|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
در دنياي امروز منابع انرژي به عنوان ابزاري براي توسعه كشورها و بعضا عرصه بين الملل به كار گرفته ميشوند. در اين چرخه دارندگان و جويندگان منابع انرژي براي تحقق اهدافشان خواستار نظارت و تسلط بر اين منابع ميباشند. منابعي چون نفت، گاز و انرژي هستهاي مهمترين منابع انرژي را در برميگيرد. نكته قابل تامل در بخش انرژي نقش و جايگاه اين منابع در ميان كشورهاي اسلامي ميباشد. بررسي آمارها نشان ميدهد كه بخش اعظمي از منابع نفت و گاز جهان در خاورميانه و آفريقا قرار دارد كه بخشي از جهان اسلام ميباشند. از سوي ديگر منابع غني اورانيوم و فرآوردهاي لازم براي تامين انرژي هستهاي در كشورهاي اسلامي موجود است. در چنين شرايطي اين سئوال مطرح مي شود كه چرا كه جهان اسلام براي بهره گيري صحيح از اين امكانات به طور واحد براي تحقق اهداف جهانياش بهره برداري نميكند. به عبارتي ديگر كشورهاي اسلامي در كنار اوپك نفتي،براي اجراي طرح مستقل اوپك گازي و هستهاي فعاليت نمينمايند تا منابع اصلي جهان را در اختيار داشته باشند. درشرايطي كه اولا كشورهاي اسلامي از دارندگان منابع نفت و گاز مي باشند ثانيا گرايش به دست يابي به فن آوري هستهاي در ممالك اسلامي تقويت گرديده و غرب به اين بهانه براي حضور در اين كشورها فعاليت ميكند ثالثا قدرتهاي بزرگ در آژانس بين المللي انرژي اتمي بر اصل انحصار سوخت هستهاي و محروم شدن ساير كشورها از اين مهم تاكيد دارند، چنانكه براي اجراي اين امر به مقابله با حقوق هستهاي ايران ميپردازند رابعا غرب براي تامين منابع انرژي به توسعه طلبي و تفرقه در كشورهاي اسلامي مبادرت ميورزدو ... رويكرد جهان اسلام به اصل برخورداري واحد از امكانات انرژي ميتواند به راهكار مناسبي براي مقابله با بسياري ازچالشهاي جهان اسلام و حركت در مسير اهداف جهاني مسلمانان مبدل گردد.در اين چارچوب كشورهاي اسلامي مي توانند با تشكيل اوپك نفت و گاز و سپس حركت در مسير دست يابي واحد به دانش هسته اي با بهره گيري از امكانات و تجربيات ساير كشورهاي اسلامي نظير ايران، پاكستان و مالزي و سپس تاسيس مركز غني سازي اورانيوم واحد حركت نمايند. نتيجه اين تحركات كه در قالب طرحهاي سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان مرجع اصلي اتحاد جهان اسلام ميتواند اجرايي شود، كاهش مداخلات غرب در امور داخلي كشورها، اتحاد وانسجام اسلامي ملتها و دولتهاي مسلمان با هدفي واحد، ارتقاي توانايي ها و توسعه جهان اسلام با تكيه بر امكانات داخلي، ارتقاي جايگاه جهاني كشورهاي اسلامي به عنوان دارندگان سه انرژي صلح جهاني (نفت، گاز و هستهاي) و ... خواهد بود. اين امور در نهايت جهان اسلام را به سمت بهره گيري از امكانات واحد براي تحقق آرمانها به ويژه مقابله با سلطه طلبيهاي غرب و صهيونيستها سوق ميدهد. بر اين اساس ميتوان گفت كه از كاركردهاي جهان اسلام به ويژه دستگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در سال 1387 ميتواند حركت در تحقق طرح ايجاد سه اوپك براي جهان اسلام باشد. طرحي كه مسلما ميتواند استقلال كامل كشورهاي اسلامي از بيگانگان و حركت متحد آنها درروند توسعه جهاني را به همراه داشته باشد به ويژه اينكه اكنون غرب با نام اوپك گازي و ارائه نيروگاه هستهاي به دنبال سيطره بر كشورهاي اسلامي است كه با طرح مذكور ميتوان ضمن مقابله با آن بسياري از قدرتها را به تسليم شدن در برابر اراده جهان اسلام وادار ساخت.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه صهيونيست ها به منابع اقتصادي اعراب تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين در شرايطي دوراني بحراني را سپري ميكند كه رژيم صهيونيستي همچنان بر اصل سازش با اعراب تاكيد دارند. اين رويكرد را در مواضع و اظهارات مقامات صهيونيست بارها تكرار گرديده از سوي ديگر متحدان غربي آنها با برگزاري نشستهايي چون آناپوليس و نيز رايزني در خاورميانه براي تحقق آن فعاليت ميكنند، ميتوان مشاهده كرد. هرچند كه صهيونيستها براين ادعايند كه به دنبال سازش سياسي با اعراب ميباشند، اما روند تحولات و عملكردهاي آنها نشان ميدهد كه آنها سازش كاري سياسي را طلب نمي كنند بلكه اصل فعاليتهاي آنها درچارچوب كسب منافع اقتصادي است. به عبارتي ديگر براي صهيونيستها مقولهاي به نام سازش با اعراب وجود ندارد بلكه صرفا درچارچوب توافقات اقتصادي حركت ميكند. اين امر را بر اساس چند اصل مي توان مورد ارزيابي قرار داد: 1-اين واقعيت انكارناپذير است كه صهيونيستها تهديدي از جانب اعراب از نظر امنيتي احساس نميكنند بلكه خطر اصلي را گروههاي مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان ميدانند. اعراب نشان دادهاند كه توانايي اقدام نظامي در برابر تل آويو را ندارند لذا تهديدي براي صهيونيستها قلمداد نميشوند. در نقطه مقابل صهيونيستها براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه به بحران آفريني و جنگ رواني در منطقه نياز دارند. اين امر ضمن توجيه تحركات نظامي آنها عاملي براي وحدت داخلي صهيونيست ها است. بر اين اساس ميتوان گفت كه صهيونيستها با بحران امنيتي از سوي اعراب مواجه نميباشند كه بخواهند براي حل آن به توافق با اعراب دست يابند لذا فقط توقف مقاومت با اعمال فشار اعراب براي تل آويو مهم است. 2-بررسي آماري نشان ميدهد كه مساله اساسي براي رژيم صهيونيستي امور اقتصادي و فرار از بحرانهاي كنوني مي باشد. جنگ 33 روزه و پاسخهاي موشكي مقاومت، تحريمهاي اقتصادي در جهان اسلام و حتي غرب، به دغدغهاي براي صهيونيستها مبدل شده است. با توجه به دو اصل عدم نياز امنيتي صهيونيستها براي سازش با اعراب و نيز بحران شديد اقتصادي رژيم صهيونيستي، ميتوان گفت كه هدف اصلي سران تل آويو از سازش با اعراب بيش از آنكه براي اهداف سياسي وامنيتي باشد در چارچوب دست يابي به منافع اقتصادي است. به عبارتي ديگر آنها به دنبال برقراري روابط تجاري و اقتصادي با كشورهاي عربي هستند تا در لواي آن ارتباط با ساير كشورهاي اسلامي و كل عرصه بين الملل را اجرايي نمايند.تاكيد صهيونيست بر طرح ژاپن براي ايجاد دالان اقتصادي ميان اين رژيم، فلسطين واعرب بخشي از اين سناريو توسعه طلبانه است. براين اساس طرح سازش صهيونيستها براي اعراب، فريبي بيش نيست كه با نام صلح خاورميانه و با حمايت غرب اجرايي ميشود. با توجه به اينكه صهيونيستها با سياست تهديد و تكيه بر اصل جنگ خارجي، اهداف توسعه طلبانهاشان در اراضي اشغالي فلسطين را اجرايي ميكنند، روند سازش دستاوردي براي اعراب ندارد چرا كه تل آويو صرفا براي شكستن تحريمهاي اقتصادي فعاليت ميكند. لذا راهكار جهان عرب براي مقابله با جنايت صهيويست، استمرار حمايت از مقاومت، دوري از پذيرش خواستههاي اقتصادي صهيونيستها و تاكيد بر تحريم اين رژيم است كه ميتواند تل آويو را به عقب نشيني دربرابر خواستههاي فلسطينيها وادار نمايد.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اجلاس دمشق و اهميت آن
سوريه كه نقشي اساسي را در تحولات منطقه به ويژه در ميان كشورهاي عربي ايفا ميكند در اوايل فروردين ماه شاهد تحولي بزرگ به نام برگزاري نشست سران اتحاديه عرب ميباشد. برگزاي اين نشست در دمشق از آن جهت حائز اهميت است كه به دليل سياستهاي مغرضانه غرب در قبال سوريه شرايط خاص بر اين نشست حاكم گرديده است. اولا نشست دمشق نشانگر اتحاد جهان عرب است كه به رغم تقسيمات غرب به اعراب ميانه رو و تندرو اجرا ميشود. در اين تقسيم بندي سوريه به عنوان كشوري افراطي معرفي شده كه مانع از تحقق طرح به اصطلاح صلح خاورميانه آمريكايي ميشود چرا كه روند سازش با صهيونيستها را با حمايت از آرمانهاي فلسطينيان نام كام گذارده است. اعراب با حضور در دمشق بار ديگر اصل اتحاد خود را به نمايش ميگذارند كه شكستي براي اصل تفرقه افكنانه غرب ميباشد. ثانيا برگزاري نشست دمشق به منزله شكست نشست آناپوليس آمريكا است كه در آن تلاش شده بود تا اعراب از روند حمايت از ملت فلسطين خارج و به سازش با تل آويو روي آورند. پذيرش اعراب به حضور در كشوري كه همچنان اصل مقابله با صهيونيستها را در پيش گرفته از يك سو نشانهاي بر گرايش غرب به ادامه مقاومت است از سوي ديگر اقدامي عملي در حمايت از دمشق در برابر توطئهها و طرحهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي ميباشد كه بهايي سنگين را به دشمنان سوريه تحميل ميكند. ثالثا طرح اصلي آمريكا انزواي سوريه در منطقه و عرصه بين الملل به عنوان يكي از محورهاي شرارت است. اعراب با حضور در دمشق اين اصل را باطل و حتي براي ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني اين كشور ميافزايند. براين اساس و با توجه به پيامدهاي سنگين برگزاري نشست سران عرب در سوريه، از مدتها پيش آمريكا و رژيم صهيونيستي سياستها و تحركات خود را جهت عدم اجراي اين مهم تشديد كردهاند. مواضع رسمي آمريكا و برخي كشورهاي غربي مبني بر لزوم تحريم نشست دمشق از سوي اعراب كه نمونه بارز آن در اظهارات بوش مبني بر لزوم تامل اعراب براي حضور در سوريه و نيز برخي از مقامات غربي در زمينه عدم اجراي اين نشست ميتوان مشاهده كرد، عملكردهاي غربيها در سفر به خاورميانه براي تاثيرگذاري بر نظرات اعراب در اين نشست كه با سفر رايس، چني، مركل و ... به خاورميانه اجرا ميشود، تكرار تحريمهاي سوريه با نام مقابله با منشاء تروريسم جهت ايجاد جو رواني و تبليغاتي درباره ماهيت سوريه و به اصطلاح هشدار به اعراب مبني بر قرار گرفتن در ليست مذكور، جنگ تبليغاتي صهيونيستها مبني بر آغاز جنگ دوباره درمنطقه به دليل سياستهاي سوريه و ... از جمله تحركات غرب و صهيونيستها براي عدم برگزاري نشست مذكور ميباشد. در مجموع ميتوان گفت كه دشمنان اتحاد جهان عرب و فتنه انگيزان در خاورميانه كه گرايش كشورهاي منطقه به اتحاد را مغاير با اهدافشان ميدانند تلاش دارند تا با بحران آفريني در نشست دمشق ،ضمن مقابله با اقتدار و جايگاه منطقهاي سوريه، همچنان جهان اسلام را در مسير تفرقه قرار دهند. آنها اميدوارند تا با اعمال فشارهاي مستقيم و پنهان بر كشورهاي عربي و ايجاد تبليغات مسموم پيرامون نتايج برگزاري اين نشست براي كشورهاي عربي، فتنههاي منطقهاي خود را عملي سازنددر حالي كه تاكيد اعراب بر لزوم برگزاي اين نشست در موعد مقرر و آن هم در سوريه تاكنون شكست اين سناريوها را به همراه داشته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق ،فلسطين ،لبنان ،افغانستان محور چالش هاي جهان اسلام(1) با قاطعيت ميتوان گفت كه خاورميانه همچون سالهاي گذشته در سال 1386 بار ديگر كانون تحولات جهاني بود كه تاثير بسياري بر عملكردهاي بازيگران حتي سازمان ملل داشته است. منطقهاي با ويژگيهاي اقتصادي خاص كه سبب شده تا وابستگي جهان به منابع انرژي آن، نقشي برجسته و قابل تامل براي آن ايجاد نمايد.سير تحولات خاورميانه در سال 1386 بار ديگر نشان داد كه اين منطقه محور تحولات جهاني است كه ارتباط مستقيم با ساير رخدادهاي جهاني حتي در دورترين نقاط جهان دارد. در اين ميان همگرايي منطقه به اتحاد، استمرار ناكاميها و انزواي آمريكا، رويكرد بازيگران جديد چون چين و روسيه به منطقه، افزايش رقابت تسليحاتي كه برگرفته از سياستهاي اقتصادي و توسعه طلبانه غرب است، ادامه اشغال عراق و افغانستان، افزايش سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها كه با حمايت مستقيم غرب اجرا شده و صدها فلسطيني را قرباني ساخته، استمرار بحران در لبنان و پاكستان، تقويت توانمنديهاي ايران كه در امور هستهاي، ماهوارهاي و دست يابي به فن آوريهاي روز نظامي به دست متخصصان داخلي ميتوان مشاهده كرد و ... از دلايل اهميت جايگاه جهاني خاورميانه در سال 1386 است. بر اين اساس تحولات خاورميانه از چند بعد قابل بررسي ميباشد. يكم . ايران سال 1386 که با اصل اتحاد ملي و انسجام اسلامي آغاز شد سالي پرتحول براي جمهوري اسلامي ايران بوده است. در كنار تحولات عرصه داخلي در عرصه سياست خارجي شاهد رخدادهاي قابل تاملي بودهايم. برخي از مهمترين تحولات ايران را چنين مي توان برشمرد . *در حاليكه مردم ايران سومين روز از تعطيلات نوروزي سال 86 را ميگذراندند مرزبانان ايران در آبهاي اروند 15 تفنگدار انگليسي متجاوز به آبهاي سرزميني كشورمان را بازداشت كردند. در اقدامي فرافکنانه وزارت دفاع انگليس با انتشار بيانيهاي ادعا كرد: نيروهاي ايراني پانزده تفنگدار دريايي آن كشور را كه در حال بازرسي از يك كشتي تجاري در آبهاي مرزي بودند بازداشت كردند.اين در حالي است که اعترافات 15 تفنگدار دريايي انگليس مبني بر ورود غير قانوني بهابهاي ايران شکستي سنگين رابراي سران لندن به همراه داشت . اين در حالي است که در رسوايي ديگر براي لندن ،عليرغم تلاشهاي انگليس براي صدور قطعنامهاي شديد عليه ايران در شوراي امنيت،اين شورا تنها از بازداشت ملوانان متجاوز انگليسي به آبهاي سرزمين ايران ابراز نگراني كرده است. در نهايت تهران در راستاي اعلام حسن نيت و پس از اعراف جهاني بر حقانيت ايران براي بازداشت متجاوزان به آبهاي کشورمان 15 ملوان انگليسي كه به دليل ورود غيرمجاز به آبهاي كشورمان دستگير شده بودند در مراسمي با حضور دكتر محمود احمدي نژاد، رييس جمهور كشورمان، آزاد کرد. *در اواخر تيرماه و در راستاي تحکيم مناسبات منطقه اي محمود احمدي نژاد به امارات متحده عربي سفر كرد اين سفر نقطه عطفي در مناسبات دو کشور و کل منطقه بود بگونه اي که همگان آن را گامي استراتژيک براي اتحاد تهران و اعراب ارزيابي نمودند . نکته مهم آنکه احمدي نژاد در اين سفر بر هگرايي با مصر سخن گفت که نتيجه آن ديدارهاي مقامات دو کشور بود . نقطه عطف اين گرايشات را در سفر حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي به قاره و تماس تلفني احمدي نژاد با مبارک رئيس جمهور مصر براي ياري رساندن به فلسطينيان مي توان مشاهده کرد . *برگزاری دومین اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر در ایران در اواخر مهر ماه از مسائل مهم در سال 1386 مي باشد . حضور سران کشورهاي روسيه ،ترکمنستان ،آذربايجان و قرقيزستان در تهران باردگير اهميت منطقه اي و جهاني ايران را به نمايش گذاشت که به شکستي براي سياست به انزوا کشاندن تهران مبدل شد . *در 17 دي ماه و در حالي که بوش براي بحران آفريني به خاورميانه سفر مي کرداز سوي ديگر كنگره آمريكا يپاه پاسداران را در ليست گروههاي تروريستي قرار داد ، انتشار جنجالي و گسترده گزارشهاي رسانههاي آمريكايي و انگليسي درباره درگيري پنج قايق موتوري ايراني و سه كشتي آمريكايي، بلافاصله رايس، وزير خارجه آمريكا و گيتس، وزير دفاع اين كشور و سرانجام شخص بوش، به اين ماجرا واكنش نشان دادند.آنها در کنار رسانه هاي غربي در جنجال آفريني عليه ايران چنان وانومد کردند که اين اقدام ايران تهديدي براي امنيت منطقه است لذا همگرايي اعراب با آمريکا براي مقابله با تهران ضروري است . در فيلمي كه توسط پنتاگون منتشر شد، قايقهاي تندرو ايراني، در حال چرخيدن به دور كشتيهاي جنگي آمريكايي بوده و مردي با لهجه كاملا انگليسي اينگونه تهديد ميكند: «ما داريم به سمت شما ميآييم... شما منفجر خواهيد شد.» اين ادعا ها در حالي مطرح شد که نظاميان آمريکايي اعتراف کردند که نوار پخش شده از قديم بوده و مربوط به حادثه فوق نمي بشد . اين رسوايي و واکنش هاي رسانه ها و حافل سياسي به اين رويداد سبب شد تا جهانيان اعتراف کنند که ايران با بهره گيري از حقوق خود در تنگه هرمز ضمن بيان اقتدارش در حفاظت از امنيت منطقه به تحقير آمريکا پرداخت و اين شکستي است کهآمريکا توانايي پاسخ گويي به آن را ندارند. *در 15 بهمن 1386 ماهواره فضایی ایران كه توسط متخصصین داخلی طراحی و ساخته شده است و توانایی انتقال سیگنال های مخابراتی را از یك نقطه به نقطه دیگر داردبه فضا پرتاب شد تا موفقيتي ديگر براي ايران در عرصه علم دانش رقم زده شود . مهمترین افتخار ایران پس از طراحی و ساخت توانایی پرتاب ماهواره به فضا است و از این لحاظ بسیار ارزشمند و قابل توجه است. اين موفقيت با بازتاب هاي گسترده جهاني مواجه شد در حالي کهامريکا از اين موفقيت ابراز نارضايتي کرده و آن را غير قابل پذيرش عنوان داشت . *مهمترين بخش از سياستهاي ايران در سال 1386 را پرونده هستهاي تشكيل داد كه نتيجه آن شكست 1+5 و شوراي امنيت براي محكوم سازي ايران، تغييرات در تيم مذاكره كننده ايران و جايگزيني سعيد جليلي به جاي علي لاريجاني ،اعتراف آژانس به صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران که در گزارش نهايي البرادعي در سوم اسفندماه به آن اعتراف شد، اذعان 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا به عدم انحراف فعاليتهاي هستهاي ايران ، ارسال سوخت هستهاي نيروگاه بوشهر از روسيه به ايران، دست يابي دانشمندان هستهاي كشورمان به فنآوريهاي روز و … از مهمترين فعاليتهاي هستهاي ايران ميباشد كه كارنامهاي موفق از خود به نمايش گذاشت. در اين راستا گزارش البرادعي در اسفندماه پيروزي بزرگي در عرصه فعاليت هاي هسته اي ايران بود چرا که از يک سو بر پيشرفت هاي هسته اي و از سوي ديگر حل مسائل باقي مانده ميان تهران و آژانس بر اساس طرح مداليته اعتراف داشت . به رغم گزارش البرادعي و حمايت هاي جهاني از ايران ،غرب که اين امر را شکستي بزرگ براي خود مي دانست براي جلوگيري از افشاي اين مهم در اقدامي کاملا سياسي در شوراي امنيت قطعنامه 1803 را تصويب کردند . قطعنامه اي که در آن حرف جديدي نبود و به اعتراف محافل غربي فقط براي انحراف افکار عمومي از واقعيات پرونده هسته اي ايران صادر گرديد. * از ديگر مسائل مطرح در پرونده کاري ايران در سال 1386 گفتگوهاي ايران و آمريکا در عراق مي باشد . ايران که همواره بر اصل ياري رساندن به ملت ها و دولت هاي منطقه را اساس سياست خارجي خود قرار داده براي ياري رسانده به ملت و دولت عراق پذيرفت که با آمريکا در قبال امور امنتي عراق گفتگو نمايد . در اين راستا تهران از جنايت اشغالگران عراق مبني بر بازداشت 5 ديپلمات ايراني در اربيل ،توطئه آمريکا در تجهيز منافقين عليه امنيت ملي ايران و... خودداري کرد که بيانگر صداقت ايران در اجراي خواسته هاي ملت هاي منطقه مي باشد . دور اول مذاكرات در 28 مي (7 خرداد 86) و دور دوم 24 جولاي (2 مرداد 86) و دور سوم نيز 6 آگوست (15 مرداد 86) برگزار شده است. *در حالي که ايران در عرصه سياست خارجي به موفقيت هاي قابل توجهي در سال 1386 دست يافته و در شرايطي که غرب و صهيونيست ها تلاش داشتند تا با ايجاد جنگ رواني بويژه با تصويب قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت مانع از حضور ملت ايران در صحنه انتخابت گردند اما ملت ايران با حضور گسترده در انتخابات مجلس شوراي اسلامي حماسه اي ديگر آفريد بگونه اي که غرب اعتراف کرد که در برابر اراده ملت ايران ناکام مانده و تبليغات و جوسازي ها نتوانسته ملت ايران را از حضور در انتخابات 24 اسفند بازدارد . اين امر براي آناني بود که مي خواستند با هزينه هاي ميلياردي و متوسل شدن به ابزارهايي چون قطعنامه شوراي امنيت، ملت را از دولتمردانشان دور سازند شکستي سنگين را به همراه داشت. دوم )عراق استمرار حضور اشغالگران موجب گرديده تا عراق همچنان محور اصلي تحولات خاورميانه قرار گيرد به گونهاي كه بسياري ساير تحولات را نيز در ارتباط با اين كشور ارزيابي كردهاند. الف – عملكرد دولت به رغم آنكه اشغالگران تلاش داشتند تا با تضعيف دولت مالكي و آوردن بازيگران جديد ايجاد دولت دست نشانده را اجرايي كنند اما سياستهاي دولتمردان بغداد اين امر ناكام نهاد. دولت مالكي با گرايش به ايجاد شبكههاي ارتباطي ميان گروههاي مختلف قبيلهاي واجتماعي نظير عشاير و اهل سنت توانست تا حدود زيادي ثبات سياسي وامنيت را در مناطق مختلف عراق برقرار سازد به گونهاي كه اشغالگران نيز بر اقتدار و لزوم حفظ دولت وي اعتراف كردند. ائتلاف ميان گروههاي كرد و شيعه، همگرايي اهل سنت به دولت، اقتدار جديدي در بغداد ايجاد كرد كه مغاير با خواست اشغالگران بود. تصويب قوانين جديد براي تقويت دولت، تغيير پرچم كشور، تدوين راهكارها براي حفظ تماميت ارضي و بهره گيري از درآمدهاي نفتي براي بازسازي عراق و ... از ديگر كاركردهاي دولت مالكي در عرصه سياست داخلي بود. در عرصه خارجي برخلاف سياستهاي اشغالگران دولتمردان عراق بر اساس حسن همجواري به توسعه روابط با كشورهاي منطقه پرداختند. در اين ميان به رغم ماهيت عربي عراق، كشورهاي عربي به دليل نارضايتي از دولت شيعه مالكي و عدم اجراي خواستههاي اين كشورها از سوي اشغالگران چندان رويكردي به عراق نداشتند. اما در ماههاي اخير مشاهده ميگردد كه سياستهاي بغداد اين كشورها را نيز به همگرايي وا داشته كه نتيجه آن تاكيد اتحاديه عرب و برخي كشورهاي عربي بر آغاز به كار سفارتخانهها و دفاتر خود در عراق است. در كنار اين امر عراق توانست با ايران و سوريه به عنوان نزديك ترين همسايگان روابط گرمي برقرار سازد چنانكه پس از 26 سال مقامات ارشد سوريه و عراق با يكديگر ديدار و بر رايزنيهاي مداوم تاكيد كردند. ايران نيز بر اساس اصول گذشته خود مبني بر كمكهاي بشر دوستانه و توسعه روابط با همسايگان بر تقويت مناسبات دو كشور تاكيد نمود چنانكه پس از 30 سال دكتر محمود احمدي نژاد به عنوان اولين رئيس جمهور ايران رسما از عراق بازديد نمود. گرايش به بازيگران جديد فرامنطقهاي از ديگر ويژگيهاي سياست خارجي دولت مالكي بود. گرايش به چين، روسيه، فرانسه،اتحاديه اروپا، آلمان به عنوان كشورهايي كه داراي نيروي نظامي در عراق نميباشند نشان داد كه بغداد سياستي مستقل از اشغالگران پيگيري ميكند و صرفا پذيرنده سياستهاي آنها نيست.برگزاري نشستهاي بين المللي براي حل بحران عراق از ديگر توفيقات دولتمردان عراق ميباشد. برگزاري نشست وزراي خارجه همسايگان عراق ونمايندگان اعضاي دائم شوراي امنيت و دهها نهاد بين المللي در شرم الشيخ، برگزاري اجلاسهاي امنيتي بغداد ،نشستهاي همسايگان عراق در تركيه، مصر، ايران و... بيانگر تحركات بغداد، براي بهره گيري از ظرفيتهاي منطقهاي و جهاني براي حل بحرانها و پايان دادن به حضور اشغالگران ميباشد. ب- اشغالگران به رغم تلاشهاي آمريكا و متحدانش در سال 1386، سير نزولي جايگاه و كاركردهاي آنها همچنان ادامه يافت به گونهاي كه آنها وادار گرديدند تا با راهكارهاي متعددي براي حفظ موقعيت خود متوسل شوند. اشغالگران به ويژه سران آمريكا كه هر موفقيت حداقلي در عراق را مهم قلمداد ميكنند شيوه هاي گوناگون براي اين مهم در پيش گرفتند محور اصلي كاركرد اشغالگران را افزايش بودجه نظامي و نيروي انساني تشكيل داده است. افزايش نيروها از 140 هزار به 170 هزار نفر و درخواست بودجه 190 ميليارد دلاري از جمله اين تحركات است. در حالي كه تلفات نيروهاي آمريكايي دهها هزار زخمي و 4 هزار كشته رسيده است افزايش نيرو نيز نتوانست به راهكار براي آنها مبدل شود. آمار خودكشي سربازان آمريكايي در عراق، طي سال جاري در بالاترين حد خود و به شمار 120 مورد در سال 1386 رسيد. بحران عراق سبب شد تا دولت آمريكا بودجه 550 ميليارد دلاري را براي امور نظامي تدوين نمايد در حالي كه خود اعتراف دارد اين بودجه نيز نميتواند كاركردي براي حل بحران عراق و افغانستان داشته باشد. اين در حالي است كه آمريكا براي جبران كمبود نيرو به استخدام اراذل و اوباش روي آورده است كه جنايات بيشماري را در عراق رقم زده اند . نمونه بارز آن در 25شهريور افراد شركت امنيتي «بلك واتر» كه از اصلي ترين نيروهاي تحت نظارت ارتش آمريكا در عراق مي باشند، در جنايتي آشكار اقدام به كشتار دهها تن از غيرنظاميان در يكي از خيابانهاي بغداد مبادرت ورزيدند تا رسوايي بزرگ ديگري براي آمريكا رغم زده شود. سناريوهاي آمريكا از افزايش نيرو و درگيريهاي شديد با مخالفان تا جست و جوي خانه به خانه و استفاده از سلاحهاي غير متعارف تا ساخت ديوار حائل ميان مناطق شيعه و سني نشين و ... را شامل شده است. نكته مهم در استراتژي و طرحهاي جديد آمريكا تاكيد بر حضور شبه نظاميان در قالب نيروهاي مسلح و حتي رسميت يافتن آنها از سوي دولت بغداد ميباشد. بر اساس طرح آنها كه با نام شوراي بيداري و بهره گيري از ظرفيتهاي داخلي براي مقابله با تروريسم اجرا ميشود، نيروهاي آمريكا 70 هزار شبه نظامي كه از اهل سنت و بعضا وابستگان به حزب بعث ميباشند را آموزش نظامي داده و با تجهيز آنها، تلاش دارند تا به نوعي مبارزه با گروههاي القاعده را مردمي سازند. هرچند كه آمريكاييها بر اين ادعايند كه اين طرح، امنيت را به عراق بازگردانده و تا حدودي نيز كارنامه موفقي داشته اما گروههاي عشاير و حتي دولتمردان عراق به اين طرحها اعتراض داشته و آن را توطئه عليه وحدت ملي و تبديل شدن صحنه عراق به جنگ داخلي ميدانند . آمريكا كه بازيگري يك جانبه در عراق را پيگيري ميكرد سرانجام وادار شد تا به نقش منطقه در حل بحران عراق اعتراف نمايد. بر اين اساس محور اين سياست در سه بعد طراحي شد. گفت و گو با كشورهاي عربي كه در رايزني مقامات ارشد آمريكايي حتي با سفر بوش به منطقه اجرايي شد به ويژه اينكه آمار نشان داده 70 درصد بحرانهاي عراق ناشي از افرادي است كه از كشورهاي عربي به عراق آمدهاند. سوريه محور ديگر تحولات آمريكا بود كه بيشتر از جانب كشورهاي غربي اجرا شد اما همگرايي دمشق و بغداد به روابط دو جانبه ضمن خنثي سازي توطئه آمريكا براي انزواي سوريه، بار ديگر نقش مهم دمشق در حل بحرانهاي منطقهاي را به اثبات رساند كه چندان خوشايند آمريكا نبود. اما محور اصلي گرايشات منطقهاي آمريكا را گفت و گو با ايران شامل ميشد. آمريكاييها دريافتهاند كه بدون پذيرش نقش ايران توانايي خروج از گرداب عراق را ندارند و اين حقيقتي است كه جهان به آن اعتراف دارد. هرچند كه آمريكاييها با بازداشت غير مسئولانه 5 ديپلمات ايراني در اربيل و چند ديپلمات و نماينده در بغداد، تحريك و تقويت گروهك منافقين براي بحران آفريني در ايران، ايجاد جنگ رواني مبني بر دخالت منفي ايران در عراق كه هرگز نتوانستهاند آن را اثبات و مدركي ارائه نمايند و تلاش كردهاند تا به اصطلاح در برابر ايران قرار گيرند، اما در نهايت وادار به پذيرش نقش تهران شدند. در اين ميان ايران بدون توجه به كارشكنيها و دروغپردازيهاي آمريكا و لطماتي كه كشورمان در طول 8 سال جنگ تحميلي از رژيم صدام متحمل گرديده بود و صرفا براي حمايت از ملت عراق پذيرفت كه با آمريكا گفت و گو داشته باشد. گرايش دوباره به سازمان ملل براي حضور در عراق از ديگر تحركات آمريكا بود. تصويب قطعنامه 1770 مبني بر افزايش نقش سازمان ملل و بازگشايي دفاتر آن از مهمترين اين كاركردها است هرچند كه سازمان ملل نشان داده است كه كاركرد چنداني ندارد و بيشتر توجيه گر سياستهاي اشغالگران است. با اين وجود رويكرد دوباره آمريكا به اين سازمان بيانگر شكست آمريكا در عراق ميباشد. گرايش به مسائل حاشيهاي نظير تاكيد بر تزلزل القاعده و مرگ رهبران آنها با استناد به نوارهاي ويدئويي و پيامهاي بزرگان القاعده مطرح ميشود، اعلام دخالت ساير كشورها در امور عراق. ايجاد بحران جنگ داخلي و فرقهاي در عراق كه با سياستهاي تفرقه افكنانه اشغالگران ايجاد شده بحران آفريني در مرزهاي تركيه و عراق با تحريك پ.ك.ك كه تقابل و درگيري ارتش تركيه در مرزها را به همراه داشته و... از ديگر بهانههاي اشغالگران براي توجيه حضور در اين كشور ميباشد كه اكثرا دست پرورده و ساخته توطئههاي آنها ميباشد.در اين ميان حملات تروريستي و نيز افراطي گريها به اماكن متبركه نظير تخريب مساجد و قبور امامين عسگريين، انفجارهاي تروريستي در نجف و كربلا، ادامه كشته شدن غير نظاميان به دست اشغالگران و شبه نظاميان از ديگر مسائل مطرح در تحولات عراق است كه برگرفته از بحران آفريني هاي اشغالگران ها است . سوم : افغانستان سال 1386 ،ششمين سالي بود كه افغانستان دوران تحت اشغال آمريكا و نيروهاي ائتلافي را سپري كرد . در اكتبر 2001 در حالي آمريكا مقابله با القاعده و عاملان حادثه بر جهان دوقلو و ساختمان پنتاگون را سرلوحه سياستهاي جنگطلبانه خود ساخته بود، با ائتلاف 30 كشور به افغانستان لشكركشي نمود. بررسي كارنامه افغانستان در سال 1386در چند محور ميتواند بررسي شود: الف ـ دولت افغانستان: بررسي پرونده حامد كرزاي نشان ميدهد كه به رغم تمام تلاشهاي صورت گرفته وي نتوانسته به اهداف اعلام شده دست يابد. اجراي سياستهاي دولت بويژه در امر بازسازي، پايان درگيريهاي قبيلهاي توفيقي براي دولت كرزاي حاصل نشده است. از يك سو در عرصه داخلي كرزاي نتوانست به امور بازسازي و حل اختلافاتش با قبايل بپردازد كه نتيجه آن ادامه بحران در كشور باشد. از سوي ديگر وي در جمعآوري تعهدات جهاني نيز ناكام ماند چنانكه وي بارها تاكيد كرده است كه كشورهاي و سازمانهاي بينالمللي تعهدات خود در قبال افغانستان را اجرايي نكردهاند.اين امر سبب شد تا كرزاي در اجلاس داووس (سوئيس ) به صراحت اشغالگران را عامل بدبختي افغانستان معرفي نمايد . نتيجه اين انتقادها تشديد فعاليت هاي جهاني براي بازسازي افغانستان بود كه در اجلاس ژاپن (اواخر بهمن ماه ) اجرايي شد . ب ـ طالبان: بعد ديگر بازيگران افغانستان را گروههاي طالبان و القاعده تشكيل ميدهند. هر چند كه آمريكاييها به بهانه مبارزه با آنها وارد افغانستان شدند اما اكنون حضور آنها بيش از پيش مشهود است. افزايش عملياتهاي انتحاري، تصرف برخي شهرها و مراكز نظامي، از سازماندهي دوباره اين گروهها حكايت دارد .اين گروهها كه به ادعاي آمريكايي در پاكستان و كشورهاي ديگر تجهيز و آموزش ميبينند توانستهاند لطمات بسياري بر اشغالگران وارد سازند چنانكه آنها براي فرار از بحران به دادن امتيازات و برخي تعهدات امنيتي به آنها وادار شدهاند. اسناد افشا شده نشان ميدهد كه اشغالگران بويژه انگليسيها با اختصاص 5/1 ميليارد پوند به عنوان رشوه، خودداري از جنگ و واگذاري برخي مناطق به طالبان براي كاهش تحركات نظامي آنها تلاش ميكنند. ج ـ اشغالگران: اشغالگران در سال 2001 به بهانه دموكراسي و امنيت بين الملل وارد افغانستان شدند .در سال 1386 وضعيت اشغالگران در داخل افغانستان در بدترين شرايط ميباشد. درحالي كه بيش از 50 هزار نيروي ائتلاف و ايساف در افغانستان حضور دارند از تامين امنيت حتي براي خودشان نيز ناتوان مي باشند. بحران شديد روحي و رواني نظاميان، آمار بالاي تلفات ، اختلاف شديد ميان فرماندهان و نظاميان كشورهاي مختلف و ... به چالشهاي بزرگي براي اشغالگران مبدل شده است كه خروج برخي از آنها را به همراه داشته است. در عرصه بينالمللي نيز اشغالگران با وضعيت مطلوبي مواجه نميباشد. در حالي كه آنها با نام ناتو در اولين ماموريت خارج از خانه براي كسب منزلت جهاني و جايگزين شدن به جاي سازمان ملل تلاش ميكردند، روند تحولات آنها را در بحراني قرار دارد كه از يك سو انتقادهاي شديد مردمي از سياستهاي دولت و از سوي ديگر بدبيني و نفرت جهاني از ناتو را به همراه داشت.نتيجه اقدامات آنها گسترش تروريسم به اروپا و ساير نقاط جهان ، دوري اشان از روند توسعه اتحاديه به دليل گرفتار آمدن در جنگ افغانستان ، وابستگي به سياست هاي آمريكا و عدم استقلال در تصميماتشان و... مي باشد تا آنها نيز به سرنوشت آمريكا در عراق دچار شوند. اين ناكامي ها و انتقادهاي افغان ها از سياست هاي جهاني موجب شد تا سران كشورهاي اشغالگر براي كاهش بحران مستقيما وارد عرصه شوند كه سفر گوردون براون نخست وزير انگليس ، نیكلا ساركوزی، رییس جمهور فرانسه، رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا، و كوین راد نخست وزیر استرالیا و مقامات ارشد آمريكايي و ساير كشورهاي حاضر در افغانستان به كابل در اواخر دي ماه در اين راستا بود . در چنين شرايطي اشغالگران براي افزايش نيرو فعاليت مي كردند كه به دليل اختلافات داخلي محقق نگرديد. نمونه بارز آن را ميتوان در پاسخ آلمان به نامه گيتس مبني بر افزايش نيروها مشاهده كرد كه موجب خودداري آلمان از پذيرش اين خواسته شد. اوج اين مخالفت ها در نشست امنيتي مونيج (22 بهمن ) مشاهده گرديد كه ناتو رسما به عملكردهاي آمريكا انتقاد و آن را مغاير با اصول نيروهاي حاضر در افغانستان دانست .
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق ،فلسطين ،لبنان ،افغانستان محور چالش هاي جهان اسلام (۲) چهارم - لبنان: كشوري كه اميد ميرفت تا پس از پيروزي در جنگ 33 روزه به اقتداري منطقهاي دست يابد به دليل توطئههاي دشمنانش در بحرانهاي شديد داخلي قرار گرفت. لــبـنــان در ســال 1386 بــا نــارســايــي هــا ومشكلات زيادي در خصوص موسسات اداري خود، تحولات سياسي و حوادث امنيتي روبه رو بوده كه از پايان جنگ داخلي در اين كشور بي سابقه است. در بعد سياسي تعيين رئيس جمهوري جديد به جاي اميل لحود و ايجاد تغييرات در ساختار دولت براساس خواست مخالفان جريان حاكم (دولت سنيوره )مبني بر تعيين وزرا بر اساس (10+10+10) كه مخالفان، رئيس جمهور و دولت را شامل ميشود مهمترين مساله در لبنان است. هرچند كه سرانجام براي رياست جمهوري ميشل سليمان فرمانده ارتش توافقاتي صورت گرفت اما در باب تغيير قانون اساسي براي تعيين وي و ساير اصلاحات اختلافاتي وجود دارد. در حالي كه از اول آذرماه لبنان فاقد رئيس جمهور رسمي است تاكنون 16 بار نشست پارلماني براي حل اختلافات به تعويق افتاده است كه استمرار بحران سياسي را به همراه دارد. در اين ميان اتحاديه عرب طرح (13+7+10) را ارائه كرده كه به دليل ارائه اكثريت براي جريان حاكم 14 مارس از سوي ساير گروهها مردود شده است. در بعد امنيتي نيز سال 1386، سالي پرتحول براي لبنان بود. در حالي كه ترورهاي هدفمند وانفجارهاي انتحاري به ويژه در مناطق مسيحي نشين استمرار يافته ترور «الحاج» جانشين فرمانده ارتش، «عيد»مسئول دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي لبنان و سرانجام عماد مغنيه از فرماندهان حزب الله نشان داد كه لبنان در بحران شديد امنيتي قرار دارد. در چارچوب تحولات لبنان نكته مهم تحركات نظامي و سياسي غرب در اين كشور است. در حالي كه آمريكا و فرانسه براي تامين منافع شخصي و رژيم صهيونيستي دخالت در لبنان را شدت بخشيدهاند تحركات نظامي را نيز در اولويت كاري خود قرار دادهاند. ارسال تجهيزات نظامي و آموزش شبه نظاميان 14 مارس، اختصاص 100 ميليون پوند براي بحران آفريني جريان حاكم (دولت سنيوره) براي استمرار بحران سياسي لبنان، اعزام ناو و چند كشتي جنگي به سواحل لبنان، ارسال چند فروند هواپيماي جنگي به فرودگاههاي بيروت و ... بخشهايي از تحركات نظامي غرب در لبنان ميباشد. نكته مهم آنكه با جوسازي و اعمال فشارهاي بين المللي ساير بازگيران در عرصه لبنان را كه شامل سوريه و حتي برخي كشورهاي عربي ميشد را از اين صحنه خارج ساختند.خلع سلاح حزب الله بخش مهم اين سناريو است كه به دليل حمايت هاي مردمي از حزب الله ناكام ماند . در مجموع ادامه تحصنها و درگيري مردم و گروه 8 مارس با دولت، حادثه نهرالبارد و درگيري ارتش با گروههاي فتح الاسلام كه 30 هزار آواره به همراه داشت، رزمايش بزرگ حزب الله با رهبري سيدحسن نصرالله، تبادل اسرا ميان حزبالله و رژيم صهيونيستي ،افشاي اسناد رويكرد چهارده مارس به رژيم صهيونيستي و كودتاي احتمالي آن براي اهداف غرب، استمرار نقض حريم هوايي لبنان توسط صهيونيستها در سايه سكوت يونيفل، برگزاري نشستهاي اقتصادي كمك به دولت سنيوره در پاريس و … از مهمترين تحولات لبنان در سال 1386 مي باشد. پنجم - پاكستان پاكستان در سال 1386 دوراني دشوار راسپري كرد . رویدادهای این كشور از اواسط ماه مارس، یعنی زمانی كه پرویز مشرف، رییس جمهور سعی كرد قاضی افتخار محمد چوده ری، رییس دیوان عالی این كشور را از كار بركنار كند، آغاز گرديد .پس از آن كه مشرف كوشید رییس دیوان عالی را از كار بركنار كند كشور شاهد خونبارترین درگیریها از دهه 1990 تا كنون بود كه بین هواداران مشرف و قاضی چوده ری جریان داشت. در اوج این درگیریها صدها نفر در كراچی كشته شدند. در حالي که روند تحولات چالش هاي جديدي رابراي پاکستان و شخص مشرف به همراه داشت در بخش هاي سياسي و امنيتي تداعي مي شد . در حالي که مشرف براي مبارزه با تروريسم فعاليت مي کرد و ارتش در مرزها مشغول سرکوب گروههاي قبيله اي بود در اسلام آباد حادثه اي امنيتي روي داد که تاثير بسياري بر آينده پاکستان داشت و آن بحران در مسحد لال بود . این مسجد در ۱۹۶۵ تأسیس شد و نامش را از دیوارهای سرخش گرفتهاست. این مسجد از پس از واقعهٔ ۱۱ سپتامبر و پیوستن پاکستان به طرفداران آمریکا در «جنگ علیه ترور»، درگیریهایی با دولت داشتهاست که اوج آن در تيرماه 1386 و ماجرای محاصرهٔ آن بود . اين امر زماني تشديد شد بزرگان اين مسجد اقدام به گروگانگيري نمازگزاران کردند که تقابل آنها با ارتش رابه همراه داشت . در پي شكست مذاكرات براي پايان دادن به محاصره مسجد لال (الاحمر) در اسلام آباد،در اواسط تيرماه 1386 نيروهاي ارتش پاكستان طي عملياتي گسترده عليه شبه نظاميان افراطي، به اين مسجد يورش بردند كه بر اثر اين حملات صدها تن به کام مرگ رفتند .در سايه بحران هاي امنيتي وضعيت مشرف از نكات اساسي در رخدادهاي پاكستان است . ژنرال پرویز مشرف در 7 آذر در حالی پس از 46 سال خدمت در ارتش پاکستان از سمت نظامی خود کنار رفت که پیش از این، هیچ کدام از روسای پاکستان که همزمان دو سمت نظامی و سیاسی را بر عهده داشتند ، سمت نظامی خود را کنار نگذاشته بودند. مشرف در انتخابات ریاست جمهوری از پارلمانی كه چند روزی بیشتر از عمرش نمانده بود رای گرفت و برای پنج سال دیگر خود را در دفتر ریاست جمهوری ابقا كرد.ترور بينظير بوتو رهبر حزب مردم در تاريخ 6 دي ماه 1386 نكته مهم در پاكستان بود كه تاثير بسياري بر آينده سياسي اين كشور دارد . بينظير بوتو، نخستوزير پيشين پاکستان در حمله انتحاري در شهر راولپندي كشته شد . حزبي مردم آصف علي زرداوي همسر بوتو را به عنوان جانشين وي انتخاب كرد . بينظير بوتو، يکي از رهبران اپوزيسيون پاکستان، بر اثر يک انفجاري انتحاري در شهر راولپندي کشته شد.به رغم تمام بحران هاي سياسي و امنيتي سرانجام روز سرنوشت ساز براي پاکستان فرا رسيد و در 28 بهمن ماه انتخابات پارلماني با محوريت سه حزب مردم به رهبري جانشينان بوتو ، حرب مسلم ليگ شاخه نواز و حزب مسلم ليگ شاخه قاعد اعظم (حاميان مشرف ) برگزار گرديد . براساس آخرين نتايج شمارش آراي انتخابات پارلماني پاكستان حزب مردم 85كرسي مجلس ملي و160 كرسي ايالتي را به خود اختصاص داده است. حزب مسلم ليگ(شاخهنواز) نيز با 70كرسي ملي و ۱۱۰كرسي در مجلس ايالتي، حزب مسلم ليگ(شاخه قائداعظم) با ۳۸كرسي مجلس ملي و ۹0كرسي مجلس ايالتي در جايگاه دوم و سوم قرار گرفتهاند. اکنون قدرت در پاکستان به دو شاخه رئيس جمهور با محوريت مشرف و نخست وزير و پارلمان با محوريت مخالفان مشرف تقسيم شده است که به دليل دخالت هاي غرب در آينده بحران هايي را براي اين کشور به همراه خواهد داشت . ششم - فلسطين سرزمين مقاومت فلسطین در سال 1386 حوادث فراوانی را شاهد بوددر حالي که اين تحولات را در سه بخش شرايط حاکم بر فلسطين ،اراضي اشغالي فلسطين (رژيم صهيونيستي ) و بازيگران خارجي مي توان تقسيم بندي کرد . الف )فلسطين سال 1386 در حالي آغاز گرديد که در فلسطين توطئه هاي صهيونيست ها و متحدان غربي آن به اختلافات داخلي در ميان گروههاي فلسطيني و تشکيلات خودگردان منجر گرديد . اوج درگیری های تشکيلات خودگردان وحماس در خردادماه 1386 بود که به سیطره حماس بر نوار غزه انجامید. سرانجام عربستان براي حل بحران داخلي فلسطين توانست دو طرف را در مكه گرد هم آورد. نتیجه این گفتگوها تنظیم توافق نامه مكه بود كه متضمن توافق نظر دو طرف درباره تشكیل دولت وحدت ملی، مشاركت سیاسی میان فتح و حماس و بازسازی سازمان آزادیبخش بود.در چنين شرايطي جنبش حماس در پی به دست گرفتن کنترل نوار غزه اسناد محرمانه و امنیتی را به دست آوردکه از همکاری و هماهنگی سرویسهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن و آمریکا برای ترور رهبران این جنبش خبر می دهد. در پی درگیری های شدید داخلی میان جنبش های فتح و حماس، ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین دولت وحدت ملی فلسطین را منحل و حالت فوق العاده اعلام کرد. در همين حال سلام فياض به عنوان نخست وزير دولت فوق العاده منصوب شد . قابل توجه آنکه سازمان ملل اين دولت را تاييد نکرد و همچنان بر رسميت دولت مردمي حماس، به رهبري اسماعيل هنيه تاکيد کرد . ايالات متحده آمريکا که براي فرار از بحران هاي داخلي و احياي وجهه جهاني به تحولت فلسطين معطوف شده بود کنفرانس آناپولیس را در 9 آذر 1386 با حضور بیش از 50 كشور و سازمان جهانی و حدود 16 كشور عربی در ایالت مریلند برگزار کرد تا به اصطلاح گامي براي روند سازش بردارد . تنها دستاورد اين نشست تشديد جنايات صهيونيست ها در غزه و شهادت صدها فلسطيني از جمله دهها کودک چند ماهه بود. پس از برگزاري نشست آناپوليس ، نشست پاريس با حضور بيش از 90 كشور و سازمان بين المللي براي به اصطلاح كمك اقتصادي به فلسطيني ها برگزار شد. هرچند كه شركت كنندگان در اجلاس وعده كمك 9/7 ميليارد دلاري را به فلسطينيان دادند اما در نهايت اجلاس مذكور نه تنها كمكي به ملت فلسطين نبود بلكه توطئه اي فراگير و مغاير با آرمان هاي فلسطينيان بود چرا كه اين كمك ها نيز به تشديد كشتار فلسطيني ها منجر شد . نتيجه اين نشست ها و سازش كاري ها آن شد كه رژيم صهیونیستی كه به تفرقه افکني ميان فلسطينيان و نيز توسعه طالبي در کرانه باختري و قدس ادامه مي داد که در ادامه فشارهای خود علیه جنبش حماس به تشدید محاصره اقتصادی نوار غزه تحت عنوان سیاست مجازات دسته جمعی پرداخت. در تاریخ 27 دی 1386 این محاصره شدت یافته و گذرگاههای ارتباطی با این منطقه كاملا بسته شد. ادامه فشار اقتصادی علیه فلسطینی ها باعث شد اهالی غزه به معبر رفح در مرزهای مصر هجوم آورده وبا تخریب این معبر به صحرای سینا رفته ومایحتاج خود را تا مدت ها تامین کردند. رژیم صهیونیستی که در برابر حماس هیچ گونه دستاوردی به دست نیاورده بود وبه دنبال انتشار گزارش وینوگراد در حالت بغرنجی به سر می برد، در مورخه 7 اسفند 1386 حمله گسترده ای را علیه مردم بی گناه غزه آغاز کرد و صدها تن را به خاک وخون کشانید. با تمام اين تحرکات ملت فلسطين با ادامه مقاومت انجام عمليات هاي شهادت طلبانه نظير عمليات استشهادي در ديمونا و تلمودا وحشتي فزاينده را بر صهيونيست ها وارد ساختند چنانکه آنها به شکست استراتژي هاي طراحي شده در حمله به غزه اعتراف کردند . ب : سرزمين هاي اشغالي : رژیمصهیونیستی در عرصههای داخلی و خارجی در سال 86 با چالشهای متعددی مواجه بود. انتشار گزارش اولیه وینوگراد در اوایل اردیبهشتماه و سپس گزارش نهایی در بهمن ماه، ترمیم کابینه اولمرت، استعفای کاتساف و جایگزینی پرز به جای وی، اعتصاب گسترده و طولانی مدارس رژيم صهيونيستي ی، تشدید سیاستهای خصمانه علیه فلسطینیهای در نوارغزه ، و شدت دادن به تبلیغات منفی علیه برنامه هستهای ایران، از جمله تحولات مرتبط با این قسمت میباشد. در نخستین ماههای سال 86، الیاهو وینوگراد، گزارش اولیه خود را در مورد جنگ 33 روزه منتشر کرد که براساس آن اولمرت نخستوزیر، عمیر پرتس وزیر دفاع و دادن هالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش، مقصران اصلی شکست رژيم صهيونيستي به شمار میرفتند. اين در حالي است که همزمان با این موضوع و به دنبال طرح این مسأله که اولمرت درصدد است با ابومازن در مورد موضوعات مهمی چون قدس مذاکره کند، حزب افراطی رژيم صهيونيستي بیتنا به رهبری آویگدور لیبرمن با 11 کرسی پارلمانی، از ائتلاف دولتی خارج شد ولی به دلیل آنکه اولمرت پس از آن نیز از حمایت 66 کرسی پارلمانی برخوردار بود، ائتلاف دچار فروپاشی نشد. تشديد توسعه طلبي ها در کرانه باختري و قدس با ساخت بيش از هزار خانه ،اخراج اعراب ساکن قدس و ديوار کشي ميان مناطق عرب نشبين و يهودي نشين در اين منطقه ،تشديد تحرکات نظامي در جولان و مناطق مرزي لبنان با اراضي اشغالي فلسطين ،ارائه طرح تشکيل کشور يهود ،افزايش تحرکات براي کوچ يهوديان جهان به فلسطين اشغالي در حالي که در اين ميان صدها هزار مسيحي را نيز به اين مناطق آورده اند ،کسب حمايت هاي تسليحاتي از غرب که ميلياردها دلار را شامل مي شود و... از جمله تحرکات صهيونيست ها در سال 1386 مي باشد . ج )بازگيران خارجي فلسطين بازيگران خارجي به ويژه غربيها فعاليتهاي بسياري در قبال فلسطين داشتهاند. اعراب با نام طرح صلح ملك عبدالله پادشاه عربستان با تكيه بر اصل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان، پايان اشغال اراضي 1967، تعيين سرنوشت بيت المقدس به فعاليت پرداختهاند كه با تحركات آمريكا كميته سازش با تل آويو را تشكيل دادند كه محور آن مصر و اردن بود. در نقطه ديگر آمريكا كه اجراي صلح در فلسطين را تنها راه براي به نمايش گذاردن كارنامهاي پيروز براي دوران رياست جمهوري بوش ميدانست بازي فعالي در اين عرصه آغاز كرد. ديدارهاي مكرر رايس از خاورميانه، نشستهاي مقاومت آمريكايي با سران عرب، حضور بازيگران غربي به ويژه انگليس و فرانسه در روند تحولات، تعيين توني بلر به عنوان نماينده كميته چهارجانبه صلح در نهايت به برگزاري نشست آناپوليس در آمريكا و نشست پاريس در فرانسه با حضور اعراب و رژيم صهيونيستي منجر شد تا به اصطلاح بيانگر كارنامه موفق كاخ سفيد باشد.در حالي كه در پاريس 9/7 ميليارد دلار براي كمك به ابوزمان تعيين شد و در آناپوليس بر روند مذاكره ميان فلسطينيان و صهيونيستها اما در مجموع اعتراضات جهاني به اين نشستها به دليل ماهيت ضد مقاومتي آنها و نيز عدم پايبندي صهيونيستها به تعهداتشان اين نشستها را با شكست همراه ساخت در حالي كه آمريكا همچنان اين تحركات را پيروزي بزرگ براي خود ميداند و بر استمرار آن با محوريت حمايت از اهداف صهيونيستها تاكيد دارد.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عراق ،فلسطين ،لبنان ،افغانستان محور چالش هاي جهان اسلام (۳) هفتم - كشورهاي عربي در کنار پرونده عراق و فلسطين و لبنان پرونده ساير کشورهاي عربي در سال 1386 را ميتوان در چند بخش مورد ارزيابي قرار داد. در حالي كه تحولات داخلي در اين كشورها بخشي از تحولات ميباشد، اساس كاري اعراب را سياست خارجي آنها تشكيل مي دهد كه عبارتند از: 1-نكته اساسي در جهان عرب رويكرد آنها به تحكيم مناسبات فراگير با ايران است. در شرايطي كه غرب براي تفرقه و دوري تهران و اعراب فعاليت ميكردند، كشورهاي عربي با حضور در ايران و نيز دعوت از احمدي نژاد رئيس جمهور به اجلاس سران شوراي همكاري خليج فارس در قطر وحمايت از فعاليتهاي هستهاي ايران بر اصل همگرايي با تهران تاكيد كردند كه شكستي براي سياستهاي آمريكا گرديد. 2-نكته ديگر در جهان عرب سياستهاي غرب براي حفظ روابط با اعراب است. از يك سو آمريكا كه سياست نظامي گري در جهان عرب و بحران آفريني در مناسبات آنها را پيگيري ميكند همچون گذشته بر اصولي چون فروش تسليحاتي نظامي به ارزش 50 ميليارد دلار، تشديد سياست ايران هراسي براي اعمال فشار بر اعراب براي گرايش به رژيم صهيونيستي كه اساسي آن رانشست آناپوليس تشكيل داد، پذيرش پايگاههاي بيشتر آمريكا و ... تاكيد كردند.در اين ميان سفر جرج بوش رئيس جمهور آمريكا به خاورميانه در اواخر دي ماه نهايت فعاليت واشنگتن در منطقه بود كه به دليل عدم استقبال منطقه از وي با كمترين دستاوردي پايان يافت. از سوي ديگر كشورهاي غربي به ويژه فرانسه نيز براي توسعه روابط با كشورهاي عربي به منطقه وارد گرديدند كه اساس آن برنامههاي اقتصادي، طرحهايي براي ساخت نيروگاههاي هستهاي و امور نظامي نظير تاسيس پايگاه نظامي فرانسه در امارات تشكيل ميداد. 3-سياستهاي مستقل اعراب براي توسعه روابط با ساير كشورها از ديگر مسائل مطرح در اين كشورهااست. كشورهاي عربي با گرايش به روسيه، چين، آفريقا و حتي آمريكاي لاتين سياستي مستقل در برابر ساير بازيگران اتخاذ كردند كه بيانگر گرايش آنها به بازيگري در عرصه بين الملل ميباشد.در يك بررسي اجمالي از ساير كشورهاي عربي در خاورميانه ميتوان مهمترين تحولات را چنين برشمرد: برگزاري انتخابات رياست جمهوري در سوريه كه با پيروزي بشار اسد همراه بود. در سوريه تشديد تحركات غرب و نيز حمله نظامي صهيونيستها به خاك اين كشور قابل تامل است. در يمن شاهد درگيري ارتش با مخالفان در مناطق كوهستاني بودهايم كه اوضاعي متشنج را براي اين كشور به همراه داشته است. در عربستان نيز شاهد تشديد مقابله ارتش با گروههاي تروريستي بودهايم در حالي كه سلفيها همچنان به بحران آفريني در جهان اسلام ميپردازند. مصر نيز دوراني پرتحول را سپري كرده كه رويكرد به ايران، تقابل نسبي با آمريكا و تلاش براي بازيگري در منطقه ،تشديد محدوديت ها براي اخوان المسلمين در آستانه انتخابات مهمترين آنها است. برگزاري انتخابات در امارات و اردن نيز از نكات مهم منطقه است. هشتم :تركيه: بخش ديگري از پرونده جهان اسلام را ميتوان در تحولات تركيه جست و جو كرد. كشوري كه از يك سو ماهيت اسلامي خود را حفظ كرده و از سوي ديگر براي عضويت در اتحاديه اروپا تلاش ميكند. محورهاي تحولات اصلي تركيه در چند بخش قابل تقسيم بندي است. اولا پيروزي اسلام گرايان: تركيه در حالي سال 1386 را آغاز نمود كه بحران سياسي براي تعيين رئيس جمهور اين كشور را فرا گرفته بودو مخالفت پارلمان با رياست جمهوري عبدالله گل «اسلام گرا» در سه دور راي گيري، سرانجام اردوغان نخست وزير و رهبر حزب اسلام گراي عدالت وتوسعه را به انحلال دولت و برگزاري انتخابات زودهنگام پارلمان وادار ساخت. نتيجه انتخابات در اواخر تيرماه پيروزي اسلام گرايان با بيش از دو سوم كرسيهاي پارلمان از «540» كرسي بود. اين پيروزي سبب شد تا راه براي حضور اولين اسلام گرا در كاخ رياست جمهوري هموار گردد چنانكه در مردادماه عبدالله گل به رغم مخالفت لائيكها توانست كرسي رياست جمهوري را كسب نمايد. ثانيا: مساله حجاب در جامعه به ويژه لغو ممنوعيت حجاب در دانشگاهها از وعدههاي اسلام گرايان بود كه پس از پيروزي در انتخابات مطرح گرديد. بر اساس قوانين تركيه از دهه 80، حجاب در مراكز اداري و آموزشگاهي ممنوع ميباشد. با توجه به آنكه 98 درصد جمعيت تركيه را مسلمانان تشكيل ميدهند، اين قوانين با مخالفت مردمي همراه بود. سرانجام دولت اردوغان با تكيه بر حمايتهاي مردمي و داشتن اكثريت پارلمان در بهمن ماه توانست قانون لغو ممنوعيت حجاب در دانشگاهها را تصويب نمايد. آنها براي جلب رضايت ارتش، مسئوليت دانشگاههاي نظامي را به ارتش واگذار كردند. ثالثا: بحران پ.ك.ك: دولتمردان آنكارا در حالي براي توسعه اقتصادي، عضويت در اتحاديه اروپا، مقابله با بازي غرب پيرامون رسميت بخشيدن به نسل كشي ارامنه (1914)، گسترش روابط با جهان اسلام، بازگيري در عرصه بين المللي به ويژه ميانجي گري ميان كشورها نظير پاكستان و افغانستان، و نيز حضور در معادلات خاورميانه (اجلاس سه جانبه ابومازن، اولمرت و مقامات تركيه) فعاليت ميكردند كه تحركات گروه تروريستي پ.ك.ك بار ديگر براي اين كشور بحران آفرين گرديد. اين تحركات كه از اوايل تابستان آغاز گرديده بود كم كم به نهايت خود رسيد به گونهاي كه سلسلهاي از بحرانها تركيه را فرا گرفت. نهم - آفريقا: شايد بتوان گفت وضعيت كشورهاي اسلامي در آفريقا، از جمله مسائلي است كه كمتر در اذهان تداعي ميگردد و بعضا به فراموشي سپرده ميشود. كشورهايي همچون الجزاير، مراكش، سودان، سومالي، سنگال، ليبي و ... با داشتن جمعيتي قابل توجه و با وجود بحرانهاي شديد سياسي، اقتصادي وامنيتي از مسائل قابل تامل در جهان اسلام ميباشند كه همچون كل قاره سياه بعضا از توجه جهاني دور ماندهاند. ادامه بحران امنيتي در سودان و سومالي كه بادخالتهاي غرب تشديد گرديده و به فاجعه انساني مبدل شده است، تشديد حملات تروريستي در الجزاير كه صدها كشته و زخمي بر جاي گذاشته در حالي كه به بهانهاي براي دخالت آمريكا در امور داخلي اين كشورها منجر گرديده به گونه اي كه آمريكا پيشنهاد تاسيس پايگاه نظامي به اين كشور داده و در ازاي آن مشوقهاي هستهاي و نظامي پيشنهاد كرده است، جنگ داخلي در چاد به عنوان كشوري كه 54 درصد آن را مسلمانان تشكيل مي دهند و دخالتهاي مستقيم فرانسه در اين نارآميها براي كسب مقاصد اقتصادي و نظامي، استمرار فقر و بحران اقتصادي در كشورهاي اسلامي آفريقا و ... از تحولات مهم ممالك اسلامي آفريقا در سال 1386 ميباشد. با اين وجود اين كشور توانسته تا حدودي به بازيگري در تحولات جهاني بپردازند. كه نتيجه بحران اقتصادي حاكم بر جهان و گرايش غرب به آفريقا براي تامين منافع اقتصادي ميباشد. تمام اين تفاسير در سال 1386 باز هم اين كشورها در اذهان عمومي چندان مورد توجه قرار نگردند و در ساير تحولات آفريقا هضم شدنددر حالي كه جاي دارد تا جهان اسلام براي حفظ اتحاد بيشتر به اين كشورها توجه نمايد. دهم - اسلام در غرب: نكته مهم در تحولات جهان اسلام، وضعيت اسلام و مسلمانان در غرب ميباشد. درشرايطي كه غرب براي حفظ خواستههاي اربابان كليسا و نيز اهداف صهيونيستها در سالهاي اخير، اسلام هراسي را در پيش گرفتهاند، در سال 1386 اين روند بيش از پيش تشديد گرديده است. اسناد نشان ميدهد كه در سال 1386، به دليل وضع قوانين اجتماعي و اجرايي در غرب، اعمال فشارها بر مسلمانان افزايش يافته است. بازرسيهاي گسترده از مسلمانان در فرودگاهها، اعمال محدوديت در فعاليتهاي اجتماعي مسلمانان كه حتي در انتخاب محل سكونت نيز اعمال ميشود، افزايش نظارت بر مساجد كه با نصب دوربينها و دستگاههاي شنود اجرا ميشود، شنود مكالمات تلفني مسلمانان، مبارزه گسترده با حجاب به ويژه در مراكز اداري و آموزشي كه به اخراج صدها مسلمان از اين مراكز منجر شده و تنها بخشهايي از اسلام ستيزي غرب است كه در سال 1386 تشديد شده است. نكته قابل توجه در قبال اسلام در غرب، تكرار اهانتهاي نشريات و رسانههاي غربي به مقدسات اسلامي بويژه پيامبر اسلام(ص) ميباشد. انتشار دوباره 12 كاريكاتور هاي موهن به پيامبر اسلام(ص) در نشريات دانمارك، ساخت فيلمهاي ضد اسلامي براي تروريست نشان دادن اسلام و قرآن در هلند ، اهانت رسانههاي آمريكايي به اسلام، گوشههايي از تبليغات گسترده غرب عليه اسلام است كه خشم جهان اسلام را برانگيخت. اين تحركات در حالي اجرا شد كه سران غرب به صراحت رويه اسلام ستيزي را تشديد كردهاند چنانكه جرح بوش در سفر به خاورميانه (اواخر دي ماه) علنا جنگ عراق را جنگ با اسلام ناميد، ساركوزي به نويسنده اهانت كننده به اسلام نشان افتخار داد، ملكه انگليس درجه لياقت را به سلمان رشدي اهدا كرد، سران بسياري از كشورها از جمله دانمارك، تغيير دين مسلمانان را خواستار گرديدند، اتحاديه اروپا هضم مسلمانان در فرهنگ غرب را طلب كرد تا اسلام ستيزي غربيها در سال 1386 تكميل تر گردد. نتيجه گيري: در جمع بندي كلي از تحولات جهان اسلام ميتوان گفت كه 57 كشور اسلامي، سالي پرفراز و نشيب و برگرفته از پيروزي و شكستهاي بسياري را سپري كردند در حالي كه در تمام اين سال يك اصل همچنان در حاشيه قرار داشت و آن انسجام جهان اسلام براي حل مشكلات و بازيگري در عرصه بين الملل است. هرچند نشستهايي در سطح سازمان كنفرانس اسلامي برگزار گرديد از سوي ديگر كشورهاي اسلامي در خاورميانه (ايران و اعراب) همگراييهاي قابل توجهي داشتهاند اما هنوز انسجام اسلامي در برابر توطئههاي غرب و رژيم صهيونيستي ايجاد نشده است كه نتيجه آن تشديد جنايات اشغالگران در عراق، افغانستان، فلسطين و كشورهاي اسلامي در آفريقا ميباشد. در حالي كه بحران همچنان در كشورهاي اسلامي ادامه دارد غرب با تفرقه افكني در جهان اسلام مانع اتحاد آنها براي حل اين چالشها گرديده در شرايطي كه تسليحاتي كردن كشورهاي اسلامي (به ويژه در خاورميانه) به حربهاي براي عدم اتحاد مبدل شده است كه بيداري جهان اسلام براي مقابله با اين توطئهها را الزام آور ميسازد چرا كه ادامه اين روند حذف آرمانهاي مسلمانان و تشديد بحران در كشورهاي مسمان را به همراه دارد.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فتنهانگيزي غرب درتبت چين به عنوان ابرقدرتي كه در بعد سياسي و اقتصادي توانسته به جايگاهي جهاني دست يابد تلاش دارد تا وسعت سرزمين و اتحاد ملي خويش را حفظ نمايد. دراين ميان وجود مناطقي استقلالطلب چون تبت، شانگهاي، هنگكنگ، تايوان و ... به چالشهايي براي اين كشور مبدل شده است. نكته قابل تامل در تحولات چين و بعضا هند، تحركات استقلالطلبانه درتبت است كه با رهبري «دالاييلاما» رهبر در تبعيد بودائيان تشديد شده است. در تحولات روزهاي اخير بحرانهاي امنيتي شديدي در هند و چين ايجاد شده كه ميتواند سرآغازي براي بحرانهاي گستردهتر باشد. بررسي اسناد و شواهد بيانگر نقش غرب در اين ناآراميها است كه با چند هدف اجرايي ميشود: الف ـ سياستهاي جهاني چين بويژه در بعد سياسي و اقتصادي به دغدغهاي براي غرب مبدل شده است. در شرايطي كه اروپا و آمريكا در بحران شديد اقتصادي قرار دارند، جايگاه جهانياشان را از دست دادهاند، درقبال پروندههايي چون ايران و كره شمالي ناكام ماندهاند و ... چين توانسته با استفاده از ابزارهاي اقتصادي و اتخاذ سياستهاي واحد، به دستاوردهاي كلان دست يابد. اكنون غرب براي جلويگري از استمرار اين روند، تلاشهاي گسترده اي را براي انحراف پكن از مسير در پيش گرفته كه بحران آفريني در مرزها بخشهايي از آن است. مساله تبت و تايوان اصليترين سناريوي آمريكا و اروپا براي اعمال فشار بر پكن است با نام آزادي براي مردم اجرا ميشود. 2ـ سناريوي ديگر غرب در عرصه بينالملل تجزيه قدرتهاي بزرگ براي حفظ هژموني جهاني است. تحولات كنوني در اقمار گذشته روسيه نظير كوزوو كه به ساير اقمار نيز كشانده شده و ميرود تا به تجزيه روسيه نيز منجر شود نمونه بارز اين تحركات است كه از سوي آمريكا و ناتو اجرا ميشود. معادل اين سناريو درقبال چين وهند نيز طراحي گرديده كه در بلند مدت اجرا ميشود. حمايتهاي پنهاني از استقلال تايوان، بازيگري در تبت و استقلال بودائيان محورهاي اين طرح است. حضور دالاييلاما در كنگره آمريكا و دريافت نشان لياقت و سپس سفر وي به آلمان بيانگر رويكرد غرب به تجزيه چين است. اين سياست به دليل اعتراضات گسترده پكن به صورت پنهاني و مقطعي صورت مي گيرد تا در بلند مدت اجرايي گردد. 3ـ اعمال فشار بر چين با استناد به پرونده حقوق بشر ،ترفند ديگر غرب ميباشد. در شرايطي كه گزارش روزهاي گذشته آمريكا در قبال چين با اعتراض شديد پكن مواجه شد، غرب با بحرانآفريني در تبت، گزارش آمريكا را مورد اثبات قرار ميدهد. با توجه به اينكه اين اقدامات در آستانه برگزاري بازيهاي المپيك، تاثيرات منفي براي پكن دارد، غرب اميد دارد تا با اين بحرانآفريني پكن را در مسير اهداف خود درقالب طرحهاي حقوق بشر قرار دهد. 4ـ آمريكا و ناتو براي توسعهطلبي در شرق آسيا به دنبال بهانههاي امنيتي ميباشند. بحران در ميانمار، مساله كره شمالي، ادعاهاي جديد پيرامون توان نظامي چين و اكنون بحران در تبت بهانهاي مناسب براي غرب جهت توسعه نظامي در شرق آسيا است محور اين اقدامات تقويت توان نظامي آمريكا در ژاپن و كره جنوبي و الحاق ناتو به اين جمع ميباشد. درمجموع ميتوان گفت كه براساس اسناد و مدارك موجود و سياستهايي كه غرب پيگيري ميكند بحران ايجاد شده در تبت ،سناريويي غربي براي اعمال فشار بر پكن است. هدف نهايي اين طرح در بلند مدت تكرار تجزيه شوراي (سابق) در چين و هند ميباشد كه با نام آزادي براي ايالتهاي خودمختار ومقابله با نقض حقوق بشر در چين و هند اجرا ميشود. اين امر واكنش شديد پكن را به همراه خواهد داشت كه نتيجه آن تشديد تقابل غرب با چين در عرصه بينالملل ميباشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار ناكامي بوش براي چني در خاورميانه
ديك چني معاون جرج بوش رئيسجمهور آمريكا از ديروز ديدارهاي رسمي خود از خاورميانه و تركيه را آغاز كرد. اين سفر شامل تركيه، عربستان، عمان و فلسطين اشغالي ميگردد. چني در حالي به منطقه وارد ميشود كه در اواخر دي ماه جرجبوش رئيسجمهور و اوايل اسفند ماه رايس وزير خارجه به خاورميانه سفر و براي اجراي طرحهاي توسعهطلبانه آمريكا فعاليت كرده بودند. از سوي ديگر مقامات لشگري و كشوري آمريكا بارها از تركيه ديدار و اهدافشان را پيگيري نمودهاند. بر اين اساس و با توجه به تحولات منطقه سفر چني ميتواند اهدافي چند را پيگيري نمايد. 1ـ دولتمردان آمريكا كه در عرصه داخلي با چالشي بزرگ به نام انتخابات و پايان دوران رياست جمهوري بوش مواجه هستند و در عرصه بينالملل نيز با ناكاميهاي گستردهاي مواجه شدهاند -كه جايگاه سياسي، نظامي و اقتصادي آنها را خدشه دار ساخته- در ماههاي اخير بازيگري در تحولات خاورميانه را اساس طرحهاي خود قرار دادهاند. در اين چارچوب سازش اعراب و صهيونيستها، پايان بحران فلسطين با محوريت خواستههاي تلآويو، احياي جايگاه دوباره آمريكا در منطقه و جلوگيري از گسترش نفوذ بازيگران جديد، دستيابي به شاهراههاي انرژي براي تامين منابع داخلي و نيز اعمال فشار بر ساير كشورها و ... از مهمترين طرحهاي آمريكا در منطقه است. در شرايطي كه آمريكا براي اجراي اين امور نشست آناپوليس (در اوايل آذرماه) را برگزار كرد اكنون به نام پيگيري روند دستاوردهاي نشست مذكور در امور منطقه دخالت ميكنند. محور تهامي اين تحركات سازش اعراب با تلآويو، سركوب مقاومت حمايت از دولت ابومازن در برابر نارضايتيهاي مردمي، تامين خواستههاي سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي ميباشد كه «چني» نيز مانند بوش و رايس پيگيري مينمايند. نكته مهم آنكه در سفر رايس به منطقه مصر محور تحولات بود و اكنون چني براي جلب رضايت عربستان فعاليت ميكند تا سندي بر اراده آمريكا براي صلح خاورميانه باشد. 2ـ استمرار تحركات توسعهطلبانه در خليجفارس با محوريت ايران هراسي از سناريوهاي تكراري آمريكا است. چني نيز مانند ساير مقامات آمريكا با حضور در منطقه تلاش دارد تا با جوسازي عليه فعاليتهاي هستهاي ايران، جايگاه و اقتدار تهران در ميان ملتهاي منطقه، ارزيابي منفي از توان نظامي ايران و ... سناريوي ايران هراسي را در منطقه اجرايي كند تا به اصطلاح خود، انزواي تهران و گرايش اعراب به صهيونيستها در برابر دشمن واحد را اجرايي نمايد. اين سناريو به دليل همگرايي منطقهاي اعراب از هماكنون با شكست مواجه شده است. 3ـ بررسي پروندههاي حاشيهاي چون وضعيت لبنان و لزوم فعاليت نظامي آمريكا در اين كشور كه باحضور ناو آمريكايي در سواحل لبنان اجرا ميشود، جوسازي عليه نشست سران عرب در سوريه و تحريم احتمالي آن، بررسي وضعيت عراق و حضور اعراب دراين كشور با بهانه جلوگيري از نفوذ ايران كه پس از سفر احمدينژاد به بغداد مكررا از سوي آمريكاي پيگيري ميشود، تحولات افغانستان و مشاركت اعراب بويژه عربستان در سناريوي مبارزه با تروريسم براي جلويگري از حضور مبارزان در افغانستان و ... از ديگر محورهاي سفر چني به خاورميانه ميباشد. 4ـ بخش ديگر سفرچني را تركيه تشكيل ميدهد. اين ديدار در شرايطي برگزار ميشود كه مساله پ.ك.ك و حمايتهاي پنهاني و آشكار غرب از آن، وضعيت شمال عراق و خواستههاي تركيه، تلاش آمريكا براي تخريب روابط تهران و آنكارا، رويكرد واشنگتن به بهبود روابط تركيه و رژيم صهيونيستي براي تامين منابع اقتصادي و نظامي و سياسي تلآويو و ... محورهاي اصلي اين ديدار ميباشد. نارضايتي تركها از عملكردهاي دوگانه آمريكا چالشي بزرگ در اين ديدارها است. در نهايت ميتوان گفت كه سفر چني به منطقه برگرفته از سناريوهاي تكراري سفرهاي رايس و بوش به خاورميانه است كه با هدف بحرانآفريني و ايجاد رقابت سياسي و نظامي در منطقه انجام ميشود. تحركاتي كه در سالگرد پنجمين سال اشغال عراق براي انحراف افكار عمومي از واقعيتهاي منطقه اجرا ميگردد. با اين وجود بيداري منطقه در قبال اين تحركات الزامآور است چرا كه اين تحركات جز تشديد بحران در خاورميانه نتيجهاي به همراه ندارد لذا تنها راه مقابله با آن اتحاد فراگير همسايگان ميباشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رقابت بازيگران خارجي در فلسطين سرزمين هاي اشغالي فلسطين كه در ماههاي اخير (بعد از نشست آناپوليس ) شاهد تشديد جنايات و توسعه طلبي هاي صهيونيست ها مي باشد اكنون تحولات حاشيه اي ديگري را تجربه مي كند . نكته مهم در تحولات اخير رويكرد بازيگران جهاني به حضور در سرزمين هاي اشغالي و كل خاورميانه مي باشد كه بيانگر تحركي فراگير در منطقه است . سفر ديك چني معاون رئيس جمهور امريكا پس از سفر رايس به منطقه ،حضور مركل صدر اعظمآلمان و در نهايت لاوروف وزير خارجه روسيه و نمايندگاني از اروپا در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،اساس اين تحركات را تشكيل مي دهد . تحولات خاورميانه سبب شده تا بازيگران جهاني براي كسب منزلت و موقعيت جهاني بويژه در جهان اسلام به فعاليت در صلح خاورميانه مي پردازند . تحركات كنوني نيز براي عقب نماندن از حوزه رقابت و ايفاي نقش بيشتر در تحولات مذكور است . البته هدف هاي متفاوتي از سوي اين بازيگران پيگيري مي شود . افرادي چون چني ،رايس و مركل و نمايندگان اروپا بر اصل حمايت از صهيونيست ها در برابر فلسطيني ها و اعراب تاكيد دارند در حالي كه در اين ميان با كوبيدن بر طبل جنگ براي امتياز گيري بيشتر تلاش مي كنند . افرادي چون لاوروف بر مشي مسكو مبني بر حفظ تعادل ميان تمام گروهها بر اصل حقوق فلسطيني ها و صهيونيست ها تاكيد دارند . در اين ميان نكته مهم براي تمام گروهها جلب رضايت جهان اسلام براي ادامه ارتباط با اين كشورها است بويژه اينكه بحران هاي اقتصادي و انرژي در جهان تشديد شده است در حالي كه منبع اصلي براي حل اين امور در خاورميانه است . اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي تاثير بسياري بر اين امر داشته بگونه اي كه بازيگران خارجي براي كاهش اين بحران در منطقه حاضر مي شوند . بر اين اساس مي توان گفت كه تحركات كنوني برگرفته از دغدغه هاي داخلي و تلاش هاي توسعه طلبانه كشورها در خاورميانه است . نكته مهم آنكه فعاليت افرادي چون رايس ،چني و مركل و بازيگران غربي بر اساس اصولي چون حميت قاطع از صهيونيست ها ،كشاندن اعراب به سازش كاري با نام جلوگيري از بحران جديد در منطقه و در نهايت ايران هراسي مي باشد كه نه تنها دستاوردي براي خاورميانه ندارد بلكه به تشديد بحران در منطقه منجر مي شود .
+
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه دوباره واشنگتن به آمريكاي لاتين ايالات متحده آمريكا كه زماني آمريكايلاتين را بخشي از مناطق استراتژيك و تحت سلطه خود ميدانست اكنون به دشمني غير قابل پذيرش براي اين منطقه مبدل شده است. گرايش آمريكا به جنگطلبي در عرصه بينالملل كه تمام سياست خارجي آن را معطوف به عراق و افغانستان نمود، گسترش نهضتهاي آزاديخواه و مردمي در آمريكايلاتين، دگرگوني در ساختار سياسي و رهبران كشورهاي منطقه كه جمعي از شاگردان فيدل كاسترو را در راس قدرت قرار داد و ... از عوامل دور شدن آمريكاي لاتين از واشنگتن و صفآرايي آنها در برابر يكديگر شد. نكته قابل تامل در روابط طرفين ديدار كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا از برخي كشورهاي آمريكاي لاتين نظير شيلي، برزيل و كلمبيا ميباشد. اين ديدارها كه به نوعي احياي بازيگري آمريكا در منطقه ميباشد در شرايطي اجرا ميشود كه: ملتهاي منطقه بر دوري كامل رهبرانشان از آمريكا تاكيد دارند چنانكه تظاهراتها و اعتراضات گستردهاي عليه روابط اقتصادي و اصل تجارت آزاد ميان طرفين صورت گرفته است ، طرح كشورهاي آمريكاي متحد بدون واشنگتن مطرح شده ، كشورهاي منطقه براي تشكيل ارتش واحد تلاش مي كنند ، دوري متحدان سنتي چون آرژانتين از واشنگتن به دغدغه كاخ سفيد مبدل گرديده، به رغم كارشكنيهاي واشنگتن كشورهاي آمريكا لاتين توانستند به اختلافات مرزي ميان كلمبيا با ونزوئلا و اكوادور پايان دهند كه نشانهاي كامل از همگرايي در منطقه ميباشد، رويكرد به بازيگران جديد كه محور آن را روسيه، ايران وحتي كشورهاي عربي تشكيل ميدهد و ... در چنين مقطعي دولتمردان آمريكا كه آخرين سال حضور در كاخ سفيد را سپري ميكنند براي دست يابي به پيروزيهايي در كارنامه 8 سالهاشان برآنند تا به بازيگري در مناطق نفوذ گذشته خود بپردازند. در اين راستا آمريكاي لاتين به يكي از محورهاي اين تحركات مبدل شده است كه با سفر رايس به منطقه تكميل گرديده است. پيش از اين نيز رابرت گيتس وزير دفاع ،سفر مشابهي به آمريكاي لاتين داشت. استراتژي آمريكا در قبال منطقه آن است كه با گرايش به برخي كشورها كه همچنان روابط بهتري با واشنگتن دارند ضمن احياي جايگاه گذشته به چالشآفريني در منطقه بپردازد. آنها با تقسيم منطقه به ميانهرو شامل شيلي، برزيل، كلمبيا و برزيل، در برابر افراطي هايي چون ونزوئلا، كوبا، بوليوي، كاستاريكا، اكوادور، برآنند تا صفآرايي اين كشورها در برابر يكديگر را رقم زنند. سفر پيشين گيتس به آمريكاي لاتين منجر به آغاز درگيري ميان كلمبيا با ونزوئلا و اكوادورگرديد كه در نهايت به واسطه تحركات مثبت اتحاديه آمريكاي لاتين پايان يافت. حال كه سياست نظاميگري دستاورد چنداني براي واشنگتن نداشته، رايس با حضور در كشورهاي به اصطلاح ميانهرو تلاش كرده تا از طريق سياسي به اين اختلافافكني بپردازد. در مجموع ميتوان گفت كه سفر رايس به آمريكاي لاتين برگرفته از ناكاميهاي آمريكا در اين منطقه ميباشد كه موجب شده تا بار ديگر تحركات گستردهتري را در قبال آن آغاز نمايند. با اين وجود عدم استقبال از نمايندگان آمريكا و تاكيد ملتها و دولتهاي منطقه بر دوري از آمريكا، سياستهاي واشنگتن را ناكام گذارده چنانكه رايس به عنوان ميهماني ناخوانده منطقه را ترك نمود تا آمريكا در چالشي ديگر، جايگاه خود در آمريكاي لاتين پيش از پيش تضعيف شده دريابد.
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواسته هاي مركل در تلآويو آنجلا مركل صدر اعظم آلمان امروز براي ديداري رسمي به سرزمينهاي اشغالي فلسطين وارد ميگردد تا بار ديگر ارادت خود را به صهيونيستها اثبات نمايد. وي در شرايطي در منطقه حضور مييابد كه سياستهاي برلين در دوران صدراعظمي وي (2005) كاملا معطوف به همگرايي به تلآويو بوده است چنانكه صهيونيستها به صراحت اعلام كردهاند مركل حامي بزرگ تلآويو است كه تلاشهاي بسياري براي آنها داشته است. در اين چارچوب مركل حتي سياست داخلي و خواسته هاي مردم آلمان را قرباني همگرايي با تلآويو نموده است چنانكه امروز دولتمردان برلين به رغم بحران هاي شديد در داخلي همچنان به حمايت مالي و سياسي از تل آويو مي پردازند . حمايتهاي مالي و سياسي، تدوين قوانين داخلي بويژه در زمينه هولوكاست و آزادي براي يهوديان درسايه محدودسازي هاي فراوان براي مسلمانان، بازيگريهاي گسترده در عرصه بينالملل براي كسب حمايتهاي جهاني از صهيونيستها، تنها بخشهايي از سياستهاي مركل براي خوشخدمتي به صهيونيستها بوده است. سفر مركل كه پس از ديدار اولمرت از آلمان صورت ميگيرد ميتواند اهدافي خاص را پيگيري نمايد كه عبارتند از: 1ـ بررسي تحولات خاورميانه بيانگر تحركات گسترده بازيگران خارجي براي حضور در اين عرصه ميباشد. سفر بوش و چني و ساير مقامات ارشد آمريكا به منطقه، تحركات ساركوزي رئيسجمهور فرانسه، براون نخستوزير انگليس، سولانا رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا، بازيگري مقامات روسي، چيني و ژاپني در خاورميانه، گواهي بر تشديد اهميت منطقه درتحولات جهاني ميباشد. اين اقدامات در شرايطي صورت ميگيرد كه آلمان نيز خواستار حضور در اين جمع ميباشد. هر چند كه آنها با اعزام نمايندگان چون «اشتاينماير» وزير خارجه به منطقه تحركاتي داشتهاند اما در برابر حضور دولتمردان ساير كشورها تحرك خاصي را نشان ندادهاند. اكنون مركل با حضور در خاورميانه بر بازيگري كامل آلمان در منطقه تاكيد ميكند. هدف وي از اين اقدامات بازيگري در روند صلح خاورميانه بويژه سازش ميان اعراب و تلآويو است به نوعي وي پيگير نتايج ديدارهايش از كشورهاي عربي ميباشد تا به اصطلاح گامي از سوي برلين براي صلح خاورميانه برداشته شود. اين امر كمكي هر چند جزيي به آمريكا در اجراي طرحهاي صلح خاورميانه نيز ميباشد كه در چارچوب روابط دو كشور اجرايي ميگردد.آلمان با اين اقدام تلاش دارد تا به اصطلاح ايجاد صلح در منطقه ملت هاي عربي را نيز به همگرايي با برلين متقاعد سازد تا در لواي آن اهداف اقتصادي بويژه تامين منابع انرژي را اجرايي نمياد . 2ـ چنانكه ذكر شد برلين خود را متعهد به حمايت از رژيم صهيونيستي ميداند. در شرايطي كه دولت اولمرت در رابر انتقادهاي شديدي قرار گرفته و دوران زوال خود را سپري ميكند، جامعه جهاني به موضعگيري در برابرتوسعه طلبي صهيونيستها ميپردازد بگونهاي كه ملتهاي اروپايي نيز خواستار قطع روابط با تلآويو شدهاند و ... مركل با حضور در اراضي اشغالي فلسطين، به حمايت مستقيم از اولمرت و سياستمداران تلآويو ميپردازد.اين امر از آنجا اهميت دارد كه 30 درصد جمعيت اراضي اشغالي را آلمانيها تشكيل ميدهد لذا حمايت مركل تاثيراتي مواضع آنها در برابر اولمرت خواهد داشت. اولمرت كه چندي پيش در آلمان حضورداشت تلاش دارد تا از موقعيت كنوني براي تثبيت قدرت و نيز كاهش انتقادهاي جهاني از سياستهاي توسعهطلبانهاش استفاده نمايد. در اين راستا تلآويو كه در روزهاي گذشته به انتقاد از شهرك سازي در كرانه باختري ميپرداخت همزمان با سفر مركل و چني (معاون رئيسجمهور آمريكا) به منطقه از توقف اين تحركات خبر داد تا به اصطلاح نشانهاي بر اهميت خواست آنها در سياستهاي تلآويو باشد در راستاي كسب حمايت بيشتر آمريكا و آلمان صورت گرفته است. 3ـ رايزنيهاي مركل با سران تشكيلات خودگردان محور ديگر سفر مركل به منطقه است كه همچون گذشته اصل گرايش به سازشكاري، اعمال فشار بر گروههاي مقاومت، را پيگيري ميكند. هر چند كه بازيگران خارجي اصل صلح خاورميانه را مطرح ميكنند اما درنهايت براي اجراي اهداف صهيونيستها و سركوب ملت فلسطين فعاليت دارند چنانكه مركل نيز مانند ساير همتايانش در ديدار از فلسطين پيرواصل سركوب مقاومت حركت مينمايد كه تشديد كنند درد و رنج ملت فلسطين مي باشد . 4ـ برخي اهداف حاشيهاي نيز در ديدار مركل از اراضي اشغالي فلسطين پيگيري ميشود.جوسازي در قبال پرونده هستهاي ايران واعلام حمايت همهجانبه از تلآويو در برابر تهران، جلب رضايت لابي صهيونيستبراي سرمايهگذاري در آلمان، فعاليت براي تشويق يهوديان اروپا جهت كوچ به اراضي اشغالي فلسطين، حمايت آلمان از عضويت رژيم صهيونيستي در پارلمان اروپا و ناتو ،بررسي پرونده لبنان در شرايطي كه رهبري (يونيفل با آلمان است) از ديگر مسائل مطرح در مذاكرات مركل خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه سفر مركل به سرزمينهاي اشغالي فلسطين، گامي دوباره از سوي برلين براي اعلام حمايت از رژيم صهيونيستي ميباشد درحالي كه دراين راه تلاشي براي توقف جنايات صهيونيستها صورت نميگيرد. با تمام اين تفاسير نگاه منفي مردم آلمان و كل اروپا به صهيونيستها، حضور بازيگران فعال چون فرانسه و آمريكا در تحولات خاورميانه و ... مانع از آن ميگردد كه برلين بتواند بيش از اين به طور آشكار براي حمايت از صهيونيستها تلاش نمايد چنانكه اكنون نيز مركل به دليل همگرايي به آمريكا و رژيم صهيونيستي، جايگاه مردمي خود را از دست داده و با بحرانهاي اجتماعي مواجه شده است.
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صهيونيستها بازيگر آمريكا در كشتار فلسطينيها تحولات فلسطين در هفتههاي اخير سرشار از جناياتي بوده كه به طور دستهجمعي از سوي صهيونيستها عليه ملت فلسطين اعمال ميگردد. حاصل اين تحركات شهادت صدها فلسطيني ميباشد كه به جرم آزاديخواه و احقاق حقوقشان محاكمه ميگردند و جامعه جهاني نيز در برابر آن سكوت كرده است. نكته قابل توجه در جنايتهاي اعمال شده عليه فلسطينيان عملكردها و مواضع ايالات متحده ميباشد. آمريكاييكه با نام تحقق صلح درخاورميانه فعاليتهاي گستردهاي در عرصه بينالمللي داشته و حتي نشست آناپوليس را با اين عنوان برگزار كرد آشكارا به حمايت از كشتار فلسطينيها ميپردازد. اين اقدام كه در سفرهاي مقامات ارشد اين كشور همچون رايس به خاورميانه و نيز مواضع آنها در به حق دانستن كشتار فلسطينيها مشاهده ميگردد درشرايطي اجرا ميشود كه بخشيهايي از سياستهاي واشنگتن در عرصه بينالملل براساس كشتار فلسطينيها تدوين گرديده است. به عبارتي ديگر آمريكايي برآنند تا با بهرهگيري از جنايتهاي صهيونيستها به اهدافي كلان دست يابند كه بعضا عبارتند از: 1ـ اولين اصل براي آمريكا حفظ موقعيت درخاورميانه و نيز اجراي طرح سازش ميان اعراب و صهيونيستها است. كاخ سفيد كه در عرصه جهاني ناكاميهاي بسياري داشته در آخرين سال رياست جمهوري بوش تلاش دارد تا با استفاده از تمام امكانات حداقل جايگاه خود را در خاورميانه حفظ نمايد. در اين راستا اصولي چون حفظ برتري به عنوان بازيگري اصل تحولات خاورميانه در برابر ساير بازيگران كه به منطقه گرايش يافتهاند، اجراي طرح صلح اعراب و تلآويو، رويكرد اعراب به اجراي سناريوي ايران هراسي در حالي كه در تحولات عراق فعاليت خود را افزايش ميدهند، ارسال تسليحات نظامي به كشورهاي منطقه به عنوان احتمال جنگ جديد، پذيرش طرح افزايش ناوگان نظامي آمريكا در خاورميانه كه در سواحل لبنان اجرايي ميشود و ... براي آمريكا مطرح ميباشد.كشتار فلسطينيها اصلي است كه ميتواند اعراب را به سمت حركت در اين مسيرها سوق دهد. اعراب با حضور در آناپوليس نشان دادند كه در صورت افزايش زبان تهديد در مسير سازش قرار ميگيرند. آمريكا از آن زمان تاكنون به كمك صهيونيستها، براي بحراني ساختن منطقه ميپردازد تا در سايه آن به امتيازگيري از اعراب دست يابد كه تا حدودي نيز موفق بوده است. 2ـ در سياستهاي آمريكا، خاورميانه به سه بخش، افراطي، ميانهرو ،حاشيهنشينهاي خليجفارس تقسيم شدهاند. طيف اول كشورهايي نظير ايران و سوريه وجنشهايي چون حزبا... لبنان و گروههاي فلسطيني ميباشند كه بايد مهار گردند و از فعاليت آنها جلوگيري شود. آمريكا كه خود توانايي مقابله با گروههاي فلسطيني را ندارد با چراغ سبز به صهيونيستها، اين امر را به آنها واگذاركرده تا با كشتار فلسطينيها اين اصل را اجرايي نمايند كه تاكنون نتيجه مطلوبي نداشته است. 3ـ آمريكاييها در عرصه بينالملل با ناكاميهاي گستردهاي مواجه ميباشند. شكست عراق و افغانستان، ناكامي در اجراي اهدافشان در لبنان و كلخاورميانه، بحران شديد اقتصادي در عرصه داخلي و ... از چالشهاي آمريكا ميباشد. در همين حال سران كاخ سفيد حاضر به عقبنشيني از مواضع گذشته نميباشند و بر استمرار سياستهاي توسعهطلبانه تاكيد دارند. آنها با تشديد جنايات عليه فلسطينيها افكار عمومي را از مشكلات داخلي و جهاني آمريكا منحرف مينمايند در حالي كه در سايه آن به سياستهاي گذشته خود ادامه ميدهند. 4ـ نكته مهم در تحولات ايالات متحده، برگزاري انتخابات رياست جمهوريميباشد. در اين عرصه دموكرات و جمهوريخواه براي كسب آراء و حمايتهاي لابي صهيونيست فعاليت ميكنند. در مقطعي كه جمهوريخواهان جايگاههاي مناسبي ندارند، سران كاخ سفيد با دادن امتيازات گسترده به صهيونيستها برآنند تا حمايت لابي صهيونيست را كسب نمايند در حالي كه در اين ميان هزاران فلسطيني قرباني ميگردند. در نهايت ميتوان گفت كه بخشي از جنايات صهيونيستها عليه فلسطينيها در هفتههاي اخير برگرفته از خواستهها و طرحهاي آمريكا ميباشد. آمريكايي كه براي دستيابي به منافع از دست داده در سالهاي اخير، اكنون فلسطينيان را قرباني ميسازد. نكته مهم آنكه گرايش اعراب به سازشكاري در آناپوليس از عوامل تشديد اين تحركات ميباشد چرا كه آنها نشان دادند در برابر قدرت توانايي مقابله ندارند و به امتيازدهي ميپردازند. اصلي كه اكنون آمريكا با تشديد جنايتها به بهرهبرداري از آن ميپردازد در حالي كه هدف نهايي آن رويكرد دوباره اعراب به همكاري مطلق با آمريكا و پذيرش طرح سازش با تلآويو است.
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد عملی در سازمان كنفرانس اسلامي
سران 57 كشور اسلامي از امروز نشست دو روزه خود را براي بررسي چالشهاي جهان اسلام در «سنگال» برگزار ميكنند. سازمان كنفرانس اسلامي كه اكنون 57 عضو دارد در 21 اوت 1969 و پس از حادثه به آتش كشيده شدن مسجد الاقصي به دست صهيونيست ها ،در مغرب اولين جلسه خود را براي ايجاد اتحاد ميان كشورهاي اسلامي برگزار كرد. در طول نزديك به 4 دهه فعاليت اين سازمان همواره اميد مسلمانان به اين بوده كه اين سازمان بتواند به عنوان پل ارتباطي جهان اسلام مسير وحدت را حل چالشها و در نهايت توسعه و بازيگري فراگير كشورهاي اسلامي در عرصه بينالملل هموار سازد بگونهاي كه 5/1 ميليارد مسلمان بتوانند با اقتدار حداقل يك كرسي دائم در شوراي امنيت داشته باشند. امروز در حالي سران كشورهاي اسلامي يازدهمين نشست خود را برگزار ميكنند كه نه تنها اين آرزو همچنان در ابهام باقي مانده بلكه جهان اسلام با چالشهاي گستردهاي مواجه است كه در صورت عدم توجه به آن ،ريشههاي نفاق و تفرقه به جنگ داخلي در ميان مسلمانان منجر ميگردد.بر اين اساس نشست سران كشورهاي اسلامي در شرايطي آغاز ميشود كه مهمترين دغدغه مسلمانان عبارتند از: اولا بحرانهاي شديد امنيتي و سياسي در كشورهاي اسلامي بويژه كشورهايي نظير عراق، افغانستان، فلسطين، و ممالك اسلامي در آفريقا (سودان، سومالي) كه تحت اشغال بيگانگان ميباشند، ادامه بحرانسياسي در لبنان و ... از دغدغههاي جهان اسلام است. در شرايطي كه در كشورهاي اسلامي تحت اشغال روزانه دهها تن به كام مرگ ميروند و اشغالگران به سياستهاي توسعهطلبانهاشان ادامه ميدهند انتظار از جهان اسلام براي ياري رساندن به اين كشورها حداقل خواسته به حق ملتها در اين كشورها ميباشد كه براي جلوگيري از ايجاد فاجعه انساني در جهان اسلام بايد اجرايي شود. ثانيا تفرقهافكني غرب در جهان اسلام كه با نام افراطي و ميانهرو، دوستان و دشمنان غرب ،شيعه و سني تشديد شده، در حالي كه رقابت تسليحاتي در كشورهاي اسلامي به عنوان مكمل اين حربه، مدنظر غرب و صهيونيستها قرار گرفته است. لطماتي كه اسلام از اين تفرقهافكنيها متحمل گرديده از هيچ ناحيه و هيچ فتنهاي متحمل نگرديده چرا كه اين تفرقهها است كه راه را براي اشغالگران و تشديد جنايات غرب و صهيونيستها عليه مسلمانان هموار ساخته است. ثالثا عدم تحقق بندهاي بيانيه هاي نشستهاي قبلي سازمان كنفرانس اسلامي بويژه دهمين نشست سران كه در آن بر استفاده از راهكارهاي رسانهاي، اقتصادي، سياسي و بينالمللي براي اتحاد جهان اسلام و بازيگري جهاني آن در جهت حل بحرانهاي موجود، تاكيد شده بودو... از چالشهاي جهان اسلام است كه متاسفانه خود از عوامل استمرار و ايجاد چالشهاي جديد براي مسلمانان شده است. اگر بندهاي بيانيههاي زيبا و تحسينبرانگيزي كه در نشستهاي سازمان كنفرانس اسلامي تصويب ميگردد، اجرايي شود، مسلما بسياري از دغدغههاي جهان اسلام كاهش مييابد كه متاسفانه هنوز اجرايي نشده است. رابعا اهانتهاي گسترده غرب به مسلمانان و اسلام كه بعضا در قالب تصويب قوانين اجتماعي و آزادي بيان براي نشريات و رسانهها انجام ميشود از ديگر چالشهاي جهان اسلام است.افزايش محدوديتها عليه مسلمانان و تشديد مبارزه با حجاب وحضور مسلمانان در جوامع غربي، اهانت نشريات و رسانههاي غرب به پيامبر اكرم(ص) و مقدسات اسلامي (حتي قرآن) در لواي آزادي بيان كه با انتشار كاريكاتورها و ساخت فيلمهاي موهن اجرا ميشود و ... تنها بخشهايي از اسلام هراسي در غرب است كه با حمايت صهيونيستها، اربابان كليساها و رهبران غرب اجرا ميشود. با توجه به دغدغههايي كه تنها بخشهايي از آن ذكر شد، حركت عملي كشورهاي اسلامي در سازمان كنفرانس اسلامي در مسير اتحاد و يكپارچگي امري الزام آور است چرا كه ادامه روند سكوت و بيتوجهي و صرفا بسنده كردن به بيانيههاي كاغذي، دستاوردي جز تشديد جنايات بيگانگان عليه اسلام و كشتار روزانه صدها تن به دست اشغالگران نتيجهاي در بر ندارد بويژه اينكه غرب و صهيونيستها سياست تفرقهافكني در جهان اسلام را تشديد كردهاند كه نمونههاي آن را درتقابلهاي ايجاد شده ميان شيعه و سني و حتي كشورها با نام افراطي و ميانهرو ميتوان مشاهده كرد. لذا بر جهان اسلام واجب است كه امروز براي اتحاد عملي گام بردارد چرا كه به دليل تشدد فعاليتهاي جهان دشمنان اسلام ،شايد فردايي براي تحقق اين مهم وجود نداشته باشد و يا حداقل هزينههاي آن چندين برابر باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خليج فارس در منظر تاريخ (۱) مقدمه : خليج فارس به دليل موقعيت جغرافيايي و ژئو اكنوميك همواره كانون توجه قدرت هاي بزرگ بوده است . در اين ميان قدرت هاي جهاني براي تامين منافع خود بويژه در بخش انرژي به بحران آفريني و تخريب روابط كشورهاي همسايه خليج هميشگي فارس پرداخته اند . اين اقدامات از ايجاد جنگ تا ايجاد اختلافات مرزي و تغيير نام خليج فارس اجرا شده كه نتيجه آن حضور ناوهاي بيگانگانگان در خليج فارس مي باشد . در ذيل تلاش مي شود تا به اختصار به معرفي خليج فارس ،دلايل اهميت آن و عملكردهاي بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي در اين فرايند بپردازيم . موقعيت جغرافيايي خلیج فارس یا خلیج پارس (به انگلیسی: Persian Gulf) آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار میآید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و الحاق رود کارون به آن است، ختم میشود. اين خليج 990 كيلومتر درازا و در پهنترين جاي خود، نزديك 340 كيلومتر پهنا دارد كه در تنگه هرمز به كمتر از 55 كيلومتر كاهش مييابد. ميانگين ژرفاي آن 35 متر است و ژرفاي 90 تا 100 متر در جاهايي از آن وجود دارد. از سوی چابهار در نزدیکی مرز پاکستان که به سوی بندرعباس راه بیفتیم جزیرههای کوچک نامسکون بسیاری وجود دارد. شمار آنها تا بندرعباس ۲۶ تا است. بر روی نقشهها هم نامی برای آنها نوشته نشده است. از بندرعباس به سوی غرب در میان جزیره بزرگ و مسکونی قشم و کرانه اصلی ۱۰ جزیره (آبخُست) کوچک نامسکونی وجود دارد. این ده جزیره در منطقه حفاظت شده جنگل حَرّا که بزرگترین جنگل آبی شناخته شده در جهان است قرار دارند.به سفر خود ادامه میدهیم و از قشم رو به غرب مینهیم و از میان جزایر غیرمسکون تنب کوچک و راز (سیری) و فرور کوچک میگذریم و به جزیره شیدوَر میرسیم. جزیره شیدور و بسیاری از آن جزیرههای نامسکون پیشگفته از اهمیت ویژه جهانی به عنوان زیستگاه مرجانهای دریایی (خوراک غواصها) و محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشتها و غیره برخوردارند. از آنجا تا به اروندرود در مرز عراق ۵۵ آبخست ایرانی نامسکون وجود دارد که ار آن جمله است: ام الکرم، نخیلو، جبرین، ام سیله، جزیره فارسی، خارکو، بونه، دارا و قبر ناخدا. در مجموع جزاير خايج فارس عبارتند از استان بوشهر: جزيره امالكرم، جزيره جبرين، جزيره خارك، جزيره خاركو، جزيره خان، جزيره شيخ كرامه، جزيره عباسك، جزيره شيف، جزيره فارس جزيره گرم، جزيره مناف، جزيره نخيلو و چند جزيره كوچك.استان هرمزگان: جزيره ابوموسي، جزيره تنب بزرگ، جزيره تنب كوچك، جزيره سيري، جزيره قشم، جزيره كيش، جزيره لارك، جزيره لاوان، جزيره هرمز، جزيره هندورابي، جزيره هنگام، جزيره شتورا، جزيره شيخ اندرابي، جزيره فارورگان، جزيره مارو و چند جزيره كوچك. استان خوزستان: جزيره بونه، جزيره دارا، جزيره قبر ناخدا، جزيره مينو و چند جزيره كوچك كه گاهي زير آب ميروند. کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در مجاورت خلیج فارس هستند. نام خلیج فارس زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است.خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین دلیل، منطقهای مهم و راهبردی بشمار میآید. در باب تاريخچه و اهميت خليج نظرات بسياري مطرح شده است، از جمله : ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايياش مختصر كتاب البلدان كه در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان كه درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يكديگر هر دو يك دريا هستند.» ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در كتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :« فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد كه خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در كتاب خود المسالك و الممالك در اين باره مينويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس ميريزند.»بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در كتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره كه در سال 342ق آن را تأليف كرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در كتاب خود مسالك الممالك از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده ميكند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذكر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به كار برده است. مسعودي در كتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به كار گرفته است. ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژههاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذكر كرده است.ابن حوقل در اثرش « صورﺓ الارض» و بشاري در كتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم كه به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شدهاند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به كار بردهاند در كتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است. محمد بن نجيب بكيران در كتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در كتابش فارسنامه؛ شرفالزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در كتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهابالدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در كتاب مشهورش معجمالبلدان؛ ابوعبدالله زكريا بن محمد بن محمود قزويني در كتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در كتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در كتاب تقويمالبلدان؛ و شمسالدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در كتابش نخبةالدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژهها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذكر خليج فارس به كار بردهاند. اين عبارات و واژهها به طور مكرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در كتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذكر شده است : شهابالدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در كتاب نهايتالادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بكر مستوفي در كتاب نزههالقلوب؛ ابوحفص زينالدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در كتاب حزيدةالعجائب و فريدةالغرايب؛ ابن بطوطه در كتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائبالاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در كتاب صورةالارض؛ و كتاب صبح الاعشي في كتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندی.همچنين مصطفي بن عبدالله كاتب چلبي فلسطيني معروف و مشهور به حاجي خليفه (وفات 1067ق) صاحب كتاب كشفالظنون در كتاب ديگرش جهاننما در توصيف خليج فارس آورده است : [ترجمه از زبان تركي است] « درياي پارس ـ به اين دريا سينوس پرسيقوس ميگويند يعني خليج فارس به مناسبت اينكه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده ميشود و آن را ماره پرسيقوم (درياي پارس) نيز ميگويند.» در جلد هفتم دايرةالمعارف البستاني نيز كه در سال 1883م به چاپ رسيده است براي معرفي خليج فارس از واژه « الخليج العجمي» استفاده شده است. خليج فارس در گويش هاي مختلف بررسي تاريخ خايج فارس نشانگر اين واقعيت است که اين خليج از گذشته با نام خايج فارس يا خليج پارس شناخته شده است و عملکرد برخي کشورهاي عربي و غرب که تلاش دارند تا از نام دروغين خليج عربي يا خليج استفاده نمايند دروغي بيش نيست . در میان یونانیان باستان یونانیهای باستان این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیدند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشتهاند آمدهاست، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام بردهاست. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان میکند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام میبرد.البته جستوجو در سفرنامهها یا کتابهای تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفتهاند، میافزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بودهاند و امپراتوری آنها در سدههای متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العادهای داشت. آنها از این طریق میتوانستند با کشتیهای خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدفهای اقتصادی و نظامی دست یابند. در سدههای اخیر تا قرن ۱۹ میلادی، تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در فارسی با نام خلیج فارس یا دریای فارس، در عربی با نامهای الخلیج الفارسي یا بحرالفارسي یا بحرالعجم، و در زبانهای اروپایی با نامهایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامیده میشده است. در بازه زمانی کوتاهی در قرن ۱۷ میلادی، در اسناد بریتانیایی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام برده شده بود که حکایت از اهمیت بصره در تجارت آن دوران داشته است.[نیاز به ذکر منبع] احتمالا از آنجاییکه بصره در کنار خلیج فارس واقع نشده، استفاده از این نام پس از مدت کوتاهی متوقف شد. در زبان عربی خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده استآثار عرب زبان نیز بهترین و غنیترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا میتواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شدهاست در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتابهای خود را به زبان عربی نیز نوشتهاند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یاد شدهاست. بحر فارس بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام بجای دریای پارس بکار میبردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و دریای عرب نیز میشد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود میشود و بجای بحر فارس خلیج فارس میگفتند تا اینکه از سال ۱۹۵۸ بدنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند و اکنون این نام جدید در ۲۲ کشور عربی بکار میرود و در بعضی از رسانههای غربی نیز این نام جدید بکار گرفته میشود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیختهاست. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی بکار میرود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود. سابقه تغییر نام خلیج فارس درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامهها و نقشههای جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبانها به همین نام ذکر شدهاست. اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشینهای خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی بنام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری بنام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند».بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» شد. نظر قومگرایان افراطی عرب در بیست سال گذشته، مقالات و کتابهایی که در دفاع از تغییر نام خلیجفارس در همین کشورهای جدیدالتأسیس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است: در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشتهاست: سواحل خلیجفارس تابع دولت ایران نیست! «رودریک اوون» در کتاب «حبابهای طلایی در خلیج عربی» نوشتهاست: در همه نقشههایی که دیدهام، خلیجفارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگی در بحرین دریافتم که ساکنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حکم میکند که این دریا را «خلیج عربی» بنامیم. کشورهای عربی بیشتر از ایران هستند. فقط ایرانیها آن آبراه را خلیج فارس مینامند! خلیج انگلیسی و خلیج آمریکایی انگلیسها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی آمریکاییها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکاییها و اروپاییها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در میآورند. تلاشهای دولت ایران در برابر تغییر نام دولت ایران در روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکتهای آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد. همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محمولههایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ خورشیدی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند.اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهای که برای تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. «ملتها و قومهای بسیاری بر کرانههای خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کردهاست.» از دیدگاه حقوق بینالملل در حالي که کشورهاي غربي بويژه انگليس و فرانسه با استفاده از تابلوها و اسناد جعلي که در موزه ها و دفاتر جغرافيايي خود تهيه کرده اند براي تغيير نام خليج فارس فعاليت مي کنند سازمان ملل و نهادهاي بين المللي همچنان بر اصل فارس بودن خليج فارس تاکيد دارند . سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیهها، اصلاحیهها و مصوبههای گوناگون و با انتشار نقشههای رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیاتهای بینالمللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند. لیست اسناد سازمان ملل درباره نام «خلیج فارس» سند شماره ۶۱ نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین (۲۸ مارس تا ۴ آوریل ۲۰۰۶) با عنوان «رسمیت تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس» سند ST/CS/SER.A/29/Add.2 در تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۹۴ (۲۷ مرداد ۱۳۷۳) قطعنامه UNLA 45.8.2 در تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۸۴ (۱۹ مرداد ۱۳۶۳) قطعنامه UNAD 311/Qen در تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۱ (۱۴ اسفند ۱۳۴۹) نقشه رسمی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷) نقشه رسمی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویه ۲۰۰۴) نقشه رسمی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸)
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خليج فارس در منظر تاريخ (۲) پيشينهدريانوردي پيشينه دريانوردي در خليج فارس به گذشتههاي بسيار دور، دستكم دو هزار سال پيش از ميلاد، مي رسد. مردمان تمدنهاي سومر، آكاد، عيلام، همواره بين ميانرودان(بينالنهرين) و موهنجودارو در دره سند، از اين راه دريايي در رفت و آمد بودند. كاوشها و پژوهشهاي چند دهه كنوني نشان داده است كه فينيقيها، مردماني آريايينژاد كه در سرزمينهاي ساحلي درياي مديترانه(لبنان، بخشهايي از سوريه و فلسطين) زندگي ميكردند، نخست در جزيرهها و سرزمينهاي پيرامون خليج فارس زندگي و دريانوردي ميكردند. پس از روي كار آمدن هخامنشيان در ايران، داريوش اول براي كشف سرزمينهاي تازه از دريانورداني برجسته ايراني، فينيقي و ساترابهاي يونانينشين امپراتوري پارس خواست كه براي شناخت بيشتر آسيا و ديگر سرزمينها به دريانوردي بپردازند. به نظر ميرسد در زمان همين پادشاه بود كه شناخت ايرانيان از خليج فارس بيشتر شد. با اين همه، كهنترين سند پيرامون دريانوردي در خليج فارس به سده چهارم پيش از ميلاد باز ميگردد . در آن زمان، دريانوردي به نام نيارخوس به فرمان اسكندر مقدوني براي كاوش در سرزمينهاي نه چندان شناخته به سفر دريايي پرداخت. او سفر خود را در يازدهمين سال فرمانروايي اسكندر آغاز كرد و از مصب رود سند به دهانه تنگ هرمز و از آنجا به آبهاي خليج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود كارون لنگر انداخت. او در اين سفر از راهنمايي چند دريانورد ايراني، از جمله بگيوس پسر فرناكه، هيدارس بلوچ و مازان قشمي بهرهمند بود و ماجراي سفر دريايي 146 روزه خود را در سفرنامهاي نوشت كه اصل آن از بين رفته، اما چكيدهاي از آن در كتاب يكي از تاريخنگاران سده نخست پيش از ميلاد به عنوان لشكركشي اسكندر، برجاي مانده است. او هنگام دريانوردي در خليج فارس با فانوسهاي دريايي بزرگي روبهرو شده بودكه تا آن زمان مانند آن را نديده بود و در سفرنامه خود از آنها به عنوان يكي از شگفتيهاي سفرش ياد كرده است. در زمان ساسانيان، شاپور دوم(ذوالاكتاف) پس از تصرف همه جزيرههاي خليجفارس براي جلوگيري از يورش عربهاي باديهنشين، جزيرههاي بحرين را به صورت ساخلو ( پادگان نظامي) درآورد. پس از ورود عربهاي مسلمان به ايران و شكست ساسانيان، سراسر خليج جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از كاهش نفوذ خليفههاي عباسي، فرمانروايان آلبويه(سده چهارم هجري/دهم ميلادي) بار ديگر عمان و بحرين را بخشي از ايران كردند. از آن پس، عمان و بحرين و جزيرههاي پيرامون آن، تا نزديك يك سده بخشي از ولايت فارس به شمار ميآمد و دولت آلبويه فرمانرواياني را براي اداره اين منطقه دريايي به سيراف و كيش ميفرستاد. اين دو بندر از نظر بازرگاني به چنان اهميتي رسيدند كه كشتيهاي چيني بري خريد و فروش كالا در آنجا پهلو ميگرفتند . خليج فارس در زمان سلجوقيان نيز اهميت زيادي داشت. البته، تورانشاه سلجوقي، از سلجوقيان كرمان، مركز بازرگاني دريايي را از سيراف به كيش جابهجا كرد و آرام آرام از اهميت سيراف كاسته و بر اهميت كيش افزوده شد. اتابكان فارس(قرن هفتم هجري/سيزدهم ميلادي) به فرمانروايي اميران كيش پايان دادند و جزيره هرمز را مركز بازرگاني دريايي كردند. در آن دوران، اهميت بازرگاني خليج فارس به اندازهاي بود كه پيش از كشف دماغه اميدنيك به كوشش واسكو ديگاما (Vasco de Gama) ، دريانورد پرتغالي، خريد و فروش ادويه و ابريشم و ديگر كالاهايي كه براي بازارهاي اروپايي اهميت بسياري داشت، از راه خليجفارس به دجله و سپس از ميانرودان و باديه شام به بندرهاي سوريه در ساحل شرقي مديترانه، انجام ميگرفت و بازرگانان ونيزي كالاها را از اين بندرها به اروپا ميبردند . اکنون خليج فارس به عنوان پل راتباطي مهم ميان بسياري از کشورها شناخته مي شود چرا که اتصال کشورهاي دارنده نفت و گاز با کشورهاي مقصد از طريق خليج فارس برقرار مي شود . اين امر سبب شده تا قدرت هاي بزرگ در طول چند دهه اخير بويژه با افزايش اهميت انرژي در توسعه جهاني براي نفوذ و حتي حضور نظامي در اين منطقه فعاليت نمايند . بيگانگان در خليج فارس شكلگيري دولت عثماني و كشورگشاييهاي عثمانيها به كاهش ارتباط اروپاييها با شرق انجاميد، چرا كه آنها با سيطره بر ساحل درياي سياه، مديترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زيادي بر اين راه بازرگاني پيدا كردند و از اين رو، اروپائيان از دسترسي آسان به كالاهاي چيني و ايراني محروم شدند و بايد هزينه زيادي ميپرداختند. كشمكشهاي بين ايرانيان و عثمانيها نيز بر ناامني راهها افزوده بود. از اين رو، پرتغاليها به فكر افتادند كه با دور زدن آفريقا به خليج فارس بيايند و كالاهاي ايراني و مرواريد خليجفارس را بخرند و آنها را براي فروش به هند ببرند. سپس، ادويه و كالاهاي هندي را از راه بندر گوا در ساحل هند، خريداري كنند و با دور زدن دوباره آفريقا به اروپا ببرند. بنابراين، دريانورد پرتغالي به نام آلبوكرك (Albuquerque)در سال 1507 ميلادي براي رسيدن به اين هدف به جزيره ي هرمز وارد شد و آن جزيره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغاليها درآمد. پرتغاليها طي سدههاي 16 ميلادي توانسته بودند سراسر خليجفارس را زير نفوذ خود درآورند و رفت و آمد كشتيها با اجازه آنها و پرداخت حق گذر انجام ميشد . در سالهاي پاياني اين سده، انگليسيها و هلنديها نيز كوشيدند در اين منطقه نفوذ پيدا كنند. با اين همه، پرتغاليها همچنان نفوذ خود را داشتند و ميكوشيدند بندر بصره را نيز در فرمان خود بگيرند. اما هنگامي كه در سال 1587 ميلادي شاه عباس صفوي در ايران به قدرت رسيد، بر آن شد كه پرتغاليها را از منطقه خليجفارس بيرون كند. از اين رو، پس از آن كه در 1621 ميلادي خيالش از سوي عثمانيها تا اندازه آسوده شد، برادران شرلي انگليسي (سر رابرت شرلي و سر آنتوني شرلي) را به ايران دعوت كرد تا به كمك آنها پرتغاليها را شكست دهد. سرانجام، امامقليخان، سردار ايراني، توانست پرتغاليها را به كمك كشتيهاي انگليسي در 23 آوريل 1622، شكست دهد و پرچم پرتغال را، كه بر فراز قلعه هرمز در اهتزاز بود، پايين آوردند . با اين همه، بيرون رفتن پرتغاليها راه را براي نفوذ انگليس و هلند در خليجفارس هموار كرد. هلنديها چند بنگاه بازرگاني در برخي بندرها و جزيرههاي خليجفارس برپا كردند و حتي رقيب بازرگاني انگليسيها شدند. در آن زمان شركت هند شرقي هلند نفوذ زيادي در جزيرههاي اندونزي داشت و داد و ست ادويه را در انحصار خود گرفته بود. هلنديها در زمان شاه عباس دوم توانستند در صادر كردن ابريشم ايران حق مساوي با انگليس دريافت كنند و در كشمكش با شاه سليمان صفوي براي دريافت امتيازهاي بيشتر، برخي جزيرهها و بندرهاي ساحلي را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند. در سالهاي پاياني دوره صفوي، به سبب هرج و مرج پس از يورش افغانها به ايران، انگليسيها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و نمايندگان كمپاني هند شرقي بيش از پيش در منطقه خليج فارس نفوذ پيدا كردند. آنها آرامآرام برخي از شيخهاي عرب را در جزيرهها و سرزمينهاي ايران در منطقه خليج فارس به قدرت رساندند و از آنها در برابر ايران پشتيباني كردن د. مهمترين آنها گروهي به نام خوارج عمان بود كه بحرين را گرفتند و هرمز، كيش و قشم را بخشي از عمان كردند. شاه سلطان حسين صفوي از انگليسيها، هلنديها و فرانسويها براي سركوبي خوارج كمك خواست، اما نتيجه نگرفت و بهناچار از پرتغاليها كمك خواست. پرتغاليها در سال 1719 ميلادي به خوارج يورش آوردند و آنها را شكست دادند. پس از آن، عمان به درگيريهاي دروني دچار شد و قبيلهاي از عربهاي ايران به نام آلهوله، بحرين را كه نزديك 10 سال زير فرمان خوارج بود، گرفتند. با روي كار آمدن نادرشاه افشار و فروكش كردن هرج و مرجهاي سالهاي پاياني حكومت صفويان، فرصتي ديگر فراهم آمد كه ايرانيان نفوذ خود را بر خليج فارس بازيابند. سردار محمدتقيخان توانست بحرين و مسقط را تصرف كند و نادر با به آب انداختن 30 فروند كشتي در خليجفارس تا اندازهاي در ايجاد نيروي دريايي در آبهاي جنوب ايران كوشيد. اما آن نيرو نتوانست در برابر نيروي دريايي انگليس چندان پيروز باشد. پس از كشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ايران، استعمارگران توانستند فعاليتهاي ضدايراني خود را از سر گيرند. از جمله، در سال 1167 هجري نيپهوزن ( Kniphavsen ) نماينده كمپاني هلندي، جزيره خارك را اشغال كرد. فرمانروايي كريمخان زند با اوج كشمكشهاي فرانسه و انگليس بر سر هندوستان همراه بود. فرانسويها در سال 1759 ميلادي به بندر عباس يورش آوردند و مركز بازرگاني انگليسيها را در آن شهر نابود كردند. انگليسيها مركز بازرگاني خود را به بصره، كه در فرمان عثمانيها بود، جابهجا كردند و چون هلنديها نيز مركز بازرگاني خود را در بوشهر بسته بودند، زيان بسياري به بازرگاني ايران وارد شد. در همان زمان، شيخ بندر ريگ به نام ميرمهدا، كه دير زماني خود را رعيت و فرمانب ر دار دولت ايران ميدانست، از هرج و مرج در ايران و رقابت هلند و انگليس بهربرداري كرد و عليه صادقخان، والي فارس و برادر كريمخان شورش كرد. اما صادقخان توانست آشوب ميرمهدا را سركوب كند. ميرمهدا پيش از از آن كه به بيرون فرار كند، همه سپاهيان و بازرگانان هلندي را كشت و به اين ترتيب به تسلط هلنديها بر خليجفارس پايان داد. كريمخان زند، ميرمهدا را كه به دريازني روي آورده بود، توسط زكيخان تعقيب كرد و سرانجام ميرمهدا در بصره كشته شد. با تصرف بصره توسط صادقخان ، برادر كريمخان ، تسلط ايران بر دهانه خليج كامل شد. بازي انگليس نکته مهم در بررسي پرونده خليج فارس سياست هاي استعماري انگليس است که با سياست هاي تفرقه افکنانه و تجزيه منطقه براي اجراي اهدافشان تلاش نمودند که نتيجه آن اختلافاتي است که ميان کشورهاي منطقه از نظر مرزي و سياسي بوجود آمده است . اين اختلافات با سياست ايران هراسي تکميل تر گرديد. سابقه حضور استعماري انگليس در خاورميانه و خليج فارس به اوايل قرن 19 بازمي گردد. در سالهاي 1820 در بحبوحه جنگ هاي ايران با روسيه، دولت انگلستان به بهانه مبارزه با دزدهاي دريايي سواحل جنوبي خليج فارس را اشغال نموده و با حكام محلي قرارداد تحت الحمايگي امضاء كرد. سابقه حضور استعماري انگليس در خاورميانه و خليج فارس به اوايل قرن 19 بازمي گردد. در سالهاي 1820 در بحبوحه جنگ هاي ايران با روسيه، دولت انگلستان به بهانه مبارزه با دزدهاي دريايي سواحل جنوبي خليج فارس را اشغال نموده و با حكام محلي قرارداد تحت الحمايگي امضاء كرد. اگر چه در دوران گذشته ازجمله صفويه انگليسي ها در ايران حضور داشته اند، اما در آن زمان به علت اقتدار دولت مركزي فقط به كار تجارت اشتغال داشتند و در زمان قاجاريه و تضعيف ايران به خاطر جنگ با روسيه است كه انگلستان از فرصت پيش آمده جهت اشغال نظامي برخي مناطق خليج فارس كه تحت نفوذ ايران بودند، استفاده كرد. انگلستان در راه سلطه كامل خود بر منطقه در سال هاي آخر قرن 19، ضمن ساير اقدامات، از سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» استفاده مي كرد و با تشديد اختلافات مرزي بين شيخ نشين ها، باعث تضعيف هرچه بيشتر آنها مي شد. و اوضاع منطقه را متشنج مي كرد. در اين مرحله انگلستان توانست، شيخ نشين هاي بحرين، قطر، دبي، شارجه، ابوظبي، مسقط، عمان و... را به زير سلطه خود درآورد. سپس در طي نيمه دوم قرن 19، انگلستان بعد از تثبيت موقعيت خود در شيخ نشين هاي خليج فارس كوشش بيشتري در جهت تضعيف دولت ايران و عثماني به عمل آورد و با تحميل جنگ هاي متعدد به اين دولتها و انتزاع سرزمين هاي مختلف از آنها، توانست سلطه و نفوذ خود را هر چه بيشتر در اين 2 كشور گسترش دهد. در مورد دليل توجه زياد انگلستان به منطقه خليج فارس دلايلي را مي توان ذكر كرد: 1- اهميت اقتصادي: در اين منطقه از زمانهاي گذشته تجار از نواحي مختلف جهان فعاليت داشته اند. خليج فارس در سر راه تجارت كالا ازهند، چين و شبه جزيره هندوچين به عثماني و اروپا بود. انگليسي ها مانند ساير اروپائي ها كه وصف ثروت بي نهايت اين منطقه را شنيده بودند با ناوگان نظامي وارد شدند. ابتدا ساير دولت هاي استعمارگر اروپايي مثل پرتغال و هلند را شكست دادند و بعد از تضعيف دولتهاي بزرگ منطقه، سلطه خود را بر اين منطقه ثروتمند وغني گسترش دادند. 2- دليل ديگر علاقه انگليس به خليج فارس در آن مقطع زماني، استفاده از خليج فارس در جهت كنترل هندوستان بود. آنها نگران بودند كه قدرت هاي اروپايي نفوذ خود را در خليج فارس گسترش دهند و از آنجا به هندوستان يورش ببرند و هم اينكه، دولت هاي بزرگ منطقه مثل ايران و عثماني با افزايش قدرت منافع انگلستان را در هند تهديد كنند. لذا انگلستان به حفظ خليج فارس اهميت زيادي مي داد و با سياست تفرقه افكني سعي داشت تا كشورهاي اين منطقه را همچنان ضعيف نگاه دارد. 3- نفت: در اوايل قرن 20 به اهميت خليج فارس يك ارزش ديگر نيز افزوده شد و آن كشف و استخراج نفت در ايران در سال 1908 بود، و سپس به تدريج در كشورهاي ديگر خليج فارس نيز نفت كشف شد. دولت انگلستان در سال 1913 تصميم گرفت كه قوه محركه كشتي هاي جنگي خود را از سيستم ذغال سوز به موتورهاي نفت سوز تبديل كند تا هم هزينه هايش كاهش يابد و هم قدرت مانور و سرعت كشتي ها بالا برود. با اين تصميم اهميت نفت ايران افزايش يافت چون در غير اينصورت مجبور بود از ساير كشورها از جمله آمريكا و مكزيك و... نفت بخرد. لذا به فكر سلطه كامل بر نفت ايران به عنوان منبع مطمئن سوخت كشتي هاي جنگي خود افتاد. براي تحكيم سلطه خود بر ايران بود كه كودتاي 1299 را صورت داد، و ايران را به كشور نيمه مستعمره تبديل كرد. بعدها با كشف نفت در كشورهاي ديگر خليج فارس نيز سلطه خود بر آن كشورها از جمله كويت و عربستان را تحكيم كرد. و سياست اين كشورها را در جهت منافع خود سازماندهي مي كرد. وقوع جنگ جهاني اول (1918-1914) نيز نه تنها سلطه انگليس را با تهديدي مواجه نكرد بلكه با پايان جنگ و با حذف قدرتهايي چون عثماني و روسيه، موقعيت انگلستان در منطقه خليج فارس بسيار قوي تر از دوران قبل از جنگ شد و توانست سلطه خود را بر عراق نيز گسترش دهد و اين كشور را به مستعمره خود تبديل كند. البته قبل از آن هم انگلستان تلاشهايي را جهت اشغال عراق انجام داده بود، ازجمله در اوايل قرن 19 در آن زمان كه تسلط بر عراق از اهميت ويژه اي در محاسبات سوق الجيشي انگلستان برخوردار بود، اين كشور را واداشت تا به فعاليت خود در عراق بيفزايد، ولي پس از كشمكش هاي متعدد، بالاخره در سال 1820، سلطان محمود عثماني به عراق لشكر كشيد و سلطه حكومت عثماني را در اين كشور احياء كرد. پس از اين اتفاق، انگلستان توجه خود را به سواحل جنوبي خليج فارس معطوف كرد. ولي با وقوع جنگ جهاني و اعلام جنگ از طرف عثماني به انگليس، دولت بريتانيا با استفاده از فرصت پيش آمده به عراق لشكر كشيد و پس از شكست دادن نيروهاي عثماني و آلماني در نبرد كوت العماره عراق را به زير سلطه خود درآورد. بدين شكل در فاصله جنگ جهاني اول و دوم، انگلستان موقعيت خود را در خليج فارس حفظ كرده و به عنوان صحنه گردان اصلي سياست خليج فارس و خاورميانه در اين مقطع تاريخي تبديل شد. و اين وضع تا وقوع جنگ جهاني دوم ادامه داشت. جنگ جهاني دوم، اقتدار انگلستان در منطقه را متزلزل كرد. در اين جنگ خسارات زياد انساني و مالي به انگليس وارد شد. بخش هاي زيادي از كشاورزي و صنعت انگليس نابود شد، قسمت اعظم نيروي دريايي آن كشور در طي جنگ جهاني دوم از بين رفت، انگليس دچار ضعف اقتصادي شد و كسري تراز پرداختها، اين كشور را به يك كشور مقروض تبديل كرد. به دنبال تحولات پس از جنگ جهاني دوم، به تدريج پايه هاي قدرت انگلستان در منطقه رو به ضعف نهاد تا جائيكه در سال 1347 (1968) اعلام كرد كه در سال 1350 (1971) نيروهاي خود را از شرق سوئز كه شامل خليج فارس نيز مي شد خارج مي كند. در آنزمان تعداد نيروهاي نظامي در شرق سوئز شامل 000/27 نيروي زميني و 000/18نيروهاي هوايي و دريايي بود. دولت انگليس در آن زمان دليل خروج خود از منطقه را صرفه جويي در هزينه ها ذكر كرد، اما نگاهي دقيقتر به اوضاع منطقه در آن زمان، نشان مي دهد كه خروج انگلستان از منطقه دلايل عميق تري داشته است. در آن زمان وقايعي برضد منافع انگلستان در منطقه رخ داد، مثل استقلال هند و پاكستان، پايان دوره قيموميت انگليس بر فلسطين و اردن، ملي شدن نفت ايران در 1951، كه منجر به شريك شدن آمريكا در منافع نفتي ايران شد، وقوع انقلاب افسران آزاد در 1952 در مصر، ملي شدن كانال سوئز در 1956 و موضع گيري آمريكا و شوروي عليه انگليس و فرانسه در آن حادثه، كودتاي سال1958 عراق كه حكومت سلطنتي (فيصل) سقوط كرد و يكي از پايه هاي نفوذ و تسلط انگلستان در منطقه را فروريخت. جنگ 1967 و بسته شدن كانال سوئز و خشم اعراب عليه اسرائيل و حاميانش، استقلال كويت در 1961، شورش هاي عظيم در بحرين عليه نظاميان انگليس، شركت مردم در جنبش هاي ضد استعماري انگليس در قطر، شارجه، دوبي، ابوظبي و رأس الخيمه، شورش هاي مردم عمان براي طرد انگليسيها كه طي آن در سال1968، 1700 نظامي انگليسي در عمان كشته و زخمي شدند. علي رغم دلايل ذكر شده، اين سؤال پيش مي آيد كه انگلستان باتوجه به منافع عظيم اقتصادي خود در منطقه آيا حاضر شده است كه به راحتي از منطقه چشم پوشي كند؟ در آنزمان، انگليس، حدود 64% از نيازهاي نفتي خود را از نفت منطقه خاورميانه تأمين مي كرد. (حوزه هاي نفتي در انگلستان هنوز كشف نشده بود). و نيز سرمايه گذاري هاي انگليس در كشورهاي حوزه خليج فارس 1940ميليون پوند و سود حاصله از آنها 250ميليون پوند بوده است. همچنين صادرات انگلستان به منطقه در 1966، 1400ميليون پوند بوده است. انگلستان علي رغم اينكه نيروهاي نظامي خود را از منطقه خارج كرد، ولي به راحتي حاضر نبود از منافع خود در منطقه چشم پوشي كند، لذا به فكر راه هايي براي ادامه نفوذ بر منطقه بوده است و گاهي سران حكومتي انگلستان نيز به آن اعتراف مي كرده اند- از جمله «ادوارد هيث» نخست وزير انگلستان در سال1972 هنگام سخنراني در اجلاسيه وزيران سنتو گفته بود: «بيرون رفتن نظاميان ما، بدان معني نيست كه ديگر توجهي به اين منطقه بسيار حائز اهميت نداريم ما تنها مناسبات خود را با زمامداران دولتهاي عرب، امروزي تر كرده ايم.» از جمله اين اقدامات براي تضمين نفوذ انگلستان، سركار آوردن دولتها و زمامداران طرفدار خود در خاورميانه و خليج فارس بود مثل ايجاد دولت امارات متحده عربي كه اتحاديه اي از شيوخ دوبي، ابوظبي، شارجه، رأس الخيمه و... بود. انگلستان از زمامداران طرفدار خود در عمان، كويت، بحرين، قطر، اردن و... حمايت مي كرد، كه البته با قدرت يافتن آمريكا، اين دولت ها به سمت آمريكا متمايل شده و نفوذ انگلستان كاهش يافت. يكي ديگر از اقدامات انگلستان، تحت نفوذ در آوردن برخي گروه هاي اجتماعي در كشورهاي اسلامي بود مثل برخي گروه هاي سياسي، دانشجويان، اساتيد، تجار، روحانيون و... كه اين رابطه نيز پيوسته در فراز و نشيب بوده است. در نگاه كلي نفوذ و تسلط انگلستان بر منطقه پس از خروج در سال1972 پيوسته رو به كاهش بوده است به طوري كه در برخي مقاطع احساس مي شود كه نفوذ آن قطع شده است. ولي به دنبال تحولات اخير (11سپتامبر)، به يكباره مانند عصر استعمارگري، با هجوم نظامي به دو كشور منطقه يعني افغانستان و عراق در منطقه خاورميانه دوباره حضور نظامي مي يابد. پس از 32سال غيبت انگلستان از خليج فارس باز شاهد حضور نظامي آن هستيم. دليل اين حضور دوباره چه مي تواند باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حضور آمريکا پس از اجراي سياست هاي تجزيه طلبانه انگليسي در خليج فارس ،به دليل ضعف انگليسي ها در عرصه داخلي و بين المللي در اواجر دهه 70 نظاميان اين کشور وادار به خروج از خايج فارس شدند در حالي که جاي خود را آمريکايي دادند که پس از خرو ج از جنگ ويتنام براي حضور در مناطق استراتژيک جهان فعاليت هاي خود را آغاز کرده بودند . در اين ميان منابع سرشار انرژي و موقعيت استراتژيک خليج فارس سبب شد تا آمريکا حضور نظامي در اين منطقه را در اولويت کاري خود قرار دهد در حالي که تفرقه افکني ميان ايران و اعراب و تشديد رقابت تسليحاتي در منطقه را محور تحرکات خود قرار داد تا توجيهي باشد براي حضور نظامي در خليج فارس . نيروی دريايی آمريكا هم اكنون دارای يك ناو هواپيمابر با حدود شصت جت جنگنده و هواپيماهای ديگری در منطقه خليج فارس است، كه در صورت بروز يك حمله نظامی، مورد استفاده خواهند گرفت. همچنين حدود دوهزار و دويست سرباز نيروی دريايی به فرماندهی يك ناوگان عظيم به طور دائمی در كشتی هايی در منطقه حضور دارند.هواپيماهای جنگنده و بمب افكن آمريكايی در خليج فارس، از جمله انواع مختلف هواپيماهای جنگی در خاك عراق و در مراكز عملياتی منطقه ای در قطر، به حال آماده باش قرار دارند. با اين وجود نيروی زمينی ارتش آمريكا نه تنها به تازگی بازسازی نشده است، بلكه تحليل نيز رفته است. نيروی دريايی آمريكا در اوائل سال جاری يك ناو هواپيمابر ديگر به آب های خليج فارس اعزام كرد. اما اخيرا مجددا در اقدامی بی سر و صدا اين ناوگان را باز گرداند . صحبت از انجام حمله نظامی آمريكا عليه ايران، گهگاه در بيانه های تند و تيز برخی از مقامات كاخ سفيد آمريكا، طی سال گذشته مطرح شده است. برای مثال ديك چينی، معاون رييس جمهوری آمريكا در روز بيست و يكم اكتبر سال جاری اظهار داشت كه «ايالات متحده آمريكا به ايران اجازه نخواهد داد تا سلاح اتمی داشته باشد و ايران در صورت ادامه راه خود در مسيری كه به پيش گرفته است، با مشكلات جدی روبرو خواهد شد.» ناتو در خليج فارس! پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه زماني با نام حفظ امنيت اروپا دربرابر شوروي و پيمان ورشو تشكيل گرديد همواره تلاش كرده تا به عنوان نيرويي فعال درمعادلات جهاني حضور يابد. پس از فروپاشي شوروي (سابق) و پيمان ورشو، ناتو نه تنها منحل نگرديد بلكه سران آن تلاش كردند تا با گسترش دامنه آن به ساير كشورهاي اروپايي و غير اروپايي از آن با نام نيرويي بينالمللي ياد كنند كه صلح و امنيت بينالملل در دستان آن ميباشد. ناتو كه با محوريت امنيت اروپا شكل گرفته بود سرانجام در سال 2001 با حضور در جنگ افغانستان به عنوان اولين ماموريت در خارج از اروپا وارد صحنه امنيت جهاني شد. هر چند كه ناتو در تحقق اين ماموريت كه براي جايگزين شدن به جاي نيروهاي سازمان ملل، اجراي سياسي غرب آغاز شده بود توفيق چنداني نيافت اما مشاهده ميشودكه اين پيمان تلاش دارد تا به توسعه پايگاههاي خود در اقصي نقاط جهان بپردازد. اروپاي شرقي و مرزهاي روسيه، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا و ... محورهاي اين طرح ميباشد. نكته مهم در تحركات ناتو گرايش آن به همكاري و توسعه مناسبات با كشورهاي خاورميانه بويژه شوراي همكاري خليجفارس مي باشد. در حالي كه ناتو همكاري با مصر را اعلام داشته، توسعه روابط با كشورهاي قطر، بحرين، كويت، امارات را براساس (اجلاس استانبول 2004) اجرايي ميكند. سران ناتو بر اين ادعايند كه حضور اين سازمان در خليج فارس براي امنيت منطقه، مبارزه با قاچاق، تضمين ارسال سوخت به غرب، جلوگيري از بحرانهاي منطقه اي ميباشند. به رغم تمام اين ادعاها اقدامات و اهداف كلان ناتو بيانگر حقايق ديگري از عملكرد آنها در قبال خليجفارس ميباشد. 1ـ وضعيت استراتژيك و اكونوميك خليج فارس موجب شد، تا قدرتهاي بزرگ براي حضورشان در اين منطقه برنامهريزي نمايند. در مقطع كنوني كه ملتهاي منطقه پذيرنده بيگانگان نميباشند و خواستار برچيدن پايگاههاي آمريكا شدهاند، از سوي ديگر به دليل بحران انرژي و اقتصادي در جهان جايگاه خاورميانه تقويت شده، ناتو ميتواند به عنوان جايگزيني براي آمريكا ايفاي نقش نمايد. آنها در حالي بهانه امنيت را مطرح ميكنند كه اصل انكارناپذير تسلط آمريكا بر ناتو وجود دارد لذا حضور ناتو در منطقه يعني ادامه حضور آمريكا در نام و نشان جديد. 2ـ غرب همواره تلاش كرده تا با ايجاد چالشهاي امنيتي و ايجاد رقابت ميان همسايگان ضمن ادامه حضور در خليجفارس به فروش تسليحات بپردازد. اعلام آمادگي ناتو براي همكاري با برخي كشورهاي عربي از جمله شوراي همكاري خليج فارس ميتواند گامي ديگر براي اجراي سناريوي تفرقه و بحرانآفريني. 3ـ ناتو درحالي در خليج فارس حضور مييابد كه پيش از اين دكترين هستهاي خود را براي امنيت جهان اعلام كرده است. در نقطه مقابل غرب بويژه آمريكا و فرانسه براي احداث نيروگاههاي هستهاي در كشورهاي عربي اعلام آمادگي كردهاند. بر اين اساس ميتوان تقارن اين دو موضوع را نوعي هماهنگي ميان سران غرب براي حضور در منطقه دانست كه از يك سو با نام توسعه، به ساخت نيروگاه ميپردازد و در مقابل ناتو به بهانه امنيت هستهاي براي توسعهطلبي فعاليت كند. 4ـ نكته مهم آنكه در كنار اعراب، رژيم صهيونيستي نيز خواستار پيوستن به ناتو است و در مواردي كمك هاي تسليحاتي و ادواتي به آنها مينمايد. اين امر وجود دارد كه غرب تلاش نماد تا ابتدا با اعراب رابطه برقرار نمايد و سپس رژيم صهيونيستي را در جمع خود بپذيرند تا در نهايت اعراب به طور اجباري وادار به پذيرش رژيم صهيونيستي گردند تا طرح صهيونيستها مبني بر ائتلاف غرب، اعراب و تلآويو به اصطلاح صلح منطقه محقق شود. در مجموع ميتوان گفت كه رويكرد ناتو به اعراب ترفندي براي به زير سلطه بردن منطقه توسط آمريكا و غرب است كه در لواي امنيت دستهجمعي اجرا ميشود اين واقعيت وجود داردكه نهايت اين طرح اعمال فشار برمنطقه واستمرار حضور بيگانگان است كه نهايتا دستاوردي براي منطقه ندارد چرا كه صراحتا اتحاد همسايگان تحقق بخش امنيت واقعي است و نه حضور بيگانگان هر چند كه غرب اكنون با نام ناتو و براي تامين امنيت براي ارسال انرژي به غرب از ناتو بهرهبرداري ميكند. اهميت ايران در خايج فارس موقعيت جغرافيايي بويژه تسلط ايران بر بخش هاي وسيعي از تنگه هرمز موجب گرديده تا ايران به عنوان کانون اصلي تحولات خليج فارس معرفي گردد . در اين ميان تاکيد تهران بر اصل همگرايي منطقه اي ،اصرار بر همسويي کشورهاي منطقه براي خروج بيگانگان از منطقه ،عملکرد مثبت ايران در هدايت و برقراري امنيت دريايي براي کشتي هايي که از خليج فارس عبور مي کنند ،برخورداري ايران از اقتدار دفاعي در برابر هرگونه تهديد تروريستي و دزدي دريايي ،اعتراف جهاني بر نقش مثبت ايران بر تامين ثبات منطقه و... از دلايل اهميت جايگاه ايران در منطقه است . گرايش کشورهاي منطقه به توسعه روابط با ايران مي توان تاثرات بسياري بر تامين امنيت منطقه به دست همسايگان داشته باشد که خروج بيگانگان را به همراه دارد . در راستاي تحکيم مناسبات منطقه اي ايران پيشنهادهاي بسياري براي کشورهاي حوزه خليج فارس داشته است . مهمترين اين پشنهادها را دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در آيين افتتاحيه بيست و هشتمين اجلاس سران كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در سخناني با اشاره به مشتركات ديني، تاريخي، جغرافيايي و فرهنگي كشور هاي منطقه با هدف تقويت روابط برادرانه و توسعه همكاري ها 12 پيشنهاد عملي ارايه كرد. 1- تاسيس سازمان همكاريهاي اقتصادي با توجه به توانمنديهاي بالاي هفت كشور حاضر ، تاسيس سازمان همكاريهاي اقتصادي با هدف فعال تر نمودن روابط اقتصادي و سرمايه گذاريهاي مشترك و متقابل در صنعت ، كشاورزي ، انرژي و حمل و نقل مي تواند در خدمت ملتهاي منطقه باشد . 2- لغو رواديد با هدف تسهيل رفت و آمد شهروندان بين 7 كشور اين امر فرصت هاي بسيار خوبي را براي رفت و آمد شهروندان و تعاملات اقتصادي و فرهنگي و تقويت روابط دوستي بين ملتها ايجاد خواهد كرد . 3-اجازه تملك اموال غير منقول اين امر علاوه بر افزايش امنيت سرمايه گذاري ، شهروندان ما را تشويق به سرمايه گذاري دراز مدت و پايدار خواهد كرد . جمهوري اسلامي از هم اكنون پذيراي برادران خود خواهد بود . 4-سرمايه گذاري مشترك در منابع نفت و گاز به صورت دو و چند جانبه منابع عظيم نفت و گاز به ويژه منابع مشترك فرصت مناسبي براي توسعه برادري ها از طريق كار مشترك است . بدون ترديد اين قدم مهمي در تحكيم روابط پايدار و عادلانه به حساب مي آيد . 5-برنامه ريزي در برقراري تجارت آزاد بين كشورها اين موضوع مهم در بيانيه قبلي شوراي همكاري نيز آمده است . جمهوري اسلامي ايران آمادگي خود را براي مشاركت در توسعه تجارت آزاد با برادران و همچنين تاسيس مناطق آزاد تجاري با سرمايه گذاريهاي مشترك اعلام مي دارد. 6- تامين آب و گاز مورد نياز برادران جمهوري اسلامي ايران آمادگي خود جهت تامين آب آشاميدني و همچنين گاز مورد نياز كشورهاي برادر را اعلام مي دارد . 7- فعال نمودن كريدور شمال به جنوب اين كريدور نقش بسيار مهمي در توسعه تجارت و تقويت روابط و بسط صلح و امنيت منطقه دارد . جمهوري اسلامي ايران آمادگي خود در فعال نمودن كريدور شمال به جنوب را اعلام مي دارد و امكان استفاده از خطوط ريلي و جاده اي خود را فراهم و تسهيل خواهد كرد . همچنين آمادگي خود را جهت انتقال انرژي از همين مسير با سرمايه گذاري مشترك كشورهاي منطقه اعلام مي دارد . 8- توسعه گردشگري با توجه به جاذبه هاي فراوان زيارتي و گردشگري ، معرفي اين جاذبه ها و تشويق شهروندان جهت ديدار از كشورهايمان و ايجاد تسهيلات لازم بسيار مفيد و راهگشاست . 9- تعاون در كمك به كشورهاي اسلامي و كشورهاي ضعيف اگر توان هاي سياسي و اقتصادي ما مجتمع شود آيا شاهد اين همه اجحاف اجانب به ملتهاي اسلامي در فلسطين ، سودان و يا سومالي خواهيم بود و اگر منابع مالي راكد در بانكهاي غربي ، در يك بانك مشترك و يا در بانك توسعه اسلامي متمركز شود آيا شاهد هيچگونه فقيري در كشورهاي اسلامي و يا دوست خواهيم بود و يا هيچ پروژه توسعه اي بدون پشتوانه مي ماند . 10- تاسيس سازمان همكاريهاي امنيتي امنيت كشورهاي ما به يكديگر گره خورده است و نا امني هاي احتمالي در هر جاي منطقه بر امنيت ساير كشورها اثر خواهد گذاشت . كشورهاي منطقه توانايي كافي براي حفظ امنيت منطقه را دارند . همه بايد تلاش كنيم كه منطقه ما عاري از هرگونه تنش باشد و از انتقال هر نوع چالش و نا امني توسط بيگانگان جلوگيري نمائيم . براي تحقق اين هدف و توسعه همكاريهاي امنيتي كه مي تواند در هر سطحي آغاز گردد انعقاد پيمان امنيتي و تاسيس سازمان همكاريهاي امنيتي را پيشنهاد مي نمايد . 11- مبادلات آموزشي ، علمي ، فنآوري و پژوهشي مبادلات علمي مي تواند سرعت پيشرفت كشورهايمان را چند برابر نمايد . جمهوري اسلامي ايران با توجه به دستآوردهاي بسيار ارزشمند در تمام زمينه هاي صنعتي ، كشاورزي، پزشكي و سلامت ، انرژي و فنآوريهاي نو آمادگي توسعه همكاريهاي سازنده در اين بخش را اعلام مي نمايد و مي تواند دانش و فنآوري هاي نوين را طبق موازين جهاني از طريق آموزش كارشناسان و دانشمندان كشورهاي همسايه در اختيار آنان قرار دهد. 12- همكاري در صيانت از محيط زيست خليج فارس و درياي عمان حيات ما به دوام حيات طبيعي ما بستگي دارد . صيانت از طبيعت و تنوع زيستي ضروري و بلكه واجب است . مي توان طي سازوكاري اين ماموريت مهم را به صورت مشترك انجام داد . لزوم همکارى دست جمعى در خليج فارس مهمترين علت ناکارامدى طرحهاى امنيتى منطقه خليج فارس "وارداتى و تحميلى بودن" اين طرحها است.قدرتهاى بزرگ قبل از آنکه در انديشه تامين امنيت منطقه باشند به تامين منافع ملى خود ولو به هزينه امنيت منطقه انديشيدهاند. از اين رو اينگونه طرحها با مقتضيات اين منطقه سازگارى نداشته و تنها پاسخگوى نيازهاى امنيتى قدرتها بوده است. روشن است که نقاط مشترک و همگرايى بين کشورهاى منطقه همچون اشتراکات فرهنگى، تاريخى،مذهبى، نزديکى جغرافيايى و پيوندهاى خونى و قومى و منافع اقتصادى بسيار بيشتر و پر رنگ تر از نقاط اختلاف و واگرايى بين آنهاست و اين اشتراکات زمينههاى همکارى بين کشورهاى منطقه به ويژه همکارى امنيتى را هموارتر مىسازد. موقعيت استثنايى خليج فارس، کشورهاى پيرامون آن شامل شش کشور عضو شوراى همکارى و ايران و عراق را ملزم مىکند که به منظور حفظ ثبات و استقرار و پرهيز از هرگونه وضعيت ناخوشايند در منطقه تلاش کرده و با دور انديشى و تعامل در خصوص چارچوبى مشخص و مدون به تفاهم برسند. اين چارچوب بايد براساس حفظ منافع، مصالح و حقوق مشروع تمام کشورهاى حوزه خليج فارس تعيين شود. جمهورىاسلامى ايران همواره موضوع همکارى دسته جمعى امنيتى در منطقه خليج فارس توسط تمام کشورهاى پيرامون آن را مطرح کرده و آمادگى خود را براى مذاکره با تمام کشورهاى ياد شده براى يافتن سازوکارى مناسب در اين زمينه اعلام کرده است. همکارى مىتواند براساس بند هشت قطعنامه ۵۹۸ شوراى امنيت سازمان ملل از بعد حقوق بينالملل نيز تعريف و تفسير شود، اين طرح براى امنيت خليج فارس با توجه به تمام جوانب و بر پايه احترام به حقوق مشروع تمام طرفهاى ذيربط ارايه شده و بر اساس هشت محور ارايه شده است. يکى از محورهاى اين طرح اين است که به مقوله امنيت منطقه، نبايد فقط از ديدگاه سياسى امنيتى نگريسته شود. اشتراکاتگسترده فرهنگى، تاريخى و اجتماعى ملتهاى منطقه و همکارىهاى گسترده اقتصادى و بازرگانى و سياستهاى مبتنىبر اعتمادسازى و همکارى در مسايل منطقهاى و بينالمللى به عنوان يک مجموعه کامل مىتواند بسترساز شکلگيرى يک سيستم امنيتى منطقهاى جامع و کارا در خليج فارس باشد. تدوين طرح امنيتى با مشارکت مستقيم تمام اعضاى منطقه از ديگر محورهاى اين طرح است و عدم مشارکت حتى يکى از کشورهاى حوزه خليج فارس و يا بىتوجهى به خواستهها و مصالح آنها زمينه شکست اين طرح را فراهم خواهد آورد. نخستين گام در راه تحقق طرح امنيتى مشترک در خليج فارس، اين است که با تاکيد بر سياست تنش زدايى و اعتمادسازى وارد مرحله همکارىهاى همه جانبه بين کشورهاى منطقه شد که در اين رابطه همکارى هاى اقتصادى و پيشبرد طرحهاى مشترک اقتصادى از اهميت زيادى برخوردار است. انعقاد قرارداد تجارت آزاد و ارايه تسهيلات ويژه براى رفت وآمد اتباع و گردشگران کشورهاى منطقه، همکارى دو جانبه يا چند جانبه بين نيروهاى انتظامى و نظامى کشورهاى حوزه خليج فارس در زمينه موضوعاتى همچون مبارزه با تروريسم و جرايم سازمان يافته از ديگر محورهاى اين طرح است. حضور نيروهاى نظامى بيگانه در منطقه خليج فارس همواره موجب تنش و جدايى بين کشورهاى منطقه است. همکارى دسته جمعى کشورهاى منطقه بايد بر اساس اعتماد به توان خودى، براى ايجاد امنيت و ثبات در خليج فارس استوار شده و در مسيرى قرار گيرد که به حضور بيگانگان در منطقه پايان دهد. بىترديد طراحى هر گونه سيستم امنيتى باثباتدر حوزه خليج فارس، با دشوارىهاى فراوان روبرو خواهد شد که مهمترين آن تقابل منافع قدرتهاى فرامنطقهاى با منافع کشورهاى منطقه در دستيابى به امنيت دسته جمعى است. تحولات فلسطين ، لبنان و افغانستان بر امنيت خليج فارس تاثيرفراوانى دارد. اين مساله نيازمند برخورد هوشمندانه و يکپارچه همه کشورهاى منطقه و بر اساس تاکيد بر اصول انسانى و حقوق ملتهاى منطقه است. امنيت درخليج فارس نتيجه تعامل همهجانبه کشورهاى منطقه با بازيگران موثر بينالمللى است. بديهى است در اين تعامل منافع مشروع بينالمللى از طرف منطقه پذيرفته شده و کشورهاى منطقه نسبت به جريان آزاد نفت و انرژى و تاثير متقابل امنيت منطقهاى و بينالمللى از درکى روشن و مسووليت پذير برخوردار خواهند بود. تحقق محورهاى ياد شده ، بستر لازم براىايجاد يک طرح امنيتى دسته جمعى و بادوام در منطقه خليج فارس فراهم خواهد آمد. طرح امنيت منطقهاى در خليج فارس يک طرح نيست بلکه يک فرآيند است که بايد با همدلى و همآوايى به سوى آن حرکت کرد و مسير را براى دستيابى به آن هموار کرد. موضع جمهورى اسلامى ايران همواره ايجاد يک نظام امنيت دسته جمعى و تدوين ساختارى بومى با مشارکت همه کشورهاى منطقه بوده که امضاى موافقتنامهها و يادداشت تفاهمهاى دو جانبه امنيتى در سالهاى اخير با اکثر کشورهاى منطقه، گواه اين مدعاست. رييس جمهورى به کشورهاى عربستان ، کويت ، قطر و اخيرا به کشورهاى امارات و عمان با هدف تقويت همگرايى منطقهاى صورت گرفت. در اين سفرها موضوع امنيت خليج فارس با مقامات عالى اين کشورها مطرح شد و نگاه مثبت جمهورى اسلامى ايران نسبت به گسترش همکارى ها با کشورهاى حوزه خليج فارس مورد تاکيد قرار گرفت. اتحاد منطقه براي اخراج آمريكا از خليج فارس هر چند كه دولتمردان آمريكا براي استمرار حضور نظامي در خاورميانه بويژه در حوزه خليج فارس فعاليت ميكنند اما تحولات و مواضع ملتهاي منطقه حكايت از خواست آنها براي اخراج بيگانگان از خليج فارس و تحقق صلح و ثبات با محوريت اتحاد همسايگان دارد. اهميت سياسي، اقتصادي و ژئواستراتژيك خليج فارس سبب گرديده تا قدرت هاي بزرگ براي حضور نظامي مستقيم در منطقه سياستهاي كلان بلندمدتي را اتخاذ نمايند. پس از خروج نيروهاي انگليسي از منطقه در دهه 70، آمريكا به عنوان اولين بازگير جهاني به ايفاي نقش در خليج فارس پرداخت. آنها سعي كردهاند كه به بهانههاي امنيتي با محوريت تفرفه افكني در منطقه به توسعه اين نفوذ بپردازند. (در سالهاي اخير ناوگانهاي بسياري را درخليج فارس مستقر نموده و اكنون نيز بر افزايش آنها تاكيد دارند). هر چند كه دولتمردان واشنگتن در كنار رژيم صهيونيستي بر اين باورند كه حضور آمريكا در خليج فارس براي ثبات جهاني امري ضروري و الزام آور است اما تحولات منطقه بويژه نگرش ملتهاي آن حكايت از خواست آنان براي اخراج نيروهاي بيگانه از خليج فارس دارد. بررسي تحولات اين حقيقت را آشكار ميسازد كه برخلاف ادعاي آمريكا نه تنها حضور آنها براي منطقه و ثبات بينالمللي مفيد نميباشد بلكه خود عامل اصلي بحران در عرصه جهاني گرديده كه حل آن صرفا با خروج آمريكا از خليج فارس امكانپذير است.در مقطع كنوني عواملي حكايت از ايجاد شرايط مناسب براي اخراج آمريكا از خليج فرس و رد نهايت كل خاورميانه دارد كه از نشانه هاي آن عبارتند از: 1)براساس نظرسنجيهاي صورت گرفته در كشورهاي حوزه خليجفارس بيش از 95 درصد ملتهاي منطقه، آمريكا را اولين دشمن خود ميدانند كه حضورش در خليج فارس و كشورهاي منطقه تهديدي براي امنيت و آسايش آنها است.نگرش اين ملتها نشان ميدهد كه اكنون آنها خواستار تقابل دولتهايشان با آمريكا و ايجاد شرايط براي خروج بيگانگان از خليجفارس ميباشند .براساس آمارهاي منتشره حمايت ملتهاي منطقه از مواضعي كه دولتمردانشان عليه غرب اتخاذ كردهاند بيش از 90 درصد بوده در حالي كه درصد اندكي از آنها از ادامه همكاري با آمريكا ابراز رضايت كردهاند. 2) تجربههاي گذشته در خليج فارس نشان ميدهد كه حضور آمريكا در منطقه پيامدي جز تفرقه، جنگ منطقهاي، رقابت تسليحاتي، در پي نداشته است كه جنگ اول و دوم خليج فارس نتيجه اين حضور ميباشد كه لطمات بسياري بر اقتصاد و سياستهاي كشورهاي منطقه بويژه در روابط همسايگان وارد ساخت.تحولات صلح خاورميانه بيانگر اين حقيقت است كه بيگانگان بويژه آمريكا، هيچ طرحي براي تحقق صلح و پايان بحران ها ندارند، بلكه صرفا براي حضور نظامي در منطقه تلاش ميكنند كه نتيجه آن تشديد بحرانها است. بحران لبنان، سوريه، فلسطين، تماما بحرانهايي هستند كه با مداخلات مستقيم غرب بويژه آمريكا ايجاد گرديدهاند كه از طريق ناوهاي اين كشور در خليجفارس هدايت ميشوند.تحولات اخير عراق اثبات نمود كه سياستهاي صلح خاورميانه آمريكا كه با محوريت حضورنظامي در خليجفارس اجرا ميگردد ، حاصلي جز كشتار صد هزار بيگناه و جنگ ميان برادران ديني در بر ندارد در حالي كه در زمان هايي كه كشورهاي منطقه با اتحاد منطقهاي بدون وابستگي به آمريكا به بررسي تحولات منطقه پرداختهاند موفق به حل آنها گرديدهاند. 3)در حالي كه ملتهاي منطقه براي توسعه و پيشرفت علمي و اقتصادي تلاش مي كنند، حضور ناوگانها و نظاميان آمريكايي در منطقه نه تنها به اين روند كمكي نكرده است بلكه با ايجاد جنگ تسليحاتي موجب هزينه شدن بودجههاي علمي و تحقيقاتي به خريدهاي نظامي گرديده كه نتيجه معكوس بر توسعه كشورها داشته است. در صورت خروج اين نيروها(بيگانگان ) اين بودجه ها ميتواند در امور علمي و توسعه اقتصادي و اجتماعي هزينه شود. 4)تحولات جهاني بيانگر اين حقيقت است كه نه تنها ملتهاي منطقه بلكه بسياري از كشورها و حتي سازمان ملل حضور آمريكا در خليج فارس را عامل اصلي بحران خاورميانه دانسته و خواستار خروج آن از منطقه ميباشند. (گزارشهاي سازمان ملل و نظر سنجي افكار عمومي جهاني حكايت از نقش منفي آمريكا درخليج فارس دارد در حالي كه بسياري از دولتها نيز آن را عاملي براي اعمال فشار واشنگتن بر مجامع جهاني و ساير دولتها ميدانند و خواستار پايان آنشدهاند.) در اين شرايط كشورهاي منطقه از حمايتهاي جهاني نيز براي اتحاد منطقهاي برخوردارند كه فعال شدن اين اقدامات ميتواند خروج آمريكا و پايان مداخلات آن را به همراه داشته باشد.با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان آمريكا نيز از حقايق جاري بر منطقه بويژه انزجار ملتها از توسعه طلبي آنها آگاهند لذا تلاش دارند تا به هر نحو ممكن حضور خود در خليجفارس و كشورهاي منطقه را توجيه نمايند. تفرقه افكني ميان كشورهاي منطقه، ايجاد جنگ تبليغاتي در زمينه عواقب خروج ناوگانها و تخليه پايگاههايشان در منطقه، تشديد بحران در عراق كه هزاران قرباني به همراه داشته و … از راهكارهاي آمريكا براي استمرار حضور در منطقه است.براين اساس با توجه به تحولات منطقه وسياستهاي تفرقه افكنانه آمريكا در خليج فارس، تاكيد ملتها و دولتهاي منطقه بر اتحاد فراگير، تشكيل اجلاسهاي منطقهاي بويژه در قالبسازمان كنفرانس اسلامي و شكلگيري كميتههاي صلح خاورميانه با محوريت تمام همسايگان، دوري از ايجاد هرگونه تنش و برخورد سياسي ميان كشورها و… ميتوانند راهكارهايي براي مقابله با اين سياستهاي آمريكا باشند كه نتيجه نهايي آن اخراج آمريكا از خليج فارس و كشورهاي منطقه خواهد بود، كه صلح و امنيت براي همسايگان به ارمغان ميآورد. چنانكه امروز مشابه اين مهم در آمريكاي لاتين مشاهده ميگردد كه ملتها و دولتهاي آن براساس اشتراكات منطقهاي توانستهاند سدي عظيم در برابر زيادهطلبي آمريكا ايجاد نمايند كه استقلال و آزادي را براي آنها به ارمغان آورده در حالي كه ارتقاي جايگاه جهاني آنها را نيز در پي داشته است. روندي كه اكنون در ميان كشورهاي حوزه خليجفارس ميتواند تكرار گردد كه مسلما صلح امنيت و حضور فعال آنها در معادلات جهاني را براي آنها محقق خواهد ساخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين و اتحاد سازمان كنفرانس اسلامي سازمان كنفرانس اسلامي كه در سال 1969 در واكنش به آتش زدن مسجد الاقصي تشكيل شد فردا يازدهمين نشست خود را در سطح سران در سنگال برگزار مي كند . نكته مهم در نشست مذكور تقارن آن با تشديد بحران در فلسطين مي باشد . در هفته هاي اخير، فلسطين شاهد تشديد جنايت هاي صهيونيست ها و متحدن غربي آنها مي باشد كه به شهادت صدها تن از جمله دهها كودك منجر شده است . اكنون جهان اسلام بويژه ملت فلسطين انتظار دارند تا اين نشست به نتيجه اي عملي براي اتحاد كشورهاي اسلامي در حمايت از ملت فلسطين منجر گردد . هرچند كه امروز درجهان اسلام تحولات مهمي چون عراف ،افغانستان ،لبنان ،اهانت هاي غرب به مقدسات اسلامي مطرح است اما اين واقعيت انكار ناپذير است كه در صورت حركت سازمان كنفرانس اسلامي در مسير حل بحران فلسطين بسياري از اين چالش ها را مرتفع خواهد ساخت . اسناد نشان مي دهد كه عامل بحران هاي جهان اسلام ،رژيم صهيونيستي و غرب مي باشد كه براي اهداف توسعه طلبانه ،تفرقه مسلمانان و انحراف جهان اسلام را اجرايي مي كنند . بر اين اساس اگر كشورهاي اسلامي بويژه سازمان كنفرانس اسلامي براي حل بحران فلسطين تلاش كنند بايد پيش از هر اقدامي اتحاد براي احقاق آرمان هاي فلسطين تا تحقق تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف را اجرايي نمايند تا مسير براي حل ساير دغدغه هاي جهان اسلام هموارتر گردد . نتيجه عدم اتحاد و بسنده كردن به بيانه هاي پاياني نشست هايي چون سازمان كنفرانس اسلامي ،جز استمرار جنايات صهيسونيست ها عليه ملت فلسطين و دلسري مسلمانان از دولتمردانشان نتيجه اي ندارد چنانكه نمود اين امر را مي توان در حضور اعراب در نشست آناپوليس مشاهده كرد كه پيش زمينه اي براي تشديد كشتار فلسطيني ها و رويكرد گسترده غرب به اسلام ستيزي و جنايت در كشورهاي اسلامي تحت اشغال گرديد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عقبنشيني توسعهطلبانه صهيونيستها رژيم صهيونيستي كه حذف فلسطينيان و آرمان هايشان را اساس كاري خود ميداند براي تحقق اهدافش راهكارهاي گوناگوني را اجرايي ميكند. در اين راستا، سناريوهاي كشتار، مذاكره، بهرهگيري از بازيگران خارجي و ... را در ابعاد مختلف مورد ارزيابي و بهرهبرداري قرار ميدهد. در كنار جناياتي كه صهيونيستها در قبال فلسطينيان اعمال ميدارند نكته قابل تامل طرحهاي آنها براي تخليه چند شهرك از كرانه باختري و انتقال شهركنشينان به ساير مناطق در كنار استمرار ساخت شهرك هيا جديد در بخش هاي ديگري از كرانه باختري ميباشد. هر چند كه عواملي چون بحرانهاي اقتصادي و سياسي و ناتواني در رسيدگي به وضعيت اين شهركها بويژ در قبال تامين امنيت آنها در برابر پاسخهاي موشكي مقاومت و نيز سياست كاهش فشارهاي جهاني براي كاهش اشغالگري، موجب گرديدهاند تا صهيونيستها براي تخليه اين شهركها اقدام نمايند اما در سايه آن، اهداف ديگري را پيگيري ميكنند كه خود به تشديد توسعهطلبي آنها منجر ميشود بويژه اينكه ساخت شهرك هاي جديد در بخش هاي ديگري از كرانه باختري را اجرايي مي كننند : 1ـ اصل اوليه براي صهيونيست اجراي طرح تمركزگرايي ميباشد. در اين طرح كه از دوران شارون اجرا ميشود مناطق دور دست به فلسطينيها واگذار ميشود در حالي كه ساكنان آنها به مناطق مركزي بويژه قدس و تلآويو منتقل ميشوند. سياست صهيونيستها در بافت جمعيتي تبديل قدس به مركزي يهودي و در نهايت معرفي آن به عنوان پايتخت اين رژيم است. در طرح كشور يهود و كشور فلسطين مناطق براساس بافت جمعيتي تقسيم ميشوند لذا اين بافت جمعتي حائز اهميت ميباشد. در اين راستا صهيونيستها كه براي كوچاندن مهاجرين به اراضي اشغالي فلسطين، ناتوان بودهاند با تخليه جمعيت برخي شهركهاي كرانه باختري، جمعيت مورد نياز براي اشغال اراضي جديد و سياست تشكيل كشور يهود را تامين ميكنند. 2ـ نكته قابل توجه آنكه در طرحهاي بلند مدت صهيونيستها تخليه برخي شهركهاي كرانهباختري به عنوان سرزمينهاي سوخته طراحي شده است. در طرح آن تخليه غزه اجرايي شده و صرفا چند شهرك كرانه باختري باقي مانده است. با توجه به تجربه تلخ تخليه غزه (بخوانيد فرار) ، صهيونيستها عناوين جديدي را براي تخليه برخي شهركها درنظر گرفتهاند. اولا بيان اهميت و نتيجه بخش بودن سياستهاي سازشكارانه ابومازن كه تخليه اين شهرك را به همراه داشته است. ثانيا ارائه چهرهاي مثبت درميان افكار عمومي جهان به عنوان رژيمي كه پذيرنده صلح و ثبات ميباشد. صهيونيستها كه به دليل كشتارها و توسعهطلبيها منفور افكار عمومي هستند با اين اقدام برآنند تا ضمن كاهش انتقادهاي جهاني، خواستار مقابله با مقاومت به عنوان عاملان بحران وعدم سازش در فلسطين گردند. قابل توجه آنكه طرح تخليه برخي شهركها در حالي با اين بهانهها اجرا ميشود كه پيش ازاين در توافقات ابومازن و اولمرت توافقاتي مبني بر تغييراتي در چينش جمعيتي كردند باختري صورت گرفته بود. در اين توافقات حتي تغيير بلوكهاي فلسطيننشين و يهودينشين مطرح شده بود كه اكنون نيز از سوي صهيونيست ها در حال اجرا مي باشد . براين اساس ميتوان گفت كه تخليه برخي شهركهاي اطراف كرانه باختري و غزه در حالي كه نشانهاي ديگر از ضعف و شكست صهيونيستها در برابر مقاومت ونيز تشديد بحرانهاي اقتصادي و سياسي اين رژيم است اما در كنار آن، سياستهاي توسعهطلبانهاي را در قدس، كرانه باختري پيگيري ميكنند كه نهايت آن اجراي طرح تمركزگرايي در مركز و واگذاري سرزمينهاي سوخته براي فلسطينيان است در حالي كه براي اعمال فشار بر فلسطينيها (گروههاي مقاومت) اين عقبنشينيها را از نتايج روند مذاكرات ابومازن با تلآويو عنوان ميكنند تا ضمن بهبود چهره وي، فلسطينيها و اعراب را به ادامه روند سازش متقاعد سازند در حالي كه خود به شهرك سازي در بخش هاي مورد نظرشان در كرانه باختري ادامه مي دهند .
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايران در منظر كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا ايالات متحده آمريكا كه در طول 7 سال زمامداري نومحافظه كاران بركاخ سفيد با رهبري جرج بوش ، چني ، بولتون ، رايس و... دوراني پرفراز و نشيب را پشت سرگذارده واكنون در مجموعه اي از ناكامي هاي داخلي و خارجي قراردارد، بارديگر آماده مي گردد تا رئيس جمهوري جديدي را به كاخ سفيد راهي نمايد. انتخابات آمريكا در آبان 3187 در حالي برگزار مي شود كه از هم اكنون بازار تبليغات انتخاباتي براي تعيين نامزدهاي دموكرات ها و جمهوريخواهان فعال گرديده است. بر اساس سنوات گذشته انتخابات در آمريكا، افرادي توانايي ورود به كاخ سفيد را دارا مي باشند كه در يكي از دو طيف جمهوريخواه و يا دموكرات قرارگيرند و نامزدهاي ساير احزاب و نمايندگان مستقل از چندان بختي براي حضور در انتخابات دارا نمي باشند. انتخابات آمريكا در دو مرحله اجرا مي شود . اولا انتخابات درون حزبي كه تعيين كننده نماينده هر كدام از احزاب در انتخابات نهايي است كه در شهرهاي بزرگ و در نهايت اعضاي اصلي حزب اجرايي مي شود. ثانيا انتخابات بزرگ كه بطور سراسري در روزي معين ميان دو نامزد برگزار مي گردد. براساس نتايج انتخابات درون حزبي در طيف جمهوريخواهان، سناتور مكن كين 71 ساله از ايالت «آريزونا» به عنوان نماينده اصلي تعيين گرديده است. در طيف دموكرات ها نيز رقابت نزديكي ميان «باراك اوباما» سناتور ايالت «الينوي» با خانم «هيلاري رودهام كلينتون» سناتور ايالت نيويورك و همسر بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا ادامه دارد. نكته قابل تامل در عملكردها و مواضع اين كانديداها نگرش و موضع گيري هاي آنها در قبال جمهوري اسلامي ايران مي باشد . با توجه به اهميت ايران در سياست خارجي آمريكا، بخشي از تبليغات انتخاباتي و حتي نگاه مردمي به كانديداهاي انتخابات را چگونگي موضع گيري آنها در قبال ايران تشكيل مي دهد. بررسي مواضع اين سه نفر بيانگر ديدگاه هاي قابل تامل از سوي آنها در قبال ايران مي باشد در چند بعد مي توان مواضع آنها را تقسيم بندي كرد: 1) مواضع كنوني دولت بوش : نامزدهاي انتخابات آمريكا در عرصه تبليغاتي خود، موضع گيري در برابر سياست خارجي دولت بوش را به دليل چالشهاي گسترده اي كه براي آمريكا به همراه داشته را از اولويتهاي كاري خود مي دانند. در اين راستا آنها ديدگاه هاي متفاوتي در زمينه عملكرد كنوني آمريكا در قبال ايران عنوان داشته اند. كلينتون در شرايطي كه بارها مخالفت خود را با شيوه كنوني برخورد آمريكا با ايران اعلام داشته تاكيد دارد كه ايران يك تهديد است و نمي توان به آن اجازه داد كه به سلاح اتمي دست پيدا كند! اما در عين حال اعلام داشته كه گزينه نظامي بوش بدون مجوز كنگره تعقيب نمي كند. وي كه در مجلس سنا به لايحه تروريست قلمداد كردن سپاه راي مثبت داده تاكيد دارد كه سياست بوش براي ادامه تحريم ها عليه ايران امري درست مي باشد و بايد ادامه يابد. «اوباما» نامزد ديگر حزب دموكرات نيز مي گويد حمله نظامي به ايران غيرقابل پذيرش است لذا راي مخالف من به لايحه تروريست دانستن سپاه در اين راستا است. وي تاكيد دارد در صورتي كه تحريم ها در چارچوب حمله احتمالي به ايران يا توجيه حضور در عراق نباشد از آنها حمايت مي كند. «جان مك كين »جمهوريخواه براصل انزواي ايران و مطرح بودن گزينه نظامي به عنوان اهرم فشار اصرار دارد و سياستهاي بوش را تاحدود زيادي صحيح ارزيابي مي كند. با تمام اين تفاسير، هرسه كانديداها اعتراف دارند كه سياست كنوني كاخ سفيد در قبال ايران به شكست انجاميد و نتوانسته مانع از گسترش حضور ايران در معادلات جهاني و نيز توقف برنامه هاي هسته اي ايران گردد. 2) روابط با ايران: مرحله ديگر موضع گيري كانديداهاي انتخابات آمريكا پيرامون چگونگي روابط با ايران در صورت رسيدن به قدرت مي باشد. «هيلاري كلينتون » مي گويد: ديپلماسي با ايران براي حل بحران هاي عراق و افغانستان امري ضروري است كه بايد پي گيري شود البته استفاده از سياستهاي تحريم واعمال فشار براي مقابله با تحركات ضدآمريكايي ايران در منطقه الزام آور است. وي مي گويد من تمايلي براي ديدار با مقامات ايراني ندارم چرا كه آنها مغاير بااهداف آمريكا حركت مي كنند. «اوباما» نيز در قبال ايران در حالي كه براصل مهار تاكيد دارد، مي گويد : من حاضر به گفت وگوي مستقيم با رهبران ايران بدون پيش شرط مي باشم چرا كه از اين طريق مي توان بر مشكلات آمريكا در عراق و خاورميانه پيروز شد. سناتور مك كين نيز مي گويد:« با ايران بايد برخورد جدي داشت ومانع از ادامه فعاليتهاي آن در منطقه شد و حتي بايد گزينه نظامي را براي تقابل احتمالي با ايران در نظر گرفت. 3) مواضع در جمع لابي صهيونيست: نكته قابل تامل موضع گيري اين كانديداها در جمع لابي هاي صهيونيست است كه تاثير بسياري در انتخاب رئيس جمهور آينده آمريكا دارند. «هيلاري كلينتون » در جمع لابي صهيونيست گفته است. ايران خطري بزرگ براي آمريكا و تل آويو است و فعاليت هاي هسته اي آن غيرقابل پذيرش مي باشد و ما بايد از تمام گزينه ها براي مقابله با آن بهره برداري كنيم. اوباما نيز كه آراي يهوديان را طلب مي كند در جمع «آيپك» گفته است: من براي مقابله با ايران تلاش خواهم كرد چرا كه امنيت تل آويو را مد نظر دارم و در اين راه تمام گزينه ها را حفظ خواهم كرد.«مك كين» نيز در جمع مشابهي بر اقدام گسترده عليه ايران سخن گفته و در مواردي تاكيد دارد كه واشنگتن تقابل نظامي با ايران را به تل آويو واگذار نمايد. بررسي مواضع نامزدهاي انتخابات آمريكا نشان دهنده آن است كه اولا ايالات متحده اكنون در برابر ايران شكستهاي سنگيني را متحمل گرديده بگونه اي كه كانديداها تاكيد دارند ايران بسياري از منافع آمريكا در جهان را تهديد كرده است. در همين حال آنها اعتراف دارند كه بدون تعامل با ايران نمي توان بحران هاي خاورميانه را حل كرد و لاجرم مذاكره با تهران براي فرار از بحران بويژه در عراق امري ضروري است. با تمام اين تفاسير آنچه مسلم است نفوذ گسترده لابي صهيونيست در سياستمداران آمريكايي ، اين نامزدها را وادار مي كند تا در جهت منافع رژيم صهيونيستي حركت كند لذا نمي توان دگرگوني چنداني در سياست خارجي آمريكا در قبال ايران در آينده نزديك مشاهده كرد هرچند كه تمام نامزدها براصل لزوم تعامل با ايران اعتراف و ادامه تقابل را تكرار شكستها در برابر تهران در عرصه جهاني مي دانند.
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصلاحات سياسي ابومازن ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در ادامه سياست هايش براي حفظ فدرت انحصاري ،تغييرات در دولت غير مردمي سلام فياض را اعلام كرده است . اين اقدام كه به بهانه استعفاي برخي وزرا از جمله وزير فرهنگ اجرا مي شود به چند دليل مي باشد : الف ) ابومازن وجهه مردمي خود را از دست داده است بگونه اي كه تحركات مردمي براي بركناري او دور از ذهن نمي باشد . ابومازن با تغيير در دولت اضطراري به نوعي دولت فياض را عامل تمام مشكلات عنوان مي دارد تا ضمن تبرئه خود حركتي هرچند موقت براي جلب رضايت فلسطينيان داشته باشد . ب) هدف ابومازن از تشكيل دولت ابومازن ،انحلال دولت مردمي حماس و مقابله با مقاومت بود . به رغم تمام سياست هاي اتخاذ شده دولت فياض نه تنها نتوانست به اين مهم دست يابد بلكه برخي از اعضاي دولت و گروههاي خاضر در كمرانه باختري به همكاري با مقاومت پرداختند . ابومازن بريا جلوگيري از تشديد شكست ها و نيز سركوب گرايش يافتگان به مقاومت به اصلاحات در دولت روي آورده است . وي كه خاطره سرنوشت عرفات را در ذهن دارد براي جلوگيري از كودتاي احتماعي فعاليت مي كند . ج ) سياست هاي سازشكارانه ابومازن با صهيونيست ها به شكست منجر شده است . وي مي داند كه با تيم گذشته توانايي حضور در ادامه روند مذاكرات را ندارد بويژه اينكه بسياري از اعضاي تيم كنوني مخالف ادامه روند سازش مي باشند . ابومازن با تغييرات در دولت دست نشانده براي دور جديد مذاكرات با صهيونيست ها آماده مي گردد . در اين ميان صهيونيست ها نيز از اين تغييرات استقبال مي كنند چرا كه تيم جديد بازگشايي پرونده هاي قديمي را به همراه دارد و از بازگشايي پرونده هيا جديد كه خوسته هاي فلسطيني ها براي بازگشت آوراگان ،بازپس دهي قدس و پايان اشغالگري صهيونيست ها است جلوگيري مي كند . در نهايت تغييرات در دولت دست نشانده ابومازن از يك سو نتيجه شكست ها و ناكامي هاي وي مي باشد و از سوي ديگر برگرفته از طرح هاي يك جانبه وي براي حفظ قدرت انخصاري است چرا كه وي از تكرار سرنوشت عرفات براي خود نگران است لذا به هر ابزار يراي حفظ قدرت متوسل مي شود بويژه اينكه پيش از اين اخباري مبني بر تلاش آمريكا و صهيونيست ها براي بر كناري ابومازن انتشار يافته بود .
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كشورهاي فراموش شده
سومالي و سودان به عنوان دو كشور اسلامي در آفريقا در سالهاي اخير دوران بحراني را سپري ميكنند كه به دليل سانسورهاي خبري گسترده درمحافل رسانهاي و سياسي غرب، وجود بحرانهاي فراگير در مناطقي مانند خاورميانه بويژه عراق، افغانستان، فلسطين و لبنان از اذهان دور ماندهاند. بحرانهاي سومالي و سودان در دو بخش قابل تقسيم ميباشند. اولا: نظام قبيله اي از اصول اوليه در كشورهاي آفريقايي است كه عمدتا موجب گرديده تا جنگ قدرت در اين كشورها برقرار باشد كه حاصل آنها مرگ صدها هزار تن و آوارگي دهها ميليون نفر ميباشد. براساس آمار سازمانهاي بين المللي در سودان در يك سال اخير، بيش از 200 هزار نفر به كام مرگ رفته و 2/2 ميليون نفر نيز آواره گرديدهاند. در سومالي نيز موقعيت مشابهي حاكم ميباشد و بعضا از اذهان عمومي دور مانده است. ثانيا نكته مهم در تحولات آفريقا از جمله سودان و سومالي عملكردهاي قدرتهاي بزرگ ميباشد.موقعيت استراتژيك داشتن منابع عظيم نفتي و معدني، موجب گرايش قدرتها به اين كشورها شده است. دراين ميان قدرتهاي بزرگ با بهرهگيري از نظام قبيلهاي حاكم بر اين كشورها بر اصل ايجاد بحران امنيتي سياسي تاكيد دارند در حالي كه با فروش سلاح به هر كدام از طرفهاي درگير به تشديد اين اختلافات ميپردازند. در نقطه مقابله با بهرهگيري ابزاري از مجامع جهاني بويژه شوراي امنيت شرايط را براي حضور نظامي در اين مناطق فراهم ميآورند. اكنون غرب در سياست هاي جداگانه را در قبال سودان و سومالي اجرا ميكند. اولا با توجه به اينكه درگيريهاي سودان جنبه استقلال طلبي و سهمخواهي قبال از دولت مركزي را دارد تكيه بر اصل نسلكشي و جلوگيري از فاجعه انساني بهانه غرب براي اعمال فشار بر خارطوم ميباشد. ثانيا در قبال سومالي بهانه غرب، وجود گروههاي تروريستي وحاميان القاعده است كه با نام اسلامگرايان عليه دولت مركزي فعاليت ميكند. آمريكا كه در سال 1991 نتوانست در سومالي استقرار نظامي يابد اكنون به بهانه تروريسم بخشي از نيروهاي خود را در اين كشور مستقر ساخته در حالي كه از اتيوپي براي تكميل اين سناريو بهرهبرداري ميكند. هدف نهايي غرب بويژه آمريكا حضور نظامي در سومالي و سودان وتوسعه اين پايگاهها در ساير كشورهاي آفريقايي است. براساس طرح پنتاگون، آمريكا براي استقرار پايگاه نظامي در 12 كشور آفريقايي برنامهريزي كرده است كه سودان و سومالي ميتوانند سكويي براي اجرايي اين مهم باشند .تشديد بحرانهاي سياسي و امنيتي در سراسر آفريقا بيانگر طرح آمريكا براي توجيه حضورنظامي ميباشد. قابل توجه آنكه تجهيز كننده شورشيان در بسياري از كشورهاي آفريقايي، آمريكا ميباشد كه تلاش دارد با تشديد بحران به اهداف خود دست يابد. نكته مهم در تحولات سودان و سومالي نقش صهيونيستها است كه در لواي نام سازمانهاي بشردوستانه و سايه عملكردهاي غرب به سياستهاي توسعهطلبانه بويژه كسب درآمد از منابع اين كشورها مبادرت ميورزند. اكنون بسياري از مهاجرين به سرزمينهاي اشغالي فلسطين را اهالي سودان و سومالي تشكيل ميدهند كه در امور پست و بردهگي به كار گرفته ميشوند. با تمام اين تفاسير عدم توجه كشورهاي اسلامي به بحران سودان و سومالي و دخالتهاي غرب در امور اين كشور امري قابل توجه ميباشد كه پايان دادن به آن الزامآور ميباشد. درو كشور اسلامي درقلب آفريقا كه به دليل وسعت جغرافيايي و جمعيتي ميتوانند پايگاهي بزرگ براي اسلام در آفريقا باشند به دليل عدم توجه جهان اسلام با بحرانهاي شديدي مواجه شدهاند در حالي كه سياستهاي اسلام ستيزانه غرب و رژيم صهيونيستي به شدت در آنها اجرا ميشود. بر اين اساس جا دارد تا ممالك اسلامي در كنار توجه به خاورميانه به مسائل آفريقا بويژه بحرانهاي سودان و سومالي نيز توجه كنند تا اين دو پايگاه اسلامي در آفريقا از مرزهاي جهان اسلام خارج نگردند و ثروتهاي آنها از سوي غرب مورد چپاول قرار نگيرد.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ليوني در آمريكا چه مي خواهد ؟ تسيوي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيتسي بارديگربهآمريكا سفر كرده است تا همچنان پيگير پرونده هاي اين رژيم در امريكا باشد . اين سفر كه پس از ديدار رايس وزير خارجه آمريكا از سرزمين هاي اشغالي اجرا مي شود مي تواند چند محور را تحت پوشش قرار دهد : الف ) آمريكا و صهيونيست ها در حالي براي اجراي روند سازش با اعراب و مقابله با فلسطينيان فعاليت مي كنند كه رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است . از سوي ديگر سياست كشتار نيز دستاوردي براي صهيونيست ها نداشته است . مجموعه اين بحران ها در كنار شكست روند مذاكرات سازش چالش هاي بسياري براي آمريكا و تل آويو داشته است . مقامات رژيم صهيونيتسي همچون ليوني با سفر به آمريكا و ساير متحدان غربي (سفر پرز به فرانسه ) بر آنند تا به راهكاري براي حل اين بحران ها دست يابند . با توجه به شكست سفر رايس ه خاورميانه كه آخرين مرحلهآن ناتواني رايس در حمايت از صهيونيست ها كه در سفر اخيرش به سرزمين هاي اشغالي فلسطين آشكار شد (عمليات فلسطيني ها در قدس غربي )،طرفين ترجيح مي دهند كه ميزباني را بهآمريكا واگذار نمايند تا ضمن حفظ موقعيت بازيگري آمريكا در خاورميانه از رسوايي هاي بيشتر نيز جلوگيري نمايند . ب) بررسي پرونده سازش ميان تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها از سياست هاي امتيازگيري صهيونيست ها است كه بخش ديگري از سفر رايس را تشكيل مي دهد چنانكه پنجشنبه نشست سه جانبه نمايدگان تشكيلات خودگردان ،صهيونيست ها و آمريكا در واشنگن برگزار مي شود كه محور آن را اعمال فشار بر فلسطينيان و اعراب براي سازش با تلآيو تشكيل مي دهد . ج ) تحركات شخصي ليوني براي جلب حمايت آمريكا و ساير متحدان غربي براي نخست وزيري احتمالي وي در صورت كناره گيري يا بركناري اولمرت، از نكات مطرح در سفرهاي اخير ليوني به آمريكا است . د ) بررسي پرونده هاي قديمي همچون پرونده هسته اي ايران ،مسائل لبنان ،اعمال فشار بر سوريه ،تحريك اعراب به سازش با تلآويو ،توسعه حضور نظامي آمريكا در خاورميانه با همكاري صهيونيست ها و ناتو ،پرونده عراق و حضور صهيونيست ها در اين مناطق و... از ديگر محورهاي سفر ليوني است . ي)نكه قابل توجه تشديد رقابت هاي انتخاباتي در آمريكا و نقش لابي صهيونيست در اين فرايند است . اين سناريو مطرح است كه مقامات رژيم صهيونيتسي با آگاهي از گرايش نامزدها به لابي صهيونيست ها با سفر بهامريكا براي كسب امتياز از دموكرات ها و جمهوريخواهان فعاليت مي كنند كه رايزني هاي ليوني بخشي از اين فرايند مي باشد . در مموع سفر ليوني بهآمريكا را كه پس از سفر رايس به خاورميانه انجام شده مي توان برگرفته از ناكامي ها و شكست هاي آمريكا و صهيونيست ها در مقابله با مقاومت ملت فلسطين دانست كه پس از عمليات تلمودا وحشتي فزاينده را در ميان صهيونيست ها و آمريكا به همراه داشته است هرچند كهآنها در جنگ تبليغاتي با جوسازي عليه مقاومت ،حزب الله لبنان ،كشورهاي خاورميانه ،پرونده هسته اي ايران در ديدارهايشان براي سرپوش نهادن بر اين ناكامي ها فعاليت مي كنند .
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرز ميهمان كاخ اليزه رژيم صهيونيستي كه به رغم كشتار ها و تشديد تحركات ضد فلسطيني نتوانسته به اهداف خود دست يابد بارديگر گرايش به متحدان غربي را در دستور كار قرار داده است .در اين راستا شيمون پرز رئيس اين رژيم به فرانسه سفر كرده است . اين اقدام در حالي اجرا مي شود كه در حاشيه آن چند هدف مي تواند پيگيري گردد: الف )فرانسه از متحدان اصلي صهيونيست ها ميباشد چنانكه پرز رسما اعلام مي كند « ما به كمك فرانسه به خواسته هاي نظامي و سياسي خود دست يافته ايم » بر اين اساس سفر پرز به فرانسه براي كسب دوباره كمك هاي سياسي و نظامي از فرانسه و بازيگري اين كشور در صلح خاورميانه براي كمك رساندن به آمريكا مي باشد .اين امر زماني تشديد مي گردد كه در روزهاي گذشته براي حفظ جايگاه جهاني اش هرچند در ظاهر به انتقاد از محاصره غزه پرداخته كه چندان خوشايند تلآويو نميباشد لذا بررسي اين گونه موضع گيري ها بخش ديگري از سفر پرز مي باشد .عمليات فلسطينيان در قدس غربي سر درگمي شديدي را براي صهيونيست ها به همراه داشت و اكنون آنها با گرايش به متحدان خارجي براي جلوگيري از تكرار اين تحولات فعاليت مي كنند كه جلب رضايت براي تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين محور آن مي باشد . ب) بررسي تحولات تكراري نظير پرونده هسته اي ايران و جوسازي در قبال آن ،استفاده از نفوذ فرانسه در ساير كشورها براي گرايش آنها به رژيم صهيونيستي ،تحركات مشترك در خاورميانه و آفريقا براي اهداف توسعه طلبانه و.. از ديگر اهداف سفر پرز مي باشد . ج ) نكته مهم نفوذ فرانسه در ميان برخي كشورهاي عربي نظير مصر ،اردن و لبنان ميباشد . صهيونيست ها برآنند تا از ظرفيت هاي فرانسه براي اجراي اهدافشان در لبنان و سپس كل خاورميانه مبني بر اجراي چنداصل بويژه سازش اعراب با صهيونيست ها ؛بحرانآفريني در لبنان با حمايت از جريان حاكم و تحريم نشست سران عرب در سوريه فعاليت مي كنند كه در سفر پرز به فرانسه پيگيري مي شود . د ) نكته حاشيه اي در سفر پرز همزماني آن با انتخابات شهرداري هاي فرانسه است . با توجه به اينكه اين انتخابات براي ساركوزي داراي اهميت است در حالي كه وي جايگاه مردمي ندارد اين سناريو مطرح است كه پرز با سفر به فرانسه حمايت تل آويو از ساركوزي را اعلام مي دارد مي تواند در رويكرد لابي صهيونيست ها براي فعاليت به نفع ساركوزي در انتخابات تاثير گذار باشد . در مجموع سفر پرز به فرانسه برگرفته از چالش هاي داخلي صهيونيست ها و ناتواني انها در اجراي اهدافشان در حمله غزه مي باشد كه آنها را به حركت در كنار متحدان غربي وادار ساخته است . نكته مهم در سفر هاي خارجي مقامات صهيونيست تلاش آنهابراي اجراي طرح كوچ يهوديان به اراضي اشغالي فلسطين است كه به طور آشكار و پنهان اجرا مي شد اما از اذهان دور مانده است كه جنگي پنهان عليه فلسطينيان مي باشد .
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حركت صهيونيست ها در محور دوم رژيم صهيونيستي كه اصل كشتار و جنايت را اساس برنامههاي استراتژيك خود داده ، تشديدتحركات امنيتي وحملات جديد به كرانه باختري را آغاز كرده است. صهيونيستها كه در هفتههاي اخير با يورشهاي گسترده به غزه، شهادت صدها فلسطيني از جمله دهها كودك چند ماهه را رقم زدهاند، اميد دارند تا با گسترش دامنه حملات به كرانه باختري اهداف جديدي را اجرايي نمايند كه برگرفته از ناكاميها و سياستهاي توسعهطلبانه آنها ميباشد. 1ـ چنانكه ذكر شد در هفتههاي اخير رژيم صهيونيستي محور تحركات نظامي اش را حملات گسترده به غزه قرار داده است . به رغم تمام تدابير اتخاذ شده و به كارگيري بخش اعظمي از امكانات نظامي ،صهيونيستها نتوانستند به اهداف خود در غزه يعني سركوب مقاومت و رويارويي مردم با دولت حماس دست يابند.آنها در حالي وادار به عقبنشيني هر چند موقت از غزه گرديدند كه عمليات شهادتطلبانه در «تلمودا »كه هلاكت 8 صهيونيست و 35 تن را به همراه داشت. ناكارآمدي اين حملات را بيش از پيش آشكار ساخت. صهيونيستها اكنون براي فرار از رسوايي غزه و سرپوش نهادن بر ناكاميهايشان، يورش و محاصره كرانه باختري را اجرايي ميكنند. آنها چنان وانمود ميسازند كه درعمليات غزه پيروز شدهاند و اكنون براي تكرار اين پيروزي در كرانه باختري فعاليت ميكنند. اين در حالي است كه مقامات نظامي صهيونيست اعتراف كردهاند كه آنها در دستيابي به اهدافشان درغزه ناكام ماندهاند. 2ـ از سياستهاي صهيونيستها ادامه دادن روند سازش در كنار حملات نظامي است. اين سياست در شرايطي پيگيري ميشود كه ابومازن براي جلوگيري از انتقادهاي مردمي، وادار گرديد تا در برابر جنايات صهيونيستها درغزه، تعليق مذاكرات را اعلام نمايد. صهيونيستها كه روند مذاكره را براي خود و متحدان آمريكايي اشان مثبت ارزيابي ميكنند برآنند تا بار ديگر ابومازن در مسير مذاكرات قرار گيرد در حالي كه با تحرك عليه كرانه باختري، ضمن آوردن آن به پاي ميز مذاكره، روند مذاكرات را از اصول خواستههاي فلسطينيها به لغو محاصره كرانه باختري و برخي ملل وابستهاي انحراف مي دهند تا ضمن گرفتن امتيازات از دادن حداقل امتياز به فلسطينيها خودداري نمايند. 3ـ صهيونيستها به اين مهم دست يافتهاند كه راهكار آنها براي امتيازگيري از فلسطينيا و سران سازش كار عرب و مجامع بين المللي، استمرار سياست كشتار است. با توجه به ماهيت توسعهطلبي صهيونيستها، آنها با حضور در روند مذاكرات به امتيازدهي وادار ميگردند لذا اميد دارند تا با استمرار كشتار و جنايت طرفهاي مقابل را به امتيازدهي و پذيرش خواستههايشان وادار سازند. حملات گسترده به غزه و سپس كرانه باختري، تحركات نظامي در جولان سوريه و شبعاي لبنان، ايجاد جنگ رواني مبني بر آغاز دوباره جنگ در منطقه و ... برآنند تا به اهداف خود دست يابند. در اين ميان آنها دو هدف را پيگيري ميكنند. اولا سرپوش نهادن بر تحركات توسعهطلبانه در كرانه باختري و قدس كه با شهركسازي و اخراج اعراب اجرا ميشود. ثانيا واداشتن ساير بازيگران عرصه فلسطين به امتيازدهي در حالي كه صهيونيستها بهايي براي آن نميپردازند.در استراتژي صهيونيست ها چنان طراحي شده است كه در نهايت براي پايان بحران هاي امنيتي امور كرانه باختري به اردن و غزه به مصر واگذار گردد در حالي كه صهيونيست ها كشور يهود را تشكيل مي دهند . درنهايت ميتوان گفت كه عملكرد صهيونيستها در گسترش حملات به كرانه باختري تحركي براي تشديد بحرانآفريني در مناطق فلسطيننشين است كه در سايه آن سرپوشنهادن بر ناكامي ها، ايجاد اختلافات داخلي ميان فلسطينيها براي تشديد درگيريها، امتيازگيري از جامعه جهاني، دوري افكار عمومي از بحرانهاي داخلي صهيونيست ها پيگيري ميشود. اين سياستها در حالي ادامه دارد كه تاكيد ملت فلسطين بر ادامه مقاومت كه با عملياتهاي شهادتطلبانه اجرا ميشود به شكست اين سناريوها منجر شده لذا حملات صهيونيستها به كرانه باختري و غزه در نهايت چالشهاي جديد براي صهيونيستها به همراه دارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و تقسيم خاورميانه ايالات متحده آمريكا كه سياستهاي توسعه طلبانه اساس طرح هايش مي باشد و به رغم شكستهاي سنگين همچنان براجراي آن با نامهاي ديگر تاكيد دارد، حضور در خاورميانه را اولين اولويت استراتژيك خود قرار داده و بر آن اصرار ميورزد. نكته قابل توجه در طرح هاي خاورميانهاي آمريكا كه با سفرهاي مقامات ارشد اين كشور به منطقه تشديد گرديده تلاش آنها براي تقسيم خاورميانه به سه بخش افراطي ،ميانه رو ،كشورهاي حاشيهاي متحد آمريكا ميباشد كه تهديدي بزرگ براي اتحاد خاورميانه و انسجام ملتهاي و دولتهاي منطقهاي است. اين استراتژي را كه در عملكردهاي آمريكا در منطقه ميتوان مشاهده كرد عبارتند از: الف )بخش اول تقسيمبندي دشمنان آمريكا تشميل مي دهد كه بر اساس انزوا و مهار آنها اجرايي ميشود . آنها در تعريف خود ايران، سوريه،حزب الله لبنان و گروههاي فلسطيني را در اين طيف قرار دادهاند. اعمال فشار در پرونده هستهاي و اعمال تحريمها عليه ايران كه با جوسازيهاي بينالمللي و بدون توجه به واقعيات حاكم بر پرونده هستهاي ايران اجرا ميشود،اعمال تحريم هاي جديد عليه سوريه در حالي كه براي انزواي منطقه اي آن نيز تلاش هاي گسترده اي صورت گرفته كه نمود آن را در قبال جايگاه سوريه در عراق و لبنان و اعمال فشار براي تحريم نشست سران عرب ميتوان مشاهده كرد، تشديد تهاجمات عليه حزبالله لبنان كه با ارسال كمكهاي نظامي و مالي براي جريان حاكم بر لبنان و در نهايت حضور ناو آمريكايي در سواحل لبنان اجرا شده،تشديد تحريمهاي غزه و دادن چراغ سبز به صهيونيست ها براي كشتار فلسطيني ها كه اعمال فشاري بر گروههاي مقاومت است و ...سياستهاي آمريكا براي مقابله با طيف اول است كه به دليل شرايط منطقهاي و جهاني تاكنون ناكام مانده است. ب )دسته دوم در تقسيمبندي آمريكا، كشورهايي هستند كه با نام مجري دموكراسي در منطقه و صلح خاورميانه به بازي گرفته شدهاند. در اين ميان كشورهايي كه داراي وزنه سياسي در منطقه ميباشند در اولويت قرار گرفتهاند. تشويق كشورهايي نظير مصر، اردن و عربستان به حركت در مسير صلح خاورميانه و اعمال فشار بر آنها بر واداشتن اعراب به پذيرش خواستههاي آمريكا براي سازش با صهيونيستها و اجراي اهداف فراگير واشنگتن در خاورميانه در اين چارچوب ميباشد. اين امر را در سفرهاي مقامات آمريكايي به اين كشورها و اقدامات اجرا شده در قبال آنها ميتوان اشاره كرد. ج ) دسته سوم، شامل كشورهاي حوزه خليج فارس مي شود كه آمريكا با حركت آنها در مسير تقابل با ايران و گرايش به فعاليتهاي نظامي آنها را سرگرم ساخته تا مانع از همگرايي منطقهاي بويژه تحكيم مناسبات اين كشورها با ايران گردد. فروش تسليحات نظامي كه با احداث باشگاههاي نظامي همراه است، تحريك براي تقابل با ايران بويژه در قبال فعاليتهاي هستهاي و جزاير سه گانه ايران، تاكيد بر اجراي اصلاحات سياسي و اجتماعي در عرصه داخلي اين كشورها و... از ترفندهاي آمريكا در قبال اين كشورهاست.بررسي اين تحركات از ئوطئهاي جديد آمريكا در قبال اتحاد خاورميانه حكايت دارد كه لطمات بسياري براي منطقه به همراه خواهد داشت. نكته مهم آنكه هدف نهايي آمريكا سوق دادن طيف دوم و سوم به اصل هراس از طيف اول ميباشد تا در نهايت طرح ائتلاف اعراب و صهيونيستها در سناريوي به اصطلاح دشمن مشترك را اجرايي مي كنند. آنها اكنون روند سازش در خاورميانه را در اين راستا پيگيري ميكنند در حالي كه ملتهاي منطقه تاكيد دارند كه دشمن واقعي رژيم صهيونيستي و سياستهاي غرب مي باشد كه براي ترفهافكني و بحرانآفريني در منطقه فعاليت ميكنند. بر اين اساس تاكيد منطقه شامل ايران و كشورهاي عربي بر اتحاد فراگير و حمايت از نهضت هاي آزاديخواه و مردمي در فلسطين و لبنان تنها راهكار براي مقابله با اين توطئهها است چرا كه استمرار سياستهاي آمريكا جز تشديد بحران و استمرار حضور بيگانگان دستاوردي براي منطقه ندارد. اموري كه ملتهاي منطقه با آن مخالف بوده و خواستار پايان يافتن هرچه سريعتر اين مشكلات مي باشند.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين در سال 1386
فلسطین در سال 1386 حوادث فراوانی را شاهد بوددر حالي که اين تحولات را در سه بخش شرايط حاکم بر فلسطين ،اراضي اشغالي فلسطين (رژيم صهيونيستي ) و بازيگران خارجي مي توان تقسيم بندي کرد . الف )فلسطين سال 1386 در حالي آغاز گرديد که در فلسطين توطئه هاي صهيونيست ها و متحدان غربي آن به اختلافات داخلي در ميان گروههاي فلسطيني و تشکيلات خودگردان منجر گرديد . اوج درگیری های تشکيلات خودگردان وحماس در خردادماه 1386 بود که به سیطره حماس بر نوار غزه انجامید. ریشه در گیری ها به زمانی بازمی گردد که ابومازن در سخنرانی غیرمنتظره خود در رام الله دستور برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی و ریاستی را صادر كرد، بدون آنكه در این زمینه مشورتی با حماس داشته باشد. عجیب آنكه دستور ریاستی مذكور زمانی صادر شد كه حماس به همراه دیگر گروه های فلسطینی موافقت خود را با سند وفاق ملی اعلام كرد، سندی كه ابومازن تاكید قابل ملاحظه ای بر آن داشت و در آن مكانیزم های حل اختلافات داخلی نیز ذكر شده بود. در این دوره تنش در روابط میان فتح و حماس به كرانه باختری نیز كشیده شد و دستگاه های امنیتی عباس مقادیر زیادی سلاح و مهمات را از كشورهای عربی دریافت كردند ؛ ضمن آنكه دولت آمریكا نیز دستور اعطای كمك های هنگفت مالی به دستگاه های امنیتی تحت امر ابومازن را صادر كرد ؛ البته صدور این فرمان در حالی صورت گرفت كه پیش از آن بوش 86.4 میلیون دلار را به نیروهای عباس اختصاص داده بودتا به تشددي بحران امنيتي در فلسطين دامن زده شود . سرانجام عربستان توانست دو طرف را در مكه گرد هم آورد. نتیجه این گفتگوها تنظیم توافق نامه مكه بود كه متضمن توافق نظر دو طرف درباره تشكیل دولت وحدت ملی، مشاركت سیاسی میان فتح و حماس و بازسازی سازمان آزادیبخش بود. اين در حالي است کهع صهيونيست ها و آمریكا با نام روند سازش ابومازن را تحریك می كرد تا به مذاکره با حماس ادامه ندهد تا بحران در فلسطين ادامه يابد .اين در حالي سات که جنبش حماس در پی به دست گرفتن کنترل نوار غزه اسناد محرمانه و امنیتی را به دست آورده است که از همکاری و هماهنگی سرویسهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن و آمریکا برای ترور رهبران این جنبش خبر می دهد.در این اسناد همچنین به همکاری سرویسهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی با هدف ترور "اسماعیل هنیه" نخست وزیر دولت وحدت ملی، "احمد الجعبری" جانشین فرمانده کل گردانهای قسام و شهید "ابراهیم المقادمه" که در سال 2003 توسط رژیم صهیونیستی ترور شد اشاره می کند.حماس در همين حال توانست به اسناد ديگري از جنايات آمريکا در فلسطين دست يابد . در پی درگیری های شدید داخلی میان جنبش های فتح و حماس، ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین دولت وحدت ملی فلسطین را منحل و حالت فوق العاده اعلام کرد. در همين حال سلام فياض به عنوان نخست وزير دولت فوق العاده منصوب شد . قابل توجه آنکه سازمان ملل اين دولت را تاييد نکرد و همچنان بر رسميت دولت مردمي حماس را به رهبري اسماعيل هنيه تاکيد کرد . در پی انفکاک سیاسی- اداری کرانهباختری و نوارغزه، رژیم رژيم صهيونيستي تلاش کرد تا این وضعیت را استمرار و تعمیق بخشد. این مهم از یکسو با لغو تحریمها و بازگرداندن تدریجی عواید گمرکی بلوکه شده فلسطینیها پیگیری شد و از سوی دیگر، در پی اعلام آمادگی اولمرت برای شروع گفتگوهای صلح، نشست چهارجانبهای میان ابومازن، اولمرت، حسنی مبارک و ملکعبدالله و شاه اردن برگزار شد. ايالات متحده آمريکا که براي فرار از بحران هاي داخلي و احياي وجهه جهاني به تحولت فلسطين معطوف شده بود کنفرانس آناپلیس را در 9 آذر 1386 با حضور بیش از 50 كشور و سازمان جهانی و حدود 16 كشور عربی در ایالت مریلند برگزار کرد تا به اصزلاح گامي براي روند سازش بردارد . جرج بوش که مبتکر این کنفرانس بود تلاش داشت در دوران پایانی ریاست جمهوری خود دستاوردی در عرصه فلسطین وروند سازش کسب کند اما آناپلیس درمیان بدبینی کارشناسان سیاسی آغاز به کار کرد. مسکوت ماندن اختلافات اساسی دو طرف ازجمله، كشور مستقل فلسطین و مرزهای آن و یا اردوگاههای رژيم صهيونيستي ی در نواز غزه و نیز بحث بازگشت میلیونها فلسطینی به خانههایشان، از جمله دلایل ناکارآمدی آناپلیس بود آمریکا و رژيم صهيونيستي اهداف از این کنفرانس دنبال می کردند از جمله تشکیل جبهه متحد علیه جمهوری اسلامی ایران ،گروههاي مقاومت در فلسطين و گرايش اعراب به همکاري با تل آويو بود. در نهايت اين کنفرانس بدون نتيجه پايان يافت در حالي که تنها دستاورد آن تشديد جنايات صهيونيست ها در غزه و شهادت صدها فلسطيني از جمله دهها کودک چند ماهه بود. پس از برگزاري نشست آناپوليس در مريلند آمريكا، نشست پاريس با حضور بيش از 90 كشور و سازمان بين المللي براي به اصطلاح كمك اقتصادي به فلسطيني ها برگزار شد. هرچند كه شركت كنندگان در اجلاس وعده كمك 9/7 ميليارد دلاري را به فلسطينيان دادند اما در نهايت اجلاس مذكور نه تنها كمكي به ملت فلسطين نبود بلكه توطئه اي فراگير و مغاير با آرمان هاي فلسطينيان بود . رژیم صهیونیستی در حالي به تفرقه افکني ميان فلسطينيان و نيز توسعه طالبي در کرانه باختري و قدس ادامه مي داد که در ادامه فشارهای خود علیه جنبش حماس به تشدید محاصره اقتصادی نوار غزه تحت عنوان سیاست مجازات دسته جمعی پرداخت. در تاریخ 27 دی 1386 این محاصره شدت یافته و گذرگاههای ارتباطی با این منطقه كاملا بسته شد. ین منطقه كه ۳۶۰ كیلومتر مربع مساحت دارد محل زندگى یك میلیون و ۵۰۰ هزار نفر است. دولت رژيم صهيونيستي گمان می برد سیاست موسوم به «مجازات دسته جمعی» موجب عقب نشینی فلسطینی ها ونهایتا شورش آنان علیه حاکمیت حماس در نوار غزه خواهد شد وفقر وگرسنگی مفرط، آرمان فلسطین را از یاد آنان خواهد برد.ادامه فشار اقتصادی علیه فلسطینی ها باعث شد اهالی غزه به معبر رفح در مرزهای مصر هجوم آورده وبا تخریب این معبر به صحرای سینا رفته ومایحتاج خود را تا مدت ها تامین کردند. این حرکت که از ان به انتفاضه جدید فلسطینی ها یاد شد وحدود 700 هزار فلسطینی از مرز خارج شدند نگرانی رژيم صهيونيستي را برانگیخت ودر واقع شکست سختی را برای این رژیم رقم زد. رژیم صهیونیستی که در برابر حماس هیچ گونه دستاوردی به دست نیاورده بود وبه دنبال انتشار گزارش وینوگراد در حالت بغرنجی به سر می برد، در مورخه 7 اسفند 1386 حمله گسترده ای را علیه مردم بی گناه غزه آغاز کرد و صدها تن را به خاک وخون کشانید. با تمام اين تحرکات ملت فلسطين با ادامه مقاومت انجاام عمليات هاي شهادت طلبانه نظير عمليات استشهادي در ديمونا و تلمود وحشتي فزاينده رابر صهيونيست ها وارد ساختند چنانکه آنها به شکست استراتژي هاي طراحي شده در حمله به غزه اعتراف کردند . ب : سرزمين هاي اشغالي : رژیمصهیونیستی در عرصههای داخلی و خارجی در سال 86 با چالشهای متعددی مواجه بود. انتشار گزارش اولیه وینوگراد در اوایل اردیبهشتماه و سپس گزارش نهایی در بهمن ماه، ترمیم کابینه اولمرت، استعفای کتساف و جایگزینی پرز به جای وی، اعتصاب گسترده و طولانی مدارس رژيم صهيونيستي ی، تشدید سیاستهای خصمانه علیه فلسطینیهای نوارغزه و مبارزین، و شدت دادن به تبلیغات منفی علیه برنامه هستهای ایران، از جمله تحولات مرتبط با این قسمت میباشد. در نخستین ماههای سال 86، الیاهو وینوگراد، گزارش اولیه خود را در مورد جنگ 33 روزه منتشر کرد که براساس آن اولمرت نخستوزیر، عمیر پرتس وزیر دفاع و دادن هالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش، مقصران اصلی شکست رژيم صهيونيستي به شمار میرفتند. اين در حالي است که همزمان با این موضوع و به دنبال طرح این مسأله که اولمرت درصدد است با ابومازن در مورد موضوعات مهمی چون قدس مذاکره کند، حزب افراطی رژيم صهيونيستي بیتنا به رهبری آویگدور لیبرمن با 11 کرسی پارلمانی، از ائتلاف دولتی خارج شد ولی به دلیل آنکه اولمرت پس از آن نیز از حمایت 66 کرسی پارلمانی برخوردار بود، ائتلاف دچار فروپاشی نشد.با اين وجود صهيونيبست ها با فرافکني و تشديد جنايت عليه فلسطينيان براي حفظ قدرت در برابر منتقدان اقدام نمودند . از دیگر رویدادهای قابل توجه در بخش ساختار سیاسی، استعفای موشه کتساف رئیسجمهور رژيم صهيونيستي به دلیل فساد جنسی و پیروزی شیمون پرز کاندیدای حزب کادیما در انتخابات مخفی پارلمان برای این پست میباشد.تشديد توسعه طلبي ها در کرانه باختري و قدس با ساخت بيش از هزار خانه ،اخراج اعراب ساکن قدس و ديوار کشي ميان مناطق عرب نشبين و يهودي نشين در اين منطقه ،تشديد تحرکات نظامي در جولان و مناطق مرزي لبنان با اراضي اشغالي فلسطين ،ارائه طرح تشکيل کشور يهود ،افزايش تحرکات براي کوچ يهوديان جهان به فلسطين اشغالي در حالي که در اين ميان صدها هزار مسيحي را نيز به اين مناطق آورده اند ،کسب حمايت هاي تسليحاتي از غرب که ميلياردها دلار را شامل مي شود و... از جمله تحرکات صهيونيست ها در سال 1386 مي باشد . نكته مهم آنكه پاسخهاي موشكي مقاومت كه در سال 1386 بيش از دو هزار فروند ميباشد به چالشي بزرگ براي اين رژيم مبدل شد به ويژه اينكه عمليات «ديمونا» در اوايل بهمن ماه و سپس عمليات تلمود در 16 اسفند تزلزل كامل دستگاههاي اطلاعاتي و عملياتي صهيونيستها را آشكار ساخت. اكنون صهيونيستها در حالي كه به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه ميدهند كه به كمك متحدان خارجي براي سركوب مقاومت و برقراري روابط با اعراب فعاليت ميكنندكه به دليل استمرار مقاومت فلسطينيان تاكنون ناكام ماندهاند. ج )بازگيران خارجي بازيگران خارجي به ويژه غربيها فعاليتهاي بسياري در قبال فلسطين داشتهاند.در اين راستا اعراب با نام طرح صلح ملك عبدالله پادشاه عربستان با تكيه بر اصل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان، پايان اشغال اراضي 1967، تعيين سرنوشت بيت المقدس به فعاليت پرداختهاند كه با تحركات آمريكا كميته سازش با تل آويو را تشكيل دادند كه محور آن مصر و اردن بود. در نقطه ديگر آمريكا كه اجراي صلح در فلسطين را تنها راه براي به نمايش گذاردن كارنامهاي پيروز براي دوران رياست جمهوري بوش ميدانست بازي فعالي در اين عرصه آغاز كرد. ديدارهاي مكرر رايس از خاورميانه، نشستهاي مقاومت آمريكايي با سران عرب، حضور بازيگران غربي به ويژه انگليس و فرانسه در روند تحولات، تعيين توني بلر به عنوان نماينده كميته چهارجانبه صلح در نهايت به برگزاري نشست آناپوليس در آمريكا و نشست پاريس در فرانسه به حضور اعراب و رژيم صهيونيستي منجر شد تا به اصطلاح بيانگر كارنامه موفق كاخ سفيد باشد، در حالي كه در پاريس 9/7 ميليارد دلار براي كمك به ابوزمان تعيين شد و در آناپوليس بر روند مذاكره ميان فلسطينيان و صهيونيستها اما در مجموع اعتراضات جهاني به اين نشستها به دليل ماهيت ضد مقاومتي آنها و نيز عدم پايبندي صهيونيستها به تعهداتشان اين نشستها را با شكست همراه ساخت در حالي كه آمريكا همچنان اين تحركات را پيروزي بزرگ براي خود ميداند و بر استمرار آن با محوريت حمايت از اهداف صهيونيستها تاكيد دارد.
+
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايستادگي مقاومت گروههاي مقاومت فلسطين كه استقامت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف را اساس برنامههاي خود دارند با انجام عمليات استشهادي دربيتالمقدس اشغالي ده صهيونيست را به هلاكت رسانده و پنجاه تن را زخمي ساختند تا پاسخي باشد بر جنايات صهيونيست ها در غزه. اين عمليات كه پس از عمليات ديمونا مهمترين عمليات فلسطينيها در كنار پاسخهاي موشكياشان بود در حالي صورت گرفت كه در حاشيه آن چند اصل قابل توجه است. 1ـ رژيم صهيونيستي به نام برقراري امنيت براي شهركهاي صهيونيستنشين و سركوب انتفاضه به كشتار وحشيانه فلسطينيها در روزهاي اخير پرداخت كه شهادت صدها فلسطيني از جمله دهها كودك چند ماهه را به همراه داشت. صهيونيستها ادعا ميكردند كه با اين تحركات، مقاومت را سركوب و به پيروزي براي تامين امنيت شهرك نشينان دست يافتهاند. از سوي ديگر دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي صهيونيستها نيز بر اين ادعا بود كه با احياي دوباره خود توانسته در برابر مقاومت قرار گيرد. ترور رهبران مقاومت و همچنين عماد مغنيه از فرماندهان حزبا... لبنان نمونه هايي از آن است. انجام عمليات قدس غربي و پيش از آن عمليات ديمونا نشان داد كه صهيونيستها درمقابله با مقاومت ناكام مانده و شكست را پذيرا شدهاند از سوي ديگر ادعاي دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيستها (موساد) مبني بر احياي قدرت دروغي بيش نيست كه ميتواند در آينده پيامدهاي سنگيني براي آن به همراه داشته باشد. اين عمليات نشان داد كه سياست زور و كشتار ،دستاوردي براي صهيونيستها ندارد از سوي ديگر ملت فلسطين نشان دادند كه پذيرنده روند سازش نميباشند و بر استمرار مقاومت تاكيد دارند كه اعتراضي بر عملكرهاي ابومازن ميباشد. 2ـ نكته ديگر ،انجام اين عمليات پس از سفر رايس به سرزمينهاي اشغالي فلسطين است .وي در سفر به فلسطين دو اصل را مطرح كرد ؛حمايت قاطع از صهيونيستها و ديگري احياي روند سازش .عمليات قدس را ميتوان شكستي براي دو سياست رايس دانست كه ميتواند چالشهايي را براي آن به همراه داشته باشد بويژه اينكه وي ادعا كرده بود آمريكا از تمامي امكانات براي حمايت از صهيونيستها استفاده ميكند. 3ـ مواضع كشورهاي غربي و مجامع جهاني در قبال عمليات بيتالمقدس نكتهاي قابل توجه ميباشد. در شرايطي كه قدرتهاي بزرگ و حتي سازمان ملل در برابر كشتار صدها فلسطيني در حملات صهيونيستها به غزه، بحرانهاي انساني ايجاد شده در مناطق فلسطيننشين تشديد تحركات صهيونيستها در كرانه باختري و قدس و ... راه سكوت در پيش گرفتهاند،پس از عمليات بيتالمقدس براي صهيونيستها اشك ريختند و اعتراضات گستردهاي را عليه فلسطينيها ابراز داشتند. در اين ميان حتي سازمان ملل كه سكوت مرگبار خود را در قبال جنايات صهيونيستها نشكسته بود، به حمايت از تلآويو پرداخت تا بار ديگر «بانكيمون» اثبات نمايد كه صلح و عدالت براي سازمان ملل يعني خواست قدرتهاي بزرگ كه سكوت در برابر جنايات صهيونيستها را طلب ميكنند. اين رويكردها درسي براي كشورهاي اسلامي است تا حداقل براي حمايت از اهدافشان به پشتيباني از فلسطين بپردازند چنانكه غرب براي حمايت از صهيونيستها از هيچ اقدامي فروگذار نيست. در نهايت عمليات بيتالمقدس نشانهاي بر زنده بودن مقاومت و استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه ناكاميها و چالشهاي بسياري را براي صهيونيستها به همراه خواهد داشت هر چند كه آنها از اين امر به عنوان بهانهاي براي سركوب مقاومت استفاده مي كنند اما خود اعتراف دارند كه با كشتار فلسطيني به دستاوردي نخواهند رسيد چنانكه فلسطيني ها با يك عمليات تمام تحركات صهيونيستها را نابود و شكستي چند برابر را به آنها تحميل مينمايند.
+
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|
|
خاورميانه در سال ۱۳۸۶ با قاطعيت ميتوان گفت كه خاورميانه همچون سالهاي گذشته در سال 1386 بار ديگر كانون تحولات جهاني بود كه تاثير بسياري بر عملكردهاي بازيگران حتي سازمان ملل داشته است. منطقهاي با ويژگيهاي اقتصادي خاص كه سبب شده تا وابستگي جهان به منابع انرژي آن، نقشي برجسته و قابل تامل براي آن ايجاد نمايد. بررسي تحولات خاورميانه نشان ميدهد كه تحركات بازيگران خارجي كه براي تحقق اهدافشان به هر ابزاري حتي بحران آفريني و جنگ تبليغاتي متوسل گرديدهاند، از جايگاه ويژه اي در اين منطقه برخوردار گرديده است. سير تحولات خاورميانه در سال 1386 بار ديگر نشان داد كه اين منطقه محور تحولات جهاني است كه ارتباط مستقيم با ساير رخدادهاي جهاني حتي در دورترين نقاط جهان دارد. در اين ميان همگرايي منطقه به اتحاد، استمرار ناكاميها و انزواي آمريكا، رويكرد بازيگران جديد چون چين و روسيه، در منطقه، افزايش رقابت تسليحاتي كه برگرفته از سياستهاي اقتصادي و توسعه طلبانه غرب است، ادامه اشغال عراق و افغانستان، افزايش سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها كه با حمايت مستقيم غرب اجرا شده و صدها فلسطيني را قرباني ساخته، استمرار بحران در لبنان و پاكستان، يمن، بحرين، تقويت توانمنديهاي علمي، نظامي ايران كه در امور هستهاي، ماهوارهاي ودست يابي به فن آوريهاي روز نظامي به دست متخصصان داخلي ميتوان مشاهده كرد و ... از دلايل اهميت جايگاه جهاني خاورميانه در سال 1386 است. با توجه به نقد كانونها و محورهاي تحولات، خاورميانه از چند بعد قابل بررسي ميباشد. يكم )عراق استمرار حضور اشغالگران موجب گرديده تا عراق همچنان محور اصلي تحولات خاورميانه قرار گيرد به گونهاي كه بسياري ساير تحولات را نيز در ارتباط با اين كشور ارزيابي كردهاند. در عملكرد دولتمردان عراق چند نكته اساسي قابل تامل است: نخست : تحکيم اقتدار دولتمردان عراق الف- به رغم آنكه اشغالگران تلاش داشتند تا با تضعيف دولت مالكي و آوردن بازيگران جديد ايجاد دولت دست نشانده را اجرايي كنند. اما سياستهاي دولتمردان بغداد اين كار را ناكام نهاد. در عرصه سياسي دولت مالكي با گرايش به ايجاد شبكههاي ارتباطي ميان گروههاي مختلف قبيلهاي واجتماعي نظير عشاير و اهل سنت توانست تا حدود زيادي ثبات سياسي وامنيت را در مناطق مختلف عراق برقرار سازد به گونهاي كه اشغالگران نيز بر اقتدار و لزوم حفظ دولت وي اعتراف كردند. سياستهاي مالكي در عرصه داخلي سبب شد تا سرانجام بسياري از گروههاي سياسي از حمله «العراقيه»، جريان صدر كه از دولت خارج شده بودند بار ديگر در كنار مالكي قرار گيرند. ائتلاف ميان گروههاي كرد و شيعه، همگرايي اهل سنت به دولت، اقتدار جديدي در بغداد ايجاد كرد كه مغاير با خواست اشغالگران بود. تصويب قوانين جديد براي تقويت دولت، تغيير پرچم كشور، تدوين راهكارها براي حفظ تماميت ارضي و بهره گيري از درآمدهاي نفتي براي بازسازي عراق و ... از ديگر كاركردهاي دولت مالكي در عرصه سياست داخلي بود. ب- در عرصه سياست خارجي نيز دولت مالكي فعاليتهاي گستردهاي داشته است هرچند كه عراق تحت اشغال بيگانگان مي | ||