|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
روسيه و كوبا؛ احياي روابط استراتژيك روسيه و كوبا هرچند از بعد مسافتي فاصله بسياري با يكديگر دارند اما در قالب اهداف مشترك روابط فراگيري را در چند دهه اخير تجربه كرده اند، شايد بتوان گفت كه آغاز جنگ سرد در دهه 50 و تشديد رقابت هاي نظامي و استراتژيك ميان شوروي سابق و ايالات متحده آمريكا پيش زمينه اي براي آغاز و توسعه روابط دو كشور بود كه اوج آن را در بحران موشكي كوبا در دهه 60 مي توان مشاهده كرد. پس از پايان جنگ سرد و معطوف شدن روسيه به تحولات داخلي و منطقه اي تا حدودي از حجم مراودات نظامي ميان كوبا و روسيه كاسته شد به گونه اي كه كوبا جاي خود را به ونزوئلا داد. نكته قابل توجه در روند تحولات مسكو و هاوانا گرايش دوباره روسيه به توسعه روابط با كوبا است. در هفته هاي اخير مقامات كرملين مواضع دوستانه گسترده اي در قبال كوبا اتخاذ كرده اند به گونه اي كه مدودوف و پوتين رئيس جمهور و نخست وزير روسيه در كنار مقامات ارشد نظامي بر احياي روابط استراتژيك دو كشور تاكيد كرده اند. در همين چارچوب نماينده مدودوف در ديداري با مقامات هاوانا اصل توسعه مناسبات استراتژيك و راهبردي ميان طرفين را مورد تاكيد قرار داد. اين رويكرد مسكو به هاوانا در شرايط كنوني مي تواند نتيجه تحولاتي بنيادين در ساختارسياست خارجي و دفاعي مسكو و تحولات عرصه بين الملل باشد. 1) براساس دكترين جديد سياست خارجي روسيه، تقويت مناسبات با كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين از اولويت هاي كاري دستگاه ديپلماسي روسيه عنوان شده است. مسكو تاكيد كرده براي حضور در معادلات جهاني نيازمند بازيگري در اين عرصه ها با داشتن پايگاه هاي ثابت و قابل اطمينان است. در حالي كه ونزوئلا و بوليوي متحدان جديد مسكو در آمريكاي لاتين مي باشند، حضور كوبا در اين جمع تقويت كننده مواضع روسيه خواهد بود. مسكو اميد دارد تا از اين طريق فعاليت ساير بازيگران بويژه آمريكا را در آمريكا لاتين كاهش دهد تا در لواي آن خود را همچنان قدرتي تاثيرگذار در عرصه جهاني معرفي نمايد كه در اقصي نقاط جهان داراي متحدان دائمي مي باشد. 2) در دكترين نظامي روسيه ، آمريكا اولين دشمن مسكو معرفي گرديده كه بايد از هر ابزاري براي مقابله با آن بهره برداري شود. در مقطعي كه آمريكا و اروپا در اقمار گذشته روسيه و اروپاي شرقي به توسعه مناطق نفوذ خود مي پردازند ، مسكو حضور گسترده تر در آمريكاي لاتين را اساس استراتژي خود براي مقابله با دشمنانش مي داند. مسكو در حالي برتقويت توان موشكي و راداري خود تاكيد دارد كه بخشي از اين سياست ها را در آمريكاي لاتين و نزديك مرزهاي آمريكا اجرايي مي كند. روسيه حتي از استقرار هواپيماها و سيستم موشكي خود در كوبا و ونزوئلا خبر داده تا تاكيد بر دكترين نظامي گسترده اش در برابر توسعه طلبي آمريكا باشد. هر چند كه مسكو در انديشه تكرار بحران موشكي در دهه 60 نمي باشد اما اميد دارد تا با تحركات خود، واشنگتن و اروپا را به عقب نشيني از مرزهاي روسيه و كاهش نظامي گري در عرصه جهاني وادار سازد. در مجموع گرايش روسيه به كوبا تلاشي دوباره براي اجراي استراتژي هاي گسترده مسكو در عرصه جهاني است كه محور آن را تقابل با آمريكا و اروپا تشكيل مي دهد. در مقابل كوبا نيز از اين موقعيت براي افزايش قدرت چانه زني در برابر واشنگتن و كاهش تهديدات اين كشور استفاده مي كند كه مواضع اخير مقامات كاخ سفيد در برابر هاوانا، موفقيت نسبي اين طرح را نشان داده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ قدرت در تل آويو رژيم صهيونيستي كه هنوز پس لرزه هاي شكست در جنگ 33 روزه (2006) در برابر حزب الله لبنان و ناتواني در سركوب مقاومت در فلسطين را متحمل مي گردد، درعرصه داخلي نيز با بحران شديد سياسي مواجه شده است. اين بحران كه به جنگ قدرت در اين رژيم مبدل شده تحقق وعده ديگر سيدحسن نصرالله، دبيركل حزب الله است كه در آغاز جنگ 33 روزه فروپاشي ارتش، دستگاه هاي اطلاعاتي و سرانجام ساختار سياسي رژيم صهيونيستي را نويد داده بود. در چارچوب بحران سياسي رژيم صهيونيستي دو محور قابل تامل است: الف) جنگ قدرت در ميان گروه هاي سياسي كه براي ارتقاي جايگاه خود مي جنگند محور اصلي بحران سياسي رژيم صهيونيستي است. رقابت ميان احزاب كار، ليكود، كاديما و شاس در اين چرخه به خوبي مشاهده مي شود. در اين چارچوب افرادي چون «باراك» از حزب كار ، «نتانياهو» از حزب ليكود براي سرنگوني حزب حاكم كاديما تلاش مي كنند. هر چند كه «باراك» براي جلوگيري از قدرت يابي «نتانياهو» همچنان در ائتلاف با كاديما باقي مانده اما در نهايت تلاش هاي خود را براي كنار نهادن اين حزب متمركز كرده است. موضع گيري هر كدام از اين گروه ها در قبال تحولات داخلي رژيم صهيونيستي ، اراضي فلسطيني نشين و منطقه بيانگر اختلافات شديد و تقابل آنها است. ب) بخش ديگر جنگ قدرت دولتمردان رژيم صهيونيستي را در «حزب كاديما» مي توان مشاهده كرد. در حالي كه اولمرت تحت فشار ساير گروه ها و هم حزبي هايش شهريورماه را براي كناره گيري از قدرت اعلام كرده، در داخل حزب «كاديما» براي جانشيني او رقابت شديدي آغاز شده است. در اين عرصه «تزيپي ليوني» ، وزيرخارجه اين رژيم با تكيه بر سياستهاي ديپلماتيكي كه داشته اميد دارد تا به واسطه گرايش افكار عمومي صهيونيست به ادامه مذاكرات سازش و نيز بازي آمريكا براي نمايش «دموكراسي زنانه» در خاورميانه به نخست وزيري دست يابد. در نقطه مقابل موفاز كه سمت وزير حمل و نقل صهيونيست ها را دارد نيز با تكيه بر نظامي گري براي تامين امنيت شهرك نشينان صهيونيست خود را براي رقابت با ليوني آماده مي سازد. با توجه به اينكه سنتي ها و افراطيون بر سياست مشت آهنين تاكيد دارند، موفاز به همگرايي با اين طيف تمايل يافته است. در مقابل ليوني با تشديد رايزني هاي ديپلماتيك با اروپا و آمريكا و ابراز تمايل به مذاكره با اعراب با تكيه بر حفظ اصول رژيم صهيونيستي، حمايت افكار عمومي و غرب را براي رسيدن به نخست وزيري طلب مي كند. روند مناقشات ميان ليوني و موفاز در كنار تحركات ساير احزاب در برابر كاديما ، رژيم صهيونيستي را با جنگ داخلي قدرت مواجه ساخته هر چند كه آنها با ادامه حملات به فلسطيني ها بر اين امر سرپوش مي گذارند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت به قدس 30 مرداد برابر با سي ونهمين سالگرد به آتش كشيده شدن مسجد الاقصي است. 39سال پيش يهوديان افراطي به فرمان دولتمردان تل آويو با يورش به اين مكان مقدس به آتش زدن آثار اسلامي پرداختند. در طول 6 دهه گذشته صهيونيستها از اولويتهاي كاري خود را تصرف كامل بيت المقدس و در نهايت دگرگوني در ساختار مسجد الاقصي قرار دادهاند. در اين چارچوب سياستهاي آنها حول دو محور اجرا ميشود. اولا، طرحهايي كه در قبال بيت المقدس ميباشد .اخراج اعراب و جايگزين كردن يهوديان، تغيير در ساختار شهري با ساخت شهركهاي جديد صهيونيست نشين، جلوگيري از ورود مسلمانان و ... از جمله اقدامات صهيونيستها براي تصرف كامل بيت المقدس است. در طرح آنها سرانجام بيت المقدس به مكاني كاملا يهودي مبدل ميشود كه پايتخت اين رژيم معرفي ميگردد. ثانيا محور دوم سياستهاي صهيونيست ها در قبال مسجد الاقصي است. مكاني كه براي يهوديان، مسلمانان و مسيحيان مقدس ميباشد. با توجه به اينكه صهيونيست ها همواره از باورهاي مذهبي براي توجيه توسعه طلبي بهره بردهاند، تلاش دارند مسجد الاقصي را نيز به مكاني براي تحقق اين اهداف مبدل سازند. در طي سالهاي اخير و در شرايطي كه فلسطينيان و جهان اسلام به تحولات داخلي به ويژه مسائل غزه و كرانه باختري معطوف شدهاند، صهيونيستها از كليه ابزارها براي دگرگوني در ساختار مذهبي مسجد الاقصي استفاده ميكنند. تخريب بخشهاي اسلامي و ايجاد مراكز ديني براي يهوديان، خروج آثار اسلامي از زير مسجد الاقصي و جايگزين كردن آثار جعلي يهودي در اين مراكز ، تنها بخشهايي از توطئه صهيونيستها در اين مكان مقدس است. امروز پس از نزديك به چهار دهه از به آتش كشيدن مسجد الاقصي، نه تنها توطئههاي صهيونيستها در اين مكان كاهش نيافته بلكه با عناوين مختلف در حال اجرايي شدن است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغههاي جانشين مشرف پرويز مشرف پس از ماهها تقابل با گروههاي مخالف سرانجام كنارهگيري از رياست جمهوري پاكستان را اعلام كرد تا افرادي چون نواز شريف و زرداري پس از سالها به آرزوي خود براي انتقام گيري از وي دست يابند. نكته قابل توجه در تحولات پاكستان بدون در نظر گرفتن نام جانشين مشرف، دغدغههاي وي و دولت آينده پاكستان است كه تاثير بسياري بر آينده اين كشور خواهد داشت .با توجه به تحولات داخلي و ديدگاههاي خارجي به پاكستان ،چالشهاي رئيس جمهور آينده پاكستان بر چند محور استوار است : 1-پاكستان در عرصه داخلي با دو بحران بزرگ ركود اقتصادي و عدم برقراري امنيت مواجه است. شايد بتوان گفت كه اين دو اصل ،بهانهاي براي بركناري مشرف از قدرت بود لذا جانشين وي نيازمند تحركات گستردهاي براي اصلاح ساختار سياسي و نيز پايان دادن به درگيريهاي طايفهاي است كه تا كنون صدها قرباني گرفته است. 2-بحث طالبان و مقابله با تروريسم از ديگر چالشهاي پاكستان است . هرچند مشرف با امضاي توافقنامه امنيتي با طالبان تلاش داشت تا به ثبات در مرزها كمك نمايد اما قدرتيابي دوباره طالبان و تحركات آنان در نقاط مرزي همچنان بحرانهاي امنيتي و تخريب چهرهجهاني اسلام آباد را به همراه دارد. مهم آنكه دولتمردان پاكستان توانايي حذف كامل طالبان را ندارند لذا مذاكرات جديد ميان طرفين دور از ذهن نميباشد. 3-تاسيسات هستهاي و چگونگي مقابله با تحرك غرب براي تسلط بر اين منطقه از ديگر دغدغههاي اسلام آباد است . عملكرد آمريكا بيانگر تلاش براي مهار فعاليتهاي هستهاي اسلام آباد است در حالي كه مردم و دولت پاكستان تاكنون با امر مخالفت كردهاند. 4-چگونگي تعامل با منطقه و عرصه بين الملل از چالشهاي آينده پاكستان است.تاكنون اسلامآباد روابط تيرهاي با هند و افغانستان داشته در حالي كه روابط آن با آمريكا و اروپا نيز چندان مناسب نميباشد.چگونگي استمرار تعامل با چين، بازيگري در برابر غرب و حل اختلافات منطقهاي چالشهايي بزرگ،براي اسلامآباد و سياستهاي جهاني آن خواهد بويژه اينكه مقامات ارشد كنوني اين كشور گرايشات غربي بسياري دارند. بر اين اساس ميتوان گفت رئيس جمهور آينده پاكستان دوراني سخت را براي تثبيت قدرت و احياي جايگاه كشورش در عرصه بين الملل خواهد داشت بويژه اينكه غرب تلاش دارد تا از پاكستان براي سركوب طالبان و ايجاد پايگاه جديد در منطقه بهرهبرداري كند كه نتيجه آن بحران امنيتي براي پاكستان خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسد ميهمان ويژه كرملين بشار اسد رئيس جمهور سوريه امروز براي ديداري رسمي وارد روسيه مي شود تا با مقامات اين كشور ديدار نمايد . اين رايزني ها در حالي انجام مي شود كه موقعيتي ويژه بر منطقه و سياست هاي روسيه حاكم گرديده كه ارتباط مستقيم با دعوت اسد به مسكو دارد . شايد پيش از اين محور مذاكرات توافقات نظامي و مذاكره ميان دمشق و تلآويو براي روند صلح خاورميانه بود اما بحران گرجستان و اعلام نقش رژيم صهيونيستي وامريكا در اين جنگ به دگرگوني در سياست خارجي روسيه منجرشد . اكنون مي توان گفت كه اسد مهمان ويژه اي براي كرملين است كه مي تواند امتيازات خاصي از مسكو طلب كند . روسيه تلاش دارد تا انتقامي سخت از آمريكا و رژيم صهيونيستي گرفته لذا تقويت توان نظامي دمشق و توسعه روابط با آن را در دستور كار دارد چنانكه مقامات تلآويو و واشنگتن بارها از گرايش مسكو به دمشق ابراز نارضايتي كرده اند . در مرحله ديگر نقش دمشق در عرصه منطقه اي سبب مي شود تا روسيه به عنوان بازيگر خاورميانه خواستار بازيگري سوريه در تحولات منطقه بويژه در لبنان ، فلسطين و پلي براي توسعه روابط با كشورهاي اسلامي باشد . بر اين اساس سفر كنوني اسد به روسيه مي تواند دستاوردهايي براي وي به همراه داشته باشد بويژه اينكه مناسبات مسكو با تلآويو و واشنگتن وارد مراحل بحراني شده است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توافق براي اتحاد شيعه و سني حزب الله كه تمام تلاش خود را براي وحدت ميان گروههاي لبناني و جلوگيري از تفرقه افكني هاي ديني مبذول داشته در گامي ديگر توافقنامه اي 8 ماده اي را با سلفي ها امضا كرده است . اين اقدام كه برگرفته از سياست هاي حزب الله براي تحقق وحدت ملي است داراي پيامدهاي بسياري براي لبنان و منطقه است . جلوگيري از جنگ داخلي بويژه در طرابلس ، مقابله با سياست هاي تفرقه افكنانه آمريكا ، رژيم صهيونيستي و برخي متحدان آنها در لبنان كه با جنگ برادر عليه برادر ( شيعه و سني ) برآنند تا به اهداف خود در لبنان دست يابند، تقويت پايگاه مردمي حزب الله به عنوان عامل ثبات و صلح ،گسترش مقاومت كه مانع از تحريك صهيونيست ها و دشمنان لبنان مي گردد ، تقويت پيوند ميان شيعه و سني در جهان اسلام كه وحدت ملت هاي مسلمان را به همراه دارد و... تنها بخش هايي از دستاوردهاي اين پيمان مي باشد . بر اين اساس مي توان گفت كه حزب الله پس از تشكيل دولت وحدت ملي گامي براي اجراي اصل پايان دادن به بحران هاي داخلي لبنان و تقويت مقاومت برداشته است كه نتيجه آن تفاهم نامه حزب الله با سلفي ها است . اين امر مي تواند پايان دهند بحران هاي امنيتي و جنگ طايفه اي ميان شيعه و سني بويژه در طرابلس باشد كه در هفته هاي اخير صدها تن را به كام مرگ برده است .
+
نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهداف سنيوره در مصر لبنان در حالي كه براي حل اختلافات داخلي تلاش ميكند در عرصه جهاني نيز فعاليتهايي داشته است. نكته مهم در اين تحركات ديدار فواد سنيوره نخست وزير لبنان ازمصر بوده است كه همزماني آن با ديدار سليمان رئيس جمهور از سوريه بر اهميت آن افزوده است. سفر سنيوره در شرايط كنوني با چند هدف اجرا ميشود. 1-بررسي تحولات داخلي لبنان و كسب حمايت اعراب از 14 مارس در برابر گروههاي معارضي كه براي آينده سياسي سنيوره موثر خواهد بود. اين اقدام ضمن احياي جايگاه لبنان در كشورهاي عربي به تقويت موضع 14 مارس در لبنان منجر ميشود به ويژه اينكه مصر از ابتدا حامي آنها بوده است. 2-مصر همواره پل ارتباطي ميان اعراب و رژيم صهيونيستي بوده است لذا براي پرونده شبعا و مذاكرات لبنان با تل آويو بخشي از اين ديدار ميتواند باشد. برخي منافع خبري از همكاري نزديك 14 مارس با برخي كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي براي مقابله با مقاومت خبر دادهاند. 3-تقارن سفر سنيوره با رايزنيهاي سليمان در سوريه را ميتوان تحركي براي دلجويي بيروت از قاهره در برابر آغاز مناسبات با دمشق و نيز تلاش براي آشتي دادن سوريه و مصر ارزيابي كرد. لبنان براي احياي جايگاه منطقهاي به اين نياز دارد.براين اساس سفر سنيوره گامي براي بيان اقتدار دولت جديد لبنان در عرصه داخلي و خارجي است كه تقويت سياستهاي وي را به نمايش ميگذارد هرچند در حاشيه آن برخي تحركات قابل تامل به چشم ميخورد.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز سخت ناتو وزراي خارجه پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) امروز در نشستي اضطراري گرد هم ميآيند تا به بررسي تحولات گرجستاني بپردازند. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه اين نشست به منزله تعيين سرنوشت مذاكرات ناتو با روسيه ، گرجستان و كشورهاي اروپاي شرقي است كه ناتو به نحوي با آنها در ارتباط مي باشد. حمله گرجستان به اوستياي جنوبي و پاسخ مسكو به اين تحركات سبب شده تا ناتو در بن بستي جديد قرار گيرد كه نشست وزراي خارجه براي برون رفت از اين وضعيت ميباشد. هرچند كه ناتو بررسي پرونده گرجستان را محور اصلي نشست امروز اعلام كرده است اما آنها براي رسيدن به اهداف خود با چالشهايي مواجه هستند كه بر توافق طرفين تاثير گذار خواهد بود. 1-آمريكا به عنوان اساس ناتو كه در عراق گرفتار است تلاش دارد تا از ظرفيتهاي ناتو براي مقابله با روسيه بهره برداري نمايد. پذيرش اجراي طرح سپر موشكي آمريكا در شرق اروپا و نيز عضويت گرجستان، اوكراين و ساير نزديكان به مرزهاي مسكو در ناتو از خواستههاي واشنگتن است. ناتو از طرف آمريكا براي اجراي اين امور تحت فشار است در حالي كه آمريكا ضعيفتر از آن است كه خود مجري طرح باشد لذا ناتو با چشم ترديد به اين سياستها مينگرد. 2-هرچند كه ناتو مواضع مشتركي در قبال تحولات اتخاذ ميكند اما ديدگاه دو گانه اعضاء به روسيه و نحوه برخورد با آن به چالشي براي ناتو مبدل شده است. برخي از كشورها كه مناسبات گستردهاي با روسيه به ويژه در بخش انرژي دارند، خواستار درك مسكو و عدم تقابل با آن هستند. دستهاي ديگر با گرايش به ديدگاه واشنگتن بر تنبيه مسكو تاكيد ميكنند . اين تفاوت ديدگاهي ناتو را با چالشهاي داخلي مواجه ساخته است. 3-ناتو به دليل گرفتاري در افغانستان و احساس نياز به ادامه همكاري با روسيه براي تامين انرژي و امنيت اروپا توانايي رويارويي نظامي با مسكو را ندارد لذا با سياست كج دار و مريز ضمن حفظ وضعيت ظاهري خود بر عدم بازگشايي جبهه جديد در برابر مسكو تاكيد ميكند. در مجموع هرچند كه نشست ناتو براي اجماع در برابر مسكو تشكيل ميشود اما ديدگاههاي اعضا در قبال بحران گرجستان به عدم اجماع آنها مبدل ميشود هرچند كه در ظاهر طرفين بر دست يابي به نتيجه واحد براي مقابله و تسليم شدن روسيه توافق نمايند. ناتو در حال حاضر توانايي مقابله با مسكو را ندارد لذا صرفا براي حفظ ظاهر و عدم تشديد بحران در منطقه ،موضع گيري مينمايد تا روسيه و آمريكا را از خود راضي نگاه دارد.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشرف بر لبه پرتگاه پاكستان در روزهاي اخير بار ديگر با بحران سياسي و جنگ قدرت ميان احزاب و گروههاي سياسي مواجه شده است. محور اصلي اين تقابل ها را گرايش احزاب ائتلاف به استيضاح و بركناري مشرف تشكيل ميدهد. در اين چارچوب اعضاي دولت ائتلافي به رهبري نواز شريف رهبر حزب مسلم ليگ شاخه نواز و علي زرداوي رهبر حزب مردم طرح استيضاح مشرف را به عنوان عامل اصلي چالشهاي داخلي و خارجي پاكستان مطرح كردهاند كه به نتايجي رسيده است. هرچند كه اين گروهها ناكارآمدي مشرف را عامل اين اقدام ميدانند اما بررسي تحولات پاكستان بيانگر اختلافات ريشهاي ميان طرفين است كه اكنون بار ديگر به بحران سياسي منجر شده است. اساس جنگ قدرت در پاكستان در سال 86 و زماني كه رهبران احزاب مخالف به پاكستان وارد گرديدند پايهگذاري شد. بازگشت خانم بينظير بوتو رهبر فقيد حزب مردم و نوازشريف رهبر حزب مسلم ليگ شاخه نواز، به پاكستان سرآغازي براي اين رقابت بود كه سرانجام مشرف را به كناره گيري از رياست ارتش و پذيرش رياست جمهوري غير نظامي وادار ساخت. هرچند كه سرانجام تمام گروههاي سياسي بر انجام انتخابات توافق و تشكيل دولت وحدت ملي را اجرايي كردند اما برخي اختلافات و تحولات به عنوان محور اختلاف ها ميان طرفين باقي ماند. ترور بينظير بوتو (دي 86)، بركناري و بازداشت قضاوت ديوان عالي، گرايش احزاب مخالف به انحصار قدرت، سياستهاي مشرف براي حفظ ارتباط با ارتش در كنار بحرانهاي اجتماعي و امنيتي به ويژه چالشهاي ايجاد شده در مناطق مرزي و نيز تحركات مشكوك بازيگران غربي براي چالش آفريني در پاكستان موجب شد تا بار ديگر صف آرايي دربرابر مشرف آغاز گردد. اكنون گروههاي سياسي برآنند تا مشرف را به پذيرش خواستههاي خود و كاهش اختياراتش وادار سازند در حالي كه گرايش بيشتر به پذيرش خواستههاي غرب نيز بخشي از اين استيضاح است. اين امر قابل ذكر است كه دولت سيدرضا گيلاني نخست وزير كه نماينده احزاب مخالف است نيز نتوانسته در بعد داخلي و خارجي دستاوردي داشته باشد لذا با اين استيضاح ،گروههاي مخالف، مشرف را قرباني ناكارآمدي دولت ميسازند تا از پيامدهاي سياسي و اجتماعي آن رهايي يابند. براين اساس جنگ قدرت در پاكستان همچنان ادامه خواهد داشت هرچند كه شرايط امنيتي به برخي توافقات ميان گروههاي سياسي منجر شود.
+
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و احياي موازنه مناقشه ميان گرجستان و روسيه در اوستياي جنوبي و آبخازيا هرچند كه با نام آتش بس كاهش يافته اما همچنان طرفين بر ادامه سياستهاي گذشته براي مهار يكديگر تاكيد دارند. نكته مهم در اين مناقشه تشديد بازيگري آمريكا و تلاشهاي آن براي تغيير موازنهها به نفع ايالات متحده است. پس از آنكه روسها اسناد و مداركي از نقش آمريكا در جنگ گرجستان ارائه كردند از سوي ديگر مقامات ارشد تفليس رسما اعتراف كردند كه جنگ با چراغ سبز ايالات متحده آغاز گرديده ، تغييراتي در عملكردهاي واشنگتن براي دگرگوني در روند تحولات منطقه ايجاد شد . افزايش تلاشها در شوراي امنيت براي تصويب قطعنامه به عنوان راهكار پايان درگيريها، سفر رايس وزير خارجه به گرجستان و اعلام حمايت كامل از تفليس، امضاي قرارداد مقدماتي طرح سپر موشكي با لهستان، ارسال سلاح و تجهيزات نظامي براي گرجستان، تاكيد بر لزوم پيوستن گرجستان و اوكراين به ناتو و ... بيانگر سياستهاي فراگير آمريكا در قبال روسيه و كل منطقه است. با توجه به اينكه محافل سياسي و رسانهاي جهان و حتي مقامات آمريكايي بر ناتوايي ايالات متحده در برابر روسيه در تحولات اخير تاكيد كردهاند، تشديد اين تحركات را ميتوان به نوعي جبران شكستها و بيان استمرار اقتدار آمريكا در معادلات جهاني دانست. به عبارتي واشنگتن با اين تحركات چنين وانمود ميسازد كه همچنان توانايي بازيگري در عرصه جهاني را دارد و ميتواند به صف آرايي در برابر مسكو بپردازد. در همين حال واشنگتن اميد دارد تا با اين تحركات ضمن دست يابي به اهدافي، مسكو را بيش از پيش درگير تحركات نظامي و تحولات منطقه نمايد تا ضمن انحراف افكار عمومي از ناكامي هاي جهاني واشنگتن، مانع تحركات فراگير مسكو گردد. به عبارتي آمريكا با تحريك مسكو به توجيه سياست جنگ طلبانه خود در عرصه بينالملل ميپردازد در حالي كه در لواي آن اجراي طرح سپر موشكي و گسترش ناتو را پيگيري ميكند. نكته ديگرآنكه جمهوريخواهان براي انتخابات بر بيان اقتدار جهاني و جايگاه خود در حفظ امنيت ايالات متحده در عرصه بينالملل نياز دارند لذا تحولات گرجستان عرصه تبليغاتي براي ملك كين و حزب جمهوريخواه در انتخابات است كه ميتواند بر آراء مردم تاثيرگذار باشد. در مجموع ميتوان گفت كه ايالات متحده با بازيگري فعال تلاش دارد تا ضمن كمرنگ كردن موفقيت نظامي روسيه در منطقه به بازگشت موازنهها در چارچوب اهداف خود دست يابد كه نتيجه آن تشديد اختلافات ميان مسكو و واشنگتن و استمرار بحران در قفقاز خواهد بود هرچند كه اين رقابت به تقابل مستقيم نظامي منجر نشود.
+
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گرجستان كه در سالهاي اخير در لواي تقابل روسيه با غرب توانسته امتيازات نظامي بسياري از غرب دريافت كند، سرانجام براي پايان دادن به خودمختاري مناطق تحت سلطه به اوستياي جنوبي وارد گرديد. هرچند كه گرجستان اين اقدام را حق خود براي اتحاد و جلوگيري از تجزيه ميدانست اما با واكنش تند روسيهاي مواجه شد كه همچون گذشته مناطقي چون اوستياي جنوبي و آبخازيا را از اركان استراتژي منطقهاي خود ميدانست. اعتماد تفليس به وعدههاي غرب و توانايي نظامي كه در سالهاي اخير به آن دست يافته سرانجام به رويارويي آن با مسكو منجر شد كه تلفات سنگيني براي گرجستان به همراه داشت. نكته قابل تامل در تحولات جنگ در قفقاز خواستهها و اهداف مسكو از آغاز و استمرار جنگ تا تسليم شدن كامل گرجستان است. چنانكه روند تحولات نشان ميدهد مسكو در سه بخش نيروي زميني، هوايي و دريايي به قدرت نمايي پرداخته تا در لواي آن اهدافي ويژه را پيگيري كند. مهمترين مسئله براي روسيه تغيير در ساختار منطقه و نحوه عملكرد بازيگران است. مسكو ميداند كه عدم پيروزي در جنگ به منزله تشديد مخالفتهاي منطقهاي و توسعه نفوذ ناتو و غرب در مرزهايش ميباشد. تحركات اوكراين و گرجستان براي پيوستن به ناتو، طرح سپر موشكي آمريكا، اجراي توافقات امنيتي ميان برخي كشورها با اروپا و آمريكا، گرايش اقمار شوروي سابق به اخراج نيروهاي نظامي روسيه،از دغدغههاي مسكو است. براين اساس روسيه با اجراي عمليات گسترده در قبال گرجستان به ايجاد دگرگوني ساختاري در قفقاز، آسياي مركزي و حتي بالكان ميانديشد. به عبارتي ديگر مسكو با بيان اقتدار خود بر بازگشت دوباره به جايگاه گذشته و ايفاي نقش برادر بزرگ تر براي كشورهاي منطقه تاكيد دارد كه ميتواند بر رفتار منطقه و بازيگران حاضر در آن تاثيرگذار باشد.در مرحله دوم مسكو اقتدار جهاني خود را نيز به نمايش ميگذارد كه تاثير بسياري بر بازيگري آن در معادلات بينالمللي خواهد داشت. اين امر در پروندههايي چون خاورميانه،فعاليتهاي هستهاي ايران، بحرانهاي آفريقا و... ميتواند مشاهده گردد. براين اساس ميتوان گفت كه روسيه با اجراي عمليات فراگير عليه گرجستان و بيان اقتدار توان نظامي، به تغيير ساختاري در معادلات منطقهاي و جهاني روي آورده تا ضمن مقابله با ساير بازيگران به احياي جايگاه منطقهاي و جهانياش بپردازد. چنانكه اولين اصل دكترين دفاعي آنها بهرهگيري از توان نظامي براي مقابله با تهديدات بوده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كمك براي فتنه انگيزي رژيم صهيونيستي كه تلاش دارد تا خود را با تشكيلات خودگردان فلسطين همسو نشان دهد بار ديگر از اعطاي كمك 20 ميليون دلاري به ابومازن خبر داد. اين كمكها كه شامل امور نظامي و تسليحاتي ميشود ادامه اي بر كمك 100 ميليون دلاري سال گذشته تل آويو به تشكيلات خودگردان است. صهيونيستها در حالي اين كمكها را ارائه ميكنند كه در لواي آن اهدافي خاص را پيگيري ميكنند. روند تحولات نشان ميدهد كه رژيم صهيونيستي به دليل بحرانهاي داخلي توانايي مقابله با گروههاي فلسطيني را ندارد از سوي ديگر اجراي آتش بس نيز عملكرد نظامي صهيونيستها را با چالشهايي مواجه ميسازد. در همين حال كشورهاي اروپايي و آمريكايي نيز به دليل مخالفتهاي افكار عمومي و انتقادهايي كه از عملكرد آنها در قبال بحران انساني در غزه ميشود، نميتوانند به طور مستقيم به حمايت نظامي از ابومازن بپردازند. براين اساس ميتوان گفت كه كمك 20 ميليون دلاري صهيونيستها به تشكيلات خودگردان سياستي براي تفرقه افكني ميان گروههاي فلسطيني و بهرهگيري از ظرفيتهاي تشكيلات براي سركوب مقاومت به بهانه امنيت است در حالي كه تل آويو نمايندگي غرب براي حمايت از ابومازن را نيز اجرايي ميكند. اين كمك به نحوي سرمايهگذاري صهيونيستها براي اجراي اهدافي است كه خود توانايي انجام آن را ندارند لذا از ظرفيتهاي تشكيلات خودگردان براي اجراي اين مهم بهرهبرداري مي كند كه نتيجه آن تشديد بحران در فلسطين خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوتفليقه رئيس جمهوري الجزاير امروز براي ديداري رسمي وارد ايران ميشود تا گامي جديد براي توسعه مناسبات دو كشور برداشته شود.اين سفر كه در پاسخ به سفر سال گذشته دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان به الجزاير انجام ميشود از ابعاد مختلف داراي اهميت ميباشد. 1-دو كشور به عنوان كشورهاي اسلامي داراي روابط ديرينه و پر فراز و نشيبي ميباشند. با توجه به امكانات و ظرفيتهاي موجود ميان دو كشور، توسعه مناسبات اقتصادي در ابعاد مختلف، همكاري در زمينه انرژي، همسويي در مسير توسعه و پيشرفت ميتواند از اهداف مشترك ميان طرفين باشد.در اين چارچوب الجزاير پلي براي حضور فعال تر ايران در آفريقا و ايران مسيري براي توسعه فعاليتهاي الجزاير در خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا ميباشد. 2-با توجه به سابقه دو كشور و ماهيت ضد امپرياليستي آنها، از مهمترين ابعاد روابط دو كشور ميتواند استمرار و گسترش روابط همه جانبه مشترك براي مقابله با زياده خواهيهاي غرب در قبال آنها باشد. مواضع حق طلبانه الجزاير در پرونده هستهاي ايران و نيز حمايت تهران از الجزاير در برابر تحركات خصمانه غرب و آمريكا كه به بحرانهاي امنيتي و سياسي در اين كشور منجر شده بود از نمونه هاي اين روابط استراتژيك و راهبردي است. 3-امروز جهان اسلام با چالشهاي بسياري مواجه است. تشديد فعاليتهاي جنايتكارانه اشغالگران در عراق، افغانستان، فلسطين و بحرانهاي شديد امنيتي و سياسي در كشورهاي اسلامي آفريقا، به دغدغه هايي براي جهان اسلام مبدل شدهاند. با توجه به موفقيت ايران والجزاير در خاورميانه و آفريقا، مناسبات دو كشور راهكاري براي حل اين بحرانها است كه تاكنون در مواردي اجرا شده است. 4-دو كشور از بزرگترين تامين كنندگان انرژي جهان هستند. گرايش به بهرهگيري از ظرفيتهاي علمي و نيز رايزنيهاي جهاني آنها ميتواند تاثير بسياري بر توليد نفت و گاز دو كشور و نيز تثبيت قيمت نفت بويژه در بخش اوپك داشته باشد. در نهايت سفر «بوتفليقه» به تهران را ميتوان باب تازهاي در روابط دو كشور دانست كه تاثير بسياري بر آينده آنها به ويژه در بعد سياسي و اقتصادي خواهد داشت. نتيجه نهايي اين رايزني ها تقويت مناسبات طرفين براي مقابله با زيادهخواهيهاي غرب و حل چالشهاي جهان اسلام به ويژه در قاره آفريقا خواهد بود كه اين روزها به دليل مداخلات غرب با چالشهاي بسياري مواجه شدهاند.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روسيه كه در سالهاي اخير به همت پوتين به احياي جايگاه جهاني اش دست يافته، چندي پيش دكترين جديد دفاع ملي خود تا سال 2030 را اعلام كرد. براساس اين طرح مسكو بايد براي رسيدن به اهداف خود چند اصل را در مناسبات منطقهاي و جهاني مورد توجه قرار ميدهد كه اصول سياست دفاعي آن را تشكيل ميدهد. 1-اصلي ترين محور كاري روسيه شامل تقويت توان نظامي است. روسيه در سالهاي اخير به احياي جايگاه سياسي و اقتصادي در جهان پرداخت و اكنون با واگذاري نخست وزيري به پوتين اين رويه را ادامه ميدهد در حالي كه مدودوف در پست رياست جمهوري تقويت ابعاد نظامي را اجرايي ميكند. در اين چارچوب حفظ نيروهاي روسيه در مناطق استراتژيك جهان به ويژه در آسياي مركزي و قفقاز و بالكان امري ضروري است. 2-توسعه مناسبات با اقمار شوروي سابق و امضاي قراردادهاي بلند مدت اقتصادي و امنيتي با آنها اصل ديگر اين دكترين ميباشد. رايزنيهاي مقامات ارشد روسيه با كشورهاي منطقه و نيز تاكيد بر حمايت از برخي مناطق خودمختار مانند اوستياي جنوبي و آبخازيا سندي بر اين تحركات است. 3-در شرايطي كه آمريكا و اروپا در قالب ناتو و طرح سپر موشكي به مرزهاي روسيه نزديك ميشوند، مسكو استراتژي حضور در مناطق استراتژيك جهان را در پيش گرفته است. توسعه حضور در آفريقا و آمريكاي لاتين اساس اين طرح است چنانكه مسكو از احياي روابط با كوبا به مناسبات راهبردي دوران جنگ سرد خبر داده است. 4-تسلط بر منابع انرژي جهان شامل نفت، گاز و انرژي هستهاي از اصول كاري روسها است. آنها تاكيد دارند كه با جمع آوري منابع منطقهاي و جهاني در مسير روسيه ميتوانند از انرژي به عنوان ابزاري سياسي و استراتژيك بهره برداري كنند. تجربه اين طرح را در قراردادهاي مسكو با كشورهاي منطقه ميتوان مشاهده كرد كه موجب كاهش تحركات اروپا در قبال مسكو شده است. به هر تقدير ميتوان گفت كه دكترين جديد روسيه به منزله احياي جايگاه منطقهاي و جهاني مسكو با محوريت نظاميگري است در حالي كه اروپا و آمريكا با طرح سپر موشكي و نيز تحريك منطقه به مقابله با مسكو براي شكست اين طرح فعاليت ميكنند. بحران اوستياي جنوبي و تاكيد گرجستان بر خروج نيروهاي روسيه از اين منطقه، بحران كوزوو و اصرار كي يف بر پايان ماموريت نظاميان روسيه در اوكراين ميتواند نتيجه سياست غرب براي مهار مسكو باشد كه بحرانهاي منطقهاي را به همراه دارد.اكنون مسكو براساس دكترين نظامي خود به جنگ با گرجستان ميپردازد تا بيانگر عزم جدي روسيه در حفظ منافع منطقه اي اش باشد .
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه سفر پترائوس به لبنان ژنرال پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در خاورميانه جمعه در بيروت با مقامات لبناني ديدار كرد هرچند كه وي ادعاي كمك به لبنان را مطرح كرد اما تحولات لبنان پس لرزههاي ديدار وي را نشان ميدهد.هم زمان و پس از سفر پترائوس، دولتمردان كاخ سفيد از افزايش كمكهاي نظامي به ارتش لبنان جهت حضور در نقاط مرزي خبر دادند، جريان 14 مارس با محوريت سنيوره نخست وزير بار ديگر براي حذف مقاومت از بيانيه كاري دولت فعاليتهاي خود را آغاز كرد چنانكه «نبيه بري» رئيس مجلس ، به اين اقدام وي هشدار داد، مقامات غربي بر اجراي قطعنامه 1701 و خلع سلاح حزب الله تاكيد كردند، اخبار و اسناد منتشره از همكاري يونيفل و برخي گروههاي لبناني با رژيم صهيونيستي براي سرپوش نهادن بر تجاوزات اين رژيم به خاك لبنان حكايت داشت در حالي كه غربي ها براي سانسور اين همكاريها فعاليت ميكردند و ... از جمله تحولات لبنان و منطقه است كه همزمان با سفر پترائوس به لبنان روي داد. بر اين اساس چنانكه حزب الله اعلام كرد سفر پترائوس بيش از آنكه جنبه ياري رساندن به لبنان را داشته باشد استمرار مداخلات آمريكا بود كه به بحران سياسي و نيز تشديد فعاليتهاي 14 مارس براي كمك به رژيم صهيونيستي و خلع سلاح منجر گرديده است كه نتيجه آن را در كارشكني سنيوره در بيانيه كاري لبنان در پارلمان ميتوان مشاهده كرد كه محور آن را حذف نام مقاومت تشكيل ميدهد.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اوستياي ميدان رقابت غرب و روسيه اوستياي جنوبي در ماههاي اخير به عنوان يكي از مناطق بحران قفقاز ايفاي نقش كرده است. تاكيد مقامات اين منطقه خودمختار بر حفظ استقلال و نيز تلاشهاي گرجستان براي به زير سلطه درآوردن آن به چالشهاي گستردهاي منجر گرديد كه نتيجه نهايي آن حمله گرجستان براي بازپس گيري اين منطقه بود. نكته قابل توجه در اين تقابل نقش روسيه و غرب در تحولات اين منطقه است به گونهاي كه ميتوان عامل اصلي درگيريهاي اخير را اين تقابل دانست. الف- استراتژي كلان روسيه بر اصل احياي نظامي گري و حفظ مناطق نفوذ در برابر غرب استوار گرديده است چنانكه در دكترين دفاع ملي اين كشور به هر گونه تحرك غرب در منطقه بايد پاسخ نظامي داده شود. بر اساس اين دكترين حتي تقويت پايگاهها در كوبا نيز پيش بيني شده است. ب- در دكترين غرب به ويژه آمريكا. دشمن اصلي روسيه شناخته ميشود به گونه اي كه در استراتژي راهبرد دفاع ملي آمريكا (2008) اصل مقابله با روسيه با بهره گيري از متحدان اروپايي و ايجاد بحران هاي منطقهاي اعلام شده است. در مجموع استراتژي طرفين اصل نظامي گري به عنوان محوري ترين راهكار براي مقابله با طرف مقابل عنوان شده است كه خود گواهي بر آغاز جنگ سردي جديد در عرصه بين الملل ميان مسكو و غرب است باتوجه به آنچه از دكترين روسيه و غرب بيان شد، ميتوان گفت كه بحران كنوني در اوستياي جنوبي هرچند بخشي از اقدامات داخلي گرجستان است اما در نهايت برگرفته از رقابت مسكو و غرب ميباشد كه در اوستياي جنوبي نمود يافته است. در اين چارچوب گرايش گرجستان همكاري با غرب چالشي است كه مسكو با آن به رقابت ميپردازد. سناريوي نقش غرب زماني قوت ميگيرد كه گرجستان پيش شرط آتش بس را خروج نيروهاي حافظ صلح روسيه از اوستياي جنوبي كردهاند. اين اقدام به منزله اجراي دكترين غرب براي محدودسازي روسيه و بيان ضعف نظامي آن است كه ميتواند تكرار كننده سرونوشت كوزوو باشد. به عبارتي ديگر غرب چنانكه به رغم خواست روسيه به استقلال كوزوو راي داد اين بار با جلوگيري از استقلال طلبي اوستياي جنوبي براي مقابله با مسكو فعاليت ميكند. براين اساس خروج روسيه از اوستياي جنوبي به منزله شكست در برابر غرب است كه ضمن تضعيف جايگاه منطقه اي و جهاني مسكو ميتواند پيش زمينهاي براي اعلام استقلال جمهوري خودمختار اين كشور گردد. لذا ميتوان گفت كه مسكو با بهره گيري از امكانات اقتصادي به ويژه وابستگي غرب به منابع انرژي روسيه و نيز حضور نظامي در اوستياي جنوبي براي جلوگيري از تكرار سرونوشت كوزوو تلاش ميكند هرچند كه غربها با حمايتهاي پنهان و آشكار از گرجستان براي شكست اين رويه فعاليت ميكنند. اين رقابت سبب استمرار بحران در قفقاز و گسترش آن به ساير مناطق خودمختار ميگردد كه نتيجه آن معطوف شدن روسيه به منطقه و كاهش فعاليت آن در معادلات جهاني است.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديدار براي امتيازگيري ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين بار ديگر در بيت المقدس با يكديگر ديدار كردند. اين ديدارهاي تكراري كه استمراري به اصطلاح روند سازش است در حالي انجام ميشود كه: اولا اولمرت كه خود را براي كناره گيري از قدرت آماده ميسازد تلاش دارد تا به هر نحو چهرهاي صلح طلب از خود به نمايش گذارد در حالي كه درروند صلح، امتيازات جديدي را نيز براي رژيم صهيونيستي از فلسطينيان و جامعه جهاني كسب ميكند. وي اميد دارد تا با اين رويه خروج خود از قدرت را لطمهاي به روند سازش و اجراي اهداف صهيونيستها عنوان نمايد. ثانيا ابومازن نيز كه رفتن اولمرت را زنگ خطري براي آينده سياسي خود ميداند با تشديد رايزنيها براي گرفتن حداقل امتيازات و بهره برداري از آنها در برابر گروههاي فلسطيني براي استمرار رياستش بر تشكيلات خودگردان تلاش ميكند. در همين حال ابومازن اين مذكرات را گامي براي امتيازگيري از جامعه جهاني ميداند. ثالثا مانند ماههاي گذشته واشنگتن اصليترين بازيگري است كه استمرار مذاكرات سازش را براي انتخابات رياست جمهوري و نيز ثبت پيروزي در كارنامه بوش ضروري مي داند لذا به استمرار آن تاكيد دارد . در مجموع رايزنيهاي ابومازن و اولمرت اقدامي تكراري براي دست يابي به حداقل پيروزي و ثبت موفقيت روند سازش در كارنامه كاري اشان است تا شايد به اين وسيله به حفظ قدرت و مقابله با مخالفان دست يابند.
+
نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چين فردا ميزبان بزرگترين گردهماييهاي ورزشي در عرصه جهاني است كه توجه بسياري را به خود مشغول داشته است. بازيهاي المپيك به عنوان نمادي از تعامل و دوستي ملتها و دولتها شناخته ميشود كه ميتواند نقشي مهم در بيان برابري و رقابت سالم انسانها حداقل در عرصه ورزش داشته باشد. چين كه امروز به عنوان پرجمعيت ترين كشور جهان و يكي از بزرگان عرصه اقتصادي شناخته ميشود ميزبان اين رخداد بزرگ ورزشي است. هرچند كه المپيك به معناي گردهمايي ورزش كاران 5 قاره جهان بدون در نظرگرفتن موقعيت جغرافيايي، جمعيتي، اقتدار جهاني ، رنگ ، نژاد ، مذهب، وصرفا به نام تعامل و دوستي برگزار ميگردد اما بررسي كارنامه بازيهاي المپيك و حتي جامهاي جهاني بيانگر اين حقيقت است كه اين رخدادها به متنهايي براي به نمايش گذاشتن حاشيه ها مبدل شده كه در آن بسياري از كشورها به ويژه قدرتهاي جهان براي بيان اقتدار، آن هم نه ورزشي، بلكه سياسي و اقتصادي فعاليت ميكنند به گونه اي كه بسياري از ناظران ورزشي اين رويه را تهديدي جدي براي ماهيت واقعي اين رخدادها ارزيابي ميكنند. المپيك پكن كه فردا آغاز ميشود نيز مانند المپيك هاي گذشته با اين چالش بزرگ مواجه گرديده است به گونه اي كه اگر بگوييم محوريت سياسي المپيك پكن بر ماهيت ورزشي آن چربش دارد چندان اقراق نكردهايم. بررسي روند چگونگي ميزبان شدن چين و سير تحولات تا آغاز بازيها نشان ميدهد كه روح سياسي و اقتصادي المپيك بر قالب ورزشي آن غلبه كرده است كه پيامدهاي آن را به صراحت ميتوان در طول رقابتهاي ورزشكاران مشاهده كرد. در يك بررسي اجمالي از ماهيتهاي سياسي حاكم شده بر المپيك پكن ميتوان اين چارچوبها را درچند محور مورد ارزيابي قرار داد: پكن و خواستههاي آن: چين به عنوان پرجمعيت ترين كشور جهان، امروز به عنوان قطب بزرگ اقتصادي جهان شناخته ميشود كه تمام جهان را به زير چتر خود آورده است. در عرصه ورزشي نيز چين به لطف جمعيت بالا، توانسته به يكي از اركان مسابقات جهاني و المپيك مبدل گردد كه افتخاري بزرگ براي آن قلمداد ميشود. چينيها در قبال برخوردار شدن از ميزباني المپيك در حالي از آن به عنوان فرصتي براي قهرماني در اين رخداد بزرگ جهاني، ياد ميكنند كه حواشي المپيك بيش از هر چيز براي آنها اهميت دارد. آنها در شرايطي بيش از 40 ميليارد دلار براي برگزاري اين رقابتها هزينه كردهاند كه تلاش دارند در سايه اين هزينه سنگين به منافع اقتصادي و سياسي دست يابند. در بعد اقتصادي پكن با انجام اصلاحات ساختاري و نيز اتخاذ تدابير از پيش طراحي شده تلاش دارد تا چهرهاي موفق از اقتصاد خود براي كاروانهاي ورزشي و تماشاگران وارد شده به چين ، نمايش دهد. هزينههاي سنگين براي ساختن هتلها و مراكز تفريحي، ايجاد مراكز خريد با محوريت نمايش كالاهاي انحصاري چين و ... تنها بخشهايي از تلاش پكن براي كسب درآمد براي اقشار مختلف كشورش ميباشد. در بعد سياسي نيز چين اهداف ويژهاي براي المپيك در نظر گرفته است. دعوت از سران بسياري از كشورها به ويژه قدرتهاي بزرگ و كشورهاي آفريقايي، اتخاذ تدابير گسترده براي پوششهاي خبري المپيك با محوريت بيان آزادي و رعايت حقوق بشر، نمايش امنيت برقرار شده در طول مسابقات و... بخشهايي از فعاليتهاي چين براي نمايش اقتدار جهاني اش است. پكن تلاش ميكند تا از المپيك براي كاهش انتقادهاي جهاني وضعيت داخلي و نيز بيان اقتدار امنيتياش بهره برداري كند در حالي كه در كنار آن با ميزباني از سران كشورها، توسعه روابط اقتصادي و كاهش سياستهاي خصمانه آنها به ويژه از سوي آمريكا و غرب را طلب ميكند كه تا حدودي نيز موفق بوده است. قدرتهاي بزرگ: در كنار پكن ساير كشورها نيز از ماهها پيش براي رسيدن به اهدافشان در المپيك پكن برنامه ريزي كردهاند. اين اهداف بيش از آنكه جنبه ورزشي داشته باشد در قالب كاركردهاي سياسي و حتي امتيازگيري از چين و حتي ساير كشورها اجرا شده است. آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، روسيه، اتحاديه اروپا را ميتوان محورهاي اين رقابت سياسي دانست كه به نحوي روح ورزش را به بازي نادرست سياست در آميخته اند. كشورهايي مانند آمريكا و اعضاي اتحاديه اروپا كه توان اقتصادي و سياسي چين را مغاير با اهداف خود ميدانند از سوي ديگر براي همسويي آن با اهدافشان فعاليت ميكنند از مدتها پيش جنگ رواني خود را عليه اين كشور آغاز كردند. تاكيد بر عدم رعايت حقوق بشر در چين و گرايش پكن به سركوب مخالفان كه نمود آن را در تحولات و درگيريهاي تبت و استانهاي مختلف اين كشور ميتوان مشاهده كرد، عدم همكاري چين با سازمان تجارت جهاني و تلاش براي سيطره بر اقتصاد جهاني، پرونده سازي مبني بر فعاليتهاي نادرست و جنجال آفرين چين در آفريقا، محور اصلي فعاليتهاي كشورهاي غربي عليه پكن بوده است. جوسازي هاي غرب چنان گسترده بود كه مردم چين در اقدامي خودجوش به تحريم كالاهاي اروپايي به ويژه كالاهاي فرانسه پرداختند. هرچند كه اين كشورها اين تحركات را گامي براي كاهش فعاليتهاي چين عنوان ميكردند اما وابستگي آنها به اقتصاد پكن و نياز آنها به نقش انكار ناپذير چينيها در معادلات جهاني موجب كاهش سياستهاي غرب گرديد به گونهاي كه در نهايت سران بسياري از كشورها براي جلب رضايت پكن به اين كشور سفر كرده و اكنون نيز به عنوان ميهمان در مراسم آغازين المپيك شركت ميكنند در حالي كه پيش از اين از تحريم بازي ها سخن گفته بودند. جنگ سرد در المپيك: نكته مهم در المپيك پكن، رقابت ورزشكاران قدرتهاي بزرگ نه براي كسب مدال ورزشي بلكه تلاش براي به زانو درآوردن رقيب در بعد سياسي و تبليغاتي است. محوريت اين تحركات را دركاروانهاي چين، روسيه و آمريكا ميتوان مشاهده كرد. كشورهايي كه به واسطه فعاليتهاي نظامي و اقتصادي و سياسي به صف آرايي در برابر يكديگر پرداختهاند اكنون در عرصه ورزش نيز به اين رقابتها ادامه ميدهند. تاكيد سه كشور بر حضور در اين رقابت ها با حداكثر ورزشكار در تمام رشتهها، اختصاص دادن جوايز و امتيازات فراوان از سوي مقامات رسمي اين كشور به ورزشكاراني كه در اين رقابت ها به كسب مدال نائل آيند، انجام تبليغات گسترده رسانه اي اين كشورها براي به نمايش گذاشتن اقتدار ورزش و روحيه بشر دوستانه و ... بخشهايي از تقابل اين كشورها را به نمايش ميگذارد كه به صراحت ميتوان از آن به نام جنگ سرد در المپيك ياد كرد. حضور پوتين نخست وزير روسيه، بوش رئيس جمهور آمريكا، هوجين تائو رئيس جمهور چين به عنوان نمادهاي جنگ سرد در كنار بزرگان اروپا در مراسم افتتاحيه المپيك خود سندي بر ورود جنگ سرد به اين رخداد جهاني است. فراموش شدگان المپيك: بازيهاي المپيك در حالي از فردا آغاز ميشود كه در حاشيه اين رخداد به اصطلاح جوانمردانه نكاتي مهم قابل توجه است. روزي المپيك با نام صلح و آشتي ملتها پايه گذاري شد اما امروز در حالي پكن ميزبان اين بازي ها است كه همچون بسياري از رقابتهاي جهاني در سال هاي اخير مسائلي مهم در آن به فراموشي سپرده شده است. امروز در عراق، افغانستان، فلسطين، بسياري از مردم به دست اشغالگران به كام مرگ ميروند در حالي كه جرم آنها وطن خواهي و تاكيد بر خروج اشغالگران است،در آفريقا روزانه صدها تن به دليل گرسنگي و بيماري قرباني ميگردند اما قدرتهاي بزرگ هرگز به حمايت از آنها بر نمي آيند بلكه در لواي اين امور به چپاول ثروتهاي آنها ميپردازند، قدرتهاي بزرگ در عرصه جهاني به نام صلح به اشغال كشورها و كشتار غير نظاميان ميپردازند كه نمود آن در بسياري از كشورهاي آفريقايي نظير سومالي، كنگو ميتوان مشاهده كرد در حالي كه فقر، گرسنگي در بسياري از كشورهاي جهاني ريشه دوانده است چنانكه نهادهاي جهاني امسال را سال فاجعه انساني در عرصه بين الملل ميدانند و ... تنها بخشهايي از بحرانهاي جهاني هستند كه در المپيك به فراموشي سپرده ميشوند به گونهاي كه شايد بتوان گفت كه اصرار قدرتها بر برگزاري اين بازيها تلاش براي سرپوش نهادن بر جنايتهايشان در ساير نقاط جهان و بحرانهاي حاكم بر عرصه بين الملل ميباشد. به هر تقدير اين فعاليتها با هر نام و هدفي كه انجام ميشود بيانگر فروپاشي روحيه ورزشكاري در عرصه جهاني است كه سبب شده تا رخدادي مانند المپيك صرفا به عرصه رقابت سياسي مبدل گردد در حالي كه در آن هيچ جايگاهي براي قربانيان فقر و ستمهاي قدرتهاي بزرگ وجود ندارد بگونه اي كه آرزوي تغيير اين رويه هر روز دست نيافتنيتر مي گردد. نتيجه در مجموع ميتوان گفت كه المپيك پكن نيز مانند ساير رخدادهاي جهاني در عرصه ورزش به جاي تقويت روحيه ورزش و جوانمردي به مركزي براي رقابتهاي اقتصادي و سياسي مبدل شده كه ميزبان و شركت كنندگان به ويژه قدرتهاي بزرگ براي رسيدن به اهداف جهانياشان در آن حضور مييابند چنانكه به صراحت اين امر را در عملكرد چين. روسيه و غرب در المپيك 2008 پكن ميتوان مشاهده كرد مبارزهايي كه به جاي گردهمايي ورزشكاران ميتوان از هم اكنون آن را جنگ سرد در المپيك ناميد كه مسلما استمرار آن پيامدهاي منفي بسياري براي روح ورزش در عرصه جهاني خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق در حالي همچنان با بحران تهديد امنيتي مواجه است كه تغييراتي در ايجاد كنندگان اين چالشها مشاهده ميشود. نكته مهم در اين روند حضور زنان در اجراي عمليات هاي انتحاري است چنانكه در هفتههاي اخير اكثر انفجارهاي انتحاري از سوي زنان اجرا ميشود. اين تحركات در حالي در عراق تشديد شده است كه : اولا اين حقيقت انكار ناپذير است كه مردم عراق از زن و مرد و كودك با حضور اشغالگران مخالف ميباشند و خواستار خروج آن هستند. در اين شرايط حضور زنان در انجام عمليات هاي ضد اشغالگري امري طبيعي مينمايد به ويژه اينكه بر اساس آمار هزاران زن به دست اشغالگران آواره و بيخانمان شدهاند. اسناد نشان ميدهد كه امروز بخش اصلي بحرانهاي اجتماعي عراق را زنان سرپرست خانوار تشكيل ميدهند كه همسرانشان به دست اشغالگران بازداشت و يا كشته شدهاند. در همين حالي اشغالگران جنايات بسياري عليه زنان انجام دادهاند كه خود انگيزه براي اين تحركات انتحاري است. ثانيا نكته قابل توجه تبليغاتي بسياري از محافل سياسي و رسانهاي غرب بر حضور زنان در عمليات هاي انتحاري است. هرچند كه عملكرد زنان عراقي نشانه اي بر انزجار تمام مردم عراق از اشغالگران است اما نيروهاي خارجي برآنند تا از اين مسئله براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري نمايند. در اين چارچوب آنها با تبليغات گسترده، عملكرد زنان را نشانهاي بر شكست و فروپاشي نيروهاي القاعده عنوان ميكنند كه نتيجه آن گرايش القاعده به زنان است. توجيه بازداشت زنان و جناياتي عليه آنا روا داشته ميشود، توجيه تشديد سياستهاي خصمانهاي كه عليه حجاب و زنان مسلمان در اروپا و آمريكا به عنوان عواملي از تروريسم اعمال ميگردد، تخريب چهره زن مسلمان در جهان براي جلوگيري از استمرار گرايشهاي جهاني اسلام و ... از جمله تحركات اشغالگران براي بهره گيري رسانهاي از عمليات هاي ضد اشغالگري زنان عراقي است. به هر تقدير ميتوان گفت كه تشديد فعاليتهاي ضد اشغالگري زنان عراقي نتيجه مستقيم فعاليتها و جنايت هاي اشغالگران است كه تمام مردم عراق را روي در روي آنها قرار داده است هرچند كه در اين ميان اشغالگران با تبليغات خود برآنند تا از اين مسئله براي تخريب چهره زنان عراق و مسلمانان جهان به عنوان عوامل تروريسم بهره برداري نمايند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مذاكرات نماينده آژانس در تهران اوليهاينونن معاون مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي ،امروز براي رايزنيهاي سهروزه به ايران ميآيد. وي كه در پرونده هسته اي ايران چهره چندان مثبتي از خود به نمايش نگذاشته براي سومين بار به تهران سفرميكند تا به عنوان معاون البرادعي مسئوليت اجرايي ادامه مذاكرات تهران- آژانس و نير بررسي اظهارات و بندهاي اعلام شده در نشست گذشته آژانس براي ارزيابي در نشست آينده (سپتامبر)را بر عهده داشته باشد. هاينونن در حالي با نام ادامه مذاكرات به ايران وارد گرديده كه در حاشيه آن نكاتي چند قابل تامل است:اولا مذاكرات ايران و 1+5 در هفته هاي اخير بارديگر از سرگرفته شده بگونهاي كه ميتوان گفت مسير پرونده در قالب مداليته ايران و 1+5 در حال بررسي است لذا فعاليتهاي آژانس براي حل مسئله هستهاي ايران تا حدودي در حاشيه قرار گرفته است. ثانيا پيش از سفر هاينونن،آژانس بينالمللي انرژي هستهاي، به راستي آزمايي و صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران اعتراف كرده چنانكه در آخرين نشست شوراي حكام نيز بيانيه اي در قبال ايران صادر نشد و البرادعي تحت فشارهاي غرب صرفا بر ادامه مذاكرات تاكيد كرد.در همين حال تهران همواره تاكيد كرده است كه بر همكاري مستمر و سازنده با آژانس ادامه خواهد داده و در چارچوب حقوق خود فعاليتهاي هستهاي اش را ادامه ميدهد و خواستار پايان سياسي كاري در آژانس ميباشد. ثالثا بيانيه بيش از 100 كشور عضو عدم تعهد در نشست تهران مبني بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و لزوم پايان سياستهاي خصمانه غرب و آژانس عليه آن،به منزله حمايتهاي جهان از حقوق هستهاي كشورمان است كه بسته شدن اين پرونده در شوراي امنيت و بازگشت آن به آژانس را الزام آور ميسازد. بر اين اساس سفر هاينونن به تهران را ميتوان اقدامي در چارچوب ادامه همكاري ايران و آژانس دانست كه بر خلاف جوسازيهاي رسانه هاي غرب جنبه هشدار يا اختار از سوي آژانس را ندارد. شخص البرادعي بارها اعتراف كرده است كه مذاكرات ايران و آژانس امري طبيعي در چارچوب همكاريهاي هستهاي است و اكنون نيز كه پرونده در مسير مذاكرات 1+5 و تهران درحال بررسي است ، اعلام هشدار ازسوي آژانس به ايران امري نادرست ميباشد كه برگرفته از جنگ تبليغاتي غرب براي تحت الشعاع قرار دادن موفقيتهاي هستهاي ايران و همكاري گسترده آن با جامعه جهاني است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلخ كردن جشن پيروزي نكته اي كه در تحولات فلسطين از نظرها دور مانده و بعضا رژيم صهيونيستي با بحران آفريني براي سرپوش نهادن بر آن فعاليت ميكند، آزاد شدن چند نماينده دولت منتخب حماس و 5 جوان فلسطيني است كه در بند اين رژيم بوده اند . بر اساس گزارشهاي منتشره صهيونيستها پس از پذيرفتن شكست در برابر حزب الله در زمينه تبادل اسرا اكنون از آزادي نماينده گان حماس و اسراي فلسطيني سخن به ميان آوردهاند. اين مهم كه شكستي ديگر براي تل آويو در برابر مقاومت است در حالي روي ميدهد كه صهيونيستها براي سرپوش نهادن بر ناكامي خود و نيز تلخ كردن لذت پيروزي مقاومت به تحركات حاشيهاي روي آوردهاند. ايجاد جنگ داخلي ميان فتح و حماس در غزه، توسعه طلبي در كرانه باختري و بازداشت دهها فلسطيني در اين منطقه، انجام ديدارهاي مكرر با سران تشكيلات خودگردان براي اجراي ادامه روند سازش، استمرار محاصره غزه كه به شهادت صدها فلسطيني منجر شده است و ... از جمله فعاليتهاي صهيونيستها براي تلخ كردن شيريني پيروزي مقاومت است. در اين شرايط گروههاي فلسطيني براي مقابله با توطئه صهيونيستها بايد در مسير تعامل و اتحاد قرار گيرند تا چنانكه حزب الله در تبادل اسرا ننگي بر پيشاني صهيونيستها نشانده ،ملت و گروههاي فلسطيني نيز شكستي ديگر را بر اين رژيم تحميل نمايند كه نتيجه آن تشديد بحران سياسي در تل آويو و در نهايت وادار شدن صهيونيستها به دادن امتيازات بيشتر به فلسطينيها خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم ائتلاف در آنكارا بشار اسد رئيسجمهور سوريه امروز در آنكارا با مقامات ارشد تركيه ديدار ميكند اهميت اين رايزنيها از آن جهت است كه تحولات منطقه تاثيرات بسياري بر رخدادهاي دو كشور و جايگاه منطقهاي و جهاني آنها دارد كه سبب ميگردد تا ابعاد ويژهاي بر رايزنيهاي آنها حاكم گردد. اولا دو كشور در سالهاي اخير تلاشهاي بسياري براي توسعه روابط دو جانبه داشتهاند. اين روابط زماني اهميت مييابد كه از يك سو سوريه پل ارتباطي تركيه با ساير كشورهاي اسلامي است و از سوي ديگر تركيه ميانجي دمشق با اروپا و آمريكا ميگردد. دو كشور با گرايش به توسعه روابط ميتوانند به منافع بيشتري در منطقه و جهان دست يابند. ثانيا مهمترين مسئله در روابط تركيه و سوريه ميانجيگري آنكارا براي اجراي مذاكرات غير مستقيم سوريه و رژيم صهيونيستي براي بازپسگيري جولان است. تركها با بازيگري در اين پرونده توانستهاند به جايگاهي منطقهاي و جهاني دست يابند. بر اين اساس مذاكرات اسد ميتواند گام ديگري براي نقشآفريني تركيه در روند بازپسگيري جولان از صهيونيستها باشد. ثالثا مسئله عراق بويژه توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن ،واگذاري امور كركوك به مناطق كردنشين، تشديد فعاليتهاي پ.ك.ك از مسائل مطرح در روابط سوريه و تركيه است.به هر تقدير دو كشور از وضعيت كنوني عراق كه به بحران امنيتي و استمرار حضور اشغالگران در منطقه منجر ميشود ابراز نارضايتي كرده و خواستار اتحاد در برابر اين چالشها هستند. رابعا بررسي تحولات مهم منطقهاي نظير پرونده هستهاي ايران، تحولات فلسطين و لبنان، چگونگي مقابله با توسعهطلبيهاي غرب در خاورميانه از ديگر محورهاي مذاكرات اسد با مقامات تركيه است. در نهايت ميتوان گفت كه تركيه و سوريه براساس بحرانهاي منطقهاي و نيز نگرشهاي تقريبا واحد در برابر مداخلات غرب و رژيم صهيونيستي به توسعه مناسبات روي آوردهاند كه سفر اسد به تركيه ميتواند تحكيم كننده اين روابط باشد. نكته مهم آنكه تركيه براي بازيگري فعال در خاورميانه به اجراي روند صلح ميان سوريه و رژيم صهيونيستي نياز دارد لذا تلاش بيشتري براي توسعه مناسبات با دمشق از خود نشان ميدهد.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق در حالي همچنان در آتش حضور اشغالگران ميسوزد كه دولتمردان بغداد تلاش ميكنند تا به هر نحو به تثبيت پايههاي قدرت دست يابند تا زمينهاي باشد براي خروج بيگانگان و بازگشت عراق به عرصه تحولات منطقهاي و بينالمللي. در اين چارچوب دولت مالكي تلاش دارد تا برخي اصلاحات و اجراي تدابير سراسري به اين مهم دست يابد در حالي كه براي انجام آن با چالشهايي مواجه است. هرچند كه در بخش سياسي دولتمردان عراق بر تحولات كشورشان حاكم ميباشند اما چالش عدم در اختيار داشتن امور نظامي و امنيتي به چالشي جدي براي آنها مبدل شده است. از يك سو اشغالگران از تقويت ارتش عراق خودداري كردهاند از سوي ديگر گروههاي شبه نظامي در بسياري از مناطق به فعاليت مشغول هستند. اين امر سبب شده تا دولت صرفا در بغداد و برخي شهرهاي مجاور فعاليتهاي امنيتي را اجرايي نمايد. با توجه به اينكه مسائل امنيتي از عوامل اصلي تثبيت قدرت دولت و نيز پيش زمينهاي براي خروج اشغالگران است مالكي با اجراي عملياتهاي گسترده براي سركوب گروههاي شبه نظامي، اميد دارد تا ضمن دست يابي به شرايط امنيتي واحد تحت نظارت دولت مركزي شرايط را براي دگرگوني در توافقنامه امنيتي با آمريكا فراهم سازد. بهانه آمريكا براي اجراي توافقنامه بلند مدت عدم ثبات سياسي و امنيتي در عراق است در حالي مالكي با برخي اقدامات امنيتي براي تعيين جدول زماني براي خروج اشغالگران فعاليت ميكند. محور ديگر فعاليتهاي سياسي و امنيتي مالكي را برگزاري انتخابات شوراهاي استاني در ماههاي آينده تشكيل ميدهد. اين انتخابات از آن جهت اهميت دارد كه نشانهاي براي ثبات و بلوغ سياسي بغداد است. در اين ميان تاكيد كردها بر اجراي اصل (140) قانون اساسي مبني بر اجراي همه پرسي براي پيوستن كركوك به منطقه كردستان به چالشي براي اين انتخابات مبدل شده است. عدم توافق براي زمان اجراي اين مهم ميتواند به منزله ناتواني مالكي در اجراي حاكميت بر سراسر عراق و حتي بهانهاي براي ادامه حضور اشغالگران باشد. به هر تقدير دولت مالكي كه تلاش دارد تا حوزه فعاليت خود را از بغداد خارج و به سراسر عراق توسعه دهد خواستار فعاليتهاي نظامي در برابر شبه نظاميان و در نهايت برگزاري انتخابات سراسري شوراهاي استانها است تا بدين وسيله به تثبيت پايههاي قدرت مركزي دست يابد. امري كه در شرايط كنوني و با توجه به مداخلات اشغالگران با چالشهايي مواجه است.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سليمان ميهمان اسد ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان 23 مرداد براي ديداري رسمي به سوريه سفر ميكند. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه از سال 2005 با ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان و خروج نيروهاي سوريه از لبنان، روابط دو كشور رو به تيرگي نهاد. پس از 3 سال و در شرايطي كه دولت اتحاد ملي در لبنان تشكيل گرديده و حضور ميشل سليمان در پست رياست جمهوري و نيز تقويت جايگاه مقاومت در هرم قدرت بار ديگر در مناسبات ميان بيروت و دمشق بابهاي جديدي آغاز شد. پيش زمينه سفر سليمان را ميتوان رايزني وي با اسد در فرانسه و نيز سفر وزير خارجه سوريه به لبنان مشاهده كرد. هر چند كه فرانسويها و برخي كشورهاي غربي آغاز اين روابط را نتيجه تلاش خود براي برقراري صلح در خاورميانه ميدانند اما عوامل اصلي اين رويكرد را ميتوان در چارچوب تحولات داخلي و منطقه اي لبنان و سوريه مشاهده كرد. در عرصه داخلي دو كشور به ثبات سياسي و امنيتي براي معطوف شدن به روند توسعه و نيز مقابله با توطئههاي غرب و رژيم صهيونيستي نياز دارند در عرصه منطقهاي نيز دو كشور در محور مشترك مقابله با رژيم صهيونيستي براي بازپس گيري اراضي اشغالي شبعا و جولان قرار دارند كه اتحاد آنها ميتواند راهكاري براي امتياز گيري از صهيونيستها و غرب باشد. در عرصه جهان اسلام نيز دوري سوريه و لبنان براي آنها چالشهاي بسياري ايجاد كرده لذا براي بهبود چهره نيازمند بهبود روابط هستند تا موقعيت منطقهاي و جهاني خود را حفظ نمايند. در نهايت اين ديدار تلاشي براي تحكيم مناسبات دو جانبه و راهكاري براي مقابله با توطئههاي غرب و صهيونيستها است كه ميتواند به ثبات سياسي و امنيتي در دو كشور منجر شود هر چند كه برخي گروههاي لبناني (14 مارس) با حمايت غرب، برخي كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي براي عدم تحقق اين مهم فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت و پيش نويس بيانيه كاري دولت لبنان پيش نويس بيانيه كاري دولت لبنان به عنوان سند كاري آينده اين كشور با نظر اكثريت تصويب شد. نكته اساسي در اين سند دستاوردهاي مقاومت ميباشد كه ميتواند موفقيتي جديد براي حزب الله باشد اولا اصل آغاز روابط با سوريه پس از تعيين مرزها و وضعيت اسراي لبناني از سوي 14 مارس مطرح شده بود كه اين بند با آغاز روابط سريع به توافق رسيد. ثانيا مساله خلع سلاح مقاومت به عنوان گروهي نظامي از بندها حذف گرديد و مقاومت به اصل انكارناپذيري مبدل شد كه وجود آن الزام آور است. ثالثا 14 مارس مساله آزادي مزارع شعبا و اراضي تحت اشغال صهيونيست به دولت واگذار كرده بود. اين به اين معنا بود كه حزب الله براي فعاليتها و نيز مقابله با صهيونيستها بايد از دولت دستور بگيرد. تغيير اين بند به اصل آزادي اراضي اشغالي حق، ملت، دولت، ارتش و مقاومت است به منزله شكست اين بند و آزادي عمل مقاومت بر دفاع از لبنان است. رابعا حوزه اختيارات جريان حاكم محدود و تقسيم امور ميان تمام گروههاي لبناني مطرح شد كه مي تواند مانع از يك جانبه گرايي 14 مارس گردد. با توجه به مفاد پيش نويس بيانيه كاري ميتوان گفت كه جريان 14 مارس به رغم تمام كارشكنيهايش نتوانست به اهداف خود براي خلع سلاح مقاومت و محدودسازي روابط با سوريه دست يابد كه اين امر موفقيتي براي مقاومت و ضامن حيات آينده آن است.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
واشنگتن - اسلام آباد سياست كج دار و مريز پاكستان كه بيش از يك سال است با بحران هاي سياسي و امنيتي مواجه است اكنون در موقعيتي قرار گرفته كه بسياري آن را آغازگر جنگ اين كشور با ائتلاف بين المللي مي دانند. پس از معرفي مشرف به عنوان رئيس جمهور غيرنظامي و برگزاري انتخابات پارلمان كه تشكيل دولت ائتلافي را به همراه داشت پاكستان براي تحقق اهداف امنيتي و حل بحران هاي سياسي گام برداشت اما برخي تحولات منطقه اي اين روند را با چالشهايي مواجه ساخت. دولتمردان پاكستان براي حل بحران هاي داخلي كه در يكسال گذشته صدها قرباني داشته، به امضاي توافقنامه امنيتي با طالبان مرزنشين پرداخت. اين رويكرد كه تحركي مثبت براي برقراري امنيت داخلي بود با واكنش تند نيروهاي حاضر در افغانستان مواجه شد. نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا كه ناكامي هاي بسياري در افغانستان متحمل شده اند اين توافقنامه را مغاير با خواسته هاي خود دانستند لذا براي لغو آن فعال شدند. در كنار تحركات سياسي و حضور مكرر مقامات آمريكايي و اروپايي در پاكستان، حملات نظامي آمريكا و ناتو به مناطق مرزي پاكستان نيز اجرا شد كه صدها قرباني گرفت. هر چند كه آمريكايي ها اين تحركات را براي تامين امنيت افغانستان عنوان مي كردند اما روند تحولات بيانگر فعاليتهاي سازماندهي شده از سوي آمريكا در قبال اسلام آباد است كه پيش زمينه هاي آن به ماهها قبل باز مي گردد. در طي يك سال گذشته نمايندگان كنگره و دولتمردان كاخ سفيد تاكيد دارند كه فعاليتهاي هسته اي و نظامي پاكستان و حضور مراكز ديني و گروههاي افراطي در اين كشور تهديدي براي واشنگتن است. اين ديدگاه چنان پيش رفت كه بسياري از سياسيون و نظامي هاي آمريكا حتي «مك كين» و «اوباما» نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري آمريكا بر اصل حمله نظامي به پاكستان تاكيد كردند. با توجه به اين پيش زمينه ها و تحركاتي كه غرب در صحنه سياسي پاكستان براي جلوگيري از ايجاد دولت متحد و مقتدر انجام داده اند، اهداف كلان آنها در قبال اسلام آباد را تحركي فراگير با اهدافي خاص دانست. 1) آمريكايي ها در محور كاري خود نظارت بر فعاليتهاي هسته اي كشورها را تدوين كرده اند. در حالي كه آنها با هند توافقنامه همكاري هسته اي امضا كردند كه پاكستان از اين روند خودداري كرده و خواستار حفظ استقلال هسته اي اش شده است. واشنگتن براي تسلط بر فعاليتهاي هسته اي پاكستان به ويژه جلوگيري از گسترش همكاري هسته اي چين و روسيه با اين كشور اصل دست يابي تروريست ها به اين تاسيسات را بهانه كرده و تلاش دارند تا به اين بهانه اسلام آباد را تحت فشار قرار داده تا اجازه دهد آمريكا بر فعاليتهاي هسته اي اش نظارت و كنترل داشته باشد. آمريكايي ها دست يابي بنيادگرايان اسلامي به فن آوري هسته اي را تهديدي براي خود مي دانند. 2) آمريكا و متحدانش در افغانستان در طول 7 سال گذشته هيچ دستاوردي نداشته اند. اسناد نشان مي دهد كه آنها با هزينه هاي سنگين، كم ترين كاركرد را داشته اند. در شرايطي كه دولتمردان كاخ سفيد ماههاي آخر كاري خود را سپري مي كنند از سوي ديگر مقامات اروپايي نيز با انتقادهاي داخلي مواجه هستند، سياست اشغالگران افغانستان بر يافتن مقصري براي ناكامي هايشان استوار شده است. با توجه به اينكه آنها نتوانستند اتهامات مكرر خود را اثبات كنند اينك ايران انگشت اتهام را به سوي «پاكستان» دراز كرده است. بهانه آنها حضور طالبان در پاكستان و برخي نگاههاي توسعه طلبانه اسلام آباد به مناطق مرزي است. اشغالگران افغانستان با متهم ساختن پاكستان، تلاش دارند تا ضمن وا داشتن اين كشور به همكاري نظامي با طالبان، آنها را عامل اصلي بحران افغانستان معرفي كنند به اين ترتيب به زعم خود از بازخواست افكار عمومي دور مي مانند. 3) آمريكايي ها تلاش مي كنند تا از تقويت همكاريهاي منطقه اي چين، ايران، پاكستان و هند و همبستگي آنها در مسائل سياسي، اقتصادي و ... جلوگيري نمايند. آنها با اعمال فشار بر پاكستان خواستار استقرار پايگاه هاي نظامي بيشتري در اين كشور مي باشند تا در نهايت با ايجاد بحرانهاي امنيتي و نظامي منطقه اي ميان كشورهاي مذكور مانع اجراي اين ائتلاف شوند. 4) دولتمردان ساكن كاخ سفيد از آنجايي كه در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار دارند تلاش مي كنند تا با انتخاب «جان مك كين» سياستهاي منطقه اي و بين المللي خود را استمرار بخشند. در اين ميان جمهوري خواهان برآنند تا همچنان سياست بحران هاي امنيتي را به بهانه تهديدات تروريستي حفظ نمايند. آنها با اعمال فشار بر پاكستان تلاش دارند تا براي اجراي اين مهم گام بردارند چنانكه از هم اكنون طرح حمله به پاكستان را اعلام كرده اند. در نهايت مي توان گفت كه بحران هاي ايجاد شده در پاكستان و تشديد حملات آمريكا به اين كشور برگرفته از سياست هاي توسعه طلبانه و ناتوايي هاي آمريكا در افغانستان است كه سبب شده تا چالشهاي بسياري براي اسلام آباد ايجاد گردد. با تمام اين تفاسير آمريكايي ها براي حفظ موقعيت منطقه اي و جلوگيري از تشديد چالشهاي منطقه اي چاره اي جز حفظ مناسبات با اسلام آباد ندارند هرچند كه با سياست كج دار و مريز براي اعمال فشار بر اين كشور فعاليت مي كند.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست سكولارها در تركيه تركيه در يك سال گذشته به يكي از مراكز تحولات منطقه اي و بين المللي مبدل شده كه تاثير بسياري بر ساير رخدادهاي منطقه داشته است. ريشه اصلي تحولات تركيه را مي توان در رقابت ميان اسلام گرايان و سكولارها دانست . پيروزي اسلام گريان در انتخابات سال گذشته و نخست وزيري اردوغان و سپس رياست جمهوري عبدالله گل از حزب عدالت و توسعه اسلام گرا آغازي بر اين رقابت ها است. گرايش دولت به انجام اصلاحات اسلامي نظيرآزادي حجاب در دانشگاه ها و برخي اصلاحات در ساختار اجتماعي تركيه به تشديد اين تقابل ها منجر شد. سكولارها و حاميان آنها در ارتش اين روند را مغاير با اهداف و سياستهاي خود مي دانستند و بار ديگر سناريوي مغايرت اين رويكردها با قوانين آتاترك را مطرح كردند تا شايد بتوانند سرنوشت اربكان (1997) را براي اردوغان و حزب عدالت و توسعه تكرار نمايند. در اين چارچوب آنها چند هدف عمده را پي گيري كردند. بخش نخست اين طرح ها را مي توان در دامن زدن به بحران هاي امنيتي و سياسي مشاهده كرد. تاكيد برناتواني دولت در مقابله با فعاليت هاي تروريستي پ.ك.ك و نيز برگزاري تظاهرات هاي مردمي به معناي نشانه اي از نارضايتي مردم از اسلام گرايان در اين چارچوب اجرا شد. به رغم تمام فعاليت هاي سكولارها، دولت با اجراي برخي اصلاحات اقتصادي و اجتماعي رضايت مردمي را جلب كردند در همين حال با سركوب گسترده پ.ك.ك طرح ديگر سكولارها را براي دامن زدن به بحران هاي امنيتي خنثي ساختند. در مرحله بعدي برخي نظاميان قديمي و سكولارها طرح هاي جديد كودتا را ارائه كردند. اين طرح ها در قالب فعاليت گروه «آرگنه كن» اجرا مي شد كه هدف نهايي آن ترور رهبران، ايجاد هرج و مرج و در نهايت كودتاي نظامي بود. بيداري دولت و افشاگري هاي رسانه اي درباره عملكرد اين گروه كه با بازداشت هاي گسترده همراه شد، شكست ديگر سكولارها را در برابر اسلام گرايان به همراه داشت. در مرحله ديگر سكولارها ادعانامه اي مبني بر نقض قوانين كشوري و لائيك از سوي دولت را به دادگاه قانون اساسي ارائه كردند تا شرايط براي انحلال حزب فراهم گردد. به رغم تمام اين تدابير، سرانجام دادگاه قانون اساسي راي به عدم خروج دولت از قوانين لائيك داد و حزب عدالت و توسعه صرفا به محدوديت هاي مالي محكوم شد در حالي كه فعاليت هاي آن قانوني اعلام گرديد. مجموع تحولات تركيه در يك سال گذشته نشانگر شكست هاي پياپي سكولارها در برابر اسلام گرايان است كه بيشتر به دليل حمايت هاي مردمي از اسلام گرايان رقم خورده است. البته سكولارها و برخي نظاميان به فعاليت هاي خود براي به چالش كشاندن عدالت و توسعه ادامه مي دهند كه اين زمينه اي براي بحران هاي جديد در تركيه خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعاملات جديد منطقه اي
حامد كرزاي رئيس جمهور افغانستان ديروز در هند با مقامات ارشد اين كشور ديدار كرد تا سرآغازي بر تحكيم مناسبات دو كشور باشد. اين ديدار در حالي انجام شد كه در هفتههاي اخير عواملي نظير انفجار نزديك كنسولگري هند در افغانستان، نارضايتي دو كشور از نحوه برخورد پاكستان با گروههاي طالبان، رويكرد دهلي نو و اسلام آباد به توسعه روابط اقتصادي و بهره گيري از ظرفيتهاي يكديگر براي بازيگري منطقهاي و...بر روابط دو كشور تاثير گذاشته است. بر اين اساس محورهاي سفر كرزاي ميتواند در چند بخش مورد بررسي قرار گيرد. 1-توسعه مناسبات سياسي و اقتصادي دو كشور در شرايط كنوني از اهميت ويژهاي برخوردار است. از يك سو هند براي بازيگري منطقهاي و نيز نشان دادن جايگاه جهاني حضور در معادلات افغانستان را ضروري ميداند در حالي كه اين امر را گامي براي توسعه روابط با آمريكا و اروپا نيز ارزيابي ميكند. از سوي ديگر كابل نيز كه دستاوردي از حضور غرب نداشته، آمدن هند را گامي براي بازسازي كشور و نيز ايجاد رقابت ميان بازيگران براي بهره گيري از ظرفيت هاي افغانستان ميداند. 2-نكته مهم در روابط هند و افغانستان، ديدگاه مشترك آنها مبني بر مهار پاكستان است. هرچند كه آنها به تعامل با اسلام آباد ادامه ميدهند اما در نهايت براي مقابله با اين كشور فعاليت ميكنند. اين صف بندي در شرايط كنوني كه بحران امنيتي منطقه را فرا گرفته ميتواند محركي براي فعاليت بيشتر پاكستان در زمينه مقابله با طالبان و گروههاي افراطي باشد. در مجموع سفر كرزاي به دهلي نو گامي براي تقويت مناسبات دو جانبه هند و افغانستان و تحركي براي فعال تر سازي كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي براي بازيگري در امور افغانستان به ويژه براي برقراري امنيت است كه ميتواند دستاوردهاي جديدي براي كابل به همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام هاي بيانيه تهران بشار اسد رئيس جمهور سوريه در سفري دو روزه به تهران در ديدار با مقامات كشورمان بار ديگر بر پيوند ناگسستني ميان ايران و سوريه تاكيد كرد . نكته قابل تامل در رايزني بشار اسد در تهران بندهاي بيانيه مشترك انتشار يافته از سوي دكتر محمود احمدي نژاد و بشار اسد رئساي جمهور دو كشور مي باشد . اهميت اين بيانيه از آن جهت قابل تامل مي باشد كه در هفته هاي اخير جنگ تبليغاتي گسترده اي از سوي محافل سياسي و رسانه اي غرب در قبال روابط تهران دمشق اجرا گرديده است . در بندهاي بيانيه مشترك مقامات ايران و سوريه چند نكته مهم مشاهده مي شود كه مي توان از آنها با نام بندهاي خنثي كننده تبليغات منفي غرب و صهيونيست ها و بيانگر عزم جدي دو كشور براي ارتقاي هرچه بيشتر روابط ياد كرد . اتحاد مواضع در قبال تحولات فلسطين با محوريت مقابله با سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و حمايت از آرمان هاي ملت فلسطين با متحد ساختن كشورهاي اسلامي ،حمايت ايران از سوريه براي بازپس گيري جولان كه مسلما تاثير بسياري بر وادار شدن غرب و صهيونيست ها براي بازپس دهي اين اراضي اشغالي به سوريه خواهد داشت ، همكاري دوكشو در حمايت از دولت و ملت عراق در برابر سياست هاي توسعه طلبانه اشغالگران عراق بويژه در مقابله با توافقتامه امنيتي بغداد – واشنگتن كه تهديدي براي امنيت منطقه است ،ادامه فعاليت هاي ايران و سوريه براي حل بحران هاي لبنان و تحقق اتحاد ملي كه پيش از اين نيز در نشست دوحه تبلور يافته بود ، اعلام حمايت سوريه از فعاليت هاي هسته اي ايران كه خنثي كننده جوسازي هاي فرانسوي ها مبني بر گرايش سوريه به متقاعد ساختن ايران براي دست كشيدن از فعاليت هاي هسته اي است ،تاكيد دو كشور بر لزوم توسعه مناسبات دو جانبه كه پاسخي بر جوسازي هاي صهيونيست ها و غرب مي باشد كه در هفته هاي اخير بويژه پس از آغاز مذاكرات غير مستقيم سوريه با تل آويو درباره جولان و برخي رايزني هاي مقامات غربي در دمشق ادعاي كاهش مناسبات ايران و سوريه را مطرح كرده بودند ، را مي توان از پيام هاي بيانيه مشترك مقامات ارشد ايران و سوريه دانست كه مسلما تاثير بسياري بر روابط دو كشور و تحولات منطقه خواهد داشت . از پيامدهاي مثبت سفر اسد به تهران و بيانيه مشترك رئساي جمهور ايران و سوريه همان بس كه محافل سياسي و رسانه اي غرب و رژيم صهيونيستي صراحتا اعتراف كردند كه سفر اسد به تهران به منزله شكست طرح هاي مخالفان اين روابط و تاكيدي بر بازيگري فعال دو كشور در اجراي اهداف مشترك براي تحقق صلح در خاورميانه و شكست توطئه هاي دشمنانشان است .
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهاي برادر كشي فلسطين در روزهاي اخير بار ديگر شاهد درگيريهاي داخلي ميان گروههاي مختلف ميباشد كه متاسفانه بيش از صد قرباني بر جاي گذاشته است. آنچه مسلم است همچون گذشته عامل اصلي اين تنشها سياستهاي تفرقهافكنانه صهيونيست ها و برخي فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان ميباشندكه براي فرار از بحرانها و ناكاميهايشان به اين ترفندها روي ميآورند. در تحولات فلسطين چند نكته اساسي قابل تامل ميباشد. بحرانهاي شديد سياسي و امنيتي در رژيم صهيونيستي كه به جنگ قدرتمبدل شده است، اعتراف تشكيلات خودگردان بر شكست روند سازش و گرايش بسياري از اعضاي فتح به مقاومت، رويكرد مردم فلسطين به گسترش انتفاضه به بيتالمقدس كه خود سندي برحقانيت مقاومت است، تشديد سياستهاي صهيونيستها براي شهركسازي در كرانه باختري و قدس، اعتراف جهاني به جايگاه حماس در صحنه تحولات فلسطين كه با عقبنشيني صهيونيستها از غزه بيش از پيش آشكار شد، شكست طرحهاي صهيونيستها براي به سازش كشاندن لبنان و سوريه، گرايش آمريكا و متحدانش به تقويت نظامي صهيونيستها، طرح هاي غرب براي تفرقه افكني ميان كشورهاي اسلامي و ... از مهمترين محورهاي تحولات فلسطين ميباشند. در اين شرايط تنها عامل مقابله با توطئه هاي صهيونيستها و اجراي اهداف فلسطينيان، گرايش گروههاي فلسطيني به استمرار مقاومت و حفظ اتحاد ملي است؛اصلي كه صهيونيستها و برخي فريب خوردگان سازشكار در تشكيلات خودگردان آن را مغاير با اهداف خود ميدانند و براي شكست آن به هر ترفندي متوسل ميشوند. برادركشي كه اكنون در فلسطين مشاهده ميشود مرحله ديگري از اين توطئهها است كه با هدف استمرار سياستهاي توسعهطلبانه صهيونيستها و مجريان روند سازش و آمريكا اجرا ميشود. صهيونيستها كه با حملههاي نظامي و تحريم ها نتوانستند غزه و حماس را به زانو درآورند اكنون برآنند تا با سياست تفرقه اين مهم را محقق سازند در حالي كه اختلاف افكني ميان جهان اسلام با نام حاميان فتح و حماس، محور كلان اين سياست را تشكيل ميدهد. اكنون زمان آن است كه از يك سو گروههاي فلسطيني و از سوي ديگر كشورهاي اسلامي با كنار نهادن اختلاف ها براي رسيدن به اتحاد ملي فلسطينيان نظير آنچه در نشست دوحه براي لبنان محقق شد تلاش كنند تا سياست تفرقهافكنانه غرب و صهيونيستها بيش از اين بر پيكره جهان اسلام و آرمانهاي فلسطينيان لطمه وارد نسازد.توطئه اي كه مسلم بهاي سنگيني را بر ملت فلسطين و جهان اسلام تحميل خواهد كرد .
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيهاي بر سند راهبردد دفاع ملي آمريكا دولتمردان كاخ سفيد كه ماههاي آخر حضورشان در قدرت را سپري ميكنند در ادامه سياست نظامي گرايانه و ايجاد پيش زمينههايي براي حل چالشهاي پيش روي ، «سند راهبرد دفاع ملي آمريكا» را مورد بازنگري قرار دادند. اين سند كه در سال 2005 تدوين شده بود بار ديگر از سوي وزارت دفاع آمريكا مورد بازنگري قرار گرفت. در اين سند كه استراتژي كلان آمريكا را نشان ميكند نكاتي چند قابل تامل است. 1-بر اساس اين سند چين و روسيه همچون گذشته اولين دشمنان آمريكا لقب گرفتهاند كه بايد مهار شوند .در اين چارچوب دو اصل مهار و ادامه روابط براي جلوگيري از توسعه اين كشورها مطرح شده است. اجراي طرح سپر موشكي در اروپا و نيز توسعه روابط با هند ،كره جنوبي و ژاپن از اركان اين تصميم ميباشند در حالي كه همچون گذشته مساله حقوق بشر و دامن زدن به فعاليتهاي برخي مناطق استقلال طلب نظير تايوان، تبت، چچن و مناطق استراتژيك روسيه پيگيري ميشود.اجراي اين طرح ها واكنش هاي تند چين و روسيه را به همراه داشته بگونه اي كه بسياري بر آغاز جنگ سرد ميان غرب با اين كشورها تاكيد مي كنند . 2-حمايت از متحدان سنتي از ديگر اصول راهبرد دفاع ملي آمريكا است. در اين تعريف كانادا، استراليا و انگليس كه بيشترين همكاري را با آمريكا در عراق و افغانستان دارند به عنوان متحد درجه يك و اروپا، ژاپن و كره جنوبي ، كشورهاي عربي كه اجرا كننده تحركات حاشيهاي نظير مهار چين، بازيگري در پروندههاي جهاني نظير پرونده هسته اي ايران و تحولات خاورميانه ،به عنوان مكمل ميباشند در مرحله دوم قرار گرفتهاند. نكته مهم آنكه واشنگتن براي جلب رضايت اعراب براي ادامه حضور در روند سازش و ياري رساندن به آمريكا در زمينه آنچه مبارزه با افراطي گري ناميده ميشود و نيز عدم اطمينان به آينده رژيم صهيونيستي به دليل بحران سياسي ايجاد شده در تل آويو ،نام رژيم صهيونيستي را از جمع متحدان سنتي خود حذف كرده هرچند كه خواستار كمكهاي سياسي و نظامي به اين رژيم شده است.دولتمردان واشنگتن با اين اقدامات برآنند تا به نحوي رضايت كلي تمام متحدان سنتي خود را جلب نمايند تا از ظرفيت هاي تمام آنها براي اجراي اهدافشان برخوردار شوند . 3-مقابله با افراطي گري يا همان تروريسم از موارد استراتژيك آمريكا عنوان شده است. در اين عرصه پيروزي در عراق و افغانستان محور اصلي است. گرايش واشنگتن به برخي اصلاحات در عراق و نيز تشديد انتقادها از پاكستان در كنار متقاعد ساختن ساير كشورها به حضور در افغانستان را ميتوان نتيجه اين اصول دانست.با توجه به اينكه آمريكايي ها در 8 سال گذشته با نام مبارزه با تروريسم و افراطي گري سياست هاي توسعه طلبانه خود را اجرا كرده اند اكنون نيز برآنند تا همين سناريو را ادامه دهند تا بيانگر حقانيت طرح هاي زياده خواهانه آنها باشد . قابل ذكر است كه سياست مبارزه با افراطي گري شامل توسعه طلبي آمريكا در آفريقا نيز ميگردد چنانكه هم اكنون آنها در سومالي و سودان با بحران آفريني و دخالت هاي نظامي براي رسيدن به مقاصد خود فعاليت مي كنند . به هر تقدير بررسي سياستهاي راهبرددي وزارت دفاع آمريكا نشان ميدهد كه واشنگتن كه ديگر توانايي نظامي گري ندارد اميد دارد تا با تقسيم كار ميان متحدان سنتي و اجراي برخي اصول مهم در ماههاي باقيمانده به جبران شكستهايش دست يابد در حالي كه همچنان استراتژي توسعه طلبانه در سراسر جهان را پيگيري ميكند. با تمام اين تفاسير رويكردهاي اخير آمريكا به ويژه ديدار رايس وزير خارجه اين كشور با همتاي كره شمالي، اعزام ويليام برنز در نشست ژنو پيرامون پرونده هستهاي ايران و نيز تاكيد بوش بر تغييراتي در بندهاي توافقنامه امنيتي با عراق و سفر بوش به شرقآسيا را ميتوان از نتايج اين استراتژي دانست به ويژه اينكه وزارت دفاع آمريكا خواستار تغيير سياست نظامي گريانه به مهار نرم گرديده است كه بر اساس چماق و هويج اجرا ميشود.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هند و پاكستان همسايگاني هستند كه در چند دهه اخير همواره در تقابل و درگيريهاي كج دار و مريز بودهاند. از زمان استقلال پاكستان از هند در 1947 تاكنون دو كشور با اختلافات مرزي به ويژه در زمينه كشمير مواجه ميباشند. اين امر به تقابل و چندين صف آرايي نظامي ميان طرفين منجر شده كه جوي از ناامني را بر منطقه حاكم ساخته است. در هفتههاي اخير بار ديگر مسائلي به تشديد اختلافات ميان دو كشور منجر شده است. از سر گيري درگيريها در كشمير، آغاز بحرانهاي امنيتي در دو كشور در حالي كه طرفين يكديگر را متهم به فتنه انگيزي ميكنند، تحولات افغانستان به ويژه انفجار نزديك كنسولگري هند، گرايش هند به آمريكا و برخي تحركات منطقهاي اين كشور براي تقويت توان نظامي و... از عوامل تاثيرگذار بر مناسبات طرفين ميباشد. با توجه به اينكه دو كشور براي تحقق اهدافشان نيازمند برقراري ثبات در منطقه ميباشند از سوي ديگر توان آغاز تقابل نظامي را در خود مشاهده نميكنند، بار ديگر روند ديپلماتيك را براي پايان دادن به اختلافات در پيش گرفتهاند كه نشست وزراي خارجه در سريلانكا بخشي از اين تحركات است. از يك سو پاكستان در عرصه داخلي با بحرانهاي سياسي و امنيتي مواجه است در حالي كه معطوف شدن اين كشور به تحولات افغانستان و تحركات ناتو در مناطق مرزي تشديد كننده اين چالشها است. از سوي ديگر هند نيز براي آرام سازي كشمير و نيز رسيدن به توسعه اقتصادي نيازمند ثبات و امنيت منطقهاي ميباشد. اين روند سبب شده تا دو كشور ورود به عرصه رقابت تسليحاتي و نظامي را مغاير با اهداف خود ميدانند لذا برآنند تا به هر تقدير در مسير ديپلماتيك به حل اختلاف ها بپردازند. نكته قابل توجه در اين رويه، مداخله هاي غرب براي بهره گيري از شرايط بحراني جهت تحقق خواستههايش است. غرب اميد دارد تا با استمرار بحران به اهدافي چون، فروش تسليحات و وابسته ساختن هند و پاكستان به حمايتهاي نظامي، جلوگيري از اجراي طرح خط لوله صلح ميان ايران، پاكستان و هند، ممانعت از تشكيل اتحاديه منطقهاي ميان هند، چين، روسيه، ايران و پاكستان، واداشتن هند و پاكسان به يارگيري جهاني براي مقابله با يكديگر كه منافعي ويژه براي غرب به همراه دارد و... دست يابد. بر اين اساس ميتوان گفت كه هرچند تقابل و درگيريهاي دهلي نو و اسلام آباد ريشهاي تاريخي دارد اما طرفين اكنون خواستار حل مسالمت آميز اختلافات ميباشند چرا كه استمرار بحران، چالشهاي بسياري براي آنها به همراه دارد. البته غرب براي دست يابي به منافع خود به بحران آفريني ميان اين كشورها ميپرازد كه نتيجه آن ابهام در اجراي روند مذاكرات و تعامل شكننده ميان هند و پاكستان ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بشار اسد رئيسجمهور سوريه ديروز براي ديداري دو روزه وارد تهران شد تا گام جديدي براي تحكيم مناسبات دو كشور برداشته شود. اين ديدار كه سومين سفر بشار اسد در دوران رياست جمهوري دكتر محمود احمدينژاد است در حالي انجام ميشود كه نكاتي چند تحكيم مناسبات راهبردي دو كشور را الزام آور مي سازد.. 1ـ ايران و سوريه به عنوان دو كشور اسلامي با ديدگاههاي مشترك تاريخي، فرهنگي و ديني، روابط همهجانبهاي را تجربه كردهاند. با توجه به امكانات و دستاوردهاي علمي و فني جمهوري اسلامي ايران و نيز تاكيد سوريه بر توسعه و پيشرفت، زمينههاي مناسبي براي توسعه روابط دو كشور هموار شده است. حجم بالاي سرمايهگذاري و اجراي چند پروژه عمراني نظير تاسيس كارخانههاي خودروسازي و سيمان توسط مهندسان و متخصصان ايراني در سوريه خود سندي بر توسعه اين مناسبات و اهميت و جايگاه اهداف اقتصادي در روابط دو كشور ميباشد. 2ـ آمريكا و رژيم صهيونيستي و برخي متحدان اروپايي آنها در هفتههاي اخير سياستهاي خصمانه خود را عليه ايران و سوريه تشديد كردهاند. اين جوسازيها در دو بخش اجرا ميشود. اولا افزايش جنگ تبليغاتي و تهديد به تحركات نظامي كه با اعمال تحريمهاي آمريكا و اروپا تشديد شده است ثانيا جوسازي ها مبني بر دوري سوريه از تهران به دليل حضور در مذاكرات براي باز پسگيري جولان از رژيم صهيونيستي در اين چارچوب است . حضور بشار اسد در تهران از يك سو بيانگر تحكيم مناسبات دو كشور در برابر تهديدات دشمنان و از سوي ديگر نشانهاي بر دروغين بودن اظهارات صهيونيستها مبني بر دوري دمشق از تهران است. نتيجه اين ديدار تحميل شكستي ديگر بر دشمنان و مخالفان توسعه روابط برادرانه تهران- دمشق است. 3ـ ايران و سوريه همواره نشان دادهاند كه طرحهاي مشترك مهم و قابل اجرايي براي حل چالشهاي منطقهاي و جهاني داشته و دارند. عملكردهاي مثبت دو كشور را در برگزاري نشست دوحه و حل اختلافات گروههاي لبناني ، و در نهايت اتحاد جهان اسلام در برابر توطئههاي غرب و صهيونيست ها مي توان مشاهده كرد. اين امر در قبال تحولات فلطين ،عراق و حل اختلافات شيعه وسني مي تواند تكرار شود. به هر تقدير سفر اسد به تهران را ميتوان گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو كشور و حل بحرانهاي منطقهاي دانست در حالي كه نتيجه اوليه آن شكست سناريوهاي غرب براي به چالش كشاندن روابط دو كشور ميباشد. در شرايطي كه غرب براي بحران آفريني در منطقه فعال شده ،نقش گسترده ايران در منطقه و جايگاه ارزنده سوريه در جهان عرب ميتواند عامل مهمي براي اتحاد خاورميانه و كل جهان اسلام در برابر اين تحركات باشد .اين روابط نگراني غرب و صهيونيستها را به همراه داشته چنانكه آنها اعلام كرده اند كه سفر اسد به تهران شكست سياستهاي تلآويو و غرب براي نزديكي با سوريه را در پي خواهد داشت در حالي كه ايران و سوريه با تحكيم مناسبات خود به اهداف كلاني در منطقه و عرصه جهان دست خواهند يافت.
+
نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ قدرت در رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير كناره گيري اولمرت از قدرت به شدت قوت گرفته است به گونهاي كه وي سپتامبر را زمان اجراي اين مهم عنوان كرده است . نكته قابل توجه در اين روند كانديداتوري موفاز وزير حمل نقل و ليوني وزيرخارجه رژيم صهيونيستي براي تصدي پست نخست وزيري است .آنها در حالي براي رسيدن به اين مهم براي كسب آراي ساير اعضاي حزب كاديما فعاليت ميكنند كه هر كدام استراتژيهاي متفاوتي را در پيش دارند كه بر اساس شرايط حاكم بر رژيم صهيونيستي ميتواند تعيين كننده پيروز نهايي اين رقابت باشد. ديدگاه موفاز به عنوان يك نظامي بر اصل مشق آهنين و تقويت ارتش استوار است وي در پست وزارت حمل ونقل توانسته بسياري از اهداف توسعه طلبانه صهيونيستها در كرانه باختري و قدس را اجرايي كند. با اين وجود وي براي جلب نظر افكار عمومي به برخي امور ديپلماتيك بويژه در قبال سوريه و لبنان اشاره مي كند . در نقطه مقابل ليوني به عنوان يك سياستمدار و بازيگر سازشكار در روند مذاكره شناخته ميشود. پرونده وي در مذاكره با تشكيلات خودگردان و كشورهاي عربي سندي بر اين رويه است. با توجه به ديدگاههاي متفاوت اين افراد، هر كدام از آنها برآنند تا براي تشديد فعاليتهاي خود، موفقيت نگرش خود براي تحقق اهداف تل آويو به ويژه در زمينه برقراري امنيت را به نمايش گذارند. در اين ميان با توجه به شكست سياست مشق آهنين در دولت اولمرت اكنون بسياري، سياست ديپلماتيك ليوني را پيروز اين عرصه ميدانند. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل توجه است كه چگونگي روند انتخابات در آمريكا نيز بر اين روند تاثير دارد چنانكه اگر اوباماي دموكرات همچنان پيشاز انتخابات باشد شانس ليوني براي نخست وزيري رژيم صهيونيستي نيز تقويت خواهد شد.
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديپلماسي حزب الله حزب الله لبنان در ادامه تلاش ها براي مقابله با توطئهها و اجراي سياستهاي ضد صهيونيستي بر اصل تشكيل كميتههايي براي تقويت روابط با كشورهاي عربي تاكيد كرده است. اين اقدام كه گامي جديد در عرصه سياست خارجي براي حزب الله است ميتواند با اهدافي چند صورت گرفته باشد. كاهش بدبينيها و گمانهزني هاي منفي برخي كشورهاي عربي نسبت به حزب الله كه نتيجه آن كاهش دخالت اين كشورها در امور لبنان است، اجراي اصل اتحاد ميان شيعه و سني و قرار گرفتن آنها در مسير واحد مقابله با غرب و صهيونيستها، حمايت واحد از ملت فلسطين به ويژه براي آزادي اسرا، مقابله با روند سازش كه تاكنون دستاوردي براي جهان اسلام به ويژه اعراب نداشته است، ارتقاي جايگاه حزب الله در ميان ملتهاي عربي كه ميتواند پيش زمينهاي براي اتحاد ملتهاي اسلامي براي مقابله با رژيم صهيونيستي باشد، معرفي حزب الله به عنوان الگويي مثبت در تحولات منطقه كه خنثي كننده توطئه خلع سلاح آن از سوي سازمان ملل ميباشد و... از جمله دستاوردهاي طرح جديد حزب الله براي بهره گيري از ظرفيتهاي ديپلماتيك در منطقه است .
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تركيه بيش از يك سال است كه با برخي چالشها و نابسامانيهاي سياسي مواجه ميباشد. تقابل و رقابت شديد ميان اسلام گرايان و سكولارها محور رخدادهاي سياسي اين كشور را تشكيل ميدهد. در حالي كه سكولارها با حمايت ارتش خواستار حاكميت بر تركيه بودند اما گرايشات مردمي به اصول اسلامي و دوري از سكولاريسم بار ديگر پيروزي اسلام گرايان به رهبري حزب عدالت و توسعه را در انتخابات سال گذشته به همراه داشت. پس از تشكيل كابينه توسط اردوغان، انتخاب عبدالله گل به رياست جمهوري، موفقيتي ديگري براي اسلام گرايان در برابر سكولارها رقم زد. بررسي ها نشان مي دهد كه تحولات تركيه در يك سال گذشته نشانگر تشديد عرصه رقابت ميان سكولارها و اسلام گرايان است به گونهاي كه يكي براي حفظ قدرت(اسلام گرايان) و ديگري براي سقوط دولت (سكولارها) فعاليت ميكنند. در اين چارچوب تدوين ساختارهاي جديد اقتصادي كه با رشد و توسعه تركيه همراه بود و نيز طرح برخي قوانين جديد نظير قانون آزادي حجاب در دانشگاهها به مولفههايي براي ارتقاي جايگاه اسلام گرايان منجر شد. در نقطه مقابل سكولارها نيز تلاش كردند تا با ايجاد بحرانهاي امنيتي و برخي حمايتها از پ.ك.ك براي نا امن نشان دادن فضاي جامعه و لزوم حضور ارتش در قدرت، تشكيل گروههاي كودتاگر نظير گروه «آرگنه كن» با هدف ترورها و انجام فعاليتهاي خراب كارانه، ارائه دادخواست به دادگاه قانون اساسي با محوريت خروج دولت اسلام گرا از اصول آتاترك و لائيك و ... به تضعيف دولت بپردازند. به رغم تمام اين فعاليتها، حمايتهاي مردمي از اسلام گرايان و تدابير اتخاذ شده از سوي اردوغان موجب شد تا از يك سو اين توطئهها خنثي شود و از سوي ديگر جايگاه عدالت توسعه در جامعه ارتقا يابد. روند تحولات نشانگر آن است كه جامعه تركيه خواستار استمرار حضور اسلام گرايان در راس قدرت است و اصلاحات در قوانين گذشته را طلب مي كند. اين امر كه در نهايت دادگاه قانون اساسي را به تبرئه حزب عدالت و توسعه واداشت هرچند كه برخي بحرانهاي سياسي را به همراه دارد اما ميتواند زمينه سازي براي استمرار سياستهاي دولت براي تحقق اهدافش به ويژه اصلاح قوانين باشد كه تضمين كننده پايههاي قدرت اسلام گرايان در جامعه و عرصه سياسي خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نكته قابل توجه اينكه يكي از محورهاي جديد جنگ سرد را در عرصه انرژي مي توان مشاهده كرد. از يك سو روسيه با انعقاد قراردادهاي بلند مدت با كشورهاي داراي منابع انرژي نظير قزاقستان و تركمنستان و در نهايت گام نهادن در حال اجراي طرح اوپك گازي سعي دارد تا اروپا را تحت فشار قرار دهد كه به نتايج مثبتي نيز دست يافته است، از سوي ديگر اروپا و آمريكا نيز با توسعه روابط با اعراب ، توسعه حضور نظامي در آفريقا و افزايش نيروگاه هاي هسته اي برآنند تا از حجم وابستگي به منابع انرژي روسيه بكاهند. با تمام اين تفاسير هم روسيه و هم غرب بر اين اصل تاكيد دارند كه گرايش به نظامي گري تاثيرات منفي برفعاليت هاي اقتصادي آنها دارد، لذا بايد در نقطه اي به توافقات امنيتي دست يابند.براين اساس اروپا خواستار مذاكرات روسيه و آمريكا پيرامون طرح سپر موشكي گرديده در حالي كه ناتو نيز براي كاهش تحريك روسيه از عدم پذيرش اوكراين و لهستان درجمع ناتو خبرداده است. با اين وجود با توجه به گرايش روسيه براي بر هم زدن نظام تك قطبي غرب يا به گفته مدودوف پايان يافتن دوران پدرسالاري غرب و تمايل غرب و ناتو براي مهار نظامي روسيه، نمي توان اميد چنداني به حل كامل اختلافات طرفين داشت هر چند كه آنها براي كاهش تهديدات امنيتي و تحقق اهداف جهاني به برخي سازش ها و توافقات دست خواهند يافت اما اين آتش، زيرا خاكستر باقي خواهد ماند و در آينده بار ديگر شاهد تقابل اين قدرت ها خواهيم بود در حالي كه همگرايي چين و روسيه در برابر غرب مي تواند تسريع كننده اين تقابل باشد.
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهداف سفر اوباما به خاورميانه باراك اوباما نامزد دموكرات ها كه خود را بخت اول رياست جمهوري آمريكا مي داند هفته گذشته سفري دوره اي به خاورميانه و اروپا داشت تا محورهاي سياست خارجي خود را به نمايش گذارد. وي در اين سفر دوره اي از افغانستان ، عراق ، كويت ، اردن ، سرزمين هاي اشغالي فلسطين، آلمان و انگليس ديدار كرد. با توجه به محورهاي سفرهاي او و مواضعي كه اتخاذ كرده مي توان گفت كه برنامه سياست خارجي دموكرات ها در صورت پيروزي احتمالي در انتخابات بر چند محور است. الف) مسئله اصلي براي آمريكا تحولات عراق و افغانستان است. در حالي كه مردم آمريكا خواستار پايان جنگ هستند، نگاه دموكرات ها بر اصل خروج نسبي از عراق و افزايش نيرو در افغانستان است. نكته مهم آنكه آنها نيز مانند جمهوريخواهان بر حضور استمرار تسلط بر عراق و افغانستان البته از طريق سياسي و اقتصادي تاكيد دارند. تاكيد اوباما بر اعزام 10 هزار نيروي جديد به افغانستان و كاهش نيروها در عراق تا سال 2010 دركنار امضاي توافقنامه امنيتي جديد بيانگر اين ديدگاه مي باشد. ب) محور ديگر فعاليت هاي اوباما را حضور در سرزمين هاي اشغالي فلسطين تشكيل داد. وي كه براي جلب رضايت لابي صهيونيسم تلاش مي كند به عادت دموكرات ها بر حمايت كامل از تل آويو تاكيد كرد. وي چنان پيش رفت كه رژيم صهيونيستي را معجزه اي بزرگ دانست و هرگونه توسعه طلبي را حق آن عنوان داشت. مواضع خصمانه وي در قبال حزب الله لبنان، ايران و سوريه بخش ديگري از خوش رقصي اوباما براي صهيونيست ها بود. ج) ديدارهاي اوباما از كويت و اردن و ساير كشورهاي عربي و نيز فلسطين كه با تاكيد بر اصل صلح خاورميانه همراه بود نشانگر تلاش دموكرات ها براي احياي جايگاه آمريكا در خاورميانه است. اوباما در طول سفر خود برهمگرايي بيشتر با خاورميانه تاكيد كرد. نكته قابل توجه آنكه او با بررسي وضعيت نفت تلاش كرد تا چنان وانمود سازد كه براي احياي اقتصاد جهان از طريق خاورميانه فعاليت خواهد كرد. د) سفر وي به اروپا نشان مي دهد كه احياي روابط با متحدان سنتي براي مقابله با روسيه و نيز مشاركت در عرصه بين المللي از ديگر تحركات دموكرات ها است. دموكراتها بارها اعلام كرده اند كه توسعه روابط با اروپا براي مهار روسيه و چين امري ضروري است. در مجموع سفر انتخاباتي اوباما به خاورميانه و اروپا را مي توان تحركي براي بيان سياست خارجي دموكرات ها دانست كه اساس آن را استمرار سياستهاي توسعه طلبانه با محوريت دموكراسي نرم و كمك به رژيم صهيونيستي براي خروج از بحران تشكيل مي دهد. اين سناريوها با گرايش دموكرات ها به توسعه روابط با آفريقا به عنوان محور جديد سياست خارجي آمريكا تكميل تر مي گردد.
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
متني براي حاشيه احمد قريع و ليوني به عنوان نمايندگان تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي بار ديگر به ميزباني رايس در آمريكا گرد هم آمدند تابه اصطلاح گام ديگري براي روند سازش بردارند. اين ديدار در حالي برگزار شد كه اولا تشكيلات خودگردان كه از موقعيت ضعيفي برخوردار است و روند تحولات فلسطين را برابر با ارتقاي حماس ميبيند تلاش دارد تا با ادامه روند سازش خود را بازيگر اصلي صحنه فلسطين معرفي نمايد. در اين ميان گرفتن برخي امتيازات در كرانه باختري و قدس محور خواستههاي قريع را تشكيل ميداد. ثانيا ليوني نيز به عنوان نماينده اولمرت بلكه به عنوان رايزني كه از روند سازش به عنوان برگ برنده خود براي نخست وزير استفاده ميكند در اين مذاكرات حاضر گرديد. وي چنان وانمود ميكرد كه از يك سو به ادامه مذاكرات پايبند است و از سوي ديگر حاضر به امتياز دهي نميباشد تا رضايت صهيونيستها را براي جانشيني اولمرت كسب كند ثالثا رايس نيز مانند گذشته براي اعلام بازيگري واشنگتن در تحولات خاورميانه و انجام مانورهاي تبليغاتي مبني بر نقش جمهوريخواهان در روند صلح تلاش ميكرد در حالي كه وي اعتراف كرد كه رسيدن به صلح جهاني در سال 2008 دور از ذهن ميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه نشست واشنگتن تلاشي تكراري ميان سه بازيگر اين عرصه براي دست يابي به اهداف حاشيهاي بود به گونه اي كه اصل روند سازش در اين مذاكرات در حاشيه قرار گرفت و طرفين اهداف ديگري را پيگيري ميكردند كه جنبه تبليغاتي داشت نه عملي.
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي انگليس براي اشغال دائم عراق انگليس كه براي احياي دوباره دوران استعمار در كنار آمريكا به اين كشور لشكركشي نمود پس از گذشت 5 سال نتوانست به تثبيت مواضع خود در اين كشور دست يابد. از يك سو بحرانهاي داخلي در انگليس و نارضايتي مردمي از سياستهاي دولت و از سوي ديگر چالشهاي ايجاد شده در ارتش اين كشور مانع از آن شد كه لندن بتواند به تمام خواستههاي خود در عراق دست يابد. اين ناكاميها موجب شد تا در نهايت لندن تعداد نيروهاي خود را از 5500 نفر به 4 هزار نفر كاهش دهد در حالي كه همچنان وعده كاهش بيشتر اين نيروها را سر ميداد. هرچند كه دولتمردان انگليس براي اجراي اين مهم تعهداتي را پذيرفته بودند اما همچنان از اجراي اين مهم سرباز زده و بر ادامه اشغالگري تاكيد دارند. سياستهاي لندن نشان ميدهد كه آنها براي انجام اين مهم شيوههاي متعددي را در پيش گرفتهاند كه در چند بخش اجرا ميشود. 1-آموزش نيروهاي عراقي و تقويت ارتش از بهانههاي اوليه انگليس براي ادامه حضور در عراق است. لندن مدعي است كه ارتش عراق همچنان در تامين امنيت ناتوان است و نيازمند آموزش ميباشد. آمار نشان ميدهد كه در 5 سال اشغال عراق، اشغالگران به تعهدات خود مبني بر آموزش نيروهاي عراقي عمل نكرده و همواره براي تضعيف ارتش اين كشور فعاليت كردهاند. اكنون پس از 5 سال لندن بر اجراي اين طرح تاكيد ميكند در حالي كه در لواي آن ادامه اشغالگري و نيز نظارت بر ساختار ارتش عراق را اجرايي ميكند. 2-تبديل اشغال نظامي به سياسي و اقتصادي بعد ديگر سياست انگليس را تشكيل مي دهد. لندن تلاش ميكند تا به بهانه بازسازي عراق، قراردادهاي بلند مدت اقتصادي و سياسي با اين كشور منعقد نمايد. جالب توجه آنكه اكثر اين قراردادها در بخش نفت و زير ساخت هاي بصره ميباشد كه خود استعمار طولاني مدت اين منطقه استراتژيك را به همراه دارد. 3-امضاي توافقنامه امنيتي نظير آنچه آمريكا به دنبال آن است از ديگر اهداف لندن در عراق است. آنها كه تجربه ناكامي آمريكا در اين عرصه را دارند براي توجيه اشغالگري خود، تلاش براي تامين امنيت ونيز كمك رساني تجهيزاتي براي ارتش و دولت عراق براي جلوگيري از آغاز جنگ طايفه اي تاكيد دارند. در مجموع ميتوان گفت استراتژي انگليس براي عراق، بر اساس طرح حضور بلند مدت است در حالي كه براي جلوگيري از ايجاد حساسيت در داخل عراق و انگليس و عرصه جهاني به اموري چون توافقنامه امنيتي، مشاركت در اقتصاد و كمك در بازسازي ارتش روي آوردهاند.
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي باراك ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي براي چندمين بار در هفته هاي اخير راهي آمريكا شده است . اين ديدار كه پس از سفر اشكنازي رئيس ستاد ارتش اين رژيم به واشنگتن و پيش از نشست روند سازش ميان ليوني و قريع انجام مي شود ابعادي خاص به خود گرفته است . اين ديدار در شرايطي انجام مي شود كه : بحران سياسي رژيم صهيونيستي را در بر گرفته و صهيونيست ها براي كسب قدرت رقابت مي كنند ، ناتواني صهيونيست ها در برابر مقاومت بويژه در قبال عمليات هاي شهادت طلبانه در بيت المقدس به چالشي براي آنها مبدل شده ،تلآويو خواستار توسعه شهرك سازي در كرانه باختري است در حالي كه با آن مخالفت مي شود ، پرونده خروج صهيونيست ها از اراضي اشغالي لبنان و سوريه مطرح گرديده است ، تل آويو بارديگر اصل ترور رهبران مقاومت را مطرح كرده ، صهيونيست ها برآنند تا همچنان به عنوان چماق غرب در پرونده هسته اي ايران حضور يافتند ، تل آويو خواستار كسب كمك هاي نظامي بيشتر از آمريكاست در حالي كه در مسئله انتخابات آمريكا زمينه اي مناسب براي اجراي سياست باج گيري از دولتمردان كاخ سفيد است ، استمرار اشغال عراق و افغانستان به عنوان پيش زمينه اي براي توسعه طلبي صهيونيست ها امري مهم براي تل آويو و... بر اين اساس سفرهاي مكرر باراك را مي توان تحركي براي تحقق اين سناريو دانست در حالي كه روند تحولات داخلي آمريكا و رژيم صهيونيستي اين رويه را تشديد كرده است بويژه اينكه صهيونيست ها براي جبران ناكامي ها در برابر حزب الله و مقاومت ملت لبنان تلاش مي كنند .
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوگانه واشنگتن و اسلام آباد سيد رضا گيلاني نخست وزير پاكستان ديروز در واشنگتن به رايزني با مقامات ارشد آمريكايي پرداخت تا پس از مدت ها چالش، باب تازه اي در مناسبات دو كشور بازگشايي شود . پاكستان وآمريكا درسالهاي اخير بويژه از زمان حضور آمريكا در افغانستان روابط همه جانبهاي را تجربه كردهاند . اصل مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت درافغانستان بواسطه سركوب طالبان از محورهاي اصلي روابط دو كشور بوده است.هر چند كه طرفين همچنان بر ائتلاف ضد تروريسم تاكيد دارند اما مناسبات آنها درماههاي اخير با چالشهايي مواجه شده است.از يك سو آمريكا،پاكستان را به دخالت نظامي وسياسي درافغانستان و همكاري با طالبان متهم ميسازد و خواستار پايان دخالتهاي منفي اين كشور گرديده است، ازسوي ديگر پاكستان نيز بحرانهاي امنيتي و سياسي ايجاد شده دركشورش را به تحركات و مداخلات آمريكا نسبت ميدهد . مجموع اختلافات ميان طرفين سبب شده تا به نوعي رويارويي ديپلماتيك ميان آنها ايجاد شود.نكته مهم آنكه آمريكاييها به بهانه مبارزه با تروريسم و كاهش قدرت طلبان به بمباران مناطق مرزي پاكستان پرداخته كه صدها كشته بر جاي گذاشته است.در همين حال واشنگتن با تحريك گروههاي سياسي براي اعمال فشار بر مشرف رئيسجمهور و دولت اسلام آباد فعاليت ميكند كه به چالش سياسي در پاكستان مبدل شده است. همچنين واشنگتن مسئله عدم ايمني تاسيسات هستهاي پاكستان و لزوم دخالت غرب براي تامين امنيت آن دربرابر بنيادگرايان اسلامي را مطرح نموده كه انتقاد شديد اسلام آباد را به همراه داشته است . در چنين شرايطي دو كشور براي حفظ موقعيت و كسب منافع در برابر ديگري بر صحت اتهامات خود تاكيد و خواستار اصلاح ديگري گرديده است. با تمام اين تفاسير و با عنايت بر اينكه آمريكا براي حفظ موقعيت منطقهاي و نيز برقراري ثبات و امنيت در افغانستان و سركوب طالبان به پاكستان نياز دارد،تهديدات واشنگتن عليه اسلام آباد نميتواند چندان اجرايي گردد چنانكه درآستانه سفرگيلاني به آمريكا ، پنتاگون از اختصاص 230 ميليون دلار براي تقويت ناوگان نيروي هوايي پاكستان خبر داد. بر اين اساس سفرگيلاني به واشنگتن راميتوان تحركي براي كاهش اختلافات و استمرار روابط ميان دو كشور دانست درحالي كه مداخله جوييهاي آمريكا و تلاش آن براي يافتن متهمي براي شكستهايش درافغانستان ، همچنان به عنوان محور اختلافات دو كشور باقي ميماند است ؛ بويژه اينكه آمريكا براي اعمال فشار بر پاكستان به هند گرايش يافته كه چندان خوشايند اسلام آباد نميباشد.هشدار مشرف به مقامات آمريكا و ناتو مبني بر محفوظ بودن حق اسلام آباد براي پاسخگويي به هرگونه تهديد امنيتي را مي توان نتيجه اين نارضايتي ها دانست كه مي تواند به تعديل مواضع واشنگتن در قبال اسلام آباد منجر گردد .
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حركت بولدوزرها فلسطينيان كه ادامه روندسازش با رژيم صهيونيستي را مغاير با آرمانهاي خود ميدانند،همچنان بر اصل مبارزه مسلحانه با اين رژيم تاكيد دارند.در شرايطي كه صهيونيستها همچنان به محاصره غزه و كشتار دركرانه باختري ادامه ميدهند،فلسطينيها دربيت المقدس به انجام عملياتهاي شهادت طلبانه روي آوردهاند . نكته قابل توجه دراين عملياتها بهره گيري از بولدوزر به عنوان ابزارجنگي است . اكنون اين سوال مطرح است كه چرا فلسطينيها از بولدوزر براي اجراي اين عملياتها استفاده ميكننددرحالي كه ابزارهاي ديگري نظير خودرو و نيز سلاحهاي نظامي ميتوانست مورد استفاده قرار گيرد . بررسي تحولات نشان ميدهد كه محور سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها را شهرك سازي و ويرانسازي خانههاي فلسطينيان ، تخريب اماكن مقدس ، ساخت ديدار حائل و جداسازي فلسطينيان از يهوديان اراضي اشغالي و ... تشكيل ميدهد.تمام اين امور با فعاليت بولدوزرها انجام ميشود . براين اساس ميتوان گفت كه فلسطينيان با اين اقدام خود اولا اعتراضشان به اين فعاليتهاي توسعه طلبانه را اعلام ميكنند.ثانيا با ايجاد وحشت ميان دارندگان بولدوزر آنهارا از فعاليتهاي ضد فلسطيني منع ميكنند ثالثا توجه جهان را به تحركات توسعه طلبانه صهيونيستها معطوف ميكنند. نتيجه نهايي اين عملياتها رودررو قرار گرفتن كاركنان بخشهاي شهرسازي و راهسازي در برابر تلآويو و ايجاد بحران امنيتي و سياسي جديد براي صهيونيستها است كه ميتواند در توسعه طلبي آنهابويژه در روند شهرك سازي خلل ايجاد كند.
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تهران امروز ميزبان نشست وزراي خارجه جنبش عدم تعهد «نم» ميباشد. جنبش عدم تعهد كه در سال 1955 اولين اجلاس خود را در اندونزي برگزار كرد در حالي پانزدهمين اجلاس وزراي خارجه خود رادر تهران برگزار ميكند كه امروز بيش از 100 عضو دارد كه با تكيه بر اتحاد آنها ميتواند تاثيرات بسياري بر عرصه بين الملل داشته باشد. تحكيم مناسبات ميان اعضا و در نهايت نشست تهران از چند منظر قابل اهميت است. 1- با توجه به حضور بيش از 100 كشور در جمع اعضاي جنبش عدم تعهد، تعاملات و گرايشات اين كشورها به توسعه مناسبات ميتواند راهكاري باشد براي اولا توسعه و پيشرفت اين كشورها كه آنها را در مسير سازندگي و اصلاح ساختاري در مسير توسعه پايدار قرار ميدهد. ثانيا اين تعاملات ميتواند راهكاري براي برقراري صلح و امنيت بين الملل بر اساس اصل تعامل و همكاريهاي مشترك باشد. 2-جنبش عدم تعهد كه مجموعهاي از كشورهاي آزاديخواه با هدف مقابله با امپرياليسم است، ميتواند به مولفهاي بزرگ در معادلات جهاني مبدل گردد كه نه تنها تحقق بخش اهداف اعضا، بلكه بازيگري در برابر قدرتهاي بزرگ باشد. اين جنبش در سالهاي اخير نشان داده كه ميتواند به سدي در برابر امپرياليسم مبدل گردد كه تحقق بخش خواستههاي تمام ملتهاي جهان است. عملكردهاي مثبت اين جنبش در پرونده هستهاي ايران كه بسياري از توطئههاي غرب را خنثي ساخته ،خود مهر تاييدي بر اين نقش است. اين جنبش با به دست آوردن كرسي دائم در شوراي امنيت ميتواند به عنوان بازيگري مهم در معادلات جهاني ايفاي نقش نمايد. 3-نكته سوم در اجلاس نم، برگزاري آن در تهران است . در حالي كه غرب تلاش دارد تا ايران را منزوي نشان دهد، حضور بيش از 100 كشور و دهها سازمان بين المللي در تهران ،خود اعترافي آشكار بر نقش منطقهاي و جهاني ايران است كه خنثي كننده سياست انزواي ايران است. اين نشست نشانگر رويكرد جهاني به همگرايي به ايران وپذيرش حضور آن در معادلات جهاني است كه مسلما تاثير بسياري در آينده سياست خارجي ايران بويژه در قبال پرونده هسته اي خواهد داشت. در نهايت اجلاس نم را ميتوان تحركي از سوي كشورهاي استقلال طلب و آزادي خواه براي مقابله باقدرتهاي بزرگ و گامي براي توسعه جهاني دانست كه با محوريت نقش ايران برگزار ميگردد. با توجه به تحولات جهاني اكنون جا دارد كه اصلاحاتي در ساختار قدرت جهاني ايجاد گردد و نهادي چون نم با بيش از100 عضو به بازيگري بزرگ مبدل شود كه داشتن كرسي دائم در شوراي امنيت براي اين نهاد را الزام آور ميسازد هرچند كه قدرتهاي بزرگ به شدت با آن مخالفت ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياست روز ـ انفجار ديروز غزه كه 25 شهيد و زخمي برجاي گذاشت در حالي روي داد كه روند تحولات فلسطين و منطقه از نقش مستقيم صهيونيست ها در اين جنايت به منظور تكرار سياست تفرقه افكني ميان فلسطينيان حكايت دارد . گروههاي فلسطيني در روزهاي گذشته ديدارهايي براي اتحاد جهت نجات غزه برگزار كرده اند چنانكه فتح و حماس براي ديدار در قاهره اعلام آمادگي كردند ، غزه پس از آتش بس به سمت بازسازي پيش رفته كه مغاير باخواست صهيونيست ها است بويژه اينكه اين امر موقعيت ابومازن را تهديد مي كند ، صهيونيست ها برآنند تا در سايه بحران در غزه به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دهند ، تل آويو با چالش هاي داخلي بسياري مواجه است بگونه اي كه صرفا با سياست بحرانآفريني به حيات خود ادامه مي دهد ، صهيونيست ها در روزهاي آينده در شكستي ديگر در برابر حزب الله خروج از روستاي الغجر لبنان را اجرايي مي كنند در حالي كه براي پاسخگويي به اين شكست به سانسورهاي خبري و انحراف افكار عمومي به مسائل حاشيه اي نيازدارند و...مهمترين تحولات فلسطين مي باشند. بررسي تمام اين تحولات نشانگر تزلزل و ناكامي صهيونيست ها در اجراي اهداف داخلي و منطقه اي است لذا آنها با بحران آفريني بارديگر حربه جنگ فلسطيني با فلسطيني را در پيش گرفته اند تا شايد سرپوشي باشد بر توسعه طلبي ها و ناكامي هاي اين رژيم . نكته قابل توجه،نقش آمريكا در اين فقنه انگيزي ها است چنانكه اين انفجار پس از سفر اوباما به تلآويو و اعلام حمايت كاخ سفيد از توسعه طلبي صهيونيست ها روي دارد.
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
واگذاري امور يا فرار از شكست عراق در حالي پنجمين سال اشغال خود راسپري ميكند كه همچنان مسائل امنيتي مهمترين اولويت آن ميباشد. در اين ميان واگذاري امور امنيتي شهرها به دولت عراق و عقب نشيني اشغالگران ازبرخي مناطق نكتهاي قابل تامل است. هرچند كه اين رويكرد را مي توان تحكيم پايه هاي دولتمردان بغداد و عقب نشيني اشغالگران دانست اما واگذاري اصل پاكسازي نيروهاي مسلح در شهرها به دولت با مشاركت آمريكاييها، ميتواند پيامدهاي نامطلوبي براي بغداد به همراه داشته باشد. سياستهاي آمريكاييها نشان ميدهد كه آنها از واگذاري بخشي از امور امنيتي به دولت عراق اهدافي چند را پيگيري ميكنند كه بر اساس اصل جنگ عراقي با عراقي صورت ميگيرد. 1-آمريكايي ها از ابتدا تشكيل دولت شيعه در عراق را مغاير با اهداف خود ميدانستند چنانكه چندين بار بوش دولت شيعه مالكي را ديكتاتوري مانند صدام سني معرفي كرده كه در نهايت بايد سرنگون گردد. با توجه به نزديكي انتخابات و نيز گرايش گروهها به حضور در روند سياسي، واگذاري امور امنيتي به دولت ميتواند نارضايتي ودر نهايت تقابل مردمي با دولت را به همراه داشته باشد. اين امر در نهايت موجب جنگ طايفهاي ميان شيعه وسني خواهد شد. 2-آنچه مسلم گرديده نيروهاي اشغالگر ديگر توانايي جنگ ندارند. در شرايطي كه آمار تلفات نيروهاي آمريكايي بالا رفته است، سياست آنها بر بهرهگيري از نيروهاي عراقي به عنوان پيش مرگ مي باشد. آنها با حضور در عملياتهاي نيروهاي عراقي به عنوان مكمل ،ضمن سركوب دشمنان خود در جو سازي هاي تبليغاتي از آن به نام گامي براي تحقق اهداف امنيتي و پيروزي جديد در عراق ياد ميكنند. نتيجه نهايي اين سياست توجيه اصل ادامه حضور براي برقراري كامل امنيت ونيز جلوگيري از ايجاد يك ديكتاتوري در عراق ميباشد. 3-اشغالگران عراق در حالي نيروهاي دولتي را به امور امنيتي مشغول ميدارند كه بر اساس قوانين بين المللي مسئوليت تمام اين امور با اشغالگران است. آنها با اين ترفند از يك سو از مسئوليت خود شانه خالي كرده و پاسخگوي مجامع جهاني نيستند از سوي ديگر با مشغول دانستن عراق به اين امور، خود به امور اقتصادي به ويژه در بخش نفت ميپردازند. در مجموع ميتوان گفت كه هرچند واگذاري امنيت شهرها به دولت عراق موفقيتي براي كاهش مداخلات اشغالگران است امامشاركت گسترده نيروهاي دولتي در سركوب گروهها و طوايف مسلح ميتواند پيامدهاي نامطلوبي براي اتحاد ملي عراق و آينده دولت اين كشور به همراه داشته باشد به ويژه اينكه اشغالگران به بهانه جنگ داخلي بر حضور بلند مدت در عراق تاكيد دارند.
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حركت در حاشيه رژيم صهيونيستي پس از برقراري آتش بس با حماس در غزه، هرچند كه از تهاجمات نظامي به غزه كاسته است اما همچنان سياستهاي گذشته را ادامه مي دهد. صهيونيستها در حالي كه اهداف نظامي را در غزه پيگيري ميكردند اكنون به دليل محدوديتهاي داخلي و خارجي از اجراي اين امر خودداري مي كنند اما در حاشيه آن تحركات گسترده ضد فلسطيني را اجرا مينمايند. الف-استمرار محاصره غزه به بهانه مذاكره با مصر در حالي كه از طرح بازگشايي گذرگاههاي غزه آن هم با تدابير شديد امنيتي براي جلوگيري از انتقادهاي جهاني استفاده ميكنند در حالي كه با انفجارهي متعدد براي جنگ داخلي رد فلسطين تلشا مي كنند . ب- تشديد حملات به كرانه باختري و بازداشت رهبران مقاومت براي سركوب آنها در اين منطقه بخش ديگر اين تحركات است. آنها تمام نيروي خود را طرف كرانه باختري ميكنند تا هدف خود و ابوزمان مبني بر جلوگيري از توسعه مقاومت به اين منطقه اجرايي كنند. ج- توسعه طلبي در اراضي در كرانه باختري و بيت المقدس اصلي اساسي براي صهيونيستها است كه در شرايط آرام سازي اجرا ميشود در حالي كه همگان بر تحولات غزه و ادامه روند سازش معطوف شده اند. د- صهيونيستها با نام مذاكره با حماس و غزه، برآنند تا در ادامه روند سازش از ابوزمان امتيازات بيشتري دريافت كنند كه برخي شهرك سازيها در كرانه باختري برگرفته از اين تحركات است. در مجموع ميتوان گفت كه صهيونيستها امروز با كاهش حملات نظامي به غزه به اجراي ساير اهداف خود روي آوردهاند به عبارتي ديگر آن با حركت در حاشيه توسعه طلبيهاي خود را محقق ميسازند.
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اخراج با نام اسكان رژيم صهيونيستي در 6 دهه حيات خود همواره تلاش كرده تا سياست اخراج فلسطينيان و در نهايت يهوديسازي كل اراضي اشغالي را اجرايي كند. صهيونيست ها طرحهاي مختلفي را براي اجراي اين مهم انجام داداند. بازداشت و ربايش فلسطينيان، تبعيد اسيران، اخراج دسته جمعي از اراضي اشغالي بويژه در بيتالمقدس، ممنوعيت ازدواج يهوديايي با اعراب ساكن اراضي اشغالي 1948، ساخت ديوار حائل ميان مناطق يهودينشين و مسلمان نشين به بهانه امنيت ، تبديل مستعمره هاي يهودي نشين به شهر و... از سياستهاي اصلي صهيونيستها براي تغيير در ساختار جمعيتي فلسطين بوده است. نكته قابل تامل در اين سياست توسعه يافتن اين روند در قالبهاي به اصطلاح دموكراتيك است كه تهديدي براي آينده فلسطين قلمداد ميشود. ارائه طرحهايي نظير ساخت تركهاي جديد براي به اصطلاح اسكان اعراب اراضي 1948 جهت احقاق حقوق از دست رفته آنها از جمله جديدترين اين ترفندها است. هر چند اين طرح نوعي به رسميت شناختن اعراب است اما در نهايت به منزله جداسازي مسلمانان از ساير اديان و اسكان آنها در زنداني بزرگ است كه به راحتي ميتوان آنها را مورد تنبيه دسته جمعي قرار داد به عبارتي ديگر آنها به دنبال ايجاد مناطقي هستند كه در لواي دموكراسي، فلسطينيان را در آنجا تحت نظارت دارند و در صورت لزوم به كشتار يا محاصره آنها مي پردازند تا در نهايت فلسطينيان را به اطلاعت از خود وادار سازند. سياستهاي حاشيهاي صهيونيستها بويژه اعمال فشار بر اعراب ساكن بيتالمقدس و برخي شهركهاي كرانه باختري نشان ميدهد كه آنها برآنند تا فلسطينيان را به فرار از سرزمينهاي مادري و اسكان در مناطق موردنظر صهيونيست ها در منطقهاي خارج از وطنشان وادار سازند. حملات گسترده به اعراب در اراضي اشغالي و حتي استفاده از موشها و مواد سمي درمنابع آبي،حذف امكانات و حقوق اوليه فلسطينيان، لغو رواديد كار و ... بخشهايي از طرح صهيونيستها براي كوچاندن فلسطينيان به مناطق موردنظرشان است. نكته قابل توجه آنكه در مقابل كوچ يهوديان از ساير نقاط حتي از خارج به مناطق اشغالي و اسكان آنها در خانههاي فلسطينيان اخراج شده به شدت در حال پيگيري است در حالي كه مستعمرهنشينهاي صهيونيست (روستاها) به شهر مبدل ميشوند. در نهايت طرحهاي جديد صهيونيست ها براي اسكان فلسطينيان هر چند نوعي عقبنشيني در برابر اعراب براي جلب رضايت افكار عمومي جهان است اما در نهايت توطئهاي براي يهوديسازي اراضي اشغالي است چنانكه در طرحصهيونيستها به كمك آمريكا و برخي كشورهاي عربي، اسكان دائم آوارگان فلسطيني در كشورهاي مقصد (بويژه لبنان واردن) در دستور كار قرار گرفته تا از بازگشت آنها به وطنشان جلوگيري شود.
+
نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
واکاوی جنگ ۳۳ روزه مقدمه: مقاومت حزبا… و ملت لبنان در برابر تجاوزگريهاي رژيم صهيونيستي در جولاي سال 2006 كه با نام جنگهاي 33 روزه و جنگ تيمور شناخته ميشود از مهمترين تحولات خاورميانه، جهان اسلام و حتي عرصه بينالملل است. پيامدهاي اين جنگ چنان گسترده بود كه با گذشت دو سال همچنان شاهد پسلرزهاي آن در رژيم صهيونيستي و پيامهاي مثبت آن براي منطقه ميباشيم.چنانكه پس از دو سال رژيم صيهونيستي براي فرار از فروپاشي دروني به آتش بس بدون پيش شرط با گروه هاي فلسطيني ، مذاكره با سوريه و لبنان درباره شبعا و جولان و در نهايت تبادل اسرا با حزب الله لبنان وادار گرديد . اين تحولات تماما پيروزي هاي ديگري براي حزب الله و مقاومت مي باشد كه رژيم صهيونيستي را به پذيرش خواسته هاي آنها وادار ساخته است . 1) تاريخچه حزبالله لبنان حزب الله در اوایل سالهای ۱۹۸۰ با هدف مقابله با رژيم صهيونيستي در لبنان ظهور کرد. هسته اولیه حزب الله و ساختار تشکیلاتی آن متشکل از اسلام گرایان ، نیروهای حزب الدعوه به رهبری علامه سید محمد حسین فضل الله ، شاخه دانشجویی حزب الدعوه ، مسئولان جنبش امل ، اعضای جنبش فتح به رهبری ابوجهاد (خلیل الوزیر) شکل گرفت. سید عباس موسوی که در حمله هلی کوپترهای اسرائیلی به خودرو حامل وی و همسر و فرزند خردسالش در سال ۱۹۹۲ شهيد شد، شیخ صبحی طفیلی ، شیخ راغب حرب ، شیخ عبدالکریم عبید ، سید حسین موسوی ، سید حسن نصرالله ، سید ابراهیم امین السید ، شیخ حسین الکورانی ، شیخ نعیم قاسم ، شیخ محمد یزبک ، حسین خلیل ، محمد رعد ، و محمد فنیش از جمله افرادی بودند که از حزب الدعوه و جنبش امل وارد حزب الله شدند. مبارزه با اسرائیل اصلي است که حزب الله توانست باآنموجبات وحدت احزاب گوناگون اعم از مذهبي ، کمونیستی ، لائیک و ناسیونالیستی را فراهم ساخت. حزب الله در سالهایی که تمام کشورهای عربی گزینه سازش را مطرح میکردند، با شعار مقاومت برای شکست اسرائیل و بازپس گیری زمینهای اشغالی، توانست جوانان را جذب نماید. در این مبارزات نیز موفق بود و توانست اسرائیل را در سال ۲۰۰۰ و سپس جنگ 33 روزه سال 2006 مجبور به عقب نشینی از جنوب لبنان نماید. 2)جنگ 33 روزه الف)ابعاد جنگ – در شرايطي که گروههاي لبناني به مذاکرات داخلي براي تشکيل دولت وحدت ملي معطوف بودند رژيم صهيونيستي در 12 جولاي عملياتي نظامي در خاک لبنان را اجرا نمود . اين اقدام با مقاومت حزب الله مواجه گرديد که نتيجه آن کشته شدن دهها صهيونيست و بازداشت 2 تن از آنها بود. صهيونيست ها که اين تحولات را شکستي براي خود مي دانستند با برنامه اي از پيش طراحي شده جنگي تمام عيار را عليه حزب الله و ملت لبنان آغاز کردند. آنها با اتکا به تجهيزات و ادوات فوق پيشرفته تحت چتر حمايتي آمريکا ،برخي گروههاي لبناني وابسته به خارج و تعدادي از سران فريب خورده عربي ،به عمليا ت هاي گسترده در لبنان مبادرت ورزيد تا به ادعاي خود در کمتر از 72 ساعت اهداف خود را در لبنان اجرايي كند. به رغم پيش بيني صهيونيست ها جنگي که در 14 جولاي آغاز گرديده بود ، 33 روز يعني تا 16 آگوست به طول انجاميد .در طي اين مدت چند نکته اساسي روند تحولات را تشکيل مي داد . اولا چنانکه حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله بار ها به پيامدهاي سنگين هرگونه تجاوز به خاک لبنان به صهيونيست ها هشدار داده بودند پاسخ هاي موشکي حزب الله وعده مقاومت مبني بر شكست صهيونيست ها را محقق ساخت . ثانيا اين جنگ به خوبي ناکارآمدي و اضمحلال دستگاههاي جاسوسي رژيم صهيونيستي را به نمايش گذاشت.موساد و ساير دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيست ها در جنگ 33 روزه نتوانستند به مواضع حزب الله دست يابند در حالي که اطلاعات غلط اين دستگاه ها ،تل آويو را بدون شنلخت كافي از توانايي واقعي حزب الله وارد جنگ ساخت. ثالثا پاسخ هاي موشکي حزب الله که تا عمق استراتژيک رژيم صهيونيستي از جمله سديروت و حيفا را هدف قرار داد و زمين گير شدن ارتش رژيم صهيونيستي در مرزهاي لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين و…پايان افسانه شکست ناپذيري ارتش و سپر دفاع موشکي تل آويو را براي جهانيان آشکار ساخت .رابعا نکته اساسي در جنگ لبنان حمايت هاي قاطع غرب و حتي سازمان ملل از نسل کشي و جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان مي باشد . در شرايطي که تل آويو از بمب هاي خوشه اي ،اورانيوم ضعيف شده و سلاح هاي غير متعارف براي کشتار غير نظاميان استفاده مي کرد غرب و سازمان ملل در حمايت از اين رژيم از هرگونه اقدام عملي براي مقابله باآن خودداري کرده و در مقابل به محکوم ساختن مقاومت پرداختند. در نهايت جنگي که صهيونيست ها به عنوان جنگ 3 روزه از آن ياد مي کردند با شکست هاي پياپي صهيونيست ها 33 روز ادامه ادامه يافت . اين امر سبب شد تا غرب بارديگر براي حمايت از صهيونيست ها وارد عمل گردد و با صدور قطعنامه 1701 سازمان ملل از شکست بيشتر آنها جلوگيري نمايد . هر چند اين اقدامان به منظور تحقق اهداف صهيونيست ها در جنگ با استقرار نيروهاي يونيفل در خاک لبنان پيگيري شد اما پس لرزه هاي شکست صهيونيست ها يکي پس از ديگري اين اقدامات را نيز با شکست مواجه ساخت . ب )جنايات صهيونيست ها در لبنان خسارات ناشي از حملات صهيونيست ها به لبنان عبارتند از : تخريب 145 پل اصلي و فرعي ،تخريب 26 هزار واحد مسکوني ،1140 شهيد از شهروندان لبناني که به دليل وجود بمب هاي خوشه اي برجاي مانده از جنگ هرروز به اين تعداد افزوده مي شود و آواره شدن 915672 لبناني تنها بخش کوچکي از جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان است که به دليل سکوت جهانيان همچنان دور از نظرها مانده اند.از هولناك ترين جنايات اشغالگران قدس مي توان به كشتار قانا اشاره كرد كه سكوت جهانيان در برابر تحولات لبنان را شكست . در 30 ژوئيه 2006 صهيونيست ها با بمب هاي خوشه اي يك ساختمان چهار طبقه در مركز روستاي قانا را هدف قرار دادند . در اين جنايت 54 شهروند لبناني از جمله 37 كودك به خاك و خون كشيده شدند تا مظلوميت ملت لبنان و لزوم استمرار فعاليت هاي حزب الله بر جهانيان آشكار شود . ج) خسارت صهيونيست ها به رغم سانسور خبري صهيونيست ها ،اسناد افشا شده ابعاد محرمانهاي از اسرار جنگ 33روزه و خسارات خيرهكننده رژيم صهيونيستي در اين جنگ را فاش كرده است . در اين چارچوب مركز فرانسوي "محور منطق" «axis of logic» كه در ايالت ماساچوست آمريكا فعاليت ميكند، خلاصه نسخهاي از گزارش سري خود درباره جنگ 33روزه را به همراه تصاوير و نقشههاي رسمي روي خروجي پايگاه اينترنتي خود قرار داده است. اين گزارش به آمار خيرهكننده تلفات و خسارات رژيم صهيونيستي در جريان اين جنگ اشاره ميكند و سانسور خبري شديد اين رژيم را در انتشار اخبار تلفات نيروهاي خودي برملا مينمايد. بر اساس اين گزارش رسمي در اين جنگ دوهزار و 300صهيونيست به هلاكت رسيده و بيش از 700 نفر زخمي شدهاند، اين در حالي است كه اسرائيل آمار تلفات اين جنگ را 119 نفر ذكر كرده است. همچنين تعداد 160 تانك متعلق به اسرائيل منهدم شدهاند كه 65 دستگاه از آنها به طور كامل از بين رفته است، 38 دستگاه از اين تانكها نيز از نوع "مركاوا" بودند كه اسرائيل ادعا ميكرد اين تانكها غير قابل انهدام هستند. تنها در ناوشكن ساعر كه توسط نيروهاي حزبالله منهدم شد بيش از 24 صهيونيست به هلاكت رسيدند كه اسرائيل اين رقم را چهار نفر اعلام كرده بود. برکناري بسياري از سران ارتش از جمله دان هالوتس و عامير پرتز ،انزجار جامعه صهيونيست ها از دولت ،بحران شديد مالي و تنش سياسي حاکم بر تل آويو در کنار خسارت هاي مالي ناشي از جنگ اضمحلال داخلي رژيم صهيونيستي را در پي داشت که پيامدهاي آن همچنان ادامه دارد. از پيامدهاي جنگ 33 روزه آنكه اولمرت در سراشيبي سقوط قرار گرفت ، طرح هاي صهيونيست ها يكي پس از ديگري در برابر مقاومت ملت فلسطين با شكست مواجه شد و سرانجام اين رژيم وادار به پذيرش واقعيت حماس و اجراي آتش بس با غزه گرديد. فعاليت صهيونيست ها مبني بر مذاكره با لبنان و سوريه درباره شبعا و جولان نيز از ديگر پس لرزه هاي جنگ 33 روزه است در همين حال گزارش كميته وينوگراد پيرامون جنگ 33 روزه بارديگر بر پيروزي ملتي اعتراف كرد كه به رغم عدم برتري تسليحاتي و صرفا با تكيه بر مقاومت توانستند در برابر صهيونيست هايي قرار گيرند كه تا بن دندان مسلح بوده و از حميات هاي خارجي برخوردار بودند . الياهو وينوگراد، قاضي بازنشسته اسرائيلي به اين مهم اعتراف كرد كه صهيونيسم جهاني صرفا در برابر مقاومت است كه ناكام مي ماند و در صورت وجود سازش كاران به توسعه طلبي خود ادامه مي دهد. وينوگراد كه از سوي دولت رژيم صهيونيستي مسئوليت يافته بود تا درباره جنگ با لبنان تحقيق كند، در گزارشي تاكيد كرده است: اين جنگ يك شكست بزرگ و جدي بود و اشتباهات فاحشي در سطوح عالي سياسي و نظامي درقبال اين جنگ صورت گرفت. وينوگراد به اين نتيجه رسيده است كه " وارد شدن به جنگ بدون در نظر گرفتن استراتژي خروج، يك اشتباه وحشتناك بود." در گزارش نهايي وينوگراد همچنين آمده است: عمليات نظامي زميني نتوانست به اهدافش دست يابد. ج ) نقش غرب در جنگ 33 روزه : صهيونيست ها در جنگ 33 روزه در حالي به كشتار لبناني ها پرداختند كه در اين جنايت تنها نبودند و از حمايت هاي متحدان غربي وبرخي كشورهاي عربي برخوردار بودند . به يقين مي توان گفت كه پيروزي مقاومت تنها در برابر رژيم صهيونيستي نبوده بلكه ايستادگي در برابر بسياري از كشورهاي غربي بود كه با ارسال سلاح و كمك هاي نظامي و اطلاعاتي به ياري صهيونيست ها براي جنايت در لبنان شتافتند .روزنامه صهيونيستي "يديعوت آحارونوت" در آستانه انتشار گزارش كميته بررسي علل شكست جنگ 33 روزه اسرائيل عليه لبنان (وينوگراد) با افشاي برخي صورت جلسههاي جلسات مقامات اسرائيل در اواخر جنگ 33 روزه ، زواياي جديدي از پشت پرده اين شكست را به نمايش گذاشت. بررسي محتواي صورت جلسههاي منتشر كنندگان نشان مي دهد ، مقامات آمريكايي از جمله "جان بولتون" نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل به طور غير مستقيم اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي را به حمله زميني در سه روز آخر جنگ-كه به شكست انجاميد و افسانه شكستناپذيري ارتش اسرائيل را به باد داد- ترغيب كرده اند. در اين ميان انگليس با ارسال بمب هاي خوشه اي براي تل آويو در كشتار لبناني ها شريك شد . آنها جنوب لبنان را در 72 ساعت آخر جنگ با بمبهاي خوشهاي بمباران كرده و دهها هزار بمب باقيمانده هنوز غيرنظاميان لبناني را به كام مرگ ميكشد. ارتش اسرائيل عليرغم رد اين مسئله، از بمبهاي فسفري كه بر اساس پروتكل سوم كنوانسيون ژنو استفاده از آن ممنوع است، استفاده كرده است.» شواهد علمي نشان ميدهد مواد منفجره اورانيومي نيز در تسليحات اسرائيل وجود داشته و عليه اهدافي در لبنان استفاده شده است كه تماما هداياي غرب براي اين رژيم بوده اند .
+
نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
واکاوی جنگ ۳۳ روزه (۲) د) درسهاي حزب الله براي فلسطينيان در كنار تحولات جنگ 33 روزه و پيامدهاي آن ، نكته مهم درسهاي آن براي ملت و گروههاي مقاومت فلسطيني بود كه در صورت الهام گيري از آن مي توانند به آرمان هاي خود تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . چنانكه همين امر سبب شد تا در نهايت رژيم صيهونيستي در برابر مقاومت ملت فلسطنين در غزه عقب نشيني كند و به آتش بس با حماس تن دهد . برخي از اين درسها عبارتند از : يكم )اتحاد كليد و رمز هر موفقيتي براي ملت ها است . ملت لبنان در جنگ 33 روزه نشان داد كه به رغم تمام جنايت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست ها همچنان در سنگر مقاومت قرار دارد و حاضر به عقب نشيني نمي باشد . دوم) پيروزي مقاومت لبنان به منزله شكست هيمنه و قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي بود كه زماني خود را اولين ارتش در منطقه مي دانست . مقاومت نشان داد كه اولا با نيروي اتحاد و ايمان مي توان بر هر ارتشي پيروز شد ثانيا قيام مسلحانه به جاي سازش كاري تنها راه مقابله با اشغالگري است . تاثير گذاري حزب الله بر مقاومت فلسطين را مي توان در پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه گروههاي مقاومت مشاهده كرد كه در دو سال گذشته بارها تكرار شده است . سوم )درس ديگر مقاومت لبنان ، دوري از دل بستن به وعده هاي غرب ، رژيم صهيونيستي ، سازمان ملل و حتي سران عرب است . تجربه جنگ 33 روزه نشان داد كه تمام وعده هاي اين گروهها دروغي بيش نيست و آنها براي احقاق حقوق ملت لبنان گام بر نخواهند داشت . در اين ميان حتي اعراب نيز با سكوت و يا همراهي پنهاني با غرب به حمايت از لبنان نپرداختند تا آشكار شودكه مقاومت صرفا با اتكا به نيروهاي از جان گذشته خويش بايد به دفاع از آرمان هاي خود ادامه دهد . در شرايط كنوني كه سازش كاران به اصطلاح براي تشكيل كشور مستقل فلسطين و اجراي خواسته هاي فلسطينيان گردهم آمده اند ، ملت فلسطين با الهام از تجربه جنگ 33 روزه و عملكرد اين سازش كاران ، به مخالفت باآنها مي پردازد و انتفاضه و حمايت از گروههاي مقاومت را تنها راه احقاق خود مي داند . اين در حالي است كه سازش كاران با تفرقه افكني براي شكست اين مهم تلاش مي كنند كه تا كنون ناكام مانده اند. 3)تشکيل دولت پاک پس از پيروزي در جنگ 33 روزه گروههاي سياسي و ملت لبنان تلاش دوباره اي را براي بازسازي دولت ملي آغاز کردند. در ابتدا همگان بر اجراي مذاکره فراگير براي اين مهم تاکيدداشتند اما سرانجام خودکامگي اکثريت و دولت سنيوره که تغييرات را به منزله کاهش يکجانبه گرايي خود مي دانستند مسير تحولات وارد مرحله جديدي شد . ملت لبنان شامل سني ،شيعه، دروزي و ماروني به درخواست گروههاي مخالف دولت به تحصن خياباني روي آوردند . در نقطه مقابل شش نماينده شيعه و ماروني با خروج از دولت رسما و قانونا، دولت سنيوره را به دولتي نامشروع مبدل نمودند.اين چالش ها زماني تشديد شد كه پس از گذشت يك سال يعني با اتمام دوره رياست جمهوري "اميل لحود" در 24 نوامبر سال 2007 اين پست به رغم تلاش کشورهاي فرانسه، عربستان و در مقطعي اتحاديه عرب همچنان خالي مانده به طوري که در همين ارتباط 19 بار جلسه پارلمان لبنان براي انتخاب رئيس جمهور به تعويق افتاده بود.سرانجام ابتکار ديپلماتيک قطر، ايران و ساير كشورهاي منطقه در اواخر ارديبهشت ماه همه جناح هاي لبناني را گرد هم آورد و بالاخره پس از چهار روز مذاکرات فشرده تفاهم براي حل بحران ديرينه لبنان حاصل شد.به رغم اين که آمريکا با اعزام ناو هواپيمابر "يو اس اس کول" به منطقه و استقرار آن در سواحل لبنان که پيام حمايت قاطع واشنگتن از گروه حاکم لبنان را درپي داشت و همچنين اقدامات رژيم صهيونيستي با همکاري آمريکا و برخي از سران گروه حاکم لبنان جهت ترور سيد "حسن نصرالله "دبيرکل حزب الله لبنان که با هوشياري عوامل امنيتي حزب الله لبنان درست چند روز قبل از اجرا فاش شد و متعاقب آن فاش شدن طرح ترور "ميشل عون" از رهبران مسيحي گروه مخالف دولت "فواد سنيوره"، گروه حاکم تحت حمايت آمريکا نتوانستند دسيسه هاي خود را در اين کشور با موفقيت به اجرا بگذارند و به ناچار شکست را پذيرفتند. پس از اين واقعه و به دنبال از دست رفتن اقتدار گروه حاکم و صدور بيانيه ارتش در باره لزوم لغو مصوبات دولت فواد سنيوره در واقع سير تحولات اخير لبنان تغيير كرد.به طوري که وزيران امور خارجه عرب در نشست اضطراري خود در باره لبنان خواستار آتش بس فوري و تسهيل ماموريت ارتش در حفظ امنيت شدند و به دنبال اين امر و تشکيل کميته وزارتي اتحاديه عرب به رياست شيخ "حمد بن جاسم آل ثاني" نخست وزير قطر و "عمرو موسي" دبيرکل اتحاديه عرب و عزيمت اين کميته به لبنان، سرانجام با عقب نشيني دولت از مصوبات خود توافق ميان گروه هاي لبناني در باره موضوعاتي چون انتخاب رئيس جمهوري، تشکيل دولت وحدت ملي و اصلاح قانون انتخابات حاصل و اين امر از سوي نخست وزير قطر رسما اعلام شد. از اين رو مذاکرات دوحه از روز شنبه (28/2/87) آغاز و پس از چهار روز مذاکرات خصوصا گفت وگوهاي فشرده اي که از شب سه شنبه تا صبح چهارشنبه (1/3/87) به طول انحاميد بالاخره منجر به نتيجه مثبت و توافق ميان گروه هاي لبناني بر سر موضوعات مورد توافق در نشست بيروت شد. براساس اين توافق که طي مراسمي با حضور رهبران گروه هاي لبناني و کميته وزيران خارجه اتحاديه عرب به طور رسمي اعلام شد مقرر شد که انتخاب ژنرال "ميشل سليمان" فرمانده ارتش لبنان طي 24 ساعت پس از اعلام رسمي اين توافقنامه به سمت رياست جمهوري اين کشور صورت گيرد.همچنين تشکيل دولت وحدت ملي همراه با اعطاي يک سوم تضميني کرسي هاي دولت به گروه هاي مخالف و عمل به قانون انتخابات سال 1960 از ديگر مفاد توافق در اين نشست است.بر اين اساس مقرر شده است 11 وزارتخانه به گروه هاي مخالف و 16 وزارتخانه به گروه حاکم تعلق گيرد و سه وزير نيز به انتخاب رئيس جمهور خواهد بود.اين در حالي است که يکي از نکات مهم توافقنامه دوحه مسئله قانون انتخابات بود . سرانجام درمورد اصلاح قانون انتخابات و نحوه تقسيم بيروت به سه حوزه انتخابيه و همچنين تقسيم سهميه نمايندگان اين حوزه ها بين گروه هاي مختلف لبناني توافق حاصل شد.گروه هاي لبناني همچنين متعهد به عدم استفاده از سلاح يا بازگشت به استفاده از آن در سطح داخلي و براي اهداف سياسي شدند.اجراي قانون، احترام به حاکميت دولت بر همه خاک لبنان، تقويت حاکميت دولت و توقف سياست متهم کردن يکديگر نيز از ديگر مفاد توافقنامه گروه هاي لبناني است.اين توافقنامه در حالي صورت عملي به خود گرفت که در سايه هوشياري حزب الله و همکاري گروه هاي مخالف، بحران لبنان به نوعي مديريت و از حرکت اين بحران به سمت درگيري هاي داخلي و طايفه اي جلوگيري شد و در نهايت به سوي عملي شدن فرايند توافق و امکان ايجاد وحدت ملي گروه ها ي لبناني سوق يافت. در همين حال فؤاد سنيوره (65ساله) نخست وزير مستعفي لبنان كه در دوران نخست وزيري وي اين كشور با بحرانهاي سياسي و اقتصادي گستردهاي مواجه بود، بار ديگر از سوي جريان 14مارس ، جريان حاكم لبنان، به نخست وزيري جديد اين كشور انتخاب و عملا هدايت دولت جديد را تا انتخابات پارلمان آتي بر عهده خواهد داشت. "فواد عبدالباسطا السنيوره" در 14آوريل سال 1943 در شهر "صيدا" به دنيا آمد. وي سياستمدار لبناني است كه از ژوئيه سال 2005 تصدي پست نخست وزيري را بر عهده دارد. وي از افراد نزديك به "رفيق حريري" نخست وزير فقيد لبنان است كه بارها در زمان نخست وزيريش، عهده دار وزارت امور و دارايي بوده است. بازيگران 18 ماه بحران در طول اعتصابات عمومي در لبنان سه دسته بازيگران حضور داشتند . اولاگروههاي مردمي و مخالفان دولت که تمام تلاش خود را به تشکيل دولت پاک و فراگير معطوف ساخته بودند. آنها که با نام گروه 8 مارس متشکل از حزب الله ،گروههاي شيعه دروزي ها و ماروني ها به رهبري نبيه بري و ميشل عون شناخته مي شوند بر اصل اتحاد ملي و تقسيم عادلانه قدرت تاکيددارند . آنها تاکيد داشتند که جنگ داخلي خط قرمز آنها است چنانکه در طي اين مدت بارها به دليل کشتار مردم توسط حاميان دولت اعتصابات را به حال تعليق در آورده اند. ثانيا گروههاي اکثريت و حاميان دولت سنيوره ضلع ديگر تحولات لبنان را تشکيل مي دهند . اين گروه با عنوان گروه 14 مارس با محوريت سنيوره نخست وزير ،وليد جنبلاط رهبر دروزي ها ،سمير جعجع رهبر فلانژ ها و سعد حريري رهبر المستقبل در برابر ملت مقاومت مي کنند .آنها در اين چارچوب بدون توجه به خواست مردم و صرفا با دلگرمي و پشتوانه کشورهاي اروپايي و برخي سران عرب در برابر ساير گروهها مقاومت مي كردند . ثالثا بررسي تاريخ لبنان نشان مي دهد که نقش بازيگران خارجي در اين کشور را هرگز نمي توان ناديده گرفت .در طول دو سال گذشته بازيگران خارجي اين کشور را به چند دسته مي توان تقسيم نمود الف کشورهاي غربي و آمريکا که با حمايت از دولت سنيوره براي تشديد بحران در لبنان تلاش مي کنند . آنها با حمايت مستقيم و ارسال کمک هاي مالي و نظامي به دولت ،براي ادامه بحران در اين کشور و در نهايت تشديد مداخلاتشان فعاليت مي کنند . کشورهاي غربي با بزرگنمايي تلاش حزب الله و ايران براي تشکيل دولت شيعه در لبنان و گسترش آن به ساير کشورهاي منطقه دولتهاي عربي را به حمايت از سنيوره ترغيب مي کنند . ب توطئه صهيونيست ها مقوله اي قابل تامل در لبنان است . صهيونيست ها که همچنان گرفتار عذاب شکست در جنگ 33 روزه مي باشند اکنون شرايط را براي بحران آفريني در لبنان و دوركردن مقاومت از تحولات فلسطين و تحرکات صهيونيست ها و نيروهاي يونيفل مساعد تلقي نموده و با تحرکاتي براي تشديد آن فعاليت مي کنند . اجراي عمليات هاي خراب کارانه و انفجارها ي متعدد براي تشديد اختلافات فرقه اي ،اعلام حمايت از سنيوره و ابراز نگراني از سرنگوني دولت وي در حالي که در واقع اين حمايت ها براي تحريک 14 مارس به منظور مقاومت در برابر ملت و تشديد بحران در لبنان است ،ارسال سلاح براي حاميان دولت، ترور رهبران مقاومت نظير ترور عماد مغنيه و.. از توطئه هاي صهيونيست ها است .
+
نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||