|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
ريشههاي شكست اشغالگران افغانستان
نيروهاي ائتلاف به فرماندهي آمريكا در حالي در سال2001 با نام مبارزه با تروريسم و امنيت بينالملل به افغانستان لشكركشي نمودند كه ادعا ميكردند در مدت زمان كوتاهي ميتوانند به اهداف خود در اين كشور دست يابند. به رغم ادعاهاي آنها روند تحولات مغاير با خواست آنها حركت نمود چنانكه اكنون پس از 7 سال آنها صراحتا اعتراف دارند كه پيروزي در افغانستان دهها سال به طول خواهد انجاميد. هرچند كه اشغالگران ادعا ميكنند كه تقويت طالبان و بعضا مداخلات خارجي عامل اين شكست گرديده اما با بررسي اجمالي تحولات ميتوان ريشههاي اين ناكامي را در عملكردهاي نادرست اشغالگران مشاهده كرد. 1-هرچند كه اشغالگران اساس برقراري دموكراسي و امنيت را براي مردم افغانستان مطرح كرده بودند اما در نهايت آنها نيز مانند شوروي سابق بدون آگاهي از زير ساختهاي فرهنگي و قبيلهاي افغانستان وارد اين كشور گرديدند. آنها سعي داشتند تا بر اساس معيارهاي غربي به اهدافشان دست يابند در حالي كه افغانستان به عنوان كشوري ديني و ملي گرا پذيرنده اين كاركرد نبوده است. اعتقادات بالاي مذهبي، همگرايي قومي و قبيلهاي، ميهن پرستي و دشمن ستيزي از ويژگيهاي مردم افغانستان بوده كه مورد توجه قرار نگرفته و نتيجه آن درگيريهاي خونين ميان اشغالگران و مردم بوده است. 2-هرچند كه نيروهاي خارجي از ائتلاف 35 كشور سخن ميگفتند اما در نهايت مشخص گرديده كه با ديدگاههاي متفاوتي همراه بوده و بعضا كشورها براي اهداف خود فعاليت ميكنند. اين تجزيه راميتوان در عملكرد انگليس، آمريكا، فرانسه در كنار ساير اعضاي ناتو مشاهده كرد، در اين ميان انگليسيبا رويكرد به طالبان و همكاري با آنها بيشترين لطمه را به نيروهاي اتئلاف وارد ساختند. 3- عدم استفاده از ظرفيتهاي منطقهاي چالش ديگر اشغالگران است. آنها به جاي بهرهگيري از جايگاه مثبت كشورهايي چون ايران و پاكستان در حل بحران امنيتي و بازسازي افغانستان به بيان ادعاهاي طرحي پرداختند كه هرگز نيز مدركي براي اثبات آنها ارائه نكردند. اكنون بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه آمريكا چارهاي جز پذيرش نقش ايران و پاكستان در افغانستان ندارد و بايد با آن گفت و گو كند. در مجموع ميتوان گفت كه اشتباهات استراتژيك اشغالگران عامل ناكامي آنها در افغانستان بوده كه در صورت ادامه اين روند چارهاي جز خروج از افغانستان با تلفات سنگين نخواهند داشت. آنها براي بقا نيازمند تعريف جديدي از امنيت و نحوه بازيگري در عرصه جهاني هستند كه در آن تعريف، اجبارا گفت و گو و مذاكره با همسايگان افغانستان امري الزام آور مينمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حمله به غزه براي تثبيت اشغالگري در روزهاي اخير رژيم صهيونيستي با نقض آتش بس به تشديد محاصره و در نهايت حملات گسترده به غزه مبادرت ورزيده است. هرچند كه اين اقدام صهيونيست ها امري قابل پيش بيني بوده چرا كه سياست ترور و كشتار اساس طرحهاي آنها را تشكيل ميدهد اما نكته مهم در اين رويكرد حاشيههاي تحولات است كه در سايه جنايات اعمال شده بر غزه اجرا مي شود. آنچه مسلم است رژيم صهيونيستي ديگر توانايي اشغال غزه را ندارد و مواضع آنها در اين زمينه صرفا تلاشي براي سركوب مقاومت و در نهايت امتيازگيري ميباشد. صهيونيست ها در وراي غزه، اصل سياست خود را بر توسعه شهركها در كرانه باختري، اراضي اشغالي 1948 و 1967 براي اخراج اعراب و درنهايت بيت المقدس معطوف ساخته اند. آنها با استفاده از حربه حملات نظامي مستقيم و اختلاف افكني ميان فلسطينيان براي اجراي اين سياست فعاليت كردهاند. در شرايطي كه امروز غزه در زير آتش صهيونيست ها است و توجه جهاني نيز به اين منطقه است صهيونيست ها در حال توسعه اراضي اشغالي در كرانه باختري و تغييرات در زيرساختهاي بيتالمقدس به ويژه در مسجد الاقصي ميباشند. اين تحركات در حالي پيگيري ميشود كه در صورت ادامه يافتن آتش بس افكار عمومي معطوف به حقايق فلسطين مي گرديد لذا صهيونيست ها با گرايشبه تشديد جنايت عليه ساكنان غزه به نوعي براي سرپوش نهادن بر طرحهاي توسعه طلبانه خود اقدام كردهاند. نكته مهم آنكه صهيونيست ها در فاز بعدي تحركات خود برآنند تا به بهانه آرام سازي تحولات غزه و پايان دادن به محاصره به تثبيت اشغالگري هاي جديد خود بپردازد. در اين چارچوب آنها برآنند تا تشكيلات خودگردان فلسطين،اعراب و مجامع جهاني را به نام مصالحه با غزه به پذيرش توسعه طلبي اين رژيم در ساير نقاط وادار سازند. به عبارتي ديگر سياست صهيونيست ها برآن است كه با كشتار در غزه از يك سو مقاومت را سركوب نمايند چنانكه در كرانه باختري با ترور و ربودن اعضاي مقاومت اين طرح اجرا ميشود و از سوي ديگر ساير كشورها و مجامع جهاني را به پذيرش شهركهاي ساخته شده در كرانه باختري و تغييرات انجام گرفته در بيت المقدس متقاعد نمايند. در اين ميان كشورهاي اروپايي و آمريكا نيز با سكوت و رايزنيهاي منطقهاي خود تلاش دارند تا صهيونيست ها را در رسيدن به اين اهداف ياري نمايند. در مجموع ميتوان گفت كه هدف نهايي صهيونيست ها از حمله به غزه اشغالگري در ساير نقاط است در حالي كه براي رسيدن به اين هدف 5/1 ميليون نفر را در غزه، در وضعيت بحران قرار ميدهند . در اين ميان غرب و مجامع جهاني با سكوت خود در برابر اين جنايت ها راه را براي اجراي خواست صهيونيست ها هموار ميسازند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه دولت عراق به توافقنامه امنيتي عراق در حالي همچنان با برخي بحران هاي امنيتي و سياسي مواجه است كه بحث توافقنامه امنيتي همچنان محور اصلي تحولات اين كشور را تشكيل ميدهد. دولتمردان آمريكا كه تلاش دارند تا در هفتههاي پاياني دولت بوش به حداقل موفقيت در عراق دست يابند نيازمند اقدامي قابل تامل ميباشند كه از يك سو بيانگر موفقيت ديپلماتيك آنها و به اصطلاح پايان نظاميگري باشد و از سوي ديگر راه را براي حضور بلندمدت آنها هموار سازد. در اين چارچوب، آنها طرح اجراي توافقنامه امنيتي را مطرح كردهاند. هرچند كه آنها ادعا ميكنند اين طرح براي امنيت عراق و پايان اشغالگري است اما در اصل با در نظر گرفتن امتيازاتي چون احداث پايگاه نظامي،داشتن حق مصونيت قضايي براي نظاميان و آزادي عمل در تحركات نظامي و ... اين توافقنامه براي ادامه اشغالگري ميباشد. نكته قابل توجه در قبال توافقنامه امنيتي امضاي آن در هيئت دولت عراق بدون آنكه تغيير چنداني در مفاد آن داده شده باشد، است. هرچند كه عراقيها درخواستهاي متعددي براي بازنگري در اين توافقنامه را اعلام كرده بودند اما در نهايت آمريكا با رد خواست آنها ، توافقنامه را به عراق باز پس داد. نكتهاي مهم در اين زمينه تغيير نام آن از توافقنامه امنيتي به توافقنامه عقبنشيني است. آنها ادعا كردهاند كه تا سال 2011 از عراق خارج خواهند شد.در بررسي دليل اقدام دولت مالكي بر پذيرش اين توافقنامه و ارسال آن به پارلمان بيش از هر چيز سناريوي خروج از فشارهاي آمريكا مطرح ميباشد. با توجه به اينكه تيم بوش روزهاي پاياني خود در قدرت را سپري ميكند لذا براي كسب حداقل موفقيت فعاليت مي كنند. در اين چارچوب مقامات عراقي از جمله رايس، گيتس و بوش بارها با رد اصلاحيه عراق اعلام كردهاند كه تغييرات در توافقنامه امكان پذير نميباشد و عراق بايد آن را بپذيرد. بسياري از رسانهها رسما اعلام كردند كه سفر ماه گذشته جان نگرو پونته معاون رايس به عراق به منظور بيان تهديد نظامي و كودتا عليه دولت عراق بود. براين اساس اين اصل بيان ميشود كه دولت بغداد با پذيرش توافقنامه از فشارهاي آمريكا كاسته و از سوي ديگر با محول كردن آن به مجلس سعي دارد تا از ظرفيت گروهها و احزاب براي به چالش كشاندن توافقنامه بهرهبرداري نمايد. با توجه به مخالفت شديد برخي گروهها و نيز رد توافقنامه از سوي مردم،اين احتمال وجود دارد كه پارلمان از تصويب طرح خودداري و يا خواستار رفراندوم گردد. با اين وجود آنچه مسلم است اعمال فشارهاي آمريكا اكنون از دولت عراق به سمت پارلمان خواهد بود كه با ابزار تهديد ، تطميع و حتي ايجاد بحرانهاي قبيلهاي اجرا ميشود. اكنون با توجه به مخالفت مردم و مراجع با اين طرح اين مسئله وجود دارد كه پس از تصويب طرح بحران داخلي در عراق تشديد شود كه مسلما خوشايند دولتمردان اين كشور نخواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوش خدمتي از نوع انگليسي دولتمردان انگليس كه همواره به حمايت از رژيم صهيونيستي پرداختهاند اين روزها بار ديگر سناريوي حمايت همه جانبه از صهيونيستها را در پيش گرفتهاند. ديدار ميليبند از سرزمينهاي اشغالي و سپس ديدار وي از لبنان و سوريه با هدف ادامه طرح سازش اعراب و صهيونيستها، مواضع مغرضانه مقامات انگليس از جمله ميليبند كه ادعاهاي بياساس خود را عليه ايران تكرار كردهاند، دعوت از شيمون پرز به لندن و اعطاي دكتراي افتخاري به آن در دانشگاه آكسفورد، اعطاي كمكهاي نظامي و اقتصادي به تل آويو، اتخاذ مواضع تند و خصمانه در برابر مقاومت ملت فلسطين و بيتوجهي به محاصره غزه و ... را ميتوان از نشانه خوش خدمتي انگليسيها براي صهيونيستهادانست. در اين ميان آنها با رايزنيهاي پنهان وآشكار تلاش دارند اعراب را به مصالحه با صهيونيستها سوق دهند. با توجه به رابطه اي كه ميان انگليسيها و صهيونيستها وجود دارد هرچند اين تحركات امري طبيعي مينمايد اما ميتوان گفت كه تشديد تحركات در منطقه كنوني ميتواند به دليل بحرانهاي داخلي انگليس و تلاشي براي استفاده از لابي صهيونيست براي حل آنها، تشديد بازيگري در خاورميانه با حمايت از روند سازش اعراب و صهيونيستها، همكاري با آمريكا در حمايت از رژيم صهيونيستي، باشد. با تمام اين تفاسير سران لندن براي رسيدن به اهداف خود با چالشي به نام مخالفتهاي مردمي مواجه هستند كه سبب ميشود تا آنها با احتياط بيشتري به حمايت از صهيونيستها بپردازند چنانكه ميليبند در سرزمينهاي اشغالي از شهرك سازي صهيونيستها انتقاد كرد در حالي كه در كنار آن توسعه طلبي را حق مسلم صهيونيستها دانست.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر ميليبند به خاورميانه ديويد ميليبند وزير خارجه انگليس امروز در سفري دوره اي به خاورميانه ديدار از سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، ملاقات با مقامات تشكيلات خودگردان و در نهايت لبنان و سوريه را در دستور كار دارد . هرچند كه سفر وي با نام ادامه روند صلح خاورميانه صورت مي گيرد اما در حاشيه آن اهداف ديگري پيگيري مي شود . الف ) شايد بتوان گفت كه مهمترين هدف سفر ميليبند را بررسي تحولات رژيم صهيونيستي و نحوه انتقال قدرت تشكيل مي دهد هرچند كه انگليسي ها ادعا مي كنند كه ديدار با مقامات تل آويو براي صلح و كاهش حملات نظامي است اما در اصل هدف ايجاد ثبات و جلوگيري از تشديد اختلافات داخلي صهيونيست ها مي باشد . ب) بررسي تحولات غزه با محوريت به سازش كشاندن مقاومت از اهداف غربي ها از جمله ميليبند در سفر به فلسطين است . وي درحالي از روند صلح و حل بحران فلسطين حمايت مي كند كه مانند ساير مقامات غربي خواستار كنار نهادن مقاومت مي گردند تا خدمتي براي صهيونيست ها انجام داده باشند. ج) غربي ها در كنار آمريكايي ها همچنان براي اجراي نقشه راه فعاليت مي كنند . در اين ميان در حالي كهامريكا با اعمال فشار بر اعراب و كشاندن آنها به پاي ميز محاكمه با صهيونيست ها بخشي از اين روند را اجرايي مي كنند در مقابل غربي ها نيز با بازي در پرونده سوريه و لبنان براي اجراي اين طرح فعاليت مي كنند. ديدار ميليبند از لبنان و سوريه در اين چارچوب مي باشد .وي در كنار ساير مقامات غربي تلاش دارد تا با بازيگري فعال در عرصه صلح خاورميانه رضايت اعراب را براي ادامه سازش كاري و سكوت در برابر توسعه طلبي صهيونيست ها جلب نمايند. بر اين اساس مي توان گفت كه سفر ميليبند به خاورميانه از يك سو برگرفته دغدغه هاي داخلي انگليس بويژه دست يابي به منابع اقتصادي و سياسي از كشورهاي عربي جديد مي باشد و از سوي ديگر تحركي براي كمك به آمريكا در زمينه روند سازش است كه با در كنار تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي لبنان و سوريه را نيز در بر مي گيرد.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دزدان دريايي سومالي واقعيت با بهانه سومالي در حالي همچنان با جنگ داخلي و دخالتهاي قدرتهاي بزرگ مواجه است كه فعاليت دزدان دريايي به چالشي بزرگ براي اين كشور و عرصه بينالملل مبدل شده است. بر اساس آمار در هفتههاي گذشته دزدان دريايي در سواحل خليج عدن اقدام به ربودن بيش از 70 كشتي نمودهاند كه فضايي ناامن را براي اين منطقه به همراه داشته است. هرچند كه محافل جهاني عاملان اين تحركات را گروههاي شورشي سومالي معرفي ميكنند اما نحوه موضع گيري قدرتهاي بزرگ و در نهايت مفاد قطعنامه 1838 سازمان ملل براي مبارزه با اين حوادث، ترديدهايي را در قبال آن ايجاد كرده است.بر اساس گزارش و اسناد منتشره كشورهاي غربي به ويژه آمريكا چند هدف عمده را در آفريقا پيگيري ميكنند. اولا احداث پايگاه نظامي در سراسر آفريقا با محوريت طرح آفريكوم كه به گفته مقامات آمريكايي محور تحركات آنها در قاره سياه است. هرچند كه آمريكا براي احداث اين پايگاهها تلاش كرده اما در نهايت به دليل مخالفت آفريقاييها، مركز فرماندهي آفريكوم را در آلمان تاسيس كردند. ثانيا از طرحهاي استراتژيك آمريكا اشغال سومالي به عنوان يكي از محورهاي شرارت است. هرچند كه سال گذشته آمريكا همچون دهه نود با اتيوپي به سومالي وارد گرديده و به كشتار مسلمانان پرداخت اما نتوانسته به اهداف كلان خود در اين كشور دست يابد و بعضا با شكست مواجه شده است. ثالثا هدف غرب سلطه دريايي بر درياي سرخ و خليج است. آمريكا و متحدانش در حالي براي اين اهداف فعاليت ميكنند كه نيازمند اجماع جهاني و در نهايت مجوز سازمان ملل ميباشند. با توجه به اينكه آنها بهانهاي براي رسيدن به مقصود ندارند، اجراي سناريوي بهرهگيري از دزدان دريايي سومالي ميتواند گامي براي اجراي اين مهم باشد. چنانكه آمريكا در سال 2001 با حوادث 11 سپتامبر و انفجار در سازمان تجارت جهاني توانست به عراق لشكركشي نمايد اكنون مسئله دزدان دريايي، بهانهاي جهاني براي حضور در آفريقا ميباشد. غرب تلاش دارد تا بار ديگر با ايجاد چالشي جهاني به اجراي اهداف توسعه طلبانه بپردازد در حالي كه همچنان گروههاي تروريستي و اسلام گرايان را عامل اين بحرانهامعرفي مي كند. براين اساس ميتوان گفت كه مسئله دزدان دريايي سومالي اكنون به 11 سپتامبر آفريقا مبدل شده كه راه را براي ورود غرب به اين قاره به ويژه سركوب اسلام گرايان سومالي هموار ميسازد. طرحي كه در شرايط عادي توانايي اجرايي آن را نداشته و اكنون به بهانه امنيت بينالملل آن را محقق ميسازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آفريقا محور تحولات جهاني آفريقا به عنوان قارهاي كه داراي منابع و ثروتهاي طبيعي بسياري ميباشد همواره مورد تهاجم و استعمار قدرتهاي بزرگ قرار گرفته است به گونهاي كه بسياري ثروت اين قاره را نه عامل توسعه كه عامل اصلي فقر و چالشهاي آن دانستهاند. بررسي تحولات جهاني نشان ميهد كه به رغم فراموش شدن اين قاره در زمينه توسعه و كمكهاي جهاني،كشورهاي قاره آفريقا به دليل شرايط حاكم بر عرصه بينالملل بار ديگر ميروند تا آشكارا محور رخدادي جهاني قرار گيرند. در اين ميان عواملي چون بحران اقتصادي در جهان، افزايش بهاي انرژي و كم شدن ذخاير نفت،دوري كشورهاي خاورميانه از غرب ، تلاش قدرتها براي داشتن نفوذ بيشتر براي مقابله با سياستهاي يكديگر و ... موجب گرديده تا بسياري از كشورها به حوزه آفريقا معطوف گردند. در اين عرصه به صراحت رقابت آمريكا، روسيه،چين، اتحاديه اروپا را ميتوان مشاهده كرد. در اين چارچوب هر كدام از قدرتها به ابزاري براي رسيدن به اهداف خود روي آوردهاند. برخي كشورها مانند چين با بهره گيري از منابع اقتصادي و ظرفيتهاي تجاري تلاش ميكنند تا با انعقاد قراردادهاي اقتصادي و به نوعي بهرهگيري از كمكهاي بشردوستانه اهداف خود را محقق سازند. كشورهاي اروپايي و آمريكا نيز هرچند از كمكهاي انسان دوستانه براي توسعه آفريني سخن ميگويند اما در كنار آن سياست خود را بر اصل نظامي گري و حتي ايجاد بحران امنيتي در آفريقا معطوف كردهاند. غربي ها در حالي براي اجراي طرح آفريكوم يا همان احداث پايگاه نظامي در آفريقا تلاش ميكنند كه مخالفت آفريقاييها مانع از تحقق اين طرح شده چنانكه آمريكا اجبارا مركز فرماندهي خود را در آلمان تاسيس كرد. بررسيها نشان ميدهد كه درگيريهاي ايجاد شده در الجزاير، كنگو، سومالي، سودان، كنيا، چاد بيش از هر چيز برگرفته از سياستهاي غرب براي حضور در آفريقا بوده است كه دهها هزار قرباني بر جاي گذاشته است. بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه با توجه به چالشهاي ايجاد شده براي غرب و نيز گرايش ساير قدرتها به منابع جديد به ويژه در بخش انرژي، در آينده نزديك آفريقا در كنار آمريكاي لاتين به اصليترين بازيگران عرصه بينالملل مبدل ميشوند .البته اين بازيگري نه به صورت مستقل و به عنوان ابزار قدرت بلكه صحنه رقابت قدرتها ميباشد كه هر كدام براي رسيدن به اهدافشان به ابزاري متوسل ميشوند.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روسيه و غرب در جاده بي اعتمادي نمايندگان روسيه و آمريكا در ژنو براي بررسي تحولات جهاني و كاهش تنشها پاي ميز مذاكره نشستند. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه جنگ گرجستان (18 مرداد) به تيرگي كامل روابط اين كشورها و حتي صف آرايي نظامي آنها منجر شد. در بررسي ريشهاي اختلافهاي طرفين ميتوان گفت كه سخنران پوتين در اجلاس مونيخ(بهمن 85) پيرامون پايان عصر نظاميگري غرب و پاسخ قاطع روسيه به اين روند آغاز دوباره تنشها ميان طرفين بود. اين امر زماني تشديد شد كه از يك سو روسيه اقدام به آزمايش موشكهاي نسل جديد نمود و غرب نيز با تكيه بر سپر موشكي و تحركات سياسي نظير به چالش كشاندن كوزوو ، خود را به مرزهاي روسيه نزديك ساخت.هرچند كه طرفين درماههاي اخير به ويژه پس از بحران گرجستان به تقابل بيشتر روي آوردهاند اما مواضع و چارچوبهاي كاري آنها بيانگر دوري آنان از روند كنوني و تلاش براي حل بحران دارد. برگزاري نشستهاي مشترك در سطوح هرچند پايين، تاكيد مسكو بر عدم استفاده از ابزار انرژي در برابر غرب، تاكيد ناتو بر عدم پذيرش كشورهايي مانند اوكراين و چك، ديدارهاي مقامات اروپايي براي مصالحه با روسيه، ارائه طرحهايي از سوي آمريكا و روسيه براي چگونگي تعامل در برابر طرح سپر موشكي،بازيگري مشترك در پرونده هستهاي ايران و كره شمالي، سرمايه گذاري در زمينه حل بحرانهاي اقتصادي جهان و ... بيانگر گرايش طرفين به كاهش و حل چالشهاي موجود ميباشد. در ان ميان نشست ژنو براي بررسي وضعيت روابط روسيه و آمريكا و نيز تمديد قرارداد استارت ميان طرفين در زمينه موشكي سندي بر اين رويكرد ميباشد.با اين وجود طرفين برآنند تا با حفظ بخشيي از سياست هاي تند گذشته از آن به عنوان ابزاري براي اميتيازگيري بيشتر استفاده كنند چنانكه همزنان با نشست ژنو شاهد اين روند بوده ايم . با تمام اين تفاسير آنچه مسلم است گرايش به بازيگري تنش زا نه تنهادر عرصه داخلي بلكه در عرصه خارجي نيز لطمات بسياري بر طرفين وارد ميسازد به ويژه اينكه اين امر، دخالت آنها در اهداف استراتژيك يكديگر را به همراه دارد كه مطلوب طرفين نميباشدلذا آنها اجبارا بايد در مسير مصالحه قرار گيرند. در اين چارچوب بحران بي اعتمادي ايجاد شده ميان طرفين به دليل عدم پايبندني آنها به توافقات گذشته موجب استمرار تنش ها ميان آنها گرديده است . سران مسكو و غرب يكديگر را به ايجاد احساس بي اعتمادي ميان طرفين متهم مي كنند و خواستار حركت طرف مقابل به اعتمادسازي پيش از مذاكرات گسترده مي باشند.
+
نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معامله بر سر فلسطين تحولات روزهاي اخير خاورميانه بيانگر رخدادهايي است كه نشان از معامله اعراب با صهيونيستها و غرب دارد. در شرايطي كه فلسطين به ويژه غزه زير آماج حملات نظامي صهيونيستها و تحريمهاي جهاني قرار دارد و 5/1 ميليون ساكن آن در شرايط اسفناك قرار دارند، در مقابل شاهد رويكرد اعراب،صهيونيستها و براي رسيدن به خواستههايشان ميباشيم. در اين زمينه اعراب با دور شدن از آرمان فلسطين به روند سازش با رژيم صهيونيستي روي آوردهاند كه نمود آن را در نشست اتحاديه مديترانه، شرم الشيخ و نيويورك ميتوان مشاهد كرد. اين اقدامات در كنار برخي مواضع به اصطلاح سازشكارانه صهيونيست ها كه از بازپس دهي برخي اراضي اشغالي و حذف طرح اسرائيل بزرگ سخن گفتهاند بيانگر آغاز روندي جديدي از سازشكاري در قبال فلسطين است. در اين ميان صهيونيستها كه با چالشهاي بسياري مواجه هستند به دنبال امنيت و يافتن مشروعيت بينالمللي هستند با نام دادن برخي امتيازات به اعراب خواستار مصالحه آنها هستند در مقابل اعراب سازشكار نيز كه از يك سو نميخواهند در مقابل با رژيم صهيونيستي قرار گيرند و از سوي ديگر تحت فشار آمريكا قرار دارند نيز روند مصالحه را در پيش گرفتهاند. در اين ميان طرفين كه مقاومت ملت فلسطين را مغاير با خواستههاي خود ميدانند برآنند تا با سكوت و تشديد حملات عليه غزه، مقاومت را نيز به سازش وادار سازند. اعراب براي رسيدن به اهداف خود بدون توجه به درد و رنجي كه به ملت فلسطين وارد ميگردد راه سازش و سكوت را در پيش گرفتهاند و در اصل بر سر فلسطين معامله ميكنند معاملهاي كه فاجعهاي انساني را براي غزه رقم زده چنانكه اكنون 80 درصد مردم اين منطقه در فقر به سر ميبرند.جالب توجه آنكه در اين معامله صهيونيست ها بدون پايبندي به تعهداتشان به توسعه شهرك ها ادامه مي دهند تا در نهايت با نام آنچه كشور يهود ناميده مي شود و اعراب نيز به آن در نشست اديان مشروعيت دادند سلطه بر اراضي اشغالي بويژه بيت المقدس را اجرايي كنند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين قرباني نشست اديان نشست گفت وگوي اديان به ميزباني عربستان در نيويورك آغاز به كار كرده است. اين نشست كه با محوريت بررسي راهكار همزيستي مسالمت آميز ميان تمام اديان يا به عبارتي مقابله با چالشهاي فراروي آن طراحي شده در حالي امسال با حضور سران كشورهاي عربي و ساير كشورها برگزار ميشود كه حضور شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي درآن به نكتهاي قابل تامل مبدل شده است. با توجه به آنكه اين نشست با عنوان اديان ميباشد و بيشتر جنبه ديني دارد تا سياسي ،حضور پرز به عنوان نماينده رژيمي كه مشروعيت جهاني ندارد در آن امري سئوال برانگيز ميباشد كه ميتواند ابهاماتي را در اساس اين نشست ايجاد كند. هرچند كه بانيان نشست اعلام كردهاند كه پرز به دعوت بان كي مون دبير كل سازمان ملل در اين نشست حضور مي يابد اما در كنار آن مسائلي مطرح ميباشد كه ميتواند حقايق ديگري را بيان كند. 1-بسياري از ناظران سياسي حضور پرز به عنوان رهبر و نماينده يهوديان را در شرايطي كه خاخام هاي بسياري در آمريكا و حتي سرزمينهاي اشغالي بودهاند كه بتوانند در اين اجلاس حضور يابند، به معناي رسميت بخشيدن به قوميت يهود در سرزمينهاي اشغالي ميدانند كه خواسته يا ناخواسته توجيه كنند اقدامات صهيونيستها در شهرك سازي در كرانه باختري و قدس،اخراج فلسطينيان و در نهايت اشغال كامل بيت المقدس ميباشد. صهيونيستها تاكنون با نام كشور يهود اشغالگري بسياري داشتهاند ك در اين نشست و با معرفي رسمي خود به عنوان نمايندگان قوم يهود آنها را توجيه و در آينده تسريع خواهند كرد. جالب توجه آنكه يهوديان، صهيونيستها را اساسا جداي از خود و صرفا نگرشي سياسي با اهداف توسعه طلبانه دانستهاند لذا اصلا حضور پرز به عنوان نماينده قوم يهود توجيه پذير نميباشد. 2-نكته ديگر رويكرد اعراب، تحت فشارهاي قدرتهاي بزرگ براي به رسميت بخشيدن به رژيم صهيونيستي است. برگزاري نشستهاي اتحاديه مديترانه از مارسي، شرم الشيخ ،نيويورك و برخي ديدارهاي انفرادي بيانگر اين رويكرد ميباشد. قابل تامل آنكه صهيونيستها در حالي از صلح ميگويند كه اساس طرح آنها، كنار نهادن مسئله فلسطين و تاكيد بر مصالحه با اعراب است. با توجه به اين مسئله رويكرد اعراب به پذيرش حضور مقامات صهيونيست در نشست اديان با هر عنواني كه باشد، نميتواند گامي براي اجراي اهداف ملت فلسطين بردارد و صرفا نتيجه آن افزايش فشارهاي رژيم صهيونيستي و غرب به اعراب و فلسطينيان براي گذشتن از آرمانها و پذيرش خواستههاي آنها است. اين امر مسلما پيامدهاي منفي براي سران عرب در داخل و كل جهان اسلام دارد چرا كه ملتها خواستار پايان مصالحه و حمايت از مقاومت هستند و در برابر دولتهايي كه مغاير با آن حركت كنند ايستادگي خواهند كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پوزخند صهيونيست ها به اعراب خاورميانه در روزهاي اخير، تحولات قابل تاملي را در زمينه فلسطين به خود ديده كه ادامه آن مي تواند پيامدهاي ناگواري براي فلسطين و كل منطقه به همراه داشته باشد . محور اصلي اين تحولات رويكرد برخي كشورهاي عربي به حضور در اجلاس هاي مشترك به مقامات صهيونيست مي باشد. هرچند ملت هاي منطقه با روند سازش ميان اعراب و صهيونيست ها تا تحقق تمام خواسته هاي فلسطيني ها مخالفت مي كنند در مقابل سران برخي كشورهاي عرب با فراموش كردن اصول اوليه خود مبني بر مقابله با رژيم صهيونيستي تا آزادي اراضي اشغالي و قدس شريف در كنار بازگشت تمام آوارگان فلسطيني به وطنشان تحت فشار آمريكا و با نام صلح خاورميانه به گرفتن عكس يادگاري با صهيونيست ها مي پردازند.حضور در نشست اتحاديه مديترانه در مارسي ، برگزاري نشست شرم الشيخ در مصر با حضور 6 كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس ، اردن ، مصر و عراق با نام گفت و گو با كميته چهار جانبه سازمان ملل در حالي كه ليوني وزير خارجه صهيونيست ها نيز در اين نشست حضور داشت ، برگزاري نشست اديان در نيويورك با حضور كشورهاي عربي و شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي و در نهايت انتشار اخباري مبني بر برخي تماس ها ميان مقامات عربي – صهيونيستي در روزهاي آينده بيانگر رويكرد اعراب به مسئله سازش مي باشد .اين تحركات كه مسلما تحت فشارهاي آمريكا و اروپا براي خوش خدمتي به صهيونيست ها و به اصطلاح حل بحران خاورميانه انجام مي شود در حالي ادامه دارد كه در نقطه مقابل صهيونيست ها هيچ گامي براي پاسخ گويي مثبت به اين روند بر نداشته اند . به عبارتي ديگر مي توان گفت كه حتي آنها از اين مسئله براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود سوء استفاده كرده و صرفا اعراب را به بازي گرفته اند. تشديد حملات صهيونيست ها به غزه و بستن گذرگاهها كه منجر به قطع انتقال سوخت به نيروگاههاي برق و در نهايت فرو رفتن غزه در تاريكي گرديد ، بازداشت گسترده فلسطيني ها در كرانه باختري ، مطرح شدن طرح بمباران هوايي غزه كه صراحتا يك نسل كشي مي باشد ، ادامه يافتن سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها در بيت المقدس شامل اخراج فلسطينيان و ساخت چند كنيسه در اين منطقه با تخريب مراكز اسلامي و... تنها بخش هايي از جنايت هاي صهيونيست ها در روزهاي اخير مي باشد . تمام اين تحركات در زماني صورت گرفته كه اعراب بانام صلح به مذاكره و نشست آشتي جويانه با صهيونيست ها پرداخته اند . اين امر به صراحت آشكار مي كند كه صهيونيست ها به هيچ عنوان حاضر به امتيازدهي به اعراب نمي باشند و هدف نهايي آنان نابود سازي فلسطين و تشكيل كشور يهود بدون حتي يك فلسطيني مي باشد .تاريخ 6 دهه اخير نشان مي دهد كه صهيونيست ها هر زمان با سازش كاران مواجه شده اند با تحركات نظامي و سياسي براي اميتازگيري فعال شده اند و در مقابل هر زمان در برابر مقاومت قرار گرفته اند، وادار به عقب نشيني شده اند . سند اين امر را مي توان در عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي لبنان به دليل ادامه يافتن مقاومت حزب الله و يا تخليه غزه (سال 2005)به واسطه ناكامي در سركوب گروههاي مقاومت فلسطيني مشاهده كرد.جالب توجه آنكه آمريكا و صهيونيست ها با بيان اموري چون بازگشايي دفتر حافظ منافع در ايران و گفت و گوي بدون پيش شرط با تهران در زمينه هسته اي برآنند تا بارديگر سناريوي ايران هراسي را در منطقه اجرا كنند تا در لواي آن اعراب را به سازش با صهيونيست ها سوق دهند . در مجموع با توجه به روند تشديد جنايت هاي صهيونيست ها در لواي مذاكره با اعراب ، جا دارد تا سران عرب به جاي حضور در نشست هاي سازش كارانه كه دستاوردشان در برابر صهيونيست ها صرفا عكس يادگاري برجاي مانده از اين نشست ها است به حمايت از مقاومت روي آورند .آنچه مسلم است ملت فلسطين هرگز حاضر به سازش و فراموش كردن آرمان هايشان نيستند و روزي با مقاومت ، به آزادي وطن نائل مي شوند در حالي كه آن روز سران عرب به عنوان سازش كار جز شرمساري دستاوردي نخواهند داشت .
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ طلبي در قالب «تغيير » باراك اوباما در حالي توانست به كاخ سفيد راه يابد كه به رغم ادعاهاي وي مبني بر ايجاد تغييرات در عرصه داخلي و جهاني به عنوان يك استراتژي راهبردي بسياري آن را اجباري براي كل سياست استراتژيك آمريكا ميدانند كه هر شخص به جاي وي بود نيز وادار به پذيرش آن ميشود. باراك اوباما در انتخابات 4 نوامبر توانست به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا وارد كاخ سفيد گردد. وي در حالي براي بررس نحوه انتقال قدرت با جورج بوش، رييس جمهور فعلي آمريكا در كاخ سفيد و در دفتر بوش ديدار و گفت وگو كرد كه اساس شعارهاي تبليغاتي و حتي محور اولين سخنراني وي سپس از پيروزي در انتخابات را اصل «تغيير» تشكيل ميداد. وي مدعي است كه برخلاف سياست بوش كه بر جنگ حاكم بود براي تغييرات اساسي به صحنه آمده است. اكنون اين سئوال مطرح است كه آيا سخنان اوباما درباره تغيير ايدههاي شخصي وي يا استراتژي اجباري دستگاههاي اطلاعاتي و سياستگذاري آمريكا براي نجات آمريكا در عرصه داخلي و خارجي است؟ در پاسخ به اين مسئله بايد به تحولات عرصه داخلي و خارجي آمريكا پرداخت. در عرصه داخلي آمريكا با چالشهاي اقتصادي و سقوط سنگين بورسها و شركتها در كنار نارضايتي مردمي مواجه است. اين امر سبب شده تا وحدت ملي و حمايت مردمي از دولت كاهش يابد. چنانكه آخرين نظرسنجي ها از بياعتمادي 80 درصد مردم به سياستمداران حكايت دارد.اين روند ميتواند تزلزل داخلي و حتي فروپاشي آمريكا را به همراه داشته باشد. در عرصه خارجي نيز آمريكا وضعيت مطلوبي ندارد. چنانكه بسياري آگاهان سياسي و حتي منتقدان داخلي آمريكا نظير آلبرات ،كيسينجر، دستگاههاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا تاكيد دارند،ايالات متحده در كابوسي از بحرانهاي جهاني گرفتار آمده است. جنگ عراق و افغانستان،پرونده هستهاي ايران، بحران فلسطين و سرنوشت نامعلوم خاورميانه در كنار پرونده كره شمالي، چين، روسيه و نيازهاي استراتژيك آمريكا براي حضور در عرصه رقابت در اقصي نقاط جهان با بازيگران جديد از چالشهاي جهاني آمريكا است. در اين ميان بيداري افكار عمومي جهان و حضور بازيگران فعال در معادلات جهاني ميرود تا نظام تك قطبي آمريكا را با چالش مواجه سازد. در چنين شرايطي ايالات متحده نيازمند تغييرات اساسي در ساختار سياست داخلي و خارجي به عنوان اصل استراتژيك است. چنانكه بسياري ناظران سياسي تاكيد دارند هر شخص ديگري به جاي اوباما نيز بود اجبارا بايد از تغيير سخن ميگفت. تغييري كه اساس آن را كاهش بحرانهاي جهاني، تعامل با جهان حتي با دشمنان و استفاده از ظرفيتهاي ساير كشورها براي حل بحرانهاي داخلي و خارجي آمريكا تشكيل ميدهد. در شرايطي كه بوش در سال 2000 براي حفظ هژموني آمريكايي به پيشنهاد سيا و پنتاگون به جنگ طلبي و حضور مستقيم در خاورميانه روي آورد اكنون به پيشنهاد همان طيفها اوباما با نام دموكراسي «تغييرات» براي حفظ هژموني و جايگاه آمريكا وارد صحنه شده است. در اين ميان نيازهاي داخلي و خارجي آمريكا اساس سياست تغيير را تشكيل ميدهد. در اين چارچوب اوباما و تيم دموكراتها كه اين اصل را درك كردهاند از هم اكنون براي اجراي تغييرات در قالب منافع ملي و چالشهاي فراروي آمريكا حركتهايي را آغاز كردهاند كه طرح بررسي و لغو 200 فرمان بوش و نيز بيان مذاكره با كشورهايي مانند ايران و سوريه در كنار متحدان سنتي در جهان عرب و اروپا از جمله اين رفتارها ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد به جهان چند قطبي از مسائل مطرح در عرصه بينالملل نحوه چينش بازيگران در معادلات جهاني ميباشد كه در قالب نظام يك جانبه گرايانه و يا چند جانبه تعريف ميشود. پس از فروپاشي شوروي در دهه 90 ،آمريكا توانست در لواي خلاء ايجاد شده در عرصه بينالملل و نبود بازيگر قابل توجه ، به عنوان تنها ابر قدرت جهاني ايفاي نقش كند. آمريكاييها با بهره گيري از توان اقتصادي و نظامي ،نظام تك قطبي را بر جهان حاكم كردند كه اساس آن را برتري اين كشور و همسويي ساير كشورها با اهداف آن تشكيل ميداد .در اوايل سال 2000 ظهور قدرتهاي بزرگي چون چين، روسيه احيا شده، اتحاديه اروپا و دهها اتحاديه منطقهاي ديگر سبب شد تا اصل هژموني آمريكايي با چالشهايي مواجه شود. در اين ميان در سال 2000 تيم نومحافظه كار بوش با نگرش حمله پيشدستانه وارد كاخ سفيد شد. آنها بر اين عقيده بودند كه براي حفظ جايگاه جهاني آمريكا بايد به سلطه گري نظامي در جهان پرداخت لذا حضور در مناطق استراتژيك جهان امري ضروري ميباشد. اين نگرش سبب آغاز جنگ عراق و افغانستان و جبهه گيري آمريكا در برابر ساير كشورها شد. اين سياست چنان پيش رفت كه بوش در سال 2001 رسما كشورها را به دولت و دشمن تقسيم و اعلام كرد هر كه با ما نيست با تروريسم و عليه ما است و بايد با آن مقابله شود. هرچند بعدها وي وادار به بازپس گيري گفتههاي خود شد ولي 8 سال سياستهاي آمريكا بيانگر اجراي اين نگرش در كاخ سفيد بود. هرچند كه سران آمريكا مدعي بودند كه با اين اقدام ميتوانند برتري جهاني خود را حفظ كنند اما گرفتار شدن در اشتباهات محاسباتي آنها از جنگ عراق و افغانستان و نيز چالشهاي فراروي آمريكا سبب شد كه نه تنها اهداف آنها محقق نشود بلكه همزمان با به انزوا رفتن آمريكا ساير بازيگران فرصت بازيگري و حضور در معادلات جهاني را بيابند. اكنون در شرايطي بوش كاخ سفيد را به اوباما واگذاري ميكند كه سياست عرصه بينالملل با تفاوتهاي بسياري مواجه شده است از يك سو بازيگران جديد در قالب كشورها و اتحاديههاي منطقهاي تقويت شدهاند و از سوي ديگر افكار عمومي جهان ديگر نظام هژمونيك آمريكا را نميپذيرد. در اين شرايط اوباما براي حفظ حضور در عرصه جهاني چارهاي جز كنار آمدن با بازيگران منطقهاي و جهاني ندارد چنانكه وي از هم اكنون از همگرايي به متحدان سنتي و گفت و گو با ساير كشورها حتي دشمناني چون ايران و سوريه سخن گفته است. هرچند وي ادعا ميكند اين امر به دليل استراتژي دموكراتيك وي ميباشد اما در واقع اين نتيجه شكستها و انزواي آمريكا است كه سبب شده تا اين كشور به ائتلاف اجباري روي آورده تا هزينههاي سنگين خود را با ساير كشورها تقسيم كند. به هر تقدير اين رويكرد نشانه شكست و انزواي اصل نظام تك قطبي آمريكا و به تاريخ پيوستن استراتژي حمله پيش دستانه بوش به تاريخ است كه ميتواند تغييراتي در معادلات جهاني ايجاد كند.
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه غرب به تغيير در آمريكا
سرانجام پس از ماهها گمانه زني در حالي اوباما توانست به كاخ سفيد وارد گردد كه اين امر با بازتابهاي جهاني همراه بود. در اين ميان شعار اوباما مبني بر «تغيير» كه بر گرفته از دگرگوني در ساختار سياستهاي داخلي و خارجي آمريكا بود با توجه جهاني مواجه شد. تغييرات در ساختار سياسي آمريكا در حالي عنوان شده كه بسياري از كشورها و ناظران بينالمللي خواستار اجراي تغييرات اساسي در سياستها و كاركردهاي آمريكا گرديدهاند. در اين چارچوب اروپا نيز به عنوان متحد سنتي خواستههاي بيشتري را از آمريكا مطرح ميكند چنانكه در نامه اتحاديه اروپا به رئيس جمهور جديد آمريكا به صراحت به آنها اشاره شده بود. در بررسي اجمالي از خواستههاي غرب از ايجاد تغييرات در دوران اوباما ميتوان به چند نكته اشاره كرد. 1-هرچند كه اروپا تلاش دارد تا به عنوان قاره و اتحاديهاي مستقل عمل كند اما سياستهاي پدر سالارانه آمريكا مانع از آن شده تا اروپا بتواند به اين مهم دست يابد اروپاييها حتي در تشكيل ارتش واحد و نيز بازيگري در عرصه بينالملل نتوانستهاند چندان مستقل عمل كنند و بيش از هر چيز تحت فشار آمريكا بودهاند. آنها اكنون خواستار خروج از اين وضعيت در چارچوب اصل تغيير هستند. 2-رويكرد به نظام چند قطبي از ديگر خواستههاي غرب از آمريكا ميباشد. هرچند اروپا خود را متحد آمريكا ميداند اما تاكيد دارد كه آمريكا بايد در اصل تغيير از حركت يك جانبه جهاني به چند جانبه گرايي و پذيرش نقش ساير كشورها روي آورد. در اين ميان بهره گيري از ظرفيت تمام كشورها و نهادها و دوري از تك گويي، اصل محوري مي باشد. 3-دوري از سياستهاي بوش در عرصه بينالملل و تلاش براي پايان دادن به جنگ طلبي و نتايج آن از ديگر خواستههاي غرب ميباشد. چنانكه در نامه اروپا به اوباما آمده بود آنها انتظار دارند تا ضمن حل بحران اقتصادي آمريكا، تحركات گستردهاي براي پايان جنگ عراق، افغانستان، حل پرونده كره شمالي و ايران، پايان دادن به بحران خاورميانه و خودداري از تقابلهاي شديد با چين و روسيه و عرصه بينالملل صورت گيرد تا جبراني كننده اشتباهات دوران بوش باشد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه اروپا خواستار دگرگوني در ساختار كلان سياستهاي جهاني آمريكا و پايان نظام يك جانبه گرايان آن است لذا در آينده نيز براين اساس سياست خود را تدوين خواهد كرد. اروپا كه در8 سال گذشته دستاوردي جز بحران و انزواي جهاني نداشته اكنون سعي دارد تا با كناره گيري از آمريكا راه جديدي براي خود كسب نمايد تا در آينده بار ديگر بازنده سياستهاي دولتمردان آمريكا نگردد.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم ائتلاف منطقه اي چگونگي روابط ميان ايران و همسايگان عرب در حوزه خليج فارس از جمله مسائل مهم در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و كشورهاي منطقه مي باشد كه تاثير بسياري بر تحولات منطقه اي و فرامنطقه اي داشته است . اين روابط در دو بخش روابط دو جانبه ميان همسايگان و نيز روابط ايران با مجموع 6 كشور عربي حاشيه خليج فارس در قالب شوراي همكاري خليج فارس تعريف شده است . كشورهاي امارات ، عربستان، قطر ، بحرين ، كويت و عمان در كنار يكديگر شوراي همكاري خليج فارس را تشكيل داده اند كه در همين قالب نيز بعضا روابط خود را با ايران و ساير كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي تعريف مي كنند . نكته قابل توجه در مناسبات ايران و اعضا و شوراي همكاري خليج فارس، سفر عبدالرحمان العطيه دبير كل اين شورا به ايران مي باشد . وي در تاريخ ششم آبان ماه در حالي به تهران وارد شد كه چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد داشتند محور مذاكرات وي با طرف هاي ايراني بيش از هر چيز بر محور همكاري هاي اقتصادي و امنيتي استوار بود . نكته قابل توجه در اين رايزني ها تاكيد العطيه بر بررسي پيشنهاد 12 ماده اي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در نشست سال گذشته سران شوراي همكاري خليج فارس در نشست بعدي در بحرين و نيز تلاش گسترده براي اجراي طرح تجارت آزاد ميان طرفين است كه خود سندي بر همگرايي منطقه به تحكيم مناسبات مي باشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سكوت اعراب و تاريكي در غزه
غزه به عنوان نمادي از مقاومت ملت فلسطين كه در 18 ماه گذشته در برابر تمام تحريم و جنايت هاي صهيونيستها مقاومت كرده است باردگير به دليل بسته شدن گذرگاهها و اجراي عمليات نظامي صهيونيستها و نرسيدن سوخت به نيروگاهها در تاريكي فرو رفته است .در شرايطي كه به دليل تحريم هاي موجود غزه با فاجعه انساني روبرو است مسلما قطع برق تاثيرات بسياري بر تشديد اين روند خواهد داشت . با توجه به اينكه جنايتها و تهديدات صهيونيستها عليه فلسطينيها براي به سازش كشاندن آنها هميشگي است اما نقش و مواضع اعراب در قطع برق غزه نكته اي قابل تامل است . جنايت صهيونيستها در غزه در حالي تشديد شده كه اعراب به عنوان اجراي صلح خاورميانه و تحت فشارهاي غرب در اجلاس هايي چون نشست اتحاديه مديترانه در مارسي ، نشست كميته چهارجانبه در شرم الشيخ و در نهايت اجلاس اديان در آمريكا در كنار مقامات صهيونيست نشسته اند .اين رويكردها هرچند كه براي صلح در منطقه صورت گرفته اما نتيجه نهايي آن اجبار اعراب براي سكوت در برابر تحركات صهيونيستها عليه غزه مي باشد چرا كه با هدايت غرب تمام اين نشستها با نام صلح اصل اعمال فشار بر فلسطينيها براي پذيرش سازش را در پيش گرفته اند و اعراب نيز كه از بازتاب شكست طرح هايشان در عرصه داخلي و جهاني در هراسند اجبارا در اين مسير قرار مي گيرند . بر اين اساس مي توان گفت كه سازش كاري برخي كشورهاي عربي از عوامل قطع برق غزه مي باشد. با اين وجود وضعيت غزه نشان مي دهد كه صهيونيستها هرگز به صلح پايبند نيستند و هر زمان كه بخواهند به نقض آن مي پردازند چنانكه اكنون به رغم حالت آتش بس به تحريم و مانع تراشي در ارسال سوخت به غزه شده اند كه نتيجه آن تاريكي اين منطقه مي باشد. اين امر مي تواند درسي براي اعراب باشد كه به جاي دلبستن به سازش كاري با صهيونيست به حمايت از ملت فلسطين روي آورند چرا كه مقاومت تنها راه مقابله با صهيونيستها است چنانكه تجربه موفق اين مهم در جنگ 33 روزه و پاسخ هاي موشكي مقاومت فلسطين مشاهده شد كه در نهايت صهيونيستها را به اعتراف به شكست وادار ساخت .
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صهيونيستها بر بال كبوترها چگونگي تعامل و بازيگري رهبران كاخ سفيد با رژيم صهيونيستي به دليل عملكردها و نفوذي كه لابي صهيونيسم در تحولات آمريكا دارد، از مسائل مطرح در سياستگذاري دولتمردان آمريكايي مي باشد. براين اساس اكنون نيز كه دموكراتها و شخص اوباما توانستهاند در راس قدرت آمريكا قرار گيرند بار ديگر اين سئوال مطرح است كه عملكرد آنها در قبال رژيم صهيونيستي و تحولات كل خاورميانه چه خواهد بود. بررسيها نشان ميدهد كه دموكراتها بيش از جمهوريخواهان در كنار صهيونيستها بودهاند چنانكه در زمان انتخابات نيز نزديك به 80 درصد لابي صهيونيست به دموكراتها راي ميدهند. در مقابل نيز دموكراتها در زمينه اقتصادي و مالي و حمايتهاي بين المللي و حتي در تصويب قوانين كنگره ارادت كامل خود به صهيونيستها را اعلام ميدارند. باتوجه به اين اصول اكنون مسئله اساسي چگونگي تعامل اوباما با صهيونيستها ميباشد. وي كه در طول زمان تبليغات انتخاباتي ديدارهاي مكرري با سران لابي صهيونيست (آيپك) داشته و حتي براي تكميل اين ارادت سفري نيز به سرزمينهاي اشغالي داشت پس از رياست جمهوري نيز شاهد تشديد رويكرد وي و تيم دموكرات به صهيونيستها ميباشيم. استفاده از 80 درصد اعضا و يا نزديكان به آيپك در تيم مشاوران و مقامات ارشد چنانكه يك صهيونيست« رام امانوئل» را به مسئول تشكيلات كاخ سفيد كرده است. حمايت از خواستههاي صهيونيستها در اولين سخنراني كه براي تكميل آن به تكرار سخنهاي بي اساس بوش عليه ايران پرداخت و نيز اصرار مشاوران و نزديكان اوباما به همسويي با خواستههاي تل آويو، را ميتوان از نشانههاي تلاش اوباما براي بيان ارادت و دوستي خود به لابي صهيونيست دانست.دراين ميان تاكيد سران تل آويو بر همكاري و گسترش روابط در دوران دموكراتها خود مكمل اين ارادتها ميباشد. با توجه به آنچه از عملكرد اوباما گفته شد ميتوان گفت كه از اصول و دغدغههاي دولت آينده آمريكا بازيگري در پرونده فلسطين خواهد بود. اين بازيگري با چند محور ميتواند اجرايي گردد. افزايش حمايتهاي مالي و تصويب قوانين براي تسريع در اين روند، سكوت و حمايت از سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها چنانكه اوباما بيت المقدس را پايتخت رژيم صهيونيستي ناميده بود، ادامه اعمال فشارهاي جهاني بر غزه براي به سازش كشاندن آنها، رويكرد به برگزاري اجلاسهاي منطقهاي و بينالمللي با هدف سازش ميان اعراب و صهيونيستها درحالي كه در آنها اولين هدف روابط اقتصادي و سپس پايان پيش شرطهاي اعراب براي سازش ميباشد و ... را ميتوان از مهمترين تحركات دولت آينده آمريكا براي خوش خدمتي به صهيونيستها دانست. در اين چارچوب استمرار سياستهاي دوگانه و مغرضانه عليه ايران، سوريه و لبنان نيز در دستور كار قرار خواهد داشت. در مجموع با توجه به گذشته دموكراتها ميتوان گفت كه صهيونيستها اميدوارند تا سوار بر بال كبوترها (دموكراتها) به اهداف خود دست يابند چنانكه سران تل آويو پيش از اين پايان عصر جمهوريخواه و آغاز زمان بهره گيري از دموكراتها براي رسيدن به اهدافشان را اعلام كرده بودند.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عكس هاي يادگاري در شرم الشيخ شرم الشيخ مصر امروز ميزبان كميته چهارجانبه فلسطين ميباشد. پس از ارائه نقشه راه در اواخر 2002 نمايندگاني از آمريكا، روسيه، سازمان ملل و اتحاديه اروپا به عنوان مجريان اين طرح ،كميته چهارجانبه صلح فلسطين را تشكيل دادند تا به اصطلاح شرايط را براي تشكيل دو كشور مستقل در فلسطين تا سال 2005 فراهم آورند. باتمام اين تفاسير نه تنها طرح و ادعاي آنها تا سال 2005 محقق نگرديد كه اكنون در آستانه پايان سال 2008 نيز بسياري از جمله مقامات آمريكايي نظير رايس و بوش و سران غرب رسما اعتراف كردهاند كه صلح خاورميانه در سال 2008 برقرار نميگردد. نشست كميته چهار جانبه اكنون در حالي در شرم الشيخ برگزار ميشود كه دو نكته در قبال آن قابل تامل است. اولا عملكردهاي گروههاي چهارجانبه با محوريت رايس وزير خارجه آمريكا براي اجرايي كردن بندهاي ديگر از نقشه راه در حالي كه چندان سخني از آن آورده نميشود وصرفا حركت براي صلح فلسطين ناميده ميشود. آنها در نشست هاي خود با نام تشكيل دو كشور در فلسطين اصل سركوب مقاومت و بعضا حمايت آشكار و پنهان از تجاوزگريهاي صهيونيستها را در پيش گرفتهاند. اين سياست را كه به نام برقراري امنيتي به عنوان محور تحولات ناميده ميشود در حملات نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان و نيز رژيم صهيونيستي به فلسطينيان و ادامه محاصره غزه ميتوان مشاهده كرد كه فاجعهاي انساني را در منطقه به همراه داشته است. كميته چهارجانبه اكنون نيز اين سياست را ادامه ميدهد چرا كه چنانكه رايس در سفر به سرزمينهاي اشغالي اعلام كرده آمريكا و متحدانش متعهد به حمايت از تل آويو هستند و حركتي مغاير با خواست آنها انجام نميدهند. ثانيا بازيگري دوگانه مصر نيز نكتهاي قابل توجه است. قاهره از يك سو امروز ميزبان نشست كميته چهارجانبه است و سپس نشست وحدت فتح و حماس را برگزار ميكند. اين دو نشست در حالي برگزار ميشود كه مصر براي آناپوليس 2 آماده ميگردد. در اين چارچوب آمريكا كه نيازمند برخي تحركات در فلسطين براي ثبت پيروزي در كارنامه بوش است، دو حركت مصر براي برگزاري نشست كميته چهارجانبه و نيز وحدت فلسطينيها راگامي براي اهداف خود ميداند. هرچند كه اين دو مقوله جدايي از يكديگر نشان ميدهند. در نهايت با توجه به طرح 14 ماده قاهره براي فلسطينيها به ويژه اصل واگذاري امور امنيتي به تشكيلات خودگردان و ورود نيروهاي عربي به غزه ميتوان به هماهنگي ميان طرح نقشه راه،نشست كميته چهارجانبه و نشست گروههاي فلسطيني پي برد. با تمام اين تفاسير مخالفت گروههاي فلسطيني و حمايت غرب از صهيونيستها سبب ميگردد تا نشست شرم الشيخ نيز مانندنشستهاي ديگر كميته چهارجانبه بيشتر تشريفاتي داشته باشد كه صرفا براي بيان اتحاد براي حل بحران فلسطين اجرا ميشود چرا كه تا زماني كه نگاه يك جانبه به تحولات وجود دارد و صهيونيستها به توسعه طلبي ادامه ميدهد مسلما نتيجهاي حاصل نخواهد شد و نشست ها صرفا براي گرفتن عكس يادگاري خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دو جانبه مصر خاورميانه در قبال تحولات فلسطين اين روزها با دو رخداد مهم مواجه است كه محوريت آنها را مصر تشكيل ميدهد. از يك سو كميته چهارجانبه سازمان ملل در امور فلسطين شامل نمايندگان آمريكا،اروپا، روسيه و سازمان ملل فردا در شرم الشيخ گردهم ميآيند و از سوي ديگر گروههاي فلسطيني در روزهاي آينده بر اساس طرح 14 مادهاي مصر پاي ميز مذاكره وحدت ملي قرار ميگيرند. برگزاري دو نشست مهم از جانب مصر بيانگر اين نكته است كه قاهره براي احياي جايگاه خود و نيز بازيگري در نقش اول خواستههاي آمريكا در صحنه حاضر گرديده است. در اين چارچوب مصر از يك طرف مذاكرات را برگزار ميكند و از طرف ديگر در جهت اهداف كميته چهارجانبه به اجراي كامل تحريمها عليه ساكنان غزه ميپردازد. اين رويكرد را در بستن گذرگاهها و حمايت از تحركات نظامي ابومازن ميتوان مشاهده كرد هرچند كه مصر سعي دارد تا به اصطلاح با برگزاري اين دو نشست در كنار رايزني با كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي براي نزديكي اعراب با رژيم صهيونيستي به اهداف خود دست يابد. اما همين رفتارها موجب بياعتمادي گروههاي فلسطيني به مصر گرديده چنانكه گروههاي فلسطيني با ترديد به نشست وحدت ملي در قاهره مينگرند چرا كه سابقه مصر در اين زمينه چندان مطلوب ميباشد، باتوجه به توافقاتي ك ميان مصر و تل آويو و آمريكا درگذشته صورت گرفته اكنون اين گمانه زني وجود دارد كه نشست مصر و كميته چهارجانبه به اعمال فشار بيشتر به مقاومت منجر شود چنانكه در بندهاي 14 مادهاي صلح قاهره برخي بندها در اين مسير حركت ميكند.
+
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقاب سياه براي سياهي گروه بين الملل - باراك اوباما نامزد سياه پوست دموكراتها در حالي با شعار تغيير سرانجام با كسب 349 راي الكتورال و در حالي كه بيش از صد ميليون واجد شرايط در انتخابات شركت كرده بودند توانست به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريكا انتخاب گردد كه بسياري وي را دستآوزيري براي اجراي اهداف دموكرات ها و نظام سرمايه داري آمريكا براي خروج از بحران هاي داخلي و جهاني مي دانند . اوباما درحالي رئيس جمهور شد كه اولا وي در كارنامه خود چندان فعاليت حزبي نداشته و مهمترين فعاليت آن سناتوري ايلينويز از سال 2004 بوده است ثانيا درميان آن همه كانديداي دموكرات، وي به عنوان نامزد نهايي انتخابات معرفي و سرانجام به اين مهم دست يافت. اكنون بسياري اين سوال را مطرح ميكند كه چگونه ميشود فردي مانند اوباما بدون كاركرد سياسي بالا در كنارآن همه دموكرات سابقه دار ميتواند به اين مقام دست يابد.در اين زمينه دو سناريو مطرح ميباشد.سناريوي يكم آن كه بيشتر از سوي آمريكاييها مطرح ميباشد با محوريت طرح دموكراسي آمريكايي است كه براساس آن هر فرد با قابليتهاي خود به اهداف بزرگ خواهد رسيد و آن همان اساس نظام سرمايه داري ميباشد. اظهارات مقامات آمريكايي پس از پيروزي اوباما برگرفته از اين تفكر بود كه پيروزي وي را پيروزي دموكراسي آمريكايي اعلام كردند. سناريوي دوم در نظريه اين انتخاب برگرفته از سياستهاي دموكراتها و كل نظام سرمايه داري آمريكا ميباشد چنانكه چامسكي منتقد بزرگ آمريكايي تاكيد كرده در آمريكا دموكراسي يعني نظام سرمايه داري و اين نظام است كه تعيين كننده تمام شرايط سياسي حاكم بر آمريكا است.براساس اين نظريه كه بسياري آن را مورد تاكيد قرار ميدهند وضعيت اوباما در دو جنبه قابل توجيه است اولا حزب دموكرات براي به دليل انزجار جامع از جمهوريخواهان قابليت بيشتري براي پيروزي در انتخابات داشت. نظر سنجيها و در نهايت نحوه مشاركت مردمي در انتخابات نشان داد كه جامعه آمريكا از حالت سنتي خارج گرديده چنانكه اكثر آرا اوباما برگرفته از راي اوليها بوده است. براين اساس دموكراتها در روند انتخابات درون حزبي از دو سنت شكني يعني استفاده از خانم هيلاري كلينتون و اوباما براي انتخاب كانديداي نهايي استفاده كردند. در اين چرخه درنهايت اين دو نفر در ميان چند نامزد سنتي توانستند به مرحله نهايي انتخابات درون حزبي راه يابند. در پايان نيز اقبال افكار عمومي به سوي يك سياه پوست، گرايش يافت. براين اساس آمدن اوباما در بخش نخست برگرفته از سياسي كاري دموكراتها ارزيابي گرديده است. سناريوي بازي دموكرات ها با اوبا ما زماني تقويت مي شود كه وي رد تركيب كابينه نزديكان بيل كلينتون را براي همكاري انتخاب كرد . "باراك اوباما" از "رام امانوئل" كه يكي از نمايندگان فعال كنگره و رئيس ستاد كاركنان دولت "بيل كلينتون" بوده است خواست تا سمت مهم رياست ستاد كاركنان وي را بپذيرد كه به تشكيل دولت كمك خواهد كرد. بر اساس اين گزارش امانوئل كسي است كه به برتري حزب دموكرات در انتخابات 2006 مجلس نمايندگان كنگره آمريكا كمك شاياني كرد و به دليل نفوذ در راهروهاي نهاني قدرت در واشنگتن شهرت دارد. وي فرزند يک پزشک آمريکايي است که در (قدس) به دنيا آمده است. پدر وي در يک سازمان صهيونيستي زيرزميني عضو بود. پدر وي از بنيانگذاران اسرائيل بود و از مشاوران ارشد بيل کلينتون ، رئيس جمهور پيشين امريکا، بود و مسووليت هماهنگ کردن همه جزييات مراسم امضاي توافق نامه اسلو را در کاخ سفيد برعهده داشت. رام امانوئل در سال دو هزار و دو از ايالت شيکاگو براي عضويت در کنگره وارد عرصه انتخاباتي شد و به سرعت به يکي از فعالان عرصه قدرت در کنگره تبديل شد. صهيونيست ها انتخاب رام امانوئل از سوي اوباما به رياست کارکنان کاخ سفيد را ستودند.
ثانيا: بررسي دستگاههاي اطلاعاتي و شوراي روابط خارجي آمريكا و نيز تحليلگران سياسي عرصه داخلي آمريكا تاكيد داشته كه آمريكا با چالشهاي داخلي و خارجي بسياري مواجه است كه تماما برگرفته از سياستهاي نادرست دوران بوش ميباشد. در اين ميان نظام سرمايه داري آمريكا براي حفظ قدرت و جلوگيري از فروپاشي آمريكا نيازمند چهرهاي است كه بتواند از يك سو اميد را به مردم آمريكا بازگردانده تا در برابر چالشهاي اقتصادي و نيز تحركات جهاني مقاومت نمايند از سوي ديگر به حل چالشهاي جهاني آمريكا بپردازد. چگونگي بازيگري در عراق و افغانستان به ويژه ايجاد شرايط براي حضور طولاني مدت، حل بحران خاورميانه با شيوههاي دموكراتيك به نفع صهيونيست ها، احياي جايگاه از دست رفته آمريكا در ميان ملتهاي خاورميانه، آفريقا و آمريكاي لاتين و كل نظام بينالملل، بازسازي روابط آمريكا با متحدان سنتي به ويژه در اروپا و خاورميانه و ... از دغدغههاي آمريكاييها بوده است. باتوجه به اينكه هيلاري كلينتون همسر بيل كلينتون با نظريه ادامه راه همسرش مواجه بود نميتوانست در اين مسير گام بردارد،لذا گزينه سياه پوست ميتوانست راهكاري براي اين مهم باشد. ويژگيهاي اوباما شامل سياه پوست بودن،اصالت كنيايي، ابهام در مسلمان يا غير مسلمان بودن در كنار شعارهاي وي براي اميد و پايان دادن به اصل جنگ و گرايش به ديپلماسي مولفههايي هستند كه ميتوانند وي و كل نظام آمريكا را در عرصه داخلي و خارجي به اهداف خود نزديك سازند. به عبارتي اوباما يك مجري براي مهار اعتراضهاي مردمي و جلوگيري از فروپاشي جامعه آمريكا در كنار احيا كننده جايگاه جهاني آمريكا است كه با شعار دموكراسي اجرا ميشود چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند دغدغههاي آمريكا در عرصه جهاني از پيش تعيين شده است و اوباما نميتواند تغييراتي در اين مولفهها ايجاد كند در حالي كه قابليت حل آنها با بهره گيري از چهره و ظرفيتهاي شخصي خود را دارا ميباشد .برخی تحلیلگران معتقدند سیاست خارجی باراک اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا تفاوت زیادی با سیاست خارجی جرج بوش رئیس جمهوری کنونی نخواهد داشت. باراک اوباما با سیاست خارجی مبتنی بر تعامل و مشارکت فشرده با متحدان و دشمنان و یک رویکرد بین المللی برای مقابله با تکثیر هسته ای و تروریسم متعهد است. مشاوران رئیس جمهور منتخب آمریکا می گویند او به اجرای وعده های خود در زمینه تسریع درخارج کردن سربازان آمریکایی از عراق و تقویت نیروهای آمریکایی درافغانستان خواهد پرداخت در حالي كه حفظ نيروهارا نيز رد دستور كار دارد . این احتمال هست که در برخی حوزه ها سیاست های بوش ادامه یابد. اوباما رویکرد میانه ای را در مورد چین تشریح کرده که شباهت زیادی به رویکرد بوش دارد و می کوشد تماس های گسترده ای با پکن داشته باشد و در عین حال برای گرفتن امتیازات اقتصادی برآن فشار بیاورد. اوباما از روسیه بابت حمایت از جمهوری های جدایی طلب گرجستان انتقاد کرد و در عین حال از تدابیر ستیزه جویانه مانند اخراج روسیه از نشست های گروه هشت خودداری ورزیده است. رئیس جمهور منتخب آمریکا وعده داده است برای برقراری صلح در خاورمیانه مشارکت و تعامل بیشتری داشته باشد، اما او نيز حامي مطلق صهيونيست ها است. آنچه ممکن است برای بسیاری در جهان شگفتی آور باشد این است که سیاست خارجی اوباما برخلاف آنچه پیش بینی می شود تفاوت چشمگیری با سیاست های بوش نخواهد داشت زیرا بوش نیز در دور دوم ریاست جمهوری سیاست های خود را تا حدودی تعدیل کرد. بسياري اوباما را بازي مي دانند كه در لباس كبوتر ايفاي نقش مي كند . به گفته بسياري ، گروه بزرگ دموكرات ها و نظام سرمايه داري در نهايت سياستگذاري و تصميم گيريهاي اوباما را تدوين و وي صرفا مجري خوب براي تحقق اين سياستها خواهد بود چنانكه وي از هم اكنون تيم بين كلينتون را در راس همكاران و مشاوران خود قرار داده است .
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نسخه خطرناك انگليس براي عراق هرچند كه دولتمردان لندن ادعا مي كنند كه در سال 2009 نيروهايشان را از عراق خارج مي كنند اما در لواي آن با ارائه درخواست امصاي توافقنامه امنيتي ،نسخه خطرناكي را براي عراق پيچيده اند كه مي تواند به سال ها اشغال و استعمار اين كشور منجر شود. انگليسي ها كه در سال 2003 به همكاري آمريكا وارد عراق گرديدند هرچند كه براين ادعايند كه مذاکرات نهايي با دولت عراق درباره خروج نيروهاي نظامي انگليسي از آن کشور در حال انجام است و گوردون براون تا قبل از کريسمس(دي ماه) اين موضوع را رسما اعلام خواهد کرد اما در اصل برآنند تا تثبيت پايگاههاي خود در اين كشور را محقق سازند. تجربه تلخ آمريكا در قبال توافقنامه امنيتي سبب گرديده تا انگليس سياست زيركانه گذشته خود يعني اجراي طرح در سكوت ديپلماتيك با چينش مهرههاي مورد نظر را در پيش گيرد. در اين چارچوب «جان هاتن» وزير دفاع انگليس در سفر به عراق از مالكي درخواست توافقنامه امنيتي مشابه توافقنامه آمريكا را داشت. همچنين «كريستوفر برنتس» سفر انگليس در عراق نيز قراردادي امنيتي را ضروري دانسته بود. انگليسيها كه مانند آمريكاييها اوايل 2009 بايد عراق را به خواست سازمان ملل ترك كنند تلاش دارند تا به هر نحوي حضور خود در عراق به ويژه در بصره را براي بلندمدت تضمين كنند. هرچند كه مالكي تاكيد كرده كه نيازي به نيروهاي انگليسي نميباشد و آنها بايد عراق را ترك كنند اما لندن تلاش دارد تا به حضور خود ادامه دهد. انگليس كه 4100 نيرو در عراق دارد براي رسيدن به اين مهم چند خواسته را در قالب دموكراتيك مطرح ميكند. اولا حضور براي آموزش نيروهاي عراقي ثانيا اجراي طرحهاي اقتصادي وزير بنايي ثالثا حفاظت از ميادين نفتي و كمك به توليد و استخراج نفت جهت درآمدزايي براي عراق. اين سه طرح در حالي مطرح ميشود كه فاز اول آن به منزله ورود مستشاران نظامي در راس ارتش و در نهايت سلطه انگليس بر وزارت دفاع عراق ميباشد. و فاز دوم وسوم آن نيز محوريت منابع درآمدي به ويژه وزارت نفت عراق را هدف قرار گرفته است. به عبارتي انگليس در توافقنامه مد نظر خود در كنار بندهاي موجود در توافقنامه واشنگتن از يك سو به ابزار نظارت و اعمال فشار بر دولت عراق ( منابع مالي و ارتش)دست مييابد از سوي ديگر اهداف خود از اشغال عراق كه همانا بهرهمندي از منابع نفتي است را محقق ميسازند. انگليسيها كه خود عامل استقلال عراق و بازيگر پنهان و آشكار تحولات آن در چند دهه اخير بودهاند اكنون برآنند تا در لواي يك توافقنامه امنيتي و با استناد به كمكهاي خيرخواهانه! سلطه گستردهاي بر عراق داشته باشند. اكنون اين سناريو مطرح است كه انگليسيها با سوق دادن آمريكا به توافقنامه آشكار، خود در پنهان، اهدافي بس بزرگ تر و خطرناك تر براي آينده عراق و منطقه را در دستور كار دارند در حالي كه توجه افكار عمومي به عملكرد آمريكا است.
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ماموريت سخت پترائوس ديويد پترائوس ژنرالي كه به عنوان فرمانده نيروهاي آمريكايي در عراق توانسته بود تا حدودي خواستههاي امنيتي اشغالگران را به كمك شبه نظاميان اهل سنت برقرار سازد اكنون به نام فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه بازيگري جديدي را آغاز كرده است. وي اكنون به عنوان اولين نظامي آمريكا در خاورميانه تلاش خود را بر حل بحران افغانستان معطوف ساخته است.در حالي كه بسياري از ناظران و حتي خود وي بارها تاكيد كردهاند كه حل بحران افغانستان از طريق نظامي قابل حل نميباشد و سناريوي عراق نيز در اين كشور پاسخگو نميباشد، پترائوس اهداف جديدي را براي خود در منطقه تعريف كرده است. در اين چارچوب محور كاري خود را بر اصل مذاكره با كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي تدوين كرده است .رايزنيهاي وي با سران اروپا،ديدارهايش از تركيه ،كشورهاي عربي و پاكستان بيانگر رويكرد همه جانبه او براي بررسي تحولات منطقه است. با توجه به اينكه بازيگران سياسي در صحنه افغانستان حضور دارند، پترائوس تلاش دارد تا از تمام ظرفيتها براي رسيدن به اين امر بهره برداري نمايد. وي از يك سو خواستار استمرار حمايتهاي غرب و تركيه براي حضور نظامي در افغانستان است و از سوي ديگر سناريوي بازيگري اعراب به ويژه عربستان و سپس پاكستان را براي مهار طالبان در پيش گرفته است.در اين ميان وي حتي از گروههاي شبه نظامي افغان براي مقابله با القاعده درخواست كمك كرده است تا مهره هاي داخلي و منطقه اي وي براي حل بحران افغانستان تكميل تر گردد. وي سعي دارد تا در نهايت مجموعهاي از موانع را در برابر گروههاي معارض ايجاد كند تا در لواي آن به مهار ناامني بپردازد. با تمام اين تفاسير چنانكه وي اعتراف كرده بود ساختار افغانستان ساختاري نيست كه بتوان مانند عراق به مهار آن پرداخت لذا درصد موفقيت طرح هاي وي بسيار اندك و بعضا دور از دسترس ميباشد.
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف سازش كاران عليه مقاومت فلسطين به عنوان اولين محور تحولات خاورميانه و عرصه بين الملل اين روزها شاهد تحولات جديدي مي باشد كه مسلما در آينده آن و كل منطقه تاثير گذار خواهد بود .بررسي روند تحولات نشان مي دهد كه نتيجه نهايي اين رخدادها تلاشي جديد از سوي مخالفان مقاومت براي سركوب و به سازش كشاندن ملت فلسطين است كه در ابعاد مختلف اجرا مي شود .
جنايت صهيونيست ها با نقض آتش بس در روزهاي اخير صهيونيست ها با نقض مكرر آتش بس حملات گسترده اي را به غزه داشته اند كه در نتيجه آن دهها فلسطيني شهيد و يازخمي شده اند . ربايش و زنداني كردن صدها فلسطيني را نيز بايد به اين جنايت ها افزود .صهيونيست ها در حالي با ادعاي مقابله با سلاح هاي مقاومت ، يورش هاي خود را تشديد كرده اند كه درگيري صهيونيست ها در بحران داخلي بويژه شرايط حاكم بر انتخابات كه كشتار فلسطينيان براي جلب آراي افراطيون را طلب مي كند ، توسعه طلبي در اراضي اشغالي 1948و 1967 در حالي كه افكار عمومي به غزه معطوف مي شود ، به چالش كشاندن مذاكرات وحدت ميان گروههاي فلسطيني در قاهره ،وادار كردن گروههاي فلسطيني به تمديد آتش بس كه مي تواند امنيت را براي شهرك هاي صهيونيست نشين به همراه داشته باشد ،امتيازگيري از جامعه جهاني بويژه تحت الشعاع قرار دادن نشست 9 نوامبر كميته چهارجانبه در شرم الشيخ ، بهره گيري از سفر رايس به خاورميانه به عنوان عاملي براي واداشتن اعراب به همسويي با مذاكرات سازش با رژيم صهيونيستي و ... از اهداف اصلي صهيونيست ها در اراضي اشغالي فلسطين و منطقه مي باشد . آنها بارديگر با در پيش گرفتن سناريوي كشتار و جنايت تلاش دارند تا ضمن تحقق اهداف توسعه طلبانه جامعه جهاني را به سركوب مقاومت و نيز امتيازدهي به تلآويو وادار سازند . جالب توجه آنكه همزمان با اين يورش ها كاندوليزارايس وزير خارجه آمريكا در سرزمين هاي اشغالي قول حمايت قاطع و همه جانبه آمريكا از تلآويو را مطرح مي كند در همين حال كميته چهارجانبه با تركيب آمريكا ، روسيه ، اتحاديه اروپا و سازمان ملل نيز 9 نوامبر در شرم الشيخ به اصطلال براي صلح خاورميانه و در اصل براي حمايت از صهيونيست ها تشكيل جلسه مي دهند .بررسي ها نشان مي دهد كه صهيونيست ها همواره در آستانه نشست هاي بين المللي با تشديد جنايت هاي خود سعي كرده اند تا با مقصر جلوه دادن مقاومت به امتيازاتي از جامعه جهاني دست يابند . تحركات نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان محور ديگر تحولات فلسطين را عملكرد تشكيلات خودگردان تشكيل مي دهد . در حالي كه ابومازن خود را متعهد به همكاري با سازش كاران مي داند در مقابل تحركات جديدي را براي مقابله با مقاومت داشته است . ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان در روزهاي اخير دستور حضور 600 نيروي ويژه امنيتي در كرانه باختري را صادر كرده است كه در نتيجه آن تاكنون دهها نفر از اعضاي اصلي مقاومت بازداشت شده اند . هرچند كه وي ادعا مي كند كه اين اقدام براي برقراري امنيت در اين منطقه است اما تحولات حاشيه اي بيانگر حقايقي ديگر در اين چرخه مي باشد . اين اقدام در حالي انجام مي شود كه چندي پيش منابع خبري از طرح آمريكا براي آموزش نيروهاي ويژه تشكيلات خودگردان در اردن با محويت مقابله با نيروهاي مقاومت خبر دادند ، براساس طرح دايتون، آمريكا با حمايت هاي نظامي و آزادي عمل به نيروهاي تشكيلات براي مقابله با ساير گروههاي فلسطيني با اولويت ايجاد جنگ داخلي ميان آنها تلاش مي كند ، براساس توافق ابومازن و تلآويو در شرايطي كه صهيونيست ها در بحران سياسي هستند نيروهاي ابومازن در ازاي كسب امتيازات نظامي و دريافت چند شهرك در كرانه باختري به سركوب مقاومت مي پردازند چنانكه تلآويو بيش از صد ميليون دلار كمك نظامي به ابومازن داشته تا در برابر حاميان انتفاضه به كار گرفته شود ، برخي كشورهاي عربي بر اصل حمايت از ابومازن براي حفظ قدرت تاكيد كرده اند در حالي براي اين مهم ربايش و ترور رهبران ساير گروهها را نيز مجاز دانسته اند و... بررسي سياست هاي ابومازن در قبال گروههاي فلسطيني بيانگر رويكرد آن به تحركات دوگانه براي رسيدن به اهداف شخصي است . وي از يك سو با بهره گيري از نيروهاي امنيتي به سركوب گروههاي ديگر مي پردازد و مانع از فعاليت آنها مي شود . و از سوي ديگر از روند مذاكره با آنها سخن گفته وحتي ساير گروهها را به عدم سازش متهم مي كند . نكته قابل توجه آنكه ابومازن در اين روند به نوعي چماق و هويج روي آورده تا در لواي آن بتواند مهمترين هدف خود يعني سركوب حماس در غزه و به سازش كشاندن آن با صهيونيست ها را محقق سازد . ابومازن دريافته كه سركوب صرف موجب محبوبيت حماس و حتي انتقاد جهاني مي شود .در مقابل وي مي داند كه براي تمديد دوران رياست بر تشكيلات خودگردان و اجراي طرح هاي آمريكا و صهيونيست ها بر اساس نقشه راه چاره اي جز كنار نهادن مقاومت ندارد . بر اين اساس وي بر اصل مصالحه تاكيد مي كند در حالي كه در بندهاي طرح 14 ماده اي مبارك نيز اهداف ابومازن مبني بر حضور نيروهاي عربي رد غزه براي خلع سلاح مقاومت و نيز لزوم واگذاري تمام امور به تشكيلات خودگردان در كنار پذيرش تمام سازش ها و تعهدات آن با صهيونيست ها گنجانده شده است . بر اين اساس مي توان گفت كه بخشي از تحركات نظامي دستگاههاي امنيتي ابومازن در كرانه باختري براي سركوب مقاومت جهت سوق دادن آنها به پذيرش مفاد طرح 14 ماده اي مبارك است كه بازهم دستارودهايي براي و دوستان آمريكايي و صهيونيست آن دارد. البته وي با يك چالش مواجه است و آن در بندهاي مذكور طرح مبارك از سوي حماس و نيز گسترش يافتن مقاومت به اراضي اشغالي 1948 و 1967 است كه دور از دسترش ابومازن مي باشد. البته ابومازن با سياست چماق به نوعي خوش خدمتي براي صهيونيست ها مي پردازد تا در شرايط بحراني كنوني كمتر درگير تحولات اراضي فلسطيني نشين باشند و بيشتر به سامان دهي به بحران هاي داخلي بپردازند در حالي كه در كنار آن ابومازن از برخي امتيازات نظامي و مالي برخوردار مي شود .
سازش كاري اعراب بازيگر سوم تحولات فلسطين كه با سازش كاري خود خواسته يا ناخواسته در برابر مقاومت قرار گرفته اند برخي كشورهاي عربي مي باشند . فلسطين به عنوان اصل اول تحولات خاورميانه و حتي عرصه بين الملل در كنار سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و شرايط بحراني حاكم بر غزه با تحولات جديدي مواجه گرديده كه اساس آن را سازش كاري جديد اعراب و صهيونيست ها تشكيل مي دهد. مقامات رژيم صهيونيستي در اين رابطه بر گفت وگو و بررسي طرح صلح اعراب (سال 2002) تاكيد كرده و حتي از جايگزيني آن به جاي سازش با تشكيلات خودگردان سخن گفته اند. شيمون پرز، رئيس رژيم صهيونيستي اعلام كرده است كه اين رژيم حاضر به مذاكره با تمام اعراب ميانه رو و كنار نهادن مذاكره با تشكيلات خودگردان است. ايهودباراك، وزير جنگ و نيز ليوني، رئيس حزب كاديما نيز اصل بررسي طرح ملك عبدالله را مطرح كرده اند. از سوي ديگر در كشورهاي عربي نيز برخي مقامات اردني و مصري از استمرار و توسعه مذاكرات براساس آنچه در اجلاس آناپوليس (1386) صورت گرفته بود خبر داده اند. همچنين برخي منابع خبري از گرايش عربستان و برخي ديگر از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به تغيير مفاد طرح صلح اعراب به نفع رژيم صهيونيستي سخن به ميان آورده و حتي نشست «تركي فيصل» با برخي مقامات صهيونيستي و انگليسي در آكسفورد را در اين چراچوب ارزيابي كرده اند. هرچند كه صهيونيست ها در 6 دهه گذشته همواره از مسئله مذاكره با اعراب براي رسيدن به اداف توسعه طلبانه و سرپوش نهادن بر جنايت هايش بهره برداري كرده است اما نكته مهم در گرايش كنوني آنها ، تاكيد سران تل آويو بر مذاكره با ميانه روها و كنار نهادن مذاكره با افراطيون مي باشد . در اين چارچوب شيمون پرز رئيس اين رژيم اعلام كرده بود كه زمان آن فرا رسيده تا با كنار نهادن مذاكرات با سوريه و فلسطينيان بر اساس طرح صلح اعراب به مذاكره با ميانه روها بپردازيم . صهيونيست ها بر اين باورند كه در شرايط كنوني توانايي مقابله با سوريه و فلسطيني ها را ندارند لذا براي رسيدن به اهدافشان بايد به ساير كشورهاي عربي همچون عربستان و كشورهاي عربي حوزه خليج فارس روي آورند . اين امر با دو هدف عمده اجرا مي شود اولا با آمدن كشورهايي مانند عربستان ، امارات ، قطر ، به روند مذاكرات ساير كشورهاي كوچك عربي خاورميانه و آفريقا نيز به سمت مذاكره روي مي آورند كه در نهايت مي تواند ساير كشورهاي اسلامي را نيز به اين سمت سوق دهد . ثانيا افراطيوني چون گروههاي فلسطيني ، سوريه و لبنان در محاصره رژيم صهيونيستي و ساير كشورهاي عربي قرار مي گيرند كه در نهايت با سياست تحريم و انزوا مي توان آنها را يا به روند مذاكرات وارد ساخت و يا اينكه مانع از فعاليت آنها شد . بر اين اساس صهيونيست ها تلاش دارند تا با نام مصالحه با اعراب ميانه رو از فعاليت ساير كشورهاي عربي و فلسطينيان جلوگيري نمايند تا در لواي آن اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند.نكته مهم در اين عرصه تلاش غرب براي ايجاد رقابت ميان كشورهاي عربي براي رويكرد به رژيم صهيونيستي است . پس از آنكه مقامات ارشد سياسي ، نظامي و اطلاعاتي آمريكا و اروپا نظير گيتس ، مولن ، كوشنر ، اشتاين ماير به خاورميانه سفر كردند تحركي جديد در ميان كشورهاي عربي ايجاد گرديده است كه اساس آن را به نحوي حركت در مسير سازش با تل آويو با نام صلح خاورميانه تشكيل مي دهد . رايزني هاي گسترده مبارك رئيس جمهور مصر با مقامات صهيونيستي و تشكيلات خودگردان و حتي سفر وي و نمايندگانش به فرانسه و كشورهاي عربي،انتشار اخباري مبني بر ديدارهاي پنهاني برخي مقامات عربستاني با صهيونيست ها ، اعلام سفر گروهي از قطر براي احداث دفتر حافظ منافع در قطر ، برخي مذاكرات اقتصادي امارات با صهيونيست ها و... را مي توان از نشانه هاي اين روند دانست . در بررسي اين رفتار اعراب مي توان گفت كه كشورهاي غربي كه به دليل بحران اقتصادي و تغيير دولت در آمريكا توانايي بازيگري در فلسطين را ندارند برآنند تا با بازگشايي پرونده صلح اعراب با تلآويو اهداف خود و دوستان صهيونيست خود را محقق سازند . بر اين اساس با ايجاد جو رقابت ميان كشورهاي عربي با عنوان تهديد به انزواي منطقه اي و جهاني آنها خواستار رويكرد آنها به تلآويو هستند در حالي در لواي آن تشديد مجازات فلسطيني ها را پي گيري مي كنند .در اين چارچوب مي توان به نشست كشورهاي عربي با صهيونيست ها در نشست اتحاديه مديترانه در مارسي اشاره كرد كه در آن طرفين توافق كردند تا با ميزباني اسپانيا نشست هاي بعدي را آن هم با رياست صهيونيست ها و معاونت اعراب برگزار كنند تا با نام اتحاديه منطقه اي خنجري ديگر بر پيكر فلسطين وارد سازند .به هر تقدير اين رويكردها به هر عنوان كه باشد مسلماً به تشديد حملات به فلسطينيان منجر خواهد شد چرا كه كارنامه صهيونيست ها نشان مي دهد آنها هر زماني كه به مذاكره روي آورده اند از يك سو به توسعه طلبي در اراضي اشغالي ادامه داده اند. از سوي ديگر از ابزار سركوب به عنوان راهكار گرايش مقاومت به سازش بهره برده اند. لذا در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي در بحران گرفتار آمده و مقاومت نيز در تمام اراضي اشغالي گسترش يافته رويكرد اعراب به طرح هاي سازش بدترين گزينه براي مقاومت محسوب مي شود و فلسطيني ها هرگز اين خيانت را نخواهد بخشيد. با تمام اين تفاسير تاكيد گروهها و ملت فلسطين بر ادامه مقاومت و رد سازش كاري كه نمود آن را در عمليات هاي شهادت طلبانه در قدس و اراضي اشغالي 1967و 1948 و نيز عدم به زانو در آمدن ساكنان غزه در برابر فاجعه انساني كه بر اين منطقه از سوي حاميان صهيونيسم بين الملل تحميل گرديده مي توان مشاهده كرد چالشي بزرگ در برابر سازش كاران و دشمنان مقاومت است كه در نهايت تحقق آرمان ملت فلسطين يعني تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف را به همراه خواهد داشت .
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يورش به غزه به رغم آنكه هنوز زمان شش ماهه آتش بس ميان فلسطينيان و رژيم صهيونيستي به پايان نرسيده است در روزهاي اخير صهيونيست ها با نقض مكرر آتش بس حملات گسترده اي را به غزه داشته اند . اين تحركات هرچند كه از جانب صهيونيست ها امري جديد نمي باشد و اصول كاري آنها است اما تشديد اين حملات در مقطع كنوني مي تواند به دليل شرايطي خاص باشد . درگيري صهيونيست ها در بحران داخلي بويژه شرايط حاكم بر انتخابات كه كشتار فلسطينيان براي جلب آراي افراطيون را طلب مي كند ، توسعه طلبي در اراضي اشغالي 1948و 1967 در حالي كه افكار عمومي به غزه معطوف مي شود ، به چالش كشاندن مذاكرات وحدت ميان گروههاي فلسطيني در قاهره ،وادار كردن گروههاي فلسطيني به تمديد آتش بس كه مي تواند امنيت را براي شهرك هاي صهيونيست نشين به همراه داشته باشد ،امتيازگيري از جامعه جهاني بويژه تحت الشعاع قرار دادن نشست 9 نوامبر كميته چهارجانبه در شرم الشيخ ، بهره گيري از سفر رايس به خاورميانه به عنوان عاملي براي واداشتن اعراب به همسويي با مذاكرات سازش با رژيم صهيونيستي و ... از اهداف اصلي صهيونيست ها در اراضي اشغالي فلسطين و منطقه مي باشد . آنها بارديگر با در پيش گرفتن سناريوي كشتار و جنايت تلاش دارند تا ضمن تحقق اهداف توسعه طلبانه جامعه جهاني را به سركوب مقاومت و نيز امتيازدهي به تلآويو وادار سازند . اين سناريو زماني بيشتر قوت مي گيرد كه همزمان با اين تحركات رايس وزير خارجه آمريكا و نيز اعضاي كميته چهارجانبه سازمان ملل براي بررسي تحولات فلسطين در خاورميانه به سر مي برند . بررسي گذشته نشان مي دهد كه صهيونيست ها همواره در آستانه نشست هاي بين المللي با تشديد جنايت هاي خود سعي كرده اند تا با مقصر جلوه دادن مقاومت به امتيازاتي از جامعه جهاني دست يابند .
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 8:14 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر ماركوپولوي كاخ سفيد به خاورميانه كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا ديروز وارد خاورميانه گرديد. اين سفر كه نوزدهمين حضور رايس در منطقه در 2 سال گذشته است با محوريت ديدار از سرزمينهاي اشغالي فلسطين، اردن و مصر و سرانجام حضور در اجلاس كميته چهارجانبه سازمان ملل در امور فلسطين درشرم الشيخ ميباشد. رايس در شرايطي به خاورميانه وارد گرديده كه دولتمردان كاخ سفيد نزديك به دو ماه ديگر بايد از صحنه سياسي خارج گردند در حالي كه نتايج مثبتي در كارنامه خود ثبت نكردهاند. باتوجه به اينكه تيم نومحافظه كار بوش براي كاهش انتقادها و سرپوش نهادن در بر ناكاميهاي 8 سالهاش نيازمند برخي تحولات بينالمللي است سفر رايس به خاورميانه امري توجيه پذيرمينمايد. مهمترين چالشهاي آمريكا در خاورميانه شامل بازيگري در پرونده فلسطين واجراي بندهاي ديگري از نقشه راه ، اعمال فشار بر دولت عراق براي پذيرش توافقنامه امنيتي، اجراي طرحهاي توسعه طلبانه در لبنان براي اجراي اصل حضور نظامي و خلع سلاح حزب الله، تهديد و به انزوا كشاندن سوريه در معادلات منطقهاي و جهاني، جوسازي عليه پرونده هستهاي ايران و به اصطلاح نمايش نگراني منطقه از فعاليتهاي صلح آميز هستهاي و سياستهاي دفاعي ايران، بهرهگيري از ظرفيتهاي منطقه براي حل بحران افغانستان و اجراي طرح كاهش بحران امنيتي در منطقه، تحقق و اجراي اصل سازش اعراب با رژيم صهيونيستي با محوريت كاهش خواستههاي اعراب در طرح موسوم به ملك عبدالله پادشاه عربستان (2002)، و... از چالشها و دغدغههاي رايس در خاورميانه ميباشد. اين چالشها در حالي براي آمريكا وجود دارد كه بازيگري اعراب و تحريك آنها محور اصلي اين به اصطلاح حل آن را محقق ميسازد. با توجه به نشست شرم الشيخ، ديدار رايس از مصر و اردن و سرزمينهاي اشغالي فلسطين ميتوان گفت كه محور اصلي سفر رايس بازيگري در تحولات صلح ميان اعراب و صهيونيستها ميباشد چرا كه بوش تلاش دارد تا در آخرين روزها نيز ارادت خود را به صهيونيستها نشان داده تا جمهوريخواهان در آينده نيز از كمكهاي آنها برخوردار باشند. در اين ميان جمع آوري كمكهاي اقتصادي با فروش تسليحات، قراردادهاي هستهاي و نيز كاهش بهاي نفت از اهداف جانبي سفر رايس به منطقه است.با تمام اين تفاسير با توجه به تحولات منطقه به ويژه مخالفت گسترده مردم عراق با توافقنامه امنيتي و نيز انزجار عمومي خاورميانه از سياستهاي كاخ سفيد در كنار رويكرد كشورهاي منطقه به ايران كه نمودن آن در سفر العطيه دبير كل شوراي همكاري خليج فارس به تهران مشاهده گرديد و نيز اتحاد ميان سوريه ولبنان ميتوان گفت كه سفر كنوني رايس نيز دستاورد چنداني نخواهد داشت. البته در زمينه فلسطين اعراب توافقاتي با واشنگتن اعلام كردهاند كه آن نيز بيش از آنكه اجرايي باشد در جهت ايجاد آرامش در منطقه و جلوگيري از تحريك واشنگتن در روزهاي پاياني كار بوش ميباشد.براين اساس ماركوپولوي كاخ سفيد در نوزدهمين سفر خود نيز بيش از هرچيز به جنبه تبليغاتي سفر مينگرد چنانكه وي نيز اعتراف كرده صلح خاورميانه در سال 2008 دور از دسترس ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي با برگه سازش فلسطين به عنوان اصل اول تحولات خاورميانه و حتي عرصه بين الملل در كنار سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و شرايط بحراني حاكم بر غزه با تحولات جديدي مواجه گرديده كه اساس آن را سازش كاري جديد اعراب و صهيونيست ها تشكيل مي دهد. مقامات رژيم صهيونيستي در اين رابطه بر گفت وگو و بررسي طرح صلح اعراب (سال 2002) تاكيد كرده و حتي از جايگزيني آن به جاي سازش با تشكيلات خودگردان سخن گفته اند. شيمون پرز، رئيس رژيم صهيونيستي اعلام كرده است كه اين رژيم حاضر به مذاكره با تمام اعراب ميانه رو و كنار نهادن مذاكره با تشكيلات خودگردان است. ايهودباراك، وزير جنگ و نيز ليوني، رئيس حزب كاديما نيز اصل بررسي طرح ملك عبدالله را مطرح كرده اند. از سوي ديگر در كشورهاي عربي نيز برخي مقامات اردني و مصري از استمرار و توسعه مذاكرات براساس آنچه در اجلاس آناپوليس (1386) صورت گرفته بود خبر داده اند. همچنين برخي منابع خبري از گرايش عربستان و برخي ديگر از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به تغيير مفاد طرح صلح اعراب به نفع رژيم صهيونيستي سخن به ميان آورده و حتي نشست «تركي فيصل» با برخي مقامات صهيونيستي و انگليسي در آكسفورد را در اين راستا ارزيابي كرده اند. با توجه به تحولات فلسطين و عرصه بين الملل گرايش طرفين به اين مذاكرات كه بيشتر در جوي رسانه اي است تا اقدامي عملي را مي توان از چند منظر مورد بررسي قرار داد: الف) آنچه مسلم است رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با بحران شديد سياسي و اجتماعي مواجه است كه حتي تشكيل ائتلاف براي نخست وزيري ليوني را نيز باشكست مواجه ساخته است. از سوي ديگر صهيونيست ها در برابر مقاومت مردم غزه ناتوان گرديده اند به ويژه اينكه اين مقاومت به كرانه باختري و حتي اراضي اشغالي 1948 و 1967 نيز كشيده شده كه حوادث «عكا» و بيت المقدس در اين چارچوب است. بر اين اساس صهيونيست ها تلاش مي كنند تا با درگير نمودن اعراب در طرح هاي سازش زمان را از فلسطينيان و اعراب بگيرند تا بلكه خود با فراق بال بيشتري به حل بحران هاي داخلي خود بپردازند و از سوي ديگر طرف هاي عربي را همچنان براي يافتن يك راه حل عربي مناقشه فلسطين مشغول كنند. با توجه به رويكرد به ظاهر جامعه صهيونيستي به پايان مناقشه با اعراب، اين موضوع مي تواند حمايت هاي بيشتري از كشورهاي غربي براي نخست وزيري ليوني فراهم كند. رژيم صهيونيستي با كنار نهادن طرح سازش با تشكيلات خودگردان فلسطين عملا پرونده سازش را كه به مرحله باز پس دادن اراضي اشغالي و بيت المقدس و نيز بازگشت آوارگان نزديك شده بود مختومه نموده تا در آينده نيز در صورت بازگشايي از نقطه صفر آن را آغاز و اين اصول را حذف نمايد. بهره گيري از ظرفيت هاي كشورهاي عربي از سوي رژيم صهيونيستي براي اعمال فشار بيشتر بر فلسطينيان در پذيرش تمديد آتش بس 6 ماهه و نيز ادامه يافتن تحريم غزه به عنوان عامل براي به سازش كشاندن مقاومت و اعمال فشار اعراب به سوريه براي انجام مذاكرات مستقيم با اسرائيل است. در حقيقت تلاش صهيونيست ها براي ايجاد يك جبهه عربي : صهيونيستي در برابر جبهه لبناني و سوري است كه روابط گسترده اي را آغاز كرده اند و از آنجايي كه اين جبهه با جريان مقاومت و ايران اسلامي ارتباطات تنگاتنگي دارد رژيم صهيونيستي و كشورهاي سازشكار عربي آن را تهديدي براي منافع خود قلمداد مي كنند. ب) در خصوص گرايش فزاينده كشورهاي عربي به پيگيري طرح هاي صلح و سازش با رژيم صهيونيستي و اهتمام مقامات سياسي اين كشورها به آن در شرايطي كه رژيم صهيونيستي در موفقيت شكننده و متزلزل هم از نظر داخلي و هم در عرصه منطقه اي و بين المللي قرار دارد بايد به اين نكته توجه داشت كه بدون ترديد اين تحركات در چارچوب يك سناريوي آمريكايي در حال اجراست. آمريكايي ها در اين سناريو براي مشغول كردن كشورهاي عربي و مديريت آنها در شرايط ابهام آلود توانمندي هاي خود در منطقه، تلاش مي كنند كه در تعامل با آنها از ديپلماسي چماق و هويج استفاده كنند. واشنگتن از يك طرف به منظور ترغيب برخي از اين كشورها مثل مصر به برگزاري نشست آناپوليس - 2 يك وام 5/1 ميليارد دلاري مي دهد و از سوي ديگر با طرح امكان گفت وگوي گسترده آمريكا با ايران براي حل مشكلات في مابين، كشورهاي عربي را از دور شدن آنها از حلقه استراتژيك آمريكا و كم رنگ شدن اهميت و جايگاه راهبردي آنها در سياست هاي كاخ سفيد مي ترسانند. براي كشورهاي عربي بهترين نوع رابطه ميان ايران و آمريكا نه صلح و نه جنگ بلكه تداوم خصومت و عدم اعتماد است و هر نوع خلل و ايجاد شبهه در اين نوع رابطه را مغاير با منافع خود مي دانند. لذا در چنين شرايطي آمريكايي ها سعي دارند با برگ برنده ايران در روابط خود با كشورهاي عربي آنها را بيشتر به سوي رژيم صهيونيستي متمايل كنند تا از آنها امتيازات بيشتري براي تل آويو در شرايط بحراني اين رژيم دريافت كنند. به اين ترتيب مشاهده مي شود كه كشورهاي عربي ناخودآگاه در چارچوب سناريوي آمريكايي به رويكردهاي به شدت سازشكارانه با اسرائيل و حتي عدول از طرح هاي سازش پيشين خود به نفع رژيم صهيونيستي روي مي آورند. هدف آنها، حفظ موازنه قدرت در منطقه، ممانعت از عادي شدن روابط آمريكا و ايران و جلوگيري از تنزل جايگاه منطقه اي خود در نزد آمريكا است. در همين حال با توجه به پايان دوران كاري ابومازن اين سناريو نيز مطرح است كه اعراب با اين تحركات در كنار حمايت هاي سياسي و مالي از ابومازن براي تمديد دوران رياست وي بر تشكيلات خودگران تلاش مي كنند. حمايت هاي مالي (150 ميليون دلار) آمريكا از ابومازن و تاكيد بر سركوبي مقاومت مي تواند در اين چارچوب باشد. به هر تقدير اين رويكردها به هر عنوان كه باشد مسلماً به تشديد حملات به فلسطينيان منجر خواهد شد چرا كه كارنامه صهيونيست ها نشان مي دهد آنها هر زماني كه به مذاكره روي آورده اند از يك سو به توسعه طلبي در اراضي اشغالي ادامه داده اند. از سوي ديگر از ابزار سركوب به عنوان راهكار گرايش مقاومت به سازش بهره برده اند. لذا در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي در بحران گرفتار آمده و مقاومت نيز در تمام اراضي اشغالي گسترش يافته رويكرد اعراب به طرح هاي سازش بدترين گزينه براي مقاومت محسوب مي شود و فلسطيني ها هرگز اين خيانت را نخواهد بخشيد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام هاي يك انتخابات انتشار نتايج انتخابات آمريكا چنانكه پيش بيني مي شد با پيروزي دموكرات ها و ورود ابوماي سياه پوست به كاخ سفيد همراه گرديد. در اين ميان دو نكته اساسي قبال تامل است اولا گرايش مردم به حضور در انتخابات كه برخي منابع تا 70 درصد واجدين شرايط را اعلام كرده اند ثانيا استقبال جهاني از پيروزي اوباما . هرچند كه دموكرات ها اين روند را از نتايج عملكردهاي گذشته و طرح هاي آينده خود عنوان مي كنند اما اين امور بيانگر واقعيت هاي ديگري در صحنه آمريكا و عرصه بين الملل مي باشد .در باب رويكرد مردم به حضور در انتخابات و راي دادن به اوباما مي توان گفت كه مردم اين كشور از نگاههاي سنتي ناراضي مي باشند و خواستار ورود به ابعاد جديد مي باشند . اين امر برگرفته از ناكامي سنتي ها در اجراي اهداف مردم است كهآنها را به مشاركت در انتخابات و پذيرش رئيس جمهوري با چهره اي سياه گرديده است . در بعد جهاني نيز مي توان گفت كه با توجه به انزجار جهاني از سياست هاي جنگ طلبانه واشنگتن در سال هاي اخير اكنون جهانيان با آمدن يك دموكرات خواستار تغييراتي بنيادين در سياست هاي آمريكا مي باشند . به عبارتي استقبال جهاني از اوباما نبوده است بلكه استقبال از تغيير در ساختار اجتماعي و سياسي آمريكا است كه بيانگر گرايشات مردم اين كشور به پايان دادن به توسعه طلبي و گرايش همزيستي مسالمت آميز با تمام اقشار جامعه جهاني است . هر چند كه جهانيان چندان اميدي به تغييرات گسترده در سياست خارجي آمريكا ندارند اما اميدوارند تا سنت شكني در انتخاب رئيس جمهور به سنت شكني در سياست جهاني آمريكا و رويكرد به چند جانبه گرايي به جاي نظام تك قطبي منجر شود .
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعلام نارضايتي آمريكايي ها انتخابات آمريكا ديروز در حالي برگزار شد كه ميزان مشاركت مردمي در آن نكتهاي قابل توجه بود. بر اساس آمار منتشره بيش از60 درصد مردم آمريكا در پاي صندوقهاي راي حاضر شده بودند تا شاهد روند تغيير دولت در كشورشان باشند. آمارها نشان ميدهد كه اين مشاركت در سه دهه اخير بيسابقه بوده كه خود بيانگر حقايق و تحولاتي جديد در ساختار آمريكا است. هرچند كه رسانههاي غربي تلاش كردند تا اين امر را نشانه دموكراسي غربي معرفي و حتي خواستار تكرار آن در ديگر كشورها گردند اما در واقع اين مشاركت دلايل ديگري داشته كه برگرفته از نارضايتي گسترده مردم از دستگاه حاكمه و تلاش همگاني براي تغيير اين ساختار است. عملكردهاي8 ساله دولت بوش و در كل جمهوريخواهان اكنون نتيجهاي جز تشديد بحرانهاي داخلي به ويژه در بخش اقتصاد به همراه نداشته است.در عرصه جهاني نيز آمريكا با چالشهاي گستردهاي مواجه گرديده كه حداقل آن تاكيد جهان بر پايان هژموني آمريكايي و لزوم تغيير در جمع بازيگران ميباشد. اين فرايند نيز چندان خوشايند ملت آمريكا كه خود را مهد دموكراسي عصر حاضر ميدانند نميباشد و ازآن ابراز نارضايتي ميكنند.در چنين شرايطي و با توجه به جو خفقان كه در سالهاي اخير در آمريكا ايجاد گرديده به گونهاي كه بسياري از تظاهراتهاي مردمي سركوب و فعالان ضد جنگ بازداشت شدهاند، ملت آمريكا براي بيان اعتراض خود به سياستهاي كنوني مسير حضور در انتخابات را در پيش گرفتهاند. گرايش آنها به اوباما را ميتوان تاكيدي بر اين روند دانست. مردم آمريكا نه به اوباما بلكه به كل دموكراتها راي دادهاند تا شايد بدين وسيله به سياستهاي جنگ طلبانه جمهوريخواهان پايان دهند. هرچند كه دموكرات نيز مانند جمهوريخواهان در يك مسير حركت ميكنند اما سياست آنها چندان براساس جنگ نميباشد و بيشتر ضمن رسيدگي به وضعيت داخلي به واسطه حقوق بشر و ادعاي دموكراسي، امور خويش را پيش ميبرند.در اين شرايط مردم آمريكا با حضور پاي صندوقهاي راي رسما نارضايتي خود از جنگ طلبان را اعلام كرده و به رئيس جمهور جديد نيز هشدار داده كه آنها ديگر طالب جنگ نميباشند لذا سياست خارجي بايد براساس اصل خروج از عراق و افغانستان و مصالحه با تمام كشورها بر اساس اصل همگرايي جهاني تدوين گردد چرا مسلما انتخاباتهاي ديگري نيز در راه است و دموكرات ها براي حفظ قدرت چارهاي جز پذيرش خواست مردم ندارند.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افول بازيگري آمريكا جرج بوش و تيم نومحافظه كار وي درحالي به روزهاي پاياني دوران كاري خود رسيد كه بررسي كارنامه 8 ساله وي بيانگر تحولاتي قابل تامل است كه شايد در كمتر دورهاي از تاريخ آمريكا بتوان آن را مشاهده كرد. بوش در حالي در سال 2000 قدرت را در دست گرفت كه سياستهاي كلينتون با محوريت رفاه مردمي از يك سو به بهبود شرايط زندگي مردم آمريكا منجر شده بود و از سوي ديگر تا حدودي جايگاه جهاني آمريكا بهبود يافته و آن توانسته بودند با نام دموكراسي و مردم سالاري به اهداف توسعه طلبانه خود دست يابند. اكنون در كارنامه بوش اجراي سياستهاي توسعه طلبانه همچون دورانهاي گذشته آمريكا مشاهده ميشود اما در اين عرصه تفاوتهايي مشاهده ميشود. در صحنه داخلي بوش به رغم فضاي امنيتي ايجاد كرده نتوانست نه امنيت را براي مردم تامين كند چنانكه هم اكنون نيز ناظران سياسي و اطلاعاتي غرب افزايش تهديدات تروريستي عليه آمريكا را مطرح ميكنند. در زمينه اقتصادي نيز براي تهديد ايجاد شده در امور مالي و ورشكستگي اقتصاد ايالات متحده بيانگر كاركرد نادرست دوران بوش است. نارضايتي مردمي و برگزاري تظاهراتهاي گسترده و اعلام عدم اطمينان80 درصد مردم آمريكا به آينده كشورشان از ديگر دستاوردهاي عرصه داخلي آمريكا است. در عرصه بينالمللي نيز هرچند كه تيم نومحافظه كار بوش با ادعاي حمله پيش دستانه و سلطه بر خاورميانه آغاز گر دو جنگ افغانستان و عراق و نيز بحران آفريني در ساير كشورهاي منطقه نظير جنگ 33 روزه صهيونيستها عليه لبنان بود اما كارنامه بوش در اين عرصه نيز چندان مطلوب نميباشد. اولا آمريكا در اجراي اهداف خود در عراق و افغانستان ناكام ماندهاند چنانكه سران نظامي و سياسي صراحتا اين مهم را اعتراف كردهاند. رويكرد به گردهمايي شبه نظامي و حتي گروههاي تروريستي طالبان براي حل بحران عراق و افغانستان خود سندي براين كاركرد ميباشد. ثانيا آمريكا در زمينه مقابله با آنچه محور شرارت با تركيبي از ايران، كره شمالي، سوريه و گروههاي مقاومت لبنان و فلسطين بود ناكام مانده چنانكه ناظران سياسي آمريكا بر پايان اين سياست سوخت و لزوم مذاكره با اين گروهها براي خروج آمريكا از بحران جهان اعتراف كردهاند. ثالثا آمريكا در حفظ پايگاههاي گذشته نيز ناتوان بوده چنانكه تحولات آمريكاي لاتين، خاورميانه و شرق آسيا خواسته بر اين اصل ميباشد. رابعا عدم توانايي در مقابله با بازيگري بزرگي چون چين و روسيه كه نمود آن را در ناكامي طرح گرجستان و توسعه طلبي در آسياي مركزي و قفقاز و بالكان مشاهده گرديده از ديگر كاركردهاي بوش ميباشد. خامسا شكست در طرح ترويج دموكراسي آمريكايي كه از شعارهاي اين كشور است از ديگر دستاوردهاي دوران بوش ميباشد. بوش نه تنها به اين مهم دست نيافت بلكه حوادثي چون گوانتانامو، ابوغريب، زندانهاي مخفي در اروپا در كنار جنايت در عراق و افغانستان،وجهه واقعي دموكراسي آمريكايي را نشان داد به گونهاي كه جهانيان صراحتا خواستار پايان سردمداري آمريكا بر جهان شدند. براين اساس ميتوان گفت كه بوش ويرانهاي براي آمريكا و جانشيني خود به ارث گذاشته است كه تاسالها ميتواند اين كشور را در انزواي داخلي قرار دهد به ويژه اينكه مردم نيز خواستار ورود به عرصه داخلي و پايان بازيگري خارجي شدهاند.
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مذاكره با ميانه روها براي مهار افراطي ها رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير از بررسي طرح صلح اعراب معروف به طرح ملك عبدالله(سال 2002 ) خبر داده اند . هرچند كه صهيونيست ها در 6 دهه گذشته همواره از مسئله مذاكره با اعراب براي رسيدن به اداف توسعه طلبانه و سرپوش نهادن بر جنايت هايش بهره برداري كرده است اما نكته مهم در گرايش كنوني آنها ، تاكيد سران تل آويو بر مذاكره با ميانه روها و كنار نهادن مذاكره با افراطيون مي باشد . در اين چارچوب شيمون پرز رئيس اين رژيم اعلام كرده بود كه زمان آن فرا رسيده تا با كنار نهادن مذاكرات با سوريه و فلسطينيان بر اساس طرح صلح اعراب به مذاكره با ميانه روها بپردازيم . صهيونيست ها بر اين باورند كه در شرايط كنوني توانايي مقابله با سوريه و فلسطيني ها را ندارند لذا براي رسيدن به اهدافشان بايد به ساير كشورهاي عربي همچون عربستان و كشورهاي عربي حوزه خليج فارس روي آورند . اين امر با دو هدف عمده اجرا مي شود اولا با آمدن كشورهايي مانند عربستان ، امارات ، قطر ، به روند مذاكرات ساير كشورهاي كوچك عربي خاورميانه و آفريقا نيز به سمت مذاكره روي مي آورند كه در نهايت مي تواند ساير كشورهاي اسلامي را نيز به اين سمت سوق دهد . ثانيا افراطيوني چون گروههاي فلسطيني ، سوريه و لبنان در محاصره رژيم صهيونيستي و ساير كشورهاي عربي قرار مي گيرند كه در نهايت با سياست تحريم و انزوا مي توان آنها را يا به روند مذاكرات وارد ساخت و يا اينكه مانع از فعاليت آنها شد . بر اين اساس صهيونيست ها تلاش دارند تا با نام مصالحه با اعراب ميانه رو از فعاليت ساير كشورهاي عربي و فلسطينيان جلوگيري نمايند تا در لواي آن اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند .
+
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چماق و هويج ابومازن عليه مقاومت بررسي سياست هاي ابومازن در قبال گروههاي فلسطيني بيانگر رويكرد آن به تحركات دوگانه براي رسيدن به اهداف شخصي است . وي از يك سو با بهره گيري از نيروهاي امنيتي به سركوب گروههاي ديگر مي پردازد و مانع از فعاليت آنها مي شود . و از سوي ديگر از روند مذاكره با آنها سخن گفته وحتي ساير گروهها را به عدم سازش متهم مي كند . نكته قابل توجه آنكه ابومازن در اين روند به نوعي چماق و هويج روي آورده تا در لواي آن بتواند مهمترين هدف خود يعني سركوب حماس در غزه و به سازش كشاندن آن با صهيونيست ها را محقق سازد . ابومازن دريافته كه سركوب صرف موجب محبوبيت حماس و حتي انتقاد جهاني مي شود .در مقابل وي مي داند كه براي تمديد دوران رياست بر تشكيلات خودگردان و اجراي طرح هاي آمريكا و صهيونيست ها بر اساس نقشه راه چاره اي جز كنار نهادن مقاومت ندارد . بر اين اساس وي بر اصل مصالحه تاكيد مي كند در حالي كه در بندهاي طرح 14 ماده اي مبارك نيز اهداف ابومازن مبني بر حضور نيروهاي عربي رد غزه براي خلع سلاح مقاومت و نيز لزوم واگذاري تمام امور به تشكيلات خودگردان در كنار پذيرش تمام سازش ها و تعهدات آن با صهيونيست ها گنجانده شده است . بر اين اساس مي توان گفت كه بخشي از تحركات نظامي دستگاههاي امنيتي ابومازن در كرانه باختري براي سركوب مقاومت جهت سوق دادن آنها به پذيرش مفاد طرح 14 ماده اي مبارك است كه بازهم دستارودهايي براي و دوستان آمريكايي و صهيونيست آن دارد. البته وي با يك چالش مواجه است و آن در بندهاي مذكور طرح مبارك از سوي حماس و نيز گسترش يافتن مقاومت به اراضي اشغالي 1948 و 1967 است كه دور از دسترش ابومازن مي باشد. البته ابومازن با سياست چماق به نوعي خوش خدمتي براي صهيونيست ها مي پردازد تا در شرايط بحراني كنوني كمتر درگير تحولات اراضي فلسطيني نشين باشند و بيشتر به سامان دهي به بحران هاي داخلي بپردازند در حالي كه در كنار آن ابومازن از برخي امتيازات نظامي و مالي برخوردار مي شود .
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري براون در خاورميانه گوردون براون نخست وزير انگليس ديروز براي سفري دورهاي به خاورميانه وارد شد تا بار ديگر گرداننده سياستهاي جهاني لندن باشد. برنامه سفر وي شامل ديدار از عربستان، كويت، قطر و امارات ميباشد. براون در حالي به خاورميانه وارد گرديده كه لندن با چالشهاي عديدهاي در عرصه داخلي و بينالمللي مواجه است كه لزوم احياي بازيگري انگليس در خاورميانه را توجيه ميسازد. از يك سو در عرصه داخلي براون جايگاه چنداني ندارد به ويژه اينكه ضعف وي در حل بحران اقتصادي،چالشها و مشكلات بسياري را براي مردم به همراه داشته است. در عرصه منطقهاي و بينالمللي نيز انگليس به دليل معطوف شدن به عراق و افغانستان نتوانسته چندان موفق عمل كند و به نوعي در انزواي نسبي قرار گرفته است. در اين شرايط براون با حضور در خاورميانه به عنوان يكي از مراكز اقتصادي و سياسي جهان تلاش ميكند تا اهدافي ويژه را پيگيري نمايد. مهمترين بخش سياستهاي براون را خواستههاي اقتصادي تشكيل ميدهد. بحران شديد مالي در حالي انگليس و اروپا را در برگرفته كه كشورهاي عربي به دليل افزايش بهاي نفت درآمدهاي قابل توجهي كسب كردهاند. اكنون براون در كنار ساير بازيگران اروپايي نظير سران فرانسه و آلمان تلاش دارد تا اين سرمايهها را به سمت اروپا سوق دهد. براون پيش از اين اعلام كرده بود كه كشورهاي شرقي (به ويژه خاورميانه)براي حل بحران اقتصادي غرب كمكهاي بيشتري داشته باشند.در همين چارچوب براون نيز فروش تسليحات نظامي، امضاي قراردادهاي نفتي و هستهاي و نيز سرمايهگذاري مستقيم اعراب در غرب را پيگيري كند. براون با اين بازيگري سعي دارد تا ضمن كاهش چالشهاي داخلي ،گامي براي اهداف كل اروپا بردارد تا زمينهاي براي احياي نقش منطقهاي و جهاني لندن باشد. نكته ديگر آنكه براون در حاشيه اين سفر مسائلي چون بررسي پرونده عراق و امضاي توافقنامه امنيتي با اين كشور، تحولات فلسطين لبنان و سوريه و چگونگي سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي، مسئله هستهاي ايران و بعضا شيطنتهاي غرب در قبال آن، وضعيت افغانستان و چگونگي مصالحه با طالبان و ... را پيگيري ميكند. در مجموع ميتوان گفت كه سفر براون به خاورميانه بيش از هر چيز جنبه اقتصادي دارد كه بيشترين تاثير را بر سياستهاي داخلي و جهاني لندن دارد. به عبارتي ديگر لندن تلاش دارد تا از اعراب به عنوان ابزاري براي خروج از بحران اقتصادي استفاده نمايد در حالي كه در اين چرخه اجراي برخي تحولات منطقهاي را نيز خواستار ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دردسرهاي بوش براي رئيس جمهور بعدي آمريكا نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا در حالي دو روز ديگر از سوي مردم انتخاب ميشود كه جانشين بوش در كاخ سفيد از هم اكنون با دغدغههاي بسياري مواجه است. در عرصه داخلي بحران شديد اقتصادي و نارضايتي مردم از سياستمداران از مهمترين چالشها است كه ميتواند بخش اصلي سياست آينده آمريكا را تشكيل دهد. اين امر چنان مهم است كه اوباما و مك كين محور تبليغات خود را به اين عرصه اختصاص دادهاند. در عرصه بينالملل نيز جانشين بوش با مسائل متعددي مواجه است. اولا ، هرچند كه آمريكا هزاران ميليارد دلار براي جنگ عراق و افغانستان هزينه كرده اما دستاوردي جز تلفات بالا (تقريبا 4500 نفر ) و تخريب وجهه جهاني نداشته است. تيم جديد كاخ سفيد به خواست مردم و به دليل چالشهاي گسترده كشورش بايد بيش از هر چيز به اين امور رسيدگي كند. هرچند كه طرح خروج از اين كشورها مطرح نخواهد شد اما كاهش نيرو و اجراي اشغالگري از طريق مذاكره وتوافقنامهها امري قابل توجه مي باشد. ثانيا مسئله محورهاي شرارت شامل ايران و سوريه و كره شمالي، گروههاي لبناني و فلسطيني كه بازيگراني چون چين و روسيه از ديگر چالشهاي جانشين بوش است. آنچه مسلم است افكار عمومي آمريكا ديگر طالب جنگ نميباشد و خواستار مصالحه است در اين ميان نامزدهاي انتخابات در حالي از مذاكره با تمام دشمنان سخن گفتهاند كه محور تحرك آنها را مهار سازشكارانه تشكيل ميدهد. به عبارتي آنها با رويكرد ديپلماتيك براي مقابله و بهره گيري از ظرفيتهاي دشمنانشان استفاده ميكنند. اساس اين طرح را ايران، روسيه و چين تشكيل ميدهد. ثالثا حفظ متحدان سنتي سياستهاي بوش سبب شده تا متحدان سنتي آمريكا شامل اروپا، كشورهاي شرق آسيا و ممالك عربي و بازيگران آمريكاي لاتين به ديده ترديد به آمريكا نگريسته و حتي در برابر آن قرار گيرند. بهبود روابط با اين كشورها و استفاده از ظرفيتهاي آنان براي اجراي اهداف جهاني به جاي اجراي سياستهاي نظامي گري از جمله كاركردهاي آينده آمريكا است. اين در حالي است كه سياستهاي بوش ديگر متحد چندان براي آمريكا باقي نگذاشته لذا جانشين وي در اين عرصه نيز چالش خواهد داشت. رابعا احياي جايگاه دموكراتيك در ميان كشورها و افكار عمومي در كنار سازمان ملل از ديگر چالشهاي جانشين بوش است. سياستهاي خودكامه نومحافظه كاران و دوري آنها از افكار عمومي سبب شده تا وجهه جهاني آمريكا تخريب گردد. لذا جانشين وي چارهاي جز اصلاح ساختارهاي جهاني و رويكرد به سازمانهاي بينالملل ندارد اين در شرايطي است كه رسيدن به اين مهم بسيار دشوار گرديده است. براين اساس چنانكه ناظران سياسي و اقتصادي و نظامي تاكيد كردهاند ساكن بعدي كاخ سفيد وارث 8 سال ويرانگري بوش خواهد بود كه از پيش، سرنوشت رئيس جمهور بعدي را تعيين كرده است. به عبارتي ديگر جانشين بوش از هم اكنون دغدغههاي كاركردهاي خود را ميشناسد و چارهاي جز حركت در اين مسير ندارد و اين خود چالشي بزرگ براي رئيس جمهور بعدي آمريكا است.
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رقابت ميان اعراب خاورميانه در حالي با محوريت تحولات فلسطين همچنان محور تحولات بين المللي مي باشد كه مسئله روند سازش ميان اعراب و صهيونيست ها محور اصلي اين تحولات را تشكيل مي دهد . نكته مهم در اين عرصه تلاش غرب براي ايجاد رقابت ميان كشورهاي عربي براي رويكرد به رژيم صهيونيستي است . پس از آنكه مقامات ارشد سياسي ، نظامي و اطلاعاتي آمريكا و اروپا نظير گيتس ، مولن ، كوشنر ، استاين ماير به خاوريمانه سفر كردند تحركي جديد در ميان كشورهاي عربي ايجاد گرديده است كه اساس آن را به نحوي حركت در مسير سازش با تل آويو با نام صلح خاورميانه تشكيل مي دهد . روايزني هاي گسترده مبارك رئيس جمهور مصر با مقامات صهيونيستي و تشكيلات خودگردان و حتي سفر وي و نمايندگانش به فرانسه و كشورهاي عربي،انتشار اخباري مبني بر ديدارهاي پنهاني برخي مقامات عربستاني با صهيونيست ها ، اعلام سفر گروهي از قطر براي احداث دفتر حافظ منافع در قطر ، برخي مذاكرات اقتصادي امارات با صهيونيست ها و... را مي توان از نشانه هاي اين روند دانست . در بررسي اين رفتار اعراب مي توان گفت كه كشورهاي غربي كه به دليل بحران اقتصادي و تغيير دولت در آمريكا توانايي بازيگري در فلسطين را ندارند برآنند تا با بازگشايي پرونده صلح اعراب با تلآويو اهداف خود و دوستان صهيونيست خود را محقق سازند . بر اين اساس با ايجاد جو رقابت ميان كشورهاي عربي با عنوان تهديد به انزواي منطقه اي و جهاني آنها خواستار رويكرد آنها به تل آويو هستند در حالي در لواي آن تشديد مجازات فلسطيني ها را پي گيري مي كنند .
+
نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با شوراهاي بيداري يك سال پيش ،آمريكا براي كاهش بحرانهاي امنيتي و نيز بهرهگيري از نيروهاي داخلي براي جبران كمبود نيرو به تشكيل شوراهاي بيداري پرداخت. بر اساس اين طرح افراد به اصطلاح ميانه رو از ميان اهل سنت و عشاير بالغ بر 70 هزار نفر در قالب نيروهاي شبه نظامي تجهيز شدند. بر اساس اين طرح اين افراد ماموريت مقابله با افراطيون و القاعده را بر عهده داشتند. به عبارتي ديگر آمريكاييها تلاش داشتند تا با نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيتي از عراقيها براي سركوب دشمنان استفاده نمايند. اين طرح در حالي اجرا شد كه دولت مركزي و بسياري از سياسيون و مردم با آن مخالف بودند چرا كه آن را گامي براي تضعيف دولت مركزي و نيز آغاز جنگ عراقي ميدانستند در حالي كه اشغالگران در لواي آن جنايتها و كاستيهاي خود را پنهان ميساختند. آمريكاييها در حالي بيش از يك سال از اين شورا بهره برداري نمودند كه در مقطع كنوني بار ديگر استفاده از آنها را در لواي ديگر در دستور كار قرار دادهاند. بر اساس طرح جديد آمريكا، اين شوراها در قالب نيروهاي امنيتي تحت نظارت دولت بغداد قرار ميگيرند تا عامل برقراري نظم و امنيت باشند. هرچند كه اين اقدام گامي براي واگذاري امور امنيتي به دولت مركزي عنوان شده است اما بررسيها از چالشهاي خاصي در اين روند حكايت دارد.اولا اين نيروها بخشي از حاميان حزب بعث ميباشند كه نگرش انتقام گيري مرگ صدام حسين و بازگشت به دوران گذشته را دارند. ثانيا اين نيروها با گزينش صحيح انتخاب نشدهاند كه خود عاملي براي بحران داخلي در نيروهاي امنيتي ميتواند باشد به ويژه اينكه نفوذ نيروهاي افراطي در اين چرخه بسيار گسترده است. ثالثا آمريكاييها كه اين نيروها را آموزش دادهاند، سلطه و تسلط خاصي بر آنها دارند لذا ميتوانند به عنوان ابزار فشاري بر ضد دولت مالكي و حتي اجراي كودتاي نظامي عليه وي در صورت نپذيرفتن توافقنامه امنيتي مورد بهره برداري قرار گيرند. رابعا عملكرد شوراهاي بيداري به ويژه در مناطق عشايري چندان مثبت نبوده و نارضايتيهاي مردمي را به همراه داشته است لذا ورود آنها بر چرخه امنيتي دولت، ميتواند به تضعيف جايگاه مردمي دولتمردان بغداد منجر گردد. براين اساس ميتوان گفت كه آمريكايي كه روزي از شوراي بيداري به عنوان ابزاري براي دست يابي به اهداف امنيتي استفاده كردهاند اكنون نيز تلاش دارند تا از آن براي رسيدن به اهداف ديگري به ويژه ايجاد دو دستگي ميان نيروهاي امنيتي عراق دست يابند.اين امر همچنين در شرايطي كه آمريكا با بحران شديد اقتصادي مواجه است ميتواند ماهانه ميليون دلار صرفه جويي هزينه براي آمريكا داشته باشد چرا كه پرداخت حقوق اين افراد ديگر مربوط به عراق است و آمريكا از آن سلب مسئوليت ميكند.
+
نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري چند جانبه مصر كه تلاش دارد تا بازيگري فعال در منطقه باشد به دليل كاهش نقش اردن و تركيه و نيز نيازهاي غرب به حضور بازيگري منطقهاي بار ديگر در تحولات فلسطين فعال گرديده است. مصريها تلاش دارند تا در موازنهاي چند وجهي ضمن اجراي اهداف طرحهاي به اصطلاح صلح، منافع خود را در منطقه و عرصه بينالملل تامين نمايند. اين رفتارها در چند محور قابل بررسي است. اولا طرح اوليه مصريها ارائه سناريوي صلح و اتحاد ميان گروههاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان است. آنها با ارائه طرح 14 مادهاي و رايزني با تمام گروههاي فلسطيني براي رسيدن به اين مهم فعاليت ميكنند. قاهره براي اجرايي كردن اين مسئله، نشستي را براي دسامبر در نظرگرفته است در حالي در حاشيه اين اقدام مسائلي حاشيهاي نظير كنار آمدن مقاومت با تكرار رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان، حضور نيروهاي عربي در غزه و در نهايت پذيرش سازش با رژيم صهيونيستي از سوي حماس را پيگيري ميكند.شايد بتوان گفت كه ادامه تحريم ها و بسته نگاه داشتن گذرگاه غزه ، اعمال فشارهايي براي به سازش كشاندن گروههاي فلسطيني باشد . ثانيا محور ديگر طرح مصر را اجراي اصل سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي براساس خواست آمريكا تشكيل ميدهد. بر اساس گزارشهاي منتشره مصر با بودجهاي 5/1 ميليارد دلاري تلاش دارد تا نشست آناپوليس 2 را برگزار كند. ديدارهاي مكرر مقامات مصري با مقامات رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي و غربي را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. هرچند كه مصر اين تحركات را براي صلح فلسطين بر اساس طرح اعراب (ملك عبدالله 2002) عنوان ميكند اما محور اصلي آن سياست واشنگتن براي صلح اعراب و تل آويو ميباشد. بررسيها نشان ميدهد كه قاهره چرخهاي از رايزنيهاي گسترده با طرفهاي صهيونيستي، فلسطيني و عربي را آغاز كرده كرده در حالي كه كشورهاي غربي نيز با حمايتهاي تبليغاتي و مالي به پشتيباني از آن ميپردازند.مهم آنكه بازيگري مصر و برخي كشورهاي عربي براي سازش در خاورميانه در حالي از محورهاي تحولاتي منطقه شده كه غرب تلاش ميكند تا با اين تحرك به نحوي از فعاليتهاي ضد صهيونيستي فلسطينيان و اعراب در شرايطي كه تل آويو در بحران سياسي قرار دارد جلوگيري نمايد در حالي كه پيش ازاين بارها اعتراف كرده است كه روند سازش شكست خورده و ديگر اميدي به اجراي آن در سال 2008 وجود ندارد.مصر كه از خواسته هاي آمريكا ، صهيونيست ها ، اعراب و تشكيلات خودگردان آگاه است تلاش مي كند تا با استفاده از امكانات و نيازهاي تمام طرف ها ، منافع كلاني را كسب كند كه محور اصلي آن را خروج از انزواي منطقه اي تشكيل مي دهد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياست چماق و هويج آمريكا در عراق دولتمردان كاخ سفيد در حالي براي خروج از چرخه سياست آماده مي شوند كه تحولات عراق همچنان محور اصلي برنامه هاي آنها است. تيم نومحافظه كار بوش در حالي از قدرت كناره گيري مي كند كه پس از 5 سال هنوز دستاوردي در عراق نداشته در حالي كه عامل اصلي براي ثبت موفقيت در كارنامه 8 ساله آنها، كسب حداقل موفقيت در اين كشور است. با توجه به اينكه آمريكا نتوانست دولتي لائيك و ضد ديني در عراق تاسيس نمايد از سوي ديگر برخلاف نظر واشنگتن، دولتمردان بغداد به توسعه روابط با كشورهاي منطقه روي آورده اند، اكنون فقط يك سناريو براي آمريكا باقي مانده و آن امضاي توافقنامه امنيتي با بغداد است. براساس اين توافقنامه امنيتي، اشغال عراق از حالت كنوني خارج و به صورت توافقي ميان بغداد و آمريكا اجرا مي شود. به عبارتي آمريكا با برعهده گرفتن امنيت عراق، سناريوي ژاپن و كره جنوبي را در اين كشور تكرار مي كند. آنچه در اين توافقنامه سوال برانگيز گرديده عدم تعيين جدول زماني براي خروج اشغالگران و نيز اعطاي حق مصونيت قضايي به نيروهاي آمريكايي است كه كاملا عراق را به كشوري غيرمستقل تحت حاكميت آمريكا مبدل مي سازد. در اين ميان سران كاخ سفيد كه به هر قيمتي براي امضاي اين توافقنامه تلاش مي كنند برآنند تا با بهره گيري از ابزارهاي مختلف اين توافقنامه را به عراق تحميل نمايند. در اين چارچوب مقامات عراقي از جمله طالباني افشا كرده اند كه واشنگتن بلوكه كردن درآمدهاي نفتي عراق و حتي لغو بخشش بدهي هاي عراق در باشگاه پاريس را مطرح كرده است. نكته قابل توجه آنكه به دليل نزديك تر شدن زمان انتخابات آمريكا و خروج بوش از كاخ سفيد، تحركات مستقيم واشنگتن در قبال توافقنامه نيز تشديد شده است. سفر يك هفته اي «جان نگروپونته»، معاون وزير خارجه آمريكا و چند هيئت نظامي و سياسي به عراق و ديدار آنها با مقامات بغداد و كردستان و نيز تاكيد رايس و گيتس و ساير مقامات كاخ سفيد بر الزام عراق بر امضاي توافقنامه امنيتي خود سندي بر اين تحركات است. با توجه به پيش شرط هاي عراق و نيز تاكيد پارلمان و مردم و مراجع اين كشور به عدم پذيرش توافقنامه امنيتي، آمريكايي ها در كنار سياست چماق، اهداي برخي امتيازات را نيز در نظر گرفته اند تا شايد بدين وسيله به اهداف خود دست يابند. از جمله آنها آزادسازي اسراي عراقي بالغ بر بيش از 10 هزار نفر، اعزام هيئت هايي براي سوق دادن منطقه كردستان به همگرايي و مصالحه با دولت مركزي، اعلام برخي كمك هاي مالي براي بازسازي عراق، واگذاري امنيت بسياري از شهرها و مناطق به ارتش عراق مي باشد. بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه گرايش كشورهاي عربي به آغاز روابط ديپلماتيك با عراق كه با اعزام سفير و نمايندگان اجرا مي شود از جمله مشوق هاي آمريكا براي تحميل توافقنامه امنيتي به مقامات عراقي است. در اين ميان تاكيد پارلمان عراق بر عدم پذيرش زياده خواهي آمريكا و نيز اعتراض هاي مردمي از عمده ترين موانع براي اجراي اين توافقنامه است كه دولتمردان آمريكا را با چالش مواجه ساخته است. اسناد و مدارك نشان مي دهد كه تشديد بحران هاي امنيتي جاري در عراق برگرفته از سياست هاي واشنگتن براي واداشتن مردم و دولت عراق به پذيرش توافقنامه امنيتي است كه تاكنون صدها تن را قرباني ساخته است. جالب توجه آنكه آمريكا براي جلب رضايت بغداد از واگذاري امور شوراهاي بيداري به دولت بغداد خبر داده كه خود اقدامي مهم براي تثبيت قدرت دولت مركزي است. بر اين اساس مي توان گفت كه دولتمردان آمريكا براي فرار از شكست نيازمند امضاي توافقنامه امنيتي با بغداد هستند در حالي كه براي تحقق اين مهم از سياست چماق و هويج استفاده مي كنند كه نتيجه آن تشديد تحركات ديپلماتيك و بحران آفريني جديد آمريكا در عراق است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جدال در وقت اضافه دولتمردان كاخ سفيد كه 8 سال جنگ طلبي را در كارنامه خود دارند اكنون در روزهاي پاياني حضور در قدرت براي كاهش ناكاميها فعاليت ميكنند.محور اصلي سياستهاي كاخ سفيد را پرونده عراق با محوريت تحميل توافقنامه امنيتي به بغداد تشكيل مي دهد .اين توافقنامه كه ماههاست مورد جدال بغداد-واشنگتن ميباشد براي دولتمردان كاخ سفيد داراي اهميت بسياري است چرا كه از آن با نام يك موفقيت ياد ميشود . هرچند اين توافقنامه تاثيري جزيي بر آراي مككين نامزد جمهوريخواهان دارد اما در نهايت تضمين كننده حضور آمريكا در سالهاي آينده در عراق است كه از يك سو مقابله پيش دستانه با طرح احتمالي خروج دموكرات ها از عراق باشد از سوي ديگر راه را براي حضور انحصاري آمريكا در بخش نظامي و نفتي عراق كه عمدتا بر عهده شركتهاي جمهوريخاهان است فراهم ميآورد.در اين شرايط سران واشنگتن با ابرازهاي ديپلماتيك وحتي تهديد و ارعاب براي اجرايي كردن اين توافقنامه تلاش ميكنند.اكنون با پايان يافتن مهلت واشنگتن،حتي سخن از كودتاي نظامي و ايجاد بحرانهاي امنيتي به ميان آمده است.رايس و گيس رسما اعلام كردهاند كه عراق در صورت عدم پذيرش توافقنامه احتمالا با بحرانهاي امنيتي و حتي تقابلهاي سياسي مواجه ميشود كه خود بيانگر طرحهاي آمريكا براي به چالشكشاندن بغداد براي تحميل توافقنامه است.در نقطه مقابل دولتمردان عراق نيز كه دريافتهاند،تيم بوش در وقتهاي اضافه قرار دارند و به دليل چالشهاي داخلي و جهاني نميتوانند چندان تحركي در عراق داشته باشند برآنند تا به هر نحو از امضاي توافقنامه بر اساس شروط آمريكا بويژه عدم تعيين جدول زمان خروج اشغالگران و نيز حذف قانون كاپيتولاسيون (مصونيت قضايي) حداقل تا پايان انتخابات (14 آبان) و تعيين جانشين بود خودداري نمايند.در اين چارچوب دولت مالكي براي كاهش فشارهاي آمريكا با مسائلي چون بررسي توافقنامه در شوراي امنيت ملي،پارلمان،اعلام نظر احزاب و گروههاي سياسي و حتي جلب حمايت كشورهاي منطقه را مطرح ميكند تا در اين چرخه زمان به نفع بغداد پايان يابد در اين ميان حماتي هاي مردم و مراجع از دولت به ابزار قدرتي براي بالا رفتن قدرت چانه زني مالكي مبدل شده كه اشغالگران توانايي مقابله با آن را ندارند.بر اين اساس ميتوان گفت كه تحولات عراق امروز بر اساس تقابل ميان دولت و اشغالگران بر سر توافقنامه امنيتي در جريان است در حالي كه بغداد در اين ميان امتيازاتي چون حذف شوراهاي بيداري،بر عهده گيري امنيت 12 شهر و كمكهاي نظامي و اقتصادي را دريافت كرده درحالي كه به پشتوانه مجلس،ملت و مراجع همچنان در برابر زياده طلبي آمريكا، استقامت كرده كه تاكنون موفقيتي قابل تامل براي دولت مالكي است.
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيه اي بر حمله بالگردهاي آمريكا به سوريه آمريكا كه سوريه را به عنوان يكي از محورهاي شرارت در نظر دارد به رغم مخالفت هاي جهاني همچنان سياست هاي خصمانه در قبال اين كشور را ادامه مي دهد . حمله هلي كوپترهاي آمريكا به سوريه كه 8 كشته برجاي گذاشت نمود بارزي از اين تحركات است كه پس از حمله سال گذشته رژيم صهيونيستي به آنچه ادعا مي شد تاسيسات هسته اي سوريه است اجرا شد .در بررسي دلايل و اهداف آمريكا از تهديد نظامي سوريه مي توان به چالش هاي آمريكا در خاورميانه و تلاش آن براي استفاده دوباره از ابزار بحرانآفريني براي مقابله با اين روند اشاره كرد . آمريكايي ها تلاش دارند تا از يك سو سوريه را به پذيرش خواسته هاي خود مبني برقراري روابط با رژيم صهيونيستي و دوري از ايران وادار سازند از سوي ديگر با معطوف شدن اين كشور به مسائل امنيتي مانع از فعاليت آن در تحولات خاورميانه گردند . اكنون توسعه روابط سوريه با لبنان و عراق و حمايت اين كشور از مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي در كنار رويكرد اروپا به مصالحه با دمشق چندان خوشايند واشنگتن نمي باشد لذا آنها برآنند تا با بحران آفريني نظامي مانع از ادامه اين روند شوند . در اين ميان درخواست برخي كشورهاي عربي براي مقابله آمريكا با سوريه مي تواند از سناريوهاي مطرح در حمله آمريكا به خاك سوريه باشد .برخي محافل رسانه اي و سياسي غرب نيز اين اقدام را هشداري به ايران عنوان كرده اند .به عبارتي ديگر بوش در روزهاي پاياني حيات سياسي خود تلاش دارد تا به بهانه عدم تكرار بحران آفريني امتيازاتي از كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي بويژه اعراب در قبال عراق و فلسطين كسب نمايد. با تمام اين تفاسير اين اقدام آمريكا با هر هدف و عنواني كه اجرا شده باشد يك واقعيت را افشا مي كند كه ادعاي آمريكا مبني بر عدم استفاده از خاك عراق عليه كشورهاي منطقه دروغي بيش نيست لذا مخالفت عراقي ها و منطقه با توافقنامه امنيتي بغداد واشنگتن امري صحيح و اجتناب ناپذير مي باشد . واكنش هاي جهاني به اين رفتار امريكا نشان داد كه جهانيان به سياست هاي جنگ طلبانه واشنگتن مخالف بوده و ديگر پذيرنده اين تحرك نمي باشند .
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همگرايي ميان همسايگان خليج فارس ايران و شوراي همكاري خليج فارس در سالهاي اخير روابط رو به گسترشي را تجربه كردهاند كه بارزترين اين امر را ميتوان حضور احمدينژاد رئيس جمهور كشورمان در نشست سران اين شورا و ارائه طرح 12 مادهاي براي توسعه روابط دو جانبه دانست .در ادامه سياستهاي همگرايانه ميان طرفين ،با سفر عبدالرحمان العطيه دبيركل شوراي همكاري خليج فارس به ايران گامي جديد براي اجرايي تر نمودن توافقات گذشته بداشته مي شود ..اين سفر كه بيانگر نگاه همگرايانه ميان همسايگان خليج فارس ميباشد از آن جهت داراي اهميت است كه طرفين داراي دغدغهها و اهدافي مشترك ميباشند كه ميتواند آنها را پيش از پيش به سوي همگرايي سوق دهد. تلاش براي ارتقاي روابط اقتصادي و كاهش وابستگي به دنياي خارج باتبادلات تجاري، گرايش به فعاليتهاي هستهاي صلح آميز بومي كه ميتواند گامي در جهت توسعه طرفين باشد،اهداف مشترك نفتي در قالب اوپك ، تلاش براي خروج نيروهاي خارجي از خليج فارس با محوريت ايجاد ائتلاف امنيتي منطقهاي كه ثبات را به خليج فارس باز ميگرداند، داشتن دغدغههاي مشترك در قبال تحولات جهان اسلام به ويژه در قبال عراق ، لبنان، فلسطين، كه اصل آنها را مقابله با اشغالگران و رژيم صهيونيستي تشكيل ميدهد، بازيگري واحد در عرصه بينالملل به عنوان قطبي اقتصادي و سياسي كه ميتوانند در معادلات جهاني ايفاي نقش نموده و مانع از يكه تازي قدرتهاي بزرگ گردند و... از مسائل مطرح در روابط ايران و شوراي همكاري خليج فارس است كه مسلما تكيه بر آنها ميتواند به ارتقاي روابط طرفين در ابعادمختلف منجر شود. در اين ميان به رغم تلاشهاي طرفين براي رسيدن به اين مهم ،همچنان برخي عوامل كه برگرفته از دخالتها و سنگ اندازيهاي قدرتهاي بزرگ و رژيم صهيونيستي ميباشد مانع از اجرايي شدن توافقات در سطح واقعي و مطلوب گرديده است. گرايش برخي كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس به همكاري با آمريكا، تكرار ادعاهاي واهي شورا درباره جزاير سه گانه ايران، تلاش غرب براي منفي جلوه دادن توان نظامي و هستهاي ايران در حالي كه اين امور ميتوانند به عنوان مولفهاي براي همكاري نظامي و هستهاي كشورهاي منطقه جهت پايان دادن به مداخلات خارجي استفاده شوند، سياستهاي مغرضانه قدرتهاي بزرگ براي ايجاد شكاف ميان ايران و شوراي همكاري خليج فارس با نام شيعه و سني ، افراطي و ميانه رو و ... را مي توان از موانع اجرايي شدن توافقات ميان طرفين دانست. با تمام اين تفاسير رايزنيهاي انفرادي كشورهاي حوزه خليج فارس با ايران و نيز سفر العطيه به تهران را ميتوان نشانهاي بر همگرايي منطقهاي دانست كه ميتواند به ثبات بيشتر در منطقه و در نهايت اخراج بيگانگان از خليج فارس منجر شود هرچند كه قدرتهاي بزرگ براي رسيدن به اهداف خود در اين روندكارشكني هاي آشكار و پنهاني خواهند داشت .
+
نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جرگهاي براي ائتلاف رهبران سياسي پاكستان و افغانستان و رهبران قبيلهاي پشتون پيرامون بررسي خشونتهاي حاكم بر دو كشور در اسلام آباد در نشستي به نام جرگه كوچك به بررسي تحولات منطقه پرداختند. اين نشست در حالي برگزار شد كه سال گذشته نيز نشست جرگه مشترك با حضور كرزاي و مشرف روساي جمهور دو كشور برگزار گرديد كه توافقات آن چندان اجرايي نشد. نشست كنوني كه هدف از آن بررسي راهكارها براي مذاكره با گروههاي ميانه روي طالبان و اجرايي نمودن توافقات گذشته عنوان شده در شرايطي برگزار گرديده كه تحولات افغانستان و پاكستان و نيز عملكردهاي اشغالگران ضرورت تقويت مناسبات دو كشور را الزام آور ساخته است. از يك سو تحركات نيروهاي طالبان و القاعده بحرانهاي امنيتي و سياسي را براي دو كشور به همراه داشته به گونهاي كه مناطق مرزي آنها اكنون به صحنه جنگ تمام عيار مبدل شده است از سوي ديگر تحركات اشغالگران افغانستان كه براي فرار از شكست سياسي، كشتار سراسري در افغانستان و پاكستان را در پيش گرفتهاند، دغدغههاي مشتركي براي طرفين ايجاد كرده است. در اين شرايط بازي دو گانه اشغالگران با طالبان كه با محوريت مذاكره با قبايل به اصطلاح ميانه رو براي ايجاد جنگ داخلي ميان قبايل اجرايي ميشود كابل و اسلام آباد را در شرايط بحراني قرار داده چرا كه برخي گمانه زنيها از تلاش آنها براي تجزيه اين دو كشور و ايجاد منطقهاي مستقل براي طالبان و يا پشتونها حكايت دارد.در اين شرايط سران دو كشور برآنند تابا ايجاد جرگههاي مشترك و همكاري بيشتر با سران قبايل به ويژه پشتونها به حل اختلافهاي فيمابين پرداخته تا ضمن حل بحرانهاي امنيتي، مانع از تكرار دخالتهاي نيروهاي خارجي گردند هرچند كه به دليل ريشهاي بودن اختلافها در قبال مرزها و مدافعات گسترده نيروهاي خارجي چندان نميتوان به اين روند اميدواربود چنانكه در جرگههاي گذشته نيز به رغم تمام تدابير اتخاذ شده دستاوردي عملي حاصل نگرديد و بحران در مناسبات دو كشور و مناطق مرزي آنها همچنان در حال بحران ادامه يافت.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سركوب به بهانه امنيت ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان در روزهاي اخير دستور حضور 600 نيروي ويژه امنيتي در كرانه باختري را صادر كرده است كه در نتيجه آن تاكنون دهها نفر از اعضاي اصلي مقاومت بازداشت شده اند . هرچند كه وي ادعا مي كند كه اين اقدام براي برقراري امنيت در اين منطقه است اما تحولات حاشيه اي بيانگر حقايقي ديگر در اين چرخه مي باشد . اين اقدام در حالي انجام مي شود كه چندي پيش منابع خبري از طرح آمريكا براي آموزش نيروهاي ويژه تشكيلات خودگردان در اردن با محويت مقابله با نيروهاي مقاومت خبر دادند ، براساس طرح دايتون، آمريكا با حمايت هاي نظامي و آزادي عمل به نيروهاي تشكيلات براي مقابله با ساير گروههاي فلسطيني با اولويت ايجاد جنگ داخلي ميان آنها تلاش مي كند ، براساس توافق ابومازن و تلآويو در شرايطي كه صهيونيست ها در بحران سياسي هستند نيروهاي ابومازن در ازاي كسب امتيازات نظامي و دريافت چند شهرك در كرانه باختري به سركوب مقاومت مي پردازند چنانكه تل آويو بيش از صد ميليون دلار كمك نظامي به ابومازن داشته تا در برابر حاميان انتفاضه به كار گرفته شود ، برخي كشورهاي عربي بر اصل حمايت از ابومازن براي حفظ قدرت تاكيد كرده اند در حالي براي اين مهم ربايش و ترور رهبران ساير گروهها را نيز مجاز دانسته اند و... با استناد به اين اخبار و گزارش ها مي توان گفت كه تشديد تحركات نظامي نيروهاي تشكيلات خودگردان در كرانه باختري برگرفته از طرح هاي ابومازن براي حفظ قدرت در عين حال اجراي اهداف صهيونيست ها و برخي كشورهاي عربي و غربي است . پيش زمينه اين تحرك را مي توان در انتخاب ژنرال توفيق الطيراوي به عنوان مشاور در امور امنيتي ابومازن مشاهده كرد كه با انتقاد شديد گروههاي فلسطيني حتي در داخل فتح همراه شد .
+
نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي در چرخه زوال تسيوي ليوني كه اميد داشت تا با بركناري اولمرت از نخست وزيري و نيز كنار زدن ساير رقبا خود را به عنوان قدرتمندترين زن در سرزمين هاي اشغالي فلسطين معرفي نمايد سرانجام بر ناتواني در تشكيل دولت ائتلافي اعتراف و خواستار برگزاري انتخابات زود هنگام گرديد . هرچند كه صهيونيست ها در تبليغات رسانه اي اين چالش ها را نوعي فعل و انفعال سياسي عنوان مي كنند اما بررسي ها و ارزيابي ها از عملكردهاي اين رژيم بيانگر چالش هايي گسترده تر در رژيم صهونيستي است كه عملا زوال آن را به نمايش مي گذارد . كارنامه صهيونيست ها نشان مي دهد كه آنها از پيش از اين از موضع قدرت در قبال تحولات فلسطين و منطقه سخن به ميان مي آوردند چنانكه در اين چرخه حاضر به امتياز دهي به فلسطينيان و اعراب و حتي جامعه جهاني نبودند در حالي كه اكنون اين رويه تغيير و بيشتر جنبه سازش كارانه به خود گرفته است . تاكيد بر لزوم ادامه آتش بس با غزه و موافقت با ورود كمك هاي خارجي به اين منطقه به عنوان امتيازي براي حماس در حالي كه همچنان سياست محاصره را اجرا مي كنند ، مذاكره با عباس براي واگذاري امور امنيتي كرانه باختري به نيروي تشكيلات خودگردان براي سركوب مقاومت و برقراري امنيت براي شهرك نشينان صهيونيست ، تاكيد بر اصل مذاكره با كشورهاي با محوريت طرح صلح عربستان در حالي كه در لواي تقابل اعراب با فلسطينيان را پي گيري مي كنند ، بهره گيري از شهرك نشينان افراطي براي مقابله با فلسطينيان در حالي فرماندهان نظامي رسما بر ناتواني ارتش براي جلوگيري از عمليات هاي شهادت طلبانه اعتراف كرده اند ، استفاده از متحدان غربي براي كسب امتيازات اقتصادي و نظامي با اولويت بازيگري غرب براي سكوت اعراب در برابر بحران سياسي در رژيم صهيونيستي ، اعلام آمادگي براي كنار آمدن با ايران هسته اي و پذيرش مذاكره ميان آمريكا و ايران ، بحران آفريني رسانه اي با ايجاد شايعاتي نظير ترور سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان و... را مي توان از تحركات صهيونيست ها براي سرپوش نهادن بر بحران هاي داخلي بويژه در بخش نظامي دانست . صهيونيست ها برآنند تا با اين تحركات كه با همكاري محافل رسانه اي غرب انجام مي شود افكار عمومي را از فروپاشي سياسي خود دور سازند . در اين چرخه ايجاد درگيري داخلي ميان فلسطينيان و معطوف ساختن شهرك نشينان صهيونيست به تحرك برضد فلسطينيان در اراضي اشغالي 1948و 1967 از اولويت هاي صهيونيست ها است كه بعضا با هماهنگ سازش كاران در تشكيلات خودگردان اجرا مي شود . در اين ميان تاكيد گروههاي فلسطيني به ادامه مقاومت كه با عمليات هاي شهادت طلبانه در اراضي اشغالي اجرا مي شود چالشي است كه صهيونيست ها را بيش از پيش بيش از پيش با چالش مواجه ساخته در حالي كه با حمايت ملت هاي اسلامي مي تواند مسير زوال صهيونيست ها را هموارتر سازد.
+
نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري 14 مارس در مصر لبنان در حالي به دليل همگرايي گروههاي سياسي و قبيلهاي به دست وحدت ملي حركت ميكند كه تحركات جديد در عرصه سياست خارجي برخي رقابتها ميان گروههاي 8 مارس و 14 مارس را به همراه داشته است. نكته قابل توجه در تحولات اخير لبنان تشديد بازيگري مصر ميباشد. ديدارهاي جعجع، جنبلاط و سنيوره از مصر را ميتوان نشانهاي بر اين بازيگري دانست. بسياري از ناظران سياسي تحولات داخلي لبنان و منطقه را از دلايل گرايش بيشتر 14 مارس و مصر به توسعه همكاري عنوان ميكنند. درشرايطي كه روابط لبنان و سوريه گسترش يافته، ايران و عربستان از نقشي ارزنده در لبنان براي آشتي ملي برخوردار شدهاند كه ديدارهاي مكرر مقامات لبناني از اين دو كشور نشانه اين روابط ميباشد و در نهايت مساله آزادسازي شبعا و چگونگي برخورد با رژيم صهيونيستي مطرح است جريان 14 مارس با گرايش به مصر تلاش دارد تا اولا همچنان مصر را متحد خود در تحولات داخلي و خارجي معرفي نمايد تا به اصطلاح صف بندي در برابر 8 مارس با چالش مواجه نشود. ثانيا از طريق مصر براي مذاكره پيرامون شبعا اقدام نمايد تا از آن به عنوان سندي ملي براي انتخابات آينده و احياي جايگاه در ميان مردم استفاده كند ثالثا ائتلاف 14 مارس با كشورهاي عربي را مورد تاكيد قرار داده تا از حمايتهاي مالي و سياسي آنها برخوردار گردد. براين اساس گرايش 14 مارس به مصر كه با سفر امروز سنيوره به قاهره تكميل ميگردد به نوعي جبههگيري در برابر 8 مارس شباهت دارد به ويژه ديدار ميشل سليمان از عربستان تا حدودي مصر را تنها همپيمان برجاي مانده براي 14 مارس قرار داده لذا اين گروه براي حفظ موقعيت مصر را به عنوان تنها مولفه باقي مانده انتخاب كرده است. در اين ميان نقش آمريكا براي افزايش حضور مصر در لبنان به نام بخشي از سياستهاي حفظ موقعيت را نميتوان از نظر دور داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف غرب به ابرقدرتي چين چين جمعه ميزبان نشست 45كشورهاي اروپايي و آسيايي با هدف بررسي بحران اقتصادي جهان بود تا بار ديگر قدرت خود را براي جهانيان به نمايش گذارد. چين در حالي اين نشست را برگزار كرد كه بحران شديد اقتصادي در اروپا و آمريكا بار ديگر بر نقش چين در عرصه اقتصادي تاكيد كرده است. مقامات اروپايي در نشستهاي خود بارها تاكيد كردهاند كه اقتصاد جهان نيازمند اقتصاد چين ميباشد و بايد همگرايي اروپا با اين كشور تشديد شود. در اين ميان حتي آمريكا نيز محوريت اقتصادي چين را پذيرفته چنانكه وزارت خارجه و حتي خزانه داري آمريكا بر اصل ياري رساندن چين به اقتصاد آمريكا و جهان تاكيد نموده است. با توجه به تحولات جهان ميتوان گفت كه چين در شرايط بحران كنوني هرچند كه خود نيز با چالشهايي مواجه گرديده اما به دليل تجارت گسترده و نيز جمعيت بالا كه بازار قابل توجهي براي غرب ميباشد به عنوان اصليترين كانون مالي جهان در نظر گرفته شده است. طرحهاي انفرادي و مشترك اقتصادي كشورهاي اروپايي و آمريكا كه با صدها ميليارد دلار هزينه اجرا ميشود نتوانسته تاثير چنداني برحل مشكلات اين كشورها داشته باشد لذا دستيابي به بازيگري مطمئن براي فرار از اين ناكاميهاي از اولويتهاي آنها ميباشد. اين ديدگاههاي سبب گرايش اروپا و آمريكا به چين شده در حالي كه در اين چارچوب بايد امتيازاتي براي پكن در نظر بگيرند. چين تلاش دارد تا در لواي كمك به اقتصاد جهان به اموري چون پايان دادن به دخالت در امور داخلي چين در زمينه حقوق بشر و نيز مسئله تايوان و تبت، كاهش تنش در شرق آسيا به واسطه كاهش تحركات غرب در قبال كره شمالي و عدم تقويت نظامي آمريكا در كره جنوبي و ژاپن و درنهايت پذيرش چين به عنوان بازيگري مهم در عرصه سياسي و اقتصادي صحنه بينالملل و... دست يابد. در اين ميان غرب كه براي انزواي چين فعاليت ميكرد، اجبارا بايد جايگاه جهاني آن را پذيرفته و مواضع خود را تعديل نمايد كه اين امر موفقيتي بزرگ براي پكن قلمداد ميشود.
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شيمون پرز در مصر در ادامه فعاليت هاي رژيم صهيونيستي براي بهره گيري از كشورهاي عربي سازش كار و متحد آمريكا براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي با سفر به قاهره مذاكره با حسني مبارك را آغاز كرده است . هرچند كه رايزني و مذاكراتآشكار و پنها ميان مقامات تلآويو و قاهره امري عادي گرديده است اما سفر كنوني پرز از جنبه هاي ديگري داراي اهميت است . اين ديدار در حالي انجام مي شود كه صهيونيست ها و برخي كشورهاي عربي براي حمايت از ابومازن تلاش هاي گسترده اي را آغاز كرده اند ، مقابله با مقاومت و نيز تمديد دوره آتش بس از اهداف برخي كشورهاي عربي و تل آويو است كه در لواي مذاكرات قاره ميان گروههاي فلسطيني اجرا مي شود ، برگزاري نشست آناپوليس 2 كه اين روزها با تاكيد مقامات عربي و صهيونيستي بر اجراي دوباره مذاكره پيرامون طرح صلح عربي به جاي روند سازش ميان تشكيلات خودگردان و تل آويو وارد مراحل جديدي شده است ، بررسي تحولات لبنان بويژه گرايش سوريه و لبنان به توسعه روابط و همگرايي لبنان و ايران كه با سفر ميشل عون به تهران تقويت شده است در كنار اجراي برنامه هاي مشترك در قبال 14 مارس كه با سفر جعجع و سنيوره به قاهره اجرا مي شود ، ارزيابي تحولات خاورميانه براي روزهاي پاياني حكومت بوش و اجراي سناريوهايي براي ثبت نكات مثبت در كارنامه وي و همچنين برنامه ريزي براي دولت جديد آمريكا و.. را مي توان از دغدغه هاي مصر و رژيم صهيونيستي دانست كه سفر پرز به قاهره را به همراه داشته است . در اين ميان صهيونيست ها تلاش دارند تا با كشاندن افكار عمومي به سمت مصر و مذاكره پرز به نحوي مانع از توجهد جهاني به تحركات صهيونيست ها در كرانه باختري و اراضي اشغالي 1967 و 1948 گردند كه در لواي مذاكره با ابومازن در حال اجرايي شدن است .همچنين پرز به نحوي تلاش مي كند تا رضايت اعراب را براي حمايت از نخست وزيري ليوني كسب نمايد تا شايد رژيم صهيونيستي از بحران سياسي كنوني خارج گردد . بر اين اساس مي توان گفت كه سفر پرز برگرفته از چالش هاي داخلي صهيونيست ها و تلاش آنها و آمريكا براي مقابله با فلسطينيان در لواي مذاكره با اعراب مي باشد كه مسلما پيامدهاي منفي آن را در تحولات آينده فلسطين مي توان مشاهده كرد .
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از مذاكره با طالبان تا تجزيه افغانستان اشغالگران افغانستان در حالي براي فرار از شكست به هر ابزاري متوسل مي شوند كه روند سياست هاي گام به گام آنها در اين روند از مذاكره با طلبان آغاز و تا تجزيه افغانستان پيش مي رود . افغانستان كه پس از سه دهه جنگ داخلي اميدوار بود تا با آمدن نيروهاي خارجي به ثبات و امنيت دست يابد اكنون پس از 7 سال اشغال دوران بسي سختتر از گذشته را سپري ميكند به گونهاي كه سازمان ملل و ناظران سياسي دوران طالبان و جنگ داخلي را بهتر از امروز عنوان كردهاند. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان تشديد سياستهاي اشغالگران براي تحقق اهدافشان در اين كشور ميباشد به ويژه اينكه آنها نتوانستهاند به منافع مورد نظر خود دست يابند.نيروهاي ناتو در اوايل به اين انديشه بودند که شايد افغانستان نمونه ديگر از کوزوو باشد که در آن ناتو در اداره و انتظامات آن بازي مي کرد اما ناتو مجبور شد بپذيرد که افغانستان کوزوو نيست و بايد دست از خيالات واهي بر دارد.از طرف ديگر اعضاي سازمان پيمان ناتو در مبارزه عليه ترور داراي نظريات و خواسته هاي مشخص خود هستند: الف : آمريکا و کشورهاي هواخواه آمريکا، خواهان حذف کامل نيروهاي طالبان از صحنه قدرت نظامي و سياسي بوده اند. ب: انگليس و دوستانش، خواهان حذف کامل طالبان از صحنه نظامي و سياسي نبوده و درصددند که يک حکومت ائتلافي با حضور طالبان در افغانستان وجود داشته باشد و از همين رو با روي کار آوردن بعضي از عناصر قبلي طالبان به صحنه سياسي مي خواهند که متحدانشان هم سهمي در قدرت داشته باشند . ج: آلمان و کشورهاي طرفدار آلمان که از توازن قدرت به نفع انگليس ها و آمريکايي ها سخت ناراضي هستند و برآنند که از طريق افزايش کمک هاي اقتصادي حکومت کرزاي را تحت فشار بگذارند که اشخاص وفادار به اين کشورها به مقام هاي عالي در افغانستان دست يابند .با توجه به اين رويكردها و نيز نياز اشغالگران به پيروزي در افغانستان ،سياستهاي آنها در چند محور تدوين و اجرايي ميگردد كه روند آن هم از هم اكنون آغاز شده است. 1-مديريت بحران: هرچند كه آمريكا با نام مقابله با طالبان و القاعده به افغانستان وارد شد اما سرانجام دريافت توانايي سركوب طالبان با آن پشتوانه مردمي در ميان پشتونها را ندارند. شش سال از سقوط حکومت تروريسم طالباني بنام امارت اسلامي افغانستان مي گذرد و اما اينک جامعه جهاني شاهد ظهور طالبستان بنام «کنفدراسيون امارت متحده طالبان» در بخش هاي جنوبي افغانستان چند قبله خود مختار پاکستان مي باشد . در اين ميان اشغالگران كه توانايي مقابله با طالبان احيا شده را ندارند با گرايش به طالبان و تجهيز آنها تلاش كرده تا آنها در برابر القاعده قرار داده و در اصل با مديريت بحران اهداف توسعه طلبانه خود را محقق سازند. برگزاري نشست مكه كه به گفته سعود الفيصل بر اساس خواست اشغالگران و دولت مركزي كابل برگزار شد در كنار مذاكرات مستقيم آمريكا و انگليس با طالبان در اين چارچوب است . 2- هدايت بحران: محور ديگر استراتژي اشغالگران را هدايت بحران تشكيل ميدهد. بر اساس اين سناريو ،طالبان در جمع اعضاي دولت قرار گرفته تا از فعاليت نظامي آنها جلوگيري گردد.بسياري از آگاهان نظامي و سياسي تاكيد دارند كه اين اقدام در نهايت به تقابل كابل با همسايگان كه رضايتي از طالبان ندارند منجر خواهد شد. چنانكه كشورهاي ايران، تاجيكستان، روسيه و بسياري از ناظران سياسي اعلام كردهاند اين طرح صرفا براي بحران آفريني جديد در روابط دولت كابل و همسايگان است در حالي كه در لواي آن افغانستان كاملا در سيطره اشغالگران خواهد بود. 3-سياست مهار: شايد بتوان گفت كه مهمترين بخش از استراتژي اشغالگران اصل مهار با حربه تجزيه باشد. تاريخ نشان ميدهد كه قدرتهاي استعماري براي جلوگيري از ايجاد ابر قدرت جديد و نيز اجراي توسعه طلبي به تجزيه كشورها ميپردازند. سابقه اين امر را به وضعيت كشورها پس از دو جنگ جهاني و نيز فروپاشي شوروي سابق ميتوان مشاهده كرد. در عصر حاضر نيز استقلال كوزوو نمونه بارز اين تحركات است. افغانستان نيز كه خود محصول جدايي از ايران (1857 م) ميباشد با سناريوي تجزيه مواجه است. اسناد منتشره از طرحهاي وزارت دفاع و سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس، از استراتژي آنها براي تجزيه افغانستان و در نهايت بسياري از كشورهاي خاورميانه حكايت دارد. با توجه به بحرانها و چالشهاي موجود در بخشهاي جنوبي افغانستان و شمال پاكستان و اختلافهاي مرزي ميان طرفين (خط ديورانه) سناريوي تشكيل كشور يا منطقهاي خود مختار به نام طالبستان، پشتونستان و يا تبديل افغانستان به شمال و جنوب امري محتمل مينمايد. در مذاکرات راولپندي آمريکا و پاکستان و ناتو بر سر افغانستان بر توافق رسيدند و آمريکايي ها به پاکستاني ها گفتند که واشنگتن جدا تصميم دارد که در نقشه جغرافياي افغانستان و پاکستان اصلاحات را بوجود آورد که اين خود مي رساند که آمريکا بازي خطرناک تجزيه افغانستان را دست گرفته است .درضمن همين مذاکرات بود که براي نخسيتن بار نماينده گان طالبان هم به ميانجي گري پاکستان با آمريکايي ها و ناتو مذاکره کردند و به ناتو و آمريکايي ها گفتند که اگر آمريکا کنترول 10 ولايت شرقي و جنوبي افغانستان را به طالبان واگذار کند ، طالبان حاضر هستند که از جنگ در برابر آمريکايي ها دست كشيده و صلح را در افغانستان تامين کنند. بازي هاي پشت پرده آمريکا و ناتو فوق العاده براي افغانستان خطرناک است و احتمال دارد اين کشور همانند كره و ويتنام به دو قسمت شرقي و جنوبي توسط آمريکايي ها تقيسم شود.آنها با اختلاف افكني برآنند تا ين کشور را به ميدان مبارزه و جنگ ميان پشتونها ، تاجيک ها ، هزاره ها و ازبک ها مبدل نموده و به اين طريق به آرزوي ديرينه خويش يعني تجزيه و جداسازي افغانستان اقدام نمايند. اعتراف افرادي چون گيتس ،پترائوس، ژنرال ديويد ريچاردز فرمانده جديد ارتش انگليس، ژنرال لوييس ژورژلين رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح فرانسه و ... به شكست در افغانستان و لزوم مذاكره با طالبان راميتوان پيش زمينهاي براي اين تحركات دانست. بحران آفريني جديد منطقهاي در لواي حل بحران،استراتژي انگليس وآمريكا در افغانستان است كه با هدف تجزيه و گسترش دادن بحران به منطقه اجرا ميشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي چند جانبه صهيونيستها رژيم صهيونيستي كه همواره با اصل كشتار و نظاميگري به حيات خود ادامه داده است بار ديگر تشديد اين تحركات را در دستور كار قرار داده است. بررسيها نشان ميدهد كه اين رژيم به دليل ناتواني در اجراي عملياتهاي گسترده نظامي به اجراي طرحهاي جديد با بهرهگيري از ابزارهاي چند گانه روي آورده است. محور اصلي سياستهاي صهيونيستها ادامه دادن محاصره غزه و اجراي شهرك سازي در ساير اراضي اشغالي به ويژه كرانه باختري و بيت المقدس ميباشد. در اين چارچوب رژيم صهيونيستي به دليل امضاي توافقنامه آتش بس با غزه به جاي اجراي عمليات نظامي به محاصره غزه و اعمال فشار بر مصر براي عدم بازگشايي گذرگاهها تاكيد دارد. تل آويو در لواي سكوت جهاني و در شرايطي كه افكار عمومي را به مسائل حاشيهاي چون مذاكره با اعراب،ترور رئيس موساد در اردن، بحران منطقهاي و حتي بحران اقتصادي جهان معطوف ميسازد اجراي طرح تشديد محاصره غزه را محقق ميكند. محور ديگر تحركات صهيونيستها را در كرانه باختري ميتوان مشاهده كرد. آنها از يك سو با ابومازن براي ايجاد شهركهاي جديد و جابجايي اراضي به مذاكره پرداخته و خواستار حفظ بخشهايي از اين منطقه به بهانه جمعيت يهودي آن شدهاند در حالي كه براي جلوگيري از تحريك فلسطينيان سياست سركوب را با حمايت از نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان در پيش گرفتهاند تحركات اخير صهيونيستها و تشكيلات خودگردان در ربايش و به شهادت رساندن فرماندهان و نيروهاي مقاومت را ميتوان در اين چارچوب دانست. طرح ديگر صهيونيستها را بهرهگيري از صهيونيستهاي افراطي براي اخراج فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي 1948 و 1967 تشكيل ميدهد. حملات افراطيون به فلسطينيان در بيت المقدس و عكا و چندين شهر ديگر برگرفته از نيات توسعه طلبانه سران تل آويو است كه حتي براي پاك سازي نژادي اجرا ميشود. هرچند كه صهيونيستها آن را اقدام افراطيون مينامند اما اسناد نشان ميدهد كه ارتش صهيونيستي به طور كامل اين تحركات را مديريت كرده و در محوريت آن قرار دارد. رژيم صهيونيستي با موازنهاي سه جانبه در غزه، كرانه باختري و اراضي اشغالي تلاش دارد تا ضمن جلوگيري از بيداري افكار عمومي در برابر بحرانهاي سياسي و ناكامي ليوني براي تشكيل كابينه به سياستهاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي به ويژه بيت المقدس و كرانه باختري دست يابند. در اين ميان آنها براي كاهش احساسات منطقهاي و جهاني طرح سازش با اعراب را مطرح كردهاند در حالي كه تشديد چماقها عليه فلسطينيان را راهكاري براي تحقق طرح گرايش اعراب به تل آويو ميدانند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد بازي غرب در سومالي سومالي كه به رغم موقعيت جغرافيايي و دارا بودن منابع و ثروت هاي طبيعي به دليل جنگ داخلي و مداخلات خارجي نتوانسته به جايگاه واقعي خود در آفريقا و عرصه بين الملل دست يابد ، همچنان با چالش هاي گسترده امنيتي مواجه است. از سال 1991 و در پي سقوط رژيم «محمد زيادباره » چند قبيله در شمال اين كشور با نام « سومالي لند » اعلام استقلال كردند و از آن زمان اين كشور عملا دولت مركزي نداشته و طوايف گوناگون بخش هاي مختلف آن را در اختيار دارند . درگيري هاي داخلي از يك سو و زياده طلبي هاي قدرت هاي بزرگ از سوي ديگر سبب شده تا بحران هاي اين كشور پايان نيافته و همچنان جنگ داخلي و خارجي در آن ادامه داشته باشد . بررسي تحولات سومالي كه به دليل منافع قدرت هاي بزرگ با سانسورهاي خبري و يا صرفا بيان ميزان آوارگان و تخريب چهره اسلام گرايان همراه است اكنون در دو بخش مهم قابل تامل مي باشد كه مي تواند بر تحولات كل منطقه تاثير گذار باشد . الف ) بخش اصلي درگيري هاي داخلي سومالي شامل جنگ و تقابل ميان نيروهاي اتيوپي به همراه دولت انتقالي سومالي و آمريكا با گروه اتحاديه محاكم اسلامي است. اين جنگ زماني تشديد شد كه در تاريخ 20 دسامبر 2006 نيروهاي اتيوپي با پشتيباني آمريكا براي به اصطلاح حمايت از دولت انتقالي سومالي مداخلات خود را در اين كشور گسترش دادند . هرچند كه آنها بر اين ادعايند كه براي پايان دادن به بحران هاي داخلي و ايجاد وحدت حكومتي فعاليت مي كنند اما تحركات اتيوپي كه از متحدان آمريكا است به نسل كشي و اسلام ستيزي مبدل شده است . از زمان آغاز اين جنگ تاكنون هزاران نفر به كام مرگ رفته اند و بيش از يك ميليون نفر آواره شده اند . نكته مهم آنكه سازمان ملل اعتراف كرده است كه چند ماه نخست سال 2006 كه موگاديشو (پايتخت ) تحت نظارت اسلام گرايان بوده ، سومالي در بهترين شرايط امنيتي و اقتصادي قرار داشته و با تحركات خارجي اين كشور به نا امني كشيده شده است . ب) تقويت دزدان دريايي در خليج عدن و درياي سرخ ،مسئله ديگر در تحولات سومالي مي باشد . براساس آمار منتشره بيش از 60 كشتي از كشورهاي مختلف در سواحل سومالي به دست دزدان دريايي مصادره و اموال آنها غارت شده اند در حالي در ازاي آزادي آنها نيز ميليون ها دلار درخواست شده است .هرچند كه محافل رسانه اي و سياسي بويژه در دنياي غرب اين تحولات را به دليل ناآرامي هاي آفريقا بويژه سومالي عنوان مي كنند اما بررسي ها از برخي تحولات پشت پرده با نقش مستقيم و غير مستقيم قدرت هاي بزرگ حكايت دارد. از يك سو آمريكا تلاش گسترده اي را براي احداث پايگاه نظامي در 12 كشور آفريقايي آغاز كرده كه با مخالفت كشورها مواجه شده چنانكه سرانجام مركز فرماندهي «آفريكوم » ويژه عمليات هاي نظامي در آفريقا را در آلمان تاسيس كرد . از سوي ديگر قدرت هاي اروپايي نيز تلاش كرده تا از ورود ساير كشورها بويژه چين و روسيه به آفريقا جلوگيري نمايند و سياست انحصار طلبي را در اين قاره اجرايي كنند . تحولات عرصه بين الملل نشان مي دهد كه آفريقا در آينده محور تقابل قدرت هاي بزرگ است لذا غرب از هم اكنون براي تقويت پايگاههاي خود فعال شده است . نقطه اشتراك طرح هاي آمريكا و اروپا در آفريقا مفابله با اسلام به عنوان مانعي براي سياست هاي زياده طلبانه آنها و دوستان صهيونيست آنها است كه با نام جنگ داخلي و مبارزه با القاعده اجرا مي شود.نكته قابل توجه آنكه قدرت هاي بزرگ بويژه آمريكا براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه در سومالي و در نهايت كل آفريقا نيازمند بهانه اي جهاني مي باشند چنانكه براي اشغال افغانستان از حادثه 11 سپتامبر استفاده كردند . اكنون پرونده دزدان دريايي كه تحركاتشان ناامني براي جهان را به همراه داشته ،مي تواند بهانه اي براي اجراي اين مهم باشد چنانكه برخي از كشورهاي غربي توانستند به بهانه ايجاد امنيت بين الملل با قطعنامه 1838 رضايت شوراي امنيت را براي حضور نظامي در خليج عدن و سومالي كسب كنند . واكنش ديرهنگام غرب به مسئله دزدان دريايي و سكوت در هفته هاي آغازين فعاليت آنها، سناريوي سياست هاي توسعه طلبانه غرب را بيش از پيش تقويت مي كند . اين طرح زماني بيشتر آشكار مي شود كه علي عبدالله صالح رئيس جمهور يمن در رايزني هاي منطقه اي خود به صراحت افشا مي كند كه غرب براي سلطه بر درياي سرخ و خليج عدن از موضوع دزدان دريايي بهره برداري مي كند. براين اساس مي توان گفت كه آمريكا ومتحدانش چنانكه در سال هاي اخير با قرار دادن نام سومالي در ليست حاميان تروريسم به دخالت در امور آن پرداختند اكنون براي اشغال و اجراي اهدافشان در اين كشور گام بر مي دارند در حالي كه از يك سو از اتيوپي براي نسل كشي داخلي و از دزدان دريايي براي حضور نظامي در اين كشور بهره برداري مي كنند . در اين شرايط تشديد بحران امنيتي در سومالي و حتي اشغال آن از جانب غرب دور از ذهن نمي باشد در حالي كه در اين ميان صدها هزار مسلمان قرباني سياست هاي غرب و متحدان صهيونيست آنها مي شوند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||