|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
موقعيت ژئواستراتژيك خاورميانه موجب شده تا اين منطقه همواره كانون توجه قدرتهاي بزرگ قرار گيرد. در اين ميان خليج فارس به عنوان پل ارتباطي خاورميانه با دنياي خارج از اهميت و جايگاه ويژهاي برخوردار است به گونهاي كه قدرتهاي بزرگ همواره براي حضور نظامي در اين منطقه تلاش كردهاند.در اين ميان جمهوري اسلامي ايران به عنوان محوري اصلي در خليج فارس همواره توسعه روابط با همسايگان را از اركان سياست خارجي خود قرار داده است . اين اقدامات در كنار كاركردهاي اقتصادي و سياسي بيش از هرچيز اصل خروج بيگانگان و تامين امنيت خليج فارس به دست همسايگان را در بر گرفته است .در اين راستا حضور محمد بن راشد آل مكتوم نخست وزير امارات در تهران و نيز اعلام خبر سفر مقامات كشورهاي منطقه نظير كويت به ايران در كنار رايزني هاي گسترده مقامات ايراني با همتايانشان در كشورهاي منطقه را مي توان بخشي از اين تحركات دانست . آنچه گسترش اين همكاري ها را بويژه در زمينه هاي امنيت خليج فارس الزام آور مي سازد تحركات جديد قدرتهاي بزرگ به نام امنيت منطقه و عرصه بين الملل ميباشد. الف- همزمان با سفر بوش به خاورميانه و پس از جنجال آفريني رسانهاي آمريكا در قبال اقدام به حق و قانوني ايران در متوقف ساختن ناو آمريكايي در «خليج فارس» ،طرحي از سوي واشنگتن مبني بر همكاري ايران و آمريكا براي تشكيل كميته امنيتي در خليج فارس مطرح گرديد. ب- مقامات روسيه در نشست منامه پيشنهاد دادند تا كشورهاي حوزه خليج فارس به تاسيس سازمان امنيت و همكاري در خليج فارس بپردازند. اين طرح كه از سوي معاون وزير خارجه روسيه مطرح شد مشاركت روسيه و ساير كشورهاي ذينفع را نيز دربر ميگيرد. ج- ناتو كه بر اساس استراتژي جديد خود حضور در معادلات جهاني را در دستور كار دارد در نشست دوحه (قطر) بر اصل اجرايي شدن توافقنامه استانبول مبني بر توسعه همكاري كشورهاي حوزه خليج فارس با اين پيمان تاكيد كردند. كشورهاي قطر، بحرين، كويت وامارات روابطي را با ناتو آغاز كردهاند. بررسي اين گرايشات نشان مي دهد كه بار ديگر خليج فارس محور توجه قدرتهاي بزرگ قرار گرفته است به گونهاي كه آنها براي اجراي اموري نظير تضمين انتقال آسان انرژي به اروپا، عدم افزايش گرايشات ضد غربي در منطقه و حفظ موقعيت جهاني خود، وادار به پذيرش همكاري با ساير كشورها حتي ايران شدهاند. تحركات اين كشورها نشان ميدهد كه آنها به دليل گسترش نهضت بيداري در خاورميانه و چالشهايي كه در عرصه داخلي وخارجي دارند ديگر توانايي حضور يك جانبه در خليج فارس را ندارند لذا براي امنيت اين منطقه نيازمند مشاركت كشورهاي اين حوزه شدهاند. هرچند كه آنها به بهانه برقراري امنيت، مبارزه باتروريسم و قاچاق و ... اين همكاريها را خواستار شدهاند، اما عملكرد آنها اعترافي بر شكست سياست يك جانبه گرايي آنها و لزوم حضور همسايگان خليج فارس در تامين امنيت آن مي باشد. با تمام اين تفاسير و با عنايت به اينكه حضور چند دههاي قدرتهاي بزرگ در خليج فارس جز بحران و اختلاف منطقهاي و چالش در مناسبات كشورها نتيجهاي نداشته است و از سوي ديگر حضور ناتو برابر است با نظامي گري سنتي آمريكا در كنار نظامي گري جديد اروپا، حركت منطقه در ايجاد اين ائتلافها نميتواند نتيجه اي مثبت براي منطقه به همراه داشته باشد. چنانكه افكار عمومي منطقه و نيز همسايگان خليج فارس بارها تاكيد كردهاند، امنيت منطقه صرفا در گرو اتحاد و همگرايي همسايگان است و آنها هستند كه مي توانند بدون بحران آفريني اين مهم را محقق سازند. اين مهم زماني بيشتر آشكار مي شود در سالهاي اخير كه گرايش كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و ايران به يكديگر افزايش يافته، شاهد بهبود شرايط امنيتي در منطقه ميباشيم كه با استقبال مردمي همراه بوده است. بر اين اساس جا دارد تا همسايگان خليج فارس با امضاي معاهدههاي نظامي و امنيتي، جلوگيري از رقابت تسليحاتي كه غرب براي تشديد آنها فعاليت ميكند، عدم پذيرش پايگاههاي نظامي بيگانگان، به طور مستقل براي تامين امنيت منطقه اقدام نمايند ؛چرا كه گرايش به آمريكا، روسيه و ناتو جز تكرار تلاش بيگانگان براي سلطه گري بر منطقه نتيجهاي به همراه ندارد چنانكه هم اكنون اين كشورها با تحركات چند جانبه براي تخريب روابط منطقه و تسليحاتي شدن آن به عنوان بهانه اصلي حضورشان در خليج فارس فعاليت ميكنند كه تهديدي براي امنيت كل منطقه مي باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روسيه و غرب درجولانگاه كوزوو
كوزوو كه سالها به عنوان بخشي از صربستان تحت سيطره 15 هزار نيروي اروپايي قرار داشت سرانجام با فرمان هاشم تاچي نخستوزير و تاييد پارلمان، استقلال يك جانبه خود از صربستان را اعلام كرد. اين اقدام كوزوو بيش از آنكه در تحولات بالكان و آينده كشورهاي منطقه تاثيرگذار باشد، ميتواند به فرايندي براي اعلام قدرت و خواست قدرتهاي بزرگ مبدل گردد كه تشدي بحران در منطقه دستاوردآن مي باشد . اولا روسيه در كنار كشورهايي نظير گرجستان و صربستان در ماههاي گذشته همواره اعلام كردهاند ،پذيرنده استقلال كوزوو نميباشند و با اين توطئه غرب به شدت برخورد خواهند كرد. دراين راستا مقامات اين كشورها تاكيد دارند كه غرب و ناتو با اين استقلالطلبي تلاش دارند تا ضمن توسعه نفوذ در منطقه به هدف نهايي خود يعني تجزيه روسيه دست يابند. ثانيا كشورهاي اروپايي و آمريكا نيز در اين مدت با حمايتهاي يكجانبه از استقلال كوزوو تلاش كردهاند تا به اهداف توسعهطلبانهاشان بويژه به زانو درآوردن مسكو درميان افكار عمومي جهان و واداشتن آن به پذيرش خواستههايشان بهرهبرداري نمايند. ناتو كه اكنون 15 هزارنيرو در كوزوو دارد در روزهاي اخير افزايش نيرو را در دستور كار قرار داده چنانكه انگليس كه در عراق و افغانستان گرفتار مي باشد براي اجراي اين مهم اعزام هزار نيرو را در دستور كار قرار داده است. اكنون اين نكته اساسي قابل تامل است كه رقابت ميان روسيه و غرب براي اجراي گفتهها و مواضع گذشتهاشان ادامه مييابد و هر كدام تلاش خواهد داشت تا با تدابير اتخاذ شده به پيروزي در برابر رقيب دست يابد. شايد تاكنون رقابتها براي استقلال يا عدم استقلال كوزوو اجرا ميشد اما اكنون حيثيت و آينده جهاني اين كشورها، راتحت الشعاع قرار ميدهد. از يك سو روسيه و متحدانش در صورت كنار آمدن با استقلال كوزوو بايد تسليم خواستههاي آينده آمريكا و اروپا در زمينه اجراي طرح سپر موشكي، تجزيه ساير كشورها از جمله گرجستان و روسيه گردند. از سوي ديگر غرب نيز با شكست در پرونده كوزوو بايد امتيازاتي را به روسيه واگذار كند درحالي كه اعتبار جهاني آن نيز خدشهدارشده ونميتواند به عنوان يك ابرقدرت در صحنه حضور يابد. بر اين اساس تحولات جاري كوزوو بيش از گذشته به تشديد رقابت روسيه باغرب منجر خواهد شد تا سرانجام يكي از دو قطب در برابر ديگري به پيروزي دست يابد. در حاشيه اين تقابلها طرفين تلاش خواهند كرد تا امتيازات ديگري از يكديگر دريافت كنند كه تحولات عرصه بين الملل راتحت تاثير قرار مي دهد. با اين وجود حضور نظاميان ناتو (15 هزار نفر) در كوزوو اكنون برگ برنده غرب در برابر روسيه ميباشد در حالي كه اقدامات رمسكو در جمع كشورهاي منطقه بويژه وابستگي آنها به انرژي و اقتصاد روسيه، عاملي براي خنثيسازي عملكردهاي اروپا و آمريكا خواهد بود. تاثيرات اين تقابلها را در آينده در پرونده هستهاي ايران، تشديد رقابتهاي تسليحاتي، گسترش دامنه فعاليتها در فضا، تقابل در توسعهطلبيها در حيات خلوت يكديگر، چگونگي موازنهها در تامين انرژي اروپا از سوي روسيه و ... ميتواند مشاهده گردد. در مجموع ميتوان گفت كه استقلال يكجانبه كوزوو هر چند كه با حمايت آمريكا و اروپا و درچارچوب تجزيهطلبي در بالكان و در نهايت روسيه اجرا شد اما حساسيتهاي مسكو ميتواند تحولات جديدي را در منطقه به همراه داشته باشد كه تشديد تقابل روسيه و غرب در عرصه بينالملل بخشي از آن است. لازم به ذكر است كه اين امر تاثيراتي بر انتخابات روسيه و كارنامه پوتين خواهد داشت لذا كرملين به هر طريق براي عدم تحقق اهداف غرب فعاليت خواهد كرد تا ضمن حفظ جايگاه پوتين موقعيت مدودوف براي كسب رياست جمهوري را تقويت نمايد در حالي كه غرب از همين مساله براي ضربه زدن به پوتين و آينده روسيه درمنطقه بهرهبرداري ميكند.
+
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موساد و اوهام احياي قدرت
از پيامدهاي جنگ 33 روزه،شكست دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي رژيم صهيونيستي بود بگونه اي كه با خدشه دار شدن اعتبار اين ارگان ها ،بسياري از مسئولين آن استعفا داده و يا بر كنار شدند . از آن تاريخ موساد و دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيست ها براي فرار از انتقادها از حضور در صحنه ها خودداري كردند . با توجه به اينكه دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي (موساد ) در كنار ارتش اركان اصلي رژيم صهيونيستي را تشكيل مي دهند سران تل آويو براي فرار از پيامدهاي گزارش وينوگراد و شكست هاي متحمل شده در برابر مقاومت برآنند تا احياي قدرت موساد را به نمايش گذارند . اعلام تمديد ماموريت رئيس موساد تا سال 2009 ،تاكيد بر توسعه روابط ارتش با موساد براي امنيت شهرك هاي صهيونيست نشين ،از سرگيري ترورهاي هدفمند فرماندهان مقاومت فلسطين ،اجراي طرح هاي خرابكارانه و تروريستي در خارج از اراضي اشغالي فلسطين كه نمود آن در ترور عماد مغنيه از فرماندهان حزب الله در سوريه مشاهده شد ،اعلام اطلاع موساد از حملات تروريستي در سراسر جهان و گرايش سازمان هاي اطلاعات غرب و آمريكا براي برخورداري از اين اطلاعات ،تاكيد بر افزايش توان نظامي حزب الله ،ارائه گزارش هايي با نام موساد در زمينه فعاليت هاي هسته اي سوريه ،ايران و كره شمالي به آژانس انرژي اتمي و رسانه هاي غربي و... را مي توان از جمله كاركردهاي موساد براي بيان احياي قدرت دانست .آنها با اين تحركات برآنند تا چنان وانمود سازند كه موساد توان گذشته را بازيافته تا بدين وسيله ضمن كاهش انتقاد ها گامي براي حفظ قدرت اولمرت بردارند . نكته مهم آنكه استمرارمقاومت فلسطين و حزب الله لبنان تاكنون مانع از اجراي كامل اين طرح شده است چنانكه عمليات شهادت طلبانه فلسطينيان در ديمونا بارديگر افشا گر ناتواني موساد بود كه تزلزل دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي صهيونيست ها را به همراه داشت .
+
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کوشنر در اراضي اشغالي فلسطين
برنارد کوشنر وزير خارجه فرانسه با سفر به سرزمين هاي اشغالي فلسطين بارديگر بر نقش و جايگاه فرانسه در حمايت از رژيم صهيونيستي تاکيد کرد .رايزني هاي وي با سران تل آويو و تشکيلات خودگردان چند نکته اساسي را در بر مي گيرد : الف ) فرانسه بويژه در دوران سارکوزي به اصلي ترين حاميان رژيم صهيونيستي مبدل شده است .کوشنر در حالي وارد اراضي اشغالي فلسطين شد که همزمان با آن سارکوزي چندين حمايت صريح از صهيونيست ها داشته است .اولا مذاکره با البرادعي و دخالت در روابط ايران و آژانس براي سياسي کردن پرونده ثانيا سارکوزي در اقدامي جنجالي خواستار انشا نويسي کودکان دبستاني در زمينه هولوکاست شدثالثا مقامات اليزه بر اصل حمايت مالي و سياسي از تل آويو در عرصه بين الملل تاکيد کردند . بر اين اساس سفر کوشنر را مي توان اعلام حمايت از مستقيم از صهيونيست ها دانست که در ادامه عملکردهاي سارکوزي اجرا مي شود . در حالي که در حاشيه آن شرايط براي سفر سارکوزي به اراضي اشغالي فراهم مي گردد. اين حمايت ها در شرايطي که اولمرت با بحران شديد داخلي مواجه است مي تواند براي وي و دولتش مهم باشد . ب) عملکرد صهيونيست ها نشان مي دهد که آنها تلاش دارند تا به اصطلاح با تحرکات ديپلماتيک چنان وانمود نمايند که حمايت هاي جهاني از اولمرت وجود دارد و جهانيان با عملکردهاي اين رژيم هماهنگ مي باشند . ديدار اولمرت ازآلمان ،باراک از ترکيه و ليوني از آمريکا و در نهايت حضور کوشنر در اراضي اشغالي فلسطين را مي توان در اين راستا ارزيابي کرد . ج )وجهه اشتراک صهيونيست ها و فرانسه تحولات لبنان مي باشد . در شرايطي که آنها برآنند تا تحولات لبنان در مسير ادامه بحران ها هدايت شود تا متحدان خود را در راس قدرت قرار دهند . ترور عماد مغنيه از فرماندهان حزب الله بخشي از اين سناريو است که احتمال تکرار آن وجود دارد . بر اين اساس مي توان گفت که سفر کوشنر به تلآوي براي هماهنگي ميان فرانسه و صهيونيست ها براي ادامه بحران سازي در لبنان مي باشد در حالي که چگونگي مقابله با حزب الله و حمايت از 14 مارس را در دستور کار دارند . د)حضور کوشنر در اراضي اشغالي فلسطين پس از رايزني سران فرانسه با مقامات عربي بيانگر تلاش فرانسه براي بازيگري در خاورميانه است که با نام به اصطلاح صلح خاورميانه انجام مي شود .فرانسه که نشست پاريس را برگزار کرد براي حفظ بازيگري با محوريت پي گيري طرح هاي صلح آمريکا ،حمايت از صهيونيست ها و تقويت ابومازن در برابر حماس و سازش اعراب با تلآويو مي باشد ،تلاش مي کند . در اين ميان بازيگري براي آوردن سوريه به پاي ميز مذاکره با صهيونيست ها که از جانب ترکيه و فرانسه دنبال مي شود در رايزني هاي کوشنر بررسي شده است . در مجموع سفر کوشنر به اراضي اشغالي فلسطين را مي توان نشانگر ادامه حمايت يک جانبه سران پاريس از صهيونيست ها دانست که محوريت مقابله با حرب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين ،صلح آمريکايي خاورميانه محور هاي اصلي آن مي باشد . اين نکته ضروري است که در سايه اين تحرکات ،پاريس اميد دارد تا از لابي صهيونيست براي سرمايه گذاري در فرانسه جهت حل بحران هاي اقتصادي آن برخوردار شود . سارکوزي کسب در آمد اقتصادي را محور اصلي سياست خارجي خود قرار داده که بخشي از آن را در حمايت از لابي صهيونيست جستجو مي کند در حالي که در اين راستا کشتار فلسطينيان و جنايت صهيونيست ها را به فراموشي مي سپارد هرچند که براي حفظ ظاهر بر پايان محاصره غزه تاکيد دارد . تاکيدي که در آن سرکوب مقاومت راهکار حل بحران غزه عنوان مي شود نه پايان جناياتت صهيونيست ها .
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديدگاه متفاوت دولت و ملت انگليس به اسلام انگليس كشوري كه خود را مهد آزادي و برابري انسان ميداند اكنون دچارتناقضاتي در اين چارچوب در قبال مسلمانان شده است بگونهاي كه ميتوان گفت تضاد ميان دولت و مردم در قبال اسلام به طور گستردهاي شكل گرفته كه به تقابل آنها منجر شده است. براساس آمار 6/1 ميليون مسلمان در انگليس حضور دارند. در اين ميان مشاهده ميشود كه مردم و دولت انگليس با ديدگاههاي متفاوتي به مسلمانان مينگرند بگونهاي كه اكنون مردم اين كشور اعتراف دارند دولت درمسير نقض حقوق مسلمانان گام برميدارند.تظاهراتهاي سازمانهاي اسلامي كه با حمايتهاي مردمي همراه شده، درخواست برخي از سران كليساها مبني بر لزوم بهرهگيري از شريعت اسلامي در قوانين انگليس، تاكيد گروه هاي حقوق بشر بر آزادي ديني مسلمانان و عدم بازداشت آنهابه دليل دين و گرايشات مذهبي، بيانگر حركت انگليس به سمت اسلام ميباشد بگونهاي كه براساس آمار رويكرد به اسلام در ميان اين مردم افزايش چشم گيري داشته است. در نقطه مقابل دولتمردان لندن به صراحت خواستار هضم مسلمانان در جامعه، افزايش محدوديتها براي آنها در ادارات و مراكز آموزشي وامور اجتماعي، تخريب مساجد با نام گروههاي تروريستي، شنود مكالمات مسلمانان حتي نمايندگان پارلمان، افزايش محدوديتهاي مسافرتي و جمعآوري اطلاعاتي شخصي مسلمانان و ... گرديدهاند. اين امور تا بدان جا پيش رفته كه در مدارس و دانشگاهها معلمان و مسئولان از محصلين مسلمان ،جاسوسي و مقابله با آنها ميپردازند. نهادهاي مدني در انگليس و اروپااعلام كردهاند كه سران لندن با وضع قوانين و آزادگذاردن پليس به طور گستردهاي، حقوق مسلمانان را نقض و آزادي آنها را ناديده ميگيرند. آنها تاكيد دارند كه ادعاهاي سران لندن مبني بر جلوگيري از حملات تروريستي و برقراري امنيت صرفا توجيهي براي جنايت عليه مسلمانان است و اساسي براي آن وجود ندارد چنانكه بسياري از بازداشت شدگان مسلمان، بيگناه و فاقد جرمي بودهاند. بررسيها نشان ميدهد كه دليل گرايش مردم به اسلام، بيداري و گرايش مردم به حقيقتطلبي است كه در آموزههاي اسلامي وجوددارد. در همين حال در شرايطي كه اجتماع غرب، خانوادهها را فرو پاشيده و نوعي بيهويتي براي مردم (بويژه زنان) ايجاد كرده، اسلام توانسته اين خلع موجود را پر ساخته و به ناجي حل مشكلات منجر شود چنانكه بسياري بر تاثير اسلام بر حل بحرانهاي رواني و عاطفي خود اعتراف كردهاند. در نقطه مقابل سران لندن در به چند دليل براي اسلام ستيزي آمادگي دارند اولا گرايش مطلق و وابستگي شد به صهيونيسم بينالملل كه اسلام را تهديدي براي منافع خود بويژه در فلسطين اشغالي ميداند و به هر نحو براي مقابله با اسلام و تعامل آن با مسيحيت تلاش ميكند ثانيا اعمال فشارهاي واتيكان كه بارها از سران اروپا خواسته براي حفظ مسيحيت در برابر اسلام قرار گيرند. به هر تقدير حمايت انگليسيها از مقابله با اسلام امري تازه نميباشد چنانكه آنها عامل انشعابات بسياري در اسلام بودهاند كه با آوردن اديان دروغين و چاپ كتابهاي موهن نظير آيات شيطاني به اين امر پرداختهاند و اكنون براي تشديد اين اسلام ستيزي فعاليت ميكنند تا منافع خود را در قبال آن اجرايي نمايند. ثالثا سران لندن براي ادامه اشغال عراق و افغانستان و همكاري با آمريكا به بهانهاي نياز دارند لذا با اسلام ستيزي و تخريب چهره مسلمانان به عنوان تروريسم براي اين هدف فعاليت ميكنند. بر اين اساس ميتوان گفت كه انگليس امروز صحنه تقابل مردم با دولت در قبال اسلام است در حالي كه به رغم فشارهاي سران لندن گرايش مردم به اسلام رشد چشمگيري داشته بگونهاي كه 50 درصد مردم اين كشور ضمن حمايت از مسلمانان خواستار مقابله با صهيونسم بين الملل به عنوان عامل بحرانهاي جهاني شدهاند. نمود اين اسلامگرايي را درتظاهراتهاي مردم و تحصنهاي دانشجويي براي حمايت از فلسطين و مقابله با صهيونيسم ميتوان مشاهده كرد كه شكستني سنگين براي سران لندن و متحدان صهيونيست آنها ميباشد كه به اسلامستيزي ميپردازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشرف در آزموني سخت پاكستان امروز روزي بزرگ را در كارنامه سياسي خود ثبت ميكند. مردم اين كشور امروز در شرايطي براي تعيين نمايندگان پارلمان، پاي صندوقهاي راي ميروند كه تقابلهاي احزاب و گروههاي سياسي از يك سو و بحران ناامني از سوي ديگر بر روند اين تحولات سايه افكنده است. با توجه به شرايط عرصه داخلي پاكستان، اين انتخابات بيش از هر گروه و طيفي براي پرويز مشرف -رئيسجمهور- داراي اهميت ميباشد بگونهاي كه بقا و حيات سياسي وي را در گرو آن ميتوان ارزيابي كرد. مشرف كه در آبان ماه با كنار نهادن پست رياست ارتش، توانست براي 5 سال ديگر رياست جمهوري را حفظ كند اكنون براي استمرار اين روند چشم به انتخابات دوخته است در حالي كه شرايطي ويژه اي را بايد مدنظر قرار دهد. ميتوان گفت كه انتخابات امروز دغدغه و آزموني بزرگ براي مشرف است كه تعيين كننده سرنوشت آن ميباشد در حالي كه وي بايد چالشهايي را متحمل گردد. 1ـ انتخابات پارلماني پاكستان در حالي امروز برگزار ميشود كه احزاب مخالف مشرف اميد بسياري براي كسب كرسيهاي بيشتر و درنهايت ايجاد شرايط براي بركناري مشرف از رياست جمهوري دارند. احزاب مسلم ليگ شاخه نواز، مردم و مسلم ليگ شاخه قائد اعظم از اميدهاي اوليه براي كسب اكثريت پارلمان ميباشند. دراين ميان حزب مردم كه رهبري آن را بينظير بوتوي فيد برعهده داشت اكنون با نام بزرگداشت بوتو مرحوم ميتوانند به پيروزي چشمگيري در انتخابات دست يابند. در كنار آن حزب مسلم ليگ شاخهنواز نيز اميد فراواني براي پيروزي دارد. با توجه به مواضع اين احزاب در برابر مشرف، اكنون وي يا بايد خود را براي كنارهگيري از قدرت آماده سازد و يا به نخستوزيري نماندگان اين احزاب تن دهد كه چالشي بزرگ براي وي خواهد بود چرا كه دولت و پارلمان در برابر اختيارات رياست جمهوري آن قرار ميگيرند. 2ـ چالش ديگر براي مشرف تقابل آن با ارتش ميباشد. هر چند كه سران ارتش از جمله «اشفق كياني» از نزديكان مشرف ميباشند اما آنها نيز براي حفظ قدرت و جايگاه خود در پاكستان دوري از دولت را در دستور كار قرار دادهاند. در اين چارچوب خروج از مناسب دولتي براي نظاميان اعلام شده است. اين اقدام ميتواند به منزله گرايش ارتش به حضور درسايه، براي تسلط بر امور كشور باشد كه تهديد كودتا عليه مشرف و دولت آينده را افزايش ميدهد بويژه اينكه احزاب مخالف مشرف بر كنارهگيري ارتش از سياست تاكيد دارند. بر اين اساس مشرف راهي دشوار براي حفظ ارتباط با ارتش در پيش دارد كه آينده سياسي آن را تحت الشعاع قرار ميدهد. 3ـ فشارهاي خارجي و تلاش بازيگران غربي براي بهرهگيري از بحران پاكستان در جهت امتياز گيري ، از ديگر چالشهاي مشرف است. بسياري از كشورهاي غربي ازجمله آمريكا در هفتههاي اخير تلاش بسياري براي حضور نظامي و سياسي در پاكستان داشتهاند كه ميتواند پس از انتخابات تشديد شود.با توجه به اينكه مقامات آمريكا تاكيد كردهاند تخلفات انتخاباتي و تظاهراتهاي مخالفان ميتواند به تجديدنظر آنها در قبال مشرف منجر شود، اين احتمال وجود دارد كه اين كشورها با دامن زدن به بحران سياسي پس از انتخابات براي اعمال فشار بر مشرف فعاليت نمايند. لذا وي براي حفظ قدرت ،ارزيابي تحركات بازيگران خارجي را نيز بايد در نظر داشته باشد بويژه اينكه نظام قبيلهاي و ديدگاه منفي احزاب ومردم به مشرف پس از مرگ بوتو ميتواند به ابزاري براي اين بازيگران مبدل شود. در مجموع ميتوان گفت كه انتخابات امروز آزموني سخت براي مشرف ودموكراسي آن ميباشد كه تاثير بسزايي در آينده سياسي آن دارد . بويژه اينكه احزاب مخالف از جمله احزاب مردم و مسلم ليگ شاخهنواز پس از ترور بوتو جايگاهي مردمي يافتهاند كه با دخالتهاي غرب ميتوانند چالشهاي بسياري براي مشرف ايجاد نمايند.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نيكلا ساركوزي كه 9ماه از دوران رياست جمهوري آن ميگذرد، در مسيري قرار گرفته است كه ميتوان از آن با نام شاگرد بي قيد و شرط در برابر بوش رئيس جمهور آمريكا يادكرد كه با آدرس هاي غلط بوش در مسير زوال حركت مي كند . ساركوزي كه به ادعاي خود تلاش دارد تا ناپلئوني جديد براي فرانسه باشد كه كشورش را به سمت حضور فعال در معادلات جهاني سوق دهد، از ابتداي كار، رويكرد به آمريكا و شخص بوش را به عنوان الگويي براي فعاليتهايش در نظر گرفت.وي از ابتدا اعتراف كرد كه بوش الگويي براي رفتارهاي من در عرصه بين الملل است و من براي همكاري همه جانبه با كاخ سفيد آمادگي دارم. درسي كه ساركوزي از بوش آموخته در تمام رفتارهايش مشاهده ميشود، گرايش بي قيد و شرط به رژيم صهيونيستي است به گونهاي وي نيز مانند بوش تمام اهداف و سياستهايش را در اين مسير قرار داده و حتي منافع ملي فرانسه را نيز فداي اين مناسبات كرده است، در حالي كه پرونده ساركوزي نشان ميدهد كه او فرد شماره 4 موساد ميباشد و اساس به قدرت رسيدن وي به وسيله حمايتهاي لابي صهيونيست بوده، تحركات جهاني و موضع گيريهاي وي نيز در اين چارچوب ميباشد. حمايتهاي مالي و تسليحاتي از رژيم صهيونيستي در حالي كه به خواست آنها ضمن حمايت از تشكيلات خودگردان به اعمال سياستهاي خصمانه عليه فلسطينيان ميپردازدبخشي از اين تحركات است. ساركوزي براي اين مهم خواستار پايان حمايتهاي جهاني از فلسطينيها شده و حتي در اين راستا ضمن حضور مستقيم در خاورميانه براي طرح رويكرد اعراب به صهيونيستها فعاليت نمود از سوي ديگر با تهيه چندين قطعنامه و بيانيه خواستار اجماع جهاني عليه فلسطينيها شده كه به نتيجهاي نرسيده است. بعد ديگر سياستهاي ساركوزي براي الهام گيري از بوش را ميتوان در قبال پرونده هستهاي ايران مشاهده كرد، در حالي كه در دوران شيراك فرانسه بر اساس منطق حاكم بر سياست خارجي و تكيه بر حقايق ،اعتراف شده از سوي آژانس انرژي اتمي و مجامع جهاني مبني بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران مواضعي منطقي تر در قبال تهران اتخاذ كرد، اكنون ساركوزي بدون توجه به حقايق موجود و صرفا براي همسويه كامل با آمريكا و صهيونيستها اعمال سياستهاي غير منطقي و خصمانه در برابر ايران را اجرا ميكند. اين اقدام كه با تاكيد بر اعمال تحريمهاي سخت در قطعنامهاي ديگر در شوراي امنيت ميباشد چنان پيش رفته است كه افرادي مانند ساركوزي و كوشنر رئيس جمهور و وزير خارجه فرانسه در اقدامي كاملا مداخله جويانه در كاركرد آژانس، خواستار عدم عملكرد حقوقي آژانس و گرايش البرداعي به سياسي كاري شده اند. سران اليزه تاكيد دارند كه آژانس و شخص البرادعي بايد فقط براي محكوم ساختن ايران و حفظ پرونده در شوراي امنيت اقدام نمايند. اين در حالي است كه در گزارشهاي البرادعي همواره بر صلح آميز بودن و روند مثبت همكاري ايران و آژانس تاكيد شده است. هرچند كه ساركوزي با الهام گيري از سياستهاي بوش كه گرايش به صهيونيستها در اولويت آن است فعاليت مي كند اما اين اصل را فراموش كرده كه بوش پس از 7 سال پيگيري اين سياستها اكنون در عرصه سياست داخلي با انتقادها و بحرانهاي شديدي مواجه است و در عرصه بين الملل نيز جايگاهي ندارد. شكست در عراق و افغانستان، انزجار جهاني از سياستهاي كاخ سفيد كه به انزواي آمريكا در بسياري از كشورها به ويژه در خاورميانه منجر شده از چالشهاي بوش ميباشد، بر اين اساس ساركوزي نيز به رغم هياهوهاي بسياري كه درس از بوش ميباشد نميتواند به اهداف خود در عرصه داخلي و خارجي دست يابد چنانكه وي هم اكنون نيز در عصه داخلي با چالشهاي اجتماعي بسياري مواجه گرديده و در عرصه جهاني نيز به رغم فعاليتهاي بسيار نتوانسته جايگاهي در جهان كسب نمايد چنانكه در آفريقا و خاورميانه (به ويژه در لبنان) سياستهاي آنها با شكست مواجه شده است. براين اساس ميتوان گفت كه مواضع ساركوزي در قبال ايران و صهيونيستها برگرفته از درسهاي وي از بوش ميباشد كه به رغم ادعاها و اهداف ساركوزي در نهايت موجب تضعيف فرانسه در عرصه بين الملل و صف بندي داخلي در برابر آن ميشود چنانكه اين سرنوشت نيز براي بوش اجرا شد اما ساركوزي هنوز درس عبرتي از اين امر نگرفته و به سياستهاي خود ادامه ميدهد در حالي كه به دليل پيروي از آدرس هاي اشتباه بوش ،هر روز به شكست نزديك تر ميگردد.
+
نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديدار ليوني و رايس
تسيوي ليوني و رايس وزراي خارچه رژيم صهيونيستي وامريكا ديداري نه چدان جنجالي را برگزار كردند كه سانسورهاي خبري در اين زمينه مي تواند برگرفته از ويژه گي هاي خاص بر سرزمين هاي اشغالي فلسطين و عرصه بين الملل باشد : الف ) اولمرت همچنان در عرصه داخلي با مخالفان بسياري مواجه مي باشد . كاديما تلاش دارد تا آمريكا را متقاعد نمايد كه از اولمرت و در نهايت نخست وزيري آينده ليوني حمايت نمايد . در حالي كه اين امر انتقاد ساير گروهها و لابي هاي صهيونيستي از واشنگتن را به همراه دارد سران واشنگتن بر آنند تا ديدارهايشان با مقامات تل آويو چندان جنجالي و آشكار نباشد كه در ديدار رايس و ليوني اجرا شد . اين در حالي است كه اولمرت تلاش دارد رضايت آمريكا رابراي ادامه تويعه طلبي در اراضي اشغالي جلب نمايند. ب ) صهيونيست ها حمايت ظاهري از ابومازن و مقابله با حماس را در صدر اهداف خود دارند . اين اقدامات كه تا كنون با شكست همراه بوده موجب شده تا آنها چندان آشكارا به اين امر نپردازند و رايزني هاي پنهاني و حاشيه اي با سران آمريكا را در دستور كار قرار داده اند تا از رسوايي بيشتر جلوگيري نمايند . ج )نكته مهم در رايزني رايس و ليوني تقارن آن با ترور عماد مغنيه از اعضاي برجسته حزب الله لبنان مي باشد . در حالي مه اين ترور با اقدام مشترك سيا و موساد بوده است اكنون سران تلاويو و واشنگتن با رايزني هاي جديد برآنند تا اولا طرح هاي جديدبراي ترور رهبران مقاومت در فلسطين و لبنان را اجرايي كننتدثانيا تدابيري را مقابله با پاسخ هاي مقاومت اتخاذ نمايند چرا كه آنها مي دانند هشدارهاي حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله اجرايي مي گردد و برخلاف گفته هاي صهيونيست ها براي ظاهر سازي نمي باشد . د )در حالي كه تلاش هاي صهيونيست ها و آمريكا براي تاثير گذاري بر شوراي امنيت در قابل ايران با شكست مواجه شده است آنها برآنند تا در آستانه گزارش نشست شوراي حكم به جوسازي جددي بپردازند .انتشار خبر ارائه اطلاعات محرمانهآمريكا به آژانس در مورد ايران در حالي ديروز اعلام شد كه همزما با آن ليوني و رايس براي جنجالافريني در قبال پرونده هسته اي ايران به رايزني مي پرداختند كه بيانگر همكاري طرفين براي كارشكني در عملكردآژانس و پرونده ايران نمي باشد . ي)رايزني ليوني با رايس در حالي اجرا شده است كه پيش از اين افرادي مانند اولمرت ،باراك و شخص ليوني در كشورهاي اروپايي و روسيه براي اجراي اهدافشان فعاليت كرده اند . اين تحركات كه هشداري براي پايان بازيگري آمريكا در تحولات فلسطين ارزيابي مي گردد در نهايت به هشدار مستقيم ختم گرديده تا بدين وسيله آمريكا به همگرايي بيشتر با تلاويو وادار شود . رايزني ليوني بار ايس پس از ديدارهاي اروپايي را مي توان برگرفته از اين نگرش صهيونيست ها دانست كه محور آن را سازش اعراب با تلآويو تشكيل مي دهد چنانكه اخبار از ديدار غير رسمي سعود الفيصل با بوش در روزهاي گذشته حكايت دارد . بر اين اساس مي توان گفت كه رايزني رايس با ليوني برگرفته از چالش هاي داخلي صهيونيست ها مي باشد در حالي تحرك براي ادامه ترور رهبران مقاومت و حزب الله لبنان و بحران آفريني در كشورهاي عربي و جوسازي عليه ايران از اركان اين طرح مي باشد. با اين وجود چون آنها به تحقق اهدافشان اميدي ندارند چندان آشكارابه اين رايزاين ها نمي پردازند تا از تكرار رسوايي هاي گذشته جلوگيري شود .
+
نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه استعماري بوش به آفريقا
جرجبوش ديروز سفري دورهاي به پنج كشور آفريقايي «تانزانيا، روآندا، غنا، ليبريا و بنين» را آغاز كرد. اين اقدام كه پس از حضورش در اواخر ماه ژانويه در خاورميانه، مهمترين سفر جهاني وي ميباشد را ميتوان برگرفته از چالشها و اهداف بلند مدت آمريكا در آفريقا و عرصه بينالملل دانست كه با اهدافي خاص اجرا ميشود. 1ـ تحولات جهاني بويژه نياز جهان به منابع اوليه و سوخت موجب گرديده تا جهانيان با نگاهي خاص به آفريقا بنگرند. منابع غني و بكر اين قاره ،قدرتهاي بسياري را به اين سمت سوق داده است بگونهاي كه ميتوان گفت جنگ قدرت در اين منطقه شكل گرفته است.حضور مستقيم رئيسجمهور آمريكا در آفريقا را ميتوان تحركي براي مقابله با بازيگراني نظير چين، روسيه و اتحاديه اروپا دانست كه با سرعت در قاره سياه فعاليت ميكنند. نكته مهم آنكه سفر بوش به كشورهايي نظير «تانزانيا، روآندا، غنا، ليبريا بنين » اين نكته را نشان ميدهد كه ايالات متحده در كشورهاي مطرح آفريقايي جايگاهي ندارد و اميدي براي مقابله با ساير قدرتها متصور نيست لذا در ساير مناطق كه همچنان تعهداتي به آمريكا دارند فعاليت ميكند تا شايد اين مناطق را حفظ كند. 2ـ اقتصاد آمريكا اين روزها دوراني بحراني را سپري ميكند. از يك سو وضعيت اقتصادي نامطلوبي بر تمام اجتماع آمريكا حاكم گرديده كه در كنار ناكاميهاي جهاني ميرود تا بوش را در مقابل مخالفان قرار دهد از سوي ديگر بوش به دنبال جلب رضايت صاحبان سرمايهاي است كه به بهانه منافع اقتصادي از منابع آنها در جنگ عراق و افغانستان بهرهبرداري كرده است. اكنون كه آمريكا در ساير نقاط جهان شكست را متحمل شده، بوش اميد دارد تا با حضور در آفريقا با محور قرار دادن امضاي قراردادهاي نظامي و صنعتي اولا به كسب درآمد اقتصادي بپردازد ثانيا رضايت سرمايهداران آمريكايي را براي ادامه حمايت از جنگ عراق و افغانستان و احتمالا كانديداي آينده جمهوريخواهان كسب نمايند. 3ـ از اهداف كلان ايالات متحده استقرار نظامي در آفريقا است. براساس اسناد منتشره و اظهارات مقامات كاخ، آمريكا براي استقرار پايگاه نظامي در 12 كشور فعاليت ميكند. پس از سفررايس گيتس به جيبوتي ، اكنون بوش مستقيما براي تحقق اين مهم وارد عرصه شده است. در شرايطي كه آمريكا مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت آفريقا را بهانه قرار داده، سفر بوش به كشورهايي كه از بيثباتي و جنگ داخلي رنج ميبرند، بيانگر عزم جدي اين كشور براي تحقق اين مهم ميباشد. نكته مهم آنكه در ماههاي اخير و با تشديد ديدگاه نظامي آمريكا به آفريقا، شاهد تشديد درگيريهاي قومي و قبيلهاي و حملات ترويستي در اين كشورها ميباشيم كه ميتواند توجيهي براي اقدام نظامي آمريكا باشد. تحولات چاد، سومالي، سودان، الجزاير، كنيا و از جمله اين تحولات است كه به بهانهاي براي اهداف نظامي آمريكا مبدل شدهاند .واشنگتن اميد دارد تا با اين اقدام ضمن حفظ منافع جهاني در برابر ساير بازيگران قرار گيرد بويژه اينكه در بسياري از نقاط جهان منافع خود را از دست داده است. 4ـ نكته قابل تامل در سفر بوش، تقارن آن با اهداف خاوميانهاي كاخ سفيد ميباشد. به رغم تلاشهاي صورت گرفته ناكامي در جنگ عراق وافغانستان و دخالتهاي بيثمر در تحولات فلسطين، لبنان و همكاريهاي كشورهاي منطقه بويژه روابط ايران و اعراب موجب تضعيف پايگاههاي آمريكا در خاورميانه گرديده است. اكنون سران كاخ سفيد با حضور در آفريقا تلاش دارند تا اين منطقهرا به عنوان جايگزيني هر چند موقت براي خاورميانه معرفي نمايند تا ضمن تامين نافع خود بويژه در بخش انرژي به تحرك كشورهاي خاورميانه براي رويكرد دوباره آمريكا مبادرت ورزند. آنها چنان وانمود ميسازند كه اهميت منابع خاورميانه براي آنها كاهش يافته تا شايد بدين وسيله اعراب براي حفظ قدرت و جايگاه جهاني به همكاري دوباره با واشنگتن وادار شوند هر چند كه اعراب نيز از اين فرصت براي گرايش به ساير بازيگران بهره برداري ميكنند. 5ـ از چالشهاي ايالات متحده كاهش آراي جهاني آن ميباشد. آمريكايي كه روزي براي اجراي اهدافش در سازمان ملل و شوراي امنيت آراي بسياري از كشورها را داشت اكنون مخالفان بسياري را در برابر خود ميبيند. عدم تصويب قطعنامههاي مورد نظر آمريكا و نيز گرايش كشورها به محكوم كردن آمريكا و رژيم صهيونيستي كه با قطعنامهها و بيانيههاي بسياري اجرا شده، جايگاه جهاني ايالات متحده را تحتالشعاع قرار داده است. با عنايت به نياز آمريكا به آراء كشورها در مجامع بينالمللي سران كاخ سفيد از جمله بوش اميد دارند تا با حضور در آفريقا و انجام اقدامات به اصطلاح بشردوستانه نظير اختصاص بودجه براي مبارزه با فقر و بيماري طرحهاي جديد براي پايان جنگهاي داخلي از يك سو به بهبود چهره جهاني خود بپردازد و از سوي ديگر رضايت قاره آفريقا براي همكاريهاي بين المللي را جلب كند. اين در حالي است كه اسناد نشان ميدهد عامل جنگ، فقر و مرگ و مير زنان و كودكان در آفريقا، سياستهاي جنگطلبانه و استعماري كشورهايي نظير آمريكا ميباشد كه براي منافع خود روزانه هزاران تن را قرباني ميسازند. در مجموع ميتوان گفت كه سفر بوش به آفريقا هر چند در ظاهر براي اجراي كمكهاي بشردوستانه و توسعه مناسبات سياسي و اقتصادي است اما در نهايت مجري طرحي استعماري ميباشد كه چپاول ثروتهاي قاره آفريقا و حضور نظامي غرب در آن پيگيري ميشود.بوش در آخرين سال حضورش در كاخ سفيد با سفر به خاورميانه و آفريقا تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه سياستهاي جنگطلبانه را رها كرده و به روابط سياسي براي تحقق اهداف اقتصادي و سياسي ايالات متحده روي آورده است در حالي كه در لواي اين ظاهر همچنان اهدافي نظامي وتوسعه طلبانه را پي گيري ميكند چرا كه دموكراسي آمريكايي يعني كشتار كه با سفر بوش به آفريقا ميتواند در بسياري از كشورهاي اين قاره آغاز و يا تشديد گردد تا در لواي آن اهداف كاخ سفيد تامين شود.
+
نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقض حقوق كودكان در غرب فقر، كار اجباري، آزارهاي جسمي و جنسي، خريد و فروش به عنوان كالا، از مشكلاتي است كه كودكان در اروپا با آن مواجه ميباشند و به دليل عدم توجه دولتمردن اين روند رو به افزايش است تا كودكان غربي نيز از حقوق خود محروم مانند. يكي از مصاديق حقوق بشر در جهان، چگونگي رفتارهاي اجتماعي و خانوادگي با كودكان و اجراي قوانين بين المللي براي احقاق حقوق اين قشر از اجتماع ميباشد. در اين راستا در سال 1989 سازمان ملل متحد كنوانسيون حقوق كودك را تصويب نمود كه 130 كشور عضو آن ميباشند. آنچه در بررسي حقوق بشر در غرب قابل توجه است، چگونگي رفتار با كودكان و جايگاه آنها در سياستهاي دولت ها ميباشد. تحقيقات و گزارشهاي منتشره حكايت از آن دارد كه برخلاف ادعاهاي غرب، نوعي بردهگي كودكان در اين مناطق حكمفرماست كه ميرود تا شرايط كودكان را در وضعيتي بحراني قرار دهد. از جمله موارد نقض حقوق كودكان در غرب در چند بخش قابل بررسي ميباشد. 1-يكي از موضوعات پنهان مانده در زمينه وضعيت كودكان در اروپا، كار اجباري كودكان ميباشد. گزارشها حكايت از آن دارد كه در بسياري از ممالك اروپايي به ويژه در اروپاي شرقي كودكان در سنين پايين وادار به كار اجباري به ويژه تكدي گري ميگردند. در اين راستا در ايتاليا روزانه 50 هزار كودكان به تكدي گري مي پردازند در حالي كه در آلمان نيز مشابه اين وضعيت وجود دارد و كودكان به خاطر فقر وادار به كار ميشوند. در اين ميان كودكان بسياري بين سنين 5 تا 10 سال از اروپاي شرقي، آسيا، آفريقا به اروپاي مركزي آورده ميشوند تا از آنها براي كسب درآمد بهره برداري گردد. نهادهاي حقوق بشر اروپا از افزايش فقر كودكان و كار اجباري آنها كه در زمينه تكدي گري و سوء استفادههاي جنسي خلاصه ميگردد ابراز نارضايتي كرده و خواستار تدوين قوانيني براي مبارزه با اين مشكلات شده اند . 2-گزارشهاي نهادهاي انسان دوستانه نشان ميدهد كه آزار وسوء استفاده جنسي و جسمي از كودكان در اروپا رو به افزايش است به گونهاي كه به پديدههاي عادي مبدل گرديده است. آمار نشان ميدهد كه روزانه صدها كودك در اروپا به قتل ميرسند، سوء استفاده جنسي از كودكان روند روبه رشدي داشته و آمار آن به بش از 50 درصد ميرسد، بسياري از كودكان در خانواده از طريق والدين و ساير نزديكان مورد آزار جسمي قرار ميگيرند، سوء استفاده جنسي از كودكان در اينترنت در حال افزايش ميباشد، از هر ده كودك اروپايي يكي مورد آزار جنسي قرار گرفتهاند كه اغلب از سوي نزديكان و يا افرادي بوده كه آنها ميشناختهاند در حالي كه اين آمار در موردكودكاني كه عقب مانده ذهني و يادچار معلوليت بودهاند چندين برابر ميباشد. در كشورهايي مانند آلمان، انگليس و فرانسه كه مهد دموكراسي هستند وضعيت كودكان بيش از ساير كشورها نامطلوب عنوان گرديده به گونهاي كه آزار كودكان رشدي صد برابر داشته است. نكته قابل توجه دراين كشورها عملكرد پليس در قبال كودكان بويژه كودكان مجرم مي باشد . آمارها نشان مي دهد كه تاكنون صدها كودك در زندانها به دليل عملكرد پليس و سوءاستفاده از آنها، اقدام به خودكشي كردهانددر حالي كه بسياري از اين كودكان توسط پليس به باندهاي قاچاق و سوء استفاده از كودكان فروخته شده اند . 3-وضعيت كودكان مهاجرين از ديگر پديدههاي نقض حقوق كودكان در اروپا ميباشد. گزارشها حكايت از آن دارد كه كودكان مهاجرين در دو بعد بامشكلات بسياري مواجه هستند كه در بسياري از موارد آن را به كارهاي غيراخلاقي و حتي بزه كاري وادار ميسازند. اولا بسياري از كودكان مهاجرين براي ورود به كشورهاي اروپايي (به ويژه درايتاليا و انگليس) يا از والدين خود جدا ميگردند و يا براي گرفتن اقامت مورد سوء استفاده مالي و جنسي ماموران قرار ميگيرند. آمارها نشان ميدهد كه نيمي از كودكان مهاجرين در مناطق مرزي و ايستهاي بازرسي مورد سوء استفاده ماموران قرار گرفته اند. ثانيا بخش ديگر نقض حقوق كودكان مهاجرين، پس از ورود به اين كشورها ميباشد. عدم پذيرش تابعيت براي اين كودكان كه آنها را از تحصيل و اشتغال در مراكز قانوني منع كرده و آنها را وادار ميسازد تا در برابر پايين ترين دستمزد در كارگاهها و مشاغل سخت فعاليت نمايند كه بعضا در امور تكدي گري و مراكز فساد مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند. دوري كودكان از والدين وعدم تعيين سرنوشت كودكان مهاجري كه والدين آنها بازداشت شدهاند، از نمونههاي نقض حقوق كودكان در كشورهاي به ظاهر متمدن اروپايي است (اين تحولات را در ايتاليا، انگليس، فرانسه، آلمان، ايتاليا به وضوح ميتوان مشاهده نمود). در نهايت ميتوان گفت كه در مهد دموكراسيهاي جهاني كه براي حيوانات ميلياردها دلار هزينه ميگردد كودكان ومشكلات آنها به فراموشي سپرده شدهاند و روزانه صدها كودك به دليل فقر، عدم ثبات خانواده، فروپاشي اجتماعي، عدم وجود قوانين حمايتي، با مشكلات عديدهاي مواجه ميباشند كه آنها را از مسير زندگي خارج و در بحرانهاي اجتماعي قرار ميدهد. امروزه بي عدالتي و تبعيض حاكم بر جامعه ميباشند كه نمود آن را در افزايش تكدي گري، كار اجباري، سوء استفاده جنسي و جسمي كودكان ميتوان مشاهده نمود. نكته قابل توجه آنكه بسياري از اين رفتارها از سوي پليس و ماموران دولتي صورت ميگيرد كه در بخش مهاجرين، مراكز اصلاح و تربيت و بازداشتگاهها به وقوع ميپيوندد اما به دليل فقدان قوانين نظارتي به آنها توجهي نميگردد و روند آزار كودكان همچنان به عنوان پديدهاي فراگير در اروپا در حال افزايش است. در همين راستا اين امر قابل ذكر است كه سوء استفاده ممالك اروپايي صرفا در چرخه اروپا صورت نميگيرد بلكه عدم پايبندي دولتهاي اروپايي به تعهداتشان در قبال كشورهاي فقير به ويژه در آفريقا كه كودكان اين مناطق (قرباني جنگ) برده فروشي، كار اجباري، فقر، دوري از تحصيل را بايد به نقض حقوق كودكان توسط اين كشورها افزود. اكنون در بسياري از مناطقي كه نيروهاي اروپايي قرار دارند (به ويژه در آفريقا) كودكان براي جنگ، سوء استفاده جنسي، تجارت و برده داري مورد سوء استفاده قرار ميگيرند كه از اذهان به دور ماندهاند. درحالي كه كشته شدن روزانه دهها كودك توسط اين نيروها را نيز بايد به اين مسائل افزود.نمونه بارز اين امر را ني توان در پرونده قاچاق 103 كودك چادي به دست سازمان هاي به اصطلاح حقوق بشر فرانسه مي توان مشاهده كرد كه براي كسب در آمد مالي اين افراد را براي فروش به فرانسه منتقل كرده بودند . لذا ميتوان گفت كه نقض حقوق كودكان در غرب و توسط غرب امري است كه به دليل سياستهاي پنهان و سانسورهاي خبري اعمال شده از سوي اين كشورها، پنهان مانده كه نتيجه آن فراموشي كودكان به عنوان بخشي از يك اجتماع انساني در اين كشورهاي به ظاهر متمدن غربي ميباشد.
+
نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تبعيض عليه زنان در غرب
در حالي كه غرب به بهانه احقاق حقوق زنان در امور داخلي كشورها مداخله و حتي در مجامع بين المللي به پرونده سازي براي آنها ميپردازد، تحولات داخلي كشورهاي غربي حكايت از نقض گسترده حقوق زنان و تبعيض عليه آنها دارد كه با سانسورهاي خبري و بي توجهي دولتمردان از ديد ناظران جهاني پنهان ميماند. يكي از مسائل مطرح در غرب احقاق حقوق زنان ميباشد كه به رغم شعارها و اظهارات بيان شده نه تنها به اين امر رسيدگي نگرديده بلكه شواهد حكايت از گسترش پايمال شدن حقوق زنان در اين جوامع دارد. هرچند كه اين كشورها با استناد به عهدنامه مربوط به رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان مصوب 18 دسامبر 1979 سازمان ملل متحد برآنند تا به بهانه احقاق حقوق زنان به دخالت در امور داخلي ساير كشورها بپردازند اما درعرصه داخلي هيچ گونه توجهي به زنان و تبعيضات گسترده عليه آنها ندارند و صرفا از اين مساله به عنوان حربهاي سياسي براي اهداف بين المللي استفاده ميكنند. بر اساس گزارشها و اسناد منتشره نقض حقوق زنان در اروپا را در چند بعد ميتوان به اختصار مورد ارزيابي قرار داد. 1-ازمسائل فراگير در اروپا كه موردانتقاد شديد سازمان ملل قرار گرفته است، افزايش فزاينده خشونتهاي خانوادگي عليه زنان ميباشد. براساس آمار منتشره در برخي از كشورهاي غربي نظير هلند و بلژيك و فرانسه خشونت خانوادگي عليه زنان به 50 درصد ميرسد. گزارشهاي حقوق بشر نشان ميدهد كه زنان در غرب از نوعي نا امني خانوادگي رنج ميبرند كه حتي موجب گرديده تا بسياري از آنها از ازدواج خودداري و به تجرد روزگار بگذرانند. اين در حالي است كه عدم امنيت اجتماعي و گسترده ديدگاه كالايي به زنان كه براي استفاده مردان خلق شدهاند، بر خشونتهاي اعمال شده در خانوادهها عليه زنان دامن ميزند.اين در حالي است كه به دليل فساد حاكم بر دستگاههاي قضايي بسياري از اين كشورها زنان نمي توانند براي احقاق حقوقشان به دادگاه مراجعه نمايند. 2-نكته ديگر در نقض حقوق زنان در اروپا، تفاوتهاي اعمال شده در ميزان ساعات كار و حقوق دريافتي زنان با مردان ميباشد. بر اساس آمار، زنان در بسياري از جوامع اروپايي با ساعات كار بيشتر، حقوق كمتر حتي تا نصف حقوق مردان دريافت ميكنند كه براساس اظهارات نهادهاي مدني از نشانههاي تبعيض عليه زنان است كه در غرب اعمال ميگردد. به عنوان مثال در كشور انگليس زنان به رغم ساعات كار بيشتر تا 4/1 كمتر از حقوق مردان، دستمزد دريافت ميكنند تا اين كشور مهد دموكراسي جهان موردي ديگر از نقض حقوق زنان را به نمايش گذارد در حالي كه براساس ماده23 اعلاميه حقوق بشر 1948 همه حق دارند تا بدون تبعيض، در مقابل كار مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند. 3 -آنچه امروز در اروپا همچون دوره بربريت در حال اجراست و اين كشورها از مقابله با آن خودداري ميكنند، برده داري زنان ميباشد. نهادهاي حقوق بشر و حاميان حقوق زنان بارها در گزارشهاي متعدد هشدار دادهند كه اروپا به مركزي براي برده داري از زنان مبدل گرديده كه در آن زنان به عنوان كالا خريد و فروش ميگردند. اين نهاداعلام كردهاند كه به رغم آنكه بر اساس ماده 4 اعلاميه حقق بشر 1948 احدي را نميتوان در بردگي نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است، اما اين امر در اروپا موج فزايندهاي به خود گرفته است. آمار نشان ميدهد كه روزانه صدها زن كه عموما از اروپاي شرقي بوده و از روماني و بلغارستان به اروپاي غربي وارد گرديدهاند به طور آشكار و پنهان داد و ستد ميگردند كه بسياري از آنها براي مراكز فساد، سوءاستفادههاي مالي و جنسي و بردگان خانگي خريداري ميگردند. اين آمار در سال به بيش از دهها هزار تن بالغ مي گردد كه به دليل بي توجهي دولتمردان رو به افزايش است. 4-نقض حقوق مهاجرين از ديگر موارد مطرح در قبال زنان اروپا ميباشد. نگهداري زنان مهاجر در مراكز غير بهداشتي و نامناسب كه بسياري آنها را با لانههاي سگها يكسان ميدانند، تبعيض در پذيرش زنان، سوء استفادههاي مالي و جنسي گسترده از زناني كه تقاضاي مهاجرت دارند از سوي ماموران مرزي كه در بسياري از كشورها از جمله انگليس، اسپانيا، ايتاليا به آماري بيش از 50 درصد افزايش يافته است، خريد و فروش در پاسگاههاي مرزي به بهانه واگذاري تابعيت و ...تنها بخشي از نقض حقوق زنان مهاج در اروپا ميباشند كه براي نهادهاي بشر دوستانه آشكار گرديده است. مواردي همچون تبعيض در اشتغال، تعيين محل سكونت، تحصيل، در برابر مردان مهاجر از ديگر موارد نقض حقوق زنان مهاجر در اروپا ميباشد.اسناد افشا شده نشان مي دهد كه وضعيت زنان مهاجر در غرب به فاجعه اي انساني مبدل شده است بگونه اي كه نهادهاي حقوق بشر دموكراسي ادعايي غرب پيرامون حقوق زنان و آزادي هاي اجرا شده براي مهاجرين را دروغي بزرگ براي سوء اشتفاده از اين قشر از جامعه دانسته اند . 5-نكتهاي كه در ساير سانسورهاي خبري و سياستگذاريهاي دولتهاي غربي پنهان گرديده نقض گسترده حقوق زنان مسلمانان در غرب است كه نماد آشكار تبعيض نژادي و ديني ميباشد. هرچند كه براساس ماده 18 اعلاميه حقوق بشر 1948 هر كس حق آزادي ديني و اجراي مراسم مذهبي را دارد اما اين مساله در قبال زنان مسلمان در غرب اجرا نميگردد. تصويب قوانين متعدد براي منع حجاب در مراكز عمومي به ويژه مجامع علمي ودانشگاهي، اخراج صدها معلم به دليل رعايت حجاب اسلامي، محروميت دانش آموزان و دانشجويان مسلمان از تحصيل صرفا به دليل حفظ موازين ديني و حجاب اسلامي، تبعيض در حضور زنان مسلمان در امور اجتماعي حتي انتخاب شغل و محل سكونت، از جمله موارد نقض حقوق زنان مسلمان در غرب مي باشد كه به طور فزايندهاي در حال گسترش است. نكته قابل توجه آنكه اكنون در بسياري از كشورهاي اروپايي به ويژه آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و ... كه خود را مهد دموكراسي ميدانند به بهانه مبارزه با تروريسم و يكسان سازي جامعه، به اعمال محدوديتهاي فزاينده براي زنان مسلمان ميپردازند كه آنها را از بسياري از حقوق انساني خود محرم ساخته است. اين در حالي است كه اين امر از جانب دولتمردان اين كشورها نيز اجرا ميگردد و آنها با اظهارات خود و تاييد قوانين جاري بر اين نابرابريها دامن زده و بر اجراي آن تاكيد دارند، اكنون عملكرد دولتهاي غربي با زنان مسلمان به نوعي تبعيض نژادي مبدل گرديده كه به دليل سياستهاي ضد اسلامي اين كشورها هراس آنها از توسعه اسلام در غرب، از بيان آن خودداري و حتي نهادهاي حقوق بشر در غرب اين امر را ناديده ميگيرند و در كنار آن بي تفاوت عبور ميكنند.در اين ميان غربي ها براي توجيه اقدامات ضد اسلامي خود به سناريوهايي نظير رويكرد القاعده به زنان براي عمليات هاي انتحاري و توسعه مراكز جذب زنان مسلمان در اروپا توسط اين گروه براي تهديد امنيت اروپا روي اورده اند . در نهايت ميتوان گفت كه به رغم شعارهاي اعلام شده در غرب از تساي حقوق زنان و مردان در اين جوامع نقض حقوق زنان در ابعاد گوناگون به ا مري عادي مبدل گرديده كه در بسياري از موارد به رفتارهاي دوره بربريت با زنان شباهت آشكار دارد كه به دليل سياستهاي اعمال شده در اين كشورها با سانسورهاي خبري و سياستهاي پنهان و آشكار بر آن سرپوش نهاده مي شود. نكته قابل توجه آنكه اين كشورها به بهانه حقوق زنان در امور داخلي در بسياري از كشورها دخالت ميكنند اما حاضر به بررسي و احقاق حقوق زنان در كشورهايشان نميباشندو حتي بسياري از سياستمداران با بهره كشي از زنان به درآمدهاي كلاني دست مييابند كه خود از عوامل تشديد تبعيض عليه زنان به ويژه برده داري زنان در غرب ميباشد. روند تحولات غرب نشان مي دهد كه ادعاي آنها پيرامون حقوق زنان كه به واسطه آن به دخالت در امور ساير كشورها مي پردازند تنها بهانه اي براي توسعه طلبي و اشاعه فرهنگ غرب در ساير كشورها براي زدودن دين و آداب فرهنگي كشورها مي باشد كه نمونه بارز آن را عملكرد اشغالگران عراق و افغانستان مي توان مشاهده كرد كه با سياست ها ي به اصطلاح فرهنگي خود به دور ساختن زنان از فرهنگ كشورشان مي پردازند . جامعه اروپا امروز به مركزي مبدل شده است كه زنان به عنوان ابزار اقتصادي و سياسي و با نام آزادي مورد سوء استفاده صاحبان سرمايه و سيسات قرار مي گيرند در حالي كه زنان اين جواع خود اعتراف دارند در لواي اين به اصطلاح آزادي مهمترين حقوق خود يعني امنيت و هويت خود به عنوان يك زن را از دست داده اند كه بزرگترين نقض حقوق اوليه آنها مي باشد كه به دليل بي توجهي دولتمردان روبه گسترش است بگونه اي كه زنان در غرب دست يابي به حقوق واقعي يشان را دور از ذهن مي دانند .
+
نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترور مغنيه ، فرار صهيونيستها از شكست لبنان در حالي به دليل يكجانبه گرايي و وابستگي احزاب حاكم به غرب دوراني بحراني را سپري ميكند كه ترور «عماد مغنيه» از فرماندهان ارشد حزبا... در حمله انتحاري در سوريه به دست مخالفان اتحاد ملي لبنان و دستنشاندگان رژيم صهيونيستي، اين كشور را وارد عرصه جديدي از تحولات ساخت. بررسي تحولات منطقه و لبنان بيانگر اين واقعيت است كه عامل اصلي ترور «مغنيه » رژيم صهيونيستي و عوامل آن در لبنان ميباشند كه براي اهداف توسعه طلبانه خود به هر جنايتي متوسل ميشوند. 1ـ رژيم صهيونيستي كه پس از شكست در برابر حزبا... لبنان در جنگ 33 روزه با بحرانهاي شديد داخلي و منطقهاي مواجه گردد- بگونهاي كه بسياري از سران اين رژيم وادار به استفاء و كناره گيري از قدرت شدند- پس از گزارش نهايي وينوگراد بار ديگر با چالشهاي بسياري مواجه شدند.از يك سوانتقادهاي مردمي و سياسيون و از سوي ديگر تاكيد حزبا... بر تقويت مقاومت تا آزادي تمام مناطق اشغال شده كه با اظهارات قاطع سيدحسن نصر الله جوي از وحشت را بر صهيونيستها حاكم ساخت ،موجب گرديد تا دولت اولمرت و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي رژيم صهيونيستي در مسير فروپاشي كامل قرار گيرند. آنها با ترور نزديكان حزبا... و تبليغات گسترده مبني بر ضربه زدن بر مقاومت تلاش دارند تا به نوعي بازيابي قدرت خويش و نيزانتقامگيري از حزبا... را به نمايش گذارند چنانكه رسانههاي صهيونيستي در جنگي تبليغاتي درقبال ترور «مغنيه» اعلام كردند« اكنون تلآويو شكست جنگ 33 روزه را جبران كرد». اين درحالي است كه تاكيد حزبا... و ملت لبنان بر ادامه جنگ با صهيونيستها اين تبليغات را با شكست مواجه كرد بگونهاي از هم اكنون ارتش و افكار عمومي جامعه صهيونيستها پاسخ حزبا... را غير قابل پيشبيني و چالشي بزرگ براي تلآويو ارزيابي كردند. 2ـ رژيم صهيونيستي در هفتههاي اخير به كشتار گسترده فلسطيني ها پرداخته در حالي كه توسعهطلبي در كرانه باختري و قدس را نيز اجرايي كرده است. آنها با ترورهاي هدفمند در لبنان و سوريه برآنند تا افكار عمومي را از فلسطين به ساير نقاط منحرف سازند تا در سايه آن به اهداف توسعه طلباني خود ادامه دهند كه بخش اصلي آن را ترور رهبران مقاومت در فلسطين و منطقه تشكيل ميدهد. 3ـ اتحاد و دوستي حزبا... و ملت لبنان با سوريه موجب شكست صهيونيستها و متحدان غربي آنها براي خلعسلاح حزبا... و اعمال فشار بر سوريه شده است. ترور «مغنيه» در سوريه اين سناريو را آشكار ميسازد كه صهيونيستها برآنند تا روابط حزبا... و سوريه راخدشهدار سازند تا در لواي آن اهداف خود براي تزلزل آنها را اجرايي كنند. يادآوري ميشود كه سيدحسن نصرا... چندي پيش درحمايت از دمشق تاكيدكرده بود كه حمله به سوريه، واكنش تند حزبا... را به همراه دارد كه تحولات خاورميانه را تغيير ميدهد.اين مواضع كه شكستي براي صهيونيستها است تلآويو را بر آن داشته تا براي شكستن اين ائتلاف اقدام نمايند در حالي كه پيش از اين در جنگي تبليغاتي از مذاكره با سوريه براي پايان مخاصمات، سخن به ميان آورده بودند تا به اصطلاح دوري دمشق از حزبا... را به نمايش گذارند كه با واكنش سوريه به شكست انجاميد. 4ـ نكته مهم در ترور «مغنيه» نقش و جايگاه 14 مارس و متحدان غربي آنها در ائتلاف با صهيونيستها عليه حزبا... ميباشد. سران احزاب حاكم از جمله جنبلاط به صراحت اعلام كردهاند كه ائتلاف با حزبا... هرگز و دوستي با صهيونيستها آري. در چنين شرايطي و در حالي كه اسناد افشا شده نشان ميدهد كه 14 مارس و صهيونيست ها مستقيما براي ادامه بحران در لبنان و مقابله با حزبا... ائتلاف كردهاند و نيز ارسال سلاح هاي صهيونيست ها براي نظاميان 14 مارس، اين امر دور از ذهن نميباشد كه آنها با طرحي هماهنگ ، ترور «مغنيه» را اجرايي كردهاند تا حزبا... را از تحولات لبنان به مسائل داخلي و منطقهاي منحرف نمايند. آنها برآنند تا حزب الله به تقابل با سوريه و نيز مسائل امنيتي معطوف شود تا از حضورش در مذاكرات سياسي براي تعيين رئيسجمهور و جلوگيري از يك جانبهگرايي 14 مارس و نيز مقابله با تجاوزگريهاي صهيونيست كاسته شود. 5ـ از ديگر مسائل مهم در ترور «مغنيه» همزماني آن با سالگرد ترور حريري ميباشد. در حالي كه صهيونيست ها و غرب با كشاندن پرونده حريري به شوراي امنيت براي اعمال فشار بر سوريه فعاليت كردند اكنون اين سياست با شكست مواجه شده و گزارش سازمان ملل و مواضع ملت لبنان از بيگناهي دمشق حكايت دارد. صهيونيستها و 14 مارس با طرح ترور«مغنيه» در دمشق بر آنند تا سلسله ترورها و حملات انتحاري در لبنان ، از زمان ترور حريري (14 مارس 2005) را به سوريه نسبت دهند تا به تقابل ملت لبنان و سوريه منجر شود. عملكردهاي مثبت دمشق در ماههاي اخير مانع از اجراي خواستههاي غرب در تعيين رئيس جمهور لبنان و يك جانبهگرايي دولت سينيوره شده است لذا غرب با همكاري صهيونيستها و 14 مارس برآنند تا سوريه را از اين مسير خارج تا بتوانند توطئههاي خود در لبنان را اجرايي كنند. در مجموع ميتوان گفت كه ترور «مغنيه» در سوريه اقدامي كاملا صهيونيستي است كه با همكاري و هماهنگي فريبخوردگان در لبنان و حاميان غربي آنها انجام گرفته تابه اصطلاح خود ضربهاي بر مقاومت و حزبا... لبنان وارد سازند. با اين وجود تاكيدملت لبنان و حزبا... بر ادامه مقاومت و مبارزه با صهيونيستها تا آزداي تمام سرزمين لبنان ،تاكيد لبنانيها بر ادامه روابط برادرانه با سوريه به رغم توطئههاي دشمنانشان، اصرار حزبا... بر حضور در معادلات سياسي براي حل بحران لبنان، شكست اين توطئه را از هماكنون رقم زده است چنانكه صهيونيستها خود اعتراف كردهاند كه اين گونه ترورها نميتواند تزلزلي بر مقاومت ايجاد نمايد بلكه پيامد آن پسلرزههاي شديدتري براي رژيم صهيونيستي به همراه دارد كه تزلزل پايههاي قدرت تل آويو را به همراه خواهد داشت در حالي كه مقاومت همچنان با حفظ اتحاد براي مقابله با توطئههاي دشمنان لبنان و جهان اسلام استوار است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان كشوري كه در سال 2001 با نام پايان بحران و اهداي دموكراسي و توسعه اشغال گرديد. اكنون در شرايطي قرارگرفته كه بسياري اعتراف دارند در اين كشور نه تنها پيشرفتي صورت نگرفته بلكه دوران طالبان، وضعيت پيش از آن در حال تكرار شدن مي باشد. برخلاف ادعاهاي مقامات آمريكايي و همپيمانانشان كه اعلام كرده بودند هدف آنها بازسازي ويرانه هاي افغانستان و تبديل آن به كشوري مقتدر و آباد است اما روند تحولات افشا كرده كه هدف نهايي آنها چپاول ثروتها و بهره گيري از موقعيت استراتژيك اين كشور براي توسعه طلبي نظامي و سياسي مي باشد. پس از گذشت 7 سال از اشغال اين كشور اكنون اشغالگران با چالشهاي عديده اي مواجه شده اند كه براي خروج از آن بايد هزينه هاي سنگيني را بپردازند. آنها در حالي بر ادامه اشغالگري تاكيد دارند كه مشكلات آنها در دو بخش قابل تامل مي باشد:
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گذري بر پرونده ترور حريري
ترور رفيق حريري نخستوزير سابق لبنان در 14 فوريه 2005 (25 بهمن) را ميتوان سرآغازي براي تحولات جديد لبنان دانست كه سرمنشاء بسياري از بحرانهاي امنيتي و سياسي در اين كشور ميباشد. پيامدهاي ترور حريري را ميتوان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد. 1ـ تقسيم سياسي لبنان به دو طيف 8 مارس كه محوريت آن را حاميان مردم و مخالفان يكجانبه گرايي دولت با رهبريت احزاب شيعه، مارونيها و دروزها تشكيل ميداد و 14 مارس كه برگرفته از طيف حاكم بر رهبريت احزاب المستقبل، سوسياليستهاي ترقيخواه و فلاژها بود از اولين پيامدهاي اين ترور ميباشد. هر چند كه انتخابات در سال 2006 برگزار شد اما تقسيمبندي سياسي همچنان ادامه يافت تا رويارويي مخالفان و موافقان تقويت گردد. سرانجام در اواخر سال 2006 اين تقابل به تحصنهاي خياباني وحركتهاي مردمي و خروج 6 وزير شيعه و جنبش امل از كابينه سنيوره منجر شد در حالي كه دولت به يك جانبهگرايي خود ادامه ميدهد. 2ـ استمرار ترورها و بحرانهاي امنيتي كه برگرفته ازخواست طيف حاكم، بازيگران خارجي بويژه غرب و رژيم صهيونيستي است مولفه ديگر ترور حريري ميباشد. ترورها و انفجارهاي انتحاري هدفمند كه محوريت آن را نمايندگان و شخصيتهاي مسيحي تشكيل ميدادتا جامعه لبنان به جنگ داخلي و مذهبي كشانده شود. ترور «تويني» خبرنگار النهار، پيرجميل وزيرصنايع، وليد عيدو نماينده جناح المستقبل و چند تن از شخصيتهاي برجسته در كنار انفجارها در مناطق مسيحي نشين را ميتوان از شاخصههاي اين ترورها دانست. نكته قابل تامل آنكه روندترورها اكنون به ارتش و نيروهاي امنيتي كشانده شده است. ترور «الحاج» جانشين فرمانده ارتش، «عيد» از مسئولان دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي بيانگر سناريويي جديد از ترورها براي رويارويي ارتش با مردم است . اين در حالي است كه طرح رويارويي مسلمان و مسيحي به شكست انجاميد.برخورد ارتش با مردم در جنوب بيروت از نتايج اين سناريو بود كه با درايت حزب ا… خنثي شد. 3ـ مداخلات گسترده غرب از ديگر نتايج ترورحريري بود. آمريكا و بسياري از كشورهاي غربي رژيم صهيونيستي و برخي سران عرب كه حضور سوريه را در لبنان تهديدي براي خود ميدانستند با بهانه قرار دادن ترور حريري زمينه خروج سوريه را از طريق سازمان ملل اجرايي كردند در حالي كه خود با حمايت از دولت يكجانبهگرايي سنيوره به بحران داخلي لبنان دامن ميزدند. آنها در حالي سوريه را از لبنان خارج ساختند كه اميد داشتند تا با تحركات نظامي صهيونيست ها اهداف خود را كامل سازند اما مقاومت حزبا… و ملت لبنان در جنگ 33 روزه اين موازنه را با شكست مواجه ساخت لذا آنها حربه سياسي رويارويي دولت با ملت را الگوي خود ساختند. اكنون بحران سياسي جاري بر لبنان برگرفته از تحركات غرب و صهيونيستها است كه محوريت آن را تعيين رئيسجمهور و تغيير در موازنه كابينه تشكيل ميدهد. در حالي كه توافقات براي پذيرش ميشل سليمان فرمانده ارتش جهت جانشيني اميل لحود تقويت شده اما غرب با مداخله سياسي و تجهيز نظامي 14 مارس تلاش دارد تا بحران در لنبان را حفظ نمايد تا بدين وسيله به اهداف خوديعني حضورنظامي و سياسي در اين كشور و خلع سلاح حزبا… دست يابد امري كه 8 مارس و ملت لبنان براي جلوگيري از آنها تلاش ميكنند. براين اساس ميتوان گفت كه ريشه بسياري از تحولات كنوني لبنان برگرفته از پيامدهاي ترور حريري است كه به واسطه خودخواهيهاي جريان حاكم مداخلات بيگانگان اين كشور را در مجموعهاي از بحرانها قرار داده و تا زماني كه اين روند ادامه دارد اين كشور به سامان نخواهد رسيد چنانكه پس از گذشت چند ماه هنوز رئيسجمهور تعيين نگرديده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملي بر رايزني هاي عربي ابومازن
ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در روزهاي اخير تحركات گسترده اي را در كشورهاي عربي از جمله بحرين ،امارات ،مصر و... آغاز كرده است . هرچند وي بر اين ادعا است كه براي اجراي روند صلح و كمك به ملت فلسطين به اين امور مي پردازد اما روند تحولات مسائل ديگري را آشكار مي سازد . الف ) تحولات غزه و جناياتي كه عليه آن اعمال شد بر خلاف خواست صهيونيست ها و ابومازن نه تها موجب دوري مردم از حماس نشد بلكه تقويت جايگاه داخلي و جهاني آن را به همراه داشت . گرايش مصر ،عربستان و ساير كشورهاي عربي و در نهايت سازمان كنفرانس اسلامي به حمايت از حماس گواه موفقيتي براي آن است . اكنون ابومازن تلاش دارد تا با رايزني با ساير كشورهاي عربي بارديگر براي انزواي حماس فعاليت نمايد در حالي كه در سايهآن سكوت اعراب در برابر اجراي طرح مشترك دولت دست نشانده فياض با صهيونيست ها براي ترور رهبران مقاومت را طلب مي كند . تقارن سفر ابومازن به كشورهاي عربي با سفر اولمرت به اروپا مي تواند بيانگر نوعي ائتلاف ميانآنها براي مقابله فراگير با مقاومت باشد . ب)ابومازن تلاش دارد تا با نام صلح خاورميانه و تحقق اهداف به اصطلاح صلح طلبانهامريكا (آناپوليس ) جايگاه جهاني كسب نمايد تا در لواي آن به حفظ قدرت بپردازد .محور اين تحركات را حمايت اعراب از طرح هاي آناپوليس و گرايش به سازش با تلآويو تشكيل مي دهد. ابومازن اميددارد تا شايد بدين وسيله بتواند بر عدم مشروعيت ايجاده شده براي دولتش پايان داده وب ه نوعي به تثبيت قدرت بپردازد بويژه اينكه زمزمه هايي از جانب صهيونيست ها و آمريكا مبني بر تغييير در ساختار تشكيلات خودگردان به گوش مي رسد . ج ) ابومازن در حالي به مذاكره در عرصه خارجي مي پردازد كه از مذاكره با حماس خودداري مي كند ،در برابر توسعه طلبي هاي صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس سكوت مي كند و در نهايت چنان وانمود مي سازد كه مراكز تحت ظارت وي داراي امنيت مي باشند و بحران اصلي به دليل عملكردهاي حماس در غزه است . اين اقدامي گامي در جهت منافع آمريكا و تلآويو است كه با انحراف افكار عمومي به خارج از فلسطين اجرا مي شود . در مجموع مي توان گفت كه سفر ابومازن خوش خدمتي براي آمريكا و صهيونيست ها است كه با نام صلح و ملت فلسطين اجرا مي شود در حالي كه هيچ يك از اهداف فلسطينيان پيگيري نمي شود چرا كه خواست مردم گرايش ابومازن به گروههاي مقاومت براي مقابله با صهيونيست ها و دروي از سازش كاري است كه ابومازن كاملا در خلاف جهت آن حركت مي كند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نارضايتي ناتو از آمريكا پيمان آتلانتيك شمالي« ناتو» كه در سال1949 براي مقابله با كمونيسم و پيمان ورشو تشكيل گرديد در طول حيات خود تلاش كرده تا به عنوان قدرتي جهاني ايفاي نقش نمايد چنانكه پس از فروپاشي شوروي اين پيمان همچنان به فعاليتهاي خود ادامه داد. اين پيمان كه 26 عضوي درسال 2001 با محوريت مبارزه باترويسم و حمايت از آمريكا به عنوان يكي از اعضاي خود، اولين ماموريت خارج از خانه يعني جنگ افغانستان را آغاز نمود. هر چند كه ناتو همچنان توسعهطلبي درعرصه جهاني را پيگيري و تلاش دارد تا در سراسر جهان پايگاههايي احداث نمايد اما اختلافات شديدي ميان اعضاي آن با آمريكا ايجاد شده بگونهاي كه تقابل نسبي آنها را به همراه داشته است. نمود اين امر را درعدم توافق در نشست وزراي دفاع ناتو در ليتواني و مواضع طرفين در نشست امنيتي مونيخ ميتوان مشاهده كرد كه علنا به انتقاد از يكديگر در قبال افغانستان پرداختند. با عنايت به تحولات جهاني دلايل انتقاد اعضاي ناتو بويژه كشورهاي اروپايي از آمريكا بر چند محور استوار است: 1ـ به رغم تمام تبليغات و هزينههاي انجام شده ناتو دستاوردي در افغانستان نداشته است. از يك سو غرب هزينه هاي انساني و مالي بسياري در افغانستان متحمل شده كه بالغ بر ميلياردها دلار ميشود از سوي ديگر بحرانهاي امنيتي، توليد مواد مخدر، كشتار، تشديد فعاليت طالبان، عدم تقويت دولت مركزي و ارتش افغانستان و ... ادامه دارد كه شكستي سنگين براي ناتو است. 2ـ غرب به اصطلاح با حضور در افغانستان تلاش داشت كه مانع از ورود تروريسم به اروپا شود اما تحولات بويژه حوادث انتحاري و تهديدات تروريستي بيانگر توسعه تروريسم در اروپا ميباشد كه چالشي بزرگ براي غرب ميباشد. 3ـ بسياري از كشورهاي اروپايي در آستانه انتخابات محلي و سراسري قرار دارند. آنها در حالي براي حفظ قدرت فعاليت ميكنند كه هزينههاي سنگين جنگ افغانستان نارضايتي عمومي را به همراه داشته است. اكنون بسياري از سران اروپا بقاي خود را در خروج از افغانستان و يا اعتراض هر چند ظاهري به آمريكا مشاهده ميكنند كه تقابل در ناتو از پيامدهاي آن ميباشد. 4ـ از نكات مطرح در تحولات ناتو، سوءاستفادههاي آمريكا از اين پيمان در افغانستان است. در سال 2001 واشنگتن از ناتو به عنوان ابزاري براي توسعه طلبي در افغانستان بهرهبرداري نمود در حالي در طول سالهاي گذشته به طور انحصاري و بعضا با همكاري انگليس به غارت افغانستان پرداخت و سهمي براي ساير كشورها درنظر نگرفت. در همين حال در شرايطي كه خود در عراق گرفتار بود از افغانستان به عنوان ابزاري براي سرگرمي اروپا و عدم حركت آن در مسير توسعهسياسي و اقتصادي بهرهبرداري كرد چنانكه اين كشورها اعتراف كردهاند بودجه عمراني و درآمدهاي خود را در افغانستان هزينه كرده در حالي دستاوردي نداشتهاند. اين چالشها در حالي براي اروپا ايجاد شده كه اكنون نيز آمريكا اميد دارد تا با سودجويي از اين كشورها به پيروزي نسبي در افغانستان دست يابد تا از آن به عنوان برگ برنده اي در پايان دوران رياست جمهوري بوش (2008) بهرهبرداري نمايد. 5ـ تحولات اروپا بيانگر گرايش اين كشورها به تشكيل ارتش واحد و خروج از چتر ناتو به رهبري آمريكا است. كشورهاي مذكور با محوريت فرانسه اميد دارند تا در كنار توافقات قانوني بتوانند در بعد نظامي نيز به ائتلافي دست يابند و ارتش واحد اروپايي را تشكيل دهند هر چند كه آمريكا با تفرقه و سياستهاي چندگانه براي عدم اجراي آن فعاليت ميكند. در نهايت ميتوان گفت كه اختلافات ناتو وآمريكا برگرفته از چالشهاي داخلي اعضا و نيز نگاه سودجويانه آمريكا به اين كشورها است كه آنها را به رويارويي با يكديگر واداشته است. البته اعضاي ناتو ميدانند كه خروج ازافغانستان در شرايط كنوني يعني شكست و انزواي جهاني لذا در مقطعي كوتاه مدت به حضور فعال در اين كشور ميپردازند و سپس براي خروج آماده ميگردند هر چند كه اعتراضات آنها به آمريكا به عنوان عامل ناكاميها ادامه خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگران جديد در عراق نزديك به 5 سال از حضور اشغالگران در عراق ميگذرد ، اما اين كشورهمچنان صحنه جنگ و كشتار ميباشد بگونهاي كه آمارها از قرباني شدن يك ميليون نفر حكايت دارد. در كنار تحولات داخلي و وضعيت اشغالگران، سياست خارجي دولتمردان بغداد نكتهاي قابل تامل ميباشد. هر چند كه عراق در بسياري از زمينهها مجبور به پذيرش سياستها و خواستههاي تحميلي اشغالگران است اما در ماههاي اخير شاهد دگرگونيهايي در عرصه سياست خارجي اين كشور ميباشيم.تحولات نشان ميدهد كه بغداد تلاش دارد تا بازيگران جديدي را در عرصه اين كشور وارد سازد كه برخلاف آمريكا ،خواستههاي اقتصادي و سياسي را پيگيري ميكنند نه نظامي را. آعراقي ها درحالي به توسعه روابط با كشورهاي منطقه و اعراب ميپردازند كه در سايه آن تقويت روابط با اتحاديه اروپا، چين و روسيه را نيز در پيش گرفتهاند. سفرهاي مقامات ارشد ازجمله طالباني و زيباري «رئيسجمهور و وزير خارجه عراق» به كشورهاي مذكور بيانگر تحولي بزرگ در اين عرصه ميباشد كه مي تواند تاثيرات بسياري بر آينده سياسي اين كشور داشته باشد . اين تحركات درحالي اجرا ميشود كه: 1ـ به رغم ادعاهاهاي اشغالگران مبني بر ايجاد دولتي ضعيف كه نيازمند حمايت است ، دولت مالكي تلاش دارد تا از يك سو به احياي دولت بپردازد و از سوي ديگر رضايت عمومي را ازعملكردهايش كسب نمايد. بيان استقلال دولت از اشغالگران بويژه در عرصه سياست خارجي ميتواند مولفههاي براي اين مهم باشد. گرايش بغداد به بازيگران جديد نشانهاي كامل از استقلال دولت است كه در نتيجه آن گرايش مخالفان اشغالگران به مالكي را به همراه دارد كه تقويتكننده دولت آن خواهد بود. بازگشت بسياري از گروهها به دولت را ميتوان از دستاوردهاي اين سياست دانست كه در حال اجرا شدن است. 2ـ اين حقيقت وجوددارد كه از يك سو آمريكا پذيرنده بازيگري جديد درعراق نيست و از سوي ديگر بسياري از كشورها از انحصارطلبي آمريكا در منابع نفتي عراق و منطقه ناراضي ميباشد. اين امر شرايطي را براي دولت عراق فراهم ميآوردتا با بازيگري ميان دو طيف آنها را وادار به امتيازدهي و پذيرش خواستههاي خود نمايد. گزارشها نشان ميدهدكه اين سناريو موجب شده تا اتحاديه اروپا، چين و روسيه براي حضور در عراق ضمن بخشش بدهيهاي عراق، پذيرنده اجراي بازسازي اين كشور با شرايط ويژه باشند. در همين حال آمريكا براي جلوگيري ازاين مهم امتيازاتي را براي دولت بغداد در نظر گرفته كه شامل آزادي عمل دربرنامهريزي و تحقق اهداف ميباشد. با اين وجود چالشهاي فراروي اشغالگران مانع از آن ميشود كه بتوانند تحركي گسترده در برابر بازيگران داشته باشند و در مورادي وادار به پذيرش آن ميشوند. در اين چارچوب آنان برآنند تا بازيگران اروپايي را در اين عرصه فعال سازند تا در برابر روسيه و چين قرار گيرند با اينوجود ظرفيتهاي سياسي و اقتصادي پكن و مسكو مانع از اجراي كامل اين سياست ميشود چنانكه بغداد قراردادهايي حتي در بخش نفت با اين كشورها منعقد كرده و براي توسعه آن فعاليت ميكند چنانكه سفر ديروز زيباري وزير خارجه عراق به مسكو گامي ديگر براي اين مهم برداشت هر چند كه چندان خوشايند اشغالگران نميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي بر بحران اقتصادي آمريكا انديشه نومحافظهكاران كه در سال 2000 وارد كاخ سفيد شد اكنون موجي از بحران اقتصادي را براي ايالات متحده به ارمغان آورده است كه برگرفته از كارنامه 7 سال جنگطلبي در عرصه بينالملل و دروي ازخواستههاي واقعي ملت آمريكا ميباشد. كسري بودجه 400 ميليارد دلاري، افزايش فقر و بيكاري، وجود 50 ميليون فاقد بيمه درماني، بيخانماني دهها هزار تن ، عدم بازسازي ويرانههاي برجاي مانده ازحوادث طبيعي نظير نيواورلئان كه شهر را به شهركارتون خواب ها مبدل ساخته، ركود اقتصادي و عدم ايجاد اشتغال و ... تنها بخشهايي از بحران اقتصادي جاري بر ايالات متحده است كه دستاورد زياده طلبيهاي جهاني وعدم مديريت داخلي سران كاخ سفيد ميباشد. در شرايطي كه متحدان بوش آخرين سال حضور در كاخ سفيد را سپري ميكنند رويكرد دوبارهاي را براي به اصطلاح حل بحران اقتصادي آمريكا آغاز كردهاند تا ضمن كاهش انتقادها، حداقل پيروزي را در كارنامه خوب به نمايش گذارند. آنها با كاهش بهرههاي بانكي، اصلاح در وام مسكن، اعمال برخي تعرفههاي وارداتي و ارائه بسته اقتصادي به كنگره بالغ بر 150 ميليارد دلار و ... تلاش كردهاند تا به گفته خود گامهايي براي حل بحران اقتصادي كشور بردارند. در اين ميان در كنار سياست داخلي، عملكردهاي بينالمللي آمريكا براي كسب درآمدهاي اقتصادي نكته مهم ميباشد. آنها برآنند تا با حضور در عرصه بينالمللي به كسب درآمد بپردازند بگونهاي كه استراتژي جهاني بوش به كسب درآمد اقتصادي سوق يافته است. 1ـ فروش سلاح از سياستهاي آمريكا براي كسب درآمد است. عملكردهاي سران كاخ سفيد نشان ميدهد كه از اصول كاري آنها انعقاد قراردادهاي نظامي با ساير كشورها است. مهمترين محورهاي حركتي آنها فروش سلاح به كشورهاي خاورميانه، اروپا و آفريقا ميباشد كه نمونه بارز آن در سفر بوش به خاورميانه مشاهده گرديد كه با انعقاد قراردادهاي نظامي به ارزش دهها ميليارد دلار با كشورهاي عربي اجرا شد. اين نكته قبال ذكر است كه آمريكاييها برآنند تا در راستاي اهداف نظامي خود با بزرگنمايي تهديد نظامي ايران، روسيه و چين ،در نهايت كشورهاي اروپايي ، خاورميانه و حتي شرق آسيا را به خريد سلاح وادار نمايد. مشابه اين اقدام در آفريقا نيز پييگري ميشود در حالي كه بوش با سفر به اين منطقه (26 بهمن )شخصا مجري آن ميباشد. آنها در آفريقا تحركاتي براي ايجادبحرانهاي امنيتي اجرا مي كنند كه نمونه بارز آن را در چاد، سومالي، سودان، الجزاير ميتوان مشاهده كرد. محور اين تحركات ،كشورهايي هستند كه داراي درآمدهاي نفتي ميباشند اما نظام قبيله اي مانع از اتحاد ملي شده است. آمريكا با بازي ميان معارضان و دولت به فروش سلاح ميپردازد تا ازاين درآمدها براي اقتصاد خود برخوردار شود. 2ـ هر چند كه ناظران اقتصادي از چالشهاي آمريكا را افزايش بهاي نفت ميدانند اما روند تحولات بيانگر نقش آمريكا در افزايش بهاي انرژي با چند هدف ميباشد. اولا اقتصاد كشورهايي مانند چين، ژاپن و اتحاديه اروپا به نفت وابسته است لذا با افزايش بهاي انرژي، اين كشورها با كاهش رشد اقتصادي مواجه ميشوند كه در نتيجه از يك سو براي تامين انرژي دست به دامان آمريكا ميشوند كه ابرقدرتي آن را حفظ ميكندو از سوي ديگر ركود اقصادي آمريكا در ميان ركود اين كشورها پنهان ميگردد تا از انتقادها به بوش كاسته شود. ثانيا افزايش بهاي نفت درآمدهاي نفتي كلاني به كشورهاي عربي و آفريقايي وارد ميسازد كه اكثرا از نزديكان آمريكا ميباشند. در نقطه مقابل تمام اين پولها به صورت سرمايهگذاري مستقيم و يا خريد تسليحات به چرخه اقتصاد آمريكا وارد ميشود. به عبارتي آمريكا از درآمد كشورهاي صنعتي براي بهبود اقتصاد كشورهاي نفت خيز استفاده مي كند تا در يك چرخه كاري از اين درآمدها براي اقتصاد خود استفاده نمايد در حالي كه خود از عراق و ساير كشورها نفت ارزان قيمت استخراج ميكند. 3ـ برابري ارزش دلار در برابر يورو را ميتوان ترفندي ديگري براي اقتصاد آمريكا دانست.هر چند كه اروپا با بحران اقتصادي مواجه است اما حفظ آمريكا را نيز يك ضرورت ميداند. در اين راستا افزايش برابري يورو در برابر دلار مولفههايي براي افزايش فروش كالاهاي آمريكايي و كسب درآمد بيشتر براي اين كشور است. 4ـ آمريكاييها بخش اصلي درآمدهاي اقتصادي خود در سالهاي اخير را در جنگ عراق و افغانستان هزينه كردهاند. در شرايط بحراني كنوني آنها اميد دارند تا با افزايش بازيگران در عراق و افغانستان هزينه هاي نظامي را در ميان كشورها تقسيم نمايند. پذيرش حضور اقتصادي روسيه و اتحاديه اروپا درعراق و اعمال فشار بر اعضاي ناتو براي افزايش نيرو و پذيرش هزينههاي جنگ افغانستان را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي كرد. آنها با نام شكست ناتو در اولين ماموريت خارج از خانه و نيز تهديدات امنيتي براي اروپا براي جلب رضايت كشورها فعاليت كردهاند كه موفقيتهايي نيز كسب كردهاند. 5ـ انحراف افكار عمومي از چالشهاي داخلي و معطوف شدن به عرصه خارجي از ديگر حربههاي سران كاخ سفيد براي سرپوش نهادن بر بحران اقتصادي است. درخواست بودجه 515 ميليارد دلاري دفاعي كه تاكيدي برچالشهاي امنيتي آمريكا است، تاكيد بر تحركات و تهديدات نظامي روسيه و چين و ايران، اصرار بربحرانهاي عراق و افغانستان و لزوم تحركات نظامي در اين كشورها را ميتوان بخشي از استراتژي كاخ سفيد براي انحراف مردم از تحولات داخلي به عرصه جهاني دانست. در مجموع مي توان گفت كه بحران اقتصادي آمريكا دستاورد سياستهاي جنگطلبانه سران كاخ سفيد در عرصه بينالملل است كه هزاران ميليارد دلار را صرف زيادهخواهيهاي بوش ساخته است. با اين وجود آنها همچنان تلاش دارند تا با جنگافروزي در جهان به تامين درآمدهاي مورد نياز بپردازند كه فروش سلاح به خاورميانه و آفريقا بخشي از آن است. با اين وجود اين نكته ضروري است كه آنها تلاش چنداني براي حل بحران اقتصادي ندارند و بيشتر براي اهداف جهاني خود فعاليت ميكنند چنانكه آنها 50 درصد از بودجه اجتماعي كشور كم كرده و بر بودجه نظامي افزودهاند كه خود گواه دروغين بودن برنامههاي اقتصادي آنها است. كاخ سفيد تلاش دارد تا صرفا به كاهش انتقادهاي مردمي از شرايط داخلي بپردازد تا در سايه آن و با تكيه بر تحركات جهاني به كسب درآمد در آخرين سال حضور در عرصه قدرت ،دست يابند.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جرج بوش و تيم نومحافظه كار آن در حالي در سال2000 قدرت را در دست گرفت كه اساس طرحهاي خود را بر امور نظامي گري استوار ساخت. آنها چنان وانمود كردند كه براي مقابله باتهديدات امنيتي براي ايالات متحده افزايش بودجه نظامي و جنگ افروزي در جهان امري الزام آور ميباشد. در اين چارچوب آنها دو اصل را اجرايي كردند. اولا اشغال افغانستان و عراق ودخالت در كشورهايي مانندسومالي و سودان به عنوان مراكز تروريسم در حالي كه اتهاماتي را به ساير كشورها به وارد ساختند تا بر اساس بتوانند به توجيه سياست هاي جهاني خود بپردازند . ثانيا افزايش بودجه دفاعي ونظامي ايالات متحده با كاهش بودجه هاي اجتماعي و رفاهي . در شرايطي كه بودجه نظامي آمريكا در سال 2000 برابر با 350 ميليارد دلار بود آنها در طول 7 سال آن را به بيش از 500 ميليارد دلار رساندند. نكته قابل تامل در عملكرد نظامي سران كاخ سفيد در مقطع كنوني ، تاكيد آنها بر افزايش 7 درصدي بودجه كنوني و رساندن آن به مبلغي بالغ بر 515 ميليارد دلار است در حالي كه در حاشيه آن نيز 175 ميليارد دلار براي عراق و افغانستان درخواست كردهاند.با توجه به اعتراض دموكرات ها با استمرار نظامي گري سران كاخ سفيد ،آنها براي دريافت اين بودجه از كنگره به بهانههايي متوسل شدهاند چرا كه ميدانند كنگره و دموكراتها با اين اقدامات مخالف بوده و خواستار هزينه شدن آن در امور اجتماعي ميباشند. بر اين اساس بوش تلاش نموده براي تحقق اهداف خود به بهان هايي متوسل گردد در حالي فضاي امنيتي را همچنان در شرايط حاد حفظ كرده اند .برخي از اين ابزارها عبارتند از: اولا دولتمردان كاخ سفيد كه نشان دادهاند كه براي تحقق اهدافشان از هيچ ابزاري فروگذار نيستند و صرفا به اهداف خود ميانديشند در قبال بودجه نيز براي تحريك كنگره و مردم، اولويت خود را بر بازسازي ارتشي قرار دادهاند كه توانايي دفاع از كشور را ندارد. آنها اعتراف كردهاند كه پنتاگون، دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و ارتش چنان ضعيف شدهاند كه كارايي لازم براي اهداف نظامي را ندارندو عدم بازسازي آنها به منزله تزلزل هژموني آمريكا ميباشد. اين واقعيتها در حالي افشا ميشود كه در حاشيه آن بودجه 515 ميليارد دلاري از كنگره تقاضا ميشود. ثانيا اين روزها اختلافات شديدي در ميان اعضاي ناتو در قبال افغانستان ايجادشده است به گونهاي ايالات متحده براي اجراي خواست كابل و جامعه جهاني با چالشهاي بسياري مواجه شده است. نكته مهم در اين زمينه تقارن درخواستهاي نظامي براي افغانستان با طرح بودجه نظامي آمريكا و طرح 175 ميليارد دلار براي افغانستان و عراق است. اين سناريو وجود دارد كه كاخ سفيد با تكيه بر اين چالشها براي تصويب بودجه مورد نظر به بهانه حل چالشهاي افغانستان اقدام نمايد. ثالثا تروريسم همواره بهانه نومحافظه كاران براي اهداف نظامي ميباشد. آنهااكنون نيز، اين سناريو را مطرح كردهاند در حالي كه براي بيان پيروزيهايشان تاكيد دارند كه القاعده تضعيف شده و گروههاي جديدي از آن كه بعضا به آموزش زنان و كودكان روي آوردهاند فعاليتهاي ضد آمريكايي را آغاز كردهاند. آنها با بيان اين عناوين و نيز تاكيد بر درخواست مقامات عراقي براي استمرار عمليات براي تامين امنيت خواستار تامين بودجه نظامي شدهاند. در اين راستا گيتس وزير دفاع نيز سفري به عراق داشته تا با نام درخواست ارتش اشغالگران و دولت عراق گامي براي اين مهم بردارد. رابعا: تاكيد بر ارتقاي توان نظامي دشمنان آمريكا نظير روسيه، چين، ايران از ديگر بهانههاي كاخ سفيد براي افزايش بودجه است. آنها همچنين كمك به متحدان سنتي و اقدامات به اصطلاح صلح طلبانه در آفريقا رانيز بهانهاي براي اين مهم قرار دادهاند.اين تحركات را در سفرهاي مقاماتآمريكايي به خاورميانه و نيز مواضع آنها در برابر توان دفاعي ايران ،روسيه و چين مي توان مشاهده كرد . قابل توجهآنكه جامعه جهاني با اين موضع گيري ها مخالفت كرده و آن را بهانه اي براي جنگ طلبي كاخ سفيد دانسته اند . بررسي سياست هاي آمريكا نشان مي دهد كه دولتمردان كاخ سفيد در لواي اين افزايش بودجه تلاش دارند تا اهدافي را پيگيري نمايند كه اساس آن را حفظ فضاي امنيتي كشور تشكيل ميدهند. آنها درلواي اين فضاي امنيتي برآنند تا: 1-استمرار جنگ طلبي در عراق و افغانستان و توسعه آن در آفريقا را اجرايي نمايند تا در پايان دوره كاري حداقل پيروزي را در كارنامه خود به نمايش گذارند. 2- با بهانه قرار دادن مسائل امنيتي افكار عمومي را از چالشهاي داخلي به ويژه دربخش اقتصاد منحرف به نحوي از مسئوليت شانه خالي كنند. 3-با ايجاد رقابت تسليحاتي در عرصه بين الملل به فروش سلاح و تجهيزات نظامي بپردازند كه درآمد كلاني براي جمهوريخواهان خواهد كه خود از تاجران اسلحه ميباشند.اين سناريو به طور گسترده اي در خاورميانه و آفريقا پيگيري مي شود . بر اين اساس ميتوان گفت كه افزايش بودجه نظامي آمريكا در شرايطي كه اين كشور با بحران اقتصادي مواجه است بيش از آنكه جنبه اجرايي داشته باشد براي توجيه جنگ طلبيها و سياستهاي توسعه طلبانه كاخ سفيد است كه براساس اصل فضاي امنيتي كشور اجرايي ميشود. نكته قابل توجه آن كه آمار نشان ميدهد سالانه دهها ميليارد دلار از اين بودجه بدون هزينهاي ناپديد ميشود كه بيانگر سوء استفاده دستگاههاي اطلاعاتي وامنيتي كاخ سفيد از اين بودجه در امور شخصي است در حالي كه براي دريافت آن، امنيت ملت آمريكا مطرح شده است . امنيتي كه اسناد نشان مي دهد در سال هاي اخير نه تنها افزايش نيافته است بلكه به دليل سياست هاي جنگ طلبانه كاخ سفيد و دور شدن از نابساماني هاي داخلي بيش از پيش افزايش يافته است .
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باراك در آنكارا ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي ديروز براي سفري دو روزه ديروز وارد آنكارا شد . اين سفر درحالي صورت مي گيرد كه : الف )انزجار گسترده مردم تركيه از روابط كشورشان با تل آويو و سپس اعتراضات آنكارابه جنايات صهيونيست ها در غزه به تيرگي روابط طرفين منجر شده است . صهيونيست ها كه رابطه با تركيه رابه عنوان بخشي از جهان اسلام الزاماور مي دانند براي احياي آن تلاش مي كنند . ب) صهيونيست ها خواستار فروش سلاح براي تامين منابع مالي مي باشند در حالي كه تركيه قراردادهاي نظامي و نيز ساخت سامانه هاي موشكي با صهيونيست ها را لغو كرده است .باراك اميدارد تا به تجديد اين قرار دادها دست يابد . ج )بررسي تحولات عراق و مسئله انتقال نفت و گاز به سرزمين هاي اشغالي فلسطين از اهداف صهيونيست ها است بويژه اينكه تركيه طرح انتقال گاز و نفت از شمال عراق به هند را مطرح كرده است . آنها براي اين مهم تحريك پ.ك.ك و بحرانآفريني امنيتي براي تركيه را نيز اجرايي كرده اند كه به چالش ميان طرفين منجر شده است . د ) دور ساختن تركيه از ايران از محورهاي هميشگي صهيونيست ها است كه تا كنون ناكام مانده است . ي) صهيونيست ها طرحي را ارائه كرده اند مبني بر ميانجي گري تركيه و روسيه ميان تل آويو و سوريه . اين احتمال وجود دارد كه باراك براي پيگيري اين طرح به آنكارا سفر كرده باشد . هرچند كه صهيونيست ها براي دگرگوني در روابط با تركيه تلاش مي كنند اما اعتراض تركيه به عملكردهاي لابي صهيونيسم در آمريكا در قبال نسل كشي ارامنه ،تجهيز پ.ك.ك ،دخالت در شمال عراق از يك سو و نگر ش منفي مردم تركيه به همكاري با صهيونيست ها اين مناسبات رابا چالش مواجه مي سازد هرچند كه ترك ها بر آنند تا از اين امر براي امتياز گيري از آمريكا بهره برداري كنند .
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روند سازش و تشديد جنايات صهيونيست ها
رژيم صهيونيستي در حالي به کشتار فلسطينيان ادامه مي دهد که در لواي آن يک اصل اساسي را پيگيري مي کند و آن تغيير در اصول مذاکرات با تشکيلات خودگردان است . با توجه به خواست آمريکا براي صلح خاورميانه ،تل آويو چاره اي جز ادامه مذاکره با ابومازن ندارد . در اين راستا صهيونيست ها چند اصل عدم بازگشتآوارگان فلسطيني به وطنشان ،باز نشدن پرونده قدس و خروج از اراضي اشغالي 1967 را مد نظر دارد .با توجه به اينکه پس از مذاکرات اوليه آنها اجبارا در مسير اين پرونده ها قرار مي گيرند از هم اکنون تل آويو تلاش دارد تا به نحوي مانع از بازگشايي اين پرونده ها شود . بر اين اساس رابطه اي مستقيم ميان تشديد جنايات و حملات صهيونيست ها به اراضي فلسطيني نشين با طرح آنها در قبال پرونده هاي مذکور وجود دارد . تلآويو اميددارد تا با تحرکات نظامي خواسته هاي فلسطينيان در مذاکرات سازش را به پايان محاصره غزه ،آزادي ارسال سوخت و کمک هاي پزشکي ،عدم ترور فلسطينيان ،برقراري جريان برق غزه ،پذيرش ورود کمک هاي جهاني به مناطق فسطيني نشين و.. مبدل نمايند تا با طولاني کردن اين مذاکرات حداقل تا پايان 2008 مانع از بازگشايي اين پرونده ها شوند . آنها همچنين مانع از نگاه فلسطينيان به توسعه طلبي تل آويو در کرانه باختري و قدس مي شوند . نکته مهمآنکه جامعه جهاني نيز خواسته و ناخواسته در اين مسير قرار مي گيرند چنانکه بسياري از کشورها و نهادهاي بين المللي نيز از مسير اصلي خواسته هاي فلسطينيان منحرف و صرفا به امور اقتصادي و روزمره فلسطين معطوف شده اند . بر اين اساس اين گونه تحرکات صهيونيست ها که در لواي کشتار و حملات نظامي انجام مي شود را مي توان توطئه اي پنهان در برابر آرمان هاي فلسطينيان دانست که سازش کاران را وادار مي سازد تا به جاي بيان خواسته هاي اصلي فلسطينيان به امور حاشيه اي بپردازند در حالي که در تصور خود گامي براي اهداف ملتشان برداشته اند . بر اين اساس تنها راهکار براي فلسطيني ها پايان دادن به مذاکرات سازش و تاکيد بر اصول سه گانه بازگشت آوارگان فلسطيني و بازپس گيري قدس و اراضي اشغالي است . اين اصل را مي توان سدي در برابر توطئه صهيونيست ها دانست هرچند که در اين راه فلسطينيان بيشماري قرباني خواهند شد اما اصول آرماني آنها فراموش نشده و بر اساس خواست اصلي خود حرکت خواهند کرد که رمز پيروزي آنها تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود هرچند که صهيونيست ها با کشتار و ادامه مذاکرات ظاهري براي انحراف فلسطينيان از اين راه فعاليت مي کنند .
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ريشههاي اختلافات آلمان و آمريكا
آلمان و آمريكا در سالهاي گذشته روابط پرفراز و نشيبي را تجربه كردهاند.هر چند كه برلين در سال 2001 به واسطه خواست جهاني با حضور در افغانستان تحت رهبري آمريكا موافقت كرد اما درجنگ عراق در سال 2003 به بازگشايي اختلافات آنها در عرصه جهاني منجر شد بگونهاي كه دولت شرودر از منتقدان اصلي سياستهاي واشنگتن گرديد. در سال 2005 و با آمدن آنجلا مركل به سمت صدر اعظم آلمان باب تازهاي در مناسبات دو كشور بازگشايي شد بگونهاي وي خود را متعهد به حمايت از سياستهاي آمريكا نمود. هر چند كه طرفين تلاش كردهاند تا روابط رو به گسترشي را اجرايي كنند اما تناقضات در عرصه سياست خارجي بار ديگر به رويارويي و اختلاف آنها منجر شد. آغاز افشاي اختلافات طرفين را ميتوان در واكنش برلين به نامه رابرت گيتس وزيردفاع آمريكا پيرامون الزام آلمان به افزايش نيرو در افغانستان مشاهده كرد. در اين نامه گيتس برلين را به عنوان يك تحت امر خطاب دكرده كه به خواست واشنگتن بايد فعاليت نمايد. هر چند كه مواضع آمرانه و زيادهخواهانه آمريكا موجب تيرگي درمناسبات دو كشور گرديده اما بررسي تحولات بيانگر نگاهي ديگر از سوي آلمانها است كه ابعاد وسيعتري از اختلافات را آشكار ميسازد. 1ـ مركل در عرصه سياست داخلي با چالشهاي وسيعي مواجه شده است. دولت ائتلافي آن به دليل اختلافات ايجاد شده در قبال سياست داخلي و خارجي در حال تزلزل است، محبوبيت مردمي وي نيز كاهش يافته است بگونهاي كه حزب او در انتخابات محلي شكست را متحمل شد. دربعد اقتصادي نيز دولت مركل نتوانسته است وعدههاي خود را اجرايي كند بگونهاي كه آلمان اكنون با بحران اقتصادي مواجه است. اين چالشها در حالي ايجاد شده كه عامل اصلي آن رويكرد مركل به آمريكا وحضور در معادلات جهاني به خواست اين كشور است بگونهاي هزينههاي بسياري دراين زمينه بويژه در افغانستان پرداخته است. 2ـ در حالي كه مركل اميد داشت تا با حمايت آمريكا به بازيگري جهاني مبدل شود اما انزجار جهاني از واشنگتن تاثير نامطلوبي بر جايگاه آلمان نهاد. همگرايي مركل به آمريكا موجب شد تا اولا در داخل اتحاديه اروپا چندان توجهي به اين كشور نشود و سرنوشت انگليس درقبال آن تكرار گردد ثانيا در عرصه بينالملل نيز كشورها به دليل انزجار ملتهايشان از آمريكا و متحدانش نتوانستند چندان تحقق بخش خواستههاي برلين باشند. اين امر بويژه در خاورميانه، آفريقا نمود بيشتري داشت. نكته مهم آنكه آلمان كه در سالهاي اخير توانسته بود به عنوان نماينده اروپا روابط خوبي با روسيه برقرار سازد به دليل همسو شدن با آمريكا منافع خود را در مسكو از دست داده كه لطمات بسياري براي برلين به همراه داشته است. 3ـ هر چند كه اختلافات آلمان و آمريكا، اعزام نيروهاي برلين به افغانستان اعلام شده اما تشديد حضور يكجانبه انگليس در افغانستان و مذاكرات اين كشور با طالبان را ميتوان اساس نارضايتي آلمان دانست. آنها تاكيد دارند كه لندن به دنبال تثبيت مواضع وبهرهبرداري يكجانبه از افغانستان است كه باحمايت آمريكا انجام ميشود برلين خواستار پايان اين روند و حضور مساوي كشورها در افغانستان شده است. برلين هماكنون 3500 نيرو در افغانستان دارد كه با بحرانهاي روحي و رواني بسياري مواجه ميباشند. برلين در حالي مخالف عملكردهاي انلگيس ميباشد كه به دليل بحرانهاي موجود در ارتش كشورش توانايي افزايش نيرو را ندارد. 4ـ نكته مهم آنكه آلمان اكنون با رقيبي به نام فرانسه مواجه است كه تحت حمايت آمريكا تهديدكننده منافع برلين گرديده است. رويكرد ساركوزي به تشكيل اتحاديه مديترانهاي با انحصار فرانسه، توسعهطلبي پاريس در آفريقا و عرصه بينالملل، بازيگري فرانسه در اتحاديه اروپا به خواست واشنگتن، تاكيد مقامات كاخ سفيد بر جايگزيني پاريس به جاي برلين در سياست اروپايي آنها و ... از جمله مسائلي است كه اعتراض برلين را به همراه داشته است. آلمان اكنون براي بيان جايگاه خود و اعلام نارضايتي از حمايت آمريكا از فرانسه اقدام ميكند كه محور آن را افغانستان تشكيل ميدهد. در مجموع ميتوان گفت كه چالشهاي ايجاد شده ميان برلين و واشنگتن برگرفته از دغدغههاي داخلي و جهاني مركل است كه به دليل همگرايي با آمريكا ايجاد شده لذا آنها برآنند تا با دوري از آمريكا ضمن كسب امتيازات از آن به احياي جايگاه داخلي بينالمللي خود بپردازند چرا كه پذيرش خواست واشنگتن به تشديد ناكاميهاي آنها منجر خواهد شد.
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد القاعده به كودكان سران غرب در سال 2001 مبارزه با تروريسم كه محوريت آن را طالبان و القاعده تشكيل ميداد را اساس سياستهاي توسعهطلبانه خود در عرصه بينالملل قرار داد. نتيجه اين سياست اشغال افغانستان و عراق و سياستهاي استعماري در آفريقا بود. نكته قابل توجه در عملكردهاي به اصطلاح مبارزه با تروريسم غربيها، انتشار اخبار و گزارشهايي از رويكرد القاعده به بهرهبرداري از كودكان براي حملات انتحاري ميباشد. مقامات ارشد اطلاعاتي و امنيتي آمريكا بارها اعلام كردهاند كه القاعده در عراق و افغانستان به تعليم كودكان روي آوردهاند كه مقابله با آن، فاز جديدي از عملياتهاي نيروهاي بيگانه در اين كشورها است. با عنايت به سياستهاي سران غرب، تبليغات رسانهاي آنها در اين زمينه ميتواند اهدافي خاص را پيگيري كند در حالي كه صدها كودك قرباني اين امر شوند: 1ـ از مولفههاي پيروزي اشغالگران عراق و افغانستان مقابله با القاعده است. اعلام سناريوي رويكرد القاعده به آموزش كودكان و در مواردي زنان، بيانگر افول قدرتالقاعده است كه آنها را وادار ساخته تا براي تامين نيرو به كودكان روي آورند. اين در حالي است كه اين اظهارات راه را براي ادامه عملياتهاي اشغالگران هموار ميسازد. 2ـ نكته مهم در تحولات عراق و افغانستان زنداني بودن صدها كودك در زندانهاي اشغالگران ونيز كشتار كودكان و زنان در عملياتهاي نظامي است. اين امور انتقاد شديد مردمي و جامعه جهاني را به همراه داشتهاست .اشغالگران اميد دارند تا به عنوان گرايش القاعده به زنان و كودكان ضمن توجيه اين بازداشت ها، كودكان كشته شده در حملات نظاميان را ،مرگ حاميان و نيروهاي القاعده معرفي نمايند در حالي كه اسناد نشان ميدهد اين كودكان هيچ ارتباطي با القاعده نداشته و قرباني جنگ شدهاند. 3ـ از طرحهاي اشغالگران در عراق ، افغانستان ونيز كشورهاي اسلامي تعطيلي مراكز ديني و تزريق فرهنگ غرب به اين مراكز است. آنها با نام رويكرد القاعده به آموزش كودكان برآنند تا تخريب و تعطيلي مراكز ديني را اقدامي در راه مبارزه با تروريسم و امنيت بينالملل عنوان دارند در حالي كه در حاشيه آن فرهنگ غرب را وارد ميسازند تا به هويتزدايي اسلامي در جهان اسلام بپردازند. 4ـ در عرصه داخلي غرب شاهد افزايش محدوديتها در قبال مسلمانان از جمله كودكان ميباشيم. ايجاد محدوديت براي تحصيل كودكان و نيز استفاده از دوربينهاي جاسوسي در مدارس براي تحتنظر قرار دادن كودكان مسلمانان و حتي انگشتنگاري از آنها تنها بخشي از تحركات ضداسلامي غرب است كه در قبال كودكان اجرا ميشود. آنها با نام القاعده به توجيه اين امر ميپردازند در حالي كه اساس آن را اسلامستيزي در كل غرب تشكل ميدهد. بر اين اساس اظهارات مقامات و رسانههاي غربي مبني بر رويكرد القاعده به آموزش كودكان، ترفندي جديد از سوي اشغالگران عراق و افغانستان براي تشديد و توجيه حملات به غير نظاميان است در حالي كه از آن براي افزايش محدوديتها عليه مسلمانان در اروپا و آمريكا بهرهبرداري ميكنند. نتيجه اين طرح، قرباني شدن صدها كودك در زندانها و حملات اشغالگران است در حالي كه اين جنايات را با نام مبارزه با تروريسم توجيه ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولمرت در آلمان ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي فردا براي ديداري رسمي بهآلمان سفر مي كند . اين ديدار در حالي انجام مي شود كه : الف ) اولمرت پس از گزارش وينوگراد در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه شده است بگونه اي كه تمام احزاب در برابر آن قرار گرفته اند . وي به دنبال حامياني براي حفظ قدرت است كه سران غرب و آمريكا بخشي از آن مي باشد . ب) تل آويو براي اعمال فشار بر فلسطيني ها ،اعمال تحرم عليه غزه ،اجراي توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ،واداشتن اعراب به مصالحه با صهيونيست ها ،اجراي طرح حضور نيروهاي اروپايي در مرز رفح فعاليت مي كند .آنها خواستار حمايت آلمان در كنار فرانسه و آمريكا از اين طرح ها مي باشند . ج ) بررسي پرونده هسته اي ايران و جوسازي عليه آن از سياست هاي تكراري صهيونيست ها در عرصه جهاني است . آنها بارديگر اين سياست را در آلمان پيگيري مي كنند . نكته آنكه نشست امنيتي مونيخ نيز در آلمان بر گزار مي شود و صهيونيست ها بر آنند تابه اصطلاح جوي جهاني را عليه ايران به نمايش گذارند . د) برخي انتقادهاي آمريكا از صهيونيست ها موجب شده تا تل آويو براي تحت فشار قرار دادن اين كشور رويكرد به ساير متحدان غربي را نيز اجرايي كند . صهيونيست ها آگاهند كه صلح خاورميانه براي آمريكا با محوريت خودشان مهم است لذا با گرايش به ساير بازيگران براي تحريك اين كشور به امتيازدهي فعاليت مي كنند . ي) نكته مهم در عملكردهاي خارجي صهيونيست ها فعاليت آنها براي كوچ يهوديان غربي به سرزمين هاي اشغالي است كه به شدت پيگيري مي شود و اولمرت نيز در آلمان خواستار آن مي باشد . 30 درصد جمعيت اراضي اشغالي فلسطين از مهاجران آلماني هستند . م )پيوستن رژيم صهيونيستي به اتحاديه اروپا و ناتو از اهداف تلآويو است در حالي كه تلاش دارند تا از موقعيت آلمان براي اين مهم بهره برداري نمايند . در مجموع سفر اولمرت به آلمان را مي توان برگرفته از شكست هاي اين رژيم در عرصه داخلي ،ناتواني در سركوب مقاومت و افزايش انزجار جهاني از اين رژيم دانست كه با جنگ تبليغاتي تلاش دارند تا آن رايك پيروزي وانمود سازند چنانكه اولمرت پيش از اين گفته بود : بودن بوش ،مركل ،ساركوزي و براون در راس قدرت غرب به منزله حفظ قدرت تلآويو است كه همگرايي به آنها دولت وي را از نابودي حفظ مي كند .
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديدار متحد آمريكا و انگليس از افغانستان
دولتمردان آمريكا وانگليس كه در سال 2001 در ائتلافي فراگير و به بهانه مبارزه با تروريسم به اشغال افغانستان پرداختند بار ديگر تلاش دارند تا با تحكيم اين مناسبات چالشهاي خود در اين كشور را حل نمايند. در اين راستا پس از ديدار رايس وزير خارجه آمريكا از لندن وي به همراه ميليبند همتاي انگليسي خود در اقدامي نادر وارد افغانستان گرديد تا به ادعاي خودشان از نزديك به بررسي تحولات اين كشور بپردازند. هر چند كه آنها در اظهارات خود تاكيد بر اصل مبارزه با تروريسم، همكاري بادولت كرزاي براي امنيت و بازسازي افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، بررسي وضعيت نيروهاي خارجي حاضر در اين كشور و... را محور سفر به افغانستان عنوان داشتند اما بررسي تحولات و مواضع اتخاذ شده از سوي بازيگران حاضر در افغانستان بيانگر حقايقي ديگر است كه شكست و ناكامي اين كشورها را به نمايش ميگذارد. آنها در شرايطي توجه به افغانستان را اعلام كردهاند كه: 1ـ سران آمريكا تلاش دارند تا درعرصه داخلي به بهانه توسعه تروريسم و لزوم مبارزه با آن اصولي همچون تمديد فضاي امنيتي كشور و تصويب بودجه 515 ميليارد دلاري دفاعي را كه به بخش اصلي آن را جنگ عراق و افغانستان تشكيل ميدهد، اجرايي كنند. با توجه به مخالفتهايي كه با بودجه جنگ عراق ميشود آنها اميددارند تا با نام افغانستان اين بودجه را تصويب نمايند تا به واسطه آن به توسعهطلبيهاي نظامي خود ادامه دهند.در همين حال انگليسي ها نيز به بهانه بحران افغانستان افزايش نيرو در اين كشور را توجيه مي كند. 2ـ اين حقيقت وجود دارد كه روند تحولات افغانستان در حال تبديل شدن به عراقي ديگر است .اعتراضات مردم و دولت افغانستان به چالشي بزرگ براي اشغالگران مبدل شده چنانكه جامعه جهاني نيز به مخالفت با سياستهاي آنها پرداختهاند. آنها براي جلب رضايت افغانها چارهاي جز رويكرد هر چند ظاهري و موقت به اين كشور ندارند كه درسفر وزراي خارجه آمريكا و انگليس اجرايي شد هر چند كه تاثيري در عملكرد مردم ندارد. 3ـ تقارن اين سفر با نشست وزراي دفاع ناتو امري قابل تامل است. به رغم شعارها و ادعاهاي اشغالگران، اختلافات شديدي ميان كشورهاي حاضر در افغانستان ايجاد شده است بگونهاي كه از يك سو انگليس به طور انحصاري به فعاليت و حتي رابطه با طالبان ميپردازد از سوي ديگر كشورها براي خروج از افغانستان اعلام آمادگي كردهاندچرا كه از سياستهاي آمريكا و انگليس ناراضي ميباشند اختلافات ايجاد شده ميان آلمان و آمريكا نمونه بارز اين امر ميباشد كه موجب شدهاند كه مقامات ارشد آمريكا و انگليس با سفر به افغانستان اولا چنان وانمود سازند كه به خواست ناتو توجهي فراگير به افغانستان دارند و كشورهاي حاضر در افغانستان را تنها رها نكردهاند ثانيا اين حقيقت را آشكار ميسازند كه انگليس و آمريكا اتحادي فراگير دارند و در صورت عدم حضور ساير كشورها خود به اشغال افغانستان ادامه ميدهند تا شايد بدينوسيله ساير كشورها را به حضور در افغانستان ترغيب نمايند هرچند كه مواضع وزراي دفاع ناتو و اعتراض آنها به شرايط افغانستان اين سياست را با ناكامي مواجه ساخت. درمجموع سفر رايس و ميليبند به افغانستان را ميتوان نتيجه شكست اشغالگران و فروپاشي ائتلاف آنها دانست كه سبب شده تا اين كشورها براي جلوگيري از افزايش انتقادها و اختلافات ميان اشغالگران به اين سفر بپردازند هر چند كه اعتراضات دولت و ملت افغان در كنار مخالفتهاي اعضاي ناتو با طرحهاي اين كشورها مانع از تحقق تمام اهداف اين سفر شد هر چند كه توجيهكننده دو اصل تصويب بودجه نظامي آمريكا و اعزام نيروهاي انگليسي به افغانستان ميباشد.تحولات افغانستان نشان مي دهد كه با افزايش نيرو نمي توان بر مشكلات افغانستان پيروز شد و تنها راه حل بحران اين كشور خروج اشغالگران است كه خواست اصلي ملت و دولت اين كشور مي باشد .
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
استعمار هسته اي غرب
دنياي امروز بهره گيري از دانش هسته اي به عنوان يكي از ضروريت هاي ملت ها شناخته مي شود بگونه اي كه دستيابي به آن بايد در اولويت سياستهاي توسعه اي كشورها قرارداشته باشد. نكته قابل تامل در عرصه تحولات هسته اي جهان گرايش كشورهاي غربي بويژه آمريكا به فرانسه و انگليس به فروش و به اصطلاح واگذاري تاسيسات هسته اي به كشورهاي ديگر مي باشد. در ماه هاي اخير مشاهده مي شود كه اين كشورها قراردادهاي بسياري با كشورهاي مختلف در اين زمينه امضا و برگرايش كشورها به استفاده از نيروگاه هسته اي تاكيد كرده اند. به عنوان نمونه آمريكا با ساخت نيروگاه هسته اي براي تركيه، اردن و مصر موافقت نموده و فرانسه نيز قراردادهايي با عربستان، امارات و قطر به امضا رسانده است. هرچند كه اين كشورها اقدام خود را در چارچوب توسعه كشورها و كمك به كاهش گرمايش زمين مي دانند اما يك اصل سوال برانگيز در اين زمينه وجوددارد و آن گرايش غرب به ساخت نيروگاه براي كشورهاي خاورميانه و آفريقا مي باشد. كشورهاي عربي كه بيش از 100 ميليون بي سواد در آنها وجوددارد و اولويت توسعه براي آنها آموزش و ترميم زيرساختهاي اجتماعي است و يا در مقابل، كشورهاي آفريقايي كه دو سوم جمعيت آنها را افراد فقير و بي سواد تشكيل مي دهند در حالي كه از غني ترين منابع زيرزميني برخوردارند در اقدامي تامل برانگيز با نام توسعه محور تحركات هسته اي غرب قرارگرفته اند. با توجه به اهداف داخلي و خارجي غرب اين رويكرد به اصطلاح بشري از چند منظر مي تواند قابل بررسي باشد: 1) اين حقيقت انكارناپذير است كه غرب به دليل ناتواني در برابر اقتصاد چين و ژاپن و نيز عدم وجود كالا براي عرضه به ساير كشورها با بحران شديد اقتصادي مواجه است بگونه اي كه هركدام از آنها با ميلياردها دلار كسري بودجه مواجه هستند. اكنون اين سناريو مطرح است كه آنها در لواي ساخت تاسيسات هسته اي به كسب درآمد از ساير كشورها مي پردازند تا اقتصاد خود را از نابودي نجات دهند. در حاشيه اين اقدام فروش سلاح به عنوان عامل حفظ اين تاسيسات اجرايي مي شود. نمونه بارز اين اقدام را در عملكرد فرانسه و آمريكا در سفر ساركوزي و بوش به خاورميانه ميتوان مشاهده كرد كه در قبال كشورهاي عربي اجرا شد.
. براين اساس مي توان گفت كه رويكرد مغرضانه و جهت دار غرب در ارائه نيروگاه هسته اي براي كشورها بويژه در آفريقا و خاورميانه ، ترفندي براي تكرار نظام سلطه و چپاول ثروتهاي اين كشورها به صورت دموكراتيك است در حالي كه اين كشورها با گرايش به كشورهاي اسلامي مانند ايران، پاكستان و مالزي مي توانند به دانش هسته اي بومي بدون نياز به بيگانه دست يابند تا با تشكيل اوپك هسته اي در كنار اوپك نفت و گاز از سه عنصر اصلي انرژي براي تحقق اهداف جهاني خود بهره برداري نمايند هرچند كه غرب از هم اكنون براي جلوگيري از اين مهم فعاليت مي كند كه ساخت تاسيسات هسته اي براي اين كشورها بخشي از آن است
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه هند به بحران پاكستان
پاكستان در ماههاي اخير با بحرانهاي شديدي در عرصه امنيتي و سياسي مواجه شده است به گونهاي كه آن را از مناطق خطرناك و بحران خيز جهان نام نهادهاند. چالشهاي امنيتي به ويژه درگيري ارتش با گروهها و قبايل كه حاميان طالبان والقاعده ميباشند در كنار بحران هاي ايجاد شده از سوي سياسيون براي دگرگوني در ساختار قدرت به مشكلات اين كشور دامن زده است. هرچند كه پرويز مشرف با واگذاري برخي امور نظير خداحافظي از فرماندهي كل ارتش و پذيرش حضور ساير بازيگران در عرصه انتخابات و مجلس گامهايي براي حل اين چالشها برداشت اما روند تحولات چندان در مسير آرامش نميباشد وامكان تكرار حوادث خونيني نظير ترور بي نظير بوتو (رهبر حزب مردم) دور از ذهن نميباشد. نكته قابل توجه در حاشيه تحولات پاكستان ديدگاهها و مواضع هند در اين زمينه ميباشد. هند كه به دليل اختلافات بر سر مساله كشمير رقابتي سخت با پاكستان دارد شرايط ايجاد شده را ابزاري براي اجراي اهدافش ميداند. بررسي سياست داخلي و خارجي دهلي نو نشان ميدهد كه اين كشور تلاش دارد تا از شرايط پاكستان بهرهبرداريهاي امنيتي و سياسي داشته باشد كه حول چند محور ميباشد: 1- مهمترين بخش از سياستهاي هند را تقويت توان نظامي تشكيل ميدهد. در مقطع كنوني كه پاكستان درگير تحولات داخلي است، هند ميتواند با خريدهاي تسليحاتي به تقويت توان نظامي بپردازد در حالي كه خبري از رقابت تسليحاتي با پاكستان نميباشد. انعقاد قراردادهاي دهها ميليارد دلاري با آمريكا براي خريد سلاح و حتي جايگزيني هواپيماهاي آمريكايي به جاي روسي، امضاي موافقيت نامه نظامي با روسيه، انگليس، فرانسه و چين كه با سفر مقامات ارشد اين كشورها به هند صورت گرفت را ميتوان از تحركات نظامي هنددانست كه قدرت در حال اجرايي شدن است. هند براي اين مهم حتي توسعه مناسبات نظامي با رژيم صهيونيستي را نيز در دستور كار قرار دارد كه قراردادهايي با آن امضاء و حتي براي جلب رضايت اين رژيم پرتاب ماهواره جاسوسي آن را عملي ساخت در حالي كه هدف اين ماهواره جاسوسي از كشورها بود. در بعد ديگر هند چند آزمايش موشكي را نيز اجرايي كرده است كه بيانگر عزم نظامي اين كشور مي باشد . 2-بخش ديگر فعاليت هند را ميتوان در بخش هستهاي مشاهده كرد. انعقاد قراردادهاي هستهاي با آلمان، انگليس، فرانسه، آمريكا و حتي چين و روسيه كه در راستاي ساخت نيروگاه و تامين سوخت و اورانيوم ميباشد را ميتوان گامهايي در اين راستا دانست. هند تلاش دارد تا در بخش هستهاي به ويژه دست يابي به سلاح هاي هستهاي در برابر پاكستان قرار گرفته تا مانع از برتري اين كشور شود. 3-نكته مهم آنكه هند در شرايط بحراني ايجاد شده براي پاكستان، تلاش دارد كه محوريت اين كشور را در تحولات منطقهاي به هند انتقال دهد. در سالهاي گذشته اسلام آباد به دليل نزديكي با افغانستان و چين توانسته بود جايگاه مهمي در ميان كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي كسب نمايد. اكنون سران دهلي نو اميد دارند تا به بهانه ناامني در پاكستان اين موقعيت را براي هندايجاد نمايند. رايزنيهاي گسترده با كشورهاي منطقه به ويژه چين و روسيه كه به برگزاري رزمايشهاي نظامي و حل برخي اختلافات مرزي منجر شد در كنار توسعه روابط با غرب و آمريكا كه سفر مقامات ارشد فرانسه، انگليس و آلمان را به هند در پي داشت را ميتوان شواهدي براي تحقق اين طرح دهلي نو دانست. اين كشور تلاش دارد تا با تكيه بر اقتصاد و جايگاه جغرافيايي به قطبي جهاني مبدل شود تا در سايه آن اهداف خود را اجرايي كند. حال آنكه ضعف و نارآراميهاي پاكستان از عوامل اصلي رويكرد هند به اين سياست و به عبارتي كسب متحدان جديد در برابر اسلام آباد ميباشد. در مجموع ميتوان گفت كه هند اكنون تلاش دارد تا از شرايط پاكستان براي اجراي اهداف داخلي و خارجي به ويژه اهداف نظامي و هستهاي و جذب متحدان جديد بهره برداري نمايد. البته موقعيت حساس پاكستان به ويژه همسايگي آن با افغانستان موجب ميشود تا بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي نگاهي نيز به اين كشور داشته و مانع از انزواي آن گردند به ويژه اينكه اين كشور نقشي حساس در امور افغانستان دارد كه چالشهاي بسياري براي اشغالگران ايجاد ميكند. لذا كشورهايي مانند آمريكا چارهاي جز پذيرش و رويكرد هرچند نسبي به اسلام آباد نداشته و لذا گرايش كشورها به هند نميتواند چندان گسترده باشد هرچند كه هم اكنون براي تحريك پاكستان گرايشاتي به هند داشتهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف شكننده اولمرت و باراك
رژيم صهيونيستي كه توانايي مقابله با مقاومت ملت فلسطين را ندارد با بحران هاي شديد داخلي مواجه شده كه با جنگ طلبي و كشتار بر آن سرپوش مي گذارد .در اين ميان رويكرد باراك و اولمرت رهبران احزاب كار و كاديما به حفظ ائتلاف امري قابل تامل مي باشد . هرچند كهآنها رقيباني سرسخت بودند كه براي حذف يكديگر تلاش مي كردند اما در مقطع كنوني به دليل اولا مقابله با مخالفان بويژه ليكود به رهبردي نتانياهو ثانيا به خواستآمريكا و غرب كه اصلاحات سياسي در اين رژيم را مغاير با اهداف خود مي دانند وادار به پذيرش اين ائتلاف شدند . در اين راستا آنها توافقي 14 ماده اي امضا كرده اند كه در آن چند اصل قابل توجه مي باشد كه بيانگر اضمحلال و فروپاشي اين رژيم است : الف ) آنها بر اصل حمله به فلسطيني ها نه براي اجراي اهداف كلان بلكه براي كاهش انتقادها و انحراف افكار عمومي ازر چالش هايشان تاكيد دارند كه اين امر بيانگر شكست آنها در برابر مقاومت است . ب ) رويكرد به ارتش و حضور آنها در روند سياست گذاري ها كه با آمدن يك ژنرال در كادر مذاكره با فلسطيني ها تشديد شده بيانگر فاصله ارتش با سياست مداران است كه اكنون براي سرپوش نهادن بر آن تلاش مي شود . ج ) توسعه طلبي در قدس و كرانه باختري امري استراتژيك براي صهيونيست ها است لذا روند سازش فلسطيني ها ،اعراب و اضهارات بازيگران غربي براي تشكيل كشور مستقل فلسطين كاملا بي اساس و صرفا براي امتيازگيري صهيونيست ها است . د )صهيونيست ها براي فرار از بحران، جنگ رواني و توطئه چيني عليه كشورهاي منطقه را در دستور كار دارند لذا ائتلاف باراك و اولمرت در آينده نزديك به سمت بحران آفريني در كشورهايي مانند سوريه و لبنان و نيز اجراي طرح سازش با اعراب پيش مي رود كه تهديدي براي امنيت منطقه است . بر اين اساس ائتلاف باراك و اولمرت را مي توان ائتلافي شكننده دانست كه براي فرار از بحران ها و جلوگيري از فروپاشي ساختار صهيونيست ها و به خواست آمريكا اجرا شده است در حالي كه هر كدام از آنها تلاش دارند تا در اين دوران به ارتقاي جايگاه خود در ميان افكار عمومي و احزاب بپردازند تا در صورت انتخابات بتوانند جايگاه بهتري كسب نمايند. با تمام اين تفاسير آنچه مسلم است اين بحران ها به دليل مقاومت ملت فلسطين ايجاد شده كه به دليل استمرار مقاومت در آينده تشديد خواهد شد هرچند كه صهيونيست ها با كشتار و توسعه طلبي تلاش دارند تا بر اين ناكامي ها سرپوش گذارند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا براي ديداري رسمي ديروز وارد انگليس شد. سفر وي به لندن و ديدار با براون نخست وزير انگليس در شرايطي كه آمريكا در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است، افكار عمومي جهان پذيرنده سياستهاي آمريكا نميباشد، جنگهاي عراق و افغانستان به شكست براي اشغالگران مبدل گرديده و ... ميتواند اهدافي خاص را پيگيري نمايد كه بعضا عبارتند از: 1-آمريكا وانگليس كه در سال 2001 و با آغاز جنگ افغانستان، اتئلافي بزرگ و صميمي را آغاز و سپس در جنگ عراق آن را تكميل نمودند اكنون دوراني سرد را در روابطشان سپري ميكنند. سياستهاي جنگ طلبانه آمريكا و همراهي همه جانبه لندن از آن، در شرايطي كه طرحهاي آنها با شكست مواجه شد، سرانجام بركناري بلر از قدرت و آمدن براون را به همراه داشت (6 تير 86) .هرچند كه براون قدرت خود را از اين دگرگوني دارد اما انزجار حزب كارگر (حزب حاكم) و مردم انگليس از واشنگتن و نيز نارضايتي آمريكا از عقب نشيني انگليس از عراق موجب چالشهايي در مناسبات طرفين شد. حداقل اين اختلافات گرايش آمريكا به آلمان و سپس فرانسه بود كه به عنوان جانشينان انگليس مطرح شدند. براين اساس سفر رايس به لندن را ميتوان بازگشت آمريكا به انگليس و دلجويي از آن دانست كه ميتواند تاثيراتي بر مناسبات دو كشور داشته باشد.اين مهم در شرايطي كه آمريكا با بحران اقتصادي مواجه است ميتواند در بهبود روابط اروپا و آمريكا نيز تاثير گذار باشد. 2-پرونده عراق و افغانستان به عنوان چالشها و فرصتهاي دو كشور براي انزوا و يا بيان اقتدار جهاني قلمداد ميشود. هرچند كه عراق براي آمريكا مهم ميباشد اما اكنون تحولات حور محور افغانستان ميباشد. گلايههاي مردم و دولت اين كشور، اختلافات در ميان نيروهاي ناتو، عدم برقراري ثبات و امنيت در افغانستان از چالشهاي اشغالگران ميباشد. با توجه به حضور گسترده انگليس در اين كشور، آمريكا خواهان فعاليت آن براي تحقق اهداف به ويژه جلب رضايت اروپا براي اعزام نيروي بيشتر ميباشد كه در سفر رايس پيگيري ميشود.انگليس تا كنون تلاش داشته تا با انحصار طلبي به تامين منافع خود دست يابد و اكنون آمريكا براي تقسيم اين منافع با ساير كشورهاي حاضر در افغانستان تلاش مي كند تا از انتقاد ساير متحدان كاسته شود . 3-پرونده هستهاي ايران همچون گذشته از محورهاي ديدارهاي مقامات دو كشور ميباشد. در مقطعي كه گزارش آژانس انرژي اتمي وافكارعمومي جهان بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران تاكيد دارند و شوراي امنيت نيز به اجماعي عليه تهران دست نيافته، رايس در انگليس خواستار ادامه همراهي لندن براي مقابله با ايران ميباشد تا بدين وسيله به نوعي از شكستي ديگر در پرونده ايران جلوگيري نمايند. 4-بررسي پرونده فلسطين و چگونگي حمايت از رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان در برابر مقاومت ملت فلسطين، تحولات لبنان و حمايت از 14 مارس، اختلافات روسيه با آمريكا و انگليس، استقرار سپر موشكي آمريكا در انگليس و اروپا، تحولات آفريقا و اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در اين قاره، استقلال كوزوو و ... ميتواند از ديگر محورهاي ديدار رايس از انگليس باشد. درنهايت سفر رايس به انگليس را ميتوان به نوعي تمديد ائتلاف ميان دو كشور دانست كه هدف آن دست يابي به حداقل پيروزي در عراق و افغانستان و ساير پروندههاي جهاني است. اين در حالي است كه ناتواني انگليس براي ادامه همكاري نظامي، اعتراضات گسترده مردم اين كشور به ادامه رويكرد به آمريكا كه تهديدي براي آينده حزب كارگر و شخص براون است، چالشهاي داخلي آمريكا در برابر مردم و كنگره و ... مانع از آن ميشودكه اين مهم به طور همه جانبه اجرايي شودلذا سفر رايس نميتواند چندان دستاوردي به همراه داشته باشد هرچند كه در طرفين در ظاهر برخي تحركات مشترك را به نمايش ميگذارند.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
«ويكتورزوبكوف» نخست وزير روسيه طي حكمي «سرگئي كرينكو» رئيس آژانس فدرال انرژي اتمي روسيه را به سمت مدير كل «كورپوراسيون» منصوب كرد تا اين سازمان تازه تاسيس فعاليتهاي خود را آغاز كند. دگرگوني در ساختار روس اتم كه مي توان آم را تحولي در عرصه هسته اي روسيه در عرصه داخلي و جهاني دانست ميتواند با چند هدف صورت گرفته باشد: 1-روسيه اصل توسعه اقتصادي را در اولويت سياست داخلي خود دارد. آنها برآنند تا با صرفه جويي در هزينههاي تامين انرژي و استفاده بيشتر از انرژي هستهاي گامهايي براي اين مهم بردارند كه سازمان جديد اجرا كننده آن است.چنانكه عنوان شده روس اتم بايد مسايلي مهم براي توسعه صنايع انرژي اتمي در کشور، از جمله ساخت گسترده نيروگاه هاي اتمي طبق برنامه جامع فدرال براي توسعه صنايع انرژي اتمي را حل کرده و سهم توليد برق اتمي در کشور را تا سال 2030 از 16 درصد کنوني به 25 تا 30 درصد افزايش دهد. 2-از طرحهاي روسها استيلا بر بخش انرژي جهان است .آنها در حالي براي انحصار نفت و گاز در قبال اروپا فعاليت ميكنند كه انحصار توليد سوخت هستهاي را نيز خواستار هستند. از وظايف «كورپوراسيون» اجراي اين مهم ميباشد كه در آينده روسيه را به قطب انرژي تبديل ميكند.اين نكته قابل ذكر است كه اين امر رقابتي با آمريكا مي باشد كه با نفت عراق و خاورميانه و توسعه فعاليتهيا هستهاي در شوراي حكام براي اين مهم فعاليت ميكند. 3-اكنون بازيگران جديدي در عرصه هستهاي ظهور كردهاند كه تهديدي براي منافع روسيه ميباشند.فرانسه، چين، ژاپن، آلمان از جمله اين كشورها ميباشند كه با افزايش فعاليت هاي هسته اي در عرصه جهاني به كسب درآمدهاي مالي و جايگاه جهاني مي پردازند . روسيه با اصلاح در روس اتم براي مقابله با اين بازيگران و حفظ موقعيت خوددر بخش هستهاي فعاليت ميكند. 4-نكته مهم در اقدامات ووظايف «كورپوراسيون» طرحهاي آن براي استفاده نظامي از دانش هستهاي است. در حالي كه پيش از اين پوتين بر تقويت و نوسازي سلاحهاي هستهاي و دست يابي به جنگ افزارهاي هستهاي جديد تاكيد كرده بود تاسيس سازمان مذكور گامي مهم براي اين امر ميباشد. به عبارتي جنگ سردي كه ميان روسيه و آمريكا آغاز شده طرفين را به تقويت توان هستهاي واداشته است لذا روسها تلاش دارند تا بخش نظامي فعاليتهاي هستهاي خود را تقويت نمايند. براين اساس دگرگوني در ساختار روس اتم را ميتوان اقدامي در جهت تقويت توان هستهاي روسيه براي انحصار سوخت هستهاي و نيز توان نظامي دانست. البته بخشي از آن به تقابل روسيه با آمريكا باز ميگردد چرا كه سپر موشكي آمريكا تهديدي براي روسيه است لذا آنها برآنند تا با دگرگوني، درساختار نظامي هسته اي خود به مقابله با آمريكا بپردازند . مقابله كه جنبه تهديد پيش گيرانه دارد هرچند كه اين امر بهانه اي براي توسعه نظامي روسيه در منطقه مي باشد كه تحركات هسته اي مولفهاي از آن ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي كه در راستاي فرار از انتقادهاي جهاني و به خواست آمريكا گفتگو با تشكيلات خودگردان را ادامه مي دهد تا در سايه آن به توسعه طلبي هاي پنهاني و آشكار خود و سركوب مقاومت بپردازد در اقدامي قابل تامل ژنرال (اودي دكل ) را به عنوان سرپرست و هماهگ كننده مذاكرات در نظر گرفته است . هرچند كه اين اقدام در ظاهر امري عادي مي نمايد اما وجود يك نظامي در اين سمت بيانگر چند نكته مي باشد : الف ) اولمرت در عرصه داخلي به دليل ادامه مذاكرات با انتقادهاي شديدي مواجه است . بسياري انعطاف پذيري را عامل امتياز دهي مي دانند. بر اين اساس حضور يك نظامي در سمت مذكور را مي توان نوعي اعلام عدم انعطاف پذيري دانست كه براي جلب رضايت مخالفان بويژه ارتش صورت مي يگرد . ب) فلسطيني ها در مذاكرات بر اصولي نظير بازگشت آوارگان ،تعيين سرنوشت قدس و پايا اشغال اراضي 1967 تاكيد دارند .وجود ژندال «دكل » در مذاكرات به منزله عدم تحقق اين خواسته ها و تاكيد صهيونيست ها به استمرار سياست هاي گذشته است . وقتي كه يك نظامي در راس امور قرار مي گيرد معناي آن تبديل مذاكرات از سياسي به نظامي است كه در سرزمين هاي اشغالي داراي دو وجهه مي باشد : اولا ادامه همكاري تشكيلات خودگردان با صهيونيست ها براي مقابله نظامي با مقاومت ثانيا هشدار مبني بر رسيدن مذاكرات به مرحله شكست كه حركت نظامي را در پي دارد تا در لواي آن به امتيازگيري از فلسطيني ها بپردازند . ج )صهيونيست ها باآوردن «دكل »به غرب و اعراب نشان مي دهند كه عزم آنها براي مصالحه جدي است اما در عين حال گزينه هاي نظامي براي آنها در اولويت قرار دارد لذا ساير بازيگران براي استمرار مذاكرات به اصطلاح صلح خاورميانه جز دادن امتياز به صهيونيست ها چاره اي نداردند . براين اساس حضور ژنرال «اودي دكل » در روند مذاكرات را مي توان هم نوعي ائتلاف نظاميان با سياست مداران تلآويو براي تحقق اهدافشان در برابر فلسطيني ها دانست كه مي تواند به همكاري نظامي با شكيلات خودگردان همراه شود و هم هشداري به تشديد تقابل ها براي امتياز گيري از غرب و اعراب خواهد بود در حالي كه ناكامي سياسيون براي تحقق اهداف تلآويو را نيز نشان مي دهد .
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامهاي عمليات «ديمونا»
در مقطعي كه صهيونيست ها با برخورداري از سكوت جامعه جهاني كشتار فلسطيني ها را اجرايي مي كنند سرزمينهاي اشغالي فلسطين ديروز بار ديگر شاهد پاسخ قاطع فلسطينيها به جنايات هفتههاي اخير اين رژيم بود. عمليات فلسطيني ها در«ديمونا» كه به هلاكت ده صهيونيست منجر شد اقدامي از سوي فلسطينياني بود كه براي آرمانهاي خود تا تشكيل كشور مستقل فلسطين راه مقاومت را در پيش گرفتهاند. اين عملكرد فلسطينيها كه به صراحت ميتوان آن را پاسخي به تحركات ضد بشري صهيونيستها درقبال غزه ناميد درحالي اجرا شدكه پيام هاي روشني را مطرح ميسازدكه برخي از آنها عبارتند از: 1ـ ملت فلسطين نشان داد كه كشتار و جنايتهاي رژيم صهيونيستي و جامعه جهاني عليه اين ملت كه با اعمال تحريمها و يورش هاي نظاميان اجرا ميشود نميتواند آنها را از مقاومت و آرمانهايشان دور سازد. آنها تاكيد كردند كه اولا از حمايت گروههاي مقاومت بويژه دولت منتخب حماس دست برنميدارند و حتي براي حفظ آنها در برابر توطئه هاي دشمنان مقاومت ، جان خويش را فدا مي سازند ثانيا كشته شدن در راه وطن براي فلسطيني افتخار است و باكي از آن ندارند حال اين امر به دست صهيونيستها باشد يا عمليات شهادتطلبانه در راه آرمانها. ثالثا ملت فلسطين بار ديگر تاكيدكرد كه پذيرنده سازشكاري نميباشد و بر اصل مقاومت اصرار دارد. اين امر هشداري به ابومازن و برخي سران عرب ميباشد كه با ورود به روند سازش، آرمانهاي فلسطين را قرباني ساخته و حتي خواستار عدم مقاومت اين ملت در برابر جنايات و توسعهطلبيهاي صهيونيستها شدهاند.جهان بر اين اصل اعتراف كرده است كه اين سازش كاري ها سبب شده تا صهيونيست ها براي امتيازگيري بيشتر به تشديد جنايت روي آورند . 2ـ اين عمليات را ميتوان برگرفته از درسهاي گزارش وينوگراد و پيروزي حزبالله لبنان درجنگ 33 روزه دربرابر رژيم صهيونيستي دانست. انتشار گزارش وينوگراد اين اصل را آشكار ساخت كه صهيونيستها نه با سازش بلكه با مقاومت تسليم خواهند شد و توانايي مقابله با جانفشاني آزاديخواهان را ندارند. ملت فلسطين اين درس را از حزب الله آموخت كه تنها راه به زانو درآوردن صهيونيستها مقاومت است و اين اصلي است كه صهيونيستها از آن وحشت دارند. اين عمليات ميتواند تشديدكننده چالشهاي اولمرت دربرابر افكار عمومي وسرخوردگي ديگري براي ارتش اين رژيم باشد.آنها كه در برابر حزبا... شكست خوردند اكنون نيز چنان ضعيف شدهاند كه توانايي مقابله با مقاومت ملت فلسطين را ندارند. اين امر يعني افشاي سستي و تزلزل شديد پايههاي نظامي رژيم صهيونيستي كه با استمرار مقاومت ملت فلسطين فرو خواهد پاشيد. 3ـ فلسطينيها با اين عمليات نشان دادند كه چشم به كمك بازيگران خارجي و مجامع جهاني ندارند. اولا تحريمها و جنايات پنهان غرب نميتواند ملت فلسطين را به زانو درآورد ثانيا سكوت مجامع جهاني نيز تاثيري در ادامه آرمانهاي اين ملت ندارد و آنها صرفا با تكيه بر خويش و بدون چشمداشت از جهانيان براي احقاق حقوقشان فعاليت ميكنند. 4ـ شكست طرح به اصطلاح صلح خاورميانه آمريكا كه اساس آن درآناپوليس با محوريت سركوب مقاومت و سازش تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي بنا نهاده شد را ميتوان از ديگرپيامهاي اين عمليات دانست.درحالي كه پيامدهاي نشست آناپوليس و سفربوش به منطقه افزايش جنايات صهيونيستها و كشتار ملت فلسطين بود اين عمليات نشان داد كه اين سازشكاريها دستاوردي براي فلسطينيها نداشته چنانكه آنها درنهايت بازگشت به انتفاضه و عمليات هاي شهادت طلبانه را در پيش گرفتند. 5ـ نكته مهم آنكه دركنار درس هاي اين عمليات براي فلسطينيها ،واكنش مجامع جهاني و رسانه ها ومحافل سياسي غرب قابل تامل ميباشد. آنهايي كه در برابر جنايات صهيونيستها سكوت كردند و چنان وانمود ساختند كه اعمال تحريمها و كشتار فلسطينيها حق تلآويو براي به اصطلاح صلح منطقه است، در برابر اين اقدام فلسطينيها موضعي كاملا مغرضانه در پيش گرفتند، چنانكه نام ترويست را براي فلسطيني هابه كار بردند و به همدردي با تلآويو پرداختند. اين در حالي است كه آنها در برابر مرگ 70 فلسطيني در گذرگاهها، قتل صدها زن و كودك به دليل تحريم غزه سكوت كردند و در شوراي امنيت كه داعيه صلح و احقاق حقوق مظلوم را دارد حاضر به صدور قطعنامهاي هر چند غير الزامآورنشدند تا ثابت نمايند كه اين سازمان فقط در راستاي منافع غرب گام بر مي دارد و ساير امور فقط شعار مي باشد . در مجموع ميتوان گفت كه عمليات فلسطينيها در «ديمونا» بيانگر عزم و اراده ملتي است كه راه انتفاضه و مقاومت را سرلوحه كاركردهاي خود براي تحقق آرمانهايش ميداند چرا كه سازشكاري تشكيلات خود گردان، برخي سران عرب و تحركات به اصطلاح صلح طلبانه غرب و آمريكا نتيجهاي جز تشديد جنايت عليه اين ملت و افزايش توسعهطلبيها و زيادهخواهيهاي رژيم صهيونيستي به همراه نداشته است. ملت فلسطين بار ديگر تاكيد كرد با هيچ سازشي كه حتي بخشي از آرمانهاي آن را نابود سازد كنار نخواهد آمد و با اراده آهنين خويش به مقاومت ادامه ميدهد تا در نهايت آرمان تشكيل كشورمستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف را محقق سازند هر چند كه غرب و صهيونيستها با استمرارسياستهاي جنايتكارانه براي شكست اين مهم تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قاره آفريقا را ميتوان مجموعهاي از كشورهايي ناميد كه به رغم دارا بودن امكانات طبيعي فراوان براي توسعه، به دليل عدم استفاده از امكانات در رديف فقيرترين ونابسامان ترين كشورهاي جهان قرار دارند در حالي كه از قبل منابع آنها، ساير كشورها به پيشرفتهاي قابل توجهي دست يافتهاند. شايد بتوان گفت كه همين ويژگي موجب شده تا قدرتهاي بزرگ به رغم شعارهاي خود نه تنها براي بازسازي اين قاره تلاش نكنند بلكه با دامن زدن به بحرانها، استمرار فقر و گرسنگي، نابودي پنهاني انسانها كه جنبههايي از لايههاي پنهاني نژادپرستي است و... براي ادامه يافتن اين روند فعاليت كنند. آمارها نشان مي دهد كه دو سوم مردم اين قاره در فقر به سر مي برند و سالانه صدها هزار نفر قرباني گرسنگي مي شوند . مهم انكه اينآمار بيشتر در كشروهايي است كه دارداي منابع غني بويژه نفت مي باشند كه گردانند چرخ هاي اقتصاد قدرت هاي بزرگ مي باشند .نكته قابل تامل در تحولات قاره سياه، تشديد درگيريهاي قبيلهاي در داخل كشورها و نيز اختلافات ميان كشورها با يكديگر در هفتهها و ماههاي اخير ميباشد. هرچند كه اين امور در آفريقا امري طبيعي است كه هر ساله صدها هزار قرباني ميگيرد اما در مقطع كنوني از ويژگي خاصي برخوردار شده است كه مي تواند بيانگر توطئه اي جهاني عيله اين قاره باشد . تشديد درگيريها در چاد كه به سرنگوني دولت نزديك شده، بحران سياسي در كنيا كه به درگيري مسلحانه منجر شد، تشديد بحران در اتيوپي و سومالي و سودان، بحران امنيتي در الجزاير، درگيري داخلي دركنگو و بسياري از كشورهاي آفريقايي، اختلافات سودان چاد و... را ميتوان از نمونه بارز از سرگيري تشديد جنگ در آفريقا دانست. اين تقابلها در حالي افزايش يافته است كه اولا كشورهاي مذكور يا پايگاهي از غرب را در اختيار دارند و يا غرب براي حضور نظامي در اين كشورها فعاليت ميكند ثانيا اين بحرانها متقارن است با نابسمانيهاي اقتصادي در اروپا وآمريكا و تلاش اين كشورها براي كسب درآمدهاي مالي از ساير كشورها ثالثا اكثر كشورهاي وارد بحران شده داراي منابع معدني به ويژه سوخت ميباشند كه از اهميت ويژه اي در دنياي امروز برخوردار مي باشند . . بررسي ها و شواهد بيانگر اين امر است كه اكنون غرب تلاش دوبارهاي را براي نفوذ در آفريقا و استعمار منابع آن آغاز كرده است در حالي كه بر اساس استراتژي سايق اين كشورها جنگ در آفريقا ميتواند تامين كننده منافعي براي آنها باشد.اين اقدامات در حالي اجرا مي شود كه : 1- نكته مهم آنكه غرب اكنون با بحران اقتصادي مواجه است در حالي كه براي فرار از بحران كالاي چنداني براي عرضه ندارد . كالاي اصلي كنوني غرب سلاح و تسليحات نظامي مي باشد . اين سناريو مطرح است كه غرب با عنايت به درآمدهاي نفتي ومبادلاتي كه در سالهاي اخير آفريقا كسب كرده است به ويژه پس از افزايش بهاي نفت- با ايجاد جنگهاي مختلف در اين قاره براي فروش سلاح در ميان طرفهاي درگيري فعاليت نمايد تا در حاشيه آن به كسب درآمد اقتصادي بپردازد هرچند كه در ظاهر شعار صلح و پايان جنگ را سر ميدهد.مشابه اين اقدام را مي توان در عملكرد غرب در خاورميانه مشاهده كرد كه تلاس مي كند تا با ايجاد بحران امنيتي و رقابت تسليحاتي به فروش تسليحات بپردازد تا درآمدهاي نفتي اين كشورها را به اقتصاد خود وارد نمايد . 2-محور دوم سياستهاي غرب براي خروج از بحران اقتصادي استفاده از ظرفيتهاي معدني آفريقا است. آنها در حاشيه جنگ داخلي و بحرانهاي كلان در اين قاره ميتوانند به چپاول ثروتهاي آن بپردازد. اين اقدام با سياستهايي نظير حضور شركتها و نهادهاي به اصطلاح بشر دوستانه، ايجاد منابع درآمد براي آفريقاييها جهت خريد سلاح ، امتيازگيري غربيها از دولتها و يا شورشيان براي حمايت سياسي و تسليحاتي و ... صورت مي گيرد.اين اقدامات به صورت دوجانبه است بگونه اي كه از يك سو با دولت ها توافق مي شود و از سوي ديگر به تقويت شورشيان مي پردازند تا در تقابل ها ايجاد شده ميان دو طيف اهداف خود را محقق سازند . 3-تحولات آفريقا بيانگر رشدجايگاه چين و روسيه در اين كشورها است. اين امر لطمهاي بر اقتصاد و سياست هاي توسعه طلبانه غرب است لذا آنها با بحراني ساختن آفريقا از ادامه اين حضور جلوگيري ميكنند تا به صورت پنهاني مانع رشد اقتصادي و توسعه جهاني آنها شوند. در مجموع ميتوان گفت كه بحرانها و جنگ هاي ايجاد شده در آفريقا بيش از آنكه جنبه داخلي داشته باشد برگرفته از روح استعماري غرب است كه براي منافع سياسي و اقتصادي به تشديد و آغاز جنگ درآفريقا روي آوردهاند در حالي كه در اين راستا ميليونها نفر به دليل منفعت طلبي و زياده خواهي غرب قرباني جنگها ميشود.اين تحركات را به روشني مي توان در چاد ،سومالي ،سودان و بسياري از كشورهاي اين قاره مشاهده كرد . اين امر را ميتوان جنايت پنهان غرب عليه بشريت دانست كه در نظرها پنهان مانده و صرفا جنبه جنگ داخلي به خود گرفته است.مهم آنكه سازمان هاي بين المللي نيز براي اجراي خواسته هاي اشغالگران در برابر اين امور سكوت كرده و يا قطعنامه هايي را به جاني داري از قدرت هاي بزرگ تصويب مي كنند . اين تناقض رفتاري را مي توان در قطعنامه هاي شوراي امنيت مبني بر لزوم دخالت نظامي غرب در سومالي و سودان و سكوت آن در برابر چاد به دليل وجود منافع فرانسه در اين كشور مشاهده كرد .
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحولات خاورميانه در حالي دوراني حساس را سپري ميكند كه حضور برخي بازيگران نشانگر حضور نمايندگان اروپا در منطقه ميباشد كه تلاش دارند تا تحركي خاص را اجرايي سازند. در اين راستا حضور سولانا نماينده اتحاديه اروپا، بلر نماينده كميته چهار جانبه سازمان ملل و «پيروستربرگ» رئيس پارلمان سوئد در خاورميانه قابل تامل است. آنچه بيش از هر چيز افكار عمومي را به خود مشغول ميدارد حضور اين بازيگران در مصر است كه ميتواند بيانگر رويكردي خاص در اين سفرها باشد كه برخي از آنها عبارتند از: 1-اين نمايندگان در حالي در منطقه حضور يافتهاند كه از يك سو ابومازن محوريت تحولات فلسطين را از دست داده است از سوي ديگر حماس و گروههاي مقاومت ضمن ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني به بازيگران اصلي اين صحنه مبدل شدهاند. حضورخالد مشعل درعربستان ونمايندگان حماس در مصر گواهي بر اين مهم است. اين امر مغاير با اهداف غرب ميباشد به ويژه اينكه رابطه مصر با آنها بهبوديافته است. بر اين اساس از اهداف اين سفر ميتواند به انزوا كشاندن حماس و تقويت ابوزمان باشد. 2-از ديگر مسائل منطقه بحران ايجاد شده در داخل رژيم صهيونيستي پس از گزارش وينوگراد است حضور اروپاييها را ميتوان نوعي حمايت از اولمرت دانست كه با حمايت مستقيم ونيز انحراف افكار عمومي از تحولات اراضي اشغالي فلسطين به ساير نقاط خاورميانه اجرا ميشود.عمليات شهادت طلبانه فلسطيني ها در ديمونا اين امر را با چالش مواجه مي سازد . 3-آمريكا در اجراي طرحهاي خود در خاورميانه ناكام مانده است. عدم برقراري ارتباط اعراب با صهيونيستها، اتحاد منطقه براي حمايت از ملت فلسطين كه در نشست سازمان كنفرانس اسلامي و پارلمانهاي عربي اجرا شد، چالش در مناسبات مصر به عنوان نماينده و مجري سازشكاران با تل آويو و واشنگتن و... از چالشهاي آمريكا در منطقه ميباشد. اين سناريو وجود دارد كه اكنون نمايندگان اروپا براي حل مشكلات آمريكا وارد منطقه شده باشند تا در جوي آرام تر به اجراي خواست آن بپردازند كه محور آن را حمايت از صهيونيستها و ابوزمان تشكيل ميدهد. در همين حال با توجه به جو حاكم در عرصه بين الملل مبني بر رسيدگي به چالشهاي فلسطين، اروپا وسازمان ملل كه نماينده آن را بلر تشكيل ميدهد، براي كاهش انتقاد افكار عمومي نيازمند حضور در منطقه است هرچند كه در لواي آن سياستهاي غرب بدون توجه به خواست مردم اجرا مي شود. 4-نكته مهم حضور اين نمايندگان در مصر است. مصري كه اين روزها روابط خوبي با ايران آغاز كرده در حالي كه چالشهاي آن با آمريكا و تل آويو تشديد شده است. اين سناريو مطرح ميباشد كه غربيها تلاش دارند تا ضمن تاثيرگذاري بر روابط ايران وغرب به بازسازي روابط قاره با واشنگتن و تل آويو بپردازند. به عبارتي آنها ميانجي آمريكا در منطقه هستند تا بار ديگر مصر را به عرصه حركت مطلق در مسير خاست آمريكا و رژيم صهيونيستي وادارسازند. در نهايت ميتوان گفت كه حضور بازيگران و نمايندگان غرب در خاورميانه به ويژه مصر در راستاي بازگرداندن روند تحولات بر اساس روندگذشته ميباشد در حالي كه محوريت آن را حمايت از رژيم صهيونيست و تشكيلات خودگردان و اجراي برنامههاي آمريكا تشكيل ميدهد. نتيجه نهايي سفر اين نمايندگان ادامه تقابلها و سياستهاي مغرضانه ملت فلسطين ميباشد هرچند كه در ظاهر از صلح و دموكراسي سخن به ميان ميآيد چنانكه سولانا در قاهره صراحتا اعمال خشونت عليه حماس به عنوان علل ناآرامي ها و حمايت از اولمرت و ابوزمان را به نام ناجيان صلح مطرح نمود تا افشاگر ادامه سياستهاي مغرضانه غرب در قبال فلسطين و كل تحولات خاروميانه باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمايندگان اروپا در خاورميانه تحولات خاورميانه در حالي حول محور سرزمين هاي اشغالي فلسطين حركت مي كند كه حضور سولانا مسئول سياست خارجي اروپا ،بلر نماينده كميته چهارجانبه و پير وستربرگ رئيس پارلمان سوئد در منطقه به نكته اي قابل تامل مبدل شده است . هرچند كه آنها ادعا مي كنند براي تحقق صلح در منطقه فعاليت مي كنند اما روند تحولات نشانگر اصلي ديگر است و آن حركت آنها در مسير خواست آمريكا و به عبارتي بازيگري به جاي آن است .اهداف آمريكا در منطقه شامل حمايت از رژيم صهيونيستي و ابومازن ،مقابله با حماس و ادامه محاصره غزه ،بازگشت مصر به جمع حاميان سازش كاري و... مي باشد . اين اقدامات درحالي اجرا مي شود كه اولا آمريكا با چالش هاي داخلي و بين المللي بسياري مواجه است ثانيا رژيم صهيونيستي براي امتيازگيري از واشنگتن سياست توسعه طلبي را اجرا مي كند در حالي كه در ظاهر آمريكا مخالف اين روند مي باشد و آن را مخالف صلح مي داند . در چنين شرايطي اروپا به عنوان ناجي صلح وارد منطقه مي شود تا اجرا كننده طرح هاي آمريكا باشد . نكته مهم آنكه اين كشورها كه نمايندگان آنها سولانا و بلر مي باشند چنان وانمود مي كننند كه به خواست مردم اروپا وارد صحنه شده اند اما در نهايت براي طرح آمريكا رفتار مي نمايند تا بخشي از چالش هاي آن را بردوش كشند . اين اقدامات در نهايت حمايت از سازش كاران و افزايش فشارها بر فلسطينيان راه به همراه دارد چنانكه سولانا بدون توجه به چالش هاي فلسطينيان به حمايت از صهيونيست ها و ابومازن مي پردازد تا يك جانبه گرايي غرب را به نمايش گذارد .
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باج گيري اولمرت از غرب گزارش وينوگراد را مي توان آغاز دوباره براي شنيدين زمزمه خروج اولمرت دانست . اين امر در حالي روي مي دهد كه اولمرت براي فرار از بحران از در محورهاي كاري خود امتيازگيري از آمريكا را در دستور كار قرار داده است .اين حقيقت وجود دارد كه اولمرت نماينده آمريكا مي باشد كه به دليل حركت هرچند ظاهري در مسير صلح خاورميانه سرمايه گذاري قابل تامل براي آمريكا قلمداد مي شود .با توجه به پيامدهاي سقوط اولمرت براي آمريكا اين سناريو وجود دارد كه اولمرت تلاش نمايد تا با امتيازگيري از واشنگتن براي كاهش انتقادها اقدام نمايد . سفر بوش و سپس برنز معاون رايس به سرزمين هاي اشغالي پيش از گزارش وينوگراد را مي توان آغاز اين حركت دانست . اكنون اولمرت با ادامه حملات به غزه ،توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ،ادامه جنگ رواني عليه ايران و حزب الله لبنان ،ترور رهبران مقاومت و... تلاش دارد تا نظر مخالفان داخلي را كسب نمايد در نقطه مقابل اولمرت از مذاكره با ابومازن سخن مي گويد در حالي كه تاكيد دارد با خروج وي از قدرت اين روند و در نهايت كل صلح خاورميانه نابود خواهد شد . با توجه به اجبار اولمرت براي جلب رضايت مخالفان و نيز گرايش آمريكا به استمرار روند به اصطلاح صلح خاورميانه ،اولمرت اين امتيازگيري را اجرايي مي كند كه در برابر سكوت آمريكا در قبال توسعه طلبي هاي تلاويو ،وي نيز روند گفتگوها با ابومازن را به هرچند به طور ظاهري ادامه هد تا به واسطه اين دو حركت به حفظ قدرت بپردازد . در مجموع مي توان گفت كه تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها در مناطق فلسطيني نشين باجي است كه اولمرت از آمريكا و غرب براي حفظ قدرت دريافت مي كند كه با سكوت خود به حمايت از آن مي پردازند هرچند كه روند تحولات اجبار اولمرت براي كناره گيري از قدرت را نشان مي دهد در حالي كه وي تلاش دارد تا به عنوان يك قدر تاثير گذار در روند صلح خاورميانه ايفاي نقش نمايد .
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي بر نشست سازمان كنفرانس اسلامي 1) چنانكه ذكر شد برگزاري نشست اضطراري سازمان كنفرانس اسلامي حركتي مثبت ميباشد اما اين حقيقت وجود دارد كه تا بحران ديگري روي ندهد نشستي فراگير برگزار نميشود. اين امر تاكنون لطمات بسياري بر سازمان و جهان اسلام وارد ساخته به گونهاي كه مصوبات آن نيز بعضا غير اجرايي گرديده است.بر اين اساس جا دارد تا با توجه به چالشهاي گسترده درممالك اسلامي اعضاي سازمان نشستهاي منظم تري برگزار كنند و صرفا به نشستهاي ساليانه و يا اضطراري قناعت نشود تا نتايج مثبتي از اين تنشها حاصل شود. 2)حمايت ازملت فلسطين در شرايطي اجرا ميشود كه چند اصل مي تواند رعايت شود: اولا اعراب از روندسازشكاري كه محور آن را آناپوليس تشكيل ميدهد خودداري و به حمايت از ملت فلسطين برخيزند. ثانيا حل اختلافات فلسطيني ها به ويژه حمايت از دولت منتخب حماس در اولويت كاركردهاي سازمان باشد چرا كه بخشي از بحران فلسطين را اختلاف فلسطينيها تشكيل ميدهد كه مانع از تحقق اهداف آنها ميشود. ثالثا با توجه به اينكه حاميان صهيونيستها از عوامل تحريك اين رژيم به توسعه طلبي ميباشند جا دارد تا كشورهاي اسلامي با بهره گيري از ابزار نفت و جايگاه بين المللي خود در برابر متحدان صهيونيستها قرار گرفته و آنها را به اعمال فشار بر تل آويو براي پايان جنايتهايش وادار سازند. رابعا برگزاري نشست سازمان كنفرانس اسلامي تنها بخشي از تلاشها براي حل بحران فلسطين است .با توجه به وجود 57 كشور اسلامي ائتلاف جهاني اين سازمان در سازمانهاي بين المللي ميتواند بعد ديگري از اصل حمايت از ملت فلسطين را اجرايي كند. ضعف در اين عرصه را در عدم تصويب قطعنامه بر ضد صهيونيستها در شوراي امنيت ميتوان مشاهده كرد. 3)اين اصل نبايد فراموش شود كه جهان اسلام امروز به دليل سياستهاي توسعه طلبانه قدرتهاي بزرگ با چالشهاي بسياري مواجه است. لبنان، عراق، افغانستان،كشورهاي اسلامي آفريقا از ديگر مسائلي هستند كه سازمان كنفرانس اسلامي بر حل بحران آنها و پايان دادن به مداخلات بيگانگان در آنها ميتوانند نشستهاي موثر و اجرايي برگزار نمايند. عدم حركت در اين مسير تاكنون مانع از حل مشكلات اين كشورها و تشديد جنايات و توسعه طلبيهاي قدرتهاي بزرگ شده است. بر اين اساس ميتوان گفت كه حركت كشورهاي اسلامي براي برگزاري نشست اضطراري با ابتكار ايران امري مثبت براي كمك به ملت فلسطين است كه با برنامه ريزي اجرايي و پايان دادن به حرفها و طرحهاي ظاهري ميتواند دستاوردهاي بسياري براي فلسطينيها و كل جهان اسلام به همراه داشته باشد. البته اين امر به دليل برخي اختلافات داخلي كشورها و تحركات غربيها تاكنون با چالشهايي مواجه شده كه با برگزاري نشستهاي بيشتر و حل اختلافات ميتوان به حل آنها اميدار بود چرا كه استمرار روند گذشته جز استمرار رنجهاي ملتهاي مسلمان و حذف سازمان كنفرانس از جمع بازيگران بين المللي نتيجهاي در پي نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان كشوري كه به رغم داشتن شرايط استراتژيك وبرخي منابع داخلي ميتوانست جايگاهي در عرصه بين الملل داشته باشد به دليل جنگهاي داخلي و استعمار حاكم بر اين كشور بيش از4 دهه است كه با بحرانهاي شديد داخلي مواجه ميباشد. اين چالشها نه تنها در داخل بلكه در عرصه جهاني نيز اين كشور را در زمره كشورهاي فراموش شده قرار داده كه بازسازي و احياي آن به آرزويي دور دست براي مردمان آن مبدل گرديده است. پس از حوادث 11 سپتامبر و حضور بازيگران خارجي در افغانستان كه با نام مبارزه با تروريسم انجام شد، بسياري بر اين عقيده بودند كه اين كشور بار ديگر در مسير توجهات جهاني قرار گرفته و ميرود تا آينده روشني را تجربه كند. پس از گذشت بيش از6 سال از حضور بيگانگان در اين كشور، قتل هزاران نفر، افزايش ويرانه هاي كشور عدم وجود ارتش و دولت مركزي مقتدر، احياي دوباره طالبان وقدرت رهبران قبيلهاي، افزايش توليد و قاچاق مواد مخدر در حالي كه قاچاق انسان به ويژه زنان و كودكان نيز به آن افزوده شده، اهانت گسترده اشغالگران به مقدسات اسلامي، تخريب باورهاي فرهنگي و ديني، ادامه دوري كودكان از مراكز آموزشي، عدم حضور سرمايه گذاران و بازيگران خارجي براي بازسازي و... نتيجه نهايي حضور اشغالگران مي باشد كه تجربهاي تلخ را براي مردم به يادگار گذارده است.اين نابسامانيها سرانجام سبب شده تا اولا اعتراضات مردمي به اشغالگران افزايش يابد ثانيا كرزاي به عنوان مسئول دولت افغانستان در برابر غرب قرار گيرد كه انتقادها و افشاگريهاي وي در اجلاس «داووس» مبني بر عملكرد غير منطقي اشغالگران به ويژه انگليس كه موجب احياي دوران طالبان شده ودرنهايت بيان اين جمله كه اعتماد كابل به غرب اشتباه بود، به چالشي بزرگ براي اشغالگران مبدل شد ثالثا مجامع جهاني بار ديگر متوجه افغانستان شدهاند به گونهاي كه بسياري بر اين عقيدهاند كه آمريكا ومتحدانش به جاي كشتاردر عراق به بازسازي و حل بحرانهاي افغانستان روي آورند. اين انتقادها و چالشهاي ايجاد شده براي حاضران در افغانستان موجب شد تا در نهايت ناتو، آمريكا ونيروهاي ايساف وادار به تحرك و اجراي طرحهاي جديد شوند. در اين راستا ناتو براي اجراي طرح افزايش نيرو و آموزش ارتش افغانستان اعلام آمادگي نمود. از سوي ديگر آمريكا كه به دليل گرفتاري در بحران اقتصادي و جنگ عراق توانايي حضور بيشتر در افغانستان را ندارد تلاش دارد تا ساير كشورها را به افزايش نيرو و كمكهاي مالي وادار سازد. اين اقدام آمريكا كه براي بيان رويكرد گسترده اين كشور به افغانستان و معرفي ساير كشورها به عنوان عامل عدم تحقق اهداف در كابل ميباشد با انتقاد شديد كشورها مواجه گرديد. نمونه بارز آن را ميتواندر پاسخ آلمان به نامه گيتس مبني بر افزايش نيروها مشاهده كرد كه موجب خودداري آلمان از پذيرش اين خواسته شد. همچنين كانادا نيز براي خروج از افغانستان اعلام آمادگي نموده تا چالشي ديگر براي واشنگتن ايجاد شود. با تمام اين تفاسير آمريكا به خوبي ميداند كه براي ادامه سياست جنگ طلبي درجهان و نيز جلوگيري از تكرار تحولات عراق در افغانستان چارهاي جز حركت در مسير خواستههاي دولت و ملت افغان ندارد لذا اين سناريو وجود دارد كه اين كشور با تشديد فشارها بر ساير بازيگران، جلب حمايت دوباره پاكستان براي مقابله با طالبان، براي كاهش انتقادها فعاليت نمايد. با توجه به اعتراض دولت و ملت افغانستان به عملكرد انگليس در گرايش به طالبان، آمريكا اكنون آموزش ارتش در كنار شبه نظاميان را در دستور كار دارد در حالي كه با دادن وعده افزايش نيرو و كمكهاي تسليحاتي خواستار تعديل اعتراضات شده است. درمجموع ميتوان گفت كه اشغالگران افغانستان پس از6 سال اكنون به دليل افشاي شكستها وناكاميهايشان در برابر افكارعمومي قرار گرفتهاند به گونهاي كه چارهاي جز رويكرد به تشديد فعاليت ها و كاهش هرچند موقت چالشها ندارند تاشايد بدينوسيله موفقيتي نسبي از خود به نمايش گذارند هرچند كه اختلافات دروني اين نيروها به تقابل سياسي در آينده و خروج آنها از ائتلاف منجر ميشود كه خود رسوايي بزرگ براي ناتو در اولين ماموريت خارج از اروپا است كه ابهاماتي براي آينده آن به همراه دارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گزارش كميته وينوگراد پس از گذشت يك سال و نيم از جنگ 33 روزه منتشر شد و چنانكه انتظار مي رفت اعتراف صهيونيست ها به شكست در برابر حزب الله لبنان نيجه نهايي آن بود .آنچه در گزارش مذكور قابل تامل است كه تاثير ان بر تحولات فلسطين است . الف ) عملكرد صهيونيست ها : با توجه به چالش هاي ايجاد شده براي اولمرت و ارتش صهيونيست ها ،آنها تلاش خواهند كرد تا از يك سو با تحركات نظامي گسترده و كشتار فلسطينيان به نوعي عقده گشايي از شكست در جنگ 33 روزه بپردزاند در حالي كه احياي ارتش را نوعي پيروزي براي خود به نمايش مي گذارند. آنها توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس را نيز امتيازي براي كاهش انتقادها ارزيابي و به تسريع آن مي پردازند . فاز ديگر رفتار آنها مذاكره با ابومازن و اعراب براي سازش مي باشد تا در تحركي نرم امتيازاتي را كسب نمايند . اين امر در كنار حمايت هاي غرب براي به اصطلاح صلح منطقه ،اولمرت را به حفظ قدرت اميدوار مي سازد . ب)عملكرد فلسطيني ها : گزارش وينوگراد درسهاي بسياري براي فلسطيني ها داشت . آنها دانستند كه ارتش صهيونيستي توانايي مقابله با مقاومت را ندارد و مي توان آن را به زانو در آورد . اين امر تشدي مقاومت فلسطين در برابر جنايات صهيونيست ها ،افزايش پاسخ هيا موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه ،دوري از سازش كاري و... را به همراه دارد كه چالش هاي بسياري بر پيكره صهونيست ها وارد مي سازد . گزارش وينوگراد را مي توان عامل تشديد تحركات جنايت كارانه صهيونيست ها دانست درحالي كه با ياس و نااميدي به اين امر مي پردازند تا شايد قدرت ظاهري خودر ا حفظ كنند . در مقابل اين گزارش استمرار مقاومت ملت فلسطين را با اميد و همبستگي به همراه دارد چرا كهآنها دريافته اند كه رمز پيروزي تا تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ادامه مقاومت است چنانكه حزب الله لبنان با همين الگو شكستي تاريخي بر پيكره رژيم صهيونيستي وارد ساخت كه جبران آن امكان پذير نيست .
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقاومت تنها راهكار پيروزي جهان اسلام گزارش كميته وينوگراد پيرامون جنگ 33 روزه بارديگر بر حقيقت پيروزي ملتي اعتراف كرد كه به رغم عدم برتري تسليحاتي و صرفا با تكيه بر مقاومت توانستند در برابر صهيونيست هايي قرار گيرند كه تا دندان مسلح بوده و از حميات هاي خارجي برخوردار بودند . اين گزارش نشان داد كه مقاومت تنها راهكار مقابله با متجاوز است و سازش ادامه شكست و تشديد جنايات دشمنان . چنانكه در سال 2006 ملت لبنان با تكيه بر اتحاد ملي و حمايت از مقاومت توانست بر ارتش صهيونيست ها پيروز گردد و امروز سران عرب با آن همه ادعا و با در پيش گرفتن سياست سازش نتوانسته اند حتي يك گام براي مقابله با جنايات صهيونيست ها بر دارند .وينوگراد اين مهم را اعتراف كرد كه صهيونيسم صرفا در برابر مقاومت است كه ناكام مي ماند و در صورت وجود سازش كاران به توسعه طلبي خود ادامه مي دهد. وينوگراد كه از سوي دولت رژيم صهيونيستي مسووليت يافته بود تا دربارهجنگ با لبنان تحقيق كند، در گزارشش تاكيد كرده است: اين جنگ يك شكست بزرگ و جدي بود و اشتباهات فاحشي در سطوح عالي سياسي و نظامي درقبال اين جنگ صورت گرفت. وينوگراد در گزارشش به اين نتيجه رسيده است كه " وارد شدن به جنگ بدون در نظر گرفتن استراتژي خروج، يك اشتباه وحشتناك بود." در گزارش نهايي وينوگراد همچنين آمده است: عمليات نظامي زميني نتوانست به اهدافش دست يابد. الياهو وينوگراد، قاضي بازنشسته اسراييلي روز چهارشنبه نتايج تحقيقاتش را دربارهعلل شكست ارتش رژيم صهيونيستي در جنگ لبنان، در يك كنفرانس خبري خواند. گزارش وينوگراد 9 ماه پس از آن منتشر ميشود كه نتايج تحقيقات اوليه نشان دهندهاين بودند كه المرت و ديگر رهبران سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي مسوول "اشتباهات فاحشي" هستند كه در جريان جنگ 33 روزه رخ داد. مروري بر جنگ 33 روزه مقاومت حزبا… و ملت لبنان در برابر تجاوزگريهاي رژيم صهيونيستي در جولاي سال 2006 كه با نام جنگهاي 33 روزه و جنگ تيمور شناخته ميشود از مهمترين تحولات خاورميانه، جهان اسلام و حتي عرصه بينالملل است. پيامدهاي اين جنگ چنان گسترده بود كه با گذشت يك سال همچنان شاهد پسلرزهاي آن در رژيم صهيونيستي و پيامهاي مثبت آن براي منطقه ميباشيم. جنگ 33 روزه – در شرايطي که گروههاي لبناني به مذاکرات داخلي براي تشکيل دولت وحدت ملي معطوف بودند رژيم صهيونيستي در 12 جولاي عملياتي نظامي در خاک لبنان را اجرا نمود . اين اقدام با مقاومت حزب الله مواجه گرديد که نتيجه آن کشته شدن دهها صهيونيست و بازداشت 2 تن از آنها بود. صهيونيست ها که اين تحولات را شکستي براي خود مي دانستند با طرحي از پيش طراحي شده جنگي تمام عيار را عليه حزب الله و ملت لبنان آغاز کردند. آنها با اتکا به تجهيزات و ادوات فوق پيشرفته تحت چتر حمايتي آمريکا ،برخي گروههاي لبناني وابسته به خارج و تعدادي از سران فريب خورده عربي ،به عمليا ت هاي هاي گسترده در لبنان مبادرت ورزيد تا به ادعاي خود در کمتر از 72 ساعت اهداف خود را در لبنان اجرا نمايد. به رغم پيش بيني صهيونيست ها جنگي که در 14 جولاي آغاز گرديده بود به 33 روز يعني تا 16 آگوست به طول انجاميد در حالي که در اين مدت چند نکته اساسي روند تحولات را تشکيل مي داد . اولا چنانکه حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله بار ها به پيامدهاي سنگين هرگونه تجاوز به خاک لبنان به صهيونيست ها هشدار داده بودند پاسخ هاي موشکي مقاومت شکست وعده داده شده از سوي آنها را محقق ساخت . ثانيا اين جنگ به خوبي ناکارآمدي و اضمحلال دستگاههاي جاسوسي رژيم صهيونيستي را به نمايش گذاشت.موساد و ساير دستگاههاي اطلاعاتي صهيونيست ها در جنگ 33 روزه نتوانستند به مواضع حزب الله دست يابند در حالي که اطلاعات غلط اين دستگاهها تل آويو را بدون آگاهي از توانايي واقعي حزب الله وارد جنگ ساخت. ثالثا پاسخ هابي موشکي حزب الله که تا عمق استراتژيک رژيم صهيونيستي از جمله سديروت و حيفا را هدف قرار داد و زمين گير شدن ارتش رژيم صهيونيستي در مرزهاي لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين و…پايان شکست ناپذيري ارتش و سپر دفاع موشکي تل آويو را براي جهانيان آشکار ساخت .رابعا نکته اساسي در جنگ لبنان حمايت هاي قاطع غرب و حتي سازمان ملل از نسل کشي و جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان مي باشد . در شرايطي که تل آويو از بمب هاي خوشه اي ،اورانيوم ضعيف شده و سلاح هاي غير متعارف براي کشتار غير نظاميان استفاده مي کرد غرب و سازمان ملل در حمايت از اين رژيم از هرگونه اقدام عملي براي مقابله باآن خودداري کرده و در مقابل به محکوم ساختن مقاوت پرداختند. در نهايت جنگي که صهيونيست ها به عنوان جنگ 3 روزه از آن ياد مي کردند پس از 33 روز با شکست هاي پياپي صهيونيست ها همچنان ادامه داشت . اين امر سبب شد تا غرب بارديگر براي حمايت از صهيونيست ها وارد عمل گردد و با قطعنامه 1701 سازمان ملل از شکست بيشتر آنها جلوگيري نمايند . آنها چنان وانمود ساختند که اين امر به منزله تحقق اهداف صهيونيست ها در جنگ مي باشند که با استقرار نيروهاي يونيفل در خاک لبنان تکميل مي شود اما پس لرزه هاي شکست صهيونيست ها يکي پس از ديگري اين ادعا ها را نيز به شکست مواجه ساخت . برکناري بسياري از سران ارتش از جمله دان هالوتس ،انزجار جامعه صهيونيست ها از دولت ،بحران شديد مالي و تنش سياسي حاکم بر تل آويو در کنار خسارت هاي مالي ناشي از جنگ اضمحلال داخلي رژيم صهيونيستي را در پي داشت که همچنان پيامدهاي آن ادامه دارد. در برآورد آماري خسارت هاي وارد بر صهيونيست ها عبارتند از :کشته شدن 160 نظامي صهيونيست ،5 هزار زخمي، سرنگوني 4 بالگرد نظامي ،انهدام 120 تانک مرکاوا و از کار افتادن 62 دستگاه ديگر ،اصبات 3970 موشک کاتيوشا به سرزمين هاي اشغالي و مناطق استراتژيک صهيونيست ها که دهها ميليارد دلار خسارت به بار آورد ،هزينه 5/11 ميليارد دلاري در 33 روز جنگ ،انهدام 2 فروند ناوچه ساعر و يک فروند قايق توپدار جنگي ،کوچ معکوس يک ميليون صهيونيست از اراضي اشغالي تنها بخش هايي از خسارات وارده بر صهيونيست ها مي باشد . نکته قابل ذکر آنکه در اين جنگ تعداد نظاميان صهيونيست حاضر در جنگ بيش از 50 هزار و نيروهاي حزب الله 3 هزار نفر بوده اند. بيش از 30 سرباز رژيم صهيونيستي در آخرين دقايق جنگ عليه لبنان در تهاجم زميني نظاميان اين رژيم كشته شدند. نخست وزير رژيم صهيونيستي به دليل دستور اين حمله به شدت مورد انتقاد قرار گرفت اگر خود وي اظهار داشت اين عمليات براي بهبود موقعيت اسراييل پيش از آتش بس ضروري بود. در جريان جنگ 33 روزه ارتش رژيم صهيونيستي نتوانست حزبالله لبنان را شکست داده و دو سرباز اسير خود را نجات دهد. اين موضوع باعث خشم عمومي در اسراييل و استعفاي وزير جنگ وقت رژيم صهيونيستي شد. المرت تاکيد کرده که پس از انتشار اين گزارش استعفا نخواهد داد اما تحليلگران مي گويند انتقادات شديد ممکن است ساير اعضاي ائتلاف حاکم بر اسراييل را تحت فشار قرار دهد که از سمتهاي خود کناره گيري کنند. خسارات ناشي از حملات صهيونيست ها به لبنان عبارتند از : تخريب 145 پل اصلي و فرعي ،تخريب 26 هزار واحد مسکوني ،1140 شهيد از شهروندان لبناني که به دليل وجود بمب هاي خوشه اي برجاي مانده از جنگ در هرروز به اين تعداد افزوده مي شود،915672 آواره لبناني تنها بخش هايي کوچکي از جنايات صهيونيست ها عليه ملت لبنان است که به دليل سکوت جهانيان همچنان دور از نظرها مانده اند.از جنايات اشغالگران قدس مي توان به كشتار قانا اشاره كرد كه سكوت جهانيان در برابر تحولات لبنان را شكست . در 30 ژوئيه 2006 صهيونيست ها با بمب هاي خوشه اي يك ساختمان چهار طبقه در مركز روستاي قانا را هدف قرار دادند . در اين جنايت 54 شهروند لبناني از جمله 37 كودك به خاك و خون كشيده شدند تا مظلوميت ملت لبنان و لزوم استمرار فعاليت هاي حزب الله بر جهانيان آشكار شود . درسهاي حزب الله براي فلسطينيان در كنار تحولات جنگ 33 روزه و پيامدهاي آن كه در نهايت كميته وينوگراد را وادار ساخت تا به شكست در برابر مقاومت اعتراف كند ، نكته مهم در شرايط كنوني كه حملات صهيونيست ها به مناطق فلسطيني نشين افزايش يافته درسهاي آن براي ملت و گوههاي مقاومت فلسطيني است كه در صورت الهام گيري از آن مي توانند به آرمان هاي خود تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . برخي از اين درسها عبارتند از : الف )اتحاد كليد و رمز هر موفقيتي براي ملت ها است . ملت لبان در جنگ 33 روزه نشان داد كه به رغم تمام جنايت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست ها همچنان در سنگر مقاومت قرار دارد و حاضر به عقب نشيني نمي باشد . آنها درس اتحاد و رشادت رابراي ملت ها به نمايش گذاشتند كه تكرار آن در فلسطين مي تواند رهاورد تحركي بزرگ براي احقاق حقوقشان باشد .در اين راه حمايت از گروههاي مقاومت در اولويت قرار دارد كه نمود آن ر ا مي توان در حمايت مردم فلسطين از حماس و جهاد اسلامي مشاهده كرد . ب) پيروزي مقاومت لبنان به منزله شكست هيمنه و قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي بود كه زماني خود را اولين ارتش در منطقه مي دانست . مقاومت نشان داد كه اولا با نيروي اتحاد و ايمان مي توان بر هر ارتشي پيروز شد ثانيا قيام مسلحانه به جاي سازش كاري تنها راه مقابله با اشغالگري است . اين درس بزرگ حزب الله را مي توان در پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه گروههاي مقاومت فلسطيني مشاهده كرد كه در يك سال گذشته بارها تكرار شده است . ويرانه هاي مستعمره نشين سديروت كه امروز چالشي بزرگ براي سران تلآيو است از دستاوردهاي اين اقدامات مي باشد . ج )درس ديگر قاومت لبنان ، دوري از دلبستن به وعده هاي غرب ، رژيم صهيونيستي ، سازمان ملل و حتي سران عرب است . تجربه جنگ 33 روزه نشان داد كه تمام وعده هاي اين گروهها دروغي بيش نيست و آنها براي احقاق حقوق ملت لبنان فعاليتي نخواهند داشت . در اين ميان حتي اعراب نيز با سكوت و يا همراهي پنهاني با غرب به حمايت از لبنان نپرداختند تاآشكار گردد كه مقاومت صرفا با اتكا به خويش و ملت بايد به دفاع از آرمان هاي خود ادامه دهد . در شرايط كنوني كه سازش كاران به اصطلاح براي تشكيل كشور مستقل فلسطين و اجراي خواسته هاي فلسطينيان گردهم آمده اند ، ملت فلسطين با الهام از تجربه جنگ 33 روزه و عملكرد اين سازش كاران ، به مخالفت باآنها مي پردازد و انتفاضه و حمايت از گروههاي مقاومت را تنها راه احقاق خود مي داند . اين در حالي است كه سازش كاران با تفرقه افكني براي شكست اين مهم تلاش مي كنند كه تا كنون ناكام مانده اند. پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در حالي كه تحولي بزرگ در منطقه و جهان رغم زد اما مهمترين درسهايش براي ملت فليطين بود تا بدانند كه مقاومت تنها الگوي پيروزي بر دشمن اشغالگر است و روند سازش امري باطل است هرچند كه امروز از سوي سازش كاران برآن تاكيد مي شود . ملت فلسطين اكنون با الهام از درسهاي جنگ 33 روزه مي تواند براي مقابله با اشغالگران قدس تلاش نمايد چراكه نتيجه نهايي آن پيروزي و تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل قلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود .اين مهم را در گزارش كميته وينوگراد مي توان مشاهده كرد كه به صراحت به ناتواني در برابر مقاومت اعتراف كرده اند و رمز مقابله با تكرار آن در فلسطين را سركوب مقاومت با تكيه بر سياست تفرقه عنوان كرده اند . لذا بيداري ملت فلسطين در برابر توطئه هاي امري حياتي است چرا كه تنها راه رسيدن آنها به آرمان هايشان است . اين نكته مورد تاكيد است كه با روحيه مقاومت با گرسنگي و جنگ مي توان كنار آمد و به پيروزي رسيد اما با تفرقه و چند دستگي هيچ يك از آرمان ها محقق نمي شود و اين رمزي بود كه حزب الله لبنان به ملت فلسطين آموخت تا پس از جنگ 33 روز ه فلسطيني ها نيز شكستي دوباره بر صهيونيست ها تحميل كنند و به سازش كاران عرب بياموزند كه مقاومت تنها راه پيروزي و سازش آغاز ضلالت و سرسپردگي است كه نتيجه اي جز قرباني شدن آرمان ها به همراه ندارد . در نهايت و با توجه به گزارش كميته وينوگراد در جمع بندي جنگ 33 روزه مي توان گفت که اين پيروزي كه پاياني بر نظامي گري رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن در خاورميانه بود اولا بحران شديدي را درون رژيم صهيونيستي ايجاد نمود ثانيا جهانيان را وادار ساخت تا سرانجام حزب ا… را به عنوان نيرويي ملي - مردمي شناخته و به تقدير از آن بپردازد ثالثا ملتهاي عربي كه پس از جنگهاي 1967 و 1974 به دليل روند سازش در انزو قرار داشتند اكنون از حزب ا… و شيعه به عنوان تنها مقابله كننده با رژيم صهيونيستي ياد ميكنند كه سبب شده تا گرايش در جهان عرب به نهضتهاي اسلام گرا (به ويژه شيعيان) افزايش يابد که اکنون اثرات آنها در مخالفت هاي ملت هاي منطقه با طرح هاي آمريکا مي توان مشاهده نمودکه مسلما استمرار خواهد داشت . اين در حالي است كه به اعتراف كميته وينوگراد اين جنگ به منزله شكست هيمنه نظامي تل آويو است كه به دليل تكرار ناتواني صهيونيست ها در برابر نقاومت ملت فلسطين در آينده نزديك بركناري افرادي مانند اولمرت نخست وزير را به همراه خواهد داشت .
+
نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح صهيونيستها براي گذرگاهها!
رژيم صهيونيستي كه تلاش داشت تا با محاصره غزه وايجاد بحران انساني در اين منطقه بر چالشهاي داخلي و خارجي خود سرپوش گذارد نه تنها به اين مهم دست نيافت بلكه مقاومت ملت فلسطين و بيدار شدن افكار عمومي جهان شكستي ديگر را براي آن رقم زد به گونهاي كه بسياري از مقامات نظامي اين رژيم، شكست در غزه راكمتر از شكست در جنگ 33 روزه ندانستند. نكته قابل تامل در تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين و سياستهاي صهيونيستها، رويكرد تل آويو به واگذاري امور امنيتي رفح به تشكيلات خودگردان و نيروهاي خارجي است. اين اقدام كه با مخالفت گروههاي فلسطيني همراه شد در شرايطي مطرح ميشود كه: 1-رژيم صهيونيستي در امر سركوب فلسطينيان ناتوان بود وارتش اين رژيم نيز توانايي مقابله بامقاومت را ندارند، آنها دريافتهاند كه ادامه فعاليتهاي امنيتي براي نيروهايش برابر با ادامه شكست و رسوايي ديگر براي آنها است پس تلاش دارند تا اين امور را به ديگر متحدان خوددر تشكيلات خودگردانوغرب واگذار كنند.اين ناكامي با انتشار گزارش وينوگراد بيش از پيش افشا شد كه مشكلات بسياري براي صهيونيست ها به همراه دارد . 2-جنگ فلسطيني با فلسطيني حربهاي است كه براي آن پاياني وجود ندارد. صهيونيستها كه تمام راهها را براي اين امر پيمودهاند بار ديگر برآنند تا با واگذاري امور گذرگاهها به تشكيلات خودگردان اين مهم را اجرايي كنند. نكته مهم آنكه در اين طرح تقويت نظامي ابوزمان براي سركوب مقاومت طراحي شده است. در مقابل نيز تشكيلات خودگردان باگرفتار شدن در امور امنيتي و تقابل با مقاومت از ساير امور و توسعه طلبيهاي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس غافل شده كه راهي براي توسعه طلبي تل آويو است. 3-صهيونيستها برآنند تا با بين المللي كردن مقابله با مقاومت، به سركوب جدي فلسطينيها بپردازند آنها براي توسعه طلبي و جنايت خود به بهانه و شريكي نيازمند ميباشند لذا حضور نيروهاي تشكيلات خودگردان و بيگانه در امور امنيتي ميتواند براي اجراي اين امر ميباشد. نتيجه اين امر تقابل نيروهاي جهاني در كنار صهيونيستها براي كشتار فلسطينيها است در حالي كه توجيه آن هماهنگي تل آويو، تشكيلات خودگردان و بيگانگان براي سركوب گروههاي تروريستي يا همان ساكنان غزه خواهد بود. 4-از خواستههاي آمريكا در طرح نقشه راه جمع آوري برخي ايستهاي بازرسي صهيونيستها است. تل آويو كه وجود اين ايستها و مراكز را از راهكارهاي اجراي اهدافش ميداند طرحي براي جمع آوري آن ندارد بلكه تلاش دارد تا آنها به تشكيلات خودگردان واگذار نمايد در حالي كه خود به آنها نظارت غير مستقيم داشته و به بهانه كمك به ابوزمان درآنجا حضور خواهند يافت. 5-نكته قابل تامل در عملكرد صهيونيستها در قبال گذرگاهها به ويژه رفح برخي نابسامانيها در مناسبات اين رژيم با قاهره است. با بازگشايي مرز رفح توسط مصر، از يك سو اين تنشها افزايش يافت و از سوي ديگر صهيونيستها از همكاري دائمي مصر نااميد شدند بر اين اساس آنها برآنند تا واگذاري امور امنيتي رفح به اروپا و تشكيلات خودگردان به نحوي از جايگاه مصر در اين منطقه كاسته و با ايجاد رقباي جديد براي اين كشور، آن را وادار به همكاري با اين رژيم نمايند. در مجموع ميتوان گفت كه اقدام صهيونيستها براي واگذاري امور امنيتي به تشكيلات خودگردان و طرح حضور نيروهاي خارجي در رفح از يك سو بيانگر شكستها و ناكاميهاي اين رژيم در برابر اراده ملت فلسطين وسرپوش بر ناكاميهاي اين رژيم است كه كميته وينو گراد نيز به بخشي از آن در قبال لبنان اشاره كرد و اكنون نيز در فلسطين در حال محقق شدن است و از سوي ديگر ترفندي براي تكرار سناريوهاي تفرقه افكنانه ميان فلسطينيها كه مجري آن تشكيلات خودگردان ميشود. در سايه اين واگذاري، خود به توسعه طلبي در ساير نقاط ميپردازند در حالي كه به بهانه عدم توانايي و يا درخواست ابوزمان به استمرار حضور در مراكز بازرسي و اعمار فشار بر فلسطينيان اقدام خواهند نمود تا جنايتي مضاعف عليه فلسطينيان اعمال دارند.
+
نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناتو در خليج فارس!
پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه زماني با نام حفظ امنيت اروپا دربرابر شوروي و پيمان ورشو تشكيل گرديد همواره تلاش كرده تا به عنوان نيرويي فعال درمعادلات جهاني حضور يابد. پس از فروپاشي شوروي (سابق) و پيمان ورشو، ناتو نه تنها منحل نگرديد بلكه سران آن تلاش كردند تا با گسترش دامنه آن به ساير كشورهاي اروپايي و غير اروپايي از آن با نام نيرويي بينالمللي ياد كنند كه صلح و امنيت بينالملل در دستان آن ميباشد. ناتو كه با محوريت امنيت اروپا شكل گرفته بود سرانجام در سال 2001 با حضور در جنگ افغانستان به عنوان اولين ماموريت در خارج از اروپا وارد صحنه امنيت جهاني شد. هر چند كه ناتو در تحقق اين ماموريت كه براي جايگزين شدن به جاي نيروهاي سازمان ملل، اجراي سياسي غرب آغاز شده بود توفيق چنداني نيافت اما مشاهده ميشودكه اين پيمان تلاش دارد تا به توسعه پايگاههاي خود در اقصي نقاط جهان بپردازد. اروپاي شرقي و مرزهاي روسيه، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا و ... محورهاي اين طرح ميباشد. نكته مهم در تحركات ناتو گرايش آن به همكاري و توسعه مناسبات با كشورهاي خاورميانه بويژه شوراي همكاري خليجفارس مي باشد. در حالي كه ناتو همكاري با مصر را اعلام داشته، توسعه روابط با كشورهاي قطر، بحرين، كويت، امارات را براساس (اجلاس استانبول 2004) اجرايي ميكند. سران ناتو بر اين ادعايند كه حضور اين سازمان در خليج فارس براي امنيت منطقه، مبارزه با قاچاق، تضمين ارسال سوخت به غرب، جلوگيري از بحرانهاي منطقه اي ميباشند. به رغم تمام اين ادعاها اقدامات و اهداف كلان ناتو بيانگر حقايق ديگري از عملكرد آنها در قبال خليجفارس ميباشد. 1ـ وضعيت استراتژيك و اكونوميك خليج فارس موجب شد، تا قدرتهاي بزرگ براي حضورشان در اين منطقه برنامهريزي نمايند. در مقطع كنوني كه ملتهاي منطقه پذيرنده بيگانگان نميباشند و خواستار برچيدن پايگاههاي آمريكا شدهاند، از سوي ديگر به دليل بحران انرژي و اقتصادي در جهان جايگاه خاورميانه تقويت شده، ناتو ميتواند به عنوان جايگزيني براي آمريكا ايفاي نقش نمايد. آنها در حالي بهانه امنيت را مطرح ميكنند كه اصل انكارناپذير تسلط آمريكا بر ناتو وجود دارد لذا حضور ناتو در منطقه يعني ادامه حضور آمريكا در نام و نشان جديد. 2ـ غرب همواره تلاش كرده تا با ايجاد چالشهاي امنيتي و ايجاد رقابت ميان همسايگان ضمن ادامه حضور در خليجفارس به فروش تسليحات بپردازد. اعلام آمادگي ناتو براي همكاري با برخي كشورهاي عربي از جمله شوراي همكاري خليج فارس ميتواند گامي ديگر براي اجراي سناريوي تفرقه و بحرانآفريني. 3ـ ناتو درحالي در خليج فارس حضور مييابد كه پيش از اين دكترين هستهاي خود را براي امنيت جهان اعلام كرده است. در نقطه مقابل غرب بويژه آمريكا و فرانسه براي احداث نيروگاههاي هستهاي در كشورهاي عربي اعلام آمادگي كردهاند. بر اين اساس ميتوان تقارن اين دو موضوع را نوعي هماهنگي ميان سران غرب براي حضور در منطقه دانست كه از يك سو با نام توسعه، به ساخت نيروگاه ميپردازد و در مقابل ناتو به بهانه امنيت هستهاي براي توسعهطلبي فعاليت كند. 4ـ نكته مهم آنكه در كنار اعراب، رژيم صهيونيستي نيز خواستار پيوستن به ناتو است و در مواردي كمك هاي تسليحاتي و ادواتي به آنها مينمايد. اين امر وجود دارد كه غرب تلاش نماد تا ابتدا با اعراب رابطه برقرار نمايد و سپس رژيم صهيونيستي را در جمع خود بپذيرند تا در نهايت اعراب به طور اجباري وادار به پذيرش رژيم صهيونيستي گردند تا طرح صهيونيستها مبني بر ائتلاف غرب، اعراب و تلآويو به اصطلاح صلح منطقه محقق شود. در مجموع ميتوان گفت كه رويكرد ناتو به اعراب ترفندي براي به زير سلطه بردن منطقه توسط آمريكا و غرب است كه در لواي امنيت دستهجمعي اجرا ميشود اين واقعيت وجود داردكه نهايت اين طرح اعمال فشار برمنطقه واستمرار حضور بيگانگان است كه نهايتا دستاوردي براي منطقه ندارد چرا كه صراحتا اتحاد همسايگان تحقق بخش امنيت واقعي است و نه حضور بيگانگان هر چند كه غرب اكنون با نام ناتو و براي تامين امنيت براي ارسال انرژي به غرب از ناتو بهرهبرداري ميكند.
+
نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|
|
لبنان كشوري كه پس از پيروزي در جنگ 33 روزه ميتوانست به كشوري با ثبات و مقتدر در منطقه مبدل شود، اكنون چنان درگير تحولات و بحران داخلي شده كه برخي تجزيه آن را دور از ذهن نميدانند. دو ماه ازكناره گيري اميل لحود از پست رياست جمهوري و قرار گرفتن در دستان ارتش و دولت ميگذرد اما همچنان بحران تامين رئيس جمهور جديد ادامه دارد و توافقي براي پذيرش ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان مسئول رسمي اين پست صورت نگرفته است. بحران در لبنان در شرايطي ادامه دارد كه بخشي ازتقابل ميان دولت و معارضين به رويارويي ارتش با مردم مبدل شده است. روند تحولات از جمله ترور الجاج جانشين فرمانده ارتش، عيد مسئول دستگاههاي امنيتي و در نهايت درگيري ارتش با تظاهركنندگاندر جنوب بيروت بيانگر سناريوي ضد ملي براي تخريب چهره ارتش و تقابل آن مردم ميباشد. اين اقدام كه به گفته سياسيون و حزب اله دسيسهاي از سوي 14 مارش و غرب ميباشد با چند هدف اجرايي ميشود. 1-اكنون تقابل ميان مردم ودولت است كه چالشهاي بسياري براي سينيوره به همراهداشته است. چهارده مارس از شرايط كنوني براي انحراف افكار عمومي از تحركاتش به ويژه همسويي با غرب و رژيم صهيونيستي بهره برداري نمايد تا از فشارهاي وارده بردولت بكاهد. 2-هرچند كه چهارده مارس با رياست جمهوري سليمان اعلام آمادگي كرده اما در اصل مخالف آن بوده و خواهان رئيس جمهوري از سوي خود ميباشد. آنها با بحران آفريني تلاش دارند تا چهرهاي ديكتاتور و ضد مردمي از ارتش نشان دهندتا بدينوسيله از رياست جمهوري سليمان جلوگيري و حتي 8 مارس را به حمايت از قاتل مردم ونظام ديكتاتوري متهم نمايند. 3- از چالشهاي سينيوره و احزاب حاكم استقلال ارتش است كه مانع از به كارگيري آن درجهت منافع آنها است. با تشديد حملات به ارتش و نير تقابل آن بامردم اين رويكرد وجود دارد كه چهارده مارس با اصلاح قانون اساسي خواستار كاهش اختيارات ارتش و قرار گرفتن آن تحت نظارت نخست وزير (14 مارس)گردند. اين امر بارها از سوي سينيوره مطرح و وي خواستار رياست و نظارت دولت بر ارتش شده است. 4-نكته مهم تاثير اين تحولات بر نقش و جايگاه حزب اله است. حزب اله از يك سو بر اصل حمايت از ملت و آزادي تاكيد دارد و از سوي ديگر ارتش را عضوي از اركان كشور دانسته و همكاري با آن راالزام آور ميداند چنانكه ضمن حمايتاز تحركات ارتش در نهرالبارد از رياست جمهوري سيمان نيز استقبال كردند. اكنون اين سناريو وجود دارد كه تشديد تقابل ارتش بامردم حزب اله را بر سر دو راهي قرار ميدهد كه حركت در هر كدام از مسير به چالشي براي آن مبدل شود. حمايت از مردم تقابل با ارتش را به همراه دارد و سكوت در برابر ارتش، نارضايتي مردمي را هدف نهايي اين سناريو وارد شدن حزب اله به جنگ داخلي ودر نهايت خلع سلاح حزب به عنوان برقراري امنيت و يا خواست مردمي ميباشد. 5-در ماههاي اخير شاهد ارسال سلاحهاي آمريكايي براي 14 مارس و آموزش افرادي از اين طيف توسط صهيونيستها ميباشيم. اين طرح وجود دارد كه دولت به عنوان جلوگيري از ديكتاتوري ارتش و جنگ داخلي ارتش را از مسئوليت امنيتي كنار نهاده و خود مسئول امور امنيتي شود در حالي در لواي آن به حذف مخالفان خود و غرب ميپردازد. 6-با توجه به رابطه ارتش لبنان با سوريه از يك سو و تلاش 14 مارس وغرب براي تخريب نقش دمشق در تحولات اين كشور، تقابل ارتش و مردم گامي ديگر براي متهم كردن سوريه به بحران آفريني در لبنان است كه سناريويي آمريكايي ميباشد. آنها برآنند تا سوريه را وادار به همكاري با خود براي خلع سلاح حزب اله، پذيرش رژيم صهيونيستي و حاكميت چهارده مارس بر لبنان نمايند. 7-نكتهم مهم آنكه صهيونيستها پس از جنگ 33 روزه كينه شكست در برابر حزب اله را دارند. درگيري داخلي ارتش درحالي كه مقامات ارشد آن ترور ميگردند حربهاي صهيونيستي است كه هدف نهايي آن تضعيف روحيه وموفقيت ارتش است كه ميتواند دربلندمدت زم | ||