|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
شاليت رسوايي ديگر براي صهيونيستها رژيم صهيونيستي در حالي از يك سو با بحران شديد سياسي و اقتصادي در عرصه داخلي و از سوي ديگر با حقارت هاي متحمل شده از جنگ 22 روزه در عرصه جهاني روبرو است كه پرونده شاليت مي رود تا به رسوايي ديگري براي اين رژيم مبدل شود. شاليت در اوايل سال 1385 و پيش از جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي با حزب الله لبنان به دست مردان مقاومت به اسارت گرفته شد. در حالي نزديك به سه سال از اسارت اين سرباز مي گذرد كه رژيم صهيونيستي براي آزاد سازي آن بدون پذيرش خواسته هاي مقاومت راههاي بسياري را در پيش گرفته كه تماما ناكام مانده است. بخشي از بهانه صهيونيست ها براي آغاز جنگ 33 روزه عيله حزب الله لبنان را آزاد سازي شاليت بود كه در نهايت به رسوايي شكست در اين جنگ منجر شد ، در فاز ديگر صهيونيست ها براي اعمال فشار بر مقاومت محاصره گسترده غزه را در پيش گرفتند و سعي كردند تا از دوستان منطقهاي و جهاني براي رسيدن به هدف بهره برداري كنند اما مقاومت در برابر زياده طلبي آنها ايستادگي گرد، صهيونيست ها همچنين حملات گسترده را به غزه اجرا كنند كه آخرين مورد آن جنگ 22 روزه غزه بود كه با شكست گسترده صهيونيست ها همراه بود، دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيست ها نيز در اين مدت فعاليت هاي بسياري انجام دادند اما آنها نيز در يافتن مخفي گاه شاليت ناكام ماندند در حالي كه اين امر ناتواني و تزلزل شديد دستگاههاي اطلاعاتي اين رژيم را فاش كرد. در نهايت صهيونيست ها كه از هيچ كدام از حربه هاي خود براي به تحميل خواست خود به مقاومت براي آزادسازي شاليت به نتيجه نرسيده بودند براي فرار از رسوايي ديگر پرونده وي را به مسئله آتش بس پيوند زدند تا شايد بتوانند شكست هاي گذشته را جبران كنند. در همين چارچوب آنها در روزهاي گذشته حملات گسترده اي را عليه غزه اجرا كردند كه به دليل پاسخ كوبنده مقاومت به شكست سياست آنها منجر شد.در اين ميان نه تنها مقاومت بر اصل آزادي اسراي فلسطيني در برابر شاليت تاكيد كرد بلكه مصر كه از دوستان نزديك صهيونيست ها است نيز با اين خواست صهيونيست ها مخالفت و آن را نوعي باج گيري دانست تا صهيونيست ها در مرحله اي ديگر از طرحشان با شكست مواجه شوند. اكنون صهيونيست ها بويژه ليوني و اولمرت كه بقاي خود را در آزادسازي شاليت مي دانند و سعي دارند تا با اين اقدام ضمن سرپوش نهادن بر شكست در غزه از آن به عنوان ابزاري براي كسب قدرت و كاهش انتقادهاي داخلي استفاده كنند بارديگر در برابر مقاومت محكوم به شكست شده اند كه نتيجه آن تزلزل بيشتر در رژيم صهيونيستي و رسوايي جديد براي آنها در عرصه بين الملل خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه رويكرد آمريكا به اندونزي هيلاري كلينتون وزير امور خارجهآمريكا ديروز در سفري دوره اي وارد اندونزي شد. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه دو كشور 8 سال است كه به دليل اختلاف در ابعاد مختلف روابط سردي را تجربه كرده اند از سوي ديگر اندونزي پرجمعيت ترين كشور اسلامي قلمداد ميشود. در همين حال، اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا مقطعي از دوران كودكي خود را در اين كشور سپري كرده است. ديدار كلينتون از اندونزي داراي نكته اي مهم است و آن تاكيد هيلاري بر نقش اسلامي اين كشور است كه به عنوان الگويي از رويكرد آمريكا به جهان اسلام از آن ياد شده است. با توجه به اينكه جهانيان، خاورميانه را محور اصلي جهان اسلام ميدانند، معرفي اندونزي به اين عنوان ميتواند برگرفته از چالشها و اهداف آمريكا در عرصه جهاني باشد كه در لواي نام گرايش به جهان اسلام پي گيري ميشود. سياستهاي بوش در خاورميانه موجب انزجار گسترده جهان اسلام از سياستهاي آمريكا شده است.هرچند دولتمردان جديد آمريكا نيز به خاورميانه توجه دارند اما براي ورود به اين عرصه با مانعي به نام انزجار افكار عمومي مواجه هستند. واشنگتن با گرايش به كشورهاي اسلامي حاشيه اي نظير اندونزي تلاش ميكند تا از يك سو به بهبود چهره خود در جهان اسلام بپردازد و از سوي ديگر خاورميانه را به پذيرش آمريكا متقاعد كند. به عبارتي ديگر آمريكا با گرايش به پيرامون براي ورود به متن فعال شده است. هدف نهايي آنها كسب منافع جديد در كشورهاي اسلامي شرق آسيا و تعميق آن به آفريقا و احياي جايگاه در خاورميانه است. به هر تقدير آمريكا نه براي بهبود چهره خود در جهان اسلام بلكه براي كسب منافع جهاني خود به كشورهاي اسلامي روي آورده است چرا كه در صورت صداقت در اجراي طرح رويكرد به جهان اسلام به جاي افزايش نيرو در افغانستان و تاكيد بر مبارزه با به اصطلاح بنيادگرايي اسلامي به اصل پايان دادن به اشغال عراق و افغانستان روي ميآورد در حالي كه محور اين تحركات را كشتار مسلمانان و معرفي آنها به عنوان عامل ناامني جهاني تشكيل ميدهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاپ در مسير صهيونيسم پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليكهاي جهان به عنوان فردي كه ميتواند به گفت و گوي اديان و حل چالشهاي جهاني كمك كند در هفتههاي اخير مواضعي اتخاذ كردهكه نه تنها كمكي به اين امر نميكند بلكه ميتواند به چالشهاي جديد در عرصه جهاني مبدل شود. در اين چارچوب ميتوان به مواضع متناقض و جانبدارانه وي در قبال تحولات فلسطين اشاره كرد كه ماهيت شخص پاپ و واتيكان را تحت الشعاع قرار داده است. پاپ كه در طول جنگ غزه تحرك چنداني براي محكوم كردن جنايتهاي صهيونيستها عليه 5/1 ميليون فلسطيني از خود نشان نداده و صرفا به ابزار تاسف بسنده كرد، پس از انتقاد «ريچارد ويليامسون» اسقف انگليسي از افسانه هولوكاست و رد آن، تكاپوي گستردهاي را توجيه افسانه هولوكاست انجام داد چنانكه واتيكان با انتشار بيانيهاي رد كردن هولوكاست را برابر با رد كردن خداوند ناميد. پاپ براي خدمت به صهيونيستها پا را از اين نيز فراتر گذاشته و در ديدار انجمن يهوديان آمريكا به حمايت از هولوكاست پرداخت. وي همچنين به رغم اعتراضهاي گسترده واتيكان از سفر به سرزمينهاي اشغالي فلسطين (ماه مي) خبر داده است. بررسي موضع گيريهاي پاپ در قبال تحولات فلسطين كه برگرفته از حمايت از خواستههاي صهيونيستها و سكوت در برابر درد و رنج ملت فلسطين است در شرايطي كه ديدگاه افكار عمومي جهان كاملا متفاوت با اين ديدگاه ميباشد، سبب تضعيف موقعيت پاپ در جهان شده است. اين امر سبب شده تا برخي ناظران سياسي و افكار عمومي جهان،پاپ را فردي در مسير اهداف صهيونيستها بدانند چرا كه از مواضع گذشته وي در قبال اسلام و مسلمانان نيز سئوالاتي را به همراه داشته است. پاپ در سال 1385در سخنراني خود در آلمان، اسلام را دين جنگ و خشونت ناميده و خواستار مقابله با آن شده بود. جالب توجه آنكه وي حتي عضويت تركيه در اتحاديه اروپا به دليل فرهنگ اسلامي را نادرست ارزيابي كرده بود. هرچند كه پاپ به دليل اعتراضهاي مسلمانان مجبور به عذرخواهي شد اما تكرار مواضع وي در قبال فلسطين و ارادتي كه او به صهيونيستها نشان داده، بار ديگر موقعيت وي را در ميان مسلمانان و حتي افكار عمومي جهان تحت الشعاع قرار داده است. به هر تقدير اين نكته قابل ذكر است كه اگر پاپ بخواهد به اين سياستها كه به گفته برخي ناظران سياسي به دليل تلاش وي براي اتحاد صهيونيسم با مسيحيت عليه اسلام است ادامه دهد مسلما دستاوردي جز تشديد بحران و جنگ اديان در جهان نتيجهاي به همراه ندارد كه مسلما،واتيكان را نيز با چالش مواجه خواهد شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت آلمان به عراق فرانك اشتاين ماير وزير امور خارجهآلمان ديروز براي ديدار با مقامات عراقي وارد بغداد شد.اين سفر از آن جهت داراي اهميت است كه وي اولين مقام ارشد آلماني است كه از سال 2003 (زمان اشغال عراق )، از اين كشور ديدار ميكند. با توجه به گذشته روابط 2 كشور و اهداف داخلي و خارجي آلمان، سفر اشتاين ماير به عراق ميتواند با چند هدف صورت گرفته باشد. الف )آلمان با بحران شديد اقتصادي مواجه است بگونهاي كه نه تنها اهداف دولت براي رشد اقتصادي محقق نشده بلكه هر روز بر ميزان بيكاران اين كشور افزوده شده است. با توجه به اينكه عراق دوران بازسازي را آغاز كرده و با عنايت به تواناييهاي آلمانها در اين عرصه، ميتوان گفت كه برلين به دنبال حضور فعال در صحنه بازسازي و اقتصاد عراق است. هدف نهايي آنها استفاده از اين شرايط براي كمك گرفتن از منابع عراق براي حل بحران اقتصادي است. اين سياست نه تنها از سوي آلمان بلكه كشورهايي چون فرانسه و انگليس نيز براي رسيدن به اين مهم فعال شده اند كه نمونه آن سفر هفته گذشته ساركوزي به عراق است. ب) نفت از عوامل اصلي بازيگري كشورهاي در خاورميانه است. در شرايطي كه وابستگي اروپا به نفت و گاز روسيه چالشهايي را براي اين قاره به همراه داشته بسياري از اين كشورها به دنبال منابع جديدي در عرصه جهاني هستند. آلمانها كه در ماههاي اخير اين سياست را در آفريقا، آمريكاي لاتين و برخي كشورهاي خاورميانه پي گيري كرده اند برآنند تا در عراق نيز به موقعيتي جديد دست يابند. كاهش بازيگران خارجي و تثبيت شدن حاكميت دولت عراق زمينه اين بازيگري را فراهم كرده بويژه اينكه حضور شركتهاي خارجي در بخش انرژي عراق افزايش يافته است. ج ) دوري آلمان از عراق تا حدودي بر جايگاه آن در خاورميانه تاثير منفي داشته است. با توجه به افزايش بازيگران در صحنه خاورميانه، آلمانها نيز مانند بسياري كشورها براي حضور در اين عرصه فعال شده اند كه بخشي از آن را ورود به عراق تشكيل ميدهد. در جمع بندي كلي از دلايل سفر اشتاين ماير به عراق ميتوان گفت كه وي براي احياي بازيگري آلمان در عراق و كل منطقه و برخوردار شدن از شرايط ويژه عراق براي كسب درآمدهاي اقتصادي به بغداد وارد شده است. البته بايد در نظر داشت كه موفقيت دولت عراق در تثبيت قدرت و امنيت از عوامل گرايش كشورها به عراق شده كه ميتواند راه را براي كاهش دخالتهاي آمريكا و در نهايت خروج آنها از عراق فراهم كند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي اعراب براي حفظ آبرو سران كشورهاي عربي كه در طول جنگ غزه با حمايت از جنايتهاي رژيم صهيونيستي وجهه منطقهاي و جهاني خود را از دست دادند در روزهاي اخير تحركات گسترده منطقهاي و جهاني را آغاز كردهاند. در اين چارچوب تحركاتي چون پيام ملك عبدالله پادشاه عربستان به بشار اسد، رايزني عمر موسي در منطقه كه حتي وي را به عراق كشانده، رايزنيهاي منطقهاي و جهاني حسني مبارك كه شامل فرانسه، ايتاليا، عربستان و حتي بحرين شده و در كنار ساير تحركات منطقه سران و مقامات كشورهاي عربي و ... را ميتوان مشاهده كرد. اين تحركات هرچند به نام بررسي تحولات منطقه و برقراري صلح در خاورميانه انجام ميشود اما چارچوب تحركات بيانگر اين حقيقت است كه آنها براي فرار از انزواي ايجاد شده در طول جنگ غزه و به عبارتي احياي جايگاه خود فعال شدهاند. اين كشورها اكنون با چند بحران اصلي مواجه هستند. اولا نارضايتي شديد داخلي افكار عمومي از دولتمردانشان كه به تقابل با سران عرب منجر شد، ايجاد اختلاف ميان كشورهاي عربي به ويژه پس از جنگ غزه به گونهاي كه نشست ماه مارس آنها در قطر براي پايان دادن به اين اختلاف ها و رسيدن به اتحادي هرچند ظاهري است، ورود بازيگران خارجي به منطقه كه عملا نقش اعراب را كم رنگ كرده،ارتقاي جايگاه منطقهاي ايران، تركيه و سوريه به دليل حمايت از مقاومت و تضعيف جايگاه سران سازشكار عرب و در نهايت در خواست آمريكا براي استفاده از اعراب براي روند صلح خاورميانه از چالشهاي اعراب است. اكنون آنها با تكاپوي گسترده در منطقه برآنند تا با بيان اتحاد هرچند ظاهري به مقابله با چالشها بپردازند هرچند كه محور قرار گرفتن روند سازش از سوي برخي كشورها نظير مصر ،اردن و عربستان در تحركات آنها اين سياست را نيز در ابهام قرار داده و ميرود تا آنها را به شكست بكشاند.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شرق آسيا اولين مقصد كلينتون هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در سفري دورهاي از شرق آسيا ديدار ميكند. محورهاي ديدارهاي وي را ژاپن، اندونزي، كره جنوبي و چين تشكيل ميدهد. اين ديدار از آن جهت داراي اهميت است كه نخستين سفر رسمي وزير خارجه آمريكا است كه تا حدود زيادي بيانگر سياست خارجي اين كشور ميباشد. بررسي كارنامه سياست خارجي دولتهاي گذشته آمريكا نشان ميدهد كه آنها دو محور اصلي اروپا و متحدان خاورميانهاي را در راس سياستهاي خود قرار ميدادند در حالي كه ورود كلينتون به شرق آسيا به نوعي دگرگوني در اين سياست قلمداد ميشود. هرچند كه وي با دعوت از وزيران خارجه سه كشور انگليس، آلمان و فرانسه به واشنگتن بر اصل اتحاد و همسويي با اروپا تاكيد و با اعزام افرادي چون جرج ميچل و آدام اسميت و جان كري به خاورميانه اصل بازيگري در خاورميانه را مورد تاكيد قرارداد اما انتخاب شرق آسيا به عنوان اولين مقصد وزير امور خارجه، بيانگر اهميت اين منطقه در سياست خارجي آمريكا است. بر اين اساس رويكرد به شرقآسيا ميتواند برگرفته از اهداف و سياستهاي خاصي باشد كه هيلاري كلينتون را به اين منطقه سوق داده است. بررسي چالشهاي آمريكا نشانگر بحران شديد اقتصادي و نياز اين كشور به كسب منابع اقتصادي است. در شرايطي كه اروپا خود با بحران اقتصادي مواجه است و خاورميانه نيز به دليل كاهش بهاي نفت نميتواند چندان كمكي به آمريكا داشته باشد، تنها كشورهاي شرق آسيا ميتوانند تا حدودي كمك كننده اقتصاد آمريكا باشد. محور قرار گرفتن ژاپن، كره، اندونزي و چين، خود سندي بر اين سياست است. اين اصل چنان براي آمريكا مهم است كه براي جلب رضايت كشورهاي شرق آسيا، از اصل گفت و گو با كره شمالي نيز سخن به ميان آمده است. نكته ديگر در سياستهاي دولت جديد آمريكا، تغيير در موازنه دوستان و دشمنان آمريكا است. در اين سياست تمام سياست خارجي بر اساس اصل منافع آمريكا طراحي ميشود لذا ايجاد توازن در روابط با دوستان و دشمنان در محوريت قرار ميگيرد. آنها برآنند تا با كاهش روابط با متحدان سنتي و كاهش تنش با دشمنان قديمي هر 2 طيف را به سمت سياستهاي خود سوق دهند تا در لواي آن بتوانند اهداف خود را محقق سازند. اين روند را در سياست هاي آمريكا در خاورميانه بويژه در قابل ايران ، سوريه ، كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي مي توان مشاهده كرد. در جمع بندي كلي ميتوان گفت كه سفر هيلاري كلينتون به شرق آسيا بيش از آنكه جنبه سياسي داشته باشد به دليل بحرانهاي اقتصادي آمريكا است كه موجب گرايش آنها به اين كشورها شده است. با تمام اين تفاسير ،اين اقدام نميتواند چندان تغيير كلاني در سياست خارجي آمريكا ايجاد كند چرا كه در نهايت سياست آمريكا بر اصل اتحاد با متحدان سنتي در اروپا و خاورميانه تدوين شده چنانكه اين كشور همچنان بر اصل مقابله با تهديدات آمريكا تاكيد دارد كه در آن كشورهايي چون روسيه و چين قرار دارند هرچند كه به دليل شرايط زماني و اقتصادي اجبارا برخي گرايشها به اين كشورها را اجرايي ميكند.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مانع تراشي صهيونيست ها در روند آتش بس رژيم صهيونيستي كه در براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه و سركوب مقاومت حملات وحشيانهاي را عليه 5/1 ميليون ساكن غزه آغاز كرد (7/10/87) پس از 22 روز كشتار و جنايت ( با حمايت متحدان عربي و غربي ) سرانجام وادار به پذيرش شكست و عقب نشيني اجباري از نوار غزه شد. نكته قابل توجه در تحركات صهيونيست ها در قبال تحولات فلسطين ، كارشكني هاي اين رژيم در برقراري آتش به رغم رويكردهاي فلسطيني ها به برقراري ثبات در منطقه است. در اين چارچوب صهيونيست ها از يك طرح آتش بس مرود توافق مصر و مقاومت را مردود دانسته و از سوي ديگر به حملات خود به غزه ادامه مي دهد چنانكه در روزهاي اخير چندين فلسطين در حملات هوايي صهيونيست ها شهيد و يا زخمي شده اند. هرچند كه ضديت با صلح و حركت در جهت كشتار و جنگ طلبي از اركان اصلي و شالوده رژيمي صهيونيستي است اما تحركات اخير اين رژيم را مي توان برگرفته از اهداف و دلايلي خاص دانست كه بيانگر چالش ها و سردرگمي اين رژيم است. صهيونيست ها اكنون با چند مسئله اساسي مواجه هستند. اولا به رغم برگزاري انتخابات زود هنگام نتوانستند به حذف اختلاف ها دست يابند بلكه بحران سياسي در اين رژيم تشديد شد. ثانيا با توجه به اينكه توافق آتش بس برگرفته از خواستههاي مقاومت است ، پذيرش آنها شكستي ديگر براي صهيونيست ها و متحدانشان است . ثالثا برقراري آتش بس در شرايط كنوني حماس را به سمت بازسازي ويرانه هاي غزه سوق مي دهد كه مغاير با اهداف صهيونيست ها است . رابعا برقراري آتش بس شرايط را براي كميتههاي چون وينوگراد براي بررسي پرونده مقامات صهيونيست به دليل شكست در جنگ غزه فراهم مي كند كه مغاير با اهداف سران اين رژيم است. بر اين اساس مي توان گفت كه صهيونيست ها برآنند تا با ادامه حملات و چالش آفريني در پرونده آتش بس ضمن سرپوش نهادن بر شكست هايشان ، جامعه جهاني را به امتيازدهي به اين رژيم بويژه حذف ملاحظات مقاومت در روند آتش بس وادار سازند .به عبارتي ديگر عملكرد صهيونيست ها برگرفته از شكست آنها در برابر مقاومت است كه براي فرار از رسوايي آنها به بحران آفريني و سانسورهاي خبري گسترده وادار ساخته است.
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر لاوروف به خاورميانه سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه امروز در سفري دورهاي به خاورميانه وارد ميشود. محورهاي ديدارهاي وي را سرزمينهاي اشغالي، رام الله، مصر، عمان و بحرين تشكيل ميدهد.وي در حالي وارد خاورميانه ميشود كه چند نكته اساسي در بازيگري اين كشور در منطقه حائر اهميت است. 1-هرچند كه روسيه خود را بازيگر مهم عرصه بين الملل ميداند، اما در قبال تحولات فلسطين چندان تحرك مثبتي از خود نشان نداده است. محكوم كردن ظاهري تجاوزات صهيونيستها، راي مثبت دادن به قطعنامه 1860 شوراي امنيت كه مغاير با اهداف مقاومت بود، عدم تحرك براي اجماع جهاني جهت حل بحران غزه،عدم امدادرساني فراگير به فلسطينيان و... نشانگر رويكرد روسيه به اتخاذ مواضعي منفعلانه در قبال مسئله فلسطين است. هرچند آنها به دليل روابط با تمام طرفهاي دگير درگير در فلسطين (صهيونيستها،مقاومت، تشكيلات خودگردان) ميتوانستند گامهاي موثري براي مقابله با جنايتهاي صهيونيستها بردارند اما تحركي انجام ندادند. 2-بررسي سياستهاي روسيه نشان ميدهد كه اين كشور تلاش دارد تا از تقابل بيشتر با آمريكا خودداري كند تا اين كشور را به پذيرش خواستههاي خود سوق دهد. عدم تحرك روسيه در تحولات فلسطين كه حوزه كاري آمريكا قلمداد ميشود راميتوان در اين چارچوب دانست. با اين وجود و با عنايت به ورود بازيگران اروپايي و مجامع بين المللي در تحولات خاورميانه تا حدودي نقش روسيه در منطقه كم رنگ و منافع آن تهديد شده است. لذا ميتوان گفت كه لاوروف براي احياي جايگاه روسيه در منطقه و مقابله با فعاليتهاي گسترده ساير كشورها به خاورميانه وارد شده است. 3- از نكات قابل توجه در سفر خاورميانهاي لاوروف ديداري از عمان و بحرين است. در حالي كه روسيه بر بازيگري براي صلح خاورميانه و حل مسئله فلسطين تاكيد ميكند معطوف شدن به اين كشورها به جاي ديدار از اردن و عربستان (به عنوان بازيگران اصلي منطقه) نشانگر اهداف ديگري از سوي اين كشور است كه صرفا با نام صلح خاورميانه انجام ميشود. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه روسيه سياست خود را بر اساس اهداف تعيين شده در خاورميانه تدوين و اجرا ميكند كه حاشيه آن را تحولات فلسطين تشكيل ميدهد.اين سناريو زماني تقويت ميشود كه روسها بارديگر طرح امنيت دسته جمعي در خليج فارس با مشاركت كشورهاي منطقه، آمريكا و روسيه را مطرح كرد. در مجموع در ارزيابي سفر لاوروف به خاورميانه ميتوان گفت كه اين كشور همچون دوران جنگ غزه سعي دارد تا خود را در حاشيه تحولات حفظ كند تا در لواي آن بتواند اهداف خود در منطقه و عرصه جهاني را اجرايي كند. به عبارتي ديگر ورود لاوروف به منطقه براي تثبيت وضع موجود و نه ايجاد تغييرات است كه ميتواند برگرفته از سياست روسيه براي عدم ورود بيشتر به مناطق نفوذ آمريكا باشد. با تمام اين تفاسير كشورهاي منطقه انتظار دارند كه روسيه نقش فعاليت بيشتري براي صلح در خاورميانه داشته باشد لذا سياست كنوني آن،ميتواند انزواي بيشتر اين كشور در خاورميانه را به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مواضع سوال برانگيز سازمان ملل در غزه رژيم صهيونيستي كه تلاش داشت با كمك متحدان عربي و غربي، نابودسازي غزه را اجرايي كند پس از 22 روز جنايت و كشتار سرانجام وادار به اعلام آتش بس يك جانبه و در نهايت خروج از غزه شد. جنايتهاي رژيم صهيونيستي در حالي صورت گرفت كه ملتهاي جهان و نهادهاي حقوق بشر با حمايت از غزه خواستار مقابله با رژيم صهيونيستي شدند. نكته قابل توجه در قبال تحولات غزه نحوه موضع گيري سازمان ملل و شخص بان كي مون دبير كل سازمان ملل است. به رغم آنكه جنايتهاي صهيونيستها در غزه بر كسي پوشيده نيست سازمان ملل متحد در روزهاي نخست راه سكوت در پيش گرفت و سپس نيز به محكوم كردن ظاهري اين جنايتها بسنده كرد.آنها حتي با صدور قطعنامه 1860 در شوراي امنيت نه تنها گامي براي مقابله با جنايتهاي صهيونيستها بر نداشتند بلكه عملا راه را براي ادامه جنايتهاي آن هموار كردند. در اين ميان نكته بسيار قابل تامل، مواضع بان كي مون و در نهايت تصميم شوراي امنيت مبني بر بررسي دلايل و ابعاد حملات صهيونيستها به مراكز سازمان ملل در غزه است. بان كي مون كه تا روزهاي پاياني جنگ اقدام چنداني انجام نداده بود، پس از سفر به غزه به انتقاد از عملكرد رژيم صهيونيستي در تخريب مراكز سازمان ملل در غزه پرداخت. جالب توجه آنكه وي اشاره چنداني به جنايتهاي صهيونيستي عليه شهروندان غزه نداشته و خواستار محاكمه صهيونيستها به دليل حمله به مراكز اين سازمان نمود. پس از آن نيز شوراي امنيت نه به عنوان بررسي جنايتهاي صهيونيستها در قتل عام 5/1 ميليون فلسطيني بلكه بررسي حملات آنها به مراكز سازمان ملل خواستار اعزام ناظراني به غزه شده است. به عبارتي ديگر موضع مون و شوراي امنيت چنان است كه گويي حملات و كشتار در غزه امري طبيعي و به دور از اهميت بوده و صرفا تخريب مراكز سازمان ملل جنايت جنگي است. در ارزيابي اين رفتار ميتوان گفت كه سازمان ملل با اينگونه موضع گيري عملا به شراكت در كشتار فلسطينيان پرداخته و تلويحا عملكرد صهيونيستها را تاكيد كرده است.آنها با اين رفتارها نشان ميدهند كه سازمان ملل همچنان تحت تاثير قدرتهاي بزرگ قرار دارد كه نتيجه آن موضعگيريهاي ضعيف در برابر فجايعي چون جنايتهاي صهيونيستها در غزه است.اين امر بارديگر بازنگري در ساختار اين سازمان را براي خروج از وابستگي و اجراي وظايفش ضروري ميسازد.
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد زوال دروني صهيونيستها رژيم صهيونيستي درحالي انتخابات زودهنگام را برگزار كرد كه تلاش داشت تا با اين اقدام از يك سو بر شكستهاي خود در برابر مقاومت سرپوش گذارد و از سوي ديگر بحران شديد سياسي و اجتماعي و اقتصادي كه اين رژيم را فرا گرفته پايان دهد. اين سياست در حالي پيگيري شد كه برگزاري انتخابات يك سال زودتر از موعد مقرر، خود نشانه شكست اين رژيم است. باتمام اين تفاسير و به رغم تبليغات گسترده صهيونيستها، نتايج انتخابات نه تنها خواست آنها را محقق نساخت بلكه جنگ داخلي و زوال سياسي اين رژيم را بيش از پيش آشكار كرد. ليكود و كاديما به محوريت نتانياهو و ليوني در حالي بيشترين آراء را به دست آوردند كه رويكرد آنها براي رسيدن به قدرت مطلق بحرانهاي شديد سياسي را براين اين رژيم به همراه داشته چنانكه آنها را به گرايش به فردي مانند ليبرمن وادار ساخته است. روند تحولات نشان ميدهد كه تا چه ميزان درون رژيم صهيونيستي، تقابل و نزاع سياسي وجود دارد كه در شرايط بحران كنوني كه اين رژيم در برابر مقاومت شكست خورده و بحران اقتصادي و اجتماعي اين رژيم را فراگرفته همچنان براي انحصار طلبي به جنگ و ستيز دروني ميپردازند. اين رويكردها به صراحت آشكار ميسازد كه به رغم ادعاهاي مقامات رژيم صهيونيستي مبني بر اتحاد دروني، اين رژيم از درون در حال فروپاشي است و حمايتهاي غرب و برخي كشورهاي عربي نيز از اين روند جلوگيري نميكند. با اين وجود بايد توجه داشت كه صهيونيستها براي فرار از اين رسوايي به حملات پراكنده به غزه و كشتار فلسطينيها و نيز بحران آفريني در منطقه ادامه ميدهند. لذا اجراي برخي بحرانهاي امنيتي در منطقه در آينده به دست موساد دور از ذهن نميباشد چنانكه برخي ناظران سياسي حملات انتحاري در عراق و پاكستان كه صدها شهيد و زخمي برجاي گذاشته نتيجه تحركات صهيونيستها براي سرپوش نهادن بر شكستهايشان است.
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش هاي مصر براي پنهان سازي جنايتهايش در غزه حسني مبارك رئيس جمهور مصر كه در طول جنگ 22 روزه غزه تمام سياستهاي خود را حول محور حمايت از رژيم صهيونيستي و مقابله با مقاومت تدوين كرده بود در روزهاي اخير فعاليتهاي جديدي را براي بيان نقش مصر در تحولات منطقه آغاز كرده است. مبارك براي سرپوش نهادن بر سياستهاي گذشتهاش از يك سو سعي دارد تا طرح آتش بس مورد نظر خود و فرانسه را به طرفهاي ديگر در فلسطين تحميل كند از سوي ديگر براي به اصطلاح آشتي گروههاي فلسطيني و در اصل براي واگذاري امور به ابومازن از ميزان فلسطينيها سخن ميگويد. اين سياستها در حالي از سوي مبارك پيگيري ميشود كه وي در عرصه داخلي با چالشهاي گستردهاي مواجه است چرا كه نه تنها مردم بلكه نمايندگان مجلس نيز در برابر وي صف آرايي كرده و سياستهاي وي در قبال فلسطين را مورد انتقاد قرار ميدهند. در عرصه منطقهاي و جهاني نيز افكار عمومي جهان،مصر را همسو و متحد رژيم صهيونيستي در كشتار غزه دانسته و خواستار محاكمه سران به جرم ارتكاب به جنايتهاي جنگي هستند. با توجه به اين چالشها مبارك كه سقوط دولت خود را مشاهده ميكند سفرهاي دورهاي به كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي را در دستور كار قرار داده است. وي در حالي كه روز دوشنبه در فرانسه با ساركوزي به بررسي پرونده به اصطلاح صلح خاورميانه پرداخت،سپس راهي تركيه شد تا جلب نظر تركيه و به نوعي دلجويي از آن خواستار همراهي آن با سياستهاي قاهره در روند صلح شود. در همين چارچوب ابوالغيظ وزير امور خارجه مصر نيز راهي آمريكا شد تا گامي ديگر براي اهداف مبارك بردارد .به هر تقدير ميتوان گفت كه سفرهاي مبارك و ابوالغيظ و ديدار برخي مقامات عربي از مصر در كنار اصرار قاهره بر برگزاري نشست بازسازي غزه و نشست آتشي ملي گروههاي فلسطيني برگرفته از هراس وي و متحدانش در كشورهاي عربي و غربي از تشديد مخالفتهاي داخلي و انزواي خارجي مصر است. به هر تقدير ميتوان گفت سفرهاي كنوني نشانگر بحرانهاي داخلي و خارجي مصر است كه سبب شده تا مبارك براي فرار از شكست به مذاكره با ساير كشورها روي آورد در حالي كه در بسياري از اين رايزني ها همچنان به حمايت از خواست صهيونيست ها و توطئه چيني عليه مقاومت مي پردازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت فرانسه به ناتو فرانسه در حالي در چند دهه اخير به نام حفظ استقلال و عدم قرار گرفتن زير پرچم آمريكا از حضور نظامي در ناتو خارج خودداري كرده بود كه ساركوزي با شكستن اين اصل آمادگي فرانسه را براي بازگشت دوباره به اين پيمان اعلام كرد. نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه در نشست امنيتي مونيخ بر بازگشت كامل كشورش به ناتو خبر داد و خواستار همكاري بيشتر در اين عرصه شد. اين رويكرد كه با برخي مخالفتهاي داخلي مواجه شد در حالي صورت گرفته كه ساركوزي در دوران رياست جمهورياش تلاش كرده تا در ابعاد مختلف حضور فرانسه در عرصه بين الملل را اجرايي كند. سياستهاي دولتمردان فرانسه پيش از ساركوزي كه بر اصل استقلال و كاهش تحركات نظامي در قالب پيمانهاي منطقهاي استوار بود،موجب شده بود تا اين كشور فعاليت چنداني در عرصه نظامي جهاني نداشته باشد. هرچند كه فرانسه به نام نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل و نيز مشاركت در امنيت بين الملل تحركاتي نظامي خود را در جهان سازماندهي كرده است اما قرار گرفتن در قالب پيماني چون ناتو كه اين كشور را زير سلطه آمريكا قرار ميدهد برگرفته از تفكرات ساركوزي است. رويكرد به اين سياست ميتواند برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانه ساركوزي و نيز گرايش وي به همسويي با آمريكا باشد. عملكردهاي ساركوزي نشان داده كه وي داعيه امپراطوري نظامي و سياسي فرانسه در عرصه جهاني را در سر ميپروراند چنانكه اين سياست را در انعقاد قراردادهاي نظامي فرانسه با ساير كشورها به ويژه كشورهاي عربي، آمريكاي لاتين و آفريقا ميتوان مشاهده كرد.از سوي ديگر ساركوزي كه نزديكي بسياري با آمريكا دارد سعي دارد تا در شرايط بحراني كنوني و در حالي كه كشورهايي چون انگليس و آلمان به دليل گرفتار بودن در بحران مالي و نيز جنگ افغانستان و عراق توانايي بازيگري فعال در قالب ناتو را ندارند، با ورود به عرصه ناتو، بارديگر فرانسه را به عنوان قدرت نظامي جهاني معرفي كند. به عبارتي ديگر ساركوزي كه نتوانسته طرح دفاع مشترك اروپا به فرماندهي فرانسه را اجرايي كند سعي دارد تا با بازگشت به ناتو اين محوريت را براي فرانسه ايجاد كند. ساركوزي نشان داده كه در لواي سياستهاي دفاعي و امنيتي مشترك با كشورها به توسعه نظامي گري فرانسه ميپردازد. به هر تقدير در جمع بندي كلي از مواضع جديد دولتمردان فرانسه در قبال ناتو ميتوان گفت كه اين كشور در كنار تحركات اقتصادي و سياسي وارد عرصه نظاميگري در جهان نيز شده در حالي كه به دليل ناتواني در تحقق اهدافي چون ارتش واحد اروپا،خواستار بازيگري در جمع ناتو گرديده است. اين امر از يك سو ميتواند به ارتقاي جايگاه نظامي فرانسه منجر شود و از سوي ديگر به دليل نظارت كامل آمريكا بر ناتو، ميتواند استقلال نظامي آن را تحت الشعاع قرار دهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تکرار ادعاي رايس از زبان کلينتون هيلاري کلينتون که تا پيش از اين بر سياست چماق و هويج در برابر ايران تاکيد داشت در موضعگيري جديد ادعا کرده است، دورنماي دستيابي ايران به موشك هاي بالستيكي كه توانايي برخورد با اروپاي غربي و مركزي را دارند دليل اصلي تلاش هاي اخير امريكا براي گسترش سيستم دفاع موشكي اش به اروپا است. اين ادعا در حالي از سوي کلينتون مطرح شده كه در حاشيه آن چند نكته قابل تامل است: 1) پيش از كلينتون، در حالي رايس زير خارجه وقت آمريکا و ساير مقامات کاخ سفيد طرح توسعهطلبانه موشکي آمريکا را با نام مقابله با تهديد موشکي ايران توجيه ميکردند كه نه تنها مقامات روسيه بلکه بسياري از کارشناسان نظامي و سياسي جهان اين ادعاي آمريکاييها را دروغي براي توجيه زيادهطلبيهاي اين كشور دانستهاند، لذا موضع هيلاري کلينتون را علنا ميتوان بيانگر يکسان بودن مواضع دولت اوباما و بوش در قبال توسعه طلبي نظامي آمريکا دانست. با توجه به آنکه آنها نميتوانند نيت واقعي خود در مورد مهار روسيه و چين را مطرح کنند همچنان سياست سوخته متهم سازي ايران را پيش ميکشند. با توجه به اينکه آمريکا به دليل بحران اقتصادي توان تامين يک تريليون دلار هزينه اين طرح را ندارند بيان احتمال تعليق طرح به دليل گفت وگو با ايران ميتواند جنبه توجيهي براي به تاخير افتادن طرح تا زمان تامين بودجه آن باشد. 2ـ آمريکا در حالي طرح سپر موشکي را پيگيري ميکند که مردم اروپا بويژه مردم جمهوري چک و لهستان (ميزبانان طرح) با اين اقدام مخالف ميباشند. همچنين آمريکا براي اجراي سياستهاي خصمانه خود عليه ايران به اروپا نياز دارد، لذا تاکيد مجدد بر تهديد موشکي بودن ايران ميتوان سناريويي براي جلب همراهي اروپا بويژه افکار عمومي اين کشورها براي به اصطلاح همراهي با تحريمها عليه تهران و نيز پذيرش طرح سپر موشکي باشد. آمريکا در حالي از گفت وگو با ايران سخن ميگويد که تلاش دارد تا با متهم سازي ايران به اصطلاح سياست دوران بوش براي ايجاد اجماع جهاني عليه ايران را براي پذيرش خواستههاي آمريکا تکرار کند. 3ـ با توجه به اينکه روسيه توسعهطلبي موشکي آمريکا را تهديد ميداند و بر لغو آن تاکيد دارد، مواضع آمريکا مبني بر گفت وگو با ايران براي دروي تهران از آنچه آنها فعاليتهاي موشکي مينامند، ميتواند تحرکي براي تحريک روسيه و حتي چين جهت پذيرش همکاري با آمريکا براي اعمال فشار بر تهران باشد. پيش از اين کارشناسان و دستگاههاي اطلاعاتي آمريکا بر اصل همسو نمودن روسيه و چين در پرونده هستهاي عليه ايران تاکيد کرده بودند. در نهايت ميتوان گفت که ادعاي هيلاري کلينتون در مورد ارتباط دادن گفتگو احتمالي آمريکا با ايران با پرونده طرح سپر موشکي آمريکا تکرار ادعاهاي مقامات گذشته کاخ سفيد براي توجيه سياستهاي توسعهطلبانه نظامي و افزايش سياستهاي خصمانه عليه تهران است در حالي که براي رسيدن به اين اهداف خواستار همکاري اروپا، روسيه و چين به نام حرکت براي امنيت اروپا وکنار نهادن طرح سپر موشکي آمريکا در اروپا ميشوند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ارتش جمهوري اسلامي ايران الگويي براي ارتش واحد اسلامي انقلاب اسلامي ايران در حالي وارد چهارمين دهه از حيات شكوهمند خود مي شود كه نقش ارتش را در تحقق آرمانهاي انقلاب و انديشه هاي حضرت امام خميني (ره) به صراحت در سه دهه گذشته مي توان مشاهده كرد. در روزگاري كه غرب با تكيه بر دست نشانده هاي خود در نظام شاهنشاهي ايران تلاش داشت تا از ارتش ايران به عنوان ژاندارم منطقه استفاده كند ، مردان اين مرز و بوم در ارتش، نداي رهبر خود امام خميني (ره ) را لبيك گفته و در كنار ملت ايران ،حماسه بزرگ انقلاب اسلامي را تحقق بخشيدند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز مردان ارتش جمهوري اسلامي ايران در كنار برادران بسيجي و سپاهي در عرصه 8 سال دفاع مقدس به مقابله با دشمن بعثي پرداختند. دشمني كه دست نشانده ايادي غرب و شرق بود و با حمايت آنها تلاش داشت تا نظامي جمهوري اسلامي ايران را سرنگون سازد. حركت ارتش اسلامي ايران پس از دفاع مقدس نيز متوقف نشد و در جهت ارتقاي توان بازدارندگي و دفاع از ميهن همت گماشتند بگونهاي كه نه تنها خسارت هاي دوران جنگ را جبران كردند بلكه با تكيه بر جوانان اين مرز و بوم توانستند توان دفاعي ايران را به اولين توان دفاعي خاورميانه مبدل سازند.امروز تمام محافل سياسي ، نظامي و رسانهاي جهان حتي در دنياي غرب و آمريكا اعتراف دارند كه ارتش ايران با برخورداري از حمايت هاي مردمي و به دور از وابستگي به ساير كشورها، توانسته به اولين قدرت دفاعي خاورميانه مبدل شود. بررسي كارنامه سه دهه حيات ارتش جمهوري اسلامي ايران نشان ميدهد كه اين ارتش با داشتن مولفه هايي انحصاري نظير تكيه بر مردم ،داشتم روحيه اسلامي و عدم وابستگي به شرق و غرب ، مي تواند به الگويي براي ارتش هاي جهان اسلام مبدل شود كه نتيجهآن اتحاد و همگرايي بيشتر كشورهاي اسلامي براي رسيدن به ديدگاهي واحد در قبال تحولات دنياي اسلام است. متاسفانه امروزه مشاهده مي شود كه زياده طلبي هاي قدرت هاي بزرگ و ضعف برخي كشورهاي اسلامي موجب شده تا دنياي اسلام مورد تاخت و تاز دشمنان قرار گيرد.جنايت هاي اشغالگران در عراق و افغانستان ، فجايعي كه رژيم صهيونيستي در فلسطين مرتكب مي شود در كنار دهها دخالت و جنگ طلبي قدرت هاي بزرگ در كشورهاي اسلامي را مي توان بخش هايي از دغدغه هاي جهان اسلام دانست. اين نابساماني ها در حالي در دنياي اسلام مشاهده مي شود كه عدم تشكيل ارتشي واحد از سوي كشورهاي اسلامي، براي حمايت از امت اسلام، در برابر سلطه طلبي هاي دشمنان منجر به ادامه اين تحولات شده است. شايد اگر كشورهاي اسلامي چنانكه كشورهاي غربي با تشكيل ارتش واحد در قالب ناتو به دفاع دسته جمعي از خود مي پردازند ،به تشكيل ارتش واحد اسلامي روي مي آوردند ، امروز جهان اسلام شاهد اين حوادث تلخ نبود. ضعف دفاعي كشورهاي اسلامي و تحركات خصمانه دشمنان اسلام براي عدم اتحاد مسلمانان سبب شده تا رژيمي بي بنياد چون رژيم صهيونيستي به خود اجازه دهد كه به كشتار 5/1 ميليون مسلمان در غزه بپردازد. يا در عراق و افغانستان ، آمريكا و متحدانش صدها هزار مسلمان را به خاك و خون بكشند در حالي كه به نام امنيت براي كشورهاي اسلامي جنايت هاي خود را توجيه مي كنند. با توجه به آنچه ذكر شد امروز زمان آن رسيده تا كشورهاي اسلامي با تشكيل ناتوي اسلامي و بر اساس اصل اتحاد براي حمايت از 5/1 ميليارد مسلمان براي دفاع دسته جمعي و پايان دادن به جنايت هاي دشمنان اسلام، بسيج شوند. در اين ميان ارتش جمهوري اسلامي ايران با كارنامه اي درخشان در عرصه دفاع از ارزش هاي اسلامي و با تكيه به توان بالاي دفاعي مستقل و بومي خود، ضمن الگو بودن براي ارتش هاي كشورهاي اسلامي مي تواند به عنوان محور ناتوي اسلامي در تحقق آرمان ملت هاي مسلمان براي داشتن ارتش واحد اسلامي ايفاي نقش كند. هرچند كه كشورهاي ضد اسلامي براي عدم تحقق اتحاد نظامي، جهان اسلام به جوسازي و اجراي طرح ايران هراسي مي پردازند ، اما چنانكه بسياري از كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي بر دفاعي بودن توان نظامي ايران تاكيد دارند ، كشورهاي اسلامي مي توانند با تكيه بر دستاوردها و تجربيات ارتش ايران براي رسيدن به اتحاد نظامي جهان اسلام گام بردارند كه مسلما پيامد آن سربلندي جهان اسلام و پايان حيات دشمنان آن خواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت فرانسه به عراق نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه ديروز در سفري سرزده به عراق وارد شد. اين ديدار كه اولين سفر ارشدترين مقام فرانسوي به عراق در سالهاي پس از اشغال اين كشور است بيانگر ديدگاه جديد فرانسه به بغداد است.فرانسه كه زماني خود را بازيگر اول صحنه عراق ميدانست پس از اشغال اين كشور به طور نسبي از اين عرصه حذف شد و عدم همراهي اين كشور با آمريكا اين امر را تشديد كرد. پس از روي كار آمدن ساركوزي و گرايش وي به همسويي كامل باآمريكا،بارديگر فرانسه گامهايي براي ورود به عراق برداشت كه سفر سال گذشته كوشنر وزير خارجه فرانسه به عراق نمود اين تحرك بود. با توجه به آنچه ذكر شد سفر ساركوزي به عراق ميتواند تحركي جديد براي احياي دوباره جايگاه فرانسه در اين كشور باشد كه محور آن را كسب منافع اقتصادي و سياسي تشكيل ميدهد. با توجه به بحران اقتصادي حاكم بر فرانسه، اين كشور نيازمند يافتن منابع اقتصادي در جهان است. با عنايت به منابع عظيم نفتي عراق و نيز نياز اين كشور به بازسازي ويرانههاي كشور و نيز تجهيز و تقويت ارتش،فرانسه اين فرصت را مييابد تا با توسعه روابط با اين كشور از منابع اقتصادي حاصل از اين روابط دست يابد.در همين حال بايد توجه داشت كه توسعه طلبي فرانسه صرفا شامل عراق نميشود بلكه ساركوزي سياستي فراگير را در كل خاورميانه آغاز كرده است كه سفر وي به كويت، بحرين و عمان پس از ديدار سال گذشته وي از امارات،قطر و عربستان در اين چارچوب است. ساركوزي در حالي با اين تحركات سعي دارد تا ضمن احياي جايگاه خود در خاورميانه به منافع سياسي،اقتصادي و حتي نظامي دست يابد كه با سفر به كشورهايي چون عراق و اعلام حمايت از سياستهاي آمريكا در اين كشور خواستار برخورداري از منابع آمريكايي براي رسيدن به اهدافش در خاورميانه ميشود.اين نكته اساسي قابل ذكر است كه ورود كشورهاي ديگر همچون فرانسه و روسيه و چين به عراق، اين فرصت را براي بغداد ايجاد ميكند تا بازيگري ميان چند كشور ضمن كاهش يكجانبه گرايي آمريكا از اين موقعيت براي بازسازي كشور استفاده كند.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي جهاني چين رئيس جمهور چين هوجين تائو ديروز سفر دورهاي را به كشورهاي عربستان،مالي، سنگال، تانزانيا و موريتاني آغاز كرد تا باب جديدي در سياست خارجي چين گشوده شود. اين سفر دورهاي در حالي صورت ميگيرد كه در كنار آن «ون جيابائو» نخست وزير چين نيز پيش از آن سفري دورهاي به انگليس، سوئيس، آلمان،اسپانيا داشته و سپس به كشورهاي آمريكاي لاتين رفته است. تحركات مقامات ارشد چين نشان ميدهد، اين كشور تلاشهاي تازهاي را براي حضور در عرصه بين الملل آغاز كرده است. با توجه به محورهاي سفرهاي آنها ميتوان گفت كه چين از يك سو براي تامين منابع اوليه به ويژه انرژي (نفت و گاز) و از سوي ديگر براي يافتن بازارهاي جديد در عرصه جهاني تلاش ميكند چراكه مقامات اين كشور ديدار از كشورهاي آسيايي، آفريقايي، اروپايي و حتي آمريكاي لاتين را در دستور كار قرار دادهاند. در اين ميان و با توجه به چالشهاي موجود ميان چين با آمريكا و تا حدودي اروپا، گرايش پكن به خاورميانه، آفريقا و آمريكاي لاتين را ميتوان تحركي براي يافتن مراكزي جديد جهت كاهش وابستگي به غرب دانست چنانكه پيش از اين نيز هوجين تائو رئيس جمهور چين در سفري دورهاي از آمريكاي لاتين ديدار كرده بود. در اين ميان و با توجه به اينكه بسياري از كشورها با چالشهاي اقتصادي مواجه هستند و از سوي ديگر كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين سياست دوري از غرب را در دستور كار قرار دادهاند، چين به عنوان كشوري با مولفههاي اقتصادي و نيز نداشتن سابقه استعمارگري ميتواند از جايگاه ويژهاي در ميان كشورهاي مذكور برخوردار شود. با توجه به محورهاي سفرهاي نخست وزير و رئيس جمهور چين اين اصل آشكار ميشود كه پكن نيز شرايط جهاني را درك كرده و خواستار بازيگري فعالتر در اين عرصه است. به هر تقدير بحران اقتصادي جهاني بر اقتصاد پكن نيز تاثيراتي داشته لذا اين كشور سعي دارد تا به هر نحوي ازتشديد اين روند جلوگيري كند لذا محور تحركات خود را بر اصل يافتن بازارهاي جديد جهاني استوار ساخته است. البته چين براي رسيدن به مقصود با چالشهايي نظير سياستهاي خصمانه اروپا و آمريكا و حتي روسيه مواجه است چرا كه اين كشورها پذيرنده قدرت نرم چين در عرصه جهاني نيستند و با اعمال نفوذ و حتي اجراي تحريمهايي عليه پكن به مقابله با آن ميپردازند. البته شرايط بحراني حاكم بر اقتصاد غرب تا حدود زيادي اين مسئله را با چالش مواجه ميسازد چرا كه اروپا و آمريكا به شدت نيازمند اقتصاد چين هستند لذا بايد تا حدودي سياستهاي اين كشور در عرصه جهاني را پذيرفته و در مسير آن مانع تراشي كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرحله جديد حضور فرانسه در خاورميانه نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه فردا در سفري دورهاي راهي خاورميانه ميشود تا از كشورهاي كويت، بحرين و عمان ديدار نمايد. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه ساركوزي در سفر گذشته خود به منطقه از عربستان، قطر و امارات ديدار و قراردادهاي كلان هستهاي و نظامي با اين كشورها منعقد كرده بود. باتوجه به چالشهاي داخلي فرانسه به ويژه در حوزه اقتصادي و نيز سياستهاي توسعه طلبانه پاريس در عرصه بين الملل اهداف سفر ساركوزي را در چند محور ميتوان مورد بررسي قرار داد. آنچه مسلم است مهمترين هدف ساركوزي را انعقاد قراردادهاي اقتصادي با محوريت نظامي، و تجاري و احتمالا هستهاي تشكيل ميدهد. وي در سفرهاي خود به ساير كشورهاي منطقه نيز خواستار استفاده از ثروتهاي كشورهاي عربي براي حل بحرانهاي اقتصادي فرانسه شده بود. در اين ميان ساركوزي كه ادعا دارد ميتواند ناپلئون جديد فرانسه باشد تلاش دارد تا با قراردادهاي نظامي جايگاه كشورش در معادلات خاورميانه را ارتقاع بخشد چنانكه سال گذشته در سفر به امارات قرارداد احداث پايگاه نظامي در اين كشور را منعقد كرد. وي اين سياست را نه تنها در خاورميانه بلكه در آفريقا و حتي برخي كشورهاي امريكاي لاتين نظير برزيل پيگيري ميكند. در همين حال در حاشيه سفرهاي ساركوزي و چنانكه در گذشته نيز مشاهده شده دو اصل مورد تاكيد وي است. اولا حمايت از اهداف رژيم صهيونيستي و تلاش براي به سازش كشاندن اعراب با اين رژيم كه در ابعاد مختلف و گسترده اي صورت گرفته كه نمونه بارز آن برگزاري نشست اتحاديه مديترانهاي در تابستان 87،با حضور كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي بود. ثانيا پرونده سازي و اجراي اصل ايران هراسي از سياست ساركوزي در سفر به خاورميانه است. وي و ساير مقامات فرانسوي تلاش كردهاند تا با جوسازي و اجراي طرح هراس از ايران كشورهاي منطقه را به همسويي با سياستهاي خود متقاعد سازند چنانكه در سفرهاي گذشته ساركوزي نيز اين سياست اجرا شد. در مجموع ميتوان گفت كه ساركوزي با سفر به خاورميانه براي تامين منابع اقتصادي و مالي براي خروج از بحران اقتصادي و نيز جهت ايفاي نقش گستردهتر در منطقه تلاش ميكند چنانكه بيش از اين آنها از توسعه روابط با عراق نيز سخن گفته بودند كه نشانهاي براي توسعه طلبي فرانسه در منطقه است كه در ابعاد نظامي، سياسي و اقتصادي انجام ميشود.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتخابات رژيم صهيونيستي شكست در برابر مقاومت رژيم صهيونيستي سه شنبه در حالي انتخابات زودهنگام «كنست» را برگزار ميكند كه اين انتخابات را ميتوان نتيجه مستقيم شكست صهيونيستها در برابر مقاومت دانست. بررسي كارنامه سران رژيم صهيونيستي در دوران اولمرت نشان ميدهد كه آنها به رغم ادعاهاي بسيار نتوانستند به سياستهايشان تا پايان ادامه دهند چنانكه اولمرت كه در سال 2006 قدرت را در دست گرفته يك سال زودتر (سال 2009) وادار به برگزاري انتخابات زودهنگام شد. نكته قابل توجه در اين روند آنكه در سه سال گذشته صهيونيستها نه تنها نتوانستند به اهداف خود در قبال آنچه دشمنان خود نظير مقاومت فلسطين، حزب الله لبنان،ايران و روسيه دست يابند بلكه با شكستهاي سنگيني مواجه شدهاند. شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله كه به سرنگوني بسياري از نظاميان و سياسيون اين رژيم منجر شد را ميتوان اساس فروپاشي سياسي رژيم صهيونيستي دانست. ناتواني در برابر مقاومت گروهها و ملت فلسطين در سه سال گذشته كه انتفاضه را از غزه به كرانه باختري و حتي بيت المقدس و اراضي اشغالي 1948 و 1967 كشاندهاند را ميتوان از دلايل سقوط اولمرت و برگزاري انتخابات زودهنگام دانست. اين شكست با پيروزي مقاومت در جنگ 22 روزه غزه تكميل شد به گونهاي كه به صهيونيستها براي فرار از اين رسوايي به بايكوتهاي خبري و برگزاري انتخابات در سكوت رسانهاي روي آوردهاند تا شكستشان در برابر مقاومت بيش از اين برملا نشود.با اين وجود اظهارات مقامات اين رژيم در نشست هرتزليا آشكار كرد كه آنها ديگر توانايي ادامه مقابله با مقاومت را ندارند و اجبارا بايد براي سرپوش نهادن بر شكست و فرار از بازخواست افكار عمومي خود در وينوگرادي ديگر به انتخابات زود هنگام بپردازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گرایش به پاكستان كشورهاي غربي و ناتو كه به رغم 7 سال جنگ طلبي و كشتار در افغانستان هنوز به اهداف خود دست نيافته اند تلاش هاي جديدي را براي تحقق اهدافشان و خروج از بن بست افغانستان آغاز كرده اند. نكته قابل توجه در اين روند گرايش اين كشورها به تشديد بازيگري پاكستان در اين عرصه است. بررسي تحولات منطقه نشان مي دهد كه در كنار آمريكا كشورهاي اروپايي ا جمله انگليس و فرانسه و آلمان و در نهايت ناتو به توسعه روابط با پاكستان روي آورده اند. در اين چارچوب مي توان به سفر مقامات ارشد اين كشورها به پاكستان و تاكيد آنها بر لزوم همكاري با اين كشور در زمينه تروريسم و امنيت منطقه اشاره كرد. با توجه به تحولات منطقه و سياستهاي غرب و آمريكا مي توان گفت كه اين رويكرد پس از مشاجراتي كه ميان طرفين بويژه در مورد حملات خود سرانه نيروهاي خارجي حاضر در افغانستان ايجاد شده بود بيانگر تغييراتي در سياستهاي منطقه است. غربي ها بر اين اصل تاكيد دارند كه وضعيت امنيتي در داخل پاكستان و نيز فعاليتهاي دولت اسلام آباد در قبال طالبان و برخي از اعضاي دستگاههاي اطلاعاتي پاكستان ؟مي تواند به طرحهاي آنها در افغانستان كمك كند .اكنون پاكستان به دليل بحرانهاي امنيتي و سياسي كه با آن مواجه بوده به مركزي براي فعاليت گسترده طالبان مبدل شده است بگونه اي كه حتي حمل محموله هاي ناتو از خاك اين كشور با چالش مواجه شده و هر روز شاهد تاراج اموال و حتي باج گيري طالبان هستند. در شرايطي كه آمريكا وناتو تلاش دارند تا به تقويت تحركات نظامي در افغانستان بپردازند برقراري ثبات و امنيت در پاكستان براي آنها ضروري است آنها با اعلام حمايتهاي مالي و نيز حتي انتقال مركزيت فرماند هي مبارزه با تروريسم از افغانستان به پاكستان ،سعي دارند تا روند تحولات اين كشور را به نفع خود تغيير دهند .نكته قابل توجه اينكه كشورها براي اعمال فشار بر پاكستان سياست حمايت از هند را در حوادث بمبئي در پيش گرفته اند بگونه اي كه با سياست دوگانه در قبال اين مسئله تلاش دارند تا پاكستان را در مسير اهداف خود قرار دهند . بر اين اساس مي توان گفت كه پاكستان به دليل موقعيت جغرافيايي و شرايط حاكم بر اين كشور مورد توجه غرب و آمريكا قرار گرفته است. در اين ميان اين توجه مي تواند از يك سو شرايطي را براي ارتقاي بازيگري پاكستان فراهم آورد و از سوي ديگر به دليل دخالتهاي خارجي و نارضايتي مردمي از اين وضعيت به بحران امنيتي در پاكستان منجر شود. به هر تقدير نحوه بازيگري غرب و خواستهاي آنها از اسلام آباد تعيين كننده سرنوشت اين كشور خواهد بود هر چند كه دولتمردان پاكستان سعي دارند تا با تركيبي از موازنه ها مانع از تحريك افكار عمومي داخلي و فعاليت ضد پاكستاني آمريكا و ناتو شوند.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان اولين ناكامي در سياست خارجي اوباما باراك اوباما در حالي جنگ طلبي در افغانستان را محور اصلي سياست خارجي خود قرار داده كه مخالفتهاي داخلي و عدم همراهي متحدان خارجي اين امر را به كابوسي براي وي مبدل كرده كه ميتواند اولين ناكامي را در كارنامه سياست خارجي وي ثبت كند. باراك اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا قدرت را در دست گرفت كه در اولويتهاي سياست خارجي خود جنگ افغانستان را با نام به اصطلاح مبارزه با بنيادگرايي اسلامي اعلام كرد. اين سياست چنان مورد تاكيد وي بود كه اولين سفر خارجي جو بايدن معاوي وي، به افغانستان و پاكستان بود. اوباما همچنين ريچارد هولبروک را به عنوان نماينده ويژه در امور افغانستان و پاكستان معرفي كرد تا تاكيدي بر تحركات گسترده آمريكا در اين كشورها باشد. ديدارهاي مكرر پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه از منطقه و نيز تلاش آمريكا براي انعقاد قرار داد با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز از جمله قرقيزستان، ازبكستان و تاجيكستان و در نهايت رويكرد به روسيه براي ترانزيت تجهيزات به افغانستان و در نهايت تاكيد بايدن در نشست امنيتي مونيخ بر لزوم همكاري كشورها براي جنگ جديد در افغانستان را ميتوان از ديگر نشانههاي اين توسعه طلبي دانست.هرچند كه اوباما تلاش بسياري براي اجراي پيش زمينههاي اين جنگ طلبي داشته اما عدم همسويي متحدان سنتي آمريكا در اروپا و ناتو با خواستههاي وي، ياس و نااميدي را براي وي به همراه داشته است. اين امر سبب شد تا هيلاري كلينتون وزير خارجه دولت اوباما در اولين اقدام جدي در عرصه سياست خارجي همتايان خود از انگليس، آلمان و فرانسه را به واشنگتن دعودت كرده در حالي كه محور رايزنيهاي وي را افغانستان و لزوم مشاركت اروپا در افزايش نيرو در اين كشور تشكيل ميداد. بيشتر رهبران اروپايي يا اعزام سربازان بيشتر براي تقويت جبههنبرد عليه طالبان را رد و يا دربارهافزايش صرفا صدها نفري تعداد سربازان خود صحبت كردهاند. در اين زمينه آنتوني كردزمن تحليلگر نظامي مركز مطالعات استراتژيك و بينالمللي واشنگتن، ميگويد "مواجهه آمريكا با اين بيميلي در حقيقت تاواني است كه براي اشتباهات گذشته خود ميپردازد. ما در شرايطي كه در جنگ پيروز نشدهايم و به شبه نظاميان اجازه دادهايم تا حد تصرف كشور ما را تهديد كنند، از ناتو خواستيم كه در حفظ صلح و تلاشهاي بازسازي پس از جنگ به ما بپيوندند. اكنون ما ناراضي هستيم زيرا كشورهايي كه براي همكاري تعهد دادند، تمايلي به كمك به ما براي خروج از اشتباهات خودمان ندارند. رئيسجمهور جديد آمريكا در نامه خود به اعضاي ناتو در 22 ژانويه بر جنگ افغانستان تاكيد كرد و خواستار تلاش بيشتر ناتو در افغانستان شد. مقامات آمريكايي اميدوارند كه محبوبيت بينالمللي اوباما باعث تامين سربازان جديدي شود كه سران اروپايي در زمان تصدي جورج بوش تمايلي به اعزام آنها نداشتند. اما بيانات اخير سران اروپايي از برآورده شدن چنين انتظاراتي حكايت ندارد. آنگلا مركل صدراعظم آلمان، در 20 ژانويه و روز برگزاري مراسم تحليف اوباما گفت كه دولت وي در برابر تعهدات جديد براي اعزام سرباز مقاومت ميكند. هرو مورن وزير دفاع فرانسه كه كشورش به لحاظ تعداد نيرو در افغانستان پس از آمريكا، انگليس و آلمان، در جايگاه چهارم است، در مصاحبه با راديو "اروپا 1" در تاريخ 21 ژانويه اعزام سربازان بيشتر به افغانستان را رد كرد. يك سخنگوي وزارت دفاع انگليس نيز در 30 ژانويه گفت كه انگليس ممكن است نيروهاي خود در افغانستان را زماني كه ماموريتشان در عراق در اواخر امسال به پايان برسد، افزايش دهد و اين بدين معني است كه افزايش نيرو در افغانستان كمتر از 4هزار سربازي خواهد بود.هم اكنون انگليس 8910، آلمان 3405 و فرانسه 2890 سرباز در افغانستان دارند. ايتاليا كه به گفته ناتو 2350 سرباز در افغانستان مستقر كرده، ماه گذشته با افزايش 300 سرباز جديد در افغانستان موافقت كرد و هيچ گونه برنامهاي براي افزايش بيشتر سربازانش در اين كشور ندارد. لهستان در حال بررسي افزايش 1600 سرباز خود در افغانستان به 2000 نفر است. در اين ميان آمريكا براي جلب رضايت جهاني جهت افزايش نيرو در افغانستان حتي به سفر بان كي مون به افغانستان و پاكستان و تاكيد وي بر لزوم حضور بيشتر كشورها در كنار آمريكا بهره برداري كردند كه چندان نتيجه اي نداشته است. در اين ميان دولتمردان آمريكا كه در جلب نظر كشورها براي اعزام نيرو به افغانستان بازمانده اند سناريوهاي ديگري را نيز در پيش گرفته اند به گزارش خبرگزاري آسوشيتد پرس وزارت دفاع آمريكا طي گزارشي محرمانه از رئيس جمهور جديد اين كشور خواسته است تا نيروهاي نظامي آمريكايي و نيروهاي حافظ صلح از افغانستان به پاكستان منتقل شوند. در همين حال برخي كارشناسان تاكيد دارند كه با وجودی که دولت باراک اوباما سیاست خود را بر تمرکز بر افغانستان و اعزام نیروهای بیشتر به این کشور اعلام کرده، اما به نظر می رسد بتدریج این سیاست جای خود را به پروژه عبور از حامد کرزای می دهد. مایک مولن، رئیس ستاد فرماندهی ارتش آمریکا همزمان با انتشار این گزارش گفته است که در حال حاضر افغانستان به یک "حکومت بهتر" بیش از نیروهای اضافی آمریکا نیاز دارد.در همین رابطه چندی پیش "یاپ د هوپ شفر" دبیرکل ناتو نیز در مقاله ای در واشنگتن پست ضمن انتقاد از دولت افغانستان آن را ناکارآمد توصیف کرد و اعلام داشت که برای ناآرامیها در افغانستان به جای طالبان باید دولت افغانستان و حامد کرزای را مورد سرزنش قرار داد.روزنامهواشنگتن تايمز نيز نوشت: ديويد پترائوس رئيس فرماندهي مركزي آمريكا، به بيان تغيير در تاكتيكهاي جنگ در افغانستان كه آن را وارد مرحلهجديدي ميكند، خواهد پرداخت. مجموع اين تحولات نشان ميدهد كهامريكا در حالي به دنبال جنگ طلبي گسترده در افغانستان است كه اميدي به اجرايي شدن طرحهايش بويژه مشاركت جهاني در اين فرايند ندارد تا كابوس افغانستان به عنوان اولين ناكامي در سياست خارجي اوباما ثبت شود.
+
نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازنگري در امنيت بين الملل آلمان چهل و پنجمين نشست بين المللي مونيخ را برگزار كرد. اين نشست با حضور 300 تن از شخصيتهاي سياسي، نظامي و امنيتي جهان در حالي برگزار شد كه محور اصلي آن يافتن راهكارهايي براي تامين امنيت نظام بينالملل تشكيل ميداد. آنچه در اين نشست مورد تاكيد قرار گرفت امنيت دسته جمعي، مقابله با عوامل ناامني در نظام بين الملل بود. بررسي 45 نشست امنيتي مونيخ نشان ميدهد كه به رغم تاكيدات همه جانبه بر استفاده از تمام ظرفيتهاي جهان براي تحقق امنيت بينالملل همچنان اين اصل به مرحله اجرايي نرسيده و هر روز بر ميزان ناآراميهاي جهان افزوده ميشود. باتوجه به چالشهاي جهاني ميتوان دليل عدم تحقق اين امر را در نحوه عملكرد قدرتهاي بزرگ و تلاش آنها براي انحصار طلبي و حفظ وضع موجود جستجو كرد. كشورهايي مانند آمريكا و برخي كشورهايي اروپايي كه در چند دهه گذشته خود را سردمداران جهان دانستهاند اكنون نيز به اين روند ادامه ميدهند و به رغم ادعاهاي خود براي مقابله با تروريسم همچنان نگاه ابزاري به اين مقوله دارند. نمونه بارز اين مسئله را در رويكرد كشورهاي غربي به مذاكره با طالبان و يا خروج نام گروهك تروريستي منافقين از ليست گروههاي تروريستي ميتوان مشاهده كرد. كارنامه كشورهاي غربي نشان ميدهد كه آنها نه بر اساس اصل تامين امنيت بين الملل بلكه صرفا براي منافع خود تروريسم را تعريف ميكنند كه نتيجه آن نيز استمرار وضعيت كنوني در عرصه امنيت بين الملل است.نكته ديگر اصرار اين كشورها بر حركت تك قطبي و به انزوا كشاندن ساير بازيگران جهاني است.در شرايطي كه عرصه بين الملل شاهد حضور اتحاديههاي منطقهاي و قدرتهاي جديد در معادلات جهاني است، اما غرب همچنان سياست بازيگري يك جانبه را پيگيري ميكند كه نتيجه آن عدم بهره گيري از ظرفيتهاي ساير كشورها در اجراي اصل تامين امنيت بين الملل است. نمونه بارز اين طرز فكر را ميتوان در تحولات افغانستان مشاهده كرد كه به اعتراف مقامات سياسي و نظامي غرب به دليل عدم رويكرد به استفاده از ظرفيتهاي كشورهاي منطقه نظير ايران و پاكستان تاكنون حركتي براي حل چالشهاي اين كشور برداشته نشده است. مسئله ديگر در عرصه امنيت بينالملل تلاش قدرتهاي بزرگ براي سلطه بر سازمان ملل است. هرچند كه اين سازمان براي تامين امنيت و عدالت جهاني تشكيل شده اما سياستهاي قدرتهاي بزرگ آن را به بازيچهاي غيرفعال مبدل ساخته كه صرفا تحقق بخش اهداف اين كشورها است. در جمع بندي كلي از تحولات امنيتي جهان ميتوان گفت كه در شرايط كنوني نميتوان اميدي به حل بحرانهاي امنيتي جهان داشت و تنها راهكار براي حل اين مسئله تلاش براي بازنگري در نگاه جهاني براساس كاهش فعاليتهاي جانبدارانه و منفعت طلبانه قدرتهاي بين المللي به امنيت جهاني و ورود بازيگران جديد به اين عرصه براي پايان يافتن يك جانبه گرايي اين كشورها است هرچند كه قدرتهاي بزرگ با عناوين مختلف براي جلوگيري از اين روند تلاش ميكنند كه نتيجه آن استمرار بحرانهاي جهاني و عدم تحقق امنيت بينالملل است.
+
نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اوباما در بن بست باراك اوباما در حالي با شعار تغيير قدرت را در دست گرفت كه از ابتدا با چالشهاي بسياري مواجه بود. وي بر اين ادعا بود كه با شيوههاي جديد ميتواند ضمن حل مشكلات آمريكا به ارتقاي جايگاه جهاني آن نيز بپردازد. بررسي كارنامه اوباما از زمان ورودبه كاخ سفيد (20 ژانويه) نشان ميدهد كه نه تنها وي به اين اهداف دست نيافته بلكه در بن بستي قرار گرفته كه ميتواند چالشهاي بسياري را براي دولت وي و ايالات متحده به همراه داشته باشد. در عرصه سياست داخلي از يك سو انتصابهاي وي با مشكلاتي چون فساد مالي اعضاي كابينه مواجه شده چنانكه وزير بازرگاني وي وادار به كناره گيري از پست خود شد. از سوي ديگر طرحهاي اقتصادي و اصلاحي اوباما مورد قبول جمهوريخواهان قرار نگرفته به گونهاي كه در سنا در برابر وي ايستادگي كردند.در اين ميان مردم آمريكا نيز چندان اميدي به اصلاحات اقتصادي وي ندارند چرا كه در سه هفته اخير بهبودي در اقتصاد ايجاد نشده و هر روز بر تعداد بيكاران افزوده شده است. در عرصه سياست خارجي نيز اوباما شرايط چندان مطلوبي ندارد. هرچند كه وي شعار تغيير و پايان دادن به سياستهاي بوش را اعلام كرده بود اما روند تحولات به ويژه تكرار سياست ايجاد دشمن خارجي و اعلام تقابل با كشورها در كنار يك جانبه گرايي در قبال مسائلي چون حمايت از رژيم صهيونيستي سبب شده تا همچنان نوعي بي اعتمادي به سياستهاي وي در عرصه جهاني وجود داشته باشد به گونهاي كه كشورها و ملتها با ديده ترديد به عملكردهاي او مينگرند. نمود اين بياعتمادي را در عدم همراهي جامعه جهاني با سياستهاي اوباما در قبال خاورميانه و افغانستان ميتوان مشاهده كرد كه بر اساس آن كشورها از پذيرش طرح افزايش نيرو در افغانستان خودداري و حتي كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز به دنبال لغو قراردادهاي گذشته خود با آمريكا هستند. با توجه به شرايط موجود ميتوان گفت كه اوباما در مسيري قرار گرفته كه رسيدن به اهداف وي را دشوار ساخته است به ويژه اينكه سياستهاي او نيز مغاير با شعار «تغيير» تدوين شده است. ارزيابي سياستگذاريهاي اوباما نشان ميدهد كه وي چندان در مسير شعارهاي انتخاباتي خود حركت نميكند بلكه تا حدودي پيرو سياستهاي گذشته بوش است كه با تركيب و شيوهاي ديگر اجرا ميشود.اوباما نشان داده كه چندان توانايي حل بحران هاي آمريكا را ندارد و بيشتر به شعار مي پردازد تا اقدام عملي.بر اين اساس و با توجه به نارضايتي داخلي و خارجي از اين روند، اوباما از هم اكنون در برابر منتقدان قرار گرفته كه ميتواند در آينده تمام سياستها و طرحهاي او را تحتالشعاع قرار داده و حتي موجب شكست زود هنگام آنها شود.
+
نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دست و پا زدن ابومازن براي ماندن جنگ 22 روزه غزه در حالي پايان يافت كه بسياري از ناظران سياسي بازنده اصلي آن را ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان دانستهاند. با توجه به اينكه دوران رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان پايان يافته و از سوي ديگر پيروزي مقاومت در جنگ غزه به طور كامل نقش ابومازن را در حاشيه قرار داده است ، اكنون وي در بن بستي گرفتار آمده كه خروج از آن با چالش هاي گسترده اي مواجه است.با توجه به اينكه شخص ابومازن و متحدان عربي و غربي و حتي در مواردي رژيم صهيونيستي براي بقاءابومازن تلاش ميكنند شاهد تحركات گستردهاي از سوي ابومازن و متحدانش براي ادامه فعاليت وي در تشكيلات خودگردان مي باشيم. در اين ميان ابومازن و متحدانش رايزني هاي گسترده اي را آغاز كرده اند كه نمونه آن را در سفرهاي ابومازن بر مصر، عربستان، اردن، حضور در نشست سران عرب در نشست اقتصادي كويت، حضور ابومازن در نشست شرم الشيخ با محوريت سران اتحاديه اروپا، نشست مشترك ابومازن، مبارك و سعود الفيصل در قاهره و سپس سفرهاي اروپايي ابومازن مي توان مشاهده كرد. وي تلاش دارد تا با استفاده از مولفه هاي منطقهاي و فرامنطقهاي براي حفظ قدرت بهره برداري كند. در اين ميان هرچند كه ابومازن از گفتگو با گروههاي فلسطيني سخن مي گويد اما مخالفت وي با تشكيل مرجعيت ملي فلسطين و ايجاد تغييرات در سازش آزادي بخش فلسطين را ميتوان از ديگر تحركات ابومازن براي حفظ قدرت دانست. وي در رايزني هاي خود چنان وانمود مي كند كه براي تحقق اهداف فلسطيني ها فعاليت مي كند تا شايد رضايت مردمي را براي ادامه حضور در پست رياست تشكيلات خودگردان كسب كند. با تمام اين تفاسير روند تحولات نشان ميدهد كه تحركات ابومازن و متحدانش براي بقاء در تشكيلات خودگردان چندان تاثير گذار نميباشد و وي به دليل اشتباهاتش براي ورود به عرصه سازش و عدم همكاري با مقاومت با انزوا مواجه خواهد بود كه شايد چارهاي جز كناره گيري اجباري وي از قدرت نداشته باشد هر چند كه وي سعي دارد تا به كمك متحدان منطقه اي و فرامنطقهاي و اعمال فشار بر مقاومت براي خروج از اين بحران فعاليت مي كند.
+
نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه جديد بانكي مون به افغانستان افغانستان پس از 7 سال اشغال همچنان در بدترين شرايط امنيتي و انساني قرار دارد بگونهاي كه به اعتراف نهادهاي بين المللي شرايط در سه دهه جنگ داخلي در اين كشور بهتر از موقعيت كنوني آن بوده است. نكته قابل توجه در تحولات اخير افغانستان سفر غير منتظره بان كي مون دبير كل سازمان ملل متحد به اين كشور است. سفر بان كي مون در حالي صورت مي گيرد كه افغانستان شاهد چند تحول اساسي است . تشديد فعاليت هاي طالبان و القاعده كه به بحران هاي امنيتي دامن زده است ، تاكيد دولت جديد آمريكا به گسترش دامنه نظامي گري در افغانستان ،آماده شدن گروههاي سياسي براي برگزاري انتخابات رياست جمهوري و در نهايت تشديد اعتراض هاي مردمي به سكوت سازمان ملل در برابر جنايت هاي نيروهاي خارجي حاضر در افغانستان، را مي توان از مهمترين تحولات اين كشور دانست.بر اين اساس اهداف سفر بان كي مون به افغانستان را در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد: الف ) پاسخ گويي به اعتراض هاي مردم افغانستان و افكار عمومي جهان از سكوت سازمان ملل در برابر جنايت هاي نيروهاي خارجي كه به اعتراف نهادهاي حقوق بشر تاكنون هزاران غير نظامي را به قتل رسانده اند. ب) احياي بازيگري سازمان ملل در عرصه صلح بين الملل پس از سالها سكوت و عدم فعاليت مثبت در راه تحقق اين مهم، از ديگر اهداف سفر مون به افغانستان است. سياست هاي يك جانبه آمريكا و ناتو در عرصه جهاني ، سازمان ملل را در حاشيه قرار داده و حال بان كي مون اميد دارد تا با ورود به عرصه افغانستان تا حدودي نقش گذشته را احيا كند. ج) نكته مهم همزماني سفر بان كي مون با تشديد تحركاتآمريكا و ناتو براي تحركات نظامي در افغانستان است چنانكه همزمان با مون ، جان كرادوك فرمانده ارشد ناتو نيز به افغانستان سفر كرده است. ديدار مون از پاكستان و تاكيد وي بر جنگ با تروريسم را مي توان سندي بر همكاري مون با ائتلاف براي تشديد نظامي گري در افغانستان دانست. در مجموع مي توان گفت كه سفر مون به افغانستان بيش از آنكه دستاورد عملي داشته باشد گامي براي كاستن از انتقادهاي جهاني از سازمان ملل در عرصه جهاني و در نهايت تشويق ساير كشورها براي همكاري با آمريكا جهت طرح نظامي گري بيشتر در افغانستان است كه دستاوردي جز افزايش جنگ و كشتار براي افغانها به همراه ندارد چرا كه تنها راه حل پايان يافتن بحران افغانستان ،خروج نيروهاي خارجي و واگذار امور به مردم افغانستان است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا به دنبال متحدان سنتي هيلاري كلينتون به عنوان وزير خارجه آمريكا در حالي بر حضور گسترده آمريكا در تحولات بين المللي تاكيد كرده كه در روزهاي اخير نشست هاي مشتركي را با همتايان اروپايي خود برگزار كرد. اين ديدار شامل رايزني با وزراي خارجه انگليس، آلمان و فرانسه پيرامون تحولات جهاني به ويژه خاورميانه بوده است. با توجه به اينكه اين ديدار اولين حركت كلينتون در عرصه سياست خارجي بوده، اين اقدام را مي توان بيانگر تكرار سياست ائتلاف با متحدان سنتي ارزيابي كرد. با توجه به تحولات منطقهاي و جهاني دليل اين رويكرد را ميتوان در چند بعد بررسي كرد: 1-اروپا همواره به عنوان متحد آمريكا در برابر كشورهاي متضاد با منافع آمريكا شناخته شدهاند. آمريكا در حالي از مسئله ناتو و استمرار روابط گسترده براي مهار اروپا و جلوگيري از قدرت يابي آن استفاده ميكند كه تلاش دارد تا همچنان اروپا را متحدي در برابر چين و روسيه در كنار خود داشته باشد. با توجه به قدرت يابي روسيه و چين و حتي هند، آمريكا اجبارا بايد اروپا را حفظ كند. به ويژه اينكه براي خروج از بحران اقتصادي به اين قاره نياز دارد. 2-محور اصلي سياستهاي آمريكا را خاورميانه تشكيل ميدهد. اين كشور در حالي بايد در پروندههاي مهمي چون، ايران، سوريه، صلح خاورميانه، فلسطين و در نهايت احياي جايگاه از دست رفته در خاورميانه و حتي عرصه بين الملل تلاش كند كه نيازمند متحداني براي تحقق اين اهداف است. هرچند كه آمريكا از متحدان منطقهاي نيز بهره ميگيرد اما در نهايت به دليل بحرانهاي داخلي و نيز انزجار جهاني از اين كشور، بايد حضور كشورهاي اروپايي در اين عرصه را بپذيرد تا از استمرار شكستهاي دوران بوش جلوگيري كند. 3-از مسائل مهم در سياست خارجي آمريكا كه بر عرصه داخلي آن تاثير منفي دارد،بحرانها و چالشهاي آمريكا در افغانستان است. اوباما در حالي سياست جنگ و كشتار در افغانستان را اساس سياست خود قرار داده كه براي رسيدن به اهداف خود در اين كشور نيازمند حضور بيشتر متحدان اروپايي خود در قالب ناتو است. با توجه به اهميت افغانستان ميتوان گفت كه محور اصلي رايزنيهاي دستگاه ديپلماسي آمريكا با ناتو و كشورهاي حوزه خاورميانه را پرونده افغانستان تشكيل ميدهد تا شايد راهكاري براي فرار از اين بحران بيابد. در نهايت در بررسي سياست خارجي آمريكا با توجه به ديدار هيلاري كلينتون با مقامات اروپايي ميتوان گفت كه اين كشور همچنان به ائتلافهاي گذشته با متحدان سنتي ادامه ميدهد هرچند كه در شعار بر تغيير اين سياست و گرايش به ساير كشورهاي نظير كشورهاي اسلامي تاكيد ميكند. اين روابط نشان ميدهد كه آمريكا همچنان سلطه بر جهان بر اساس نظام رهبري تك قطبي را پيگيري ميكند چنانكه متحدان سنتي همچنان اولويت دستگاه سياست خارجي اين كشور را تشكيل ميدهند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در هرتزليا چه گذشت رژيم اشغالگر قدس در روزهاي گذشته نهمين نشست هرتزليا را برگزار كرد. اين نشست كه بسياري آن را تعيين كننده استراتژي يك ساله اين رژيم مي دانند در حالي برگزار شد كه دو نكته اساسي در آن قابل تامل است . اولا شكست سنگين رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزه در برابر مقاومت مردم غزه كه پيامدهاي منفي آن را به وضوح مي توان در ميان صهونيست ها مشاهده كرد. ثانيا نزديك بودن انتخابات زودهنگام صهيونيست ها (22 بهمن) و تلاش هركدام از كانديداها براي كنار زدن رقيب بگونهاي كه مواضع حاضران در نشست هرتزليا نيز در اين چارچوب اتخاذ شده بود. با توجه به اين مسائل و با عنايت به اظهارات هر كدام از حاضران در نشست هرتزليا مي توان گفت كه سياست صهيونيست ها در ماههاي آينده بر چند محور استوار خواهد بود. استمرار سركوب فلسطيني ها و مقابله با قدرت يابي حماس با كمك متحدان عربي و غربي كه عملا به تشديد محاصره غزه و تهديد كرانه باختري منجر مي شود،ادامه توسعه طلبي در بيت المقدس به بخشي از استراتژي كلان اين رژيم ، حركت به سمت اجرايي كردن طرح سازش كشورهاي عرب به اصطلاح ميانه رو به نام تشكيل دو كشور در حالي كه عملا روند آن سازش اعراب با اين رژيم است ، ادامه سياست ايران هراسي در منطقه براي سوق دادن اعراب به اين رژيم ، تاكيد بر تقويت استفاده از ابزار رسانه براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه و جلوگيري از آنچه بيداري افكار عمومي جهان در جنگ 22 روزه ناميده شده ، استفاده از ظرفيت هاي آمريكا براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه در منطقه و جهان ، را مي توان از تصميمات نشست هرتزليا برشمرد. با تمام اين تفاسير اين تصميمات نشانگر اضمحلال اين رژيم و وحشت آن از قدرت يابي بيشتر مقاومت فلسطين است چنانكه آنها براي مقابله با اين روند حتي تشكيل رسانه چند زبانه را نيز در پيش گرفته اند تا با هدايت افكار عمومي جهان مانع از استمرار مشروعيت جهاني مقاومت شوند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آزموني براي 1+5 نمايندگان گروه 1+5 امروز براي بررسي پرونده هستهاي ايران در فرانکفورت آلمان گردهم ميآيند.اين نشست در حالي برگزار ميشود که توجه بسياري از ناظران سياسي بر تغيير دولت در آمريکا و مواضع آن در قبال تهران است. در اين ميان برگزاركنندگان نشست 1+5 كه تاكنون رويكرد درستي در قبال پرونده ايران نداشته اند براي خروج از بن بست و دولت جديد آمريكا براي اثبات ادعاي تغيير در سياست هاي بوش بايد بيش از هرچيز به جبران سياست هاي مغرضانه گذشته خود در قبال ايران روي آورند چرا كه : 1ـ اين حقيقت انکارناپذير است که سياستهاي خصمانه 1+5 از جمله طرحهاي آمريکا براي اعمال تحريم عليه ايران با شکست مواجه شده و نه تنها ايران را از رسيدن به حقوق هستهاي خود باز نداشته بلکه مشوقي براي فعاليت بيشتر ايران براي رسيدن به اين مهم شده است. لذا 1+5 بايد بداند که سياست تحريم چماق و هويج ، سياستي سوخته و غيرکارآمد است و بايد به سياست مذاکره بودن پيششرط روي کرد. با توجه به بحران اقتصادي حاکم بر آمريکا و اروپا و با عنايت به ظرفيتهاي ايران در زمينه اقتصادي غرب بايد دانسته باشد که استمرار سياست خصمانه عليه تهران لطمات بسياري را براي اقتصاد آنها به همراه دارد 2ـ دولت اوباما که با شعار تغيير قدرت را در دست گرفته اکنون آزمون 1+5 را به عنوان بخشي از اثبات ادعاهاي خود در پيش روي دارد. اکنون اوباما براي بيان صداقت خود در زمينه سياست «تغيير» و نيز ادعاهايش مبني بر گفت وگو بدون پيش با ايران بايد گامهاي عملي خود را در پرونده هستهاي نشان دهد. ادامه سياست بوش که نمونه آن را اعمال تحريم عليه چند شرکت به بهانه همکاري با ايران مشاهده شد، جز برملا شدن زود هنگام دروغين بودن ادعاهاي اوباما در زمينه «تغيير» و دگرگوني در سياست آمريکا از سياست خصمانه به گفت وگو با ايران نتيجهاي در پي نخواهد شد. 3ـ به اعتراف کارشناسان سياسي و نظامي آمريکا ، اروپا وحتي ناتو، آمريکا و غرب براي حل چالشهاي خود در خاورميانه بويژه در زمينه افغانستان نيازمند بهرهگيري از ظرفيتهاي ايران هستند. آنها براي رسيدن به اين امر بايد آنها ابتدا در پرونده هستهاي ايران، صداقت خود را در قبال تهران اعلام دارند تا در آينده بتوانند از ظرفيتهاي ايران براي خروج از بحرانهاي منطقهاي برخوردار شوند. در مجموع ميتوان گفت که اعضاي 1+5 بايد در نشست فرانکفورت با ديد جديدي به پرونده هستهاي ايران بنگرند چرا که در سياستهاي گذشته جز تکرار شکستهاي گذشته براي آنها نتيجهاي نخواهد داشت در اين ميان آمريکا که ادعاي اصلاح رفتاري را داشته بايد گامهاي اساسي در جبران گذشتهاش در پرونده هستهاي ايران بردارد چرا که جهان آن را آزمون اصلي براي اثبات صداقت اوباما در سياستهايش در قبال ايران و جهان ميدانند که شکست در آن مسلما پيامدهاي نامطلوب بسياري براي آمريکا به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش براي اتحاد بيشتر رژيم صهيونيستي به رغم برخورداري از پيشرفتهترين تجهيزات و حمايت كامل برخي كشورهاي غربي و عربي در جنگ 22 روزه عليه غزه شكستي سنگين را در برابر مقاومت ساكنان غزه متحمل شد. درس اساسي جنگ غزه را ميتوان دستاورد مثبت اتحاد و همصدايي تمام گروههاي فلسطيني در برابر دشمن صهيونيست دانست. گروههاي فلسطيني در جنگ22 روزه نشان دادند كه در صورت اتحاد كامل و دوري از گرفتار آمدن در توطئههاي تفرقه افكنانه دشمنان ميتوانند حماسهاي بزرگ خلق كنند كه حاصل آن تحميل شكستي بزرگتر از جنگ 33 روزه به رژيم صهيونيستي ميباشد. با توجه به تحولات غزه ميتوان گفت كه زمان آن فرا رسيده تا تحركاتي جديد براي بازنگري در روابط داخلي گروههاي فلسطيني با محوريت اتحاد بيشتر در برابر مشكلات به ويژه بازسازي غزه، مقابله با توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس و در نهايت مقابله با توطئههاي برخي كشورهاي عربي و غربي ايجاد گردد. جنگ غزه نشان داد كه دو عنصر تشكيلات خودگردان به رياست ابومازن و سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) نتوانستهاند برخلاف آنچه جزءاصول و اساسنامه آنها مبني بر حمايت ازملت فلسطين بوده،اقدام مثبتي در جنگ غزه انجام دهند. جالب توجه آنكه برخي اقدامات تشكيلات خودگران به همسويي با مواضع رژيم صهيونيستي و متحدان آنها خم شد كه عملا ماهيت آن را تحت الشعاع قرار داد. براين اساس اكنون پس از پيروزي مقاومت در غزه و با عنايت به اينكه تمام گروههاي فلسطيني نشان دادند كه تنها بازيگر عرصه فلسطين ساف يا تشكيلات خودگردان نميباشند، زمان آن فرا رسيده تا استراتژي جديدي براي تبيين چگونگي ايفاي نقش گروههاي مختلف اتخاذ شود. در اين چارچوب ميتوان به مرجع ملي فلسطين كه از سوي گروههاي مقاومت به عنوان الگويي براي اصلاح ساف و تشكيلات خودگردان مطرح شده بود، اشاره كرد. براساس اين طرح تمام گروههاي فلسطيني در چارچوبي جديد و با نام اتحاد ملي در يك مجمع متحد قرار ميگيرند تا تحقق بخش اهداف داخلي و خارجي گروههاي فلسطيني باشد. اين رويكرد هرچند كه از سوي برخي گروهها در تشكيلات خودگردان و حتي برخي كشورهاي عربي و غربي به دليل كاهش منافعشان با اين طرحها مخالفت ميكنند اما بايد در نظر داشت كه تنها راهكار براي مقابله با تهديدات دشمنان، اتحاد فراگير ميان تمام گروههاي فلسطيني است. تحولات فلسطين به ويژه جنگ غزه و استمرار يافتن توسعه طلبيهاي رژيم صهيونيستي در كرانه باختري و بيت المقدس به صراحت نشان داد كه استمرار فعاليت گروههايي كه در چارچوب روند سازش قرار دارند نتيجهاي جز تشديد تحركات صهيونيستها و دشمنان مقاومت نميباشد، لذا بازنگري در تركيب كلي بازيگران اوليه صحنه فلسطين و حذف تعهدات گذشته آنها امري ضروري است كه مسلما نميتواند ملت فلسطين را به آرمانهاي خود تا تشكيل كشور مستقل فلسطين رهنمون سازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصلاح اشتباه يا تكرار توطئه ؟ رژيم صهيونيستي در حالي در جنگ 22 روزه جنايت هاي گسترده اي را عليه ساكنان غزه اعمال كرد كه همكاري آشكار برخي كشورهاي عربي به تشديد اين جنايتها منجر شد .اين اقدامات صرفا معطوف به جنگ نبود چرا كه اين كشورها با عدم حضور در نشست دوحه و كارشكني در ارسال كمك هاي بشر دوستانه به غزه علنا به حمايت از صهيونيست ها در كشتار فلسطيني ها پرداختند. در چنين شرايطي و در حالي كه افكار عمومي منطقه و جهان به شدت در برابر سران سازشكار عرب قرار گرفته اند منابع خبري اعلام كردند وزيران امور خارجه چند كشور عربي امروز براي بحث و گفتوگو درباره اوضاع فلسطين نشستي را در شهر "ابوظبي " پايتخت سياسي امارات برگزار ميكنند."احمد ابوالغيط " وزير امور خارجه مصر و "سعود الفيصل " وزير امور خارجه عربستان در اين نشست شركت مي كنند. در نشست ابوظبي علاوه بر عربستان و مصر، كشورهاي امارات، اردن، كويت، تونس و مغرب حضور خواهند داشت.اين نشست در حالي برگزار مي شود كه "حسني مبارك " رئيس جمهوري مصر، "محمود عباس "، رئيس منقضي تشكيلات خودگردان فلسطين و وزير امور خارجه عربستان پيش از ظهر ديروز نشست سه جانبهاي را برگزار كردند.با توجه به سابقه اعراب و مواضعي كه آنها در قبال مسئله غزه اتخاذ كرده اند و با توجه به بي اعتمادي جهاني به عملكردهاي اعراب اين تحركات مي تواند حول دو محور صورت گرفته باشد .اولا نگاه خوشبينانه اين است كه كشورهاي مذكور از عملكرد خود در برابر غزه پيشمان شده و تلاش دارند تا با رايزني هاي جديد به جبران اشتباه خود بپردازند. ثانيا نگاه دو برگرفته از اصل استمرار توطئه اعراب عليه مقاومت است چرا كه شرايط حاكم بر اچلاس و مواضع اتخاذ شده از سوي اعراب گوياي عدم اصلاح رفتار آنها است. تاكيد بر ادامه فعاليت ابومازن به جاي تشكيل مجمع ملي فلسطين ، استمرار كارشكني مصر ارسال كمك هاي جهاني از رفح به غزه و عدم تلاش اعراب براي اعمال فشار بر اين كشور براي پايان دادن به اين روند ، اصرار بر اجراي طرح صلح عربي و نيز طرح مصر براي آتش بس در منطقه ، تاكيد بر ادامه همكاري با غرب در تحولات منطقه و در نهايت عدم حمايت از ادامه مقاومت نشانگر تكرار رفتارهاي گذشته اعراب در قبال فلسطين است. اين روند هرچند در نام بررسي تحولات فلسطين انجام مي شود اما مسلما دستاوردي براي اعراب جهت سركوب مقاومت نخواهد داشت چرا كه ملت هاي منطقه با مقاومت هستند و اعراب چاره اي جز حركت در اين مسير نخواهند داشت.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گفت وگو بهانهاي براي سلطه بر جهان باراك اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا قدرت را در دست گرفت كه وارث ناكامي ها و مشكلات عديدهاي است كه بوش براي وي به يادگار گذاشته است. بررسي كارنامه آمريكا نشان مي دهد كه اين كشور نه تنها در عرصه داخلي بلكه در عرصه بين الملل نيز با چالشهاي گسترده اي مواجه است.سياست هاي بوش سبب شده تا از يك سو مردمآمريكا اعتماد خود را به دولت از دست داده و علنا به مخالفت با سياست هاي داخلي و خارجي دولتمردانشان بپردازند.اين امر سبب شده تا سران واشنگتن نتوانند به اجماعي مردمي براي اجراي اهداف جهاني خود دست يابند.از سوي ديگر عرصه جهاني نيز به دليل سياست ها و مواضع سراسر جنگ طلبانه دوران بوش به صف آرايي در برابر اين كشور روي آورده اند بگونهاي كه ناظران سياسي و نظامي آمريكا اعتراف دارند كه دوران فرماندهي اين كشور بر جهان رو به افول است و در صورت ادامه اين روند آمريكا در انزوا قرار خواهد گرفت. اين چالش ها در حالي در برابر دولتمردان آمريكا است كه اوباما براي حفظ قدرت جز ايجاد تغييرات چاره اي در پيش روي ندارد.با توجه به اينكه جنگ طلبي و خودكامگي دوران بوش و بيداري جهاني در برابر سلطه طلبي آمريكا پس از ناكامي اين كشور در اجراي شعارهايي چون مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت جهاني به موانعي براي ادامه نظامي گري آمريكا مبدل شده ، اوباما تلاش دارد تا يا استفاده از زبان گفت و گو مسير جديدي را براي كشورش ايجاد كند. بررسي مواضع اوباما در دو هفته اخير در قابل تحولات جهاني و چگونگي تعامل با كشورها نشان مي دهد كه دولت جديد آمريكا تلاش دارد تا مجموعهاي از گفت و گوها را در عرصه بين الملل مطرح كند كه به اصطلاح خودشان اجماعي جهاني براي حل بحران هاي جهاني ايجاد شود. هرچند كه آنها در ظاهر اين ادعا را مطرح و حتي از گفت و گو با ساير كشورها از جمله ايران ،سوريه ، روسيه و ساير كشورهاي به اصطلاح دشمن آمريكا سخن مي گويند اما چارچوب هاي كاري آنها در مسير استمرار يك جانبه گرايي آمريكا بر عرصه بين الملل تدوين شده است. به عبارتي ديگر مي توان گفت كه آمريكايي ها همچنان تعريف دشمن را براي خود حفظ كرده اند و صرفا راهكار مقابله با آن را از زبان نظامي به زيان گفت و گو تغيير داده اند. آنها به دنبال مجموعه اي از گفت و گوهاي بين المللي هستند كه در آن محور اصلي و باني آمريكا است،تا در نهايت طرح آنها براي حفظ فرماندهي جهان را اجرايي كند. سياست آنها بر اصل گفتماني تدوين شده كه بر اساس آن كشورها وادار به پذيرش خواسته هاي آمريكا مي شوند چنانكه آمريكا در باب گفت و گو با هر كشوري اهدافي را اعلام كرده اند كه در اصل همان اصل مهار و مقابله با رقبا را تشكيل مي دهد تا به تعامل يك جانبه به نفع آمريكا ختم مي شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار حمله پيش دستانه به نام گفتگو رئيس جمهور آمريكا كه پيش از اين از آغاز باب جديدي از گفت و گو با جهان اسلام سخن گفته بود در پيامي به دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي در حالي نسبت به توانايي آمريكا و سازمان كنفرانس اسلامي در زمينه همكاري مشترك بر اساس صلح و دوستي ابراز اطمينان كرد كه مواضع وي بويژه در قابل تحولات فلسطين بيانگر تكرار سياست حمله پيش دستانه دوران بوش به خاورميانه است كه با زبان گفتگو انجام مي شود. باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا پس از آنكه در گفت و گو با شبكه العربيه از بهبود روابط آمريكا و جهان اسلام سخن گفت ،در پيام مكتوب خود به اكمل الدين احسان اوغلو دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي كه از طريق سركنسول آمريكا در جده تقديم وي شده است در زمينه همكاري با سازمان كنفرانس اسلامي جهت تحكيم اين تلاشها و ارتقاي سطح روابط مناسب ميان آمريكا و سازمان كنفرانس اسلامي اعلام آمادگي كرده است. پايگاه اينترنتي المحيط به نقل از بيانيه سازمان كنفرانس اسلامي گزارش داد: پيام باراك اوباما در واكنش به پيام تبريكي بوده است كه اكمل الدين احسان اوغلو به مناسبت تحليف وي براي اوباما ارسال كرده بود. از سوي ديگر رئيس جمهوري آمريكا در مصاحبه با شبكه تلويزيوني ان.بي.سي آمريكا نيز اعلام كرد كه بيشتر نيروهاي آمريكايي ظرف يكسال از عراق خارج خواهند شد تا به اصطلاح گامي ديگر براي اجراي آنچه بهبود روابط با جهان اسلام ناميده بود بردارد. باراك اوباما به عنوان رئيس جمهور آمريكا در حالي 20 ژانويه پس از ورود به كاخ سفيد در اولين اظهارات خود از تغيير در روابط آمريكا با جهان اسلام سخن ميگفت كه مواضع و اظهارات وي بيانگر تكرار سياست حمله پيش دستانه دوران بوش با جهان اسلام در لواي شعار تغيير است. باراك اوباما كه در جنگ غزه راه سكوت در پيش گررفته بود و حاضر به موضع گيري عليه رژيم صهيونيستي نشد در گفت و گو با شبكه خبري العربيه از تغيير در روابط آمريكا با جهان اسلام خبر داد. در همين چارچوب شبكه الجزيره نيز به نقل از مقامات آمريكايي از تحرك آمريكا براي حل مشكلات گذشته آمريكا با كشورهاي اسلامي به ويژه در خاورميانه خبر داد. مقامات جديد كاخ سفيد در حالي اين موضع گيريها را اتخاذ كردند كه به عنوان اقدام عملي نمايندگاني چون جرج ميچل و آدام اسميت را به خاورميانه اعزام كردند تا بيانگر تحركات جديد آمريكا در خاورميانه باشد. باراك اوباما با اين اقدامات در حالي تلاش كرد كه نمادي از تغيير در سياستهاي خاورميانه آمريكا را به نمايش گذارد كه بسياري از ناظران سياسي اين رفتارها را ژستهاي سياسي براي تحقق اهداف آينده اوباما دانسته اند. در اين چارچوب جان بولتون نماينده افراطي و اسبق آمريكا در سازمان ملل در گفت و گو با شبكه فوكس نيوز گفت: آمريكا در گذشته نيز روابطي با جهان اسلام و مواضع اوباما بيش از هر چيزي ژست سياسي براي كسب محبوبيت است. ترديدها در مورد اصلاح رفتاري اوباما در قبال جهان اسلام زماني بيشتر ميشود كه وي و اعضاي كابينهاش صراحتا به حمايت از رژيم صهيونيستي پرداخته وامنيت آن را اصليترين هدف خود ناميدند.وي در اكثر گفت وگوهاي خود تاكيد كرده كه تمام اقدامات وي براي ايجاد امنيت براي رژيم صهيونيستي است و در اين راه با تمام مخالفان اين رژيم برخورد مي كند. با توجه به مواضع مطرح شده و رفتارهاي 2 هفته گذشته هيئت حاكمه جديد آمريكا اين نگرش ايجاد ميشود كه برخلاف ادعاي اوباما سياست وي نه حاوي «تغيير» بلكه نشانگر استمرار سياستهاي سلطه طلبانه آمريكا در جهان اسلام به ويژه خاورميانه است كه برخلاف بوش كه نظامي گري را محور تحركات خود ساخته بود گفت و گو را اساس سياست حمله پيش دستانه به ناقضان منافع آمريكا تشكيل مي دهد.. حمله پيش دستانه در دوران بوش جرج بوش در سال 2000 در حالي قدرت را در دست گرفت كه براساس دكترين نومحافظه كاران، حمله به دشمنان آمريكا با محوريت مقابله با رشد اسلام در جهان با محوريت خاورميانه را اساس طرحهاي خود قرار داد. در اين چارچوب جرج بوش سياست حمله پيش دستانه را در قبال دشمنان آمريكا اعلام كرد در حالي كه اصولي چون مبارزه با تروريسم اسلامي، حضور گسترده در خاورميانه براي حفظ هژموني آمريكا و در نهايت اجراي اهداف و خواستههاي رژيم صهيونيستي و مقابله با دشمنان آن را مطرح كرد. در اين زمينه جرج بوش در نطق خود در كنگره آمريكا پيش از جنگ افغانستان اعلا كرد:جنگ ما جنگ صليبي با اسلام است كه در سايه تروريسم، امنيت آمريكا و جهان را تهديد ميكند. هرچند كه وي بعدها از اين اظهارات عذرخواهي كرد اما در نهايت نشان داد كه سياست حمله پيش دستانه عليه جهان اسلام و به اصطلاح محورهاي شرارتي بود كه مركزيت آنها را در خاورميانه تشكيل ميداد. در اين زمينه آمريكا محور چالشهاي خود را ايران، سوريه، عراق، افغانستان، فلسطين و ملتهاي خاورميانه عنوان كرده و براي مهار آنها اقدام كرد. جرج بوش در 8 سال رياست جمهورياش سعي كرد تا با نظامي گري به اهداف خود در قبال اين مناطق دست يابد اما سرانجام با شكست مواجه شد چنانكه در نهايت بسياري دكترين وي را شكست خورده عنوان كردند. حمله پيش دستانه و اوباما در اواخر دوران بوش بسياري از ناظران آمريكايي با تكيه بر شكست سياستهاي بوش،خواستار تغيير در عملكرد دولت جديد اوباما شدند. با توجه به شكست سياست نظامي گري بوش ، اوباما در حالي سياست «تغيير» بر اساس موازنه گفت و گو را مطرح كرد كه در اظهارات و مواضع وي چند نكته قابل توجه است. وي در گفت و گو با العربيه و چند شبكه و نشريه آمريكايي تاكيد كرده است كه هدف اساسي وي بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام با محوريت خاورميانه است. وي همچنين بر اصل دشمنان آمريكا شامل ايران و سوريه و كشورهاي ضد آمريكايي منطقه تاكيد كرده و در نهايت اوباما سخن از تامين امنيت رژيم صهيونيستي به ميان آورده است. وي در حالي اين چالشها را مطرح مي كند كه در مقابل سخن از آغاز گفت و گو در سطح خاورميانه براي پايان دادن به اين چالشها ميكند.مقايسه اظهارات وي با مواضع بوش نشان ميدهد كه وي نيز دغدغههاي آمريكا را در خاورميانه ديده و خواستار حل آنها است البته وي نظامي گري را به زبان گفت و گو مبدل كرده در حالي در لواي آن خواستههاي اصلي آمريكا را مطرح ميكند. به عبارتي ديگر وي سياست حمله پيش دستانه را به عرصه ديپلماتيك وارد ساخته به گونهاي كه با پيشگام شدن در عرصه گفت و گو آمريكا را مصالحه گر وانمود ميسازد به گونهاي كه خاورميانه در غير ورود به عرصه مذاكره متهم به جنگ طلبي شده و در صورت ورود نيز وادار به پذيرش خواستههاي آمريكا ميشود.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
راي مردم عراق به خروج اشغالگران انتخابات شوراهاي استاني عراق روز شنبه به عنوان چهارمين تجربه انتخاباتي عراقيها پس از سقوط صدام در سال 2003 برگزار شد. عراق در سال 2005 شاهد 3 دور انتخابات ملي بود كه براي انتخاب اعضاي مجمع ملي انتقالي، راي گيري براي پيش نويس قانون اساسي عراق و انتخابهاي اعضاي پارلمان برگزار شده بود. مردم عراق در مردادماه نيز رفراندوم ديگري را براي بيان راي خود در زمينه پذيرش يا رد توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن برگزار ميكنند. انتخابات شوراهاي استاني عراق در حالي با حضور گسترده مردم عراق برگزار شد كه بسياري از ناظران سياسي آن را اقدامي براي تاييد سياستهاي دولت مالكي و در نهايت بيان آمادگي مردم عراق براي بر عهده گرفتن كامل اداره امور كشورشان و خروج نيروهاي خارجي از عراق ارزيابي كردهاند. هرچند كه آمريكاييها تلاش كردهاند تا اين انتخابات و انتخابات هاي گذشته را نشانه موفقيت خود در ترويج دموكراسي در عراق عنوان كنند اما در حقيقت حضور مردم در اين انتخابها برگرفته از رضايت مردمي از سياستهاي دولت و نيز اعلام حمايت از آن در برابر مداخلات اشغالگران است. براساس ادعاي آمريكاييها، نيروهاي خارجي زماني عراق را ترك خواهند كرد كه مردم اين كشور بتوانند در زمينه امنيتي و سياسي كشور خود را اداره كنند. براين اساس به صراحت ميتوان گفت كه مردم عراق براي بيان آمادگي خود براي اجراي اين پيش شرط در انتخابات شوراهاي استاني حضور گستردهاي داشتهاند تا به آمريكا نشان دهند كه زمان خروج اشغالگران فرا رسيده است. نكته قابل توجه آنكه پيش از انتخابات مذكور اسناد و مداركي فاش شد كه نشان ميداد آمريكا با هزينه كردن ميليونها دلار تلاش كرده تا افراد وابسته به خود را در انتخابات حمايت كند. افشاي اين مسئله خشم مردم عراق را به همراه داشت به گونهاي كه بسياري از مردم عراق با تاكيد بر مقابله با دخالتهاي آمريكا در انتخابات شركت كردند تا مانع از اجراي اهداف آمريكا در اين انتخابات شوند. براين اساس ميتوان گفت كه انتخابات شوراهاي استاني آزموني موفق براي دولت مالكي مبني بر آمادگي كامل دولت عراق براي بر عهده گيري تمام امور كشورشان و نيز گامي از جانب مردم اين كشور براي اعلام حمايت از خواستههاي دولتمردانشان در تحقق اهداف ملي بوده است كه دستاوردي بزرگ براي عراقيها در برابر اشغالگران است. اين اقدام ميتواند از يك سو ديدگاه مثبتتر جهاني را به تحولات عراق به همراه داشته باشد و از سوي ديگر اين امر را مورد تاكيد قرار دهد كه به رغم ادعاهاي آمريكا،عراقيها توانايي اداره كشورشان را دارند و خروج زود هنگام آنها قابل اجرا است. حضور موفق مردم و دولت عراق در انتخابات شوراهاي استاني ميتواند پيش زمينهاي براي« آري» مردم عراق به رفراندوم خروج اشغالگران از عراق در مردادماه باشد كه مسلما از هم اكنون آمريكا را وادار ميسازد تا براي مواجه نشدن با چنين مسئلهاي رويكرد خود را به عراق تغيير داده و بيش از گذشته در چارچوب اهداف و خواست مردم و دولت عراق حركت كند.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فتنه جديدمصر عليه مقاومت رژيم صهيونيستي در حالي 22روز حملات گستردهاي را عليه غزه اجرا كرد كه در كنار آن مصر آشكارا به حمايت از جنايتهاي اين رژيم پرداخت. دولتمردان مصر در كنار بستن رفح و جلوگيري از ورود كمكهاي دارويي و امدادگران ،حتي خدمات غذايي نيز به رژيم صهيونيستي ارائه كرد. مصر حتي با كارشكني مانع از برگزاري نشست سران عرب در قطر شد به گونهاي كه حتي در نشست كويت نيز مانع قرار گرفتن مصوبات نشست قطر در بيانيه پاياني شد. نكته قابل توجه در تحركات مصر اقدام آنها براي برگزاري اجلاس بازسازي غزه در قاهره است.آنها در حالي ادعا ميكنند كه براي بازسازي غزه به دنبال اجماع جهاني هستند كه تمام تحركات آنها در راستاي مقابله با مقاومت و خدمت به رژيم صهيونيستي بوده است. اكنون نيز آنها درحالي با برگزاري اين نشست تلاش دارند تا چهره تخريب شده خود را اصلاح كنند كه در حاشيه آن مهمترين هدف آنها،جلوگيري از ورود ساير كشورها به حوزه تحولات فلسطين و در اصل برعهده گرفتن روند كمك رساني به غزه است اين امر اقدامي براي مقابله با ارسال كمكهاي جهاني به فلسطينيان با بهانه بر عهده داشتن مرزهاي ورودي به غزه (مرز رفح) است. در كنار ژست بشر دوستانه مصر اكنون اين سئوال مطرح است كه اگر مصر واقعا خواستار كمك به فلسطين است در 20 ماه محاصره غزه اقدام به بازگشاي مرز رفح و ارسال كمكهاي جهاني به اين منطقه كردند.آنها نه تنها به اين امر نپرداختند بلكه عملا مانع از رسيدن كمكها به فلسطين شدهاند. اين امور نشانگر ادامه سياسي بودن سياست مصر در قبال غزه است كه علنا ترحكي براي استمرار سركوب ملت فلسطين با برعهده گرفتن پرونده كمك به غزه است.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناتو در مسير انشعاب پس از جنگ دوم جهاني آمريكا با نام مقابله با نظام كمونيسم و سلطه گري شوروي سابق بر عرصه بين الملل، تلاش كرد تا ائتلافي نظامي را با اروپا تشكيل دهد. در اين چارچوب آنها پيمان آتلانتيك شمالي «ناتو» را تاسيس كردند تا ضمن اعلام اتحاد به اجراي اهداف خود در برابر شوروي و در نهايت عرصه بين الملل بپردازند. پس از فروپاشي شوروي سابق، ناتو فرصت يافت تا به عنوان قدرتمندترين نيروي حاضر در جهان، به حيات خود ادامه داده و حتي به توسعه مرزهاي خود بپردازد چنانكه اين اتحاديه اكنون 26 عضو دارد. بررسي كارنامه ناتو نشان ميدهد كه اعضاي اين اتحاديه تا پيش از جنگ افغانستان 2001 با اتحادي خاص در جهت توسعه طلبي در جهان گام برداشتهاند چنانكه حتي تلاش كردهاند تا با كنار نهادن سازمان ملل خود را تنها بازيگر براي تامين امنيت بين الملل معرفي كنند. پس از جنگ افغانستان و گرفتار شدن ناتو در اين كشور به مرور تغييراتي در نگرشهاي اعضاي ناتو معرفي كنند. پس از جنگ افغانستان و گرفتار شدن ناتو در اين كشور به مرور تغييراتي در نگرشهاي اعضاي ناتو مشاهده ميشود چنانكه در جنگ عراق 2003 بسياري از اعضاي ناتو پذيرش حضور در جنگ خودداري كرده و در كنار آمريكا قرار نگرفتند. اكنون پس از 7 سال كه از جنگ افغانستان ميگذرد اين اختلافها چنان نمود پيدا كرده كه علنا اعضاي ناتو از پذيرش درخواست آمريكا براي اعزام نيروهاي بيشتر به افغانستان خودداري كرده و بر پايان جنگ تاكيد دارند. اختلاف ميان دو سوي پيمان آتلانتيك شمالي يعني آمريكا و اروپا به همين جا ختم نميشود چرا كه اروپاييها تلاشهايي را براي خروج از سلطه نظامي آمريكا بر خود آغاز كردهاند و خواستار تشكيل ارتش واحد اروپايي شدهاند. در بررسي كارنامه ناتو ميتوان گفت كه اروپاييها هرچند كه منافع بسياري را در قالب ناتو تامين كردهاند و همچنان نيز به توسعه طلبي ادامه ميدهند اما در نهايت به اين نتيجه رسيدهاند كه سياست آمريكا سياست سلطه و استعمار در قالب پيمان دفاعي است كه صرفا هزينههاي مالي و انساني براي آنها به همراه دارد. اروپاييها در سالهاي اخير با حضور در جنگ افغانستان نه تنها دستاوردي نداشتهاند، بلكه هزينههاي سنگين مالي و انساني را متحمل شدهاند كه نتيجه آن بحران اقتصادي غرب و نيز تخريب وجهه جهاني اين كشورها است. براين اساس سياست اعضاي ناتو به دوري از آمريكا و رسيدن به استقلال نظامي استوار گرديده است هرچند كه كشورهاي مذكور همچنان توانايي رسيدن به چنين استقلالي را ندارند و از سوي ديگر همچنان برخي اهداف خود را در قالب ناتو جست و جو ميكنند. با تمام اين تفاسير ناتو اكنون با شكاف و انشعاباتي مواجه شده كه ميتواند بر آينده آن و سياستهاي آمريكا تاثيرگذار باشد به ويژه اينكه اروپا به رغم اختلافهاي گذشته در مسير بهبود مناسبات با روسيه قرار گرفته كه به سست شدن پايههاي قدرت ناتو منجر ميشود هرچند كه آمريكا همچنان با نام تروريسم و امنيت دسته جمعي براي حفظ اتحاد اعضاي ناتو در چارچوب منافع خود فعاليت ميكند.
+
نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست مضاعف اعراب سازشكار رژيم صهيونيستي در حالي 7/10/87 حملات گستردهاي را به غزه آغاز كرد كه اسناد و شواهد از حضور فعال و پشتيبانيهاي برخي كشورهاي عربي سازشكار در اين جنگ حكايت داشت. كشورهايي كه با چراغ سبز نشان دادن به رژيم صهيونيستي و سپس سكوت در برابر جنايتهاي آن و حتي اعلام حمايت از اين رژيم براي سركوب حماس عملا در جنگ مشاركت كردند. نكته قابل توجه در پس از جنگ غزه دستاوردهاي برخي كشورهاي عربي است كه اميدوار بودند تا رژيم صهيونيستي با نابودسازي حماس ضمن اجراي توسعه طلبي خود،اهداف اين كشور را نيز اجرايي كند. اين كشورها پس از 22 روز جنايت نه تنها به اهداف خود دست نيافتند بلكه در نهايت با دو هزيه سنگين مواجه شدند. از يك سو آنها هزينه جنگ را پرداختند كه هزينه مالي گزافي براي آنها بود و از سوي ديگر با اين رويكردها نه تنها وجهه خود در ميان ملتهايشان را از دست دادند بلكه در عرصه منطقه و بين الملل نيز با سرشكستي و حقارت رو به رو شدند. در شرايطي اين كشورها راه سكوت در پيش گرفته بودند كه تحركات ديپلماتيك و بشر دوستانه ايران و برخي كشورهاي منطقه نظير سوريه،لبنان، قطر، و تركيه و در كنار آن تحركات كشورهاي فرامنطقهاي نظير ونزوئلا و بوليوي كه روابط خود را با رژيم صهيونيستي قطع كردند، ضمن تضعيف موقعيت كشورهاي عرب سازشكار، انتقادهاي شديد مردمي در آنها را به همراه داشت. پس از جنگ 22 روزه اعراب سازشكار در سه جبهه با شكست مواجه شدند. عرصه جنگ نظامي در برابر مقاومت، عرصه افكار عمومي جهان و بازيگري در عرصه منطقهاي و جهاني و در نهايت هزينههاي مالي جنگ. جالب توجه آنكه جنگ غزه نشان داد كه جبهه سازشكار شكست خورده است تا در آينده نزديك نيز اعراب با هراس بيشتر به مذاكره با رژيم صهيونيستي و حتي غرب در قبال تحولات منطقه بپردازند.از سوي ديگر حمايت ساير كشورها از مقاومت نشان داد كه اين كشورها در اجراي سياست هايشان تنها هستند و راهي جز تغيير رويكرد و بازگشت به جبهه مقاومت چاره اي ندارند.
+
نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيه سازي براي سرپوش بر شكست در غزه رژيم صهيونيستي پس از 22 روز حملات وحشيانه به غزه سرانجام با شكست در برابر مقاومت غزه وادار به عقب نشيني از اين منطقه شد. هرچند كه آنها براي سرپوش نهادن بر شكست به حملات پراكنده به ويژه در مرز رفح ادامه ميدهند اما در نهايت پذيرنده شكستي شدهاند كه جبران آن هزينههاي بسيار سنگيني براي آنها به همراه دارد. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين پس از جنگ 22 روزه، گرايش صهيونيستها به تحركات حاشيهاي براي سرپوش نهادن بر چالشهاي داخلي و ناكامي در جنگ 22 روزه است. تشديد حملات به كرانه باختري و انحراف افكار عمومي به اين منطقه،اعلامه ادامه بررسي پرونده فساد اولمرت در شرايطي كه جامعه صهيونيستي خواستار بررسي پرونده شكست در غزه است، مطرح شدن پرونده فساد مالي دختر ليرمين وزير امور استراتژيك صهيونيست و رهبر حزب «اسرائيل بيتنا»، تشديد رقابتهاي سياسي ميان احزاب و گروههاي صهيونيستي به عنوان فرارسيدن زمان انتخابات زودهنگام (22 بهمن) و ... را ميتوان از كاركردهاي حاشيهاي صهيونيستها براي سرپوش نهادن بر شكست در جنگ 22 روزه دانست. جالب توجه آنكه در اين ميان آنها با همكاري متحدان غربي خود به برخي حاشيه سازيهاي جهاني نيز روي آوردهاند كه مكملي براي سياستهاي داخلي آنها باشد. تكيه غرب بر آشتي ملي گروههاي فلسطيني براي حل بحران فلسطين، بازگشايي پرونده هستهاي ايران در 1+5 و حتي اعلام آمادگي آمريكا براي گفت و گو با ايران، تشديد تحركات غرب در افغانستان و ... را ميتوان از فعاليت هاي غرب براي كمك به رژيم صهيونيستي دانست. اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه سران رژيم صهيونيستي از تكرار تشكيل دادگاه وينوگراد كه پس از جنگ 33 روزه بسياري از مقامات اين رژيم را به استعفا و كناره گيري از قدرت وادار ساخت، در هراس هستند از سوي ديگر احزاب كاديما و كار نيز براي مقابله با حزب ليكود به سرپوش نهادن بر چالشهاي مذكور نياز دارند. براين اساس ميتوان گفت كه بسياري از تحركات صهيونيستها و متحدان غربي آنها براي خروج اين رژيم از بحران شكست در غزه است در حالي كه در كنار آن براي بيان حداقل موفقيت در جنگ برآنند تا جامعه جهاني را نيز به امتيازدهي به اين رژيم وادار سازند. تشديد شدن تحركات ديپلماتيك غرب براي امتياز گيري براي اين رژيم در منطقه و جهان را ميتوان از جمله اقدامات براي دور ساختن افكار عمومي از شكست اين رژيم در غزه دانست كه سبب شده افرادي چون جرج ميچل و سولانا نمايندگان آمريكا و اروپا در منطقه حضور يابند تا شايد راهكاري براي فرار اين رژيم از اين بن بست بيابند.
+
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه حملات صهيونيست ها به غزه رژيم صهيونيستي كه در جنگ 22 روزه شكست هاي سنگيني در برابر مقاومت غزه متحمل شده اند در روزهاي اخير بار ديگر به تكرار حملات به غزه روي آورده است هرچند كه تجاوزگري از اصول كاري صهيونيستها است و نبايد انتظار ديگري داشت اما اين تحركات را ميتوان برگفته از شرايطي خاص دانست كه برگرفته از چالش ها و اهداف صهيونيست ها است. در اين چارچوب ميتوان گفت كه آنها با اين حملات تلاش دارند تا اهدافي چون جبران شكست در جنگ 22 روزه و به اصطلاح بيان استمرار داشتن آن تا رسيدن تلآويو به اهدافش ، واداشتن جامعه جهاني به امتيازدهي به اين رژيم و نيز بيان ادامه حمايت كشورهاي غربي و آمريكا از تل آويو، سرپوش نهادن بر توسعه طلبي در عرصههاي اراضي اشغالي فلسطين و انحراف از بحرانهاي داخلي اين رژيم و... دانست. نكته مهم آنكه اين حملات همزمان با سفر جرج ميچل نماينده آمريكا در امور خاورميانه به منطقه و حضور سولانا در خاورميانه انجام ميشود. ادامه حملات بدان معنا است كه كشورهاي مذكور طرحي براي صلح واقعي در منطقه ندارند و همچنان به حمايت از رژيم صهيونيستي ادامه ميدهند. بررسي تحولات فلسطين نشان ميدهد كه صهيونيستها پس از جنگ22 روزه با چالشهاي گستردهاي مواجه شدهاند كه آنها را در آستانه وينوگراد ديگري قرار داده است لذا براي فرار از اين روند برآنند تا با بحران آفريني و كشتار مانع از تكرار سرنوشت جنگ 33 روزه شوند. حملات آنها به رفح نيز نشانگر آن است كه آنها برآنند به جامعه جهاني چنان بقبولانند كه عامل جنگ مرز رفح است و بايد خواست آنها براي استقرار نيروهاي خارجي در اين منطقه براي نظارت بر گذرگاهها اجرايي شود. براين اساس آنها خواستار اعمال فشار بيشتر بر فلسطينيها ميشوند تا شايد شكست در جنگ را جبران كنند.
+
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواستههاي اروپا از فلسطين كشورهاي اروپايي كه در 22 روز حملات وحشيانه صهيونيستها به غزه راه سكوت در پيش گرفته بودند سرانجام با آشكار شدن شكست صهيونيستها در برابر مقاومت غزه وارده عرصه شدند و در اين راستا تحركات آنها در نشست شرم الشيخ و سپس برگزاري چندين نشست در سطح وزراي خارجه اتحاديه اروپا در بروكسل و سرانجام سفر افرادي چون خاوير سولانا رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا و لويي ميشل به غزه اجرايي شد. آنها در حالي ادعا ميكنند كه براي حل بحران فلسطين و كمك به صلح خاورميانه در تحولات منطقه وارد شدهاند كه عملكردهاي آنها عملا نشان ميدهد آنا بر يك اصل تاكيد دارند و آن حمايت از رژيم صهيونيستي و خواسته هاي آن است. اين كشورها برخلاف نظر افكار عمومي جهان و در مواضعي جانبدارانه به جاي محكوم كردن رژيم صهيونيستي، گروههاي فلسطيني را كه صرفا به دفاع از غزه پرداختهاند مسئول اين جنگ دانسته و خواستار ايجاد امنيت براي رژيم صهيونيستي شدهاند.بررسي عملكردها و مواضع كشورهاي اروپايي به ويژه سران آلمان، فرانسه واشنگتن نشانگر اين واقعيت است كه اروپا نميتواند تحقق بخش اهداف ملت فلسطين باشد و تكاپوي اين كشورها براي اجراي اهداف صهيونيستها و در كنار آن ابومازن برخي كشورهاي سازش كار عربي و آمريكا است كه آن نيز بر اساس منافع صهيونيستها تعريف شده است. غرب بازيگري است كه صرفا نقش مكمل براي آمريكا را ايفا ميكند چنانكه كارنامه اين كشورها در 20ماه محاصره غزه نيز حقيقت عدم تلاش آنها براي صلح را آشكار ساخت كه در آينده نيز تكرار خواهد شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وعده هاي اوباما به جهان اسلام باراك اوباما در حالي به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا سوگند ياد كرد كه در اولين سخنراني خود وعده بهبود روابط با جهان اسلام را مطرح كرد. او ادعا كرد كه در دوران وي روابط جديدي ميان آمريكا و جهان اسلام آغاز مي شود و گذشته تيره ميان طرفين بايد به فراموشي سپرده شود .در بررسي موضع گيريهاي اخير اوباما كه بر اساس همان شعار تغيير مطرح شده بايد به اصولي توجه داشت كه شامل سياستهاي دوران بوش و راهبردهاي آينده آمريكا مي شود. ارزيابي سياستهاي آمريكا در قبال جهان اسلام نشان ميدهد كه محور اصلي اين سياست را خاورميانه بويژه كشورهاي عربي تشكيل ميدهد .استراتژي آمريكا در دهه هاي اخير بر اصل حضور فعال و گسترده در خاورميانه استوار شده است آنها در حالي اين سياست را پيگيري ميكردند كه در دوران بوش تحولي جديد در اين زمينه بوجود آمد .در سال 2000 و با روي كار آمدن نو محافظه كاران در سياست گذاري آمريكا نگرشي به نام حمله پيش دستانه شكل گرفت كه بر اساس آن خاورميانه و انديشههاي اسلامي به عنوان اصلي ترين دشمنان آمريكا معرفي شدند.در اين چارچوب آنها ادعا كردند كه براي خروج از اين مسئله و مقابله با انديشههاي اسلامي حضور نظامي در خاورميانه و سركوب نهضتهاي اسلام گرا امري ضروري است در همين چارچوب آنها در ابتدا افغانستان و پس از آن عراق را اشغال كردند . در كنار جنايتهايي كه آمريكا در اين دو كشور انجام داد.تحركات اين كشور در اصلاح ساختارهاي اجتماعي و ديني خاورميانه،موجي از انزجار و نارضايتي مردمي از آمريكا را به همراه داشت. بر اساس نظر سنجي ها در منطقه 95درصد ملتهاي منطقه آمريكا را دشمن اصلي خود ميدانند .نمونه بارز اين انزجار را مي توان در تظاهرات هاي گسترده مردمي هنگام سفر بوش رئيس جمهور آمريكا و يا ساير مقامات آمريكايي به منطقه مشاهده كرد.اين انزجار زماني تشديد شد كه آمريكا در قبال تحولات فلسطين و لبنان به حمايت يك جانبه از رژيم صهيونيستي پرداخت. عدم فعاليت براي پايان دادن به توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي و نيز حمايت از اين رژيم در جنگ 33 روزه موجب شد تا موجي از آمريكا ستيزي خاورميانه و جهان اسلام را در بر گيرد. مجموعه اين تحولات سبب شد تا ايالات متحده از يك سو منافع بسياري را در منطقه از دست و از سوي ديگر بازيگران جديدي چون چين ،روسيه و اتحاديه اروپا وارد صحنه شدند كه خود به چالشي بزرگ براي آمريكا مبدل شدند.پس از 8 سال جنگ طلبي و ناكامي آمريكا در خاورميانه در حالي اوباما به عنوان رئيس جمهور جديد آمريكا وارد عرصه سياسي شد كه شوراي روابط راهبردي و بسياري از كارشناسان و آگاهان سياسي و نظامي آمريكا بر تغيير سياستهاي آمريكا در خاورميانه و كل جهان اسلام تاكيد كردند.آنها اعلام داشته كه آمريكا براي حفظ موفقيت جهان و فرار از بحرانهاي ايجاد شده چاره اي جز اصلاح روابط با جهان اسلام ندارد.البته در نگاه آنها ،جهان اسلام شامل كشورهاي عربي خاورميانه مي شود.ارزيابي اظهارات و طرحهاي ارائه شده از سوي اوباما در تبليغات انتخاباتي نشان مي دهد كه سياست جديد آمريكا كاهش تحركات نظامي و روي آوردن به اقدامات ديپلماتيك در منطقه است كه بر اساس آن آمريكا با ارائه راهكارهايي چون مشاركت با متحدان منطقه اي در حل بحران هاي منطقه ،كاهش بودجه هاي نظامي در خاورميانه و تاكيد بر اصلاحات اجتماعي و سياسي براي بهبود چهره آمريكا و در نهايت براي اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه و.. براي پايان دادن به چالشهاي ايجاد شده در 8 سال دوران بوش در استراتژي آمريكا در خاورميانه فعاليت كنند.با تمام اين تفاسير هرچند كه اوباما ادعاي بهبود روابط با جهان اسلام را مطرح مي كند و در اين چارچوب حتي مسئله گفت و گو با ايران را اعلام ميدارد اما بررسيها نشان ميدهد كه اين اظهارات با چالش هايي مواجه است كه ميتواند آن را با شكست مواجه سازد.تاكيد اوباما بر جنگ افغانستان به بهانه مقابله با به اصطلاح بنيادگرايي اسلامي ،ادامه اشغالگري آمريكا در عراق اذعان مقامات آمريكايي بر حمايت از رژيم صهيونيستي و عدم تمايل به حل مسئله فلسطين ادامه يافتن همكاري واشنگتن با دولتهاي سركوب گر عرب و ...سبب مي شود تا ادعاي بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام با چالشهايي مواجه شود. در مجموع مي توان گفت كه هر چند آمريكا ادعا مي كند براي بهبود روابط با جهان اسلام تلاش مي كند اما در اصل به دنبال احياي منافع خود در منطقه است تا به اين وسيله ضمن توسعه حضور در منطقه مانع از ورود بازيگران جديد بر خاورميانه گردد .نكته مهم آنكه جهانيان اولين چالش آمريكا را در خاورميانه مي بينند لذا بهبود يافتن چهره آمريكا در منطقه مي توان بر جايگاه و عملكرد آنها در ساير نقاط جهان تاثير گذار باشد .بر اين اساس بايد گفت كه استراتژي آمريكا همچنان سلطه بر خاورميانه است كه اين بار به جاي سياست جنگ از طريق شعار« تغيير» و روشهاي ديپلماتيك اجرا مي شود در حالي كه در اصل همان نظامي گري با ايجاد پايگاه در كشورهاي عربي به بهانه امنيت بين الملل اجرا مي شود لذا اميد چنداني به اصلاح روابط ميان طرفين وجود ندارد و بيشتر در حد شعار است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فعاليت مغرضانه غرب در پرونده فلسطين رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحرانهاي داخلي و تحقق اهداف توسعه طلبانه 7/10/87 حملات گستردهاي را عليه غزه آغاز كرد پس از 22 روز به شكست در جنگ اعتراف و وادار به عقب نشيني از غزه شد. نكته قابل توجه در تحولات غزه، عملكردها و مواضع كشورهاي اروپايي و آمريكا پس از پايان جنگ است. اين كشورها كه پيش از اين راه سكوت در پيش گرفته بودند پس از آشكار شدن شكست صهيونيستها در جنگ تحركات گستردهاي را در عرصه منطقهاي آغاز كردند. در اين چارچوب از يك سو آمريكا به نام صلح خاورميانه جرج ميچل را به منطقه اعزام كرده است در حالي كه ساير مقامات آمريكايي نيز با موضع گيري هاي مختلف تلاش كردهاند تا در اين عرصه ايفاي نقش كنند. از سوي ديگر كشورهاي اروپايي به ويژه ايتاليا، آلمان، فرانسه و در نهايت اتحاديه اروپا نيز با اعزام نمايندگاني به منطقه تلاش كردهاند تا به بازيگري در خاورميانه بپردازند. نكته مهم در اين عرصه تحركات اين كشورها براي بر عهده گرفتن نبض تحولات فلسطين و كل خاورميانه و به عبارتي خارج شدن ساير كشورها به ويژه كشورهاي اسلامي از عرصه تصميمگيري است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه كشورهاي مذكور كه همواره متعهد به حمايت از رژيم صهيونيستي هستند پس از شكست اين رژيم در برابر مقاومت بر آن شدهاند تا ابتكار عمل در تحولات صلح خاورميانه را به دست بگيرند تا در نهايت روند تحولات به نفع رژيم صهيونيستي و متحدان آنها حركت كند. هدف نهايي آنها در روند بازيگري و مذاكره ،ايجاد فضايي براي افزايش فشارها و تحريمها عليه غزه و حمايت از ابومازن، اعزام نيرو به منطقه براي حمايت از رژيم صهيونيستي است. در اين ميان بايد توجه داشت كه اين كشورها برآنند تا تمام كشورهاي حامي مقاومت و حتي كشورهاي عربي را در حاشيه تحولات منطقه قرار دهند تا خود به نام ناجي صلح و امنيت بين الملل فعاليت كرده تا به جايگاه جهاني دست يابند.براين اساس مي توان گفت كه تحركات كشورهاي اروپايي و آمريكا كه با اعزام نمايندگان به خاورميانه انجام ميشود پيش از آنكه جنبه صلح طلبانه داشته باشد تحركي براي حذف ساير بازيگران به ويژه كشورهاي اسلامي از صحنه فلسطين است كه هدف و سياست اصلي رژيم صهيونيستي را تشكيل مي دهد. در اين ميان بايد به اين نكته توجه داشت كه آنها براي حضور گستردهتر در منطقه به بازيگري برخي كشورها از جمله مصر، اردن روي آوردهاند تا در سايه آنها بتوانند فعاليتهاي خود را اجرايي كنند. اين در حالي است كه اين كشورها صرفا جنبه بازيچه را داشته و در نهايت آنها نيز به كناري نهاده ميشوند تا غرب تنها بازيگر حاضر در عرصه تحولات خاورميانه باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آغاز بازيگري آمريكا در خاورميانه ايالات متحده آمريكا همواره سياست حمايت از رژيم صهيونيستي را در دستور كار داشته است در 22 روز جنايت همه جانبه صهيونيستها عليه مردم غزه، راه سكوت در پيش گرفت تا از يك سو بوش ارادت خود را به صهيونيستها نشان دهد و از سوي ديگر اوباما نيز از ابتداي رياست جمهوري خود حمايت از اين رژيم را عنوان كند. نكته قابل توجه در تحركات آمريكا در قبال فلسطين و خاورميانه سفر جرج ميچل نماينده دولت جديد آمريكا در امور خاورميانه است.وي در حالي به منطقه سفر ميكند كه ابعاد سفر وي در ديدار از سرزمينهاي اشغالي، رام الله، مصر،اردن و احتمالا عربستان تشكيل ميدهد. سفر وي كه اولين اقدام جدي آمريكا پس از مدتها سكوت در قبال تحولات خاورميانه به ويژه جنايتهاي آمريكا در عرفات را ميتوان از چند بعد مورد بررسي قرار گيرد. 1-رژيم صهيونيستي كه آمريكا همواره به حمايت از آن پرداخته با مشكلات گسترده داخلي و جهاني مواجه است چنانكه مقامات اين رژيم و رسانههاي وابسته آنها نيز اعتراف دارند كه تل آويو ديگر توانايي حل بحرانهاي خود را ندارد. با توجه به ارادت و تاكيدات مقامات آمريكايي بر حمايت از رژيم صهيونيستي ميتوان گفت كه سفر ميچل گامي اساسي از سوي آمريكا براي اعلام حمايت از رژيم صهيونيستي و تلاش براي حل بحرانهاي آن دانست. 2- ايالات متحده آمريكا به دليل سياستهاي بوش و نيز سكوت اوباما در برابر جنايات صهيونيستها، بسياري از اهداف و منافع خود را در خاورميانه از دست داده است به گونهاي كه حتي بازيگراني چون اروپا نيز به جاي آمريكا در منطقه فعال شدهاند. 3- دموكراتها همواره تلاشكردهاند تا به عنوان ميانجي صلح در عرصه بينالملل ايفاي نقش كنند و به اصطلاح با نگاهي دموكراتيك اهداف توسعه طلبانه آمريكا را اجرايي كنند. با توجه به اهميت خاورميانه به ويژه تحولات فلسطين، از جمله محورهاي ديپلماتيك آمريكا را بازيگري در اين عرصه به ويژه در قالب سازش ميان اعراب با رژيم صهيونيستي و نيز سوق دادن گروههاي فلسطيني به مشروعيت داده به رژيم اشغالگر قدس، تشكيل ميدهد. براين اساس ميتوان گفت كه اعزام جرج ميچل به خاورميانه با محوريت سرزمينهاي اشغالي فلسطين گامي براي احياي بازيگري آمريكا در منطقه با محوريت بهبود چهره اين كشور به عنوان ناجي صلح است. البته روند تحولات و تاكيدات مقامات آمريكايي نشان ميدهد كه آنها نه براي صلح واقعي بلكه براي خدمت به رژيم صهيونيستي جهت خروج از بحران داخلي و سرپوش نهادن بر شكست در جنگ غزه است چنانكه اوباما بارها تاكيد كرده كه وي دوست تل آويو است و هر اقدامي براي اجراي اهداف آن انجام مي دهند. لذا سفر ميچل دستاوردي براي فلسطين به همراه نخواهد داشت و صرفا گامي جديد براي روند سازش اعراب با رژيم صهيونيستي خواهد بود.اين در حالي است كه تاكيد ملتهاي منطقه و فلسطينيها بر عدم پذيرش هر گونه طرح سازش اين سياست را با چالش مواجه ميكند چنانكه بوش نيز نتوانست اين هدف را اجرايي كند.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه غرب به اتحاد فلسطينيها رژيم صهيونيستي پس از 22 روز كشتار و جنايت وادار به پذيرش شكست در برابر مقاومت شد آنها در حالي به خواستههاي مقاومت براي عقب نشيني از غزه تن دادند كه پس از مدتها سكوت كشورهاي اروپايي و آمريكايي با ورود به عرصه تحولات فلسطين تلاش كردند تا نبض تحولات آينده فلسطين و كل منطقه را در دست بگيرند. نكته قابل توجه به تحولات فلسطين تحركات و تاكيدات كشورهاي غربي و آمريكا به وحدت گروههاي فلسطيني به عنوان پيش شرط آتش بس طولاني و حل بحرانهاي فلسطيني است. آنها در حالي ادعا ميكنند كه براي حل بحران غزه و مقابله با تكرار جنايتهاي صهيونيستها و نيز نسبت دادن اين جنايتها به اختلافهاي داخلي گروههاي فلسطيني فعاليت ميكنند. در ارزيابي اهداف اين كشورها در زمينه مساله اتحاد فلسطينيها ميتوان گفت كه اين اظهارات بيش از آنكه جنبه ميانجي گرايانه ميان فلسطينيها داشته باشد تحركي بر اختلاف افكني ميان گروههاي فلسطيني است. اين سناريو زماني بيشتر نمود پيدا ميكند كه آنها اتحاد فلسطينيها، اجماع آنها در حذف مقاومت و پذيرش تكرار رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان معنا ميكنند. با توجه به اظهارات اروپاييها كه همواره اصل خلع سلاح مقاومت و نيز ورود تشكيلات خودگردان به غزه را مطرح ميكنند ميتوان گفت كه آنها نه براي اتحاد فلسطينيها بلكه براي تخريب بيشتر اين روابط و حتي تشديد اختلافهاي طرفين فعاليت ميكنند چنانكه آنها حاضر به پذيرش خواستههاي حماس براي اجراي طرح اتحاد ملي نيستند و صرفا اهداف گذشته خود از اتحاد را تكرار ميكنند و حتي در قطعنامه شوراي امنيت و طرح مصر و فرانسه و اتحاديه اروپا نيز خواستار اجراي اين طرحها شدهاند كه عملا توطئهاي عليه مقاومت است.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دست گفتگو يا دست نياز؟ باراک اوباما رئيسجمهور جديد آمريکا در مصاحبه با العربيه آمادگي اين کشور براي مذاکره با ايران را اعلام و مدعي شده که دست گفتگو به سوي ايران دراز ميکند. اين اظهارات که به ادعاي مقامات آمريکايي تلاش براي كاهش تنش در خاورميانه است در حالي مطرح ميشود که دو نکتهاساسي از سوي کارشناسان و آگاهان سياسي و نظامي مورد تاکيد قرار گرفته است. اولا آمريکا در خاورميانه با چالشهاي عديدهاي بويژه در افغانستان، عراق ، روند صلح در خاورميانه و مقابله با تروريسم مواجه است که سبب شد تا اين کشور از سويي با ناکاميهاي گستردهاي مواجه شود و از سوي ديگر مورد انتقاد شديد افکار عمومي جهان قرار گيرد. ثانيا محافل سياسي و رسانه اي جهان اذعان دارند که ايران بزرگترين قدرت خاورميانه است که با برخورداري از مولفههاي بسيار بويژه جايگاهي که در ميان ملتهاي منطقه دارد ميتواند نقش مهمي در تحقق صلح و امنيت در خاورميانه ايفا نمايد. اين اظهارات مبني بر ناکاميهاي آمريکا و قدرت برتر منطقهاي ايران در حالي مطرح ميشود که بسياري از محافل سياسي و رسانههاي جهان تاکيد دارند که آمريکا براي خروج از گرفتاريهاي خود در خاورميانه نيازمند برخورداري از تجربيات و ظرفيتهاي ايران است. آمريکاييها تجربه مثبت بهرهگيري از ظرفيتهاي ايران در تحولات عراق را در کارنامه ارائه و اکنون اوباما تلاش دارد تا از اين ظرفيتها براي خروج از بحران افغانستان استفاده کند چرا که ناظران سياسي تاکيد دارند که تحرکات نظامي در افغانستان شکست خورده و آمريکا جز بهرهگيري از ظرفيتهاي کشورهاي منطقه از جمله ايران و پاکستان چارهاي در پيروي ندارد. با توجه به سياستهاي دولت جديد آمريکا مبني بر پايان دادن بر شکستهاي گذشته و جلوگيري از ناکاميهاي جديد در خاورميانه ميتوان گفت که اظهارات مقامات آمريکايي مبني بر گفتگو با ايران نه برگرفته از سياست به اصطلاح صلحطلبانه دولت اوباما بلکه برگرفته از نيازهاي اين کشور و به نوعي اعتراف به جايگاه منطقه اي ايران است که آنها را به سمت ايران سوق داده است.بر اين اساس بايد گفت که صحيح اظهارات اوباما دست دراز کردن براي کمکگيري از ايران براي خروج از بحران است در حالي كه وي براي حفظ آبرو و عدم اعتراف به قدرت منطقهاي ايران، از واژه دست دراز کردن براي گفتگو استفاده شده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:24 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف به جايگاه حماس
رژيم صهيونيستي در حالي به نام مقابله با حماس و سركوب مقاومت حملات گسترده اي را عليه غزه آغاز كرد (7/10/87) كه پس از 22 روز جنايت و كشتار سرانجام وادار به پذيرش شكست و عقب نشيني از نواز غزه شد. نكته قابل توجه در تحولات اخير غزه فعاليت هاي گسترده صهيونيستها و متحدان عربي و غربي آنها براي عدم مشروعيت يافتن حماس بوده است. آنها كه پس از انتخابات سال 2006 و تشكيل دولت مردمي از سوي حماس به هر ابزاري براي عدم مشروعيت جهاني و حضور آن را در عرصه بين الملل متوسل شده بودند همزمان با جنگ غزه نيز اين روند را ادامه دادند چنانكه در كنار صهيونيستها ، كشورهاي غربي و عربي نيز حاضر به پذيرش نقش حماس در روند آتش بس نشدند. هر چند كه دشمنان مقاومت براي اجراي اهداف خود فعاليت هاي بسياري انجام دادند اما روند تحولات سرانجام به شكست اين توطئه منجر شد. اذعان مقامات اروپايي از جمله سولانا مبني بر لزوم پذيرش نقش حماس در روند سياسي فلسطين در كنار اذعان سازمان هاي بين المللي بر نقش فعال حماس در تحولات فلسطين و اعتراف به جايگاه مردمي اين جنبش گواهي بر ناكامي سياست انزواي حماس است .جالب توجه آنكه حتي ابوالغيظ وزير خارجه مصر كه همواره بر سركوب مقاومت تاكيد داشته در كنار برخي مقامات عربستاني نظير تركي فيصل بر جايگاه سياسي حماس اعتراف و حذف آن را غير ممكن دانسته اند. با توجه به مواضع اتخاذ شده مي توان گفت كه هرچند كه همچنان دشمنان مقاومت براي حذف حماس از صحنه و واگذاري تمام امور به سازشكاران در تشكيلات خودگردان، فعاليت هاي پنهاني و آشكاري دارند اما روند تحولات بيانگر اعتراف آنها به نقش ارزنده حماس در تحولات فلسطين و كل منطقه است كه خود شكستي ديگر براي صهيونيستها در برابر مقاومت است. چنانكه پس از جنگ 33 روزه جامعه جهاني بر لزوم حفظ حزب الله لبنان و ناتواني در حذف آن از صحنه تاكيد كرد امروز جهانيان نيز حماس را به عنوان الگويي از مردم سالاري ميدانند كه به دليل پشتوانه مردمي و حتي جهاني حذف آن امكان پذير نمي باشد و بايد به جايگاه آن اعتراف كرد.اين امر را مي توان از نتايج مقاومت غزه دانست چنانكه در كنار اين اعتراف ها بسياري از آگاهان سياسي حتي در غرب بر زوال تشكيلات خودگردان اعتراف و خواستار رويكرد جهاني به حماس به عنوان دولت قانوني و مردمي فلسطين شدهاند.
+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يورش به كرانه باختري سرپوشي به شكست غزه رژيم صهيونيستي پس از 22 روز جنايت و كشتار در غزه، سرانجام به خروج اجباري از غزه و تسليم شدن را در برابر خواستههاي مقاومت وادار شد. نكتهاي كه در تحولات فلسطين قابل توجه است تحركات نظامي و حملات گسترده صهيونيستها به كرانه باختري است. در اين چارچوب در روزهاي اخير آنها با تشديد محاصره كرانه باختري به بازداشت فلسطينيها پرداختهاند. در باب دلايل اين رويكرد صهيونيستها ميتوان به چند نكته اشاره كرد: 1-رژيم صهيونيستي به رغم حملات گسترده به غزه، در نهايت در برابر مقاومت شكست خورده و وادار به عقب نشسيني از اين منطقه شد. آنها براي فرار از رسوايي شكست و جلوگيري از پيامدهاي آن حملات به كرانه باختري را تشديد كردهاند تا سرپوشي بر شكستهاي آنها در غزه باشد.آنها با انحراف افكار عمومي جهان به كرانه باختري سعي مي كنند تا از افشاي بيشتر جنايت هايشان در اين منطقه جلوگيري كنند. 2-با توجه به اينكه جامعه جهاني همچنان بر مساله آتش بس ميان فلسطيني ها و رژيم صهيونيستي ميپردازد اين حملات را ميتوان طرحي براي بالا بردن هزينههاي فلسطينيها و وادار ساختن جامعه جهاني به پذيرش خواستههاي صهيونيستها به بهانه امنيت براي فلسطينيها دانست. آنها چنان وانمود مي كنند كه همچنان قدرت برتر هستند لذا جامعه جهاني بايد به خواسته هاي آنها در روند آتش بس تن دهد. 3-سياست تفرقه افكني ميان گروههاي فلسطيني از اولويتهاي سياستهاي صهيونيستها است كه بعضا با حملات طراحي شده به كرانه باختري و غزه اجرا ميشود. 4- اين نكته قابل توجه است كه صهيونيست ها از گسترش يافتن مقاومت غزه به كرانه باختري در هراس هستند لذا با حمله پيش دستانه برآنند تا مانع از اين امر شوند. با تمام اين تفاسير تمام اين تحركات را ميتوان نتيجه ناكامي صهيونيستها، در غزه دانست كه براي فرار از بحرانها و ناكاميهايشان به اين گونه جنايتها روي آوردهاند كه امري تكراري و است كه البته دور از انتظار نيز نميباشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كارشكني دشمنان مقاومت در بازسازي غزه رژيم صهيونيستي به رغم تمام جنايتهايش در غزه سرانجام وادار به پذيرش شكست و خروج از غزه شد. در اين جنگ نابرابر رژيم صهيونيستي با فرو ريختن يك هزار تن بمب بر غزه، يكي از بزرگترين جنايتهاي جهاني را رقم زد به گونهاي كه حتي كشورهاي غربي به شدت به جنايتهاي اين رژيم اعتراف كردند. پس از پيروزي مقاومت غزه در برابر دشمن صهيونيست، بخش اصلي تحولات غزه را بازسازي ويرانههاي برجاي مانده از جنگ تشكيل ميدهد. براساس آمارهاي منتشره بيش از 60 هزار خانه در حملات صهيونيستها تخريب و در كل ميلياردها دلار خسارت بر غزه وارد شده است. به اعتراف مجامع جهاني عمق اين جنايت چنان بود كه براي بازسازي آن سالها زمان و تلاش بيوقفه نياز است. هرچند كه كشورهاي اروپايي، آمريكا و اعراب بر اين ادعايند كه اقدامات لازم را براي بازسازي غزه انجام خواهند داد و حتي بودجههايي براي اين اقدام اختصاص دادهاند اما روند تحولات نشان ميدهد كه اين كشورها به جاي بازسازي غزه به دنبال توطئهاي عليه غزه و دولت مردمي حماس هستند. تاكيد بر واگذاري كمكها به تشكيلات خودگردان به جاي دولت مردمي حماس، اعلام ورود ناتو به عرصه بازسازي غزه، آوردن پيش شرطهايي چون سازش گروههاي مقاومت با رژيم صهيونيستي براي ورود كشورها به بازسازي غزه، تاكيد كشورهاي غربي و عربي بر حذف دولت حماس و آمدن تشكيلات خودگردان به غزه براي اداره امور و ... را ميتوان نشانهاي بر توطئههاي صهيونيست عليه مقاومت در بازسازي غزه دانست. آنها و رژيم صهيونيستي كه در جنگ 22 روزه در برابر مقاومت شكست خوردهاند اكنون برآنند تا به بهانه بازسازي غزه از يك سو مانع از ادامه فعاليتهاي حماس شوند تا در عرصه بازسازي نيز شكست ديگري را متحمل نشوند و از سوي ديگر اين امر را بهانهاي قرار داده تا بدين وسيله سلطه خود و تشكيلات خودگردان بر غزه را اجرايي كنند. به هر تقدير مواضع غربيها و برخي كشورهاي عربي در قبال بازسازي غزه در كنار تحركات صهيونيستها براي ادامه محاصره غزه نشان ميدهد كه دشمنان مقاومت تلاش دارند تا از ويرانههاي غزه به عنوان ابزار فشاري بر مقاومت و نيز تحريك ساكنان غزه براي رويارويي با دولت منتخب حماس استفاده كنند تا شكست در جنگ 22 روزه را جبران كنند. در اين ميان حمايتهاي جهان اسلام از مقاومت و تاكيد بر بازسازي غزه به دولت مردمي حماس ميتواند اين توطئه را خنثي سازد تا پيروزي ديگري براي جهان اسلام در برابر دشمن صهيونيسم رغم زده شود.
+
نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه سوال برانگيز سازمان ملل به غزه رژيم صهيونيستي كه تلاش داشت با كمك متحدان عربي و غربي، نابودسازي غزه را اجرايي كند پس از 22 روز جنايت و كشتار سرانجام وادار به اعلام آتش بس يك جانبه و در نهايت خروج از غزه شد. جنايتهاي رژيم صهيونيستي در حالي صورت گرفت كه ملتهاي جهان و نهادهاي حقوق بشر با حمايت از غزه خواستار مقابله با رژيم صهيونيستي شدند. نكته قابل توجه در قبال تحولات غزه نحوه موضع گيري سازمان ملل و شخص بان كي مون دبير كل سازمان ملل است. به رغم آنكه جنايتهاي صهيونيستها در غزه بر كسي پوشيده نيست سازمان ملل متحد در روزهاي نخست راه سكوت در پيش گرفت و سپس نيز به محكوم كردن ظاهري اين جنايت ها بسنده كرد.آنها حتي با صدور قطعنامه 1860 در شوراي امنيت نه تنها گامي براي مقابله با جنايتهاي صهيونيستها بر نداشتند بلكه عملا راه را براي ادامه جنايتهاي آن هموار كردند. در اين ميان نكته بسيار قابل تامل مواضع بان كي مون در قبال تحولات غزه است. وي كه تا روزهاي پاياني جنگ اقدام چنداني انجام نداده بود پس از سفر به غزه به انتقاد از عملكرد رژيم صهيونيستي در تخريب مراكز سازمان ملل در غزه پرداخت. جالب توجه آنكه وي اشاره چنداني به جنايتهاي صهيونيستي عليه شهروندان غزه نداشته و خواستار محاكمه صهيونيستها به دليل حمله به مراكز اين سازمان نمود. به عبارتي ديگر موضع وي چنان بود كه گويي حملات و كشتار در غزه امري طبيعي و به دور از اهميت بود و صرفا تخريب مراكز سازمان ملل جنايت جنگي است. بان كي مون با اين رفتارها نشان داد كه سازمان ملل همچنان تحت تاثير قدرتهاي بزرگ قرار دارد كه نتيجه آن موضعگيريهاي ضعيف در برابر فجايعي چون جنايتهاي صهيونيستها در غزه است.
+
نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست اصلاحات خاورميانهاي آمريكا آمريكا در سالهاي گذشته همواره خاورميانه را محور تحركات خود قرار داده به گونهاي كه براي رسيدن به اين هدف ،جنگهايي چون عراق و افغانستان را آغاز كرد. در همين چارچوب آمريكاييها تلاش كردهاند تا با طرح اصلاحات در خاورميانه و به اصطلاح اجراي دموكراسي در كشورهاي عربي اهداف خود را محقق سازند. هرچند كه آمريكاييها براي رسيدن به اين هدف اقدامات بسياري انجام دادند اما در نهايت دستاورد آنها چيزي جز ناكامي نبود. در اين باب ميتوان به دو محور اصلي سياستهاي آمريكا اشاره كرد كه به شكست آن انجاميد. در سال 2006 آمريكاييها به نام دموكراسي در فلسطين خواستار حضور گروههاي فلسطيني در انتخابات شدند تا بدين وسيله اهداف خود را محقق سازند اما نتيجه اين اقدام پيروزي حماس با قاطعيت 65 درصدي بود. آنچه آمريكا با تبليغات گسترده دنبال ميكرد ورود گروههاي فلسطيني به عرصه سياسي و دوري آنها از اصول آرمان ها بود اما در نهايت اين امر با شكست مواجه شد چرا كه نه تنها اين امر اجرا نشد بلكه عملكردهاي حماس سبب گرايش بيشتر فلسطينيها به مقاومت با محوريت حماس شد. حاصل اين تحولات را ميتوان در پيروزي مقاومت غزه در جنگ 22 روزه مشاهده كرد كه تمام سياستها و اهداف رژيم صهيونيستي و متحدان عربي و غربي آنها را ناكام ساخت. بعد ديگر اصلاحات آمريكايي را در سطح خاورميانه ميتوان مشاهده كرد. آمريكاييها بر آن بودند تا به اصطلاح با اصلاحات و ارائه دموكراسي آمريكايي مانع از گرايش مردم به بيگانه ستيزي و به نحوي پذيرش خواستههاي توسعه طلبانه خود نمايد. به رغم تمام اين اقدامات و در شرايطي كه دولتهاي عربي به سركوب گروههاي آزادي خواه ميپرداختند، سياستهاي آمريكا به نتيجهاي معكوس منجر شد و آن تشديد ديدگاهي ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي در ميان ملتهاي عربي بود. شاهد اين مسئله را ميتوان در تحولات اخير غزه مشاهده كرد كه ملتهاي عربي به رغم مخالفتهاي دولتهايشان با برپايي ضد صهيونيستي به حمايت از مقاومت پرداختند. آنها نشان دادند كه به رغم تمام تحركات آمريكا براي اصلاح تفكرات اسلامي در خاورميانه، همچنان بر اصولي چون حمايت از مقاومت و مقابله با رژيم صهيونيستي تاكيد دارند. براين اساس ميتوان گفت كه از نتايج جنگ غزه افشاي شكست اصلاحات آمريكا در خاورميانه است كه شرايط دشواري را براي اوباما در خاورميانه به همراه خواهد داشت چنانكه از هم اكنون، كارشناسان آمريكايي اذعان كردهاند كه سياستهاي آمريكا بايد در خاورميانه تغيير كند در غير اين صورت شكستهاي اصلاحات اين كشور همچنان ادامه خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ گاز ميان روسيه و غرب اروپا در حالي به روسيه به عنوان اصلي ترين تهديد خود در عرصه منطقه اي مي نگرد و حتي به اين عنوان به اتحاد همه جانبه با آمريكا روي آورده كه نياز اين قاره به منابع انرژي روسيه به چالشي بزرگ براي اين قاره مبدل شده است هرچند كه اروپايي ها با گرايش به خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز و اجراي طرح باكو - تفليس - جيحان و حتي گرايش به آفريقا و آمريكاي لاتين تلاش دارند تا از وابستگي خود به گاز روسيه بكاهند اما همچنان بيش از 50 درصد انرژي اروپا به ويژه در بخش گاز از طريق روسيه تامين مي شود. اين وابستگي سبب شده تا هر ساله روس ها از شرايط زمستان استفاده كرده و قيمت گاز انتقالي به اروپا را افزايش دهند. در همين چارچوب روسيه اواسط دي ماه از قطع گاز به اوكراين و در نهايت به اروپا خبر داد. البته آنها اين بار چندان بر مسئله بهاي گاز تاكيد نكردند و بيشتر مسئله سرقت گاز از طريق اوكراين را دليل اين اقدام عنوان كردند. با تمام اين تفاسير هر چند كه اقدام روسيه در زمينه انتقال انرژي به اروپا اقدامي است كه هر ساله اجرا مي شود اما تحرك كنوني آنها داراي ابعاد سياسي استراتژيك بيشتري است كه بر گرفته از اهداف منطقه اي و بين المللي آنها است. 1) اولين محور مناقشه گازي روسيه را مي توان در تحولات روابط اين كشور با اوكراين جست وجو كرد. هر چند كه روس ها علت چالش با اوكراين را سرقت گاز عنوان كرده اند اما در اصل چالش هاي سياسي ايجاد شده ميان دو كشور را مي توان دليل اصلي اين تقابل ها دانست. همكاري اوكراين با گرجستان در اوستياي جنوبي، توسعه روابط اوكراين با ناتو و آمريكا كه تهديدي براي منافع روسيه در منطقه قلمداد مي شود، تحركات خصمانه اوكراين در قبال ناوهاي روسيه در درياي سياه و تاكيد بر لغو قرارداد ميان دو كشور در اين زمينه و... را مي توان از دلايل تنش ميان دو كشور دانست. مسكو كه تحركات اوكراين عليه منافع خود را خط قرمز در منطقه مي داند بر عدم همگرايي اين كشور با خواسته هاي غرب تاكيد دارد. بر اين اساس مي توان گفت كه روسيه به دليل مناقشات سياسي با اوكراين به قطع گاز در اين كشور پرداخته است تا هشداري باشد به اين كشور و ساير كشورهاي منطقه كه در برابر منافع روسيه قرار نگيرند. 2) محور ديگر تحركات روسيه را تنش هاي ميان اين كشور با اروپا تشكيل مي دهد. بخشي از اين تنش ها شامل تلاش اقتصادي روسيه براي تامين منافع مالي از طريق اروپا است، چنانكه پوتين بارها به غرب اعلام كرده كه دوران انتقال انرژي به غرب با قيمت ارزان به پايان رسيده و اروپا بايد بهاي بيشتري در اين زمينه بپردازد. با توجه به بحران هاي اقتصادي روسيه، افزايش بهاي گاز مي تواند تا حدودي تامين كننده منافع مالي روسيه باشد. بعد ديگر تحركات روسيه در قبال اروپا تحركات سياسي است. انتقاد روسيه از مواضع اروپا و ناتو در قبال كوزوو، تحركات سياسي و اقتصادي غرب در اقمار و مرزهاي روسيه، رويكرد همه جانبه اروپا به آمريكا، مواضع خصمانه غرب در قبال مسكو در عرصه بين الملل و... موجب نارضايتي روسيه از اروپا شده است. مسكو با بهره گيري از مسئله گاز به نوعي تلاش دارد تا به غرب در زمينه پيامدهاي ادامه سياست هاي گذشته هشدار داده و مانع از تحركات آينده آنها عليه روسيه شود، هر چند كه كشورهاي اروپايي به ويژه آلمان در ماه هاي اخير و به خصوص پس از جنگ گرجستان براي كاهش تنش با مسكو تلاش كرده اند اما نتوانسته اند به اين مهم دست يابند. در مجموع مي توان گفت كه روسيه از مسئله گاز براي اعلام خشم خود از عملكردهاي گذشته اوكراين و اروپا بهره برداري مي كند تا ضمن تحقق اهداف اقتصادي مانع از ادامه تحركات خصمانه اين كشورها عليه منافع مسكو در عرصه منطقه اي و جهاني شود. هر چند كه در نهايت طرفين به توافقاتي دست مي يابند اما مسكو بار ديگر به غرب نشان مي دهد كه اروپا همچنان نيازمند منابع انرژي روسيه است و بايد به ناچار سياست هاي خصمانه خود عليه اين كشور را تغيير دهد در غير اين صورت با تحركات گسترده روسيه مواجه خواهد شد.
+
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ليوني در بروكسل تزيپي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي ديروز در حالي با مقامات اروپايي بروكسل نشست مشتركي را برگزار كردند كه شرايط خاصي بر فلسطين و منطقه حاكم است. بر اين اساس دلايل و اهداف برگزاري اين نشست را در دو محور ميتوان مورد ارزيابي قرار داد. محور اول آن خواستههاي صهيونيستها از اين نشست است. ليوني در حالي در اين نشست حضور يافت كه اين رژيم از يك سو با رسوايي شكست در جنگ غزه مواجه است و از سوي ديگر با انتقادهاي داخلي و جهاني مواجه شده است. در همين حال رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا از متحدان منطقهاي و جهاني خود براي رسيدن به اهداف شكست خوردهاش در جنگ غزه دست يابد. با توجه به اينكه نشست كشورهاي اروپايي در شرم الشيخ و سپس در سرزمينهاي اشغالي به نتيجهاي نرسيده بود اكنون ليوني در نشست بروكسل خواستار حركت اروپا در مسير خواستههاي تل آويو شد. اين امر زماني بيشتر نمود مييابد كه برخي منابع خبري از گرايش اروپا به همكاري با حماس خبر دادند. بخش ديگر نشست بروكسل را خواستههاي اروپا تشكيل ميدهد. اين كشورها در حالي كه همچنان حمايتهاي خود را از رژيم صهيونيستي قطع كردهاند در عرصه داخلي با انتقادها و تظاهراتهاي گسترده مردمي مواجه شدهاند. آنها براي خروج از انتقادهاي مردمي به بازيگري در تحولات خاورميانه به ويژه فلسطين روي آوردهاند البته تحركات آنها نشان ميدهد كه چندان تلاشي براي حل بحران خاورميانه به طور منطقه نداشته و همچنان سياست حمايت كوركورانه از رژيم صهيونيستي را پيگيري ميكنند چنانكه آنها بار ديگر بر عدم پذيرش دولت مردمي حماس و لزوم نظارت بر گذرگاههاي غزه تاكيد كردند تا نشان دهند كه تحركات آنها به نام فلسطين ولي براي حمايت از رژيم صهيونيستي است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||