|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
اوباما و چالشي به نام ايران باراک اوباما در حالي امروز به عنوان چهل و چهارمين رئيسجمهور آمريکا سوگند ياد ميکند که از مهمترين چالشهاي وي را چگونگي بازگيري در عرصه بينالملل تشکيل ميدهد. کارنامه 8 ساله بوش بويژه جنگ طلبيهاي آن،موجب ايجاد موجي از انزجار و خشم جهاني از آمريکا شده است. اين امر در کنار ناکاميهاي اين کشور در تحقق اهداف جهاني، چالشهاي بسياري را پيشروي اوباما قرار داده است. در اين ميان چگونگي سياستگذاري در قبال ايران از اساسيترين محورها و حتي چالش هاي سياست خارجي اوباما را تشکيل ميدهد. وي و اعضاي کابينهاش در کنار کارشناسان و آگاهان سياسي و استراتژيک آمريکا بارها اذعان کردهاند، ايران به دليل شرايط خاص و ويژهاي که دارد، از اولويتهاي سياستهاي دولت جديد آمريکا خواهد بود. آنها در شرايطي از ايران سخن مي گويند كه : 1ـ مسئله هستهاي ايران و جلوگيري از دستيابي آن به حقوق هستهاي اش، از اهداف اصلي آمريکا است که نه تنها در دوره بوش، بلکه اوباما نيز به آن اذعان دارد. هر چند که آمريکا از کليه ابزارها براي مقابله با حقوق هستهاي ايران استفاده کرده اما در برابر اراده ملت ايران در رسيدن به حقوقش ناکام مانده است. 2ـ مقامات آمريکايي اعتراف دارند که جايگاه ايران در خاورميانه بويژه جايگاه آن در ميان ملتهاي منطقه،مسئلهاي مغاير با اهداف و سياستهاي آمريکا است و بايد با آن مقابله شود. دراين چارچوب آمريکايي با سياست ايران هراسي و نيز تقويت نظامي و سياسي دولتهاي عربي و نيز سرکوب نهضتهاي مردمي منطقه، براي اجراي طرحهاي خود عليه ايران فعاليت کردهاند. با توجه به اينکه استراتژي آمريکا توسعهطلبي در خاورميانه است، اوباما و تيم وي نيز بر مقابله با نفوذ ايران در منطقه تاکيد دارند چنانکه حتي طرح ايجاد اتحاد امنيتي ميان اعراب و رژيم صهيونيستي را ارائه کردهاند. 3ـ چالشهاي آمريکا در قبال ايران صرفا به عرصه منطقهاي معطوف نميشود بلکه آمريکا، انديشههاي ضد امپرياليستي و عدالتخواهانه ايران را چالشي براي اهداف جهاني خود ميداند. در شرايطي که آمريکا منفور جهانيان گرديده ،ايران توانسته به جايگاهي قابل توجه در عرصه جهاني دست يابد. آمريکايي خود اعتراف دارند که ايران با اتخاذ ديپلماسي ملتها و گرايش به کشورهاي آزادي خواه به بازيگري جهاني تبديل شده است. با توجه بهآنچه ذكر شد ميتوان گفت که چگونگي سياستگذاري در قبال ايران از اصليترين سياستهاي دولت اوباما خواهد بود. در اين چارچوب كارشناسان سياسي و حتي نظامي آمريكا تاكيد دارند كه تكرار سياست چماق و هويج كه بوش در 8 سال گذشته و حتي روساي جمهور پيشين آمريكا در قابل ايران اتخاذ كرده اند ، همچنان محكوم به شكست است و واشنگتن چاره اي جز اصلاح سياست هاي خود ندارد. آنها اذعان دارند كهآمريكا براي خروج از بحران هاي خود در خاورميانه و حتي عرصه بين الملل نيازمند بهره گيري از ظرفيت هاي ايران است لذا بايد به سياست هاي خصمانه خود پايان داده و قدرت منطقه اي و جهاني ايران را بپذيرد ،چرا كه در غير اين صورت جز تكرار شكست هاي در 30سال گذشته، دستاوردي نخواهد داشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خاورميانه پس از جنگ 22 روزه رژيم صهيونيستي پس از 22 روز كشتار و جنايت در غزه سرانجام با شكست در برابر مقاومت وادار به اعلام آتش بس يك جانبه شد. نكته قابل توجه در تحولات اخير غزه نتايج و تاثيرات آن بر آينده خاورميانه است. مسلما پيروزي مقاومت ملت فلسطين كه يادآور تحولات جنگ 33 روزه است تاثيرات و پيامدهاي بسياري براي آينده خاورميانه خواهد داشت كه ميتواند معادلات آن را با دگرگوني مواجه سازد. در بررسي تاثيرات مقاومت غزه ميتوان به چند نكته اشاره كرد:. 1-از مهمترين نتايج جنگ غزه، تاكيد بر ايستادگي ملت فلسطين در برابر دشمن صهيونيستي است. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي و متحدانشان با 10 ماه تحريم و سپس حملات وحشيانه همه جانبه بر آن بودند تا مقاومت را در غزه سركوب كنند اما در نهايت به شكست در برابر مقاومت اعتراف كردند. با توجه به تحولات غزه ميتوان گفت كه در آينده شاهد تشديد مقاومت ملت فلسطين نه تنها در غزه بلكه دركرانه باختري و اراضي اشغالي خواهيم بود. فلسطينيها آموختند كه مقاومت تنها راهكار براي رسيدن به آرمانها است چرا كه دشمن صهيونيست هرگز پايبند به تعهدات خود نيست و جنگ اخير نيز از پيامدهاي سازشكاران در تشكيلات خودگردان است. 2- نكته ديگر رويكرد ملتهاي منطقه به حمايت از فلسطين و مقاومت و كشورهاي حامي آنها است. تحولات غزه نشان دادكه ملتهاي عربي برخلاف خواست دولتمردانشان و غرب نه تنها در مسير سازش قرار نگرفته بلكه خواستار ادامه مقاومت خواهند بود. براين اساس ميتوان گفت كه در آينده خاورميانه شاهد تلاش از ملتهاي عربي براي پايان دادن به سازشكاري دولتمردانشان و تشديد حمايت از الگو مقاومت خواهيم بود. با توجه به اينكه شكست رژيم صهيونيستي و متحدانش در برابر مردم بيدفاع غزه، باز ديگر اثبات كرد كه داشتن آرمان و اعتقاد به وحدت به نتيجه ميرسد لذا ميتوان گفت كه ملتهاي منطقه بيش از گذشته به مقاومت و دوري از سازشكاري روي خواهند آورد. 3-با توجه به تحولات خاورميانه و بيداري ملتهاي منطقه، تحركات آمريكا و غرب براي مقابله با اين بيداري در آينده تشديد خواهد شد.در اين چارچب تقويت دولتهاي عربي و آزادي در سركوب مقاومت مردمي از عملكردهاي كشورهاي عربي خواهد بود. با توجه به اينكه بيداري ملتها مانع از تحقق از اهداف غرب خواهد بود لذا دموكراسي غربي از آزادي فردي به سمت حفظ قدرتها تغيير خواهد كرد لذا در آينده ميتوان شاهد خفقان بيشتر در كشورهاي عربي بود. در مجموع ميتوان گفت كه پيروزي مقاومت در غزه تاثيرات بسياري بر آينده خاورميانه خواهد داشت كه بخشي اصلي آن را انزواي سازشكاران و تقويت مقاومت تشكيل ميدهد در اين ميان غرب كه مخالف اين روند است با تحركات نظامي و سياسي براي سركوب مقاومتهاي مردمي و حفظ دولتهاي عربي تلاش خواهند كرد كه نتيجه آن سركوب قيامهاي مردمي در جهان عرب و تشديد تحركات سياسي عليه مقاومت فلسطين خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آتش بس سرپوشي بر شكست صهيونيستها رژيم صهيونيستي كه ادعا ميكرد پس از چند ساعت يورش به غزه ميتواند اهداف خود را محقق سازد در 7/10/87 حملات گستردهاي را عليه اين منطقه آغاز كرد. به رغم تمام ادعاهاي اين رژيم نه تنها اين اهداف محقق نشد بلكه پس از 22 روز حملات وحشيانه، سرانجام اين رژيم وارد شد تا آتش بس يك جانبه را اعلام كند. در بررسي دلايل رويكرد صهيونيستها به آتش بس يك جانبه ميتوان گفت كه آنها با مجموعهاي از شكستها و ناكاميها مواجه شدند لذا چارهاي جز رويكرد به اين مسئله نداشتهاند. هرچند كه آنها وعده پيروزي در اين جنگ را به افكار عمومي خود داده بودند اما روند تحولات همچون جنگ 33 روزه لبنان پيش رفت به گونهاي كه نه تنها ساكنان اراضي اشغالي به حمايت از دولتمردان خود نپرداختند بلكه بار ديگر به تشديد اعتراضها به آنها روي آوردند. در اين ميان حتي نشريات و نظريه پردازان سياسي و نظامي اين رژيم نيز بر شكست در جنگ غزه اذعان و خواستار پايان اين روند شدند. در عرصه نظامي نيز صهيونيستها به رغم استفاده از امكانات گسترده نتوانسته در برابر مقاومت مردم غزه دوام آورند چنانكه به اعتراف بسياري از نظاميان، جنگ غزه اگر سالها نيز به طول انجامد موفقيتي براي اين رژيم كسب نخواهد شد. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه آتش بس صهيونيستها به دليل زمين گير شدن آنها در برابر مقاومت بوده كه آنها را وادار به اين رويكرد كرده است. صهيونيستها در ساير عرصهها نيز نتوانستند به اهداف خود دست يابند چرا كه افكار عمومي جهان و بسياري از كشورها در برابر آنها قرار گرفتند. در اين ميان، متحدان اين رژيم نيز براي جلوگيري از بازخواستهاي مردمي وادار به انتقاد از جنايتهاي اين رژيم شدند. با توجه به آنچه كه از چالشهاي صهيونيستها گفته شد بايد اذعان كرد كه آتش بس يك جانبه آنها، برگرفته از ناكاميها و شكستهاي آنها در برابر مقاومت است.البته آنها برآنند تا از طريق سياسي با بهره گيري از ظرفيتهاي متحدان خود به جبران شكست بپردازند. آنها با استفاده از طرح مصر و نيز بندهاي توافقنامه امنيتي كه با آمريكا امضا كردند (ديدار رايس و ليوني 27/10/87 ) برآنند تا طرحي سياسي عليه مقاومت اجرايي كنند كه براساس آن ادامه محاصره غزه و مقابله با گروههاي مقاومت مورد تاكيد قرار ميگيرد. در اين ميان تاكيد گروههاي فلسطيني بر رد هر گونه آتش بس در صورت پذيرفته نشدن شروط فلسطينيها ميتواند شكست صهيونيستها و متحدانشان در اين عرصه را نيز به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواستههاي بانيان شرم الشيخ پس از آنكه رژيم صهيونيستي پس از 22 روز جنايت به دليل شكست در برابر مقاومت غزه به اعلام آتش بس يك جانبه وادار شد،متحدان اين رژيم براي رهايي دادن اين رژيم از رسواييها بيشتر، تحركات گسترده اي را آغاز كردند.در اين چارچوب مصر كه در طول جنگ غزه از هيچ كمكي به صهيونيستها خودداري نكرده بود ميزبان نشست شرم الشيخ گرديد.همزمان با اعلام آتش بس يك جانبه از سوي صهيونيستها، مصر از آمادگي خود براي برگزاري نشستي با حضور سران كشورهايي چون آلمان، فرانسه، انگليس، ايتاليا، اردن و برخي كشورهاي ديگر خبر داد.بررسي تركيب كشورهاي حاضر در اين نشست نشان ميدهد كه اين نشست نه براي پايان دادن دائمي به جنايتهاي صهيونيستها بلكه تحركي براي رهايي دادن اين رژيم از رسواييهاي بيشتر ميباشد.گواه اين مسئله را در مواضع مصر، اردن و كشورهاي غربي حاضر در اين نشست ميتوان دانست كه بدون اشاره بر جنايتهاي رژيم صهيونيستي در 23 روز گذشته محور نشست را يافتن راهكاري براي عدم ورود سلاح به غزه عنوان كرده اند.جالب توجه آنكه اين كشورها در اين روند هيچ اشارهاي به بمبهاي فسفري و شيميايي كه رژيم صهيونيستي عليه ساكنان غزه استفاده كرده نداشته اند و خواستار خلع سلاح مقاومت شده اند. در همين چارچوب آنها با نام آتش بس در غزه تلاش كرده تا با افزايش نظارتهاي بين المللي بر رفح و گذرگاهها، عملا غزه را به زنداني بزرگ مبدل سازند در حالي كه با نام صلح براي عدم توجه افكار عمومي جهان به اين مسئله تلاش ميكنند.از سوي ديگر در اهداف نشست شرم الشيخ ميتوان به نكاتي چون ترميم جايگاه فروپاشيده مبارك در منطقه و عرصه بين الملل، اعلام بازيگري غرب در معادلات جهاني براي پايان دادن به اعتراضات افكار عمومي غرب به مواضع دولتمردانشان، ايجاد شرايط براي بازگرداندن ابومازن به غزه در حالي كه با نام روند صلح،يك سال ديگر رياست وي بر تشكيلات خودگردان را تمديد ميكنند و... اشاره كرد. با تمام اين تفاسير نشست شرم الشيخ را ميتوان نشستي از سوي حاميان صهيونيستها دانست كه براي فرار اين رژيم از رسوايي شكست در برابر مقاومت از تحركات نظامي به حربههاي سياسي روي آورده اند در حالي كه تاكيد غزه بر ادامه مقاومت تا تحقق تمام اهدافشان، موفقيت اين سناريو را نيز با ابهام مواجه ساخته است.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي دست به دامان آتش بس رژيم صهيونيستي در حالي 23 روز پيش به عنوان نابود سازي مقاومت حملات گسترده اي را عليه غزه آغاز كرد كه به رغم تمام تحركات و جنايت هاي انجام داده نه تنها نتوانست ادعاي خود مبني بر نابودسازي مقاومت در چند ساعت را محقق كند بلكه پس از 23 روز بسياري از مقامات اين رژيم وادار به اعتراف به شكست در برابر مقاومت شدند. با توجه به اين مسئله صهيونيست ها سرانجام وادار شدند تا آتش بس يك جانبهاي را اعلام كند. هرچند كه صهيونيست ها بر اين آتش بس نيز پايبند نبودند و امروز بارديگر غزه را مورد حملات هوايي قرار دادند اما به صراحت مي توان گفت كه اين رژيم در برابر مقاومت به انتهاي خط كه همانا تزلزل و ناتواني است رسيده و تنها راهكار آنها براي فرار از رسوايي هاي بيشتر گرايش به آتش بس مي باشد. البته آنها براي سرپوش نهادن بر اين شكست حملاتي عليه غزه خواهند داشت تا چنان وانمود كنند كه آتش بس يك جانبه به دليل ضعف نبوده است. در همين حال آنها با انجام اين حملات تلاش مي كنند تا جهانيان را وادار سازند تا پيش شرط هاي آنها را در قالب طرح مصر و نيز توافقنامه امنيتي اين رژيم و آمريكا (توافقنامه رايس و ليوني ) را بپذيرند. آنها به دنبال آنند تا در بعد سياسي شكست هاي نظامي خود را جبران كنند. در اين ميان اعتراف سران نظامي و سياسي اين رژيم به شكست در برابر مقاومت و نيز تاكيد غزه بر ادامه مقاومت تا زمان پذيرش پيش شرط هايشان براي آتش بس ، اين سناريو را نيز به شكست مي كشاند. ابعاد شكست صهيونيست ها چنان گسترده بوده كه سران آلمان ، فرانسه و انگليس را براي فرار از اين رسوايي به شرم الشيخ كشانده است تا شايد از تكرار سرنوشت جنگ 33 روزه جلوگيري كنند.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال ارتش صهيونيسم رژيم صهيونيستي در طول 6 دهه گذشته همواره از نيروهاي نظامي به عنوان عامل اصلي تحقق اهداف توسعه طلبانه و نيز رسيدن به امنيت بهرهبرداري كرده است. شايد به صراحت بتوان گفت كه اساس و شالوده اين رژيم را نظاميگري و جنايت و كشتار تشكيل ميدهد چنانكه به اعتراف برخي كارشناسان اين رژيم، در صورت كنار نهاده شدن اين اصل، فروپاشي رژيم صهيونيستي در كوتاهترين زمان ممكن دور از ذهن نيست . نكته قابل توجه در زمينه تحولات نظامي رژيم صهيونيستي، زوال نقش و جايگاه ارتش در تامين امنيت و مقاصد اين رژيم در برابر به اصطلاح دشمنان خود است. هرچند كه صهيونيستها ادعا ميكنند همچنان پيشرفتهترين ارتش خاورميانه را در اختيار دارند اما بررسي تحولات سالهاي اخير بيانگر زوال شديد در ارتش اين رژيم است كه نه تنها ديگر توانايي قدرت منطقهاي بودن را ندارد بلكه حتي در تامين امنيت صهيونيستها در برابر ملت فلسطين نيز ناتوان است. در بررسي ريشهاي اين امر ميتوان به تحولات سال 2005 و خروج اجباري صهيونيستها از غزه اشاره كرد. در آن سال شارون نخست وزير وقت صهيونيست ها ، براي فرار از شكستهاي سنگين تر در برابر مقاومت به ناچار غزه را تخليه كرد. سال 2006 و جنگهاي 33 روزه كه با شكست صهيونيست ها در برابر حزب الله لبنان همراه بود را ميتوان مرحله ديگري از تزلزل ارتش صهيونيستي دانست كه هيمنه جهاني آن را متزلزل ساخت. اما نقطه اوج زوال ارتش صهيونيستها را ميتوان در ناتواني آن در برابر مقاومت غزه دانست كه به رغم حملات گسترده و همه جانبه صهيونيستها با ايستادگي و مقاومت لطمات سنگيني را بر پيكر ارتش صهيونيستي وارد ساختند. شكست صهيونيستها در سركوب مقاومت و در نهايت جنگ اخير غزه نشان داد كه ديگر سلاحهاي پيش رفته نميتواند امنيت را براي صهيونيستها به همراه آورده و رژيم صهيونيستي در كنار ناكاميهاي سياسي و اجتماعي در عرصه نظاميگري نيز با بحران مواجه شده است. اكنون بسياري از ساكنان اراضي اشغالي تاكيد دارند كه محاسبات آنها در قبال ارتش براي تامين امنيت نادرست بوده به گونهاي كه بسياري كوچ معكوس به خارج از اراضي اشغالي را تنها راه رسيدن به آرامش و ثبات ميدانند. براين اساس ميتوان گفت كه ارتش صهيونيستي اكنون در شرايط زوال قرار دارد چنانكه صهيونيستها براي سرپوش نهادن بر اين زوال جنگ غزه را آغاز كردند كه در آنجا نيز شكست سنگيني را متحمل شدند تا هيمنه ارتش صهيونيستي براي هميشه فروبپاشد.
+
نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه نشست قطر در شرايطي كه برخي كشورهاي عربي و غربي در حمايت از جنايتهاي رژيم صهيونيستي راه سكوت در پيش گرفتهاند در مقابل حاميان مقاومت ديروز در قطر نشست مشورتي عربي- اسلامي را برگزار كردند تا نشان دهند كه مقاومت تنها نخواهد بود و مورد حمايت است. در كنار اصل برگزاري نشست دوحه كه اقدامي مثبت براي مقابله با جنايتهاي رژيم صهيونيستي بود، در حاشيه اين نشست چند نكته اساسي قابل تامل است. اولا كشورهاي عربي نشان دادند كه مانند گذشته چشم به تحركات مصر، عربستان و اردن ندارند و به طور مستقل در قبال تحولات فعاليت ميكنند. اين امر انزواي سازش كاران را به همراه خواهد داشت. ثانيا در اين نشست اجماعي از وحدت عربي- اسلامي براي حمايت از فلسطين صورت گرفت كه نشانگر گرايش جهان اسلامي به وحدت و يك صدايي در حمايت از آرمان فلسطين است. ثالثا حضور نمايندگان گروههاي مقاومت در اين نشست و عدم حضور ابومازن نشانگر جايگاه و موقعيت مقاومت و دولت منتخب حماس است كه شكست سياست انزواي مقاومت را اجرايي كرده است. رابعا از ويژگيهاي نشست قطر، تاكيد كشورها بر تحريم و قطع روابط با رژيم صهيونيستي در كليه ابعاد بوده كه نتيجه آن اعلام آمادگي موريتاني و قطر مبني بر تعليق روابط با رژيم صهيونيستي است. خامسا بيانيه پايان نشست خود گامي مهم براي تحقق اهداف ملت فلسطين و منطقه بود كه ميتواند جايگزيني براي تمام طرحهاي مطرح شده در مورد تحولات اخير غزه باشد.در اين ميان اجماع كشورهاي اسلامي در حمايت از مردم غزه و مقابله با دشمنان آنان نقطه عطفي در تعاملات كشورهاي اسلامي است كه مسلما با اتحاد ملتهاي اسلامي ميتواند نتايج مثبتي براي فلسطين و كل خاورميانه به همراه داشته باشد. اين نشست نشان داد كه جبهه سازش در انزوا قرار دارد و مقاومت همچنان حرف اول تحولات فلسطين و خاورميانه است كه در آينده نيز ادامه خواهد داشت.
+
نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامدهاي حضوري نيروهاي خارجي در غزه نوزده روز از حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي عليه سكنان نوار غزه ميگذرد. در اين ميان و در شرايطي كه تحركي جهاني براي مقابله با جنايتهاي صهيونيستها صورت نگرفته برخي طرحها براي فلسطين ارائه شده كه محور آن را طرح مصر تشكيل ميدهد. نكته قابل توجه در اين عرصه تاكيد كشورهاي عربي، غربي و آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي بر دخالت نيروهاي بينالمللي در غزه است. در اين زمينه بر دو اصل تاكيد شده است اولا ورود نيروهاي خارجي به داخل غزه ثانيا استقرار اين نيروها در خاك مصر مي باشد. هرچند كه بانيان اين طرح ها بر اين ادعايند كه اين اقدام براي حل بحران فلسطين و كمك به برقراري امنيت و حتي ياري رساندن به فلسطين در برابر تهاجمات صهيونيستها است اما طرح مذكور با مخالفت گروههاي فلسطيني و افكار عمومي جهان مواجه شده است. بررسي طرح به اصطلاح صلح حضور نيروهاي خارجي در غزه نشان ميدهد كه اين طرح نه تنها تحقق بخش اهداف و خواستههاي فلسطينيها نخواهد بود بلكه تحركي براي افزايش فشارها و تهديدي بزرگ براي ساكنان غزه و حتي آينده فلسطين است. در ارزيابي طرح ورود نيروهاي خارجي به غزه بايد به اين امر تاكيد داشت كه تمام اين نيروها به ناتو و كشورهاي غربي وابسته هستند كه صرفا در چارچوب اهداف آنها نيز حركت ميكنند. باتوجه به مواضع بانيان طرح ميتوان گفت كه هدف ورود نيروهاي بينالمللي در غزه ايجاد ديواري امنيتي براي رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت ملت فلسطين است. هدف نهايي اين نيروها محاصره كامل غزه با نظارت بر گذرگاه رفح ميباشد. در اين عرصه آنها تلاش ميكنند تا با نام صلح و مقابله با تهديدات امنيتي به خلع سلاح گروههاي فلسطيني بپردازند در حالي كه با اين اقدام عملا خواست صهيونيستها براي سركوب آرام فلسطينيها را اجرايي ميكنند. در اين ميان جنگ فلسطيني- صهيونيستي به جنگ فلسطينيها با سازمان ملل مبدل ميشود كه حاصل آن اعمال فشارهاي بينالمللي عليه فلسطينيان خواهد بود. نكته قابل توجه آنكه استقرار نيروهاي سازمان ملل در فلسطين نيازمند وجود مرز مشخص براي اجراي ماموريت آنها است كه علنا اجرا كننده طرح صهيونيستها براي تثبيت اشغالگري ها و پايان دادن به حقوق فلسطينيها است.براين اساس ميتوان گفت كه چنانكه گروههاي فلسطيني تاكيد دارند اين طرح صرفا براي اجراي اهداف دشمنان مقاومت است كه هيچ دستاوردي براي ملت فلسطين نخواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه و انشعاب در جهان عرب رژيم صهيونيستي كه براي اهداف توسعه طلبانه خود سياست كشتار و جنايت را سرلوحه سياستهاي خود دارد بار ديگر حملات گستردهاي را عليه 5/1 ميليون نفر ساكن غزه آغاز كرده است .هرچند كه صهيونيستها ادعا ميكردند كه ميتوانند در كوتاهترين زمان ممكن به اهداف خود برسند اما پس از سه هفته جنگ همچنان در برابر مقاومت غزه ناتوان هستند و به اعتراف خودشان، دستاوردي از جنگ نداشتهاند. در كنار تحولات فلسطين، چگونگي واكنش و رفتارهاي كشورهاي عربي نكتهاي قابل تامل است. هرچند كه كشورهاي عربي در قالب شوراي همكاري خليج فارس و اتحاديه عرب ادعا ميكردند كه داراي وحدت نظر و يكپارچگي رفتاري هستند و از سوي ديگر آمريكا نيز با نام به اصطلاح اعراب ميانهرو تلاش داشت تا اين كشورها را به سمت سازش با رژيم صهيونيستي سوق دهد اما تحولات غزه بار ديگر انشعاب و اختلافهاي گسترده در ميان اعراب را به نمايش گذاشت. نمونه بارز اين امر را ميتوان در مواضع دو گانه آنها در قبال غزه مشاهده كرد. در اين ميان كشورهايي مانند اردن، مصر و عربستان بر ادامه سكوت و حتي همسويي با رژيم صهيونيستي عليه ملت فلسطين تاكيد كردند و از سوي ديگر كشورهايي مانند قطر، بحرين، يمن و ... خواستار مداخله اتحاديه عرب براي پايان دادن به جنايات غزه شدند . هرچند كه اين كشورها نيز بعضا براي كاهش انتقادهاي مردمي و اهداف سياسي چنين موضع گيري كرده اند اما به هر تقدير رفتار آنها نشان داد كه اين كشورها چندان در قالب طرحهاي غرب براي پذيرش رژيم صهيونيستي قرار نگرفتهاند و همچنان با ديده ترديد به اين رژيم مينگرند. تحولات غزه بار ديگر نشان داد كه اعراب بر خلاف ادعاهاي خود نه تنها به الگويي واحد در برابر تحولات منطقهاي و جهاني دست نيافتهاند بلكه در عمل با اختلافهاي بسياري مواجه هستند كه شكست طرحهاي آنها را به نمايش ميگذارد. اين امر را ميتوان شكست سياستهاي آمريكا در خاورميانه دانست كه تلاش داشته تا با ايجاد همگرايي ميان اعراب با عنوان اعراب به اصطلاح ميانه رو اهداف خاورميانهاي خود را با نام اصلاحات منطقهاي اجرايي كند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح صهيونيست ها در دست مصر رژيم صهيونيستي 19 روز است كه به حملات گسترده عليه ملت فلسطين ادامه ميدهد. نكته قابل توجه در اين تحركات تاكيد مقامات اين رژيم ،كشورهاي عربي و غربي بر اجراي طرح به اصطلاح صلح مصر براي پايان دادن به جنگ غزه است. هرچند كه آنها ادعا ميكنند اين طرح براي صلح در خاورميانه است اما بررسي مفاد آن بيانگر حقيقت ديگري است. در بندهاي اين طرح ورود نيروهاي خارجي به غزه، برقراري آتش بس موقت براي تعيين مرزهاي طرفين، رسيدن به توافقات بلند مدت ميان طرفهاي فلسطيني و رژيم صهيونيستي براي آتش بس طولاني،ادامه مذاكرات ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با محوريت مصر مطرح شده است. بررسي بندهاي مطرح شده نشان ميدهد كه بانيان طرح نه به دنبال كمك به مردم غزه بلكه به دنبال راهكاري براي تكرار اسلوها، كمپ ديويدها، غزه- اريحا، نشستهاي شرم الشيخ و در نهايت تسليم كردن مقاومت هستند. جالب توجه آنكه مصر كه به نام صلح و احقاق حقوق فلسطينيها چنين طرحي ارائه ميكند در مقابل از بازگشايي گذرگاه رفح و حتي ورود امداد رسانان به غزه جلوگيري ميكند و عملا به حمايت از رژيم صهيونيستي ميپردازد.در همين حال برخلاف خواست ملتهاي عربي ،مصر در اقدامي هماهنگ با صهيونيست ها از عدم حضور در نشست سران عرب خبر داده است. شايد بتوان گفت كه طرح مصر طرح آمريكايي صهيونيستي است كه صرفا براي كاهش انتقادها از آن به دست مصر سپرده شده تا مانند گذشته در لواي ميانجيگامي براي اجراي اهداف آنها بردارد. با توجه به بندهاي اين طرح ميتوان گفت كه طرح مذكور نمي تواند تحقق بخش اهداف فلسطينيها باشد و چنانكه گروههاي مقاومت و ساكنان غزه اعلام كردهاند توطئهاي براي اين اعمال فشار بيشتر بر غزه خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خيانت سران عرب به جهان اسلام رژيم صهيونيستي در حالي 18 روز است كه حملات گستردهاي را عليه ساكنان غزه اعمال ميدارد كه برخي سران عرب همچنان به سكوت در برابر اين جنايتها و حمايت از رژيم صهيونيستي ميپردازند. هرچند كه اكنون بازتاب عملكرد سران سازشكار عرب، غزه را در برميگيرد اما پيامدهاي اين اقدامات در آينده سراسر جهان اسلام را در برخواهد گرفت. از اهداف صهيونيستها و متحدانشان، تفرقه ميان مسلمانان است. در اين چارچوب آنها سناريوهاي متعدي چون شيعه و سني، ميانه رو و افراطي، حاميان و مخالفان تروريسم را به كار بردهاند. هرچند كه آنها براي رسيدن به اهداف خود فعاليتهاي بسياري داشتهاند اما به واسطه همگرايي و اتحادي كه ملتهاي اسلامي داشتند نتوانستند به اهداف خود دست يابند. بررسي تحولات غزه و مواضع و اظهارات مطرح شده از سوي مقامات و نشريات صهيونيستي نشان ميدهد كه آنها با برملا كردن همكاريها و ا هداف و خواستههاي اعراب در قبال غزه تلاش جديدي را براي تفرقه افكني ميان مسلمانان آغاز كردهاند. سران سازشكار عربي با گرايش به همسويي با صهيونيستها در كشتار غزه از يك سو براي شكستن روحيه مقاومت در جهان اسلام فعال شدهاند و از سوي ديگر خواسته و ناخواسته سياست تفرقه را در ميان مسلمانان اجرا كردهاند كه عملا خواست صهيونيستها و غرب است. اكنون به صراحت مي توان گفت كه سازشكاري و همكاري سران عرب با صهيونيستها، خيانت به جهان اسلام و 5/1 ميليارد مسلمان است كه همواره از فلسطين به عنوان خط قرمزي براي حفظ وحدت خود ياد كرده اند. سران عرب نشان دادند كه براي حفظ منافع خود حتي اين آرمانها را نقض ميكنند و حاضرند كه با تفرقه افكني در جهان اسلام اهداف خود را محقق سازند. لذا ميتوان گفت كه جهان اسلام در آينده بار ديگر شاهد طرحهاي تفرقه افكنانه صهيونيستها ميان مسلمانان خواهد بود كه عامل اصلي آن دور شدن سران عرب از خواستههاي ملتهايشان مبني بر حمايت از ملت فلسطين است براين اساس جا دارد تا سران سازشكار عرب براي جلوگيري از اين مسئله با پذيرش خواستههاي ملتهايشان از مسيري كه در پيش گرفتهاند بارگردند تا بيش از اين، ابزاري در دستان صهيونيستها و غرب در برابر جهان اسلام نباشند چرا كه راهي كه آنها در پيش گرفتهاند صرفا خوش خدمتي به صهيونيستم بينالمللي است كه هدفي جز اسلام ستيزي و نابودي آرمانهاي آن ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آغاز سياست خارجي اوباما از افغانستان باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا در حالي خود را براي ورود به كاخ سفيد (20 ژانويه) آماده ميكند كه از يك سو تيم كاري خود را چينش كرده و از سوي ديگر تلاش دارد تا چارچوبهاي كاري خود را تدوين نمايد. در اين زمينه وي با گزينش افرادي كه زماني در كابينه بيل كلينتون دموكرات فعاليت داشتند (1992 الي 2000) و نيز افرادي كه نزديكي و دوستي گستردهاي با لابي صهيونيست دارند كابينهاي فراگير را تشكيل داده كه از تمام طيفها و نگرش ها در آن قرار دارند. در همين حال وي آرام آرام تحركات خود را براي حضور در عرصه بينالمللي آغاز كرده است. در اين عرصه دو نكته قابل توجه است كه نشانگر چگونگي محورهاي سياستهاي آينده وي ميباشد. اوباما پس از مدتها سكوت بار ديگر به ارزيابي و بيان ديدگاههاي خود در قبال ايران پرداخت هرچند كه او سخني چندان مطرح نكرد اما همچون گذشته اصل سياست چماق و هويج را مطرح كرد تا نشان دهد كه وي نيز مانند بوش پذيرنده واقعيات جامعه جهاني نيست و همچنان به سياستهاي اشتياق آمريكا در قبال ايران ادامه ميدهد. محور ديگر تحركات ديپلماتيك اوباما را ميتوان در سفر جوزف بايدن معاون اول وي به پاكستان و افغاستان ارزيابي كرد. بايدن در حالي به اين كشورها سفر كرد كه اوباما در تبليغات انتخابات خود همواره اين كشورها را كانون توجه سياستهايشان عنوان كرده بود. وي تاكيد داشت كه اولويت سياست خارجي وي پايان دادن به بحران امنيتي در افغانستان، مقابله با پاكستان به عنوان تهديد امنيتي آينده آمريكا خواهد بود. در همين چارچوب حتي دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا نيز تهديد امنيتي اين كشورها تا سال 2013 براي ايالات متحده را مطرح كرده و خواستار مقابله با آن شده بودند. براين اساس ميتوان گفت «بايدن» به افغانستان و پاكستان را به نحوي برنامه ريزي براي آينده منطقه و حتي اعلام هشدار به اين كشورها مبني بر پيامدهاي عدم همكاري با آمريكا در رسيدن به اهدافش دانست. براساس طرحهاي اوباما، آمريكا در آينده نزديك 20 هزار نيروي جديد به افغانستان اعزام ميكند در حالي كه در كنار آن تحركات نظامي در پاكستان نيز خواهد داشت. لذا سفر «بايدن»، نشان داد كه اوباما اولويت اصلي سياست خارجي خود را بر افغانستان معطوف ساخته در حالي كه بسياري از ناظران سياسي افغانستان را باتلاق اوباما ميدانند چنانكه بوش در عراق گرفتار شد و سرانجام با ناكامي اين كشور را ترك كرد. آنها تاكيد دارند كه سياست اوباما بر ادامه نظامي گري تجربهاي شكست خورده است كه صرفا تكرار كننده سرنوشت شوروي سابق در افغانستان خواهد بود و دستاوردي براي آمريكا به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رفح محور تحركات صهيونيستها رژيم صهيونيستي در حالي 16 روز است كه حملات گستردهاي را عليه 5/1 ميليون نفر ساكن غزه آغازكرده كه بررسي عملكردهاي آن بيانگر رويكرد اين رژيم به تحرك بيشتر در رفح است. در ارزيابي موقعيت رفح ميتوان گفت كه اين منطقه از حساسيت استراتژيك خاصي برخوردار است چرا كه تنها محل اتصال غزه به دنياي خارج از طريق مصر ميباشد. هرچند كه صهيونيستها و دولتمردان مصر تلاش كردهاند تا با بستن اين گذرگاه و اجراي تدابير شديد امنيتي مانع از عبور و مرور فلسطينيان از اين منطقه شوند اما هنوز در اجراي اين امر موفق نشدهاند. هدف نهايي دشمنان مقاومت بستن تمام معابر عبوري و تبديل غزه به زندان كاملا محصور شده است.در اين چارچوب عاموس گلعاد مشاور اولمرت در سفر به مصر خواستار همكاري گسترده قاهره در اجراي اهداف اين رژيم در رفح با محوريت استقرار نيروهاي خارجي در اين منطقه شد. در اين ميان از يك سو صهيونيستها اشغال اين منطقه را عاملي براي تامين امنيت خود ميدانند و از سوي ديگر كشورهاي عربي با اشغال اين منطقه توسط صهيونيستها، عملا هيچ مسئوليتي در برابر غزه نخواهند داشت. آنها با نام منطقه اشغال شده عملا از كمك به غزه و حتي تقابل با رژيم صهيونيستي سرباز زده و عملكردهاي خود را در برابر ملتهايشان توجيه ميكنند. اين نكته قابل ذكر است كه كشورهاي غربي نيز از اين مساله حمايت ميكنند چرا كه براساس قطعنامه 1860 و نيز طرحهاي مطرح شده نيروهاي خارجي در رفح مستقر ميشوند كه در نتيجه آن اروپا عملا به نام نيروهاي حافظ صلح به توسعه نظامي در منطقه ميپردازند. براين اساس ميتوان گفت كه صهيونيستها و متحدانشان تحركات گستردهاي را در آينده رفح خواهند داشت هرچند كه مقاومت ملت غزه مانع از اجراي اين تحركات شده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پايان هياهوي رژيم صهيونيستي رژيم اشغالگر قدس كه كشتار و جنايت را اولين اصل سياستهاي خود قرار داده و 6 دهه است كه به هر جنايتي براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود متوسل ميشود، 15 روز است كه حملات وحشيانهاي را عليه 5/1 ميليون ساكن بيدفاع غزه اعمال ميكند. هرچند كه رژيم صهيونيستي از حمايت گسترده غرب و برخي كشورهاي عربي برخوردار است اما هنوز نتوانسته به اهداف خود در غزه دست يابد. ارتشي كه زماني خود را اولين ارتش خاورميانه و پنجمين ارتش جهان ميدانست در سال 2005 در برابر مقاومت ملت لبنان و حزب الله تسليم شد و با شكستي سنگين از صحنه خارج شد. پس لرزههاي اين شكست همان بس كه هيمنه اطلاعاتي، نظامي و حتي سياسي اين رژيم از هم فروپاشيد و صهيونيستها با فروپاشي بخشهاي اركان اصلي خود مواجه شدندبه گونهاي كه نتيجه نهايي آن سقوط دولت اولمرت بود. پس از 2 سال از آن شكست سنگين و در حالي كه صهيونيستها با حمايتهاي بيدريغ غرب و آمريكا به پيشرفتهترين سيستمهاي اطلاعاتي و راداري در كنار سلاحهاي مدرن جنگي از جمله سلاحهاي كشتار جمعي مجهز شده بودند، بار ديگر سوداي توسعه طلبي و بيان اقتدار، آنها را وارد جنگي جديدكرد. آنها بر آن بودند تا با كشتار در غزه و سركوب مقاومت و حتي اشغال غزه، قدرت خود را به جهانيان نشان دهند تا آبروي از دست رفته خود را بازيابند. براساس گزارشهاي منتشره آنها براي جلوگيري از تكرار شكست جنگ 33 روزه دركنار استفاده از پيشرفتهترين تجهيزات نظامي و اطلاعاتي به ائتلاف با غرب و برخي كشورهاي عربي پرداختند و حتي جواناني را كه در سراسر جهان تابعيت اين رژيم را داشتند به جنگ فرا خواندند تا به اصطلاح از تمام امكانات در برابر مقاومت ملت فلسطين بهره برداري كنند. هرچند كه آنها براي رسيدن به اين مقصود فعاليتهاي بسياري داشتهاند اما اين بار نيز آنها با شكست جنگ 33 روزه مواجه شدند. شكستي كه به صراحت ميتوان آن را سنگين تر از شكست جنگ33 روزه دانست چرا كه در جنگ سال 2006 ،آنها در برابر حزب الله و ارتش لبنان قرار داشتند و امروز آنها در برابر مردمي قرار گرفتهاند كه نزديك به 2 سال است در محاصره كامل به سر ميبرند و از هيچ ادوات جنگي پيشرفتهاي برخوردار نيستند. مردمي كه سلاحشان فقط وحدت و اتكا به خداوند است و صرفا با آرمان آزادي وطن در برابر دشمن صهيونيست قرار گرفتهاند. اكنون به صراحت ميتوان گفت كه حتي اگر غزه اشغال شود، فاتح جنگ مردم غزه هستند كه با دست خالي در برابر دشمن ايستادهاند. تحولات غزه نشان داد كه هياهوي جهاني رژيم صهيونيستي عليه كشورهاي منطقه نظير ايران و سوريه و لبنان، جز حبابي براي سرپوش نهادن بر ناكاميهايشان نيست چنانكه اين رژيم حتي توانايي مقابله با غزهاي را نداشته كه ماههاست در محاصره اين رژيم قرار دارد چه رسد به اين كه بخواهد ساير كشورها را تهديد كند. براين اساس ادعاي اعراب مبني بر سازش با صهيونيستها براي امنيت منطقه دروغي بيش نيست چرا كه اين رژيم ديگر تواني براي جنگ ندارد و در مسير زوال حركت ميكند.
+
نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعلل شوراي امنيت نتيجه سازشكاري اعراب شوراي امنيت سازمان ملل متحد پنجشنبه شب قطعنامه 1860 را براي به اصطلاح حل بحران غزه صادر كرد. اين قطعنامه در حالي پس از 14 روز سكوت مجامع جهاني در برابر جنايتهاي گسترده صهيونيستها عليه 5/1 ميليون ساكن غزه صادر شد كه در آن هيچ الزامي براي عقب نشيني و مجازات رژيم متجاوز صهيونيستي در نظر گرفته نشد و حتي برخي ناظران سياسي آن را گامي از سوي غرب براي حمايت از رژيم صهيونيستي دانستند. هرچند كه موضع گيري كشورهاي غربي و آمريكا در برابر عملكردهاي شوراي امنيت در قبال غزه امري دور از ذهن نيست اما دليل اصلي عدم تغيير رويكرد آنها را بايد در عملكردهاي كشورهاي غربي مشاهده كرد.وقتي كشورهاي عربي در نشست شوراي همكاري خليج فارس و سپس اتحاديه عرب و يا در نشست پارلمانهاي عربي در بيروت در برابر جنايتهاي صهيونيستها سكوت ميكنند و براي توجيه رفتار خود پيش شرط حل اختلافهاي گروههاي فلسطيني (حماس و تشكيلات خودگران ) را مطرح ميكنند و يا وقتي كه كشورهايي چون عربستان با طرح تحريم نفتي حاميان صهيونيستها مخالفت و حتي بر افزايش توليد تاكيد ميكنند، وقتي كشورهاي عربي علنا مقاومت را عامل بحران در خاورميانه ميدانند و وقتي كشورهاي عربي به نام اديان شيمون پرز جنايت كار را به اجلاس اديان دعوت ميكنند و در نهايت به طور پنهان و آشكار با مقامات اين رژيم ديدار ميكنند مسلم است كه كشورهاي غربي در قطعنامه شوراي امنيت منافع صهيونيستها را در نظرگرفته و بر كشتار 5/1 ميليون نفر ساكن غزه تاكيد ميكنند. براين اساس قطعنان شوراي امنيت را بايد نتيجه سكوت و سازشكاري سران عرب دانست كه نتيجه آن ادامه بحران در منطقه و تشديد كشتار در غزه خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هند و پاكستان گرفتار مداخلات خارجي هند و پاكستان در چند دهه اخير يعني از زمان تشكيل پاكستان در سال 1948 تاكنون با يكديگر در تقابل و نزاع مي باشند. هر چند كه دو كشور با دست يابي به بمب هسته اي به نوعي توازن وحشت را در روابط يكديگر ايجاد كرده اند كه مانع از درگيري نظامي گسترده آنها شود اما همچنان ميان آنها اختلاف ها و كشمكش هاي سياسي ادامه دارد. پس از حادثه بمبئي (6/9/87) و در شرايطي كه دو كشور تلاش داشتند تا به ارتقاي روابط با يكديگر بپردازند بار ديگر چالش ها و تنش هاي گذشته در مناسبات طرفين شدت گرفت به گونه اي كه ارتش دو كشور به حالت آماده باش در آمده و حتي يكديگر را به نقض حريم هوايي طرفين محكوم مي كنند. نكته قابل توجه در چالش هاي كنوني آتش افروزي هاي غرب ميان دو كشور است كه تلاش مي كنند تا از هر ابزاري براي عدم مصالحه آنها بهره برداري كنند. ديدارهاي رايس و مولن و چندين هيات آمريكايي از هند و پاكستان، سفر براون نخست وزير انگليس، حضور گروه هايي از آلمان در منطقه، مواضع اتخاذ شده از سوي اتحاديه اروپا و دولتمردان آمريكا در زمينه لزوم همكاري گسترده پاكستان با هند براي سركوب گروه هاي پاكستان را مي توان از نشانه هاي دخالت غرب در امور دو كشور دانست. اين گونه موضع گيري ها نه تنها براي تحت فشار قرار دادن پاكستان بلكه در جهت به چالش كشاندن هند نيز بوده است. به عبارتي ديگر غرب با اين موضع گيري ها تلاش كرده تا هم هند و هم پاكستان در چارچوب اهداف آنها قرار گيرند. سياست هاي راهبردي غرب نشان مي دهد كه اين كشورها تلاش دارند تا سياست هاي خود را معطوف به شرق نمايند چنانكه در اين چارچوب دولتمردان غربي بر تقويت حضور نظامي در افغانستان و توسعه آن به ساير كشورهاي منطقه تاكيد دارند. در اين ميان آنها با جانب داري هاي دوگانه بر آنند تا هند را به سمت همكاري و ائتلاف با برخي كشورها نظير آلمان و انگليس سوق دهند و از سوي ديگر پاكستان را نيز در اين يار گيري در مسير تعامل و همكاري بيشتر با آمريكا متمايل نمايند. هدف نهايي طرح هاي مذكور تاسيس پايگاه نظامي كشورهاي غربي در پاكستان و هند مي باشد كه به اين وسيله علاوه بر اين كشورها ساير كشورها نظير چين، روسيه و ايران نيز به زعم آنها مهار مي شوند. به هر تقدير در تحولات اخير شبه قاره آنچه بيش از اصل تحولات تاثيرگذار گرديده، تحركات كشورهاي غربي است كه براي رسيدن به اهدافشان تلاش دارند تا روابط هند و پاكستان هرچه بيشتر تيره شود. بر اين اساس مي توان گفت كه آينده شبه قاره در هاله اي از تهديدها و ناامني ها قرار خواهد گرفت. چرا كه منافع غرب اين بحران ها را طلب مي كند. جالب توجه آنكه پيش از انفجارهاي بمبئي دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا از ارتقاي جايگاه شرق در معادلات جهاني و ضرورت حضور نظامي آمريكا در منطقه سخن گفته بودند كه اكنون در حال اجرا شدن است. اكنون هند و پاكستان قرباني طرح هاي بلند مدت غرب شده اند كه نتيجه آن بحران در منطقه و تقابل سياسي اين كشورها است كه تنها نتيجه آن ورود غرب به اين كشورها به صورت نظامي خواهد بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي بازنده نبرد غزه رژيم صهيونيستي كه در برابر اراده ملت فلسطين در حمايت از آرمان هايشان بويژه حمايت از مقاومت ناتوان گرديده بود سرانجام براي سرپوش نهادن بر اين شكست سنگين در تاريخ 7/10/87 يورش هاي نظامي گسترده اي را عليه 5/1 ميليون نفر ساكن غزه آغاز كرد . صهيونيست ها كه از حمايت برخي كشورهاي عربي سازشكار و غرب كه از الگو شدن مقاومت فلسطين در هراس هستند برخوردار شده بود با تهاجم گسترده هوايي و زميني خود كشتار گسترده فلسطينيان در غزه را اجرايي كرد. هرچند كه صهيونيست ها و متحدانشان بر اين ادعا بودند كه با اين تحركات به سركوب مقاومت بويژه دولت مردمي و منتخب حماس دست مي يابند اما اين يورش ها و تحولات پس از چند روز از شكست زودهنگام صهيونيست ها در برابر مقاومت حكايت دارد. اولا :پيش از هرچيز بايد به پيش زمينه هاي حمله صهيونيست ها به غزه توجه داشت. پس از پيروزي حماس در انتخابت 2006 و تشكيل دولت از جانب آن، صهيونيست ها و برخي عوامل تشكيلات خودگردان در كنار بعضي كشورهاي عربي و غربي كه از الگو شدن حماس در هراس بودند تحركات گسترده اي را براي سركوب دولت منتخب حماس به كار بردند اما در نهايت در اين عرصه ناكام ماندند. پس از تسلط گروههاي مقاومت بر غزه در خرداد ماه 86 ،صهيونيست ها و متحدانشان برآن شدند تابا اعمال تحريم هاي بين المللي و محاصره غزه به سركوب مقاومت بپردازند در اين چارچوب آنها حتي نشست آناپوليس را نيز به نام صلح خاورميانه برگزار كردند. در نهايت اين فعاليت ها نيز به نتيجه اي نرسيد چنانكه صهيونيست ها در 30خرداد 87 وادار به پذيرش آتش بسي 6 ماهه با حماس شدند. از آنجايي كه صهيونيست ها در نيل به اهدافشان ناكام مانده بودند پس از 5 ماه آتش بس و در اوايل آبان ماه سال جاري با محاصره شديد غزه بار ديگر براي سركوب مقاومت با هدف ايجاد شكاف ميان مردم غزه و حماس فعال گرديدند كه به رغم تمام تحريم هاي اعمال شده كه به اعتراف سازمان ملل حتي نان و آب نيز در غزه دست نيافتني شده بود مردم غزه به حمايت از مقاومت ادامه دادند چنانكه در مراسم بيست و يكمين سالگي تشكيل حماس با برپايي تظاهرات گسترده هرگونه سازش كاري را نفي كردند. مجموع اين تحولات سبب شد تا صهيونيست ها با شكست هاي سنگيني در برابر مقاومت مردم مظلوم غزه مواجه شوند لذا براي سرپوش نهادن بر اين ناكامي به آخرين حربه يعني كشتار دسته جمعي روي آوردند. ثانيا : هرچند كه صهيونيست ها و برخي متحدان منطقه اي و فرامنطقه اي آنها بر اين ادعا بودند كه با كشتار سراسري مي توانند از يك سو ساكنان غزه و از سوي ديگر جهانيان را در برابر حماس قرار دهند اما روند تحولات نتيجه ديگري را به نمايش گذاشت .مردم غزه همچون گذشته بر ادامه مقاومت و حمايت از دولت منتخب حماس تاكيد و هرگونه سازش را نفي كردند. در عرصه جهاني نيز برخلاف خواست صهيونيست ها نه تنها ملت هاي منطقه بلكه افكار عمومي سراسر جهان حتي در كشورهاي غربي متحد صهيونيست ها و در نهايت در دورترين نقاط جهان يعني آمريكاي لاتين نيز دولت ها و ملت ها با برپايي تظاهرات هاي گسترده به حمايت از مقاومت فلسطين پرداختند . اين روندنشان داد كه حماس نه به الگويي داخلي بلكه الگويي جهاني مبدل شده به طوري كه مردم آزادي خواه جهان خواستار ادامه حيات آن هستند . به عبارتي ديگر مي توان گفت كه حمله صهيونيست ها به غزه سبب شد تا حماس مانند حزب الله به الگويي فرامنطقه اي مبدل شود كه خود شكستي بزرگ براي صهيونيست ها و محتدانشان است . بر اين اساس مي توان گفت كه به رغم ادعاي صهيونيست ها و همدستان آنها در كشتار غزه ، پيشاپيش بازنده اين تحولات صهيونيست ها و كشورهايي مانند آمريكا و متحدان عربي منطقه اي آنها هستند چرا كه دليل حمله آنها به غزه سرپوش نهادن بر ناكامي هاي گذشته در برابر مقاومت بوده و نتيجه يورش به غزه نيز حمايت جهاني از مقاومت را آشكار ساخت لذا در نهايت بازنده اين صحنه از پيش تعيين شده ،كه همانا رژيم صهيونيستي و متحدان آن مي باشند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
متهم در لباس ميانجي حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي به ساكنان بي دفاع غزه در حالي وارد سيزدهمين روز شده كه پس از مدت ها سكوت محافل خبري از ارائه طرحي براي پايان دادن به درگيري ها در غزه خبر دادند. هرچند كه اين طرح نيز مانند طرح هاي گذشته به دليل جانب داري غرب از صهيونيست ها و سكوت سران عرب به نتيجه نرسيد اما يك نكته در اين زمينه قابل تامل است و آن بانيان و ارائه دهندگان اين طرح است.بر اساس گزارش هاي منتشره طرح مذكور از جانب مصر و فرانسه ارائه شده است. بررسي ها نشان مي دهد كه اين دو كشور كه امروز در لباس ميانجي ظاهر شده اند و ادعاي كمك به حل بحران غزه و كل خاورميانه را دارند خود از متحدان و دوستان رژيم صهيونيستي در كشتار غزه هستند. مصر نه تنها در 13 روز گذشته بلكه از خرداد 1376 كه حماس بر غزه مسلط شده با بستن رفح به مجازات دسته جمعي فلسطينيان مي پردازد. جالب توجه آنكه اين كشور علنا به صهيونيستها در حمله به غزه و حتي اشغال رفح چراغ سبز نشان داده چنانكه دو روز قبل از حمله صهيونيست ها به غزه ليوني ويز خارجه صهيونيستها در قاهره با مبارك ديدار و طرفين بر سركوب مقاومت تاكيد كردند. در كنار مصر ، كشور فرانسه نيز كارنامهاي سياه در همكاري با صهيونيستها دارد چنانكه اسناد وي را از نزديكان موساد نشان مي دهد. ساركوزي هرچند با سفر به خاورميانه به اصطلاح سعي داشت تا به حل بحران غزه بپردازد اما علنا به حمايت از صهيونيست ها پرداخت چنانكه بدون توجه به كشته شدن صدها زن و كودك فلسطيني ،كشتار را حق اين رژيم دانست.بر اين اساس مي توان گفت كه طرح آتش بس مصر و فرانسه در عمل دروغي بيش براي تطهير چهره تخريب شده آنها در عرصه داخلي و بين المللي و در نهايت حمايت دوباره از صهونيست ها نيست.بررسي طرح به اصطلاح آتش بس اين دو كشور نيز نشان مي هد كه هدف آنها حمايت از مردم غزه نيست بلكه تحقق اهداف صهيونيستها است كه به دليل مقاومت مردم عزه به آن دست نيافته است.بر اين اساس ميتوان گفت كه فرانسه و مصر متهماني هستند كه براي فرار از بازخواست جهاني لباس ميانجري به تن كرده اند تا در لواي آن به همكاري با دشمن صهيونيست براي فرار از شكست در غزه ياري رسانند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ثبت 12 روز شكست در كارنامه صهيونيستها رژيم صهيونيستي در حالي 12 روز است كه به كشتار دسته جمعي ساكنان غزه مي پردازد كه همچنان در رسيدن به اهداف خود ناكام مانده است چنانكه مقامات اين رژيم اعتراف كرده اند كه شكستن اراده ملت فلسطين امري دست نيافتي است . بررسي 12 روز جنايت صهيونيستها و مقاومت جانانه مردم غزه به صراحت نشانگر شكست سنگين صهيونيست ها در چند جبهه است كه حتي اشغال كامل نوار غزه نيز نميتواند جبران كنند ه اين ناكامي ها باشد. الف )صهيونيستها برآنند بودند تا از اين كشتار براي رسيدن به اهداف داخلي بويژه تبليغات انتخاباتي استفاده كنند. با توجه به اينكه صهيونيستها نتوانسته اند به وعده خود مبني بر نابودي مقاومت در چند ساعت دست يابند لذا افكار عمومي اين نيز بر دروغين بودن تبليغات مذكور پي برده كه نتيجه آن عدم تحقق اهداف انتخاباتي كاديما است.آنها حتي در ايجاد وحدت داخلي در اراضي اشغالي نيز ناكام ماندند چنانكه بسياري بر پايان جنگ براي جلوگيري از تكرار سرنوشت جنگ 33 روزه تاكيد كرده اند. ب)صهيونيستها همواره از الگو شدن مقاومت غزه براي كرانه باختري و اراضي اشغالي در هراس بوده و حتي براي عدم تحقق اين امر به كشتار در غزه روي آورد. تحولات 12روز گذشته نشان داده كه مقاومت غزه در سراسر سرزمين هاي اشغالي ريشه دوانده كه نتيجه آن را حمايتهاي گسترده ساكنان اين از مردم غزه و تاكيد آنها بر ادامه راه مقاومت مي توان مشاهده كرد. د)شكست در بعد نظامي را مي توان از آشكارترين ناكامي هاي صهيونيستها دانست.آنها ادعا مي كردند كه در چند ساعت به اهداف خود دست مييابند اما 12 روز است كه همچنان در اين زمينه ناكام مانده اند. تلفات بالا ،ناتواني در برابر مردان مقاومت بويژه در متوقف ساختن پاسخ هاي موشكي و... ميرود تا سرنوشت جنگ 33 روزه را براي آنها تكرار كند. تحولات غزه نشان داد كه اين رژيم به رغم دريافت ميلياردها دلار كمك تسليحاتي از غرب و نيز استفاده از پيشرفته ترين تجهيزات نظامي در برابر اراده مقاومت ناتوان است و اين امر به منزله آسيب پذيري شديد ارتش اين رژيم است كه خود نمونه بارز زوال آن است. د) نكته مهم در تحولات غزه شكست صهيونيستها در عرصه تبليغاتي و يا به عبارتي جنگ نرم افزاري است. هرچند كه آنها از مدت ها پيش با تبليغات گسترده جهاني برآن بودند تا جوي جهاني عليه مقاومت ايجاد كنند اما روند تحولات مغاير با خواستآنها پيش رفت. اكنون سراسر جهان به حمايت از مقاومت و مقابله با صهيونيستها روي آورده كه خود شكستي بزرگ براي صهيونيستها است. در جمع بندي كلي از 12 روز جنگ در غزه مي توان گفت كه صهيونيستها به رغم تمام فعاليت ها و جنايت هاي انجام داده در تمام جبهه ها در برابر مقاومت ناكام مانده اند و تنها در يك هدف به موفقيت دست يافتهاند و آن كشتار دسته جمعي زنان و كودكان است كه صرفا از عهده جنايت كاران صهيونيست بر مي آيد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صهيونيست ها دست به دامان ساركوزي نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه امروز براي سفر دورهاي راهي خاورميانه ميشود. محورهاي سفر وي را ، فلسطين، سرزمين اشغالي، لبنان ، سوريه تشكيل ميدهد. وي در شرايطي راهي خاورميانه شده كه چند نكته مهم در اين عرصه قابل توجه است. 1-مهمترين مسئله در خاورميانه را تحركات صهيونيستها به ويژه جنايتهاي روزهاي اخير آنها عليه غزه تشكيل مي دهد. صهيونيستها در سايه سكوت مجامع جهاني و حمايتهاي غرب و برخي كشورهاي عربي به كشتار در غزه پرداختهاند كه جنايتي بزرگ را رقم زده است. باتوجه به اينكه فرانسه با سياست ميانجيگري اهداف خود را در جهان محقق ميسازد اكنون نيز از محورهاي سفر وي را بازيگري در پرونده مذكور تشكيل ميدهد. البته چنانكه سابقه ساركوزي نشان ميدهد وي تمام طرحهايش را بر اساس خواست صهيونيستها تدوين ميكند لذا اميدي به حركت مثبت وي براي حل بحران كنوني فلسطين نميباشد. وي در ديدار روز پنجشنبه خود با ليوني وزيرخارجه صهيونيستها عملا بر حمايت از خواستههاي صهيونيستها و اعمال فشار بر فلسطينيها تاكيد كرده است. لذا ميتوان گفت كه نگاه ميانجيگرايانه وي جنبه حمايتي از صهيونيستها دارد هرچند كه در اين ميان براي عدم تحريك افكار عمومي به برقراري سازيش و صلح تاكيد ميكند. نكته ديگر در عملكرد ساركوزي در قبال تحولات مربوط به رژيم صهيونيستي مسائل مطرح شده درباره رايزنيهاي وي در لبنان و سوريه پيرامون مزارع شبعا، روستاي الغجر و جولان است كه با محوريت پايان دادن به نزاع لبنان و سوريه با صهيونيستها صورت ميگيرد. 2-ساركوزي در يك سال گذشته بخش عمدهاي از سياستهاي خود را بر توسعه طلبي در خاورميانه به ويژه اجراي طرحهاي اقتصادي، هستهاي و نظامي معطوف ساخته است. وي با بازيگري فعال در منطقه و ديدارهاي مكرر از كشورهاي عربي تلاش دارد تا از اين كشورها به عنوان منبع درآمدي براي اجراي طرحهاي خود بهرهبرداري كند. وي اميد دارد تا با اين اقدام از يك سو به احياي جايگاه جهاني فرانسه بپردازد و از سوي ديگر از اين منابع براي حل بحران اقتصادي داخلي استفاده كند. نكته قابل توجه در اين رايزنيهاي آنكه وي تلاش ميكند تا با استفاده از اين ظرفيتها به حل بحران اقتصادي داخلي فرانسه دست يابد. در همين چارچوب وي در سفرهاي خود طرح اتحاديه مديترانهاي و ورود تعداد بيشتري از كشورهاي عربي به اين طرح را پيگيري ميكند تا عاملي براي تحقق اهداف آن باشد. در نهايت ميتوان گفت كه سفر ساركوزي به خاورميانه تلاش ديگر براي احياي اهداف فرانسه و در سطحي گستردهتر اعلام حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي است كه با نام ميانجيگري بررسي صلح اجرا ميشود. آنچه مسلم است رايزنيهاي وي با محوريت مقابله با مقاومت و حمايت از صهيونيستهايي است كه اكنون در برابر مقاومت ملت فلسطين ناتوان شده اند كه نتيجه مثبتي براي حل بحران فلسطين و كل منطقه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي غرب براي كمك به صهيونيستها رژيم صهيونيستي در تاريخ 7 /10 /87 حملات گسترده اي را به غزه آغاز كرد تا به اصطلاح به سركوب اراده فلسطين در حمايت از مقاومت بپردازد پس از يك هفته حملات وحشيانه نتوانست به اين اهداف دست يابد چنانكه بسياري از مقامات ارشد اين رژيم به شكست در اجراي اين امر اعتراف كردند نكته اساسي در تحولات غزه ورود كشورهاي غربي به عرصه رايزني براي حل بحران غزه است دراين چارچوب ديروز گروهي به سرپرستي خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا راهي خاورميانه شد و پس از آن نيز ساركوزي به منطقه وارد شد .اين تحركات هر چند كه به نام صلح در منطقه و پايان درگيريها اجرا مي شود اما حقيقت آن است كه صهيونيست هابه دليل ناكام ماندن در برابرمقاومت با چالشهاي بسياري مواجه شده اند بگونه اي كه بسياري تكرار تحولات جنگ 33 روزه را دور از ذهن نمي دانند .با توجه به اينكه بسياري از مقامات صهيونيست از شكست در غزه گفته اند به صراحت مي توان گفت كه چنانكه سكوت يك هفته اي غرب براي حمايت از اهداف صهيونيستها بوده تحرك كنون آنها نيز براي خروج صهيونيستها از باتلاق غزه است .غرب تلاش ميكند تا با رايزني هاي گسترده در منطقه و سرانجام مطرح كردن روند مذاكره در ابتدا شرايط را براي ادامه تهاجمات صهيونيستها فراهم آورد واز بعد ديگر باآغاز مذاكرات امتيازاتي براي اين رژيم كسب كند.با اين وجود تاكيد ساكنان غزه بر ادامه مقاومت و كوتاه نيامدن از شروط حقه خود براي پذيرش آتش بس به چالشي براي اين سياستها مبدل شد ه و مي تواند غرب را به پذيرش خواست فلسطينيها وادار سازد بويژه اينكه حمايتهاي جهاني نيز از غزه است كه در قالب تظاهرات گسترده مشاهده مي شود .
+
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 6:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست آمريكا در غزه رژيم صهيونيستي در حالي همچنان به جنايت و كشتار در غزه ادامه ميدهد كه همكاري گسترده و عملي آمريكا با اين رژيم در اجراي اين جنايت بزرگ به نكتهاي قابل تامل مبدل شده است. هرچند كه حمايت بيدريغ و كوركورانه آمريكا از رژيم صهيونيستي امر جديدي نيست اما اجراي اين سياست در شرايط كنوني لطمات بسياري بر پيكره آمريكا در خاورميانه و عرصه بينالمللي واردساخته است. در اين چارچوب به چند نكته ميتوان اشاره كرد. افشاي اسناد و مدارك ارسال تجهيزات نظامي به ويژه بمبهاي هوشمند از آمريكا براي رژيم صهيونيستي و نيز همكاري اطلاعاتي ناو آمريكايي در درياي مديترانه با اين رژيم، بار ديگر آشكار ساخت كه آمريكا همچنان اصل جنايت و كشتار را در دستور كار دارد. اين تحرك يا به طور مستقيم در عراق و افغانستان يا به صورت حمايت از رژيم صهيونيستي در غزه اجرا ميشود. اين تحركات مغرضانه سبب شده تا اولا برخلاف ادعاي آمريكاييها كه تاكيد دارند طرحهايي براي صلح در خاورميانه دارند بار ديگر افشا شود كه طرحهاي سازش آنها صرفا براي حمايت از رژيم صهيونيستي است كه درنتيجه آن 5/1 ميليون ساكن غزه قرباني ميشوند. ثانيا حمايت كوركورانه آمريكا از صهيونيستها درشرايطي كه ملتهاي منطقه و حتي افكار عمومي جهان به حمايت از ملت فلسطين خواستار توقف اين جنايتها هستند موجب افزايش انزجار جهاني از آمريكا ميشود. به عبارتي ديگر اين تحركات به جهانيان اثبات كرد كه آمريكا به دنبال اصلاح رفتار خود براي تحقق صلح در جهان نميباشد بلكه همچنان به سياستهاي گذشته ادامه ميدهد. با اين اقدام مسلما انزجار بيشتر جهان از واشنگتن را به همراه دارد كه نتيجه آن انزواي بيشتر اين كشور است.براين اساس ميتوان گفت كه آمريكا كه به ادعاي خود براي سرپوش نهادن بر شكستهايش در خاورميانه به دنبال حذف حماس از طريق حملات گسترده صهيونيستها به غزه بوده، همچون رژيم صهيونيستي با شكست اين صحنه را ترك خواهد كرد. ادامه مقاومت ساكنان غزه در كنار اعلام انزجارهاي جهاني ازتحركات صهيونيستها و متحدان آنها شكستي سنگين براي آمريكا در منطقه و عرصه جهاني است كه موجب ميشود تا در آينده بر چالشهاي اين كشور بيش از پيش افزوده شود چنانكه پس از جنگ 33 روزه لبنان نيز با اين چالش مواجه گرديدو ديگر نتوانست وجهه تخريب شده خود را بازسازي كند.
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي صهيونيستها براي فرار از شكست رژيم صهيونيستي در حالي يك هفته است كه به كشتار ساكنان غزه مي پردازد كه به رغم ادعاي آنها مبني بر سركوب همه جانبه مقاومت تا كنون دستاوردي در اين زمينه نداشته اند. نكته قابل توجه در اين روند تحركات ديپلماتيك صهيونيستها و سپس متحدان غربي آنها است كه نشانگر شكست آنان مي باشد .در حالي كه صهيونيستها ادعا مي كردند كه هيچ كشوري نبايد در مسئله غزه دخالت كند و اين امر كاملا"مربوط به تل آويو است اما پس از چند روز شاهد تحركات ديپلماتيكي هستيم كه خود شكست اين امر و رويكرد اجباري آنها به امور ديپلماتيك را نشان ميدهد سفر ليوني به فرانسه تماسهاي تلفني اولمرت با بوش و دوستان غربي اش ، سفر ساركوزي به منطقه ،حضور هياتي از اتحاديه اروپا به رياست سولانا در خاورميانه با هدف بررسي صلح اعراب و رژيم صهيونيستي ،مواضع اتخاذ شده از سوي آمريكا پس از تماسهاي تلفني مقامات رژيم صهيونيستي با آمريكايي ها و... به صراحت نشان ميدهد كه اين رژيم در تحقق اهداف خود ناكام مانده لذا به تحركات جديدي در عرصه جهاني براي فرار از شكست روي آورده است. اين اقدامات مشابه تحركات آنها در سال 2006 در جنگ 33 روزه است كه پس از ناكامي در برابر حزب ا... به تحركات ديپلماتيك جهان و بازيگري غربيها روي آوردند كه در نهايت نيز با تصويب قطعنامه 1701 از شكست هاي بعدي فرار كردند.بر اين اساس مي توان گفت كه تحركات صورت گرفته از جانب غربيها و آمريكا نشانه شكست صهيونيست ها است كه براي فرار از رسوايي ديگر به اين امر روي آورده اند اين امر مسلما" با ادامه يافتن مقاومت تشديد خواهد شد كه خود موفقيتي براي مقاومت است .
+
نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رسوايي متحدان صهيونيست ها رژيم صهيونيستي در حالي 7/10/87 به نام سركوب حماس ،حملات وحشيانهاي را عليه 5/1 ميليون ساكن غزه آغاز كرد كه سكوت مجامع جهاني و قدرتهاي بزرگ در برابر اين جنايت حقايق ويژهاي را آشكار ساخت كه خود بيانگر حقانيت مقاومت و ادامه راه آن است. در اين چارچوب به چند تحول مهم در دنيا ميتوان اشاره كرد. الف- در شرايطي كه اسناد و مدارك از همدستي كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي حكايت داشت، اين كشورها در نشست شوراي همكاري خليج فارس و سپس اتحاد عرب به جاي دفاع از ملت فلسطين در غزه ،ضمن سكوت در برابر جنايتهاي صهيونيستها پيش شرطهاي غيرمنطقي براي كمك رساني و حتي ميانجيگري مطرح كردند. در حالي كه فلسطينيان به كمكهاي فوري نياز دارند آنها پيش شرط حل اختلافهاي تشكيلات خودگردان و حماس را مطرح كردند. اين موضعگيريها جانبدارانه صراحتا نشان داد كه هدف اعراب نابودسازي حماس و در نهايت مقاومت غزه به نفع ابومازن است چنانكه منابع خبري نيز ديدار مشاور اولمرت با برخي سران عرب را فاش كردند. ب- نكته ديگر نشست اتحاديه اروپا در فرانسه است. در حالي كه اروپاييها ادعا ميكنند كه براي حقوق بشر و ياري رساندن به ملتها فعاليت ميكنند اما موضع آنها در برابر غزه امري خلاف اين ادعا بود. آنها به جاي رسيدگي به وضعيت اسفناك غزه، خواستار مصالحه مقاومت با دشمن صهيونيست و آتش بس بلند مدت شدند در حالي كه در بيانات خود سخن از جنايتهاي صهيونيستها به ميان نياوردند. آنها در نهايت از اعزام گروهي به خاورميانه در هفته آينده خبر دادند كه اين هم به معناي كمك به فلسطين نيست بلكه تحركي براي كمك به صهيونيستها است كه پس از يك هفته كشتار و جنايت نتوانستهاند در برابر مقاومت به موفقيتي دست يابند. غربيها چنانكه در جنگ 3 روزه براي حمايت از صهيونيستها فعال شدند اكنون نيز در انتظار چنين كمكي ميباشند. ج- نكته مهم ديگر تكرار جانبداري شوراي امنيت از اشغالگران قدس به دليل مصالح قدرتهاي بزرگ است .در شرايطي كه جهانيان خواستار مقابله همه جانبه با رژيم صهيونيستي هستند شوراي امنيت صرفا به ابراز تاسف از جنگ آن هم با عنوان چرا مقاومت ادامه دارد ميپردازد تا نشان دهد كه همچنان در سيطره قدرتهاي بزرگ و بدون استقلال عمل ميكند. د- عملكردهاي آمريكا نيز نشان داد كه اين كشور طرحي براي خاورميانه جز طرح حمايت از صهيونيستها ندارد چنانكه نه تنها به محكوم سازي صهيونيست نپرداختند بلكه بوش با جانبداري آشكار و اوباما با سكوت خود به حمايت از رژيم اشغالگر و جنايتهاي آن پرداختند. براساس آنچه ذكر شد نشستهاي برگزار شده در اتحاديه عرب، اروپا، سازمان ملل و مواضع آمريكا را ميتوان رسوايي متحدان صهيونيستها دانست كه با چشم بستن در برابر خواست ملتهاي جهان، به حمايت از جنايت و كشتار پرداختند. اين رفتارها به صراحت حقانيت مقاومت را آشكار ساخت كه مسلما وحدت بيشتر گروههاي فلسطيني را به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح اوباما براي صلح خاورميانه خاورميانه به عنوان منطقه اي استراتژيك و ژئواكونوميك همواره كانون توجه قدرت هاي بزرگ بوده به گونه اي كه چندين دهه است اين منطقه روي آرامش به خود نديده است. باراك اوباما رئيس جمهوري جديد آمريكا در حالي قدرت را در دست مي گيرد كه مانند ساير روساي جمهور آمريكا، خاورميانه از دغدغه هاي اصلي وي مي باشد، چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند ايالات متحده براي حفظ هژموني جهاني و جلوگيري از افول قدرت جهاني اش نيازمند احياي بازيگري در خاورميانه است و اوباما بايد بر اين عرصه تاكيد داشته باشد. هر چند كه اوباما از 20 دي ماه قدرت را در دست مي گيرد اما تحركات و مواضع وي نشان مي دهد كه وي از هم اكنون براي اجراي اين مهم فعال گرديده و سعي دارد تا به بازيگري در منطقه بپردازد. جالب توجه آنكه وي صراحتا اعلام كرده براي جلب رضايت مسلمانان به ويژه اعراب در خاورميانه در مراسم تحليفش از اسم كامل يعني «باراك حسين اوباما» استفاده خواهد كرد تا بدين وسيله راه را براي آغاز بازيگري جديد آمريكا در كشورهاي اسلامي هموار سازد. تشكيل گروه هايي براي بررسي تحولات خاورميانه و معرفي افرادي چون پاول در اين زمينه و نيز حضور افرادي چون كارتر در خاورميانه در كنار رايزني هاي افرادي از كنگره آمريكا در كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را مي توان از جمله تحركات اوباما براي ورود به عرصه خاورميانه دانست. در اين ميان برخي منابع خبري از ارائه طرح هايي از سوي اوباما براي حل بحران خاورميانه با محوريت سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي و نيز ادامه روند سازش ميان فلسطينيان با رژيم صهيونيستي با محوريت برخي جابجايي ها در اراضي شامل واگذاري برخي شهرك هاي كرانه باختري به صهيونيست ها در ازاي واگذاري بخش هايي از زمين هاي باير اطراف غزه به فلسطينيان، گزارش داده اند. در اين طرح بيت المقدس شرقي و بخشهايي از كرانه باختري به قيموميت اردن در مي آيد. نكته ديگر در طرح هاي اوباما اينكه مي توان به طرح امنيت از بيرون اشاره كرد كه از سوي شوزان رايس، نماينده دولت آينده آمريكا در سازمان ملل مطرح شده است. وي تأكيد دارد كه سياست اوباما در منطقه استفاده از كشورهاي منطقه براي برقراري امنيت و كاهش تحركات نظامي مستقيم آمريكا مي باشد. براساس اين سناريو آمريكا با تقويت عراق و افغانستان و نيز گفت وگو با ايران تلاش مي كند تا موازنه اي از وحشت در منطقه ايجاد كند كه براساس آن كشورها خود به مهار يكديگر بپردازند تا در اين ميان منافع آمريكا تامين گردد. نكته ديگر در اين روند طرح چتر هسته اي براي رژيم صهيونيستي است كه بر اساس آن آمريكا در صورت تهديد شدن اين رژيم از سلاح هسته اي استفاده خواهد كرد. در اين ميان اوباما نيز مانند بوش طرح ائتلاف امنيتي ميان رژيم صهيونيستي و اعراب را پي گيري مي كند تا در مجموع تامين كننده منافع آمريكا و صهيونيست ها باشد. نكته مهم در تحركات خاورميانه اوباما، گرايش وي به افرادي است كه نزديكي بسياري با لابي صهيونيست دارند چنانكه انتخاب هيلاري كلينتون براي پست وزارت امورخارجه آمريكا نيز در اين چارچوب است. بر اين اساس مي توان گفت كه هر چند سياست اوباما بر اصل احياي جايگاه آمريكا در خاورميانه است اما در واقع سياست وي استمرار بازيگري يك جانبه واشنگتن در منطقه و در نهايت تامين منافع رژيم صهيونيستي است. وي بارها تاكيد كرده كه براي تامين امنيت و منافع رژيم صهيونيستي به هر اقدامي خواهد پرداخت. در اين چارچوب وي اصل سازش اعراب با رژيم صهيونيستي و مقابله با ايران را اجرايي خواهد ساخت هر چند كه در توجيه رفتار خود از صلح خاورميانه سخن به ميان مي آورد؛ صلحي كه صرفا تامين كننده منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي است و دستاوردي براي ملتهاي مسلمان منطقه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابومازن بازنده تحولات غزه رژيم صهيونيستي در حالي همچنان به كشتار در غزه ادامه مي دهد كه در مقابل آن تحركات افرادي چون ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان در قابل تحولات غزه امري سوال برانگيز است . هرچند كه ابومازن خود را مسئول فلسطين مي داند اما در برابر تحولات غزه راه سكوت در پيش گرفته و برخي منابع حتي از همكاري او با رژيم صهيونيستي در اين تحولات خبر مي دهند . هرچند كه وي رايزني هايي با مقامات ساير كشورها در برابر تحولات غزه داشته و حتي نشست اضطراري در اين زمينه برگزار كرده اما در عمل فعاليتي براي حل اين فاجعه نداشته است. در بررسي دلايل رويكرد ابومازن به اين رويه بايد به تحولات داخلي فلسطين و اهداف ابومازن اشاره كرد. دوره رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان 9 ژانويه به پايان مي رسد و به رغم تمايل آن براي تمديد اين دوران گروههاي فلسطيني تمايلي به اين امر ندارند و بعضا خواستار كناره گيري او از قدرت هستند.در اين ميان به رغم خواست مردمي و گروههاي فلسطيني ، از يك سو ابومازن خود خواستار تكرار دوران رياست بر تشكيلات خودگردان است و از سوي ديگر كشورهاي غربي و حتي صهيونيست ها نيز از اين امر حمايت مي كنند . با توجه به سابقه ابومازن كه وي را در رديف سازشكاران قرار داده اكنون كشورهاي غربي و آمريكا از وي حمايت مي كنند .در همين حال بايد توجه داشت كه ابومازن همواره بر روند كارآيي روند سازش در تحقق اهداف ملت فلسطين تاكيد داشته است. هرچند كه حمله به غزه به منزله شكست اين نظريه است اما موفقيت صهيونيست ها در سركوب مقاومت مي تواند بيانگر صحت گفته هاي ابومازن درباره روند سازش باشد . بر اين اساس مي توان گفت كه از دلايل سكوت ابومازن در برابر غزه تلاش وي براي استفاده از اين شرايط براي تمديد دوران رياست بر تشكيلات خودگردان با نام حالت فوق العادهو نيز اثبات درستي روند سازش است كه به دليل يافتن مقاومت ملت فلسطين هيچ كدام از اين خواسته ها محقق نشده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيداري ملتهاي عربي رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير با حملات گسترده هوايي و زميني جنايتي همه جانبه را بر غزه حاكم ساخته است كه در نتيجه آن بيش از 2 هزار فلسطيني شهيد و زخمي شدهاند. در كنار تحولات غزه و تحركات جنايتكارانه صهيونيستها، نكته اساسي و قابل توجه نگاه ملتهاي عربي به اين مسئله است. در شرايطي كه سران عرب با نام صلح خاورميانه در كنار رژيم صهيونيستي و غرب قرار گرفتهاند و به نام فلسطين عليه آن اقدام ميكنند،ديدگاه و عملكردهاي ملتهاي اين كشورها در مسير ديگري حركت ميكند. بررسي تحولات كشورهاي عربي در روزهاي اخير نشان ميدهد كه نوعي حس ناسيوناليسم عربي يا همان انديشه آزادي خواهي عربي در حال شكل گيري است. انديشهاي كه بر اساس آن مقاومت در برابر دشمن صهيونيستم امري ضروري مينمايد و سكوت و سازش مردود و غير قابل قبول مينمايد. برگزاري تظاهراتهاي گسترده در كشورهاي عربي به ويژه در مصر و اردن كه اصلي ترين عامل سازش و به گفته برخي منابع خبري از عوامل حملات صهيونيستها به غزه هستند در كنار كمكهاي مردمي اين كشورها براي غزه، نشانگر بيداري نوين در ملتهاي منطقه است. شايد پيش از اين نيز تحركاتي از سوي ملتهاي منطقه در حمايت از مقاومت و مقابله با استكبار و قدرتهاي جهاني مشاهده شده باشد چنانكه نمونه آن را در اقدام خود جوش اين ملتها در تحريم كالاهاي صهيونيستي و نيز تظاهرات گسترده در زمان سفر مقامهاي آمريكا از جمله بوش به منطقه تبلور يافته است. اما اين كه ملتهاي عربي براي حمايت از مقاومت و ملت فلسطين در برابر دولتهايشان قرار گيرند امري جديد است. شايد بتوان گفت كه از دلايل اصلي همكاري اعراب با صهيونيستها در غزه تلاش براي مقابله با اين انديشه و جلوگيري از الگو شدن مقاومت براي ملتهاي عربي بوده اما تحولات غزه آشكار ساخت كه اين طرح از هم اكنون با شكست مواجه شده است. چرا كه برخلاف نظر سران عرب نه تنها ملتهايشان از مقاومت فاصله نگرفتهاند كه بيش از گذشته در كنار مقاومت قرار گرفته و حتي حاضر به سرنگوني دولتهايشان براي رسيدن به اين مهم هستند. اكنون مي توان گفت كه الگوي مقاومت به رغم تمام سركوبها ،در كشورهاي عربي در حال شكل گيري است و در آينده نيز تقويت ميشود. اين بيداري را ميتوان نتيجه پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه (2006) و سپس مقاومت ملت فلسطين به ويژه ساكنان غزه در برابر دشمن صهيونيست دانست كه الگويي جهاني را براي مخالفان زور و استكبار به همراه داشته است. در اين ميان دولتهاي عربي نيز در آينده دو راه بيشتر نخواهند داشت يا حضور در كنار ملتها و فاصله گرفتن از روند سازش و يا حذف شدن از صحنه به دست ملتهايشان چرا كه ملتهاي عربي نيز مسير مقاومت را آموختهاند و ديگر پذيرنده رهبران سازش كار نميباشند. چنانكه امروز مردم مصر و اردن با برپايي تظاهرات ضد دولتي بر اجراي اين امر تاكيد ميكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 6:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست زودهنگام طرح سركوب مقاومت رژيم صهيونيستي در روزهاي گذشته حملات گستردهاي را عليه غزه صورت داده است كه به اعتراف بسياري از ناظران بينالمللي حتي كشورهاي غربي جنايتي ضد بشري و نسل كشي سراسري است. آنها در حالي به اين جنايتها ميپردازند كه بهانه آنان سركوب مقاومت براي رسيدن به اهدافشان است. هرچند كه صهيونيستها به ادعاي خودشان در روزهاي اخير توانسته برخي از مراكز متعلق به گروههاي مقاومت را تخريب و عدهاي را شهيد و زخمي نمايند اما يك واقعيت در فلسطين و حتي در منطقه و جهان قابل مشاهده است و آن تقويت مقاومت و گرايش گسترده به حمايت از آن است. صهيونيستها درتبليغات خود برآن بودند موفقيت خود در سركوب مقاومت را به نمايش گذارند اما روند تحولات نشان داده كه اين مهم محقق نشده است. امروز مشاهده ميشود كه فلسطينيان ساكن كرانه باختري و حتي اراضي اشغالي 1967 و 1948 در كنار مقاومت در برابر دشمن صهيونيست مقاومت و ايستادگي كردهاند تا نشان دهند كه فلسطين فقط غزه نيست.اكنون صهيونيست ها خود اعتراف دارند كه حملات غزه مي رود تا انتفاضه سوم را در سراسر فلسطين اشغالي به همراه داشته باشد. در همين حال در عرصه جهاني نيز برخلاف نظر صهيونيست هاكه به دنبال ايجاد اجماعي عليه مقاومت بودند، طرح آنها اجرايي نشد چرا كه مردم منطقه و جهان نيز با تظاهراتها و اعلام حمايت از فلسطينيان نشان دادند كه الگوي مقاومت در سراسر جهان ريشه دوانده و تصور صهيونيستها در اجراي نابودي آن، طرحي سوخته و نابود شده است كه صرفا به تقويت بيشتر مقاومت منجر ميشود ودستاوردي براي صهيونيستها ندارد.اكنون جهان به مقاومت به عنوان نمادي از آزادگي و پايداري در راه وطن مي نگرد كه در برابر هرگونه متجاوزي ايستادگي مي كند و حاضر به تسليم شدن نيست . تحولات امروز جهان نشان مي دهد كه مقاومت از هر زمان قوي تر و استوارتر است كه همانند حزب الله از جايگاه بين المللي برخوردار شده است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 6:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ميخي ديگر بر تابوت صلح خاورميانه
دولتمردان آمريكا در طول 8 سال گذشته همواره بر اين ادعا بودهاند كه روند صلح فراگير را در خاورميانه پيگيري ميكنند.در اين چارچوب آنها طرحهايي چون نقشه راه، خاورميانه بزرگ و جديد و در نهايت سازش بزرگ ميان اعراب و صهيونيستها در آناپوليس را برگزار كردند. هرچند كه آمريكاييها بر اين ادعا بودند كه اين تحركات براي برقراري ثبات در منطقه ميباشد اما در نهايت خود اعترا ف كردند كه در اين چارچوب به نتيجهاي نرسيدهاند. رايس وزير خارجه آمريكا بارها اعتراف كرده كه صلح وعده داده شد به ويژه پس از آناپوليس براي خاورميانهاي دست نيافتني است. نكته اساسي در تحولات خاورميانه و آنچه كه صلح در منطقه ناميده ميشد حوادث اخير غزه و جنايات گسترده صهيونيستها در اين منطقه است. در شرايطي كه آمريكاييها ادعا ميكردند با سياست ديپلماتيك كه با بيش از 20 سفر خانم رايس وزير خارجه به منطقه همراه بود ،توانستهاند روندي از صلح را در منطقه اجرا كنند اما حملات وحشيانه صهيونيستها به غزه كه طرحي از پيش تعيين شده براي نابود سازي 5/1 ميليون فلسطيني ساكن غزه بود ،صراحتا دورغين بودن وعدهها و شعارهاي آمريكا را به نمايش گذاشت. به رغم ادعاي آمريكا كه رژيم صهيونيستي را همسو با روند صلح معرفي ميكرد و از سوي ديگر سازش را تنها راهكار براي مقابله با تجاوزات صهيونيستها عنوان ميكرد، تحولات اخير غزه نشان داد كه نه تنها گامي براي صلح خاورميانه برداشته نشده بلكه شرايط براي تقويت و تشديد سياستهاي تجاوزكارانه صهيونيستها فراهم شده كه تماما نتيجه خيال پردازيهاي آمريكا بوده كه تصور ميكرده با به سازش كشاندن فلسطينيان و اعراب و جبهه گيري در برابر خواست مردم فلسطين ميتوان ثبات را در منطقه به ويژه در فلسطين برقرار كرد. اكنون به صراحت ميتوان گفت كه حملات صهيونيستها در غزه ميخي ديگر بر تابوت روند به اصطلاح صلح اجرا شده از سوي آمريكا در منطقه است كه شكستي ديگر را در كارنامه بوش ثبت خواهد كرد. اين تحولات نشان داد كه برخلاف ادعاهاي آمريكا و غرب، نه تنها رژيم صهيونيستي در برابر سازشكاري به مصالحه روي نميآورد بلكه از آن به عنوان فرصتي براي تشديد توسعه طلبي استفاده خواهد كرد لذا تحولات كنوني غزه صرفا اقدامي صهيونيستي نيست بلكه نتيجه نهايي بازيگري يك جانبه آمريكا در منطقه است كه همواره تلاش كرده كه با حمايت از رژيم صهيونيستي صلحي نه بر اساس واقعيات موجود بلكه بر اساس خواست خود و صهيونيستها در منطقه ايجاد كند. لذا آمريكا شريك اصلي رژيم صهيونيستي در كشتار غزه است در حالي كه در كنار اين ننگ بايد پذيرنده شكست سناريوها و طرحهاي خود براي به اصطلاح صلح خاورميانه باشد كه بوش را با كارنامهاي سراسر شكست از كاخ سفيد خارج ميسازد.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امنيت دروغ بزرگ صهيونيستها رژيم صهيونيستي كه سياست كشتار را سرمنشاءتمام تحركات توسعه طلبانه خود دارد در روزهاي اخير حملات همه جانبه و وحشيانهاي را به غزه صورت داده كه تاكنون نزديك به 2000 هزار نفر شهيد و مجروح برجاي گذاشته است. صهيونيستها حتي براي جلوگيري از افشاي جنايتهاي خود با بسته خواندن منطقه غزه، خواستار خروج خبرنگاران از منطقه شده است. نكته قابل توجه در تحركات صهيونيستها بهانه آنان براي تامين امنيت است. مقامات صهيونيست از جمله باراك، اولمرت و ليوني براين ادعايند كه اين كشتارها براي تامين امنيت اين رژيم در برابر مقاومت است و تا رسيدن اين امر ،ادامه خواهد داشت. اين ادعاي صهيونيستها در حالي مطرح مي شود كه روند تحولات بيانگر دروغين بودن اين ادعا ميباشد چرا كه گذشته رژيم صهيونيستي نشان ميدهد كه آنها هرگز به دنبال صلح نبوده و اصل امنيت و سازش صرفا بهانهاي براي توسعه طلبي آنها است. نمونه آشكار اين امر را در ماههاي اخير ميتوان مشاهده كرد. اولادر دوره 6 ماه آرام سازي ميان حماس و رژيم صهيونيستي نه تنها اين رژيم به اين امر پايبند نبود بلكه از يك سو به تشديد محاصره غزه پرداخت و از سوي ديگر بيش از150 مورد نقض آتش داشته كه در نتيجه آن دهها فلسطيني نيز در غزه بازداشت شدهاند. ثانيا نمونه بارز دروغين بودن تحرك براي امنيت را در كرانه باختري ميتوان مشاهده كرد در حالي كه تشكيلات خودگران به سازش با صهيونيستها پرداخت و يا حتي در اراضي 1948 و 1967 فلسطينيها زندگي روزمره خود را دارند صهيونيست طرحهاي حملات مسلحانه و كشتار فلسطينها را اجرا ميكنند. اگر صهيونيست واقعا به دنبال امنيت هستندچرا به آتش بس و تعهدات خود پايبند نيستند. چرا در كرانه باختري به كشتار ميپردازند؟ جواب اين سئوالها نشان ميدهد كه امنيت براي صهيونيستها دروغي براي توسعه طلبي است كه در حالي كه خود هيچ اعتقادي به آن ندارند و صرفا به عنوان يك ابزار به آن نگاه ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشتباه استراتژيك سران عرب رژيم صهيونيستي در حالي حملات گستردهاي را عليه ساكنان غزه اجرا ميكند كه در مقابل برخي از سران كشورهاي عرب در برابر اين مسئله سكوت كرده و حتي اسناد و مدارك از ابراز رضايت و همكاري آنها با رژيم صهيونيستي در اين كشتار دسته جمعي حكايت دارد. بررسي تحولات فلسطين و منطقه نشان ميدهد كه برخي از اين كشورها از آنكه حماس به عنوان يك الگو و نمادي از مردم سالاري و مقاومت شناخته شود در راس هستند و خواستار مقابله با آن ميباشند. هرچند كه توجيه كشورهاي مذكور براي كشتار غزه قابل پذيرش نيست اما يك نكته در اين تحولات قابل تامل است و آن تكرار عملكردهاي اشتباه سران عرب در قبال تحولات منطقه است كه مسلما نتايج منفي براي آنها به همراه دارد. تحركات اين كشورها در قبال غزه يادآور اقدامات اين كشورها در جنگ 33 روزه لبنان (2006) است. در آن زمان نيز اسناد نشان ميداد كه بسياري از كشورهاي عربي وابسته به غرب براي حفظ قدرت و جلوگيري از اسطوره شدن حزب الله در ميان ملتها و نيز حذف بخشي از آنچه به ادعاي آنها هلال شيعه ناميده ميشود. به حمايت و تقويت رژيم صهيونيستي در برابر حزب الله پرداختند تا زمينه شكست مقاومت را فراهم آورند. هرچند كه اين كشورها براي رسيدن مقصود فعاليتهاي بسياري را انجام دادند اما سرانجام حزب الله توانست با پشتوانه مردمي به دشمن صهيونيست پيروز شود. پس از جنگ 33 روزه اعراب از تحركات ضد لبناني خود جز تحقير و انزجار ملتهايشان و انزواي منطقهاي و جهاني دستاورد ديگري نداشتند در حالي كه الگوي مقاومت نيز بيش از پيش در ميان ملتهايشان نهادينه شد. اكنون پس از دو سال و نيم از آن زمان سران عرب بار ديگر همان اشتباه جنگهاي 33 روزه مرتكب شدهاند. آنها براي جلوگيري از الگوشدن حماس براي حذف آن با دشمن صهيونيست و آمريكا متحد شدهاند كه نتيجه آن كشتارهاي گسترده در غزه است. با اين وجود چنانكه در آن زمان مقاومت پيروز جنگ گرديد و سران عرب ناكام ماندند امروز نيز ملت فلسطين با مقاومت در برابر دشمن صهيونيست و حمايت از حماس نشان دادند كه حاضر به كناره گيري از حماس نيستند و براي دفاع از آرمانهاي جان فشاني ميكنند. شايد در تحولات غزه هزاران فلسطيني به خاك و خون كشيده شوند اما در نهايت همين تحولات به ارتقاي جايگاه مقاومت و تنزل موقعيت سازشكاران منجر ميشود كه نتيجه آن ناكامي بيشتر سران سازش كار عرب است. لذا ميتوان گفت كه اعراب بار ديگر اشتباه استراتژيك خود در جنگ 33 روزه را در قبال غزه نيز تكرار كرده اندكه مسلما به انزوا و تكرار شكست اين كشورها منجر خواهد شد.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي آينده صهيونيستها رژيم صهيونيستي كه دو ماه است غزه را در محاصره كامل درآورده و فاجعهاي انساني را در اين منطقه رقم زده ،سرانجام حملات گستردههوايي را به اين منطقه آغاز كرده كه در آن بيش از 1000 فلسطيني زخمي و شهيد شدند.صهيونيستها كه نتوانستهاند با سياست تحريم به اهداف خود براي سرنگوني مقاومت دست يابند اكنون سياست كشتار دسته جمعي را در دستور كار قرار دادهاند. در بررسي عملكردهاي صهيونيستها اين نتيجه حاصل ميشود كه محور اصلي تحركات آنها حذف حماس از صحنه است كه با همكاري و چراغ سبز غرب و برخي كشورهاي عربي اجرا ميشود در اين چارچوب صهيونيستها چند راه حل را در پيش گرفتهاند. اولا حملات گسترده هوايي و زميني براي بازداشت و ترور رهبران حماس چنانكه آنها رسما از همكاري با برخي كشورهاي عربي براي اجراي اين امر سخن گفتهاند. صهيونيستها به اصطلاح برآنند تا با حذف رهبران بزرگ مقاومت از يك سو آنها را به تحولات داخلي معطوف سازند از سوي ديگر با اين اقدام به اختلاف افكني و در نهايت تجزيه آنها بپردازند چنانكه در گذشته نيز در قبال ساير گروههاي فلسطيني اين اهداف پيگيري شده است. ثانيا صهيونيستها در حالي بر حملات گسترده به غزه ميپردازند كه در مقابل دو طرح از سوي اين رژيم و كشورهاي عربي به طور همزمان مطرح شده است از يك سو طرح سازش ميان حماس و رژيم صهيونيستي با محوريت تمديد آرام سازي و از سوي ديگر ادامه مذاكرات تشكيلات خودگردان با حماس با محوريت طرح مصر است. بررسي ابعاد طرحهاي مطرح شده نشان ميدهد كه در نهايت هدف آنها حذف مقاومت و قرار دادن آن در مسير سازش است چنانكه حتي در طرح مصر پذيرش تعهدات گذشته تشكيلات خودگردان در به رسميت شناختن صهيونيستها و خلع سلاح مقاومت در قالب نيروهاي تشكيلات خودگردان مطرح شده كه عملا به منزله حذف مقاومت خواهد بود. ثالثا محور ديگر تحركات صهيونيستها را بازيگري در عرصه جهاني تشكيل ميدهد آنها با حملات گسترده خود به غزه برآنند تا جامعه جهاني را در موقعيتي قرار دهند كه براي مقابله با تشديد حملات اجبارا پذيرنده امتياز دهي به صهيونيستها شود. در اين چارچوب آنها برآنندتا سازمان ملل ونهادهاي منطقهاي از جمله اتحاديه عرب را وادار به تحركاتي نظير محكوم سازي مقاومت و لزوم مقابله با آن به عنوان پيش شرط صهيونيستها براي توقف حملات به فلسطينيها نمايند. براين اساس ميتوان گفت كه سياست صهيونيستها اكنون بر اصل حذف حماس از صحنه معطوف شده است در حالي كه در اين چارچوب از سياست كشتار دسته جمعي براي ترور مستقيم رهبران مقاومت و نيز بهره گيري از مجامع جهاني براي تشديد اين روند استفاده ميكند. البته صهيونيستها با يك چالش مواجه هستند و آن تاثير گروههاي فلسطيني و مردم غزه بر ادامه مقاومت است كه ميتواند بار ديگر شكست سياست ترور را به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چماق و هويج زردآلود صهيونيستها براي غزه رژيم صهيونيستي كه تاكنون از محاصره و حمله به غزه دست آوردي نداشته ديروز در جنايتي گسترده حملات هوايي فراگيري را عليه ساكنان غزه اجرا كرد كه در نتيجه آن 1000 فلسطيني تهيه و زخمي شدند. صهيونيستها در حالي اين حملات را اجرا كردند كه در مقابل در اقدامي به ظاهر صلح طلبانه از آمادگي براي مذاكره با فلسطينيان و مجامع جهاني براي تمديد دوران آرام سازي و قطع حملات سخن گفت. هرچند كه صهيونيستها با اين نگاه دوگانه تلاش كردهاند تا ضمن توجيه حملات خود بر غزه، چهرهاي دموكراتيك از خود به نمايش گذارند اما روند تحولات بيانگر توطئهاي قابل توجه در پس اين تحركات است. آنها از يك سو از چماق حملات هوايي و حتي طرح حمله زميني گسترده به غزه استفاده ميكنند در مقابل هويج مذاكره را مطرح مينمايند اما براي مذاكرات پيش شرطهايي چون كناره گيري حماس از قدرت،گرايش اعراب به سازش با صهيونيستها ،حذف مقاومت و محكوم شدن حماس در مجامع جهاني به اصطلاح با نام تروريست و خودداري كشورها به حمايت از گروههاي فلسطيني، دوري جامعه جهاني به تحولات فلسطين و واگذاري كامل امور به صهيونيستها، پذيرش هرآنچه كه صهيونيستها تاكنون اشغال كرده اند در گذشته و در ماههاي اخير به ويژه شهرك سازيهاي انجام شده در كرانه باختري و بيت المقدس و نيز اخراج فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي و ... از پيش شرطهاي آنها براي مذاكره با حماس و جامعه جهاني است. بررسي اين خواستهها نشان ميدهد كه صهيونيستها نه به دنبال صلح بلكه براي اجراي سياستهاي خصمانه عليه مقاومت و تثبيت اشغالگري به اين تحركات روي آورده به ويژه اينكه به اين امور براي انتخابات آينده نياز دارند. بنابراين ميتوان گفت كه صهيونيستها سياست چماق را در برابر فلسطينيان در پيش گرفتهاند تا آنها را به پذيرش هويج زهرآلود وادار سازند. در اين ميان صهيونيستها صرفا با يك چالش مواجه هستند و آن تاكيد مردم غزه به ادامه مقاومت و حمايت از حماس است كه همچون گذشته ميتواند طرحهاي صهيونيستها را با شكست منجر سازد.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آزادي بيان بازيچه سران غرب حقوق بشر و ابعاد مختلف آن از مهمترين مسائل مطرح در عرصه بينالملل است چنانكه بسياري از تحولات جهاني در همين چارچوب اجرا ميشود. در همين زمينه مسئله آزادي بيان و آزادي مذاهب از جمله مسائل مهم در اصل حقوق بشر است. نكته قابل توجه در اين زمينه،نگاه ابزارگونه و دوگانه كشورهاي غربي به مقوله حقوق بشر به ويژه آزادي بيان است. بررسي عملكردهاي اين كشورها نشان ميدهد كه آنها هر زمان آزادي بيان و رعايت حقوق فردي را در چارچوب منافع خود ببينند به حمايت از آن ميپردازند و هر زمان كه مغاير با اهدافشان باشد به عناوين مختلف از جمله تامين امنيت و مقابله با به اصطلاح افراطي گري به مخالفت و مقابله با آن ميپردازند. نمونه بارز اين تفكر را در عملكردهاي غرب در قبال اسلام و مسلمانان در كنار خواستههاي صهيونيسم بينالملل ميتوان مشاهده كرد. در شرايطي كه در بسياري از كشورهاي غربي از جمله آلمان، فرانسه، انگليس، هلند، ايتاليا به صراحت با حجاب به عنوان يكي از شاخصهها و ارزشهاي زن مسلمان مخالفت و براي لغو آن قانون تصويب ميشود و يا در مرحله بالاتر به عنوان مبارزه با تروريسم و امنيت به محدود سازي مسلمانان حتي در انتخاب شغل و محل سكونت پرداخته ميشود در نقطه مقابل با نام آزادي بيان، اهانت به مقدسات اسلامي در نشريات و برنامههاي تلويزني و راديويي اين كشورها به كرات مشاهده ميشود. انتشار كاريكاتورهاي موهن در نشريات غربي، توليد و پخش فيلمهايي ضد اسلامي، تبليغات گسترده براي اسلام هراسي در غرب از جمله اين تحركات خصمانه است كه با نام اسلام انجام ميشود. در نقطه مقابل در اقدامي هماهنگ با صهيونيسم بينالملل، انتقاد كنندگان به افسانههاي صهيونيستها از جمله افسانه هولوكاست محاكمه و بازداشت ميشوند در حالي كه در مدارس و دانشگاهها و مراكز علمي و تحقيقاتي بر اساس خواست صهيونيستها، تفكرات هولوكاستي ترويج ميگردد تا خواست صهيونيسم بين الملل در اين ميان تامين شود. نكته قابل توجه در تحركات غربيها آنكه اين كشورها عملا به محلي براي اجراي خواست صهيونيستها براي اسلام ستيزي به عنوان اولين دشمن صهيونيسم بين الملل مبدل شدهاند. در اين ميان اين سياست با دو هدف اسلام ستيزي آشكار با تحريف و به چالش كشاندن مباني اسلام كه نمونه آن،ايجاد تغييرات در اين مباني به بهانه زدودن افراطي گري از اصول اسلامي است و از سوي ديگر تقابل اسلام و مسيحيت و يهود تا در وراي اين جنگ، صهيونيستها به اهداف خود دست يابند. صهيونيستها چنان برنامهريزي كردهاند كه در نهايت ديگر اثري از مباني اصيل اسلام، مسيحيت و يهود باقي نمانده تا آنها بتوانند اهداف توسعه طلبانه خود را براي سلطه نرم بر جهان اجرايي كنند اين در حالي است كه دولتهاي غربي با بازي دو گانه با آزادي بيان براي تحقق اين خواسته صهيونيستها فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 5:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صهيونيستها در انتهاي خط
رژيم صهيونيستي که در سايه سکوت سران سازش کار عرب و مجامع جهاني نزديک به دو ماه است با محاصره غزه شرايطي بحراني را به اين منطقه تحميل كرده ديروز در جنايتي گسترده، حملات هوايي همهجانبهاي را عليه ساكنان اين منطقه اجرا كرد .در نتيجه اين حملات بيش از ۱۰۰۰ فلسطيني از جمله دهها زن و کودک شهيد زخمي شدند. هر چند که جنايت و کشتار، احساس و مبناي حيات رژيم صهيونيستي را تشکيل ميدهد اما حملات ديروز، بيانگر نکاتي جديد و قابل تامل است که تکرار و حتي تشديد آن در آينده دور از ذهن نميباشد. 1ـ رژيم صهيونيستي به رغم محاصره گسترده غزه و کشتارهايي که داشته، نتوانسته مردم غزه را به تقابل و رويارويي با حماس وادار سازد. به رغم گرسنگيها، تشنگيها و درد و رنجي که به 5/1 ميليون نفر ساكن غزه تحميل شد، ساکنان اين منطقه نشان دادند که آنها نه براي يک تکه نان و جرعهاي آب، بلکه براي آرماني مقدس به نام آزادي وطن به مقاومت ادامه ميدهند و در اين راه حاضر به هيچ گونه سازشکاري نيستند. صهيونيستها که اين مقاومت را در کنار استمرار پاسخهاي موشکي گروههاي فلسطيني شکستي براي خود ميدانستند كه مي تواند ناكامي آنها در انتخابات را رقم زند با کشتار سراسري ساکنان اين منطقه بر ناکامي خود سرپوش گذاشته در حالي که اين حملات خود بيانگر استيصال و شکست سياستهاي آنها است. 2ـ نکته مهم در تحولات غزه، تقارن اين حمله با رايزنيها و ديدارهاي مقامات رژيم صهيونيستي با سران سازشکار عرب است. روز پنجشنبه ليوني زير خارجه صهيونيستها در قاهره با مبارک رئيس جمهور مصر ديدار کرد. اين ديدار در حالي برگزار شد که مصر به نمايندگي از کشورهاي سازشکار عرب مسئول مذاکره با تلآويو ميباشد. ليوني و مقامات مصر در رايزنيهاي خود تاکيد کردند که در صورت عدم سازشکار گروههاي فلسطيني تشديد تحرکات عليه غزه صورت خواهد گرفت. در همين حال منابع خبري نيز فاش کردند که هيئتهايي از رژيم صهيونيستي در کشورهاي عربي درباره حملات گسترده به غزه رايزني کردهاند. در اين ميان بايد متذكر شد كه هر چند سران سازشکار عرب و مقامات رژيم صهيونيستي بر اين ادعايند که اين حملات نتيجه ادامه مقاومت است و در صورت کنار نهادن مقاومت، متوقف ميشود اما روند تحولات جهاني نشان ميدهد که اين اظهارات صرفا براي توجيه جنايتهاي صهيونيستها و مشارکت اعراب در اين روند است . گذشته صهيونيست و روند تحولات نشان ميدهد که صهيونيستها حاضر به توقف حملات نيستند بلکه تشديد آن را دستور كار دارند. اکنون جهان با دو تحول بزرگ مواجه است. اولا تعطيلات سال نو ميلادي که عملا جهان و افکار عمومي را به امور حاشيهاي و مراسم هاي مربوط به اين روزها سوق ميدهد ثانيا انتقال قدرت در کاخ سفيد از بوش به او با که در 20 دي ماه انجام ميشود. گذشته صهيونيستها نشان ميدهد که آنها همواره از تحولاتي كه افكار عمومي را به خود مشغول كند براي اجراي سياستهاي توسعهطلبانه خود بهرهبرداري کردهاند. شرايط کنوني جهان نيز در چارچوب همين سياست در جريان است. آنها از يک سو از انحراف افکار عمومي جهان استفاده ميکنند و از سوي ديگر تحولات جاري آمريکا را محور فعاليتهاي حال و آينده خود قرار ميدهند. در اين سياست آنها از دوران انتقال قدرت در آمريکا به عنوان مرحلهاي براي توسعهطلبي استفاده ميکنند که نمونه آن را در کرانه باختري و بيتالمقدس و حملات گسترده به غزه ميتوان مشاهده کرد و در زمان پايان انتقال قدرت يعني زمان آمدن اوباما از تحرکات آمريکا براي به اصطلاح صلح خاورميانه جهت تثبيت اشغالگري بهرهبرداري ميکنند. براين اساس به صراحت ميتوان گفت که اظهارات مقامات رژيم صهيونيستي و سران سازشکار عرب مبني بر پايان اين حملات در صورت سازشکاري مردم غزه، صرفا توجيهي براي جنايتهاي آينده است و هرگز از سوي صهيونيستها اجرا نخواهد شد چرا که سياست آنها در شرايط کنوني تشديد اشغالگري و ايجاد شرايط براي امتيازگيري گسترده در مذاکرات به اصطلاح صلح خاورميانه پس از تغيير دولت در آمريکا است. لذا ميتوان گفت که حملات صهيونيستها به غزه در هر شرايط اجرا مي شده چرا که صهيونيست ها كه در برابر مقاومت به انتهاي خط رسيده و طرح هاي خود را شكست خورده مي بينند براي سرپوش نهادن بر شکستهايشان در برابر مقاومت و نيز امتيازگيري از مجامع جهاني، اين کشتارها را در دستور کار داشته كه در آينده نيز تشديد خواهد شد در حالي که سران سازشکار عرب با سکوت خود به همراهي با اين جنايتها ميپردازند.
+
نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت 6:28 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۶ ماه رياست فرانسه بر اروپا فرانسه با آغاز سال جديد ميلادي بايد رياست اتحاديه اروپا را به جمهوري چك واگذار كند. ساركوزي رئيس جمهور فرانسه در حالي در اوايل تيرماه، رياست 6 ماهه اتحاديه اروپا را عهدهدار شد كه تلاش كرد تا استيلا و برتري فرانسه بر كل قاره را به اثبات رساند. بررسي كارنامه 6 ماه رياست فرانسه برگرفته از سياستهايي است كه ريشه در توسعه طلبيها و تحركات اين كشور براي ارتقاي جايگاه منطقهاي و بينالمللي دارد. به طور معمول تحركات ساركوزي را ميتوان در دو بخش مورد ارزيابي قرار داد. اولا تحركاتي كه در سطح اروپا و براي اهداف اين قاره صورت گرفت. در اين چارچوب فعاليت براي اجرايي شدن پيمان ليسبون، طرح دفاع امنيت واحد، طرح اقتصادي واحد بررسي حل بحرانهاي اقتصادي اروپا، ايجاد توازن در روابط اروپا با آمريكا و روسيه، توسعه مناسبات آمريكاي لاتين، آفريقا و خاورميانه با اروپا و ... را ميتوان از تحركات ساركوزي در عرصه اروپا دانست. ثانيا ساركوزي در لواي 6 ماه رياست به اروپا تلاش كرده تا بسياري از اهداف فرانسه را براي امور نظامي، سياسي و اقتصادي و حتي ارتقاي جايگاه جهاني اجرايي كند. تشكيل اتحاديه مديترانهاي، حضور نظامي در آفريقا با نام امنيت، حضور به عنوان ميانجي در تحولات جهاني نظير ارائه طرح براي حل اختلافهاي روسيه و گرجستان،ارائه راهمكار براي حل بحران خاورميانه، بازيگري ميانجي گرايانه ميان لبنان و سوريه ،فعاليتهاي گسترده براي امضاي قراردادهاي اقتصادي و نظامي با كشورهاي خاورميانه به ويژه با امارات، قطر و عربستان،انعقاد قراردادهاي نظامي با كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله برزيل و ... را ميتوان از تحركات توسعه طلبانه ساركوزي در دوره 6 ماه رياست بر اروپا دانست. در اين ميان تحركات فرانسه چالشهايي نيز براي اروپا به همراه داشت. گرايش ساركوزي به آمريكا و رژيم صهيونيستي و انحصار طلبيهاي آن در عرصههاي مختلف سبب ايجاد شكاف در اتحاديه اروپا شد. نكته ديگر آنكه مواضع خصمانه ساركوزي در قبال چين بويژه حمايت از جدايي طلبي تبت به تعديل مناسبات طرفين منجر شد در حالي كه اروپا براي اجراي اهدافش نيازمند اين تعامل بود. به هر تقدير ميتوان گفت كه 6 ماه رياست فرانسه بيش از آنكه جنبه فعاليت براي اين قاره داشته باشد ابزاري بوده براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه فرانسه در عرصه بينالمللي به گونهاي كه بسياري از كشورهاي اروپايي از جمله آلمان و انگليس و ايتاليا از سياستهاي اين كشور ابراز نارضايتي كرده و آن را مغاير با اهداف اتحاديه دانستهاند. ساركوزي در اين مدت نشان داد كه چندان در چارچوب اهداف اتحاديه حركت نميكند و صرفا خواستار انحصارطلبي در عرصه منطقه اي و جهاني است اقدامي كه ميتواند در آينده انزواي اين كشور را به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه رايزني های قاهره قاصره در روزهاي اخير شاهد تحركات ديپلماتيك بود كه به نام صلح خاورميانه و حل بحران فلسطين صورت گرفت. ديدار ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان با مبارك و سپس سفر روز گذشته ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي به قاهره در كنار تماسهاي تلفني مقامات مصر با تركيه، سوريه و گروههاي فلسطيني بيانگر تحرك جديد مصر در عرصه منطقه به ويژه در زمينه فلسطين است. هرچند كه مصريها بر اين ادعايند كه اين تحركات ميتواند به حل مساله فلسطين منجر شود اما مواضع اتخاذ شده از سوي حاضرين در مصر بيانگر نتايجي ديگر از اين نشستها است. با توجه به اينكه مصر از بازگشايي مرز رفح خودداري ميكند و از سوي ديگر ليوني نيز پس از ديدارهايش در قاهره بر ادامه محاصره غزه تاكيد كرد و ابومازن نيز پيش شرط مذاكره با حماس را كنار نهادن مقاومت دانست، ميتوان گفت كه نشستهاي قاهره ادامه سياست اعمال فشار بر فلسطينيان براي پذيرش سازش بوده است. اين امر زماني بيشتر آشكار ميشود كه ابوالغيظ وزير خارجه مصر اعلام ميكند مصر نميتواند اقدامي براي بازگشايي مرزها براي كمك رساني به فلسطينيان انجام دهد مگر تل آويو پذيرنده اين امر باشد كه آن نيز به واسطه كنار نهادن مقاومت از سوي فلسطينيها خواهد بود. با تمام اين تفاسير نكته مهم در اين رايزني ها آنكه پاسخهاي موشكي مقاومت رژيم صهيونيست را در تنگنا قرار داده لذا ميتوان گفت كه از دلايل رايزنيهاي ليوني، تلاش مصر براي ميانجي گري براي تمديد آتش بس با مقاومت براي فرار از پيامدهاي اين پاسخها خواهد بود. در مجموع و با توجه به آنچه در مصر گذشت ميتوان گفت كه در آينده اعمال فشارها بر غزه از سوي صهيونيستها تشديد خواهد شد در حالي كه سكوت تشكيلات خودگردان كشورهاي عربي و غربي بر دامنه اين تحركات خواهد افزود.
+
نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر تفرقه افكنانه براون به شبه قاره پس از انفجارهاي بمبئي (6آذر)كه 200 كشته و صدها زخمي برجاي گذاشت شبه قاره با چالش هاي امنيتي بسياري مواجه شد. از سو هراس از تكرار اين حوادث و از سوي ديگر تشديد تنش ها ميان هند و پاكستان شرايطي نامطلوب را بر منطقه حاكم ساخت. نكته قابل توجه در تحولات شبه قاره تحركات انگليس در اين عرصه است .در شرايطي كه عملكردهاي محافل سياسي و رسانه هاي انگليس در قبال اين تحولات كه تلاش داشتند تا پاكستان را عامل اين انفجارها معرفي كنند ،سفر گوردون براون نخست وزير انگليس به افغانستان ، هند و پاكستان در 42 الي 26 آذرماه را مي توان مهمترين رويكرد اين كشور به تحولات شبه قاره دانست. سفر براون به منطقه در حالي صورت گرفت كه بسياري از ناظران سياسي عوامل انگليس را در انفجارهاي بمبئي دخيل مي دانند چنانكه چند نفر از گروگان گيران تابعيت انگليسي داشته اند ، انگليس همواره تلاش كرده تا با بحران آفريني در روابط هند و پاكستان منافع خود را در اين منطقه تامين كند ، لندن براي افزايش نيرو در افغانستان به دنبال بهانه اي مي باشد و.. بر اين اساس هرچند كه براون ادعا مي كند كه سفرش براي بررسي وضعيت شبه قاره و يافتن راه حلي براي عدم تكرار آن است اما در اصل وي اهداف ديگري را پي گيري مي كرده است كه در آينده تامين كننده منافع لندن باشد. 1- با توجه به اتهاماتي كه به انگليس مبني بر دخالت در انفجارهاي بمبئي وارد گرديده ، براون با سفر به اين منطقه سعي كرده تا بر اين مسئله سرپوش نهاده وخود را لوح پاكي نشان دهد كه هرگز دخالتي در ناآرامي هاي جهان نداشته است. آنها حتي از آمادگي خود براي بررسي ابعاد حادثه و بازجويي از مظنونان سخن گفته اند تا هدايت بحران را نيز در دست گيرند. آنها حتي طرح همكاري اطلاعاتي با دستگاههاي اطلاعاتي هند را نيز بيان كردند. جالب توجه آنكه بعد از ترور بي نظير بوتو رهبر حزب مردم پاكستان در 6 دي ماه 86 و در حالي كه شواهد از نقش انگليس در اين ترور حكايت داشت پيشنهادهاي مشابهي به پاكستان دادند تا افكار عمومي را از اين حقيقت منحرف سازند. 2-انگليس براي حفظ موقعيت خود در شبه قاره همواره سياست تفرقه ميان هند و پاكستان را اجرا كرده است. هرچند كه در ظاهر آمريكا در اين مناطق فعال است اما در پس پرده بازيگر اصلي انگليس است كه با چالش آفريني سعي دارد منافع خود را تامين كند. براون با سفر به منطقه عملا اين سياست را پي گيري كرده چنانكه وي در هند صراحتا لشكر طيبه پاكستان و دستگاههاي اطلاعاتي پاكستان (isi )را مسئول انفجارهاي هند ناميد تا آتش تنش در ميان دو كشور بيش از پيش شعله ور گردد. جالب توجه آنكه وي از آمادگي انگليس براي همكاري اطلاعاتي با اين كشورها خبر داد تا به بهانه امنيت دخالت در امور اين كشور را نيز در كنار هند اجرايي كرده باشد. براون در سفر به منطقه چنان رفتار كرد كه پس از ديدارهاي وي اختلاف در روابط دهلي نو و اسلام آباد افزايش يافت چنانكه منابع خبري از پرواز جنگنده هاي هند بر فراز خاك پاكستان خبر دادند. 3-لندن براي افزايش نيرو در افغانستان و توجيه تحركات نظامي در اين كشور در كنار ادامه همكاري با آمريكا در دوران اوباما به بهانه اي نيازمند است. براون با سفر به شبه قاره تلاش كرد تا چنان وانمود سازد كه نبود انگليس در افغانستان به منزله ترويج به اصطلاح تروريسم در منطقه و حتي توسعه آن در اروپا مي گردد. وي تلاش كرده تا از بحران منطقه براي گسترش دامنه فعاليت انگليس در افغانستان استفاده كند چنانكه وي از اعزام 300 نيرو تازه نفس به افغانستان خبر داد. 4-نكته اساسي در سفر براون به شبه قاره تلاش وي براي سرپوش نهادن بر نقش صهيونيست ها در انفجارهاي هند است.در شرايطي كه اسناد و مدارك از نقش صهيونيست ها در اين انفجارها حكايت دارد براون با اتهام زني به پاكستان و نيز ارائه طرح بررسي پرونده انفجارها در لندن عملا افكار عمومي را از صهيونيست ها دور ساخته تا بارديگر ارادت خود را به آنها نشان دهد. در مجموع مي توان گفت كه سفر براون به منطقه براي حل بحران نبوده بلكه تحركي براي تشديد بحران در مسير اهداف لندن بوده است تا در آينده تامين كننده منافع اين كشور در شبه قاره باشد. مواضع جانبدارانه براون از هند و اتهامات وي به پاكستان خود سندي بر اين رويكرد است . لذا مي توان گفت كه براون با سفري تفرقه افكنانه تلاش كرده تا هند و پاكستان را در مسير خواسته هاي لندن هدايت كند در حالي كه اين رفتار خود مي تواند سندي بر نقش انگليس در انفجارهاي بمبئي باشد. چنانكه كارنامه لندن در گذشته نيز نشان مي دهد آنها با ايجاد بحران و هدايت آن تلاش كرده تا اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند كه نمونه بارز آن را در ترور بوتو و حوادث پس از آن در پاكستان مي توان مشاهده كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي خطرناك غرب در پاكستان پاكستان به دليل موقعيت جغرافيايي و نيز داشتن تاسيسات هستهاي از جايگاه ويژهاي در ميان قدرتهاي بزرگ برخوردار است. هرچند كه كشورهاي غربي در سالهاي اخير به ويژه پس از حوادث 11 سپتامبر2001 بر همكاري با پاكستان در زمينه مبارزه با تروريسم تاكيد كردهاند اما در نهايت خواستار تزلزل جايگاه منطقهاي و جهاني اين كشور بودهاند. در بررسي تحركات منفي غرب به ويژه آمريكا در قبال پاكستان ميتوان به حوادث مسجد لال در اوايل سال 86 اشاره كرد كه زمينهاي براي بحران شديد امنيتي و سياسي در پاكستان شد. پس از آن غربيها با آوردن خانم بينظير بوتو رهبر فقيد حزب مردم و سپس افزوده شدن نواز شريف رهبر حزب مسلم ليگ شاخه نواز به جمع سياست مداران پاكستان بر اين بحرانها دامن زدند. سرانجام پافشاري غرب و به دليل بحرانهاي داخلي پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان در آبان ماه 86 با كناره گيري از پست رياست ارتش و واگذاري امور نظامي به اشفق كياني ،به نام رئيس جمهور غير نظامي سوگند ياد كرد. با اين وجود روند ناآراميهاي پاكستان بدين جا ختم نشد و با ترور بوتو در 6 دي ماه 86 مراحل جديدي از بحرانها و دخالتهاي مستقيم و غير مستقيم غرب در امور پاكستان آغاز گرديد. نتيجه اين تحركات پيروزي مخالفان مشرف در انتخابات پارلماني و در نهايت كناره گيري مشرف از رياست جمهوري و آمدن زرداري در شهريور ماه 87 بود. در اين ميان آمريكا و متحدانش در افغانستان كه همچنان پاكستان را چالشي براي خود ميدانند بر ادامه فشارها بر پاكستان افزودهاند. آنها با نام مبارزه با تروريسم و امنيت افغانستان خواستار مقابله اسلام آباد با قبايل مرزنشين گرديدند. در مقابل خود نيز از خاك افغانستان،حملاتي را به پاكستان داشتند. اين تحركات نه تنها موجب برقراري امنيت در پاكستان نشد بلكه به تشديد بحران در اين كشور منجر شد.پاكستان در حالي در تقابل با غرب با چالشهايي مواجه شده كه انفجارهاي بمبئي بهانه جديدي براي تشديد دخالتهاي غرب در اين كشور شد. مواضع بسياري از مقامات ارشد آمريكايي و اروپايي از جمله اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا در قبال تحولات افغانستان و پاكستان نشان ميدهد كه در آينده غرب براي حضور نظامي در پاكستان و بعضا تجزيه آن تلاش خواهد كرد در حالي كه همچون سالهاي اخير تروريسم و مبارزه با آن را بهانه اين اشغالگري قرار مي دهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكاف در ائتلاف انگليس و آمريكا انگليس و آمريكا در سالهاي اخير با هماهنگ سازي اهداف توسعه طلبانه خود به عنوان متحداني همه جانبه در عرصه جهاني شناخته شدهاند. حاصل اين اتحاد كه در دوران بوش و بلر تحكيم يافت، جنگهاي افغانستان و عراق و مداخلات ناتو در حوزه بالكان بود كه صدهزار قرباني گرفت. هرچند كه دو كشور تاكيد دارند كه همچنان براي ادامه اين همكاريها فعاليت ميكنند اما بررسي پرونده آنها نشان ميدهد كه اين رويكرد در حال متزلزل شدن است و دو كشور در بسياري از موارد دچار اختلافهايي شدهاند. مهمترين مسئله آن است كه همسويي انگليس با آمريكا بسياري از منافع لندن در عرصه جهاني را تهديد كرده لذا آنها برآنند با دوري نسبي از آمريكا به احياي جايگاه خود بپردازند. اين روند را در مواضع لندن در قبال تحولات خاورميانه و برخي به اصطلاح انتقادها از عملكردهاي رژيم صهيونيستي و نيز درخواستها براي احقاق حقوق فلسطينيان ميتوان مشاهده كرد. در اين ميان نقطه اصلي تقابل آمريكا و انگليس در عراق و افغانستان است. هرچند دو كشور در ظاهر متحد يكديگر بودهاند اما در عمل براي حضور انحصاري در اين كشورها فعاليت كردهاند. انگليس در افغانستان در شرايطي كه آمريكا كاملا معطوف به عراق بوده، با امضاي توافقاتي با طالبان و حتي اعطاي زمينهايي به آنها براي توليد مواد مخدر عملا تلاش كرده تا سلطه خود را بر اين كشور اجرايي كند. رويكردهاي انگليس سبب شد تا در نهايت آمريكا از اعزام 30 هزار نيرو به افغانستان آن هم به مناطقي چون قندهار كه در دستان انگليس است سخن بگويد. طرحهاي آمريكاييها براي افزايش نيروهاي ساير كشورها و نيز اصلاح ساختاري نيروي حاضر در افغانستان، خود سندي بر اين تقابلها است. در عراق نيز هرچند كه طرفين همچنان به ادامه همكاري تاكيد ميكنند اما در واقع چندان تمايلي براي اين روند ندارند. آمريكاييها كه توانستهاند توافقنامه امنيتي با عراق را امضاء كنند تاكيد دارند كه نيازي به حضور نيروهاي ساير كشورها نيست و آنها ميتوانند عراق را ترك كنند. آنها حتي از آمادگي آمريكا براي جايگزين شدن نيروهايشان به جاي نيروهاي انگليسي در بصره سخن گفتهاند. در نقطه مقابل سران لندن تاكيد دارند كه حضور بلند مدت خود را بايد در عراق تمديد كنند البته در طرح آنها محوريت استفاده از طرح به اصطلاح آموزش نيروهاي عراقي و كمك به بازسازي ارتش و مشاركت در طرحهاي اقتصادي است كه نتيجه نهايي آن ادامه اشغالگري است. با توجه به آنچه از تحولات عراق و افغانستان ذكر شد ميتوان گفت كه ائتلاف آمريكا و انگليس چندان نيز مستحكم نبوده و صرفا منافع مشترك، آنها را در كنار يكديگر قرار داده و هركدام از آنها هر زمان كه منافعشان حكم كند به كنار نهادن ديگري ميپردازند چنانكه اكنون آمريكا، لندن را عامل شكست در افغانستان ميداند و در مقابل لندن نيز آمريكا را مسئول ناكامي در عراق معرفي ميكند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هراس صهيونيست ها از پايان آرام سازي فلسطين در چند هفته اخير شاهد حملات گسترده صهيونيستها به مناطق فلسطينينشين به ويژه غزه و پاسخهاي ملت فلسطين بوده است. آنچه در تحولات فلسطين بيش از هر چيز قابل تامل است مساله آرام سازي و تمديد يا رد آن از سوي مقاومت ميباشد. هرچند كه صهيونيستها و متحدانشان در غرب و برخي سران سازش كار عرب تمديد آرام سازي را راهكار حل مساله فلسطين مي نامند اما بررسي كارنامه 6 ماه آرام سازينشان مي دهد كه صهيونيستها هرگز به اين امر پايبند نبوده و همچنان به تجاوزات و توسعه طلبيهاي خود ادامه ميدهند. نكته قابل تامل آنكه به رغم تمام حملات و تحركات نظامي صهيونيستها اين حقيقت وجود دارد كه صهيونيستها به دليل بحرانهاي شديد داخلي به ويژه برگزاري انتخابات چارهاي جز تمديد آرام سازيبا مقاومت ندارند. با توجه بهايستادگي همه جانبه ملت فلسطين ونيز پاسخهاي موشكي مقاومت كه شرايطي سخت را براي صهيونيستها به همراه داشته، ناتواني اشغالگران قدس در رسيدن به اهدافشان در غزه بيش از پيش بر همگان آشكار شده لذا ميتوان گفت كه تاكيد صهيونيستها بر تمديد آرام سازي نه به دليل صلح طلبي بلكه به دليل ضعف و ناتواني آنها است. در چنين شرايطي و با توجه به گذشته صهيونيستها ادامه مقاومت ميتواند راهكاري باشد براي عقب راندن بيشتر صهيونيستها وكسب امتيازات بيشتر از متحدان آنها چرا كه آنها ديگر توانايي مقابله با مقاومت را نداشته و صرفا براي حفظ ظاهر تلاش ميكنند.رويكرد غرب به برگزراي نشست شوراي امنيت درباره فلسطين كه در آن بدون توجه به بحران انساني حاكم شده بر غزه از سوي صهيونيست ها صرفا به حمايت از سازشكاري و حتي سركوب مقاومت ملت فلسطين پرداخته شد خود سندي بر وحشت صهيونيست ها و متحدانشان از مقاومت است. اين امر خود گواهي بر لزوم ادامه مقاومت و عدم رويكرد به سازشكاري است كه از سوي ملت فلسطين نيز مورد تاكيد قرار گرفته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محاسبات نادرست مركل آنگلا مركل كه در سال 2005 با وعده حل بحرانهاي داخلي و ارتقاي جايگاه آلمان در عرصه جهاني صدر اعظمي آلمان را به دست آورد اكنون چند ماه مانده به انتخابات نه تنها در اين عرصه موفق نبوده بلكه با چالشهايي مواجه شده كه در صورت ادامه اين روند تكرار دوران صدراعظمي وي دور از ذهن ميباشد. از مهمترين چالشهاي فراروي مركل بحران اقتصادي آلمان است برگرفته از بحران اقتصادي اروپا مي باشد. هرچند كه سران برلين در ابتدا سعي داشتند كه چنان وانمود كنند كه اقتصاد كشورشان تحت تاثير بحران جهاني قرار نميگيرد و آنها به رشد خود ادامه ميدهند اما روند تحولات مغاير با اهدف آنها پيش رفت به گونهاي كه براساس آمار رشد اقتصادي آلمان در سال 2009 صفر و يا در نهايت رشد چند صدم درصدي خواهد داشت. روند ركود اقتصادي و افزايش بيكاري سبب شده تا مركل سرانجام اعتراف كند كه آلمان در بحران اقتصادي قرار گرفته و سال 2009 سالي دشوار براي اين كشور خواهد بود. هرچند كه دولتمردان آلمان اين تحولات را ناشي از بحران اقتصادي جهاني ميدانند ولي بررسي كارنامه مركل نشان ميدهد كه بخش عمدهاي از دلايل اين بحرانها برگرفته از سياست خارجي آلمان است. كارنامه 3 ساله مركل نشان مي هد كه وي برخلاف گرهارد شرودر صدر اعظم پيشين آلمان، محور سياستهاي خود را به عرصه خارجي معطوف ساخت. در اين ميان وي به جاي بازيگري در عرصه اروپا سعي كرده تا گرايش به آمريكا و بعضا رژيم صهيونيستي به اهدافش دست يابد. محاسبات اشتباه مركل در انتخاب متحدان خارجي سبب شد تا آلمان نيز همزمان با رشد انزجار جهاني از آمريكا و رژيم صهيونيستي با چالش مواجه گردد. سياستهاي مركل در اين عرصه سبب شد تا آلمان از يك سو از بازيگري در عرصه اروپا دور گردد ، از سوي ديگر در عرصه جهاني به ويژه در مناطق استراتژيكي چون جهان اسلام و حتي روسيه نيز آلمان با چالش مواجه گرديد. در اين ميان حمايتهاي كوركورانه آلمان از رژيم صهيونيستي از جمله حمايتهاي آن از اين رژيم در جنگ 33 روزه سبب افول جايگاه برلين در ميان كشورهاي اسلامي شد. در همين حال حضور آلمان در افغانستان نيز ضمن تحميل هزينههاي اقتصادي بر تزلزل جايگاه آلمان در جهان اسلام تاثير گذار بود. نكته قابل توجه آنكه گرايش برلين به همگرايي با 5 عضو دائم شوراي امنيت عليه ايران نيز لطمات اقتصادي بسياري براي اين كشور داشت،چنانكه بر اساس آمار رسمي تاكنون 10 هزار شغل در آلمان حذف گرديده كه در صورت ادامه به 100 هزار شغل مي رسد. در كنار اين امر ،خسارتهاي اقتصادي كه از عدم حضور آلمان در بازار ايران به اين كشور تحميل شده شرايط سختي را بر اقتصاد برلين حاكم ساخته است. بر اساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه مركل اكنون با مجموعه اي از چالش ها و ناكارآمدي مواجه است كه تكرار صدر اعظمي وي را در هاله اي از ابهام قرار داده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش بازنده پرونده كره شمالي جرج بوش در حالي در روزهاي آينده بايد كاخ سفيد را ترك كند كه همچنان پرونده كره شمالي به عنوان يكي از چالشهاي آمريكا باقي مانده است. براساس دكترين حمله پيش دستانه نومحافظه كاران آمريكا، كره شمالي به عنوان يكي از محورهاي شرارت شناخته شده كه بايد با آن مقابله گردد. سياستهاي خصمانه آمريكاييها سبب شد تا سرانجام كره شمالي آزمايش هستهاي خود را انجام داده كه نتيجه آن تشديد انتقادهاي جهاني از سياستهاي آمريكا در قبال پيونگ يانگ بود. پس از اين مسئله، بار ديگر فعاليت گروه شش جانبه با محوريت روسيه، آمريكا، چين، ژاپن، دو كره از سر گرفته و آمريكا متعهد شد تا در ازاي كنار نهاده شدن فعاليتهاي هستهاي كره شمالي، امتيازاتي چون لغو تحريم،آزاد كردن 250 ميليون دلار داراييهاي بلوكه شده و انتقال 90 هزار تن سوخت به كره شمالي را تضمين كند. پس از اجراي بخشهايي از تعهدات آمريكا، در مقابل پيونگ يانگ نيز بخشهايي از تاسيسات هستهاي خود را منهدم ساخت. هرچند كه روند تحولات در مناسبات دو كشور تا حدودي در جهت مثبت حركت ميكرد اما برخي تحولات از جمله افزايش فعاليتهاي نظامي آمريكا در شبه جزيره كره و ژاپن، تاكيد آمريكا بر اجراي برخي تحريماز جمله حفظ نام كره در ليست حاميان تروريسم و... چالشهايي را در اين روند ايجاد كرد. در همين حال انتخابات آمريكا و دور شدن كاخ سفيد از فضاي جهاني نيز تا حدودي در اين زمينه تاثيرگذار بود به ويژه اينكه بحران اقتصادي نيز اين امر را تشديد ميكرد. نتيجه نهايي اين تقابلها قطع مذاكرات و شكست خوردن نشستهاي كميته شش جانبه در چين بود. با توجه به اينكه دولتمردان آمريكا در روزهاي پاياني حضور در كاخ سفيد قرار دارند بسياري از ناظران سياسي اين مسئله را از ناكاميهاي بوش در عرصه جهاني ارزيابي كردهاند كه به رغم فعاليتهاي بسيار كاخ سفيد نتوانست به اجراي آن دست يابد. هرچند كه آمريكاييها تا حدودي با بازيگري در روند عراق تحولات خاورميانه و پروندههاي هستهاي ايران و كره شمالي بر آن بودند تا با كارنامهاي موفق، صحنه را ترك كنند اما روند تحولات مغاير با اهداف آنها پيش رفت كه نمونه بارز آن را در پرونده كره شمالي ميتوان مشاهده كرد. براين اساس ميتوان گفت كه پيونگ يانگ با بازيگرداني صحيح و دستاويز قرار دادن آمريكا توانست ضمن تحقق بخشهايي از اهداف خود، شكستي ديگر را به آمريكا تحميل نمايد كه مسلما بر هژموني جهاني آمريكا تاثير منفي خواهد داشت. كره شمالي با اين اقدامات تاكيد دارد كه نميخواهد مانند ليبي كه با كنار نهادن فعاليتهاي هستهاي خود، هيچ دستاوردي نداشته باشد بلكه تلاش ميكند تا به عنوان بازيگري مهم و با به چالش كشاندن واشنگتن حداكثر امتياز را در اين موازنه كسب كند كه تا حدودي نيز موفق بوده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي ابومازن در واشنگتن و مسكو ابومازن كه دوران سختي را براي تمديد دوران رياست بر تشكيلات خودگردان سپري ميكند در سفري دورهاي از آمريكا و روسيه ديدار ميكند. وي كه سفر به آمريكا را ديدار خداحافظي با بوش و سفر روسيه را تلاش براي يافتن متحد جديد ميداند در حالي به اين كشورها سفر كرده كه شرايط چندان مطلوبي بر فلسطين و منطقه حاكم نميباشد. ابومازن از يك سو تلاش دارد تا بار ديگر جايگاه خود در رياست تشكيلات خودگردان را حفظ كند از سوي ديگر از ظرفيت ساير كشورها براي برگزاري ادامه نشستهاي روند سازش برخوردار شود. در همين حال شرايط را براي برخورد با مقاومت براي تمديد آتش بس ونيز پذيرش طرح 14 مادهاي مصر فراهم آورد. از ديگر اهداف ابومازن جلوگيري از ادامه يافتن شهرك سازي صهيونيستها است كه تهديدي براي آينده وي و فلسطين قلمدادميشود. با اين تفاسير ميتوان گفت كه ابومازن دوراني پر كار را در واشنگتن و مسكو داشته و دارد چراكه براي حفظ قدرت نيازمند حل بسياري از اين چالشها است. شايد بتوان گفت كه محور اساسي رايزنيهاي وي را بررسي پرونده صلح خاورميانه تشكيل مي دهد كه تضمين كننده اهداف آينده ابومازن خواهد بود. با توجه به جايگاه نسبي روسيه در ميان سوريه و گروههاي فلسطيني ميتوان گفت كه ابومازن بيش از هر چيز خواستار استفاده از ظرفيتهاي مسكو براي مقابله با مقاومت باشد چنانكه پيش از اين نيز خواستار مشاركت روسيه در تكرار ادامه روند آرام سازي ميان گروههاي مقاومت و صهيونيستها شده بود.به هر تقدير كه تاكنون با شعار سازش نتوانسته اهداف خود و ملت فلسطين را محقق كند با اين سفرها بارديگر بر ادامه اين روند تاكيد مي كند در حالي ملت فلسطين تاكيد دارد كه هيچ گونه سازش كاري و حتي ميانجي گري كه مانع تحقق آرمانهايشان شود نخواهند پذيرفت .
+
نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||