|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
فرار صهيونيستها از غزه رژيم صهيونيستي كه از زمان تسلط حماس برغزه، با سياست تحريم و محاصره ، به كشتاردسته جمعي دراين منطقه پرداخته است، سرانجام ازآغاز آتش بس سخن به ميان آورد. آنها در حالي ازطرح آتش بس با حماس سخن گفتهاند كه مقاومت ساكنان غزه ،شكستهاي بسياري براي رژيم صهيونيستي به همراه داشته است به گونهاي كه تلآويو اعتراف كرده در صورت ادامه محاصره ، بايد امتيازات بسياري را واگذار نمايند. طرح آتش بس با غزه در حالي مطرح ميشود كه: 1-به رغم خواست صهيونيست ها، ابومازن نتوانسته به عنوان مهرهاي سازشكار، به سركوب مقاومت بپردازد به گونهاي كه در نهايت ابومازن نيز به مذاكره با ساير گروهها وادار گرديد. صهيونيست ها كه در سياست سركوب با مهره داخلي شكست خورده اند اجبارا بايد مصالحه با غزه را اجرايي نمايند. 2-رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با دو مسئله مواجه است. اول تغيير در ساختار سياسي كه شامل كناره گيري اولمرت از قدرت است مسئله دوم ، افزايش اعتراضات مردمي و حتي نظاميان به تل آويو به دليل ناتواني در برابر پاسخهاي موشكي مقاومت است. رژيم صهيونيستي براي خروج از اين بحرانها نيازمند برقراري آرامش هرچند موقت است .آزادي شاليط اسير دربند مقاومت از اركان اين روند است . 3-تحولات غزه در حالي كه موجب تخريب جايگاه جهاني رژيم صهيونيستي گرديده ، ارتقاي جايگاه ملت فلسطين را به همراه داشته است. اكنون صهيونيستها براي جلوگيري از ادامه اين روند و احياي به اصطلاح مشروعيتشان نيازمند روند سازش ميباشند. 4-متحدان اصلي رژيم صهيونيستي يعني انگيلس، فرانسه و آمريكا براي اجراي اهدافشان نيازمند برقراري ثبات هرچند كوتاه در فلسطين هستند. آمريكا براي انتخابات رياست جمهوري و اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه با سازش كاري اعراب ، انگليس براي خروج ازبحران داخلي و فرانسه براي طرح اتحاديه مديترانهاي به اين آرامش نياز دارند. به هر تقدير حركت صهيونيست ها در مسير سازش را ميتوان نشانه ناتواني آنها در برابر مقاومت دانست كه آنها را وادار به اجراي اين مهم كرده است هرچند بايد در نظر داشت كه اين روند به بهانهاي براي توسعه طلبي آنها در كرانه باختري و قدس منجر نگردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تسليم در برابر مقاومت رژيم صهيونيستي كه همواره بهره گيري از توان نظامي و اطلاعاتي خود را عامل موفقيتهايش در عرصه فلسطين اشغالي و عرصه جهاني مي دانست، سرانجام به دليل ناتواني در برابر مقاومت ، وادار به پذيرش و حركت در مسيري شده كه چندان با سياستهاي گذشتهاش همخواني ندارد. اعلام آتش بس با حماس در غزه، گرايش به تبادل اسرا با حزب الله، اعلام آمادگي براي مذاكره با لبنان و سوريه به عنوان دشمنان اصلي تل آويو و... بيانگر چرخشهايي در سياستهاي صهيونيستها است. هرچند كه اين رژيم همواره اثبات نمده كه پايبند تعهدي نميباشد و حركات به اصطلاح سازشكارانه آن موقت است اما اين دگرگونيها را ميتوان نتيجه شرايط حاكم بر اين رژيم دانست كه برگرفته از پيروزيهاي مقاومت است. رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي براي حفظ قدرت و در عرصه خارجي براي ادامه بازيگري حتي در ميان متحدانش، نيازمند حركتهاي جديدي در روند سازش است. استمرار مقاومت ملت فلسطين و گروههاي مقاومت سبب گرديده تا نه تنها شهرك نشينان صهيونيست بلكه جامعه جهاني حتي متحدان اروپايي و آمريكا ،دربرابر اين رژيم قرار گيرند. تل آويو براي فرار از اين بحران بايد در مسير خواستههاي فلسطينيها وروند سازش با لبنان سوريه گام بردارد چنانكه اتحاديه اروپا و آمريكا ارتقاي روابط با اين رژيم را مشروط به تغيير سياستهايش نموده بودند. البته اين رويه موقت خواهد بود و آنها بار ديگر به كشتار ادامه ميدهند بااين وجود اين امر راتاكنون ميتوان موفقيتي براي مقاومت و تسليم شدن تل آويو در برابرآن دانست.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آتش زير خاكستر افغانستان و پاكستان درطول چند دهه اخير به رغم روابط گسترده، داراي اختلافات بسياري بويژه در امور مرزي (ديورانه) ميباشندكه چالش هايي در مناسبات طرفين به بارآورده است. هرچندكه در طول جنگهاي داخلي در دوران طالبان و حتي در دوران اشغال افغانستان، پاكستان با كمكهاي مالي ، نظامي و اسكان آوارگان به روابط باكابل ادامه داده است اما همچنان بحران درمناسبات طرفين وجود دارد. نكته قابل توجه در مناسبات دو كشور از سرگيري بحران سياسي و امنيتي در ميان آنها است. به رغم توافقاتي كه طرفين در نشستهاي واشنگتن، استانبول و ... داشتند، اما اظهارات كرزاي مبني بر آمادگي افغانستان براي حمله به پاكستان، چالشهاي جديدي در مناسبات طرفين ايجاد نمود. پيش زمينههاي اين تقابل لفظي را ميتوان درچند بخش مشاهده كرد. اولادولتمردان اسلام آباد به رغم خواست افغانستان و نيروهاي حاضردر اين كشور، به جاي سركوب طالبان مرزنشين به مذاكره با آنها پرداختند تا امنيت داخلي خود را حفظ نمايند. افغانها اين امر راتحركي براي فتنه انگيزي اسلام آباد در اموراين كشور ارزيابي و خواستار لغو آن مي باشند . ثانياكابل در عرصه داخلي وخارجي چالشهاي فراواني دارد به ويژه اينكه مردم، كرزاي را به ناتواني در اداره كشورمتهم ميسازند. رويكرد كرزاي به تحولات مرزي از يك سو گامي براي برقراري آرامش در كشوراست و از سوي ديگر نشانگر توان كابل در مقابله با تهديدها حتي از جانب ساير كشورها ميباشد. ثالثا نكته مهم ،نقش اشغالگران افغانستان درآغاز اين چالشها است. ازيك سو ناتو، توافقنامه اسلام آباد و طالبان مرزنشين را مغاير با امنيت خود ميداند ازسوي ديگراشغالگران براي سرپوش نهادن بر ناكاميهايشان به ابزارهاي حاشيهاي نيازمند ميباشند. در همين حال آمريكا نيز براي حضور نظامي ونظارت بر فعاليتهاي هستهاي پاكستان تلاش ميكند. اين كشورها برآنند تا در لواي تقابل اسلام آباد و كابل درنهايت اهداف خود رامحقق سازند. درمجموع چالش ميان پاكستان و افغانستان، برگرفته ازاختلافهاي گذشته درقبال مرزها و نحوه برخورد اسلام آباد با طالبان ميباشد كه باتحريك اشغالگران افغانستان به تشديد چالشها منجر شده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ميهمان ناخوانده در بيروت كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا ديروز به طور غير منتظره وارد لبنان گرديد .وي كه پيش از اين در سرزمينهاي اشغالي فلسطين به رايزني با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان پرداخته بود درحالي وارد بيروت گرديد كه روند تحولات لبنان و مواضع كشورهاي غربي نشان ميدهد كه اين كشورها براي اجراي اهدافشان دراين كشور همچنان سياستهاي گذشته را ادامه ميدهند هر چند كه اين روند از طريق ديپلماتيك اجرا ميگردد. رايس با سفر به بيروت و اعلام حمايت از ميشل سليمان و دولت جديد سنيوره پس از رايزنيهاي مقامات ارشد اروپايي نظير ساركوزي رئيس جمهور فرانسه ،اشتاين ماير و ميليبند وزراي خارجه آلمان و فرانسه ميتواند اهدافي چند را پيگيري نمايد. تخريب چهرهمردمي و مبارزانه ميشل سليمان رئيس جمهور لبنان با ايجاد ذهنيت گرايش وي به توسعه روابط و همكاري با غرب ، اعلام حمايت همه جانبه از 14 مارس و شخص سنيوره دربرابر مخالفان براي استمرار يافتن بحران لبنان ، اجراي طرح ارسال تجهيزات و سلاح براي ارتش لبنان جهت خلع سلاح حزب الله كه از سوي ساير مقامات غربي نيز اعلام شده بود ، ارائه طرح اعلام شده از سوي اولمرت مبني بر آمادگي رژيم صهيونيستي براي مذاكره با بيروت براي اجراي روند سازش (بدون مزارع شبعا)، بهرهگيري از تحولات لبنان براي جلب رضايت اعراب جهت همكاري با آمريكا در اجراي روندسازش درخاورميانه و بحران عراق ، تاكيد بازيگري آمريكا در خاورميانه در برابر ساير بازيگران ، اصرار بر تلاش آمريكا براي برقراري سازش در منطقه به رغم اعتراف جهاني به شكست اين روند،تفرقه افكني ميان لبنان با سوريه و ايران ، بهرهبرداري تبليغاتي براي جمهوريخواهان درانتخابات آمريكا و. ..را مي توان از اهداف سفر رايس به لبنان دانست. به هر تقدير ميتوان گفت كه هدف نهايي رايس از اين رايزني ها بيان نقش و جايگاه آمريكا درتحولات لبنان است كه با توجه به استمرار بحران درتشكيل دولت جديد ميتواند بحرانهاي جديدي براي اين كشور به همراه داشته باشد. نكته مهم آنكه وادارشدن صهيونيستها به پذيرش خواستههاي حزب الله درآزادسازي اسراو حتي بازپسدادن مزارع شبعا ، پيامدهاي بسياري براي غرب به همراه دارد لذا اين كشورها با حضور در بيروت برآنند تادولت لبنان را به مذاكره مستقيم باصهيونيست ها درباره اين مسائل متقاعد سازند تا از شدت شكست خود و رژيم صهيونيستي دربرابر حزبالله جلوگيري نمايند؛چنانكه اولمرت بيش از اين از آمادگي اين رژيم براي مذاكره مستقيم با دولتمردان بيروت خبر داده بود كه فتنه اي جديد براي بحرانآفريني در لبنان است .
+
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكاف در اتحاديه اروپا اعضاي اتحاديه اروپا ديروز در سطح وزراي خارجه در لوكزامبورگ گردهم آمدند تا براي چالشها و مشكلات موجود در روند اجراي اهداف خود به رايزني بپردازند. هرچند كه 27 عضو اتحاديه اروپا تلاشهاي بسياري براي تحقق اصل اتحاد و همكاري واحد در تحولات داخلي قاره سبز و اتحاديه اروپا داشتهاند اما همچنان چالشهايي درمناسبات آنها مشاهده ميشود كه آينده اين اتحاديه را در ابهام قرار داده است. مهمترين مساله در اتحاديه اروپا چگونگي اجراي متمم قانون واحد جديد اروپايي يا همان پيمان ليسيون ميباشد. هرچند كه سال گذشته (اواخر تيرماه) آلمان توانست اساس نامه اين پيمان را در پارلمان اروپا به تصويب برساند، اما همچون قانون واحد اروپا درمرحله نهايي شدن در كشورها با چالش مواجه گرديد. راي منفي مردم ايرلند و نيز ترديد دانمارك و عدم همسويي انگليس و چك با اين قانون،شكست اين طرح را در اذهان تداعي ساخته است. اجرايي نشدن طرح ميتواند سرآغازي براي استمرار اختلافات آينده باشد كه اتحاديه را از مسير خود منحرف ميسازد. چگونگي تعامل و تقابل كشورها حول محور آمريكا و روسيه از ديگر مشكلات اروپا است. هرچند اروپا خود را اتحاديه واحد ميداند اما همچنان ديدگاههاي دوگانه در قبال روسيه وآمريكا وجود دارد چنانكه هم اكنون اتحاديه به دو بلوك حاميان ومخالفان اين كشورها مبدل شده است. مساله اساسي ديگر در چالشهاي اتحاديه اروپا،نارضايتي بسياري از كشورها از نقش قدرتهاي برتر اروپا در اين اتحاديه است. سياستهاي انحصاري كشورهايي چون آلمان،فرانسه ،انگليس و ايتاليا در برابر ديگر اعضاي اتحاديه، تكرار سناريوي برادر بزرگتر ميباشد كه مورد رضايت ساير اعضا نميباشد.بسياري از كشورها بر اين عقيده اند كه اين قدرت ها با تصويب قوانين اقتصادي، سياسي و نظامي براي تسلط بر ساير كشورها فعاليت ميكنند در حالي كه ساير كشورها استقلال خود را طلب ميكنند. چگونگي بازيگري در معادلات جهاني و حضور اروپا در تحولات بين المللي محور ديگر چالشهاي داخلي اروپا است.اين شكاف را در تحولاتي همچون،پرونده هستهاي ايران،بحران خاورميانه، جنگ عراق و افغانستان، نحوه تعامل با ساير اتحاديهها و بازيگران جهاني و...ميتوان مشاهده كرد. به هر تقدير در ارزيابي كلان از وضعيت اتحاديه اروپا ميتوان گفت كه اين اتحاديه به رغم تمام شعارها و نيات گذشتهاش، چندان دستاوردي در اجراي اين مهم نداشته واين كشورها داراي اختلافات عميقي هستند كه در ابعاد مختلف آشكار گرديده است . اما آنچه ملسم است تاثيرات منفي جنگ عراق و افغانستان بر اين اتحاديه است. هرچند اين كشورها حضوردر افغانستان در قالب ناتو را گامي براي اتحاد و نقش آفريني جهاني خود ميدانستند اما در نهايت اين جنگ ريشه بسياري از چالشهاي اتحاديه گرديد به ويژه اينكه شكست آنان در افغانستان، اروپا را از مسير اصلي همگرايي خارج و توجه آنها را صرفا معطوف به جنگ ساخت.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يك سال جدايي غزه از كرانه باختري يك سال از درگيري گسترده داخلي ميان فلسطينيان كه به جدايي غزه و كرانه باختري از يكديگر منجر شد ، مي گذرد . يك سال پيش حماس با خنثي سازي طرح كودتاي تشكيلات خودگردان فلسطين ، غزه را در دست گرفت و در مقابل ابومازن با تشكيل دولت اضطراري سلام فياض ، دولت جديدي را در كرانه باختري پايه گذاري كرد . هرچند كه نهادهاي بين المللي و حتي سازمان ملل دولت فياض را به رسميت نشناخته و دولت هنيه را دولت مردمي عنوان داشته اند اما در نهايت فلسطين در دو بخش غزه و كرانه باختري اداره گرديده است . اين اصل پذيرفتني است كه در طول يك سال گذشته هر دو طيف توانسته اند موقعيت خود را حفظ نمايند ، اما واقعيت آن است كه كارنامه يك سال گذشته آنها چندان دستاوردي براي آنها نداشته و در نهايت رژيم صهيونيستي و متحدانش از اين موقعيت بهره برداري كرده اند . آمار بالاي شهداي فلسطيني در غزه و كرانه باختري ، تشديد تحريم ها و فجايع انساني ايجا شده در غزه ، اجراي سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس ، تقسيم جهان اسلام به حاميان غزه و كرانه باختري ، تشديد توطئه ها براي انزوا و سركوب مقاومت و ... از پيامدهاي شكاف هاي ايجاد شده ميان غزه و كرانه باختري است . اين امر زماني بيشتر نمود پيدا مي كند كه صهيونيست ها و متحدانشان براي عدم اجراي اتحاد كلي فلسطينيان به هرترفندي حتي امتياز دهي به ابومازن متوسل مي شوند چنانكه در سالگرد جدايي غزه و كرانه باختري و در حالي كه گروههاي فلسطيني براي اتحاد ملي فعاليت مي كنند ،رايس با سفر به منطقه و برگزاري نشست سه جانبه با مقامات تل آويو و تشكيلات خودگردان براي شكست اين اتحاد و استمرار اختلافات فلسطيني ها فعاليت مي كند .
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي جديد صهيونيست ها با لبنان رژيم صهيونيستي كه دوران تزلزل خود را سپري ميكند در اقدامي تبليغاتي، آمادگي خود را براي مذاكره با لبنان اعلام داشته است. اين اقدام كه به ادعاي خودشان تكرار پيشنهادهاي سوريه براي بيروت جهت سازش در منطقه است در شرايطي مطرح ميگردد كه صهيونيستها در لواي آن اهدافي خاص را پيگيري ميكنند. انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي سرزمينهاي اشغالي فلسطين كه شامل كشتار و اخراج فلسطينيان و توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس ميگردد، سرپوش نهادن بر بحران سياسي رژيم صهيونيستي و ايجاد زمينه براي حفظ قدرت اولمرت به بهانه سازش در خاورميانه ،جلب رضايت افكار عمومي جهان با به نمايش گذاردن چهرهاي دموكراتيك از رژيم صهيونيستي در حالي كه كشورهاي منطقه رامخالف صلح عنوان ميكنند، تحريك اعراب به ادامه روند سازش كه براي آينده صهيونيستها و آمريكا مهم ارزيابي ميگردد، اختلاف افكني در عرصه داخلي لبنان ميان موافقان و مخالفان سازش با رژيم صهيونيستي، تكرار بازي حاميان دولت فلسطين از اهداف مقاومت با عنوان آغاز روند سازش در حالي كه در لواي آن تفرقه ميان سوريه و لبنان با ايران و گروههاي فلسطيني پيگيري ميشود و ... از اهداف طرح به اصطلاح سازش رژيم صهيونيستي با لبنان است. قابل توجه آنكه اين رژيم از واگذاري مزارع شبعا به لبنان خودداري كرده و صرفا از سازش سياسي سخن ميگويد كه خودبيانگر دروغين بودن روندسازش است.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست هاي سه جانبه رايس كاندوليزا رايس وزير خارجهآمريكا در حالي وارد سرزمين هاي اشغالي فلسطين گرديده كه هدف اصلي آن برگزاري نشست هاي سه جانبه با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان عنوان شده است . هرچند كه وي پيش از اين به صراحت به عدم تحقق صلح ر سال 2008 اعتراف كرده بود اما همچنان فعاليت هاي واشنگتن براي اجراي اين طرح ادامه دارد . نشست هاي سه جانبه با رهبريت رايس در حالي برگزار مي شود كه : آمريكابراي حفظ بازيگري در خاورميانه نيازمند سازش در فلسطين است ، تبايغات انتخاباتي آمريكا تشديد شده و جمهوريخواهان حمايت لابي صهيونيست را طلب مي كند ، شكستن اتحاد گروههاي فلسطيني با آغاز روند سازش ، تكرار روند توسعه طلبي صهيونيست ها در لواي نام سازش ، سرپوش نهادن بر بحران ها و اختلافات داخلي صهيونيست ها ،تحريك اعراب به همگرايي در تحولات خاورميانه به آمريكا ، جلب رضايات افكار عمومي جهان از صهيونيست ها براي جروج اين رژيم از انزوا بويژه در آستانه مذاكرات اروپا با اين رژيم و... از اهدافي است كه مي تواند در لواي نشست هاي سه جانبه رايس پيگيري گردد . بر اين اساس نشست سه جانبه رايس با طرف هاي فلسطيني و صهيونيستي براي آمريكا و در نهايت تلآويو مهم مي باشد در حالي كه در لواي امتيازگيري و تفرقه افكني ميان گروههاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان پي گيري مي شود .
+
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عقبنشيني اروپا از رژيم صهيونيستي رژيم صهيونيستي كه اين روزها با بحران شديد مشروعيت مواجه است، تلاش دارد تا به هر نحوي كه شده با كشورها رلبطه برقرار سازد. در اين چارچوب برقراري و توسعه مناسبات با اتحاديه اروپا از اولويتهاي كاري اين رژيم است كه شرايط را براي حضور اين رژيم در ناتو و اعمال فشار بر كشورهاي عربي و فلسطينيان فراهم ميسازد. مسئلهاساسي در اين زمينه خودداري اتحاديه اروپا از پذيرش عضويت اين رژيم و بسنده كردن آن به روابط اعضاء با تل آويو است. هرچند بسياري از كشورهاي اروپايي وابسته به لابي صهيونيست هستند اما عواملي همچون نارضايتي و انزجار شديد مردم اروپا از صهيونيستها (60 درصد) كه خواستار عدم همكاري دولتهايشان با اين رژيم هستند، گسترش مخالفتهاي جهاني با رژيم صهيونيستي و تاكيد جهانيان بر مجازات اين رژيم، رويكرد اروپا به حفظ مناسبات با كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه، تاكيد آمريكا بر حفظ موقعيت انحصاري در سرزمينهاي اشغالي و عدم حضور فعال ساير بازيگران، بيثباتي سياسي و اجتماعي در رژيم صهيونيستي كه آيندهاي نامعلوم را براي آن رقم زده است و ... از دلايل عدم تمايل اتحاديه اروپا به پذيرش رژيم صهيونيستي است. هر چند كه برخي كشورها بويژه آلمان، فرانسه و انگليس خود را مديون صهيونيستها ميدانند اما بسياري از كشورها با اين رژيم مخالف بوده و خواستار عدم همكاري با آن هستند. اين امر شكستي بينالمللي براي صهيونيستها است كه خود گواهي برحقانيت ملت فلسطين مبني بر عدم سازش با رژيم اشغالگر قدس ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لزوم اعتمادسازي اروپا خاوير سولانا رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا امروز در تهران بسته پيشنهادي 1+5 را به مقامات كشورمان ارائه ميكند. سفر سولانا به ايران كه ميتوان آن را باب تازهاي در مذاكرات گروه 1+5 با تهران دانست در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ ايران بارها تاكيد كرده است كه بحث و گفتوگو پيرامون مسائل قديمي همچون تعليق فعاليتهاي هستهاي، تحت هيچ شرايطي پذيرفتني نيست و 1+5 بايد براساس واقعيات موجود به تعامل با ايران بپردازد. اروپا بايد آموخته باشد كه تعاملات با ايران بايد دو طرفه و بر اساس اصل برد ـ برد باشد و آنها بايد از تكرار زورگوييهايشان دست بردارند. راهكار غرب براي خروج از بنبست هستهاي ايران و رسواييهايي كه در اين زمينه متحمل گرديدهاند، پذيرفتن حقوق كامل هستهاي ايران است. اجراي كنسرسيوم غنيسازي در ايران و نيز پذيرش بسته پيشنهادي ايران ميتواند راهي براي اعتمادسازي از سوي غرب تلقي شود. اكنون زمان آن است كه غرب براي جبران اشتباهات گذشته به اعتمادسازي روي آورد، تا نتيجهاي در پرونده هستهاي ايران حاصل گردد. 2ـ اروپا بايد در نظر داشته باشد كه آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي دوازدهمين بار بر ماهيت صلحآميز فعاليتهاي هستهاي ايران اعتراف كرده است. آژانس حتي بر مواضع فريبكارانه و قلدرمآبانه آمريكا و متحدانش در اعمال فشار بر آژانس اعتراض كرده است .در اين شرايط سخن گفتن از عدم صداقت ايران امري غير قابل پذيرش است و اروپا بايد پذيرنده حقوق ايران باشد. عملكرد نادرست اروپا و آمريكا، لطمات بسياري بر پيكره آژانس وارد ساخته است كه جبران آن صرفا با مذاكره بدون پيششرط با ايران امكانپذير است. 3ـ اروپا و آمريكا زماني چنان وانمود ميكردند كه فعاليتهاي هستهاي ايران مغاير با امنيت و صلح بين الملل است و جهان بايد در برابر آن موضع گيري نمايد .روند تحولات جهان و مواضع كشورها و نهادهاي بين المللي ،دروغين بودن اين ادعاها را برملا ساختهاست بگونهاي كه بسياري از كشورخواستار پايان مواضع نادرست غرب درقبال ايران شدهاند .بيانيه عدم تعهد در نشست شوراي احكام (بيش از صد كشور ) خود سندي بر حقانيت ايران در عرصه بينالمللي است.اروپا براي عدم مواجهه با جامعه جهاني و تخريب بيشتر جايگاهش جز مذاكره با ايران و پذيرش تمام حقوق هستهاي آن چارهاي ندارد. 4- در مدت زماني كه غرب به تبعيت از آمريكا مواضع خصمانهاي را عليه ايران اتخاذ كرده نه تنها به منافعي دست نيافته بلكه لطمات اقتصادي و سياسي بسياري نيز در ايران و عرصه جهاني متحمل گرديده است.آمار نشان ميدهد كه بازنده اصلي تقابل ايران و غرب،كشورهاي اروپايي ميباشند ؛لذا آنها براي خروج از اين ناكاميها و بازگشت به عرصه بينالملل بايد پذيرنده دوري از آمريكا و معترف به حقوق هسته اي ايران باشند. درنهايت بايد گفت كه سفر سولانا به تهران هرچند كه گامي مثبت براي حل مسئله هستهاي ايران است ،اما 1+5 بايد بداند كه ايران تحت هيچ شرايطي و با هيچ مشوقي از حقوق هستهاي خود صرف نظر نخواهد كرد لذا اقدامات آنها بايد در چارچوب اعتمادسازي و پايان دادن به مواضع گذشتهاشان باشد در غير اين صورت اين مذاكرات تكرار مكرراتي خواهد بود كه بازنده نهايي آن غرب و دشمنان ايران هستند.
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي رايس در خاورميانه كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا،هفته جاري بار ديگر راهي خاورميانه ميشود. هرچند هدف از سفر وي به منطقه استمرار روند صلح در خاورميانه و كاركردهاي انجام شده پس از سفر بوش به منطقه عنوان شده است اما بررسي تحولات منطقه حقايق و نكاتي ديگر را آشكار ميسازد: 1-در عرصه داخلي آمريكا رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري آغاز شده است.در اين ميان جمهوريخواهان و دموكراتها براي جلب نظر لابي صهيونيست ها فعاليت ميكنند. سفرهاي رايس وساير مقامات كاخ سفيد به خاورميانه تحركي آشكار براي مقابله با دموكراتها است به ويژه اينكه اوباما نماينده دموكراتها در آخرين موضع گيري از همكاري قاطع باصهيونيستها سخن گفته است. 2-از برنامه هاي رايس برگزاري نشست سه جانبه بامقامات تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي، براي بررسي روند صلح عنوان شده است.آنها در حالي ادعاي اجراي اين مهم را دارند كه رايس رسما اعتراف كرده،كه تحقق صلح در سال 2008 دور از ذهن ميباشد و تحركات آمريكا صرفا براي كاهش تنشها است نه حل كامل بحران فلسطين. 3-نكته قابل توجه در تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين، تغييرات سياسي در رژيم صهيونيستي است. مقامات آمريكايي و تل آويو برآنند تا زمينه را براي خروج اولمرت از قدرت و اجراي تغييرات سياسي در رژيم صهيونيستي فراهم آورند در حالي كه براي كاهش پيامدهاي آن به تحركات روند سازش ادامه ميدهند. 4-درروزهاي اخير گروههاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان در مسير اتحاد ملي قرار گرفتهاند. اين امر هرچند اصلي ترين عامل براي حل مشكلات فلسطينيها است اما اين سناريو وجود دارد كه رايس با ارائه مشوقها به ابومازن و سوق دادن آن به تكرار روند سازش با تل آويو،براي شكستن اين روند فعاليت نمايد چرا كه اتحاد فلسطينيها به منزله شكست آمريكا ورژيم صهيونيستي است. 5-تكرار جوسازي درمنطقه براي واداشتن اعراب به حركت در مسير روند سازش و اجراي اهداف آمريكا با محوريت حضور در عراق و مقابله با ايران،پرونده سوريه و مذاكرات جولان،تحولات لبنان و راههاي دخالت در آن،بررسي طرح امنيتي بغداد واشنگتن كه اجراي آن براي صهيونيستها مهم است،پرونده هستهاي ايران و ادامه جو سازي عليه آن و ... از ديگر مسائل مطرح در سفر رايس به سرزمينهاي اشغالي است. در مجموع سفر رايس به منطقه تكرار بحران آفريني آمريكا در منطقه است چنانكه پس از هر بار حضور مقامات آمريكايي در خاورميانه،فتنهاي جديد درمنطقه ايجاد گرديده است. با اين وجود آنچه مسلم است اين تحركات بيشتر براي جلوگيري از حضور ساير بازيگران در منطقه و بازي انتخاباتي است چنانكه رايس ،خود اعتراف كرده است كه در سال 2008 صلح در فلسطين محقق نخواهد شد.
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار نهرالبارد در عين الحلوه لبنان در حالي براي حل بحرانهاي سياسي و امنيتي فعاليتهاي گسترده اي را آغاز كرده است كه بار ديگر مساله اردوگاههاي آوارگان فلسطيني به چالشي براي اين كشور مبدل شده است.در اين چارچوب اردوگاه «عين الحلوه» صحنه تقابل ارتش لبنان و افراد مسلح بود. اين بحران كه تكرار تحولات سال گذشته در اردوگاه نهرالبارد و فعاليتهاي تروريستي فتح الاسلام است در حالي صورت گرفت كه: 1-جريان وابسته به غرب (14 ماس) در تشكيل دولت اتحاد ملي وقفه ايجاد ميكند و تلاش دارد تا اين روند را در مسير اصلي خارج سازد. چنانكه در سال گذشته براي تعيين رئيس جمهور از بحران امنيتي براي عدم وفق ملي بهره بردند اكنون تكرار آن تحولات براي تشكيل كابينه اجرايي ميشود. 2-بحران اردوگاهها در حالي تشديد شده كه غرب و صهيونيستها برآنند تا طرح اسكان دائم آوارگان فلسطيني در لبنان را اجرايي كنند. آنها برآنند تا با بحران نشان دادن شرايط اردوگاهها و سرانجام بين المللي ساختن پرونده آنها،لبنان را به اسكان دائمي آوارگان وادار سازند.طرح بازسازي اردوگاه نهرالبارد در اين چارچوب است . 3-از اهداف غرب حضور نظامي در لبنان و آغاز بحرانهاي امنيتي در اين كشور درجهت منافع خود و صهيونيستها هستند. در حالي كه گروههاي 14 مارس خلع سلاح شدهاند، فعاليت تروريستها و القاعده در اردوگاههاي فلسطيني بهانهاي براي ارسال سلاحهاي غرب به لبنان و درنهايت تشديد بحران داخلي براي دوري ارتش و مقاومت از تحركات صهيونيستها در نقاط مرزي است.جالب توجه آنكه بحران امنيتي در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني زماني آغاز شد كه ساركوزي درسفر به لبنان از طرح غرب براي ارسال سلاح به لبنان خبر داده بود. در مجموع اين بحران را ميتوان تحركي از جاب غرب و متحدان آنها در لبنان براي بحران آفريني و در نهايت فعاليت نظامي عليه مقاومت (خلع سلاح گروههاي مسلح) به بهانه هاي امنيتي ارزيابي نمود كه ميتواند تكرار كننده بحران نهر البارد باشد.
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سومالي به عنوان يكي از كشورهاي بزرگ آفريقايي در هفته هاي اخير بار ديگر شاهد تشديد درگيري ها و قتل عام صدها غير نظامي بوده است. ريشه هاي بحران سومالي را مي توان از اوايل دهه نود يعني زماني كه آمريكا به اشغال نظامي اين كشور و سپس بحران آفريني در آن پرداخت مورد ارزيابي قرار داد. بحران سومالي اكنون در حالي تشديد شده كه بازيگران متعددي در اين عرصه حضور دارند و هر كدام براي اجراي اهدافشان فعاليت مي كنند. در عرصه داخلي دولت سومالي و گروههاي اسلام گرا همچنان به درگيري خود ادامه مي دهند. در صحنه خارجي نيز دخالت بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي همچون نيروهاي اتيوپي، آمريكايي و اروپايي در كنار صهيونيست ها فعاليتهاي نظامي و سياسي گسترده اي دارند. آغاز دور جديد بحران هاي امنيتي در سومالي را مي توان از تحولات سال گذشته اين كشور يعني دخالت مستقيم آمريكا به صحنه نظامي موگاديشو به بهانه مبارزه با القاعده و افراطيون دانست. در حالي كه گروههاي اسلام گرا با حمايت هاي مردمي توانستند بسياري از شهرها را از حاكميت دولت در تبعيد (اتيوپي) خارج سازند، آمريكا در كنار برخي كشورهاي غربي و با حمايت مستقيم اتيوپي، ورود نظامي به سومالي را اجرايي كرد. در طول يك سال گذشته هزاران سوماليايي در حملات اشغالگران به كام مرگ رفته اند و ميليون ها تن نيز آواره شده اند. نكته مهم آنكه نهادهاي بين المللي اعتراف كرده اند چند ماهي كه سومالي در اختيار اسلام گرايان بوده، اين كشور در بهترين وضعيت امنيتي و اجتماعي قرار داشته، اما در پي حملات آمريكا به اسلام گرايان، اين بحران ها تشديد شده است. اكنون بحران در سومالي در حالي روندي فزاينده پيدا كرده كه در كنار آمريكا و فرانسه نيز براي حضور نظامي در سومالي فعاليت مي كند. آنها برآنند تا به بهانه جلوگيري از دزدي دريايي كه به اذعان آنها تاكنون چند كشتي فرانسه را در برگرفته، حضور نظامي خود را در اين كشور اجرايي نمايند. مجموع دخالتهاي خارجي كه در لواي شوراي امنيت سازمان ملل متحد انجام مي شود، تلاش هاي گروههاي قبيله اي و مردمي براي مقابله با اشغالگران، سكوت جامعه جهاني و متاسفانه معطوف شدن جهان اسلام به خاورميانه و ... به تشديد بحران در اين كشور اسلامي منجر شده است. نكته قابل توجه آنكه در سايه تشديد ناآرامي ها در سومالي در كنار آمريكا، صهيونيست ها نيز به فعاليت هاي گسترده اقتصادي و فرهنگي مي پردازند. در نهايت مي توان گفت كه سومالي اكنون در آتشي قرار گرفته كه به دليل دخالتهاي خارجي و استعمارگري غرب در حال گسترش است كه حاصل آن قرباني شدن هزاران نيروي نظامي و غير نظامي است در حالي كه تحولات خاورميانه اين بحران ها را در حاشيه قرار داده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار وعدهها براي افغانستان فرانسه امروز ميزبان نشست كشورهاي كمك كننده به افغانستان است.در اين نشست كه مقامهايي از كشورها و نهادهاي بينالمللي در آن حضور دارند، راههاي چگونگي اعطاي كمكهاي مالي و اقتصادي براي حل بحرانهاي اقتصادي وآغاز روند بازسازي اين كشور مورد بررسي قرار ميگيرد. اين نشست در حالي برگزار ميشود كه بر اساس آمار منتشره پس از 7 سال اشغال ،اين كشور به پنجمين كشور فقير جهان مبدل گرديده است. بسياري اعتراف دارند كه در دوران طالبان و جنگهاي داخلي،وضعيت افغانستان به مراتب بهتر از امروز بوده است. در طول اين 7 سال ، دهها نشست جهاني براي كمك به افغانستان برگزار شده اما تاكنون وعدههاي جهاني براي اين مهم محقق نگرديده و صرفا در حد حرف باقي مانده است. عدم اجراي وعدههاي داده شده براي بازسازي افغانستان،ناتواني اشغالگران در برقراري ثبات و امنيت و نارضايتي گسترده مردمي از آنها، افزايش فقر،توليد گسترده مواد مخدر،قدرت گرفتن دوباره طالبان،فعاليتهاي ضد انساني اشغالگران به ويژه اهانتهاي آنها به مقدسات اسلامي و قاچاق زنان و كودكان، عدم وجود ثبات سياسي كامل در كابل و... تنها بخشهايي از چالشهاي موجود در افغانستان پس از 7 سال اشغال است. با توجه به آنچه كه در افغانستان ميگذرد دليل رويكرد كشورها به برگزاري اجلاس پاريس جلب رضايت افكار عمومي و دولت افغانستان و جلوگيري از افزايش انتقادها و تقابل مردمي با اشغالگران،توجيه ادامه حضور اشغالگران به بهانه مجريان روند بازسازي، بهره گيري از ظرفيتهاي مالي و اقتصادي ساير كشورها براي ادامه جنگ، بازي با افكار عمومي جهان و دور ساختن آن ازتحولات عراق،بهره برداري تبليغاتي جمهوريخواهان آمريكا از تحولات افغانستان براي انتخابات رياست جمهوري چنانكه «لورابوش» پيش از اجلاس پاريس به افغانستان سفر كرده و وعده كمك 80 ميليون دلاري را مطرح نمود و ...برگزار است . نكته قابل توجه آنكه اشغالگران در لواي فعاليت هاي بشر دوستانه از اين اجلاسها براي جذب كمكهاي مالي جهت هزينههاي نظامي خود استفاده ميكنند.اسناد نشان ميدهد كه 70درصد كمكهاي جهاني تاكنون صرف امور امنيتي شده كه در اصل هزينه همان فعاليت هاي اشغالگران بوده است. در مجموع ميتوان گفت كه اجلاس پاريس همچون اجلاسهاي گذشته بيشتر جنبه تبليغاتي داشته و به نحوي به مثابه فرار اشغالگران از مسئوليتهايشان در 7 سال گذشته است.در اين ميان كشوري مانند فرانسه نيز با برگزاري چنين اجلاسهايي به ارتقاي جايگاه جهاني و اجراي اهداف توسعه طلبانه اش به ويژه در خاورميانه مبادرت ميورزد چنانكه اين كشور پيش از اين، اجلاسهاي مشابهي نيز براي لبنان و فلسطين برگزار كرده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد فرانسه به سوريه فرانسه به عنوان كشوري كه زماني خود را محور تحولات خاورميانه ميدانست، اكنون احياي اين روند را در دستور كار قرار داده است.از مسائل مطرح در اين بازيگري رويكرد فرانسه به احياي روابط با سوريه تشكيل ميدهد. در شرايطي كه اتهامات كوشنر وزير خارجه فرانسه مبني بر دخالت سوريه در لبنان به تيرگي روابط دو كشور منجر شده بود،در هفتههاي اخير،سران پاريس از آغاز گفت و گو با سوريه سخن گفتهاند.در اين چارچوب ساركوزي در لبنان از حل اختلافات فرانسه و سوريه سخن گفته و نمايندگاني را به اين كشور اعزام نمود از سوي ديگر وزير فرهنگ سوريه را نيز به پاريس دعوت نمودند .اين رويكرد فرانسه كه نوعي عقب نشيني پاريس در برابر دمشق است در صورتي اجرا ميشود كه فرانسه اولويت كاري خود را بازيگري در خاورميانه با محوريت تفرقه افكني ميان دشمنان رژيم صهيونيستي،حضور فعال در لبنان،اجراي طرح به اصطلاح صلح سوريه و تل آويو، جلب رضايت ملتهاي منطقه براي توسعه روابط با فرانسه تشكيل ميدهد. پاريس اميدوار است با گرايش به سوريه اولا سناريوي دوري دمشق از حزب الله لبنان،مقاومت فلسطين و ايران را اجرايي كنند ثانيا طرح سازش دمشق و تل آويو را محقق سازد. ثالثا از ظرفيتهاي سوريه براي حضور فعال تر در لبنان برخوردار گردد.رابعا از موفقيت دمشق براي رويكرد ملتهاي منطقه به پذيرش توسعه روابط با فرانسه بهره برداري نمايد در حالي كه دولتهايي چون مصر و اردن را نيز به حركت بيشتر در مسير اهداف خود براي جلوگيري از روابط فرانسه و سوريه تحريك ميگردند. خامسا سياست فرانسه حضور در خاورميانه به عنوان بازيگري است كه صاح را در منطقه برقرار مي سازد . پارس در اين چارچوب رويكرد به حماس و سوريه را در دستور كار قرار داده است تا بابي تازه در روند صلح خاورميانه بازگشايي نمايد. در مجموع رويكرد فرانسه به سوريه به محوي اعتراف پاريس و اروپا به نقش و جايگاه سوريه در تحولات منطقه است كه سبب گرديده تا فرانسه براي رسيدن به اهداف خود در خاورميانه با محوريت صلح خاورميانه به احياي روابط با دمشق روي آورد هرچند كه در حاشيه آن برخي اهداف توسعه طلبانه را براي خود و رژيم صهيونيستي در نظر گرفته است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكاپوي ديپلماتيك غرب در لبنان پس از نشست دوحه و تعيين ميشل سليمان و فواد سنيوره به عنوان رئيس جمهور و نخست وزير جديد لبنان بازيگريها و تحركات كشورهاي غربي و آمريكا در لبنان تشديد شده است. ديدارهاي وزاري خارجه آلمان،فرانسه و انگليس در كنار رايزنيهاي ساركوزي رئيس جمهور فرانسه و نمايندگان آمريكايي با سران لبنان، گواهي بر تشديد اين تحركات است. تحركات كشورهاي غربي در قبال لبنان در شرايطي تشديد شده اشت كه در هفته هاي اخير تحولات لبنان چندان در چارچوب خواسته هاي غرب نبوده است . نشست دوحه و حل اختلافات گروههاي لبناني بدون حضور كشورهاي غربي اجرا گرديد. اين امر از يك سو ارتقاي جايگاه جهاني كشورهاي منطقه و آغازگر روند همگرايي منطقه براي حل مشكلات بدون حضور بيگانگان بود؛ از سوي ديگر تعديل كننده مواضع غرب در منطقه است . اين امور مسلما با اهداف غرب مغاير ميباشد لذا آنها با حضور مكرر در لبنان به اصطلاح بازيگري خود در امور منطقه را مورد تاييد قرار ميدهند.آنها چنان وانمود مي سازند كه مجري طرح صلح در لبنان بوده اند تا همگرايي منطقه در اجراي اين مهم را در حاشيه قرار دهند . آنها در خلال اين رايزنيها برآنند تا اولا چنان وانمود سازند كه سليمان مهرهاي غربي است كه در آينده در چارچوب خواست آنها حركت ميكند، ثانيا حمايت خود را از 14 مارس براي ادامه يافتن بحران لبنان اعلام دارند در حالي كه بحران آفريني نرم و دموكراتيك تعيين كابينه را اجرايي ميكنند ثالثا با وعدههاي نظامي و اعمال فشارهاي بين المللي شرايط را براي رويارويي ارتش با حزب الله و در نهايت خلع سلاح مقاومت فراهم آورند.رابعا لبنان را به همگرايي با رژيم صهيونيستي متقاعد سازنددر حالي كه همچنان سياست دوري بيروت از سوريه و ايران را پيگيري ميكنند. در مجموع عملكردهاي غرب در لبنان اكنون براي فرار از ناكاميهاي گذشته و استمرار يافتن بحران نرم در لبنان جهت اجراي اهداف آينده اين كشورها و رژيم صهيونيستي است كه تهديدي براي توافقنامه دوحه و طرح آشتي ملي لبناني ها مي باشد چنانكه اسناد نشان مي دهد كه غرب اهداف نظامي جديدي را در لبنان پي گيري مي كند كه محور آن را سركوب مقاومت تشكيل مي دهد .
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روزهاي سخت بوش در اروپا جرج بوش رئيس جمهور آمريكا از ديروز سفر يك هفتهاي خود به اروپا را آغاز كرد. محور سفر وي به اروپا ،حضور در اجلاس سران كشورهاي عضو اتحاديه اروپاو آمريكا در اسلووني و سپس ديدار از متحدان قديمي اش در آلمان، انگليس،فرانسه ، ايتاليا و واتيكان خواهد بود.بوش كه در ماههاي آخر رياست جمهورياش در عرصه داخلي و خارجي با چالشهاي بسياري مواجه است تلاش دارد تا در اين رايزنيها رضايت اتحاديه اروپا به ويژه متحدان قديمياش را براي توجيه سياستهاي آيندهاش جلب نمايد. كمكهاي اروپا براي حل بحران اقتصادي آمريكا، حمايت غرب از نامزد جمهوريخواهان در انتخابات آينده آمريكا،همگرايي دوباره قاره سبز با واشنگتن در قبال عراق و افغانستان و حضور نظامي اروپاييها در اين كشورها،بررسي پروندههاي مهم خاورميانه نظير پرونده هسته اي ايران و روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي،اتخاذ تدابير واحد در مقابله با روسيه و چين،ارائه برخي طرحهاي به اصطلاح بشر دوستانه در قبال آفريقا و كشورهاي فقير، استمرار نيروهاي آمريكايي در اروپا به بهانه مبارزه با تروريسم، جلب رضايت واتيكان براي حمايت از طرحهاي كاخ سفيد به عنوان توجيه گر مذهبي جنايتهاي جهاني واشنگتن و ... از اهداف سفر بوش به اروپا است. باتمام اين تفاسير،سفر بوش به اروپا در حالي اجرا ميشود كه برخلاف خواستههاي بوش،اروپاييها نميتوانند و نميخواهند كه چندان در مسير اهداف آمريكا گام بردارند. اروپايي كه در چند دهه گذشته متحد اصلي آمريكادر معادلات جهاني قلمداد ميشد اكنون نه تنها از اين همگرايي ابراز رضايت ندارد، بلكه براي فرار از اين رويكرد،تلاش ميكند. اروپاييها به صراحت اعتراف كردهاند كه در قبال همسويي با آمريكا در آغاز جنگ افغانستان و عراق، بازيگري در تحولات خاورميانه، پرونده هستهاي ايران،تقابل با روسيه و دستاوردي جز انزجار جهاني و دوري از اهداف اصلياشان حاصلي نداشتهاند. اروپاييها در عراق و افغانستان به رغم تلفات سنگين انساني و مالي با شكست مواجه شدهاند به گونهاي كه حضور يا خروجشان از اين كشورها به معناي شكست آنها است،تحركات مغرضانه اروپا در قبال ايران در جمع گروه 1+5 ،بازيگري يك جانبه گرايانه در زمينه تحولات فلسطين، لبنان و كل خاورميانه و .... لطمات بسياري بر منافع اروپا در جهان اسلام به ويژه در خاورميانه وارد ساخته است. آمار نشان مي دهد كه ملت هاي اسلامي اروپا را شريك جنايات آمريكا و رژيم صهيونيستي مي دانند و خواستار عدم همكاري دولت هايشان با اين كشور ها مي باشند . درتقابل با روسيه نيز اروپا نتوانسته اهداف خود رامحقق سازد و صرفا تشديد چالش در تامين انرژي اروپا از مسير روسيه و استمرار حضور نظاميان آمريكا در خاك اروپا، دستاورد غرب بوده است. در معادلات جهاني نيز اروپا با معطوف شدن به عراق و افغانستان در برابر ساير بازيگران جهاني از صحنه رقابتها عقب مانده و توانايي چنداني براي بازيگري ندارد. اين چالشها در كنار افزايش نارضايتي داخلي مردم اروپا از دولتمردانشان،چالشهايي هستند كه حاصل همكاري اروپا با سياستهاي جنگ طلبانه بوش ميباشد چنانكه متحدان اصلي واشنگتن نظير سران آلمان،فرانسه،انگليس در انتخابات محلي و شهرداري ها شكستهاي سنگين تاريخي را متحمل گرديدند. بر اين اساس هرچند بوش با سفر به اروپا سياست تبليغاتي حضور در جمع متحدان را در پيش گرفته اما در نهايت وي ميهماني نه چندان عزيز براي دولتها و ملتهاي اروپايي قلمداد ميشود چرا كه قاره سبز اكنون زخم خورده،همسويي با سياستهاي نادرست آمريكاست به گونهاي كه براي فرار از چالشهايش چارهاي جز دوري از واشنگتن ندارد هرچند كه در ظاهر وعدههايي براي همكاري با آمريكا سر ميدهد.آنها برآنند تا با سياست كج دار و مريز ماههاي پاياني حضور نومحافظه كاران در كاخ سفيد را سپري نمياند . هرچند كه اروپايي تاكيد دارند كه به دليل گرفتاري هاي گسترده آمريكا در عرصه جهاني و جو منفي كه نسبت به اين كشور ايجاد گرديده تا مدت ها همگرايي به واشنگتن را نمي تواند در اولويت كاري قرار دهد به ويژه اينكه ملت هاي قاره سبز ديگر پذيراي پيروي كشورهايشان از سياست هاي آمريكا نمي باشند و بر استقلال كامل اتحاديه اروپا تاكيد دارند .
+
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آشتي ملي در فلسطين فلسطين كه به دليل چالشهاي داخلي و سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و منفعت طلبي برخي كشورهاي عربي و غربي دوراني پس بحراني را سپري ميكند، در روزهاي اخير شاهد تحولي بزرگ ميباشد كه ميتواند گامي مهم براي حل چالشهاي آن و تحقق اهداف ملت فلسطين باشد. اين تحول بزرگ گرايش گروههاي فلسطيني شامل گروههاي حاضر در غزه (حماس) و گروههاي متمركز در كرانه باختري (فتح و تشكيلات خودگردان) به مذاكرات براي حل اختلافات است. در اين زمينه شاهد رايزنيهاي گسترده مقامات ارشد طرفين با ميانجي گري كشورهاي عربي (به ويژه مصر و عربستان) در نهايت ديدار نمايندگان آنها در سنگان ميباشيم.اين رويكردها كه به نحوي ميتوان آن را مهمترين راهكار براي تحقق آرمانهاي فلسطينيان دانست در حالي اجرا گرديد كه: 1-مردم فلسطين بر اصل اتحاد ملي تاكيد دارند لذا هر كدام از گروههاي فلسطيني براي حفظ موقعيت مردمي نيازمند گرايش به مذاكره به عنوان عامل اصلي اجراي اين مهم باشند. 2-تجربه نشان داده كه گروههاي فلسطيني بدون همكاري و اتحاد نميتوانند به اهداف خود دست يابند. تمام اين گروهها تاكنون هزينههاي بسياري براي اين تفرقهها پرداختهاند.در شرايط كنوني كه توطئههاي صهيونيستها ومتحدانشان تشديد شده، گروههاي فلسطيني صرفا با اتحاد ميتوانند ضمن حفظ موجوديت خود به مقابله با اين توطئهها بپردازند. 3-نشست دوحه و حل بحران لبنان نشان داد كه كشورهاي منطقه ميتوانند با تعامل ساير چالشهاي منطقهاي را حل نمايند. اكنون كشورها براي تكرار اين سناريو و نيز ارتقاي جايگاه جهاني برآنند تا حل اختلافات گروههاي فلسطيني را اجرايي سازند. 4-شكست روند سازش وعدم تحقق وعدههاي آمريكا ميتواند از ديگر دلايل گرايش گروههاي فلسطيني به ويژه تشكيلات خودگردان براي حل اختلافات داخلي باشد. البته برخي ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه بازيگران جهاني براي كاهش بحران خاورميانه سياست آشتي ملي در فلسطين را در پيش گرفتهاند چنانكه غرب پيش از اين از مذاكره با حماس سخن گفته بود. در نهايت اين رويكرد با هر عنواني كه باشد گام مهم براي اتحاد ملي گروههاي فلسطيني كه تحقق بخش خواست ملت فلسطين خواهد بود هرچند كه به دليل سياستهاي مغرضانه آمريكا احتمال پايداري اين مذاكرات در ابهام قرار گرفته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل راهبردي تهران - بغداد نوري المالكي نخست وزير عراق روزشنبه براي ديداري سه روزه به تهران وارد شد تا باب تازه اي در مناسبات دو كشور آغاز شود . اين ديدار در حالي صورت گرفته كه ايران و عراق با بهره گيري از اشتراكات ديني،تاريخي ، زباني و...داراي روابطي كهن و فراگير ميباشند. هرچند كه در مقاطعي از زمان به دليل مداخلات خارجي نظير 8 سال جنگ تحميلي ،روابط ميان طرفين به تيرگي نهاد، اما درنهايت با وجود منافع مشترك منطقهاي و جهاني به ويژه ديدگاههاي همگرايانه ملتهاي دو كشور،طرفين ارتقاي روابط را در دستور كار داشتهاند. پس از سقوط رژيم صدام و شكل گيري نهادهاي سياسي در عراق،اين روابط با ابعاد جديدتري آغاز گرديد به گونهاي كه همگان آن را فصل تازهاي در تاريخ مناسبات دو كشور ارزيابي نمودند. جمهوري اسلامي ايران از زمان اشغال عراق تاكنون با محور قرار دادن اصل دوستي و همگرايي با همسايگان و كمك به ملتهاي ستم ديده،به توسعه مناسبات فراگير با دولتمردان عراق مبادرت ورزيد. مقامات عراقي بارها اعلام كردهاند، ايران نقشي مثبت در شكل گيري روند سياسي و امنيتي و ياري رساندن به ملت عراق براي خرج از بحران ناشي از فعاليتهاي اشغالگران داشته است. همكاري در برگزاري انتخاباتهاي پارلمان، حمايت از دولتهاي عراق در مجامع جهاني،كمكهاي مالي و تجهيزاتي در روند بازسازي عراق، تاكيدات و رايزنيهاي ايران براي حضور كشورهاي منطقه اي و فرا منطقهاي براي ياري رساندن به دولت و ملت عراق،پناه دادن به آوارگان عراقي و.... تنها بخشهايي از فعاليتهاي ايران به ياري رساندن به ملت و دولت عراق بوده است.در اين چارچوب ايران براي برقراري امنيت در عراق حتي به مذاكره با آمريكايي پرداخت كه به هر ابزاري براي لطمه زدن به ايران متوسل ميشود. ايران نشان داده است كه تامين منافع و خواست ملت و دولت عراق در اولويت روابطش با عراق قرار دارد و در اين چارچوب از هيچ كمكي فروگذار نيست. به هر تقدير در شرايط كنوني كه اشغالگران عراق با تكرار اتهامات واهي درباره نقش ايران در عراق، ادامه بازداشت ديپلماتهاي ايراني،تحريك گروههاي عراقي به رويارويي با تهران، بهره برداري از تحولات عراق براي بحران آفريني در مناسبات ايران و اعراب ،تلاش براي امضاي قرارداد امنيتي با بغداد كه تهديدي براي منافع عراق و كل كشورهاي منطقه است و ... براي تخريب مناسبات ايران و عراق فعاليت ميكنند از سوي ديگر ملت و دولت عراق براي اجراي هدف اصلياشان يعني خروج اشغالگران نيازمند همكاري كشورهاي منطقه هستند،حضور نورالمالكي نخست وزير عراق در ايران را ميتوان باب تازهاي براي ارتقاي روابط دو كشور جهت خنثي سازي سياستهاي مغرضانه اشغالگران و تحقق هرچه زود تر خواست ملت عراق دانست. اين همگرايي ميتواند زمينهاي براي مقابله دو كشور و در نهايت كل منطقه با اشغالگران باشد در حالي كه همگرايي كامل بغداد به همسايگان و خودداري آن از همكاري با اشغالگران نظير آنچه در طرح امنيتي واشنگتن طراحي شده،ميتواند گامي موثر در تحقق اهداف مشترك عراق و همسايگانش باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار با حربه كشتار رژيم صهيونيستي كه در 6دهه حيات خود صرفا با سياست نظامي گري و كشتار اهداف خود را محقق ساخته،بار ديگر از حملات گسترده به غزه و اعلام كرانه باختري به عنوان منطقه بسته سخن به ميان آورده است. در اين زمينه ايهود اولمرت و باراك آمادگي نظاميان براي اجراي حملات جديد به غزه و كرانه باختري را اعلام داشتهاند در حالي كه بهانه آنها مقابله با گروههاي افراطي است. اين اقدامات جنايت كارانه كه پس از سفر اولمرت بهآمريكا تشديد شده در حالي انجام ميشود كه: 1-رژيم صهيونيستي در داخل با چند مشكل اساسي مواجه است. دگرگوني در ساختار سياسي و زمينه سازي براي بركناري اولمرت از قدرت،بحرانهاي اقتصادي و فرار صهيونيستها از اراضي اشغالي،ناكامي در برگزاري مراسم 60 سال اشغالگري به دليل مخالفان جهاني،ناتواني در ايجاد امنيت براي شهرك نشينان صهيونيست براي پاسخهاي موشكي مقاومت و ... از چالشهاي رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي است كه سبب گرديده تا اين رژيم همچون گذشته براي فرار از رسواييها به ايجادجنگ در غزه و كرانه باختري بپردازد. 2-صهيونيستها بر آن بودند تا با بحران آفريني در لبنان اهداف خود را عليه حزب الله محقق سازند.هرچند كه باراك بارها بر ناتواني در ايجاد جنگ عليه مقاومت سخن گفته بود،اما سياست بحران آفريني جايگزين تقابل نظامي گرديد. به رغم فعاليتهاي صهيونيست ها و متحدانشان در لبنان و غرب، اين توطئهها با بيداري حزب الله و مردم لبنان خنثي گرديد .در اين ميان صهيونيستها براي سرپوش نهادن بر شكستهايشان در لبنان بار ديگر سناريوي جنگ در مناطق فلسطيني نشين را در پيش گرفته اند تا سرپوشي بر ناكامي هايشان در لبنان و شكستشان در برابر حزب الله باشد. 3-نكته مهم در تحولات فلسطين، هماهنگي ميان دولتمردان آمريكا و رژيم صهيونيستي براي مقابله با اعراب،گروههاي فلسطيني و امتيازگيري از تشكيلات خودگردان است. در حالي كه بوش هنگام سفر به اراضي اشغالي فلسطين چراغ سبز را براي جنايات صهيونيستها در منطقه روشن ساخت، اكنون صهيونيستها به پشتوانه واشنگتن تلاش دارند تا حملات جديدي را بر غزه آغاز نمايد تا از يك سو اهداف خود را محقق سازند از سوي ديگر شرايط را براي باج گيري آمريكا از اعراب فراهم سازند. اين تحرك كه پس از سفر اولمرت به واشنگتن تشديد شده، بيانگر ناكامي آمريكا در برقراري صلح و امنيت در خاورميانه و واگذاري تمام امور به صهيونيستها است.اعتراف رايس به عدم برقراري صلح در خاورميانه در سال 2008 و حمايت واشگتن از اقدامات يك جانبه تل آويو براي اجراي اهداف منطقه اي اش را مي توان در اين چارچوب ارزيابي كرد . 4-از مسائل مطرح در سناريوي كشتار جديد در غزه و كرانه باختري ،تقارن آن با پيام مقامات ارشد القاعده نظير بن لادن و ايمن الظواهري است.با توجه به اينكه آمريكا،القاعده و رهبران آنها را گروههاي تروريستي ميداند، پيام جديد بن لادن مبني بر كشاندن جنگ به غزه براي نابودي صهيونيستها،ا كنون بهانهاي براي تل آويو جهت حملات جديد غزه است كه در لواي نام مبارزه با تروريسم انجام ميشود. صهيونيستها اميد دارندتا با متقارن سازي حملات جديدشان با اظهارات مقامات القاعده، به توجيه كشتار در غزه بپردازند تا انتقادهاي جامعه جهاني را متحمل نگردند.اين سناريو بارها از سوي آمريكا براي توجيه جنگ عراق و افغانستان و كشتار غير نظاميان مورد بهره برداري قرار گرفته است . قابل توجه آنكه پيام هاي منتسب به رهبران القاعده از سوي رسانه هاي وابسته به لابي صهيونيست و آمريكا منتشر شده كه خود سندي بر استفاده ابزاري آنها از اين گونه پيام است . در مجموع ميتوان گفت كه تحركات جديد صهيونيستها در برابر غزه طرحي مشترك از جانب آمريكا و تل آويو براي سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي و نيز جبران شكست در لبنان است كه نتيجه آن قتل عام صدها فلسطيني در سايه سكوت جامعه جهاني است.آنها برآنند تا در نهايت اعراب را به همكاري با تل آويو و واشنگتن در قبال تحولات منطقه متقاعد سازند در حالي كه به دليل استمرار مقاومت ملت فلسطين تاكنون در اجراي اين مهم ناكام مانده اند .
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه ديروز براي ديداري رسمي به لبنان سفر كرد.وي به عنوان اولين مقام ارشد اروپايي در حالي پس از برقراري ثبات سياسي در لبنان،وارد بيروت شد كه فرانسه تلاش دارد تا به هر نحو ممكن بازيگري جهاني خود را به نمايش گذارد. بر اين اساس سفر ساركوزي از چند منظر قابل تامل است: 1-فرانسه در عرصه داخلي با چالشهاي سياسي و اقتصادي بسياري مواجه است. ساركوزي با معطوف شدن به تحولات جهاني به ويژه مناطق بحران خيز به نحوي براي سرپوش نهادن بر بحرانهاي داخلي و نيز كسب منابع اقتصادي جديد فعاليت ميكند. 2-فرانسه همواره لبنان را به عنوان منطقهاي تحت سلطه در نظر داشته است. در سالهاي اخير به ويژه با تشديد بحران داخلي در لبنان، تا حدودي از نقش فرانسه در اين كشور كاسته شد. حضور ساركوزي در لبنان پس از رايزنيهاي مكرر كوشنر وزير خارجه فرانسه در اين كشور،را ميتوان تلاشي مضاعف براي بازگشت پاريس به عرصه تحولات بيروت دانست. آنها برآنند تا از توسعه فعاليت ساير بازيگران جلوگيري نمايند و همچنان خود را بازيگر اول لبنان معرفي نمايند. عملكرد كشورهاي عربي در حل بحران لبنان،بازيگري فعال آمريكا و در نهايت حضور آلمان در مساله مبادله اسراي لبنان و رژيم صهيونيستي ،تهديدي جدي براي منافع فرانسه است كه نتيجه آن بازيگري مستقيم ساركوزي در امور اين كشور براي احياي نقش فرانسه ميباشد.قابل توجه آنكه فرانسه با اين بازيگري براي اجراي اهدافش در كل خاورميانه به ويژه توسعه روابط با كشورهاي عربي فعاليت ميكند. اعلام طرح مذاكره با حماس و سوريه به اين منظور ميباشد. 3-نكته مهم آنكه فرانسه براي اجراي طرح اتحاديه مديترانهاي تلاش ميكند. اين طرح در حالي پيگيري ميشود كه رضايت كشورهاي آفريقايي برخي از كشورهاي خاورميانه نظير لبنان براي اين مهم، الزام آور است. فرانسه با بازيگري در تحولات خاورميانه به ويژه لبنان براي جلب رضايت اعراب جهت حضور در نشست بررسي طرح اتحاديه مديترانهاي به رهبري فرانسه كه در هفتههاي آينده برگزار ميشد فعاليت ميكند.اين طرح در صورت اجرايي شدن منافع بسياري براي فرانسه و متحدان آن يعني رژيم صهيونيستي به همراه دارد. درنهايت سفر ساركوزي به لبنان تلاش براي احياي بازيگري فرانسه در لبنان و كل خاورميانه و جلوگيري از حضور ساير بازيگران است در حالي كه چنانكه ذكر شد در لواي آن طرح سازش اعراب و رژيم صهيونيستي و تحقق اتحاديه مديترانهاي با محوريت فرانسه پيگيري ميگردد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري فرانسه در لبنان فرانسه كه زماني لبنان را مستعمره خود مي دانست،در سالهاي اخير فعاليتهاي بسياري براي حفظ و ارتقاي موقعيت گذشتهاش در اين كشور داشته است.در اين چارچوب در ماههاي اخير و با بحراني تر شدن شرايط حاكم بر لبنان، فرانسه نيز فعاليتهاي بيشتري را در لبنان اجرايي ساخته است. نكته قابل تامل در اين كار كرد،فعاليتهاي گسترده فرانسه پس از نشست دوحه و تعيين ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور و فواد سنيوره در پست نخست وزيري است.در اين چارچوب مقامات ارشدي چون ساركوزي و كوشنر (رئيس جمهور و وزيرخارجه فرانسه) از لبنان ديدار داشتهاند، پاريس آمادگي خود را براي بازسازي لبنان و حتي اردوگاه نهرالبارد اعلام داشته است. با توجه به مواضع پاريس و سياستهاي كلان آن،دلايل اين بازيگري عبارتند از: تلاش فرانسه براي حضور انحصاري در لبنان جهت مقابله با ساير بازيگران،اعلام حمايت از 14 مارس كه عامل اصلي حفظ منافع فرانسه در لبنان ميباشند در برابر مخالفان، اجراي طرحهاي رژيم صهيونيستي به ويژه ايجاد شرايط براي خلع سلاح حزب الله و همكاري يونيفل با صهيونيستها براي جاسوسي از مقاومت و عدم تحرك در برابر توسع طلبيهاي صهيونيستها،بهره گيري از سناريوي لبنان براي ارتقاي جايگاه در كل خاورميانه و جبران ناكامي ها در عراق و افغانستان و ساير كشورهاي منطقه، تحريك اعراب به اجراي روند سازش با رژيم صهيونيستي، جلب رضايت كشورهاي حوزه مديترانه براي حضور در اتحاديه مديترانهاي با محوريت فرانسه و رژيم صهيونيستي و ... از جمله مهمترين دلايل بازيگري فرانسه در لبنان است كه به صورت پنهان و آشكار انجام ميشود. قابل توجه آنكه بسياري از اين سياستها براي اجراي خواستههاي رژيم صهيونيستي است كه از زبان فرانسه مطرح ميگردد .اين بزرگترين تهديد براي آينده لبنان است كه پاريس مجري آن ميباشد و لذا بيداري گروههاي لبناني و كل منطقه در قبال اين تحركات امري الزام آور است .
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولمرت در واشنگتن ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي روزهاي پنج شنبه و جمعه، در سفر به آمريكا با مقامات ارشد آمريكايي و اعضاي لابي صهيونيست (آيپك) ديدار نمود. اين ديدارها از آن جهت حائز اهميت است كه بحران سياسي رژيم صهيونيستي را فرا گرفته و اولمرت براي حفظ قدرت با چالشهاي بسياري مواجه است. همين مساله سبب شده تا محور اصلي سفر اولمرت را رايزني براي جلب رضايت لابي صهيونيست و كاخ سفيد براي ادامه حضورش در راس قدرت و يا حداقل ايجاد شرايطي آبرومندانه براي خروجش از صحنه تشكيل دهد. اعتراف رايس وزير خارجه آمريكا به عدم تحقق صحل در سال 2008 را ميتوان تحركي براي كاهش انتقاد افراطيون از سياستهاي اولمرت ارزيابي گردد در حالي كه لابي صهيونيست نيز براي اجراي اهداف اقتصادي اولمرت به او وعدههايي داد. در كنار آنچه از اهداف شخصي اولمرت ذكر شد بررسي پروندههايي چون ادامه اعمال فشارهاي جهاني بر سوريه به بهانه تاسيسات هستهاي در حالي كه روند مذاكره پيرامون جولان نيز مطرح ميگردد،بررسي پرونده هستهاي ايران و استمرار سياستهاي خصمانه در قبال آن، اعمال فشار بر واشنگتن براي نهايي ساختن توافقنامه امنيتي ميان آمريكا و عراق كه تامين كننده منافع صهيونيستها است،بررسي پرونده لبنان و راههاي دخالت در آن، استمرار روند گرايش اعراب به رژيم صهيونيستي بويژه در بعد سياسي و در نهايت افزايش حمايتهاي نظامي از رژيم صهيونيستي براي حفظ برتري اين رژيم در برابر كشورهاي منطقه و ... از ديگر اهداف اولمرت از سفر به آمريكا بوده است كه نتيجه آن تشديد فتنهها در منطقه و استمرار سياست كشتار فلسطينيها است چنانكه در روزهاي اخير حملات صهيونيستها به غزه گسترش يافته در حالي كه ساختن شهركهاي جديد صهيونيستها نيز با سرعت اجرا ميشود.
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برلين ميزبان مدودوف ديميتري مدودوف رئيس جمهور روسيه در اولين سفر اروپايي خود در برلين با مقامات ارشد آلماني ديدار نمود. اين سفر كه بسياري آن را باب جديدي در روابط روسيه و اروپا ميدانند در حالي صورت گرفت كه مدودوف بيش از اين به طور رسمي از چين و قزاقستان ديدار نموده بود. حضور وي در آلمان پس از آن ديدارها، بيانگر محوريت دوم اروپا در سياست خارجي روسيه است.تكميل كننده اين سياست را ميتوان ديدار ولاديمير پوتين نخست وزير روسيه از فرانسه دانست كه سندي بر همگرايي مسكو و اروپا است. آنچه مسلم است اروپا و روسيه به رغم تمام تنشهاي موجود ، به حفظ و ارتقاي روابط نيازمند ميباشند. به هر تقدير روسيه به عنوان اولين تامين كننده انرژي اروپا شناخته ميشود از سوي ديگر مسكو نيز براي توسعه نيازمند سرمايه گذاري كشورهاي اروپايي است. در اين ميان هر دو طرف، براي حفظ توازن در منطقه و جلوگيري از تشديد بحران، اجبارا در مسير تعامل و گفت و گو قرار مي گيرند. در اين ميان آلمان به دليل روابط تاريخي و ديرينهاي كه با روسيه دارد و نيز روابط تجاري گسترده اي كه ميان طرفين برقرار گرديده، به عنوان پل ارتباطي ميان روسيه و اتحاديه اروپا ايفاي نقش مينمايد.برلين اميد دارد تا با اجراي چنين نقشي ضمن برخورداري از منابع روسيه، به ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني دست يابد. به هر تقدير چنانكه مذاكرات مدودوف در برلين نشان داد، دو كشور از ظرفيتهاي بسياري براي توسعه مناسبات دو جانبه و بازيگري در عرصه بين الملل برخوردارند. نكته قابل توجه آنكه برلين با بازي دو گانه ميان آمريكا و روسيه تلاش دارد تا منافع خود راتامين نمايد در حالي كه توازن را در اين روابط حفظ مينمايد تا موجب رنجش طرفهاي مقابل خود نگردد. به هر تقدير سفر مدودوف به آلمان را بايد باب تازهاي در مناسبات اروپا و روسيه دانست كه ميانجي آن آلمان ميباشد هرچند كه همچنان اختلافاتي ريشهاي ميان طرفين وجود دارد كه در بلند مدت بر روابط طرفين تاثيرگذار خواهد بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت فرانسه به عراق برنارد كوشنر وزير خارجه فرانسه ديروز درعراق با مقامات اين كشور به رايزني پرداخت. اين اقدام كه آن را بازگشت فرانسه به عراق ميتوان ناميد در حالي صورت گرفت كه: 1-فرانسه پيش از اشغال عراق به عنوان بازيگر اصلي در صحنه عراق فعاليت داشت. در زمان اشغال عراق دولتمردان فرانسه به رهبري ژاك شيراك از حضور در جنگ عراق خودداري كردندو وارد صحنه نشدند. اكنون با آمدن بازيگران جديد نظير چين و روسيه و اتحاديه اروپا به صحنه و نيز تلاش آمريكا براي امضاي توافق نامه امنيتي با عراق، موقعيت فرانسه در عراق به طور كلي تحت الشعاع قرار گرفته است. با توجه به سياست فرانسه براي بازيگري در عرصه خاورميانه و نيز احياي منافع گذشته، رويكرد به تحكيم مناسبات پاريس و بغداد امري الزام آور مينمايد. حضور كوشنر در عراق خود سندي براي اين تحركات است. 2-هدف كلي ساركوزي حمايت از سياستهاي آمريكا براي كسب منافع در عرصه جهاني است. در حالي كه بسياري ازمتحدان آمريكا از صحنه عراق خارج شدهاند فرانسه براي آمدن به صحنه و حمايت از آمريكا، بازيگري در عراق را آغاز كرده است. در نهايت حضور كوشنر در عراق را ميتوان تحركي براي احياي جايگاه فرانسه در عراق و مقابله با ديگر بازيگران دانست . باتوجه به مخالفتهاي مردمي و درگيري در افغانستان،حضور نظامي فرانسه در عراق در حال حاضر امكان پذير نميباشد لذا اين كشور از طريق سياسي و اقتصادي وارد صحنه شده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روسيه در نگاه اروپا روابط روسيه و اتحاديه اروپا از مسائل مطرح در تحولات عرصه بين الملل است كه تاثيرات قابل تاملي بر تحولات جهاني داشته است. هرچند كه طرفين همواره بر اصل همزيستي مسالمت آميز تاكيد داشتهاند اما تفاوت ديدگاهها در قبال تحولات منطقهاي و جهاني ، اختلافاتي را ميان آنها ايجاد كرده است.نگرانيهاي متقابل از توسعه طلبيهاي طرفين،بحران انرژي،نحوه برخورد با سياستهاي آمريكا به ويژه گرايش اروپا به اجراي طرح توسعه ناتو و طرح سپر موشكي،موضع گيري اروپا در قبال استقلال طلبي اقمار گذشته روسيه نظير آنچه در گرجستان روي داد،اختلاف نظر در قبال تحولات عرصه بين الملل و نحوه تقسيم منافع و... سرانجام رويارويي ديپلماتيك طرفين را به همراه داشت. نتيجه اين امر خروج روسيه از پيمانهايش با اروپا همچون پيمان نيروهاي متعارف و عدم تمديد قراردادهاي استراتژيك ميان اروپا و مسكو بود.با تمام اين تفاسير به رغم تمام اختلافات موجود،طرفين در هفتههاي اخير گرايشات تازهاي را براي رايزنيهاي دوباره آغاز كردهاند.ديدارهاي مقامات ارشد روسيه و اتحاديه اروپا ،تصويب طرح تاييد روابط استراتژيك ميان روسيه و اتحاديه اروپا در پارلمان اروپا، رايزنيهاي پوتين در فرانسه و مدودوف درآلمان، كاهش تحركات غرب در قبال كوزوو و مناطق مورد مناقشه با روسيه و... بيانگر نوعي نرمش در مناسبات آنها است كه ميتواند به بهبود روابط منجر شود.اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه دلايل اين گرايشات بر چند محور استوار است: اولا روسيه تامين كننده اصلي انرژي اروپا است و در شرايط كنوني كه بحران سوخت جهاني شده است، اروپا توانايي چشم پوشي از نقش روسيه را ندارد. از سوي ديگر مسكو نيز براي حفظ موقعيت جهانياش نيازمند اين همكاري است ثانيا هرچند كه اروپا متحد اصلي آمريكا است اما اين كشورها براي دوري از واشنگتن و رسيدن به استقلال نسبي فعاليت ميكنند.آنها با ايجاد توازن در روابط با مسكو و واشنگتن براي تامين منافع و امتيازگيري همه جانبه فعاليت ميكنند. در همين حال مسكو نيز براي عدم ائتلاف بيشتر اروپا با آمريكا نيازمند گرايشاتي به اتحاديه اروپايي است.ثالثا طرفين براي حضور در معادلات جهاني در حالي رقيب قلمداد ميشوند كه در نقطه مقابل به شراكت نياز دارند. آنها براي دست يابي به مناطق نفوذ جديد و حل چالشهاي جهاني با برخي نقاط اشتراك مواجه هستند كه آنها را به سمت يكديگر سوق ميدهد. در مجموع ميتوان گفت كه اروپا و روسيه به رغم تمام اختلافات براي دست يابي به منافع جهاني و نيز جلوگيري از انعقاد پيمانهاي جديد از سوي طرف مقابل كه شامل گرايش كامل اروپا به آمريكا و رويكرد روسيه به چين ميشود،به همگرايي نياز دارند لذا با سياست كج دار و مريز براي حل اختلافات في مابين فعاليت ميكنند در همين حال براي كسب بيشترين امتيازات تلاش مينمايند.
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش و جنگ دوم جهاني !
جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در مراسم فارغ التحصيلي دانشجويان آكادمي نيروي هوايي در «كلرادو» جنگ عراق و افغانستان را به جنگ جهاني دوم تشبيه كرده و خواستار حركت اين كشورها در مسير تحركات ژاپن و آلمان پس از جنگ دوم جهاني گرديده بود. وي در حالي اين ادعا را مطرح كرده كه در گفتههاي وي چند نكته قبل توجه است. اولا بوش با اين اظهارات چنان وانمود ميسازد كه عراق و افغانستان تهديدي براي صلح جهاني هستند كه آتش جنگ را براي توسعه طلبيهايشان افروختهاند در حالي كه شواهد و مدارك نشان ميدهد كه اين كشورها به دليل توسعه طلبي آمريكا و متحدانش مورد تجاوز و اشغال قرار گرفتهاند. ثانيا تشابه اين دو جنگ با توجه به اينكه جنگ جهاني دوم را جنگ نژاد پرستانه ميدانند به منزله تكرار ادعاهاي گذشته مبني بر تقابل تمدنها است كه محور آن را جنگ طلبي مسلمانان و رسالت مسيحيت براي مقابله با آن تشكيل ميدهد. ثالثا معرفي ژاپن و آلمان به عنوان الگوي عراق و افغانستان به منزله تاكيد بر اشغال بلند مدت اين كشورها با اجراي توافقنامههاي به اصطلاح امنيتي است.چنانكه اكنون پس از 6 دهه همچنان پايگاههاي آمريكايي در ژاپن و آلمان مستقر هستند و به نوعي اشغال پنهان اين كشورها را اجرا ميكنند. رابعا البته بوش به يك واقعيت اعتراف كرده و آن تشابه عملكرد آمريكا در جنگ دوم جهاني و جنگهاي افغانستان و عراق است كه اساس آن را كشتار نسل بشر در لواي صلح جهاني تشكيل مي دهد .
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشتاين ماير در خاورميانه فرانك اشتاين ماير وزير خارجه آلمان امروز به لبنان و سرزمينهاي اشغالي فلسطين سفر ميكند. وي در حالي براي حفظ و ارتقاي جايگاه آلمان در خاورميانه اين سفر را آغاز ميكند كه دو محور اساسي را پيگيري ميكند. 1-بخشي از تحركات اشتاين ماير مربوط به حضورش در آلمان است.بررسي وضعيت سياسي لبنان از تعيين رئيس جمهور و نخست وزير و اجراي مفاد نشست دوحه، ارزيابي كاركرد و نقش نيروهاي يونيفل به ويژه مساله چگونگي برخورد اين نيروها با تجاوزات رژيم صهيونيستي و در نهايت فعاليت در روند مبادله اسراي حزب اله و رژيم صهيونيستي مورد اقدامات اشتاين ماير در لبنان است. 2-محور ديگر سفر وزير خارجه آلمان را حضور در سرزمينهاي اشغالي فلسطين تشكيل ميدهد. بررسي روند سياسي و چگونگي ايجاد تغييرات نرم در هرم سياسي اين رژيم، اعلام حمايتهاي همه جانبه از تل آويو در تحولات منطقه كه سياستي براي عقب نماندن از بازيگراني چون فرانسه و آمريكا است،ارزيابي وضعيت ابوزمان و نيز بيان خواستههاي جديد اروپا از تحولات فلسطين كه مبناي آن را نوعي مصالحه با حماس تشكيل ميدهد،بررسي روند سازش در خاورميانه بر اساس طرح نقشه راه و كمكي به به خواستههاي واشنگتن است و ... از مهمترين دلايل سفر اشتاين ماير به سرزمينهاي اشغالي فلسطين است. در مجموع وي براي بيان بازيگري آلمان در تحولات خاروميانه و حمايت از رژيم صهيونيستي به منطقه سفر كرده در حالي كه مساله مبادله اسراي فلسطين و سازش ميان تل آويو و دمشق را به عنوان عامل ارتقاي جايگاه جهاني آلمان سرلوحه سياستهايش قرار داده است.
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار از مسئوليت سوئد پنج شنبه ميزبان نشست تعهد بينالمللي براي عراق بود. اين نشست هرچند كه با نام حمايت از عراق و پايان دادن به بحرانهاي سياسي و اقتصادي آن كشور برگزار شد اما مانند بسياري از اجلاسهاي گذشته يك محور در آن قابل تامل بود و آن فرار آمريكا از مسئوليتهايش به عنوان اشغالگر ميباشد.بر اساس قوانين بين المللي آمريكا به عنوان اشغالگر عراق، مسئول تمام امور امنيتي و بازسازي اين كشور است و بايد پاسخگوي اقداماتش در اين كشور باشد. نكته قابل تامل در نشست استكهلم و نشستهاي گذشته تلاش آمريكا براي شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت و واگذاري امور به ديگر كشورها است. جالب توجه آنكه واشنگتن نه تنها مسئوليت اقداماتش را نمي پذيرد بلكه ساير كشورها را هم به كارشكني در عراق متهم ميسازد. مواضع آمريكا در استكهلم بار ديگر نشان داد كه هدف واشنگتن از برگزاري اين اجلاسها اولا فرار از مسئوليتهايش به عنوان اشغالگر ثانيا توجيه ادامه اشغالگري خود به عنوان مجري طرحهاي بين المللي است. مهم آنكه تاكنون اين نشستها دستاوردي براي عراق نداشته و همچنان اين كشور در بحران كامل به سر ميبرد. قابل توجه آنكه آمريكا در شرايطي براي بخش بدهيهاي عراق توسط ساير كشورها زمينه چيني مي كند كه خود با قرارداد امنيتي جديد براي اشغال بلند مدت اين كشور تلاش ميكند در حالي كه ساير كشورها در اجلاسهاي بين المللي به امور روزمره عراق مشغول گرديدهاند.
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همگرايي ژاپن و آفريقا ژاپن با برخورداري از ظرفيتهاي اقتصادي اش همواره تلاش كرده تا به عنوان بازيگر مهم منطقهاي و بينالمللي ايفاي نقش نمايد. به عبارتي ديگر اين كشور در كنار چين، با قدرت نرم اقتصادي به بازيگران بزرگي مبدل شدهاند كه اكنون كانون توجهات جهاني ميباشد. نكته قابل تامل در تحركات و فعاليتهاي جهاني ژاپن، تاكيد اين كشور بر گسترش حضور در قاره آفريقا ميباشد. به همين منظور در كنار برقراري روابط دو جانبه، توكيو ميزبان نشست سران آفريقا براي توسعه اين قاره بود كه نقشي تعيين كننده در روابط آينده طرفين خواهد داشت. بررسي پرونده روابط ژاپن و آفريقا دلايل رويكرد طرفين به توسعه مناسبات را بيش از پيش آشكار ميسازد. 1-ژاپن براي استمرار توسعه اقتصادي نيازمند منابع انرژي و بازارهاي جديد ا ست. با توجه به افزايش بهاي سوخت جهاني و نيز حضور شركتهاي چند مليتي در عرصه بين المللي،ژاپن براي دست يابي به اين منابع به دنبال بازارهاي جهاني است. در اين ميان قاره آفريقا از ظرفيتهاي مناسبي براي تحقق اين اهداف برخوردار است چنانكه بسياري از قدرتهاي بزرگ توسعه روابط با اين قاره را در دستور كار خود قرار دادهاند.در همين چارچوب كشورهاي آفريقايي نيز براي رهايي از چالشهاي اقتصادي و اجراي روند توسعه به سرمايه گذاري خارجي نيازمند ميباشند و ژاپن هم مي تواند به عنوان بازيگري مهم در تحقق اين اهداف ايفاي نقش نمايد . 2-چنانكه ذكر شد آفريقا داراي منابع بكر و قابل توجهي است كه نظر بسياري از بازيگران را به خود جلب كرده است. در اين ميان از يك سو ژاپن به عنوان بازيگري جهاني تلاش دارد تا با حضور در اين عرصه از چرخه رقابت با ساير كشورها نظير چين، هند،روسيه، آمريكا و اتحاديه اروپا خارج نگردد از سوي ديگر كشورهاي آفريقايي نيز با افزايش بازيگران جهاني عرصه رقابتي را گسترده تر ميسازند تا در لواي آن امتيازات بيشتري كسب نمايند. در مجموع ميتوان گفت كه گرايش آفريقا و ژاپن به توسعه روابط، اقدامي دو جانبه است كه در چارچوب اهداف اقتصادي و سياسي طرفين اجرا ميشود. در همين حال آنها برآنند تا با اين اقدام حضور خود را در معادلات جهاني توسعه دهند چنانكه از يك سو آراي 57 كشور آفريقايي ميتواند راهكاري براي عضويت دائم ژاپن در شوراي امنيت باشد از سوي ديگر حمايت هاي توكيو تسريع كننده خواسته هاي كشورهاي آفريقايي در سازمان ملل خواهد بود .
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه انتخاب سنيوره لبنان سرانجام پس از ماهها بحران سياسي و امنيتي با تعيين ميشل سليمان و فواد سنيوره به عنوان رئيس جمهور و نخست وزير در مسير ثبات قرار گرفت. نكته قابل تامل در تحولات لبنان تعيين دوباره سنيوره به عنوان نخست وزير مي باشد كه سوالات بسياري را در اذهان تداعي كرده است . اين اقدام در حالي صورت گرفت كه : الف )14 مارس به رغم تمام ناكامي هايش تلاش دارد تا همچنان خود را فاتح تحولات لبنان معرفي نمايد . با توجه به اينكه جهانيان نشست دوحه را شكست 14 مارس مي دانند آنها با حفظ سنيوره چنان وانمود كرده اند كه همچنان قدرت اول لبنان هستند تا بر شكست هاي گذشته سرپوش گذاشتند . اين در حالي است كه تركيب جديد دولت خود سندي بر شكست اين گروه است . ب) با توجه به اينكه 9 ماه تا انتخابيات آينده لبنان باقي نمانده ،14 مارس تلاش دارد تا تمام فعاليت هاي خود رابر محور انتخابات و احتمالا معرفي مهره جديد براي نخست وزيري آينده متمركز سازد . آنها در حالي كه سنيوره را به امور اجرايي مشغول مي دارند به تبليغات انتخاباتي خود و كسب آرا براي نمايده جديدشان (احتمالا سعد حريري ) اقدام مي نمايند . ج )وابستگي 14 مارس به نهادهاي عربي و غربي امري انكار ناپذير است . متحدان 14 مارس دگرگوني كامل در ساختار سياسي لبنان را شكستي براي خود ارزيابي مي كنند لذا با حفظ سنيوره حداقل جايگاه خود را در لبنان حفظ مي نمايند تا در صورت نياز از آن براي آغاز بحران جديد و تشديد مداخلاتشان بهره برداري نمايند . درنهايت مي توان گفت كه معرفي سنيوره به نوعي فرار 14 مارس و متحدانش از شكست هاي بيشتر در برابر مقاومت است . با اين وجود و با توجه به شرايط موجود و نزديك بودن زمان انتخابات ، سنيوره چندان قدرتي براي بحرانافريني نداشته و اجبارا بايد در مسير جلب رضايت افكار عمومي حركت نمايد كه همانا مدارا كردن با جريان مخالف دولت است چنانكه جريان مخالف نيز مخالفتي با اين انتخاب نكرده و بر همكاري با آن تاكيد كرده اند .
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مصالحه در پاكستان پاكستان كه در يك سال گذشته با بحرانهاي سياسي و امنيتي بسياري مواجه بوده، تلاشهاي بسياري براي ايجاد ثبات سياسي دركشور مبذول داشته است. پس از برگزاري انتخابات پارلماني و تعيين «سيد رضا گيلاني» به عنوان نخست وزير تا حدودي ثبات سياسي بر پاكستان حاكم گرديد.در چارچوب امنيتي نيز از يك سو ارتش به جمع آوري گروههاي مسلح پرداخت و از سوي ديگر رويه سازش با گروههاي مرزنشين رادر پيش گرفت.در اين راستا دولتمردان اسلام آباد بار ديگر توافقنامه هاي امنيتي با گروههاي طالبان در وزيرستان جنوبي و ساير نقاط مرزي امضاءنمودند.اين اقدم امنيتي در حالي صورت گرفت كه يكسال پيش توافقنامه جاري ميان طرفين به دليل حمله ارتش به نقاط مرزي ونيز تحركات طالبان در ايجا دناامني لغو گرديده بود. نتيجه نهايي اين تقابل كه با حادثه مسجد «لال» تشديد شد، بحرانهاي شديد امنيتي و كشته شدن صدها تن بود.پس از برقراري ثبات سياسي در پاكستان، سران اسلام آبادبراي تحقق اهدافشان و نيز جلوگيري از فروپاشي كشور بار ديگر گرايش به نظام قبيلهاي را در پيش گرفتند. آنها كه از وضعيت قومي و چند پاره كشور خود آگاهند،تلاش دارند تا با كاهش تقابل ارتش با گروههاي مرزنشين از يك سو توان نظامي خود راحفظ كنند از سوي ديگر از بروز و تشديد بحرانهاي امنيتي جلوگيري نمايند. باتمام اين تفاسير به رغم فعاليتهاي اسلام آباد براي اجراي اين مهم، كشورهاي غربي به ويژه حاضران در افغانستان از اين پيمان ابراز نارضايتي كرده و به نوعي آن را تلاش پاكستان براي دخالت در امور افغانستان ميدانند.آنها بر اين عقيدهاند كه اسلام آباد با اين مصالحه به تقويت طالبان در نقاط مرزي ميپردازد تا از آنهادرجهت تامين منافع خود در افغانستان بهره برداري نمايد. اشغالگران افغانستان كه اين توافقات را مغاير با اهداف خود ميدانند با تبليغات رسانهاي و نيز حملات نظامي به نقاط مرزي پاكستان، براي شكستن اين توافقنامه فعاليت ميكنند.برخي اسناد نشان ميدهد كه بحران سياسي جديد در پاكستان به ويژه گرايش حزب مردم به بركناري مشرف ،تحركي آمريكايي براي اعمال فشار بر اسلام آباد براي لغو اين توافقنامه ميباشد.به هر تقدير پاكستان اكنون در موازنهاي دو جانبه قرار گرفته كه حركت مطلق به سمت هر كدام از آنها به بحران براي اين كشور مبدل ميشود. اسلام آباد از يك سو بايد بر اساس نظام قبيلهاي به مصالحه باطالبان و مرزنشينان بپردازد و از سوي ديگر رضايت آمريكاو اشغالگران افعانستان را جلب نمايد. عدم توازن در هر دو مسير به منزله آغاز بحران سياسي وامنيتي در پاكستان است كه آينده آن را تهديد ميكند. با اين وجود اولويت اسلام آباد مصالحه با طرفهاي داخلي است چرا كه با تحريك افكار عمومي و همكاري با گروههاي قبيلهاي ميتواند، سدي هر چند موقت در برابر خواستههاي اشغالگران افغانستان ايجاد نمايد كه تاكنون نيز موفق بوده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاكستان؛ شعله هاي آتش زيرخاكستر پاكستان كه نزديك به يك سال در شرايط بحران سياسي و امنيتي قرار داشت، سرانجام با انتخابات 28 بهمن 86، در مسير حل اختلافات و مناقشات سياسي قرار گرفت تا آغازي براي حل چالشهاي امنيتي باشد. سرانجام چنانكه پيش بيني مي شد، احزاب «مردم» و «مسلم ليگ- شاخه نواز» با بهره گيري از جو حاكم از ترور خانم بوتو توانستند اكثريت پارلمان را كسب نمايند و دولت ائتلافي را تشكيل دهند. در نهايت روند تحولات پاكستان به دليل عدم حل اختلافات گذشته و نيز مداخلات خارجي بار ديگر در مسير جديد در اين كشور تنش هاي سياسي قرارگرفته كه مي تواند سرآغازي براي بحران هاي امنيتي باشد. با اين وجود در مقطع كنوني ائتلاف مشرف و گيلاني مي تواند به تضعيف نوازشريف منجر شود. لذا وي با حفظ موقعيت چاره اي جز كنار آمدن با دولت ائتلافي ندارد هر چند كه در خفا به مخالفت با دولت بپردازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خاورميانه به عنوان قلب استراتژيك جهان، همواره كانون بحرانهاي امنيتي وسياسي بوده است.نكته قابل توجه در تحولات اخير خاورميانه حل بحران سياسي لبنان است كه ميتوان از آن به عنوان رخدادي بزرگ ياد كرد.هرچند كه حل بحران اين كشور و توافق گروههاي لبناني براي تشكيل دولت اتحاد ملي امري مهم است اما نكته قابل توجه نقش و جايگاه آمريكا در حل اين چالشها و در نهايت شكست اين كشور در اجراي اهدافش است.اسناد و شواهد نشان ميدهدكه واشنگتن سالها است كه براي تسلط بر لبنان تلاش ميكند به گونهاي كه جنگ 32روزه و حملات صهيونيستها به لبنان،بحران در اردوگاههاي فلسطينيان و تحركات گروه تروريستي فتح الاسلام در نهرالبارد، ارسال سلاح براي جريان حاكم، اعزام ناو به سواحل لبنان و....در اين راستا طراحي واجراشد .به رغم آنكه فعاليتهاي آمريكا در 6 ماه گذشته يعني از زمان پايان رياست جمهوري اميل لحود و تشديد چالشها ميان گروههاي لبناني- براي اصلاحات سياسي-افزايش يافته بود امادر نهايت بحران لبنان بدون حضور آمريكا پايان يافت. در شرايطي كه آمريكا با اعزام نمايندگان متعدد و حمايت از جريان حاكم به تشديد بحران لبنان دامن ميزد سرانجام گروههاي لبناني با ميانجيگري كشورهاي منطقه در مكاني به جز آمريكا (قطر) به توافق رسيدند. قابل توجه آنكه در روند اخير تحولات لبنان، آمريكا نقشي نداشته و صرفا كشورهاي منطقه و گروههاي لبناني توانستند به حل اختلافات دست يابند. شايد بتوان گفت كه تحولات اخير لبنان در شرايطي كه صلح را به اين كشور بازگرداند،درس بزرگي براي منطقه وجهان به همراه داشت و آن حل چالشهاي خاورميانه بدون حضور آمريكا است. اين رخداد اثبات نمود كه عامل اصلي چالشهاي منطقه آمريكا و دخالتهاي آن است. درحالي كه راهكار حل بحران ها، گرايش به همكاري هاي منطقهاي و دوري كشورهاي منطقه از واشنگتن ميباشد. نكته قابل توجه آنكه تلاش هاي آمريكا براي ايجاد صلح در خاورميانه و حل بحران هاي عراق ،فلسطين ، افغانستان و ... تاكنون ناموفق بوده و نتيجهاي جز تشديد بحران نداشته است. نتايج تحولات لبنان ميتواند پيش زمينهاي براي فعاليت كشورهاي منطقه براي حل بحران هاي منطقه اي و در نهايت كل جهان اسلام باشد در حالي كه اصل عدم حضور آمريكا به عنوان اولين شرط براي اجراي اين تحركات ،رعايت ميگردد. اين روند در نهايت خروج كامل آمريكا از خاورميانه را به همراه خواهد داشت كه مسلما تحقق بخش صلح و ثبات در منطقه خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايران ؛ بازيگر بزرگ جهاني
عرصه بين الملل همواره شاهد دگرگونيهاي بسياري در سطح بازيگران و تصميم گيرندگان اصلي تحولات جهاني بوده است كه از نظام تك قطبي تا چند قطبي را شامل مي شود. شايد بتوان گفت، تقابلها و بسياري از تحولات جهاني برگرفته از نظام حاكم بر جايگاه كشورها و فعاليت قدرتهاي بزرگ، بعضاً به جنگها و بحرانهاي امنيتي منجر شده است. بررسي تاريخ نظام بين الملل در قرن اخير بويژه در سالهاي گذشته، نشانگر تحولاتي گسترده در بخش بازيگران نظام بين الملل و نحوه تقسيم قدرت در معادلات جهاني است. پس از فروپاشي شوروي، برخي ناظران سياسي، نظام تك محوري با مركزيت ايالات متحده آمريكا را پيش بيني نمودند، بويژه اينكه دولتمردان كاخ سفيد با تحركات گسترده جهاني براي تحقق اين مهم فعاليت مي كردند. با وجود تلاشها و سياستهاي اعمال شده از سوي واشنگتن، سياست نظام تك قطبي در معادلات جهاني چندان دوامي نياورد و ظهور قدرتهاي جديد كه مغاير با هدفهاي آمريكا حركت مي كردند، اين سناريوها را دگرگون ساخت. هر چند واشنگتن بر اصل نظامي گري براي اجراي اين مهم تأكيد داشت، اما سير تحولات در مسير جايگزيني ساختارهاي اقتصادي به جاي نظامي گري قرار داشت. در اين ميان، ظهور قدرتهاي اقتصادي چون چين، ژاپن، اتحاديه هاي اقتصادي شرق آسيا در كنار ظهور دوباره روسيه در ابعاد نظامي و سياسي، خواسته هاي واشنگتن را با چالش مواجه ساخت. حتي حضور نو محافظه كاران با انديشه حمله پيشدستانه در كاخ سفيد نيز در سالهاي اخير نتوانست به سياستهاي تك قطبي آمريكا كمك نمايد. تحولات امروز جهان نشان مي دهد ديگر عصر تك قطبي و دو قطبي به پايان رسيده و اصل چند محوري با احترام قدرتهاي بزرگ به ساير كشورها و اتحاديه هاي منطقه اي، بر نظام بين المللي حاكم است. به صراحت مي توان گفت، ظهور اتحاديه هاي منطقه اي در آفريقا، آمريكاي لاتين، شرق آسيا، خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز و... اكنون نظامي فراگير و زنجيره اي را در سراسر جهان ايجاد كرده كه در صورت تعامل و روابط مسالمت آميز، مي توانند بر بسياري از چالشهاي جهاني فايق آيند. بررسيهاي تاريخي نشان مي دهد عملكردهاي يك جانبه قدرتهاي بزرگ، جز فقر، جنگ و كشتار، چپاول ثروتهاي ضعفا توسط قدرتها، بحرانهاي شديد امنيتي، عدم توسعه كشورها براساس منابع و ظرفيتهايي كه از آن برخوردارند، جنگهاي گسترده در عرصه بين الملل و تقابلهايي داخلي در كشورهاي مختلف و... نتيجه اي در برنداشته است. به عبارت ديگر، نه تنها قدرتهاي بزرگ براي آنچه از آن با نام دموكراسي، مردم سالاري، كمك به ساير كشورها، فقرزدايي، كمك به حل بحرانهاي امنيتي ساير كشورها، تقسيم ثروت و.... نام مي برند، حركتي انجام نداده اند؛ بلكه با سياستهاي خود به تشديد اين بحرانها پرداخته اند تا در لواي آنها به هدفهايشان دست يابند. نهادهاي بين المللي بويژه شوراي امنيت كه داعيه دار حل چالشهاي جهاني و گيرنده حق مظلوم از ظالم هستند، خود در چرخه اي از بي تحركي و سستي قرار دارند كه صرفاً تحقق بخش خواسته هاي قدرتهاي بزرگ گرديده اند. در چنين شرايطي و با توجه به خواست بسياري از ملتهاي جهان براي دستيابي به حقوق واقعي شان، دگرگوني در ساختار نظام بين الملل، اصلي مهم و اساسي به شمار مي رود؛ دگرگوني اي كه در آن كشورها نه به دليل قدرت نظامي و رفتارهاي زورمدارانه، بلكه براساس احترام متقابل ميان يكديگر تقسيم بندي گردند. در اين چارچوب، ايجاد نظامهاي منطقه اي براي تأمين منافع كشورها و جلوگيري از سلطه قدرتهاي بزرگ، امر ضروري مي نمايد. با توجه به آنچه ذكر شد و شرايط حاكم بر عرصه بين الملل، به صراحت مي توان گفت، بسته پيشنهادي ايران به قدرتهاي بزرگ و سازمان ملل حاوي طرحهايي براي اصلاح نظام بين الملل از قدرت محور به احترام متقابل محور است، مي تواند ابتكاري قابل تأمل تلقي گردد. اين بسته داراي ويژگيهايي با محوريت همكاريهاي جهاني در بخشهاي دموكراسي، امنيت جهاني، انرژي و همكاريهاي سازنده در بخش هسته اي است كه در شرايط كنوني حاكم بر جهان، ديدگاهي تكامل يافته و فراگير را به جهانيان عرضه داشته است. به عبارت ديگر، مي توان گفت: بسياري از دغدغه هاي امروز جهان حول اين چهار محور قرار دارند كه متأسفانه قدرتهاي بزرگ از اين مقوله ها براي اجراي هدفهاي توسعه طلبانه و تسلط بر كشورها، بهره برداري نموده اند. هر چند كشورهايي مانند آمريكا و متحدان غربي اش تلاش كرده اند با زور سرنيزه و نظامي گري به اصطلاح خود، دموكراسي و امنيت را براي جهان به ارمغان آورند، اما نتيجه اين دموكراسي وضعيت كنوني عراق، افغانستان، فلسطين و بسياري از كشورهاي آفريقايي است كه روزانه صدها تن در اين مناطق به خاك و خون كشيده مي شوند. در بخش انرژي «نفت و گاز» و فعاليتهاي هسته اي هم غرب به دنبال امور انحصاري و چپاول كشورها بوده است. با توجه به شكست سناريوهاي گذشته قدرتها براي اجراي آنچه آن را تحقق دموكراسي و احقاق حقوق كشورها دانسته اند، اكنون زمان دگرگوني كامل ساختار جهاني فرا رسيده است. در اين ميان، ايران به عنوان كشوري كه از يك سو همواره بر اصل تعامل سازنده و همزيستي مسالمت آميز با جهانيان و احقاق حقوق مظلوم از ظالم تأكيد داشته و با همين اصول نيز اكنون از جايگاه ويژه منطقه اي و جهاني برخوردار گرديده و از سوي ديگر به عنوان كشوري كه در بخش انرژي از جمله دانش هسته اي داراي جايگاه جهاني است، از قابليتهاي لازم براي حضور در معادلات جهاني بهره مند مي باشد. لذا گرايش كشورها و نهادهاي بين المللي به همگرايي با آن در حل بحرانهاي جهاني، مي تواند تأثير بسياري بر برقراري ثبات و امنيت بين الملل داشته باشد؛ چنانكه بسياري از آگاهان سياسي و حتي مجامع بين المللي اعتراف كرده اند ايران قدرتي جهاني است كه نمي توان نقش آن را ناديده گرفت. در اين زمينه، همان بس كه آمريكايي ها با وجود نگاه تك قطبي خود، سرانجام بر نقش مثبت ايران در عراق اعتراف و خواستار گفتگو با تهران گرديده اند. اين در حالي است كه در قبال ساير تحولات منطقه نظير بحران افغانستان، لبنان و فلسطين هم مجامع جهاني خواستار حضور جدي ايران شده اند؛ امري كه خود سندي گويا بر لزوم ورود ايران به جمع بازيگران عرصه بين الملل است.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حلقه هاي مفقوده جهان اسلام كشورهاي اسلامي با يك و نيم ميليارد جمعيت و پراكندگي در اقصي نقاط جهان توانسته اند به عنوان بازيگراني مهم در عرصه بين الملل ايفاي نقش نمايند؛ چنانكه وحدت و يكپارچگي آنها در امور مختلف مي تواند آنها را به قطبهايي بزرگ در معادلات جهاني مبدل سازد. چنين موقعيتهايي سبب شده تا قدرتهاي بزرگ براي دستيابي به منافعشان، به تفرقه افكني و بحران آفريني در كشورهاي اسلامي بپردازند. سناريويي كه در بسياري از مقاطع زماني از سوي قدرتهاي بزرگ پيگيري گرديد؛ معطوف نمودن جهان اسلام و مسايل آن به خاورميانه و خروج نسبي ساير كشورهاي اسلامي از ديدگاه مسلمانان و حتي جهانيان مي باشد. به عبارت ديگر، آنها براي تحقق هدفهاي خود برآنند تا وانمود سازند جهان اسلام فقط خاورميانه است و ساير كشورها جايگاه چنداني در اين عرصه ندارند. متأسفانه بحرانهاي ايجاد شده در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين و نيز فعاليتهاي تبليغاتي و سياسي غرب براي بحران آفريني در خاورميانه باعث غفلت نه تنها جهانيان بلكه حتي كشورهاي اسلامي از تحولات جاري در ساير كشورهاي اسلامي گرديده است؛ امري كه لطمه هاي بسياري را بر پيكره جهان اسلام وارد ساخته است. نكته قابل توجه در اين زمينه، تحولات برخي كشورهاي آفريقايي بويژه سودان و سومالي به عنوان بزرگترين كشورهاي اسلامي در آفريقاست. هر چند اين دو كشور موقعيت جغرافيايي و اقليمي ويژه اي دارند كه با داشتن منابع زير زميني مي توانند از جايگاه ارزنده در جهان اسلام و هدفهاي آن برخوردار باشند، اما به دليل توطئه ها و سياستهاي اعمال شده از سوي قدرتهاي بزرگ و صهيونيستها، اكنون در شرايط بحراني و نامساعدي به سر مي برند.سودان و سومالي سالهاست با جنگ داخلي و مقابله با مداخلات خارجي مواجه اند، اما همچنان در حاشيه تحولات جهان اسلام قرار دارند و تلاش چنداني براي حمايت از حل چالشهاي اين كشورها از سوي مجامع اسلامي صورت نگرفته است. تحولات دو كشور نشانگر آن است كه استعمارگران غرب و متحدان صهيونيست آنها برآنند تا به هر نحو ممكن اين دو كشور اسلامي را از پيكره جهان اسلام جدا سازند و در لواي نام آزادي، دموكراسي، مبارزه با تروريسم، برقراري امنيت در آفريقا و امثال آن، به بهره برداري از منابع طبيعي و انساني آنها بپردازند. سودان به عنوان كشوري آفريقايي و اسلامي با موقعيت جغرافيايي مناسب كه مي تواند پل ارتباطي خاورميانه و آفريقا و دريچه اي براي توسعه اسلام به ساير كشورهاي اسلامي باشد، اكنون از سوي غرب براي پذيرش نيروهاي اروپايي و آمريكايي و حركت در مسير اصلاحات آنها كه به تجزيه آن مبدل مي شود - تحت فشار قرار گرفته است. اسناد نشان مي دهد بحرانهاي امنيتي ايجاد شده در اين كشور، برگرفته از تحركات قدرتهاي بزرگ و بيش از 150 نهاد صهيونيستي است كه به نام دموكراسي به بحران آفريني و تجزيه اين كشور روي آورده اند. قابل توجه آنكه در سايه سكوت جهان اسلام، غرب با بهره گيري ابزاري از شوراي امنيت براي حضور نظامي و تسلط مستقيم بر اين كشور اسلامي فعاليت مي كند. در سومالي نيز وضعيت مشابهي برقرار است. در حالي كه از سال 1991 به بعد به دليل تشديد مداخلات آمريكا، اين كشور با بحران داخلي مواجه گرديده، در يك سال گذشته اين تحركات با نام مقابله با القاعده تشديد شده است. در حالي كه نيروهاي اسلامگرا با حمايتهاي مردمي توانسته بودند بر بسياري از بخشهاي اين كشور مسلط و حتي براي بهبود شرايط اقتصادي و امنيتي كشور گامهاي مؤثري بردارند، آمريكا و برخي متحدان غربي اش با نام مبارزه با تروريسم و القاعده، لشكر كشي به اين كشور را اجرايي كردند كه نتيجه آن كشتار صدها غير نظامي مسلمان و حضور لابي صهيونيست براي چپاول اموال اين كشور بود. سياستهاي اجرا شده از سوي غرب و رژيم صهيونيستي نشان مي دهد سودان و سومالي اكنون نه تنها در زمينه اقتصادي و سياسي بلكه از بعد ديني و فرهنگي نيز مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفته اند. اسناد نشان مي دهد مبلغان بسياري به نام امور فرهنگي و بشر دوستانه، به تبليغ مسيحيت و بهبود در سودان و سومالي مي پردازند، به گونه اي كه دين زدايي از اصول كاري آنها در اين كشورها گرديده است. نكته مهم آنكه صهيونيستها با نام زندگي بهتر و امكان دادن آوارگان اين كشورها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين، آنها را به آيين يهود سوق مي دهند و نكته مهمتر آنكه بسياري از مسلمانان گرويده به صهيونيست، سرانجام در سرزمينهاي اشغالي و ساير نقاط جهان به عنوان برده به كار گرفته مي شوند. غربيان و صهيونيستها در سودان و سومالي برآنند تا اين دو كشور بزرگ اسلامي را از جهان اسلام دور سازند و به عبارتي حوزه جهان اسلام را فقط به خاورميانه معطوف و محدود سازند و متأسفانه كشورهاي اسلامي از فعاليت گسترده براي حمايت از سودان و سومالي باز ايستاده و تحرك چنداني انجام نداده اند. خاورميانه بخش عظيمي از جهان اسلام را شامل مي شود كه متأسفانه به دليل توطئه هاي قدرتهاي بزرگ و صهيونيستها با بحرانهاي شديدي مواجه است؛ اما گرايش به تحولات ساير كشورهاي اسلامي بويژه در آفريقا، از جمله وظايف كشورهاي اسلامي بخصوص در قالب سازمان كنفرانس اسلامي براي حفظ سرزمين و ملتهاي مسلمان است. سودان و سومالي نمونه هايي از كشورهاي اسلامي هستند كه در آفريقا با وجود تمام ويژگيها و قابليتهايي كه براي جهان اسلام دارند، در تحولات اسلامي ناپديد شده اند و توجه چنداني به آنها نمي شود. در اين ميان قدرتهاي بزرگ با تبليغات گسترده و تحركات خود برآنند تا وانمود سازند اين كشورها نه به عنوان بخشي از جهان اسلام بلكه با نام كشورهاي آفريقايي مورد تهديد قرار گرفته اند تا در سايه آن و بحرانهاي حاكم بر خاورميانه به چپاول اين كشورها بپردازند. بر اين اساس، جا دارد جهان اسلام با ديدي گسترده تر به تحولات جهاني بپردازد و در كنار حل بحرانهاي خاورميانه، براي حل چالشهاي اسلامي در ساير نقاط جهان بويژه سودان و سومالي، فعاليت نمايند تا روزي اين كشورها از پيكره جهان اسلام خارج نشوند.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيام هاي تحولات لبنان بحران لبنان با تعيين ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور در حالي پايان يافت كه در حاشيه تحولات هفته اي اخير چند نكته اساسي قابل تامل است : الف ) اقدام مردم در عدم ايجاد درگيري داخلي و همكاري آنها با ارتش و در نهايت جمع آوري چادر متحصنين در بيروت، بيانگر همگرايي مردم به خواسته هاي مخالفان جريان حاكم است كه نقش مهمي در فعاليت هاي آينده 8 مارس خواهد داشت . ب) اعتراف جهاني به نقش حزب الله در مديريت بحران و پايان دادن به دخالت هاي خارجي امري مهم در تحولات لبنان است . حزب الله بارديگر نشان داد كه سلاح مقاومت براي مقابله با دشمنان لبنان است و در عرصه داخلي به كار گرفته نمي شود . لغو مصوبات دولت در قبال حزب الله و در نهايت تاكيد جامعه جهاني بر لزوم حفظ سلاح مقاومت براي برقراري ثبات در لبنان از نشانه هاي پيروزي حزب الله در تحولات اخير است . ج ) گروههاي لبناني نشان دادند كه در صورت گرايش به روند مذاكره و دوري از غرب مي توانند به توافق ملي دست يابند . اتفاق نظر پيرامون رياست جمهوري ميشل سليمان و تقسيم پست هاي وزارتي بخشي از اين دستاوردها است كه مي تواند در آينده نيز ادامه داشته باشد . د) نكته ديگر در تحولات لبنان نقش كشورهاي غربي در بحران آفريني در اين كشور مي باشد . بررسي آماري نشان مي دهد تا زماني كه دخالت هاي آمريكا و اتحاديه اروپا بر تحولات لبنان ادامه داشت بحران نيز استمرار يافت و زماني كه گروهها از همگرايي با غرب دوري كردند و به مصالحه دروني روي آوردند بحران ها نيز به تبعه آن كاهش يافت . اين امر نقش منفي غرب در تحولات لبنان و كل خاورميانه را مورد تاكيد قرار مي دهد . ي) نكته نهايي نقش كشورهاي منطقه در حل بحران لبنان است . كشورهاي منطقه نشان دادند كه با همگرايي و بهره گيري از ظرفيت هاي دروني مي توانند به حل بحران ها بدون دخالت بيگانگان دست يابند . اين سناريو در قبال ساير مناطق بحراني نظير فلسطين ،عراق و افغانستان مي تواند تكرار گردد . در نهايت مي توان گفت كه حل بحران لبنان بيانگر نقش و جايگاه مثبت گروههاي لبناني و كشورهاي منطقه براي حل بحران لبنان و نيز عملكردهاي نادرست و مغرضانه غرب است . كشورهاي منطقه با الهام گيري از اين روند در آينده مي توانند براي حل ساير بحران هاي خاورميانه تلاش نمايند تا در نهايت زمينه را براي خروج بيگانگان از منطقه فراهم آورند .
+
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم اتحاد آمريكاي لاتين 12كشور آمريكاي لاتين سرانجام پس از مدتها رايزني براي تشكيل اتحاديه ملتهاي آمريكاي لاتين به توافق رسيدند تا گامي موثر براي اتحاد كل منطقه برداشته شود.اين اتحاديه كه نمونهاي از اتحاديه آفريقا واروپا است راميتوان سرآغازي براي جدايي آمريكاي لاتين از واشنگتن و متحدان آن در آمريكاي مركزي و كارائيب دانست. باتوجه به شرايط حاكم بر منطقه و عرصه جهاني،تشكيل اين اتحاديه از چند منظر قابل بررسي است: 1-ريشه اصلي اين اتحاديه راميتوان وجود انديشههاي همسان و تقريبا مشابه در اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين دانست كه برگرفته از انديشه استقلال خواهي فيدل كاسترو ميباشد. حضور آزاديخواهان در راس اكثر كشورهاي منطقه ( ونزوئلا،كوبا، اكوادور، پاراگوئه، نيكاراگوئه، برزيل،شيلي)سبب گرايش منطقه به اتحاديههاي فراگير گرديده چنانكه ساير كشورها نيز خواسته وناخواسته براي حفظ موجوديت در اين مسير قرار گرفتهاند. 2-نكته مشترك در تحولات آمريكاي لاتين،سياستهاي واشنگتن براي تجديد حيات با محوريت اختلاف افكني و تقابل ميان كشورها است.با توجه به پيامدهاي منفي مداخلات آمريكا به ويژه نگاه منفي مردم به متحدان واشنگتن، كشورهاي منطقه براي حفظ قدرت و نيز حركت درمسير توسعه نيازمند،همگرايي و دوري از آمريكا مي باشند. اين كشورها برآنند تا با توسعه همكاري ها در ابعاد مختلف به مقابله با سياستهاي آمريكا بپردازند.تاكيد بر اتحاديه ملتهاي آمريكاي لاتين،تشكيل ناتو منطقهاي، احداث شبكههاي تلويزيوني و ماهواره اي مشترك، ايجاد اتحاديههاي اقتصادي و ....در اين راستا ميباشد كه نتيجه نهايي آن كاهش اختلافات و بحرانهاي سياسي و امنيتي ميان كشورهاي منطقه است. 3-سياست در عرصه بين الملل اكنون از حوزه كشورها خارج وبه بازيگران منطقهاي تغيير كرده است. اكنون اتحاديههايي مانند اتحاديه آفريقا، اروپا، شرق آسيا، شانگهاي و...درجمع بازيگران جهاني قرار گرفتهاند كه بيانگر نگرش كلي كشورهاي يك منطقه هستند.كشورهاي آمريكاي لاتين براي حضور در معادلات جهاني نيازمند اتخاذ تصميمات مشترك وبازيگري مشترك ميباشند كه در قالب اتحاديه ملتهاي آمريكاي لاتين قابل اجرا است. در مجموع رويكرد كشورهاي آمريكاي لاتين به تشكيل اتحاديه ملتها،گامي براي توسعه فراگير و حضور در معادلات جهاني است كه در آينده نقش آفريني جهاني آنها را ارتقا خواهد بخشيد. البته چالشهايي براي تحقق اهداف اين كشورها وجود دارد به ويژه اينكه آمريكا با جنگ منطقه و اعمال نفوذ تلاش خواهد كرد تا از فعاليت اين اتحاديه جلوگيري نمايد تا همچنان به چپاول اين منطقه بپردازد .
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان در حالي هفتمين سال اشغال خود را سپري ميكند كه تحولات اين كشور همچنان بيانگر ناامني، بيثباتي و عدم اميد به آينده است. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان، گرايش كابل به مسكو و توسعه مناسبات ميان طرفين است. هرچند كه خاطره جنگ و اشغالگري ارتش سرخ روسيه درافغانستان همچنان در اذهان باقي مانده است اما طرفين با كنار نهادن گذشته براي آغاز فصل نويني در روابط فعاليتهاي خود را آغاز كردهاند. با توجه به تحولات افغانستان و عرصه جهاني رويكرد طرفين به اين همگرايي اهداف قابل تاملي را پيگيري ميكند. 1-افغانستان در شرايطي همچنان دوران اشغال را سپري ميكند كه بر اساس واقعيات موجود و اسناد ارائه شده، چندان پيش رفتي نداشته و همچنان در دوران آغازين اشغال باقي مانده است. ناامنيهاي گسترده، عدم بازسازي كشور، تحرك دوباره طالبان و القاعده، جنايتها و فجايع انساني صورت گرفته از جانب اشغالگران عدم تحقق وعدههاي بين المللي براي بازسازي و ... سبب گرديده تا بسياري شرايط دوران طالبان و حتي جنگ داخلي راازشرايط كنوني مثبت ترارزيابي نمايند. در اين شرايط، دولتمردان كابل اميدوارند تا با وارد ساختن بازيگري جديد نظيرروسيه، ضمن برخورداري از امكانات اين كشور، بازيگران حاضر در افغانستان را به فعاليت بيستر تحريك نمايند. به عبارتي ديگر اين اقدام افغانها را ميتوان هشداري به غرب مبني برپيامدهاي عدم تحقق خواستههاي كابل دانست كه ميتواند تحرك بخش اشغالگراي باشد. ورود چين و هند به اين عرصه سند ديگري براي اين نگرش كامل است. 2-روسيه كه بازيگري در عرصه بين الملل با محوريت تقابل با غرب را در دستور كار دارد، سناريوي حضور درمناطق نفوذ اروپا و آمريكا را اجرا ميكند. درشرايطي كه افغانستان تحت اشغال نيروهاي غرب قرار دارد، ورود روسيه به چرخه تحولات افغانستان، به منزله حضور در منطقه نفوذ غرب است كه استمراري بر تقابل طرفين ميباشد. ياد آوري مي شود روسيه پيش از اين همگرايي با ناتو را در امور افغانستان، عدم دخالت غرب درگرجستان عنوان كرده بود و اكنون براي اعمال فشار بر غرب به دليل عدم اجراي تعهداتش به توسعه روابط باكابل ميپردازد. به هر تقدير گرايش افغانستان و روسيه بيش ازهر چيز تهديد و محركي براي اشغالگران افغانستان است كه ميتواند نتايج مثبتي براي كابل به همراه داشته باشد به ويژه اينكه افغانستان با اين اقدام استقلال سياسي خود رابه نمايش ميگذارد كه تاثيرات بسياري براي آينده سياسي كرزاي خواهد داشت هرچند كه چندان خوشايند غرب نمي باشد. در اين ميان روسيه نيز طرح تقابل با غرب را اجرايي مي كند كه گرايش اين كشور به امضاي قراردادهاي بلند مدت با عراق مكلمي بر حركت آن در افغانستان براي مقابله با غرب است.
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هديه مقاومت به ملت لبنان امروز 25 مي،روزي بزرگ براي مردم لبنان و كل جهان اسلام است. 8 سال پيش يعني در 25 مي 2000 رژيم اشغالگر قدس به رغم برخورداري از توانمنديهاي نظامي در برابر حزب الله لبنان تسليم و وادار به عقب نشيني از اراضي جنوب اين كشور گرديد.رژيم صهيونيستي كه سالها بود با بهره گيري از توان نظامي و حمايتهاي غرب،به اشغال خاك لبنان پرداخته بود سرانجام در برابر مقاومت حزب الله،ناكام ماند ودر شكستي سنگين از جنوب لبنان عقب نشيني كرد چنانكه بسياري از مقامات ارشد و فرماندهان نظامي اين رژيم،آن روز را روز شكست سهمگين ناميدند.شايد كسي باور نميكرد كه پس از كشتار صبرا و شتيلا در 1982 ديگر لبنان بتواند در برابر صهيونيستها مقاومت نمايد اما در حالي كه صهيونيستها به اهداف توسعه طلبانه ميانديشيدند حزب الله به تقويت توان دفاعي خود ميپرداخت و سرانجام در سال2000 ،شكست هيمنه صهيونيستها را رقم زد. امروز 8 سال از آن تاريخ ميگذرد در حالي كه از يك سو صهيونيستها همچنان براي جبران آن شكست به هر توطئهاي متوسل ميشوند و از سوي ديگر حزب الله براي حفظ خاك لبنان به مقابله با صهيونيستها ميپردازد .شايد پس از سال 2000 كمتر كسي ميپذيرفت كه روزي صهيونيستها تهاجم جديدي به خاك لبنان داشته باشند اما آن تحولات بار ديگر در تابستان 2006 تكرار گرديد. هرچند كه صهيونيستها بر آن بودند كه با بهره گيري از پيشرفته تري ابزارها به اشغال دوباره لبنان بپردازند، اما حزب الله در جنگي 33 روزه، شكستي سنگين را بر اين رژيم تحميل نمود به گونهاي كه صهيونيستها و متحدان غربي آن به صراحت بر ناكامياشان اعتراف نمودند . در نهايت دشمنان مقاومت براي فرار از رسوايي به سازمان ملل و قطعنامه 1701متوسل شدند در حالي كه جهانيان اعتراف كردند مقاومت پيروز اين جنگ بود .پس از جنگ 33 روزه صهيونيستها و متحدانشان براي جبران شكستهايشان به فتنه انگيزي سياسي و امنيتي در لبنان پرداختند و حتي در اين راه سناريوي ترور فرماندهان حزب الله نظير «عماد مغنيه» را اجرايي كردند.با تمام اين تفاسير حزب الله با درايت و برخورداري از پشتوانه مردمي توانست در برابر اين تحركات مقاومت نمايد كه نتيجه نهايي آن توافقات دوحه بود.توافقايي كه بر اساس آن دولت از هر گونه اجراي سياست خصمانه عليه سلاح مقاومت منع گرديد در حالي كه در تركيب كابينه نيز بايد 11 كرسي را براي مقاومت در نظر ميگرفت. در نهايت ميتوان گفت كه جشن هشتمين سالگرد پيروزي مقاومت در جنوب لبنان در حالي برگزار ميشود كه مقاومت جشن پايان بحران سياسي و عقب نشيني حاميان غرب از سياستهاي گذشته را نيز به مردم لبنان تقديم كرده تا بار ديگر نشان دهد كه سلاح مقاومت سلاحي در برابر رژيم صهيونيستي است و هرگز در راه خواستههاي سياسي آن به كار گرفته نميشود. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه حزب الله در سالروز پيروزي مقاومت بر رژيم صهيونيستي، صلح و ثبات داخلي را به لبنان هديه كرد كه ميتواند راهگشاي حركت اين كشور در راه تعامل و بازسازي باشد.مردم لبنان امروز در كنار جشن پيروزي مقاومت بر رژيم صهيونيستي جشن تعيين رئيس جمهور و بازگشت فضاي آرام سياسي به كشور را نيز جشن مي گيرند و اين تماما به دليل حضور همه جانبه و مثبت مقاومت در صحنه هاي مختلف لبنان است . به هر تقدير امروز تمام دوستان و دشمنان مقاومت اذعان دارند كه سلاح حزب الله براي حفظ ثبات لبنان امري ضروري است و خلع سلاح آن در شرايط كنوني يعني ايجادبحران.جايگاه مردمي مقاومت سبب شده تا حزب الله نه تنها به عنوان يك سد نظامي در برابر دشمنان بلكه به عامل پيونددهنده گروههاي لبنان مطرح است كه مسلما در ارتقاي جايگاه آن در معادلات لبنان ،منطقه و عرصه بين الملل تاثير مثبت خواهد داشت هرچند كه دشمنان مقاومت به هر ابزاري براي رويارويي با آن متوسل خواهند شد.
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه انتقادهاي فرانسه از تل آيو فرانسه بويژه در دوران ساركوزي يكي از اصلي ترين حاميان رژيم صهيونيستي مي باشد بگونه اي كه بخش اصلي سياست هاي اين كشور در راستاي اهداف تلآويو برنامه ريزي مي شود . نكته قابل توجه در روند مناسبات طرفين انتقادهاي كوشنر وزير خارجه فرانسه از برخي تحركات صهيونيست ها است . اين اقدام كه مي توان آن را مغاير با سياست حمايت فراگير پاريس از تل آويو دانست در حالي انجام مي شود كه در حاشيه آن چند اصل مي تواند مطرح باشد : الف ) با توجه به شرايط حاكم بر فضاي سياسي رژيم صهيونيستي و تحركات فراگيري كه بر بركناري اولمرت صورت مي گيرد ،دو سناريو در عملكرد غربي ها مطرح مي باشد اولا ديدگاهي كه مي گويد متحدان غربي تل آويو ديگر اميدي به اولمرت ندارند لذا با كاهش حمايت ها از او براي تسريع در روند دگرگوني سياسي اين رژيم فعاليت مي كنند .مواضع بوش در قبال تغيير اولمرت و اظهارات انتقادي مقامات انگليس و فرانسه از توسعه طلبي تل آويو در اين نظريه جاي مي گيرد . ثانيا ديدگاه دوم بر اين عقيده است كه انتقاد از توسعه طلبي هاي اولمرت مهر تاييدي بر عدم سازش پذيري وي است كه مي تواند حمايت افراطيون از او را به همراه داشته باشد . ب) مواضع يك جانبه فرانسه در حمايت از صهيونيست ها به تخريب جايگاه پاريس در عرصه بين الملل منجر شده است كه مي تواند بازيگري جهاني آن را تحت الشعاع قرار دهد . پاريس با انتقاد لفظي از توسعه طلبي هاي تل آويو براي احياي آبروي جهاني خود تلاش مي كند تا در لواي آن اهداف خود و صهيونيست ها را اجرايي كند . نكته مهم آنكه فرانسه با برگزاري نشست پاريس و نشست سرمايه گذاري اقتصادي در كرانه باختري تلاش دارد تا از حربه اقتصادي براي تسلط بر منطقه و به انزوا كشاندن ساير بازيگران استفاده نمايد در حالي كه عملكرد صهيونيست ها اين امر را به چالش كشانده كه مغاير با خواست پاريس است . ج ) سياست جديد فرانسه در تحولات فلسطين گرايش به مذاكره با حماس است . پاريس مي داند براي نقش آفريني در اين عرصه بايد از حمايت يك جانبه از صهيونيست ها دست بردارد . انتقادهاي اخير پاريس از تحركات صهيونيست ها كه با سفر كوشنر به اراضي اشغالي فلسطين تشديد شده بخشي از اين سناريو است . د )گفتگوها پيرامون مذاكرات سوريه و تل آويو در حالي مطرح مي شود كه فرانسه نيز در كنار مصر و تركيه براي بازيگري در اين چرخه فعاليت مي كند . فرانسه براي اجراي اين مهم نيازمند اعمال فشار بر رژيم صهيونيستي است . پر رنگ ساختن مسئله شهرك سازي مي تواند از جمله ابزارهاي پاريس براي واداشتن تل آويو براي قرار گرفتن در روند گفتگو با سوريه باشد هرچند كه در نهايت فرانسه براي اهداف صهيونيست ها در پرونده سوريه وارد خواهد شد تا منابع آبي و كشاورزي جولان را براي تلآويو حفظ نمايد. در مجموع انتقادهاي فرانسه از برخي توسعه طلبي هاي صهيونيست ها برگرفته از اهداف داخلي و جهاني فرانسه و حتي برگ ديگري از خوش خدمتي اين كشور به تل آويو در بلند مدت است چنانكه پاريس فقط از ساخت چند شهرك در كرانه باختري انتقاد مي كند و به حمايت از جنايات صهيونيست ها در غزه و توسعه طلبي اين رژيم در قدس شريف مي پردازد .
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه نشست اقتصادي فلسطين كرانه باختري روزهاي پنجشنبه و جمعه شاهد برگزاري نشست سرمايهگذاري اقتصادي جهاني درفلسطين بود. اين نشست كه پس از اجلاس پاريس گامي ديگر براي كمك اقتصادي به فلسطين عنوان گرديده هر چند كه تحركي جهاني براي كمكرساني به فلسطينيان براي حل چالشهاي اقتصادي و به نوعي پذيرش ماهيت فلسطينيها است اما در حاشيه آن اهدافي بعضا صهيونيستي پيگيري ميشود كه ميتواند در آينده چالشهايي براي فلسطينيان به همراه داشته باشد. پايان مسئوليت صهيونيستها درقبال فلسطينيان به عنوان اشغالگر و واگذاري امور به كشورها و مجامع جهاني، بهرهبرداري صهيونيستها از حضورتجار و بازرگانان خارجي در فلسطين براي تامين منافع اقتصادي و درنهايت اجرايي ساختن طرح كوريدور تلآويو، فلسطين و اردن كه براساس آن تجارت ريلي (راهآهن) ميان اين مناطق ايجاد ميشود كه نتيجه نهايي اجراي طرح روابط اقتصادي اعراب با تلآويو در لواي كمك به فلسطينيان است، افزايش فشارهاي بينالمللي بر گروههاي مقاومت براي خلع سلاح، پذيرش آتشبا تلآويو، تعيين يك جانبه مرزها براساس شرايط كنوني (بدون در نظر گرفتن اراضي اشغالي) به بهانه پيشزمينه آغاز فعاليت تجار و بازرگان و ... ازجمله توطئههايي است كه ميتواند در حاشيه كمكهاي اقتصادي به فلسطينيان اجرايي گردد . لذا بيداري در قبال اين گونه تحركات به ظاهر بشر دوستانه امري الزامآور است چرا كه غرب و صهيونيست ها برآنند تابا ابزار اقتصادي به سركوب مقاومت و ايجاد رابطه با اعراب دست يابند .
+
نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از سرگيري مذاكرات ميانتلآويو و دمشق پيرامون جولان از مسائل مطرح در خاورميانه است. در حالي كه مذاكرات طرفين در سال 2000 به دليل كارشكنيهاي صهيونيستها به شكست انجاميد اما در ماههاي اخير طرحهاي جديدي براي آغاز دوباره اين روندمطرح شده است. نكته قابل تامل در روند گفتگوهاي كنوني فعاليتهاي تركيه براي ميانجيگري ميان دمشق و تلآويو است. تركيه چندي پيش نشست سازش ميان ابومازن و شيمون پرز را برگزار كرده بود ،درهفتههاي اخير فعاليتهاي گستردهاي براي حل اختلافات سوريه و رژيم صهيونيستي آغاز كرده است. ديدارهاي مكرر مقامات آنكارا از سوريه وتلآويو، رايزني با بازيگران منطقهاي و بينالمللي و درنهايت ارائه پيشنهادهايي براي آغاز روند گفتگوها از جمله اين فعاليتها است. تركيه به دليل روابط با تمام طرفهاي بازيگر در تحولات خاورميانه (رژيم صهيونيستي، اعراب، سوريه، آمريكا، اروپا) تلاش دارد تا با بازيگري در روند صلح ميان سوريه وتلآويو، ضمن ايفاي نقش در تحولات خاورميانه به اهداف كلان سياسي و اقتصادي دست يابد . در حالي كه تركيه اميدي به بازيگران در روند سازش گروههاي فلسطيني و اعراب با تلآويو ندارد، فعاليت اين كشور در مذاكرات سوريه و رژيم صهيونيستي برگ برنده اين كشور درمعادلات خاورميانه است. به عبارتي ديگر آنكارا تلاش دارد تا به عنوان بازيگر سوم ميان تلآويو و دمشق ارتباط برقرار سازد. با تمام اين تفاسير با توجه به شرايط سوريه و رژيم صهيونيستي براي اجراي گفتگوها، تحرك تركها بيشتر جنبه تبليغاتي داشته بگونهاي آنها نيز در اجراي اين طرح ترديدهاي بسياري دارند. از يك سو سوريه پيششرط گفتگوها را واگذاري جولان اشغالي بدون ارائه پيش شرط از جانب صهيونيست ها عنوان داشته، از سوي ديگر رژيم صهيونيستي قطع روابط سوريه با ايران، حزبالله وگروههاي فلسطيني را پيشزمينه اين گفتگوها بيان كرده است. با توجه به آن اولا سوريه چنانكه بارها اعلام داشته حاضربه پذيرش پيششرطهاي تلآويو نميباشدو روابط با ايران و گروههاي مقاومت را فداي جولان نميكند ثانيا رژيم صهيونيستي بر اصل حفظ منابع آبي و سرزميني جولان براي اهداف اقتصادي و حفظ حيات خود تاكيد دارد ،اجراي روندمذاكرات امري دور از ذهن ميباشد و بيشتر به صورت مقطعي خواهد بود. به هر تقدير در شرايط كنوني اجراي مذاكرات نهايي تلآويو و دمشق دور از ذهن ميباشد چنانكه مذاكرات اعراب و صهيونيست (آناپوليس) نيز بدون نتيجه رها گرديد. آنچه مسلم گرديده تلآويو حاضر به گذشت از منابع آبي و استراتژيك جولان نميباشد چنانكه سران اين رژيم بارها تاكيد كردهاند اين مناطق را به سوريه واگذار نخواهند كرد و صرفا پيرامون بخشهايي از جولان مصالحه ميكنند لذا روند مذاكرات كنوني صرفا جبنه تبليغاتي دارد كه لغو آن به هر بهانه اي دور از ذهن نيست .
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چين اولين ميزبان مدودوف ديميتري مدودوف رئيس جمهور جديد روسيه كه به تازگي جانشين ولاديمير پوتين گرديده، در اولين مرحله از سفرهاي خارجي خود راهي قزاقستان و چين ميشود. وي در شرايطي به اين كشورها سفر ميكند كه درمراسم سوگند رياست جمهوري بر اصل همگرايي به متحدان قديمي و استمرار سياست خارجي دوران پوتين تاكيد كرده بود. بر اساس قانون اساسي روسيه، در تقسيمات سياسي، نخست وزير (پوتين) به امور داخلي و رئيس جمهور به امور سياست خارجي ميپردازد لذا سفر مدودوف به اين كشورها را ميتوان سرآغاز فعاليتهاي رسمي او در حوزه كارياش ارزيابي كرد.با عنايت به سياستهاي دوران پوتين و اظهارات مدودوف در مراسم سوگند رياست جمهوري اهداف سفر وي از چند محور ميتواند تشكيل شده باشد. 1-محور اول سفر مدودوف را ديدار از قزاقستان تشكيل ميدهد. كشوري كه به دليل برخورداري از موقعيت جغرافيايي و منابع انرژي مورد توجه روسيه و غرب ميباشد. در دوران پتين قزاقستان از محورهاي اصلي سياست خارجي مسكو را تشكيل ميداد. چنانكه پوتين در نهايت قرارداد سه جانبه روسيه با قزاقستان و تركمنستان در زمينه انرژي رانهايي ساخت .با توجه به سياستهاي مسكو براي حفظ و تسلط بر منابع انرژي جهان و گرايشات اروپا و آمريكا به اقمار شوروي سابق براي دست يابي به انرژي و تسلط بر روسيه ،سفر مدودوف به قزاقستان را ميتوان تاكيدي بر سياست انرژي مسكو و اصرار آن بر عاري سازي منطقه از بازيگران غربي دانست. 2-بخش ديگر سفر مدودوف را ديدار از چين تشكيل ميدهد .در سالهاي اخير دو كشور با تكيه بر اشتراكات سياسي،اقتصادي و جهاني به توسعه روابط پرداختهاند چنانكه مقامات آنها در دوران پوتين بارها با يكديگر ديدار و قراردادهاي بلند مدتي منعقد كردهاند. در زمينه اقتصادي، تجارت دو جانبه ميان دو كشور از رقم ٦٧/١٠ ميليارد دلار در سال ٢٠٠٠ به ٣٩/٣٣ ميليارد دلار در سال ٢٠٠٦ و ١٧/٤٨ ميليارد دلار در سال ٢٠٠٧ رسيده است.با توجه به رويكردهاي مسكو ، ديدار مدودوف از پكن نشان ميدهد كه روسيه بر اصولي چون، حفظ متحدان منطقهاي براي مقابله با توسعه طلبيهاي غرب،استفاده از سرمايهها و بازار چين براي توسعه اقتصادي،مقابله با توسعه طلبي آمريكا در شرق آسيا ، توسعه روابط با چين و همكاري با آن جهت حفظ ثبات در منطقه،حضور در پرونده كره شمالي و پرونده هستهاي ايران با محوريت تقابل با غرب،ايجاد راهكارهاي مشترك و اجرايي با پكن جهت حضور در معادلات جهاني نظير بازيگري در آفريقا و خاورميانه و ... تاكيد دارد و خواستار استمرار آنها است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه رايزنيهاي مدودوف در پكن نوعي به چالش كشاندن غرب و استمرار سياست بازيگري فعال در معادلات جهاني است. قابل توجه آنكه مدودوف مرحله سوم سفر خود را به آلمان اختصاص داده كه نشانگر جايگاه سوم اروپا در سياست خارجي روسيه است. به هر تقدير روسيه براي اجراي اهداف داخلي، منطقهاي و جهانياش به همكاري با پكن نياز دارد. اولويت كاري روسيه را فعاليتهاي اقتصادي تشكيل مي دهد كه پكن سهم بسزايي در اين زمينه ايفا خواهد نمود. از سوي ديگر پكن از بازيگراني است كه در آسياي مركزي و قفقاز فعاليتهاي بسياري دارد كه در آينده تهديدي براي منافع روسيه است لذا مسكو بايد دور نگاهي به تحركات اين كشور داشته باشد . با توجه به اينكه اقدامات پكن برخلاف اروپا جنبه اقتصادي دارد نه سياسي و نظامي ، مسكو تلاش دارد تا با توسعه روابط با چين به مهار فعاليتهاي منطقهاي اين كشور بپردازد. مسكو سياست مهار ديپلماتيك را جايگزين مهار خصمانه نموده تا از منابع چين در برابر توسعه طلبي غرب برخوردار گردد.. در مجموع سفر مدودوف به قزاقستان و چين را ميتوان اقدامي فراگير براي حفظ منافع منطقهاي و جهاني مسكو دانست كه اولويت آن را ايجاد سد دفاعي در برابر سياستهاي توسعه طلبان غرب تشكيل ميدهد هرچند كه در نهايت در حاشيه اين سياست طرح مهار آرام پكن نيز اجرا ميشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد فرانسه به حماس فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات جهاني مي باشد كه بازيگران فرامنطقه اي براي تحقق اهدافشان تلاش مضاعفي را براي بازيگري در اين عراصه آغاز كرده اند . در اين ميان تحركات فرانسه مبني بر گرايش به مذاكره با حماس نكته اي قابل تامل است . با توجه به اين كه پاريس دوست قسم خورده رژيم صهيونيستي است اين اقدام آنها مي تواند با چند محور اجرا شود . الف ) فرانسه تلاش دارد تا به هرنحو در معادلات جهاني حاضر باشد . با توجه به افزايش بازيگران در تحولات فلسطين موقعيت فرانسه در اين سرزمين و كل خاورميانه تهديد شده است لذا پارس اميد دارد تا با ايده اي جديد در پرونده فلسطين بر نقش و جايگاه خود تاكيد نمايد . اين اقدام بيشتر در برابر روسيه است كه با گرايش به گروههاي فلسطيني توانسته جايگاهي قابل تامل در منطقه كسب نمايد . ب)در هفته هاي اخير حمايت هاي يك جانبه پاريس از رژيم صهيونيستي انتقادهاي شديد مردم فرانسه را به همراه داشته است . اين در حالي است كه ساركوزي براي معطوف شدن به عرصه بين الملل نيازمند سكوت داخلي است . وي اميد دارد تا با بازيگري دوجانبه در تحولات فلسطين حداقل از انتقادهاي داخلي بكاهد . ج ) نكته قابل توجه در تحولات فلسطني نااميدي كشورها از عملكرد هاي ابومازن است . اكنون بسياري از بازيگران دريافته اند كه ابومازن ديگر تحقق بخش اهداف آنها نيست لذا اجبارا بايد به دنبال بازيگران جديد براي حفظ موقعيتشان باشند . گرايش پاريس به حماس به نوعي هشدار به ابومازن و ايجاد پيش زمينه ها براي دوري از او مي باشد . د ) فرانسه براي اجراي طرح اتحاديه مديترانه اي كه شامل برخي كشورهاي آفريقايي و خاورميانه مي گردد تلاش مي كند . آنها در شرايطي خواستار اين طرح هستند كه نارضايتي كشورها از سياست يك جانبه گرايانه فرانسه به تلآويو اين طرح را در ابهام قرار داده است . پاريس با گرايش به حماس خواهان جلب رضايت كشورها براي مشاركت در طرح اتحاديه مديترانه اي است . ي) نكته قابل تاملآنكه به رغم اعمال فشارهاي وارده بر حماس ، مقامات رژيم صهيونيستي ،آمريكا و اروپا و حتي برخي كشورهاي عربي مصالحه با حماس را راهكاري براي مقابله با مقاومت و كاهش پاسخ هاي موشكي گروههاي فلسطيني ارزيابي مي كنند . آنها اميدوارند تا با اين اقدام شكست هايشان در برابر مقاومت ملت فلسطين را جبران نمايد در حالي كه بهآن رنگ دموكراتيك مي دهند . با توجه به اينكه اعتراف صهيونيست ها و متحدانشان به اجبار مذاكره با حماس شكست سنگيني براي آنها است لذا تلاش دارند تا از واسطه گري فرانسه براي اجراي اين طرح استفاده نمايد . پاريس در حالي مسئله مذاكره را مطرح كرد كه مقامات تل آويو ،آمريكا و حتي سران اردن و مصر به رايزني با مقامات كاخ اليزه پرداختند .همزماني اين تحركات با طرح فرانسه را مي توان نشانه هماهنگي آنها براي ارائه راه حل هاي جديد در قبال فلسطين دانست كه نتيجه شكست آنها در برابر مقاومت ملت فلسطين است . در نهايت اقدام فرانسه را مي توان واكنشي به انتقادهاي جهاني به يك جانبه گرايي اين كشور در حمايت از صهيونيست ها ،تلاش براي بازيگري در تحولات خاورميانه و اجراي طرح اتحاديه مديترانه اي ،كمك به صهيونيست ها براي كاهش پاسخ هاي موشكي مقاومت ،جلوگيري از شكست روند سازش و... ارزيابي كرد. با تمام اين تفاسير اين رويكرد نشانگر شكست صهيونيست ها و متحدانشان در برابر مقاومت ملت فلسطين است كه آنها را به مذاكره با حماس وادار ساخته است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل سازنده ايران و آفريقا جمهوري اسلامي ايران تعامل فراگير با تمام كشورها و حضور در معاملات جهاني را از اصول سياست خارجي خود دارد.در اين ميان ويژگيهاي قاره آفريقا سبب شده تا تهران نگاه ويژهاي به اين قاره داشته باشد. حضور آسياس آفورقي رئيسجمهور اريتره، باب ديوب رئيس مجلس سنگال و اوسي اوجي وزير خارجه غنا در تهران را ميتوان نشانهاي بر تلاش كشورهاي آفريقايي و تهران بر تحكيم روابط همه جانبه ارزيابي نمود. با توجه به سياست خارجي ايران كه همواره برهمگرايي با كشورهاي آزادانديش براساس اصل احترام متقابل و سياست برد ـ برد تاكيد داشته، توسعه مناسبات ايران و آفريقا كه به گفته منوچهر متكي وزيرخارجه كشورمان با برگزاري نشست سران آفريقا و ايران در تهران به سطوح عالي ارتقاع خواهد يافت از چند منظر قابل اهميت است كه توسعه اين مناسبات را الزامآور ميسازد. 1ـ بسياري از كشورهاي آفريقايي در حوزه كشورهاي اسلامي هستند كه متاسفانه به دليل سياستهاي مغرضانه قدرتهاي بزرگ از نظرها پنهان مانده و مورد استثمار قرار گرفتهاند. با توجه به سياست كشورمان مبني بر گسترش روابط با كشورهاي اسلامي و حمايت از آنها براي اتحاد جهان اسلام، توسعه روابط ايران و آفريقا امري الزامآور است كه ميتواند به ساير كشورهاي اسلامي ارتقا يابد. 2ـ قاره آفريقا به رغم فقر و عقبماندگي كه از سوي قدرتهاي بزرگ بر اين قاره تحميل گرديده از جايگاه اقتصادي ويژه اي در عرصه بينالملل برخوردار است به گونهاي كه قدرتهاي بزرگ در لواي سانسورهاي خبري براي توسعه نفوذشان در اين قاره فعاليت ميكنند. با توجه به اشتراكات ديني، برخورداري ايران و كشورهاي آفريقايي از منابع غني و بكر براي توسعه اقتصادي، گرايش طرفين به توسعه و پيشرفت و ... توسعه روابط ايران و آفريقا در بعد اقتصادي ميتواند در حوزههاي مختلف توسعه يابد. اين فعاليتها ميتواند ايران را در جمع بازيگران بزرگ عرصه بينالملل در حوزه سياسي و اقتصادي وارد سازد. در همين حال با توجه به برخورداري ايران و كشورهاي آفريقايي از منابع عظيم انرژي، همكاريهاي طرفين ميتواند نفت را به ابزاري براي مقابله با سياستهاي قدرتهاي بزرگ و جلوگيري از انحصارطلبي آنها مبدل سازد. نكته مهم آنكه تاكيد ايران بر همكاري دوجانبه (اصل برد ـ برد) موجب گرايش ملتهاي آفريقا به همكاري با ايران گرديده كه ميتواند تاثير بسزايي در مناسبات طرفين و رقابت ايران با ساير بازيگران داشته باشد. 3ـ حضور 57 كشور درقالب اتحاديه آفريقا و توسعه روابط ايران با اين كشورها ميتواند ايجاد كننده ظرفيتي قابل توجه از حاميان ايران در عرصه بينالملل باشد كه تحقق بخش اهداف جهاني آن خواهد بود. نتايج مثبت اين همگرايي را درحمايت اتحاديه آفريقا از فعاليتهاي هستهاي ايران و طرحهاي ارائه شده از سوي تهران در مجامع بينالمللي ميتوان مشاهده كرد. در مجموع توسعه روابط ايران و كشورهاي آفريقا امري قابل تامل است كه تاثيرات بسياري بر جايگاه جهاني ايران خواهد داشت به ويژه اينكه كشورهاي اين قاره به دليل تاكيد تهران بر حمايت از كشورهاي آزادي خواه و آزاد انديش با نگاهي مثبت به ايران مينگرند. اين همگرايي ميتواند به سدي نيرومند در برابر زيادهطلبي هاي قدرتهاي بزرگ مبدل شود كه برگزاري نشست كميسيون مشترك سران آفريقا و ايران درتهران گامي مهم در اين عرصه خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||