تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                  حاشيه اي بر سفر خاورميانه اي كارتر

كارتر در شرايطي به رايزني در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،سوريه و در نهايت در جمع مقامات دولت مردمي حماس پرداخت كه دركنار مذاكرات وي، مواضع دولتمردان كاخ سفيد و رژيم صهيونيستي در قبال سفر وي نكته اي قبال تامل مي باشد . هرچند كه غربي ها و رژيم صهيونيستي بر اين ادعايند كه براي حل اجراي دموكراتيك مسئله فلسطين و اعطاي حقوق فلسطينيان از طريق سازش كاري فعاليت مي كنند اما مخالفت هاي آشكار آنها با سفر كارتر به منطقه ،عدم پذيرش مذاكرات وي با مقامات دولت مردمي حماس در غزه ،برخورد سرد و غير ديپلماتيك صهيونيست ها با كارتر و در نهايت طرح برخي اعضاي كنگره آمريكا به لغو رواديد كارتر به دليل حمايت از ملت فلسطين و... را مي توان از نشانه هاي ديدگاه دو گانه آمريكا و صهيونيست ها به اصل مذاكره براي حل بحران فلسطين دانست . اين تحركات در قبال سفر كارتر به منطقه بيانگر چند اصل مي باشد :

الف ) صهيونيست ها به هيچ عنوان اصل سازش در چارچوب« برد برد » را نمي پذيرند و صرفا به حذف تمام منافع فلسطيناين مي انديشند . اقدام صهيونيست ها در برابر كارتر نشان داد كه‌آنها به دنبال مذاكره نمي باشند و همچنان كشتار را اصل اول براي امتياز گيري مي دانند . سند اين سياست را مي توان در مخالفت آنهابا ديدار كارتر با نمايندگان دولت منتخب فلسطين مي توان مشاهده كرد .

ب)سفر كارتر نشان داد كه گفته هاي مقامات آمريكا براي صلح خاورميانه فريبي براي به پايان رساندن دوران رياست جمهوري بوش بدون حل پرونده فلسطين مي باشد .آنها اگر به دنبال اجراي صلح بودند سفر كارتر موقعيتي مناسب بود كه بر خلاف ادعاي صلح گونه كاخ سفيد با ان مخالفت شد .

 ج ) همسويي جامعه جهاني و بعضا كشورهاي عربي با عملكردهاي واشنگتن و صهيونيست ها با پرونده كارتر نشان داد كه فلسطيني ها همچنان تنها مي باشند و جز ادامه مقاومت چاره اي ندارند .اجراي عمليات ديروز فلسطيني ها كه يه هلاكت و زخمي شدن 13 صهيونيست بود نتيجه اين دستاورد مي باشد .

در مجموع مي توان گفت كه سفر كارتر شايد دستاوردي براي فلسطيني ها نداشت اما اين اصل را آشكار ساخت كه صلح و ثبات خاورميانه و احقاق حقوق ملت فلسطين با شرايط حاكم بر هيات حاكمه آمريكا و رژيم صهيونيستي امكان پذير نيست هرچند كه غرب شعار  اجراي دموكراسي براي فلسطينيان سر مي دهد .

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          اختلافات نظامي اروپا و آمريكا

آمريكا واتحاديه اروپا هر چند به عنوان متحدان سنتي شناخته مي‌شوند، اما در عمل روابط پرفراز و نشيبي را سپري مي‌كنند كه برگرفته از مجموعه‌اي از اختلافات و تعاملات مي‌باشد. در شرايطي كه سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه آمريكا در عرصه جهاني بويژه بحران‌هاي ايجاد شده در افغانستان كه اروپا را درجنگي نه چندان مطمئن گرفتار ساخته، به تقابل و تضاد ديدگاه اين كشور با اروپا منجر شده، در بعد نظامي نيز طرفين ديدگاه‌هاي متفاوتي را مطرح مي سازند. به رغم آنكه طرفين حضور در مسير ناتو را نشانه‌اي بر اتحاد نظامي مي‌دانند اما عدم مشاركت اروپا در طرح‌هاي جديد نظامي و حتي لشكركشي آمريكا در عراق، سندي بر عمق اختلافات ميان آنها است. هر چندكه در ظاهر اين كشورها با تحركات مشترك در قبال برخي مسائل همچون حضور نظامي درآفريقا، خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز به توافقاتي رسيده‌اند اما درنهايت نتوانسته‌اند اختلافات ريشه‌اي خود را مرتفع سازند. اين اختلافات كه بيشتر به دليل بي‌اعتمادي به سياست‌هاي يكديگر و جلوگيري از قدرت‌يابي روزافزون طيف مقابل اجرا مي‌شود داراي پيش‌زمينه‌هايي است كه مي‌توان در ابعاد مختلف مشاهده كرد.

1ـ چنانكه ذكر شد ناتو محور همكاري نظامي اروپا و آمريكا مي‌باشد. سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه و رياست‌گونه آمريكا بر ناتو، اروپا را وادار ساخته تا براي حفظ و كسب استقلال نظامي به رويارويي با اين انحصار‌طلبي بپردازد. طرح ايجاد ارتش واحد اروپايي به جاي ناتو، مخالفت با چگونگي توسعه ناتو درعرصه جهاني بخشي از اين سناريو مي‌باشد. بسياري از كارشناسان بر اين اعتقادند كه مخالفت اروپا با عضويت اوكراين و گرجستان به جمع اعضاي ناتو كه سياستي مغاير با خواست آمريكا بود در راستا سياست مهار واشنگتن  مي‌باشد. كشورهاي اروپايي با گرايش نظامي به كشورهاي كوچك‌تراروپايي و پذيرش آنها در ناتو و اتحاديه اروپا تلاش دارندتا به صف‌آرايي پنهان و آشكار در برابر اقدامات نظامي آمريكا بپردازند. پذيرش آلباني و اسلوني  در جمع ناتو را مي‌توان دراين چارچوب ارزيابي نمود.

2ـ عدم همكاري فراگير با طرح سپر موشكي آمريكا و موضع‌گيري نه چندان پايدار درقبال آن، برگ ديگري از رويارويي اروپا باآمريكا در بعد نظامي است هر چند كه اروپا تهديد حضور روسيه در مرزهاي خودرا احساس مي‌كند اما براين اصل تاكيد دارد كه نه مسكو، بلكه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آمريكا در طرح سپر موشكي، تهديد اصلي امنيت اروپا است. آنها با موضع‌گيري ضد آمريكايي در ناتو و عدم پذيرش تبديل شدن به پايگاه سيستم دفاع موشكي آمريكا به مقابله با اين  مساله مي‌پردازند.

در كنارتحركات اروپايي‌ها اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا نيز به ضروريات خود به مقابله با سياست‌هاي نظامي اروپا مي‌پردازد. آمريكايي‌ها كه تاكنون در قالب ناتو و داشتن پايگاه‌هاي نظامي در اروپا به مهار اين قاره پرداخته بودند اكنون رويكردكشورهاي اروپايي بويژه فرانسه وآلمان به امور نظامي را مغاير با اهداف خود مي‌دانند لذا بر آنند تا به هر نحو به مقابله با آمريكا بپردازند.

تاكيد برتوسعه ناتو براساس پذيرش متحدان آمريكا (اوكراين و گرجستان)، حفظ نيروهاي حاضر دراروپا (12 هزار نفر) و عدم تعطيلي پايگاه‌هاي نظامي، معطوف ساختن اروپا به ادامه جنگ افغانستان وتامين منافع مشترك نظامي در آفريقا، را از كاركردهاي آمريكا براي مقابله نظامي با اروپا مي‌توان دانست.

هر چند با دگرگوني در ساختار سياسي و نگرش اروپا و زوال هژمونيك آمريكا، روابط ميان اين كشور و اروپا در بعد نظامي به تيرگي نهاده اما اين امر به معناي تقابل و رويارويي نظامي آنها نمي‌باشد بلكه جنبه بازدارندگي دارد. به هر تقدير دو طرف داراي  منافع مشتركي در عرصه جهاني بويژه خاورميانه ، آفريقا، آسياي مركزي و قفقاز دارندكه همكاري نظامي آنها را الزام آور مي‌سازد با اين وجود، سياست مهار نظامي اصلي است كه  در ميان اين كشورها آغاز گرديده كه در آينده در سطوح آشكارتري مي‌تواند تبلور يابد. 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    دغدغه‌هاي براون در كاخ سفيد

گوردون براون نخست‌وزير انگليس در ديداري رسمي با مقامات كاخ سفيد به رايزني وگفتگو پرداخت تا باب تازه اي در مناسبات دو كشور بازگشايي شود . انگليس و آمريكا در سالهاي اخير روابط استراتژيك و فراگيري برقرار كرده‌اند. سياست‌هاي توسعه‌طلبانه مقامات ارشد دو كشور را مي‌توان عامل اصلي اين پيوند ارزيابي نمود. از يك سو توني‌بلر نخست‌وزير سابق  انگليس و از سوي ديگر بوش رئيس‌جمهور آمريكا با نگرش‌هاي افراطي، تعاملي از نگرش جنگ و سلطه را طراحي كردند. نتيجه اين گرايشات جنگ‌هاي افغانستان و عراق و حضور نظامي اين كشورها در آفريقا بود. هر چند كه دو كشور تلاش داشتند تا با تعاملي فراگير سياست‌هاي جهاني‌اشان را اجرايي كنند اما ناكامي‌ها و شكست‌هاي گسترده در عرصه جهاني ،تزلزل ائتلاف آنها را به همراه داشت. كناره‌گيري اجباري توني‌بلر از قدرت (غير ماه 86) و آمدن براون،گواهي بر اين ناكامي‌ها است. براون اكنون در شرايطي به ديدار بوش رفته كه روابط دو كشور با تحولات قابل توجهي مواجه گرديده كه بعضا اختلاف‌نظرها وتضادهايي را به نمايش مي‌گذارد. براون كه بايد خود را براي انتخابات 2009 آماده سازد از ابتداي به قدرت رسيدن بر اصل دوري از واشنگتن تاكيد كرده است. هر چند كه لندن همچنان خود را متحد آمريكا مي‌داند اما درخواست‌هاي مردمي براي كاهش اين روابط بويژه در بعد نظامي براون را وادار به اتخاذ مواضع جديد در قبال آمريكا كرده است. با اين وجود دگرگوني در ساختارهاي جهاني اكنون براون را در مسيري دوگانه قرار داده است. از يك سو خواست مردمي براي كاهش روابط است و از سوي ديگر حضوربازيگران جديد نظير فرانسه و ايتاليا ( با آمدن برلوسكني) كه تلاش دارند تا با گرايش به واشنگتن منافع جديدي در عرصه بين‌الملل كسب نمايند. انگليس شرايط موجود را تهديدي براي منافع خود ارزيابي مي‌كند لذا همسويي دوباره با آمريكا را الزام‌آورمي‌داند. با اين وجود براون براي جلوگيري از انتقادهاي داخلي ،محور مذاكرات را روابط فرهنگي اعلام كرد در حالي كه در لواي اين  اظهارات اصول گذشته بويژه سياست‌هاي جنگ در جهان را پي‌گيري نمود. هر چند كه براون و بوش بار ديگر احياي كامل مناسبات را مطرح نمودند اما همچنان چالش‌هاي بسياري براي آنها وجود دارد كه ضمن حفظ مناسبات كنوني مي‌تواند اختلافات آينده را به همراه داشته باشد. عدم مشروعيت داخلي و تقويت مخالفان براون و بوش كه فضايي سنگين را براي آنها در عرصه كشورهايشان ايجاد كرده، بحران شديد اقتصادي و مالي دو كشور كه نتيجه جنگ‌طلب‌هاي سران لندن و واشنگتن است، استمرار بحران در عراق و افغانستان و ناكامي‌هاي اشغالگران به رغم صرف هزينه‌هاي سنگين كه توجيه حضور را براي آنها به چالش كشانده ،تلاش آمريكا و انگليس براي افزايش نيرو در عراق و افغانستان و اختلافات موجود در اين زمينه بويژه چگونگي بازگشت انگليسي‌ها به بصره و گسترش حضورشان در افغانستان، بررسي تحولات جهاني نظير پرونده هسته‌اي ايران، افزايش نفوذ و بازيگري در خاورميانه با محوريت حمايت از رژيم صهيونيستي، مقابله با توسعه نفوذ روسيه و چين و اتحاديه اروپا در عرصه جهاني، اجراي طرح‌هاي مشترك براي حضور در آفريقا از دغدغه‌هاي مشترك آمريكا و انگليس است كه موجب ادامه همكاري‌هاي دو كشور مي‌شود با اين وجود و به رغم تاكيدات براون و بوش بر گسترش همكاري‌ها، اين روابط به دليل جو حاكم بر عرصه داخلي دو كشور نمي‌تواند با تحولات چنداني همراه باشد و حداقل در ظاهر طرفين به عدم ارتقاي روابط وادار مي‌گردند. در اين ميان آمريكايي‌ها تلاش مي‌كنندتا با بازيگري چندگانه ميان فرانسه، انگليس، آلمان و ايتاليا و تحريك آنها به حضور در معادلات جهاني، از آنها در راستاي تحقق اهدافشان بهره‌برداري كنند. اين سناريو عامل تحريكي براي انگليس خواهدبودكه اكنون 7 سال همكاري و سرسپردگي به آمريكا را بدون حاصل مي‌انگارد لذا تلاش مي‌كندتا به هر نحو ضمن مقابله با بازيگران جديد منافع خويش را درلواي آمريكا حفظ كند. بر اين اساس برغم خواست مردمي، لندن حداقل تا پايان دوران رياست جمهوري بوش در كنار واشنگتن خواهد ماند.  

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            رايزني ابومازن در مسكو

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين ديروز در مسكو به رايزني با مقامات ارشد روسيه پرداخت . اين ديدار در حالي برگزار شد كه :

الف ) روسيه براي بازيگري در خاورميانه و مقبله با يك جانبه گرايي آمريكا در لواي تحولات فلسطين  فعاليت مي كند .طرح مسكو براي برگزاري نشست آناپوليس 2 ،ايجاد سازش ميان گروههاي فلسطيني و رژيم صهيونيستي ،مشاركت در سازش اعراب با تل آويو ... بيانگر نگاه جامع روسيه به فلسطين مي باشد . روسها كه پيش از اين ديدارهايي با مقامات كشورهاي عربي ،رژيم صهيونيستي ،گروههاي فلسطيني داشته اند اكنون با پذيرش ابومازن گامي ديگر براي اين بازيگري برداشته اند.

ب) ابومازن كه دوراني سخت را سپري مي كند در لواي سفر به مسكو به دنبال اهداف كلاني مي باشد . بهره گيري از ظرفيت هاي روسيه براي اعمال فشار بر گروههاي فلسطيني و رژيم صهونيستي براي كاهش تحركات نظامي ،كسب امتيازات مالي و نظامي وجلوگيري از كمك مسكو به دولت مردمي حماس ،استفاده از ديپلماسي روسيه براي به سازش كشاندن كشورهاي عربي بويژه سوريه با رژيم صهيونيستي ،تلاش براي برگزراي آناپوليس 2 به عنوان ادامه روند سازش كاري كه ابومازن پيگيري مي كند ،و.. از اهداف ابومازن در روسيه مي باشند . نكته مهم آنكه عملكرد ابومازن بيانگر نگراني وي از عدم اجراي تعهدات آمريكا و اروپا است كه وي را براي امتياز گيري به روسيه سوق داده است . وي در لواي اين گرايش اميددارد تا آمريكا به حمايت بيشتر از وي و روندسازش وادار گردد . تقارن ديدار ابومازن از روسيه با سفر رايس و بوش به خاورميانه را مي توان سندي بر اين تحركات دانست .

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            آينده پاكستان ، آتش زير خاكستر

پاكستان كه در ماه هاي اخير با بحران هاي سياسي و امنيتي شديدي مواجه بود پس از برگزاري انتخابات پارلمان و تعيين نمايندگان مجالس به نحوي در مسير آرامش قرارگرفت، تعيين «سيديوسف رضا گيلاني» به عنوان نخست وزير از سوي حزب مردم ( حزب برتر انتخابات) و تلاش وي براي تشكيل دولت ائتلافي با مجموعه اي از موافقان و مخالفان مشرف رئيس جمهور، سبب گرديد تا پاكستان دوران تازه اي را در روند سياسي خود تجربه نمايد. در اين ميان تحولاتي چون رويكرد گيلاني به مذاكره با فرماندهان ارتش، تغيير رئيس اطلاعات نظامي ارتش تعامل حزب مردم با جنبش متحد قومي كه از متحدان مشرف محسوب مي شود، اعتراضات و انتقادهاي حزب مسلم ليگ شاخه نواز به برخي توافقات و گرايشات حزب مردم به مشرف و ... بيانگر تحولاتي درعرصه سياسي و امنيتي پاكستان مي باشد. دركنار اين تحولات رويكرد دولت جديد به چگونگي تعامل با جهان نكته اي مهم و قابل تامل است كه در آينده كاري آن تاثيرخواهد داشت. براين اساس سياست دولت «سيديوسف رضا گيلاني» بر دو محور سياست داخلي و خارجي استوار خواهد بود. عملكردهاي كنوني «گيلاني» نشان مي دهد كه وي تلاش دارد تا براي تثبيت قدرت اصولي چون گرايش به ارتش، حفظ روابط با مشرف، تقويت قدرت پارلمان ، ايجاد جايگاه مردمي و ... را اجرايي نمايد. عدم رويكرد وي به انتقاد صريح از مشرف و واگذاري آينده آن به پارلمان و تاكيد برهمسويي با وي بيانگر كارهاي آرام گيلاني در تعامل با رئيس جمهرر است در حالي كه متحدان آن از حزب مردم در پارلمان تلاش دارند تا با تغييراتي در قانون اساسي حق انحلال دولت را از رئيس جمهور سلب نمايند تا گيلاني با اختيارات بيشتري به تثبيت قدرت بپردازد. در عرصه سياست خارجي نيز گيلاني سياستي فراگير و چند جانبه را فراگرفته است. وي از يك سو بر اصل گسترش روابط با همسايگان و ساير كشورها تاكيد دارد چنانكه خواستار آغاز دوباره مذاكرات با هند گرديده است از سوي ديگر وي به ناچار بايد گرايشاتي در آمريكا داشته باشد تا در ابتداي راه با كارشكني و كودتاي آنها مواجه نگردد. تاكيد وي براصل مبارزه با تروريسم و همكاري با آمريكا در اين راستا را مي توان مهمترين وعده گيلاني به آمريكا دانست. وي اميد دارد تا با ايجاد تعادل ميان گروه هاي سياسي ، امنيتي و قبيله اي داخل پاكستان و آمريكا به نوعي پايه هاي قدرت را حفظ و آينده سياسي خود را تضمين نمايد.

درمجموع مي توان گفت كه تحولات سياسي پاكستان پس از تعيين «گيلاني» و چينش پارلمان براساس برتري مخالفان مشرف، در مسيري با چالشهاي پنهان و آشكار حركت مي كند كه مي تواند به تقابل دولت، پارلماني و رئيس جمهور منجر گردد هرچند كه در ظاهر در يك مسير حركت مي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

         تحركات دوگانه آمريكا و صهيونيست هادر قبال اعراب

رژيم صهيونيستي و آمريكا براي اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اشان تدابير گسترده‌اي را در خاورميانه اجرايي كرده اند. هر چندكه سياست تهديد و كشتار ازاصول كاري آنها براي تحقق اهدافشان مي‌باشد اما درهفته‌هاي اخير تحركات دوگانه اما هم مسيري از سوي آنها اتخاذ گرديده كه در عين جدايي بيانگر حركت متحد آنها براي اهدافي ويژه مي باشد. بررسي عملكردهاي آنها بيانگر اجراي سياست چماق‌ها و هويج هايي است كه برگرفته از تهديدات سياسي و نظامي در كنار ارائه برخي مشوق‌هاي حمايتي است. در اين چارچوب صهيونيست ها  نقش بازيگري را دارند كه با تهديد و ارعاب در برابر منطقه قرار گرفته‌اند وآمريكا سياستمداري است كه با ارائه مشوق‌ها و خودداري از تحركات نظامي براي همگرايي منطقه تلاش مي‌كند. سياست‌هاي دوگانه آنها را مي‌توان در موارد گوناگون مشاهده كرد.

 اولا رژيم صهيونيستي در هفته‌هاي اخير به طور كامل نام روند سازش با اعراب و فلسطيني‌ها را دگرگون ساخته و سياست‌هاي نظامي‌گرايانه را تشديد كرده است. يورش‌هاي گسترده به اراضي فلسطيني ‌نشين، مانور نظامي در مرزهاي لبنان، اعلام آمادگي براي ايجاد جنگي جديد، دريافت تسليحات پيشرفته از متحدان غربي، آزمايشهاي موشكي و ...نمونه‌هايي از تحركات نظامي صهيونيست‌ها در منطقه است. اين اقدامات بيانگر مجموعه‌اي از تهديدات عليه خاورميانه است كه به بهانه عدم سازش پذيري فلسطيني‌ها و اعراب اجرا مي‌شود.

ثانيا آمريكا، در نقطه مقابل صهيونيست‌ها در شرايطي كه به انتقاد ظاهري از برخي تحركات صهيونيست‌ها مي‌پردازد ،رايزني‌ها و ديپلماسي گستردهاي را در جمع كشورهاي عربي آغاز كرده است. حضور مقامات ارشد سياسي ونظامي آمريكا از جمله رايس، گيتس، پترائوس، چني، ژنرال فالون درخاورميانه، برگزاري نشست‌هاي‌كميته چهارجانبه در اردن ،نشست 5 جانبه در شرم‌الشيخ مصر با حضور بوش و ... را مي‌توان از تحركات ديپلماتيك آمريكا در برابر اعراب دانست. هرچندكه صهيونيست‌ها راه نظامي‌گري و آمريكا راه ديپلماسي را در پيش گرفته‌اند اما هدف نهايي آنها متحد است.آنها برآنند تا درماه‌هاي آخر رياست جمهوري بوش، طرح صلح وي را كه در نشست آناپوليس ارائه شده اجرايي نمايند. گرايش اعراب به سازش با تل‌آويو، اعمال فشار مشترك بر فلسطيني‌ها براي كنار نهادن مقاومت، اجراي سناريوي ايران هراسي، حضور اعراب در عراق و ارائه كمك‌هاي مالي و انساني به اشغالگران، از مهمترين اهداف اين سناريوها مي‌باشد. نتيجه نهايي اين دوگانگي را مي‌توان در حضور حضور ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي در اجلاس دموكراسي  قطر مشاهده كرد كه با سكوت اعراب اجرايي شد .اين اقدام زماني صورت گرفت كه از يك سو صهيونيست‌ها تهديدات نظامي خود راتشديد كردند و از سوي ديگر رايزني‌ها و لابي‌گري آمريكا در منطقه به بهانه جلوگيري از جنگ جديد افزايش يافت. صهيونيست‌ها و متحدان غربي‌اشان، دريافته‌اند كه سياست تهديد بهترين شيوه براي امتياز‌گيري از اعراب است لذا با در پيش گرفتن سناريوي (چمال و هويج) كه مجموعه‌اي از تهديدات و مشوق‌ها است، براي اجراي اهدافشان فعاليت مي‌كنند.

در نهايت مي‌توان گفت كه تحركات نظامي صهيونيست در منطقه بيشتر جنبه رواني دارد كه در لواي آن سياست‌هاي ديپلماتيك در قبال اعراب پي‌گيري مي‌شود از سوي ديگر عملكردهاي گسترده دستگاه ديپلماسي آمريكا، ياري‌گري براي خواسته‌هاي صهيونيست‌ها است كه محركي براي اعراب قلمداد مي‌شود. هدف نهايي صهيونيست‌ها و آمريكا در يك چارچوب مي‌باشد هر چند كه در ظاهر مسير متضاد را مي‌پيمايند. تشديد اين سياست‌ها برگرفته از تجربه موفق تهديدات براي امتياز گيري از اعراب در زمان برگزاري نشست آناپوليس (آذر 86) است كه موجب گرديده تا صهيونيست‌ها در ماه‌هاي گذشته براي اجراي آن به كشتار فلسطيني‌ها و بحران‌آفريني در منطقه بپردازند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         خواسته‌هاي بوش از پاپ

 

پاپ بنديكت شانزدهم رهبركاتوليك‌هاي جهان براي ديداري رسمي به آمريكا سفر كرده است. وي در حالي وارد واشنگتن گرديد كه بوش رئيس‌جمهور آمريكا با برگزاري مراسم‌هاي ويژه، استقبال گرمي از وي به عمل آورد. بوش به عنوان تنها رئيس‌جمهور آمريكا كه چهار باردر دوران رياست جمهوري‌اش با پاپ ديدار كرده، مجموعه‌اي از تشريفات رسمي نظير استقبال از پاپ در پايگاه نيروي هوايي، جمع‌آوري 12 هزار نفربراي استقبال از پاپ را اجرا كرد، تا نشانه‌اي بر دينداري و علاقه بوش به امور ديني باشد.هر چند كه سران كاخ سفيد اين ديدار را درجهت گرايشات ديني بوش و امري غير سياسي عنوان كرده‌اند اما بررسي كارنامه بوش در ماه‌هاي اخير بيانگر تحركي جهت‌دار و به عبارتي سوء استفاده كاخ سفيد از موقعيت پاپ بنديكت شانزدهم به عنوان فردي تاثيرگذار در افكار عمومي جهان است.

1ـ هر چند كه بوش بر اين ادعا بودكه پيش از رياست جمهوري‌اش در سال 2000 به دين گرايش يافته و حتي اعتياد به مشروبات الكلي را به اين دليل ترك و به عرصه سياست وارد گرديده اما اسناد نشان مي‌دهد كه وي همچنان يك الكلي است بگونه‌اي كه بسياري از تصميمات وي در حالتي غير طبيعي اتخاذ مي‌شود. بزرگترين گاف وي دراين زمينه را مي‌توان در اقدام وي در نشست دفتر لابي صهيونيست در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين  بيان داشت كه به دليل مصرف مشروبات الكلي به بيان اظهارات ضد و نقيض پرداخت كه با اعتراض شديد سياستمداران و افكار عمومي جهان مواجه شد. با توجه به رسوايي‌هايي كه در ماه‌هاي اخير براي بوش به دليل افشاي اقدامات ضد اخلاقي و ضد ديني به وجود آمده، وي با دعوت از پاپ تلاش كرده تا به نوعي شعار دين‌مداري را تكرار تا شايد از حجم انتقادها به لاابالي‌گري‌هايش كاسته شود.

2ـ بوش در حالي به سياست جنگ‌طلبانه در جهان ادامه مي‌دهد كه اعتراض به ادامه يافتن  جنگ عراق و افغانستان افزايش يافته است. با عنايت به جايگاه پاپ درميان جهانيان به عنوان فردي مذهبي و ديني، بوش خواستار حمايت پاپ از ادامه جنگ و كمك‌هاي جهاني به كاخ سفيد در اين راستا است. وي پيش از اين نيز سه بار به ديدار پاپ رفته بود كه در تمام اين ديدارها خواستار حمايت پاپ از سياست جنگ به عنوان جنگ مسيحي با مسلمانان شده بود.

3ـ نكته مهم در سفرپاپ ديدارهايش با لابي‌هاي صهيونيست و برخي مراكز ديني آنها است. اين اقدام كه براي نخستين بار اجرا مي‌شود در حالي است كه در ماه‌هاي اخير تلاش‌هايي از سوي صهيونيست و برخي سران غرب براي ايجاد ائتلاف ميان يهود و مسيحيت براي مقابله با اسلام صورت گرفته است. سفرپاپ به آمريكا مي‌تواند گامي ديگر براي اين مهم باشد كه با نام گفتگوي اديان صورت مي‌گيرد اما در نهايت براي اسلام‌ستيزي اجرا مي شود.

در مجموع سفرپاپ به آمريكا را مي‌توان اقدامي سياسي براي سرپوش نهادن بر فسادها و توجهي براي سياست‌هاي بوش دانست كه درحاشيه آن طرح اسلام‌ستيزي نيز اجرايي مي‌‌شود چنانكه  بخشي از اين سفر را ديدار پاپ با لابي صهيونيست تشكيل مي‌دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       سكوت اعراب در برابر نشست قطر

قطر كه از پايگاههاي آمريكا درمنطقه است بدون توجه به خواست ملت فلسطين و جهان اسلام ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي را به عنوان ميهمان به اجلاس دموكراسي و تجارت دعوت نمود . در كنار تحركات صهيونيست ها در اين نشست ،سكوت اعراب در برابر عملكرد قطر مبني بر دعوت از ليوني قابل تامل مي باشد . دليل اين سكوت را مي توان در چند محور مشاهده كرد :

الف ) اعراب در نشست هاي آناپوليس و پاريس به بهانه صلح خاورميانه در كنار مقامات رژيم صهيونيستي قرار گرفته بودند لذا مخالفت با اقدام قطر براي آنها بهاي سنگيني به همراه مي داشت .

ب ) در هفته هاي اخير تحركات نظامي صهيونيست ها در منطقه تشديد شده است بگونه اي ترس از جنگي جديد در منطقه در ميان اعراب ايجاد شده است .

ج ) آمريكا بر گرايش اعراب به تل آويو براي اجراي هرچند ظاهري روند صلح‌ آمريكايي در خاورميانه تاكيد دارد بگونه اي كه پيش از اجلاس قطر رايزني هاي بسياري ميان مقامات امريكايي و كشورهاي عربي انجام شد.

د ) گرايش آمريكا به ايران در عراق و اتهامات وارد شده به كشورهاي عربي مبني بر دخالت منفي در عراق براي اعراب سنگين مي باشد و به دنبال راهي براي خروج از اين تحولات مي باشند .

ي) طرح مشترك اعراب ،صهيونيست ها و تشكيلات خودگردان براي مقابله با گروههاي مقاومت همچنان ادامه دارد .

ه ) عملكرد اعراب در نشست سران عرب و حضورشان در سوريه با انتقاد صهيونيست ها همراه بود لذا اجلاس قطر نوعي دلجويي از صهيونيست ها بود كه اعراب با سكوتشان آن را اجرا كردند .

بر اين اساس اعراب با سكوت در برابر قطر به نحوي بر آن بودند تا ضمن كاهش تهديدات نظامي صهيونيست ها ،رضايت آمريكا را نيز جلب نمايند تا به اصطلاح بتوانند از ايجاد بحران جديد در منطقه جلوگيري نمايند . با اين وجود با توجه به اين كه صهيونيست ها پس از نشست آناپوليس سياست وحشت را براي امتيازگيري در پيش گرفته اند اين سكوت نه تنها دستاوردي براي اعراب نخواهد داشت بلكه تشديد كنند جنايات صهيونيست ها در قبال فلسطينيان خواهد بود . جنايتي كه اعراب با سكوتشان در آن شريك مي باشند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        نگاهي برنشست 1+5 در پكن

 

 

گروه 1+5 در چين، گردهم مي‌آيند تا بار ديگر به بررسي پرونده هسته‌اي ايران بپردازند. كشورهاي روسيه، چين، آلمان، انگليس، فرانسه و آمريكا كه در قالب 1+5 به بازي كج‌دار و مريز در پرونده هسته‌اي ايران پرداخته‌اند، درشرايطي در چين ابعاد ديگري از پرونده ايران بازگشايي مي‌كنند كه در روزهاي گذشته از ارائه بسته مشوق‌هاي امنيتي، اقتصادي و علمي به ايران خبر داده‌اند .اين مواضع كه شايد بتوان آن را برگرفته از چماق و هويج‌هاي گذشته دانست در حالي مطرح مي‌شود كه:

1ـ ايران و آژانس درقالب برنامه «مداليته» توانستند در مدت چند ماه به توافقات مثبتي براي حل سئوالات موجود در فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران دست يابند. گزارش البرادعي در آژانس مبني برمختومه شدن 6 سئوال آژانس از تهران ،سندي بر موفقيت اين مذاكرات مي‌باشد. به رغم نتايج مثبت اين مذاكرات و تاكيدات جهاني بر ادامه اين روند، گروه 1+5 با ارائه دوباره قطعنامه‌اي به شوراي امنيت (1803) سياست نادرست گذشته را تكرار و تمام ماهيت و حيثيت آژانس را زيرسئوال بردند.پس از اين اقدام مذاكرات ايران و 1+5 قطع و تهران براصل همكاري و مذاكره صرف با آژانس تاكيد كرد.

2ـ هر چند كه غرب تلاش داشت تا با قطعنامه شوراي امنيت و استمرار جوسازي‌هاي نادرست سياست تحريم و انزواي ايران را اجرايي كند اما روند تحولات نشان داده كه نه تنها اين سياست عملي نگرديده بلكه به اعتراف محافل سياسي و رسانه‌اي غرب، ايران بيش از گذشته در عرصه جهاني حضور يافته است.

بسياري از كشورها حتي اروپايي‌ها تاكيد دارند كه نمي‌توان از موقعيت جغرافيايي وجايگاه جهاني ايران بويژه در بخش انرژي چشم پوشيد و بايد با اين كشور در ارتباط بود. رويكرد سوئيس به نمايندگي از اروپا براي انعقاد قرارداد گازي و اقدامات چين براي افزايش سرمايه‌گذاري در ايران نمونه‌هايي از اين تحركات مي‌باشد كه عملا شسكت سياست انزواي ايران را به نمايش گذاشته است.

3ـ جمهوري اسلامي ايران نشان داده كه سياست‌هاي خصمانه و تهديدآميز غرب نمي‌تواند مانع ازاجراي اهداف بلند مدت آن در عرصه بهره‌گيري صلح آميز از دانش هسته‌اي گردد. نصب 6 هزار سانتريفيوژ در تاسيسات هسته‌اي نطنز، پيشرفت‌هاي انديشمندان كشورمان در بخش‌هاي علمي بويژه در حوزه پزشكي و كشاورزي با بهره‌گيري از دانش روز هسته‌اي، بيانگر عزم و اراده ملت ايران براي تحقق اهدافش مي‌باشد كه به رغم سياست‌هاي خصمانه غرب اجرا مي‌گردد.

4ـ با توجه به اينكه ايران همواره بر اصل تعامل با جهان تاكيد دارد، تهران از ارائه بسته پيشنهادي به بازيگران حاضر در پرونده هسته‌اي كشورمان خبر داده است كه براساس آن ايران ضمن برخورداري از حقوق هسته‌اي‌اش فرايندي را براي حل ابهامات و ترديدهاي آنها ارائه كرده است.

5ـ در روزهاي گذشته و در آستانه نشست 1+5 آمريكا همچون گذشته عمليات ايران هراسي را در منطقه و جهان تشديد كرده است. تاكيد بر نقش منفي ايران در عراق و خاورميانه، رايزني در كشورهاي عربي به عنوان راهكاري براي جوسازي‌منطقه‌اي عليه ايران، تكرار سناريوي سوخته عدم صلح آميز بوده فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و عدم الزام ايران براي داشتن چرخه غني‌سازي و ... از جمله اين تحركات است.

با توجه به آنچه ذكر شد، گروه 1+5 نشستي را در پكن در برگزار  مي‌كند كه برگرفته از اختلافات داخلي در نحوه چگونگي برخورد با ايران و نيز تلخ‌كامي شكست سياست‌هاي گذشته اين گروه مي‌‌باشد. آنچه مسلم است آنها همچون گذشته نخواهند نتوانست به اجماعي كامل دست يابند، چرا كه سياست چماق و هويج آنها نشان داده كه نتيجه‌اي در پي نداشته و صرفا به تخريب جايگاه جهاني 1+5 به عنوان گروهي كه مغاير با خواست جهاني و آژانس حركت مي‌كنند، گرديده است. براين اساس چنانكه تهران تاكيد دارد نشست مذكور و نشست‌هاي مشابه 1+5، صرفا زماني به نتيجه‌اي خواهد رسيد كه محوريت آن را جبران خسارت‌هاي واردشده به ايران و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به دليل سياست‌هاي مغرضانه 1+5 و بازگشت پرونده ايران از شوراي امنيت به آژانس تشكيل دهد در غير اين صورت هيچ نشستي به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد و دور  باطلي از زياده‌خواهي‌هاي 1+5 را به همراه داردكه صرفا تخريب‌كننده جايگاه جهاني اين گروه خواهدبود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            پوتين ميهمان ويژه قذافي

 

ولاديمير پوتين رئيس‌جمهور روسيه امروز براي ديداري رسمي وارد ليبي مي‌گردد. پوتين در حالي كه روزهاي آخر رياست جمهوري‌اش را سپري مي‌كند، اين سفر را گامي مهم براي توسعه روابط ميان دو كشور و نيز روابط  روسيه با كل آفريقا ارزيابي كرده لذا بر اجراي توافقات بعمل آمده با ليبي تاكيد دارد. دو كشور درشرايطي براي توسعه مناسبات فراگير گام برمي‌دارند كه هر كدام تلاش دارند تا از اين موقعيت براي تحقق اهدافي فراگيرتر از مناسبات دو جانبه بهره‌برداري نمايند.

1ـ ليبي كه به دليل چالشهاي گسترده با غرب سال‌هادر انزواي جهاني بوده، تلاش‌هاي جديدي را براي احياي بازيگري در عرصه منطقه‌اي و بين المللي آغاز كرده است. شرايط حاكم برعرصه بين‌الملل بويژه گرايش غرب به بازيگري در آفريقا، افزايش بهاي انرژي و رويكرد كشورها به بهره‌گيري از منابع جديد، تشديد بحران در آفريقا و نبود كشوري مستقل و مقتدر براي حل اين چالش‌ها، تخريب روابط غرب با كشورهاي عربي و اسلامي در خاورميانه و ... سبب گرديد تا موقعيت مناسب‌تري براي بازيگري جهاني ليبي فراهم گردد. دعوت رسمي مقامات اروپايي و سفر قذافي به فرانسه و اسپانيا و حضور نمايندگان ارشد اروپايي در ليبي، رويكرد ايالات متحده آمريكا به لغو تحريم‌هاي ليبي و تاكيد آن بر ارتقاي مناسبات با ليبي و ... بيانگر عزم جدي ليبي و مخالفان قديمي‌اش براي توسعه روابط مي‌باشد. دراين چارچوب قذافي، ديدار پوتين از طرابلس را گامي مهم در ارتقاي جايگاه جهاني خود مي‌داند. محوريت اين بازيگري را روابط در بخش انرژي، همكاري‌هاي هسته‌اي و ايجاد پل ارتباطي با ساير كشورهاي آفريقايي براي روسيه تشكيل مي‌دهد.

2ـ استراتژي جهاني روسيه حضور در معادلات جهاني و جلوگيري از بازيگري يك‌جانبه ساير بازيگران مي‌باشد. مسكو با تكيه بر اصل نظارت بر بازارهاي انرژي جهان وحضورمستقيم در مناطق استراتژيك برنامه‌ريزي نموده است. پوتين كه با سفر به كشورهاي خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز،دعوت از مقامات آمريكاي لاتين توانسته گامهاي موثر براي اين مهم بردارد، اكنون با سفر به ليبي بخش ديگري از استراتژي‌اش را در آفريقا پي‌گيري مي‌كند. انعقاد قرارداد هسته‌اي بخش ديگري از اين سناريو است كه پوتين در طرابلس اجرايي مي‌نمايد. به هر تقدير روسيه اين ديدار را از آن جهت كه پاسخي به تحركات ساير كشورها در آفريقا است با اهميت مي‌داند و خواستار اجرايي شدن توافقات آن است. مسكو تلاش دارد تا از ليبي به عنوان  ابزاري براي نفوذ در كل آفريقا برخوردار گردد تا در برابر چين، آمريكا، اتحاديه اروپا و ژاپن،با انزوا مواجه نشود.

در نهايت مي‌توان گفت كه سفر پوتين به ليبي در شرايطي كه تقويت كننده مناسبات سياسي، اقتصادي و نظامي دو كشور مي‌باشد، تحركي براي سياست‌هاي جهاني طرفين ارزيابي مي‌گردد. سياستي كه براساس آن ليبي بيش از گذشته در عرصه جهاني مطرح و به انزواي چند ساله پايان مي‌دهد، و از سوي ديگر روسيه به تحكيم جايگاه خود در بخش انرژي جهان و قاهره آفريقا دست مي‌يابد.

نكته مهم آنكه قذافي با بازيگري چند جانبه ميان روسيه، اروپا، آمريكا و كشورهاي اسلامي تلاش داردتا به مجموعه‌اي از امتيازات دست يابد تا به بازيگري برتر درآفريقا و جهان مبدل گردد.

با توجه به اينكه بسياري از كشورهاي آفريقايي با بي‌ثباتي سياسي وامنيتي مواجه هستند ليبي مي‌تواند از مولفه امنيت در كنار موقعيت استراتژيك جغرافيايي و منابع زيرزميني براي تحقق اهداف خود گام بردارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 بازيگري كميته چهار جانبه در اردن

اردن امروز ميزبان نشست كميته چهارجانبه به اصطلاح صلح مي باشد . نمايندگاني از آمريكا ، روسيه ،اتحاديه اروپا و سازمان ملل در شرايطي گردهم مي آيند كه اعضاي اين كميته و اردن هركدام اهدافي ويژه را پيگيري مي كنند :

الف ) محور اصلي اين نشست، اردن مي باشد كه با اين ميزباني گامي ديگر براي بازيگري در رو ند سازش در خاورميانه بر مي دارد . در حالي كه شرم الشيخ در روزهاي آينده ميزبان بوش و سران عرب مي باشد ،اردن نيز در نقطه مقابل با برگزاري نشست كميته چهارجانبه در كنار رايزني با مقامات كشورهاي منطقه و رژيم صهيونيستي براي اجراي روند سازش در منطقه فعاليت مي كند. اردن براي حفظ جايگاه خود در منطقه اين اقدامات را ضروري مي داند بويژه اينكه كشورهايي مانند قطر با دعوت از مقامات صهيونيست براي حضور در اين عرصه فعال گرديده اند.

ب) گروه چهار جانبه با محوريت توني بلر نخست وزير سابق انگليس، در حالي در اردن تشكيل جلسه مي دهد كه : جنايت هاي صهيونيست ها صدها فلسطيني را به كام مرگ برده در حالي كه بحراني انساني بر غزه حاكم شده است ، كميته چهار جانبه بهع رغم ادعاهاي خود گامي براي  اجراي صلح برنداشته و صرفا در چارچوب خواسته هاي صهيونيست ها گام بر مي دارد ، طرح صلح خاورميانه‌امريكا با محويت آناپوليس با شكست مواجه شده ،مقاومت ملت فلسطين همچنان ادامه دارد و سياست تحريم و انزواي آن نتيجه اي نداشته ،در روزهاي آينده مقامات ارشد آمريكا از جمله رايس و بوش به خاورميانه مي آيند ،سناريوي  سازش اعراب با تل‌ آويو همچنان پيگيري مي شود كه نمونه آن را در حضور ليوني در قطر مي توان مشاهده كردو...

در چنين شرايطي كه نابساماني هاي خاورميانه تشديد شده برگزاري نشست كميته چهار جانيه در اردن را مي توان تحركي براي اولا حمايت از طرح هاي آمريكا در خاورميانه و جلوگيري از تكرار شكست‌آناپوليس ثانيا حمايت از رژيم صهيونيستي  و تشكيلات خودگردان در برابر مقاومت ثالثا اجراي روند سازش ميان اعراب و صهيونيست ها ارزيابي نمود .

اين گروه همچون نشست هاي گذشته بدون توجه به خواست فلسطينيان به سياست هاي مغرضانه عليه فلسطينيان ادامه مي دهند در حالي كه خود را مجري صلح خاورميانه اعلام مي كنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

            تاكيد آمريكا بربازگشت كشورهاي عربي به عراق

 

 دولتمردان كاخ سفيد در شرايطي آخرين ماههاي حضور در قدرت را سپري مي‌كنند كه فرار از بحران عراق را كاركردي مثبت در پرونده نابسا مان خود قلمداد مي‌كنند. آنها كه كارنامه‌اي شكست خورده را در 8 سال زمامداري اشان ثبت كرده‌اند برآنند با تحولاتي هرچند موقت به پيروزيهايي در عراق دست يابند تا از رسوايي‌هاي بيشتر جلوگيري نمايند. آمريكايي در حالي سياست فراز از بحران عراق را در پيش گرفته‌اند كه از سياستهاي آنها، رويكرد به كشورهاي عربي و تاكيد بر حضور آنها در تحولات عراق مي‌باشد. مواضع پترائوس در گزارش به كنگره ،سفر گيتس وزير دفاع به كشورهاي عربي، ديوارهاي محرمانه و آشكار كراكر و پترائوس از كشورهاي عربي، اصرار بوش بر اصل بازيگري اعرب در عراق و بازگشايي سفارت خانه‌هاي آنها در اين كشور و ... حكايت از تحركات دوباره آمريكايي براي حضور اعراب در عراق دارد. اين سياستها در شرايطي تشديد شده است كه آمريكايي اميد دارند تا در لواي آن اهدافي چند را اجرايي كنند. براي آمريكايي يافتن توجيهي جهاني براي اشغالگري و استمرار آن امري ضروري مي‌باشد. در حال حاضر كه بسياري از جهانيان حتي افكار عمومي و كنگره آمريكا بر اصل پايان اشغالگري تاكيد دارند حمايت كشورهاي عربي از آمريكا مي‌تواند توجيهي منطقه‌اي براي ادامه اشغالگري باشد. در نقطه مقابل عدم همكاري اعراب نيز بهانه‌اي بر عدم همكاريهاي منطقه و لزوم حفظ نيروهاي آمريكايي براي تامين منافع متحدان خاورميانه‌اي قلمداد مي‌شود. در نقطه مقابل اين واقعيت انكار ناپذير است كه بسياري از تحركات و ناامني‌هاي ايجاد شده در عراق ، به واسطه تحركات برخي كشورهاي عربي و شبه نظاميان وارد شده از اين كشورها به عراق مي‌باشد. اسناد و گزارش‌هاي منتشره نشان مي‌دهد كه 70 درصد بحران عراق به دليل تحركات شبه نظاميان كشورهاي عربي ايجاد مي شود. بسياري از مقامات عراقي نيز بارها تاكيد كرده‌اند كه تحركات برخي كشورهاي عربي به بحران عراق دامن زده است. در شرايطي كه آمريكا برقراري ثبات در عراق را كليد پيروزي تبليغاتي خود مي‌داند، رويكرد به اعراب براي مقابله باحضور شبه نظاميان در عراق مولفه‌اي مهم براي اين امر مي‌باشد. از سوي ديگر آمريكايي‌ها اميد دارند تا در كنار اين اقدامات، اعراب را به حمايت از گروههاي اهل سنت به ويژه شوراهاي بيداري متقاعد نمايند. آمريكايي‌ها برآنند تا با تقسيم قدرت ميان اهل سنت (گروههاي برجاي مانده از حزب بعث) و شيعيان( دولت عراق) سياست عدم تمركز قدرت را اجرايي نمايد تا با بازگيري ميان آنها به اهداف خود دست يابد.همچنين آمريكا كه با بحران مالي و اقتصادي مواجه مي باشدبرخورداري از حمايت هاي مالي  اعراب را نيز مد نظر دارد. محور ديگر گرايش آمريكا به كشورهاي عربي را مي توان  استمرار سياست ايران هراسي دانست. آمريكا كه همكاري و همگرايي ايران به ملت و دولت عراق را چالشي بزرگ براي ادامه اشغالگري‌هايش مي‌داند، تلاش دارد تا به هر نحو به تخريب اين روابط بپردازد. آنها در شرايطي كه با تحركاتي چون گزارش پترائوس، اظهارات بوش و برخي فرماندهان نظامي با متهم كردن ايران به تحركات منفي در عراق براي كارشكني در روابط دو كشور فعاليت مي‌كنند، در فاز ديگر سناريوهايش تحريك اعراب براي حضور در عراق را اجرايي مي‌كنند. آنها با نام ايران هراسي  خواستار مشاركت اعراب در عراق گرديده‌اند.

در نهايت مي‌توان گفت كه رويكرد دوباره آمريكايي‌ها براي حضور اعراب در امور عراق، سناريويي ديگر براي كاهش ناكامي‌ها و يافتن شركايي جديد براي تامين هزينه‌هاي مالي وانساني جنگ، جلوگيري از تحركات شبه نظاميان عرب در عراق و ايجاد تقابل منطقه‌اي براي توجيه اشغالگري مي‌باشد. با اين وجود نارضايتي كشورهاي عربي از سياستهاي اشغالگرايانه آمريكا، خودداري اعراب از تقابل مستقيم با دولت مالكي براي حفظ موقعيت منطقه‌اي و جهاني و ... موجب عدم مشاركت اين كشورها در امور عراق گرديده هرچند كه در ظاهر  براي همكاري هاي مالي واطلاعاتي وعده‌هايي به آمريكا داشته‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      صهيونيست ها و نشست دوحه

به رغم آنكه ملت فلسطين و جهان اسلام بر مقابله با رژيم صهيونيتسي تاكيد دارند برخي تحركات سازشكارانه كشورهاي عربي با نام صلح و ثبات منطقه اي با صهيونيست ها ادامه دارد . در حالي كه كشورهايي چون مصر و اردن در آستانه سفر مقامات ارشد آمريكا به منطقه سياست سازش اعراب با تل آويو را تشديد كرده اند ،اقدام قطر مبني بر دعوت از ليوني وزير خارجه صهيونيست ها براي حضور در هشتمين كنگره بين المللي دموكراسي توسعه و تجارت آزاد دو نكته قابل تا مل است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد كه پيش از اين گزارش هايي از ديدارهاي محرمانه و حتي سفر  مقامات ارشد قطري به تل‌ آويو به نام احياي روند سازش منتشره شده بود . قطري ها در حالي مغاير با خواست اصل مقابله با صهيونيست ها اين اقدامات را انجام  داده كه تلاش دارد تا :

اولا خود را بازيگري فعال در روند صلح خاورميانه معرفي نمايد تا موقعيتي منطقه اي كسب كند تا در كنار مصر و اردن قرار گيرد .

ثانيا با همسويي با سياست هاي آمريكا از حمايت هاي اقتصادي وسياسي اين كشور برخوردار گردد بويژه اينكه قطر پايگاه اصلي نظاميان آمريكا در خليج فارس مي باشد .

هرچند كه تحركات قطر با نام صلح و ثبات منطقه اي انجام مي شود اما در لواي آن صهيونيست ها برنامه ريزي گسترده اي را اجرا مي كنند .

الف ) ايجاد تفرقه ميان اعراب با نام سازش كاران و افراطي ها كه جنگ اعراب با صهيونيست ها را به جنگ اعراب با اعراب مبدل مي نمايند .

ب )بهره گيري از قطر و برخي كشورهاي عربي نظير مصر و اردن براي به سازش كشاندن فلسطينيان بويژه با نام پايان حمايت هاي كشورهاي عربي از مقاومت و لزوم سازش كاري براي حفظ موقعيت حد اقلي فلسطينيان .

ج ) تكرار سناريوي مقابله با ايران با تفرقه افكني در منطقه و اجراي اصل ايران هراسي كه با حمايت آمريكا انجام مي شود .

براين اساس مي توان گفت كه اقدام قطر با هر نام و عنواني كه باشد نمي تواند دستاوردي براي فلسطينيان داشته باشد چنانكه عملكردهاي كشورهايي چون اردن و مصر و نشست هايي چون آناپوليس نداشته است . گرايش اعراب صرفا توجيه گر سكوت اين كشورها در برابر صهيونيست ها است كه تشديد كننده حملات صهيونيست ها عليه ملت فلسطين خواهد بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   نشست همسايگان عراق در سوريه

سوريه، ديروز ميزبان نشست امنيتي همسايگان عراق بود. اين اجلاس با حضور كشورهاي همجوار عراق بعلاوه نمايندگاني از سازمان ملل و اعضاي دائم شوراي امنيت برگزار شد تا به بررسي تحولات عراق و راه‌هاي برون رفت اين كشور از بحران امنيتي پرداخته شود. اين نشست در حالي در برگزار شد كه در طي هفته‌هاي اخير به رغم ادعاهاي اشغالگران، عراق بار ديگر شاهد تشديد بحران‌هاي امنيتي دربسياري از نقاط بويژه در بصره مي‌باشد. بحران‌هايي كه ‌ريشه در عملكرد اشغالگران براي اجراي اهداف توسعه‌طلبانه و مقابله با دولت مركزي عراق اجرا شده است. هر چند كه آمريكايي‌ها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن حضور خود در عراق را توجيه و لازمه برقراري ثبات در منطقه عنوان كنند اما مواضع كشورها در نشست دمشق اصولي ديگر را بيان داشت. تاكيد اول اين نشست بر اصل اقتدار دولت مركزي بغداد به رهبري نوري المالكي بود. همگان بر اين اصل تاكيدداشتند كه دولت عراق، توانايي حل بحران‌هاي كشور را دارا مي‌باشد و صرفا بايد بر تقويت نظامي و پشتيباني از آن پرداخت. در نقطه مقابل به رغم خواست كشورهاي حاضر در عراق، حضور اشغالگران امري توجيه‌ناپذير و از عوامل بحران‌زا اعلام شد كه مي‌تواند به چالشي براي آمريكا مبدل گردد. آمريكايي‌ها تلاش دارند تا با حضور در نشست‌هاي منطقه‌اي نظير كويت و دمشق، نقش و جايگاه خود را در صلح منطقه‌اي مطرح سازند كه درنشست دمشق به آن دست نيافتند و كشورها بر اصل لزوم خروج اشغالگران براساس جدول زماني معلوم تاكيد كردند. نكته ديگر در نشست دمشق ،تاكيدبر نقش همسايگان در حل بحران عراق و لزوم همكاري آنها براي  حفظ موقعيت دولت مركزي آن مي‌باشد. تحركي كه در صورت اجرايي شدن مي‌تواند زمينه‌اي براي خروج بيگانگان و حل بسياري از بحران‌هاي منطقه‌اي بدون حضور بيگانگان گردد. در كنار مسائل مطرح در امور عراق، نقش و جايگاه سوريه در برگزاري اين نشست امري قابل توجه است. هر چند كه سياست آمريكا بر انزواي سوريه مي‌باشد و به طورآشكار و پنهان براي اجراي آن اقدام مي‌نمايداما تحولات منطقه بيانگر نقش و جايگاه سوريه در معادلات منطقهاي مي‌باشد كه مغاير با سياست‌هاي واشنگتن است. برگزاري نشست سران اتحاديه عرب، رايزني‌هاي گسترده كشورهاي منطقه با دمشق براي حل بحران لبنان و اكنون برگزاري نشست امنيتي همسايگان عراق، بيانگر جايگاه منطقه‌اي سوريه و اراده اين كشور براي تحقق صلح درمنطقه مي‌باشد. اين امور شكستي براي سياست‌هاي انزواگرايانه آمريكا و پيروزي براي دمشق قلمداد مي‌شود كه به رغم فشارهاي واشنگتن به دست آمده است.

به هر تقديرنشست امنيتي همسايگان عراق شايد در عمل دستاورد چنداني براي عراق نداشته باشد اما تحركي منطقه‌اي براي حل بحران‌هاي اين كشورقلمداد مي‌شود كه مي‌تواند براي حل ساير بحران‌هاي منطقه نظير بحران لبنان، فلسطين وافغانستان اجرايي گردد. آنچه مسلم است تاكيد اين نشست‌ها بر همگرايي منطقه‌اي نكته مثبت مي‌باشد هر چند كه اشغالگران عراق براي توجيه  حضور به كارشكني در عملي شدن بيانيه هاي اين نشست‌ها مي‌پردازند. با اين وجود نشست دمشق را مي‌توان نشانه اعتراف صريح آمريكا به ناتواني يك‌جانبه در حل بحران عراق دانست كه شكستي براي استراتژي يك ‌جانبه‌گرايانه اين كشور قلمداد مي‌شود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  بازيگري گسترده فرانسه در افغانستان

 

افغانستان كه به  ادعاهاي اشغالگران مي‌بايست در مسير توسعه گام برمي‌داشت پس از 7 سال اشغال همچنان درشرايط نامناسب امنيتي و اجتماعي قرار دارد. گزارش‌هاي سازمان ملل ونهادهاي بين‌المللي از شكست سياست‌هاي اشغالگران حكايت دارد بگونه‌اي كه بسياري دوران گذشته (دوران طالبان  و جنگ‌هاي داخلي) را مناسب‌تر از دوران كنوني ارزيابي كرده‌اند. نكته قابل توجه در تحولات كنوني افغانستان سياست‌ها و اقدامات فرانسه مي‌باشد. هر چند كه پاريس عضو ناتو نمي‌باشد اما با 1600 نيرو در ائتلاف اشغال افغانستان مشاركت نموده است. به رغم‌آنكه  كه بسياري از كشورها براي خروج از افغانستان فعاليت مي‌كنند اما اين كشور همچنان بر افزايش نيرو تاكيد دارد. در آخرين اقدام فرانسوي‌ها يك هزار نيروي جديد به اين كشور اعزام كرده اند  در حالي كه «كوشنر» وزير خارجه اين كشور نيز با سفر به كابل با مقامات افغان به رايزني پرداخته است. اين تحركات كه مغاير با سياست‌هاي جهاني براي پايان اشغال افغانستان و به رغم  مخالفت مردم فرانسه انجام شد بيانگر نكاتي در سياست‌هاي ساركوزي است كه بعضا عبارتند از:

1ـ از ويژگي‌هاي سياست خارجي فرانسه در دوران ساركوزي گرايش كامل به سياست‌ها و خواسته‌هاي آمريكا مي‌باشد. بسياري از تحركات پاريس در عرصه جهاني به خواست آمريكا انجام مي‌شود چنانكه اكنون نيز به خواست اين كشور، اعزام نيروي بيشتر به افغانستان را اجرايي كرده است.

فرانسه نشان داده كه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه سياسي، نظامي واقتصادي بسياري را در عرصه جهاني پيگيري مي‌كند. در اين راستا آنها حضور در اقصي نقاط جهان را در دستور كار دارند تا تحقق بخش اهدافشان باشد. اولا طرح اوليه پاريس تبديل شدن به قدرت اول اروپا و احياي بازيگري در ناتو مي‌باشد. هر چند كه آنها اكنون عضو ناظر ناتو هستند اما برآنند تا بازگشت به اين جرگه در كنار رياست بر  ارتش واحد اروپايي به جايگاه جديد در عرصه نظامي جهان دست يابند. ثانيا سياستمداران اليزه تلاش دارند تا به بهانه‌هاي امنيتي درسراسر جهان به احداث پايگاه نظامي بپردازند.اقدامات آنها در آفريقا، خاورميانه، آمريكاي لاتين، براي افزايش حضور نظامي سندي بر سياست‌هاي نظامي‌گرايانه جهاني اين كشور است كه به آرامي و با نام امنيت  بين‌الملل اجرا مي‌شود. آنها با نام صلح ومقابله با تروريسم، سياستهاي مذكور را پي‌گيري مي‌كنندتا با انتقاد و بازخواست جهاني مواجه نشوند.

ثالثا دولتمردان جديد فرانسه از عدم حضور در عراق ابراز نارضايتي مي‌كنند و به نحوي براي جبران آن تلاش مي‌نمايند. از سوي ديگر تعدد بازيگران در افغانستان منافع بسياري را از پاريس گرفته است.فرانسوي‌ها برآنندتا با افزايش نيرو در افغانستان ضمن جبران مساله عراق، دربرابر ساير بازيگران افغانستان به قدرت‌نمايي بپردازند تا در لواي ضعف انگليس و آمريكا از منافع بيشتري در اين كشور برخوردار شوند.

در نهايت عملكرد نظامي فرانسه در افغانستان را مي‌توان برگرفته از سياست‌هاي توسعه‌طلبانه ساركوزي و همكاري وي با آمريكا دانست. البته مخالفت‌هاي مردم و سياستمداران فرانسه با اين اقدام، چالشي است كه در آينده سران اليزه  را به دگرگوني كلان در سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در افغانستان وادار مي‌سازد چنانكه با ارائه طرح كنوني نيز دولت ساركوزي در آستانه استيضاح قرار گرفت.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                تكرار سناريوي سوخته

دولتمردان آمريكا كه بارها شكست در برابر ايران را تجربه كرده‌اند بار ديگر سناريوي اتهام‌زني و ايران هراسي را در خاورميانه و عرصه بين‌الملل آغاز نموده‌اند.

گزارش‌ها و اخبار متناقض و جهت‌دار رسانه‌هاي غربي مبني بر تقابل دوباره قايق‌هاي گشت‌زني ايران با ناو «تايفون» آمريكا، تشديد سياست‌هاي خصمانه مقامات آمريكايي در قبال روابط تهران و بغداد كه در اظهارات كراكر و پترائوس، سفير و فرمانده نظاميان آمريكايي در عراق مطرح گرديده، درخواست گيتس وزير دفاع آمريكا بر همكاري كشورهاي عربي با نيروهاي خارجي حاضر در عراق براي مقابله با قدرت روزافزون تهران و ... را مي‌توان بيانگر تشديد سياست‌هاي ضد ايراني واشنگتن در منطقه دانست. اين سناريوي تكراري و سوخته در حالي دوباره بازگشايي گرديده كه اولا گزارش پترائوس به كنگره آمريكا سندي برشكست و ناتواني اشغالگران عراق بودكه تشديد مخالفتها با سياست‌هاي كاخ سفيد را به همراه داشت. ثانيا رايس و مقامات ارشد آمريكا در روزهاي آينده به خاورميانه سفر خواهند كردند ثالثا واشنگتن تلاش داردتا كشورهاي عربي را به حضور در عراق متقاعد و به نوعي از حمايت‌هاي آنها برخوردار گردد رابعا 1+5 در روزهاي آينده نشستي را براي ارائه مشوق‌هاي جديد به ايران در پكن برگزار مي‌كند.

براين اساس فرافكني‌ها و جنگ‌هاي تبليغاتي آمريكا در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، نقش تهران در تحولات عراق و درنهايت تقابل گشتي‌هاي ايران با ناو آمريكايي با چند هدف مي‌تواند اجرا شده باشد.

1ـ سرپوش نهادن بر شكست‌هاي آمريكا در عراق در حالي كه براي توجيه حضور و افزايش نيرو، سناريوي نقش بازيگران خارجي را مطرح مي‌كنند. سران كاخ سفيد با اين فرافكني اميد‌وارند تا شايد بتوانند از حجم انتقادهاي مردمي و كنگره در قبال عراق كاسته، ورود دوباره نيروهاي انگليس به بصره را توجيه و در نهايت روابط تهران و بغداد را تخريب نمايند تا درسايه اين اقدامات اهداف توسعه‌طلبانه خود در عراق و كل منطقه را اجرايي كنند.نكته مهم آنكه جوسازي‌ها عليه ايران در حالي مطرح مي‌شود كه چند روز پيش ،مقامات آمريكايي رسما درخواست گفتگو با ايران در قبال عراق  را مطرح كرده بودند. آنها با اين جنجال‌آفريني‌ها برآنند تا با سرپوش نهادن برجايگاه مثبت ايران در عراق، مذاكرات مذكور  را نه به دليل ضعف آمريكا بلكه اقدامي براي جلوگيري از فعاليت‌هاي منفي ايران معرفي نمايند تا ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي‌هايشان به تخريب چهره تهران در عراق و منطقه بپردازند.

2ـ سناريوي كنوني آمريكا، تحريك اعراب به حضور در عراق است. همزمان با جوسازي‌هاي صورت گرفته در قبال ايران ،مقامات ارشد كاخ سفيد نظير رايس ،گيتس و پترائوس با سفر به كشورهاي عربي خواستار حضور اعراب در عراق شده‌انددر حالي كه بهانه آنها جلوگيري از نفوذ ايران است.

3ـ استراتژي روزهاي آينده آمريكا درخاورميانه واداشتن اعراب به سازش با صهيونيست‌ها است.اين سناريو زماني  تقويت مي‌شود كه رايس در روزهاي آينده با محوريت تحولات فلسطين به كشورهاي عربي سفر مي‌كند. جوسازي در قبال قدرت ايران در خليج‌فارس و عراق، سناريوي تكراري براي اجراي سياست گرايش اعراب به تل‌آويو براي مقابله با دشمن واحد است كه به دليل رويكرد مثبت اعراب به ايران تاكنون اجرايي نشده است.

4ـ محور ديگر سياست‌هاي آمريكا جلوگيري از همگرايي 1+5 به ايران است. در شرايطي كه 1+5 ارائه مشوق‌هايي به ايران را مطرح كرده، واشنگتن بار ديگر سناريوي تهديد بودن ايران را در پيش گرفته تا بر نشست چهارشنبه تاثير منفي گذارد.

در نهايت به صراحت مي‌توان گفت كه جوسازي‌هاي كنوني مقامات آمريكايي عليه تهران  تكرار سناريوي سوخته ايران هراسي است كه براي فرار از چالش‌هاي داخلي و بين المللي سران كاخ سفيد اجرا مي‌گردد. هر چند كه آمريكايي‌ها با اين جوسازي‌ها براي تضعيف و انزواي ايران فعاليت مي‌كنند اما تاكيد مقامات و ملت عراق بر حفظ روابط با ايران و نيز تاثير اعراب بر عدم تهديد بودن تهران براي منطقه، پيشا‌پيش سناريوي مذكور را با شكست مواجه ساخته، چنانكه رسانه‌ها و انديشمندان سياسي غرب اعتراف كرده‌اند كه جنجال‌آفريني جديد آمريكا نه تنها تاثيري بر جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران نداشته بلكه به رسوايي ديگري براي واشنگتن مبدل شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    تعامل مشرف با شرق

پرويز مشرف كه درماه‌هاي اخير دوراني بحراني و آشوب‌زده را سپري كرده، براي ديدار 6 روزه به چين سفر نموده تا تلاشي مضاعف براي همكاري با اين كشور را اجرايي نمايد.

مشرف در حالي به رايزني با مقامات چيني مي‌پردازد كه تحولات پاكستان، همچنان در بحران سياسي و امنيتي قرار دراد. هر چند كه مشرف در آبان ماه توانست با پذيرش كناره‌گيري از رياست ارتش، رياست جمهوري‌اش را براي 5 سال ديگر تمديد نمايد اما تحولات سياسي و امنيتي پاكستان چندان در چارچوب خواسته‌هاي وي نمي‌باشد لذا دغدغه كودتا و بركناي دموكراتيك از قدرت ،همواره براي وي وجود دارد.

پيروزي مخالفان دولت بويژه حزب مردم و مسلم ليگ شاخه نواز در انتخابات پارلماني، مشرف را به پذيرش نماينده آنها به عنوان نخست‌وزير و كابينه جديد دولت وادارگرديد.

هر چندكه «سيد يوسف رضا گيلاني» نخست‌وزير جديد پاكستان از حزب مردم بر اصل همكاري با مشرف تاكيددارد اما سرنوشت سياسي مشرف در ابهام قرار دارد و هر لحظه كودتاي ارتش يا مجلس عليه وي وجود دارد. در نقطه مقابل استمرارتحركات امنيتي و مخالفتهاي مردمي و قبيله‌اي با طرح‌هاي امنيتي دولت در كنار اعمال فشارقدرت‌هاي بزرگ بويژه آمريكا به سركوب قبيله‌اي در پاكستان (به بهانه حاميان طالبان) مشرف را در ميان بحران‌هاي عديده‌اي قرار داده است.

در چنين شرايطي سفر مشرف به چين آن هم براي 6 روز بيانگر استراتژي كلان آن براي اجراي اهدافي بلند مدت مي‌باشد.

1ـ چنان كه ذكر شد پاكستان دوران نامطلوب را سپري مي‌كند از سوي ديگر مشرف نيز چندان ثبات سياسي ندارد. در اين شرايط سفر مشرف به ساير كشورها را مي‌توان تحركي تبليغاتي براي بيان امنيت و ثبات در پاكستان دانست كه موجب گرديده تا مشرف بدون دغدغه به سفرها و رايزني در چارچوب اهداف سياست خارجي بپردازد. البته مشرف تلاش دارد تا مانند سفرهايي كه  به كشورهاي اروپايي و خاورميانه داشته از حمايت بازيگران خارجي در برابر مخالفان برخوردارگردد.

2ـ نكته مهم براي مشرف چگونگي تقابل و تعامل با غرب مي‌باشد. از يك سو ملت پاكستان از همگرايي به آمريكا و اروپا ناراضي مي‌باشند و خواستار استقلال كامل كشور هستند. از سوي ديگر موقعيت استراتژيك پاكستان موجب شده تا آمريكا توجهه ويژه‌اي به آن داشته وخواستار ادامه حضور در اين كشور مي‌باشد. در چنين شرايطي مشرف با سفر به چين ضمن اجراي خواست مردم پاكستان، به نوعي دوري خود را از غرب به نمايش مي‌گذارد تا در لواي آن، آمريكا نيز از فشارها بر وي كاسته درحالي كه ناچارا بايد امتيازاتي را براي آن در نظر بگيرد تا از تحكيم روابط اسلام‌آباد با پكن جلوگيري نمايد. به عبارتي ديگر مشرف سفري استراتژيك را اجرايي كرده كه تا حدودي تامين كننده منافع وي در عرصه داخلي و خارجي مي‌باشد.

3ـ از دغدغه‌هاي هميشگي پاكستان، سياست‌هاي هند مي‌باشد. در ماه‌هاي اخير كه پاكستان درگير تحولات داخلي گرديده دهلي نو توانسته به توسعه مناسبات با ساير كشورها و تقويت توان نظامي‌اش بپردازد. اين تحركات توازن قوا در منطقه را تا حدودي دگرگون ساخته است. اكنون مشرف با رويكرد به چين تلاش دارد تا صف بندي جديدي را دربرابرهند اجرايي نمايد تا وادار به امتياز‌دهي به اين كشور نگردد. با توجه به گراش هند به كشورهاي اروپايي و آمريكا ، گرايش اسلام آباد به پكن امري طبيعي و منطقي جلوه‌گر مي‌نمايد.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر مشرف به چين در حالي كه براي توسعه مناسبات سياسي، نظامي و امنيتي مي‌باشد برگرفته از دغدغه‌هاي داخلي و جهاني مشرف است كه با همگرايي به پكن براي حل آنها فعاليت مي‌كند. محور اين تحركات را همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي بويژه نظامي تشكيل مي‌دهد چنانكه چين بزرگترين تامين كننده مايحتاج نظامي پاكستان مي‌باشد. در اين ميان پكن نيز از اين روابط استقبال مي‌كند چرا كه آن را راهكاري براي مقابله با توسعه‌طلبي‌ها و اعمال فشارهاي غرب ارزيابي مي‌كند كه تحركي  مثبت براي اين كشور قلمداد مي‌شود. 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     تجربه آمريكا براي روسيه در فلسطين

روسيه كه حضور در معادلات جهاني را در دستور كار دارد تلاش دارد تا با ازيگري در روند صلح خاورميانه بيش از گذشته در اين عرصه فعاليت نمايد . در اين راستا مسكو برگزاري نشست صلح در مسكو (آناپوليس 2 ) را با حضور تمام گروهاي فلسطيني،رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي ضروري مي داند . سفر لاوروف وزير خارجه به خاورميانه ويژه سوريه و سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،حضور ايوانف دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي روسيه در بيت المقدس ، تاكيدات پوتين بر اجراي نشست صلح در مسكو و... بيانگر رويكرد گسترده روسيه به صلح خاورميانه مي باشد . هرچند كه مسكو تلاش دارد تا با اين بازيگري اولا در روزهاي آخر رياست جمهوري پوتين برگ مثبت ديگري در كارنامه وي ثبت نمايد ثانيا در برابر يك جانبه گرايي آمريكا در خاورميانه مقاومت و خود را شريك اين روند سازد ثالثا به جبران دخالت غرب در امور اقمار گذشته روسيه بويژه مسئله كوزوو در مناطق نفوذ غرب حضور يابد رابعا از تحولات فلسطين براي توسعه روابط با جهان اسلام بهره برداري نمايد خامسا با نام صلح به ارتقاي جايگاه جهاني خود دست يابد؛ اما در سايه اين تحركات مسكو يك اصل اساسي را پيگيري مي كند و آن درس گرفتن از نشست آناپوليس مي باشد . عملكرد‌امريكا براي انزواي گروههاي فلسطيني و گرايش به سازش اعراب و صهيونيست ها بدون توجه به خواست فلسطينيان در نهايت شكست نشست آناپوليس و انزجار جهاني از آمريكا را به همراه داشت . اكنون مسكو با تكيه بر نقش گروههاي فلسطيني و سوريه در روند صلح و تلاش يراي بيان خواسته هاي فلسطينيان برآنند تا تجربه آمريكا براي آنها تكرار نشود . اين امر موجب شده تا آمريكا با همكاري رژيم صهيونيستي در اجراي اين نشست كارشكني كنند تا شكست آناپوليس براي روسيه نيز تكرار شود در حالي كه مسكو با بازيگري فعال در عرصه جهاني براي جلوگيري از اين امر فعهاليت مي كند تا در گرداب شكست آمريكا گرفتار نشود .  

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            بازگشت انگليسي‌‌ها به بصره

 

عراق در طي هفته‌هاي اخير دوراني بحراني و سئوال برانگيز را سپري مي‌كند. در حالي كه سياست‌هاي دولت مالكي، عراق را در مسير بهبود شرايط امنيتي و سياسي قرار داده بود، آغاز بحران در بصره و بغداد به چالشي بزرگ براي اين كشورمبدل شد كه در نتيجه آن صدها تن به كام مرگ رفتند.

نكته قابل توجه در حاشيه بحران‌هاي امنيتي، اعلام بازگشت دوباره نيروهاي انگليسي به عراق  مي‌باشد. لندن كه تحت فشارهاي جهاني و بحران موجود در ارتش به عقب‌نشيني از عراق وادار شده بودند بار ديگر تاكيد كردند كه به رغم وعده‌هاي گذشته نه تنها 2500 نيروي باقي مانده در فرودگاه‌هاي بصره را خارج نمي‌سازند بلكه نيروهاي جديدي را به منطقه اعزام مي‌كنند. انگليس كه در سال 2003 به رغم مخالفت‌هاي جهاني و تحت همكاري راهبردي با آمريكا به عراق وارد گرديد، از ابتدا بصره را كه داراي شرايطي آرام و سرشار از منابع طبيعي بود در اختيارگرفت، سرانجام به دليل چالشهاي داخلي و بحران در ارتش طرح خروج از عراق را اعلام كرده بود اكنون بهانه‌هاي جديدي براي بازگشت بيان مي‌دارد.

اعلام نگراني از مافياي نفتي و قاچاق گسترده منافع انرژي از بصره، تشديد ناآرامي‌ها دراين شهر و لزوم برقراري امنيت، ناكامي دولت مالكي در تحقق اهداف امنيتي و اقتصادي و ... از جمله بهانه‌‌هاي لندن براي بازگشت به عراق مي‌باشد. هر چند كه سران لندن بار ديگر شعار مبارزه با تروريسم و كمك به ملت و دولت عراق را در كنار جلوگيري از افزياش حضور تروريست ها در انگليس و اروپا را بهانه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اشان در عراق قرار داده‌اند اما بررسي پرونده آنها حقايق ديگري را آشكار مي‌سازد بويژه اينكه اسناد افشا شده از نقش مستقيم و غير مستقيم انگليس دربحراني شدن اوضاع بصره حكايت دارد.

1ـ انگليس در عرصه داخلي بويژه در بعد اقتصادي دوراني بحراني را سپري مي‌كند. انگليسي‌ها كه زماني براي تامين منافع اقتصادي در مناطق استراتژيك وارد عراق گرديدند. اكنون دغدغه‌هاي بسياري براي اجراي اهداف اقتصادي بويژه تامين انرژي دارند درهمين حال خروج نسبي آنها از بصره، مركزي از منابع انرژي را در اختيار انحصاري آمريكا قرار داده است. سران لندن برآنند تا با بازگشت نظامي به عراق، ضمن تامين نيازهاي مالي و نفتي، از انحصار آمريكا بر اين منابع بكاهند.

2ـ لندن درسالهاي اخير به عنوان متحدي استراتژيك براي آمريكا رفتار كرده كه تمام منافع و چارچوب‌هاي خود را براساس اين اصل تدوين كرده است. در شرايطي كه سران كاخ سفيد براي اعزام نيروي جديد و افزايش بودجه جنگ عراق با كنگره و مردم آمريكا با چالش مواجه شده‌اند، بحران شديد ارتش آمريكا را فرا گرفته است و اقتدار دولت مالكي مي‌رودتا شرايط را براي خروج اشغالگران آماده سازد، سران انگليس با تمديد ماموريت نظاميان و بازگرداندن آنها به عراق به نوعي بار ديگر دين خود را به آمريكا اجرايي مي‌سازند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بازگشت نظاميان انگليس به بصره تحركي دوباره براي اجراي سياست‌هاي استعماري آن مي‌باشد. چنانكه ذكر شد اين سناريو زماني تقويت مي‌گردد كه گزارش‌ها و اسناد نشان از نقش برجسته انگليسي‌ها در بحراني ساختن شرايط بصره حكايت دارد. درگيري‌هايي كه در 20 روز گذشته بيش از سه هزار كشته و زخمي بر جاي گذاشته است. انگليسي‌ها اكنون اميد دارند تا به بهانه‌هاي امنيتي با نيروي جديد به بصره بازگرداند تا ضمن تامين منافع خود، خدماتي نيز را براي آمريكا انجام داده باشند هر چند كه براي لندن حمايت از آمريكا بهانه اي براي جلوگيري از انحصار‌طلبي آن مي‌باشد بويژه اينكه در بحران اقتصادي حاكم بر جهان منابع انرژي عراق نقشي استراتژيك يافته است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه بحران امنيتي در عراق بويژه در بصره در روزهاي آينده نيز ادامه خواهد يافت چرا كه اين امر بهانه‌اي براي بازگشت انگليس به منطقه است كه نتيجه آن قرباني شدن هزاران عراقي خواهد بود. 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                             اجلاس روماني فرار ناتو از فروپاشي

 پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه در 4 آوريل 1949 با هدف مقابله با قدرت نظامي شوروي (سابق) تشكيل گرديد، در راستاي ارتقاي همكاري ها و توان سياسي و نظامي خود نشست سران خود را در روماني برگزار كرد. 26 عضو اين پيمان در شرايطي در روماني گردهم آمدند كه تحولات عرصه بين الملل چندان در چارچوب خواسته هاي آنها پيش نمي رود بگونه اي كه اختلافات شديدي در ميان اعضا ايجاد نموده است. نتيجه اين اختلافات عدم توافق نهايي آنها در نشست بخارست است.نشست سران ناتو در روماني از چند منظر قابل بررسي است:
الف) تلاش اعضاي ناتو براي حل اختلافات داخلي و دست يابي به نتايج مثبت براي ادامه حضور در معادلات جهان، اصلي ترين محور نشست روماني بود. در شرايطي كه ناتو در افغانستان با شكست هاي سنگيني مواجه شده، سياستهاي توسعه طلبانه آنها در مناطقي مانند كوزوو و اقمار گذشته شوروي چون گرجستان و اوكراين، با چالش همراه گرديده ، اختلافات دروني شديدي ميان اعضا بروز كرده كه تهديدي براي آينده اين پيمان مي باشد. محور اين تنشها را چند دستگي در قبال نقش ناتو در عرصه جهاني بويژه ادامه حضور در افغانستان تشكيل مي دهد چنانكه در نشست امنيتي مونيخ (20 بهمن 86) اعضا به صراحت در برابر يكديگر صف آرايي كردند. سران ناتو در نشست روماني تلاش نمودند تا به هر تقدير از اختلافات مذكور كاسته و با تاكيد بر نقش ناتو در عرصه بين الملل خواستار وحدت بيشتر گردند. هر چند كه در ظاهر كشورهاي عضو به توافقاتي دست يافتند اما كشورهاي كوچك همچنان نارضايتي خود را از يكجانبه گرايي قدرت هاي برتر ناتو اعلام و خواستار اصلاح ساختار اين پيمان شدند كه خود عاملي بر ادامه بحران دروني ناتو خواهد بود.

ب) حضور جورج بوش ، رئيس جمهور آمريكا در اجلاس روماني و تلاش وي براي اهميت بخشيدن به اشغال عراق و افغانستان به عنوان نمادي از صلح و امنيت جهاني از ديگر نكات مطرح در نشست روماني بود. مقامات آمريكايي تلاش كردند تا مانند دوره هاي گذشته ضمن برجسته سازي نقش آمريكا در صلح جهاني، اعضاي ناتو را به همكاري و همسويي با اهداف خود متقاعد سازند كه چندان مورد استقبال و توجه كشورها قرار نگرفت بويژه اينكه تظاهرات هاي ضد جنگ در اكثر كشورهاي اروپايي شكستي ديگر براي آمريكا رقم زد.


ج) نشست روماني در حالي برگزار شد كه حضور ولاديمر پوتين، رئيس جمهور روسيه در اين نشست توجه جهاني را به خود مشغول داشته بود. روسيه كه با خروج از پيمان نيروهاي متعارف اروپا و مخالفت با توسعه طلبي ناتو بويژه درگرجستان و اوكراين ، چالشهاي بزرگي براي غرب ايجاد كرده بار ديگر در اين نشست با تكرار مواضع گذشته خود نشان داد كه در برابر سياستهاي توسعه طلبانه برخي از قدرتهاي بزرگ و موثر ناتو سكوت نخواهد كرد و غرب چاره اي جز پذيرش اين كشور ندارد.


نشست سران ناتو بار ديگر نشان داد كه غرب در جبهه نظامي همچنان در مسير زوال حركت مي كند و ناتو نمي تواند چندان تحقق بخش اهداف آنها باشد چنانكه بسياري از كشورهاي اروپايي خواستار تشكيل پيمان نظامي جديد براي اروپا و پايان بخشيدن به فعاليت هاي ناتو شده اند. اين موضوع مي تواند در آينده چالشهايي براي پيمان ناتو به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   تحركات خارجي سنيوره و نبيه بري

لبنان نزديك به 5 ماه است كه بدون رئيس‌جمهور رسمي و در شرايطي سياسي كاملا بحراني قرار دارد. پس از پايان دوران رياست جمهوري اميل لحود (اوايل آذرماه 86) هر چند كه ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان جانشين توافقي وي مطرح گرديده و تمام گروه‌ها پذيرنده وي گرديده‌اند اما همچنان توافقي اساسي ميان گر‌وه‌هاي سياسي براي حل بنيادين اختلافات حاصل نگرديده است. از يك سو جريان حاكم (14 مارس) بر اصل حفظ برتري در قوه اجرايي كشور تاكيد دارد و از سوي ديگر مخالفان دولت (8 مارس) خواستار اصلاحات در روند سياسي و تقسيم مساوي قدرت ميان تمام گروه‌ها هستند. هر دو طيف خواستار اصلاح قانون اساسي براي بازنگري در جريان سياسي كشور شده‌اند. در اين ميان تغيير بندهايي از قانون براي قانوني شدن رياست جمهوري ميشل سليمان مورد توافق تمام گروه‌ها مي‌باشد. ريشه اختلافات در قوانيني است كه تعيين كننده تركيب كابينه و قدرت اجرايي نخست‌وزير است. مخالفان بر كاهش اختيارات و عدم اعمال نفوذ دولت به رئيس‌جمهور با تقسيم قدرت براساس طرح (10+10+10) كه همانا حضور مساوي نمايندگان جريان حاكم، مخالفان و رئيس مجلس در دولت است، تاكيد دارند اما احزاب حاكم همچنان تسلط كامل بر امور اجرايي و اداري را طلب مي‌نمايند. مجموع اين اختلافات با تركيبي از افزايش مداخلات خارجي، موجب تشديد و استمرار بحران سياسي در لبنان گرديده است. 16 بارتعويق جلسات پارلمان براي تعيين رئيس‌جمهور خود سندي برشرايط بحراني حاكم بر لبنان مي‌باشد. در چنين شرايطي هر كدام از نمايندگان طيف‌هاي حاضر در لبنان تلاش دارند تا با رايزني‌هاي داخلي و جهاني ضمن حل بحران لبنان، به مقابله با طيف مقابل بپردازند. نكته قابل توجه درتحولات جاري لبنان،عملكرد  فواد سينيوره نخست‌وزير به عنوان نماينده 14 مارس و «نبيه بري» رئيس مجلس لبنان به عنوان فردي ميانه‌رو با گرايشات نسبي به 8 مارس به رايزني‌هاي خارجي مي‌باشد. از يك سو سنيوره با سفر به كشورهاي عربي منطقه نظير مصر، عربستان و رايزني  با مقامات غربي بويژه آمريكا و فرانسه، و از سوي ديگر «بري» با سفر به سوريه، فرانسه و برخي كشورهاي تاثيرگذار در تحولات لبنان، در اين مسير گام برمي‌دارند.

هر چند كه هدف طرفين يافتن راهكاري براي حل بحران لبنان عنوان گرديده اما تفاوت‌هاي بسياري در سياست‌ها آنها مشاهده مي‌گردد كه دو روند جداگانه را نشان مي‌دهد. اولا «نبيه بري» به عنوان رئيس‌مجلس محور رايزني‌هاي خود را ايجاد منشوري توافقي ميان تمام گروه‌ها براساس تقسيم قدرت مساوي با حيطه اختيارات مشخص قرار داده است چنانكه وي در سوريه خواستار همگرايي تمام گروه‌ها براي پايان بحران سياسي و امنيتي گرديد. ثانيا در نقطه مقابل «نبيه‌بري»، عملكردهاي سنيوره روندي ديگر را نشان مي‌دهد. سنيوره در حالي به رايزني‌هاي خارجي مي‌پردازد كه محورآن را يارگيري در برابر مخالفان تشكيل مي‌دهد.  مخالفت وي و جريان 14 مارس با طرح منشور ملي «بري»، تاكيد وي بر برخورداري از حمايت غرب و آمريكا و لزوم بازيگري اين كشورها در امور لبنان، را مي‌توان سندي بر دوگانگي ادعاهاي وي پيرامون تلاش براي حل بحران لبنان و اصل حفظ قدرت ارزيابي كرد. در اين ميان كشورهاي غربي با اعلام حمايت‌هاي نظامي و سياسي از جريان حاكم تلاش دارند تا همچون گذشته، 14 مارس را در مسير مخالفت با خواسته‌هاي مخالفان سوق دهند. بر اين اساس و در چنين شرايطي مي‌توان گفت كه به دليل استمرار سياست‌هاي يك جانبه گرايانه 14 مارس، رايزني‌هاي «بري» نمي‌تواند اميدهاي چنداني براي حل بحران لبنان ايجاد نمايد از سوي ديگر با تاكيد مخالفان بر ادامه مخالفت‌ها با جريان حاكم، سنيوره نيز توانايي برخوردار شدن از حمايت‌هاي خارجي را ندارد هر چند كه سياست‌هاي وي تشديد كننده بحران لبنان خواهد بود. لذا استمرار يافتن بحران لبنان در شرايط كنوني امري متحمل مي‌باشد كه به دليل دخالت‌هاي خارجي، اين كشور را در مسير سكون و نابساماني سوق خواهد داد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           بازي مغرضانه غرب با چين

چين به عنوان يكي از بازيگران جديد عرصه بين‌الملل در شرايطي براي توسعه همه جانبه تلاش مي‌كند كه روابط اين كشور با غرب همچنان دوراني بي ثبات و پرفراز و نشيب را سپري مي‌كند. به رغم آنكه غرب و آمريكا، به صراحت اقتدار و لزوم پذيرش همكاري و گرايش به چين را پذيرفته‌اند، اما سياستهايشان در چارچوب مقابله با اين كشور مي‌باشد. در مقطع كنوني شاهد تشديد اين اختلافات مي‌باشيم كه در اعتراضات شديد غرب به وضعيت تبت، حقوق بشر در چين و درنهايت اعمال فشار براي تحريم المپيك نمود يافته است. هر چند كه غربي ها بر اين ادعايند كه سياست‌ها و انتقادهايشان از پكن در قالب جلوگيري از فاجعه انساني و سركوب آزادي است اما بررسي پرونده روابط طرفين بيانگر پيش‌زمينه‌هاي ديگري مي‌باشدكه اختلافات گسترده‌تري را آشكار مي‌سازد. تاكيد مقامات نظامي و امنيتي غرب بر افزايش توان نظامي چين، ادعاهاي مقامات كاخ سفيد و پنتاگون مبني بر افزايش جاسوسي‌هاي پكن از آمريكا، نارضايتي اروپا از توان اقتصادي چين در شرايطي كه غرب در بحران كامل اقتصادي قرار دارد، اعتراض آمريكا و اروپا به سياست‌هاي جهاني چين بويژه در قبال ايران، كره شمالي، آفريقا و در مجموع عرصه بين‌الملل و ...بيانگر گسترش شكافها درروابط پكن و غرب مي‌باشدكه اكنون در قالب تحولات تبت و بازيهاي المپيك تبلور يافته است.

 در كنار كشورهاي غربي، چين، كه روند توسعه را اولين اولويت خود مي‌داند تدابيري را براي كاهش اين تنش‌ها در پيش گرفته است.كاهش توجهات به خواسته‌هاي كره شمالي و تاكيد بر حل اختلافات اين كشور با آمريكا، ارائه آمارهايي از توانايي‌هاي دفاعي از يك سو و ايجاد خط قرمز نظامي ميان پكن، واشنگتن در امور نظامي براي كاهش جوسازي‌ها نظامي غرب، ارائه كمك‌هاي اقتصادي به اروپا و آمريكا در قالب سرمايه‌‌گذاري‌هاي اقتصادي و اجراي برخي سياست‌‌هاي تجاري و ... را مي‌توان از سياست‌هاي پكن جهت مقابله با اعمال فشارهاي غرب عليه اين كشور ارزيابي كرد.

بررسي سياست‌هاي غرب نشان مي‌دهد كه اين كشورها از ظهور چين به عنوان روسيه‌اي ديگر ابراز نارضايتي مي‌كنند و سياست‌هايشان درچارچوب مهار اين كشورتدوين گرديده است. سياستمداران و قانون‌گذاران آمريكايي و اروپايي تاكيد دارند كه پكن با تكيه بر اقتصاد خود در جهت گسترش منافع جهاني گام برمي‌دارد. در شرايطي كه بحران اقتصادي سراسر جهان را فرا گرفته و بسياري از كشورها بويژه در آفريقا، خاورميانه و آمريكاي لاتين به عنوان كانون‌هاي منابع اوليه جهان، پذيرنده استعمار‌گران كهن و نظامي مداران نمي‌باشند، پكن با ابزار اقتصاد مي‌تواند به جايگاهي جهاني دست يابد لذا مهار اين كشور از هم‌اكنون الزام‌آور مي‌باشد. غرب كه بهانه‌اي براي اين تقابل ندارد بار ديگر پرونده حقوق بشر را بازگشايي نموده تا با جوسازي تبليغاتي عليه پكن، آن هم در آستانه المپيك، اين كشور را به همسويي با اهدافش و نيز معطوف شدن به مسائل حاشيه‌اي و امنيتي به جاي امور اقتصادي وادار سازد.

براين اساس مي‌توان گفت كه بحران‌هاي ايجاد شده در روابط غرب و چين، نه صرفا در چارچوب حقوق بشر، بحران تبت و امنيت المپيك ،بلكه  امري ريشه‌اي است كه نشات گرفته از نگراني‌هاي جهاني غرب در برابر چين ميباشد كه در آينده نيز ادامه خواهد داشت. البته در شرايط اقتصادي كنوني، غرب نيازمند همكاري با پكن است لذا نمي‌تواند چندان به سياست‌هايش ادامه دهد و لاجرم بايد پذيرنده برخي امتيازات براي اين كشور باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     نوآوري در عرصه سياست خارجي 

   

نامگذاري سال جاري از سوي مقام معظم رهبري به نام سال «نوآوري و شكوفايي»، الگويي  فراگير، كارآمد و اجرايي را پيش روي ملت و مسؤولان قرار داده است. در شرايطي كه  كشورمان با بهره گيري از امكانات گسترده مادي و معنوي بويژه برخورداري از ملتي آگاه با  ظرفيتهاي بالاي علمي، قابليتهاي بسياري را براي توسعه داخلي و بازنگري در معادلات جهاني  داراست؛ تدوين اصول كلان براي شكوفايي اين استعدادها، امري مهم و قابل تأمل به شمار  مي رود. اين گفته مقام معظم رهبري را كه «كشور بيش از هر زمان ديگري به خلاقيتها و انديشه هاي  نو و كارآمد نياز دارد تا آنچه را در درون دارد، در عرصه عملي آشكار و اجرايي نمايد.» مي  توان چارچوب و راهنماي حركت صحيح دستگاه هاي اداري و اجرايي دانست. در اين مسير،  نه تنها بسياري از كاستيهاي گذشته جبران مي شود، بلكه جهشي بزرگ در تحقق خواسته هاي  نظام و ملت حاصل مي گردد و آثار و بركات آن در سطوح مختلف قابل مشاهده خواهد بود. نكته مهم در معرفي سال جديد به نام «نوآوري و شكوفايي» نبود مرزهاي انحصاري و يا به  عبارتي، اختصاص آن به نهاد و سازماني خاص است. ويژگي بارز نوآوري و شكوفايي آن  است كه تمام دستگاه ها، سازمانها و حتي طيفهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي را شامل مي گردد كه حركت زنجيره اي و منسجم آنها مي تواند تحولي بزرگ را ايجاد نمايد.  به هر تقدير، نوآوري و خلاقيت در هر زمينه اي كه باشد، زماني ارزش و جايگاه واقعي خود  را مي يابد كه به مرحله شكوفايي و كاركرد عملي و عيني مبدل گردد. در نقطه مقابل، فعاليتها  و كاركردهاي اجرايي نيز بدون نوآوري و خلاقيت نمي توانند نتايج چندان جديد و قابل  توجهي را به همراه داشته باشند، زيرا سكون در يك عرصه، برابر با روزمرگي و فقدان انديشه  ورزي است كه مسلماً در مسير توسعه جايگاهي ندارد. بر اين اساس، به صراحت مي توان گفت: مقام معظم رهبري الگويي را معرفي كرده اند كه  جنبه هاي زيربنايي و اجرايي به خوبي در آن تدوين گرديده و قابليتهاي اجرايي فراواني را به همراه دارد. اين حقيقت انكار ناپذير است كه بخشي از هدفهاي يك كشور در قالب دستگاه  ديپلماسي و بازنگري در عرصه بين الملل با محوريت دوستان و دشمنان محقق مي گردد و  كشورها نمي توانند دروازه هاي خود را به روي ساير كشورها ببندند و صرفاً در عرصه داخلي  به نوآوري و شكوفايي بپردازند. بر اين اساس، شايسته است در چارچوب سياست خارجي نيز  تلاشهايي براي اين مهم اجرايي گردد. ترديدي نيست در چارچوب منافع ملي و اصول و  آرمانهاي انقلاب، دغدغه ها و كاركردهايي در عرصه سياست خارجي كشور وجود دارد با  قرار گرفتن در قالب نوآوري و شكوفايي، مي توان شاهد تحقق و اجرايي تر شدن آنها بود.  تدوين الگوهاي جديد در راستاي برقراري تعامل با ساير كشورها بويژه همسايگاني كه غرب تلاشهاي مضاعفي را براي تخريب روابط تهران با آنها آغاز كرده، حل كردن و پايان دادن به  پرونده هايي چون پرونده هسته اي و جلوگيري از جوسازيهايي كه غرب در زمينه حقوق بشر  عليه ايران انجام مي دهد، اجرايي تر ساختن آرمانهاي انقلاب در ياري رساندن به ملتهاي  مظلوم در برابر استكبار، حضور فعال تر در معادلات جهاني نظير فعاليت مضاعف در سازمان  ملل و نهادهاي بين المللي، تلاش براي كاهش بحرانهاي منطقه اي براي ايجاد جوي آرام كه شرايط را براي نوآوري و شكوفايي در عرصه داخلي فراهم مي آورد، تشديد فعاليتها براي  حل بحرانهاي جهان اسلام بويژه اتحاد مسلمانان در برابر دشمنان اسلام كه اكنون با نام آزادي  بيان و صلح جهاني به جنايت عليه اسلام و مسلمانان مي پردازند و... مي تواند از چارچوبهاي  كلان سياست خارجي كشورمان باشد كه براساس اصل نوآوري و شكوفايي مي توان در مسير  تحقق آنها حركت نمود. مسلماً براي اجرايي تر شدن اين اصول، بهره گيري از تجربه هاي گذشته مفيد خواهد بود، اما  در دنياي كنوني كه هر روز ابزارهاي ديپلماسي با دگرگوني همراه است و بازيگراني جديد و  قدرتمند در حال ظهور هستند، نداشتن خلاقيت و نوآوري مانع از حضور در عرصه بين المللي  مي گردد كه مسلماً تأمين كننده منافع ملي و آرمانهاي انقلاب اسلامي نيست. در اين  چارچوب، بهره گيري از ابزارهاي رسانه اي به عنوان بخش جديدي از دستگاه ديپلماسي براي  بيان مواضع جهاني كشورمان، بويژه مقابله با جنگ تبليغاتي غرب، تدوين منشورها و  الگوهايي جديد در روابط با كشورها كه به توسعه روابط گذشته و كسب دوستان جديد منجر  مي شود، حركت در مسير حضور در نهادهاي بين المللي، ايجاد راهكارهاي جديد براي  تحقق ديپلماسي ملتها ( و نه صرفاً دولتها)، مي تواند به عنوان نمونه هايي از كاركردهاي  نوآورانه در عرصه سياست خارجي مطرح گردند. باز هم اين اصل مورد تأكيد است كه در  اين عرصه نيز سياستها و طرحهاي تدوين شده در قالب نوآوريهاي جديد و فراگير، زماني  كارآيي لازم را خواهند داشت كه به مرحله اجرايي يا همان شكوفايي وارد گردند و صرفاً در  قالب طرح باقي نمانند. مي توان گفت، معرفي سال 1387 به عنوان سال نوآوري و شكوفايي از سوي مقام معظم رهبري، بهترين پشتوانه و طرح مدون براي تمام دستگاه هاي اجرايي و اداري است كه رشد و  بالندگي را براي كشور به ارمغان مي آورد؛ اصولي كه هم محورهاي بنيادين و هم اجرايي را  شامل مي گردد. به عبارت ديگر، نوآوري و شكوفايي را بايد بالهاي توسعه و اقتدار دانست كه  مي توانند عزت و سربلندي كشور را همراه با توسعه و پيشرفت به ارمغان آورند؛ دو اصلي كه  در هر دو عرصه سياست داخلي و خارجي قابليت اجرايي دارند و با تكيه بر آنها نه تنها در  عرصه داخلي بلكه در عرصه بين المللي مي توان به دستاوردهاي مهم، قابل تأمل و برگرفته از  منافع ملي و آرمانهاي انقلاب اسلامي دست يافت.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

          در حاشيه طرح اعزام نيروهاي اعراب به غزه

در روزهاي گذشته طرح هاي گوناگوني براي حل بحران فلسطين از سوي محافل منطقه اي و جهاني ارائه شده است .از مهمترين اين طرح ها ، طرح اعلام شده پيرامون اعزام نيروهاي كشورهاي عربي به غزه مي باشد . اين طرح كه با استقبال صهيونيست ها همراه بود هر چند با نام حل بحران فلسطين مطرح شده اما در حاشيه آن نكاتي مهم قابل تامل مي باشد .

الف ) صهيونيست ها براي تديل جنگ فلسطين با رژيم صهيونيستي به جنگ اعراب با فلسطينيان  تلاش مي كنند . از مهمترين پيامدهاي استقرار نيروهاي كشورهاي عربي در غزه اجراي اين سناريو مي باشد بويژه اينكه پيش از اين نيز صهيونيست ها با طرح آمدن ناتو و نيروهاي اروپايي به غزه براي اجراي مشابه چنين طرحي فعاليت مي كردند تا به اصطلاح امنيت را براي شهرك هاي صهيونيست نشين در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت  برقرار سازند .

ب ) در حالي كه صهيونيست ها طرح سازش با اعراب را پيگيري مي كنند استقرار نيروهاي عربي در غزه بهانه اي براي ادامه اين روند است در حالي كه همكاري ها و توافقات نظامي را به توافقات سياسي و اقتصادي افزوده مي شود .

ج ) بر اساس اسناد افشا شده طرح هايي مشترك ميان ابومازن ،صهيونيست ها و برخي كشورهاي عربي براي سركوب مقاومت ارائه شده كه با اعزام نيرو به غزه مي تواند اجرا كننده اين طرح باشد .

د ) حضور نظامي  اعراب در غزه به منزله تعيين مرزها ميان فلسطينيان و اراضي اشغالي است كه تاييد كنند اشغالگري صهيونيست ها خواهد بود .

ي) صهيونيست ها كه در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه هستند بر آنند تا با واگذاري امور غزه به نيروهاي عربي از يك سو مسئوليت خود را به عنوان اشغالگر در قبال فلسطينيان ناديده بگيرند از سوي ديگر با واگذاري امور خود به امور داخلي بويژه توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس بپردزاند .

در مجموع طرح اعزام نيروهاي عربي به غزه در نهايت به توطئه اي عليه مقاومت مبدل مي شود كه در لواي برقراري امنيت و مقابله با بحران انساني به تقابل اعراب با فلسطينيان و جايگزيني دشمن فلسطيني براي اعراب به جاي دشمن صهيونيست مي شود كه لطامت بسياري بر پيكره مقاومت و كل جهان اسلام وارد مي سازد . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

      پيشرفت‌هاي هسته‌اي نماد اقتدار جهاني  ايران

 

جشن بزرگ هسته‌اي ملت ايران ديروز در سراسر كشور برگزار شد تا نمادي بر اقتدار ملي ملت و پيشرفت‌ها و توانمندي‌هاي علمي دانشمندان كشورمان باشد.

اين جنش كه با خبر هاي خوش  هسته‌اي ،نظير آغاز نصب  6 هزار سانتريفيوژ جديد از يك سو  و پيشرفت‌هاي علمي و تحقيقاتي در عرصه استفاده صلح آميز هسته‌اي از سوي ديگر ، از زبان دكتر محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور- در تاسيسات هسته‌اي نطنز- همراه بود ،سندي روشن برتوانمندي‌هاي انديشمندان ومتخصصان كشورمان در زمينه‌هاي علمي و بهره‌گيري از فن‌آوري روز جهان مي‌باشد.

نكته مهم در پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران، تاثيرات آن بر اهداف و سياست‌هاي كشورمان در عرصه داخلي و بين المللي است كه استمرار آن در سال نوآوري و شكوفايي مي‌تواند به بهترين نحو اجرايي گردد.

1ـ چنانكه ايران همواره تاكيد داشته و دارد ، فعاليت‌هاي هسته‌اي آن در راستاي اهداف صلح آميز درچارچوب قوانين آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مي‌باشد. پيشرفت‌هاي هسته‌اي كشورمان مي‌تواند به نوآوريهاي ارزنده و فراگيري در زمينه‌هاي علمي، پزشكي، كشاورزي، صنعتي و در يك كلام در راه توسعه و پيشرفت كشور، منجر گردد. نكته مهم دراين زمينه نقش و جايگاه متخصصان داخلي در دست‌يابي به دانش روز هسته‌اي است كه دانشي بومي و ملي را در راستاي توسعه همه‌جانبه كشور به ارمغان آورده است.

2ـ تاثير پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران در عرصه منطقه‌اي امري قابل توجه مي‌باشد. ايران به عنوان كشوري كه توانسته بدون وابستگي به قدرت‌هاي بزرگ به دانش روز هسته‌اي دست يابد، اكنون به الگويي براي كشورهاي منطقه و كل جهان اسلام مبدل شده است. گرايش كشورهاي منطقه نظير تركيه، امارات، اردن، مصر، عربستان و بسياري از كشورهاي اسلامي به دانش هسته‌اي را مي‌توان الگو ‌برداري آشكار از جمهوري اسلامي ايران دانست. مهم آنكه تمام اين كشورها به رغم جو‌سازي‌هاي غرب بر ماهيت صلح‌آميز فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تاكيد و خواستار بهره‌گيري از اين تجربيات شده‌اند. با توجه به پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران و اصرار كشورهاي منطقه بر صلح‌آميز بودن اين فعاليت‌ها، جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند به مركزي براي دست‌يابي ساير كشورهاي منطقه به دانش روز هسته‌اي و درنهايت محوري براي تشكيل اوپك هسته‌اي براي جهان اسلام مبدل گردد. اين همگرايي مسلما سدي در برابر سياست‌هاي توسعه‌طلبانه غرب در جمع همسايگان ايران مي‌باشد كه تلاش دارند به بهانه اعطاي تاسيسات هسته‌اي و نه دانش هسته‌اي به كشورهاي منطقه به فتنه‌انگيزي درخاورميانه بويژه خليج‌فارس بپردازند.

3ـ جمهوري اسلامي ايران با تكيه بر دانش هسته‌اي بومي نه تنها درعرصه منطقه‌اي بلكه در عرصه جهاني نيز به جايگاهي والا دست يافته است. اين كه ايران توانسته بدون وابستگي به خارج و به رغم كارشكني‌هاي غرب، به فن‌آوري هسته‌اي روز دنيا دست يابد، موقعيتي برتر براي آن در ميان كشورها و سازمان‌هاي بين المللي  به ارمغان آورده است. اعتراف آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و  نهادهاي بين‌المللي، برماهيت صلح آميز و بومي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، سبب شده تا جهانيان، كشورمان را به عنوان كشوري مستقل و آزاد با قابليت‌هاي بزرگ عملي بشناسند و خواستار همكاري گسترده با آن گردند. هر چند غرب با جوسازي در شوراي امنيت و جنگ تبليغاتي عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي كشورمان تلاش مي‌كند، اما جهانيان بر مغرضانه بودن اين سياست‌ها تاكيد و دانش هسته‌اي را حق ايران مي‌دانند. نكته مهم آنكه، ايران با دستيابي به دانش روز هسته‌اي ،سناريوي غرب براي انحصار سوخت هسته‌اي را با شكست مواجه ساخت كه كاركردي بزرگ در عرصه بين‌الملل ارزيابي مي شود.

در مجموع مي‌توان گفت كه پيشرفتهاي ايران در دست‌يابي به دانش و فن آوري روز هسته‌اي با محوريت كاركردهاي صلح‌آميز از يك سو زمينه‌اي براي حركت فراگير و سريع در عرصه توسعه داخلي و از سوي ديگر  به عنوان نماد اقتدار جهاني  ايران مولفه‌اي مهم درتحقق اهداف منطقه‌اي و بين‌المللي ايران مي‌باشد كه به رغم

 سياست‌هاي خصمانه به آنها دست يافته است . ملت ايران نشان داده است كه با تكيه بر اصل خود‌محوري و عدم تكيه بر خارج، براي حركت فراگير در مسير توسعه گام برمي‌دارد لذا سال 87 به عنوان سال نوآوري و شكوفايي مي‌تواند تبلوري بر اين حركت استقلال‌خواهانه باشد كه مسلما شكست‌هاي سنگيني را بر دشمنان ايران تحميل خواهد نمود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

             تمديد ماموريت جنايت كاران در عراق

 

آمريكاييها در حالي پنجمين سال حضورشان در عراق را سپري مي‌كنند كه همچنان جناب و كشتار عراقي‌ها سرلوحه كاركردهاي آن قرار مي باشد . در روزهاي اخير نزديك به 3 هزار عراقي درناآرامي‌هاي اين كشور كشته و زخمي شده‌اند كه بسياري از آنها را زنان و كودكان شامل مي‌شود كه در عمليات نظامي آمريكايي‌ها به كام مرگ رفته‌اند. نكته قابل تامل درتحولات عراق و عملكردهاي اشغالگران، اقدام آمريكا به تمديد ماموريت نيروهاي امنيتي خصوصي «بلك واتر» مي‌باشد. اسناد نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها در طول اشغال عراق به جاي استفاده از ارتش آزموده به استخدام واعزام جنايت‌كاران و تبه‌كاران سابقه دار روي آورده كه صرفا استفاده از اسلحه و كشتار را آموخته‌اند. از مهمترين شركت‌هاي خصوصي در اين زمينه «نيروهاي بلك واترها» مي‌باشند. گروهي متشكل از جنايتكاران بزرگ آمريكايي كه براي دوري از زندان و به عنوان دوران محكوميت به عراق اعزام شده‌اندتا مجري طرح كشتار عراقي باشند. بزرگترين رسوايي اين شركت در 25 شهريور 86 رقم خورد كه در آن ده‌ها غير نظامي عراقي در خيابان‌هاي بغداد به گلوله بسته شدند. اسناد منتشره در آن زمان نشان داد كه بيش از 200 مورد جنايت ضد بشري در كارنامه «بلك واتر» در عراق ثبت شده اما آمريكا حاضر به محاكمه اين ينروها نگرديده است. رسوايي‌هاي بلك واترها چنان شديد بود كه رايس وزير خارجه آمريكا شخصا براي بررسي پرونده ،راهي عراق شد اما در نهايت اين شركت در دادگاه آمريكايي تبرئه و به ابراز تاسف بسنده شد. در چنين شرايطي و در حالي كه جهانيان و مردم عراق جنايات گسترده «بلك واتر» را فراموش نكرده‌اند بارديگر سران آمريكا در اقدامي سئوال برانگيز و ضد بشري يك سال ديگر ماموريت «بلك‌واتر‌» را تمديد كرده‌اند. اين اقدام بيانگر واقعياتي در آمريكا و سياست‌هاي آنها است كه عبارتند از:

1ـ اسناد افشا شده بيانگر تزلزل كامل در ارتش آمريكا است. در حالي كه نظاميان اين كشور با بحران رواني شديدي مواجه هستند و ديگر توانايي جنگ ندارند، مقامات نظامي خواستار بازگشت ارتش گرديده و حتي از دستورات سرپيچي مي‌كنند، كنگره و مردم آمريكا با اعزام نيروي نظامي به عراق و تخصيص بودجه براي آن مخالفت مي‌كنند، سران كاخ سفيد همچنان بر اصل جنگ تاكيد دارند. در اين شرايط دولتمردان آمريكا براي اجراي سياست‌هايشان درقبال جنگ استمرار حضور جنايت‌كاران به جاي نيروهاي ارتش را اجرايي مي‌كنند تا در برابر انتقادهاي كنگره، مردم و سران نظامي قرار نگيرند.

2ـ از محورهاي سياست‌هاي آمريكا، تمديد مدت حضور در عراق است. در اين زمينه همچون گذشته مسائل امنيتي وناتواني دولت مالكي در حال آن محور سياست‌ها مي باشد. استمرار حضور شركت‌هايي چون« بلك واترها» بيانگر ادامه يافتن كشتار عراقي است كه نمود آن را در كشته و زخمي شدن بيش از 3 هزار تن در روزهاي گذشته مي‌توان مشاهده كرد. اين تحركات عاملي بر تشديد بحران‌هاي امنيتي در عراق خواهد شد كه در حاشيه آن اشغالگران اهدافي خاص را پي‌گيري مي‌كنند:

اولا توجيه ادامه حضور به بهانه ناامنيتي ثانيا تخريب چهره مردمي مالكي به عنوان دولتي كه توانايي ايجاد امنيت را ندارد و بايد اشغالگران درامور آن دخالت نمايند ثانيا اجراي طرح حضور اهل سنت شاخه حاميان حزب حزب بعث در ارتش عراق در قالب شوراهاي بيداري.هدف نهايي اين طرح ها تضعيف دولت مالكي مي باشد .

 در نهايت مي‌توان گفت كه اقدام آمريكايي‌ها در تمديدماموريت نيروهاي «بلك واتر» برگرفته از ناتوانايي‌هاي و شكست‌هاي آنها بويژه بحران شديد در ارتش و مخالفت‌هاي سران نظامي با طرح‌هاي كاخ سفيد مي‌باشد. نتيجه اين سياست استمرار جنايت‌ها و نابساماني‌ها براي مردم عراق است كه بار ديگر افشاگر دروغين بودن ادعاي حركت آمريكا براي تحقق دموكراسي و امنيت براي ملت عراق مي‌باشد كه در نتيجه آن هزاران عراقي قرباني خواهند شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

          بازگشت  بحران در شبه‌جزيره كره

شبه‌جزيره كره در روزهاي اخير شاهد بازگشت اختلافات ميان كره شمالي و كره جنوبي مي‌باشد. انتقادهاي شديد سران دو كشور و اتهاماتي كه به يكديگر پيرامون عملكردشان در زمينه امنيت و ثبات منطقه وارد مي‌سازند موجب گرديده تا شبه جزيره در مسير تقابلي لفظي قرار گيرد. دو كشور در شرايطي به بررسي اختلافات روي آورده‌اند كه در ماه‌هاي گذشته تحركات بسياري از سوي طرفين براي حل اختلاف‌ها و بهبودمناسبات صورت گرفته بود. ديدارهاي مقامات ارشد دو كره در مرزها، راه‌اندازي خطوط راه‌آهن و ديدار خانواده‌هاي دو كشوركه پس از چند دهه اجرا شد، كمك‌هاي اقتصادي و مالي سئول به پيونگ يانگ كه حتي مغاير با تحريم‌هاي آمريكا بود (قطعنامه 1817)، برگزاري اجلاس‌ها براي حل اختلافات مرزي و كاهش تهديدات امنيتي و ... گام‌هاي مثبتي براي بهبود مناسبات دو كشور بود.

با تمام اين تفاسير بار ديگر طرفين به تهديدات لفظي روي آورده اند بگونه‌اي كه به صراحت آغاز جنگ جديد در منطقه را هشدار داده‌اند. درحاشيه اين تقابل‌ها چند نكته ضروري مي‌باشد:

1ـ دگرگوني در ساختار سياسي كره جنوبي را مي‌توان از عوامل تاثيرگذار در روابط اين كشور با كره شمالي ارزيابي كرد. آمدن بازيگران جديد با نگرش‌هاي غربي نظير «لي‌ميونگ باك» در راس سياست سئول با نگرش مقابله جدي با كره شمالي موجب شد تا روند اعتماد‌سازي دو كشور به چالش كشانده شود. هر چند كه ملت‌هاي دو كشور مسير تعامل را مي‌پذيرند اما نگرش‌هاي افراطي مسئولين اين روند را به تقابل سوق داده و تا زماني كه اين نگرش‌ها تغيير نكند روند كنوني ادامه خواهد داشت.

2ـ سياست‌هاي آمريكا در شبه جزيره و شرق آسيا براساس اصل بحران‌آفريني براي حفظ نيروها بوده است. واشنگتن با داشتن 28 هزار نيرو در كره جنوبي و 40 هزار نيرو در ژاپن، اكنون با انتقادهاي شديد مردمي براي خروج از كشورشان مواجه است. آمريكاييها بحران‌هاي جاري در منطقه را عامل بقا و حضور بلند مدت مي‌دانند بر اين اساس با انجام رزمايش‌هاي نظامي، تحريك ژاپن و كره جنوبي به خريدهاي تسليحاتي ،تشويق اين كشورها به استقرار سيستم دفاع موشكي و ... به تحريك پيونگ يانگ مي‌پردازد تا درلواي آن به حفظ نيروهياش بپردازد. در اين ميان گرايش سئول به اتحاد نظامي و سياسي با ژاپن كه از مخالفان كره شمالي است، بر نگراني پيونگ يانگ افزوده است.

3ـ كره شمالي كه در شرايط چندان مطلوب داخلي قرار ندارد در سالهاي اخيرتوانسته با ديپلماسي و سياست‌هاي فراگير اهداف منطقه‌اي و جهاني خود را براي امتياز‌گيري اجرايي نمايد. اكنون اين سناريو وجود دارد كه اين كشور با بحراني نشان دادن منطقه، خواستار امتيازات بيشتر از همسايگان بويژه در نشست‌هاي آينده گروه شش جانبه گردد در حالي كه اساس آن را تقابل با كره جنوبي تشكيل مي‌دهد.

در مجموع بحران جديد در شبه جزيره كره را مي‌توان برگرفته از ايجاد دوگانگي در نگرش‌‌هاي رهبران دو كره و مداخلات خارجي دانست كه منطقه را در مسير تقابل قرارداده است. البته نياز دو كره به يكديگر مانع از آن مي‌گردد كه دو كشور به رويارويي بپردازند. از سوي ديگر بازيگران منطقه‌اي بويژه چين و ژاپن نيز پذيرنده اين تنش‌ها نبوده و آن را مغاير با اهداف اقتصادي و سياسي خود مي‌دانند لذا براي حل آن اقدام خواهند نمود. با اين وجود اختلافات دو كره آتش زير خاكستري است كه در آينده نيز تكرار خواهد و حل كامل اختلافات با وجود نيروهاي آمريكايي در كره جنوبي در مقطع كنوني دور از ذهن مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          مصر درآزمون انتخابات

مصر امروز شاهد برگزاري انتخابات شوراهاي محلي مي‌باشد. انتخاباتي كه در آن مردم براي انتخاب 52 هزار نامزد شوراها پاي صندوقهاي راي ميروند هر چند كه در مصر اين شوراها چندان كارايي ندارد و بيشتر جنبه تشريفاتي دارد اما اين انتخابات به دليل تقابل دولت با گروه‌هاي مخالف و بيان چگونگي نگرش مردم به دولت از اهميت خاصي برخوردارگرديده است. اين انتخابات از دو محور قابل تامل مي‌باشد.

1ـ از نگاه دولت: دولتمردان قاهره در عرصه سياسي بر دو اصل عمده تاكيد دارند. اولا حفظ برتري و جايگاه حزب حاكم (حزب دموكرات ملي) به رهبري حسني مبارك رئيس‌جمهور ثانيا حركت در مسير دموكراسي جهاني براي جلوگيري از انتقادهاي جهاني و نيز مبدل شدن به الگويي از دموكراسي براي منطقه و كل جهان عرب .بر اين اساس دولتمردان مصر اصل برگزاري انتخابات را امري ضروري مي‌دانند اما چگونگي نتايج آراء و نمايندگان شركت‌كننده در انتخابات براي آن ازاهميت ديگري برخوردار مي‌باشد. سران قاهره كه پيش ازاين انتخابات رياست جمهوري را با چند نامزد برگزار كردند كه بار ديگر مبارك به عنوان رئيس‌جمهور اكثريت آراء را بدست آورد و در آزموني ديگر انتخابات پارلماني را در فضايي باز اجرا كردند به رغم برتري نسبي حزب حاكم (دموكرات ملي) گروه‌هاي مخالف نظير اخوان المسلمين 20 درصد كرسي‌ها را كسب كردند. اكنون آزمون ديگري را براي نمايش دموكراسي برگزار مي‌كنند. آنها در حالي انتخابات مذكور را به عنوان برگ ديگري از دموكراسي برگزار مي‌كنند كه از يك سو براي جلوگيري از دگرگوني در تركيب شوراها از مدتها پيش به بهانه‌هاي امنيتي و سياسي حذف مخالفان را در دستور كار قرار داده‌اند حزب حاكم با معرفي 52 هزار نماينده براي 52 كرسي اميد دارد تا بار ديگر اكثريت را كسب نمايد.از سوي ديگر حضور مردم را بيانگر فضاي باز سياسي در مصر عنوان دارد تا در برابر انتقادهاي جهاني پاسخگو باشد. به هر تقدير قاهره خود را الگويي براي تحقق دموكراسي در جهان عرب مي‌داند لذا برگزاري موفق انتخابات براي آن الزام‌آور است بويژه اينكه غرب بارها مصر را به نقض حقوق بشر و خفقان سياسي و اجتماعي متهم نموده لذا مبارك براي پاسخگويي به اين انتخابات نياز دارد.

2ـ مخالفان دولت: طيف دوم در انتخابات مصر را مخالفان دولت بويژه اخوان المسلمين تشكيل مي‌دهند. هر چند كه دولت قاهره با تدابير اتخاذ شده سبب گرديده كه كانديداهاي اين گروه از پنج هزار نفر به 498 نفر تقليل يابد كه صرفا 20 نفر از آنها توانسته‌اند براي انتخابات ثبت‌نام نهايي انجام دهند، اما آنها اين انتخابات را گامي براي مقابله با دولت و اعلام اعتراض به سياست‌هاي آن قلمداد مي‌كنند. در نقطه مقابل دولت قاهره نيز از حضور مخالفان و جوي كه آنها در عرصه اجتماعي ايجاد كرده‌اند ابراز نارضايتي كرده و تلاش دارند تا به هرنحو از حضور آنها در انتخابات جلوگيري نمايند. تكرار نتايج انتخابات پارلماني كه در آن اخوان المسلمين و مخالفان دولت توانستند آراي قابل توجهي كسب نمايند براي دولت سنگين مي‌باشدلذا آنها از مدتها پيش براي جلوگيري از اين امر فعاليت‌هاي گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند. بازداشت و سركوب نمايندگان اخوان المسلمين، هشدار به برگزاري تظاهرات ضد دولتي، پيش از انتخابات، جلوگيري از تبليغات انتخاباتي براي گروه‌هاي مخالف، اجراي برخي اصلاحات در ساختار سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور كه تلاش براي خواست مردم مي‌باشد و ... براي اجراي اهدافشان گام برداشتند. نكته مهم در اين زمينه، سكوت بازيگران خارجي بويژه آمريكا درقبال تحولات داخلي مصر است كه نشانگر رضايت آنها از خفقان ايجاد شده در اين كشور مي‌باشد. به هر تقدير به دليل موقعيت مصر در جهان عرب، تاثير تحولات سياسي و اجتماعي آن قابل توجه مي‌باشد لذا غرب و كشورهاي عربي چندان تمايلي براي دگرگوني در اين كشور ندارند و از سركوب اخوان المسلمين حمايت مي‌كنند.

در نهايت مي‌توان گفت كه انتخابات شوراهاي محلي در مصر برگي ديگر از تقابل دولت و مخالفان است كه به عنوان نمادي از دموكراسي به سبك غربي و عربي از آن ياد مي‌شود. نتيجه اين انتخابات را مي‌توان پيروزي درباره طرفداران دولت ارزيابي كرد هر چند كه برخي مخالفان ميانه رو‌نيز براي بيان دموكراسي در ليست انتخابات قرار خواهند داشت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      نشست هاي  خالي براي فلسطين

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي امروز ديداري ديگر را برگزار مي كنند .‌آنها بر اين ادعايند كه اين ديدارها تلاشي گسترده براي تحقق صلح و احقاق حقوق فلسطينيان مي باشد . بررسي ديدارهاي گذشته آنها و ساير مقامات تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها نشانگر اين واقعيت است كه :

الف ) طرفين نه به خواست خود بلكه براساس ديدگاهها و شرايط اعلام شده از سوي آمريكا در روند مذاكرات قرار گرفته اند . امريكا كه شعار برقراري صلح در منطقه را داده و به اين منظور نشست پر تكاپو اما پوشالي آناپوليس را برگزار كرده روند تحولات را مغاير با خواست خود مي داند لذا تلاش دارد تا با ادامه روند سازش ابومازن و اولمرت از يك سو روند سازش را به نمايش گذارد و از سوي ديگر با محور قرار دادن اولمرت و ابومازن از حضور بازيگران  جديد جهاني در پرونده خاورميانه جلوگيري نمايد .

ب )نكته مهم در عملكرده و نگرش هاي تشكيلات خودگردان و تل آويو سركوب مقاومت مي باشد . در شرايطي كه گروههاي فلسطيني در چارچوب مقاومت به مصالحه و اتحاد نزديك شده اند و جو جهاني نيز در راستاي آنها است ، ديدار ابومازن و اولمرت سناريويي براي شكست اين روند و چالش آفريني دوباره براي سركوب مقاومت مي باشد كه مي تواند در آينده حملات جديدي بر عليه غزه به همراه داشته باشد . نكته قابل توجه همزماني اين نشست با مانور صهيونيست ها در مرزهاي لبنان است كه مي تواند امتيازات بيشتري را براي صهيونيست ها به همراه داشته باشد .

ج ) استراتژي صهيونيست ها براي امتيازگيري بر اساس اصل تهاجم و مذاكره مي باشد . آنها پس از مدتي جنگ و كشتار پرونده سازش را باز مي كنند تا در لواي آن امتيازات جديدي را كسب نمايند . آنها دراين الگو چنان رفتار مي كنند كه پرونده مذاكرات هرگز به اصول اصلي چون زندانيان ،بازگشت آوارگان ،وضعيت بيت المقدس منجر نگردد و صرفا در حد امور روزمره فلسطيني ها و حفظ قدرت ابومازن معطوف بماند .

د )در هفته هاي گذشته مقامات تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي ديدارهاي خارجي بسياري داشته اند . در حالي كه‌ طرفين ديدارهاي مشتركي با سران آمريكا داشته اند به نوبه خود نيز به رايزني درميان متحدانشان پرداخته اند . ابومازن در كشورهاي عربي و اروپايي و اولمرت در اروپا و ژاپن تحركاتي داشته اند . آنها براي تبادل نتايج نشست ها بويژه  در قالب گرايش اعراب به صلح خاورميانه به مذاكره مي پردازند .

ي) از چالش هاي اولمرت و ابومازن تخريب گسترده جايگاه جهاني آنها است . طرفين براي حفظ اعتبار و نيز نمايش چهره اي دموكراتيك و صلح طلب نشست هايي را بر گزار مي كنند تا از بار انتقادها كاسته شود . به هر تقدير جنايات صهيونيست ها عليه فلسطنييان و سكوت ابومازن جايگاهي جهاني ابومازن و اولمرت را تخريب نموده كه مسلا تاثير نامطلوب بر آينده سياسي آنها دارد .

 در مجموع مي توان گفت كه نشست امروز ابومازن و اولمرت تكرار بازي با برگه سازش و مذاكره است كه به رغم ادعاهاي آنها دستاوردي براي ملت فلسطين و صلح خاورميانه ندارد چرا كه گذشته نشان داده پس از اين نشست ها جنايت عليه فلسطنيان تشديد شده و دستاورد آنها تنها افزايش آلام و دردهايشان بوده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  رزمايش صهيونيستها، فرار از شكست

رژيم صهيونيستي كه سياست كشتار و جنايت اساس و زيربناي كاري آن را تشكيل مي‌دهد از ديروز رزمايش گسترده‌اي را در مرزهاي لبنان با سرزمينهاي اشغالي فلسطين آغاز كرده است. در اين رزمايش كه با ادعاي بيان اقتدار و آمادگي ارتش صهيونيستها برگزار مي‌شود نكاتي چند قابل توجه  است كه در نهايت بيانگر و افشاگر ضعف و ناتواني اين رژيم مي‌باشد كه آن را به اين گونه تحركات فرافكنانه وادار ساخته است:

1-رژيم صهيونيستي در ماههاي اخير خريدهاي تسليحاتي گسترده‌اي از آمريكا و غرب داشته كه محور اصلي آن را خريد سلاح‌هاي شيميايي و بيولوژيك تشكيل مي‌دهد.هرچند كه صهيونيستها ادعا دارند رزمايش مذكور براي آمادگي در برابر حملات بيولوژيك است اما اين سنايو وجود دارد كه آنها نه براي اين امر، بلكه براي آغاز عمليات شيميايي عليه فلسطينيان و در بعد بلند مدت، لبنان و سوريه آماده مي‌شوند. نكته قابل توجه آنكه آنها از حملات جديد در 20 روز آينده به غزه خبر داده‌اند كه مي‌تواند براساس حملات شيميايي و بيولوژيك انجام شود. پيش زمينه اين حملات را مي‌توان تاكيد تل آويو بر حضور گروههاي تروريستي و القاعده در فلسطين و لزوم مقابله با حملات موشكي و شيميايي آنها مي‌توان مشاهده كرد كه بهانه‌اي براي حملات جديد صهيونيستها به فلسطينيان است.

2-پاسخ‌هاي موشكي مقاومت و افشاي ناتواني صهيونيستها در حفظ امنيت شهرك نشينان صهيونيست، لطمات بسياري بر دولتمردان تل آويو وارد ساخته است. آنها كه به رغم جنايات عليه فلسطينيان نتوانسته‌اند در برابر مقاومت قرار گيرند با اين گونه رزمايش‌ها اميد دارند تا افكار عمومي را از ناتواني‌هاي خود دور ساخته تا به نحوي رضايت مردمي را از عملكرد نظامي خود كسب كنند. اين در حالي است كه استمرار مقاومت از هم اكنون اين سناريو را با شكست مواجه ساخته است.

3-شكست صهيونيستها در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله لبنان كه در گزارش نهايي وينوگراد نيز به آن اعتراف شد، لطمات سنگيني بر پيكره ارتش صهيونيستي وارد ساخت.تل آويو با برگزاري رزمايش نظامي و به نمايش گذاشتن توان نظامي و تهاجمي خود تلاش دارد تا از يك سو به احياي روحيه سربازان بپردازد، از سوي ديگر حزب الله را به تحولات مرزي معطوف سازد تا فرصتي براي دولت سينيوره براي مانور بيشتر در عرصه سياسي لبنان فراهم گردد. به عبارتي ديگر تل آويو با اين تحركات به جوسازي عليه مقاومت مي‌پردازد تا به اصطلاح نوعي پيروزي را به نمايش گذارد. پس  از شهادت مغنيه صهيونيستها با افزايش تحركات در مرزهاي لبنان برآنند تا حزب الله در موازنه‌اي دو گانه قرار دهند. به گونه‌اي كه اقدام نظامي حزب الله را تجاوزگري و سكوت آن را نشانه ضعف معرفي نمايند. آنها در نهايت بيان تواناييهاي خود در برابر مقاومت و جوسازي عليه حزب الله را پيگيري مي‌كنند چنانكه صهيونيستها بر اين ادعايند علت اين تحركات افزايش توان نظامي حزب الله است كه خلع سلاح آن و دوستانش موجب پايان اين مانورها مي‌گردد. همكاري 14 مارس با صهيونيستها براي اعمال فشار بر حزب الله از سناريوهاي مطرح در اين رزمايشها است.

4-سياست صهيونيستها امتيازگيري از منطقه و جامعه جهاني بر اساس اصل وحشت آفريني و جنايت مي‌باشد. پس از نشست سران عرب در سوريه به نوعي اميدها براي اجراي سناريوي سازش اعراب و صهيونيستها به سردي گراييد، لذا تل آويو بر آن است تا با مانور نظامي در مرزهاي لبنان و اعلام تهديد عليه سوريه، بار ديگر سناريوي وحشت را به عامل امتياز گيري مبدل نمايد. تحريك اعراب به سازش و امتياز دادن، اتحاد فراگير براي سركوب مقاومت و مقابله با حزب الله، به سازش كشاندن سوريه، تحريك اعراب به قرار گرفتن در برابر ايران و ... را مي‌توان از اهداف صهيونيستها در روند اين امتيازگيري دانست. آنها برآنند تا با نام جنگ جديد در خاورميانه جامعه جهاني را نيز به امتياز دهي وادار سازند.

5-نكته مهم در تحولات خاورميانه آنكه آمريكا كه اولين حامي صهيونيستها است ديگر توانايي حمايت از اين رژيم براي اجراي اهداف توسعه طلبانه در برابر آنچه كه تل آويو آنها را دشمن مي نامد ندارد.صهيونيستها خواستار حمله نظامي به ايران، سوريه و لبنان مي‌باشند در حالي آمريكا رسما ناتواني خود را از اين امر اعلام داشته است. در چنين شرايطي آمريكاييها بادادن چراغ سبز به صهيونيستها مبني بر اقدام يك جانبه يا همان اجراي سياست حمله پيش دستانه مسئوليت خود را در برابر آنها انجام مي‌دهند. كمكهاي تسليحاتي، عدم انتقاد از مانورها و حملات نظامي در منطقه، اعزام ناو به آبهاي لبنان را مي‌توان از جمله كمكهاي واشنگتن به تل آويو دانست. صهيونيستها بر اين ادعايند كه بدون كمك آمريكا نيز نمي‌توانند اهداف خود را پيگيري نمايند در حالي كه در واقع چراغ سبز نهايي از سوي آمريكا بوده است.

در مجموع مي‌توان گفت كه تحركات نظامي صهيونيستها در مرزهاي لبنان نه بر اساس توان نظامي بلكه برگرفته از شكستها و ناكامي‌هاي آنها مي‌باشد كه براي فرار از انتقادها و چالشهاي داخلي، سرپوش نهادن بر شكست در برابر مقاومت فلسطين، جوسازي عليه حزب الله، سوريه وايران و در نهايت امتياز گيري از منطقه و جامعه جهاني برگزار مي‌شود. لا تمام اين تفاسير چنانكه حزب الله لبنان تاكيد كرده اين مانورها بيانگر وحشت گسترده صهيونيستها از مقاومت است كه پيروزي ديگري براي حزب الله ومقاومت ملت فلسطين ارزيابي مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         سناريوي فتنه انگيزي دربصره

 

عراق در حالي پنجمين سال اشغال خود را سپري كرد كه در هفته‌هاي اخير موج جديدي از خشونت و ناآرامي اين كشور را فرا گرفت. در بحرانهاي امنيتي عراق كه محور آن را بغداد و بصره تشكيل مي‌دهد بيش از 2500 نفر كشته و زخمي شدند كه آماري قابل تامل در كل ناآرامي‌هاي عراق قلمداد مي‌شود. بحران امنيتي عراق در شرايطي تشديد گرديده كه محور اصلي تحولات عراق را نارضايتي مردم اين كشور از اشغالگران و تاكيد آنها بر پايان پنج سال جنايت بيگانگان در كشورشان، توسعه توانايي‌هاي دولت مالكي و عدم وابستگي آن به اشغالگران، اصرار افكار عمومي جهان بر خروج بيگانگان از عراق ، رويكرد آمريكا به تقويت حضور نظامي در عراق و ... شامل مي‌شود. بر اين اساس مي‌توان گفت كه ناآرامي‌هاي اخير عراق به ويژه تحركات نظامي در بصره بيش از هر چيز برگرفته از سياستها و تحركات اشغالگران است كه تلاش دارند كه با تفرقه افكني و بحران آفريني به اهداف خود دست يابند در حالي كه سناريوهاي مختلفي را پيگيري مي‌كنند:

1-آمريكا و متحدانش كه 5 سال است، عراق را به اشغال درآورده‌اند اكنون براي ادامه حضور و تقويت توان نظامي با چالشهاي گسترده‌اي مواجه شده‌اند. اعتراض دولت و ملت عراق به عملكرد اشغالگران ،تاكيد افكار عمومي جهان بر خروج بيگانگان، افزايش چالشهاي داخلي در ارتش اشغالگران و ... از چالشهاي اشغالگران است كه آنها را به خروج از عراق وادار مي‌سازد .در چنين شرايطي سناريوي تكراري اشغالگران استمرار بحران امنيتي در عراق است. در اين ميان انتخاب بصره به عنوان مركز اين تحركات، گامي براي حفظ نيروهاي انگليسي، ورود نيروهاي جديد آمريكايي به اين منطقه ودر نهايت لزوم حضور نظاميان بيگانگان در كل عراق مي‌باشد. نكته مهم آنكه اشغالگران با نام مقابله با ناآرامي‌ها و مبارزه با تروريسم به تمديد ماموريت شركتهايي چون «بلك واتر» پرداختند. شركتهاي امنيتي كه نيروهاي آن را جنايت كاران و قاتلان تشكيل مي‌دهد ودر عراق نيز رسوايي كشتار علني غير نظاميان را رقم زده بودند بار ديگر به رغم مخالفتهاي جهاني به بهانه امنيت مجوز فعاليت دريافت كردند.

2-از مهمترين دغدغه‌هاي اشغالگران، تقويت پايه‌هاي قدرت دولت مالكي و گرايش آن به فعاليتهاي مستقل در عرصه داخلي و خارجي است. به رغم تلاشهاي اشغالگران براي تضعيف دولت مالكي، گرايش گروههاي سياسي شامل شيعه، سني و اكراد به تعامل و همكاري با مالكي كه به توافقات جديد در تركيب دولت منجر شد، اجرايي شدن تدابير امنيتي دولت در بسياري از شهرهاي عراق كه آرامش نسبي را به اين مناطق بازگرداند، سياستهاي مستقل مالكي در سياست خارجي به ويژه گرايش به همسايگان و بازيگران مستقل بين المللي نظير روسيه و چين، چندان خوشايند اشغالگران نمي‌باشد. ناآرامي‌هاي اخير عراق به ويژه تاكيد اشغالگران بر وداشتن نيروهاي دولتي به عمليات نظامي آن هم در مناطق شيعه نشين، بيانگرسناريوي اشغالگران براي تعضيف دولت مالكي در تخريب جايگاه مردمي آن مي‌باشد كه هدف نهايي آن فروپاشي دولت ائتلافي و معطوف شدن دولت به امور امنيتي به جاي بازسازي و فعاليت در عرصه جهاني مي‌باشد.

3-سناريوي اجرايي آمريكا در ماههاي اخير تغيير در موازنه قدرت در عراق مي‌باشد. محور اين سياست تضعيف شيعيان و تقويت اهل سنت به ويژه گروههاي بر جاي مانده از حزب بعث است. اساس اين طرح را مي‌توان در تشكيل شوراهاي بيداري و تجهيز و آموزش 70 هزار نفر از نيروهاي اهل سنت مشاهده كرد كه بخش اصلي آنها را اعضاي حزب بعث تشكيل مي‌دهد.سنايوي جديد آمريكا در اين طرح، به چالش كشاندن گروههاي شيعه براي تضعيف آنها در برابر گروههاي شبه نظامي جديد مي‌باشد. تحركات در بصره و وداشتن نيروهاي دولتي به تقابل با جريان صدر در دو هفته اخير را مي‌توان گامي براي اين سناريو دانست در حالي كه در حاشيه آن شبه نظاميان مسلح شده توسط اشغالگران بيش از گذشته تقويت شده‌اند. جريان صدر كه شش ماه به اشغالگران براي خروج از عراق فرصت داده بود اكنون با نيرويي تقويت شده براي اجراي طرح خروج اشغالگران فعاليت مي‌كند لذا آمريكايي‌ها براي جلوگيري از اين مهم سركوب در بصره را آغاز كرده‌انددر حالي كه با آوردن نيروهاي دولتي از اين امر براي تضعيف جريان صدر و دولت بهره برداري مي‌كنند.

در جمع بندي كلي  مي‌توان گفت كه بحرانهاي امنيتي ايجاد شده در عراق به ويژه در بصره برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانه اشغالگران است كه با هدف توجيه ادامه حضور، تضعيف دولت و گروههاي مردمي عراق اجرا مي‌شود. در اين ميان اشغالگران با نام برقراري امنيت و مبارزه باتروريسم به كشتار گسترده عراق‌هاي مي‌پردازند كه بخش اصلي آن را غير نظاميان به ويژه زنان و كودكان تشكيل مي‌دهد. افرادي كه جرم آنها صرفا تاكيد بر خروج اشغالگران از كشورشان مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      صهيونيست‌ها و برگه القاعده

 

رژيم صهيونيستي كه براي اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و سركوب مقاومت تدابير گسترده‌اي انديشيده‌است تلاش دارد تا با بهانه‌هاي مختلف به اين امور دست يابد. از مسائل مطرح در تحركات صهيونيست‌ها تاكيد آنها بر حضور القاعده در فلسطين و نسبت دادن حمله‌هاي موشكي به شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين به آنها مي‌باشد. اين سناريو كه با نوار ويدئويي بن‌لادن مبني بر آزاد سازي تمام فلسطين و پيام ايمن  الظواهري مبني بر حمله به رژيم صهيونيستي تشديد شد در حالي مطرح مي‌شود كه:

1ـ استراتژي اصلي صهيونيست‌ها سركوب مقاومت و توسعه‌طلبي در اراضي فلسطيني ميباشد. آنها در حالي اين سياست‌ها را اجرا مي‌كنند كه افكار عمومي جهان از اين تحركات ابراز نارضايتي كنند.

صهيونيست‌ها با نام مبارزه با القاعده تلاش دارند تا اولا سركوب مقاومت را با نام تروريست توجيه كنند، ثانيا توسعه‌طلبي‌هاي خود را خارج كردن زمين از دست تروريست‌ها و تلاشي براي صلح جهاني معرفي نمايند ثالثا به تحركات و جنايت‌هاي خود رسالتي جهاني دهند كه امنيت را براي منطقه به همراه دارد رابعا ناكامي‌هاي خود درمقابله با پاسخ‌هاي موشكي مقاومت را براي شهرك‌نشينان صهيونيست توجيه كنند. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه در برابر گروه بزرگي چون القاعده ايستادگي مي‌كنند لذا عدم توانايي در سركوب و جلوگيري از حملات  موشكي به شهرك هاي صهيونيست نشين امري طبيعي است. آنها با اين اقدام براي سكوت و عدم اعتراض شهرك‌نشينان صهيونيست فعاليت مي‌كنند.

2ـ اقدامات آزادي‌خواهانه مقاومت موجب ارتقاي جايگاه جهاني آنها شده است .صهيونيست‌ها برآنند تا با نام القاعده از يك سو از وجهه جهاني مقاومت كاسته و آنها را به گروه‌هاي تروريست استقلال‌خواه تنزل دهد از سوي ديگر با نام تروريسم خواستار تشديد تحريم‌ها عليه غزه و فلسطينيان ‌شوند. اين اقدام براي افزايش محدوديت‌ها براي فلسطيني‌‌ها اجرا مي‌شود در حالي آرمان‌هاي آنها را نيز پايمال و ناچيز مي‌گرداند.

3ـ در ماه‌هاي اخير آمريكا به افزايش حمايت‌هاي نظامي و تسليحاتي رژيم صهيونيستي مبادرت ورزيده است. با توجه به اينكه اين امر با اعتراض جهاني مواجه شده، صهيونيست ‌ها و آمريكا تلاش دارند تا با اعلام حضور و فعاليت القاعده در اراضي اشغالي فلسطين اين كمك‌ها را توجيه و به تحركات نظامي صهيونيست‌ها، وجهه مبارزه با تروريسم دهند. در نقطه مقابل صهيونيست ها با تجهيز نظامي ابومازن به نوعي وي را شريك اين مبارزه معرفي مي‌كنند در حالي كه هر دو طرف براي سركوب مقاومت فعاليت مي‌كنند.

4ـ با توجه به اينكه صهيونيست‌ها گروه‌هاي فلسطيني را از القاعده معرفي مي‌كنند، لاجرم كشورهايي كه ازاين گروه‌ها حمايت مي‌كنند نيز به عنوان حاميان تروريسم معرفي مي‌شوند. اين اقدام از يك سو اعمال فشار بر كشورها را براي عدم كمك به تروريسم افزايش مي‌دهد از سوي ديگر اعراب را به سكوت در برابر جنايت‌هاي صهيونيست‌‌ها وادار مي‌سازد چرا كه حمايت از فلسطينيان به منزله حمايت از تروريسم شناخته مي‌شود كه پيامدهاي جهاني ناخوشايندي براي اعراب خواهد داشت.

5ـ از طرح‌هاي صهيونيست‌ها حضور بازيگران خارجي بويژه نيروهاي اروپايي و ناتو در اراضي اشغالي فلسطين است. تروريسم و رسالت مبارزه با آن مي‌تواند بهانه‌اي جديد براي اجراي اين مهم باشد كه به اصطلاح براي امنيت جهاني اجرا مي‌شود.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه تاكيد صهيونيست‌‌ها بر حضور القاعده در فلسطين و نيز استناد آنها به پيام الظواهري و برخي از رهبران القاعده برگرفته از سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و سركوب گرايانه صهيونيست‌ها است كه به دليل ناتواني در برابر مقاومت و پاسخ‌گويي به افكار عمومي جهان اجرا مي‌شود. اين سناريو عاملي براي تشديد كشتار فلسطيني‌ها و توسعه اراضي اشغالي خواهد بود در حالي كه از آن با نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت جهاني ياد مي‌شود. به عبارتي ديگر صهيونيست ها برآنند تا از همان سناريويي كه آمريكا از آن براي حمله به عراق و افغانستان استفاده كرد براي اجراي سياستهايشان بهره‌برداري كنند تا موردانتقاد جامعه جهاني قرار نگيرند بلكه خود را مجري صلح جهاني معرفي و خواستار حمايت از اين طرح شوند درحالي كه در سايه آن به كشتار فلسطيني‌ها مي‌پردازند در اين ميان اسنتاد به  پيام‌هاي منتسب به برخي رهبران القاعده مبني بر فعاليت در فلسطين به اين سناريو كمك مي‌كند. 

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          روز سخت بوش در كرملين

جر‌ج بوش رئيس‌جمهورآمريكا امروز براي ديداري رسمي به روسيه سفر مي‌كند تا در آخرين سال حضورش در كاخ سفيد تحركي جديد براي مقابله با سياست‌هاي مسكو بردارد. وي درشرايطي به ديدارپوتين و مدودوف (رئيس‌جمهور جديد روسيه) مي‌رود كه تحولات عرصه بين‌الملل دو كشور را به تقابل بيشتر و مقابله با سياست‌هاي يكديگر واداشته است. طرح سپر موشكي آمريكا و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اي كه در لواي آن در اروپاي شرقي پي‌گيري مي‌شود، تحركات ضد روسي، واشنگتن درناتو و اتحاديه اروپا كه نتيجه آن خروج مسكو از پيمان نيروهاي متعارف اروپا بود، دخالت غرب در اقمار گذشته شوروي سابق نظير استقلال يك جانبه كوزوو و تيره ساختن روابط گرجستان و اوكراين با روسيه، پرونده هسته‌اي كره شمالي و ايران، نارضايتي واشنگتن از روابط گسترده روسيه با چين، تشديد فضاي امنيتي و نظامي ميان واشنگتن و مسكو، رويكرد دو كشور به بازيگري در مناطق نفوذ يكديگر كه با حضور روسيه درخاورميانه و آمريكاي لاتين، در كنار سياست‌هاي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان اجرا مي‌شود، تاكيد كنگره و كارشناسان امنيتي و نظامي آمريكا بر لزوم مقابله و مهار روسيه و ... از جمله چالش‌هايي مي‌باشد كه در روباط دو كشور ايجاد و هر لحظه بر تقابل طرفين مي‌افزايد. مهم آنكه رايزني هاي مقامات دو كشور نظير ديدارهاي رايس و گيتس وزراي خارجه و دفاع آمريكا از روسيه نيز نتوانست از سردي و تنش هاي ايجاد شده در روابط دو كشور بكاهد . در چنين شرايطي از يك سو پوتين كه روزهاي آخر رياست جمهوري اش  را سپري مي‌كند تلاش دارد تا به هر نحو اقتدار سالهاي گذشته را حفظ نمايد و در برابر خواسته‌هاي آمريكا تسليم نگردد تا وجهه مردمي و جهاين خود را خفظ نمايد  از سوي ديگر بوش نيز آخرين سال رياست جمهوري‌اش را سپري مي‌كند، اميد دارد تا در سفر به مسكو به توافقاتي براي كاهش تنش‌ها و بعضا مهار ديپلماتيك روسيه دست يابد. دراين ميان طرفين بر اين اصل تاكيد دارند كه عقب نشيني هر كدام در برابر ديگري نوعي تزلزل و شكست را براي آنها در عرصه بين‌الملل به همراه دارد در همين حال آنها نگرانند كه تشديد تقابل‌ها نيز آنها را از مسير اصلي در تحولات جهاني و نظم حاكم بر عرصه جهاني دور مي‌سازد لذا حركت كج‌دار و مريز درميان تقابل‌ها و تعاملات مي‌تواند چارچوبي براي تحركات آنها باشد. روسيه تلاش دارد تا در اين تعاملات آمريكا را به دوري از اقمار گذشته خود در آسياي مركزي و قفقاز و بالكان وادار نمايد كه خودداري از طرح سپر موشكي و توسعه ناتو  در كنار جلوگيري از سياست هاي تجزيه طلبانه در منطقه محور اصلي آن را تشكيل مي‌دهد. روسيه به خوبي آگاه است كه آمريكا در وضعيت نامطلوب داخلي و در شرايطي كه در عرصه جهاني نيز جايگاهي ندارد و در پرونده‌هاي جنگ عراق و افغانستان گرفتار آمده و يا در پرونده‌هايي چون ايران و كره شمالي به مسكو نياز دارد، نمي‌تواند چندان تحركات عملي در قبال اين كشور صورت دهد ولاجرم بايد پذيرنده تعامل با مسكو باشد هر چند كه در ظاهر به چالش‌آفريني با آن مي‌پردازد. رويكرد متزلزل واشنگتن در برابر روسيه را  را در مواضع كنگره سران كاخ سفيد مبني بر عدم تقابل و برخورد با مسكو مي توان مشاهده كرد .  در نقطه مقابل واشنگتن نيز اميد دارد تا در تعامل با مسكو به نوعي آرامش و ثبات نسبي درعرصه جهاني دست يابد كه مسير را براي حركت در عرصه داخلي و استمرار جنگ عراق و افغانستان، مهار كشورهايي كه دشمنان آ مريكا قلمداد مي‌شوند و روسيه با آنها در ارتباط است (چين، ايران، سوريه، گروه‌هاي فلسطيني) گرايش دوباره اروپا به آمريكا به عنوان كشوري كه مبالغ انرژي روسيه را براي اروپا تضمين كرده است، جلوگيري از فعاليت‌هاي روسيه در مناطقي چون خاورميانه و  آمريكاي لاتين كه به عنوان حيات خلوت آمريكا شناخته مي‌شوند و اكنون روسيه در حال گسترش نفوذدر اين مناطق است و ... دست يابد. مجموع اين اهداف و انتظارات سبب مي‌شود تا بوش روزي سخت را در كرملين سپري نمايد بويژه اينكه مسلما پوتين در روزهاي آخر حضور در پست رياست جمهوري روسيه نخواهد پذيرفت كه اقتدارش دربرابرواشنگتن با امتيازدهي به بوش خدشه‌دار گردد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه سفر بوش به روسيه صرفا گامي موقت  براي كاهش تنش ميان دو كشور مي‌باشد كه صرفا مي‌تواند از افزايش تقابل‌ها كاسته و تاثير چنداني بر روند آينده ندارد بويژه اينكه «مدودوف» رئيس‌جمهور جديد روسيه بر اصل ادامه راه پوتين در برابر غرب تاكيد كرده كه همانا عدم پذيرش خواسته‌هاي آمريكا و اروپا است. آمريكايي نيز خود اعتراف كرده اند كه انتظار دگرگوني در سياست هاي روسيه در دوران مدودوف امري دور از ذهن مي باشد و واشنگتن نمي تواند به اين مهم اميد داشته باشد . عدم رويكرد مثبت روسيه و آمريكا زماني بيشتر آشكار مي‌گردد كه پوتين تنها دو روز مانده به سفر بوش به روسيه و در نشست سران ناتو در روماني به صراحت به انتقاد از آمريكا و سياست‌هاي آن پرداخت تا به بوش رسما اعلام دارد كه روزي سخت را در كرملين سپري خواهد كرد و كاخ سفيد جز امتياز‌دهي و پذيرش خواسته‌هاي مسكو چاره‌اي ندارد هر چند كه درظاهر بوش از اقتدار و توانايي‌هاي خود در جلب رضايت روسيه هنگام سفر به مسكو سخن مي‌گويد. 

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

           فراسوي نشست پنج جانبه شرم الشيخ

تحولات فلسطين در حالي روزهاي بحراني را سپري مي كند كه منابع خبري از نشست پنج جانبه مصر ،اردن ،آمريكا ،تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي در شرم الشيخ خبر مي دهند . اين نشست كه به ادعاي بانيان آن گامي براي روند صلح است در حالي برگزار مي شود كه نكاتي چند در حاشيه آن قابل تامل مي باشد .

ديدار رايس از سرزمين هاي اشغالي فلسطين و سپس نشست سه جانبه وي با ابومازن و ملك عبدالله دوم پادشاه اردن در امان ، رويكرد مصر به ميانجي گري ميان گروههاي فلسطيني شامل حماس ،جهاد اسلامي و تشكيلات خودگردان ،اعتراف جهانيان به شكست مذاكرات سازش و عدم تحقق صلح در سال 2008 كه سياست هاي جهاني آمريكا را خدشه دار ساخته است ، تعدد بازيگران در عرصه خاورميانه كه مي رود تا نقش و جايگاه آمريكا را در حاشيه قرار دهد ،اصرار رژيم صهيونيستي به توسعه طلبي و شهرك سازي كه مغاير با مواضع به اصطلاح صلح طلبانه آمريكا در منطقه مي باشد ،عدم اجرايي شدن نشست آناپوليس (6 آذر ) پس از چند ماه كه انتقاد از آمريكا را افزايش داده است

،رويكرد سران كاخ سفيد  به متحدان منطقه اي نظير اردن و مصر در حالي كه خود براي انتخابات داخلي و حل بحران  عراق  آماده مي شوند ،تشديد جوسازي عليه توانايي هاي دفاعي حزب الله لبنان ،گروههاي فلسطيني ،سوريه و ايران كه موجب گرديده تا رژيم صهيونيستي و آمريكا با دوستان منطقه اي خود براي مقابله با آن به مذاكره بپردازند و... از جمله تحولات منطقه اي و بين المللي هستند كه سبب شده اند تا بهانه هاي  نشست شرم الشيخ فراهم گردد. اين در حالي است كه نشست هاي شرم الشيخ در چند دهه گذشته مركزي براي امتيازگيري صهيونيست ها و آمريكا از منطقه و طراحي توطئه عليه مقاومت و كشورهاي حامي آن بوده كه مي تواند در نشست آينده نيز تكرار گردد در حالي كه بهانه ‌آنها بر قراري صلح مي باشد صلحي خود اعتراف دارند توانايي اجراي آن را ندارند و از هم اكنون محكوم به شكست است .  

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     ناتو، فراز از شكست در افغانستان

 

ناتو كه براي توسعه طلبي و خروج از مرزهاي اروپا طرح‌هاي بسياري را در پيش گرفته است درسال 2001 در لواي مبارزه باتروريسم وارد افغانستان گرديد. ناتو كه بيش از 6 سال است افغانستان را با 50 هزار نيرو تحت اشغال دارد، به رغم تمام تلاش و تدابير اتخاذ شده نتوانسته به موفقيتي قابل توجه در اين كشور دست يابد. شكست در برقراري امنيت و مبارزه باتروريسم، افزايش ناامني در اروپا به رغم وعده‌هاي ناتو براي بهبود شرايط امنيتي، انزجار جهاني از جنايات و عملكردهاي ناتو در افغانستان، اعتراضات و نارضايتي شديد سربازان حاضر در افغانستان كه آنها را با بحران‌هاي شديد رواني مواجه ساخته و ... شكست‌هاي سنگيني را بر ناتو تحميل نموده است. در چنين شرايطي اعضاي ناتو تلاش‌هاي گسترده‌اي را براي حفظ وحدت و جلوگيري از تفرقه آغاز كرده‌اند تا شايد به حداقل پيروزي در افغانستان دست يابند. آنها كه در نشست امنيتي مونيخ (20 بهمن 86) نتوانستند به اهداف خود دست يابند درحال حاضر كه نشست سران ناتو نيز برگزار گرديده راهكارهاي جديدي را براي تحقق اهدافشان و فرار از شكست‌هاي بيشتر در پيش گرفته‌اند كه عبارتند از:

1ـ از اصول استراتژيك آمريكا و ناتو دوري از سازمان ملل و حركت در مسير مستقل به عنوان تنها نيروي حافظ صلح بين‌الملل مي‌باشد. اين استراتژي كه بارها اجرا گرديده، نتوانست نتيجه مطلوبي براي ناتو به همراه داشته باشد چنانكه ضمن عملكردها اعتراضات جهاني را به همراه داشته است.آمريكا كه به بيش از اين با قطعنامه 1770، سرانجام نقش سازمان ملل را در عراق پذيرفت، بار ديگر سناريوي توجيه اشغالگري به خواست سازمان ملل را در افغانستان اجرايي كرد. آمريكا و متحدانش در ناتو با تصويب قطعنامه 1806 در شوراي امنيت ضمن واگذاري نقش بيشتر به سازمان ملل حضورشان در افغانستان را قانوني ساختند تا راهكاري براي كاهش انتقادها و نيز ارتقاي روحيه سربازان باشد.آنها بار ديگر چنان وانمود ساختند كه جنگ در افغانستان خواست جامعه جهاني براي امنيت بين‌الملل است تا ضمن كاهش اعتراضات جهاني، رسالتي بزرگ را براي سربازان خود به نمايش گذارند تا شايد از بحران‌هاي ايجاد شده در نيروهاي حاضر در افغانستان كاسته شود.

2ـ پخش ديگر تحركات ناتو براي حفظ وضعيت خود در افغانستان را ميتوان در نشست سران ناتو در روماني مشاهده كرد. 26 عضو اصلي ناتو و 30 عضو ناظر در حالي كه بخارست گردهم آمدند كه محور اصلي اين نشست را حل اختلافات ايجاد شده درنشست امنيتي مونيخ، افزايش نيرو در افغانستان تشكيل مي‌داد. سران ناتو با پذيرش عضويت كرواسي و آلباني و رايزني با اعضاي كوچك‌تر تلاش كردند تا با ارتقاي وحدت داخلي، اعضا را به اعزام نيرو به افغانستان متقاعد نمايند. عملكرد فرانسه وانگليس مبني بر اعزام نيروهاي جديد و نيز اقدام آلمان براي حضور نظاميانش در مناطق بحراني افغانستان، پيش از نشست سران ناتو را مي‌توان تحركي براي تحريك ساير اعضا جهت اعزام نيرو به افغانستان دانست. البته اين استراتژي چندان كارآمدنگرديد چرا كه بسياري از اعضا به دليل نارضايتي ازعملكرد انحصاري بزرگان ناتو و نيز جلوگيري از تشديد نارضايتي مردمي، از پذيرش اين طرح‌ها خودداري نمودند.

3) نكته مهم  در عملكرد ناتو در قبال افغانستان تلاش براي كاهش بحران ها در ساير مناطق جهان براي معطوف شدن به افغانستان مي‌باشد. سراي ناتو با روسيه و توسعه طلبي در اروپاي شرقي را از دغدغه‌هاي خود مي‌دانند كه تاثير منفي بر عملياتهاي آنها در افغانستان دارد. بر اين اساس آنها با رد پذيرش اوكراين و گرجستان و عدم پرداختن فراگير به تحولات كوزوو ،‏ دعوت از پوتين در نشست روماني،‏ تلاش كردند تا از اختلافات با روسيه كاسته تا در لواي اين آرامش بتوانند بيش از گذشته به افغانستان معطوف گردند. در همين حال آنها طرح‌هايي براي حضور روسيه در افغانستان ارائه كرد تا بدين وسيله از امكانات آن براي كاهش بحران هايشان در افغانستان اشغالي نمايند.

 در مجموع مي توان گفت كه ناتو همچنان در گرداب افغانستان گرفتار است و تلاش دارد تا به هر نحو از اين منجلاب خارج شود. در اين راستا گرايش به سازمان ملل‏‏‏، تقويت روابط ميان اعضا و كاهش اختلافات با روسيه محور اين تحركات است. با اين وجود روند تحولات افغانستان بيانگر اين واقعيت مي‌باشد كه اين تحركات در بلند مدت نمي‌تواند پاسخگوي نيازهاي ناتو باشد و در نهايت آنها چاره‌اي براي اجراي اصلي‌ترين طرح يعني خروج از افغانستان نخواهند داشت. امري كه مردم افغانستان و افكار عمومي جهان خواستار آنند و بر اجراي آن تاكيد دارند هرچند كه ناتو آن را شكستي براي سياستهاي توسعه طلبانه‌اش مي‌داند.

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  

                         فرافكني صهيونيست ها

صهيونيست كه كشتار فلسطيني ها و توسعه طلبي در اراضي اشغالي را شدت بخشيده اند در روزهاي اخير تحركات گسترده اي را در مرزهاي سوريه و لبنان آغاز كرده اند . اين تحركات كه برخي از محافل سياسي آن را آغازگر تجاوزي جديداز سوي صهيونيست ها براي برهم زدن توازن قوا در منطقه مي دانند در شرايطي اجرا مي شود كه :

الف : انتشار گزارش نهايي كميته وينوگراد در مورد نتايج جنگ 33 روزه ،شكستي سنگين را بر  صهيونيست ها وارد ساخت بويژه اينكه آنها در عمليات عليه فلسطينيان نيز نتوانستند به اهداف خود دست يابند و در برابر مقاومت ناكام ماندند . در اين شرايط آنها با تحركات در مرزهاي سوريه و لبنان با فلسطين اشغالي ضمن فرافكني و انحركاف افكار عمومي از بحران هاي ايجاد شده در ارتش اين رژيم به نوعي احياي توان نظامي خود را به نمايش مي گذارند بويژه اينكه در ماههاي اخير آنها كمك هاي  تسليحاتي بسياري از متحدان غربي خود داشته اند . در همين حال آنها بر اين گمانند كه سوريه و لبنان به عنوان مركز تسليحاتي و پشتيباني مقاومت فلسطين مي باشند كه با مسدود كردن مسير آنها مي توان به اعمال فشار بر مقاومت پرداخت در حالي كه در حاشيه اين تحركات لبنان و سوريه را به تحركات نظامي و برملا ساختن توان نظامي اشان وادار مي سازند .

ب ) تحركات صهيونيست ها زماني تشديد شد كه سوريه ميزبان نشست سران عرب بود .نشستي كه به رغم خواسته هاي آمريكا به ارتقاي جايگاه منطقه اي و جهاني دمشق منجر شد . تحركات اخير صهيونيست ها را مي توان به نحوي بي توجهي به مواضع اعراب در نشست دمشق و نيز چارچوبي براي امتياز گيري از اعراب دانست . صهيونيست ها سوريه و نشست دمشق را عامل اين تحركات معرفي مي كنند تا در لواي آنها اعراب را به امتياز دهي و نيز به انزوا كشاندن سوريه وادار سازند .

ج ) استراتژي آمريكا در خاورميانه تقسيم كشورها به دوست و دشمن و مهار آنها با ابزارهاي متفاوت است . آمريكا كه با اعزام ناو به سواحل لبنان براي به اصطلاح مهار دشمانش (سوريه و لبنان ) تحرك نظامي را اجرايي كرده،صهيونيست ها را نيز با چراغ سبز خود به اين روند كشانده است كه با تحركات نظامي در مرزهاي لبنان و سوريه با سرزمين هاي اشغالي فلسطين اجرايي مي شود .

در مجموع مي توان گفت كه تحركات صهيونيست ها در مرزهاي سوريه و لبنان بر گرفته از همكاري اين رژيم با آمريكا براي امتياز گيري از منطقه و به اصطلاح مهار دشمنان مي باشد كه پس از ديدار هاي چني معاون بوش و رايس وزير خارجه آمريكا به منطقه تشديد شده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |