|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
انزوا براي احياي هژموني ناظران سياسي در حالي تغيير در ساختار كاخ سفيد را آغاز راهي براي سياست هاي جديد آمريكا در عرصه داخلي و خارجي مي دانند كه با توجه به بحران اقتصادي حاكم بر ايالات متحده و چالش هاي اين كشور در عراق و افغانستان همچنان ترديدها در اين زمينه كه واشنگتن مي تواند هژموني جهاني خودر حفظ كند وجود دارد. در اين زمينه بسياري پيش از هرچيز به چالش هاي آمريكا در عرصه داخلي و جهاني اشاره مي كنند .بررسي ها و گزارش هاي منتشره نشان مي دهد كه در عرصه داخلي مردم آمريكا به دليل بحران اقتصادي و از دست دادن رفاه اجتماعي ديگر پذيرنده بازيگري كشورشان در معادلات جهاني نيستند . با توجه به افشاي دروغين بودن ادعاهاي مقامات آمريكايي براي آغاز جنگ در جهان بويژه در عراق و افغانستان ، مردم اين كشور خواستار پايان ديوانگي ها و جنگ طلبي هاي دولتمردانشان در عرصه بين الملل مي باشند .نظر سنجي ها نشان مي دهد كه 80 درصد شهروندان آمريكا سياست خارجي دولتمردانشان را نادرست دانسته و بعضا خواستار بازگشت به دوران انزوا براي بازسازي كشورشان هستند . در عرصه جهاني نيز واشنگتن در كنار بحران هايي نظير عراق و افغانستان كه آنها را از بازيگري در ساير نقاط جهان دور ساخته با انتقادهاي شديد افكار عمومي مواجه است . در اين ميان آمدم بازيگران بزرگي چون روسيه ، چين و اتحاديه هاي منطقه اي و قاره اي نظير اتحاديه آفريقا و آمريكاي لاتين بر چالش هاي آمريكا افزوده اند . با توجه به اين چالش ها مي توان گفت كه آمريكا به رغم ادعاهاي مطرح شده و اجراي برخي طرح ها مانند طرح سپر موشكي نمي تواند بازيگري چنداني در جهان داشته باشد و بيشتر به حل چالشهاي عراق ، افغانستان ، فلسطين خواهد پرداخت تا در لواي آن ضمن كسب منابع اقتصادي به بهبود چهره جهاني خود بپردازد . نمود عقب نشيني جهاني آمريكا را مي توان در گرايش اين كشور به واگذاري امور به متحدان منطقه اي مشاهده كرد . در اين چارچوب بسياري از نقش هاي آمريكا در برابر روسيه ، آفريقا و آمريكاي لاتين و خاورميانه به اروپا و متحداني چون كشورهاي عربي ، ژاپن واگذار شده تا شايد از دغدغه هاي جهاني واشنگتن كاسته شود در حالي كه اين تقسيم نقش خود سندي بر انزواي بيشتر واشنگتن است .
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مذاكره با اعراب براي حذف فلسطينيان رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحران مشروعيت و رسيدن به اهداف توسعه طلبانه به هر ترفندي متوسل مي شود بار ديگر طرح مذاكرات فراگير با كشورهاي عرب را مطرح كرده است. براساس اظهارات مقامات اين رژيم، آغاز رايزنيها با محوريت طرح عربستان ( سال 2002 ) با كشورهاي عربي ميان رو به جاي مذاكره با فلسطينيان و سوريه از اولويتهاي كاري تل آويو اعلام شده است. اين موضع گيريها كه پس ازتشديد اختلاف ميان گروههاي صهيونيستي براي حل بحران سياسي و نيز برخي اظهارات مقامات كشورهاي عربي در نشست آكسفورد مطرح شده، هرچند كه به اصطلاح براي اجراي خواستههاي آمريكا براي صلح در خاورميانه است اما داراي اهداف و پيامدهايي است كه اساس آن را حذف فلسطينيان تشكيل ميدهد. صهيونيستها نشان دادهاند كه هر زمان با بحران داخلي مواجه شدهاند، خواستارآغاز مذاكره با كشورهاي عربي گرديده اند. آنها اين حربه را راهكاري براي سرپوش نهادن بر چالشهاي داخلي و در نهايت بهره گيري از ظرفيتهاي اعراب براي سركوب مقاومت ميدانند. در شرايط كنوني نيز با توجه به بحرانهاي گسترده سياسي و نظامي در رژيم صهيونيستي كه قدرت هر گونه تحرك منطقهاي را از اين رژيم گرفته است و نيز به نتيجه نرسيدن محاصره غزه براي سركوب فلسطينيان و حتي گسترش يافتن مقاومت به اراضي اشغالي 1948 و 1967 (بيت المقدس و عكا)، رژيم صهيونيستي بار ديگر طرح سازش با اعراب را در پيش گرفته است. آنها با اين اقدام برآنند تا اولا افكار عمومي را از بحران داخلي خود منحرف سازند ثانيا به بهانه صلح، اعراب را براي اعمال فشار به فلسطينيان- به ويژه غزه -براي پذيرش سازش تحت فشار قرار دهند. ثالثا با آغاز بررسي پرونده جديد سازش تمام تعهدات خود به فلسطينيان را لغو نموده تا در سايه بازي جديد به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه دهند، رابعا وجهه جهاني خود را به عنوان پيش گام صلح احيا كنند خامسا جبههاي جديد به اصطلاح با ائتلاف اعراب و صهيونيستها در برابر لبنان، سوريه و ايران ايجاد و به تفرقه افكني در جهان اسلام بپردازند. در همين حال صهيونيستها با اين تحركات خوش خدمتي جديدي براي آمريكا انجام ميدهند. با توجه به نياز بوش به تكاپوي جديد در خاورميانه به عنوان نكتهاي مثبت در پايان كارنامه 8 ساله، صهيونيستها چنان وانمود ميكنند كه طرح صلح فراگير آمريكا در حال اجرا شدن است تا به اصطلاح موفقيتي براي نومحافظه كاران ثبت نمايند. براين اساس ميتوان گفت كه طرح صهيونيستها براي صلح با اعراب جنبه تبليغاتي داشته كه براي افكار سنجي اعراب و عرصه بينالملل صورت گرفته در حالي كه در لواي آن حذف فلسطينيان و اعمال فشار بر غزه اجرايي خواهد شد. به عبارتي ديگر اعراب به مهرهاي براي اجراي توسعه طلبي صهيونيستها مبدل ميشوند كه جز بحران جديد در خاورميانه نتيجهاي به همراه نخواهد داشت در حالي كه اعراب با كنار نهادن اين طرح و حمايت از مقاومت فلسطين ميتوانند از اين روند جلوگيري نمايند.
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ رواني رژيم صهيونيستي در خاورميانه رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير با بهره گيري از محافل رسانه اي خود برخي مسائل قابل تامل را مطرح كرده كه اساس آن را تغييراتي در روابط اعراب با و اين رژيم تشكيل مي دهد . اعلام طرح پرز رئيس اين رژيم براي مذاكره با اعراب ميانه رو به جاي ادامه سازش با تشكيلات خودگردان ، ارائه طرح مشترك با اردن براي اداره قدس ، تاكيد بر پذيرش مذاكرات آمريكا با ايران ، انتشار خبر ترور رئيس موساد در اردن را مي توان از مهمترين تبليغات رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير دانست . هرچند كه اين اخبار نشانه اي بر تغيير مواضع صهيونيست ها است اما در واقع مي توان آن را نوعي بحران آفريني رواني رد منطقه دانست كه اساس آن را معطوف شدن افكار عمومي به تحولات حاشيه اي با هدف اولا اجراي توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس (شهرك سازي ) و سركوب فلسطينيان بويژه در غزه به بهانه آغاز دور جديد مذاكرات سازش ميان اعراب و تلآويو شامل مي شود . در اين ميان صهيونيست ها برآنند تا از اين جو رواني براي سنجش چگونگي موضع گيري كشورها در قبال تحولات آينده فلسطين و منطقه براي تدوين استراتژي جديد خود بهره برداري كنند . اين سناريو زماني تقويت مي شود كه از يك سو شاهد تغييراتي در آمريكا مي باشم و از سوي ديگر تركيب بازيگران رژيم صهيونيستي در حال تغيير است . بر اين اساس مواضع اخير محافل رسانه اي و سياسي رژيم صهيونيستي در قبال منطقه فريب كاري جديدي است چنانكه پيش از اين بارها با اعلام طرح صلح اعراب و نيز بزرگ نمايي خطر ايران براي منطقه جهت تحقق بخشيدن به اهداف توسعه طلبانه خود در اراضي اشغالي و منطقه اقدام كرده اند .
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نسخه جديد بوش براي اعراب تيم نومحافظه كار بوش در حالي خود را براي خروج از كاخ سفيد آماده ميكند كه همچنان برخي تحركات پنهان و آشكار را در قبال خاورميانه تكرار ميكند. چگونگي روند تحولات خاورميانه به ويژه رويكرد اعراب به سازش با رژيم صهيونيستي از مهمترين سياستهاي دوران بوش بوده كه بر اساس آن سياستهاي جهاني خود را تدوين كرده است. نكته قابل توجه در تحركات جديد آمريكا درقبال منطقه تشديد رايزنيها و فعاليتهاي ديپلماتيك آنها براي اجراي طرح رويكرد اعراب به رژيم صهيونيستي است. هرچند كه آمريكاييها به صراحت از شكست طرح صلح فلسطينيان و صهيونيستها خبر ميدهند اما تحركات آنها براي سازش ميان اعراب و تل آويو همچنان ادامه دارد. اين سياست زماني بيشترآشكار ميشود كه جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در نسخه جديد خود براي اعراب تاكيد ميكند كه تنها راه برون رفت آنها از چالشهاي موجود و نيز به اصطلاح مقابله با قدرتمند شدن ايران، رويكرد به رژيم صهيونيستي است. مقامات ارشد آمريكايي از جمله بوش با تاكيد بر اينكه به دليل مسائل داخلي، توانايي حمايت از خواستههاي اعراب را ندارند بهترين راهكار آنها را گرايش به تل آويو براي جلوگيري از بحران جديد امنيتي و دست يابي به صلح عنوان ميكنند. همزمان با انتشار اين گونه موضعگيريها و طرحهاي به اصطلاح جديد براي اعراب مشاهده ميشود كه سياستهاي آمريكا براي اجراييتر شدن اين طرح كه به تفرقه افكني در منطقه شباهت دارد تا راهكار عملي، تشديد ميگردد. سفر مقامات ارشد وزارت خارجه و دفاع در كنار مسئولين و دستگاههاي اطلاعاتي(سيا) به منطقه، اعطاي5/1 ميليارد دلاري به مصر براي برگزاري نشست آناپوليس به بهانه بررسي روند صلح خاورميانه و… راميتوان از جمله تحركات آمريكا براي رسيدن به اين اصل دانست. در اين چارچوب آمريكا از همكاري اروپا نيز بهره ميبرد كه برگزاري نشست آكسفورد ميان برخي مقامات اسبق رژيم صهيونيستي، عربستان و انگليس و نيز سفر سولانا به خاورميانه بخشي از آن ميباشد. نكته قابل توجه آنكه آمريكاييها براي تحريك بيشتر اعراب دو رويكرد ديگر را نيز در دستور كار قرار دادهاند. اولا تقويت نظامي رژيم صهيونيستي كه تهديدي امنيتي براي منطقهميباشد. ثانيا بهره يگري دوباره از سياست جنگ رواني براي تهديد نشان دادن ايران. آنها از يك سو از قدرت نظامي ايران و تهديد اعراب سخن ميگويند و از سوي ديگر به بزرگ نمايي طرح مذاكرات ايران و آمريكا به عنوان رويكرد جديد واشنگتن در منطقه ميپردازند. هرچند كه نياز آمريكا به استفاده از جايگاه ارزنده ايران براي حل بحرانهاي خاورميانه امري انكارناپذير است، اما محافل رسانهاي و سياسي آمريكا اين رويكرد را نه براي اجبار، بلكه سياستي جديد به دليل عدم كاركرد اعراب براي آمريكا عنوان ميكنند تا بدين وسيله كشورهاي عربي را به سمت رژيم صهيونيستي سوق دهند. اين سياست زماني تشديد ميشود كه رسانههاي صهيونيست از كنارآمدن تل آويو با مذاكرات ايران و آمريكا همزمان با ارائه طرح بوش براي گرايش اعراب جهت عدم انزواي منطقه اي و حل چالشهاي خاورميانه سخن به ميان ميآورند تا نسخه جديد بوش براي خاورميانه بيش از پيش فعال گردد.
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواسته هاي سولانا در خاورميانه خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا در ادامه رايزني هاي خود به نمايندگي از اروپا به خاورميانه سفر كرده است . وي كه پيش از اين از سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، اردن و مصر ديدار كرده بود اين بار محور رايزني هاي خود را امارات ، عربستان ، قطر و سوريه قرار داده است . با توجه به تحولات داخلي اروپا و خاورميانه سفر سولانا به منطقه را كه مسلما پيامدهايي به همراه خواهد داشت ا ز چند منظر قابل تامل مي باشد . الف ) اولين چالش اروپا در عرصه داخلي بحران شديد اقتصادي است كه زوال نظام سرمايه داري را به همراه داشته است . اكنون اروپايي ها بيش از هرچيز به دنبال يافتن منابعي براي خروج از اين بحران هستند . با توجه به وجود منابع انرژي در خاورميانه و نيز درآمدهاي بالاي كشورهاي عربي از فروش نفت در ماههاي اخير سبب گرديده تاآمريكا و اروپا تمايلات بيشتري براي روابط با اعراب داشته باشند . در اين ميان سولانا به نمايندگي از اروپا تلاش دارد تا كشورهاي عربي را به توسعه روابط اقتصادي با اروپا و كاهش بهاي نفت متقاعد نمايد .به عبارتي ديگر اروپا اكنون به اعراب به عنوان ناجي اقتصادي رو به زوال خود مي نگرد كه رابطه با آنها مي توان سرمايه عظيمي را به مستقيم و غير مستقيم به اين كشورها وارد سازد . ب)محور ديگر خواسته هاي اروپا در خاورميانه را كه بعضا به نمايندگي از آمريكا انجام مي شود اجراي روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي است . هرچند كه مقامات آمريكا و اروپا و حتي تشكيلات خودگردان فلسطين و صهيونيست ها بر شكست روند سازش ميان فلسطينيان و تل آويو اعتراف كرده اند اما آنها همچنان تلاش دارند تا روابط اعراب و رژيم صهيونيستي را اجرايي كنند . به عبارتي ديگر آنها تاكيدي بر سازش ميان تل آويو و فلسطيني ها ندارند بلكه با نام فلسطين سازش اعراب و صهيونيست ها را طلب مي كنند .برگزاري نشست آكسفورد با حضور مقامات سابق عربستان ،رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي اروپايي و نيز تاكيد غرب بر اجراي نشست آناپوليس 2 در مصر پيش از سفر سولانا به خاورميانه را مي توان تلاشي براي روند سازش اعراب صهيونيست ها دانست . نكته قابل توجه آنكه رسانه هاي صهيونيست براي تحريك اعراب به همكاري بيشتر با خواسته هاي نظامي و اقتصادي آمريكا و اروپا از كنار آمدن تلآويو با مذاكرات مستقيم ايران و آمريكا خبر داده اند . بر اين اساس مي توان گفت كه سفر سولانا به خاورميانه برگرفته از مشكلات داخلي اروپا بويژه در بخش اقتصادي و نيز اجراي سياست ساز ش اعراب با صهيونيست ها است چنانكه محور ديدارهاي وي امارات ، عربستان ، قطر و سوريه مي باشد كه نشانگر تاكيد اروپا بر بازيگري فعال در معادلات خاورميانه مي باشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي اروپا براي بقا اتحاديه اروپا كه در سالهاي اخيرتلاش داشته تا در لواي همكاري گسترده با آمريكا اهداف جهاني خود به ويژه در بخش اقتصادي را اجرايي كند پس از ركود شديد اقتصادي ايالات متحده با چالشهاي گستردهاي مواجه شده است. هرچند تاكنون اين اتحاديه خود را بزرگترين اقتصاد جهان ميدانست اما تحولات كنوني جهان نشان داد كه اين ادعاها چندان با حقيقت همسو نبوده و بيشتر جنبه تبليغاتي داشته است. بحران شديد اقتصادي كه به ورشكستگي بسياري از بانكها و بورسهاي اروپايي به عنوان نشان نظام سرمايهداري منجر شده، بار ديگر سبب تحرك گسترده اعضاي اين اتحاديه براي فرار از اين بحران گرديده است. در اين چارچوب سياستهاي آنها در چندين محور تعريف و اجرايي مي گردد . برگزاري نشست هاي فراگير ميان اعضاي اتحاديه و بهرهگيري از ظرفيتهاي يكديگر از چارچوبهاي كاري آنها ميباشد. شايد بتوان گفت حل بحران اقتصادي تنها موضوعي باشد كه در سالهاي اخير به وحدت ميان اعضاي اتحاديه اروپا منجر شده است. هرچند كه برخي كشورها مانند فرانسه،انگليس و آلمان به دليل دوستي با ايالات متحده بر همكاري با اين كشور در حل بحران اقتصادي تاكيد دارند اما بسياري از اعضاي اتحاديه، آمريكا را عامل اصلي چالشهاي جهاني دانسته و بر پايان استيلاي آمريكا بر نظام اقتصادي و سرمايه داري جهان تاكيد دارند. نتيجه بحران اخير اقتصادي را ميتوان دور شدن اروپا از آمريكا دانست كه ميتواند در آينده بيش از پيش نمود پيدا كند. كسب بازارهاي جديد در خارج از اروپا به ويژه در آفريقا و آمريكاي لاتين به عنوان مراكز تامين مواد اوليه و انرژي گام ديگر اروپا براي حل بحران اقتصادي است. نكته اساسي در سياستهاي اروپا تكرار بازيگري در خاورميانه است. باتوجه به اينكه بخش اصلي انرژي اروپا از خاورميانه تامين ميگردد مقامات اين كشورها با سفر به منطقه براي تحركات اقتصادي بيشتر فعاليت ميكنند. حضور سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا در خاورميانه را ميتوان از دلايل اين تحركات دانست. به هر تقدير با بررسي تحركات اروپا ميتوان گفت كه قاره سبز اكنون براي فرار از بحران اقتصادي وحدت داخلي و بازيگري جهاني را اساس سياستهاي خود قرار داده در حالي كه در اين مسير دوري از آمريكا و بازيگري مستقل را اجرايي ميكند هرچند براي حفظ ظاهر ديدارهايي با مقامات آمريكايي برگزار ميكند كه جنبه اجرايي ندارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پشت پرده خوش خدمتي لارسن به صهيونيست ها در حالي كه تمام گروههاي لبناني و مجامع جهاني بر نقش و جايگاه حزب الله در ثبات و امنيت لبنان و منطقه اعتراف دارند ، لارسن نماينده سازمان ملل در امور لبنان در گزارشي مدعي شده است كه سلاح مقاومت تهديدي براي امنيت لبنان است و بر اساس قطعنامه 1559 خلع سلاح حزب الله بايد اجرايي شود . اين اظهارت لارسن كه با انتقاد لبناني ها مواجه شد در حالي مطرح مي شود كه بسياري آن را خوش خدمتي وي و سازمان ملل به آمريكا و رژيم صهيونيستي مي دانند . در شرايطي كه تمام گروههاي لبناني بر حفظ سلاح مقاومت به عنوان محور استراتژي دفاعي تاكيد دراند و گروه 14 مارس نيز به مذاكره با حزب الله روي آورده و از سوي ديگر آمريكا براي اختلاف افكني ميان گروههاي لبناني و حضور نظامي در اين كشور فعاليت مي كند لارسن با طرح سلاح حزب الله از طرفي به تفرقه افكني ميان لبناني ها پرداخته و از طرف ديگر با طرح خلع سلاح راه را براي ورود نظامي آمريكا به عنوان حافظ امنيت لبنان هموار مي سازد . نكته ديگر اينكه روابط سوريه و لبنان به چالشي براي غرب و صهيونيست ها مبدل شده در حالي كه روابط آنها با حزب الله را تهديدي براي منافع بيگانگان در لبنان قلمداد مي كنند . لذا برآنند تا با خلع سلاح مقاومت مانع از تقويت توان دفاعي لبنان و همگرايي نظامي آن به سوريه شوند . مسئله ديگر آنكه صهيونيست ها تجاوزات جديدي را به خاك لبنان آغاز كرده اند . لارسن با گزارش خود افكار عمومي را از اين تجاوزات به سوي حزب الله منحرف مي سازد تا به اصطلاح صهيونيست ها را تبرئه كند . بر اين اساس مي توان گفت پشت پرده اظهارات لارسن را خوش خدمتي براي صهيونيست ها و آمريكا دانست كه بارديگر دروغين بودن ماهيت سازمان ملل در قبال تحولات جهاني را آشكار مي سازد .
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وحشت آمريكااز روابط سوريه ولبنان سوريه ولبنان پس از مدتها اختلاف (از سال2005 و ترور حريري)سرانجام با توافق مشيل سليمان و بشار اسد ، روساي جمهور دو كشور به برقراري روابط كامل ديپلماتيك پرداختند. نكته قابل توجه در اين روند نارضايتي آشكار و پنهان آمريكا ميباشد چنانكه در موضع گيريهاي مقامات ارشد اين به صراحت ميتوان تهديد عليه سوريه و لبنان را مشاهده كرد. هرچند كه آمريكا اين موضع گيري را دفاع از حاكميت لبنان عنوان ميكند اما در واقع براي عدم اجرايي شدن توافقات بيروت و دمشق تلاش ميكند. اين رفتار آمريكاييها برگرفته از چند اصل ميباشد. اولا، وحشت از ايجاد جبهه جديد با وحدت سوريه، لبنان و حزب الله در برابر رژيم صهيونيستي كه تمام سياستهاي توسعه طلبانه آنها را تحت الشعاع قرار داده و حتي ميتواند به اخراج آنها از مزارع شعبا و جولان اشغالي منجر شود. اين امر آمريكا را در برابر صهيونيستها قرار ميدهد هرچند كه با ارائه سيستم موشكي و كمكهاي نظامي براي كاهش اين انتقاد اقدام كرده است. ثانيا، تضعيف پايگاه جريان 14 مارس و متحدان آمريكا در لبنان به دليل همگرايي داخلي و منطقهاي رئيس جمهور ، ثالثا ابراز نارضايتي برخي كشورهاي عربي از احياي روابط سوريه و لبنان و خروج آنها از انزوا كه بر تحركات منطقهاي برخي كشورها تاثيرگذار است رابعا عدم تحقق طرح خاورميانه جديد با اجرايي نشدن سياستهاي آمريكا براي بحران آفريني در منطقه كه منافع بسياري را از آن سلب كرده است خامسا، عدم نقش آفريني آمريكا در حل اختلافهاي سوريه ولبنان كه بيانگر كاهش نفوذ آن در خاورميانه ميباشد از دلايل نارضايتي آمريكا از روند تحولات كنوني است. آمريكا تلاش دارد تا از اجرايي شدن اين توافقات جلوگيري نمايد تا در لواي آن از تقويت لبنان ، سوريه و حزب الله كه مسلما تاثير مستقيم بر مقاومت ملت فلسطين دارد جلوگيري كند .
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسلام ستیزی انگلیسی دولت مردان انگليس در حالي از آزادي بيان و عقيده سخن مي گويند كه محور آن را مقابله با اسلام تشكيل مي دهد چنانكه در اقدامي جنجال برانگيز يك زن را به عنوان خطيب نماز جمعه معرفي مي كنند و يا اينكه به ناشران ضد اسلامي نظير سلمان رشدي نشان افتخار مي دهند . سابقه انگليس در دوران استعمار قديم و عصر حاضر نشان مي دهد كه سران اين كشور براي رسيدن به اهداف خود سياست تفرقه و فرقه گرايي در ميان مسلمانان را همواره در دستور كار داشته اند . آنها از يك سو با اجراي قوانين سخت گيرانه در قبال مسلمان نظير مخالفت با ساخت مساجد ، كنترل مسلمانان به عنوان عامل تروريسم ، جلوگيري از حضور مسلمانان در مناسب بالاي اجتماعي و نيز اعمال محدوديت در قبال حجاب دختران و زنان در مراكز آموزشي و اداري و.. به اسلام ستيزي مي پردازند . در كنار اين رويكرد و در چارچوب عدم تقابل مستقيم با مسلمانان در داخل و عرصه بين الملل كه پيامدهاي منفي براي توسعه طلبي آنها دارد بخش ديگر اسلام ستيزي در لواي نام آزادي بيان و به اصطلاح تساوي حقوق زن و مرد اجرا مي شود . در اين زمينه مي توان به اعطاي نشان شواليه به سلمان رشدي مرتد و نويسنده كتاب آيات شيطاني و نيز ناشر كتاب ضد اسلامي جواهري در مدنيه در كنار دهها نويسنده ديگر در كنار كارگردان ها و نمايشنامه نويسان ضد اسلامي اشاره كرد . انتساب يك زن به عنوان خطيب نماز جمعه آکسفورد كه با اعتراض مسلمانان همراه بود و يا ايجاد تغييرات در فقه اسلامي به بهانه استفاده در قوانين قضايي انگليس از ديگر محورهاي اسلام ستيزي پنهان سران لندن مي باشد . آنها كه به دليل وابستگي به لابي صهيونيست و اربابان كليساها رشد اسلام را خطرناك مي دانند با اين گونه تحريف هاي ديني تلاش دارند كه ضمن ايجاد انشعاب و فرقه سازي در اسلام به جنگ مسلمان با مسلمان و تخريب وحدت آنها دست يابند . ساخت فرقه هاي بهائيت ، بابيت ، شيطان پرستان و دهها فرقه ديگر از كاركردهاي انگليس است كه بر اساس آنها براي مبارزه با اسلام و تحقق اهداف توسعه طلبانه اش براي چپاول ثروت هاي جهان اسلام فعاليت مي كند .
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رقابت روسيه و اروپا در آمريكاي لاتين روسيه و اتحاديه اروپا كه در عرصه رقابت هاي بينالمللي همواره با يكديگر در تقابل بودهاند ،پس از بحران گرجستان به تشديد اين رقابت پرداختند. اين تحركات نه تنها در زمينه يارگيري در برابر يكديگر در قالب اروپاي شرقي و همسايگان يكديگر بلكه در نقاط دور دست نيز اجرايي شده است. بررسيها نشان ميدهد كه اين كشورها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن ،مقابله با توسعه نفوذ طرف مقابل را اجرايي كنند در حالي كه از اين رقابت براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري ميكنند. نكته قابل توجه در اين چرخه رقابت اتحاديه اروپا و روسيه در آمريكاي لاتين ميباشد. اولا روسيه با بهره گيري از ظرفيتهاي نظامي و اقتصادي در كنار برخورداري از اشتراكات در بخش انرژي تلاش دارد تا از روحيه ضد امپرياليستي اين منطقه استفاده كرده و حضور خود را در آن تقويت نمايد. امضاي قراردادهاي نظامي و اقتصادي به ويژه در بخش انرژي با ونزوئلا، بوليوي، نيكاراگوئه و احياي مناسبات گسترده با كوبا را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد .روسيه حتي براي رسيدن به مقصود از برگزاري رزمايش مشترك نظامي با ونزوئلا در آمريكاي لاتين خبر داده تا بيانگر اراده آن براي بازيگري در حياط خلوت آمريكا باشد. ثانيا اتحاديه اروپا نيز به دليل نياز به بازارهاي جديد براي تامين منابع انرژي و مواد اوليه و نيز تلاش براي ترميم چهره خود در برابر افكار عمومي پس از فجايع انجام داده در افغانستان كه تخريب چهره آنان در عرصه بين الملل را به همراه داشته به بازيگري ديپلماتيك با آفريقا و آمريكاي لاتين روي آورده است. برگزاري نشست مشترك با كوبا براي لغو تحريمها و نيز توسعه روابط با ساير كشورهاي منطقه از جمله ونزوئلا و بوليوي بيانگر عزم جدي اتحاديه اروپا براي بازيگري در آمريكاي لاتين ميباشد. در اين تنشها نقش و جايگاه آمريكا امري قابل توجه است. در حالي كه آمريكا روزي آمريكاي لاتين را مركز نفوذ خود مي دانست و به استعمار آنها ميپرداخت اكنون چنان از اين منطقه رانده شد كه وزارت دفاع و دستگاههاي اطلاعاتي اين كشور از پايان هژموني آمريكا در آمريكاي لاتين خبر ميدهند. اين ضعف و نيز تشديد بحرانهاي جهاني سبب شده تا بازيگراني چون چين، روسيه و اتحاديه اروپا بتوانند بيش از گذشته در اين منطقه حضور يابند هرچند كه برخي ناظران سياسي ورود اروپا به چرخه آمريكاي لاتين را بازيگري به جاي آمريكادر برابر روسيه عنوان ميكنند اما درصورت صحيح بودن اين سناريو به صراحت ميتوان گفت كه اين جابجايي نيز نتيجه ضعف و ناتواني واشنگتن است كه سبب شده تا ساير كشورها (اروپا )را براي حفظ حداقل موقعيت خود در اين منطقه بپذيرد.براين اساس ميتوان گفت كه آمريكاي لاتين اكنون از محورهاي اصلي تحولات جهاني است كه ميتواند عرصه رقابت ميان روسيه و غرب را تشديد نمايد به ويژه اينكه صف آرايي روسيه و غرب در بحران گرجستان آنها را به رقابت در تمام عرصه بينالملل وارد ساخته است.
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصرار عراق بر خروج انگليس امضاي توافقنامه امنيتي ميان بغداد و واشنگتن در حالي محور اصلي تحولات عراق ميباشد كه چگونگي موضع گيري دولتمردان بغداد در برابر طرحهاي انگليس به امري جديد براي اين كشور مبدل شده است.در شرايطي كه انگليس تاكيد دارد كه مانند آمريكا به دنبال امضاي توافقنامه امنيتي با بغداد براي حضور بلند مدت در اين كشور است اما در نقطه مقابل بغداد بر اصل خروج انگليسي اصرار ميورزد. دراين چارچوب نوري المالكي نخست وزير عراق بارها اعلام كرده كه كشورش ديگر نيازي به نيروهاي انگليسي ندارد و آنها بايد خارج اين كشور را ترك كنند. با توجه به اينكه حضور نيروهاي انگليسي از محورهاي نارضايتيهاي مردم عراق ميباشد و با عنايت به سابقه انگليس در اين كشور و منطقه ،رويكرد بغداد به اجراي طرح خروج انگليسيها را ميتوان در ابعاد مختلف بررسي كرد. با توجه به گذشته منفي اين كشور در عراق و نيز اخبار و گزارشهاي منتشره مبني بر نقش لندن در ايجاد جنگهاي فرقهاي و اختلافهاي قومي در عراق و منطقه، بسياري از دولتمردان و مردم عراق خواستار خروج آنها از كشورشان ميباشند. دولتمردان بغداد بارها از سياستهاي لندن در زمينه مصالحه با گروههاي شبه نظامي بدون هماهنگي با دولت مركزي ابراز نارضايتي كردهاند. بغداد تاكيد دارد كه انگليس براساس وعدههاي گذشته بايد تمام نيروهاي خود را از عراق خارج كند به ويژه اينكه بصره محل اصلي حضور آنها از امنيت برخوردار است و نيازي به انگليس ندارد؛ بلكه حضور آنها از دلايل از سرگيري بحران ميباشد. نكته ديگر در قبال انگليس، تلاش بغداد براي بهرهگيري از طرح خروج در بالا بردن قدرت چانه زني در برابر آمريكا است. آنچه ملسم است آمريكا به هر نحو براي امضاي توافقنامه امنيتي فعاليت ميكند لذا بغداد اميد دارد تا با كاهش متحدان آمريكا به امتيازگيري بيشتر از واشنگتن دست يابد.در مجموع ميتوان گفت كه سابقه استعماري و نارضايتي تاريخي مردم عراق از انگليسيها در كنار مداخلات روز افزون آنان در امور داخلي عراق به ويژه در برافروختن آتش درگيريهاي قومي، عامل اصلي تاكيد دولت و ملت عراق براي خروج انگليسيها است در حالي كه اين طرح ميتواند ائتلاف آمريكا را نيز متزلزل و واشنگتن را در برابر خواستههاي بغداد تسليم نمايد.
+
نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسيحيان بهانه جديد اشغالگران عراق هرچند كه در ماههاي اخير نوعي آرامش نسبي بر عراق حاكم گرديده بود اما بار ديگر شاهد تشديد بحران هاي امنيتي در اين كشور ميباشيم. افزايش انفجارهاي انتحاري و ترور مقامات محلي و پارلماني در كنار درگيريهاي قبيلهاي از چالشهاي امنيتي عراق ميباشد كه تاكنون صدها قرباني برجاي گذاشته است. نكته قابل تامل در تحولات عراق حمله به مسيحيان و كوچ آنها از موصل ميباشد. اين مسئله چنان شدت يافت كه دولتمردان عراق تدابير جديدي براي اين مهم اتخاذ كردهاند از سوي ديگر مراجع عالي قدر نظير آيت الله سيستاني بر حرام بودن كوچاندن مسيحيان تاكيد نموده اند. حملات به مسيحيان در حالي صورت ميگيرد كه پيش از اين نيز گزارشهايي از تخريب و حمله به كليساها و مراكز مقدس مسيحيان منتشر شده بود كه با دخالت نيروهاي امنيتي پايان يافت. در كنار چالشهاي امنيتي و قومي كه اين تحولات براي آينده عراق به همراه دارد نگاه اشغالگران به آن، نكتهاي مهم ميباشد ؛چرا كه در حاشيه اين تحولات اشغالگران تحركات جديدي را در سراسر عراق آغاز كردهاند. بررسيها نشان ميدهد كه نيروهاي خارجي براي اجراي اهدافشان در عراق همواره از بحرانهاي امنيتي و درگيريهاي قومي استفاده كردهاند لذا در شرايط كنوني نيز تكرار اين سناريو دور از ذهن نميباشد. چرا كه اولا آمريكا تلاش ميكند كه به هر بهانهاي توافقنامه امنيتي را به عراق تحميل نمايد. ثانيا از اجماع جهاني براي ادامه اشغالگري و نظارت بر دولت بغداد برخوردار گردد. در اين ميان تنها بهانه آمريكا ايجاد بحرانهاي امنيتي و درگيريهاي قومي ميباشد. باتوجه به توافقات گروههاي شيعه و سني و اجراي آشتي ملي ميان آنها، اكنون تنها بهانه آمريكا ايجاد جو ناامني براي مسيحيان است.اين سناريو دو ويژگي دارد نخست آنكه به درگيري قومي منجر ميشود و دوم آنكه بهانه اي براي اجماع كشورهاي اروپايي و حتي افكار عمومي آمريكا براي حضور نيروهاي خارجي در عراق براي جلوگيري از جنگ صليبي است.آمريكايي برآنندتاباتكيه بر مسيحيت زدايي در عراق به نحوي حضور بلند مدت و نيز امضاي توافقنامه امنيتي به بهانه ناتواني دولت و ارتش عراق راتوجيه نمايدچنانكه با سياست ترور و حملات تروريستي اين سياست را تشديد كرده است. سهم خواهي بيشتر براي مسيحيان در تحولات آينده عراق از ديگر اهداف اشغالگران است.در اين ميان يك سناريوي حاشيهاي نيز مطرح ميباشد و آن تلاش صهيونيستها براي ايجاد بحران ديني در عراق براي توجيه حملات به اماكن مقدس مسلمانان و نيز كوچ يهوديان و مسيحيان عراقي به سرزمينهاي اشغالي فلسطين به عنوان بخشي از سياست تغيير ساختار جمعيتي اراضي اشغالي فلسطين است. با تمام اين تفاسير حملات به مسيحيان عراق كه همواره با مسلمانان همزيستي مسالمت آميز داشتهاند از طرف هر گروه و طيفي كه صورت گرفته برخواسته از نظر آمريكا و رژيم صهيونيستي است كه جز تشديد بحران امنيتي و توجيه اشغالگري دستاوردي نخواهدداشت چنانكه در گذشته نيز درگيري ميان شيعه و سني به همين نتيجه ختم گرديد در حالي كه در اين ميان هزاران مسلمان قرباني سياست تفرقه افكنانه اشغالگران شدند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
متحدان اروپايي بوش در گرداب اقتصادي دولتمردان ايالات متحده آمريكا به رهبري جرج بوش در حالي در 8 سال گذشته به توسعه طلبي و جنگ در عرصه بين الملل پرداخته اند كه پس از 8 سال دستاورد آنها بحران شديد اقتصادي در داخل و ناكامي در اجراي اهداف جهاني بوده است. تيم نومحافظه كار بوش درحالي براي خروج از كاخ سفيد آماده مي شود كه بحران شديد اقتصادي آمريكا به ورشكستگي ده ها بانك و مركز تجاري و در نهايت صف آرايي مردم و كنگره در برابر بوش منجر شده است. در اين ميان حتي طرح 700 ميليارد دلاري بوش براي به اصطلاح حل بحران اقتصادي آمريكا نيز نتوانست دستاوردي براي آنان داشته باشد بلكه به تشديد اعتراض هاي مردمي منجر شد. نكته قابل تامل در تحولات اقتصادي آمريكا، نتايج و تأثيرات آن بر اقتصاد متحدان بزرگ بوش در اروپا مي باشد. كشورهايي مانند انگليس، آلمان و فرانسه كه براي رسيدن به اهداف جهاني و نيز برخورداري از حمايت هاي سياسي و مالي آمريكا به حمايت از جنگ طلبي هاي آن در عراق و افغانستان و نيز موضع گيري خصمانه در برابر پرونده هايي چون ايران، روسيه و چين پرداختند اكنون با چنان بحران هاي شديد اقتصادي مواجه شده اند كه انزوا و ورشكستگي اقتصادي آنها را در جهان نويد مي دهد. براون، مركل و ساركوزي اميدوار بودند تا با حضور در روند به اصطلاح مبارزه با تروريسم و نيز حمايت قاطع و كوركورانه از اهداف بوش به جايگاهي جهاني دست يابند تا در لواي آن بتوانند اقتصاد بيمار خود را ترميم نمايند اما اكنون نه تنها به اين مهم نرسيده اند بلكه تمام بودجه كشور را صرف جنگ در افغانستان و عراق كرده اند كه تماما نتيجه همراهي با سياست هاي كاخ سفيد است. انگليس كه در 8 سال گذشته صرفا منافع آمريكا را در نظر داشته با چنان بحران اقتصادي مواجه شده كه بسياري از بانكهاي آن اعلام ورشكستگي كرده از سوي ديگر رشد اقتصادي اين كشور در مسير منفي قرار گرفته است. ادامه اين روند اعتراض هاي شديد مردمي و پارلماني را به همراه داشته به گونه اي كه بسياري به دليل بحران اقتصادي خواستار كناره گيري براون از نخست وزيري انگليس شده اند. اكنون نابساماني اقتصاد انگليس حتي اعضاي حزب كارگر را در برابر براون قرار داده كه مي تواند به سرنگوني آن منجر شود. ساركوزي رئيس جمهور فرانسه نيز پس از 16 ماه همراهي با بوش نه تنها به منافع اقتصادي خود دست نيافته بلكه او سرانجام به زوال اقتصادي كشور اعتراف و خواستار مشاركت همگاني براي حل آن شد. پارلمان و نهادهاي اقتصادي فرانسه نيز رشد اقتصادي كشورشان را كمتر از يك درصد اعلام كرده اند. بحران شديد اقتصادي ساركوزي را بر آن داشته تا با بازيگري در آفريقا و امضاي قراردادهاي هسته اي با كشور كسري بودجه چند ميليارد يورويي كشورش را تامين كند. در ضلع سوم متحدان بوش نيز آنجلا مركل در آلمان شرايط چندان مساعدي ندارد. هر چند كه وي ادعا دارد كه اقتصاد آمريكا تاثيري بر اين كشور نداشته اما آمار نشان مي دهد كه رشد اقتصادي آلمان نيز روندي معكوس را سپري مي كند. شكست حزب سوسيال مسيحي كه متحد اصلي مركل در دولت ائتلافي است در انتخابات ايالتي باوارا به گفته ناظران سياسي نتيجه شكست طرح هاي اقتصادي مركل است كه آينده سياسي وي را تحت الشعاع قرار مي دهد. نكته قابل توجه در تحولات اقتصادي انگليس، فرانسه و آلمان آنكه تمام ناظران سياسي و اقتصادي اين روند را نتيجه همكاري اين كشورها با آمريكا مي دانند كه از يك سو آنها را از تحولات داخلي غافل ساخته و از سوي ديگر وجهه جهاني آنان را تخريب نموده است. چالشهاي ايجاد شده در اين سه كشور چنان شديد شده است كه حتي سران آنها به نقش آمريكا در بحران اقتصادي كشورشان اعتراف كرده اند. براون صراحتا اعتراف كرده كه بحران انگليس برگرفته از اقتصاد آمريكا و همسويي لندن با كاخ سفيد است. مركل و ساركوزي نيز بر اين امر اعتراف كرده اند. بسياري از ناظران اقتصادي تاكيد دارند كه اين كشورها براي خروج از بحران اقتصادي بايد دوري از آمريكا و بهبود چهره جهاني خود را در دستور كار قرار دهند و الا مانند واشنگتن بايد شاهد ورشكستگي شركت ها و بانك هاي خود در محيط بين المللي باشند و تداوم اين وضعيت بيش از گذشته آنها را در باتلاق اقتصادي گرفتار خواهد كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رئيس سيا در لبنان دولتمردان آمريكا در حالي همچنان بر اصل حضور فعال در لبنان و كل خاورميانه تاكيد دارند كه فردا مايكل هايدن رئيس سازمان سيا به لبنان سفر ميكند. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه پيش از وي نيز «ديويد هيل» معاون وزارت خارجه آمريكا در لبنان به رايزني بامقامات اين كشور پرداخت. رفت و آمدهاي ديپلماتيك آمريكاييها به لبنان در حالي در هفتههاي اخير شدت يافته كه در حاشيه تحركات آنها نيز نكاتي اساسي مشهود است كه بيانگر تلاش واشنگتن براي اقدامات جديد در لبنان ومنطقه ميباشد. باتوجه به چارچوبهاي كاري اعلام شده از سوي واشنگتن ميتوان گفت كه آنها تلاش ميكنند تادر لواي اين رايزنيها به اهدافي چون، احياي بازيگري در لبنان به بهانه كمكهاي امنيتي و تقويت ارتش لبنان در برابر گروههاي تروريستي، حمايت آشكاراز جريان غرب گرا در برابر گروههاي ملي به ويژه در آستانه انتخابات،اعمال فشار بر دولت بيروت جهت خلع سلاح مقاومت به عنوان پيش شرطي براي ادامه روابط و حمايتهاي سياسي ونظامي از لبنان در حالي كه هدف اصلي آن تامين امنيت رژيم صهيونيستي است،چالش آفريني درروابط لبنان با كشورهاي منطقه به ويژه ايران و سوريه كه نمود آن رادر مواضع سران آمريكا ميتوان مشاهده كرد و... را پيگيري ميكنند. باتمام اين تفاسير تاكيد دولتمردان لبنان بر حفظ آشتي ملي به ويژه همكاري با مقاومت و نيز توسعه روابط با سوريه تاكنون اين خواستهها را خنثي گردانيده در حالي آمريكا براي بهره برداري تبليغاتي در انتخابات و حمايت از صهيونيستها همچنان به سياستهاي خود در قبال لبنان ادامه ميدهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواسته های سليمان در عربستان ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان با سفر به عربستان به ديدار با مقامات ارشد اين كشور پرداخت. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه در دوران درگيريهاي داخلي در لبنان ميان گروههاي لبنان و ارتش، اخبار و گزارشهاي منفي از نقش عربستان انتشار يافت كه به چالشهايي در مناسبات دو كشور منجر شد. اكنون ميشل سليمان با سفر به عربستان تلاش كرده تا به احياي دوباره مناسبات پرداخته تا در لكنار آن بتواند اهداف داخلي و خارجي خود را پيگيري نمايد. باتوجه به نقش گسترده و تاريخي عربستان در لبنان، سليمان اميد دارد تا با اين گرايش اولا رضايت برخي گروههاي لبناني به ويژه جريان 14 مارس (المستقبل) را براي ادامه دادن روند آشتي ملي جلب نمايد ثانيا از ظرفيتهاي عربستان براي برقراري ثبات و آشتي ملي ميان شيعيان و اهل سنت برخوردار گردد. عربستان كه در نشست طائف توانسته بود صلح را به لبنان بازگرداند اكنون ميتواند براي تحكيم آشتي ملي فعاليت داشته باشد ثالثا توسعه روابط با عربستان در كنار ساير كشورهاي منطقه ميتواند راه را براي بازيگري بيشتر لبنان در تحولات منطقهاي هموار سازد. چنانكه در اين چارچوب سليمان ديدارهايي از كشورهاي منطقه از جمله ايران داشته و خواهد داشت. در اين ميان بررسي تحولات منطقه بويژه چگونگي مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي از محورهاي اين ديدارها ميباشد.براين اساس سفر سليمان به عربستان تحركي براي تقويت آشتي ملي در داخل و بازيگري در صحنه خارجي ميباشد كه ميتواند كمكي به تحقق صلح و ثبات در لبنان باشد به ويژه اينكه عربستان نقش عمدهاي در ائتلاف ميان گروههاي لبنان داشته و دارد. ائتلاف لبنان با سوريه، ايران و عربستان ميتواند تاثيرات بسياري بر تحولات منطقه اي بويژه مقابله با تهديدات غرب و رژيم صهيونيستي داشته باشد؛اصلي كه سليمان و ساير مقامات لبناني در سفرهاي دوره اي خود به منطقه براي تحقق آن تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاكسازي نژادي در اراضي اشغالي فلسطين رژيم صهيونيستي كه در داخل با چالشهاي گستردهاي مواجه است و در عرصه مقابله با مقاومت نيز ناكام مانده براي رسيدن به مقاصد توسعه طلبانه و فرار از چالشها، سياستهاي گوناگوني را در پيش گرفته است.از طرحهايي كه محور تحركات رژيم صهيونيستي قرار گرفته حذف فلسطينيان از اراضي اشغالي يا به عبارتي ديگر پاكسازي نژادي است. بررسيها نشان ميدهد كه در كنار محاصره غزه، صهيونيستها تغييرات دريافت جمعيتي اراضي اشغالي 1948 و 1968 را در دستور كار قرار دادهاند، اخراج فلسطينيان از بيت المقدس كه با تخريب خانهها و جايگزيني يهوديان انجام ميشود، ارائه طرحهايي براي ايجاد تغييرات در نحوه چينش شهركهاي صهيونيست نشين و فلسطيني نشين در كرانه باختري كه بر اساس آن بخشهايي كه يهودي نشين است به صهيونيستها و بخشهاي كوچكي به فلسطينيها واگذار ميشود. اخراج و كوچ اجباري فلسطينيان از اراضي اشغالي 1948 كه نمود آن را در تحولات «عكا » ميتوان مشاهده كرد و دهها مورد ديگر در ساير نقاط، بيانگر طرح منسجم و برنامه ريزي شده صهيونيستها براي پاكسازي نژادي در فلسطين است. هرچند كه سياستهاي توسعه طلبانه و نابود سازي ماهيت فلسطين از اهداف هميشگي صهيونيستها است اما روند كنوني را ميتوان برگرفته از ناكاميهاي داخلي و خارجي صهيونيستها دانست كه آنها را به تحركات پيش دستانه واداشته است.رژيم صهيونيستي اكنون با نوعي بحران هويت شديد در اراضي اشغالي مواجه شده به گونهاي كه بسياري از ناظران سياسي فروپاشي دروني آن را دور از ذهن نميدانند. آنها اكنون براي جلوگيري از اين روند بار ديگر هويت يهودي سازي با تفكرات افراطي را در پيش گرفتهاند كه در قالب مراكز آموزشي و نيز يكسان سازي بافت جمعيتي اراضي اشغالي اجرا ميشود. نكته ديگر آنكه صهيونيستها و متحدان غربي آن تلاش دارند تا طرح دو كشور مستقل در كنار هم را بر اساس تركيب جمعيتي اجرا كنند. در اين طرح اراضي يهودي نشين به صهيونيستها و ساير نقاط به فلسطينيها واگذار ميشود. صهيونيستها برآنند تا با پاكسازي نژادي در مراكزي چون كرانه باختري، بيت المقدس، عكا و... اين مناطق را كاملا به اشغال خود درآورده و ماهيت عربي آن را كاملا حذف نمايند. در اين طرح غزه و بخش كوچكي از كرانه باختري به فلسطينيها واگذار ميشود. صهيونيستها در حالي به توسعه طلبي وسركوب مقاومت ميپردازند كه در مقابل با چالشي بزرگ به نام توسعه مقاومت از غزه به اراضي اشغالي 1948 و 1968 مواجه ميباشد. انجام چندين عمليات شهادت طلبانه در بيت المقدس و افزايش مقاومتهاي فلسطينيها در برابر تجاوزگري صهيونيستها در كرانه باختري و عكا نشان داد كه محاصره غزه براي سركوب مقاومت شكست خورده و انتفاضه سوم در قلب اراضي اشغالي آغاز ميگردد. اكنون صهيونيستها برآنند تا به اصطلاح با حمله پيش دستانه مانع از اجرايي شدن اين اصل گردند كه تاكنون ناموفق بودهاند. براين اساس ميتوان گفت كه پاكسازي نژادي فلسطينيان، نه نشانه قدرت بلكه برگرفته از مشكلات و چالشهاي صهيونيستها است كه موجب شده تا آنها براي فرار از فروپاشي و تكرار شكست در برابر مقاومت به اين طرح روي آورند در حالي كه مقاومت را همچنان اولين چالش خود ميدانند.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تروريسم دست مايه انگليس انگليس در حالي در اقدامي مغاير با اصل مبارزه با تروريسم به آزادسازي «بداوينژاد» آخرين بازمانده گروه تروريستي که در سال 1359 به سفارت ايران در انگليس حمله کردند، اقدام کرد که کارنامه اين کشور بيانگر نمونههاي فراواني از نگاه دوگانه و سياستمدارانه در قبال مسئله تروريسم و مبارزه با آن است. در شرايطي جهانيان و نهادهاي بينالمللي همواره بر اصل مبارزه صادقانه با تروريسم براي امنيت جهاني تاکيد مي کنند، دولتمردان لندن در اقداماتي پنهان و آشکار از مسئله تروريسم براي رسيدن به اهداف خود بهرهبرداري ميکنند. حمايت از گروهکهاي تروريستي منافقين و پ.ک.ک و تقويت آنها در عراق براي اجراي تحرکات جنايتکارانه عليه ايران و ترکيه، مذاکره با طالبان و القاعده و حتي واگذاري امتياز توليد مواد مخدر به آنها به عنوان ابزاري براي تقويت پايگاه انگليس در افغانستان، حمايتهاي علني از گروههاي تروريستي در عراق به منظور تضعيف دولت بغداد و اختلافافکني ميان شيعه و سني ، افشاي گزارشها و اسناد مربوط به نقش انگليس در بحرانهاي امنيتي آفريقا با ارسال سلاح و تقويت گروههاي شورشي که نمود آن را در کنيا، زيمبابوه، چاد ميتوان مشاهده کرد، حمايتهاي همه جانبه از رژيم صهيونيستي در برابر فلسطينيان و منطقه كه نمونه بارز آن ارسال سلاحهاي شيميايي و هيدروژني براي اين رژيم در جنگ 33 روزه مي باشد و ...تنها بخشهاي كوچكي از نگاه دوگانه انگليس به اصل تروريسم و مبارزه با آن است.جالب توجه آنكه دولتمردان لندن به بهانه مبارزه با تروريسم، رهبران و مقامات ارشد ساير كشورها را در ليست حاميان تروريسم قرار مي دهند و خواستار تقابل جهاني با آنها ميشوند؛ چنانكه در قبال سودان و زيمبابوه اين اقدام را انجام دادند.آنها همچنين گروههاي مانند حزبالله لبنان و مقاومت فلسطين را كه براي آزادي وطنشان مبارزات ميكنند به جرم مقابله با رژيم صهيونيستي در ليست تروريستها قرار دادهاند . نگاه دوگانه انگليسيها به تروريسم صرفا معطوف به سياست خارجي آنها نيست بلكه در عرصه داخلي نيز شاهد تروريسم دولتي ميباشيم.در اين چارچوب ميتوان به وضع قوانين امنيتي و اجتماعي اشاره كرد كه محور آنها را محدود سازي و سركوب مسلمانان و اقليتهاي نژادي تشكيل ميدهد. اكثريت مردم انگليس و حتي نهادهاي حقوق بشر اروپا تاكيد دارند كه اقليتهاي ديني و نژادي به ويژه مسلمانان قرباني تروريسم دولتي سران لندن شده اند در حالي كه اين اقدامات با نام طرحهاي امنيتي اجرا ميشود. براين اساس با توجه به کارنامه انگليس در عرصه سياست داخلي و خارجي مي توان به صراحت دريافت که نگاه اين كشور به تروريسم و مبارزه با آن، نگاهي دوگانه است که صرفا براساس منافع دولتمردان اين کشور تعريف ميشود. چنانکه آنها از يک سو به نام مبارزه با تروريسم به عراق و افغانستان لشکرکشي کرده و به دخالت در امور ساير کشورها ميپردازند در حالي که در اقدامي مغاير به حمايت از تروريستهايي چون گروهکهاي منافقين و پ.ک.ک و نيز پناه دادن به افرادي چون سلمان رشدي و نويسندگاني که به اسلام اهانت کردهاند، پرداخته و حتي به آنها نشان شواليه ميدهند.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ضرورت عضويت ايران در شوراي امنيت
انتخاب 5 عضور غير دائم شوراي امنيت از تحولات قابل تامل در عرصه بينالملل ميباشد. مجمع عمومي سازمان ملل متحد، جمعه 5 عضو جديد را بر اساس تقسيم بندي جغرافيايي انتخاب خواهد كرد. نكته مهم در اين انتخابات رقابت ايران و چين براي كسب كرسي آسيا است. در اين ميان از يك سو ژاپن با سابقهاي طولاني در ساختار شوراي امنيت و به عنوان كشوري كه بخش عمدهاي از بودجه سازمان ملل را تامين كند با بهرهگيري از حمايتهاي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي براي عضويت دوباره تلاش ميكند و از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران به رغم تمام فشارها و كارشكنيهاي غرب و رژيم صهيونيستي براي رسيدن به اين مهم ،فعاليت خود را آغاز كرده است. هرچند كه به دليل جوسازيها و فعاليتهاي مغرضانه غرب در انتخاب اعضاي شوراي امنيت ،چالشهايي را براي حضور كشورهاي مستقل در اين شورا به همراه داشته چنانكه در دوره گذشته ونزوئلا و بوليوي را از صحنه خارج كردند اما روند تحولات جهاني حضور ايران در اين چرخه را بيش از پيش الزام آور ميسازد. اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر چند اصل استوار است كه بر اساس آن بازيگري در معادلات جهاني ضروري است. اجراي اهداف جهاني و مقابله با توطئههاي دشمنان اصلي ترين چارچوب كاري هر كشوري است كه ايران نيز در اين مسير حركت ميكند. تهران با حضور فعال در معادلات جهاني تلاش دارد تا سياستهاي خصمانه غرب و رژيم صهيونيستي در ابعاد مختلف به ويژه در ادامه دادن فعاليتهاي صلح آميز هستهاي اش را خنثي سازد . هدف ديگر ايران تحقق اهداف جهان اسلام به عنوان اصلي ترين آرمان انقلاب ميباشد. در شرايطي كه سلطه قدرتهاي بزرگ بر شوراي امنيت مانع از حل بحران فلسطين، عراق، افغانستان، پايان دادن به مداخلات قدرتهاي بزرگ در امور داخلي خاورميانه گرديده، حضور بازيگري فعال و مصمم همچون ايران در جمع اعضاي شوراي امنيت ميتواند گامي از سوي ايران و كشورهاي اسلامي براي تحقق اين امور و پايان دادن به سطله طلبيهاي قدرتهاي جهاني باشد. نكته ديگر آنكه ايران نشان داده كه براي تحقق صلح و عدالت جهاني، طرحهاي عملي بسياري دارد كه در صورت همكاري كشورها ميتواند بسياري از چالشهاي بينالمللي را مرتفع سازد. در شرايطي كه بسياري از كشورهاي آزاديخواه از جمله 118 كشور عضو عدم تعهد، 57 كشور اسلامي و اكثر كشورهاي آفريقايي براي پايان سلطه قدرتهاي بزرگ بر جهان، فعاليت ميكنند ورود ايران به شوراي امنيت ميتواند گامي مهم براي تحقق اين امور باشد. جمهوري اسلامي ايران اثبات نموده كه ماهيتي عدالت محور دارد كه توانايي مقابله با زياده طلبيهاي قدرت را دارا مي باشد چنانكه در پرونده هستهاي به خوبي اين مهم را اثبات نموده است. هرچند كه تكرار نگاه مغرضانه قدرت هاي بزرگ به كانديداهاي عضويت در شوراي امنيت مي تواند به مانعي براي عضويت ايران در اين شورا منجر شود چنانكه در دوره گذشته در قبال بوليوي و ونزوئلا اين امر روي داد اما حداقل اين نامزدي برملا سازنده سلطه طلبي قدرت ها بر نهادهاي بين المللي است كه خود موفقيتي براي ديپلماسي ايران مي باشد . در اين ميان كشورهاي اسلامي و آزادي خواهان جهان در جنبش عدم تعهد (118 كشور) با حمايت از ايران مي توانند گامي مهم براي اجراي اهدافشان به ويژه مقابله با زياده طلبيهاي غرب و بيمسئوليتي شوراي امنيت بردارند چنانكه در قابل پرونده هسته اي ايران شاهد اين رويكرد مثبت بوديم .
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي گام به گام كره شمالي فعاليتهاي هستهاي كره شمالي و چگونگي برخورد آمريكا با آن از مسائل مطرح در تحولات عرصه بينالملل است.ايالات متحده آمريكا در حالي در سالهاي اخير با بهانه قرار دادن فعاليتهاي هستهاي ،كرهشمالي را در ليست سياه خود قرار داده بود كه اقدام كره شمالي در آزمايش هستهاي به چالش بزرگ براي واشنگتن مبدل شد.دولتمردان كاخ سفيد كه در برابر افكار عمومي قرار گرفته بودن سرانجام به امتياز دهي و برخي مذاكرات با كره شمالي وادار شدند .بر اساس توافقات اوليه،كره شمالي در ازاي دريافت 90 هزار تن سوخت و بازپسگيري 250 ميليون دلار بدهيهاي بلوكه شده، انهدام تاسيسات هستهاي خود را پذيرفت.هر چند كه با تحقق بخشهايي از تعهدات آمريكا و جامعهجهاني،كرهشمالي نيز به تعليق و انهدام بخشهايي از فعاليتهاي هستهاي خود پرداخت اما خلف وعدههاي آمريكا بار ديگر اين كشور را در مسير تقابل هستهاي قرار داد.تاكيد كره شمالي بر احياي فعاليتهاي هستهاي و اخراج بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي سبب شد تا آمريكا خواسته ديگر پيونگ يانگ كه خروج نا اين كشور از ليست حاميان تروريسم بود اجرايي كند.هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد بر اين ادعايند كه تحركات گذشته كره شمالي و نه تهديدات اين كشور موجب اين تصميم شده اما شرايط حاكم بر داخل آمريكا و عرصه بين الملل بيانگر حقيقتي ديگر است كه ضعف و ناتوان واشنگتن را به نمايش ميگذارد. در شرايطي كه دولتمردان كاخ سفيد روزهاي پايان حضور در قدرت را سپري مي كنند از سوي ديگر جمهوريخواهان نيز براي انتخابات آماده ميگردند،حل بحرانهاي جهاني و عدم تقابل با افكار عمومي براي آنها امري ضروري است.در اين ميان پرونده كره شمالي از جمله مسائل مطرح است كه براي عملكرد تاثير گذار ميباشد.آغاز دوباره فعاليتهاي هستهاي كره شمالي در حالي كه همچنان جهانيان آزمايش هستهاي اين كشور را نشانه بي تدبيري آمريكا ميدانند به تهديدي براي اهداف داخلي و جهاني آمريكا مبدل شد لذا آنها براي فرار از تكرار شكستهاي گذشته به امتيازدهي اجباري بر كرهشمالي وادار شدند.به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه كرهشمالي با بهرهگيري از شرايط حاكم بر آمريكا و عرصه بين الملل بازي امتيازگيري از واشنگتن را اجرا كرده كه به نتايجي نيز دست يافته است به هر تقدير آنچه در پرونده كره شمالي مشهود است بهرهگيري از امكانات موجود جهاني براي رسيدن به اهدافش ميباشد كه در كنار اصرار به اجراي تحركات مغاير با خواستههاي واشنگتن به دست آمده است.كره شمالي بر خلاف ليبي كه ابتدا به حذف فعاليتهاي هستهاي روي آورد و سپس به دنبال امتيازگيري بود،با حركت گام به گام با محوريت اجراي تعهدات در برابر پذيرش تعهدات توانسته به خواستههاي خود دست يابد درحالي كه واشنگتن در برابر اين روند تسليم گرديده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پشت پرده تحركات صهيونيست ها در عكا رژيم صهيونيستي كه در اجراي اهداف توسعه طلبانه اش در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ناتوان مانده است تشديد تحركات در اراضي اشغالي 1948 را در دستور كار قرار داده است . در اين چارچوب تحركات گسترده اي با محوريت اخراج فلسطينيان از عكا اجرا مي شود كه شرايطي بحراني را براي اين منطقه رقم زده است . نكته قابل تامل در اين روند تلاش رژيم صهيونيستي براي معرفي يهوديان افراطي به عنوان حمله كنندگان به فلسطينيان مي باشد . مقامات تل آويو ادعا مي كنند كه درگيري هاي اخير عكا ارتباطي با تحركات نظامي آنها ندارد و برگه از يهوديان ساكن در اين منطقه است . هرچند كه صهيونيست ها با اين ادعا سركوب فلسطينيان را اجرايي مي كنند اما روند تحولات از پشتيباني پنهاني و آشكار نظاميان صهيونيست از اين روند حكايت دارد. اشغالگران قدس كه به دليل معطوف شدن به رقابت هاي سياسي و نيز اعتراف فرماندهان نظامي بر ناتواني ارتش براي اجراي همزمان محاصره غزه و عمليات هاي گسترده نظامي در ساير نقاط با چالش هاي داخلي مواجه شده اند از سوي ديگر از اعتراض هاي شديد جهاني در هراس مي باشند برآنند تا با بهره گيري از يهوديان افراطي كه عملا از سوي تلآويو هدايت مي شوند ضمن تحقق اهداف توسعه طلبانه از انتقادهاي جهاني دور بمانند . اقدام اولمرت مبني بر صدور دستور پايان تحركات يهوديان عكا عليه فلسطينيان نشان مي هد كه تل آويو تلاش مي كند تا با استفاده از تحولات عكا لزوم وجود قدرت مركزي مقدر براي مهار به اصطلاح افراطيون را به جهانيان گوشزد نمايد در حالي كه در لواي آن ضديت با فلسطينيان را برگرفته از خواست تمام يهوديان سرزمين هاي اشغالي عنوان مي كند تا به جنايت هاي نظاميان خود جنبه مردمي دهند . با تمام اين تفاسير رويكرد دوباره سران تلآويو به افراطيون را مي توان نشانه شكست آنها در برابر مقاومت دانست بگونه اي كه مقامات نظامي صهيونيست ها رسما اعتراف كرده اند ارتش ديگر توان مقابله با مقاومت را ندارد. نكته مهم آنكه حتي اگر ادعاي صهيونيست ها مبني بر خودجوش بودن تحرك افراطيون صحيح باشد اين امر خود به منزله بي اعتمادي گسترده ساكنان اراضي اشغالي فلسطين به توانايي ارتش صهيونيسم در تامين امنيت آنها است كه خود سندي ديگر بر پيروزي مقاومت مي باشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرحي كه محقق نشد دولتمردان كاخ سفيد با برگزاري نشست آناپوليس (آذر 86) تلاش داشتند با به اصطلاح روند صلح در خاورميانه به ويژه در قبال فلسطين را اجرايي نمايند. اكنون در حالي دولتمردان آمريكا به پايان دوره كاري خود رسيدهاند كه بررسيها از عدم تحقق اين امر و شكست طرحهاي واشنگتن حكايت دارد. هرچند كه تيم بوش همچنان ادعا دارند كه تحركاتي براي اجرايي اين طرح انجام خواهند داد اما روند تحولات بيانگر اجرايي نشدن اين وعدهها دارد. در داخل رژيم صهيونيستي با فروپاشي دولت اولمرت و تشديد جنگ سياسي، ديگر محوريتي براي ادامه مذاكرات سازش وجود ندارد ، به ويژه اينكه گروههاي صهيونيست نيز مذاكرات گذشته را مردود دانسته و بر اجراي روندهاي جديد تاكيد دارند. اكنون تل آويو چنان درگير بحرانهاي داخلي است كه توانايي بازيگري در عرصههاي ديگر را ندارد و ديدارهاي مقامات اين رژيم با تشكيلات خودگردان فقط جنبه تشريفاتي دارد تا اولمرت در روزهاي پاياني خود را پيرو صلح معرفي كند. در تشكيلات خودگردان نيز تا حدودي وضعيت مشابهي حاكم است. ابومازن به رغم حمايتهاي غرب نتوانسته به جايگاهي مردمي دست يابد در حالي كه پايان دوره كاري وي نيز به چالشي براي سازشكاران مبدل شده است. ابومازن از يك سو بايد رضايت مردمي را جلب كند و از سوي ديگر به مقابله با ساير رقبا بپردازد.در اين ميزان تغيير دولت در آمريكا و نيز عدم ثبات در مواضع كشورهاي عربي و غربي در حمايت از وي چالشهاي ديگري براي تشكيلات خودگردان به همراه داشته است. اعتراف ابومازن به شكست روند سازش خود سندي بر عدم تمايل وي به ادامه اين روند ميباشد در حالي كه براي امتيازگيري از بازيگران خارجي و حفظ مواضع گذشته بر ادامه ديدارها با تل آويو تاكيد ميكند. نكته ديگر در عدم تحقق طرح سازش عقب نشيني كشورهاي عربي و قدرتهاي غربي از بازيگري در اين روند ميباشد. هرچند كه اين كشورها با محوريت سركوب مقاومت و اجراي توافقات سازش كارانه در تحولات فلسطين وارد شدند اما در نهايت آنها نيز بر عدم تحقق اين اصل تاكيد كردند. اعتراف رايس وزير خارجه آمريكا و بسياري از مقامات غربي و عربي بر عدم تحقق صلح تا سال 2008 خود سندي بر اين امر ميباشد. تغيير رويه اين كشورها از تبديل كردن روند سازش ميان تل آويو و تشكيلات خودگردان به حل اختلاف داخلي فلسطين (نشست قاهره) تحركي براي سرپوش نهادن بر ناكاميها و بيان پيروزي ديگر در كارنامه صلح ميباشد. به هر تقدير به صراحت ميتوان گفت كه طرح سازش به ويژه مفاد نشست آناپوليس محقق نشده و صرفا نامي از آن باقي مانده چنانكه اعراب صراحتا اعتراف كردهاند كه آناپوليس ديگر سوخته و اعراب اعتمادي به آينده، آن ندارند. در اين ميان مقاومت ملت فلسطين با استمرار انتفاضه نشان داد كه بياعتمادي به اين طرح اقدامي صحيح بوده كه ميتواند آنها را پيروزي نهايي هدايت نمايد .
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصلاحات در كابينه كرزاي حامد كرزاي رئيس جمهور افغانستان كه به دليل نارضايتيهاي مردمي و تقابل با اشغالگران دوران نه چندان مطلوبي را سپري ميكند از اصلاحات در كابينه خود خبر داده است. تغييرات در وزارتخانههاي كشور، مهاجرين، كشاورزي، آموزش و پرورش و امور مجلس، نشانگر تلاش وي براي تحركاتي گسترده در سطح اجرايي ميباشد. وي در حالي به اين تغييرات روي آورده كه اساسي ترين مسئله در تحولات افغانستان برگزاري انتخابات در سال 2009 ميباشد. كرزاي كه براي حضور دوباره در قدرت تلاش ميكند اكنون با چالشهاي عديدهاي مواجه است. ناتواني در تحقق امنيت و مقابله با جنايتهاي اشغالگران،افزايش مهاجرين از افغانستان به خارج در حالي كه مسئله اسكان 250 هزار افغاني اخراج شده از پاكستان به چالشي بزرگ مبدل شده، ناكامي در حل بحرانهاي آموزشي و تعطيل شدن بسياري از مدارس، افزايش كشت خشخاش به دليل ناتواني دولت در اجراي طرح كشت جايگزين، انتقادهاي شديد مجالس از طرحهاي دولت و... از اصليترين چالشهاي كرزاي ميباشند. براين اساس وي با اصلاحات در اين بخش ها از يك سوم عزم خود را براي اصلاح امور به نمايش ميگذارد و از سوي ديگر با آوردن چهرههاي جديد رضايت قبايل براي حمايت از وي را جلب ميكند. كسب رضايت كشورهاي خارجي و سازمان ملل از ديگر اهداف كرزاي است. با تمام اين تفاسير و با توجه به بحرانهاي حاكم بر افغانستان موفقيت كرزاي چندان آسان نمينمايد به ويژه اينكه بحرانهاي اين كشور ريشه دار بوده و با اصلاحات جزيي ترميم نميگردد.
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گذر مقاومت از خط قرمزهاي صهيونيست ها رژيم صهيونيستي با تحركات نظامي و اجراي سياست ترور تلاش كرده تا مقاومت را در غزه و كرانه باختري سركوب نمايد . از سوي ديگر با اجراي طرح يهودي سازي و تشديد خفقان به مقابله با فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي 1948 و 1967 مي پردازد . هرچند كه صهيونيست ها براي رسيدن به مقصود به هر ترفندي متوسل شده اند اما اكنون روند تحولات بيانگر حقايقي جديد در تحولات فلسطين است . در هفته هاي اخير دو نكته اساسي در فلسطين اشغالي مشاهده مي شود اولا انجام عمليات هاي شهادت طلبانه در بيت المقدس كه تاكنون دهها صهيونيست را به كام مرگ برده است .ثانيا مقاومت در اراضي اشغالي 1948 كه در مبارزات مردم عكا تبلور يافته است . روند تحولات در اين مناطق نشان مي دهد كه فلسطينيان از خطوط قرمز صهيونيست ها عبور كرده و مقاومت را از غزه به ساير نقاط گسترش داده اند .در شرايطي كه صهيونيست ها با اجراي طرح آتش بس(در ظاهر ) و محاصره غزه براي مقابله با پاسخ هاي موشكي مقاومت فعاليت مي كردند آغاز مقاومت در ساير نقاط اراضي اشغالي ، رعب و وحشت مضاعفي را براي صهيونيست ها به همراه داشته است . چنانكه بسياري از ناظران سياسي اعتراف كرده اند ، ملت فلسطين اكنون با گسترش دامنه مقاومت به قلب رژيم صهيونيستي براي رسيدن به آرمان هاي خود تلاش مي كند . اين امر نشانگر تزلزل در ابعاد سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي است كه سبب شده تا توان رويارويي با ساكنان اين مناطق را نداشته باشند . اين امر مسلما تجربه اي موفق از مقاومت مردم غزه مي باشد كه به ساير نقاط گسترش يافته و مي تواند آغازگر انتفاضه سوم باشد در حالي كه محور آن را اراضي اشغالي و بيت المقدس تشكيل مي دهد . .
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه الگوي ساكنان اراضي اشغالي 1948 فلسطين در حالي همچنان به عنوان اولين محور تحولات خاورميانه شاهد مقاومت ملت فلسطين در برابر متجاوزان صهيونيست و متحدان غربي آنها است كه فعاليت هاي مردم ساكن اراضي اشغالي 1948 در برابر دشمن صهيونيسم مي رود تا انتفاضه سوم را در سراسر فلسطين گسترش دهد . نكته قابل تامل در اين روند مقاومت مردم عكا ( ساكنان اراضي اشغالي 1948 ) در مقابل افراطيون صهيونيست مي باشد . در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با بهره گيري از توان نظامي و تحريك افراطيون تلاش دارد تا فلسطينيان را از اراضي اشغالي 1948 و بيت المقدس اخراج و سياست يهودي سازي اين مناطق را اجرايي كند، مردم عكا به عنوان بخشي از اين ارضي در روزهاي اخير در برابر تجاوزات صهيونيست ها مقاومت كرده اند . در اين ميان دهها فلسطيني به دست صهيونيست ها زخمي گرديده اند . همچنين ارتش اشغالگران قدس با تشديد تدابير امنيتي به محاصره اين منطقه پرداخته است. در بررسي پرونده عكا كه بسياري از ناظران سياسي آن را يكي از مراحل آغاز انتفاضه سوم مي دانند تاثيرات مقاومت مردم غزه در برابر محاصره ها و تحريم ها و عدم سازش پذيري گروههاي مقاومت را آشكارا مي توان مشاهده كرد . در شرايطي كه از يك سو ساكنان غزه به رغم تمام محدوديت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست ها و متحدان غربي و عربي آنها به مقاومت ادامه مي دهند و از سوي ديگر سازش كاري تشكيلات خودگردان جز تشديد جنايت ها و زياده خواهي هاي صهيونيست ها نتيجه اي براي ملت فلسطين به همراه نداشته است ، فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي نظير مردم عكا به مقابله با توسعه طلبي صهيونيست ها روي آروده اند . چنانكه ساكنان بيت المقدس براي احياي انتفاضه به عمليات هاي شهادت طلبانه روي آورده اند مردم ساير اراضي اشغالي 1948 نيز روند مقابله با دشمن را در پيش گرفته اند .مردم اراضي اشغالي با مقاومت خود نشان مي دهند كه انتفاضه فقط براي غزه نيست بلكه فلسطينيان ساير مناطق نيز به مقاومت ادامه مي دهند . مقاومت مردم عكا از طرفي نوعي اعلام اتحاد ساكنان اين منطقه با مردم غزه و گروههاي مقاومت است از طرفي ديگر به نمايش گذاشتن زوال و ناتواني رژيم صهيونيستي در مهار مقاومت مي باشد . صهيونيست ها كه با محاصره غزه براي سركوب مقاومت فعاليت مي كنند اكنون در برابر فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي 1948 قرار گرفته اند كه خود به منزله شكست طرح هاي صهيونيست ها است . مردم عكا اثبات كردند كه رژيم صهيونيستي ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارد چنانكه در سركوب ساكنان عكا ناكام مانده است . بر اين اساس چنانكه گروههاي مقاومت در بيانيه هاي خود تاكيد كرده اند تحولات بيت المقدس و عكا نشان داد كه انتفاضه سوم در اراضي اشغالي 1948 در حال تقويت شدن است كه ضمن تقويت روحيه مردم غزه براي تحمل رنج هاي محاصره مسلما لطمات بسياري بر پيكره صهيونيسم و متحدان آن وارد خواهد ساخت .
+
نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني مسئله آوارگان فلسطيني در حالي يكي از اصلي ترين تحولات خاورميانه مي باشد كه تشديد درگيري ها در اردوگاههاي آنها در سوريه و لبنان به چالشي مهم مبدل شده است . درگيري در اردوگاه يرموك دمشق و عين الحلوه و نهرالبارد لبنان را مي توان از نشانه هاي اين بحران دانست . با توجه به استقرار آرامش نسبي رد اردوگاههاي آوارگان در ساير كشورها و تحرك همزمان گروههاي تروريستي در اردوگاههاي سوريه و لبنان ، اين تحولات مي تواند بر گرفته از اقدامات صهيونيست ها و متحدان آنها براي اهدافي خاص مي باشد . الف )اسكان دائم آوارگان در سرزمين هاي مقصد و عدم بازگشت آنان به فلسطين از چارچوب هاي كاري صهيونيست ها ، غرب و برخي كشورهاي عربي است . آنها با اجراي طرح بحران امنيتي برآنند تا جامعه جهاني را به اين اردوگاهها معطوف نموده تا در نهايت افكار عمومي را براي اسكان دائم آوارگان آماده سازند . اختصاص بودجه 50 ميليون دلاري براي بازسازي نهرالبارد يكي از اين گامها بوده است . ب) ايجاد بحران داخلي در سوريه و لبنان و معطوف شدن ارتش به چالش هاي امنيتي به جاي رسيدگي به تقابل با رژيم صهيونيستي محور ديگر اين تحركات است . ج ) تخريب چهره سوريه و لبنان در برابر فلسطينيان و جهان اسلام و دور ساختن آنها از مقاومت از ديگر اهداف بحران آفريني در اين اردوگاهها است . آنها برآنند تا با صف آرايي دمشق و بيروت در برابر آوارگان فلسطيني در نهايت ملت فلسطين دست يابند . نكته مهم آنكه صهيونيست ها و غرب با نام مبارزه با تروريسم و امنيت منطقه به سركوب فلسطينيان خواهند پرداخت در حالي كه منطقه مجبور به سكوت در برابر آنها خواهد شد .
+
نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران زنجيرهاي در خاورميانه خاورميانه در شرايطي دوراني بحراني را سپري مي كند كه ناآرامي ها و انفجارهاي زنجيره اي در بسياري از كشورهاي منطقه بر اين حساسيت افزوده است . چندين حمله انتحاري در عراق كه دهها زخمي برجاي گذاشت، انفجارهاي زنجيرهاي در پاكستان كه موجي از ناامني را به همراه داشته ، تشديد بحران امنيتي در افغانستان با چندين كشته و زخمي و در نهايت درگيري هاي امنيتي در سوريه و لبنان را ميتوان مجموعهاي از اين تحولات دانست. هرچند كه براساس گزارشهاي منتشره عامل اين حوادث گروههاي افراطي معرفي شدهاند اما در بررسي دقيق اين تحولات نكاتي ديگر قابل بررسي ميباشد كه نقش و جايگاه غرب در لواي اين تحولات را برملا مي سازد . آمريكا و متحدان غربي آن كه با چالش هاي بسياري در عرصه داخلي مواجه هستند در اين كشورها اهدافي را پيگيري ميكنند كه محوريت آنها را تشديد بحرانهاي امنيتي تشكيل مي دهد. در عراق اجراي طرح توافقنامه امنيتي اساس كاركردهاي كاخ سفيد راتشكيل ميدهد. در افغانستان افزايش نيروها و سوق دادن اعضاي ناتو به همكاري با توسعه طلبي واشنگتن پيگيري ميگردد. در پاكستان نيز ايجاد پايگاه نظامي جديد و در نهايت سلطه آرام به منابع نظامي هستهاي مد نظر ميباشد. در سوريه و لبنان نيز پروژه بحران امنيتي براي حضور نيروهاي غربي در حال تدوين شدن است .غربي ها در حالي براي رسيدن به اين اهداف فعاليت ميكنند كه مهمترين بهانه براي تحقق اين اهداف چالش هاي امنيتي است كه تاثير بسياري بر آينده منطقه دارد .كشورهاي غربي كه ديگر توانايي جلب افكار عمومي براي اجراي اهداف خود را ندارند بارديگر سناريوي بحران امنيتي را براي خاورميانه اجرا مي كنند تا در لواي آن مجوز بازيگري در منطقه را كسب نمايند . در اين ميان تشديد تلاشهاي واشنگتن براي توسعه طلبي ونيز برخي مقاومتها در برابر آن مجموعهاي از بحرانهاي امنيتي را به همراه داشته كه نتيجه آن قرباني شدن صدها غيرنظامي بوده است. آنچه مسلم است اين نارآراميها از سوي هر گروه و طيفي كه انجام شده باشد برگرفته از اقدامات آمريكا و متحدانش است كه با زياده طلبيهاي خود عامل اصلي اين بحرانها ميباشند. كارنامه 8 ساله دولتمردان كاخ سفيد نشان ميدهد كه آنها براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه همواره اصل بحرانهاي امنيتيرا اجرايي كردهاند چنانكه امروز براي اموري چون اجراي توافقنامنه امنيتي در عراق، و افزايش پايگاههادر افغانستان و پاكستان و لبنان و به سازش كشاندن سوريه اين سناريوها را در پيش گرفتهاند. هدف نهايي اين تحركات توسعه فعاليتهاي نظامي در اين كشورها و توجيه اشغالگري ميباشد در حالي كه سياست ارعاب و تهديد را محور اين زياده طلبيها قرار دادهاند.
+
نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افول قدرت مركل آنجلا مركل صدراعظم آلمان كه در سال 2005 با نام رهبر حزب دموكرات مسيحي توانست بر حزب سوسيال دموكرات با محوريت گردهاردشرودر پيروز و صدراعظمي آلمان را كسب نمايد، اكنون در كمتر از يك سال مانده به پايان دوران رياستش با كارنامه اي پردغدغه مواجه است. مركل در سال 2005 با انتقاد از سياست هاي شرودر و تاكيد بر ارتقاي نقش آلمان در عرصه بين المللي و بهره گيري از آن براي حل بحران هاي داخلي توانست با نظريه اي جديد در عرصه سياسي آلمان حضور يابد. وي در شرايطي صدراعظمي آلمان را در دولتي ائتلافي به دست گرفت كه اساس سياست هاي آن را تحقق نقش برجسته در عرصه سياسي خارجي به ويژه نزديكي به آمريكا و رژيم صهيونيستي و در نهايت تقويت موقعيت آلمان در اتحاديه اروپا تشكيل مي داد. وي با ارائه طرح هايي براي توسعه اروپا و امضاي پيمان هاي جديد با اعضاي اتحاديه اروپا، تقويت مناسبات راهبردي با آمريكا كه بيشتر در قالب جبهه گيري خصمانه در برابر دشمنان آمريكا و حضور در افغانستان اجرا مي شد، تاكيد بر حمايت قاطع از رژيم صهيونيستي و اجراي خواسته هاي آنها در عرصه جهاني، ايجاد مجموعه اي از ديپلماسي در قبال روسيه، ناتو، چين و آمريكا براي تامين منافع همه جانبه، توسعه به اصطلاح بازيگري در خاورميانه و آفريقا و ... سعي داشت تا شعارهاي خود براي تقويت آلمان را اجرايي كند. با تمام اين تفاسير پس از سه سال از اجراي اين طرح ها نتايج ديگري براي مركل رقم زده شده است به گونه اي كه بسياري از احزاب و حتي جامعه آلمان در برابر وي و سياستهايش صف آرايي كرده اند. ناتواني در حل بحران هاي اقتصادي و تشديد روند افول توسعه آلمان و اجراي اصلاحاتي كه برخلاف خواست مردم اجرا شد، به موجي از اعتراض و تحصن هاي خياباني منجر گرديد به گونه اي كه مركل وادار شد تا به سياست شرودر مبني بر رفع بحران هاي داخلي به جاي بازيگري خارجي روي آورد. در عرصه جهاني نيز مركل نتوانست به اهداف چنداني دست يابد. در قالب اتحاديه اروپا به رغم تلاش هاي بسيار در 6 ماه رياست بر اتحاديه اروپا در سايه دوران صدراعظمي چندان توفيقي براي توسعه بازيگري آلمان در اين اتحاديه كسب نكرد و در قالب قدرت درجه دو باقي ماند. در معادلات جهاني نيز كه اساس آن را فعاليت نظامي بيشتر در افغانستان، حضور در عراق در قالب نيروي آموزش دهنده به ارتش عراق در امارات، همگرايي با آمريكا در پرونده هاي جهاني نظير تحولات خاورميانه، پرونده هسته اي ايران، مقابله با فعاليتهاي جهاني روسيه و چين و در نهايت توسعه ناتو و... تشكيل مي داد نيز مركل با چالشهاي بسياري مواجه شد چرا كه اهداف و منافع آلمان با اين روند هماهنگ نبود و وي مسيري مغاير با آن را طي مي كرد. مجموع چالش و انتقادهاي داخلي، عدم تحقق وعده هاي آمريكا براي پذيرش بازيگري جهاني آلمان، محقق نشدن منافع سياسي و اقتصادي برلين در جهان موجب شد تا مركل به دگرگوني در ساختار سياست هاي خود وادار گردد. در عرصه داخلي مركل با تاكيد بر ائتلاف با ساير گروه ها بر اجراي اصلاحات در بخش اقتصادي و اجراي خواسته هاي سنديكاها و اتحاديه هاي كارگري كه اكثرا در اعتصاب هستند روي آورده است. در عرصه سياست خارجي نيز شاهد دگرگوني در لحن و عملكردهاي برلين مي باشيم. كاهش حمايت از آمريكا و انگليس كه به انتقاد صريح مركل از نقش منفي آنها در اقتصاد جهاني منجر شده، تاكيد بر اصل ادامه همگرايي با روسيه و مخالفت با توسعه ناتو و اتحاديه اروپا به مرزهاي اين كشورها، كاهش مواضع افراطي در برابر پرونده هسته اي ايران و تاكيد بر عدم لزوم اعمال سياستهاي خصمانه جديد عليه تهران، ديدارهاي مكرر مقامات ارشد برلين از خاورميانه و آفريقا و اصرار بر همگرايي با جهان اسلام و... را مي توان از نشانه هاي دگرگوني در سياست هاي مركل ارزيابي كرد. مركل كه زماني همچون ساركوزي رئيس جمهور فرانسه داعيه احياي آلمان را داشت اكنون چنان با بحران مواجه شده كه حضور وي در عرصه سياسي با ابهاماتي همراه گرديده به گونه اي كه اشتاين ماير، وزير خارجه دولت وي از هم اكنون به عنوان كانديداي جانشين وي در انتخابات سال 2009 معرفي شده است. سرنوشت مركل مي تواند درسي براي ساركوزي باشد كه همچون سالهاي اوليه صدراعظمي وي بر بازيگري در جهان و همسويي با صهيونيست ها و آمريكا تاكيد مي كند در حالي كه سرنوشت مركل نشان مي دهد كه اين روند دستاوردي ندارد و در نهايت محكوم به شكست است.
+
نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالشهاي نشست قاهره ملت فلسطين در حالي براي رسيدن به آرمانهاي خود و مقابله با دشمنان به وحدت و يكپارچگي نياز دارد كه اختلاف ميان گروههاي مختلف به چالشي بزرگ براي آنها مبدل شده است. پس از خنثي شدن كودتاي تشكيلات خودگردان و تسلط حماس بر غزه اين اختلافها تشديد شد. هرچند كه طرفين در توافقنامه مكه توانستند به وحدت نظر در برخي زمينهها دست يابند اما در نهايت چالشها و مشكلات ميان طرفين به دليل برخي مسائل داخلي و توطئههاي خارجي همچنان بر قوت خود باقي ماند. نكته قابل تامل در اين روند گرايش گروههاي مختلف فلسطيني به برگزاري نشست مشترك در مصر ميباشد. بر اساس طرح فراگير كشورهاي عربي، اين گروهها براي حل چالشها در قاهره گرد هم ميآيند. با تمام اين تفاسير به رغم تاكيد طرفين بر لزوم دست يابي به وحدت به عنوان تنها عامل پيروزي بر دشمن، همچنان اين مهم محقق نگرديده و اختلاف درباره نحوه برگزاري نشست ادامه دارد. در اين زمينه عواملي چند تاثيرگذار ميباشند كه پيش از هر چيز رفع آنها الزام آور ميباشد. حماس و بسياري از گروههاي فلسطيني تاكيد دارند كه روند مذاكرات بايد بر اساس تفاهم دو جانبه و تعهدات اجرايي باشد چنانكه عدم وجود اين اصول از اجراي تعهدات مكه جلوگيري كرد. چالشهاي اقتصادي حاكم بر غزه و تحصنهاي تحميل شده بر اين منطقه، حملات نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان به نيروهاي حماس، گرايش ابومازن به استمرار روند سازش كه نتيجهاي جز حذف آرمانهاي فلسطين نداشته است، تاكيد تشكيلات خودگردان بر سكوت در جنايتها و تحركات صهيونيستها، عدم توافق فتح و حماس براي عقب نشيني از مواضع كنوني، استمرار مداخلات خارجي به ويژه غربيها در امور فلسطين با محوريت سركوب حماس، عدم لغو محاصره غزه از سوي كشورهاي عربي، نگاه دو گانه جهاني به تحولات غزه و كرانه باختري كه بحران انساني را براي غزه به همراه د اشته و... از موانعي هستند كه آشتي ملي و نشست قاهره را با چالشهايي مواجه ساختهاند. در اين ميان بندهاي توافقنامهقاهره نيز از مسائل تاثيرگذار در اين روند ميباشد. هر چند كه سند 14 مادهاي مصر براي آشتي ملي است اما تاكيد بر بندهايي چون حضور نيروهاي عربي به فرماندهي مصر در غزه و نيز پايبندي حماس به توافقات بينالمللي تشكيلات خودگردان و فتح به موانع اصلي در اين زمينه مبدل شدهاند. گروههاي فلسطيني تاكيد دارند كه آمدن نيروهاي عربي يعني جنگ عربي- فلسطيني به جاي جنگ فلسطيني- صهيونيستي كه جز خلع سلاح مقاومت و تامين امنيت صهيونيستها نتيجه اي به همراه ندارد. از سوي ديگر پايبندي به تعهدات تشكيلات خودگردان برابر با پذيرش رژيم صهيونيستي، كنار نهادن مقاومت مسلحانه است. مسلما ملت فلسطين هرگز سازش با صهيونيستها را نخواهند پذيرفت لذا حماس نيز خواستار حذف اين بندها از توافقنامه شده است. براين اساس برخي تحركات مشكوك و مغرضانه تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي در تدوين اساس نامه توافقنامه قاهره از عوامل اصلي عدم اجرايي شدن اين نشست ميباشد كه به دليل مخالفت ملت فلسطين با حذف آرمانهايشان همچنان ادامه دارد و گروههاي مقاومت براي حذف زياده طلبي هاي متحدان تشكيلات خودگردان از بندهاي توافقنامه فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گامي ديگر براي وحدت عراقي ها سرانجام پس از مدت ها كشمكش و درگيري ميان گروه هاي سياسي پارلمان عراق، با برگزاري انتخابات شوراهاي استاني در تاريخ 30 ژانويه 2009 موافقت كرد. براساس تصميم پارلمان عراق انتخابات در تمام شهرها به غير از منطقه كردستان شامل «اربيل، سليمانيه، دهوك» و نيز كركوك برگزار خواهد شد. در همين حال تمام گروه ها و احزاب سياسي نيز برحضور در اين انتخابات تاكيد كردند. تصميم پارلمان عراق در شرايطي كه از يك سو بحران سياسي و امنيتي عراق را فراگرفته و از سوي ديگر آمريكا به اين بهانه، دخالتهايش در امور داخلي اين كشور را ادامه مي دهد، مي تواند بيانگر تحركي بزرگ از جانب عراقي ها براي تحقق آشتي ملي و حل چالشهاي داخلي باشد. دراين ميان برگزاري انتخابات خود سندي بر بلوغ سياسي عراقي ها و نيز كاركرد مثبت دولت نوري مالكي در ايجاد تفاهم ملي است كه مي تواند ثبات بيشتر عراق را به همراه داشته باشد. همچنين حذف منطقه كردستان و كركوك از اين انتخابات نيز برگ ديگري از تلاش براي همگرايي مي باشد. چرا كه كردستان منطقه كركوك مانند آتش زير خاكستري است كه به دليل تحركات اشغالگران مي تواند بحران هاي جديدي را براي عراق به همراه داشته باشد. در شرايطي كه دولتمردان بغداد براي تثبيت پايه هاي قدرت بويژه حفظ اتحاد ملي فعاليت مي كنند، حركت پارلمان عراق عملكردي مثبت براي رسيدن به اين اهداف مي باشد. آنچه مسلم است به دليل شيطنت هاي آمريكا در منطقه كردستان عراق و نيز درگيري هاي تركيه با گروه پ.ك.ك در اين منطقه، تعيين فرصت زماني براي حل مسالمت آميز بحران كردستان مي تواند به نتايج مثبتي منجر شود. نكته مهم آنكه آمريكايي ها در ماه هاي اخير تلاش كرده اند تا با تكيه بر بحران هاي امنيتي و درگير ي هاي طايفه اي ضمن تحميل توافقنامه امنيتي بر بغداد طرح هاي اشغالگرايانه خود را توجيه كنند. اكنون تصويب قانون انتخابات شوراهاي استاني به سدي در برابر زياده طلبي هاي آمريكا منجر شده كه قدرت چانه زني نوري مالكي در برابر واشنگتن در پرونده توافقنامه امنيتي را افزايش خواهد داد. تائيد تمام گروه ها بر حمايت از نوري مالكي در اجراي اين انتخابات و حضور فراگير در روند انتخابات نقطه عطف ديگري در همگرايي عراقي است كه نكته اساسي لزوم واگذاري امور به عراقي ها و پايان مداخلات اشغالگران را اثبات مي كند. اين توافق نشان داده كه در صورت عدم دخالت خارجي ها ، گروه هاي عراقي مي توانند در قالب پارلمان به اتحاد دست يابند و سياست تفرقه افكني و تحركات شيطاني اشغالگران را با چالشهايي مواجه سازند. اين اتحاد مي تواند در رد توافقنامه امنيتي ميان بغداد و واشنگتن نيز تكرار گردد تا گامي ديگر در مسير اخراج اشغالگران و تحقق وحدت ملي برداشته شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترديدهاي آمريكا براي كمك نظامي به لبنان آمريكا درحالي همچنان براي حضور مداخله جويانه در لبنان فعاليت ميكند كه از محورهاي كاري آن را مناسبات نظامي تشكيل ميدهد. آمريكايي و متحدان غربياش هرچند بر اين ادعايند كه لبنان براي جلوگيري از جنگ داخلي و بحرانهاي منطقهاي نيازمند تقويت ارتش ميباشد لذا غرب براي حل مشكلات اين كشور تحقق اين امر را در دستور كار قرار داده است اما بررسيها نشان ميدهد كه هدف نهايي آنها از اجراي اين مهم صف آرايي ارتش لبنان در برابر مقاومت و در نهايت خلع سلاح حزب الله است. آمريكاييها كه نتوانستند با تجهيز جريان 14 مارس به مقابله با حزب الله بپردازند اكنون رويه تقويت ارتش را در پيش گرفتهاند. امضاي قرارداد 63 ميليون دلاري كمك نظامي و نيز توسعه همكاريهاي نظامي با لبنان در سفرمقامات وزارت خارجه آمريكا (ديويد هيل) به بيروت و نيز تاكيدبر آموزش تعدادي از نيروهاي لبناني در پايگاههاي آمريكا سندي براين رويكرد است. هرچند كه آمريكاييها با اين اقدامات براي فتنه انگيزي در لبنان تلاش ميكنند اما در نهايت خود نيز باابهامات و چالشهايي مواجه ميباشند كه تعلل آنها را به همراه داشته است. با توجه به رابطه خوب ارتش و رئيس جمهور لبنان با حزب الله و تاكيد تمام گروههاي لبناني بر حفظ سلاح مقاومت در طرح دفاع استراتژيك، و نيز گرايش لبناني و سوريه به توسعه همكاريها در كنار تاكيدات طرفين بر معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان تنها دشمن، اين ترديد براي آمريكا وجود دارد كه كمكهاي نظامي سرانجام در خدمت مقاومت وتشكيل جبهه نظامي ضد صهيونيستي در منطقه قرار گيرد . براين اساس آنها تلاش دارند تا اين كمكها در قالب اقدامات آموزشي و در مقاطع كوتاه مدت انجام شود تا صرفا جنبه تفرقه افكنانه ميان ارتش و حزب الله و تخريب روابط سوريه و لبنان داشته باشد. تقارن ارائه قرارداد 63 ميليون دلاري باتشديد سياستهاي خصمانه در قبال حزب الله و ادعاي سفارت آمريكا مبني بر مداخله روسيه در امور لبنان سندي بر اين نگرش ميباشد. با تمام اين تفاسير رابطه مثبت حزب الله و ارتش عاملي براي تزلزل اين سناريو است چنانكه همزمان با تحركات نظامي آمريكا، ارتش لبنان بر همكاري استراتژيك با حزب الله و عدم تقابل با مقاومت تاكيد كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسترهاي تقابل پكن با واشنگتن چين ديروز از قطع روابط نظامي و كاهش مناسبات ديپلماتيك با آمريكا خبر داد. هرچند كه پكن اين اقدام را واكنشي به طرح آمريكا براي فروش 7 ميليارد دلار سلاح به تايوان عنوان كرده اما بررسي تحولات از پيش زمينهها و اختلافات ريشهاي ميان دو كشور حكايت دارد كه سرانجام به اقدام متقابل پكن منجر شده است. تشديد تحركات آمريكا در قبال مناطق استراتژيك چين يعني تايوان و تبت و برخي مناطق خود خوانده كه با هدف تجزيه چين انجام ميشود، فعاليتهاي خصمانه آمريكا در قبال حقوق بشر در چين كه مجامع جهاني را در برابر پكن قرار داده، فعاليتهاي نظامي آمريكا در كره جنوبي و ژاپن كه امنيت پكن و شرق آسيا را با ايجاد جنگ تسليحاتي تحت الشعاع قرار داده به ويژه اينكه اين اقدام چالشهاي سياسي و اقتصادي براي منطقه به همراه داشته، تاثيرات منفي آمريكا بر روابط چين با كشورهاي اروپايي به ويژه استمرار يافتن تحريم هاي تسليحاتي چين از سوي غربيها كه از دهه 80اعمال ميشود و نيز سياست مقابله اقتصادي با پكن، وضع قوانين سخت گيرانه آمريكا در قبال كالاهاي چيني كه صادرات اين كشور به آمريكا را با چالش مواجه ساخته است، بازيگري آمريكا در مناطق نفوذ چين به ويژه در خاورميانه و آفريقا كه چالشهاي سياسي و اقتصادي براي اين كشور به همراه داشته و... پيش زمينههاي اختلافات ميان چين و آمريكا است. در اين ميان بحران گرجستان و تشديد رقابت آمريكا با روسيه به عاملي براي تقويت جبهه روسيه و چين در برابر واشنگتن مبدل شده كه خود عاملي بر اقدام سريع چين براي پاسخگويي به روابط نظامي آمريكا و تايوان است. چين به خوبي آگاه است كه آمريكا به دليل بحران شديد اقتصادي و انزواي جهاني به ويژه تقابل با روسيه و آن هم در شرايطي كه انتخابات رياست جمهوري آمريكا نزديك است نميتواند چندان در برابر چين مقاومت كند لذا با اعمال سياست تند، براي كاهش تحركات واشنگتن در تايوان تلاش مي كند. وابستگي اروپا به اقتصاد چين نيز از عوامل عدم حمايت قاره سبز از واشنگتن ميباشد لذا پكن در شرايط ايدهآلتري به تقابل با آمريكا ميپردازد. در اين ميان پكن با همكاري در كنار روسيه و نيز اتخاذ سياست ضد آمريكايي در پرونده هستهاي ايرن و كره شمالي و تحولات بينالمللي ميتواند چالشهاي جديدي براي واشنگتن ايجاد نمايد به ويژه اينكه در شرايط كنوني آمريكا براي كاهش دشمنان جهاني تلاش ميكند لذا اجبارا بايد به تعديل مواضع در برابر پكن پرداخته تا گرفتار تقابلهاي بيشتر نشود. در اين ميان پكن نيز مانند روسيه با استمرار دادن تحركات ضد آمريكايي تلاش مي كند تا بارديگر پايان عصر يك جانبه گرايي و لزوم بازيگري چند جانبه در جهان را به واشنگتن گوشزد نمايد تا ضمن ارتقاي جايگاه جهاني خود ، تغييرات در معادلات جهاني را كه روسيه آغازگر آن بوده ،اجرايي نمايد
+
نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مذاكره اشغالگران با طالبان نيروهاي ائتلاف در حالي هفتمين سال اشغال افغانستان را سپري ميكنند كه تحولات اين كشور ناكاميها و تزلزل آنها را به نمايش ميگذارد. اعتراف بسياري از مقامات ارشد سياسي و نظامي بر عدم پيروزي در جنگ و لزوم تغيير استراتژي خود سندي براين روند ميباشد. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان مواضع و عملكردهاي مقامات نظامي و سياسي آمريكا و انگليس است كه رنگ و بوي استراتژي و تحركات جديد اين كشور در افغانستان را به خود گرفته است. در اين چارچوب سفير انگليس در افغانستان از طرح مقابله سياسي با طالبان و لزوم مذاكره با آنان سخن به ميان آورده است از سوي ديگر فرماندهان ارشد نظاميان انگليس وآمريكا نيز ضمن تاكيد بر شكست در جنگ ،خواستار پذيرش طالبان به عنوان بخشي از آينده سياسي افغانستان گرديده اند. هرچند كه مقامات لندن و واشنگتن ادعا دارند كه به اين اقدامات و موضعگيريها در جهت حل بحران افغانستان و راه حلي براي خروج از بحران است اما بررسي تحولات نشانگر تحركاتي ديگر از سوي اين كشورها براي حفظ موقعيت با دگرگوني در ساختار سياسي افغانستان ميباشد. اسناد افشا شده نشان ميدهد كه در طرح انگليسيها مصالحه با طالبان براي كاهش حملات، ايجاد دولتي ديكتاتور به جاي كرزاي به عنوان تامين كننده منافع غرب، و در نهايت تقسيم افغانستان بر اساس نظام قبيلهاي و ساختاري تدوين شده است. به عبارتي ديگر سران لندن و واشنگتن برآنند تا با اجراي طرحهايي مشابه آنچه در كردستان و نيز مراكز عشايري عراق صورت گرفته به نحوي كنترل افغانستان را در دست گرفته به گونهاي كه در نهايت منافع اشغالگران در اين كشور تامين گردد. برخي گزارشها نشان ميدهد كه انگليسيها براي رسيدن به مقصود حتي طرح تجزيه افغانستان و پاكستان با محوريت تشكيل كشور طالبانستان را نيز مد نظر قرار دادهاند. به هر تقدير در استراتژي جديد انگليس و آمريكا در افغانستان ميتوان شاهد آغاز كودتايي آرام عليه دولت كابل بود كه با محوريت مصالحه با طالبان اجرا ميشود. انگليسي ها كه در سالهاي اخير با آزاد گذاشتن تجارت مواد مخدر براي طالبان همكاريهاي پنهان و آشكاري با اين گروه داشتهاند اكنون برآنند تا آشكارا به مصالحه با آنها و بعضا اهداي اراضي مستقل به آنها اقدام نمايند. لذا مواضع اخير مقامات سياسي و نظامي اين كشورها مبني بر لزوم تغيير استراتژي در افغانستان هرچند بيانگر حقيقت شكست در افغانستان است اما در لواي آن طرحي براي اجراي اهداف بلند مدت اين كشور نيز ميباشد كه تهديدي براي دولت مركزي كابل و امنيت منطقه خواهد بود به ويژه اينكه لندن همواره از طالبان براي بر هم زدن امنيت منطقه جهت دستيابي به منافع خود بهره برداري نموده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولمرت در مسكو ايهود اولمرت نخست وزير مستعفي رژيم صهيونيستي امروز براي ديدار با سران كرملين راهي روسيه شد. اين ديدار در حالي انجام شد كه محور اين سفر را كاهش خشم مسكو از عملكردهاي رژيم صهيونيستي در بحران گرجستان تشكيل ميدهد.اسناد و گزارشهاي منتشره در قبال حمله گرجستان به روستياي جنوبي(18 مرداد) حقيقت همكاريهاي سياسي و نظامي صهيونيستها با تفليس را آشكار ساخت.هر چند كه مسكو بر پايان اين تحركات تاكيد داشت اما صهيونيستها در قالب همكاري با غرب وكسب امتياز دراين جنگ بر حمايت نظامي از گرجستان ادامه دادند.با موفقيت روسيه در بحران گرجستان اكنون صهيونيستها از اقدام تلافي جويانه مسكو در هراس ميباشند. گرايش روسيه به سوريه كه با سفر اسد به مسكو و امضاي قراردادهاي نظامي ميان طرفين همراه شد، رويكرد مسكو به رويارويي با غرب در پرونده هستهاي ايران ،تاكيد مسكو بر حمايت از دشمنان رژيم صهيونيستي بويژه گروههاي مقاومت فلسطيني ،كاهش مناسب اقتصادي طرفين كه براي صهيونيستها چالش آفرين است، خسارتهاي سياسي ناشي از چالشآفريني مسكو كه شكستي بزرگ در عرصه ديپلماتيك رژيم صهيونيستي است كه بيش از گذشته انزواي اين رژيم به همراه دارد،موضعگيري روسيه در مجامع جهان عليه رژيم صهيونيستي و حمايت از فلسطين و ... از جمله دغدغههايي است كه اولمرت را به مسكو كشانده است.صهوينيستها براي فرار از اين بحران به امتيازدهي به مسكو روي آوردهاند كه ميتواند به اعمال فشار لابي صهيونيست به آمريكا و اروپا براي كاهش مخالفتها با روسيه منجر شود درحالي كه مسكو نيز خواستار قطع كامل روابط نظامي صهيونيستها با گرجستان و آسياي مركزي و قفقاز ميباشند.
+
نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقتصاد اروپا قرباني همكاري با آمريكا ايالات متحده آمريكا در حالي با بحران شديد اقتصادي مواجه شده كه بيشترين تاثير آن را در اقتصاد اروپا ميتوان مشاهده كرد. بحران انتقال يافته به اروپا تا بدان حد است كه سران قدرتهاي بزرگ اين قاره يعني فرانسه، ايتاليا، آلمان و انگليس سرانجام براي خروج از بحران به برگزاري نشست مشترك پاريس پرداختند. هر چندكه ناظران اقتصادي ركود اقتصادي در جهان را امري فراگير ميدانند اما بررسي تحولات جهاني دلايل تشديد اين چالشها براي اروپا را بيش از هر چيز برگرفته از همگرايي اين قاره با اهداف آمريكا نشان ميدهد. هرچند كه اروپاييها تلاش كردهاند كه با توسعه اتحاديه اروپا به قدرتي جهاني مبدل شوند اما در سالهاي اخير همچنان تحت الشعاع اهداف و خواستههاي واشنگتن حركت كردهاند. همكاري گسترده اقتصادي و ادامه وابستگي به اقتصاد و منابع مالي آمريكا، بازيگري در عرصه جهاني در قالب سياستهاي توسعه طلبانه كه به جنگ افغانستان و عراق منجر شده، موضع گيريهاي بعضا مغرضانه در برابر كشورها و تحولات جهاني بر اساس خواست آمريكا كه نمود آن را در پرونده هستهاي ايران و چگونگي تعامل اروپا با چين، كشورهاي خاورميانه و آمريكاي لاتين ميتوان مشاهده كرد و... از جمله تحركاتي بوده كه اروپا همسو با سياست ائتلاف با آمريكا پيش برده است. هرچند كه اتحاديه اروپا تلاش داشت تا در لواي اين تحركات به منافع بيشتري دست يابد اما روند تحولات نتايجي مغاير با خواست آنها به همراه داشته كه تاثير مستقيمي بر ركود اقتصادي اين كشورها داشته است. اولا دور شدن از اهداف مشترك به ويژه در بعد اقتصادي كه بيشتر به دليل دو دستگي ميان اعضاي اتحاديه پيرامون حمايت و يا دوري از آمريكا بوده است. چنانكه اتحاديه اروپا رسما بر ناكامي طرحهاي مشترك اعتراف و آن را تهديدي براي اتحاديه دانسته است . ثانيا صرف شدن ميلياردها دلار بودجه اقتصادي كشورهاي اروپايي به صورت انفرادي و يا در قالب ناتو در جنگ افغانستان و عراق كه خسارتهاي بسياري براي اروپا داشته است. در كنار خسارتهاي اقتصادي شكست در جنگ چالشهاي سياسي و جهاني نيز براي آنها ايجاد كرده است. ثالثا از دست دادن پايگاهها و شركاي جهاني به دليل اتخاذ سياستهاي همسو با آمريكا كه بسياري از منابع را از اروپا سلب كرده است. موضع گيريهاي مغرضانه در قبال پروندههايي چون ايران، چين، روسيه، تحولات خاورميانه و آمريكاي لاتين به انزجار جهاني از اروپا مبدل شده كه نتيجه آن كاهش منافع اتحاديه اروپا در عرصه بين الملل و انزواي نسبي آن بوده است. مجموع اين نابسامانيها سبب شده تا اتحاديه اروپا براي فرار از بحران به اصلاح رفتاري در عرصه جهاني بپردازد چنانكه در سياستهاي اين اتحاديه انتقاد از آمريكا، كاهش هزينههاي جنگ افغانستان، دگرگوني در موضع گيريهاي جهاني به ويژه در قبال چين و روسيه و تحولات خاورميانه و ... تداعي شده است. مخالفت با افزايش تحريمهاي ايران، ادامه همكاري با روسيه به رغم بحران گرجستان، رويكرد به چين، اعتراف به جنايتهاي رژيم صهيونيستي،رويكرد به آمريكاي لاتين و آفريقا را ميتوان در جهت كاهش همكاري با آمريكا و بازيگري براي كسب منافع جديد دانست.در اين چارچوب امضاي قرار دادهاي نظامي و هسته اي از محورهاي درآمدي كشورهاي اروپايي گرديده كه عموما در آفريقا و خاورميانه اجرا مي شود .
+
نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحرين در مسير اشتباه شيخ خالد بن احمد آل خليفه وزير خارجه بحرين در گفت و گو با روزنامه الحيات به اصطلاح طرحي را براي حل بحران خاورميانه ارائه كرده بود كه بر اساس آن ايران، تركيه و رژيم صهيونيستي سازمان مشتركي را براي پايان دادن به اختلافها و بحران تشكيل ميدهند. اين موضع گيري كه با انتقاد شديد مردم و پارلمان بحرين و كشورهاي منطقه مواجه شد در حالي از سوي وي مطرح ميشود كه بررسي تحولات بحرين از برخي فعاليتهاي صهيونيستها در روند سياسي آن كشور حكايت دارد. از يك سو آل خليفه وزير خارجه بحرين داراي پروندهاي با سابقه در زمينه روابط با صهيونيستها در اجلاسهاي مختلف به ويژه در سفرهاي انجام داده به آمريكا دارا مي باشد به گونهاي كه اين امر تلاش پارلمان براي استيضاح وي را به همراه داشته است. از سوي ديگر در عرصه ساسي نيز نفوذ يهوديان راميتوان مشاهده كرد. تعيين مشاوران يهودي از سوي پادشان بحرين و اعزام يك زن يهودي(هدي عزرا نونو ) به عنوان سفير به آمريكا در كنار فعاليت شركتهاي صهيونيستي در بخشهاي اقتصادي بحرين بيانگر نفوذ اين قشر در تحولات بحرين دارد. هرچند كه پذيرش بسياري از اين امور تحت فشارهاي آمريكا و قدرتهاي بزرگ و بعضا تامين منافع اقتصادي و سياسي از غرب اجرا ميشد اما مسلما شرايط منطقه پيامدهاي منفي بسياري براي سياستمداران بحريني به همراه خواهد داشت. با توجه به اينكه مردم و پارلمان بحرين نگاهي كاملا ضد صهيونيستي داشته و حتي به تحريم كالاهاي اين رژيم پرداختهاند، همچنين مردم منطقه و كل جهان اسلام اصل مقابله با رژيم صهيونيستي را اولويت كاري خود دارند گرايش سران بحرين به همكاري با صهيونيستها آن هم با ارائه طرحهاي سازش كارانه و غير مسئولانه ميتواند چالشهاي داخلي ومنطقهاي براي اين كشور ايجاد نمايد. براين اساس سران بحرين براي جلوگيري از اين گونه رويدادها جا دارد تا به جاي بيان اين گونه موضع گيريهاي عجولانه و غير منطقي همچون مردم بحرين و ساير كشورهاي اسلامي به صف آرايي در برابر دشمن صهيونيست بپردازند چرا كه تجربه نشان داده حاميان آمريكا و صهيونيستها در نهايت محكوم به انزوا هستند چنانكه اكنون درباره سرنوشت برخي از كشورهاي سازشكار به صراحت ميتوان اين مهم را مشاهده كرد.آنها به جاي ارائه اين طرح ها مي توانند طرح ائتلاف كشورهاي عربي با ايران و تركيه را مطرح كنند كه نتيجه آن تقويت جبهه جهان اسلام در برابر دشمن صهيونيسم و در نهايت بازيگري اين اتحاد در معادلات منطقه اي و جهاني است . اين امر مسلما پيامدهاي مثبتي براي منطقه خواهد داشت بويژه اينكه تمام ملت هاي منطقه از آن حمايت كرده و سال ها بر اجراي اين مهم تاكيد دارند .
+
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري رايس در هند كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا ديروز در هند با مقامات اين كشور ديدار كرده تا باب تازهاي در مناسبات دو كشور بازگشايي شود. هرچند كه به گفته مقامات دو كشور محور اصلي اين مذاكرات را امضاي نهايي توافقنامه هستهاي ميان طرفين پس از تصويب در كنگره آمريكا عنوان شده اما بررسي تحولات بيانگر حاشيههاي ديگري در اين زمينه است كه تاثير بسياري بر اين قرار دارد. 1)آنچه در تحولات آمريكا مشاهده ميشود بحران اقتصادي شديدي است كه تاثير بسياري بر سياستهاي آن دارد. با توجه به پايان دوران كاري بوش، اكنون سران كاخ سفيد براي كسب درآمد از طريق معادلات بينالمللي فعاليت ميكنند. محور اصلي اين مهم را امضاي قراردادهاي هستهاي و نظامي تشكيل ميدهد. در ماههاي اخير آمريكا با بسياري از كشورها به ويژه در خاورميانه، آفريقا، آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا اين گونه قراردادها را اجرايي كرده است كه در قبال هند نيز تكرار ميشود. اين اقدام تحركي براي رقابت با ساير بازيگران جهاني نيز ميباشد. 2)با توجه به بحرانهاي جهاني به ويژه پرونده بحران قفقاز، سناريوي آمريكا بر ايجاد تفرقه ميان متحدان چين و روسيه استوار شده است. با توجه به پيامدهاي منفي اتحاد چين، هند و روسيه براي واشنگتن و با عنايت به اينكه واشنگتن توانايي كاهش مناسبات روسيه و چين را ندارد تلاش ميكند تا با اعطاي امتيازات به هند مانع از ايجاد اتحاد منطقهاي گردد تا همچنان فاصله ميان سه كشور حفظ شود. 3)تحريك پاكستان به همكاري بيشتر با آمريكا به ويژه در زمينه هستهاي و مبارزه با تروريسم از ديگر اهداف سفر رايس به هند ميباشد. با توجه به رقابت شديد ميان هند و پاكستان گرايش آمريكا در كنار كشورهاي اروپايي به هند ميتواند محركي براي همكاري اسلام آباد با آمريكا باشد چنانكه گيلاني نخست وزير پاكستان چندي پيش بر امضاي قرارداد هستهاي مشابه قرارداد هند با آمريكا تاكيد كرده بود. 4)جوسازي بينالمللي مبني بر دستاوردهاي كشورهايي كه با آمريكا همكاري داشته باشند از ديگر اهداف سفر رايس است. با توجه به شكست واشنگتن در پرونده كره شمالي و ايران، آمريكا تلاش دارد تا با چراغ سبز نشان دادن به هند به نوعي بر حمايت از متحدان خود و لزوم گرايش ساير كشورها به اين روند تاكيد مي كند در حالي كه بسياري از مردم و سياستمداران هند اين قرارداد را شكستي براي كشورشان ميدانند. در نهايت سفر رايس به هند بيش از آنكه براي قرارداد هستهاي باشد برگرفته از تحركات حاشيهاي منطقهاي و جهاني است چنانكه در حاشيه آن برهم زدن توازن قوا در منطقه اجرا ميشود. حمايت از توسعه روابط با هند و رژيم صهيونيستي و نيز تاثير گذاري بر خط لوله صلح ايران، پاكستان و هند بخش ديگري از اين تحركات است. در اين ميان دهلي نو نيز براي تامين منافع اقتصادي و سياسي به بازيگري در كنار آمريكا روي آورده در حالي كه براي رسيدن به اين هدف در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه شده است كه ميتواند در آينده دولتمردان هند را با بحران سياسي مواجه سازد.
+
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كوشنر بار ديگردر تل آويو برنارد كوشنر وزيرخارجه فرانسه براي ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي وارد سرزمينهاي اشغالي فلسطين شده است. اين سفردر حالي انجام ميشود كه رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با بحران سياسي شديدي مواجه شده در حالي كه مساله انتقال قدرت از اولمرت به ليوني بر اين امر دامن مي زند . با توجه به پيامدهاي منفي عدم توافق صهيونيست هابراي تشكيل دولت ليوني، غرب و آمريكا با اعزام مقامات خود تلاش دارند تا به عنوان حلقه اتصال گروههاي صهيونيست، ليوني را در تشكيل دولت ياري كرده تا از فروپاشي بيشتر اين رژيم جلوگيري كنند. اين اقدام كه با وعدههاي نظامي و سياسي و تاكيد بر اصل سركوب مقاومت انجام ميشود در لواي بازيگري براي روند سازش صورت ميگيرد. آنچه مسلم است رژيم صهيونيستي در كنار بحران سياسي و نظامي در عرصه مقابله با فلسطينيان ونيز ادامه روند سازش ناكام مانده از سوي ديگر به دليل بحران گرجستان بسياري از شركاي خود از جمله روسيه و كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز را از دست داده است در اين شرايط آمريكا و فرانسه به عنوان متحدان اصلي صهيونيستها برآنند تا با حمايتهاي اقتصادي و نظامي و حضور در سرزمينهاي اشغالي از يك سو به تقويت اين رژيم و جبران شكستهاي جهاني آن بپردازند و از سوي ديگر بر اصل ادامه روند سازش تاكيد نمايند. نكته مهم آنكه فرانسه و آمريكا براي انجام اين امور با يكديگر رقابت ميكنند چنانكه پس از انتشار همكاري نظامي آمريكا و تل آويو، كوشنر به سرزمينهاي اشغالي سفر كرده است. بررسي پروندههاي لبنان، سوريه و ايران نيز از ديگر دلايل سفر كوشنر است به ويژه اينكه آرام سازي تل آويو براي عدم تقابل با اين كشور اصل اساسي براي منافع خاورميانهاي فرانسه است كه در اين سفرها پيگيري ميشود.مرحله ديگر سفر كوشنر مذاكره با محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين است كه هدف آن جلوگيري از قدرت يابي حماس مي باشد هرچند كه به دليل گرايش فرانسه به اجراي طرح اتحاديه مديترانه اي ، سران اين كشور برآنند تا با برخي گرايشات به مذاكره با گروههاي فلسطيني رضايت اعراب بويژه سوريه را براي حضور در اين اتحاديه جلب نمايند . براين اساس حمايت كوشنر از ابومازن چندان آشكار نخواهد بود و بيشتر در قالب ادامه روند سازش ميان صهيونيست ها و ابومازن است تا شايد بدين وسيله به تقويت جايگاه وي در ميان فلسطينيان منجر شود .
+
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار سناريوي عراق در پاكستان با تمام اين تفاسير هرچند كه آمريكاييها با كشتار تلاش دارند تا اهداف خود را در پاكستان اجرا كنند اما چنانكه آمريكا در عراق نتوانست به اهداف چنداني دست يابد در پاكستان نيز نميتواند به اين مهم نائل آيد چرا كه سناريوي مشت آهنين به انزجار بيشتر مردم از آمريكا منجر ميشود كه نتيجه آن وحدت مردم و دولت پاكستان در مقابله با متجاوزان است كه مسلما ناكامي ديگر آمريكا را به همراه دارد. در شرايطي كه اشغالگران در افغانستان و عراق گرفتار آمدهاند، گشودن جبهه جديد آن هم در برابر كشوري مانند پاكستان نميتواند دستاوردي براي واشنگتن داشته باشد و حاصل نهايي آن شكست ديگر و افزايش تلفات خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف كابل- اسلام آباد پاكستان و افغانستان در سالهاي اخير روابط پرفراز ونشيبي را سپري كردهاند. در اين ميان حضور طالبان در پاكستان و اتهامات كابل مبني بر دخالت پنهان اسلام آباد در ايجاد بحران امنيتي در افغانستان به چالشي بزرگ در مناسبات دو كشور مبدل شده است. با افزايش بحران امنيتي در افغانستان و پاكستان، تنش ميان دو كشور بار ديگر در ماههاي اخير به شدت گسترش يافته به گونهاي كه تقابل و صف آرايي نظامي آنها را در پي داشته است. نكته قابل توجه در روابط دو كشور گرايش آنها به كاهش تنشها و آغاز دور جديد مذاكرات ميباشد. حضور كرزاي در مراسم رياست جمهوري آصف علي زرداري رئيس جمهور جديد پاكستان و تاكيد طرفين بر برگزاري «جرگه» مشترك جديد را ميتوان گامهايي براي اين مهم دانست. با عنايت به تحولات منطقه رويكرد دو كشور به احياي روابط از چند منظر قابل تامل است. 1-خطر تروريسم و افزايش فعاليتهاي گروههاي افراطي تهديدي مشترك براي امنيت دو كشور ميباشد. تقويت و احياي طالبان در دو كشور و تلاش آنها براي خودمختاري سبب بحرانهاي امنيتي شديد براي اسلام آباد و كابل شده كه تاكنون صدها قرباني داشته است. با توجه به پيامدهاي منفي ادامه اين روند سران دو كشور اميدوارند تا با همكاري در زمينه مقابله با افراطيون امنيت را فراهم و از ادامه اين بحران جلوگيري كنند. 2- چگونگي مقابله با تحركات خود سرانه نيروهاي ائتلاف، اصل اساسي و مشترك ميان دو كشور ميباشد. اشغالگران افغانستان كه در تحقق اهدافشان ناكام ماندهاند براي كاهش هزينهها و جلوگيري از شكست به كشتارهاي گسترده در افغانستان و پاكستان روي آورده اند. اين تحركات كه با انتقاد شديد وي مواجه شده به تهديدي آشكار براي دولتمردان دو كشور مبدل شده كه ميتواند صف آرايي مردم در برابر آنها را به همراه داشته باشد. اكنون بخشي از ائتلاف كرزاي و زرداري براي مقابله با توسعه طلبي ناتو است چنانكه هر دو در نشست سازمان ملل متحد صراحتا به اقدام نيروهاي ائتلاف اعتراض و خواستار پايان اين جنايتها شدهاند. در مجموع ميتوان گفت كه اسلام آباد و كابل به رغم اختلافها در مقطع كنوني نيازمند ائتلاف در برابر مخالفان داخلي و نيروهاي خارجي ميباشند چرا كه ادامه اختلافها به تشديد بحران و در نهايت تقابل نظامي طرفين منجر ميشود كه در شرايط كنوني دستاوردي براي آنها نخواهد داشت. براين اساس زرداري و كرزاي هرچند به طور موقت در مسير ائتلاف حركت خواهند كرد تا مانع از بروز فاجعهاي جديد در كشورهايشان گردند به ويژه اينكه نيروهاي خارجي از بحران ها به عنوان بهانهاي براي توسعه طلبي استفاده ميكنند كه مطلوب دو كشور نميباشد و براي مقابله با آن تلاش مي كنند.
+
نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحولات جديد در فلسطين
فلسطين در حالي همچنان به دليل تشديد جنايات رژيم صهيونيستي و سكوت جامعه جهاني در شرايط بحراني قرار دارد كه برخي تحولات از دگرگوني در معادلات و چارچوب هاي آن در آينده حكايت دارد. در اين ميان چند اصل اساسي را مي توان مورد نظر قرار داد كه در تحولات آينده فلسطين تاثيرگذار مي باشد. الف) بازگشت گروه ها و مردم فلسطين به اصل مبارزه مسلحانه و عدم ادامه دادن روند سازش از نكات اصلي تحولات فلسطين است. هر چند كه حماس چندي پيش براي كاهش بحران انساني در غزه و برملا ساختن چهره توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي آتش بس با تل آويو را پذيرفت اما روند تحولات نشان داد كه تاكيد حماس بر عدم اصلاح رژيم صهيونيستي امري واقع گرايانه بوده است. حملات صهيونيست ها و بازداشت گسترده فلسطيني ها، بسته ماندن گذرگاه هاي غزه و اعمال تحريم هاي بيشتر عليه فلسطينيان از نتايج ادامه يافتن آتش بس بود. اين امر سبب شد تا در نهايت بسياري از گروه ها و مردم فلسطين برديدگاه حماس براي بازگشت به مقاومت مسلحانه در برابر رژيم صهيونيستي تاكيد نمايند. اين موضوع مي تواند آغاز انتفاضه اي ديگر در قدس و كرانه باختري كه مركز فعاليت صهيونيست ها است، باشد. ب) كناره گيري ابومازن از قدرت از ديگر مسائل مطرح در سرزمين فلسطين اشغالي است هرچند كه سياست هاي سازش كارانه ابومازن سبب شده تا صهيونيست ها و آمريكا از وي حمايت و حتي به تقويت سياسي و نظامي از او بپردازند اما ناكامي محمود عباس در اجراي روند سازش و عدم تحقق خواسته هاي فلسطينيان به ويژه انتشار اخباري مبني بر مصالحه ابومازن با صهيونيست ها براي حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني و واگذاري قدس و كرانه باختري به صهيونيست ها روزهاي دشواري را براي رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين رقم زده است. اكنون سناريوي بركناري ابومازن در اذهان تداعي شده هرچند كه او بر حفظ قدرت خود تا سال 2010 تاكيد كرده است. برخي گزارش ها از گرايش كشورهاي عربي به حذف ابومازن حكايت دارد كه اين موضوع ادامه كار را براي محمود عباس دشوارتر كرده است. ج) دگرگوني در ساختار رژيم صهيونيستي از ديگر مسائل مطرح در تحولات فلسطين است. در حالي كه پيامدهاي شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه بحران هاي شديدي را براي اين رژيم به همراه داشت سرانجام اولمرت نيز وادار به كناره گيري از قدرت شد هرچند كه جريانات صهيونيستي پرونده فساد مالي وي را عامل اين موضوع عنوان مي كنند اما بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه اين اقدام از پيامدهاي جنگ 33 روزه است و پرونده فساد مالي رئيس دولت صهيونيستي ظاهرسازي بيش نيست. قدرت گيري «تزيپي ليوني» در تل آويو و تلاش هاي وي براي ايجاد دولت ائتلافي در كنار اجبار او براي اجراي خواسته هاي گروههاي افراطي مي تواند به تغييراتي در تحولات فلسطين منجر شود. البته تاكيد دولتمردان كاخ سفيد بر اجراي برخي بندهاي توافقات سازش ميان تل آويو و تشكيلات خودگردان تا حدودي سياست هاي ليوني را تحت تاثير قرار مي دهد هرچند كه وي نيز مانند ساير صهيونيست ها، سياست توسعه طلبي در قدس و كرانه باختري را ادامه خواهد داد. د) اعتراض اعراب به شكست بيانه آناپوليس و ناكامي روند سازش از نكات قابل تامل در تحولات فلسطين و خاورميانه است. در حالي كه كشورهاي عربي در (آذر 86) به نام صلح خاورميانه در آناپوليس در كنار آمريكا و رژيم صهيونيستي قرار گرفتند اما اكنون پس از 10 ماه آنها صراحتا اعتراف كرده اند كه اين مذاكرات شكست خورده و تعهدات آناپوليس از سوي صهيونيست ها و آمريكا اجرا نشده است. در اين چارچوب عمرو موسي، دبيركل اتحاديه عرب صراحتا اعلام كرده كه نشست آناپوليس نابود شده و ديگر اميدي به احياي آن وجود ندارد. اين اعتراف صريح نشان مي دهد كه اعراب نيز تمايل چنداني به ادامه پذيرش خواسته هاي آمريكا در قبال فلسطين ندارند. اين امر مي تواند به تغيير ديدگاه آنها در قبال تحولات منطقه و حمايت بيشتر از ملت فلسطين منجر شود. نتيجه اينكه مجموع تحولات در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و ديدگاه بازيگران داخلي و خارجي بيانگر تغييراتي در اين روند مي باشد كه مي تواند بر تحولات منطقه تاثيرگذار باشد. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه دگرگوني در چارچوب سياسي صهيونيست، تشكيلات خودگردان و كشورهاي عربي و غربي نتيجه شكست روند سازش و خودداري فلسطينيان از پذيرش مصالحه با دشمنانشان است كه مي تواند به تشديد مقاومت و آغاز انتفاضه اي ديگر منجر شود هرچند كه غرب با تجهيز صهيونيست ها و تشكيلات خودگردان براي عدم اجراي اين مهم فعاليت مي كند.
+
نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موانع اتحاد فلسطيني ها فلسطين در حالي دوراني بحراني را سپري ميكند كه مسئله عدم تحقق اتحاد ملي ميان گروههاي فلسطيني به چالشي بزرگ براي ملت فلسطين مبدل شده است كه نتيجه آن تشديد زياده طلبي صهيونيست ها و استمرار جنگ فلسطيني با فلسطيني است . با توجه به تحولات فلسطين و منطقه دليل اينكه گروههاي فلسطيني به رغم نياز و تاكيد بر اتحاد ملي، تاكنون نتوانستهاند به اين مهم دست يابند از چند منظر قابل تامل است . از عوامل اختلاف در فلسطين تفاوت ديدگاهي در قبال نحوه برخورد با دشمنان و رسيدن به آرمانها است. عدهاي همچون تشكيلات خودگردان كه سالهاست پاي ميز مذاكره با صهيونيستها نشسته همچنان بر اين روند تاكيد دارند و حيات خود را در اين چارچوب ميبينند. در نقطه مقابل ساير گروهها و اكثريت ملت فلسطين اين روند را شكست خود و استمرار بخش توسعه طلبي صهيونيستها ارزيابي ميكنند. آنها بر نتايج مذاكرات عرفات و تكرار آن در دوران ابومازن تاكيد و بر مقاومت مسلحانه اصرار دارند. بررسي ها شنان مي دهد كه اين رايزني ها صرفا منافع اقتصادي براي ابومازن و تشكلات خودگردان به همراه داشته و ملت فلسطين از آن دستاوردي نداشته اند .در همين حال كارشكنيها و توطئههاي صهيونيست ها ومتحدان غربي آنها كه با حمايتهاي مغرضانه از ابومازن به درگيري و اختلاف داخلي فلسطينيان دامن ميزنند از نكات مهم ميباشد. اين امر حتي با اعطاي صدها ميليون دلار كمك نظامي اجرا ميگردد. نكته مهم اختلاف گروههاي فلسطيني عملكرد كشورهاي عربي است. هرچند كه اين كشورها بر حمايت از فلسطين تاكيد دارند اما در واقع تقويت مقاومت را چالشي براي حيات سياسي خود ارزيابي ميكنند. نگاه دو گانه آنها در اين زمينه راميتوان در بيتوجهي آنان به محاصره غزه و حمايتهاي مالي گسترده از تشكيلات خودگردان مشاهده كرد كه به اختلاف در فلسطين دامن ميزند. در مجموع مي توان گفت كه عوامل داخلي و منطقه اي موجب عدم تحقق اتحاد ملي در فلسطين است كه استمرار آن مي تواند به دلسردي مردم فلسطين از گروهها سياسي و بي توجهي جامعه جهاني به تحولات فلسطين منجر شود . آنچه مسلم است رژيم صهيونيستي و متحدان آن برآنند تا با جنگ داخلي در فلسطين چنان وانمود سازند كه بحران فلسطين نتيجه درگيري داخلي فلسطينيان و نه توسعه طلبي تلآويو مي باشد در حالي كه در لواي اين طرح تبليغاتي به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه مي دهند .
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشتباه استراتژيك آژانس و 1+5 پس از گزارش دو پهلوي محمد البرادعي مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره پرونده هستهاي ايران كه همچون گذشته از يك سو بر عدم انحراف و ماهيت صلح آميز فعاليتهاي هستهاي ايران تاكيد و از سوي ديگر بر مسائل ادعايي آمريكا تاكيد و خواستار حل آنها شده بود گروه 1+5 نيز فعاليتهاي خود در قبال ايران را آغاز كرد. كشورهاي غربي كه به دليل مخالفت اعضاي شوراي حكام به ويژه نمايندگان 118 كشور عضو نم نتوانسته بودند اهداف خود را در آژانس اجرايي نمايند به نام تلاش براي واداشتن ايران به همكاري با آژانس بر تصويب قطعنامه جديد در شوراي امنيت تاكيد و سرانجام قطعنامه 1835 را بدون آنكه در آن سخني از تحريم هاي اضافي آورده شود تصويب كردند. قطعنامه اي كه صرفا بيانگر سياسي بودن ديدگاه 1+5 براي فرار از شكست در برابر افكار عمومي جهان مي باشد. گزارش مغرضانه و دو پهلوي البرادعي و نيز اقدام 1+5 در تصويب قطعنامه 1835 بيانگر حقايقي است كه مهر تاييد بر حقانيت بي اعتمادي تهران به اين دو بازيگر پرونده هسته اي مي زند . 1-آژانس بينالمللي انرژي اتمي و شخص البرادعي با گزارش دو پهلوي خود بار ديگر اثبات كردند كه نه بر اساس قوانين حقوقي بلكه در چارچوب خواستههاي غرب حركت مي كنند چنانكه البرداعي به رغم تاكيد بر عدم وجود مدارك ادعايي عليه ايران بار ديگر بر ايجاد سوالات جديد و عدم توانايي براي تاييد كامل فعاليتهاي هستهاي ايران اصرار كرده و حتي خواستار بازرسي از مراكز نظامي ايران برخلاف تمام مقررات آژانس ميباشد. گزارش البرداعي بار ديگر اثبات كرد كه تهران نميتواند به وعدههاي آژانس براي دست يابي به انرژي هستهاي اميدوار باشد بلكه سياست دو گانه آژانس ضرورت تغيير روابط ميان تهران با اين نهاد وابسته به غرب را مورد تاكيد قرار مي دهد. 1- چنانكه در دور جديد مذاكرات ايران و 1+5 عنوان شده بود بررسي مشتركات بسته پيشنهادي طرفين محور مذاكرات تا رسيدن به نتيجه نهايي بود. در شرايطي كه گفت و گوها ميان سولانا و جليلي براي بررسي اين روند ادامه دارد ، بازگشايي دوباره پرونده در شوراي امنيت جز عدم صداقت 1+ 5 معنايي ندارد كه خود گواهي بر حقانيت ايران مبني بر بياعتمادي به وعدههاي اين گروه ميباشد. اين كشورها در حالي ادعاي اعطاي كمك و فن آوري هستهاي به ايران را مطرح ميكنند كه در اجراي اولين تعهدات خود براي ادامه مذاكرات پايبند نميباشند و براساس منافع خود از وعدههاي گذشته دور ميشوند. در اين ميان حتي چين و روسيه نيز به رغم چالشهاي بسيار با غرب در چرخه امتيازگيري از ايران و ساير كشورها نشان دادهاند كه مورد اعتماد رفتار نميكنند و نميتوان به تعهدات آنها اميدوار بود.به هر تقدير هرچند كه اعضاي 1+5 در چرخهاي از داد و ستدهاي اقتصادي و سياسي به اصطلاح اجماع خود را براي بررسي پرونده هستهاي ايران در شوراي امنيت و تصويب قطعنامه احتمالي به نمايش گذاردند اما روند تحولات بيانگر عدم وجود اين اجماع و تلاش ظاهري آنها براي فرو نپاشيدن گروه مذكور در برابر افكار عمومي جهان است.تاكيد چين و روسيه و حتي آلمان بر عدم اضافه شدن تحريمهاي جديد در بندهاي قطعنامه، ناتواني 1+5 در برگزاري نشست در قبال ايران، اعتراض كشورها به سياستهاي يك جانبه آمريكا عليه تهران، اعتراف كشورهاي غربي بر پيامدهاي منفي تحريم ايران بر اقتصاد اين كشورها به ويژه در شرايطي كه اميدي به انرژي روسيه ندارند، خود سندي بر اختلاف ميان 1+5 است. آنچه صرفا اين گروه را گرد هم حفظ كرده رسيدن به منافع سياسي و اقتصادي و جلوگيري از رسوايي شكست در برابر افكار عمومي جهان است چرا كه اين كشور خودآگاهند كه سياست تحريم دستاوردي براي آنها ندارد و در نهايت متضرر اصلي در اين چرخه آنها خواهند بود. با اين وجود عملكرد آژانس و 1+5 كه نمونه آشكار عدول آنها از تعهداتشان در برابر ايران است پيش زمينهاي براي تغيير رفتار تهران براساس امكانات و قابليتهايي است كه ناظران سياسي برآن اعتراف دارند .مواضع اخير آژانس و 1+5 در اصل اشتباه استراتژيك آنها در قبال ايران است چرا كه جامعه جهاني ديگر پذيرنده اين جوسازي هاي دروغين نمي باشد و بر پايان اينگونه موضع گيري هاي سياسي و مغرضانه در پرونده هسته اي ايران تاكيد دارد چنانكه 118 كشور عضوگروه نم در نشست شوراي حكام صراحتا به عملكرد آژانس و قدرت هاي بزرگ اعتراض و خواستار عادي شدن روند بررسي پرونده ايران شدند .
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ورود به انتفاضه سوم امروز 28 سپتامبربرابر با هشتمين سالگرد انتفاضه مسجدالاقصي ميباشد. 8 سال پيش، ورود شارون نخست وزير وقت صهيونيستها به مسجدالاقصي و نيز سرخوردگي مردم از روند سازش ميان عرفات و صهيونيستها حركتي مردمي را ايجاد كرد كه از آن به نام انتفاضه دوم مسجدالاقصي ياد ميكنند. نكته مهم در هشتمين سالگرد انتفاضه شرايط حاكم بر فلسطين و به نوعي تكرار حوادث آن دوران است كه ميتواند آغازگر انتفاضه سوم باشد. تشديد توسعه طلبي صهيونيستها در قدس و كرانه باختري، محاصره غزه و كشتار صدها فلسطيني به دست صهيونيستها، شكست مذاكرات سازش ميان ابومازن و تل آويو و سرخوردگي فلسطينيان از اين روند، ادامه حمايتهاي غرب و استمرار سكوت كشورهاي عربي در برابر تجاوزات صهيونيستها، بيداري جامعه جهاني و انزجار گسترده از اشغالگران قدس، در نهايت پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و آزادكردن اسراي لبناني و فلسطيني و... تحولاتي هستند كه بار ديگر شرايط حاكم بر سال2000 را در اذهان تداعي ميكند. امروز ملت فلسطين در حالي ميتواند به انتفاضه سوم بيت المقدس ورود كند كه مقاومت به امكانات و تجربيات ارزشمندي براي مقابله بادشمن دست يافته است چنانكه سران تل آويو، رسما اعتراف كردهاند توانايي مقابله با پاسخهاي موشكي مقاومت و نيز عملياتهاي شهادت طلبانه در بيت المقدس را ندارند. اكنون ملت فلسطين با اتحاد و يكپارچگي ميتوانند براي رسيدن به آرمانهاي خود تلاش دوبارهاي را آغاز كنند در حالي كه اتحاد براي انتفاضه سوم اولين اصلي ترين عامل براي اين مهم است.
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتفاضه ضامن پيروي مقاومت در 28 سپتامبر سال 2000 و با ورود آريل شارون به مسجد الاقصي ،سرخوردگي فلسطينيها از مذاكرات سازش ميان عرفات و رژيم صهيونيستي، بيتوجهي اعراب به تحولات فلسطين، پيروزي حزب الله بر صهيونيستها در سال 2000 و... نهضتي در ميان فلسطينيان آغاز شد كه از آن با نام انتفاضه دوم ياد مي شود. فردا 28 سپتامبر برابر است با هشتمين سالگرد انتفاضه ملت فلسطين. فلسطينيها در حالي مراسم بزرگداشت انتفاضه را برگزار ميكنند كه در اين سالها براي آرمانهايشان هزاران شهيد، دهها هزار زخمي و اسير تقديم كرده اند اما همچنان به مقاومت ادامه ميدهند، بررسي كارنامه 8 سال انتفاضه مقاومت داراي نكات و دستاوردهايي است كه تكيه بر آنها ميتواند گامي براي رسيدن فلسطينيان به آرمانهايشان باشد. اولا آزادي غزه و خروج صهيونيستها از اين منطقه در سال 2005 به اعتراف مقامات ارشد صهيونيست از جمله شارون (نخست وزير وقت صهيونيستها) نتيجه انتفاضه و استمرار مقاومت ملت فلسطين بود. ثانيا تثبيت پايههاي مقاومت و پيروزي حماس در انتخابات شهرداريها و درنهايت تشكيل دولت توسط آن از ديگر پيامدهاي انتفاضه بود. جالب توجه آنكه مجامع جهاني نيز به رغم فشارهاي غرب دولت منتخب حماس را مردمي و قانوني دانسته و بر ادامه كار آن تاكيد دارد.در اين چارچوب سازمان ملل آمريكا براي حذف حماس و پذيرش دولت دست نشانده سلام فياض توسط ابومازن را رد كرد. ثالثا استمرار مقاومت سبب شده تا از يك سو فلسطينيها به ابزارهاي جديد و موشكهاي دوربرد دست يابند از سوي ديگر با عملياتهاي شهادت طلبانه كابوس ناامني را براي صهيونيستها تداعي كنند. هرچند كه صهيونيستها به كشتار فلسطينيان ادامه ميدهند اما خود اعتراف دارند كه توانايي مقابله با مقاومت وانتفاضه ندارند. رابعا از ويژگيهاي انتفاضه بيداري جهانيان و اعتراضهاي آنها به جنايتهاي صهيونيستها است. اكنون اكثر افكار عمومي جهان با تحركات صهيونيستها و متحدانشان مخالفت كرده و خواستار حمايت از فلسطين هستند. در كنار آنچه از دستاوردهاي انتفاضه دوم گفته شد شرايط حاكم بر فلسطين اكنون ميتواند به عاملي براي آغاز انتفاضه سوم با محوريت پاسخهاي موشكي و عملياتهاي شهادت طلبانه و ديپلماسيجهاني براي مقابله با جنايتهاي صهيونيستها مبدل شود. شكست روند سازش ميان تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي، اعتراف اعراب به ناكامي مذاكرات سازش با تل آويو (محوريت آناپوليس)، پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و آزادي اسراي لبناني و فلسطيني،تزلزل داخلي رژيم صهيونيستي در بعد سياسي و نظامي،استمرار شهرك سازي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس، حمايتهاي مردم جهان از ملت فلسطين و... ميتواند پيش زمينهاي باشد براي آغاز انتفاضه سوم چنانكه نمود آن را در عملياتهاي شهادت طلبانه در بيت المقدس ميتوان مشاهده كرد.
+
نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست كميته چهارجانبه گروه چهارجانبه سازمان ملل متحد در حالي ديروز در نيويورك نشستي ديگر را برگزار كرد كه بسياري از ناظران سياسي شكست و ناكامي آن را مورد تاكيد قرار ميدهند. نمايندگاني از اتحاديه اروپا، آمريكا، روسيه و سازمان ملل تحت نام كميته چهارجانبه براي حل بحران فلسطين و با نمايندگي تونلي بلر نخست وزير سابق انگليس سالهاست كه در قبال تحولات خاورميانه فعاليت ميكنند. هرچند كه اين گروه ادعا ميكند كه براي روند صلح فعاليت ميكند اما كارنامه آن بيانگر عدم جديت در اين روند و حتي تبديل شدن به نهادي براي اجراي اهداف صهيونيستها ميباشد. ناتواني در مقابله با ادامه شهرك سازي و توسعه طلبي صهيونيستها، بيتوجهي به بحران انساني ايجاد شده در غزه، نگاه يك جانبه به تحولات فلسطين و تلاش براي خلع سلاح مقاومت، گرايش به اجراي خواستههاي قدرت بزرگ در قبال تحولات فلسطين وخاورميانه و... از كاركردهاي منفي كميته چهارجانبه ميباشد. اكنون بسياري از ناظران سياسي و گروههاي امداد رسان تاكيد دارند كه كميته مذكور توانايي اجراي وظايف خود را ندارد و عملكرد آن صرفا به تشديد زياده خواهي رژيم صهيونيستي و افزايش درد و رنج ملت فلسطين منجر شده است. براين اساس نشست كنوني اين كميته نيز نميتواند دستاوردي را به همراه داشته باشد و صرفا نمايشي براي بيان ادامه فعاليت آن در حاشيه نشست ساليانه سازمان ملل ميباشد. البته آمريكا تلاش داشت تا از اين نشست براي حمايت از صهيونيستها و سركوب بيشتر فلسطينيان استفاده كند چنانكه در نشستهاي قبلي براين امر تاكيد كرده است.اين كميته با تاكيد بر لزوم خلع سلاح مقاومت و رد پيش شرط خروج اشغالگران از اراضي اشغالي و بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان نشانه دادن كه هدفي براي صلح در خاورميانه ندارد و صرفا براي حفظ جايگاه جهاني به بازيگري در پرونده فلسطين ادامه مي دهد .
+
نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همگرايي در لبنان پس از نشست دوحه گامهاي بسياري براي تحقق آشتي ملي در لبنان برداشته شد.تعيين ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور و سپس تشكيل كابينه دولت به نخست وزيري سنيوره سبب شد تا سرانجام گروههاي لبناني براي برگزاري نشست گفت و گوهاي ملي (26 شهريور) با ميانجيگري رئيس جمهور آماده گردند. نكته قابل توجه در تحولات لبنان گرايش وتاكيدات مقامات حزب الله و حزب المستقبل به مذاكره و پايان دادن به اختلافات فيمابين است. پس از توافقنامه آشتي ميان حزب الله و حزب سوسياليست ترقي خواه جنبلاط ،اين اقدام دو گروه اصلي لبنان براي رسيدن به توافق نهايي ميتواند گامي مهم براي اتحاد ملي در لبنان باشد كه مسلما تاثيرات مثبت بسياري بر لبنان خواهد داشت. 1-با توجه به جايگاهي كه حزب الله در ميان شيعيان دارد و نيز موقعيت المستقبل به رهبري سعد حريري در ميان اهل سنت، اين روابط را ميتوان تحركي گسترده براي پايان دادن به درگيريهاي طايفهاي در لبنان و ايجاد وحدت فراگير ميان مسلمانان دانست. 2-با توجه به اينكه المستقبل بزرگترين حزب حاكم لبنان در طيف 14 مارس ميباشد همگرايي آن به حزب الله ميتواند از يك سو به تقويت پايههاي مقاومت منجر شود از سوي ديگر از تحركات خصمانه 14 مارس در قبال حزب الله و سلاح مقاومت بكاهد. نكته مهم در اين روند ايجاد زمينههاي لازم براي اجراي بندهاي ديگر توافقنامه دوحه براي تصويب قانون انتخابات در پارلمان است كه روند حل بحرانهاي اين كشور را ترسيم خواهد كرد. 3-با عنايت به روابط المستقبل با كشورهاي عربي و برخي دولتهاي غربي، ائتلاف اين حزب با حزب الله راميتوان نتيجه سرخوردگي آن از عدم تحقق وعدههاي خارجي دانست كه ضمن شكستهاي سياسي به تخريب جايگاه مردمي اين حزب منجر شده است.المستقبل كه همواره تلاش داشته تا جبههاي ميان رو در برابر مقاومت و مخالفان 14 مارس حفظ نمايد اميد دارد تا با همگرايي با حزب الله ،ضمن جبران ناكامي در كسب امتياز از غرب به حفظ و ارتقاي جايگاه داخلي نيز دست يابد. به هر تقدير در 8 ماه آينده انتخابات پارلماني در لبنان برگزار ميشود و المستقبل براي پيروزي نيازمندآراي مردمي است كه مسلما چگونگي تعامل با حزب الله در اين روند تاثيرگذار خواهد بود به ويژه اينكه زمزمههايي از گرايش سعد حريري براي نخست وزيري به گوش ميرسد. به هر تقدير گرايش المستقبل و حزب الله به تقويت مناسبات راميتوان گامي مثبت براي آشتي ملي و حل بحرانهاي ميان شيعه و سني دانست كه تاثيرات مثبتي بر آينده لبنان خواهد داشت هرچند كه غرب و برخي جريانهاي داخلي با چالش آفريني براي شكست اين مهم فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاكستان همچنان در بحران آصف علي زرداري همسر بي نظير بوتو رهبر فقيد حزب مردم در انتخابات 16 شهريور توانست با كسب اكثريت آراي مجالس 6 گانه پاكستان بر كرسي رياست جمهوري تكيه زند تا پس از ماه ها بحران سياسي سرانجام تحركي براي حل اين چالشها برداشته شود. زرداري كه داراي پرونده فساد مالي است در حالي با بهره گيري از شرايط ايجاد شده پس از ترور بي نظير بوتو توانست به رياست حزب مردم و سپس رياست جمهوري پاكستان دست يابد كه روند تحولات پاكستان همچنان چالشهايي را در اين كشور نشان مي دهد. چالشهايي كه هر كدام به تنهايي مي تواند به بحراني جديد براي اين كشور و شخص زرداري منجر گردد. 1) مهمترين مسئله در پاكستان ادامه يافتن رقابت هاي سياسي و عدم اجراي ثبات در كشور است. هر چند كه گروه هاي سياسي براي حل اختلاف ها بر برخي ائتلاف ها تاكيد كرده اند اما آنچه مسلم است ، هيچكدام از گروه ها پذيرنده قدرت انحصاري زرداري و حزب مردم نمي باشند. حفظ قدرت نخست وزير و رئيس جمهور در دستان حزب مردم به منزله حذف ساير گروه ها در عرصه سياسي است. در چنين شرايطي احزاب بزرگي چون حزب مسلم ليگ شاخه نواز و مسلم ليگ شاخه قاعد اعظم ضمن قرارگرفتن در طيف اپوزيسيون بر بازگشت قدرت به پارلمان و تشريفاتي شدن قدرت رئيس جمهور تاكيد كرده اند. آنها برآنند تا با اين اقدام ، دولت را به پذيرش خواسته هاي خود بويژه تقسيم قدرت وادار سازند. با توجه به جايگاه اين گروه ها در ميان طوايف بويژه طالبان زرداري براي حفظ قدرت و تامين امنيت چاره اي جز پذيرش برخي خواسته هاي آنها ندارد. 2) از اصول اساسي پاكستان فعاليت هاي ارتش مي باشد. روند تحولات سياسي اين كشور در ماه هاي اخير بويژه در زمان بركناري مشرف و آمدن زرداري بيانگر سكوت تامل برانگيز ارتش مي باشد. اكنون اين سناريو مطرح است كه ارتش با سكوت خود تلاش كرده تا بحران سياسي در كشور خاتمه يافته و سپس براساس شرايط جديد موضع گيري نمايد. عدم هماهنگي سياست هاي دولت با ارتش مي تواند به تقابل طرفين و حتي كودتاي نظامي در اين كشور منجر شود. در اين شرايط سكوت ارتش را نمي توان نشانه رضايت آن از روند تحولات دانست بلكه پيش زمينه هايي براي موضع گيري هاي آينده و گامهاي جديد آن براي احياي قدرت است. 3) چگونگي تعامل با كشورهاي همسايه بويژه با هند و پاكستان از اموري است كه مي تواند در تحولات آينده پاكستان تاثيرگذار باشد. تاكيد آصف علي زرداري در مراسم سوگند رياست جمهوري بر توسعه روابط با كشورهاي همسايه و برقراري امنيت در مرزها به عنوان اولويت كاري اش را مي توان برگرفته از دغدغه هاي منطقه اي زرداري دانست. در ماه هاي اخير روابط پاكستان با هند و افغانستان با بحران مواجه شده لذا وي سعي خواهد كرد تا با احياي اين روابط از چالشهاي منطقه اي جلوگيري نمايد. 4) نكته ديگر در تحولات پاكستان عملكردهاي آمريكا است . واشنگتن كه همواره پاكستان را متحد خود در منطقه مي داند تلاش دارد تا همچنان از ظرفيت هاي اين كشور براي مبارزه با تروريسم و برقراري ثبات در افغانستان استفاده نمايد. مواضع اخير آمريكايي ها بويژه تاكيد آنان بر لزوم تغيير مواضع پاكستان از حامي طالبان به متحد ثابت آمريكا را مي توان نشانه اي بر تحركات ويژه واشنگتن در قبال اين كشور دانست. آنها برآنند تا با استفاده از چماق و هويج هايي اسلام آباد را به همكاري وادار سازند چنانكه بوش در استراتژي خاورميانه خود برهمكاري پاكستان تاكيد داشت. در نهايت مي توان گفت كه پاكستان و شخص زرداري آينده اي دشوار را در پيش روي دارند كه مي تواند به استمرار بحران سياسي و امنيتي منجر گردد. در اين ميان تكرار ائتلاف ها و پايان دادن به درگيري هاي قبيله اي مي تواند راهگشاي اين بحران ها باشد هر چند كه تاكيد گروه ها بر تقسيم قدرت و مداخلات قدرت هاي بزرگ در امور داخلي پاكستان اين مهم را با چالشهايي مواجه مي سازد.
+
نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براون در وقت اضافه گوردون براون كه به عنوان وزير دارايي سال ها در دولت بلر ايفاي نقش كرده بود سرانجام در تيرماه 86 در جوي از نارضايتي ها از بلر توانست در سمت رياست حزب كارگر به نخست وزيري انگليس دست يابد . وي كه به دليل سابقه كاري در وزارت دارايي به عنوان مرد آهنين اقتصاد شناخته مي شد با اين نام قدرت را در دست گرفت كه بتواند از يك سو به احياي جايگاه حزب كارگر بپردازد و از سوي ديگر شرايط بحراني حاكم بر اقتصاد كشور را بهبود بخشد . هرچند كه وي وعده هاي بسياري براي اجراي اين امور به اعضاي حزب كارگر و مردم انگليس داد اما اكنون پس از 15 ماه نخست وزيري شرايطي مغاير با ادعاهاي وي بر عرصه سياسي و اقتصادي اين كشور حاكم گرديده كه نتيجه آن به صدا در آمدن زنگ بركناري براون از قدرت است . سياست ها و طرح هاي نادرست براون در عرصه داخلي بويژه در امور اجتماعي و اقتصادي و نيز بازيگري ناموفق در عرصه سياست خارجي، وي و حزب كارگر را در سراشيبي سقوط قرار داده است . در شرايطي كه دليل استعفاي بلر ناتواني در اجراي اصلاحات اقتصادي و رفع بحران هاي اجتماعي بود ، براون نيز مانند وي نتوانست به حل اين امور بپردازد چرا كه او نيز همچون بلر به جاي رسيدگي به دغدغه هاي مردمي در چارچوب بازيگري در صحنه خارجي و جنگ طلبي جهاني با محوريت اتحاد با آمريكا گام برداشت . به رغم آنكه وي در ابتدا وعده خروج از عراق و افغانستان و هزينه كردن بودجه جنگ براي حل بحران هاي اقتصادي را داده بود اما در نهايت نه تنها به اين مسائل نپرداخت بلكه بر ادامه جنگ طلبي و افزايش نيرو در افغانستان و عراق تاكيد كرد. وي درحالي پيروزي در عراق و افغانستان را عاملي براي بهره گيري از كمك هاي آمريكا و نيز ارتقاي جايگاه جهاني انگليس براي حل بحران هاي داخلي مي دانست كه در اين چرخه نيز با شكست مواجه شد بگونه اي كه بسياري از فرماندهان ارتش صراحتا بر شكست در جنگ اعتراف كردند . در چنين شرايطي استمرار چالشهاي اقتصادي و فروپاشي وضعيت اجتماعي انگليس در كنار ناكامي در عرصه جهاني در نهايت سبب شده تا براون در برابر طيف گسترده اي از مخالفان قرار گيرد كه همگان خواستار كناره گيري او از قدرت مي باشند . اولا در داخل كابينه انگليس و حزب كارگر بسياري از افراد آشكارا براون را عامل شكست هاي حزب و بحران در كابينه مي دانند كه نتيجه آن كناره گيري چند وزير و نماينده پارلمان انگليس و حتي نماينده حزب كارگر در پارلمان اسكاتلند بوده است . آنها تاكيد دارند كه شكست در انتخابات شهرداري ها (مرداد ماه ) به دليل بي كفايتي براون بوده و وي براي حفظ جايگاه حزب بايد از قدرت كناره گيري كند . هرچند كه براون در نشست ساليانه حزب كارگر (2 شهريور ) وعده اصلاحات اساسي را داد اما همچنان اعضاي حزب كارگر خواستار خروج او از حزب شده اند . ثانيا چالش ديگر براون اعتراض ها و نارضايتي هاي شديد مردمي از بحران هاي اقتصادي و اجتماعي است . افزايش تورم ، ركود اقتصادي ، ناامني سرمايه گذاري ، افزايش ناامني هاي اجتماعي و.. به صف بندي مردم در برابر براون منجر شده است . نتيجه اين امر را مي توان در تحصن ها و تظاهرات هاي گسترده مردمي مشاهده كرد .افرايش روزافزون اعتراض هاي مردمي سبب شده تا براون براي جلب رضايت مردم جلسات هيئت دولت را به صورت سفرهاي استاني و خارج از لندن برگزار كند . ثالثا دغدغه ديگر براون كاهش جايگاه جهاني انگليس و موج گسترده انزجار از اين كشور به دليل پيروي از آمريكا و ادامه جنگ عراق و افغانستان است . وي نه تنها نتوانست به احياي جايگاه منطقه اي و جهاني انگليس دست يابد بلكه با ادامه سياست بلر در انزواي بيشتري قرار گرفته است . انزواي انگليس در جمع اعضاي اتحاديه اورپا و انتقادهاي شديد جهاني از سياست هاي توسعه طلبانه لندن را مي توان از نتايج اين روند دانست .پيامدهاي سنگين اين مسئله، سران لندن را وادار ساخت تا پس از سال ها استراتژي جديدي را براي سياست خارجي تعريف كنند كه محور آن را جلب نظر كشورهابراي ادامه روابط با انگليس تشكيل مي دهد . در مجموع مي توان گفت : براون كه روزي به عنوان مرد آهنين اقتصاد نخست وزيري انگليس را در دست گرفت امروز به دليل عدم اجراي خواسته هاي مردمي و تكرار اشتباهات بلر در عرصه داخلي و خارجي در چنان شرايط بحراني قرار گرفته كه احتمال بركناري وي از رياست حزب كارگر و پست نخست وزيري دور از ذهن نمي باشد . ناظران سياسي و اقتصادي تاكيد دارند كه براون اكنون در وقت اضافه اي قرار دارد كه هم حزبي هايش براي جلوگيري از تشديد رسوايي اختلافات داخلي در حزب كارگر براي وي در نظر گرفته اند در حالي كه به دليل تاكيد براون بر سياست هاي گذشته اين زمان نيز در حال پايان است و وي بايد براي خروج از خانه شماره 10 آماده گردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان و عراق دو سناريوي متفاوت دولتمردان آمريكا كه در عرصه داخلي با بحران هاي اقتصادي و برگزاري انتخابات رياست جمهوري مواجه هستند براي فرار از شكست، به پيروزي در عراق و افغانستان نياز دارند. نكته قابل توجه در اين زمينه، چارچوبهاي دو گانه و متفاوت در عراق و افغانستان براي رسيدن به اين مهم است كه سبب شده تا استراتژيهاي گوناگون در اين زمينه اتخاذ گردد. اولا عراق به دليل ثبات سياسي و نيز برقراري امنيت نسبي كه از كاركرهاي دولت و نيروهاي عراقي است به آرامشي نسبي دست يافته در حالي كه مردم نيز ديگر پذيرنده اشغالگران نميباشند. اين امر سبب شده تا آمريكا طرح كاهش نيروها و واگذاري امور به نيروهاي عراقي را اساس طرحهاي خود قرار دهد. در اين زمينه بوش از طرح خروج 8 هزار نيرو تا ماه فوريه و واگذاري امنيت تمام شهرها به دولت عراق خبر داده است.در همين حال در گزارشهاي مقامات ارشد نظامي آمريكا بر كاهش خشونتها وامنيت نسبي در عراق تاكيد كردهاند. هرچند كه آمريكاييها براي اجراي توافقنامه امنيتي احتمالي، تكرار ناآراميها را مطرح ميكنند اما در نهايت كاهش نيرو و همكاري با دولت بغداد را عامل اصلي پيروزي خود دانسته و بر آن تاكيد دارند. ثانيا معطوف شدن آمريكا و انگليس به جنگ عراق و نيز عدم اجراي تعهداتشان به افغانستان موجب تشديد بحران در اين كشور شده است. از يك سو آمريكا و انگليس به دليل هزينههاي جنگ عراق نتوانسته در افغانستان حضوركامل داشته باشند از سوي ديگر ناتو و نيروهاي ائتلاف نيز حاضر به ادامه همكاري با زياده خواهي آمريكا نميباشند. در اين شرايط نيروهاي معارض در افغانستان توانستهاند بار ديگر به تجديد نيرو بپردازند. اكنون آمريكاييها براي ثبت پيروزي در افغانستان با بحرانهاي شديد امنيتي مواجه ميباشند به گونهاي كه مقامات نظامي رسما بر شكست و حتي عدم پيروزي در آينده ،در اين كشور اعتراف كردهاند.آنها براي فرار از شكست برخلاف عراق طرح افزايش نيروها را مطرح كردهاند. طرح اعزام 4500 نيروي آمريكايي و نيز افزايش نيروهاي فرانسوي و انگليسي را ميتوان در اين چارچوب دانست. براين اساس ميتوان گفت كه آمريكا براي فراز از شكست به پيروزي در عراق و افغانستان روي آورده در حالي كه موازنه آن در دو طيف متفاوت كاهش نيرو در عراق و افزايش نفرات در افغانستان تدوين شده است هرچند كه نظاميان ارشد بر عدم كارايي اين سياستها به دليل بحرانهاي شديد تاكيد دارند و خروج را تنها را پايان اين بحران ها عنوان مي كنند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف اجباري كاديما و كار پس از بركناري اولمرت از نخست وزيري، ليوني وزير خارجه صهيونيست ها و رهبر جديد حزب كاديما با پيروزي در انتخابات درون حزبي براي تشكيل كابينه جديد فعال گرديده است. صف بنديهاي جديد ميان گروههاي سياسي وضعيت بحراني را در رژيم صهيونيستي به همراه داشته است. در اين ميان خروج اعضاي كاديما مانند موفاز از صحنه و نيز گرايش گروههايي چون ليكود و شاس به ايجاد جبهه متحد در برابر كاديما اساس اين بحران راتشكيل ميدهد. در اين شرايط ليوني كه براي جلوگيري از انتخابات زود هنگام فعاليت ميكند، به هر نحوي به ائتلاف به حزب كار (ايهود باراك) نياز دارد. هرچند كه باراك وزير جنگ صهيونيستها در كنار احزاب ديگر بر دگرگوني سياسي تاكيد دارد اما اصل جلوگيري از قدرت يابي ليكود، اجبارا آن را به سمت ليوني كشانده است. با توجه به اينكه حزب كار نيز در ايجاد ناكامي هاي صهيونيست ها بويژه شكست در جنگ 33 روزه و سركوب مقاومت با كاديما مشاركت داشته برگزاري انتخابات زود هنگام به منزله نابودي اين حزب مي باشد . به رغم آنكه ليوني اعلام كرده با باراك براي تقسيم قدرت به توافق رسيدهاند اما در واقع اين توافق نه به معناي مصالحه و همكاري بلكه صرفا به دليل همگرايي براي جلوگيري از قدرت يابي ليكود ميباشد. آنها ميدانند در شرايط كنوني برگزاري انتخابات زودهنگام به منزله حذف هر دو جريان و قدرت يابي افرادي چون نتانياهو از ليكود و سراني از شاس است لذا براي حذف نشدن به ائتلافي اجباري روي آوردهاند هرچند كه در بنياد با يكديگر اختلاف دارند. اين ائتلاف در زمان اولمرت نيز ايجاد شد اما در نهايت به چالش ميان آنها پايان نداد لذا در آينده نيز اين امر ميتواند تكرار گردد هرچند كه در ظاهر از اتحاد و همكاري سخن ميگويند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||