تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

توطئه كشور يهود

هرچه زمان نشست آناپليس نزديك تر مي شود ابعاد بيشتري از خواسته ها و اهداف واقعي صهيونيست ها از گفتگو با اعراب و فلسطينيان افشا مي شود . از نكاتي كه صهيونيست ها در روزهاي اخير به كرات‌آن را مطرح مي كنند لزوم پذيرش كشور يهودي از سوي فلسطينيان است . سران تل‌ آويو از جمله اولمرت و ليوني (نخست وزير و وزير خارجه ) بارها تاكيد كرده اند كه پيش شرط آنها در نشست‌آناپليس و مذاكراه با فلسطيني ها آن است كه فلسطيني ها ماهيت كشور يهودي را بپذيرند و به مقاومت پايان دهند . در اظهارات اولمرت‌ آمده است كه صهيونيست ها حاضر به پس دادن اراضي اشغالي و حتي اجراي قطعنامه هاي سازمان ملل نمي باشند و طرح اعراب نيز براي آنها اهميتي ندارد . صهيونيست ها بر يك اصل تاكيد دارند و آن اينكه فلسطينيان هر آنچه اكنون وجود دارد بپذيرند و ديگر درخواست ديگري نداشته باشند . در راستاي تاكيد بر كشور يهود مشاهده مي شود كه صهيونيست ها تلاش هاي گسترده اي را نيز آغاز كرده اند . تاكيد ارتش بر اصل حضور اعراب اراضي اشغالي 1948 در ارتش و خدمت اجباري آنها به عنوان بخشي از حضور در تابعيت دولت يهودي ، اعلام هزم اعراب در جامعه يهود و يا اخراج‌آنها از اراضي اشغالي ، تقسيم خيابان هاي بيت المقدس به يهودي نشين و مسلمان نشين ، تاكيد بر اصل اقتصادي بودن بحران اراضي اشغالي و اصرار بر اينكه در آناپليس و اجلاس هاي آينده به جاي بررسي اشغالگري صهيونيست ها به بررسي راههاي اقتصادي كمك به فلسطينيان پرداخته شود تا از ادامه انتفاضه جلوگيري شود ، تلاش براي امضاي توافق نامه با ابومازن مبني بر پذيرش اراضي اشغالي و عدم مطرح شدن باز پس گيري حقوق ملت فلسطين و نشانه هايي از زمينه چيني صهيونيست ها براي اجراي طرح به اصطلاح كشور يهودي مي باشد . نكته مهم آنكه صهيونيست ها تحركات خود را با نام قوم يهود انجام مي دهند تا مشروعيتي جهاني براي آن ايجاد كند . آنها چنان در اين زمينه پيش رفته اند كه ليوني صراحتا اعلام مي كند بحران اراضي اشغالي ، جنگ قومي ميان يهود و ميلمانان است كه با تشكيل كشور يهود پايان مي يابد.اين موضع گير يها نشان مي دهد كه صهيونيست ها به دنبال طرح اخراج و يا هزم تمام اديان (مسلمان و مسيحي ) در اراضي اشغالي به نام تشكيل كشور مستقل يهود مي باشند تا به اصطلاح از ادامه جنگ قومي جلوگيري كنند . آنها با اين عنوان 60 سال مقاومت ملت فلسطين را تحركي نژاد پرستانه نشان مي دهند كه براي ضديت با قوم يهود بوده است . صهيونيست ها هرگز به اين مسئله اشاره نمي كنند كه مسلمانان و يهوديان قرن ها در فلسطين بايكديگر زندگي كرده اند و آمدن تفكر صهيونيست به مجادله‌آنها منجر شده است چنانكه اكنون در جامعه صهيونيستي يهوديان بومي در شرايط نامطلوبي زندگي مي كنند .

در مجموع بيان طرح كشور يهود و لزوم پذيرش آن از سوي فلسطينيان توطئه اي است كه براي حذف‌آرمان هاي فلسطينيان و هزم آنها در رژيم صهيونيستي مطرح مي شود مهم‌انكه اين طرح جنگ فلسطيني با صهيونيسم را جنگ نژادي نشان مي دهد كه بريا تخريب مقاومت و آرمان هاي آن مطرح مي شود .آخر آنكه اين طرح نشان مي دهد كه صهيونيست ها هرگز حاضر به پذيرش خواسته هاي فلسطنيان و اعراب نيستند و حفظ و توسعه اشغالگري هدف نهايي آنها است كه در نشست هايي مانند‌آناپليس پيگيري مي شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه روسيه به بحران‌هاي خاورميانه

روسيه كه پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (سابق) تا سالها در انزوا قرار داشت در سالهاي اخير (دوران پوتين) تلاش‌هاي بسياري براي احياي قدرت انجام داده است.
آنها دريافته‌اند كه براي حضور در معادلات بين‌المللي بايدعناصر قدرت‌هاي نظامي، اقتصادي و سياسي را در اختيار داشته‌باشند. در اين راستا روسها توجهي خاص به خاورميانه و تحولات آن از خود نشان داده‌اند بگونه‌اي كه مي‌توان آنها را از بازيگران اين عرصه ارزيابي كرد. در هفته‌هاي اخير مشاهده مي شود كه روسيه در بسياري از تحولات خاورميانه ايفاي نقش مي كند و تلاش دارد تا به عنوان ميانجي فعاليت نمايد. ديدارهاي هيات‌هاي نمايندگي از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين براي ايجاد شرايط لازم براي نشست آنا پليس ، بازيگري در پرونده لبنان با ديدارهاي نمايندگان دو كشور كه حضور سعد حريري در مسكو از نكات مهم آن مي باشد، رايزني‌ها با سوريه كه به گفته ناظران براي ترقيب اين كشور جهت حضور در نشست آنا پليس بوده است، حضور دوباره در معادلات نفتي و اقتصادي عراق، دعوت از كشورهاي عربي براي اجلاس مشترك در روسيه كه برخي آن را آناپليس مي نامند، سفر وليعهد عربستان به مسكو كه گامي مهم براي تحكيم سياست دو كشور و بازيگري روسيه در خاورميانه خواهد بود و... را از مي‌توان تحركات اخير مسكو در خاورميانه دانست. روسها دريافته‌اند كه بسياري از سياست‌هاي آنها در جهان از طريق خاورميانه اجرايي مي شود لذا نيازمند توسعه مناسبات با اين كشورها مي باشند.
تشديد فعاليت‌هاي آنها در منطقه در مقطع كنوني مي‌تواند برگرفته از چند هدف باشد كه بعضا برجاي مانده از استراتژي هاي گذشته آنها است. مسكو تلاش دارد تا در ادامه رقابت با آمريكا، حضور خود در مناطق نفوذ اين كشور را گسترش دهد .در اين ميان خاورميانه محوري مهم براي واشنگتن قلمداد مي شودكه روسها به نام صلح جهاني و حل بحران‌هاي آن در حال توسعه نفوذ در آن مي باشند. روسها برآنند تا با حل بحران‌هاي خاورميانه به جايگاهي جديد در منطقه دست يابند در حالي كه انزجار ملتهاي منطقه از آمريكا و غرب، مولفه‌هاي براي اجراي بهتر اين سياستها مي باشد. با توجه به ماهيت اسلامي خاورميانه ، روسيه گرايشات ديني بويژه توجه مسلمانان ساكن در روسيه را نيز مورد عنايت قرار داده است .تاكيد بر ساخت مساجد و برگزاري اجلاس‌هاي اسلام شناسي و مبارزه با گرايشات ضد اسلامي، تاكيد بر حضور فعال مسلمانان در تحولات اجتماعي اين كشور و... بيانگر عزم مسكو براي نزديكي بيشتر با جهان اسلام مي باشد. روسيه بازيگري در تحولات خاورميانه و حل بحران‌هاي آن را پل ارتباطي براي همكاري با ساير كشورهاي اسلامي در آسيا، آفريقا و بسياري از نقاط جهان ارزيابي مي كند.
نكته مهم آنكه بسياري از اين كشورها داراي منابع بزرگ نفت و گاز مي باشند كه تاثير بسياري بر بحران‌هاي جهاني دارد. مسكو كه سياست تشكل اوپك گازي را اجرا مي كند از اهداف خود در خاورميانه جلب رضايت كشورها براي حضور اين جمع قرار داده است . مسكو در حالي بازيگري در خاورميانه را تجربه مي كند كه منافع اقتصادي خويش را نيز در اولويت قرار داده ست. با توجه به امكانات كم صادرات اين كشور ، سران مسكو برآنند تا منافع اقتصادي خود را در دو بعد فروش تسليحات نظامي و اجراي پروژه‌هاي هسته‌اي تامين كنند. در حالي كه غرب فروش تسليحات به كشورهاي عربي را افزايش داده مسكو نيز براي اين مهم فعاليت مي كند.
در مجموع مي توان گفت كه تحركات اخير روسيه در خاورميانه كه با دعوت از مقامات كشورهاي منطقه مسكو و رايزني با سران مناطق بحران خيز اجرا مي شود تحركي براي ارتقاي جايگاه روسيه در منطقه و عرصه بين‌المللي است. آنها برآنند تا از بحران ها به عنوان ابزاري جهت تحقق اهدافشان بهره‌گيري كنند در حالي كه از يك سوء وجهه اي  جهاني براي خود كسب مي كنند و از سوي ديگر مانع از انتقادها و سنگ‌اندازي‌هاي واشنگتن و غرب در اين زمينه مي شوند.اكنون آمريكا نمي تواند تقابل چندان با روسيه در خاورميانه داشته باشد چرا كه مسكو فعاليت خود را براي برقراري ثبات در منطقه عنوان مي كند كه جنبه قانوني دارد و آمريكا درصورت مخالفت با آن به مخالفت با صلح پرداخته‌ لذا چاره‌اي جز پذيرش اين بازيگري ندارد هر چند كه در نهايت از آن ابراز نارضايتي كرده و خواستار توقف آن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرانسه در بحران داخلي

شش ماه از دوران رياست جمهوري نيكلاساركوزي برفرانسه مي گذرد. بررسي كارنامه آن در عرصه سياست داخلي نشانگر ناتوانايي آن در تحقق خواست مردم و تشديد بحران هاي فرانسه مي باشد. وي كه با شعار اصلاحات داخلي و بهبود رفاه اجتماعي قدرت را در دست گرفت، سياست هاي داخلي را چنان تدوين نموده كه فرانسه به عرصه اعتصابات و تظاهرات هاي گسترده مردمي مبدل شده است. اعتصاب در بخش هاي حمل ونقل عمومي به دليل اصلاحات در سن بازنشستگي، تظاهرات دانشجويان براي لغو قوانين اشتغال و خصوصي شدن دانشگاه ها، اعتراضات گسترده رنگين پوستان به نقض حقوق اقليت هاي نژادي وديني كه با اعمال قانون جديد مهاجرت و لغو تابعيت و حقوق بسياري از سياه پوستان بسياري از آنها بي خانمان و از حقوق اوليه خود محروم شده اند، اعتراضات عمومي به گسترش فقر، تورم و فساد اجتماعي كه جامعه را در وضعيت بحران قرار داده و ... بخش هايي از نارسايي هاي داخلي در فرانسه است كه دستاورد سياست هاي ساركوزي مي باشند. اين چالش ها در فرانسه در حالي ايجاد شده كه بسياري از آنها ريشه در سياست هاي گذشته ساركوزي در دوران رياستش بر وزارت كشور دارد. وي كه پيش از رياست جمهوري پست وزارت كشور را در اختيار داشت اصلاحات بسياري را بركشور حاكم ساخت كه نتيجه آن تظاهرات هاي گسترده مردمي بود. سياست هاي ساركوزي در سال هاي اخير برچند محور استوار است.

 اولا وي سياستي كاملا نژادپرستانه دارد به گونه اي كه همواره تاكيد دارد رنگين پوستان و اقليت هاي ديني جايگاهي در فرانسه ندارد. تدوين قانون مهاجرت جديد كه براساس آن تمامي مهاجرين كه بسياري از آنها بيش از ده سال در فرانسه اقامت داشته اند بايد اخراج گردند. تصويب قانون انجام آزمايش DNA از مهاجرين، اسكان دادن مهاجرين به ويژه آفريقايي ها در محله هاي خاصي با حداقل امكانات، افزايش اختيارات به پليس براي مقابله با مهاجرين كه به نژادپرستي پليس مبدل شده، سركوب تظاهرات هاي مهاجريني كه خواستار اصلاح وضعيت موجود شده اند، تاكيد بر محدوديت اجتماعي براي اقليت هاي ديني به ويژه مسلمانان كه به اخراج ده ها تن از آنها انجاميده و ... نشانه هايي از اعمال سياست هاي نژادپرستانه ساركوزي از دوران وزارت كشوري وي تا مقطع كنوني مي باشد.

ثانيا محدودسازي آزادي هاي اجتماعي با تدوين قوانين جديد نظير بهره گيري از هزاران دوربين براي جاسوسي از مردم، شنود مكالمات تلفني، اجراي سياست هاي بازرسي ويژه در خطوط هوايي و ... افزايش محدوديت هاي اجتماعي و آزادي هاي فردي را به همراه داشته است. سياست هاي ساركوزي سبب شده تا سازمان عفو بين الملل و نهادهاي حقوق بشر اروپايي، فرانسه را با 76 درصد آرا اولين نقض كننده حقوق بشر در اروپا ارزيابي كنند. در شرايطي كه فرانسه در بحران هاي شديد داخلي به سر مي برد و هر روز براعتراضات مردمي افزوده مي شود، سران پاريس براي فرار از بحران به جاي حل چالش و رسيدگي به خواسته هاي مردمي، بازيگري در عرصه جهاني و بعضا جنجال آفريني بين المللي را در دستور كار قرار داده اند.

 ساركوزي با چالش آفريني در مسائلي نظير پرونده هسته اي ايران كه برخلاف خواست جهاني همواره برمقابله خصمانه با آن تاكيد مي كند، همگرايي با آمريكا در تحولات جهاني و زيرپا نهادن استقلال فرانسه، حضور فعال در اصلاحات اتحاديه اروپا به ويژه در بخش قانون اساسي، دخالت در امور داخلي لبنان و بازيگري در عراق، ديدارهاي بسيار از آفريقا و ... تلاش مي كند كه برمشكلات سياست داخلي سرپوش نهاده و به نوعي چنان وانمود سازد كه از يك سو فرانسه با بحران مواجه نمي باشد و از سوي ديگر وي رياست جمهوري موفقي را سپري مي كند. اين تحركات در شرايطي صورت مي گيرد كه محبوبيت ساركوزي طي 6 ماه گذشته بيش از 10 درصد كاهش يافته و نزديك به 40 درصد شده است. بسياري از مردم فرانسه تاكيد دارند كه دوران شيراك، كشورشان در وضعيت مطلوبتري قرارداشت، بويژه اينكه در آن دوران نژادپرستي و نگرش هاي فردي كمتر در سياست اعمال مي شد اما اكنون بسياري از اصلاحات براي تحقق سياستهاي نژادپرستانه است كه نقض گسترده حقوق مهاجرين و رنگين پوستان را به همراه داشته است. با عنايت به روند كنوني در آينده كاري ساركوزي اعتصابات و اعتراضات مردمي ابعاد گسترده تري خواهد گرفت كه بحران هاي جديدي را براي فرانسه به همراه دارد بويژه اينكه ساركوزي براصل اجراي تصميمات خود تاكيد دارد و حاضر به پذيرش خواست هاي مردمي نمي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نفت عراق چه مي شود؟

عراق با داشتن منابعي غني و سرشار از ذخاير نفت و گاز به عنوان دومين دارنده نفت خاورميانه : پس از عربستان- معرفي مي گردد. بسياري از ناظران سياسي براين عقيده اند كه اشغال اين كشور در سال 2003 به خاطر منابع نفتي آن و الزاما جنگ انرژي حاكم بر عرصه جهاني است. در شرايطي كه جهان به سرعت براي توسعه در حال حركت است تسلط قدرت هاي بزرگ بر ذخاير انرژي ابزاري براي ارتقاي قدرت هاي آنها خواهد بود. حضور آمريكا در عراق و تلاش هايش براي حفظ پايگاه ها در خاورميانه و در نهايت حضور در آفريقا دركنار تحركات روسيه براي تسلط بر منابع انرژي اقمار گذشته و حتي ايجاد ائتلاف هايي با خاورميانه، آمريكاي لاتين و آفريقا گواه اين جنگ پنهاني مي باشد. نكته مهم در اين عرصه تحركات و اقدامات آمريكا در قبال نفت عراق مي باشد. در حالي كه بهاي نفت جهاني به ركورد بيش از 90 دلار رسيده است سرنوشت نفت عراق امري قابل تأمل مي باشد. اقدامات آمريكايي ها بيانگر استفاده آنها از اين نفت در چند زمينه مي باشد.
1) محور اصلي سياست آمريكا را تامين نفت رژيم صهيونيستي تشكيل مي دهد. منابع عراقي افشا كرده اند كه آمريكا با نفت كشي هايي با پرچم كشورهاي متحد نظير هلند نفت را به تل آويو ارسال مي دارند. اسناد نشان مي دهد كه ده ها صهيونيست با گذرنامه آمريكايي 40 درصد نفت تل آويو را از عراق تامين مي كنند درحالي كه در آمار فروش نفت قرار ندارند.
2) در حالي كه قيمت نفت بشكه اي بيش از 90 دلار است، واشنگتن از آن به عنوان ابزاري براي اعمال فشار بر ساير كشورها به ويژه اروپا، چين و ژاپن بهره برداري مي كند. آمريكا اميد دارد تا با نظارت بر نفت عراق، ساير كشورها را به همكاري و بعضا همسويي با سياست هاي جهاني خود وادار سازد چنانكه بسياري از كشورهاي اروپايي حتي فرانسه در اين مسير قرار گرفته اند.
3) آمريكا روزانه ميلياردها دلار صرف هزينه هاي جنگ عراق و افغانستان مي نمايد در حالي كه كنگره با تامين اين بودجه ها مخالف است. واشنگتن با فروش نفت عراق به اين مهم مي پردازد. آمريكايي ها با تغيير قانون نفت عراق كه قرارداد با شركت هاي روسيه و فرانسه را لغو مي كند شرايط را براي حضور شركت هاي آمريكايي براي 100 سال فراهم مي آورد تا رضايت سرمايه داران آمريكايي را براي تامين بودجه جنگ عراق جلب كند. در همين حال آنها اكنون با افزايش بهاي نفت به توجيه اشغال عراق براي كنگره و لزوم حمايت از استمرار اشغال اين كشور مي پردازند چنانكه مدتهاست كه ديگر دموكرات ها چندان تقابلي با كاخ سفيد ندارند و براستمرار اشغال عراق از راه هاي ديگر تاكيد دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كودتاي اقتصادي عليه آرمان هاي فلسطينيان

در حالي كه تحولات فلسطين و عرصه بين الملل معطوف به نشست سازشكاران در آناپليس گرديده ، رژيم صهيونيستي براي شكستن آرمان هاي فلسطينان فعاليت مي كند . بررسي مواضع و عملكردهاي اين رژيم و متحدان غربي آن توطئه اي جديد عليه فلسطينيان را آشكار مي سازد و آن تنزل آرمان هاي فلسطيني ها به مسائل اقتصادي مي باشد . در حالي كه ملت فلسطين آزادي وطن و پايان اشغالگري را خواستار است و هزاران شهيد و مجروح را فداي آن ساخته ، دشمنان آنها مسائل اقتصادي را دليل فعالتي هاي فلسطينيان عنوان مي كنند كه با ارائه طرح هاي‌ اقتصادي مي توان به‌آنها پايان داد . ايهود اولمرت از طرح ساخت كارخانه و مراكز كاري در كرانه باختري سخن مي گويد ، ليوني ابتكار اقتصادي براي حل بحران فلسطين و كاهش تنش ميان تل آويو و فلسطيني ها را مطرح مي كند ، آمريكايي ها تاكيد دارند كه در نشست آناپليس كشورهاي عربي با ارائه طرح اقتصادي مشترك با صهيونيست ها براي كمك به فلسطينان فعاليت كنند ، كشورهاي اروپايي بويژه فرانسه بر اجراي اجلاسي با محوريت اقتصادي براي فلسطينيان آن هم با محوريت كمك به كرانه باختري اصرار دارند . اين گونه موضع گيري ها كه پيش از اين نيز ازطرف ژاپن براي احداث كوريدور اقتصادي ميان تل‌آويو ، فلسطين و كشور هاي عربي مطرح شده بود ، چنان تعريف شده كه گويي ملت فلسطين نه براي آرمان هاي سياسي بلكه براي تكه اي نان به مقابله با صهيونيست ها پرداخته و هزاران شهيد را فدا كرده است . صهيونيست ها با اين طرح تلاش دارند تا ضمن سرپوش نهادن و توجيه جناياتش ، مسئوليت بحران فلسطين را به كشورهاي منطقه نسبت دهد كه به دليل عدم رسيدگي اقتصادي به فلسطين كه بايدبا همكاري تل‌ آويو صورت مي گرفت ، موجب تحركات فلسطينيان شده است . به عبارت ديگر صهيونيست ها آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف را با تحصن هاي خياباني كارگران واتحاديه ها در كشورهاي ديگر يكسان دانسته كه صرفا جنبه اقتصادي دارد . جالب توجه‌آنكه صهيونيست ها با اعلام آمادگي براي ساخت كارخانه در كرانه باختري آن هم تحت نظارت خودشان ، چهره اي دموكراتيك از خود به نمايش مي گذارند كه براي اجراي صلح حاضر به پذيرش هزينه هاي اقتصادي مي شود .

صهيونيست ها و متحدان غربي آنها در حالي براي اين طرح ها جنجال آفريني مي كنند كه در مقابل، به تحريم ساكنان غزه پرداخته اند و اين منطقه را با بحران انساني مواجه ساخته اند . سياست هاي متناقض آنها اثبات مي كنند كه وعده ها و اظهارات به اصطلاح بشر دوستانه آنها در زمينه اقتصادي فريبي است براي تنزل دادن آرمان هاي‌ فلسطينيان به خواسته هاي اقتصادي كه حل آنها ديگر بهانه اي براي ادامه تحركات‌ آنها باقي نمي گذارد لذا سركوب اعتراض كنندگان از سوي صهيسونيست ها امري الزام‌آور مي نمايد . البته ناگفته نماند كه رويكرد صهيونيست ها و غرب به مشوق هاي اقتصادي بيانگر اعتراف‌آنها به ناكارآمدي تحريم ها است كه پيروزي بزرگي براي مقاومت قلمداد مي شود با اين وجود اين تهديد وجود دارد كه اين طرح ها به حذف آرمان هاي‌ فلسطينان و تخريب جايگاه جهاني آنها از مردماني كه براي آزادي وطنشان تلاش مي كنند به افرادي كه براي رفاه و اقتصاد فعاليت مي كنند تنزل مي دهد كه خطري جدي براي مقاومت و در بلند مدت توجيه كننده جنايات صهيونيست ها خواهد بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مشرف در رياض

پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان براي ديداري رسمي ديروز وارد عربستان شد. مشرف در ماههاي اخير درحالي براي دومين بار به رياض سفر كرده كه تحولات داخلي پاكستان چندان در چارچوب اهداف آن پيش نمي رود. درگيريهاي قبيله‌اي و گروههاي شبه نظامي با ارتش كه صدها كشته و زخمي برجاي گذاشته است، تنشهاي سياسي ميان مشرف، بوتو و نواز شريف كه آينده سياسي اسلام‌آباد را در ابهام قرار داده است از محورهاي تحولات داخلي پاكستان مي باشد. در چنين شرايطي مشرف كه با راي ديوان عالي پاكستان رياست جمهوري خود را مسجل ساخته و اميد دارد تا در انتخابات ژانويه نيز آراي لازم را براي اكثريت پارلمان كسب كند، با حضور در عربستان چند هدف را مي تواند پي‌گيري كند
1)مشرف در عرصه داخلي با دو طيف نواز شريف و بوتودر تقابل مي باشد. در شرايطي كه پيش از اين مشرف با بوتو به توافقاتي براي تقسيم قدرت دست يافته بود اما روند تحولات تا حدودي اين اتحاد را در ابهام قرار داده است . هر چند كه برخي از ناظران سياسي تقابل‌ها و چالشهاي ميان بوتو و مشرف را تحرك واحد براي اجري اهدافشان مي دانند اما به هر تقدير مشرف چندان تمايلي به سياستهاي بوتو نداشته و بعضا براي مقابله با آن فعاليت مي كند. در نقطه مقابل نواز شريف كه يك بار در اسلام آباد بازگشت داده شد، بعد از مدتي سكوت بار ديگر به تشديد تقابل با مشرف روي آورده است. در اين شرايط مي توان گفت كه از اهداف سفر مشرف به عربستان ديدار و رايزني با شريف است كه دوران تبعيد را در عربستان مي گذراند. اين احتمال وجود دارد كه مشرف با مصالحه با شريف براي تحت فشار قرار دادن بوتو فعال گردد.
2)از چالش‌هاي مشرف مبارزه با افراطيون و گروههاي شبه نظامي مي باشد. تحركات اين گروهها از يك سو بحران ناامني را در پاكستان به همراه داشته از سوي ديگر بحران آفريني آنها در افغانستان ، اعتراض آمريكا را موجب شده است. بررسي‌ها نشان مي دهد كه بسياري از اين افراد از سلفي‌ها و گروههاي افراطي عربستان مي باشند كه در مناطق مرزي پاكستان اقدام به فعاليت‌هاي نظامي مي كنند. مشرف كه در ديدار گذشته از رياض بر اصل همكاري با عربستان براي مقابله با شبه نظاميان تاكيد كرده بود بار دگير محور مبارزه با تروريسم را مطرح نمود تا به كمك رياض به مقابله با شبه نظاميان بپردازد. مشرف اميد دارد تا با اين توافقات ضمن برقراري امنيت در كشور ، رضايت آمريكا را براي حفظ قدرت كسب كند. از دلايل مداخلات و نارضايتي آمريكا در امور پاكستان ، ادعاي عدم مبارزه پاكستان با شبه نظاميان مي باشد كه افغانستان را با چالش مواجه ساخته است.
3)پاكستان يكي از كشورهاي بزرگ اسلامي است كه از جايگاه ويژه‌اي در جمع ممالك اسلامي برخوردار است. مشرف با ديدار از عربستان خواستار آن است كه اولا حمايت از عربستان از وي به نوعي مشروعيتي ديني و اسلامي براي آن ايجاد كند بويژه به اينكه بسياري از پاكستاني‌ها بويژه شبه نظاميان گرايشاتي به عربستان دارند ثانيا از ظرفيتهاي عربستان و برخي كشورهاي ديگر نظير ايران براي جلب حمايت سازمان كنفرانس اسلامي در كشورهاي منطقه از دولت مشرف برخوردار شود. ثالثا از قابليت‌ها و نزديكي عربستان به آمريكا و غرب براي كاهش سياست‌هاي خصمانه عليه دولت برخوردار شود.
4)اسلام‌آباد همواره تلاش داشته تا به عنوان بازيگري منطقه‌اي و جهاني ايفاي نقش نمايد. در اين راستا ديدار مشرف از عربستان در آستانه نشست آنا پليس را مي توان تحركي براي بازيگري در معادلات خاورميانه دانست تا بدين وسيله به حفظ و ارتقاي جايگاه منطقه‌اي خود بپردازد كه مي‌تواند بر عرصه داخلي پاكستان نيز تاثيرگذار باشد. در مجموع سفر مشرف به عربستان در كنار جنبه‌هاي اقتصادي برگرفته از دغدغه‌هاي داخلي مشرف است كه با محوريت مقابله با گروههاي شبه نظامي، مقابله با رقباي سياسي نظير بوتو و شريف صورت مي گيرد. در اين ميان عربستان به عنوان قطبي مهم در جهان اسلام نيز اميد دارد تا با حل بحران پاكستان به نوعي به ارتقاي جايگاه خود در معادلات منطقه‌اي بپردازد كه رايزني با مشرف بخشي از اين سناريو است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكاپوي بازيگران براي حل بحران لبنان

لبنان در ماه‌هاي اخير در كنار بحران‌هاي امنيتي با تحولي بزرگ به نام تعيين جانشيني براي اميل لحود رئيس‌جمهور مواجه مي‌باشد. در حالي كه دو دور نشست پارلمان لبنان براي تعيين رئيس‌جمهور به تعويق افتاده و فردا 30 آبان به عنوان مهلت  نهايي براي اين مهم تعيين شده همچنان رايزني‌ها براي حل اختلافات ميان گروه‌هاي لبنان ادامه دارد. در لبنان دو طيف قرار دارند از يك سو طرفداران چهارده مارس و احزاب حاكم كه بر اصل تعيين رئيس‌جمهور بر مبناي نصف بعلاوه يك تاكيد دارند و از سوي ديگر گروه 8 مارس كه رئيس‌جمهور را منتخب دو سوم آراي پارلمان مي‌دانند. آنچه در تحولات لبنان حائز اهميت است عملكرد بازيگران در اين زمينه است. اين بازيگران در چند طيف مي‌باشد. اولا بازيگران داخلي كه تعيين رئيس‌جمهور را امري حيثيتي و مهم براي آينده خود مي‌دانند. از يك سو گروه 8 مارس و حزب‌ا... بر اصل مردمي بودن رئيس‌جمهور تاكيد و خواستار همگرايي گروه‌ها براي عدم انحصار قدرت در دستان چهارده مارس مي‌باشند. از سوي ديگر چهارده مارس و دولت سينيوره خواستار حضور فردي از جانب خود براي حفظ قدرت انحصاري هستند. برخي اسناد نشان مي‌دهد كه آنها قدرتي را خواستار شده‌اند كه با نخست‌وزيري سينيوره و رئيس‌جمهوري از طيف‌ 14 مارس تكميل مي‌شود.
رايزني‌هاي رفيق حريري رهبر حزب‌ اهل سنت المستقبل در آمريكا و اروپا و روسيه و نيز تحركات جنبلاط و  جعجع كه فعاليت‌هايي را در آمريكا داشته‌اند، در اين راستا مي‌باشد. نكته مهم آنكه كشورهاي عربي بويژه عربستان به حريري هشدار داده‌اند كه در طيف سينيوره قرار نگيرد و به حمايت از نامزد حزب‌ا... بپردازد تا در اين زمينه شكست در برابر مردم را متحمل نشود.
2ـ برخي كشورهاي عربي ، آمريكا، اروپا و صهيونيست‌ها طيف دوم بازيگران پرونده لبنان مي‌باشند. آنها چند سناريوي احتمالي را پيگيري مي‌كند اولا در صورت امكان تعيين رئيس‌جمهور همسو با سينيوره، ثانيا حفظ دولت سينيوره و ارتقاي آن با حذف رئيس‌جمهور ثالثا ادامه بحران در لبنان براي اجراي اهدافشان در شرايط بحراني. آمريكايي‌ ها اكنون تلاش بسياري براي هدايت بحران لبنان انجام مي‌دهند كه از دلايل اصلي عدم توافق ميان گروه‌هاي لبنان مي‌باشد.
3ـ طيف سوم در لبنان ،كشورهايي هستند كه ثبات در لبنان را عامل ثبات در خاورميانه مي‌دانند. در اين ميان كشورهايي مانند سوريه، ايران و بعضا عربستان، فعاليت‌هاي بسياري در اين زمينه داشته‌اند. در اين راستا به رايزني‌هاي مقامات عربستان با سران احزاب و گروه‌هاي سياسي لبنان براي دستيابي به توافق نهايي، فعاليت‌هاي سوريه در رايزني‌ با گروه‌هاي لبناني و كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي و در نهايت عملكردهاي مثبت ايران در ايجاد اجماع منطقه‌اي براي حل بحران لبنان براساس اجراي خواسته‌‍ هاي مردم اين كشور مي‌توان اشاره كرد. اين كشورها براي اجراي خواسته‌هاي مردم و حل بحران لبنان در كنار رايزني‌هاي مستمر ميان خود به مذاكره با ساير گروه‌هاي حاضر در تحولات لبنان نيز پرداخته‌اند ديدار وزير خارجه سوريه و نماينده فرانسه از تهران با محوريت حل مساله لبنان كه ديروز صورت گرفت از نكات مهم در اين زمينه مي‌باشد .هر چند كه غربي‌ها تلاش داشته‌اند تا ايران و سوريه را عامل بحران لبنان معرفي كنند اما روند تحولات نشان داد كه اين كشورها محورهايي هستند كه هدفي جز حل بحرانهاي خاورميانه ندارند. اعتراف مقامات غربي و تاكيد آنها بر لزوم همگرايي با تهران و دمشق براي حل بحران لبنان را مي‌توان نشانه‌اي بر نقش مثبت اين كشورها در تحولات خاورميانه بويژه لبنان ارزيابي كرد كه نمود آن در سفر نمايندگان سوريه و فرانسه به تهران تبلور مي‌يابد. پيش از اين نيز رايزني‌هاي ايران و فرانسه موجب برگزاري نشست پاريس با حضور تمام گروه‌هاي لبنان شده بود كه نتايج مثبتي به همراه داشت.
در مجموع مي‌توان گفت كه انتخابات فرداي لبنان در كش و قوس بازيگران داخلي و خارجي مي‌باشد اما آنچه مسلم است كليد حل بحران لبنان به دست گروه‌هاي لبنان مي‌باشد كه در صورت عدم مداخله كشورهاي غربي در اين زمينه مي‌تواند حلال اين بحران باشد. چنانكه گروه‌هاي لبنان همواره تاكيد كرده‌اند كه بازيگران غربي بويژه آمريكا مانع اصلي تحقق ائتلاف در لبنان مي‌باشند. نكته مهم آنكه تمام گروه‌هاي لبنان از 14 مارس و 8 مارس بر نقش مثبت ايران و سوريه در حل بحران لبنان تاكيد و خواستار ميانجي‌گري اين كشورها براي اجراي اين مهم شده‌اند. چنانكه رايزني‌هاي مقامات تهران با كشورهاي منطقه و حتي كشورهاي غربي در قبال لبنان براي اجراي خواست اين گروه‌ها مي‌باشد. اين امر بيانگر حقيقت است كه به رغم فشارهاي آمريكا اين كشورها  نه تنها منزوي نشده اند بلكه بازيگري فعال و مثبت در روند صلح در خاورميانه مي باشند كه  نمي‌توان نقش آنها را ناديده گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خوش خدمتي غرب در تل آويو

در روزهاي گذشته شاهد ديدارهاي مکرر مقامات غربي از اراضي اشغالي فلسطين مي باشيم. مهمترين اين ديدارها حضور کوشنر و ميليبند وزراي خارجه انگليس و فرانسه در ميان مسولان تشکيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي مي باشد. اين ديدار در شرايطي اجرا شده است که محور اصلي آن را حمايت از اولمرت در قبال تحولات اراضي اشغالي و عرصه منطقه و جهان تشکيل مي دهد:

الف ) اين مقامات در حالي به ديدار از اشغالي پرداختند که بارديگر انتقادها از اولمرت افزايش يافته است . اولمرت که پايان حيات سياسي خود را مشاهده مي کند تلاش داردازا اين روابط به عنوان برگ برنده اي دربرابر مخالفان بهره برداري کند تا شايد از انتقادها بکاهد . اين مسئله در قبال ابومازن نيز وجود دارد  لذا وي نيز به دنبال حمايت غرب مي باشد .

ب) فرانسه و انگليس از متحدان آمريکا مي باشند که اکنون دغدغه خود را نشست پاييز مي دانند . آنها بارايزني هاي خود ضمن تامين خواسته هاي واشنگتن براي حضور در جمع بازيگران صلح خاورميانه براي ارتقاي جايگاه جهانيشان فعاليت مي کنند. نمايندگان فرانسه و انگليس پيش از اين ديدارهايي با مقامات کشورها عربي داشته اندو اکنون گزارش آن را به اطلاع مقامات تشکيلات خودگردان و تل آويو رساندند. اين نکته قابل ذکر است که اين کشورها براي دموکراتيک نشان دادن خود به انتقاد از شهرک سازي صهيونيست ها پرداختند تا بدين وسيله فلسطينيان و کشورهاي منطقه را براي حضور در نشست پاييز ترقيب کنند .

ج )تقارن ديدارهاي مقامات انگليسي از اراضي اشغالي با ديدارشان از لبنان نکته اي قابل تامل است که مي تواند نشانگر هماهنگي آنها در قبال آينده لبنان در آستانه تعيين رئيس جمهور باشد بويژه اينکه پيش از اين گزارش هايي از همگرايي دولت سينيوره به صهيونيست ها منتشر شده بود .

د) نکته مهم آنکه مقامات غربي همزمان با افزايش مخالفت هاي کشورهاي اسلامي با نشست پاييز و روند سازش که در نشست بين المللي استامبول تبلور يافت به اراضي اشغالي رفته اند . اين امر به منزله بيان حمايت آنها از نشست سازش کاران و بي توجهي آنها به خواست مسلمانان مي باشد که از يک جانبه گرايي و تلاش آنها براي تحقق اهداف صهيونيست ها پرده بر مي دارد .  نکته ديگر آنکه  صهيونيست ها در بسياري از مجامع جهاني از جمله شوراي حقوق بشر محکوم شده اند . با توجه به پيامدهاي منفي اين محکوميت ها ،نمايندگان غرب با حضور در تل‌آويو رسما حمايت خود از اين رژيم و جنايات‌آن اعلام داشتند .

ي)نمايندگان فرانسه و انگليس در حالي به ديدار اولمرت رفتند که تلاش هاي آنها عليه ايران در شوراي حکام به شکست انجاميد که خشم صهيونيست ها رابه همراه داشت . آنها در ديدارهاي خود با سران تل‌ايو ضمن ابراز شرمندگي از اين ناکامي ،اعتراف کردند که ديگر توانايي اجراي سياست هاي خصمانه دربرابر تهران را ندارند چرا که جامعه جهاني به حمايت از فعاليت هاي هسته اي ايران مي پردازد . برخي رسانه هاي صهيونيست نظير هاآرتص اعلام  کرده اند که سران‌امريکا و غرب به تل‌اويو هشدار داده اند که توانايي رويارويي با ايران را ندارند و بايد به مرور ايران هسته اي را بپذيرند .‌برخي گزارش ها از چراغ سبز آمريکا و برخي کشورهاي غربي به تل‌ايو براي اجراي سياست خصمانه عليه سوريه به جاي ايران خبرداده اند .

در نهايت ديدارهاي مقامات فرانسه و انگليس از اراضي اشغالي اقدامي براي حمايت از طرح هاي آمريکا براي به اصطلاح صلح خاورميانه ،بازيگري در معادلات منطقه براي ارتقاي جايگاه جهاني و احتمالا جلب رضايت اعراب براي توسعه روابط با يان کشورها بويژه در بخش نظامي و نفت و در نهايت حمايت قاطع از رژيم صهيونيست در برابر منتقدان جهاني که خواستار پايان جنايات اين رژيم ميباشند و.. بود که با برخي رياکاري ها نظير درخواست براي توقف شهرک سازي و عدم بيان مالکيت بر قدس تا پايان نشست پاييز همراه بود.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست در اضطراب

امروز محمود عباس رئيس تشکيلات خودگردان و اولمرت نخسن وزير رژيم صهيونيستي در قدس بايکديگر ديدار مي کنند . اين ديدار که به گفته آنها آخرين ديدارشان پيش از نشست پاييز (26 نوامبر)مي باشد در حالي برگزارمي شود که :

الف ) طرفين پيش از اين به خواست آمريکا تقريبا هر دو هفته يک بار با يکديگر ديدار کرده اند . اسناد افشا شده نشان مي دهد که در اين ديدارها طرفين بر سازش به شرط حفظ قدرت ابومازن در تشکيلات خودگردان از يک سو و اجراي وعده هاي اولمرت به صهيونيست هاي افراطي براي حفظ اراضي اشغالي از سوي ديگر تاکيد کرده اند . نتيجه اين ديدارها تاکنون افزايش فشارها بر فلسطينان و تبديل جنگ فلسطيني صهيونيستي به جنگ فلسطيني فلسطيني بوده است .اين نکته قابل ذکر است که ابومازن و صهيونيست ها در يک مورد با يکديگر اختلاف دارند و آن بازگشت دحلان به قدرت مي باشد . در حالي که صهيونيست ها و آمريکا خواستار معاومت نخست وزيري دحلان هستند ابومازن اين اقدام را کودتا عليه آينده سياسي خود مي داند . وي از تکرار تجربه خويش در قبال عرفات در هراس مي باشد.  

ب ) به رغم اظهارات مقامات تل‌آويو و تشکيلات خودگردان ،ابومازن و اولمرت با نگاه ترديد به نشست پاييز مي نگرند . ابومازن که بسيار از اهداف فلسطينيان را قرباني نشست پاييز ساخته از يک سو با مخالفت هاي گسترده فلسطنيان مواجه است و از سوي ديگر در پيروزي نشست به دليل عدم همراهي کشورهاي عربي ترديد دارد .اکنون وي درحالي خواستار برگزاري نشست مي باشد که حداقل اميد خود براي حفظ قدرت را در اعتراض به شهرک سازي صهيونيست ها جستجو مي کند . وي ميداند که شکست در نشست پاييز به منزله خداحافظي وي از قدرت مي باشد لذا با مخالفت با شهرک سازي هاي صهيونيست ها ،چنان وانمود مي سازد که مذاکرات وي تا کنون  براي حقوق ملت فلسطين بوده تا شايد  بدين وسيله رضايت گروهها و ملت فلسطين رابراي حفظ قدرت جلب نمايد . در نقطه مقابل اولمرت نيز شکست در مذاکرات پاييز را پاياني بر حيات سياسي خود مي داند لذا به هرنحو براي اجراي آن تلاش مي کند . البته وي تلاش دارد تا در نشست هايش با ابومازن حداکثر امتيازات را کسب کند تا در صورت شکست نشست پاييز بتواند از آنها به عنوان برگ برنده و توجيهي براي مخالفان بهرهبرداري کند .

ج )ديدار اولمرت و ابومازن در حالي برگزار مي شود که پيش از آن کوشنر وزير خارجه فرانسه و ميليبند وزير خارجه انگليس و نمايندگاني از اروپا از اراضي اشغالي ديدار کرده اند. در همين حال مقامات آمريکايي نيز تماسهايي با مقامات تل‌آويو و تشکيلات خودگردان داشته اند . تمام اين ديدارها براي جلب رضايت طرفين براي پذيرش حداقل توافقات براي حضور در نشست پاييز و نيز برخي اقدامات مشترک در قبال فلسطينيان مي باشد . آنها در رايزني هاي خود تاکيد داشته اند که تل‌آويو تا پيش از نشست پاييز از ادعاهاي خود پيرامون قدس و شهرک سازي دست بردارد تا فلسطينيان و کشورهاي عربي براي حضور در آناپليس ترقيب شوند . اين درحالي است که صهيونيست ها چندان توجهي به اين امر نکرده و همچنان به روند گذشته ادامه مي دهند .

د)پيش از ديدار اولمرت و ابومازن ،هرکدام ماموريت هايي را در منطقه و عرصه بين الملل انجام داده اند . از يک سو ابومازن در کشورهاي عربي نظير مصر ،اردن و عربستان به رايزني پرداخته تا رضايت آنها ودر  بعدي ديگر رضايت سوريه را براي حضور در آناپليس جلب نمايد . از سوي ديگر اولمرت و ساير مقامات تل آويو نيز رايزني هايي در اروپا و‌آمريکا داشته اند . اکنون ابومازن و اولمرت براي تبادل دستاوردهايشان گردهم مي آيند.

ي)آنچه همواره در نشست هاي ابومازن و اولمرت مورد تاکيد قرار مي گيرد خواست امريکا براي برقراري ثبات نسبي در اراضي اشغالي فلسطين و در نهايت برگزاري هرچند ضعيف نشست آناپليس است .‌آمريکا که در کارنامه خود موفقيتي ندارد نشست پاييز را حداقل برگ برنده خود مي داند لذا اصرار دارد که ابومازن و المرت به توافقاتي هرچند ظاهري دست يابند تا نشانگر پيروزي آمريکا باشد.

در مجموع مي توان گفت که نشست ابومازن و اولمرت تکراري بربازي هاي گذشته آنها در روند سازش است که به ادعاي آنها پيش زمينه اي براي نشست پاييز مي باشد . با اين وجود اين ديدار نشان مي دهد که آمريکا تلاش دارد تا جريان فلسطين را به امري صهيونيستي فلسطيني مبدل سازد که در آن اعراب نقشي ندارند تا در صورت عدم حضور اعراب در نشست آناپليس نشست با محوريت تل آيو و تشکيلات خودگردان به عنوان تنها بازيگران اراضي اشغالي و صلح خاورميانه برگزار شود تا از رسوايي هاي احتمالي جلوگيري شود . با تمام اين تفاسير تاکيد ملت فلسطين و کشورهاي اسلامي بر استمرار مقاومت و تحريم نشست پاييز بويژه در نشست بين المللي استانبول چالشي است که موجب نگراني شديد صهيونيست ها و ابومازن گرديده که  مي تواند از دلايل ديدار اولمرت و ابومازن و لشکر کشي ديپلماتيک کشورهاي غربي به اراضي اشغالي فلسطين براي مقابله و ايجاد تحرکات هماهنگ براي مقابله با اين مخالفت ها باشد در حالي همچنان هراس شکست پاييز در ميان سازش کاران وجود دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحكيم اتحاد

هوگو چاوز رئيس‌جمهور منتخب و مردمي ونزوئلا براي ديداري دوباره به تهران وارد شد. ديدار وي از ايران كه ششمين سفر وي مي‌باشد بيانگر علايق دو كشور به روابط گسترده و استراتژيك مي‌باشد. اين رايزني‌ها نشان ازاقتدار و جايگاه ارزنده ايران در دور دست‌ترين مناطق جهان حكايت دارد كه روزي حيات خلوت قدرت‌هاي بزرگ محسوب مي‌شد و اكنون نيز بسياري از كشورها براي حضور در اين مناطق فعاليت مي‌كنند. هر چند كه برخي از ناظران سياسي بويژه رسانه‌هاي غربي، گرايش ايران و ونزوئلا و ديدارهاي مكرر مقامات دو كشور را كم‌اهميت مي‌دانند اما سير تحولات جهاني و اهداف بلند مدت جمهوري اسلامي ايران، ارزش‌هاي واقعي اين مناسبات را آشكار مي‌سازد كه توسعه و استمرار آن را الزام‌آور مي‌سازد.
در عرصه بين‌الملل بازيگري توانايي حضور دارد كه بازيگردان و محرك باشد نه تماشاگري كه براساس مقتضيات منطقه‌اي و برخي روابط عادي فعاليت مي‌كند. در شرايطي كه آمريكا و غرب سياست‌هاي خصمانه خود عليه ايران را تشديد كرده‌اند، و براي انزواي آن فعاليت مي‌كنند، راهكار مقابله با آنها دوري نسبي از اين كشورها و گرايش به ساير كشورها است. در اين ميان بازيگري در ميان كشورهايي كه روزگاري حيات خلوت آمريكا قلمداد مي‌شدند و بعضا داراي ظرفيت‌هاي اقتصادي و سياسي مي‌باشند از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در اين شرايط كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين به رغم ظاهر فقير و بعضا كم اهميت در نظام بين‌الملل مي‌توانند جايگزين‌هاي مناسبي براي مقابله با غرب باشند. از ويژگي‌هاي اين كشورها، نظام گرايشات منطقه‌اي است كه در آن ،كشوري مي‌تواند بر جهت‌گيري ساير كشورها تاثيرگذار باشد و آنها را به سمت كشوري سوق يا بازدارد. نكته مهم آنكه اين قاره‌ها به صورت اتحاديه‌اي فعاليت مي‌كنند كه براي بازيگران خارجي مي‌تواند نقطه قوتي قلمداد شود. در اين راستا تقويت گسترده مناسبات ايران و ونزوئلا در كنار منافع اقتصادي بسيار براي كشورمان كه در چارچوب سرمايه‌گذاري كلان در اين كشور تحقق مي‌يابد، كاراكاس، نقش كليدي در گرايش ساير كشورهاي آمريكاي لاتين به ايران ايفا مي‌كند. اكنون مقامات آمريكايي خود اعتراف دارند كه ايران توانسته با حمايت ونزوئلا جايگاه ويژه‌اي در تمام كشورهاي آمريكاي لاتين كسب كند بگونه‌اي كه نه تنها در بعد اقتصادي بلكه در ابعاد سياسي و فرهنگي در حال رشد مي‌باشد كه آمريكا را در تنگنا قرار داده است. مسلما داشتن پايگاه مستحكم در مرزهاي آمريكا براي جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند نقش بازدارندگي در برابر تهديدات آمريكا را به همراه داشته باشد چنانكه مقامات پنتاگون اعتراف كرده‌اند كه تحرك نظامي عليه ايران مي‌تواند تقابل نظامي و سياسي ميان كشورهاي آمريكاي لاتين و آمريكا را در حمايت ازتهران به همراه داشته باشد. نكته مهم آنكه اكنون توسعه روابط ايران با كشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقا موجب شده تا در مجامع بين‌المللي غرب نتواند چندان فعاليتي عليه ايران داشته باشد چرا كه در هر صورت ،هر كشور يك راي دارد و مجموع كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين يك چهارم كشورها را تشكيل مي‌دهند كه برگ برنده‌اي براي ايران مي‌باشد در شرايطي كه قدرت‌هاي بزرگ نظير روسيه و آمريكا براي اعضاي انرژي فعاليت مي‌كنند، تهران با توسعه روابط با كشورهاي آمريكاي لاتين بويژه ونزوئلا مي‌تواند براي ايجاد قطبي مقتدر در عرصه انرژي فعاليت كند كه ضمن اقتدار جهاني به اهرم فشار در برابر غرب مبدل شود. ظرفيت‌هاي نفت و گاز آمريكاي لاتين و همچنين آفريقا در كنار ايران مي‌تواند اجراكننده اين طرح باشد كه با محوريت ايران در آسيا و ونزوئلا در آمريكاي لاتين اجرا مي‌شود. اين فعاليت از سوي روسيه در قبال اروپا مشاهده مي‌شود كه اكنون بوسيله كشورهاي آزادي‌خواه در برابر غرب مي‌تواند اجرايي شود.
در مجموع رايزني‌هاي مكرر مقامات ايران و ونزوئلا را مي‌توان نشانه‌اي بر نقش و اهميت جايگاه ايران در آمريكاي لاتين دانست كه برگرفته از فعاليت‌هاي گسترده تهران در اجراي اهداف سياست خارجي براي دست‌يابي به منافع ملي و مقابله با توطئه‌هاي غرب بويژه براي شكستن انزواي تحميلي است. اين مهم را مي‌توان نشانه‌اي بر گرايش كشورها به عدالت‌خواهي و آزاد‌انديشي در آرمان‌هاي انقلاب اسلامي دانست كه در اين مناطق گسترش يافته چنانكه غرب اعتراف دارد كه ايران توانسته با بهره‌گيري از آرمان‌هاي انقلاب در قلب ساير كشورها نفوذ كند چنانكه آمريكاي لاتين و محور آن ونزوئلا در اين مسير حركت و به چالشي براي آمريكا مبدل شده‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاملي بر اجلاس مجالس آسيايي در تهران

تهران، امروز ميزبان روئساي مجالس آسيايي است. حضور روئساي مجالس و هيات‌هاي پارلماني اكثر كشورهاي آسيايي بيانگر اهميت اين اجلاس و جايگاه ايران در ميان كشورهاي قاره كهن مي‌باشد. از اهميت قوه مقننه همان بس كه در نظام تمام كشورها - شامل رياستي، پارلماني و تركيبي- اعضاي مجلس از سوي مردم تعيين مي‌شوند لذا به حق، از آنها با نام منتخبين ملت‌ها ياد مي‌شود. اين در حالي است كه در بسياري از كشور نخست‌وزير و رئيس‌جمهور با راي مستقيم مجلس انتخاب مي‌شوند و در اكثر كشورها حق‌استيضاح و عزل رئيس‌جمهور براي مجلس در نظر گرفته شده است. با توجه به آنچه از اهميت مجالس ذكر شد و با عنايت به اين حقيقت كه تهيه و تصويب طرح‌هاي عمراني و توسعه‌اي كشورها و حتي الزامات اجرايي در سياست خارجي برعهده مجالس است، نشست مجالس آسيايي و ايجاد تفاهم و تعامل ميان آنها از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. براين اساس نشست مجالس آسيايي با محوريت تهران مي‌تواند از چند منظر قابل تامل باشد:

1ـ برگزاري اجلاس‌هاي مجالس آسيايي كه به نوعي مي‌توان آن را همگرايي بزرگ قاره كهن دانست مي‌تواند نقطه عطفي براي تبادل اطلاعات و قوانين و دستاوردهاي كشورها در ارائه و تصويب قوانين باشد. به عبارتي با اين اجلاس‌ها مي توان نواقص جاري بر قوانين كشورها را رفع و به نوعي گامي براي بهبود كاركرد مجالس برداشت.آنچه در تعاملات كشورهاي آسياي در نشست تهران قابل تامل مي‌نمايد، تاكيد همگان بر دوري از غرب و استقلال كشورها در تدوين قوانين بر اساس شرايط آسيا مي باشد. بررسي زيربناي قوانين اوليه كشورها نشان مي دهد كه بسياري از اصول آنها برگرفته از قوانين كشورهاي غربي بويژه فرانسه و انگليس مي‌باشد كه در شرايط كنوني جايگاهي در كشورها ندارد. تعامل ميان مجالس آسيايي مي تواند فرصتي براي بازنگري در اين قوانين و تدوين منشور مشترك آسيا در زمينه قوانين باشد كه همگرايي مجالس آسيايي را به همراه خواهد داشت.

2ـ نشست تهران فرصتي است تا جمهوري اسلامي ايران ديدگاه‌هاي خود را در قبال اصول و باورهاي عدالت محورانه و آزاد‌انديشانه مطرح كند و گامي ديگر براي ارائه آنها به جهانيان بردارد. در حالي كه در چارچوب ديپلماتيك تهران توانسته به اين مهم در بسياري از كشورها دست يابد، از طريق تعاملات مجالس نيز مي‌توان اين امر را اجرايي كرد كه به دليل گرايش كشورها به اصول عدالت محورانه ، تاثير بسياري بر جايگاه ايران در معادلات جهاني خواهد داشت.

3) در دنياي امروز در كنار دستگاه سياست خارجي ، ديپلماسي پارلماني عنصري مهم براي اجراي اهدف سياست خارجي كشور ها مي باشد . رايزني هاي هيات هاي پارلماني با ساير كشورها بويژه كشورهاي آسيايي مي تواند اولا خنثي كننده تهديدات غرب ، آمريكا و رژيم صهيونيستي در مجامع بين المللي باشد كه نمود آن را در عملكرد مثبت مجلس در پرونده هسته اي مي توان مشاهده كرد . استيضاح رئيس جمهور اندونزي در مجلس اين كشور به دليل راي مثبت به قطعنامه 1747 شوراي امنيت نمونه موفقي از ديپلماسي پارلماني كشورمان مي باشد . ثانيا در شرايطي كه قراردادها و توافقات ميان كشورها بايد در مجالس آنها تصويب شود ، ديپلماسي پارلماني مي تواند روند توسعه مناسبات و نيز اجرايي شدن توافقات تهران با ساير كشورها را اجرايي كند . با عنايت به همگرايي ايران به كشورهاي آسيايي به جاي غرب ، فعاليت و عملكردهاي مجلس كشورمان در همگرايي به مجالس كشورهاي آسيايي مي تواند تسريع كنند اجرايي شدن توافقات كشورمان با ساير كشورها باشد كه منافع اقتصادي و سياسي بسياري براي كشورمان به همراه خواهد داشت .

4ـ نكته مهم آنكه نشست تهران بار ديگر نشان داد كه برخلاف خواست غرب نه تنها ايران منزوي نشده بلكه جهانيان بيش از پيش بر نقش آن در معادلات منطقه‌اي و جهاني تاكيد و برحضور آن در عرصه جهاني اصرار دارند. در دنياي امروز از شاخصه‌هاي جايگاه جهاني كشورها برگزاري اجلاس‌هاي منطقه‌اي و جهاني است كه بيانگر اهميت اين كشورها مي‌باشد. در شرايطي كه جهانيان خواستار عدم برگزاري اجلاس‌‌‌ها حتي نشست سازمان ملل در آمريكا به دليل عمكردهاي غير ديپلماتيك و نيز فعاليتهاي ضدبشري آن مي‌باشند، برگزاري اجلاس‌هايي مانند ‌درياي خزر، بين‌المجالس آسيايي، سازمان كنفرانس اسلامي و در تهران، از يك سو اهميت ايران در نظام بين‌الملل و اطمينان كشورها به آن را مي‌رساند كه به رغم تهديدات غرب در حال گسترش است و از سوي ديگر شكستي ديگر براي آمريكا در برابر تهران قلمداد مي‌شود كه انزواي بيشتر آمريكا و انبساط بيشتر ايران را به نمايش مي‌گذارد.

در مجموع نشست روئساي مجالس آسيايي فرصتي براي تعامل و نزديكي بيشتر كشورهاي آسيايي است كه مي‌تواند در توسعه ديدگاه‌هاي عدالت‌محورانه و آزاد‌انديشانه در بزرگترين قاره جهان نقش بسزايي ايفا كند. اين تعاملات مي‌تواند در كنار فعاليت‌هاي سياسي برگ ديگري از رويكرد آسيا به دوري از غرب باشد كه با اجماع‌ همگاني صورت مي‌گيرد .چنانكه شركت‌كنندگان در اجلاس تهران نيز بارها تاكيد كرده‌اند آمريكا و غرب در آسيا منزوي شده‌اند و كشورهاي منطقه براي همگرايي ميان يكديگر فعال‌تر شده‌اند تا با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و استعمار‌گونه غرب كه بعضا با قوانين بر جاي مانده‌اند دوران گذشته اجرا مي شود ، مقابله كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح صهيونيست ها براي اعراب

تسيوي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي در آخرين موضع گيري در قبال طرح اعراب براي صلح اعلام كرده است كه تل‌ آويو بعد از نشست پاييز ، اين طرح را اجرا نخواهد كرد . اين موضع گيري كه بيانگر فريب كاري و يك جانبه گرايي آمريكا در نشست پاييز به نفع صهيونيست ها است در شرايطي مطرح مي شود كه صهيونيست ها براي حفظ قدرت نيازمند اجراي طرح سازش با اعراب مي باشند لذا نمي توانند بي تفاوت از كنار طرح آنها عبور كنند . روند فعاليت هاي صهيونيست ها در اراضي اشغالي و منطقه بيانگر آن است كه آنها طرح اعراب را پذيرفته اند و به نوعي براي اجراي آن فعاليت مي كنند اما با تغييراتي در اساس و محوريت كلامي آن . در طرح اعراب كه سه محور بازگشت‌‌آوارگان به وطنشان ، پايان اشغال اراضي اشغالي 1967 كه 45 درصد از فلسطين بعلاوه شبعا ، جولان و بخش هايي از سينا و رود اردن را شامل مي شود و تعيين سرنوشت قدس تاكيد شده ، با نام صلح در برابر زمين اجرايي مي شود . بر اساس اين الگو صهيونيست ها با پايان دادن به اشغالگري به مصالحه با اعراب دست مي يابند .اما نگاه صهيونيست ها به طرح اعراب برگرفته از محوريت زمين در برابر صلح مي باشد . آنها تاكيد دارند كه با كشتار و اعمال فشار بر فلسطينيان ، تحركات نظامي در منطقه ، بهره گيري از متحدان غربي براي اعمال فشار بر اعراب ، بايد كشورهاي عربي را به واگذاري و گذشتن از اراضي اشغالي در برابر دريافت امنيت وادار ساخت .در طرح صهيونيست ها كه برگرفته از طرح اعراب است كشورها ابتدا در نشستي سازش كارانه حضور مي يابند تا به نوعي بنياد ضديت با صهيونيسم شكسته شود و در مرحله بعدي با كشاندن پرونده به شوراي امنيت كه برگرفته از متحدان صهيونيست ها است، با حفظ اراضي اشغالي و واگذاري چند شهرك كرانه باختري به فلسطينيان تحولات فلسطين را به نفع خود پايان دهند . اكنون نشست‌ آناپليس را مي توان مرحله اول طرح صهيونيست ها براي طرح زمين در برابر صلح دانست كه شركت اعراب در آن به منزله پيروزي نخست صهيونيست ها در باطل ساختن پيش شرط هاي اعراب مي باشد كه مي تواند مقدمه اي براي ارسال پرونده فلسطين به شوراي امنيت و در نهايت ، اجراي شدن طرح فريب كارانه صهيونيست ها باشد . بنابراين هدف اوليه صهيونيست ها در نشست آناپليس شكست طرح اعراب و تغيير آن از صلح در برابر زمين به زمين در برابر صلح مي باشد كه به معناي فروشكستن خواسته هاي اعراب خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد مناقشه

روابط چين و آمريكا و چگونگي تعامل يا تقابل آنها در معادلات جهاني از مسائل مطرح در عرصه بين‌الملل مي‌باشد. با فروپاشي شوروي سابق آمريكا بر اين تصور بود كه نظام تك‌قطبي در عرصه جهاني با محوريت ايالات متحده در حال شكل‌گيري است اما سير تحولات خلاف اين نظريه را در پي داشت.
هر چند كه واشنگتن در دهه 90 با اعمال سياست‌هاي چندگانه براي عدم ظهور قدرت‌هاي جديد فعاليت نمود اما در سالهاي اخير بويژه از سال 2001 كه انديشه نومحافظه‌كاران با دكترين حمله پيش‌دستانه به جنگ‌افروزي در جهان روي آورد، اين سياست‌ها با چالش‌هاي بسياري مواجه شد. حاصل سياست پيش‌دستانه سران كاخ سفيد قرار گرفتن آنها در بحران افغانستان و عراق بود كه منجر به دوري آنها از ساير تحولات جهاني شد. در اين ميان كشورهايي نظير چين و روسيه به دور از هياهوي جنگ توانستند به احيا و توسعه قدرت خود بويژه در بخش سياسي و اقتصادي بپردازند. آمريكايي كه در عراق و افغانستان با شكست مواجه شده‌اند بار ديگر مقابله با قدرت‌هاي ديگر را در دستور كار قرار دادند. در اين ميان اجراي طرح سپر موشكي در شرق اروپا و برخي كشورهاي شرق آسيا مهمترين محور تحركات واشنگتن ارزيابي مي‌گردد. نكته مهم در سياست خارجي واشنگتن در عرصه جهاني، تقابل آن با چين مي‌باشد كه در مقطع كنوني در حال افزايش مي‌باشد. ريشه‌هاي تنش‌هاي ايجاد شده ميان طرفين را مي‌توان از تشكيل كنگره جديد آمريكا در سال گذشته مورد بررسي قرار داد كه اولين مصوبه آن به حقوق بشر در چين ومحكوم‌سازي آن اختصاص يافت. عملكرد واشنگتن نشان مي‌دهد كه اكنون آنها برآنند تا از مولفه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي براي تحت فشار قرار دادن پكن بهره‌برداري كنند. تاكيد و حمايت از استقلال تايوان و اعلام قرارداد يك ميليارد دلاري براي فروش سلاح به آن، تاكيد بر نقص حقوق بشر در چين كه به جوسازي در سازمان ملل نيز منجر شد، اعلام ادعاي جاسوسي چين از پنتاگون و دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريكا و حتي اروپا، دخالت آشكار غرب در تحولات همسايگان چين نظير تايلند، ميانمار، نپال براي اعمال فشار بر پكن، بعضا انقلابات شبه رنگي در همسايگان آن، حمايت از دالايي‌لاما رهبر تبت كه براي نخستين بار از آمريكا ديدار و در كنگره نشان افتخار دريافت كرد، اصرار بر ادامه تحريم‌هاي نظامي اروپا عليه پكن و ... را مي‌توان از تحركات آمريكا بر ضد چين دانست كه در هفته‌هاي اخير صورت گرفته و بعضا در حال تشديد شدن مي‌باشد. با تمام اين تفاسير هر چند كه واشنگتن بر اصل مارچين با كليد ابزارها تاكيد دارد اما عواملي سبب مي‌شود تا اين كشور نتواند چندان در برابر پكن مقاومت كند همكاري‌هاي اقتصادي دو كشور كه بالغ بر 300 ميليارد دلار مي‌شود، حضور فعال چين در پرونده هسته‌اي ايران كه سبب شده تا به رغم سياست‌هاي خصمانه واشنگتن و برخي كشورهاي اروپايي، پرونده در مسير آژانس و انزواي 5+1 و حتي شوراي امنيت در جريان باشد، ترس واشنگتن از گسترش روابط چين و روسيه در صورت افزايش فشارها، نياز آمريكا به چين در شوراي امنيت و محافل جهاني، حضور چين در مناطق نفوذ آمريكا در خاورميانه و آفريقا كه با تشديد تنگناهاي واشنگتن در حال افزايش مي‌باشد و ... سبب مي‌شود تا آمريكا وادار به پذيرش بازيگري چين در معادلات جهاني شود. اكنون واشنگتن در قبال پكن بر سر دو راهي قرار گرفته كه زياده‌‌روي در هر مسير تقابل يا تعامل ، چالش‌هايي براي آن به همراه دارد .از يك سو افزايش تحريم‌ها و سياست‌هاي خصمانه، پكن را به ساير كشورها بويژه روسيه و ايران سوق مي‌دهد كه خطري بزرگ براي آمريكا قلمداد مي‌شود از سوي ديگر تعامل و بازيگري زياد چين در معادلات جهاني نيز، آن را به قدرتي در برابر واشنگتن مبدل مي‌سازد كه باز هم چالشي براي آن مي‌باشد. بر اين اساس آمريكا با چماق و هويج هاي متعدد و اجراي طرح‌هايي از تعامل و تقابل براي مهار چين تلاش مي‌كند چنانكه رايزني‌هاي مقامات اين كشور نظير رابرت گيتس در چين كه به ايجاد تلفن قرمز  ميان روئساي جمهور دو كشور منجر شد گواهي بر اين سياست است .البته واشنگتن از بزرگنمايي تهديد چين براي حفظ پايگاه‌ها در شرق آسيا، افزايش بودجه نظامي (650 ميليارد دلار) استقرار سپر موشكي در اقصي نقاط جهان ،تجهيز كردن متحدان در شرق آسيا و... بهره‌برداري مي‌كند اين درحالي است كه آمريكا با حفظ روابط با چين تلاش دارد تا تعامل كنوني نيز شكننده نشود و به تقابل مستقيم منجر نشود.

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه يك نشست

در حالي كه جهانيان به تحولات داخلي سرزمين هاي اشغالي فلسطين بويژه نشست پاييز معطوف شده اند ،رژيم صهيونيستي در سايه اين تحولات به اهداف كلان تري مي پردازد كه بعضا از ديد جامعه جهاني بويژه مسلمانان پهنان مي ماند . از جمله طرح هاي صهيونيست ها عضويت رسمي در ناتو مي باشد . در اين راستا اشكنازي وزير جنگ اين رژيم در نشست اخير وزراي دفاع ناتو در بروكسل شركت كرد تا گامي براي اجراي اين سياست برداشته شود .وي درحالي در اين نشست حضور يافت كه پيش از اين سران نظامي و سياسي رژيم صهيونيستي نيز بر اصل عضويت اين رژيم در ناتو تاكيد كرده بودند . تل آويو اميددارد تا بااستفاده از ناتو ، مشروعيتي جهاني براي خود كسب كند ، ارتش فروپاشيده خود را احيا سازد ، از ناتو به عنوان ديوار حائل امنيتي در برابر گروههاي فلسطيني بهره برداري كند ، ناتو به عامل برتري نظامي تل‌آويو در برابر مسلمانان مبدل گردد كه اهداف آنها در برا بر حزب الله لبنان ، سوريه ، ايران و نهضت هاي اسلامي در جهان اسلام محقق سازد .

تحركات صهيونيست ها در قبال ناتو در حالي قابل توجه مي شود كه تحركات‌آنها پيش از اين نشست مورد بررسي قرار گيرد .

الف ) باراك وزير جنگ اين رژيم پيش از نشست بروكسل در آمريكا حضور مي يابد و در ديدار با رابرت گيتس خواستار حمايت از عضويت اين رژيم در ناتو مي شود . در همين حال محافل سياسي آمريكا نيز از اين طرح حمايت مي كنند .

ب ) اولمرت نخست وزير و ليوني وزير خارجه صهويونيست ها در رايزني هاي خود با مقامات اروپايي بويژه سولانا مسئول سياست خارجي اروپا بر عضويت اين رژيم در ناتو تاكيد كرده اند كه با حمايت آلمان ، فرانسه و انگليس همراه شده است .

ج ) ناتو تلاش دارد تا به توسعه پايگاههاي خود در خاورميانه بپردازد . در حالي كه ناتو براي همكاري با اعراب فعاليت مي كند ، عضويت صهيونيست ها در اين پيمان از يك سو اعراب را وادار به همكاري اجباري با صهيونيست ها مي كند از سوي ديگر مشروعيتي براي تل‌آويو در منطقه ايجاد مي كند .

د ) صهيونيست ها كه نتوانسته اند آمريكا را به تهاجم نظامي عليه ايران متقاعد كنند اميد دارند تا از ناتو براي اين امر استفاده كنند كه تاكنون در اجراي آن ناتوان بوده اند لذا بر آنند تا با عضويت در اين پيمان ، ناتو را وادار به همراهي در سياست هاي خصمانه عليه تهران نمايند .

سير تحولات و عملكردهاي صهيونيست ها نشان مي دهد كه حضور اشكنازي در نشست وزير دفاع ناتو تحركي بلند مدت از سوي صهيونيست ها است كه توطئه اي پنهاني عليه امنيت منطقه و جهان اسلام مي باشد بويژه اينكه صهيونيست ها ، ناتو را نيرويي براي مثابله با گروههاي مقاومت و كشور هاي مخالف خود مي داند كه مي تواند به بحران منتطقه اي منجر شود . اين تحركات در حالي صورت مي گيرد كه جهانيان به تحولات داخلي فلسطين معطوف شده اند و چندان توجهي به سياست هاي سودجويانه صهيونيست ها در قبال ناتو ندارند .

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جوسازي صهيونيستها

رژيم اشغالگر قدس در شرايطي كه جامعه جهاني و آژانس انرژي اتمي بر صلح آميز بودن و الزام دست يابي ايران به حقوق هسته‌اي اش تاكيد دارند، جوسازي و موضع‌گيري هاي خصمانه عليه تهران را تشديد كرده است. در اين راستا آنها ضمن تاكيد بر اصل جلوگيري از فعاليتهاي هسته‌اي ايران به مواضعي نظير بركناري البرادعي از سمت دبير كلي آژانس انرژي اتمي، تبليغات رسانه‌اي براي غيرصلح آميز نشان دادن دانش هسته‌اي ايران و در نهايت لشكركشي ديپلماتيك به اروپا و كشورهاي عضو 5+1 براي به اصطلاح تاثيرگذاري و تحريك آنها به فعاليت و پرداخته اند. با عنايت به اين حقيقت كه صهيونيستها دست‌يابي ايران به دانش هسته‌اي بومي را شكستي سنگين براي خود و انحصار هسته‌اي شان مي دانند تكرار بازي جنگ رواني آنها عليه ايران را مي‌توان از چند منظر بررسي كرد:

1-رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است .از يك سودولت اولمرت از عدم مشروعيت رنج مي برد و از سوي ديگر پس از شكست در جنگ 33 روزه وجهه اطلاعاتي و نظامي اين رژيم به طول كلي فرو پاشيد . آنها با جوسازي عليه تهران برآنند تا ضمن انحراف افكار عمومي از بحران‌هاي داخلي‌اشان و نيز جناياتي كه عليه فلسطينيان انجام مي دهند، چنان وانمود كنند كه داراي تاثيرگذاري بر جامعه جهاني مي باشند تا شايد از شدت انتقادها داخلي به اولمرت كاسته شود. اين در حالي است كه تاكيد البرداعي و اعضاي آژانس بر حقوق هسته‌اي ايران و نيز محكوم سازي جهاني مساله بر كناري البرادعي ناكامي اين طرح را به همراه داشت.

2-صهيونيست ها با جنگ رواني و بعضا كوبيدن بر طبل جنگ برآنند تا وحدت ايجاد شده در ايران در قبال مساله هسته‌اي را متزلزل سازند. آنها مي دانند كه اتحاد ملي ايرانيان عامل تحقق اهداف تهران در تمام زمينه‌ها مي باشد لذا با بحران آفريني در پرونده هسته‌اي براي شكست اين اتحادها فعاليت مي‌كنند.

3-رژيم صهيونيستي اجراي طرح نقشه راه يا همان سازش ميان اعراب و تل‌آويو را اصلي مهم براي خود مي داند. اين طرح كه اكنون با نام نشست پاييز (آناپليس) برگزار مي شود با مخالفت برخي كشورهاي عربي مواجه شده است. اين احتمال وجود دارد كه صهيونيستها با تشديد فعاليت در قبال پرونده هسته‌اي ايران چنان وانمود سازند كه براي جنگي جديد در منطقه آماده مي شوند تا با اين ترفند اعراب را به پاي ميز مذاكره آورند. اين جوسازي در قبال سوريه و لبنان نيز اجرا شده كه تاكنون نتيجه‌اي نداشته است. اين تحركات در حالي صورت مي گيرد كه نظاميان و بسياري از كارشناسان اين رژيم در كنار بزرگان سياسي جهان -حتي مقامات آمريكا- هرگونه تحرك نظامي عليه ايران را ديوانگي و خودكشي عنوان و آن را مردود دانسته‌اند.

4-تل‌آويو دست يابي ايران به دانش هسته‌اي بومي را از يك سو پايان بر انحصار هسته‌اي خود مي داند كه سالها به نام آن خود را قدرت جهاني مي دانست از سوي ديگر تحقق اين امر را ارتقا بخش جايگاه ايران در جهان اسلام و عرصه بين‌الملل به عنوان كشوري مي داند كه به طور بومي به دانش صلح‌آميز هسته‌اي دست يافته است .صهيونيستها با جوسازي عليه تهران براي جلوگيري از تحقق اين مسائل فعاليت مي‌كنند.

5-صهيونيستها در حالي به جوسازي عليه تهران مي پردازند كه خود با 200 كلاهك هسته‌اي تهديدي براي صلح و امنيت جهاني مي باشند در حالي كه جهانيان بر صلح‌آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران تاكيد دارند.در شرايطي كه آژانس و جهانيان، انرژي هسته‌اي را حق ايران مي دانند و فعاليتهاي هسته‌اي رژيم صهيونيستي را غير صلح‌آميز ارزيابي مي كنند، تل‌آويو با فرافكني ضمن بيان عصبانيت خود از تصميم جامعه جهاني براي سرپوش نهادن و بعضا توجه به فعاليتهاي هسته‌اي نظامي خود كه به كمك غرب در حال افزايش است مبادرت مي ورزد.

در مجموع فرافكني صهيونيستها عليه ايران بيش از هر چيز براي سرپوش نهادن بر چالشهاي داخلي اين رژيم مي باشد كه بيشتر جنبه داخلي دارد چنانكه افكار عمومي جهان آن را مردود دانسته و فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را صلح‌آميز و حق قانوني آن دانسته‌اند. اكنون صهيونيستها وحدت ملي ايرانيان و حمايت‌هاي جهاني از آن را شكستي براي خود مي دانند لذا براي شكست آن فعاليت مي كنند در حالي كه تاكيد ايران بر استمرار فعاليت‌هاي هسته‌اي شكستي ديگر را به آنها تحميل خواهد كرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه اجلاس سران اوپك

سران 12 كشور عضو اوپك از جمله احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران نشست دو روزه‌اي را در رياض پايتخت عربستان آغاز مي‌كنند. 12 كشور ايران، الجزاير، آنگولا، اندونزي، عراق، كويت، ليبي، عربستان، ونزوئلا، امارات، قطر، عمان، با نام كشورهاي صادر كننده نفت (اوپك) تحت عنوان سومين اجلاس سران كشورهاي عضو اوپك گردهم مي‌آيند. در حالي پيش از اين در سالهاي 1975 (الجزاير) و 2000‌ (ونزوئلا) سران اين كشورها نشست سران را برگزار كرده بودند اكنون سومين نشست خود را برگزار مي‌كنند تا بيانگر شرايط ويژه جهاني و تحولات حاكم بر اعضاي اوپك باشد.
نشست رياض كه بسياري آن را تحولي بزرگ در تحولات سالهاي اخير اوپك (پس از سال 2000) مي‌دانند در شرايطي برگزار مي‌شود كه:
الف ـ چنانكه از نام اوپك و محتواي آن مشخص اين تشكل برگرفته از كشورهاي صادر‌كننده نفت مي‌باشد كه بخشي از بازار نفت جهان را دراختيار دارند. براساس آمار موجود اين 12 كشور ميزان معادل يك سوم نفت جهان را تامين مي‌كند. هر چند كه دو سوم انرژي جهان از كشورهاي ديگر تامين مي‌شود اما موقعيت جغرافيايي و ظرفيت‌هاي انرژي اين كشور‌ها سبب شده تا تمايل جهان به همگرايي با اين كشورها بيش از ساير مناطق نفت‌خيز جهان باشد.نكته مهم آنكه تقريبا اوپك تنها تشكل نفتي است كه به صورت واحد و منسجم فعاليت مي‌كند لذا مي‌تواند به طور مستقيم بر عرضه نفت جهاني تاثيرگذارباشد. در شرايط كنوني كه قيمت نفت به صد دلار نيز نزديك شده است، تصميمات سران اوپك مي‌تواند تاثير بسياري بر آينده بازارهاي نفتي جهان داشته باشد. بسياري از كشورها از جمله آمريكا و قدرت‌هاي بزرگ صنعتي خواستار آنند تا سران اوپك براي كاهش قيمت و نيز عرضه بيشتر نفت در آستانه زمستان تصميم‌گيري كنند. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه بسياري از كشورهاي عضو اوپك از سوي غرب براي توليد اضافي خارج از سهميه تحت فشار مي‌باشند كه نشست سران مي‌تواند حمايتي از اين كشورها در برابر بازيگران جهاني باشد.
ب ـ چنانكه اشاره شد دو سوم نفت جهان از طريق كشورهاي خارج از اوپك تامين مي‌شود.آمارواسناد نشان مي‌دهد كه بسياري از اين كشورها به دليل فقر، شرايط بداقتصادي وآثار بر جاي مانده از استعمار همچنان تحت تسلط قدرت‌هاي بزرگ قراردارندونفت آنها با نازل‌ترين قيمت راهي كشورهاي صنعتي مي‌شود.در چنن شرايطي اوپك به عنوان محوري منظم و منسجم اين توانايي را دارد كه با افزايش تعداداعضا و آوردن ساير كشورها تحت چتر حمايتي خود اولا اقتدار جهاني خوددربخش انرژي را تقويت كند ثانيا ازاستعمار كشورهاي كوچك بويژه درآفريقا توسط كارتل هاي نفتي جلوگيري كند. ثالثا با عنايت به اينكه بسياري از كشورهاي صادر‌كننده نفت از كشورهاي اسلامي مي‌باشند اين توسعه مي‌تواند گامي براي تحقق اهداف جهان اسلام در برابر دشمنان باشد.رابعاافزايش تعداد اعضاي اوپك كه اقصي نقاط جهان را شامل مي‌شود مي‌توانداين همگرايي نفتي را به همگرايي سياسي واقتصادي مبدل سازد كه نتيجه آن كاهش وابستگي آنها به قدرت‌هاي بزرگ است كه اكنون با بهره‌گيري از فراوردهاي نفتي، منافع را در كشورهاي صادر‌كننده نفت تامين مي‌كنند.
اكنون كشورهايي مانند اكوادور و برزيل براي حضور در اوپك اعلام آمادگي كرده‌اند كه ساير كشورها را نيز مي‌توانند با حركت مثبت اوپك به اين چرخه افزوده شوند تا اقتدار آن بيش از پيش تقويت شود.
ج‌ـ نكته مهم آنكه اعضاي اوپك نفتي داراي ظرفيت‌هاي گازي نيز مي‌باشند. با توجه به نياز جهاني به انرژي گاز،اين كشورها مي‌توانند براي تشكيل اوپك گازي به عنوان قطبي از دنياي انرژي فعاليت كنند تا در كنار قدرت نفتي به قدرت گازي نيز مبدل شدند.اين طرح از سوي روسيه و آمريكا در حال پي‌گيري است كه تحرك اوپك مي‌تواند عملكردي در مقابل بازيگري قدرت‌هاي بزرگ در زمينه باشد.
در نهايت نشست سران اوپك را مي‌توان مرحله‌اي جديد در تحقق اهداف اين تشكل جهاني دانست كه با هدفمند شدن فعاليت‌ها بويژه افزايش تعداد اعضا مي‌تواند به سازماني كارآمد در معادلات جهاني مبدل شود در اين ميان حضور كشورهايي مانند عراق و كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين كه بعضا تحت تاثير اشغالگران و قدرت‌هاي بزرگ منابع نفتي خود را از دست مي‌دهند مي‌تواند گام مهمي براي تحقق خواسته‌ها و قدرت‌نمايي اوپك باشد كه مسلما براي حيات آن الزام‌آور مي‌باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحكيم مناسبات تهران ـ رياض

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران امروز سفري دوره‌اي به بحرين و عربستان را آغاز مي‌كند. اين سفر دو روزه كه محور اصلي آن حضور در نشست سران اوپك تشكيل مي‌دهد در حالي برگزار مي‌شود كه تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي بر اهميت آن مي‌افزايد. اين سفر در دو بخش قابل تامل مي‌باشد.
1ـ احمدي‌نژاد پيش از حضور در عربستان، ديداري كوتاه از بحرين خواهد داشت. بحرين كه روزگاري با توطئه انگليس از ايران جدا شد، اكنون روابط مسالمت‌آميزي با تهران را تجربه مي‌كند. حضور گسترده ايران در اين كشور، تاكيد سران بحرين بر همگرايي منطقه‌اي،تلاش غرب و صهيونيست‌ها براي تفرقه‌افكني ميان دو كشور كه تنش‌هايي را نيز به همراه داشته، رويكردهاي مشابه تهران و منامه در قبال تحولات منطقه بويژه خروج اشغالگران از عراق و نيز مقابله با رژيم صهيونيستي، همكاري‌هاي اقتصادي دو‌جانبه بويژه در انتقال گاز ايران به اين كشور و ... از عوامل تاثيرگذار بر روابط طرفين مي‌باشند كه ارتقاي مناسبات را الزام‌آور مي‌سازد. حضور احمدي‌نژاد در بحرين پس از ديدار از عمان و امارات مي‌تواند گامي مهم براي تحكيم روابط تهران با همسايگان جنوبي باشد كه همگرايي منطقه‌اي را تقويت مي‌سازد.
2ـ محور دوم سفر احمدي‌نژاد را ديدار با سران عربستان تشكيل مي‌دهد. هر چند كه اصل سفر با نام حضور در سومين نشست سران كشور صادر كننده نفت (اوپك) مي‌باشد اما مناسبات دوجانبه ميان تهران و رياض از ابعاد مهم سفر است. روابط دو كشور و لزوم ارتقاي آن از چند منظر قابل تامل مي‌باشد.
اولا دو كشور به عنوان قدرت‌هاي بزرگ جهان اسلام داراي روابط دو‌جانبه گسترده‌اي مي‌باشند. تاكيد بر اتحاد جهان اسلام، همگرايي‌هاي اقتصادي و سياسي، حضور زائران ايراني در عربستان، بيش از هر چيز بر تحكيم مناسبات دو كشور تاثيرگذار است. در شرايطي كه غرب و رژيم صهيونيستي به دليل ترس از همگرايي دو كشور به واسطه تحركات سياسي و نظامي، تحريك وهابيون به موضع‌گيري عليه شيعيان بويژه اقدامات نامناسب در قبال زائران ايراني و ... براي شكستن اين اتحاد فعاليت مي‌كنند، رايزني‌هاي سران دو كشور مي‌تواند تاثيرات مثبتي بر ارتقاي روابط دو كشور و مقابله با دشمنان داشته باشد.
ثانيا امروزه منطقه با بحران‌هاي شديدي مواجه شده است كه استمرار آن تمام منطقه را فرا مي‌گيرد. بحران عراق و افغانستان، ناآرامي‌ها در لبنان، تحركات غرب و صهيونيست‌ها در قبال فلسطينيان كه با برگزاري نشست آناپليس براي حذف آرمان‌هاي آنها فعال تر مي‌شود، رويكرد غرب به بحران‌آفريني در روابط كشورهاي منطقه كه با حضور سياسي و فروش تسليحات به منطقه صورت مي‌گيرد، بحران‌هاي آفريقا كه كشورهاي اسلامي نظير سودان و سومالي را دربرگرفته و ... از يك سو اتحاد دو كشور (ايران و عربستان) را به عنوان قدرت‌هاي منطقه‌اي و از سوي ديگر عاملان اتحاد كشورهاي اسلامي در سازمان كنفرانس اسلامي الزام‌آور مي‌سازد. مواضع دو كشور در قبال تحولات منطقه‌اي و نيز لزوم فعال‌سازي سازمان كنفرانس اسلامي نشان مي‌دهد كه آنها نگرش‌هاي واحدي در قبال آينده منطقه بويژه امنيت و خروج اشغالگران از آن دارا مي‌باشند كه زمينه‌اي براي فعال شدن آنها جهت حل بحران‌ها مي‌باشد.
در مجموع ارتقاي روابط ايران و عربستان مي‌تواند تاثيرات مثبت بسياري بر آينده منطقه و كل جهان اسلام داشته باشد كه در شرايط كنوني بيش از پيش الزام‌آور مي‌باشد. البته كشورهاي غربي با تحركات سياسي و نظامي و اعمال فشارهاي بسياري بر رياض بويژه از طريق وهابيون تلاش دارند تا به بحران آفريني در مناسبات دو كشور بپردازند كه رويكرد سران رياض بر اصل همگرايي با ايران با محوريت مقابله با تحركات وهابيون عليه زائران ايراني و شيعيان، حمايت از برنامه هسته‌اي ايران و نيز تاكيد تهران بر نقش و اهميت عربستان بر اتحاد جهان اسلام و مقابله با چالش‌هاي منطقه‌اي مي‌تواند خنثي‌كننده اين توطئه‌ها باشد كه مسلما اين همگرايي راهكاري براي حل بحران‌هاي منطقه و خروج بيگانگان از خليج‌فارس خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صهيونيسم بين الملل و جنگ تمدنها


صهيونيسم بين الملل كه با بحران آفريني و ايجاد دو جنگ جهاني توانست طرح اشغال فلسطين و سپس كوچ يهوديان به اين مناطق را اجرايي كند، همچنان سياست تفرقه ميان اديان را سرلوحه توسعه طلبي هاي خود دارد. بررسي كارنامه صهيونيسم بين الملل به ويژه در سالهاي اخير نشان مي دهد آنها با بهره گيري از امكانات و ابزارهاي گوناگون تلاش دارند با اجراي نظريه تقابل فرهنگ و اديان، به اهداف خود در اراضي اشغالي و عرصه بين المللي دست يابند. در مقطع كنوني صهيونيستها با چند چالش عمده مواجهند كه مانع از اجراي خواسته هاي آنها مي شود:

1- برخلاف خواست صهيونيستها، اجماعي جهاني در حمايت از ملت فلسطين و مقابله با توسعه طلبي هاي تل آويو ايجاد شده است. تأكيد ملتها و برخي دولتهاي غربي و اصرار ممالك اسلامي بر لزوم پايان يافتن جنايت اشغالگران قدس و افزايش كمكها به ملت فلسطين كه نمود آن در تظاهرات جهاني مشاهده مي گردد، مانعي بزرگ در برابر اهداف صهيونيستهاست كه آنها را به عقب نشيني وادار مي كند.
2- در شرايطي كه 95 درصد ملتهاي مسلمان، رژيم صهيونيستي را دشمن اول خود مي دانند، در اروپا و آمريكا كه مركز حمايت از صهيونيستها قلمداد مي شوند، بيش از 60 درصد مردم صهيونيستها را عامل بحران و چالشهاي خود مي دانند، آنها تأكيد دارند كه از استيلاي صهيونيسم بينالملل بر سياستمداران و اقتصاد كشورهايشان ناراضي اند و خواستار پايان بخشيدن به آن هستند.
3- رژيم صهيونيستي براي اجراي اهداف خود در اراضي اشغالي، نيازمند افزايش جمعيت شهركهاي يهودي نشين است. آنها در حالي اين طرح را پيگيري مي كنند كه آمار از كوچ معكوس يهوديان و عدم تمايل يهوديان ساير كشورها به مناطق اشغالي، حكايت دارد.
4- صهيونيسم بين الملل با نام اجراي طرح «از نيل تا فرات»، براي توسعه طلبي در آفريقا و خاورميانه فعاليت مي كند. اين تحركات در شرايطي اجرا مي گردد كه بيداري جهانيان، مانعي در برابر آنها قلمداد مي شود، لذا انحراف افكار عمومي از اين روند، براي آنها الزام آور مي نمايد.
چنانچه ذكر شد، تاريخ نشان مي دهد صهيونيسم بين الملل به دليل كمي جمعيت و ناتواني در مقابله مستقيم با چالشهايش، سياست تفرقه افكني و بحران آفريني در عرصه داخلي كشورها و نظام بين الملل را در دستور كار خود قرار داده است. آنها تأكيد دارند كه روند كنوني جهان به ويژه گرايش ملتها به توسعه روابط و وحدت فراگير براي ياري رساندن به مظلومان، مانع بسياري از اهداف آنهاست. بر اين اساس، طرح تقابل تمدنها و اديان را سرلوحه طرحهاي خود قرار داده اند، به گونه اي كه اسناد منتشر شده، از حضور آنها در بسياري از چالشهاي جهاني حكايت دارد. در اين ميان، چالش ميان اسلام و مسيحيت و در مواردي تقابل يهوديان با ساير اديان الهي در دستور كار آنهاست. گواه اين ادعا را مي توان در بازخواني بسياري از تحولات جهاني مشاهده كرد كه بصراحت نقش صهيونيسم بين الملل را آشكار مي سازد:
الف) تروريسم و مبارزه با آن، واژه اي است كه در سالهاي اخير، بسيار در فرهنگ سياسي به كار برده مي شود. حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 به برجهاي دوقلو و ساختمان پنتاگون، انفجارهاي لندن در سال 2005، بمب گذاريهاي متعدد در خطوط هوايي اروپا و آمريكا، بحرانهاي امنيتي در بسياري از كشورهاي شرق آسيا نظير فيليپين و تايلند كه همچنان ادامه دارد و... را مي توان از شاخصه هاي حملات تروريستي، در جهان دانست. نكته مهم در اين تحولات آنكه اولاً تمام اين حوادث، عملكرد مسلمانان عليه مسيحيان عنوان شده است، ثانياً صهيونيستها از انجام آنها خبر داده بودند، ثالثاً در آن مقطع زماني صهيونيسم بين الملل براي توسعه طلبي در اراضي اشغالي و نيز جلوگيري از تشديد اتحاد جهاني عليه اقدامهايش، فعاليت مي كرده است.
نمونه بارز اين امر را مي توان در حوادث 11 سپتامبر مشاهده كرد. در شرايطي كه جهانيان براي مقابله با تحركات صهيونيستها به اجماع رسيده اند، اقتصاد و سياست داخلي تل آويو با بحران مواجه است، طرح «نيل تا فرات» براي صهيونيستها وارد مرحله جديدي شده و حادثه 11 سپتامبر به وقوع مي پيوندد. مستندات فعلي، از نقش مستقيم صهيونيستها در اين زمينه حكايت دارد. در طول سالهاي اخير، صهيونيستها با حمايت آشكار و پنهان از تروريسم، مي كوشند ميان مسلمانان و مسيحيان صف آرايي ايجاد كنند؛ چنانكه تكرار جنگهاي صليبي را رمز موفقيت خود مي دانند.
ب) نفوذ و استيلاي صهيونيسم بين الملل بر سياستمداران و سران آمريكا و اروپا، انكارناپذير است. اين حقيقت را كه لابي صهيونيسم تعيين كننده بزرگان سياسي در آمريكا و اروپاست، مي توان در عملكرد بسياري از اين افراد مشاهده كرد. روند تبليغات انتخاباتي و تأكيد بسياري از نامزدها بر اصل حمايت از صهيونيسم، گواه اين وابستگي است. اظهارات اسلام ستيزانه افرادي مانند جرج بوش رئيس جمهور آمريكا كه به صراحت جنگ افغانستان را جنگ صليبي ناميد و يا ساير مقامهاي آمريكايي و سران برخي كشورهاي اروپايي كه در اظهارات خود اسلام را دين ترور و مسلمانان را عامل بحرانهاي جهاني ناميد، منع حجاب و مقابله با اصول اسلامي، محدوديتهاي بسيار براي اشتغال، مسافرت و حتي تعيين محل سكونت مسلمانان و... نشانگر طرحي هدايت شده از سوي صهيونيسم بين الملل براي تشديد تقابل اسلام و مسيحيت است. مواضع سران كاخ سفيد و افرادي چون «توني بلر» نخست وزير سابق انگليس و «گوردون براون» جانشين وي، مركل صدراعظم آلمان، ساركوزي رئيس جمهور فرانسه و برخي از سران اتحاديه اروپا كه با حمايت آشكار صهيونيسم بين الملل به قدرت رسيده اند، پيرامون هضم مسلمانان در غرب و مبارزه با آنها را مي توان تحركي براي تقابل بيشتر اديان ارزيابي كرد كه براي خوشايند صهيونيستها انجام مي شود.
قابل تأمل آنكه، ريشه هاي اظهارات سال گذشته پاپ بنديكت شانزدهم پيرامون مسلمانان هم از ديدار وي با سران تل آويو نشأت گرفته بود تا سندي ديگر از اقدامهاي صهيونيستها براي بهره گيري از بزرگان سياسي و ديني براي چالش آفريني ميان اديان آشكار شود.
ج) صهيونيستها با نفوذ در شبكه هاي بزرگ خبري نظير بيبيسي، سي ان ان، فاكس نيوز و داشتن نشريات جهاني وابسته به احزاب اصلي در آمريكا و اروپا و نيز تسلط بر سينما و شبكه هاي ماهواره اي و صدها وسيله ارتباط جمعي ديگر، در راستاي ترويج تقابل اسلام و ساير اديان تلاش مي كنند. ساخت ده ها فيلم ضد اسلامي در هاليوود، تخريب چهره مسيح(ع) و رسول اكرم(ص) در نشريات و رسانه ها كه نمود آن در انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه رسول اكرم(ص) در نشريات دانماركي، سوئدي، فرانسوي و ساير كشورهاي غربي مشاهده شد و يا بالعكس انتشار مطالب و تصاوير موهن عليه حضرت مسيح(ع) در برخي نشريات عربي و... از جنگ رسانه اي آنها عليه تمدنها حكايت دارد و آنها از اين ابزار براي تقابل يهوديان با ساير اديان نيز استفاده مي كنند. القاي يهودستيزي در بسياري از كشورها و لزوم كوچ آنها به اراضي اشغالي بخشي از اين اقدامهاست.
بررسي فعاليتهاي صهيونيستها نشان مي دهد آنها براي تحقق اهداف خود تقابل اديان را سرلوحه سياستهايشان قرار داده اند تا در لواي آن به توسعه طلبي در سراسر جهان و كسب منافع اقتصادي و سياسي بپردازند.
اكنون جنگهاي داخلي در بسياري از كشورها ميان اديان مسلمان و گهگاه مسلمان و مسيحي است كه با توطئه هاي مستقيم صهيونيسم بين الملل آغاز شده است. بر اين اساس، جا دارد اديان الهي به ويژه مسلمانان، مسيحيان و يهوديان براي مقابله با اين توطئه، به گفتگوي بين الاديان، برگزاري اجلاسهاي مشترك ميان رهبران ديني، انتشار بيانيه هاي مشترك مبني بر لزوم وحدت و مقابله با جنگهاي عقيدتي، ايجاد رسانه هاي مشترك براي مقابله با جنگ تبليغاتي صهيونيسم بين الملل و... روي آورند چرا كه استمرار اقدامهاي صهيونيسم بين الملل تشديد بحرانهاي بين المللي و قرباني شدن صدها هزار انسان بي گناه است كه نمونه آن در افغانستان، عراق و سرزمينهاي اشغالي فلسطين مشاهده مي شود.
 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيام هاي نشست اسلامبول

اسلامبول تركيه در روزهاي اخير ميزبان همايش بين المللي قدس مي باشد . اين همايش كه 5 هزار انديشمند و آزاد انديش جهان اسلام در آن حضور دارند در حالي برگزار مي شود كه تحولات فلسطين و منطقه و عملكرد بازيگران اين صحنه ابعاد تازه اي به خود گرفته است .

الف ) از يك سو گروههاي فلسطيني به استمرار مقاومت تا تحقق‌آرمان هايشان تاكيد دارند . از سوي ديگر سازكاران در تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي به اميد صلح و امنيت و گرفتن امتيازات از غرب ، روي به مصالحه با رژيم صهيونيستي آورده اند . مجموع تحركات آنها براي نشست آنا پليس (26 نوامبر ) كه آمريكا آن را به اصطلاح نشست صلح مي داند! مورد بررسي قرار خواهد گرفت .

ب) صهيونيست ها در حالي از سازش با فلسطينيان و اعراب سخن مي گويند كه همچنان به سياست هاي توسعه طلبانه در كرانه باختري ، اعمال تحريم و كشتار فلسطينيان در غزه ، تفرقه افكني ميان گروههاي فلسطيني و در نهايت اجراي اشغال كامل بيت المقدس و يهودي سازي مسجد الاقصي ادامه مي دهند .

ج ) فشار هاي غرب بر كشورهاي عربي براي پذيرش رژيم صهيونيستي و سازش با آن بدون توجه به خواست فلسطينان تشديد شده است .

د) صهيونيست ها و غرب با دخالت در امور لبنان و سوريه براي ارجاي اهداف توسعه طلبانه در منطقه تلاش مي كنند .

در چنين شرايطي برگزاري نشست بين المللي قدس با حضور گسترده انديشمندان جهان اسلام مي تواند پيام هاي بسياري به همراه داشته باشد كه در مواضع و اظهارات حاضران در اين جمع نيز مشاهده گرديده است :

اولا اين همايش نشان داد كه ملت فلسطين در مقابله با توطئه هاي صهيونيست ها تنها نيست و ملت هاي اسلامي به حمايت از‌انها مي پردازند . اين حمايت در شرايطي كه صهيونيست ها و غرب با اعمال تحريم ها براي درگيري فلسطينان و دلسردي آنها از مقاومت فعاليت مي كنند امري مهم مي باشد .

ثانيا) اين همايش خواست ملت فلسطين مبني بر ناكارآمدي سازش با صهيونيست ها را تاكيد مي كند كه مي تواند سازشكاران فلسطيني در تشكيلات خودگردان و برخي كشورهاي عربي را از روند سازش خارج نمايد . مواضع انديشمندان اسلامي نشان داد كه نشست پاييز توطئه اي عليه فلسطينان است كه با نام صلح انجام مي شود لذا تشكيلات خودگردان و اعراب بايد از‌آن دوري كنند .

ثالثا )اين همايش نشان داد كه برخلاف برخي سران عرب ، ملت هاي جهان اسلام با سازش مخالف مي باشند و به حمايت از سران سازش كار نمي پردازند. آنها به سران اسلامي هشدار دادند كه با حضور در روند سازش جايگاه مردمي خود را از دست مي دهند چرا كه ملت ها خواستار استمرار انتفاضه با وحدت جهان اسلام مي باشد و از‌ان عقب نشيني نمي كنند .

رابعا ) نمايندگان كشورهاي اسلامي در حالي گردهم آمده اند كه صهيونيست ها براي تسلط بر بيت المقدس و يهودي سازي مسجد الاقصي فعاليت مي كنند . همايش استامبول بارديگر به اتحاد جهان اسلام براي آزادسازي قدس و تحركات جهاني براي جلوگيري از توطئه صهيونيست ها در مسجد الاقصي تاكيد كرد تا قدس همچنان در اوليت مسائل جهان اسلام باشد .

خاسما)شركت كنندگان در همايش مذكور در كنار تحولات فلسطين ، توجه خود را به تحركات غرب و صهيونيست ها در قبال لبنان و سوريه و ساير كشورهاي اسلامي نشان دادند كه مي تواند بر كاهش و عقب نشيني صهونيست ها و متحدانشان عليه ساير كشورهاي اسلامي بويژه سوريه و لبنان تاثير گذار باشد .

سادسا )نكته مهم در همايش اسلامبول بيان اين حقيقت است كه ملت هاي مسلمان هر زمان كه اراده كنند مي توانند به طور متحد و فراگير گرد‌ هم آيند . اين مهم در حل بحران جهان اسلام مي تواند تكرار شود كه سرسلسله آن حمايت از ملت فلسطين مي باشد . اين درسي براي سران كشورهاي اسلامي بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي است كه به دليل برخي اختلافات از حركت متحد در برابر دشمنان اسلام خودداري مي كنند .

در مجموع نشست بين المللي اسلامبول را مي توان برگي از اتحاد ملت هاي اسلامي دانست كه مسلما در ارتقاي روحيه ملت فلسطين براي ادامه انتفاضه تا تحقق‌ارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف موثر خواهد بود . اين در حالي است كه اين اتحاد وحشتي مضاعف در ميان صهيونيست ها و متحدان غربي آنها و برخي از سران سازش كار عرب ايجاد مي كند كه نتيجه آن كاهش حملات عليه فلسطينان مي تواند باشد هرچند در خفا و پنهان براي شكست اتحادهايي نظير آنچه در نشست اسلامبول مشاهده گرديد فعاليت مي كنند كه بيداري بيش از پيش جهان اسلام را الزام‌آور مي سازد .  

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  پشت پرده تغيير مسئول پرونده حريري

ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان در فوريه 2005 پيش زمينه اي براي بسياري از تحولات لبنان بود بگونه ي كه بسياري آن را اساس بحران هاي كنوني مي دانند . پرونده حريري از معدود پرونده هاي داخلي يك كشور مي باشد كه با دخالت غرب به شوراي امنيت انتقال يافت . نكته مهم در پرونده حريري تغيير در تيم بررسي كنند پرونده از سوي سازمان ملل مي باشد . براساس گزارش هاي منتشره «دانيل بلمار » كانادايي به عنوان جايگزين «برامرتز »آلماني رياست پرونده حريري را برعهده مي گيرد . هرچند كه سازمان ملل اين تغيير را به دليل پايان دوره يك ساله برامرتز و خواسته هاي شخصي او مي دانند اما روند تحولات بيانگر سناريوهاي ديگري در اين پرونده و اين تغييرات مي باشد .

اولا غرب تلاش دارد تا به هرنحو ممكن پرونده حريري بازمانده و از مخدومه شدن آن جلوگيري شود . آنها اين پرونده را عاملي براي اعمال فشار بر لبنان و سوريه مي دانند .حضور بازرس جديد در پرونده به منزله تحقيقات جديد و از سرگيري تحركات سازمان ملل مي باشد كه عامل بازماندن پرونده خواهد بود چنانچه برامرتز نيز به عنوان دومين مسئول پرونده اين امر را اجرايي كرد .

ثانيا آمريكا براي نسبت دادن ترور حريري به سوريه فعاليت مي كند كه برامرتز نتوانست آن را اجرايي كند . اكنون آمريكا اميددارد تا با مسئول جديد پرونده بتواند به اعمال فشار به سوريه بپردازد

ثالثا نسبت دادن ترور حريري به حزب الله لبنان و خلع سلاح آن از اهداف غرب در پرونده حريري است . آنها كه تاكنون در اين امر تاكنون شكست خورده اند با بازيگري جديد براي اين مهم فعاليت مي كنند كه با بازجويي و به اصطلاح جمع‌آوري مدارك جديد مي تواند صورت گيرد .

رابعا «دانيل بلمار »دادستاني از كانادا است . كانادايي كه همكاري ان با آمريكا و رژيم صهيونيستي غير قابل انكار است . اكنون اين سناريو وجود دارد كه يك كانادايي ، پرونده حريري را بيش از پيش در مسير خواست‌امريكا و صهيونيست ها هدايت كند .

در نهايت تغيير در مسئولان پرونده حريري را مي توان سناريويي براي اعمال فشار بيشتر به لبنان ، سوريه و حتي حزب الله لبنان دانست كه در لواي پايان ماموريت برامرتز اجرا مي شود . اين سناريو زماني قابل تامل مي شود كه پيشتر برامرتز از عدم وجود اسناد پيرامون دخالت سوريه و حزب الله در ترور حريري خبر داده بود كه مغاير با اهداف غرب و صهيونيست ها بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ايالات متحده اروپا!

كشورهاي اروپايي كه در جنگ دوم جهاني لطمات بسياري را متحمل شده بودند از يك سو و ايالات متحده كه براي جلوگيري از توسعه فعاليت هاي شوروي فعاليت مي كرد، از سوي ديگر، تشكيل اتحاديه اروپا را در دهه 1950 پايه گذاري كردند. اين همكاري ها كه در ابتدا جنبه اقتصادي و سياسي داشت با افزايش اعضا به بازيگري مهم در قاره سبز و عرصه جهان مبدل شد كه بقاي خود را در اتحاد فراگير جست وجو مي كرد. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و حذف خطر كمونيسم حوزه فعاليت اتحاديه را به بلوك شرق افزايش داد چنانكه اعضاي آن از 19 عضو به 27 عضو افزايش يافت. نكته مهم در تحولات اخير اروپا رويكرد اتحاديه به اتخاد فراگير وحل اختلافات گذشته است. اكنون محورهاي اصلي نشستهاي 27 عضو اتحاديه و حتي شعار و برنامه روساي دوره اي آن، حل بحران ها يي نظير قانون واحد، رشد و توسعه فراگير، ايجاد نيروي امنيتي واحد بدون ناتو و آمريكا و ... مي باشد. تحركات آنها براي اتحاد تابدان حد است كه برخي از كشورها خواستار تعيين رئيس جمهور براي اتحاديه شده اند كه هماهنگ كننده تمام امور باشد. برخي از آنها نظير انگليس و فرانسه، توني بلر، نخست وزير پيشين و نماينده كنوني كميته چهار جانبه صلح خاورميانه را براي اين سمت پيشنهاد داده اند تا عزم خود را براي تحقق اين امر به نمايش گذارند. اين تحركات كه مي توان از آن با نام احياي اروپا ياد كرد درحالي صورت مي گيرد كه:
1- اروپايي ها كه در قالب ناتو فعاليت هايي را در مناطق بحران نظير بوسني و برخي كشورهاي تازه استقلال يافته اجرا كرده بودند، در اولين ماموريت خارج از خانه وارد افغانستان شدند. هرچند آنها اين امر را موقعيتي براي ارتقاي جايگاه جهاني خود مي دانند اما ناكامي هاي آنها اين طرح را با شكست مواجه ساخت. آنها در گرداب سياستهاي آمريكا تمام توان اقتصادي، سياسي و نظامي خود را در افغانستان به كار بستند ولي در داخل با چالشهايي مواجه شده اند كه آنها را از مسير توسعه باز داشته است. اكنون اروپايي ها براي خروج از سرخوردگي جنگ افغانستان رويكرد اصلاحات را در پيش گرفته اند تا سرپوشي براي ناكامي هاي آنها بويژه در افغانستان باشد.
2- اروپا كه در دوران جنگ سرد عرصه رقابت و سدي ميان آمريكا و روسيه بود بار ديگر خود را در مسير تكرار تاريخ مشاهده مي كند. از يك سو آمريكا باطرح استقرار سپر موشكي و حفظ نيروهايش در اروپا براي حفظ سلطه اش براين قاره تلاش مي كند و از سوي ديگر روسيه بااعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي بويژه در بخش انرژي، اروپا را در تنگنا قرارداده است.
اروپايي ها براي خروج از بن بست ايجاد شده برآنند تا به احياي توانايي هاي خود بپردازند تا شايد بدين وسيله در اين عرصه رقابت به منافع خود دست يابند. آنها از شرايط تقابل روسيه و آمريكا براي اجراي اهداف خود بهره برداري مي كنند. در اين ميان آنها برآنند تا از اختلافات موجود براي كاهش همكاري با ناتو نيز بهره برداري كنند و با تشكيل نيروهاي امنيتي واحد به نوعي در عرصه رقابت نظامي جهاني نيز حضور يابند. تحركات نظامي آمريكا و روسيه كه به امور هسته اي رسيده از دلايل رويكرد اروپا به نظامي گري مستقل از ناتو مي باشد كه در شرايط بحراني كنوني براي ايجاد آن كوشش مي كنند.
3- نكته مهم در تحولات داخلي اروپا افزايش تعداد بازيگران و درخواست هاي ساير كشورها براي عضويت است. اين افزايش كه چالشهاي فرهنگي و سياسي و نگرشي به همراه داشته قدرت هاي ملي نظير آلمان، انگليس، فرانسه و ايتاليا را برآن داشته تا با انجام اصلاحات فراگير و دگرگون ساختاري در اتحاديه ضمن ايجاد هماهنگي ميان اعضا قدرت خويش را برساير كشورها حفظ و به نوعي از تشكيل بازيگران جديد جلوگيري كنند. آنها بر انحصار قدرت خود در اتحاديه اروپا اصرار داشته اند كه اعتراضات كشورهاي كوچك را به همراه داشته است.
4- تحولات جهاني بيانگر حضور بازيگران مقتدر و متحد در عرصه بين الملل است كه منافع اروپا را تحت الشعاع قرار مي دهد. حضور بازيگران انفرادي نظير چين، روسيه، آمريكا، ژاپن و اتحاديه هايي نظير آمريكاي لاتين، آفريقا ، شرق آسيا و ... اين حقيقت را براي اروپا آشكار مي سازد كه عدم اتحاد به منزله حذف شدن در جمع بازيگران است. اروپا براي فرار از اين بن بست رويكرد ايالات متحده اروپا را در پيش گرفته تا بدين وسيله منافع خود را در عرصه جهاني حفظ واز ساير رقبا دور نماند.
با تمام اين تفاسير عدم تمايل تمام بازيگران اروپايي به حضور در جمع ايالات متحده اروپا، تفاوت هاي فرهنگي و اجتماعي، رويكردهاي منطقه اي كشورهاي اروپاي شرقي كه برگرفته از تفكرات دوران جنگ سرد و همگرايي با روسيه است، سياستهاي آمريكا براي ادامه بحران در اروپا براي حفظ نظام سلطه وا داشتن آنها به همكاري ، اعتراضات روسيه به فعاليتهاي اروپا در شرق، بحران هاي اقتصادي و عدم توسعه همگاني، منافع انحصاري قدرت هاي بزرگ نظير انگليس، آلمان و فرانسه كه مغاير با ساير كشورها است و ... موانعي هستند كه مانع از تحقق اهداف اتحاديه در كوتاه مدت مي شود. اين مسائل مي تواند عدم تحقق اهداف اتحاديه اروپا در بخشهاي نظامي و سياسي را به همراه داشته باشد هرچند در زمينه قانون اساسي و امور اقتصادي مي توانند به دستاوردهايي نائل آيند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه رزمايش صهيونيست ها

رژيم صهيونيستي كه جوسازي و بحران‌ آفريني در منطقه را تشديد نموده ، برگزاري رزمايش گسترده درمزارع شبعا لبنان و نيز كرانه باختري را برگزار مي كند .آنها با عمليات هاي گسترده نظامي در اين مناطق تلاش دارند تا :

الف ) ارتش رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه و سپس در برابر مقاومت ملت فلسطين با شكست هاي سنگيني مواجه شد كه فروپاشي آن را در اذهان تداعي كرد . در شرايطي كه خبرهاي بسياري از بحران شديد در ارتش صهيونيست ها منتشر مي گردد ، آنها با رزمايش هاي گسترده به نوعي اقتدار دوباره خود را به نمايش مي گذارند تا به اصطلاح ضمن ارتقاي روحيه سربازان ، جوانان را به حضور در ارتش ترقيب كنند .

ب) از چالش هاي صهيونيست ها ، كوچ معكوس شهرك نشينان يهودي به خارج از اراضي اشغالي به دليل مسائل امنيتي و شكست هاي تل‌آويو در برابر مقاومت مي باشد .با توجه يه سياست هاي جمعيتي تل آويو، آنها با اجراي رزمايش هاي نظامي در كنار دريافت كمك هاي راداري و تسليحاتي آمريكا براي كاهش روند فرار شهرك نشينان فعاليت مي كنند . با اين وجود مانور حزب الله بارديگر تمام تلاش هاي صهيونيست ها براي كاهش منتقدان را ناكام نهاد و صف‌آرايي جديدي را عليه اولمرت ايجاد كرد .

ج )صهيونيست ها توسعه طلبي در كرانه باختري را اجرايي مي كنند . ساخت شهرك هاي جديد ، اخراج فلسطينيان و ساخت پاسگاههاي بازرسي و.. از عملكردهاي كسترده آنها در اين مناطق مي باشد . اين احتمال وجود دارد كه رزمايش صهيونيست ها در شبعا و مناطق فلسطيني نشين ، پيش زمينه اي براي اشغالگري در كرانه باختري باشد . در همين حال محورهاي رزمايش ها بيانگر تلاش آنها براي تشديد ترورهاي هدفمند رهبران مقاومت در فلسطين ، لبنان و ساير كشورها مي باشد .

د ) هدف اصلي صهيونيست ها آوردن اعراب به پاي ميز مذاكره در نشست پاييز مي باشد. رزمايش هاي صهيونيست ها در آستانه نشست پاييز مي تواند بيانگر اين سناريو باشد كه‌انها با بحران‌آفريني و بيان آغاز جنگي جديد در منطقه براي واداشتن اعراب جهت حضور در نشست پاييز و دادن امتيازات به تل‌اويو فعاليت كنند در حالي كه از چراغ سبز آمريكا براي اشغالگري برخوردار شده اند .

در مجموع رزمايش هاي صهيوننيست ها را مي توان اقدمي براي توجيه افكار داخلي و جنگ رواني عليه فلسطنيان و كشورهاي منطقه دانست كه هدف نهايي آن ترقيب اعراب به حضور در نشست پاييز مي باشد در حالي كه در سايه‌ان به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس مي پردازند كه بيداري فلسطينيان و جهان اسلام در برابر آن امري الزام‌آور مي باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار بازي سوخته

تعامل يا تقابل ميان ايران و آمريكا از مسائل مطرح در تحولات عرصه جهاني است كه بعضا بر بسياري از جهت‌گيريهاي سياست خارجي دو كشور نيز تاثيرگذار مي باشد. در سالهاي اخير آمريكايي‌ها ابزارهاي گوناگوني را براي مقابله با ايران و به نوعي انزواي جهاني آن در پيش گرفته‌اند. در كنار چالش آفريني‌هاي سياسي ميان تهران و كشورهاي منطقه بويژه اعراب، محوريت تحركات سالهاي اخير آمريكا ، پرونده هسته‌اي و فعاليتهاي تبليغاتي و خرابكارانه عناصري چون منافقين بوده است. هر چند كه واشنگتن تلاش داشته تا با چالش آفريني در اين زمينه ها و صرف هزينه‌هايي نظير اختصاص بودجه‌هاي چند صد ميليون دلاري براي تخريب نظام، بحران آفريني داخلي و تقابل دولت و ملت ،جوسازي رسانه‌اي عليه اوضاع داخلي ايران و ... به اهداف خود در قبال تهران دست يابد، اما سير تحولات مغاير با خواست آنها پيش رفت. تاكيد آژانس و شخص البرادعي بر صلح‌آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران، فروپاشي بيشتر 1+5 و تاكيد كشورها بر عدم فدا كردن منافعشان در ايران براي خواست آمريكا ،اعتراضات جهاني به سياست‌هاي خصمانه واشنگتن عليه تهران كه حتي چند صدايي و چندگانگي را در مواضع و عملكردهاي سران آمريكا به همراه داشت، ناكارآمدي تبليغات و جنگ رواني براي بحران آفريني و تفرقه افكني ميان دولت و ملت ايران كه همچون 28 سال گذشته بيداري ملت آنها را خنثي ساخته و ... سب شد تا طرح‌هاي آمريكا در برابر تهران با شكست همراه شود. آمريكايي كه در اين عرصه‌ها با شكست مواجه شدند بار ديگر سناريوي تروريسم و يا همان محور شرارت را در پيش گرفتند. بازداشت اتباع ايران در عراق كه ديپلماتهاي كشورمان را شامل شد، تصويب لايحه تروريستي خواندن سپاه پاسداران در شرايطي كه نيروي رسمي و مردمي مي باشد، بازگشايي پرونده آميا براي متهم كردن  مسئولان كشورمان در حالي كه واژه تروريسم را براي آنها تكرار مي كردند اتهامات واهي مبني بر دخالت منفي ايران در امور افغانستان و عراق و... از جمله تحركات آمريكا براي بهره‌گيري از سناريوي ترويست عليه ايران مي باشد. به رغم، آنكه آنها با بهره‌گيري از محافل سياسي و رسانه‌اي خود براي اجراي اين مهم بهره بردند اما مواضع آنها نتايج ديگري به همراه داشت اولا در زمينه اتباع ايران و ادعاهاي واهي اشغالگران كه آنها را محور تروريسم در عراق مي دانستند، در نهايت آمريكايي‌ها با اعتراف به اين مهم كه هيچ مدركي مبني بر دخالت آنها در امور عراق بدست نياورده‌اند، وادار به آزاد سازي ديپلماتهاي ايران شدند هر چند كه همچنان تعدادي از ديپلمات در اسارت آنها به سر مي برند. ثانيا براي تروريستي خواندن سپاه در حالي كه در عرصه جهاني انتقادهاي شديدي به آنها صورت گرفت و جهان آن را مغاير با اصول بين ‌المللي دانست در عرصه داخلي آمريكا نيز چنددستگي شديدي به همراه داشت.اين اقدام نابخردانه غيراصولي كاخ سفيد نه تنها انتقاد دموكرات‌ها را به همراه داشت كه اختلاف در جبهه جمهوري‌خواه عليه ايران را تشديد كرد چنانكه اكنون به صراحت چند صدايي در ميان آنها را مي توان مشاهده كرد ثالثا در پرونده آميا نيز آنها نتوانستند به اهداف خود دست يابند در شرايطي كه آنها مي خواستند كه مقامات كشورمان را تروريست بنامند اما جهانيان اعتراف كردند كه اقدام اينترپل براي تحت تعقيب قرار دادن برخي از مقامات كشورمان تحت تاثير لابي صهيونيست و آمريكا بوده كه كاملا سياسي است اين امر بار ديگر چهره واقعي آمريكا را براي جهانيان آشكار ساخت كه براي اهداف سياسي‌اش محافل و مجامع جهاني را به بازي مي گيرد.
در مجموع مي توان گفت كه سير عملكردهاي آمريكا در مقطع كنوني از پرونده هسته‌اي به سمت بازي دوباره محور شرارت سوق يافته تا ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي‌هاي آمريكا در برابر ايران، تكراري بر سياستهاي گذشته آنها باشد. با اين وجود تاكيد جهانيان بر اصل انزوا و شكست آمريكا براي ايجاد اجماع جهاني عليه ايران و اعتراف رسانه‌ها به اقتدار ايران در منطقه و جهان و... اين توطئه ها را نيز با شكست مواجه ساخت چنانكه در نهايت مقامات كاخ سفيد وادار شدند كه به ناتواني و عدم موفقيت سياستهاي خصمانه تاكيد نمايند چنانكه رايس وزير خارجه و حتي بوش بر راه حل مسالمت آميز در قبال ايران و مردود بودن تحركات نظامي اعتراف كردند كه در اصل اعتراف به شكست در برابر تهران مي باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

امنيت در عراق

نزديك به 5 سال از اشغال عراق مي گذرد. نتيجه سالها اشغال اين كشور بي خانماني ميليون ها نفر، قتل بيش از يك ميليون تن به دست اشغالگران ،ناامني ، ويراني ،جرم و جنايت بوده ست. هر چند كه كشتار و ناامني هر روزه در اين كشور به امري لاينفك از زندگي مردم مبدل شده اما بررسي آماري و سير تحولات از بهبود چهره امنيتي اين كشور حكايت دارد. از سوي ديگر مقامات آمريكايي نيز همواره بر اين امر تاكيد دارند كه عراق دوران با ثباتي را سپري مي كند چنانكه ژنرال پترائوس تاكيد كرده است: در ماه اخير ،عراق 70 درصد بهبود امنيت داشته است. ثبات اعلام شده در عراق از دو محور دولت عراق و اشغالگران قابل بررسي مي باشد.

1)در شرايطي كه بحران‌هاي امنيتي و نابساماني‌هاي داخلي در جهت تضعيف دولت مالكي صورت مي گرفت ،دولتمردان بغداد با تحركات سياسي فعال توانستند تا حدود زيادي در برابر آنها مقاومت و به اصطلاحاتي مبادرت ورزند. عملكردهاي گروههاي اصلي عراق با محوريت طالبان ، حكيم ، مالكي و برخي رهبران اهل سنت براي ايجاد ائتلاف و حمايت از دولت مالكي، طرح‌هاي اجرايي براي بازگشت گروهها به دولت و نيز طرد افراد مانند علاوي- كه براي شكست دولت فعاليت مي كرد -اصلاحات گسترده در پليس عراق و عاري ساختن آنها از افرادي كه گرايشاتي به حزب بعث و گروههاي معارض داشتند ، همكاري فراگير پارلمان عراق با مالكي كه بيانگر حمايت تمام گروهها از او مي باشد و را مي‌توان از عملكردهاي مثبت سياستمداران عراقي براي اجراي اهدافشان دانست . آنها دريافتند كه سياستهاي اشغالگران براي تجزيه عراق و اجراي اهداف تفرقه افكنانه در حال اجرا مي باشد، لذا با همگرايي و دوري از تقابل براي حل بحران‌ها فعال گرديدند. نتيجه همگرايي و گرايشهاي مثبت دولت مالكي بهبود اوضاع امنيتي عراق بوده هر چند كه ناامني همچنان ادامه دارد.

2)اشغالگران عراق كه به رغم وعده‌هاي داده شده، نتوانسته‌اند به اهداف خود بويژه تامين امنيت دست يابند و صرفا به عامل قتل و عامل مبدل شده‌اند ،در شرايطي قرار گرفته‌اند كه استمرار بحران، پيامدهاي ناگواري براي آنها به همراه دارد. واشنگتن اكنون براي دريافت بودجه اضافي با پيش شرط برقراري امنيت و نشانه‌هاي پيشرفت مواجه است از ديگر سو سران كاخ سفيد به تحولات فلسطين و برگزاري نشست سازش كاران معطوف شده‌اند. آنها همچنين با دغدغه‌هايي در قبال روسيه و نيز ناكامي‌هاي پياپي در قبال ايران مواجه مي باشند. آمريكا كه زماني در چند جبهه فعاليت داشته، اكنون چنان در بحران قرار گرفته كه براي حركت در يك مسير بايد به تعديل و بعضا توقف فعاليت در جبهه‌هاي ديگر بپردازد. در شرايط كنوني آمريكايي‌ها، برقراري ثبات هر چند محدود و ظاهري در عراق را امري الزام آور مي دانند. اسناد افشاد شده نشان مي دهد كه آمريكايي‌ها با قراردادهاي مالي و نيز دادن برخي امتيازات به گروههاي معارض، تلاش كرده‌اند تا از فعاليت آنها جلوگيري نمايند. در اين ميان گزارشها آشكار مي سازد كه كاخ سفيد براي توجيه افزايش نيرو و دريافت بودجه 100 ميليارد دلاري از كنگره، تاكيد بر اصل دخالت كشورهاي ديگر در امور عراق كه اكنون به دليل مصالحه با آنها ديگر فعاليت‌هاي منفي انجام نمي دهند (ارتباط دادن مذاكره با ايران، سوريه و كشورهاي عربي به بحران‌هاي عراق ؟!) تاكيد بر نقش مثبت اشغالگران براي اجراي طرح‌هاي امنيتي براي جلب رضايت جامعه جهاني و به مصالحه با گروههاي عراقي روي آورده‌اند. نكته مهم آنكه اين تحركات افشا ساخته بسياري از اين گروهها وابسته به آمريكا بوده‌اند كه روزگاري براي تامين منافع واشنگتن به بحران آفريني مي پرداختند و اكنون در ادامه همان سياست سكوت مي كنند.

به هر تقدير تحولات اخير عراق با هر سناريو و طرحي كه باشد بيانگر نقش فعال دولتمردان بغداد در اجراي اهداف امنيتي و سياسي است كه مي تواند پيش زمينه‌اي براي واگذاري‌ تمام امور به آنها باشد. افشاي همكاري اشغالگران با گروههاي معارض نيز نكته‌اي مهم مي باشد كه بار ديگر تاكيد مي سازد، راه حل بحران عراق نه افزايش نيرو بلكه خروج اشغالگران از اين كشور و واگذاري امور به مردم و دولت آن مي باشد چنانكه دولت مالكي اكنون نشان داده توانايي حل چالش ها را دارد و توجهي براي ادامه حضور اشغالگران وجود ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صلح يك‌جانبه

سران كاخ سفيد كه نتوانسته‌اند در عراق و افغانستان و حتي برنامه هسته‌اي ايران به موفقيتي دست يابند و شكست‌هايي پياپي را در معادلات جهاني تجربه كرده‌اند، تلاش دارند تا بازيگري در تحولات فلسطين كارنامه‌اي موفق براي ملت خود به نمايش گذارند. آمريكايي‌ها اميد دارند تا پيش از پايان سال 2007 به موفقيت‌هايي هر چند ناچيز در روند به اصطلاح صلح در فلسطين دست يابند تا با بزرگنمايي آن بر ساير شكست‌هايشان سرپوش گذارند. هر چند كه آمريكا ادعا دارد كه نشست پاييز‌ براي تحقق اهداف فلسطينيان و صهيونيست‌ها و حتي جهان عرب است اما روند تحولات بويژه در روزهاي مانده تا نشست بيانگر رويكرد يكجانبه واشنگتن به تحقق اهداف صهيونيست‌ها مي‌باشد. در اين راستا سناريوهاي واشنگتن و مواضع آنها چنان طراحي و اجرا مي‌شود كه در نهايت نشست مذكور يك برنده داشته باشد و آن رژيم صهيونيستي باشد. مقامات آمريكايي در رايزني‌هاي خود با سران تل‌آويو همواره تاكيد دارند كه اولويت آنها اجراي خواسته‌ها و اهداف رژيم صهيونيستي مي‌باشد. چنانكه كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا در آخرين سفر به سرزمين‌هاي شغالي رسما تاكيد كرد: براي واشنگتن هيچ چيز مانند امنيت تل‌آويو اهميت ندارد و تمام تلاش خود را براي اين مهم انجام خواهد داد. آمريكا براي اجراي اين مهم كمك‌هاي نظامي چند صد ميليون دلاري در كنار اعمال فشار بر ابومازن براي سركوب انتفاضه را در دستور كار قرار داده‌اند. در شرايطي كه تحريم‌ها عليه فلسطينيان تهاجمات صهيونيست‌ها ادامه دارد آمريكا خواستار سركوب مقاومت به دست ابومازن براي امنيت صهيونيست است تا بيانگر نگاه يك جانبه واشنگتن به تحولات فلسطين باشد. آمريكايي‌ها ابومازن را در مسيري قرار داده‌اند كه در صورت عدم همراهي با نشست پاييز‌ حذف آن از صحنه سياسي قطعي مي‌گردد و لذا وي نيز اجبارا بايد در اين مسير حركت كند چنانكه وي تاكنون نيز امتيازات سياسي را به نام پيش‌شرط نشست واگذار كرده كه در آينده پيامدهاي آن مشخص مي‌شود.
 از ديگر سو بندهاي در نظر گرفته شده براي نشست پاييز‌ خود بيانگر يك جانبه‌گرايي آمريكا به اين نشست است. آنها رسما اعلام كرده‌اند كه در نشست فوق از حقوق فلسطينيان و حتي اراضي اشغالي سخني نخواهد بود و صرفا به مذاكرات فلسطين، تل‌آويو براي آينده پرداخته خواهد شد. به عبارتي ديگر آنها به دنبال مذاكراتي هستند كه در آن صرفا پايان درگيري‌ها مطرح مي‌شود و مسائلي چون حق بازگشت آوارگان، تعيين وضعيت قدس، خروج صهيونيست‌ها از اراضي اشغالي 1967 اعلام نخواهد شد. آنها به دنبال مشروعيتي براي اشغالگري صهيونيست‌ها مي‌باشند كه نام صلح بر آن نهاده شده است. واشنگتن تاكيد دارد كه در نشست مذكور صرفا بند اول نقشه راه كه همانا گفتگو ميان طرفين است مطرح مي‌شود و تخليه اراضي اشغالي مطرح نخواهد شد.
از ديگر بندهاي مطرح در نشست پاييز‌ عدم طرح اشغال جولان و مزارع شبعا است. واشنگتن چنان طراحي كرده است كه شركت‌كنندگان در نشست مذكور به مصالحه با رژيم صهيونيستي در ازاي دريافت صلح به واگذاري زمين بپردازند. طرح اعراب آن بود كه رژيم صهيونيستي با دريافت صلح، زمين‌هاي اشغالي 1967 را واگذار كند اما اكنون واشنگتن اين طرح را به صورت ديگري مطرح مي‌كند و آن اينكه اعراب با فراموش كردن زمين‌هايشان به صلح دست يابند. واشنگتن به سران تل‌آويو اطمينان داده‌ كه سخني از جولان و شبعا و ساير اراضي اشغالي به ميان نياورند و صرفا مذاكرات و حل اختلاف‌هاي اعراب و تل‌آويو را مطرح كنند. قال تامل آنكه آمريكا براي جلب رضايت اعراب براي حضور در نشست پاييز‌ به جاي تكيه بر اصول طرح اعراب، به ابزارهاي سياسي و حربه قدرت روي آورده، چنانكه در اين راستا به اعمال تحريم عليه سوريه و پرونده‌سازي بر ضد عربستان در زمينه حقوق بشر و فعاليت‌هاي منفي در عراق پرداخته تا شايد بدين وسيله آنها را به حضور در نشست پاييز‌ متقاعد سازد.
در مجموع مي‌توان گفت كه سير تحولات فلسطين بيانگر تلاش آمريكا براي تبديل نشست پاييز به نشست يك جانبه جهت تحقق اهداف صهيونيست‌ها است چنانكه آنها بارها تاكيد كرده‌اند كه در نشست مذكور خواسته‌هاي اعراب و ملت فلسطين مطرح نخواهد شد. اين تحركات چنان آشكار است كه حتي ابومازن كه به سازش‌گر معروف است از روند آن ابراز نارضايتي كرده و خواستار حداقل امتيازات براي فلسطينيان شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

معادله برد برد در روابط تهران و پكن

يانگ جيچي وزير خارجه چين امروز براي ديداري رسمي وارد ايران مي‌شود تا گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو كشور برداشته شود. ايران و چين با توجه به منافع اقتصادي و سياسي مشترك در قالب مناسبات دوجانبه، منطقه‌اي و بين‌المللي توانسته‌اند روابط رو به گسترشي را تجربه كنند.با توجه به تحولات جهاني و اشتراكات منافع دو كشور حضور وزير خارجه چين در تهران مي تواند بيانگر چند اصل باشد :

1ـ مواضع و سياست‌هاي ايران و چين بيانگر مناسبات آنها براساس اصل «برد برد» يا همان دستاورد دوجانبه مي‌باشد. چين به خوبي از موقعيت جغرافيايي ايران آگاه است و تاكيد دارد كه تهران پل ارتباطي پكن با بسياري از كشورها بويژه در جهان اسلام مي‌باشدكه براي اقتصاد، توسعه صنعتي و حتي اهداف سياسي چين موثر است. در شرايطي كه پكن براي حضور در خاورميانه و مقابله با ساير بازيگران فعاليت مي‌كند، موقعيت جغرافيايي و سياسي ايران مي‌تواند نقش مهمي در اين راستا ايفا كند. در نقطه مقابل پكن نيز مي‌تواند در شرق آسيا كمكي براي اجراي اهداف ايران جهت توسعه مناسبات با ساير كشورها باشد. به عبارتي ايران و چين مكملي براي سياست‌هاي يكديگر در جهان مي‌باشند كه حوزه آن تا آفريقا، آمريكاي لاتين نيز مي‌تواند گسترش يابد. اين رويكردها مي‌تواند از عوامل گرايش دو كشور به يكديگر باشد كه بعضا مقامات پكن را راهي ايران ساخته است.

2ـ از مسائل مهم در روابط دو كشور ابعاد اقتصادي مي‌باشد .هر چند كه تراز تجاري دو كشور به نفع پكن است و صادرات ايران بيشتر جنبه نفتي دارد، اما چين ايران را شريكي بزرگ مي‌داند كه نبود آن لطماتي بر اقتصاد اين كشور وارد مي‌سازد چرا كه ايران پل ارتباطي ميان بسياري از كشورها است. در حوزه نفت و گاز نيز پكن براي ادامه روند توسعه نيازمند تهيه انرژي است. در حالي كه چين در كشورهاي عربي به دليل نفوذ آمريكا و غرب چندان جايگاهي ندارد از سوي ديگر روسيه نيز شريك مطمئني نمي‌باشد، ايران بهترين و مطمئن‌ترين شريك براي تامين انرژي چين قلمداد مي‌شود. در شرايطي كه قيمت نفت به 100 دلار رسيده و غرب نيز از حربه نفت براي اعمال فشار بر چين استفاده مي‌كند، پكن در رايزني با تهران تلاش دارد تا از ايجاد خلاء در تامين انرژي اش جلوگيري كند.

3ـ وزير خارجه چين در حالي به ايران سفر مي‌كند كه پرونده هسته‌اي ايران وارد مراحل جديدي شده است. تشديد شكاف در 5+1 براي تعامل يا تقابل با ايران، اجماع جامعه جهاني در همكاري مثبت ايران و آژانس و تاكيد بر لزوم ادامه مذاكرات طرفين، انتشار گزارش البرادعي به شوراي حكام در روزهاي آينده ، ادعاي برخي محافل غربي بر تحركات آمريكا در شوراي امنيت در آينده نزديك و محورهاي اصلي پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. برخي كارشناسان بر اين عقيده‌اند كه پس از سفر مقامات روسيه از جمله لاوروف- وزير خارجه اين كشور- به ايران و رايزني‌هاي مقامات آلماني، انگليسي، فرانسوي و آمريكايي پيرامون مساله هسته‌اي ايران،ديدار گيتس وزير دفاع آمريكا از چين و ژاپن و پكن تلاش دارد تا بازيگري در اين پرونده را به صورت مسالمت‌آميز ادامه دهد. پكن آگاه است كه در شرايط كنوني، همسويي با غرب براي صدور قطعنامه جديد امري مغاير با خواست جامعه جهاني است و آنها براي حفظ جايگاه خود در افكار عمومي بايد در كنار ايران قرار گيرند. بر اين اساس حضور «يانگ‌جيچي» در تهران مي تواند بيانگر استمرار ديدگاه مقامات چين در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران باشد چنانكه پيشتر نيز آنها بر حق ايران براي دست‌يابي به دانش هسته‌اي تاكيد و سياست‌هاي خصمانه را رد كرده بودند. هر چند كه رسانه‌ها و محافل سياسي غرب تلاش دارند تا اين ديدار را بسته اي از سوي چين و بعضا 5+1 براي مصالحه ايران عنوان كنند، اما تاكيد ايران بر عدم توقف خواست ملت براي دست‌يابي به حقوق هسته‌اي، اين جوسازي را نيز پيش‌تر خنثي ساخته و چين نيز همچون روسيه نمي‌تواند چنين درخواستي داشته باشد.

4ـ نكته مهم آنكه چين امروز از سوي آمريكا در قبال تحولات تايوان، مناطق نفوذ نظير ميانمار، نپال، تايلند، روابط با اروپا و تحت فشار مي‌باشد. هر چند كه پكن قدرتي اقتصادي است اما در بعد سياسي چندان توانايي مقابله با آمريكا را ندارد لذا نيازمند حاميان و متحداني در اين زمينه مي‌باشد. عملكردهاي جمهوري اسلامي ايران در 28 سال گذشته اثبات نموده كه تهران توانايي مقابله كامل با آمريكا را دارا مي‌باشد و حاضر به امتياز‌دهي نمي‌باشد. در اين شرايط اتحاد پكن و ايران مي‌تواند سدي محكم در برابر آمريكا ايجاد كند كه نتيجه آن كاهش سياست‌هاي خصمانه واشنگتن در قبال آنها ارزيابي مي شود. اين اقدام را در عملكرد بسياري از كشورهاي آزادي‌خواه مي‌توان مشاهده كرد كه با گرايش به ايران ،قطبي استوار در برابر امپرياليسم ايجاد كرده‌اند كه نتايج مثبتي نيز داشته است.

در نهايت ديدار «يانگ جيچي» وزير خارجه چين از تهران را مي‌توان تاكيدي بر روابط مستحكم دو كشور در ابعاد گوناگون دانست كه در شرايط كنوني مي‌تواند ابعاد كاربردي تري به خود بگيرد. اين رايزني‌ها بيانگر نقش و جايگاه ايران در ميان بازيگران جهاني است كه آنها را به ناديده گرفتن تحريم‌هاي آمريكا براي انزواي ايران وادار مي‌سازد. اكنون شرايط براي توسعه مناسبات دو كشور بويژه مقابله با سياست‌هاي خصمانه آمريكا كه دو كشور را تحت فشار قرار داده وجود دارد كه صداقت چين در پرونده هسته‌اي مي‌تواند آن را تحكيم بخشد. اكنون جهانيان حاميان ايران را بزرگان عرصه حقيقت و عدالت جهاني مي‌دانند كه حضور چين در اين طيف، مي‌تواند به بهبود جايگاه آن در عرصه جهاني‌ كمك كند .هر چند كه آمريكا و غرب با تهديدات و پاداش هاي خود براي شكستن اين رويكرد تلاش مي‌كنند كه مسلما مقهور شدن چين در برابر آنها ،لطمات و پيامدهاي منفي بسياري براي آن به همراه خواهد داشت چرا كه ايران مسير خود را ادامه داده و حاضر به بازگشت نمي‌باشد و جهانيان نيز حركت استقلال خواهانه آن را مورد تاييد قرار مي دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست سه جانبه در تركيه

تركيه امروز ميزبان ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي مي باشد . نشست سه جانبه ميان سران تركيه ، تشكيلات خودگردان ورژيم صهيونيستي در حالي برگزار مي شود كه :

الف ) ديدار ابومازن و پرز ، نخستين ديدار مقامات ارشد فلسطيني و صهيونيستي است كه پيش از نشست پاييز برگزار مي شود تا بيانگر به اصطلاح اراده آنها براي تحقق صلح در منطقه باشد در حالي كه در آن شاره اي به خواسته هاي فلسطينيان نمي شود .

ب ) تركيه به عنوان كشوري اسلامي و اروپايي همواره تلاش دارد تا در روند صلح خاورميانه ايفاي نقش كند تا از يك سو در جهان اسلام و از سوي ديگر در غرب جايگاه خود را حفظ كند . اين بازيگري مي تواند بر پيوستن آن به اتحاديه اروپا تاثير گذار باشد .

ج ) آنكارا منافع اقتصادي بسياري در اراضي اشغالي فلسطين دارد . هرچند كه‌آنكارا بر اصل اجراي اهداف فلسطينان تاكيد دارد اما به هرتقدير منافع اقتصادي آن بويژه حضورش در شهرك هاي صنعتي ، آن را به به برخي محافظه كاري ها وادار مي سازد در حالي كه روابط همزمان‌ان با فلسطينان و تل‌آويو موجب نارضايتي صهيونيست ها شده است .

د ) تركيه اكنون با چند بحران مواجه است . مسئله پ.ك.ك و بحران‌ آفريني آنها ، پرونده نسل كشي ارامنه در سال 1915 ، و نا‌ارامي ها و انفجارهاي داخلي محورهاي اين بحران است . نكته آنكه اسناد نشان مي دهد اين تحركات از سوي صهيونيست ها انجام مي شود . اكنون آنكارا اميددارد تا با بازيگري در پرونده صلح خاورميانه به نوعي رضايت صهيونيست ها را براي پايان دادن به اين تحركات جلب كند .

در مجموع عملكرد تركيه را مي توان تلاشي براي بازيگري در منطقه و جهان دانست چنانكه آنها در رايزني با مقامات سوريه و عربستان نيز بر اين امر تاكيد كرده بودند . با اين وجود ترك ها نيز آگاهند كه بدون خواست ملت فلسطين هيچ اقدامي نمي توانند انجام دهند و اين نشست ها نمي تواند دستاورد چنداني داشته باشد بويژه اينكه صهيونيست ها از اين نشست به عنوان پيروزي در يك كشور اسلامي ياد مي كنند كه احتمالا با اعتراض مردم تركيه و در نهايت قب نشيني آنكارا از ادامه روند اين نشست ها را به همراه خواهد داشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيام هاي نصرالله

سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان ديروز نطقي ديگر را براي بيان مواضع حزب الله در قبال تحولات داخلي لبنان و منطقه ايراد كردند تا بارديگر هشدار هاي خود را به دشمنان مقاومت و ملت لبنان گوشزد نمايد . مجموعه گفته هاي وي چند نكته اساسي را ياد آوري مي كند .

الف ) در بخش داخلي سيد حسن نصرالله چند مورد را مورد تاكيد قرار مي دهد . اولا وي نسبت به عملكرد گروه حاكم در تعيين ريس جمهور و‌ آينده كشور هشدار داده و تاكيد درد كه عملكرد آنها مغاير با اهداف ملت مي باشد . حمايت وي از عملكردهاي اميل لحود بيانگر تاكيد حزب الله بر تعيين رئيس جمهوري مردمي و ملي مي باشد . ثانيا ، وي بارديگر از همكاري دولت حاكم با صهيونيست ها پرده برداشته است . وي با افشاي گرايش دولت سينيوره به همگرايي با صهيونيست ها كه در محور مانورهاي اين رژيم و سكوت دولت لبنان صورت مي گيرد ، وابستگي آن را بيش از پيش برملا ساخت . ثالثا ، سيد حسن نصرالله همچنين به همگرايي دولت لبنان به آمريكا هشدار داده و تاكيد دارد كه تاسيس پايگاه آمريكايي در لبنان و ارسال سلاح براي سركوب مردم بخشي از اين همكاري است كه در كنار همگرايي سياسي انجام مي شود . رابعا نكته مهم آنكه وي به تقدير از ارتش به دليل عملكردهاي مثبت آن در مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت پرداخت و تاكيد كرد كه مقامت هرگز در برابر ارتش قرار نخواهد گرفت . اين در حالي است كه آمريكا براي تفرقه افكني ميان ارتش و مقاومت تلاش مي كند . خامسا ، نكته مهم در تحولات لبنان انتشار اخباري در رابطه با اردوگاههاي آوارگان و احتمال تكرار حادثه نهرالبارد است كه نصر الله تاكيد كرد به رغم توطئه ها ديگر تكرار نخواهد شد .

ب)در عرصه منطقه اي نيز وي مسائل جامعي را مطرح كرد كه از آن جمله عبارنتد از :

1)وي گزارش مفصلي از تحركات صهيونيست ها و مانورهاي آنها كه حتي آمار 50 هزار نفري آنها را نيز در بر مي گرفت ارائه كرد كه بيانگر اقتدار اطلاعاتي حزب الله و اشراف‌ان بر تحولات منطقه است .

2)نكته مهم اظهارات نصرالله پيرامون هشدار در زمينه تحركات آمريكايي در بحران‌آفريني در منطقه است . وي در حالي اين مسائل را مطرح كرد كه‌امريكا و رژيم صهيونيستي تهديداتي را عليه ايران و سوريه و حتي لبنان تكرار كرده اند . وي هشدار داد كه در صورت هر اقدامي حزب الله پاسخي كوبنده به آمريكا و صهيونيست ها مي دهد كه خاورميانه را دگرگون خواهد ساخت . وي همچنين حمايت مقاومت از ملت فلسطين و مخالفت با نشست سازشكاران را مورد تاكيد قرار داد كه روحيه بخش فلسطين مي باشد .

در مجموع اظهارات سيد حسن نصرالله را مي توان هشدار به سازش كاران داخلي و دشمنان منطقه اي بويژه رژيم صهيونيستي و‌امريكا دانست كه با تاكيد بر تغيير ماهيت خاورميانه در صورت هرگونه تحرك غير منطقي آمريكا اجرا مي شود ايم امر مي تواند بازدارنده تحركات غرب و صهيونيست ها عليه لبنان در آستانه انتخابات لبنان باشد كه پيروزي بزرگي براي دشمنان آن است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

استعمارگري نوين انگليس در افغانستان

انگليس كه همچنان داعيه‌ و خوي استعمار‌گري خود را حفظ كرده و تلاش دارد تا به هر نحو حضورش در ساير نقاط جهان را توسعه دهد، از عملكردهاي آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم براي احيا و توسعه اين نگرش بهره‌برداري كرد. لندن كه توانايي حضور نظامي مستقيم در ساير كشورها را در خود نمي‌ديد و بيشتر با فعاليت‌هاي سياسي اهداف خود را اجرايي مي‌‌كرد، در سال 2001 با حضور انديشه نومحافظه‌كاران جنگ‌طلب در كاخ سفيد تحت لواي جمله پيش‌دستانه در كنار آمريكا قرار گرفت. انگليس با رهبريت توني‌بلر تلاش كرد تا از فضاي حاكم بر جامعه جهاني و نيز نگرش حاكم بر كاخ سفيد براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه برخوردار شود. بلر با گرايش مطلق به آمريكا ابتدا براي اشغال افغانستان و سپس براي حضور در عراق فعاليت نظامي در عرصه جهاني را اجرايي كرد. هر چند كه لندن تحت حمايت واشنگتن توانست به اين امور دست يابد اما گذشت 6 سال از اشغال افغانستان و بيش از چهار سال از حضورشان درعراق بيانگر شكست‌هاي بسياري براي آنها است كه از پيامدهاي آن كناره‌گيري اجباري بلر (6 تير 86) از نخست‌وزيري مي‌باشد. با اين وجود آنها همچنان بر حضور نظامي تاكيد دارند و حتي به بهانه‌هاي امنيتي و مبارزه با تروريسم براي حضور در آفريقا بويژه در سودان و سومالي فعاليت مي‌كنند. نكته مهم در تحركات نظامي انگليس تلاش آنها براي حضور انحصاري و به نوعي استعمار گرايانه  در افغانستان مي‌باشد. لندن كه از زمان استقلال و جدايي افغانستان از ايران -كه با دسيسه خودشان صورت گرفت- اين كشور را از مراكز استراتژيك خود مي‌دانستند اكنون نيز هماي نگرش را نسبت به آن دارند. تحركات آنها در قبال افغانستان گوياي اين حقيقت است  كه آنها براي حضور بلند مدت برنامه‌ريزي مي‌كنند و حتي براي انحصاري كردن آن تلاش مي‌كنند. انگليس كه 7 هزار نيرو در افغانستان دارد فعاليت‌هاي خود را بر چند اصل استوار ساخته است. اولا اعزام نيروهاي بيشتر كه گارد امنيتي و تفنگداران دريايي را نيز براي اولين بار شامل گرديده، ثانيا تاكيد بر ساخت مراكز فرماندهي انحصاري جديد از ناتو و نيروهاي ايساف به  بهانه مقابله با گروه‌هاي تروريستي، ثالثا افزايش تجهيزات پيشرفته كه كاربرد آنها براي پايگاه‌هاي ثابت در افغانستان مي‌باشد رابعا تاكيد بر جايگزيني و جبران نيروهاي خارجي كه افغانستان را ترك مي‌كنند و ... از تحركات انگليسي‌ها در اين كشور مي‌باشد. هر چند كه اين حقيقت انكار‌ناپذير است كه بخشي از افزايش تحركات انگليسي‌ها در افغانستان برگرفته از چالش‌هاي نيروهاي اشغالگر و شكست‌هاي گسترده آنها مي‌باشد اما بررسي كارنامه و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه انگليسي‌ها بيانگر اهداف بلند مدت‌تري نظير استقرار نظامي در اين كشور مي‌باشد. در شرايطي كه ماموريت نيروهاي ائتلاف در سال 2009 به پايان مي‌رسد از سوي ديگر آمريكا چنان در عراق گرفتار آمده كه توانايي رسيدگي به افغانستان را ندارد، لندن اميد دارد تا بتواند به تقويت پايگاههايش در افغانستان بپردازد. در اين راستا مشاهده مي‌گردد كه لندن با كاهش نيروهاي خود در عراق براي افزايش نيرو در افغانستان فعاليت مي‌كند از سوي ديگر براي توافقاتي با نيروهاي طالبان مردم افغانستان فعال شده است. افشاي گزارش‌هاي ديدارهاي محرمانه انگليسي‌ها با طالبان كه رشوه‌هاي نقدي (5/1 ميليارد دلاري) و واگذاري بخشي از مناطق به آنها به همراه داشته، تاكيد بر عدم مبارزه با توليد مواد مخدر براي جلب رضايت مردمي از حضور انگليسي‌ها كه با حمايت‌هاي مستقيم و غير مستقيم لندن صورت مي‌گيرد را مي‌توان سندي ديگر براي تلاش انگليس جهت حضور دائمي در افغانستان دانست.
 با اين وجود تاكيد ملت و دولت افغانستان بر خروج كامل اشغالگران و واگذاري امور به افغان‌ها، ناكامي‌ها و افزايش تلفات انگليس در اين كشور كه به رغم بايكوت‌هاي خبري اخبار آن منتشر و اعتراضات مردم انگليس را به همراه داشته، چالش‌هاي سياسي در عرصه داخلي كه مانع از فعاليت‌ها در عرصه خارجي مي‌شود، بحران شديد در ارتش كه آن را در وضعيت فروپاشي قرار داده ،مخالفت آمريكايي‌ها با انحصار‌طلبي لندن و اسرار آلمان و فرانسه بر حضور در افغانستان در زمان خروج كشورها از آن و ... از موانعي هستند كه لندن براي اجراي طرح استعماري خود با آن مواجه است. چنانكه آنها خود اعتراف كرده‌اند كه تاكنون بهاي سنگيني براي اشغالگري پرداخته‌اند كه شايد در آينده توانايي ادامه آن را نداشته باشند و وادار گردند كه اجبارا از منافع خود گذشته و اين كشور را ترك كنند بويژه اينكه ملت افغانستان ديگر پذيرنده اشغالگران نمي‌باشند وخواستار خروج فوري آنها هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشكيلات خودگردان سه سال پس از عرفات

محمد يا محمد عبدالرحمان فرزند عبدالرئوف القدوه كه بعدها به نام ياسر عرفات مشور شد، در سال 1929ميلادي در خانواده‌اي فلسطيني متولد شد. در سال 1958 با برخي از يارانش به كويت رفت و هسته جنبش فتح را در آنجا پايه‌ريزي كرد. تلاش‌هاي او سبب شد تا در سال 1969 شوراي ملت فلسطين عرفات را به رياست كميته اجراي سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) و در نهايت رياست آن انتخاب كند. در سال 1989 به رياست دولت مستقل فلسطين انتخاب شد و در سال 1996 در نخستين انتخابات رياست و مجلس فلسطين عرفات با اكثريت 75 درصد آراء  به رياست تشكيلات خودگردان انتخاب شد .او پس از چندين دهه مبارزه ،در 11 نوامبر 2004 در حالي كه در مقر خود «رام‌الله» از سوي رژيم صهيونيستي محصور شده بود، پس از چند روز بيماري و بستري شدن در بيمارستان نظامي فرانسه در گذشت. (تاكنون در علل مرگ وي ابهام وجود دارد و حتي بسياري از كارشناسان علت مرگ را مسموميت و توطئه‌اي از سوي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن ارزيابي مي‌نمايند) .
ياسر عرفات در طول حيات سياسي خود با بهره‌گيري از وحدت و انسجام ملت فلسطين، انجام برخي مذاكره ها با مقامات رژيم صهونيستي و تلاش گسترده در مجامع بين‌المللي و بازگيران منطقه اي و فرامنطقه‌اي صحنه سرزمينهاي اشغالي، تلاش نمود تا در جهت آرمانها و اهداف خود  نائل آيد.هر چند برخي از محافل سياسي و حتي گروههاي مبارز فلسطيني در طي سالهاي اخير، عرفات را فردي محافظه‌كار و بعضا سياسي معرفي و از آن به دليل سياستهاي صلح‌جويانه بويژه امضاء توافقنامه «اسلو» (با اسحاق رابين در سال 1992) انتقاد مي‌كنند، اما نقش وي در استمرار مقاومت به عنوان رهبري كاريزما و مردي غيرقابل انكار است.
اكنون سه سال  از مرگ مشكوك ياسرعرفات مي‌گذرد (11 نوامبر 2004) و برخلاف نظر بسياري از دولتمردان صهيونيستي و غربي كه مرگ عرفات را پاياني بر انتفاضه و مقاومت و راه‌كاري مهم در به زانو درآوردن ملت فلسطين مي‌دانستند، سير تحولات در طول سه سال اخير حاكي از اين واقعيت است كه ملت فلسطين نه تنها در برابر فشارها و تهديدات رژيم اشغالگر، سر فرود نياورده‌اند، بلكه با استناد به رسالت و اهداف او و با روحيه‌اي مضاعف مقاومت را استمرار بخشيدند كه حاصل آن را مي‌توان آزادي غزه و بخشهايي از كرانه باختري دانست.هرچند كه افرادي مانند ابومازن كه جانشين وي در تشكيلات خودگردان گرديد، با گرايش مطلق به مذاكره ، خواسته يا ناخواسته در مسير حذف آرمان هاي فلسطينيان قرار گرفت بگونه اي نام فتح و باني آن يعني عرفات را نيز با چالش و خطر عدم مشروعيت مواجه ساخت. امروز رهبران تشكيلات خودگردان كه با تكيه بر وعده هاي آمريكا به سازش كاري روي آورده اند مورد نظر ملت فلسطين نمي باشد . امروز ميراث خواران عرفات در تشكيلات خودگردان چنان گام بر مي دارند كه دشمن فلسطيني جانشين دشمن صهيونيستي شده است . امروز درد و رنج تحريم ها و مظلوميت هاي ملت فلسطين با نام صلح ناديده گرفته مي شود و حتي براي اجراي خواست صهيونيست ها سركوب مقاومت و دولت مردمي حماس در دستور كار تشكيلات خودگردان قرار مي گيرد . تشكيلات خودگردان كه روزي خود را اجرا كننده خواست ملت فلسطين مي دانست اكنون نظامي گري و سركوب در داخل را جانشين همسويي با هم وطنانش ساخته، لطمات بسياري را بر پيكره مقاومت وارد مي سازد . در حال حاضر حتي سران فتح نيز دوري از تشكيلات خودگردان براي حفظ وجهه مردمي خود را در دستور كار قرار داده اند تا گرفتار سياست بازي ها و ويران گري هاي ابومازن نگردند . 
در نهايت مي‌توان گفت كه ياسر عرفات فردي بود كه تمام عمر خويش را براي تحقق آرمانها و ارزشهاي مبارزاتي صرف نمود هرچند كه در اين مسير  اشتباهاتي نيز داشته كه اقدام آن براي جايگزيني روش سياسي به جاي فعاليت مسلحانه بخشي از‌آن مي باشد كه برخي اهداف فلسطينيان را به تاخير انداخت و مسيري را ايجاد كرد كه امروز افرادي مانند ابومازن به بهانه آن به سازش كاري گسترده با رژيم صهيونيستي مي پردازند كه تحريم هاي اقتصادي و اختلافات داخلي ميان فلسطينيان نتيجه‌آن مي باشد . با اين وجود و به رغم حضور سازش كاران در تشكيلات خودگردان كه خود را از نزديكان و پيروان عرفات مي دانند  ملت فلسطين همچنان بر اصل استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تاكيد دارند و براساس آن هيچ گونه سازش كاري را نخواهند پذيرفت چنانكه در سال 2000 براي اعلام مخالفت با طرح هاي سازش كارانه، انتفاضه مسجد الاقصي را آغاز كردند و اكنون بر ادامه آن تحقق‌آرمان هايشان تاكيد دارند در حالي كه تشكيلات خودگردان همچنان به همكاري با آمريكا و تل آويو براي حذف‌ارمان هاي فلسطينيان فعاليت مي كنند .

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

واشنگتن دست به دامان دمشق

در شرايطي كه آمريكا با نام صلح در خاورميانه تلاش مضاعفي را براي بررسي پرونده فلسطين‌آغازكرده ، تحركات اين كشور براي جلب رضايت سوريه جهت حضور در نشست پاييز نكته اي قابل تامل مي باشد . سياست ها و اقدامات آمريكا و برخي كشورهاي غربي نشان مي دهد كه آنها از عدم حضور سوريه در نشست پاييز نگران و آن را نشانه شكست نشست مي دانند . ديدارهاي مقامات و نمايندگان فرانسه ، انگليس ، ايتاليا و حتي آمريكا و اعلام خبر سفر رايس به منطقه براي مطرح شدن مسائل جزيي جولان در نشست پاييز ، از اعتراف كشورها بر نقش مهم سوريه در تحولات منطقه حكايت دارد . در شريطي كه‌امريكا نشست پاييز را تحركي براي اهداف رژيم صهيونيستي مي داند مقامات دمشق اعلام كرده اند كه در نشست مذكور شركت نخواهند كرد . در شرايطي كه اولا سوريه در جمع كشورهاي عربي اولين مخالف و مبارز با رژيم صهيونيستي است و همواره در كنار ملت فلسطين و لبنان به مقابله با اين رژيم پرداخته ، ثانيا در ميان ممالك عربي پس از مصر و اردن كه به مصالحه با رژيم صهيونيستي پرداختند ،سوريه و لبنان با فلسطين اشغالي مرز مشترك دارند لذا آمريكا تلاش دارد تا با مصالحه ميان اين دو كشور با تل‌آويو به نوعي مشروعيتي براي اراضي اشغالي و در نهايت تامين امنيت سياسي و ارضي تل‌آيو نائل‌آيند . ثالثا سران كاخ سفيد از نگاه ملت ها و دولت هاي عربي به مواضع سوريه در برابر تل‌آويو آگاهند و حضور و يا عدم حضور آن را در نشست پاييز بيراي جلب رضايت ساير كشورها مهم ارزيابي مي كنند .رابعا آمريكايي ها به نشست پاييز به عنوان آخرين برگ برنده براي بيان پيروزي ها در سال 2007 در عرصه جهاني براي ملتشان مي نگرند لذا برگزاري نشست پاييز براي آنها مهم مي باشد و خواستار مشاركت كشورها در آن هستند تا به نوعي به‌آن مشروعيت بخشند .در چنين شرايطي واشنگتن حضور سوريه را به عنوان قدرتي منطقه اي در اين نشست مهم ارزيابي و به آن اصرار دارد .

در مجموع مي توان گفت كه‌امريكا براي فرار از شكست ها در نشست پاييز وادار به گرايش به سوريه شده لذا اين احتمال وجود دارد كه پيش از نشست امتيازاتي را راسا يا از طريق ساير كشورها براي آن در نظر گيرد تا شايد رضايت‌ آن را براي حضور در نشست پاييز جلب كند .

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ملك‌عبد‌ا ميهمان گل

ملك‌عبد‌ا پادشاه عربستان ديروز براي ديداري رسمي وارد تركيه شد. اين ديدار كه دومين سفر وي به تركيه در يك سال و نيم گذشته است بيانگر تلاش عربستان براي پيوند با كشوري اسلامي و غير عربي است.تركيه به دليل موقعيت جغرافيايي و سياسي مي‌تواند تاثيرات بسياري بر تحولات منطقه‌اي و جهاني داشته باشد. با توجه به اينكه پيش از اين نيز اردوغان نخست‌وزير تركيه به رياض سفر كرده و دو كشور بارها بر تحكيم مناسبات تاكيد كرده‌اند، اين سفر از چند زاويه قابل تامل مي‌باشد.

1ـ تركيه كشوري با 90 درصد جمعيت مسلمان است كه به دليل موقعيت جغرافيايي در قلب اروپا جاي گرفته است. هر چند كه دولت تركيه به پيوستن به اتحاديه اروپا تاكيد دارد اما علت آن همگرايي اسلامي را تاكيد مي‌كنند. از سوي ديگر كشورهاي اسلامي از جمله دولت‌هاي عربي نيز خواستار حفظ تركيه به عنوان پل ارتباطي اروپا و جهان عرب مي‌باشند. اين خواسته‌ها سبب شده تا در سالهاي اخير پيوند تركيه با كشورهاي عربي و در نهايت جهان اسلام از ابعاد گسترده‌تري برخوردار شود.اين روابط در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي قابل تامل مي‌باشد كه پيوندي جديد ميان اين كشورها ايجاد كرده است. دولت اسلام‌گراي تركيه در سالهاي اخير توانسته جايگاه مناسبي در اتحاديه عرب و شوروي همكاري خليج‌فارس كسب كند كه به دليل گرايش طرفين به توسعه همگرايي نتايج مثبتي براي آنها داشته است. در اين شرايط سفر ملك‌عبد‌ا به تركيه را مي‌توان تاكيدي بر استمرار روابط دو بخش از جهان اسلام دانست كه در آينده تحكيم بيشتر مناسبات آنها را به همراه دارد، چنانكه ملك‌عبد‌ا از اهداف سفر به تركيه را حمايت از رياست جمهوري گل و دولت اسلام‌گراي اردوغان اعلام كرده است. اين نكته قابل ذكر است كه محافل سياسي و رسانه‌اي غرب تلاش دارد تا از اين ديدارها به عنوان رويكرد كشورهاي عربي اهل سنت به ائتلاف در برابر به اصطلاح هلال شيعه ايران ياد مي‌كنند تا به تفرقه‌افكني ميان جهان اسلام بپردازند.

2ـ چنانكه ذكر شد تركيه از جايگاهي قابل تامل در منطقه برقرار است كه پيوند دهنده آسيا به اروپا مي‌باشد. در شرايطي كه خاورميانه با بحران‌هاي بسياري مواجه است عملكردهاي تركيه بيانگر بازيگري آن در اين عرصه است. آنكارا توانسته خود را به عنوان بازيگري مطرح در حل بحران‌هاي منطقه معرفي كند كه از يك سو نماينده اروپاست و از سوي ديگر بازيگري مستقل مي‌باشد. در شرايطي كه تحولات فلسطين و لبنان دوراني بحراني را سپري مي‌كند تركيه به عنوان ميانجي‌ اعراب با غرب و بعضا رژيم صهيونيستي شناخته مي‌شود. كشورهاي عربي از جمله عربستان اميد دارند تا از ظرفيت‌هاي تركيه براي گرايش غرب به حل بحران فلسطين و لبنان برخوردار شوند در همين حال غرب نيز آنكارا را وابسته‌اي خوب براي جلب رضايت اعراب به سمت رژيم صهيونيستي قلمداد مي‌كنند هر چند كه سياست‌هاي تركيه از گرايش بيشتر آن به جهان اسلام و دوري از رژيم صهيونيستي حكايت دارد. برخي ناظران سياسي براين عقيده‌اند كه سفر ملك‌عبد‌ا به انگليس، آلمان، ايتاليا پيش از ورود به تركيه گامي براي جلب رضايت اروپا براي پذيرش عضويت تركيه در اتحاد اروپا بوده تا مشوقي باشد براي بازيگرداني اين كشور در تحولات خاورميانه.

3ـ مساله عراق و صف‌بندي ترك‌ها در مرزهاي اين كشور براي مقابله با گروه‌هاي تروريستي پ.‌ك.‌ك مي‌تواند از محورهاي ديگر سفر عبد‌ا به تركيه باشد. اعراب از وضعيت كنوني در شرايطي كه عراق تحت اشغال آمريكا است ابراز نارضايتي كرده و خواستار عدم تحرك نظامي تركيه براي جلوگيري از جنگ جديد در منطقه مي‌باشد.

در مجموع مي‌توان گفت كه سفر ملك‌عبد‌ا به تركيه براي توسعه مناسبات دو جانبه و در نهايت كشورهاي عربي با تركيه براي حفظ جايگاه اين كشورها درخاك اروپا است درحالي كه نقشي جديد به بازيگري آن در خاورميانه مي‌دهد. البته ترك‌ها نيز بر اين روابط تاكيد دارند چرا كه همگرايي با جهان اسلام تهديدي براي غرب و آمريكا قلمداد مي‌شود لذا براي كاهش آن امتيازاتي براي تركيه در نظر خواهند گرفت. لذا ترك‌ها مي‌توانند با سياستي مستقل و فراگير منافع خود را در هر دو طيف تامين كنند در حالي كه به دليل خواسته‌هاي ملي، گرايش به جهان اسلام در اولويت سياست‌هاي آنها قرار دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پاكستان و سرنوشت نامعلوم 

پاكستان در طي ماه‌هاي گذشته، عرصه تنش‌هاي سياسي و امنيتي شده بگونه‌اي كه سرنوشت آن در مسيري نامعلوم قرار گرفته است. از يك سو گروه‌هاي معارض و شبه نظاميان شامل اسلام‌گرايان افراطي و گروه طالبان با رويكرد نظامي به استقلال‌خواهي و بحران‌آفريني روي آورده‌اند. شرايط بحراني پاكستان كه تاكنون صدها كشته وزخمي بر جاي گذاشته، اين گروه‌ها را به اشغال شهرها واداشته چنانكه شهرهاي «مدين، متا، خاوازاخلا» به اشغال اسلام‌گرايان افراطي درآورده‌اند. از سوي ديگر عرصه سياسي نيز با رقابت سه گروه حاميان مشرف رئيس‌جمهور كنوني، بي‌نظير بوتو و نواز شريف  نخست‌وزيران اسبق پاكستان متشنج شده است. در اين ميان بسياري از احزاب و گروه‌هاي سياسي تلاش دارند تا به هر نحو ممكن مشرف را از رياست ارتش دور ساخته و به وي صرفا مقام رياست جمهوري اعطا شود. با تمام اين تفاسير مشرف كه دوري از ارتش را به منزله كاهش اختيارات و تهديدي براي آينده خود در كشوري مي‌داند كه كودتا در آن امري عادي تلقي مي‌شود تلاش دارد تا به هر نحو ممكن از اين امر جلوگيري كند. مشرف كه در اكتبر توانست با اكثريت قاطع آراء رياست جمهوري خود را تمديد نمايد اكنون براي حفظ يونيفورم نظامي فعال گرديده است. در شرايطي كه بي‌نظير بوتو اصلي‌ترين رقيب مشرف با حمايت غرب توانست به پاكستان وارد و در صحنه سياسي حضور يابد، مشرف مديريت بحران را از راهكارهاي خود براي مقابله با رقيبان قرار داد.
مشرف در اقدامي فراگير و گسترده با اعلام حالت فوق‌العاده نظارت كامل ارتش بر كشور را اجرايي كرد. وي با در اختيار گرفتن مراكز رسانه‌اي، نيروهاي مسلح و اجرايي قوانين فوق‌العاده در شهرها در حالي كه از كودتاي نظامي عليه خود جلوگيري كرده، خود به كودتايي آرام براي حفظ قدرت مبادرت ورزيده است. افزايش حملات تروريستي كه بحران امنيتي شديدي را ايجاد كرده، اشغال برخي از شهرها توسط اسلام‌گرايان افراطي، تقابل شديد ميان طرفداران گروه‌هاي سياسي و ... شرايطي را فراهم كرده تا مشرف بتواند حالت فوق‌العاده را بر كشور حاكم سازد. او با اين تحركات تلاش دارد تا اولا چنانكه برخي از مقامات اعلام كرده‌اند انتخابات ژانويه را با تاخير برگزار كرده و حداقل يك سال آن را برگزار نكند. اين اقدام به منزله شكست كامل بوتو و نواز شريف است كه بر آن بودند تا در انتخابات پارلمان، مشرف و حزب مسلم ليگ را از قدرت ساقط و با تكيه بر پارلمان به اعمال قدرت بپردازند. ثانيا با نام حالت فوق‌العاده و برقراري امنيت بسياري از بزرگان احزاب و گروه‌ها  بازداشت شده‌اند كه بيشتر از اعضاي احزاب رقيب بوده‌اند ثالثا سناريوي ديگر آنكه مشرف با برقراري امنيت  و به نوعي سركوب جدايي‌طلبان و عاملان ناآرامي، اقبالي عمومي براي خودكسب مي‌كند تا از آن در جذب آراء بهره‌برداري كند. وي با اين اقدام در دوره گذشته نيز توانست اكثريت پارلمان را كسب كند.
رابعا اعلام وضعيت فوق‌العاده و درگير شدن ارتش در مسائل امنيتي مي‌توان فرصتي براي مشرف باشد تا لباس نظام را همچنان حفظ كند. به عبارتي ديگر وي با برگزاري انتخابات پارلمان پيش‌شرط حفظ قدرت نظامي را اجرايي مي‌كند تا بدين‌وسيله در برابر ناآرامي‌ها اقدامات لازم را اجرايي كند. همگان بر اين امر تاكيد دارند كه در شرايط بحران برگزاري انتخاباتي امكان‌پذير نيست لذا متعاقب آن كناره‌گيري مشرف از ارتش نيز اجرايي خواهد شد لذا در نهايت رضايت احزاب براي حفظ درجه هاي مشرف جلب و وي تا مدتي ديگر سمت‌هاي رياست جمهوري و رياست ارتش را حفظ خواهد كرد.
در مجموع مي‌توان گفت كه مشرف اكنون در مسير نامطلوبي قرار گرفته كه براي حفظ قدرت وادار به اجراي اهداف خود سناريوهاي بعضا متضادي مي‌شود. مهم آنكه وي از مواضع آمريكا و بازيگري آن براي تقسيم قدرت در پاكستان آگاه است لذا با رويكرد به همكاري با آمريكا در مبارزه با تروريسم براي خنثي‌سازي عملكردهاي آن فعاليت مي‌كند چنانكه وي از همكاري با واشنگتن در تحولات منطقه خبر داده است هر چند كه در باطن حفظ استقلال كامل خود را پي‌گيري مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ائتلاف سه‌جانبه در واشنگتن

جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا اين روزها  دو ميهمان ويژه دارد  كه ائتلافي سه‌جانبه را براي بررسي تحولات جهاني ايجاد مي‌كنند. ديروز نيكلا ساركوزي رئيس‌جمهور فرانسه وارد واشنگتن شد  و فردا  نيز آنجلا مركل صدراعظم آلمان به اين جمع خواهد پيوست. اين ديدارها كه به نوعي جمع شدن متحدان جديد در كنار يكديگر است در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ حضور مركل در پست صدر اعظمي آلمان به جاي  شرودر در سال 2005 را مي‌توان آغاز همگرايي آلمان وآمريكا دانست. برخلاف دوره گذشته ،  مركل تلاش بسياري كرده تا در سايه همكاري با آمريكا به اهداف بسياري در عرصه بين‌الملل دست يابد. برلين خواستار احياي بازيگري در جهان مي‌باشد و راه آن را حركت با آمريكا مي‌داند هر چند كه منافع خويش را پي‌گيري مي‌كند و چندان تمايلي به درگيري ندارد. حضور در آفريقا، خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا و ... سياست‌هايي است كه آلمان در گرو حمايت آمريكا پي‌گيري مي‌كند. در نقطه مقابل فرانسه نيز در ماه‌هاي اخير كه ساركوزي رياست جمهوري آن را برعهده گرفته، با سياست فرياد و جنجال‌آفريني خواستار بازيگري در جهان شده است. برخلاف دوران شيراك كه دوري از آمريكا و حفظ استقلال از اصول آن بود، ساركوزي گرايش  به آمريكا را محور عملكرد خود قرار داده است. پاريس اميد دارد تا در سايه اين حركت از منافع جديدي  در آفريقا، خاورميانه بويژه عراق برخوردار شود. نكته مهم آنكه آلمان و فرانسه با تحركات خود برآنند تا جايگزيني براي انگليس شوند تا با حمايت واشنگتن اقتداري در قاره اروپا كسب كنند. اين امر قابل ذكر است كه اروپايي‌ها اصلاحاتي بويژه در بخش نظامي را در نظر گرفته‌اند كه مركل و ساركوزي براي كاهش دغدغه‌هاي واشنگتن از آنها با بوش رايزني مي‌كنند. آنها براي آشتي اروپا و آمريكا تلاش مي‌كنند تا همچنان متحدان سنتي باقي بمانند.
2ـ هر چندكه فرانسه و آلمان در عراق فعاليت نظامي ندارند اما سه كشور دغدغه‌هاي مشتركي را در عرصه بين‌الملل در نظر دارند. در شرايط كنوني براي آمريكا مهم است كه متحدان براي عراق جلب نمايد. در اين راستا صحبت‌هايي از جايگزيني فرانسه به جاي انگليس در بصره به گوش مي‌رسد و آلمان نيز آموزش پليس عراق در امارات را برعهده گرفته است تا بدين‌وسيله ضمن دادن مشروعيت به اشغالگري حمايتي نيز از عملكردهاي آمريكا صورت داده باشند. بررسي پرونده هسته‌اي ايران و رويكرد به اقدامات يكجانبه در برابر اصل شكست‌خورده، ارزيابي تحولات لبنان و مساله انتخابات اين كشور، تحولات افغانستان و بحران‌هايي كه اشغالگران در آن گرفتار آمده‌اند، تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين با محوريت نشست پاييز و حمايت از رژيم صهيونيستي ـ سه كشور از حاميان بزرگ تل‌آويو هستند ـ بررسي چگونگي تعامل با كشورهاي عربي بويژه درعرصه فروش تسليحات كه به رقابت سه كشور منجر شده، چگونگي حضور در آفريقا بويژه سودان و سومالي كه با بهانه‌هاي حقوق بشري صورت مي‌گيرد و ... را مي‌توان از تحركات ائتلاف سه جانبه در آمريكا ارزيابي كرد.
3ـ آلمان، فرانسه و آمريكا يك هدف مشترك را سپري مي‌كنند و آن مهار چين و روسيه است. آنها دريافته‌اند كه در شرايط كنوني اين دو كشور به سوي در برابر اهداف آنها مبدل شده‌اند. از يك سو چين با استيلاي اقتصادي و سياسي بسياري از منافع آنها را تهديد مي‌كند و از سوي ديگر احياي اقتدار نظامي و سياسي روسيه آنها را به چالش مي‌كشاند. مسكو با توسعه سياسي و نظامي به نوعي جايگاه خود را در اقمار گذشته باز يافته و در جهان نيز به رويايي و مخالفت با آمريكا و اروپا مي‌پردازد. اكنون آمريكا و اروپا براي حفظ نظامي و توسعه‌طلبي خود با نام قدرت جلوگيري از نظامي شدن چين به فعاليت در ژاپن و كره جنوبي و حتي هند مي‌پردازند در حالي كه با بحران‌هايي نظير تبت، تايوان، ميانمار، پنال براي مشغول شدن آن به منطقه فعاليت مي‌كند. در قبال روسيه نيز با انقلاب‌هاي رنگين در گرجستان، اوكراين، و نفوذ در اقمار گذشته، اعلام مساله استقلال كوزوو براي تحت فشار قرار دادن مسكو فعال شده‌اند. آمريكا طرح سپر موشكي و اروپا، آزادي انتقال انرژي به اين قاره را خواستار مي‌باشند. اين تحولات از محورهاي نشست مركل و ساركوزي با بوش خواهد بود.
در مجموع ديدار مركل در ساركوزي از آمريكا را مي‌توان تكرار تحركات سه‌جانبه براي همگرايي در عرصه جهاني جهت خروج از بن‌بست افغانستان و عراق، پرونده هسته‌اي ايران و معادلات جهاني بويژه مقابله با روسيه و چين دانست. هر چند كه سه كشور گرايش بسياري به يكديگر دارند اما حس استقلال خواهي آلمان‌ها و فرانسوي‌ها مانع از آن مي‌شود كه سرانشان بتوانند به طور كامل به اين گرايش بپردازند و اجبارا بايد در مسائلي راه خود را از آمريكا جدا كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

26 نوامبر براي كيست ؟

ايالات متحده آمريكا كه چند ماهي است بازيگري در تحولات فلسطين را سرلوحه سياست هاي خود قرار داده وعده برگزاري اجلاس به اصطلاح صلح را مطرح كرد . سرانجام پس از مدت ها گمانه زني منابع خبري اعلام كردند كه رايس 26 نوامبر را زمان برگزاري اين نشست اعلام كرده است . هرچند كه‌ امريكا ، اعراب و حتي رژيم صهيونيستي موفقيت اين نشست را بعيد مي دانند اما به هر تقدير واشنگتن اجراي آن را الزام آور اعلام نموده است . اكنون اين سوال مطرح مي شود كه 26 نوامبر كه به اصطلاح روز صلح ناميده شده به نام كيست و به كام چه فرد يا بازيگري اجرا مي شود . با بررسي سير تحولات منطقه و سياست هاي اجرايي واشنگتن تقسيم بازيگران و دستاوردهاي آنها در 26 نوامبر در چند طيف مي باشد .

اولا واشنگتن كه براي اعلام حداقل پيروزي در سال 2007 و سرپوش نهادن بر ناكامي هايش در برابر ملتش تلاش مي كند نشست مذكور را راهكاري براي اين مهم ارزيابي مي كند . هرچند كه سران كاخ سفيد اعتقاد دارند كه دستاوردي از اين نشست اصل نمي شود اما براي فريب افكار عمومي اجراي آن لازم است .

ثانيا رژيم صهيونيستي كه با بحران داخلي و عدم مشروعيت جهاني مواجه است به رغم فرافكني و برخي اظهارات مقاماتشان مبني بر عدم كارايي نشست 26 نوامبر ، اين نشست را برگ برنده اي براي دست يابي به حداقل امتيازات در برابر فلسطينيان و اعراب مي دانند . براي آنها همان بس كه چند كشور عربي واسلامي در اين نشست حضور يابند تا مشروعتي جديد براي صهيونيست ها ايجاد شود . ثالثا ملت فلسطين كه تاكنون دستاوردي از روند سازش نداشته ، بارديگر به عنوان استمرار تلاش ها براي اجراي به اصطلاح صلح در تحريم و تهديدات نظامي قرار مي گيرند . آمريكا و صهيونيست ها تلاش دارند تا در نشست 26 نوامبر گروههاي مقاومت و انتفاضه را عامل اصلي عدم برقرار ي صلح معرفي كنند تا به اين بهانه به تشديد حملات عليه آنها بپردازند . بر اين اساس ملت فلسطين دستاوردي جز از دست دادن بخش هاي ديگري از وطنشان و تشديد مجازات ها نخواهند داشت .

رابعا اعراب كه پايان اشغالگري را شرط مذاكره با تل‌ آويو عنوان كرده بودند با حضور در نشست 26 نوامبر صراحتا تمام اهداف و خواسته هاي خود را فراموش كرده اند و به خواست صهيونيست ها مبني بر سازش در برابر امنيت تن داده اند . حضور هر كشور عربي در اين نشست به معناي پذيرش رژيم صهيونيستي بدون پيش شرط است كه مغاير با شعارها و گفته اي گذشته آنها است .

بر اين اساس 26 نوامبر را مي توان روزي براي آمريكا ور ژيم صهيونيستي دانست كه با حضور اعراب قربانگاه اهداف و‌ آرمان هاي فلسطينيان را ايجاد مي كند . بر اين اساس روز 26 نوامبر روز حل بحران خاورميانه نيست بلكه خود عامل تشديد بحران است چرا كه بر اساس طرح صهيونيست ها در اين نشست مقاومت عامل بحران معرفي شده كه مقابله با آنها تنها راهكار براي اجراي صلح در آينده خواهد بود از سوي ديگر ملت فلسطين كه آرمان هاي خود را در مقاومت جستجو مي كند بر اصل استمرار انتفاضه تا تحقق‌رمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاكيد دارد كه نتيجه‌ آن ادامه تقابل ها در اراضي اشغالي مي باشد در حالي كه اعراب به دليل حضور در نشست 26 نوامبر بيش از پيش در مسير سكوت قرار مي گيرند تا بارديگر ملت فلسطين زخم خورده سازش كاري ها گردد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

هشدار حزب‌ا

حزب‌ا لبنان كه حمايت از استقلال و تماميت ارضي لبنان را سرلوحه اهداف خود دارد ،رزمايشي بزرگ را به نمايش گذاشت تا بار ديگر اقتدار مقاومت را به دشمنان داخلي و جهاني يادآوري سازد. اين رزمايش كه بزرگترين مانور نظامي حزب‌ا با حضور سيدحسن نصر‌ا دبير كل خود ،-بويژه پس از جنگ 33 روزه بود- در حالي صورت گرفت كه:

1ـ در عرصه داخلي به رغم خواست مردم و گروه‌هاي سياسي، دولت سينيوره و نمايندگان چهارده مارس همچنان به روند يك‌جانبه‌گرايي ادامه مي‌دهند. آنها برآنند تا با حمايت‌هاي خارجي از مساله انتخاب رئيس‌جمهور -جانشين لهود-براي حفظ قدرت استفاده كنند. در طرح آنها كودتاي احتمالي توسط ارتش و نيز اعلام حالت فوق‌العاده با بركناري اميل لحود و حتي تجزيه كشور در نظر گرفته شده است. رزمايش حزب‌ا در اين شرايط به منزله حمايت از تماميت و يكپارچگي كشور و مواضع لحود در چگونگي تقسيم قدرت ارزيابي مي شود كه هشداري به 14 مارس و متحدان غربي آن است.

2ـ آمريكا در هفته‌هاي اخير تحركات نظامي بسياري در لبنان انجام داده است. درحالي كه واشنگتن به بهانه مبارزه با تروريسم -گروه فتح‌الاسلام- به ارسال سلاح‌هاي پيشرفته به لبنان مبادرت ورزيده،تقويت نظامي چهارده مارس را نيز در دستور كار دارد و ميليون ها دلار براي اين امر هزينه كرده ، خواستار ايجاد پايگاه نظامي در اين كشور نيز شده است. اين اقدام كه به منزله مستعمره شدن لبنان است، حزب‌ا را بر آن داشته تا با رزمايش خود بر بيداري مقاومت در برابر اين تحركات و پاسخ‌گويي به آن تاكيد كند. سيدحسن نصر‌ا بارها تاكيد كرده است كه احداث پايگاه نظامي آمريكا به منزله اشغالگري است و مقاومت با آن مانند اشغالگران مقابله خواهد كرد.

3ـ رژيم صهيونيستي پس از شكست در جنگ 33 روزه همچنان به نقض حريم هوايي و حتي صف‌بندي در مرزهاي اراضي اشغالي فلسطين و لبنان مي‌پردازد. اين تحركات كه با سكوت سران لبنان تشديد شده، حزب‌ا را بر آن داشته تا با نمايش اقتدار خود در برابر اين تجاوزگري‌ها صف‌آرايي كند.در همين حال صهيونيست‌ها در ماه‌هاي اخير فعاليت‌هاي جاسوسي بسياري را براي ضربه زدن به مقاومت و ملت لبنان انجام داده‌اند كه با حمايت‌هاي خواسته يا ناخواسته چهارده مارس همراه شده است. دبير كل حزب‌ا در آخرين سخنراني خود تاكيد كرده است كه مقاومت در برابر سكوت دولت به مقابله خواهد پرداخت و اجازه نمي‌دهد كه دشمن صهيونيست به اهداف خود دست يابد.اكنون حزب‌ا با نمايش اقتدار خود خاطره جنگ 33 روزه را براي صهيونيست‌ها زنده مي كند تا اولا ازتحركات بيشتر آنها در مرزها جلوگيري كند ثانيا به دولت در قبال سكوت در برابر صهيونيستها هشدار داده است ثالثا به نيروهاي يونيفل مسئوليت مقابله با تجاوزات صهيونيست‌ها را گوشزد كرده باشد رابعا بار ديگر رعب و وحشت را بر ساكنان اراضي اشغالي فلسطين وارد سازد تا بحران ديگري براي صهيونيست‌ها در برابر افكار عمومي ايجاد شود. خامسا به مجامع بين‌المللي بويژه سازمان ملل كه با سكوت خود در برابر تجاوزات اشغالگران قدس به حمايت از آنها مي‌پردازند، بيداري مقاومت را نشان داده و وظيفه آنها را براي حفظ صلح در لبنان تاكيد نمايند.

4ـ تحولات منطقه در حال حاضر بيانگر تلاش صهيونيست‌ها و آمريكا براي بحران‌آفريني هاي جديد است. از يك سو رژيم صهيونيستي به كشتار در فلسطين و توسعه‌طلبي ادامه مي‌دهد در حالي كه چشم به خاك سوريه و لبنان نيز دارد و به تهديد آنها مي‌پردازد. از سوي ديگر آمريكا براي بحران‌آفريني عليه ايران، سوريه فعاليت مي‌كند. رزمايش حزب‌ا پيامي براي سران رژيم صهيونيستي و آمريكا است كه بدانند هرگونه تحرك آنها در منطقه با واكنش مقاومت مواجه مي‌شود كه آسايش را از آنها خواهد گرفت. در همين حال مقاومت به ملت فلسطين پيام مي‌دهد كه حزب‌ا مي‌تواند روحيه‌اي مضاعف براي گروه‌هاي فلسطيني به همراه داشته باشدچنانكه همزمان با اين رزمايش گروه‌هاي فلسطين نيز به ادامه مقاومت تاكيد كردند.

براين اساس رزمايش بزرگ حزب‌ا را مي‌توان هشداري به دشمنان داخلي و خارجي حزب‌‌‌ا و تهديد‌كنندگان امنيت منطقه دانست كه مي‌تواند تاثير بسياري بر حفظ آراميش در لبنان و منطقه ،در نتيجه خنثي‌سازي توطئه‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي به داشته باشد. حزب‌ا نشان داد كه هر زمان كه اراده كند توانايي مقابله با دشمنان مقاومت و ملت لبنان را دارد در حالي كه در سايه رزمايش بر حمايت از دوستان منطقه‌اي و مقابله با هر تهديدي عليه آنها تاكيد كرد تا بدين‌وسيله پاسخي كوبنده به تحركات آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه داده باشد. اقدامي كه با حمايت ملت لبنان به حماسه‌اي بزرگ مبدل شد كه بيانگر جايگاه هميشگي حزب‌ا در ميان اين ملت به عنوان سنبل مقاومت در برابر دشمنان اتحاد ملي اين كشور مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

قربانيان نژاد‌پرستي فرانسوي‌ها

در حالي كه فرانسه خود را مهد قانون جهاني مي‌داند و ادعا دارد كه قوانين بشري و انساني شالوده‌اي از قوانين اين كشور است در روزهاي گذشته با پرونده رسوايي قاچاق كودكان چادي مواجه شده است. در اقدامي كاملا ضد بشري و جنايت‌كارانه، اتباع فرانسوي كه تحت نظارت دولت بوده‌اند در لواي موسسات بشردوستانه اقدام به قاچاق 103 كودك چادي به فرانسه كره‌اند. اين موسسه كودكان را از چاد به طور قاچاق به پاريس وارد كرده و به صاحبان جديد آن مي‌فروختندتا به عنوان فرزند و يا برده‌ براي كارگري و بهره‌كشي كاري و جنسي مورد استفاده قرار گيرند. افشاي اين مساله كه رسوايي بزرگي براي فرانسه به همراه داشته در حالي صورت مي‌گيرد كه عملكرد سران پاريس در قبال آن بيش از آن عمل قابل توجه است. پس از افشاي اين اخبار، ساركوزي رئيس‌جمهور فرانسه به چاد مي‌رود تا براي آزادي اتباع فرانسوي متهم مستقيما وارد عمل شود؟! نمايندگان مجلس و نخست‌وزير فرانسه خواستار آزادي اتباع خود شده و صرفا به ابراز تاسف بسنده مي‌كنند. گروه‌هاي حقوق بشر فرانسوي كه براي پرونده سازي براي ساير كشورها عملكردي روزانه دارند در برابر اين مساله راه سكوت در پيش گرفته و از اظهار نظر خودداري مي‌كنند. اين موضع‌گيري مغرضانه و قابل تامل كه نمونه آشكاري از نقض حقوق بشر توسط فرانسوي‌ها است در حالي روي داد كه:
اولا براساس قوانين مصوب 1965 سازمان ملل متحد پيرامون نژاد پرستي هرگونه مجازات، بهره‌كشي و اعمال نژاد‌پرستانه بويژه در قبال رنگين پوستان ممنوع و جرم بين‌المللي محسوب مي‌شود. از سوي ديگر در قوانين مصوب همچنين سازمان در سال 1989 براي حمايت از كودكان، هرگونه قاچاق، به كارگيري در مشاغل سخت و بهره‌گيري جنسي و مالي از كودكان جرم قلمداد مي‌شود و مجازات دارد. با استناد به همين قوانين بين‌المللي عملكرد فرانسوي‌ها، اقدامي كاملا ضد بشري است و پاريس بايد پاسخگوي نهادهايي باشند كه تحت نظارت دولت به اين گونه امور پرداخته‌اند.
ثانيا كارنامه فرانسه در عرصه بين‌الملل نشانگر استمرار اين گونه جنايات از سوي نهادهاي گوناگون آنها مي‌باشد. جناياتي كه فرانسوي‌ها در الجزاير انجام دادند و به نسل‌كشي آشكار انجاميد، عملكردهاي نيروهاي فرانسوي حاضر در نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در اقصي نقاط جهان كه رسوايي جنايت و قاچاق زنان و كودكان از كشورهايي نظير كنگو ،  ساحل عاج و ده‌ها كشور ديگر را رقم زد، عملكرد فرانسوي‌ها در مساله پرستاران بلغاري كه در دهه 90، ده‌ها كودك را عمدا به ويروس ايدز مبتلا كرده بودند و تحت حمايت‌ها و پيگيري سران ارشد فرانسه از جمله ساركوزي از اتهام تبرئه و سپس در بلغارستان غفو شدند و ... را نمونه‌هايي جزيي از جنايت فرانسوي‌ها عليه بشريت بويژه كودكان مي‌توان برشمرد. جالب آنكه پاريس در قبال هيچ كدام از اين مسائل پاسخ‌گو نبوده و به توجيه و حمايت از خود پرداخته است. مهم آنكه تمام اين جنايت‌ها عليه آفريقايي‌ها صورت گرفته تا بيانگر نژاد‌پرستي آنها باشد.
ثالثا نژاد‌پرستي فرانسوي‌ها صرفا معطوف به عرصه جهاني نمي‌شود بلكه در عرصه داخلي نيز آنها رويه‌اي مشابه را در پيش گرفته‌اند. در حالي كه فرانسه ساخته شده به دست مهاجرين بويژه رنگين‌پوستان در دوران استعمار است ،اكنون اين افراد هيچ جايگاهي در اين كشور ندارند. اخراج مهاجرين سياه‌پوست، لغو امكانات و قرار دادن آنها در محله‌هاي ويرانه در شرايط بد معيشتي و بهداشتي، سركوب گسترده اعتراضات رنگين پوستان كه خواستار احقاق حقوقشانش شده‌اند توسط پليس و حتي رسانه‌ها، اخراج كارگران سياه‌پوست و سوق دادن آنها به برده‌گي براي كسب حداقل درآمد و ... تنها بخش‌هاي كوچكي از نژادپرستي حاكم بر فرانسه عليه رنگين‌پوستان است. اين رويه تا بدان جا پيش رفته كه مقامات ارشد پاريس نظير ساركوزي تاكيد مي‌كنند، رنگين پوستان در فرانسه جايگاهي ندارند بايد از اين كشور اخراج شوند.
بررسي پرونده فرانسه نشان مي‌دهد كه نگاه آنها به انسان‌ها همچون دوره استعمار، شامل ارباب و رعيتي و برده‌داري است كه در شيوه‌اي مدرن اجرا مي‌شود. پرونده كودكان چادي و ليبيايي، گواهي به نژادپرستي فرانسوي‌ها است كه نتيجه آن قرباني شدن صدها كودك رنگين‌پوست به جرم رنگ سياهشان است در حالي كه جهانيان در برابر آن سكوت كرده و واكني براي مجازات فرانسه انجام نمي‌دهند چنانكه بسياري از مدعيان حقوق بشر نظير آمريكا و اتحاديه اروپا در برابر ايران امر سكوت كرده و به حمايت از فرانسه پرداختند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اردوغان در واشنگتن

رجب طيب اردوغان نخست‌وزير تركيه امروز براي ديداري رسمي با بوش به واشنگتن مي‌رود. تركيه و آمريكا در طول سالهاي گذشته روابط استراتژيكي را تجربه كرده‌اند بگونه‌اي كه روزگاري تركيه سدي در برابر كمونيست قلمداد مي‌شد و پس از فروپاشي شوروي به محلي براي حضور بيشتر اروپا در آسياي مركزي و قفقاز مبدل شد. موقعيت جغرافيايي و بافت سياسي و فرهنگي آن بويژه قرار داشتن در مسير اتصال اروپا و آسيا و نيز روابط گسترده با كشورهاي اسلامي و عربي، سبب گرديده تا تركيه از جايگاه ويژه‌اي براي آمريكا و اروپا برخوردار شود. هر چند كه دو كشور همواره بر ادامه مناسبات و حفظ منافع متقابل تاكيد كرده‌اند اما در مقطع كنوني و در آستانه سفر اردوغان به آمريكا چالش‌هايي در مناسبات طرفين ايجاد شده كه تقابل ديپلماتيك آنها را به همراه داشته است محورهاي اصلي اين تقابل‌ها عبارتند از:

1ـ مهمترين مساله براي تركيه حفظ تماميت ارضي و حفظ امنيت ملي است. گسترش فعاليت پ.‌ك.‌ك آن هم از خاك عراق تهديدي بزرگ براي اين اصول قلمداد مي‌شود اين گروه تروريستي در حالي در عراق فعاليت مي‌كند كه شواهد از همكاري‌هاي آمريكا، غرب و رژيم صهيونيستي با آنها حكايت دارد. ترك‌ها تاكيد دارند كه اشغالگران عراق اولا مقابله با پ.‌ك.‌ك و تحويل آنها به آنكارا را بايد اجرايي كنند ثانيا در ارسال نفت شمال عراق به تركيه خللي ايجاد نكنند كه محوريت آن را عدم تجزيه عراق تشكيل مي‌دهد. تاكيد تركيه بر مقابله با پ.‌ك.ك حتي با حمله به خاك عراق، نگراني‌هايي را در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي ايجاد كرده چنانكه مقامات ارشد آمريكايي حتي رايس وزير خارجه وادار به حضور در تركيه و پذيرش هر چند ظاهري مقابله با پ.‌ك.‌ك شدند. بسياري از ترك‌ها بر اين عقيده‌اند كه آمريكا با بحران آفريني در منطقه براي اجراي اهداف توسعه طلبانه فعاليت مي كند كه بخشي از آن را هدايت پ.‌ك.‌ك تشكيل مي‌دهد.

2ـ دغدغه و چالش ديگر ترك‌ها ،ارائه لايحه نسل‌كشي ارامنه در سال 1915 در كنگره آمريكا مي‌باشد. پس از آنكه عملكرد فرانسه در تاييد اين نسل‌كشي به چالش در روابط آنكارا و پاريس منجر شد، اكنون واشنگتن به اين امر روي آورده است. در حالي كه لابي صهيونيست براي تحت فشار قرار دادن تركيه اين طرح را به كنگره آمريكا پيشنهاد داد، اقدامات و موضع‌گيري‌هاي تركيه سرانجام كنگره را وادار ساخت تا اين طرح را به تعويق اندازد. اردوغان بر آن است تا در سفر خود لغو كامل اين طرح را اجرايي كند.

3ـ بررسي تحولات منطقه بويژه پرونده هسته‌اي ايران و چگونگي ارتباط آنكارا با تهران، تحولات عراق، نشست پاينر و نقش تركيه براي جلب رضايت اعراب جهت حضور در اين نشست، وضعيت روابط تركيه و رژيم صهيونيستي كه اين روزها به تيرگي نهاده، فعاليت‌هاي ناتو در افغانستان و يونيفل در لبنان و مي‌تواند محورهاي ديگر ديدارهاي اردوغان از واشنگتن باشد. نكته مهم در اين زمينه تلاش آمريكا براي متقاعده كردن ترك‌ها جهت لغو قراردادهاي خود با ايران مي‌باشد. در شرايطي كه تركيه بارها به آمريكا هشدار داده كه روابط تهران و آنكارا با تاريخچه‌اي قديمي با خواست آمريكا كاهش نمي‌يابد اما آمريكايي‌ها با پيشنهادهاي اقتصادي و حتي وعده تامين انرژي از ساير كشورها براي اين مهم فعاليت مي‌كنند هر چند كه تاكنون به نتيجه‌اي دست نيافته‌اند.

4ـ هرچند كه آمريكايي‌ها به بحران‌آفريني در تركيه مي‌پردازند اما خود مي‌دانند كه براي تحقق اهدافشان نيازمند همكاري آن مي‌باشند. مناسبات دوجانبه بويژه در زمينه نظامي و اقتصادي و نيز فعاليت در تحولات آسياي مركزي و قفقاز و منطقه مي‌تواند از مسائل مطرح در مذاكرات اردوغان باشد چرا كه تركيه نيز براي حل بحران‌هاي اقتصادي نيازمند اين روابط است.آمريكا كه اميدوار بود تا با حفظ قدرت اسلام‌گرايان بتواند ائتلافي سني ميان آنكارا و اعراب ايجاد و از ظرفيت‌هاي اين كشور براي نفوذ در خاورميانه و ساير كشورها استفاده كند اكنون با چالش‌هاي بسياري در اين كشور مواجه شده بگونه‌اي كه حذف پايگاه اينجرليك نيز در دستور كار ترك‌ها قرار گرفته است.

در مجموع سفر اردوغان به آمريكا را كه بسياري آن را پايان فرصت واشنگتن براي مقابله با پ.‌ك.ك مي‌دانند، مي‌تواند به عرصه تقابل ديپلماتيك واشنگتن و آنكارا مبدل شود چنانكه سفر رايس به تركيه نيز نتوانست دستاوردي براي آن به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مذاكرات صلح سودان در ابهام

سودان با داشتن منابع غني انرژي و زيربنايي از جايگاه ويژه‌اي در آفريقا برخوردار مي‌باشد. بسياري از ناظران سياسي دلايل چالش‌هاي داخلي اين كشور را داشتن جايگاه ويژه آن در توليد انرژي مي‌دانند كه سبب شده تا بازيگران غربي براي تامين منافع خود به بحران آفريني در آن بپردازند. بيش از 10 سال است كه اين كشور با جنگ داخلي مواجه است كه حاصل آن چندين ميليون گشته و زخمي و آواره بوده است. كشوري اسلامي در شاخ آفريقا كه با داشتن صلح و ثبات سياسي و امنيتي مي‌تواند به قطبي مقتدر در آفريقا مبدل شود و تامين‌كننده منافع اين قاره و حتي جهان اسلام باشد. بحران دارفور و تحركات جدايي‌طلبان در شمال و جنوب اين كشور چالشي بزرگ است كه بازيگران خارجي نظير سازمان ملل و كشورهاي غربي را راهي آن ساخته است. هر چند تاكنون نشست‌هاي بسياري در سطح داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي براي حل بحران اين كشور برگزار شده اما همچنان جنگ در اين كشور ادامه‌دارد و هر روز‌ ده‌ها قرباني مي‌گيرد. در ادامه تلاش‌ها براي پايان دادن به اين بحران، نمايندگان گروه‌هاي شورشي و دولت سودان در ليبي گردهم آمدند تا در كنار ساير بازيگران اتحاديه آفريقا و برخي كشورهاي خارجي به حل اختلافات بپردازند. اين نشست كه به دليل عدم حضور و مخالفت‌هاي برخي گروه‌ها بدون نتيجه پايان يافت و راه‌حلي براي آينده سودان رقم زده نشد در حالي برگزار شد كه بازيگراني با ديدگاه‌ها متفاوت در آن به فعاليت پرداختند كه تضادهاي ديدگاهي را مي‌توان عامل شكست نشست دانست: اولا محور اصلي نشست را دولت سودان تشكيل مي‌داد كه تلاش دارد در هر شرايطي با حفظ يك پارچگي و تماميت ارضي كشور، از تجزيه آن جلوگيي كند. عمر‌البشير خواستار ائتلاف با شورشيان براي حل بحران مي‌باشد كه نماينده وي نيز در اين نشست بر اين اصل تاكيد و خواستار خلع سلاح فراگير و برگزاري نشست اتحاد ملي شد.

دولت سودان مي‌داند كه عدم توافق فراگير به منزله استمرار بحران است كه نتيجه آن فروپاشي كشور، تزلزل پايه‌هاي دولت مركزي و مداخلات خارجي است. ثانيا شورشيان و گروه‌هاي معارض را مي‌توان محور ديگر بازيگران سودان دانست كه براساس منافع داخلي و منطقه‌اي در نشست حضور داشته و برخي نيز از آمدن، خودداري كرده‌اند. اين گروه‌ها كه به دليل نظام قبيله‌اي سودان خواستار استقلال و بهره‌گيري از منابع منطقه‌اي مي‌باشند از يك سو به حاكميت دولت اعتراض دارند و از سوي ديگر نحو تقسيم و خودمختاري را مردود دانسته و بعضا آن را عامل فقر در منطقه خود مي‌دانند. دولت خارطوم اكنون اكنون بر سر دو راهي اعطاي اختيارات به قبايل و يا سلطه كامل بر آنها قرار دارد كه حركت در هر كدام از مسيرها، موافقان و مخالفان خاص خود را دارد. ثالثا گروه ديگر درگير در سودان كشورهاي عربي و آفريقايي مي‌باشد. اتحاديه آفريقا و اتحاديه عرب كه سودان را عضوي از خود مي‌دانند روند بحران اين كشور را مغاير با اهداف خود دانسته وتلاش دارند تا به هر نحو ممكن از ادامه آن جلوگيري كنند فعاليت‌هاي عمر و موسي دبير كل اتحاديه عرب در كنار نمايندگان آفريقا بويژه ليبي (ميزبان نشست) حكايت از نگراني آنها از روند كنوني دارد بويژه اينكه تحولات سودان بار اقتصادي و سياسي بسياري براي كشورهاي منطقه به همراه دارد كه مي‌تواند به ساير كشورها نيز انتقال و منطقه را با بحران مواجه سازد. رابعا نكته مهم در نشست فوق، عملكردهاي كشورهاي غربي نظير انگليس و آمريكا مي‌باشد. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه آمريكا و اتحاديه اروپا خواستار ايجاد پايگاه نظامي و سياسي در آفريقا هستند در حالي كه بحران‌هاي منطقه‌اي را بهانه اصلي آن مي‌دانند. در شرايطي كه آنها با قطعنامه 1760 شوراي امنيت مجوز حضور در سودان را يافته‌اند چندان تمايلي براي حل بحران نداشته و خواستار اجراي طرح نظامي هستند. عملكردهاي آنها در نشست كه با تهديد و سياست‌هاي خصمانه همراه بود گواه تلاش آنها براي شكست مذاكرات و يافتن راهي براي نظامي‌گري مي‌باشد كه تاكنون با مخالفت خارطوم مواجه شده است در همين حال آنها منافع رژيم صهيونيستي را كه در سايه بحران‌ها به فعاليت اقتصاد بويژه در كسب انرژي و خريد اراضي انتقال آوارگان به اراضي اشغالي براي توسعه جمعيتي يهودي‌نشينان مي‌پردازند، در نظر دارند و استمرار بحران را براي آن مهم ارزيابي مي‌كنند. بر اين اساس شكست مذاكرات ليبي را مي‌توان نتيجه عدم توافقات داخلي و عملكردهاي بازيگران خارجي دانست كه براي تحقق اهدافشان به بحران‌آفريني مي‌پردازند چنانكه سودان همواره غرب و رژيم صهيونيستي را عامل بحران و شكست مذاكرات اتحاد ملي دانسته و خواستار پايان اين مداخلات شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اولمرت بر سر دو راهي

اولمرت كه دوراني سختي رابراي حفظ قدرت سپري مي كند تلاش دارد تا از نشست پاييز به عنوان برگ برنده اي براي تحقق اينمهم بهره برداري كند . وي درحالي اين راه را مي پيمايد كه دو چالش عمده را پيش روي دارد . اولمرت از يك سو در برابر خواست افراطيون صهيونيست قرار دارد كه هرگونه عقب نشيني در برابر فلسطينيان را محكوم مي كنند . از سوي ديگر آمريكا به عنوان باني نشست پاييز خواستار تعديل سياست هاي توسعه طلبانه تل‌آويو و دادن امتيازتي هرچند موقت به فلسطينيان مي باشد . واشنگتن تاكيد دارد كه عدم اجراي اين مهم شكست زود هنگام نشست پاييز را به همراه دارد كه پيامدهاي ان براي آمريكا سنگين خواهد بود . منابع صهيونيستي اعلام كرده اند كه آمريكا پذيرفته است كه در برابر تخريب برخي از شهرك هاي صهيونيست نشين ، امتيازات بسياري را در نشست پاييز براي تل‌ آويو در نظر گيرد و حتي راه را براي ادامه تجاوز گري آنها هموار سازد .در شرايطي اولمرت اولمرت را بر سر دو راهي قرار داده است . وي تاكيد دارد كه در صورت اجراي خواست‌آمريكا با بحران داخلي و حتي خروج احزاب از ائتلاف مواجه مي شود و در صورت عدم همراهي با آمريكا طرح سازش با اعراب كه اميد‌آن براي حفظ قدرت است پايان مي يابد . اولمرت اميد دارد تا با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين و بهره گيري از لابي ابومازن، اعراب و فلسطينيان را به پذيرش طرح واگذاري زمين در ازاي صلح و امنيت وادار سازد كه نتيجه‌ان حضور آنها در نشست پاييز خواهد بود . وي با اين تحركات براي جلوگيري از انتقادهاي داخلي به سياست هاي به اصطلاح سازش كارانه اش فعاليت مي كند در حالي روزانه صدها فلسطيني به بهانه ايجاد شرايط براي نشست پاييز قرباني سياست هاي او مي شوند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش مركل براي خروج از بحران افغانستان

آنجلا مركل صدر اعظم آلمان كه استمرار اشغال افغانستان را راهي براي حفظ موقعيت جهاني برلين و اتحاديه اروپا مي داند براي ديداري غير منتظره وارد افغانستان شد تا نشانگر دغدغه‌هاي برلين در قبال تحولات اين كشور باشد. ديدار مركل از افغانستان كه آن را تحولي بزرگ درتمايلات و عملكردهاي آلمان در آسيا مي‌توان ارزيابي كرد در حالي صورت گرفت كه:

1ـ آلمان در سال 2001 با 3000 نيرو در ائتلاف به اصطلاح مبارزه با تروريسم وارد افغانستان شد. آنها كه تلاش داشتند تا با اين اقدام به احياي جايگاه جهاني خود بپردازند به رغم تلاش‌هاي بسيار نتوانستند به اهداف خود دست يابند. ناتواني ناتو در برقراري امنيت، افزايش آمار تلفات و بحران‌هاي رواني سربازان، فروپاشي ائتلاف كه خروج كشورها را نويد مي‌دهد و به تزلزل موقعيت آلمان در عرصه جهاني منجر شده است. اين در حالي است كه در داخل نيز دولت مركل از جايگاه مستحكمي برخوردار نيست و با انتقادهاي مردمي مواجه مي باشد. در اين شرايط مركل براي خروج از انتقادها، روحيه دادن به نظاميان كه خواستار ترك افغانستان شده اند ، تاكيد بر حفظ همگرايي در ميان اعضاي ائتلاف به افغانستان وارد شده است.

2ـ انگليس، آمريكا، آلمان و فرانسه ،اصلي‌ترين بازيگران در عرصه افغانستان مي‌باشند. در شرايطي كه جامعه جهاني سياست‌هاي آمريكا و انگليس را توسعه‌طلبانه مي‌دانند. وجود صدايي جديد براي بيان اصل مبارزه با تروريسم مي‌تواند توجيهي براي عملكردها انگليس و آمريكا باشد كه آلمان اين نقش را ايفا مي‌كند.اين اتحاد در مقطعي كه اروپا به دليل ناكامي در افغانستان با انتقادهاي بسياري مواجه است و پيروزي در اين كشور براي آنها حيثيتي شده ، تاكيد افرادي نظير صدر اعظم‌آلمان به حضور در افغانستان مي تواند تاثيراتي هرچند ناچيز بر كاهش انتقاهاي افكار عمومي اروپا داشته باشد .اروپايي ها دريافته اند كه اشغال افغانستان موجب افزايش تحركات تروريستي در اين قاره شده لذا براي مقابله با آن چاره اي جز حل بحران اين كشور ندارند .

3ـ اعتراضات مردمي و انتقادهاي كرزاي موجب گرايش كابل به ساير كشورها ازجمله روسيه چين و همسايگاني چون ايران شده است. اين رويكرد كه مغاير با اهداف اشغالگران است سبب شده تا اروپايي‌ها با ديدارهاي مكرر از افغانستان و دادن وعده‌هاي گوناگون براي جلب رضايت كابل -جهت استمرار همكاري‌ها- تلاش كنند. اين در حالي است كه جنايات اشغالگران از جمله آلمان‌ها نگرشي منفي را عليه آنها ايجاد كرده است. مردم افغانستان هنوز فراموش نكرده‌اند كه سربازان آلماني با جمجمه‌‌هايي كه از خاك بيرون آورده بودند به رقص و شادي پرداختند. اين مسائل در كنار تحولاتي نظير قاچاق زنان و كودكان ، توليد مواد مخدر، توسعه فساد و بي‌بندوباري و كارنامه‌اي ناموفق براي اشغالگران به ارمغان آورده است كه ديدار ها و وعده هاي مسئولان آلماني نمي تواند پاك كننده آنها باشد.

4ـ نكته مهم در سياست خارجي آلمان گرايش به آسيا است. مركل در سفر به هند رسما اعلام كرد كه برلين سياست‌هاي جديدي را براي آسيا در نظر دارد كه نه تنها معطوف به خاورميانه است بلكه ساير كشورها را نيز در بر مي‌گيرد. مركل با حضور در افغانستان اين را به اثبات مي‌رساند كه برلين سياست‌هاي همه‌جانبه‌اي براي آسيا در نظر دارد. آنها برآنند تا در برابر بازيگراني نظير چين، روسيه و حتي برخي بازيگران اروپايي قرار گيرند و مانع از يك جانبه‌گرايي آنها شوند. در شرايطي كه آمريكا و انگليس در عراق گرفتارند ،آلمان مي‌تواند فعاليت بيشتري براي حضور در افغانستان داشته باشد كه وعده‌هاي اقتصادي مركل گرواهي بر اين تحرك است.

در مجموع سفر مركل به افغانستان را مي توان به نوعي دلجويي از مردم و دولت اين كشور در برابر ناكامي‌هاي ناتو، تاكيد بر استمرار فعاليت نيروهاي ائتلاف، بازيگري براي تحقق اهداف اقتصادي و سياسي آلمان در منطقه و پايان بحران‌هاي امنيتي افغانستان دانست. ناكامي‌ها در افغانستان سبب شده تا سران ائتلاف به پيروزي و شكست در اين كشور به عنوان مولفه‌اي مهم براي آينده خود بنگرند كه در شرايط كنوني حيثيت آنها را تحت‌الشعاع قرار داده است. مركل اميدوار است تا با تحركات ديپلماتيك از يك سو ملت و احزاب مخالف داخلي و از سوي ديگر ملت و دولت افغانستان را به پذيرش استمرار اشغالگري متقاعد كند در حالي كه شرايط حاكم بر دو كشور و عرصه بين الملل راه سختي را در برابر آن قرار داده است.

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده 5+1

پس از آنكه به دليل سياسي كارهاي آمريكا و عدم فعاليت مثبت نايندگان سه كشور اروپايي فرانسه، آلمان و انگليس پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت ارجاع داده شد، گروه 5+1 براي حل و بررسي پرونده مذكور تشكيل شد. اين گروه كه متشكل از 5 عضو دائم شوراي امنيت و آلمان بود، محوريت كاري خود را بر اجماع فراگير يا در نهايت جهاني در قبال ايران قرار دادند، هر چند كه 5+1 خود را نماينده آژانس، خواست جامعه جهاني مي‌دانست و براساس همين تفكر فصلنامه 1737 و 1747 را در شوراي امنيت به تصويب رساند، اكنون شرايط ديگري را تجربه مي‌كند كه مي‌توان از آن با نام تزلزل و فروپاشي آن در پرونده ايران ياد كرد.
اولا به رغم آنكه غرب تلاش داشت تا ميان ايران و آژانس فاصله ايجاد كرده و خود محور تحولات باشد، در ماه‌هاي اخير، ايران و آژانس با همگرايي فراگير توانسته‌اند به توافقاتي مثبت و سازنده دست يابند. رويكرد البرادعي به بيان حقايق حاكم بر پرونده ايران كه اعتراف به صلح‌آميز بودن و عدم اجراي سياست خصمانه عليه آن را به همراه داشت و در نهايت مذاكرات سازنده هاينونن معادن البرادعي با مقامات ايراني براي حل اختلافات، جوي از تفاهم را ميان طرفين ايجاد كرد. اين رويكرد كه بازگشت پرونده به محل اصلي آن يعني شوراي حكام را الزام‌آور مي‌ سازد، را مي‌توان انزواي 5+1 و آغاز بازيگرداني آژانس ارزيابي كرد. آژانس نشان داده كه مي‌توان با اجراي موازين حقوقي بدون بازيگري سياسي مي‌توان فعاليت‌هاي سازنده دانست.
ثانيا در حالي كه 5+1 تلاش داشت تا با سياسي كردن پرونده ايران به نوعي امتيازگيري از ايران و نيز قدرت‌نمايي در عرصه بين‌الملل بپردازد، فعاليت‌هاي ديپلماتيك ايران در جهان و نيز ايجاد اجماع جهاني در حمايت از فعاليت‌هاي هسته‌اي آن، موجب دوري افكار عمومي از اين كشورها شد . اكنون جهانيان ضمن تاكيد بر اهميت جايگاه جهاني و لزوم برخورداري ايران از دانش هسته‌اي، 5+1 را ائتلافي شكست‌خورده مي‌دانند كه براي حفظ بنياد خود چاره‌اي جز همگرايي با جهان كه همانا پذيرش ايران هسته‌اي است، ندارد.
ثالثا نكته مهم آنكه در داخل 5+1 نيز ديگر اجماعي مشاهده نمي‌شود .چين و روسيه كه در مقاطعي بر همراهي با آمريكا و غرب پرداختند (فصلنامه 1747 و 1737) اكنون دريافته‌اند كه آمريكا نه براي منافع جهاني بلكه براي خواست خود موضع‌گيري مي‌كند. اين كشورها كه به دليل سياست‌هاي آمريكا با چالش‌هاي منطقه‌اي و جهاني مواجه شده‌اند دريافته‌اند كه راهكار آنها براي مقابله با آمريكا همسويي با ايران است كه حاضر به پذيرش زياده‌خواهي واشنگتن نمي‌باشد. در همين حال كشورهايي نظير آلمان و انگليس نيز كه داراي منافع اقتصادي در ايران هستند ،اكنون به اين مهم رسيده‌اند كه تشديد سياست‌هاي خصمانه و همسويي با خواسته‌هاي مطلق آمريكا ، پيامدهاي منفي بسياري براي آنها به همراه دارد. در اين ميان حتي فرانسوي‌ها هم كه رويكرد به آمريكا يافته‌اند اين حقيقت را باور دارند كه نمي‌توان در برابر ايران چندان خصمانه عمل كرد لذا كج دار و مريز به همسويي با آمريكا مي‌پردازند. آنها در حالي كه مواضع تندي اتخاذ مي‌كنند از ديپلماسي نيز سخن مي‌گويند تا منافعشان به طور كامل تحت سيطره آمريكا پايمال نشود.
در چنين شرايطي و در حالي كه  افكار عمومي جهان بر حقانيت دانش هسته‌اي ايران اعتراف دارند و 5+1 نيز در داخل نتوانسته به اجماعي دست يابد، زمان آن رسيده تا 1+5 نه براي بررسي تحريم‌ها و اعمال سياست‌هاي بازدارنده بلكه براي همسويي با آژانس و خواست جهاني به گفتگو بپردازد. محور اين اقدامات مي‌تواند حمايت از مذاكرات ايران و آژانس و خود‌داري از سياسي كردن آن باشد كه نتيجه آن حفظ موقعيت 5+1 در پرونده ايران و نيز نگاه مثبت جهاني بر آن به عنوان طراح صلح جهاني باشد. البته سياست‌هاي خصمانه آمريكا مانعي براي اين مهم مي‌باشد كه ساير اعضاء با در نظر گرفتن منافع خود و پيامدهاي تقابل با ايران به ائتلافي در برابر آمريكا دست يابند تاب يش از اين در گردابي اشتباات و زياده‌طلبي‌هاي آمريكا گرفتار نيايند و جايگاه خود را در معادلات جهاني حفظ كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد به تفاهم

ابومازن كه براي حفظ قدرت در ماههاي اخير رويكرد مناسبي به گروههاي فلسطيني نداشته و بعضا جنگ فلسطيني صهيونيستي را به جنگ فلسطيني با فلسطيني مبدل كرده پس از مدت ها به گفتگو با حماس روي آورده است . اين اقدام كه مي تواند اتحاد ملي را به همراه داشته باشد در حالي صورت مي گيرد كه ابومازن تمام تلاش خود را براي نشست پاييز انجام داده بگونه اي تمام تحركات وي حول اين محور بوده است . تلاش هاي وي در اين زمينه در حالي بوده كه اولا رژيم صهيونيستي چندان اقبالي به‌آن نشان نداده و بعضا از شكست طرح و حتي مذاكرات با ابومازن سخن مي گويد . ثانيا آمريكايي ها به وعده هاي خود در قبال ابومازن عمل نكرده و در ازاي كمك هاي اقتصادي و نظامي به اصلاحات اجباري تاكيد دارند كه مخالف نظر ابومازن است . ثالثا رويكرد ملت فلسطين و حتي اعضاي فتح به گروههاي مقاومت و حماس انزواي ابومازن را آشكار ساخته است .در چنين شرايطي ابومازن كه به نوعي سرخورده مذاكره با رژيم صهيونيستي و غرب است تلاش دارد تا با رويكرد به حماس و دلجويي از آن و ملت فلسطين پرداخته تا جايگاه مردمي خود را بازيابد از سوي ديگر از‌آن به عنوان ابزاري براي اعمال فشار بر تل‌آويو و‌امريكا استفاده كند .

رابعا نكته مهم آنكه اين اقدام در آستانه سفر رايس به اراضي اشغالي صورت گرفته كه برگ برنده‌اي براي ابومازن در برابر واشنگتن است كه دو سناريو تاكيد بر اصل فعاليت براي حضور تمام گروه‌ها در نشست پاييز و نيز هشدار به پيامدهاي عدم همكاري آمريكا با ابومازن را‌مي‌تواند در بر گيرد.

رويكرد فتح و حماس به همكاري در حالي كه اتحادملت فلسطين در برابر تحريم چالش‌هايي را به همراه دارد مي‌تواند سياست موفقي براي كسب امتيازات از صهيونسيت‌ها و بازيگران خارجي باشد كه تامين كننده منافع فلسطينيان است. عملكردهاي سياسي ابومازن در كنار تحولات نظامي حماس برگ برنده ملت فلسطين براي امتياز گيري است كه مسلما براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف موثر است.‏

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار بازي رايس

كاندوليزا رايس وزير خارجه‌امريكا كه در ماههاي اخير تمام تلاش خود را معطوف به خاورميانه و تحولات فلسطين ساخته فردا بارديگر راهي ارضي اشغالي فلسطين مي شود . اين ديدار كه مي توان آن را تكرار ديدارهاي گذشته و سياست هاي وزارت خارجه‌امريكا براي نشست پاييز دانست در شرايطي اجرا مي شود كه سخن هاي بسياري مبني بر شكست اين نشست به گوش مي رسد.رايس كه بازيگر اصلي اين پرونه است اكنون با ديددگاههاي متضادي مواجه شده كه وي ار به تحركات بيشتر واداشته است . رژيم صهيونيستي كه سياست هاي توسعه طلبانه را پي گيري مي كند تاكيد دارد كه نشست پاييز بايد صرفا تحركي يك جانبه براي اجراي اهداف آنها باشد و فلسطينيان نبايد به اهدافي دست يابند . اين در حالي است كه واشنگتن هرچند در ظاهر منافعي را براي فلسطينيان خواستار است ، در فلسطين از يك سو گروههاي مقاومت و ملت فلسطين با نشست مذكور مخالف مي باشند و از سوي ديگر ابومازن تاكيد دارد كه در صورت عدم برگزاري نشست وي مجبور به اصلاحات و بعضا كناره گيري از قدرت مي شود كه تحديدي براي منافع آمريكا است ،كشورهاي عربي نيز با ديده ترديد به اين نشست مي نگرند و برخي همچون عربستان و سوريه بر عدم حضور در نشست و كشورهاي ديگر نيز خواستار تغيير زمان آن شده اند ، در عرصه جهاني نيز آمريكابا دوگانگي مواجه است اگز نشست را برگزار نكند با شكست مواجه است و اگر ضعيف برگزار كند با انتقاد مواجه مي شود. در چنين شرايطي رايس براي فعال نشان دادن دستگاه سياست خارجي آمريكا و جلب نظر بازيگران براي حضور در نشست پاييز چاره اي جز ديدارهاي مكرر از منطقه از راضي اشغالي ندارد .وي اكنون با پيام مشاركت همگاني به منطقه آمده تا شايد راهي براي فرار از بحران بيابد . با اين وجود وي خود مي داند كه بدون حضور گروههاي فلسطيني و اعراب ، نشست پاييز با شكست مواجه مي شود لذا وي بايد مواضعي چند جانبه و بعضا متضاد اتخاذ كند تا شايد بدين وسيله اهداف خود را در منطقه اجرا كند در حالي كه خود تاكيد دارد كه نبايد انتظاري از نشست پاييز داشت لذا مي توان به تعديل‌ان انديشه كرد .

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خواسته‌هاي رايس در تركيه

كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا پنج شنبه وارد تركيه شد تا بار ديگر به عنوان مسئول ديپلماسي ايالات متحده براي حل چالشهاي كشورش فعاليت كند. سفر رايس به تركيه در شرايطي كه بحران منطقه را فرا گرفته در سه بعد قابل تامل مي‌باشد.
 1- نكته مهم در تحولات تركيه، گردهمايي وزراي خارجه همسايه عراق بعلاوه اردن و مصر، 5 عضو دائم شوراي امنيت و گروه 8 در استانبول مي‌باشد. اين نشست كه پس از اجلاس ارديبهشت ماه شرم الشيخ مصر دومين نشست وزرا مي‌باشد براي واشنگتن راهي براي فرار از بن بست مي‌باشد. در شرايطي كه آمريكا در عراق ناتوان گرديده و افكار عمومي و روند تحولات خواستار خروج آنها از اين كشور مي‌باشند، رايس تلاش نموده تا كشورهاي ديگر را به حضور در عراق متقاعد نمايد. نكته مهم در نشست مذكور اعتراضات همگاني به تحركات اشغالگران در كشتار طرح‌هاي آنها براي تجزيه عراق و سرنگوني دولت مالكي از يك سو و تلاش ها و تاكيدات مقامات آمريكايي بر بهبود امنيت و لزوم مشاركت ساير كشورها در امور عراق از سوي ديگر مي باشد رايس تلاش كرده تا به نوعي اجماع جهاني در قبال عراق كسب كند كه به دليل انتقادهاي صورت گرفته از سوي شركت كنندگان به اين مهم دست نيافت. پيش از اين نيز آمريكايي‌ها با گرايش به سازمان ملل و برخي كشورها براي افزايش بازيگران و تاييد اهدافشان اقدام كرده بودند كه نتيجه چنداني ندانشته و آنها به روند خود ادامه داده‌اند.
2-مساله ديگر در سفر رايس به تركيه، بحران ايجاد شده ميان تركيه و عراق بر سر تحركات گروههاي تروريستي پ. ك . ك مي‌باشد. در شرايطي كه آنكارا براي استقلال و حفظ تماميت ارضي خود تلاش مي‌كند، تحركات پ. ك.ك از خاك عراق به چالشي براي آن مبدل شده است. در شرايطي كه تركها بر حمله نظامي به شمال عراق تاكيد دارند و عراقي ها نيز نتوانستند رضايت آنكارا را جلب كنند، حضور رايس در تركيه براي بررسي اين مهم قابل تامل مي‌باشد .رايس كه پس از حضور مشاوران و معاونان وزارت خارجه آمريكا به آنكارا وارد شده، پيش از اين تاكيد كرده بود كه واشنگتن تحركات جامعي براي مقابله با پ. ك.ك و اجراي اهداف ترك‌ها انجام خواهد داد در حالي كه تحركات يك جانبه ترك‌ها مي‌تواند بحران آفرين باشد. هر چند كه سران كاخ سفيد از همكاري و ديپلماسي سخن مي‌گويند اما تحركات آنها مي‌تواند از نقش‌هاي چندگانه‌اي نشات گرفته باشد كه براي اهداف كلان تري طراحي شده است. با قطعي شدن حضور افرادي از اروپا و آمريكا و رژيم صهيونيستي در پ. ك . ك، اين سناريو بيشتر مطرح مي‌شود كه آمريكايي‌ها به دنبال سناريوي ايجاد بحران‌هاي هدايت شده مي‌باشند تا اولا افكار عمومي را از مركز عراق به شمال آن معطوف تا اقدامات و جنايات آمريكايي‌ها پنهان گردد. ثانيا به بهانه‌هاي امنيتي طرح تجزيه عراق را اجرايي كنند. ثالثا با بحران آفريني در شمال عراق تمام منطقه را درگير بحران جديد ساخته كه راه را براي دخالت اشغالگران فراهم مي سازد. با اين وجود در مقطع كنوني رايس تلاش نموده تا حداقل در نشست‌هاي ديپلماتيك واشنگتن را خواستار خويشتن داري آنكارا نشان داده تا نتيجه به ديدار اردوغان از آمريكا موكول شود هر چند كه ترك‌ها همچنان بر اصل سركوب پ . ك .ك تاكيد دارند.
3-دور سوم تحركات رايس در تركيه را مي‌توان بر همكاري هاي ايران و تركيه معطوف ساخت . ايران و تركيه داراي روابطي تاريخي و مثبت مي‌باشند كه اكنون خوشايند واشنگتن نمي باشد آنها تلاش دارند تا از اين روابط بويژه در بخش انرژي جلوگيري كنند چنانكه آنها بارها به اين امر هشدار داده و حتي ديدارهايي نيز از تركيه براي اين منظور داشته‌اند. رايس در سفر به اين كشور به طور آشكار و پنهان بر لزوم قطع اين روابط تاكيد داشته چنانكه پيش‌تر نيز خواستار لغو آن شده بود .اين درخواست‌ها با اعتراض و پاسخ منفي آنكارا مواجه شد تا ناكامي ديگري براي واشنگتن رغم زده شود.
در مجموع سفر رايس به تركيه را كه با نام نشست استانبول صورت گرفت ،مي‌توان بيشتر تحركي ديپلماتيك براي فرار آمريكا از بحران عراق و نشان دادن محوريت آمريكا در تحولات جهان دانست كه محوريت آن را بحران شمال عراق و تحركات تركيه تشكيل داد. با اين وجود عدم تاييد تحركات اشغالگران و تاكيد تركيه بر لزوم مقابله با پ.ك.ك تا حدودي سفر رايس را ناكام نهاد هر چند كه آنها برآن بودند تا نفس نشست استانبول را برگي براي حمايت جهان از اقداماتشان عنوان دارند كه با اعتراضات شركت كنندگان  نتيجه مطلوبي حاصل نشد.

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحركات ديپلماتيك در منطقه

در طي هفته‌هاي اخير شاهد تحولات و بحران‌هاي جديد در سطح منطقه‌اي مي‌باشيم كه مسلما تاثيراتي  بر امنيت و منافع ملي ايران خواهد داشت. در حالي كه بحران‌هاي عراق و افغانستان و تحركات مغرضانه اشغالگران اين كشورها و سياستهاي يك جانبه واشنگتن چالش هاي بسياري در منطقه ايجاد كرده، چگونگي ايفاي نقش بازيگران منطقه‌اي در مقابله با اين سناريو ها امري قابل تامل مي‌باشد. در اين ميان جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري محوري با قابليتهاي سياسي و موقعيت ژئواستراتژي نقشي مهم و قابل تامل در حل اين بحران‌ها مي‌تواند ايفا كند. در اين راستا شاهد فعاليتهاي گسترده دستگاه ديپلماسي در سطح وزير و معاونين در تحولات منطقه‌اي بويژه بررسي پرونده بحران شمال عراق و رويكرد متقابل مقامات كشورهاي منطقه به بهره گيري از اين ظرفيت ها مي‌باشيم كه حضور وزير خارجه تركيه در تهران گواهي بر آن است. در مقطعي كه به دليل تحركات اشغالگران عراق ،رژيم صهيونيستي ،گروههاي تروريستي پ.ك.ك در مرزهاي عراق و تركيه بحران آفريني كرده‌اند، از سوي ديگر اشغالگران عراق براي تجزيه و دگرگوني در ساختار سياسي و كشتار عراقي‌ها فعال شده‌اند، رايزني‌هاي ايران در منطقه براي بررسي و حل اين چالشها مي‌تواند امري مهم و ضروري قلمداد شود. ديدارهاي منوچهر متكي وزير خارجه از سوريه، عراق و تركيه و حضورش در نشست استانبول را مي‌توان بخش مهمي از اين تلاش‌ها دانست. محور رايزني‌هاي دستگاه سياست خارجي و نيز تاكيدات كشورهاي همسايه به اين نقش آفريني را مي‌توان برگرفته از چند اصل دانست.
در شرايطي كه بحران در شمال عراق و منطقه تاثيراتي بر امنيت ايران دارد و به نوعي آن را درگير تحولات منطقه مي‌سازد فعاليت ديپلماتيك براي هماهنگي ميان كشورهاي منطقه براي مبارزه با تروريسم امري ضروري مي‌نمايد. در حالي كه ايران خود قرباني تروريسم مي باشد اين تحركات بيانگر عزم جدي تهران براي مقابله با اين پديده به كمك همسايگان است كه در ديدارهاي متكي به آن تاكيد شده است. نكته مهم آنكه آمريكا و اشغالگران عراق تلاش دارند تا با بهره‌گيري از بحران كنوني، ضمن دور ساختن افكار عموي از بسياري از تحولات منطقه نظير چالشهاي داخلي عراق ، تحولات فلسطين و لبنان، تهديدات رژيم صهيونيستي عليه سوريه و لبنان و ... به فعاليتها و سناريوهاي بحران آفرين خود ادامه دهند. در همين حال با بحران آفريني جديد در منطقه به استمرار اشغالگري و مداخله در امور داخلي ساير كشورها بپردازنداين فعاليتها چنان منطقه را تهديد مي‌كند كه لازمه آن اتحاد منطقه براي پايان بحران و مقابله ما در سناريوهاي واشنگتن مي باشد. تهران با ديپلماسي فعال خود مي‌تواند گامي مهم در اين زمينه بردارد چنانكه در رايزني‌هاي اخير ،شاهد آن بوده‌ايم. در اين ميان ايالات متحده تلاش داشته تا انزواي منطقه‌اي و جهاني ايران را به نمايش گذارد. تحركات اخير ايران بار ديگر نشان داد كه نه تنها ايران منزوي نشده بلكه حتي كشورهاي منطقه خود بر لزوم فعاليت ايران براي حل بحران هايي نظير شمال عراق تاكيد دارند كه مواضع سران سوريه، عراق و تركيه  بر اين امر گواهي مي‌دهد.
حضور ايران در نشست همسايگان عراق را مي‌توان برگ ديگري از جايگاه ايران در منطقه دانست. به رغم آنكه آمريكا انزواي ايران را پي گيري مي‌كند اما تاكيد كشورها بر لزوم حضور تهران در اين نشست و فعاليهتاي ايران براي كمك به اجراي خواسته‌هاي ملت و دولت عراق كه حتي براي اجراي آن گفت‌وگو با آمريكا را نيز پذيرفته بيانگر نقش مهم تهران در حل بحران ها و ثبات منطقه‌اي دارد. ايران با اجراي ديپلماسي فعال در تحولات منطقه كه اكنون بر مسئله شمال عراق و فعاليتهاي تروريست‌هاي پ. ك. ك، استوار است مي‌تواند ضمن تامين منافع ملي گامي براي ثبات منطقه‌اي بردارد كه مسلما براي شكستن توطئه‌هاي آمريكا و خروج اشغالگران از عراق و منطقه مثبت خواهد بود. اين امر در شرايطي كه آمريكا براي تفرقه افكني و شكستن اتحاد تهران با همسايگان فعاليت مي‌كند بيش از پيش الزام آور مي‌نمايد چنانكه سران كاخ سفيد بارها خشم خود را از گرايش منطقه به ايران و حضور فعالش در حل چالش‌هاي منطقه‌اي عنوان داشته‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 


گردهمايي همسايگان عراق در  استانبول

تركيه فردا ميزبان دومين نشست وزراي خارجه همسايگان عراق به علاوه اردن و مصر، اعضاي دائم شوراي امنيت و گروه 8 مي‌باشد تا تحركي فراگير براي بررسي تحولات اين كشور اجرايي شود . پيش از اين در ارديبهشت ماه اولين نشست اين كشورها در شرم‌الشيخ مصر برگزار شدكه توافقاتي براي حمايت از دولت مالكي بدست آمده بود. اين كشورها كه محوريت تحركات خود را حل بحران امنيتي و تقويت دولت مركزي قرار داده‌اند در شرايطي گردهم مي‌آيند كه:
1ـ مهمترين تحول در عراق، فعاليت‌هاي پ.‌ك.‌ك در مناطق كردنشين و فعاليت‌هاي تركيه عليه اين گروه تروريستي است. عدم توافق ميان عراق و تركيه براي چگونگي مقابله با اين گروه و كارشكني‌ها وحمايت‌هاي پنهان آمريكا و رژيم صهيونيستي از پ.‌ك.‌ك موجب صف‌آرايي ارتش تركيه در مرزها شده كه مي‌تواند آغازگر جنگي ديگر در منطقه باشد. چگونگي مقابله با اين بحران و يافتن راه‌حلي براي مقابله با پ.‌ك.‌ك از مسائل مهم در نشست مذكور است بويژه اينكه آنكارا تلاش دارد تا در اين گردهمايي رضايت منطقه‌اي و جهاني را براي سركوب تروريست‌هاي پ.‌ك.‌ك كسب نمايد.
2-‌تحولات داخلي عراق و عملكردهاي آمريكا گواه شكست‌هاي پياپي اشغالگران و تلاش‌هاي آنها براي فرار از بحران با سناريوهاي گوناگون است كه بعضا امنيت ملي و تماميت ارضي اين كشور را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. تشديد جنايات و كشتارهاي اشغالگران كه نمود آن را در عملكرد شركت بلك‌واتر مي‌توان مشاهده كرد، ارائه طرح تجزيه عراق، تلاش براي حذف مالكي و آوردن سياستمداران همسو با اهداف آمريكا و ... از مسائل مطرح در عراق است كه آينده‌اي خطرناك را براي آن ترسيم كرده است. كشورهاي همسايه عراق كه همواره بر يكپارچگي اين كشور و حفظ دولت مردمي آن تاكيد دارند در نشست‌هاي خود بر اصل حفظ اين اصول تاكيد و عملكردهاي آمريكا را مورد سرزنش قرار داده‌اند لذا در نشست استانبول نيز مي‌توان شاهد تكرار اين مهم بود كه مي‌تواند تعديل‌كننده طرح‌هاي آمريكا باشد. اين در حالي است كه  كشورهاي منطقه‌اي و فرا منطقه‌اي عملكردهاي آمريكا در عراق را عامل توسعه تروريسم در سراسر جهان مي‌دانند و خواستار پايان يافتن سياست‌هاي چندگانه آن در مبارزه با تروريسم مي‌باشند.
3ـ پس از نشست شرم‌الشيخ آمريكايي‌ها اعلام كردند كه بر اصل بهره‌گيري از مولفه‌هاي كشورهاي منطقه‌ براي حل بحران عراق تاكيد خواهند داشت بويژه اينكه  براساس تصميمات شرم‌الشيخ و نيز گزارش بيكر ـ هاميلتون، واشنگتن بدون حركت در مسير منطقه محكوم به شكست ارزيابي شد. هر چند كه آمريكايي‌ها با برگزاري سه دور مذاكره با ايران و ديدارهاي مكرر با كشورهاي عربي فعاليت‌هايي را در اين زمينه به نمايش گذاشته اما در نهايت در چارچوب اهداف يك‌جانبه خود گام برداشتند و توجهي به خواست و نظر ساير كشورها نشان ندادند. آنها براي بزرگ‌نمايي جايگاه خود و شكستن موقعيت منطقه به اتهام‌زني و پرونده‌سازي عليه آنها روي آوردند. در اين راستا آنها در ادعاهاي واهي ايران را عامل ترويج ناامني در عراق ناميدند درحالي كه در اقداماتي مغاير با عرف ديپلماتيك، نمايندگان ايران را بازداشت و از آزادي آنها خودداري كردند. در قبال اعراب نيز آنها فعاليت‌هاي تروريستي را به آنها نسبت دادند تا چهره آنها را نيز تخريب كنند. نكته جالب آنكه دراين ميان ، همه همسايگان گناهكار جلوه داده شدند و آمريكا لوح پاكي كه جنايتي مرتكب نشده است.با تمام اين تفاسير نشست استانبول را مي‌توان تكرار شكست يك‌جانبه‌گرايي آمريكا و اعتراف آن به نقش منطقه در حل بحران عراق دانست هر چند كه پايبندي به تصميمات آن از سوي واشنگتن امري قابل تامل خواهد بود. رويكرد به سازمان ملل، حضور بازيگران جديد نظير فرانسه، بيانگر شكست طرح‌هاي تك‌گويانه واشنگتن است كه آن را وادار به پذيرش ساير كشورها ساخته است. نكته مهم آنكه وزيران خارجه آلمان و فرانسه و سياستمداران آمريكايي بيش از اجلاس به كشورهاي عربي سفر كرده تا رضايت آنها را براي حضور در عراق جلب كنند.
4) بررسي تحولات لبنان، فلسطين، سوريه و تحركات خصمانه آمريكا عليه ايران مي‌تواند بخشي از نشست استابنول باشد كه نتيجه آن تبديل شدن آن به ميز محاكمه اشغالگران، توسط منطقه خواهد بود.بررسي اين تحولات مي تواند تاثير بسياري بر تامين امنيت منطقه و كاهش مداخلات غرب داشته باشد.
براين اساس نشست استانبول را مي‌توان شكستي ديگر براي اشغالگران دانست كه خود را تنها بازيگران عراق مي‌دانستند هر چند كه واشنگتن تلاش دارد تا اين نشست‌ها را به جايگاهي براي بيان مشروعيت ادامه اشغالگري و همراهي ساير كشورهابا طرح‌هايش عنوان كند كه مخالفت كشورها با طرح‌هاي واشنگتن و حمايت از دولت مالكي مي‌تواند خنثي كننده اين امر باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لشكر كشي ديپلماتيك غرب به اراضي اشغالي فلسطين

آمريكا و غرب كه بازيگري در خاورميانه را از اهداف اصلي خود مي دانند بارديگر براي اجراي اهداف خود به منطقه روي آورده اند . حضور اشتاين ماير و كوشنه وزراي خارجه آلمان و فرانسه و كورميك نماينده وزارت خارجه‌امريكا در خاورميانه را مي توان لشكر كشي ديپلماتيك غرب به منطقه ارزيابي كرد . اين تحركات در حالي صورت مي گيرد كه آمريكا و متحدانش بر اين باورند كه كه راه نجاتشان از انتقادهاي افكار عمومي جهان

برگزاري نشست به اصطلاح صلح پاييز و كشاندن اعراب به مذاكره با رژيم صهيونيستي است . در اين راستا نمايندگان اروپا به فعاليت در منطقه مي پردازند در حالي كه هفته‌آينده نيز رايس وزير خارجه‌امريكا براي تكميل اين روند به اراضي اشغالي سفر مي كند . مهم آنكه اين كشور ها تلاش دارند تا نشست همسايگان عراق در تركيه را (11 و 12 آبان ) را به محلي براي جلب رضايت اعراب براي شركت در نشست پاييز مبدل نمايند . در حاشيه اين تحركات ديپلماتيك ،آنها برآنند تا سناريوي تكراري تبديل جنگ اعراب و صهيونيسم به جنگ ايران و اعراب را اجرايي كنند كه مواضع ديپلتمات هاي آمده به خاورميانه بيانگر اين حقيقت است كه تا كنون به دليل تاكيد كشورها بر همگرايي منطقه اي با شكست مواجه شده است . نكته ديگر آنكه در شرايطي كه رژيم صهيونيستي در داخل با بحران هاي بسياري مواجه است و برخي از كشورها نيز بر اصل حمايت از ملت فلسطين تاكيد دارند ،ديپلمات هاي غربي براي حفظ دولت اولمرت و تشديد تحريم ها عليه ملت فلسطين تلاش مي كنند تا همچنان وابستگي خود به رژيم صهيونيستي را آشكار سازند . حضور اين بازيگران پس از ديدار اولمرت از اروپا مهر تاييدي بر اين روند مي باشند . بررسي تحولات لبنان و هدايت‌آن به سمت خواسته هاي غرب و رژيم صهيونيستي از ديگر دلايل رويكرد غربي ها به خاورميانه است كه نتيجه‌آن تشديد بحران در لبنان در آستانه انتخابات رياست جمهوري است .

بر اين اساس ديدار مقامات غربي از خاورميانه را مي توان تحركي فراگير و هماهنگ ميان آنهابراي بررسي تحولات منطقه بويژه فلسطين دانست كه هدف نهايي آن اجرايي شدن نشست پاييز و صلح اعراب و رژيم صهيونيستي است در حالي كه درآن توجهي به خواست فلسطينيان نخواهد شد . نكته آنكه آمريكا به دليل گرفتاري در بحران عراق و نداشتن جايگاه در خاورميانه تلاش دارد تا از بازيگران غربي براي اجراي اهداف خود و بيان اجماع جهاني براي اين مهم بهره برداري كند تا شايد بدين وسيله از حجم انتقادهاي جهاني بكاهد در حالي كه همچنان اصل قرباني كردن آرمان هاي فلسطينيان را در سر مي پروراند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

هند ميزبان مركل

آنجلا مركل صدر اعظم آلمان در چارچوب سياست خارجي فعال دولتمردان آلمان، راهي هند شده تا مناسبات تازه‌اي ميان دو كشور آغاز گردد. موقعيت جغرافيايي و بازارهاي مناسب هند و از سوي ديگر نياز آن به تكنولوژي و صنعت روز، موجب گرايشات جهاني به اين كشور شده است. دراين راستا حضور مركل در هند را كه پاسخي به ديدارمان موهان سينگ از آلمان مي‌باشد مي‌توان بااهدافي چند ارزيابي كرد:
1ـ محور اصلي مناسبات دو كشور را منافع اقتصادي آنها تشكيل مي‌دهد. از يك سو هند با يك ميليارد جمعيت و گرايش به روند توسعه بازار مناسبي براي كالاها وضعيت آلمان مي‌باشد و از سوي ديگر هند نيز تامين كننده بسياري از احتياجات زيربنايي آلمان است كه سبب شده تا طرفين رابطه رو به گسترش را تجربه كنند. طرفين در حالي به گسترش روابط مي‌پردازند كه در ماه‌هاي اخير بازيگران بسياري نظير چين، روسيه، آمريكا، انگليس و فرانسه براي تقويت مناسبات با هند ابراز تمايل كرده و قراردادهايي نيز منعقد كرده‌اند. اين تحركات كه بيشتر در بخش هسته‌اي و نظامي بوده، محركي براي فعال‌تر شدن آلمان‌ها بوده تا از اين روند فاصله نگرفته و در كنار سايرين به بازيگري بپردازند. آنها اميدوارند تا دراين سفر به توافقاتي در مسائل اقتصادي دست يابند چنانكه برلين بر همكاري هسته‌اي با هند تاكيد و خواستار توسعه مناسبات اقتصادي در تمامي امور شده است.
2ـ از چالش‌هاي غرب و آمريكا رويكرد چين، هند و روسيه به حل اختلافات و توسعه مناسبات مي‌باشد. اين اقدام كه قطبي منطقه‌اي را ايجاد مي‌كند چندان در چارچوب منافع غرب نمي‌باشد. با عنايت به اين كه اروپا و آمريكا توانايي لازم براي جداسازي چين و روسيه از اين ائتلاف را ندارند و سياست‌هايشان با ناكامي مواجه شده، بيش از پيش به هند روي آورده‌اند. آنها با اين اقدام از يك سو از ايجاد ائتلاف سه جانبه جلوگيري مي‌كنند و از سوي ديگر ميان چين و روسيه ديوار حائل ايجاد مي‌كنند. به عبارتي ديگر دهلي نو به سدي در برابر دو ابرقدرت ديگر مبدل مي‌شود كه بيش از پيش در چارچوب منافع غرب حركت مي‌كند. نكته مهم آنكه غرب با گرايش به تبت، تايوان و بحران آفريني در شرق و نيز ايجاد چالش‌هايي در اقمار گذشته روسيه تلاش مي‌كند تا پكن و مسكو را به تحولات منطقه‌اي معطوف تا از توسعه همگرايي منطقه‌اي آنها كاسته شود.
3ـ نكته‌اي كه در سياست‌هاي آلمان مهم مي‌باشد، حضور آنها در افغانستان و گرايش به آوردن بازيگران منطقه‌اي به اين چرخه است. اين احتمال وجود دارد كه برلين در ازاي واگذاري امتيازاتي به دهلي نو خواستار حمايت‌هاي پشتيباني هند از جنگ  افغانستان شود. چنانكه اين كشور آمادگي خود را براي همكاري بيشتر با دولت كابل اعلام و خواستار حضور بيشتر در بازسازي افغانستان شده است. با عنايت به اينكه هند و پاكستان داراي منافعي در افغانستان مي‌باشند تحركات آلماني‌ها مي‌تواند تحركي براي همكاري بيشتر پاكستان در امور افغانستان بويژه سركوب طالبان باشد. اين سياست بيش از اين نيز از سوي انگليسي و آمريكايي‌ها اجرا شده است.
در مجموع سفر مركل را مي‌توان اقدامي براي تحرك بيشتر دستگاه ديپلماسي آلمان در آسيا دانست كه اهداف سياست اقتصادي و نظامي را پي‌گيري مي‌كند. سفر همزمان وزير خارجه آلمان به كشورهاي عربي را مي‌توان سندي بر اين فعاليت‌ها دانست. البته اين نكته قابل ذكر است كه آلماني‌ها بخشي از سياست خارجي خود را به پي‌گيري اهداف رژيم صهيونيستي اختصاص مي‌دهند لذا مركل مي‌تواند نماينده‌اي براي بيان درخواست افزايش مناسبات دهلي نو و تل‌آويو و حتي عدم مشاركت هند در پروژه خط لوله صلح ايران، پاكستان و هند باشد هر چند كه در مذاكرات عادي به آن اشاره‌اي نشده است . آلمان‌ها اكنون براي عقب نماندن از قافله بازيگران در هند و شرق آسيا تلاش مي‌كنند لذا بازيگري در هند براي آنها امري مهم تلقي مي‌شود كه مي‌تواند به چالش‌هاي اقتصادي آن كمك قابل تامل داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگران كوچك در شوراي امنيت

با پايان جنگ جهاني دوم، قدرتهاي بزرگ با نام برقراري صلح و عدالت در جهان تشكيل سازمان ملل متحد را در سال 1945 به تصويب رساندند. در اين ميان شوراي امنيت به عنوان بازوي فعال و اجرايي سازمان شكل گرفت. براساس منشور سازمان ملل، شوراي امنيت متشكل از 5 عضو دائم آمريكا، روسيه، چين، انگليس و فرانسه به عنوان بانيان اصلي سازمان با دارا بودن حق انحصاري وتو و 10 عضو غيردائم مي باشد. اين 10 عضو براساس تقسيمات جغرافيايي از قاره هاي جهان براي مدت 2 سال تعيين مي گردند. در اين ميان هر ساله 5 عضو از اعضاي غيردائم جاي خود را به 5 عضو جديد داده تا از دگرگوني يك باره در شورا جلوگيري شود.
براساس آخرين تصميمات اتخاذ شده از سوي مجمع عمومي سازمان ملل متحده كشورهاي ليبي، ويتنام، بوركينافاسو، كاستاريكا و كرواسي به عنوان اعضاي جديد شوراي امنيت براي دو سال آينده تعيين شده اند تا در كنار آفريقاي جنوبي، اندونزي، ايتاليا، بلژيك، پاناما به فعاليت بپردازند. هرچند كه انتخاب اعضاي غيردائم شوراي امنيت از طريق تعيين نماينده براساس تقسيمات قاره اي صورت مي گيرد اما بررسي نحوه چينش تركيب شورا در طول 6 دهه حيات و عملكردهاي قدرت هاي بزرگ در اين مجموعه ، بيانگر اين حقيقت است كه اين اقدام نه براساس صلاحيت و منافع قاره ها بلكه به خواست قدرتهاي بزرگ اجرا مي شود. به عبارتي ديگر قدرت ها تلاش دارند تا با ايجاد شوراي امنيتي مطابق با منافع خود كه تركيبي از دوستان و كشورهاي نه چندان تاثيرگذار در معادلات جهاني است شوراي امنيت را به سمت اهداف خود سوق دهند.
به عبارتي ديگر آنها با نام صلح جهاني كه تمام كشورها در آن نقش دارند، دادگاهي تشكيل مي دهند كه قاضي و حاكم آنها باشند تامانع از تحركات جهاني عليه خود گردند. نمونه بارز اين تحركات را مي توان در انتخابات سال گذشته شوراي امنيت در تعيين نماينده آمريكاي لاتين مشاهده كرد كه غربي ها با دخالتهاي مستقيم و اعتراضاتشان از حضور ونزوئلا در شوراي امنيت جلوگيري و خواستار نماينده ديگري شدند. نكته قابل توجه آنكه حتي طرح چاوز براي جايگزيني بوليوي نيز را مردود و سرانجام «پاناما» نماينده آمريكاي لاتين شد.
براين اساس مي توان گفت كه شوراي امنيت و تركيب آن نه براي احقاق حقوق ملتها بلكه انجمني با ظاهري زيباست كه صرفا دارندگان حق وتو، توانايي سخن گفتن در آن را دارند و قاره هاي جهان صرفا بايد شنونده و تاييد كننده نظرات آنها باشند. چنانكه بسياري از كشورها تاكيد دارند اصلاحات در سازمان ملل يك اصل اساسي است كه از شوراي امنيت بايد آغاز گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |