|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
جايگاه خاورميانه در انتخابات آمريكا رقابتهاي انتخاباتي در آمريكا در حالي تشديد گرديده كه هر كدام از طيفهاي جمهوريخواه و دموكرات تلاش دارند تا از هم اكنون آراء لازم را براي پيروزي بر رقيب كسب نمايند.نكته قابل توجه در عملكرد نامزدهاي انتخاباتي و حزبهايشان،ديدگاه آنها به تحولات خاورميانه است.هرچند كه آنها تحولات عرصه جهاني را كانون توجهات خود قرار دادهاند اما محور اصلي عملكردهاي آنها در قالب خاورميانه است. الف: جمهوريخواهان:مك كين و حاميانش در حزب جمهوريخواه، هرچند كه اكنون به عنوان قدرت اول در آمريكا شناخته ميشوند كه نمايندگانشان يا همان تيم بوش هدايت گر كاخ سفيد است، اما به دليل سياستهاي نادرست كاخ سفيد دوران بحراني را سپري ميكنند به گونهاي كه اميد كمي براي پيروزي در انتخابات دارند. با اين وجود تلاش آنها در قبال خاورميانه همچنان ادامه دارد. فعاليت آنها در در منطقه در دوطيف تحركات دولتمردان كاخ سفيد و شخص مك لين قابل تامل است.سران كاخ سفيد با ديدارهاي مكرر از خاورميانه و بازيگري در پرونده منطقه براي احياي جايگاه از دست رفته آمريكا در خاورميانه فعاليت ميكنند.ديدارهاي مكرر بوش و رايس ( و نمايندگان آنها ) و شخص مك كين «نامزد جمهوريخواه» از خاورميانه ،در اين چارچوب است.محور كاري آنها بازگيري در پرنده فلسطين و اعراب،اجراي سياستهاي خصمانه در قبال ايران،سوريه و گروههاي مقاومت در لبنان و فلسطين براي خوشايند لابي صهيونيست، مشاركت كشورهاي منطقه در عراق، ايجاد پايگاه در لبنان و... است. هرچند كه آنها براي حل چالشهاي آمريكا در منطقه فعاليت ميكنند اما همچنان انديشه نو محافظه كارانه ،طرح حمله پيش دستانه را حفظ كرده و بر همان اساس به بازيگري ميپردازند. اين رويكردها را در مواضع بوش در سفر به خاورميانه و تقسيم كار ميان كشورهاي عربي به بهانه مقابله با كمربند افراطي گري ميتوان مشاهده كرد. ب :دموكراتها:رقباي جمهوريخواهان در حزب دموكرات با محوريت اوباما و هيلاري كلينتون،نيز توجه خاصي به تحولات خاورميانه دارند. آنها از يك سو بر ضعفهاي آمريكا و ناكاميهاي جمهوريخواهان در 8 سال گذشته تكيه ميكنند و از سوي ديگر با برخي برنامههاي جايگزين براي كسب نظرات مردمي فعاليت مينمايند. انتقاد از تحولات عراق و تاكيد بر خروج از اين كشور،اعلام ديدگاههاي جديد مبني بر گفت و گو با ايران به عنوان ابزار مهار،تاكيد بر اجراي روند صلح خاورميانه و اصلاحات در ساختار سياسي و اجتماعي كشورهاي عربي به عنوان برگي از حقوق بشر و... بخشهايي از انديشهخاورميانهاي دموكراتها است. نكته قابل توجه، اشتراك دموكراتها با جمهوريخواهان در حفظ موقعيت و خواستههاي رژيم صهيونيستي است. نمايندگان و اعضاي هر دو حزب با حضور در دفاتر لابي صهيونيست و سفر به سرزمينهاي اشغالي فلسطين،براي كسب حمايتهاي صهيونيست ها فعاليت ميكنند. اين تحركات چنان است كه مردم آمريكا تاكيد كردهاند،نامزدهاي انتخاباتي سرسپردگان لابي صهيونيست هستند واستقلالي براي فعاليت ندارند. در اين راستا هر كدام ازآنها تلاش دارند تا با ارائه راه حل هاي جديد براي بهبود جايگاه آمريكا در خاورميانه به اهداف تبليغاتي خود در قبال مردم آمريكا و لابي صهيونيست دست يابند . در مجموع ميتوان گفت كه سياست جمهوريخواهان و دموكرات اكنون بر اصل حضور در تحولات خاورميانه استوار است كه سرمنشا بسياري از چالشهاي سالهاي اخير و حتي آينده آمريكا خواهد بود. عرصه رقابت در اين صحنه چنان تشديد شده كه همزمان با سفر بوش به خاورميانه، پلوسي (رهبر دومكرات ها) نيز به سرزمينهاي اشغالي و عراق سفر كرده تا به عنوان بازيگر رسمي دموكراتها به تبليغات گسترده براي حزبش بپردازد. با اين وجود،تاكيد هر دو طيف بر حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي اصلي است قابل توجه كه بيانگر ديدگاه مغرضانه هر دو طيف به تحولات منطقه است كه مسلما تاثيرات بسياري بر تصميمات آينده هر كدام از گروهها در صورت پيروزي در انتخابات خواهد شد.اما آنچه مسلم است سياست هر دو طيف حفظ و ارتقاي جايگاه آمريكا در منطقه و مقابله با به اصطلاح دشمنان واشنگتن و رژيم صهيونيستي خواهد كه بحران هاي جديدي را براي خاورميانه به همراه خواهد داشت .
+
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست مخالفان مقاومت به رغم آنكه دولتمردان لبنان و متحدان غربي آنها تلاش داشتند تا با بحران آفريني و درگيريهاي خياباني به تضعيف مقاومت و جريان سازي عليه آن بپردازند، اما سرانجام اين رويكردها نيز ناكام ماند و روند تحولات در مسير ارتقاي جايگاه مقاومت پيش رفت .در اين راستا حتي مخالفان مقاومت در نشست دوحه نيز نتوانستند مسئله خلع سلاح مقاومت را مطرح سازند و شركت كنندگان در اين نشست با هرگونه مطرح شدن اين امر مخالفت كردند . با توجه به مواضع جديد جريان 14 مارس و بازيگران صحنه لبنان، پيروزيهاي مقاومت در اين عرصه راميتوان در چندمحور مورد ارزيابي قرار داد. عقب نشيني جريان حاكم از دو مصوبه خود پيرامون شبكه ارتباطي حزب الله و نيز بركناري فرمانده امنيتي فرودگاه بيروت، عدم رويارويي ارتش با گروههاي مخالف دولت و تاكيد آنها بر اعلام عدم تقابل بامقاومت و مردم به عنوان خط قرمز، تسليم شدن گروههاي شبه نظامي 14 مارس ، بازگشت اجباري 14 مارس به روند مصالحه و سازش كه از ابتدا مقاومت بر آن تاكيد داشت،افشاي وجود سلاح و تسليحات نظامي غربي - عربي در ميان شبه نظاميان 14 مارس كه سناريوي تلاش آنها براي جنگ داخلي در نارآميهاي لبنان را آشكار ساخت،شكست سياستهاي رژيم صهيونيستي و غرب براي خلع سلاح حزب الله و كشاندن پرونده آن به شوراي امنيت، اعتراف محافل جهاني به نقش برجسته و مثبت حزب الله در برقراري ثبات و امنيت در كشور و لزوم ادامه فعاليت آن براي جلوگيري از ايجاد جنگ داخلي ،افشاي همگرايي و فعاليت برخي كشورهاي عربي با غرب براي بحران آفريني در داخل لبنان ، تاكيد شركت كنندگان در نشست دوحه بر حفظ سلاح مقاومت و عدم سخن گفتن از مقابله با آن و... را ميتوان از سلسله پيروزيهاي مقاومت در بحرانهاي اخير دانست. نكته مهم در تحولات جاري لبنان، حمايتهاي گسترده مردم از مقاومت و خواستههاي آن بود.هرچند كه 14مارس و متحدانشان بر آن بودند تا با تبليغات گسترده و ايجاد بحرانهاي امنيتي و اقتصادي، نارضايتي مردم را از حزب الله ايجاد و تقابل طرفين را فراهم سازند اما روند تحولات اخير نشان داد كه ملت لبنان همچون گذشته به مواضع حزب الله و شخص سيدحسن نصرالله ايمان دارند و در راه آنها گام برميدارند.اين امور را در نظر سنجي ها ، تظاهرات هاي مردمي مبني بر لزوم حفظ شبكه هاي ارتباطي حزب الله و عدم خلع سلاح مقاومت به خوبي مي توان مشاهده كرد . بر اين اساس ميتوان گفت كه تحولات اخير لبنان،صحنه پيروزيهاي دوباره حزب الله در برابر مخالفان و ارتقاي بيشتر جايگاه مردمي آن بود. اعتراف رهبران جريان حاكم به ناتواني در سركوب مقاومت ،اظهارات مقامات آمريكا و رژيم صهيونيستي مبني بر نارضايتي از روند تحولات لبنان و ناكامي آنها در مقابله با حزب الله و... سندي آشكار بر حقانيت مقاومت و موفقيتهاي آن درجريان تحولات كنوني لبنان است كه شكستي سنگين براي دشمنان مقاومت رقم زده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوش خدمتي جمهوريخواه و دموكرات براي صهيونيست ها رقابت انتخاباتي در آمريكا ميان جمهوريخواهان و دموكرات ها در حالي تشديد گرديده كه نمايندگان و اعضاي اين احزاب تلاش گسترده اي را براي جلب رضايت لابي صهيونيست آغاز كرده اند . در كنار رايزني ها و حضور اين افراد در تشكيلات صهيونيست ها (آيپك ) اين رقابت ها به تحركات مستقيم معطوف شده است . در اين راستا از يك سو جرج بوش رئيس جمهور آمريكا براي خوشايند صهيونيست ها ضمن شركت در مراسم 60 سال اشغالگري صهيونيست ها به سرزمين هاي اشغالي سفر كرده در حالي كه اجلاس شرم الشيخ را نيز براي اجراي روند سازش ميان اعراب و تل آويو برگزار كرده است . از سوي ديگر نانسي پلوسي رئيس كنگره امريكا نيز به موازات بوش در خاورميانه حضور يافته تا خوش خدمتي دموكرات ها براي صهيونيست ها را تكميل نمايد . حضور نمايندگان دموكرات و جمهوريخواه در خاورميانه را مي توان نتيجه رقابت طرفين براي جلب رضايت لابي صهيونيست دانست . به عبارتي ديگر آنها نشان مي دهند كه سياست دموكرات ها و جمهوريخواهان در قبال فلسطين يك سان است و صرفا روش هاي آنها متفاوت مي باشد . لذا آنها با اقدامات عملي خود اثبات كرده اند كه آنها ايده و طرحي جز حمايت از صهيونيست ها ندارند و روند سازش و اصل تشكيل كشور مستقل فلسطين براي آنها تبليغاتي دروغين است . بر اين اساس با توجه به عملكرد مقامات آمريكا مي توان گفت كه روند سازش و صلح نه تنها در دوران بوش بلكه در آينده نيز اجرايي نمي شود چرا كه نگرش صرفا صهيونيستي است . براين اساس فلسطينيان و جهان اسلام چاره اي جز ادامه مقاومت براي تحقق اهدافشان در قبال فلسطين ندارند چرا كه دلبستن به سران آمريكا ددر روند سازش امري خيالي و بي نتيجه است .
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه اتحاديه اروپا به آمريكاي لاتين اتحاديه اروپا كه براي بازيگري در عرصه جهاني فعاليتهاي بسياري داشته، در ادامه اين روند،توسعه روابط با كشورهاي آمريكايي لاتين را در دستوركار قرار داده است. در شرايطي كه هر كدام از كشورهاي اروپايي نظير آلمان و فرانسه به تنهايي براي اين مهم فعاليت ميكنند، مجموعه اتحاديه اروپا نيز در راستاي تحكيم مناسبات با آمريكاي لاتين گام برميدارد. در اين راستا نشست مشتركي ميان سران اتحاديه اروپا و آمريكاي لاتين در پرو برگزار شد كه سرآغازي براي تحكيم هرچه بيشتر روابط طرفين ميباشد.با توجه به شرايط اروپا و آمريكاي لاتين گرايش طرفين به توسعه روابط ميتواند با چند هدف باشد: 1- مهمترين مساله در سياست خارجي اتحاديه اروپا، تامين انرژي است.آنها در حالي براي اين مهم فعاليت ميكنند كه چندان تضميني از منابع انرژي در خاورميانه،آسياي مركزي و قفقاز و حتي آفريقا ندارند. شرايط حاكم بر اين مناطق سبب شده تا اروپا همواره به دنبال منابع جديدي باشد كه آمريكاي لاتين در اين چرخه از جايگاه ويژهاي برخوردار است.با اين وجود رشد نهضتهاي آزاديخواه و ملي شدن صنايع نفت و گاز در بسياري از كشورهاي منطقه، اروپا را بر آن داشته تا به جاي ديدگاه استعماري به ناچاري پاي ميز مذاكره خواستار برخورداري از منابع انرژي اين منطقه گردد. 2- حضور درجمع بازيگران براي حفظ موقعيت و جايگاه جهاني از ديگر عامل گرايش اتحاديه اروپا به آمريكاي لاتين است. در اين راستا چند اصل قابل تامل است:اولا خروج اجباري آمريكا از عرصه آمريكاي لاتين و آزادي اين كشورها براي توسعه روابط با ساير كشورها ثانيا حضورگسترده كشورهايي نظير ايران،روسيه،چين در عرصه اقتصادي و سياسي آمريكاي لاتين كه تهديدي براي منافع اتحاديه اروپا است.ثالثا ظهور اتحاديههاي منطقهاي قوي در اقصي نقاط جهان به ويژه در شرق آسيا، آفريقا كه درآينده به رقباي اتحاديه اروپا مبدل ميشوند.اكنون اتحاديه اروپا با گرايش به اتحاديه آمريكاي لاتين تلاش دارد تا ضمن حضور در عرصه رقابت با ساير كشورها، پيوندهاي اتحاديهاي خود را تقويت نمايد تا در برابر ساير اتحاديههاي منطقهاي باچالش مواجه نگردد. بر اساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه گرايش اتحاديه اروپا به آمريكاي لاتين برگرفته از نيازهاي اين اتحاديه به ويژه در بخش انرژي و مقاومت با ساير بازيگران است.البته كشورهاي آمريكاي لاتين كه دوري از آمريكا را در اولويت كاري دارند، حضور جايگزين براي آمريكا را پيگيري ميكنند لذا ازتوسعه اين مناسبات استقبال مينمايند.البته گرايش اين كشورهابه اروپا كمتر از گرايش به ساير بازيگران جهاني است چرا كه سابقه استعماري اين قاره چهرهاي نامطلوب از آن در ميان ملتها و آمريكاي لاتين به يادگار گذارده كه مانعي بزرگ در توسعه مناسبات طرفين ارزيابي ميگردد.لذا كشورهايي چون ايران،روسيه وچين،همچنان ميتوانند اولين بازيگران صحنه آمريكاي لاتين باقي بمانند.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش در شرم الشيخ جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در ادامه سفر به خاورميانه امروز در شرم الشيخ به بررسي تحولات منطقه مي پردازد . رايزني هاي وي درحالي انجام مي شود كه : اولا : رايزني با ابومازن و اولمرت كه در چارچوب ادامه روند سازش است . اين ديدار در حالي صورت مي گيرد كه بوش هنگام حضور در اراضي اشغالي فلسطين اصولي چون حمايت همه جانبه از صهيونيست ها ، اعلام نارضايتي از سياست هاي اومازن كه با عدم حضورش در رام الله به آن تاكيدكرد و عدم اعلام زمان نهايي براي برقراري صلح در خاورميانه را اجرايي كرد كه نشانگر دگرگوني در مواضع گذشته كاخ سفيد در قبال خاورميانه مي باشد . بوش كه در سرزمين هاي اشغالي نتوانست طرح روند سازش را اجرايي كند تلاش دارد تا با ديدار سه جانبه با اولمرت و ابومازن در شرم الشيخ چنان وانمود سازد كه براي اجراي اين طرح ها گام بر مي دارد . ثانيا : برگزاري نشست كشورهاي عربي با نام اجراي روند سازش ، حضور اين كشورها در عراق ، جوسازي عليه ايران و سوريه و گروههاي مقاومت و حزب الله لبنان با نام مبارزه با كمربند افراطي گري ، ارزيابي پرونده لبنان ، دريافت كمك هاي اقتصادي از كشورهاي عربي براي حل بحران اقتصادي آمريكا و تامين هزينه هاي جنگ عراق و افغانستان با فروش نفت و خريد سلاح ، محور ديگر رايزني هاي بوس را در شرم الشيخ تشكيل مي دهد . ثالثا : مسئله ديگر در اقدامات بوش تقسيم كاري ميان كشورهاي عربي براي اجراي اهدافش در فلسطين و عراق است . برگزاري نشست 5 جانبه با مقامات اردن و مصر ، تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي در شرم الشيخ بيانگر واگذاري امور فلسطين به اردن و مصر است . ديدار وي با ساير كشورهاي عربي(حوزه خليج فارس ) براي امور عراق مي باشد . رابعا : نكته مهم در تحركات بوش در شرم الشيخ تلاش او براي حل اختلافات ميان قاهره و تل آويو است. در ماههاي اخير اختلافاتي ميان طرفين ايجاد شده كه چندان مطلوب واشنگتن نمي باشد . بوش با برگزاري نشست شرم الشيخ براي كاهش اين اختلافات و اجراي طرح انتقال گاز از مصر به تل آويو فعاليت مي كند . در مجموع مي توان گفت كه بوش در شرم الشيخ به دنبال اجراي ادامه روند سازش ميان اعراب و صهيونيست ها ، كمك اعراب به ادامه حضور آمريكا در عراق ، جوسازيس در برابر ايران و سوريه و گروههاي مقاومت و حزب الله لبنان است كه نتيجه آن تشديد بحران در خاورميانه است .
+
نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه ميزباني قطر لبنان در حالي در روزهاي اخير با بحران هاي شديد امنيتي وسياسي دست به گريبان است كه گروههاي لبناني تلاش دارند تا با برگزاري اجلاس هاي فراگير به اين بحران ها پايان دهند. نكته قابل تامل در تحولات لبنان و رايزني هاي منطقه اي و جهاني براي حل اين بحران ، نقش و بازيگري قطر به عنوان ميزبان گروههاي لبناني و نمايندگان اتحاديه عرب مي باشد. ميزباني اين رايزني ها در حالي به قطر واگذار شده كه نتيجه دادن اين نشست مي تواند دستاوردهاي بسياري براي اين كشور به همراه داشته باشد . الف ) قطر در حالي ميزبان گروههاي لبناني گرديده كه مردم و گروههاي لبناني به بسياري از كشورهاي عربي اطمينان ندارند و بازيگري آنها را مغرضانه ارزيابي مي كنند . هرچند كه بسياري بر اين عقيده اند كه مصر،اردن يا عربستان بايد ميزبان نشست گروههاي لبناني مي بودند اما مواضع سوال برانگيز اين كشورها نوعي بدبيني نسبت به آنها ايجاد كرد ه است . در چنين شرايطي پس از عربستان ،مصر و اردن كشور مورد نظر براي ميزباني نشست گروههاي لبناني قطر مي باشد كه مي تواند به عنوان طرفي تقريبا بي طرف اين نشست را برگزار كند . اين تصميم اتحاديه عربي گامي براي حل حداقل يكي از بحران هاي منطقه اي براي حفظ موقعيت و جايگاه اين اتحاديه در عرصه جهاني است . ب ) سياست آمريكا در خاورميانه بر اساس تقسيم امور ميان بازيگران طراحي گرديده است . در اين چارچوب مصر و اردن در فلسطين ،كشورهاي حوزه خليج فارس بويژه عربستان و بحرين در امور عراق و قطر نيز اكنون به عنوان بازيگر در عرصه لبنان معرفي گرديده است . واشنگتن با اين تقسيم بندي تلاش دارد تا بتواند از ظرفيت كشور ها براي تحقق اهدافش در منطقه بهره برداري نمايد . بر اين اساس مي توان گفت كه قطر بازيگر ضلع سوم آمريكا در خاورميانه است كه مسئوليت پرونده لبنان را برعهده دارد . قطر اميد واراست تا با اين بازيگري در اين پرونده ها و گرايش به روند سازش بتواند به جايگاهي منطقه يا و بين المللي دست يابد تا از امكانات و حمايت هاي كشورهاي ديگر براي تحقق اهدافش برخوردار شود .
+
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لبنان در شرايطي در مسير آيندهاي نامعلوم قرار دارد كه بازيگران متعددي در اين كشور به فعاليت ميپردازند.در كنار گروهها و جناحهاي داخلي،بازيگران منطقهاي و فرا منطقهاي نيز در اين عرصه حضور يافتهاند و براي تامين منافعشان فعاليت ميكنند. درجمع اين بازيگران،عربستان به دليل سابقه تاريخي و نزديكي با برخي گروههاي سياسي نظير المستقبل -به رهبري سعد حريري- به عنوان يكي از بازيگران عرصه لبنان شناخته ميشود.نكته قابل توجه در تحولات لبنان، تلاشهاي صورت گرفته از جانب غرب و رژيم صهيونيستي براي تحريك عربستان به حركت در مسير جريان حاكم و نيز مخالفت با گروههاي مردمي است.بررسي فعاليتهاي شبكههاي خبري و جاسوسي و دستگاههاي اطلاعاتي و سياسي كشورهاي عربي وصهيونيستي نشان ميدهد كه از محورهاي فعاليت آنها،تخريب عربستان در عرصه لبنان و كل خاورميانه است كه در لواي تحولات لبنان انجام ميشود.گزارشهاي منتشره از سوي نشريات غرب و سايتهاي صهيونيستي مبني بر حمايتهاي مالي،سياسي و نظامي عربستان از جريانهاي 14 مارس براي مقابله با حزب الله،انتشار فتواي برخي علماي وهابي عربستان مبني بر مبارزه با حزب الله و پيوند با يهوديان،مواضع دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا پيرامون همكاري رياض و آمريكا براي تسلط بر لبنان و ... نشان ميدهد كه جنگ رواني عليه عربستان از سوي غرب تشديد شده است. نكته مهم آنكه سياست غرب ،خروج تمام بازيگران منطقهاي ازلبنان به نفع صهيونيستها است.در حالي كه پيش از اين سوريه با عناوين مختلف براي خروج از لبنان تحت فشار قرار گرفت، اكنون نوبت به عربستان رسيده تا از اين كشور دور گردد.با توجه به موقعيت مردمي حزب الله و نيز عدم مشروعيت 14 مارس، غرب اميد دارد تا با تحريك عربستان به حمايت از 14 مارس و اتخاذ مواضع خصمانه در برابر حزب الله سرانجام مردم لبنان را رو در روي عربستان قرار دادهتا در نهايت تحت فشارهاي مردمي،رياض وادار به خروج از عربستان و واگذاري صحنه به غرب گردد.در اين راستا رسانههاي صهيونيست با بيان مطالبي از جانب مقامات شوراي عالي امنيت ملي و وزارتخارجه و علماي ديني عربستان مبني بر همگرايي رياض با تل آويو براي سركوب مقاومت، بيشترين نقش را در اجراي سناريوي غرب ايفا ميكنند. نكته قابل تامل آنكه غرب و صهيونيستها براي اجراي اهدافشان سناريوي تشكيل هلال شيعه در منطقه و لزوم مقابله با آن را در دستور كار قرار دادهاند.در ماههاي اخير تبليغات بسياري پيرامون قدرت روز افزون حزب الله و تهديدات آن براي اعراب صورت گرفته و از دولتهاي عربي دعوت شده تا براي مقابله با مقاومت و كشورهاي شيعه مانند ايران و سوريه به ائتلاف با رژيم صهيونيستي بپردازند. آمريكايي ها كه در روند سازش ميان اعراب و صهيونيست ها (پس از آناپوليس) شكست خوردهاند اكنون برآنند تا با تفرقه ميان شيعه و سني، كشورهاي عربي با ايران و سوريه و در نهايت جنگ داخلي ميان مسلمانان ، سرانجام اعراب را به سمت سازش با تل آويو به عنوان مقابله با دشمن واحد سوق دهند. براساس آنچه از سياستها و توطئههاي غرب در لبنان و در كل جهان اسلام ذكر شد جا دارد تا كشورهاي اسلامي به ويژه عربستان با آگاهي بيشتر در قبال تحولات منطقه موضع گيري كرده و از اتخاذ تصميمات و بيانات تفرقه انگيز جلوگيري نمايند. چرا كه در شرايط كنوني مواضعي نظير آنچه از سوي برخي مقامات سعودي پيرامون مقاومت و كشورهايي چون ايران و سوريه اتخاذ گرديده، نه تنها تاثير مثبتي براي حل بحرانهاي منطقه ندارد بلكه تشديد كننده بحرانهاي منطقه و تخريب جايگاه كشورهايي چون عربستان است.به هر تقدير افكار عمومي جهان اسلام حامي كشورها و افرادي است كه به حمايت از مقاومت و مخالفان غرب بپردازند چنانكه اكنون سيدحسن نصرالله مرد اول جهان عرب است و متحدان غرب منفورترين افراد. لذا جا دارد تا كشورهايي مانند عربستان در دام فتنهاي كه غرب گسترانيده گرفتار نيايند و با همگرايي منطقهاي براي حل بحرانهايي چون لبنان تلاش كنند و از اتهام زني به ساير كشورهاي اسلامي خودداري نمايند.
+
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاشيه هاي ديدار بوش از تلآويو جرج بوش در حالي با نام شركت در مراسم 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي به مذاكره با مقامات تلآويو پرداخت كه در كنار حمايت هاي بي دريغ و همه جانبه اش از اهداف صهيونيست ها، چند نكته حاشيه اي در مواضع وي قابل تامل است : الف ) عدم حمايت از اولمرت و معرفي رسمي ليوني و باراك به عنوان جانشينان احتمالي وي . در اين راستا رسانه هاي غربي نيز در جوسازي تبليغاتي خود از ادامه كار آمريكا در منطقه بدون اولمرت خبر دادند . 2)حمايت از شهرك سازي و كشتار در غزه بر اساس توافقات بعمل آمده در آناپوليس براي سركوب مقاومت . 3) تاكيد بوش بر نقش جمهوريخواهان در حمايت از آينده رژيم صهيونيستي كه اقدامي كاملا تبليغاتي براي مك كين بود . بوش تلاش كرده تا حمايت لابي صهيونيست از نامزد جمهوريخواهان در برابر دموكرات ها را كسب نمايد . 4) عدم ديدار از رام الله و واگذاري رايزني هايش با ابومازن به نشست شرم الشيخ . اين اقدام كه با عدم اعلام حمايت مالي و نظامي از ابومازن همراه بود بيانگر تغيير نگاهامريكا به ابومازن و تقويت سناريوي بركناري وي و جانشيني مروان البرغوثي در آينده نزديك است . اين نكته قابل ذكر است كه امريكا از مواضع ابومازن در قبال روند سازش و اعلام پيش شرط هايي براي ادامه مذاكره با صهيونيست ها ابراز نارضايتي كرده و به نوعي با عدم سفر به رام الله نارضايتي خود را از ابومازن اعلام كرده است . 5) نقش دادن به مصر به عنوان ميانجي ميان گروههاي فلسطيني و صهيونيست ها نكته ديگر در سفر بوش به اراضي اشغالي فلسطين است . بوش با واگذاري نشست سه جانبه اش با اولمرت و ابومازن و نيز ديدارش با اعراب در شرم الشيخ بر نقش گسترده مصر در تحولات فلسطين تاكيد مي كند . 6) واگذراي سيستم پيشرفته راداي و موشكي به رژيم صهيونيستي نكته اي ديگر در سفر بوش است . اين اقدام زماني اهميت مي يابد كه بوش سپس قرار داد هسته اي و نظامي با عربستان منعقد مي سازد . بوش با واگذاري سيستم موشكي به صهيونيست ها راه را براي قرارداد نظامي با عربستان و ساير كشورهاي عربي فراهم آورده است . در مجموع مي توان گفت كه سفر بوش به اراضي اشغالي فلسطين داراي حواشي بسياري بوده كه مهمترين آن عدم توجه به ابومازن و اولمرت و تاكيد ضمني بر پايان حيات سياسي آنها در سياست هاي واشنگتن است .
+
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش در انديشه شرم الشيخي ديگر جرج بوش رئيس جمهور آمريكا از چهارشنيه سفري 5 روزه را به خاورميانه آغاز كرده است.وي كه پيش از اين در اواسط دي ماه 86 به منطقه سفر كرده بود،اين بار از سرزمينهاي اشغالي فلسطين،عربستان و مصر ديدار خواهد داشت. در كنار اهدف كلاني كه وي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين جهت خوش خدمتي براي صهيونيستها پيگيري ميكند ساير تحركات بوش در خاورميانه از اهميت ويژهاي برخوردار است. بوش پس از حضور در مراسم 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي و حمايت هايي كه از جنايات اين رژيم به عمل آورد ،محور اول سفر اش را حضور در عربستان قرار داده است.در ماههاي اخير روابط دو كشور به رغم ديدارهاي مكرر مقامات طرفين چندان مثبت نبوده و اختلافات آنها پيرامون تحولات منطقه ادامه دارد. با توجه به آنكه آمريكا براي حل بحران فلسطين، لبنان، عراق، جبهه سازي عليه ايران وسوريه، سرمايه گذاري اعراب در اقتصاد آمريكا براي خروج از بحران اقتصادي،افزايش توليد وكاهش بهاي نفت و... به عربستان نياز دارد،بوش به رغم حذف ساير كشورهاي عربي سفر به عربستان را در دستور كار قرار داده است. با توجه به نگاه منفي ملت هاي منطقه به كشورهايي كه باآمريكا دوستي مي كنند بوش در حالي با اين سفر براي تخريب چهره منطقهاي و جهاني عربستان تلاش ميكند كه از مهمترين اهداف وي را انعقاد قراردادهاي نظامي و تسليحاتي با اين كشور تشكيل ميدهد.آنچه مسلم گرديده ،واشنگتن براي خروج از بحران اقتصادي و نيز تامين هزينههاي جنگ عراق و افغانستان نيازمند فروش تسليحات است. آمريكا با انعقاد قرارداد نظامي با عربستان اميد دارد تا ساير كشورهاي عربي را به خريد سلاح معطوف سازد تا هزينههاي خود را تامين نمايد.با تمام اين تفاسير ديدگاههاي متفاوت دو كشور در قبال تحولات منطقه بويژه نگاه تعاملي رياض در قبال ايران چالشي براي بوش در عربستان ارزيابي مي شود . محور ديگر سفر بوش را نشست شرم الشيخ مصر تشكيل ميدهد. هرچند كه قاهره در سفر گذشته بوش مورد بي مهري قرار گرفت و فقط 4 ساعت ميزبان بوش بود اما اكنون سياستهاي واشنگتن حضور مصر درتحولات منطقه را الزام آور ساخته است.مواضع آمريكاييهاچنان است كه براي اهدافشان يك نوع تقسيم كاري در ميان كشورهاي عربي ايجاد نمايند.مصر و اردن در قالب تحولات فلسطين و ساير كشورهاي عربي پيرامون عراق فعال ميگردند. آمريكا در شرم الشيخ اميد دارد تا اين تقسيم وظايف را اجرايي نمايد. در همين حال بوش توافقات اقتصادي را بخشي از نشست شرم الشيخ اعلام كرده كه براي بهره گيري از سرمايه اعراب در اقتصاد آمريكا است. نكته قابل توجه آنكه واشنگتن درشرم الشيخ در كنار به كارگيري اعراب در عراق و لبنان ،پيگيري پرونده روند سازش با صهيونيست ، رويارويي اعراب با ايران ، خواستار فعاليت كشورهاي عربي در قبال افغانستان ميباشد. سفر حامد كرزاي به شرم الشيخ وحضورش در نشست بوش با اعراب، بيانگر تلاش آمريكا براي بهره گيري از ظرفيتهاي اعراب براي جلوگيري و مقابله با گروههايي است كه در قالب القاعده از كشورهاي عربي به افغانستان وارد ميگردند. در مجموع سفر بوش به خاورميانه هر چند كه تبليغاتي براي انتخابات 2008 و نيز فرار كاخ سفيد از ناكاميهاي8 سالهاش است امادر نهايت فتنه انگيزي و اختلاف افكني در منطقه را پيگيري ميكند كه بازيگري منفي اعراب در لبنان،عراق و فلسطين و قرار گرفتن آنها در برابر ايران وسوريه و گروههاي مقاومت نتيجه آن خواهد بود .آمريكاييها با اين تحركات برآنند تا با اجراي شرم الشيخي ديگر چنان وانمود سازند كه اولين بازيگر خاورميانه هستند كه ميتوانند تحولات آن را به نفع منافع خود دگرگون سازند.با اين وجود انزجار ملتهاي منطقه از واشنگتن و همگرايي منطقه به گسترش مناسبات (ايران و اعراب) تنها سناريويي است كه واشنگتن از آن در هراس ميباشد و بوش براي شكستن آن تلاش ميكند چنانكه نمونه بارز آن را در تحولات لبنان و عراق ميتوان مشاهده كرد.طرحهايي كه جز بحران آفريني در منطقه نتيجهاي ندارد و صرفا با همگرايي منطقه (ايران واعراب) ميتوان با آن مقابله كرد.
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين فقط غزه نيست فلسطين، سرزمين مقاومت و آزاديخواهي براي تحقق آرمانهاي يك ملت، اكنون پس از شش دهه اشغال، آماج حملات ددمنشانه رژيم اشغالگر قدس قرار دارد. رژيم صهيونيستي براي تحقق هدفهاي توسعه طلبانه اش از هيچ جنايتي عليه ملت فلسطين فروگذار نيست. قدرتهاي بزرگ و مجامع بين المللي نيز با سكوت و بعضاً حمايتهاي پنهان و آشكار از اسراييل، در اين جنايتها سهيم شده اند. در اين ميان جهان اسلام، بويژه برخي دولتمردان عرب، به دلايلي از ملت مظلوم فلسطين حمايت شايسته اي نمي كنند و بيشتر در مسير سكوت و يا برگزاري اجلاسهاي ظاهري و غيرعملي قرار گرفته اند. امروزه تحولات غزه و نسل كشي 1.5ميليون سكنه آن از سوي رژيم صهيونيستي نمونه اي بارز از جنايت عليه بشريت است كه بدون هيچ ترسي از سوي صهيونيستها اجرا مي شود. قابل توجه آنكه قدرتهاي بزرگ و مدعيان دموكراسي و برابري، به جاي محكوم كردن رژيم صهيونيستي، به انتقاد و مجازات ملت فلسطين بخصوص ساكنان غزه مي پردازند و حتي از واژه تروريست براي فلسطيني ها استفاده كرده و خواستار افزايش مجازاتهاي بين المللي عليه آنها شده اند. با تمام اين تفاسير و در شرايطي كه جنايتها و فجايع انساني غزه را نمي توان ناديده گرفت، نكته ديگري قابل تأمل مي نمايد و آن عملكردهاي پنهان و آشكار صهيونيستها در ساير اراضي اشغالي است. هر چند صهيونيستها با يورشها و اعمال فشار بر غزه وانمود مي سازند كه هدف نهايي آنها دستيابي به اين منطقه و سركوب ساكنانش است، اما در كنار آن به اصولي اساسي تر يعني اشغال كرانه باختري و قدس مي پردازند. استراتژي كلان صهونيستها، تشكيل كشور يهود با تركيب جمعيتي يكدست و در خطوط مرزي به هم پيوسته براساس اصل تمركزگرايي در مركز است. براساس اين طرح، غزه با 1.5ميليون جمعيت فلسطيني، ديگر شرايط لازم را براي حضور در اصل سناريوي كشور يهود ندارد، بلكه اين سياست در قالب كرانه باختري و قدس اجرايي مي گردد كه ضمن دارا بودن منابع آبي و زير بنايي، سرزميني به هم پيوسته و يكدست را براي صهيونيستها فراهم مي آورد. اكنون صهيونيستها با ساخت شهركهاي جديد، افزايش ايست هاي بازرسي به عنوان نمادي از اشغالگري، استمرار ساخت ديوار حايل، تغيير بافت جمعيتي با عنوان اخراج اعراب، اسكان يهوديان وارد شده به اراضي اشغالي فلسطين، تغيير بافت ديني مناطق مورد نظر با اخراج غير يهوديان، اجراي طرحهاي زيربنايي در كرانه باختري و قدس و نابود ساختن مناطق فاقد كاركرد، براي اشغال كامل كرانه باختري و بيت المقدس فعاليت مي كنند. آنها در راستاي اجراي سناريوي خود تا بدانجا پيش رفته اند كه حتي دگرگون سازي ساختارهاي اسلامي و مسيحي مسجدالاقصي را نيز عملياتي مي نمايند. اكنون بسياري از زيربناهاي تاريخي مسجدالاقصي كه سوابق اسلامي و مسيحي داشته اند، حذف و نمادهايي از يهوديت جايگزين آنها شده است. صهيونيستها براي اجراي هدفهاي خود حتي به جعل اسناد و آثار تاريخي نيز پرداخته اند تا در آينده مسجدالاقصي به مركزي كاملاً يهودي مبدل گردد. نكته مهم آنكه محور مذاكرات رژيم صهيونيستي با تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي در قالب روند سازش و نيز فعاليتهاي كشورهاي غربي، براساس اشغالگري صهيونيستها در كرانه باختري و قدس تدوين گرديده است. اعلام پيشنهادهايي براي واگذاري يازده درصد از اراضي كرانه باختري (بخشهاي سوخته و ناپيوسته) به فلسطينيان، طرح تغيير جابجايي بلوكها و ساختمانهاي يهودي نشين و مسلمان نشين در كرانه باختري، احداث ديوار حايل ميان مسلمانان و يهوديان در قدس، تنها بخشهايي از كاركردهاي صهيونيستها براي اشغال دايمي اين مناطق است. در اين ميان، رژيم صهيونيستي كه توجه افكار عمومي به اين تحركات را با هدفهاي خود مغاير مي داند، تلاش دارد به هر نحو ممكن افكار عمومي جهان را از اين واقعيتها دور سازد و به مسايل حاشيه اي سوق دهد. اسرائيل در حالي كه فرافكني در قبال كشورهاي منطقه و ايجاد تهديدهاي نظامي را از راهكارهاي اساسي خود قرار داده، استراتژي اصلي را در قالب يورشهاي گسترده به غزه و كشتار فلسطينيان تدوين كرده است. آنها با حملات گسترده به غزه، در حالي كه مقاومت را به امور داخلي معطوف و از تحركات آنها در ساير نقاط جلوگيري مي كنند، موجب انحراف افكار عمومي از تحولات جانبي در اراضي اشغالي مي گردند. اكنون در بسياري از محافل سياسي و رسانه اي، صرفاً به تحولات غزه و وضعيت ناگوار ساكنان آن پرداخته مي شود، در حالي كه در سايه آن، جنايتهاي آرام در كرانه باختري و قدس، عليه آرمانهاي فلسطينيان و جهان اسلام در حال شكل گيري است. صهيونيستها در روند سازش با تشكيلات خودگردان نيز استراتژي كنوني را پيگيري كرده و اصولي چون واگذاري اراضي اشغالي و قدس به فلسطينيان و بازگشت آوارگان به اين نقاط را از دستور كار حذف و صرفاً به امور روزمره مي پردازند. در نهايت مي توان گفت، هم اينك سياستهاي صهيونيستها در قبال فلسطينيان، كشتار در غزه براي كاهش جمعيت و سركوب مقاومت و در نهايت توسعه طلبي و اشغالگري در كرانه باختري و بيت المقدس است. آنها در لواي كشتارهاي خود در غزه، استراتژي خطرناك توسعه اراضي اشغالي را در ابعاد گسترده تري اجرايي مي كنند و در عين حال توجه جهانيان را به غزه معطوف مي سازند. براين اساس، جا دارد ملتهاي اسلامي در كنار حمايت از مردم غزه، توجهاتي نيز به تحولات كرانه باختري و قدس داشته تا در آينده بخشهاي ديگري از جهان اسلام به اشغال صهيونيستها در نيايد. مسلمانان بايد بدانند كه فلسطين شامل غزه، كرانه باختري و قدس شريف است و آزادي آنها با محوريت تشكيل كشور فلسطين به پايتختي قدس شريف است. لذا به صراحت مي توان گفت كه فلسطين فقط غزه نيست و بايد براي آزادي تمام آن تلاش نمود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خاورميانه به عنوان يكي از محورهاي اصلي تحولات عرصه بين الملل در هفته هاي اخير شاهد تحركات گسترده مقامات آمريكايي است كه باعنوان روند صلح خاورميانه و برقراري ثبات و امنيت صورت مي گيرد. در اين چارچوب كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا در تاريخ 14/2/87 براي چهارمين بار پس از نشست آناپوليس راهي خاورميانه گرديد. وي در حالي وارد منطقه شد كه جرج بوش، رئيس جمهور آمريكا نيز برنامه خود را براي حضور در خاورميانه اواسط ماه «مي» عنوان كرده بود تا به عبارتي لشكر كشي ديپلماتيك مقامات ارشد آمريكا به منطقه تكميل گردد. هرچند كه دولتمردان كاخ سفيد بر اين ادعايند كه براي ثبات و امنيت در منطقه حضور يافته اند و بر آن هستند تا با متحدانشان به حل بحران ها دست يابند اما بررسي كارنامه كاخ سفيد و حزب جمهوريخواه بيانگر حقايقي ديگر است. اكنون نومحافظه كاران كاخ سفيد ماه هاي آخر حضور در قدرت را سپري مي كنند در حالي كه جمهوريخواهان رقابتي سخت با دموكرات ها را در انتخابات رياست جمهوري در پيش دارند. طيف بوش از يك سو بايد كارنامه اي موفق از سياست هاي جهاني اش بويژه جنگ طلبي در عراق و افغانستان ارائه نمايد، از سوي ديگر شرايط را براي حضور نامزد جمهوريخواه در انتخابات فراهم آورد. اين امور موجب شده تا آنها سياست خارجي خود را بر بازيگري در خاورميانه با محوريت چند اصل استوار سازند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
15 مي را ميتوان روزي ناميد كه در آن حقوق يك ملت در لواي دموكراسي و سكوت مجامع جهاني به كلي پايمال گرديد و هرگز تلاشي براي بازگرداندن آن حقوق فعاليتي صورت نگرفت. در 15 مي 1948 رژيم اشغالگر قدس تحت حمايت دوستان غربياش موجوديت اين رژيم را بر سرزمين فلسطينيان اعلام كرد تا «روز نكبت» براي منطقه و جهانيان رقم زده شود. صهيونيستها كه براي كشتار و آواره ساختن فلسطينيها از مجوز قدرتهاي بزرگ وسكوت مجامع جهاني برخوردار بودند. با اشغال 78 درصد از مساحت تاريخي سرزمين فلسطين و آواره ساختن 85 درصد ساكنان مناطق فلسطينينشين كه با كشتار 15 هزار فلسطيني همراه بود، رژيم را بنا نهادند كه 60سال است به جنايت و كشتار فلسطينيان و توطئه عليه كشورهاي منطقه مبادرت ميورزد. براساس آمار منتشره در سال 2007 بيش از 7 ميليون پناهنده آواره فلسطيني در جهان زندگي ميكنند. در اين ميان 750 هزار آواره ثبت شده در كرانه باختري و 5/1 ميليون نفر در غزه سكوت دارند. در همين راستا 5/2 ميليون آواره در اردوگاههاي موجود در اراضي اشغالي، 1967 اردن و سوريه و لبنان زندگي ميكنند. قابل توجه آنكه صهيونيستها برآنند تا براي حفظ سرزمينهاي اشغالي با نام غرامت، آوارگان را در كشورهاي مقصد ساكن سازند و مانع بازگشت آنها نشوند. نكته قابل توجه در تحولات سرزمينهاي اشغالي، تلاش صهيونيستها براي برگزاري جشن 60 سال اشغالگري در ابعاد گسترده است آنها از مدتها پيش با تبليغات گسترده رسانهاي و ديپلماتيك تلاش كردهاند تا اهميت ويژهاي براي اين مراسم ايجاد نمايند. دعوت از شخصيتهاي برجسته جهاني و متحدان غربياش از جمله اين تحركات است. هر چند كه صهيونيستها اين اقدامات را بيانگر اقتدار و جايگاه جهاني خود ميدانند اما اين اقدامات خود بيانگر چند واقعيت است كه برگرفته از تزلزلها و ناكاميهاي آنها است. 1ـ رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي با دو چالش بزرگ مواجه است. از يك سو رسواييها و تزلزلهايي كه در جامعه صهيونيستي و در ميان دولتمردان اين رژيم ايجاد گرديده و از سوي ديگر ناتواني در سركوب مقاومت از چالشهاي اصلي اين رژيم هستند. فساد گسترده اداري و سياسي، چالشهاي اقتصادي زوال ارتش، افزايش كوچ معكوس از اراضي اشغالي به خارج، شكست سياستها براي به سازش كشاندن مقاومت به رغم تمام جنايتها و فجايعي كه صهيونيستها عليه ملت فلسطين اعمال كردهاند، زوال اخلاقي گسترده در ميان صهيونيستها و كمرنگ شدن اعتقادات به سران تلآويو و ... ميروند تا اين رژيم را با فروپاشي داخلي مواجه سازند. صهيونيستها براي فرار از اين ناكاميها و سرپوش نهادن بر زوالشان برآنند تا با برگزاري مراسمي به اهدافشان دست يابند. 2ـ سياست اصلي صهيونيستها تثبيت اشغالگريهايشان و اجراي اصل تشكيل كشور يهود با حذف فلسطينيان است. در طرح آنها عدم بازگشت آوارگان فلسطيني، حذف قدس و اراضي اشغالي اعلام شده است و براي اجراي آن به ترفندي متوسل ميشوند. جشن شصت سال اشغالگري را ميتوان تحركي براي اعلام رسمي عدم پذيرش اصل بازگشت آوارگان و بازپسدهي قدس و اراضي اشغالي به فلسطينيان دانست چرا كه صهيونيستها با برپايي اين مراسم رسما ماهيت وجودي خود بر اراضي اشغالي را مطرح ميكنند. مناطقي كه اين مراسم در آنها برگزار ميشود مناطقي خواهند بود كه صهيونيستها به عنوان مرزهاي كشور يهود از آنها ياد كرده و حاضر به بازپسدهي آنها نيستند. 3ـ ناتواني در برابر پاسخهاي موشكي مقاومت ونيز شكست در برابر حزبا... لبنان در جنگ 33 روزه (2006) موجب افزايش كوچ معكوس صهيونيستها از اراضي اشغالي و بدبيني آنها به سياستمداران تلآويو گرديد. صهيونيست كه اين روند را مغاير با اصل افزايش تركيب جمعيتي و بقاء خود ميدانند، جشن 60سال اشغالگري را براي به نمايش گذاشتن امنيت در اراضي اشغالي و بيان بازگشت به دوران اقتدارشان برگزار ميكنند. اين در حالي است كه بسياري از شهركهاي صهيونيستنشين رسما اعلام كردهاند به دلايل امنيتي ونارضايتي از تلآويو حاضر به برگزاري اين مراسم نيستند. 4ـ رژيم صهيونيستي از مساله عدم مشروعيت جهاني رنج ميبرد و آن را زمينههاي براي انزوا و زوال خود ميداند. اكنون در بسياري از كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي نهضتهاي ضد صهيونيسم و حاميان فلسطين تشكيل شدهاند، كه شكستي سنگين براي سياستهاي توسعهطلبانه صهيونيستها قلمداد ميشود. صهيونيستها با دعوت از متحدانشان براي حضور در جشن 60 سال اشغال خواستار كسب مشروعيت و مقبوليت جهاني هستند. جالب توجه آنكه در بسياري از كشورهاي جهاني مراسم تظاهرات عليه «روز نكبت» يا همان سالگرد تاسيس رژيم اشغالگر صهيونيست برگزار شده كه شكستي زود هنگام براي سناريوي صهيونيستها است. در مجموع ميتوان گفت كه اقدام صهيونيستها در برگزاري جشن 60 سال اشغالگري، نه از روي قدرت بلكه برگرفته از زوال و ناكاميهاي فراگير اين رژيم است. آنها برآنند تا با فرافكني و اجراي جشني تبليغاتي بر اين چالشها سرپوش گذاشته تا حداقل از فروپاشي اجتماعي و سياسياشان جلوگيري نمايند. آنها همچنان از پسلرزههاي شكست در جنگ 33 روزه و ناتواني در مقابله با سلاح مقاومت در هراس ميباشند و به هر ابزاري براي فرار از اين كابوس متوسل ميشوند. قابل توجه آنكه اعتراضات ساكنان اراضي اشغالي و بسياري از كشورها با اين مراسم، شكست زود هنگام آن را رقم زده است چنانكه بسياري از آگاهان سياسي اين مراسم را جشن از پيش سوخته و حتي تشديد كننده رسواييهاي رژيم صهيونيستي ارزيابي كردهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كوران فانوس به دست امروز 26 ارديبهشت برابر با 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي بر سرزمين فلسطين است.صهيونيست ها در15 مي 1948 با حمايت متحدان غربي و سكوت جامعه جهاني به اشغال اراضي فلسطينيان پرداختند و رژيم جعلي خويش را بنانهادند. امروز 60 سال از آن زمان ميگذرد و صهيونيستها كه هويتي براي خود ندارند در راستاي ايجاد هويتي جديد جشن 60 سال اشغالگري اشان را برگزار ميكنند. هدف نهايي آنها سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي و كسب وجهه جهاني است. نكته قابل تامل در اين روند دوگانگي موجود ميان خواست صهيونيستها و ديدگاه جهاني نسبت به اين رژيم ميباشد.در باب ديدگاه جهانيان به رژيم صهيونيستي چند نكته قابل توجه است.بررسي 6 دهه كارنامه تحولات فلسطين نشان ميدهد كه صهيونيستها اولويت كاري خود را ارتباط با كشورهاي عربي قرار دادهاند و بدين طريق تلاش دارند تا مشروعيتي منطقهاي و جهاني كسب نمايند. هرچند كه برخي كشورها نظير اردن و مصر به خواست واشنگتن به همگرايي روي آوردند اما ساير كشورهاي عربي همچنان خواستار اجراي اهداف ملت فلسطين ميباشند.برگزاري نشستهاي آناپوليس و پاريس در سال2007 آخرين حربه آمريكا براي به مصالحه كشاندن اعراب بود كه به نتيجه مطلوبي دست نيافت و سرانجام دولتهاي عربي بر شكست اين نشستها تاكيد كردند. در اين ميان ملتهاي عربي بيش از گذشته در قالب مقاومت حركت كرده و روحيه ضد صهيونيستي در آنها تقويت شده است. اكنون 95 درصدملتهاي عرب خواستار حمايت از مقاومت و مقابله با رژيم صهيونيستي و آمريكا هستند. در عرصه جهاني نيز ملتها ديدگاهي بس متفاوت تر از گذشته به رژيم صهيونيستي دارند و خواستار تحقق اهداف فلسطينيان بامقابله با صهيونيستها ميباشند.برگزاري تظاهراتهاي گسترده ضد صهيونيستي، مخالفت با حضور صهيونيستها در نمايشگاهها، جشنوارهها وحتي مسابقات ورزشي و ... گواهي بر انزجار جهاني از صهيونيستها است. نكته نهايي در قبال رژيم صهيونيستي،نگاه مجامع جهاني به اين رژيم است. هرچند كه سازمان ملل در 60 سال گذشته فعاليت زيادي براي احقاق حقوق فلسطينيان انجام نداده اما اكنون مخالفت كشورها باطرحهاي صهيونيستها افزايش يافته است. رد قطعنامه غير قانوني دانستن دولت حماس، عدم پذيرش طرحهاي آمريكا براي سركوب مقاومت،محكوم شدن صهيونيستها در شوراي حقوق بشر و... را ميتوان تحركاتي جديد در سازمان ملل دانست. البته اين سازمان به دليل وابستگي به قدرتهاي بزرگ همچنان راه سكوت در پيش گرفته و اقدام عملي براي مقابله با صهيونيستها انجام نميدهد. در مجموع ميتوان گفت كه نگاه جهاني به رژيم صهيونيستي نگاهي منفي گرديده به گونهاي كه مي توان از دلايل برگزاري جشن 60 ساله اشغالگري را فرار از انزواي جهاني و كسب مشروعيت دانست كه در شرايط كنوني انتقادهاي جهاني از اين مراسم، اين طرح را با شكست مواجه ساخت.صهيونيست ها اكنون كوران فانوس به دستي هستند كه در تاريكي به دنبال نقطه روشنايي براي فرار مي گردند اما تمام راهها براي تحقق خواست آنها مسدود است و آينده اي جز زوال براي آنها وجود ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوش در انديشه شرم الشيخي ديگر جرج بوش رئيس جمهور آمريكا از ديروز سفري 5 روزه را به خاورميانه آغاز كرده است.وي كه پيش از اين در اواسط دي ماه 86 به منطقه سفر كرده بود،اين بار از سرزمينهاي اشغالي فلسطين،عربستان و مصر ديدار خواهد داشت. در كنار اهدف كلاني كه وي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين جهت خوش خدمتي براي صهيونيستها پيگيري ميكند ساير تحركات بوش در خاورميانه از اهميت ويژهاي برخوردار است. بوش پس از حضور در مراسم 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي ،محور اول سفر اش را حضور در عربستان قرار داده است.در ماههاي اخير روابط دو كشور به رغم ديدارهاي مكرر مقامات طرفين چندان مثبت نبوده و اختلافات آنها پيرامون تحولات منطقه ادامه دارد. با توجه به آنكه آمريكا براي حل بحران فلسطين، لبنان، عراق، جبهه سازي عليه ايران وسوريه، سرمايه گذاري اعراب در اقتصاد آمريكا براي خروج از بحران اقتصادي،افزايش توليد وكاهش بهاي نفت و... به عربستان نياز دارد،بوش به رغم حذف ساير كشورهاي عربي سفر به عربستان را در دستور كار قرار داده است. با توجه به نگاه منفي ملت هاي منطقه به كشورهايي كه باآمريكا دوستي مي كنند بوش در حالي با اين سفر براي تخريب چهره منطقهاي و جهاني عربستان تلاش ميكند كه از مهمترين اهداف وي را انعقاد قراردادهاي نظامي و تسليحاتي با اين كشور تشكيل ميدهد.آنچه مسلم گرديده ،واشنگتن براي خروج از بحران اقتصادي و نيز تامين هزينههاي جنگ عراق و افغانستان نيازمند فروش تسليحات است. آمريكا با انعقاد قرارداد نظامي با عربستان اميد دارد تا ساير كشورهاي عربي را به خريد سلاح معطوف سازد تا هزينههاي خود را تامين نمايد. محور ديگر سفر بوش را نشست شرم الشيخ مصر تشكيل ميدهد. هرچند كه قاهره در سفر گذشته بوش مورد بي مهري قرار گرفت و فقط 4 ساعت ميزبان بوش بود اما اكنون سياستهاي واشنگتن حضور مصر درتحولات منطقه را الزام آور ساخته است.مواضع آمريكاييهاچنان است كه براي اهدافشان يك نوع تقسيم كاري در ميان كشورهاي عربي ايجاد نمايند.مصر و اردن در قالب تحولات فلسطين و ساير كشورهاي عربي پيرامون عراق فعال ميگردند. آمريكا در شرم الشيخ اميد دارد تا اين تقسيم وظايف را اجرايي نمايد. در همين حال بوش توافقات اقتصادي را بخشي از نشست شرم الشيخ اعلام كرده كه براي بهره گيري از سرمايه اعراب در اقتصاد آمريكا است. نكته قابل توجه آنكه واشنگتن درشرم الشيخ در كنار به كارگيري اعراب در عراق و لبنان ،پيگيري پرونده روند سازش با صهيونيست ، رويارويي اعراب با ايران ، خواستار فعاليت كشورهاي عربي در قبال افغانستان ميباشد. سفر حامد كرزاي به شرم الشيخ وحضورش در نشست بوش با اعراب، بيانگر تلاش آمريكا براي بهره گيري از ظرفيتهاي اعراب براي جلوگيري و مقابله با گروههايي است كه در قالب القاعده از كشورهاي عربي به افغانستان وارد ميگردند. در مجموع سفر بوش به خاورميانه هر چند كه تبليغاتي براي انتخابات 2008 و نيز فرار كاخ سفيد از ناكاميهاي8 سالهاش است امادر نهايت فتنه انگيزي و اختلاف افكني در منطقه را پيگيري ميكند كه بازيگري منفي اعراب در لبنان،عراق و فلسطين و قرار گرفتن آنها در برابر ايران وسوريه و گروههاي مقاومت نتيجه آن خواهد بود .آمريكاييها با اين تحركات برآنند تا با اجراي شرم الشيخي ديگر چنان وانمود سازند كه اولين بازيگر خاورميانه هستند كه ميتوانند تحولات آن را به نفع منافع خود دگرگون سازند.با اين وجود انزجار ملتهاي منطقه از واشنگتن و همگرايي منطقه به گسترش مناسبات (ايران و اعراب) تنها سناريويي است كه واشنگتن از آن در هراس ميباشد و بوش براي شكستن آن تلاش ميكند چنانكه نمونه بارز آن را در تحولات لبنان و عراق ميتوان مشاهده كرد.طرحهايي كه جز بحران آفريني در منطقه نتيجهاي ندارد و صرفا با همگرايي منطقه (ايران واعراب) ميتوان با آن مقابله كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جرج بوش رئيس جمهور آمريكا كه خود را براي خروج از كاخ سفيد آماده ميسازد، در سفر به سرزمينهاي اشغالي فلسطين به مذاكره با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان ميپردازد. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه وي در اواسط ژانويه 2008 نيز در سفري دورهاي به خاورميانه داشت. سفري كه در آن تلاش داشت تا بانام دموكراسي و اجراي مفاد نشست آناپوليس، به اصطلاح گامي براي اجراي اهداف خاورميانه، آمريكا بردارد. اكنون بوش هرچند كه با نام حضور در مراسم 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي به منطقه وارد گرديده اما در لواي اين خوش خدمتي براي صهيونيستها،اهداف ديگري را پيگيري ميكند. 1-مقامات كاخ سفيد در حالي براي خروج آبرومندانه از كاخ سفيد تلاش ميكنند كه از يك سو بايد با چالشها و ناكاميهاي جهانياشان مقابله كنند و به نحوي كارنامهاي با حداكثر موفقيت را به نمايش گذارند از سوي ديگر شرايط را براي حضور فعال جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري (نوامبر 2008) فراهم آورند.در اين راستا تحولات خاورميانه محور اصلي تحركات تبليغاتي دولتمردان كاخ سفيد است.جلب رضايت لابي صهيونيست و نيز افكار عمومي آمريكا با نام اجراي روند صلح در خاورميانه مهمترين عنصر تبليغاتي براي سياستمداران آمريكايي است. مقامات واشنگتن از جمله رايس و بوش با سفرهاي مكرر به سرزمينهاي اشغالي فلسطين برآنند تا از يك طرف خوش خدمتي جمهوريخواهان به صهيونيستها را به نمايش گذارند و از طرف ديگر با اجراي حداقل روند سازش در خاورميانه به توجيه اقداماتش براي افكار عمومي بپردازند. 2-چنانكه ذكر شد،اصل اول براي كاخ سفيد حمايت از رژيم صهيونيستي است. تل آويو در حالي جشن 60 سال اشغالگري خود را برگزار ميكند كه اولا در عرصه داخلي با بحرانهاي شديد سياسي اقتصادي وامنيتي بويژه رنج بي هويتي مواجه است ثانيا اهداف مشتركي را با آمريكا براي سركوب مقامات ملت فلسطين،حزب الله لبنان و در نهايت اتخاذ سياستهاي خصمانه در قبال ايران و سوريه پيگيري ميكند. با توجه به شرايط حاكم بر رژيم صهيونيستي و كل خا ورميانه،بوش براي هماهنگ سازي با مقامات تل آويو پيرامون تغييرات سياسي در اين رژيم (جايگزيني ليوني به جاي اولمرت) اجراي اقدامات مشترك در قبال سوريه و لبنان كه پيش زمينه آن را در تحولات كنوني لبنان مي توان مشاهده كرد و... به سرزمينهاي اشغالي سفر كرده است. پيامد اين ديدارها تشديد بحران در خاورميانه و افزايش مجازاتها عليه فلسطينيان خواهد بود هرچند كه در ظاهر مقامات آمريكا،سخن از حمايت فلسطين و حذف برخي پروژههاي اشغالگران قدس سخن به ميان ميآورند. حضور اعراب در روند تحولات عراق از جمله اهداف واشنگتن است .اين تحرك در حالي انجام ميشود كه پيش شرط كشورهاي عربي براي حضور در عراق،حل مساله فلسطين ميباشد. آمريكا كه حضور اعراب در عراق را ضروري ميداند تلاش دارد تا با تحرك در پرونده فلسطين به نحوي خواست اعراب را اجرايي نمايد تا سرانجام اين كشورها در عراق حضور يابند. نكته مهم آنكه واشنگتن فروش تسليحات نظامي به كشورهاي عربي را در دستور كار دارد در حالي كه مخالفتهاي صهيونيستها تا حدودي مانع اين طرح است. بوش در سفر به تل آويو قرار داد واگذاري سيستم پيشرفته راداري را با صهيونيستها منعقد ميكند تا در سايه آن بتواند قرارداد فروش تسليحات به اعراب را اجرايي كند. 4-بهبود چهره جهاني و فرار از انتقادها از ديگر اهداف بوش از سفر به اراضي اشغالي فلسطين است. آمريكا اكنون در حالي شريك جنايات صهيونيستها شناخته ميشود كه پايگاه اين كشور در عرصه جهاني تخريب شده است. واشنگتن با بازيگري در تحولات فلسطين به ويژه پيگيري پرونده آناپوليس و بعضي انتقادها از رژيم صهيونيستي برآن است تا به احياي جايگاه جهاني خود و جلوگيري از بازيگري ساير كشورها در خاورميانه بپردازند . در نهايت سفر بوش به سرزمينهاي اشغالي فلسطين را ميتوان سفري تبليغاتي با هدف جلب رضايت لابي صهيونيست و اعراب د انست در حالي كه نتيجه نهايي آن تشديد حملات و جنايتها عليه فلسطينيان خواهد بود. سفر بوش بيشتر جنبه اقتصادي براي بهره گيري از درآمدهاي كشورهاي عربي براي حل بحران اقتصادي آمريكا و هزينههاي جنگ عراق و افغانستان است چرا كه در بعد سياسي چندان اميدي براي تحقق اهدافش وجود ندارد و نتايج ديدار گذشته اش از خاورميانه تكرار خواهد شد.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چمبره فتنه هاي واشنگتن بر پيكر خاورميانه دولتمردان كاخ سفيد در آخرين ماههاي حضورشان در قدرت تلاش دارند تا به هر نحو در خاورميانه اهدافي را محقق سازند. بررسي سياستهاي واشنگتن در منطقه نشان ميدهد كه تحركات آنها براي آنچه در سالهاي گذشته پيگيري ميكردهاند تشديد شده است.به عبارتي ديگر اكنون بحرانهاي جاري بر خاورميانه برگرفته از آخرين تلاشهاي كاخ سفيد براي دست يابي به خواستههايش است كه در ابعاد مختلفي در حال اجرايي شدن است.در عراق سياست اصلي كاخ سفيد بر تضعيف دولت مالكي و تقويت اهل سنت در برابر شيعيان استوار گرديده است.واشنگتن كه از ابتدا تمايلي به دولت مالكي نداشت اكنون با كشاندن بغداد به درگيري داخلي- نظير جريان شهرك صدر- براي تخريب و عدم بازگشت گروههاي سياسي به دولت مالكي فعاليت ميكند.در نقطه مقابل شبه نظاميان و گروههاي اهل سنت در حال تقويت شدن ميباشند. امضاي توافقنامه امنيتي كه به نوعي اشغال سياسي عراق است را ميتوان از نتايج اين سياست دانست كه به آرامي در حال اجرا شدن است. در فلسطين نيز آمريكا سياستهاي جديدي را آغاز كرده است. هرچند كه آنها وعده تشكيل دو كشور يهود و فلسطيني را داده بودند اما در اجراي اين امر ناكام ماندهاند. پس از شكست مذاكرات آناپوليس، آمريكا اميد دارد تا با بركناري اولمرت نخست وزير صهيونيست ها و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين، باب تازهاي در روند تحولات بازگشايي گردد تا در لواي آن ناكاميهايش راتوجيه نمايد.در اين چارچوب آمريكا جهت خوش خدمتي براي لابي صهيونيست ، اعمال فشار بر گروههاي مقاومت، اجراي طرحهاي شهرك سازي در كرانه باختري و قدس را اجرايي ميسازد. لبنان محور ديگري است كه آمريكا تلاش دارد تا در ماههاي آينده خواستههايش را در آن محقق سازد. تقويت دولت سنيوره با استمرار بحران سياسي، گسترش حضور نظامي در مرزهاي لبنان براي اعمال فشار بر لبنان و سوريه،خلع سلاح حزب الله با كشاندن آن به جنگ داخلي و تبديل آن به سرنوشت جريان صدر در عراق،ايجاد شرايط براي بازگشت صهيونيستها به مرزهاي لبنان و تكرار سناريوي اشغالگري ، پايان دادن به فعاليت كشورهاي عربي و سوريه در لبنان و... را ميتوان از اهداف آمريكا در اين كشور دانست. در اين راستا آنها برآنند تا با به آشوب كشاندن لبنان به اين امور دست يابند. ولش به صراحت از ايجاد تابستان داغ براي لبنان خبر داده بود كه اساس آن را بحران داخلي تشكيل ميداد. نكته اساسي براي تحركات خاورميانهاي آمريكا اعمال فشارها بر ايران و سوريه و كشورهاي عربي است. واشنگتن از يك سو آرزوي مهار و انزواي ايران و سوريه را دارد و از سوي ديگر خواستار حفظ برتري در كشورهاي عربي است. تمديد تحريمهاي سوريه و پرونده سازي در قبال فعاليتهاي هستهاي اش ،جوسازي پيرامون مذاكرات دمشق با رژيم صهيونيستي و... سياستهاي كاخ سفيد براي واداشتن دمشق به سازش كاري است.در قبال ايران نيز تخريب چهره تهران در عراق و افغانستان با تكرار جوسازيهاي دروغين ، سنگ اندازي در پرونده هستهاي، تحريك اعراب به خريدهاي تسليحاتي و موضعگيري خصمانه در برابر تهران،پرونده سازيهاي حقوق بشري و .. از طرحهاي واشنگتن در برابر ايران است. نهايت سياست آمريكا در منطقه ، حفظ و ارتقاي پايگاههاي نظامي و اقتصادي در خاورميانه است.سفرهاي مكرر رايس و مقامات آمريكايي كه با حضور بوش در منطقه تكميل مي گردد، بر اساس سناريوي تحريك اعراب در روند سازش با رژيم صهيونيستي، خريدهاي تسليحاتي، پذيرش پايگاههاي جديد آمريكا،سرمايه گذاري و كمكهاي اقتصادي به واشنگتن از درآمدهاي نفتي و ... است. در مجموع ميتوان گفت : دولتمردان كاخ سفيد در ماههاي پاياني قدرتشان همچون مار زخم خوردهاي ميمانند كه براي بقاء با چمبره اي فراگير ،آخرين نيشهاي خود را بر پيكر طعمه اش مي زند تا بيشترين استفاده را از طعمه اش داشته باشد . سران كاخ سفيد اميدوارند تا با اين فتنه انگيزيها و بحران آفرينيهاي سراسري در خاورميانه ضمن انحراف افكار عمومي از ناكاميهايشان به حداقل پيروزي دست يابند تا از آن در جهت تبليغات انتخاباتي بهره برداري نمايند.بر اين اساس افزايش بحرانهاي امنيتي و سياسي در خاورميانه امري دور از ذهن نميباشد چرا كه رمز بقاي آمريكا اكنون در بحران آفريني نهفته است. هدف نهايي اين تحركات شكستن اتحاد خاورميانه و توجيه اشغالگري واعمال فشار بر مخالفان كاخ سفيد و در نهايت بهره گيري از سرمايه هاي مالي و انساني اعراب براي تحقق اهداف كاخ سفيد است . در اين ميان كشورهاي منطقه صرفا با اتحاد منطقهاي مي توانند با اين سياست ها مقابله كنند چرا كه در غير اين صورت خاورميانه در تابستاني داغ گرفتار خواهد شد .
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران لبنان هديه غرب به يوم النكبت تحركات 14 مارس و متحدان غربي آنها در حالي در لبنان تشديد شده است كه بررسي تحولات نشانگر ارتباط آن با برگزاري مراسم يوم النكبت در رژيم صيهونيستي است . اكنون رژيم صيهونيستي با چند مسئله اساسي مواجه است .دولت اولمرت در حال فروپاشي است و مسئله رسوايي اولمرت به چالشي بزرگ براي اين رژيم مبدل شده است ، رژيم صهيونيستي در آستانه مراسم يوم النكبت به بيان پيروزي در برابر حزب الله لبنان و جبران شكست در جنگ 33 روزه نياز دارد ، تلآويو اعتراف كرده است كه توانايي مقابله با مقاومت را ندارد امابا ابزار هاي ديگري براي رسيدن به اهداف تلاش خواهد كرد ، صهيونيست ها برآنند تا افكار عمومي را از تحولات فلسطين به ساير نقاط معطوف سازند تا در لواي آن ضمن سرپوش نهادن بر جناياتشان سياست هاي توسعه طلبانه خود را نيز اجرايي كنند ، صهيونيست ها در حالي مراسم يوم النكبت را برگزار مي كنند كه از يك سو پاسخ هاي موشكي مقاومت و از سوي ديگر بي هويتي داخلي و عدم گرايش شهرك نشينان صهيونيست به برگزاري اين مراسم لطمات بسياري بر تل آويو وارد ساخته است و... بر اين اساس مي توان گفت كه صيهونيست ها برآنند از تحولات لبنان براي فرار از رسوايي هاي داخلي در روز نكبت بهره برداري كنند . لذا متحدان غربي آنها با بحران آفريني در لبنان هديه خود به صيهونيست ها در روز نكبت را بحران آفريني در لبنان قرار داده اند كه تا در لواي آن صيهونيست ها بر چالش ها و مشكلات داخلي خود سرپوش گذارند .
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و رژيم صهيونيستي كه نتوانستند در جنگ 33 روزه بر حزب ا... لبنان پيروز شوند در دو سال گذشته تمام سياست هاي خود را براي تضعيف و نابودي مقاومت بكار بسته اند. ايجاد بحران سياسي براي انحراف حزب ا... از مسير مقاومت به سهم خواهي سياسي، ترور فرماندهان حزب ا... ازجمله عماد مغنيه، جوسازي مبني بر نقش منفي حزب ا... در تحولات منطقه و تهديد امنيت آن براي آينده اعراب، بزرگنمايي ارتباط حزب ا... با ايران و سوريه براي برهمزدن نظم خاورميانه، معرفي حزب ا... به عنوان علل عدم تحقق سازش اعراب با رژيم صهيونيستي و .... از توطئه هايي بوده كه عليه حزب ا... اجرا شده است .به رغم تمام اين تحريكات نه تنها حزب ا... در انزوا قرار نگرفته است بلكه جهانيان بر نقش مثبت آن در تحولات لبنان و منطقه تاكيد و خواستار حفظ آن شدهاند. اكنون سيد حسين نصرا... دبير كل حزب ا... به مولفه اي براي ثبات لبنان مبدل شده در حاليكه در تمام جهان عرب با نام محبوب ترين شخص شناخته مي شود. شكست سناريوهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي در برابر حزب ا... سبب شده تا آنها و متحدانشان سناريوي شوراي امنيت را براي سركوب مقاومت در پيش گيرند. در شرايطي كه بوش ماه هاي آخر حكومتش را مي گذارند تلاشش نيز براي خوش خدمتي به صهيونيستها و حضور واشنگتن در لبنان تشديد شده است از سوي ديگر صيهونيست ها نيز در وضعيتي بحراني قرار دارند و براي فرار از انتقادها به دنبال توجيهي مي گردند . در اين راستا آنها برآنند تا با اجرايي كردن قطعنامه 1559،1595، 1701 حزب ا... را به چالش كشانده تا به نحوي خوش رقصي خود براي صهيونيست ها را تكميل نمايند. آنها اين اقدامات را گامي براي مهار مقاومت و اعمال فشار بر ايران و گروه هاي فلسطيني عنوان مي كنند.با تمام اين تفاسير با توجه به اعتراف جهانيان بر لزوم حفظ سلاح مقاومت براي برقراري امنيت در لبنان و كل خاورميانه در برابر تجاوز گري هاي رژيم صهيونيستي ميتوان گفت كه سناريوهاي آمريكا در شوراي امنيت نيز با شكست همراه مي گردد و تحريكات آنها صرفا به جنبه تبليغاتي و رواني ختم خواهد شد.
+
نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همگرايي ملي در مسير توسعه پيشرفت و توسعه در مسير تكامل، از اصول اوليه تمام كشورهاست كه در ابعاد مختلف اجرا مي گردد. تمام دولتها و ملتها تلاش دارند در لواي پيشرفت و بالندگي، ضمن تحقق هدفهاي خود در عرصه داخلي، در مجامع بين المللي و در برابر ساير كشورها و نهادهاي جهاني نيز حضوري فعال و مؤثر داشته باشند. در اين چارچوب، جمهوري اسلامي ايران نيز كه داراي ظرفيتها و قابليتهاي ويژه اي است، به عنوان بخشي از جامعه جهاني خواستار توسعه و شكوفايي در ابعاد مختلف است. داشتن نيروهاي بالقوه و مستعد در كشور، در كنار برخورداري از نعمتهاي طبيعي و خدادادي، شرايط ويژه اي را براي ايران به همراه داشته است كه با استفاده صحيح و كارآمد از آنها مي توان گامهاي مؤثري براي تعالي معنوي و دنيوي كشور برداشت. با توجه به آنچه از قابليتهاي موجود در كشورمان ذكر شد، به صراحت مي توان گفت زمينه ها براي تحقق هدفهاي متعالي نظام و ملت فراهم و اين مهم نيازمند برنامه ريزي صحيح و مناسب با شرايط موجود در اين چارچوب، چنانكه رهبر معظم انقلاب بارها تأكيد فرموده اند و در سخنرانيهاي ايشان در شيراز نيز بارها مطرح گرديد، رعايت اصولي مهم و زيربنايي براي ترسيم چشم انداز روشن و فراگير به منظور اجراي هدفهاي مدنظر در روند توسعه و بالندگي كشور، مي تواند به الگويي بلند مدت مبدل گردد. با توجه به شرايط حاكم بر جامعه جهاني، برخي از اين اصول را مي توان در ابعاد مختلف بررسي و تقسيم بندي نمود. 1 - چنانكه مقام معظم رهبري همواره در بياناتشان متذكر شده اند، اصل همبستگي و عزم و اراده ملي در قالب وحدت هويت اسلامي و ايراني، اولين شاخصه توسعه كشور است. ملت و دولتي مي توانند هدفهاي خود را محقق سازند كه پيش از هر اقدامي، اصل اتحاد و همگرايي را اجرايي ساخته و از تفرقه و نفاق دوري گزينند. هر چند دشمنان ايران اسلامي همواره براي شكستن اين اصل تلاش كرده اند، تجربه سه دهه انقلاب اسلامي اثبات نموده رمز موفقيت كشورمان تكيه بر اصل اتحاد و عزم و اراده ملي بوده و هست. در اين ميان، ايجاد و تقويت حس مسؤوليت پذيري در ميان دولتمردان و ملت و انجام صحيح وظايف آنها در قبال يكديگر، اصلي اساسي و زيربنايي به شمار مي رود. 2 - از اركان پيشرفته و توسعه كشورها با محوريت خودكفايي، بهره گيري از نيروهاي انساني و ظرفيتهاي موجود در كشور است. صرف برخورداري از منابع و امكانات نمي تواند مؤ لفه اي براي توسعه كشور باشد، بلكه داشتن نيرويي كارآمد و متخصص براي بهره برداري صحيح از اين منابع، اصلي اساسي و زيربنايي است. در اين راستا، چنانكه رهبر معظم انقلاب در شيراز به آن تأكيد داشتند، جذب و پرورش نخبگان كشور با تكيه بر فعال سازي و هدفمندسازي نظام آموزشي كشور، امري ضروري و الزام آور است. زماني مي توان در چارچوب توسعه گام برداشت كه تكيه كشور بر متخصصان و دانشآموختگان داخلي باشد. امروز تحقيقات و دستاوردهاي دانشمندان جوان كشورمان در زمينه هاي مختلف علمي و پژوهشي بويژه در بهره گيري صلح آميز از دانش هسته اي و فناوري نانو و سلولهاي بنيادين، افتخاري بزرگ براي ايران در عرصه هاي داخلي و جهاني است. 3 - نكته اي كه ملت همواره بر آن تأكيد داشته و دارد و مقام معظم رهبري نيز در سخنراني هايشان بر آن اصرار داشتند، دور نشدن مسؤولان از آرمانهاي جامعه است. اجراي اصولي چون عدالت محوري، احقاق حقوق مظلوم از ظالم، برخورداري جامعه از حقوق و كمالات شايسته انساني و... را مي توان بخشهاي اصلي اين امور دانست كه مي تواند در ابعاد گسترده اي اجرايي گردد. در اين راستا، در كنار فراغت هاي معنوي و ديني، بهره گيري از شاخصه هاي اقتصادي مي تواند به امري قابل تأمل مبدل گردد. با توجه به شرايط اقتصادي حاكم بر كشور، چنانكه رهبر انقلاب فرمودند، سرمايه گذاري و ايجاد شرايط براي فعاليت اقتصادي سالم، بخشي از تعالي جامعه است كه تأثير بسياري بر آينده كشور خواهد داشت و راه را براي ساير بخشهاي توسعه هموار مي سازد. 4 - اساسي ترين اصل براي تحقق آرمانها و هدفهاي ايران اسلامي، عدم وابستگي و چشمداشت به دنياي خارج و به عبارتي مقابله با سياستهاي تفرقه افكنانه و مغرضانه دشمنان خارجي انقلاب اسلامي است. تجربه 30 ساله انقلاب اسلامي نشان مي دهد بسياري از قدرتهاي بزرگ كه منافع خود را تهديد شده مي بينند، برآنند تا با تفرقهافكني و بحران آفريني در ايران، به هدفهاي خود در كشورمان و در عرصه بين الملل دست يابند. اعمال تحريمها و فشارهاي اقتصادي، سنگ اندازي در روند پرونده هسته اي كشورمان و خارج ساختن آن از مسير صحيح آژانس، فتنه انگيزيهاي گسترده براي دور ساختن دولت و ملت ايران، تقويت گروههاي ضد انقلاب و تحريك آنها به انجام فعاليتهاي خرابكارانه براي ناامن نشان دادن كشور، تلاش براي به انزوا كشاندن ايران در منطقه و جهان با به نمايش گذاشتن چهره اي غير دموكراتيك و جنگ طلب از ايران و... از ترفندها و تحركات دشمنان انقلاب و ملت ايران است كه اجرا گرديده و در آينده نيز استمرار خواهد يافت . در اين ميان، مغلوب و مجذوب نشدن در برابر غرب و تكيه بر اراده ملي براي تحقق آرمانها، راهكاري است كه با تكيه بر آن مي توان ضمن خنثي نمودن توطئه هاي دشمنان، براي رسيدن به تعالي مورد نظر گام برداشت. عزم و اراده ملي مردم كشورمان را در اين زمينه مي توان در پرونده هسته اي و نيز گرايش كشورها به توسعه روابط با ايران مشاهده كرد كه مسلماً در آينده نيز ادامه خواهد يافت. براساس آنچه ذكر شد، اكنون در سال نوآوري و شكوفايي، زمان آن رسيده تا دولتمردان ايران اسلامي با تكيه بر ظرفيتهاي مادي و معنوي كشور، در راستاي توسعه و تعالي كشور گام بردارند و چنانكه رهبر معظم انقلاب فرموده اند، در اين راه با تكيه بر عزم و اراده ملي و حس مسؤوليت پذيري، بيش از گذشته زمينه تحقق آرمانها و خواستهاي ملت شريف ايران را فراهم سازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گفتگوهاي ايران و آمريكا پيرامون برقراري امنيت در عراق از مسائل مطرح در عرصه بينالملل است. تاكنون سه دور از اين مذاكرات برگزار شده درحالي كه دور چهارم آن در جوي از گمانهزنيها همچنان در ابهام برقرار دارد. در شرايطي دولتمردان عراق تلاش دارندتا با ميانجيگري ميان ايران و آمريكا دور چهارم مذاكرات را برگزار كنند كه چند اصل در اين زمينه قابل تامل است. 1ـ دولتمردان آمريكا كه ماههاي آخر حضورشان در كاخ سفيد را سپري ميكنند براي خروج از بحران عراق نيازمند بهرهگيري از ظرفيتهاي كشورهاي منطقه هستند. در اين ميان مقامات ارشد آمريكايي اعتراف كردهاند كه مذاكره با ايران از اصليترين طرحها براي اجراي اين سناريو است بويژه اينكه كشورهاي عربي چندان اقبالي براي كمك به حل بحران هاي عراق نشان نداده اند . 2ـ كاخ سفيد تلاش دارد تا با اتهامزني به كشورهاي منطقه از بازيگري مستقيم آنها در عراق جلوگيري نمايد و چنان وانمود سازد كه مذاكره اين كشور با آنها نه به دليل ضعف بلكه نشانه قوت واشنگتن است. اتهامات مطرح شده درباره دخالتهاي ايران و كشورهاي عربي در عراق كه تاكنون سندي براي آنها ارائه نشده در اين راستا است. 3ـ ايران همواره تاكيد داشته است كه براي تحقق اهداف ملت و دولت عراق براي برقراري ثبات در كشورشان از هيچ اقدامي فروگذار نيست و حتي به رغم سياستهاي غلط آمريكا حاضر به گفتگو با اين كشور است.جمهوري اسلامي ايران براي اجراي خواست ملت عراق حتي از ارتباط دادن پرونده ديپلمات هاي ايراني ربوده شده توسط ارتش آمريكا ، كارشكني هاي آمريكا در پرونده هسته اي ، همكاري آمريكا با گروهك منافقين و... به مذاكرات امنيتي بغداد خودداري نمود .هر چند كه ايران با صداقت در مذاكرات با آمريكا حضوريافته اما روند تحولات نشان ميدهد كه آمريكاييها جز اتهام زني و جوسازي عليه ايران فعاليت ديگري نداشتهاند. آنها تلاش كردهاند تا چهرهاي منفي از ايران در عراق و منطقه به نمايش گذارند و حتي حضور ايران را نشانه ضعف كشورمان وانمود سازند. هدف نهايي آنها ايجاد جو جهاني منفي عليه تهران و نيز كشانده اعراب به عراق به بهانه مقابله با ايران است. در چنين شرايطي چنانكه مقامات كشورمان تاكيد كردهاند مذاكره با آمريكا امري چندان مثبت نمينمايد بويژه اينكه آمريكاييها سياستهاي خصمانه خود عليه تهران را تشديد كردهاند. بر اين اساس ايران براي حفظ منافع ملي و جايگاه منطقهاي و جهاني خود در حالي كه همچنان بر اصل حمايت از ملت و دولت عراق تاكيد دارد بايد با سياسي فراگير به اتخاذ تصميات زيربنايي در قبال رد يا پذيرش آغاز مذاكرات با آمريكا پيرامون عراق بپردازند . چرا كه سياستهاي آمريكا در چارچوب تخريب جايگاه ايران در حال تدوين شدن است كه مسلما مقابله با آن امري الزامآور مينمايد.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۶ دهه اشغالگري رژيم اشغالگر قدس كه در سال 1948 تحت حمايت قدرتهاي بزرگ و وابستگي سازمان ملل موجوديت جعلي خود را اعلام داشت، 6 دهه است كه به جنايت عليه بشريت و توطئه چنيني عليه كشورها و ملتها ميپردازد. اكنون 60 سال از اشغالگري صهيونيستها بر اراضي فلسطيني ميگذرد در حالي كه در اين 6 دهه، كارنامه آنها سرشار از كشتار و فجايع انساني بوده است. وجود7 ميليون آواره فلسطيني،برپايي جنگهاي گسترده منطقه اي و اشغال اراضي كشورها،اجراي طرحهاي توسعه طلبانه و جنايتكارانه در اقصي نقاط جهان و... تنها بخشهايي از كارنامه رژيم صهيونيستي است. اكنون آنها برآنند تا در14 مي 2008 به نام سالروز تاسيس اين رژيم نمايش 60 سال اشغالگري را برگزار نمايند. اين اقدام آنها در حالي صورت ميگيرد كه فروپاشي و زوال اين رژيم بر همگان مسلم گرديده است چرا كه رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالشهاي گسترده اقتصادي، سياسي و نظامي و اجتماعي مواجه است به گونهاي كه از يك سو دولتمردان آن براي فرار از ناكاميها به كناره گيري از قدرت وادار ميشوند و از سوي ديگر شهرك نشينان صهيونيست نيز در اعتراض به سياستهاي نادرست تل آويو در برابر آن قرار گرفتهاند. شايد به صراحت بتوان گفت كه مقاومت ملت فلسطين در 60 سال گذشته و پاسخ قاطع حزب الله لبنان بر تجاوزگري صهيونيستها در جنگ33 روزه، زوال رژيم صهيونيستي را به همراه داشته و چنانكه اسناد نشان ميدهد اين رژيم آخرين تلاشهاي خود را براي فرار از زوال انجام ميدهد. چالش ديگر صهيونيست ها فروپاشي جايگاه جهاني آنها است. در حالي كه صهيونيستها و متحدانشان براي كسب مشروعيت و مقبوليت جهاني براي اين رژيم فعاليت ميكنند اما اعتراضات گسترده جهاني به جنايات اين رژيم و تشكيل اتحاديهها و گروههاي مخالف صهيونيسم و حامي فلسطين، زوال جهاني اين رژيم را به نمايش گذاشته است. هرچد كه صهيونيستها با برگزاري نشست آناپوليس و اجراي نمايش روند سازش با اعراب در كنار توسعه طلبي در سرزمينهاي اشغالي كرانه باختري و قدس براي اجراي طرحهايشان فعاليت ميكنند اما همچنان چالش آنها با مقاومت ادامه دارد.با تمام اين تفاسير در شرايط كنوني كه جنايات صهيونيستها در قبال فلسطينيان و توسعه طلبيهايشان در اراضي اشغالي ادامه دارد، جا دارد تا جهان اسلام و آزادانديشان جهان با گسترش حمايتها از مقاومت در برابر زياده خواهيهاي رژيم صهيونيستي قرار گيرند.روند سياستهاي صهيونيستها در لواي حمايتهاي متحدانشان ميرود تا فاجعه 1948 كه آوارگي ميليونها فلسطيني را به همراه داشت، تكرار گردد هرچند كه ملت فلسطين با تكيه بر اصل انتفاضه و اجراي آرمان تشكل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تاكنون مانع از اجراي بسياري از توطئههاي صهيونيستها شدهاند.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناقضان دموكراسي ميهمان تل آويو رژيم صهيونيستي در حالي براي برگزاري جشن 60 سال اشغالگرياش آماده ميشود كه در طول اين 6 دهه، حيات و اجراي اهدافش را وابسته به حمايتهاي كوركورانه و همه جانبه دوستان غربياش بوده است.شايد به صراحت بتوان گفت كه انديشه اشغال فلسطين بر اساس ديدگاه غربيها و روحيه استعمارگيري آنها شكل گرفت. كشورهايي كه براي دست يابي به منابع اوليه و حضور در منطقه استراتژيك خاورميانه به بازيگري متحد نياز داشتند لذا با نام احقاق حقوق قوم يهود، اشغال سرزمين فلسطين را اجرايي نمودند. صدور اعلاميه بالفور و سپس به راه انداختن دو جنگ جهاني را ميتوان مهمترين تحرك اين كشورها براي تشكيل دولتي دست نشانده در قلب خاورميانه و جهان اسلام دانست . رژيمي كه در 15 مي 1948 با اشغال 78 درصد از اراضي فلسطينيان ماهيت جعلي آن را به ثبت رساندند. بررسي كارنامه رژيم صهيونيستي نشان ميدهد كه تمام تحركات اين رژيم در 6 دهه حياتش، برگرفته از خواست و حمايت قدرتهاي بزرگ بوده كه با عناوين مختلف به حمايت از آن پرداختهاند. اكنون پس از 6 دهه هرچند كه بسياري از قدرتها داعيه دار دموكراسي و مردم سالاري در جهان هستند اما سياستهاي اين كشورها صرفا در قالب اجراي خواست رژيم صهيونيستي است. كارنامه كشورهايي نظير انگليس،آلمان، فرانسه، آمريكا نشان ميدهد كه اين كشورها از يك سو وابستگي شديد به لابي صهيونيستها دارند چنانكه حتي به جاي آراي مردمي، به حمايتهاي اين گروهها در انتخاباتها روي ميآورند و از سوي ديگر منافع آنها درخاورميانه و بسياري از نقاط جهان در گرو حمايت از رژيم صهيونيستي تامين ميشود. اكنون در سال 2008 در حالي سران و نمايندگان اين كشورها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين، مراسم 60 سال اشغالگري رژيم صهيونيستي را برگزار ميكنند كه پيش از اين تمام تلاش خود را براي حمايت از صهيونيستها مبذول داشتهاند. برگزاري نشست آناپوليس و پاريس براي مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي، اعطاي كمكهاي مالي كه ميلياردها دلار را شامل ميشود،ارسال تجهيزات نظامي براي كشتار فلسطينيان و ايجاد رعب و وحشت در منطقه،حمايت از جنگ افروزي در منطقه كه نتيجه آن را در يورشهاي رژيم صهيونيستي به كشورهاي منطقه و اشغال سرزمينشان مي توان مشاهده كرد، اعمال تحريمها وحمايتهاي همه جانبه از كشتار فلسطينيان براي تامين خواستههاي صهيونيستها، نقض گسترده قوانين بين المللي و جلوگيري از فعاليت سازمانهاي بين المللي براي مقابله با نژاد پرستي و تحركات ضد بشري رژيم صهيونيستي، تلاش براي وداشتن كشورهاي منطقه به پذيرش رژيم صهيونيستي در قالب روند سازش براي خروج اين رژيم از انزوا و ... را ميتوان تنها بخشهايي از همكاريها و همسويي قدرتهاي بزرگ و مدعيان دموكراسي با جنايتهاي رژيم صهيونيستي دانست. نكته قابل تامل آنكه در شرايطي كه دولتمردان اين كشورها خود رامتعهد به خوش خدمتي براي رژيم صهيونيستي ميدانند، ملتهاي آنها خواستار دوري و تحريم اين رژيم هستند. بررسي آماري نشان ميدهد كه 60 درصد مردم اروپا و آمريكا رژيم صهيونيستي را عامل چالشها و مشكلات خود ميدانند.آنها بر اين عقيدهاند كه سرسپردگي و وابستگي دولتمردانشان به لابي صهيونيست از يك سو آنها را به بحرانهاي سياسي و اقتصادي مواجه ساخته و از سوي ديگر وجهه جهاني آنها را تخريب نموده است. برگزاري تظاهراتهاي گسترده ضد صهيونيستي در اروپا و آمريكا خود گواهي بر دوري ملتها از دولتهايشان در قبال فلسطين است.با تمام اين تفاسير ميتوان گفت كه امروز بخشي از جنايات اعمال شده عليه فلسطينيان همچون 60 سال پيش برگرفته ازطرحها و توطئههاي استعماري قدرتهاي بزرگ است كه براي تحقق اهدافشان به قرباني ساختن ملت فلسطين ميپردازند. آنها برآنند كه با خوش خدمتي براي صهيونيستها ضمن حفظ قدرتشان منافع مالي و نظامي خود در خاورميانه را تامين نمايند. آنها با شعار دموكراسي و مردم سالاري و صلح خاورميانه، براي نابودي ملت فلسطين،در كنار رژيم صهيونيستي قرار گرفتهاند. با تمام اين تفاسير مقاومت ملت فلسطين تاكنون به همانند سدي نيرومند و فنا ناپذير مانع از تحقق اهداف آنها شده است.
+
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين پس از 60 سال مقاومت فلسطين سرزميني كه به حق آن را قلب جهان اسلام مي نامند، 60 سال است كه تحت اشغال رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن قرار دارد. سرزميني كه در 25 ارديبهشت 1327 ه.ش، با حمايت سازمان ملل و غرب، 78درصد از خاكش به اشغال صهيونيست ها در آمد اكنون سرنوشتي بس نامعلوم و بحراني را سپري مي كند. كارنامه 60 سال رنج و عذاب ملت فلسطين برگرفته از مقاومت ، فتنه هاي دشمنان داخلي و خارجي، جنايات رژيم صهيونيستي ،سوء استفاده ها و جهت گيري هاي مغرضانه و يكجانبه محافل سياسي غرب و سازمان ملل به نفع صهيونيست ها و سرانجام سكوت جهان اسلام بوده است. سرنوشت فلسطينيان در شصتمين سالگرد اشغال وطنشان را مي توان در چند بخش تقسيم بندي نمود .مهمترين مساله براي فلسطينيان بازگشت آوارگان به وطنشان است. بيش از 5/4 ميليون فلسطيني در كشورهاي عربي و غير عربي آواره هستند كه بر اساس قوانين و قطعنامه هاي بين المللي بايد به وطنشان بازگردند. سياست هاي اشغالگران قدس و متحدانشان بر اين است كه آوارگان هرگز به وطنشان باز نگردند و در سرزمين هاي مقصد، ساكن شوند. صهيونيست ها برآنند تا با اين اقدام از يك سو تركيب جمعيت خود را براي تشكيل كشور يهود حفظ نمايند و از سوي ديگر از بازپس دادن اراضي اشغالي به فلسطينيان خودداري نمايند . محور ديگر تحولات فلسطين جنايات گسترده صهيونيست ها عليه ساكنان مناطق فلسطينينشين بويژه غزه است كه اين مناطق را با بحران انساني مواجه ساخته است. بازداشت بيش از 11 هزار فلسطيني كه بيش از هزار نفر آنها را زنان و كودكان تشكيل مي دهند، جلوگيري از ارسال مواد غذايي و دارويي و كمك هاي اوليه به غزه، آلوده ساختن منابع آبي با مواد اوليه اسيدي و اورانيوم، اعمال تحريم هاي جهان عليه فلسطينيان و ... طرح هايي هستند كه اكنون براي كشتار آرام فلسطينيان اجرا مي شوند. هر چند اين تحريكات تشديد شده اند اما مقاومت ملت فلسطين همچنان راه انتفاضه را ادامه مي دهد و خواستار تشكيل فلسطين به پايتختي قدس شريف است. در اين ميان دو طيف در فلسطين فعال مي باشند از يك سو گروه سازشكاران تشكيلات خودگردان با محوريت ابومازن قرار دارند كه سناريوي سازش را اصلي براي اهدافشان مي دانند. طرحهاي آنها تا كنون نه تنها نتيجه اي نداشته بلكه به ابزاري براي تشديد حملات و توطئه هاي صهيونيست ها و جنگ داخلي فلسطيني ها مبدل شده است. نتيجه اين سازش كاري ها را مي توان در نتايج نشست آناپوليس ديد كه كشتار فلسطيني ها حاصل آن بود. در طيف ديگر ،مقاومت و گروه هاي جهادي قرار دارند كه با استمرار انتفاضه در سال 2005 غزه را آزاد كردند و در انتخابات دموكراتيك رهبريت فلسطينيان را عهده دار شدند .به رغم سياست هاي صهيونيست ها و متحدانشان همچنان ملت فلسطين بر حمايت از اين گروه ها تاكيد دارند و خواستار مقاومت مسلحانه اي هستند كه رعب و وحشت را بر دل صهيونيست ها مستولي ساخته است. ملت فلسطين دريافته كه مقاومت و دوري از سازش، راه حل پايان ماهيت اشغالگران و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است.
+
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئه 14 مارس عليه ارتش لبنان لبنان در روزهاي گذشته دوراني بحراني را سپري مي كند كه برگرفته از فتنه هاي 14 مارس و متحدان منطقه اي و جهاني آنها است .نكته مهم در تحولات لبنان تلاش 14 مارس براي آوردن ارتش به صحنه نبرد است . بررسي طرح 4 ماده اي سعد حريري مبني بر دخالت ارتش در امور سياسي و امنيتي كه سركوب مردم را بر عدهده مي گيرد در كنار ساير مواضع اتخاذ شده در قبال ارتش بيانگر فتنه اي فراگير عليه ارتش لبنان است كه مي تواند با چند هدف اجرا شود : الف ) 14 مارس تلاش دارد تا ارتش را رودر روي مردم قرار داده تا ماهيت ملي ارتش را خدشه دار سازد بگونه اي كه حتي رياست جمهوري ميشل سليمان تحت الشعاع آن قرار گيرد . 14 مارس تلاش دارد تا در نهايت چنان وانمود سازد كه كودتاي نظامي در كشور انجام شده تا با اين بهانه ارتش را از صحنه خارج و شرايط را براي مداخلات بيشتر غرب و واگذاري امور به دولت سنيوره فراهم آورد . ب) تقابل ميان ارتش و حزب الله برگ ديگري از اين طرح است .14 مارش و متحدانش برآنند تا با استمرار بحران حزب الله را در دوگانگي مشاركت در شركوب مهم توسط ارتش و يا تقابل با ارتش براي حمايت از مردم قرار گيرد . در نهايت اين سناريو تضعيف حزب الله و جوسازي عليه آنها به عنوان عامل بحران است . نتيجه اين طرح تكرار سرنوشت جريان صدر عراق براي حزب الله و خلع سلاح آن است . ج ) تضعيف ارتش در برابر رژيم صيهونيستي و غفلت از نقاط مرزي همزمان با تقويت شبه نظاميان 14 مارس اصل ديگر وارد ساختن ارتش در تحولات لبنان است . صهيونيست ها و غرب كه نتوانستند در جنگ 33 روزه به اهداف خود برسند اكنون با كمك 14 مارس با توطئه هاي داخلي براي اين مهم فعال شده اند . باراك پيش از اين اعلام كرده بود كه تل آويو توانايي آغاز جنگ جديد عليه لبنانر ا ندارد اما از شيوه هاي ديگر براي تضعيف حزب الله استفاده مي كند . در مجموع آوردن ارتش به صحنه، توطئه اي عليه ارتش و حزب الله لبنان است . اين توطئه ها در حالي طراحي شده كه تاكيد سيد حسن نصرالله بر عدم تقابل حزب الله با ارتش تا كنون اين طرح ها را با شكست مواجه ساخته است .
+
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پديدآورندگان تابستان داغ لبنان به عنوان يكي از كانونهاي تحولات خاورميانه در ماههاي اخير دوراني بس بحراني با سرنوشتي نامعلوم را سپري ميكند. هرچند گروههاي سياسي براي رسيدن به توافقات نهايي براي تعيين رئيس جمهور تلاش ميكنند اما نزديك به 6 ماه است كه اين كشور بدون وجود رئيس جمهور رسمي و صرفا در قالب حالت فوق العاده به فرماندهي ميشل سليمان فرمانده ارتش اداره ميشود.لبنان در حالي با شرايط نامساعد سياسي همراه گرديده كه سياستهاي دولت حاكم ميرود تا بحرانهاي امنيتي و يا به عبارتي جنگ داخلي را براي اين كشور به همراه داشته باشد.در اين راستا در ماههاي گذشته لبنان شاهد چندين ترور و انفجار انتحاري در بخشهاي مختلف بوده كه اسناد از نقش جريان 14 مارس در ايجاد اين ناآراميها حكايت دارد.در ادامه سياستهاي بحران آفريني در روزهاي گذشته تحركات جريان حاكم براي متشنج ساختن فضاي امنيتي كشور و حتي ايجاد جنگ داخلي،تشديد شده كه نمونه آن را در درگيريهاي مسلحانه در حومه بيروت ميتوان مشاهده كرد.در حالي كه مردم لبنان براي احقاق حقوقشان و پايان دادن به بحرانهاي سياسي و سياستهاي نادرست دولت اقدام به تحصن كردهبودند،نيروهاي جريان حاكم اقدام به درگيري مسلحانه نمودند. در اين ميان آنها سه طيف را مورد حمله قرار دادند، مردم متحصن، نيروهاي امنيتي و ارتش و در نهايت نيروهاي وابسته به معارضان دولت از جنبش امل و حزب الله طيفهايي بودند كه مورد حمله 14مارس قرار گرفتند. بررسي تحركات جريان حاكم و دوستان غربي آنها بيانگر تلاشهايي براي كشاندن لبنان به جنگ داخلي و يا به اصطلاح محقق ساختن سناريوي تابستان داغ است. اين گزينه زماني بيشتر در اذهان تداعي ميشود كه وليد جنبلاط بارها تكرار ميكند كه جريان حاكم براي مقابله با معارضين و حتي به آشوب كشاندن لبنان آمادگي دارد.وي سركوب مردمي و حذف حزب الله از صحنه سياسي را اصل اوليه اين تحركات عنوان مينمايد.در نقطه ديگر مقامات آمريكايي از آغاز درگيريهاي داخلي در لبنان خبر دادهاند در حالي كه خود به ارسال سلاح و آموزش نيروهاي 14 مارس مبادرت ميورزند.در اين راستا «ديويد ولش» صراحتا در لبنان از لفظ تابستان داغ سخن به ميان آورده كه بر اساس آن جوي از نا امني سراسر لبنان را فرا خواهد گرفت. جالب توجه آنكه آمريكاييها از اشغال لبنان براي تعيين رئيس جمهور سخن به ميان آوردهاند و حتي به اعزام ناوهاي خودبه سواحل اين كشور اقدام نمودهاند.در ضلع سوم بازيگران تحولات لبنان،مقامات رژيم صهيونيستي نيز در مواضعي قابل تامل از تشديد بحران در لبنان براي اجراي اهدافشان سخن گفتهاند. در اين راستا آنها ضمن تاكيد بر افزايش اقتدار حزب اله بر تلاش براي حفظ قدرت دوستانش نظير وليد جنبلاط درلبنان خبر دادهاند.مهم آنكه اعلام كردهاند قصدي براي حمله نظامي به لبنان ندارند و از طرق ديگر براي تحقق اهدافشان فعاليت خواهند داشت. جمع بندي مواضع مقامات14 مارس،سران غرب و رژيم صهيونيستي و تحركات برخي از كشورهاي عربي در لبنان،بيانگر تشديد فعاليتها براي به چالش كشاندن و ايجاد جنگ داخلي در اين كشور است. محور اصلي اين طرح، ايجاد تقابل ميان ارتش و حزب الله و در نهايت كشاندن وضعيت سياسي به بحران امنيتي است. 14 مارس و متحدانش اميد دارند تا با تحريك ارتش به رويارويي با مردم،در نهايت حزب الله را به عنوان ناجي ملت درگير تحولات امنيتي سازند تا در مجموع سناريوي خلع سلاح حزب الله را اجرايي كنند.آنها برآنند تا سرنوشت جريان صدر در عراق را براي حزب الله لبنان تكرار نمايند در حالي كه از مدتها پيش با دريافت سلاح از آنها و تحرك در شوراي امنيت پيش زمينههاي اين طرح را تدوين كردهاند. به هر تقدير سياست كنوني جريان حاكم و متحدانش كشاندن لبنان به جنگ داخلي است هرچند كه تاكنون مواضع صحيح حزب الله و تكيه آن بر عدم تقابل با ارتش،اين سياستها را با شكست مواجه ساخته است. اظهارات سيدحسن نصرالله پيرامون برادري با ارتش و عدم استفاده از سلاح در عرصه داخلي را ميتوان پاسخي به اين سناريو دانست كه ميتواند تا مدتها 14 مارس را از اين تحركات دور سازد هرچند كه همچنان براي اجراي آن فعاليتهاي پنهان و آشكاري خواهند داشت.
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مذاكره اشغالگران با طالبان نيروهاي ائتلاف در حالي هفتمين سال اشغال افغانستان را سپري ميكنند كه تحولات اين كشور ناكاميها و تزلزل آنها را به نمايش ميگذارد. اعتراف بسياري از مقامات ارشد سياسي و نظامي بر عدم پيروزي در جنگ و لزوم تغيير استراتژي خود سندي براين روند ميباشد. نكته قابل توجه در تحولات افغانستان مواضع و عملكردهاي مقامات نظامي و سياسي آمريكا و انگليس است كه رنگ و بوي استراتژي و تحركات جديد اين كشور در افغانستان را به خود گرفته است. در اين چارچوب سفير انگليس در افغانستان از طرح مقابله سياسي با طالبان و لزوم مذاكره با آنان سخن به ميان آورده است از سوي ديگر فرماندهان ارشد نظاميان انگليس وآمريكا نيز ضمن تاكيد بر شكست در جنگ ،خواستار پذيرش طالبان به عنوان بخشي از آينده سياسي افغانستان گرديده اند. هرچند كه مقامات لندن و واشنگتن ادعا دارند كه به اين اقدامات و موضعگيريها در جهت حل بحران افغانستان و راه حلي براي خروج از بحران است اما بررسي تحولات نشانگر تحركاتي ديگر از سوي اين كشورها براي حفظ موقعيت با دگرگوني در ساختار سياسي افغانستان ميباشد. اسناد افشا شده نشان ميدهد كه در طرح انگليسيها مصالحه با طالبان براي كاهش حملات، ايجاد دولتي ديكتاتور به جاي كرزاي به عنوان تامين كننده منافع غرب، و در نهايت تقسيم افغانستان بر اساس نظام قبيلهاي و ساختاري تدوين شده است. به عبارتي ديگر سران لندن و واشنگتن برآنند تا با اجراي طرحهايي مشابه آنچه در كردستان و نيز مراكز عشايري عراق صورت گرفته به نحوي كنترل افغانستان را در دست گرفته به گونهاي كه در نهايت منافع اشغالگران در اين كشور تامين گردد. برخي گزارشها نشان ميدهد كه انگليسيها براي رسيدن به مقصود حتي طرح تجزيه افغانستان و پاكستان با محوريت تشكيل كشور طالبانستان را نيز مد نظر قرار دادهاند. به هر تقدير در استراتژي جديد انگليس و آمريكا در افغانستان ميتوان شاهد آغاز كودتايي آرام عليه دولت كابل بود كه با محوريت مصالحه با طالبان اجرا ميشود. انگليسي ها كه در سالهاي اخير با آزاد گذاشتن تجارت مواد مخدر براي طالبان همكاريهاي پنهان و آشكاري با اين گروه داشتهاند اكنون برآنند تا آشكارا به مصالحه با آنها و بعضا اهداي اراضي مستقل به آنها اقدام نمايند. لذا مواضع اخير مقامات سياسي و نظامي اين كشورها مبني بر لزوم تغيير استراتژي در افغانستان هرچند بيانگر حقيقت شكست در افغانستان است اما در لواي آن طرحي براي اجراي اهداف بلند مدت اين كشور نيز ميباشد كه تهديدي براي دولت مركزي كابل و امنيت منطقه خواهد بود به ويژه اينكه لندن همواره از طالبان براي بر هم زدن امنيت منطقه جهت دستيابي به منافع خود بهره برداري نموده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابومازن و اولمرت انتهاي خط
تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين در حالي همچنان با محوريت جنايت و توطئه عليه ملت فلسطين پيش ميرودكه گزارشات منتشره پيرامون دگرگوني سياسي در تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي به امري قابل توجه مبدل شده است.از يك سو ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين از عدم شركت در انتخابات رياست تشكيلات خودگردان وحتي برگزاري اين انتخابات پيش از موعد مقرر براي واگذاري قدرت خبر داده و از سوي ديگر افشاي فساد مالي اولمرت،وي را در آستانه كناره گيري از قدرت قرار داده است.هرچند كه ابومازن واولمرت هر كدام به بهانهاي جداگانه آهنگ كناره گيري از قدرت را سر دادهاند اما بررسي تحولات فلسطين به ويژه سياستهاي آمريكا از دگرگوني حساب شده و با پيش زمينههاي از قبل طراحي شده از سوي آمريكا و بعضا لابي صهيونيست حكايت دارد چرا كه: 1-ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان هرچند كه تلاش داشته با همگرايي با كشورهاي عربي و آمريكا،و حضور در روند سازش ضمن حفظ قدرت خواستههاي واشنگتن را اجرايي كند،اما در نهايت توفيق چنداني در اين زمينه نداشته است.ناتواني در حذف گروههاي مقاومت،استمرار گرايش مردم به دولت مردمي حماس، عدم اجراي خواستههاي آمريكا و رژيم صهيونيستي در سوق دادن كشورهاي عربي به تل آويو، نارضايتي مردم فلسطين از اقدامات ابومازن،ميرود تا به چالشي براي آمريكا مبدل شود. واشنگتن كه بازيگري در تحولات فلسطين بر اساس مهره اي دست نشانده را پيگيري ميكند، اكنون خواستار آمدن بازيگري جديد به جاي ابومازن ميباشد.در اين ميان بركناري و يا ترور ابومازن نتيجه مثبتي براي واشنگتن ندارد لذا كناره گيري دموكراتيك ابومازن ،بر اساس انتخابات رياست تشكيلات خودگردان راهكار آمريكا براي كنار نهادن وي است. در حالي كه ابومازن از كناره گيري از قدرت سخن ميگويد از مدتها پيش زمزمههايي از طرح آمريكا و رژيم صهيونيستي براي جانشيني مردان البرغوثي به صدا درآمده است. آنها تلاش دارند تا از چهره مردمي البرغوثي براي تقويت فتح و مقابله با گروههاي مقاومت بهره برداري نمايند در حالي كه روند سازش نيز در حاشيه آن پيگيري ميشود. 2-اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي نيز مانند ابومازن دوراني بحراني را سپري مي كند. نارضايتي گسترده افكار عمومي و احزاب در سرزمينهاي اشغالي از سياستهاي اولمرت، افشاي پروندههاي فساد اولمرت، ناتواني تل آويو در اجراي طرح سازش وبدبيني ايجاد شده در كشورهاي عربي از سياستهاي آنها،ناتواني در مقابله با مقاومت و تامين امنيت براي شهرك نشينان صيهونيست ، نارضايتي لابي صهيونيست از عملكردهاي سياستمداران تل آويو و... از چالش هايي است كه بركناري اولمرت را الزاماور مي سازد.در اين ميان آمريكا و لابي صهيونيست با كنار نهادن اولمرت و آوردن بازيگري جديد از يك سو بر فروپاشي داخلي رژيم صهيونيستي سرپوش ميگذارند از سوي ديگر روند سازش و تحولات منطقه را در مرحله جديدي آغاز ميكنند.در اين ميان آنها برآنند تا حضور بازيگر جديد را آغاز دور نوين در تحولات فلسطين عنوان كنند كه بر اساس آن پروندههاي گذشته و ابتدايي بررسي ميگردد تا همچنان مسائل اساسي نظير بازگشت آوارگان فلسطيني، بازپس دهي قدس و اراضي اشغالي به فلسطينيان در حاشيه قرار گيرد. نكته مهم آنكه آنها با كنار نهادن اولمرت به بهانه فساد مالي ضمن دموكراتيك نشان دادن رژيم صهيونيستي، بر بحران سياسي حاكم بر اين رژيم سرپوش ميگذارند. كانديداي احتمالي پست نخست وزير صهيونيست ها تسيفي ليوني وزير خارجه اين رژيم است تا بازي دموكراسي و الگو بودن صهيونيست ها در منطقه استمرار يابد.لينوني تلاش خواهد داشت تا از يك سو روند سازش را در منطقه اجرايي كند بويژه اينكه در دوران حضور در پست وزارت خارجه پيش زمينه هاي آنها را اجرايي كرده است از سوي ديگر حضور يك زن در پست نخست وزيري رژيم صيسهونيستي الگويي خواهد بود كه آمريكا از آن براي دموكراسي مورد نظرش در كشورهاي عربي بهره برداري مي نمايد . در نهايت ميتوان گفت كه شرايط حاكم بر منطقه و سياستهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي،دگرگوني در ساختار سياسي فلسطين و رژيم صهيونيستي را در اذهان تداعي ساخته در حالي كه ابومازن و اولمرت هر كدام به بهانهاي از قدرت كناره گيري كرده تا بازيگران جايگزين در شرايط جديد به فعاليت بپردازند.در اين ميان استمرار اعمال فشار بر فلسطينيان و روند سازش اعراب و صهيونيستها نكتهاي است كه همواره مورد تاكيد قرار دارد و در آن تغييري ايجاد نخواهد شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه سنتي در بسته بندي جديد ديميتري مدودوف ديروز رسما رياست جمهوري را از ولاديمير پوتين تحويل گرفت تا به عنوان جوانترين رئيسجمهور روسيه فعاليتهاي خود را آغاز كند. بررسي عملكردها و مواضع اعلام شده از سوي مدودوف در ماههاي اخير و اقدام وي براي معرفي پوتين به عنوان نخستوزيرآينده روسيه، بيانگر حركت وي در مسير گسترش بازيگري مسكو در عرصه بينالملل و يا به عبارتي استمرار سياستهاي گذشته پوتين است. تاكيد مدودوف براصل ادامه همگرايي به كشورهاي منطقه در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان بيانگر نگرش ،حفظ اقمار گذشته شوروي و جلوگيري از گسترش غرب به مرزهاي روسيه است. اعلام مرحله اول سفرهاي خارجياش به قزاقستان و متحدان منطقهاي مسكو ،سندي برنگرش وي براي حفظ منافع گذشته بويژه در زمينه انرژي است. بعد ديگر سياست خارجي مدودوف را ميتوان در گرايش مسكو به چين به عنوان متحدي قدرتمند جستجو كرد. وي بارها تاكيد داشته كه چين متحدي راهبردي براي مسكو است و او براي ارتقاي اين مناسبات به پكن سفر خواهد داشت. نكته اساسي در سياست خارجي مدودوف چگونگي تعامل و يا تقابل با غرب است. به هر تقدير مسكو در 8 سال رياست جمهوري پوتين با اتخاذ مواضع تند در برابر اروپا و آمريكا توانست به احياي اقتدار گذشته خود بپردازد. مدودوف ميداند كه آراي مردم به او به دليل تمايلشان براي رقابت باغرب بوده، لذا وي براي حفظ قدرت هم كه شده ناچارا بايد در اين مسير حركت نمايد. هر چند كه وي از انعطاف براي سرمايهگذاري خارجي در روسيه و افزايش تعاملات با غرب سخن گفته اما درنهايت استمرار بازي كجدار و مريز مسكو با اروپا و نيز تقابل با آمريكا ادامه خواهد يافت. محور اين تحولات در قبال حوزه بالكان، خاورميانه، آمريكاي لاتين و آفريقا خواهد بود. لذا ميتوان گفت كه از اصول كاري مدودوف بازيگري در مناطق نفوذ واشنگتن است كه ميتواند تنشهايي را در روابط طرفين به همراه داشته باشد. در اين ميان مسكو با ادامه دادن بازيگري در پرونده هستهاي ايران و كره شمالي، روند صلح در خاورميانه، برخي مخالفتها با طرحهاي آمريكا در سازمان ملل ،فعاليت در افريقا و آمريكاي لاتين و...براي مقابله با واشنگتن تلاش خواهد كرد. به هر تقدير حضور مدودوف در پست رياست جمهوري روسيه هر چند در ظاهر نوعي دگرگوني در ساختار سياسي كرملين قلمداد ميشود اما با توجه به شرايط حاكم بر جامعه روسيه و تاكيد مردم بر استمرار سياستهاي پوتين، به ناچار مدودوف بايد شرايط جهاني را پذيرفته و با اصلاحات كمتري سياستهايش را تدوين نمايد. به عبارتي ديگر نگاه وي به تحولات ،نگاهي سنتي در قالبي جديد خواهد بود.حضور پوتين در پست نخستوزيري روسيه خود گواهي بر حركت مدودوف درچارچوبهاي گذشته است.به هر حال آنچه مسلم است مدودوف براي اجراي اهدافش نيازمند گرايش به كشورهاي منطقه براي عدم گرايش آنها به ساير بازيگران است لذا اولويت كاري وي توسعه مناسبات با همسايگان در چارچوب حفظ منافع جهاني روسيه خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بركناري دموكراتيك اولمرت رژيم صهيونيستي در حالي براي اجراي اهداف توسعه طلبانه اش در اراضي اشغالي فلسطين فعاليت مي كند كه تحولات داخلي اين رژيم برگرفته از چالش هاي سياسي و تصويه حساب هاي داخلي گروههاي سياسي است . در اين ميان اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي دوراني بس بحراني را سپري مي كند بگونه اي كه بقا و حذف او از قدرت به اصلي اساسي براي رژيم صهيونيستي و متحدانش در آمريكا مبدل شده است . نارضايتي گسترده افكار عمومي و احزاب در سرزمينهاي اشغالي از سياستهاي اولمرت،ناتواني در مقابله با پاسخ هاي مقاومت و سركوب ملت فلسطين ، افشاي پروندههاي فساد اولمرت، ناتواني تل آويو در اجراي طرح سازش و بدبيني ايجاد شده در كشورهاي عربي از سياستهاي آنها، نارضايتي لابي صهيونيست از عملكردهاي سياستمداران تل آويو و... از چالش هايي است كه بركناري اولمرت را الزامآور مي سازد.در اين ميان آمريكا و لابي صهيونيست با كنار نهادن اولمرت و آوردن بازيگري جديد از يك سو بر فروپاشي داخلي رژيم صهيونيستي سرپوش ميگذارند از سوي ديگر روند سازش و تحولات منطقه را در مرحله جديدي آغاز ميكنند.در اين ميان آنها برآنند تا حضور بازيگر جديد را آغاز دور نوين در تحولات فلسطين عنوان كنند كه بر اساس آن پروندههاي گذشته و ابتدايي بررسي ميگردد تا همچنان مسائل اساسي نظير بازگشت آوارگان فلسطيني، بازپس دهي قدس و اراضي اشغالي به فلسطينيان در حاشيه قرار گيرد. نكته مهم آنكه آنها با كنار نهادن اولمرت به بهانه فساد مالي ضمن دموكراتيك نشان دادن رژيم صهيونيستي، بر بحران سياسي حاكم بر اين رژيم سرپوش ميگذارند. كانديداي احتمالي پست نخست وزير صهيونيست ها تسيفي ليوني وزير خارجه اين رژيم است تا بازي دموكراسي و الگو بودن صهيونيست ها در منطقه استمرار يابد.ليوني تلاش خواهد داشت تا روند سازش را به عنوان بازيگري كه تجربه اي فراگير در اين زمينه دارد اجرايي نمايد . در مجموع مي توان گفت كه كناره گيري اولمرت از قدرت به دليل پرونده فساد براي دگرگوني سياسي در ساختار رژيم صهيونيستي است كه در لواي اقدامي دموكراتيك اجرا مي شود .
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پوتين و مدودوف، تركيب اقتدار وانديشه امروز ولاديمير پوتين پست رياست جمهوري روسيه را به ديميتري مدودوف واگذار ميكند. ابر مرد سياسي روسيه در حالي از قدرت كناره گيري ميكند كه در طول دوران رياست جمهورياش گامهاي بسياري براي ارتقاي شرايط داخلي و بين المللي روسيه برداشت.تاكيدات او بر مقابله با فساد سياسي واداري واجراي روند توسعه داخلي ، دگرگوني درساختار سياست خارجي از حالت انفعالي به بازيگري مقتدر وجهاني و... موجب گرديد تا روسيه نه تنها در عرصه داخلي بلكه در نظام بينالملل با تحولات چشم گيري ظاهر گردد.اكنون بسياري از آگاهان سياسي دوران اقتدار شوروي سابق را براي روسيه ترسيم ميكنند در حالي كه بر خلاف آن دوران مسكودرعرصه داخلي نيزاز موقعيت مطلوبي برخوردار گرديده است.پوتين چنان تركيب سياست داخللي و خارجي را با يكديگر هماهنگ ساخت كه در لواي آن ضمن جبران كاستي هاي گذشته ،مسكو به ابرقدرتي مبدل شده كه با كمترين هزينه اقتصادي و سياسي بيشترين منافع را كسب كند . اكنون روسيه به عنوان بزرگترين تامين كننده انرژي جهان شناخته مي شود در حالي كه خود چندان منابعي در اختيار دارند و صرفا از منايع ساير كشورها به نفع منافع ملي اش بهره برداري مي كند . امروز ودلايمير پوتين در حالي از رياست جمهوري كناره گيري ميكند كه دو اصل توجه همگان را به خودمشغول داشته است.آينده سياسي پوتين و كاركردها وسياستهاي مدودوف را ميتوان اصولي دانست كه تا حدود زيادي تعيين كننده سرنوشت روسيه در آينده خواهند بود. در بخش آينده پوتين و نقش وي در قدرت بسياري بر اين عقيدهاند كه مدودوف 42 ساله از مريدان پوتين ميباشد لذا چندان تلاشي براي به حاشيه راندن رئيس جمهور محبوب روسيه نخواهد داشت. حضور پوتين در پست نخست وزيري و عهده دار شدن سمت رياست حزب روسيه واحد، را ميتوان نوعي مصالحه مدودوف با پوتين دانست.بر اساس قوانين روسيه،نخست وزير مسئول امور اقتصادي و اداري در چارچوب سياست داخلي و رئيس جمهور بازيگر عرصه سياست خارجي است. مدودوف با واگذاري اين سمت به پوتين از يك سو دين خود را به استاد به جاي ميآوردو از سوي ديگر از تجربيات آن در عرصه اقتصادي واداري بهره ميگيرد تا با خيالي آسوده به عرصه سياست خارجي بپردازد.محبوبيت 85 درصدي پوتين ميان مردم روسيه خود عاملي موثر براي گرايش مدودوف و حزب روسيه واحد به پوتين است چرا كه تقويتكننده پشتوانه مردمي آنها خواهد بود. پوتين نيز كه تاكنون كارنامه موفقي در مبارزه با فساد اداري و نيز جذب سرمايه گذاران داشته با بهره گيري از مولفههاي ويژهاي چون حضور در صحنه انرژي جهان ميتواند گامهاي موثري براي حفظ و تقويت قدرت مدودوف بردارد.در نقطه مقابل پوتين،رئيس جمهور جواني قرار دارد كه دوراني بس دشوار را در پيش روي دارد.از يك سو بايد همگام با نخست وزير مقتدر و محبوب جامعه (پوتين) گام بردارد تا در برابر مردم پاسخگو باشد از سوي ديگر وي براي حفظ قدرت نيازمند بازيگري فعال در عرصه بين الملل آن هم بر اساس موازين گذشته است.مردم روسيه كه در دوران پوتين به اقتدار جهاني نزديك شدند اكنون انتظار دارند تا دولتمردانشان در همان مسير گام بردارند و راه مصالحه وسازش را در پيش نگيرند. در اين ميان مدودوف از يك سو بايد در برابر مخالفان داخلي كه از سوي غرب حمايت ميشوند مقاومت نمايد واصلاحات داخلي را اجرايي نمايد از سوي ديگر در عرصه سياست خارجي نيز پيرو سياست مقابله با توسعه طلبيهاي نظامي و اقتصادي آمريكا و اروپا در مرزهاي روسيه باشد. اكنون مدودوف در مسيري اجباري قرار گرفته كه برگرفته از سياستهاي پوتين است.وي در كنار قدرت نمايي در عرصه جهاني بايد نگاهي به مناسبات ديپلماتيك و رايزنيهاي گسترده براي توسعه نفوذ در عرصه جهاني براي مقابله با ساير بازيگران را اجرايي كند چرا كه تكيه بر نظامي گري برابر با تكرار سرنوشت شكست خورده آمريكا در دوران بوش خواهد بود.بر اين اساس ميتوان گفت كه آينده سياسي روسيه برگرفته از تركيب اقتدار و مديريت پوتين و مجري گري مدودوف خواهد بود كه در صورت هماهنگي ميتواند ارتقا دهنده جايگاه روسيه در عرصه بين الملل باشد به ويژه اينكه اكنون آمريكا دوران افول خود را سپري ميكند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مناسبات راهبردي ژاپن در چين هوجين تائو رئيس جمهور چين امروز براي ديداري تاريخي به ژاپن سفر ميكند.اين ديدار از آن جهت داراي اهميت است كه وي دومين رئيس جمهوري است كه در طول تاريخ روابط دو كشور از ژاپن ديدار ميكند در حالي كه ده سال از آخرين سفر مقامات ارشد چين به ژاپن ميگذرد.دو كشور به عنوان قطبهاي اقتصادي و سياسي در سالهاي اخير توانستهاند به جايگاهي مهم در معادلات منطقهاي و جهاني دست يابند به گونهاي كه اكنون از آنها به عنوان بازيگران مطرح در نظام بين الملل ياد ميشود.هرچند دو كشور داراي سوابق تاريخي كهن هستند كه ميتواند نشانهاي بر پيوند آنها باشد اما همان زمينههاي تاريخي به ويژه گرايشات استعماري ژاپن (پيش از جنگ جهاني دوم)و لطماتي كه بر چين وارد ساختهاند،مانع از توسعه مناسبات دو كشور شده است. رويكرد ژاپن به همگرايي با آمريكا و ديدارهاي مكرر مقامات ژاپني از معبد «ياسوكوني » ، ديدگاهي متضاد طرفين در قبال تايوان و تبت ، دوري ژاپن از كشورهاي منطقه به ويژه تقابل با كره شمالي و... از ديگر عوامل عدم توسعه مناسبات سياسي دو كشور گرديده است.در چنين شرايطي سفر «هوجين تائو» رئيس جمهور چين به ژاپن ميتواند نقطه عطفي در روابط دو كشور باشد كه نويد دهنده بهاري نوين در مناسبات شرق آسيا خواهد بود.رويكرد دو كشور به توسعه همكاريها ميتواند پيامدهاي مثبتي براي آنها و كل منطقه به همراه داشته چرا كه: 1-چنانكه ذكر شد محور اصول كاري ژاپن و چين،در بخش اقتصادي است. دو كشور در سالهاي اخير تلاش كردهاند تا با بهره گيري از ظرفيتهاي اقتصادي ضمن حضور در روند توسعه،به بازيگري فعال در معادلات جهاني مبدل گردند. هرچند كه دو كشور بزرگترين شركاي اقتصادي و تجاري ميباشند كه حجم مبادلاتشان بالغ از صدها ميليارد دلار است اما چالشهاي سياسي از يك سو بر روابط دو جانبه و از سوي ديگر بازيگري اقتصادي جهاني آنها تاثير نامطلوب دارد.در شرايطي كه بحران اقتصادي جهان را فرا گرفته، دو كشور براي جذب بازار، سياستهاي مشابهي را در عرصه منطقهاي و جهاني پيگيري ميكنند، تامين انرژي براي دو كشور امري ضروري است و ...توسعه روابط و حل اختلافات گذشته ميتواند گامي مهم براي تحقق اهداف اقتصادي آن باشد.در اين چارچوب حل اختلافات پيرامون استفاده از ميادين نفت و گاز مشترك و حضور در اتحاديههاي منطقه و بازارهاي جهاني نظير ورود به آفريقا و خاورميانه نقش مهمي در توسعه آنها خواهد داشت. 2-تحولات شرق آسيا بيانگر تشديد رقابت تسيلحاتي در منطقه است.گرايشات چين به توسعه توان دفاعي و رويكرد ژاپن و كره جنوبي به خريدهاي تسلحاتي و تقويت پايگاههاي آمريكا، فضايي ناسالم را بر منطقه حاكم ساخته است. با توجه به اينكه استمرار اين روند از يك سو درآمدها و كاركردهاي اقتصادي منطقه را در مسر خريدهاي تسليحاتي و عدم سرمايه گذاري جهاني سوق ميدهد از سوي ديگر بهانهاي براي حضور آمريكا در منطقه ميگردد، كشورهاي منطقه تلاش دارند تا با رايزنيهاي متعدد فضايي سالم و بدون تنش نظامي را بر منطقه حاكم سزند. امضاي تفاهم نامههاي امنيتي ميان كره جنوبي، چپن و ژاپن و تاكيد آنها بر عدم نظامي شدن منطقه مهمترين گام در اين عرصه است كه در سفر «تائو» به ژاپن ميتواند تقويت گردد. 3-با توجه به آنكه عرصه بين الملل به مجموعهاي از بازيگران منطقهاي مبدل شده است، كشورهاي شرق آسيا نيز رويكرد به ائتلاف فراگيري را در پيش گرفتهاند.همگرايي چين و ژاپن به علاوه دو كره در كنار كشورهاي عضو آ سه آن و ساير كشورهاي شرقي ميتواند اتحاديه هاي قوي در منطقه ايجاد كند كه بازيگري مطرح در عرصه جهاني خواهد بود. اجراي اين امر مستلزم ثبات در مطقنه و ائتلاف برگردان چون چين و ژاپن است كه در رايزنيهاي اخير مقامات دو كشور به آن تاكيد شده است. در مجموع سفر هوجين تائو به ژاپن تحولي بزرگ در شرق آسيا است كه دستاوردهاي سياسي،اقتصادي و امنيتي بسياري براي دو كشور به همراه خواهد داشت. اين امر مقابله عملي چين در برابر توسعه طلبيها و سياستهاي آمريكا در شرق آسيا است كه با تحركات نظامي و تجزيه طلبي براي حفظ پايگاهايش فعاليت ميكند.اين روابط در حل بحرانهاي منطقه به ويژه مسائل تبت، اختلافات مرزي و تاريخي دو كشور، جريان تايوان و...قابل تامل است به ويژه اينكه ژاپن نيز گرايش به چين را كسب متحدي در برابر روسيه در قبال جزاير مورد مناقشه و راه حلي براي حضور در آسياي مركزي و قفقاز ميداند.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه مخالفت با شهرك سازي در كرانه باختري فلسطين كه نماد مقاومت آزادي خواهان و ميهن پرستان در جهان است در حالي همچنان شاهد جنايات اشغالگران است كه بسياري از بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي بر اصل شهر ك سازي صهيونيست ها در كرانه باختري متمركز شده اند . بسياري از مقامات ارشد در كشورهاي عربي و غربي و حتي مقامات آمريكايي در كنار سازمان ملل تاكيد دارند كه روند شهرك سازي صيهونيست ها در كرانه باختري كه بالغ بر 7500 خانه مي شود بايد متوقف شود . هرچند كه اين اقدام گامي در جهت حمايت از ملت فلسطين و مقابله با توسعه طلبي صهيونيست ها عنوان شده اما در حاشيهان چند نكته قابل تا مل است : الف ) صهيونيست ها در دو بعد كرانه باختري و قدس به شهرك سازي مي پردازند . استراتژي صهيونيست ها آن است كه سرانجام تحت لواي كشور يهود قدس را به پايتختي خود مبدل سازند و بافت جمعيتي آن را تغيير دهند . در بعد ديگر آنها صرفا برخي از مناطق كرانه باختري كه داراي موقعيت استراتژيك و منابعآبي است را حفظ و ساير نقاط را در برابر سازش به تشكيلات خودگردان واگذار مي كنند . اكنون كشورهاي غربي با تكيه بر شهرك سازي در كرانه باختري و مخالفت با آن افكار عمومي را از شهرك سازي و تغيير بافت جمعيتي قدس دور مي سازند . به عبارتي ديگر آنها خواسته و ناخواسته براي اهداف توسعه طلبانه صيهونيست ها به موضع گيري دوگانه در برابر شهرك سازي صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس مي پردازند . ب) شهرك سازي صهيونيست ها در حالي در كرانه باختري ادامه دارد كه در نقطه مقابل آنها ابومازني قرار دارد كه حفظ قدرت و استمرار روند سازش را در برخي امتيازگيري ها در قبال كرانه باختري جستجو مي كند . توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري موقعيت مردمي ابومازن را تحت الشعاع قرار داده كه مي تواند وي را اجبارا از روند سازش خارج سازد . لذا براي آمريكا كه استمرار روند سازش را الزامآور مي داند جلوگيري از اين مسئله امري مهم است بويژه اينكه اين مسئله بر حضور اعراب در روند سازش و همگرايي با آمريكا تاثير بسياري دارد . ج ) آمريكايي ها و متحدانشان فلسطين رابه دو بخش متخاصم و مصالحه گر تقسيم كرده اند . اگر روند شهرك سازي صيهونيست ها در كرانه باختري ادامه يابد در حالي كه تحريم هاي غزه استمرار دارد ديگر معنايي براي سازش كاران و متخاصمان وجود ندارد . نتيجه اين امر برملا شدن دروغين بودن اظهارات غرب مبني بر تنبيه غزه به دليل عدم سازش پذيري است . بر اين اساس آمريكا براي توجيه اعمال فشار بر غزه نيازمند دادن امكانات به كرانه باختري است. در نهايت تاكيد آمريكا و متحدانش بر توقف شهرك سازي در كرانه باختري نه بر اساس مخالفت با توسعه طلبي صيهونيست ها و كمك به ملت فلسطني بلكه گامي براي حفظ موقعيت و اهدافامريكا در فلسطين و منطقه است در حالي كه در لواي آن شهرك سازي صهيونيست ها در قدس ادامه مي يابد .
+
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كمربند افراطيگري فتنه جديد آمريكا ايالات متحده آمريكا كه حضور و دگرگوني در ساختار خاورميانه را اساس سياست خارجي خود ميداند همواره با ارائه طرح ها و الگوهاي جديد براي تحقق اهداف توسعه طلبانهاش فعاليت داشته و خواهد داشت. اعلام طرحهاي خاورميانه بزرگ و خاورميانه جديد از جمله سياستهاي مطرح در سالهاي اخير آمريكا بوده است. در حالي كه طرح هاي قديمي آمريكا تاكنون دستاوردي براي اين كشور نداشته است كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا در جمع يهوديان آمريكا طرح جديدي را مطرح كرده و آن را مقابله با كمربند افراطيگري است. براساس طرح وي مجموعهاي از گروههاي مقاومت فلسطين، حزبا... لبنان، گروههاي معارض با اشغالگران در عراق و افغانستان در كنار ايران و سوريه، اتصالات اين كمربند را تشكيل ميدهند كه مقابله با آنها امري الزامآور است.وي مدعي شده كه اين تركيب اين كمربند موجب بحران و بي ثباتي در خاورميانه گرديده و آمريكا خود را ملزم به مقابله با آنها براي تامين امنيت متحدان منطقه اي اش مي داند . اين طرح كه برگرفته از همان طرح خاورميانه جديد براي حذف به اصطلاح افراطيون است در حالي مطرح ميگردد كه درلواي آن چند نكته قابل تامل است. تحولات منطقه نشان ميدهد كه سياستهاي آمريكا در قالب خاورميانه جديد شكست خورده و نه تنها آمريكا نتوانسته مخالفان خود و رژيم صهيونيستي راحذف نمايد بلكه موجي از همگرايي منطقهاي در برابر آمريكا ايجاد شده كه بسياري از منافع اين كشور را زير سئوال برده است. به رغم سياستهاي واشنگتن نه تنها گروههاي مقاومت فلسطين، حزبا... لبنان، گروههاي عراقي و افغان بويژه جريانهاي مردمي و آزادي خواه تضعيف نشدهاند بلكه با حمايتهاي مردمي و جهاني همچنان به فعاليت ضد اشغالگري خود ادامه ميدهند. در قبال ايران و سوريه نيز سياست انزوا و اعمال تحريمهاي آمريكا نتيجهاي دربرنداشته و اين كشورها بيش از گذشته در عرصه منطقهاي و جهاني فعال شدهاند. رويكرد كشورهاي عربي به همگرايي با ايران و سوريه در قبال تحولات منطقه بويژه تاكيد اين كشورها بر نقش مثبت ايران در برقراري ثبات و امنيت در منطقه سندي محكم بر شكست سياست هاي تفرقه افكنانه آمريكا در خاورميانه است . مجموع تحولات منطقه نشان ميدهد كه آمريكا در اجراي اهدافش در فلسطين، لبنان، سوريه، عراق، افغانستان، ايران و سراسر خاورميانه نتوانسته به موفقيتي قابل توجه دست يابد و نومحافظهكاران با كارنامهاي ضعيف و سرشار از شكست بايد از كاخ سفيد خارج شوند. اكنون آمريكاييها برآنند تا با گسترش فعاليتهاي نظامي، سياسي و اقتصادي در خاورميانه چنان وانمود سازند كه براي تحولي جديد در منطقه فعاليت ميكنند كه برگرفته از پيروزيهاي گذشته است. هدف نهايي آنها به سازش كشاندن اعراب در قبال فلسطين و عراق، توجيه كشتارها در عراق و افغانستان، اعمال فشارهاي بيشتر بر ايران و سوريه، دخالت درامور داخلي لبنان، استمرار كشتار فلسطينيها و سركوب مقاومت و ... است.آنها بيش از هرچيز بعد تبليغاتي اين اقدامات براي انتخابات آينده رياست جمهوري را در نظر دارند و چندان به بعد اجرايي اين طرح ها توجهي ندارند . در اين ميان آنها با طرح مقابله با كمربند افراطيگري برآنند تا اين تحركات را اجرايي و توجيه نمايند تا شايد در لواي آن بارديگر سناريوي فريب افكار عمومي و جلب رضايت لابي صهيونيست را اجرايي نمايند . با تمام اين تفاسير دوري منطقه از آمريكا و تاكيد آنها بر همگرايي منطقهاي ميان اعراب و ايران، اصرار مقاومت بر عدم سازش پذيرشي تا تحقق آرمانهاي فلسطينيان، چالشهاي گسترده آمريكا در عرصه داخلي و خارجي، نارضايتي جهاني از توسعهطلبيهاي كاخ سفيد و ... مانع از آن ميگردد كه اين سناريو نيز محقق گردد. به عبارتي ديگر طرح «كمربند افراطيگري» طرحي تفرقهافكنانه است كه براي توجيه سياستهاي آينده آمريكا و سرپوش نهادن بر شكست طرحهاي گذشته مطرح گرديده در حالي كه شرايط منطقه مغاير با خواست آمريكا است و در آينده نه چندان دور پرونده اين استراتژي نيز با شكست بسته خواهد شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افول ستاره هاي اروپا هرچند كه بخش قابل توجهي از قاره اروپا درقالب اتحاديه اروپايي اداره ميشود كه اساس آن را قانون و پول واحد بدون در نظرگرفتن مرزهاي جغرافيايي تشكيل مي دهد اما همچنان برخي كشورها نظير آلمان، انگليس و فرانسه خود را قدرتهاي برتر اين قاره ميدانند. آنها برآنند تا به هر نحو جايگاه برتر خود را حفظ نموده و بعضا به نمايندگي از طرف ساير كشورها به بازيگري در عرصه منطقهاي و جهاني بپردازند.تقسيمات صورت گرفته در پست هاي كليدي اتحاديه و چگونگي عضو شدن اعضاي جديد در اين مجموعه خود سندي بر جايگاه انحصاري اين كشورها در تصميمات اتحاديه اروپا است . البته كشورهايي مانند ايتاليا ، اسپانيا و بلژيك نيز هستند كه تلاش دارند تا در رتبه بعدي اين كشورها جايگاه خود را حفظ نمايند . نكته قابل تامل در تحولات سه كشور آلمان ، انگليس و فرانسه افول جايگاه دولتهاي حاكم بر اين كشورها و يا به عبارتي تضعيف دروني آنها است كه مي تواند در آينده آنها در عرصه منطقه اي و جهاني تاثير گذار باشد . ساركوزي در فرانسه، براون در انگليس و مركل در آلمان، هر چند كه تلاش دارند تا كشورشان به عنوان اصليترين بازيگران معادلات جهاني مطرح گردد اما روند تحولات داخلي كشورهايشان، بيانگر افول و تزلزل پايههاي قدرت آنها است. شكست ساركوزي و حزبش در انتخابات شهرداريهاي فرانسه، ناكاميهاي متحدان مركل در انتخابات محلي آلمان و سرانجام شكست حزب كارگر به رهبري براون در انتخابات شهرداريهاي انگليس را ميتوان نمادي از ناكامي قدرتهاي بزرگ اروپا در عرصه داخلي دانست. بررسي كارنامه اين افراد در عرصه سياست داخلي و خارجي بيانگر نارضايتي و عدم اطمينان مردمشان به اقدامات آنها است كه موجب دوري و انتقاد شديد از آنان شده است. ناتواني در حل بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي، نارضايتي عمومي از سياستهاي داخلي بويژه اصلاح قوانين كه نتيجه آن برپايي تظاهراتها و تحصنهاي گسترده كارگري و صنفي بوده است، عدم تحقق وعدههاي انتخاباتي بويژه درامور اقتصادي و ... از عوامل داخلي نارضايتي مردم از دولتمردانشان در اين سه كشور بوده است. در عرصه سياست خارجي نيز دولتمردان اين كشورها كارنامهاي موفق به نمايش نگذاشتهاند. همگرايي مطلق با آمريكا و رژيم صهيونيستي در حالي كه مردم خواستار استقلال و دوري از واشنگتن و رژيم صهيونيستي ميباشند، ادامه حضور در جنگ افغانستان و تحميل هزينههاي سنگين مالي و انساني به مردم، افزايش انزجار جهاني از فرانسه، انگليس و آلمان به دليل سياست نادرست دولتمردانشان كه تلاش دارند تا با روحيه استعمارگري به اهداف جهاني خوددست يابند، اجراي سياستهاي دوگانه و بعضا مغرضانه در قبال پروندههاي مشابه جهاني نظير آنچه در قبال پرونده هستهاي ايران و فعاليت هسته اي ساير كشورها و يا تحولات فلسطين و جنايتهاي رژيم صهيونيستي روي ميدهد و ... تنها بخشهايي از دلايل نارضايتي مردمي از سياست خارجي دولتمردان سه كشور مذكور است. مجموع نارضايتيهاي مردمي در عرصه سياست داخلي و خارجي موجب شكست سران اين كشورها در انتخاباتهاي برگزار شده گرديده كه ميتواند در آينده در انتخابات پارلمان و رياست جمهوري نيز تكرار گردد. اكنون احزاب اين افراد به دنبال جايگزين هايي براي آنها هستند چنانكه از هم اكنون جانشيتي اشتاين ماير به جاي مركل و ميلبند به جاي براون مطرح گرديده است . آنچه در اين ميان قابل توجه است گرايش هر سه كشور به آمريكا براي حفظ و ارتقاي قدرت بود در حالي كه نتايج انتخاباتها نشان داد كه مردم خواستار دوري از آمريكا و حفظ استقلال كشورشان هستند. انتقادهاي سياست مداران اين كشورها از رويكرد دولتمردان به واشنگتن به بحراني سياسي در مبدل شده چنانكه چندين بار مسئله استيضاح مركل ، براون و ساركوزي به دليل رويكرد افراطي به واشنگتن مطرح شده است . اين امر در آينده ميتواند موجب گردد تا احزاب با گرايش ضد آمريكايي در اين كشورها از موقعيت برتري برخوردار شوند در حالي كه دولتمردان كنوني نيز اجبارا دوري از آمريكا را بايد سرلوحه سياستهايشان قرار دهند. اكنون افول ستاره هاي اروپا(انگليس ، آلمان و فرانسه ) اين نكته براي كشورهاي اروپايي آشكار ساخته كه ديگر دنبال روي از آمريكا راه كار به قدرت رسيدن نمي باشد و خواسته و ناخواسته بايد در طيف مخالفان واشنگتن قرار گيرند .
+
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغه هاي رايس در فلسطين كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا براي چهارمين بار پس از نشست آناپوليس و دومين مرتبه در ماه جاري به سرزمين هاي اشغالي فلسطين سفر كرده است . وي در شرايطي با ابومازن و اولمرت ديدار مي كند كه تحولات فلسطين و منطقه چندان مورد نظر آمريكا نمي باشد . گروههاي فلسطيني همچنان به مقاومت ادامه مي دهند در حالي كه پايه هاي قدرت ابومازن از گذشته متزلزل تر شده است ، كشورهاي عربي چندان گرايشي به روند سازش با صيهونيست ها ندارند و بيشتر به سكوت بسنده كرده اند ،آمريكا تلاش دارد تا دو اصل اسكان آوارگان فلسطيني در كشورهاي مقصد و مبارزه با به اصطلاح كمربند افراطي گري با محوريت سركوب مقاومت را اجرا كند ، آمريكا و رژيم صهيونيستي زنگ كناره گيري ابومازن از قدرت و جانشيني احتمالي مروان البرغوثي را به صدا در آورده اند ، شهرك سازي صيهونيست ها در كرانه باختري به چالشي براي آمريكا مبدل شده در حالي كه در قبال اجراي اين طرح سخني نمي گويند ،در عرصه داخلي آمريكا جمهوريخواهان براي مقابله با دموكرات ها خواستار گرايش بوش به بحران فلسطين براي جذب كمك هاي لابي صيونيست است ، آمريكا تلاش دارد تا بارديگر بازيگري فلسطين را به مصر و اردن واگذار نمايد چنانكه در روزهاي اخير بازيگري اين كشورها در تحولات منطقه تشديد شده است ، آمريكا براي آوردن اعراب به عراق نيازمند تحرك در فلسطين است ، بوش در روزهاي آينده به خاروميانه سفر مي كند در حالي كه ابومازن و اولمرت بايد براي نمايش جديد بوش در روند صلح گامهايي برداشته باشند و... مجموعه شرايط حاكم بر منطقه و سياست هاي آمريكا است . بر اين اساس مي توان گفت كه سفر رايس به فلسطين ماموريتي تبليغاتي و در جهت ثبت حداقل موفقيت در كارنامه جمهوريخواهان براي انتخابات و نيز سفر آتي بوش به منطقه است در حالي كه نتيجه آن افزايش فشارها بر ملت فلسطين و استمرار سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها خواهد بود .
+
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياستهاي همسو و متضاد
خاورميانه در هفته هاي اخير شاهد تحركات گسترده رژيم صهيونيستي و آمريكاست كه در قالب سناريوي تكراري فتنه انگيزي و جنجال آفرينيهاي سياسي و نظامي، اجرا مي شود. بررسي تحولات داخلي صهيونيستها و آمريكا و نيز سياستهاي جهاني آنها بيانگر چالشهاي بسياري است كه بر خلاف ظاهر مقتدر و منسجمشان، از اضمحلال و ناتوانيهاي آنها حكايت دارد. از يك سو رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با بحرانهاي شديد اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حتي نظامي روبروست، به گونه اي كه بسياري سرنگوني دولت اولمرت را دور از ذهن نمي دانند و از سوي ديگر در آمريكا نيز دولتمردان نو محافظه كار كاخ سفيد كه ماه هاي آخر حضور در قدرت را سپري مي كنند، همچنان در برابر مخالفتها و اعتراضهاي كنگره و مردم به سياستهاي داخلي و خارجي آمريكا قرار دارند و همچنين جنگ در عراق و افغانستان به كابوسي بدل شده كه كوچكترين موفقيت در آنها، پيروزي بزرگ براي اشغالگران قلمداد مي شود. سناريوي اجراي طرح سازش در خاورميانه با وجود رايزني هاي گسترده و برگزاري نشستهايي چون آناپوليس و پاريس با شكست مواجه گرديد؛ بازيگران جديد به فعاليت در خاورميانه مي پردازند در حالي كه ملتهاي منطقه نيز ديگر گرايشي به همكاري با واشنگتن ندارند؛ سياست ايران هراسي آمريكا با محوريت پرونده هسته اي و توسعه فعاليتهاي منطقه اي و جهاني تهران، با مخالفتهاي منطقه اي و جهاني مواجه شده است، به گونه اي كه با وجود تحركات آمريكايي ها، كشورهاي منطقه (بويژه اعراب) و كشورهاي فرامنطقه اي، بر اصل توسعه روابط با ايران تأكيد دارند و موارد بسيار ديگر... در چنين شرايطي كه رژيم صهيونيستي و آمريكا درگير چالشهاي داخلي و بين المللي فزاينده اي گرديده اند، سناريوي تكراري آنها براي فرار، بحران آفريني و تحركات خصمانه در منطقه خاورميانه است. ارزيابي سياستها و اقدامهاي آنها بيانگر اجراي نوعي تدابير همسو و در ظاهر متضاد از جانب آنان است كه در قالبهاي مختلف، اجرايي مي گردد. در طرح آنها، تقسيم كاركردها به گونه اي است كه مجموعه اي از تهديدها و مشوقها ارائه مي شود تا در لواي آن، كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي به امتياز دهي و حركت در مسير خواست آنان وادار گردند. چنانكه ذكر شد، سران تل آويو كه با شرايط بحران گسترده اي مواجهند، برآنند تا با امتيازگيري از منطقه و عرصه بين المللي، ضمن سرپوش نهادن بر چالشهاي داخلي، به اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي و منطقه بپردازند. صهيونيستها در نشست آناپوليس دريافتند كه سياست كشتار و جنايت، راهكاري براي امتيازگيري از اعراب و جهانيان است. هر چند آنها در 60 سال اخير، همواره از اين اصل بهرهبرداري كرده اند، اما در هفته هاي گذشته اين روند تشديد شده و به يك راهبرد با هدفهايي كلان تر مبدل گرديده است. حملات گسترده به مناطق فلسطيني نشين و كشتار صدها فلسطيني، استمرار سياستهاي توسعهطلبانه در كرانه باختري قدس، انجام آزمايشهاي موشكي، اجراي رزمايشهاي نظامي در مرزهاي لبنان و سوريه، اعلام طرحهاي فراگير براي آغاز جنگي جديد در منطقه، خريدهاي تسليحاتي جديد از آمريكا و متحدان اروپايي، جايگزين كردن تهديدهاي نظامي به جاي سياست سازشكاري در قبال اعراب و ... بيانگر تشديد طرحهاي نظامي مدارانه صهيونيستها در عرصه فلسطين و منطقه است. در نقطه مقابل، آمريكايي ها فضايي كاملاً ديپلماتيك را در خاورميانه اجرا مي كنند. ديدارهاي مقامهاي ارشد آمريكايي نظير چني، رايس، گيتس، پترائوس و كراكر از كشورهاي عربي، تأكيد واشنگتن بر همگرايي با اعراب در قبال تحولات منطقه، ارائه كمكهاي نظامي و تسليحاتي به كشورهاي عربي در حالي كه سخني از دموكراسي و حقوق بشر در اين كشورها به ميان نمي آورند و ... بيانگر ديپلماسي فراگير آمريكا در خاورميانه است كه در ابعاد مختلف اجرا مي شود. تحركات آمريكايي ها هر چند در قالب هشدار و تحريك اعراب است، اما برگرفته از مشوقها و اقدامهاي ديپلماتيكي است كه حداقل تهديد نظامي در آن به چشم نمي خورد. بررسي تركيبي اقدامهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي نشان مي دهد تحركات به ظاهر متضاد آنها، به سناريويي همسو مبدل شده كه هدف نهايي آن عبارت است از: گرايش اعراب به اجراي هر چه سريعتر روند سازش با تل آويو، حفظ موقعيت و جايگاه انحصاري آنها در تحولات خاورميانه، استمرار فشارهاي منطقه اي و جهاني بر مقاومت ملت فلسطين، حزب ا... لبنان و كشورهايي كه رژيم صهيونيستي آنها را دشمن مي نامد، اجراي سناريوي «ايران هراسي» با نام دشمن واحد اعراب و صهيونيستها، گرايش اعراب به خريدهاي تسليحاتي تا در لواي آن آمريكا به تأمين هزينه هاي بحران اقتصادي در عرصه داخلي و جنگ عراق بپردازدو... شايد بتوان گفت، اقدام قطر در دعوت از ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي به اجلاس امنيت و دموكراسي و سكوت اعراب در برابر آن، نتيجه سياستهاي فتنه انگيزانه صهيونيستها و آمريكا بود كه به بهانه كاهش تنش در منطقه اجرا شد. در مجموع، مي توان چنين نتيجه گرفت كه تحركات اجرا شده از سوي صهيونيستها و آمريكا در منطقه، چارچوب همسويي را پيگيري مي كند كه در دو طيف جداگانه يعني «تهديدهاي نظامي» و «تحركات ديپلماتيك» و با هدف امتيازگيري در قالب بحران آفريني پيگيري مي شود. سياستي برگرفته از تجربيات آناپوليس كه در آن اعراب براي كاهش بحران در منطقه، به سازش با صهيونيستها پرداختند؛ اما در نهايت نه تنها دستاوردي نيافتند، بلكه صهيونيستها را براي تشديد جنايت براي امتيازگيري تحريك نمودند. اكنون صهيونيستها و آمريكا برآنند تا با تكرار سناريوي بحران، به امتيازگيري از منطقه و عرصه بين الملل بپردازند تا در لواي آن، ضمن كاهش بحرانهاي داخلي، توسعه طلبي در خاورميانه را اجرايي كنند؛ سياستي كه نتيجه آن كشتارصدها فلسطيني و عراقي و تشديد رعب و وحشت در منطقه خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سردرگمي واشنگتن در عراق آمريكا كه در سال 2003 اشغال عراق را گامي بزرگ براي اجراي اهداف كلان جهاني اش مي دانست اكنون چنان در اين بحران گرفتار آمده كه هرگونه تحرك روبه جلو و يا عقب گرد را نوعي شكست قلمداد مي كند. به رغم آنكه دولتمردان كاخ سفيد در روزهاي نخستين اشغال عراق بر اين ادعا بودند كه توانسته اند ضمن تامين منافع امنيتي و استراتژيك ايالات متحده، دموكراسي و مردم سالاري را به عراقي ها اهدا كنند اما امروز آمار جنگ حقايقي ديگر را آشكار مي سازد. از يك سو در عراق جز ويرانگري و كشتار، ناامني و بي ثباتي دستاوردي براي ملت عراق بدست نيامده است از سوي ديگر اشغالگران بويژه آمريكا نيز نه در تحقق دموكراسي ادعايي و نه در تامين منافع استراتژيك به نتيجه اي مطلوب دست يافته است . ناتواني در تشكيل دولت دست نشانده، تشديد تحركات ضد اشغالگري، استمرار بحران هاي امنيتي، بحران هاي شديد در ارتش كه فروپاشي دروني آن را نزديك ساخته، افزايش انتقادهاي كنگره مردم آمريكا و مجامع جهاني به استمرار جنگ طلبي هاي كاخ سفيد، تخريب جايگاه واشنگتن در بسياري از مناطق تحت نفوذ گذشته به دليل معطوف شدن به جنگ افغانستان ، هزينه هاي 3 هزار ميليارد دلاري جنگ عراق كه اقتصادي نابسامان را براي ايالات متحده به همراه داشته و ... تنها بخش هايي از چالش هاي ايجاد شده براي ايالات متحده به دليل سياست هاي جنگ طلبانه در عراق و افغانستان مي باشد، نتيجه نهايي اين بحران ها و ناكامي ها، ايجاد اختلافات شديد ميان دستگاه هاي اطلاعاتي، امنيتي، نظامي و سياسي آمريكا شده است . مواضع و اظهارات مطرح شده از سوي مقامات اين بخش ها نشان مي دهد كه ميان دولتمردان كاخ سفيد، سران نظامي و امنيتي و وزارت خارجه و امور راهبردي براي چگونگي ادامه جنگ عراق و حتي نحوه تعامل با جهان اختلافات شديدي وجود دارد. اين اختلافات را در چند محور مي توان مورد بررسي و ارزيابي قرارداد: 1) بخشي از اختلافات داخلي آمريكا در قبال عراق را در نحوه نگرش وزارت خارجه و امور راهبردي با سياستهاي كاخ سفيد مي توان مشاهده كرد. از يك سو افرادي همچون بوش و ديك چني بر اصل ادامه جنگ و حضور انحصاري آمريكا در عراق تاكيد دارند. ( بوش بارها اعلام نموده كه آمريكا همچون گذشته راسا براي تحقق دموكراسي و اهدافش در عراق فعاليت مي كند و رويكرد جديدي نخواهد داشت.) در نقطه مقابل وزارت خارجه و مشاوران استراتژيك آمريكا اذعان دارند كه سياست يك جانبه گرايي آمريكا پاسخگوي بحران عراق نمي باشد و آمريكا بايد به دنبال متحدان جديد باشد. تاكيد مقامات ارشد وزارت خارجه آمريكا نظير رايس بر حضور اعراب در عراق، رايزني هاي گسترده آنها براي ورود متحدان جديد واشنگتن در عراق، ديپلماسي فعال و فراگير براي حضور اهل سنت در قالب شوراهاي بيداري در ساختار دولت عراق براي تضعيف دولت مالكي و... را مي توان از جمله تحركات وزارت خارجه آمريكا دانست كه مغاير با سياست هاي يك جانبه گرايي و انحصاري كاخ سفيد است اين امر به اختلافات داخلي ميان دستگاه ديپلماسي و دولتمردان اصلي آمريكا چون رئيس جمهور ونزديكان وي منجر شده است. 2) بخش ديگري از اين اختلافات را در نحوه عملكرد نظاميان در قبال سياسيون مي توان مشاهده كرد. به رغم آنكه مقامات سياسي آمريكا در كاخ سفيد، دستگاه هاي اطلاعاتي و استراتژيك آمريكا، اصل ادامه جنگ عراق براي تامين منافع سياسي و استراتژيك را اولويت خود مي دانند، سران ارتش و پنتاگون ، خواستار پايان جنگ و بازگشت نظاميان به كشور شده اند. اين تقابل ديدگاه را در مواضع گيتس، وزير دفاع كه بر اصل كاهش نظاميان پنتاگون در عراق و بوش كه حفظ تعداد سربازان موجود ( 170 هزار) و احتمال افزايش آنها را مطرح كرده بود و نيز عدم توجه سياسيون آمريكا به گزارش پترائوس كه دگرگوني در سياست هاي حاكم برجنگ عراق را خواستار شده بود مي توان مشاهده كرد. 3) اختلافات داخلي در ميان نظاميان آمريكا بحران ديگري است كه دستگاه تصميم گيري اين كشور به آن مبتلا شده است. برخي فرماندهان ارشد، راهكار فرار از عراق را، تقويت دولت مالكي و جلوگيري از ورود مخالفان وي در ارتش مي دانند و برخي ديگر هرگونه تجهيز ارتش و دولت بغداد را به منزله خروج شكست خورده و اجباري از عراق قلمداد مي كنند. پيرامون مدت حضور سربازان آمريكايي در عراق در يك دوره خدمتي نيز فرماندهان نظامي در پنتاگون با اختلافاتي مواجه شده اند. در مجموع بررسي وضعيت داخلي دستگاه هاي نظامي، اطلاعاتي ، امنيتي و سران كاخ سفيد در قبال بحران سياسي و امنيتي عراق بيانگر اختلافات شديد مقامات آمريكا است. اين موضوع بيانگر سردرگمي و ناتوانايي دولتمردان آمريكا در اتخاذ تصميم واحد براي حل بحران عراق است. اكنون در ماه هاي آخر دوران رياست جمهوري بوش ، استراتژي اصلي كاخ سفيد ثبت حداقل پيروزي در جنگ عراق است لذا در شرايط كنوني كه ارتش و دستگاه هاي سياسي و اطلاعاتي آمريكا در عراق و در عرصه جهاني با چالش مواجه است، اصرار مقامات ارشد آمريكايي به حضور در عراق و ادامه جنگ به اختلافات داخلي ميان آنها منجر شده كه به دليل استمرار شكست ها در عراق در آينده نيز ابعاد جديدي از اختلافات بروز خواهد كرد. چنانكه اكنون نيز نگرش هاي متفاوتي ميان آنها در قبال تحولات جهاني نظير چگونگي برخورد با ايران و كشورهاي عربي در عراق و كل منطقه ايجاد گرديده كه اين موضوع بيانگر سردرگمي كامل دولتمردان آمريكا است.
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خشم آمريكا از علماي ديني عراق عراق به عنوان كشوري اسلامي بيش از 5 سال است كه تحت سيطره اشغالگراني است كه تلاش دارند در كنار تاراج منابع و ثروتهاي اين سرزمين، از آن به عنوان محور اجراي طرح دينزدايي در منطقه و جهان اسلام بهرهبرداري نمايند. نكتهاي كه در تحولات عراق در سالهاي اخير قابل تامل است، نقش و جايگاه علماي ديني و مراجع در روند سياسي و اجتماعي اين كشور است. چنانكه ذكر شد از اهداف آمريكا در عراق دينزدايي و دگرگوني در ساختار ديني و عقيدتي مردم بوده و هست اما اين سياست با مشكلي بزرگ مواجه گرديده وآن وجود علماي ديني و گرايشات مردمي به اين طيف است. بررسي پرونده عراق نشان ميدهد كه برخلاف سياستهاي اشغالگران نه تنها مردم ،بلكه دولتمردان و سياستمداران عراقي براي كسب تكليف و اجراي اهدافشان به رايزني و همگرايي با علما ميپردازند. حضور علما در حفظ وحدت ملي و جلوگيري از جنگ داخلي، نظارت آنها بر تصويب و اجراي قوانين اسلامي در پارلمان وجلوگيري از تصويب قوانين تحميلي از سوي اشغالگران، حمايت از دولت مركزي در برابر مخالفان و تجزيهطلبان، سوق دادن مردم به حفظ آرامش و عدم گرايش به تنشهاي فرقهاي و ... تنها بخشهايي از كاركردهاي مثبت علما و مراجع ديني در عراق است. عملكردهاي علماي اهل سنت و شيعه در 5 سال گذشته سبب شده تا طرحهاي اشغالگران و حاميان آنها در گروههاي بر جاي مانده از حزب بعث و گروههاي القاعده نتوانند اهداف مغاير با منافع ملي عراق و اصل دينزدايي و جنگ داخلي در اين كشور را اجرايي نمايند. نقش و جايگاه مرجعيت و علماي ديني در مقابله با سياستهاي اشغالگران موجب شده تا تحركات اشغالگران براي سركوب و به انزوا كشاندن مرجعيت تشديد گردد. آنها برآنند تا با بهرهگيري از نام القاعده و گروههاي سلفي با اجراي سناريوهايي چون ترور مراجع و نمايندگان آنها، ايجاد تفرقه ميان علماي اهل سنت و شيعه با پرورش مراجع غير مردمي و متمايل به اسلام سكولار و لائيك، در حاشيه قرار دادن علماي ديني با نام جدايي دين از سياست و تقويت گروههاي سياسي و اجتماعي، ايجاد فاصله ميان دولت مركزي و علما با عناوين امنيتي و ايجاد فضاي باز براي اجرايي شدن سياستهاي اجتماعي دولت و ... به مقابله با علماي ديني پرداخته وبه نوعي آنها را از روند جامعه حذف نمايند. سياست كلان اشغالگران آن است كه با جدايي دين از سياست و سوق دادن سياستمداران به عدم رايزني و همگرايي با مراجع، درنهايت دولتي سكولار و لائيك را بر عراق حاكم سازند. قابل توجه آنكه در اين راستا، استمرار بحران امنيتي و ناتوان نشان دادن دولت ديني مالكي اجرا ميگردد تا در نهايت نارضايتي مردم از دولت به نارضايتي و دوري آنها از مراجع و حتي تقابل آنها با يكديگر شود. اين طرحها تاكنون به دليل گرايش مردم و دولت به مراجع و نيز نقش ارزنده و مثبت علماي ديني در برقراري ثبات و صلح و وحدت ملي در عراق ناكام مانده است هر چند كه اشغالگران از كليه ابزارها براي تخريب اين جايگاه استفاده ميكنند كه تاكنون تا موفق بوده است.
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چمدانهاي رايس براي خاورميانه كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا از ديروز سفري دورهاي خود را به خاورميانه آغاز كرده است. وي كه براي چهارمين مرتبه پس از نشست آناپوليس راهي منطقه گرديده محور فعاليتهايش را حضور درسرزمينهاي اشغالي فلسطين و رايزني با مقامات تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي قرار داده است. هر چند كه وي در ظاهر چنان عنوان ميكند كه هدفش درچارچوب اهداف نشست آناپوليس و تحقق صلح درخاورميانه است اما بررسيها نشان ميدهد كه وي و دستگاه ديپلماسي آمريكا بيش از هر چيز بر اساس تحولات و جو حاكم بر عصر داخلي ايالات متحده به فعاليت در خاورميانه روي آورده است. از يك سو انتقادهاي مردمي و كنگره از سياستهاي كاخ سفيد افزايش يافته و از سوي ديگر جمهوريخواهان انتظار دارند كه بوش گامهاي موثري براي تقويت موقعيت نامزد اين حزب (مك كين) دربرابر دموكراتها بردارد. در چنين شرايطي كاخ سفيد نيازمند جلب رضايت افكار عمومي آمريكا و لابي صهيونيست است در حالي كه اساس اين امر را بازيگري درخاورميانه تشكيل ميدهد. بر اين اساس اهداف سفررايس به خاورميانه كه بعضا تكراري و استمراري بر روند گذشته است بر چند محور ميتواند استوار باشد. 1ـ براي كاخ سفيد مهمترين ابزار تبليغاتي پرونده فلسطين و صلح خاورميانه است. چنانكه بسياري از مقامات ارشد و كانديداهاي انتخابات آمريكا در دورههاي گذشته نيز اين بازيگري را تجربه كردهاند.اكنون نيز دولتمردان كاخ سفيد براي جلب آرا و بهبود جايگاه مردمي در كنار جذب كمكهاي لابي صهيونيست اين سناريو را تقويت ميكنند . دراين چارچوب پيشزمينه سفر رايس به سرزمينهاي اشغالي برگزاري نشست كميته چهارجانبه در لندن، رايزني مكعبدا... دوم پادشاه اردن در كنار مقامات ارشد مصري، تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي در آمريكا، رايزنيهاي مقامات اردن و مصر با مقامات رژيم صهيونيستي، مذاكرات مصر با گروههاي فلسطيني در قاهره است كه براساس طرح آناپوليس اجرا ميشود. ارائه طرح سازش ميان صهيونيستها و سوريه با ميانجيگري تركيه براساس واگذاري جولان به سوريه از ديگر مسائل مطرح براي نشان دادن موفقيت نشست آناپوليس است كه پيش از سفر رايس به منطقه اجرا شده است . 2ـ محور ديگر تحركات رايس در قبال عراق است. هر چند كه وي به طور مستقيم به اين امر نميپردازد اما بازيگري در روند صلح خاورميانه و پرونده فلسطين خود تحركي براي عراق است. اعراب بارها اعلام كردهاند كه پيش شرط حضور در عراق، حل بحران فلسطين است. رايس با گرايش به فلسطين تلاش دارد تا اعراب را به تامين هزينههاي مالي و انساني جنگ عراق به بهانه مقابله با نفوذ ايران و شيعيان متقاعد نمايد. 3ـ سناريوي جديد رايس براي خاورميانه، طرح مقابله با كمربند افراطيگري به جاي خاورميانه جديد است. در طرح وي ائتلاف با متحدان منطقهاي براي مقابله با گروههاي مقاومت فلسطيني، حزب ا... لبنان، گروههاي مخالف اشغالگران در عراق و افغانستان ارائه شده است سياست انزوا و سركوب اين گروهها در حالي ارائه و اجرا ميشود كه مقابله با ايران و سوريه به عنوان حاميان اين گروهها نيز در ادعاهاي رايس مطرح گرديده است. رايس در رايزنيهاي خود اميد دارد تا با تهديد دانستن گروههاي مقاومت، ايران و سوريه، منطقه را به موضعگيري خصمانه در برابر آنها متقاعد نمايد. جنگ تبليغاتي جديد آمريكا در قبال ايران و سوريه وتاكيدات آن بر لزوم مقابله باگروههاي مقاومت برگرفته ازاين سناريو است كه به دليل همگرايي منطقه به اتحاد، تاكنون محقق نشده است. 4ـ ايجاد پيشزمينههاي لازم بويژه در سرزمينهاي اشغالي فلسطين براي سفر بوش به منطقه در اواخر ارديبهشت ماه از ديگر اهداف رايس است. اين پيش زمينه برگرفته از طرح بهبود روند سازش در منطقه است در حالي كه همچون گذشته در حاشيه آن چراغ سبزها براي كشتار فلسطينيان روشن خواهد شد. در نهايت سفر رايس به منطقه را ميتوان تحركي براي استمرار اهداف آناپوليس دانست در حالي كه اعتراف مقامات صهيونيست، تشكيلات خودگردان، و حتي بلر به شكست اين نشست و نيز عدم گرايش صهيونيستها به كنار نهادن جنايات عليه فلسطينيان اين سفر را نيز با شكست مواجه ميسازد و رايس بارديگر بايدبا چمدان هاي خالي بهامريكا باز گردد هر چند كه مقامات آمريكا در تبليغات رسانهاي آن را موفقيتي براي صلح خاورميانه اعلام ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست غيره منتظره در اردن امان روز پنجشنبه ميزبان نشستي غير منتظره اي بود كه نتايج آن مي تواند بر آينده منطقه و فلسطين تاثير گذار باشد . طرف هاي اين مذاكرات را ملك عبدالله دوم پادشاه اردن و ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي تشكيل مي دادند . اين نشست در شرايطي برگزار شد كه پيش از اين ديدار ملك عبدالله دوم در سفر به آمريكا با بوش گفتگو كرده بود و سپس به رايزني با برخي كشورهاي عربي رايزني داشته است ، رايس در حالي وارد منطقه گرديده كه تلاش دارد تا با بازيگري مصر و اردن شرايط را براي ادامه نمايش به اصطلاح صلح خاورميانه فراهم نمايد در حالي كه افرادي مانند بلر كه نماينده كميته چهار جانبه سازمان ملل است بر شكست مصوبات آناپوليس و روند سازش اعتراف كرده اند ، در آينده نزديك بوش به خاورميانه سفر مي كند در حالي كه متحدان آن از هم اكنون براي اجراي مقدمات سفر بويژه تحقق برخي اهداف سازش كارانه در منطقه فعاليت مي كنند ، آمريكا با اعمال فشار بر كشورهاي عربي براي مقابله با گروههاي مقاومت وآنها كه به اصطلاح آمريكا در كمربند افراطي گري قرار دارند تلاش مي كند ، اردن اميد دارد تا با گرايش به رژيم صهيونيستي بازيگري خود را در منطقه حفظ نمايد بويژه اينكه بازيگراني چون اردن و امارات در روند تحولات قرار گرفته اند ، اردن خواستار حمايت رژيم صهيونيستي براي پاك سازي پرونده حقوق بشرش در آمريكا است ، رژيم صهيسونيستي تلاش دارد تا با كمك اردن به مقابله با گروههاي مقاومت فلسطين و كشاندن اعراب به روند سازش است در حالي كه با اين اقدام به بهبود چهره داخلي و جهاني خود مي پردازد و... در مجموع نشست ملك عبدالله دوم و اولمرت را مي توان تحركي براي تحكيم مناسبات دو جانبه و بهره گيري از ظرفيت هاي موجود براي ايجاد شرايط مناسب براي خواسته هاي رايس و بوش در هنگام حضور در خاورميانه دانست كه در آن گامي براي اجراي اهداف فلسطينيان بر داشته نمي شود و فقط صحنه سازي براي اجراي ابعاد جديدي از صلح خاورميانه است .
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرونده هاي رايس در لندن كندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا كه تلاش دارد تا كارنامهاي موفق براي دولت نومحافظهكار كاخ سفيد در ماههاي آينده ثبت نمايند بار ديگر سفري دورهاي را آغاز كرده است. محور سفر وي، ديدار از انگليس متحد سنتي آمريكا و سپس حضور در خاورميانه به عنوان محور اصلي چالشهاي آمريكا است.در اين ميان ديدار رايس از انگليس بر اساس چند محور اصلي مي تواند طراحي شده باشد. اولا حضور در نشست كميته چهار جانبه سازمان ملل كه بامحوريت آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل به بررسي تحولات فلسطين و خاورميانه ميپردازد. اين كميته كه نمايندگي آن را توني بلر نخست وزير سابق انگليس –آغازگر جنگ عراق و افغانستان- بر عهده دارد، با نام اجراي سازش در فلسطين و خاورميانه فعاليت ميكند. نشست لندن تلاش كرده تا به بررسي روند سازش در منطقه پس از نشست آناپوليس (آذر 86) بپردازد در حالي كه پيش از اين بلر رسما از شكست اين روند خبر داده بود. با توجه به اينكه صلح خاورميانه و اجراي هرچند ظاهري آن براي بوش و حزب جمهوريخواه اهميت ويژهاي دارد، رايس تلاش كرده تا در اين نشست كشورها و سازمان ملل را براي ادامه يافتن حمايت از رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان در برابر مقاومت ملت فلسطين، اعمال فشار بر كشورهاي عربي جهت گرايش به رژيم صهيونيستي، سوق دهد. نكته مهم آنكه رايس چندي پيش طرح مقابله با كمرند افراطي گري را به جاي خاورميانه جديد مطرح كرد كه معناي آن مقابله جهاني با گروههاي مقاومت در فلسطين، لبنان، عراق و افغانستان است كه با تكيه بر اعمال فشار بر اين گروهها و ايران و سوريه به عنوان حاميان آنها اجرا مي شود. نكته قابل توجه ديگر در نشست كميته چهارجانبه حضور وزراي خارجه رژيم صهيونيستي و مصر به عنوان نمايندگان سازش در منطقه است كه بيانگر طرح جديد غرب براي اجراي طرح سازش ميان اعراب و صهيونيستها است. ثانيا محور ديگر ديدارهاي رايس را بررسي پرونده هستهاي ايران در قالب رايزني هاي دو جانبه و نشست گروه 1+5 تشكيل ميدهد. اين گروه كه در نشست شانگهاي چين به نتيجه مطلوبي دست نيافته بودند اكنون در لندن بر آن بودند كه چنان وانمود سازند به اجماعي جهاني در برابر ايران دست يافتهاند. اين امر با اجراي جوسازيهاي قديمي و تكراري صورت گرفته كه نمود آن را در اظهارات ضد ايراني، رايس، بوش و گيتس ميتوان مشاهده كرد. اين در حالي است كه برخي نمايندگان كنگره اعلام كردهاند كه به دليل جو جهاني و شرايط بحراني حاكم بر داخل آمركا، واشنگتن ديگر قطعنامهاي عليه ايران صادر نخواهد كرد و صرفا باتحريمها به مهار ايران ميانديشد. ثالثا با توجه به شرايط حاكم بر عرصه داخلي انگليس و آمريكا كه برگرفته از انتقادهاي شديد مردمي از دولتمردان و بحرانهاي اقتصادي است و چالشهاي فراروي دو كشور در عرصه بين الملل، هماهنگ سازي سياستها در حل مشكلات داخلي و چالشهاي موجود در عراق و افغانستان، بازيگري در عرصه بين الملل نظير مقابله با روسيه و چين، توسعه طلبي در آفريقا با محوريت زيمبابوه، سومالي و سودان، همسو نمودن اتحاديه اروپا و ناتو با خواستههاي واشنگتن، مقابله بانهضتهاي اسلامي در خاورميانه بااجراي طرح مقابله با كمربند افراطي گري (حماس، حزب الله و مخالفان اشغالگري در عراق و افغانستان) و ... از محورهاي ديگر مذاكرات رايس با مقامات لندن است. اين رايزنيها در شرايطي اجرا ميشود كه با سفر براون به آمريكا تا حدودي سردي مناسباتي دو كشور رفع گرديده و طرفين باب تازهاي را براي همگرايي آغاز كردهاند. در مجموع ميتوان گفت كه سفر رايس به انگليس هرچند كه با نام نشست كميته چهارجانبه خاورميانه و نيز 1+5 صورت گرفته اما در نهايت اين ديدار براي رسيدن به راه حلي مشترك براي فرار مقامات دو كشور از ادامه ناكاميها و شكستهايشان در عرصه داخلي و خارجي است. اين سناريو زماني تشديد ميشود كه رايس پس از انگليس سفري دورهاي به خاورميانه را آغاز ميكند تا مجري اين توافقات باشد هرچند كه همچون گذشته و به اعتراف مقامات آمريكايي و انگليسي براي تحقق سازش در خاورميانه و حل بحران عراق وافغانستان اميدي وجود ندارد و بيشتر تلاش ها براي ظاهرسازي در برابر افكار عمومي است.
+
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براون در حاشيه حزب كارگر انگليس كه بيش از يك دهه است بر اين كشور حاكم است براي نخستين بار در سالهاي اخير، با شكست سنگيني در انتخابات محلي مواجه گرديد به گونهاي كه از هم اكنون پيش بينيها از ناكامياين حزب در انتخابات پارلماني سال 2009 و واگذاري پست نخست وزيري به ساير احزاب حكايت دارد.نكته قابل تامل در اين شكست ،تاثيرات آن بر آينده «گوردون براون» نخست وزير انگليس است. وي در تيرماه 86 به نام احياي قدرت از دست رفته حزب كارگر با كناره گيري توني بلر در راس قدرت قرار گرفت. حزب كارگر بر اين اميد بود تا با اين دگرگوني « آمدن براون» كه در عرصه اقتصادي به مرد آهنين شهرت داشت بتواند با احياي اقتصاد متزلزل كشور، گامي براي گرايش مردم به حزب كارگر در انتخابات پارلمان 2009 بردارد. بررسي كارنامه يك ساله براون بيانگر اين حقيقت است كه وي نه تنها به اين امور دست نيافته است بلكه نتايج انتخابات محلي بيانگر تكرار سرنوشت بلر براي براون است كه عدم حضور وي در انتخابات 2009 را در اذهان عمومي تداعي كرده است. نارضايتيهاي مردمي از دولتمردان كنوني انگليس در عرصه سياست داخلي و خارجي قابل تامل و بررسي ميباشد. اولا، در سالهاي اخير در عرصه داخلي انگليس موجي از بحرانهاي اجتماعي و سياسي واقتصادي رواج يافته است. اختصاص بودجههاي عمراني و رفاهي به جنگ عراق و افغانستان، بي توجهي دولت به امور بهداشتي، وضع قوانين اجتماعي كه آزادي هاي افراد و حقوق اوليه آنها را نقض كرده، افزايش فساد اداري و مالي در دستگاههاي دولتي، عدم توجه به وضعيت معيشتي كارگران و كارمندان كه اعتصابات گسترده آنها را به همراه داشته، فروپاشي اخلاقيات در جامعه و افزايش آمار جرم و جنايت به گونهاي كه زندانها ديگر جايي براي مجرمان ندارند و ... تنها بخشهايي از بحرانهاي اجتماعي است كه در دوران براون تشديد شدهاند. اين مسائل كه ميراثي از دوران بلر هستند موجي از نارضايتي عمومي از دولت را به همراه داشتهاند. ثانيا در بعد سياست خارجي نيز دولت براون مغاير با خواست مردم فعاليت داشته است. دوري از اتحاديه اروپا و استمرار گرايش به آمريكا و رژيم صهيونيستي، عدم خروج از جنگ عراق و افغانستان و اصرار به افزايش نيروها در اين كشورها، ناتواني در ايجاد مراكز نفوذ در عرصه جهاني براي سرمايه گذاران و از دست دادن پايگاهها در خاورميانه ،آفريقا و ساير نقاط جهان و ... كارنامه سياست خارجي براون را تشكيل ميدهد. در اين ميان افشاي هزينههاي سنگين جنگ عراق و افغانستان، بحرانهاي شديد در ارتش انگليس و نارضايتي سراسري نظاميان از دولت، نارضايتي مردم از همگرايي لندن با رژيم صهيونيستي در كشتار فلسطينيها بر اين ناكاميها دامن زده است. در مجموع ميتوان گفت كه مجموعهاي از چالشهاي داخلي و خارجي موجب شكست حزب كارگر در انتخابات محلي گرديده كه نتيجه آن سرنوشت نامعلوم گوردون براون براي تكرار دوران نخست وزيرياش در سال 2009 است. معرفي «ميليبند» وزير خارجه كنوني دولت براون به عنوان نماينده احتمالي پست نخست وزيري از سوي حزب كارگر بيانگر افول جايگاه براون در ميان هم حزبيهايش است كه ميتواند پايان بخش حيات سياسي وي باشد. هرچند كه براون با برخي اصلاحات داخلي و گسترش حضور در عراق و افغانستان براي كسب حداقل پيروزي، بازيگري در پروندههايي چون فعاليتهاي هستهاي ايران، صلح خاورميانه و ... تلاش خواهد كرد تا به احياي قدرت بپردازد، اما تاكيد وي بر همگرايي با آمريكا و رژيم صهيونيستي، تكرار سناريوهاي گذشته را براي وي به همراه دارد كه تاثيرات منفي بر آينده سياسي وي و در نهايت كناره گيري اجبارياش از قدرت خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست سازش در لندن لندن كه تلاش دارد تا به بازيگري در روند صلح خاورميانه بپردازد ميزبان نشستي گرديده كه در آن ليوني و ابوالغيظ وزراي خارجه مصر و رژيم صهيونيستي براي كاهش اختلافات به رايزني مي پردازند .اين نشست كه با نام اجراي طرح سازش و كاهش بحران در خاروميانه برگزار مي شود در شرايطي اجرايي شده كه هركدام از بانيانآن اهدافي ويژه را پييگري مي كنند . الف ) لندن به عنوان ميزبان نشست تلاش دارد تا با اين ميانجي گري ضمن ارائه خدماتي جديد به امريكا براي اجراي طرح سازش در خاورميانه ، بازيگري خود در منطقه را نيز تشديدنمايد . لندن كه در ماههاي اخير با بازيگري توني بلر در قالب نماينده كميته چهار جانبه فعاليت داشته براي بيان نقش خود در ادامه اين روند و رقابت با ساير بازيگران ميانجي گري ميان مصر و رژيم صيهونيستي را اجرايي نموده است . ب ) آمريكا بازيگر ديگري است كه بهبود مناسبات ميان مصر و تلآويو را الزام آور مي داند . در شرايطي كه امريكا براي سازش اعراب و گروههاي فلسطيني به سازش با تل آويو مي انديشد روند تحولات از عدم اجراي اين مهم حكايت دارد . واشنگتن از اين امر واهمه دارد كه در موقعيت كنوني مصر نيز در طيف مخالفان صهيونيست ها قرار گيرد و روند سازش و مصوبات آناپوليس به كلي نابود گردد . آمريكايي ها برآنند تا با ميانجي گري لندن مصر را در طيف رژيم صهونيستي حفظ نموده در حالي كه از موقعيت قاهره براي مقابله با آنچه كمربند افراطي گري ناميده مي شود بهره برداري نمايند .اين سناريو زماني تكميل مي گردد كه در روزهاي آينده رايس و بوش براي ادامه روند سازش به خاورميانه سفر مي كنند در حالي كه به مصر براي اجراي اجراي اهدافشان نياز دارند . ج) رژيم صهيونيستي بازيگر ديگر پرونده لندن مي باشد .اين رژيم هرچند با حمايت متحدان غربي اش مصر را به سازش واداشته اما گرايش هرچند موقت قاهره به گروههاي فلسطيني و حمايت از ملت فلسطين ، رويكرد مصر به ايران ، احتمال قطع انتقال گاز از مصر به سرزمين هاي اشغالي ، تحركات مصر در بازگشايي مرز رفح و... چندان خوشايند صهيونيست ها نمي باشد . تل آويو كه در شرايط كنوني به رابطه با مصر نياز دارد از سوي ديگر خواستار امتيازدهي نيز نيست اميد دارد تا در لواي ميانجيگري غرب (انگليس ) ضمن حفظ و حل اختلافات ، هيچ گونه امتيازي نيز براي مصر قائل نگردد . در اين ميان صهيونيست ها برآنند تا از شرايط ايجاد شده ميان مصر و گروههاي فلسطيني براي به سازش كشاندن مقاومت بهره برداري نمايند لذا ذوب شدن يخ ها در مناسباتشان با قاهره امري ضروري است . د ) مصر بازيگري است كه در لندن براي احياي بازيگري در منطقه و امتيازگيري از صهيونيست ها و غرب فعاليت مي كند . گرايش امريكا به بازيگران جديد نظير قطر ، بحرين ، امارات در روند سازش كاري در خاورميانه ، تحركات اردن و انتقادهاي آمريكا از وضعيت حقوق بشر در مصر ، چندان خوشايند قاهره نمي باشد . آنها برآنند تا در توافقات لندن ضمن احياي بازيگري در منطقه بارديگر نقش خود را به آمريكا و رژيم صهيونيستي گوشزد نمايند تا در لواي آن امتيازات بيشتري را كسب كنند . در مجموع مي توان گفت نشست لندن تحركي براي ادامه سازش در خاورميانه است در حالي كه هر كدام از اين بازيگران براي كسب امتيازات بيشتر و بيان نقش خود رد تحولات منطقه اي و عرصه بين الملل فعاليت مي كنند . نكته مهم آنكه نتيجه نهايي اين نشست اعمال فشار بيشتر بر ملت فلسطين براي كنار نهادن مقاومت و فعاليت بيشتر مصر براي ميانجي گري ميان اعراب و صهيونيست ها است كه براي مدتي شرايطي جديد را بر منطقه حاكم مي سازد بويژه اينكه در روزهاي آينده رايس و بوش سفري دوباره به خاورميانه خواهند داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اشغالگران و دين زدايي در عراق اشغالگران عراق در طول 5 سال حضورشان در اين كشور تلاش كردهاند تا اهداف خود را در ابعاد مختلف اجرايي نمايند. در كنار اقدامات و تحركات سياسي، نظامي و اقتصادي، آنچه در لايه هاي اقدامات اشغالگران به طور پنهان و آشكار اجرا ميشود، سياستهاي فرهنگي آنها است. اين اقدامات كه محوريت آن را دين زدايي تشكيل ميدهد از اهدافي است كه چندان نيازي به برقراري ثبات وامنيت ندارد و در شرايطي بحراني و نامطلوب كنوني عراق ميتواند به طور پنهاني و فراگير اجرايي شود. يكي از اهداف استراتژيكي آمريكا در زمان حمله به عراق، تغيير ساختار اجتماعي و ديني اين كشور و تبديل نمودن آن به اولين كشور لائيك و سكولار در جمع اعراب و خاورميانه و در نهايت الگوسازي آن براي اصلاحات فراگير براي كل منطقه بود. در اين راستا اشغالگران اقدامات و تحركات خود را بر چند اصل استوار ساختهاند كه در روندي به هم پيوسته اجرا ميشود. 1-چنانكه ذكر شد اصل اول براي اشغالگران ايجاد دولتي دست نشانده و غير ديني بود اما برخلاف تصور آنها در انتخابات مردم به دولت شيعه با محوريت نوري المالكي راي دادند. آمريكاييها كه دولت سني صدام حسين راتغيير داده بودند براي دگرگون سازي دولت مالكي و در نهايت ايجاد دولت لائيك و سكولار فعاليتهاي خود را آغاز كردهاند. جرج بوش در نطق ساليانه خود در سال 2007 به صراحت اعلام كرده بود كه هدف ما در عراق براندازي دولت شيعهاي است كه مانند دولت اهل سنت (صدام) نميتواند دموكراسي مورد نظر ما را در عراق اجرايي سازد. آمريكاييها كه محور اصلي دين زدايي در عراق را سرنگوني دولت ميدانند به اين اصل آگاه شدهاند كه بافت ديني عراق مانع اجراي طرحهاي آنها است لذا محور كاري خود را ،نارضايتي مردم از دولت قرار دادهاند. ادامه بحرانهاي امنيتي و مالي، اعلام جنايات نيروهاي امنيتي عراق در قبال زندانيان، ايجاد چالشهاي اقتصادي، تفرقه افكني ميان شيعه و سني با تكيه بر عدم حضور اهل سنت در دولت و ... از عملكردهاي اشغالگران براي تخريب جايگاه مردمي دولت است. آنها اميد دارند تا مردمي كه در دوران صدام (اهل سنت) و دولت كنوني (شيعيان) به اهداف خود نرسيدهاند در انتخابات آينده به ايجاد دولت لائيك و سكولار راي دهند. 2-تخريب اماكن مذهبي نظير مساجد، امام زادهها واماكن متبركه براي اهل سنت و شيعيان از ديگر محورهاي كاري اشغالگران عراق است. آنها برآنند تا با اين تحركات ضمن ايجاد جنگ فرقه اي، ماهيتها و ريشههاي ديني در عراق را نابود ساخته تا در آينده به ابزاري براي دين زدايي در اين كشور مبدل شود. 3- روحانيون و علماي ديني در هر آييني به عنوان نماد و الگويي از بافت ديني شناخته ميشود كه مسئوليت آن هدايت ديني و معنوي جامعه است. با توجه به نقش فعال مرجعيت در عراق به ويژه در اتحاد ملي و مقابله با توطئههاي اشغالگران حذف اين طيف از جامعه از ساختار سياسي و اجتماعي و در نهايت انزواي آنها از اهداف آمريكا براي دين زدايي در عراق ميباشد. ترور رهبران ديني و مراجع نظير ترور نمايندگان آيت الله سيستاني مرجع شيعيان و نيز علماي اهل سنت از اقدامات اشغالگران براي انزواي روحانيت و در نهايت تحقق بخش ديگري از دين زدايي در عراق است. 4-بهره گيري از مبلغان ديني مسيحي و يهودي و نيز ارائه مشوقهاي مالي و تحصيلي براي كساني كه به ساير اديان گرايش پيدا كنند، تفرندي است كه صهيونيستها و آمريكا در عراق اجرايي ميكنند. اسناد نشان ميدهد كه مبلغان مسيحي و يهودي بسياري روانه عراق (به ويژه در مناطق كردنشين) شدهاند و تلاش دارند تا باوعدههاي اقتصادي و مالي جوانان مسلمان عراقي را به سمت خود سوق دهند.در اين ميان شبكههاي ماهوارهاي و تلويزيوني غرب و صهيونيستها فعاليت گستردهاي در عراق دارند تا در بعد تبليغاتي نيز به ياري مبلغان يهودي و مسيحي بپردازند. در مجموع در بررسي پرونده اشغالگران عراق ميتوان گفت كه آنها در لواي جنگ در عراق، براي اجراي سياستهاي فرهنگي به ويژه دين زدايي در عراق فعاليت ميكنند. آنها با حذف مراجع و علماي ديني، تخريب اماكن مدقسه، تخريب چهره دولت شيعه مالكي، بهره گيري از ابزارهاي تبليغاتي براي اجراي اين توطئهها فعاليت ميكنند در حالي كه بحران امنيتي عراق سرپوشي بر اين تحركات است. بر اين اساس جا دارد تا كشورهاي مسلمان به ويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي ضمن توجه به وضعيت امنيتي و اقتصادي عراق براي مقابله با فعاليتهاي فرهنگي اشغالگران تلاش نمايند چرا كه استمرار اين روند چالشهاي بسياي براي كشور اسلامي عراق و كل جهان اسلام به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه اقدام مغرضانه باكو جمهوري اسلامي ايران و جمهوري آذربايجان به عنوان همسايگان خزر داراي روابط گسترده و قابل تاملي هستند كه در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي در حال گسترش است. پس از استقلال اين جمهوري از شوروي سابق، تهران تلاش نموده تا همواره به عنوان همسايهاي دوست و متحد با اين كشور در عرصه منطقهاي همكاي نمايد به ويژه اينكه دو كشور جايگاهويژهاي در درياي خزر دارا هستند كه عاملي مهم براي ارتقاي اين روابط است. نكته قابل توجه در مناسبات دوكشور اقدام اخير مقامات باكو در متوقف ساختن محموله تجهيزات عايق گرمايي «ايزولاسيون» نيروگاه بوشهر است. اين محموله كه بر اساس تعهدات روسيه براي نيروگاه بوشهر ارسال شده بود، در گمرك آذربايجان متوقف گرديد كه در اقدامي غير مسئولانه و مغاير با روابط دوستانه ايران و باكو، از آزادسازي آن جلوگيري شده است. هرچند كه مقامات آذربايجان بر اين ادعايند كه نحوه ارسال اين محموله از سوي روسيه با مشكلات همراه بوده و مسكو پاسخگوي اين امر است ،و در شرايطي كه روسها بارها بر تكميل بودن مدارك محموله تاكيد واعلام كردهاند كه اگر محموله دچار مشكل بوده چرا اصلا اجازه ورود به خاك آذربايجان صادر شده و سپس در گمرك متوقف شده است ،بررسي پرونده باكو در ماههاي اخير در قبال منطقه و عرصه بين الملل بيانگر دلايل ديگري براي اين اقدام غير اصولي آنها است . در ماههاي اخير سياست خارجي جمهوري آذربايجان بر چند اصل استوار شده است . توسعه روابط باآمريكا و ناتو، گرايش گسترده به رژيم صهيونيستي، اعلام موجوديت در تحولات منطقه به عنوان بازيگري فعال و تاثيرگذار، تقابل با روسيه و قدرت نمايي در برابر آن و ... از جمله تحركات و اصول كاري سياست خارجي باكو است. هرچند كه آذربايجان از موقعيت مناسبي در منطقه به ويژه همسايگان خزري خود برخوردار است اما اين كشور خواستار رويكرد به غرب و بعضا تقابل با روسيه گرديده است. در اين چارچوب مشاهده ميشود كه آنها روابط گستردهاي را با آمريكا اروپا، ناتو و رژيم صهيونيستي آغاز كردهاند و بر اجراي خواستههاي آنها تاكيد دارند. ديدارهاي مكرر مقامات آمريكا و اتحاديه اروپاو اعضاي ناتو از باكو و تاكيد آنها بر دوري آذربايجان از كشورهاي منطقه براي پيوستن به جمع اين كشورها و نيز تحركات صهيونيستها براي نفوذ در اين كشور كه بيشتر در قالب كمكهاي نظامي و اقتصادي و فرهنگي است، بيانگر توطئهاي غربي براي اختلاف افكني ميان كشورهاي حاشيه درياي خزر است كه محوريت آن ،آذربايجان است. از نتايج اين تحركات، گرايش آذربايجان به برداشت يك جانبه از منابع درياي خزر و حتي تامين سوخت رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه عليه حزب الله لبنان ميباشد. بر اساس آنچه ذكر شد و نيز باتوجه به چالشهايي كه اخيرا در مناسبات روسيه و باكو پيش آمده و طرفين يكديگر را متهم به نقض توافقات گذشته مينمايند، توقف محموله ايران اقدامي سياسي و تحت تاثير سياستهاي منطقهاي و جهاني باكو است كه متاسفانه برگرفته از خواست غرب و رژيم صهيونيستي براي تفرقه افكني در منطقه است. هرچند كه آذربايجان با اين اقدام به قدرت نمايي در منطقه ميپردازد اما در شرايطي كه كشورهاي منطقه بر اتحاد و همزيستي مسالمت آميز تاكيد دارند، اين عملكرد غير مسئولانه باكو نه تنها دستاوردي براي آن به همراه نخواهد داشت بلكه به انزواي منطقهاي آن به عنوان كشوري همسو با غرب و مخالف همگرايي منطقه منجر ميشود كه مسلما در آينده لطمات بسياري بر سياست خارجي و داخلي اين كشور وارد ميسازد به ويژه اينكه افكار عمومي اين كشور خواستار همگرايي منطقهاي و دوري از غرب هستند لذا عملكرد باكو ميتواند به نارضايتي مردم از دولتمردانشان منجر شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه ترور رهبران مذهبي عراق عراق، كشوري كه همچنان در آتش جنگطلبي قدرتهاي بزرگ ميسوزد و روزانه شاهد مرگ دهها تن به دست اشغالگران است در ماههاي اخير بار ديگر در شرايط بحراني و نابسامان امنيتي قرار گرفته است. هر چند كه دولت مالكي در اجراي اهدافش براي ايجاد ثبات سياسي و اتحاد فراگير موفق عمل كرده اما سياستها و فعاليتهاي اشغالگران براي تقويت شبهنظاميان مانع از برقراري ثبات و امنيت در اين كشور گرديده كه نمود آن را در حوادث شهرك صدر ميتوان مشاهده كرد. در كنار تحولات جاري عراق نكته قابل توجه، سوء قصد به جان نمايندگان مراجع بويژه نمايندگان آيتا... سيستاني مرجع بزرگ شيعيان ونيز علما و روحانيون است هر چند كه در گذشته اين اقدامات بارها انجام شده اما اين بار محورتحولات را ترور علما و رهبران ديني شيعه تشكيل ميدهد. اين اقدامات در شرايطي با نام گروههاي القاعده صورت ميگيرد كه در حاشيه آن چند نكته قابل تامل است كه بيانگر نقش اشغالگران دراين مهم ميباشد. 1ـ سياست اصلي اشغالگران عراق، ايجاد جنگ داخلي با محوريت شيعه و سني است. آنها كه ديگر توانايي حضور در عراق را ندارند بار ديگر استراتژي تفرقهافكني را آغاز كردهاند. با توجه به اين كه مراجع و علماي ديني تاكنون مانع از جنگ داخلي شدهاند، اشغالگران برآنند تا با ترور اين افراد به تحريك احساسات ديني مردم پرداخته تا سناريوي به اصطلاح آغاز جنگ داخلي را اجرايي نمايند. با توجه به نقش علماي ديني درتقويت دولت مالكي، اشغالگران با ترور رهبران مسلمان براي انزواي اين قشر و عدم حمايت آنها از دولت فعاليت ميكنند تا به تزلزل پايههاي قدرت دولت مالكي منجر گردد. 2ـ طرحي كه درسالهاي اخير از سوي غرب و رژيم صهيونيستي پيگيري شد، ايجاد چالش ميان شيعيان و اهل سنت در عرصه جهاني است. آنها دريافتهاند كه اتحاد جهان اسلام به منزله پايان سلطهطلبي غرب در اين كشورها بويژه درمناطق استراتژيك آفريقا و خاورميانه است. در اين راستا غرب و صهيونيستها در حالي كه با فرقهسازي و جنگ تبليغاتي براي تفرقه افكني در جهان اسلام فعاليت ميكنند تا تحركاتي نظير تخريب اماكن مقدس و نيز ترور رهبران و مراجع ديني در عراق به اين سناريو دامن ميزنند. سناريوي كلي آنها ايجاد جنگ داخلي در جهان اسلام و دوري مسلمانان از تحولات مهمي چون فلسطين، عراق، لبنان، افغانستان و .. است. 3ـ نكته مهم آنكه سياست جهاني غرب و رژيم صهيونيستي ايجاد تقابل ميان اديان بويژه مسلمانان و مسيحيان است. از يك سو غرب و آمريكا ادامه كشتار و حضور درعراق و افغانستان و نيز اعمال سياستهاي خصمانه عليه مسلمانان را در گرو تقابل اسلام و مسيحيت جستوجو مي كنند و از سوي ديگر صهيونيستها با اين عنوان به كشتار فلسطينيها و نيز جلب حمايت غرب در اين جنايتها ادامه ميدهند. در اين راستا مشاهده ميشود كه در عراق از طرفي كليساها و مقامات ديني مسيحيت مورد حمله قرار ميگيرندو از طرفي به جان نمايندگان و علماي مسلمان سوء قصد شده و بسياري از مراكز ديني نيز تخريب شدهاند. بر اساس اين سناريوها در كنار استراتژيهاي تفرقهافكنانه غرب و صهيونيست ها بيانگر نقش آنها در ايجاد جنگ ديني در جهان است كه در عراق پيگيري ميشود. در نهايت ميتوان گفت كه ترور مراجع ديني شيعه هر چند مي تواند برگرفته از اقدامات سلفي ها و گروههاي بر جاي مانده از حزب بعث باشد اما در نهايت تحركي آمريكا و صهيونيستي براي بحرانآفريني در عراق و كل جهان است چنانكه اسنادافشا شده از نقش موساد و سيا در دين زدايي و تغيير بافت فرهنگي عراق با تخريب اماكن مذهبي و ترور رهبران ديني حكايت دارد. براين اساس اتحاد ميان مسلمانان عراق و جهان اسلام امري ضروري است چراكه استمرار اين روند به چالشي بزرگ براي جهان اسلام مبدل ميشود كه هدف اصلي غرب و صهيونيستها است.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه بازيگران افغانستان به طالبان آمريكا و متحدانش در شرايطي در سال 2001 به اشغال افغانستان پرداختند كه محور اصلي آن را مقابله با طالبان والقاعده تشكيل ميداد. آنها بر اين ادعا بودند كه هدف آن سركوب گروههاي افراطي طالبان به رهبري ملاعمر و القاعده به رهبري بن لادن است كه در سالهاي گذشته به حملات تروريستي در عرصه جهاني نظير حادثه 11 سپتامبر وبحران آفريني داخلي در افغانستان پرداختهاند. هرچند كه آمريكاييها و متحدانشان در طول 7 سال اشغال افغانستان، فعاليتهاي بسياري براي سركوب طالبان والقاعده انجام دادهاند اما اكنون خود اعتراف دارند كه 10 درصد از اراضي اين كشور تحت سلطه طالبان است و نيروهاي ائتلاف هنوز نتوانستهاند به اهداف كلي خود دست يابند. ناتوانيهاي اشغالگران و نيز تقويت جبهه طالبان به دليل گرايشات مردمي به اين گروه براي اخراج اشغالگران موجب شده تا ديدگاههاي متفاوتي پيرامون چگونگي برخورد با اين گروه و حتي تعامل و تقابل با آن ايجاد گردد. در اين ميان اشغالگران، دولت كابل و حتي پاكستان با نگرشهاي متفاوتي در قبال طالبان موضع گيري مينمايند. الف- دولتمردان افغانستان با شناختي كه از بافت جمعيتي و قومي افغانستان دارند و از سوي ديگر تاكيداتشان براي پايان دادن به كشتار و خشونت و برقراري ثبات و امنيت، اصل مذاكره با طالبان و حتي حضور آنها در تحركيب دولت و ارتش را مورد تاكيد قرار ميدهند. در اين راستا كرزاي بارها اعلام كرده است كه پذيراي مصالحه با طالبان است و حتي امكانات ويژهاي را براي مناطق زير سلطه طالبان در نظر ميگيرد. وي صراحتا از اشغالگران خواسته تا در رابطه دولت و طالبان دخالت نكنند تا وي با مذاكره به حل اين بحران بپردازد. سياستهاي كرزاي تاكنون به كناره گيري برخي گروههاي طالبان از جنگ مسلحانه و رويكرد به طور سياسي منجر شده است. ب-در نقطه مقابل اشغالگران سياستي دو گانه را در قبال طالبان والقاعده اجرايي ميكنند. از يك سو آنها فعاليت طالبان را شكست ادعاهاي خود براي اشغال افغانستان مبني بر مبارزه با تروريسم ميدانند از سوي ديگر حل چالشهاي طالبان را پايان اشغالگري ارزيابي ميكنند. بر اين اساس برآنند تا با سياست كج دار و مريز و تقابل و تعامل با طالبان به ادامه اشغالگري بپردازند. در اين ميان اشغالگران دركنار مذاكره با طالبان مقابله با القاعده را محور تحركات خود ساختهاند تا هر دو هدف را اجرايي نمايند. ج- محور ديگر در قبال طالبان را پاكستان تشكيل ميدهد. با توجه به اينكه نقاط مرزي پاكستان از مراكز آموزش طالبان است، پاكستان براي سركوب آنها با نام مبارزه با تروريسم فعاليتهاي بسياري داشته با اين وجود تحركات طالبان در امور امنيتي پاكستان موجب ناامني اين كشور گرديده است. با توجه به تلاش اسلام آباد براي برقراري امنيت و حفظ تماميت ارضي ،اكنون دولت و طالبان راهكاري جز مذاكره ندارند. اسلام آباد اميد دارد تا با امضاي تافق نامه صلح با گروههاي مرز نشين از فعاليتهاي خرابكارانه طالبان جلوگيري نمايد كه تا حدودي نيز موفق بوده است. با اين وجود پاكستان با يك چالش مواجه است و آن عدم رضايت آمريكا از اين توافقات است. آمريكاييها تاكيد دارند كه اسلام آباد براي نابودي اين گروهها بايد فعال گردد در حالي كه پاكستان اين امر را مغاير با امنيت خود ميداند. در مجموع در بررسي كارنامه جديد طالبان ميتوان گفت كه جنگ طلبي اشغالگران افغانستان در 7 سال اشغال افغانستان نه تنها به سركوب اين گروهها منجر نشده بلكه جنايات اشغالگران ،گرايشات بيشتر مردم به اين گروه را به همراه داشته هرچند كه اشغالگران با حفظ ماهيت طالبان براي توجيه اشغال اين كشور و حتي تجزيه آن فعاليت ميكنند. با اين وجود گرايش دولت افغانستان و پاكستانيها به مصالحه با طالبان ميتواند سناريويي براي مقابله با خشونتها و تحرك طالبان باشد هرچند كه اشغالگران براي تحقق اهدافشان در اين اقدام مانع تراشي ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه آزادي البرغوثي در شرايطي كه جنايات اشغالگران قدس در فلسطين ادامه دارد طرح آزادي مروان البرغوثي از رهبران فتح و حضور وي در پست رياست تشكيلات خودگردان فلسطين امري قابل تامل است . در حالي كه وي از سال 84 درزندان صهيونيست ها به سر مي برد دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي صهيونيست ها خواستار آزادي وي شده اند از سوي ديگر خود او نيز از آزادي اش در ماههاي آينده خبر داده است . هرچند كه آزادي برغوثي را مي توان شكستي براي صهيونيست ها در برابر مقاومت دانست اما برخي تحركات صهيونيست بيانگر سوء استفادهآنها از آزادي برغوثي است . عملكردهاي ابومازن در ماههاي اخير نشان مي دهد كه وي ديگر مهره اي سوخته است كه توانايي اجراي اهدافامريكا و صهيونيست ها را ندارد .پيش از اين اسناد افشا شده نشان مي دهد كه طرح هاي براي بركناري ابومازن از سوي صهيونيست هاومتحدان غربي اشان ارائه شده است .با توجه به اينكه گزينه اول آنها يعني دحلان جايگاه مردمي ندارد ناچارا آنها بايد به دنبال مهره اي جديد باشند كه مروان برغوثي در تحقيقاتانها بهترين گزينه معرفي شده است . آنها از اين اقدام مي توانند چند هدف را پيگيري نمايند : الف ) تقويت جايگاه فتح در فلسطين در برابر حماس و جهاد اسلامي با بازگشت گروههاي وابسته به فتح به گرد البرغوثي . مهمانكه در اين سناريو ايجاد تقابل ميان فتح و ساير گروهها به عنوان وابستگان و مخالفان با رژيم صهيونيستي پيگيري مي شود . ب)روند مذاكره با ابومازن به مراحلي رسيده كه در آن بررسي وضعيت بازگشت آوارگان فلسطيني ،لقدس و اراضي اشغالي بايد بررسي شود . با توجه به مخالفت صهيونيست ها با اين روند آمدن تيم جديد در ساختار سياسي مي تواند بررسي پرونده سازش را به مراحل اوليه بازگرداند تا در سايه آن مسائل اساسي حذف گردد . ج )صهيونيست ها در يافته اند كه شرايط آرام و با ثبات در فلسطين مغاير با اهداف توسعه طلبانهآنها است .آزادي برغوثي به منزله آغاز روند جديد سياسي در فلسطين و تشديد كننده اختلافات در ميان گروههاي فلسطيني است كه مي تواند شرايط را براي ادامه توسعه طلبي صهيونيست ها در قدس و كرانه باختري فراهمآورد . د ) برغوثي در بسياري از كشورهاي عربي داراي جايگاه ويژه اي است . آزادي وي مي تواند مولفه اي براي گرايش اعراب به ادامه سازش كاري با صيهونيست ها باشد . در همين حال صهيونيست ها با اين اقدام خود را پيرو صلح و در نهايت فلسطينيان را مخالف صلح معرفي مي نمايند تا وجهه خود در عرصه بين الملل را احيا نمايند . در مجموع اقدام صهيونيست ها در قابل آزادي برغوثي را مي توان ترفندي براي دگرگوني در تحولات سياسي فلسطين براي تفرقه افكني ، ايجاد بحران داخلي و استمرار گرايش اعراب به سازش به صهيونيست ها دانست. اين سناريوها زماني بيشتر تقويت مي شود كه صهيونيست ها در ميان صدها رهبر فلسطنيني كه در بند مي باشند بر آزادي برغوثي و حضور او در عرصه سياسي فلسطين تاكيد دارند .
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي اشغالگران براي تضعيف شيعيان در عراق آمريكا و متحدانش درشرايطي با نام دموكراسي و مردمسالاري در سال 2003 به عراق لشكركشي نمودند كه گمان ميكردند ميتوانند با تشكيل دولتي غير ديني از آن به عنوان الگويي براي كل خاورميانه بهره برداري نمايند. هر چند كه آنها با تشكيل حكومت نظامي «پلبرمر» و سپس اياد علاوي گامهايي براي اين مهم برداشتند اما روي كار آمدن ابراهيم جعفري در دولت انتقالي و سپس تعيين نوري المالكي شيعه به عنوان نخستوزير در كنار حضور شخصيتهاي ديني و مذهبي در پارلمان عراق و تاكيد آنها بر نقش مرجعيت در تدوين قانون اساسي اين سناريو را با شكست مواجه ساخت. به عبارتي ديگر روحيه مذهبي مردم عراق و دوري آنها از سكولاريسم موجب تشكيل دولت مذهبي و شكست سناريوي اسلامستيزي آمريكا در عراق گرديد. با تمام اين تفاسير اشغالگران سياست اسلامستيزي با محوريت شيعه ستيزي و شيعه كشي را در عراق ادامه دادند چنانكه بوش در نطق ساليانهاش در كنگره آمريكا (سال 2007) رسما اعلام كرد: هدف ما مقابله با دولت شيعهاي است كه مانند دولت سني صدام حسين، مغاير با دموكراسي آمريكايي فعاليت ميكنند. هر چند كه آمريكاييها در اجراي سياست شيعهستيزي در عراق ناكام ماندهاند اما در ماههاي اخير و درشرايطي كه دولتمردان كاخ سفيد چند ماهي تا پايان دوران حضورشان در كاخ سفيد بيشتر فرصت ندارند، طرحهاي گستردهاي براي تضعيف و به انزوا كشاندن شيعيان عراق در پيش گرفتهاند كه نتيجه آن قرباني شدن هزاران تن است. تحركات ضد شيعي آمريكاييها را ميتوان در ابعاد مختلف سياسي و نظامي مشاهده كرد. 1ـ مهمترين سناريوي اشغالگران براي شيعهستيزي، حملات گسترده به شهرك صدر است. منطقهاي با تركيب جمعيت شيعه كه در يك ماه گذشته آماج حملات وحشيانه آمريكايي بوده است. در اين مدت بيشتر از سه هزار نفر كشته وزخمي شدهاند در حالي كه استفاده آمريكا از سلاحهاي غير متعارف دراين حملات، در آينده نيز نتايج ناگواري براي اين منطقه به همراه خواهد داشت. دامنه اين حملات چنان گسترده و ددمنشانه بود كه سرانجام نمايندگان پارلمان عراق با تحصن در اين منطقه خواستار پايان جنايات اشغالگران شدند. 2ـ درگير ساختن دولت مالكي به جنگ داخلي با محوريت درگيري با ساير گروههاي شيعه بويژه در شهرك صدر، بخش ديگر طرح تضعيف شيعيان در عراق است. اين در شرايطي است كه آمريكاييها تاكيددارند كه گروههاي سني و حتي اعضا حزب بعث به دستگاههاي سياسي و نظامي وارد گردند و حتي ارتش به بعثيها واگذار گردد. درهمين حال ادامه حملات وجنايات اشغالگران مي تواند سناريويي ديگر براي ناراضي ساختن مردم از دولت شيعه باشد كه به مرور اجرا ميشود. 3ـ آمريكاييها از ماهها پيش براي دگرگونسازي در ساختار سياسي عراق، اقدام به تشكيل شوراهاي بيداري به بهانههاي امنيتي نمودهاند اكنون كه اين شوراها در بخش نظامي به ثبات رسيدهاند، حضورشان در قالب احزاب و گروههاي سياسي طراحي گرديده كه ميتواند در آينده به بحران سياسي عراق دامن زده درحالي كه هدف نهايي آن تضعيف دولت مالكي و كاهش جايگاه شيعيان است. 4ـ نكته قابل توجه در عملكرد اشغالگران گسترش روند ترور رهبران مذهبي بويژه در طيف شيعيان است. در هفتههاي اخيرچندين تن از نمايندگان آيتا... سيستاني و علماي ديني از شيعيان ترورگرديدهاند .هر چند اين امر به گروههاي افراطي و سني نسبت داده ميشود اما در نهايت تحركي براي اجراي خواست اشغالگران در چارچوب تضعيف شيعيان است. 5ـ تاكيد و تلاش گسترده آمريكا براي ورود كشورهاي عربي درتحولات عراق با محوريت تقويت گروههاي اهل سنت برگ ديگري براي مقابله با فعاليت شيعيان عراق است. آمريكايي ها بر اين اميدند تا با حضور اعراب، موجبات تقويت اهل سنت و گروههاي طرفدار حزب بعث را اجرايي كنند كه به دليل اعتماد وهمسويي كشورهاي عربي به دولت مالكي تاكنون اين سناريو اجرايي نشده است. در مجموع ميتوان گفت كه استراتژي و طرح كنوني آمريكاييها در عراق تضعيف و به انزوا كشاندن شيعيان است. در اين طرح، كشتار و جنايت عليه شيعيان، تضعيف دولت مالكي و واداشتن آن به امور حاشيهاي، تقويت شبه نظاميان ازجمله طرفداران حزب بعث (شوراي بيداري)، ايجاد نارضايتي عمومي از دولت مالكي و جوسازي بينالمللي پيرامون عدم وجود دموكراسي و مردمسالاري در سياستهاي دولتمردان كنوني بغداد و ... اجرا مي شود كه نتيجه آن كشتار صدها تن و استمرار بحرانهاي امنيتي و سياسي در عراق است.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و شكست سياستهاي خصمانه آمريكا كه در طول سه دهه پيروزي انقلاب اسلامي همواره تلاش نموده تا به بحران آفريني در ايران بپردازد ،در قبال پرونده هستهاي ايران نيز سياستي غير اصولي و مغاير با قوانين جهاني و مفاد آژانس بينالمللي انرژي اتمي (NPT) اتخاذ نمود. آمريكا كه پيشرفتهاي هستهاي ايران را مغاير با طرحهاي خود و رژيم صهيونيستي براي به انزوا كشاندن و عقبمانده نگاه داشتن ايران ميدانست از آغاز بازگشايي پرونده ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي به جوسازي و كارشكني در روند پرونده پرداخت . آمريكاييها كه براساس اسناد افشا شده با كمك برخي كشورهاي اروپايي براي ساخت نيروگاه هستهاي و حتي دستيابي رژيم پهلوي به بمب هستهاي فعاليت داشتند اكنون در سياستي كاملا مغاير با اصول جهاني، فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران رامغاير با صلح جهاني اعلام و خواستار مقابله با آن شد. از سال 2003 كه اوج فعاليت آژانس و نگراني جامعه جهاني در قبال پرونده هستهاي ايران بود، آمريكا با تحريك آژانس و جنگ تبليغاتي در قبال ايران، تلاش كردند تا سياستهاي خصمانه خود را اجرايي كنند. در اين چارچوب آنها ابتدا طرح تروئيكاي اروپايي (آلمان، انگليس و فرانسه) را مطرح كردند در حالي كه روندتحقيقات آژانس بيانگر صداقت تهران درماهيت صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران بود. پس از بينتيجه بودن جوسازيها در آژانس، آمريكاييها براي خروج اين نهاد جهاني از چرخه و به اصطلاح خودشان به دست گرفتن نبض تحولات در اقدامي كاملا سياسي، پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع دادند. واشنگتن براي افزايش به اصطلاح مخالفان ايران، گروه 1+5 (روسيه، چين، آلمان، انگليس، فرانسه، آمريكا) را تشكل داد اما ديدگاههاي متضاد در اين جمع مانع از اجماع جهاني در قبال ايران شد بويژه اينكه روند تحقيقات آژانس و نهادهاي جهاني همواره برماهيت صلحآميز فعاليتهاي هستهاي ايران اعتراف داشت. هر چند كه آمريكاييها تلاش داشتند تا ايران را مغاير با صلح جهاني معرفي نمايند اما در نهايت رويكرد جامعه جهاني به ايران، شكست اين سناريو و فروپاشي طرح واشنگتن در 1+5 را به همراه داشت بگونهاي كه سرانجام نهادهاي اطلاعاتي و امنيي آمريكا در دي ماه 86 در گزارش اعتراف كردند كه فعاليتهاي هستهاي ايران جنبه نظامي ندارد و مغاير با اصول بينالمللي نمي باشد.با تمام اين تفاسير دولتمردان كاخ سفيد كه اين گزارش و اعترافات آژانس به حقانيت فعاليتهاي هستهاي ايران را شكستي بزرگ ميدانستند براي حفظ موقعيت خود و خوش خدمتي براي رژيم صهيونيستي بارديگر با صدورقطعنامه 803 1در شوراي امنيت به موضعگيري در برابر تهران پرداختند تا چنان وانمود سازند كه عدم انحراف ايران در فعاليتهاي هستهاي به دليل عملكردهاي واشنگتن بوده است. آنها در كنارتحركات سياسي در شوراي امنيت به استمرار تهديد تحريمهاي ايران كه از اول انقلاب اعمال ميشود پرداختند تا به اصطلاح اقتدار جهاني خود را به نمايش گذارند. بررسي كارنامه آمريكا نشان ميدهد كه استمرار موضعگيريهاي غير اصولي آنها در برابر تهران به دليل چالشهاي داخلي و جهاني اين كشور است كه تلاش دارد تا با اين بحرانآفريني بر ناكاميهاي خود سرپوش گذاشته و آنها را توجيه نمايد. آمريكايي بر آنند تا با اعمال فشار بر پرونده هستهاي به نوعي بر ناكاميهايشان در عراق و افغانستان و حل بحران خاورميانه سرپوش گذارند، از ارتقاي جايگاه جهاني و منطقهاي ايران جلوگيري نمايند، با سوق دادن ايران به فعاليتهاي نظامي و دفاعي به منظور مقابله با تهديدات نظامي آمريكا و رژيم صهيونيستي، از صرف شدن بودجه كشور به امور عمراني جلوگيري نمايند، با جوسازي عليه فعاليتهاي هستهاي ايران به استمرار حضور درخاورميانه و ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه بپردازند، با جهت دادن افكار عمومي آمريكا به تحولات ايران، از ميزان توجه مردمي و كنگره به بحرانهاي داخلي آمريكا بكاهند. با تمام اين تفاسير اكنون آمريكا نه تنها در اجراي سياستهاي خصمانه در شوراي امنيت و آژانس ناكام مانده بلكه در عرصه داخلي نيز انتقادهاي شديدي به اين گونه موضعگيريها صورت گرفته كه به تقابل كنگره، نظاميان و مردم آمريكا با كاخ سفيد منجر شده است. با اين وجود مقامات آمريكايي بر آنند تا با حفظ سياستهاي گذشته ماههاي پاياني دوران بوش را سپري كنند تا از رسوايي بيشتر در برابر ايران جلوگيري نمايند هر چند كه جامعه جهاني پيشبيني شكست آنها در برابر پيشرفتهاي هستهاي ايران را اعلام داشته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||