تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

در حاشيه انفجارهاي پاكستان

در شرايطي كه بحران سياسي در پاكستان ادامه دارد ديروز انفجار در مسجدي در شهر چهار سده ،صدها كشته و زخمي بر جاي گذاشت. هرچند كه مقامات پاكستان اين انفجار را اقدامي تروريستي عنوان كردند اما بررسي تحولات پاكستان مي‌تواند گزينه‌هاي مختلفي را پيش روي قرار دهد .
1- اين حقيقت انكار ناپذيري است كه گروههاي پاكستان بويژه گروههاي افراطي و مرزنشين از وضعيت كنوني كشور ناراضي مي‌باشند. اولا ارتش در مناطق مرزي به مقابله با طالبان و گروههاي ديني مي‌پردازد ثانيا آمريكا و ناتو نيز در مناطق مرزي فعاليتهاي گسترده‌اي داشته‌اند اين امر در شرايطي كه گروههاي قبيله‌اي بر استقلال و خود مختاري فعاليت مي‌كنند چندان مطلوب نمي‌‌باشد، لذا آنها با حملات انتحاري از وضعيت بحراني پاكستان براي تحقق اهداف خود بهره برداري مي‌كنند.اين اقدامات بيشتر از جانب گروههاي مرزنشين كه گرايشات بسياري به طالبان افغانستان دارند صورت مي گيرد .
2- صحنه داخلي پاكستان برگرفته از تحركات سياسيون است. آنها براي مقابله با دولت مشرف تدابير بسياري اتخاذ مي‌كنند در اين راستا گروههاي معارض با محوريت بوتو و شريف بحران داخلي را عاملي براي مقابله با مشرف ارزيابي مي‌كنند. لذا نقش و يا بهره برداري آنها از شرايط كنوني را براي اهداف سياسي نمي‌توان ناديده گرفت. هدف اصلي آنها ايجاد فاصله ميان ارتش و اسلام گرايان در جهت تعضيف دولت مشرف است. بحران در مسجد لعل كه چندي پيش روي داد سناريوي مشابهي بود كه بوتو از آنها براي ورود به پاكستان و تضعيف مشرف بهره برداري نمود.
3-هرچند كه احزاب سياسي از اين ناآراميها براي اهداف خود سود مي‌برند اما مواضع مشرف نيز در اين زمينه مي‌تواند قابل تامل باشد. مشرف براي تشديد حالت فوق العاده و مقابله با مخالفان و بازداشت منتقدان به بهانه‌اي نياز دارد كه در شرايط بحراني مي‌تواند اين هدف را محقق سازد. هرچند كه نمي‌توان نقش مستقيمي براي وي در نظر گرفت اما وي مي‌تواند به طور غير مستقيم از اين مساله براي اهداف خود استفاده كند.
4-نكته مهم آنكه آمريكا تلاش دارد تا به هر نحو مشرف را وادار به اصلاحات سياسي نمايد از سوي ديگر به بهانه تهديدات عليه پايگاههاي هسته‌اي پاكستان حضور نظامي خود را در اين كشور افزايش دهد. بحران امنيتي در پاكستان از جمله انفجار در مسجد مذكور مي‌تواند سناريويي باشد از سوي غرب كه اولا به تشديد تفرقه فرقه‌اي در پاكستان منجر مي‌شود به ويژه كه اين حادثه در روز عيد قربان صورت گرفته است. ثانيا بهانه‌اي براي حضور نظامي آمريكا در پاكستان براي حفظ نيروگاههاي هسته‌اي است . ثالثا اعمال فشار بر مشرف براي باز كردن فضاي سياسي و كاهش محدوديتها در قبال ساير گروهها مي‌باشد.
در مجموع مي‌توان گفت انفجار در مسجد شهر چهار سده از جانب هر گروه و يا طيفي كه صورت گرفته باشد نتيجه‌اي جز تفرقه افكني و تشديد بحران در پاكستان نخواهد داشت هرچند كه گروههاي سياسي از اين مساله براي تحقق اهداف خود بهره برداري خواهند كرد در حالي كه غرب نيز اين مساله را بهانه‌اي براي ادامه مداخلات و حتي حضور نظامي در اين كشور قرار مي‌دهد كه تهديدي براي استقلال پاكستان و امنيت منطقه خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ريشه‌هاي بحران در روابط لندن و مسكو


روسيه و انگليس به عنوان دو قدرت استعماري و توسعه طلب در عرصه جهاني داراي روابط ديرينه‌اي مي‌باشند. اهداف سياسي و طرح‌هاي توسعه‌طلبانه در دوران گذشته و سپس ديدگاه‌هاي متضاد و نا هماهنگ آنها به تحولات جهاني، روابطي پرفراز و نشيب را براي دو كشور به همراه داشته است.
هر چند كه در عصر حاضر طرفين براي همزيستي مسالمت‌آميز و خودداري از تقابل تلاش كرده‌اند اما همچنان شاهد تنش‌هايي ميان آنها مي‌باشيم. نكته قابل تامل در روابط لندن و مسكو، بحران‌ها و اختلافات ايجاد شده ميان آنها مي‌باشد كه مي‌رود تا به بحران براي اروپا مبدل شود. در حالي كه هنوز پرونده قتل تاجر روسي تبعه انگليس كه به ادعاي لندن به دست نيروهاي «كاگ ب» به قتل رسيده و نيز اخراج 4 ديپلمات روسيه و انگليس از محل خدمتشان حل و فصل نگرديده، مسكو به تعطيلي دو مركز فرهنگي انگليس به عنوان نقض قوانين و نيز دخالت در انتخابات روسيه اقدام نمود تا تنش ميان طرفين تشديد شود. هر چند كه دو طرف اين گونه اختلافات را عامل تنش‌ها و سردي روابط عنوان مي‌كنند اما در حاشيه آن عواملي پنهان و آشكار وجود دارد كه مي‌تواند ريشه‌هاي اصلي اين مساله را پي‌ريزي كرده باشد.
1ـ بخشي از چالش‌هاي ايجاد شده ميان دو كشور را مي‌توان برگرفته از تحولات داخلي آنها ارزيابي كرد.از يك سو انگليس براي فرار از انتقادها بويژه پيرامون جنگ عراق و رسوايي‌هاي حزب كارگر تلاش مي‌كند در حالي كه خروج از عراق نيز كه شكستي بزرگ براي آن است بايد اجرايي سازد. در چنين شرايطي چالش در روابط روسيه مي‌تواند افكار عمومي انگليس را از چالش‌هاي داخلي و مسائل عراق و افغانستاني به سمت مسكو متمركز سازد شايد بدين وسيله از حجم انتقادها از دولت بلر كاسته شود.
در نقطه مقابل روسيه نيز براي برخي از تحولات دوره انتخابات نظير بازداشت و جمع‌آوري گروه‌هاي مخالف بهانه‌اي منطقي نياز دارد كه دخالت‌هاي انگليس مي‌تواند توجيهي براي افكار عمومي باشد. در عين حال روسيه تقويت توان نظامي خود را به اين بهانه توجيه مي‌كند.
2ـ همكاري‌هاي انگليس با آمريكا عليه روسيه بويژه در قالب اجراي طرح سپر موشكي نكته‌اي مهم مي‌باشد. لندن كه همچنان بر اصل‌ همگرايي با واشنگتن تاكيد دارد تلاش دارد تااولا با پذيرش استقرار سامانه موشكي آمريكا ثانيا تشديد فشارها بر روسيه‌ براي كنار آمدن با اين طرح در اروپاي شرقي گامي براي اين مهم بردارد. اكنون مسكو مقابله با لندن را نوعي مقابله با آمريكا مي‌داند لذا عقب‌نشيني انگليس در برابر مواضع خود را امري مهم ارزيابي در آن تاكيد دارد.
3ـ هر چند كه لندن بيشتر به صورت متفرقه فعاليت مي‌كند و چندان تمايلي براي همكاري با اروپا ندارد اما بر هر تقدير براي حفظ منافعش حركت‌هايي با اروپا دارد اروپا در حالي كه توسعه ناتو و مرزهاي جغرافيايي خود را پي‌گيري مي‌كند خواستار استقلال كوزوو مي‌باشد، در مقابل براي تامين انرژي نيز نيازمند روسيه است. مناقشه ايجاد شده ميان لندن و مسكو را مي‌توان تحركي غربي براي اعمال فشار بر روسيه بويژه در زمينه حقوق بشر دانست كه با هدف تعديل مواضع مسكو در قبال كوزوو و روابط با اروپا و حتي آمريكا اجرا مي‌شود. به هر تقدير  مناقشه روسيه و انگليس بعدي از تقابل مسكو با اروپا است كه بعد جديدي يافته است.
4ـ اختلافات ميان مسكو و لندن در قبال تحولات جهاني نظير پرونده هسته‌اي ايران، بحران‌هاي خاورميانه بويژه فلسطين لبنان و عراق، تضاد در سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در آسياي مركزي و قفقاز، آفريقا، نحوه حضور در معادلات جهاني و ... را مي‌توان از ديگر ريشه‌هاي اختلافات دو كشور دانست كه در مساله دفترهاي فرهنگي انگليس در روسيه تبلور يافته است .
در مجموع مي‌توان گفت كه مناقشه دو طرف صرفا در چارچوب اختلافات اخير نمي‌باشد بلكه ريشه در سياست‌هاي كلان آنها در قبال تحولات جهاني دارد. به هر تقدير آنها اين تقابل‌ها‌ را نوعي كاركرد بين‌الملل و داخلي مي‌بينند كه پيروزي در آن برايشان از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و مي‌تواند ضمن تثبيت پايه‌هاي داخلي قدرت در عرصه جهاني نيز دستاوردهايي براي آنها داشته باشد. با تمام اين تفاسير نياز اروپا به روسيه در زمينه انرژي و تحولات منطقه موجب مي‌گردد كه در مناقشه مسكو و لندن چندان دخالتي نداشته باشد و با موضع بي‌طرفي و كج‌ دار و مريز، مانع از تاثيرگذاري آن بر مناسبات روسيه و اروپا مي‌گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كاركرد نيروهاي امنيتي !

از مسائل مطرح در نشست پاريس طرح ساركوزي مبني بر حضور نيروهاي بين المللي در فلسطين مي باشد . هرچند كه غرب تلاش دارد تا اين نيروها را عاملي براي برقراري امنيت در فلسطين معرفي نمايد اما بررسي تحولات روند ديگري را آشكار مي سازد .

الف ) صهيونيست ها در برابر مقاومت و پاسخ هاي موشكي آن با چالش هاي بسياري مواجه شده اند . تبعات آن لطمات سياسي ، اقتصادي و حتي نظامي بسياري بر تل‌آويو وارد ساخته است . صهيونيست ها اميد دارند تا با نيروهاي بين المللي به سركوب مقاومت بپردازند .

ب) ابومازن ديگر توانايي مقابله با حماس را ندارد در حالي تقابل بيشتر نيز وجهه مردمي او را بيشتر تخريب مي سازد . ابومازن مي تواند در لواي نيروهاي بين المللي به سركوب مقاومت بپردازد و قدرت خود را حفظ كند .

ج ) حضور نيروهاي خارجي در غزه به معناي تاييد متخاصم بودن اين منطقه است كه عملكرد صهيونيست ها براي سركوب آنها را توجيه مي كند . اين نقش را نيروهاي اروپايي در مرز رفح اجرا مي كنند . اين اقدام يعني فراموش كردن جنايت كار بودن صهيونيست ها و معرفي فلسطينيان به عنوان عامل بحران در منطقه است كه بايد سركوب گردند .

د )نكته مهم آنكه آمدن نيروهاي خارجي يعني تعيين مرز براي فلسطيني هات با صهيونيست ها . در حالي كه در آناپوليس و پاريس تلاش شد تا نام كشور فلسطين اعلام گردد كه مرز هاي آن مقتصات كنوني است و تغييري نمي كند ، آمدن نيروها نيز به منزله مرزبندي است كه تاييد كننده اشغالگري صهيونيست ها و حذف سرزمين فلسطين است .

بر اين اساس مي توان گفت كه طرح نشست پاريس كه از زبان ساركوزي مطرح شد توطئه اي براي فلسطينيان است كه حداقل پيامد آن سركوب مقاومت و حذف آرمان هاي فلسطينيان مي باشد . اين در حالي است كه فريب خوردگان سازش كار در تشكيلات خودگردان با استقبال از اين طرح براي سركوب مخالفان و حفظ قدرت بهره برداري مي كنند اما توجهي به حذف آرمان هاي فلسطينيان ندارند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سفر غير منتظره رايس به عراق

كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا ديروز به طور غير منتظره وارد عراق شد. اين سفر در حالي صورت گرفت كه:

1ـ حضور رايس در نشست پاريس اين گمانه‌زني‌ها را ايجاد كرد كه در مقطع كنوني آمريكا به جاي عراق به فلسطين معطوف شده كه نشست آناپوليس و پاريس اثرات آن است .ديدار وي از عراق به منزله تاكيد بر نگاه فراگير به تحولات خاورميانه مي‌باشد هرچند كه به دلايل سياسي رويكرد به فلسطين براي حمايت از صهيونيست ها افزايش يافته است.

2ـ با خروج انگليسي‌ها از عراق نوعي خلاء در اين كشور براي آمريكا ايجاد شد. رايس با اين سفر چنان وانمود مي‌سازد كه رفتن انگليس چندان تاثيري در عملكرد آمريكا ندارد و آنها خودشان به ادامه طرح‌هايشان مي‌پردازند در حالي كه سفر رايس خود بيانگر شدت نگراني آمريكا از اقدامات لندن مي باشد .

3ـ مساله كركوك و پيوستن آن به منطقه خودمختار كردستان در كنار مساله پ.‌ك.‌ك و فعاليت‌هاي آنها در عراق از ديگر مسائل مطرح در تحولات منطقه است كه به تنش ميان تركيه و عراق منجر شده است. رايس براي بررسي اين مسائل به عراق سفر كرده است در حالي كه همزمان با حضور او ، تركيه عمليات گسترده اي را عليه پ.ك.ك آغاز كرده مي تواند بيانگر هماهنگي ترك ها با واشنگتن براي برقراري امنيت در منطقه باشد.

4ـ حمايت رايس از دولت مالكي و عملكردهاي آن در برقراري امنيت نشان مي‌دهد كه آمريكا وادار به پذيرش نقش مثبت دولت عراق در اداره كشورش گرديده است.هرچند كه رايس تلويحا براي بيان لزوم حضور اشغالگران در عراق به انتقادهايي از دولت مالكي پرداخت.

5 ) بوش براي تصويب بودجه درخواستي از كنگره و نيز متن سخراني اش در اول ژانويه نيازمند ارائه برگ برنده مي باشد . سفر رايس از يك سو اقدامي براي جلب رضايت كنگره مبني بر اتخاذ استراتژي جديد در عراق براي تصويب بودجه است و از سوي ديگر اقدامي براي بيان پيروزي آمريكا در عراق براي سخنراني احتمالي بوش مي باشد .

در مجموع سفر رايس به عراق برگرفته از ضعف ها و ناتواني‌هاي آمريكا بويژه نگراني از خروج متحدانش از عراق مي‌باشد كه آنها را به بازيگري‌هاي به ظاهر مقتدرانه وادار ساخته است هر چند در لواي اين ظاهر، فروپاشي اقتدار آنها درآينده را مي‌توان مشاهده كرد بويژه اينكه سفر رايس به عراق با استقبال مردم مواجه نشد تا واشنگتن بيش از پيش در باطلاق عراق گرفتار آيند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حاشيه هاي نشست پاريس

ديروز نسشت پاريس با حضور 90 كشور و سازمان بين المللي برگزار شد . هرچند كه اين نشست با نام كمك به فلسطين بر گزار گرديد و قرارشد تا 7 ميليارد دلار در اختيار تشكيلات خودگردان قرار گيرد اما حاشيه اين نشست از متن آن پر رنگتر و پر تحول تر بود.

الف ) در نشست فوق نامي از مردم فلسطين برده نشست و 7 ميليلارد دلار براي كمك به ابومازن جهت بازسازي تشكيلات خودگردان اختصاص يافت .

ب) به خواست صهيونيست ها بارديگر غزه منطقه متخاصم معرفي شد كه بايد براي حفظ امنيت تل‌آويو و تشكيلات خودگردان برچيده شود .

ج ) طرح ساركوزي براي تشكيل نيروهاي بين المللي همان طرح استقرار نيروهاي ناتو و اروپا در غزه براي سركوب مقاومت مي باشد كه در اين نشست مطرح گرديد .

د ) گفته هاي ساركوزي مبني بر حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي به عنوان دوست پاريس ارادتي بود كه او در نشست فلسطين به آن پرداخت . وي با اين اظهارات اعلام كردكه فسطين براي وي ارزشي ندارد و حتي نشست پاريس براي احقاق خواسته هاي صهيونيست ها است .

ي) شركت كنندگان درنشست فراموش كرده بودند كه نشست براي ملت فلسطين و بايد جنايات صهيونيست ها را مورد انتقاد قرار دهند . آنها صرفا به مسائل اقتصادي فلسطين و تاثير آن بر امنيت تل‌آويو پرداختند !

م )فرانسه براي نزديك تر ساختن اعراب به تل‌آويو فعاليت مي كند . نشست پاريس را مي تواند استمرار آناپوليس دانست در حالي كه جنجال آفريني هاي پيش از آن را نداشت كه جاي بسي سوال است .

ي)نقش صهيونيست ها نيز از مسائل مطرح در نشست فوق مي باشد . ليوني چنان از حقوق فلسطين سخن مي گفت كه گويي رژيم صهيونيستي هيچ جنايتي عليه ملت فلسطين انجام نداده و اكنون نيز به توسعه طلبي نمي پردازد . صهيونيست ها لوحي پاك از خود نشان دادند كه بحران اقتصادي فلسطين آنرا با مشكل مواجه ساخته و اين رژيم نشست پاريس را براي حل اين مسئله برگزار كرده است .

و ) بررسي پرونده هسته اي ايران و اعمال موضع خصمانه از سوي نمايندگان غرب بويژه شخص ساركوزي نيز در حاشيه نشست پاريس قابل توجه است . آنها نشست فلسطين را به محلي براي محاكمه ايران مبدل كردند هرچند كه توفيقي بدست نياوردند .

در مجموع نشست پاريس هرچند به نام فلسطين برگزار شد اما در نهايت براي اهداف صهيونيست ها و غرب بود كه با بازيگرداني فرانسه اجرا شد در حالي كه تبعات آن مي تواند در آينده لطمات بسياري براي فلسطين به همراه داشته باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سردرگمي صهيونيست‌ها در قبال ايران

رژيم صهيونيستي كه همواره توطئه‌هاي پنهان و آشكاري را عليه ايران طراحي ساخته، اين روزها با سردرگمي شديدي در نحوه برخورد با تحولات مربوط به جمهوري اسلامي ايران مواجه شده است. عملكرد‌ها و مواضع متناقض و از هم گسسته صهيونيست‌ها به صراحت آشكار مي‌سازد كه آنها به يك نااميدي شديد در تحقق اهدافشان در قبال تهران دچار شده‌اند بگونه‌اي كه حتي توانايي اجراي سياست‌هاي هماهنگ را ندارند و با تضادهاي شديد موضع گيري مي كنند. گزارش آژانس انرژي اتمي پيرامون صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و لزوم همكاري تهران و آژانس بدون دخالت بيگانگان، شكست مذاكرات 5+1 كه ماهيت كلي آن زير سئوال رفته است، اجماع جهاني براي بازگشت پرونده ايران از شوراي امنيت به شوراي حكام، گزارش 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا كه به رغم برخي شيطنت‌ها و نكات منفي بر دروغ‌پردازي بوش و ماهيت صلح‌آميز فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران اعتراف كرده بود ،ارسال سوخت نيروگاه هسته اي بوشهر از روسيه كه سندي بر اعتماد جهاني بر فعاليت هاي مثبت هسته اي ايران مي باشد ،عدم تحقق سناريوي انزواي تهران كه با تصويب چندين طرح ايران در مجمع عمومي سازمان ملل و نهادهاي بين‌المللي و برگزاري اجلاس‌هاي بين‌المجالس آسيايي ونيز اجلاس سران قوه قضائيه كشورهاي اسلامي در تهران در كنار گرايشات گسترده كشورها به روابط با تهران كه به رغم تهديدات غرب به سرمايه‌گذاري در ايران ابراز تمايل كرده‌اند تبلور يافت، رويكرد گسترده كشورهاي عربي به توسعه همكاري با ايران كه نشانه‌هاي آن را در تاكيد اين كشورها بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و لزوم بهره‌گيري از آن در ارتقاي توان منطقه، حضور احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور در نشست سران شوراي همكاري خليج‌فارس در قطر و استقبال از طرح‌هاي پيشنهادي آن، دعوت رسمي عربستان از احمدي‌نژاد براي انجام مناسك حج كه بيانگر اتحاد همه‌جانبه تهران و رياض مي‌باشد، تاكيد مصر بر توسعه روابط با تهران در ابعاد مختلف و را مي‌توان از عوامل تشديد كننده سردرگمي صهيونيست‌ها در قبال ايران دانست. رژيم صهيونيستي كه توانايي مقابله با تهران را در خود نمي‌بيند درحالي كه دچار تزلزل و شكست‌هاي غيرمنتظره شده است تلاش دارد تا به نحوي بر اين ناكامي‌ها سرپوش گذارد. در اين راستا آنها سناريوهاي مختلفي را اجرايي مي‌كنند.

اولا اعتراف به ناتواني در تحريك آمريكا بر ضد ايران و لزوم آمادگي تل‌آويو براي تحرك يك‌جانبه درحالي كه نظاميان و آگاهان اطلاعاتي اين رژيم تاكيد دارند كه رژيم صهيونيستي به هيچ عنوان توانايي تقابل با ايران را ندارد بويژه اينكه تهران از حمايت‌هاي جهاني برخوردار شده است.

ثانيا اعلام طرح‌هاي سئوال‌برانگيز و مغاير با باورهاي جهان مبني بر اعمال فشار بر البرادعي و آژانس براي نظامي اعلام كردن فعاليت هاي هسته‌اي ايران .اين در شرايطي است كه آژانس بارها تاكيد كرده اين سناريو باطل است و ايران كاملا شفاف و صلح‌آميز به فعاليت هسته‌اي پرداخته و مي‌پردازد.

ثالثا ارائه به اصطلاح گزارش دستگاه‌هاي اطلاعاتي موساد مبني بر دست يابي ايران به سلاح هسته‌اي در سال 2009 تا به ادعاي خودشان گزارش آژانس‌هاي اطلاعاتي آمريكا را زير سئوال ببرند در حالي كه دستگاه‌هاي اطلاعاتي اين رژيم ،صحت گزارش آمريكا را تاييد كرده بودند.

رابعا ايجاد جنگ‌هاي رواني و اختلاف افكنانه در داخل ايران با جوسازي پيرامون عملكردهاي غرب در قبال تهران و تحريم‌هاي احتمالي تا فضايي مسموم را در ميان مردم و گروه‌هاي سياسي ايجاد كنند. صهيونيست‌ها سياست اختلاف‌افكني را در كنار بحران‌آفريني با ايجاد برخي ناامني‌ها و تنش‌هاي مذهبي پي‌گيري مي‌كنند.

خامسا: اصرار و اعمال فشار بر آمريكا و غرب براي برگزاري نشست‌هاي به اصطلاح صلح خاورميانه با حضور اعراب و نمايندگان اين رژيم به عنوان بيان رويكرد طرفين به ائتلاف عليه تهران. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه اعراب در برابر ايران قرار گرفته‌اند و جنگ اعراب و صهيونيسم به جنگ ايران و اعراب مبدل شده است.اين سناريو نيز كه در نشست آناپوليس و پاريس پي‌گيري شده با موضع‌گيري اعراب با محوريت عدم تقابل با تهران و لزوم همكاري ميان طرفين، با شكست مواجه شد. صهيونيست‌ها حتي نمايش‌هايي براي بيان دوري سوريه از تهران اجرا كرده اند كه با افتتاح چندين طرح ايران در دمشق و نيز هشدارهاي سوريه به صهيونيست‌ها در زمينه عدم دخالت در روابط تهران و دمشق ناكام ماند.

در مجموع مي‌توان گفت كه صهيونيست‌ها به رغم جوسازي‌هاي گسترده و هزينه‌هاي بالايي كه پرداخته‌اند در برابر تهران با ناكامي‌هاي شديدي مواجه شده‌اند بگونه‌اي كه سردرگمي و چند صدايي آنها را به همراه داشته است.آنها چنان دچار بحران شده‌اند كه مقامات خود را از اظهارنظر در قبال تهران منع كرده‌اند از سوي ديگر نمايندگان خود را به اروپا و آمريكا گسيل داشته‌اند تا شايد بتوانند به جوسازي عليه تهران بپردازند كه تاكنون بدون نتيجه مانده است .آنهاخود به صراحت اعتراف كرده‌اند كه به موضع‌گيري خصمانه از سوي آمريكا و متحدان غربي‌اشان در قبال ايران هيچ اميدي ندارند و بايد صرفا راه سكوت در پيش گيرند و منتظر تحولات آينده باشند در حالي كه روند تحولات در مسير ارتقاي جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران و انزواي رژيم صهيونيستي در حركت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كمك اقتصادي با كدامين نام !

امروز فرانسه ميزبان به اصطلاح كمك اقتصادي به فلسطين مي باشد.در طرح آنها 5 ميليارد دلار براي تحقق اهداف صلح طلبانه در فلسطين گردآوري مي شود . !هرچند كه حاضران در اين اجلاس تاكيد دارند كه اين اقدام براي فلسطيني ها است اما چند سوال در اين زمينه مطرح مي باشد كه دروغين بودن اين وعده ها را نشان مي دهد .

الف ) در اجلاس پاريس از نام كمك به كشور فلسطين سخن گفته شده است در حالي كه اين واژه يعني فقط كرانه باختري و غزه و حذف ساير بخش ها كه در اصل حمايت از اشغالگري صهيونيست ها است .

ب)اين كمك ها نه براي بازسازي ويرانه ها و امور اقتصادي بلكه براي حمايت از تشكيلات خودگردان در امور سياسي است كه صرف پرداخت هزينه هاي نظامي و خريدهاي تسليحاتي از صهيونيست ها و آمريكا مي شود .

ج )در اين نشست غزه همچنان منطقه متخاصم است لذا كمك ها به‌آن اختصاص نمي يابد در حالي كه اصل بحران اساني در اين منطقه مي باشد .

د )نشست اعراب با نمايندگان صهيونيست ها مرحله ديگري از سازش است كه در نشست پاريس اجرا مي شود . اين امر نه تها كمكي به ملت فلسطين نيست بلكه مانند آناپوليس تعهدات ديگري را براي اعراب ايجاد مي كند كه سكوت آنها در برابر صهيونيست ها را به همراه دارد .

ي)نكته مهم‌آنكه مشكل فلسطيني ها اقتصاد نمي باشد بلكه تجاوز گري هاي صهيونيست ها است كه نه در آناپوليس و نه در پاريس به‌آن پرداخته نمي شود چرا كه هدف‌آن بوده كه فلسطينيان عامل بحران منطقه معرفي شوند نه صهيونيست ها .

م ) بر اساس طرح پاريس كمك هاي جهاني به فاسطينيان در يك صندوق ذخيره مي شود تا از كمك هاي متفرقه به گروهها و ملت فلسطين جلوگيري شود . اين يعني مقابله آشكار با كمك ها به مقاومت و ملت فلسطين ، كه اعمال فشار بيشتر و واداشتن آنها به پذيرش روند سازش را به همراه دارد .

در نهايت مي توان گفت كه نشست پاريس نه براي كمك اقتصادي به فلسطينيان بلكه براي كمك به صهيونيست ها و معرفي فلسطيني ها به عنوان عامل بحران در منطقه بر گزار مي شود كه دستاوردي جز تقابل بيشتر مردم با تشكيلات خودگردان واعمال فشار بر فلسطينيان براي پذيرش روند سازش نتيجه اي نخواهد داشت در حالي كه صهيونيست ها در سايه‌آن به توسعه طلبي هاي خود ادامه مي دهند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست پاريس براي فلسطين!

پاريس امروز ميزبان نشست به اصطلاح كمك كنندگان اقتصادي به فلسطين مي‌باشد. نزديك به نود كشور و سازمان بين‌المللي در اين نشست حضور مي‌يابند تا به گفته خود مبلغي بالغ بر 5 ميليارد دلار كمك اقتصادي براي فلسطيني‌ها جمع‌آوري سازند. هر چند كه فرانسوي‌ها اين نشست را گامي مهم براي حل بحران فلسطين و كمك به صلح جهاني عنوان مي‌كنند اما در حاشيه آن چند نكته اساسي قابل تامل است كه مي‌تواند بيانگر توطئه‌هاي پنهان عليه آرمان‌هاي فلسطينيان باشد.
1)فرانسه در حالي نشست را برگزار مي‌كند كه پيش از آن نشست آناپوليس براي به اصطلاح صلح در خاورميانه برگزار شد. در آن نشست نماينده تشكيلات در شرايطي حضور يافت كه هيچ كدام از گروه‌هاي فلسطيني به  آناپوليس دعوت نشده بودند و در نهايت نيز به رغم خواست ملت فلسطين بر ادامه روند سازش تاكيد شد. اكنون فرانسه تلاش دارد تا به عنوان متحد آمريكا تا حدودي مسئوليت به اصطلاح صلح خاورميانه را برعهده گيرد تا ضمن ارتقاي جايگاه جهاني، كمكي به آمريكا كرده باشد.
2)فرانسه از حاميان بي چون و چراي رژيم صهيونيستي است چنانكه آنها تمام سياست خارجي و حتي داخلي خود را فداي اين رژيم ساخته و مي‌سازند. فرانسه در حالي ميزبان نشست مذكور است كه بار ديگر كمك براي ارتقاي تشكيلات خودگردان جهت مقابله با مقاومت را تكرار مي‌كند تا اقدامي  براي تحقق اهداف صهيونيست‌ها باشد. ميزبانان نشست تاكيد دارند كه نتيجه اين نشست تلاش براي ايجاد دولت پايدار در فلسطين است نه حمايت از آنچه اكنون به نام دولت منتخب مردمي حماس وجود دارد كه خود توطئه‌اي عليه مقاومت است.
3) نكته مهم در نشست پاريس استفاده از واژه كمك به كشور فلسطين به جاي واژه سرزمين‌هاي فلسطيني است. اين اقدام را مي‌توان توطئه‌اي آشكار براي پايان دادن به آرمان‌هاي فلسطينيان براساس سه اصل بازگشت آوارگان، خروج صهيونيست‌ها از اراضي اشغالي 1967 و تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف است. اين تغيير نام كه مي‌تواند در ادبيات سياسي قرار گيرد ،به منزله تشكيل كشور مستقل با مرزهاي كنوني يعني غزه و چند شهرك كرانه باختري در برابر سرزمين‌هاي اشغال شده به دست  صهيونيست‌ ها است كه به سرعت در حال افزايش مي‌باشد. فرانسوي‌ها با اين اقدام آشكار مي‌سازند كه هيچ طرحي براي احقاق حقوق ملت فلسطين وجود ندارد و هدف اصلي اين نشست‌ها ايجاد راهكارهاي براي پايان دادن به منازعه تل‌آويو با فلسطينيان و اعراب در چارچوب اهداف صهيونيست‌ها است كه با حذف نام فلسطين اجرا مي شود.
4ـ نشست پاريس برخلاف آناپوليس در بعد اقتصادي تمركز كرده است. طرح فرانسوي‌ها شامل جمع‌آوري كمك اقتصادي براي فلسطينيان به عنوان مهمترين راه حل براي پايان دادن به بحران فلسطين مي‌باشد. اين اقدام فرانسه حاوي نكات قابل تاملي است، اولا آنها جنگ فلسطيني را با صهيونيست‌ها را به اقدامي براي رفاه اجتماعي نشان مي‌دهند كه هيچ آرماني براي آن وجود ندارد. آنها جنبه‌هاي عقيدتي و سياسي مقاومت را حذف و به آن جنبه مادي مي‌دهند. ثانيا آنها با اين اقدام فلسطين را تجزيه‌طلباني مانند بانيان انقلاب‌هاي رنگي نشان مي‌دهند كه با مسله اقتصادي مشكلاتشان حل مي‌شود. در اين طرح شكستن وجهه جهاني مقاومت گنجانده شده است.ثالثا اين نشست بدان معنا است كه كشورها حق دخالت سياسي در امور فلسطين را ندارند و صرفا بايد جنبه مادي به آن بنگرند كه اين امر يعني سكوت جهان در برابر مظلوميت فلسطين و جنايت صهيونيست‌ها. رابعا كمك‌هاي اقتصادي در حالي مطرح مي‌شود كه محوريت آن را تشكيلات خودگردان شامل مي‌شود در حالي كه تحريم‌ها عليه غزه كه در بحران انساني به سر مي‌برد ادامه مي‌يابد كه با اصل كمك به فلسطيني‌ها در تناقض است خامسا هدف اصلي فرانسه تشكيل صندوقي جهاني براي دريافت كمك‌هاي بين‌المللي به ملت فلسطين است تا به وسيله آن از كمك‌هاي متفرقه به گروه‌هاي مقاومت جلوگيري شود. به عبارتي آنها به نوعي بايكوت اقتصادي گروه‌هاي فلسطين را در پيش گرفته‌اند .همچنين از اين حربه براي اعمال فشار بر تشكيلات خودگردان براي پذيرش سازش‌كاري بهره‌برداري مي‌ شود.
در مجموع مي‌توان گفت كه هر چند نشست پاريس با نام كمك به ملت فلسطين برگزار مي‌شود اما بيشتر جنبه نمايشي  براي ارتقاي جايگاه فرانسه و نمايش اقتدار آمريكا مي‌باشد كه در لايه‌هاي پنهاني آن توطئه‌ها عليه ملت فلسطين طراحي و اجرا مي‌شود كه بيداري در برابر آن الزام‌آور مي‌باشد بويژه آنكه آنها آرمان هاي فلسطينيان را به خواسته هاي اقتصادي تقليل مي دهند همچنين با نام كشور فلسطين، اشغالگري صهيونيست ها را تاييد مي كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاهي به فرار انگليسي ها از بصره

ديروز انگليسي ها  پس از نزديك به 5 سال اشغالگري از بصره خارج شدند تا اين منطقه به عراقي‌ها واگذار شود. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه آمريكايي‌ها با آن كاملا مخالف بوده كه مي‌تواند به تشديد تنش‌ در روابط دو كشور منجر شود. با اين وجود و به رغم اينكه انگليسي بارها بر ادامه همكاري با آمريكا تاكيد كرده بودند ، اين حقيقت آشكار مي‌شود كه لندن در صورت حضور در عراق هزينه‌هاي بيشتري را پرداخت مي‌كرده، لذا تنش در روابط با آمريكا را بهتر از هزينه دادن در ساير بخش‌ها ارزيابي كردند. خروج انگليسي‌ها از بصره كه پس از سفر براون به عراق صورت گرفت مي‌تواند به دليل بحران‌هاي داخلي و خارجي سران لندن انجام شده باشد.
اولا در عرصه داخلي دولت براون و حزب كارگر با انتقادهاي شديدي مواجه مي‌باشند. رسوايي‌هاي رشوه‌گيري در انتخابات از سوي حزب حاكم ، اعتراضات مردم و نمايندگان پارلمان به ادامه جنگ عراق، رويارويي ارتش با دولت به دليل افزايش تلفات نظاميان حاضر در جنگ، عدم پرداخت حقوق سربازان و رسيدگي نكردن به زخمي‌ها و خانواده‌هاي كشته شدگان در عراق، افزايش هزينه‌هاي جنگ در حالي كه لندن با بحران ملي مواجه است و ... از چالش‌هاي داخلي انگليس است.
ثانيادر عرصه خارجي نيز انگليس ضمن از دست دادن جايگاه خود در اروپا و جهان براي احياي قدرت در خاورميانه و كل جهان اسلام تلاش مي‌كند، همكاري لندن با آمريكا مردم جهان را رودرروي اين قرار داده است ،بازيگران جهاني از بحران عراق براي توسعه‌طلبي در ساير نقاط جهان بهره‌برداري كرده‌اند در حالي انگليس عقب مانده است و ... .در چنين شرايطي سران لندن با خروج از عراق به دنبال ايجاد لوح پاك از خود در پيش جهانيان هستند تا شايد به احياي آبرو از دست رفته بپردازند.
با تمام اين تفاسير خروج انگليسي از بصره چند نكته اساسي را آشكار مي‌سازد.
نخست ،  شكست اشغالگران و فرار آنها از بحران‌هاي پيش روي كه دوري آنها از آمريكا را به همراه دارد. اكنون آمريكا بيش از پيش در انزوا قرار گرفته است كه شكستي ديگر براي سياست‌هاي جنگ‌طلبانه نومحافظه‌كاران آمريكا مي‌باشد. خروج انگليس نشان داد كه حتي متحدان قسم خورده آمريكا نيز حاضر به همراهي با آن نمي‌باشند و فرار را بر حضور ترجيح مي‌دهند.
دوم ، اين امر به اثبات مي‌رساند كه دولت مالكي و ارتش عراق توانايي حل بحران‌ها و برقراري امنيت در عراق را دارا مي‌باشد. اين امر دروغ اشغالگران مبني بر لزوم حضورشان براي برقراري امنيت را آشكار مي‌سازد. نكته مهم آنكه در شهرهايي مانند نجف و كربلا و مناطق كردنشين كه امنيت به دست نيروهاي عراقي است چندان بحراني وجود ندارد  و بحران اصلي عراق در مناطقي است كه اشغالگران حضور دارند.
بر اين اساس خروج انگليس از بصره را مي‌توان اعتراف صريح به قدرت و توانايي دولت مالكي و نيز شكست اشغالگران در تحقق اهدافشان دانست كه پيروزي بزرگ براي ملت عراق قلمداد مي‌شود. البته انگليسي ها براي توجيه فرارشان بر دو اصل، اجراي اهداف اقتصادي در بصره و نيز حضور نيروها در افغانستان را بهانه كرده‌اند تا از شدت رسوايي فرار آنها كاسته شود. با اين وجود بايد در نظر داشت كه انگليسي‌ها براساس سياست‌هاي استعماري‌شان چندان تمايلي به خروج كامل از عراق ندارند لذا اين احتمال وجود دارد كه با ترفندهاي سياسي و تفرقه‌افكنانه براي حفظ نفوذشان فعاليت كنند كه بيداري در برابر اين استعمارگر كهنه‌كار را الزام‌آور مي‌سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كدام كشور فلسطين ؟

آنچه اين روزها در ادبيات رژيم صهيونيستي و غرب بسيار به كاربرده مي شود واژه كشور فلسطين است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد كه :

الف ) صهيونيست ها تاكيد دارند كه روند سازش براي تشكيل كشور فلسطين مي باشد فلسطيني كه در تعبير آنها شامل كرانه باختري با محوريت تشكيلات خودگردان مي باشد . صهيونيست ها بارها تاكيد كرده اند كه حتي غزه را نيز جزء اين روند نمي دانند . آنها اصرار دارند كه حاضر به خروج از اراضي اشغالي نمي باشند و صرفا چند بلوك ساختماني را در كرانه باختري واگذار مي كنند . جاب آنكه آنها ، بر توسعه طلبي در قدس و كرانه باختري ادامه مي دهند تا كشور فلسطين را به نقشه اي كه خود مي خواهند در آورند .

ب )در كنار صهيونيست ها متحدان غربي آنها نيز واژه كشور فلسطين را بسيار تكرار مي كنند . آمريكايي ها در نشست آناپوليس واژه مذاكره ميان كشور فلسطين و تل‌آويو را بر زبان آوردند .فرانسه كه فردا ميزبان نشست به اصطلاح كمك اقتصادي به فلسطين است نيز واژه كمك به كشور فلسطين را جايگزين سرزمين هاي فلسطيني ساخته اند . توني بلر نماينده كميته چهار جانبه سازمان ملل نيز در كنار بازيگران غربي از تشكيل كشور فلسطين در آينده نزديك خبر داده است . نكته مهم آنكه در تفاسير تمام آنها اين است كه كشور فلسطين شامل كرانه باختري و غزه با مرزهاي كنوني مي شود كه در صورت اتحاد مي توانند در كنارهم و در صورت عدم توافق به صورت دو كشور تحت حاكميت رسمي تشكيلات خودگردان ايجاد گردند . تمام اين بازيگران چنان برنامه ريزي كرده اند كه ادبيات كشور فلسطين از يك سو شامل اراضي اشغالي 1967 و قدس نشود و از سوي ديگر مسئله بازگشت آوارگان به وطنشان مطرح نشود . نكته آنكه آنها با همين عنوان به جمع آوري كمك اقتصادي براي فلسطين مي پردازند (نشست فرانسه ) در حالي به صورت پنهاني براي حذف‌آرمانها و حتي سرزمين فلسطينيان فعاليت مي كنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سردرگمي اروپا در پرونده هسته‌اي ايران

اروپايي‌ها كه در سال 2003 به عنوان اولين بازيگر پرونده هسته‌اي ايران خود را معرفي كردند و به نوعي پرونده را از آژانس به سمت اروپا و سپس شوراي امنيت با محوريت 5+1 سوق دادند همچنان تلاش دارند تا جايگاه خود را در اين پرونده حفظ نمايند. اروپايي‌ها در حالي به اين امر ادامه مي‌دهند كه مواضع ضد و نقيض و بعضا مغرضانه آنها ضمن آشكار ساختن سردرگمي و اختلافات داخلي ميان آنها، در مواردي وابستگي‌اشان به آمريكا و عدم استقلال تصميم‌گيري آنها را به نمايش مي‌گذارد. در هفته‌هاي اخير بويژه پس از ديدار سولانا با جليلي نمايندگان ايران و اروپا در پرونده هسته‌اي و انتشار گزارش نهادهاي اطلاعاتي آمريكا شاهد تحرك دوباره اروپايي در قبال تهران مي‌باشيم كه در نشست‌هاي دوجانبه و چندجانبه نظير نشست سران  اتحاديه اروپا در اين راستا است . نكته مهم آنكه اين كشورها در مواضعي دوگانه از يك سو بر مذاكره تاكيد دارند و از سوي ديگر از اجراي تحريم‌ها و سياست‌هاي خصمانه به صورت يك‌جانبه سخن مي‌گويند. اين موضع‌گيري‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ با آغاز مجدد همكاري‌ها و مذاكرات گسترده ايران و آژانس كه روند روبه مثبتي داشته و پاسخگوي بسياري از ابهامات بوده، عملا آژانس محور پرونده قرار گرفته و ساير بازيگران در حاشيه آن قرار دارند امري كه جهانيان بر استمرار آن تاكيد و بر تقويت اين راه صحيح تاكيد دارند.مهم آنكه كه 1+5 نيز كه به وسيله اروپا و آمريكا ايجاد شده بود فرو پاشيده و نتوانسته به اجماعي دست يابد.
2ـ گزارش‌هاي نهادهاي اطلاعاتي آمريكا اين حقيقت را آشكار ساخت كه آمريكا، اروپا را فريب داده آن به عنوان ابزاري براي تحقق اهداف ضد ايراني‌اش بهره‌برداري كرده است. گزارش نشان مي‌دهد كه فعاليتهاي هسته‌اي ايران صلح‌آميز بوده و اروپايي‌ها بي‌دليل عليه ايران موضع‌گيري كرده‌اند.
3ـ در شرايطي كه اروپا به اعمال سياست‌هاي خصمانه عليه ايران پرداخته است كشورهايي نظير چين و روسيه كه بعضا در جبهه منطقي ايران قرار گرفته‌اند منافع بسياري در تهران و عرصه جهاني كسب كرده‌اند اين در حالي است كه اروپايي‌ها خود اعتراف دارند كه نمي‌توان از ظرفيت‌هاي بالاي ايران بويژه در زمينه اقتصادي و انرژي دوري كرد. شركت‌هاي اروپايي اكنون از منتقدان اصلي دولتمردانشان هستند كه سياست‌هاي آنها را عامل شكست حضورشان در بازار بزرگ ايران مي‌دانند.
4ـ اروپايي‌ها نه تنها در عرصه داخلي ايران بلكه در عرصه جهاني نيز منافع بسياري را از دست داده‌اند. اكنون جهانيان اروپا را قاره‌اي مي‌دانند كه هنوز به بلوغ سياسي براي ابرقدرت شدن نرسيده و تحت سيطره آمريكا مي‌باشد. اين نگرش موجب انزواي اروپا در تحولات جهاني و عدم پذيرش در معادلات جهاني از سوي ساير كشورها و مجامع جهاني شده است.
در چنين شرايطي در حالي كه اروپا به دليل همراهي با آمريكا منافع بسياري را از دست داده و جايگاه جهاني ندارد بر اين گمان است كه با اجراي سياست چماق و هويج و اعلام تهديدها مي‌تواند اولا همچنان محوريت خود را در پرونده هسته‌اي ايران را به نمايش گذارد در حالي كه همگان مي‌دانند بازيگر اصلي اكنون آژانس است.آنها چنان ادعا مي كننند كه اقدام آنها موجب همكاري ايران و آژانس شده است !
ثانيا با تاكيد بر سياست‌هاي خصمانه، تهران را به امتياز‌دهي و به نوعي پذيرش توسعه مناسبات اقتصادي بويژهدر بخش انرژي وادار سازند. آنها مي‌دانند كه در بخش انرژي به روسيه به عنوان ابرقدرت و كشورهاي عربي كه وابسته به آمريكا هستند نمي‌توانند براي تامين انرژي اميدوار باشند و نيازمند همكاري با ايران هستند.
ثالثا اروپايي‌ها كه در عرصه داخلي و خارجي با چالش‌هاي بسياري مواجه هستند (بويژه در افغانستان) با بزرگنمايي پرونده ايران بر اين ناكامي‌ها سرپوش مي‌گذارند در حالي كه خود را براي افكار عمومي‌اشان يك ابرقدرت معرفي مي‌كنند.
رابعا اروپا كه در سيطره آمريكا است تلاش دارد تا با بازي در پرونده ايران، خوش‌خدمتي خود به آمريكا را نشان دهد تا شايد از اين طريق منافعي از آمريكا كسب كند. اين امر بيشتر شامل نفت عراق مي‌شود.
در مجموع مي‌توان گفت كه مواضع اخير اروپايي‌‌ها برگرفته از ضعف و سردرگمي آنها در پرونده ايران و تحولات جهاني است كه سبب شده تا آنها به اصطلاح خود با سياست كج دار و مريز براي حل اين بحران‌ها و كسب امتيازات اقدام نمايند. اين درحالي است كه روند كنوني با اجراي سياست‌هاي خصمانه ديگر پاسخگو نمي‌باشد و بيش از پيش تزلزل آنها را به همراه دارد چنانكه جهانيان اين رويه را مردود دانسته و براصل همكاري تهران و آژانس تاكيد دارند.

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده جوسازي عليه حزب الله

رژيم صهيونيستي كه همچنان از پس لرزه هاي شكست در برابر حزب الله لبنان در هراس مي باشد تلاش دارد تابه هرنحو ممكن به تضعيف‌آن بپردازد . در آخرين اقدام آنها با حمايت غربي ها به انتشار خبري با اين محتوا كه سيد حسين نصرالله دبير كل حزب الله مسئوليت بخش نظامي را به معاون خود شيخ نعيم قاسم واگذار كرده است مبادرت ورزيدند . اين خبر در حالي منتشر شد كه در پس پرده آن چند هدف پيگيري شده است :

الف ) تقارن اين خبر با تشييع پيكر الحاج رئيس احتمالي ارتش لبان را مي توان نوعي فرافكني براي انحراف افكار عمومي از اين ترور براي كمك به عوامل آن در داخل و خارج لبنان دانست . اين امر براي كاهش فشارها بر 14 مارس مي باشد .

ب)صهيونيست ها كه با هيچ حربه اي نتوانسته اند ميان فلسطينيان تفرقه ايجاد كنند با اين خبر براي تفرقه افكني ميان سران حزب الله و گروههاي حاضر در آن فعاليت كرده اند .

ج )صهيونيست ها كه با عنوان وابستگي حزب الله به ايران براي شكست جايگاه مردمي آن تلاش مي كنند بارديگر با اين خبر براي اعلام اين وابستگي و حتي تغيير رويه ايران در لبنان تلاش كرده اند .

د )تل‌آويو با اين خبر به نوعي تحرك حزب الله را نشان مي دهند تا توجيهي باشد بر حضور صهيونيست ها در مرزهاي لبنان و حتي تقيت نظامي آنها .

ي)در روزهاي اخير صهيونيست ها به كشتار در غزه و توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس پرداخته اند كه با اين خبر افكار عمومي را از اين مسائل دور مي سازند .

ه)صهيونيست ها با اين گزارش به نوعي احياي دستگاه هاي اطلاعاتي خود بويژه موساد را به نمايش مي گذارند كه پس از جنگ 33 روزه تا ناكارآمدي اش آشكار شده بود. اين امر براي اعلام نوعي تقويت دولت اولمرت در برابر مخالفان است .

م )تل‌آويو با سناريوي تقسيم وظايف حزب الله بارديگر تهديد آن براي اعراب را بزرگنمايي مي كنند تا در سايه آن اعراب رابه تسريع در روند سازش وادار سازند .

در مجموع هر چند كه صهيونيست ها با اين گزارش اهداف تفرقه افكنانه و فرافكنانه را پيگيري مي كردند اما مواضع به موقع حزب الله اين حربه را با شكت مواجه ساخت چنانكه صهيونيست ها وادار به سكوت در برابر اين واكنش ها شدند .

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگران جايگزين

تشديد جنايات رژيم صهيونيستي كه با سياست‌هاي دوگانه در قبال فلسطينيان به بحران انساني در غزه وتقابل داخلي ميان فلسطينيان منجر شد در كنار سياست‌هاي آمريكا براي فرار ازبن‌بست‌هاي پيش‌روي سبب شد تا واشنگتن به اصطلاح ابتكار صلحي را اجرايي كند. سران كاخ سفيد در اقدامي به اصطلاح صلح‌طلبانه نشست آناپوليس را در مريلند برگزار كردند تا به گفته خود گامي مهم براي صلح در خاورميانه بردارند. هر چند كه آنها اين طرح را ابتكاري نو عنوان كردند اما روند تحولات و مفاد بيانيه آناپوليس، بيانگر مطرح شدن همان طرح نقشه راه- سال 2003 -مي‌باشد. به رغم آنكه آمريكايي‌ها خود را بازيگر اصلي صحنه تحولات فلسطين معرفي و به نوعي با نام آناپوليس براي احياي حيثيت از دست رفته خود تلاش كردند اما در نهايت بازيگري را به ساير كشورها واگذار نمودند. واشنگتن مي‌داند كه برقراري صلح در فلسطين در شرايط كنوني امكان‌پذير نمي‌باشد و تاكيد بر عقب‌نشيني صهيونيست‌ها از توسعه‌طلبي نيز جز تكرار سرنوشت دموكرات‌ها در سال 2000 براي جمهوريخواهان در سال 2008 نتيجه‌اي به همراه نخواهد داشت، در همين حال آمريكا چنان گرفتار افغانستان و عراق است كه توانايي بازيگري در فلسطين را ندارد.

در اين شرايط آمريكا براي خروج ازبحران، عدم رويارويي با صهيونيست‌ها و استمرار نمايش به اصطلاح صلح در خاورميانه تلاش دارد از ظرفيت‌هاي ساير كشورها براي اين مهم بهره‌برداري كند.طرح‌هاي آمريكايي اكنون در چند محور اجرايي مي‌شود:

1ـ برگزاري نشست آناپوليس 2 در روسيه براي تكميل شدن روند سازش در محورهاي اصلي تحولات فلسطين است. هر چند كه روس‌ها با برگزاري اين نشست تلاش دارند تا از يك جانبه‌گرايي آمريكا در عرصه جهاني بكاهند و در خاورميانه جايگاهي جديد براي خود ايجاد كنند، اما در نهايت اين فرصت را براي واشنگتن ايجاد مي‌كنند تا از حضور مستقيم در تحولات فلسطين خودداري كند. به عبارتي ديگر روسيه بازيگري براي تكميل سياست‌هاي آمريكا مي‌شود هر چند كه آمريكايي‌ها نگران فعاليت گسترده روس‌ها در اين عرصه خواهند بود.

2ـ فرانسه بازيگر ديگري است كه با ارائه نشست پاريس براي كمك به آمريكا فعاليت مي‌كند. فرانسوي‌ها مانند روس‌ها براي مقابله با آمريكا در صحنه حاضر نشده‌اند بلكه براي تكميل‌سازي خواست واشنگتن و صهيونيست ها نشست پاريس را با محوريت‌هاي اقتصادي برگزار مي‌كنند. قابل تامل آنكه در طرح آنها اعمال فشار بر فلسطينيان افزايش يافته و به طور يك‌جانبه براي همكاري با تشكيلات خودگردان و شخص ابومازن فعاليت مي‌شود.

3ـ در نهايت كشورهاي عربي نظير مصر و اردن در كنار كميته چهارجانبه سازمان ملل براي اجراي طرح به اصطلاح صلح با محوريت نقشه راه فعاليت مي‌كنند. اين بازيگران با رايزني‌هاي مكرر با كشورهاي عربي تلاش خواهند كرد تا آنها را در مسير روند سازش حركت دهند. رايزني‌هاي ملك عبد‌ا دوم پادشاه اردن در كنار مبارك رئيس‌جمهور مصر و توني‌بلر نماينده كميته چهارجانبه در سطح خاورميانه، بيانگر حضور فعال آنها در روند سازش مي‌باشد كه به جاي آمريكا ايفاي نقش مي‌كنند.

با تمام اين تفاسير و به رغم فعاليتهايي كه اين بازيگران در آينده خواهند داشت اين نكته قابل تامل است كه فعاليت‌هاي آنها بيشتر جنبه تبليغاتي و صرفا به نمايش گذاشتن روندي از صلح مي‌باشد چرا كه اولا ملت فلسطين فعاليت‌هايي را كه خارج از حقوقشان يعني حق بازگشت آوارگان به وطن، بازپس‌گري قدس شريف و خروج صهيونيست‌ها از اراضي 1967 باشد نخواهند پذيرفت، لذا روند سازش تاثيري در انتفاضه ندارد. ثانيا براساس توافقات صهيونيست‌ها با آمريكا، پرونده صلح فلسطين نبايد جهاني شود بلكه بايد به عنوان درگيري داخلي ميان فلسطيني‌هاي استقلال‌طلب وتل‌آويو اجرا شود!. از بندهاي توافقنامه آناپوليس اجراي صلح فلسطين با مشاركت تشكيلات خودگردان وتل‌آويو بدون بازيگران خارجي است تا براساس آن از يك سو راه براي توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها هموار شود و از سوي ديگر تحركات ساير كشورها براي صلح كه مغاير با خواست صهيونيست‌ها است ناكام ماند در حالي كه آمريكا نيز محوريت خود را در صلح مذكور حفظ مي‌كند.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه آمريكا تلاش دارد تا از تحرك ساير كشورها در روند صلح براي فرار از بن‌بست‌ها و عدم رويارويي با صهيونيست‌ها بهره‌برداري كند در حالي كه تلاش خواهد كرد تا محوريت تحولات نيز از واشنگتن به ساير كشورها منتقل نگردد.

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاملي بر تكرار ناآرامي ها در عراق

نزديك به 5 سال از اشغال عراق مي‌گذرد و اين كشور همچنان شاهد تحولات مثبت و منفي مي‌باشد. نكته قابل تامل در تحولات روزهاي گذشته عراق از سرگيري و تكرار بحران‌هاي امنيتي و به عبارتي آغاز دوباره كشتارها در اين كشور است. در حالي كه در هفته‌هاي گذشته به طور نسبي نوعي آرامش و كاهش تلفات را شاهد بوده‌ايم اما در چند روز اخير، عراق به روزهاي بحراني ماههاي پيش باز گذشته كه نتيجه آن كشته و زخمي شدن صدها تن در عمليات‌هاي انتحاري بوده است.
هر چند كه آمريكايي‌ها اين اقدام را ادامه تسويه حساب‌هاي داخلي و تقابل گروه‌هاي عراقي ارزيابي كرده و تلاش دارند تا اين بحران‌ها را از موضع عراقي بررسي كنند و اشغالگران را تبرئه كنند، اما روند تحولات و سياست‌هاي آمريكا بيانگر طرحي آمريكايي است. به عبارتي آمريكا خود بحران را در عراق ايجاد مي‌كند، چنانكه چندي پيش با برقراري ثبات- هر چند ظاهري -براي تحقق اهداف داخلي و جهاني خود فعاليت كرده بود. در حال حاضر واشنگتن با اين ناآرامي‌ها مي‌تواند چند هدف را پي‌گيري كند.
1ـ برقراري ثبات در عراق در هفته‌هاي گذشته موجب رضايت عمومي از دولت شيعه مالكي و بعضا بازگشت گروه‌هاي عراقي به كابينه گرديده است. تحولات مذكور نشان داد كه دولت عراق توانايي حل بحران‌هاي داخلي و برقراري امنيت را دارا مي‌باشد كه بيانگر اقتدار و كارآيي دولت مالكي است . روند برقراري ثبات و آرامش در عراق در كنار سياست‌هاي فعال مالكي در عرصه سياست خارجي، مي‌تواند شكستي سنگين براي اشغالگران باشد كه تلاش داشتند تا با محور قرار دادن مسائل امنيتي دولت مالكي را بركنار و دولتي دست‌نشانده را جايگزين آن نمايند. اكنون آمريكايي‌ها با تكرار بحران‌آفريني برآنند تا از تكميل شدن و تقويت دولت مالكي جلوگيري كنند.
2ـ در هفته‌هاي اخير شاهد تاكيدات مكرر مقامات و مردم عراق براي خروج اشغالگران مي‌باشيم. مردم و نمايندگان پارلمان و حتي سران عراقي بر اين امر اصرار دارند كه در ماه‌هاي آينده اشغالگران بايد عراق را ترك كنند و كليه امور را به دولت مقتدر مالكي واگذار كنند.آمريكايي‌ها كه از هر ترفندي براي حضور در عراق بهره برداري مي‌كنند، بار ديگر سياست بحران‌آفريني را جايگزين مصالحه و تقويت دولت كرده‌اند. سران كاخ سفيد با اين بحران‌ها اولا لزوم حضورشان در عراق را مورد تاكيد قرار مي‌دهند، ثانيا ميان مخالفان و موافقان حضور بيگانگان اختلاف‌افكني مي‌كنند كه راهي براي تشديد بحران طايفه‌اي و عقيدتي و نهايتا كنار آمدن با اشغالگران براي پايان اين اختلافات مي‌باشد. ثالثا به بهانه‌هاي امنيتي كنگره را به پذيرش تصويب بودجه جنگ وادار مي‌سازند.
3ـ آمريكايي‌ها در عرصه منطقه‌اي و جهاني با چالش‌هاي بسياري مواجه هستند. رسوايي‌هاي نهادهاي اطلاعاتي آمريكا در پرونده هسته‌اي ايران، افشاي انهدام نوارهاي ويديويي شكنجه‌هاي زندانيان به دست سيا، شكست مقامات آمريكايي در تحريك اعراب عليه ايران، ناتواني در برابر چين و روسيه در قبال تحولات جهاني و ... به چالش‌هاي بزرگ براي آمريكا مبدل شده است. اكنون سران واشنگتن با بحران‌آفريني در عراق تلاش دارند تا بار ديگر افكار عمومي را به اين كشور معطوف و از ساير تحولات كه برگرفته از ناكامي‌هاي آمريكا است دور سازند. آنها همچنين با اين اقدام افكار عمومي را از جنايات صهيونيست‌ها در اراضي اشغالي فلسطين دور مي‌سازند.
4ـ آمريكايي ها همواره برآنند تا از تحولات عراق براي اعمال فشار بر كشورهاي منطقه بهره‌برداري كنند. در مقطع كنوني واشنگتن بر آن است تا بار ديگر كشورهاي عربي، سوريه و ايران را عامل بحران عراق معرفي نمايد تا در سايه آن اين كشورها را به امتياز‌دهي و پذيرش خواسته‌هايش وادار سازد. بيشتر اين تحركات براي اعمال فشار بر ايران به منظور جبران ناكامي‌هاي گذاشته واشنگتن در برابر آن و نيز كشاندن اعراب به اجراي هر چه سريع‌تر روند سازش مي‌باشد كه با تكرار اتهام‌زني پيرامون ناآرامي‌هاي عراق اجرا مي‌شود.
در مجموع مي‌توان گفت كه ناآرامي‌هاي روزهاي اخير عراق كه بازگشت بحران را نشان مي‌دهد، بيش از هر چيز تحركي آمريكايي است كه براي تحقق اهدافش به قرباني ساختن افرادي بي‌گناه مبادرت مي‌ورزد. عملكردهاي موفق دولت مالكي در هفته‌هاي گذشته در برقراري امنيت نشان مي‌دهد كه اشغالگران عامل اصلي بحران عراق مي‌باشند كه صرفا با خروج آنها مي‌توان به پايان نا امني ها اميدوار بود‏، در شرايطي كه خواسته‌هاي استعماري آنها تشديد بحران را به همراه خواهد داشت كه در روزهاي اخير دوباره نمود يافته است.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار بازي انفجار در بيروت

انفجارها و بحران‌هاي امنيتي در لبنان در آستانه تحولات بزرگ ،امري طبيعي گرديده است. هر زمان كه گروه‌هاي سياسي براي رسيدن به توافقات نهايي به اجماع نظر مي‌رسند انفجار و يا كشتار تروريستي تمام موازنه را دست خوش تغيير مي‌سازد. شايد بتوان گفت كه اين روند از زمان ترور رفيق حريري نخست‌وزير اسبق لبنان در فوريه سال 2005 تاكنون استمرار داشته است. نكته مهم آنكه اين رخدادها در شرايطي روي مي‌دهد كه اولا بحران‌هاي سياسي لبنان روند روبه مثبتي را طي مي‌كند ثانيا محوريت اين انفجارها مناطق مسيحي‌نشين است كه به تفرقه مسلمانان و مسيحيان منجر مي‌شود. در ادامه انفجارهاي جهت‌دار در لبنان ديروز در منطقه «بعبدا» كه محله‌اي مسيحي‌نشين در شرق بيروت انفجاري روي داد كه به كشته و زخمي شدن ده‌ها تن از جمله مقامات نظامي منجر شد.
به هر تقدير با بررسي انفجارهاي گذشته اين انفجار نيز مي‌تواند سناريويي از جانب دشمنان استقلال و اتحاد ملي لبنان باشد كه در ابعاد تحركات برخي وابستگان به گروه چهارده مارس بويژه هواداران جنبلاط از حزب سوسياليست‌ ترقي‌خواه و سمير جعجع از فلانژها، آمريكا، رژيم صهيونيستي و برخي كشور‌‌هاي عربي كه صلح در لبنان را مغاير با اهداف خود مي‌بيند اجرا شده باشد. باتمام اين تفاسير در انفجار ديروز چند نكته اساسي قابل تامل است كه نشانگر توطئه‌هاي غربي- صهيونيستي عليه آرمان‌هاي ملت لبنان مي‌باشد:
اين انفجار در حالي روي داد كه پارلمان لبنان و گروه‌هاي لبناني براي رياست جمهوري ميشل سليمان فرمانده ارتش لبنان به توافق رسيده‌اند و مي‌روند تا با اصلاح قانون اين امر را اجرايي كنند. اين در حالي است كه گروه چهارده مارس چندان از اين انتخاب راضي نمي‌باشد و تلاش دارد تا به هر نحو كشور را به سمت تشكيل دولت موقت با رهبريت سينيوره سوق دهد. در همين حال بر اين اصل آنها تاكيد دارند كه رئيس‌جمهور بايد به خواسته‌هاي 14 مارس گرايش داشته باشد. پس از اين نيز خبرهايي مبني بر تلاش 14 مارس براي بحران‌آفريني در لبنان به كمك غربي‌ها منتشر شده بود چنانكه از يك سو گزارش‌ها از ارسال تجهيزات نظامي براي اردوگاه مستقل نظامي اين گروه‌ها توسط آمريكا و رژيم صهيونيستي حكايت داشت و از سوي ديگر افرادي مانند «بهاء حريري» براي سعد حريري افشا كرده بودند كه 14 مارس ماموريت به بحران‌آفريني در لبنان دارد.
اسناد ديگري نيز نشان مي‌دهد كه غرب، رژيم صهيونيستي و برخي كشورها‌ي عربي نيز تمايلي براي حل بحران نداشته و ادامه چالش‌ها را راهكار خود براي اجراي اهدافشان مي‌دانند كه محوريت آن را خلع سلاح حزب‌ا... تجزيه احتمالي لبنان با تشكيل دو دولت و احداث پايگاه نظامي در اين كشور تشكيل مي‌دهد. اين اهداف محقق نمي‌شود مگر با بحران‌هاي امنيتي جهت‌دار، آن هم در مناطق مسيحي‌نشين كه به اختلاف مسلمانان با مسيحيان منجر مي‌شود. مهم نكه رئيس‌جمهور بايد از مسيحيان انتخاب شود كه بحران امنيتي مي‌تواند در آينده به فاصله گرفتن آن از مسلمانان و به نوعي تشديد اختلافات ميان كاخ رياست جمهوري با قوه مجريه منجر شود.
قابل توجه آنكه غرب براي حضور انحصاري سينيوره در قدرت فعاليت مي‌كند كه به دليل مخالفت‌هاي لبناني‌ها و حتي شوراي امنيتي (رد طرح فرانسه در شوراي امنيت) اجرايي نشده است.نكته ديگر آنكه در انفجار ديروز سرتيپ «فرانسواالحاج» جانشين احتمالي فرمانده ارتش لبنان به قتل رسيد.اين مساله چند نكته اساسي را نشان مي‌دهد اول تلاش براي  بدبين كردن ارتش به مردم بويژه  مسلمانان براي رويارويي آنها در برابر مقاومت كه با جوسازي‌هاي غربي‌ها صورت مي‌يرد. ثانيا بحران‌آفريني و تضعيف ارتش لبنان و در نهايت تعيين جانشيني وابسته به چهارده مارس به سمت رياست ارتش، ثالثا اين امر هشداري  براي ميشل سليمان خواهد بود كه در صورت عدم همراهي با خواست چهارده مارس -كه زبان غرب مي‌باشند- به مرگ محكوم خواهد شد.
در مجموع مي‌توان گفت كه انفجار ديروز بيروت اقدامي تكراري براي بحران‌آفريني در لبنان در آستانه انتخاب رئيس‌جمهور بوده كه هدف نهايي آن تفرقه‌افكني ميان مسلمانان و مسيحيان و در نهايت ايجاد شرايط براي تشكيل دولت موقت به رهبري سينيوره است. اين طرح‌ها كاملا از سوي غرب و رژيم صهيونيستي هدايت مي‌شود كه مجريان آن برخي گروه‌هاي فريب خورده داخلي مي‌باشند كه براي حفظ قدرت انحصاري خود فعاليت مي‌كنند ،در حالي كه نتيجه آن خبر افزايش انزجار مردمي از آنها نخواهد بود. چنانكه بيش از اين نيز گزارش‌هاي افشا شده نشان مي‌داد كه 14 مارس براي بحران‌آفريني در شرايط مصالحه در لبنان از غرب ماموريت گرفته است كه اين انفجار مي‌تواند يكي از كاركردهاي آنها باشد.غرب تلاش دارد كه با نام بازگشت القاعده به لبنان بار ديگر بحران امنيتي دراين كشور را تشديد كند تا روند سياسي به مسائل امنيتي سوق يابد در حالي كه ارتش نيز در برابر دولت و ملت لبنان قرار مي‌گيرد كه تهديدي براي امنيت اين كشور مي‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كوزوو در جدال غرب و روسيه

مساله كوزوو و استقلال‌خواهي اين منطقه از صربستان از چالش‌هاي مهم در حوزه بالكان و در نهايت عرصه رقابت روسيه و غرب مي‌باشد. كوزوو منطقه‌اي با 2/1 ميليون نفر جمعيت به عنوان منطقه‌اي خودمختار در صربستان قرار دارد. تركيب جمعيتي آن را اكثريت آلبانيايي تبارها و اقليت صرب‌ها تشكيل مي‌دهد. پس از فروپاشي يوگوسلاوي اين منطقه تحت نظارت صربستان و مونته‌نگرو (سابق) قرار گرفت. با اين وجود در سال 1999 نيروهاي ناتو به بهانه همكاري با سازمان ملل براي جلوگيري از نسل‌كشي كه صرب‌ها در كوزوو ايجاد كرده بودند، به اين منطقه وارد شدند و هم‌اكنون نيز 16 هزار نيروي خود را در آن حفظ كرده‌اند.
مناقشه ميان غرب و روسيه براي استقلال كوزوو از سال 2005 يعني زماني كه سازمان ملل پرونده آينده سياسي و حقوقي آن را بازگشايي كرد ،تشديد شده و اكنون در مراحل حساسي قرار دارد. در حالي كه در روزهاي آينده سازمان ملل رسما نظر خود را براي آينده كوزوو اعلام مي‌كند، روس‌ها و صرب‌ها در مقابل اروپا و آمريكا قرار گرفته‌اند و هر كدام تلاش دارند تا ديگري را به اجراي خواست خود متقاعد سازند. در اين ميان روسيه صربستان از عدم استقلال و نهايتا واگذاري خود مختاري بيشتر به كوزوو سخن مي‌گويند در نقطه مقابل غربي‌ها اصل اجراي استقلال كامل وتبديل شدن آن به كشوري مستقل را مطرح كرده‌اند. در اين ميان هر كدام توجيهاتي براي ورود به مناقشه كوزوو كه بر اهميت موضوع افزوده است.
1ـ صربستان كه خود را جانشين يوگوسلاوي مقتدر مي‌داند در سال 2006 با يك تجزيه بزرگ مواجه شد كه طي آن مونته‌نگرو، اعلام استقلال نمود. اكنون اين تهديد براي صربستان وجود دارد كه استقلال كوزوو براساس مليت آلبانيايي تبارها اولا به كوچك شدن قلمرو و خطوط مرزي آن منجر شود كه مسلما لطمات سياسي و اقتصادي بسياري براي آن به همراه دارد ثانيا به دليل ماهيت قومي در صربستان اين خودمختاري ساير بخش‌ها را نيز به استقلال سوق دهد كه بحران هاي امنيتي براي آن به همراه دارد.
2ـ روسيه نيز در اين زمينه دغدغه‌هاي خود را دارد. اولا مسكو براين عقيده است كه استقلال كوزوو يعني نزديك‌تر شدن اروپا وناتو و در نهايت آمريكا به مرزهاي اين كشور ثانيا آنها همچنين تاكيد دارند كه غرب با استقلال كوزوو روند تجزيه ايالت‌هاي خودمختار را ادامه داد تا در نهايت روسيه را نيز به چند كشور كوچكتر تجزيه كنند. ثالثا توسعه ناتو در بالكان تهديدي امنيتي براي روسيه است كه رقابت تسليحاتي را براي آن به همراه دارد در حالي كه مسكو چندان تمايلي به اين امر ندارد رابعا سران كرملين ،استقلال كوزوو را نوعي شكست سياسي در برابر غرب مي‌دانند كه وجهه جهاني آنها را مخدوش مي‌سازد درحالي كه عدم استقلال آن، پيروزي بزرگ براي روسيه و به نوعي ابزار براي امتياز‌گيري از اروپا وآمريكا مبدل مي‌شود.
3ـ اروپا و آمريكا به عنوان ضلع سوم بحران كوزوو تلاش دارند تا از اين مساله براي اهداف توسعه‌طلبانه و به نوعي امتياز‌گيري از روسيه بهره‌برداري كنند. در نگاه آنها استقلال كوزوو يعني قرار گرفتن آن تحت سيطره اروپا و ناتو كه در نتيجه آن اروپا و آمريكا قلمرو ديگري را به خاك نظامي خود اضافه مي‌كند .آنها اميدوارند تا با تجزيه صربستان، روسيه را به امتياز‌دهي و عقب‌نشيني در برابر خواست آنها در روابط دوجانبه و معادلات جهاني وادار سازند. به عبارتي ديگر بحران كوزوو ابزار فشاري عليه مسكو است كه به دليل نارضايتي از مواضع روسيه در تامين انرژي اروپا، عدم همراهي با غرب عليه ايران، چين، نگراني غرب از توسعه‌طلبي سياسي روسيه در عرصه جهاني، احياي اقتدار نظامي و سياسي مسكو و ... غرب آن را ايجاد كرده است .
در مجموع مي‌توان گفت كه بحران كوزوو بيش از آنكه جنبه داخلي و استقلال‌طلبانه داشته باشد نتيجه تقابل‌هاي غرب با روسيه است كه بالكان را با بحران مواجه ساخته است. اكنون طرفين برآنند تا با بازيگري فعال در اين پرونده ضمن كسب امتيازات بيشتر از طرف مقابل در نهايت شكستي جهاني را به طرف مقابل تحميل نمايند. بر اين اساس سرنوشت كوزوو نه بر اساس خاصه‌هاي مردمي و قطعنامه‌هاي بين‌المللي بلكه براساس مواضع روسيه و غرب تعيين خواهد شد. به عبارتي ديگر كوزوو قرباني سياستكاري‌هاي بازيگران مي‌باشد كه سرنوشتش را براساس منافع خود تعيين خواهند ساخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاهي به كشتار در غزه

فلسطين در روزهاي اخير شاهد تحولات پر فراز نشيبي بوده است . در اين ميان صهيونيست ها با يورش گسترده تانك ها و بولدوزرهايش به غزه ، تشديد شهرك سازي در قدس ، كرانه باختري و تاكيد بر حفظ شهرك ها در نزديكي غزه ، افزايش ايست هاي بازرسي كه به مرگ دهها فلسطيني منجر شده ، جوي از رعب و وحشت را ايجاد كرده است . بررسي تحولات فلسطين بيانگر اين حقيقت است كه صهيونيست ها با يورش هاي گسترده به غزه هرچند استراتژي جنگ هاي فرسايشي را براي سركوب مقاومت اجرا مي كنند اما در حاشيه آن اهدافي كلان تر را پيگيري مي نمايند . آنها در شرايطي به غزه يورش برده اند

كه :

الف ) مذاكره ميان گروههاي فلسطيني و صهيونيستي در روزهاي آينده اجرا مي شود در حالي كه تل‌آويو تلاش دارد تابا دادن حداقل امتيازات ، حداكثر اميتيازات را از ابومازن دريافت كند .اكنون اين سناريو مطرح است كه آنها با اين يورش ها درنهايت در اذاي گرفتن اميتازات از طرف فلسطيني ، صرفا كاهش حملات به غزه را وعده خواهند داد . در همين حال اين مسئله مطرح است كه صهيونيست ها اين تحركات را نوعي خوش خدمتي براي ابومازن جهت سركوب رقبايش در غزه عنوان كنند تا در برابر آن امتياراتي را دريافت كنند .

ب) چندي پيش صهيونيست ها 400 اسير فلسطيني را آزاد كردند .با توجه به سياست ترور و ربايش صهيونيست ها مي توان يورش هاي كنوني را تهاجمي براي بازداشت دوباره فلسطينيان ارزيابي كرد .

ج ) آنچه مسلم است صهيونيست ها پذيراي اتحاد فلسطينيان و اتحاد ميان غزه و كرانه باختري نمي باشند . هم اكنون كه فتح و حماس براي برقراري روابط و حل اختلافات ابراز تمايل كرده اند ، صهيونيست ها با تشديد جنايت عليه غزه به اختلاف افكني ميان فلسطيني ها مي پردازند تا همچنان روند تجزيه فلسطين ادامه يابد .

د )هيات نمايندگي آمريكا براي اجراي روند سازش در روزهاي آينده به سرزمين هاي اشغالي مي روند . تل‌آويو مي داند كه صلح هرچند ظاهري براي آمريكا در مقطع كنوني از اهميت خاصر برخوردار است . صهيونيست ها با بحران‌آفريني هزينه اي آمريكا براي اين صلح بالا برده تا امتيازاتي از آن كسب كنند . آنها هنگام سفر مولن رئيس ستاد ارتش امريكا به تل‌آيو با اين ترفند امتيازات نظامي از‌ آن دريافت كردند .

ي)ساير مقامات صهيونيست از جمله نتانياهو كه در فرانسه حضور دارد در عرصه جهاني به فعاليت هاي ديپلماتيك براي تحقق اهدافشان مشغولند . آنها نيز در سطح كلان با بهره گيري از بحران در فلسطين به كسب امتياز از ساير متحدان مي پردازند در حالي كه چراغ سبز آنها براي توسعه طلبي آرام در كرانه باختري و قدس را به جاي توسعه طلبي پر هياهو در غزه به دست مي آورند .

ه )صهيونيست ها پس از آناپوليس با انجام يورش هاي گسترده به مناطق فلسطيني نشين و نيز توسعه طلبي در قدس از يك سو به افكار سنجي در جهان عرب مي پردازند و از سوي ديگر تلاش دارند تا اعراب را به عنوان پايان يافتن تهاجمات بيش از پيش پاي ميز مذاكره آورند .

در نهايت يورش ها صهيونيست ها به غزه توطئه اي ديگر براي سركوب مقاومت است در حالي كه در سايه آن امتياز گيري از تشكيلات خودگردان ، اعراب ،غرب و مجامع جهاني اجرا مي شود كه تماما نتيجه حضورش سازش كاران در روند سازش در آناپوليس مي باشد كه به صهيونيست ها نشان داد با زبان تهديد مي توان به اهداف خود رسيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوباره غرب با ليبي

قذافي رهبر ليبي در حالي در روزهاي اخير سفر به اروپا را در دستور كار دارد كه كشورش   به عنوان كشوري در قاره آفريقا با برخورداري از جايگاه ويژه جغرافيايي و نيز منابع سرشار انرژي توانسته جايگاه ويژه‌اي براي خود در ميان قدرت‌هاي بزرگ كسب كند. هر چند كه در سالهاي گذشته به دليل اختلافات به اصطلاح سياسي با برخي كشورهاي اروپايي و آمريكا چندان مورد توجه قرار نگرفته اما همواره غرب از آن به عنوان وزنه و بازيگري در آفريقا ياد كرده‌اند.
بسياري ليبي را پل ارتباطي در آفريقا مي‌دانند كه راه گذري براي ورود به ساير كشورها مي‌باشد بويژه اينكه ليبي جزء معدود كشورهاي آفريقايي است كه داراي ثبات نسبي بوده كه مي‌تواند در عرصه سياسي منطقه‌اي ايفاي نقش كند. نكته قابل تامل در نگاه غرب به ليبي، گرايش آمريكا و بسياري از كشورهاي اروپايي به اين كشور مي‌باشد. در اين راستا مشاهده مي‌شود كه از يك سو مقامات آمريكايي براي پايان اختلافات با ليبي به مذاكره با آن روي آورده‌اند و از سوي ديگر كشورهايي نظير فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و ... نيز به آن روي خوش نشان داده‌اند. با توجه به اينكه اولا غربي‌ها در چارچوب به اصطلاح دموكراسي خود چندان رضايتي از حكومت‌داري قذافي ندارند و آن را ديكتاتور مي‌نامند ثانيا طرابلس نيز غرب را متهم مي‌كند كه به رغم كنار نهادن فعاليت‌هاي هسته‌اي‌اش هيچ امتيازي دريافت نكرده و صرفا اقدامي يك‌جانبه انجام داده، رويكرد دوباره طرفين به همكاري را كه با سفر ساركوزي به ليبي و سپس قذافي به فرانسه و اسپانيا نمود بيشتري يافته است مي‌تواند در چند بعد قابل تامل باشد:
الف ـ نگاه غرب: سياست‌هاي كلان آمريكا و بسياري از كشورهاي غربي در آفريقا بيانگر اين حقيقت است كه آنها چند هدف عمده را پيگيري مي‌كند كه ليبي نيز مي‌تواند در رديف اين اهداف باشد. اولا غرب نيازمند تامين انرژي مي‌باشد. آنها دريافته‌اند كه از يك سو افزايش بهاي نفت براي صنعت آنها نگران كننده است از سوي ديگر خاورميانه و آمريكاي جنوبي  نيز چندان تمايلي به همكاري با آنها ندارد لذا براي رفع اين چالشها، آفريقا گزينه‌اي مناسب مي‌باشد. ليبي با داشتن منابع عظيم نفتي مي‌تواند از گزينه‌هاي اصلي غرب در آفريقا باشد. ليبي كه سالها در تحريم بوده اكنون براي دست‌يابي به منابع نفتي‌اش كانون توجه قرار مي‌گيرد، ده‌ها شركت آمريكايي و اروپايي براي احياي قراردادهاي گذشته به اين كشور راهي شده‌اند در اين ميان فرانسه با دعوت از قذافي گامي مهم براي دستيابي به اين منابع برداشته است.
ثانيا غرب حضور در آفريقا را سرلوحه كار خود قرار دارد. آنها براي اين مهم دو زمينه را در پيش گرفته‌اند، نخست استقرار پايگاه‌هاي نظامي به بهانه برقراري امنيت و مقابله با بحران‌هاي تروريستي دوم گرايش به متحدان قديمي و تجهيز آنها به عنوان عامل و پل ارتباطي در منطقه. ليبي به دليل موفقيت جغرافيايي و روابطي كه در گذشته با غرب داشته مي‌تواند گزينه‌اي براي اجراي اين طرح باشد كه با مشوق‌هاي نظامي و حتي هسته‌اي براي اين بازيگري تشويق مي‌شود. ليبي مي‌تواند پل ارتباطي براي پذيرش نيروهاي غربي و حتي جلب رضايت ساير كشورهاي آفريقايي جهت همكاري در اين زمينه باشد.
ب ـ نگاه ليبي: در نقطه مقابل قذافي نيز رويكرد غرب را ابزاري براي اجراي اهدافي قلمداد مي‌كند اولا خروج از بحران‌هاي اقتصادي و سياسي كه به دليل شرايط تحريم ايجاد شده است. اين امر براي آينده سياسي وي و مقابله با مخالفان مهم مي‌باشد ثانيا تجديد بازيگري در آفريقا به عنوان حكومتي كه داعيه جهاني شدن را دارد. اين حركت در ابعاد بيشتري براي بازيگري در جهان اسلام و عرصه جهاني پي‌گيري مي‌شود. با بازيگري مصر در تحولات خاورميانه اكنون طرابلس جايگاه منطقه‌اي خود را تهديد شده مي‌بيند لذا تلاش دارد تا با رويكرد در غرب بازيگري در آفريقا را بگيرد تا به نوعي به مقابله با بازيگري مصر بپردازد.

در نهايت رويكرد غرب به ليبي را مي‌توان تلاشي براي كسب منابع نفتي و يافتن متحدي ثابت در آفريقا دانست كه در چارچوب طرح‌هاي امپرياليستي غرب صورت بگيرد. استراتژي كنوني غربي‌‌ها تجهيز دولت‌هاي متحد است كه سابقه‌اي ديكتاتور مآب دارند و براي حفظ اقتدار منطقه‌اي تلاش مي‌كنند. مهم آنكه آنها با اين اقدام براي تفرقه ميان مسلمانان آفريقا و خاورميانه نيز تلاش مي‌كنند. در همين حال قذافي نيز از اين موقعيت براي امتياز‌گيري بهره‌برداري مي‌كند چنانكه او پيش از سفر به فرانسه در نشست سران آفريقا و اروپا به انتقاد شديد از غرب پرداخت و خواستار بازگردان ثروت‌هاي آفريقايي‌ها شد تا هزينه‌هاي اروپا را براي همكاري با ليبي بالا برده و به منافع بيشتري دست يابد.                                                                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صهيونيست ها و كشتار آرام فلسطينيان

آنچه در ظاهر در فلسطيم روي مي دهد كشتار فلسطينيان به دست صهيونيست ها است كه در تهاجمات نظامي اجرا مي شود . آنچه در مجموع جنايت هاي صهيونيست ها ناديده گرفته مي شود فعاليت هاي زير بنايي و به عبارتي ديگر تلاش براي كشتار آرام و بي صداي فلسطينيان است كه بعضا از ديد جامعه جهاني پنهان مانده است .

دفن زباله هاي هسته اي اطراف اراضي فلسطيني نشين بويژه در حاشيه غزه ، مسمون سازي آب هاي جاري در اراضي فلسطيني نشين كه با ورود مواد سمي تاسيسات هسته اي ديمونا به اين آبها اجرايي مي شود ، بستن گذرگاه غزه در حالي كه صدها بيمار نيازمند درمان روزانه، در اين منطقه قرار دارند كه تاكنون بسياري از آنها از جمله دهها كودك در ايست هاي بازرسي جان باخته اند كه متاسفانه جامعه جهاني به آن توجهي نكرده اند ، تحريم هاي اقتصادي كه با همكاري غرب اجرا مي شود ، قطع برق غزه كه محور اصلي آنر ا بيمارستان ها و مراكز در ماني شامل مي شود در حالي كه صهيونيست ها از ورود دارو به غزه جلوگيري مي كنند ، ايجاد جنگ داخلي ميان فلسطينيان كه به مرگ تعدادي فلسطيني منجر شده در حالي كه صهيونيست ها كه خود عامل تفرقه هستند خود را از اين كشتارها مبرا مي سازند و را مي توان از طرح هيا صهيونيست ها براي كشتار آرام و بي صداي فلسطينيان دانست در حالي كه اين تحركات عموما از ديد جهانيان پنهان مي ماند . طرح هايي كه برخي از آنها هم اكنون و برخي از آنها مانند مسموم سازي آبها و دفن زباله هاي هسته اي در مناطق فلسطيني نشين در آينده هزاران نفر را به كام مرگ خواهد برد چنانكه دانشمندان اعتراف كرده اند صدها هزار فلسطيني در خطر ابتلا به سرطان قرار دارند كه منجر به مرگ تدريجي آنها مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

غرب و رقابت تسليحاتي در خاورميانه

موقعيت جغرافيايي و اهميت ژئوپولتيك و ژئواكونوميك خاورميانه موجب شده تا اين منطقه همواره كانون توجه قدرت‌هاي بزرگ باشد. نكته قابل تامل در تحركات قدرت هاي جهاني در قبال خاورميانه در مقطع كنوني تلاش آنها براي فروش سلاح به منطقه و يا به عبارتي تسليحاتي كردن آن مي‌باشد. تحركات كشورهاي آمريكا، روسيه، فرانسه، آلمان و انگليس در بسياري از كشورهاي خاورميانه -بويژه درجهان عرب -از رقابتي فراگير براي فروش سلاح حكايت دارد. قراردادهاي ده‌ها ميليارد دلاري آمريكا با كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس كه در سفر گيتس به منطقه در روزهاي اخير تكرار گرديد، عملكرد فرانسه، روسيه، آلمان و انگليس در بسياري از كشورهاي منطقه براي عقد قراردادهاي نظامي و امنيتي كه در مواردي سران اين كشورها را راهي خاورميانه ساخته و گواهي بر اين تحركات مي‌باشد. در شرايطي كه پيامد اوليه اين تحركات ايجاد شرايط ناامني و بحران در خاورميانه است ، استمرار و تشديد آن از سوي غرب را مي‌توان سياستي استعماري دانست كه اهدافي هدايت شده را پيگيري مي‌كند كه بيداري كل خاورميانه در قبال آن را الزام آور مي‌سازد. هدف غربي‌ها از فروش سلاح و ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه بويژه ميان ايران و اعراب مي‌تواند با چند هدف عمده صورت گرفته باشد كه برخي از آنها عبارتند از:

1ـ بررسي اقتصاد غرب نشان مي‌دهد كه اين كشورها كالايي براي عرضه به جهان ندارد و بيشتر كارخانه‌هاي تسليحاتي آنها فعال مي‌باشند. اين كشورها براي تامين نيازهاي اقتصادي خود چشم به درآمدهاي ساير كشورها دارند. در اين ميان آنها با فروش تسليحات به خاورميانه براي تحقق اهداف اقتصادي‌اشان فعاليت مي‌كنند در حالي كه بحران‌آفريني و حتي جنگ منطقه‌اي را تضميني براي اين امر ارزيابي مي‌كنند.

2ـ غربي‌ها براي دست‌يابي به منابع انرژي و حفظ حضورشان در خاورميانه بهانه‌هاي امنيتي را مطرح مي‌كنند. هر چه حجم تسليحات خاورميانه افزايش مي‌يابد بهانه آنها نيز ادامه مي‌يابد.آنها بويژه آمريكا اكنون امنيت منطقه را بهانه استمرار اين روند قرار داده‌اند چنانكه آمريكا استقرار سامانه موشكي و ناتو براي توسعه همكاري با اعراب را در دستور كار دارند. نكته مهم آنكه تمام هزينه‌هاي اين حضور از كشورهاي منطقه گرفته مي‌شود تا درآمدي مضاعف براي غرب باشد.

3ـ غرب از ايجاد ائتلاف و اتحاد فراگير ميان كشورهاي خاورميانه بويژه ميان ايران و اعراب در هراس مي‌باشد وآن را سدي در برابر توسعه‌طلبي‌هاي خود مي‌داند. آنها با تفرقه‌افكني بويژه با ايجاد رقابت تسليحاتي به بهانه امنيتي و ترس كشورها از يكديگر براي عدم اجراي اين ائتلاف تلاش مي‌كنند. اين تحركات را در عملكرد آمريكا در اعلام فروش سلاح به اعراب در سفر گيتس به كشورهاي عربي پس از حضور احمدي‌نژاد در نشست سران شوراي همكاري كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس مي‌توان مشاهده كرد كه براي تفرقه‌افكني صورت گرفت.

4ـ اين نكته را بايد در نظر داشت كه غرب به نفت خاورميانه نيازمند است. از حربه‌هاي آنها براي افزايش توليد نفت در اين منطقه مقروض كردن آنها است كه با فروش تسليحات صورت مي‌گيرد. آنها با اين اقدام ،سلاح نفت را از دستان منطقه خارج و آن را به نيازي براي تامين هزينه‌هاي تسليحات مبدل مي‌كنند. غرب براي انحراف خاورميانه از مسير توسعه فعاليت مي‌كند. درحالي كه درآمدي نفتي مي‌تواند عاملي براي توسعه منطقه باشد ،غرب با رقابت تسليحاتي مصنوعي اين درآمد را از مسير صحيح خارج و به سمت نظامي‌گري سوق مي‌دهد. اين حربه در قبال ايران و تمام كشورهاي منطقه اجرا مي‌شود كه تهديدي براي روند توسعه كشورها مي‌باشد.

5ـ هر كدام از كشورهاي غربي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اي را در جهان پي‌گيري مي‌كنند. آمريكايي‌ها با درآمد فروش سلاح به اعراب به جنگ‌طلبي در عراق مي‌پردازند و به طور غير مستقيم هزينه جنگ را از طريق آنها تامين مي‌كنند، روس‌ها و ساير قدرت‌هاي اروپايي نيز توسعه نظامي و حضورشان در اقصي نقاط جهان را با فروش سلاح به خاورميانه اجرايي مي نمايد.

6ـ فراموش نشود كه غرب تامين كننده نيازهاي رژيم صهيونيستي است. بسياري از اين كشور با فروش سلاح به خاورميانه براي تامين خواسته‌هاي صهيونيست‌ها تلاش مي‌كنند لذا حركت در مسير خريدهاي كلان تسليحاتي به نوعي مشاركت كشورهاي خاورميانه در دست يابي صهيونيست‌ها به درآمدي بيشتر و بهانه‌اي براي تقويت نظامي‌گري اين رژيم مي‌باشد كه هوشياري در برابر آن را الزام‌آور مي‌ نمايد.

در نهايت عملكردهاي نظامي غرب بويژه آمريكا در خاورميانه را مي‌توان توطئه‌اي آشكار عليه امنيت و اتحاد منطقه ارزيابي كرد كه بيداري كشورها در برابر آن الزام‌آور مي سازد. در شرايطي كه ايران و اعراب براي تحقق ائتلاف منطقه‌اي گام‌هاي مهمي برداشته‌اند جا دارد تا با مقابله با تحركات نظامي غرب و حتي روسيه در منطقه، تلاش مضاعفي براي تامين امنيت به دست همسايگان و در نهايت خروج بيگانگان از منطقه بردارند چرا كه ورود به بازي رقابت تسليحاتي جز تشديد بي‌ثباتي و استمرار حضور بيگانگان- براي فتنه‌انگيزي- نتيجه‌گيري به همراه نخواهد داشت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري براون در عراق و افغانستان

گوردون براون نخست‌وزير انگليس ديروز براي دومين بار در دوران نخست‌وزيري‌اش (6 تير تاكنون) سفري غير منتظره به عراق و افغانستان داشت . سفر براون به اين دو كشور در مقطع كنوني از چند منظر قابل تامل مي‌باشد:

1ـ در هفته‌ها و روزهاي اخير انتقادهاي شديدي از سوي نظاميان انگليسي به دولت وارد شده است. در شرايط سران لندن به اشغالگري در عراق و افغانستان ادامه مي‌دهند، سران نظامي خواستار پايان اين تحركات شده‌اند. رسوايي‌هاي اخير لندن در زمينه عدم رسيدگي به وضعيت سربازان بويژه زخمي‌هاي بازگشته از جنگ، به تعويق افتادن حقوق سربازان و عدم رسيدگي به وضعيت خانواد‌ه‌هاي آنها، بي‌توجهي دولت انگليس به خواسته‌ها و گزارش‌هاي نظاميان و باعث دلسردي و به نوعي رويارويي ارتش در برابر دولت شده است. براون اكنون با حضور در عراق و افغانستان اميد داشته تا به دلجويي از سربازان پرداخته تا ضمن تشويق آنها به ادامه اشغالگري از تشديد مخالفت‌هاي آنها بكاهند. در اين راستا چنانكه وي در سفر گذشته خود، خروج بخشي از نيروهاي انگليسي از بصره را اعلام كرده بود در سفر اخير نيز بر خروج تدريجي نيروها از عراق تاكيد كرد تا بيانگر حمايت وي از خواست نظاميان باشد.

2ـ براون درعرصه داخلي نيز وضعيت مطلوبي ندارد. اعتراضات گروه‌ها و احزاب و حتي نمايندگان پارلمان به ادامه اشغالگري و صرف شدن بودجه كشور در جنگ، بحران گروگان‌هاي انگليسي در عراق كه هنوز آزاد نشده‌اند و از چالش‌هاي داخلي انگليس است. در عرصه جهاني نيز آنها جايگاه چندان مناسبي ندارند چنانكه جنگ‌طلبي‌هاي آنها موجب دوري اروپايي و بسياري از كشورها از اين كشور شده است .براون با حضور در عراق و افغانستان ضمن تلاش براي پاسخگويي به مخالفان، تسريع در روند خروج از عراق را پي‌گيري مي‌كند تا نيرو انساني و مالي خود را صرف رقابت در عرصه بين‌الملل با ساير بازيگران و احياي آبروي از دست رفته نمايد.اين مسئله براي حزب كارگر در انتخابات آينده بسيار مهم مي باشد .

3ـ تقارن سفر براون به عراق با سفر گيتس به منطقه را مي‌توان نوعي اعلام حمايت از سياست‌هاي آمريكا در افغانستان ، عراق و خليج‌فارس ارزيابي كرد. هر چند كه لندن براي دوري از جنگ عراق فعاليت مي‌كند و حل چالش‌هاي داخلي بويژه رقابت‌هاي انتخاباتي را در كاهش حضور در عراق جستجو مي‌كند اما آنها همچنان اصل اشغالگري و همكاري با آمريكا را در دستور كار دارند. براون با حضور در عراق و افغانستان تاكيد مي‌كند كه اولا انگليس حاضر به واگذاري منافع اين دو كشور به ساير بازيگران نظير فرانسه، روسيه كه براي حضور دوباره در عراق فعال شده‌اند نمي‌باشد ثانيا همچنان به همكاري استراتژيك با آمريكا ادامه مي‌دهد هر چند كه براي مسائل سياسي و تبليغاتي تا حدودي از اين كشور فاصله گرفته است.

4ـ نكته مهم در سفر براون به عراق بيان استراتژي آينده انگليس در اين كشور مي‌باشد. براون صراحتا اعلام مي‌كند كه سياست انگليس خروج نظامي و گرايش به فعاليت‌هاي اقتصادي در بصره است.

لندن كه شكست نظامي را تجربه كرده بر آن است تا با رويكرد اقتصادي اولا به دلجويي از مردم عراق بپردازد تا با اين ترفند به اشغالگري ادامه دهد ثانيا از گرايش ساير كشورها به عراق كه بيشتر جنبه اقتصادي دارد جلوگيري كند چرا كه اكنون كشورهاي روسيه، چين، فرانسه و آلمان براي اين فعال شده‌اند. ثالثا با توجه به ذخاير نفتي بصره از شرايط موجود براي درآمدهاي مالي و نيز بهره‌برداري ارزان از اين منابع در داخل استفاده كند.

در مجموع سفر براون به عراق را مي‌توان برگرفته از چالش‌هاي داخلي دولت لندن و حزب كارگر دانست كه به دليل ائتلاف‌هاي شديد مردمي، نظاميان و سياستمداران، آينده سياسي حزب كارگر و شخص براون را با ابهام مواجه ساخته است. در همين حال اين حضور اعلام رسمي چرخش استراتژيك انگليس در عراق از نظامي به اقتصادي است چنانكه براون تاكيد كرده است كه به زودي تمام امور امنيتي بصره به عراقي‌ها واگذار مي‌شود و مستشاران اقتصادي جايگزين نيروهاي انگليسي مي‌شوند.

آنچه مسلم است لندن به رغم تمام چالش‌هايي خواستار حفظ حضورش در عراق و افغانستان است و حاضر نيست به سادگي اين كشورها را ترك كند هر چند كه در اين راستا هزينه‌هاي بسياري را پرداخته و خواهد پرداخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خواسته هاي مولن در تل‌آويو

در شرايطي كه آمريكا خود را متعهد به حمايت از رژيم صهيونيستي مي داند ، مايكل مولن ، رئيس ستاد ارتش آمريكا به عنوان بلند مرتبه ترين فرد نظامي آمريكا در 10 سال گذشته به اراضي اشغالي فلسطين سفر كرده است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد كه :

الف )پس از شكست رژيم صهيونيستي در برابر حزب الله لبنان اين رژيم براي احياي توان نظامي تلاش كرده است . صهيونيست ها كه در برابر مقاومت ملت فلسطين نيز ناكام مانده اند چشم به كمك هاي نظامي آمريكا دارند كه بالغ بر صدها ميليون دلار مي شود .

ب ) گزارش ها نشان مي دهد كه افسران آمريكايي آموزش نيروهاي صهيونيست و تشكيلات خودگردان عليه مقاومت را عهده دار مي باشند . سفر مولن را مي توان تحركي براي بررسي وضعيت و‌آينده اين نيروها براي كودتاي احتمالي عليه فلسطينيان دانست .

ج ) آمريكايي ها براي فروش سلاح در منطقه تلاش مي كنند . اين در حالي است كه تقويت نظامي رژيم صهيونيتسي عاملي براي تحريك كشورها جهت وارد شدن به رقابت تسليحاتي مي باشد كه مولن آن را در سرزمين هاي اشغالي پيگيري مي كند .

د ) اين نكته قابل ذكر است كه پس از گزارش 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا ، رژيم صهيونيستي با ديدي نسبتا منفي به آمريكا مي نگرد . حضور مولن در فلسطين اشغالي پس از 10 سال را مي توان تحركي براي توضيح پيرامون اين گزارش و به نوعي دادن امتيازات به صهيونيست ها جهت پذيرش آن و كاهش فشارهاي لابي صهيونيست به كاخ سفيد ارزيابي كرد .

ي) آمريكا تلاش دارد تابا بحراني نشان دادن منطقه و بعضا آغاز جنگي جديد از سوي صهيونيست ها عليه سوريه يا لبنان ، كشورهاي عربي رابه سازش با تل‌آويو و اجراي مفاد نشست‌آناپوليس وادار سازد . سفر مولن به منطقه مي تواند به نوعي تاكيد بر احتمال تحرك نظامي صهيونيست ها باشد تا زمينه اي گردد براي ادامه تحرك اعراب براي اجراي روند سازش .

در مجموع سفر مولن مي تواند تحركي براي حمايت از رژيم صهيونيستي و بحراني ساختن منطقه به منظور تشديد سياست هاي خصمانه عليه فلسطينيان و اجرايي تر شدن روند سازش ارزيابي گردد .به هرتقدير آنچه مسلم است اين اقدام نشانه اي بر تزلزل و ناكامي صهيونيست ها در برابر مقاومت است كه پس از 10 سال مقام ارشد آمريكايي را به سفر به اراضي اشغالي فلسطين وادار ساخته است . البته اين حضور باردگير دروغين بودن تلاش آمريكا براي برقرار ي صلح در منطقه را نيز نشان مي دهد چراكه حضور نظاميان به منزله چراغ سبز براي كشتار بيشتر فلسطينيان و اجراي سياست هاي توسعه طلبانه است كه مغاير با شعارهاي به اصطلاح صلح طلبانه واشنگتن مي باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اروپا و بازيگري در آفريقا

پرتغال در روزهاي گذشته ميزبان نشست سران اتحاديه اروپا و اتحاديه آفريقا بود. اين نشست كه پس از 7 سال وقفه براي اولين بار برگزار شد را مي‌توان تحولي بزرگ در روابط طرفين دانست. موقعيت جغرافيايي و منابع طبيعي آفريقا سبب شده تا بسياري از كشورها براي حضور در اين قاره اعلام آمادگي نمايند لذا بازگشت گسترده اروپا به آن امري دور از ذهن نمي‌باشد. با تمام اين تفاسير تاكيد اتحاديه اروپا به حضور فعال در معادلات اين قاره در مقطع كنوني امري قابل تامل است كه با چند هدف صورت گرفته است:

1ـ اولين انگيزه كشورهاي اروپايي براي روابط با ساير كشورها تامين انرژي و بازار فروش براي توليد‌اتشان مي‌باشد. اروپايي كه اولا در شرايط چندان مطلوب اقتصادي قرار ندارد، ثانيا توانايي مقابله با كالاهاي ژاپني و چيني در عرصه جهاني را نيز دارا نمي‌باشد، ثالثا براي تامين انرژي با چالش‌هاي بسياري مواجه است و روسيه و خاورميانه را منابعي قابل اعتماد براي اين مهم ارزيابي نمي كند ، تلاش دارد تا بازي جديد براي اهداف خود كسب كند. جمعيت آفريقا و عدم توسعه يافتگي آن مي‌تواند بازار مناسبي براي كالاها و تكنولوژي اروپايي باشد. در همين حال اكثر كشورهاي اين قاره داراي منابع بكر و زيرزميني بويژه در بخش نفت و اورانيوم مي‌باشند. اروپايي كه اكنون با افزايش بهاي نفت به نزديك 100 دلار و نيز عدم همراهي خاورميانه و روسيه براي تامين انرژي اين قاره، چالش‌هاي بسياري را فراروي خود مي‌بينند برآنند تا با سرمايه‌گذاري در بخش انرژي آفريقا ضمن افزايش منابع انرژي با حداقل قيمت، حداكثر نفت و اورانيوم را به اروپا انتقال دهند.

2ـ چالش ديگر اروپايي‌ها حضور بازيگران جديد و قدرتمند در قاره آفريقا مي‌باشد. اولا چيني‌ها با تاكيد بر اصل اقتصادي توانسته‌اند جايگاه بسيار مناسبي در آفريقا كسب كنند بگونه‌اي كه آفريقايي‌ها نيز آن را اولين شريك خود دانسته و به آن اطمينان دارند ثانيا روس‌ها نيز به طور نيمه آشكار براي حضور در منطقه فعاليت‌هاي بسياري داشته كه مي‌رود تا در بخش انرژي اين قاره به انحصارهايي دست يابد.

ثالثا آمريكا نيز در كنار مناسبات سياسي براي اشغال نظامي آفريقا فعاليت مي‌كند. حضور در سومالي، تاسيس پايگاه نظامي در شاخ آفريقا به عنوان مركز فرماندهي، تلاش براي اشغال نظامي سودان و در نهايت توسعه مناسبات اقتصادي و سياسي با كشورهاي آفريقايي بيانگر نگاه جديد آمريكا به اين قاره مي‌باشد. در اين ميان اروپا چندان توجهي به آفريقا نداشته و به نوعي از اين جرگه عقب مانده است لذا تلاش دارد براي مقابله و عقب نماندن از ساير بازيگران دراين عرصه حضور فعال‌تري را به نمايش گذارد.

3ـ نكته ديگر آنكه اروپايي‌ها در سالهاي اخير از يك سو درگير تحولات داخلي بوده‌اند و از سوي ديگر بيشتر توان خود را صرف افغانستان كرده‌اند. آنها كه جايگاه جهاني خود را متزلزل مي‌بينند با بازيگري در آفريقا در كنار منافع اقتصادي برآنند تا وجهه‌اي بشردوستانه به عملكردهاي خود داده تا شايد جايگاه خود را احيا نمايند. تاكيد آنها بر مبارزه با فقر و پايان يافتن جنگ در آفريقا- كه ميراث دوران استعمار خود غربي‌ها است- بيانگر اين حركت اروپايي است. در همين حال اروپا تلاش دارد تا از ظرفيت 57 كشور آفريقايي در مجامع جهاني براي كسب آراء احتمالي براي اهدافش بهره‌برداري كند.

با تمام اين تفاسير و به رغم تلاش‌هاي اروپايي‌ها، نگاه منفي قاره آفريقا به گذشته اروپا كه موجب بسياري از بدبختي‌ها و ناهنجاري‌هاي اين قاره مي‌باشد، حضور بازيگراني قدرتمند مانند چين كه صرفا به توسعه اقتصادي مي‌پردازد و پيشينه استعماري ندارد، رويكرد آمريكا به اجراي طرح‌هاي نظامي كه در مواردي با همكاري اروپا و ناتو اجرا مي‌شود، فعاليت‌هاي انحصاري برخي كشورهاي اروپايي مانند فرانسه، انگليس و آلمان كه تلاش دارند تا يك جانبه به اهداف خود در آفريقا دست يابند، بحران‌هاي اقتصادي حاكم بر اروپا و گرفتاري‌ آنها در افغانستان و مي‌توانند به عنوان موانعي در برابر خواسته‌هاي اروپا قرار گيرند هر چند كه آنها با نشست ليسبون براي كاهش اين دغدغه‌ها فعاليت‌هايي داشته‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توسعه طلبي پيش از سازش

رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي فرار از بن بست ها و چالشهايشان روند صلح را دستمايه خود ساخته اند . آنها با برگزاري نشست آناپوليس به اصطلاح روند سازشي را به نمايش گذاشتند كه براي صلح خاورميانه مي باشد . نكته قابل تامل در تحركات آنها براي اجراي به اصطلاح روند سازش تلاش آنها براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه پيش از آغاز سازش كاري مي باشد . به عبارتي ديگر صهيونيست ها برآنند تا به هرنحو ممكن مرزها و قلمروهاي طراحي شده خود را پيش از هرگونه مذاكره با فلسطينيان و اعراب اجرايي كنند . در اين راستا مشاهده مي شود كه‌آنها طرح هاي گسترده اي را در اراضي اشغالي آغاز كرده اند در حالي كه آغاز مذاكرات جديد را به‌ آينده موكول كرده اند . اجراي طرح ساخت مستعمره هاي جديد صهيونيست نشين در قدس در شرايطي كه يهوديان ساير نقاط را نيز به اين منطقه هدايت مي كنند ،يورش هاي گسترده به كرانه باختري و اشغال اراضي جديد كه با ساخت شهرك هاي جديد همراه است در حالي كه با يورش به غزه توجه افكار عمومي را از كرانه باختري دور مي سازند ، تثبيت پايگاههاي نظامي در شبعا و جولان ، اجراي طرح انتقال آب راههاي اراضي اشغالي به مناطق صهيونيست نشين با تغيير مسير ديوار حايل و نوارهاي امنيتي و طرح هايي هستند كه پس از آناپوليس از سوي تل‌آويو اجرا مي شود . نكته مهم‌آنكه صهيونيست ها دو اصل را رباي واداشتن فلسطينيان به پذيرش و كنار آمدن با اين توسعه طلبي ها در پيش گرفته اند .

اولا يورش هاي پياپي به غزه و ايجاد شرايط بحراني در آن كه از يك سو نيروهاي مقاومت را به اين منطقه معطوف مي سازد و از سوي ديگر اين اميد را براي صهيونيست ها ايجاد مي كند كه با اين اقدامات فلسطينيان به حضور در روند سازش وادار شوند .

ثانيا ، توسعه طلبي گسترده در اراضي اشغالي پيش از ديدارهاي طرف هاي فلسطيني و صهيونيستي به عنوان قرامتي براي استمرار روند سازش و مقابله تشكيلات خودگردان با گروههاي مقاومت . به عبارتي ديگر صهيونيست ها اين تحركات را گامي براي واداشتن فلسطينيان به سازش مي دانند در حالي كه استراتژي كلان آنها اشغال نقاط جديد و كوچك تر كردن اراضي فلسطيني نشين مي باشد . جالب توجه آنكه آنهابه اين امر نيز بسنده نكرده و تجربه فلسطين به كرانه باختري و غزه را در دستور كار قرار داده اند .

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

روسيه و ناتو در تقابل

آمريكا و اروپا كه توسعه نظامي اتحاد جماهير شوروي (سابق )را در قالب پيمان ورشو مغاير با اهداف خود مي‌دانستند. با تشكيل پيمان نظامي آتلانتيك شمالي يا همان ناتو براي مقابله با مسكو فعال گرديدند.

آمريكايي‌ها تلاش كردند تا از طريق ناتو ضمن مقابله با شوروي به نوعي، برتريت و حكمراني نظامي خود بر اروپا را حفظ نمايند بگونه‌اي كه اروپا از بعد نظامي خارج و بيشتر به امور اقتصادي و تشكيل اتحاديه‌هاي منطقه‌اي پرداخت. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (سابق) و پيمان ورشو، غرب تلاش مضاعفي را براي تقويت ناتو آغاز كرد. به عبارتي ديگر ناتو به ابزاري نظامي براي غرب مبدل شد كه به بهانه تامين امنيت به ماموريت‌هاي توسعه‌طلبانه در حوزه بالكان و اروپاي شرقي روي آورد. توسعه‌طلبي ناتو تا بدان حد پيش رفت كه آنها در سايه ائتلاف جهاني حضور در افغانستان را به عنوان اولين ماموريت خارج از خانه (اروپا) برعهده گرفتند. نكته مهم در تحولات و عملكردهاي ناتو، آغاز دوباره چالش‌هاي آن با روسيه مي‌باشد. مسكو كه در عصر پوتين براي احياي قدرت فعاليت مي‌كند، تحركات ناتو را مغاير با اهداف و امنيت خود قلمداد مي‌كند.

اختلافات ايجاد شده ميان ناتو و روسيه چنان است كه مسكو خروج از پيمان نظامي خود با اروپا را به حال تعليق درآورد و رسما به توسعه‌طلبي ناتو هشدار داد. تقابل ميان طرفين در شرايطي تشديد شد كه هر كدام دغدغه‌هاي خاصي در برابر يكديگر پيگيري مي‌كنند.

الف ) روسها تاكيد دارند كه ناتو با طرح‌هاي خود خلاف امنيت مسكو حركت مي‌كند. اولا در سالهاي گذشته ناتو به ابزاري براي توسعه‌طلبي اروپا در بالكان و اروپاي شرقي مبدل شده است. به عبارتي ديگر اروپا و آمريكا چنان طراحي كرده‌اند كه همسايگان مسكو به دلايل امنيتي و اقتصادي به عضويت ناتو درآيند كه عملا آنها را زير چتر غرب قرار مي‌دهد. اين تحركات حضور نظامي غرب تا مرزهاي روسيه را به همراه داشته و دنبال توسعه در آسياي مركزي و قفقاز مي‌باشد. ثانيا مسكو تاكيد دارد كه فعاليت‌هاي ناتو براي اجراي طرح سپر موشكي آمريكا است كه تهديدي بزرگ براي امنيت بين‌الملل وعاملي براي تشديد استيلاي نظام تك‌قطبي واشنگتن بر جهان است. آمريكا در حالي براي اين طرح فعاليت مي‌كند كه ناتو را با 26 عضو به حمايت از خود واداشته است كه مسلما در چارچوب خواست مسكو نمي‌باشد. ثالثا ناتو به طور آشكار و پنهان به بهانه‌هاي امنيتي به توسعه نفوذ در اقصي نقاط جهان حتي در آفريقا و خاورميانه روي آورده است. آنها اكنون قراردادها با كويت و مصر امضاء كرده‌اند كه بيانگر حركت زنجيره‌اي ناتو در معادلات جهاني براي ايجاد پايگاه‌هاي جديد مي‌باشد.

ب) ناتو نيز به نمايندگي از اروپا تاكيد دارد كه عملكردهاي نظامي روسيه بويژه در بعد هسته‌اي و موشكي تهديدي براي آنها مي‌باشد و ناتو عملكردهاي روسيه را آغاز دوباره جنگ سرد و ايجاد پنهاني پيمان ورشو مي‌داند كه با عنوان تامين امنيت منطقه با محوريت روسيه اجرا مي‌شود. اين در حالي است كه روسها نيز عملكردهاي ناتو را عامل اين گرايشات عنوان و آن را الزام‌آور مي‌دانند.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه اكنون موازنه‌اي نظامي ميان ناتو و روسيه ايجاد شده است كه مسلما تاثيرات بسياري بر روابط اروپا و آمريكا با روسيه خواهد داشت. با اين وجود بايد عنوان داشت كه طرفين از اين تقابل بهره‌برداري‌هاي توسعه‌طلبانه نيز داشته و خواهند داشت. روس‌ها و ناتو با بهانه قرار دادن تهديدات يكديگر، توسعه نظامي و هسته‌اي، انعقاد پيمان‌هاي جديد منطقه‌اي، توسعه مناسبات سياسي و حضور در مناطق نفوذ يكديگر را اجرايي مي‌كنند. آنها در شرايطي به اين امور مي‌پردازند كه بدون تقابل و در شرايط عادي توانايي اجراي اين امور را ندارند. در اين ميان دغدغه اصلي روس‌ها سيستم سپر موشكي و پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در منطقه است بويژه اينكه واشنگتن تلاش دارد تا از ناتو به عنوان ابزاري براي اين امر بهره‌برداري كند كه نتيجه آن تنش در روابط اروپا و روسيه مي‌باشد. روس‌ها اميد دارند تا با اعمال فشار بر اروپا در زمينه انرژي و برخي بحران‌هاي جهاني آنها را به عقب‌نشيني ناتو وادار سازند در همين حال اروپا نيز ناتو را عاملي براي مقابله با روسيه و سياست‌هاي تحريك‌آميز آن مي‌داند.

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دلايل جنگ فرسايشي صهيونيست هابا غزه

در حالي كه پيش از اين صهيونيست ها از اجراي عمليات گسترده عليه فلسطينيان سخن گفته بودند اما در نهايت استراتژي خود را جنگ هاي فرسايشي به جاي يورش يك باره به غزه عنوان كردند . اين طرح مي تواند با چند هدف اجرا شود :

الف ) اين واقعيت انكار ناپذير است كه ارتش صهيونيست ها از درون فروپاشيده و توانايي جنگ طولاني مدت را ندارد . آنها چاره اي جز جنگ فرسايشي براي ترميم نيروهاي خود در برابر مقاومت را ندارند .

ب) اولمرت همواره با بهانه هاي امنيتي و مقابله با انتفاضه قدرت خود را حفظ كرده است . جنگ يك باره يعني پايان اين بهانه براي اولمرت و رويارويي گروهها در برابر آن ،لذا جنگ فرسايشي با فلسطينيان راز بقاي اولمرت مي باشد .

ج )اولمرت همواره از تشكيلات خودگردان و روند مذاكره با ابومازن براي امتياز گيري بهره برداري كرده است . صهيونيست ها با جنگ فرسايشي ، تهديد غزه و حماس را به ابومازن گوشزد و وي را وادار به امتيازدهي و حتي مشاركت در سركوب مقاومت مي نمايند .

د)جنگ فرسايشي در حالي كه بحران اقتصادي بر مناطق فلسطيني نشين حاكم است اين اميد را در صهيونيست ها زنده مي كند كه با تشديد بحران مردم غزه در برابر دولتمردان قرر گيرند و به نوعي جنگ داخلي در اين منطقه ايجاد شود . تهاجم يكباره به غزه مي تواند اتحاد فلسطيني ها را افزايش مي دهد كه مسلما پيامدهاي ناگواري براي صهيونيست ها به همراه دارد .

ي) صهيونيست ها براي توجيه اقداماتشان نيازمند عدم تحريك افكار عمومي جهان مي باشند . آنها مي دانند كه يورش يكباره به غزه به معناي تحريك و مخالفت شديد جامعه جهاني با آنها است . براين اساس صهيونيست ها با جنگ فرسايشي و به بهانه برقراري امنيت و اجراي روند سازش مانع از تحريك افكار عمومي جهان عليه خود مي شوند .

ه ) نكته مهم آنكه در استراتژي جنگ فرسايشي صهيونيست ها گروهها مقاومت و افكار عمومي را دائما به غزه معطوف مي دارد در حالي كه خود به توسعه طلبي در كرانه باختري قدس و ساير نقاط اشغالي مي پردازند .

بر اين اساس مي توان گفت كه استراتژي جنگ هاي فرسايشي توطئه اي عليه ملت فلسطين است كه در بلند مدت بسياري از فلسطيني ها را قرباني خود مي سازد در حالي كه در اين مدت صهيونيست ها به عنوان سازش به مذاكره با ابومازن و امتيازگيري از آن و توسعه اراضي اشغالي مي پردازند .

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پاياني بر يك بحران

لبنان بيش از يك سال است كه به دليل اختلاف گروه‌هاي سياسي با بحران داخلي مواجه است. از يك سو گروه 8 مارس با نام حاميان ملت و اصلاحات سياسي شامل حزب‌ا...، شيعيان، جنبش امل و برخي دروزي ها و ماروني ها تركيب دولت را كه اكثريت 14 مارس با محوريت المستقبل اهل سنت، فلانژها و سوسياليست‌هاي ترقي‌خواه را شامل مي‌شود را نپذيرفته و خواستار اصلاحاتي در آن مي‌باشند. با پايان جنگ 33 روزه و افشاي گرايشات احزاب حاكم 14 مارس به غرب، برخي كشورهاي عربي و در نهايت رژيم صهيونيستي، نه تنها گرو‌ه‌هاي معارض بلكه ملت لبنان نيز در برابر دولت قرار گرفتند. با استعفاي 6 وزير شيعه و جنبش امل از كابينه كه مشروعيت دولت سينيوره را كاملا زير سئوال برد مردم لبنان نيز با برگزاري تحصن‌هاي خياباني تلاش كردند تا به راهي براي پايان درگيري‌ها و كاهش اختيارات دولت دست يابند. در طي ماه‌هاي اخير در كنار فعاليت‌ها و اختلافات سياسي ميان گروه‌ها، چگونگي تعيين جانشيني براي اميل لحود رئيس‌جمهور لبنان به امري پيچيده مبدل گرديد. در شرايطي كه اميل لحود سوم آذر دوره رياست جمهوري‌اش به پايان رسيده و بايد از سمت خود كناره‌گيري مي‌كرد، گروه‌هاي لبناني براي تعيين جانشين او، با اختلافات شديدي مواجه بودند. از يك سو 14 مارس با معرفي چندين نامزد براي يكپارچه كردن نخست‌وزيري و رياست جمهوري و در نهايت افزايش قدرت فعاليت مي‌كرد. از سوي ديگر گروه‌هاي مخالف دولت با معرفي ميشل عون ،اميدوار به تعيين رئيس‌جمهوري مردمي و مستقل بود كه بتواند از اجراي سياست‌هاي 14 مارس كه برگرفته از خواست غرب بود جلوگيري كند. در نهايت پس از 7 دور تعويق جلسات پارلمان و رايزني‌هاي متعدد ميشل سليمان فرمانده ارتش لبنان به عنوان رئيس‌جمهور معرفي  شد. وي كه از اول آذرماه به فرمان لحود به عنوان فرمانده حالت فوق‌العاده كفالت رياست جمهوري را برعهده گرفته بود به عنوان اولين نامزد رياست جمهوري معرفي شد تا شايد به واسطه او به بحران سياسي در لبنان پايان داده شود. توافق‌هاي گروه‌هاي لبناني بر سليمان در شرايطي صورت گرفت كه اولا گروه چهارده مارس به رغم فعاليت‌هاي بسيار دريافت كه توانايي مقابله با گروه‌هاي مخالف و مردم لبنان را ندارد لذا چاره‌اي جز پذيرش سليمان ميانه‌رو نمي‌باشد. ثانيا 8 مارس كه دست‌يابي گزينه‌اش يعني ميشل عون را به رياست جمهوري بعيد مي‌دانست تلاش داشت كه فردي ملي و مردمي وحداقل متعهد به حزب‌ا... قدرت را در دست گيرد اين در حالي است كه در كانديداهاي مطرح ،سليمان بهترين گزينه قلمداد مي‌شد.  وي بارها بر حفظ سلاح مقاومت و برادري ارتش و حزب‌ا... در برابر دشمنان تاكيد كرده بود. ثالثا بازيگران خارجي بويژه آمريكا و فرانسه كه تاكنون بحران لبنان را عامل اجرايي اهداف خود مي‌دانستند اكنون عدم حل آن را چالشي بزرگ احساس كردند بويژه اينكه لبنان در آستانه جنگ داخلي قرار گرفته بود. بر اين اساس بازيگران خارجي نيز به سليمان به عنوان مهره‌اي بي‌طرف اطمينان يافتند هر چند كه همچنان با هدايت 14 مارس براي اجراي اهداف خود فعاليت مي‌كنند. با تمام اين تفاسير هر چند كه انتخاب ميشل سليمان به رياست جمهوري را مي‌توان تا حدودي حلال بحران سياسي لبنان دانست اما وي با چالشيهاي بسياري براي تقويت قدرت مواجه است. وي از يك سو بايد براي حل اختلافات گروه‌هاي سياسي و بازگرداندن ثبات در دولت فعاليت كند امري كه در شرايط كنوني به دليل يك جانبه‌گرايي 14 مارس دور از ذهن مي‌رسد. از سوي ديگر مسلما غربي‌ها و چهارده مارس تلاش خواهند كرد تا با اعمال فشار بر سليمان وي را متقاعد به خلع سلاح حزب‌ا... و اجراي قطعنامه 1595 نمايند. اين بزرگترين خواسته غرب و 14 مارس از سليمان است كه برخي پذيرش وي را نيز با اين پيش‌شرط مطرح كرده‌اند.
در مجموع مي‌توان گفت كه رياست جمهوري ميشل سليمان براساس هر توافقي كه اجرا شده باشد ،مي‌تواند آغازي براي حل بحران سياسي لبنان باشد كه تشكيل دولت اتحاد ملي و پايان اختلافات گروه‌ها را مي‌تواند اجرايي كند. بااين وجود آنچه مسلم است غرب وصهيونيست‌ها براي اجراي اهداف خود به اجراي طرح‌هايي در لبنان مبادرت خواهند ورزيد كه دوراني سخت را براي ميشل سليمان به همراه دارد در حالي كه ملت لبنان اميد دارد تا يك نظامي (سليمان) كشور را از بحران نجات داده و استقلال آن را حفظ نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري رايس در آفريقا

كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا ديروز وارد اتيوپي در قاره آفريقا شد و امروز نيز در بروكسل به رايزني با همتايان خود در ناتو مي‌پردازد. مقامات آمريكايي هدف از سفر رايس به آفريقا را براي تحولات و بحران هاي اين قاره بويژه در دو بخش تحولات سومالي و درياچه‌هاي بزرگ گينه عنوان داشته‌اند. هر چند كه واشنگتن تلاش دارد تا براي عملكردهاي خانم رايس وجهه جهاني و در چارچوب فعاليت‌هاي بشردوستانه ايجاد كند اما اهداف كلان آمريكا در آفريقا ابعاد جديدي‌تري از اين سفر را پيش رو قرار مي‌دهد .سفر رايس را مي‌توان در دو بخش حضور در آفريقا و نشست ناتو تقسيم بندي كرد.
الف ـ آفريقا: آمريكايي‌ها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن پايگاهي براي خود در آفريقا ايجاد كنند. در طرح آنها حضور سياسي به عنوان بازيگري كه براي امنيت و صلح جهاني تلاش مي‌كند، استقرار پايگاه نظامي دائمي، برخورداري از منابع غني و دست نخورده قاره آفريقا، اجراي اهداف توسعه‌طلبانه صهيونيست‌ها در اين قاره، مقابله با بازيگراني كه در اين حوزه فعاليت‌هاي گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند و ... قابل تامل مي‌باشد. محورهاي مذاكرات رايس در آفريقا بويژه در قبال بحران سومالي و جنگ‌هاي داخلي در كنگو و همسايگان را مي‌توان تحركي فعال براي انجام اين اهداف دانست. مهم آنكه واشنگتن سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خود را با نام صلح در آفريقا توجيه مي‌كند. رايس زماني به آفريقا وارد گرديده كه رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا براي بررسي تكميل و حضور بيشتر نيروهاي آمريكايي به اين قاره سفر كرده است. البته بايد توجه داشت كه افكار عمومي جهان خواستار حضور قدرت‌هاي بزرگ در بازسازي ويرانه‌ها و حل بحران انساني در آفريقا مي‌باشند و حتي اين كشورها را به عدم كارايي در اين زمينه متهم مي‌كنند. در شرايطي كه واشنگتن وجهه‌اي جهاني ندارد و در انزوا قرار گرفته، براي خروج از بن‌بست‌ها و احراف افكار عمومي از شكست‌هايش توجه به آفريقا را در دستور كار قرار داده است در حالي كه اقدامات آنها بيشتر جنبه منفعت‌طلبي  سياسي و نظامي دارد و براي حل بحران‌ها نمي‌باشد. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها براي اجراي اهدافشان بسياري از بحران‌هاي آفريقا را ايجاد كرده‌اند و با هدايت آنها براي اهداف خود فعاليت مي‌كنند.
ب ـنشست ناتو :  نشست بروكسل و برگزاري نشست وزراي خارجه ناتو محور بعدي سفر رايس را تشكيل مي‌دهد. وي در حالي وارد اين نشست مي‌شود كه اولا ناتو در افغانستان ناكام ماند و براي فرار از بحران به هر ترفندي متوسل مي‌شود. ثانيا آمريكا تلاش دارد تا اروپا را به پذيرش طرح سپر موشكي و مقابله با روسيه متقاعد كنند. ثالثا حفظ استيلا و برتري آمريكا بر ناتو و جلوگيري از گسترش نفوذ ساير كشورها به اين پيمان از اولويت‌هاي واشنگتن است رابعا واشنگتن خواستار حمايت‌هاي ناتو در زمينه توسعه حوزه فعاليت به آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان مي‌باشد. خامسا از اهداف بلند مدت و بعضا پنهان آمريكا و ناتو عضو‌گيري از كشورهاي عربي در كنار عضويت رژيم صهيونيستي مي‌باشد. براين اساس رايس كاركردهاي بسياري براي نشست امروز بروكسل در نظر دارد كه براي اهداف نظامي آمريكا در عرصه جهاني مهم مي‌باشد. البته احتمال جوسازي در ناتو در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران نيز وجود دارد كه  امري تكراري و براي فريب افكار عمومي جهت بيان اجماع جهاني عليه تهران مي‌باشد.
 در مجموع مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني كه آمريكا در عرصه جهاني در انزوا قرار گرفته، و در بسياري از اهداف خود ناكام مانده، حضور رايش در آفريقا و سپس نشست ناتو مي‌تواند اقدامي براي احياي جايگاه جهاني واشنگتن باشد كه با جنبه‌هاي بشردوستانه اجرا مي‌شود. اين درحالي است كه آنها در حاشيه اين اقدامات طرح‌ريزي براي حضور نظامي در سراسر جهان و مداخله در امور داخلي ساير كشورها را در نظر دارند كه محوريت آن را آفريقا بويژه سومالي و كشورهاي ثروتمند شاخ آفريقا تشكيل مي‌دهد. كشورهايي كه به سياست‌هاي استعماري آمريكا در سالهاي اخير درگير جنگ داخلي شده‌اند كه در سايه آن ثروت‌هاي آنها توسط غرب به تاراج مي‌رود.
                                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 

                       يك سال جدال در كنگره آمريكا

يك سال از پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات كنگره آمريكا مي‌گذرد. دموكرات ها كه از فضاي حاكم بر جامعه آمريكا مبني بر مخالفت با سياست‌هاي سران كاخ سفيد توانستند 229 كرسي در برابر 196 كرسي مجلس عوام و 51 كرسي در برابر 49 كرسي جمهوريخواهان در سنا را كسب كنند ،پس از يك سال كارنامه‌اي از فراز و فرود به نمايش گذارده‌اند تا از آن براي انتخابات رياست جمهوري بهره‌برداري كنند. سياست‌هاي دموكرات‌ها در كنگره بر يك اصل استوار مي‌باشد و آن استفاده از اقدامات كنگره براي انتخابات 2008 مي‌باشد چنانكه بسياري انتخاب نانسي پلوسي به عوان اولين زن رئيس كنگره را آغازي براي معرفي يك زن به عنوان كانديداي رياست جمهوري از سوي دموكرات‌ها ابراز مي‌دارند. بررسي كارنامه يك ساله دموكرات‌ها در كنگره كه بعضا به تقابل آنها با جمهوريخواهان منجر شده در چند محور قابل بررسي مي‌باشد:


1) در عرصه داخلي اعمال فشارهاي دموكرات‌ها تا حدودي ،كاخ سفيد را به اصلاحات در عرصه داخلي سوق داد اما همچنان روند بحران اقتصادي، توام، چالش‌هاي جتماعي ادامه يافت چنانكه در يك سال گذشته 12 درصد به جمع بيكاران و بي‌خانمان‌هاي آمريكا اضافه شده است. نكته ديگر آنكه دموكرات‌ها توانستند كاخ سفيد را به اصلاحات سياسي و تغييرات در كابينه وادار سازند. بسياري از افرادي كه استعفاء دادند تحت فشار دموكرات‌ها بوده كه براي حفظ آبروي كاخ سفيد از نام اصلاحات و استعفاء بهره‌برداري شد.


2) محور اصلي كاركرد دموكرات‌ها كه بعضا عامل اصلي پيروزي آنها در انتخابات بوده، تاكيد آنها بر مقابله با جنگ‌افروزي‌هاي كاخ سفيد در عراق مي‌باشد. آنها در يك سال گذشته تا حدودي توانستند از اقدامات جمهوريخواهان در عراق بكاهند كه عدم تصويب بودجه‌هاي درخواستي نظير بودجه 100 ميليارد دلاري و تبديل آن به 50 ميليارد دلار براي خروج نظاميان، مخالفت با افزايش نيرو، تشكيل كميه‌هاي تحقيق نظير بيكر هاميلتون و نيز اصرار بر گفتگو با كشورهاي منطقه پيرامون عراق و ... مي‌تواند از كاركردهاي آنها باشد. با اين وجود يك اصل از سوي آنها اجرايي شد و آن استمرار اشغال‌گري از طرق ديگر بوده كه محوريت آن را نيز نياز آمريكا به حفظ منابع انرژي تشكيل مي‌داد. نكته مهم آنكه دموكرات و جمهوريخواه بر اصل اشغالگري و حضور در خاورميانه تاكيد دارند هر چند كه راهكار آنها متفاوت مي‌باشد.


3ـ نكته ديگر در سياست‌هاي دموكرات‌ها پيرامون ايران مي‌باشد. اين مقوله در دو بعد اجرايي شد. در بعد پرونده هسته‌اي و تقابل نظامي ،دموكرات‌ها به مخالفت‌هاي گسترده با جمهوريخواهان پرداختند. در بعد جلوگيري از توسعه اقتدار منطقه‌اي و جهاني ايران دموكرات‌ها نيز در كنار جمهوريخواهان قرار گرفتند. آنها با تصويب بودجه‌هاي دخالت در ايران، تاكيد بر عدم حضور ايران در عراق و ايجاد بحران در روابط تهران با كشورهاي همسايه براي رويارويي با تهران و... اقدام كردند. آنها همچون گذشته سياست تحريم و اعمال فشارهاي بين‌المللي نظير پرونده سازي در زمينه حقوق بشر را محور مقابله با تهران قرار دادند. كارنامه آنها نشان مي‌دهد كه دموكرات و جمهوريخواه اصل مقابله با ايران را در دستور كار دارند فقط روش‌هاي آنها در اين زمينه متفاوت مي‌باشد. چنانكه نمايندگان دموكرات نيز اصل تهديد منافع آمريكا در خاورميانه و عرصه بين‌الملل به دليل اقتدار ايران را مورد تاكيد قرار داده اند.


4ـ چگونگي مقابله با بازيگران جهاني و به اصطلاح تهديد‌كنندگان منافع آمريكا از ديگر محورهاي تحركات دموكرات‌ها مي‌باشد. اين اصول بر چند محور استوار است. اولا مقابله با روسيه كه تهديدي جدي براي آمريكا قلمداد مي‌شود. دموكرات با تصويب ملي شدن طرح سپر موشكي، اصل مقابله با روسيه را مورد تاكيد قرار دادند. تاكيد بر اصل حضور در جمع همسايگان مسكو و نيز به چالش كشاندن روسيه از محورهاي تحركات دموكرات‌ها بوده كه در كنگره تصويب شده است ثانيا كنگره چين را تهديد ديگر آمريكا قلمداد كرده در حالي كه به جاي تقابل نظامي، اصل حقوق بشر را محور ضديت با اين كشور قرار داد. عملكردهاي كنگره آمريكا تا حدودي تيرگي روابط دو كشور را به همراه داشته است. ثالثا كنگره در قبال اروپا اصل گفتگو و همسويي دوباره را اجرايي كرد كه تاكيد بر تقويت روابط پارلمان‌ها محور اصلي آن مي‌باشد. رابعا كنگره تعريف ديگري از تهديدات آمريكا داشته است و آن را نتيجه عملكردهاي كاخ سفيد ارزيابي نمود.


در ارزيابي كلي از فعاليت دموكرات‌ها در يك سال گذشته مي‌توان گفت كه آنها هر چند توانستند برخي از اصلاحات مدنظر خود بويژه در قبال عراق را اجرايي كنند اما به دليل اشتراك در نگاه توسعه‌طلبانه با جمهوريخواهان و عدم برتري كلان در تركيب كنگره نتوانستند چندان توفيقاتي داشته باشد. اين مساله در تصويب قوانين مربوط به شنود مكالمات مردمي ، عدم مخالفت جدي با زندان‌هاي مخفي آمريكا در سراسر جهان ،همراهي با اصل اشغال عراق با روش‌هاي متفاوت از كشتار و نظامي‌گري، استمرار سياست‌هاي خصمانه عليه تهران كه در تمديد بودجه مقابله و دخالت در امور ايران صورت گرفت و... قابل مشاهده است كه بيانگر اصل همسويي دموكرات با جمهوريخواه در سياست‌هاي كلان و تناقضات در نحوه اجرا مي‌باشد.

البته در آستانه انتخابات رياست جمهوري تقابل طرفين و اعتراضات دموكرات‌هاي از جمهوريخواهان تشديد خواهد شد كه رويارويي آنها را به همراه دارد. اكنون فقط 30 درصد مردم آمريكا به عملكرد كنگره با حضور دموكرات‌ها براي اهدافشان خوشبين هستند و 70 درصد آن را پيرو سياست‌هاي كاخ سفيد مي‌دانند هر چند كه در روش متفاوت هستندو اين شكستي بزرگ براي دموكرات ها قلمداد مي شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چالش هاي غرب در چين

چگونگي تعامل يا تقابل ميان آمريكا و اتحاديه اروپا با چين از مسائل مطرح در معادلات جهاني مي باشد. با فروپاشي شوروي اين تصور ايجاد شد كه نظامي تك قطبي با محوريت آمريكا بر جهان حاكم مي شود كه با پشتوانه اروپا بر جهان حكمراني مي كند. هر چند كه آمريكا با سياست هاي جهاني براي حفظ اين روند تلاش كرد اما در نهايت كشورهايي نظير چين و روسيه توانستند از شرايط موجود براي احياي قدرت بهره برداري كنند. حضور انديشه نومحافظه كار در كاخ سفيد (سال 2000) و حركت آن در مسير حمله پيش دستانه منجر به گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان گرديد. در حالي كه ساير كشورها ازاين فرصت براي احيا و توسعه اقتدار خود استفاده كنند. نكته قابل تامل در مقطع كنوني تشديد تقابل ها و اختلافات ميان آمريكا و اروپا با چين مي باشد كه به نوعي به صف آرايي سياسي و اقتصادي آنها در برابر يكديگر منجر شده است. هرچند كه آمريكا و اروپا چندان ديدگاه واحدي را در قبال چين به نمايش نمي گذارند اما برخي موضع گيريهاي آنها بيانگر تعامل طرفين در برابر پكن مي باشد. تاكيد برنقض حقوق بشر در چين و لزوم مجازات اين كشور در مجامع بين المللي ، اعمال محدوديت هاي اقتصادي و تدوين تعرفه هاي جديد تجاري براي جلوگيري از صادرات گسترده پكن، دخالت هاي گسترده در امور تايوان كه بيشتر در بعد همكاري هاي نظامي اجرا مي شود چنانچه آمريكا قرار داد يك ميليارد دلاري با اين منطقه امضا كرده است ، مداخله در امور تبت و گرايش به دالايي لامايي كه با اعلام استقلال پكن را به چالش كشانده است، ديدار دالايي لاما از آمريكا و دريافت نشان افتخار در كنگره و سپس سفر به آلمان و حمايت قاطع مركل از استقلال طلبي آن از عملكردهاي واحد اروپا و آمريكا عليه پكن مي باشد، بازيگري در پرونده بحران هاي همسايگان چين نظير ميانمار، نپال، تايلند كه پكن را در وضعيت نامطلوب منطقه اي قرار داد، اعلام جاسوسي چين از اروپا و آمريكا كه با نفوذ به سيستم هاي اطلاعاتي اين كشورها صورت گرفته، عدم لغو تحريم هاي تسليحاتي چين توسط اروپا كه از سال 9891 اعمال مي شود و ... را مي توان از تحركات آمريكا و اروپا عليه چين دانست كه براي مهار اين كشور اجرا مي شود. هرچند كه اين كشورها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن به مهار چين بپردازند اما عواملي سبب مي شود تا آنها نتوانند چندان به سياست هاي خصمانه ادامه دهند و بعضا وادار مي گردند كه به تعديل مواضع بپردازند. پكن از قدرت هاي اقتصادي جهان و از بزرگترين شركاي تجاري اين كشورها مي باشد. حجم مبادلات اقتصادي چين و آمريكا بالغ بر 300 ميليارد دلار مي باشد در حالي كه روابط اقتصادي مشابهي نيز با اروپا دارد. اين كشورها توانايي چنداني براي مقابله با بازارهاي چين را ندارند و اجبارا بايد اين كشور را حفظ كنند، حضور فعال چين در پرونده هسته اي ايران كه در قالب 1+5 اجرا مي شود چالشي بزرگ براي غرب مي باشد، اين كشور با حضور در جبهه ايران توانسته ضمن برخورداري از منافع همكاري با ايران درعرصه جهاني به عنوان قدرتي عدالت محور و حق طلب شناخته شود كه جايگاهي مهم براي آن ايجاد كرده است در حالي كه غرب براي اجراي سياست هاي خصمانه عليه ايران به آن نياز دارد، حضور فعال چين در مناطق نفوذ غرب بويژه در خاورميانه ، آفريقا و حتي آمريكاي لاتين كه با اعمال فشار بيشتر، رويكرد پكن به اين مناطق بيشتر مي شود بويژه اينكه كشورها و اتحاديه ها به چين بيشتر گرايش نشان مي دهند، ترس از توسعه همگرايي چين و روسيه كه قطبي ضد غربي را ايجاد مي كند و... سبب مي شود تا اروپا و آمريكا نتوانند چندان سياست هاي خصمانه اي را عليه پكن اجرايي كنند. اكنون غرب در برابر چين برسر دو راهي قرار گرفته است كه از يك سو نمي توانند چندان آن را تحت فشار قرار دهند واز سوي ديگر تعامل زياد با آن را به مصلحت نمي دانند. به عبارتي ديگر آنها برآنند با اجراي سياست هاي دوگانه كه مجموعه اي از چماق و هويج ها مي شود، اين كشور را به همكاري وادار سازند. اين رويه را در ديدارهاي مقامات آمريكايي نظير رايس وزيرخارجه آمريكا، مركل صدراعظم آلمان و ساركوزي رئيس جمهور فرانسه به چين مي شود مشاهده كرد كه ضمن انتقاد از چين بر تحكيم مناسبات طرفين تاكيد كردند. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه غرب از تكيه بر قدرت نظامي و توسعه جايگاه چين براي توجيه افزايش بودجه نظامي ، توسعه پايگاه هاي نظامي در جهان بويژه اجراي طرح سپر دفاع موشكي و ... بهره برداري مي كند درحالي كه در سايه آن تلاش دارد تا از تقابل و رويارويي مستقيم با چين جلوگيري نمايد چرا كه چين را قدرتي مي بيند كه توانايي برهم زدن موازنه و چالش آفريني براي غرب را دارا مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مشرف: تداوم رياست بدون ستار هايش

ژنرال پرويز مشرف هفتم آذر ماه از رياست ارتش كناره گيري كرد و مسئوليت را به اشفاق كياني سپرد تا خود پس از 7 سال به عنوان رئيس جمهوري غير نظامي سوگند ياد كند . برخي ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه خداحافظي مشرف از نظامي گري به منزله شكست و ناتواني او در برابر مخالفان و راهكاري براي حفظ رياست جمهوري اش مي باشد . هرچند كه اين نظريه در شرايط كنوني پاكستان و نگاه بازيگران خارجي به آن قابل تامل است، اما عملكردهاي مشرف بيانگر سياستي حساب شده و منطقي از جانب او مي باشد كه مي تواند اقتدار و يك جانبه گرايي او را در كشور حفظ كند . مشرف كه در سال 2001 به عنوان مبارزه با تروريسم در افغانستان به ائتلاف با آمريكا روي آورد و در برابر دريافت مشوق هايي نظير لغو تحريم هاي اقتصادي ،كسب سالانه 100 ميليون دلار كمك نظامي و غير نظامي براي مبارزه با تروريسم ،افزايش توان نظامي و هسته اي ،حضور فعال در معادلات جهاني و... توانست از جايگاه ويژه اي در سياست خارجي آمريكا بر خوردار شود ،پس از گذشت 6 سال از اين همكاري نشان داد كه چندان در موازنه واشنگتن حركت نمي كند و نمي توان از آن به عنوان شريكي استوار ياد كرد . آمريكايي ها كه براي حفظ موقعيت در پاكستان تلاش تازه اي را آغاز كرده بودند ،خواستار اصلاحات سياسي در اين كشور شدند تا از قدرت مشرف كاسته شود . واشنگتن با ايجاد بحران هاي امنيتي تلاش نمود تا ارتش و بنيادگرايان اسلامي را به عنوان دو ركن اساسي موازنه قدرت در پاكستان روياروي يكديگر قرار دهد كه نمود آن در حادثه مسجد لال تبلور يافت . پس از آنكه تقابل ميان دولت و مردم بويژه افراطيون تشديد و موقعيت مشرف متزلزل گرديد ،واشنگتن بر آن شد تا با آوردن بي نظير بوتو به صحنه سياسي پاكستان فاز بعدي سياست هاي خود را اجرايي كند . آمريكايي ها بر اين باور بودند كه مي توانند از طريق بوتو قدرت را در پاكستان چنان تقسيم كنند كه مشرف به عنوان رئيس جمهوري ضعيف و بوتو نخست وزيري برتر عمل نمايند در حالي كه هر دو طيف براي حفظ قدرت مجبور به همكاري با آمريكا مي باشند . در اين شرايط مشرف كه آينده سياسي خود را در تهديد مي ديد با آوردن نواز شريف به پاكستان جمعي از مدعيان را ايجاد كرد كه در موازنه آن نواز شريف اسلام گرا در برابر بوتوي لائيك قرار مي گيرد كه نتيجه نهايي آن كاهش آراي طرفين و حفظ موقعيت مشرف مي باشد . در اين ميان مشرف براي جلب نظر دادگاه عالي پاكستان براي تاييد رياست جمهوري اش ،رويكرد افكار عمومي به نامزدهاي طرفدارش در انتخابات،كاهش مخالفت هاي احزاب و گروههاي سياسي بويژه بوتو و نواز شريف،بهبود چهره در ميان بنيادگرايان اسلامي كه از اركان جامعه پاكستان مي باشند ،كاهش فشارهاي آمريكايي ها و... پذيرفت كه از مسند نظامي گري و رياست ارتش كناره گيري كرده و آن را به اشفاق كياني از نزديكان خود واگذار كند . وي با اين اقدام اولا رياست جمهوري خود را تضمين كرد .
ثانيا در شرايطي كه طرفداران بوتو و شريف به تقابل مي پردازند با بهبود چهره اش در ميان مردم به پيروزي طرفدارانش در انتخابات اميدوارتر مي گردد .
ثالثا با بهره گيري از اختيارات رئيس جمهور در زمينه عزل و نصب فرماندهان ارتش، همچنان سيطره خود بر اين ركن اساسي پاكستان را حفظ مي نمايد .
رابعا تحركات آمريكا كه براي تقسيم قدرت در پاكستان فعاليت مي كند،كاهش دهد .
بر اين اساس مي توان گفت كه مشرف با كناره گيري از ارتش راه را براي حفظ قدرت و كنترل بحران هاي داخلي پاكستان و فشارهاي خارجي هموار مي سازد تا با اميد بيشتري در انتظار اعلام نتايج انتخابات پارلماني در ماه ژانويه بماند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صهيونيست‌ها و ادبيات تهديد پس از آناپوليس

رژيم اشغالگر قدس كه با همكاري متحدانش در آمريكا و اروپا، نشست آناپوليس را با محوريت مقابله با گروه‌هاي مقاومت فلسطيني، آوردن اعراب در روند سازش، كسب مشروعيت بين‌المللي به عنوان حامي صلح! برگزار كرد، براي تحقق اهدافش زبان ديگري را به جاي به اصطلاح سازش در پيش گرفته است. سياست‌هاي صهيونيست‌ها بيانگر اين امر است كه آنها تلاش دارند تا از زبان تهديد‌و ارعاب براي اهداف خود بهره‌برداري كنند در اين راستا چند سناريو براي آنها مطرح مي‌باشد.

اولا تشديد حملات به غزه و سركوب گروه‌هاي فلسطيني كه با دستور مستقيم اولمرت نخست‌وزير و باراك رئيس ستاد ارتش اجرايي مي‌شود. آنها كشتار و بازداشت فلسطيني‌ها را در دستور كار قرار داده‌اند در حالي كه ايجاد شرايط براي برقراري امنيت در منطقه ،حمايت از دولت فياض و اهداف ابومازن و در نهايت اتصال غزه به كرانه باختري را اعلام مي‌دارند.

ثانيا تشديد سياست‌هاي خصمانه عليه سوريه كه با محوريت وجود اراضي در نزديكي دمشق براي صهيونيست‌ها و نيز وجود تاسيسات مخفي ساخت موشك كه هدف هوپيماهاي صهيونيست‌ها قرار گرفته ،صورت مي‌گيرد .صهيونيست‌ها در نقطه مقابل از برقراري روابط و مذاكره با سوريه در شرايطي خاص سخن مي‌گويند.

ثالثا تشديد تحركات در مرزهاي لبنان و اعلام آمادگي براي آغاز جنگي دوباره عليه اين كشور كه با نقض حريم هوايي اين كشور اجرا مي شود.

رابعا جنگ رواني و تبليغاتي صهيونيست‌ها پيرامون فعاليت‌هاي هسته‌اي و توان نظامي ايران با هدف ايجاد نگراني براي اعراب. آنها در تبليغات خود چنان وانمود مي‌سازند كه فعاليت‌هاي ايران در جهت اقتدار منطقه‌اي و مقابله با اعراب است تا بدين‌وسيله جنگ عرب صهيونيستي را به جنگ ايراني- عربي مبدل نمايند. صهيونيست‌ها چنان تبليغ مي‌كنند كه تهران تهديدي مشترك براي اعراب و تل‌آويو است لذا اتحاد آنها عليه ايران امري ضروري مي‌باشد.

خامسا: تكرار اظهارات مقامات آمريكايي پيرامون دخالت كشورهاي عربي بويژه عربستان در ناآرامي‌هاي عراق كه به بحران در اين كشور منجر شده است.

بررسي اين گونه تحركات و اقدامات از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي در كنار طرح‌هاي به اصطلاح سازش‌كارانه‌اي كه ارائه مي‌دهند گواه اين نكته است كه آنها تلاش دارند تا پس از آناپوليس با زبان تهديد اهداف خود را اجرايي كنند. كه مهمترين محورهاي آن عبارتند از:

1ـ واداشتن تشكيلات خودگردان به تشديد مقابله با گروه‌هاي فلسطيني براي تامين امنيت اراضي صهيونيست‌نشين .صهيونيست‌ها خواستار ادامه مذاكرات اولمرت و عباسي مي‌باشند كه در سايه اين تحركات انجام مي‌شود چرا كه امتيازات بسياري براي صهيونيست‌ها به همراه دارد.

2ـ واداشتن سوريه براي حضور در روند مذاكره و دور شدن از آرمان‌هاي فلسطينيان از اهداف اصلي صهيونيست‌ها است كه اكنون با تشديد تهديدات عليه اين كشور پي‌گيري مي‌شود. آمريكا نيز كه صلح اعراب با صهيونيست‌ها را بدون حضور سوريه شكست خورده مي‌داند براي تحقق اين امر به حمايت از تهديدات صهيونيست‌ها مي‌پردازد.

3ـ تحريك اعراب به اجراي مفاد بيانيه آناپوليس كه همانا مقابله با گروه‌هاي فلسطيني، ادامه روند مذاكره و گفتگو ميان اعراب و رژيم صهيونيستي در كميته‌هاي كاري، رويارو قرار دادن تهران و كشورهاي عربي مي باشداز مهمترين اهداف صهيونيست‌ها است كه با تهديدات منطه‌اي براي انجام آن فعاليت مي‌كنند. صهيونيست‌ها چنان رفتار مي‌كنند كه در نهايت عدم حضور اعراب در روند مذاكرات مبناي شكست فعاليت‌هاي به اصطلاح صلح تل‌آويو و آمريكا معرفي گردد.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه صهيونيست‌ها اكنون با كوبيدن بر طبل جنگ عليه فلسطينيان تهديد كردن اعراب به آغاز جنگي دوباره برآنند تا ضمن اجراي اهداف توسعه‌طلبانه‌اشان اعراب و تشكيلات خودگردان را به ادامه سازش‌كاري وادار سازند. صهيونيست‌ها كه با زبان تهديد توانستند اعراب را پاي ميز آناپوليس آورند اكنون اميد دارند كه با همان ادبيات اعراب را به ادامه سازش‌كاري وادار سازند. اين درحالي است كه صهيونيست‌ها در سايه اين تحركات به ادامه اشغالگري در قدس و كرانه باختري ادامه مي‌دهند در شرايطي كه روزانه ده‌ها فلسطيني قرباني اين تحركات مي‌شوند. اين سياست‌هاي خصمانه و تهديد‌آميز صهيونيست‌ها را مي‌توان نتيجه سازش‌كاري و حضور اعراب در آناپوليس دانست كه راه تهديد را پيش‌روي صهيونيست‌ها قرار داد كه در آينده شاهد تكرار و تشديد آن خواهيم بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توطئه اي ديگر عليه غزه

سران رژيم صهيونيستي كه براي اجراي اهداف توسعه طلبانه از هيچ اقدامي فروگزار نمي باشند ، تلاش دارند تا با تشديد اختلافات فلسطينيان به اهداف خود دست يابند . در اين استا برخي از مقامات اين رژيم از طرح پذيرش حاكميت مستقل غزه و به عبارتي ديگر تجزيه فلسطين سخن گفته اند . در نگاه آنها فلسطين در دو بخش كرانه باختري با محوريت تشكيلات خودگردان و غزه با رهبريت دولت مردمي حماس مي باشد . هرچند كه اين اظهارات را مي توان اعتراف صهيونيست ها به وجود ماهيت دولت حماس و نشانه شكست صهيونيست ها براي سركوب مقاومت دانست اما در حاشيه آن مي تواند سياست هاي خصمانه اي پيگيري شود كه مغايربا خواست فلسطينيان است .

الف )صهيونيست ها‌ با تقسيم فلسطين به تندرو و ميانه رو براي تشديد اختلافات ميان آنها فعاليت مي كنند . طرح كنوني صهيونيست ها كه به نوعي طرح تجزيه است گامي براي ادامه اين درگيري ها است چرا كه در اين طرح غزه منطقه مستقل متخاصم است و كرانه باختري ميانه رو و سازش كار . در نهايت گرايش صهيونيست ها به كرانه باختري و جنگ با غزه نگاهي دوگانه ميان فلسطينيان ايجاد مي كند كه مي تواندبه تقابل بيشتر آنها منجر شود .

ب)اتحاد ملت فلسطني تا كنون موجب شكست هاي سنگيني براي صهيونيست ها شده است . آنها برآنند تا با تجزيه فلسطين مقاومت را نيز تخريب كرده تا به جايانتفاضه به امور داخلي و درگيري هاي شخصي بپردازند .

ج )توسعه طلبي هاي صهيونيست ها شامل كرانه باختري مي شود .صهيونيست ها مي دانند كه با وجود غزه ، اجراي اين اهداف غير ممكن مي باشد لذا با تجزيه منطقه براي استمرار سازش با ابومازن و اجراي سياست هاي توسعه طلبانه فعاليت مي كنند .

د)از طرح هاي تل‌آويو آوردن نيروهاي خارجي در منطقه به عنوان نيروي امنيتي مي باشد . آنها با تقسيم فلسطين و بحراني نشان دادن منطقه براي حضور نيروهاي اروپايي و ناتو در فلسطين تلاش مي كنند تا از آنها به عنوان سدي در برابر مقاومت بهره برداري كنند .

ي)با تجزيه فلسطين به غزه و كرانه باختري ، تل‌آويو تلاش خواهد كرد تا با جو سازي جهاني به تقسيم كشورهاي منطقه به حاميان هركدام از اين مناطق بپردازد .آنها چنان طراحي مي كنند كه حاميان غزه مخالفان صلح و هواداران كرانه باختري همسو با روند سازش معرفي شوند . نتيجه نهايي اين طرح جنگ در منطقه و انحراف از اصل حمايت از ملت فلسطين براي آرمان هايشان است . اين رد حالي است كه صهيونيست ها تمام آرمان هاي فلسطينان را زير پامي گذارند . اين احتمال وجد دارد كه تل‌آويو، با اخراج اجباري اعراب از اراضي اشغالي و كوچ آنها به غزه براي ايجاد بحران اقتصادي و اجتماعي در اين منطقه فعاليت نمايد .

در مجموع طرح پذيرش حاكميت غزه هرچند كه بيانگر شكست صهيونيست ها‌ در سركوب مقاومت است اما در نهايت مي تواند توطئه اي براي تفرقه افكني و بحران‌افريني در ميان فلسطينان باشد كه بيداري در برابر آن راالزام‌اور مي سازد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي صهيونيست ها با برگه اسرا

ديروز مقامات رژيم صهيونيستي از آزاد‌سازي 400 اسير فلسطيني براساس توافقات با ابومازن خبر دادند. در شرايطي كه 11500 فلسطيني در بدترين شرايط در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي به سر مي‌برند، تل‌آويو سرانجام تحت فشارهاي جهاني و افكار عمومي  به آزاد‌سازي 400 تن از اين اسرا وادار شد. هر چند كه از اين اقدام به منزله عقب‌نشيني صهيونيست‌ها از مواضع گذشته و به نوعي حركت در مسير خواست جهانيان و توافقات به عمل آمده با فلسطيني‌ها ياد مي‌شود اما چند نكته اين اقدام را با سئوالاتي همراه مي‌سازد كه تامل بيشتر بر اقدام صهيونيست‌ها را الزام‌آور مي‌سازد.
1ـ رژيم صهيونيستي در روزهاي گذشته صدها تن از فلسطيني‌ها را بازداشت كرده است بگونه‌اي كه آمار اضافه شده بر تعداد زندانيان بيش از چهارصد نفر مي‌باشد. بر اين اساس آزادي اسراي فلسطين نمي‌تواند در چارچوب كاهش اسرا باشد چرا كه جايگزيني آنها پيش‌تر بازداشت شده است.
2ـ ابومازن براي حفظ قدرت و مقابله با مخالفان، بيان مثبت بودن روند مذاكراتش با رژيم صهيونيستي به ملت فلسطين، كاهش مخالفت‌هاي گروه‌هاي فتح با سازش‌كاري‌هاي تشكيلات خودگردان، معرفي خود به عنوان تنها بازيگر فعال در معادلات فلسطين با هدف اجراي خواست فلسطيني‌ها و...نيازمند تحركي از سوي صهيونيست‌ها است. در شرايطي كه تحولات  از واگذاري امتيازات بسياري از سوي ابومازن به صهيونيست‌ها حكايت دارد، آزادي فلسطيني‌ها مي‌تواند به عنوان برگ برنده‌ ابومازن در برابر مخالفان قلمداد شود .وي به نوعي براي احياي دوباره مشروعيت از دست رفته و نيز توجيه روند سازش به اين تحركات نيازمند مي‌باشد. مهم آنكه وي با بهانه قرار دادن مثبت بودن روند مذاكرات به مشاركت با صهيونيست‌ها در سركوب مقاومت مي‌پردازد كه هم‌اكنون در حال اجرا مي‌باشد.
3ـ نكته آنكه آزاد شدگان از بند، بيشتر از حاميان فتح و كمتر از حماس مي‌باشند. نحوه گزينش اسرا و تقسيم آنها به خطرناك و سازش‌كار ترفندي است كه صهيونيست ها به واسطه آن اولا ميان فتح و ساير گروه‌هاي فلسطيني اختلاف ايجاد مي‌كنند ثانيا با آزاد‌سازي به اصطلاح زندانيان سازش‌كار كه دستشان به خون صهيونيست‌ها آلوده نيست! درگيري داخل در حماس و فتح را پي‌گيري مي‌كنند. به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا با اين ترفند به جنگ داخلي در فلسطين دامن زده و اسرا را نيز وارد اين بازي سازند. اين درحالي است كه زندانيان فلسطيني همواره بر اصل اتحاد و عدم جدايي‌اشان به سازش كار و تندرو تاكيد دارند تا مانع از اجراي توطئه صهيونيست‌ها شوند.
4ـ آزادي اسرا در حالي صورت مي‌گيرد كه قرار بود اين اقدام پيش از نشست آناپوليس اجرا شود اما به حال حاضر موكول شد. اين دگرگوني زماني را مي‌توان ترفندي براي مثبت جلوه دادن روند سازش و نشست آناپوليس دانست در حالي كه چند هدف را پي‌گيري مي‌كند:
اولا بزرگنمايي حركت آمريكا در برقراري توافقات ميان صهيونيست‌ها و فلسطينيان، ثانيا بيان حسن نيت تل‌آويو در برابر خواست جهانيان كه به آزادي اسرا منجر شده است. ثالثا ترقيب اعراب به ادامه سازش با رژيم صهيونيستي درحالي كه آزادي اسرا را نتيجه‌اي مثبت از اين روند نشان مي‌دهند. اين امر براي افكار عمومي كشورهاي عربي كه مخالف سازش مي‌باشند قابل تامل مي‌باشد. رابعا رودر رو قرار دادن افكار عمومي در برابر اعراب و كشورهايي كه روند سازش با تل‌آويو را رد مي‌سازند. در اين سناريو عدم حضور كشورها در روند سازش عامل شكست روند صلح معرفي مي‌شوند و تل‌آويو لوح پاكي را براي تحقق اين مهم از خود به نمايش مي گذارد .
در نهايت مي‌توان گفت كه آزادي اسرا هر چند كه بيانگر شكست صهيونيست‌ها در برابر افكار عمومي جهان است اما آنها برآنند تا از اين شرايط براي جوسازي عليه گروه‌هاي فلسطيني و كشورهاي عربي بهره‌برداري كنند. در طرح آنها تشديد رويكرد ابومازن و اعراب به سازش‌كاري و سركوب فلسطينيان به عنوان ناقضان صلح و امنيت منطقه مطرح مي‌باشد. صهيونيست‌ها در حالي از آزادي اسرا مي‌گويند كه اين اقدام كمترين هزينه را براي آنها در روند سازش دارد چرا كه در كوتاه‌ترين زمان ممكن بار ديگر اين افراد را بازداشت مي‌كنند. در نقطه مقابله آنها با نام آزاد‌سازي اسرا امتيازات بسياري از تشكيلات خودگردان و اعراب و جامعه جهاني طلب مي‌كنند كه مي‌تواند نتايج مطلوبي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد. در همين حال صهيونيست‌ها در سايه توجه همگان به مساله انحرافي اسرا به توسعه‌طلبي در قدس و كرانه باختري جولان و شبعا مي‌پردازد كه وضعيت ناگواري بر منطقه حكمفرما خواهد ساخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد حملات به غزه

هرچند كه آمريكايي ها شعار برقراري صلح در فلسطين را هنگام برگزاري نشست‌ آناپوليس سر مي دادند اما عملا تشديد جنايت عليه فلسطينيان را از جانب صهيونيست ها شاهد مي باشيم . هنوز چند روزي از نشست به اصطلاح صلح نگذشته است كه اولمرت نخست وزير در كنار باراك وزير جنگ صهيبونيست ها طرح حمله به غزه را اعلام كردند ،در شرايطي كه در روزهاي اخير با تشديد حملات صهيونيست ها ، دهها فلسطيني به شهادت رسيده اند و صدها تن بازداشت شده اند.اين تحركات در حالي از سوي تل‌آيو صورت مي گيرد كه :

الف ) اولمرت به بهانه مقابله با افراطيون و نشان دادن اجراي اصل عدم سازش كاري به مخالفان و افراطيون ، سياست كشتار فلسطينيان را راهكار فرار از بن بست هايش مي داند در حالي كه در سايه‌آن به توسعه طلبي مي پردازد .

ثانيا ) تشكيلات خودگردان به عنوان اجراي مفاد نشست آناپوليس و طرح به اصطلاح صلح آمريكايي ، مجبور به همراهي با اين جنايات مي باشد بويژه اينكه حفظ قدرت خود را در اين تحركات جستجو مي كند .

ثالثا )اعراب به دليل حضور در آناپوليس توانايي اعتراض و مقابله با رژيم صهيونيتسي را ندارند و به نوعي وادار به مشاركت در اين طرح شده اند .

رابعا ) آمريكايي ها نيز براي اينكه گرفتار تجربه دموكرات ها در انتخابات سال 2000 نشومد و روند سازش به چالشي برايشان مبدل نشود در همگرايي مطلق با تل‌آويو در برابر جنايت ها راه سكوت در پيش گرفته اند .

در مجموع يورش هاي اخير به غزه كه در روزهاي آينده نيز تشديد خواهد شد را مي توان از نتايج و دستاوردهاي آناپوليس بر شمرد كه به بهانه جلوگيري از تحركات خودسرانه افراطيون صهيونيست ، حفظ قدرت ابومازن ، ايجاد راهكار براي روند سازش و در نهايت اجراي بندهاي توافقنامه آناپوليس صورت مي گيرد در حالي كه اعراب به دليل حضور در نشست‌ فريب خوردگان سازش بيش از گذشته راه سكوت در پيش گرفته اند و به نوعي شريك جنايت هاي صهيونيست ها مي باشند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

همگرايي تهران و شوراي همكاري خليج‌فارس

امروز سران كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در حالي بيست و هشتمين نشست خود را در قطر برگزار مي‌كنند كه محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان به عنوان اولين رئيس‌جمهور ايران در 26 سال حيات اين شورا به طور رسمي ميهمان اين نشست مي باشد. سران كشورهاي قطر، امارات، بحرين، عربستان، كويت، عمان به عنوان اعضاي شوراي همكاري خليج‌فارس در شرايطي با حضور رئيس‌جمهور كشورمان گردهم مي‌آيند كه شرايطي خاص بر منطقه و روابط كشورها حكمفرما مي‌باشد.

اولا كشورهاي غربي كه منافع خود را در تفرقه ميان كشورهاي خاورميانه بويژه حوزه خليج‌فارس جستجو مي‌كنند تلاش دارند تا جوي مسموم را عليه همسايگان ايجاد كنند. جنگ‌هاي تبليغاتي براي منفي جلوه دادن اقتدار نظامي و سياسي ايران، ايجاد مسابقه تسليحاتي در ميان كشورهاي منطقه، تبديل كردن جنگ اعراب و صهيونيسم به جنگ اعراب و ايران كه نمود آن در برگزاري و تبليغات صورت گرفته در قبال روابط تهران و اعراب در آناپوليس مشاهده شد، ارائه گزارش‌هاي غلط از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران به همسايگان، تحريك كشورها به تكرار ادعاهاي واهي پيرامون جزاير سه‌گانه ايران كه با فتنه‌انگيزي و تحريكات خصمانه غرب اعراب را در برابر تهران قرار مي‌دهند و را مي‌توان از تحركات تفرقه‌افكنانه غرب و رژيم صهيونيستي در روابط ايران و همسايگانش دانست. اين در حالي است كه 95 درصد ملت‌هاي منطقه ايران را دوست و ياور خود مي‌دانند و خواستار همگرايي با آن هستند.

ثانيا: كشورهاي منطقه تلاش‌هاي گسترده‌اي براي توسعه و پيشرفت داشته و دارند. ظرفيت‌هاي آنها در برخورداري از منابع طبيعي و نيز قابليت‌هاي دانشي و فني ايران در ابعاد گوناگون مولفه‌هاي مهمي در روابط طرفين مي‌باشند هر چند كه غرب با وعده‌هاي دروغين به كشورهاي منطقه براي عدم اين همگرايي فعاليت مي‌كند.

ثالثا اكنون شرايطي بحراني بر منطقه و كل خاورميانه حاكم است. بحران عراق و فلسطين و جنايات گسترده اشغالگران در اين مناطق كه متاسفانه با سياست‌هاي به اصطلاح صلح‌ آمريكا براي تجزيه و پايمال ساختن حقوق اين ملت‌ها بويژه در فلسطين فعاليت مي‌شود، چالش‌هاي ايجاد شده در لبنان كه خطري بزرگ را بر منطقه حاكم ساخته است، سياست‌هاي خصمانه آمريكا عليه ايران، سوريه، لبنان و اصلاحاتي كه در كشورهاي عربي انجام مي‌دهد و تهديداتي بزرگ براي منطقه مي‌باشند. اين در حالي است كه ملت‌هاي منطقه يك هدف بزرگ و آن اخراج بيگانگان از خليج‌فارس را خواستار مي‌باشند.

در چنين شرايطي همگرايي ميان كشورهاي حوزه خليج‌فارس كه نمود آن را در حضور رئيس‌جمهور ايران در جمع سران شوراي همكاري خليج‌فارس مي‌توان مشاهده كرد مي‌تواند دستاوردهاي بسياري براي منطقه به همراه داشته باشد در حالي كه مي‌توان اين تعامل را در ابعاد مختلف اجرايي ساخت:

1ـ بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي اقتصادي كه با پشتوانه برخورداري از منابع طبيعي نفت و گاز مي‌تواند روند صعودي قابل ملاحظه‌اي را به همراه داشته باشد. دراين راستا همسايگان خليج‌فارس مي‌توانند در كنار اوپك نفتي به ايجاد اوپك گازي و در بلند مدت اوپك هسته‌اي بپردازند تا ضمن تحقق اهداف اقتصادي‌اشان آنها را به قطبي جهاني مبدل كند طرح تجارت آزاد ميان همسايگان نيز از ايده‌هاي قابل تامل مي‌باشد. دراين ميان تهران مي‌تواند به پل ارتباطي كشورهاي حوزه خليج‌فارس با آسياي مركزي و قفقاز و بسياري از كشورهاي جهان مبدل شود از سوي ديگر اعراب نيز ايران به ساير كشورهاي عربي در خاورميانه و حتي آفريقا متصل نمايند.

2ـ ايجاد كميته‌هاي مشترك براي بررسي چالش‌هاي منطقه و بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي جمعي براي حل اين بحران‌ها امري مهم در روابط طرفين مي باشد. اين رويكرد ضمن كاهش مداخلات خارجي شرايط را براي حل بحران‌ها فراهم مي‌سازد كه نتيجه نهايي آن در تقويت اقتدار منطقه و در نهايت خروج بيگانگان از خليج‌فارس خواهد بود .اين كشورها مي‌توانند تاثير بسزايي در اتحاد جهان اسلام بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي داشته باشند كه براي مقابله با توطئه‌هاي دشمنان اسلام مهم مي‌باشد.

در مجموع همگرايي ايران و كشورهاي حوزه خليج‌فارس را مي‌توان تحركي فراگير براي برقراري ثبات و امنيت در منطقه دانست كه مهمترين دستاورد آن خنثي شدن توطئه‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي براي بحران‌آفريني بويژه چالش‌آفريني در روابط اعراب و تهران مي‌باشد. دعوت از احمدي‌نژاد براي حضور در نشست سران شوراي همكاري خليج‌فارس را مي‌توان نخستين گام در تحقق اين مهم دانست كه مسلما تاثير بسيار مثبتي بر تحقق اهداف منطقه بويژه خروج بيگانگان از خليج‌فارس خواهد داشت. اهميت اين همگرايي تا بدان حد است كه غرب از هم‌اكنون براي عدم اجراي آن تلاش مي‌كند كه جوسازي عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و مطرح شدن ادعاي واهي درباره جزاير سه‌گانه بخشي از آن است. با تمام اين تفاسير، اعراب با دعوت از ايران نشان دادند كه بر خلاف آمريكا اعتقادي به انزواي ايران ندارند و خواستار حضور فعال آن در معادلات منطقه مي‌باشند كه خود شكستي بزرگ براي آمريكا و رژيم صهيونيستي و موفقيتي براي دستگاه ديپلماسي كشورمان مي‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خداحافظي نزديكان بوش

انديشه نومحافظه‌كاران كه تلاش داشت تا به اصطلاح با طرح حمله پيش‌دستانه، اقتداري جديد براي ايالات متحده و حزب جمهوريخواه كسب كند به دليل سياست‌هاي نادرست سران كاخ سفيد بيش از پيش در حال فروپاشي است. جرج‌بوش و متحدان آن تلاش داشتند تا با جنگ افروزي در جهان، جايگاهي جديد در معادلات جهاني و عرصه داخلي آمريكا كسب نمايند اما روند تحولات و شكست‌هاي پياپي نه تنها به اين مهم دست نيافتند بلكه فروپاشي ائتلاف مذكور را شاهد بوده‌اند. نكته مهم در تحولات هفته‌هاي اخير ايالات متحده استعفاي نزديكان و مشاوران بوش مي‌باشد كه سبب شده تا وي در انزواي بيشتر قرار گيرد. جرج‌بوش كه در سال 2006 پس از شكست انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره شاهد استعفاء و بعضا بركناري اجباري نزديكان خود بود اكنون بار ديگر سلسله‌اي از استعفاها را مشاهده مي‌كند كه تماما بيانگر شكست‌هاي سياست‌ها و شعارهاي او مي‌باشد. «آلن هوبارد» مشاور ارشد اقتصادي و مدير شوراي اقتصاد ملي آمريكا، «كارل روو» مشاور ارشد سياسي «دان بارتلت» رئيس امور ارتباطات «راب پورتمن» مدير امور بودجه، «فرانسيس تاونسند» مشاور ارشد در امور امنيت داخلي و مقابله با تروريسم از جمله افرادي بوده‌اند كه در هفته‌هاي اخير استعفا داده و كاخ سفيد را ترك كرده‌اند. بررسي پرونده و سوابق كاري هر كدام از اين افراد بيانگر شكست‌هاي بوش در ابعاد مختلف است كه تزلزل پايه‌هاي قدرت او را به نمايش مي‌گذارد. از وعده‌هاي بوش در سال 2004 بهبود شرايط اقتصادي و رفاه اجتماعي، استمرار مبارزه با تروريسم و ايجاد امنيت داخلي و بين‌المللي و بوده است. امروز استعفاها نشان مي‌دهد كه بوش در تحقق اين اهداف ناكام بود كه نتيجه نهايي آن استعفاء مسئولان اين پست‌ها مي‌باشد.

1ـ استعفاي مشاور اقتصادي بوش در حالي صورت گرفته كه آمريكا با بحران‌هاي شديد اقتصادي بيكاري، تورم بويژه در بخش مسكن، افزايش بي‌خانمان‌ها مواجه مي‌باشد. شكست سياست‌هاي داخلي بوش در حالي است كه دموكرات‌ها با بهره‌گيري از اين شرايط براي پيروزي در انتخابات بهره‌برداري مي‌كنند. ناتواني‌هاي بوش در امور اقتصادي تا بدان حد بوده كه 12 درصد به جمع بي‌خانمان‌ها و بيكاران آمريكا افزوده شده كه فاجعه‌اي براي جامعه آمريكا است.

2ـ استفاي «دان پارتلت» مشاور در امور ارتباطات كه حوزه‌كاري آن بيشتر خاورميانه را شامل مي‌شد نشان دهنده شكست طرح‌هاي واشنگتن براي بهبود چهره مناطق جهان و ناتواني در جلب رضايت افكار عمومي است. واشنگتن كه به دليل جنگ عراق وافغانستان وجهه جهاني خود را از دست داده تلاش داشت تا به احياي آبروي رفته بپردازد اما اين مهم تحقق نيافت و سرانجام مشاور بوش با اعتراف به شكست از سمت خود استعفاء داد.

3ـ كناره‌گيري «فرانسيس تارنسند» مشاور در امور امنيت داخلي و مبارزه با تروريسم از جمله لطمات سنگين بر پيكره دولت بوش مي‌باشد. كاخ سفيد كه در سال 2001 به بهانه مبارزه با تروريسم، و در سال 2003 به عراق حمله كرد اكنون اعتراف مي‌كند كه در تحقق امنيت داخلي و اصل مبارزه با تروريسم شكست خورده و نتوانسته به وعده‌هاي خود عمل كند. سران كاخ سفيد اعتراف دارند كه به رغم كشتارهاي بسيار در جهان و فضاي امنيتي حاكم بر آمريكا تروريسم بيش از پيش آمريكا را تهديد مي‌كند چرا كه اعتراضات جهاني به اين كشور تشديد شده است.

4ـ راب پورتمن مسئول امور بودجه نيز در حالي استعفاء داده كه بوش براي تامين بودجه جنگ در برابر كنگره ناتوان بوده و خواسته‌هاي مالي آن پذيرفته نشده است لذا اين استعفاء را مي‌توان نتيجه شكست بوش در برابر دموكرا‌ت‌ها دانست.

براين اساس مي‌توان گفت كه استعفاهاي صورت گرفته در ميان سران كاخ سفيد بيانگر اضمحلال بيش از پيش پايه‌هاي دولت بوش است كه چالش‌هاي بسياري براي آن ايجاد خواهد كرد. هر چند كه آنها تلاش دارند تا با جايگزيني مهره‌هاي جديد شايد بتوانند از يك بحران خارج شوند كه به دليل استمرار سياست‌هاي غلط در عرصه جهاني رسيدن به اين مهم دور از ذهن مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده آناپوليس 2

در شرايطي كه آمريكا با برگزاري نشست‌آناپوليس تلاش داشت تا به احياي جايگاه جهاني خود بپردازد ، روسها طرح آناپوليس 2 با محوريت بررسي خواسته هاي سوريه و گروههاي فلسطيني را مطرح كردند. اين اقدام روسها كه پس از نشست‌ آناپوليس آمريكا تشديد شد هرچند تحركي براي صلح خاورميانه عنوان شده اما حاشيه هاي قابل تاملي را پيگيري مي كند كه برگرفتنه از سياست هاي جهاني روسيه است .

اولا مسكو براي مقابله با سياست هاي آمريكا فعاليت مي كند .‌آنها كه‌آناپوليس را نمايشي براي احياي آمريكا مي دانند بابيان آناپوليس 2 با محوريت به اصلاح اصولي تر با حضور سوريه و گروههاي فلسطيني كه نبودشان شكست طرح هاي صلح را به همراه دارد برآنند تا از يك جانبه گرايي آمريكا درتحولات خاورميانه جلوگيري و بخشي از افكار عمومي را به خود اختصاص دهند .

ثانيا اين امر قابل انكار نيست كه روسها براي حضور در خاورميانه برنامه ريزي مي كنند . آنها با براي بازار سلاح و تجارت ، كاهش نفوذ غرب و در نهايت تشكيل اوپك گازي به خاورميانه توجه دارند . روسها مهمترين راهكار خود را براي بهبود جايگاه در خاورميانه ، بازيگري در صلح فلسطين آن هم با نگاه متوازن ميان فلسطينيان و صهيونيست ها مي دانند بويژه اينكه ملت هاي عرب به غرب اعتمادي ندارند و روسها اميدوارند تا با نمايشي نظير طرح آناپوليس 2 و تحركات ديپلمايتك اين امور را اجرايي كنند . هدف بلند مدت آنها بازيگري در جهان اسلام است كه در سايه اين تحركات اجرا مي شود .

در مجموع مي توان گفت كه طرح‌آناپوليس 2 اقدامي جديد از سوي روسها براي مقابله با آمريكا و تحقق اهدافشان در خاورميانه مي باشد . اين تحركات در حالي به نام صلح انجام مي شود كه‌ آمريكا نيز نمي تواندبا آن مخالفت كند چرا كه به عدم حركت در مسير صلح محكوم مي گردد . لذابراي مقابله چاره اي جز بازيگري بيشتر در خاورميانه نخواهد داشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سالگرد انقلاب سبزدر لبنان

اين روزها براي ملت لبنان روزهاي بزرگي قلمداد مي‌شود. يك سال پيش در اين ايام ميليون ها نفر از مردم آزادي‌خواه و ملي‌گراي لبنان براي مقابله با يك جانبه‌گرايي دولت سينيوره  و گروه چهار ده مارس به تحصن‌هاي گسترده در خيابان‌ها روي آوردند. پس از جنگ 33 روزه و در شرايطي كه گروه‌هاي لبنان تلاش داشتند به خلاء ايجاد شده در كشور پايان داده و دولتي مردمي و فراگير تشكيل دهند، عدم همراهي احزاب حاكم معروف به 14 مارس كه متشكل از حزب المستقل اهل سنت به رهبري سعد حريري، سوسياليست‌هاي ترقي‌خواه با محوريت وليد جنبلاط و فلانژهاي سابق با مركزيت سمير  جعجع و در نهايت نخست‌وزير سينيوره با خواست مردم موجب شده تا بحران سياسي در اين كشور ايجاد شود. سياست‌هاي نادرست دولت سبب شد تا در نهايت 5 عضو كابينه از جنبش امل و حزب‌ا... و يك عضو از نزديكان اميل لحود از دولت خارج شوند تا قانونا اين دولت از مشروعيت خارج شود و بدون حمايت گروههاي سياسي به فعاليت خود ادامه دهد. با تمام اين تفاسير دولت با اجراي سياست‌هاي يك‌جانبه كه برگرفته از خواست غرب و برخي كشورهاي عربي بود سبب شد تا در نهايت مردم لبنان به خواست مخالفان دولت به تحصن‌هاي ميليوني در بيروت روي آورند كه در برخي روزها 3 ميليون نفر در اين همايش بزرگ حضور يافتند تا نشان دهند كه ملت لبنان براي استقلال و آزادي خود همواره آماده مي باشد . اكنون يك سال از تحصن‌هاي مردم لبنان كه مي توان از آن به عنوان انقلاب پاك ياد كرد مي‌گذرد در حالي كه تحولات اين كشور ابعاد چند جانبه‌اي به خود گرفته است كه مي‌تواند بار ديگر مردم را به تكرار انقلاب پاك سال گذشته رهنمون سازد. اكنون لبنان در شرايطي مهم براي تعيين رئيس‌جمهور قرار دارد. در حالي كه اميل لحود با پايان دوران كاري‌اش كاخ رياست جمهوري را ترك كرد هنوز گروه‌هاي لبناني به دليل كارشكني‌هاي 14 مارس نتوانسته‌اند رئيس‌جمهور جديد را انتخاب كنند هرچند كه توافقاتي براي رياست جمهوري ميشل سليمان رئيس ستاد ارتش به عمل آمده است .  از سوي ديگر آمريكا و غرب در كنار رژيم صهيونيستي براي استمرار بحران در لبنان تلاش مي‌كنند. آنها با ايجاد بحران‌هاي امنيتي و ايجاد شكاف ميان گروه‌هاي سياسي برآنند تا حاكميت خود بر بيروت را اجرايي كنند. مهم آنكه سياست اصلي آنها بر ايجاد دولتي دست‌نشانده است  تاخلع سلاح حزب‌ا... و  برقراري روابط با رژيم صهيونيستي را اجرايي كند.دولتي كه ملت لبنان با تحصن هاي خود بارها بر عدم مشروعيت‌ان تاكيد كرده اند . اكنون لبنان به مركزي مبدل شده كه اولا گروه‌هاي سياسي حاكم  براي حفظ موقعيت خود تلاش مي‌كنند در حالي كه مخالفان دولت بر اصل اجراي خواسته‌هاي ميليون‌ها مردمي كه در انقلاب پاك در بيروت روزها تحصن كرده‌اند تاكيد دارند ثانيا بازيگران خارجي بويژه غربي‌ها، صهيونيست‌ها و برخي كشورهاي عربي كه منافع خود را در بحران لبنان جستجو مي‌كنند تلاش دارند تا روند كنوني ادامه يابد تا در سايه آن به اهداف خود دست يابند . در اين شرايط ملت  لبنان كه همواره بيداري و آگاهي خود را به اثبات رسانده تلاش كرده تا با اجراي تحصن‌ها و راهمپيمايي‌هاي گسترده خواست خود را براي پايان بحران كشورشان بيان كنند. د راين ميان لبناني‌ها با تكيه بر مواضع ملي‌گرايانه و اصولي حزب‌ا... و سيد حسن نصر‌ا... براي خواستشان تلاش كرده‌اند. افشاي روابط گسترده و پنهاني دولتمردان لبنان با رژيم صهيونيستي و كشورهاي غربي اين حقيقت را براي مردم آشكار ساخته كه خواست معارضان دولتي امري طبيعي و ملي‌گرايانه است كه براي حفظ تماميت ارضي كشور اجرا مي‌شود. بر اين اساس اين احتمال وجود دارد كه مردم  نيز براي جلوگيري از ادامه يافتن فعاليت‌هاي يك‌جانبه دولت بار ديگر به تحص‌هاي خياباني روي آورند تا بدين وسيله ضمن پايان دادن به بحران سياسي كشور به مقابله با توطئه‌ها و سياست‌هاي خصمانه غرب عليه كشورشان بپردازند. نكته مهم آنكه علمكردهاي مردم لبنان برخلاف آنچه غرب به عنوان انقلاب رنگي و مخملي در بسياري از كشورها ايجاد كرد، انقلابي پاك و مردمي بود كه نه براي اجراي اهداف سياسي غرب يا روسيه بلكه براي پايان بحران سياسي كشور و تشكيل دولتي ائتلافي و مردمي برپا شد كه همچنان نيز استمرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

روسيه در آزمون انتخابات

امروز روسيه شاهد تحولي بزرگ در عرصه سياسي مي‌باشد كه تعيين كننده بسياري از خط مشي‌هاي آينده آن خواهد بود. روس‌ها امروز براي تعيين 450 نماينده دوما پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند تا ضمن انتخاب نامزدهاي خود به سياست‌هاي آينده دولت و بعضا تاييد يا رد سياست‌هاي گذشته آن راي دهند. اين انتخابات كه با چند رقيب اصلي نظير روسيه واحد به رهبري ولاديمير پوتين، حزب ليبرال‌هاي غربي كه كاسپاروف شطرنج باز رهبريت آن را بر عهده دارد، و كمونيست‌هاي معتدل به رهبري «زوگانف» برگزار مي‌شود در ابعاد گوناگون حائز اهميت مي‌باشد بگونه‌اي كه بسياري آن را تعيين كننده سرنوشت و آينده روسيه مي‌دانند. نتايج اين انتخابات كه از هم‌اكنون بسياري آن را با پيروزي روسيه واحد پوتين، ارزيابي مي‌كنند از چند منظر حائز اهميت مي باشد:
1ـ انتخابات دوما در حالي برگزار مي‌شود كه در اسفند ماه پوتين از رياست جمهوري كناره‌گيري و هدايت روسيه را به شخص ديگري واگذار مي‌كند. در شرايطي كه وي نمي‌تواند كانديداي رياست جمهوري شود بسياري بر اين عقيده‌اند كه وي با برعهده‌گيري رياست مجلس يا پست نخست‌وزيري براي ادامه فعاليت سياسي تلاش خواهد كرد. اصلاحات صورت گرفته از سوي پوتين در دستگاه اطلاعاتي و امنيتي و برخي پست‌هاي كليدي بويژه تغيير نخست‌وزير و آوردن «زوبكوف» بر جاي «فرادكوف» بيانگر طرح‌هاي بلند مدت پوتين براي حفظ قدرت هر چند به صورت غيابي مي‌باشد. نحوه آراي مردم در انتخابات دوما تا حدودي مشخص مي‌سازد كه مردم به كانديداي مورد نظر پوتين در انتخابات رياست جمهوري راي مي‌دهند يا خير.
2ـ نكته قابل تامل آنكه آراي مردم در انتخابات دوما را مي‌توان بيانگر نگاه مردم به وضعيت سياست‌گذاري‌هاي پوتين دانست كه نقشي مهم در سياست‌هاي آينده روسيه خواهد داشت. به عبارتي ديگر اين انتخابات را مي‌توان آري يا خير مردم به سياست‌هاي دولتشان بويژه در بخش سياست خارجي دانست كه مسلما براي پوتين حائز اهميت خواهد بود بويژه اينكه وي با اين پشتوانه مي‌تواند به استمرار تقويت توان نظامي و مقابله با سياست‌هاي آمريكا و اروپا در عرصه جهاني بپردازد.
3ـ انتخابات روسيه در حالي برگزار مي‌شود كه غربي‌ها تلاش دارند با روي‌كار آوردن احزاب ليبرال با رهبريت «كاسپاروف» به  نوعي به تزلزل پايه‌هاي قدرت روسيه و روند توسعه‌ا‌ي آن بپردازند. اين احتمال وجود دارد كه آنها پس از برگزاري انتخابات در روسيه به ايجاد بحران‌هاي خيابان روي آورده و به نوعي بحران سياسي را در روسيه ايجاد كنند. اين تهديدات سبب شده تا در روزهاي گذشته بسياري از مخالفان دولت كه سابقه‌اي در برپايي تظاهرات‌هاي خياباني داشته‌اند بازداشت شوند تا از ايجاد چنين بحران‌هايي جلوگيري شود هر چند كه غرب از اين مساله به عنوان نقض حقوق بشر ياد كرده است. اين نكته قابل ذكر است كه نتايج انتخابات روسيه تاثيرات بسياري بر كشورهاي منطقه بويژه كشورهايي كه انقلابات رنگي در آنها روي داده خواهد داشت بگونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي تحولات انتخابات روسيه را عاملي براي تحولات سياسي در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ارزيابي مي‌كنند بويژه اينكه بسياري از اين كشورها در آستانه انتخابات يا تعيين دولت مي‌باشند.
در مجموع انتخابات امروز روسيه را مي‌توان تحولي بزرگ براي اين كشور و بعضا رقابت شرق و غرب دانست كه مي‌تواند در سياست‌هاي روسيه و نگاه آمريكا و اروپا به آن تاثير بسياري داشته باشد. البته پوتين با اجراي سياست‌هايي براي تقويت اقتصاد كشور و نيز احياي حس ناسيوناليستي مردم كه با مخالفت‌هاي شديد با طرح سپر موشكي آمريكا، خروج از پيمان تسليحات متعارف اروپا، بازيگري در معادلات جهاني، تقويت قدرت نظامي و ... صورت گرفت ،توانسته جايگاهي ارزنده براي حزب روسيه واحد و طرفدارانش ايجاد كند كه پيروزي آن در انتخابات را تقويت نموده است هر چند كه غرب براي حضور مخالفان در دوما هزينه‌هاي بسياري پرداخته كه بخشي از آن مي‌تواند به بحران‌هاي پس از انتخابات اختصاص يابد.

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي در شوراي امنيت

با پايان نمايش به اصطلاح صلح در آناپوليس آمريكا خواستار تصويب بيانيه اين نشست در شوراي امنيت شد تا مشروعيتي فراگير براي اقدامات خود كسب كند . صهيونيست ها در حالي با اين اقدام مخالفت كرده و تصويب آن را الزام‌ آور نداستند كه آمريكايي ها تلاش دارند تا در لواي اين اقدام چند هدف را پي گيري كنند .

الف ) حمايت شوراي امنيت به عنوان مرجعي جهاني مي تواند مهر تاييدي بر عملكرد موفق آمريكا در آناپوليس باشد كه براي تبليغات بوش در برابر افكار عمومي موثر خواهد بود هرچند كه جهانيان از وابستگي شورا به آمريكا آگاه مي باشند .

ب) بيانيه آناپوليس كه بيشتر حول محور مقابله با مقاومت بوده چندان كارايي ندارد در حالي كه تصويب آن در شوراي امنيت مي تواند اعمال فشار براي اجراي ان را تشديد كند .

ج )مواضع اعراب نشان داده كه‌آنها رضايت چنداني از نشست‌آناپوليس ندارند و حاضر به اجراي ان نمي باشند . واشنگتن با فرستادن پرونده به شوراي امينت به نوعي اعراب را در برابر مجامع جهاني قرار داده تا به اجراي مصوبات آناپوليس وادار گردند .

د )آمريكايي ها تلاش دارند تا سرانجام پرونده فلسطين را در شوراي امنيت و بدون اعراب اجرايي كنند .آنها ابتدا اعراب را به روند سازش مي كشانند و در نهايت با بردن پرونده به شوراي امنيت اعراب را اين مسير خارج و با اهداف خود و صهيونيست ها به حل پورنده مي پردازند . پروده‌ آناپوليس مي توانست زمينه اي باشد براي آغاز اين روند كه در آينده تشديد مي شود .

باتمام اين تفاسير آمريكا يك هدف را پيگيري مي كند كه نمي تواند خوشايد صهيونيست ها باشد وآن تاكيد بر پذيرش برخي خواسته هاي ابومازن براي برقراري روندي به اصطلاح دوستانه در روند سازش است . صهيونيست ها از اين نگرانند كه شوراي امنيت در آينده‌آنها را وادار به اجراي برخي مصالحه ها نمايد كه تعهداتي رابراي صهيونيست ها به همراه داشته باشد . در همين حال اولمرت از عملكرد افراطيون در هراس مي باشد لذا پيامد تصويب قطعنامه درشوراي امنيت را تهديدي احتمالي براي آينده خود مي داند لذا خواستار عدم طرح پرونده آناپوليس در اين شورا شده است تا در لواي مذاكرات دو جانبه با ابومازن اهداف خود را اجرايي كند در حالي كه با عمال فشار بر آمريكا نيز اين كشور را به همكاري با خواسته هايش وادار مي سازد .

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارنامه يك ساله

يك سال از پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات كنگره آمريكا مي‌گذرد. دموكرات ها كه از فضاي حاكم بر جامعه آمريكا مبني بر مخالفت با سياست‌هاي سران كاخ سفيد توانستند 229 كرسي در برابر 196 كرسي مجلس عوام و 51 كرسي در برابر 49 كرسي جمهوريخواهان در سنا را كسب كنند ،پس از يك سال كارنامه‌اي از فراز و فرود به نمايش گذارده‌اند تا از آن براي انتخابات رياست جمهوري بهره‌برداري كنند. سياست‌هاي دموكرات‌ها در كنگره بر يك اصل استوار مي‌باشد و آن استفاده از اقدامات كنگره براي انتخابات 2008 مي‌باشد چنانكه بسياري انتخاب نانسي پلوسي به عوان اولين زن رئيس كنگره را آغازي براي معرفي يك زن به عنوان كانديداي رياست جمهوري از سوي دموكرات‌ها ابراز مي‌دارند. بررسي كارنامه يك ساله دموكرات‌ها در كنگره كه بعضا به تقابل آنها با جمهوريخواهان منجر شده در چند محور قابل بررسي مي‌باشد:

1) در عرصه داخلي اعمال فشارهاي دموكرات‌ها تا حدودي ،كاخ سفيد را به اصلاحات در عرصه داخلي سوق داد اما همچنان روند بحران اقتصادي، توام، چالش‌هاي جتماعي ادامه يافت چنانكه در يك سال گذشته 12 درصد به جمع بيكاران و بي‌خانمان‌هاي آمريكا اضافه شده است. نكته ديگر آنكه دموكرات‌ها توانستند كاخ سفيد را به اصلاحات سياسي و تغييرات در كابينه وادار سازند. بسياري از افرادي كه استعفاء دادند تحت فشار دموكرات‌ها بوده كه براي حفظ آبروي كاخ سفيد از نام اصلاحات و استعفاء بهره‌برداري شد.

2) محور اصلي كاركرد دموكرات‌ها كه بعضا عامل اصلي پيروزي آنها در انتخابات بوده، تاكيد آنها بر مقابله با جنگ‌افروزي‌هاي كاخ سفيد در عراق مي‌باشد. آنها در يك سال گذشته تا حدودي توانستند از اقدامات جمهوريخواهان در عراق بكاهند كه عدم تصويب بودجه‌هاي درخواستي نظير بودجه 100 ميليارد دلاري و تبديل آن به 50 ميليارد دلار براي خروج نظاميان، مخالفت با افزايش نيرو، تشكيل كميه‌هاي تحقيق نظير بيكر هاميلتون و نيز اصرار بر گفتگو با كشورهاي منطقه پيرامون عراق و مي‌تواند از كاركردهاي آنها باشد. با اين وجود يك اصل از سوي آنها اجرايي شد و آن استمرار اشغال‌گري از طرق ديگر بوده كه محوريت آن را نيز نياز آمريكا به حفظ منابع انرژي تشكيل مي‌داد. نكته مهم آنكه دموكرات و جمهوريخواه بر اصل اشغالگري و حضور در خاورميانه تاكيد دارند هر چند كه راهكار آنها متفاوت مي‌باشد.

3ـ نكته ديگر در سياست‌هاي دموكرات‌ها پيرامون ايران مي‌باشد. اين مقوله در دو بعد اجرايي شد. در بعد پرونده هسته‌اي و تقابل نظامي ،دموكرات‌ها به مخالفت‌هاي گسترده با جمهوريخواهان پرداختند. در بعد جلوگيري از توسعه اقتدار منطقه‌اي و جهاني ايران دموكرات‌ها نيز در كنار جمهوريخواهان قرار گرفتند. آنها با تصويب بودجه‌هاي دخالت در ايران، تاكيد بر عدم حضور ايران در عراق و ايجاد بحران در روابط تهران با كشورهاي همسايه براي رويارويي با تهران و اقدام كردند. آنها همچون گذشته سياست تحريم و اعمال فشارهاي بين‌المللي نظير پرونده سازي در زمينه حقوق بشر را محور مقابله با تهران قرار دادند. كارنامه آنها نشان مي‌دهد كه دموكرات و جمهوريخواه اصل مقابله با ايران را در دستور كار دارند فقط روش‌هاي آنها در اين زمينه متفاوت مي‌باشد. چنانكه نمايندگان دموكرات نيز اصل تهديد منافع آمريكا در خاورميانه و عرصه بين‌الملل به دليل اقتدار ايران را مورد تاكيد قرار داده اند.

4ـ چگونگي مقابله با بازيگران جهاني و به اصطلاح تهديد‌كنندگان منافع آمريكا از ديگر محورهاي تحركات دموكرات‌ها مي‌باشد. اين اصول بر چند محور استوار است. اولا مقابله با روسيه كه تهديدي جدي براي آمريكا قلمداد مي‌شود. دموكرات با تصويب ملي شدن طرح سپر موشكي، اصل مقابله با روسيه را مورد تاكيد قرار دادند. تاكيد بر اصل حضور در جمع همسايگان مسكو و نيز به چالش كشاندن روسيه از محورهاي تحركات دموكرات‌ها بوده كه در كنگره تصويب شده است ثانيا كنگره چين را تهديد ديگر آمريكا قلمداد كرده در حالي كه به جاي تقابل نظامي، اصل حقوق بشر را محور ضديت با اين كشور قرار داد. عملكردهاي كنگره آمريكا تا حدودي تيرگي روابط دو كشور را به همراه داشته است. ثالثا كنگره در قبال اروپا اصل گفتگو و همسويي دوباره را اجرايي كرد كه تاكيد بر تقويت روابط پارلمان‌ها محور اصلي آن مي‌باشد. رابعا كنگره تعريف ديگري از تهديدات آمريكا داشته است و آن را نتيجه عملكردهاي كاخ سفيد ارزيابي نمود. بازگشت به متحدان سنتي در آمريكاي لاتين، فعاليت در آفريقا و نيز حضور بيشتر در خاورميانه از تحركات دموكرات‌ها بود. در اين راستا سفرهاي پلوسي به خاورميانه و اروپا را مي‌توان اساس اين تحركات دانست.

در ارزيابي كلي از فعاليت دموكرات‌ها در يك سال گذشته مي‌توان گفت كه آنها هر چند توانستند برخي از اصلاحات مدنظر خود بويژه در قبال عراق را اجرايي كنند اما به دليل اشتراك در نگاه توسعه‌طلبانه با جمهوريخواهان و عدم برتري كلان در تركيب كنگره نتوانستند چندان توفيقاتي داشته باشد. اين مساله در تصويب قوانين مربوط به شنود مكالمات مردمي ، عدم مخالفت جدي با زندان‌هاي مخفي آمريكا در سراسر جهان ،همراهي با اصل اشغال عراق با روش‌هاي متفاوت از كشتار و نظامي‌گري، استمرار سياست‌هاي خصمانه عليه تهران كه در تمديد بودجه مقابله و دخالت در امور ايران صورت گرفت و قابل مشاهده است كه بيانگر اصل همسويي دموكرات با جمهوريخواه در سياست‌هاي كلان و تناقضات در نحوه اجرا مي‌باشد. البته در آستانه انتخابات رياست جمهوري تقابل طرفين و اعتراضات دموكرات‌هاي از جمهوريخواهان تشديد خواهد شد كه رويارويي آنها را به همراه دارد. اكنون فقط 30 درصد مردم آمريكا به عملكرد كنگره با حضور دموكرات‌ها براي اهدافشان خوشبين هستند و 70 درصد آن را پيرو سياست‌هاي كاخ سفيد مي‌دانند هر چند كه در روش متفاوت هستندو اين شكستي بزرگ براي دموكرات ها قلمداد مي شود .

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كدام نقشه راه؟

نشست سازش‌كاران در آناپوليس در حالي به پايان رسيد كه شركت‌كنندگان در آن به توافق رسيدند تا مرحله اول نقشه راه ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيان اجرا شود. آمريكايي‌ها كه در بحران‌هاي داخلي و خارجي گرفتار آمده‌اند با بازي نمايشي به اصطلاح صلح آناپوليس تلاش كردند تا ضمن احياي جايگاه جهاني خود به اجراي اهداف صهيونيست‌ها بپردازند. آنها كه از ابتدا تاكيد كردند هيچ‌گامي جز خواست تل‌آويو بر نمي‌دارند در بيانيه‌هاي متعدد بويژه سند توافقي اولمرت و ابومازن تاكيد كردند كه نقشه راه كه در سال 2003 از سوي آمريكا مطرح شده، اساس برنامه صلح در فلسطين مي‌باشد. آنها خواستار اجراي اولين بند اين طرح با ديدارهاي مكرر سران تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي شدند. حال اين سئوال مطرح است كه دستاورد بند اول نقشه راه براي فلسطينيان چيست و چه ميزان براي اجراي خواست آنها موثر است. براساس بندهاي اين طرح در مرحله اول نقشه راه طرف‌هاي صهيونيست و فلسطين تعهداتي را اجرايي مي‌كنند كه مهمترين آنها عبارتند از: مقابله تشكيلات خودگردان با گروه‌هاي نظامي و آنچه كه غرب به عنوان تروريسم مي‌داند، ايجاد صهدوقي جهاني براي كمك به فلسطينيان تحت نظارت تشكيلات خودگردان، شفاف شدن تمام كمك‌هاي مالي و نظامي به فلسطينيان، انجام اصلاحات سياسي و برگزاري انتخابات در صورت لزوم، پايان شهرك سازي‌ها و تخليه شهرك هاي غيرقانوني صهيونيستي ساخته شده از سال 2000 به بعد، همكاري امنيتي رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان، عدم يورش نظاميان صهيونيست به غير نظاميان، مهمترين بندهاي بخش اول طرح نقش راه مي‌باشند. بررسي بندهاي اين طرح نشان مي‌دهد كه هدف اجراي آن عبارتند از:
1) افزايش تحركات نظامي و رويارويي تشكيلات خودگردان با گروه‌هاي فلسطيني به بهانه برقراري ثبات و شرايط مناسب براي سازش‌كاري مهمترين بخش طرح است. در اين طرح به صهيونيست‌ها اجازه داده شده تا به كمك تشكيلات خودگردان به كشتار فلسطينيان بپردازند. تاكيد بر اجراي اصل نقشه راه اولا توجيه‌گر همكاري‌هاي اطلاعاتي و عملياتي تشكيلات خودگردان با صهيونيست‌ها است كه روابط پنهاني آنها را علني مي‌سازد ثانيا افشا‌كننده خواسته‌ها و اهداف واشنگتن و تل‌آويو از صدها ميليون دلار كمك نظامي به تشكيلات خودگردان است كه براي مقابله با فلسطيني‌ها صورت مي‌گيرد.
2) تشكيل صندوق واحد مالي و مشخص شدن كمك‌هاي صورت گرفته به فلسطينيان نيز طرحي براي نظارت بر كمك‌هاي جهاني به فلسطينيان و به نوعي افزايش فشارها بر اين ملت مي‌باشد. غرب چنانكه بارها تاكيد كرده تلاش دارد تا با اين صندوق از كمك‌هاي ملت‌هاي عرب و آزاد‌انديشان كه براي احقاق حقوق ملت فلسطين تلاش مي‌كنند، جلوگيري كنند كه در شرايط كنوني افزايش بحران انساني براي فلسطينيان خواهد بود.
3) اختيارات ابومازن براي اصلاحات سياسي و برگزاري انتخابات زودهنگام نيز به معناي يك‌جانبه گرايي او در امور فلسطين و سركوب قانوني، دولت است كه ملت فلسطين آن را برگزيده و اكنون بر غزه حاكم شده است. در اين طرح ابومازن تنها مرجع براي فلسطينيان است در حالي كه وي مشروعيت و مقبوليت مردمي ندارد.
4) در طرح نقشه راه صهيونيست‌ها به پايان دادن به شهرك‌سازي‌هاي جديد و عدم حمله به فلسطينيان وادار شده‌اند. اين در حالي است كه صهيونيست‌ها اكنون به جاي شهرك‌سازي بيشتر در حال تخليه شهرك ها به ويژه در قدس از اعراب و جايگزيني يهوديان مي‌باشند. از سوي ديگر پيش‌شرط آنها براي گفتگو با فلسطينيان عدم بررسي طرح شهرك‌ها مي‌باشد. در زمينه يورش به فلسطينيان نيز آنها با تكيه بر اصل همكاري امنيتي با ابومازن و مبارزه با تروريسم به اين امر مبادرت مي‌ورزند لذا عقب‌نشيني از سوي آنها وجود ندارد.
در مجموع مي‌توان گفت كه تاكيد نشست  آناپوليس بر اجراي بند اول طرح نقشه راه گامي براي اعمال فشار بيشتر بر مقاومت و ملت فلسطين، تشديد درگيري‌ها در ميان فلسطينيان، علني شدن همكاري‌هاي امنيتي و اطلاعاتي صهيونيست‌ها و تشكيلات خودگردان و ... مي‌باشد در حالي كه در اين طرح به بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، تخليه اراضي اشغالي 1967، تعيين وضعيت بيت‌المقدس كه در حال يهودي شدن كامل است. اشاره‌اي نشده است. به عبارتي ديگر اعراب سندي را امضاء كردند كه حاصل آن پايمال شدن حقوق فلسطينيان و تشديد خشونت در فلسطين خواهد بود كه دستاوردي براي ملت فلسطين نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ژنرال مامور سركوب مقاومت

پس از پايان نشست‌آناپوليس كه در آن اجراي طرح نقشه راه مورد تاكيد قرار گرفت ، رايس وزير خارجه‌آمريكا ، ژنرال جيم جونز فرمانده سابق ناتو را به عنوان رابط ميان تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها براي امور امنيتي تعيين كرد . ژنرال وظيفه دارد تا در كنار ژنرال «كيت ديتون » كه در حال حاضر مسئول امنيت اراضي اشغالي است براي تحقق امنيت در راضي اشغالي فعاليت كند . هرچند كه آمريكايي ها اين انتصاب را براي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت ، افزايش همكاري نظامي تشكيلات خودگردان و تل‌آويو در كنار همكار يهاي سياسي عنوان مي كنند اما بررسي بندهاي طرح نقشه راه و اهداف صهيونيست ها بيانگر توطئه اي جديد عليه ملت فلسطين است كه به تشديد بحران در منطقه منجر مي شود . براساس طرح نقشه راه همكاري هاي امنيتي تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها براي مبارزه با به اصطلاح تروريسم و برقراري امنيت تشديد مي شود و‌آنها مي توانند به اين بهانه به مقابله با فلسطينيان بپردازند . عملكردهاي آمريكايي ها در تجحيز ابومازن به سلاح هاي پيشرفته و دادن صدها ميليون دلار كمك نظامي به او و سپس آمدن ژنرال جونز بيانگر اين حقيقت‌است كه آمريكا به دنبال فضايي كاملا امنيتي در فلسطين است كه نتيجه‌آن سركوب گروههاي مقاومت و انتفاضه جهت برقراري امنيت براي صهيونيست ها مي باشد . اين در حالي است كه‌امريكا هيچ در خواستي براي پايان يافتن جنايات صهيونيست ها نداشته و حتي به همكاري آنها با تشكيلات خودگردان براي سركوب مقاومت تاكيد كرده است . در نشست آناپوليس تاكيد شد كه غزه بايد به تشكيلات خودگردان بازگردد كه راهكار آن سركوب مقاومت و دولت منتخب حماس مي باشد . اكنون امريكايي ها با عملكردهاي نظامي در فلسطين براي انجام اين خواسته فعاليت مي كنند تا گامي ديگر براي سركوب مقاومت و خواست ملت فلسطين بر دارند چنانكه پيش از اين نيز گزارش هايي از آموزش نيروهاي تشكيلات خودگردان به دست افسران آمريكايي براي سركوب مقاومت منتشر شده بود . بر اين اساس نظامي گري جديدي كه‌امريكا آن را تشديد مي كند نه براي صلح بلكه براي سركوب آرمان هاي فلسطينيان و اجراي اهداف صهيونيست ها است كه نتيجه نتيجه و دستاورد سازشكاران حاضر در آناپوليس مي باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازگشت سازشكاران با دست‌هاي خالي

نشست سازش‌كاران آناپوليس در حالي پايان يافت كه شركت‌كنندگان عرب در آن دستاوردي جز شرم‌شاري نداشته‌اند. درحالي كه بسياري از حاضران در اجلاس تاكيد داشته‌اند كه اين نشست راهكاري براي تحقق صلح در خاورميانه و دست‌يابي به اهدافشان است اما تحولات آناپوليس نشان داد كه اين نشست صحنه نمايشي بود كه قرار نبوده است دستاوردي داشته باشد. نكته مهم در اجلاس مذكور بي‌توجهي رژيم صهيونيستي به اعراب و روند صلح با آنها مي‌باشد. مواضع و عملكردهاي صهيونيست‌ها بويژه خودداري آنها از پذيرش كوچكترين خواست اعراب بيانگر بي‌تفاوتي اين رژيم به مصالحه با اعراب مي‌باشد. اين حقيقت انكار‌ناپذير است كه صهيونيست آنقدر كه فلسطينان را دشمن خود مي‌دانند، از اعراب هراسي ندارند و حتي تهديدي از جانب آنها احساس نمي‌كنند چرا كه از يك سو بسياري از سران عرب در سيطره غرب مي‌باشند و از سوي ديگر اهميتي به خواست ملت فلسطين نمي‌دهند و بيشتر از آن به عنوان مهره‌اي براي تحقق اهدافشان بهره‌برداري مي‌كنند. نشست آناپوليس نشان داد كه صهيونيست‌ها طرحي براي مصالحه دسته‌جمعي با اعراب نداشته‌اند و اهداف ديگري را از دعوت آنها پي‌گيري مي‌كردند كه نتيجه‌ان شد كه اعراب با دستان خالي و سرافكنده از آناپوليس بازگردند .
1ـ شكستن سنگيني فضاي مصالحه و گفتگو با رژيم صهيونيستي در ميان اعراب كه راه را براي برخي از كشورهاي عرب كه مخفيانه به اين كار ري آورده بودند خواست صهيونيست ها بود كه مي تواند در آينده آشكار گردد. براي رژيم صهيونيستي حضور تمام اعراب در روند سازش مطرح نمي‌باشد بلكه آنها براي ايجاد راهي براي برخي از اين كشورها فعاليت مي‌كند.
2ـ دستاورد دوم اعراب در  آناپوليس را مي‌توان اتحاد آنها با صهيونيست‌ها براي مقابله با مقاومت و ملت فلسطين دانست. در حالي كه اعراب ادعا مي‌كردند براي حقوق ملت فلسطين به آمريكا مي‌روند اما تاكيد نشست برخواست صهيونيست‌ها براي سركوب حماس و قرار گرفتن غزه زيرنظر تشكيلات خودگردان، راهي شد تا صهيونيست‌ها در كنار ابومازن براي سركوب و ادامه تحريم ملت فلسطين فعاليت كنند. تبعات اين طرح را مي‌توان هم‌اكنون مشاهده كرد كه صهيونيست‌ها به تشديد كشتار در فلسطين مي‌پردازند.
3ـ نكته مهم آنكه رژيم صهيونيستي با همكاري آمريكا توانست اعراب را بدون آنكه امتيازي دريافت كنند و يااينكه خواسته‌هايشان مورد تاييد قرار گيرد در آمريكا گردهم آورد. صهيونيست‌ها نشان داده‌اند كه تمايلي براي سازش با اعراب ندارند چرا كه آنها را تهديدي براي خود نمي‌دانند اما با اين اقدام، اقتدار و جايگاه اعراب را خرد كرده و نشان دادند كه اعراب توانايي انجام هيچ كاري را ندارند. به عبارتي ديگر حضور اعراب در نشست  آناپوليس بدون دست‌يابي به خواسته‌هايشان هدف اصلي آمريكا و صهيونيست‌ها بود كه متاسفانه اجرايي شد. مهم آنكه صهيونيست‌ها براي تكميل سناريوي خود همزمان با نشست مذكور به توسعه‌طلبي در قدس و اخراج فلسطينيان مبادرت كردند تا بار ديگر بر تزلزل اعراب تاكيد نمايند.
4ـ اعراب با حضورشان در آمريكا خواسته يا ناخواسته به طرح تجزيه كشورهاي عربي و جهان اسلام به عنوان افراطي و ميانه‌رو دامن زدند كه مسلما تبعات آن در سياست‌هاي تبليغاتي صهيونيست‌ها و آمريكا مشاهده خواهد شد. اكنون آنها با تفكيك حاضران و غايبان در اجلاس به افراطي و ميانه رو- مدافعان و مخالفان روند صلح- به تفرقه‌افكني ميان جهان اسلام مي‌پردازند كه لطمه‌اي بزرگ بر پيكره مسلمانان خواهد بود كه نتيجه سازش‌كاري برخي سران فريب‌خورده عرب مي‌باشد. در اين سناريو ،غرب و صهيونيست‌ها تلاش دارند تا جوي‌فراگير عليه ايران ايجاد كنند تا با اختلاف ايران و اعراب اهداف خود را در منطقه اجرايي كنند. از هم‌اكنون آمريكايي‌ها جنگ تبليغاتي خود را عليه روابط تهران و اعراب آغاز كرده است تا بحران ديگر در خاورميانه رقم زده شود در حالي كه باني آن حضور سازش‌كاران در  آناپوليس و دوري آنها از حقوق ملت فلسطين مي‌باشد.
در مجموع مي‌توان گفت كه اعراب به رغم ادعا‌ها و وعده‌هاي داده شده نتواستند دستاوردي از  آناپوليس داشته باشند چراكه از ابتدا آمريكا و صهيونيست‌ها تاكيد داشتند كه اين نشست براي خواسته‌هاي اعراب نمي‌باشد و صرفا براي اهداف تل‌آويو مي‌باشد. اعراب به سازش مجاني روي آوردند كه حيثيت خود را فداي خواسته‌ها و آبروي آمريكا و صهيونيست‌ها كردند در حالي كه نتوانستند گامي براي ملت فلسطين بردارند. دستاورد آنها درآينده تشديد حملات صهيونيست‌ها و غرب به غزه و اختلافات در جهان اسلام خواهد بود كه مسلما سران عرب را نيز در اين آتش خواهد سوزاند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اولمرت؛كناره گيري آرام از قدرت

ايهود اولمرت كه با مرگ سياسي شارون در ابتدا به عنوان كفيل دولت موقت و در مارس 2006 به عنوان نخست وزير رژيم صهيونيستي و رهبر حزب كاديما قدرت را در دست گرفت بر اين باور بود كه توانايي حل بحران هاي تل آويو و حفظ قدرت حزب تازه تاسيس خود را دارد. وي كه سياستمداري جديد و كم تجربه لقب گرفته است، از همان ابتدا نتوانست ائتلافي فراگير و همسو با اهدافش تشكيل دهد كه نتيجه آن انتقادهاي شديد داخلي و چالش هاي منطقه اي براي او و تل آويو بود. عملكرد ديوانه وار اولمرت در آغاز جنگ عليه حزب الله لبنان تنها چندماه پس از دست يابي به قدرت كه شكست در جنگ 33 روزه را به همراه داشت ، زيربناي بسياري از شكست هاي صهيونيست ها در داخل اراضي اشغالي و عرصه بين الملل شده است. اكنون آنها خود اعتراف دارند كه پس لرزه هاي اين شكست همچنان تل آويو را مي لرزاند. ابعاد اين جنگ چنان گسترده بود كه دستگاه هاي اطلاعاتي و نظامي رژيم صهيونيستي فرو پاشيد و صرفا نهادي از قدرت سياسي در تل آويو باقي ماند كه توانايي تحركي براي فرار از بحران ندارد. نكته قابل تامل در تحولات داخلي رژيم صهيونيستي ، شرايط ايجاد شده براي اولمرت و عملكردهاي آن مي باشد كه بيانگر خداحافظي آرام وي از قدرت است. اولمرت كه به دليل شكست در برابر حزب الله و مقاومت ملت فلسطين، وادار به قرباني ساختن بسياري از نزديكان و دادن امتيازات به مخالفان شده همچنان با مخالفت هاي بسياري مواجه است. اعتراضات مردمي به سياست هاي تل آويو در تامين امنيت وامور اقتصادي، تشديد اعتراضات احزاب و گروه ها كه خواستار انحلال دولت و برگزاري انتخابات زودهنگام مي باشند، ناتواني در جلب حمايت هاي جهاني براي سركوب مقاومت، مخالفت يهوديان جهان با طرح كوچ به اراضي اشغالي، افشاي پرونده هاي فسادهاي مالي و سياسي دولتمردان و ... تنها بخش هايي از چالش هاي اولمرت مي باشد. وي و حزب كاديما كه خداحافظي از قدرت را در آينده نزديك احساس مي كنند تمام تلاش خود را براي حضور بيشتر در قدرت مبذول داشته اند. تقويت توان نظامي و افزايش خريدهاي تسليحاتي از آمريكا، افزايش سفرهاي خارجي و نيز تاكيد برحضور همپيمان خود در اراضي اشغالي براي فعال نشان دادن دستگاه سياسي كه مورد تاييد غرب مي باشد، تاكيد بر اجراي طرح سازش با اعراب با تكيه بر اصل حفظ اراضي اشغالي در قبال واگذاري امنيت به منطقه كه در نشست «آناپليس» تبلور مي يابد، تاكيد برسازش با ابومازن براي سركوب مقاومت در حالي كه اولمرت چهره اي دموكراتيك و صلح جو از خود به نمايش مي گذارد، فرافكني منطقه اي و جهاني نظير تحركات نظامي عليه سوريه و لبنان و جوسازي منفي عليه فعاليت هاي هسته اي ايران براي انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي سرزمين هاي اشغالي، واگذاري پست هاي بيشتر به مخالفان دولت و ... را مي توان از حربه هاي اولمرت براي حفظ قدرت دانست. با تمام اين تفاسير وي و هم حزبي هايش شكست اين طرح ها را دور از ذهن نمي دانند بويژه اينكه گزارش كميته وينوگراد و پرونده هاي فساد اولمرت، براصل پايان حيات سياسي او تاكيد دارند. در چنين شرايطي، اولمرت به طور ناگهاني از بيماري سرطان پروستات خود سخن مي گويد و براين اصل تاكيد مي كند كه در آينده توانايي اداره تل آويو را ندارد. در اين ميان كاديما نيز با تاييد بيماري اولمرت به نوعي خروج آرام او از قدرت را منتشر مي كند. با اين وجود كاديماي تازه تاسيس با بهره گيري از قدرت خود در دولت و پارلمان تلاش دارد تا در زمان باقي مانده از كناره گيري اولمرت شرايط را براي حفظ قدرت فراهم آورد. «تسيوي ليوني»، وزير خارجه و معاون اولمرت كانديدايي است كه از سوي آنها براي جانشيني اولمرت در نظر گرفته شده است. تحركات كاديما بويژه تلاش آنها براي تغيير قانون اساسي پيرامون كفالت معاون نخست وزير بردولت تا پايان دوره نخست وزيري و معرفي ليوني به عنوان جانشين احتمالي اولمرت بيانگر تاكيد آنها بركناره گيري اولمرت در آينده نزديك مي باشد. ناظران سياسي بارها اعلام كرده اند كه نشست «آناپليس» آخرين حربه اولمرت براي حفظ قدرت و برخوردار شدن از حمايت هاي آمريكا مي باشد كه شكست در آن به منزله پايان حيات سياسي او قلمداد مي شود. همگان براين امر تاكيد دارند كه اگر وي نتواند اعراب را به سازش وادار سازد، مورد بازخواست داخلي و در نهايت به كناره گيري از قدرت وادار مي شود. براين اساس تحركات وي و اعضاي حزب كاديما در واشنگتن و كشورهاي اروپايي كه در هفته هاي اخير تشديد شده بيشتر تلاش براي حفظ قدرت دركاديما پس از بركناري اولمرت مي باشد. قابل تامل آنكه، آنها با معرفي ليوني تلاش دارند تا به عنوان يك دموكراسي نوين در رژيم صهيونيستي آراي لازم براي حفظ قدرت در صورت انجام انتخابات زودهنگام را كسب كنند. در مجموع روند تحولات رژيم صهيونيستي از آرام اولمرت از كناره گيري قدرت حكايت دارد تا وعده سيدحسن نصرالله كه از فروپاشي سياسي صهيونيست ها - پس از اضمحلال نظامي و اطلاعاتي : خبر داده بود، محقق شود تا درسي باشد براي صهيونيست ها كه ديگر تفكر جنگيدن با مقاومت را در ذهن تداعي نكنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنايت در سايه‌آناپوليس

نشست سازش كاران در آناپوليس در شرايطي در حال انجام است كه رژيم صهيونيستي در دو جبهه براي اهداف خود فعاليت مي كند . از يك سو آنها در نشست‌ مذكور براي جلب همراهي اعراب و ساير حاضرين با جنايات و اهداف توسعه طلبانه اشان تلاش مي كنند و از سوي ديگر در سايه توجه افكار عمومي به آناپوليس به سياست هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي ، لينان و سوريه مبادرت مي ورزند . صهيونيست ها كه به بهانه مقابله با انتفاضه پس از آناپوليس در آرايش كامل نظامي هستند ، چند تحرك را سرلوحه اقدامات خود قرار داده اند .

اولا استمرار شهرك سازي در قدس كه با اخراج اعراب و ساخت ديوار حائل ميان محله ها و اسكان يهوديان ساير مناطق در قدس اجرا مي شود .

ثانيا يورش هاي گسترده به غزه براي سركوب و ترور رهبران مقاومت و تشديد مجازات هاي فلسطينيان .

ثالثا استمرار شهرك سازي در كرانه باختري و اشغال اراضي جديد در جهت اجراي سياست تمركز گرايي جغرافيايي .

رابعا نقض حريم هوايي لبنان و تحركات نظامي در مرزهاي اين كشور و جولان سوريه كه بيانگر اهداف توسعه طلبانه آنها است .

تمام اين تحركات كه با كشتار و جنايت همراه است همزمان با نشست آناپوليس اجرا مي شود كه بيانگر طرحي از پيش طراحي شده براي اجراي اهداف صهيونيست ها مي باشد . هرچند اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيست ها با اين اقدامات بر آنند تا هزينه هاي اعراب را براي سازش كاري بالا ببرند اما به هر تقدير اين تحركات نتيجه حضور اعراب در آناپوليس بدون در نظر گرفتن خواست ملت فلسطين و اجراي پيش شرط هاي گذشته است كه لطمات بسياري بر پيكره فلسطين و جهان اسلام وارد مي سازد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد بحران در فلسطين

در روزهاي اخير آمريكا ميزبان نشست سازش‌كاراني مي‌باشد كه داعيه برقراري صلح و امنيت در خاورميانه را سر مي‌دهند. شركت‌كنندگان در آناپوليس بر اين ادعايند كه با برگزاري نشست‌هاي فراگير با محوريت رژيم صهيونيستي، تشكيلات خودگردان و كشورهاي عربي و بدون وجود نماينده دولت قانوني ملت فلسطين (حماس) مي‌توانند به 60 سال تقابل و درگيري در فلسطين پايان دهند. هر چند كه آمريكا صرف برگزاري نشست را گامي براي اهداف خود مي‌داند. اما روند تحولات و تصميمات اتخاذ شده در اين نشست بيانگر تشديد بحران در فلسطين در آينده نزديك مي‌باشد چرا كه:

1ـ رژيم صهيونيستي همواره تاكيد داشته است كه پذيرش طرح بازگشت آوارگان، تعيين آينده بيت‌المقدس و واگذاري آن به فلسطينيان، بازپس‌دهي اراضي اشغالي 1967 به صاحبان آنها را نخواهد پذيرفت. از سوي ديگر اولمرت براي حفظ قدرت بايد در برابر ساير گروه‌هاي صهيونيستي قرار گيرد كه بر اصل استمرار حفظ اراضي اشغالي اصرار دارند. سران رژيم صهيونيستي پيش از عزيمت به آمريكا تاكيد كردند كه هيچ‌گونه مصالحه‌اي با اعراب نخواهند داشت و فلسطينيان به جاي اصل بازگشت به وطنشان با دريافت غرامت از اين خواسته عبور كنند. مهم‌آنكه صهيونيست‌ها از ابتدا تاكيد كردند كه دست يافتن به امنيت براي آنها اصلي مهم در نشست آناپوليس مي‌باشد و هدفي ديگر را پي‌گيري نمي‌كنند. قرار گرفتن سناريوهاي موجود در كنار يكديگر اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه رژيم صهيونيستي با پايان نشست آناپوليس براي به اصطلاح برقراري امنيت از يك سو خود به تحركات نظامي فلسطينيان مي‌پردازد و از سوي ديگر از ظرفيت‌هاي ابومازن براي سركوب غزه بهره‌برداري خواهد كرد. نكته مهم آنكه با محور قرار گرفتن معرفي گروه‌هاي فلسطيني به عنوان ناقضان صلح و كارشكنان در روند سازش در نشست آناپوليس، صهيونيست‌ها با مجوز جهاني به كشتار در فلسطين مي‌پردازند. از بهانه‌هاي اولمرت براي اين توسعه‌طلبي‌ها جلب رضايت افراطيون براي پذيرش ادامه مذاكره با تشكيلات خودگردان مي‌باشد كه راهي براي ادامه توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها است.

2ـ هر چند كه ابومازن برگزاري نشست آناپوليس را موفقيتي بزرگ براي مقابله با مخالفان و كسب محبوبيت در ميان مردم مي‌دانست اما وي نيز تشديد خصومت‌ها با غزه را اجرايي خواهد ساخت. ابومازن كه تاكنون با نام مصالحه بسياري از آرمان‌هاي فلسطينيان را قرباني مذاكره ساخته، اكنون براي ادامه اين روند، تحقق اهداف آمريكا براي ادامه بررسي روند تحولات فلسطين، جلوگيري از ايجاد تغييرات در رياست تشكيلات خودگردان بويژه مقابله با طرح صهيونيست‌ها براي حضور فعال‌تر «دحلان» در تركيب دولت كه كودتاي نرم عليه ابومازن است و به تشديد سياست‌هاي خصمانه عليه مقاومت و ساكنان غزه خواهد پرداخت. نكته آنكه وي از ظرفيت كشورهاي عربي و مجامع جهاني براي اين مهم نيز بهره‌برداري مي‌كند تا شايد اهداف خود را محقق سازد.

3ـ هر چند كه رژيم صهيونيستي ،تشكيلات خودگردان، آمريكا، اعراب و كشورهاي غربي تلاش دارند تا با سركوب مقاومت به اهداف خود دست يابند اما يك اصل مانع اجراي اين امور مي‌شود و آن تاكيد ملت فلسطين بر ادامه مقاومت است.

ملت فلسطين كه تجربه تلخ كمپ ديويدها و اسلوها را در ذهن دارد، پذيرنده سازشي ديگر نمي‌باشد. آن هم‌سازشي كه تمام آرمان‌هاي آنها حتي حق بازگشت به وطنشان را از آنها سلب مي‌كند. فلسطيني هاتاكيد كرده‌اند كه پس از نشست آناپوليس به استمرار مقاومت پايبند خواهند بود و هيچ‌ توافق سازش كارانه اي را نخواهند پذيرفت. شايد بتوان گفت كه آناپوليس يك دستاورد بيشتر ندارد و آن تشديد اتحاد ميان فلسطينيان براي مقابله با سازشكاراني است كه به نام صلح، خواسته‌هاي اين ملت را قرباني سازش‌كاري‌هاي خود ساختند. گردهمايي گروه‌هاي فلسطيني و تظاهرات‌هاي گسترده ضد سازش‌كاري فلسطيني‌ها مي‌تواند بيانگر آغاز انتفاضه‌اي ديگر باشد كه پس از آناپوليس آغاز مي‌شود تا شكستي ديگر را بر سازش‌كاران تحميل نمايد.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه نشست آناپوليس و مذاكرات سازش‌كاران نمي‌تواند حلال مشكلات فلسطين باشد بلكه آغازي براي مشكلات جديد خواهد بود كه تشديد تقابل‌ها را به همراه دارد. هر چند كه چنانكه ذكر شد اين نشست يك نتيجه مثبت دارد و آن تشديد اتحاد ملت فلسطين براي مقابله با سازش‌‌‌‌‌‌‌‌كاران و توطئه‌هاي آنها است كه ‌مي‌تواند آغازگر تحولاتي جديد در فلسطين و منطقه باشد. چرا كه ملت ‌فلسطين سناريويي جز تشكيل كشور مستقبل فلسطين به پايتختي قدس شريف را نخواهد پذيرفت و براي تحقق آن به انتفاضه ادامه خواهد داد حتي اگر تمام جهان براي شكست اين آرمان متحد شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

انتفاضه اي ديگر پس از آناپليس

امروز نشست سازش كاران در آناپليس آغاز مي شود . نشستي كه به دليل عدم توجه به خواسته هاي فلسطينان و يك جانبه گرايي براي اهداف صهيونيست ها ، از هم اكنون ناكارآمدي خود را نشان داده است . هرچند كه صهيونيست ها و آمريكا اين نشست را محلي براي كاهش بحران هاي داخلي رژيم صهيونيستي بويژه مهار مقاومت مي دانند اما مواضع اتخاذ شده و سير تحولات بيانگر شكست آنها در اجراي اين مهم مي باشد . تاكيد گروههاي فلسطيني بر استمرار مقاومت و عدم پذيرش طرح هاي سازش كارانه ، تظاهرات گسترده مردم فلسطين عليه‌آناپليس و سازش كاران ، جدايي گروههاي فتح از ابومازن و تاكيدشان بر ادامه مقاومت ، اظهارات و بيانيه هاي مقاومت مبني بر تشديد پاسخ هاي موشكي به جنايات صهيونيست ها ، اعتراض ملت هاي عربي به سازش كاري سرانشان كه بر اساس حمايت از ملت فلسطين صورت مي گيرد و بيانگر آن است كه مقاومت در برابر صهيونيست ها تسليم نخواهد شد بلكه براي مقابله با توطئه ها فعاليت بيشتري خواهد داشت . مواضع گروهاي فلسطيني ياد‌آور سال 2000 است كه ملت فلسطين پس از قرار داد كوپ ديويد و با نام مسجد الاقصي انتفاضه دوم را آغاز كرد . در آن زمان نيز سازش كاران در تشكيلات خودگردان به نام صلح به مذاكره و دادن امتياز به صهيونيست ها پرداختند اما مات فلسطين به مقاومت روي آورد و مقاومت مسلحانه را الگوي خود ساخت . اكنون نيز شرايط مشابهي بر فلسطين حكمفرماست . اما اين بار انتفاضه سنگ و اسلحه نخواهد بود بلكه فلسطيني ها با پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه براي حفظ آرمان هاي خود تلاش خواهند كرد . بر اين اساس نتيجه آناپليس را مي توان تشديد اتحاد ملت فلسطين براي آغاز انتفاضه اي گسترده دانست كه شكستي سنگين را بر سازش كاران تحميل خواهد كرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آناپليس، با كدام توجيه؟

امروز آمريكا ميزبان نشست سازش‌كاران در آنا پليس مي‌باشد. نشستي كه آمريكايي‌ها صرف برگزاري آن را موفقيتي بزرگ براي خود مي‌دانند در حالي كه بسياري از كشورها و ناظران سياسي، شرايط حاكم بر جامعه جهاني را نشانه‌هايي بر ناكارآمدي اين طرح ارزيابي مي‌كنند. نشست سازش‌كاران در آناپليس در حالي برگزار مي‌شود كه:
اولا سران كاخ سفيد در عرصه داخلي با انتقادهاي بسياري از جانب كنگره و افكار عمومي مواجه هستند. آنها حتي توانايي تامين  بودجه براي ادامه جنگ عراق را ندارند. درعرصه جهاني بويژه در خاورميانه نيز آمريكا جايگاهي ندارد. جهانيان آمريكايي‌ها را جنايت‌كاراني مي‌دانند كه دنيا را به آشوب كشيده‌اند. نكته مهم آنكه كاخ سفيد در تحقق اهدافش در عراق، افغانستان و بسياري از نقاط جهان ناكام مانده در حالي كه بازيگران جديد در معادلات جهاني جايگزين آمريكا شده‌اند.
ثانيا رژيم صهيونيستي به عنوان بعد ديگر نشست آناپليس نيز وضعيتي مشابه متحدان خود در آمريكا دارد. فروپاشي دستگاه‌هاي اطلاعاتي و نظامي كه در بخش سياسي نيز تبلور يافته و مي‌رود تا دولت اولمرت را از صحنه خارج سازد، تلاش براي ادامه توسعه‌طلبي و اجراي سياست تمركز‌گرايي با محوريت قدس شريف، اصرار بر سركوب مقاومت براي تامين امنيت شهرك‌نشيان، بهبود چهره جهاني كه به دليل بيداري جهان نسبت به جنايات اين رژيم نابوده شده است، از دغدغه‌هاي رژيم صهيونيستي است.
ثالثا اعراب و ساير كشورهاي حاضر در نشست آناپليس كه تعداد آنها محدود مي‌باشد  تلاش دارند تا با حضور در نشست مذكور به اصطلاح براي اجراي صلح در خاورميانه ،اجراي خواسته‌هاي فلسطينيان، جلوگيري از آغاز توسعه‌طلبي‌هاي منطقه‌اي رژيم صهيونيستي و آمريكا كه مي‌تواند جنگي ديگر را در منطقه به همراه داشته باشد، بازيگري در پرونده‌اي كه دغدغه مهم جهاني مي‌باشد و... گام بردارند.
رابعا نكته مهم آنكه نشست به اصطلاح صلح آناپليس در حالي برگزار مي‌شود كه به خواسته‌هاي فلسطينيان كه همانا پذيرش دولت منتخب مردم فلسطين از سوي جامعه جهاني، مقابله با توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها براساس قطعنامه‌هاي سازمان ملل، پايان تحريم‌هاي غزه كه به بحران انساني منجر شده، حق بازگشت آوارگان به وطنشان، واگذاري قدس شريف به ملت فلسطين به عنوان پايتخت كشورشان و ... هيچ توجهي نمي‌شود و حتي از نمايندگان دولت قانوني حماس نيز دعوت به عمل نمي‌آيد. جالب توجه آنكه اعرابي كه پيش از اين تاكيد داشتند بدون اجراي خواسته‌هايشان و ارائه ضمانت از سوي صهيونيست‌ها براي پايان اشغالگري و اجراي خواسته‌هاي فلسطينيان در هيچ روند سازشي شركت نمي‌كنند بدون هيچ كدام از اين تضمين‌ها، در نشست فوق شركت كرده‌اند كه ظلمي بزرگ به ملت فلسطين و آرمان‌هاي جهان اسلام مي‌باشد. اين در حالي است كه بسياري از كشورها با رد اين نشست از حضور در آن خودداري كرده‌اند تا تزلزل و فريب‌كاري اين نشست بيش از پيش آشكار گردد . در اين شرايط  ابومازن براي برگزاري اجلاس تمام تلاش خود را مبذول مي‌دارد تا شايد بتواند آخرين خانه هاي قدرت خود را حفظ كند .
با توجه به روند تحولات جاري در فلسطين و عرصه بين‌الملل و سياست‌هاي اتخاذ شده از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي دلايل اصلي برگزاري نشست آناپليس مي‌تواند حول چند محور ارزيابي شود.
1ـ ايجاد راهي براي آمريكا جهت فرار از بن‌بست‌هاي ايجاد شده در عرصه داخلي وخارجي كه از آن به عنوان تنها برگ پيروز در سال 2007 ياد كنند. اكنون سران كاخ سفيد نياز دارند تا از اين نشست براي سرپوش گذاشتن بر ناكامي‌هايشان در عرصه جهاني و نمايش كارنامه‌اي موفق براي بوش در نطق آغاز سال 2008 بهره‌برداري كنند. مهم آنكه آمريكا با بازي در پرونده فلسطين تلاش دارد تا اعراب را به مشاركت در امور عراق متقاعد نمايد چنانكه در شرم‌الشيخ و مذاكرات ديگر، اعراب شرط همكاري در عراق را حل بحران فلسطين عنوان كرده بودند.
2ـ خروج اولمرت از بحران‌هاي داخلي و انتقادهاي گروه‌هاي سياسي كه سرنگوني دولت آن را در اذهان تداعي كرده است، سركوب مقاومت و به اصطلاح برقراري امنيت براي صهيونيست‌ها، توجيه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و آغاز راهي براي اجراي سياست تمركز‌گرايي با اشغال كامل بيت‌المقدس و حفظ اراضي اشغالي جولان و شبعا، پايان دادن به درگيري‌ها با اعراب و يافتن مشروعيت منطقه‌اي و جهاني، نمايش چهره‌اي صلح طلب و دموكراتيك از رژيم صهيونيستي براي افكار عمومي جهان كه حاضر به مصالحه به فلسطين‌ها شده است، كسب امتياز از آمريكا به عنوان بازيگري در روند به اصطلاح صلح كه براي اهداف آمريكا مهم مي‌باشد، نمايش اقتدار تل آويوكه بدون دادن امتيازي به اعراب آنها را وادار به حضور در مذاكرات سازش كرده است ،جوسازي عليه ايران يا به اصطلاح همسو نشان دادن اعراب با سياست‌هاي رژيم صهيونيستي كه دشمني  ايراني و اعراب را جايگزين دشمن صهيونيستي براي اين كشورها ساخته و ... از اهداف صهيونيست‌ها در آناپليس مي‌باشد. اين در حالي است كه تاكيد آمريكا بر اجراي نقشه راه به منزله تاييد اشغالگري صهيونيست‌ها و هزم فلسطينيان در اين رژيم مي‌باشد كه به بهانه كمك به فلسطينيان صورت مي‌گيرد.سندي كه در آن هيچ حقي براي ملت فلسطين در نظر گرفته نشده و تماما در راستاي اهداف صهيونيست ها است .
3ـ حذف آرمان‌هاي فلسطينيان و آغاز بهانه‌اي براي سركوب مقاومت كه با نام صلح در خاورميانه و روند مذاكره با ابومازن صورت مي‌گيرد محوري مهم در آناپليس مي باشد. در اين نشست تلاش مي‌شود تا با تاكيد بر مذاكرات ابومازن و صهيونيست‌ها به سركوب مقاومت و در نهايت ايجاد جنگ فلسطيني با فلسطيني ،مشروعيت داده شود در حالي كه تل‌آويو به توسعه‌طلبي‌هاي خود ادامه مي‌دهد و جهان عرب به دليل سازش‌كاري ساكت مي‌ماند. نكته مهم آنكه اين نشست به ابومازن و دولت غير مردمي فياض مشروعيتي ديگري مي‌دهد تا به مقابله با مقاومت بپردازند و به نوعي خود را احيا كنند.
4ـ ايجاد تقابل و درگيري ميان كشورهاي اسلامي و حتي اعراب با نام افراطي مخالف صلح ميانه رو،حامي صلح در خاورميانه، پيامد منفي نشست آناپليس مي‌باشد. از هم‌اكنون آمريكا و صهيونيست‌ها با تقسيم كشورها به ميانه‌روهاي شركت كننده در آناپليس و افراطي‌هاي مخالف اجلاس، براي اين تفرقه‌افكني تلاش مي‌كنند تا درگيري و تقابل دروني اعراب و جهان اسلام را ايجاد كنند. هدف نهايي آنها تقابل اعراب با ايران، حزب‌ا... لبنان، گروه‌هاي مقاومت فلسطيني مي‌باشد كه نتيجه‌اي جز اجراي اهداف دشمنان اسلام ندارد.
در مجموع نشست آناپليس را مي‌توان محلي براي اجراي اهداف و توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي و آمريكا جهت قرباني ساختن آرمان‌هاي فلسطينيان و ايجاد درگيري ميان كشورهاي اسلامي به نام صلح دانست ،در حالي كه سرپوش بر جنايات و شكست‌هاي آمريكا و صهيونيست ها در عرصه داخلي و جهاني نيز خواهد بود. با تمام اين تفاسير تاكيد ملت فلسطين بر عدم سازش پذيري و استمرار مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف، عدم استقبال جهاني از نشست آناپليس و تاكيد جهانيان بر فريب‌كاري آن، ناكارآمدي اين نشست را به همراه خواهد داشت هر چند كه آمريكايي‌ها تاكيد كرده‌اند كه از اين نشست انتظار نتيجه‌اي براي صلح را نبايد داشت و براي ما صرف برگزاري نشست مهم است نه آينده آن. بر اين اساس آناپليس را مي‌توان نشست فريب‌خوردگان دانست كه با نام صلح در مسير اضمحلال گام بر مي‌دارند چرا كه وقتي ملت فلسطين كه نشست به نام آنها است، آن را فريبي بزرگ مي‌دانند ديگر شركت در آن توجيهي ندارد،جز فريب‌خوردگي و هراس از سياست‌هاي آمريكا كه نتيجه آن قرباني شدن هزاران فلسطيني خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |