تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

تكرار فرار با كشتار

فلسطين اين روزها آماج تهاجمات صهيونيست ها مي باشد . بيش از 150 فلسطيني در روزهاي اخير شهيد يا زخمي شده اند . هرچند كه جنايت هاي صهيونيست ها امري طبيعي مي باشد اما تحركات كنوني با سناريوهاي مختلفي است كه براي فرار از نكامي ها اجرا مي شود .

الف ) اين اقدامات پس از سفر بوش به خاورميانه اجرا مي شود . بوش خواستار كمك صهيونيست ها به ابومازن براي بازپس گيري غزه شده بود . لذا اين حملات مي تواند توافقي ميان ابومازن ،بوش و صهيونيست ها باشد .

ب) صهيونيست ها با اين يورش ها كه با سكوت سران عرب همراه است اميد دارند تا اين امر را نشان دهند كه آنها توانسته اند به سازش با اعراب دست يابند . اين امر براي افكار عمومي صهيونيست ها ،تضعيف روحيه مقاومت و ملت هاي عربي مي باشد .

ج ) در نشست پاريس 9/7 ميليارد دلار براي كمك به فلسطين اختصاص يافت . صهيونيست ها با تخريب مناطق فلسطيني بر آنند تا اين كمك ها به امور بازسازي اختصاص يابد تا بحران انساني در فلسطين ادامه يابد .

د )صهيونيست ها در قبال مسائلي نظير مقابه با ايران ،سوريه و حزب الله لبنان ناكام مانده اند . آنها با كشتار فلسطيني ها برآنند تا ضمن سرپوش نهادن بر اين ناكامي ها بر اين امر تاكيد نمايند كه‌ آمريكا توانايي اجراي خواسته هاي آنها را ندارند لذا خود بايد به فعاليت بپردازند .

ي) صهيونيست ها در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه شده اند . استعفاي ليبرمن وزير امور استراتژيك صهيونيست ها كه به منزله شكست در مسائل استراتژيك است لطمه اي سنگين براي تل‌اويو است . اولمرت اميد دارد تا با فرافكني و انحراف افكار عمومي به تحولات فلسطين ضمن بازسازي كابينه بر شكست اين وزارت خانه سرپوش گذارد .

م )نكته مهم همزماني اين تحركات با گزارش وينوگراد است. اولمرت كه زنگ خطر را احساس كرده است تلاش دارد تا شايد با كشتار فلسطيني ها ضمن بيان بازگشت اقتدار ارتش از به نرمش خواسته اي وينوگراد دست يابد .

در نهايت تحركات صهيونيست ها با هر نام و سناريويي كه اجرا شود چندان تعجب آور نيست . نكته مهم سكوت سران عرب است كه به دليل همراهي با سياست به اصطلاح صلح آمريكا اكنون وادار به سكوت شده اند اما هرچه  اين سكوت استمرار مي باشد رسوايي سران عرب تشديد مي شود لذا جادارد تا‌آنها با پايان دادن به روند سازش به حمايت از ملت فلسطين روي آورند تا حداقل جايگاه مردمي خود را احيا كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

براون در سرزمين اژدها

گوردون براون نخست‌وزير انگليس ديدارهايي رسمي از چين و هند به عمل آورد. براون كه براساس ناتوانايي‌هاي توني‌بلر در 6 تير به عنوان نخست‌وزير موقت انگليس انتخاب شد تلاش دارد تا در عرصه جهاني به احياي جايگاه اين كشور بپردازد در كنار فعاليت‌ها براي حل چالش‌هاي عراق و افغانستان، توسعه مناسبات با ساير كشورها در اولويت كاري وي قرار دارد. سفر براون به هند و چين در حالي صورت مي‌گيرد كه:‏
‏1ـ در طي ماه‌هاي اخير شاهد فعاليت‌هاي گسترده كشورهايي نظير روسيه، آلمان، فرانسه و آمريكا براي توسعه روابط با چين بوده‌ايم. اين گرايشات كه بيشتر در ابعاد اقتصادي و نظامي بوده تهديدي براي سياست خارجي انگليس قلمداد مي‌شود. بر اين اساس مي‌توان گفت كه براون يا سفر به چين و هند و تاكيد بر ارتقاي روابط با اين كشورها اميد دارد تا اولا از ظرفيت‌هاي اقتصادي اين كشورها براي كاهش بحران اقتصادي لندن برخوردار شود ثانيا با انعقاد قراردادهاي نظامي و اقتصادي به حضور در كنار ساير رقبا ادامه دهد. محور اين قراردادها را همكاري‌هاي همه‌جانبه در بخش هسته‌اي،تجارت آزاد و فروش تسليحات نظامي بويژه به هند تشكيل مي‌دهد.
2ـ در هفته‌هاي گذشته اتهامات دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي انگليس مبني بر جاسوسي چين از اين كشور چالش‌هايي را در مناسبات دو كشور ايجاد كرده است. با توجه به اينكه لندن خواستار حفظ روابط با پكن مي‌باشد و كاهش آن را به معناي گرايش ساير كشورها به چين مي‌داند، لذا مي‌توان گفت كه براون براي حل اين اختلافات و به نحوي دلجويي از چين به اين كشور سفر نموده است. البته چنانكه ساير كشورهاي اروپايي نيز به حقوق بشر در چين به عنوان ابزار فشار مي‌نگرند براون نيز با بيان اين امر خواستار امتياز‌گيري از اين كشور شده است با اين وجود پكن نيز گرايش به انگليس را عاملي براي كاهش متحدان تايوان مي‌داند از سوي ديگر اميد دارد تا با حمايت لندن، اروپا به پايان دادن به تحريم‌هاي تسليحاتي خود (1989) متقاعد نمايد.‏
‏3ـ از محورهاي فعاليت‌هاي غرب و آمريكا ايجاد شكاف ميان هند، روسيه و چين است. توسعه روابط اين سه كشور به چالشي براي غرب مبدل شده است لذا آنها برآنند تا با گرايش به هند و چين آنها را از روسيه دور سازند و به نحوي به مهار اتحاد آن بپردازند. در اين راستا اكثر كشورها نظير آلمان، فرانسه، انگليس و آمريكا، توسعه همكاري‌ با هند را اساس كار قرار داده‌اند تا از موقعيت آن براي دوري چين و روسيه برخوردار شوند هر چند كه هند نيز با بازيگري در ميان تمام اين كشورها منافع خود را تامين مي‌كند.
4ـ از نكات قابل توجه در سفر براون را مي‌توان گرايش غرب براي كاهش رويكرد هند و چين به ايران بويژه در زمينه هسته‌اي است. اكنون اين سناريو مطرح است كه براون مانند ساير مقامات غربي از يك سو هند را به دوري از اجراي طرح خط لوله صلح تحريك نمايند از سوي ديگر خواستار همكاري چين با 1+5 براي اعمال فشار بر ايران گردند هر چند كه پكن تاكنون با هرگونه اعمال فشار بر ايران مخالفت و ديپلماسي را تنها راه مي‌داند.
در مجموع مي‌توان گفت كه سفر براون به هند و چين تحركي براي كسب درآمدهاي اقتصادي و مقابله با ساير رقبا مي‌باشد كه در چارچوب خروج انگليس از انزواي ناشي از جنگ عراق و افغانستان صورت مي‌گيرد. اين در شرايطي است كه نگاه منفي مردم هند و نيز نارضايتي پكن از سياست‌هاي جهاني انگليس موانعي را براي اجراي اين مهم مي‌باشد. با اين وجود حضور مقامات غربي از جمله براون در چين و هند را مي‌توان اعتراف به اقتدار اين كشورها وپايان عصر غرب در جهان دانست كه در آينده بازيگري بيشتر اين دو كشور را الزام‌آور مي‌ساز كه در ابعاد اقتصادي و سياسي مي‌باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فلسطينيان قرباني ميزباني اعراب از بوش

سرزمين فلسطين در روزهاي اخير بار ديگر شاهد جنايات گسترده رژيم صهيونيستي مي‌باشد . جنايتي كه در آن بيش از 50 فلسطيني شهيد و صدتن زخمي شده‌اند.

هر چند كه توسعه‌طلبي و قصاوت‌هاي صهيونيستها امري روزمره و هميشگي است اما در مقطع كنوني، شرايط ويژه‌اي بر اين جنايت‌ها حاكم است. نكته‌ اساسي در تحولات اخير فلسطين مواضع كشورهاي عربي است كه متاسفانه با سكوت خود جوي نامناسب را بر منطقه حاكم ساخته‌اند. سران عرب در حالي در مواضعي سئوال برانگيز و به دور از رسالت جهان اسلام مبني بر لزوم حمايت از ملت فلسطين راه سكوت در پيش گرفته‌اند كه جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا براي تحقق اهدافش بويژه حمايت از رژيم صهيونيستي ضمن ديدار از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين به اين كشورها نيز سفر كرده است. اكنون اين سئوال مطرح است كه چگونه سران عرب در برابر گفته‌هاي به اصطلاح صلح‌طلبانه بوش در مسير انفعال از تحولات فلسطين قرار گرفته‌اند و به مقابله با سياست‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي نمي‌پردازند؟ وقتي بوش در سرزمين‌هاي اشغالي به صراحت از عدم بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان، الزام صهيونيست‌ها بر كشتار فلسطينيان به بهانه برقراري صلح سخن به ميان مي‌آورد و اعراب سكوت مي‌كنند، وقتي كه جهانيان بر اين امر تاكيد دارند كه بوش براي حمايت از صهيونيست‌ها و حذف آرمان‌هاي فلسطينيان به منطقه آمده است و لي اعراب آن را نمي پذيرند ، وقتي بوش در ديدار با سران عرب آشكارا خواستار فراموشي خواسته‌هاي فلسطينيان و سازش بدون پيش‌شرط اعراب با تل‌آويو مي‌شود و مسلما است كه سكوت اعراب در برابر اين مسائل، رژيم صهيونيستي را به تشديد جنايات ترغيب و گستاخ مي‌سازد .درست است كه سران عرب در قبال بسياري از خواسته‌هاي بوش موضع قابل تامل و ارزشي اتخاذ كردند كه نمونه آن را در رد طرح‌هاي بوش براي مقابله با ايران مي‌توان مشاهده كرد، اما اين حركت‌ها مي‌توانست در قبال فلسطين نيز تكرار شود تا پيامد سكوت اعراب به كشتار فلسطيني‌ها منجر نشود.

در شرايطي كه ملت‌هاي عرب با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده خواستار عدم حضور بوش در كشورشان شدند ،سران عرب نيز با عدم پذيرش سفر بوش مي‌توانستند ضمن حمايت از ملت فلسطين به ارتقاي جايگاه خود در جهان اسلام بپردازند. اين واقعيت غير قابل انكار است كه ملت فلسطين بدون چشم داشت به حمايت‌هاي جهاني با نثار خون زنان و مردان خود براي تحقق آرمانهايش تا تحقق تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تلاش مي كنند اما مسلما موضع‌گيري سئوال‌برانگيز سران عرب جز تخريب جايگاه آنها در ميان ملتهايشان و كل جهان نتيجه‌اي دربرندارد. چنانكه افكار عمومي جهان بارها تاكيد كرده‌اند كه سكوت سران عرب و دلبستگي آنها به عملكردهاي به اصطلاح‌ صلح‌طلبانه مقامات كاخ سفيد موجب تشديد جنايت‌هاي اشغالگران قدس شده است و تا زماني كه اين مسير ادامه دارد، توطئه‌هاي صهيونيست‌ها نيز ادامه مي‌يابد. بر اين اساس سران عرب به جاي خوش‌رقصي با بوش مي‌توانستند با عدم پذيرش وي ياريگر ملت فلسطين باشند و فريب‌‌خورده حمايت‌هاي آمريكا براي تحقق صلح در منطقه نگردند چرا كه حاصل اين دلبستگي قرباني شدن صدها فلسطيني مي‌باشد كه ننگي بزرگ بر پيشاني سران عرب مي‌نشاند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                      كشتار فلسطيني ها در سايه گفت وگو

تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين در ماه هاي اخير بارديگر در اولويت رخدادهاي جهاني قرار گرفته است. از يك سو عملكردهاي فلسطيني ها و صهيونيستها و از سوي ديدگاه ها و تحركات بازيگران خارجي بيش از پيش براهميت موضوع افزوده است . نكته قابل تامل در تحولات فلسطين اشغالي تحركات و اقدامات رژيم صهيونيستي مي باشد كه در طيف هاي متضادي اجرا مي شود. طرح هاي اجرا شده از سوي تل آويو را مي توان در بخش هاي تحركات ظاهري و باطني تقسيم بندي كرد.
الف) آنچه صهيونيست ها در ظاهر اجرا مي كنند به اصطلاح اهل گفت وگو ومصالحه مي باشد. آنها كه در برابر بازيگران خارجي بويژه افكار عمومي جهان تحت فشار مي باشند. و از سوي ديگر ايالات متحده نيز براي فرار از شكستهايش ناچارا براي حل بحران فلسطين خواستار تعديل مواضع صهيونيست ها شده ( هرچند ظاهري)، گزينه به اصطلاح گفت وگو را در پيش گرفته اند. اين اقدام در دوبخش اجرايي مي شود. اولا مذاكره با طرف هاي فلسطيني در تشكيلات خودگردان كه بعضا با وعده هاي اقتصادي و امنيتي همراه است.
ثانيا حضور در نشست هاي سازش كاران در عرصه جهاني كه در آناپوليس و پاريس نمود پيدا كرد. آنها در نشست ها چنان وانمود مي سازند كه اين رژيم لوح پاكي است كه براي صلح در منطقه تلاش مي كند واين فلسطيني ها هستند كه عامل بحران مي باشند! در طرح هاي به اصطلاح مذاكراتي صهيونيست ها كمك هاي اقتصادي و نظامي به تشكيلات خودگردان مطرح شده است كه به بهانه امنيت در برابر مقاومت قرارگيرد.
ب) بخش دوم سياست هاي صهيونيست ها را مي توان در استراتژي بنيادي آنها مشاهده كرد كه برخلاف تعهدات و وعده هاي آنها به جامعه جهاني مي باشد. اين استراتژي كه بارها از سوي سران اين رژيم بويژه اولمرت نخست وزير و باراك وزير جنگ اعلام شده عبارتند از : اولا سياست كشتار فلسطيني ها كه از طريق حملات نظامي، بستن گذرگاههاي عبور و عدم اجازه به فلسطيني ها براي خروج از غزه، ادامه تحريم هاي فلسطيني ها در غزه، افزودن مواد سمي بويژه آلاينده هاي مراكز هسته اي (ديمونا) به آبهاي وارده به اراضي فلسطيني نشين كه هزاران فلسطيني را در معرض مرگ تدريجي و آرام قرارداده و ... صورت مي گيرد. نكته قابل توجه آنكه پس از نشستهاي سازش كارانه در آناپوليس و پاريس، صهيونيستها به بهانه هاي امنيتي به تشديد كشتار فلسطيني ها مي پردازند.
ثانيا محور اصلي سياستهاي صهيونيستها، توسعه طلبي در اراضي فلسطيني بويژه كرانه باختري و بيت المقدس مي باشد. توسعه شهرك سازي در اين مراكز، افزايش ايستهاي بازرسي براي اخراج فلسطيني ها از اين مناطق، تقسيم بندي هاي جديد در ساختار شهري كه آنها را به مناطق يهودي نشين و عرب نشين تقسيم مي كند و با ديوار حائلي از يكديگر جدا مي كند، تغيير در زيرساختهاي مسجدالاقصي كه به صورت پنهاني و آشكار انجام مي شود و ... از جمله سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيست ها است كه برخلاف مصوبات نشستهاي دوجانبه و چندجانبه اجرا مي شود. به عبارتي مي توان گفت كه اكنون صهيونيست ها سياستهاي دوگانه را درقبال تحولات اجرا مي كنند، از يك سو از روند مذاكره و گفت وگو سخن مي گويند و از سوي ديگر بر تشديد جنايت عليه فلسطيني ها مي افزايند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها دريافته اند، بازيگران منطقه اي و جهاني بويژه آمريكا واعراب براي به اصطلاح صلح خاورميانه تلاش مي كنند، لذا تل آويو در موازنه اي دوگانه با تشديد حملات و اجراي سياست هاي خصمانه اميد دارد تا جهان را وادار به دادن امتيازات بيشتر در ازاي حذف اين تحركات نمايد. صهيونيست ها براين امر تاكيد دارند كه از يك سو راه را براي گفت وگو باز نگاه داشته تا چنان وانمود سازند كه بازيگران خارجي، بويژه اعراب دركنار فلسطيني ها عامل بحران فلسطين مي باشند و از سوي ديگر با بهره گيري از حساسيت هاي بين المللي به تشديد كشتارها مي پردازند تا در نهايت جامعه جهاني پاي ميز گفت وگو به امتيازدهي وادار شود. به هر تقدير روند تحولات فلسطين و سياستهاي دوگانه صهيونيست ها اين حقيقت را آشكار مي سازد كه نشستهاي سازش كارانه تشكيلات خودگردان و نيز نشستهاي جهاني كه به نام صلح برگزار شد، نه تنها دستاوردي براي ملت فلسطين و حل چالش هاي آنها نداشته بلكه به ابزاري براي تشديد امتيازگيري صهيونيستها با حربه كشتار مبدل شده است. نشستهايي كه در آنها به جاي محاكمه رژيم صهيونيستي و تاكيد برحقوق فلسطينيان كه شامل بازگشت آوارگاني به وطن ، خروج صهيونيستها از اراضي اشغالي و باز پس دهي بيت المقدس به آنها مي باشد، به وعده هاي سياسي و اقتصادي پرداخته مي شود در نهايت به بهانه و ترفندي براي تشديد جنايت هاي صهيونيست ها مبدل مي شود كه در لواي آن كشتار فلسطيني ها و توسعه طلبي در سرزمين آنها اجرا مي شود. اين نشستها و تحركات صهيونيستها اين حقيقت را براي ملت فلسطين آشكار ساخت كه سازش كاري دستاوردي براي آنها ندارد لذا استمرار مقاومت تنها راه تحقق آرمانهاي آنها تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود. راهي كه اكنون ملت فلسطين با اهداي صدها شهيد آن را مي پيمايد و برادامه آن تاكيد دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه يك استعفاء؟

رژيم صهيونيستي در حالي به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه اش ادامه مي‌دهد كه بحران داخلي و خارجي  رژيم را با چالش‌هاي بسياري مواجه كرده است. در اين راستا «آويگدور ليبرمن» وزير امور راهبردي اين رژيم كه رياست حزب افراطي «اسرائيل بيتنا» را دارد از سمت خود استعفا داد. هر چند كه مقامات تل‌آويو اين استعفا را به دليل نارضايتي و اختلاف وي با اولمرت عنوان كرده‌اند اما بررسي عملكردهاي او و سياست‌هاي رژيم صهيونيستي حقيقتي ديگر را كه همانا شكست استراتژي‌هاي رژيم صهيونيستي است آشكار مي‌سازد.
1ـ اولين محور و دليل تاسيس پست امور راهبردي ،مقابله با ايران عنوان شده بود. اعتراف آژانس انرژي اتمي و حتي نهادهاي اطلاعاتي آمريكا به صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، اجماع جهاني مبني بر پايان سياست‌هاي خصمانه در قبال تهران، عدم تحقق سياست آمريكا براي رويارويي اعراب با ايران، ارسال سوخت هسته‌اي به تهران از جانب روسيه و ... شكست‌هاي سنگيني را بر رژيم صهيونيستي در قبال ايران وارد ساخت.لذا استعفاي ليبرمن، اعتراف صريح به شكست در برابر ايران است هر چند كه صهيونيست‌ها با هياهوي فريب‌ كارانه تلاش دارند تا همچنان مواضع خود در قبال ايران را تكرار نمايند در حالي كه اميدي به همكاري جامعه جهاني حتي آمريكا ندارند.
2ـ به رغم تمام سياست‌ها و اقدامات صهيونيست‌ها براي مقابله با مقاومت وجلوگيري از پاسخ‌هاي موشكي آن، همچنان گروه‌هاي فلسطيني به مبارزات خود ادامه مي‌دهند. اين امر چالش‌هاي بسياري براي صهيونيست‌ها به همراه داشته است بگونه‌اي كه اولمرت در برابر انتقادهاي شديدي قرار گرفته است. ليبرمن با استعفاء خود به شكست در برابر مقاومت اعتراف مي‌كند لذا استعفاء ليبرمن را مي‌توان پيروزي ملت فلسطين در برابر صهيونيست‌ها دانست كه آنها را به اين تغييرات وادار ساخته است.
3ـ رژيم صهيونيستي در حالي  به توسعه‌طلبي مي‌پردازد كه  تلاش دارد تا با نام مذاكره و گفتگو با تشكيلات خودگردان و جامعه جهاني چنان وانمود سازد كه در مسير صلح حركت مي‌كند. آنها برآنند تا گام‌هايي براي اجراي طرح‌هاي به اصطلاح صلح نقشه‌راه و نشست آناپوليس بردارند. از سوي ديگر آمريكا نيز براي نمايش در برابر افكار عمومي خواستار برخي اصلاحات در ساختار اجرايي صهيونيست‌ها شده‌اند. بر اين اساس استعفاي ليبرمن را مي‌تون نمايشي براي بيان حركت صهيونيست‌‍ ها در مسير صلح و اجراي خواسته‌هاي آمريكا دانست در حالي كه در لواي آن به توسعه‌طلبي و فريب اعراب براي سازش با تل‌آويو اقدام مي‌شود.
در نهايت مي‌توان گفت كه كناره‌گيري ليبرمن از قدرت هر چند تحركي براي توجيه و اقدامات آينده صهيونيست‌‌ها است اماخود گواهي بر چالش‌هاي داخلي اين رژيم و ناتواني آن در تحقق اهداف خارجي بويژه در قبال ايران و مقاومت است كه صهيونيست‌ها را وادار به اين گونه تغييرات نموده كه مي‌تواند در آينده نيز در قبال ساير مقامات اين رژيم  تكرار شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري ليوني در مسكو

تسيوي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيتسي امروز براي ديدار با سران روسيه به مسكو سفر مي كند . اين ديدار در حالي صورت مي گيرد كه :

الف )پس از نشست‌اناپوليس در مريلند آمريكا ، روسيه خواستار برگزاري نشست آناپوليس 2 در مسكو شد . اين درخواست كه مغاير با اهداف آمريكا است با مخالفت صهيونيست ها مواجه شد .ليوني پيش از اين اعلام كرده بود كه درآينده براي پاسخ مفي به اين درخواست به مسكو سفر خواهد كرد . با اين وجود اين سناريو وجود دارد كه صهيونيست ها به بهانه پذيرش اين طرح خواستار امتيازاتي از روسها براي واداشتن اعراب به سازش با تل‌اويو (بويژه سوريه )و عدم حمايت از گروهها يفلسطيني را مي توان از جمله اين اقدامات دانست

ب)صهيونيست ها كه در عرصه داخلي و جهاين با چالش هاي بسياري مواجه هستند برآنند تا با نمايش ديپلماسي در مسكو كه پس از سفر بوش به اراضي اشغالي فلسطين انجام مي شود اولاحمايت هاي جهاني از توسعه طلبي هاي خود را به نمايش گذارند ثانيا از اصل رقابت ميان ورسيه و آمريكا براي امتياز گيري بيشتر بهره برداري كنند چمانكه پيش از اين صهيونيست ها اعلام كردند آمريكا توانايي اجراي خواسته هاي آنها را ندارند و بايد به روسيه روي آورند.

ج )جوسازي عليه ايران از سناريوهاي هميشگي صهيونيست ها است كه اكنون نيز ليوني آن را دنبال مي كند تا سرپوشي باشد بر شكست اين رژيم در تحريك 5+1 عليه ايران .

د )نكته مهم تلاش صهيونيست ها براي كوچ يهوديان جهان به اراضي اشغالي است . ديدار ليوني در حالي از مسكو صورت مي گيرد كه بيشترين مهاجرين فراري از اراضي اشغالبي فلسطين اتباع اين كشور مي باشد . صهيونيست ها تلاش دارند تا مسكو را به عدم پذيرش اين افراد و حتي افزايش مهاجرين وادار سازند .

در نهايت سفر ليوني را مي توان تحركي براي بيان ديپلماسي فعال صهيونيست ها دانست كه محورآن را بازيگري ميان آمريكا و روسيه تشكيل مي دهد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تقارن دو ديدار از خاورميانه

فرانسه و آمريكا به عنوان دو بازيگر جهاني روابط پرفراز و نشيبي را تجربه كرده‌اند. در دوران ژاك شيراك، فرانسوي‌ها در چارچوب اصل حفظ استقلال به حركت موازي و بعضا متقابل با آمريكا پرداختند به گونه‌اي كه به جز جنگ افغانستان كه با اجماع جهاني و آن هم در قالب ناتو انجام شد در ساير خواسته‌هاي آمريكا مشاركت نكرده و در جمع منتقدان كاخ سفيد قرار گرفتند. با حضور ساركوزي در پست رياست جمهوري فرانسه، دگرگونيهاي بسياري در مناسبات طرفين مشاهده شد به گونه‌اي كه ساركوزي قدرت طلب، حضور در معادلات جهاني و ارتقاي جايگاه فرانسه را در همراهي با آمريكا ارزيابي كرد. هرچند كه نقش لابي صهيونيست را نمي‌توان ناديده گرفت اما به هر تقدير جاه طلبي ساركوزي، استقلال سياسي اين كشور را فداي همسويي با آمريكا كرد. در شرايطي كه دو كشور گرايشات بسياري براي توسعه روابط دارند، تقارن سفر ساركوزي و بوش به خاورميانه نكته‌اي قابل تامل گرديده است. هرچند كه ديدارهاي بوش از سرزمينهاي اشغالي فلسطين، كويت، بحرين، امارات، عربستان و مصر و حضور ساركوزي در عربستان، قطر و امارات به طور جداگانه و به اصطلاح با اهداف انحصاري اجرا شد اما در لواي آن مي‌توان به برخي هماهنگي و تشابهات دست يافت كه سناريوي برخي تحركات مشترك از سوي اين همپيمانان جديد را آشكار مي‌سازد.

1-از مشخصات سران آمريكا و فرانسه، وابستگي كامل آنها به صهيونيستها است. آنها كه جهت خوش خدمتي براي صهيونيستها به هر اقدامي مبادرت مي‌ورزند ،تلاش مضاعفي را براي اين امر آغاز كرده‌اند. ساركوزي و بوش در حالي وارد منطقه شده‌اند كه آمريكا ميزبان آناپوليس بوده و فرانسه برگزاركننده نشست پاريس، لذا هر دو بر اين ادعايند كه براي پيگيري مصوبات اين نشستها در منطقه حضور يافته‌اند تا به اصطلاح صلح خاورميانه اجرايي گردد. آنها تحريك اعراب براي گرايش به رژيم صهيونيستي، اعلام حمايت مستقيم از صهيونيستها در برابر مقاومت كه با حمايتهاي مالي و سياسي و معرفي اين گروهها با نام تروريست اجرا مي‌شود و از سياستهاي حمايتي فرانسه و آمريكا از صهيونيستها است كه با نام صلح فلسطين اجرا مي‌شود. نكته مهم در همگرايي اين كشورها به رژيم صهيونيستي، اصرار آنها بر جوسازي در قبال ايران مي‌باشد. ساركوزي و بوش در مواضعي كاملا سياسي و غير مسئولانه كه خلاف نظرات جامعه جهاني و آژانس انرژي اتمي است ايران را تهديدي براي امنيت منطقه عنوان و خواستار تعليق كامل فعاليتهاي صلح آميز هسته‌اي آن شده‌اند. اين تحركات ضد ايراني گامي براي خوش خدمتي در قبال صهيونيستها با برهم زدن روابط ايران و اعراب است كه انتقاد جهاني از اين كشورها را به همراه داشته است.مواضع ملت ها و مقامات كشورهاي عربي مبني بر عدم پذيرش خواسته هاي آمريكا و فرانسه در قبال ايران اين توطئه را با شكست مواجه ساخت بگونه اي كه كارشناسان و سنانتورهاي آمريكايي سفر را رسوايي بزرگ براي بوش ارزيابي كردند .

2-نكته مهم در عملكردهاي بوش و ساركوزي، رويكرد هماهنگ آنها به انعقاد قراردادهاي چند ميليارد دلاري با كشورهاي عربي در بخش هسته‌اي و نظامي مي‌باشد. در شرايطي آمريكا و فرانسه با بحران شديد در اقتصاد كشورشان مواجه هستند از سوي ديگر براي حضور در خاورميانه فعاليت مي‌كنند، نوعي هماهنگي در نحوه بستن قرارداد با كشورهاي عربي ايجاد كرده‌اند. آمريكا بيشتر در بعد نظامي و فرانسه در بخش هسته‌اي به اين امر مهم مي‌پردازند در حالي كه هدف نهايي آن كسب درآمد اقتصادي است. سكوت و حمايت آمريكا از قراردادهاي هسته‌اي فرانسه با عربستان، امارات و قطر را مي‌توان باجي براي همسويي بيشتر فرانسه با آمريكا در معادلات جهاني دانست كه احتمال حضور نيروهاي اين كشور در عراق را تشديد مي‌كند.

در مجموع مي‌توان گفت كه بوش و ساركوزي براي نمايشي به اصطلاح اقتدارگرايانه در روند صلح خاورميانه و تحقق اهداف مشترك در حمايت از رژيم صهيونيستي به منطقه آمده‌اند تا در كنار احياي جايگاه جهاني از دست رفته كشورشان به منافع مالي نيز دست يابند در حالي كه در اين ميان شكستن ائتلاف ايران و اعراب را براي خوش خدمتي به صهيونيستها و حفظ حضورشان در منطقه اجرايي مي‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كدام يك منزوي؟

جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا در حالي كه دوراني بحراني را در كاخ سفيد سپري مي‌كند ،هفته گذشته سفري دوره‌اي به خاورميانه را آغاز كرد. وي در حالي سفر خود را به پايان مي‌رساند كه در كنار اهداف به اصطلاح صلح خاورميانه، سياست مقابله با اقتدار منطقه‌اي ايران و به گفته مقامات كاخ سفيد اتحاد با اعراب در قبال تهران را پي‌گيري مي‌كرد. دولتمردان كاخ سفيد كه در ماه‌هاي گذشته با ناكامي‌هاي بسياري در مسائلي نظير پرونده هسته‌اي ايران و عدم رويگرداني جامعه جهاني از تهران و مواجه شده‌اند و نمي‌تواند اهداف خود را محقق سازد ،بار ديگر سناريوي رويكرد به منطقه را در دستور كار قرار دادند. مواضع و اظهارات بوش در ديدارهايش در كشورهاي عربي (كويت، بحرين، امارات، عربستان) بيانگر تلاش آشكار بوش براي تخرب روابط تهران با اعراب مي باشد. وي بر آن بود تا با بزرگنمايي اقتدار نظامي و سياسي، تكرار اتهامات واهي پيرامون فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي كشورمان ، تخريب جايگاه مثبت ايران در معادلات منطقه‌اي و تهران را تهديدي بزرگ براي اعراب و كل خاورميانه معرفي نمايد تا به اصطلاح خود شرايط را براي انزواي ايران فراهم آورد.

هر چند كه بوش با تبليغات گسترده سياسي و رسانه‌اي براي اين مهم فعاليت كرد و حتي پيش از آن نمايش بزرگنمايي اقدام ايران در قبال ناو آمريكايي را اجرا كرد اما روند تحولات در سفرهاي او نتايج ديگري را آشكار ساخت بگونه‌اي كه جهانيان اعتراف كردند نه تنها سفر بوش به منطقه، انزواي ايران را به همراه نداشته بلكه به ابزاري براي فروپاشي جايگاه آمريكا در ميان متحدانش در خاورميانه و افزايش منزلت ايران در جمع همسايگانش مبدل شد.

1ـ حضور بوش در خاورميانه مصادف شد با برگزاري تظاهرت‌هاي گسترده ملت‌هاي عرب بر ضد سياست‌هاي كاخ سفيد در منطقه. بر اساس اعتراف رسانه‌هاي غربي براساس نظرسنجي‌ها96 درصد ملت‌هاي عرب تاكيد كرده‌اند كه دوران آمريكا در خاورميانه بايد پايان يابد و حضور بوش در كشورهايشان غير قابل پذير است. اعتراضات گسترده ملت‌ها نشان داد كه برخلاف ادعاهاي سران كاخ سفيد ديگر زماني براي احياي جايگاه آمريكا در خاورميانه باقي نمانده و بيداري و آزاد‌انديشي در منطقه ايجاد شده كه اجازه مداخله به بيگانه در امور منطقه را نمي‌دهند.

تظاهرات بر ضد مقامات آمريكايي در حالي در اكثر كشورهاي منطقه برگزار شده كه در نقطه مقابل 97 درصد مردم منطقه بر اصل همزيستي مسالمت‌آميز با ايران تاكيد و تهران را عاملي مهم براي ثبات در منطقه ابرازي كرده‌اند. استقبال پرشور ملت‌هاي منطقه از مقامات ايران در هنگام سفر به اين كشورها خود گواهي بر جايگاه مردمي كشورمان در ميان همسايگان عرب است كه شكستي بزرگ براي سناريوي به اصطلاح انزواي آن مي‌باشد.

2ـ هر چند كه سران آمريكا راه ملت‌ها و دولت‌هاي عربي را از يكديگر جدا مي‌دانند و ادعا مي‌كنند كه آنها براساس رفتارهاي دولتمردان تصميم مي‌گيرند اما در اين سفر بوش در برابر به اصطلاح متحدان عرب خود نيز با ناكامي مواجه شد. تاكيد سران كشورهاي عربي بر همكاري گسترده با ايران در ابعاد مختلف كه با اجرايي شدن بندهاي توافقنامه تصويب شده در نشست سران شوراي همكاري خليج كه با حضور احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري ،وارد مراحل جديدي مي‌شود، اعتراض آشكار مقامات عربي با هرگونه آشوب‌گري آمريكا در منطقه بر ضد تهران و ضربه‌اي سخت بر جوسازي‌هاي آمريكا در منطقه وارد ساخت. هر چند كه برخي كشورهاي ميزبان بوش، براي حفظ ظاهر و بيان به اصطلاح حفظ اتحاد با اين كشور هدايايي براي وي در نظر گرفتند و روابطشان با واشنگتن را استراتژيك اعلام كردند اما همگان بر اصل عدم تقابل با ايران تاكيد كردند كه خود گواهي بر همگرايي منطقه‌اي آنها مي‌باشد.

3ـ در بعد رسانه‌اي نيز جرج بوش نتوانست به اهداف خود دست يابد. بسياري از نشريات و رسانه‌هاي جهان كه بعضا وابستگي كامل به دستگاه‌هاي آمريكايي دارند به صراحت اعتراف كردند كه تحركات بوش عليه ايران، نمايشي مضحك و از پيش شكست خورده بود كه صرفا به رسوايي براي وي و آمريكا منجر شد. حتي جنجال‌آفريني بوش در قبال پرونده‌ هسته‌اي ايران با اظهارات البرادعي در تهران پيرامون صلح آميز بودن اين فعاليت‌ها ناكام ماند و به نتيجه‌اي نرسيد. آنها اذعان كردند كه حتي جوسازي آمريكا در قبال ناو آمريكايي و سخنراني بوش در امارات نتوانست افكار عمومي را به سمت آمريكا بر ضد ايران سوق دهد بگونه‌اي كه در نهايت سران كاخ سفيد به سانسورهاي خبري و پرداختن به مسائل حاشيه‌اي روي آوردند تا رسوايي اين شكست بيش از اين آشكار نشود.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر بوش به خاورميانه براي به انزوا كشاندن ايران همچون سفر ساير مقامات آمريكايي با ناكامي مواجه شد بگونه‌اي جهانيان اعتراف كردند آمريكا ديگر جايگاهي در خاورميانه ندارد و تلاشهايش براي بر هم زدن مناسبات تهران و اعراب محقق نخواهد شد.

مواضع ملت‌ها، دولت‌ها و رسانه‌هاي منطقه آشكار ساخت كه همگرايي در منطقه در حال گسترش است طرحي كه ايران همواره بر آن تاكيد و خواستار اجراي آن شده است. بر اين اساس سفر بوش را مي‌توان گامي براي افشاي انزواي آمريكا در خاورميانه دانست كه تحكيم مناسبات تهران و اعراب را آشكار ساخت چنانكه جوسازي‌هاي تبليغاتي وي با تمسخر و واكنش منفي منطقه مواجه شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صهيونيست ها و ترور دولتمردان منتخب مردم

سران رژيم صهيونيتسي كه براي اهدافشان كشتار و سركوب فلسطينيان را اجرا مي كنند بارديگر بر ترور بزرگان مقاومت نظير ابوزهار ، هنيه و برخي از اعضاي كابينه دولت منتخب فلسطين كه از نزديكان به حماس مي باشند سخن به ميان آورده اند . هرچند اين تهديدات با توجه به سياست ترور صهيونيست ها امري طبيعي مي باشد اما اين موضع گيري نكات ويزه اي را در بر مي گيرد . صهيويست ها در حالي از ترور رهبران مقاوت سخن مي گويند كه اين افراد ديگر به عنوان يك فعال و مبارز نمي باشند بلكه بازيگران سياسي هستند كه با راي مستقيم مردم و بر اساس موازين بين المللي برگزيده شده اند . طبق قوانين بين المللي و عرف سياسي هرگونه تهديد عليه اين افراد تهديد يك دولت مي باشد كه عاملان آن بايد مجازات شوند . با توجه چالش هاي صهيونيست ها بويژه ناتواني آنها در برابر مقاومت اينگونه موضع گيري ها كه در عرف جهاني ترد شده است مي تواند با چند هدف صورت گرفته باشد :

الف ) اين واقعيت انكار ناپذير است كه صهيونيست ها به رغم كشتار ها و جنايت هاي بسياري كه انجام داده اند توانايي سركوب مقاومت را ندارند. اين امر آنها با سردرگمي هاي بسياري مواجه ساخته است لذا تلاش دارند تا با اين گونه فرافكني ها فلسطينيان از جمله دولت هنيه را به سازشكاري وادار سازند .البته اين سناريو وجود دارد كه صهيونيست ها با اجرايي كردن اين تهديدات براي دگرگوني اساسي در رده هاي رهبري مقاومت فعاليت نمايند تا در ضمن ايجاد بحران داخلي و احتملا تجزيه اين گروهها در نهايت سازش كراي آنها را رغم زنند .

ب) از توافقات بعمل آمده ميان‌آمريكا ، صهيونيست ها و سازشكاران در تشكيلات خودگردان ، طرح صهيونيست هابراي اشغال غزه و واگذاري تمام آن به ابومازن مي باشد . اين سناريو وجود دارد كه صهيونيست ها با تهديد به ترور مسئولان دولت حاكم بر غزه به دنبال ايجاد شرايط براي واگذاري امور به ابومازن مي باشند در حالي كه از دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي تشكيلات خودگردان براي اجراي اين مهم بهره برداري مي كنند .

ج )از اصول اصلي براي آمريكا به اصطلاح تلاش براي تحقق صلح در فلسطين است . اين طرح در حالي مطرح مي شود كه مقاومت فلسطيني ها مانع از اجراي اين امر مي شود .چنانكه پيش از اين افشا شده است در نشست آناپوليس آمريكا و صهيونيست ها براي سركوب مقاومت به عنوان راهكار به نتيجه رسيدن روند سازش به توافق رسيده اند . بر اين اساس اعلام ترور اعضاي دولت منتخب مردم فلسطين را مي توان تحركي براي اجراي توافقات آناپوليس دانست .

به هرتقدير طرح صهيونيست ها براي ترور دولت فلسطين با هر عنوان و بهانه اي كه انجام شود بيانگر روح كشتار و قانون ستيزي صهيونيست ها است كه براي تحقق اهدافشان حي به نقض قوانين بين المللي مي پردازند تا نشان دهند كه تروريسم در باطن صهيونيست ها است و‌آنها خود تروريست هستند كه مقابله جهاني با آنا امري ضروري است هر چند كه به دليل حمايت هاي غربي و نيز سكوت جهان عرب تحركي براي مقابله با آن انجام نمي شود . به هر تقدير وقتي جهانيان در برابر كشتار فلسطينيان سكوت مي كننند و به بازخواست صهيونيست ها نمي پردازد نتيجه آن گستاخي اين رژيم براي از ميان برداشتن اعضاي دولتي قانوني و مردمي است كه با هيچ قانون جهاني توجيه پذير نيست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرانسه و استعارگري هسته‌اي

دردنياي امروز برخورداري از انرژي هسته‌اي از ضرورت‌هاي حاكم بر جوامع مي‌باشد كه گرايش به آن هر روز در حال افزايش است. در شرايطي كه سوختهاي فسيلي نظير نفت و گاز شرايط نامعلومي را سپري مي‌كند و در دنياي صنعتي امروز تضميني براي استمرار توليد آنها وجود ندارد از سوي ديگر اين گونه سوختها چالشهاي بسياري براي ساكنان كره زمين در زمينه آب و هوا ايجاد كرده است، دست يابي به دانش هسته اي براي كشورها به يك ضرورت انكار ناپذير مبدل شده است. نكته قابل تامل در عرصه هسته‌اي جهان گرايش غربي‌ها به حضور درساخت و دست يابي كشورها به دانش هسته‌اي مي‌باشد. در اين راستا كشورهايي نظير فرانسه، آلمان، انگليس و روسيه از محورهاي مذاكراتي خود با ساير كشورها را بر اصل توافقات هسته‌اي قرار داده‌اند. در اين ميان فرانسه كه در دوران ساركوزي داعيه حضور دوباره در معادلات جهاني را دارد در عرصه سياست خارجي عقد قراردادهاي هسته‌اي با ساير كشورها را محوري اساسي قرار داده است. در طول 8 ماهي كه از رياست جمهوري ساركوزي مي‌گذرد، وي تلاش كرده تا قراردادهاي هسته‌اي با چين، هند، كشورهاي آفريقايي و خاورميانه و حتي اروپاي شرقي منعقد نمايد. هرچند كه آنها بر اين ادعايند اين اقدامات براي كمك به توسعه دانش روز دنيا است اما در حاشيه آن نكاتي چند قابل تامل است كه مي‌تواند روح استعمار جديد فرانسه و غرب را بر پايه دانش هسته‌اي آشكار سازد.
1-فرانسه مانند بسياري از كشورهاي اروپايي در بعد اقتصادي با چالشهاي بسياري مواجه است. وضعيت نامطلوب اقتصاد فرانسه و نيز عدم جايگاه آن در عرصه تجارت جهاني در برابر چين و ساير رقباي اروپايي اين كشور را با رشد اقتصاي صرفا دو درصد و كسري تجاري 40 ميليارد يورويي مواجه ساخته است. سران فرانسه اكنون اميدوارند تا با قراردادهاي هسته‌اي بتوانند به درآمدي آسان دست يابند. درآمدي كه مي‌‌تواند ضمن رونق در صنعت فرانسه به بهبود شرايط اقتصادي آن منجر شود. اين سياست نه تنها از جانب فرانسه بلكه بسياري از كشورهاي اروپايي اجرا مي‌شود. غربي ها در شرايط كنوني كالايي براي عرضه به جهان ندارد لذا براي كسب درآمد اقتصادي دو اصل ساخت نيروگاه هسته‌اي و فروش سلاح را در دستور كار قرار داده‌اند. اين كشورها در تلاشند تا با اين ابزار كه عموما به كشورهاي جهان سوم به ويژه در آفريقا و جهان عرب ارائه مي‌شود چالشهاي اقتصادي خود را حل نمايند. نكته مهم آنكه كشورهاي غربي از جمله فرانسه در اين طرح كشورهاي عربي و آفريقايي را به توليد و فروش نفت وادار مي‌سازند تا از اين طريق هزينه‌هاي ساخت نيروگاه هسته‌اي و خريدهاي تسليحاتي را تامين نمايند.
2-از سياستهاي كلان فرانسه حضور در معادلات جهاني و به نوعي احياي استعمارگري گذشته است.سران پاريس در حالي اين سياست را در پيش گرفته‌اند كه از يك سو توانايي رقابت با ساير بازيگران را ندارند و از سوي ديگر ملتها نيز پذيرنده استعمار فرانسه نمي‌باشند و با ديده ترديد به آن نمي‌نگرند. سران فرانسه اميد دارند تا با راهكار اهداي دانش هسته‌اي به كشورها به نوعي جايگاه خود را تقويت نمايند. بررسي محورهاي سياستهاي هسته‌اي پاريس كه با محوريت خاورميانه و آفريقا مي‌باشد اين امر را آشكار مي‌سازد كه آنها در جهتي هدف دار در حركت مي‌باشند كه در نهايت به حضور سياسي و شايد نظامي آنها در اين كشورها منجر شود. ارائه طرح ساخت نيروگاه هسته‌اي براي ليبي، الجزاير و چند كشور ديگر آفريقايي در كنار مصر. اردن، امارات، عربستان و قطر در خاورميانه از اين طرح استعماري فرانسوي‌ها حكايت دارد.آنها برآنند تا در حاشيه اين اقدامات اولا فروش سلاح به بهانه‌هاي امنيتي را تضمين نمايند چنانكه در كنار قراردادهاي هسته‌اي قراردادهاي نظامي نيز منعقد نمايند. ثانيا به دليل عدم وجود متخصص در كشورهاي مذكور دانشمندان خود را در اين كشورها حفظ نمايند كه در نهايت به ابزاري سياسي براي اعمال فشار بر اين كشورها مبدل مي‌شود. غربي ها در گذشته با نام مستشار نظامي به سيطره بر كشورها مي‌پرداختند و اكنون بانام هسته‌اي به تكرار آن مبادرت مي‌ورزند. ثالثا با تكيه بر اهداي دانش هسته‌اي رضايت ملتها را براي همكاري و پذيرش فرانسه جلب مي‌كنند در حالي كه در كنار آن از نفوذ ساير كشورها جلوگيري و به نوعي به انحصار طلبي مي‌پردازند.
3-نكته آنكه فرانسه نيز مانند بسياري از كشورهاي اروپايي براي ساخت نسل سوم نيروگاههاي هسته‌اي فعاليت مي‌كند. اين كشورها در حالي به اين مهم مي‌پردازند كه براي توجيه آن نيازمند بهانه‌اي مي‌باشند. آنها با ارائه طرح‌هاي هسته اي به ساير كشورها از يك سو به توجيه نسل جديد نيروگاههاي هسته‌اي خود مي‌پردازند و از سوي ديگر با دادن نسل‌هاي گذشته نيروگاهها به ساير كشورها سكوت افكار عمومي جهان را در برابر طرح‌هايشان طلب مي‌كنند. آنها در نهايت براي جلوگيري از بومي شدن دانش هسته‌اي در كشورها كه استيلاي آنها را بر علوم هسته‌اي از بين مي‌برد پيگيري مي‌كنند. نمونه بارز اين تحرك را در مخالفت غرب با دست يابي ايران به دانش هسته‌اي مي توان مشاهده كرد چرا كه ايران بدون واسطه با تكيه بر دانشمندان خود به اين مهم رسيده كه مغاير با اهداف غرب است.
در مجموع مي‌توان گفت كه اكنون سياست اقتصادي و استعماري فرانسه و بسياري از كشورهاي غربي بر ارائه نيروگاه هسته‌اي (نه دانش هسته‌اي) به كشورها به ويژه در مناطق استراتژيك خاورميانه و آفريقا استوار شده كه در سايه اقدام بشر دوستانه آن، اهداف كلانتري را پيگيري مي‌كنند كه در نهايت در چارچوب نظارت و اعمال فشار بر اين كشورها مي‌باشد. در اين مسير فرانسه كه بر احياي گذشته خود تلاش مي‌كند درصدر قرار گرفته كه در قراردادهاي خارجي آن به كرات مي‌توان مشاهده كرد.اين تحركات نه براي اهداي دانش هسته اي بلكه براي تاسيسات هسته اي است كه درآمد سرشاري براي غرب به همراه دارد لذا كشورها بويژه در خاورميانه با تكيه بر دانشمندان بومي نظير گرايش به بهره گيري از تجربيات هسته اي ايران مي توانند ضمن تحقق اهداف هسته ايشان در برابر  اين توسعه طلبي پنهان غرب قرار گيردند هرچند كه غرب با سياست هاي گسترده براي شكست اين مهم فعاليت مي كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حقي كه ناديده گرفته مي شود !

بازگشت‌آوارگان فلسطيني به وطنشان از مسائل مطرح در تحولات سرزمين هاي اشغالي مي باشد . اصلي كه قطعنامه 194 سازمان ملل و حتي طرح اعراب بر اجراي آن تاكيد دارند . به رغم آنكه تمام محافل جهاني بر لزوم اجراي اين مهم تاكيد دارند اما صهيونيست ها با تكيه بر حمايت هاي غربي ها و سكوت سازمان ملل از اجراي آن خودداري مي كنند . نكته قابل تامل در اين زمينه مواضع بوش رئيس جمهور آمريكا مبني بر عدم بازگشت‌ و بعضا استقرار 5/4 ميليون آواره فلسطيني در سرزمين هاي ميزبانشان مي باشد . اين مواضع در حالي اتخاذ مي شود كه:

الف ) صهيونيست ها با بحران جمعيتي مواجه مي باشند لذا تلاش دارند تا براي جبران كوچ معكوس سامنان شهرهك هاي صهيونيست نشين از بازگشت‌آوارگان فلسطيني جلوگيري و حتي به اخراج اعراب ساكن اراضي اشغالي بپردازند .

ب) تل‌آويو از اين امر در هراس است كه بازگشت‌ آوارگان به فلسطين تحرك جامعه جهاني را براي پايان دادن به اشغالگري صهيونيست ها را به همراه داشته باشد .آنها بر آنند تا با جلوگيري از بازگشت‌آوارگان به بهانه خالي بودن اراضي فلسطين به ادامه اشغالگري براي ساخت شهرك براي صهيونيست ها مبادرت ورزند . در همين حال اين آوارگان نيروي عظيمي به مقاومت مي افزايند كه تهديدي بر اي سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها است .

ج ) نكته مهم‌انكه صهيبونيست ها و متحدان غربي آنها بر آنند تا با نام كشور صهيونيست به نوعي فلسطينيان را ساكنان غير بومي معرفي نمايند . تاكيد بوش و مقامات صهيونيست بر عدم بازگشت آوارگان فلسطيني گامي است براي تحقق سياست تشكيل به اصطلاح كشور صهيونيست كه در بلند مدت پيگيري مي شود .

در مجموع مي توان گفت كه تاكيد مقامات‌آمريكايي بر عدم بازگشت‌ آوارگان فلسطيني استمرار توطئه براي حذف‌آرمان هاي فلسطينيان و در نهايت نابودي ماهيت عربي سرزمين فلسطين است كه با حربه اسكان در سرزمين مقصد و يا هزم شدن در جامعه صهيونيست ها اجرا مي شود كه خود دروغين بودن وعده آمريكا براي تشكيل كشور فلسطين را آشكار مي سازد چرا كه اين مواضع نشان مي دهد كه آنها به دنبال كشور براي صهيونيست ها هستند كه با حذف تمام فلسطينيان اجرا مي شود .

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ساركوزي در جمع اعراب 


نيكلاساركوزي رئيس جمهور فرانسه از امروز ديداري رسمي را از كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس آغاز مي‌كند. وي در حالي از عربستان، امارات، قطر ديدار مي‌كند كه پيش از اين نيز از اردن و مصر ديدار داشته و به تحكيم روابط با اين كشورها پرداخت. رايزني‌هاي ساركوزي در كشورهاي عربي در شرايطي اجرا مي‌شود كه بر اساس رسالت خارجي جديد فرانسه و اظهارات وي مبني بر حضور فعال در معادلات جهاني اهداف وي از اين سفر را در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد:
1-ساركوزي با اين انديشه قدرت را در دست گرفت كه ضمن بهبود شرايط داخلي فرانسه به احياي اقتدار و جايگاه جهاني كشورش بپردازد. وي بر اين اصل تاكيد دارد كه فرانسه در دوران گذشته با ركود و انفعال همراه بوده و اكنون دگرگوني در اين ساختار امري ضروري مي‌باشد لذا حضور در معادلات جهاني راسرلوحه سياستهاي خود قرار داده است. در اين راستا او تلاش دارد تا در سراسر جهان حضوري فعال داشته باشد چنانكه به صراحت مي‌توان او را پر سفرترين رئيس جمهور فرانسه دانست. در شرايطي كه بسياري از كشورها نظير چين، روسيه، آلمان و انگليس براي توسعه نفوذ و آمريكا براي حفظ قدرت در خاورميانه تلاش مي‌كنند، ساركوزي با سفر به منطقه اميد دارد تا ضمن رقابت با ساير بازيگران به احياي جايگاه گذشته فرانسه در منطقه دست يابد. به هر تقدير فرانسه خاورميانه را بخشي از سرزمين استعماري خود مي‌داند و پذيرنده حضور ساير بازيگران نمي‌باشد و براي بازگشت به اين منطقه فعاليت مي‌نمايد. اين سياست در حالي در خاورميانه اجرا مي‌شود كه پيش از اين ساركوزي باسفر به كشورهاي آفريقايي براي احياي استعمار در اين كشورها فعاليت كرده بود تا بيانگر عزم وي براي حضور در معادلات جهاني و رقابت با ساير كشورها باشد.
2-از سياستهاي ساركوزي همراهي با خواسته‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‌باشد. وي كه با برگزاري نشست پاريس و نيز حمايتهاي همه جانبه از سياستهاي آمريكا و صهيونيستها، ارادت خود را به آنها نشان داده است با حضور در خاورميانه براي تكميل خواست آنها به ويژه گرايش اعراب به رژيم صهيونيستي و نيز بحران آفريني در پرونده هسته‌اي ايران و تخريب روابط اعراب و تهران فعال شده است. وي اميد دارد تا در سفري كه متقارن با سفر بوش به خاورميانه است مكملي براي سياستهاي آمريكا در منطقه باشد كه هدف نهايي آن را اجراي خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌دهد. اين نكته قابل ذكر است كه وي دو هدف را در حاشيه اين سياست پيگيري مي‌كند، اولا بررسي پرونده لبنان با محوريت انحصاري فرانسه در حالي كه خواست صهيونيستها را نيز در نظر مي‌گيرد. ثانيا تحريك اعراب به افزايش توليد نفت براي كاهش بهاش انرژي كه تاثير مهمي در عرصه داخلي اين كشور و جايگاه آن در اروپا به عنوان قدرتي با قابليت حل بحران‌هاي اين قاره خواهد داشت.به عبارتي ديگر ساركوزي اميددارد تا با تحريك اعراب به افزايش توليد نفت به جلب رضايت كشورهاي اروپايي براي پذيرش رياست فرانسه بر اتحاديه دست يابد بويژه اينكه پاريس در نيمه دوم سال ميلادي رياست دوره اي اروپا را بر عهده مي گيرد لذا يران اين كشوز برآنند تا از هم اكنون خود را رئيسي بزرگ براي قاره يبز معرفي نمايند .
3-از استراتژيهاي فرانسه براي كسب درآمد و حضور در ساير كشور فروش سلاح و ارائه طرح‌هاي هسته‌اي مي‌باشد. سران پاريس اميد دارند تا با اين اقدامات به درآمدهاي مالي براي حل بحران اقتصادي داخلي دست يابند در همين حال از بازار بزرگ فروش سلاح و گرايش كشورها براي تاسيس نيروگاه هسته‌اي دور نمانند. با توجه به گرايش اعراب به خريدهاي نظامي كه كشورهاي غربي را به اين كشورها سوق داده ساركوزي نيز امضاي قراردادهاي نظامي و تسيلحاتي با اين كشورهاي عربي را در دستور كار دارد كه بالغ بر ميلياردها دلار مي‌شود. از سوي ديگر وي براي ساخت نيروگاه هسته‌اي براي اين كشورها ابراز تمايل كرده كه مي‌تواند راهكاري براي حضور فعال در خاورميانه باشد. اين پيشنهادها بررسي مصر، اردن، عربستان و امارات مطرح شده است.غربي ها با اين پيشنهادها برآنند تا بهانه اي جديد براي براي سياست هاي استعماري خود  جهت حضور نظامي و سياسي و كسب در آمدهاي مالي ايجاد نمايند چنانكه از همكاري داخلي كشورهاي منطقه براي دست يابي به دانش هسته اي بومي انتقاد و بر مشاركت خود در اين طرح ها تاكيد دارند .
4-با توجه به عملكردهاي نشريات و برخي مقامات فرانسوي در زمينه اسلام هراسي، وجهه فرانسه در جهان اسلام به ويژه خاورميانه تخريب شده است. سران پاريس كه اين امر را شكستي براي سياست خارجي خود مي‌دانند اميد دارند تا با سفر ساركوزي به خاورميانه به احياي جايگاه از دست رفته خود . اين سياست در شرايطي تشديد مي شود كه آمريكا و انگليس در منطقه جايگاهي ندارند و اين فرصتي براي پاريس است تا به بهبود روابط با منطقه روي آورد.
در نهايت مي‌توان گفت كه سفر ساركوزي به خاورميانه تلاشي براي احياي اقتدار گذشته اين كشور در منطقه است كه در برابر ساير بازيگران اجرا مي‌شود. در حاشيه اين توسعه طلبي اجراي خواسته‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي نيز قرار دارد كه سبب بي اعتمادي كشورهاي منطقه به فرانسه شده است. بسياري از مردم خاورميانه بر اين عقيده‌اد كه ساركوزي براي كمك به توسعه طلبي‌هاي واشنگتن و تل آويو به منطقه مي‌آيد وسياست مستقلي  را پيگيري نمي‌كند لذا بايد با احتياط بيشتري به همكاري با فرانسه پرداخت.بر اين اساس همگرايي ساركوزي با صهيونيستها و آمريكا مي‌تواند به ناكامي سفر وي منجر شود چنانكه جرج بوش همتاي آمريكايي وي نيز در سفر به خاورميانه با اعتراضات شديدي مواجه شد تا با شكست منطقه را ترك نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

هراس ابومازن از بركناري

ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در حالي براي حفظ قدرت تلاش مي كند كه رژيم صهيونيستي و غرب برآنند تا با بهره گيري از اين خصيصه ابومازن براي امتياز گيري و تحقق اهدافشان بهره برداري كنند. آنچه در سياست آنها در قبال ابومازن مشاهده مي شود تلاششان براي تحريك ابومازن براي حركت در مسير خواست‌آنها جهت حفظ قدرت مي باشد . در اين راستا آنها چند سناريو را در پيش گرفته اند .

الف ) اعلام طرح معرفي جانشيني براي ابومازن به دليل ناتواني در اجراي روند سازش و سركوب مقاومت مهمترين بخش اين سناريو است . بيان طرح احتمالي آزادي مروان برغوثي از زندان صهيونيست ها به عنوان مهره اي جديد و احتمال حضور دحلان در راس سيسات هاي تشكيلات خودگردان را مي توان در اين راستا ارزيابي كرد . تغيير بازيگران در حالي مطرح مي شود كه ابومازن به خوبي تجربه حذف عرفات از صحنه سياسي و حضور خود در قدرت را در كارنامه دارد لذا تكرار اين احتمالات را براي آينده خود دور از ذهن نمي داند .

ب) سناريوي ديگر مذاكره صهيونيست ها با حماس به جاي تشكيلات خودگردان است . صهيونيست ها چنان وانمود مي كنند كه ابومازن توانايي اجراي خواسته هاي آنها را ندارد لذا رويكرد به حماس امري ضروري است . اين سناريو در حالي مطرح مي شود كه صهيونيست ها بر حذف مقاومت تاكيد دارند لذا گرايش به حماس صرفا براي تحريك ابومازن مي باشد .

براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه طرح صهيونيست ها براي تحريك بيشتر ابومازن برگرفته از سياست تهديد به بركناري است كه با حمايت متحدان غربي انجام مي شود خصوصا اينكه طرح هاي مذكور همزمان با ديدار هاي مقامات صهيونيست با تشكيلات خودگردان مطرح مي شود تا راه رابراي امتياز گيري صهيونيست ها هموار سازد .

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

البرادعي به دنبال احياي جايگاه آژانس

محمد البرداعي مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي ديروز براي ديدار رسمي وارد تهران شد. سفر البرداعي به ايران به عنوان عالي ترين مقام آژانس در شرايطي داراي اهميت مي‌باشد كه پيش از اين وي در گزارشهاي خود بارها تاكيد كرده است ماهيت فعاليتهاي هسته‌اي ايران صلح آميز است و انحرافي در آن وجود ندارد، گزارش 16 نهاد اطلاعاتي و امنيتي آمريكا به رغم برخي مواضع خصمانه بر عدم نظامي بودن برنامه هسته‌اي ايران تاكيد كرد، تلاشهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي براي ايجاد جو منفي عليه تهران براي آغاز تهاجم نظامي با شكست مواجه شده، به رغم تمام ادعاهاي غرب گروه 1+5 نتوانسته به اجماعي در قبال ايران دست يابد و عملا پرونده از اختيار آنها خارج شده است، آژانس انرژي اتمي تلاش دارد تا به هر نحو ممكن به احياي بازيگري خود در پرونده هسته‌اي ايران بپردازد كه چهار دور رايزني هانينونن معادل البرداعي با مقامات ايراني در اين راستا بود، روسيه پس از مدتها وقفه در نهايت سوخت هسته‌اي را به ايران ارسال داشت تا گامي ديگر براي تكميل نيروگاه بوشهر برداشته شود، به رغم تاكيدات آژانس و جامعه جهاني بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران برخي كشورها مانند فرانسه و انگليس همچنان بر تحريم‌ها اصرار دارند كه مغاير با اصول جهاني است و ...
بر اين اساس حضور البرادعي در تهران و تلاشهاي او در پرونده هسته‌اي ايران مي‌توان در ابعاد مختلفي مورد ارزيابي قرار داد.
1-چنانكه ذكر شد عملكرد كشورهاي اروپايي و آمريكا مبني بر ارسال پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت و تشكيل گروه 5+1 و در نهايت صدور قطعنامه 1747 و 1737 به طور كامل ماهيت آژانس انرژي اتمي را تحت الشعاع قرار داد به گونه‌اي كه بسياري بر ضعف و اضمحلال اين نهاد بين المللي تاكيد كردند. با شكست مذاكره 5+1 و رويكرد دوباره كشورها به بازيگري آژانس در پرونده مذكور كه با نتايج مثبتي همراه بود بار ديگر آژانس در مسير صحيح مسئوليتي خود قرار گرفت. اكنون البرداعي مدير كل آژانس اين فرصت را يافته تا با تكيه بر حقايق موجود در پرونده هسته‌اي ايران كه صلح آميز بودن آن را مورد تاكيد قرار مي‌دهد، ضمن مقابله با كشورهاي انحصار طلب غرب كه براي شكست جايگاه آژانس فعاليت مي‌كنند به احياي كامل بازيگري آژانس در پرونده ايران مبادرت ورزد. اين اقدام كه با حضورالبرادعي در تهران تكميل مي‌گردد در نهايت مي‌تواند به بازگشت پرونده به شوراي حكام و خروج آن از شوراي امنيت منجر شود.
2-سفر البرداعي به تهران را كه تاكيدي بر همكاري گسترده ايران و آژانس است را مي‌توان مرحله‌اي از تعهدات آژانس براي همكاري بااعضا جهت دست يابي به دانش روز هسته‌اي دانست. اين سفر را مي توان گامي در جهت اجراي تعهدات آژنس در قبال ايران ارزيابي كرد كه به توسعه همكارهاي طرفين منجر مي‌شود. به عبارتي ديگر اين اقدام نوعي جبهه گيري آژانس در برابر كشورهايي است كه تلاش دارند تا با سياستهاي خصمانه و دروغين مانع از همكاري ايران و آژانس شوند.در همين حال نكته قابل تامل تقارن سفر البرادعي به ايران با سفر بوش به خاورميانه است .هرچند اين مسئله مي تواند امري تصادفي باشد اما اين پيغام را براي غرب دارد كه تحريك منطقه عليه ايران تاثيري در روابط آژانس با ايران ندارد . به عبارتي سفر البرادعي را مي توان شكستي زودهنگام براي آمريكايي دانست كه تلاش داشت تا با سفر بوش به منطقه با تحريك اعراب به جبهه گيري در برابر ايران بپردازد .
در مجموع مي‌توان گفت كه سفر البرداعي به ايران هرچند كه در چارچوب تعهدات وي براي تكميل گزارش وي براي ارائه به شوراي حكام مي‌باشد اما در صورت استمرار حركت وي در بيان حقايق پيرامون صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران و پايان دادن به گزارشهاي دو پهلو مي‌تواند تلاشي مثبت از سوي آژانس براي حضور فعال اين نهاد جهاني براي بر عهده گيري پرونده ايران باشد كه مسلما به احياي آبروي از دست رفته آژانس منجر مي‌شود. اكنون آژانس براي جليوگري از استمرار مداخلات قدرتهاي بزرگ و اعلام استقلال خود نيازمند حركتي بزرگ مي باشد كه اعتراف به صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران و تاكيد بر بازگشت پرونده از شوراي امنيت گام مهمي در اين مسير مي‌باشد كه با سفر البرداعي به تهران مي‌تواند اجرايي شود. چرا كه در غير اين صورت استمرار سياستهاي دو گانه آژانس جز تضعيف اين نهاد جهاني و افشاي وابستگي آن به قدرتها نتيجه‌اي در بر ندارد در حالي كه ملت ايران بدون توجه به اين جو سازيها براي تحقق اهداف صلح آميز هسته‌اي به فعاليتهاي خود ادامه مي‌دهد كه شكستي ديگر براي آژانس است.

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري بوش در خاورميانه

جرج بوش رئيس جمهور آمريكا ديروز براي ديداري 9 روزه به خاورميانه وارد شد تا بار ديگر از نزديك به هدايت سياستهاي توسعه طلبانه آمريكا در منطقه بپردازد. بر اساس برنامه‌هاي اعلام شده او از سرزمينهاي اشغالي فلسطين، امارات، كويت، بحرين، عربستان و مصر ديدار مي‌كند. با توجه به چالشهاي فراوان سران كاخ سفيد به ويژه از دست دادن جايگاه داخلي و جهاني و نيز انتخابات آينده اين كشور كه جمهوريخواهان را به فعاليت در برابر دموكراتها واداشته، اهداف سفر بوش را مي‌توان در چند بعد مورد بررسي قرار داد:

1-چنانكه ذكر شده عرصه داخلي آمريكا، صحنه رقابتهاي شديد انتخاباتي براي سال 2008 مي‌باشد. در همين حال انتقادها و مخالفتهاي شديدي با سياستهاي كاخ سفيد از سوي مردم و كنگره به عمل مي‌آيد. بوش اميد دارد تا با حضور مستقيم در خاورميانه ضمن تحرك براي كسب آراء براي جمهوريخواهان به نوعي تلاش براي حل بحران‌هاي جهاني را به نمايش گذارد تا ضمن بهبود جايگاهش در ميان افكار عمومي، كنگره را نيز با سياستهاي خود همسو سازد. هدف نهايي وي انحراف افكار عمومي از مشكلات داخلي آمريكا و همراه شدن گنگره با سياستهاي كاخ سفيد در عراق و منطقه مي‌باشد.

2-مهمترين محور سفر بوش را حضور در سرزمينهاي اشغالي فلسطيني تشكيل مي‌دهد. اين سفر در حالي صورت مي‌گيرد كه سران كاخ سفيد براي بيان حداقل پيروزي در تحولات خاورميانه نيازمند برخي دستاوردها در اين منطقه مي‌باشند. مهمترين مسائل پيگيري شده در سرزمينهاي اشغالي عبارتند از: ادامه بررسي روند سازش ميان تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي كه بر اساس نشست به اصطلاح آناپوليس برگزار مي‌شود، حمايت مستقيم از اولمرت در برابر مخالفان داخلي كه براي سرنگوني وي فعاليت مي‌كنند، تقويت و اعلام حمايت همه جانبه از سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها در اراضي اشغالي در حالي كه در ظاهر به انتقاد از اقدامات اخير تل آويو مي‌پردازند، تاكيد بر اصل سركوب مقاومت براي حل بحران فلسطين در حالي كه با نسبت دادن تحركات به القاعده به اين گروهها جنبه تروريستي مي‌دهند، تلاش مضاعف براي واداشتن اعراب به پذيرش همكاري با رژيم صهيونيستي و حضور در روند سازش و

3-آمريكا در محور عراق و افغانستان و لبنان با مشكلات بسياري مواجه مي‌باشد. با توجه به اينكه اعراب در اين كشورها نقش اساسي دارند، آمريكايي‌ها اميد دارند تا از سفر بوش به عنوان ابزاري براي جلب رضايت اين كشورها جهت همكاري با آنها در اين كشورها بهره برداري كنند. در سفر سال گذشته بوش در شرم الشيخ آمريكا از اعراب خواست كه مشاركت فعالي در تحولات منطقه به ويژه عراق داشته باشند كه آنها پيش شرط فلسطين را مطرح كردند. اكنون بوش با تكيه بر اصل تحولات فلسطين كه با برگزاري آناپوليس و سفر وي به سرزمين‌هاي اشغالي اجرا مي‌شود سعي دارد تا اعراب را به همكاري در عراق، لبنان و حتي افغانستان (طالبان) وادار سازد.

4-از مسائلي كه جرج بوش با تبليغات گسترده از آن با نام اهداف سفر به خاورميانه نام برده بررسي پرونده هسته‌اي و نظامي ايران با اعراب مي‌باشد. سران كاخ سفيد كه از همكاري و اتحاد كشورهاي خاورميانه در هراس مي‌باشند و آن را عاملي براي اخراج خود از منطقه ارزيابي مي‌كنند برآنند به تفرقه افكني در منطقه بپردازند. آنهايي كه دريافته‌اند توانايي توقف فعاليتهاي هسته‌اي صلح آميز ايران را ندارند و آژانس و جهانيان نيز از آن حمايت مي‌كنند، اميد دارند تا با جوسازي منطقه‌اي به نوعي بحران آفريني جديد در قبال ايران بپردازند. بوش اميد دارد تا با جنگ تبليغاتي و به اصطلاح رايزني با كشورهاي عربي چنان وانمود سازد كه افكار عمومي منطقه مخالف ايران است و سياستهاي آمريكا براي مهار تهران درست مي باشد. نمونه اين اقدام در مورد عملكرد سپاه در قبال ناو آمريكايي است. اين جوسازي دروغين در حالي صورت مي‌گيرد كه 95 درصد منطقه از فعاليتهاي هسته اي و روابط با ايران حمايت كرده و بلعكس آمريكا و رژيم صهيونيستي را دشمن اول خود مي‌دانند. جوسازي واشنگتن كه براي حمايت از صهيونيستها است در حالي صورت مي‌گيرد كه پيش از اين سران عرب، دبير كل اتحاديه عرب و شوراي همكاري خليج فارس بر اصل توسعه روابط با تهران تاكيد و خواستار عدم مداخله بيگانگان در اين روابط شده‌اند كه خود شكستي براي اهداف سفر بوش به منطقه مي‌باشد.

5-نكته قابل تامل در سفر مقامات آمريكايي به خاورميانه فعاليتهاي آنها در كشورهاي عربي است هرچند كه آنها با نام دموكراسي به منطقه مي‌آيند اما در سايه اهداف ديگري را پيگيري مي‌كنند. فروش سلاح و تقويت متحدان براي به اصطلاح امنيت منطقه و مبارزه با گروههاي افراطي كه نتيجه آن ايجاد جنگ تسليحاتي در منطقه و اجراي طرح واشنگتن براي كشتار مسلمان به دست مسلمان (سياست برادركشي) مي‌باشد. اين امر براي كسب درآمدهاي مالي براي شركتهاي اسلحه سازي آمريكا و نيز وداشتن اعراب به توليد نفت بيشتر براي پرداخت هزينه‌هاي نظامي است. بيان ادامه اصلاحات سياسي و اجتماعي در كشورهاي عربي كه با دخالت در امور داخلي آنها اجرا مي‌شود چنانكه بوش از عربستان خواسته تا يك وبلاگ نويس ضد دولتي را آزاد كند تا دموكراسي برقرار شود! دلوجويي از كشورهايي به ويژه مصر و عربستان كه تا حدودي از سياستهاي آمريكا ناراضي شده اند و را مي‌توان از مهمترين اهداف بوش در سفر به كشورهاي عربي دانست.

6-از سياستهاي آمريكا حفظ برتري و استيلا بر خاورميانه است. اين سناريو در حالي اجرا مي‌شود كه بازيگران جديدي چون انگليس، فرانسه، آلمان، چين و روسيه براي شكستن اين برتري فعاليت مي‌كنند. با توجه به حضور فعال اين كشورها، آمريكا تلاش دارد تا با سفر بوش به خاورميانه گامي براي مقابله با اين تحركات بردارند در حالي كه ملتهاي منطقه اين امر را مورد تاييد قرار نداده و خواستار حضور بازيگران جديد در منطقه هستند.

در نهايت سفر بوش به خاورميانه را مي‌توان تحركي براي فرار از بحران و چالشها دانست كه هدف نهايي آن تبليغات براي بيان حداقل پيروزي براي سياستهاي كاخ سفيد، بحران آفريني در خاورميانه به ويژه ميان اعراب و ايران و حمايت گسترده از رژيم صهيونيستي و اجراي اهداف آنها و مي‌باشد هرچند كه اعتراضات مردم خاورميانه به اين سفر ناكامي بزرگي براي بوش مي‌باشد كه اين سفر را تحت الشعاع قرار داده و حتي مي‌تواند موجب افزايش انتقادها از او شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

هداياي بوش براي ملت فلسطين !

جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در حالي سفر خاورميانه اي خود را از فلسطين اشغالي آغاز كرد كه وعده او براي اجرا ي خواسته هاي ملت فلسطين دستاوردهاي قابل تاملي براي اين مردم برجاي گذاشت كه عبارتند :

الف ) سركوب و كشتار فلسطينيان به دست صهيونيست ها تا بيانگر اين حقيقت باشد كه اين رژيم و آمريكا صرفا سياست كشتار را مي شناسند و صلح براي آنها يعني مرگ فلسطينيا .

ب) رويارويي تشكيلات خودگردان با مردمي كه براي احقاق حقوقشان به انتقاد از سفر بوش پرداختند آشكار ساخت كه سياست آمريكا اجراي طرح برادر كشي در فلسطين است كه با همكاري برخي سازش كاران‌اجرا مي شود .

ج )تاييد توسعه طلبي صهيونيست ها در مسجد الاقصي از ديگر عملكردهاي بوش بود . چنانكه وي صرفا به انتقاد از ايستهاي بازرسي و شهرك سازي صهيونيست ها پرداخت ولي به توسعه طلبي آنها در قدس اشاره اي نكرد .

د )معرفي گروههاي مقاومت به عنوان تروريسم و متخاصم خواندن ساكنان غزه كه توجيهي براي كشتار آنها است از ديگر عملكردهاي بوش مي باشد . مواضع وي مبني بر اينكه مردم غزه يا مقاومت تروريست را انتخاب كنند يا تشكيلات خودگردان سازش كار را مي توان چراغ سبزي براي ادامه تحريم ها و حملات صهيونيست ها به اين مناطق به بهانه پايان تروريسم دانست.

ه )بوش در حالي از نام كشور فلسطين استفاده كرد كه هرگز از اصولي چون حق بازگشت‌آوارگان فلسطين به وطنشان ،پايان اشغال اراضي 1967 و واگذاري بيت المقدس يه فلسطينيان سخني به ميان نياورد و به عبارتي وي چون ساير غربي ها فلسطين را به كرانه باختري و غزه منحصر ساخت كه تهديدي براي آرمان فلسطينيان است .

ي) وي بارديگر بر اصل حضور نيروهاي بين المللي در اراضي اشغالي تاكيد كرد كه خود سناريوي ديگري براي حذف فلسطينيان و مقاومت مي باشد كه صرفا براي تامين امنيت صهيونيست ها و حذف اراضي فلسطين اجرا مي شود .

در نهايت سفر بوش چنان كه وي ادعا مي كرد دستاوردي براي ملت فلسطين نداشته و در اصل تشديد جنايات صهيونيست ها و كشتار بيشتر فلسطينيان هديه او براي فلسطيني ها بوده است كه از هم اكنون نتايج آن مشاهده مي شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حضور زنان در القاعده!

آمريكا و متحدانش در حالي براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در عرصه جهاني فعال گرديده‌اند كه مبارزه با تروريسم و تامين امنيت بين الملل را سرلوحه توجيهات خود قرار داده‌اند. اين سناريو كه ريشه آن را در حوادث 11 سپتامبر سال 2001 مي‌توان مشاهده كرد همچنان ادامه دارد و آنها به اين بهانه ضمن حفظ حضورشان در افغانستان و عراق به توسعه طلبي در ساير كشورها مي‌پردازند. نكته قابل تامل در سناريوي به اصطلاح مبارزه با تروريسم با محوريت القاعده تاكيد اشغالگران عراق و رسانه‌هاي وابسته به آنها به رويكرد القاعده به زنان و كودكان براي عملياتهاي انتحاري و ايجاد ناامني در جهان مي‌باشد. هرچند كه اين مساله قابل انكار نيست كه در كشوري كه تحت اشغال قرار دارد تمام آزاديخواهان زن و مرد، كودك و بزرگ براي خروج اشغالگران تلاش خواهند كرد لذا حضور زنان در جمع مخالفان اشغالگران عراق امري دور از ذهن نمي‌باشد اما بررسي سياستهاي اشغالگران و جوسازيهاي منفي رسانه‌هاي آنها، بيانگر نگاه مغرضانه اشغالگران به اين امر و تلاش آنها براي تحقق اهداف ديگري در سايه اين فرافكني مي‌باشد.
1-اشغالگران عراق براي توجيه سياستهايشان در عراق و بيان نوعي پيروزي براي افكار عمومي جهان بر اصل سركوب القاعده تاكيد دارند از سوي ديگر آنها براي ادامه اشغالگري نيازمند بهانه‌اي مي‌باشند. تاكيد آنها بر استفاده القاعده از زنان و كودكان در عملياتهاي انتحاري به نوعي بيانگر شكست القاعده است كه اجبارا رويكرد جديدي به تامين نيروي انساني داشته است. از سوي ديگر اين اظهارات توجيهي براي ادامه مبارزه با تروريسم خواهد بود كه اشغالگري را توجيه مي‌كند.
2-آمارها نشان مي‌دهد كه از يك سو صدها زن و كودك در زندانهاي آمريكا در عراق در بازداشت به سر مي‌برند از سوي ديگر اشغالگران در عملياتهاي نظامي به جنايت بر ضد زنان و كودكان مبادرت مي‌ورزند. اين اقدامات كه خشم مردم عراق و اعتراض نهادهاي بين المللي را به همراه داشته، به چالشي براي اشغالگران مبدل شده است. اين سناريو وجود دارد كه اشغالگران با نام تروريسم و القاعده بازداشت و اعمال رفتارهاي جنايت كارانه عليه زرنان و كودكان را توجيه و به عملكردهاي خود وجهه قانوني دهند. آمارهاي منتشره نشان مي‌دهد كه در دوران اشغال عراق، زنان در بدترين شرايط قرار گرفته‌اند به گونه‌اي كه نهادهاي بين‌المللي بحران انساني را براي وضعيت زنان اعلام داشته اند.
3-نكته قابل تامل، سياستهاي داخلي و خارجي غرب در قبال زنان مسلمان مي‌باشد. سياستهاي غرب بر اصل مبارزه با اسلام، اجراي گسترده منع حجاب به عنوان نمادي از اسلام، افزايش محدديت‌ها و طرح‌هاي سخت گيرانه عليه مسلمانان، تخريب چهره مسلمانان براي كاهش گرايش مردمي به اسلام و ... استوار گرديده است. اين سناريو مطرح است كه اشغالگران عراق با تكيه بر حضور زنان مسلمان در عملياتهاي تروريستي، به توجيه اجراي گسترده قانون منع حجاب و افزايش محدوديتها براي زنان مسلمان در غرب بپردازند در حالي كه در سايه آن انزجار جهاني از اسلام و دوري مردم از آن را پيگيري مي نمايند. در نهايت اين طرح به نقض گسترده حقوق مسلمانان در غرب منجر مي‌شود كه به نام مبارزه با تروريسم صورت مي گيرد .
در مجموع مي‌توان گفت كه اشغالگران عراق كه همواره سياست اسلام زدايي و تخريب چهره مسلمانان را در دستور كار داشته‌اند، اكنون محور ديگري به نام زنان مسلمان را هدف قرار داده اند كه با نام تروريسم و القاعده اجرا مي‌شود. آنها درحالي تلاش براي خروج اشغالگران را به تروريسم نسبت مي‌دهند كه در سايه آن براي تخريب مسلمانان درجهان و توجيه جنايتهاي خود فعاليت مي‌كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش غرب در بحران كنيا

كنيا كشوري است در شرق آفريقا كه با گستردگي مرزهايش داراي نقش و جايگاهي نسبي در آفريقا مي‌باشد. اين كشور با سومالي، سودان، تانزانيا و اوگاندا همسايه مي‌باشد. كنياكه از نظر وسعت چهل و چهارمين كشور جهان است در روزهاي اخير با بحران شديد امنيتي و سياسي مواجه شده است. بحران در كنيا زماني آغاز شد كه در انتخابات رياست جمهوري «امواي كيباكي» رئيس جمهور كنوني اعلام پيروزي كرده ولي مخالفان از تقلب در انتخابات خبر داده و خواستار انتخاباتي ديگر شدند.
در حاشيه بحران‌هاي كنيا، نكته قابل بررسي تحركات بازيگران غربي براي تاثيرگذاري و به نوعي دخالت آشكار در امور داخلي اين كشور مي‌باشد. در اين راستا مقامات ارشد كشورهايي نظير آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، ضمن رد انتخابات اين كشور خواستار دگرگوني سياسي و نيز حضور نيروهاي خارجي براي پايان بحران‌هاي كنيا شده‌اند. هرچند كه غرب اين تحركات را نوعي تلاش براي دموكراسي عنوان مي‌كند اما در حاشيه اين اقدامات سياستهاي ديگري را پيگيري مي‌نمايد كه برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانه آنها است. غربي‌ها در حالي مداخلات خود را در كنيا افزايش داده‌اند كه استراتژي كلان آنها را در حضور مستقيم در آفريقا در ابعاد سياسي و نظامي تشكيل مي‌دهد. نكته مهم در تحولات آفريقا آنكه، اين قاره در شرايط كنوني كه غرب به منابع انرژي نياز دارد منبعي ارزان و بكر  براي تامين نفت و اورانيوم مي‌باشد. لذا رقابت نظامي و ديپلماتيك درآينده ميان قدرتهاي بزرگ در اين قاره خواهد بود. اين سناريو سبب شده از هم اكنون غرب براي حضور نظامي در اين قاره تلاش نمايد. آنها براي توجيه اين تحركات حضور القاعده و بحران‌هاي امنيتي و سياسي را محور قرار داده‌اند. با توجه به موقعيت جغرافيايي كنيا و منابع طبيعي اين كشور، به ويژه همسايگي آن با سودان و سومالي كه اهميت ويژه‌اي براي استعمارگران غرب دارند، تاكيد غرب بر لزوم دگرگوني سياسي و در نهايت حضور نظامي و سياسي‌اشان در كنيا را مي‌توان سناريويي براي استمرار و اجراي سياستهاي توسعه طلبانه غرب در آفريقا دانست. آنها با نام امنيت و دموكراسي براي اين مهم فعاليت مي‌كنند در حالي كه هدف نهايي آنها توسعه طلبي و احداث پايگاه نظامي مي‌باشد. اين رويكرد زماني تشديد مي‌شود كه طرح‌هاي اصلي غرب را نفوذ در سودان و سومالي به عنوان منابع اصلي انرژي در آفريقا تشكيل مي‌دهد كه از همسايگان كنيا مي‌باشند و با احداث پايگاه سياسي و نظامي در اين كشور مي‌توان،  سنايورهاي پيرامون اين كشورها را نيز اجرايي كرد. نكته قابل تامل ديگر آنكه جنگ طلبي‌ها و جنايت‌هاي غرب در عراق و افغانستان، وجهه اين كشورها را مخدوش ساخته است لذا آنها با بهانه گيري و دخالت در امور داخلي كشورها برآنند تا ضمن انحراف افكار عمومي از ناكامي‌هايشان، همچنان خود را مهد دموكراسي و آزادانديشي معرفي نمايند تا سرپوشي  بر جنايتهاي آنها در عرصه بين المللي باشد. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه جهانيان توانايي برگزاري انتخابات و اجراي دموكراسي را ندارند لذا حضور آنها براي انجام اين امور الزام آور است. نكته مهم آنكه با اين فرافكني بر عدم اجراي تعهداتشان در حل بحرانهاي انساني در آفريقا سرپوش نهاده و وظيفه خود را از مسائل اقتصادي به امور كم هزينه سياسي و در نهايت اجراي سياستهاي توسعه طلبانه معطوف مي‌سازند در حالي كه در سايه آن روزانه صدها انسان به دليل فقر در آفريقا- از جمله در كنيا -به كام مرگ مي‌روند كه عامل اصلي آن سياستهاي استعماري غرب مي‌باشد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بحران سياسي و امنيتي ايجاد شده در كنيا بيش از آنكه جنبه داخلي داشته باشد تحركي از جانب غرب براي حضور سياسي و نظامي در كنيا و در نهايت كل آفريقا است كه براي اهداف توسعه طلبانه اجرا مي‌شود. آنها برآنند تا با بحران‌هاي امنيتي، تشديد فعاليتهاي تروريستي و القاعده و عدم شفافيت در انتخابات‌ها، اهداف خود را اجرايي كنند چنانكه پيش از اين سران آمريكا و اروپا بر اصل نياز به بازارهاي انرژي و معدني آفريقا تاكيد و خواستار استراتژي كلان براي دسترسي به اين مهم شده بودند كه تشكيل پايگاه نظامي و دخالت در امور سياسي كشورها از مسائل مطرح در اين طرح‌ها است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كشتار براي امتياز گيري

تحولات فلسطين در حالي دوراني بحراني را سپري مي كند كه تشديد جنايات صهيونيست ها محور اصلي آن را تشكيل مي دهد . هرچند كه كشتار فلسطينان و توسعه طلبي امري عادي براي صهيونيست ها مي باشد اما بررسي سياست هاي كلان اين رژيم بيانگر تلاش آنهابراي بهره گيري از استراتژي كشتار براي امتياز گيري از فلسطينيان و جامعه جهاني است . اين سناريو در زماني تقويت گرديده است كه سازشكارن در تشكيلات خودگردان و بازيگران خارجي نظير آمريكا و اعراب خواستار برقراري ثبات در منطقه شده اند . صهيونيست ها دريافته اند كه اكنون صلح خاورميانه در اولويت آمريكا ، كشورهاي اروپايي و اعراب مي باشد لذا با تكيه بر آن مي توان به امتياز گيري از فلسطينان و جهانيان پرداخت. تشديد جنايات صهيونيست ها در حالي صورت مي گيرد كه :

الف ) ديدارهاي مقامات صهيونيست ها با مقامات تشكيلات خودگردان برگزار گرديده در حالي كه تشديد جنايات هاي صهونيست ها ،فسطيني ها را صرفا بر آن داشت كه خواستار پايان اين تحركات شوند و از ساير خواسته هاي خود خودداري كنند .

ب) بعد ديگر تحركات صهيونيست ها معطوف به سفر بوش و تاكيد مقامات‌امريكايي بر لزوم پايان بحران در فلسطين مي باشد . صهيونيست ها كه از حساسيت آمريكا به تحولات خاورميانه آگاهند برآنند تا از ضعف‌ آمريكا وساير كشورها در قبال منطقه بهره برداري كرده و به امتيازگيري از آنها بپردازند . اين اقدام همزمان با سفرهاي مقامات‌امريكايي و اروپايي به اراضي اشغالي تشديد مي شود كه نمونه‌آن را درآستانه سفر بوش به منطقه يم توان مشاهده كرد .

ج ) نكته مهم عملكرد كشورهاي عربي در قبال تحولات فلسطين و امتيازگيري صهيونيست ها از آنها مي باشد . اعراب به دليل حضور در آناپوليس و پاريس براي پاسخ گويي به افكار عمومي اشان نيازمند برقراري ثبات در فلسطين مي باشند لذا براي جلوگيري از تشديد حملات صهيونيست ها ناچار به امتياز دهي هستند . تل آويو از اين تزلزل اعراب براي كسب امتيازات بيشتر بهره برداري مي كند در حالي كه راهكار خود را تشديد جنايت مي داند .اين رويكرد اعراب را در مذاكرات آنها مقامات آمريكايي و اروپايي و مواضع اتخاذ شده در قبال فلسطين مي توان مشاهده كرد .

در مجموع مي توان گفت كه استراتژي صهيونيست ها براي امتيازگيري از جامعه جهاني تاكيد بر اصل كشتار فلسطينيان است كه نتيجه مصالحه گري سازش كاران در تشكيلات خودگردان ، اعراب و سياست هاي قدرت هاي بزرگ بويژه آمريكا مي باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد انگليس به طالبان!

افغانستان بيش از 6 سال است كه در سيطره اشغالگران قرار دارد. به رغم تمام ادعاهاي صورت گرفته همچنان اين كشور در شرايط بحراني به سر مي‌برد و اشغالگران توانايي حل چالشهاي فراروي خود را ندارند. از مسائل قابل تامل در تحولات افغانستان، گرايش و تحركات انگليسي ها براي برقراري و توسعه روابط با طالبان مي‌باشد. بررسي رخدادهاي افغانستان و سياستهاي مقامات سياسي و نظامي لندن بيانگر رويكردهاي آنها به گفت و گو و برخي راهكارهاي اقتصادي و سياسي به طالبان است. اين روابط تا بدان حد پيش رفته است كه برخي گزارش ها از اعطاي رشوه چند ميليون پوندي انگليسي‌ها به طالبان و حتي ارتباط يكي از ديپلماتهاي انگليسي با سران طالبان حكايت دارد كه در نهايت نيز به اخراج ديپلمات انگليسي منجر شد. هرچند كه سران لندن اين ارتباطات را گامي براي تحقق صلح در افغانستان عنوان مي‌كنند اما بررسي روند تحولات و سياستهاي كلان انگليس مي‌تواند دلايل ديگري را مطرح سازد.
1-چنانكه ذكرشد اشغالگران افغانستان در تحقق اهدافشان به ويژه برقراري امنيت، ناموفق بوده‌اند كه نتيجه آن آمار بالاي تلفات مردم افغان و نيروهاي نظامي‌اشان بوده است. با توجه به اينكه بخش اصلي معارضان را گروههاي طالباني و نيز قبايل تشكيل مي‌دهند، اين سناريو مطرح است كه انگليس با برقراري روابط با اين گروهها براي كاهش درگيري‌ها اقدام كرده باشند. پيش از اين آمريكايي‌ها نيز در عراق طرح صلحي را با‌ آموزش 70 هزار شبه نظامي  به بهانه تامين امنيت اجرا كردند كه تا حدودي موفق بود. هم اكنون انگليس نيز به نوعي پيگير اين سياست مي باشد كه بر اساس آن گروههاي به اصطلاح ميانه رو تجهيز و در برابر افراطيون قرار مي‌گيرند. نتيجه نهايي اين طرح عدم تقويت ارتش و تسلط انگليس بر نيروهاي نظامي اين كشور مي‌باشد كه به عنوان اهرم فشار در برابر دولت كابل قرار مي‌گيرد. در نقطه مقابل اشغالگران با اين طرح اميدوارند تا به موفقيتي در برقراري ثبات در افغانستان دست يابند تا بدينوسيله پاسخي براي افكار عمومي خود داشته‌اند. اين اقدام براي كاهش مخالفتهاي مردمي و جهاني موثر خواهد بود.
2-از سياستهاي هميشگي انگليسي‌ها كه بر جاي ماندن از دوران استعمارگري آنها است تجزيه كشورها بر اساس منافع اين كشور مي‌باشد. تاريخ نشان مي‌دهد كه انگليسها در هر كشوري كه حضور داشته‌اند در هنگام ترك آن كشور به تجزيه و ايجاد تنشهاي قومي مبادرت ورزيده‌اند. با توجه به سابقه انگليسي‌ها اكنون اين سناريو وجود دارد كه آنها با گرايش به طالبان به بهانه پايان خشونتها و برقراري امنيت براي ايجد شرايط جهت استقلال طلبي طالبان و برخي قبايل افغان در آينده اقدام نمايند. طرح آنها در ابتدا مي‌تواند با نوعي واگذاري خودمختاري و استقلال اقتصادي و اداري آغاز و در نهايت به تجزيه افغانستان و شايد بخشهايي از پاكستان براي تشكيل كشور جديد منجر شود.
3-نكته قابل تامل آنكه بيشترين ترياك توليدي در افغانستان و نيز مواد معدني و منابع طبيعي اين كشور در مناطق تحت حاكميت طالبان قرار دارد. با توجه به اينكه اسناد منتشره از فعاليت گسترده انگليس در اجراي قاچاق مواد مخدر و منابع طبيعي افغانستان به عنوان منابعي سرشار از درآمد حكايت دارد اين سناريو وجود دارد كه آنها با گرايش به طالبان براي تسريع و ادامه روند اين فعاليتها، تلاشهايي را انجام داده باشند تا در سايه اشغالگري به ميلياردها دلار درآمد مالي دست يابد در حالي كه منابع زيرزميني اين كشور را نيز به تاراج مي‌برند.
 در مجموع مي‌توان گفت كه رويكرد انگليس به طالبان هرچند با بهانه‌هاي امنيتي است اما مي‌تواند در چارچوب سياستهاي استعماري آنها باشد كه براي منافع مالي و در نهايت تجزيه اين كشور صورت گرفته باشد چرا كه سياست انگليس از گذشته استعمار و تجزيه طلبي بود كه هم اكنون نيز به صورت پنهان در بسياري از كشورها اجرا مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار پرونده حريري براي بوتو

به رغم آنكه پاكستان با حضور بازيگران سياسي مي‌رفت تا شاهد دگرگوني در ساختار سياسي و حكومتي باشد، قتل خانم بي نظير بوتو به تغيير كلي موازنه‌ها منجر شد. نكته قابل بررسي در حاشيه ترور بوتو، مواضع و تحركات بازيگران خارجي مي‌باشد كه تلاش دارند تا به نوعي پرونده وي رابه مجامع بين المللي سوق داده و به نوعي در روند آن دخالت نمايند. در حالي كه از يك سو كوشنر وزير خارجه فرانسه در سفر به پاكستان و نيز مقامات اف بي آي آمريكا از سوي ديگر خواستار بررسي پرونده بوتو بودند در نهايت ماموران اسكاتلند يارد مسئول بررسي پرونده تحت نظارت دولت پاكستان گرديدند. هرچند كه آنها بر اين ادعايند كه اين اقدام براي كاهش بحران در پاكستان و افشاي حقايق مي‌باشد ما بررسي گذشته آنها بيانگر تكرار سناريوي پرونده حريري نخست وزير فقيد لبنان در قبال پاكستان مي‌باشد. غربي‌ها در سال 2005 با حضور بازرسان خود سرانجام پرونده را به شوراي امنيت سوق داده تا از آنها به عنوان حربه‌اي براي تسلط و اعمال فشار بر لبنان‌ها بهره برداري كنند كه همچنان اين روند ادامه دارد.
 با توجه به اينكه غرب براي دخالت در مور پاكستان به ويژه اعمال فشار بر مشرف براي پذيرش طرح‌هايشان و نيز حركت دادن ساير احزاب به ويژه حزب مردم (حزب بوتو) كه احتمالا اكثريت پارلمان را كسب خواهد كرد به سمت اهدافشان، استمرار سياستهاي تفرقه افكنانه در پاكستان براي افزايش حضور نظامي در اين كشور فعاليت مي‌كردند، اين سناريو مطرح است كه آنها با بين المللي كردن پرونده بوتو براي تحقق اهدافشان گام برمي‌دارند. اين امر مي‌تواند پيامدهاي نامطلوبي براي دولت و ملت پاكستان به همراه داشته باشد به ويژه اينكه اين پرونده به ابراز فشاري بر دولت و گروههاي سياسي مبدل خواهد شد كه آنها را به حركت اجباري در مسير اهداف غرب سوق مي‌دهد.
سناريوي مداخله غرب در امور پاكستان در شرايطي در ابهام بيشتري قرار مي‌گيرد كه پرونده بوتو پرونده‌هاي داخلي مي‌باشد كه بررسي آن دخالت در امور داخلي پاكستان است كه به دليل منافع قدرتهاي بزرگ درآمد دخالت مي شود چنانكه بيش از اين نيز، كشورهاي مذكور در اقداماتي متقاضد پرونده حريري را بين المللي ساختند اما پرونده صدام كه قانون جهاني بوده براي حفظ منافعشان به بررسي آن در عراق پرداختند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري دوباره اردن

رژيم صهيونيستي كه بازي با برگه اعراب را در دستور كار دارد بارديگر رويكرد به اردن را اجرايي كرده است . در اين راستا اولمرت نخست وزير اين رژيم با ملك عبدالله دوم پادشاه اردن ديدار و به بررسي تحولات منطقه پرداخت .اين تحركات درحالي صورت مي گيرد كه :

الف ) در طرح هاي به اصطلاح اقتصادي صهيونيست ها و تشكيلات خودگردان بويژه كوريدور اقتصادي ژاپن ، اردن از جمله بازيگران اين طرح ها مي باشد . صهيونيست ها اميددارند تا با همكاري اردن به اجراي پروژه هاي مشترك بپردازند كه در سايه آن تعيين يك جانبه مرزها ، اخراج فلسطيني ها و همكاري اعراب با صهيونيست ها اجرا يي شود .

ب) سناريوي مطرح در مورد اردن ، واگذاري كرانه باختري به اين كشور به عنوان بخشي از راه حل پايان بحران فلسطين مي باشد . هرچند كه اردن اين طرح را مردود دانسته اما همچنان سناريوي واگذاري كرانه باختري به اردن و غزه به مصر براي واگذاري يك سرزمين كامل به صهيونيست ها وجود دارد كه در اين رايزني ها مي تواند مورد بررسي قرار گيرد .

ج )نكته مهم‌ در روزهاي گذشته تنش در مناسبات مصر و تل‌آويو است . هرچند كه طرفين ار اين امر براي امتيازگيري بهره برداري مي كنند اما در نهايت صهيونيست ها كه به مصر نيازدارد برآنند تا با گرايش به اردن ضمن پركردن خلا مصر ، اين كشور را به بازيگري دوباره در تحولات منطقه وادار سازند .

د )تقارن گرايش صهيونيست ها به اردن با سفر بوش نكته اي قابل تامل است . صهيونيست ها برآنند تا اردن را در مسير جلب رضايت اعراب براي همكاري با تل آويو قرار دهند كه محوريت آن را مي تواند رايزني هاي بوش در اردن تشكيل دهد .

بر اساس آنچه ذكر شد هرچند كه ارتباط صهيونيست ها با اردن طرحي جديد نمي باشد اما در شرايط كنوني مي تواند به عنوان ابزاري براي تشديد فشارها بر فلسطينيان ، واداشتن تشكيلات خودگردان به همكاري بيشتر با صهيونيست ها ، كشاندن اعراب به همكاري با تل‌آويو به بهانه هاي امنيتي و اجرا شود در حالي كه اردن نيز همچون گذشته از اين موقعيت براي توسعه نفوذ در فلسطين و افزايش جايگاه جهاني استفاده مي كند در شرايطي كه از خلا نبود مصر بيشترين استفاده را مي برد .

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار سناريوي كشتار در غزه

رژيم اشغالگر قدس كه سياستهاي توسعه طلبانه در فلسطين را ترك نمي‌كند، برخلاف تعهدات خود در مجامع جهاني مبني بر پايان دادن به جنايات ضد بشري، بار ديگر سناريوي كشتارگسترده در مناطق فلسطيني نشين را اجرا مي‌كند. حاصل تشديد اين تحركات شهادت دهها تن و زخمي و بازداشت صدها نفر از جمله تعداد زيادي از زنان و كودكان مي‌باشد. آنها در حالي اين اقدام را براي برقراري ثبات در منطقه اعلام مي‌دارند كه در حاشيه آن چند اصل قابل تامل را پيگيري مي كنند كه مي‌تواند از دلايل اين يورش‌هاي گسترده باشد.

1-در نشستهاي آناپوليس و پاريس بر اين امر تاكيد شد كه برقراري امنيت و ثبات در اراضي اشغالي فلسطين اولويت تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي است. پس از اين نشستهاي به اصطلاح صلح طلبانه صهيونيستها سناريوي ترورهاي هدفمند را طراحي كردند. لذا مي‌توان گفت كه يورش‌هاي روزهاي اخير، ادامه دستاوردهاي آناپوليس و پاريس است كه به بهانه‌هاي امنيتي اجرا مي‌شود. اين امر در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا ترور رهبران مقاومت به عنوان عاملان بحران اجرا مي‌شود ثانيا كشورهاي عربي به دليل حضور در نشستهاي مذكور و تاييد سياستهاي كشتار صهيونيستها راه سكوت در پيش گرفته‌اند كه خود بهترين عامل براي اجراي طرحهاي صهيونيستها مي‌باشد.

2-نكته مهم تقارن اين كشتارها با سفر بوش به خاورميانه است. بوش كه از 19 دي ماه براي سفري 9 روزه وارد خاورميانه مي‌شود، به مهره‌اي براي تحقق اهداف صهيونيستها مبدل شده است.

اولا حضور بوش و مسائل امنيتي آن خود بهانه‌اي است كه موجب مي‌‌شود تا صهيونيستها به تشديد كشتار فلسطينيان بپردازند. ثانيا صهيونيستها اين استراتژي را دارند كه در هنگام حضور مقامات آمريكايي و اروپايي در اراضي اشغالي به تشديد كشتار بپردازند تا با نام برقراري صلح و پايان كشتار به امتيازگيري از اين كشورها بپردازند. اين سناريو زماني تقويت مي‌شود كه آمريكا اولويت خود را ثبات در فلسطين عنوان كرده و ناچارا بايد براي اجراي آن امتيازاتي براي صهيونيستها در نظر بگيرد. ثالثا بخشهايي از سفرهاي بوش معطوف به كشورهاي عربي است كه به نام تشديد ائتلاف در قبال منطقه صورت مي‌گيرد. با توجه به اينكه ثبات براي آمريكا اكنون مهم مي‌باشد صهيونيستها از امتيازات خود براي پايان كشتارها را، اقدامات بوش در كشورهاي عربي براي همكاري با صهيونيستها و امتيازدهي به اين رژيم قرار مي‌دهند.

3-از ديگر مسائل مطرح ،همزماني كشتارها با ديدارهاي سران تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي مي‌باشد. اين امر مي‌تواند بيانگر تكرار همكاري اين دو طيف براي سركوبي مقاومت به عنوان تنها راهكار تقويت و حفظ قدرتشان مي‌باشد. در همين حال اين سناريو مطرح است كه صهيونيستها با اين تحركات بر تخريب بيشتر چهره ابوزمان مي‌پردازند تا به تشديد جنگ داخلي در فلسطين منجر شود تا در نهايت حذف ابوزمان و آمدن مهره‌هاي جديد با ماهيت رويكرد بيشتر به صهيونيستها در راس تشكيلات خودگردان اجرايي شود.

4-صهيونيستها در طي هفته‌هاي اخير سناريوي شهرك سازي گسترده در كرانه باختري و قدس راه پيگير مي‌كنند. اين طرح كه با مخالفتهاي شديد جهاني مواجه شد، در نهايت صهيونيستها را به اعلام لفظي تعليق اين تحركات وادار ساخت. با توجه به اينكه صهيونيستها اين طرح را رها نخواهند كرد ،مي‌توان اين استراتژي را در نظر گرفت كه آنها با يورش به اراضي فلسطيني نشين، افكار عمومي را از طرح‌هاي توسعه طلبانه در كرانه باختري و قدس دور مي‌سازند از سوي ديگر در حمايت به دنبال كسب امتياز شهرك سازي به جاي كشتار فلسطينيان از جامعه جهاني مي‌باشند. اين نكته قابل ذكر است كه اكنون بسياري از ستادهاي بين المللي و كشورها به دليل آغاز سال نو در تعطيلات مي‌‌باشند كه فرصتي مناسب براي توسعه طلبي صهيونيستها فراهم مي‌آورد.

5-از مسائل قابل تامل در عملكردهاي صهيونيستها فعاليتهاي آنها براي اعمال فشار بر سوريه مي‌باشد. صهيونيستها در حالي به كشتار در فلسطين مي‌پردازند كه همزمان با آن از مذاكره با سوريه براي صلح در منطقه و نيز به عنوان پيش شرطي براي پايان توسعه طلبي هايشان ياد مي‌كنند. آنها برآنند تا چنان وانمود سازند كه كشتارهاي كنوني بي ارتباط با سوريه نمي‌باشد و اين كشور با گرايش به رژيم صهيونيستي مي‌تواند درحل آن كمك كند. شهادت اين سناريو تخريب چهره مبارزاتي سوريه، دوري آن از ايران و حذف حامي بزرگ گروههاي فلسطيني مي‌باشد.

بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه تشديد جنايت صهيونيستها در مناطق فلسطيني نشين هرچند كه سناريوي جديد نمي‌باشد اما اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه آنها براي تحقق اهدافشان به هيچ اصولي پايبند نيستند و وعده‌هاي آنها در نشستهاي بين المللي فريبي بيش نمي‌باشد. چنانكه مردم فلسطيني نيز تاكيد دارند كشتارهاي اخير نتيجه حضور سازشكاران در مذاكرات به اصطلاح صلح مي‌باشد كه راه را براي سركوب فلسطينيان همواره ساخته است. صهيونيستها دريافته‌اند كه جامعه جهاني به ويژه قدرتهاي بزرگ اهداف خود را در صلح خاورميانه جست و جو مي‌كنند لذا تلاش دارند تا با كشتار فلسطينيان و تشديد بحران به امتيازگيري از جهانيان بپردازند. اين سناريو در نهايت اهدافي نظير حذف حق بازگشت آوارگان، حفظ اراضي اشغالي به دست صهيونيستها و تلسط كامل آنها بر بيت المقدس را پيگيري مي‌كند. با تمام اين تفاسير عملكردهاي صهيونيستها اين حقيقت را براي مردم فلسطين نشان داد كه تنها راه تحقق آرمانهايشان تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف، مقاومت و دوري از همكاري و پذيرش طرح‌هاي بين‌المللي است چنانكه نتيجه تمام نشستهاي جهاني در 6 دهه اخير جز تشديد اشغالگري صهيونيستها و كشتار فلسطينيان نتيجه‌اي به همراه نداشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و مراكز هسته‌اي پاكستان

پاكستان در ماههاي اخير دوراني بحراني را سپري مي‌كند. از يك سو بحرانهاي امنيتي و تشديد انفجارهاي انتحاري كه صدها كشته بر جاي گذاشته و از سوي ديگر رقابتهاي سنگين انتخاباتي كه احزاب و گروههاي سياسي را در برابريكديگر قرار داده به اين نابساماني دامن زده است . اين بحرانها زماني تشديد گرديد كه خانم بي نظير بوتو رهبر حزب مردم در عملياتي تروريستي به قتل رسيد و موازنه سياسي در پاكستان را تغيير داد. نكته مهم در تحولات پاكستان در كنار عملكردهاي سياسيون و گروههاي حاضر در صحنه پاكستان ، مواضع و تحركات غرب به ويژه آمريكا در قبال اين كشور مي‌باشد. در اين راستا آمريكا كه همواره از پاكستان به عنوان متحدي سنتي و فعال در منطقه ياد مي‌كرد و در برابر اين اتحاد هزينه‌هاي بسياري پرداخته ،اكنون تلاش گسترده‌اي را براي ايفاي نقش در اين كشور آغاز كرده است. مساله مهم در اين زمينه تاكيد مقامات‌آمريكايي بر خطرات احتمالي براي تاسيسات هسته‌اي پاكستان و لزوم نظارت بر آن است. آنها حتي از اعزام نيرو در صورت تشديد بحران در اين كشور براي حفظ تاسيسات هسته‌اي سخن به ميان آورده‌اند. هرچد كه آمريكايي‌ها اين اقدام را تحركي براي جلوگيري از دست يابي تروريستها به سلاح هسته‌اي عنوان مي‌دارند اما در سايه اين به اصطلاح طرح امنيت بين المللي مي‌تواند اهداف ديگري را پيگيري نمايند:

1-هرچند كه آمريكا از متحدان داخلي پاكستان براي دستيابي به دانش هسته‌اي بوده است اما در مقطع كنوني چين به عنوان جايگزين آمريكا در تاسيسات هسته‌اي پاكستان فعاليت مي‌كند. آزمايشهاي موشكي و نيز فعاليتهاي هسته‌اي پاكستان كه بعضا بدون ارائه گزارش به آمريكا بوده موجب نگراني‌هايي براي واشنگتن شده است. بر اين اساس اين احتمال وجود دارد كه واشنگتن به بهانه حفظ امنيت اين نيروگاهها خواستار نظارت بيشتر و حذف بازيگران نظير چين و روسيه در فعاليتهاي هسته‌اي پاكستان گردد.در همين حال برخي اسناد از هزينه شدن كمك هاي چند ميليارد دلاري آمريكا به بخش مبارزه با تروريسم پاكستان در بخش هسته اي حكايت دارد كه‌آمريكا را بر آن داشته تا براي مشخص شدن اين مسئله براي تسلط بر مراكز هسته اي پاكستان فعال شود . نكته مهم در تحولات هسته‌اي پاكستان آنكه آمريكا چندي پيش خواستار بازجويي از عبدالقديرخان پدر بمب هسته‌اي پاكستان براي آگاهي از همكاري هسته‌اي آن با برخي كشورهاشده بود كه با مخالفت اسلام آباد مواجه شده است. لذا مي‌توان گفت كه واشنگتن اكنون با نام امنيت هسته‌اي براي دست يابي به عبدالقديرخان نيز فعاليت مي‌كند كه احتمال تكرار درخواست بازجويي از او و در اختيار داشتن نقشه‌هاي تاسيساتي هسته‌اي پاكستان از سوي آمريكا وجود دارد.

2-آمريكايي‌ها چندي پيش با امضاي قرارداد هسته‌اي با هند فعاليتهاي خود را براي نظارت بر تحركات هسته‌اي آن آغاز كردند. آمريكا كه وضعيت هسته‌اي شدن منطقه را مناسب با سياستهايش نمي‌داند اميد دارد تا در شرايط كنوني بتواند نظارت بر تاسيسات هسته اي پاكستان را نيز به دست آورد. البته آنها در هند با قرارداد همكاري و شفاف سازي برنامه هسته‌اي براي اين مهم فعاليت كرده‌اند و در پاكستان به بهانه تامين امنيت.

3-پاكستان كشوري اسلامي است كه بخشي از آن به ويژه نظام قبيله‌اي آن روابط خوبي با طالبان دارند. تشديد بحرانهاي سياسي و نيز افزايش فعاليتهاي گروههاي اسلام گرا در پاكستان اين گزينه را براي آمريكا ايجاد كرده است كه دگرگوني سياسي و شايد كودتاي اسلام گرايان دانش هسته‌اي پاكستان را در اختيار اين افراد قرار دهد. دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا بر اين ادعايند كه پاكستان در مقطع كنوني توانايي حضور اسلام گرايان را در قدرت دارد كه با استفاده از دانش هسته‌اي مي‌توانند اولا تهديدي امنيتي براي آمريكا و منافع آن در جهان باشند به ويژه اينكه مردم پاكستان رضايت چنداني از غرب ندارند ثانيا اين دانش در اختيار ساير كشورهاي اسلامي قرار گيرد و به نوعي كشورهاي منطقه به دانش بومي هسته‌اي دست يابند، ثالثا توسعه دانش هسته‌اي پاكستان به تهديدي امنيتي براي رژيم صهيونيستي مبدل شود. براين اساس دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا بر اين باورند كه براي جلوگيري از تهديدات احتمالي و نيز حفظ برتري هسته‌اي رژيم صهيونيستي در خاورميانه بايد به طور مستقيم بر فعاليتها هسته اي اسلام‌آباد نظارت داشته باشند.

4-هرچند كه آمريكا بر اصل تامين امنيت براي مراكز هسته‌اي پاكستان تاكيد دارد اما در حاشيه آن اين امر را بهانه‌اي براي حضور نظامي در پاكستان و نيز سركوب گروههاي اسلام گرا در نقاط مرزي پاكستان و افغانستان ارزيابي مي‌كند. آمريكا بر اين باورند كه با اين بهانه به مقابله با گروههايي بپردازد كه در نقاط مرزي به بحران آفريني در افغانستان و تشديد شكستهاي اشغالگران مبادرت مي‌ورزند. هدف نهايي آمريكا حضور نظامي و تقويت پايگاههايش در پاكستان براي نظارت برچين، هند، روسيه و ايران مي‌باشد كه به بهانه‌هاي امنيتي اجرا مي‌شود.

در مجموع مي‌توان گفت كه آمريكايي‌ها از شرايط بحراني در پاكستان براي تسلط بر اين كشور بهره برداري مي‌كنند كه به دليل اقتدار نظامي پاكستان، مساله امنيت تاسيسات هسته‌اي را بهانه قرار داده‌اند. اين حقيقت وجود دارد كه آمريكا براي نظارت بر كشورهاي منطقه ويژه چين، ايران، هند به مكاني مناسب تر از افغانستان نياز دارد كه گزينه پاكستان براي آن بهترين گزينه مي‌باشد. براين اساس واشنگتن با نام حفظ امنيت مراكز هسته‌اي پاكستان، خواستار حضور نظامي در اين كشوري مي باشد تا در سايه آن ساير اهداف خود را محقق سازد. اين هدف مي‌تواند به تشديد بحران امنيتي و سياسي در پاكستان دامن زده تا شرايط براي سياستهاي آمريكا فراهم شود. به عبارتي ديگر آمريكا كه نتوانست با بازگيري بوتو به اهداف خود در پاكستان دست يابد اكنون با نام فعاليتهاي هسته‌اي و تهديدات اسلام گرايان براي حضور مستقيم در اين زمينه فعال گرديده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شبه نظاميان به جاي ارتش

بيش از شش سال از اشغال افغانستان و نزديك به 5 سال از حضور بيگانگان در عراق مي‌گذرد. هرچند كه اشغالگران بر اين ادعايند كه تحركات بسياري براي حل بحران‌هاي اين كشورها انجام داده كه به اصطلاح خودشان اهداي دموكراسي مي‌باشد! اما آمار و ارقام منتشره بيانگر ناكامي اشغالگران از يك سو و مرگ صدها هزار غير نظامي افغان و عراقي از سوي ديگر مي‌باشد كه كارنامه‌اي نامطلوب براي آمريكا و متحدانش مي‌باشد. نكته اساسي در تحركات اشغالگران عراق و افغانستان، عدم رويكرد آنها به ترميم و سازندگي ساختار ارتش و نيروهاي امنيتي اين كشورها است. اشغالگران در حالي كه اقدامي براي اين مهم نداشته‌اند بر اصل تقويت و تجهيز شبه نظاميان به عنوان نيروي نظامي و امنيتي تاكيد دارند. در اين راستا آنها به آموزش 70 هزار شبه نظامي عراقي از اهل سنتي و حتي بعثي‌ها و نيز آموزش شبه نظاميان قبايل حتي از عناصر طالبان و القاعهده كه ميانه رو شناخته مي‌شوند، مبادرت ورزيده‌اند. با توجه به اينكه مركز اساسي يك كشور را ارتش آن تشكيل مي‌دهد اين سياستهاي دو گانه مي‌تواند با چند هدف صورت گرفته باشد:

استراتژي ؟ آمريكايي‌ها حضور در عراق و افغانستان است. آنها براي اين مهم به هر بهانه از جمله ناتواني دولت و مسائل امنيتي متوسل مي‌شوند. عدم وجود ارتش مقتدر و نيز تلاش براي ايجاد چنين ارتشي مي‌تواند از بهانه‌هاي آمريكا براي ادامه اشغالگري باشد. در نقطه مقابل اين سناريو وجود دارد كه بر اساس قوانين و عرف جهاني ارتش تحت نظارت دولتها مي‌باشند و اشغالگران يك كشور نيز نمي‌توانند چندان فعاليتي در درون اين ارتش‌ها داشته باشد. با عنايت به اينكه آمريكا خواستار تسلط بر نيروهاي مسلح و استفاده ابزاري از آنها در برابر دولتها مي‌باشد، تقويت شبه نظاميان به جاي ارتش اولا از تقويت و اقتدار دولتهاي عراق و افغانستان جلوگيري و به نوعي راه را براي مداخله آمريكا در امورشان هموار مي‌سازد ثانيا تسلط و نظارت اشغالگران بر گروههاي شبه نظامي را حفظ مي‌نمايد ثالثا در شرايطي كه آمريكايي‌ها سياست بحران‌هاي هدايت شده را در اين كشورها پيگيري مي‌كنند اين شبه نظاميان مي‌توانند در برابر دولت و ملت قرار گرفته تا بحران‌هاي مورد نظر آمريكا ايجاد شود. براين اساس مي‌توان گفت كه اشغالگران عراق و افغانستان تلاش دارند تا با ضعيف نگاه داشتن ارتش و تقويت شبه نظاميان ضمن توجيه اشغالگري به اعمال فشار پنهان به دولتها بپردازند تا بدينوسيله آنها را در مسير اهدافشان هدايت نمايند. نكته قابل توجه آنكه بسياري از افراد به خدمت گرفته شده از مخالفان دولت و قبايل و گروههايي هستند كه به نحوي خواستار استقلال و دوري از دولت مركزي مي‌باشند. اين امر در آينده چالشهاي بسياري براي دولتهاي عراق و افغانستان به همراه دارد چنانكه از هم اكنون آنها مخالفت خود را با طرح تجهيز شبه نظاميان اعلام داشته‌اند. بر اين اساس مي‌توان گفت كه سياست اشغالگران عراق و افغانستان عدم تشكيل نيروي نظامي مقتدر براي اين كشورها است چنانكه از يك سو از ارسال كمكهاي نظامي و آموزشي براي اين نيروها خودداري مي‌كنند و از سوي ديگر به بهانه‌هاي مختلف از عضويت افراد در ارتش جلوگيري مي‌نمايند چنانكه در بسياري از موارد انجفارهاي مشكوك در مراكز عضو گيري ارتش در افغانستان و عراق روي داده كه اسناد از حضور اشغالگران در اين زمينه حكايت دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لفاظي سياسي فرانسه با سوريه

لبنان، كشوري كه پس از جنگ‌هاي 33 روزه و شكست رژيم صهيونيستي مي‌توانست به قدرتي منطقه‌اي مبدل شود همچنان درگير بحران سياسي مي‌باشد. هرچند كه بيش از يك ماه از پايان رياست جمهوري اميل لحود مي‌گذرد اما همچنان تعيين جانشين او در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. به رغم آنكه تمام گروههاي سياسي بر تعيين ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان رئيس جمهور اتفاق نظر دارند امام طرح‌هاي چهارده مارس براي تغيير كامل قانون اساسي و واگذاري اختيارات رئيس جمهور به دولت به چالش ميان گروههاي سياسي و 11 بار تاخير در برگزاري نشست پارلمان منجر شده است.در اين ميان نكته قابل تامل در تحولات لبنان، عملكردهاي بازيگران خارجي به ويژه فرانسه مي‌باشد. پاريس كه خود را از عناصر تحولات خاورميانه مي‌داند تلاش دارد تا با حل بحران لبنان بر اساس موازين غربي كه همانا حمايت از سنيوره و آوردن رئيس جمهوري دست نشانده است، ضمن حفظ نفوذ خود در اين كشور به ارتقاي جايگاه جهاني‌اش بپردازد. در اين ميان در روزهاي اخير فرانسوي‌ها استراتژي قابل تاملي را در پيش گرفته‌اند و آن تاكيد بر نقش منفي سوريه در لبنان و لزوم انزواي اين كشور در منطقه مي‌باشد. در اين راستا كوشنر وزير خارجه و حتي ساركوزي رئيس جمهور به اتهام زني عليه سوريه روي آورده‌اند. با توجه به سياستهاي استعماري فرانسه و افشاي عملكردهاي مغرضانه آن در لبنان، موضع گيريهاي خصمانه پاريس در قبايل دمشق با چند محوريت صورت مي‌گيرد.

1-فرانسه در ماههاي اخير تلاش داشته تا به هر تقدير خواسته‌هاي چهارده مارس و رژيم صهيونيستي را در لبنان اجرايي كند. به رغم تمام فعاليتهاي انجام شده، پاريس در اين امر ناكام مانده است. از يك سو گروههاي مخالف دولت به اعتراضات خود ادامه مي‌دهند از سوي ديگر آمريكا نيز به بهانه‌هاي امنيتي در حال تقويت پايگاه خود در لبنان است كه زنگ خطري براي منافع فرانسه است. براين اساس پاريس براي انحراف افكار عموي از ناكامي‌هايش در امور بيروت و سرپوش نهادن بر اين حقيقت كه مداخلات اين كشور عامل استمرار بحران لبنان است، به فرافكني عليه سوريه روي آورده است. آنها برآنند تا ضمن تبرئه خود از اتهام كارشكني، سوريه را وادار به حركت در مسير چهارده مارس و منافع فرانسه نمايند كه تاكنون در اين كار ناموفق بوده‌اند.

2-فرانسه در شرايطي به اعمال فشار بر سوريه روي آورده كه رژيم صهيونيستي براي به اصطلاح برقراري روابط با دمشق و دوري آن از تهران، فعاليتهاي تبليغاتي شديدي آغاز كرده است. در حالي كه صهيونيستها تا حدودي اعراب را به همكاري با اين رژيم سوق داده‌اند اما همچنان سوريه را اولين تهديد براي خود مي‌دانند لذا دور كردن آن از مقاومت را از طرح‌هاي خود قرار داده‌اند. آنها اميدوارند تا با اعمال فشارهاي فرانسه از يك سو سوريه را از ايران دور سازند و از سوي ديگر سوريه را به حضور در پاي ميز مذاكره وادار سازند. استراتژي نهايي آنها پايان حمايت دمشق از گروههاي مقاومت لبناني و فلسطيني است در حالي كه سران دمشق لغو آن را مردود دانسته‌اند.

3-نكته قابل تامل آنكه، مواضع ضد سوري مقامات فرانسه در شرايطي اعلام شده كه ساركوزي (رئيس جمهور) براي تعطيلات در قاهره به سر مي‌برد. بر اساس برخي گزارشهاي افشا شده برخي كشورهاي عربي از حضور سوريه در لبنان ابراز نارضاتي كرده و ترجيح مي‌دهند تا دولتي همسو با غرب در لبنان حضور يابد. بر اين اساس شايد بتوان اين موضع گيري‌ها را نوعي خوش خدمتي فرانسوي‌ها به برخي كشورهاي عربي ارزيابي كرد.

باتمام اين تفاسير هرچند كه فرانسوي‌ها برآنند تا با دامن زدن به بحرانهاي لبنان و خروج بازيگراني نظير سوريه از جمع بازيگران اين كشور، به ارتقاي نفوذ و نقش آفريني خود بپردازند اما در نهايت مجبور به همراهي با دمشق خواهند شد. جايگاه ويژه سوريه در ميان گروههاي سياسي و مردمي لبنان به ويژه مخالفان دولت، بي‌اعتمادي لبناني ها به سياستهاي بيگانگان به ويژه فرانسه كه ماهيتي استعماري در لبنان داشته است، اعمال فشارهاي جهاني براي حل بحران لبنان، گرايش گسترده آمريكا به حضور در لبنان كه براي تحقق آن رايزني با سوريه را نيز اجرايي كرده‌اند و فرانسه را وادار مي‌سازد تا با بازيگري دمشق در لبنان را بپذيرد. آنها چاره‌اي ندارند تا در نهايت به مذاكره با سوريه روي آورند تا از ظرفيتهاي آن در لبنان برخوردار شوند. البته سران پاريس اميد دارند تا پيش از اين تحركات، با اعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي بر سوريه آن را به اقداماتي نظير پايان دادن به حمايت از گروههاي مقاومت، دوري از ايران، رويكرد به همكاري و مذاكره با رژيم صهيونيستي وادار سازند در حالي كه دمشق در برابر تمام اين سناريوها مقاومت كرده و آنها را خطوط قرمز خود عنوان داشته است. لذا مي‌توان گفت كه پاريس با كم ترين دستاوردي وصرفا براي حفظ جايگاه و فرار از اعتراضات جهاني به مشاركت با سوريه روي خواهد آورد هرچند كه درظاهر از آن به عنوان پيروزي در عرصه تحولات خاورميانه و ارتقاي جايگاه جهاني خود ياد مي‌كند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 روسيه و آمريكا بازگشت به گذشته

مناقشه و بحران هاي ايجاد شده در روابط روسيه و آمريكا در ماه هاي اخير از مسائل مهم در معادلات جهاني مي باشد. ريشه هاي تقابل و اختلافات دو كشور را مي توان از زمان پايان جنگ دوم جهاني تا فروپاشي شوروي يا به عبارتي در دوران جنگ سرد جست وجو كرد. دوراني كه دو كشور به عنوان ابرقدرت هاي جهاني به صف بندي در برابر يكديگر مبادرت ورزيدند و تلاش كردند تا جهان را به بلوك غرب و شرق تقسيم سازند. با پايان جنگ سرد كه با فروپاشي شوروي همراه بود، ايالات متحده براي تشكيل نظام تك قطبي براساس هژموني انحصاري تلاش نمود. آمريكا با حفظ متحدان سنتي و توسعه اراضي آنها به ويژه در قالب اروپاي واحد و انقلاب هاي رنگين در اقمار گذشته شوروي براي اين مهم تلاش كرد كه تا حدودي نيز موفق بود. هر چند كه واشنگتن براي حفظ اين موازنه فعاليت هاي بسياري داشته اما در سال هاي اخير به ويژه به دليل حضور سياستمداراني مقتدر نظير پوتين در روسيه اين موازنه ها با چالش هايي مواجه شده است. از يك سو آمريكا براي حفظ وضع موجود و نظام تك قطبي تلاش مي كند و از سوي ديگر روسيه براي تغيير موازنه و به نوعي احياي اقتدار گذشته فعاليت هايي داشته است. اكنون محور تقابل ها و درگيري هاي مسكو و واشنگتن را در چند محور مي توان مورد ارزيابي قرار داد.
بعد نظامي: از محورهاي تقابل روسيه و مسكو رويكرد دو كشور به تقويت توان نظامي و به نوعي قدرت بازدارندگي مي باشد. تقويت زرادخانه هاي هسته اي، آزمايش هاي پياپي موشك هاي دوربرد، توليد نسل جديد سلاح ها و تجهيزات نظامي به ويژه در زمينه هسته اي، استقرار پايگاه هاي موشكي- در حالي كه آمريكا براي اجراي طرح سپر موشكي در چك و لهستان و روسيه براي تقويت پايگاه رادار «قبله» در آذربايجان تلاش مي كنند، تقويت متحدان خود به ويژه در مناطقي كه حياط خلوت طرف و يا دشمن مقابل محسوب مي شوند نظير تحركات روسيه در قبال كشورهاي آمريكاي لاتين و سوريه و نيز تقويت قواي نظامي كشورهاي اروپايي، آسياي مركزي، قفقاز و پاكستان توسط آمريكا و... را مي توان از تحركات نظامي دو كشور براي اعمال قدرت بر ديگري ارزيابي كرد. در اين زمينه روسيه با شتاب بسياري براي احياي قدرت نظامي فعاليت مي كند در حالي كه با گرايش نظامي به چين و هند به نوعي به برتري نظامي در برابر آمريكا مي انديشد.
بعد اقتصادي: رقابت شديد پنهان روسيه و آمريكا را مي توان در بخش اقتصادي به ويژه در قبال بازارهاي انرژي مشاهده كرد. از يك سو آمريكا با ادامه شغال عراق و تقويت حضور نظامي در آفريقا در كنار توسعه روابط با كشورهاي عربي براي حفظ هژموني خود فعاليت مي كند و از سوي ديگر روسيه نيز كه عصر حاضر را دوران انرژي مي داند براي رقابت اقتصادي و دستيابي به منابع انرژي جهاني به عنوان ابزار اقتدار تلاش مي كند.
قراردادهاي بلندمدت روسيه با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، پيگيري طرح باشگاه هسته اي جهاني براي تامين سوخت كشورها در خاك روسيه، تاكيد بر اجراي طرح اوپك گازي كه دامنه آن به كشورهاي عربي و حتي آمريكاي لاتين كشيده شده است را مي توان اقداماتي گسترده از سوي روس ها براي مقابله اقتصادي با آمريكا دانست.
بعد سياسي: تنش هاي سياسي ميان دو كشور در ماه هاي اخير به چالش هاي جهاني مبدل شده است. مخالفت ها با طرح هاي يكديگر در سازمان ملل، تنش هاي گسترده طرفين در پرونده هسته اي ايران، اختلاف در قبال تحولات فلسطين و كل خاورميانه، بازگشت روسيه به عراق با فعاليت هاي نفتي، تلاش واشنگتن براي ايجاد انقلاب هاي رنگي در همسايگان و اقمار گذشته روسيه، بحران در كوزوو و مسئله استقلال اين منطقه، اعمال قدرت دو كشور در قبال اروپا كه اين قاره را بر سر دو راهي انتخاب متحد قرار داده است، حضور فعال سياسي در متحدان سنتي يكديگر چنانكه پوتين شخصا درخاورميانه به رايزني با اعراب مي پردازد و نمايندگاني به آمريكاي لاتين گسيل مي دارد و... را مي توان از محورهاي اصلي تقابل سياسي طرفين دانست.
براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه روسيه و آمريكا اكنون در مصاف براي احياي اقتدار دوران جنگ سرد قرار گرفته اند كه در ابعاد گوناگون اجرا مي شود. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين تقابل ها مي تواند اهداف داخلي و خارجي مقامات دو كشور را نيز محقق سازد. در اين راستا آنها با اين صف آرايي افزايش ظرفيت هاي نظامي و توسعه طلبي هاي خود را توجيه مي كنند در حالي كه در عرصه داخلي نيز نوعي محبوبيت براي خود كسب مي كنند كه براي آينده سياسي آنها به دليل تغييراتي كه در ماه هاي آينده خواهند داشت موثر خواهد بود در حالي كه اين تقابل، رعب و وحشتي جهاني را به دليل ترس از تكرار جنگ سرد به همراه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سال 2007 در يك نگاه(۱)

جهان در سال 2007 ميلادي دوراني پر فراز و نشيب را سپري كرد كه برگرفته از شكستها و پيروزيهاي بسياري براي جهانيان بود. سالي كه در آن عرصه رقابت ميان كشورها براي حضور در معادلات جهاني و توسعه بيشتر تشديد شد كه نتيجه آن تنشها و معادلات ديپلماتيك، جنگها و درگيريهاي نظامي بوده است. با توجه به تحولات بين المللي و نقش هر كدام از بازيگران جهاني در اين عرصه، مهمترين تحولات سال 2007 را در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

الف- قاره آسيا: سال 2007 همچون سالهاي گذشته براي قاره كهن، سالي پرتحول بود كه همچون سالهاي گذشته تاثيرات بسياري بر ساير تحولات جهاني داشته است.

نخست- خاورميانه: با قاطعيت مي‌توان گفت كه خاورميانه همچون سالهاي گذشته در سال 2007 بار ديگر كانون تحولات جهاني بود كه تاثير بسياري بر عملكردهاي بازيگران حتي سازمان ملل داشته است. منطقه‌اي با ويژگيهاي اقتصادي خاص كه سبب شده تا وابستگي جهان به منابع انرژي آن، نقشي برجسته و قابل تامل براي آن ايجاد نمايد.

1-عراق: در يك بررسي اجمالي تحولات عراق را از دو منظر مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد. اولا عملكردهاي دولت و ملت: رويكرد دولت مالكي به تقويت اتحاد ملي با محوريت برقراري امنيت كه به بهبود روابط و گرايش گروههاي عشاير و اقليتها به دولت مالكي منجر شد، توسعه روابط با كشورهاي همسايه، بر عهده گيري امنيت بصره، ميسان، نجف و كربلا و برخي شهرهاي ديگر از سوي دولت، خروج برخي گروههاي سياسي از كابينه مالكي كه به نوعي بحران سياسي را به همراه داشت اما در نهايت به صلح و آشتي ملي منجر شد از مهمترين تحولات در ساختار سياسي و اجتماعي عراق مي‌باشد. در اين ميان حملات تروريستي و نيز افراطي گري‌ها به اماكن متبركه نظير تخريب مساجد و قبور امامين عسگرين، انفجارهاي تروريستي در نجف و كربلا، ادامه كشته شدن غير نظاميان به دست اشغالگران و شبه نظاميان از ديگر مسائل مطرح در تحولات عراق است.از ديگر نكات مهم بر گزاري اجلاس شرم الشيخ براي كمك جهاني به عراب و سپس برگزاري دو دور نشست كشورهاي منطقه در بغداد بود كه تاثيرات نسبي بر اين كشور داشت هرچند كه كشورها به تعهدات خود عمل نكردند .

نكته مهم در تحولات عراق رويكرد كردستان به خود مختاري و نيز حملات تركيه به پ.ك.ك در خاك عراق است كه وضعيتي بحراني را براي منطقه به همراه اشته است.

ثانيا اشغالگران: سال 2007 را مي‌توان سرشاراز شكستهاي سنگين براي اشغالگران دانست. هرچند كه آنها با هزينه‌هاي بالاي انساني و مالي در ماههاي اخير يك آرامش نسبي را در عراق ايجاد كرده‌اند كه شكنندگي آن هرلحظه مي‌تواند بحرانهاي شديدي براي عراق به همراه داشته باشد اما در نهايت كارنامه ناموفق از خود برجاي گذاشتند. خروج بسياري از كشورها از جمله نيروهاي ائتلاف، فرار انگليس از بصره كه با خروج 7 هزار نيرو از اين شهر اجرا شد و لطمه‌اي بزرگ بر آمريكا و انگليس وارد ساخت، تمديد ماموريت نيروهاي اشغالگر از سوي سازمان ملل براي يكسال ديگر، بازگشت نيروهاي سازمان ملل به عراق (قطعنامه 1770)، افشاي جنايات آمريكا در قبال مردم عراق كه به تقابل جهاني با آن مواجه شد،تشديد بحران رواني در ميان نظاميان اشغالگر كه با انتشار وضعيت بد سربازان بازگشته به كشورشان به رسوايي بزرگ سران لندن و واشنگتن منجر شد و از مهمترين چالشهاي اشغالگران عراق مي‌باشد. در اين ميان سران كاخ سفيد كه در تقابل با دموكراتها و افكار عمومي قرار داشتند با افزايش 30 هزار نفر به جمع نظاميان (175 هزار نفر)، افزايش بودجه درخواستي براي جنگ كه كنگره به جاي 190 ميليارد دلار به 70 ميليارد دلار بسنده كرد، رويكرد به گروههاي شبه نظامي و اجراي طرح شوراي بيداري براي تجهيز اين نيروها در برابر القاعده، تحقق طرح ديواركشي در بغداد ميان شيعيان و اهل سنت، اجراي طرح بهره گيري از ظرفيت كشورهاي منطقه براي حل بحران عراق كه بر اساس طرح بيكرهاميلتون صورت گرفت و در نتيجه آن سه دوره مذاكره با ايران و رايزني با سوريه و كشورهاي عربي اجرا شد و از مهمترين راهكار آمريكا براي خروج از بحران عراق بود كه در مواردي به نتيجه رسيد و در مواردي با شكست مواجه شد. يادآوري مي‌شود كه از مهمترين تحركات آمريكايي‌ها بازداشت 5 ديپلمات ايراني در اردبيل و چند تن مقامات رسمي ايران در ساير شهرها بود كه خلاف عرف ديپلماتيك اجرا شد و هنوز برخي از اين افراد در بازداشت به سر مي‌برند.

2-فلسطين: تحولات فلسطين كه مي‌توان آن را مهمترين تحول در خاورميانه دانست از سه منظر عملكردهاي فلسطينيان، رژيم صهيونيستي و بازيگران خارجي قابل بررسي است.

اولا فلسطينيان: سال 2007 سال مقاومت ملت فلسطين بود كه با پاسخ‌هاي موشكي و عملياتهاي شهادت طلبانه در كنار مقاومت در برابر تحريم‌ها و جنايتهاي رژيم صهيونيستي و متحدانش اجرايي شد. در يكسال گذشته از يك سو شاهد فعاليت گسترده مقاومت براي تحقق آرمان فلسطينيان بوده‌ايم كه به رغم سياستهاي اشغالگران ادامه دارد. از سوي ديگر تقابل داخلي ميان تشكيلات خودگردان و گروههاي فلسطيني تشديد شده است. در اين ميان نتيجه اين تقابل‌ها گرايش ابوزمان به ديدارهاي مكرر با مقامات رژيم صهيونيستي از يك سو و رويكرد مقاومت در مقابله با اين اقدامات بود كه تسلط كامل حماس بر غزه و تقسيم فلسطين به غزه و كرانه باختري را به همراه داشت. در يك سال گذشته سياستهاي اشغالگران به جنگ فلسطيني با فلسطيني منجر شده كه اسناد افشا شده از دفاتر تشكيلات خودگردان در غزه اين امر را به اثبات مي‌رساند. هم اكنون گروههاي لبناني براي حل اختلافات و آشتي ملي فعاليت مي‌كنند.

ثانيا رژيم صهيونيستي: صهيونيستها كه هنوز پس از لرزه‌هاي شكست در برابر حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه رنج مي‌برند سالي پرتنش را سپري كردند. در عرصه داخلي انتقادهاي شديد به سياستهاي اولمرت، وي را وادار ساخت تا اصلاحات گسترده‌اي را اجرايي كند كه بركناري بسياري از فرماندهان نظامي از جمله دان هالوتس رئيس ستاد مشترك، عامير پرتز وزير جنگ و جايگزيني ايهود با راك، بركناري بسياري از مسئولان دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي به ويژه در قالب موساد و استعفاي بسياري از مشاوران و نزديكان اولمرت از جمله اين اقدامات بود. اولمرت در حالي براي فرار از بحران فعاليت مي‌كرد كه ريشه‌هاي فساد در ساختار رژيم صهيونيستي رسوايي بسياري از مقامات از جمله «موشه كاتساف» رئيس اين رژيم و جايگزيني شيمون پرز را به همراه داشت. صهيونيستها در يكسال گذشته از يك سو بر اصل به اصطلاح گفت و گو با فلسطينيان تاكيد داشته‌اند كه رايزني با ابوزمان و حتي اعطاي كمكهاي سياسي، نظامي و اقتصادي به آن را اجرا كرده‌اند از سوي ديگر به توسعه طلبي‌هاي خود در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه داده‌اند. تشديد شهرك سازي در كرانه باختري، تغيير در ساختار بيت المقدس و مسجد الاقصي كه با هدف يهودي سازي بافت و ماهيت آنها اجرا مي‌شود، فعاليتهاي نظامي گسترده در جولان و شبعا، حمله نظامي به خاك سوريه كه به ادعاي صهيونيستها براي تخريب مراكز هسته‌اي اين كشور بوده، افزايش فشارها بر غزه و واداشتن حماس به پذيرش خواسته‌هاي تل آويو، خريدهاي گسترده نظامي از آمريكا كه بالغ بر 30 ميليارد دلار و 150 ميليون دلار براي سامانه موشكي است و از مهمترين تحركات صهيونيستها است. با تمام اين تفاسير اين رژيم همچنان در بحران شديد به سر مي‌برد به ويژه اينكه پاسخ‌هاي موشكي مقاومت به كوچ گسترده شهرك نشينان صهيونيست و تقابل آنها با دولت منجر شده به گونه‌اي كه به اعتراف تل آويو، آنها ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارند.

ثالثا: بازيگران خارجي به ويژه غربي‌ها فعاليتهاي بسياري در قبال فلسطين داشته‌اند.در اين راستا اعراب با نام طرح صلح ملك عبدالله پادشاه عربستان با تكيه بر اصل بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان، پايان اشغال اراضي 1967، تعيين سرنوشت بيت المقدس به فعاليت پرداخته‌اند كه با تحركات آمريكا كميته سازش با تل آويو را تشكيل دادند كه محور آن مصر و اردن بود. در نقطه ديگر آمريكا كه اجراي صلح در فلسطين را تنها راه براي به نمايش گذاردن كارنامه‌اي پيروز براي دوران رياست جمهوري بوش مي‌دانست بازي فعالي در اين عرصه آغاز كرد. ديدارهاي مكرر رايس از خاورميانه، نشستهاي مقاومت آمريكايي با سران عرب، حضور بازيگران غربي به ويژه انگليس و فرانسه در روند تحولات، تعيين توني بلر به عنوان نماينده كميته چهارجانبه صلح در نهايت به برگزاري نشست آناپوليس در آمريكا و نشست پاريس در فرانسه به حضور اعراب و رژيم صهيونيستي منجر شد تا به اصطلاح بيانگر كارنامه موفق كاخ سفيد باشد، در حالي كه در پاريس 9/7 ميليارد دلار براي كمك به ابوزمان تعيين شد و در آناپوليس بر روند مذاكره ميان فلسطينيان و صهيونيستها اما در مجموع اعتراضات جهاني به اين نشستها به دليل ماهيت ضد مقاومتي آنها و نيز عدم پايبندي صهيونيستها به تعهداتشان اين نشستها را با شكست همراه ساخت در حالي كه آمريكا همچنان اين تحركات را پيروزي بزرگ براي خود مي‌داند و بر استمرار آن با محوريت حمايت از اهداف صهيونيستها تاكيد دارد.

3-لبنان: كشوري كه پس از پيروزي بر رژيم صهيونيستي مي‌توانست با اتحاد ملي به قطبي منطقه‌اي مبدل شود به دليل مواضع يك جانبه دولت سنيوره و چهارده مارس و مداخلات خارجي دوراني بحراني راسپري مي‌كند. ادامه تحصن‌ها و درگيري مردم و گروه 8 مارس با دولت، حادثه نهرالبارد و درگيري ارتش با گروههاي فتح الاسلام كه 30 هزار آواره به همراه داشت، رزمايش بزرگ حزب الله با رهبريت سيدحسن نصراله، تبادل اسرا ميان حزب‌الله و رژيم صهيونيستي، بحران سياسي در دولت به ويژه پس از پايان رياست جمهوري اميل لحود كه به رغم فعاليتهاي بسيار همچنان اين سمت خالي است و ميشل سليمان نامزد احتمالي و فرمانده ارتش فعاليتهاي مربوطه را انجام مي‌دهد، استمرار ترورهاي تروريستي كه در آخرين اقدام ژنرال الحاج فرمانده احتمالي ارتش لبنان در حادثه‌اي تروريستي به شهادت رسيد تا بحران در لبنان تشديد شود، رويكرد كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و فرانسه براي تعيين رئيس جمهوري همسو با سنيوره و اهدافشان تا در برابر مقاومت قرار گيرد ، افشاي اسناد رويكرد چهارده مارس به رژيم صهيونيستي و كودتاي احتمالي آن براي اهداف غرب، استمرار نقض حريم هوايي لبنان توسط صهيونيستها در سايه سكوت يونيفل، برگزاري نشستهاي اقتصادي كمك به دولت سنيوره در پاريس و از مهمترين تحولات لبنان است كه با بحران سياسي ادامه دارد.

4-ايران: سال 2007 سالي پرتحول براي جمهوري اسلامي ايران بوده است. در كنار تحولات عرصه داخلي در عرصه سياست خارجي شاهد رخدادهاي قابل تاملي بوده‌ايم. برگزاري اجلاسهاي مهمي نظير اجلاس سران مجالس آسيايي و روساي قوه قضائيه كشورهاي اسلامي، نشست سران كشورهاي حاشيه خزر كه به تفاهم نامه امنيتي و اقتصادي منجر شد، تحكيم مناسبات با كشورهاي عربي كه در حضور احمدي نژاد رئيس جمهور در نشست سران شوراي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس تبلور يافت، بازيگري تهران در تحقق صلح و امنيت در منطقه به ويژه در عراق و افغانستان، گرايش كشورها به سرمايه گذاري در ايران و حضور سرمايه گذاران ايراني در اين كشورها كه حول محور روابط با كشورهاي شرق آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين اجرا شد ،حضور فعال در سازمانهاي بين المللي با ارائه چندين طرح و بيانيه كه به تصويب اين سازمانها نظير سازمان ملل رسيده است و را مي‌توان از موارد كارنامه ايران در سال 2007 دانست. در همين راستا مهمترين بخش از سياستاي ايران را پرونده هسته‌اي تشكيل مي‌داد كه نتيجه آن تاكنون شكست 1+5 و شوراي امنيت براي محكوم سازي ايران، اعتراف آژانس به صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران، اذعان 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا به عدم انحراف فعاليتهاي هسته‌اي ايران (البته برخي شيطنتها در گزارش مذكور بود)، ارسال سوخت هسته‌اي نيروگاه بوشهر از روسيه به ايران، دست يابي دانشمندان هسته‌اي كشورمان به فن‌آوريهاي روز و از مهمترين فعاليتهاي هسته‌اي ايران مي‌باشد كه كارنامه‌اي موفق از خود به نمايش گذاشت. در اين ميان تغييرات در تيم مذاكره كننده ايران و جايگزيني سعيد جليلي به جاي علي لاريجاني از نكات قابل تامل مي‌باشد.از مسائل مطرح در سياست خارجي ادامه بررسي پرونده آميا در اينترپل بود كه به محكوم شدن برخي مقامات ايراني منجر شد .

5-ساير نقاط خاورميانه: در يك بررسي اجمالي از ساير كشورها در خاورميانه مي‌توان مهمترين تحولات را چنين برشمرد: برگزاري انتخابات رياست جمهوري در سوريه كه با پيروزي بشار اسد همراه بود. در سوريه تشديد تحركات غرب و نيز حمله نظامي صهيونيستها به خاك اين كشور قابل تامل است. در بحرين گروههاي اسلام گرا توانستند به پيروزي قابل توجهي در انتخابات دست يابند در حالي كه هم اكنون ميان دولت و مردم درگيريهايي وجود دارد، در يمن شاهد درگيري ارتش با مخالفان در مناطق كوهستاني بوده‌ايم كه اوضاعي متشنج را براي اين كشور به همراه داشته است. در عربستان نيز شاهد تشديد مقابله ارتش با گروههاي تروريستي بوده‌ايم در حالي كه سلفي‌ها همچنان به بحران آفريني در جهان اسلام مي‌پردازند. مصر نيز دوران پرتحول را سپري كرده كه رويكرد به ايران، تقابل نسبي با آمريكا و تلاش براي بازيگري در منطقه مهمترين آنها است. برگزاري انتخابات در امارات و اردن نيز از نكات مهم منطقه است با توجه به اينكه برخي از ناظران سياسي افغانستان و پاكستان جزء خاروميانه مي‌دانند. بررسي تحولات اين كشورها در اين حوزه قابل تامل مي‌باشد. افغانستان كه يك سال ديگر را در اشغال سپري كرد، همچنان با درگيري‌هاي داخلي، عدم تسلط دولت بر تمام امور، كشتار غير نظاميان به دست نيروهاي اشغالگر، تمديد فعاليت ناتو براي 5سال ديگر، افزايش توليد مواد مخدر به 7 هزار تن، فعاليت گسترده طالبان و نيروهاي معارض، عدم اجراي وعده‌هاي خارجي براي بازسازي اين كشور و مواجه است. نكته دوم آنكه ارتش اشغالگران با چالشهاي مردمي و رواني بسياري مواجه هستند در حالي كه خروج نيروهاي ائتلاف به چالشي براي آمريكا مبدل شده چنانكه كره جنوبي و ژاپن اين امر را اجرايي كردند. در پاكستان نيز شاهد تحولاتي مهم مي‌باشيم. در حالي كه اين كشور حوادثي نظير تشديد درگيريهاي قبيله‌اي در نقاط مرزي، فعاليت و احياي طالبان، بحرانهاي امنيتي نظير مسجد لعل، دخالتهاي خارجي براي تسلط بر اين كشور و را سپري كرده در بعد سياسي نيز با چالشهاي بسياري مواجه است

. در حالي كه مشرف طبق وعده‌هاي گذشته با كنار نهادن رياست ارتش به عنوان رئيس جمهور غير نظامي سوگند ياد كرد اما انتخابات پارلمان به دليل اعتراضات گسترده گروههاي سياسي به ويژه حزب مردم و حزب مسلم ليگ شاخه نواز شريف همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. مهم آنكه ترور خانم بي نظير بوتو رهبر حزب مردم كه از مخالفان مشرف بود، به تشديد بحران سياسي در اين كشور منجر شده كه تقابل‌هاي شديدي را به همراه داشته است. در بعد نظامي پاكستان با چند آزمايش موشكي توانسته به بهبود جايگاه جهاني خود بپردازد در حالي كه با برگزاري نشستهايي نظير نشست گروه 7در اسلام آباد براي ارتقاي جايگاه سياسي خود در جهان نيز فعاليت داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سال ۲۰۰۷ در يك نگاه(۲) 

 دوم- قاره كهن : شايد بتوان گفت كه شرق آسيا به دليل داشتن جمعيت بالا و حضور قدرتهاي بزرگ اقتصادي نظير ژاپن، چين و هند از جايگاه ويژه‌اي در معادلات جهاني برخوردار است. مهمترين تحولات اين منطقه عبارتند از: تصميم كره شمالي به تعليق فعاليتهاي هسته‌اي پس از مذاكرات گسترده با گروه 6 جانبه كه در اذاي آزادي 250 ميليون دلار از دارايي‌هاي بلوكه شده‌اش توسط آمريكا و 90 هزار تن مواد سوختي صورت گرفت در حالي ك همچنان مناقشه اين كشور با آمريكا ادامه دارد، رويكرد كشورهاي منطقه به توسعه توان نظامي كه آزمايش موشك بالستيك توسط ژاپن و خريدهاي نظامي توسط كره جنوبي در كنار رزمايش‌هاي چين با روسيه (صلح 2007) و نيز هند محور آن مي باشد، شكست «شينزوآبه» نخست وزير ژاپن در انتخابات و تزلزل در كابينه وي به دليل فساد مالي مديران و ناتواني دولت در تحقق وعده‌هايش كه در نهايت به نخست وزيري فوكودا منجر شد، رويكرد كشورهاي منطقه به توسعه مناسبات و حل اختلافات گذشته كه با محوريت حل اختلافات ژاپن و چين برگزار شد كه ديدارهاي مقامات ارشد و كشور را به همراه داشت، برگزاري نشستهاي آسه آن كه بار ديگر تحكيم روابط با چين و ژاپن و دوري اين اتحاديه از آمريكا را به موجب شد، بحران و كودتا در تايلند كه سرانجام با انتخابات پارلماني در آذرماه 86 به روند سياسي بازگشت، دگرگوني سياسي درنپال كه با پايان نظام پادشاهي و حضور معارضان در دولت همراه بود، درگيري در فيليپين و سريلانكا و از مهمترين تحولات شرق آسيا مي‌باشد. در همين راستا در شبه قاره هند نيز شاهد تحولات بسياري بوده‌ايم. تلاش دهلي نو بر امضاي قرارداد هسته‌اي با آمريكا كه همچنان با مخالفتهاي احزاب چپ و دانشمندان همراه است، گرايش كشورهاي بزرگ اروپايي نظير آلمان، انگليس، فرانسه، روسيه و آمريكا به هند كه با محوريت مسائل اقتصادي، نظامي و هسته‌اي است به گونه‌اي كه اين كشور بزرگترين قراردادهاي نظامي را امضاء كرده در حالي كه خود چند آزمايش موشكي انجام داده است، رويكرد به حل اختلافات با چين و پاكستان كه چندان نتيجه‌اي نداشته است،توسعه روابط با ساير كشورها و حضور در معادلات جهاني به عنوان قدرتي اقتصادي و سياسي، رويكرد به اجراي طرح خط لوله صلح با پاكستان و ايران كه همچنان بدون نتيجه بوده واز مهمترين تحولات هند مي‌باشد. در آسياي مركزي و قفقاز نيز تحولات سياسي و اقتصادي و نظامي بسياري روي داده است كه محور آن رقابت روسيه با غرب تشكيل شده است. از يك سو تحولات سياسي در اين كشورها به تقابل دولت و مخالفان منجر شده كه در كشورهايي نظير قرقيزستان و قزاقستان و آذربايجان بيشتر نمود يافته از سوي ديگر روسيه و غرب براي تحقق اهدافشان به توسعه مناسبات سياسي، نظامي و اقتصادي با آنها پرداخته‌اند. در اين راستا روسيه با انعقاد قراردادهاي بلند مدت نفت و گاز و غرب با رويكرد سياسي فعاليتهايي داشته‌اند كه جوي فعال را براي اين منطقه به همراه داشته است.

ب- آفريقا: هرچند كه قاره آفريقا به دليل عدم توسعه يافتگي همواره از نظرها پنهان بوده اما در سال 2007از كانون تحولات جهان بوده هرچند كه همچنان بدون هياهو مي‌باشد. قاره آفريقا داراي دو ويژگي مي‌باشد

اولا جنگهاي داخلي كه نمود آن را در سومالي، سودان، گينه، كنگو و بسياري از كشورهاي اين قاره مي‌توان مشاهده كرد. نظام قبيله‌اي و مداخلات خارجي مهمترين عامل براي استمرار اين درگيريها است.

ثانيا رويكرد غرب به منابع سرشار و دست نخورده آفريقا به ويژه در مقطع كنوني كه نفت به 100 دلار رسيده است. اكنون آفريقا عرصه رقابت اروپا، آمريكا، روسيه، چين و ژاپن و بسياري از كشورها گرديده است. اين فعاليتها در دو بخش مي‌باشد. از يك سو تحركات اقتصادي كه با موافقتنامه‌هاي سياسي و گسترش روابط، حضور شركتهاي نفتي، اجراي پروژه‌هاي قديمي نظير ليبي و الجزاير را در دستور كار قرار داده‌اند. از سوي ديگر توسعه حضور نظامي كه غرب و آمريكا به دنبال آن مي‌باشند. آمريكايي‌ها تلاش دارند تا به هر بهانه‌اي حضور نظامي خود در آفريقا را اجرايي كنند. تكيه بر تشديد فعاليتهاي تروريستي القاعده كه در انفجارهاي الجزاير نمود يافته، احداث پايگاه نظامي جديد براي حل بحرانهاي امنيتي آفريقا، اعمال فشار بر سازمان ملل براي اجراي طرح حضور نظامي در سودان و استمرار اشغال سومالي، امضاي قراردادهاي نظامي با كشورهاي آفريقايي از طرح‌هاي آمريكا براي حضوردر آفريقاست. در كنار اين تحولات گرايش آفريقا به تحكيم مناسبات داخلي و حضور فعال تر در معادلات جهاني نكته‌اي قابل تامل مي‌باشد. تشكيل ايالات متحده آفريقا به جاي اتحاديه آفريقا گامي مهم در اين زمينه است. در همين حال و در چارچوب حضور فعال در معادلات جهاني شاهد تحكرات اين كشورها براي توسعه مناسبات با اتحاديه اروپا و چين باشيم كه با برگزاري اجلاسهاي مشترك اجرايي شده است. در مجموع آفريقا سالي پرتحرك را سپري كرده كه محور اصلي آن مداخلات خارجي بوده است. با توجه به جايگاه اين قاره در تامين انرژي در آينده شاهد حضور بيشتر اين كشورها در تحولات جهاني خواهيم بود. البته جنگ و كشتار در اين قاره در كنار فقر و گرسنگي ادامه خواهد يافت. نكته هم آنكه كشورهاي اروپايي به رغم وعده‌هاي گذشته اقدامي براي حل بحرانهاي اين قاره انجام نداده‌اند به گونه‌اي عامل مرگ 4 ميليون كودك در اين قاره ، عدم تحرك غرب بوده كه براي منافع اقتصادي و سياسي به اين جنايت پنهان پرداخته‌اند.

ج- اروپا: قاره سبز در سال 2007 كه بخش اصلي آن را رياست آلمان تشكيل مي‌داد تا حدودي توانست به اهداف خود دست يابد هرچند كه در مواردي شكست را متحمل شد. پرونده اروپا را مي‌توان در دو محور روسيه و اتحاديه اروپا بررسي كرد.

اولا روسيه در سال 2007 مسكو با تكيه بر سياستهاي پوتين در عرصه داخلي به تقويت توان اقتصادي و نظامي پرداخت كه با افزايش سرمايه گذاري به موفقيتهاي اقتصادي دست يافت. اما بخش اصلي سياستهاي آن را توسعه نظامي تشكيل مي‌داد كه با آزمايش‌هاي موشكي و نظامي همراه بود. در عرصه سياسي نيز برگزاري انتخابات دوما و پيروزي قاطع (64 درصد) حزب روسيه واحد به رهبري پوتين و تعيين مدودوف به عنوان نماينده و جانشين احتمالي پوتين در كنار احتمال نخست وزيري پوتين پس از رياست جمهوري (اسفندماه) از تحولات مهم روسيه در عرصه داخلي است. در عرصه جهاني نيز مسكو تلاش كرد تا با ارتقاي حوزه‌هاي فعاليت و رويارويي با غرب به احياي قدرت بپردازد. تقابل بر سر پرونده هسته‌اي ايران، مخالفت با طرح سپر موشكي آمريكا و استقلال كووزو، انعقاد قراردادهاي بلندمدت با همسايگان به ويژه در بخش انرژي، حضور در معادلات جهاني و حتي مناطق نفوذ غرب به ويژه در خاورميانه (با سفر پوتين) خروج از پيمان نيروهاي متعارف اروپا، وتوي طرح‌هاي آمريكا در شوراي امنيت، خط و نشانهاي پوتين براي غرب كه سرآغاز آن در اجلاس مونيخ (22 بهمن 86) مي‌باشد و را مي‌توان از تحركات خارجي روسيه دانست كه به ارتقاي جايگاه جهاني اين كشور و تقابل شديد آن با غرب منجر شد.

ثانيا اتحاديه اروثا: اروپايي كه تلاش داشتند به احياي اتحاد خود بپردازند با امضاي متمم قانون اساسي به جاي قانون واحد اروپايي، تاكيد بر داشتن ارتش واحد، افزايش مرزهاي شينگن با آمدن 9 كشور جديد، فعاليتهايي را انجام دادند. درعرصه سياست خارجي نيز ادامه حضور در افغانستان، توسعه همكاري با آمريكا، بازي در پرونده هسته‌اي ايران، حضور در معادلات جهاني و كسب بازارهاي جديد در جهان به ويژه در آفريقا و خاروميانه كه با اجلاس‌هاي مشترك اجرا شد، توسعه طلبي در حوزه بالكان و را انجام داده‌اند. حضور ساركوزي به عنوان رئيس جمهور فرانسه و گرايش آن به آمريكا،استعفاي بلر (6 تير) و آمدن گوردون براون به عنوان نخست وزير جديد انگليس، پيروزي اسلام گرايان در انتخابات پارلماني تركيه و انتخاب عبدالله گل به عنوان اولين رئيس جمهور اسلام گراي تركيه ، از تحولات مهم اروپا مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سال ۲۰۰۷ در يك نگاه (۳)

د- آمريكا: ايالات متحده در سال 2007 دوراني پرتكاپو را سپري كرد. در عرصه داخلي تقابل ميان دموكرات كه اكثريت پارلمان را بر عهده دارد با جمهوريخواه، افزايش نارضايتي عمومي از دولت، استعفاهاي مكرر مقامات كاخ سفيد كه در نهايت ائتلاف نومحافظه كاران را به بوش، چيني و رايس وچند مشاور تقليل داد، افزايش بحرانهاي اجتماعي به ويژه افشاي جاسوسي سيا و پنتاگون از مردم،بي خانمان خصوصا در ميان كهنه سربازان بازگشته از جنگ عراق و افغانستان، افزايش فقر به ميزان 12 درصد جمعيت آمريكا و از بحرانهاي داخلي اين كشور مي‌باشد كه عرصه سياست داخلي آن را فرا گرفته است. در عرصه سياست خارجي نيز آمريكا چندان موفقيتي نداشته است. بخش اصلي سياستهاي آمريكا همچون گذشته معطوف به جنگ عراق بود كه به رغم هزينه‌هاي چند ميليارد دلاري همچنان در بحران به سر مي برد. در اين راستا گرايش به مذاكره با كشورهاي همسايه، مسلح كردن گروههاي عشاير با نام شوراي بيداري، افزايش نيرو تا 30 هزار نفر از سياستهاي واشنگتن براي حلبحران عراق مي‌باشد. با تمام اين تفاسير سران كاخ سفيد كه سال آخر حضورشان در قدرت را تجربه مي‌كنند، گرايش به فلسطين با محوريت حمايت از صهيونيستها را در اولويت قرار دادند. آنها با رايزني‌هاي گسترده با كشورهاي عربي وسران رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان در نهايت نشست آناپوليس را برگزار كردند تا حداقل پيروزي در سال 2007 را به نمايش گذارند در حالي كه تحرك جدي براي حل بحران فلسطين نداشته‌اند. آمريكا در سال 2007 پرونده‌هاي ناقصي نظير كره شمالي، پرونده هسته‌اي ايران، تقابل با روسيه و اجراي طرح سپر مشكي، جنگ در افغانستان ارتقاي جايگاه درخاورميانه و تسلط بر لبنان، مقابله با چين، توسعه نظامي در آفريقا،بازگشت به آمريكاي لاتين، تسلط دوباره بر سازمان ملل را پيگيري كرد كه چندان توفيقي به دست نياورد در بسياري از موارد نظير مقابله با روسيه و ايران و چين با ناكامي مواجه شد در حالي كه در عرصه جهاني نيز با انزجار جهاني مواجه گرديد. نكته مهم در سياست خارجي آمريكا در سال 2007 گرايش آن به فروش سلاح به متحدان سنتي به ويژه در خاورميانه است كه بالغ بر 63 ميليارد دلار براي اعراب و رژيم صهيونيستي بود. اين اقدام براي ايجاد جنگ تسليحاتي در منطقه اجرا شد كه با جنگ تبليغاتي عليه ايران تشديد گرديد.

ي- آمريكاي لاتين: كشورهايي كه نگاه امپرياليستي داشته‌اند در سال 2007 براي توسعه روابط تلاش كردند كه محوريت آن را فعاليتهاي چاوز رئيس جمهوري ونزوئلا تشكيل مي‌داد. در اين راستا گرايش به ايران، چين و روسيه اولويت كشورهاي مذكور بود كه به تقابل با آمريكا منجر شد. در تحولات آمريكاي لاتين، حضور يك زن (كرچنر)به عنوان رئيس جمهور جديد آرژانتين، شكست چاوز در همه پرسي تغيير قانون اساسي، عدم بازگشت كاسترو به قدرت، ائتلاف ميان كشورهاي چپ گراي آمريكاي لاتين در برابر مداخلات آمريكا، روند اصلاحات در بوليوي، اكوادور، نيكاراگوئه و بسياري از كشورهاي منطقه براي پايان دادن به نظام سرمايه داري و ملي شدن صنايع مادر به ويژه نفت و از مهمترين تحولات مي‌باشند. در اين ميان افشاي طرح‌هاي آمريكا براي كودتا عليه مخالفان نكته قابل تامل است. مرگ پينوشه ديكتاتور سابق شيلي نيز از مسائل مطرح در اين قاره مي‌باشد.

و- سازمان ملل: هرچند كه سازمان ملل خود را مهد عدالت و حل بحران‌هاي جهاني مي‌داند اما كارنامه يك ساله اين سازمان بار ديگر سرشار از شكست و ناتواني بود به گونه‌اي كه چندان اميدي به فعاليتهاي مثبت آن براي آينده وجود ندارد. با حضور بان كي مون كره‌اي در راس اين سازمان شاهد تكرار تحركات سازمان در مسير خواسته‌هاي غرب بوده‌ايم. هرچند كه اين سازمان قطعنامه‌هاي بسياري صادر كرد اما بسياري از آنها تحت تسلط و به خواست غرب بوده است. محور اين تحركات را صدور قطعنامه براي دخالت آمريكا و غرب در آفريقا، توجيه ادامه اشغال عراق (1770) تشديد سياستهاي خصمانه عليه تهران (1747 و 1737) مي‌توان مشاهده كرد. اين سازمان مانند سالهاي قبل نتوانست پيرامون مساله مبارزه با تروريسم، فقرزدايي، تبعيض نژادي، جنگ و كشتار در جهان، استعمار آفريقا به دست قدرتها، مبارزه باگرم شدن كره زمين، جلوگيري از سلطه طلبي ابرقدرتها، اصلاح ساختار سازمان ملل به نفع كشورهاي ضعيف و فعاليتي انجام دهد. تمان تحركات اين سازمان را در يك جمله و آن ابراز تاسف از نابساماني‌ها و ابراز خوشحالي از تحولات مثبت مي‌توان خلاصه كرد در حالي كه اين سازمان خود تحركي براي حل اين مناقشات نداشته و بيشتر نظاره گر بوده است. البته در ماههاي اخير براي توجيه جنگ عراق، اين سازمان را به عراق بازگردانده كه به نوعي احياي قدرت سازمان ملل مي‌باشد.

نتيجه گيري: در جمع بندي كلي از تحولات عرصه بين الملل و نقش بازيگران در آن مي‌توان گفت كه سال 2007از يك سو عرصه تلاش كشورهاي مستقل براي حفظ و ارتقاي استقلالشان مي‌‌باشد كه نمود آن را در آمريكاي لاتين و آفريقا مي‌توان مشاهده كرد و از سوي ديگر تشديد تقابل قدرتها براي كاهش فعاليت ساير رقبا است كه با محوريت روسيه و آمريكا اجرا شد. سال 2007 را مي‌توان سال صف بنديهاي جديد در عرصه جهاني دانست كه در يك سوي آنها غرب و آمريكا و در سوي ديگر آن روسيه، چين و كشورهاي مخالف يك جانبه گرايي قرار داشتند به گونه‌اي كه بسياري اين سال را آغازي بر جنگ سرد دوباره نام نهادند. با تمام اين تفاسير نكته مهم در تحولات 2007 ادامه بحران در خاورميانه به عنوان مركز جهان اسلام است كه به دليل سياستهاي استعماري غرب به تقابل داخلي در لبنان، عراق و ادامه كشتار در فلسطين به دست صهيونيستها منجر شده است. در اين ميان غربيها با بحراني ساختن عرصه بين الملل براي تقابل در جهان اسلام فعاليت كردند كه جنگ فرقه‌اي در عراق و فتواي سلفي‌ها در قبال شيعيان بخشي از آن مي‌باشد. تحولات 2007 بار ديگر نشان داد كه غرب همچنان بر سياست امپرياليستي خود تاكيد دارد و ملتهاي ضعيف براي تحقق اهدافشان جز رويكرد به اتحاد و دوري از قدرتهاي بزرگ چاره‌اي ندارند چنانكه به رغم وعده‌هاي داده شده در نشست سران گروه 8 در آلمان، قدرتها براي پايان دادن به فر در آفريقا و جنگهاي داخلي در جهان اقدامي انجام نداده بلكه باسياستهايشان به تشديد اين بحرانها دامن زدند. با تمام اين تفاسير سال 2007 را مي‌توان سال افول بيشتر هژموني آمريكا در عرصه جهاني دانست كه روند تحولات و تكرار اشتباهات واشنگتن در سال 2008 آن را تشديد خواهد كرد. چرا كه سران كاخ سفيد همچنان بر اص جنگ طلبي و يك جانبه گرايي تاكيد دارند در حالي كه جهانيان ديگر اين نگرش را نپذيرفته و براي شكست آن تلاش مي‌كنند. در اين ميان جمهوري اسلامي ايران در عرصه سياست خارجي به ويژه در قبال پرونده هسته‌اي پرونده قابل تاملي از خود بر جاي گذاشت كه ادامه اين روند مي‌تواند به ارتقاي جايگاه جهاني ايران در معادلات جهاني منجر شود به ويژه اينكه محوريت آن را عدالت و مبارزه با استعمارگري تشكيل مي‌دهد كه با خواست ملتهاي آزادانديش جهان همسو بوده و مي‌تواند به تحكيم جايگاه ايران در اين كشورها منجر شود چرا كه عصر حاضر ديپلماسي ملتها است و ديپلماسي دولتها در حاشيه قرار دارد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه بيانيه بن لادن

تحولات فلسطين در حالي دوراني بحراني را سپري مي كند كه پيام بن لادن مبني بر آزادي تمام فلسطين و حمله به صهيونيست ها ، آن را وارد عرصه جديدي ساخته است . با عنايت به اينكه پيام هاي اعلام شده از سوي بن لادن همواره مورد بهره برداري سياسي و نظامي آمريكا و رژيم صهيونيستي قرار گرفته است، بارديگر اين پيام مي تواند راهگشايي براي اهداف صهيونيست ها باشد . اين پيام در حالي منتشر شده است كه :

صهيونيست ها براي كشتار فلسطينيان به بهانه اي جديد نياز دارند ، صهيونيست ها براي تقويت توان نظامي خود فعاليت مي كنند ، تل آويو براي تخريب چهره مقاومت و وابسته دانستن آن به خارج و گروهها ي تروريست تلاش مي كند ، صهيونيست ها بر آنند تا توجيهي براي افكار عمومي خود در قبال ناتواني اشان در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت ايجاد نمايند و

بر اين اساس پيام بن لادن اين خاصيت را دارد كه جنايات و حملات صهيونيست ها به مناطق فلسطيني نشين ، افزايش توان نظامي تل آويو را توجيه كند در حالي كه به فعاليت هاي آمريكا و صهيونيست ها وجهه اي جهاني مي دهد كه محور آن را مبارزه با تروريسم تشكيل مي دهد . مهم آنكه ابومازن نيز با سركوب مقاومت در اين اجماع جهاني به ظاهر بشري شريك مي شود تا جايگاه جهاني خود را تقويت كند . اين پيام بهانه اي براي توجيه عملكرد آمريكا در تجهيز نظامي تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها است كه با انتقادهاي جهاني همراه بوده است. در همين حال اين پيام راه را براي مداخلات نظامي بازيگران خارجي در امور فلسطين هموار مي سازد كه در نهايت به سركوب مقاومت مي پردازند . بر اين اساس مي توان گفت كه هشدار بن لادن به صهيونيست ها راهكاري براي توجيه جنايات صهيونيست ها و اعمال فشار بر فلسطينيان است در حالي كه وجهه مقاومت را نيز به عنوان گروه تروريستي در ميان افكار عمومي جهان تخريب مي سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و استراتژي برادر كشي در جهان اسلام

ايالات متحده آمريكا كه حضور در مناطق استراتژيك جهان را اساس سياست خود دانسته توسعه نفوذ در خاورميانه را محور تحركات خود قرار داده است. ورود انديشه نومحافظه‌كاران به كاخ سفيد و اجراي دكترين حمله پيش‌دستانه را مي‌توان بخشي از اين رويكرد‌ ارزيابي كرد. در اين ميان در راستاي اهداف غرب و صهيونيست ها ،سران كاخ سفيد به بهانه مبارزه با تروريسم، مقابله با انديشه‌هاي اسلامي را در برابر انديشه غرب آغاز كردند كه نتيجه آن جنگ افغانستان و عراق و رويكرد به اصلاحات سياسي و اجتماعي در خاورميانه بود. هر چند كه سران واشنگتن براي اجراي اين استراتژي ،6 سال زمان صرف كردند اما در نهايت به دليل گرفتار شدن در جنگ افغانستان و عراق و ناكامي سناريوهايشان نتوانستند به موفقيت چنداني در اجراي استراتژي دگرگوني در جهان اسلام دست يابند. نكته قابل تامل در سياست‌هاي اخير ايالات متحده در قبال جهان اسلام، رويكرد آنها به تقابل و رويارويي ميان مسلمانان و ساكنان سرزمين‌هاي اسلامي است. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا به جاي جنگ مستقيم با مسلمانان شرايط را بگونه‌اي فراهم آورند كه دولتها و يا گروه‌هاي وابسته به نام ميانه‌روها براي سركوب ساير مسلمانان افراطيون- فعاليت نمايند. بررسي سناريوي جديد سران كاخ سفيد را مي توان با عملكرد برخي از روساي جمهور گذشته‌آمريكا مقايسه كرد .به عنوان مثال ريچارد نيكسون رئيس‌جمهور اسبق آمريكا (73ـ1968) در سال 1969 در گوام دكتريني را ارائه كرده بود كه در آن از يك سو جنگ ويتنام به جنگ ويتنامي عليه ويتنامي مبدل شد و از سوي ديگر متحدان آمريكا براي سركوب مخالفان آمريكا تجهيز و تقويت مي‌شدند. نگاه اجمالي به سياست كنوني آمريكا در جهان اسلام و به عبارتي آنچه واشنگتن از آن با نام مناطق بحراني و استراتژيك ياد مي كند ، يادآور تكرار استراتژي هايي مشابه استراتژي نيكسون در عصر حاضر مي باشد. اين طرح كه نام استراتژي برادر كشي در جهان اسلام را مي توا ن به‌آن اختصاص داد را در بسياري از كشورها مي‌توان مشاهده كرد.

1ـ در فلسطين در حالي كه به دليل سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه غرب و صهيونيستها ، درگيري داخلي ميان فلسطينيان (فتح و حماس) ايجاد گرديده، ايالات متحده با تجهيز و تقويت نظامي و اقتصادي تشكيلات خودگردان براي سركوب مقاومت تلاش مي‌كند. در اين راستا بيش از 100 ميليون دلار تجهيزات نظامي در اختيار ابومازن قرار گرفته تا در جنگ فلسطيني با فلسطيني به كار گرفته شود.

2ـ در لبنان نيز سناريوي ديگري مشاهده مي‌شود و آن تقويت دولت سينيوره و گروه چهارده مارس براي مقابله با ملت و گروه‌هاي مقاومت لبناني بويژه حزب‌ا مي‌باشد. ارسال تجهيزات نظامي و تشكيل اردوگاه‌هاي نظامي براي نيروهاي چهارده مارس در كنار حمايت‌‌هاي سياسي از دولت سينيوره طرحي براي تقابل لبناني‌ها با يكديگر است كه درگيري لبناني با لبناني را به همراه داشته است.

3ـ در عراق نيز استراتژي جنگ عراقي با عراقي با ايجاد شوراي بيداري و آموزش 70 هزار شبه نظامي به عنوان نيروهاي متحد اشغالگران اجرا مي‌شود. در اين راستا آمريكايي‌ها براي كاهش تلفات و داخلي كردن جنگ عراق بر حضور اين افراد در نيروهاي مسلح تاكيد دارند در حالي كه تاكنون از آموزش ارتش خودداري كرده‌اند. در نهايت آنها برآنند تا از اين نيروها براي اعمال فشار بر دولت مالكي و سركوب گروه‌هاي عراقي استفاده كنند كه به جنگ طايفه‌اي منجر خواهد شد.

4ـ افغانستان محور ديگر استراتژي ايالات متحده مي‌باشد كه در آن گروه‌هاي قبيله‌اي به افراطي و ميانه‌رو تقسيم شده‌اند. آمريكا كه توانايي اجراي اهداف خود در افغانستان را ندارد از سوي ديگر خواستار آموزش ارتش افغانستان نيز نيست، سناريوي تقويت به اصطلاح ميانه‌روهاي قبايل حتي بازماندگان طالبان و القاعده را اجرا مي‌كند تا از آنها براي سركوب طالبان و شبه‌نظاميان افراطي استفاده شود در حالي كه تمام اين افراد براي جنگ عليه افغان‌ها و حتي غيرنظاميان به كار گرفته مي‌شوند.

5ـ نمونه ديگر استراتژي برادركشي آمريكا در جهان اسلام را در تحولات پاكستان مي‌توان مشاهده كرد. آمريكايي‌ها با نام توسعه دموكراسي و مبارزه با افراطي‌گري و تروريسم در پاكستان از يك سو به تشديد رقابت سياسي در اين كشور مي‌پردازند و از سوي ديگر با تحريك ارتش و طوايف مرزنشين، تقابل آنها را رقم مي‌زنند كه دامنه آن به بحران امنيتي و كشتار در پاكستان كشيده مي‌شود. نتيجه نهايي اين طرح عملياتهاي انتحاري گروه‌هاي معارض، تشديد حملات ارتش به مناطق قبيله‌اي مي‌باشد كه در كنار بحران سياسي، پاكستان را به آشوب مي‌كشاند.

در مجموع بررسي كلان استراتژي‌ها و سياست‌هاي ايالات متحده در مقطع كنوني اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه آنها تلاش دارند تا به جاي هزينه‌هاي نظامي و اشغالگري كه جهان ديگر آن را نمي‌پذيرد به جنگ داخلي در جهان اسلام بپردازند كه با تجهيز طرف‌هاي طرفدار سياستهايشان و تقابل گروه‌هاي اسلامي با يكديگر اجرا مي‌شود. توسعه اين استراتژي را مي‌توان در فروش 50 ميليارد دلار سلاح به كشورهاي عربي خاورميانه مي‌توان مشاهده كرد كه هدف از آن سركوب مخالفان آمريكا به دست دولت بوده كه تقابل داخلي در اين كشورها را به همراه دارد .بر اين اساس مي‌توان گفت كه ايالات متحده براي فرار از محاكمه جهاني و ادامه سياست مبارزه با اسلام به جنگ برادر با برادر در جهان اسلام روي آورده كه تهديدي براي اتحاد و انسجام مسلمانان است كه بحران امنيتي وجنگ فرقه‌اي در كشورهاي اسلامي را به همراه دارد در حالي كه آمريكا خود را از هرگونه جنايت و كشتاري مبرا نشان مي‌دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حربه اقتصادي براي حذف آرمان فلسطين
 
رژيم صهيونيستي كه تلاش داشت تا با كشتار و اعمال سياستهاي خصمانه به مقابله با مقاومت ملت فلسطين بپردازد به رغم تمام تلاشهايش نتوانسته به اين مهم دست يابد. استراتژي صهيونيستها تاكنون بر اصل توسعه اراضي و عملياتهاي نظامي استوار بوده كه با انتقادهاي شديد جهاني مواجه شده است. در شرايطي كه صهيونيستها نتوانسته‌اند با تحركات نظامي به اهداف خود دست يابند از سوي ديگر افكار عمومي جهان نيز درچارچوب اعتراض به اين سياستها حركت مي‌كند، رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن استراتژي اقتصادي را جايگزين حربه‌هاي سياسي و نظامي قرار داده‌اند. تاكيد بر اجراي طرح كوريدور اقتصادي ژاپن كه با مشاركت صهيونيستها و فلسطيني‌ها و اردن با ايجاد كارخانه‌ها و خطوط ارتباط ريلي انجام مي‌شود، كمكهاي اقتصادي تل آويو به تشكيلات خودگردان براي ساخت كارخانه در كرانه باختري، كمكهاي اقتصادي آمريكا در بهبود شرايط اقتصادي و اشتغال زايي در كرانه باختري، برگزاري نشست پاريس با اختصاص 9/7 ميليارد دلار كمك جهاني براي كمك به تشكيلات خودگردان و ... را مي‌توان از مولفه‌هاي استراتژي جديد اشغالگران قدس پيرامون فلسطين دانست. هرچند كه صهيونيستها اين اقدامات را گامي بشردوستانه و در راستاي كمك به ملت فلسطين عنوان مي‌كنند اما در حاشيه اين طرح توطئه‌هايي پنهاني و آشكار را عليه فلسطين اجرا مي‌شود كه محوريت آن عبارتند از:
1-نكته مهم در پروژه‌هاي اقتصادي، مشاركت صهيونيستها و فلسطيني‌ها است كه روند فعاليتهاي سياسي فلسطينيان را به عملكردهاي اقتصادي تغيير مي‌دهد. به عبارتي ديگر صهيونيستهاچنان وانمود مي‌سازند كه ملت فلسطين نه براي آرمانهاي سياسي بلكه براي مشكلات اقتصادي به مبارزه روي آورده‌اند و اكنون با تحركات اقتصادي صهيونيستها اين چالش برطرف مي‌گردد. هدف نهايي صهيونيستها اين است كه چنان وانمود سازند كه آنها رژيمي پاك مي‌باشند كه رسالت كمك به ملت فلسطين را پيگيري مي‌كنند. اين اقدام براي تغيير نگرش جهانيان به رژيم صهيونيستي مي‌باشد در حالي كه در حاشيه آن به توسعه طلبي‌ها در بيت المقدس و كرانه باختري مي پردازند .
2-با عنايت به اينكه ابتكارات به اصطلاحات  اقتصادي به صورت مشترك و بعضا تا اردن و مصر ادامه مي‌‌‌يابد، تعيين مرزها امري محتمل و لازم مي‌نمايد. به هر تقدير آنها براي تعيين ميزان مشاركت به ويژه چگونگي اجراي خطوط ريلي بايد مرزهاي مشخصي داشته باشند. اين امر به منزله تعيين مرزهاي اجباري و در نهايت تاييد اشغالگران صهيونيستها است. نكته قابل توجه آنكه در اين طرح‌ها فقط بخشهايي از كرانه باختري در نظر گرفته شده و بيت المقدس و اراضي اشغالي را شامل نمي‌گردد.اين در حالي است كه بر اساس مصوبات بين المللي اين اقدام غير قانوني بوده و بايد صهيونيست ها از اراضي اشغالي خارج شوند و فلسطينيان به سرزمينشان باز گردند .
3-به هر تقدير انجام پروژه‌هاي اقتصادي نيازمند وجود امنيت مي‌باشد.  اكنون صهيونيستها اين فرصت را دارند كه با عنوان اجراي طرح‌هاي اقتصادي و مقابله با عملكردهاي خرابكارانه به سركوب انتفاضه بپردازند. آنها در حالي كه نظارت خود بر اين مراكز را اجرايي مي‌كنند سركوب فلسطينيان را نيز پيگيري مي‌نمايند. به عبارتي ديگر پروژه‌هاي اقتصادي بهانه‌اي خواهد بود براي سركوب ملت فلسطين درحالي كه وجهه‌اي دموكراتيك و بشر دوستانه نظير كمكهاي اقتصادي دارد.اكنون صهيونيست ها براي سركوب فلسطينيان بهانه اي ندارند در حالي كه در طرح اقتصادي بهانه اي مناسب براي اين جنايات مي باشد .
4-كشورهاي غربي و آمريكا تلاشي براي حل بحران فلسطين با محوريت خواسته‌هاي فلسطيني‌ها ندارند. هدف آنها آن است كه تمام امور به نفع صهيونيستها اجرا شود. آنها با اختصاص كمكهاي اقتصادي به نوعي اداي دين خود را به ملت فلسطين به نمايش گذارند تا توجيهي براي افكار عمومي داشته باشند در حالي كه نهايت اقدامي سياسي براي آرمانهاي فلسطينيان كه شامل اعمال فشار بر صهيونيستها براي پايان اشغالگري است نداشته‌اند اما وجهه جهاني خود را حفظ كرده‌اند.اين اقدام در نشست آناپوليس و پاريس به طور گسترده اي اجرا شد .
5- نكته مهم درطرح‌هاي اقتصادي تاكيد بر مشاركت اعراب مي‌باشد. غرب مي‌داند كه بدون امتيازدهي نمي‌تواند اعراب را به همسويي با تل آويو وادار سازد. از سوي ديگر ملتهاي مسلمان نيز اين امر را نمي‌پذيرند. آنها با عنوان كمك اقتصادي به ملت فلسطين اعراب را به پاي ميز مذاكره با صهيونيستها مي‌آورند در حالي كه به عنوان اقدامي انساني آنها را توجيه و به آن وجهه‌اي قانوني مي‌دهند. مهم آنكه در تمام اين طرح‌ها صهيونيستها مشاركت دارند و اعراب ناچار به ارتباط با آنها هستند چرا كه عدم همكاري به منزله مقابله با پيشرفت فلسطين مي باشد كه وجهه اعراب را تخريب مي سازد .
در مجموع سياستهاي اقتصادي مطرح شده براي فلسطين در لواي ظاهري زيبا و مردمي، توطئه‌اي براي حذف آرمانهاي فلسطينيان است كه در نهايت به تحقق اهداف صهيونيستها منجر مي‌شود. چرا كه چالش ملت فلسطين با اصل و بنياد صهيونيسم است كه به اشغال اراضي آنها پرداخته لذا واگذاري امتيازات اقتصادي تحقق بخش آرمانهاي آنها نمي‌باشد و صرفا خروج اشغالگران از اراضي اشغالي راهكار نهايي است كه غرب آن را به طور زيركانه‌اي به اقتصاد تبديل تا در پايان آن را حذف نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و تجهيز شبه نظاميان عراق

آمريكا پس از اشغال عراق در سال 2003 استراتژي‌هاي بسياري را براي تحقق اهدافش در اين كشور اجرا كرده است. سناريوهاي آنها از افزايش نيرو و درگيريهاي شديد با مخالفان تا جست و جوي خانه به خانه و استفاده از سلاح‌هاي غير متعارف تا ساخت ديوار حائل ميان مناطق شيعه و سني نشين و ... را شامل شده است. نكته مهم در استراتژي و طرح‌هاي جديد آمريكا براي برقراري ثبات و به نوعي توجيه ادامه اشغالگري تاكيد بر حضور شبه نظاميان در قالب نيروهاي مسلح و حتي رسميت يافتن آنها از سوي دولت بغداد مي‌باشد. بر اساس طرح آنها كه با نامه شوراي بيداري و بهره گيري از ظرفيتهاي داخلي براي مقابله با تروريسم اجرا مي‌شود، نيروهاي آمريكا 70 هزار شبه نظامي كه از اهل سنت و بعضا وابستگان به حزب بعث مي‌باشند را آموزش نظامي داده و با تجهيز آنها، تلاش دارند تا به نوعي مبارزه با گروههاي القاعده را مردمي سازند. به عبارتي ديگر آمدن شبه نظاميان را به افراطي و ميانه رو تقسيم كرده‌اند كه در آن ميان‌روهاي آموزش ديده در برابر افراطيون قرار مي‌گيرند. هرچند كه آمريكايي‌ها بر اين ادعايند كه اين طرح، امنيت را به عراق بازگردانده و تا حدودي نيز كارنامه موفقي داشته اما گروههاي عشاير و حتي دولتمردان عراق به اين طرح‌ها اعتراض داشته و آن را توطئه‌هاي عليه وحدت ملي و تبديل شدن صحنه عراق به جنگ داخلي مي‌دانند. بررسي تحولات عراق و چالشهاي فراروي اشغالگران اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه آنها در لواي اين اقدام به ظاهر امنيتي اهداف پنهاني را پيگيري مي‌‌كنند كه در آينده چالشهايي را براي عراقي ها به همراه خواهد داشت.
1-از اركان هر دولتي نيروهاي مسلح آن مي‌باشند. در حالي كه آمريكايي از آموزش پليس و ارتش عراق كه زيرمجموعه دولت مالكي خودداري مي‌كنند، تجهيزو آموزش 70 هزار شبه نظامي به منزله كودتا عليه دولت مالكي مي‌باشد. آمريكايي‌ها با اين اقدام تسلط خود را بر نيروهاي مسلح عراقي را گسترش داده تا ضمن توجيه اشغالگري در مواقع ضروري از آنها براي اعمال فشار بر دولت مالكي بهره برداري كنند. به عبارتي ديگر اين نيرو بيشتر جنبه تشريفاتي داشته كه براي اجراي خواسته‌هاي آمريكا فعاليت مي‌كنند، در حالي كه پاسخگوي دولت نخواهند بود. با توجه به ضعف ارتش عراق در نهايت اين نيرو به عاملي براي تحت فشار قراردادن دولتمردان بغدد براي همكاري با آمريكا مبدل خواهند شد.
2-نكته قابل توجه آنكه همراهان آمريكا در عراق براي خروج از اين كشور به تكاپو مشغولند. از سوي ديگر آمريكا نيز ناچارا بايد بخشي از نيروهايش را از عراق خارج سازد. در چنين شرايطي تشكيل نيروهاي مسلح شبه نظامي به ابزاري در دستان آمريكا براي اجراي سياستهاي جنگ طلبانه مبدل مي‌شود كه نتيجه آن تبديل جنگ عراقي با اشغالگر به جنگ عراقي با عراقي است. در اين استراتژي آمريكايي‌ها برآنند تا چنان وانمود سازند كه عامل كشتارها و جنايتهاعليه شهروندان عراقي، نيروهاي مسلح عراقي هستند تا در سايه آن اولا از ميزان تلفات نيروهاي خود بكاهند ثانيا با ايجاد تقابل ميان عراقي ها و به بهانه جلوگيري از جنگ داخلي به حضور خود در عراق استمرار دهند ثالثا با معرفي نيروهاي شبه نظامي به عنان نيروهاي مسلح عراق به نوعي موفقيتي براي خود در اين كشور به نمايش گذارند تا در سايه آن ضمن مقابله با افكار عمومي، بودجه مورد نياز خود را از كنگره تامين نمايند. اين نكته قابل ذكر است كه اين سياست يعني سركوب عراقي به دست عراقي در ساير نقاط خاورميانه نظير فلسطين و لبنان و افغانستان نيز پيگيري مي‌شود. چنانكه در افغانستان شبه نظاميان در برابر طالبان و القاعده قرار گرفته‌اند، در فلسطين تشكيلات خودگردان در برابر مقاومت و در لبنان دولت سنيوره و چهارده مارس در برابر ملت. براين اساس نهايت اين استراتژي تفرقه افكني ميان شيعه و سني و حتي اهل سنت با يكديگر است كه مي‌تواند به جنگ داخلي و كشتار مسلمانان منجر شود در حالي كه آمريكا خود را از بازخواست افكار عمومي مبرا ساخته و صرفا نظاره گر اين جنگ مي‌باشد.
3-نكته قابل تامل آنكه آمريكا براي حل بحران‌هاي خاورميانه نيازمند مشاركت اعراب مي‌باشد. در اين ميان كشورهاي عربي از عملكرد آمريكا در عراق ابراز نارضايتي كرده و خواستار افزايش حضور اهل سنت در تحولات اين كشور مي‌باشند. گزارش‌هاي منتشره نشان مي‌دهد كه بخش اصلي معارضان با آمريكايي‌ها اتبارع كشورهاي عربي مي‌باشند. براين اساس مي‌توان گفت كه آمريكايي‌ها با تجهيز و آموزش شبه نظاميان كه از اهل سنت مي‌باشند و واگذاري بخش نظامي به آنها (از اركان اصلي دولت است) براي جلب رضايت اعراب تلاش مي‌كند. در همين حال اين تحرك مي‌تواند دولت را وادار سازد تا به نوعي حضور بعثي‌ها در دولت را پذيرفته در حالي كه اين امر از يك سو چالشهاي اشغالگران را كاهش مي‌دهد اما از سوي مقابل ، به بحران در دولت منجر مي‌شود كه نتيجه آن دخالت اشغالگران در امور سياسي خواهد بود.
براين اساس مي‌توان گفت كه طرح‌هاي آمريكا براي تجهيز شبه نظاميان هرچند كه با نام امنيت اجرا مي‌شود اما در نهايت توطئه‌اي عليه دولت و اتحاد ملي عراقي است كه مي‌تواند بحران‌هايي را براي اين كشور به همراه داشته باشد. در اين ميان آمريكايي‌ها با ايجاد جنگ عراقي با عراقي ضمن كاهش تلفات خود به امور اقتصادي نظير چپاول نفت عراق و بحران آفريني در منطقه خواهند پرداخت. چنانكه گروههاي عشاير و دولتمردان بغداد طرح آمريكا را مردود دانسته و با آن مخالفت كرده‌اند. آنها تاكيد دارند كه به جاي آموزش شبه نظاميان، اشغالگران به تقويت ارتش عراق بپردازند كه در طول نزديك به 5 سال اشغال، همچنان در بدترين شرايط قرار دارند و آمريكا براي تجهيز و تقويت آنها فعاليتي انجام نمي‌دهد. اين سياست دو گانه خود سندي بر سياست مغرضانه آمريكا در آموزش شبه نظاميان است كه در راستاي اهداف توسعه طلبانه و حضور بلند مدت اشغالگران اجرا مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه صهيونيست ها به ادامه بحران لبنان

نشست پارلمان لبنان براي تعيين رئيس جمهور در حالي براي يازدهمين بار به تعويق افتاد كه بحران سياسي در اين كشور تاثير بسياري بر تحولات منطقه دارد . نكته مهم در لبنان دستاوردها و تاثيرات اين تاخير ها براي رژيم صهيونيستي است كه بررسي آنها نقض و جايگاه صهيونيست ها در تحولات لبنان را آشكار مي سازد . صهيونيست ها در سايه استمرار بحران لبنان چند هدف را پيگيري مي كنند . دوري افكار عمومي از جنايات و توسعه طلبي تل‌آويو در اراضي اشغالي كه به شدت پيگيري مي شود ، ادامه تحركات نظامي در مرزها بويژه بهره برداري از رود ليتاني كه با سكوت مجامع جهاني و يونيفل اجرا مي گردد ، واداشتن مقاومت لبنان به امور داخلي و دوري آن از فلسطين در حالي كه در جنگ رواني بحران لبنان را به عنوان ابزاري براي تضعيف روحيه مقاومت فلسطين مورد استفاده قرار مي دهند ، تحكيم پايه هاي قدرت 14 مارس و متحدان صهيونيست ها در لبنان كه با ارسال سلاح هاي آمريكايي و آموزس نيروهاي آنها اجرا مي شود ، بهره گيري از شرايط موجود براي جوسازي عليه حزب الله در مجامع جهاني و در نهايت اجراي قطعنامه 1595 براي خلع سلاح حزب الله به عنوان راه حل پايان بحران لبنان ،امضاي توافقنامه پنهاني و‌اشكار با دولت سينيوره در حالي كه افكار عمومي و مخالفان دولت به بحران هاي سياسي معطوف شده اند ، تشديد فشارها براي پايان دادن به نفوذ سوريه در لبنان در حالي كه از اين مسئله براي امتياز گيري از دمشق بهره برداري مي كنند و از جمله اهدافي هستند كه صهيونيست ها در سايه يحران لبنان پي گيري مي كننددر حالي كه عوامل داخلي لبنان ، بازيگران غربي و برخي كشورهاي عربي در مسير اين اهداف گام بر ميدارند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 دی1386ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده پاكستان بدون بوتو

پاكستان در طي ماههاي اخير با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي مواجه است. از يك سو فعاليتهاي قبايل و گروههاي مرزنشين براي حفظ استقلال ،بحرانهاي امنيتي بسياري ايجاد كرده است  به ويژه اينكه اين قبايل روابط خوبي با طالبان دارند. از سوي ديگر بحران سياسي و چگونگي تقسيم قدرت به چالشي بزرگ براي پاكستان مبدل شده است. در شرايطي كه مشرف براي حفظ قدرت تلاش مي‌كند و براي حفظ رياست جمهوري حتي كناره گيري از ارتش و اجراي فضاي باز سياسي را پذيرفت ،احزاب مخالف دولت بركناره گيري وي از قدرت تاكيد دارند. محور تحركات مخالفان حزب مسلم ليگ شاخه نواز به رهبري نوازشريف نخست وزير اسبق پاكستان و حزب مردم با رياست خانم بي نظير بوتو تشكيل مي‌دهند. نكته مهم در تحولات پاكستان ترور خانم بوتو به عنوان اولين رقيب يا به عبارتي ديگر اولين شريك مشرف در تقسيم قدرت مي باشد كه با مرگ وي پاكستان وارد مرحله جديدي از تحركات امنيتي و سياسي شد. هرچند كه به دليل پيچيدگي شرايط در پاكستان كه با تعدد بازيگران ايجاد شده نمي‌توان عامل اصلي ترور بوتو را تعيين نمود اما گمانه زني‌ها در اين زمينه همچنان ادامه دارد. در نگاهي اجمالي به ساختار دروني پاكستان و سياستهاي اعلام شده از سوي بوتو كه با تكيه بر اصول سرنگوني دولت مشرف، مقابله با تروريسم و گروههاي اسلام گرا، دگرگوني درساختار ارتش تدوين شده بود، عامل ترور بوتو مي‌تواند هر كدام از سناريوهاي القاعده و طالبان، گروههاي اسلام گرا، ارتش، عامه مردم كه مخالف همكاري كشورشان با غرب و نيز فعاليتهاي اسلام ستيزانه هستند از يك سو و تلاش ساير گروهها نظير طيف شريف و مشرف براي خروج رقيب از صحنه سياسي از سوي ديگر باشد. در همين حال اين امر دور از ذهن نمي‌باشد كه حزب مردم براي كسب محبوبيت در ميان مردم در انتخابات به قرباني ساختن بوتو مبادرت ورزيده باشد. در همين حال سناريوي تحرك غرب براي بحران آفريني در پاكستان براي حضور نظامي در اين كشور و نيز ايجاد جنگ داخلي در كشوري اسلامي براي تحقق اهداف توسعه طلبانه دور از ذهن نمي‌باشد به ويژه اينكه آمريكا سناريوي بحرانهاي هدايت شده را در منطقه پيگيري مي‌كند كه در تحولات عراق، لبنان، فلسطين و افغانستان اجرا مي‌شود.
به هر تقدير آنچه مسلم است ترور بوتو هشداري به افراد و گروههايي است كه بدون درنظرگرفتن وضعيت پاكستان به همكاري با غرب تاكيد دارند از سوي ديگر تهديدي براي ساير احزاب است كه بخواهند با افراطي گري سياسي به اهداف خود دست يابند. با تمام اين تفاسير ترور بوتو مي‌تواند تاثيراتي بر آينده سياسي پاكستان داشته كه سناريوي متفاوتي را مطرح مي سازد:
1-برگزاري انتخابات در موعد مقرر 8 ژانويه با حضور تمام احزاب و گروهها. در اين انتخابات به دليل ترور بوتو حزب مردم مي‌تواند با مظلوم نمايي از جايگاه ويژه‌اي درپارلمان برخوردار شود و به نوعي اهداف سياسي خود را محقق سازد. البته نبود بوتو به منزله نبود رهبريت قاطع و كاريزما در اين حزب است كه مي‌تواند مانع از اجراي اهداف آن به ويژه مقابله با مشرف شود. به عبارتي ديگر حزب مردم ناچار به پذيرش و همراهي با دولت و برخي احزاب مخالف نظير حزب مسلم ليگ شاخه نواز مي‌شود. اين خلاء رهبريت مي‌تواند تجزيه اين حزب را به همراه داشته باشد چرا كه پس از بوتو اجماعي براي رهبر توافقي دور از ذهن مي‌نمايد.
2-سناريوي ديگر براي پاكستان بهره گيري مشرف از شرايط اضطراري حاكم بر كشور براي به تعويق انداختن و يا عدم برگزاري انتخابات مي‌باشد. شرايط بحراني كنوني اين فرصت را ايجاد مي‌كند كه مشرف با نام حالت فوق العاده به صف آرايي در برابر مخالفان پرداخته و ضمن تاخير يا تعويق انتخابات به بازداشت و كنار زدن مخالفان احتمالي بپردازد. به هر تقدير بوتو رقيبي جدي براي مشرف قلمداد مي شد كه به رغم توافقات گذشته مبني بر تقسيم قدرت، براي كنار نهادن مشرف فعاليت مي‌كرد لذا اكنون شرايط براي ايجاد موازنه‌هاي جديد در ساختار سياسي پاكستان فراهم آورده و مشرف مي‌تواند از آن براي تحكيم پايه‌هاي قدرت خود بهره برداري كند. مشرف با تكيه بر اصل حفظ ماهيت اسلامي پاكستان و رد طرح‌هاي غرب براي اصلاحات اساسي در ساختار ديني و اجتماعي كشور در كنار تاكيد بر اين امر كه مداخله خارجي براي برقراري امنيت يا تحولي جديد را نمي‌پذيرد، توانسته است نظام قبيله‌اي و ارتش مدار پاكستان را با خود همراه سازد. وي از مولفه‌هاي مهم كشور براي حفظ قدرت برخوردار مي‌باشد كه مي‌تواند وي را براي حفظ قدرت ياري دهد. مولفه‌هايي كه بوتو نتوانست به درك درست از آنها بپردازد و با افراطي گري در قبال گروهها و قبايل با نام مبارزه با تروريسم موجب خروجش از صحنه سياسي شد. امري كه نواز شريف را نيز تهديد مي‌كند. البته نواز شريف به دليل ماهيت اسلام گرايانه حزبش توانسته جايگاهي نسبي در ميان مردم داشته باشد لذا اين احتمال وجود دارد كه وي براي ماندن در صحنه سياسي و دچار نشدن به سرنوشت بوتو به ائتلاف پنهان و آشكار با مشرف روي آورد تا در سايه حمايتهاي امنيتي و سياسي وي بتواند در صحنه حضور داشته باشد هرچند كه در ظاهر به تشديد تقابل با مشرف و بهره گيري از شرايط متشنج كنوني براي بهبود جايگاه اجتماعي‌اش تلاش مي‌كند در حالي كه ترس از تكرار سرنوشت بوتو مي‌تواند مانعي براي افراطي گري وي در برابر مشرف باشد.
در مجموع خروج بوتو از صحنه سياسي پاكستان مي‌تواند ايجادكننده تحولاتي جديد در اين كشور باشد در حالي كه هر كدام از گروههاي حاضر در صحنه تحولات پاكستان نظير القاعده، قبايل استقلال خواه، احزاب سياسي، مشرف و غرب تلاش خواهند كرد تا از شرايط موجود براي تحقق اهدافشان بهره‌برداري كنند چنانكه حتي حزب مردم ،اين ترور را فرصتي براي پيروزي در انتخابات ارزيابي مي‌كند. اما آنچه مسلم است احزاب با احتياط بيشتري به موضع گيري در قبال دولت و مسائل امنيتي به ويژه مبارزه با تروريسم و همكاري با غرب خواهند پرداخت چرا كه بوتو قرباني افراطي گري در اين زمينه ها شد كه درسي براي ساير افراد و گروهها براي تعديل مواضعشان خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پكن - توكيو در مسير تعامل

«فوكودا» نخست وزير ژاپن امروز براي ديدار رسمي با مقامات چيني وارد پكن گرديده است تا گامهاي جديدي براي حل اختلافات و توسعه مناسبات دو جانبه برداشته شود. فوكودا كه پس از كناره گيري «شينزوآبه» قدرت را در دست گرفته و شعار توسعه همكاريهاي منطقه‌اي را سر مي‌دهد در حالي وارد چين گرديده كه دو كشور داراي روابط تاريخي و پر فراز و نشيبي بوده‌اند. شايد بتوان گفت كه روابط آنها بخشي از تاريخ جهان مي‌باشد كه در برخي مقاطع به دليل سياستهاي استعماري به جنگ و درگيري منجر شده كه سياستهاي توسعه طلبانه ژاپن در طول جنگ جهاني و دوران استعمارگري ژاپن بر جهان از نمونه بارز آن مي‌باشد. فوكودا در شرايطي به رايزني با مقاومت چين مي‌پردازد كه پيش از اين ديدارهايي ميان مقامات دو كشور براي حل اختلافات برگزار شده است كه از آن جمله ديدارهاي نخست وزير چين از ژاپن و رايزني‌هاي وزراي خارجه دو كشور مي‌باشد. دو كشور در حالي براي توسعه همكاريها تلاش مي‌كنند كه تحولات منطقه و ابعاد سياستهاي داخلي و خارجي دو كشور مي‌تواند تاثيرات بسياري بر اين مناسبات داشته باشد. اكنون دو كشور تلاش دارند تا ضمن حل اختلافت ارضي و سياسي توسعه اقتصادي خود را تقويت كنند، از ايجاد بحران جديد در منطقه جلوگيري نمايند، مانع از تحركات نظامي دو جانبه و نيز فعاليتهاي آمريكا شوند، به توسعه ائتلاف در منطقه پرداخته شود تا در نهايت در سايه اين تحولات بتوانند اهداف داخلي ، منطقه اي يا  بين المللي خود را محقق سازند . بر اين اساس مي‌توان گفت كه دلايل چين و ژاپن براي توسعه مناسبات در ابعاد سياسي و اقتصاي و نظامي مي‌باشد كه برگرفته از سياست داخلي و خارجي آنهاست بر اساس دغدغه هيا خاص شكل گرفته است .
چنانكه ذكر شد چين و ژاپن براي توسعه اقتصادي تلاش مي‌كنند. پيش زمينه اين توسعه ايجاد فضايي آرام در عرصه سياست داخلي و خارجي مي‌باشد. دو كشور تلاش دارند تا با پايان دادن به اختلافات گذشته به ويژه مسائل بر جاي مانده از «معبد ياسوكوني» كه همچنان به عنوان چالشي در روابط دو كشور مي‌باشد و نيز انتشار كتب تاريخي در ژاپن كه انتقاد چين را به همراه داشته در كنار حل اختلافات پيرامون برخورداري از منابع گازي در مناطق مورد  مناقشه به نوعي ثبات امنيتي در منطقه دست يابند تا در سايه آن اولا از ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه جلوگيري كرده و به نوعي آتش بس آرام را برقرار سازند. در مقطع كنوني دو كشور براي توسعه توان دفاعي خود تلاش مي‌كنند كه با تحريكهاي آمريكا مي‌تواند به بحران منجر شود لذا طرفين با ديدارهاي مكرر به نوعي تضمين‌هايي را براي ماهيت دفاعي فعاليتهاي نظامي خود ارائه مي‌دهند. چندي پيش ژاپن اقدام به آزمايش موشك بالستيك نمود و همچنين از تمديد فعاليت نيروهاي آمريكا در اين كشور خبر داد از سوي ديگر پكن نيز تحركاتي براي تقويت توان نظامي خود داشته كه با مانورهاي نظامي با روسيه و هند همراه بوده است. اين اقدامات فضايي تنش آلود را براي منطقه ايجاد مي‌كند لذا ديدارهاي دو كشور مي‌تواند گامي براي كاهش اين امر باشد.به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا در موازنه يا نرم از بحران در منطقه جلوگيري كرده و به نوعي با مشوق هاي سياسي و اقتصادي براي يكديگر به بازدارندگي سازنده اي دست يابند . اين رويكرد ها مي تواند در نهايت دو كشور را به قدرتي نظامي در منطقه مبدل نمايد كه خود امنيت منطقه را حفظ مي كنند .  ثانيا دو كشور دريافته‌اند كه براي حل اختلافات منطقه‌اي نظير بحران كره شمالي، اختلافات ژاپن با روسيه و...به ائتلاف منطقه‌اي نياز دارند. از يك سو ژاپن اميدوار است تا از حمايت چين در برابر روسيه براي بازپس گيري جزاير خود برخوردار شود از سوي ديگر پكن نيز حل پرونده كره شمالي و كاهش فعاليتهاي آمريكايي‌ها را در گرو همكاري با ژاپن مي‌داند. ثالثا تشديد ائتلاف‌هاي منطقه‌اي در اقصي نقاط جهان نظير آفريقا، آمريكاي لاتين، اروپا، آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان، كشورهاي خاورميانه بيانگر حضور بازيگران منطقه‌اي در معادلات جهاني است. اكنون اين تهديد براي اقتصاد رو به توسعه چين و ژاپن وجود دارد كه ظهور بازيگران جديد آنها را در حاشيه قرار دهد. اكنون آنها با گرايش به ائتلاف دو جانبه و سپس توسعه آن به همكاري با آسه آن و حتي تاسيس ائتلاف جديد منطقه‌اي براي تبديل شدن به قطبي منطقه‌اي و جهاني فعاليت مي نمايند. پيش زمينه اجراي اين مهم حل اختلافات گذشته و توسعه روابط سياسي و اقتصادي است كه در رايزني‌هاي مقامات دو كشور به آن پرداخته مي‌شود.اين اقدام مي تواند نقشي اساسي در توسعه دو كشور و صف بندي آنها در برابر ساير بازيگران در معادلات جهاني داشته باشد هرچند كه غرب از اين امر چندان رضايتي ندارد و براي عدم تحقق‌ان فعاليت خواهد داشت .
به هر تقدير سفر فوكودا نخست وزير ژاپن به پكن را مي‌توان استمرار سياستهاي «شينزوآبه» نخست وزير اسبق ژاپن دانست كه اولويت خود را بر حل چالشهاي با چين  قرار داده بود و حتي در اين راه از ديدار از «معبد ياسوكوني» خودداري كرده بود. به هر حال دو كشور براي جلوگيري از بحران نظامي و سياسي در شرق آسيا و مقابله با بازيگران اقتصادي جهان به همكاري با يكديگر نياز دارند هرچند كه اختلافات و ديدگاهاي منفي تاريخي ميان دو ملت و نيز برخي اختلاف نظرها پيرامون روابط با كره شمالي و چگونگي حضور در معادلات جهاني چالشهايي را در مناسبات دو كشور ايجاد كرده است.با اين وجود نيازهاي بلند مدت دو كشور به يكديگر براي استمرار توسعه و مقابله با تهديدات منطقه اي آنها را به سمت همگرايي سوق خواهد داد هرچند كه غرب بويژه‌آمريكا براي جلوگيري از تكميل اين روند به كارشكني خواهند پرداخت كه نمونه آن را در تلاش اين كشورها براي سوق دادن ژاپن به فعاليت هاي هسته اي مي توان مشاهده كرد .

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   لشکر کشی دیپلماتیک به افغانستان

بیش از شش سال از اشغال افغانستان به دست نیروهای ائتلاف و ناتو می گذرد . به رغم تمام سیاست های اتخاذ شده نه تنها این کشور به ثبات دست نیافته بلکه همچنان با چالش های بسیاری مواجه است . نکته مهم در تحولات افغانستان رویکرد مقامات ارشد اروپا و آمریکا به این کشور می باشد که می توان از آن با نام لشکر کشی دیپلماتیک یاد کرد . سفر  رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا ،گوردون براون نخست وزیر انگلیس ،آنجلامرکل صدر اعظم آلمان ،نیکلاسارکوزی رئیس جمهور فرانسه ،پرودی نخست وزیر ایتالیا و بسیاری از سران کشورهای حاضر در افغانستان ،به کابل سندی بر این تحرک فعال می باشد که بیانگر تحولاتی جدید در افغانستان است . حضور سران غرب در افغانستان در شرایطی صورت می گیرد که اشغالگران با چالش های بسیاری در عرصه داخلی و جهانی مواجه شده اند که آنها را  وادار ساخته تا به طور مستقیم به بررسی تحولات افغانستان بپردازند .

گسترش مخالفت های داخلی در30 کشور حاضر در ائتلاف افغانستان که به تقابل و رویارویی مردم با دولت منجر شده و می رود تا به بحران سیاسی منجر شود ،اعتراضات گسترده مردم و دولت افغانستان به عملکردهای اشغالگران که با سیاست های نادرست و توسعه طلبانه خود به عامل قتل غیر نظامیان و شهروندان افغان مبدل شده اند ،افزایش آمار تلفات نیروهای اشغالگر در مقابله با شبه نظامیان و اعتراض سربازان به ادامه حضورشان در افغانستان که می رود تا به فروپاشی ارتش های اشغالگر منجر شود ،گزارش های منتشره از سوی سازمان های بین المللی مبنی بر ناکامی نیروهای ائتلاف در حل بحران افغانستان و نیز تشدید جنایت های این نیروها علیه افغان ها و.... از مهمترین چالش های اشغالگران افغانستان می باشد که سبب می شود تا آنها برای فرار از بحران ها و جو انتقادی موجود به حضور دیپلماتیک در افغانستان روی آورند .

 در همین راستا آنها دغدغه های دیگری نیز دارند که تشدید کننده چالش های آنها است . بر اساس طرح جدید ناتو، برنامه ای پنج ساله را برای آینده افغانستان طراحی شده است . بزرگان ناتو برای حفظ سایر بازیگران در افغانستان و پذیرش طرح مذکور نیازمند حرکتی گسترده می باشند . دیدار مقامات ارشد آمریکا ،فرانسه ،آلمان ،ایتالیا وانگلیس که از بزرگان ناتو هستند ،از افغانستان می تواند مشوقی برای ادامه حضور سایر کشورها در افغانستان باشد . سران ناتو از تکرار عملکرد ژاپن و کره جنوبی مبنی بر خروج از افغانستان توسط سایر کشورها نگران هستند لذا تمام تلاش خود رابرای عدم اجرای این سناریو مبذول داشته اند .

نکته مهم دیگر آنکه، انگلیس به طور یک جانبه فعالیت هایی را در افغانستان اجرا می کند که دغدغه یک جانبه گرایی این کشور را برای سایر بازیگران ایجاد کرده است . مذاکره با طالبان ،افزایش نیروها  و بیان استراتژی های اقتصادی برای مسولان انگلیسی حاضر در افغانستان و... بیانگر تک گویی لندن است که خوشایند سایرین نمی باشد . سران سایر کشورها برای جلوگیری از ادامه این روند حضورمستقیم در افغانستان را الزام آور دانسته و آن را اجرایی کرده اند .

 

نکته آخر آنکه لشکر کشی دیپلماتیک غربی ها به افغانستان را می توان نتیجه چالش های داخلی و بین المللی و حتی بی اعتمادی آنها به یکدیگر دانست که سبب رویکرد آنها به افغانستان هرچند به طور موقت  شده است .

 بویژه آنکه سران این کشورها برای سخرانی های خود برای سال جدید میلادی نیازمند گزارشی از موفقیت های خود در برابر افکار عمومی اشان می باشند که حضورشان در افغانستان به عنوان نمادی از پیشرفت اهدافشان می تواند بخشی از این گزارش باشد . البته این تحرکات موقت خواهد بود چرا که نفس حضور اشغالگران عامل استمرار بحران در افغانستان است و صرفا با خروج آنها و واگذاری امور به مردم و دولت افغانستان پایان می یابد. هرچند که اشغالگران به دلیل سیاست های استعمارگرایانه اشان حاضر به پذیرش این حقیقت نمی باشند و بر حضور بلند مدت در این کشور تاکید دارند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پكن - توكيو در مسير تعامل 


«فوكودا» نخست وزير ژاپن امروز براي ديدار رسمي با مقامات چيني وارد پكن گرديده است تا گامهاي جديدي براي حل اختلافات و توسعه مناسبات دو جانبه برداشته شود. فوكودا كه پس از كناره گيري «شينزوآبه» قدرت را در دست گرفته و شعار توسعه همكاريهاي منطقه‌اي را سر مي‌دهد در حالي وارد چين گرديده كه دو كشور داراي روابط تاريخي و پر فراز و نشيبي بوده‌اند. شايد بتوان گفت كه روابط آنها بخشي از تاريخ جهان مي‌باشد كه در برخي مقاطع به دليل سياستهاي استعماري به جنگ و درگيري منجر شده كه سياستهاي توسعه طلبانه ژاپن در طول جنگ جهاني و دوران استعمارگري ژاپن بر جهان از نمونه بارز آن مي‌باشد. فوكودا در شرايطي به رايزني با مقاومت چين مي‌پردازد كه پيش از اين ديدارهايي ميان مقامات دو كشور براي حل اختلافات برگزار شده است كه از آن جمله ديدارهاي نخست وزير چين از ژاپن و رايزني‌هاي وزراي خارجه دو كشور مي‌باشد. دو كشور در حالي براي توسعه همكاريها تلاش مي‌كنند كه تحولات منطقه و ابعاد سياستهاي داخلي و خارجي دو كشور مي‌تواند تاثيرات بسياري بر اين مناسبات داشته باشد. اكنون دو كشور تلاش دارند تا ضمن حل اختلافت ارضي و سياسي توسعه اقتصادي خود را تقويت كنند، از ايجاد بحران جديد در منطقه جلوگيري نمايند، مانع از تحركات نظامي دو جانبه و نيز فعاليتهاي آمريكا شوند، به توسعه ائتلاف در منطقه پرداخته شود تا در نهايت در سايه اين تحولات بتوانند اهداف داخلي ، منطقه اي يا  بين المللي خود را محقق سازند . بر اين اساس مي‌توان گفت كه دلايل چين و ژاپن براي توسعه مناسبات در ابعاد سياسي و اقتصاي و نظامي مي‌باشد كه برگرفته از سياست داخلي و خارجي آنهاست بر اساس دغدغه هيا خاص شكل گرفته است .
چنانكه ذكر شد چين و ژاپن براي توسعه اقتصادي تلاش مي‌كنند. پيش زمينه اين توسعه ايجاد فضايي آرام در عرصه سياست داخلي و خارجي مي‌باشد. دو كشور تلاش دارند تا با پايان دادن به اختلافات گذشته به ويژه مسائل بر جاي مانده از «معبد ياسوكوني» كه همچنان به عنوان چالشي در روابط دو كشور مي‌باشد و نيز انتشار كتب تاريخي در ژاپن كه انتقاد چين را به همراه داشته در كنار حل اختلافات پيرامون برخورداري از منابع گازي در مناطق مورد  مناقشه به نوعي ثبات امنيتي در منطقه دست يابند تا در سايه آن اولا از ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه جلوگيري كرده و به نوعي آتش بس آرام را برقرار سازند. در مقطع كنوني دو كشور براي توسعه توان دفاعي خود تلاش مي‌كنند كه با تحريكهاي آمريكا مي‌تواند به بحران منجر شود لذا طرفين با ديدارهاي مكرر به نوعي تضمين‌هايي را براي ماهيت دفاعي فعاليتهاي نظامي خود ارائه مي‌دهند. چندي پيش ژاپن اقدام به آزمايش موشك بالستيك نمود و همچنين از تمديد فعاليت نيروهاي آمريكا در اين كشور خبر داد از سوي ديگر پكن نيز تحركاتي براي تقويت توان نظامي خود داشته كه با مانورهاي نظامي با روسيه و هند همراه بوده است. اين اقدامات فضايي تنش آلود را براي منطقه ايجاد مي‌كند لذا ديدارهاي دو كشور مي‌تواند گامي براي كاهش اين امر باشد.به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا در موازنه يا نرم از بحران در منطقه جلوگيري كرده و به نوعي با مشوق هاي سياسي و اقتصادي براي يكديگر به بازدارندگي سازنده اي دست يابند . اين رويكرد ها مي تواند در نهايت دو كشور را به قدرتي نظامي در منطقه مبدل نمايد كه خود امنيت منطقه را حفظ مي كنند .  ثانيا دو كشور دريافته‌اند كه براي حل اختلافات منطقه‌اي نظير بحران كره شمالي، اختلافات ژاپن با روسيه و...به ائتلاف منطقه‌اي نياز دارند. از يك سو ژاپن اميدوار است تا از حمايت چين در برابر روسيه براي بازپس گيري جزاير خود برخوردار شود از سوي ديگر پكن نيز حل پرونده كره شمالي و كاهش فعاليتهاي آمريكايي‌ها را در گرو همكاري با ژاپن مي‌داند. ثالثا تشديد ائتلاف‌هاي منطقه‌اي در اقصي نقاط جهان نظير آفريقا، آمريكاي لاتين، اروپا، آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان، كشورهاي خاورميانه بيانگر حضور بازيگران منطقه‌اي در معادلات جهاني است. اكنون اين تهديد براي اقتصاد رو به توسعه چين و ژاپن وجود دارد كه ظهور بازيگران جديد آنها را در حاشيه قرار دهد. اكنون آنها با گرايش به ائتلاف دو جانبه و سپس توسعه آن به همكاري با آسه آن و حتي تاسيس ائتلاف جديد منطقه‌اي براي تبديل شدن به قطبي منطقه‌اي و جهاني فعاليت مي نمايند. پيش زمينه اجراي اين مهم حل اختلافات گذشته و توسعه روابط سياسي و اقتصادي است كه در رايزني‌هاي مقامات دو كشور به آن پرداخته مي‌شود.اين اقدام مي تواند نقشي اساسي در توسعه دو كشور و صف بندي آنها در برابر ساير بازيگران در معادلات جهاني داشته باشد هرچند كه غرب از اين امر چندان رضايتي ندارد و براي عدم تحقق‌ان فعاليت خواهد داشت .
به هر تقدير سفر فوكودا نخست وزير ژاپن به پكن را مي‌توان استمرار سياستهاي «شينزوآبه» نخست وزير اسبق ژاپن دانست كه اولويت خود را بر حل چالشهاي با چين  قرار داده بود و حتي در اين راه از ديدار از «معبد ياسوكوني» خودداري كرده بود. به هر حال دو كشور براي جلوگيري از بحران نظامي و سياسي در شرق آسيا و مقابله با بازيگران اقتصادي جهان به همكاري با يكديگر نياز دارند هرچند كه اختلافات و ديدگاهاي منفي تاريخي ميان دو ملت و نيز برخي اختلاف نظرها پيرامون روابط با كره شمالي و چگونگي حضور در معادلات جهاني چالشهايي را در مناسبات دو كشور ايجاد كرده است.با اين وجود نيازهاي بلند مدت دو كشور به يكديگر براي استمرار توسعه و مقابله با تهديدات منطقه اي آنها را به سمت همگرايي سوق خواهد داد هرچند كه غرب بويژه‌آمريكا براي جلوگيري از تكميل اين روند به كارشكني خواهند پرداخت كه نمونه آن را در تلاش اين كشورها براي سوق دادن ژاپن به فعاليت هاي هسته اي مي توان مشاهده كرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دستان بيگانه در بحران بحرين

بحرين در روزهاي اخير شاهد درگيري‌هاي شديد ميان دولت و مخالفان سياستهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي آن مي‌باشد. متاسفانه اين تقابل‌ها كه با سركوب گسترده از سوي پليس همراه بود، بيشتر در قبال شيعيان و مناطق شيعه نشين صورت گرفته است به گونه‌اي كه گزارشهاي منتشره از ايجاد نوعي جنگ فرقه‌اي در اين كشور حكايت دارد. هرچند كه اين واقعيت قابل پذيرش است كه نظام انحصاري در بسياري از كشورها از جمله برخي از دول عربي كه تحت حمايت و شيطنت‌هاي سياسي غرب قرار گرفته اند موجب دو گانگي و چالشهايي ميان دولت و مردم شده است كه نمود آن در تحولات كشورهايي نظير بحرين تبلور يافته اما بررسي دقيق تحولات بيانگر نقش و دخالتهاي غرب و رژيم صهيونيستي در تشديد بحران و حتي جنگ فرقه‌اي در اين كشورها مي‌‌باشد. بررسي تحولات داخلي و مواضع منطقه‌اي و جهاني بحرين مي‌تواند افشاگر حقيقت دخالت آشكار و پنهان صهيونيسم بين‌الملل و وابستگان به غرب در  عرصه داخلي اين كشور باشد.
1-مردم بحرين و حتي پارلمان اين كشور در هفته‌هاي اخير ضمن برپايي تظاهرات‌هاي گسترده ضد صهيونيستي، قوانيني را در پالمان تصويب كردند كه بر اساس آنها هرگونه رابطه با رژيم صهيونيستي جرم تلقي و مجازاتهاي سنگيني را شامل مي‌شود. در عين حال تحريم كالاي صهيونيستي نيز از اصول اين طرح‌ها اعلام گرديد. اين تحركات در حالي صورت گرفته كه پيش از اين صهيونيستها تلاش داشتند تا با حمايتهاي آمريكا به برقراري روابط با بحرين بپردازند چنانكه مساله ديدار وزير خارجه بحرين با وزير خارجه به صهيونيستها در نيويورك را مطرح كردند كه با اعتراض شديد مردم بحرين مواجه شد. اين امر خشم رژيم صهيونيستي را به همراه داشت.
2-پيروزي اسلام گرايان در انتخابات سال گشته بحرين با اعتراض آمريكا و صهيونيستها مواجه گرديد به گونه‌اي كه فشار ها براي تقابل ميان دولت و اسلام گرايان افزايش يافت كه به تقابل دولت با مردم منجر شد .
3-در ماههاي اخير شاهد گرايش بحرين و كشورهاي عربي به جمهوري اسلامي ايران مي‌باشيم. هرچند كه صهيونيست ها و  غرب تلاش داشتند تا با نام شيعيه و سني، افراطي و ميانه رو به تفرقه ميان تهران و اعراب بپردازند اما گرايشات منطقه‌اي كشورها ضمن شكستن اين توطئه به همگرايي بيشتر منجر شد، مواضع اعراب در قبال ايران نظير حضور احمدي نژاد در نشست سران شوراي همكاري كشورهاي عربي حوزه خليج فارس، تاكيد كشورها از جمله بحرين به صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي  ايران، مخالفتها با طرح‌هاي آمريكا مبني بر تقابل با تهران و...  با انتقاد صهيونيستها و آمريكا همراه شد.
4-نكته مهم در ناآرامي‌هاي بحرين آنكه، اين تحولات زماني روي مي‌دهد كه پيش از آن رابرت گيتس وزير دفاع و مقامات ارشد ستاد ارتش و سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا به منطقه به ويژه بحرين سفر داشته‌اند. پس از اين ديدارها به ويژه حضور گيتس در نشست امنيتي در بحرين، شاهد بحران در اين كشورها مي‌باشيم لذا مداخلات آمريكا را مي‌توان از دلايل بحران در بحرين دانست به ويژه اينكه سران آمريكا خواستار اصلاحات در منطقه شده بودند.
5-اكنون رژيم صهيونيستي در عرصه اراضي اشغالي و آمريكا در عراق و افغانستان با چالشهاي بسياري مواجه مي‌باشند. آنها براي انحراف افكار عمومي از اين بحران‌ها به دنبال بحرانهاي جديدي مي‌باشند. آنها كه همواره از سياست تفرقه افكني ميان مسلمانان با نام شيعه و سني، براي اين مهم بهره برداري مي‌كنند بار ديگر با بحران آفريني در بحرين فعاليت خود را تكرار مي‌كنند. نكته مهم آنكه آمريكا به دنبال پايگاه نظامي در بحرين است كه با استناد به بحران‌هاي امنيتي سران منامه را تحريك به پذيرش اين توسعه طلبي مي‌نمايند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بحران‌هاي ايجاد شده در بحرين بيش از آنكه برگرفته از چالشهاي داخلي باشد، توطئه‌اي از سوي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن است كه تلاش دارند تا با بحران آفريني، ضمن ايجاد درگيري و بي ثباتي دربحرين، در نهايت، آن را به كشورهاي منطقه و جهان اسلام تسريع دهند.محور اصلي اين موازنه را تقابل شيعه و سني تشكيل مي‌دهند كه تهديدي براي اتحاد منطقه و جهان اسلام است لذا جا دارد تا كشورهاي منطقه به ويژه ايران و عربستان به عنوان محورهاي اصلي جهان اسلام در كنار سازمان كنفرانس اسلامي براي مقابله و پايان دادن به اين توطئه‌ها تلاشهاي گسترده‌اي را آغاز كنند تا مانع از توسعه و حتي تكرار آن در ساير كشورها شوند چرا كه نتيجه نهايي اين بحران ها، صرفا تحقق اهداف رژيم صهيونيستي و آمريكا مي‌باشد و دستاوردي براي جهان اسلام ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مدعيان دموكراسي مهد بي‌عدالتي

دولتمردان كاخ سفيد كه انديشه حمله پيش‌دستانه را سرلوحه سياست‌هاي خود ساخته‌اند و به بهانه آن به جنگ‌افروزي در جهان مي‌پردازند، سياستي دوگانه را در عرصه داخلي و خارجي اجرا نموده‌اند كه افشا كننده دروغين بودن ادعاهاي آنها پيرامون دموكراسي و مردم سالاري مي باشد . آمريكايي‌ها روزي با نام دموكراسي و اهداي آزادي و حقوق بشر و امنيت به اشغال افغانستان و عراق پرداختند در حالي كه با همين عنوان به اعمال فشار بر ساير كشورها روي آوردند بگونه‌اي كه حتي به بهانه امنيت بين‌الملل به اعمال تحريم عليه ملت‌ها و دولت‌هاي ديگر مبادرت ورزيدند. نكته قابل تامل در قبال سياست هاي دولتمردان آمريكا، تناقضات ايجاد شده در عرصه داخلي و شعارهاي سران كاخ سفيد در عرصه بين‌المللي است كه دروغين بودن دموكراسي آمريكايي و آنچه آنها از آن به عنوان امنيت جهاني ياد مي‌كنند را آشكار مي‌سازد.

الف )آمريكايي در حالي از دموكراسي براي ساير كشورها سخن مي‌گويند و به اصطلاح آن را به ساير كشورها تحميل مي‌كنند كه در داخل تعريف دموكراسي ديگري را شاهد مي‌باشيم. افشاي نوارهاي ويديويي شكنجه زندانيان توسط سازمان سيا، اجراي تبعيض نژادي گسترده در زندان‌هاي آمريكا كه با 5/2 نفر زنداني بيشترين زندانيان جهان را دارا مي‌باشند در حالي كه آمار نشان مي‌دهد 70 درصد اين افراد بي‌گناه هستند و صرفا به دليل داشتن نام اسلامي و يا رنگ پوستشان در زندان به سر مي‌برند، اعمال محدوديت عليه اقليت‌هاي ديني دربرگزاري آداب مذهبي كه به شدت عليه مسلمانان اعمال و مساجد بسياري تعطيل شده‌اند، افزايش فقر و بي‌خانماني ميان اقشار جامعه كه رشدي 12 درصدي داشته و به بيش از 40 ميليون نفر مي‌رسد- نكته جالب آنكه يك سوم آنها را كهنه سربازاني تشكيل مي‌دهند كه از عراق و افغانستان به آمريكا بازگشته‌اند اما به رغم شعارهاي سران آمريكا از تمام امكانات محروم و در جمع اقشار فقير قرار گرفته‌اند-وجود ميليون‌ها آواره و مهاجر بي‌سرپناه كه به دليل سياست‌هاي دولت از زندگي بازمانده‌اند، صرف شدن بودجه‌هاي عمراني و اجتماعي در جنگ به جاي رسيدگي به وضعيت مردم كه ميليون‌ها نفر را زير خط فقر مطلق برده است ، تشديد محدوديت براي شهروندان آمريكايي در تعيين محل سكونت، نقض آزادي مسافرت بگونه‌اي كه تمام زندگي شخصي آنها حتي روابط خانوادگي تحت نظارت اف‌بي‌آي و سيا قرار دارد، اجراي طرح شنود مكالمات خصوصي افراد و دموكراسي‌هايي است كه در ايالات متحده اجرا مي‌شود. فعاليت‌هاي ضدبشري مقامات كاخ سفيد چنان بوده است كه نهادهاي حقوق بشر اين كشور را بزرگترين ناقض حقوق بشر دانسته و خواستار پايان اين جنايت‌ها شده‌اند.نكته مهم آنكه تمام اين جايت ها با نام امنيت و تحقق عدالت اجرا شده است در حالي شواهد نشان مي دهد اين تحركات خود عامل گشترش بي عدالتي و تشديد كننده نگاه هاي نژاد پرستانه در جامعه بوده است .

ب) شعار ديگر آمريكايي‌ در جهان برقراري امنيت بوده است.اين شعار در حالي سرداده شده كه در داخل آمريكا روزانه ده‌ها تن در حوادث تيراندازي و اقدامات جنايات كارانه به قتل مي‌رسند. حوادث اخير در دانشگاه و مراكز علمي وحتي در كليساها كه با گروگان‌گيري و قتل ده‌ها تن به دست نوجوانان و كودكان صورت گرفته بيانگر دموكراسي اسلحه‌اي است كه در آمريكا رايج شده است و دليل آن هم سياست رعب و وحشتي است كه سران كاخ سفيد ايجاد كرده‌اند.جالب توجه آنكه در اين دموكراسي در مدارس از شكهاي الكترونيكي براي تنبيه استفاده مي شود كه عملا شكنجه اي وحشيانه است كه حتي در زندان ها نيز ممنوع اعلام شده است . عدم رسيدگي دولت به حوادثي نظير آتش‌سوزي‌هاي گسترده در كاليفورنيا كه يك ميليون آواره و صدها كشته بر جاي گذاشت و يا جريان طوفان نيواورلئان كه به دليل سياست‌هاي نژادپرستانه سران آمريكا به فاجعه‌اي انساني مبدل شد و پس از دو سال نيز همچنان قرباني مي‌گيرد ، مرگ دهها تن در سرماي زمستان به دليل عدم رسيدگي دولت به امور اجتماعي كه جامعه اي فقير را براي آمريكا به همراه داشته است و تماما به الگوهايي از تلاش آمريكا براي برقراري و اهداي امنيت به ملت آمريكا مي‌باشند. اكنون مردم اين كشور تاكيد دارند كه اميدي به تامين امنيتشان در برابر حتي حوادث طبيعي ندارند چرا كه دولت به جاي رسيدگي بر اوضاع داخلي به جنگ‌افروزي در جهان مي‌پردازد. نظر سنجي ها نشان مي دهد كه مردم آنريكا نه القاعده و تهديدات تروريستي بلكه سياست هاي دولت خود را در مقابله با بحران هاي اجتماعي و حوادث طبيعي عامل نا امني براي خود مي دانند و خواستار پايان جنگ با تروريسم و تبديل آن به حل بحران هاي داخلي مي باشند .

ج)محور ديگر شعارهاي آمريكا مقابله با تهديدات هسته‌اي و شيميايي براي جهان مي‌باشد. آنها به اين بهانه مقابله با فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ساير كشورها ازجمله ايران را اجرا مي كنند . اين شعارها به اصطلاح بشردوستانه آنها در حالي مطرح مي‌شود كه در عرصه داخلي خود براي ساخت نسل‌هاي جديد سلاح‌هاي هسته‌اي فعاليت مي‌كنند، مواد شيميايي را در مناطق مسكوني معدوم مي‌سازند، از پذيرش پيمان كيوتو يا همان مبارزه با گرم شدن زمين‌خودداري مي‌ورزندو .اينها خود گواه دروغين بودن شعار فعاليت براي تامين امنيت جهاني و مقابله با فاجعه انساني مي‌باشند در حالي كه با تحركات هسته اي خود جان مردم آمريكا را به خطر مي اندازند چنانكه مردم اين كشور بمب ها و سلاح هاي هسته اي و شيميايي كشورشان را خطرناك تر از تهديدات خارجي مي دانند و بر انهدام آنها تاكيد دارند .

در مجموع مي‌توان گفت كه آمريكا برخلاف شعارهايي كه در عرصه جهاني مي‌دهد. در عرصه داخلي كشوري فروپاشيده و سرشار از بي‌عدالتي، تبعيض و هرج و مرج است كه علت بسياري از آنها نيز سياست‌هاي توسعه‌طلبانه سران آن مي‌باشد. دموكراسي كه در آن كسي حق سخن گفتن ندارند چنانكه تاكنون صدها فعال ضد جنگ بازداشت و محكوم به زندان شده‌اند بدون آنكه محاكمه‌اي در قبال آنها صورت گيرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرار انگليسي ها از عراق

سردمداران لندن كه روزي شعار اهداي دموكراسي براي مردم عراق را سرمي دادند بارديگر تاكيد كردند كه در هفته هاي آينده تمام امور بصره را به عراقي ها واگذار كرده و تمام نيروهاي خود را خارج مي سازند. انگليسي ها كه در سال 2003 با رهبري توني بلر براي كسب منافع اقتصادي و سياسي با همراه شدن با سياست هاي جنگ طلبانه آمريكا وارد عراق شدندگمان مي كردند كه توانايي اجراي اهدافشان دركوتاه مدت را دارند اما به مرور دريافتند كه اين امر به دليل شرايط حاكم بر عراق بويژه روحيه بيگانه ستيزي مردم اين كشور امكان پذير نمي باشد. ابعاد ناكامي هاي لندن در عراق چنان بود كه توني بلر نخست وزير سرانجام براي حفظ جايگاه حزب كارگر و پايان دادن به انتقادها در 6 تير وادار به كناره گيري از قدرت شد. «گوردون براون» كه به عنوان كانديداي احياي قدرت حزب كارگر قدرت را در دست گرفت، نيز به سرنوشت بلر دچار شد بگونه اي كه تمام انتقادها از وي معطوف به عراق گرديد. سرانجام براون كه توانايي مقابله با مخالفان را نداشت براصل خروج از عراق تاكيد كرد درحالي كه همچنان همپيماني با آمريكا را شعار خود ساخته بود. در اين راستا براون در حدود دو ماه پيش با سفر به عراق زمينه خروج 8000 هزار سرباز انگليسي از بصره را فراهم كرد تا تعداد اين نيروها به 4500 نفر كاهش يابد. درهمين حال ساير نيروهاي باقي مانده مراكز نظامي واداري را به عراقي ها واگذار كرده و خود در فرودگاه بصره متمركز شده اند تا به مرور از عراق خارج شوند.كه چندي پيش تمام نيروها به جز نيروهاي هوابرد،منطقه را ترك كردند هرچند كه مقامات لندن اين خروج را به دليل تحقق اهدافشان در بصره عنوان مي كنند اما بررسي تحولات حقايق ديگري را آشكار مي سازد. در عرصه داخلي سران لندن با انتقادهاي شديد پارلمان و محافل سياسي مواجه مي باشند در حالي كه سربازان و فرماندهان نظامي نيز درصدر مخالفان قرار دارند، نكته مهم آنكه آمار نشان مي دهد ارتش انگليس از درون فرو پاشيده بگونه اي كه ديگر نه توانايي جذب سرباز دارد و نه مي تواند به وضعيت مجروحان و سربازان حاضر در جنگ رسيدگي كند. جالب آنكه نظاميان اين كشور ماه ها است كه حقوق دريافت نكرده اند و اين خود سندي بر عدم توانايي لندن در استمرار نظامي گري در مناطق بحران جهان است. آمار نشان مي دهد كه اكثريت سربازان انگليسي بازگشته از عراق با اختلالات رواني و جسمي مواجه مي باشند، به نحوي كه دولت توانايي رسيدگي به آنها را ندارد و حاضر به ارائه خدمات به آنها نيست. در عرصه جهاني نيز انگليس وضعيت مطلوبي ندارد. بازيگران جديد در اروپا و عرصه جهاني جايگاه آن را متزلزل ساخته اند درحالي كه افكار عمومي نيز توجهي به اين كشور ندارد و آن را شريك جنايت هاي آمريكا در جهان مي داند. در اين شرايط لندن براي حفظ قدرت داخلي و نيز احياي جايگاه جهاني به دنبال ايجاد لوح پاك از خود مي باشد تا شايد بتواند براي انتخابات 2009 از شكست حزب كارگر جلوگيري كند. انگليس اكنون سناريوي تبديل استراتژي نظامي به استراتژي اقتصادي و باز سازي زيرساخت هاي تجاري بصره و نيز خروج سربازان براي حضور در افغانستان را سرلوحه بهانه هاي خود براي فرار از عراق قرار داده است. درحالي كه همگان اعتراف دارند اين تحرك برگرفته از ضعف لندن است نه قدرت آن.
در مجموع خروج انگليسي ها از بصره مي تواند بيانگر چند حقيقت باشد:
1- در هفته هاي اخير كه امنيت و بخش هايي از امور اداري بصره به دولت عراق واگذار شده شاهد كاهش بحران دراين منطقه مي باشيم. اين امر نشان مي دهد كه مردم بصره برخلاف ادعاي انگليسي ها كه مردم را مخالف دولت نوري مالكي معرفي و آشوب ها را به مخالفان آن نسبت مي دهند، پذيراي نظارت و حضور كامل دولت مالكي در اداره اين منطقه مي باشند و اين خود عاملي براي تسريع در روند بازسازي آن مي باشد. اين امر نشان مي دهد كه بسياري از اعتراضات به دولت مالكي برگرفته از تفرقه افكني اشغالگران است كه براي استمرار حضورشان به اين ترفند متوسل مي شوند درحالي كه مردم با دولت نوري مالكي براي تحقق اهدافش همكاري مي كنند.
2- پليس عراق نشان داده كه توانايي برقراري امنيت را دارد و ادعاي ناتواني نيروهاي عراقي براي انجام امنيت، بهانه اي بيش از سوي اشغالگران نمي باشد.
3- تحولات بصره نشان داده كه سلاح بيگانه توانايي حل بحران امنيتي عراق را ندارد بلكه واگذاري امور به عراقي ها تنها راهكار براي برقراري ثبات است چنانكه واگذاري امور بصره، كربلا، نجف، ميسان، استانهاي كردنشين و چند شهر ديگر به عراقي ها موجب ثبات در اين مناطق شده در حالي كه در مناطقي كه اشغالگران حضور دارند شاهد درگيري و كشتار و ناامني مي باشيم. اين امر نشان مي دهد كه اشغالگران خود عامل بي ثباتي عراق مي باشند كه با خروجشان امنيت و ثبات برقرار مي شود چنانكه خروج انگليسي از بصره و قبل از آن ميسان و... اين مناطق به امنيت روي آورد واين مي تواند به عنوان تجربه اي براي ساير شهرها به كارگرفته شود هرچند كه اشغالگران با بحران آفريني براي عدم اجراي اين مهم تلاش مي كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مخالفت صهيونيست ها با آناپوليس 2!

در حالي كه مسكو اعلام كرده است براي اجراي صلح در فلسطين براي برگزاري نشست آناپوليس 2 آمادگي دارد اما مقامات صهيونيست با آن مخالفت كرده اند . اين اقدام هرچند كه افشا كننده دروغين بودن اظهارات صهيونيست ها در باره صلح مي باشد اما در حاشيه‌ آن چند نكته قابل تامل است .

الف ) روسيه تاكيد دارد كه در نشست هاي صلح بايد گروههاي فلسطيني حضور داشته باشند و مسائلي نظير بازگشت‌آوراگان فلسطيني و پايان اشغال گري صهيونيست ها مطرح شود از سوي ديگر روسيه روابطي با حماس دارد . اين اقدامات مغاير با سياست هاي صهيونيست ها است و با آنها مخالفت مي كنند .

ب) آمريكا تاكيد دارد كه روند به اصطلاح صلح خاورميانه بايدبا محوريت واشنگتن اجرايي شود . حضور روسيه در اين عرصه براي آمريكا پذيرفتني نيست در حالي كه توان مقابله با آن را ندارند بر اين اساس برآنند تا با كمك صهيونيست ها از بازيگري روسيه جلوگيري كنند .

ج )از دغدغه هاي صهيونيست ها كوچ معكوس يهوديان از اراضي اشغالي فلسطين است . اين در شرايطي است كه بخشي از اين مهاجرت ها به روسيه است . صهيونيست ها به دنبال وادار كردن مسكو به عدم پذيرش بازگشتگان و نيز واداشتن يهوديان روسيه به كوچ به اراضي اشغالي مي باشند كه اكنون با اعمال فشارهاي بسيار براي اجراي آن فعاليت مي كنند .

د ) همكاري روسيه با سوريه و برخي كشورهاي عربي از گلايه هاي صهيونيست ها است كه خواستار لغو اين روابط شده اند .

ي) پرونده هسته اي ايران و عدم همراهي روسيه با غرب عليه ايران كه با ارسال سوخت هسته اي به تهران تكميل تر گرديده خشم صهيونيست ها رابه همراه داشته است . صهيونيست ها به رغم رايزني هاي گسترده نتوانسته اند مسكو را از اين مسير خارج سازند لذا مخالفت با آناپوليس 2 را مي توان طرحي ديگر براي اعمال فشار بر روسيه دانست .

نكته مهم آنكه صهيونيست ها با اين تقابل خود را قدرتي نشان مي دهند كه در برابر ابرقدرت روسيه مي ايستد تا در برابر مخالفان و افكار عمومي جامعه صهيونيستي از آن بهره برداري كنند .

در مجموع مي توان گفت كه مخالفت صهيونيست ها با‌اناپوليس 2 برگرفته از بحران هاي داخلي اين رژيم و چالش هاي ايجاد شده در رو ابط مسكو و تل آويو است كه با ادغام در ،خواسته هاي آمريكا اجرا مي شود در حالي كه حقيقت دروغين بودن شعار صلح طلبي از سوي صهيونيست ها را آشكار مي سازد كه شكستي براي اين رژيم است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وحشت صهيونيست ها از جمعيت فلسطين

رژيم صهيونيستي در طول 6 دهه اشغالگري تلاش كرده تا تركيب جمعيتي سرزمين‌هاي اشغالي را به نفع خود تغيير دهد. آنها براي تثبيت اشغالگري خود برآنند تا تركيب جمعيت فلسطين را به حداكثر يهودي و حداقل فلسطيني مبدل نمايند تا در نهايت آنها را وادار به هضم شدن در سيطره دولت خود نمايند. هر چند كه صهيونيست‌ها براي اجراي اين امر تلاش بسياري داشته‌اند اما آمار از افزايش تركيب جمعيتي فلسطيني‌ها حكايت دارد بويژه اينكه در سال هاي اخير كوچ معكوس صهيونيست ها از اراضي اشغالي افزايش يافته است . آمار نشان مي‌دهد كه ساكنان اراضي اشغالي 6/5 ميليون نفر مي‌باشند در حالي كه جمعيت اعراب فلسطيني به بيش از 5 ميليون نفر رسيده كه تقريبا جمعيتي برابر را ايجاد كرده است. صهيونيست‌ها كه اين تركيب جمعيتي را تهديدي براي آينده خود مي‌دانند بر اين باورند كه ادامه اين روند پيامدهاي منفي براي آنها به همراه دارد.

اولا افزايش جمعيت فلسطين مي‌تواند در عرصه جهاني حق مالكيت حداقل برابر با يهوديان را در اراضي اشغالي به همراه داشته باشد كه صهيونيست‌ها را وادار به عقب‌نشيني از بخش‌هايي از اراضي اشغال شده مي‌نمايد

ثانيا اين رشد جمعيتي يعني تشديد مقاومت و تقويت فلسطيني‌ها در برابر تهاجمات صهيونيست‌ها كه خواه ناخواه صهيونيست‌ها را به امتياز‌دهي وادار مي‌سازد. بر اين اساس صهيونيست‌ها براي جلوگيري از افزايش جمعيت اعراب طرح‌هاي آشكار و پنهاني را اجرا مي‌كنند در حالي كه تمام تلاش خود را براي افزايش جمعيت يهوديان مبذول مي‌دارند.

1ـ جلوگيري از بازگشت آوارگان كه بيش از 5/4 ميليون نفر را شامل مي‌شود از مهمترين طرح‌هاي صهيونيست‌ها است. به رغم درخواست‌هاي مكرر جهاني ،صهيونيست‌ها حق بازگشت آوارگان را مردود مي‌دانند چنانكه حتي در نقشه راه و نشست هاي اخير آناپوليس و پاريس به آن اشاره‌اي نشد. در صورت بازگشت آوارگان فلسطيني‏‏‏، صهيونيست‌ها بايد اراضي بسياري را به آنها واگذار كنند كه با سياست اشغالگري آنها سازگاري ندارد.

2ـ اخراج اعراب ساكن در اراضي اشغالي بويژه بيت‌المقدس و كرانه باختري ترفند ديگر صهيونيست‌ها است. آنها برآنند تا 5/1 ميليون عرب را از اين مناطق اخراج كنند. اين درحالي است كه صهيونيست‌ها به سرعت يهوديان را از ساير نقاط جهان به اين مناطق كوچ داده و به نوعي يكپارچگي جمعيتي را اجرا مي‌كنند.اين اقدام با مشوق هاي عديده اي اجرا مي شود تا با سرعت جابجايي جمعيتي در اين اراضي اجرايي شود .

3ـ هرچند كه غزه و كرانه باختري تحت نظارت فلسطينيان است اما صهيونيست‌ها براي كاهش جمعيت اين مناطق نيز فعاليت مي‌كنند. يورش‌هاي گسترده به اين مناطق براي كشتار و ربايش فلسطيني‌ها كه هزاران نفر را شامل گرديده و نيز ايجاد شرايط بحراني براي كوچاندن فلسطينيان، بخش‌هايي از اين سناريو است. صهيونيست‌ها با بحران‌آفريني و كشتار در غزه و كرانه باختري، فلسطينيان را به كوچ اجباري به خارج وادار مي‌سازند در حالي كه از بازگشت آوارگان به اين نقاط نيز جلوگيري مي‌شود.

4ـ نكته قابل تامل ،كشتار آرام فلسطينيان است. استفاده از سلاح‌هاي ممنوعه حاوي اورانيوم در حملات نظامي كه اثرات مخرب بر روي زمين و محصولات كشاورزي و افراد تا سالهاي متمادي دارد، وارد كردن آبهاي سمي به درون اراضي فلسطيني نشين كه معمولا به مواد سمي خارج شده از تاسيسات هسته‌اي صهيونيست‌ها آلوده مي‌باشد، ارسال مواد خوراكي و ابزار و وسايل سمي و حتي اسباب بازي‌هاي آلوده به مواد شيميايي به مناطق و اردوگاههاي فلسطيني نشين، جلوگيري از ارسال دارو و تجهيزات پزشكي به فلسطينان از سوي مجامع جهاني و را مي‌توان از طرح‌هاي پنهان صهيونيست‌ها دانست كه براي كشتار و كاهش جمعيت فلسطينيان اجرا مي شود. آمار نشان مي‌دهد كه مواد سمي وارد شده در فلسطين تا ده‌ها سال اثرات منفي بر فلسطينيان دارد در حالي كه بسياري از آنها را به انواع سرطان‌ها مبتلا مي‌سازد كه مرگ آرام آنها را به همراه دارد.

5- از ديگر استراتژي هاي صهيونيست ها خريد زمين ها و خانه هاي فلسطينيان و پرداخت غرامت به آنها به جاي خانه هاي ويران شده در درگيري ها و سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها است . اين طرح كه برگرفته از استراتژي اوايل دهه چهل مي باشد براي اخراج دموكراتيك فلسطينيان از خانه هايشان صورت مي گيرد در حالي كه از يك سو صهيونيست ها خود را از بازخواست افكار عمومي دور مي سازند و از سوي ديگر در آينده به بهانه يكسان سازي بافت جمعيتي منطقه به اخراج كامل فلسطينيان از شهرك هاي كرانه باختري و قدس شرقي مبادرت مي ورزند كه زنگ خطري براي آينده فلسطينيان است .

در نهايت مي توان گفت كه صهيونيست‌ها در حالي براي كاهش جمعيت فلسطينيان به عنوان حربه‌اي براي تثبيت اشغالگري مي‌پردازند كه در نقطه مقابل خود تمام تلاش‌شان را براي كوچ بيشتر يهوديان به اراضي اشغالي، افزايش زاد و ولد براي حفظ برتري جمعيتي مبذول مي‌دارند .مقامات تل‌آويو تاكيد دارند كه حفظ اين برتري برابر با اجراي اشغالگري و به نوعي بيان برتري نسبي به فلسطينيان است كه مي‌تواند در آينده جامعه جهاني را به پذيرش اين رژيم به دليل اكثريت جمعيتي وادار سازد در حالي كه فلسطينيان را به عنوان اقليت يا اخراج و در جهان آواره مي‌سازند و يا در داخل اين رژيم هضم مي‌كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اروپا و تهديدات القاعده

اروپايي‌ها كه روزي به نام مبارزه با تروريسم و تامين امنيت اروپا به جمع متحدان آمريكا براي حمله به افغانستان و برخي از آنها به جنگ عراق پرداختند اكنون با تهديداتي به نام هشدارهاي رهبران القاعده و حملات تروريستي مواجه شده‌اند.در حالي كه تهديدات القاعده در قبال كشورهاي اروپايي بويژه آنهايي كه در عراق و افغانستان نيرو دارند، در هفته‌هاي اخير اروپا شاهد انتشار گزارش‌ها ونوارهاي ويدئويي از رهبران القاعده نظير بن لادن مي‌باشد كه در آنها غرب به حملات تروريستي و بحران‌هاي امنيتي تهديد شده‌اند. اين واقعيت قابل انكار نيست كه فعاليتها و اقدامات نادرست اروپايي‌ها و آمريكا در 6 سال اشغال افغانستان كه سرشار از ناكامي‌ و شكست بوده موجب گرديده تا از يك سو شاخه‌هاي مقاومت و ضد اشغالگري در اين كشورها ايجاد شود كه بسياري از آنها بوميان اين كشورها هستند كه براي بازگشت سربازانشان به بحران آفريني مي‌پردازند و از سوي ديگر گروههاي القاعده براي پاسخگويي به تحركات غرب به فعاليتهاي نظامي و امنيتي در اين كشورها مبادرت مي‌ورزند.اكنون بسياري از مردم اروپا بر اين امر تاكيد دارند كه براي بازگشت فرزندانشان به كشور بايد دولت ار تحت فشار قرار داد لذا بحارن آفريني امنيتي بخشي از اين سناريو مي باشد . با تمام اين تفاسير در شرايط كنوني حاكم بر عرصه جهاني ،اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها از اين چالشها و تهديدات كه در صحت بسياري از آنها ترديد وجود دارد براي اجراي اهدافي فعاليت مي‌كنند كه در شايد در شرايط طبيعي نتوانند به آنها دست يايند. به عبارتي ديگر آنها از اين شرايط براي اهداف خود بهره برداري مي كنند در حالي در حاشيه آن از اين روند نگران مي باشند . چنانكه سران كاخ سفيد نيز در بسياري از شرايط بحراني از نوارهاي صوتي و تهديدات سران القاعده براي اجراي اهدافشان بهره برداري كرده اند ، اكنون اروپايي‌ها در پشت پرده تهديدات رهبران القاعده مي‌توانند چند هدف را پيگيري نمايند.

1-چنانكه ذكر شد حضور غربي‌ها در افغانستان با چالشهاي بسيار مواجه است كه انتقادهاي مردمي را به همراه داشته است. اروپايي‌ها كه در برابر انكار عمومي خود قرار گرفته‌اند برآنند در لواي تهديدات القاعده حضورشان را در افغانستان و بعضا عراق تمديد نموده در حالي كه از مخالفتهاي مردمي كاسته شده و سربازان با نام رسالت امنيت اروپا به فعاليت در افغانستان مي‌پردازند. بسياري از كشورهاي حاضر در افغانستان اكنون با كمبود نيرو و عدم حمايت مردمي مواجه هستند كه آنها را با چالش مواجه ساخته در حالي كه براي حفظ حيثيت ناتو و اروپا حضور در افغانستان را ضروري مي‌دانند.در اين راستا مشاهده مي شود كه ناتو به تمديد ماموريت نيروهاي خود در افغانستان پرداخت از سوي ديگر بسياري از سران اروپا با نام تلاش براي حفظ امنيت اروپا راهي افغانستان شدند .

2- آمريكايي‌ها براي ادامه حضور در اروپا تلاشهاي تازه‌اي را آغاز كرده‌اند. در شرايطي كه در مقطعي آنها طرح خروج از اروپا را اجرا و چندين هزار نيرو را خارج كردند اما اكنون براي حفظ حدود 5 هزار نيرو در اين قاره فعاليت مي‌كنند. در همين حال آنها به دنبال اجراي طرح سپر موشكي در اروپاي شرقي و برخي كشورهاي اروپاي غربي مي‌باشند. آنها قراردادهايي با آلمان، انگليس و برخي كشورهاي اروپاي شرقي امضاء‌كرده‌اند تا بتوانند به طور آشكار و پنهان از ظرفيت آنها براي طرح سپر موشكي بهره برداري كنند. در شرايطي كه مردم اروپا و روسيه با اين طرح‌ها مخالف بوده و حضور آمريكا را عامل بحران در منطقه مي‌دانند، تهديدات القاعده مي‌تواند راهكاري براي حل اين اعتراضات باشد كه از يك سو همچنان آمريكا را ناجي امنيت بين الملل معرفي مي‌كند و از سوي ديگر راه را براي توسعه طلبي آن هموار مي‌سازد.

3-بر اساس اصلاحات قانون اساسي و طرح اتحاديه اروپا، كشورهاي اين قاره براي تشكيل ارتش واحد جداي از ناتو فعاليتهايي را آغاز كرده‌اند. اين تحركات چندان خوشايند ملتهاي اروپايي و كشورهاي بزرگ نظير روسيه و آمريكا نمي‌باشد. آنها بر اين عقيده‌اند كه اين امر اروپا را جمع رقابتهاي تسليحاتي سوق مي‌دهد كه براي آينده آن مناسب نيست. با اين وجود اروپايي‌ها استقلال از آمريكا و حضور در معادلات جهاني امروز را در گرو تقويت توان نظامي مشاهده مي‌كنند. آنها با اعلام تهديدات القاعده مي‌توانند اميدوار باشند كه رضايت اروپايي‌ها و جامعه جهاني را براي تشكيل ارتش واحد كسب كنند.ساركوزي رئيس جمهور فرانسه تلاش زيادي براي اجراي اين طرح دارد چرا كه وي فرانسه را رهبر اين حركت مي داند كه مي تواند به ارتقاي جايگاه جهاني آن بپردازد.

4-بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه بسياري از كشورهاي اروپايي قوانين جديدي براي محدودسازي آزادي‌هاي اجتماعي به ويژه درقبال اقليتهاي ديني و نژادي و آزادي‌هاي فردي ايجاد كرده‌اند. اين تحركات چنان بوده است كه اروپا ورود افراد به اين قاره را مشروط به دادن اطلاعات شخصي به پليس اروپا نموده است. در همين راستا اطلاعات افراد در اختيار آمريكا نيز قرار مي گيرد. با توجه به پيامدهاي منفي اين قوانين در جايگاه حقوق بشر اروپا، آنها برآنند تا با توجيه مبارزه با تهديدات القاعده به اجراي آن مبادرت ورزند. قوانين جديد بسياري از آزادي‌هاي مدني را حذف و مردم را در تنگنا قرار مي‌دهد كه با اعتراضات شديدي مواجه شده است اما سران اروپا خواستار اجراي آنها مي‌باشند بويژه آنكه محور اين تحركات عليه اقليت هاي ديني و نژادي مي باشد .

در مجموع تهديدات القاعده براي اروپا را از يك سو مي‌توان نتيجه ناكارآمدي و سياستهاي غلط آنها در افغانستان دانست كه بحران را در سراسر جهان انتشار داده اند و از سوي ديگر ترفندي براي اجراي اهداف بلند مدت به ويژه در بخش وضع قوانين و نظامي گري در اروپا كه به بسته شدن فضاي اجتماعي و تشديد حضور اروپا در رقابتهاي تسليحاتي جهان منجر مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وحشت صهيونيست ها از گفتگوي ملي در فلسطين

بررسي سياست ها و عملكردهاي رژيم صهيونيتسي اين حقيقت را‌آشكار مي سازد كه اين رژيم ، وحدت ملي در فلسطين را عامل شكست سياست هاي توسعه طلبانه خود مي داند لذا تلاش دارد تا به هر نحو ممكن از اجراي آن جلوگيري كند .در حال حاضر نيز كه گروههاي فلسطيني به طور مستقل و يا با ميانجي گري هاي خارجي براي تحقق وحدت گام بر مي دارند رژيم صهيونيستي سناريوهاي خود را براي شكستن اين وحدت تشديد كرده است از جمله :

الف ) تقارن ديدارهاي مقامات تشكيلات خودگردان با نشست ها و حركت هاي گروههاي فلسطيني براي اتحاد نكته اي قابل تامل است . اكثر اين ديدارها زماني صورت مي گيرد كه گرووهاي فلسطيني براي اتحاد تلاش مي كنند كه نمونه بارز آن را در نشست امروز طرف هاي فلسطيني و تل‌آويو مي توان مشاهده كرد كه هدفي جز تفرقه ندارد .

ب )ايجاد جو رواني پيرامون آمادگي رژيم صهيونيستي براي گفتگو با حماس و به رسميت شناختن احتمالي آن بار ديگر به‌ آتش تفرقه در ميان فلسطينيان دامن مي زند .

ج )تكرار يورش ها و ترورهاي هدفمند از سوي صهيونيست ها در حالي كه با جهت دار كردن آن به سمت حماس و گروههاي حاضر در غزه ،براي تقابل فلسطيني ها تلاش مي كنند بعد ديگري از اين تفرقه افكني است .

د ) ايجاد بحران داخلي در ميان فلسطينيان نظير درگيري نيروهاي ناشناس با مردم و گروههاي مقاومت در غزه براي تشديد جنگ فلسطيني با فلسطيني كه همواره به شكست مذاكرات اتحاد ملي نجر شده است بعد ديگر سناريو تفرقه است .

ي)بهره گيري از ظرفيت هاي خارجي براي حمايت يك جانبه از ابومازن و متخاصم دانستن ساير گروههاي فلسطيني ، آتشي مضاعف براي اختلافات فلسطيني ها است .

بررسي تحولات روزهاي اخير فلسطين بيانگر اين حقيقت است كه همزمان با تشديد تحركات فلسطيني ها براي اتحاد ملي ، سياست هاي تفرقه افكنانه صهيونيست ها نيز تشديد مي شود و از هر ابزاري براي شكست سناريو اتحاد بهره برداري مي كنند كه مطمئنا پس ار ديدار نمايندگان تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها افزايش خواهد يافت كه تهديدي بزرگ براي ملت فلسطين و آرمان هاي آن است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توسعه نظامي آمريكا در آفريقا

آمريكايي ها در راستاي حفظ برتري هژمونيك برجهان، همواره تلاش كرده اند تا حضور نظامي و سياسي خود را براقصي نقاط جهان گسترش دهند. هر چند كه درسال هاي اخير آمريكا براساس استراتژي حمله پيش دستانه حضور در خاورميانه را در اولويت قرارداده و حتي به اشغال عراق مبادرت ورزيد اما حضور در ساير نقاط جهان را نيز مورد توجه قرارداده است. در اين ميان قاره آفريقا به عنوان قاره اي ثروتمند اما بكر از كانون هاي توجه واشنگتن قلمداد مي شود كه به طور مستقيم و غير مستقيم براي استيلا برآن تلاش كرده است. در آخرين اقدام براي اجراي اين مهم كاندوليزا رايس،وزير خارجه آمريكا در كنار رابرت گيتس، وزير دفاع با حضور در اتيوپي و ديدار با مقامات شاخ آفريقا براي اجراي اين مهم فعاليت كرده اند... مهمترين دستاورد سفر آنها به آفريقا ايجاد پايگاه فرماندهي آمريكا در كشور جيبوتي براي تامين امنيت منطقه و پايان دادن به جنگ هاي داخلي در كنگو مي باشد. بررسي پرونده فعاليت هاي نظامي آمريكا در آفريقا نشان مي دهد كه بسياري از كشورهاي منطقه از اين حضور ابراز نارضايتي كرده و آن را مغاير با اهداف خود مي دانند. آنها تاكيد دارند كه اين حضور نظامي برابر با استعمار و استثمار كشورهايشان به صورت آشكار و پنهان است كه دستاوردي براي آنها ندارد. آمريكايي ها كه تجربه استعماري انگليس و فرانسه برآفريقا را دارند براي كاهش اعتراضات جهاني و مردم آفريقا، از ابزارها و بهانه هاي بشردوستانه بهره برداري مي كنند. در سياست هاي آنها چند سناريو در نظر گرفته شده است. اولا تامين امنيت منطقه كه به دليل جنگ هاي داخلي بويژه در سودان، سومالي،كنگو، گينه و... متزلزل گرديده است. در اين طرح آمريكايي ها با دخالت نظامي به اصطلاح براي برقراري ثبات و امنيت فعاليت مي كنند اين در حالي است كه اسناد نشان مي دهد، سلاح هاي آمريكايي خود عامل بروز اين درگيري هاي بوده است.
ثانيا مبارزه با تهديدات تروريستي و سركوب القاعده محور ديگر توسعه طلبي آمريكا در آفريقا است. مقامات آمريكايي در حالي براصل حضور نظامي در آفريقا تاكيد دارند كه در ماه هاي اخير بسياري از كشورهاي قاره، از سوي گروه هاي القاعده از جمله بن لادن رهبر القاعده مورد تهديد قرارگرفته اند. آمريكايي ها اين بهانه را ايجاد كرده اند كه براي سركوب تروريسم بايد در آفريقا حضور داشته باشند تا امنيت جهاني را تامين كنند.
ثالثا آمريكايي ها تلاش دارند تا از ابزار سازمان ملل براي اجراي اهدافشان در آفريقا بهره برداري كنند. آنها با تصويب قطعنامه ها و اعمال نفوذ شوراي امنيت به طور جهت دار براي اين مهم فعال شده اند. تصويب قطعنامه عليه سومالي و سودان و تاكيد شوراي امنيت بر حضور نيروهاي خارجي در شاخ آفريقا با اعمال فشارهاي آمريكا و برخي متحدان اروپايي آن صورت گرفته كه راه را براي اشغالگري هموار مي سازد. به عبارتي ديگر آمريكا همچنان سناريوي تروريسم و مبارزه با آن را در قالب شوراي امنيت حفظ نمده و در آفريقا اجرا مي كند. با تمام اين تفاسير بيان اين نكته ضروري است كه آمريكايي ها به رغم مخالفت هاي جهاني حضورشان در آفريقا را امري ضروري مي دانند. دستگاه هاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا در گزارش هاي خود تاكيد كرده اند كه روند تحولات جهاني بويژه مسئله انرژي جهان را به سمت آفريقا هدايت خواهد كرد، لذا آمريكا نيازمند حضور نظامي در اين منطقه است. واشنگتن تاكيد دارد كه به چند هدف بايد در آفريقا حضور نظامي داشت:
1) مقابله با بازيگران جديد و قدرت مندي مانند چين، روسيه و حتي ايران و اتحاديه اروپا كه در حال توسعه نفوذ در آفريقا مي باشند ومنافع آمريكا را تهديد مي كنند.
2)جبران شكست هاي استراتژيك در خاورميانه بويژه عراق كه موقعيت آمريكا را در اين منطقه متزلزل كرده است. آمريكايي ها دريافته اند كه ديگر توانايي حضور در خاورميانه را ندارند، لذا با حضور نظامي در آفريقا از يك سو به تامين منابع انرژي و مواد اوليه از اين قاره به جاي خاورميانه مي پردازند و از سوي ديگر با ايجاد شرايط لازم براي سرمايه گذاران آمريكايي كه روزي با وعده هاي اقتصادي به حمايت از جنگ در خاورميانه پرداخته و اكنون دستاوردي ندارند در آفريقا به نوعي به دلجويي از آنها مي پردازند.
3) عصر حاضر جنگ قدرت ها براي منابع انرژي است. آمريكا كه عملكردهاي روسيه در زيرسلطه ؟؟؟ منابع انرژي جهان را درك كرده از هم اكنون براي سيطره بر نفت و گاز و اورانيوم آفريقا فعاليت مي كند تا در برابر ساير كشورها به عنوان ابزار قدرت بهره برداري كند.
4) آمريكا اجراي طرح سپرموشكي را براي سراسر جهان درنظر دارد. آنها شرق آسيا، اروپا، خاورميانه و حتي آفريقارا محور اين تحركات قرارداده اند كه بخشي از آن در شاخ آفريقا اجرا مي شود. در مجموع مي توان گفت كه آمريكا حضور نظامي در آفريقا را از كاركردهاي ضروري براي آينده خود در عرصه بين الملل مي داند كه با ديدارهاي مكرر مقاماتش از اين قاره اجرا مي شود. با اين وجود گرفتاري اين كشور در خاورميانه و حضور پررنگ ساير بازيگران با وجهه اي مثبت در آفريقا مانع از اجراي طرح هاي آن مي باشند، لذا واشنگتن اميد دارد تا از طريق نظامي به حضور در اين قاره بپردازد چرا كه در ساير ابعاد توانايي لازم را دارا نمي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توسعه طلبي پنهان

رژيم صهيونيستي سياست توسعه طلبي و اشغال اراضي را استراتژي بزرگ و اصلي خود مي داند . بر اساس طرح آنها تمام سرزمين هايي كه در يك نوار و يك تمركز مركزي قرار دارند بايد به اين رژيم ملحق شوند . طرح آنها حتي در جابجايي بلوك ها صهيونيست ها در كرانه باختري با بلوك هاي مسكوني اعراب نيز اجرا مي شود . نكته مهم در اين توسعه طلبي ها رويكرد صهيونيست ها به دوران استعماري اشان پيش از دهه چهل مي باشد .سران تل آويو كه با كشتار فلسطينيان و سازش با ابومازن نتوانسته اند به اشغال اراضي بيشتري بپردازند از سوي ديگر در برابر افكار عمومي جهان نيز تاب مقاومت ندارند سناريوي اشغال پنهان اراضي فلسطيني را با طرح پرداخت غرامت به جاي زمين و خانه هايشان را در پيش گرفته اند . براساس اين طرح صهيونيست ها حاضر شده اند تا در اذاي زمين ها و خانه هاي اشغال شده در قدس شرقي و كرانه باختري به صاحبان آنها غرامت پرداخت كنند . بررسي تاريخي نشان مي دهد كه در اوايل حضور صهيونيست ها در سرزمين فلسطين آنها با همين حربه ،به خريد 5 درصد از اراضي فلسطيني مبادرت ورزيدند و سپس با تكيه بر همان مقدار زمين حضور خود را در آن سرزمين آغاز كرده تا در نهايت با نظاني گري و كشتار، ساير اراضي را اشغال كردند . اكنون آنها بار ديگر اين سناريو را در پيش دارند كه هدف نهايي آن افزايش محله هاي يهودي نشين در ميان اعراب و سپس اخراج اعراب به بهانه يكدست سازي منطقه است . اظهارات مقامات صهيونيست در ماههاي اخير بر اين محور تاكيد دارد كه آنها با خريد دوباره خانه هاي اعراب و اخراج‌آنها به صورت دموكراتيك به تغيير جمعيتي روي آورده اند تا در پروسه اي زماني به نام منطقه يهودي نشين به اشغال كامل اين مناطق بپردازند . بر اين اساس مي توان گفت كه استراتژي پنهان و به اصطلاح بشر دوستانه صهيونيست ها در قبال فلسطينيان مشوق هاي مالي در برابر فروش و چشم پوشي از خانه هايشان مي باشد كه در آينده در برابر آوارگان فلسطيني نيز اجرا مي شود كه زنگ خطري براي آرمان هاي فلسطينيان است چنانكه در نشست پاريس نيز با دادن وعده كمك 9/7 ميليارد دلاري به فلسطينيان خواستار سكوت آنها در برابر تجاوز گري هاي صهيونيست ها شدند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ساركوزي ميهمان ناخوانده افغانها

نيكلاساركوزي رئيس جمهوري فرانسه ديروز به طور غير منتظره وارد افغانستان شد و به مذاكره با حامد كرزاي رئيس جمهور اين كشور و نيروهاي حاضر در افغانستان پرداخت. هرچند كه ساركوزي اين سفر را تلاشي براي حل بحران افغانستان عنوان كرد اما در سايه اين تحرك چند نكته اساسي قابل تامل مي‌باشد:

1-ساركوزي در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است. اعتصابات و اعتراضات در بخشهاي مختلف كشور، رسوايي‌هاي اخلاقي وسياسي ساركوزي، افشاي موارد نقض حقوق بشر در فرانسه از سوي محافل جهاني و به چالشهاي داخلي دولت پاريس مبدل شده است. ساركوزي با سفر به افغانستان به نوعي بر اين ناكامي‌ها سرپوش گذاشته و افكار عمومي را به افغانستان معطوف مي‌سازد در حالي كه وجهه‌اي صلح طلب نيز از خود به نمايش مي‌گذارد.

2-ساركوزي براي حضور در معادلات جهاني فعاليت مي‌كند. پس از آنكه فرانسه با برگزاري نشست پاريس به عنوان كمك به فلسطيني‌ها بازيگري خود در بحران خاروميانه را به نمايش گذاشت، اكنون با حضور در افغانستان بعد ديگري از اين سناريو را نشان مي‌دهد. اين نكته قابل ذكر است كه پيش از اين مقامات آمريكا و انگليس از افغانستان ديدار كرده بودند كه زنگ خطر حركت انحصاري آنها را به صدا درآورده است. ساركوزي با حضور در افغانستان براي مقابله با ساير رقبا و حفظ موقعيت فرانسه تلاش مي‌كند. نكته مهم آنكه فرانسه دريافته است انگليس پس از خروج از عراق بر اصل استثمار افغانستان تاكيد دارد كه زنگ خطري براي منافع فرانسه است. ساركوزي با سفر به افغانستان جايگاه كشورش را به انگليس گوشزد كرده تا مانع از يك جانبه گرايي آن شود.

3-ساركوزي در حالي وارد افغانستان شده كه انتقادهاي مردمي و حتي حامد كرزاي از عملكردهاي اشغالگران افزايش يافته است. اين نارضايتي از يك و تقابل مردم با اشغالگران را به همراه دارد و از سوي ديگر انزجار جهاني از ناتو و ائتلاف را درپي داشته است. اكنون مقامات ارشد اشغالگران از جمله فرانسه، انگليس، آمريكا، كانادا و با حضور در افغانستان به نوعي حمايت از دولت كرزاي و روند تحولات اين كشور را به نمايش مي‌گذارند تا از جمع انتقادها كاسته شود. كرزاي در سفرهاي خود به لندن و كويت و نيز نطقهاي خود همواره از عملكرد اشغالگران انتقاد كرده بود لذا سفرهاي مقامات غربي را مي‌توان نوعي دلجويي از كرزاي و ملت افغانستان ارزيابي كرد.

4-چندي پيش نيروهاي ناتو در نشست خود بر اصل شكست سياستهايشان در افغانستان اعتراف كردند. اين امر در حالي صورت گرفت كه از يك سو استراتژي جديدي را براي اشغال 5 ساله افغانستان ارائه كردند و از سوي ديگر كشورهاي اروپايي براي خروج سربازانشان فعاليت مي‌كنند. در شرايطي كه ائتلاف اشغالگران در حال فروپاشي است سفر مقامات نظير ساركوزي به افغانستان با هدف اولا تاييد بر كارآمدي و فعال بودن استراتژي جديد ناتو مي‌باشد كه حتي سران كشورها را به فعاليت واداشته است ثانيا اين اقدام مي‌تواند محركي براي جلب رضايت ساير كشورهاي اروپايي براي حضور در افغانستان و جلوگيري از فروپاشي ائتلاف مي‌باشد.ثالثا ، ساركوزي حامي بوش در عرصه جهاين گرديده است . در شرايطي كه آمريكا براي فرار از بحران عراق و افغانستان تلاش مي كند ساركوزي نيز براي همراهي با اين سناريو به تكاپو پرداخته كه سفر به افغانستان بخشي از آن مي باشد .

5-نيروهاي حاضر در افغانستان همواره از وضعيت بد و نامطلوب به ويژه افزايش تلفاتشان ابراز نارضايتي مي‌كنند. فرانسه از اين مساله نگران است كه نارضايتي‌ها و آشوب‌هاي ايجاد شده در ارتش انگليس و آمريكا به نيروهاي اين كشور نيز وارد گردد لذا در اقدامي پيش دستانه براي دلجويي از سربازان و جلب رضايت آنها براي ادامه اشغالگري ،ساركوزي به ديدار آنها رفته است.

6-از نكات قابل تامل در تحركات ساركوزي ژستهاي بشر دوستانه مي‌باشد. وي كه با اين اقدامات در ليبي و چاد به نوعي خود را مدافع آزادي از نوع غربي نشان داده كه متهمان به كشتار بر اساس‌ آن آزاد مي‌شوند! بار ديگر به افغانستان آمده تا اين نقش را در قبال گروگان گيريهاي صورت گرفته در اين كشور اجرا كند تا شايد وجهه ديگري براي خود كسب كند.

در مجموع سفر ساركوزي به افغانستان را مي‌توان تلاشي براي بيان رويكرد كلان فرانسه به افغانستان و تحولات آينده به ويژه مقابله با ساير بازيگران دانست كه برگرفته از دغدغه‌هاي پاريس در قبال متحدان به ويژه تك خوري انگليس و شكست ناتو در اولين ماموريت خارج از خانه مي‌باشد. اين در حالي است كه اين سفر نيز مانند سفر مقامات ساير كشورهاي اشغالگر جز وعده‌هاي توخالي و تشديد عملياتهاي نظامي كه به قتل صدها غير نظامي منجر مي‌شود دستاورد ديگري نخواهد داشت و بيشتر ژستي سياسي و فريبكارانه است تا تحركي عملي براي حل بحران افغانستان چرا كه تجربه نشان داده ، تحرك واقعي، خروج اشغالگران از افغاستان است كه به درگيري‌هاي داخلي و كشتار غير نظاميان پايان مي‌دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حاشيه هاي يك اعتراف

پرونده هسته اي ايران از سال 2003 تاكنون از مهم ترين مسايل مطرح در عرصه بين الملل بوده است. در طول چهار سال گذشته، در حالي كه ايران و آژانس تعاملهاي گسترده اي را براي پايان دادن به ابهامها انجام داده اند و آژانس بر حقانيت ايران براي دستيابي به دانش صلح آميز هسته اي اعتراف دارد؛ برخي قدرتهاي بزرگ براي منافع شخصي، به چالش آفريني در اين روابط مي پردازند. در اين ميان، سران كاخ سفيد كه به لابي صهيونيست وابسته اند، در كنار برخي كشورهاي اروپايي نظير آلمان، فرانسه و انگليس كه با تفكر جهاني شدن در كنار اين كشور قرار گرفته اند، مواضعي غيراصولي در قبال پرونده هسته اي ايران اتخاذ كرده اند. آمريكاييها كه تلاش مي كردند با جوسازي و ارسال پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت به هدفهاي كاذب خود دست يابند، اكنون با چالشهاي بسياري مواجهند، به گونه اي كه در بسياري موارد وادار شدند به حقوق هسته اي ايران اعتراف كنند.
پس از گزارش البرادعي به شوراي حكام كه مهر تأييدي بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته اي ايران و مثبت بودن مذاكرات تهران و آژانس بود، بسياري از مقامهاي آمريكايي تحت فشارهاي جهاني، به تعديل مواضع گذشته پرداختند و بعضاً به شكست سياستهايشان اعتراف نمودند. اظهارات مقامهاي كنگره آمريكا مبني بر پايان سياستهاي خصمانه بوش عليه تهران و لزوم ادامه همكاري آژانس با تهران، گفته هاي شولتي نماينده آمريكا در شوراي حكام كه به صراحت اعتراف كرده بود «فعاليتهاي هسته اي ايران صلح آميز است اما ما نمي خواهيم اصل اين فعاليت وجود داشته باشد»، اعتراف 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا كه به حقوق هسته اي ايران اقرار كرده اند و... بيانگر ناكامي هاي آمريكا در قبال تهران و جامعه جهاني است كه آنها را به اين موضعگيريها وادار ساخته است.
به عبارت ديگر، مي توان گفت آمريكاييها به دليل ناتواني در ايجاد اجماع جهاني عليه ايران و تأكيد جامعه جهاني بر همكاري مثبت آژانس با تهران، فروپاشي 1+5 و خودداري كشورها در پذيرش طرحهاي واشنگتن، ناتواني در تحريك كشورهاي عربي در رويارويي با ايران، نياز به كمكهاي ايران براي برقراري ثبات در عراق و حل بحرانهاي خاورميانه و... وادار شدند آنچه را در سالهاي گذشته پنهان كرده بودند، اكنون در ابعاد گسترده به آن اعتراف نمايند.
عملكرد 29 سال گذشته واشنگتن نشان داده آنها از هر ترفندي براي ضربه زدن به ايران بهره برداري مي كنند. بر اين اساس، در قبال مواضع اخير اين كشور به ويژه گزارش نهادهاي جاسوسي آن، بايد به سناريوهاي حاشيه اي نيز توجه داشت تا مانع از اجراي سياستهاي خصمانه احتمالي شود، به ويژه آنكه اين گزارشها در شرايطي مطرح شده اند كه ايران كانون توجه جهاني قرار گرفته و آمريكايي ها براي دوري افكار عمومي جهان از اين مهم، فعاليت مي كنند:
1- آمريكايي ها براي باز كردن پرونده ايران در شوراي امنيت با چالشهاي بسياري روبرويند. آنها نتوانسته اند حتي نشستهاي 1+5 را برگزار كنند. در گزارشها و اظهارهاي آمريكاييها چند محور قابل تأمل است: اولاً ايران پيش از 2003 مقاصد نظامي را احتمالاً پيگيري مي كرده است. دوم، در چهار سال گذشته ايران به دليل اعمال فشارها و تحريمها، فعاليت انحرافي نداشته است. سوم، احتمالاً در آينده مثلاً براي سال 2015 فعاليتهاي اتمي را آغاز مي كند. چهارم، گذشته فعاليتهاي هسته اي ايران نامعلوم است و آژانس نيز به آنها دسترسي ندارد. اين گونه موضعگيريها مي تواند سناريويي باشد براي مثبت نشان دادن تحريمها و اين نكته كه شوراي امنيت اهرم فشاري براي همكاري ايران و آژانس است. در نهايت، چنان وانمود مي سازند كه با ادامه تحريمها و صدور قطعنامه جديد مي توان روند مثبت كنوني را ادامه داد. واشنگتن چنان وانمود مي كند كه همكاري ايران و آژانس نه از روي حسن نيت، بلكه به دليل اعمال فشارها (قطعنامه هاي 1774 و 1737) بوده است كه بايد ادامه پيدا كند.
2- آمريكايي ها همواره تفرقه افكني در ايران را پيگيري مي كنند؛ بنابراين، اين احتمال وجود دارد كه با ارايه چهره اي به اصطلاح دوستانه، به چالش آفريني ميان حاميان و مخالفان مذاكره با آمريكا بپردازند. آنها مي دانند كه اتحاد ملت ايران عامل شكست توطئه هاست؛ لذا براي از ميان بردن اين اتحاد، به هر اقدامي حتي اعتراف به شكست، مبادرت مي ورزند.
3- نكته مهمتر اين است كه آمريكايي ها از سوي لابي صهيونيست تحت فشار قرار دارند و بسياري از سياستهاي خصمانه آنها عليه تهران به دليل وابستگي واشنگتن به صهيونيستهاست. اكنون اين سناريو مطرح است كه آمريكايي ها احتمالاً براي خروج از فشار لابي صهيونيست براي آغاز جنگ با ايران، به انتشار گزارشهايي از حقايق پرونده هسته اي ايران اقدام نموده اند تا جو جهاني را بيش از پيش در برابر صهيونيستها قرار دهند. مقامهاي تل آويو و نشريه هاي اين رژيم در هفته هاي گذشته بارها اعلام كرده اند آمريكاييها تأكيد دارند توانايي مقابله با ايران و آغاز جنگي جديد را ندارند و بايد خواسته صهيونيستها را در اين زمينه از روي ميز خارج سازند.
4- اين امر دور از ذهن نيست كه دموكراتها و سياستمداراني كه مخالف سياستهاي ضد ايراني دولت بوش هستند و نيز نظاميان آمريكايي، براي مقابله با عملكردهاي يكجانبه كاخ سفيد، انتشار حقايق پيرامون فعاليتهاي هسته اي ايران را خواستار شده اند. به عبارتي، نشر گزارشهايي مانند گزارش 16 نهاد اطلاعاتي، مي تواند نتيجه دوگانگي و اختلاف داخلي در آمريكا باشد كه موازنه قدرت را به نفع ايران تغيير داده است.
5- ترديدي نيست كه آمريكاييها از حضور گسترده ايران در معادلات جهاني ابراز نگراني كرده و موضوعاتي چون حضور ايران در جمع شوراي همكاري خليج فارس، برگزاري اجلاس نمايندگان مجالس آسيايي و نمايندگان دستگاه هاي قضايي كشورهاي اسلامي در تهران را پيروزي بزرگي براي ايران در شكستن سياست انزواي كشورمان مي بينند. اين توفيقات براي جمهوري اسلامي ايران در شرايطي اتفاق مي افتد كه آمريكاييها چه در عراق و چه در برگزاري نشستهايي چون آناپوليس ناكام بوده و بعيد نيست براي انحراف افكار عمومي از اين تحولات، به برجسته سازي پرونده هسته اي ايران روي آورده باشند.
در مجموع، مواضع اخير آمريكاييها و گزارش نهادهاي اطلاعاتي اين كشور با هر هدف و نقشه اي كه مطرح شده باشد، بيانگر اين حقيقت است كه واشنگتن ديگر توانايي مقابله با ايران و جامعه جهاني را نداشته و بجز پذيرش حقايق موجود در پرونده صلح آميز هسته اي ايران، چاره اي پيش روي اين كشور نيست.
با وجود اين، بايد دانست تهديدهاي آمريكا عليه ايران همواره وجود دارد و آنها به سادگي حاضر به پذيرش جايگاه منطقه اي و جهاني ايران نخواهند بود؛ لذا از هر ترفندي براي رسيدن به نيات شوم خود بهره خواهند گرفت. بر اين اساس، لازم است با تدبير و همگرايي فراگير، براي مقابله با هر سناريويي كه بدخواهان نظام اسلامي طراحي مي كنند، آمادگي كامل داشت و اسير چرخشهاي ديپلماتيك آمريكا نشد. 

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |