|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
سردرگمي غرب در افغانستان نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا پس از 7 سال درحالي همچنان بر ادامه اشغال افغانستان تاكيد دارند كه تحركات آنها در هفتههاي اخير بيانگر سردرگمي و ناتواني آنها در تصميم گيري واحد در حل بحرانهاي اين كشور است. نيروهاي ائتلاف كه تاكنون سعي داشتند تا از سياست نظامي گرايانه مطلق و كشتار براي رسيدن به اهدافشان استفاده كنند سرانجام اعتراف كردند كه در رسيدن به اين مهم ناكام ماندهاند و صراحتا از شكست طرح نظامي سخن گفتند. آنها پس از آن طرح مذاكره با گروههاي معارض به ويژه طالبان و همكاري آنها براي سركوب القاعده را مطرح كردند. به رغم تبليغات بسيار در نهايت اين سياست نيز با شكست مواجه شد به ويژه اينكه طالبان از پذيرش شرطهاي اشغالگران خودداري كرد. پس از اين ناكاميها اكنون شاهد تحركات جديدي از سوي اشغالگران براي خروج از بحران افغانستان ميباشيم. بخشي از اين سياست را رايزنيهاي ديپلماتيك تشكيل ميدهد. سفر غير منتظره بوش رئيس جمهور آمريكا، براون نخست وزير انگليس، كوين راد نخست وزير استراليا و چند نفر از مقامات نظامي آمريكا و ناتو از جمله ديويد پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه به افغانستان در اين چارچوب ميباشد. آنها تلاش كردند تا با اين سفرها ضمن كاهش انتقادهاي مقامات و مردم افغانستان و جنايتها و ناكارآمدي نيروهاي خارجي بر ادامه حضور در اين كشور تاكيد و حتي از افزايش نيرو سخن بگويند. در بعد ديگر فعاليت اشغالگران ميتوان به برگزاري نشست همسايگان افغانستان در پاريس اشاره كرد. در اين نشست نيروهاي ائتلاف با محوريت فرانسه سعي كردند تا با گسترش دامنه بازيگران در افغانستان عملا از ظرفيتهاي كشورهاي منطقهاي براي حل بحران افغانستان برخودار شوند. در شرايطي كه ائتلاف تاكنون خود را محور تمام تحولات افغانستان ميدانست، نشست پاريس عملا به منزله شكست اين سياست بود به گونهاي كه بسياري از ناظران سياسي آن را اعتراف به نقش مثبت كشورهاي منطقه در تحولات افغانستان ارزيابي كردند. در مجموع ميتوان گفت كه رفتارهاي چند گانه اشغالگران افغانستان بيانگر سردرگمي و ناتواني آنها در حل بحران افغانستان است كه آنها را به اتخاذ راهكارهاي جديد نظير بازديدهاي مكرر مقامات ارشد از اين كشور و برگزاري نشستهاي جهاني وادار ساخته است. با تمام اين تفاسير چنانكه مردم افغانستان و بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند اين رويكرد نيز موقت است و نميتواند تحقق بخش اهداف اشغالگران باشد و آنها چارهاي جز خروج از افغانستان نخواهند داشت.
+
نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نتانياهو دست به دامان فرانسه نتانياهو رهبر حزب ليكود كه خود را براي انتخابات آماده ميكند در سفري به فرانسه با مقامات اين كشور ديدار كرد. هرچند كه روابط فرانسه و صهيونيستها و ديدارهاي آنها امري چندان تعجب انگيز نميباشد اما نتانياهو اين بار با اهدافي خاص به اين سفر رفته بود. تلاش براي جلب رضايت فرانسه از وي و حزب ليكود در انتخابات،تاكيد بر تلاشهاي بيشتر ساركوزي براي توسعه روابط تل آويو با اتحاد اروپا و نيز اجراييتر شدن اتحاديه مديترانهاي در روزهاي پاياني رياست فرانسه بر اتحاديه اروپا، استمرار سياست سوخته ايجاد به اصطلاح جو منفي عليه ايران به ويژه در زمينه فعاليتهاي هستهاي ايران، تاكيد بر اعمال فشار فرانسه بر لبنان و سوريه براي پذيرش سازشكاري با تل آويو، رويكرد احتمالي خصمانه اروپا عليه روسيه براي كاهش مناسبات نظامي و امنيتي با ايران و ... را ميتوان از اهداف سفر نتانياهو به فرانسه دانست. جالب توجه آنكه حزب كاديما به رهبري ليوني براي اجراي اهداف سياسي و انتخاباتي به آمريكا گرايش دارد و نتانياهو به فرانسه كه خود بيانگر اختلاف شديد در نگرشهاي داخلي سران رژيم صهيونيستي است. از ديگر ابعاد اين سفر تلاش براي همسو نمودن طرح فرانسه براي خاورميانه با اهداف صهيونيست ها است كه بر اساس آن حق بازگشت فلسطينيان به وطنشان حذف مي گردد براين اساس ميتوان گفت كه نتانياهو با سفر به فرانسه از يك سو به دنبال جلب حمايت اين كشور از نامزدياش براي پست نخست وزيري رژيم صهيونيستي بود و هم پيگيري زودهنگام طرحهايش براي مقابله با آنچه دشمنان صهيونيسم ناميده ميشود. به هر تقدير سازكوري با آن سابقه فعاليتي،از حاميان توسعه طلبي صهيونيستها است لذا سران اين رژيم براي رسيدن به اهدافشان علاقه خاصي به همكاري با وي دارند.
+
نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براون در عراق گوردون براون نخست وزير انگليس پس از سفر دورهاي به شبه قاره به طور سرزده وارد عراق شد. سفر وي به عراق كه پس از ديدار بوش از اين كشور صورت گرفت در حالي انجام شد كه وي از اين ديدار اهدافي خاص را پيگيري ميكرد. مهمترين مسئله براي دولتمردان انگليس امضاي توافقنامهاي مشابه توافقنامه امنيتي آمريكا با عراق است. اين درخواست در حالي مطرح شده كه بغداد تاكيد دارد به دليل عدم وجود سربازان انگليسي در اين كشور آنها بايد خاك عراق را ترك كرده و نيازي به امضاي توافقنامه نميباشد. با توجه به اينكه انگليس راه رسيدن به اهداف خود در عراق را در گرو توافقنامه مذكور ميبيند لذا سعي دارد تا به هر نحو اين توافقنامه را امضاء نمايد. محور ديگر چالشهاي انگليسي در عراق بحران شديد در ارتش اين كشور است. هرچند كه سران لندن با سانسورهاي خبري به انكار واقعيات حاكم بر عراق ميپردازند اما گزارشها از ضعف و ناتواني ارتش آن حكايت دارد. براين اساس ميتوان گفت كه سفر براون به عراق برگرفته از سياست پيگيري اهداف بلند مدت لندن و نيز روحيه دادن به سربازان خسته از جنگ بوده است البته براون با اين سفر تلاش كرده تا بار ديگر بازيگري انگليس در عرصه منطقه را نيز به نمايش گذارد تا راهي باشد براي استمرار فعاليت لندن در كشورهاي عربي. با تمام اين تفاسير چنانكه مقامات عراقي تاكيد كردهاند تنها راهكار انگليس در عراق،خروج از اين كشور است چرا كه مردم عراق با آن سابقه تاريخي تلخ بر جاي مانده انگليس، به هيچ عنوان خواستار ادامه حضور نيروهاي اين كشور در كشورشان نيستند و بر خروج آنها تاكيد دارند.
+
نوشته شده در جمعه 29 آذر1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت تنها راهكار گروههاي فلسطيني پس از 6 ماه آتش بس يا به عبارت بهتر آرام سازي با رژيم صهيونيستي با پايان اين دوران از عدم تمديد آن خبر دادند. هرچند كه صهيونيستها تلاش ميكنند تا اين مسئله را نشانهاي بر بحران طلبي گروههاي مقاومت نشان دهند اما بررسي كارنامه 6 ماه گذشته نشان ميدهد كه عدم پذيرش تمديد اين دوران و ادامه مقاومت تنها راهكار فلسطينيها براي رسيدن به اهدافشان است. در شش ماه گذشته به رغم توافقات صورت گرفته، صهيونيستها ادامه محاصره غزه را اجرايي كردهاند چنانكه در طول اين مدت دهها نفر به دليل نرسيدن غذا و امكانات پزشكي به شهادت رسيدهاند،صهيونيستها صدها فلسطيني را بازداشت و به مناطق نامعلومي انتقال دادهاند، توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و اراضي اشغالي ادامه يافته در حالي كه در اين ميان صدها فلسطيني از اين مناطق اخراج شدهاند، در طول اين مدت صهيونيستها و متحدان غربي آنها سياست ادامه تحريم و اعمال فشار بر فلسطينيان را در عرصه جهاني اجرا كردهاند در حالي كه در سايه آن روند سازش اعراب و تل آويو را پي گيري كرده اند و ... را ميتوان از نمونههاي عدم پايبندي صهيونيستها به توافقات اين دوران دانست. صهيونيستها با يورشهاي گسترده به فلسطينيان و اعمال مجازات دسته جمعي عليه 5/1 ميليون فلسطيني اثبات كردند كه طرحي براي صلح ندارند و صرفا براي رسيدن به منافع خود اقدام ميكنند. گروههاي مقاومت اكنون با اثبات اين حقيقت به جامعه جهاني كه صهيونيستها هرگز حاضر به مصالحه نميباشند و صرفا با زبان زور بايد با آنها سخن گفت بار ديگر در مسير مقاومت مسلحانه قرار گرفتند. ملتي كه در 18 ماه گذشته در برابر تحريمها و جنايتهاي صهيونيستها مقاومت كردهاند و اكنون با نيرويي مضاعف به مقاومت مسلحانه روي آوردهاند كه نتيجه آن را در پاسخهاي موشكي مقاومت به حملات صهيونيستها ميتوان مشاهده كرد. تحولات فلسطين در 6 ماه گذشته اثبات كرده كه ملت فلسطين با سازش و مصالحه هرگز به اهداف خود نميرسد و تنها راه تحقق اين مهم مقاومت مسلحانه است چنانكه ساكنان غزه بارها تاكيد كردهاند مخالف هرگونه سازشكاري بوده و تا آخرين نفس به مقاومت ادامه خواهند داد. نكته مهم آنكه رويكرد صهيونيستها به اصرار براي تمديد دوران آرام سازي با تحركات گسترده متحدان غربي و كشورهاي عربي خود سندي بر موفقيت اصل مقاومت است كه مسلما هزينههاي بسياري بر صهيونيستها تحميل خواهد كرد.
+
نوشته شده در جمعه 29 آذر1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هراس صهيونيستها از پايان آرام سازي رژيم صهيونيستي كه بيش از يك ماه است حملات خود به غزه را تشديد كرده چنانكه به بمباران هوايي و كشتار دسته جمعي ساكنان غزه روي آورده است. هرچند كه صهيونيستها ادعا ميكنند اين اقدام براي سركوب مقاومت است اما در حاشيه آن يك اصل مهم وجود دارد و آن هراس صهيونيستها از پايان يافتن دوران آرام سازي يا به تعبيري پايان زمان آتش بس است. پس از پايان يافتن دوران آرام سازي 6 ماه گروههاي فلسطيني اعلام كردهاند كه در پاسخ به جنايتهاي صهيونيستها از تمديد اين دوران خودداري و بر مقاومت خواهند افزود. اين مساله به منزله افزايش پاسخ موشكي به جنايات صهيونيستها و نيز تكرار عملياتهاي شهادت طلبانه در سراسر سرزمينهاي اشغالي است. در شرايطي كه صهيونيستها از يك سو با بحران شديد داخلي مواجه هستند و از سوي ديگر مقامات نظامي اين رژيم اعتراف كردهاند كه توانايي مقابله با مقاومت را ندارند، پايان دوران آرام سازي به منزله آغاز كابوسي براي صهيونيستها است كه ميتواند همچون گذشته شهرك نشينان صهيونيست را در برابر سران تل آويو قرار دهد. صهيونيستها كه خاطره تلخ راه پيماييها و اعتراضهاي مردم به دليل مسائل امنيتي فراموش نكردهاند اكنون از تكرار اين مساله در هراس ميباشند لذا برآنند تا با هر حربهاي حتي تشديد حملات به غزه، مقاومت را به تكرار آرامسازي متقاعد سازند. آنچه مسلم است صهيونيست ها به رغم تمام جنايت هايي كه انجام مي دهند توانايي شكستن اتحاد ملت فلسطين با گروههاي مقاومت را ندارند چنانكه در طول محاصره غزه نتوانسته اند به اين امر دست يابند لذا ميتوان گفت كه عملكرد مقاومت در رد هر گونه آرام سازي عملكردي صحيح است كه در آينده صهيونيستها را به امتياز دهي بيشتر وادار ميسازد.
+
نوشته شده در جمعه 29 آذر1387ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آينده افغانستان همچنان در ابهام افغانستان كه پس از سه دهه جنگ داخلي اميد داشت تا با حضور نيروهاي خارجي به ثبات و آباداني برسد امروز پس از 7 سال همچنان آينده اي مبهم را پيش روي دارد. بسياري از ناظران سياسي و حتي مردم افغانستان تاكيد دارند كه اين كشور به دليل شرايط حاكم شده برآن نمي تواند در آينده اي كوتاه مدت به اهداف خود دست يابد و حتي احتمال تشديد بحران در آن وجود دارد. در فرايند تحولات افغانستان چند محور اساسي در حال شكل گيري است كه بر آينده آن تاثيرگذار است. نيروهاي خارجي به رغم تمام چالش ها و مشكلاتي كه دارند همچنان خواستار حضور در اين كشور مي باشند. جالب توجه آنكه «باراك اوباما» كه از سياست «تغيير» سخن گفته است، استراتژي خود را بر افغانستان متمركز ساخته كه نتيجه آن مسلما تشديد تحركات نظامي در اين كشور است. اظهارات او نشان مي دهد كه آمريكا به نام پايان بحران امنيتي خواستار افزايش نيرو تا 10 الي 20 هزار نفر است در مقابل از ساير كشورهاي عضو ناتو نيز درخواست افزايش نيرو شده است. اكنون 50 هزار نظامي در افغانستان در حال جنگ مي باشند كه رسيدن آنها تا مرز100 هزار نفر در آينده دور از ذهن نمي باشد. در همين چارچوب برخي نشريات غربي از جمله آسوشيتدپرس فاش كرده اند كه انگليس و آمريكا با نام توافقنامه استراتژيك يك توافقنامه بلند مدت با افغانستان منعقد كرده اند كه اساس آن را احداث پايگاه هاي دائمي در ازاي حل بحران هاي سياسي و كمك به دولت مركزي براي تقويت قدرت تشكيل مي دهد. مذاكره كردن با طالبان و واگذاري نقشهايي به آنها در دولت آينده افغانستان از ديگر كاركردهاي اشغالگران افغانستان براي تثبيت موقعيت خود مي باشد. فعاليت هاي شخص كرزاي نيز از ديگر مسائل مهم در تحولات افغانستان است. وي كه براي انتخابات سال 2009 رياست جمهوري از هم اكنون به تبليغات روي آورده است، محور اصلي سياست هاي وي اجراي طرح هاي امنيتي و اقتصادي است. كرزاي با حمايت نيروهاي خارجي گرايش به طالبان به عنوان مولفه برقراري امنيت را اجرا مي كند چنانكه بارها بطور رسمي حمايت خود از گفت وگو با ملاعمر را بيان داشته است. حركت براي بازسازي افغانستان با استفاده از كمك هاي خارجي از ديگر تحولات كرزاي است كه با انجام سفرهاي خارجي و نيز برگزاري اجلاس هاي بين المللي براي كمك به بازسازي افغانستان اجرا مي شود. برخي گزارش ها نشان مي دهد كه وي براي حفظ قدرت خود با نيروهاي خارجي توافقنامه استراتژيك را پذيرفته تا در سايه اين همكاري بتواند قدرت خود را حفظ نمايد. در مجموع مي توان گفت كه استراتژي اشغالگران در افغانستان اجراي اهداف امنيتي و حضور بلند مدت در اين كشور براي مهار چين، هند، پاكستان ، روسيه و ايران است و اين استراتژي در كنار اقدامات حامد كرزاي براي حفظ قدرت موجب مي گردد تا آينده اين كشور همچنان در ابهام باقي بماند و مردم نااميدانه به آينده خود بنگرند. اين امر مسلما چالش هاي امنيتي جديدي را براي افغانستان به همراه خواهد داشت كه بر امنيت منطقه نيز تاثيرگذار است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي آمريكا براي شبه قاره انفجارهاي بمبئي در تاريخ( 6/9/87 )كه 200 كشته و صدها زخمي برجاي گذاشت را مي توان آغاز تحولات جديد در شبه قاره دانست كه بر تمام منطقه تاثيرگذار خواهد بود. انفجارهايي كه اولين پيامد آن تشديد مناقشه ميان هند و پاكستان و امنيتي شدن فضاي منطقه بوده است. نكته اي كه توجه بسياري از صاحب نظران را به خود مشغول داشته عملكردها و واكنش هاي آمريكا بر اين انفجارها و پيامدهاي پس از آن است، بگونه اي كه بسياري تاكيد دارند انفجارهاي بمبئي سناريويي آمريكا - صهيونيستي بوده كه براي رسيدن به اهدافي خاص اجرا و طراحي شده است. موضع گيري هاي مقامات آمريكايي از جمله بوش و مقامات دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا كه سريعا انگشت اتهام را به روي بنيادگرايان اسلامي نشانه رفته و مسلمانان را عامل انفجار معرفي كردند در كنار سفر مقاماتي چون كاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريكا و ژنرال مولن، رئيس ستاد ارتش آمريكا به پاكستان و هند بيش از پيش نقش حضور آمريكا در طراحي انفجارهاي بمبئي را در اذهان تداعي مي سازد. با توجه به آنچه كه ذكر شد و با عنايت به مواضع اوباما كه صراحتا اعلام كرده سياست آينده وي مقابله با بنيادگرايي در شرق است، اهداف و سياست هايي كه آمريكا از بحران بمبئي و تنش ميان هند و پاكستان پي گيري مي كند، مي توان در چند بعد بررسي كرد. 1) اولين سناريو براي آمريكا، سركوب مسلمانان شبه قاره با نام بنيادگرايان اسلامي است. در حالي كه آمريكايي ها بر اصل مبارزه با تروريسم تاكيد مي كنند بار ديگر با استفاده از انفجارهاي بمبئي اين رويكرد را تقويت نمودند. آنها تلاش دارند تا با اجماع جهاني و با اين نام كه بنيادگرايي بحران آينده جهان است از يك سو در داخل رضايت مردم را براي ادامه نظامي گري در منطقه جلب نمايند و از سوي ديگر جهان را به همكاري در افغانستان وادار سازند. در گزارش نهادهاي اطلاعاتي آمريكا آمده است كه افغانستان محور اصلي چالشهاي امنيتي آمريكا تا سال 2013 است و بايد براي مقابله با آن اقدام كرد. اين گزارش مي تواند سندي براي جنگ طلبي اوباما در عرصه جهاني باشد. 2) استراتژي تعريف شده از سوي اوباما برگرفته از بازيگري فعال در شرق براي مهار دشمنان آمريكا است. براساس گزارش دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا تا سال 2025 شرق آسيا محور تحولات جهاني است و واشنگتن بايد براي مقابله با آن اقدام نمايد. حوادث بمبئي و چالشهاي ايجاد شده ميان هند و پاكستان مي تواند آغاز راهي براي مداخلات بيشتر آمريكا در منطقه باشد. در اين ميان آنها تلاش دارند تا به بهانه جلوگيري از چالش ميان هند و پاكستان حضور نظامي خود را در اين دو كشور تقويت نمايند و پايگاه هاي نظامي دريافت كنند. البته برخي ناظران سياسي از طرح آمريكا براي اشغال پاكستان در صورت عدم همراهي در اصل مبارزه با به اصطلاح مبارزه با تروريسم خبرداده اند كه سند آن هشدار مقامات كاخ سفيد و كنگره آمريكا مبني بر اجبار نظامي در صورت عدم همكاري پاكستان مي باشد. 3) سياست ديگر آمريكا در قبال بحران شبه قاره مي تواند دور ساختن افكار عمومي از چالش هاي داخلي آمريكا و نيز سياست هاي آن در عرصه بين الملل باشد، با توجه به اينكه آمريكا سياست توسعه در آفريقا و خاورميانه را پي گيري مي كند اين طرح عنوان گرديده كه آمريكا براي حفظ موجوديت ظاهري سياست «تغيير» اوباما، افكار عمومي را به شبه قاره معطوف سازد. در حالي كه در حاشيه آن اهداف ديگري را پي گيري مي كند. در جمع بندي نهايي از تحولات شبه قاره و طرح هاي آمريكا مي توان نتيجه گرفت كه واشنگتن با هدايت بحران بمبئي تلاش دارد تا اهداف خود را در منطقه و عرصه بين الملل محقق سازد. اساس اين طرح را حضور در شرق براي مهار چين، هند، پاكستان ، روسيه و ايران و تقويت پايگاه ها در افغانستان تشكيل مي دهد كه اوباما نيز به شدت پي گير آن است و با نام مقابله با به اصطلاح بنيادگرايي افراطي خواستار اجراي آن مي باشد. لذا مي توان گفت كه آمريكا در آينده به چالش آفريني در منطقه بپردازد كه نتيجه آن قرباني شدن هزاران نفر است
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توسعه طلبي صهيونيست در سايه تحولات آمريكا روابط ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي از مسائل مطرح در تحولات خاورميانه و عرصه بين الملل مي باشد بگونه اي كه بسياري از ناظران سياسي اين فرآيند را از عوامل اصلي شكل گيري رخدادها و روند تحولات عرصه بين الملل ارزيابي مي كنند. از يك سو آمريكا تلاش دارد تا از نام رژيم صهيونيستي براي رسيدن به اهداف خود در خاورميانه بويژه اعمال فشار بر اعراب بهره برداري كند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي نگاهي كاملا ابزاري به آمريكا دارد و تمام مولفه هاي سياسي، اقتصادي و سياسي آن را در خدمت اهداف خود قرار داده است . اين وابستگي چنان است كه بسياري حتي در داخل آمريكا تاكيد مي كنند هيچ سياستي در آمريكا بدون مشورت لابي صهيونيسم تدوين نمي گردد و در اصل كاخ سفيد و ساير سياستمداران و تصميم گيرندگان آمريكا در بخش هاي مختلف تحت سيطره صهيونيسم بين الملل مي باشد.از مسائل قابل توجه در مناسبات طرفين و تاثير آن بر تحولات فلسطين، تحركات رژيم صهيونيستي در هفته هاي پاياني حكومت بوش و انتقال قدرت به اوباما مي باشد. رژيم صهيونيستي همزمان با تشديد مبارزات انتخاباتي در آمريكا ( اوايل آبا ن ماه) تحركات گسترده اي را عليه ملت فلسطين آغاز كردند. محاصره غزه و بستن تمام گذرگاه هاي غزه در كنار حملات وحشيانه اي كه به ساكنان اين منطقه صورت گرفته و تحركات صهيونيست ها در كرانه باختري و بيت المقدس كه با تخريب خانه هاي فلسطينيان و توسعه شهرك سازي همراه بوده تنها بخشهايي از جنايت هاي صهيونيست ها در قبال فلسطينيان است. تمام اين تحركات در زماني روي داده كه از يك سو دولت بوش روزهاي پاياني رياست جمهوريش را سپري مي كند و از سوي ديگر اوباما براي تشكيل كابينه فعاليت مي كند. با توجه به اينكه هر دو جناح بوش و اوباما وابستگي و ارادت بسياري به صهيونيست ها دارند با معطوف شدن به تحولات داخلي آمريكا و پرونده هاي حاشيه اي عملا نگاه خود را به روند تحولات خاورميانه معطوف به حمايت از صهيونيست ها كرده اند. بوش براي تكميل كردن هشت سال ارادت و خدمت به صهيونيست ها و اوباما براي آغاز فعاليت هاي همه جانبه براي بيان ارادت به لابي صهيونيسم، سكوت در قبال تحولات فلسطين را در پيش گرفته اند. جالب توجه آنكه آنها بدون آنكه سخني از جنايات صهيونيست ها به ميان آورند صرفا از روند صلح خاورميانه با محوريت روابط اعراب با رژيم صهيونيستي سخن مي گويند تا ضمن خدمت به تل آويو از بازخواست جهاني دور بمانند. به هر تقدير مي توان گفت كه تحركات اخير صهيونيست ها درغزه و كرانه باختري برگرفته از دوران گذار در آمريكا مي باشد كه بدليل وابستگي روساي جمهوري فعلي و آينده آمريكا به لابي صهيونيسم شرايطي مساعد را براي توسعه طلبي صهيونيست ها فراهم آورده است. اين روند كه در سال 2004 و همزمان با مبارزات انتخاباتي بوش و جان كري نيز صورت گرفته بود تا زمان ورود اوباما به كاخ سفيد ادامه خواهد داشت. اين سناريو مطرح است كه صهيونيست ها در طول اين مدت بسياري از اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي مي كنند در حالي كه با آمدن اوباما با كاهش تحركات خود به اصطلاح اوباما را يك صلح طلب معرفي مي كنند تا در سايه آن بتوانند اعراب را به مصالحه وادار سازند در حالي كه اوباما از هم اكنون با اختصاص دادن 70 درصد كابينه و نزديكان و مشاورانش به صهيونيست ها ارادت خود را به صهيونيست ها نشان داده و بازيگري آينده وي نيز براساس منافع آنها است چنانكه هيلاري كلينتون به عنوان حامي افراطي صهيونيست ها را به سمت وزير خارجه منصوب كرده تا مجري خواسته هاي صهيونيست ها در عرصه جهاني بويژه خاورميانه باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخرين دفاع بوش از جنگ طلبي هايش جرج بوش كه روزهاي پاياني رياست جمهوري اش را سپري مي كند در سفرهاي غيره منتظره از عراق و افغانستان ديدار كرد.ديدارهاي وي از اين كشورها كه به ادعاي وي براي قدرداني از نظاميان آمريكايي حاضر در جنگ و نيز بيان دموكراسي اهدا شده به عراق و افغانستان بود در حالي برگزار شد كه بسياري از ناظران سياسي آن را اقدامي كاملا تبليغاتي ارزيابي كردند. جرج بوش در حالي كمتر از يك ماه ديگر بايد كاخ سفيد را ترك كند كه پرونده دوران رياست جمهوري اش سراسر جنگ طلبي و كشتار هزاران غير نظامي است. اكنون پس از گذشت 7 سال از جنگ افغانستان و 5 سال از جنگ عراق حاصل كارنامه بوش كشته شدن صدها هزار غير نظامي ، گسترش تروريسم در عرصه بين الملل ، بحران شديد اقتصادي و اجتماعي در داخل آمريكا همزمان با تخريب چهره جهاني آن ، سست شدن جايگاه نهادهاي بين المللي در معادلات جهاني و... مي باشد. با توجه به چالش هاي مذكور و با عنايت به اينكه تيم بوش سعي دارد تا به اصطلاح خود با كارنامه اي اصلاح شده و برگرفته از حداقل موفقيت از صحنه خارج شود ، سفر بوش به عراق و افغانستان را مي توان اقدامي براي نيل به اين هدف دانست . اظهارات بوش در اين كشورها كه با ژست هاي كاملا فريبنده تلاش داشت تا از دموكراسي اهدايي آمريكا به اين كشورها سخن بگويد نشان داد كه سفر وي تلاشي براي سرپوش نهادن بر ناكامي هايش بوده است . بوش تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه حضور اشغالگران در عراق و افغانستان مفيد بوده و استمرار آن ميتواند دموكراسي و امنيت را براي آنها به همراه داشته باشد در حالي كه در اين سفرها اشارهاي به صدها هزار عراقي و افغاني كه قرباني تروريسم و جنايتهاي اشغالگران شده اند نكرد. با اين وجود و به رغم تبليغات گسترده بوش در اين زمينه ، انتقادهاي مردم اين كشورها به ادامه اشغال كشورشان مانع از آن شد تا بوش بتواند به تمام اهداف خود از اين سفرها دست يابد چنانكه بسياري، اين سفرها را آخرين دفاع بوش از جنگ طلبي هايش ارزيابي كردند كه نتوانست چهره تخريب شده وي و آمريكا را در عرصه جهاني اصلاح كند.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست سوال برانگيز شوراي امنيت پس از گذشت بيش از يك ماه از محاصره غزه و حملات گسترده صهيونيستها به كرانه باختري سرانجام شوراي امنيت سازمان ملل متحد سكوت خود را شكسته و خواستار برگزاري اجلاسي بررسي صلح خاورميانه شده است. اين نشست ديرهنگام در حالي برگزار ميگردد كه محورهاي مطرح شده براي آن، نكات قابل توجهي را به نمايش مي گذارد. هرچند كه بانيان اين نشست نظير آمريكا ادعا ميكنند كه نشست مذكور براي بررسي تحولات خاورميانه به ويژه فلسطين است اما هدف نهايي آن نه تنها حل بحران فلسطين و درد و رنج ملت آن نميباشد بلكه گامي ديگر براي تشديد اين تهاجمات است. محور اصلي قطعنامه ارائه شده به شوراي امنيت پايبند بودن طرفهاي فلسطيني و رژيم صهيونيستي به توافقات آناپوليس و حركت براي به اصطلاح صلح خاورميانه عنوان شده است. بررسي توافقنامه آناپوليس نشان ميدهد كه از محورهاي اين توافقنامه ادامه روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي و نيز مقابله با گروهاي مقاومت به نام تروريسم و مخالفان سازشكاري ميباشد. براين اساس ميتوان گفت كه قطعنامه كنوني شوراي امنيت نيز گامي نه براي احقاق حقوق ملت فلسطين بلكه براي ادامه محاصره غزه و توجيه حملات صهيونيستها به فلسطينيان تحت نام مقابله با تروريسم است. در همين چارچوب نشست كميته چهارجانبه سازمان ملل در نيويورك نيز تحركي براي تاكيد بيشتر بر اصل مقابله با مقاومت و تقويت جبهه سازشكاران ميباشد. نكته قابل توجه در اين فرايند آنكه آمريكا زماني نشست شوراي امنيت و كميته چهارجانبه را خواستار شده كه رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت ملت فلسطين در غزه و پاسخهاي موشكي گروههاي فلسطيني ناتوان گرديده و خواستار تمديد آتش بس براي فرار از اين ناكاميها ميباشد. به عبارتي ديگر چنانكه گروههاي فلسطيني تاكيد كردهاند نشست كميته چهارجانبه و شوراي امنيت صرفا گامي براي حمايت دوباره از خواستههاي رژيم صهيونيستي براي به سازش كشاندن مقاومت است كه در لواي نام صلح خاورميانه اجرا ميشود. اين رويكرد زماني بيشتر نمود مييابد كه تا زمان تهديد نشدن امنيت رژيم صهيونيستي تحركي از سوي مجامع جهاني براي مساله فلسطين صورت نگرفته ولي با تشديد ناكاميهاي صهيونيستها در برابر پاسخهاي موشكي مقاومت اين رويكرد را شاهد ميباشيم. بر اين اساس نشستهاي مذكور را ميتوان نشانه تزلزل رژيم صهيونيستي و متحدانش در برابر مقاومت دانست كه آنها را به مجامع جهاني براي مقابله با مقاومت سوق داده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براون در شبه قاره
گوردون براون نخست وزير انگليس كه در عرصه داخلي شرايط چندان مطلوبي ندارد در سفره اي دوره اي از افغانستان ، هند و پاكستان ديدار كرد. وي در شرايطي به رايزني با مقامات اين كشورها پرداخت كه انفجارهاي بمبئي 6/9/87 محور تحولات منطقه را شامل مي گردد. در بررسي ابعاد سفر براون به افغانستان و شبه قاره به چند نكته مي توان اشاره كرد . الف ) افغانستان و چگونگي ادامه حضور در اين كشور از اصلي ترين مسائل سياست هاي خارجي انگليس مي باشد. لندن در شرايطي به ادامه اشغال افغانستان همت گمارده كه افزايش تلفات نظاميان انگليس و نارضايتي مردم افغانستان و حتي ناتو از رويكرد لندن به طالبان ، خواسته هاي انگليس را تحت الشعاع قرار داده است.براون با سفر به افغانستان ضمن تاكيد بر ادامه حضور در اين كشور به نحوي به دلجويي از سربازان پرداخته تا از تشديد انتقاد نظاميان به ادامه حضور در افغانستان بكاهد . ب) براون در حالي به هند و پاكستان سفر كرد كه تلاش نمود تا چند اصل اساسي را اجرايي كند. تبرئه انگليس از اتهامات وارده مبني بر نقش داشتن در انفجارهاي بمبئي ، تقويت روابط با هند بويژه در بعد امنيتي ، تحريك پاكستان به افزايش حملات به مناطق قبيله اي نشين به نام مبارزه با تروريسم از جمله اين اهداف بوده است. جالب توجه آنكه براون در اين سفر تلاش كرده تا از يك سو روابط هند و پاكستان را خدشه دار سازد و از سوي ديگر با معرفي لشگر طيبه به عنوان عامل بحران بمبئي و لزوم مقابله با آنها، به تقابل دولتمردان پاكستان با قبايل دامن زده تا در لواي اين آشوب ها به دخالت هاي خود در پاكستان ادامه دهد. بر اين اساس مي توان گفت كه سفر براون به افغانستان و شبه قاره تحركي براي تفرقه ميان كشورهاي منطقه بوده تا در لواي آن لندن بتواند به دخالت هاي خود در امور داخلي كشورها براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه ادامه دهد .
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيهاي بر نشست پاريس فرانسه ديروز ميزبان نشست افغانستان بود. اين نشست كه با حضور همسايگان افغانستان و اعضاي 26 عضو ناتو در كنار اعضاي گروه 8 و نماينده سازمان ملل و اعضاي دائم شوراي امنيت در شرايطي برگزار شد كه محور اصلي آن ايجاد ائتلاف جديد در عرصه جهاني براي حل بحران افغانستان بود .فرانسه در حالي نشيت مذكور را برگزار كرد كه نيروهاي خارجي به نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت 7 سال پيش به افغانستان لشكركشي كردند اما اكنون دستاورد آنها به مسئله اي سوال برانگيز مبدل شده است. ادامه و تشديد بحران امنيتي، فقر و بيثباتي اجتماعي گسترده، افزايش توليد مواد مخدر، قدرت يابي دوباره طالبان،توسعه بحرانهاي امنيتي افغانستان در منطقه و سراسر جهان، هزينه شدن ميلياردها دلار پول ماليات دهندگان اروپايي و آمريكا براي تامين مخارج جنگي بدون نتيجه،تلفات بالا و بحرانهاي شديد در نيروهاي خارجي حاضر در افغانستان، انزجار جهاني از سياستهاي غرب و ناتو و ... تنها بخشهايي از دستاوردهاي اشغالگران افغانستان است كه كارنامهاي سرشار از ناكارآمدي را براي آنها به همراه داشته است. اين شكستها در حالي رقم خورده كه اشغالگران همواره تلاش كردهاند تا به طور يك جانبه به مسائل افغانستان بپردازند لذا ميتوان گفت كه نشست پاريس به نوعي اعتراف به نقش همسايگان و ساير كشورها در تحقق ثبات در افغانستان است كه عملا بيانگر شكست سياست يك جانبه گرايانه در معادلات جهاني است. جالب توجه آنكه اشغالگران رويكرد به طالبان را نيز آزمايش كردهاند كه نتيجه مطلوبي نداشته و در نهايت به اصل پذيرش نقش ساير كشورها در حل بحران افغانستان روي آورده اند.براين اساس ميتوان گفت كه نشست پاريس برگرفته از ناكاميهاي اشغالگران است كه براي فرار از چالشهاي موجود به برگزاري چنين نشستي پرداخته اند. البته بايد در نظر داشت كه در حاشيه اين نشست كشورهايي چون آمريكا و فرانسه برآنند تا ساير اعضاي ناتو را به اعزام نيرو و حمايت از جنگ افغانستان متقاعد سازند. در اين ميان فرانسه با محور قرار گرفتن تلاش دارد تا ضمن سرپوش نهادن بر تلفات بالاي خود در جنگ افغانستان، خود را بازيگر مهم صحنه بينالملل معرفي كند به ويژه اينكه ساركوزي در دوره رياست بر اتحاديه اروپا چندان دستاوردي نداشته و اين نشست ميتواند تا حدودي پوشاننده ساير ناكاميهاي وي باشد. به هر تقدير رويكرد اشغالگران به برگزاري نشست پاريس خود نشانه تزلزل و ناكامي آنها است كه آنان را وادار به پذيرش نقش ساير كشورها نموده هرچند كه همچنان خروج تنها راهكار پايان بحران اشغالگران خواهد بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي جديد آمريكا به بهانه امنيت خليج فارس خليج فارس و چگونگي تامين امنيت آن از مسائل مهم در عرصه منطقهاي و بينالمللي ميباشد كه نمونهآن را برگزاري نشست امنيتي خليج فارس در بحرين مي توان دانست. اهميت ژئو استراتژيك و ژئواكونوميك خليج فارس سبب شده تا همواره قدرتهاي بزرگ خواستار حضور نظامي در اين منطقه باشند. بررسي پرونده خليج فارس نشان ميدهد كه رويكرد استعماري و قدرت طلبانه اين كشورها مانعي بزرگ براي امنيت منطقه بوده به گونهاي كه اكثريت مردم منطقه و حتي جهانيان اين حضور را مانع ثبات در منطقه ميدانند. نكته قابل توجه در قبال امنيت خليج فارس طرحهاي ارائه شده از سوي محافل منطقهاي و غير منطقهاي ميباشد. در اين چارچوب طرحهاي گوناگون ارائه شده است. اولا آمريكا كه خود را همچنان اولين بازيگر جهاني ميداند تلاش دارد تا با انعقاد پيمانهاي دفاعي و امنيتي با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به اين امر ادامه دهد. ارائه طرح امنيت دسته جمعي ميان اعراب و آمريكا كه در نشست شرم الشيخ و در ادامه، در نشست روز سه شنبه رايس با سران 6 كشور شوراي همكاري خليج فارس به علاوه اردن و مصر و عراق پيگيري ميشود از جمله اين تحركات است.برخي منابع خبري به نقل از مقامات آمريكايي اعلام كردهاند كه آمريكا به دنبال ايجاد اتحاد امنيتي ميان كشورهاي عربي با تركيه و رژيم صهيونيستي ميباشد كه بخشي از اين ائتلاف به بهانه امنيت خليج فارس ميباشد. اين سناريو زماني تقويت ميشود كه وزير خارجه بحرين طرح مشابهي با حضور ايران را مطرح و در نشست امنيتي منامه نيز آن را تكرار كرد. قابل توجه آنكه آمريكاييها با حربه ايران هراسي و نيز تشديد همكاريهاي دفاعي با كشورهاي عربي نه تنها براي ادامه حضور خود بلكه آوردن رژيم صهيونيستي به خليج فارس فعاليت ميكنند. ثانيا محور ديگري كه بسياري از قدرتهاي جهاني از آن حمايت ميكنند طرح روسيه براي ايجاد ائتلافي از كشورهاي همسايه خليج فارس با ساير قدرتهاي جهاني از جمله اتحاديه اروپا و روسيه و ناتو براي امنيت خليج فارس ميباشد. اين نظريه نيز چون سلطه قدرتهاي بزرگ به منطقه را اجرايي مي كند مردود گرديده است. ثالثا محور سوم كه مورد توافق ملتهاي منطقه و حتي افكار عمومي جهان است ايجاد اتحادي منطقهاي با محوريت ايران و ساير همسايگان خليج فارس ميباشد. براساس اين طرح نيروهاي خارجي منطقه را ترك و همسايگان با بهرهگيري از ظرفيتهاي خود به تامين امنيت منطقه ميپردازند. با توجه به اشتراكات موجود ميان كشورهاي منطقه و نيز ظرفيتهاي دفاعي اين كشورها،اكنون اصل اتحاد همسايگان براي تامين امنيت خليج فارس بيش از پيش قوت گرفته است. در اين چارچوب دور شدن اعراب از استمرار توافقات دفاعي با آمريكا و گرايش به آنچه اتحاد منطقه ميان ايران و اعراب ناميده ميشود ميتواند اصلي براي رسيدن به اين مهيم باشد چرا كه پيامدهاي منفي حضور نيروهاي خارجي در منطقه به ويژه سياستهاي تفرقه افكنانه آنها حقيقتي انكارناپذير است كه تنها راه مقابله با آن تحكيم اتحاد منطقه براي تامين امنيت خليج فارس بدون وابستگي به خارج است هرچند كه قدرتهاي بزرگ براي عدم اجراي آن به هر ابزاري متوسل ميشوند.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه قاهره به تحولات غزه غزه در حالي بيش از يك ماه است كه در محاصره كامل به سر ميبرد و صهيونيستها هر روز به شدت حملات خود به اين منطقه ميافزايند كه همچنان مصر از بازگشايي گذرگاه رفح خودداري ميكند. با توجه به موقعيت جغرافيايي غزه تنها معبر عبوري براي فلسطينيان مرز رفح ميباشد كه در اختيار مصر است. هرچند كه فلسطينيان، مردم مصر و افكار عمومي جهان همواره خواستار بازگشايي اين منطقه شدهاند اما مصر همچنان از پذيرش اين مهم خودداري و عملا در سركوب ملت فلسطين مشاركت ميكند. در بررسي علل اين اقدام مصر ميتوان به چند نكته اشاره كرد. اولا مصر تلاش دارد تا خود را به عنوان بازيگري مهم در معادلات جهاني معرفي كند در شرايطي كه اين نقش به دليل سازشكاري اين كشور در جهان اسلام كاهش يافته، سران قاهره با ادامه محاصره غزه برآنند تا چنان نشان دهند كه منطقه نيازمند بازيگري مصر است تا بدين وسيله امتيازاتي براي اين كشور در نظرگرفته شود. ثانيا مصر طرحي 14 مادهاي براي مصالحه ميان تشكيلات خودگردان و حماس ارائه كرده بود كه برخي بندهاي آن مغاير با مقاومت و عملا به سازش كشاندن فلسطينيان با رژيم صهيونيستي را نشان ميدهد. اين طرح از سوي فلسطينيها مردود اعلام شد كه چندان خوشايند مصر نميباشد. ثالثا مصر نشان داده كه همواره مطيع آمريكا است و به اجراي اهداف آن ميپردازد. با توجه به اينكه آمريكا خواستار سكوت جهاني و استمرار محاصره است،مصر نيز متقابلا در اين مسير حركت ميكند. آمريكا براي نشست شرم الشيخ 5/1 ميليارد دلار در اختيار مصر قرار داده بود. رابعا نكته مهم آنكه كشورهاي عربي سازشكار در ماههاي اخير با كنار نهادن فلسطين به سازش با رژيم صهيونيستي روي آوردهاند. بر اساس طرح جديد سازش اعراب تمام اصول فلسطيني نظير حق بازگشت آوارگان، بازپس گيري اراضي اشغالي 1967 وبيت المقدس را كنار نهاده و فقط با تلآويو مصالحه ميكنند. براين اساس بخشي از سكوت مصر برگرفته از سازشكاري جمعي از اعراب است كه بر درد و رنج ملت فلسطين افزوده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشستي براي حذف فلسطين كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا كه در روزهاي پاياني فعاليت سياسياش تلاش دارد تا به عنوان فردي موفق عرصه را ترك كند، 26 آذرماه ميزبان نشست 1+3+6 ميباشد. اين نشست تركيبي از آمريكا، شش كشور حوزه خليج فارس به علاوه مصر، اردن و عراق ميباشد. هرچند كه حاضران در اين نشست براين ادعايند كه براي بررسي تحولات خاورميانه به ويژه فلسطين گردهم ميآيند اما روند تحولات بيانگر ديدگاه متفاوت آنها به تحولات خاورميانه است. پس از نشست آناپوليس در آذر 86 تعريف جديدي از صلح خاورميانه مطرح شد و آن سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي به جاي بررسي پرونده فلسطين است. نشستهاي بعدي همچون شرم الشيخ، حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل،نشست اديان و محورهاي سفرهاي مقامات آمريكايي به ويژه رايس به خاورميانه نشان داد كه تحولات فلسطين ديگر جايگاهي در صلح به اصطلاح خاورميانه نداشته و تمام سخنها درباره سازش اعراب و تل آويو است. اين تحركات زماني آشكارتر ميگردد كه براساس اسناد منتشره، اعراب صراحتا تصميم به كنار نهادن پرونده فلسطين و اصولي چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، بازپس گيري اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس با اصلاح طرح صلح موسوم به طرح ملك عبدالله پادشاه عربستان (سال 2002) گرفته و از اوباما خواستهاند تا در اين مسير حركت كند. استقبال صهيونيستها از طرح مذكور و تاكيد آنان بر فرا رسيدن زمان كنار نهادن فلسطين از روند سازش خود سندي ديگر بر اين رويكرد است. براين اساس ميتوان گفت كه برگزاري نشستهايي چون نشست نيويورك صرفا استمرار به مصالحه كشاندن اعراب و دوري آنها از آرمان فلسطين است.در حالي كه در ويترين آنها ،محور نشست فلسطين معرفي ميشود. البته فلسطيني كه آنها تعريف ميكنند به منزله حذف مقاومت و استمرار بحران در غزه و ادامه تجاوزات صهيونيستها در كرانه باختري است چنانكه تمام نهادهاي بينالمللي و افكار عمومي جهان تاكيد دارند سازشكاري اعراب عامل اصلي بحران فلسطين است.اين روند شايد اجراي عملي حذف نام فلسطين از فرهنگ لغات جهان باشد كه سال ها پيش از سوي محافل صهيونيستي و غربي آغاز و اكنون با سازش كاري اعراب به مراحل نهايي خود نزديك مي شود. در نهايت ميتوان گفت كه هدف رايس از برگزاري نشست مذكور سوق دادن بيشتر اعراب به سازش با رژيم صهيونيستي است در حالي كه سناريوي خود براي اين مهم را ترساندن اعراب از ادامه فعاليت مقاومت، ايران هراسي ونيز لزوم ايجاد توافقنامه امنيتي ميان اعراب و رژيم صهيونيستي براي مقابله با چالشهاي احتمالي تشكيل ميدهد. البته محور حاشيهاي اين نشست پرونده عراق و مشاركت اعراب در اين زمينه است چنانكه در نشست مذكور زيباري وزير خارجه عراق نيز حضور دارد تا به اصطلاح اعراب نيز در رسيدن آمريكا به اهدافش در عراق نقش فعال تري داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اروپا به دنبال نظام چندقطبي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و ايجاد خلأ قدرت در عرصه جهاني به نوعي آمريكا توانست به عنوان تنها ابرقدرت جهان ايفاي نقش نمايد. اين سياست يك جانبه گرايانه تا اوايل سال 2000 ادامه داشت. اما در اين زمان ظهور قدرت هايي چون چين، روسيه، اتحاديه اروپا اين روند را با چالش هايي مواجه ساخت. در اين زمان تيم نومحافظه كار بوش با ادعاي حمله پيش دستانه به مراكز بحران، استراتژي آمريكا را بر استفاده از قدرت نظامي مستقيم آمريكا در مراكز و كانون هاي تهديد استوار كرد كه نتيجه آن حمله به افغانستان و عراق بود. آنان بر اين ادعا بودند كه با اين اقدام مي توان از گسترش و توسعه حوزه فعاليت مخالفان جلوگيري كرد. با تمام اين تفاسير ناكامي آمريكا در اجراي اهدافش در عراق و افغانستان و هزينه هاي سنگين جنگ سبب گرديد تا نه تنها آمريكا نتواند در برابر مخالفان قرار گيرد بلكه فضايي ايجاد شد كه بازيگران بزرگي چون چين، روسيه، هند، اتحاديه آمريكاي لاتين و آفريقا و حتي ايران و برخي ديگر از قدرت هاي منطقه اي در عرصه معادلات جهان ايفاي نقش نمودند. اكنون پس از 8 سال در حالي تيم بوش كاخ سفيد را ترك مي كنند كه سياست ها و تدابير به اصطلاح حمله پيش دستانه جز افول جايگاه جهاني و ايجاد شرايط براي حضور ساير قدرت ها نتيجه اي در پي نداشته است. نتيجه نهايي از رويكرد چنان شد كه اكنون بسياري از جهانيان به باراك اوباما توصيه كرده اند كه عصر يك جانبه گرايي به پايان رسيده و آمريكا براي خروج از بحران داخلي و خارجي چاره اي جز تعامل با ساير كشورها ندارد. اين نوع نگرش نه تنها در ميان دشمنان و مخالفان آمريكا بلكه در نزديكترين دوستان آمريكا در اتحاديه اروپا نيز شكل گرفته است. نامه اتحاديه اروپا به اوباما و بيان پيش شرط ها براي ادامه همكاري با اين كشور، اظهارات ساركوزي كه صراحتا اعلام كرده بود سياست هاي بوش نادرست بوده و بايد به صورت چند جانبه گرايانه تغيير كند، ديدگاه هاي لندن مبني بر اين اصل كه آمريكا بايد پايان عصر يك جانبه گويي را پذيرفته و در قالب چندمحوري فعاليت كند و... را مي توان از نشانه هاي دوري اروپا از آمريكا دانست. اكنون بسياري از كشورها حتي در اروپا تاكيد دارند كه عصر جديد آمريكا بايد براساس سياست احترام كه ساير كشور و كنار نهادن سياست جنگ استوار باشد و در اصل سياست «تغيير» اوباما بايد با محوريت كنار نهادن تك گويي آمريكا همراه گردد. در اين چارچوب مشاهده مي شود كه از هم اكنون اروپايي ها براي كاهش روابط با آمريكا و بازيگري مستقل تر از آن فعالت مي كنند. انتقادهاي مقامات اروپايي از دوران بوش، تاكيد اتحاديه اروپا بر حل يك جانبه مشكلات اقتصادي، اصرار اتحاديه بر عدم دوري از روسيه در حالي كه آمريكا از اين مسئله ابراز نارضايتي مي كند، توسعه روابط با كشورهاي آمريكاي لاتين، آفريقا و خاورميانه و تاكيد بر همگرايي با چين و گرايش به فعاليت هاي نظامي مستقل از ناتو در قالب نيروي امنيتي اروپا و... را مي توان از جمله اقدامات اروپا براي بازيگري فعال در معادلات جهاني دانست. جالب توجه آنكه اروپايي ها تاكيد دارند كه دنياي آينده نه در دستان آمريكا بلكه براي كشورهاي شرقي نظير چين، روسيه، ايران و هند است لذا از هم اكنون آنها بايد براي توسعه روابط آنها گام بردارند. در مجموع مي توان گفت كه نظام عرصه بين المللي حتي در داخل اروپا خواستار تغييرات اساسي در ساختار نظام بين الملل از حالت يك جانبه به چندقطبي است در حالي كه در اين زمينه دوري از آمريكا و گرايش به استقبال بيشتر از اصول اساسي مي باشد. با توجه به اين روند مي توان گفت كه در آينده اروپا گام هاي مستقل تري نسبت به آمريكا برمي دارد در حالي كه براي حفظ برخي منافع برخي همكاري ها با آمريكا خواهد داشت آن هم نه به عنوان يك متحد بلكه به عنوان قدرتي برابر كه در روند تصميم گيري و اجرا مشاركت مي كند و صرفا مجري دستورات آمريكا نمي باشد.
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي محمود عباس براي حفظ قدرت تحولات فلسطين در هفته هاي اخير ابعاد جديدي به خود گرفته است كه مي تواند در آينده آن و كل منطقه تاثيرگذار باشد. تشديد محاصره غزه و حملات گسترده صهيونيست ها به اين منطقه، روند اتحاد ملي و حل اختلاف ها ميان گروه هاي فلسطيني در حالي اساس اين تحولات را تشكيل مي دهد كه اقدامات محمود عباس ( ابومازن) براي حفظ قدرت به امري قابل تامل مبدل شده است. براساس قانون اساسي فلسطين، ابومازن ژانويه 2009 بايد از رياست تشكيلات خودگردان كناره گيري نمايد. هر چند بسياري از گروه هاي فلسطيني و از جمله طيف هايي از جناح «فتح» خواستار كناره گيري ابومازن از قدرت براساس قانون اساسي و نيز به دليل عدم توفيق در پي گيري خواسته هاي ملت فلسطين مي باشند، اما ابومازن بر ادامه حفظ قدرت خود تاكيد مي كند. در اين چارچوب وي با برگزاري نشست درون گروهي در «ساف» به طور يك جانبه رياست خود بر تشكيلات خودگردان را يك سال ديگر تمديد كرد. در بررسي سياست هاي ابومازن براي حفظ قدرت مي توان به چند نكته اشاره كرد كه بعضا چالش هايي را براي فلسطينيان ايجاد كرده است. 1) برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني و رياست تشكيلات خودگردان از جمله سناريوهاي ابومازن براي حفظ قدرت است. برخي ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه ابومازن با برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني عملا انحلال دولت اسماعيل هنيه را اعلام كرده و به دولت موقت سلام فياض مشروعيت مي بخشد. آنها بر اين عقيده اند كه اين اقدام با توجه به محاصره غزه و بازداشت بسياري از رهبران مقاومت احتمال افزايش آراي اعضاي فتح در پارلمان را بيشتر مي سازد . اين شرايط مي تواند محركي براي حفظ قدرت ابومازن باشد. از سوي ديگر ابومازن اميدوار است تا با طرح انتخابات زودهنگام پارلماني و در واقع عدم اجراي آن ، رضايت گروه هاي فلسطيني را براي پذيرش تمديد دوران رياست خود بر تشكيلات خودگردان كسب كند. با توجه به نارضايتي مردم فلسطين از ابومازن، ناظران سياسي هدف ابومازن از طرح انتخابات زودهنگام را كنار آمدن گروه هاي فلسطيني با تمديد دوره رياستش ارزيابي مي كنند. 2) محور ديگر سياست هاي ابومازن را تشديد فعاليت دستگاه هاي امنيتي تشكيل مي دهد. در حالي كه پيش از اين نابلس، جنين و الخليل در اختيار اين نيروها بود اكنون بيت لحم نيز به آن افزوده شده است. گروه هاي فلسطيني بر اين عقيده اند كه اين روند از يك سو براي نمايش اقتدار تشكيلات خودگردان است و از سوي ديگر بازداشت مخالفان ابومازن تا راهكاري براي حفظ قدرت وي باشد. 3)امتيازگيري از رژيم صهيونيستي در روند مذاكرات از ديگر اهداف ابومازن براي جلب نظر فلسطيني ها است. با توجه به بحران غزه و حملات صورت گرفته به كرانه باختري ، ابومازن در ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي امتيازاتي چون آزادي زندانيان ، پايان يافتن حملات به فلسطينيان بويژه از جانب افراطيون در اراضي اشغالي 1967 و 1948 ، كمك هاي نظامي و اقتصادي براي بازسازي و توسعه كرانه باختري و ... را دريافت مي كند. هدف نهايي اين اقدمات كاهش رنج هاي مردم فلسطين و كسب رضايت نسبي آنان از روند سازش و در نهايت پذيرش تمديد رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان است. 4) بهره گيري از كمك هاي خارجي بويژه از جانب آمريكا و اعراب از ديگر راهكارهاي ابومازن است. با توجه به اهميت روند سازش در فلسطين براي كشورهاي غربي و عربي، ابومازن با تكيه بر اصل شكست مذاكرات در صورت نبود وي و نيز ايجاد اين اصل كه با رفتن وي گروه هاي مقاومت بر تشكيلات خودگردان مسلط مي شوند، سعي دارد تا رضايت بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي براي حفظ قدرت را جلب نمايد. در مجموع مي توان گفت كه بخشي از تحولات فلسطين را سياست هاي ابومازن براي حفظ قدرت تشكيل مي دهد كه براساس آن بسياري از مولفه هاي سياسي و نظامي در حال شكل گيري است. برخي ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه همزماني تحركات رژيم صهيونيستي عليه مقاومت در غزه با فعاليت نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان در كرانه باختري براي بازداشت حاميان حماس، اقدامي هماهنگ براي حفظ قدرت ابومازن مي باشد. با تمام اين تفاسير مي توان گفت: كه سناريوهاي ابومازن براي حفظ رياست بر تشكيلات خودگردان در شرايط كنوني بحران هاي جديدي را براي فلسطين به همراه دارد كه بخشي از آن ادامه درگيري هاي داخلي ميان گروه هاي فلسطيني است كه بارها از جانب حماس نسبت به آن هشدار داده شده است.
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تسليم شدن صهيونيستها در برابر مقاومت غزه بيش از يك ماه است كه در بدترين شرايط انساني قرار گرفته چرا كه از يك سو رژيم صهيونيستي به محاصره گذرگاهها و حمله به مناطق فلسطينينشين ميپردازد و از سوي ديگر مصر از بازگشايي مرز رفح خودداري ميكند. هرچند صهيونيستها و دوستان آنها در برخي كشورهاي عربي سازشكار و غربي تلاش داشتند تا در اين مدت به اهدافي چون سركوب مقاومت و رويارويي 5/1 ميليون ساكن غزه در برابر حماس دست يابند اما سرانجام اين هدف محقق نشد و حتي آنها به شكست در رسيدن به اهدافشان اعتراف كردند. در اين چارچوب ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي با اذعان به ناتواني در برابر مقاومت از بازگشايي موقت گذرگاههاي غزه خبر داد، ساير مقامات صهيونيست از جمله اولمرت و ليوني اعتراف كردند كه ادامه محاصره غزه به پاسخهاي موشكي مقاومت منجر شده كه شهرك نشينان صهيونيست را در برابر تل آويو قرار ميدهد. در اين ميان حتي نشريات اين رژيم كه همواره تلاش دارند تا بر ناتوانيهاي اين رژيم سرپوش گذارند نيز نتوانستند حقايق غزه را انكار كنند چنانكه هاآرتص با تاكيد بر جايگاه مردمي حماس به ناتواني ارتش رژيم صهيونيستي در برابر حماس اعتراف و تكرار آرام سازي را تنها راه فرار تلآويو از پيامدهاي اين شكست دانسته است. اوج ناتواني رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت غزه را مي توان در افشاي اسنادي ديد كه براساس آن صهيونيستها براي جبران ناكامي هايشان در برابر مقاومت خواستار فعاليت كشورهاي عربي و غربي براي تمديد آرام سازي ميان حماس و اين رژيم شدهاند. در بررسي پرونده يك ماه اخير غزه ميتوان گفت كه دو عامل اصلي موجب تزلزل و ناكامي رژيم صهيونيستي شده است. اولا مقاومت5/1 ميليون ساكن غزه كه به رغم سياستهاي اشغالگران حاضر به رويارويي با حماس نگرديده و با تحمل درد و رنج گرسنگي و تشنگي اثبات كردند كه خواست آنها حمايت از مقاومت تا تحقق آرمانهايشان است لذا هرگز از حماس دور نميگردند. ثانيا پاسخهاي موشكي گروههاي مقاومت كه با اتحاد خود موجي از وحشت را بر شهركهاي صهيونيست نشين حاكم ساخته كه به رويارويي سران آنها با تلآويو منجر شد. اين دو عملكرد بزرگ از سوي ساكنان غزه موجب گرديد تا رژيم صهيونيستي نه تنها به خواستههاي خود نرسد بلكه بار ديگر در برابر مقاومتي قرار گرفت كه ادامه آن هزينههاي سنگيني را براي اين رژيم به همراه داشت. در اين ميان ايستادگي ساكنان كرانه باختري در برابر حملات صهيونيست ها اين ناكامي را تشديد كرده است.براين اساس ميتوان گفت كه اذعان مقامات و نشريات صهيونيستي به ناتواني در برابر مقاومت و حتي بازگشايي موقت غزه برگرفته از روحيه مقاومت ملت فلسطين است كه سبب شده تا اين رژيم سرانجام به تزلزل و ناكامي خود اعتراف كند.
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اروپا به دنبال اتحاد دفاعي اعضاي اتحاديه اروپا در نشست بروكسل طرحي را مطرح كردهاند كه هدف نهايي آن رسيدن به يك سيستم دفاعي مشترك ميباشد. براساس اين طرح كشورهاي اروپايي در سايه يك نيروي واكنش سريع و نيز تقويت همكاريهاي نظامي تلاش ميكنند تا از تمام ظرفيتهاي خود براي تامين امنيت اين قاره و حتي عرصه بينالملل استفاده كنند. هرچند كه كشورهاي اروپايي براين ادعايند كه اين اقدام براي امور امنيتي ميباشد اما در نهايت ميتوان آن را طرحي براي خارج شدن از زير چتر حمايتي آمريكا و ناتو ارزيابي كرد. اروپاييها در چند دهه اخير هرچند تلاش داشتهاند كه به اتحاديه مستقل مبدل گردند اما به دليل سياستهاي آمريكا به اين امر دست نيافته و همچنان تحت لواي نام ناتو در سيطره آمريكا بودهاند. آنها حتي نتوانستهاند كه پايگاههاي آمريكا را از اروپا خارج سازند چنانكه اكنون در بسياري از كشورها از جمله آلمان و انگليس نيروهاي آمريكايي حضور دارند. با توجه به وابستگي قاره سبز به آمريكا طرفين، اروپاييها تنها راه حل براي خروج از چتر آمريكا را داشتن ارتش واحد و نيروهاي مشترك ميدانند. اين نكته قابل ذكر است كه اروپا همچنين با چالشهاي تقابل نظامي آمريكا و روسيه مواجه است. اروپاييها از يك سو در بند روابط با آمريكا هستند و از سوي ديگر بايد به تعامل با روسيه ادامه دهند. با توجه به گرايش روسيه و آمريكا به تقويت توان نظامي اروپا با نوعي عدم توازن نظامي مواجه شده لذا تلاش دارد تا با تقويت ارتش واحد از اين وضعيت خارج گردد. با تمام اين تفاسير ديدگاه ديگري نيز در بسياري از كشورهاي كوچك اروپايي وجود دارد و آن اينكه قدرتهاي بزرگ اروپا به ويژه فرانسه برآنند تا با ايجاد چنين اتحاديهاي ساير كشورهاي اروپايي را در سيطره نظامي خود داشته باشند. به عبارتي ديگر با توجه به افزايش تعداد اعضاي اتحاديه و گسستهاي موجود در آن، كشورهايي مانند آلمان، فرانسه، انگليس كه از توان بيشتري برخوردارند ،خواستار آنند تا ساير كشورها نه تنها در زمينه اقتصادي و سياسي بلكه در قالب نظامي نيز در كنار آنها قرار داشته باشند تا نقش آنها در تمام ابعاد حفظ گردد. اين ديدگاه از يك سو و نيز تلاش آمريكا براي حفظ جايگاه خود در ميان اروپاييها از سوي ديگر سبب شده تا بسياري از كشورهاي اروپايي اجراي طرح مذكور را دور از ذهن دانسته و آنها را مانند بسياري از طرحهاي اروپايي محكوم به شكست بدانند چنانكه قانون واحد اروپايي (ليسبون) پس از مدتها تلاش همچنان در ابهام باقي مانده و به مرحله اجرا نرسيده است.
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش اوباما شريك جنايات صهيونيست ها جنايتهاي رژيم صهيونيستي در كرانه باختري و بيت المقدس در حالي همچنان ادامه دارد كه ديدگاه آمريكا به اين تحولات نكتهاي قابل توجه است. هرچند كه جهانيان اعتراضهاي شديدي به جنايتهاي صهيونيستها داشتهاند، در مقابل آمريكاييها با سكوت خود به حمايت از اين رژيم ميپردازند. در بررسي عملكردهاي آمريكا ميتوان گفت كه مهمترين عامل در عملكرد واشنگتن در قبال رژيم صهيونيستي در مقطع كنوني وضعيت انتقال قدرت از دولت بوش به اوباما ميباشد. بررسي تحولات فلسطين نشان ميدهد كه صهيونيستها همزمان با انتخابات آمريكا 14 آبان به تشديد تحركات توسعه طلبانه خود پرداختهاند. ويژه گي اين دوران آن است كه از يك سو دولت بوش به دنبال بهبودچهره خودو حل پروندههاي 8 ساله خودميباشد كه عملا آن را معطوف به عرصه داخلي و تحولات عراق و افغانستان ميكند. در اين ميان دولت بوش تلاش دارد تا ارادت خود را به صهيونيستها نشان دهد تا در آينده نيز از حمايت آنها برخوردار باشد. لذا عملا راه سكوت در برابر صهيونيستها اتخاذ ميكند تا نشانهاي بر ارادت وي به صهيونيستها باشد. اوباما نيز حضور به عنوان رئيس جمهور قدرت را در دست نگرفته از طرفي نميتواند در قبال تحولات جهاني تصميم اتخاذ كندو از طرفي نيز وي فردي كاملا منطبق با رژيم صهيونيستي است چنانكه او بارها تاكيد كرده كه از اولويتهاي وي حمايت از اين رژيم و سوق دادن اعراب به مذاكره با اين رژيم ميباشد. براين اساس ميتوان گفت كه نه بوش و نه اوباما هيچ كدام تمايلي به مقابله با رژيم صهيونيستي ندارند بلكه به دنبال تحولات داخلي آمريكا و خوش خدمتي به صهيونيستها هستند. بوش سعي دارد تا روزهاي پايان كارياش، 8 سال ارادت خود را به تل آويو تكميل كند اوباما نيز از هم اكنون همسويي خود را با آنها به نمايش مي گذارد، چنانكه بررسيها نشان ميدهد كه 70درصد از كابينه اوباما را از دوستان و نزديكان لابي صهيونيست تشكيل ميدهند لذا نبايد انتظاري از حركت وي براي مقابله با جنايات صهيونيستها داشت. صهيونيستها نيز كه از وضعيت داخلي آمريكا آگاهند از شرايط موجود براي ادامه توسعه طلبي استفاده ميكنند در حالي كه با اين اقدام سعي دارند به جهان ثابت كنند كه بدون آمريكا جهان توانايي مقابله با اين رژيم را ندارد و بايد آن را به عنوان تنها بازيگر صحنه خاورميانه بپذيرند.
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه نخستين گام براي وحدت جهان اسلام صهيونيسم بين الملل و متحدان غربي آن براي اجراي اهداف توسعه طلبانه اشان همواره اصل اختلاف در جهان اسلام را محور تحركات خود قرار داده اند چنانكه دستگاههاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي در گزارش خود براي سال 2009 تاكيد كرده اند كه از اصلي ترين سياست هاي اين رژيم بايد بر اساس تشديد اختلاف هاي ديني و فرقه اي در منطقه استوار باشد. نكته قابل توجه در اين روند فعاليت هاي گسترده صهيونيسم بين الملل پس از نشست گفت و گوي اديان در نيويورك مي باشد.در حالي كه برخي از سران عرب تحت فشارهاي آمريكا براي به اصطلاح اجراي صلح خاورميانه ، متاسفانه در نشست گفت و گوي اديان ، شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي را به اين نشست دعوت كردند شايد هيچ كدام تصور نمي كردند كه اين اقدام چه پيامدهاي منفي براي جهان اسلام به همراه داشته باشد. صهيونيسم بين الملل كه همواره از سهل انگاري ها و وابستگي برخي سران عرب به آمريكا براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري نموده پس از نشست گفت و گوي اديان ،تفرقه افكني ميان جهان اسلام را با شدت بيشتري پي گيري كردند.تاكيدات مكرر محافل رسانه اي و سياسي غرب و رژيم صهيونيستي مبني بر تقسيم جهان اسلام به سازش كار و افراطي ، ايجاد تنش ميان شيعه و سني با محوريت چالش آفريني در روابط عربستان و ايران ،استفاده از تمام ابزارها براي ايجاد جو ايران هراسي در منطقه و... را مي توان از جمله سياست هاي صهيونيسم بين الملل براي ايجاد شكاف ميان جهان اسلام دانست.در اين ميان آنها سعي كرده اند تا چند هدف اصلي را در اين روند اجرايي كنند. اولا دور ساختن جهان اسلام از سياست هاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي فلسطين و جناياتي كه اين رژيم عليه ملت فلسطين اجرا مي كند. ثانيا ادامه سياست اسلام ستيزي در عرصه بين الملل كه اهانت به قبرستان مسلمانان در فرانسه ، افزايش محدوديت ها عليه مسلمانان در انگليس و نمايش فيلم فتنه در آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي ، تنها بخش هايي از اين توطئه مي باشد .نكته اي كه در اين طرح ها به وضوح مي توان مشاهده كرد استفاده صهيونيسم بين الملل از اختلاف هاي ايجاد شده ميان جهان اسلام مي باشد. با توجه به آنچه از اهداف و نيات شوم صهيونيسم بين الملل از اجراي تفرقه در جهان اسلام بيان شد ، اكنون بيش از هر زمان ديگري ملت ها و دولت هاي اسلامي نيازمند حرمت در مسير وحدت هستند. در اين ميان به صراحت مي توان گفت كه تحولات فلسطين از جمله جناياتي كه صهيونيست ها عليه 5/1 ميليون ساكن غزه اعمال مي دارند و سياست هاي توسعه طلبانه اين رژيم در كرانه باختري و بيت المقدس ،مي تواند مهمترين و اولين مولفه براي احياي وحدت جهان اسلام باشد.با توجه به آنكه ملت هاي مسلمان تماما خواستار حمايت از ملت فلسطين و مقابله با رژيم صهيونيستي مي باشند، جادارد تا برخي سران عرب كه تحت فشارهاي آمريكا و به زعم خود براي حفظ قدرتشان به سازش كاري با رژيم صهيونيستي و فراموش كردن آرمان فلسطين روي آورده اند براي بازگشت به مسير صحيح كه همانا وحدت با ملت هايشان براي حمايت از فلسطين و فلسطيني است، گام بردارند. آنها با اين رويكرد مي توانند ضمن جبران بخشي از اشتباهات خود مبني بر حضور در روند سازش كه آن را با برگزاري نشست نيويورك كليد زدند، بارديگر در مسير خواست ملت هايشان قرار گيرند كه همان وحدت فراگير براي حمايت از آرمان فلسطين است . برگزاري نشست سازمان كنفرانس اسلامي براي اتخاذ تصميمي واحد براي شكستن محاصره غزه و مقابله با توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري مي تواند نخستين گام براي اجراي اين مهم باشد. آن دسته از سران عرب كه در اوهام رسيدن به اهدافشان در چارچوب مسير سازش با رژيم صهيونيستي مي باشند و براي اجراي آن طرح ميدهند، بايد بدانند كه از يك سو نه تنها ملت هايشان بلكه تمام مسلمانان جهان پذيرنده اين ننگ نمي باشند و در برابر آنها قرار مي گيرند و از سوي ديگر ملت فلسطين چنانكه در 6 دهه مقاومت نشان داده، هرگز حاضر به مصالحه نمي باشد و تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف به مقاومت ادامه خواهد داد و آن روز ،روزي است كه سران سازش كار عرب جز شرمساري دستاوردي نخواهند داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف يا توجيه شكست؟ تيم نومحافظه كار بوش پس از 8 سال خود را براي خروج از كاخ سفيد آماده ميسازد. آنها كه با شعار حمله پيش دستانه براي حفظ هژموني آمريكا، قدرت را در دست گرفتند در 8 سال زمامداري بخش عمدهاي از سياستهاي خود را بر جنگ طلبي در عرصه جهاني و كشتار هزاران بيگناه پايهگذاري و اجرا كردند. نكته قابل توجه در عملكردهاي بوش و نزديكانش تلاش آنها براي توجيه اقدامات و جنايتهايشان به ويژه در عراق ميباشد. جرج بوش در سخنرانيها و گفت گوهاي خود بارها ضمن ابراز ندامت از هزينه هاي سنگين جنگ عراق و نيز نگراني هايي كه براي مردم آمريكا ايجاد كرده ، اشتباه بودن گزارش هاي دستگاههاي اطلاعاتي درباره سلاحهاي كشتار جمعي عراق را مطرح كرده است. رايس وزير خارجه آمريكا نيز در اقدامي مشابه جنگ عراق را نتيجه اطلاعات نادرست دانسته است. اين گونه موضعگيريها كه از سوي برخي ديگر از نزديكان و مشاوران بوش نيز مطرح شده هرچند كه اعتراف به دروغين بودن بهانههاي جنگ عراق است اما در واقع اقدامي از جانب بوش براي فرار از مسئوليت كشتار عراق ميباشد. وي سعي دارد تا چنان وانمود سازد كه عامل جنگ و آن همه كشتار دستگاه اطلاعاتي بودهاند و وي نيز قرباني اين اشتباهات شده است.نكته قابل توجه آنكه وي صرفا از آغاز جنگ ابراز ندامت ميكند و اصلا اشارهاي به ادامه جنگ و كشتارهاي صورت گرفته نداشته و حتي عملكرد آمريكا را گامي مثبت براي دموكراسي در منطقه و عرصه بينالملل دانسته است. نكته ديگر در اظهارات بوش تقارن آن با انتشار گزارشهاي 15 نهاد اطلاعاتي درباره تحولات عرصه بينالملل و چالشهاي فراروي آمريكا به ويژه چگونگي گفت و گو با ايران است. گزارشهاي اين نهادها نشانگر تزلزل و فروپاشي هژموني جهاني آمريكا است كه برگرفته از سياستهاي بوش ميباشد. مواضع سران سابق كاخ سفيد (بوش و رايس) نشان مي دهد كه آنها با اين جوسازيها برآنند تا در گزارشهاي دستگاههاي اطلاعاتي ابهام ايجاد نمايند تا هم سرپوشي بر ناكاميهاي جهاني آنها باشد و هم بياعتمادي مردم را به اين نهادها ايجاد نمايند. نكته مهم آنكه محور اين اقدام را نادرست دانستن اطلاعات درباره لزوم مذاكره با ايران به عنوان قدرت منطقهاي تشكيل ميدهد. براساس آنچه ذكر شد اعترافهاي مقامات آمريكا به اشتباهات جنگ عراق براي عذرخواهي از جامعه جهاني بلكه تحركي براي سرپوش نهادن به جنايتهاي آنها بوده كه با اتهام زني به دستگاههاي اطلاعاتي صورت گرفته است. آنها با اين اقدام نه تنها بر جنگ عراق بلكه بر تمام سياستهاي جهاني خود سرپوش ميگذارند تا به اصطلاح با پروندههاي پاك از كاخ سفيد خارج شوند. البته اين گونه موضعگيريها ميتواند شرايط را براي امنيتيتر كردن فضاي آمريكا در آينده فراهم آورد كه خوشايند تيم اوباما نيز باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عذرخواهي سوال برانگيز اولمرت در شرايطي كه بيش از يك ماه است كه غزه در محاصره كامل رژيم صهيونيستي قرار دارد در كرانه باختري نيز حملات شهرك نشينان صهيونيست با حمايت ارتش به فلسطينيان به درد و رنج ملت فلسطين افزوده است. تخريب خانه ها و مساجد در الخليل، نابلس در كنار بازداشت دهها فلسطيني تنها بخشهايي از جنايتهاي صورت گرفته در كرانه باختري است. نكته قابل توجه در اين روند عذرخواهي ايهود اولمرت نخست وزير صهيونيستها درباره حمله شهرك نشينان صهيونيست به فلسطينيان است. وي در ژستي بشردوستانه اعلام كرده كه به عنوان يك يهودي از عملكرد يهوديان در اين مناطق ابراز شرم ساري ميكند و براي مقابله با آن تلاش خواهد كرد. اولمرت در شرايطي اين موضعگيري به ظاهر بشر دوستانه را اتخاذ مي كند كه هيچ اشارهاي به يك ماه محاصره غزه نداشته و اصلا يادي از 5/1 ميليون انساني كه به دليل حملات وحشيانه ارتش رژيم صهيونيستي و فرمان مستقيم خود او در خطر مرگ قرار گرفته نميكند. بررسي مواضع اولمرت نشان مي دهد كه عذرخواهي وي اقدامي جهت دار براي اجراي چند هدف بوده است. بيان اين اصل كه غزه جزء فلسطين نيست و فلسطين فقط كرانه باختري ميباشد لذا كشتار مردم اين منطقه امري طبيعي است، تبرئه كردن ارتش در حوادث كرانه باختري در حالي كه گزارش ها از نقش مستقيم ارتش در اين جنايتها حكايت دارد، تاكيد بر يهوديت عاملان حوادث كرانه باختري كه به منزله اجراي سناريوي جنگ مذاهب ميان اسلام و يهود است كه براساس آن رژيم صهيونيستي تحولات فلسطين و مخالفتهاي جهان اسلام با اين رژيم را نه به دليل توسعه طلبي و اشغالگري بلكه به دليل مسائل ديني عنوان كرده تا ضمن تخريب چهره اسلام سياست جنگ مذاهب اجرا شود.نتيجه اين امر تقابل اسلام، مسيحيت و يهود است كه در سايه آن صهيونيسم بينالملل به اهداف خود دست مييابد.بر اين اساس مي توان گفت كه اعتراف اولمرت در اصل طرحي حساب شده براي ادامه تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها در فلسطين و عرصه بين الملل است .
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشغالگري جديد صهيونيستها در كرانه باختري ادامه محاصره غزه و يورش صهيونيستها به اين منطقه در حالي محور اصلي تحولات فلسطين گرديده كه حملات گسترده صهيونيستها به كرانه باختري در لواي نام افراطيون به مسئلهاي قابل تامل مبدل شده است. در روزهاي گذشته شهرك نشينان صهيونيست با حمايت همه جانبه ارتش به فلسطينيان ساكن الخليل، رام الله، نابلس يورش برده و خانههاي آنها را آتش زدهاند. هرچند كه صهيونيستها ادعا ميكنند كه اين افراد به طور انفرادي و بدون حمايت تل آويو اين اقدامات را انجام دادهاند اما بررسي تحولات بيانگر اجراي طرحي استراتژيك براي تحقق اهداف بلند مدت صهيونيستها در اين منطقه ميباشد. در طرحهاي توسعه طلبانه صهيونيست تشكيل به اصطلاح كشور يهود با مرزهاي مشخص اولويت اصلي ميباشد. براساس اين طرح صهيونيستها از يك سو با اعراب سازش ميكنند و از سوي ديگر با برخي تغييرات در تركيب شهركهاي اراضي اشغالي و كرانه باختري به تركيبي يك سان از جمعيت يهودي دست مييابند. در اين چارچوب اولمرت طرحي به نام طرح سازش به ابوزمان ارائه كرده كه براساس آن صهيونيستها با گرفتن 8/ 6 درصد از كرانه باختري 5/5 درصد از اراضي حاشيهاي كرانه باختري و غزه را به فلسطينيها واگذار ميكنند. نكته اساسي در اين طرح آن است كه صهيونيستها براي اجراي اين مهم با چالشي به نام كوچ فلسطينيان و جابه جايي شهركهاي صهيونيست نشين و فلسطيني نشين مواجه ميباشند. با توجه به اهميت اين موضوع براي صهيونيستها ميتوان گفت كه تحولات الخليل و غزه سناريويي براي رسيدن صهيونيستها به اين اهداف ميباشد.با توجه به اينكه ديگر جهانيان توسعه طلبي صهيونيستها در لواي نام امنيت شهرك نشينان را باور نميكنند آنها با بهره گيري از افراطيون چنان وانمود ميكنند كه امنيت فلسطينيان در معرض تهديد قرار دارد و براي حل آن طرح جابه جايي شهركها بايد اجرايي گردد. آنها برآنند تا بحران امنيتي تشكيلات خودگردان و كشورهاي عربي و غربي را متقاعد سازند كه طرح سازش اولمرت با محوريت جابجايي اراضي در كرانه باختري براساس بافت جمعيتي امري ضروري ميباشد. نتيجه نهايي اين سياست الحاق شدن بخش ديگري از كرانه باختري به اراضي اشغالي و واگذاري بخشهاي كوچك يا به به عبارتي بهتر واگذاري زمين سوخته به تشكيلات خودگردان ميباشد كه جنبه ديوار امنيتي را خواهند داشت. براين اساس ميتوان گفت كه صهيونيستها برآنند تا در يك بازي خطرناك براي فلسطينيان، شرايط را براي اشغال بخشهاي ديگري از اراضي فلسطين فراهم آورند در حالي كه بهانه آنها امنيت فلسطين است.به عبارتي ديگر آنها مسئله امنيت را به فلسطينيان نسبت ميدهند تا در سايه آن ضمن بشر دوست نشان دادن خود،به ادامه سياستهاي توسعه طلبانه بويژه بازگشايي باب جديدي از روند سازش با اعراب سازش كار بپردازند در حالي كه در اين ميان بخش ديگري از آرمان فلسطين را قرباني طرحهاي خود و سازشكاري برخي سران عرب مينمايند.
+
نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تركيه و تكرار ميانجي گري عبدالله گل ميزبان زرداري و كرزاي روساي جمهور پاكستان و افغانستان بود. اين اقدام كه ادامه بازيگريهاي ميانجي گرايانه تركها ميباشد براي هر سه كشور قابل تامل است. از يك سو افغانستان و پاكستان به دليل تشديد تحركات آمريكا در منطقه به ويژه پس از حملات بمبئي نيازمند تعامل براي مقابله با تروريسم گرديدهاند چرا كه خطر حمله به پاكستان و تجزيه آن قوت گرفته و اين كشور نيازمند فعاليتهاي بيشتري در قالب ائتلاف ضد جنگ ميباشد. از سوي ديگر تركيه كه بسياري از اهداف خود را با ميانجي شدن محقق مي سازد تلاش دارد تا پس از ميانجي گريميان سوريه و رژيم صهيونيستي كه ناكام ماند بازيگري در صحنه افغانستان را تجربه كند تا شايد بدينوسيله به اهدافي چون توسعه روابط با كشورهاي اسلامي، ارتقاي جايگاه بينالمللي به عنوان ناجي صلح ورود به اتحاديه اروپا به نام بازيگري كه اصليترين چالش اروپا را حل كرده، كسب امتيازات از آمريكا به ويژه در زمينه مقابله با پ.ك.ك و تحولات عراق و ... دست يابد. تركها كه پس از نشست كرزاي و مشرف در ماه آوريل دومين نشست مشترك افغانستان و پاكستان را برگزار ميكنند تلاش دارند تا از اين موفقيت براي تحيم پايه هاي قدرت دولت در عرصه داخلي و خارجي استفاده نمايند. به هر تقدير جداي از نقش تركيه، حل بحران ميان افغانستان و پاكستان در شرايطي كه غرب به نام بحران بمبئي به چالش آفريني در منطقه ميپردازد امري ضروري ميباشد چرا كه در صورت ادامه چالش ميان دو كشور احتمال آغاز جنگي ديگر در منطقه ميرود كه مسلما خوشايند هيچ كدام از اين كشورها نخواهد بود لذا اجبارا بايد راههاي مسالمتآميزي براي كاهش تنشها بيابند.
+
نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقتدار شكننده هرچند كه اوباما سعي دارد تا كابينه اي مقتدر بر اساس چالش هاي خود در عرصه سياست داخلي و خارجي تشكيل دهد اما قدرت طلبي فردي هر كدام از اعضاي كابينه اقتداري شكننده را براي وي به همراه دارد كه مي توان وي را با چالش هايي مواجه سازد. اوباما پس از گذشت يکماه از برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريکا، کابينه خود را تکميل کرد. ريچاردسون فرماندار 61 ساله ايالت نيومکزيکو كه پيشتر به عنوان سفير آمريکا در سازمان ملل و وزير انرژي در دوران رياست جمهوري بيل کلينتون خدمت مي كرد به عنوان وزير بازرگاني به تيم اقتصادي اوباما پيوست . ازسوي ديگر، رئيس جمهوري منتخب آمريکا تيموتي گايتنر را به سمت وزير خزانه داري، کريستينا رومر را براي رياست شوراي مشاوران اقتصادي کاخ سفيد و لورنس سامرز را به عنوان مدير شوراي اقتصادي ملي آمريکا برگزيد.همچنين اريک هولدر براي پست وزارت دادگستري و جانت ناپوليتانو نيز براي وزارت امنيت داخلي انتخاب شد.رئيس جمهوري جديد آمريکا ژنرال جيمز جونز فرمانده بازنشسته نيروي دريايي را به عنوان مشاور امنيت ملي خود انتخاب کرد.رابرت گيتس وزير دفاع دولت جرج بوش رئيس جمهور آمريکا نيز در سمت خود ابقا شد و هيلاري کلينتون در نهايت وزير امور خارجه آمريکا شد. سوزان رايس نيز سفير آينده آمريکا در سازمان ملل متحد و ارسزاگ رئيس دفتر مديريت و بودجه کاخ سفيد گرديدند. رام امانوئل نيز در اولين انتخاب اوباما به عنوان رئيس کارکنان کاخ سفيد انتخاب شده بود.بررسي تيم وزرا و مشاورين اوباما نشان ميدهد كه وي بر اساس دو اصل چالشهاي داخلي و سياستهاي خارجي براي حفظ قدرت به چينش كابينه پرداخته كه از يك سو موجب قوت و از سوي ديگر موجب تزلزل وي ميشود. الف- عرصه سياست داخلي اوباما در عرصه داخلي با دو چالش عمده مواجه است. اولا حضور بازيگران بزرگ در حزب دموكراتها كه در صورت عدم سهم گيري در دولت ميتوانند چالشهايي براي وي ايجاد مي نمايند. افرادي چون هيلاري كلينتون، بيل ريچاردسون و ... كه تواناييهاي بسياري براي همراه ساختن حزب دموكرات با اوباما دارند با حضور در كابينه ميتوانند كاركردهاي بسياي براي حفظ قدرت وي داشته باشند هرچند كه اقتدار آنها نيز چالشي براي او است ثانيا. باتوجه به سياست جنگ طلبانه اوباما ،وي بايد نيم نگاهي نيز به جمهوريخواهان و چپ گرايان داشته باشد. استمرار حضور گيتس در پست وزارت دفاع ميتواند جمهوريخواهان و صاحبان كارخانههاي اسلحه سازي را با وي همراه سازد كه مسلما در سناريوي جنگ در افغانستان و شايد پاكستان براي وي مفيد مي باشد . ثالثا آمريكا با شكاف طبقاتي گستردهاي مواجه شده است. در اين ميان اوباما با انتخاب افرادي با ويژگيهاي خاص چون سياه پوست بودن نظير انتخاب اريک هولدر در پست وزارت دادگستري و يا گماردن مكزيكي تباري مانند بيل ريچارد سون در پست وزارت بازرگاني سعي ميكند تا با كاهش اين شكاف طبقاتي، تمام طيفها را با سياستهاي خود همراه سازد تا در آينده از اين فرايند در اجراي اهداف داخلي و خارجي بهره برداري نمايد.البته خواسته هاي طبقاتي در آينده براي پايان يافتن تبعيض نژادي چالشي است كه مي تواند در آينده براي اوباما ايجاد گردد. ب- عرصه سياست خارجي: بخش ديگر سياستهاي اوباما را بازيگري در عرصه بينالملل تشكيل ميدهد. براساس گزارش دستگاههاي اطلاعاتي و راهبردي آمريكا، چالشهاي جهاني آمريكا شامل مجموعهاي از آثار برجاي مانده از دوران بوش است كه انحطاط و زوال آمريكا را به همراه داشته است. در اين چارچوب سياست خارجي آمريكا بر چند محور استوار شده در حالي كه اوباما يا همان حزب دموكرات با چينش افراد براساس اين چالشها براي حل آنها فعاليت ميكنند. اولا از چالشهاي اوباما، آمريكاي لاتين و احياي قدرت از دست رفته آمريكا در اين منطقه ميباشد وي براي حل اين موضوع با انتخاب بيل ريچارد سون كه جايگاه ويژه اي در ميان مكزيكي تبارها دارد فعاليت خود را آغاز كرده است. ثانيا در حوزه آفريقا نيز مسئله كنيايي اصل بودن اوباما و نيز انتخاب افرادي چون اريک هولدر وزير دادگستري و چندين سياه پوست در پست هاي مشاوره اي ... مي تواند گامي براي اجراي اهداف اوباما در آفريقا باشد. ثالثا محور ديگر سياستهاي اوباما را بازيگري در خاورميانه شامل كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي در كنار ايران تشكيل ميدهد. در همين حال چگونگي مقابله با چين و روسيه نيز از ديگر چالشهاي سياست خارجي اوباما ميباشد. در اين چارچوب اوباما با انتخاب هيلاري كلينتون كه داراي نگرشهاي افراطي ميباشد در پست وزارت خارجه و نيز رابرت گيتس در پست وزارت دفاع سعي خواهد كرد تا اهداف خود را در اين مناطق پيگيري كند.روسها و چيني ها تاكيد دارند كه در دوران كلينتون اميد چنداني براي حل اختلاف اين كشورها وجود ندارد.در اين ميان حتي اعراب نيز از وجود كلينتون به دليل نگاه كاملا صهيونيستي ابراز نارضايتي مي كنند. رابعا ، نكته مهم آنكه اوباما براي جلب رضايت لابي صهيونيست بسياري از دوستداران و نزديكان آيپك را در پستهاي مشاورهاي وامور كاخ سفيد قرار داده است كه خود سندي براي جلب رضايت لابي صهيونيست ميباشد. بساري از كارشناسان مسايل آمريكا بر اين عقيده اند كه باراك اوباما، رييس جمهور منتخب با انتخاب هيلاري كلينتون به عنوان وزير امور خارجه تاكتيكي را اتخاذ كرده تا به كمك آن رضايت لابي صهيونيست را كسب نمايد. اوباما با انتخاب رام امانوئل صهيونيست به عنوان رئيس کارکنان کاخ سفيد مهمترين گام براي جلب رضايت صهيونيست ها را برداشت چنانكه سران تلآويو رسما اوباما را دوست اين رژيم ناميدند. با توجه به تركيب كابينه اوباما مي توان گفت كه وي تلاش كرده تا تركيبي از مقتدرترين افراد اهداف وي را محقق سازند در اطراف خود گردآوري سازد. افرادي كه از يك سو رقيب وي و از سوي ديگر پشتوانه سياستهاي او هستند. با اين وجود همين مولفه سبب گرديده تا بسياري از ناظران سياسي كابينه او را كابينه اي مقتدر اما شكننده بدانند چرا كه اين افراد خود داراي نظرات و سلايقي ميباشند كه سبب ميگردد كه در چارچوب كاري اوباما قرار نگيرند براين اساس ميتوان گفت كه اوباما درآينده با چالشهاي داخلي مواجه خواهد شد چرا كه وي تركيبي از چند رئيس جمهور بالقوه را در كنار خود گردآورده كه مهار آن در يك چارچوب امري آسان نخواهدبود.
+
نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اوباما و ترويج اسلام هراسي باراك اوباما كه تا چند هفته ديگر قدرت را در كاخ سفيد به دست خواهد گرفت در شعارهاي خود با نام تغيير دوري از سياستهاي بوش را مطرح كرد. نكتهاي مهم عملكردهاي وي پس از انتخابات پيروي وي از يك اصل اساسي بوش است كه ميتواند بر تمام سياستهاي او تاثيرگذار باشد و آن اصل اسلام ستيزي مي باشد. هرچند كه در دوران رقابتهاي انتخاباتي جمهوريخواهان براي تخريب چهره رقيب و دموكرات براي كسب آراي مسلمانان مسائلي از مسلمان بودن وي مطرح ميكردند اما حقايق رفتاري و گفتاري وي نشان ميدهد كه اوباما نيز مانند بوش و بسياري از سران آمريكا يك اسلام ستيز است. مولفههاي مطرح شده در اين زمينه را در مواضع انتخاب وزرا و در نهايت ارادت فزاينده وي به صهيونيستها مي توان مشاهده كرد. الف- اوباما در مواضع خود تاكيد كرده كه هدف اصلي وي تقويت ارتش بر اساس معيار مقابله با بنيادگرايي افراطي است كه در قالب تحولات پاكستان و افغانستان ميباشد هرچند كه وي از اسلام و ستيزهجويي با آن نام نبرده اما بيان محل اين بنيادگراييها و محور تحركات نظامي به صراحت ماهيت ضد اسلامي وي را آشكار ميسازد. ب- تركيب كابينه اوباما نيز كابينهاي جنگ طلب با محوريت ضد اسلامي است. برگزيدن هيلاري كلينتون به عنوان وزير خارجه كه فردي همسو با تمام اهداف صهيونيستها است و مقابله با اسلام را به طور تلويحي و با راي دادن به جنگ عراق و افغانستان و تاكيداتش بر مقابله با بنيادگرايي در پاكستان نشان داده در كنار حفظ رابرت گيتس وزير دفاع كه عملا در سالهاي اخير كشتار مسلمانان در عراق و افغانستان را رهبري كرده خود سندي بر جنگ طلب بودن و نيات ضد اسلامي اوباما است. ج- نكته اساسي آنكه اوباما خود را مطيع و دوست صهيونيستها ميداند. اين ارادت زماني مفهوم مييابد كه وي بدون توجه به واقعيات در حمايت از صهيونيستها ،بيت المقدس را پايتخت رژيم صهيونيستي ناميد و بر مقابله با مقاومت، حزب الله لبنان، سوريه و ايران تاكيد ميكند. با توجه به اينكه اساس طرح صهيونيستها را جنگ اديان تشكيل ميدهد لذا ورود اوباما به جنگ با مسلمانان دور از ذهن نيست چنانكه وي پاكستان و افغانستان را محور اين اصل قرار داده است. براين اساس ميتوان گفت كه اوباما نيز مانند بوش ماهيتي ضد اسلامي دارد و فقط برخلاف بوش كه از نام حمله پيش دستانه براي مقاصد خود استفاده ميكرد، اوباما از نام تغيير بهره برداري ميكند تغييري كه در سايه ،كشتار و سركوب مسلمانان ميتواند تعريف گردد.
+
نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يورش به كرانه باختري سرپوشي بر شكست صهيونيست ها در غزه در روزهاي اخير صهيونيست ها با حملات گسترده به كرانه باختري بويژه الخليل ، نابلس و رام الله ضمن به شهادت رساندن فلسطينيان اقدام به تخريب خانه هاي آنها كرده اند.هرچند كه رژيم صهيونيستي ادعا مي كند كه اين تحركات از سوي افراطيون بوده اما شواهد نشان مي دهد كه تمام اين جنايت ها با حمايت قاطع ارتش اين رژيم صورت گرفته و از طرح هاي آنها در سركوب مقاومت مي باشد. شهرک نشينان صهيونيست با گسترش دايره حملات خود از الخليل به شهرهاي فلسطيني رام الله و طولکرم، 40 فلسطيني را زخمي کردند و دو مسجد و نيز ده ها واحد مسکوني را نيز به آتش کشيدند. ضمنا مهاجمان صهيونيست دو مسجد، ده ها منزل مسکوني و همچنين شماري خودرو را به آتش کشيدند. منابع خبري همچنين گزارش دادند: صدها شهرک نشين صهيونيست با ورود به بزرگراه رام الله به نابلس، ده ها خودروي فلسطيني را آتش زدند . نظاميان صهيونيست به هيچ وجه اقدامي براي متوقف کردن خرابکاري هاي شهرک نشينان انجام ندادند و از بازداشت آنان سر باز زدند تا همكاري آنها بيش از پيش آشكار شود . شايان ذکر است که اوج اهانت هاي شهرک نشيان صهيونيست آنجا بود که با حمله به مسجدي در نزديکي "کريات اربع"، خانه خدا و محل عبادت مسلمانان را به آتش کشيدند. هرچند كه تحركات جنايت كارانه صهيونيست ها امري هميشگي و به عبارتي رمز بقاي آنها است اما همزماني آن با محاصره غزه و ادامه يافتن سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها مي تواند بيانگر حقايقي ديگر باشد. 1) رژيم صهيونيستي كه سياست كشتار را اصل اوليه خود براي توسعه طلبي ميداند يك ماه است كه با تشديد محاصره غزه و حملات گسترده به اين منطقه ضمن به شهادت رساندن فلسطينيان فاجعهاي انساني را براي غزه به بار آورده است. نكته اي كه اين حملات قابل تامل ميباشد رويكرد صهيونيستها به استفاده ابزاري از اين تحركات براي بر هم زدن اتحاد فلسطينيان است، صهيونيستها ميدانند كه نه تنها مانع براي توسعه طلبي آنها،مقاومت ملت فلسطين است و نه تشكيلات خودگردان نه اعراب و نه مجامع بينالمللي بر اين اساس تمام سياست آنها نيز بر اصل شكستن اين اتحاد استوار شده است حملات صهيونيستها به غزه اكنون در همين چارچوب تعريف شده است. آنها به اصطلاح برآنند تا با افزايش فشارا از يك سو به عنوان مخالفان وموافقان ازادامه آتش بس گروههاي مقاومت را در برابر يكديگر قرار دهند از سوي ديگر با بحران ساختن شرايط غزه، ساكنان اين منطقه را رو در روي حماس قرار دهند. اين سناريو زماني بيشتر نمود مييابد كه صهيونيستها در توافقات خود امتيازاتي براي كرانه باختري در نظرگرفتهاند تا به اصطلاح بيانگر نتايج مثبت سازش كاري باشد. آنها حتي از جنگ تبليغاتي براي تحريك ساكنان غزه عليه دولت منتخب حماس استفاده ميكنند كه اساس آنها را معرفي حماس به عنوان تنها عامل بحران غزه تشكيل مي دهد. هرچند كه صهيونيست ها يك ماه است كه غزه را به محاصره در آورده اند تا به اصطلاح خود مقاومت را سركوب نمايند اما تاكيد 5/1 ميليون نفر ساكن غزه بر ادامه مقاومت و حمايت از حماس در كنار استمرار پاسخ هاي موشكي مقاومت طرح هاي صهيونيست ها را به شكست مواجه ساخته است .با توجه به آنكه از يك سو صهيونيست ها نتوانسته اند به اهداف خود در غزه دست يابند از سوي ديگر افكار عمومي جهان نيز به تحولات غزه و محكوم كردن صهيونيست ها روي آورده است ، تل آويو با كشاندن بحران به ساير نقاط سعي دارد تا افكار عمومي را از وضعيت نامطلوب غزه به ساير نقاط منحرف نمايد . 2)نكته مهم آنكه صهيونيست ها با تحركات نظامي در غزه و اكنون كرانه باختري برآنند تا بر توسعه طلبي هاي خود در بيت المقدس سرپوش گذارند. در روزهاي اخير صهيونيست ها اقدام به اخراج فلسطينيان از بيت المقدس و تخريب خانه هاي آنها نموده انددر حالي كه در كنار ان يهودي سازي بيت المقدس را نيز اجرايي كرده اند. جنايات صهيونيست ها در غزه در حالي ادامه دارد كه وزير مسکن رژيم صهيونيستي از صدور مجوز ساخت 2500 واحد مسکوني جديد در مستعمره هاي اطراف شرق بيت المقدس خبر داد. ساخت اين واحدهاي مستعمراتي جديد تا پايان فوريه سال آينده ميلادي (2009) به اتمام خواهد رسيد. در همين حال شيخ رائد صلاح" رئيس جنبش اسلامي فلسطين در سرزمينهاي اشغالي رژيم اشغالگر صهيونيستي براي پاكسازي بخش قديمي قدس از وجود فلسطينيان و اعراب صاحبان اين سرزمين تا سال 2020 نقشه كشيدهاند و براي تخليه كامل شهر قدس از فلسطينيان تا سال 2050 هم توطئه كردهاند. رئيس جنبش اسلامي فلسطين در سرزمينهاي اشغالي ادامه دارد: بر اين اساس همه اقدامات اشغالگران در سلب هويت از فلسطينيان و طرد آنها يا خراب كردن خانههايشان و مصادره زمينهايشان همه و همه در راستاي اين توطئه صهيونيستي است. شيخ صلاح همچنين از افزايش كانالهاي مخفي حفاري شده از سوي رژيم صهيونيستي در زير مسجدالاقصي خبر داد و گفت: هماكنون كنيسهو موزهاي يهودي در زير مسجد الاقصي بنا شده و كانالهايي در عمق بيشتر مسجد الاقصي و در زير كانالهاي موجود در حال حفاري است و اين امر سلامت بناي مسجدالاقصي را شديد تهديد ميكند و اكنون شكافهاي زيادي در ديوارها مسجد الاقصي و مدارس تاريخي چسبيده به آن مشاهده ميشود. از سوي ديگر منابع خبري اعلام كردند پليس رژيم صهيونيستي دسترسي به صحن مسجد الاقصي را به بهانه برگزاري تظاهرات احتمالي فلسطينيان در واکنش به خشونتهاي شهرک نشينان محدود کرد تا در لواي آن اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند. 3) به رغمآنكه صهيونيست ها ادعا مي كنند كه مقاومت فقط در غزه مي باشد اما تحولات نشان مي دهد كه فلسطينيان ساكن كرانه باختري و حتي اراضي اشغالي 1967 و1948 نيز براي تحقق آرمان فلسطين و مقابله با تجاوز گري هاي صهيونيست ها به تشديد مقاومت روي آورده اند لذا صهيونيست ها برآنند تا با حملات به اين مناطق انتفاضه جديدي را كه در اين منطقه ايجاد شده سركوب نمايد . در شرايطي كه از يك سو ساكنان غزه به رغم تمام محدوديتهاي اعمال شده از سوي صهيونيستها و متحدان غربي و عربي آنها به مقاومت ادامه ميدهند و از سوي ديگر سازش كاري تشكيلات خودگردان جز تشديد جنايتها و زياده خواهيهاي صهيونيستها نتيجه اي براي ملت فلسطين به همراه نداشته است فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي نظير مردم عكا به مقابله با توسعه طلبي صهيونيستها روي آروده اند. چنانكه ساكنان بيت المقدس براي احياي انتفاضه به عملياتهاي شهادت طلبانه روي آورده اند مردم ساير اراضي اشغالي 1948 و نيز 1967روند مقابله با دشمن را در پيش گرفته اند.مردم اراضي اشغالي با مقاومت خود نشان ميدهند كه انتفاضه فقط براي غزه نيست بلكه فلسطينيان ساير مناطق نيز به مقاومت ادامه ميدهند. مقاومت مردم عكا از طرفي نوعي اعلام اتحاد ساكنان اين منطقه با مردم غزه و گروههاي مقاومت است از طرفي ديگر به نمايش گذاشتن زوال و ناتواني رژيم صهيونيستي در مهار آن ميباشد. صهيونيستها كه با محاصره غزه براي سركوب مقاومت فعاليت ميكنند اكنون در برابر فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي 1948 و 1967 قرار گرفته اند كه خود به منزله شكست طرحهاي صهيونيستها است.بر اين اساس مي توان گفت كه ضعف و ناتواني صهيونيست ها در برابر مقاومت ملت فلسطين در سراسر سرزمين فلسطين عامل سردرگمي و حملات آنها به كرانه باختري در كنار محاصره غزه نموده كه خود نوعي موفقيت براي مقاومت مي باشد. 4) نقش سكوت و سازش كاري برخي سران عرب را در حملات صهيونيست ها به كرانه باختري نمي توان ناديده گرفت . وقتي سران عرب در برابر غزه سكوت مي كنند و حتي به روند سازش روي مي آورند متعاقبا صهيونيست ها نيز با هدف امتيازگيري از اعراب جنايت هاي خود را تشديد مي كنند چرا دريافته اعراب تحركي براي مقابله با اين تحركات انجام نداده و بلعكس در مسير سازش قرار مي گيرند. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين رويكرد رژيم صهيونيستي به جلوگيري از رسيدن كمك هاي كشورهاي عربي به غزه است.مهمترين سياست صهيونيست ها شكستن روحيه مقامت در قالب تهديدات وتحريمها است. ميتوان گفت كه آنها با محاصره غزه و جلوگيري از رسيدن حداقل امكانات برآنند تا فلسطينيان را به پذيرش خواستههاي خود متقاعد كنند كه تاكنون شدهاند.تحقير كردن اعراب پس از نشستهاي سازشكارانه از مهمترين اهداف صهيونيستها است. آنها با جلوگيري از ورود كشتيها به غزه از يك سو سرخوردگي سران عرب در برابر ملتهايشان را اجرايي ميكنند و ازسوي ديگر به عنوان جلوگيري از اين معزل براي سران عرب خواستار امتيازاتي از اعراب ميشوند.
نتيجه گيري بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه حملات صهيونيست ها به كرانه باختري برگرفته از ناتواني آنها در تحقق اهدافشان در به زانو در آوردن ملت فلسطين در غزه مي باشد چرا كه ساكنان غزه بدون توجه به سكوت جهاني به حمايت از مقاومت ادامه داده كه خود شكستي سنگين براي صهيونيست ها مي باشد. در اين ميان بايد به اين نكته تاكيد كرد كه هرچند صهيونيست با محاصره غزه و تشديد جنايت ها در كرانه باختري سعي دارند تا به تفرقه افكني ميان فلسطينيان بپردازند اما عملكردهاي ملت فلسطين در هر دو منطقه نشان مي دهد كه آنها هرگز در اين مسير قرار نمي گيرند چنانكه مقاومت مردم غزه در برابر محاصره و ساكنان كرانه باختري در برابر تجاوزات صهيونيست ها خود سندي بر اين اتحاد مي باشد. اتحادي كه در سايه مقاومت ملت فلسطين را به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف نائل خواهد ساخت.
+
نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد بحران امنيتي در عراق عراق در روزهاي گذشته بار ديگر شاهد از سرگيري بحرانهاي امنيتي و تشديد انفجارهاي تروريستي بوده است. اين انفجارها كه به كشته و زخميشدن صدها نفر منجر شده زماني تشديد گرديده كه مهمترين مسئله در اين كشور را امضاي توافقنامه امنيتي تشكيل مي دهد. هرچند كه مردم و برخي گروههاي عراقي با امضاي اين توافقنامه مخالف بودند اما سرانجام پارلمان عراق اين توافقنامه را در تاريخ 7/9/87 امضاء نمود. اين اقدام هرچند كه تلاشي براي ايجاد شرايط جهت خروج آمريكا از عراق بود اما چنانكه پيش بيني ميشد بار ديگر شكاف در ميان گروههاي عراقي را به همراه داشت چرا كه برخي گروهها با اين توافقنامه مخالف بوده و خواستار ابطال آن گرديدهاند. شكنندگي اجمالي پارلمان عراق در تصويب اين توافقنامه خود عاملي براي اين اختلافها بوده است. به هر تقدير هرچند اين توافقنامه نكات مثبتي چون محدودتر شدن حوزه فعاليت اشغالگران و تعيين جدول زماني براي خروج آنها به همراه داشته اما نتوانسته در ايجاد آشتي ملي ميان عراقي دستاوردي داشته باشد و حتي به تشديد اختلافها دامن زده است. نكته ديگر آنكه بخشي از نارآميهاي عراق مربوط به عملكردهاي اشغالگران ميباشد كه براي اثبات لزوم تصويب و اجراي اين توافقنامه فعاليت ميكنند. در اين ميان از يك سو آمريكاييها كه با امضاي توافقنامه بايد خروج نيروهاي خود را آغاز كنند براي دور ساختن افكار عمومي از اصل توافقنامه فعاليت مي كنند در حالي كه در شرايط بحراني عراق، ادامه حضور نظامي خود را توجيه و اجراي جدول زماني براي خروج نيروهايشان را به تاخير مياندازند. اين امر ميتواند ابطال كننده وعدههاي اوباما براي خروج نيروها از عراق در ماه فوريه باشد. از سوي ديگر انگليسيها نيز به دنبال امضاي توافقنامه امنيتي با عراق ميباشند در حالي كه با مخالفت اين كشور مواجه شدهاند. اين سناريو مطرح است كه در شرايط بحراني بغداد وادار به پذيرش خواستههاي انگليسي شود لذا نقش آنها در بحرانهاي كنوني عراق دور از ذهن نميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه چالشهاي ايجاد شده در عراق همچون گذشته برگرفته از نقش و عملكردهاي اشغالگران است كه با ادامه توسعه طلبي خود موجي از تفرقه و دو دستگي را در عراق ايجاد كردهاند. چنانكه بسياري از ناظران سياسي پيش بيني ميكردند راهكار نادرست آمريكا براي حل بحرانهاي عراق كه همانا امضاي توافقنامه امنيتي و عدم خروج از اين كشور بود موجي ديگر از بحرانهاي امنيتي را به همراه داشت در حالي كه در اين ميان اشغالگران براي رسيدن به ساير اهداف خود به اين بحرانها دامن زده و سعي دارند تا آن را به سمت اهداف خود هدايت نمايند.
+
نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايران و اکوادور ، تلاش براي تحكيم روابط رافائل كورهآ رئيسجمهور اکوادور ديروز براي ديداري رسمي وارد تهران شده تا گامي مهم در تعميق روابط دو کشور برداشته شود. اين سفر که نخستين سفر وي به ايران ميباشد بيانگر تعامل گسترده دو کشور و نيز نقش و جايگاه ارزنده ايران در آمريکاي لاتين ميباشد. با توجه به روابط خوب ايران و اکوادور ،توسعه مناسبات دو کشور در دو بعد قابل تامل ميباشد. الف ـ روابط دوجانبه جمهوري اسلامي ايران و اكوادور پس از تصدي «رافائل كورهآ» به عنوان رئيسجمهور جديد در آن كشور در سال 86 و از سويي نگرش جديد ايران در تجديد ساختار مناسبات با كشورهاي آمريكاي لاتين و تقويت حضور اقتصادي و سياسي در كشورهاي آن منطقه، شاهد تحولات سازندهاي شد كه اوج تحركات از اوايل سال جاري با تبادل هيئتهاي سياسي و اقتصادي بين دو كشور بوده است. در ارديبهشت ماه سال جاري وزير امور خارجه اكوادور به تهران سفر كرد و بر اساس توافق وزراي خارجه دو كشور، اولين گام در توسعه مناسبات، گشايش دفاتر بازرگاني ثابت در پايتختهاي دو كشور بود. ايران و اکوادور با توجه به داشتن مولفههايي چون تلاش براي رسيدن به توسعه، داشتن منابع معدني و زيربنايي، عضويت در اوپك، نگاه مشترک به تحولات جهاني بويژه مقابله باسياستهاي سلطهطلبانه قدرت هاي بزرگ توانستهروابط خوبي را آغاز نمايند که همچنان در حال توسعه ميباشد. باتوجه به اينکه اکوادور تلاش داردتا به عقبماندگيهايي که در دوران گذشته از سوي قدرتهاي بزرگ به اين کشور تحميل شده پايان دهد و با عنايت به پيشرفتهاي علمي و صنعتي ايران، مهمترين بخش روابط دو کشور را ميتواند همکاريهاي اقتصادي تشکيل دهد. ب ـ نکته ديگر در روابط ايران و اکوادور تاثيرات آن بر جايگاه ايران در آمريکاي لاتين است. ايران که در سالهاي اخير توانسته روابط مستحکمي را با ونزوئلا، کوبا ،برزيل، نيکاراگوئه برقرار سازد اکنون با توسعه روابط با اکوادور گام ديگري براي حضور فعالتر در عرصه آمريکاي لاتين برميدارد. بايد به اين نکته توجه داشت که هر چند کشورهاي آمريکاي لاتين از نظر توسعه و وضعيت اقتصادي چندان جايگاهي در جهان برخوردار نيستند اما ظرفيتها و قابليتهاي بالقوه اين كشورها سبب شده تا قدرتهاي بزرگ از جمله آمريکا، چين، روسيه، اتحاديه اروپا، بخش عمدهاي از سياستهاي خود را به حضور فعال در آمريکاي لاتين اختصاص دهند. از اهميت اين منطقه همان بس که بسياري از ناظران بينالمللي رقابت آينده قدرتهاي جهان را در آمريکاي لاتين دانسته و تاکيد دارند کشوري که بتواند به توسعه روابط با اين منطقه بپردازد در آينده در عرصه جهان حرفهايي براي گفتن خواهد داشت. براين اساس ميتوان گفت که حرکت ايران به سمت توسعه روابط با آمريکاي لاتين گامي صحيح در سياست خارجي است که ميتواند منافع بسياري براي ايران به همراه داشته باشد. انتقاد خشم آلود مقامات آمريکايي و رژيم صهيونيستي از توسعه روابط ايران با آمريکاي لاتين را ميتوان سند ديگري بر صحيح بودن عملکردهاي ايران در اين منطقه دانست.
+
نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست صهيونيستها در غزه پس از گذشت يك ماه از محاصره غزه سرانجام رژيم صهيونيستي وادار به پذيرش بازگشايي بخشهايي از گذرگاهها براي انتقال مواد غذايي و دارو به غزه گرديد هرچند كه آنها ادعا ميكنند كه اين اقدام به دليل پاسخ دادن به درخواستهاي جهاني و به ادعاي آنها بيان حس نيت تلآويو در برابر فلسطينيان و اعراب براي ادامه روند سازش است اما روند تحولات بيانگر حقيقتي ديگر ميباشد و آن اعتراف عملي صهيونيستها به شكست در برابر مقاومت است. هرچند كه در يك ماه گذشته صهيونيستها تلاش داشتند تا با محاصره و تشديد حملات به غزه اهدافي چون سركوب مقاومت و رويارويي ساكنان غزه با حماس را اجرايي كنند اما در نهايت نه تنها به اين امر دست نيافتند بلكه مردم غزه با ما مقاومت خود نشان دادند كه در برابر دشمن صهيونيست ايستادگي كرده و حاضر به تقابل با حماس نميباشند. از سوي ديگر به رغم تحركات صهيونيستها نه تنها پاسخهاي موشكي مقاومت متوقف نگرديد كه آنها در واكنش به جنايات صهيونيستها شهرهاي دورتري را هدف قرار دادند. نتيجه اين مقاومت اعتراض گسترده شهركهاي صهيونيست نشين به تل آويو بود كه بار ديگر سران اين رژيم را با بحران مواجه ساخت. براين اساس ميتوان گفت كه بازگشايي نسبي مرزها نتيجه مستقيم مقاومت بوده است كه صهيونيستها را ودار به عقب نشيني نمود هرچند كه صهيونيستها و متحدانشان اين اقدام راگامي براي پذيرش خواست جامعه جهاني عنوان ميكنند.در اين ميان صهيونيست ها با گرايش به تحولات حاشيه اي نظير جنايات در الخليل تلاش دارند تا جامعه جهاني را از شكست در غزه دور ساخته تا سرپوشي بر ناكامي ديگر آنها در برابر مقاومت باشد.
+
نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ طلبي اوباما باراك اوباما به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا در حالي خود را براي ورود به كاخ سفيد آماده ميكند كه سياستها و كاركردهاي كنوني آن با شعارهاي انتخاباتي او فاصله بسياري دارد. وي كه روزي خود را مرد تغيير و دگرگوني در ساختار سياست داخلي و خارجي آمريكا ميناميد در اولين گامها به صراحت جنگ طلب بودن خود را به عنوان ميراث روساي جمهور آمريكا به نمايش گذاشت. انتصاب افرادي چون هيلاري كلينتون، رابرت گيتس و جيمز جونز در پستهاي وزارت خارجه،وزير دفاع و مشاور شوراي عالي امنيتي ملي در كنار تاكيد وي بر تقويت ارتش آمريكا به عنوان اولين قدرت جهاني به بهانه مبارزه با بحرانهاي جهاني را ميتوان از اولين نشانههاي نگرش واقعي اوباما بر سياست تغيير دانست. اين سناريو زماني تكميل ميگردد كه دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا براي سوق دادن اوباما و يا به عبارتي توجيه سياستهاي وي در آينده از هم اكنون به زمينه چيني روي آوردهاند. تاكيد اف بي آي بر حضور 20 هزار نيروي بيشتر در شهرها ي آمريكابه ويژه مراكز عمومي و حمل و نقل ريلي براي جلوگيري از حملات تروريستي، تاكيد دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا مبني بر احتمال دستيابي بنيادگرايان اسلامي به تسليحات شيميايي و بيولوژيكي كه محور آن را پاكستان تشكيل ميدهد و در نهايت اعلام كنگره آمريكا مبني بر احتمال حمله هستهاي و بيولوژيك به آمريكا در سال 2013 و... را ميتوان بخشهايي از سناريوي جنگ دانست كه از هم اكنون طراحي ميشود. در اين ميان نكته اساسي آن است كه رويكردها بر دو محور سومالي و دزدان دريايي و تحولات شبه قاره به ويژه تنشهاي موجود ميان هند و پاكستان معطوف ميباشد.اين دو محور از برنامههاي كاري دولت بوش است كه اجرايي نشده است. اين امر مطرح است كه تاكيدات دولتمردان آمريكا به حمله هستهاي برگرفته از تفكر لزوم اشغال و تجزيه پاكستان باشد. روند تحولات به ويژه پس از انفجارهاي بمبئي نشانگر رويكرد آمريكا به ايجاد جنگي جديد در شرق ميباشد. با توجه به چالشهاي آمريكا در افغانستان و نيز سياست آمريكا براي مهار شرق ميتوان گفت كه سناريوي حذف پاكستان از صحنه بيش از پيش قوت گرفته است و تنها راه چاره آن پذيرش همكاري با آمريكا در زمينه مبارزه با تروريسم است.بر اين اساس سفر رايس وزير خارجه و مولن رئيس ستاد ارتش آمريكا به پاكستان را ميتوان آخرين هشدارهاي واشنگتن به اسلام آباد در اين زمينه دانست. در مجموع در كنار تحولات جهاني آنچه از هر چيز مهمتر است خوي جنگ طلبانه اوباما است كه با نام تغيير در حال كاملتر شده است.تركيب كابينه وي با 70 درصد از نزديكان لابي صهيونيست و تركيب پستهاي امنيتي بيانگر اين ديدگاه اوباما است. براين اساس ميتوان گفت كه اوباما نيز مانند بوش به سياست جنگ ادامه خواهد داد ولي بيش از هر چيز اين رويكرد با اجماع جهاني و تحركات بشردوستانه خواهد بود هرچند كه اين رفتار بشر دوستانه به كشتار صدها هزار نفر منجر خواهد شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي در حيات خلوت آمريكا آمريكاي لاتين كه روزي به عنوان حيات خلوت كشورها به ويژه آمريكا شناخته مي شد، اين روزها نقش خود را در عرصه جهاني ارتقا داده است به نحوي كه قدرت هاي بزرگ و مجامع جهاني براي حضور در اين منطقه رقابت هاي شديدي را آغاز كرده اند. نكته قابل توجه در تحولات آمريكاي لاتين رويكرد همزمان چين و روسيه به اين منطقه است. در اين چارچوب «هوجين تائو» رئيس جمهور چين با سفر به كوبا، اكوادور و برزيل با انعقاد دهها قرارداد اقتصادي به ويژه در بخش انرژي به آغاز بازيگري در آمريكاي لاتين و توسعه حضور به ويژه در بخش اقتصادي در دوردست ترين نقطه به مرزهاي خود اهتمام نموده است. از سوي ديگر «ديميتري مدودوف» رئيس جمهور روسيه نيز با سفر به اين منطقه بر توسعه روابط مسكو با اين كشورها تاكيد كرده است. اتخاذ اين رويكردها از سوي چين و روسيه از چند منظر قابل تامل مي باشد: 1- بسياري از ناظران سياسي بر اين امر تاكيد دارند كه رقابت ميان روسيه و چين با آمريكا عامل اصلي حضور اين كشورها در آمريكاي لاتين است. با توجه به اينكه استراتژي آمريكا حضور نظامي در مرز هاي روسيه و نيز مهار چين با تحركات اقتصادي و نيز بحران آفريني در تايوان و تبت است، لذا پكن و مسكو نيز براي به چالش كشاندن آمريكا حضور در آمريكاي لاتين را عملياتي مي كنند. در اين چارچوب محور تحركات سياسي و استراتژيك چين داراي پوششي اقتصادي و سياست محوري روسيه داراي ابعاد نظامي و اقتصادي است. اعزام ناوهاي روسيه به ونزوئلا و قراردادهاي اقتصادي با كوبا از جمله تحركات مسكو است. 2- نكته ديگر آنكه كشورهاي آمريكاي لاتين تاكيد دارند كه ديگر عصر نفوذ آمريكا به پايان رسيده و اين كشورها تلاش دارند تا با وحدت داخلي و تشكيل اتحاديه آمريكاي لاتين و نيز يافتن متحدان جديد به اين مهم دست يابند. در اين ميان نگرش منفي آمريكاي لاتين به اروپا موجب گرايش اين كشورها به چين و روسيه و حتي ايران گرديده است. كشورهايي كه مي توانند با همكاري هاي اقتصادي و نگرش ضد آمريكايي به تحقق اهداف آمريكاي لاتين در روند توسعه كمك نمايند. 3- برخي ناظران سياسي اعتقاد دارند كه حضور همزمان روسيه و چين در آمريكايي لاتين ناشي از رقابت آنها در عرصه جهاني به ويژه در بخش انرژي و اقتصادي است. مسلم اين است كه در دنياي امروز، انرژي و بازيگري در مناطق داراي انرژي نفت و گاز، محور تحولات جهاني را تشكيل مي دهد، لذا روسيه و چين نيز تلاش مي كنند تا در اين چارچوب حركت نمايند. اين سناريو زماني تقويت مي شود كه اين كشورها در قاره آفريقا نيز به رقابت مي پردازند. بازيگري در خاورميانه نيز از جمله اين تحركات است. به هر تقدير تمايل چين و روسيه و متعاقب آن كشورهاي آمريكاي لاتين به همگرايي سياسي و اقتصادي و اشتراك نظامي را مي توان نتيجه تحولات جهاني و انزواي غرب دانست چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه روند تحولات جهاني از حوزه آمريكا و اروپا به سمت شرق با محوريت چين، روسيه و هند در حال تغيير است. بر اين اساس مي توان گفت كه آمريكا در عرصه آمريكاي لاتين نيز مانند خاورميانه با چالش بي هويتي مواجه گرديده كه مسلما برآيند آن در معادلات منطقه اي و جهاني آمريكا تاثير منفي خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فتنه انگيزي رايس در شبه قاره
كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا براي ديدار با مقامات هند امروز وارد دهلي نو ميشود و فردا راهي پاكستان مي شود. اين ديدارها در شرايطي صورت ميگيرد كه انفجارهاي بمبئي و بحرانهاي امنيتي ايجاد شده در شبه قاره ميرود تا استراتژي جديدي را براي ژئوپولتيك منطقه ترسيم نمايد.در حاشيه سفر رايس كه با نام بررسي شرايط بمبئي و ابراز نگراني از اين وضعيت ميباشد چند نكته اساسي قابل تامل است. اولا آمريكا تلاش دارد تا روابط خود با هند را گسترش دهد. واشنگتن براي حضور در منطقه و بهرهبرداري از منابع مالي و انساني هند در چارچوب مهار چين و روسيه و نيز كاهش وابستگي به اقتصاد چين نيازمند توسعه روابط با دهلي نو است در اين چارچوب محور روابط دو كشور را توسعه روابط اقتصادي ونيز همكاريهاي هستهاي و نظامي تشكيل ميدهد. چندي پيش آمريكا توافقنامه هستهاي با هند امضاءكرد كه موفقيتي بزرگ براي بوش قلمداد ميشد. آنها اكنون براي تقويت مناسبات امنيتي و نظامي تلاش ميكنند. ثانيا نكته ديگر در تحولات منطقه رويكرد تنش آميز ميان پاكستان و آمريكا است. هرچند كه طرفين بر ائتلاف ضد تروريسم تاكيد دارند اما آمريكاييها از عملكرد پاكستان ناراضي بوده و خواستار همكاري مطلق آن هستند. مقابله با تحركات ISI (دستگاه اطلاعاتي پاكستان) در افغانستان و منطقه در حمايت از طالبان از جمله اصليترين خواستههاي آمريكا از پاكستان است.پرونده بمبئي بهانه اي است تا آمريكا بتواند پاكستان را به ائتلافي فراگير عليه طالبان معطوف سازد چنانكه سفر رايس به پاكستان مي تواند در اين چارچوب باشد. ثالثا پرونده افغانستان و نحوه بازيگري آمريكا در اين كشور از دغدغههاي اصلي دولتمردان آمريكا است. بر اساس نظر واشنگتن به ويژه تيم اوباما سياستهاي آمريكا به سمت افغانستان حركت نمايد در حالي كه اين ميان رويكرد به ائتلاف منطقهاي و جهاني بويژه حضور هند و پاكستان در اين عرصه امري ضروري ميباشد. براين اساس ميتوان گفت كه سفر رايس به هند از يك سو براي تقويت روابط دو جانبه و رفع اين اتهام كه آمريكا در انفجارهاي بمبئي نقش داشته، ميباشد و از سوي ديگر تلاشي براي ايجاد اتئلافي جهت تحقق سياستهاي آمريكا در شرق به ويژه در قبال افغانستان و پاكستان است. با توجه به اينكه دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا تاكيد دارند كه قدرت شرق در حال افزايش است، ديدارهاي مقامات آمريكايي از كشورهاي منطقه در جهت مقابله با اين تهديد و نيز تقويت پايگاههاي نظامي است كه ميتواند به تغيير ساختاري منطقه منجر شود. اين سناريو زماني تقويت ميشود كه ناظران سياسي از طرح آمريكا براي تجزيه پاكستان به عنوان تهديد منطقهاي آمريكا خبر دادهاند چنانكه در ماههاي گذشته كنگره آمريكا بارها پاكستان را بزرگترين تهديد دانسته و خواسته مقابله نظامي با آن شده بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دهن كجي صهيونيست ها به سران عرب نزديك به يك ماه است كه محاصره غزه به دست اشغالگران قدس تشديد شده كه 5/1 ميليون فلسطيني را با خطر مرگ مواجه ساخته است. نكته قابل توجه در تحولات فلسطين رويكرد رژيم صهيونيستي به جلوگيري از رسيدن كمك هاي كشورها به ويژه كشورهاي اسلامي و عربي به غزه است.در اين چارچوب آنها ديروز از ورود كشتي ليبيايي به غزه جلوگيري كردند. هرچند كه اين اقدام امري دور از ذهن نميباشد اما در شرايط كنوني اين رويكرد ميتواند با اهداف خاص صورت گرفته باشد. الف- مهمترين سياست صهيونيست ها شكستن روحيه مقامت در قالب تهديدات وتحريمها است. ميتوان گفت كه آنها با محاصره غزه و جلوگيري از رسيدن حداقل امكانات برآنند تا فلسطينيان را به پذيرش خواستههاي خود متقاعد كنند كه تاكنون شدهاند. ب- تحقير كردن اعراب پس از نشستهاي سازشكارانه از مهمترين اهداف صهيونيستها است. آنها با جلوگيري از ورود كشتيها به غزه از يك سو سرخوردگي سران عرب در برابر ملتهايشان را اجرايي ميكنند و ازسوي ديگر به عنوان جلوگيري از اين معزل براي سران عرب خواستار امتيازاتي از اعراب ميشوند. ج- نكته ديگر آنكه صهيونيستها تلاش دارند تا اروپا و آمريكا را تنها بازيگر در عرصه فلسطين معرفي كنند. چنانكه از ورود چهار قايق آنها به غزه در گذشته جلوگيري نشد. لذا ميتوان گفت آنها با اين اقدام برآنند تا در نهايت تمام كمكها را به سمت صندوق اروپا هدايت كنند تا كمكهاي جهاني به طور هدايت شده و به ميزان مورد نظر به فلسطينيان برسد تا در نهايت نظارت كامل بر ميزان و نوع آنها وجود داشته باشد. در مجموع اين اقدام صهيونيست ها نشان مي دهد كه رويكرد سران عرب به سازشكاري دستاوردي براي آنها نداشته و نتيجه آن رويكرد صهيونيست ها به اميتازگيري از سران عرب در سايه جلوگيري از ورود كشتي هاي امداد رسان به غزه مي باشد كه شكستي ديگر براي سازش كاران مي باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سران عرب و فراموشي آرمان فلسطين رژيم صهيونيستي يك ماه است كه با تشديد محاصره و حملات گسترده به غزه كشتار دسته جمعي 5/1 ميليون فلسطيني را در دستور كار قرار داده است. آنها سعي دارند تا با اين اقدامات ضمن سركوب مقاومت بر ناكاميهاي داخلي خود سرپوش گذارند و به عبارتي بهتر غزه را قرباني چالشها و سياستهاي توسعه طلبانهاشان سازند. در اين ميان سكوت كشورهاي عربي در قبال فلسطين به مسئلهاي قابل تامل مبدل شده است. هرچند كه حمايت از فلسطين براي تمام جهان اسلام است كه نميتوان از آن گذشت اما با توجه به موفقيت كشورهاي عربي در خاورميانه و نزديكي بيشتر آنها با فلسطين جايگاه اين كشورها در مقابله با صهيونيستها و حمايت از فلسطين بيش از سايرين ميباشد. در اين ميان مشاهده ميگردد كه اعراب نه تنها به حمايت عملي از فلسطين نميپردازند بلكه چنانكه در نشست وزراي خارجه اتحاديه عرب در قاهره (6/9/87) مشاهده گرديد اين كشورها بدون توجه به محاصره غزه و توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و قدس به حمايت از تمديد رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان پرداختند كه خود ميتواند به تقابل داخلي فلسطينيها منجر شود. در بررسي عملكرد اعراب ميتوان گفت كه قرار گرفتن آنها در روند سازش با تل آويو هرچند با نام فلسطين آغاز گرديده امادرنهايت به دوري آنها از آرمان فلسطين و معطوف شدن به مسائل حاشيهاي منجر شده است. مهمترين چالش براي اعراب آن است كه آنها در روند مذاكرات مسئله فلسطين و اعراب را از يكديگر تفكيك كردهاند كه نتيجه آن بيتوجهي به خواست ملت فلسطين است.چندي پيش شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي تاكيد كرده بود كه تل آويو مذاكره با فلسطينيان را لغو و به مذاكره با اعراب مي پرازد. اين سخن شايد در ظاهر به معناي ادامه روند سازش يا به اصطلاح صلح خاورميانه باشد اما در نهايت به منزله دور ساختن اعراب از فلسطين و توجه به آنها به مطالبات انفرادي است كه نتيجه آن سكوت و بيتفاوتي در برابر جنايات صهيونيستها است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه اعراب در روند سازش گرفتار طرحي شدهاند كه بر اساس آن صهيونيستها با اجراي سناريويي بلند مدت اعراب را از تمام تحولات فلسطين دور ساخته تا در نهايت در سايه مذاكره و در حالي كه خود را اصلاح طلب نشان ميدهد به كشتار فلسطينيهاو توسعه شهركها ادامه دهد. براين اساس ميتوان گفت كه اعراب به جاي حضور در روند صلح براي فلسطين، عملا از مسير فلسطين دور ميگردند كه نتيجه نهايي آن را ميتوان در سكوت آنان در برابر جنايتهاي صهيونيستها در غزه مشاهده كرد. در شرايطي كه در بسياري از نقاط جهان در حمايت از ملت فلسطين فرياد مقابله با صهيونيستها شنيده ميشود در مقابل كشورها عربي همچنان در راه سكوت حركت ميكنند چنانكه تاكنون هيچ فعاليتي براي شكستن محاصره غزه صورت نگرفته و حتي اعراب بر خلع سلاح مقاومت كه تنها حامي ملت فلسطين است تاكيد كردهاند كه با خشنودي صهيونيستها همراه گرديد.
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بمبئي و غزه دو نگاه متفاوت به حقوق بشر غزه يك ماه است كه در محاصره به سر ميبرد. نهادهاي جهاني وامدادرساني از جمله آنروا وضعيت غزه را سرزميني با 5/1 ميليون نفر جمعيت وصف ميكنند كه گرسنگي، تشنگي، عدم وجود حداقل امكانات زندگي، قطعي برق، حملات گسترده نظاميان رژيم صهيونيستي، بسته بودن گذرگاهها براي حتي ورود دارو و غذا و ... ميرود تا اين جمعيت قابل تامل در خطر مرگ قرار گيرند چنانكه تاكنون دهها كودك در اثر گرسنگي و نبود دارو در گذرگاهها به شهادت رسيدهاند. اين جنايتها با سكوت جامعه جهاني در حالي عليه مردم غزه روا داشته ميشود كه در مقابل تحولي قابل تامل در جهان روي داده است عدهاي نامعلوم با اهدافي كه در برگيرنده خواست غرب و صهيونيستها بوده در هند به گروگان گرفتن 10 يهودي و چند تبعه غربي در بمبي اقدام نمودند. همزمان با اين اقدام شاهد موجي از محكوميتهاي جهاني از مساله و تاكيد همگاني بر آزادسازي اين افراد بوديم. هرچند كه تروريسم و رفتار تروريستي در سراسر جهان مردود و مورد انتقاد ميباشد اما نكته قابل توجه آن است كه همان كشورها و گروهها يابينالمللي كه در برابر غزه سكوت كرده بودند در برابر مساله بمبئي به شديدترين تحركات روي آوردند در حالي كه اگر ذرهاي از آن را براي فلسطينيان مبذول ميداشتند 5/1 ميليون مسلمان چنين در درد و رنج و مرگ دسته جمعي قرار نميگرفتند. حادثه بمبئي هرچند اقدامي تروريستي بود اما اين واقعيت را آشكار ساخت كه قدرتهاي بزرگ و مجامع جهاني هنوز به حقوق بشر و تروريسم بر اساس منافع خود مينگرند نه واقعيات موجود چنانكه عملا اين رويكرد را در قبال غزه و كشتار آرام 5/1 ميليون فلسطيني به دست رژيم صهيونيستي مي توان مشاهده كرد كه همچنان با سكوت مرگبار همراه است.
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواسته هاي ساركوزي در خاورميانه نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه ديروز براي ديدار رسمي وارد خاورميانه شد تا پيگيري سياستهاي فرانسه و اتحاديه اروپا در منطقه باشد. سفر وي شامل حضور در اجلاس بين المللي تامين مالي براي توسعه در قطر و سپس عربستان ميشود. با توجه به اينكه اولا فرانسه در داخل با بحرانهاي شديد اقتصادي مواجه است ثانيا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري جهان ايفاي نقش كند ثانيا به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا سعي دارد تا بتواند ضمن تحقق اهداف اتحاديه به تقويت جايگاه خود در اين اروپا دست يابد سفر ساركوزي به قطر و عربستان ميتواند از چند جنبه داراي اهميت ميباشد. 1-مهمترين چالش فرانسه و اروپا شامل بحران اقتصادي مي شود. با توجه به درآمدهاي كلان كشورهاي عربي از قيمت بالاي نفت در ماههاي گذشته اكنون اروپا اميد دارد تا سرمايههاي اين كشورها بتواند كمكي به اقتصاد اروپا باشد. از سوي ديگر حفظ تعادل در بازار نفت و احتمال كاهش بيشتر قيمت نفت ميتواند از خواستههاي اروپا باشد كه فرانسه براي اجراي آن در عربستان و قطر تلاش ميكند. ساركوزي طرح توسعه روابط اعراب با اتحاديه مديترانه نيز در اين سفرها پي گيري خواهد كرد. 2-ساركوزي در سفر گذشته خود به منطقه كه شامل عربستان، امارات و قطر ميشد قراردادهاي چند ميليارد دلاري در زمينه هستهاي و نيز توافقنامههاي نظامي با اين كشورها امضاءكرد. بررسي ادامه روند اين مذاكرات كه ميتواند راهكاري براي حضور بيشتر فرانسه در عرصه منطقه باشد از ديگر اهداف ساركوزي است. 3-بررسي پرونده افغانستان در عربستان از سياستهاي ساركوزي ميباشد. در ماههاي اخير سخناني از مذاكره ميان نيروهاي ناتو و طالبان با محوريت ميزبان عربستان مطرح شده است و اكنون با جديتر شدن رويكرد آمريكا به تحولات افغانستان و مذاكره با طالبان ميتوان گفت كه ساركوزي نيز مانند بسياري از همتايان اروپايي خود سعي دارد تا از نقش عربستان در رسيدن به اين مهم بيش از پيش بهرهمند گردد. 4-بررسي تحولات فلسطين به ويژه صلح اعراب و صهيونيستها نكتهاي مهم در رايزنيهاي ساركوزي است. فرانسه در يك سال گذشته نشان داده كه تمام سياست خود را براي اجرا اين امر اجرا كرده و خواستار ادامه اين روند است لذا بررسي روند سازش و چگونگي مقابله با مقاومت از اهداف سفر ساركوزي ميباشد. 5-تحولاتي چون پرونده سوريه و لبنان و روابط احتمالي اعراب با سوريه، مسئله هستهاي ايران و احتمال اجراي سناريوي ايران هراسي از اهداف ساركوزي در سفربه خاورميانه خواهد بود كه ميتواند پيامدهايي براي منطقه به همراه داشته باشد. به هر تقدير ميتوان گفت كه انتخاب قطر و عربستان به عنوان مقصدهاي سفر ساركوزي برگرفته از چالشهاي داخلي فرانسه و نيز تلاش اين كشور براي دستيابي به پايگاههاي مقتدر در خاورميانه است كه بعضا با نام اجراي طرحهاي اتحاديه اروپا صورت ميگيرد. در اين ميان ايجاد موازنه وحشت ميان كشورهاي منطقه ميتواند از ترفندهاي ساركوزي براي رسيدن به مقاصدش باشد چنانكه پيش از وي نيز مقامات انگليسي و آمريكايي با اين سياست سعي كردهاند تا به توسعه روابط با كشورهاي عربي بپردازند.
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سردرگمي صهيونيستها در غزه رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحرانهاي داخلي و سياستهاي توسعه طلبانه به محاصره غزه و كشتار دسته جمعي ساكنان آن روي آورده بود به رغم آنكه ادعا ميكند در اهدافش موفق بوده ، اما روند تحولات غزه نشانگر سردرگمي اين رژيم ميباشد. رژيم صهيونيستي با بحران شديد داخلي و نيز انتخابات مواجه است بگونه اي كه سران كاديما براي حفظ قدرت در موازنهاي دو جانبه اما مخالف قرار گرفتهاند. از يك سو آنها بايد براي جلب نظر آراي افراطيون تلاش كنند تا از قدرت يابي ليكود و شاس جلوگيري نمايند. از سوي ديگر بايد ميانهروها و يا حاميان سازش را راضي نمايند. اين چالش در حالي ايجادشده كه صهيونيستها در برابر مقاومت نيز ناتوان شده و تقويت آن را مغاير با اهداف خود ميدانند لذا براي سركوب آن فعاليت ميكنند. در اين ميان صهيونيستها براي جلب نظر افراطيون حمله به غزه و محاصره 5/1 ميليون فلسطيني را اجرايي ميكنند. در مقابل براي عدم تحريك ميانهروها نميتوانند حملات گسترده به غزه را داشته باشند لذا برآنند تا سياست سركوب آرام و زمان دار را اجرايي نمايند تا هم رضايت افراطيون را جلب شود و هم رضايت ميانهروها. اين رويه موجب سردرگمي صهيونيستها شده چرا كه در صورت ادامه اين روند از يك سو مقاومت تقويت شده و شكست سياست محاصره افشا ميشود از سوي ديگر نظاميان صهيونيست توان مقابله بيشتر را ندارند و بايد از مواضع تهاجمي عقب نشيني كنند. براين اساس ميتوان گفت كه صهيونيستها به رغم ادعاهايشان در يك سردرگمي و دوگانگي در قبال غزه گرفتار آمدهاند كه ادامه اين روند چالشهاي بسياري براي آنها به همراه خواهد داشت لذا آنها چارهاي جز پذيرش عقب نشيني ندارند هرچند كه در اين ميان سعي ميكنند تا امتيازاتي از فلسطينيان و مجامع جهاني كسب كنند.
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انفجارهاي بمبئي فتنه اي آمريكايي – صهيونيستي انفجار بمبئي در حالي 200 كشته و صدها زخمي برجاي گذاشت كه شواهد از نقش حاميان اصلي تروريسم يعني رژيم صهيونيستي و آمريكا در اين حوادث حكايت دارد تيمهايي از مردان مسلح چهارشنبه شب به هتلهاي قديمي و گران قيمت، رستورانهاي شلوغ و يك ايستگاه قطار شهري بسيار پر تردد و چندين مركز تجمع گروههاي يهودي در شهر بمبئي حمله كردند كه در نتيجه 200 نفر كشته و صدها نفر زخمي شدند. يك گروه از شبه نظاميان مظنون كه خود را "مجاهدين دكان" ناميدهاند، مسئوليت اين حملات را كه در هتلهاي تاج محل و اوبري و 8 منطقه ديگر در بمبئي رخ داد، برعهده گرفتند. به گفته شاهدان، مردان مسلح به عمد اتباع انگليسي و آمريكايي و يهوديان را براي گروگانگيري انتخاب كردهاند. در اين ميان به رغم عدم وجود مدارك قطعي برخي سازمان هاي اطلاعاتي هند همچون گذشته انگشت اتهام را به سمت پاكستان نشانه رفته اند. هرچند كه همچنان ماهيت اصلي اين حوادث نامعلوم مانده است اما با توجه به شواهد موجود و تحولات بين المللي بيشترين گمانه زني ها به سمت افراطيون هندي ، گروههاي پاكستاني ،آمريكا و رژيم صهيونيستي است كه براي رسيدن به اهدافشان كشتار و قرباني ساختن صدها هزار نفر را امري بديهي مي دانند. اتهام به پاكستان با توجه به اختلاف هاي تاريخي ميان هند و پاكستان اين بار نيز دستگاههاي اطلاعاتي هند از نقش اسلام آباد در اين انفجارها خبر داده اند.رئيس پليس بمبئي روز جمعه ورود 12 تروريست از کراچي پاکستان به ايالت گجرات هند و پس از آن به شهر بمبئي را تاييد کرد. سروزير ايالت گجرات نيز در اعتراض به اين مسئله ، پاکستان را مسئول اجازه استفاده از خاک اين کشور براي حمله به بمبئي دانست. اين درحالي است كه پاكستان اين اتهامات را رد كرده است. بازيگرداني آمريكا هرچند كه محافل غربي سعي دارند تا اسلام گرايان را عامل بحران بمبئي معرفي كنند اما روند تحولات از نقش غرب در اين جنايت حكايت دارد.در گزارش دستگاههاي امنيتي و سياست خارجي آمريكا تاكيد شده است كه تحولات آينده جهان بويژه در بخش اقتصاد مربوط به شرق خواهد بود و غرب بايد براي ورود به اين عرصه آماده گردد.بسياري از ناظران سياسي و امنيتي تاكيد دارند كه آمريكا براي رسيدن به اين هدف دو سناريوي بحران آفريني داخلي نظير بحران در تبت و تايوان براي چين ، ناآرامي در كشمير با تحريك مخالفان مسلمانان و در نهايت ناآرامي در پاكستان و افغانستان را اجرايي مي كند. فاز دوم تحركات آمريكا مربوط به تحركات نظامي و امضاي قراردادهاي امنيتي براي ورود نظامي به اين كشورها بويژه هند ،پاكستان و افغانستان است.آمريكايي ها و متحدانشان در ناتو به دنبال اهدافي چون تاسيس پايگاه نظامي در شبه قاره به بهانه هاي امنيتي بويژه براي تامين امنيت مناطق هسته اي كه تاكنون با مخالفت هند مواجه شده ، كشاندن هند به سمت مسائل امنيتي و دوري از اقتصاد ، وارد كردن كشورهاي منطقه بويژه هند و چين به ائتلاف ضد جنگ با محوريت افغانستان ،دور ساختن هند و پاكستان از اجراي طرح خط لوله صلح با ايران ، امضاي پيمان هاي دفاعي و امنيتي با محوريت دور شدن هند از روسيه و..از اهداف كلانآمريكا و ناتو در شبه قاره است. با توجه به نگاه منفي مردم منطقه به آمريكا تنها بحران هاي امنيتي مي تواند بهانه آمريكا براي حفظ و توسعه پايگاههايش در افغانستان و در نهايت ورود به شبه قاره باشد.
نقش صهيونيست ها انفجارها در بمبئي در حالي در اين شهر معروف به دومين شهر امپراطوري بريتانيا و از قديميترين مراكز تجارت ترياك در جهان در قرن 19 اتفاق افتاده كه يهوديان و اسرائيليها حضور و نفوذ فعال دارند، اتفاق افتاده است. اين منطقه از ساليان قديم مركز "خاندان ساسون"ها بوده است. ساسونها خانداني يهودي و از عوامل بومي انگلستان در هند بوده و به صورت وسيعي به تجارت ترياك مي پرداختند به گونه اي كه به "روچيلدهاي شرق" معروف شده بودند. صهيونيست ها كه با حمايت غرب توانسته اند در اقتصاد هند نفوذ كنند به رغم خواست مردم هند از اوايل دهه نود روابط نظامي و سياسي با دولتمردان دهلي نو نيز برقرار كرده اند. انفجارها در بمبئي و انتشار شايعه به گروگان گرفته شدن چندين يهودي در اين حادثه احتمال نقش داشتن صهيونيست ها در بحران هاي هند را افزايش داده است.سرپوش نهادن بر فعاليت هاي اقتصادي در هند كه با مخالفت هاي شديد مردمي همراه گرديده است ،مظلوم نمايي دوباره براي يهوديان و انتقال آنها از هند به سرزمين هاي اشغالي كه سياست يهودي سازي فلسطين را اجرا مي كند ، انحراف افكار عمومي از بحران غزه و كشاندن آن به تحولات جانبي بويژه اينكه همزمان با اين انفجار در سازمان ملل 6 قطعنامه عليه رژيم صهيونيستي صادر شده است ،واداشتن هند به كاهش روابط با ايران ،تخريب چهره مسلمانان و ايجاد جو منفي براي سركوب آنها كه در نهايت به تقابل هند و كشورهاي اسلامي منجر مي شود ، افزايش همكاري هاي اطلاعاتي ميان موساد و دستگاههاي اطلاعاتي هند كه نفوذ صهيونيست ها در سراسر تشكل هاي هند را محقق مي سازد، هشدار به مقامات امنيتي و اطلاعاتي هند كه در امر قاچاق مواد مخدر توسط گروههاي صهيونيستي در بمبئي دخالت نداشته باشندو.. را مي توان از اهداف صهيونيست ها دانست كه در لواي انفجارهاي بمبئي پي گيري شده است . پايان كار هرچند كه عاملان انفجارهاي بمبئي همچنان ناشناخته مانده اند اما روند تحولات به صراحت نشان مي دهد كه غرب و رژيم صهيونيستي با همكاري برخي گروههاي افراطي در داخل هند و شايد پاكستان سناريويي را طراحي و اجرا كرده اند.اين مسئله زماني تقويت مي شود كه شاهد حملات تروريستي مشابه اي در پاكستان و افغانستان مي باشم. جالب توجه آنكه آنها محور اتهام را به سمت مسلمانان سوق داده اند تا از يك سو موقعيت مسلمانان را در هند تضعيف و محدود سازند از سوي ديگر تكرار نام القاعده نه تنها كشورهاي منطقه را به امضاي توافقنامه امنيتي و پذيرش همكاري هاي نظامي باآمريكا متقاعد مي كند بلكه بارديگر اهميت حضور نظامي آمريكا در عرصه جهاني را نشان مي دهد ،مي تواند بهانه اي براي سياست هاي توسعه طلبانه دولت جديد آمريكا باشد.
+
نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامدهاي بحران هاي امنيتي در هند چندين انفجار در بمبئي در حالي صدهاكشته و زخمي برجاي گذاشت كه همچنان ماهيت عاملان اصلي اين حملات تروريستي نامعلوم مي باشد. نكته قابل توجه در انفجار بمبئي و ساير بحران هاي امنيتي كه در مناطق مختلف هند روي داده است پيامدهاي آن براي هند و ساير كشورهاي منطقه است. 1-از مهمترين پيامدهاي بحران هاي امنيتي در هند را مي توان در تاثير آن بر اقتصاد اين كشور و كل منطقه دانست. تاكنون هند و چين به عنوان مراكزي با ثبات امنيتي و سياسي شناخته مي شدند كه مكاني مناسب براي سرمايه گذاري بودند.اكنون با تشديد تحركات تروريستي در هند و احتمالا گسترش آن به چين اين موقعيت اقتصادي منطقه تحت الشعاع قرار گرفته و نوعي ركود سرمايه گذاري را به همراه دارد. البته اين امر براي آمريكا و اروپا كه خواستار ورود سرمايه ها به كشورهايشان هستند تا حدود زيادي مثبت مي باشد. 2-هرچند كه عاملان اصلي انفجارها در شهرهاي مختلف هند شناخته نشده اند اما با توجه به اين كه گروههاي افراطي تلاش دارند تا آنها را به مسلمانان نسبت دهند مي توان گفت كه در آينده حملات به مسلمانان و اعمال محدوديت عليه آنها بويژه در كشمير دور از ذهن نمي باشد. 3-با عنايت به اين كه افراطيون و مخالفان روابط ميان هند و پاكستان تلاش دارند تا از حل اختلاف ها ميان دو كشور جلوگيري كنند اين گونه حوادث كه بعضا در پاكستان نيز تكرار مي شود مي تواند تاثير منفي بر روابط دو كشور داشته باشد. 4- تاثيرات ناآرامي ها در هند و حتي پاكستان بر عملكرد اشغالگران افغانستان و كشورهاي غربي كه تلاش دارند تا حضور نظامي خود را در شبه قاره افزايش دهند نمي توان ناديده گرفت. در شرايطي كه مردم افغانستان و افكار عمومي جهان خواستار خروج اشغالگران از افغانستان مي باشند از سوي ديگر بسياري از كشورها بويژه اعضاي ناتو حاضر به همكاري با گسترش نظامي گري آمريكا در افغانستان نمي باشند ، تشديد بحران هاي امنيتي در منطقه اولا مي تواند بهانه اي براي ماندن طولاني مدت اشغالگران در افغانستان باشد ثانيا همكاري بيشتر كشورهاي منطقه از جمله پاكستان ، هند و چين در عمليات هاي نظامي در افغانستان يا حداقل كمك هاي اقتصادي به اشغالگران را به همراه دارد ثالثا بهانه اي براي تاسيس پايگاههاي آمريكا و ناتو در هند و پاكستان خواهد بود . در اين ميان اين امر مي تواند رقابتي تسليحاتي را در منطقه ايجاد كند كه براي اقتصاد و سياست هاي نظامي غرب مثبت مي باشد.
+
نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نااميدي غزه از سران عرب سال گذشته سران كشورهاي عربي با نام صلح وامنيت خاورميانه و كمك به ملت فلسطين در آناپوليس در كنار رژيم صهيونيستي پاي ميز مذاكره نشستند. هرچند كه آنها ادعا كردند كه گامهايي براي صلح برداشتهاند اما امروز پس از يك سال به صراحت ميتوان گفت كه نه تنها اين مساله محقق نشده بلكه آن رفتار اعراب رنجهاي بسياري براي ملت فلسطين به همراه داشته است. براساس توافق آناپوليس مقابله با گروههاي مقاومت به عنوان تروريستهايي كه مغاير با صلح خاورميانه هستند به تصويب رسيد، اين اقدام در حالي صورت گرفت كه صهيونيست از همين توافق به عنوان سندي براي سركوب 5/1 ميليون مسلمان در غزه بهره برداري كرده است در يك سال گذشته به ويژه در يك ماه اخير صهيونيستها از تمام امكانات و ابزارها براي سركوب ساكنان غزه استفاده كردهاند كه نتيجه آن به شهادت رسيدن صدها نفر از جمله دهها زن و كودك بوده است. صهيونيستها در حالي ادعا ميكنند كه براساس توافق با اعراب در آناپوليس، براي سركوب مقاومت فعاليت ميكنند كه در غزه 5/1 ميليون نفر از زن و مرد، كوچك و بزرگ همه و همه الگوي مقاومت هستند. صهيونيستها نه تنها از سكوت و سازشكاري اعراب براي كشتار فلسطينيها استفاده كردهاند بلكه به توسعهطلبي و شهرك سازي در اراضي اشغالي ادامه دادهاند چنانكه تاكنون دهها شهرك جديد در مناطق فلسطيني نشين احداث شده است. اين فاجعه نيز نتيجه همان سازشكاري اعراب در آناپوليس است. با تمام اين جنايت هاي آشكار بارديگر وزراي خارجه اتحاديه عرب در نشست اخير خود صرفا به ابراز انزجار از ادامه بحران در فلسطين بسنده كردند و هيچ تصميم عملي براي پايان دادن به جنايات صهيونيست ها اتخاذ نكردند تا مبادا روند سازش با تل آويو با چالش مواجه شود .اين نشست نيز به عكس هاي يادگاري و ژست هاي سياسي مبدل گرديد در حالي كه همزمان با آن ۵/۱ ميليون فلسطيني در غزه در آستانه مرگ قرار گرفته اند.
+
نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رزمايش روسها نزديك مرزهاي آمريكا ديميتري مدودوف رئيس جمهور روسيه در حالي ديروز وارد كاراكاس شد كه همزمان با وي ناوهاي روسيه نيز براي برگزاري رزمايش مشترك با ونزوئلا به آمريكاي لاتين وارد گرديدند. روسيه كه از سال 2000 و با آمدن پوتين سياست خود را بر اصل حضور فعال در معادلات جهاني قرار داده است،همواره تلاش كرده تا از اصل مقابله با آمريكا و سلطه طلبي آن براي رسيدن به اهدافش استفاده كند. شايد بتوان گفت كه پس از سخنراني جنجالي پوتين در نشست امنيتي مونيخ (2006)،استقلال كوزوو ،مساله جنگ روسيه و گرجستان و تحركات آمريكا در اين زمينه به بهانهاي براي مسكو مبدل شد تا بيش از گذشته به حضور در مناطق استراتژيك جهان از جمله در مناطقي كه روزي حيات خلوت آمريكا ناميده ميشدند روي آورد. براين اساس پس از گذشت بيش از4 دهه از بحران كوبا، بار ديگر جهان شاهد رويكرد گسترده روسيه به آمريكاي لاتين به عنوان منطقهاي استراتژيك ميباشد. در اين ميان روسها با حمايت از رهبران ضد امپرياليسم و چپ گرا در اين منطقه تلاش كرده تا بتواند به جايگاهي جديد در آن دست يابد. كشورهايي ونزوئلا و كوبا به دليل جايگاه ارزنده اي كه آمريكاي لاتين دارند و نگاه كاملا ضد آمريكايي رهبران آنها، سبب شده تا روسيه بيش از هر كشوري به آنها گرايش داشته باشد. نقطه عطف اين روابط را تاكيد روسيه بر لزوم پايان تحريمهاي آمريكا عليه كوبا و نيز امضاء قراردادهاي فروش سلاح به ونزوئلا و در نهايت برگزاري رزمايش مشترك با آن در آبهاي ونزوئلا ميتوان دانست. سفر مدودوف به آمريكاي لاتين و ديدار وي با مقامات ونزوئلا، برزيل و كوبا خود سندي ديگر بر تحكيم اين روابط ميباشد. هرچند كه سياستهاي روسيه نيز توسعه طلبانه و براي رسيدن به منافع ملي ميباشد اما به هر تقدير قرار گرفتن تمام اين كشورها در نقطه مشترك و آن هم مقابله با آمريكا سبب نزديكي و توسعه روابط با آنها شده است. كشورهاي آمريكاي لاتين تلاش بسياري دارند كه اقتصاد و توان دفاعي خود را از آمريكا جدا ساخته و مستقل عمل نمايند. لذا براي رسيدن به اين مهم گرايش به چين، روسيه و حتي ايران را در دستور كار قرار دادهاند. وجهه امپرياليستي كشورهاي اروپايي سبب شده تا اين كشورها نتوانند چنان كه بايد در آمريكاي لاتين جايگاهي داشته باشند و اين فرصتي براي كشورهاي شرقي است كه به توسعه روابط با منطقه استراتژيك آمريكاي لاتين بپردازند. در مجموع ميتوان گفت كه سفر مدودوف به آمريكاي لاتين و برگزاري رزمايش روسها با ونزوئلا بيانگر تغييرات اساسي در ساختار نظام بين الملل و افول بيشتر هژموني آمريكايي براي حفظ مناطق استراتژيك حتي در نزديكي مرزهايش ميباشد كه مسلما بر آينده جهان اين كشور تاثيرگذار خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سران عرب در كج راهه فلسطين در حالي با درد و رنج ملت مظلوم فسلطين و سكوت جامعه جهاني دوراني سخت را سپري مي كند كه رويكرد سوال برانگيز برخي سران عرب به پذيرش مصالحه و سازش با رژيم صهيونيستي بر رنج ملت فلسطين افزوده است. در اين چارچوب كشورهاي عربي كه در سطح نماينده و وزيرخارجه در نشست مديترانه مارسي در فرانسه و سپس شرم الشيخ مصر با مقامات رژيم اشغالگر قدس به مصالحه پرداخته بودند در سطح سران در نشست به اصطلاح اديان در نيويورك با شيمعون پرز گردهم آمدند. دردآورتر آنكه آنها در حالي از عدم سازش با صهيونيست ها سخن گفته اند كه همزمان با قطع برق غزه به دليل نرسيدن سوخت و قطع توزيع غذا به دليل محاصره غزه، با سران صهيونيسم در ضيافت شام شركت كرده و رسما از آنها استقبال نمودند. نكته اي كه در اين نشست قابل تامل بود دعوت از شيمون پرز جنايت كار به عنوان رهبر ديني يهوديان جهان بود. در حالي كه يهوديان جهان تاكيد دارند كه صهيونيسم جدا از آنها با نگرش توسعه طلبانه است و هيچ جايگاهي براي آنها ندارد، شيمون پرز به عنوان نماينده يهوديان در نيويورك سخنراني مي كند و جالب تر آنكه از صلح سخن مي گويد. دعوت از وي به عنوان نماينده كشور يهود به اين معنا است كه اعراب عملا سه اصل عدم بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان، سلطه صهيونيست ها بر اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس را به رسميت شناخته اند چرا كه كشور يهود كه در اين نشست مطرح شد يعني تقسيم فلسطين براساس بافت ديني كه با توجه به سياست صهيونيست ها براي پاكسازي نژاد فلسطينيان عملا، اعراب از اين مناطق اخراج و بازگشت آوارگان نيز منتفي مي شود. هرچند كه برخي سران عرب دعوت از پرز را از جانب سازمان ملل دانسته اند و ساير نشستها را نيز براي صلح خاورميانه اما با توجه به اينكه جنايت هاي صهيونيست ها همچنان ادامه دارد و حاصل اين نشست ها درد و رنج ملت فلسطين است مي توان گفت كه اين ديدارها نه تنها پيامد مثبتي براي اعراب ندارد بلكه چالشي بزرگ براي آنان خواهد بود كه اولا جايگاه آنها را در داخل ملتهايشان تضعيف مي كند چرا كه ملت هاي منطقه بر حمايت از فلسطين تاكيد دارند و مخالف سازش هستند. (59 درصد مردم منطقه، صهيونيست ها را اولين دشمن خود مي دانند و خواستار تداوم مقاومت هستند.) ثانيا با توجه به اينكه جهان نيز در برابر جنايت هاي صهيونيست ها بيدار گرديده و به مقابله با آن پرداخته است، رويكرد اعراب به صهيونيست ها موجب انتقاد بسياري از آگاهان سياسي است. جالب توجه آنكه همزمان با سكوت و سازش كاري اعراب، حتي پارلمان اروپا به انتقاد از جنايت هاي صهيونيست ها مي پردازد و خواستار تحريم آن مي شود كه خود به معناي انتقاد تلويحي اروپا از سازش كاري و لزوم حمايت از ملت فلسطين است. ثالثا تجربه نشان داده كه صهيونيست ها هر زمان با بحران مواجه شده اند به مصالحه روي آورده اند. اكنون نيز چراغ سبز آنها به اعراب به دليل بحران داخلي است نه صلح طلبي.تشديد حملات اخير صهيونيست ها به غزه گواهي بر اين حقيقت است كه اعراب بايد در رفتارشان بازنگري كنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت پيروز حوادث غزه سه هفته است كه نظاميان رژيم صهيونيستي با بستن گذرگاه غزه و حملات گسترده نظامي سعي دارند تا با كشتار دسته جمعي فلسطينيان آنها را به كنار نهادن مقاومت وادار سازند. هرچند كه صهيونيستها با جنايات و متحدان آنها با سكوتشان براي رسيدن به اين خواسته فعاليت ميكنند اما روند تحولات غزه و حتي اين حملات بيانگر حقيقتي ديگر است كه به صراحت ميتوان آن را نشانه پيروزي مقاومت در برابر صهيونيستها دانست. بررسيهاي تاريخي نشان ميداد كه صهيونيستها زماني به حملات گسترده روي ميآورند كه اولا در عرصه داخلي با چالشهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي مواجه باشند به گونهاي كه نظامي گري را عامل سرپوش نهادن بر آن ارزيابي كنند. ثانيا سياست آنها براي تفرقه افكني ميان فلسطينيان به نتيجه نرسيده باشد ثالثا توانايي مقابله با پاسخهاي موشكي مقاومت و عمليات شهادت طلبانه فلسطينيان را نداشته باشند رابعا بخواهند از كشورهاي عربي و غربي امتيازگيري كنند. شرايط كنوني غزه نشان ميدهد كه عملا اين تحولات روي داده است. بحران شديد در داخل صهيونيستها، اعتراف آنها به ناتواني در برابر پاسخهاي موشكي مقاومت، ابراز نگراني صهيونيستها از اتحاد فراگير گروههاي فلسطيني و مردم در غزه خود سندي بر ناكاميهاي صهيونيستها است كه مسلما ميتوان آنها رانشانه پيروزي مقاومتدانست. در بعد ديگري بايد به اين نكته توجه داشت كه مقاومت همواره تاكيد داشته سازش اعراب برابر با تشديد خواستههاي صهيونيستها است. حملات كنوني صهيونيستها به غزه كه پس از نشست شرم الشيخ و اديان صورت گرفته خود سندي بر حقانيت مواضع مقاومت است كه موفقيتي براي آن در برابر اعراب سازش كار قلمداد ميشود. لذا تحولات غزه را نميتوان نشانه شكست مقاومت دانست بلكه نشانه اقتدار مقاومت است كه صهيونيستها را به حملات وحشيانه وادار ساخته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درد و رنج فلسطينيان نتيجه سازش كاري اعراب در آناپوليس اعراب يك سال پيش در شرايطي با نام صلح خاورميانه در نشست آناپوليس به ميزباني آمريكا شركت كردند كه نتيجه اين سازش كاري و خوش خدمتي به آمريكا در اين مدت ،تشديد حملات صهيونيستها به فلسطينيان و دور شدن سران عرب از آرمان فلسطين بوده است. آمريكا در تارخي 6/9/87 پس از مدتها رايزني نشست آناپوليس را در مريلند برگزار كرد. در اين نشست سران كشورهاي عربي مقامات ارشد تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي و چند كشور اروپايي حضور داشتند. آن زمان اين سوال مطرح گرديد كه اگر اين نشست واقعا براي صلح خاورميانه است يا نشستي بريا گرفتن عكس هاي يادگاري ؟ آنچه از روند تحولات يك سال گذشته تحولات فلسطيني و خاورميانه برميآيد نشانگر اين حقيقت است كه از يك سو اين نشست آغاز توطئهاي ديگر عليه ملت فلسطين بود و از سوي ديگر به رغم تمام فعاليتهاي انجام شده نتيجه چندان مثبتي از اين نشست و اهداف آن حاصل نشده چنانكه بسياري برگزاري نشست شرم الشيخ در آبان ماه را نشانه شكست و پايان آناپوليس ناميدند. در اين چارچوب اهداف و پيامدهاي آناپوليس را در چند محور مي توان مورد بررسي قرار داد. الف- اهداف صهيونيستها رژيم صهيونيستي در لواي برگزاري نشست آناپوليس بر آن بود تا بتواند اهدافي چند را اجرايي كند تا ضمن سرپوش نهادن بر ناكاميهاي خود در برابر حز الله و مقاومت به اهداف جديد توسعه طلبانه دست يابد.ايجاد اجماع جهاني براي سركوب مقاومت با نام مبارزه باتروريسم، تبديل جنگ فلسطيني- صهيونيستي به جنگ فلسطيني با فلسطيني و عرب-فلسطيني، ايجاد جبهه واحد در برابر آنچه دشمنان تل آويو ناميده ميشوند با محوريت ايران و سوريه و حزب الله، اجراي طرح به سازش شكاندن اعراب و در نهايت توسعه طلبي در ساير اراضي فلسطينيان در لواي سكوت و سازش كاري اعراب و ... را ميتوان از اهداف صهيونيستها دانست. در اين ميان طرحهاي آنها براي به سازش كشاندن و سركوب مقاومت با ناكامي همراه شد چرا كه ملت فلسطين و حزب الله حاضر به مصالحه نشده و به مقاومت ادامه دادند. چنانكه عملياتهاي شهادت طلبانه فلسطينيان در اراضي اشغالي و بيت المقدس و پاسخهاي موشكي آنها، طرحهاي صهيونيستها براي رسيدن به امنيت را با شكست همراه ساخت. البته صهيونيستها در زمينه به سازش كشاندن اعراب از طريق آمريكا و اروپا تا حدودي موفق بود كه نتيجه آن نشست آناپولس، اجلاس اتحاديه مديترانه و در نهايت اجلاس اديان بود. ب- خواست آمريكا: آمريكاييها با برگزاري نشست آناپوليس برآن بودند تا بر شكست طرحهايي چون نقشه راه، خاورميانه بزرگ و جديد و نيز ناكامي در برابر ايران و مقاومت سوريه و لبنان سرپوش گذارند. براين اساس آنها نشست به اصطلاح صلح خاورميانه در آناپوليس را برگزار كردند تا شايد بازيگري خود را در حفظ كنند. پس از آن نيز رايس بارها از خاورميانه ديدار كرد تا به اصلاح بيانگر اهميت صلح خاورميانه براي آمريكا باشد. هرچند كه آمريكا در به سازش كشاندن اعراب با زبان تهديد و پاداش موفق بود اما در زمينه سركوب جبهههاي مقاومت در خاورميانه و نيز استفاده انتخاباتي از صلح خاورميانه ناكام بود چنانكه رايس رسما اعتراف كرده است كه صلح در خاورميانه در سال 2008 امكان پذير نيست. از سوي ديگر جمهوريخواهان نتوانستند استفاده انتخاباتي از اين نشست ببرند كه نتيجه آن شكست در انتخابات رياست جمهوري بود. ج- اهداف اعراب: اعراب بر اين ادعا بودند كه با حضور در آناپوليس گامهايي براي صلح خاورميانه و كمك به فلسطينيان برميدارند اما در نهايت نتيجه آن تشديد حملات به فلسطينيان، محاصره غزه، امتيازدهي اعراب به صهيونيست ها و در نهايت عدم رسيدن به اهداف تدوين شده بود. با توجه به اينكه آنها در شرايط تهديد به آناپوليس رفتند اين امر فرصتي براي صهيونيست ها شد تا با چماق آمريكا، اعراب را به سازش وادار سازد در حالي كه خود به توسعه طلبي ادامه داد. چنانكه عمرو موسي رسما اعتراف كرده كه آناپوليس شكست خورده و صرفا عكس هاي يادگاري از آن باقي مانده است . در جمع بندي كلي از كارنامه يك ساله آناپوليس ميتوان گفت كه برخي اهداف ظاهري نظير ادامه سازشكاري اعراب با صهيونيستها و تشديد حملات به فلسطينيان اجرا گرديده در حالي كه اساسيترين بندها يعني به سازش كشاندن مقاومت براي پذيرش رژيم صهيونيستي و با هدف اصلي برقراري امنيتي براي شهرك نشينان صهيونيست با شكست مواجه شده كه نتيجه آن را در مقاومت غزه، عملياتهاي شهادت طلبانه و نيز پاسخهاي موشكي مقاومت ميتوان مشاهده كرد در نتيجه آن صهيونيستها رسما به شكست در برابر مقاومت اعتراف كردهاند.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اثبات حقانيت مقاومت يك سال از نشست آناپوليس ميگذرد و امروز تحولات فلسطين و خاورميانه بيانگر حقايقي است كه برگرفته از نتايج و پيامدهاي آن نشست است. پس از شكست طرح نقشه راه،خاورميانه بزرگ و جديد و دهها نشست ديگري كه آمريكاييها برگزار كردند، سران كاخ سفيد براي خوش خدمتي به صهيونيستها و نيز تبليغات انتخاباتي نشست مشترك اعراب و صهيونيستها را در آناپوليس برگزار كردند. ادعاي آنها اين بود كه اين نشست براي صلح خاورميانه و تشكيل دو كشور در فلسطين برگزار ميشود. اما امروز پس از يك سال حقايق ديگري مشهود است. از يك سو رژيم صهيونيستي همچنان به حملات گسترده و محاصره غزه ادامه ميدهد در حالي كه با نام تروريسم سعي دارد تا اين اقدامات را قانوني و براي صلح جهاني معرفي كند. از سوي ديگر توسعه طلبي صهيونيستها در ساير نقاط به ويژه در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دارد. نكته قابل توجه در اين روند آنكه يك سال پيش در حالي كه اعراب و غرب ادعاي صلح خاورميانه را مطرح نمودند،گروههاي مقاومت نشست آناپوليس را حربهاي براي سركوب فلسطينيان، حمايت از اهداف توسعه طلبانه صهيونيست از جانب آمريكا عنوان كردند. اكنون در تحولات فلسطين و منطقه به صراحت ميتوان مشاهده كرد كه گفتهها و مقاومت گروههاي فلسطيني مبني بر لزوم ادامه مقاومت و دوري از سازشكاري به عنوان تنها راهكار مقابله با صهيونيستها به اثبات رسيده است. در بررسي تحولات منطقه ميتوان دستاوردهاي دو طيف را مورد ارزيابي قرار داد. دسته اول گروههاي مقاومت فلسطين مي باشند كه با تكيه بر پاسخهاي موشكي و عملياتهاي شهادت طلبانه به مقابله با دشمن پرداختند. نتيجه اين امر اعتراف صهيونيستها به ناتواني در برابر مقاومت بود كه حتي آنها را به ارائه پيشنهاد آتش بس 6 ماهه وادار ساخت. فلسطينيان نشان دادند كه حاضر به پذيرش سازش نميباشند و از تمام امكانات حتي تحمل درد و رنج محاصره و تحريم براي رسيدن به آرمانهايشان استفاده ميكنند. دسته دوم تشكيلات خودگردان و اعراب سازشكار ميباشند كه با نام صلح خاورميانه پاي ميز آناپوليس نشستند. در جمع بندي كارنامه آنها ميتوان گفت كه نه تنها آنها نتوانستند گامي براي فلسطين بردارند بلكه صرفا به ابزاري مبدل شدند كه اجراكننده خواستههاي آمريكا در خاورميانه بود. آنها در چند نوبت نشستهايي را با مقامات آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار كردند اما دستاورد آنها حملات گسترده صهيونيستها به غزه و به شهادت رساندن صدها فلسطيني بود. در نهايت ميتوان گفت كه پس از گذشت يك سال از آناپوليس حقانيت مواضع گروههاي مقاومت و ملت فلسطين اثبات گرديده كه از روز اول تاكيد داشتند اين نشست جز تامين منافع آمريكا و صهيونيستها هدفي ندارد و اين حقيقتي است كه به صراحت ميتوان آن را امروز مشاهده كرد. امروز ميتوان گفت كه مقاومت تنها راه پيروزي است و سازش جز شكست نتيجهاي براي فلسطين و سران عرب ندارد.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه آزموني براي جهان اسلام غزه كه به صراحت مي توان آن را سرزمين پايداري و مقاومت ملتي مسلمان دانست كه براي حفظ آرمان هاي 5/1 ميليارد مسلمان در برابر تمام سختي ها ايستادگي مي كند، سه هفته است كه در بدترين شرايط انساني قرار گرفته است. نظاميان رژيم صهيونيستي كه از خرداد 2007 تاكنون غزه را در محاصره دارند، سه هفته است كه با بستن گذرگاهها و جلوگيري از ورود سوخت و مواد غذايي و حملات گسترده به ساكنان آن ،آشكارا به قتل عام ساكنان اين منطقه مبادرت مي ورزند. اين جنايت ها كه تمام محافل و فعالان حقوق بشر آن را نسل كشي آشكار در قرن بيست و يكم مي دانند در حالي ادامه دارد كه سكوت كشورها و مجامع جهاني به مشوقي براي جنايت كاران صهيونيست مبدل شده است. در اين ميان سكوت كشورهاي غربي به دليل وابستگي و ائتلافي كه با صهيونيست ها براي رسيدن به اهدافشان در خاورميانه دارند و نيز بي تحركي و بي تفاوتي مجامع جهاني بويژه سازمان ملل به دليل عدم استقلال و وابستگي اين نهادها به قدرت هاي بزرگ چندان جاي تعجب و انتقاد ندارد اما كم توجهي و عدم اقدام عملي كشورهاي اسلامي امري سوال برانگيز است . 57 كشور اسلامي با 5/1 ميليارد نفر جمعيت نه تنها قابليت شكستن محاصره غزه را دارند بلكه ظرفيت به حركت واداشتن تمام سازمان هاي بين المللي و حتي قدرت هاي بزرگ را براي پايان دادن به وحشي گري هاي صهيونيست ها را نيز دارا مي باشند.با توجه به شرايط حاكم بر غزه و نحوه موضع گيري هاي جامعه جهاني ، امروز به صراحت مي توان گفت كه غزه آزموني بزرگ براي جهان اسلام است كه اگر براي ياري رساندن به آن اقدامي فوري صورت نگيرد مسلما پيامدهاي منفي براي آينده جهان اسلام خواهد داشت. تجربه نشان داده است كه اهانت ها به مقدسات اسلامي از سوي نشريات و حتي مقامات غربي ، دخالت در امور داخلي و حتي اشغال كشورهاي اسلامي نظير افغانستان و عراق ، افزايش محدوديت ها عليه مسلمانان در غرب براي انجام ساده ترين آداب ديني نظير حفظ حجاب و برپايي نماز ،عدم پذيرش نقش كشورهاي اسلامي حتي سازمان كنفرانس اسلامي در تحولات جهاني حتي در سطح خاورميانه و... زماني صورت گرفته كه جهان اسلام به جاي اتحاد و اقدام عملي، راه سكوت در پيش گرفته است. جالب توجهآنكه هرزمان دولت ها و ملت هاي اسلامي براي رسيدن به اهدافشان و مقابله با دشمنان به اتحاد روي آورده اند هيچ كشور و حتي سازماني توان رد خواسته هاي آنها را نداشته است . نمونه بارز اين مهم را مي توان در واكنش كشورهاي اسلامي به اهانت كنندگان به پيامبر اعظم (ص) مشاهده كرد كه غرب را به عذرخواهي وادار ساخت. اكنون نيز زمان آن است تا جهان اسلام بارديگر در قالب سازمان كنفرانس اسلامي اتحاد خود را براي حمايت از 5/1 ميليون مسلمان ساكن غزه اعلام دارد. اين اتحاد نه تنها ساير كشورها بلكه سازمان ملل را باآن همه وابستگي به قدرت هاي بزرگ به مقابله با صهيونيست هاي جنايت كار وادار مي سازد كه نتيجه آن تحقق، بخش ديگري از آرمان هاي جهان اسلام براي آزادي قدس شريف و در نهايت ارتقاي جايگاه جهاني كشورهاي اسلامي خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخرين خواسته هاي اولمرت از بوش ايهود اولمرت نخست وزير مستعفي رژيم صهيونيستي ديروز براي ديدار با سران كاخ سفيد راهي آمريكا شد. اين ديدار در حالي صورت گرفت كه بسياري از ناظران سياسي آن را اقدامي تبليغاتي از سوي اولمرت براي قدرداني از 8 سال ارادت و خوش خدمتي بوش براي رژيم صهيونيستي ارزيابي كردهاند. جرج بوش در حالي 20 ژانويه بايد كاخ سفيد را به اوباما واگذار كند كه كارنامه 8 ساله وي برگرفته از كمكها و حمايتهاي بيدريغ و يك جانبه از رژيم صهيونيستي است. هرچند كه آمريكاييها با ارائه طرح نقشه راه (اواخر سال 2002) و تشكيل كميته چهارجانبه و سپس برگزاري نشست آناپوليس در سال 2007، مطرح كردن سناريوهايي نظير خاورميانه بزرگ و جديد بر اين ادعا بودند كه براي تحقق صلح خاورميانه و در نهايت تشكيل كشور مستقل فلسطين فعاليت ميكنند اما تمام سياستهاي آنها به حفظ منافع صهيونيستها ختم گرديد. نمونه آشكار اين امر را ميتوان در قبال تحولات غزه و جنايت عليه 5/1 ميليون فلسطيني، سكوت در برابر توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري مشاهده كرد كه تاكنون به شهادت هزاران بيگناه از جمله صدها كودك و زن منجر شده است. به هر تقدير ديدار اولمرت و بوش با توجه به اينكه اولمرت همواره بوش را بهترين دوست تل آويو ناميده است داراي نكات قابل توجه ديگري نيز ميباشد. مهمترين نكته آنكه اين ديدار ميان افرادي برگزار شد كه ديگر جايگاهي در صحنه سياسي ندارند و تا چندي ديگر بايد قدرت را ترك كنند. از يك سو بوش پس از 8 سال جنگ طلبي و كشتار بايد جاي خود را به اوباما بدهد در حالي كه بيتدبيريهاي بوش سبب گرديد تا اين جابجايي به انزواي جمهوريخواهان نه تنها در كاخ سفيد بلكه در كنگره نيز منجر گردد. از سوي ديگر اولمرت نيز به دليل شكستهاي پياپي در عرصه داخلي براي حل چالشهاي اجتماعي و اقتصادي و نيز ناكامي در مقابله با مقاومت ملت فلسطين و شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله لبنان اجبارا به بهانه فساد اقتصادي بايد از قدرت كناره گيري كند. مسئله ديگر خواستههاي اولمرت از بوش در اين ديدار بود. تلاش براي جلب رضايت آمريكا براي ادامه سكوت در برابر توسعه طلبي تل آويو، تشديد تحركات براي به سازش كشاندن اعراب، اعمال فشار بر ايران و سوريه به عنوان اصلي ترين موانع توسعه طلبي صهيونيست ها، دريافت كمكهاي نظامي ومالي از واشنگتن، حمايت از كاديما در انتخابات آينده و ... را ميتوان از جمله خواستههاي اولمرت از بوش يابه گفته اولمرت بهترين دوست تل آويو دانست.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حمله به غزه براي شكست اتحاد مقاومت رژيم صهيونيستي كه سياست كشتار را اصل اوليه خود براي توسعه طلبي ميداند در روزهاي اخير با تشديد محاصره غزه و حملات گسترده به اين منطقه ضمن به شهادت رساندن فلسطينيان فاجعهاي انساني را براي غزه به بار آورده است. نكته اي كه اين حملات قابل تامل ميباشد رويكرد صهيونيستها به استفاده ابزاري از اين تحركات براي بر هم زدن اتحاد فلسطينيان است، صهيونيستها ميدانند كه نه تنها مانع براي توسعه طلبي آنها،مقاومت ملت فلسطين است ونه تشكيلات خودگردان نه اعراب و نه مجامع بينالمللي بر اين اساس تمام سياست آنها نيز بر اصل شكستن اين اتحاد استوار شده است حملات صهيونيستها به غزه اكنون در همين چارچوب تعريف شده است. آنها به اصطلاح برآنند تا با افزايش فشارا از يك سو به عنوان مخالفان وموافقان ازادامه آتش بس گروههاي مقاومت را در برابر يكديگر قرار دهند از سوي ديگر با بحران ساختن شرايط غزه، ساكنان اين منطقه را رو در روي حماس قرار دهند. اين سناريو زماني بيشتر نمود مييابد كه صهيونيستها در توافقات خود امتيازاتي براي كرانه باختاري در نظرگرفتهاند تا به اصطلاح بيانگر نتايج مثبت سازش كاري باشد. آنها حتي از جنگ تبليغاتي براي تحريك ساكنان غزه عليه دولت منتخب حماس استفاده ميكنند كه اساس آنها را معرفي حماس به عنوان تنها عامل بحران غزه تشكيل مي دهد. با تمام اين تفاسير تاكيد مردم غزه بر ادامه حمايت از مقاومت ور ويكرد در گروههاي فلسطيني به ويژه جهاد اسلامي و حماس بر تحكيم اتحاد در برابر دشمن صهيونيست اين امر را با شكست مواجه ساخته چنانكه صهيونيستها رسما اعتراف كردهاند كه محاصره غزه تاثيري بر روحيه مقاومت نداشت است و سياست سركوب عملا شكست خورده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||