|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
نقش ايران در اصلاحات آتي سازمان ملل سازمان ملل متحد كه در سال 1945 با هدف برقراري عدالت و صلح جهاني تشكيل شد، مراسم شصت و سومين سالگرد تاسيس خود را برگزار ميكند. در اين چارچوب محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان براي چهارمين بار در اين نشست حضور مييابد تا بازگوكننده اعتقادات و ديدگاههاي جمهوري اسلامي ايران باشد. در شرايطي كه از يك سو ايران طرح هاي جامعي براي اصلاحات آتي سازمان ملل دارد از سوي ديگر غرب با بهرهگيري از آخرين تكنولوژيها و بايكوتهاي خبري، مانع از رسيدن صداي حقانيت ايران و ملتهاي آزاديخواه به جامعه جهاني ميشود، حضور در سازمان ملل و اجراي برخي برنامههاي حاشيهاي را ميتوان دستيابي به تريبوني آزاد دانست كه مي توان بيانگر ديدگاههاي سازنده ايران براي اصلاح ساختار سازمان ملل و نظام بين الملل باشد كه مي تواند در چند بعد اجرايي شود. 1ـ استفاده از ديپلماسي ملتها به جاي دولتها با خطاب قرار دادن افكار عمومي بويژه نخبگان و آگاهان علمي ، محور مهم عملكرد ايران در سازمان ملل مي تواند ارزيابي شود . اين اقدام چنانكه ذكر شد ميتواند مقابلهاي با جنگ رسانهاي غرب باشد كه افكار عمومي را به سمت ايران و شناخت درست از آن هدايت ميكند. 2ـ نكته ديگر بيان ديدگاههاي عدالتخواهانه و آزاد انديشانه است كه در جهان امروز به دليل گسترش اين نگرش، توجهات بسياري را به خود جلب خواهد كرد. امروز بسياري از ملتها و دولتها دريافتهاند كه دوري از غرب و استعمار تنها راه تحقق اهدافشان است. نكته مهم آنكه بسياري از كشورها ،ايران را محور اين تفكر ميدانند و بر حمايت از طرح هاي سازنده كشورمان تاكيد مي كنند. 3ـ تهران همواره تلاش داشته تا جهانيان را با چالشهاي جهان اسلام بويژه معضلات خاورميانه كه به دليل سياستهاي توسعهطلبانه غرب ايجاد شده، آگاه سازد. اكنون اين شرايط فراهم است كه تهران در رايزنيهاي دوجانبه و چند جانبه به چالشهاي خاورميانه با اولويت جنايات اشغالگران فلسطين، عراق و افغانستان و...بپردازد. 4ـ از مسائل مطرح در سياست خارجي ايران، پرونده هستهاي و بيان حقانيت ايران در اين زمينه است. در شرايطي كه غرب با جوسازي و برگزاري اجلاس 1+5 بدون در نظر گرفتن گزارشات آژانس براي نقض حقوق ايران فعاليت ميكند، اكنون فرصت مناسبي است تا در قالب رسانهاي، حقايق جاري پيرامون حقوق هستهاي ايران مطرح گردد تا با اقداماتي پيشدستانه، افكار عمومي را در برابر زيادهخواهي هاي غرب قرار داد. امري كه آمريكا از آن در هراس بوده و تلاش دارد تا با تبليغات منفي مانع از آن شود. 5ـ آمريكا در راس توطئههاي خود عليه ايران تلاش دارد تا به اصطلاح انزواي آن را به نمايش گذارد. حضور فعال در نشست سازمان ملل، ديدارهاي برنامهريزي شده با سران و مقامات ساير كشورها و نيز ارائه طرحهايي براي اصلاح سازمان ملل، صلح جهاني، مقابله با زورمداران و... ميتواند گواهي باشد بر جايگاه ايران در معادلات جهاني كه شكستي براي سناريوي انزواي آن خواهد بود.اين امر مي تواند راه را براي عضويت ايران در شوراي امنيت فراهم آورد .
+
نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حلقههاي مفقوده سازمان ملل سازمان ملل متحدي كه در سال 1945 با نام برقراري عدالت و صلح و برابري در جهان تاسيس شد امروز همزمان با برگزاري مراسم شصت و سه سالگي اش،كارنامهاي از خود برجاي گذاشته كه اهداف و خواستههاي آنها را با سوالات بسياري مواجه كرده است. بررسيها نشان ميدهد كه اين سازمان نه تنها به اهداف و اصول اساسنامه خود دست نيافته بلكه امروز به محلي مبدل شده كه بزرگترين ناقض حقوق ملتها و دولتها است به گونهاي كه بسياري از كشورها ديگر اعتمادي به اين سازمان ندارند و بعضا خواستار بر چيدن آن هستند. تحولات امروز جهاني كه سرشار از جنگ طلبي و زيادهخواهي قدرتهاي بزرگ است اصل اصلاحات در ساختار سازمان ملل به ويژه در قالب شوراي امنيت را الزام آور ساخته است. عملكردهاي گزينشي سازمان در برابر تحولات جهاني كه براساس خواست قدرتهاي بزرگ به سكوت و يا حركت در قبال كشورها مبدل شده ضعف بزرگ سازمان ملل ميباشد. در شرايطي كه مجمع عمومي به رغم عضويت تمام كشورها از جنبه فرمايشي و نصيحتي برخوردار ميباشد اما شوراي امنيت با حضور قدرتهاي بزرگ به بازويي اجرايي مبدل شده كه براساس آن بزرگان عرصه بينالملل تصميمگيري ميكنند. چگونگي صدور قطعنامهها نشان ميدهد كه قدرتهاي بزرگ با برخورداري از حق وتو نه بر اساس اصول و واقعيات بلكه بر اساس خواستههاي خود به موضعگيري در برابر تحولات جهاني ميپردازند. نمونه بازر اين امر را در عدم تصويب قطعنامه و مقابله جدي شوراي امنيت با رژيم صهيونيستي و در نقطه مقابل، دخالت آشكار اين سازمان در امور ساير كشورها مانند عراق و افغانستان ميتوان مشاهده كرد. اين گونه موضعگيريهاي يك جانبه كه صرفا منافع قدرتهاي داراي حق وتو را فراهم ساخته امروز به جنگ و نابساماني در عرصه بينالملل مبدل شده كه نتيجه آن قرباني شدن ميليونها انسان بيگناه بوده است. اكنون به صراحت ميتوان گفت كه ناكارآمدي سازمان ملل در حل واقعي بحرانهاي جهاني، وابستگي آن به قدرتهاي بزرگ به ويژه استمرار داشتن حق وتو براي قدرت ها، افزايش بازيگران جهاني به ويژه رشد تفكر استقلال خواهي از قدرتهاي استعماري ، بياعتمادي شديد جهاني به عملكردهاي سازمان ملل و ... اموري هستند كه اصلاحات در سازمان ملل به ويژه در بخش شوراي امنيت را الزام آور ميسازد. هرچند كه قدرتهاي بزرگ براي رسيدن به اهداف يك جانبه گرايانه خود مانع از اين مهم ميشوند اما سازمان ملل براي جلوگيري از عدم فروپاشي و استمرار روند كنوني جز دگرگوني و پذيرش خواست تمام كشورها در ازاي كنار نهادن خواست قدرتهاي بزرگ چارهاي ندارد.اين امر جز با احياي اصولي چون عدالت محوري ، احترام بهآراي تمام كشورها و حذف حق وتو اجرايي نخواهد شد .
+
نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رویای دست نیافتنی صهیونیست ها صهيونيست ها در طول چند چندين دهه همواره بر ايده تشكيل اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات تاكيد و آن را اساس توسعه طلبي هاي خود قرار داده اند . هرچند كه بسياري از صهيونيست هاي افراطي همچنان اين اصل را محور تحركات خود در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و جهان قرارداده اند اما در اعترافي ناگهاني ايهود اولمرت نخست وزير مستعفي صهيونيست ها بر شكست و پايان اسيده اسرائيل بزرگ تاكيد و بر ناكامي تلآويو براي رسيدن به اين مقصود خبر داد . اعتراف اولمرت كه سپس از سوي برخي ديگر از مقامات رژيم صهيونيستي تكرار شد گواهي بر شكست و فروپاشي روياي ديرنه صهيونتست ها است كه مي تواند پيامدهاي نامطلوبي براي آنها به همراه داشته باشد .در باب اين شكست صهيونيست ها چند محور مي تواند مورد نظر قرار گيرد . بحران شديد در ميان صهيونيست هاي ساكن اراضي اشغالي كه آنها را با بحران هويت مواجه ساخته بگونه اي كه بسياري از آنها نه تنها به اين رژيم توجهي ندارند بلكه اسناد از فرار سالانه دهها هزار نفر به خارج از اراضي اشغالي حكايت دارد .بحران شديد امنيتي و اقتصادي و اجتماعي بر اين چالش افزوده است . اصل ديگر استمرار مقاومت ملت فلسطين به رغم تمام جنايت هاي صهيونيست ها است . فلسطينيان اثبات كرده اند كه حاضر به واگذاري سرزمين خود نمي باشند و بر بازپس گيري آن تاكيد دارند . مهمترين عامل در شكست ايده اسرائيل بزرگ شكست هاي صهيونيست ها در برابر حزب الله لبنان بويژه در جنگ 33 روزه است چنانكه سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله تاكيد كرد جنگ 33 ورزه آخرين ميخ را بر تابوت اسرائيل بزرگ وارد كرد . در نهايت نيز بيداري جهاني و انزجار افكار عموي از صهيونيست ها عامل ديگر شكست طرح اسرائيل بزرگ بود كه در آينده نيز ادامه خواهد يافت .
+
نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فروپاشي سياسي صهيونيستها ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي كه در سال 2006 با نام اصلاحات و تحقق اهداف اين رژيم بر مسند قدرت نشسته بود سرانجام پس از مدتها چانه زني از قدرت كناره گيري كرد. وي كه شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله لبنان، ناكامي در برابر مقاومت ملت فلسطين بويژه براي آزاد ساختن شاليت سرباز در بند حماس، وادار شدن به پذيرش طرح مبادله اسرا آن هم با پيش شرط حزب الله، بحرانهاي شديد در ساختار اجتماعي و سياسي رژيم صهيونيستي و در نهايت انزجار شديد جهاني از تل آويو را در كارنامه خود داشت سرانجام تحت فشار مخالفان به كناره گيري از نخست وزيري تن داد. هرچند كه صهيونيستها ادعا ميكنند كه وي به دليل داشتن پرونده فساد مالي از قدرت كناره گيري كرده اما در حقيقت اين امر نتيجه و پيامد شكست صهيونيستها در برابر حزب الله لبنان بود كه به گفته سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله به فروپاشي داخلي اين رژيم انجاميد. در حالي كه پس از جنگ 33 روزه ساختار نظامي و اطلاعاتي صهيونيستها تغيير كرد، آنها براي كاهش هزينهها و جلوگيري از افزايش روحيه مقاومت در فلسطين و منطقه به حفظ اولمرت پرداختند .در اين چارچوب تشديد مذاكره با تشكيلات خودگردان فلسطين براي پايان دادن به مقاومت و اجراي اصل تشكيل كشور يهود به پايتختي قدس، سركوب گسترده فلسطينيان در حملات نظامي، اجراي روند سازش با اعراب به ويژه با برگزاري نشست آناپوليس، توسعه روند ديپلماسي براي نشان دادن جايگاه جهاني اين رژيم، ترور رهبران مقاومت و حزب الله و … را اجرايي كردند. با تمام اين تفاسير ناكامي در حل بحرانهاي داخلي به ويژه تشديد اختلافهاي گسترده سياسي در كنار شكست در اجراي اهداف توسعه طلبانه در قبال فلسطينيان و منطقه به فروپاشي سياسي اين رژيم و بركناري اولمرت منجر شد. صهيونيستها برآنند تا با نخست وزير جديد(ليوني) به اصطلاح گامي ديگر براي اجراي اهداف گذشته خود بردارند تا شايد سرپوشي بر شكستهايشان در برابر مقاومت باشد. اكنون رژيم صهيونيستي چنان با بحران داخلي مواجه گرديده كه صرفا با حمايتهاي متحدان غربي و سياست كشتار به حيات خود ادامه ميدهد، چنانكه بسياري از مقامات اين رژيم اعتراف كرهاند تل آويو صرفا با اصل كشتار و جنگ پا برجامانده و فروپاشي آن از مدتها پيش آشكار شده است. بر اين اساس ليوني نيز به عنوان نخست وزير جديد اين رژيم نمي تواند خواسته هاي صهيونيست ها را محقق سازد و روند زوال اشغالگران قدس ادامه خواهد يافت .
+
نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف اعراب به شكست مذاكرات تحولات فلسطين در حالي به دليل دگرگوني در ساختار سياسي رژيم صهيونيستي و تسليحات خودگردان فلسطين دوران جديد را سپري ميكند كه اعتراف اعراب به شكست روند سازش به امري قابل تامل مبدل شده است. در اين چارچوب در كنار ابومازن، بسياري از بزرگان عرب و در نهايت عمر و موسي دبير كل اتحاديه عرب صراحتا اعلام كردهاند كه روند سازش به ويژه با محوريت آناپوليس شكست خورده و ديگر اجرايي نميگردد. اين اعتراف ديرهنگام كه ميتواند به تحولي جديد در فلسطين منجر شود در حالي صورت ميگيرد كه رژيم صهيونيستي سياست كشتار فلسطينيان و محاصره غزه براي ادامه دادن توسعه طلبي و شهرك سازي در كرانه باختري و قدس تشديد كرده است، وعدههاي آمريكا براي كمك به اعراب در صورت حمايت از سازش محقق نشده است، همگرايي اعراب با سازشكاران به تخريب وجهه منطقهاي و جهاني آنا مبدل شده در حالي كه گروههاي مقاومت با رد سازش به جايگاهي جهاني دست يافته و... . در اين شرايط به صراحت ميتوان گفت كه پس از گذشت 10 ماه ،نشست آناپوليس همچنان بينيجه مانده و هيچ دستاوردي براي اعراب نداشته است. جالب توجه آنكه اعراب، آناپوليس و همسويي با آمريكا را موجب شكست طرح صلح خود ميدانند و خواستار پايان يافتن همكاري در مسير سازش شدهاند. اين اعتراف ميتواند اعراب را به سمت گروههاي مقاومت سوق دهد چرا كه تنها راه موفقيت و كسب موقعيت منطقهاي و جهاني براي اعراب است.
+
نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احياي جايگاه آنكارا در قفقاز جنگ ميان روسيه و گرجستان در اوستياي جنوبي بازيگران بسياري را در منطقه قفقاز مشغول كرده است به گونه اي كه بسياري از كشورها براي دست يابي به منافع جديد و حفظ اهداف گذشته به اين منطقه وارد گرديدند. در اين چارچوب نقش و بازيگري تركيه امري قابل تامل است. تركيه كه در سالهاي اخير به عنوان يكي از بازيگران قفقاز به ويژه در بخش انرژي شناخته مي شود و بسياري آن را نماينده اروپا در منطقه مي دانند از زمان آغاز بحران اوستياي جنوبي به تشديد بازيگري در منطقه پرداخت تا ضمن تامين منافع خود از ميزان بازيگري يك جانبه غرب كاسته و همچنان خود را ميانجي بزرگ منطقه معرفي نمايد. تركها براي رسيدن به اين مقصود و گوشزد كردن نقش خود در قفقاز سياستهاي گسترده اي را اجرايي كرده اند كه بعضا در تقابل با غرب همراه شده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تغيير موازنهها در افغانستان اشغالگران قدس در حالي هفتمين سال حضورشان در اين كشور را سپري ميكنند كه اسناد و مدارك از ناكامي و تزلزل كامل آنها حكايت دارد. از يك سو آنها نتوانستهاند به اهداف خود به ويژه برقراري ثبات و امنيت و مبارزه با تروريسم در اين كشور دست يابند از سوي ديگر اختلافهاي شديد داخلي آنها را با چالشهاي گستردهاي مواجه ساخته كه فروپاشي ائتلاف را در اذهان تداعي كرده است. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان و نحوه عملكرد اشغالگران تغيير رويه آنها در قبال گروههاي معارض به ويژه طالبان است. هرچند كه آنها ادعا ميكنند براي سركوب طالبان فعاليت ميكنند اما شواهد از تغيير اين رويه و تبديل آن به مذاكرات سازش حكايت دارد.در اين چارچوب اشغالگران به ويژه انگليس به شيوههاي جديدي روي آوردهاند كه محور آن را مصالحه به ويژه در بخش اقتصادي، آزادي براي فعاليتهاي سياسي و نظامي، اجراي كمكهاي اقتصادي با محوريت آزادسازي توليد مواد مخدر در مراكز تحت نظارت طالبان و در نهايت كشاندن دامنه جنگ از افغانستان به پاكستان تشكيل ميدهد. در اين سناريوها اشغالگران كه بر شكست در برابر طالبان اعتراف كردهاند، دو اصل اساسي اجراي ميگردد. اولا امتيازات واختيارات براي قبايل و گروههاي طالبان تا از جنگ دست بردارندكه نتيجه آن واگذاري حاكميت برخي مراكز و تاكيد بر آزادي سياسي و اجتماعي است. جالب توجه آن كه آزادي براي توليد مواد مخدر از امتيازات اهدايي به طالبان است كه نتيجه آن افزايش توليد مواد مخدر به 8200 تن است. ثانيا محور ديگر عملكرد اشغالگران كشاندن دامنه جنگ از افغانستان به پاكستان ميباشد. آنها براين ادعايند كه براي پيروزي در افغانستان بايد پيش از هر چيز مراكز پشتيباني طالبان كه در پاكستان است را نابود سازند. آنان بااين نام حملات گستردهاي را به خاك پاكستان آغاز كرده كه نتيجه آن كشته شدن صدها غير نظامي ميباشد. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه اشغالگران افغانستان كه روزي جنگ را اصل پيروزي خود ميدانستند اكنون با اعمال فشار بر كرزاي و اعطاي امتيازات گسترده روند مصالحه با طالبان و معارضان را در پيش گرفتهاند. آنچه امروز در افغانستان در زمينه تلفات انساني مشاهده ميشود افراد غير نظامي ميباشند كه در مراكز به جز مناطق تحت نظارت طالبان روي ميدهد. براين اساس ميتوان گفت كه استراتژي اشغالگران به ويژه انگليس از تقابل با طالبان به مصالحه و سازشكاري مبدل شده چنانكه اسناد افشا شده مذاكرات و توافقات لندن با طالبان افغاني را نشان ميدهد. آنها برآنند تا تجربه مصالحه در عراق را براي افغانستان نيز تكرار كنند تا شايد بتوانند تا حدودي از چالشهاي خود در اين كشور بكاهند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي سوختهاي كه تكرار مي شود محافل سياسي و رسانهاي غرب كه براي رسيدن به اهداف خود به هر ترفندي متوسل ميشوند بار ديگر جنگ رواني عليه ايران را آغاز كردهاند. در اين چارچوب دو محور مورد تاكيد است اولا تحركات آنها در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران كه با گزارش دو پهلوي البرادعي تشديد شده است. ثانيا تبليغات درباره توان نظامي و دفاعي ايران به ويژه تاكيد بر تسلط ايران بر تنگه هرمز و منابع نفتي. آنها با اين جوسازي ها ايران را عامل تهديد معرفي و خواستار اتحاد منطقه عليه تهران گرديدهاند.با توجه به عملكردهاي محافل سياسي و رسانهاي غرب، اهداف كنوني آنها از اين دروغ پردازيها راميتوان در چند بعد مورد بررسي قرار داد. 1-همكاريهاي مثبت ايران و آژانس بيانگر ناكامي سياستهاي خصمانه غرب در تحت الشعاع قرار دادن فعاليتهاي هستهاي ايران است .در شرايطي كه چارچوب ديپلماسي به پيشرفت در پرونده ايران منجر شده برخي كشورهاي اروپايي و آمريكا از اين روند ابراز نارضايتي مي كنند. آنها برآنند تا با بزرگنمايي توان نظامي ايران و تكيه بر برخي ابهامات گزارش البرادعي بار ديگر سياست تهديد را در پرونده ايران در پيش گيرند تا به اصطلاح موفقيت سناريوي ارعاب را به نمايش گذارند در حالي كه تجربه شكست اين روند را اثبات كرده است. 2-غرب به شدت گرفتار بحران قفقاز است به گونهاي كه از جانب روسيه و افكار عمومي جهان تحت فشار ميباشد. آنها تلاش دارند تا با تحركات ضد ايراني در بعد رسانهاي و تبليغاتي، ضمن انحراف افكار عمومي از بحران گرجستان به نحوي موضعگيري مسكو و چين در قبال ايران را نيز سنجيده تا درباره تحولات آينده منطقه تصميم گيري نمايند 3-نكته مهم آنكه آمريكا و اروپا براي فروش سلاح و امضاي قراردادهاي امنيتي با اعراب و نيز اجراي روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي تلاش ميكنند. در اين چارچوب قراردادهاي چند ميليارد دلاري ميان طرفين به امضاء رسيده است. غرب برآن است تا با تهديد نشان دادن ايران، اعراب را به خريدهاي تسليحاتي و رويكرد به رژيم صهيونيستي متقاعد نمايند چنانكه آنها اتحاد عربها با تل آويو عليه تهران را از همكاري اعراب با ايران مفيدتر عنوان ميكنند. 4-اين روزها از يك سو آمريكا در عراق و افغانستان و رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي با چالشهاي گستردهاي مواجه شدهاند. آنها كه براي حل مشكلاتشان ناتوان شدهاند به اصطلاح با جهت دادن رسانهها به سوي ايران بر شكستهايشان سرپوش ميگذارند چنانكه در گذشته نيز بارها اين سناريوها را تكرار كردهاند. در مجموع تحركات كنوني غرب عليه ايران جنگي رواني و تبليغاتي براي فرار آنها از چالشهاي داخلي و جهاني است كه محور آن را شكست طرحهايشان در برابر افكار عمومي تشكيل ميدهد. آنها ميدانند كه جهان پذيرنده ادعاهاي آنها عليه ايران نيست لذا با جنگ رواني به اصطلاح براي سرپوش نهادن بر ناكامي هايشان فعاليت ميكنند كه تاكنون موفق نبودهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چهره سياسي ناتو بحران گرجستان در حالي پس از گذشت يك ماه همچنان ادامه دارد كه بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي براي ايفاي نقش در آن تلاش ميكنند. در اين چارچوب تحركات ناتو به امري قابل تامل مبدل شده است. ناتو به عنوان بازوي اجرايي اروپا و آمريكا در حالي در عرصه قفقاز فعال شده است كه از يك سو آمريكا تلاش دارد تا به هر نحو به مقابله با مسكو بپردازد. از سوي ديگر اتحاديه اروپا نيز هرچند كه مهار مسكو را طلب ميكند اما خواستار تقابل با آن نميباشد و روند سياسي را به اين تحركات ترجيح ميدهد. در چنين شرايطي ناتو با ماهيت كاملا نظامي وارد عرصه سياسي شده تا به عنوان بازيگري نيمه مستقل به فعاليت بپردازد. تحركات ناتو در دو چارچوب در حال اجرايي شدن است. اولا ناتو با بهرهگيري از توان نظامي با 26 عضو به عنوان اهرم فشار اروپا و آمريكا عمل مي كند كه بيانگر ائتلافي جهاني عليه مسكو است. مقامات ناتو همواره هشدار دادهاند كه تحركات سياسي روسيه ميتواند ناتو را به فعاليت نظامي وادار سازد كه پيامدهاي نامطلوبي براي مسكو به همراه دارد. ثانيا ناتو بر اساس استراتژي كلان خود كه بازيگري سياسي همچون نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل را در دستور كار دارد تلاش ميكند با رايزنيهاي ديپلماتيك به مصالحه در منطقه دست يابد. به عبارتي ديگر اكنون ناتو صرفا به تحركات نظامي نميانديشد بلكه سعي دارد تا به عنوان بازيگر سياسي در صحنه قفقاز حضور يابد. اين امر ميتواند پشتوانهاي براي سياست آينده ناتو در عرصه بينالملل و حتي جايگزيني آن به جاي نيروهاي بينالمللي باشد. به هر تقدير هرچند كه ناتو بحران كنوني را زمينهاي براي توسعه طلبي در منطقه و ايجاد پايگاههاي جديد به ويژه در گرجستان و اوكراين ميداند اما به دليل گرفتار آمدن در افغانستان توانايي ايجاد جبهه جديد جنگي در عرصه جهاني را ندارد و بيشتر سياست مذاكره را در پيش گرفته است. سفر شفر دبيركل ناتو به گرجستان و اعلام حمايت آن از اوكراين را ميتوان تلاشي در اين چارچوب دانست هرچند كه آنها با تاكيد بر قدرت نظامي و احتمال تقابل با مسكو براي امتيازگيري بيشتر از روسيه و جامعه جهاني تلاش ميكنند. براين اساس ميتوان گفت كه ناتو توانايي جنگ آشكار با روسيه را ندارد لذا تلاش دارد تا با روشهاي ديپلماتيك به جنگ پنهان با مسكو بپردازد. وابستگي بسياري از اعضاي ناتو به منابع انرژي مسكو از دلايل اين رويكرد ميباشد به ويژه اينكه غرب در خاورميانه، آمريكاي لاتين جايگاه مطلوبي ندارد و اجبارا بايد منابع خود را از روسيه تامين نمايد. اين امر مانعي براي تحركات ناتو است كه آن را به مصالحه سياسي وادار ميسازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همكاري دفاعي ايران و شوراي همكاري خليج فارس چگونگي روابط ايران و همسايگان بويژه در حوزه خليج فارس در امور دفاعي و امنيتي نكته اي مهم و قابل تامل مي باشد . چنانكه سردار نجار وزير دفاع كشورمان در ديدار با مقامات قطري و مقامات نظامي ساير كشورهاي حوزه خليج فارس تاكيد داشتند از اصول اصلي در مناسبات كشورهاي منطقه تاكيد بر همكاري هاي امنيتي مي باشد. هرچند كه سياست هاي تفرقه افكنانه قدرت هاي بزرگ تاكنون مانع از اجراي اين مهم شده است اما بررسي تحولات منطقه بيانگر لزوم تحقق اين طرح با محوريت حضور تمام كشورهاي منطقه در پيماني امنيتي- دفاعي است . به رغم آنكه كشورهاي منطقه بر اتحاد فراگير تاكيد دارند اما قدرت هاي فرامنطقه اي به ايجاد جنگ تسليحاتي در منطقه و صرف شدن بودجه هاي عمراني كشورها در امور امنيتي همت گماشته اند تا بدين بهانه حضور سياسي و نظامي خود در منطقه را استمرار بخشند . آنها با تخريب روابط ايران و كشورهاي حوزه خليج فارس تلاش دارند تا خاورميانه را به انبار باروتي مبدل سازند كه در لواي آن بتوانند اهداف جانبي خود را محقق سازند . بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد كه كشورهاي منطقه هرزمان براي رسيدن به اهدافشان به اتحاد روي آورده اند به نتايج مثبتي رسيده اند و در غير اين صورت اين قدرت هاي بزرگ بوده اند كه اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كرده اند . پيامد اين روند را مي توان در تسلط نظامي غرب بر كشورهاي عربي منطقه و در نهايت اشغال عراق مشاهده كرد. در شرايط كنوني كه تمام كشورهاي منطقه بر اتحاد فراگير تاكيد دارند ، ايجاد يك پيمان دفاعي مشترك ميان ايران و اعراب و حتي اضافه شدن تركيه به آن مي تواند زمينه ساز خروج بيگانگان از منطقه و حتي حل كل بحران هاي خاورميانه باشد . تحقق اين مهم كه از مدت ها پيش از سوي ايران به كشورهاي منطقه پيشنهاد شده است مي تواند همسايگان حوزه خليج فارس را به قدرتي مبدل سازد كه ضمن مقابله با مداخلات بيگانگان در عرصه منطقه اي و جهاني ايفاي مي كنند
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابهام در گزارش البرادعی هر زمان گزارش هاي البرادعي درباره فعاليت هاي هستهايايران منتشر مي شود شاهد موضوعي سوال برانگيز مبني بر ديدگاه دوگانه وي در اين گزارش ها مي باشيم كه بعضا مغاير با روند مذاكرات ايران و آژانس مي باشيم. در اين چارچوب مشاهده مي شود كه محمد البرادعي در آخرين گزارش خود آورده است: آژانس قادر بوده به تداوم راستيآزمايي عدم انحراف مواد هستهاي اعلام شده در ايران ادامه دهد. در اين گزارش همچنين تاكيد شده است كه ايران دسترسي آژانس را به مواد اعلام شده هستهاي فراهم ساخته و گزارشهاي لازم حسابرسي مواد هستهاي مرتبط با مواد و فعاليتهاي هستهاي اعلام شده را به آژانس ارائه داده است. همچنين در موضعي همسو با خواسته هاي غرب در اين گزارش اعلام شده است آژانس نتوانسته پيشرفت چشمگيري در زمينه حل و فصل موضوع مربوط به مطالعات ادعايي به دست آورد. اين گونه موضع گيري ها بيانگر اين حقيقت است كه از يك سو آژانس به فعاليت هاي هستهاي ايران اعتماد كامل دارد و به حقوق تهران براي رسيدن به اهداف صلح آميز هستهاياش اعتراف دارد. از سوي ديگر ارائه برخي شبهات در قبال ايران بارديگر اين حقيقت را آشكار مي سازد كه آژانس هنوز نتوانسته ماهيت واقعي خود را بيابد و همچنان تحت سلطه قدرت هاي بزرگ قرار دارد. ادعاهاي مطرح شده از سوي البرادعي عينا بيانگر زياده خواهي غرب مي باشد كه عملا استقلال آژانس را زير سوال برده و ماهيت آن را تحت الشعاع قرار مي دهد . تجربه نشان داده كه اين روند دستاوردي براي آژانس و غرب ندارد و صرفا جايگاه جهاني آژانس را تخريب مي كند بويژه اينكه اكثر كشورهاي جهان بر ماهيت صلحآميز و حقوق هستهايايران تاكيد و عملكرد آژانس را مغرضانه و نادرست مي دانند .
+
نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم اتحاد در لبنان گروههاي لبناني امروز با محوريت ميشل سليمان رئيس جمهور اجلاس وحدت ملي را آغاز ميكنند تا گامي ديگر براي حل اختلافها برداشته شود. سليمان كه در اول خرداد بر اساس توافق نشست دوحه به رياست جمهوري برگزيده شد از تلاشهاي بسياري براي آشتي ملي و پايان دادن به اختلافهاي گروههاي لبنان انجام داده است تا لبنان با چالشهاي جديدي مواجه نشود. اكنون شرايط لبنان به گونهاي است كه اتحاد و پايان يافتن اختلاف 14 گروه لبنان را امري الزام آور ساخته است كه خود بيانگر اهميت نشست كنوني آنها ميباشد. 1-اساس تحولات سياسي لبنان را توافقات دوحه تشكيل ميدهد. در اين چارچوب حل اختلافهاي داخلي، چگونگي تقويت مقاومت و تعامل آن با ارتش، آغاز بازسازي كشور، تعيين چگونگي برگزاري انتخابات و تقسيم بندي سهميه طوايف و گروههاي لبناني و ... از محورهاي اصلي برجاي مانده از توافقات دوحه است. اجراي اين امور ميتواند به حل كامل چالشهاي داخلي و برقراري ثبات سياسي و امنيتي در اين كشور پس از تعيين رئيس جمهور و تشكيل كابينه دولت (سينوره) است. 2-هرچند كه گروههاي لبناني براساس توافقات دوحه توانستند تا حدودي شرايط را براي حل بحرانهاي داخلي لبنان فراهم آورند اما همچنان بحرانهاي امنيتي به دليل اختلافهاي قومي و طايفهاي مشاهده ميشود كه دهها قرباني داشته است.انفجارهاي ديروز در بيروت سندي ديگر بر اين ناآرامي ها است . برگزاري نشست گروههاي لبناني ميتواند مكملي براي توافقنامه سازش طرابلس ونيز قراردادهاي منعقده ميان شيعه و سني و ساير طوايف باشد كه براي برقراري امنيت در لبنان ضروري است. 3-چالش ديگر لبنان استمرار دخالتهاي خارجي و چالشهاي ايجاد شده از سوي بيگانگان است.از يك سو رژيم صهيونيستي همچنان بانقض قعطنامه 1701 تجاوزات خود به خاك لبنان را تكرار ميكند در حالي كه با تهديد حزب الله به جنگ طلبي مجدد روي آورده است. از سوي ديگر كشورهاي غربي و آمريكا با بهانه قرار دادن بحرانهاي امنيتي و تقويت ارتش لبنان دخالتهاي جديدي را در اين كشور آغاز كردهاند. اجماع گروههاي لبناني ميتواند جبهه واحدي را در برابر رژيم صهيونيستي و مقابله با مداخلات غرب ايجاد نمايد در حالي كه محور آن را حمايت و تقويت روابط ارتش و حزب الله تشكيل ميدهد.اين امر ميتواند به گامي براي آزادسازي مزارع شبعا و پايان توطئههاي دشمنان لبنان مبدل شود. در مجموع ميتوان گفت كه در شرايط كنوني برگزاري نشست وحدت ملي كه تكميل كننده نشست دوحه است امري الزام آور ميباشد كه براي پايان دادن به مشكلات داخلي و مداخلات خارجي ضروري ميباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مانور نظامي صهيونيست اطراف غزه رژيم صهيونيستي به رغم برقراري آتش بس از برگزاري رزمايش در اطراف غزه خبر داده است. باتوجه به تحولات فلسطين ومنطقه اين اقدام با چند هدف صورت ميگيرد. 1-رژيم صهيونيستي در روزهاي آينده با تغيير ساختار سياسي مواجه ميشود كه براساس آن اولمرت نخست وزير از صحنه خارج ميشود. با توجه به پيامدهاي منفي اين امر، آنها با جوسازي در غزه افكار عمومي را از بحرانهاي داخلي دور ميسازند از سوي ديگر اولمرت نيز خود را فردي مقتدر معرفي ميكند. 2-براساس گزارشهاي منتشره در توافقات ابومازن و مقامات صهيونيست مقابله با مقاومت و سركوب غزه پيش بيني شده كه مقاومت با طرح مذاكرات صلح ميان تل آويو و ابومازن كه برابر با حذف حق بازگشت آوارگان و واگذاري اراضي اشغالي كرانه باختري و قدس به صهيونيستها است موافقت كنند. 3-در روزهاي گذشته صهيونيستها باز ديگر جوسازي عليه حزب الله را آغاز كردهاند. آنها با رزمايش در اطراف غزه بارديگر تحولات 2006 را در اذعان تداعي ميكنند تا ضمن بيان احياي قدرت ارتش، از آمادگي براي جنگ جديد با لبنان سخن گويند . هدف اين امر امتياز گيري از لبنان و گروههاي فلسطيني براي جلوگيري از جنگ جديد است. 4-با توجه به اينكه نشست سازمان ملل نزديك است صهيونيستها با اين تحركات كه بيانگر جنگ جديد است براي امتيازگيري از جامعه جهاني تلاش ميكند كه محور آن را سازش اعراب و سركوب غزه تشكيل مي دهد. در مجموع رزمايش مذكور برگرفته از چالشهاي داخلي صهيونيستها و شكست آنها در برابر مقاومت است كه بار ديگر آنان را به شرط سناريوي سوخته جنگ نظامي وادار ساخته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوء استفاده از اعتراف به شكست فرماندهان و مقامات ارشد آمريكا طي گزارشهايي به كاخ سفيد و سنا به تشريح وضعيت جنگ عراق و افغانستان پرداختند. نكته مهم در اين گزارشها تاكيد تمام اين افراد به ناتواني كاخ سفيد در برقراري امنيت و ثبات در اين كشورها و حتي شكست در تحقق اهداف تعيين شده ميباشد. افرادي چون مولن رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا، گيتس وزير دفاع، ژنرال پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در عراق اذعان كردند كه آمريكا در شرايط كنوني نميتواند در عراق و افغانستان به نتيجهاي مطلوب دست يابد و كاركردهاي آن بايد تغيير كند. هرچند كه اين موضعگيريها بيانگر شكست سياستهاي بوش در عرصه بينالملل است اما نحوه واكنش كاخ سفيد به اين گزارش بيانگر استفادههاي جانبي آنها از اين گزارش ميباشد. آنها برآنند تا در لواي اين گزارش چند هدف را پيگيري كنند. 1-به رغم خواست افكار عمومي آمريكا، دولتمردان كاخ سفيد بر ادامه جنگ عراق و افغانستان تاكيد دارند. با توجه به گزارشهاي نظاميان ، شكست در عراق و افغانستان به چالشي ملي مبدل شده كه با هژموني جهاني آمريكا ارتباط پيدا ميكند. بوش اميد دارد كه مردم اين كشور براي فرار از شكست جهاني بر اجراي طرح حفظ نيروها و حتي افزايش آنها در عراق و افغانستان تاكيد نمايند. 2-تاكيد بر ناتواني دولتهاي مالكي و كرزاي براي اداره امور امنيتي عراق و افغانستان و در نهايت الزام تصويب قطعنامه امنيتي با اين كشورها از ديگر خواستههاي كاخ سفيد است. آمريكا سعي دارد تا با اعتراف به شكست طرحهاي امنيتي و نيز خروج نيروهايش در اين شرايط از عراق و افغانستان، از افكار عمومي براي اعمال فشار بر مالكي براي پذيرش طرح توافقنامه امنيتي بهره برداري نمايد. 3-با توجه به اينكه نيروهاي ناتو در افغانستان حضور دارند گزارش فوق كه به نوعي گلايه از نيروهاي ائتلاف است ميتواند محركي براي افزايش نيروهاي ناتو در افغانستان براي جلوگيري از شكست در اين كشور باشد. آمريكا با تاكيد بر وضعيت نامطلوب افغانستان خواستار حضور بيشتر ناتو است تا شايد بدينوسيله به موفقيتي در اين كشور دست يابد. 4-نكته مهم در گزارش آمريكا تاكيد بر نقش پاكستان است. آنها تلاش كردند تا اسلام آباد را مقصر اين ناكاميها معرفي نمايند تا توجيهي بر حملات اخير به مناطق مرزنشين اين كشور باشد. هدف نهايي اين طرح وادار كردن اسلام به همكاري در سركوب گروههاي مرزنشين (طالبان) است. 5-گزارش مذكور كه بيانگر بحران امنيتي و نظامي براي آمريكا است چون بحران گرجستان ميتواند سندي براي حمايت از جنگ طلبي چون مك كين در انتخابات رياست جمهوري باشد. اين سناريوها در آستانه انتخابات از سوي جمهوريخواهان اجرا ميشود تا به بهانه امنيت افكار عمومي را به سمت خود سوق دهند. در مجموع ميتوان گفت كه هرچند گزارش ژنرال هاي آمريكايي بيانگر شكست آمريكا در عراق و افغانستان است اما سران كاخ سفيد آن را ابزاري براي جنگ طلبي خود قرار دادهاند تا در ماههاي پاياني دوران بوش همچنان بر اصول زياده طلبانه خود تاكيد نمايد در حالي كه اين گزارش خود سندي بر شكست سياست جنگ و لزوم پايان دادن به آن است.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشايي پرونده ليبي نشست آژانس بينالمللي انرژي اتمي در حالي آغاز ميگردد كه بازگشايي پرونده ليبي با محوريت بررسي عملكرد عبدالقديرخان پدر هسته اي پاكستان نكتهاي قابل تامل است.در حالي اين پرونده بازگشايي گرديده كه دولتمردان آمريكا تلاش دارند تا به هر نحو عبدالقدير خان را از پاكستان تحويل گرفته تا به ادعاي خود اطلاعاتي از وي كسب كنند. با توجه به مفاد مطرح شده در پرونده جديد ليبي مبني بر شبكه الكترونيكي قاچاق هستهاي عبدالقديرخان ميتوان گفت كه پرونده ليبي با اهدافي جز بررسي فعاليتهاي هستهاي اين كشور بازگشايي شده است. الف- آمريكاييها تلاش دارند تا به هر نحو بر فعاليتهاي هستهاي پاكستان نظارت داشته باشند.با توجه به اينكه پاكستان عضو NPT نيست اين گزارش مي تواند شرايط را براي تحويل گرفتن عبدالقديرخان از طريق مجامع جهاني و در نهايت نظارت آمريكا بر فعاليتهاي هستهاي پاكستان هموار سازد. ب-غرب در آستانه نشست شوراي حكام بهانه اي عليه پرونده هستهاي ايران ندارد لذا با نام شبكه هستهاي عبدالقديرخان تلاش ميكند تا بار ديگر از بازگشت پرونده ايران از شوراي امنيت به آژانس ومختومه شدن آن جلوگيري كند. ج- پرونده عبدالقديرخان بهانهاي جديد براي اعمال فشارهاي غرب بر كره شمالي است كه اكنون در تحريم به سر ميبرد. د -پرونده ليبي ميتواند پيشزمينهاي براي انحصار هستهاي غرب در عرصه بينالملل باشد چرا كه آن با ادعاي شبكههاي قاچاق هستهاي تدابير امنيتي بيشتري را در جهان طراحي و به انحصار هستهاي ميپردازند. هدف نهايي غرب از بازگشايي پرونده ليبي اعمال فشار بر پاكستان و ساير كشورهاي در لواي نام عبدالقديرخان ميباشد كه مسلما نتايج آن در نشست شوراي حكام آشكارتر خواهد شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كشتار در پاكستان سرپوشي بر ناكامي ناتو نيروهاي ائتلاف در افغانستان پس از 7 سال جنگ در شرايطي با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند كه باب جديدي در مواضع منطقهاي آنها بازگشايي شده و آن تحرك در قبال پاكستان است. در ماههاي اخير نيروهاي اشغالگر به جاي عملياتهاي نظامي در افغانستان به حملات گسترده در خاك پاكستان روي آوردهاند و اين كشور را متهم به دخالت در امور افغانستان ميكنند. هرچند كه اشغالگران بر اين ادعايند كه طالبان حاضر در مرزهاي پاكستان با حمله به افغانستان مانع از پيروزي ائتلاف شدهاند اما بررسيها نشان ميدهد كه هدف اشغالگران صرفا مبارزه با تروريسم و افراطيگري نميباشد بلكه آنها به دنبال متهمي براي سرپوش نهادن بر چالشهايشان هستند. پس از 7 سال اشغالگري اكنون نيروهاي آمريكا و ناتو نه تنها به اهداف خود دست نيافتهاند بلكه با شكست و ناكامي بسياري مواجه هستند به گونهاي كه فرماندهان نظامي رسما اعتراف كردهاند كه پيروزي در افغانستان امكان پذير نيست. در شرايطي كه اروپا و آمريكا به دليل بحران افغانستان با چالشهاي داخلي مواجه شدهاند از سوي ديگر سران كاخ سفيد نيز روزهاي پاياني كار خود را سپري ميكنند، طرح ناتو در اصل سرپوش نهادن بر جنايتها و ناكاميها در افغانستان و كسب حداقل پيروزي در مبارزه با تروريسم ميباشد. آنها با كشتار در پاكستان، افكار عمومي را به سمت اين كشور سوق ميدهند تا آن را عامل اصلي شكست مبارزه با تروريسم معرفي نمايند آنها برآنند تا در نهايت راه را براي دخالت در امور داخلي اين كشور و تسلط برآن هموار سازند در حالي كه امنيت افغانستان را بهانهاي براي اين مقصود قرار دادهاند.
+
نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي جديد سولانا در خاورميانه خاويرسولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا ديروز براي سفري دورهاي به خاورميانه وارد گرديد. باتوجه به مراحل سفر وي كه شامل سرزمينهاي اشغالي فلسطين، اردن، مصر ميباشد هدف وي و اتحاديه اروپا از اين اقدام را در چند مرحله ميتوان بررسي كرد. 1-اصل مهم براي غرب فروپاشي دروني رژيم صهيونيستي است.در حالي كه اولمرت در روزهاي آينده از قدرت كنارهگيري ميكند، غرب تلاش دارد تا با حمايت از اين رژيم مانع از جنگ سياسي در آن گردد. سولانا و ساير مقامات اروپايي و آمريكايي با سفر به سرزمينهاي اشغالي براي ايجاد تغييرات آرام در اين رژيم فعاليت ميكنند. 2- صلح فلسطين و اجراي روند سازش از ديگر اهداف اروپا است. در حالي كه در آينده نزديك نشست كميته چهارجانبه سازمان ملل و نيز نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل برگزار ميشود غرب تلاش دارد تا با بازيگري در روند صلح به اصطلاح كارنامهاي موفق از خود بر جاي گذاشت. ديدار سولانا از مصر و اردن در اين چارچوب است. 3- جنگ گرجستان دو بحران را در منطقه خاورميانه به همراه داشت. اولا نفوذ و بازيگري بيشتر روسيه، ثانيا تهديد شدن منابع انرژي حوزه قفقاز. نتيجه اين امر افزايش اهميت خاورميانه براي اروپا بود.سفر سولانا به منطقه را ميتوان تحركي براي اجراي اين مهم دانست كه تحت نام روند صلح اجرا ميگردد. سولانا كه به عنوان يكي از دوستان رژيم صهيونيستي شناخته ميشود با بازيگري در منطقه ضمن حمايت از اين رژيم اهداف اقتصادي و سياسي اروپا را نيز پيگيري ميكند تا از وابستگي اروپا به آمريكا و روسيه كاسته شود.
+
نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آتش افروزان درلبنان لبنان در حالي براي اجراي توافقات آشتي ملي تلاش ميكرد كه ترور «صالح العريضي »نماينده حزب دموكراتهاي دروني در پارلمان ،بار ديگر بحران امنيتي در اين كشور را به همراه داشت. هرچند كه عاملان اين ترور مشخص نشد اما روند تحولات لبنان بيانگر ماهيت اين افراد ميباشد. اين ترور در حالي رويداد كه با امضاي توافقنامه طرابلس درگيري ميان شيعه و سني در طرابلس پايان يافت و سناريوي درگيري مسلمانان با شكست مواجه شد در حالي كه برخي براي درگيري ميان دورزي ها و ساير طوايف تلاش ميكنند، گروههاي لبناني با اجراي مفاد توافقنامه دوحه به اتحاد ملي نزديك ميشوند، روابط سوريه و لبنان در حالي بهبود است در حالي كه دروزي هايي چون جنبلاط همچنان بر قطع اين روابط تاكيد دارند، پاسخهاي كوبنده حزب الله به صهيونيستها به چالشهاي بزرگي در اين رژيم مبدل شده است، آمريكا و غرب تلاش دارند تا به بهانههاي امنيتي حضور خود در لبنان و خلع سلامت مقاومت را اجرايي كنند و... براساس اين تحولات ميتوان گفت كه عاملان اين ترور دست پروردگان غرب و رژيم صهيونيستي و مخالفان اتحاد ملي در داخل لبنان هستند كه براي رسيدن به مقصود به جنگ فرقهاي روي آوردهاند. با اين وجود تاكيد تمام گروههاي لبنان بر عدم درگيري و لزوم حفظ وحدت ملي به شكست اين سناريو منجر شد هرچند كه دشمنان لبنان در آينده نيز به تكرار اين گونه جنايتها اقدام خواهند كرد.
+
نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برنامه هاي هسته اي كره شمالي نقطه ، سر خط مسئله فعاليت هاي هسته اي كره شمالي از مهمترين مسائل شرق آسيا و چارچوبهاي سياست خارجي آمريكا است. پس از آنكه كره شمالي در سال 2006 آزمايش هسته اي خود را انجام داد، ديدگاه هاي جديدي در قبال اين كشور ايجاد گرديد درحالي كه محور اصلي آن را انتقاد از آمريكا و سياستهاي تحريك آميز آن انجام مي داد. اين امر سبب شد تا بار ديگر مذاكرات شش جانبه با عقب نشيني آمريكا از مواضع گذشته احيا گردد. نمايندگان كشورهاي چين، روسيه، آمريكا، ژاپن ، كره شمالي و كره جنوبي با محوريت پكن به رايزني براي حل بحران كره شمالي پرداختند. سرانجام پيونگ يانگ پذيرفت كه در ازاي آزاد شدن دارايي هاي مسدود شده اين كشور توسط آمريكا ( 250 ميليون دلار) و 90 هزار تن نفت بخشهايي از تاسيسات هسته اي خود را منهدم نمايد. كره شمالي با تحقق بخشهايي از وعده هاي واشنگتن در 6 تير اظهاريه هسته اي خود را به پكن تحويل داد و سپس برج خنك كننده راكتور هسته اي «يونگ بيون» را در برابر چشم ناظران بين المللي منهدم نمود. هر چند كه دو كشور به توافقاتي براي ادامه مذاكرات دست يافته بودند و حتي وزراي خارجه آنها براي اولين بار ديدار كردند اما در نهايت پيونگ يانگ در تاريخ 5 شهريورماه تعليق كنارنهادن فعاليت هاي هسته اي اش را به دليل عدم پاي بندي آمريكا به تعهداتش اعلام كرد . اين اقدام در حالي صورت گرفت كه : الف) هرچند كه پيونگ يانگ و واشنگتن براي كاهش تنشها به توافق رسيده بودند اما روند تحولات از عدم اجراي تعهدات واشنگتن حكايت داشت. تاكيد بر حفظ نام كره شمالي در ليست حاميان تروريسم بر عدم لغو تحريم هاي جهاني، اصرار واشنگتن بر ايجاد بحران امنيتي و سياسي در پيونگ يانگ دركنار تقويت توان نظامي نيروهاي آمريكايي در كره جنوبي و ژاپن به عنوان اولين تهديد امنيتي كره شمالي، موجب شد تا كره شمالي در چارچوب تكرار سرنوشت ليبي قرار گيرد. ليبي در سال 2003 در توافقي با غرب تمام فعاليت هاي هسته اي خود را كنار نهاد اما تا به امروز غرب به تعهدات خود عمل نكرده است بگونه اي كه قذافي رسما اعلام كرد اعتماد به غرب بزرگترين اشتباه اين كشور بوده است. در شرايط كنوني كره شمالي نيز عملكردهاي آمريكا را تكرار بازي با ليبي ارزيابي كرده و براي جلوگيري از آن پيشگام شده است. ب) عامل تاثيرگذار برعملكرد پيونگ يانگ تحولات منطقه اي بويژه در روابط چين و روسيه با آمريكا است. كره شمالي در يافته كه در شرايط كنوني از يك سو چين به دليل مداخلات آمريكا در امور تبت و تايوان و نحوه اجراي حقوق بشر در چين با واشنگتن در تقابل است از سوي ديگر روسيه نيز به دليل بحران گرجستان به رويارويي با آمريكا و اروپا پرداخته است. در چنين موقعيتي و با عنايت به حساسيت پرونده كره شمالي هرگونه واكنش خصمانه واشنگتن به تحرك جانبدارانه چين و روسيه از پيونگ يانگ منجر مي شود كه تامين كننده منافع آن خواهد بود. ج) مسئله ديگر فضاي داخلي آمريكا است . عرصه رقابتي آمريكا براي رياست جمهوري و نيز پايان دوران رياست جمهوري بوش بيانگر نياز جمهوريخواهان به حل بحران كره شمالي است. در اين روند پيونگ يانگ مي تواند سران كاخ سفيد را به امتيازدهي وادار سازد. به هر تقدير مي توان گفت كه كره شمالي براي جلوگيري از استمرار وعده هاي توخالي آمريكا و احقاق وعده هاي گذشته غرب به آغاز دوباره فعاليت هاي هسته اي روي آورده در حالي كه بحران گرجستان و تقابل چين و روسيه با آمريكا، نقطه قوت پيونگ يانگ براي بازيگري و امتيازگيري از واشنگتن است كه مي تواند به حفظ جايگاه جهاني و تحقق اهداف كره اي ها منجر گردد در حالي كه در هر صورت اين روند شكستي ديگر در كارنامه سران نومحافظه كار كاخ سفيد خواهد بود
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كودتا در عراق دولتمردان آمريكا در حالي براي رسيدن به اهدافشان در عراق فعاليت ميكنند كه برخي منابع خبري از احتمال كودتا در عراق سخن ميگويند. اخبار مربوط به اجراي كودتا در عراق زماني تشديد شده است كه آمريكاييها چند هدف عمده را در اين كشور خواستار ميباشند. امضاي توافقنامه امنيتي با بغداد آن هم با پيش شرطهاي آمريكا براي اجراي اصل كاپيتالاسيون و آزادي عمليات نظامي براي آمريكا، اجراي انتخابات استاني به عنوان برگ ديگري از دموكراسي اهدايي آمريكا به اين كشور، تعيين سرنوشت كركوك به نفع كردها كه گامي براي افزايش اختيارات واشنگتن در اين منطقه است، امضاي قراردادهاي نفتي جديد با حذف ساير كشورها، خلع سلاح كامل گروههاي مخالف آمريكا براي كاهش تلفات نظاميان و بهبود جايگاه جهاني واشنگتن و... از جمله خواستههاي آمريكا از دولتمردان عراق است. در چنين شرايطي و با وجود اعتراض دولتمردان و مردم عراق به اين زياده طلبيهاي محافل رسانهاي و سياسي آمريكا با تاكيد بر فضاي كودتا در عراق برآنند تا دولت مالكي را به پذيرش خواستههاي خود وادار سازند چنانكه براي اجراي اين مهم از مدتها پيش طرح تقويت گروههاي بعثي و حضور آنها در جمع نيروهاي مسلح عراق را اجرا كردهاند تا به عنوان اهرم فشار مورد استفاده قرار گيرند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي ابومازن در وقت اضافه ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين كه به عنوان محور سازش كاران در فلسطين فعاليتهاي بسياري در زمينه تعامل با رژيم صهيونيستي براي به اصطلاح حقوق فلسطينيان داشته اكنون براي حفظ قدرت با چالشهاي بسياري مواجه شده است. نكته مهم در عملكردهاي وي تاكيدات مكرر او بر شكست مذاكرات و احتمال لغو تمام اين نشستها است. با توجه به پيشينه ابومازن و فرا رسيدن پايان رياست وي بر تشكيلات خودگردان اين موضعگيري ميتواند پيامد چند اصل اساسي باشد. كناره گيري اولمرت از قدرت و دگرگوني سياسي در رژيم صهيونيستي كه تمام ماهيت مذاكرات را تغيير خواهد داد، پايان دوران رياست جمهوري بوش كه تا مدتها روند صلح خاورميانه را مختل ميسازد، تاكيد مردم فلسطين بر عدم پذيرش مذاكرات بينتيجه ابومازن با سران رژيم صهيونيستي و آمريكا به اجراي طرح سازش در هفتههاي آينده نياز دارند. ابومازن اميد دارد تا با اعلام كنار نهادن روند سازش طرفين را به امتيازدهي و تقويت پايههاي قدرتش وادار سازد از سوي ديگر با اين رويه به بهبود جايگاه خود در ميان فلسطنيان دست يابد.به عبارتي ديگر هرچند وي به حقيقت شكست مذاكره اعتراف ميكند امادر واقع وي تلاش دارد تا اعتراف به اين مهم فضايي براي امتيازگيري كسب نمايد تا همچنان جايگاه خود را در تشكيلات خودگردان حفظ كند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خروج براي استمرار اشغالگري جرج بوش كه روزهاي پاياني حضورش در كاخ سفيد را سپري مي كند از طرح خروج 8 هزار نيروي نظامي از عراق تا فوريه خبر داده است . اين طرح كه به وعده اي بلند مدت شباهت دارد تا اقدامي عملي براي واگذاري امور به عراقي ها در حالي صورت مي گيرد كه بررسي ها نشان مي دهد دولتمردان كاخ سفيد با چالش هاي بسياري در عرصه داخلي و خارجي مواجه هستند كه اجراي چنين مانورهايي را الزامآور مي سازد . تلفات بالا و بحران شديد روحي و رواني در ارتش كه فرماندهان نظامي را در برابر كاخ سفيد قرار داده است ، تلاش براي اجراي توافقنامه امنيتي با بغداد در حالي كه عدم تعيين زمان براي خروج اشغالگران به مانعي براي اجراي آن مبدل شده است ، انتقادهاي مردم و محافل سياسي آمريكا از ادامه جنگ عراق كه تاثير منفي بر آراي مك كين نامزد جمهوريخواهان دارد ، ناتواني بوش در تثبيت حداقل موفقيت در كارنامه به اصطلاح جنگ با تروريسم ، عدم موفقيت در مقابله با تشديد شكست هاي نيروهاي ائتلاف در افغانستان در حالي كه از يك سو ساير كشورها حاضر به اعزام نيرو نمي باشند و از سوي ديگر آمريكا نيز نيروهاي لازم براي اجراي اين مهم را ندارد و... از چالش هاي كاخ سفيد مي باشند .بر اين اساس بوش با طرح خروج 8 هزار نفر از 160 هزار نيروي حاضر در عراق و اعزام آنها به افغانستان اميددارد تا ضمن كاهش انتقادهاي داخلي و جهاني ،رضايت عراقي ها براي اجراي طرح توافقنامه امنيتي را جلب كند . در همين حال با اعزام اين نيروها به افغانستان خواستار حداقل موفقيت در اين كشور است تا در كارنامه خود به اصطلاح، پيروزي طرح مبارزه با تروريسم را به نمايش گذارد .به عبارتي ديگر اين خروج طرحي براي فرار از بحران و ادامه اشغال عراق و افغانستان است كه تحت نام اجراي استراتژي جديد آمريكا در اين كشورها اجرا مي شود . نكته مهم آنكه اين عقب نشيني كه تحت فشار افكار عمومي مي باشد، مي تواند به شكستي براي بوش و سياست هاي توسعه طلبانه مبدل شود بويژه اينكه وي همچنان در قبولاندن طرح توافقنامه امنيتي به عراق و كنار آمدن جهانيان با حضور نيروهاي خارجي در اين دو كشور ناكام مانده است .
+
نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و هفتمين سالگرد 11 سپتامبر
حوادث 11 سپتامبر 2001 را كه در آن برجهاي دو قولو و ساختمان پنتاگون در نيويورك و واشنگتن در حمله به اصطلاح تروريستي تخريب شدند را ميتوان آغازي در سياست خارجي آمريكا و تحولات عرصه بينالملل دانست. تيم نومحافظه كاران كه با انديشه حمله پيش دستانه در سال 2000 وارد كاخ سفيد شده بودند در سال 2001 و پس از حوادث 11 سپتامبر سناريوهاي خود را در عرصه بينالملل آغاز كردند. دكترين آنها حضور در مناطق استراتژيك جهان و مقابله با انديشههاي آزادي خواه به ويژه اسلام بود چنانكه بوش رسما جنگ افغانستان را جنگ صليبي عليه اسلام ناميد. هرچند كه هنوز عاملان اصلي حادثه 11 سپتامبر نامعلوم است اما شواهد و روند تحولات از نقش مستقيم دستگاههاي اطلاعاتي نظاميآمريكا و رژيم صهيونيستي در اين حادثه حكايت دارد كه در نهايت با نام تروريسم و مبارزه با آن تلاش كردند اجماعي جهاني را براي رسيدن به اهدافشان ايجاد نمايند. بررسي كارنامه 7 ساله 11 سپتامبر در شرايطي كه دولتمردان كاخ سفيد براي كناره گيري از قدرت آماده ميشوند از چند منظر قابل تامل است. در عرصه سياست داخلي اكنون از يك سو دولتمردان كاخ سفيد و سياسيون دوران بحراني را سپري ميكنند به گونه اي كه رودررويي دموكراتها و جمهوريخواهان به شدت افزايش است كه نتيجه آن پيروزي دمكراتها در انتخابات ميان دورهاي سال 2006 و وادار شدن بوش به پذيرش خواستههاي آنها است. استعفاء و بركناري بسياري از مقامات ارشد كاخ سفيد كه تيم نومحافظه كار را به بوش، چني و رايس تقليل داد از جمله مسائل مطرح در سياست داخلي آمريكا است. از سوي ديگر مردم آمريكا نيز كه به دليل جنگ عراق از بسياري امكانات رفاهي و اجتماعي محروم شدهاند،رودررويي دولتمردان قرار گرفته به گونهاي كه اكنون مردم خواستار حضور تيميجديد با نگرش پايان جنگ طلبي در كاخ سفيد هستند. در عرصه بينالملل نيز پرونده آمريكا چندان مثبت نميباشد به گونهاي كه بسياري دوران بوش را افتضاحي بزرگ براي واشنگتن مينامند. آمريكاييها كه با تدوين منشور محور شرارت شامل افغانستان، ايران، عراق، كره شمالي، سودان، سومالي، سوريه و گروههاي مقاومت لبنان و فلسطين تلاش داشتند تا سياستهاي توسعه طلبانه خود را اجرايي نمايند اكنون به اعتراف مقامات و ناظران سياسي و نظاميدر تحقق اين اهداف به موفقيتي دست نيافتهاند. آنها با نام مبارزه با تروريسم و افراطيگري حضور در خاورميانه را آغاز كردند كه نتيجه آن جنگ افغانستان و عراق و پرونده سازي عليه ساير كشورهاي به اصطلاح محورهاي شرارت بود. شكست در عراق و افغانستان، ناكاميدر سركوب حزب الله به ويژه در جنگ 33 روزه، پيروزي حماس و گروههاي مقاومت در فلسطين و افزايش تزلزل رژيم صهيونيستي، عدم اجراي توطئهانزواي ايران و سوريه به ويژه در زمينه پرونده هستهاي ايران، ناتواني در اجراي اصلاحات در كشورهاي خاورميانه و... سبب شد تا آنها رسما اعتراف كنند طرحهاي خاورميانه بزرگ و خاورميانه جديد با شكست مواجه شده است. آمريكا حتي در قبال پروندههايي چون كره شمالي، چين، روسيه، حضور در آفريقا و آمريكاي لاتين نيز ناكام مانده چرا كه جنايتهاي آمريكا را به ايجاد نهضتهاي آزاديخواه در جهان منجر شده كه اولين هدف آنها مقابله با آمريكا بود. با تمام اين تفاسير به اين نكته بايد اشاره كرد كه طرحهاي آمريكا در عرصه بينالملل به افزايش ناامني، بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي، گسترش تروريسم و... منجر گرديده به گونهاي كه به صراحت ميتوان گفت تئوري حمله پيش دستانه و نظام جنگ طلب آمريكا موجي از نابساماني را براي جهان به همراه داشته است. جالب توجه آنكه آمريكاييها با اجراي طرحهايي چون سپر موشكي، گسترش ناتو، اجراي توافقنامه امنيتي با عراق و افغانستان، تقابل با روسيه (بحران گرجستان) تكرار جوسازي عليه به اصطلاح محورهاي شرارت، حمايت از رژيم صهيونيستي و تحريك آن به جنگ طلبي و... برآنند تا در ماههاي باقي مانده از دولت بوش، همچنان سياستهاي گذشته را اجرايي كنند در حالي كه جهانيان با رد خواستههاي واشنگتن خواستار پايان اين تحركات و انزواي آمريكا ميباشند.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست امنيتي واشنگتن مقامات دفاعي رژيم صهيونيستي و آمريكا امروز در واشنگتن نشست امنيتي دفاعي مشتركي را برگزار ميكنند. اين نشست در حالي برگزار ميشود كه از يك سو رژيم صهيونيستي با خريد سيستم راداري و تقويت توان نظامي تلاش دارد تا سركوب مقاومت را تشديد نموده در حالي كه با اين طرح به اصطلاح امنيت را براي شهرك نشينان صهيونيست خريداري ميكند.از سوي ديگر با اين اقدام با ترساندن اعراب ضمن كشاندن آنها به روند سازش اين كشورها را به رقابت تسليحاتي و خريد سلاح تحريك ميكند تا درآمد نظامي آمريكا تامين گردد. نكته مهم در اين نشستها بررسي اهداف مشترك دفاعي در عرصه منطقهاي و جهاني است. پس از تشديد ناكاميهاي نظامي آمريكا در عراق و افغانستان و نيز آغاز جنگ گرجستان كه به تيرگي روابط مسكو با واشنگتن و تل آويو منجر شد، اكنون آمريكا و صهيونيست برآنند تا با طراحي برنامههاي دفاعي مشترك ضمن احياي توان نظامي از ظرفيتهاي يكديگر براي فعاليت نظامي در عراق و افغانستان و نيز مقابله با آنچه تجهيز ايران و سوريه از سوي روسيه مينامند استراتژي جديدي را در قفقاز به ويژه گرجستان اجرايي كنند. به عبارتي ديگر ميتوان گفت اين نشست نتيجه شكستهاي صهيونيستها در برابر حزب الله لبنان و مقاومت فلسطين ونيز چالشهاي واشنگتن در عرصه خاورميانه و در نهايت تقابل آنها با روسيه است كه سبب شده تا آنان براي رسيدن به اهداف نظامي مشترك پاي ميز مذاكره قرار گيرند در حالي كه حاصل آن تشديد بحران امنيتي در منطقه و عرصه بينالملل خواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساركوزي در بحران قفقاز نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه ديروز براي دومين بار در طول آغاز بحران گرجستان (18 مرداد) از مسكو ديدار و به رايزني با مقامات ارشد اين كشور پرداخت. وي به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا و با تكيه بر اصل 6 محوري گذشته در حالي به اين تحركات پرداخته كه در حاشيه آن نكاتي چند قابل تامل است. ا- به رغم تدابير اتخاذ شده پاريس با بحرانهاي اقتصادي بسياري مواجه است كه مانع از تحقق اهداف داخلي و خارجي آن شده است. نياز فرانسه به منابع اقتصادي قفقاز براي حل بحرانهاي اقتصادي از ديگر دلايل گرايش فرانسه به اين بازيگري است كه با نام اروپا اجرا ميشود بويژه اينكه طرح تركيه مبني بر ايجاد اتخاديه قفقاز اين هدف را با تهديداتي مواجه ساخته است. 2-فرانسه به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا تلاش دارد تا كارنامهاي مثبت از خود بر جاي گذاشته و خود را به كشوري با قابليت حل بحرانهاي منطقهاي و تامين كننده منافع اروپا معرفي كند. اين مهم تاثير بسياري در رقابتهاي آينده فرانسه با ساير رقبا بويژه انگليس و آلمان براي رهبري اروپا خواهد داشت. 3-پاريس در انديشه ايفاي نقش در عرصه بينالملل به عنوان ناجي صلح و قدرت جهاني است. حضور در معادلات قفقاز پيش زمينهاي براي ورود فرانسه به عرصههاي جهاني است كه ميتواند راهگشاي آن براي تحقق اهداف توسعه طلبانه باشد. اين امر ادامه روند برگزاري نشستهاي بينالمللي است كه پاريس براي مسائلي چون بحران لبنان فلسطين و افغانستان و... برگزار كرده است. 4-از اهداف حاشيهاي فرانسه ميانجيگري ميان آمريكا و روسيه براي كاهش بحرانهاي منطقهاي و كسب امتياز از طرفين است. برخي ناظران سياسي حل اختلافهاي رژيم صهيونيستي و مسكو را نيز از دلايل گرايش فرانسه به اين بازيگري ميدانند. در مجموع فرانسه براي كسب منافع و منزلت منطقهاي و جهاني وارد اين عرصه شده در حالي كه رقابت روسيه و آمريكا به چالشي براي اين ميانجيگري مبدل شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دعوت مصر از سيد حسن نصرالله در حالي كه گزارش ها و اخبار منتشره پيش از اين بويژه در خلال جنگ 33 روزه از مواضع بعضا مغرضانه و جهت دار مصر در قبال حزب الله حكايت داشت در اقدامي قبال تامل مصر خبر دعوت رسمي از سيد حسن نصرالله براي ديدار از اين كشور را مطرح كرده است . اين اقدام كه نشانه اي بر دگرگوني در مواضع قاهره در قبال تحولات منطقه مي باشد در حالي صورت مي گيرد كه تحولات داخلي و عملكردهاي جهاني مصر بر اين امر تاثير گذار است . الف ) مبارك در حالي در عرصه داخلي با چالش هاي و انتقادهاي بسياري مواجه است كه مقبوليت حزب الله در مصر به طور فزاينده اي گسترش يافته است . مبارك اميد دارد است تا با دعوت از سيد حسن نصرالله به كسب محبوبيت در عرصه داخلي دست يابد . اين اقدام مي تواند موقعيت جديدي براي قاهره در جهان اسلام ايجاد نمايد كه مسلما براي بازيگري مصر مهم مي باشد . ب)مصر نيز مانند بسياري از كشورهاي عربي تلاش دارد تا در داخل لبنان به پايگاهي دست يابد بويژه اينكه بعد دگرگوني هاي سياسي و امنيتي در لبنان ، ديدگاه افكار عمومي به عملكرد كشورهاي عربي منفي شده است . قاهره گرايش به نصرالله خواستار احياي جايگاه در لبنان مي باشد . بسياري از كشورهاي عربي تاكيد دارند كه ديگر نمي توان به عملكردهاي جريان 14 مارس اميد وار بود و بايد به جريان هاي ديگر بويژه حاميان 8 مارس كه نقش مهمتري در لبنان دارند روي آورد . ج ) از اهداف مصر بازيگري در روند صلح خاورميانه است . قاهره از يك سو براي كاهش اختلاف هاي شيعه و سني و از سوي ديگر مذاكرات سازش ميان اعراب و صهيونيست ها فعاليت مي كند . آنها برآنند تا با گرايش به حزب الله اين دو اصل را پيگيري نمايند در حالي كه محور آن را استفاده از ظرفيت هاي حزب الله براي حضور گروههاي فلسطيني در حل اختلافات داخلي و در نهايت گفتگو با تل آويو باشد . در مجموع مي توان گفت كه مصر به دليل بحران هاي داخلي و آگاهي از دگرگوني هاي ساختاري در لبنان و عرصه بين الملل بلاجبار گرايش به حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله را در دستور كار قرار داده تا شايد بدين وسيله ضمن كاهش بحران ها و انتقادهاي داخلي به احياي جايگاه و موقعيت خود در لبنان و كل جهان اسلام بپردازد .
+
نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و زندانيان عراقي از مسائل مطرح در تحولات عراق امور مربوط به زندانيان در بند آمريكا است. براساس آمار ارائه شده بيش از 20 هزار عراقي در زندانهاي آمريكا هستند كه بعضا با فجيعترين شيوهها مورد شكنجه و آزار قرار ميگيرند. نكته قابل توجه در اين زمينه گرايش آمريكا به آزادسازي اسرا پس از سالها اسارت است. هرچند كه آمريكاييها اين اقدام راگامي بشردوستانه و به اصطلاح پيروزي در اصلاح ديدگاههاي افراطي زندانيان مطرح ميكنند اما در حاشيه آن تحولاتي خاص قابل تامل است. آمريكا اكنون در عراق با چالشهاي خاصي مواجه شده است كه لزوم بازنگري در برخي سياستهايش را الزامآور ميسازد. اولويت اصلي آمريكا امضاي توافقنامه امنيتي با بغداد است در حالي كه نارضايتي دولت و مردم عراق از عملكرد اشغالگران مانع از اجراي اين مهم شده است. واشنگتن اميددارد تا با آزادسازي اسرا به نوعي حسن نيت خود را به عراقيها نشان داده تا شايد راهكاري براي اجراي طرح توافقنامه امنيتي باشد. نكته ديگر آنكه هزينههاي جنگ براي آمريكا بسيارافزايش يافته در حالي كه از هر ابزاري براي كاهش آن استفاده ميكند. آزادسازي هزاران زنداني را ميتوان تحركي ديگر بر اين امر دانست. در نهايت نيز افشاي جنايتهاي صورت گرفته در زندانهاي آمريكا به رسوايي جهاني براي اين كشور مبدل شدهاند، لذا آنها برآنند تا با نام آزادسازي اسرا به نحوي به كاهش انتقادهاي جهاني و در مجموع استفاده از اين روند در انتخابات رياست جمهوري در برابر دموكراتها استفاده نمايند.
+
نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تهديدهاي جديد عليه حماس غزه در حالي همچنان در شرايط نامناسب انساني قرار دارد كه افزايش فشارها بر حماس براي پذيرش خواستههاي روند سازش به نكتهاي قابل تامل مبدل شده است.در اين چارچوب شيوهها و طرحهاي گوناگون در حال اجرا شدن است كه نهايت به محاصره مقاومت منجر ميشود. 1-حملات صهيونيستها به مناطق فلسطيني نشين و ربايش رهبران مقاومت بخشي از تحركات براي افزايش فشارها بر مقاومت ميباشد. هرچند صهيونيستها از سازش و آتش بس سخن ميگويند اما در واقع با تحركات مقطعي به ويژه ربايش رهبران مقاومت براي سركوب آنها فعاليت مي كنند. اين امر با عدم بازگشايي گذرگاههاي غزه تكميل ميگردد. 2-طرح كمكهاي نظامي به ابومازن و تقويت نيروهاي تشكيلات خودگردان از سوي صهيونيستها و اعراب بخش ديگر اين سناريو است كه در ديدار پرز و ابومازن بر آن تاكيد شده است. 3-ارائه طرح حضور نيروهاي كشورهاي عربي در غزه با محوريت مصر و تاكيد رژيم صهيونيستي از ديگر راههاي محاصره مقاومت است كه با نام حركت بشر دوستانه انجام ميشود. 4- تاكيد پارلمان اروپا بر اعزام نيروهاي صلح بان به فلسطين نظير آنچه در گذرگاه رفح صورت گرفته را نيز ميتوان گامي براي تضعيف مقاومت دانست. اين نيروها رسما براي حفظ خواستههاي رژيم صهيونيستي و جلوگيري از مبارزات مقاومت در منطقه حضور مييابند. اين نيروها رسما براي حفظ خواستههاي رژيم صهيونيستي و جلوگيري از مبارزات مقاومت در منطقه حضور مييابند. بررسي اين سياستها در كنار استمرار روند تحريم بيانگر تنگ تر شده حلقه محاصره غزه براي سازش كشاندن مقاومت و كشورهاي عربي است كه بيشتر تحت كمكهاي و طرحهاي بشردوستانه انجام ميشود آنها با اين طرحها برآنند تا حماس را به پذيرش روند مذاكرات ابومازن و اولمرت مبني بر عدم حق بازگشت آوارگان و واگذاري قدس به صهيونيستها متقاعد سازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر تاريخي «گل» عبدالله گل رئيس جمهور تركيه ديروز براي ديداري رسمي به ارمنستان سفر كرد. هرچند كه اين سفر به بهانه برگزاري مسابقه ميان تيمهاي ملي فوتبال دو كشور به دعوت «سرگئي سركيسيان» برگزار ميشود اما از آن جهت داراي اهميت است كه دو كشور از سال 1991 با يكديگر رابطه نداشته و «گل» اولين مقام رسمي ارشد تركيه است كه به ارمنستان سفر ميكند. رويكرد تركيه به برقراري روابط با ايروان پس از سالها كشاكش سياسي را از چند منظر ميتوان مورد بررسي قرار داد. 1-دولت اسلام گراي تركيه تلاش دارد تا در عرصه داخلي چند هدف ويژه را اجرايي كند تا عاملي براي تثبيت پايههاي قدرت آن باشد. كاهش فعاليت افراطيون در عرصه سياست خارجي و حضور فعال تر در معادلات جهاني، جلب رضايت افكار عمومي كه خواستار حل اختلافات خارجي و ايجاد مناطق جديد براي فعاليتهاي اقتصادي و تجاري ميباشند از جمله دلايل گرايش دولتمردان آنكارا به حل اختلافات با كشورهاي همسايه است. پايان دادن به چالشهاي موجود با ارمنستان از مهمترين عوامل تحقق اين دو خواسته ميباشد كه با سفر عبدالله گل اجرا ميشود. 2-تركيه در سالهاي اخير به ويژه پس از جنگ گرجستان تلاش ويژهاي را براي حضور فعالتر در منطقه قفقاز آغاز كرده است. در شرايطي كه از يك سو بحرانهاي امنيتي و اختلاف كشورها و از سوي ديگر مداخلههاي غرب به كاهش نفوذ تركها منجر شده است، دولتمردان آنكارا براي احياي جايگاه گذشته فعاليت ميكنند. در اين چارچوب آنها طرح اتحاديه قفقاز را مطرح كردهاند كه ائتلافي از تمام كشورهاي منطقه است. تركيه براي رسيدن به اين هدف نيازمند برقراري ثبات در منطقه و افزايش بازيگري به عنوان ميانجي صلح است.در شرايطي كه پيش از اين آنكارا با مقامات روسيه، گرجستان، آذربايجان به توافقاتي دست يافته اكنون زمان آن است كه با حل اختلافات با ارمنستان گام ديگري براي تشكيل اين اتحاديه بردارد. 3-از خواستههاي تركيه ورود به اتحاديه اروپا است. تركها كه سالهاست نتوانستهاند به اين جمع بپيوندند برآنند تا با بازي در روند صلح منطقه بر اهميت جايگاه منطقهاي خود تاكيد نمايند و از سوي ديگر حركتي بزرگ در مسير خواستههاي اروپا بردارند. عادي سازي روابط با ارمنستان بخشي از اين سياست است كه با استقبال اروپا همراه شده است. در مجموع سفر گل به ارمنستان را ميتوان تلاش جديد دو كشور براي حل بحرانهاي منطقهاي و دست يابي به منافع مشترك به ويژه نزديكي بيشتر به اروپا دانست كه ميتواند دستاوردهاي سياسي و اقتصادي بسياري براي آنها به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه پرونده جنگي موفاز در حالي كه بحران سياسي رژيم صهيونيستي را فرا گرفته در اقدامي قابل تامل و سئوال برانگيز پرونده شائول موفاز به عنوان جنايت كار جنگي در دادگاه اين رژيم بازگشايي شده است. اين اقدام كه به نوعي اعتراف به جنايات رژيم صهيونيستي است در حالي انجام ميشود كه در حاشيه آن تحولات خاصي قابل توجه است.بررسي تحولات سرزمينهاي اشغالي نشان ميدهد كه بحران سياسي در تل آويو در حال افزايش است و در شرايطي كه اولمرت اواخر سپتامبر را براي كناره گيري از قدرت اعلام كرده، رقابت ميان اعضاي حزب كاديما و ساير گروهها براي رسيدن به قدرت تشديد شده است. در اين ميان از يك سو اولمرت براي ماندن بيشتر تلاش ميكند از سوي ديگر ليوني وزير خارجه براي كنار زدن ساير رقبا به ويژه شائول موفاز وزير راه و ترابري فعال گرديده است همچنين ساير گروهها نيز براي تخريب چهره حزب كاديما به افشاگري ميپردازند.در چنين شرايطي باز شدن پرونده موفاز را ميتوان انتقام گيري داخلي از سوي رقباي او براي كنار نهادن وي از چرخه قدرت دانست كه راه را براي ليوني وحتي حيات اولمرت هموار ميسازد. نكته مهم آنكه صهيونيستها به اين رقابت شديد كه با حقههاي سياسي و قضايي همراه است رنگ و بوي بشر دوستانه داده و چنان وانمود ميسازند كه براي اجراي حقيقت به اين امر پرداختهاند. البته در حاشيه اين اقدام به ساير چالشهاي داخلي رژيم صهيونيستي و نيز سياستهاي توسعه طلبانه آن سرپوش گذاشته ميشود هرچند كه حقيقت امر بحران شديد و فروپاشي سياسي اين رژيم ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل سازنده تهران- پكن دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران امروز براي ديداري رسمي وراد چين ميشود. اين سفر هرچند كه با محوريت حضور در افتتاحيه بازيهاي پارالمپيك پكن انجام ميشود اما در نهايت از دو منظر قابل تامل است. از يك سو به دليل پوشش رسانهاي بازيهاي پارالمپيك اين حضور ميتواند به تريبوني براي بيان ديدگاهها و نظرات جهاني ايران مبدل گردد چنانكه رئيس جمهور در محافلي چون نشستهاي سازمان ملل و نهادهاي بينالمللي از اين فرصت براي تحقق اين مهم استفاده كرده است. از سوي ديگر توسعه روابط دو جانبه ايران و چين ميتواند از دستاوردهاي اين سفر باشد. ايران و چين با توجه به روابط تاريخي و اهداف مشترك جهاني داراي روابط گستردهاي ميباشند كه در ابعاد مختلف قابل بررسي است. الف- در بعد مراودات اقتصادي دو كشور با 20 ميليارد دلار تراز تجاري از شركاي مهم براي يكديگر ميباشند هرچند كه اين روابط در تراز تجاري چين گستردهتر ميباشد اما سفر احمدي نژاد به چين ميتواند گامي براي توسعه اين روابط و بهبود صادرات ايران به اين كشور باشد. نكته مهم آنكه ايران با در اختيار داشتن خليج فارس و ارتباط گسترده با 57 كشور اسلامي ميتواند پل ارتباطي چين با حوزه خليج فارس و خاورميانه و حتي آفريقا باشد از سوي ديگر پكن نيز نقش ميانجي ميان ايران و كشورهاي شرق آسيا را ميتواند ايفا نمايد .
ب- همكاري در بخش انرژي از ديگر محورهاي روابط دو كشور است چين براي ادامه روند توسعه نيازمند يافتن منابع انرژي دائمي و مطمئن ميباشد. با توجه به نزديكي اعراب به غرب و نيز با تشديد بحران در قفقاز ،اكنون ايران مطمئنترين جايگاه براي تامين انرژي چين را دارا است. در اين چارچوب پكن با ورود به عرصه خط لوله صلح ايران، پاكستان و هند ميتواند گامي مهم براي دست يابي به منابع انرژي بردارد. ج-از ويژگيهاي روابط ايران و چين تاكيد طرفين بر مقابله با سياستهاي خصمانه غرب و حضور در معادلات جهاني است. با توجه به چالشهايي كه آمريكا براي چين در قبال تبت و تايوان و نيز فعاليتهاي اقتصادي و سياسي اين كشور در عرصه جهاني ايجاد كرده و نيز با عنايت به سياستهاي مغرضانه غرب در پرونده هستهاي ايران، دو كشور ميتوانند با تحكيم ائتلاف به سدي در برابر زيادهخواهي غرب مبدل گردند تا ضمن تحقق اهداف خود به ارتقاي جايگاه جهاني دست يابند. حمايت چين از عضويت ايران در شوراي امنيت ميتواند از راهكارهاي تحقق اين مهم باشد. به هر تقدير ايران و چين ميتوانند با توسعه روابط به شركايي بزرگ در عرصه منطقهاي و جهاني مبدل شوند كه نتيجه آن مقابله با سياستهاي خصمانه غرب و تسريع در روند توسعه دو كشور خواهد بود. ثبات قدم چين در حمايت از پرونده هستهاي ايران و عضويت كشورمان در شانگهاي و شوراي امنيت ميتواند اصليترين راهكار براي تحقق اين امور باشد.
+
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با برگه ليبي كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا براي ديدار رسمي به ليبي سفر كرده تا گامهاي جديدي براي ارتقا روابط دوكشور برداشته شود. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه اين نخستين سفر مقام ارشد آمريكايي طي 25 سال گذشته است.هر چند كه مقامات آمريكايي اين اقدام را توسعه عادي روابط و به نوعي تشويق ليبي به همكاري بيشتر عنوان ميكنند اما بررسي تحولات، اهداف ديگري را نمايان ميكند. 1)ايالات متحده همچنان سياستها مبارزه با تروريسم و لزوم بازنگري در عملكرد محورهاي شرارت را پيگيري ميكند.در شرايطي كه واشنگتن در اجراي اهدافش در برابر ايران،سوريه،گروههاي مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان،كره شمالي و.. ناتوان گرديده است تلاش دارد تا بار ديگر بازي امتيازدهي در صورت همكاري را به نمايش گذارد تا به اصطلاح مشوقي باشد براي همكاري ساير كشورها.در اين چاچوب آنها با تكيه بر پذيرش اصل پرداخت غرامت به خانوادههاي حادثه لاكربي از سوي ليبي،به عنوان عامل گرايش واشنگتن به اين كشور برآنند تا بار ديگر چنان وانمود سازند كه حركت كشورها در مسير خواست واشنگتن به منزلهاعطاي كمك و توسعه روابط ميان طرفين است. جالب توجه آن كه قذافي رهبر ليبي بارها اعتراف كرده با كنار نهادن فعاليتهاي هستهاي ( سال 2003) تاكنون هيچ امتيازي از آمريكا دريافت نكرده و بيش از گذشته در مسير تهديد قرار گرفته است. 2)روند تحولات بيانگر گرايش قدرتهاي بزرگ به آفريقا و ارتقاي جايگاه جهاني اين قاره ميباشد. اين روند در حالي تشديد شده كه در كنار آمريكا ساير كشورها نيز به حضور در آفريقا روي آوردهاند. در اين چارچوب آمريكا تلاش دارد تا با توسعه روابط با ليبي ضمن برخورداري از منابع انرژي اين كشور از آن به عنوان پايگاهي براي توسعه پايگاههايش در آفريقا بهرهبرداري كند. تقويت فعاليت اقتصادي و نظامي محور اين توسعه طلبي را تشكيل ميدهد. 3)نكته قابل توجه،اجراي طرحهاي صهيونيستها در اين مناسبات است.با توجه به مخالفتهاي ليبي با رژيم صهيونيستي و عدم حركت آن در مسير سازش، واشنگتن تلاش دارد تا در رايزنيهاي خود، طرابلس را به همگرايي با صهيونيستها و حضور در مسير سازش متقاعد نمايد در حالي كه در حاشيه، برخي منافع اقتصادي را نيز براي تلآويو خواستار است. 4)بهرهگيري انتخاباتي از پرونده ليبي با محوريت فعاليت ديپلماتيك براي حل بحران و مقابله با چالشهاي جهان از ديگر محورهاي سفر رايس است.با توجه به گرايش مردم آمريكا به نامزد پيرو ديپلماسي، رايس تلاش دارد تا با سفر به يكي از محورهاي شرارت به نوعي عملكرد ديپلماتيك كاخ سفيد را به نمايش گذارد تا تبليغي براي مككين نامزد جمهوريخواهان باشد. در مجموع سفر رايس به ليبي بيشتر جنبه تبليغاتي دارد كه براي اجراي اهداف جهاني و نيز مقابله با ساير بازيگران در حوزه آفريقا اجرا ميشود بويژه اينكه كشورهايي مانند چين و فرانسه از مدتها پيش براي توسعه حضور در آفريقا فعاليت ميكنند كه مغاير با منافع واشنگتن است.
+
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل عملي روسيه و آمريكا روسيه و آمريكا در حالي در مسير تقابل گسترده قرار گرفته اند كه حمله گرجستان به اوستياي جنوبي و پاسخ مسكو به اين اقدام به تشديد اين چالشها منجر شده است. دامنه اين اختلافات نه تنها در عرصه گرجستان بلكه در ابعاد وسيع تري در كل قفقاز و عرصه بين الملل گسترش يافته است.چنانكه شوراي امنيت نيز به عرصه رقابت طرفين مبدل گرديد. در اين چارچوب طرفين تلاش هاي جديدي را براي مقابله مستقيم با يكديگر با بهره گيري از ظرفيت ساير كشورها آغاز كرده اند در حالي كه هر كدام براساس منافع استراتژيك ديگري فعاليت مي كنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف ترکيه و روسيه روسيه و ترکيه که بيشتر در بخش انرژي همکاري ميکردند اکنون در ابعاد گستردهتري به توسعه روابط ميپردازند. سفر لاوروف به ترکيه را که با نام اتحاديه قفقاز اجرا شده را ميتوان مهمترين تحرک در اين زمينه دانست.دو کشور با توجه به موفقيت جغرافيايي و سياستهايي که پيگيري ميکنند اکنون ميتوانند با همکاري يکديگر امتيازات بسياري از آمريکا و اروپا دريافت نمايند. سلطه ترکيه بر درياي سياه و نيز ايفاي نقش به عنوان پل ارتباطي نفت و گاز قفقاز به اروپا اکنون موقعيت ويژهاي براي اين کشور رقم زده است. در اين شرايط روسيه که در نقطه تقابل با غرب قرار دارد در کنار ترکيه و با محوريت ايجاد اتحاديه قفقاز شامل کشورهاي ترکيه، آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، روسيه ميتواند صفآرايي جديدي در برابر غرب داشته باشد. اين امر مانعي براي ورود ناوهاي ناتو به درياي سياه خواهد بود که امنيت و ثبات را براي منافع روسيه و قفقاز به همراه دارد. بر اين اساس توسعه روابط ترکيه و روسيه در شرايط کنوني از جايگاه بالايي برخوردار است که ميتواند هزينههاي بسياري براي آمريکا و اروپا به همراه داشته باشد. موضع سخت ترکيه در قبال ناوهاي آمريکايي ونيز عدم همکاري با اروپا براي ارسال تسليحات به گرجستان خود سندي بر اين تقابل و گرايش بيشتر ترکها به روسيه دارد که اروپا را با چالشهايي مواجه ساخته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري چني در بحران قفقاز ديک چني معاون جرجبوش رئيسجمهور آمريکا در سفري دورهاي راهي گرجستان، اوکراين و آذربايجان شده است. اين اقدام در حالي صورت گرفته که حمله گرجستان به اوستياي جنوبي و پاسخ روسيه به آن، به بحران در قفقاز و درنهايت تقابل مستقيم روسيه با غرب منجر شده است. آمريکاييها که با واکنش تند مسکو به گرجستان قافلگير شدهاند از سوي ديگر نتوانستهاند اروپا را کاملا با خود همسو نمايند تلاش دارند تا مستقيما دراين عرصه حضور يابند. بر اين اساس ميتوان گفت که سفر چني به سه کشور مذکور با هدفهاي خاصي اجرا ميشود. 1ـ تاکيد بر اين اصل که آمريکا متحدان خود را تنها رها نميکند وتحت هر شرايطي براي کمک به آنها اقدام خواهد کرد. سفر چني به منطقه از يک سو اعلام دلجويي از گرجستان و از سوي ديگر بيان حمايت از اوکراين به عنوان دومين مخالف منطقهاي روسيه است. 2- از مسائل مطرح در منطقه اجراي طرح اتحاديه قفقاز است که با مشارکت روسيه و ترکيه اجرا ميشود. براساس اين طرح کشورهاي ترکيه، روسيه، ارمنستان، آذربايجان، گرجستان در اتحاديهاي براي حل بحران قفقاز فعاليت ميکنند. اين طرح که به تقويت جايگاه روسيه و تهديد منافع غرب منجر ميشود چندان خوشايند آمريکاييها نميباشد لذا ميتوان گفت که چني براي جلوگيري از اجراي اين مهم به منطقه سفر کرده است. 3ـ تحقق طرح سپر موشکي و به چالش کشاندن مسکو از سياستهاي اصلي آمريکا است. سفر چني به آذربايجان، گرجستان و اوکراين را که از پيش براي اين مهم در نظر گرفته شدهاند را ميتوان تشديد تحرک ضد روسي و گامي جديد براي اجراي طرح سپر موشکي دانست. 4ـ آنچه مسلم است، آمريکا نتوانسته اروپا را با تمام اهداف خود عليه مسکو همراه سازد لذا براي اجراي اهدافش چارهاي جز حضور مستقيم در منطقه ندارد. آمريکاييها با اين اقدام اميدوارند تا اروپا را به حمايت خود دلگرم نموده تا با آن در قبال روسيه متحد شوند. در مجموع ميتوان گفت که سفر چني به آذربايجان، گرجستان و اوکراين، برگرفته از ناکاميهاي واشنگتن در برابر روسيه است که به دليل عدم همسويي اروپا آنها را اجبارا به منطقه سوق داده است. آمريکا اميد دارد تا با وعدههاي اقتصادي، سياسي و نظامي اين کشورها را در برابر روسيه تقويت نمايد تا تاکيدي باشد بر اصل حمايت از متحدان آمريکا در عرصه بينالملل درحالي که جنگ گرجستان صراحتا اين ادعا را باطل ساخته بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست چهارجانبه در سوريه فردا سوريه ميزبان نشست چهار جانبه اي با حضور سران تركيه ، قطر ،فرانسه است . اين ديدار در حالي با حضور بشار اسد ، اردوغان ، ساركوزي و خليفه آل ثاني برگزار مي شود كه موقعيت اين كشور در تحولات خاورميانه از اهميت خاصي برخوردار است . قطر به عنوان كشور عربي فعال در حوزه خليج فارس تلاش هاي جديدي را براي بازيگري در تحولات منطقه آغاز كرده است كه نمود آن را در نشست گروههاي لبناني در قطر مي توان مشاهده كرد . كشورهاي اروپايي و آمريكا نيز تلاش دارند تا از قطر به عنوان جانشين مصر و اردن و عربستان در منطقه بويژه در قابل تحولات لبنان و سوريه استفاده كنند. تركيه با بازيگري در مذاكرات غير مستقيم سوريه و رژيم صهيونيستي و توسعه روابط با اعراب بازيگري خود در منطقه را تشديد كرده است . فرانسه نيز خواستار بازگشت به خاورميانه است در حالي كه براي اين مهم به همكاري با تمام بازيگران نياز دارد . هر سه كشور در حالي براي رسيدن به اهداف خود فعاليت مي كنند كه اصل مشترك نياز به همكاري با سوريه و بهره مدي از موقعيت منطقه اي آن دارند .هرچند كه محافل غربي ادعا مي كنند كه اين نشست براي اعمال فشار بر سوريه براي دوري آن از ايران ، حزب الله لبنان و گروههاي فلسطيني مي باشد اما در حقيقت اين نشست بيانگر موقعيت منطقه اي اين كشور و نياز ساير بازيگران به همسويي با آن است . به عبارتي ديگر اين كشورها ورود سوريه به روند مذاكره را عامل بازيگري بيشتر خود مي دانند در حالي كه در اين راه امتيازات ويژه اي نيز براي دمشق در نظر مي گيرند . اين نكته قابل ذكر است كه توسعه روابط نظامي سوريه و روسيه و صفآرايي واحد آنها در برابر رژيم صهيونيستي از ديگر دلايل گرايش سه كشور مذكور به سوريه است تا بدين وسيله از تحركات نظامي در منطقه كاسته شود . در همين حال رايزني اردوغان و خليفه آل ثاني با ملك عبدالله پادشاه عربستان پيش از سفر به سوريه بيانگر تلاش براي بهبود نگرش اعراب به دمشق و رويكرد آنان به توسعه روابط با اين كشور مي باشد .به هر تقدير نشست چهارجانبه دمشق مي تواند تاثيراتي بر تحولات منطقه داشته باشد كه به دليل بازيگري فراگير سوريه ميان اعراب ،صهيونيست ها و غرب مي تواند دستاوردهايي براي اين كشور به همراه داشته باشد .
+
نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه ساركوزي به نقش سوريه نيكلا ساكوزي رئيس جمهور فرانسه امروز براي نخستين بار به عنوان ارشدترين مقام فرانسوي در سالهاي اخير به سوريه سفر ميكند. روابط دو كشور در سالهاي اخير بويژه پس از ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان (2005) به تيرگي نهاد و طرفين به قطع روابط پرداختند. پيش زمينه آغاز مناسبات دو كشور در دوره اخير را ميتوان ديدار بشار اسد از فرانسه(تيرماه ) و حضور در نشست اتحاديه مديترانهاي دانست كه اكنون با سفر ساركوزي به سوريه به سطوح بالاتري ارتقا مييابد. سفر ساركوزي به سوريه درحالي صورت ميگيرد كه اولا فرانسه تلاشهاي تازهاي رابراي بازگيري درمعاملات جهان آغاز كرده است.محور اين بازگيري را حوزه آفريقا و خاورميانه تشكيل ميدهد.آنها اميدوارند تابا برقراري روابط با كشورهاي خاورميانه با نام اجراي روند سازش بخشي از اين امر را اجرايي نمايند.گرايش به گروههاي مقاومت براي حل بحران فلسطين،تلاش براي حل اختلافات سوريه و لبنان، ميانجيگري ميان سوريه و ساير كشورهاي عربي،تاكيد بر اجراي روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي و... از جمله عملكردهاي فرانسه براي بازيگري در اين حوزه است. در اين ميان نقش و جايگاه منطقهاي سوريه سبب شده تا فرانسه اجبارا بر رويكرد به اين كشور تمايل پيدا كند بويژه اينكه فرانسه براي تشكيل اتحاديه مديترانه اي تلاش ميكند. ثانيا سوريه كه از قابليتهاي بسياري در عرصه منطقهاي و جهاني برخوردار است نيز تلاش ميكند تا با بازيگري ميان غرب،اعراب، و رژيم صهيونيستي منافع خود را تامين نمايد. تحركات كنوني سوريه كه مجموعهاي از فعاليتهاي ديپلماتيك در عرصه منطقهاي و جهاني است را ميتوان گامي در راه اهدافشان ديد در حالي كه با تاكيد بر ادامه همكاري باايران،حزب الله لبنان و گروههاي مقاومت فلسطين به عنوان خط قرمز خود هزينههاي ساير بازيگران را افزايش داده اند. براين اساس ميتوان گفت كه سفر ساركوزي به سوريه برگرفته از نيازهاي سياسي و اقتصادي فرانسه است كه سبب شده تا اين كشور به تمام بازيگران منطقهاي و جهاني از جمله سوريه روي آورد. هر چند كه برخي محافل سياسي و رسانهاي براي به چالش كشاندن سوريه و بالا بردن هزينههاي آن، هدف از سفر ساركوزي را قطعي ساختن روابط سوريه و رژيم صهيونيستي،دوري دمشق از ايران،حزب الله وگروههاي مقاومت عنوان كردهاند اما در واقع فرانسه به دليل نياز به جايگاه منطقهاي سوريه به توسعه روابط با اين كشور روي آورده است. احتمال برگزاري نشست چهارجانبه ميان تركيه، قطر، سوريه و فرانسه در دمشق براي بررسي تحولات منطقهاي خود بيانگر بازيگري سوريه و نياز فرانسه به اين كشور است.نشست چهار جانبه مذكور بيانگر گردهمايي كشورهاي بازيگر در روند صلح خاورميانه است كه سوريه با ميزباني آن بر جايگاه منطقهاي اش تاكيد ميكند هر چند در جو سازي رسانهاي غرب،اين امر به منزله اعمال فشار سه جانبه به سوريه براي پذيرش رژيم صهيونيستي و دوري از مقاومت ذكر شده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شوراي امنيت در بحران گرجستان بحران در قفقاز و جنگ ميان گرجستان و روسيه در حالي همچنان پيامدهاي خود را دارد كه چگونگي عملكرد شوراي امنيت در قبال بحران مذكور از نكات قابل توجه و بعضا سوال بر انگيز ميباشد. هر چند كه از زمان آغاز جنگ(18 مرداد) تاكنون شوراي امنيت چندين جلسه كاري تشكيل داده است اما تا كنون به دليل مخالفتها و چانهزنيهاي قدرتهاي بزرگ به نتيجهاي دست نيافته است. بررسي كارنامه شوراي امنيت در قبال تحولات جهاني و بحران كنوني قفقاز بيانگر حقايقي جديد ميباشد. اولا شوراي امنيت صراحتا نشان داده كه جنبه مستقل نداشته و صرفا در قالب منافع قدرتهاي بزرگ حركت ميكند چنانكه اختلاف ميان روسيه با جبهه غرب مانع هر گونه تصميمگيري در اين شورا شده است.ثانيا اعضاي شورا نشان دادهاند كه هدف آنها در نشستهايشان نه صلح و امنيت جهان، بلكه تامين منافع شخصي ميباشد چنانكه در قبال قفقاز به رغم تمام پيامدهاي منفي كه داشته هيچ قطعنامهاي صادر نگرديده است. بر اين اساس بحران قفقاز بار ديگر اثبات نمود كه شوراي امنيت جايگاهي در تحولات عرصه جهان ندارد و فعاليتهاي آن بر اساس نگرش قدرتهاي بزرگ است چنانكه اين كشورها براي دخالت در امور ساير كشور به تصويب قطعنامههاي مداخله جويانه پرداختهاند و اكنون در برابر بحران قفقاز سكوت كرده و به جدال سياسي ادامه ميدهند.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي جنگ عربي _ فلسطيني برخي از كشورهاي عربي كه تاكنون تحرك خاصي براي كمك به ملت فلسطين نداشتهاند طرح حضور نيروهاي عربي در غزه را مطرح كردهاند. هر چند كه اين طرح با نام كمك به ملت فلسطين اجرا ميشود اما در واقع داراي ابعاد ديگري است كه با مخالفت ساكنان غزه موجه شده است .بر اساس توافق آناپوليس ميان اعراب و آمريكا و نيز رايزني هاي تشكيلات خود گردان با اين كشورها، حذف مقاومت و مهار حماس اولويت كاري حاضران در روند سازش است. در حالي كه مقاومت حماس و حمايتهاي مردمي از آن تاكنون مانع از اجراي اين بند شده است، اكنون اعراب و آمريكا با نام طرح نيروهاي عربي براي مقابله مستقيم با مقاومت وارد كار شدهاند. آمريكا نيز كه به دليل بيداري افكار عمومي جهان ، توانايي مقابله مستقيم با گروههاي فلسطيني را ندارد اميد دارد تا با حمايت از نيروهاي عربي به اين امر دست يابد. رايس در سفرهاي خود به خاورميانه بارها از حماس به عنوان دشمن واحد اعراب و آمريكا ياد كرده كه مقابله با آن امري الزام آور است. بر اين اساس ميتوان گفت كه طرح حضور نيروهاي عربي در غزه طرحي عربي صهيونيستي و آمريكايي است كه براي امتيازگيري و در نهايت حذف مقاومت ، تقويت موضع تشكيلات خود گردان و اجراي روند سازش انجام ميگردد. در اين ميان گروههاي فلسطيني براي جلوگيري از سركوب مقاومت،مقابله با تبديل شده جنگ عربي-صهيونيستي به جنگ عربي- فلسطيني، استمرار پاسخهاي نظامي به تجاوزگريهاي رژيم صهيونيستي، عدم اجراي طرحهاي سازش كارانه با محوريت حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني و عدم باز پس دهي قدس به فلسطينيان و ... با طرح حضور نيروهاي عربي در غزه مخالفت ميكنند. آنها تاكيد دارند كه اين حضور مسير مقاومت را از مبارزه با رژيم صهيونيستي به جنگ ميان اعراب مبدل ميسازد كه نتيجه آن تامين امنيت براي صهيونيستها و ادامه توسعه طلبيهاي آنها است.مقاومت تاكيد دارد كه اعراب به جاي حضور نظامي، به كمكهاي انسان به مردم غزه روي آورده و به محاصره پايان داده تا فلسطينيان براي مقابله با صهيونيستها ادامه دهند. در مجموع ميتوان گفت كه طرح حضور نيروهاي عربي در غزه توطئهاي ديگر از سوي آمريكا و حاميان سازش براي مقابله با مقاومت است كه نتيجهاي جز افزايش فشارها و جنگ داخلي در فلسطين نتيجهاي به همراه ندارد و صرفا گامي براي سركوب گروههاي جهت تقويت تشكيلات خودگردان و ايجاد امنيت براي رژيم صهيونيستي است.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصرار نظاميان عرب به حضور در غزه فلسطين در حالي همچنان در كشاكش تحركات صهيونيست ها و بازيگري انفعالي اعراب قرار دارد كه طرح اعراب براي اعزام نيروي نظامي به غزه به محور جديد اين معادلات مبدل شده است . هرچند كه مصر باني اين طرح ، تحرك مذكور را گامي براي كمك به فلسطين مي نامد اما در حاشيه اين اقدام نكاتي قابل تامل است . بر اساس توافق آناپوليس تعاملي ميان اعراب ، تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها براي سركوب مقاومت به عنوان اولين مانع تحقق طرح سازش صورت گرفت در حالي كه مقاومت حماس و حمايت هاي مردمي از آن تاكنون مانع اجراي اين طرح شده است ، اعراب برآنند تا با اعزام نيرو به غزه اين مهم را اجرايي كنند . برخي سران عرب و صهيونيست ها تاكيد دارند كه دشمن واحد آنها مقاومت است و بايد با آن مقابله كرد . ادامه اين روند به موضع گيري عليه حزب الله و تضعيف جايگاه آن در فلسطين نيز توسعه مي يابد . در همين حال آمريكا نيز كه به دليل مخالفت افكار عمومي جهان و شرايط داخلي توانايي مقابله مستقيم با مقاومت را ندارد از نيروهاي عربي براي تحقق اين مهم استفاده مي كند . رايس در سفرهاي خود به خاورميانه همواره حماس را دشمن واحد اعراب و آمريكا ناميده كه مقابله با آن الزام آور است . تقويت پايگاه مقاومت در كشورهاي عربي كه تهديدي براي آينده سياسي حكومت هاي عربي است نيز از ديگر دلايل گرايش اعراب به حضور نظامي در غزه است . به هر تقدير اين اقدام با هر نام و هدفي كه انجام مي شود نه تنها دستاوردي براي ملت فلسطين ندارد بلكه چالشي جديد براي فلسطينيان است كه جنگ فلسطيني –صهيونيستي را به جنگ فلسطيني –عربي مبدل مي سازد .
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سران اروپا درمسير ترديد سران اتحاديه اروپا امروز در بروكسل نشست فوق العادهاي را برگزار ميكنند.محور اصلي اين نشست بررسي پرونده بحران قفقاز و جنگ ميان روسيه و گرجستان است.اين نشست در حالي برگزار ميشود كه اعضاي اتحاديه اروپا دغدغههاي ويژهاي در قبال بحران مذكور دارند كه تصميم گيري آنها را با چالشهايي مواجه ميسازد. مهمترين چالش در نشست مذكور تفاوت ديدگاه ميان اعضا و عدم اتحاد كامل در روند تصميمگيري است. اولا برخي از كشورهاي اروپايي بويژه انگليس و اروپاي شرقي خواستار همگرايي با آمريكا براي تنبيه مسكو با اعمال تحريمهاي بين المللي و نيز پذيرش عضويت گرجستان و اوكراين در جمع اعضاي ناتو هستند. آنها تاكيد دارند كه عدم رويارويي با مسكو درآينده تهديدات جديدي را براي آنها به همراه خواهد داشت لذا بايد در كنار آمريكا براي مهار آن فعاليت كرد. ثانيا ديدگاه دوم شامل اعضايي است كه بر ادامه گفت و گو و تعامل بامسكو تاكيد دارند و تنبيه وتحريم اين كشور را ضروري نميدانند. كشورهايي مانند فرانسه، آلمان، ايتاليا و.. براين امر اذعان دارند كه تحريم روسيه به منزله ايجاد بحران در انتقال انرژي به اروپا و به چالش كشاندن اقتصاد جهان است كه مسلما لطمات بسياري براي اروپا به همراه خواهد داشت.آنها بر اين عقيدهاند كه موضعگيري به نفع آمريكا عليه روسيه به تشديد بحرانهاي بين المللي و ايجاد پروندههاي جديد درمناقشات طرفين منجر خواهد شد كه بازنده آن اتحاديه اروپا است. موضع گيرياكثر كشورهاي اروپايي نشان داده است كه آنها تلاش دارند تا در نقش ميانجي ميان گرجستان و روسيه و حتي آمريكا ايفاي نقش نمايند تا به طور مستقيم به چالشها ورود نمايند. تاكيد بر بررسي پيشنهاد 6 ماده اي فرانسه براي آتش بس ميان گرجستان و روسيه خود سندي بر اين امر است. اروپاييها تاكيد دارند كه براي جلوگيري از قدرتيابي مطلق آمريكا به موازنه روسيه نياز دارند لذا نبايد چندان در برابر آن موضع گيري نمود. در مجموع ميتوان گفت كه سران اروپا با برگزاري نشست فوقالعاده بر آنند تا نقش ميانجيگري خود در تحولات بينالمللي را تسريع نموده تا ضمن حفظ منافع خود درميان طرفهاي درگير به ارتقاي جايگاه بين المللي خود دست يابند. اروپاييها براي بقا نيازمند تعامل ميان آمريكا و روسيه ميباشند چرا كه گرايش به هر كدام ساير منافعشان را با تهديد مواجه ميسازد لذا اصل همكاري كجدار و مريز با هر دو طرف اساس كار اروپا خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل استراتژيك ايران و بوليوي اوو مورالس رئيسجمهور بوليوي امروز به ايران سفر ميکند تا دو کشور ابعاد جديدي از روابط فيمابين را آغاز نمايند. با بررسي اهداف سياست خارجي و ويژگيهاي حاکم بر آمريکاي لاتين توسعه مناسبات ميان ايران و بوليوي از دو جنبه قابل تامل است. اولا از ارکان سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران توسعه روابط با کشورهاي آمريکاي لاتين است.هر چند که در افکار عمومي، آمريکاي لاتين منطقهاي شامل کشورهاي فقير تصور ميگردد اما تامل بر مسائل اين منطقه اهميت ويژه آن در معادلات جهاني را به نمايش ميگذارد. کشورهايي با منابع معدني غني ،ظرفيتهاي سازندگي كه روند سرمايهگذاري اقتصادي در اين منطقه را توسعه بخشيده است، حضور کشورهاي منطقه در معادلات جهاني تحت نام اتحاديه آمريکاي لاتين که تاثير بسياري در جلوگيري از رشد امپرياليسم داشتهاند، از ويژگيهاي آمريکاي لاتين هستند که توسعه همکاري تهران با اين کشورها را الزامآور ميسازد. در بيان لزوم اين روند همان بس که قدرتهاي بزرگ چون روسيه، چين، اتحاديه اروپا و حتي آمريکا براي کسب منافع سياسي و اقتصادي به اين منطقه روي آوردهاند. در اين چارچوب توسعه روابط تهران با کشورهايي چون بوليوي، ونزوئلا، کوبا که از جايگاه ويژهاي در آمريکاي لاتين برخوردارند ميتواند زمينهاي براي حضور فعالتر ايران در کل منطقه باشد که مسلما دستاوردهاي بسياري بويژه در بعد سياسي و اقتصادي به همراه دارد. نتيجه اين روند بازيگري درحيات خلوت آمريکا و به چالش کشاندن اين کشور است که ميتواند ابعاد تهديد را از مرزهاي ايران به دوردستها انتقال دهد. ثانيا روابط مستقيم ايران و بوليوي بخش ويژهاي از فعاليتهاي ايران در آمريکاي لاتين را شامل ميشود. بوليوي با داشتن منابع زيرزميني بويژه نفت و گاز، حرکت درمسير توسعه که نيازمند سرمايهگذاري خارجي است ميتواند ظرفيتهاي مناسبي براي فعاليتهاي اقتصادي و فني و مهندسي ايران به همراه داشته باشد. نکته مهم آنکه دو کشور بر اصل عدم وابستگي به خارج و مقابله با استعمارگران تاکيد دارند لذا ميتوانند از ظرفيتهاي خود بويژه در بخش انرژي و توسعه اقتصادي براي مقابله با تهديدات خارجي بهرهبرداري نمايند. بر اين اساس ميتوان گفت که سفر مورالس به تهران از يک سو تقويت کننده مناسبات دو کشور و از سوي ديگر تحکيم بخش جايگاه ايران در آمريکاي لاتين خواهد بود. در همين حال ايران نيز با برخورداري از ظرفيتهاي جهاني ميتواند پل ارتباطي بوليوي و ساير کشورهاي آمريکاي لاتين با ساير نقاط جهان بويژه 57 کشور اسلامي باشد که مسلما براي آمريکاي لاتين دستاوردهاي بسياري به همراه دارد. براين اساس رويکرد ايران و کشورهاي اين منطقه براساس منافع مشترک است که طرفين را به دستاوردهاي مورد نظرشان نزديکتر ميسازد هر چند که غرب براي عدم تحقق اين مهم به چالشآفريني و تبليغات منفي ميپردازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار سكوت اعراب فلسطين بويژه غزه از سال 2006 كه حماس در انتخابات با اكثريت آراي مردمي ، دولت منتخب را تشكيل داد تا كنون در محاصره قرار دارد . نكته سوال برانگيز در اين زمينه ادامه يافتن سكوت اعراب در قبال محاصره غزه بويژه پس از شكستن محاصره از سوي گروههاي بشر دوست مي باشد . با بررسي تحولات منطقه اي و جهاني مي توان دلايل سكوت اعراب در قابل غزه را در چند محور مورد بررسي قرار داد . الف )كشورهاي عربي همچنان در ابهام تعهدات نشست آناپوليس (پاييز 86) مي باشند . در آن نشست اعراب در كنار آمريكا و رژيم صهيونيستي تعهد كردند كه براي برقراري صلح و ثبات در فلسطين به مقابله با مقاومت پرداخته و آن را سركوب نمايند ب)بحران هاي داخلي ونيز گرايش مردمي به گروههاي مقاومت و حزب الله لبنان وحشت برخي سران عرب از آينده حكومتشان را به همراه داشته است . اعراب بر اين تصورند كه پيروزي مقاومت عامل تحريك و تشويق گروههاي مردمي در اين كشورها مي شود كه تهديدي براي آينده سياسي آنها است . ج )هراس بعدي كشورهاي عربي از تهديدات صهيونيست ها است .آنها به اين اميدند كه با استمرار معطوف شدن صهيونيست ها به بحران غزه از تحركات نظامي اين رژيم عليه خود بكاهند در حالي كه اين روند به گستاخي بيشتر تلآويو در قبال اعراب انجاميده است . د)وابستگي كشورهاي عربي به آمريكا و اعمال فشار واشنگتن به اين كشورها بويژه در زمينه حقوق بشر از ديگر دلايل دوري اعراب از غزه است . با تمام اين تفاسير عملكرد سران عرب در قبال غزه نه تنها دستاوردي براي اين كشورها نداشته بلكه به تضعيف جايگاه داخلي و جهاني آنها منجر شده است بگونه اي كه از يك سو صهيونيست ها تهديدات خود را تشديد كرده اند و از سوي ديگر جامعه جهاني ديگر توجهي به اظهارات اعراب ندارد و آنها را در حاشيه تحولات سياسي قرار داده است .
+
نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هياهو در كرانه باختري براي اشغال قدس رژيم صهيونيستي كه بقاي خود را در توسعه طلبي و نابودسازي آثار و هويتهاي فلسطيني ميبيند همواره سياست شركسازي و توسعه پايگاههاي صهيونيستي اراضي اشغالي فلسطين را اجرا ميكند. در طول 6دهه گذشته، رژيم صهيونيستي با بهرهگيري از حمايتهاي غرب و سكوت كشورهاي اسلامي بسياري از اراضي فلسطين را با عناوين مختلف اشغال و بر قلمرو جعلي خود افزوده است. نكته قابل توجه در تحركات صهيونيستها، توسعه طلبي آنها در كرانه باختري و قدس ميباشد. اين اقدام در حالي اجرا ميشود كه نحوه برخورد جامعه جهاني با اين روند امري سوال بر انگيز گرديده است. در شرايطي كه صهيونيستها فعاليتهاي گستردهاي براي شهركسازي و اخراج فلسطينيان از قدس انجام ميدهند،مشاهده ميشود كه غرب بويژه آمريكا صرفا به انتقاد از توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري پرداخته و سخني از قدس به ميان نميآورند. چنانكه رايس در 18 سفر خود به فلسطين اشغالي در دو سال گذشته هرگز سخني از قدس به زبان نياورده و همواره شهرك سازي در كرانه باختري را ناقض صلح عنوان داشته است. بررسي اين موضعگيريهاي مغرضانه و جهتدار نشان ميدهد كه غرب در كنار صهيونيستها تلاش دارد تا در لواي معطوف شدن افكار عمومي به كرانه باختري راه براي توسعه طلبي صهيونيستها در قدس همواره سازند تا در نهايت سناريوي تبديل اين مكان مقدس به پايتخت رژيم صهيونيستي اجرايي گردد. به عبارتي ديگر غرب و جامعه جهاني با سكوت در برابر شهرك سازي در قدس و استمرار ساخت ديوار حائل به نحوي اهداف صهيونيستها در بيت المقدس بويژه در مسجدالقصي را تاييد ميكنند در حالي كه در ظاهر به انتقاد از عملكرد صهيونيستها در كرانه باختري ميپردازند. دليل اين مخالفتهاي ظاهري نيز ترس از تحركات افكار عمومي جهان و نيز تضعيف موقعيت ابومازن به عنوان عنصر سازش كار ميباشد و نه حركت در جهت منافع فلسطينيان. بر اين اساس ميتوان گفت كه موضع گيري در قبال شهرك سازي و سياستهاي تجاوز كارانه تلآويو به بخشي از همكاري ميان غرب و صهيونيستها مبدل شده است كه بر اساس آن ضمن دور شدن جامعه جهاني از تحولات قدس و غزه به نحوي مشروعيت اشغال قدس اجرا ميشود و اين تهديدي است كه آرمانهاي فلسطينيان و جهان اسلام را در بر گرفته است.
+
نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با پرونده اسرا ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي كه براي كناره گيري از قدرت آماده مي شود از توافقاتي براي آزادي 1600 اسير فلسطيني در برابر ادامه روند سازش با ابومازن خبر داده است . اين اقدام در حالي انجام مي شود كه پيش از اين نيز رژيم صهيونيستي 199 اسير فلسطيني از جمله دو اسير باسابقه (30 سال اسارت ) را آزاد كرده بود . هرچند كه صهيونيست ها اين اقدام را بشر دوستانه و طبق توافقات با ابومازن عنوان مي كنند اما در واقع اين امر تحركي جديد و هماهنگ ميان صهيونيست ها ، تشكيلات خودگردان و آمريكا است كه اهدافي در حاشيه آن اجرا مي شود . تقويت جايگاه ابومازن در برابر حماس و حتي حزب الله لبنان به عنوان طيفي كه توانسته آزادي اسرا را محقق سازد ، توجيه استمرار روند سازش در حالي كه در لواي آن طرح هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و حذف حقوق فلسطينيان اجرا مي شود ،تبليغات براي بيان موفقيت طرح سازش آمريكا كه كمكي به جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري آمريكا است ، جلوگيري از تشديد تحريك احساسات افكار عمومي جهان در برابر جنايت هاي صهيونيست ها در حالي كه در كنار آزادي اسراي قديمي ، صدها فلسطيني جديد بازداشت شده اند و.... از اهداف پنهاني طرح آزادي اسرا است . با اين وجود طرح مذكور شكست آشكار صهيونيست ها در برابر مقاومت است كه آنها را به همسويي و امتيازدهي به ابومازن وادار ساخته است هرچند كه در لواي آن برخي توسعه طلبي ها را اجرا مي كنند .
+
نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش قضات در پاكستان پاكستان در حالي پس از استعفاي مشرف وارد بحرانهاي سياسي و امنيتي جديدي شد كه از مهمترين چالشهاي آن بازگشت قضات بر كنار شده ديوان عالي كشور ميباشد. نتيجه اين مسئله افشاي اختلاف ميان زرداري و نوازشريف و فرو پاشيدن اتئلاف ميان آنها بود. دراين چارچوب هر كدام از طرفين با ديدگاههاي متفاوتي به مسئله قضات ميپردازند. از يك سو نواز شريف كه تمايل براي رياست جمهوري ندارد با حمايت از قضات به دنبال كسب مقبوليت مردم است.در همين حال براي حفظ قدرت و كاهش اختيارات و سيطره قانون بر رئيس جمهور آينده تلاش ميكند.ازسوي ديگر زرداري كه داراي پرونده فساد مالي است، وجود قضات را مانعي براي اهداف آينده خود و اهرم فشار نواز شريف قلمداد ميكند.اين تفاوت ديدگاهي به فعاليت قضات سبب شده تا در نهايت دو حزب مردم و مسلم ليگ شاخه نواز رودرروي يكديگر قرار گيرند. با اين وجود با توجه به خواست مردم پاكستان و نيز نياز زرداري به حمايت نواز، درآينده آزادي و حضور قضات در پستهاي كاري ايشان دور از ذهن نميباشد. اين امر ميتواند به ثبات سياسي و امنيتي در پاكستان كمك نمايد هر چند كه چالشهايي براي زرداري نامزد اول پست رياست جمهوري به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حضور استراتژيك در آفريقا قاره آفريقا با برخورداري از منابع بكر و زيرزميني و موقعيت استراتژيك جغرافيايي از اهميت ويژ ه اي در معادلات جهاني برخوردار است، به گونه اي كه كارشناسان سياسي سالهاي آينده را عصر رقابت قدرت ها در آفريقا مي دانند. در اين چارچوب جمهوري اسلامي ايران نيز روابط رو به گسترشي را با اتحاديه آفريقا و بسياري از كشورهاي اين حوزه آغاز كرده است. هر چند كه در ظاهر اين روابط به دليل فقر ظاهري و ناتواني سياسي برخي كشورهاي آفريقايي نادرست به نظر مي رسد اما حقيقت آن است كه قاره آفريقا از چنان جايگاه جهاني برخوردار است كه كاهش مناسبات با غرب و روابط استراتژيك و زيربنايي با اين قاره را الزام آور مي سازد. در شرايطي كه قدرت هاي بزرگ همچون چين، روسيه ، فرانسه ، انگليس ، آلمان و آمريكا تمام تلاش خود را براي گسترش نفوذ در آفريقا مبذول داشته اند، تهران مي تواند با بهره گيري از ظرفيت هاي اقتصادي و سياسي در جمع اين بازيگران ايفاي نقش نمايد. با توجه به شرايط حاكم بر آفريقا و پيشرفت هاي علمي در ايران ، زمينه هاي مناسبي براي توسعه اين روابط وجود دارد كه در بسياري از اين كشورها نيز اجرا شده است. با توجه به حضور 53 كشور در قاره آفريقا، ايران مي تواند با ائتلاف با آنها در قالب اتحاديه آفريقا به جبهه اي مستحكم براي تحقق اهدافش در عرصه هاي بين المللي و حتي سازمان ملل دست يابد . نكته مهم آنكه بسياري از اين كشورها زخم خورده استعمار و امپرياليسم هستند، لذا گرايش بسياري به انديشه هاي آزادي خواهانه و مستقل ايران دارند و تلاش مي كنند تا با نزديكي به تهران، به صف آرايي در برابر ابرقدرت هاي بزرگ بپردازند. در اين ميان چالش هاي داخلي و منطقه اي در ميان كشورهاي آفريقايي، اين فرصت را ايجاد كرده تا ايران به عنوان ميانجي در اين كشورها فعاليت كند كه خود منزلتي جهاني براي تهران است. نكته مهم در روابط ايران و آفريقا گرايش اين كشورها به توسعه مناسبات است . ديدارهاي بسياري از مقامات ارشد اين كشورها نظير ديدار روساي جمهور الجزاير ، سودان ، سنگال و ... از ايران و امضاي ده ها توافقنامه همكاري ميان طرفين خود سندي بر اين رويكردها است. به هر تقدير در عصر حاضر آفريقا داراي جايگاهي انكارناپذير در معادلات جهاني است و ايران نيز براي بازيگري بيشتر در عرصه جهاني نيازمند حضور در اين چرخه است لذا سرمايه گذاري و توسعه مناسبات با كشورهاي آفريقايي امري الزام آور است كه در صورت بهره گيري صحيح از ظرفيت ها مسلما دستا وردهاي بسياري براي ايران به همراه خواهد داشت. مواضع غرب براي شكستن اين روابط خود سندي بر اهميت جايگاه ايران در آفريقا است كه مي تواند در آينده بيش از پيش گسترش يابد. اجراي طرح برگزاري نشست وزراي خارجه و سران 53 كشور آفريقايي در تهران خود نقطه عطفي در اين راه است كه در آينده نزديك مي تواند برگزار گردد تا محركي بر توسعه همه جانبه مناسبات طرفين باشد.
+
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ قدرت در قفقاز قفقاز به عنوان منطقه اي استراتژيك كه كانون توجه بسياري از كشورها است بار ديگر شاهد بحراني است كه تبعات آن عرصه بين الملل را در بر مي گيرد. گرجستان 18 مردادماه اعلام كرد كه به منطقه اوستياي جنوبي كه از سال 1991 بر استقلال طلبي تاكيد دارد حمله و آن را اشغال كرده است، همزمان با اين اقدام، روسيه با نام حمايت از اتباع روس و جلوگيري از توسعه طلبي گرجستان در منطقه بر پاسخ نظامي به تفليس تاكيد كرد. نتيجه نهايي اين تقابل ها جنگي بود كه به قتل چند هزار غيرنظامي، ويراني گرجستان ، آبخازيا و اوستياي جنوبي منجر شد. بررسي روند تحولات جنگ از ابتدا تا برقراري آتش بس شكننده ميان تفليس و مسكو بيانگر نكاتي است كه بر گرفته از بازيگران اين عرصه و چالشهاي فراروي آنها است: 1) گرجستان به عنوان آغازگر و محور بحران در سالهاي اخير اهداف ويژه اي را پي گيري مي كند كه حفظ تماميت ارضي، مقابله با روسيه و گرايش به غرب، تبديل شدن به قدرت اقتصادي و نظامي منطقه، بازيگري در قالب ناتو و اتحاديه اروپا محورهاي آن مي باشند. گرجستان كه توانسته بود مسكو را به خروج نيروهايش از اين كشور متقاعد نمايد با هدف پايان دادن به بحران اوستياي جنوبي و آبخازيا كه از دهه 90 چالشهايي را براي تفليس ايجاد كرده بودند، خوش خدمتي براي غرب و آمريكا با مهار روسيه آغاز جنگ با اوستياي جنوبي را آغاز كرد. «ساكاشويلي»، رئيس جمهور گرجستان صراحتا اعلام كرد كه اجراي بازيگري به جاي غرب از اهداف جنگ بوده كه به دليل عقب نشيني اروپا، آمريكا و ناتو با شكست مواجه شد. 2) روسيه ضلع ديگر بحران قفقاز را تشكيل مي دهد. مسكو براساس استراتژي دفاعي خود حفظ تماميت ارضي، جلوگيري از ورود بازيگران خارجي به مناطق نفوذ ، توسعه حضور در مناطق استراتژيك جهان، تسلط بر منابع انرژي جهان و ... را در دستور كار دارد. نكته مهم آنكه تمام اين اهداف با تكيه بر توان نظامي اجرا مي شود. حمله گرجستان به اوستياي جنوبي به نوعي اعلام جنگ به مسكو و تهديد منافع استراتژيك آن قلمداد شد، لذا مسكو با تمام توان به مقابله با آن پرداخت. چنانكه «مدودوف» اعلام كرد هدف روسيه تغيير موازنه در منطقه نبود بلكه بيان اقتدار و هشداري براي غرب و ناتو براي پايان دادن به توسعه طلبي هايشان است. به عبارتي روسيه براي حفظ موقعيت و تحقق اهدافش چاره اي جز پاسخ دادن به گرجستان نداشته است چنانكه بسياري اين جنگ را مشت آهنين مسكو به غرب عنوان كردند. مواضع «چوركين» سفير روسيه در شوراي امنيت در قبال «خليل زاد» نماينده آمريكا سندي بر اين رقابت مي باشد. 3) كشورهاي اروپايي، آمريكا و ناتو را مي توان بازيگران ديگر پرونده گرجستان دانست. آنچه مهم است و «ساكاشويلي» نيز اعتراف كرده حمله به اوستياي جنوبي بدون نظر و حمايت غرب صورت نگرفته است. غربي ها بر آن بودند تا با اين جنگ از يك سو جديت روسيه براي پاسخ گويي به تهديدات را ارزيابي كنند و از سوي ديگر وجهه جهاني آن را مخدوش سازند. با تمام اين تفاسير پاسخ قاطع مسكو به گرجستان و هشدارهاي آن به اروپا سبب شد تا عملكردهاي غرب به مواضع ديپلماتيك و برخي انتقادها خلاصه گردد. هرچند كه آمريكا با اعزام سربازان گرجستان حاضر در عراق به تفليس و برخي كمكهاي نظامي به حمايت از گرجستان پرداخت اما عملا در برابر مسكو راه مصالحه را در پيش گرفت. غرب كه در جنگ گرجستان ناتوان گرديده، اميد دارد تا به بهانه توانايي روسيه، لزوم اجراي طرح سپر موشكي و عضويت حوزه بالكان، آسياي مركزي و قفقاز در ناتو را اجرايي نمايد در حالي كه به دليل وابستگي به منابع انرژي روسيه و همسويي مسكو در برخي پرونده ها نظير پرونده هسته اي ايران، ناچار به تحركات غير تحريك آميز در قبال روسيه گرديده است. 4) نقش صهيونيست ها در جنگ گرجستان امري قابل تامل است. رژيم صهيونيستي كه در سالهاي اخير با حمايت آمريكا روابط نظامي گسترده اي با گرجستان آغاز كرده و با هزار مستشار به آموزش و تامين نيازهاي نظامي اين كشور پرداخته است اين جنگ را زمينه اي براي فروش سلاح بيشتر، برخورداري از نفت قفقاز و در نهايت كوچ يهوديان اين منطقه (12 هزار نفر) به سرزمين هاي اشغالي فلسطين ارزيابي و بر تشديد آن دامن زده است. صهيونيست ها به نحوي توان خود را براي ايجاد بحران بين المللي به نمايش گذاشتند تا از آن براي تحريك كشورهاي عربي و بازيگران عرصه بين الملل بهره برداري نمايند هر چند كه اين اقدام بر روابط مسكو با اين رژيم تاثير منفي خواهد داشت. به هر تقدير جنگ گرجستان را مي توان نتيجه بحران هاي داخلي «گرجستان» و گرايشات غربي ساكاشويلي رئيس جمهور آن در كنار رقابت روسيه و غرب دانست كه از زمان استقلال كوزوو و حمايت مسكو از خودمختاري اوستياي جنوبي و آبخازيا آغاز گرديده است. نكته مهم آنكه اين جنگ به تشديد رقابت غرب و مسكو در عرصه جهاني منجر خواهد شد به ويژه اينكه در دكترين دفاع ملي روسيه و آمريكا (2008) مقابله نظامي با طرف مقابل تاكيد گرديده است. بر اين اساس هر چند كه مصالحه ميان گرجستان و روسيه اجرايي مي گردد اما چالشها همچنان ادامه خواهد داشت و روزي آتش زير خاكستر بار ديگر شعله ور خواهد شد چنانكه مقامات روسيه و غرب بر استمرار مقابله براي پاسخ گويي به تهديدات يكديگر تاكيد كرده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه ايران در ارتقاي شانگهاي محمود احمدينژاد رئيس جمهور ايران براي ديدار با مقامات تاجيكستان و حضور در اجلاس سران شانگهاي راهي دوشنبه شد. رايزنيهاي رئيسجمهور كشورمان در اين سفر در دو حوزه قابل تامل است. الف ـ روابط ايران و تاجيكستان را ميتوان از محورهاي اين سفر دانست. دو كشور با داشتن اشتراكات فرهنگي، تاريخي، زباني و نيز ديدگاههاي مشترك به تحولات منطقهاي و جهاني ميتوانند روابط گستردهاي را اجرايي نمايند. همكاري در حوزههاي اقتصادي، فني و مهندسي، مشاركت در طرحهاي مشترك زير ساختي، تلاش مشترك براي حل بحرانهاي منطقهاي بويژه مبارزه با قاچاق مواد مخدر و تروريسم ميتواند از عوامل توسعه مناسبات دو كشور باشد .به هر تقدير ايران پل ارتباطي تاجيكستان با كشورهاي حوزه خليجفارس و تاجيكستان نيز راهي براي توسعه بيشتر روابط ايران با كشورهاي حوزه آسياي مركزي و قفقاز ميباشد. نكته مهم در روابط دو كشور ايجاد ائتلاف سهجانبه ميان ايران، افغانستان و تاجيكستان است كه نقش مهمي در امنيت منطقه بويژه در بخش مبارزه با تروريسم و مواد مخدر داشته است. ب ـ حضور در نشست اعضاي شانگهاي محور ديگر سفر احمدينژاد را تشكيل ميدهد. كشورهاي قرقيزستان، قزاقستان، روسيه، چين، ازبكستان، تاجيكستان در كنار اعضاي ناظري چون ايران، هند، پاكستان، مغولستان و افغانستان ،اتحاديه منطقهاي به نام شانگهاي را تشكيل دادهاند اين اتحاديه با برخورداري از ظرفيتهاي جمعيتي، اقتصادي و جغرافيايي توانايي حضور فعالتر در معادلات منطقهاي و جهاني را دارا ميباشد. حضور كشورهايي چون چين، هند، روسيه و ايران در اين اتحاديه بيانگر گستردگي مرزي اين اتحاديه است كه در كنار توسعه اقتصادي ،علمي وقتي اين كشورها ميتواند شانگهاي را به قطبي از اقتصاد جهاني مبدل سازد. توسعه همكاريهاي اقتصادي و سياسي ميان اعضا، همكاري دستهجمعي براي امنيت منطقه بويژه در امر مبارزه با تروريسم، قاچاق كالا مواد مخدر و جلوگيري از توسعهطلبي غرب ميتواند از محورهاي اين تعامل ها باشد. نكته مهم آنكه ايران به عنوان پل ارتباطي ميان خليجفارس با اعضاي شانگهاي ،ميتواند نقشي مهم در توسعه و تحقق اهداف جهاني شانگهاي ايفا نمايد بگونهاي كه به صراحت ميتوان گفت كه پذيرش عضويت دائم ايران در شانگهاي بيش از هر چيز براي كل اتحاديه سودآور ميباشد. در شرايط كنوني كه غرب از يك سو و ايجاد اتحاديههاي منطقهاي ديگر از سوي ديگر به تهديدي براي آينده شانگهاي مبدل شده اند، توسعه همكاريها ميان اعضا و نقشآفريني ايران در اين جمع ميتواند به بهبود وضعيت اين اتحاديه و توسعه جهاني آن كمك نمايد كه مسلما منافع بسياري براي اعضا وكل منطقه به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت به خانه شروع كره شمالي كه با فعاليتهاي هسته اي و تاكيد بر مقابله با تهديدات آمريكا به يكي از محورهاي بحرانهاي جهاني مبدل شده بود سرانجام پس از توافقات انجام شده در اوايل سال 2008 اقدام به انهدام بخشي از فعاليتهاي هستهاي خود نمود. هر چند كه آمريكا و كره شمالي در قالب مذاكرات 6جانبه و رايزنيهاي مستقيم به توافقاتي براي ادامه اين روند دست يافتند اما سرانجام كره شمالي با اعلام عدم اجراي تعهدات آمريكا،بر تعليق كنار نهادن فعاليتهاي هسته اي خود تاكيد كرد.اين اقدام كه به نحوي شوك سياسي را براي جامعه جهاني به همراه داشت در حالي صورت گرفت كه: 1ـ آمريكا براساس تعهدات خود بايد خروج نام كره شمالي از ليست حاميان تروريسم،اعطاي كمكهاي مالي و اقتصادي بويژه ارسال مواد سوختي به پيونگ يانگ و در نهايت كاهش تهديدات امنيتي عليه اين كشور را اجرا ميكرد. بررسيها نشان ميدهد كه برخلاف اجراي تعهدات پيونگ يانگ براي انهدام تاسيسات هسته اي، واشنگتن حاضر به اجراي تعهدات خود نگرديده و با حفظ نام اين كشور در ليست گروههاي تروريستي و نيز اجراي رزمايش و تقويت توان نظامي خود در كره جنوبي و ژاپن، تهديدات امنيتي را براي كره شمالي به همراه داشته است. كره شمالي كه اين روند را تهديدي براي امنيت و آينده خود و به عبارتي تكرار سرنوشت ليبي ميدانست خروج از تعهدات را اجرايي كرد. 2ـ تشديد بحرانهاي جهاني بويژه بحران در گرجستان و گرفتاريهاي آمريكا در افغانستان و عراق اين فرصت را براي كره شمالي فراهم آورده تا با ايجاد محور جديد بحران براي واشنگتن امتيازات موردنظر خود را از جامعه جهاني و آمريكا طلب نمايد. 3ـ نزديكتر شدن زمان برگزاري انتخابات آمريكا و نياز كاخ سفيد بر حل چالشهاي جهاني از جمله مسئله هستهاي كره شمالي از ديگر عوامل تاثيرگذار در عملكرد پيونگ يانگ است. در شرايطي كه جمهوريخواهان به حل مناقشات جهان نياز دارند، كره شمالي ميتواند از انتخابات آمريكا براي كسب امتيازات بيشتر بهرهبرداري كند بويژه اينكه واشنگتن توانايي پاسخگويي و موضع گيري تند در برابر آن را ندارد. بر اين اساس ميتوان گفت كه بازگشت كره شمالي به خانه اول به دليل عدم تحقق وعدههاي آمريكا و افزايش هزينههاي كره شمالي در روند مذاكرات شش جانبه است كه ترس از تكرار سرنوشت ليبي را براي پيونگ يانگ به همراه داشته است. كره شمالي از شرايط حاكم بر داخل آمريكا در عرصه بينالملل براي كسب امتيازات بيشتر بهرهبرداري ميكند در حالي كه واشنگتن به دليل بحرانهاي شديدتوانايي مقابله چنداني ندارد و بايد بخشهايي از خواستههاي اين كشور را اجرايي كند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||