|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
نظاميگري آمريكا در لبنان سياستهاي توسعهطلبانه آمريكا و رژيم صهيونيستي در لبنان با شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزبا... و مقاومت ملت لبنان با چالشهاي بسياري مواجه شد. در شرايطي كه ملت لبنان براي تشكيل دولت پاك فعال گرديد غرب و صهيونيستها در كنار برخي كشورهاي عربي به حمايت از دولت سينيوره پرداختند تا با بحرانآفريني سياسي اهداف خود در لبنان را محقق سازند. آنها بر آن شدند تا با بحرانآفرينيهاي امنيتي نظير فعاليت فتحالاسلام، انفجارهاي متعدد، گسترش فعاليت گروههاي تروريستي و وابسته به القاعده جلوگيري از دخالت لبنانيها در امور فلسطين، مقابله با فعاليتهاي سوريه در امور داخلي بيروت و... حوزه فعاليت خود را گسترش دهند. از سناريوهاي مطرح براي تشديد فعاليتهاي آمريكا در لبنان، تلاش آنها براي ايجاد پايگاه نظامي يا به گفته خودشان همكاري نظامي با بيروت در جهت تامين امنيت و مبارزه با تروريسم است. هر چند كه آنها ادعا دارند براي صلح و ثبات در لبنان و منطقه در رسالت به اصطلاح بشردوستانه مبارزه با تروريسم بينالملل اين اقدام را انجام ميدهند بررسي تحولات، اهداف ديگري از آنها را آشكار ميسازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولمرت در پاريس و لندن ايهود اولمرت نخستوزير رژيم صهيونيستي براي ديدار با متحدانش در فرانسه و تكميل راهي اين كشورها شده تا به ادعاي خود ديپلماسي فعالي را به نمايش گذارد. ديدار او از اين كشورها در حالي انجام ميشود كه: 1ـ اولمرت در عرصه داخلي بار ديگر با چالشهاي بسياري مواجه شده كه محاكمه و بركناري وي را در اذهان تداعي كرده است. وي كه ديگر جايگاهي در داخل ندارد تلاش دارد تا از بازيگران و متحدان خارجي به عنوان حامي و راهكار فرار از بحران بهرهبرداري كند. ديدارهاي مكرر آن با اروپاييها و آمريكاييها و تشويق آنها به حضور در اراضي اشغالي فلسطين در اين راستا است. وي حمايت از ابومازن و تشديد مخالفتها با ملت فلسطين و دولت حماس را نيز در دستور كار دارد. 3ـ اولمرت آگاه است كه براي حفظ قدرت نيازمند تحقق طرح مذاكره با فلسطينيان و نيز آمدن اعراب پاي ميز سازش است. هر چند كه وي به اين نشستها اعتقادي ندارد و سياستهاي يكجانبهگرايانه و توسعهطلبانه را راهكار اهداف صهيونيسم ميداند اما براي به سازش كشاندن اعراب و دوري فلسطينيان از مقاومت اين نشستها را الزامآور ميداند تلآويو اميد دارد تا در كنار آمريكا از ظرفيتهاي ساير متحدان نيز براي اين مهم بهرهبرداري كند هر چند كه جهانيان برشكست اين طرح تاكيد آن را ناكارآمد ميدانند. 4ـ صهيونيستها اعمال فشار بر سوريه و دخالت امور داخلي لبنان را از اساسيترين طرحهاي خود ارزيابي ميكنند. آنها كه با پروندهسازي هستهاي عليه سوريه و دخالت در انتخابات رياست جمهوري و تشكيل دولت پاك لبنان، را اجرايي ميكنند خواستار فعاليتهاي بازيگران غرب بويژه فرانسه و انگليس در تحقق اين سناريوها هستند. ديدار اولمرت از اين كشورها در حالي صورت ميگيرد كه نمايندگان آنها در روزهاي گذشته در لبنان بوده و براي حفظ قدرت سينيوره 14 مارس فعاليت كردهاند. 5ـ نكته مهم در تحولات عرصه بينالملل تاكيد صهيونيستها بر ادامه اشغال عراق است. آنها چنان بر اين اصل تاكيد دارند كه حتي در اين صهيونيست تمام تلاش خود را براي عدم طرح آمريكا به كار بسته است. در شرايطي كه آمريكا در عراق گرفتار آمده و بازيگران براي خروج از عراق مصمم شدهاند، تلآويو اميد دارد تا غرب را به حضور در عراق وادار سازد كه رايزنيهاي اولمرت در پاريس و لندن و در اين راستا ميتواند اجرا شود. 6ـ مساله مهم براي صهيونيستها جلوگيري از كوچ معكوس ساكنان اراضي اشغالي وافزايش جمعيت اين مناطق براي توجه اشغالگري و اخراج فلسطينيان است. آنها با عناوين مختلف حتي افزايش حس يهودستيزي در اروپا براي اين مهم فعاليت ميكنند چنانكه سران تلآويو در رايزنيهاي خود همواره خواستار همكاري متحدانش براي كوچاندن يهوديان به اراضي اشغالي شدهاند. براساس آنچه ذكر شد ديدار اولمرت از فرانسه و انگليس تكرار بازي ديپلماتيك اولمرت براي حفظ قدرت و جوسازي عليه ساير كشورها و ميان فلسطين است درحالي كه انتقادهاي مردم و نمايندگان انگليس از روابط لندن با تلآويو و نيز اعتراض فرانسويها به همكاري اليزه با صهيونيستها بويژه پس از افشاي همكاري ساركوزي با موساد اين ديدارها را با چالش مواجه ميسازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مظلوم نمايي اولمرت ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي كه سياست ها و اهدافش را در مسير حفظ قدرت در برابر مخالفان تدوين كرده ،در ادعايي از طرح ترور خود به دست نيروهاي فتح خبر داده است . وي بر اين ادعا بوده كه فتح براي ترور وي برنامه ريزي داشته با اين وجود وي براي اجراي روند مذاكره اين امر را ناديده گرفته و به گفتگو ادامه مي دهد . اين مظلوم نمايي اولمرت كه سرپوشي بر جنايات آن عليه فلسطينيان و سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها است در حالي مطرح مي شود كه : الف )اولمرت در عرصه داخلي با مخالفت هاي بسياري مواجه است در حالي كه در عرصه خارجي نيز جايگاه متزلزلي دارد .اولمرت با اين مظلوم نمايي تلاش دارد تا از افزايش انتقادها جلوگيري كرده از سوي ديگر به منزلتي جهاني براي تحقق اهداف و حمايت از دولتش دست يابد . ب)صهيونيست ها سياست كشتار فلسطينان و توسعه اراضي را در دستور كار دارند . اولمرت با اين فرافكني از يك سو به توجيه جناياتش مي پردازد و از سوي ديگر براي تشديد تحريم هاي بين المللي عليه فلسطينان فعاليت كند . همزمان ياين اظهارات با سفر اولمرت به فرانسه و انگليس ، رايزني هاي ليوني وز ير خارجه با غربي ها و ديدار باراك از آمريكا را مي توان در اين راستا دانست . ج )هرچند كه صهيونيست هابه مذاكره با ابومازن وسلام فياض روي خوش نشان مي دهند اما در باطن براي اختلاف افكني ميان آنهابا ساير اعضا و گروههاي فتح فعاليت مي كنند . اعلام طرح ترور اولمرت كه مغاير با اهداف ابومازن است مي تواند به تقابل آن با ساير گروههاي فتح منجر شود كه نتيجه آن خلع سلاح شاخه هاي نظامي نظير الاقصي و نيز دوري ابومازن از ساير اعضاي فتح باسد . بر اين اساس ادعاي اولمرت مبني بر طرح ترورش هرچند مي تواند حقيقتي بر گرفته از روحيه مقاومت براي مقابله با جنايات صهيونيست ها باشد اما اعلامآن در زمان فعال شدن ديپلماسي صهيونيست ها در غرب و آمريكا مي تواند سناريويي براي اجراي اهداف شخصي اولمرت و اعمال فشار بر فلسطينيان و امتياز گيري از ابومازن باشد تا بدين وسيله بتواند ضعف خود را در برابر مقاومت و ناكامي در سركوب مقاومت سرپوش گذارد .
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايروان در انتظار احمدي نژاد
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هند و دو دستگي سياسي هند كه به عنوان يكي از قدرتهاي اقتصادي جهان، فعاليتهاي گستردهاي را آغاز كرده تا بتواند در كنار ساير بازيگران به ارتقاي جايگاه خود بپردازد در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه شده است. از يك سو دولت سياست داخلي و خارجي خود را براساس تحقق آرمان اقتدار جهاني و يافتن متحدان جديد استوار ساخته و از سوي ديگر گروههاي چپ و مليگرا اقتدار كشور را در استقلال و دوري از همكاري با قدرتهاي زورمدار جهان جستجو ميكنند .اين دوگانگي ديدگاه كه لطمات بسياري بر سياست و اقتصاد هند وارد ساخته درحالي همچنان ادامه دارد كه هر روز به حجم مخالفان هند را در چند بعد ميتوان مورد برسي قرار داد.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساركوزي ناقص حقوق شهروندان فرانسوي نيكلا ساركوزي رئيسجمهور جديد فرانسه كه در سال (2006) و در هنگام حضورش در پست وزارت كشور با اجراي قوانين ضد مهاجرين و سپس اصلاحات در ساختر آموزش و اشتغال دانشجويان بحرانها و اعتصابات چند هفتهاي را در فرانسه ايجاد كرد بار ديگر با تكيه بر شعارهاي انتخاباتي براي اصلاح قانون اساسي موجي از نارضايتي داخلي را در كارنامه خود شب ميكند. در تحولات سال گذشته فرانسه كه ساركوزي باني آنها، سياستهاي نژادپرستانه پليس در قتل دو جوان رنگين پوست و سپس طرح وزارت كار براي اشتغال دانشجويان، رويارويي پليس و مردم را به همراه داشت كه حاصل آن به آتش كشيدن بيش از دههزار ماشين و بازداشت طولاني بود ساركوزي كه با وعده اصلاحاتي قانون رياست جمهوري را برعهده گرفت اما در مسير وعدههاي خود قرار گرفته در حالي كه تحركات وي چنان مغاير با خواست مردم فرانسه است كه تكرار حوادث سال گذشته را در اذهان تداعي كرده است اصلاحات در قانون مهاجرين وتاكيد بر اخراج و عدم حمايت از مهاجرين كه اكثرا شامل اقليتهاي ديني و نژادي ميگردد و در راس آن اجراي اموري نظير آزمايش DNA وگزينش مهاجرين قرار دارد از يك سو اعتراضات خياباني را به همراه داشته و تغيير در سن بازنشستگي 5/37 به 40 سال اعتصاب سراسري در فرانسه را به ارمغان آورد چنانكه همگان پنجشنبه گذشته را روز سياه ناميدند. بررسي پرونده ساركوزي در اصلاح قانون و سپس سياست خارجي در دوران حضورش در وزارت كشور يا اكنون در ياست جمهوري چند حقيقت را آشكار ميسازد.
+
نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش هاي اصلاحات در اروپا كشورهاي اروپايي كه در دهه 50 براي تحقق اهداف واحد و تبديل شدن به قدرتي جهاني اتحاديه اروپايي را تشكيل دادند، بيشترين تلاش خود را به توسعه اراضي و تعداد بازيگران معطوف ساختند. هر چند كه بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه آمريكا براي مقابله با روسيه و ايجاد سدي در برابر اروپاي شرقي، به ايجاد اتحاديه اروپا پرداخته اما در نهايت اتحاديه براي استقلال از شوروي و آمريكا فعاليت نمود. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد اروپا كه ديگر بلوك شرق را در مقابل نميديد براي توسعه حوزه فعاليت و تبديل شدن به ابرقدرتي جهاني فعال شد. هر چند كه اروپاييها در ابعاد اقتصادي سياسي و نظامي به توسعه و گسترش فعاليتهايشان پرداختند اما آغاز جنگ افغانستان در سال 2001 را ميتوان آغازي بر شكست اين طرحها دانست. پس از حوادث 11 سپتامبر آمريكا با ائتلاف 30 كشور به افغانستان لشكر كشي كرد ، در شرايطي كه اروپايي ها در قالب همكاري با ناتو اميدوار به پيروزي در افغانستان و كسب اقتدار جهاني بودند، حمله آمريكا به عراق در سال 2003 اين اميد را به ياس مبدل كرد. اكنون 6 سال از حضور اروپادر افغانستان ميگذرد و حاصل آن افزايش تلفات، تخريب چهره اروپا در مجامع جهاني به عنوان جنايتكار جنگي، دور شدن از اصلاحات داخلي و معطوف شدن به گرداب افغانستان ، استمرار حضور زير چتر آمريكا و ... ميباشد. اروپاييها كه سرخورده اين شكستها شدهاند بار ديگر اصلاحات در ساختار اتحاديه اروپا را در نظر گرفتهاند. اجراي طرحهاي افزايش اعضاي اتحاديه، تشكيل نيروي واحد امنيتي به دور از ناتو، تصويب قانون متحد به جاي قانون اساسي واحد اروپايي كه از سال 2005 معلق مانده بود و...بيانگر رويكرد اروپا به باورهاي گذشته است. تحركات اروپاييها براي اجراي اهدافشان در چند بعد طراحي شده است.
+
نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ريشه هاي بازيگري اولمرت در مسكو روز پنجشنبه ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي براي ديدار با سران كرملين وارد مسكو شد . اين ديدار كه همگان بر تبليغاتي و ظاهري بودنآن تاكيد دارند در حالي اجرا شد كه ؛ الف ) اولمرت همچنان در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است چنانكه انتقادها براي بركناري آن افزايش يافته است .سياست هاي جهاني اولمرت نشان مي دهد كه وي تلاش دارد تا از حمايت سران كشورها بويژه در اروپا براي مقابله با انتقادها برخوردار شود . وي پس از ديدرا با سران آمريكا ، ايتاليا ، اتحاديه اروپا به روسيه روي آورده و در روزهاي آينده به فرانسه خواهد رفت تا سناريوي خود را تكميل سازد . ب) از عملكردهاي مسكو گرايش به گروههاي مقاومت و ملت فلسطين است كه خشم صهيونيست ها را به همراه داشته است . در شرايطي كه روسيه پذيرش دفتر نمايندگي حماس و حزب الله لبنان را اعلام كرده و خواستار احقاق حقوق ملت فلسطين شده اند ، سران تل اويوبا حضور در مسكو از يك سو گلايه خود را از اين امر عنوان مي كنند از سوي ديگر چنان وانمود مي سازند كه مسكو از حمايت هايش دور گرديده تا با اين ادعا روحيه مقاومت را تضعيف كنند . ج )صهيونيست ها به خوبي از جايگاه روسيه در جهان اسلام و كشورهاي عربي آگاه ميباشند آنها اميد دارند تا از اين امر براي كشاندن اعراب به نشست پاييز و نيز دور ساختن مسكو از سوريه بهره برداري كند كه با رويكرد مثبت مسكو مواجه نشدند . د )نكته مهم در سفر اولمرت ، اقدام آن پس از ديدار پوتين از تهران مي باشد . در شرايطي كه صهيونيست ها از اين اقدام پوتين در خشم به سر مي برند ، اولمرت با سفر به مسكو از يك سو گلايه خود از سران كرملين را در دستور كار قرار دادند و از سوي ديگر چنان وانمود كردند كه روسيه در چارچوب خواست آنها عمل مي كند و نشست تهران دستاوردي نداشته است . اين در حالي است كه مواضع پوتين در نشست خبري كه با حمايت از ايران و انتقاد از آمريكا همراه بود اين اقدام را با شكست مواجه ساخت . ي) صهيونيست ها از عملكرد ها و انتقادهاي امريكا در برابر توسعه طلبي هايشان نارضايي مي باشند . آنهابا رويكرد به روسيه اي كه در برابر آمريكا قرار دارد چنان نشان مي دهند كه به رقيب واشنگتن روي آورده اند تا بدين و سيله كاخ سفيد را به سوي اهداف خود هدايت كنند . اين در حالي است كه باراك رقيب اولمرت در آمريكا به توافقاتي دست يافته كه براي اولمرت خوشايند نمي باشد لذا با گرايش به روسيه به صف بندي در برابر اقدامات احتمالي امريكا و باراك پرداخته است . م ) از مهمترين اهداف صهيونيست ها تسريع در روند مهاجرت يهوديان به اراضي اشغالي فلسطين و جلوگيري از كوچ معكوس مي باشد . آنها كه با بحران جمعيتي براي توسعه طلبي مواجه هستد برانند تا به هر نحو با افزايش مهاجرين به توسعه طلبي ارضي و جمعيتي بپردازند . ديدار هاي سران تلآويو با سران كشورها بويژه در آفريقا و اروپا نشانگر تلاش آنهابراي افزايش مهاجرت يهوديان به اراضي اشغالي است .اين اقدام با جنگ تبليغاتي تشديد يهود ستيزي در اروپا افزايش يافته كه بخشي از آن در روسيه پيگيري مي شود. در مجموع سفر اولمرت به مسكو را مي توان اقدامي تبليغاتي براي جوسازي در عرصه داخلي و جهاني دانست چنانكه مقامات تلاويو خود اعتراف كرده اند كه مواضع سران مسكو در برابر خواسته هاي آنها به ناكامي اين ديدار منجر شده است .
+
نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گامهاي لرزان رايس در خاورميانه آمريكاييها كه درعرصه داخلي و جهاني با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند همچنان تاكيد دارند كه با فعاليت در قبال تحولات اراضي اشغالي ميتوانند به اهداف خود دست يابند. در اين راستا كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا كه مسئول پاسخگويي به رسواييهاي جهاني كاخ سفيد است براي هفتمين بار در سال جديد ميلادي راهي خاورميانه گرديده تا راهكاري براي حل چالشهاي آمريكا بيابد. وي كه با ديدار از اراضي اشغالي فلسطين، مصر و اردن همراه است در شرايطي اجرا ميشود كه: 1ـ محوراصلي سفر رايس را سفر به اراضي اشغالي و ديدار با سران رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان تشكيل ميدهد. وي از يك سو بايد اهداف صهيونيستها بويژه حفظ قدرت اولمرت به عنوان تنها بازيگر در روز سازش را محقق سازد و از سوي ديگر به خواستههاي ابومازن توجه كند. مقابله با مقاومت و استمرار تحريمهاي فلسطينيان- كه ابزار تشكيلات خودگردان و صهيونيستها است- امري عادي براي اهداف رايس مي باشد چنانكه وي بار ديگر به استمرار اين روند تاكيد كرد. نكته مهم براي رايس عملكردهاي يكجانبه تلآويو براي تشديد اشغالگري و مصادره اراضي جديد است كه مغاير با اهداف به اصطلاح صلحطلبانه واشنگتن در آستانه نشست پاييز ميباشد. رايس با رايزنيهاي براي تشديد ديپلماسي ميان اولمرت و ابومازن تلاش كرده در حالي كه هر چند در ظاهر به انتقاد از تكگويي تلآويو پرداخت. سران كاخ سفيد آگاهند كه روند كنوني به منزله تحقق اظهارات مقاومت مبني بر دروغين بودن وعدههاي صهيونيستهاست كه شكست نشست پاييز را به همراه دارد لذا بايد تلآويو را وادار به عقبنشيني از اشغالگري هر چند به طور موقت، نمايند در حالي كه صهيونيستها نير از اين شرايط براي امتيازگيري بهرهبرداري ميكنند. 2ـ بخش ديگر سفر رايس را سفر به اردن و مصر به عنوان بازيگران اصلي روند سازش تشكيل ميدهد. رايس با آغاز دوباره تحركات درجمع كشورهاي عربي ـ با مشوقهاي اقتصادي و نظامي ـ تلاش دارد تا اهداف چند را پيگيري كند اولا تحريك اعراب براي حضور در نشست پاييز و پايان تزلزل آنها براي انجام اين مهم. آمريكا اين امر را اقدامي مهم براي ديپلماسي خود قلمداد ميكند كه عدم اجراي آن لطمات بسياري بر منافع منطقهاي و جهاني آنها وارد ميسازد. ثانيا آمريكا همچنان خواستار حضور اعراب در تحولات عراق و سپس لبنان ميباشد. رايس با تشديد فعاليتها در قبال فلسطين بار ديگر اين سناريو را پيگيري ميكند. ثالثا آمريكا براي جوسازي عليه ايران، اميد دارد تا از حمايت اعراب برخوردار شود. واشنگتن كه تاكنون در برابر تاكيدات اعراب بر همكاري با ايران و خودداري جامعه جهاني از اقدام خصمانه عليه تهران، شكست سياستهايش را تجربه كرده، بار ديگر با بازيگري سياسي نظامي و اقتصادي براي جوسازي عليه ايران فعاليت ميكند. رايس با جوسازي براي بحرانآفريني در منطقه جهت توجيه فعاليتهاي آمريكا و نيز تبديل نزاع عربي صهيونيستي به درگيري ايراني ـ عربي اقدام ميكند. نكته مهم آنكه مقامات كاخ سفيد براي بهبود چهره واشنگتن در جهان عرب اقدام به برگزاري مراسم افطاري در كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا نمودند در همين حال آنها از اعطاي كمك نظامي 4/1 ميليارد دلاري در كنار 50 ميليارد دلار گذشته خبر دادند تا شايد تاثيري بر سفر رايس به خاورميانه داشته باشد كه به دليل نگاه منفي ملتهاي منطقه نتوانست كاركرد چنداني مناسب براي آنها داشته باشد. 3ـ سران كاخ سفيد براي تحقق اهداف خود در برابر كنگره منتقدان نيازمند ارائه برگ برندهاي در سياست خارجي آنها كه نتوانسته به اهداف خود در برابر كنگره، در عراق و ساير نقاط جهان دست يابند با تحرك در پرونده فلسطين، ضمن انحراف افكار عمومي از ناكاميهايشان، كارنامهاي هر چند كوچك از موفقيت را به نمايش ميگذارند تا در نهايت با برگزاري نشست پاييز، حداقل پيروزي را براي كارنامه 2007 خود به افكار عمومي ارائه كنند. براساس گفتههاي فوق سفر رايس به منطقه پيش از آنكه جنبه عملي داشته باشد سياستي تبليغاتي براي فريب افكار عمومي آمريكا و اجراي برخي اهداف منطقهاي است كه نتايج چنداني به همراه ندارد. اعتراف رايس به عدم وجود دستاوردهاي مهم براي نشست پاييز و نيز عدم ايجاد اجماع منطقهاي در قبال خواستههاي آمريكا، گواهي بر شكست اين تحركات است در حالي كه تحركات يكجانبه صهيونيستها بيش از پيش اين امر را به چالش ميكشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دالايي لاما بازيگر آمريكا عليه چين روابط چين و آمريكا از مسائل مطرح در عرصه بينالملل است كه پيامدهاي آنها تاثيرات بسياري در تحولات جهاني دارد. از يك سو آمريكا تلاش دارد تا نظام تكقطبي را در ابعاد نظامي، سياسي و حتي اقتصادي براي خود حفظ كند از سوي ديگرچين نيز به عنوان قدرتي نوظهور براي شكستن اين مولفه فعاليت ميكند، مجموع تضاد منافع دو كشور تقابلهاي آشكار و پنهان آنها را در روابط دوجانبه و تحولات جهاني به همراه داشته است هر چند كه آنها با ميلياردها دلار تراز تجاري بزرگترين شركاي اقتصادي قلمداد ميشوند اما در بسياري از ابعاد با يكديگر اختلافنظر دارند. در ادامه مناقشه دو كشور، شاهد تحركات آمريكا براي اعمال فشار بر پكن ميباشيم. فعاليتهاي نظامي تايوان و تاكيد آن بر استقلال از چين، اعمال تعرفههاي گمركي و محدوديتهاي تجاري براي كالاهاي چيني ،دعوت از دالايي لاما رهبر مذهبي تبت به كنگره آمريكا و ديدار بوش با آن كه مغاير با اصل اتحاد آن با پكن است، تحولات ميانمار و بحرانآفريني در اين كشور كه تهديدي براي امنيت و تماميت ارضي چين ميباشد، مخالفت با توسعه همكاري اروپا با اين كشور و ... را ميتوان از تحركات جديد آمريكا براي اعمال فشار بر پكن دانست. آمريكاييها در حالي اين تحركات را با دعوت از دالايي لاما به كاخ سفيد به اوج رساندهاند كه ريشههاي اين اختلافات را در تضاد منافع دو كشور در عرصه بينالملل ميتوان جستجو كرد:
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواسته هاي باراك در واشنگتن ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي كه تلاش دارد تا در موازات ايهود اولمرت نخست وزير اين رژيم در صحنه سياسي حضور داشته باشد براي ديدار با سران كاخ سفيد و لابي صهيونيست وارد آمريكا شده است . اين ديدار كه مي توان آن را تحركي براي تشديد نظامي گري صهيونيست ها و گامي براي ارتقاي قدرت باراك دانست در حالي پس از سفر رايس به سرزمين هاي اشغالي صورت مي گيرد كه : الف ) صهيونيست ها كه پس از جنگ33 روزه فروپاشي اقتدار نظامي را تجربه كرده اند تمام تلاش خود را براي احياي آن به كار گرفته اند . از سوي ديگر امريكا با وعده 30 ميليارد دلاري و استقرار سامانه هاي ضد موشكي براي اجراي اين امر به ياري آنها آمده است . با تشديد ناكامي هاي اشعالگران در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت فلسطين و تشديد سياست هاي جنگ طلبانه صهيونيست ها در منطقه باراك تلاش دارد تا با كسب امتيازات از آمريكا ضمن ارتقاي توان نظامي از آن به عنوان ابزاري انتخاباتي در برابر اولمرت بهره برداري كند . ب)اولويت صهيونيست ها توسعه طلبي در اراضي اشغالي پيش از نشست پاييز است .اين اقدامات كه دركرانه باختري و قدس شريف انجام مي شود مغاير با اهداف آمريكا براي به نمايش گذاشتن چهره اي صلح طلب در منطقه مي باشد كه انتقاد آنها را به همراه داشته است . اكنون باراك بر آن است تا واشنگتن را متقاعد نمايد كه براي تحقق اهدافش و حتي حضور در نشست پاييز اين توسعه طلبي ها الزام آور مي باشد و آمريكا بايد ازآن حمايت كند . ج )از طرح هاي تلاويو اقدام نظامي عليه سوريه و لبنان است . گزارش ها نشان مي دهد كه تحركات اخير آنها عليه سوريه با هماهنگي پنتاگون و كاخ سفيد بوده است . اين امر دور از ذهن نيست كه باراك براي استمرار اين تحركات به واشنگتن سفر كرده ياحداقل با اين حركت به جوسازي در منطقه و ارعاب اعراب پرداخته باشد . د)عقب نشيني آمريكا در قبال ايران ، نارضايتي صهيونيست ها را به همراه داشته است .آنها خواستار افزايش فشارها بر ايران ، 5+1 و جامعه جهاني براي توقف فعاليت هاي هسته اي و سياست هاي جهاني ايران مي باشند كه مذاكرات باراك در واشنگتن براي تشديد اين اقدامات مي تواند ارزيابي گردد در حالي كه مواضع جامعه جهاني و انزواي آمريكا در قبال ايران اين امر را با شكست مواجه ساحته است . ي)تلاويو خواستار حضور فعال در عراق بويژه در كردستان مي باشد . گزارش ها از حضور سه هزار شركت صهيونيستي در عراق در ابعاد اقتصادي و نظامي حكايت دارد . تحركات تركيه در مناطق مرزي عراق عليه پ.ك. ك كه تحت حمايت تل آويو مي باشند و نيز مخالفت عراقي ها به تجزيه كشورشان مغاير با اهداف صهيونيست ها است لذا مي توان گفت باراك تلاش دارد تا راهكاري براي مقابله با ترك ها بيابد چنانكه طرح نسل كشي ارامنه نيز تحركي است كه صهيونيست ها ان را اجرا مي كنند تا به اعمال فشار بر آنكارا بپردازند كه نتيجه اي جز تشديد اختلافات نداشته است . همچنين خواستار اعمال فشار بر عراقي ها براي اجراي طرح تجزيه كشورشان گردد. در مجموع تحركات باراك در واشنگتن را مي توان اقدامي براي تقويت جايگاه باراك و حزب كارگر در عرصه سياسي و احتمالا جايگزني آن به جاي اولمرت ، اجراي تعهدت نظامي آمريكا ، تكرار سياست هاي خصمانه عليه ايران و سوريه ، تاكيد بر توسعه طلبي در اراضي اشغالي با چراغ سبز واشنگتن ، جمع آوري كمك از لابي صهيونيست در آيپك و.. ارزيابي كرد كه نتيجه آن تشديد اختلافات در ميان سياسيون تلآويو و افزايش فشارها بر اولمرت براي كناره گيري از قدرت مي باشد مگر آنكهامريكايي ها با دادن وعده هايي به باراك براي حفظ اولمرت تا نشست پاييز فعال گردند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم ائتلاف آنكارا - دمشق بشار اسد رئيسجمهور سوريه ديروز براي ديدار با مقامات ارشد تركيه وارد آنكارا شد. تركيه و سوريه به دليل اشتراكات ديني، دغدغههاي مرزي و منطقهاي بويژه در قبال پ.ك.ك ، چگونگي مقابله با سياستهاي خصمانه آمريكا و رژيم صهيونيستي و … روابط روبه گسترشي را تجربه كردهاند. ديدار بشار اسد ازتركيه كه پس از رايزنيهاي علي باباجان وزير خارجه تركها صورت ميگيرد را ميتوان تحولي بزرگ در مناسبات طرفين دانست كه ميتواند همكاري آنها براي اجراي اهداف مشترك را ارتقا بخشد. دو كشور با چالشها و اهداف مشتركي مواجه هستند كه محور مذاكرات آنها را تشكيل ميدهد:1ـ دو كشور تلاش دارند تا در مسير توسعه و پيشرفت اقتصادي و فني حركت نمايند. از يك سو طرفين تامينكننده منابع اقتصادي و زيربنايي يكديگر ميباشند از سوي ديگر تركيه به عنوان پل ارتباطي سوريه با اروپا ايفاي نقش ميكند. دمشق نيز از جايگاهي ويژه در خاورميانه برخوردار است كه سبب ميشود تا تركها بتوانند از طريق آن ارتباط با كشورهاي منطقه بويژه در حوزه نفت و گاز را ارتقا بخشند در حالي كه همگرايي خود با اعراب و در نهايت جهان اسلام را تقويت مي كنند. 2ـ نكته مهم در مناسبات دو كشور، تحركات آنها براي مقابله با توطئهها و سياستهاي توسعهطلبانه آمريكا است. در شرايطي كه آمريكا براي اعمال فشار بر سوريه براي سازشكاري و دوري از تحولات منطقه فعاليت ميكند از سوي ديگر تحركات آمريكا در به رسميت شناختن ادعاي نسلكشي ارامنه و همكاري آن با پ.ك.ك چالشهاي عميقي در روابط آن با تركيه ايجاد كرده، ائتلاف بيشتر تركها و سوريها ميتواند گامي مهم براي مقابله با اين اقدامات باشد. مهم آنكه دو كشور در برابر مداخلات آمريكا در روابطشان با تهران نيز نگاه مشتركي دارند و خواستار پايان اين مداخلات شدهاند كه ميتواند از عوامل تاثيرگذار در اجراي اهداف مشتركشان در برابر واشنگتن باشد. 3ـ تحركات صهيونيستها عليه سوريه و نيز چگونگي ادامه مناسبات تركيه با تلآويو از مسائل مطرح در مناسبات آنكارا و دمشق است. رژيم صهيونيستي براي آوردن سوريه به پاي ميز مذاكره تحركات نظامي عليه اين كشور را تشديد كرده كه مانورهاي نظامي در جولان و نيز نقض حريم هوايي اين كشور به بهانه تاسيسات هستهاي بخشي از آن است. از سوي ديگر تلآويو با حمايت از پ.ك.ك و تحريك آمريكا براي واداشتن تركيه به ارتقاي روابط و پذيرش قراردادهاي نظامي و سياسي و اقتصادي با آنهاكه در سالهاي اخير لغو گرديده، فعاليت ميكند. صهيونيستها با بحرانآفريني داخلي، تحرك پ.ك.ك به مقابله با دولت آنكارا، فرافكني در روابط تركيه و عراق با تحريك منطقه كردستان كه رويارويي آن را به همراه داشته، براي اين مهم اقدام ميكنند. تحركات زيادهخواهانه صهيونيستها سبب شده تا تركيه و سوريه گامهاي مستحكمتري براي ارتقاي مناسبات بردارند .هر چند كه صهيونيستها ديدار مقامات دو كشور را براي ميانجيگري تركها ميان تلآويو و دمشق عنوان ميكنند اما مواضع سران آنكارا اين سناريو را باطل و تفرقهافكني صهيونيستها را خنثي ساخت.چنانكه وزير خارجه تركيه در سرزمينهاي اشغالي فلسطين صراحتا اعلام كرد كه با هرگونه اقدام عليه سوريه مقابله و از آن حمايت خواهد كرد. 4ـ تحولات عراق و سياستهاي تجزيهطلبانه آمريكا، چگونگي تحركات پ.ك.ك در خاك عراق كه با تحريك صهيونيستها و آمريكا است، فعاليتهاي گسترده صهيونيستها در مناطق كردنشين عراق كه براي چپاول منابع نفتي آن فعاليت ميكنند، از مسائل مهم در مذاكرات سوريه و تركيه است. اكنون تجزيهطلبي آمريكايي و چگونگي آينده عراق، براي كشورهاي منطقه از اهميت ويژهاي برخوردار است و همگان تلاش دارند تا با اين توطئه مقابله كنند. تركها كه بيشترين منافع را در شمال عراق دارند اعلام استقلال مناطق مختلف عراق را مغاير با اهميت و منافع ملي خود ميداند و تحركات كنوني آنها در نقاط مرزي براي اين امر ميباشد. درمجموع ديدار بشار اسد از تركيه را ميتوان نقطه عطفي در مناسبات دو كشور دانست كه اتحاد و پيوند آنها را در برابر صهيونيستها و آمريكا كه براي تضعيف اين كشورها فعاليت ميكنند، به همراه دارد. دو كشور ميتوانند از اين امر به عنوان ابزاري براي تحقق اهداف داخلي و منطقهاي و حل چالشها استفاده كنند كه مي تواند ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني آنها تاثير گذار باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحركات دوباره 14 مارس نزديك به يك سال از تحرك مردم لبنان براي تشكيل دولت پاك ميگذرد. درشرايطي كه ملت لبنان در كنار گروه 8 مارس براي ايجاد دولت ملي تلاش ميكنند، احزاب حاكم (گروه 14 مارس) با بهرهگيري از مدافعات خارجي براي حفظ قدرت يكجانبه اصرار دارند، در حالي كه لبنان در اين زمان تحولاتي نظير نهرالبارد، ترورهاي نمايندگان، انفجارهاي متعدد تحركات صهيونيستها در نقاط مرزي، فعاليت سازمان ملل در قبال پرونده حريري، توطئههاي غرب براي خلع سلاح حزب را پشت سر گذارده است انتخاب رئيسجمهور به امري مهم در پيش روي آن است. در حالي كه اميل لحود پايان رياست جمهوري خود را در آذر ماه اعلام ميدارد، گروههاي لبناني براي تعيين جانشين آن تلاش مي كنند. از يك سو گروه 8 مارس و حاميان ملت بر اصل تعيين رئيسجمهور با دو سوم آراي پارلمان تاكيد دارند از سوي ديگر احزاب حاكم 14 مارس (المستقبل اهل سنت، سوسياليستها و فلانژها ) بر اصل نصف بعلاوه يك اصرار ميورزند. نتيجه اختلافات عدم برگزاري مراسم تعيين رئيسجمهور در اول مهرماه و تاخير آن بر اوايل آبان گرديد. نكته مهم در تحولات اخير لبنان بويژه در قالب تعيين رئيسجمهور، فعاليتهاي گسترده 14 مارس براي ناديده گرفتن خواست ملت و حفظ نظام تكقطبي ميباشد. در اين راستا سناريوهاي متعددي مشاهده ميگردد كه استمرار آن تشديد بحران در لبنان را به همراه خواهد داشت.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اراذل و اوباش پنتاگون در عراق بيش از چهار سال و نيم از حضور اشغالگران در عراق مي گذرد. درشرايطي كه آنها همچنان داعيه دموكراسي و آزادي براي مردم عراق را سر مي دهند، انتشار اخبار و گزارش هاي روزانه از قتل عام غيرنظاميان پرده از حقيقت دموكراسي آنها بر مي دارد. در شرايطي كه آمريكايي ها همواره تلاش كرده اند تا اين اقدامات را به گروههاي القاعده و بعضا تسويه حسابهاي ديني نسبت دهند، حادثه «بلك واتر» پرده از بسياري حقايق موجود در عراق را برداشت. در 52 شهريور افراد شركت امنيتي «بلك واتر» كه از اصلي ترين نيروهاي تحت نظارت ارتش آمريكا در عراق مي باشند، در جنايتي آشكار اقدام به كشتار دهها تن از غيرنظاميان در يكي از خيابانهاي بغداد مبادرت ورزيدند تا رسوايي بزرگ ديگري براي آمريكا رغم زده شود. ابعاد گسترده اين جنايت چنان بود كه مقامات كاخ سفيد و اف بي آي براي پاسخگويي در برابر افكار عمومي عراق و جهان و جهت جلوگيري از تشديد روحيه مخالفت با اشغال عراق، در ظاهر وادار به محاكمه سران «بلك واتر» گرديدند. هر چند كه آمريكايي ها دادگاهي صوري براي بررسي اين پرونده تشكيل داده و براساس مصونيتي كه «پل برمر» حاكم آمريكايي عراق براي اين شركت ها تدوين كرده از واگذاري آنها به دولت عراق خودداري كردند اما آنها وادار شدند تا به بيش از 200 فقره جنايت اين شركت در قتل عام غيرنظاميان عراق اعتراف كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوباره با مهره مصر و اردن آمريكايي ها كه برگزاري نشست به اصطلاح صلح پاييز را نقطه عطفي در تحولات فلسطين و راهكاري براي فرار از بحران هاي داخلي و انتقادهاي خارجي مي دانند تشديد تحركات در خاورميانه را در دستور كار قرار داده اند . سفر رايس به منطقه و ديدار از مصر و سپس ديدارش با پادشاه اردن در لندن پس از حضورش در اراضي اشغالي فلسطين را مي توان در اين راستا ارزيابي كرد . آنها در حال اين دو كشور را بارديگر بازيگران اصلي تحولات قرار داده اند كه : الف ) كشورهاي عربي و بسياري از بازيگران جهان تاكيد دارند كه نشست پاييز محكوم به شكست است لذ حاضر به مشاركت در آن نمي باشند چنانكه عربستان و سوريه رسما از عدم حضور در نشست فوق خبر داده اند . آمريكايي ها كه اين موضع گيري ها را ناكامي براي خود ارزيابي مي كنند بر آنند تا با حمايت اردن و مصر براي ترقيب ساير بازيگران جهت حضور در اين روند بهره برداري كنند . ب) گروههاي فلسطيني ـبه جز ابومازن ـ مخالفت خود را با نشست پاييز و وعده هاي آمريكا اعلام داشته اند . از سوي ديگر صهيونيست ها نيز تحركات خود را براي توسعه طلبي تشديد نموده كه عاملي ديگر براي شكست طرح هاي امريكا است . واشنگتن برآن است تا با بهره گيري از نفوذ و ظرفيت هاي مصر و اردن در ميان فلسطينيان و صهيونيست ها آنها را به اجراي اهداف آمريكا متقاعد كنند . ج )نكته مهم آنكه رايزني هاي آمريكا با مصر و اردن يك روز پيش از برگزاري نشست اظطراري اعراب صورت گرفته است . شايد بتوان گفت كه آمريكا با دادن مشوق هاي سياسي و نظامي به مصر و اردن به عنوان عاملان اصلي سازش ، برآنند تا بر نشست اعراب تاثير گذارند و آنها را به سازش متقاعد كنند . در مجموع از سرگيري بازيگري مصر و اردن در تحولات خاورميانه را مي توان تحركي ديگر از سوي آمريكا براي فعال نشان دادن دستگاه ديپلماسي و عزمشان براي صلح در خاورميانه دانست كه براي مقابله با مخالفتهاي داخلي و خارجي اجرا مي شود . سفرهاي امير عبدالله دوم پادشاه اردن و مقامات ارشد مصري به كشورهاي عربي و غربي در روزهاي گذشته را مي توان در اين راستا دانست . آمريكايي ها در حالي مهره مصر و اردن را به بازي گرفته اند كه جهانيان بر شكست نشست پاييز تاكيد دارند لذا اين حركت را مي توان قرباني ساختن اين كشور ها در مسير اهداف آمريكا دانست . واشنگتن در صورت اجراي نشست پاييز بارديگر ابتكار عمل را در دست مي گيرد و اين كشورها را به حاشيه مي راند تا خود فاتح صلح باشد و در صورت شكست ، آنها را عامل آن معرفي تا خود را تبرئه نمايد . بر اين اساس در هر شرايطي مصر و اردن سوختگان اين معادلات مي باشند كه در عرصه داخلي و خارجي دستاوردي نخواهند داشت .
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي رايس در اراضي اشغالي كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا كه رياست دستگاه ديپلماسي آمريكا رابر عهده دارد براي هفتمين بار در سال جاري راهي اراضي اشغالي فلسطين گرديده و سپس از اردن و مصر ديدار مي كند . اين ديدار كه تكراري بر فعاليت هاي آمريكا براي اجراي طرح به اصطلاح صلح مي باشد در حالي صورت مي گيرد كه ؛ الف ) آمريكايي ها در ماههاي اخير تلاش داشته اند تا بحران فلسطين را به امري فلسطيني و صهيونيستي مبدل كنند . ديدار هاي مكرر اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي با ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در اين چارچوب مي باشد كه تا كنون نتيجه مطلوبي نداشته است . رايس با حضور در اراضي اشغالي بارديگر حمايت خود را از روند مذاكرات اعلام مي دارد در حالي كه اولا مقابله با مقاومت را همچنان سرلوحه سياست هاي خود قرار داده اند ثانيا با ابراز نگراني از توسعه طلبي هاي صهيونيست ها ، چهره اي دموكراتيك از واشنگتن به نمايش مي گذارند . اين در حالي است كه صهيونيست ها بحرانافريني را به امري براي امتيازگيري مبدل كرده اند . ب) هرچه به ماه نوامبر و نشست سازشكاران نزديك مي شويم ، ديپلماسي آمريكا براي انجام اين نشست تشديد مي شود . در حالي كه زمزمه هايي از عدم حضور اعراب در نشست فوق به گوش مي رسد ،واشنگتن بارديگر ديپلماسي منطقه اي را براي انجام اين مهم در دستور كار قرار داده است . تكرار ديدار رايس از اردن و مصر را پس از مدتي وقفه مي توان سندي بر اين تحركات دانست . واشنگتن تلاش دارد تا از ظرفيت هاي اين كشورها براي جلب رضايت اعراب برخوردار گردد در حالي ابومازن نيز با سفر به كشورهاي عربي اين روند را تسريع مي كند . ج ) رايس در حالي وارد سرزمين هاي اشغالي شد كه پيش از ان در مسكو تلاش داشت تا حمايت روسيه را براي دوري از گروههاي فلسطيني و ايران جلب كند . شكست هاي رايس در اين زمينه مي تواند عامل بحران خيز در مناسبات صهيونيست ها و آمريكا مبدل گردد بويژه اينكه صهيونيست هابا كوبيدن به طبل جنگ براي تهديد نشان دادن ايران فعاليت مي كنند كه مواضع روسيه آن را با شكست مواجه ساخت. د)نكته ديگر در تحولات فلسطين سفر ايهود باراك وزير جنگ صهيونيست هابهامريكا است . اين تحركات همزمان را مي توان گامي براي تقويت توان نظامي صهيونيست ها دانست كه براي عمليات رواني عليه كشورهاي منطقه صورت مي گيرد . با تمام يان تفاسير تحولات منطقه بويژه تاكيدات جهاني به شكست نشست پاييز بيانگر جو تبليغاتي سفر رايس به منطقه مي باشد كه صرفا براي توجيه سياست هاي جهاني آمريكا صورت مي گيرد هرچند كه آنها با حمايت از ابومازن و اولمرت به نوعي فعاليت براي صلح خاورميانه رابه نمايش مي گذارند تا از انتقادهاي داخلي بكاهند . اين نكته قابل ذكر است كهآنها با اين تحركات سرپوشي بر شكستشان در مسكو مي گذارند هرچند كه روند تحولات خاورميانه بارديگر ناكار آمدي سياست هاي آنها را آشكار مي سازد .
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ايران باني صلح همسايگان خزر تهران فردا ميزبان سران 5 كشور ساحلي درياي خزر ميباشد. سران كشورهاي قزاقستان، تركمنستان، آذربايجان و ايران كه در سال 1381 اولين نشست خود را در تركمنستان برگزار كردند اكنون براي پايان دادن به اختلافات و تعيين رژيم حقوقي درياي خزر در تهران گردهم ميآيند.نشست سران درياي خزر كه بسياري آن را نقطه عطفي در تحولات منطقه و اتحاد همسايگان ميدانند در حالي برگزار ميشود كه: 1ـ هركدام از كشورهاي ساحلي درياي خزر ديدگاهي متفاوت در تعيين رژيم حقوقي آن دارند كه موجب ارائه تقسيمبنديهاي متفاوتي از آنها شده است. در اين ميان برخي كشورها نظير تركمنستان، قزاقستان با امضاي قراردادهايي با روسيه تا حدودي اختلافات خود راحل كردهاند و آذربايجان نيز به رغم اختلاف با تركمنستان تحركاتي را در خزر داشته است. در اين ميان تهران همچنان به اصل تقسيم عادلانه و در صورت امكان به طور مشاع منابع خزر تاكيد و خواستار اتحاد همسايگان شده است. در شرايطي كه اولا كشورهاي منطقه براي توسعه و بهبود وضعيت اقتصادي تلاش ميكنند، ثانيا منابع درياي خزر شرايط را براي تبديل شدن آنها به قطبي مهم در تامين انرژي جهان فراهم آورده است، حل اختلافات و دستيابي به نتيجه نهايي ميتواند زمينهاي براي استفاده بهينه و جمعي آنها از اين منابع باشد. نكته مهم آنكه اين كشورها از دارندگان اصلي ذخاير گاز در جهان ميباشند كه با تشكيل اوپك گازي ميتوانند قطبي مقتدر در اين زمينه تشكيل دهند. با توجه به توافقات دوجانبه و چند جانبه بعمل آمده ميان اين كشورها، دستيابي به اين امور دور از ذهن نميباشد و نشست تهران ميتواند گامي براي اين مهم باشد. 2ـ از تحولات مهم در آسياي مركزي و قفقاز و حتي درياي خزر، رويكرد آمريكا و اروپا به حضور نظامي، اقتصادي و سياسي در اين مناطق است. سياستهاي واشنگتن در ايجاد بحران سياسي در منطقه حتي آغاز جنگ افغانستان و تدوين بودجه براي اجراي پروژههاي اقتصادي و نظامي در درياي خزر، از تحركات آنها براي نفوذ در منطقه حكايت دارد. در مقابل اروپايي نيز با توسعه ناتو و افزايش تعداد اعضاء براي حضور در منطقه فعال شدهاند.با عنايت به سياستهاي واحد كشورهاي منطقه از جمله ايران، روسيه و كشورهاي آسياي مركز و قفقاز براي مقابله با زيادهخواهيهاي غرب، حل اختلافات پيرامون خزر و دستيابي به اتحادي فراگير، ميتواند زمينهاي مناسب براي تحقق اين مهم باشد. آمريكايي ها با اختلافافكني وبحران آفريني براي افزايش نفوذ خود تلاش ميكنند كه لشركشيهاي ديپلماتيك آنها به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بويژه قزاقستان، تركمنستان و آذربايجان گواهي بر اين رويكرد است كه مسلما لطمات بسياري برآينده خزر و كل منطقه خواهد داشت. 3ـ نكته مهم در نشست تهران، نقش و جايگاه ايران در حل بحرانهاي منطقهاي و بازيگري آن در عرصه بينالمللي است. حضور سران كشورهاي ساحلي درياي خزر در تهران به عنوان مركز دومين نشست آنها -پس از سال 1381 -خود گواه اعتراف منطقه به بازيگرداني ايران ميباشد چنانكه ولاديمير پوتين رئيسجمهور روسيه كه همواره برگزار كننده اجلاس منطقهاي و جهاني بوده تا قدرت مسكو را به نمايش گذارد، در تهران حضور مييابد كه خود اعتراضي بر نقش مثبت تهران در منطقه و جهان است. ايران نه تنها به عنوان دارنده فنآوريهاي روز دنيا ميتواند ياريگر كشورهاي ساحلي درياي خزر براي بهرهگيري از منابع اين دريا باشد، بلكه با موقعيت استراتژيكش اولا انتقال دهنده مناسبي براي رسيدن نفت و گاز منطقه به خليجفارس و آبهاي آزاد است كه با طرح شمال ـ جنوب ميتواند اجرايي شود. ثانيا به عنوان پل ارتباطي كشورهاي ساحلي درياي خزر با كشورهاي حوزه خليجفارس در اتحاد آنها در بخش نفت و گازي آنها، نقشي موثر خواهد داشت كه منطقه را به قطبي مقتدر تبديل ميكند. 4- نكته قابل ذكر آنكه ، سهم ايران از خزر پيش از فروپاسي شوروي 50 درصد بوده و حال با فروپاشي آن ، سهم ايران با چالش هايي مواجه شده است . با توجه به اينكه كشور فروپاشيده شوروي بوده و نه ايران ، تقسيم سهم كشورمان دور از منطق مي نمايد و در اصل اين مسكو است كه بايد تاوان تجريه خود را بپردازد لذا جادارد تا دستگاه ديپلماسي در مذاكرات تهران تلاش بيشتري را براي حفظ منافع گذشته به عمل آورد كه حداقل آن، استفاده مشاع از منابع خزر مي باشد . براين اساس نشست تهران را ميتوان گامي مهم براي حل اختلافات همسايگان درياي خزر و راهكاري براي اتحاد آنها در مسير توسعه و مقابله با غرب و آمريكا دانست كه مسلما آينده مثبتي را براي منطقه به همراه دارد. در همين حال اين نشست بار ديگر مهر تاييدي بر نقشآفريني ايران در تحولات منطقهاي و جهاني است كه شكستي براي جوسازيها و تبليغات دروغين غرب مبني بر انزواي ايران است.
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پوتين ميهمان مركل آنجلا مركل صدر اعظم آلمان و ولاديمير پوتين رئيسجمهور روسيه در برلين نهمين دور مذاكرات خود را برگزار كردند تا گامي براي ارتقاي روابط دو جانبه بردارند. دو كشور كه در سالهاي اخير بويژه در دوران صدراعظمي مركل روابط روبه گسترش را تجربه كردهاند، به عنوان بازيگران مهم منطقهاي، توسعه مناسبات را همچنان در دستور كار دارند.هرچند آنها منافع متضادي را در جهان پيگيري مي كنند اما در مسائلي نيز داراي منافع مشتركي هستند كه موجب گرايش آنها به يكديگر مي شود . ديدار آنها در برلين در شرايطي برگزار شد كه برخي تفاوت ديدگاهها و تضاد منافع محورهاي آنها را تشكيل داد. با توجه به سوابق روابط دو كشور و دغدغه هاي برلين براي بازيگري در اروپا ، محور اساسي ديدار مركل و پوتين را چگونگي تعامل اروپا با روسيه بويژه در زمينه انرژي تشكيل داد. مركل كه در دوران رياستش بر اتحاديه اروپا توانسته بود با رايزنيهاي گسترده رضايت روسيه را براي همكاريهاي گسترده جلب كند، بار ديگر تلاش دارد تا از نفوذ خود براي كاهش تنشهاي مسكو و اروپا بهرهبرداري كند .وي اميد دارد تا مسكو را به حضور در پيمان نيروهاي متعارف اروپا، استمرار انتقال انرژي به اروپا ، كاهش فعاليتهاي نظامي متقاعد نمايد. اين در حالي است كه مسكو نيز خواستار عدم همكاري اروپا با آمريكا در طرح سپر موشكي، توسعهطلبي ناتو در اقمار گذشته روسيه در آسياي مركز و قفقاز و حوزه بالكان، عدم دخالت سياسي غرب در تحولات منطقه، بويژه استقلال كوزوو و … ميباشد. خواستههاي طرفين كه تضاد منافع آنها را به همراه دارد تاثير نامطلوبي بر مذاكرات طرفين داشت. برلين كه در شرايط انزواي انگليس – دليل جنگ عراق – توانسته بود تا حدودي به جايگاهي در اروپا دست يابد حضور فعال ساركوزي رئيس جكهور فرانسه را تهديدي براي اهداف منطقه اي خود مي داند لذا تلاش دارد تا با ميانجي گري ميان اروپا و روسيه موقعيت گذشته را حفظ كند . شكست مذاكرات ساركوزي در مسكو برگ بنده اي بود كه مركل براي اهدافش از آن بهره گرفت كه تا حدودي نيز موفق بود . با اين وجود روسها همچنان با موضع برلين در قبال طرح موشكي آمريكا ناراضي بوده و عدم همكاري آنها را خواستار شده اند كه يم تواند به تنش در مناسبات دو كشور منجر شود .چانكه پيش بيني مي شد ،محور ديگر مذاكرات طرفين را پرونده هستهاي ايران و چگونگي برخورد بر آن تشكيل داد در حالي كه گزارش البرادعي درباره شفافيت فعاليتهاي هستهاي ايران، به صفبندي جديد جامعه جهاني و تزلزل بيشتر 5+1 منجر شد، ديدگاههاي آلمان و روسيه نيز بيش از پيش به يكديگر نزديك گرديد. آلمان نيز در كنار چين و روسيه در برابر آمريكا و فرانسه قرار گرفتند و بر ادامه مذاكره تاكيد كردند. اكنون طرفين اميد دارند تا به تعاملي فراگير در قبال ايران دست يابند درحالي كه منافع آنها نيز حفظ شود. بررسي پرونده جهاني بويژه تحولات آفريقا، خاورميانه و … در جمع مذاكرات پوتين و مركل قرار داشت . آلمانها از عملكردهاي منطقهاي روسيه بويژه اتحاد آن با چين و توسعه شانگهاي كه نقش اروپا را كاهش ميدهد ناراضي ميباشند لذا مركل براي تعديل اين روابط گرايش بيشتر با روسيه به اروپا فعاليت ميكند كه موجب واگذاري امتيازات بيشتر به اين كشور ميشود در حالي كه برلين نيز در سايه آن به عنوان قدرتي اروپايي به تامين منافع خود در برابر انگليس و فرانسه و ساير بزرگان اروپا ميپردازد.بر اين اساس ديدار سران دو كشور را مي توان تلاشي براي نزديكي منافع بويژه حل اختلافات ميان روسيه و اروپا دانست كه با واسطه گري مركل صورت گرفت . شرايط حاكم بر منطقه بويژه وابستگي اروپا به انرژي روسيه سبب شده تا آلمان براي اجراي سياست بازيگري در اروپا و عرصه بين الملل به مذاكرات گسترده با روسيه روي آورد . البته تفاوت ديدگاهها بويژه گرايش آلمان بهامريكا مي تواند تاثير نامطلوبي بر اين روابط داشته باشد چنانكه روسها بارها تاكيد كرده اند كه عملكرد آلمان براي آنها قابل پذيرش نمي باشد كه مي تواند به سردي روابط انها منجر شود .
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حلقه مفقوده بررسي تاريخ 6 دهه اخير فلسطين اين حقيقت را آشكار مي سازد كه ملت فلسطين هرگاه رويكرد اتحاد و همبستگي را در ميان خود تقويت كرده اند ، توانسته اند به اهداف بزرگي دست يابند و هرگاه در مسير تفرقه قرار گرفته اند بسياري از آرمانهاي خود را از دست داده اند . شايد به صراحت بتوان گفت كه درس گيري از همين تجربيات است كه سبب شده تا رژيم صهيونيتسي و متحدان غربي آن براي تفرقه و جدايي فلسطينيان گام بر مي دارند و حتي آن را از تحركات نظامي مفيد تر ارزيابي كنند . بررسي ها نشان مي دهد كه اسلوها ، مذاكرات سازش كارانه چه در دوران عرفات و چه اكنون ، در زماني به وقوع پيوسته اند كه فلسطينيان از مسير اصلي خارج و در چارچوب نفاق قرار گرفته اند . حاصل اين امر امضاي توافقاتي به نام تحقق حداقل امتيازات براي فلسطينيان بوده كه جز تشديد توسعه طلبي صهيونيست ها حاصلي به همراه نداشته است . آمار نشان مي دهد كه از دهه 90 تا كنون كه سران تشكيلات خودگردان به سازش با رژيم صهيونيستي وامريكا روي آورده اند ، بخش هاي وسيعي از اراضي فلسطيني نشين و قدس به عناوين مختلف به اشغال صهيونيست ها در آمده است . مهمآنكه صهيونيست ها اولين بهانه براي اين تحركات را مقاومت و انتفاضه عنوان و خواستار سركوب آن شده اند . به رغم گفته هاي صهيونيست ها مبني بر معرفي مقاومت به عنوان عامل اشغالگري و تشديد جنايات آنها ، بررسي ها نشان مي دهد ،هر زمان مقاومت با اتحاد گروههاي فلسطيني به تشديد مبارزه پرداخته نه تنها اشغالگري صهيونيست ها ادامه نيافته بلكه آنها را به عقب نشيني از مواضع و امتياز دهي وادار ساخته است . خروج (بخواهيد فرار ) صهيونيست ها از غزه ، تاكيد آنها به خروج از شهرك هاي كرانه باختري و حتي آزادي اسراي فلسطيني و در نهايت رويكرد غرب به حل بحران فلسطين از نتايج مقاومت است كه دشمنان فلسطين را به تكاپو واداشته است . تاثيرات اتحاد مقاومت چنان بوده كهآمريكا براي فرار صهيونيست ها از بحران ، دادن امتيازات به تشكيلات خودگردان ، اعراب و حتي كشور هاي غربي را براي حضور در نشست پاييز در دستور كار قرار داده تا شايد بدين وسيله مقاومت را در تنگنا گذارده و اهداف صهيونيست ها را محقق سازد . كارنامه فلسطين گواهي مي دهد كه تنها حلقه مفقوده براي تحققآرمان هاي فلسطينيان ، اتحاد و انسجام ملي است كه با تفرقه افكني هاي دشمنان فلسطين به رويارويي آنها منجر شده است . بر اين اساس در شرايطي كه صهونيست ها در بحران داخلي غوطه ور مي باشند و توطئه هاي مخالفان فلسطينيان در منطقه و جهان تشديد شده ، ملت فلسطين به جاي سازش تنها يك راه در پيش دارد وآن اتصال حلقه هاي وحدت مقاومت است كه آنها را به تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف رهنمون مي سازد . اين اتحاد مي تواند به الگويي براي ملت هاي اسلامي جهت حمايت از فلسطينيان مبدل شود كه به دليل برادر كشي در فلسطين كم رنگ شده است . حمايتي كه در يك محور اساسي اجرا مي شود و آن تاكيد بر اصل« فلسطيني برادر فلسطيني را درياب و از تفرقه بپرهيز » است چرا كه پيروزي صرفا در اتحاد است و شكيت در نفاق و تفرقه .
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با فضاي امنيتي حضور انديشه نومحافظهكاران در كاخ سفيد را ميتوان آغازي براي ترويج فرهنگ رعب و وحشت و ناامني در جامعه ايالات متحده آمريكا دانست. آنها كه براي جنگطلبي و اجراي سياست حمله پيش دستانه بهانهاي نياز داشتند، فضاي امنيتي كشور را عامل اين تحركات قرار دادند كه نتيجه آن حادثه برجهاي دو قولو و مركز پنتانگون در سال 2001 بود. سران كاخ سفيد كه بر مخالفتهاي مردمي با سياستهاي خود آگاهي يافتند تلاش كردهاند تا همواره اين فضا را بر كشور حفظ كنند چنانكه پيروزي آنها در سال 2004 بر همين اساس صورت گرفت. اكنون نيز در شرايطي كه بوش براي تصويب بودجه 190 ميليارد دلار درخواستي عراق و افغانستان، افزايش نيروها در عراق، توجيه اشغالگري، مقابله با طرحهاي كنگره، تمديد كانون شنود مكالمات مردمي كه با همكاري دموكراتها صورت ميگيرد، فعاليت ميكند، ايجاد جوي امنيتي بر كشور در اولويت سياست داخلي آمريكا قرار گرفته است. تعطيلي فرودگاهها به عنوان دريافت خبر بمبگذاري انتحاري، پخش نوارهاي ويديويي از سران القاعده كه به حمله به منافع آمريكا تاكيد كردهاند در حالي كه براي پيروز نشان دادن عملكردهاي آمريكا از تضعيف مالي سخن ميگويند، انتشار گزارشهايي مبني بر تهديدات القاعده عليه اروپا بويژه در خطوط هوايي اين قاره به آمريكا و … را ميتوان از تحركات جديد كاخ سفيد براي افزايش محدوديتها بر مردم عنوان داشت. آنها به دنبال اعمال قوانيني براي افزايش محدوديت ها هستند كه براساس آن دولت حق دخالت در زندگي شخصي افراد را دارا ميباشد از سوي ديگر راه را براي اشغال عراق هموار ميسازد. نكته مهم آنكه آنها با اين تحركات افكار عمومي را از چالشها و ناكاميهاي خود در عرصه بينالملل بويژه در تحولات عراق و افغانستان دور ساخته تا در برابر انتقادهاي مردمي قرار نگيرند. نتيجه اين سياست افزايش وحشت عمومي در جامعه آمريكا و محدودتر شدن آزاديها در كشوري است كه خود را مهد آزادي و دموكراسي معرفي چه به اين بهانه به اشغال ساير كشورها ميپردازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران آفريني آمريكا در تركيه تركيه از جمله كشورهايي است كه به رغم تلاشهاي بسيار با بحران تحركات برخي از جداييطلبان كه ريشهاي همسو با استعمار دارند، مواجه ميباشد. در اين ميان گروه جداييطلب كرد با نام پ.ك.ك در دو دهه اخير، چالشهاي بسياري را براي دولت مركزي تركيه ايجاد كردهاند. اين گروه كه رهبري آن را عبدا … اوجالان برعهده دارد از دهه 80 به بعد با نام استقلال خواهي و احقاق حقوق اكراد به مقابله با دولت پرداختهاند .تحركات آنها در حالي صورت ميگيرد كه اكراد تابع تركيه با توافق كامل با دولت به فعاليت سياسي و اجتماعي ميپردازند و حتي در پارلمان داراي راي ميباشند.نكته مهم در تحركات پ.ك.ك، نقش و جايگاه آمريكا و بعضا صهيونيستها در تجهيز و تحريك آنها به فعاليتهاي ضددولتي ميباشد. پرونده عملكردهاي اخير پ.ك.ك در مرزهاي عراق و تركيه افشاگر اين حقيقت است كه اين گروه تحت حمايت آمريكا و لابي صهيونيست و برخي كشورهاي غربي به فعاليت ميپردازند و به عنوان ابزار فشاري عليه دولت به كار ميروند. اعتراف اعضاي پ.ك.ك به دريافت سلاحها و كمكهاي مالي از واشنگتن ،آزادي پ.ك.ك در شمال عراق از زمان اشغال اين كشور كه حضور پررنگ اين گروه را در شمال عراق را به همراه داشته و … از نشانههاي وابستگي اين گروهك تروريستي به آمريكا ميباشد. با توجه به مواضع تركيه در قبال آمريكا و اهدافي كه صهيونيستها و واشنگتن در منطقه پيگيري ميكنند، تشديد تحركات پ.پ.ك ميتواند چند هدف را پيگيري كند:1ـ سياستهاي تركيه در دوران اردوغان در دولت گذشته و كنوني در چارچوب همكاري با كشورهاي منطقه و تلاش براي حفظ و ثبات منطقه بوده است در اين راستا آنها روابط گستردهاي را با ايران و سوريه و كشورهاي منطقه برقرار كردهاند كه چندان موردنظر آمريكا و صهيونيستها نميباشد. اين تقابل ديدگاه تا بدان حد بود كه سران كاخ سفيد رسما خواستار لغو قراردادهاي تركيه با ايران در برابر دريافت نفت و گاز از آسياي مركزي و قفقاز شدند كه با مخالفت شديد آنكارا مواجه شد. اين عملكرد تركيه كه برگرفته از استقلال و اقتدار سياسي آن بود منافع بسياري را از آمريكا سلب كرد. 2ـ تركيه براي حفظ تماميت ارضي و اجراي توافقاتي كه با دولت عراق داشته، همواره مخالف اقدامات اشغالگران بوده و حتي اعتراض خود را نسبت به آنها اعلام داشته است. عدم همكاري در پذيرش دادن پايگاه نظامي براي حمله عراق، خودداري از پذيرش استقلال مناطق كردنشين، عدم پذيرش واگذاري كركوك كه مهمترين جايگاه تامين نفت تركيه است به اكراد، تاكيد بر حفظ تماميت ارضي عراق و عدم تجزيه آن، عواملي هستند كه به بحران در روابط تركيه و آمريكا منجر شد. تركها همواره تاكيد دارند كه عراق كشوري يكپارچه و مستقل است و براي تخريب آن با آمريكا همكاري نميكنند اين در حالي است كه آمريكاييها براي فرار بحران نيازمند بازيگري ساير كشورها ميباشند. 3ـ سياستهاي اردوغان در سالهاي اخير مغاير با اهداف رژيم صهيونيستي حركت كرده است .هر چند كه آنكارا روابط سياسي، نظامي و اقتصادي با تلآويو دارد و بعضا شريك بزرگ آن قلمداد ميشود اما سياستهاي اردوغان بر كاهش اين مناسبات و حتي لغو بسياري از قراردادها منجر شده است .رويكرد تركيه به همكاري با ايران ،تلاش صهيونيستها براي دوري تركيه از شمال عراق جهت تقويت پايگاههاي صهيونيستي در مناطق كردنشين، تلاش صهيونيستها براي نفوذ در آسياي مركزي و قفقاز در حالي كه تركيه را مانعي در برابر خود ميبينند، اصرار صهيونيستها بر رويكرد آنكارا به جذب كشورهاي عربي به پذيرش سازش با اين رژيم و … از مسائلي است كه سبب ميشود تا رژيم صهيونيستي با بحرانآفريني داخلي در تركيه براي دوري آن از اهداف صهيونيستها اقدام نمايد. به عبارتي ديگر تلآويو با تحريك پ.پ.ك براي تامين منافع مستقيم و غير مستقيم در تركيه و منطقه فعاليت ميكند در حالي كه اكراد را بازيچه خود ساخته است نكته قابل تامل آنكه گزارشها نشان ميدهد صهيونيستها در خاك عراق به حمايت و آموزش پ.پ.ك ميپردازند و سپس آنها را به تركيه گسيل ميدارند.براين اساس ،چنانكه سران تركيه تاكيد كردهاند فعاليتهاي پ.پ.ك نه براساس تامين منافع اكراد تركيه بلكه صرفا براي تامين منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي است كه بحرانهاي بسياري را براي دولت آنكارا و مناطق كردنشين ايجاد كرده است. آنها به بازيچهاي در دستان صهيونيست و واشنگتن مبدل شدهاند تا تامينكننده منافع آنها باشند چنانكه سران آنكارا بارها هشدار دادهاند در صورت ادامه اين روند روابط خود با واشنگتن را دگرگون خواهند ساخت كه نتيجه آن وادار شدن كاخ سفيد به تروريستي دانستن پ.پ.ك و مخالفت با سياستهاي آن هر چند در ظاهر بود كه كاركردي بزرگ براي دولت تركيه قلمداد ميشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اليزه – كرملين رودرروي همنيكلا ساركوزي رئيسجمهور فرانسه ديروز براي نخستينبار در دوران رياست جمهورياش به مسكو سفر كرد تا به رايزني با همكاري روس خود بپردازد. دو كشور فرانسه و روسيه داراي روابطي تاريخي ميباشند كه بعضا به دليل سياستهاي استعمارگرايانه رقبايي جدي در عرصه جهاني قلمداد ميشدند. ديدگاههاي مختلف نسبت به تحولات جهاني و تلاش براي جذب منافع بيشتر فراز و نشيبهايي را در روابط آنها به همراه داشته بويژه اينكه در مواردي حوزه فعاليت آنها در يك مكان بوده است. حضور نيكلا ساركوزي در پست رياست جمهوري فرانسه را ميتوان عامل دگرگونيهاي بسيار در روابط دو كشور دانست كه بعضا تقابلهاي پنهان و آشكار آنها را به همراه داشته است. ساركوزي در حالي به رايزني با پوتين زوي آورده كه مسائلي چند بر ديدار آنها سايه افكند: 1ـ سياست خارجي فرانسه در دوران ساركوزي را سياستي متحول شده با نگرشي جديد در قالب يافتن متحدان بزرگ و جنجال و هياهو ميتوان ارزيابي كرد. سران پاريس براي حضور فعال در عرصه جهاني، بازيگري در اروپا و نظام بينالملل را در دستور كار قرار دادهاند. ساركوزي بر اين عقيده است كه انزواي شيراك و تاكيد آن بر استقلال فرانسه مانع از تحقق اهداف كشورش گرديده و اكنون براي جبران اين روند بايد بر بازيگري در جهان تاكيد كرد. ساركوزي براي تحقق اين نگرش سياست همگرايي به آمريكا را در دستور كار قرار داده است. نتيجه اين گرايش دوري از چين و روسيه ميباشد. در نقطه مقابل روسيه نيز سياستهاي فرانسه در عرصه جهاني و همگرايي آن با آمريكا را مغاير با اهدافش ميداند لذا آنها نيز چندان تمايلي به همكاري با فرانسه ندارند. از تيرگي روابط دو كشور همان بس كه ساركوزي بارها تاكيد كرده روسيه چارهاي جز كنار آمدن با آمريكا و كنار نهادن فعاليتهاي جهاني ندارد. 2ـ ساركوزي كه براي جهاني شدن فرانسه تلاش ميكند، اجراي اهداف آمريكا و اروپا در شرق اروپا ونيز تامين انرژي براي متحدانش را در دستور كار دارد. مساله كوزوو، توسعه ناتو به حوزه بالكان و آسياي ميانه و قفقاز، لزوم انتقال انرژي از منطقه براي اروپا، اجراي طرح سپر موشكي آمريكا در چك و لهستان، بازگشت روسيه به سياستهاي توازن قوا با اروپا، از مسائل مطرح در نشستهاي ساركوزي در مسكو بوده است اين تحركات ساركوزي براي اهداف آمريكا و اروپا بوده چندان مورد رضايت مسكو نبوده و به چالشي ميان آنها مبدل شده است. ساركوزي در نشست گروه جي 8 در برلين نيز تاكيد كرده بود كه مسكو بايد در برابر اين تحولات عقبنشيني و با خواست غرب موافقت كند. 3ـ از نكات مهم و مطرح در مذاكرات سران اروپا و آمريكا با روسيه، مساله پرونده هستهاي ايران است. در حالي كه فرانسه در ماههاي اخير مواضعي غير مسئولانه و مغرضانه عليه ايران اتخاذ كرده، مسكو همچنان بر اصل مذاكره تاكيد و عملكردهاي پاريس را نادرست ميداند. در شرايطي كه 5+1 عملا شكست خورده و ائتلاف سه كشور اروپايي نيز با انشعاب مواجه گرديده و در نهايت فرانسه در مسير آمريكا بر اعمال فشار بر تهران تاكيد دارد. ساركوزي در مسكو براي تغيير در مواضع مسكو فعاليت كرده كه با چندان نتيجهاي براي آن حاصل نشد. روسيه همواره تاكيد كرده در برابر آمريكا و فرانسه تسليم نميشود و روند مذاكره تنها راهكار براي اين مهم است. 4ـ بررسي پرونده تحولات جهاني نظير كره شمالي، لبنان، فلسطين، عراق، چگونگي حضور در معادلات جهاني، بحرانهاي آفريقا بررسي خواستههاي اجلاس جي8، تحولات منطقهاي و بينالمللي از ديگر محورهاي مذاكرات ساركوزي در مسكو است كه با توافقات و اختلافات همراه بوده است. در مجموع سفر ساركوزي به مسكو را ميتوان اقدامي براي متعادل تر ساختن جايگاه فرانسه درميان بازيگران جهاني دانست كه تا حدودي يك جانبهگرايي آن به آمريكا را تعديل ميكند. هر چند كه ساركوزي بر همكاري با آمريكا و اهداف اروپا تاكيد دارد اما براي جلب رضايت افكار عمومي و نيز بيان نقش مثبت در تحولات جهاني نيازمند مراوداتي با مسكو است چنانكه آنها اعتراف كردهاند كه صلح جهاني بدون حضور روسيه امكانپذير نميباشد. با اين وجود به دليل گرايشات جهاني پاريس، نميتوان به تحكيم مناسبات دو كشور اميدوار بود و صرفا از افزايش بحران جلوگيري ميكند تا فرانسه با دغدغه كمتري به بازيگري در جهان بپردازد چرا كه پاريس همواره مسكو را رقيبي جدي در منافع خود در آفريقا و خاورميانه ميداند لذا براي عدم تقابل نيازمند تعامل با آن ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار ذليلانه از عراق دولتمردان انگليس در سال 2003 به رهبري توني بلر با همراهي سياست هاي جنگ طلبانه ايالات متحده وارد جنگ عراق شدند. آنها گمان مي كردند كه با اين همراهي مي توانند همچون افغانستان، اشغالي آرام و آسان را انجام داده تا ضمن معرفي خود به عنوان قدرتي جهاني از منافع عراق برخوردار شوند، هر چند كه انگليسي ها تلاش بسياري براي اجراي اين اهداف انجام دادند اما در نهايت به دليل ناتواني در اجراي سياستهايشان در عراق بويژه در بصره كه مركز تجمع نيروهاي آنها بود، وادار به تغيير سياستهايشان شدند. پس از سقوط دولت «توني بلر» به دليل اعتراضات مردمي به كار كردهايش در جنگ عراق و همراهي با آمريكا، «گوردون براون» كه نخست وزيري را از بلر كسب كرده بود ( 6 تير 68) نيز نتوانست به اشغالگري ادامه دهد و در نهايت با جداسازي راه خود از آمريكا دستور خروج نيروهاي انگليسي از بصره و واگذاري امور به عراقي ها را صادر كرد. اين اقدامات كه به منزله شكست بزرگترين حامي ائتلاف جنگ بود، براي آمريكا بهاي سنگيني را به همراه داشت چنانكه سران كاخ سفيد انتقادهاي بسياري را بر لندن وارد ساختند كه در واقع نشانه ضعف و ناتواني آنها در اداره امور بصره بود. در نهايت سران واشنگتن و لندن كه افشاي حقيقت خروج متزلزل و شكست خورده انگليس از عراق را پاياني بر سياستهاي خود مي دانستند در ديدار كراكر سفير و پترائوس فرمانده نيروهاي آمريكايي در عراق با براون نخست وزير انگليس توافق نمودند كه خروج نيروهاي انگليسي از عراق را اجرايي كنند در حالي كه براي فرار از رسوايي، در اقدامي تبليغاتي اولا چنان وانمود سازند كه ماموريت انگليس در بصره به پايان رسيده در حالي كه اسناد منتشره از شكست آنها در اين منطقه حكايت دارد ثانيا نيروها به يك باره خارج نشوند (5500 نيرو) بلكه پيش از اين در كويت مستقر شده و پس از مدتي به عنوان فاتح جنگ به كشورشان بازگردند. آنها چنان وانمود مي كنند كه با استراتژي جديدي در صحنه حضور يافته اند در حالي كه فرماندهان نظامي اعتراف كرده اند كه اين تحركات به منزله زوال كامل انگليس در عراق است كه صرفا براي حفظ آبروي مانده صورت مي گيرد. نكته مهم آنكه آمريكائي ها نيز ديگر برهمكاري انگليسي اميدي ندارند تا جايي كه براي اجراي اهدافشان به بازيگران جديدي نظير فرانسه روي آورده اند تا شايد جاي خالي انگليس را پر كرده و به اين كشور ثابت كنند كه بدون آن نيز مي توانند اهداف خود را اجرايي كنند در حالي كه خود نيز تحت فشارهاي كنگره و مردم بايد براي كاهش نيرو اقدام كنند تا شكستي ديگر را در عراق متحمل گردند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عملكرد سازمان ملل در افغانستان افغانستان كه بيش از سه دهه جنگ داخلي را تجربه كرده بود در سال 2001 به بهانه مبارزه جهاني با تروريسم به اشغال آمريكا و متحدانش درآمد. هرچند كه اشغالگران ايجاد دولتي مركزي و ساختن كشوري آباد و آزاد را نويد داده بودند اما اكنون پس از شش سال، اين كشور نه تنها به بهبود نگراييده، بلكه ويرانه هاي آن بيش از جنگ هاي داخلي و قربانيان آن بيش از دوران جنگ شوروي سابق مي باشد. نكته مهم در تحولات افغانستان كه سوالات بسياري را در اذهان ايجاد كرده، نقش و جايگاه سازمان ملل در چگونگي حل بحران افغانستان و عملكرد نيروهاي خارجي است؟ سازمان ملل كه در سال 2001 تحت فشار قدرت هاي بزرگ تهاجم ائتلاف 30 كشور به افغانستان را رسميت بخشيد تاكنون قطعنامه هاي بسياري نظير 1368، 1413،1510،1776 را در امور افغانستان صادر كرده است. در آخرين اقدام شوراي امنيت، براي به اصطلاح حل بحران افغانستان قطعنامه 1776 را به تصويب رساند كه محوريت آن را استمرار اشغالگري و آزادي بيشتر نيروهاي خارجي براي تحركات نظامي تشكيل مي داد. بررسي فعاليت هاي سازمان ملل در امور افغانستان نشان مي دهد كه اين سازمان دو ماموريت بزرگ را در اين كشور اجرا مي كند. اولا مشروعيت بخشي به اشغالگري و تحركات آنها در برابر مخالفت هاي جهان. ثانيا انجام برخي اقدامات به اصطلاح دموكراتيك مانند برگزاري انتخابات پارلمان و رياست جمهوري كه نشانگر عملكرد مثبت اشغالگران باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه تركيه به فلسطين تركيه از جمله كشورهايي است كه با برقراري تعادل در روابط با كشورهاي اسلامي و رژيم صهيونيستي توانسه است منافع خود ار در منطقه و عرصه بين الملل حفظ و به عنوان بازيگري مهم ايفاي نقش نمايد . در سال هاي اخير و با حضور اسلام گرايان در راس قدرت ، روابط تلاويو وانكارا با چالش هايي مواجه شده است كه تنزل آن را به همراه داشته است چنانكه در جنگ 33 روزه لبنان تركيه به حمايت از حزب الله لبنان پرداخت در حالي كه جهان عرب سكوت كرده بودند . در ادامه مناسبات طرفين علي باباجان وزير خارجه تركيه در سفر به تلاويو به رايزني با پرتز و ليوني پرداخت. اين ديدار كه برخي آن را دگرگوني در سياست خارجي تركيه مي دانند در حالي صورت گرفت كه ؛ الف ) تركيه در عرصه داخلي با پ.ك.ك درگير مي باشد . اسناد نشان مي دهد كه رژيم صهيونيستي و آمريكا براي اعمال فشار بر تركيه به حمايت از پ .ك. ك مي پردازند كه اعتراض آنكارا را به همراه داشته است . ب)مناسبات تركيه وآمريكا به ليل سياست هاي مغرضانه واشنگتن از جمله تصويب لايحه نسل كشي ارامنه در سال 1915 و بحران آفريني در مرزهاي تركيه و عراق كه با حضور صهيونيست ها در كردستان عراق صورت مي گيرد ، به تيرگي نهاده است . ج )صهيونيست ها تهديداتي را عليه سوريه و ايران اعمال كرده اند كه با انتقاد شديد تركيه مواجه شده است . تركيه بارها پيرامون عواقب اين تحركات به تلآويو هشدار داده چنانكه علي بابا جان در سوريه و سپس تل آويو بر حمايت از سوريه تاكيد و به صهيونيست ها هشدار داد . د )تركيه از جمله كشورهايي است كه با بازيگري در تحولات صلح فلسطين براي بازيگر منطقه اي و جهاني شدن تلاش مي كند . اين تحركات براي دولت اسلام گراي تركيه موفقيتي در برابر غرب ، آمريكا و سكولارهاي داخلي قلمداد مي شود كه در آينده آن موثر خواهد بود . ي)تركيه براي حل بحران هاي اقتصادي نيازمند سرمايه گذاري خارجي است . آنها با مانورهاي فراگير در ميان بازيگران اسلامي ، غربي و رژيم صهيونيستي براي اين مهم فعاليت مي كند . بر اين اساس سفر علي باباجان به سرزمين هاي اشغالي را مي توان فعاليتي براي اعلام هشدار به صهيونيست ها پيرامون پيامدهاي دخالت در امور داخلي تركيه و كشورهاي منطقه ،حضور در معادلات صلح خاورميانه و نيز تامين منافع سياسي و اقتصادي دانست لذا تحولي اساسي در مناسبات طرفين ايجاد نخواهد شد . البته صهيونيست ها با استقبال از علي باباخان تلاش داشتند تا بهبود مناسبات را به نمايش گذارند چنانكه پرز آن را الگويي براي جهان اسلام دانست در حالي كه مواضع آنكارا در حمايت از سوريه و ايران و لزوم لغو تحريم هاي فلسطينيان اين امر را با شكست مواجه ساخت .
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرافكني كانادايي كانادا از جمله كشورهايي است كه به رغم ادعاي سياستگذاري مستقل و تلاش براي حضور فعال در معادلات جهاني، همواره پيرو قدرتهاي غربي بوده و در لواي آنها به اهداف خود دست يافته است. در اين راستا كانادا فرافكني عليه ساير كشورها را براي فرار از ضعفهاي خود در دستور كار قرار داده است. از مسائل مطرح در سياست خارجي كانادا عملكردها و مواضع آنها در قبال جمهوري اسلامي ايران ميباشد. هر چند كه در ابعاد اقتصادي دو كشور روابط قابل تاملي دارند اما در بعد سياسي «اتاوا» بيشتر براي اهداف آمريكا و به دور از عرف ديپلماتيك رفتار كرده است. موضعگيريهاي غيرمسئولانه در نشستهاي آژانس انرژي اتمي و ناديده گرفتن حقوق هستهاي ايران، تشكيل و ارائه پروندههاي مغرضانه و ساختگي از وضعيت حقوق بشر در ايران، اعلام مواضع ناصحيح از مجامع جهاني عليه تهران و … از جمله رفتارهاي تكراري كانادا در قبال ايران ميباشد كه نمودان را در مواضع« برنير» وزير خارجه اين كشور مي توان مشاهده كرد . بررسي پرونده سياست داخلي و خارجي اين كشور به وضوح آشكار ميسازد كه چرا سران اين كشور ا جمله «ماكسين برنير» وزير خارجه چنين موضعگيري هايي را در قبال تهران اعمال ميكنند كه در نهايت دگرگوني در مناسبات با آن را الزامآور ميسازد.1ـ كانادا در عرصه داخلي به رغم ادعاهايش در زمينه حقوق بشر ،خود از بزرگترين ناقضان حقوق بشر ميباشد. اولا بررسيها نشان ميدهد كه بوميان اين كشور كه بخش اصلي جمعيت آن را تشكيل ميدهند به دليل سياستهاي دولت در فقر مطلق و بدترين وضعيت تبعيض نژادي قرار دارند. گزارشهاي نهادهاي حقوق بشر بارها سران اتاوا را به دليل عدم رسيدگي به وضعيت اين افراد مورد بازخواست قرار داده است. ثانيا در زمينه اقليتهاي ديني و نژادي غير كانادا پروندهاي سياه در كارنامه دارد. از نقض حقوق اقليتها همان بس كه زناني كه داراي حجاب باشند حق شركت در انتخابات را نداشته و از اين حق محروم ميگردند. ثالثا اتباع خارجي حاضر در اين كشور نيز از سياستهاي نژادپرستانه دولت و شهروندان كانادايي درامان نبوده و همواره گزارشهايي از نقض حقوق آنها به گوش ميرسد. نمونه بارز اين امر را در قتل كيوان تابش به دست پليس و نيز چند تبعه ايراني مشاهده كرد كه هرگز اتاوا در مورد آنها پاسخ درستي نداده و پرونده آنها نامعلوم است. رابعا در عرصه سياسي و اقتصادي نيز كانادا وضعيت مطلوبي ندارد و با بحرانهاي بسياري مواجه است. اين پروندهها به خوبي نشان ميدهد كه سران كانادا براي فرار از باز خواست هاي داخلي و جهاني به فرافكني عليه ساير كشورها ميپردازند تا بر جنايات و ناكارآمدهاي خود سرپوش گذارند. 2ـ پرونده سياست خارجي كانادا بيانگر دو اصل وابستگي به آمريكا و رژيم صهيونيستي ميباشد. هر چند آنها از استقلال سياسي سخن ميگويند اما در حقيقت وابستگي كامل به آمريكا و صهيونيستها دارند چنانكه رفتار آنها در برابر ايران برگرفته از همين وابستگي حكايت دارد. در شرايطي كه واشنگتن و تلآويو در برابر ايران ناتوان گرديدهاند و توانايي مقابله با آن را ندارند كانادا براي خوش خدمتي براي آنها به موضعگيري در برابر تهران ميپردازد .البته جو جهاني بويژه حمايتهاي آژانس انرژي اتمي وجامعه جهاني از فعاليتهاي هستهاي ايران اين اقدامات را با شكست مواجه ساخته و به رسوايي كانادا منجر شده است. 3ـ چنانكه ذكر شد كانادا داراي پرونده سياسي در زمينه حقوق بشر است. در اين راستا جمهوري اسلامي ايران و نهادهاي حقوق بشر جهاني، گزارشهايي را به سازمان ملل ارائه كردهاند كه با استقبال جهاني مواجه شده است .اكنون كاناداييها براي جبران و مقابله به مثل با اين امر به پروندهسازي عليه تهران ميپردازند كه تاكنون نتيجهاي براي آنها نداشته و صرفا بيانگر ديدگاه غرض ورزانه آنها عليه ايران بوده است. در مجموع عملكردهاي كانادا در قبال ايران را ميتوان تحركاتي برگرفته ازناكاميهاي داخلي و خارجي و وابستگي آن به آمريكا و صهيونيستها دانست كه آنها را به فرافكني و فرار از واقعيتها وادار ميسازد. با تمام اين تفاسير براي جلوگيري از تكرار اين تحركات جا دارد تا تهران براي بازنگري در روابط با كانادا و نيز بيان چهره واقعي اين كشور براي جهانيان، اقدام نمايد تا از تحركات آينده آن جلوگيري شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سردرگمي آمريكا در برابر ايران سران آمريكا كه به رغم تلاشهاي بسيار نتوانسته اهداف خود را در نشست سپتامبر آژانس انرژي اتمي محقق سازند و گزارش البرادعي و مواضع كشورها آنها را با شكست مواجه ساخت، جوسازي عليه تهران در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل را آغاز كردند. به رغم آنكه آنها با بازداشت برخي مسئولان ايراني و بيان اتهاماتي مبني بر دخالت تهران در امور عراق و افغانستان براي اين امر فعاليت كردند اما مواضع احمدينژاد در نيويورك -بويژه در دانشگاه كلمبيا و صحن مجمع عمومي سازمان ملل -آنها را ناكام ساخت. اين ناكاميها در كنار شكستهاي گذشته آنها در برابر تهران، وضعيتي بحراني را براي سران كاخ سفيد به همراه داشت .آنها كه خود را بازنده اين رقابت ميديدند با دستپاچگي و سردرگمي به اتخاذ سياستهايي تبليغاتي و رسانهاي روي آوردند كه بر چند اصل استوار شد: 1ـ در سناريوي اول آنها تلاش كردند تا درجنگي تبليغاتي از همه جوانب بر طبل جنگ عليه ايران بكوبند. مواضع پنتاگون، كاخ سفيد، مقامات ارشد نظامي و اطلاعاتي و رسانههاي جمعي وابسته به اين دستگاهها حول محول جنگ با ايران تدوين شد. آنها چنان تبليغ ميكردند كه مواضع تهران بويژه در سازمان ملل و آژانس موجب اين رويكرد شده تا مردم را در برابر دولت قرار دهند. به رغم تبليغات صورت گرفته تاكيد ملت ايران بر حمايت از مواضع دولت در امور هستهاي و جهاني، برگزاري مانورها و نمايش اقتدار نظامي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران و در نهايت اعتراضات جهاني به جنگطلبيهاي آمريكا، موجب شكست اين سناريو شد چنانكه بوش تحت فشار افكار عمومي داخلي و خارجي اعتراف كرد كه آمريكا در جهان جايگاهي ندارد و طرح حمله به ايران توهمي توخالي است. بوش با اين اقدام نه تنها بر ناكارآمدي سياستهاي واشنگتن بلكه بر شكست طرحهاي خصمانه تبليغاتي عليه تهران اعتراف كرد. 2ـ آمريكاييها كه تفرقهافكني ميان ايران و اعراب را همواره اجرا كردهاند بار ديگر اين سناريو را در دستور كار قرار داده اند. تبليغات رسانهاي مبني بر نارضايتي اعراب از ايران و همكاري آنها با واشنگتن براي اعمال فشار بر تهران، اعلام فروش 4/1 ميليارد دلار تجهيزات به كشورهاي عربي براي مقابله با توان نظامي ايران، سفر مقامهاي نظامي و سياسي آمريكا به كشورهاي عربي براي اجراي طرحهاي مشترك نظامي با نام تقابل با تهران، معرفي ايران به عنوان كشوري تندرو كه مانع از برقراري صلح در خاورميانه ميشود، جنگ رواني پيرامون وجود تسليحات ايران در سوريه و لبنان براي رويارويي با اعراب، بيان اظهارات مغرضانه پيرامون تلاش تهران براي تحريك ملتهاي عرب عليه سرانشان و … را ميتوان از تحركات آمريكا براي تفرقهافكني ميان ايران و اعراب دانست. اين تحركات نيز با تاكيد كشورهاي عربي بر انسجام منطقهاي و حتي برقراري روابط آزاد تجاري با تهران ناكام ماند بگونهاي كه آمريكايي هاخود به عدم همكاري اعراب با غرب عليه تهران اعتراف كردند.3ـ سران كاخ سفيد كه در سناريوهاي گذشته توفيقي نيافتند بر اصل بزرگنمايي در قالب تهديد منطقهاي و جهاني تاكيد كردند. در اين بخش رسانهها و مقامات آمريكايي در كنار همتايان غربي نظير فرانسه، انگليس، بر نقش و اقتدار ايران در تحولات منطقهاي و جهاني اعتراف كردند در حالي كه آن را نه به دليل سياستهاي صلحطلبانه و همزيستي مسالمتآميز بلكه در قالب توسعهطلبي و قدرتيابي عنوان داشتند. در طرح آنها تهران تهديدي براي منطقه و جهان معرفي شده كه در صورت عدم مقابله با آن چالشي بزرگ براي جهانيان ايجاد ميكند. در اين سناريو ضمن تاكيد بر توان نظامي ايران بر شدت اتهامات پيرامون دخالت تهران در امور عراق و افغانستان و حركت در مسير هستهاي شدن تاكيد شده است. آنها بر آن بودهاند تا چهرهاي منفي از تهران در عرصه منطقه اي و جهاني به نمايش گذارند كه واكنشهاي كشورهاي منطقه بويژه عراق و افغانستان كه بر دوستي با ايران تاكيد داشتهاند ،اين سياست را با كام گذارد چنانكه آنها را وادار به عقبنشيني از اين تحركات كرد. در مجموع عملكردهاي اخير واشنگتن در قبال تهران را ميتوان برگرفته از ناكاميها و تزلزلهاي آنها در قبال تهران دانست كه با تبليغات رسانهاي براي فرار از آن فعاليت ميكنند. آنها كه در برابر ايران ناكام ماندهاند چنان سردرگم و نابخردانه به موضعگيري در برابر تهران پرداختند كه در اقدامي مغاير با اصول بينالملل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را كه ارگان نظامي ايران است در ليست گروههاي تروريستي قرار دادند در حالي كه با مخالفتهاي شديد جهاني مواجه شدند. بر اين اساس به صراحت ميتوان گفت كه خشم آمريكا از حقطلبيها و عدالتمحوريهاي ايران در عرصه جهاني آنها را به واكنشهاي نادرست واداشت كه نتيجه آن تحريك افكار عمومي عليه كاخ سفيد درحمايت از تهران و ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني ايران به عنوان سردمدار آزادانديشي بود چنانكه سران آمريكا اعتراف كردند جنگطلبيهاي بوش عليه تهران توهمي است كه انزوا و ناكارآمدي بيشتر آمريكا در عرصه بينالمللي را در پي خواهد داشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه ابومازن به نشست پاييز تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين كه دوراني بحراني را سپري مي كند اكنون حول محور نشست سازشكاران در نوامبر حركت مي كند . از يك سو گروههاي مقاومت و ملت فلسطين كه تجربه تلخ سازش كاري ها در اسلوها ، كمپ ديويدها ونشست هاي سران تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي را در خاطر دارند صراحتا با اين نشست مخالفت و خواستار عدم حضور اعراب در آن شده اند . در اين راستا رهبران مقاومت از جمله هنيه رئيس دولت مردمي اتحاد ملي بارها تاكيد كرده كه روند كنوني مساوي با حذف آرمان هاي فلسطينيان و تحقق بخش اهداف صهيونيست ها است كه پيامدهاي نامطلوبي براي اعراب دارد . از سوي ديگر ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان كه هدفي جز حفظ قدرت ندراد تمام تلاش خود را براي جلب رضايت كشورها جهت حضور در نشست مذكور به كار مي بندد.اظهارات وي در نشست مجمع عمومي سازمان ملل ، رايزني هاي گسترده و پياپي با سران رژيم صهيونيستي ، ديدار با سران كشورهاي عربي و غربي، حكايت از بازيگري وي در تحقق نشست سازشكارانه بوش دارد . وي در حالي براي اين امر فعاليت مي كند كه : اولا وي خواسته يا ناخواسته به دليل باوري كه به اين نشست دارد به حذف آرمان هاي فلسطينيان مي پردازد كه نتايج نشست هايش با اولمرت و پذيرش تقسيم فلسطين گواه اين ساده نگاري است . او در حالي كه مذاكره با فلسطينان را مردود و به تخريب آن مي پردازد در برابر صهيونيست ها همچون دوستي رفتار مي كند كه در يك مسير و براي يك هدف كه همانا حذف مقاومت است گام بر مي دارد . ثانيا نكته مهم در تحركات ابومازن آنكه ، سران رژيم صهيونيستي ، مقامات كاخ سفيد ، كارشناسان وآگاهان سياسي و حتي بسياري از سران عرب ، نشست پاييز را ناكارآمد و محكوم به شكست مي دانند . آنها -حتي سران آمريكا –تاكيد دارند كه اين نشست صرفا گامي براي حل اختلافات اعراب و تل آويو است نه براي آرمان هاي فلسطينان . چنانكه آنها همچنان حذف آرمان هاي فلسطينان و استمرار تحريم هاي ملت فلسطين را در اولويت اين نشست دارند .با توجه به تحولات فلسطين و مواضع بازيگران مي توان گفت كه اكنون ابومازن تنهابازيگري است كه به نيابت از صهيونيست ها و صهيونيست ها براي نشست پاييز گام بر مي دارد چرا كه كه معتقد است شكست و يا عدم برگزاري اين نشست به منزله تحقق خواست و گفته هاي مقاومت است كه سلاح مقاومت را تنها راهكار تحقق اهداف فلسطينيان تا تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف مي دانند . لذا وي نه براي تحقق خواسته هاي ملتش بلكه براي مقابله با خواسته هاي آنها گام بر مي دارد تا شايد بتواند در نشست پاييز رضايت كشورها را براي حمايت از دولت غير مردمي خود جلب و قدرتش را خفظ نمايد . چنانكه او از حضور 36 كشور در نشست پاييز براي حمايت از اهدافش و مقابله با مقاومت به واسطه رايزني هايش خبر داده است .
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شش سال جايت اشغالگران افغانستان هفتم اكتبر برابر است با ششمين سالگرد اشغال افغانستان به دست آمريكا و نيروهاي ائتلاف در اكتبر 2001 .در حالي آمريكا مقابله با القاعده و عاملان حادثه بر جهان دوقلو و ساختمان پنتاگون را سرلوحه سياستهاي جنگطلبانه خود ساخته بود، با ائتلاف 30 كشور به افغانستان لشكركشي نمود. آنها وعده دادند كه با سرنگوني طالبان، دولتي دموكراتيك را براي مردم به ارمغان ميآورند كه به كمك آنها، آباداني و سازندگي را براي افغانستان محقق مي كنند. اكنون 6 سال از آن دوران ميگذرد اما روند تحولات افغانستان در مسير ديگري حركت ميكند. بررسي كارنامه افغانستان در حال حاضر در چند محور ميتواند بررسي شود:
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توافق بزرگ براي عراق در شرايطي كه عراق دوراني بحراني را سپري ميكند، ائتلاف و امضاي توافقنامه ميان مقتدي صدر وعبدالعزيز حكيم به عنوان مهمترين احزاب شيعه عراق، تحولي بزرگ قلمداد ميشود كه ميتواند پيامدهاي بسيار مهمي براي آينده اين كشور و دولت مالكي به همراه داشته باشد. اين اقدام مهم و مثبت براي ائتلاف در حالي صورت گرفت كه اولا اشغالگران با ايجاد درگيريهاي فرقهاي براي تحقق اهدافشان بويژه توجه اشغالگري، نسبت به دادن جناياتشان به تفرقههاي داخلي فعاليت ميكنند. آنها برآنند تا به اين وسيله مانع از اتحاد ملي در برابر اشغالگران شوند. ثانيا از سياستهاي اشغالگران تقسيم گروههاي عراقي به شيعه و سني و بالاتر از آن افراطي و ميانهرو است. آنها با اين تقسيمات براي تفرقه ميان گروههاي عراقي تلاش ميكنند. در اين راستا به دليل جايگاه بالاي گروه مقتدي صدر و جيش المهدي و نيز مجلس اعلاي اسلامي عراق و سپاه بدر در تحولات عراق، اشغالگران تفرقه ميان آنها از رمزهاي موفقيت خود ميدانند .آنها با تقسيم آنها به افراطي و سازش كاران و جنگ طلبان براي اين امر فعاليت ميكنند. نكته مهم آنكه در لواي اين تحركات آنها، سركوب و قتل عام شيعيان را اجرايي ميكنند كه نمود آن را در شهرك صدر ميتوان مشاهده كرد. ثالثا دولت مالكي به عنوان دولتي شيعي از سوي اشغالگران براي دگرگوني در ساختار سياسي و پذيرش خواستههايش تحت فشار قرار دارد. سياستهاي آمريكا چنان است كه با افزايش حضور نزديكانش در دولت به بهانه اتحاد فراگير و پركردن خلع ايجاد شده به دليل خروج برخي گروههاي شيعي و ملي نظير جريان صدر از دولت اين مهم را انجام دهند. براين اساس امضاي توافقنامه ميان صدر و حكيم ميتواند از يك سو تاكيدي دوباره بر اتحاد كل شيعيان عراق و دوري آنها از تفرقه باشد از سوي ديگر راهي براي حمايت از دولت مالكي در برابر اشغالگران و گروههاي وابسته داخلي كه براي سرنگوني آن فعاليت ميكنند .اين تحركات ميتوان نويد دهنده اتحاد ساير گروههاي عراقي در آينده باشد كه راه را براي تحقق اهداف عراقيها بويژه خروج اشغالگران از كشورشان هموار مي سازد. آنها دريافتهاند كه سياست اشغالگران براي افزايش نيرو، استمرار اشغالگري ،دخالت در امور داخلي دولت مالكي، توجيه كشتار غير نظاميان و ... در مسير بهرهبرداري از اختلافات ميان گروهها است كه با توطئه اشغالگران ايجاد شده است لذا تنها راه مقابله با آنها اتحاد و حل اختلافات است كه سيد عبدالعزيز حكيم و مقتدي صدر به خوبي در مسير آن گام برداشته هر چند كه مسلما اشغالگران براي شكست اين توافق به هر توطئه و ترفندي متوسل خواهند شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه روسوايي بلك واتر بيش از 4 سال از اشغال عراق ميگذرد. در اين سالها كارنامه اشغالگران را برابر با كشتار، ويراني، مقابله با دولت مردمي، ايجاد اختلافات فرقهاي براي توجيه اشغالگري و ... ميتوان ارزيابي كرد. سياستها و تحركات نظاميان آمريكايي تاكنون رسواييهاي بزرگي را براي اشغالگران به همراه داشته است. پس از رسوايي ابوغريب و زندانهاي مخفي آمريكا در شهرهاي مختلف عراق، افشاي جنايات سربازان آمريكايي در قتل عام زنان و كودكان و اعضاي خانوادهها به دستورات فرماندهان ارشد، انتشار گزارشهاي فسادهاي اخلاقي و رواني اشغالگران و دهها مورد جنايت ديگر عليه غير نظاميان عراق صورت گرفته، رسوايي بلكواتر به بحران جديد براي اشغالگران مبدل شده است. بررسيها نشان ميدهد كه ارتش آمريكا براي تامين نيروهاي خود به جذب جنايتكاران و قاتلان حرفهاي ايالات متحده ميپردازد و به جاي سربازان از آنها در عراق و افغانستان استفاده ميكند. اصرار آمريكاييها بر استفاده از اين نيروها سرانجام حادثه كشتار دهها تن غيرنظامي توسط اعضاي شركت امنيتي بلك واتر كه تامين كننده اصلي نيروهاي متفرقه در جمع نيروهاي نظامي آمريكا است را به همراه داشت. اين رويداد جنايتكاران كه از بيش از 200 جنايت ديگر مزدوران آمريكايي در عراق پرده برداشت بيانگر اين حقيقت است كه اولا ارتش آمريكا چنان فروپاشيده و ناتوان گرديده كه ديگر توانايي هدايت خود را ندارد و گروههاي نظامي براي خود فعاليت ميكند.
+
نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
استراتژي آلمان در آفريقا حضور در مناطق استراتژيك اقتصادي و سياسي و بازيگري در تحولات امنيتي عرصه بينالملل از چارچوبهاي سياست خارجي آلمان بويژه در دوران مركل ميباشد. آنجلا مركل از زمان كسب پست صدر اعظمي آلمان در سال 2005 تلاش نموده تا به عنوان بازيگري مطرح در عرصه بينالملل به تامين منافع برلين دست يابد. در اين راستا آنها در كنار ديپلماسي مستقل كه سراسر جهان بويژه مناطق استراتژيك را شامل ميشود، رويكرد به آمريكا و اتحاديه اروپا براي تكميل سياستهايشان را در پيش گرفتند. نيازهاي اقتصادي بويژه تامين انرژي در كنار حساسيتهاي جهاني قاره آفريقا در زمينه امور بشردوستانه موجب گرايش بيش از پيش آلمان به اين قاره گرديد. برلين كه تامين بازارهاي جديد براي كالاهاي توليدي، دستيابي به منابع انرژي و نيز بازيگري در معادلات به اصطلاح بشردوستانه را براي ارتقاي جايگاه جهاني خود طلب ميكرد، قاره آفريقا را در زمره اولويتهاي خود قرار داد. در ادامه سياستهاي آلمان در آفريقا، مركل صدراعظم ديداري دورهاي را از اتيوپي ، آفريقاي جنوبي و ليبريا آغاز كرده تا گامي مهم براي تحقق اهدافش در اين قاره بردارد.
+
نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درسي براي سران ملتها ديروز روز جهاني قدس در سراسر جهان برگزار شد. روز اتحاد ملتهاي آزادانديش و آزاديخواه با ملتي كه 6دهه براي كسب آزادي و استقلال وطن از اشغالگران به جنگ و مبارزه ميپردازد. ملتي كه براي آرمان خود دهها هزار شهيد و صدهزار هزار مجروح و ميليونها آواره را نثار كرده است. اخبار و گزارشهاي منتشره نشان ميدهد كه ميليونها آزادانديش در جهان اسلام و ساير كشورها به حمايت از ملت فلسطين به فرمان تاريخي حضرت امام(ره) لبيك گفته و براي حمايت از ملت فلسطين به برپايي تظاهرات ضد صهيونيستي و ضد اشغالگري مبادرت ورزيدند. هر چند كه اين تحركات بيان حمايت معنوي از ملت فلسطين و تاكيد بر پايان عصر اشغالگري صهيونيستها است اما درسهاي آن را براي بايد براي سران سازشكار در تشكيلات خودگردان، جهان اسلام و ساير كشورها دانست كه خواسته و ناخواسته براي حذف آرمانهاي فلسطينيان گام برميدارند. اين حركتهاي ميليوني در سراسر جهان بيانگر چندين حقيقت است: 1ـ تظاهرات جهاني ضد صهيونيسم نشان داد كه مسلمان و غير مسلمان از اشغالگري صهيونيسم به تنگ آمده و خواستار پايان آن ميباشد. آنها نشان دادند كه انزجار از صهيونيسم و متحدانش، جهاني است و صرفا معطوف به مسلمانان نميباشد چنانكه در بسياري از كشورهاي اروپايي حتي آمريكا تظاهرات ضد صهيونيستي به دست مسيحيان و يهوديان ضد جنگ برگزار شد تا مهر تاييدي بر انزجار جهاني از تلآويو و عاملان سرسپرده آن باشد. 2ـ ملتها نشان نشان دادند كه آنها مخالف سازشپذيري و اجراي طرح هاي دروغين به اصطلاح سازشكار نظير كنفرانس پاييز جورجبوش براي احقاق حقوق فلسطينيان هستند .آنها با تاكيد بر اصل پايان محاصره سياسي و اقتصادي غزه رفتار جهاني عليه دولت اتحاد ملي حماس را تقبيح و نادرست خوانده و خواستار پايان آن شدند. تظاهرات جهاني عليه صهيونيسم آشكار ساخت كه جهانيان اصل مقاومت را راهكار اصلي براي حل بحران فلسطين ميدانند. آنها اولا به مقاومت آموختند كه براي اجراي اهدافشان تنها نيستند وجهان ازعملكرد آنها حمايت ميكند ثانيا به تشكيلات خودگردان و سازشكاران، جهان عرب و غرب نيز آموختند كه روند سازش جايگاهي براي ملتهاي آزاديخواه ندارد و آنها از اين امر حمايت نميكنند. 3ـ ملتهاي جهان به سران كشورهاي جهان بويژه ممالك اسلامي آموختند كه اتحاد و يكپارچگي رمز حمايت از ملت فلسطين است. لذا اين كشورها بايد اولا براي ايجاد اعتماد ميان گروههاي فلسطين تلاش كنند در حالي كه اين گروهها نيز بايد اختلافات را كنار گذارند ثانيا سران اسلامي خود براي حمايت از فلسطين متحد شدند و از چند دستگي جلوگيري كنند ثالثا دولتها بايد ملتهايشان براي حمايت از آرمان فلسطين متحد سازند و از تفرقهافكنيهاي صهيونيسم ميان مسلمانان با نام شيعه و سني، افراطي و ميانهرو جلوگيري كنند. براين اساس پيام روز قدس را نه تنها براي ملت فلسطين بلكه براي سران جهان بويژه آنهايي كه راه سازشكاري در پيش گرفتهاند ميباشد كه آزادانديشان را بيدار و آنها را در مسير صحيح حمايت از آرمان فلسطين قرار ميدهد .چنانكه جهانيان با راهپيماييهاي خود بار ديگر تاكيد كردند كه اتحاد فلسطين و غير فلسطين تنها راه تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس است و نه راههاي سازشكارانه.
+
نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري براون در بغداد گوردون براون در حالي در 6 تيرماه نخستوزيري انگليس را از تونيبلر به ارث برد كه وعده اصلي آن رسيدگي به وضعيت جنگ عراق و افغانستان و خروج نيروها از اين كشورها بود. وي براي كسب قدرت و افزايش جايگاه حزب كارگر وعده خروج از عراق را در راس شعارهاي خود قرار داد در حالي كه موج انتقادها به آن وي را وادار به حركت در اين راستا كرد. سرانجام وي تحت فشارهاي مردمي و پارلماني در سپتامبر دستور خروج بخشي از سربازان از بصره را اعلام كرد تا نخستين گام براي اجراي خواست مخالفان برداشته شود. نكته قابل تامل در عملكردهاي براون در قبال عراق ديدار غير منتظره وي از اين كشور ميباشد كه به گفته ناظران سياسي برگرفته از شرايط موجود و چالشهاي آينده لندن بوده است. وي در حالي وارد بغداد شد و به رايزني با مقامات عراقي پرداخت كه:
+
نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشرف در روز سرنوشت امروز چهارده مهر برابر است با برگزاري انتخابات رياست جمهوري در پاكستان. در شرايطي نمايندگان مجالس سنا، ايالتي و ملي براي تعيين رئيسجمهور از ميان 43 نامزد گردهم ميآيند كه پاكستان در ماههاي اخير دوران بحران را سپري كرده است. اولا گروههاي مصلح و افراطيون كه براي تجربهطلبي و كسب استقلال منطقهاي و قبيلهاي فعاليت ميكنند به ايجاد بحران هاي امنيتي پرداختهاند كه جوي از ناامني را ايجاد كردند. تحركات آنها تاكنون صدها قرباني خطاي و غير نظامي و ميلياردها دلار خسارت مالي به همراه داشته است. ثانيا احزاب و مخالفان مشرف براصل پايان حكمراني آن تاكيد دارند. در اين ميان مخالفان به دو طيف تقسيم شدهاند. آنهايي كه خواستار كنارهگير كامل مشرف از صحنه سياسي ونظامي و به نوعي بازنشستگي او ميباشند و آنهايي كه بر اصل تقسيم قدرت ميان مشرف و مخالفان با كنار نهادن رياست ارتش تاكيد دارند. افرادي مانند نواز شريف و متحدانش ،كاملا با مشرف مخالف و خواستار خروج كامل وي از قدرت هستند. در همين حال بازيگراني نظير بينظير بوتو و ائتلاف آن تقسيم قدرت را سرلوحه سياستهايشان قرار داده و خواستار همكاري با شرف هستند. آنها بر اين عقيدهاند كه در شرايط كنوني مشرف براي اداره سياسي كشور قابليتهاي لازم را دارا ميباشد، اما با كنار نهادن ارتش و كاهش اختياراتش به نفع نخستوزير كه در اختيار بوتو قرار ميگيرند. ثالثا بازيگران خارجي بويژه آمريكا و انگليس كه در افغانستان گرفتار آمدهاند يكي از راهكارهاي فرار از بحران را همكاريهاي مطلق دولت پاكستان اعلام ميكنند. آنها تاكيد دارند كه دگرگوني در ساختار سياسي پاكستان ميتواند از يك سو دولتي با منافع آنها را ايجاد كند كه در حل بحران افغانستان به ياري آنها بپردازد و از سوي ديگر از طريق آنها اعمال نظارت بر كشورهاي منطقه نظير هند، چين و ايران مبادرت ورزند. آمريكاييها در ماههاي اخير تمام تلاش خود را بر اصل ايجاد تفاهم ميان مشرف و بوتو براي تقسيم قدرت معطوف داشتهاند. آنها با اين اقدام برآنند تا ضمن بهرهگيري از سازشكاري بوتو به اعمال فشار بر مشرف براي حركت در مسير اهدافشان نائل آيند. در چنين شرايطي انتخابات رياست جمهوري پاكستان امروز آغاز ميگردد تا پس از مدتها كشمكش سرنوشت سياسي كشور مشخص گردد. در اين ميان پرويز مشرف كه 8 سال رياست جمهوري و رياست ارتش را برعهده داشته است به دليل فعاليتهاي نسبي در امور عمران و توسعه كشور بويژه در بخش نظامي، حمايت بسياري از بازيگران جهاني از عملكردهاي مشرف بويژه در مبارزه با افراطيگري كه توسعه آن ميتوانست پيامدهاي بسيار براي منطقه و جهان به همراه داشته باشد، از اقبال بيشتري براي رياست جمهوري برخوردار است. هر چند كه مخالفان بر مبارزه با مشرف تاكيد و با خروج نمايندگانشان از مجالس ملي و ايالتي خواستار تحريم انتخابات شدهاند اما مشرف همچنان بخت اول رياست جمهوري ميباشد. مشرف با تكيه بر داشتن اكثريت نمايندگان مجالس، رايزنيهاي گسترده با احزاب مخالف و دادن وعدههايي سياسي به آنها، اجراي توافقنامههاي با گروههاي معارض مرزنشين براي حمايت از مشرف در برابر دريافت استقلال سياسي و اقتصادي، تاكيد بر اصل كنارهگيري از پست رياست ارتش در تاريخ 24 آبان كه پيشزمينه آن را تعيين «اشفاق كياني»، رئيس اطلاعات سابق پاكستان به عنوان جانشين خوداعلام كرده است، ايجاد اصلاحات در ساختار ارتش چنانكه بسياري از نزديكان خود را با نگرش ميانهرو در پستهاي كليدي قرار داده كه نمونه آن تعيين «طارق ماجد» فرمانده نيروهاي ژاندارم راول پيندي به سمت رئيس ستاد ارتش و اشفاق كياني به سمت معاون رئيس ارتش است، اعلام موافقت مجلس براي عفو بينظير بوتو و بسته شدن پرونده فساد مالي وي تا براساس توافقات بعمل آمده شرايط براي تقسيم قدرت با آن فراهم شود در حالي كه نواز شريف به عنوان ضلع ديگر قدرت همچنان در تبعيد قرار دارد و نميتواند در برابر مشرف و بوتو قرار گيرد، رايزني با مقامات آمريكايي مبني بر موافقت با تقسيم قدرت با مخالفان جهت بهرهگيري از نفوذ آنها ميان شريف و بوتو براي كاهش اعتراضاتشان به دولت و ... گامهاي محكمي را براي تصدي دوباره قدرت برداشته است هرچند به دليل ايجاد فاصله زماني ميان تعيين رئيسجمهور و كنارهگيري مشرف از لباس نظامي، همچنان ترديدها در مورد عملكردهاي آينده وي وجود دارد كه ميتواند به چالشهايي در مجالس مبدل شود. با تمام اين تفاسير دولت آيده پاكستان را ميتوان دولتي ائتلافي دانست كه به رغم وعدههاي داده شده ميتواند تكراري بر بحرانهاي كنوني باشد بويژه ديدگاه هاي بازيگران پيرامون مقابله با تحولات داخلي و منطقهاي بويژه چگونگي برخورد با آمريكا متفاوت است كه ميتواند عاملي براي استمرار بحران در پاكستان باشد.
+
نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لبنان در كشاكش يك انتخاب پس از اينكه ملت لبنان بر رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه پيروز شد اين كشور به عرصه نزاع هاي سياسي ميان گروه هاي تاثيرگذار در ساخت قدرت مبدل شده است. جريان مقاومت كه از خيانت فواد سينيوره، نخست وزير و برخي از گروه هاي پارلماني در جنگ 33 روزه به تنگ آمده براي تشكيل يك دولت پاك و ائتلافي تلاش مي كند. در اين ميان چون رايزني هاي سياسي مخالفان دولت فواد سينيوره موسوم به جريان 8 مارس متشكل از ماروني ها و احزاب شيعه با احزاب حاكم شامل حزب المستقبل اهل سنت، سوسياليست ها و فلانژها به نتيجه مطلوب نرسيد و وزراي مخالف از دولت خارج شدند، مردم با تحصن هاي گسترده در برابر دولت قرار گرفتند. آنها خواستار تشكيل دولت اتحاد ملي بدون يك جانبه گرايي 14 مارس و با مشاركت بيشتر 8 مارس گرديدند كه همچنان اين خواسته ادامه دارد. نكته مهم در تحولات اخير لبنان تشديد صف بندي ها براي انتخاب رئيس جمهور مي باشد. براساس قانون، سوم آذرماه پايان دوران رياست جمهوري «اميل لحود» مي باشد لذا گروهها بايد رئيس جمهوري را به پارلمان معرفي نمايند. با توجه به چالشهاي موجود ميان گروههاي سياسي، اكنون صف بندي ها در اين مورد تشديد گرديده بگونه اي كه در نحوه انتخاب و شخص مورد نظر اختلافات عميقي وجود دارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاثير روابط سياسي مصر با ايران بر انسجام جهان اسلام
ايران و مصر به عنوان دو تمدن كهن جهاني، داراي روابطي تاريخي و باستاني مي باشند كه سبب شده تا تمايلات بسياري ميان ملت هايشان براي ارتباط گسترده ايجاد گردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيچه صهيونيسم آرژانتين از جمله كشورهاي آمريكاي لاتين است كه در سالهاي گذشته نتوانسته به اهداف سياست داخلي و خارجي خود جامه عمل بپوشاند و با بحرانهاي شديدي مواجه است. بررسي پرونده اين كشور نشان ميدهد كه سران آن وابستگي خاصي به ايالات متحده آمريكا و رژيم صهيونيستي دارند كه سبب شده تا استقلال خود را در گرو خواستههاي آنها در حاشيه قرار دهند. آنچه در تحولات آرژانتين براي ايران قابل تامل است، پروندهسازي آنها پيرامون ماجراي انفجار در مقر يهوديان در «آميا» در سال 1994 است كه به تحريك بازيگران خارجي هر از چند گاهي از سوي مقامات اين كشور مطرح ميشود. در اين راستا در آخرين تحرك غير اصولي و خالي از منطق «نستور كرچنر» رئيسجمهور اين كشور در نشست سازمان ملل و سپس در ساير محافل خبري ادعاي بياساس خود مبني بر دخالت ايران در اين حادثه را تكرار و خواستار احترام ايران به راي دادگاه جهاني شده است. اين ادعاها كه اساسا كذب و دروغين بودن آن بر همگان آشكار شده در شرايطي بار ديگر تكرار گرديده كه:
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انسجام اسلامي در روز جهاني قدس فرمان تاريخي حضرت امام(ره) در 28 سال پيش مبني بر نامگذاري جمعه پايان ماه مبارك رمضان به عنوان روز جهاني قدس، پيامي مهم براي جهان جهت حمايت از ملت فلسطين و آرمانهاي آنها بود. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با حمايت غرب در لواي سكوت كشورهاي اسلامي به قتل عام فلسطينيان و اشغال اراضي آنها ميپرداخت، فرمان امام(ره) روح تازهاي بر مقاومت دميد ،چنانكه فلسطينيان به پشتوانه حمايتهاي ملتهاي مسلمان انتفاضههاي اول و دوم را محقق ساختند كه به سدي در برابر دشمنان مبدل شد. هر چند كه ملتهاي مسلمان در سالهاي گذشته با برپايي مراسمهاي روز جهاني قدس ،ضمن اعلام انزجار از صهيونيسم و متحدانش بر اصل حمايت از آرمان فلسطين و قدس شريف تاكيد كردهاند، اما امسال روز جهاني قدس ويژگيهاي خاصي دارد كه انسجام اسلامي براي برگزاري هر چه بهتر و پرشتورتر آن را الزامآور ميسازد. يورشهاي گسترده صهيونيستها به اراضي فلسطيننشين كه آن را به زنداني بزرگ با بحرانهاي شديد انساني مبدل كرده است، تحركات موزيانه و پنهاني صهيونيست ها در تغيير ساختار مسجدالاقصي براي تبديل آن به مركزي يهودي بدون هويتي اسلامي، گرايش برخي گروههاي سازشكار در تشكيلات خودگردان به مذاكره با رژيم صهيونيستي بدون توجه به خواست ملت فلسطين ، ايجاد شكاف ميان گروههاي فلسطيني كه مهمترين حربه صهيونيسم براي مقابله با انتفاضه است ، رويكرد غرب و قدرتهاي بزرگ به حمايت كوركورانه از رژيم صهيونيستي كه نتيجه آن تجهيز اين رژيم به سلاحهاي پيشرفته و كشتار فلسطينيان ميباشد، رويكرد برخي از سران عرب فريبخورده به سازش با رژيم صهيونيستي كه تحت فشارهاي آمريكا براي حضور در نشست سازشكاران در نوامبر آماده ميگردند، سكوت جامعه جهاني حتي سازمان ملل در برابر جنايات صهيونيستها و بحرانهاي ايجاد شده براي فلسطينيان كه ماهيت دروغين صلحطلبي اين نهادها را آشكار ميسازد، تشديد تهاجمات صهيونيستها به سوريه و لبنان كه تهديدي براي جهان اسلام ميباشد و … تنها بخشهايي از چالشهاي امروز براي ملت فلسطين و جهان اسلام است كه به دست صهيونيسم و متحدانش ايجاد شدهاند. در چنين شرايطي تنها يك عامل كه همانا اتحاد جهان اسلام در روز جهاني قدس است مي تواند اولا اتحاد را به ملت فلسطين بازگرداند و آنها را همچنان در مسير انتفاضه قرار دهد ثانيا دشمن صهيونيست را از استمرار توسعهطلبي، كشتار فلسطينيان، جنگطلبي عليه ساير كشورهاي اسلامي باز مي دارد ثالثا جهانيان بويژه نهادهاي بينالمللي را نسبت به شرايط حاكم بر فلسطين آگاه و سكوت مرگبار و خفتبار آن را بشكند رابعا قدرتهاي بزرگ را به عدم حمايت يكجانبه از صهيونيست وادار و جهانيان را در برابر آنها قرار دهد . اتحادي كه با حضور همگان با فرياد «مرگ بر صهيونيسم، حمايت از فلسطين» تبلور مييابد و راه را براي ملت فلسطين و ممالك اسلامي براي حمايت از مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف هموار ميسازد. اتحادي كه غرب و صهيونيسم از آن وحشت دارد و براي شكست آن به هر ترفندي متوسل ميشود. لذا روز جهاني قدس نه تنها روز حمايت از ملت فلسطين بلكه روز مقابله با توطئههاي تفرقهافكنانه صهيونيسم و غرب عليه اسلام است كه مي تواند با نام انسجام اسلامي صورت گيرد.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شتاب براي فروش آرمان ها ؟ ابومازن كه در دوران رياست خود بر تشكيلات خودگردان ، از هيچ فرصتي براي سازش با صهيونيست ها فروگذار نيست بارديگر ديدار با اولمرت نخست وزير اين رژيم را دستور كار قرار داده است . وي فردا در حالي به ملاقات اولمرت مي رود كه : الف ) ابومازن همچنان تاكيد دارد كه دشمن فسطيني در غزه جايگزين دشمن صهيونيستي شود. وي كه براي حفظ قدرت در تشكيلات خودگردان تلاش مي كند ، مقابله با فلسطينيان و گروههاي مقاومت را راهكار تحقق خواست خود مي داند. در شرايطي كه مقاومت ا ز احياي قدرت در غزه و آمادگي 50 هزار شهادت طلب براي مقابله با رژم صهيونيستي خبر داده ، ابومازن با تاكيد بر همكاري با صهيونيست ها برآن است تا اولا با سركوب فراگير مقاومت از قدرت آن در غزه كاسته تا دولت خود را به اصطلاح حفظ كند . ثانيا امنيت رابراي رژيمي كه پاسخ هاي موشكي مقاومت لرزه بر پيكره آن انداخته ، به ارمغان آورد . ابومازن براي تحقق اين اهداف به قرباني ساختن آرمان هاي فلسطينيان مي پردازد در حالي كه تاكنون دستاوردي از اين روند نداشته است . ب)ابومازن در حالي به مذاكره با تلاويو مي پردازد كهامريكا همچنان بر اصل تحقق سازش در فلسطين با محوريت بازيگري اولمرت و ابومازن تاكيد دارد تا در نهايت صهيونيست ها ، فلسطينيان و اعراب را به حضور در نشست پاييز متقاعد كند . هرچند كه بسياري بر عدم اجراي موفق اين نشست تاكيد دارند اما چنانكه در حاشيه نشست هاي سازمان ملل ، آمريكا در ديدار با مقامات صهيونيست ها وفلسطيني تاكيد كرده ، روند مذاكرات ابومازن و اولمرت بايد ادامه يابد تا به اصطلاح بيانگر استمرار فعاليت هاي آمريكا براي صلح در خاورميانه باشد . ج )ابومازن كه در عرصه داخلي مشروعيتي ندارد در حالي به مذاكره با اولمرت روي آورده كه با گرفتم برخي امتيازات ظاهري نظير آزادي چند اسير فلسطيني از جنبش فتح ، دريافت كمك هاي اقتصادي و نظامي از صهيونيست ها ، تلاش دارد تا به نوعي مشروعيتي براي خود كسب كند . اين در حالي است كه صهيونيبست ها با تشديد يورش ها به مناطق فلسطيني نشين ، ابومازن را به دادن امتيازات بيشماري نظير تاكيد بر توافق براي تقسيم قدس ، حفظ اراضي اشغالي كرانه باختري، سركوب مقاومت به دست نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان و.. وادار سازند . اين خواسته ها زماني مطرح مي شود كه ابومازن سلاح مقاومت را كنار نهاده و صرفا با ابزار سياسي در برابر صهيونيست هايي قرار گرفته كه از تمام امكانات نظامي براي اهداف خود بهره برداري مي كند . بر اين اساس نشست اولمرت و ابومازن را مي توان نشستي براي فروش بخش هاي ديگري از آرمان هاي فلسطينيان در برابر حفظ قدرت شخصي ابومازن دانست كه دستاوردهاي آن صرفا براي صهيونيست ها و آمريكا مي باشد . در شرايطي كه اولمرت با اين اقدم به بهبود جايگاه داخلي خود مي پردازد ابومازن به تضعيف مقاومت و تشديد فشارها بر ملت فلسطين همت گماشته تا ملت فلسطين بازهم دريابد كه براي تحقق اهدافش صرفا بايد به مقاومت تكيه كند و از همكاري با سازش كاران دوري كند . لذا نتيجه اين مذاكرات كاهش بيشتر جايگاه ابومازن و گرايش مردم به مقاومت خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي تجزيه عراق بررسي تاريخ نشان ميدهد كه استعمارگراني همچون انگليس، فرانسه، استراتژي تجزيه و تفرقهافكني در كشورها و مناطق تحت سيطره را هنگام ترك اين مناطق در دستور كار داشتهاند.براساس طرحهاي دوران استعمار كه بيشتر در حد فاصل سالهاي 1900 تا 1970 روي داده، استعمارگراني چون انگليس كه ديگر توانايي حضور در كشوري را نداشتند، به تفرقهافكني و يا تقسيم كشور به چند منطقه و حتي كشور مبادرت ميورزيدند.بررسي تحولات امروز عراق و سياستهاي اشغالگران بيانگر اين امر است كه آمريكا بار ديگر طرحهاي دوران استعمار را در قالبهاي نوين در دستور كار قرار داده تا بدين وسيله ضمن تامين منافع خود از بحران كنوني خارج شود. در شرايطي كه واشنگتن در تحقق اهدافش بويژه در زمينه امنيتي و تعيين دولت دستنشانده، ناكام مانده، طرح تجزيه عراق به سه منطقه شيعه، سني و اكراد را تصويب كرده است. براساس اين طرح هر كدام از اين مناطق به طور مستقل اداره و با برقراري ثبات در هر كدام از اين مناطق نيروهاي آمريكايي از آنجا خارج ميشوند. اين اقدام كه ميتوان آن را نمونه كاملي از سياستهاي دوران استعماري انگليس دانست كه در هنگام خروج از كشورها اجرا ميشد، ميتواند اهداف بلند مدت و كوتاه مدت آمريكا در عراق و منطقه را به نمايش گذارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار تقابل داخلي فلسطينيان هرچند كه اتحاد ملي رمز موفقيت فلسطينيان براي تحقق اهدافشان است اما متاسفانه درگيري هاي داخلي ميان برخي از گروهها اين مهم را به حاشيه رانده است . اسناد منتشره افشا ساخته كه اين تقابل ها بيشتر توطئه اي صهيونيستي و آمريكايي است كه به دست گروههاي سازش كاري كه براي حفظ قدرت تلاش مي كنند اجرا مي شود . گروههايي كه دشمن فلسطيني را جايگزين دشمن صهيونيست ساخته و به اعمال مجازات عليه ساكنان غزه مي پردازند .در اين راستا مشاهده مي شود كه امروز بارديگر درگيري ها ميان طرفداران فتح و حماس در غزه آغاز گرديده كه متاسفانه دهها قرباني برجاي گذاشت . هرچند كه محافل خبري و سياسي غرب برآنند تا اين تحركات را اقدامي داخلي براي فلسطينيان عنوان و دخالت در آن را رد كنند اما بررسي تحولات نشانگر نقش صهيونيست ها و غرب در اين امر است كه به دست برخي گروههاي سازش كار وابسته به ابومازن در جنبش فتح اجرا مي شود چرا كه اين تحولات در حالي روي مي دهد كه : اولمرت و ابومازن دوشنبه ديدار ديگري را براي بررسي روند سازش براساس توافق براي حذف آرمان هاي فلسطينيان برگزار مي كنند كه با مخالفت مردم و گروههاي فلسطيني همراه است ، در هفتمين سالگرد انتفاضه گروههاي فلسطيني ضمن تاكيد بر مقاومت از وجود 50 هزار شهادت طلب براي پاسخگويي به جنايات صهيونيست ها خبر دادند كه صهيونيست ها را در وحشت مضاعف قرار داد ، ابومازن احياي قدرت حماس در غزه را مغاير با اهداف خود دانسته و تلاش دارد تا بحران اقتصادي ، اجتماعي و سياسي اين منطقه را تشديد كند ، آمريكا براي اعمال فشار بر حماس جهت كنار نهادن مقاومت وحضور در نشست پاييز سازشكاران فعاليت مي كند، لذا تلاش دارد تا بحران غزه را نتيجه سياست هاي نادرستآن عنوان كند تا فشار جهاني بر حماس را افزايش دهد ، تحركات فتح در غزه در آستانه روز جهاني قدس را مي توان تحركي براي دلسردي مسلمانان براي حضور در مراسم هاي اين روز ارزيابي كرد ، صهيونيست ها در روزهاي اخير تحركاتي را عليه لبنان و سوريه داشته اند كه با انتقادهاي جهاني مواجه شده است ، آنها با معطوف ساختن افكار عمومي به تحولات داخلي فلسطين بر اين امر سرپوش مي گذارد ، صهيونيست ها در سازمان ملل با انزواي جهاني مواجه شدند كه عواقب بدي براي دولت اولكرت دارد لذا با بحراني ساختن عرصه اخلي فلسطين مانع از انعكاس اين ناكامي ها در اراضي اشغالي مي شود ، تحركات در قبال قدس و مسجد الاقصي تشديد شده كه بحران فلسسطين نگاهها را از آن به نقطه ديگري معطوف مي سازد . بر اساس آنچه ذكر شد تحولات امروز را مي توان تحركي صهيونيستي و آمريكايي دانست كه به دست فريب خوردگان سازكار در تشكيلات خودگردان اجرا شد . چنانكه بسياري از سران فتح تاكيد كرده اند كه وابستگان به ابومازن با نام فتح براي تفرقه افكني ميان فلسطينان به بحرانآفريني در غزه مي پردازند در حالي كه راه فتح از آنها جدا است . در مجموع اين تحركات جز تضعيف مقاومت و جنگ داخلي نتيجه اي براي فلسطينيان در بر ندارد كه تحقق بخش اهداف صهيونيست ها وامريكا مي باشد كه فريب خوردگان درتشكيلات خودگردان بهآن دامن مي زنند در حالي كه ملت فلسطين بر اتحاد و حمايت از اتحاد ملي براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تاكيد دارند .
+
نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياه بازي هند در خط لوله صلح در دنياي امروز محور توسعه را كسب منابع دائم انرژي شامل نفت و گاز، فعاليتهاي هستهاي تشكيل ميدهد. هر چند كه كشورها براي توسعه اقتصادي و تبديل شدن به قدرت و كارتلهاي اقتصادي تلاش بيشتري مبذول ميدارند، نياز آنها به انرژي نيز افزايش مييابد. اين روند تا بدان حد ادامه دارد كه بسياري از آگاهان سياسي قدرتهاي آينده جهان را نه نظاميان بلكه كشورهاي داراي ذخاير نفت و گاز ارزيابي و حتي جنگهاي آينده را رقابت براي كسب اين منابع ميدانند. در ميان كشورهاي جهان كه روند رو به توسعهاي را براي تبديل شدن به قطب اقتصادي جهان ميپيمايند. هند از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد. جمعيت بالا و دارا بودن منابع اوليه از ابزار اصلي اين كشور براي رسيدن به اين مهم است. هر چند كه دهلي نو براي رقابت با چين و ژاپن، آمريكا، اروپا تلاشهاي بسياري را مبذول داشته اما همچنان يكدغدغه براي آن وجود دارد و آن تامين انرژي براي استمرار اين روند ميباشند. فعاليتها و سياستگذاري خارجي آنها در آسياي ميانه و قفقاز، ايران، كشورهاي حوزه خليجفارس و حتي آفريقا بيانگر نگاه ويژه آنها به منابع انرژي ميباشد. از محورهاي اصلي هند براي تامين انرژي ضمانت شده اجراي طرح خط لوله صلح ميان ايران، پاكستان و هند و احتمالا توسعه آن به چين به عنوان تضمين كننده استمرار اجراي پروژه مذكور است. براساس توافقات بعمل آمده ميان تهران، اسلام آباد و هند، خط لولهاي از ايران به اين مناطق انتقال مييابد كه تامينكننده گاز مورد نياز آنها باشد. هر چند كه كارشناسان و آگاهان بينالمللي تحقق اين پروژه را امري مهم براي هند و پاكستان و تامين كننده منابع امنيتي و سياسي و اقتصادي آنها ميدانند اما روند اجراي آن همچنان در ابهام قرار دارد. نكته مهم در اجراي اين طرح، عملكرد اخير دولت هند ميباشد كه ازحضور در كنار ايران وپاكستان خودداري و به نوعي به چالشآفريني در طرح پرداخته است. با توجه به اينكه هنديها نيازمند اصلي اين پروژه ميباشند و عملكرد آنها بيشتر جنبه ديپلماتيك و سياسي بازي دارد، تحرك آنها ميتواند به چند دليل صورت گرفته باشد:
+
نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درسهاي انتفاضه اين روزها مصادف است با هفتمين سالگرد انتفاضه مسجد الاقصي. 28 سپتامبر 2000، آرين شارون نخستوزير وقت رژيم صهيونيستي با حمايت 2 هزار تن از نيروهاي نظامي وارد مسجد الاقصي شد. وي كه تلاش داشت تا با اين اقدام قدس را به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي معرفي و به نوعي توافقات با عرفات را اجرايي كند، در برابر مقاومت ملت فلسطين قرار گرفت كه نتيجه آن آغاز انتفاضهاي ديگر براي احقاق حقوق فلسطينيان به دست ملت فلسطين شد. امروز پس از هفت سال از آغاز انتفاضه تحولات فلسطين و نقش بازيگران در آن را ميتوان در چند محور مورد ارزيابي قرار داد كه خود درس هاي بسياري براي فلسطينيان و جهان اسلام به همراه دارد .
+
نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين در هفت سال انتفاضه در 28 سپتامبر 2000، آريل شارون، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در راستاي سياست هاي توسعه طلبانه و تأکيد بر اصل معرفي بيت المقدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي با پيشتيباني 2000 نيروي نظامي وارد مسجدالاقصي شد، در آن زمان ملت فلسطين به رغم سياست هاي سازش کارانه تشکيلات خودگردان در اقدامي خودجوش و ملي به مقابله با اين حضور پرداخت. اين اقدام بعدها با نام انتفاضه دوم يا انتفاضه مسجدالاقصي نام گذاري شد. با اهداي بيش از هزار مجروح و صدها شهيد سرآغازي شد براي مقاومت دوباره ملت فلسطين که تحولات بسياري رادر هفت سال گذشته رقم زده است.هرچند در آن مقطع زماني حضور شارون در مسجدالاقصي عامل شروع انتفاضه عنوان گرديداما بررسي تحولات از حد فاصل انتفاضه اول تا دوم عوامل بسياري را به اين دليل مي افزايد. ناتواني تشکيلات خودگردان در تحقق وعده ها و اهداف تعيين شده در حالي که فساد در آن موج مي زد، سرخوردگي ملت فلسطين از توافقات تشکيلات خودگردان با رژيم صهيونيستي و غرب از جمله توافق اسلو، تقويت گروه هاي مقاومت در ابعاد نظامي و مردمي که مبارزه با دشمن را وارد ابعاد تازه اي ساخته بود، تلاش رژيم صهيونيستي براي اجراي توطئه تخريب مسجدالاقصي و پايتختي بيت المقدس، پيروزي حزب الله لبنان بر رژيم صهيونيستي و اخراج اشغالگران از جنوب لبنان در سال 2000 که درس اتحاد و وحدت را به ملت فلسطين آموخت و... از جمله عوامل تأثيرگذار بر انتفاضه ارزيابي مي گردد. انتفاضه مسجدالاقصي به خوبي نشان داد که : مبارزه ملت فلسطين اقدامي خودجوش و مردمي است ، برگرفته از سياست هاي دولتمردان نيست ، راه سازش براي ملت فلسطين وجود ندارد، مقاومت تنها عنصر مشروع از سوي مردم فلسطين براي تحقق اهداف مي باشد، سياست رژيم صهيونيستي براي تفرقه افکني شکست خورده و ديگر کارايي ندارد. اين موارد را مي توان از پيام هاي انتفاضه دوم دانست. هر چند که در طول هفت سال انتفاضه، ملت فلسطين بيش از 5 هزار شهيد، 50 هزار بازداشتي و 50 هزار مجروح را نثار آرمان خويش ساخته اند، اما انتفاضه دستاوردهاي بسياري براي اين ملت به ارمغان آورده است که راه را بيش از گذشته براي تحقق آزمانهايشان هموار ساخته است: 1- شکست توطئه اي به نام حذف نام فلسطين براي هميشه چه در صحنه جغرافيايي و چه در صحنه سياسي 2- عملکرد ملت فلسطين در طول انتفاضه سبب گرديده تا طرح هاي سازش به کلي ابطال گردد. در اين چارچوب نه تنها طرح هايي که توسط عرفات و ابومازن تدوين گرديده بود، با شکست مواجه شد که سران کشورهاي عربي و اسلامي نيز به رغم فشارهاي غرب و وعده هاي رژيم صهيونيستي از پذيرش هر گونه طرح سازش با تل آويو خود داري نموده اند که اين امر از اثرات موفقيت انتفاضه براي مقابله با رژيم صهيونيستي مي باشد. 3- خروج رژيم صهيونيستي در سال2005 از غزه و چند شهرک کرانه باختري از ديگر دستاوردهاي انتفاضه مي باشد . هر چند که شارون اين اقدام را تاکتيکي سياسي عنوان کرد اما جهانيان بر اين امر اعتراض کردند که عامل اصلي اين اقدام ، انتفاضه ملت فلسطين و ناتواني صهيونيستها در برابر آنها مي باشد. 4- تشکيل دولت توسط حماس و گروههاي مقاومت و حضور گسترده آنها در شهرداري ها از مهمترين دستاوردهاي انتفاضه مي باشد . به رغم آنکه غرب تلاش داشت تا با انتخابات ظاهري و صوري دولتي سازش کار را در راس قدرت قرار دهد اما راي مردم به حماس نشان داد که ملت فلسطين سلاح مقاومت را به عنوان دولت آينده خود انتخاب و خواستار استمرار انتفاضه هستند. هر چند رژيم صهيونيستي وغرب براي تزلزل اين دولت تلاش مي کنند ، اما عملکرد مردم براي حفظ انتفاضه ، حمايت آنها از دولت را در پي داشته که راه مقاومت را هموار ساخته است . 5- بيداري جهان اسلام و افکار عمومي جهان از تحولات فلسطين نشانه ديگر موفقيت انتفاضه در تحقق اهدافش مي باشد . در حالي که رژيم صهيونيستي تلاش داشته تا مسئله فلسطين را امري داخلي جلوه گر سازد اما انتفاضه آن را به امري جهاني مبدل ساخت که تظاهرات هاي گسترده در سراسر جهان در حمايت از ملت فلسطين و محکوميت رژيم صهيونيستي نتيجه آن است . 6- عملکرد غرب و سازمانهاي جهاني در طول هفت سال انتفاضه نشان داد که آنها بر خلاف شعارهايشان نه براي صلح و امنيت جهان بلکه در حمايت از رژيم صهيونيستي و اجراي منافعشان فعاليت مي کنند . سکوت آنها در برابر جنايات رژيم صهيونيستي و مظلوميت ملت فلسطين در شش سال اخير خود گواه اين سياست مغرضانه و غير مسئولانه غرب و مجامع جهاني است. 6) در طول هفت سال انتفاضه استمرار مقاومت ، فروپاشي رژيم صهيونيستي از دورن را در پي داشته است.امروز مقامات اين رژيم صراحتا اعتراف مي کنند که فروپاشي اجتماعي ، کوچ معکوس يهوديان به خارج ، مشکلات اقتصادي و تضعيف نظامي و حتي بحرانهاي سياسي آنها ناشي از انتفاضه مي باشد. آنها اعتراف کرده اند که يکي از دلايل شکست آنها در برابر حزب الله معطوف شدن آنها به مقابله با انتفاضه مي باشد که آنان را از توانايي هاي حزب الله غافل ساخته بود. بر اين اساس مي توان گفت که هرچند ملت فلسطين در طول هفت سال انتفاضه سختيهاي بسياري متحمل گرديده و شهداي بسياري را تقديم کرده اند اما دستاوردهاي محقق کرده اند که استمرار آن با حفظ سلاح وحدت راه را براي تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار مي سازد.
+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توافق براي حذف آرمان فلسطين سران ايالات متحده آمريكا براي مقابله با مخالفتهاي داخلي و خارجي به هر ترفندي متوسل ميشوند، حركت در مسير تحولات فلسطين را سرلوحه اقدامات خود قرار دادهاند. آنها براي بيان پيروزي در برقراري صلح جهاني و انحراف افكار عمومي از عراق وافغانستان به اصطلاح تحقق صلح در فلسطين را در دستور كار دارند. در شرايطي كه آنها برآنند تا با برگزاري نشست پاينر اين اقدام را نهايي سازند، به دليل ناتواني در حضور مستقيم و گسترده در روند اين تحولات و نيز عدم اطمينان به نتايج آن فعاليتهاي نمايندگان رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان را محور تحركات قراردادهاند. در اين راستا، ايهود اولمرت نخستوزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به عنوان مجريان اصلي طرح فعال گرديدهاند. براساس توافقات آمريكاييها اين نمايندگان ديوارهاي مكرري برگزار ميكنند تا به توافقاتي براي اجراي روند سازش دست يابند .نكته مهم در عملكرد اين افراد توافقات اخير محمود عباس با اولمرت ميباشد كه به ادعاي وي براي تشكيل كشور مستقل فلسطين صورت گرفته است. محورهاي اصلي اين اقدام كه حذف آرمانهاي فلسطينيان را شامل ميشود و كودتايي عليه مقاومت است عبارتند از: 1ـ براساس توافقات بعمل آمده قدس به دو منطقه تقسيم ميشود دراين تقسيمبندي بخشهاي عمدهاي كه شامل مناطق صهيونيستنشين است به رژيم صهيونيستي واگذار ميشود و در مقابل چند محله كوچك عربي بعلاوه مسجدالاقصي در اختيار فلسطينيان است. اين درحالي است كه اولا با توافقات صورت گرفته بخش يهودينشين كه به دليل سياستهاي شيعه جمعيتي افزايش يافته در اختيار صهيونيستها قرار ميگيرد ثانيا فلسطينيان در حالي مسجدالاقصي را در اختيار دارند كه آزادي حضور تمام افراد به اين مكان مقدس اعلام شده است در چنين شرايطي صهيونيستها با در اختيار گرفتن بخش وسيعي از قدس ،صرفا چند محله را به فلسطينيان واگذار كرده و ساير نقاط را خود در اختيار دارند. 2ـ نكته ديگر در توافق اولمرت و ابومازن بازگشت صهيونيستها به مرزهاي 1967 ميباشد. اين طرح در شرايطي مطرح شده كه در طرح اعراب و نيز خواست فلسطينيان مرزهاي پيش از 1967 مطرح بوده كه 45 درصد به خاك فلسطين افزوده و اراضي اشغالي ساير كشورها نيز به آنها باز پس داده ميشود. در توافق اخير صرفا چند شهرك از كرانه باختري كه اكنون به زمين سوخته مبدل شده به فلسطينيان بازگردانده ميشود. نكته مهم آنكه در اين طرح شركهايي واگذار ميشود كه ساكنان يهودي آن حضور نداشته و صرفا عربنشين باشد. در اين شرايط حتي اراضي اشغالي پس از 1967 نيز به فلسطينيان تعلق نخواهد گرفت. 3ـ بازگشت آوارگان از نكات اصلي درخواستهاي فلسطينيان ميباشد صهيونيستها بارها تاكيد كرده اند كه از بازگشت حتي يك آواره به وطنش جلوگيري خواهند كرد چرا كه بازگشت آوارگان به منزله اولا پذيرش اراضي اشغالي به عنوان موطن فلسطينيان است كه مهر تاييدي بر اشغالگري صهيونيستها ميباشد ثانيا اين امر تغييراتي در ساختار جمعيتي اراضي اشغالي ايجاد ميكند كه نتيجه آن وادار شدن صهيونيستها به واگذاري اراضي به فلسطينيان ميشود. ثالثا آوارگان ميتوانند نيروي جديدي را به مقاومت تزريق كنند كه نتيجه آن افزايش شكستهاي صهيونيستها در برابر انتفاضه است. توافق اولمرت و ابومازن پيرامون بازگشت 100 هزار آواره به فلسطيني و پرداخت غرامت به سايرين پس از انجام تقسيم اراضي و به اصطلاح آنها تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي، بيانگر اين حقيقت است كه اولا صهيونيستها هرگز اجازه بازگشت آوارگان را نميدهند و با غرامت مادي سرزمين آنها را غصب ميكنند در حالي كه با ين كار از اعتراضات جهاني كاسته و چهرهاي صلحطلب و بشر دوست به خود ميدهند ثانيا آوارگان را به غزه و كرانه باختري سوق ميدهند كه نتيجه آن افزايش بحران دراين اراضي خواهد بود. هدف صهيونيستها در نهايت تزريق بار امنيتي، اقتصادي و اجتماعي به مراكز فلسطيننشين است كه با سياست تفرقهافكانه به بحران دراين مراكز مبدل ميشود. بر اين اساس ميتوان گفت كه توافق اولمرت و ابومازن نه براي تشكيل دوكشور بلكه گامي مهم براي حذف آرمانهاي فلسطينان و تحقق توسعهطلبيهاي صهيونيست است كه با حمايت غرب انجام ميشود. نكته مهم در اين توافقات آنكه طرح اعراب براي روند صلح به كلي دگرگون شده و دراصل صهيونيستها با دگرگونسازي اصل «صلح در برابر زمين» اعراب به زمين در برابر صلح كه برگرفته از حفظ اراضي اشغالي در ازاي اعطاي به اطلاح صلح به اعراب و فلسطينيان است، براي خواستههاي خود فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خشم صهيونيست ها و سكوت جهانيان رژيم صهيونيستي كه در آستانه نشست پاييز تلاش دارد تا به هر نحو ممكن امتيازاتي از جامعه جهاني كسب كند ، در روزهاي اخير بويژه در روزهايي كه جهانيان به نشست سازمان ملل متحد معطوف شده بودند ، يورش هاي گسترده اي را عليه مناطق فلسطيني نشين صورت داد. در شرايطي كه جهانيان از صلح و عدالت در جهان و مقابله با تبعيض سخن مي گفتند در فلسطين سران صهيونيست براي قتل عام فلسطينيان تصميم گيري مي كردند . اين تحركات كه به صراحت مي توان آن را نوعي تقابل با جامعه جهاني دانست در حالي صورت گرفت كه : الف ) هرچند كه صهيونيست ها تلاش داشتند تا در حاشيه نشست سازمان ملل از شرايط موجود براي مقابله با ايران و كشورهاي حامي فلسطينيان بهره برداري كنند اما ديدارها و سخنراهي هاي احمدي نژاد رئيس جمهور ايران بويژه در دانشگاه كلميبا و ديدارش با خاخام هاي يهودي ضد صهيونيست ، آب سردي بر پيكره تلآويو بود . اين امر تا بدان حد آنها را خشمگين ساخت كه ليوني وزير خارجه اين رژيم مستقيما در آمريكا خواستار مقابله با ايران به دليل حمايت از فلسطينيان شد . صهيونيست ها اين موضع گيري ها را نوعي روحيه براي فلسطينيان و دوري كشورهاي اسلامي از سازش با تلاويو و افزايش انزجار داخلي از دولت اولمرت مي دانستند . آنها كه در بايكوت خبري اين تحولات ناكام ماندند با يورش به مناطق فلسطيني نشين و قطع آب و برق اين مراكز ، اعلام حالت فوق العاده در اراضي اشغالي ، تلاش كر دند تا از بازتاب و انعكاس اين سخنراني ها جلوگيري كنند . به عبارتي ديگر آنها با اين تحركات براي جلوگيري از بيداري ملت فلسطين و جامعه صهيونيست كه عواقب خطرناكي براي اولمرت داشت ،فعاليت كردند . ب)صهيونيست ها بر آن بودند تا در سازمان ملل به رايزني با سران عرب پرداخته وآنها رابراي نشست پاييز آماده سازند . هرچند برخي كشورها مانند قطر به اين امر پرداختند اما بسياري از آنها به دليل جو حاكم بر سزمان ملل و عدم اطمينان به عملكرد آمريكا از اين امر خودداري كردند . صهيونيست ها كه اين مسئله را شكست خود مي دانستند بر آن شدند تا با كشتار فلسطينيان ،آنها را به اين كار وادار كنند كه نتيجه مطلوبي به دست نياوردند . ج )نكته مهم در تحركات صهيونيست ها ،سكوت سازمان و قدرت هاي بزرگي بود كه داعيه عدالت و حقوق بشر سر مي دادند . كشورهاي مانند آلمان ، فرانسه ، انگليس و آمريكا كه تمام سخنان خود در سازمان ملل رابه حقوق انسان ها و اصلآزادي اختصاص داده بودند و سازمان مللي كه با اين عناوين تشكيل جلسه داده بود با سكوت خود اثبات كردند كه اين اصول صرفا دست مايه اي براي سلطه طلبي قدرت ها است كه در عالم حقيقت اجرا نمي شود . صهيونيست ها نشان دادند كه سازمان ملل هيچ جايگاهي در جهان ندارد و صرفا بازيچه قدرت ها است لذا اصلاحآن الزامآور است . به عبارتي ديگر تلاويو با اين اقدام ، خود را قدرتي معرفي كرد كه توانايي تحركات به صورت شخصي را دارد و نيازي به همسويي با جامعه جهاني ندارد . بر اين اساس مي توان گفت كه يورش صهيونيست ها به فلسطينيان سرپوشي در برابر شكست آنها در سازمان ملل بود كه براي قدرت نمايي براي خوراك داخلي صورت گرفت كه متاسفانه سكوت جامعه جهاني آن را تشديد كرد . البته اين اقدام اين درس را به ملت فلسطين داد كه براي تحقق اهدافشان نبايد به سازمان هاي جهاني و روند سازش كاران دلخوش باشند چرا كه تنها راه براي تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف مقاومت و اتحاد فلسطينيان است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش رسانه در سياست خارجي دولتها و ملتها همواره براي تحقق اهداف جهاني از ابزارها و وسايل گوناگوني بهرهبرداري ميكنند. مجموع اين ابزارهاي اقتصادي، سياسي، نظامي، فرهنگي سرانجام به تامين منافع ملي ختم ميگردد.اگر قرون و دهههاي گذشته را عصر جنگ، سلاح و قواي نظامي و اقتصادي بناميم، عصر حاضر را عصر رسانهها ميتوان نام نهاد. امروزه به دليل افزايش جمعيت جهان، وجود نهادهاي بينالمللي، افزايش آگاهي عمومي و... صرف داشتن قواي نظامي و اقتصادي برتر نميتواند راهگشاي قدرتنمايي كشورها باشد. بررسي عملكرد قدرتهاي بزرگ نشان ميدهد اين كشورها از ابزاري به نام تبليغات يا همان رسانهها براي تحقق اهداف و توجيه اقدامات خود بهرهبرداري ميكنند. ايالات متحده كه براي اشغالگري و آقايي نظامي بر جهان فعاليت ميكند، به رغم حضور نظامي در عراق و افغانستان و بسياري از نقاط جهان، پيش از هر اقدامي با بهرهگيري از رسانهها و تبليغات گسترده، فضاي داخلي و جهاني را براي اين تحركات آماده ميسازد و سپس عمليات نظامي را آغاز ميكند. قدرتهاي اقتصادي نظير چين و ژاپن، با استفاده از ابزار تبليغات و رسانهها به معرفي صنايع و كالاهاي خود پرداخته و بخش اصلي منافع اقتصادي را از اين طريق كسب ميكنند. بررسي ها نشان ميدهد كه در عصر حاضر شبكههاي خبري، رسانههاي ماهوارهاي و در نهايت مطبوعات و نشريات به بازيگران اصلي عرصه بينالملل مبدل شدهاند كه به صورت آشكار و پنهان در تعيين سرنوشت جهان نقشآفريني ميكنند. با توجه به اهميت نقش رسانه فراگير در تحولات بينالملل، جمهوري اسلامي ايران نيز براي تحقق اهداف جهاني نيازمند حركت دراين مسير ميباشد. ايران كه داعيه عدالت محوري و آزاد انديشي و احقاق حقوق مظلوم از ظالم را دارد، ميتواند با بهرهگيري صحيح از تريبون رسانه فراگير به اهداف خود دست يابد. از نمونههاي اهميت وجايگاه رسانهها در عرصه جهان امروز به تحولات حضور محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان به نشست سازمان ملل متحد مي توان اشاره كرد. در بررسي ديدارها و فعاليتهاي هيات كشورمان، دو تحرك عمده در قبال رسانه مشاهده گرديد. اولا احمدينژاد با بهرهگيري از وجود رسانههاي فراگير در دانشگاه كلمبيا، نشست مجمع عمومي سازمان و حاشيه آن، توانست بسياري از حقايق موجود در جهان را آشكار و بار ديگر حقانيت ايران را در تحقق اهدافش بيان كند. بهرهگيري صحيح وي از رسانهها موجب شد تا از يك سو افكار عمومي جهان به ايران معطوف گردد و از سوي ديگر بسياري از تحركات ضد ايراني قدرتهاي بزرگ خنثي و آنها رسما بر شكست در برابر ايران اعتراف كنند. هر چند كه رسانههاي وابسته به قدرتها تلاش داشتند تا به كارشكني در اين امور بپردازند اما به دليل تعدد رسانهها وادار به پذيرش اين شكست شدند چنانكه بسياري از آن اعتراف كردند كه ايران پيروز عرصه نيويورك و آمريكا و رژيم صهيونيستي شكست خوردگان اين عرصه بودند. ثانيا سران كاخ سفيد با كمترين حضور مستقيم تلاش كردند تا از رسانهها براي تخريب و به انزوا كشاندن ايران بهرهبرداري كنند. ايجاد جنگ رواني پيش از حضور احمدينژاد در نيويورك و سپس دانشگاه كلمبيا، جوسازيهاي گسترده پس از سخنرانيها و ديدارهاي احمدينژاد براي انحراف افكار عمومي از سخنان وي به حاشيه، ايجاد جو رواني مبني بر تروريست خواندن ايران كه براي تحقق اهدافش به فريب جهان ميپردازد و... از جمله تحركات رسانهها عليه ايران و شخص احمدينژاد بود.بررسي هاي دقيق نشان ميدهد كه اجلاس نيويورك نه رقابت و رويارويي مستقيم ايران و آمريكا بلكه جنگ رسانهاي آنها بود كه در نهايت با حضور فعال ايران به نقطه مثبتي براي آن مبدل شد. بر اين اساس و با توجه به اهميتي كه رسانهها در تحقق اهداف دولتها و ملتها ايفا ميكنند. جا دارد تا جمهوري اسلامي ايران سهمي از فعاليتهاي خود را به بخش رسانهاي اختصاص داده تا در عصر حاضر بتواند بيش از پيش براي تحقق اهداف خود گام بردارد. چرا كه در حال حاضر قدرتهاي بزرگ با استيلا و نظارت كامل بر رسانهها از آنها براي تحقق اهدافشان بويژه عليه ايران بهرهبرداري ميكنند كه راه مقابله با آن صرفا از طريق رسانهها امكانپذير است و ابزاري ديگري توانايي مقابله با آن را ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازيگري ايران در آمريكاي لاتين محمود احمدينژاد رئيسجمهور ايران امروز براي ديداري رسمي وارد ونزوئلا ميشود و سپس از بوليوي ديدار ميكند. ايران و كشورهاي آمريكاي لاتين در سالهاي اخير توانستهاند روابط رو به گسترش را تجربه كنند. تلاش واحد براي توسعه براساس اتحاد ملي و دوري از وابستگي به غرب، گسترش انديشههاي عدالتمحورانه و آزاديخواهانه در آمريكاي لاتين كه به رويارويي آنها با آمريكا منجر شده، نقش و جايگاه ايران در دانش و فنآوري روز دنيا، نگاه ايران به ديپلماسي ملتها به جاي دولتها كه موجب گرايش آزادانديشان جهان به ايران شده، دلسردي ملتهاي آمريكاي لاتين از دوران استعمار كه پيامدهاي منفي آن همچنان موجب رنجش آنها ميشود و ... را ميتوان ازعوامل مهم و تاثيرگذار در رويكرد كشورهاي آمريكاي لاتين به ايران دانست. هر چند كه برخي صاحبنظران بر اين عقيدهاند كه تحركات ايران در اين مناطق به دليل فقر، عدم حضور فعال آنها در معادلات جهاني، چندان دستاوردي به همراه ندارد اما سپر تحولات بيانگر اهميت آمريكاي لاتين در تحقق اهداف جهاني تهران است كه با بهرهگيري صحيح از شرايط موجود ميتواند دستاوردهاي بسياري براي آن به همراه داشته باشد. احمدينژاد در شرايطي به ونزوئلا و بوليوي وارد ميشود كه جمهوري اسلامي ايران در قالب همكاري با آمريكاي لاتين توانسته اهداف بسياري را در عرصه سياست خارجي و نظام بينالملل محقق سازد. در بعد سياسي توسعه مناسبات اين روابط اولا كاهش وابستگي به شرق و غرب را به همراه داشته كه نتيجه آن كاهش اعمال فشارها بر تهران در امور اقتصادي و سياسي بوده است. اكنون بسياري از قدرتهاي بزرگ دريافتهاند كه در صورت اعمال فشار بر تهران، بازيگري ايران در ساير نقاط جهان نظير آفريقا و آمريكاي لاتين كه داراي منابع سرشاري ميباشند توسعه مييابد لذا براي كاهش اين امر مجبور به امتيازدهي ميباشند ثانيا طرح غرب براي انزواي ايران درعرصه جهاني با شكست مواجه گرديده است. شايد كشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقا در عرصه معادلات اقتصادي و سياسي جهان جايگاه چنداني نداشته باشند اما تشكل آنها كه برگرفته از 57 كشور آفريقايي و دهها كشور آمريكاي لاتين است، از يك سو ديپلماسي فعالي را براي كشور ايجاد ميكند و از سوي ديگر در مجامع جهاني اتحادي ضمن غربي را تشكيل ميدهند كه ميتواند در راستاي اهداف تهران باشد. نتيجه اين تحركات در نشست مجمع عمومي سازمان ملل مشاهده گرديده كه ائتلاف اين كشورها در كنار ايران موجي از آزاديخواهي ضد امپرياليستي ايجاد كرد كه موفقيتي بزرگ براي تهران قلمداد ميشود. با هدايت و راهبري صحيح در آينده ميتوان از اين همگرايي در ساير مجامع نيز استفاده كرده و قطبي جديد در برابر غرب ايجاد كرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مداخله صهيونيست ها در لبنان مردم لبنان پس از پس از پيروزي در جنگ 33 روزه در برابر رژيم صهيونيستي براي تشكيل دولت پاك در داخل به جاي دولت متمايل به غرب كنوني فعال شدند . نكته مهم در تحولات كنوني لبنان تلاش ها براي تعيين رئيس جمهور جديد و جانشيني براي اميل لحودمي باشد كه در آذر ماه دوران رياست جمهوري آن به پايايان مي رسد . در اين راستا گروههاي ملي مخالف دولت شامل ماروني ها ، دروزي ها و شيعيان كه ميشل عون را نامزد اين پست كرده اند بر تعيين ريئس جمهوري مردمي پس از تشكيل دولت اتحاد ملي تاكيد دارند در نقطقه مقابل هيات حاكمه شامل گروه 14 مارس شامل المستقبل اهل سنت ، سوسياليست هاي ترقي خواه و فلانژها بر فردي متمايل با دولت و خواسته هاي غرب اصرار دارند . اين تفاومت ديدگاهها سرانجام منجر شد تا انتخاب رئيس جمهور در سوم مهرماه برگزار نشود و با تاخير يك ماهه همراه شود . آنچه در تعيين رئيس جمهور در لبنان توجهات را به خود جلب مي كند ، نقش و جايگاه رژيم صهيونيستي است كه اسناد منتشره از مداخله مستقيم و غير مستقيم آنها حكايت دارد .اسناد نشان مي دهد كه اين رژيم براي جبران شكست در جنگ 33 روزه ، تحقق سازش ميان تلآويو و بيروت ، مقابله با حزب الله لبنان و گروههاي مقاومت لبناني كه تاثير مستقيم بر عملكرد فلسطينيان دارد ، حفظ اراضي اشغالي شبعا ،و.. تلاش دارند تا رئيس جمهوري متمايل به 14 مارس در راس قدرت قرار گيرد تا تحقق بخش اهدافآنها باشد . البته صهيونيست ها شرايط بحراني كنوني را تا حدودي به نفع خود مي دانند و بر استمرار آن تا تحقق اهدافشان تاكيد دارند. صهيونيست ها در حالي براي اين اهداف فعاليت مي كنند كه در تحولات لبنان به صراحت مي توان نقش آنها را مشاهده كرد . فعاليت هاي نظامي در خاك لبنان براي ايجاد بحران امنيتي ، مسئله نهرالبارد كه مستقيما از سوي صهيونيست ها هدايت مي شد ، افزايش انفجارها در نقاط مختلف لبنان و ترورو يكي از نمايندگاه پارلمان لبنان براي تكرار پرونده حريري ،همكاري با كشورهاي غربي براي كشاندن پرونده تعيين رئيس جمهور به مجامع جهاني ، تقويت مالي گروه چهارده مارس به طور مستقيم و غير مستقيم كه از طريق سفير آمريكا صورت مي گيرد (كمك 100 ميليون دلاري به جعجع و جنبلاط) و … را مي توان از تحركات صهيونيست ها براي دخالت در تعيين رئيس جمهور لبنان دانست . شواهد نشان مي دهد كه اكنون صهيونيست ها با برقراري روابط با گروه 14 مارس و بازيگرداني كشورهاي غربي و بعضا عربي براي دخالت در امور داخلي لبنان فعاليت مي كنند كه نتيجهآن تشديد بحران در اين كشور است چنانكه مخالفان دولت بارها هشدار داده اند كه دولت در مسير رژيم صهيونيتسي و غرب پيش مي رود كه مغاير با خواست مردم است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||