنكه حماس دولت قانوني و مردمي را تشكيل داده بود به دليل سياست هاي مغرضانه اعراب و غرب مورد تحريم و اعمال فشارهاي بين المللي قرار گرفت بگونه‌اي كه در سه سال گذشته هر گونه تحرك اقتصادي ، سياسي و نظامي براي سرنگوني دولت مردمي حماس و در نهايت نابودسازي مقاومت فلسطين اجرا شد.هرچند كه دشمنان مقاومت تلاش داشتند تا با اين اقدامات مانع از الگو شدن مقاومت براي ملت فلسطين و ملتهاي منطقه شوند اما سرانجام آنها وادار به پذيرش اين مهم گرديده اند. بررسي تحولات فلسطين و منطقه  پس از پيروزي مقاومت در جنگ 22 روزه غزه نشان مي ‌دهد كه نگاه جهاني به حماس و ساير گروههاي مقاومت تغيير كرده و كشورهاي عربي و غربي كه تا پيش از اين از سركوب مقاومت مي‌گفتند بر لزوم گفتگو با حماس و گروههاي مقاومت تاكيد مي‌كنند. اظهارات مقامات اروپايي بر لزوم مشاركت حماس در تعيين سرنوشت فلسطين ، ديدار هيئت پارلماني اروپا با گروههاي فلسطيني در دمشق ، نامه سياستمداران آمريكايي براي اوباما با محوريت لزوم گفتگو با حماس ، دعوت مصر از مقامات جهاد اسلامي و جبهه خلع براي آزادي فلسطين به قاهره و... نشانگر آن است كه طرح به انزوا كشاندن مقاومت شكست خورده است. اكنون كشورهاي عربي و غربي كه نتوانسته حماس را از صحنه فلسطين حذف كنند و از سوي ديگر افكار عمومي جهان نيز خواستار پايان سياست‌هاي مغرضانه عليه مقاومت هستند ، رويكرد اين كشورها به گروههاي مقاومت را به صراحت مي‌توان موفقيتي ديگر براي مقاومت دانست . هرچند كه كشورهاي عربي و غربي با اين رويكرد برخي اهداف مغرضانه نظير به سازش كشاندن گروههاي فلسطيني و دور ساختن آنها از جبهه مقاومت و حتي اعمال فشارهاي سياسي بر‌ آنها را پيگيري مي كنند اما تاكيد گروههاي فلسطيني بر عدم دور شدن از اصول آرماني ملت فلسطين شكست اين توطئه‌ها را به همراه دارد چنانكه مقامات غربي و عربي اعتراف دارند كه به سازش كشاندن مقاومت امري دست نيافتني است لذا چاره‌اي جز پذيرش خواسته‌هاي مقاومت پيش روي اين كشورها وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            روياهاي نظامي ساركوزي

 نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه كه به رغم بحران‌هاي شديد اقتصادي و اجتماعي حاكم بر كشورش بر توسعه طلبي در عرصه جهاني تاكيد دارد سياست تقويت توان نظامي كشورش را در پيش گرفته است. هرچند كه فرانسه ادعا مي‌كند براي كوچك كردن ارتش به تعديل نيروها روي آورده، اما بررسي پرونده اين كشور بيانگر اهداف نظامي گسترده پاريس در عرصه جهاني است كه احياگر دوران استعماري فرانسه مي‌باشد. بازگشت فرانسه به فرماندهي ناتو پس از 46 سال، تلاش براي سوق دادن اتحاديه مديترانه‌اي به سمت نظامي‌گري در مديترانه، امضاي قراردادهاي نظامي با برخي كشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقا، افزايش دامنه فعاليت در افغانستان، فعال‌تر شدن در قالب نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل به بهانه كمك براي صلح جهاني، امضاي قرار‌دادهاي نظامي با كشورهاي عربي خاورميانه و... را مي‌توان از نشانه‌هاي نظامي‌گري فرانسه در عرصه جهاني دانست. سياست‌هاي نظامي گرايانه فرانسه در حالي بيشتر نمود پيدا مي‌كند كه اين كشور طرح احداث پايگاه نظامي در امارات را اجرايي كرده و تلاش دارد تا اين حضور را به ساير كشورهاي عربي نيز گسترش دهد. مجموعه اين تحركات نشان مي‌دهد كه دولت ساركوزي، نه تنها در بعد اقتصادي و سياسي بلكه در فاز نظامي نيز خواستار سيطره بر جهان است. نكته مهم در اين عرصه آنكه فرانسه براي رسيدن به اين هدف توسعه روابط همه جانبه با آمريكا و ناتو را در دستور كار قرار داده است تا به كمك‌‌آنها بتواند به اهداف خود دست يابد. با تمام اين تفاسير بحران اقتصادي و اجتماعي فرانسه در كنار سابقه سياه تاريخ فرانسه در استعمار كشورها در كنار حضور بازيگراني چون روسيه، انگليس و حتي تلاش آمريكا براي حفظ نظام تك قطبي و... موانعي هستند كه مي‌توانند ساركوزي را از رسيدن به اهدافش بازدارند چنانكه هم اكنون نيز حفظ نظامي‌گري فرانسه در آفريقا با چالش مواجه شده تا تحقق روياهاي نظامي ساركوزي همچنان در ابهام باقي بماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            پاكستان در سيطره بي‌ثباتي

پاكستان پس از برگزاري انتخابات پارلماني و نيز كناره گيري مشرف از قدرت و تعيين آصف علي زرداري به عنوان رئيس جمهور در حالي اميد وار به برقراري ثبات سياسي و امنيتي بود كه به رغم تدابير اتخاذ شده همچنان بحران در اين كشور ادامه دارد.

بررسي پرونده پاكستان نشان مي‌دهد كه هفته هاي اخير بر اين نابساماني ها افزوده شده بگونه‌اي كه تكرار اعتصاب‌ها و تظاهرات‌هاي خياباني و حتي سرنگوني دولت در اذهان تداعي شده است. در ارزيابي تحولات پاكستان ريشه بحران‌هاي كنوني را در چند محور مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

الف ) هرچند آصف علي زرداري از حزب مردم با نواز شريف رهبر حزب مسلم ليك شاخه نواز با ائتلاف توانستند مشرف را بركنار كنند اما در نهايت ائتلاف‌آنها نيز پابرجا نماند. اعتراض شريف به سياست‌هاي انحصاري زرداري و نيز رد صلاحيت نواز شريف و برادرش براي شركت در انتخابات پارلماني موجي از بحران سياسي را بر پاكستان حاكم ساخت .نتيجه اين امر كشيده شدن دامنه اختلاف‌ها به خيابانها و برپايي تظاهرات ضد دولتي بود. تاكيد مخالفان دولت بر ادامه اعتراض ها و نيز رويكرد پليس به سركوب معترضان فضايي از ناامني را بر پاكستان حاكم ساخت.

ب) محور ديگر ناآرامي‌هاي پاكستان را تحركات طالبان و گروههاي قبيله‌اي براي امتيازگيري از دولت تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه دولت پاكستان در اجراي اصل مبارزه با تروريسم سعي داشته تا اين گروهها سركوب كند اما در نهايت در اين كار ناكام مانده و حتي بر امضاي تفاهم نامه آشتي ملي تاكيد كرده است .

ج ) از ديگر مسائل مطرح در بحران پاكستان تحركات اشغالگران افغانستان است. آمريكا و ناتو كه سوداي سلطه بر پاكستان را در سر مي‌پرورانند به نام مبارزه با تروريسم حملات گسترده‌اي را به پاكستان داشته ‌اند كه عملا مردم را در برابر دولتمردان اسلام‌آباد قرار داده است.

د) نقش دستگاههاي اطلاعاتي (ISI) و ارتش پاكستان در ايجاد بحران امنيتي و سياسي پاكستان را نمي‌توان ناديده گرفت. آنها كه حضورشان در عرصه قدرت با چالش مواجه شده برآنند تا با تحركات جديد بارديگر به احياي جايگاه خود دست يابند.

ي) اختلاف‌هاي ايجاد شده ميان پاكستان با هند و افغانستان نيز از عوامل تاثير گذار بر امنيت پاكستان است چنانكه برخي ناظران سياسي بحران‌هاي امنيتي در اين سه كشور را نتيجه تقابل آنها  ارزيابي كرده‌اند.

در نهايت بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بحران هاي امنيتي و سياسي حاكم بر پاكستان برگرفته از تحولات داخلي و چالش هاي منطقه‌اي اين كشور در كنار دخالت هاي آمريكا و ناتو در امور داخلي اين كشور است.با توجه به گذشته پاكستان مي توان گفت كه ادامه اين روند چالش هاي سياسي دوران مشرف را تداعي مي كند‌ مي‌تواند سقوط دولت زرداري را به همراه داشته باشد چنانكه نواز شريف از كوتاه بودن عمر دولت زرداري با استمرار فعاليت مخالفان خبر داده است.

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            روياهاي ساركوزي در ناتو

نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه سرانجام پس از 43 سال به سياست ژنرال دو گل را مبني بر استقلال فرانسه از ناتو پايان داد و رسما ورود پاريس به عرصه فرماندهي ناتو را اعلام كرد . هرچند كه فرانسه همكاري خود با ناتو را كاملا قطع نكرده و حتي در عمليات‌هاي كوزوو و اشغال افغانستان شركت كرده بود اما عملكرد اخير آن را مي‌توان تحولي بزرگ در روابط طرفين ارزيابي كرد.اين رويكرد مي‌تواند با چند هدف اجرايي شده باشد.

الف ) ساركوزي در حالي در بعد ديپلماتيك و اقتصادي فعاليت‌هاي بسياري در جهان داشته است كه سعي دارد تا اين امر را در بعد نظامي نيز تكرار كند. عملكردهاي فرانسه در امضاي قرارداد نظامي با كشورهاي آفريقايي و عربي و حتي اعلام تاسيس پايگاه نظامي در امارات نشانگر سياست نظامي پاريس است. ورود فرانسه به ناتو مي‌تواند از يك سو بهانه‌اي براي تقويت توان نظامي اين كشور باشد و از سوي ديگر سياست توسعه طلبانه نظامي آن را در جهان تسريع مي كند.

ب) تحولات اروپا نشان مي‌دهد كه قدرت نظامي برجسته‌اي در اين قاره وجود ندارد بويژه اينكه جنگ عراق و افغانستان نيز تضعيف انگليس و آلمان را به همراه داشته است. فرانسه كه سلطه بر اروپا را در سر مي‌پروراند اميد دارد تا به عنوان قدرتي نظامي اين طرح را اجرايي كند در حالي كه تامين امنيت اروپا را بهانه خود قرار داده است.

ج ) ساركوزي نشان داده است كه سياست ‌هاي چندان مستقلي ندارد و بيشتر در چارچوب اهداف آمريكا حركت مي كند. با توجه به اينكه از خواسته‌هاي آمريكا همكاري نظامي كشورهاي اروپايي در جنگ طلبي ‌هاي اين كشور بويژه در افغانستان است ،ساركوزي تلاش مي‌كند تا با ورود به عرصه نظامي ناتو ،اين خوش خدمتي را براي آمريكا انجام دهد تا در لواي آن اهداف اقتصادي و سياسي خود را اجرايي كند.

د) نكته قابل توجه در سياست‌هاي فرانسه ،وابستگي شديد آن به رژيم صهيونيستي است. در شرايطي كه صهيونيست‌ها براي توسعه روابط با ناتو و حتي عضويت در آن فعاليت مي‌كنند تا از آن براي تهديد دشمنان خود استفاده كنند ،حضور فرانسه به عنوان متحد آنها در ناتو مي‌تواند اين اهداف را اجرايي كند.

در جمع بندي كلي از دلايل عضويت فرانسه در فرماندهي نظامي ناتو مي‌توان گفت كه ساركوزي با اين اقدام تلاش دارد تا اوهام تبديل شدن به ناپلئون چهارم فرانسه را اجرايي كند در حالي كه بحران شديد اقتصادي و نارضايتي مردمي اين امر را با چالش مواجه مي سازد. آنچه مسلم است فرانسه با اين عضويت خواستار تبديل شدن به قدرت دوم ناتو پس از آمريكا است تا تسريع كننده اهداف توسعه طلبانه آن در عرصه جهاني باشد.  

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       بازي اروپا در صلح خاورميانه

اتحاديه اروپا فردا نشست صلح خاورميانه را برگزار مي‌كند. براساس گزارش‌هاي منتشره نمايندگان اين اتحاديه در كنار نماينده تشكيلات خودگردان فلسطين، اردن و مصر در بروكسل گردهم مي‌آيند تا به بررسي تحولات فلسطين بپردازند. اين نشست در حالي صورت مي‌گيرد كه بيش از اين نيز طرفين نشستهاي مشابهي را برگزار كرده‌اند. هرچند كه بانيان اين نشست ادعا مي‌كنند براي حل مسئله فلسطين و تحقق آشتي ملي فلسطين و اجراي آتش بس به اين اقدام مبادرت مي‌ورزند اما نحوه رفتاري آنها مغاير با اين اصل است. عدم گرايش اروپا به گفت و گو با دولت مردمي حماس و تاكيد آنها بر خلع سلاح مقاومت خود سندي بر اين نگاه مغرضانه اتحاديه اروپا است. با توجه به اين مسئله مي‌توان گفت كه دليل گرايش اروپا به صلح خاورميانه نه بر اساس واقعيات موجود بلكه با اهداف ديگري است كه به نام فلسطين اجرا مي‌شود. بررسي تحولات اروپا نشان مي‌دهد كه اولا ملتهاي اين قاره برخلاف نظر دولتمردانشان، به حمايت از مقاومت روي آورده‌اند چنانكه نمود آن را در جنگ 22 روزه غزه مي‌توان مشاهده كرد كه با برگزاري تظاهرات گسترده و ارسال كمكهاي بشردوستانه خواستار مقابله با جنايتهاي رژيم صهيونيستي شدند. اين رويكرد سبب شد تا دولتمردان اروپايي براي پاسخگويي به افكار عمومي خود چاره‌اي جز ورود به عرصه فلسطين نداشته باشند. ثانيا سياست خارجي اروپا بر اساس اصل تامين منابع اقتصادي و انرژي براي خروج از بن بست اقتصادي تدوين شده است با توجه به موقعيت خاورميانه، آنها نيازمند ورود به اين منطقه و رابطه با جهان اسلام هستند. اهميت مسئله فلسطين براي منطقه، سبب شده تا اروپايي‌ها براي رسيدن به مقصود ،ورود به مسئله فلسطين را در دستور كار قرار دهند. با تمام اين تفاسير عملكرد كشورهاي اروپايي نه براساس واقعيات، بلكه صرفا بر اساس مصالح اروپا است چنانكه از يك سو محور عملكردهاي آنها همكاري با تشكيلات خودگرداني تشكيل مي‌دهد كه قانوناً عمر فعاليت آن پايان يافته و از سوي ديگر در اجلاس بازسازي غزه در شرم الشيخ نيز به جاي اعطاي كمك به غزه دو اصل واگذاري كمك500 ميليون دلاري به تشكيلات خودگردان و پيش شرط پايان مقامت و پذيرش رژيم صهيونيستي را مطرح كردند تا عملا نشان دهند كه كمك آنها به فلسطين شعاري بيش نيست و صرفا براي فريب افكار عمومي و تحقق اهداف اروپا است.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       اتحاد عربي بدون حمايت از فلسطين

كشورهاي عربي در هفته‌هاي اخير رايزني هاي گسترده اي را در ميان خود به نمايش گذشته اند. ديدارهاي دوجانبه و برگزاري نشست‌هاي چند جانبه نظير نشست عربستان ،كويت ،مصر، سوريه در رياض و انتشار بيانيه هاي متعدد را مي توان در اين چارچوب مشاهده كرد . نكته قابل توجه در اين مذاكرات كه بيشتر از جانب مصر ،اردن ،عربستان صورت مي گيرد موضوعات مورد بررسي در اين رايزني ها است. بررسي مواضع كشورهاي عربي نشان مي‌دهد كه آنها چند اصل را مورد تاكيد قرار مي‌دهند. اولا اتحاد ميان كشورهاي عربي و پايان يافتن  اختلاف‌هايي كه نمود آن در نشست قطر (دي ماه ) مشاهده شد ثانيا مقابله واحد با آنچه برخي كشورهاي عربي از آن با نام اتحاد در برابر تهديد ايران ياد مي كنند ثالثا اجراي اهداف به اصطلاح صلح خاورميانه كه محور طرح آن نيز آمريكا است.

نكته قابل توجه در اين فرآيندها عدم توجه به فلسطين و به طور كلي كنار نهادن آن از چرخه مذاكرات است. در شرايطي كه صهيونيست‌ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و كشتار در غزه ادامه مي دهند اما در نشست هاي كشورهاي عربي به اين مسئله و اتحاد براي مقابله با آن پرداخته نمي شود. به عبارتي اعراب چنان رفتار مي‌كنند كه گويي فلسطين بخشي از رژيم صهيونيستي است كه خود سرنوشت‌‌ آن را تعيين مي‌كند و اعراب نيز نبايد در آن دخالت كنند. جالب توجه اينكه در اين نشست‌ها سخني از ادامه بسته ماندن رفح از سوي مصر سخن به ميان نمي آيد و همكاري اين كشور با صهيونيست‌ها مورد توجه قرار نمي گيرد.بررسي رايزني هاي صورت گرفته توسط كشورهاي عربي نشان مي‌دهد كه آنها همچون گذشته در مسير نادرست سازش و بي توجهي به فلسطين گام برمي‌دارند در حالي با به اصطلاح حركت در مسير آشتي فراگير افكار عمومي را نيز از مسئله فلسطين دور مي سازند. به عبارتي ديگر اين كشورها با اقدامات خود نه تنها كمكي به فلسطيني ها نمي‌كنند بلكه عملاً راه را براي توسعه طلبي صهيونيست‌ها در سايه معطوف شدن افكار عمومي به رايزني هاي اعراب فراهم مي‌كنند.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            اوباما در مسير اشتباه جرج بوش

باراك اوباما در حالي وارد كاخ رياست جمهوري آمريكا گرديد كه تمام شعارهاي انتخاباتي وي در چارچوب تغيير سياست هاي جرج بوش بود. وي ادعا مي كرد كه سياست هاي بوش نادرست بوده و او خواستار دگرگوني اساسي در اين سياست ها است.

هر چند اوباما، با اين اظهارات توانست وارد كاخ سفيد شود اما به نظر مي رسد او در حال تكرار اشتباهات جرج بوش است. مهمترين مسئله اي كه در اين چارچوب مي توان به آن اشاره كرد افغانستان است. اوباما همواره جنگ افغانستان را اشتباه بزرگ بوش عنوان كرده بود. با اين وجود مواضع اخير وي در خصوص افغانستان نشان مي دهد كه وي نه تنها از اشتباهات جرج بوش درس نگرفته بلكه در مسير پر تنش و بي نتيجه آن گام برمي دارد.

در اين چارچوب به رغم خواست مردم افغانستان، اوباما طرح اعزام 30 هزار نيرو به افغانستان را مطرح كرده كه در اين ميان 3 هزار نيرو در كابل مستقر شده و قرار است 17 هزار نيروي ديگر طي هفته هاي آينده به اين كشور اعزام شوند. آمريكا با اعمال فشار بر ناتو نيز خواستار اعزام 10 هزار نيروي نظامي تازه نفس از سوي اين سازمان نظامي به افغانستان شده است. هر چند اوباما ادعا مي كند كه اين اقدامات براي برقراري ثبات و امنيت در افغانستان نظير آنچه كه در عراق اجرا شد، مي باشد.

بررسي كارنامه امنيتي عراق دروغين بودن اين ادعا را مشخص مي كند. كارنامه امنيتي عراق نشان مي دهد تا زماني كه آمريكا به افزايش نيرو و حمله به شهروندان عراقي ادامه داد، اين كشور آرامشي به خود نديد بلكه در نتيجه سياست هاي غلط آمريكا بر حجم انفجارها و بحران هاي امنيتي افزوده شد. جالب آنكه پس از واگذاري امور امنيتي به دولت عراق و كاهش نظامي گري نيروهاي خارجي، ثبات نسبي در عراق برقرار شد به گونه اي كه با تدابير امنيتي دولت عراق انتخابات شوراهاي استاني در بهترين شرايط برگزار گرديد. هر چه بر ميزان حضور دولت و نيروهاي نظامي عراق بر عرصه امنيتي و اجرايي عراق افزوده شد، ثبات در اين كشور بيشتر برقرار شد. بر اين اساس به رغم ادعاهاي آمريكايي ها، طرح افزايش نيرو دستاوردي در عراق نداشته بلكه در نتيجه واگذاري امور به عراقي ها بود كه امنيت نسبي در اين كشور حاصل شد. با اين تفاسير افزايش نيرو در افغانستان نيز به نتيجه اي نخواهد رسيد و حاصل آن افزايش كشتار غيرنظاميان خواهد بود. براساس آمار سازمان ملل، ميزان تلفات غيرنظاميان در سال 2008، بيش از 40 درصد افزايش داشته و در صورت افزايش نيرو در سال 2009 اين رقم بيشتر نيز خواهد شد، بر اين اساس و با توجه به اينكه اوباما ادعا مي كند با شيوه جنگ عراق براي ثبات در افغانستان به افزايش نيرو روي آورده است مي توان گفت كه دولت جديد آمريكا نيز در جاده پرتلاطم و تاريك جرج بوش قدم گذاشته است.

بسياري از مقامات ارشد پنتاگون با بي نتيجه بودن اين سياست، افغانستان را ويتنامي دانسته اند كه در نهايت آمريكا را به سرنوشت شوروي سابق در افغانستان دچار خواهد ساخت. نكته جالب توجه در عملكرد اشتباه اوباما آنكه وي نيز تروريسم را بهانه كشتار در افغانستان قرار داده با اين تفاوت كه واژه به اصطلاح مبارزه با «بنيادگرايي اسلامي» را جايگزين واژه تروريسم كرده تا به ادعاي خود به احياي روابط با جهان اسلام بپردازد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             گسست در اتحاديه اروپا

اتحاديه‌اروپا با 27 عضو تلاش مي‌كند تا به عنوان بازيگري بين‌المللي ايفاي نقش كند. در اين چارچوب محور سياست ‌هاي آنها را تقويت مناسبات براساس واحدسازي مواضع اقتصادي، سياسي و حتي نظامي تشكيل مي‌دهد. هر چند كه اين كشورها ادعا دارند كه براي اتحاد به نتايج مطلوبي رسيده‌اند اما روند تحولات بيانگر اختلافات عميق ميان اعضا و تشديد دوري آنها از اتحاديه است به گونه‌اي كه مواضع واحد آنها صرفا به سمت برگزاري نشست‌هاي ظاهري پيش مي‌رود و با بررسي تحولات اروپا مي‌توان ريشه‌هاي اختلاف اين كشورها را در چند بعد مشاهده كرد. نشست‌هاي اتحاديه‌اروپا نشان مي‌دهد كه اين كشورها در بعد چگونگي تعامل اقتصادي با چالش‌هاي بسياري مواجه هستند چنانكه اين وضعيت اروپا را به دو بخش شرقي و غربي تقسيم كرده است. نشست اتحاديه اروپا براي حل بحران اقتصادي را مي‌توان گواهي بر اين اختلاف دانست كه به صف‌آرايي كشورهاي ثروتمند در برابر ساير كشورها منجر شد.در باب تعامل با آمريكا نيز نگاه اروپايي‌ها ديگر آن نگاه سنتي گذشته نيست چنانكه برخي كشورها مانند آلمان، بريتانيا، ايتاليا و فرانسه بر همكاري همه‌جانبه با آمريكا تاكيد دارند و كشورهايي چون اسپانيا و برخي كشورهاي در حال توسعه اروپا خواستار استقلال بيشتر اتحاديه از آمريكا هستند. در اين ميان بحران اقتصادي و مساله انرژي موجبات گرايش اجباري كشورهاي اروپايي به سمت روسيه را فراهم آورده است به گونه‌اي كه مي‌توان بار ديگر اروپا را در مسير تقسيم شدن در جبهه روسيه و آمريكا مشاهده كرد.بعد ديگر اختلاف كشورهاي اروپايي در قالب ناتو به ويژه چگونگي فعاليت در افغانستان قابل تامل است هر چند كه آمريكا، بريتانيا و فرانسه بر افزايش مشاركت ساير كشورهاي اروپايي در قالب ناتو در افغانستان تاكيد دارند اما  ديگر كشورها با اين امر مخالفت بوده و خواستار پايان فعاليت در افغانستان هستند. اين اختلاف را در عدم تامين 10 هزار نيروي مورد نظر ناتو براي تامين نيرو در افغانستان مي‌توان مشاهده كرد.اختلاف در مورد تحولات جهاني نظير چگونگي برخورد با ايران، ورود يا سكوت در قبال تحولات خاورميانه، تلاش براي برقراري روابط با ساير كشورها براساس منافع ملي نه براساس اهداف اتحاديه و... را مي‌توان از ديگر چالش‌هاي اتحاديه اروپا دانست.در مجموع روند تحولات اتحاديه‌اروپا نشان مي‌دهد كه از اين اتحاديه جز ادعايي از اتحاد باقي نمانده و اين كشورها به سمت يك‌جانبه‌گرايي و حفظ استقلال سوق يافته‌اند. شكست در تدوين قانون اساسي و تشكيل ارتش واحد و ناتواني در اتخاذ مواضع واحد در برابر تحولات جهاني نشانه‌هايي از افول اتحاديه اروپا است. ر اين ميان ورود بازيگران جديد به ويژه اتحاديه‌هاي منطقه‌اي چون اتحاديه مديترانه‌اي و افزايش انسجام اتحاديه‌آفريقا در عرصه جهاني عاملي است كه اروپا را به اتحاد اجباري واداشته است در غير اين صورت فروپاشي اين اتحاديه دور از ذهن نيست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      تشديد دخالتهاي آمريكا در لبنان

لبنان در شرايطي خود را براي انتخابات پارلمان و تحكيم اتحاد ملي آماده مي‌سازد كه تحركات كشورهاي غربي به ويژه آمريكا در اين كشور تشديد شده است. در اين چارچوب از يك سو سفارت خانه آمريكا رايزني‌هاي گسترده‌اي را با گروههاي لبناني آغاز كرده و از سوي ديگر جفری فيلتمن معاون وزير امور خارجه آمريكا تاكنون 2 بار از بيروت ديدار داشته است.

نكته قابل توجه در تحركات مقامات آمريكايي در لبنان،‌رويكرد آنها به مذاكره و اعلام حمايت از سران جريان مارس است. چنانكه نمايندگان آمريكا ديدارهايي با افرادي چون سعد حريري، وليد جنبلاط و فواد سنيوره داشته و حتي هيلاري كلينتون وزير امور خارجه و باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا نيز از فرآيند سياسي در لبنان با محوريت اين جريانها حمايت كرده‌اند. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه اين رايزني‌ها براي كمك به بهبود شرايط لبنان است اما روند تحولات به ويژه نحوه موضع گيري مقامات آمريكايي بيانگر عدم صداقت آنها در اين فرآيند و در نهايت تلاش آنها براي رسيدن به اهدافي خاص است. بررسي پرونده آمريكا و غرب در لبنان نشان مي‌دهد كه آنها چند هدف اساسي را در اين كشور پيگيري مي‌كنند.

1-خلع سلاح حزب الله و تضعيف مقاومت از اهداف غرب در لبنان است كه به طور مستمر پيگيري مي‌شود. در اين چارچوب آنها مسائلي چون تقويت ارتش لبنان، اجراي قطعنامه 1701، جهت دار ساختن پرونده حريري به سمت متهم ساختن اعضاي مقاومت در اين پرونده، وادار ساختن گسترده حزب الله به عرصه سياسي به عنوان ابزاري براي دور ساختن آن از اصل مقاومت را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد.

2-از ديگر اهداف غرب در لبنان تقويت جريان سازشكار و مخالفان مقاومت است كه براساس دخالت در انتخابات پارلماني (خردادماه) صورت مي‌گيرد. با توجه به اينكه حاميان مقاومت از جايگاه ويژه‌اي در لبنان برخوردار هستند از هم اكنون زنگ پايان حضور حاميان غرب در دولت آينده لبنان به صدا درآمده است. با توجه به اهميت لبنان، كشورهاي غربي تلاش گسترده‌اي را براي حمايت از حاميان خود آغاز كرده‌اند. رايزني‌هاي گسترده با جريانهاي حامي غرب و نيز تلاش براي تخريب چهره مقاومت در اين چارچوب است. آنها براي كسب راي براي 14 مارس حتي بازگشايي پرونده ترور حريري در دادگاه بين المللي را نيز آغاز كرده‌اند تا همچون سال2005 از سياست مظلوم نمايي براي كسب آراء استفاده كنند.

در مجموع مي‌توان گفت كه عملكردهاي آمريكا در قبال لبنان نه براساس طرح كمك به حل بحران‌هاي اين كشور بلكه تحركي فراگير براي توسعه نفوذ در اين كشور با محوريت خلع سلاح مقاومت و حفظ قدرت حاميان خود است چنانكه حزب الله و ساير گروههاي مقاومت بارها بر فتنه انگيزي آمريكا و اروپا در لبنان هشدار داده و خواستار اتحاد ملي در برابر اين تحركات شده‌اند به ويژه اينكه غرب با تفرقه افكني تلاش دارد تا بار ديگر درگيري داخلي را در لبنان ايجاد تا در فضاي بحران به اهداف خود دست يابند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

             كارشكني  اعراب و غرب در اتحاد فلسطيني‌ها

پس از پيروزي مقاومت درجنگ 22 روزه غزه، تحركات جديد ميان گروههاي فلسطيني براي دستيابي به توافقات ملي و تشكيل دولت اتحاد ملي آغاز شد. در اين چارچوب گروههاي فلسطيني در نشست قاهره بر اجراي اين مهم تاكيد و حتي حماس بر واگذاري پستهاي كليدي به ساير گروهها براي رسيدن به اتحاد فراگير تاكيد كرد. هرچند كه گروههاي فلسطيني تلاش مي‌كنند تا به اتحاد و همبستگي كامل دست يابند اما روند تحولات بيانگر كارشكني دشمنان فلسطين در اين روند است. در اين ميان مواضع كشورهاي عربي و غربي نكته قابل توجه است كه افشاگر بسياري از حقايق مي‌باشد. كشورهايي كه تا پيش از اين و حتي در طول جنگ 22 روزه غزه شرط كمك به غزه را اتحاد ملي فلسطيني‌ها عنوان مي‌كردند، اكنون علناً براي شكست اين مهم فعاليت مي‌كنند. اولا كشورهاي مذكور در نشست شرم الشيخ در اقدامي تفرقه افكنانه از واگذاري كمكها به غزه خودداري كرده و آن را به تشكيلات خودگردان تقديم كردند تا نشان دهند كه همچنان با نگاه جانب دارانه به فلسطين مي نگرند. ثانيا پس از استعفاء سلام فياض نخست وزير دولت منتسب تشكيلات خودگردان كه به ادعاي وي براي تحقق اتحاد ملي بود، آمريكا و غرب، پذيرش دولت وحدت ملي را مشروط به حضور فياض در راس دولت جديد مشروط كرده‌اند. اين رفتارها نشان مي‌دهد كه كشورهاي عربي و غربي نه براي تحقق آشتي ملي در فلسطين بلكه براي به سازش كشاندن مقاومت، حذف حماس و در نهايت مصالحه آن با رژيم صهيونيستي فعاليت مي‌كنند.به عبارتي ديگر تحولات اخير ثابت كرد كه عامل اختلاف فلسطيني‌ها، كشورهاي عربي و غربي هستند كه براي اهداف خود به بحران آفريني در ميان فلسطيني‌ها مي‌پردازند چنانكه در طول جنگ 22 روزه غزه نيز به حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي پرداختند.در چنين شرايطي توافق فلسطيني ها براي اتحاد با چالش مواجه خواهد بود چرا كه غرب و اعراب همچنان به دنبال منفعت طلبي خود هستند و منافع فلسطيني ها را فداي مصالح خود مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  تاملي بر اجلاس اكو

سازمان همكاري اقتصادي اكو در سال 1962 با همكاري ايران ، پاكستان و تركيه در ابتدا با نام (( آر سي دي )) كه نام اختصاري سازمان همكاري عمران منطقه‌اي است آغاز به كار كرد .

پس از انقلاب اسلامي ايران ،كار سازمان با وقفه مواجه شد و در نهايت در سال 1364 به نام اكو فعاليت خود را از سر گرفت.كشورهايي چون ايران ، آذربايجان ، افغانستان ، قزاقستان ، تركمنستان ، قرقيزستان ، ازبكستان و تاجيكستان ، پاكستان و تركيه در اين سازمان عضو مي باشند . نكته مهم در تحولات اكو برگزاري نشست اين سازمان در تهران است . بر اساس گزارشهاي منتشره سران و مقامات ارشد كشورهاي عضو در نشست تهران به بررسي اهداف و خواسته‌هاي اين سازمان مي‌پردازند. در كنار تحولات عادي اين نشست چند نكته اساسي در قبال نشست اكو قابل توجه است.

 اولا بررسي تركيب كشورهاي عضو در اكو نشانگر ظرفيتهاي بالاي آنها در بخش اقتصادي و تجاري است كه در صورت استفاده بهينه از ظرفيتهاي موجود، مي تواند اكو را به سازماني جهاني مبدل سازد. با توجه به ماهيت اقتصادي اكو، تلاش براي افزايش روابط ميان اعضا و رفع نيازهاي يكديگر بر اساس ظرفيتهاي موجود ميان هر كدام از اعضا از يك سو از ميزان وابستگي آنها به كشورهاي ديگر جلوگيري مي‌كند و از سوي ديگر مي تواند اكو را به قدرتي فراگير مبدل سازد كه در ابعاد بين المللي فعاليت مي‌كند. با توجه به حركت كشورهاي مذكور در مسير توسعه لزوم اين رويكرد بيش از هميشه احساس مي گردد . اشتراكات مرزي ، سابقه‌هاي تاريخي و گرايشات ملتها و دولتهاي اعضاي اكو، مولفه‌هايي هستند كه مي‌تواند آنها را بيش از پيش در مسير همگرايي سوق دهد.

 ثانيا با توجه به ماهيت منطقه‌اي اكو، ظرفيتهاي لازم براي توسعه اين سازمان منطقه‌اي با حضور ساير كشورهاي منطقه نيز وجود دارد. پيوستن كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و حتي روسيه ، چين و هند به اين  سازمان ضمن تامين منافع اين كشورها مي‌تواند به ارتقاي فعاليتهاي اين سازمان و حركت موثرتر آن در عرصه منطقه‌اي و جهاني منجر شود.

 ثالثا نكته مهم در برگزاري نشست اكو حضور مقامات ارشد و روساي جمهور كشورهاي عضو اكو در تهران است كه نشانگر نقش و جايگاه منطقه‌اي تهران است. هر چند كه غرب تلاش دارد تا به اصطلاح انزواي ايران را به نمايش گذارد اما برگزاري نشست اكو در تهران و تاكيد اعضاي اين سازمان بر لزوم برخورداري از تجربيات و ظرفيتهاي اقتصادي  ايران براي توسعه منطقه،نشانگر نقش و جايگاه ايران است كه عملا شكست سياست انزواي غرب را به نمايش مي‌گذارد. 

در نهايت مي‌توان گفت كه نشست اكو در تهران مي‌تواند شاخصه‌اي براي توسعه همكاري كشورهاي منطقه و رسيدن آنها به اهداف مشترك باشد كه مسلما در شرايط حاكم بر جهان مي تواند به سدي در برابر بحران هاي اقتصادي موجود در عرصه بين الملل باشد . در اين ميان ايران با داشتن مولفه‌هاي اقتصادي و گامهاي مهمي كه در راه توسعه برداشته، مي‌تواند نقشي اساسي در تحقق اين اهداف داشته باشد چنانكه حضور سران كشورهاي اكو در تهران خود گواه براين جايگاه است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          تعامل سرد آمريكا - تركيه

 هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفر به تركيه با مقامات ارشد اين كشور از جمله عبدالله گل رئيس جمهور و اردوغان نخست وزير تركيه ديدار كرد . اين سفر از چند جهت داراي اهميت است.

اولا تركيه و آمريكا هرچند كه بر اجراي اهداف مشترك در ابعاد نظامي ،اقتصادي و سياسي تاكيد دارند اما در سال هاي اخير روابط آنها با چالشهايي مواجه شده است . جنگ عراق و تلاش هاي آمريكا براي دگرگون سازي در ساختار كردستان عراق ، افشاي دخالت هاي آمريكا در بحران هاي تركيه بويژه حمايت آن از پ.ك.ك ، فعاليت هاي صهيونيست‌ها در شمال عراق با حمايت آمريكا ، دخالت واشنگتن در روابط تركيه با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي بويژه كارشكني هاي ايالات متحده در روابط تركيه با ايران ، مواضع مغرضانه كنگره آمريكا

درباره ادعاي نسل كشي ارامنه در دوران عثماني ،نارضايتي تركيه از فعاليت‌هاي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز و... چالش هايي را در روابط دو كشور به همراه داشته است. بر اين اساس سفر كلينتون به تركيه را مي توان گامي براي كاهش تنش ها ميان طرفين دانست چنانكه وي ديدارهاي خود را باب تازه اي در مناسبات دو كشور عنوان كرد.

ثانيا ، نكته مهم براي آمريكا حذف روابط ميان تركيه و رژيم صهيونيستي است. آمريكايي ها در حالي اين روابط را براي اجراي اهداف خود ضروري مي دانند كه پس از جنگ 22 روزه غزه ، چالشهايي ميان آنكارا و تل‌آويو ايجاد شده است كه خسارت‌هايي بسياري براي صهيونيست‌ها به همراه داشته است. براين اساس از اهداف كلينتون در تركيه ،ميانجي گري ميان تركيه و رژيم صهيونيستي مي‌تواند باشد.

ثالثا با توجه به اينكه آمريكا طرح به اصطلاح صلح خاورميانه را در دستور كار قرار داده است و با عنايت كارنامه تركيه اين عرصه، واشنگتن براي رسيدن به اهداف خود در اين عرصه به همكاري تركيه نياز دارد چنانكه به اذعان مقامات آمريكايي تركيه بخشي از صلح خاورميانه است.

در مجموع مي توان گفت كه سفر هيلاري كلينتون به تركيه بر گرفته از چالش هاي جهاني آمريكا و جايگاه آنكارا در كاهش اين چالش ها است . در اين ميان تركيه نيز براي ادامه بازيگري در منطقه و نيز تامين منافع اقتصادي و سياسي به اين روابط نياز دارد لذا براي بهبود مناسبات گام بر مي‌دارد. البته اختلاف ديدگاه طرفين پيرامون تحولات منطقه بويژه چگونگي تعامل با ايران ، فلسطين ،عراق و نيز زياده طلبي هاي آمريكا در مناسبات خود با آنكارا چالش‌هايي هستند كه همچنان تعامل سردي را ميان دو كشور حاكم خواهد ساخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          رويكرد ناتو به روسيه 

چگونگي تعامل و تقابل ميان روسيه و ناتو در كنار روابط مسكو- واشنگتن ازتحولا‌ت مطرح در عرصه بين الملل است كه بر بسياري از ساز و كارهاي جهاني تاثيرگذار است. نكته قابل توجه در اين عرصه رويكرد ناتو به توسعه روابط با روسيه پس از تيرگي روابط چند ماهه است. در شرايطي كه پس از جنگ گرجستان (مردادماه) روابط ميان طرفين به تيرگي نهاد، وزراي خارجه كشورهاي عضو ناتو در نشست بروكسل بر بهبود روابط با روسيه تاكيد كردند. اين رويكرد كه مي‌تواند به نحوي عقب نشيني ناتو در برابر مسكو باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1-كشورهاي اروپايي به رغم تعارض با روسيه به دليل نياز به منابع انرژي اين كشور سعي دارند تا مانع از تقابل گسترده با اين كشور شوند. با توجه به اينكه بخش اصلي ناتو را كشورهاي اروپايي تشكيل مي‌دهند رويكرد ناتو به روسيه مي‌تواند در جهت اهداف اروپا در قبال اين كشور براي تامين منابع انرژي باشد.

2-نكته ديگر در تحولا‌ت ناتو، گرايش آمريكا به كاهش تنشها با روسيه است. در اين چارچوب هرچند كه آمريكا همچنان اجراي طرح موشكي را الزام آور مي‌داند، اما خواستار كاهش تنش در مناسبات با روسيه و حتي حضور آن در جمع مخالفان ايران است. اظهارات هيلا‌ري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا مبني بر لزوم دگرگوني در روابط دو كشور را مي‌توان در اين چارچوب دانست.با توجه به رويكرد آمريكا به روسيه، مي‌توان گفت كه حركت كنوني ناتو در جهت كمك به اهداف آمريكا در قبال مسكو است.

3-تحولا‌ت افغانستان و نياز ناتو به تامين نيروي انساني براي ادامه جنگ و نيز يافتن راهي براي انتقال تجهيزات به افغانستان را مي‌توان از ديگر دلا‌يل گرايش ناتو به روسيه دانست. در شرايطي كه ناتو از خاك پاكستان و نيز كشورهايي مانند قرقيزستان براي تامين نيازهاي تجهيزاتي خود نمي‌تواند استفاده كند از سوي ديگر كشورهاي اروپايي از اعزام نيرو به افغانستان خودداري مي‌كنند، ناتو اجباراً بايد گرايش به روسيه را در دستور كار داشته باشد چنانكه طي قراردادي، طرفين بر همكاري در قبال افغانستان تاكيد كرده‌اند.

‌ در جمع بندي كلي از روابط اخير روسيه و ناتو مي‌توان گفت كه طرفين براي رسيدن به اهداف امنيتي به ويژه مهار يكديگر به سياست تعامل روي آورده‌اند. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا با بهبود روابط ضمن كاهش هزينه‌هاي خود به نوعي از تشديد تحركات يكديگر كه تهديد كننده منافع آنها است جلوگيري كنند. البته تفاوت ديدگاهي و نيز اهداف متضاد آنها، مانع از آن مي‌شود كه آنها بتوانند به طور كامل در مسير تعامل قرار گيرند لذا اختلا‌ف آنها در ابعاد مختلف ادامه خواهد يافت، هرچند كه آنها از تعامل سخن مي‌گويند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                 ناتو دست به دامان ايران

وزراي امور خارجه كشورهاي عضو ناتو در حالي در بروكسل گرد‌هم آمدند كه از موضوعات مطرح در اين نشست استفاده از ظرفيتهاي ايران در حل بحران‌هاي افغانستان بود.

«هوپ سفر» دبير كل ناتو در اين نشست از آمادگي ناتو براي همكاري با ايران در امور افغانستان خبر داد.مقامات فرانسه و حتي هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا نيز خواستار حضور ايران در نشست 30 مارس افغانستان در فرانسه شدند. اين رويكردها كه بيانگر اعتراف ديگر غرب به نقش منطقه‌اي ايران است، در حالي صورت مي گيرد كه چند نكته اساسي در اين زمينه قابل تامل است.

 الف )تحولات افغانستان نشان مي دهد كه برخلاف بسياري از كشورهاي حاضر در افغانستان كه به بحران آفريني در اين كشور مي‌پردازند ، ايران تلاشهاي خود را براي بازسازي افغانستان و حل بحرانهاي آن مبذول داشته است. ميزباني ايراني از ميليونها پناهنده افغانستان در طول 3 دهه اخير و نيز اجراي پروژه‌هاي عمراني در اين كشور را مي‌توان از نشانه‌هاي نقش ارزنده ايران در اين كشور دانست. مقامات افغانستان از جمله كرزاي رئيس جمهور اين كشور، بر خلاف ادعاهاي غرب همواره بر اهميت روابط با ايران به عنوان كشوري دوست تاكيد كرده‌اند.

 ب )بسياري از محافل سياسي و رسانه‌اي بر نقش ايران در تحولات منطقه تاكيد و خواستار گرايش جهاني به مشاركت با ايران براي تحقق صلح در خاورميانه شده‌اند. نتيجه اين رويكرد را در اعتراف مقامهاي آمريكايي مبني بر لزوم گفتگو با ايران و حضور تهران در روند تحولات منطقه مي‌توان مشاهده كرد.

 ج )نكته ديگر آنكه به رغم تلاش ناتو براي انحصار طلبي در افغانستان روند تحولات نشانگر شكست اين رويكرد و اجبار آنها به گرايش به ساير كشورها بويژه كشورهاي منطقه است. گرايش آنها به ايران ، پاكستان ، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي روسيه بيانگر ناكامي گسترده آنها در افغانستان است. 

 بر اساس آنچه گفته شد مي‌توان گفت كه گرايش ناتو به ايران و دعوت آن به نشست پاريس برگرفته از شكستهاي سياستهاي يك جانبه ناتو در افغانستان و در نهايت اذعان جهاني به نقش منطقه‌اي ايران براي تامين امنيت است كه ناتو را به سمت ايران سوق داده است. اين امر نشان مي‌دهد كه طرح غرب براي به انزوا كشاندن ايران به شكست انجاميد چنانكه ناتو كه بزرگترين مجموعه نظامي غرب است، براي خروج از بحران افغانستان دست به دامان ايران شده است و حتي مقامات سياسي و نظامي آمريكا نيز بر اجراي اين امر تاكيد و خواستار حضور ايران در اين عرصه شده‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  اعراب به دنبال سراب

خاورميانه در هفته هاي اخير بويژه پس از جنگ 22 روزه غزه با تحركات گسترده ديپلماتيك همراه بوده است بگونه‌اي كه از يك سو كشورهاي منطقه اي و از سوي ديگر كشورهاي فرامنطقه اي به بازيگري گسترده در اين عرصه روي آورده اند . نكته قابل توجه در اين عرصه تحركات كشوهاي عربي است كه به نام به اصطلاح صلح خاورميانه انجام مي شود. بررسي تحولات منطقه نشان مي‌دهد كه به دليل مواضع آمريكا بويژه تعيين جرج ميچل به عنوان نماينده ويژه خاورميانه فاز جديدي از تحركات منطقه‌اي براي احياي روند صلح خاورميانه آغاز شده كه محور آن را كشورهاي عربي تشكيل مي هند.نكته اساسي در اين زمينه ديدگاه جديد آمريكا به صلح خاورميانه است كه برگرفته از خواست صهيونيست ها است. رژيم صهيونيستي به دليل بحران هاي سياسي و شكستي كه از مقاومت متحمل شده توانايي بازيگري در روند به اصطلاح صلح خاورميانه را ندارد و بيشتر سعي دارد تا با يك انزواي اجباري به احياي قدرت از دست رفته و نيز توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دارد. اين رويكرد در حالي شكل گرفته كه در مقابل آمريكا براي اجراي اهداف منطقه‌اي خود بويژه احياي جايگاهش در جهان اسلام به آنچه روند جديد صلح خاورميانه مي نامد نياز دارد در اين شرايط آمريكا با اعزام نماينده ويژه به منطقه سعي كرده از يك سو خود را در عرصه منطقه فعال نشان دهد و از سوي ديگر با تعريف جديدي از صلح خاورميانه كه برگرفته از اتحاد اعراب در برابر ايران و احياي پان عربيسم است ، اين كشورها را از تحولات فلسطين دور سازد تا صهيونيست ها نيز به اهداف خود دست يابند.به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه روند صلحي كه‌آمريكا از آن ياد مي‌كند صرفا شامل احياي روابط كشورهاي عربي است بگونه‌اي كه واشنگتن چنان وانمود مي‌كند كه تمام بحران هاي منطقه برگرفته از اختلاف هاي كشورهاي عربي است و جنايت هاي صهيونيستها تاثيري در بحران هاي منطقه ندارد.بر اين اساس مي توان گفت كه روند صلح خاورميانه جديدي كه اوباما آن را پي گيري مي كند صرفا به بازي گرفتن كشورهاي عربي است در حالي كه با مسائلي چون تبليغات درباره احتمال گفتگو با ايران و نيز قدرت يابي مقاومت سعي دارد تا اعراب را بيش از پيش در اين جرگه وارد سازد.در چنين شرايطي اعراب در چرخه‌اي از دور باطل تحركات ديپلماتيك قرار مي‌گيرند در حالي كه اساساً آمريكا در طرح صلح به اصطلاح خاورميانه خود جايگاهي براي صلح قائل نيست بلكه سعي مي كند تا با مشغول داشتن منطقه به ظاهر روند صلح ،حاشيه امنيتي براي صهيونيستها ايجاد كنند تا بدون اعتراض و نيز توجه منطقه‌اي و جهاني به سياست هاي خود بويژه توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دارد در حالي كه در ظاهر در انزواي منطقه‌اي قرار گرفته و آمريكا نيز براي خوشايند اعراب جهت بازيگري در چرخه خواسته واشنگتن از حمايت يك جانبه از اين رژيم خودداري مي كند در حالي در نهايت فعاليت آن براي تحقق اهداف صهيونيست ها است.

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 روسيه و آمريكا به دنبال كاهش تنش

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در حالي سفري دوره‌اي به خاورميانه و اروپا را آغاز كرده است كه منابع خبري از ديدار وي با سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه در ژنو خب داده اند تا پيش زمينه‌اي براي مذاكره مدودوف رئيس جمهور روسيه و براون نخست وزير انگليس در نشست گروه 20 در لندن باشد.اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه روابط روسيه و آمريكا در چند دهه گذشته يكي از اصلي ترين تحولات عرصه بين المللي را تشكيل مي‌دهد به گونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي بسياري از تحولات عرصه جهاني را ناشي از تعاملات و تقابل‌هاي اين دو كشور مي‌دانند.بررسي پرونده مسكو و واشنگتن نشان مي‌دهد كه سياست توسعه طلبانه بوش -رئيس جمهور سابق آمريكا -در كنار تلاشهاي مقامات روسيه براي احياي جايگاه جهاني كشورشان به تشديد تنشها ميان طرفين منجر شده است. اكنون اختلافهايي چون اجراي طرح سپر موشكي آمريكا در اروپاي شرقي و توسعه ناتو به مرزهاي روسيه، مداخلات دو كشور در امور داخلي يكديگر به ويژه در عرصه حقوق بشر، تلاش طرفين براي ورود به حياط خلوتهاي يكديگر چنانكه روسيه به آمريكاي لاتين و آمريكا به آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان سوق يافته‌اند، اختلاف در قبال تحولات جهاني بويژه پيرامون نظم حاكم بر عرصه بين الملل و... بر روابط دو كشور سايه افكنده است. اين تنشها سبب شده تا مسكو واشنگتن بيش از گشته در مسير مسابقه تسليحاتي قرار گيرند به گونه‌اي كه به رغم وجود بحران اقتصادي، آنها حاضر به كاهش تحركات نظامي خود نمي‌باشند و حتي متحدان خود در ساير نقاط جهان را تجهيز نظامي مي‌كنند. در اين ميان بحران‌هاي اقتصادي حاكم بر دو كشور، نياز طرفين به كاهش چالشهاي نظامي و امنيتي براي بازيگري فعال در معادلات جهاني و در نهايت مغاير بودن افزايش بازيگران عرصه بين الملل با سياستهاي آنها، سبب شده تا آنها نتوانند همچون گذشته به سياست تقابل با يكديگر ادامه دهند و اجباراً در مسير برخي تعاملات قرار گرفته ‌اند.در اين ميان خروج آمريكا از پايگاه قرقيزستان و عدم تلاش آنها براي عضويت اوكراين و گرجستان در ناتو در كنار همكاري روسيه با آمريكا در افغانستان و پرونده خاورميانه، نشانگر كاهش تنشها ميان طرفين است.

با توجه به اين روند مي‌توان گفت كه مذاكره احتمالي هيلاري كلينتون و لاوروف در ژنو هرچند كه با چالشها و انتقادهايي همراه خواهد بود اما در نهايت طرفين بر برخي همكاريهاي جهاني تاكيد خواهند داشت. نكه مهم آنكه روسيه و آمريكا چندان تمايلي به نظام چند قطبي ندارند و براي تكرار دوران جنگ سرد با تقسيم بندي دو قطبي فعاليت مي‌كنند تا مانع از قدرت يابي ساير بازيگران جهاني شوند. آنها در حالي كه به تقابل با يكديگر ادامه مي‌دهند تعاملاتي نيز در برابر ساير كشورها دارند تا در نهايت اهداف جهاني خود را محقق كنند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                          توطئه عليه سودان

سودان به عنوان يكي از مهمترين كشورهاي آفريقايي كانون توجه غرب، چين، روسيه و حتي صهيونيستها قرار گرفته است. چرخه رقابتي در اين كشور اسلامي سبب شده تا قدرتهاي بزرگ براي تامين منافع اقتصادي و سياسي  خود براي تجزيه آن به چند كشور كوچك‌تر فعاليت كنند. هرچند كه دولتمردان خارطوم با برگزاري نشستهاي آشتي ملي نظير آنچه در نشست قطر صورت گرفت تلاش كرده تا صلح را بر كشور حاكم سازند اما دسيسه‌هاي غرب مانع از تحقق اين مهم شده است. نكته قابل توجه در تحولات سودان راي دادگاه جنايي بين المللي مبني بر محاكمه عمرالبشير به عنوان جنايت كار جنگي است. بر اساس درخواست كشورهاي غربي، دادگاه با استناد به گزارش‌هايي كه اين كشورها ارائه كرده‌اند، خواستار محاكمه البشير شده است. در بررسي دلايل اين رويكرد مي‌توان به چند نكته اشاره كرد:

اولا غرب نتوانسته از هيچ طريقي حتي ايجاد جنگ داخلي سلطه بر سودان  را اجرايي كند .خارطوم با گرايش به ساير كشورها از جمله چين عملا غرب را در حاشيه قرار داده است. ثانيا صهيونيستها، سودان را مركزي براي تامين منافع ملي و نيز سلطه بر آفريقا مي‌دانند و براي تجزيه آن فعاليت مي‌كنند. اسناد نشان مي‌دهد كه صهيونيستها با نام كمكهاي بشر دوستانه در خارطوم به ترويج يهوديت و نيز فتنه انگيزي در دارفور مشغول هستند. اين امر چنان آشكار شده كه عبدالواحد محمد نور سركرده شورشيان دارفور در ديدار از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين علناً از همكاري با صهيونيستها و تلاش براي احداث سفارت خانه براي آنها سخن گفته است.در اين ميان با توجه به اينكه غرب و صهيونيستها در رسيدن به اهداف خود در سودان ناكام مانده‌اند برآنند تا از دادگاه بين‌المللي براي رسيدن به اين امر استفاده ابرازي مي‌كنند. نكته مهم آنكه آنها در بلندت مدت برآنند تا اين امر را در قبال ساير دشمنان خود نيز اجرايي كنند. جالب توجه آنكه البشير در حالي به نسل كشي متهم شده كه  دادگاه جنايي بين المللي تاكنون از قتل عام صدها هزار نفر در عراق و افغانستان توسط آمريكا و نيز جنايتهاي صهيونيستها در قبال فلسطين تحركي نداشته و راه سكوت در پيش گرفته است.با تمام اين تفاسير تظاهرات‌هاي گسترده مردم سودان در حمايت از البشير و نيز واكنش‌هاي تند جهاني به اين راي ،مي‌تواند شكستي ديگر براي طرح توسعه طلبانه غرب و صهيونيستها به همراه داشته باشد هرچند كه غرب و صهيونيست ها براي سلطه بر سودان همچنان به ابزارهاي گوناگون چون جنگ داخلي متوسل مي‌شوند. راي دادگاه جنايي بين المللي بار ديگر اثبات كرد كه نهادهاي بين المللي هرگز داراي استقلال نيستند و براي خروج آنها از اين  چرخه‌، صرفا بايد اصلاحات گسترده‌اي با حذف سلطه طلبي قدرتهاي بزرگ در آنها ايجاد شود.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                 روسيه نيازمند ايران

مقامات آمريكايي از جمله اوباما، كلينتون و دستگاههاي اطلاعاتي و سياسي آمريكا در حالي از گفتگو با ايران سخن مي‌گويند كه در مقابل در اقدامي همسو با مواضع دوران بوش از روسيه خواسته‌اند كه با آنها عليه فعاليتهاي هسته‌اي ايران اقدام كند.

 در اين چارچوب روزنامه كامرسانت روسيه از نامه اوباما به مدودف مبني بر مشروط شدن تعليق طرح سپر موشكي به همكاري روسيه براي عدم به پايان رساندن نيروگاه اتمي بوشهر است. هر چند كه روسها و اوباما اين نامه را تكذيب كرده‌اند اما همچنان در عملكرد روسيه ابهاماتي وجود دارد چرا كه پرونده روسيه در 5 سال گذشته و حتي در طول تاريخ در قبال ايران در ابهام قرار دارد. با تمام اين تفاسير ،هر چند كه روسها در تقابل با آمريكا در تحولات جهاني به اهدافش چون كاهش تحركات آمريكا و ناتو در اقمار خود ، كاهش مناقشات نظامي ميان طرفين و در نهايت تقسيم منافع در عرصه جهاني دست مي‌يابند اما بايد در نظر داشته باشند كه منافع آنها در قبال ايران كمتر از منافع آنها در همگرايي به آمريكا نمي باشد . بررسي پرونده 5 سال گذشته نشان مي‌دهد كه روسيه در گرو حضور در جبهه ايران توانسته است در كنار منافع اقتصادي كه در اين امر كسب كرده از شرايط موجود براي ابر قدرت شدن استفاده نمايند . روسها همواره تلاش كرده‌اند تا سدي در برابر توسعه طلبي‌هاي آمريكا در عرصه جهاني ايجاد نمايند، در اين ميان جمهوري اسلامي ايران نه تنها در زمينه فعاليتهاي هسته اي بلكه در بسياري از عرصه‌ها به سدي در برابر آمريكا مبدل شده بگونه‌اي كه كشورهايي چون روسيه و چين با حضور در جبهه ايران به موازنه‌اي قوي در برابر آمريكا و اروپا دست يافته‌اند. جالب توجه آنكه حتي بخشي از جايگاه جهاني روسيه به دليل همراهي با حقوق حقه هسته‌اي ايران است چنانكه آمريكايي همزمان با بازگشايي پرونده ايران در شوراي امنيت براي تصويب هر قطعنامه‌اي وادار به امتيازدهي ‌هاي سنگين به روسيه شده‌اند. نكته ديگر آنكه ايران در سالهاي اخير نه تنها در جهان اسلام بلكه در بسياري از نقاط جهان از جمله آمريكاي لاتين و آفريقا به موقعيتي ارزنده دست يافته است. روسيه و حتي چين براي آنكه بتوانند در اين حوزه هم فعاليت داشته باشند، پل ارتباطي آنها ايران است. در جبهه اروپا نيز روسيه زماني مي‌تواند به اعمال فشار بر اروپا بويژه در زمينه انرژي بپردازد كه خود در جبهه ايران قرار داشته باشد چنانكه بسياري از ناظران سياسي تنشهاي موجود ميان ايران و غرب را زمينه‌اي براي اعمال فشار روسيه بر غرب در زمينه انرژي مي‌دانند.

در پايان بايد گفت كه روسيه هر چند كه با بازي چند جانبه ميان ايران ،اعراب و غرب به دنبال تامين منافع همه جانبه است اما قرار گرفتن آن در جبهه ضد ايران نمي‌تواند تامين كننده منافع اين كشور باشد بويژه اينكه ورود آن به اين چرخه آن هم به عنوان عدم اجراي طرح سپر‌موشكي آمريكا به منزله عدم بلوغ سياسي اين كشور در اصل اقتدار ايران است كه سبب شده تا آمريكا براي جلوگيري از آن به روسيه متوسل شود. به عبارتي ديگر موضع آمريكا در قبال سپر موشكي و نسبت دادن آن به ايران هر چند كه براي ترساندن جهان است اما خود به منزله عدم معرفي روسيه از سوي آمريكا به عنوان قدرت جهاني است لذا مسكو صرفا با اجراي تعهداتش در قبال ايران و عدم ورود به جبهه آمريكا مي‌تواند اين تفكر را از اذهان پاك سازد. روسها بايد بدانند كه ايران به تنهايي براي دست يابي به حقوق هسته‌اي خود فعاليت خواهد كرد و لذا دوري روسيه از تهران ،صرفا منافع مسكو را تهديد مي كند نه ايران را .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

               اعراب بار ديگر جور صهيونيستها را كشيدند


جنگ 22 روزه غزه در حالي با شكست رژيم صهيونيستي و پيروزي مقاومت به پايان رسيد كه نقش كشورهاي غربي سازشكار از جمله عربستان، اردن و مصر در حمايت از جنايتهاي رژيم صهيونيستي بيش از گذشته آشكار شد. اين كشورها در حالي پيش از جنگ غزه در نشستهاي پنهان و آشكار با صهيونيستها به كشتار غزه چراغ سبز نشان دادند چنانكه يك روز پيش از جنگ22 روزه غزه (6/11/87) ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي به همراه ابوالغيظ همتاي مصري‌اش در قاهره بر نابودي حماس تاكيد كرده و فرداي آن روز جنگ آغاز شد. در فاز بعدي خدمت اعراب به صهيونيستها قطعنامه 1860 با حمايت اين كشورها در شوراي امنيت به تصويب رسيد در حالي كه مفاد آن تامين كننده منافع صهيونيستها بود. در فاز بعدي خوش خدمتي اعراب به صهيونيستها، كشورهاي مصر، عربستان از حضور در نشست قطر پيرامون غزه شركت نكردند و آن را نشستي يك جانبه از سوي قطر عنوان كردند جالب توجه آنكه در نشست كويت نيز سران عرب به جاي حمايت از غزه خواستار سازشكاري مقاومت و همگرايي آن با مصالحه گري تشكيلات خودگردان شدند. نكته قابل توجه آنكه اعراب در طول جنگ غزه به جاي حمايت از ملت فلسطين با تكيه بر اختلاف گروههاي فلسطيني با تشكيلات خودگردان از اين مهم خودداري و حتي بر ادامه حملات صهيونيستها تاكيد كردند. در اين ميان هرچند كه سران سازشكار عرب تلاش كردند تا از ابزار چماق براي سركوب فلسطيني‌ها استفاده كنند اما در نهايت به دليل مقاومت فلسطيني‌ها شكست خوردند. با تمام اين تفاسير و به رغم اعتراض‌هاي گسترده ملتهاي عربي و افكار عمومي جهان سران عرب همچنان به خيانت خود به فلسطين ادامه دادند كه نمود آن را در نشست شرم الشيخ مي‌توان مشاهده كرد.كشورهاي عربي از جمله شوراي همكاري خليج فارس در حالي در نشست شرم الشيخ بيش از 5/1 ميليارد دلار براي بازسازي غزه اختصاص دادند كه با اين اقدام خود جور صهيونيستها را كشيده و عملا به حمايت دوباره از آن پرداختند. در حالي بر اساس گزارش نهادهاي بين المللي ميزان خسارتهاي وارده بر غزه 3 ميليارد دلار برآورد شده است كه رژيم صهيونيستي به عنوان متجاوز مصوب جنايت در غزه مسئول تمام اين ويرانه‌ها بوده وبايد غرامت اين جنايت را بپردازد. هرچند كه عملكرد نشست شرم الشيخ براي بازسازي غزه كه 5/4ميليادر دلار وعده داده شده امري مثبت از سوي كشور بوده اما عدم تاكيد آنها بر معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان عامل كشتار و لزوم پرداخت خسارت از سوي اين رژيم به غزه عملاً اين نشست را به مركزي براي حمايت اعراب و غرب از رژيم صهيونيستي مبدل كرد. به عبارتي ديگر صهيونيستها با اين اقدام خود صهيونيستها را از پرداخت 3 ميليارد دلار غرامت جنگي معاف كرده تا بار ديگر حمايت خود را از جنايتهاي اين رژيم اعلام كنند.اين خوش خدمتي زماني تكميل مي‌‌شود كه كشورهاي عربي اعطاي كمكها به تشكيلات خودگردان را مطرح و حتي مشاركت در بازسازي را ورود حماس به روند سازش عنوان كرده‌اند تا نشان دهند كه حمايتشان از صهيونيستها در تمام ابعاد است و محدوديتي براي آن وجود ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   خوش خدمت هيلاري به صهيونيستها

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا كه پيش از اين همواره ارادت خود را به صهيونيستها عنوان كرده بود ديروز وارد سرزمينهاي اشغالي شد. وي در حالي به ديدار مقامات رژيم صهيونيستي و سپس ابومازن (كرانه باختري) مي پردازد كه مواضع و سياستگذاريهاي وي بيانگر عدم تغيير در سياستهاي آمريكا در قبال فلسطين و تكرار عملكردهاي بوش در اين عرصه است. هرچند كه آمريكايي‌ها ادعا مي‌كنند كه با سياست تغيير به خاورميانه آمده‌اند اما روند تحولات از جمله عملكرد جرج ميچل نماينده ويژه اوباما در امور خاورميانه در كنار جان كري و آدام اسميت سناتورهاي ارشد آمريكا در سفر به خاورميانه نشان داده بود كه تغييري در راه نيست. اين اصل زماني بيشتر مشخص شد كه هيلاري كلينتون وزيرامور خارجه آمريكا به خاورميانه سفر كرد. وي در نشست شرم الشيخ براي بازسازي غزه اولين خدمت خود به صهيونيستها رانشان داد. وي در اجلاس كمك 900 ميليون دلار آمريكا را مشروط به خلع سلاح مقاومت و حذف آن از صحنه دانست و خواستار اجماع جهاني براي اجراي اين امر شد. جالب توجه آنكه وي صرفا 300 ميليون دلار را براي غزه اختصاص داده و 600 ميليون را به تشكيلات خودگردان و كرانه باختري واگذار كرده است. هيلاري در سفر به سرزمين‌هاي اشغالي نيز به حمايت از خواسته‌هاي صهيونيستها پرداخت و بر همكاري همه جانبه آمريكا با آنها تاكيد كرد. در اين ميان وي براي تكميل كردن خوش خدمتي خود به صهيونيستها خواستار اتحاد اعراب با آمريكا در قبال ايران شد. اين سياست زماني تكميل شد كه هيلاري از روسيه خواست تا با آمريكا براي مهار فعاليت هسته‌اي ايران همسو شود.مواضع كلينتون نشان داد كه وي مجموع‌اي از خوش خدمتي را براي صهيونيستها به راه انداخته است كه نتيجه آن تشديد فشارها بر مقاومت است لذا قرار گرفتن فلسطيني ها در چرخه مذاكره با صهيونيست ها و روندي كه غرب و اعراب سازشكار آن را راه حل فلسطين مي دانند تامين كننده منافع فلسطيني ها نيست و تنها مقاومت است كه آنها را به اهدافشان مي رساند چنانكه جنگ 22 روزه غزه اين امر را به اثبات رساند.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          اروپا بازيچه‌اي كه بازيگر نشد

يكي از مسائل مطرح در عرصه بين الملل چگونگي تعامل غرب باايران است.در اين ميان مسئله پرونده هسته‌اي ايران بيشترين تاثير را در اين روابط داشته است. اروپايي‌ها كه به اعتراف خودشان براي مقابله با زورگويي روسيه در زمينه انرژي و نيز حضور در عرصه خاورميانه و جهان اسلام به روابط با ايران نياز دارند همچنان بر موضع دو پهلو در قبال ايران ادامه مي دهند.

در اين چارچوب سران برخي كشورهاي اروپايي نظير آلمان ، انگليس ، فرانسه و ايتاليا در حالي كه از روند همكاري ايران و آژانس ونيز مذاكرات احتمالي تهران واشنگتن ابراز رضايت مي‌كنند در مقابل در تكرار سياستهاي گذشته مبني بر استفاده از سياست چماق براي همسو نمودن ايران با اهدافشان در قبال پرونده هسته‌اي و تحولات منطقه‌اي و فرا منطقه ‌اي تاكيد دارند چنانكه روزنامه فايننشيال تايمز چند روز پيش گزارش داد فرانسه، آلمان و انگليس فهرستي از تحريم‌هاي بيشتر و شديدتر را عليه ايران به دولت باراك اوباما پيشنهاد داد‌ه‌اند تا بدين ترتيب در تعامل با تهران اهرم بيشتري در اختيار واشنگتن قرار دهند.  در بررسي دلايل و علل چنين رويكردهايي از سوي اروپايي‌ها مي‌توان به چند نكته اشاره كرد كه نشانگر عدم بلوغ سياسي اين كشورها است .

الف ) اروپا در حالي ادعاي بازيگري در عرصه جهاني را دارد كه در عرصه داخلي حتي توانايي ايجاد اتحاد براي حل بحران اقتصادي را ندارد و چنانكه در نشست بروكسل نتوانسته به راهكاري واحد براي پايان چالشهاي اقتصادي دست يابند.

ب) بررسي‌ها نشان مي دهد كه اروپا همچنان تابع آمريكا است و براي منافع آن بازي مي‌كند نه براي اهداف خود. اين مسئله را در رويارويي اروپا در برابر روسيه ، ايران و چين و حتي تحولات خاورميانه مي توان مشاهده كرد كه بر خلاف منافع خود و بر اساس خواست اروپا به اين چرخه وارد شده اند. جالب توجه آنكه اين كشورها به رغم هزينه‌هاي سنگين و مخالفتهاي مردمي توانايي پاسخ منفي به آمريكا در قبال جنگ افغانستان و عدم اعزام نيرو به اين كشور را ندارند. آنها پس از سالها حتي نتوانسته‌اند نيروهاي نظامي آمريكايي حاضر در اروپا را اخراج و ارتش واحد اروپا را تشكيل دهند.

ج ) ضعف اروپا صرفا در برابر آمريكا نيست بلكه آنها در برابر روسيه نيز نتوانسته اند موضع گيري قاطعي داشته باشند چنانكه در بحران انرژي تسليم روسيه شدند.

د) نكته مهم آنكه مقامات بسياري از كشورهاي اروپايي تحت سيطره صهيونيسم بين الملل هستند و براساس منافع آنها رفتار مي كنند. جالب توجه آنكه در طول جنگ 22 روزه غزه ملت هاي اروپايي با برپايي تظاهرات خواستار پايان همكاري كشورشان با صهيونيست ها شدند.

ي) اين واقعيت انكار ناپذير است كه اروپا نياز شديد اقتصادي و سياسي به ايران دارد لذا بعضا با چراغ سبزهايي كه عموما اجازه آن را از آمريكا گرفته اند برآنند تا حداقل موقعيتي در ايران كسب كنند.

در نهايت بر‌اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه اروپايي ها هرچند كه ادعاي بازيگري در جهان را دارند اما در اصل بازيچه‌اي هستند در دستان ساير بازيگران كه توانايي حل بحران هاي داخلي خود را نيز ندارند. جالب توجه آنكه‌آنها اذعان دارند،عدم تعامل‌ با ايران لطمات بسياري پيكر اقتصاد و سياست آنها وارد ساخته است، با اين وجود چون اروپا بازيگري نابالغ و در جمع كوتوله‌هاي سياسي است نمي تواند بر اساس منافع خود تصميم گيري كند و مطيع‌آمريكا ،روسيه و صهيونيست ها است كه مسلماً پيامدهاي نامطلوبي براي آن به همراه خواهد داشت چنانكه اكنون به جاي اروپا كشورهاي ديگر به توسعه روابط با ايران پرداخته اند تا اروپا دريابد كه ايران وابسته به اين كشورها نيست بلكه‌‌آنهايند كه براي تامين منافع خود بايد رفتارشان را در قبال ايران تغيير داده و در مسير تعامل قرار گيرند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  براون ميهمان اوباما

 گوردون براون نخست وزير انگليس ديروز براي ديدار با باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا به واشنگتن سفر كرد.وي به عنوان اولين شخصيت اروپايي در حالي با اوباما ديدار مي كند كه لندن و واشنگتن در سال هاي اخير در ائتلافي همه جانبه به جنگ طلبي در جهان پرداخته اند. سياست‌هاي توسعه طلبانه دو كشور موجب قتل عام صدها هزار نفر در عراق و افغانستان شده است . با تمام اين تفاسير در كنار روابط دو جانبه ، برخي تحولات در سياست داخلي و خارجي دو كشور  در اين سفر مورد ارزيابي قرار مي گيرد:

الف ) افغانستان و راه برون رفت از چالش هاي اين كشور از مهمترين مسائل مطرح در روابط لندن و واشنگتن است. از يك سو براون براي فرار از انتقادهاي مردمي و نيز بهبود چهره حزب كارگر براي انتخابات آينده و از سوي ديگر اوباما براي جلب رضايت افكار عمومي آمريكا و نيز بهبود جايگاه جهاني واشنگتن به موفقيت در افغانستان نياز دارند بر اين اساس از نكات مطرح در مذاكرات طرفين پرونده افغانستان است.

ب) بحران اقتصادي جهان ، وضعيت بحراني را براي اقتصاد انگليس و آمريكا به همراه داشته است لذا طرفين برآنند تا راهي براي خروج از اين وضعيت بيابند چنانكه لندن ميزبان گروه 20 شده و خواستار مشاركت گسترده آمريكا در اين عرصه شده است .

ج ) هرچند كه آمريكا و انگليس با هم عراق را اشغال كردند اما در نهايت آمريكا توانست مجوز حضور بلند مدت در عراق را كسب كند و انگليس تا حدودي منزوي شد. با توجه به نياز لندن به منابع عراق از دلايل سفر براون به آمريكا را مي توان سهم خواهي از عراق دانست هرچند كه با نام بازسازي اين كشور انجام مي شود.

د ) بررسي پرونده‌هايي چون پرونده فعاليت هاي هسته‌اي ايران ،تحولات خاورميانه بويژه روابط با اعراب و حمايت از رژيم صهيونيستي ،برگزاري اجلاس اقتصادي 20 ،تحولات آفريقا كه همواره به بحران آفريني در اين منطقه منجر شده ، مسئله رسوايي انگليس در پرونده همكاري با آمريكا در شكنجه مظنونان به تروريسم و... مي تواند از ديگر دلايل سفر براون به آمريكا باشد. در نهايت مي توان  كه سفر براون به آمريكا هرچند كه به منزله استمرار ائتلاف طرفين در قبال تحولات جهاني است بويژه اينكه براون بارها اوباما را فردي مانند بوش دانسته و بر ادامه روابط با واشنگتن تاكيد كرده است اما مي تواند برگرفته از چالش هاي داخلي و بين المللي آنها بويژه پرونده افغانستان و رسوايي شكنجه زندانيان باشد كه‌ آنها را به اين مذاكرات وادار ساخته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                      تكرار خيانت اعراب به مقاومت

نشست شرم الشيخ براي بازسازي غزه با حضور 80 كشور و نهاد بين المللي روز دوشنه برگزار شد. اين نشست در حالي به نام بازسازي غزه برگزار شد كه در حاشيه آن نكاتي چند قابل توجه است. تاكيد حاضران بر واگذاري كمكها به تشكيلات خودگردان به جاي دولت منتخب و مردمي حماس، اصرار بر حذف مقاومت و گرايش حماس به سازشكاري با صهيونيستها، تاكيد بر لزوم پايبندي حماس بر توافقات گذشته تشكيلات خودگردان فلسطين با رژيم صهيونيستي كه عملا به منزله پذيرش خواسته هاي توسعه طلبانه اين رژيم است ، عدم اشاره به جنايتهاي رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه و توسعه طلبي‌هاي اين رژيم در كرانه باختري و بيت المقدس و تاكيد نكردن بر ايجاد دادگاه بين المللي براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي بگونه اي كه به صراحت مي توان گفت كه اعراب و غرب با برگزاري اين نشست به جاي صهيونيست ها غرامت جنگ غزه به فلسطينيان را پرداخت مي كنند و ... از جمله مسائل قابل توجه در تحولات نشست شرم الشيخ بود. موضع گيري بازيگران در اين نشست چنان بود كه گويي كه اين نشست  نه براي كمك به بازسازي غزه بلكه براي يافتن راهي در جهت حذف مقاومت و تحقق‌‌ آنچه صهيونيست ها در جنگ 22 روزه غزه بدان دست نيافته بودند تشكيل شده است. نكته مهم در اين تحولات عملكرد كشورهاي عربي است كه بار ديگر ديدگاه آنها در قبال ملت فلسطين و ‌آرمانهاي آنها را زير سئوال برده است. هرچند كه كشورهاي همكاري خليج فارس يك ميليارد و 650 ميليون دلار براي غزه در نظر گرفته و ساير كشورهاي عربي نيز مبالغي را اعلام كردند اما اين كشورها در چارچوب اهداف كشورهاي غربي بار ديگر به روند سازش تاكيد كردند و حاضر به حمايت از مقاومت نشدند. به عبارتي ديگر كشورهاي عربي علنا با توطئه‌هاي غرب براي مقابله با مقاومت به بهانه بازسازي غزه شريك شدند چنانكه اعراب تاكيد كردند كه حاضر به پرداخت كمكهاي خود به حماس نيستند. آنها در عين حال بر اتحاد گروههاي فلسطيني تاكيد كردند در حالي كه منظور آنها از اين اقدام  را ورود تشكيلات خودگردان به غزه تشكيل مي‌داد نه ورود حماس به كرانه باختري. در اين ميان آنها در اقدامي همسو با منافع آمريكا از ادامهر وند سازش در خاورميانه سخن گفتند در حالي كه فلسطيني ها و حتي ملت هاب منطقه اين روند را طرحي براي اهداف صهيونيست ها دانسته كه دستاوردي جز تكرار جنايت هاي صهيونيست ها در جنگ 22 روزه غزه ندارد.لذا مي‌توان گفت كه نشست شرم الشيخ خيانت دوباره اعراب به مقاومت بود كه در لواي نام بازسازي غزه صورت گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           ماموريت دوره اي كلينتون 

هيلا‌ري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري دوره‌اي از خاورميانه و اروپا ديدار مي‌كند. محور سفر وي را حضور در نشست بازسازي غزه در شرم الشيخ مصر، ديدار از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و كرانه باختري، رايزني با مقامات اروپايي در بروكسل و در نهايت مذاكره با سرگئي لا‌وروف وزير امور خارجه روسيه در ژنو تشكيل مي‌دهد. اين ديدارها در حالي صورت مي‌گيرد كه سياست خارجي آمريكا بر چند اصل اساسي استوار شده است.

اولا‌ احياي بازيگري در خاورميانه كه آنها با نام بهبود روابط با جهان اسلا‌م از آن ياد مي‌كنند. ثانيا اجراي طرح به اصطلا‌ح صلح خاورميانه كه اساس آن را حمايت از رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌دهد. ثالثا بهبود مناسبات با متحدان سنتي در اروپا و حمايت از دوستان عربي در خاورميانه براي استفاده ابزاري از آنها جهت تحقق اهداف واشنگتن، رابعا ايجاد توازن در روابط با روسيه در حالي كه در نهايت به مهار اين كشور دست مي‌يابند. براين اساسي و با توجه به اينكه هيلا‌ري كلينتون پيش از اين از شرق آسيا ديدار كرده و صراحتا خاورميانه و اروپا را محور دوم سياست خارجي آمريكا قرار داده مي‌توان گفت كه هدف نهايي وزير خارجه آمريكا از سفر دوره‌اي مذكور عبارت است از:

1-احياي جايگاه جهاني آمريكا بويژه در جهان اسلا‌م با نام مجري صلح در عرصه جهاني كه در قالب حضور در نشست شرم الشيخ و اختصاص 900 ميليون دلا‌ر براي بازسازي غزه صورت مي‌گيرد. ‌

2-نكته اساسي در سفر هيلا‌ري كلينتون ديدار وي از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و كرانه باختري است. هرچند كه وي ادعا مي‌كند كه براي صلح خاورميانه فعاليت مي‌كند اما عدم ديدار وي از غزه ونيز اظهارات مداخله جويانه او در امور داخلي فلسطيني‌ها كه به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي از سوي حماس را اساس تشكيل دولت وحدت ملي فلسطين ناميده بود در كنار تاكيدات گذشته وي بر تحقق امنيت رژيم صهيونيستي بيانگر نگاه يك جانبه وي به حمايت از صهيونيستها و دروغين بودن روند صلح خاورميانه است.

3-ديدار كلينتون از اروپا مي‌تواند بيانگر ادامه همكاري آمريكا با اروپا باشد. البته قرار گرفتن اروپا در محور دوم سفرهاي دوره‌اي كلينتون نشان مي‌دهد كه آمريكا به اروپا نه به عنوان بازيگر مطرح در معادلا‌ت جهان، بلكه به عنوان مهره‌اي مي‌نگرند كه صرفا بايد مجري طرح‌ها و اهداف واشنگتن باشد. ‌

4-رايزني هيلا‌ري كلينتون با لا‌وروف وزير خارجه روسيه را نيز مي‌توان تحركي ديگر از سوي آمريكا براي آغاز باب گفت و گوهاي جديد با روسيه دانست. وي كه پيش از اين طرح سپر موشكي آمريكا را مربوط به فعاليتهاي هسته‌اي ايران دانسته و خواستار همكاري روسيه عليه ايران شده بود، در نشست با لا‌وروف تلا‌ش خواهد كرد تا از ميزان چالشهاي دو كشور كاسته و تا حدودي تنشها را كاهش دهد. آمريكا براي فعاليت در افغانستان و برخي تحركات جهاني به ويژه مهار جهان اسلا‌م به روسيه نياز دارد لذا امتيازاتي را براي آن در نظر مي‌گيرد. ‌

در مجموع مي‌توان گفت كه كلينتون در سفر دوره‌اي خود ماموريت دشواري را براي تامين منافع آمريكا در چند حوزه خواهد داشت در حالي در نهايت تلا‌ش مي‌كند كه تا از اين روند براي احياي جايگاه آمريكا در عرصه جهاني بهره برداري كند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   در حاشيه نشست قاهره

مصر امروز برگزار كننده نشست بازسازي غزه است كه با حضور 80كشور و نهاد بين المللي برگزار مي‌شود.مصر در حالي اين نشست را برگزار مي‌كند كه رويكردهاي جهاني به مقاومت، موجب تزلزل جايگاه دشمنان آن شد به گونه‌اي كه حتي كشورهاي عربي و غربي كه در جنگ غزه به حمايت از رژيم صهيونيستي پرداخته بودند، اجبارا به عرصه بازسازي غزه وارد شدند و حداقل وعده اجراي اين امر را مطرح كردند. هرچند كه نشست قاهره مي‌تواند تحركي جهاني براي حل بخشي از مشكلات غزه و بازسازي ويرانه‌هاي برجاي مانده از جنگ 22 روزه باشد اما برخي كشورهاي غربي و عربي تلاش دارند تا از اين مسئله براي رسيدن به اهداف سياسي و حتي لطمه زدن به مقاومت بهره برداري كنند.

1-اسناد افشا شده از جنگ غزه از همكاري برخي كشورهاي غربي از جمله مصر، عربستان و اردن و نيز كشورهاي غربي با رژيم صهيونيستي در كشتار غزه حكايت دارد. با توجه به اينكه اين كشورها با انتقادهاي داخلي و جهاني مواجه شده‌اند، اكنون برآنند با دادن وعده‌هاي كمكهاي اقتصادي به ترميم چهره خود بپردازند.مصر با ميزباني نشست، عربستان با وعده يك ميليارد دلاري، آمريكا وعده 900 ميليون دلاري و اروپا 500 ميليون دلاري براي اين امر گام برمي‌دارند.

2-نكته مهم در برگزاري اين نشست آنكه، اشاره‌اي به جنايتهاي رژيم صهيونيستي و پرداخت غرامت به فلسطيني‌ها نمي‌شود. به عبارتي ديگر ميزبانان نشست با اين اقدام چنان وانمود مي‌كنند كه ويرانه‌هاي غزه مانند ويرانه‌هاي برجاي مانده از زلزله و سيل است و نه جنايتهاي صهيونيستها لذا مسئوليتي متوجه اين رژيم نمي‌باشد. اين در حالي است كه در حقيقت اين نشست بايد معطوف به محكوم كردن جنايتهاي صهيونيستها و وادار كردن آن به پرداخت غرامت ويرانه‌هاي غزه شود.

3-تحولات فلسطين نشان مي‌دهد كه جهان پيش از اين نيز در اجلاس‌هاي مختلف وعده كمك به فلسطين را مطرح كرده چنانكه در اجلاس سال گذشته در پاريس 7/7 ميليارد دلار براي كمك به فلسطين وعده داده شده اما هرگز محقق نشد. به عبارتي ديگر غرب و اعراب با اين اجلاسها صرفا به خواست افكار عمومي پاسخ مي‌دهند و سپس به اجراي آن نمي‌پردازند. در مواردي نيز كه اين امر انجام شده كمكها به صورت نظامي در اختيار تشكيلات خودگردان قرار گرفته كه هدف آن نيز سركوب مقاومت بوده است.

4-مسائل حاشيه‌اي نظير تاكيد بر روند سازش اعراب و صهيونيستها به نام فلسطين، حمايت از يك جانبه گرايي ابومازن، استمرار مداخلات غرب در امور خاورميانه بويژه فلسطين و … رقم زده مي‌شود كه در چارچوب خواست ملتهاي منطقه نبوده و بيشتر تامين شده اهداف بازيگران خارجي و اعراب سازشكار است.

در جمع بندي كلي مي‌توان گفت كه هرچند نشست قاهره اقدامي جهاني براي بازسازي غزه است اما در صورتي مي‌تواند تحقق بخش اهداف مطرح شده باشد كه اولا كشورها به تعهدات خود عمل كنند ثانيا كمكها در اختيار دولت مردمي و منتخب حماس قرار گيرد نه آنكه به عنوان ابزار فشاري براي واداشتن مقاومت به مصالحه و نيز دور ساختن افكار عمومي جهان از فلسطين مورد سوء استفاده قرار گيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           آزمون دوم براي جهان اسلام

ملتهاي اسلامي در طول جنگ 22 روزه غزه با حمايتهاي همه جانبه از مقاومت اثبات كردند كه روحيه مقاومت و حمايت از فلسطين به طور فزاينده‌اي در جهان اسلام گسترش يافته است و اين همان اصلي است كه صهيونيستها و حاميان آنها از آن در هراس هستند. به صراحت مي‌توان گفت كه تحركات كنوني جهاني براي بازسازي غزه و حتي اعتراف به جايگاه حماس به ويژه در ميان سران عرب برگرفته از حمايتهاي ملتهاي اسلامي و حتي غير اسلامي از مقاومت در طول جنگ غزه است. در كنار پيروزي ملتهاي اسلامي در جنگ 22 روزه غزه ، امروز عرصه ديگري براي جهان اسلام در فلسطين مشاهده مي‌شود و آن تحولات بيت المقدس و توسعه طلبي صهيونيستها در اين منطقه است.هرچند كه جنايتها و توسعه طلبي صهيونيستها در اين منطقه در چند دهه گذشته استمرار داشته اما در هفته‌هاي اخير به ويژه در شرايطي كه افكار عمومي جهان به غزه و روند به اصطلاح صلح خاورميانه معطوف شده‌اند، صهيونيستها بر حجم توسعه طلبي در بيت المقدس افزوده‌اند. در اين چارچوب آنها از يك سو در بيت المقدس با اخراج فلسطيني‌ها و ساخت شهركهاي جديد براي يهودي سازي اين منطقه فعال شده‌اند و از سوي ديگر در مسجد الاقصي سياست تخريب آثار اسلامي را تشديد كرده‌اند به گونه‌اي كه نابودي ماهيت اسلامي، اين مكان مقدس را تهديد مي‌كند. در چنين شرايطي و با توجه جايگاه بيت المقدس براي مسلمانان، جا دارد تا جهان اسلام گام دوم براي حمايت از فلسطين را كه همانا حمايت از بيت المقدس است بردارند تا پس از پيروزي در جنگ 22 روزه غزه، شكست ديگري را بر صهيونيستها تحميل كنند چرا كه با سكوت در برابر اين توسعه طلبي لطمات بزرگي بر پيكر جهان اسلام وارد مي‌شود كه مسلما مورد نظر هيچ كدام از مسلمانان نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                             تاملي بر دادگاه ترور حريري 

 

دادگاه بين المللي بررسي پرونده ترور رفيق حريري امروز در لا‌هه آغاز مي‌شود. اين دادگاه بر اساس قطعنامه 1757 شوراي امنيت مبني بر تشكيل دادگاه ويژه براي پرونده حريري (ژوئن 2007) تشكيل مي‌شود كه رياست آن را <دانيل بليمار> كانادايي برعهده دارد. نكته قابل توجه در دادگاه ترور حريري تكرار مواضع دو گانه شوراي امنيت و محافل قضايي جهان در قبال تحولا‌ت است.

تشكيل پرونده بين المللي نخست وزير اسبق لبنان از زمان ترور وي (14 فوريه 2005) از سوي شوراي امنيت آغاز و دامنه آن كل خاورميانه و حتي دخالت در امور سوريه را در برگرفت و امروز نيز دادگاه رسمي آن برگزار مي‌شود اما در كنار آن پرونده جنايتهاي رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه و سپس جنگ 22 روزه غزه كه از سلا‌ح‌هاي ممنوعه غيرنظاميان لبناني و فلسطيني استفاده و مرتكب جنايتهاي جنگي شده هرگز بازگشايي نشده و صرفا به ابراز تاسف بسنده شده است. تشكيل دادگاه حريري بار ديگر اثبات مي‌كند كه چيزي به نام استقلا‌ل سازمان ملل و حركت آن براي صلح و عدالت جهاني وجود ندارد.

چنانكه براي ترور يك فرد چون حريري و يا بي نظير بوتو رهبر فقيد حزب مردم پاكستان پرونده جهاني تشكيل داده و در مقابل در برابر جنايتهاي صهيونيستها عليه 5/1 ميليون فلسطيني و يا كشتار غيرنظاميان عراقي و افغانستان به دست اشغالگران را سكوت در پيش گرفته و بعضا آنها را تاييد مي‌كنند. با توجه به اين مسئله به صراحت مي‌توان گفت كه تشكيل دادگاه حريري اقدامي كاملا‌ سياسي است كه در لواي آن اهدافي خاص پيگيري مي‌شود.

1-پرونده حريري در 4 سال گذشته بهانه‌اي براي دخالت كشورهاي غربي در امور داخلي لبنان بوده است و اكنون نيز با بازگشايي باب ديگري از اين دخالتها آغاز مي‌شود.

2-از محورهاي تحركات غرب كه با هماهنگي صهيونيستها انجام مي‌شود تلا‌ش براي اجراي قطعنامه‌هاي 1559، 1595 و 1701 است كه براساس آنها توطئه خلع سلا‌ح مقاومت اجرايي مي‌شود. آنها برآنند تا به نحوي پرونده حريري را به پرونده مقاومت متصل ساخته تا در سايه آن فشارهاي جهاني براي خلع سلا‌ح حزب الله را اجرايي كنند.

3-نكته مهم در زمينه پرونده حريري تقارن آن با انتخابات پارلمان لبنان است. چنانكه 14 مارس، چهارسال پيش از پرونده حريري براي پيروزي در انتخابات بهره برداري كرد، اكنون نيز با تكرار آن، فعاليت غرب براي ياري رساندن به 14 مارس فعال شده است.

4-با توجه به گستردگي پرونده حريري به سوريه و در شرايطي كه غرب سياست چماق و هويج را عليه سوريه آغاز كرده، پرونده حريري مي‌تواند چماقي براي سوق دادن دمشق به سمت اهداف غرب باشد كه در لواي گفت و گو مطرح مي‌شود. لذا بررسي پرونده حريري كاملا‌ سياسي و برگرفته از درخواست غرب است كه عليه لبنان و سوريه و مقاومت است 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                   ماموريت نماينده آمريكا در خاورميانه

جرج ميچل نماينده ويژه اوباما در امور خاورميانه براي دومين بار راهي منطقه شده تا به اصطلاح تحقق بخش تحركات آمريكا باشد. وي در اين سفر از تركيه، سرزمين‌هاي اشغالي، مصر و برخي كشورهاي عربي ديدار مي‌كند. هرچند كه جرج ميچل و ساير مقامات آمريكايي ادعا مي‌كنند كه سفر وي به منطقه براي اجراي طرح صلح خاورميانه است اما روند مذاكرات و ديدارهاي وي نشانگر تحركي ديگر از سوي آمريكا در منطقه است كه نه براي حل بحران فلسطين بلكه براي خواسته‌هاي ديگر مي‌باشد. به عبارتي ديگر آمريكا سياست آمريكا و كاركردهاي ميچل نه براي مساله فلسطين بلكه براي امور حاشيه‌اي نظير اتحاد اعراب و قرار گرفتن آنها در روند سازش، بهبود چهره آمريكا در جهان اسلام به نام اجراي صلح خاورميانه است در حالي كه تمام اين اقدامات با نام فلسطين توجيه مي‌شود.گفته‌هاي ميچل در ديدار با ابومازن در كرانه باختري نشان مي دهد كه فلسطين چندان جايگاهي در اهداف خاورميانه‌اي آمريكا ندارد و صرفا بهانه‌اي براي بازيگري اين كشور در منطقه است. اين سياست زماني بيشتر مشخص مي‌شود كه اوباما همچنان اصل حمايت همه جانبه از صهيونيستها را محور تحركات خود قرار داده و بر اجراي آن اصرار دارد چنانكه به رغم خواست جهاني براي محاكمه سران جنايتكار رژيم صهيونيستي با آن مخالفت و حتي منابع خبري از كمكهاي نظامي و اقتصادي آمريكا به اين رژيم خبر مي‌دهند. در اين چارچوب جرح ميچل در سفرهاي خود به منطقه از موضع گيري عليه رژيم صهيونيستي خودداري و صرفا بر روند سازش اعراب با صهيونيستها تاكيد مي‌كند تا آمريكا اثبات كند كه نگاه واقع بينانه به خاورميانه ندارد و همچنان اولويت آن حمايت از صهيونيستها است. 

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               توافق براي وفاق ملي

گروههاي فلسطيني كه به دليل دخالت‌ها و توطئه‌هاي صهيونيستها ،برخي كشورهاي عربي و غربي در مسير اختلاف قرار گرفته‌اند سرانجام در نشست قاهره براي پايان دادن به اختلاف‌ها و تشكيل دولت وفاق ملي به توافق رسيدند.پس از پيروزي مقاومت در جنگ 22 روزه غزه اين رويكرد را مي توان مهمترين تلاش گروههاي فلسطيني براي تحقق آرمانهاي ملت فلسطين دانست .با توجه به روند تحولات فلسطين

مي‌توان گفت كه نشست مذكور و توافقات حاصل شده موفقيتي ديگر براي جبهه مقاومت است كه در عرصه سياسي رقم خورده است چرا كه پيش از اين تشكيلات خودگردان (ابومازن) و متحدان عربي و غربي آنها حاضر به پذيرش ساير گروههاي فلسطيني نبوده و براي سركوب آن اقدام مي‌كردند. بسياري از ناظران سياسي يكي از دلايل جنگ غزه و همراهي تشكيلات خودگردان و اعراب سازشكار با صهيونيست‌ها را تلاشي براي سركوب مقاومت ارزيابي كردند. با توجه به شكست دشمنان مقاومت در جنگ غزه و حمايت هاي جهاني از حماس، مخالفان مقاومت  جز پذيرش تقسيم قدرت با گروههاي مقاومت راه  چاره‌اي در پيش روي ندارند. اولا افشاي فعاليت هاي مغرضانه تشكيلات خودگردان در طول جنگ 22 روزه غزه و عدم گرايش آن به حمايت از آرمانهاي ملت فلسطين به انزواي ابومازن منجر شده است . ثانيا افكار عمومي منطقه و جهان نيز مقاومت را ركن اصلي فلسطين دانسته و خواستار مشاركت گسترده آن در عرصه سياسي هستند. ثالثا سياست سركوب مقاومت با شكست مواجه شده و اكنون مخالفان مقاومت در انزواي شديد قرار گرفته‌اند.رابعا دولتمردان جديد آمريكا كه شعار صلح در خاورميانه را سر مي‌دهند به رغم حمايت هاي همه جانبه از رژيم صهيونيستي و در شرايطي كه خود را متعهد به حمايت از ابومازن مي‌دانند براي جلب رضايت افكار عمومي به اصلاح رفتار در قبال بازيگران صحنه فلسطين نياز دارند. در چنين شرايطي كه روند تحولات در مسير اهداف مقاومت پيش مي‌رود و دشمنان آن با چالش هاي بسياري مواجه شده اند، برگزاري نشست قاهره و تاكيد كشورهاي عربي و غربي بر لزوم به نتيجه رسيدن آن را مي توان اعتراف به جايگاه مقاومت در تحولات فلسطين دانست. هرچند كه مخالفان مقاومت بعضا تلاش خواهند كرد كه با ورود گروههاي فلسطيني به چرخه سياسي آنها را از مقاومت مسلحانه دور سازند اما گروههاي مقاومت نشان داده اند كه هرگز حاضر به سازشكاري با مخالفان آرمانهاي ملت فلسطين نيستند و ورود آنها به عرصه سياسي براي تحقق اهداف ملت فلسطين تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

           شيعيان پاراچنار در محاصره آمريكايي و طالبان

 پاراچنار (در منابع قديم عربي - باراشنار) ، شهري در شمال غربي پاكستان بخشي از ايالت سرحدي شمال غربي (ايالت شمال غربي ) و نيز قسمتي از منطقه پشتونستان است كه در ميان رشته كوههاي شمال غربي پاكستان واقع و داراي دره هاي سرسبز، آبشارها، چشمه ها و جنگلهايي با درختان صنوبر و چنار است .

جاده اي كه اين شهر را به افغانستان مرتبط مي سازد، پس از گذر از دره پايه وار، از گردنه كرم (در شمال غربي شهر) مي گذرد. از اين راه تجارت پشم ، شال ، قره گل و مانند آن صورت مي گيرد .عشاير ادي زئي ، دويل زئي ، غندي خيل ، مستوخيل ، حمزه خيل ، منگل ، مثبل ، درزدران منتوان ، وزئي ، حاجي غلزئي ، ليساني و پاره در شهر و اطراف آن سكونت دارند.

همزمان با تشديد بحران هاي امنيتي در داخل پاكستان و در شرايطي كه طالبان و القاعده به نيابت از دشمنان اسلا م براي نسل كشي شيعيان و در نهايت ايجاد جنگ ميان شيعه و سني در پاكستان فعاليت مي كنند ، بيش از 550 هزار شيعه پاكستاني در منطقه پاراچنار اين كشور، هجده ماه است كه در محاصره گروه هاي طالبان و بمباران نيروهاي آمريكايي هستند.در شرايطي كه افكار عمومي جهان اسلا م به تحولا ت غزه معطوف شده است نيروهاي طالبان كه با سكوت در برابر جنايت هاي صهيونيستها در غزه ماهيت ضد اسلا مي خود را بيش از پيش آشكار كردند در جنايتي هماهنگ با دشمنان اتحاد جهان اسلا م تنها در يك حمله 600 نفر از شيعيان پاراچنار را به شهادت رسانده اند و در اقدامي بي سابقه به قطع دستان كودكان خردسال مبادرت كرده اند. رسانه هاي پاكستان از قتل عام شيعيان بيگناه مناطق شمال غربي پاكستان خبر دادند كه حكايت از وقوع يك فاجعه انساني شديد در اين مناطق دارد.رسانه هاي پاكستاني از به شهادت رسيدن صدها مسلمان شيعه طي حملا ت نيروهاي طالبان و گروههاي متحد آنها به مناطق شمال غربي پاكستان طي ماههاي گذشته خبر دادند. شبه نظاميان مرتبط با طالبان روزانه 25 تا 30 نفر از شيعيان پاراچنار، هنگو و منطقه قبيله اي كرم را طي 6 ماه گذشته به شهادت رسانده اند. بر همين اساس، گروههاي حقوق بشر و مذهبي در منطقه «كرم » درباره فاجعه انساني در مناطق شيعه نشين هشدار داده اند.شبه نظاميان مستقر در اين مناطق همچنين كساني را كه براي شيعيان آذوقه فراهم مي كردند را ربوده يا كشته اند. اين در شرايطي است رسانه هاي معتبر پاكستان بارها خواستار وارد عمل شدن نيروهاي امنيتي به منظور جلوگيري از كشتار مردم بيگناه شيعه در اين مناطق شده اند. همچنين گروههاي سني ميانه رو در پاكستان بر اين باورند كه قرار گرفتن 500 هزار شيعه تحت حملا ت نيروهاي طالبان توطئه اي عليه كشور پاكستان است. در همين حال ، ژنرال «وحيد ارشد» سخنگوي ارتش پاكستان از تشديد درگيري هاي فرقه اي در ناحيه «پاراچنار» ايالت سرحد خبر داد. «جاويد اقبال چيمه» سخنگوي وزارت كشور پاكستان در اسلا م آباد به خبرنگاران گفت كه تروريست هايي كه يك بار در جريان عمليات مسجد لعل باز داشت شده و سپس با حكم رييس معزول ديوان عالي آزاد گرديدند، در ناآرامي هاي سوات دخالت مستقيم دارند.در كنار طالبان، آمريكا نيز كه كشتار مسلمانان را در سالهاي اخير تشديد كرده (نمونه آن عراق و افغانتسان است) در ماههاي گذشته به بهانه مقابله با طالبان،به بمباران مناطق شيعه نشين اقدام كرده است.بررسي تحولات اين مناطق نشان مي دهد كه آمريكا با حمايت از طالبان به نسل كشي شيعيان در اين مناطق روي آورده است . در اين ميان دولت پاكستان هرچند كه تلاش هايي براي مقابله با اين جنايت ها داشته اما به دليل معضلات امنيتي در سراسر پاكستان و چالش هاي ايجاد شده در روابط اين كشور با افغانستان و هند مقامات اسلام آباد هنوز نتوانسته اند فعاليت چنداني در اين عرصه داشته باشند. جالب توجه آنكه موانع دولت اسلام آباد براي حمايت از مناطق شيعه نشين برگرفته از تحركات طالبان و آمريكايي ها است كه نشانگر برنامه ريزي آنها براي يك نسل كشي در پاكستان است. آمريكا و طالبان با مشغول داشتن دولت به ساير مسائل مانع از ورود آن به عرصه حمايت از شيعيان مي شوند. اين جنايت ها در حالي ادامه دارد كه تحولا تي چون بحران غزه ، حوادث بمبئي و بحران امنيتي در داخل پاكستان در كنار حملا ت آمريكا به مناطق مرزي پاكستان موجب دوري افكار عمومي از جنايت عليه شيعيان در اين منطقه شده است. مردم پاراچنار به دليل محاصره و حملات طالبان و آمريكا حتي از امكانات اوليه زندگي محروم هستند. شيعيان پاكستان از دولت درخواست كرده اند تا فورا عمليات خود را براي كمك رساني به مردم پاراچنار آغاز كند .سكوت كشورهاي اسلا مي بويژه سازمان كنفرانس اسلا مي در زمينه قتل عام شيعيان از عوامل تشديد جنايات طالبان در اين منطقه است شرايط فاجعه آميز منطقه سوات مداخه ورزي كشورهاي اسلامي براي حمايت از شيعيان پاكستان و پيش گيري از جنگ داخلي ميان مسلمانان در پاكستان كه از جمله اهداف راهبردي آمريكا و طالبان است، امري ضروري و لازم است كه هرچه سريع تر بايستي انجام گيرد.

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

   

                                                ماموريت سولانا در خاورميانه

خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اروپا بارديگر راهي خاورميانه شده است تا اروپا همچنان به عنوان بازيگر اين منطقه حساس ايفاي نقش كند. بر اساس گزارش هاي منتشره محور ديدارهاي وي را سوريه ،لبنان،مصر ،سرزمين هاي اشغالي فلسطين و كرانه باختري تشكيل مي دهد.

اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه در كنار وي نمايندگان ديگري از اروپا نيز در منطقه حضور يافته و تلاش دارند تا بازيگري اروپا در منطقه را تكميل نمايند.

بررسي ابعاد سفر سولانا در كنار مواضعي كه اتحاديه اروپا در قبال تحولات فلسطين بويژه محكوم كردن جنايت هاي رژيم صهيونيستي اتخاذ كرده نشان مي دهد كه اين اتحاديه برنامه‌اي جامع براي حضور در خاورميانه در پيش گرفته است. اروپا اكنون با چند بحران اساسي مواجه هستند كه بي ارتباط با تحولات خاورميانه نمي باشد.

اولا در طول جنگ غزه مردم اروپا در كنار ملت‌هاي ساير كشورهاي جهان با برپايي تظاهرات هاي گسترده خواستار دوري دولتمردانشان و حمايت از مقاومت شدند. سران اروپا كه توانايي مقابله با افكار عمومي را نداشتند اجبارا به بازيگري در تحولات خاورميانه روي آوردند كه برخي كمك هاي ارسال شده به فلسطين و انتقاد از صهيونيست ها در اين چارچوب بوده است.

ثانيا اروپا براي خروج از بحران اقتصادي در حالي  به منابع انرژي و بازار فروش نياز دارند كه خاورميانه محور اصلي اين اهداف است .‌آنها براي رسيدن به اين هدف نيارمند جلب رضايت ملت هاي اسلامي هستند از سوي ديگر سران عرب نيز در جنگ غزه با چالش هاي داخلي مواجه شدند لذا اروپا در كنار آمريكا با به حركت در آوردن چرخ روند صلح خاورميانه براي كمك به متحدان عرب خود فعاليت مي كنند.

ثالثا نكته مهم‌آنكه اروپا همواره مكمل آمريكا در تحولات خاورميانه بوده است .اكنون با ورود آمريكا به چرخه بازيگري در خاورميانه ،اروپا براي كمك به آمريكا ،بازيگري در خاورميانه را تشديد كرده است.

جالب توجه آنكه بخش مشوق هاي اقتصادي براي كشورهاي منطقه را اروپا ايفا مي كند چنانكه مقامات اين اتحاديه در سفر به كشورهاي منطقه بر امضاي توافقنامه هاي اقتصادي با اين كشورها تاكيد مي كنند. اروپا سعي داد تا در نشست بازسازي غزه در مصر (12 اسفند ) نيز نقش فعالي داشته باشد تا بازيگري خود در منطقه را تكميل كند .

 بر اين اساس ورود سولانا به منطقه مي تواند برگرفته از اهداف اتحاديه اروپا و نيز كمك اين قاره به سياست هاي آمريكا باشد . البته روند تحولات نشان مي‌دهد كه آنها چندان تحركي براي حل بحران فلسطين نداشته و بيشتر براي پاسخ گويي به افكار عمومي اين روند روي آورده اند

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                               پشت پرده انفجار در قاهره

مصر در هفته ها اخير بويژه پس از جنگ غزه شرايط بحراني را سپري مي كند امروز شاهد انفجار در قاهره بود كه دهها كشته و زخمي برجاي گذاشت. هرچند كه هيچ گروهي مسئوليت اين انفجار را بر عهده نگرفته و برخي نيز آن را نتيجه نارضايتي مردم از عملكردهاي دولت مي دانند اما در نهايت دولت مصر سعي خواهد كرد تا از اين مسئله براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كند . تحولات مصر نشان مي دهد كه دولت مبارك به دليل سياست هاي نادرست در عرصه داخلي و نيز همكاري گسترده با رژيم صهيونيستي در كشتار فلسطينيان با چالش هاي بسياري مواجه شده است بگونه‌اي كه اعتراض هاي مردمي مي رود تا پايه هاي قدرت مبارك را متزلزل سازد. با توجه به اينكه بازداشت هاي مخالفان مبارك ( به گفته شاهدان بيش از 10 هزار نفر ) با انتقادهاي جهاني مواجه شده بحران هاي امنيتي نظير انفجار كنوني مي تواند به بهانه اي براي بازداشت هاي قديمي و سركوب شديدتر مخالفان به بهانه برقراري امنيت منجر شود. نكته اساسي زمان وقوع اين انفجار است. در اين زمينه چند نكته قابل توجه است. اولا مصر بستن گذرگاه رفح را در دستور كار دارد در حالي به دليل انتقادهاي جهاني با چالش مواجه شده است . ثانيا صهيونيست ها كه متحد قاهره هشتند در داخل با چالش مواجه شده اند و انحراف افكار عمومي از سرزمين هاي اشغالي فلسطين را ضروري مي دانند.

ثالثا تقارن اين انفجار با گزارش عفو بين الملل كه آمريكا و رژيم صهيونيستي را به جنايت جنگي در غزه محكوم كرده نيز از نكات مهم است.

رابعا از ديگر تحولات مرتبط با اين انفجار برگزاري نشست اتحاد ملي گروههاي فلسطيني در قاهره است . با توجه به اينكه اين اتحاد براي صهيونيست ها قابل پذيرش نيست بحران امنيتي در قاهره مي تواند براي تاثير گذاري و حتي لغو اين نشست صورت گرفته باشد.

بر اساس آنچه ذكر شد اين انفجار مانند ساير انفجارهايي كه در گذشته در قاهره و شرم الشيخ روي داد برگرفته از اهداف صهيونيست ها و بعضا دولت مصر است كه هدف آن انحراف افكار عمومي جهان از برخي تحولات و نيز يافتن بهانه‌اي براي اجراي برخي طرح ها در مصر و فلسطين است كه نمود آن را در بازداشت مخالفان رژيم صهيونيستي و مبارك در مصر مي توان مشاهده كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      فرافكني منطقه‌اي صهيونيست ها

رژيم صهيونيستي كه در جنگ 22 روزه غزه در حالي با رسوايي و شكست از صحنه خارج شد كه در عرصه داخلي به ويژه پس از برگزاري انتخابات زودهنگام نيز با چالشهاي گسترده‌اي مواجه شد به ويژه اينكه اين انتخابات افشاگر عدم ثبات در اين رژيم و اختلافهاي شديد ميان گروهها بود كه خود رسوايي بزرگي آن ارزيابي مي‌شود. در اين ميان نكته قابل توجه ،تحركات ديروز صهيونيستها مبني هدف قرار دادن لبنان با چند فروند گلوله توپ مي‌باشد. هرچند كه صهيونيستها ادعا مي‌كردند اين اقدام در پاسخ به شليك موشكي از جانب لبنان بوده اما بسياري از آگاهان سياسي آن را بهانه‌اي پوچ و صرفا توجيهي براي تجاوزگري صهيونيستها دانسته‌اند. هرچند كه تجاوزگري و توسعه طلبي صهيونيستها بر كسي پوشيده نيست اما حملات كنوني آن به لبنان را مي‌توان تحركي در برابر شكست اين رژيم در غزه و نيز بحران‌هاي داخلي آنها دانست. بررسي سياستهاي صهيونيستها نشان مي‌دهد كه آنها براي سرپوش نهادن بر رسوايي شكست در برابر مقاومت و نيز اختلاف شديد داخلي به ايجاد چالشهاي منطقه‌اي روي آورده‌اند. تشديد جوسازي‌ها عليه فعاليتهاي هسته‌اي ايران و اجراي اصل ايران هراسي، در كنار حملات انجام شده به لبنان را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد. به عبارتي ديگر صهيونيستها كه در رسيدن به اهدافشان ناكام مانده‌اند اكنون برآنند تا به هر نحوي بر شكستهايشان سرپوش ‌گذارند چرا كه ادامه روند كنوني به ويژه بيداري افكار عمومي جهان در قبال جنايتهاي صهيونيستها شكستي بزرگ براي آنها است.آنها برآنند تا شايد با اين اقدامات بتوانند در سايه معطوف شدن افكار عمومي به تحولات جانبي راه حلي براي فرار از باتلاق هايي كه در آنها گرفتار آمده اند بيابند چرا كه زوال دروني و تزلزل در ارتش اين رژيم چنان گسترده است كه در صورت عادلي بودن تحولات منطقه مي تواند به رسوايي بزرگي براي اين رژيم مبدل شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                  پاكستان به دنبال امنيت

پاكستان كه در يك سال گذشته دوران بحراني را در فضاي سياسي و امنيتي سپري كرده به رغم تدابير اتخاذ شده همچنان در رسيدن به مقصود با چالشهاي بسياري مواجه است.

تنشهاي ايجاد شده ميان هندو پاكستان در كنار دخالتها و عملكردهاي آمريكا در بمباران مناطق مرزي پاكستان، بيش از پيش بر چالشهاي امنيتي پاكستان افزود. در اين ميان گروههاي طالبان و قبايل مرزنشين توانستند به احياي جايگاه خود در پاكستان دست يابند به گونه‌اي كه زنگ تجزيه پاكستان را به صدا درآوردند. رويكرد برخي از قبايل به استقلال طلبي و نيز بحران‌هاي امنيتي حاكم شده بر پاكستان سبب شد تا دولتمردان اين كشور در كنار تحركات نظامي به فعاليتهاي سياسي براي حل اين چالشها روي آورند. در اين چارچوب مهمترين تحرك پاكستان امضاي توافقنامه امنيتي با گروهاي حاضر در دره سوات بود كه براساس آن دولت اسلام آباد در ازاي كنار نهادن تحركات نظامي اجراي قانون شريعت در اين مناطق را پذيرفت. اين اقدام دولت پاكستان هرچند مي‌تواند گامي براي كاهش بحران امنيتي در كشور باشد اما چالش ديگر را براي اسلام آباد به همراه داشته و آن مخالفت آمريكا و ائتلاف حاضر در افغانستان است. آنها تاكيد دارند كه اين اقدام مي‌تواند به خواسته‌هاي طالبان مشروعيت داده و آنها را براي استمرار اين روند تحريك كند. آنها خواستار اقدام نظامي گسترده در اين مناطق و حمايت اسلام آباد از عمليات نظامي آمريكا و ناتو در خاك پاكستان هستند. با توجه به اينكه اسلام آباد بيش از اين نيز به خواست آمريكا توافقنامه‌هاي خود با طالبان و قبايل محلي را ناديده گرفته و با بحران امنيتي مواجه شده بود، اكنون بر اجراي توافقنامه به عنوان حل مقابله با ناآرامي‌ها تاكيد دارد. با تمام اين تفاسير اسلام آباد براي اجرايي ساختن اين خواسته از يك سو بايد در برابر خواسته‌هاي بعدي طالبان برنامه ريزي كند و از سوي ديگر رضايت ائتلاف در افغانستان را براي عدم دخالت در امور داخلي اين كشور جلب كند. اين فرآيند چالشهايي را براي پاكستان به همراه خواهد داشت به ويژه اينكه آمريكا خواستار پيوستن كامل پاكستان بر جرگه مبارزه با تروريسم است در حالي كه اقدامات كنوني اسلام آباد چندان در اين چارچوب نبوده و به ادعاي مقامات آمريكايي مغاير با خواست واشنگتن است و بايد تغيير يابد. با توجه به خواست آمريكا اكنون اين سناريو مطرح است كه از دلايل بحران‌هاي امنيتي در روزهاي اخير در پاكستان به ويژه حملات انتحاري در مناطق شيعه نشين برگرفته از تحركات آمريكا براي واداشتن اسلام آباد به لغو توافقنامه به طالبان و ورود به عرصه تشديد تحركات نظامي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  در حاشيه ديدار جان كري از غزه

رژيم صهيونيستي در حالي در جنگ22 روزه شكست سنگيني را متحمل شد كه از پيامدهاي جنگ ،اذعان جهان به ماهيت حماس بود چنانكه بسياري از محافل سياسي و رسانه‌اي در كنار افكار عمومي جهان خواستار رويكرد به حماس به عنوان دولت قانوني فلسطين براي حل بحران فلسطين و منطقه شدند. نكته قابل توجه در اين روند اعتراف آمريكا به ماهيت حماس است كه مي‌تواند شكستي ديگر براي رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت باشد. هرچند كه مقامات آمريكايي از جمله اوباما تاكيد دارند كه سياست خصمانه آمريكا در برابر مقاومت ادامه دارد اما حضور جان كري نماينده سناي آمريكا در غزه ،سندي بر اعتراف آمريكا به واقعيتهاي حاكم بر فلسطين مبني بر جايگاه حماس در روند تحولات است. هرچند كه وي اعلام كرده كه مذاكره‌اي با مقام‌هاي حماس نداشته اما با توجه به اينكه غزه كاملا تحت نظارت حماس است و از تشكيلات خودگردان نماينده‌اي در آنجا وجود ندارد، حضور «كري» در غزه به منزله اعتراف آمريكا ماهيت حماست است چنانكه مقاله رژيم صهيونيستي از اين ديدار ابراز نارضايتي كرده‌اند. اين رويكرد آمريكا در حالي صورت مي‌گيرد كه بسياري از ناظران سياسي و نظامي حتي در دوران رژيم صهيونيستي اذعان كرده‌اند كه تل آويو و متحدانش چاره‌اي جز پذيرش خواسته‌هاي حماس در روند آتش بس ندارند چرا كه گذشت زمان به نفع مقاومت و به ضرر صهيونيستها است. براين اساس مي‌توان گفت كه صهيونيستها پس از شكست در جنگ 22 روزه با شكستي ديگر به نام اذعان آمريكا به ماهيت حماس مواجه شده‌اند كه در كنار بحران سياسي مي‌تواند تزلزل بيشتر اين رژيم را به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                تشديد تحركات ديپلماتيك در خاورميانه

خاورميانه كه به دليل برخورداري از موقعيت استراتژيك و ژئو اكونوميك همواره محور تحولات جهاني بوده در روزهاي اخير كانون رفت و آمدهاي ديپلماتيك گرديده است. در اين چارچوب مي‌توان به سفر مقامات آمريكايي از جمله آدام اسميت و جان كري به سوريه و سرزمين‌هاي اشغالي و جرج ميچل نماينده ويژه اوباما به ساير كشورهاي منطقه و در نهايت حضور هيلاري كلينتون در نشست بازسازي غزه در مصر در كنار رايزني‌هاي نمايندگاني از اروپا و وزير خارجه روسيه در منطقه و در نهايت ديدارهاي مكرر مقامات كشورهاي عربي و... را مي‌توان از نشانه‌هاي اين تحركات دانست. اين تحركات در حالي در منطقه صورت مي‌گيرد كه چند نكته اساسي در خاورميانه قابل توجه است:

اولا جنگ غزه و مسئله آتش بس ميان رژيم صهيونيستي و فلسطيني‌ها به مسئله‌اي براي بازيگري كشورها و تلاش آنها براي معرفي خود به عنوان ناجي صلح منجر شده است.

ثانيا اختلاف ميان كشورهاي عربي چالشهاي بسياري براي آنها و متحدانشان به همراه داشته است.

ثالثا شرايط حساس خاورميانه فرصتي براي كشورهايي است كه مي‌خواهند به تثبيت موقعيت يا كسب منافع جديد در منطقه بپردازند. رابعا شكست صهيونيستها در برابر مقاومت و الگو شدن مقاومت براي ساير آزادانديشان منطقه و جهان به چالشي براي حاميان صهيونيستها مبدل شده است.

خامسا افكار عمومي جهان خواستار تحركات ديپلماتيك براي محاكمه سران رژيم صهيونيستي هستند كه نتيجه آن ايجاد بحران‌هايي براي سران كشورهاي غربي و آمريكا شده است. براين اساس مي‌توان گفت كه تحركات اخير در منطقه با چند هدف اصلي اجرا مي‌شود هرچند كه بازيگران متعدد اهداف بعضا متفاوتي را پيگيري مي‌كنند.

1-رايزني‌هاي كشورهاي عربي در منطقه براي پايان دادن به اختلافات و بعضا سرپوش نهادن بر شكست طرح‌هايشان در حمايت از رژيم صهيونيستي در جنگ غزه صورت مي‌گيرد. در اين چارچوب تحركات مصر و عربستان بيش از ساير كشورها مشهود است چرا كه اين كشورها در طول جنگ غزه جايگاه خود در منطقه را از دست داده و حال براي احياي آن فعاليت مي‌كنند.

2-كشورهاي غربي و روسيه نيز شرايط كنوني را براي كسب منافع جديد در منطقه مثبت ارزيابي مي‌كنند. هرچند كه تحركات آنها چندان در چارچوب حل بحران‌هاي خاورميانه نيست و جنبه تبليغاتي دارد اما مي‌تواند تا حدودي موقعيت جديد براي آنها ايجاد كند.

3- آمريكا نيز سعي دارد تا ضمن احياي جايگاه تخريب شده خود در منطقه، مانع از بازيگري ساير كشورها شود. تحركات آمريكايي‌ها و خودداري آنان از حمايت آشكار از رژيم صهيونيستي (هرچند در ظاهر) نشانگر رويكرد كلي آنها به منطقه براي رسيدن به منافع جديد است در اين زمينه آنها گفت و گو با ايران و سوريه را نيز مطرح كرده‌اند.

در مجموع در بررسي تحولات خاورميانه مي‌توان گفت كه منطقه به دليل شرايط حساس، كانون لشكركشي‌هاي ديپلماتيك قرار گرفته در حالي كه هر بازيگري اهداف ويژه‌اي را پيگيري مي‌كند هرچند كه اكثرا از صلح خاورميانه و حل بحران فلسطين سخن مي‌گويند.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 جهان نيازمند انديشه هاي حضرت امام خميني( ره)

انقلاب اسلامي ايران در حالي وارد چهارمين دهه حيات خود مي شود كه به عنوان انقلابي مردمي و ملي همچنان از بزرگ ترين انقلابهاي جهان به شمار مي رود. انقلابي مردمي كه بر خلاف بسياري از انقلابهاي جهان كه وابسته به قدرتهاي شرق و غرب بودند،با تكيه بر خواست ملت و بدون هيچ گونه وابستگي به دنياي خارج شكل گرفت به گونه اي كه جهانيان اعتراف كردند كه انقلاب ايران انقلابي بر گرفته از بتن جامعه بود كه هيچ قدرت خارجي نتوانست آن را در جهت اهداف خود هدايت نمايد و در نهايت نيز با خواست مردم به  هدف خود رسيد.

از مهمترين نكات در پيروزي انقلاب و پس از آن را مي توان در رهنمودهاي حضرت امام خميني (ره) جستجو كرد كه با ارائه رهنمودها و اصول  جديد در صحنه  ملي و جهاني كه همانا اصل تكيه بر آحاد ملت به جاي وابستگي به قدرتها بود،توانست حركتي جهاني ايجاد كند كه باز تاب هاي جهاني آن همچنان ادامه دارد. نكته اي كه جهانيان به آن اعتراف دارند ويژگيها و خصوصيات انحصاري انديشه هاي حضرت امام (ره)در ابعاد مختلف است كه نه تنها موجب پيروزي انقلاب اسلامي بلكه به چراغ هدايتي در عرصه جهاني مبدل شد  كه نه تنها راهنمايي براي ملت ايران بلكه براي سراسر ملتهاي جهان است. به صراحت مي توان گفت كه ژرفاي انديشه‌هاي‌  حضرت امام(ره) چنان گسترده و همه جانبه بوده كه نه تنها در زمان حيات ايشان بلكه هم اكنون پس از گذشت نزديك به دو ده از رحلت ايشان به عنوان عملي ترين الگوي جهاني قابل تامل و اجرايي شدن است. در بررسي ابعاد انديشه‌هاي‌  حضرت امام (ره) در عرصه جهاني برد و محور جهان اسلام و عرصه بين الملل مي توان اشاره كرد.

1) جهان اسلام :

الف )اتحاد جهان اسلام

كالبد شكافي انديشه‌هاي‌  حضرت امام(ره) نشان مي دهد از مهمترين دغدغه هاي ايشان در عرصه سياست خارجي را مسئله جهان اسلام تشكيل مي داد. ايشان همواره تاكيد داشتند كه جهان اسلام براي رسيدن به اهداف و آرمانهايش و مقابله با دشمنان بايد چند اصل اساسي را در دستور كار داشته باشد. حفظ وحدت و يكپارچكي ملتها و دولتهاي اسلامي ،خود داري از دلبستن به بيگانگان و تكيه بر ملتهاي مسلمان، توجه به چالشهاي كشورهاي اسلامي به عنوان بخشي از جهان اسلام براي مقابله با مشكلاتي كه از جانب استعمارگران و قدرت هاي بزرگ به اين كشورها تحميل شده است ،توجه ويژه به مسئله فلسطين به عنوان قلب جهان اسلام و مبارز با صهيونيسم به عنوان اصلي ترين دشمن اسلام و بشريت ،مقابله متحد و هماهنگ در برابر امپرياليسم آمريكا و زياده طلبان غربي و...را مي توان از اصلي ترين دغدغه هاي حضرت امام (ره)در عرصه جهان اسلام دانست.

ايشان با تاكيد بر ظرفيت هاي موجود در جهان اسلام ، همواره تاكيد داشته اند كه كشورهاي اسلامي زماني مي توانند به اهداف خود بويژه مقابله با توطئه هاي دشمنان دست يابند كه راه وحدت و يكپارچكي را در پيش گيرند و از تفرقه و دلبستن به نيرو ي خارجي خود داري كنند.حضرت امام (ره)در حالي بر اصل وحدت جهان اسلام تكيه داشته اند كه تحولات امروز جهان اسلام به صراحت حقانيت و آينده نگري  رهنمودهاي امام فرزانه (ره ) را به عنوان الگوي اصلي جهان اسلام براي خروج از چالشها و رسيدن به اهداف و آرمانهايش نشان دهد. امروزه جهان اسلام با چند چالش اصلي مواجه است كه كاملا"نشات گرفته از عدم وحدت و گرايش به غير براي رسيدن به اهداف است.

امروز جهان اسلام با مشكلاتي چون اشغال كشورهاي اسلامي نظير عراق و افغانستان به دست نيروهاي خارجي ،فعاليتهاي گسترده دشمنان براي تفرقه ميان شيعه و سني با نام هلال شيعه و سني و ميانه رو و افراطي  ،وجود فقر و عقب ماندگي در برخي از كشورهاي اسلامي به دليل سلطه استعمار بر اين كشورها ، اهانتهاي جهاني به مقدسات اسلامي بويژه اهانت به پيامبر (ص) در ابعاد مختلف كه نه تنها از طريق رسانها بلكه عملا"از جانب سياستمداران غربي اجرا مي شود،  تفرقه ميان علماي ديني به دليل كار شكني ها و تحركات غرب و در نهايت از همه مهمتر تشديد توسعه طلبي ها و جنايتهاي رژيم صهيونيستي عليه ملت مظلوم فلسطين و تلاش صهيونيسم بين الملل براي سلطه اقتصادي،سياسي ونظامي ،فرهنگي بر جهان اسلام و.. تنها بخشهايي از چالشهاي امروزي جهان اسلام مي باشد. اين مشكلات در حالي فرا روي جهان اسلام و مسلمانان قرار دارد كه عامل اصلي شكل گيري آنها دوري ملتها و دولتهاي اسلامي از اصل اوليه وحدت و نيز دور شدن دولتها از ملتها و گرايش به قدرتهاي بزرگ از سوي برخي سران كشورهاي اسلامي و در نهايت كاهش جايگاه فلسطين در ميان مسلمان است.بررسي و تبيين  چالشهاي جهان اسلام و انديشه هاي حضرت امام(ره)به صراحت آشكار مي سازد كه ايشان به طور كامل و دقيق ابزار اصلي دشمن را براي ضربه زدن به جهان اسلام شناسايي و بر اجراي نيات شوم دشمن هشدار داده بودند. چنانكه ايشان تاكيد داشتند  دشمن بيش از هر چيز وحدت و يكپارچگي و همگرايي ملتهاي مسلمان را هدف قرار داده تا در سايه آن بتواند به ساير اهداف استثماري خود دست يابد. بهره برداري دشمنان اسلام از عامل تفرقه را مي توان در اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي در سال 2005 مشاهده كرد كه ابتدا به حمايت از اين اهانت ها پرداختند اما پس از وحدت جهان اسلام در محكوم كردن اين اقدامات و تاكيد مسلمانان بر تحريم بانيان اين اهانت ها ، به تغيير رويه و عذرخواهي از مسلمانان وادار شدند.

ب) مسئله فلسطين : حضرت امام (ره)از مسئله فلسطين به عنوان اصلي ترين دغدغه هاي جهان اسلام ياد كرده و خواستار حمايت ملتها و دولتهاي اسلامي براي مقابله با دشمن صهيونيست و حمايت از ملت فلسطين براي رسيدن به آرمانهايشان تا آزادي قدس شريف شده بودند. ايشان تاكيد داشتند كه سازش كاري در قبال فلسطين نتيجه‌اي جز گستاختر شدن صهيونيستها و متحدانشان در اعمال فشار بر مسلمانان نتيجه اي ندارد و صرفا" حمايت از مقاومت ملت فلسطين راهكاري براي حل مسئله فلسطين عنوان داشتند.

تحولات فلسطين بدون ترديد آشكار ساخته كه هشدارهاي حضرت امام (ره)در مورد سازش كاري و غفلت از آرمان فلسطين و رهنمود ايشان به مقاومت رهنمودي بر گرفته از انديشه هاي آينده نگر بود كه با درك عميق از اهداف دشمنان راهكار عملي براي مقابله با آن ارائه كرده بود.در ماههاي اخير مشاهده شد در حالي كه برخي كشورهاي غربي به نام صلح فلسطين برخي كشورهاي عربي را به سمت سازش با رژيم صهيونيستي و حتي مقابله با مقاومت هدايت مي كردند، رژيم صهيونيستي نه تنها به تعهدات خود به اين كشورها پايبند نبود بلكه ضمن تشديد توسعه طلبي به سركوب بيشتر فلسطينيها پرداخت كه نتيجه اين توسعه طلبي را در حملات وحشيانه اين رژيم به غزه مي توان مشاهده كرد .روند سازش كاري در حالي فلسطين را با چالشهاي بسياري مواجه ساخت كه در مقابل تكيه ملت فلسطين بر ادامه مقاومت به نتيجه مطلوب دست يافت و آن شكست دشمن در جنگ 22 روزه غزه بود. تحولات غزه و پيش از آن جنگ 33 روزه حزب ا... لبنان (1385 ) با دشمن صهيونيست نشان داد كه تنها راهكار براي مقابله با دشمن صرفا"مقاومت و اتحادي است كه حضرت امام   (ره) همواره بر آن تاكيد داشتند. چنانكه اين تحولات حقانيت كلام ايشان مبني بر لزوم خود داري از سازش كاري كه در اصل حربه اي از سوي دشمنان اسلام  و فلسطين براي نابودي آرمانهاي فلسطين بوده را به اثبات رساند. در اين ميان حضرت امام (ره ) همواره بر ظرفيت هاي ملت هاي مسلمان سامل عرب و غير عرب براي به حركت واداشتن دولت ها به حمايت از فلسطين تاكيد داشتند كه در تحولات غزه به صراحت شاهد نقش مثبت ملت ها در حمايت از غزه بوده ايم.

ب) عرصه بين الملل:

انديشه هاي حضرت امام خميني (ره) نه تنها صرفا"در چارچوب جهان اسلام بلكه انديشه هايي براي تمام عرصه بين الملل بوده كه مي توان آن را الگويي بزرگ براي اصلاح جهان و رسيدن به صلح و عدالت جهاني دانست.امروز جهان در حالي همچنان در گير جنگهاي گسترده به دليل سياستهاي توسعه طلبانه قدرتهاي بزرگ و بحران هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي و صدها چالش ضد بشري برگرفته از خودكامگي برخي كشورها است كه چند نكته اساسي در آن قابل مشاهده است.

1 )تحولات جهان بيانگر نقش ملتها و حضور پر رنگ افكار عمومي در عرصه بين الملل است .تحولاتي چون جنگ غزه نشان داد كه ديگر افكار عمومي و ملتها در برابر ظلم و ستم سكوت نمي كنند و اين گونه نيست كه دولتمردان بتوانند به طور شخصي تصميم بگيرند.حضرت امام (ره)همواره تاكيد داشتند كه براي حضور فعال در عرصه جهاني بايد به ملت ها تكيه داشت و نه دولت ها و اين اصلي است كه امروز به صراحت مي توان آن را در عرصه جهاني مشاهده كرد چنانكه كشورهاي غريب به رغم تمام حمايت هاي رژيم صهيونيستي در جنگ غزه سرانجام وادار به محكوم كردن جنايت هاي اين رژيم شدند.

2)در عرصه بين الملل دو تحول بزرگ را مي توان مشاهده كرد يكي سقوط كمونيسم شوروي سابق و ديگر زوال نظام سرمايه و اقتصادي كه ناكار آمدي آنها در عرصه بين الملل پس از ركود شديد اقتصادي در غرب وآمريكا را آشكار ساخت.

3)اتحاد و همبستگي  مستضعفين وآزاد انديشان جهان كه به مقابله با سياستهاي استعماري و زياده طلبانه قدرتهاي بزرگ پرداخته اند كه نمود آن را در تحولات آمريكاي لاتين ،آفريقا مي توان مشاهده كرد. نكته قابل توجه در تمام اين تحولات آن است كه حضرت امام(ره) همواره بر اين امور تاكيد كرده بودند چنانكه ايشان مي فرمودند كه ملتها تصميم گيرندگان اصلي صحنه بين الملل و بايد به جاي دولتها به سمت همكاري با ملتها سوق يافت. ايشان همچنين سقوط نظام  سرمايه داري پس از كمونيسم را نيز اعلام كرده و اصل گفتمان را محور اصلي تحولات جهاني دانسته بودند. چارچوب هاي تحولات امروز جهان سندي بر درايت و آينده نگري حضرت امام  (ره)است كه لزوم شناخت هر چه بيشتر انديشه هاي حضرت امام(ره)براي حل بحران هاي جهان را الزام آور مي سازد .چنانكه ايشان تاكيد داشتند مقابله با امپرياليسم و احقاق حقوق ملتها اصل اصلي در بر قراري عدالت جهاني است كه روند حركتي آن را هم اكنون مي توان مشاهده كرد.

به هر تقدير در بررسي تحولات عرصه بين الملل و جهان اسلام مي توان گفت كه انديشه هاي حضرت امام(ره)بيانگر چارچوبهاي كلان بوده كه نه تنها در دوران حيات بلكه پس از گذشت دو دهه از رحلت ايشان همچنان كاربردي ترين انديشه براي تحقق اهداف جهان اسلام و حتي نظام بين الملل براي تحقق صلح و عدالت است. ارزيابي دقيق اين انديشه ها مي تواند الگوها و رهنمودهاي عملي پيش روي جهانيان قرار دهد كه نتيجه آن حل مشكلات جهان اسلام و نظام بين الملل خواهد بود. بر اين اساس به صراحت مي توان گفت كه نه تنها جهان اسلام براي تحقق آرمانهايش و پايان دادن به اختلاف ها نيازمند الگوگيري از انديشه هاي امام راحل است بلكه عرصه بين الملل نيز براي خروج از بحران به اين انديشه ها نياز دارد چرا كه انديشه هاي امام راحل نه تنها منحصر به ايران بلكه راهنمايي براي جهان اسلام و كل جهان است كه شرايط عرصه بين الملل رويكرد به عملي ساختن اين انديشه ها را به صراحت آشكار ساخته است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |