تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

نگاه آمريكا به نشست سازمان ملل

سازمان ملل متحد كه در سال 1945 با توافق قدرت‌هاي بزرگ با هدف برقراري ثبات و امنيت جهاني تشكيل شد، اكنون مراسم شصت و دومين سالگرد تاسيس خود را در نيويورك برگزار مي‌كند. هر چند كه اين سازمان تاكنون نتوانسته اهداف و وعده‌هاي خود به جهانيان را محقق سازد اما همچنان اميدوار است تا با اصلاحات كلان بتواند نقش تاثيرگذاري در عرصه جهاني ايفا كند، سازمان ملل در شرايطي سالگرد شصت و دومين سال تاسيس خود را جشن مي‌گيرد كه هر كدام از كشورهاي حاضر در اين نشست تلاش دارند تا از اين نشست بيشترين بهره برداري  اقتصادي و سياسي را به دست آورند. قدرت‌هاي بزرگ براي اعمال قدرت و بيان توانمندي‌هاي خود و كشورهاي ضعيف براي جلب توجه كشورها جهت كمك به حل بحران‌هايشان و ممالك آزادي‌خواه و عدالت محور براي مقابله با سلطه زورمداران و هدايت جهان به آزادي‌خواهي فعاليت‌هاي همه‌جانبه‌اي را در اين نشست‌ها مبذول مي‌دارند. در اين ميان ايلات متحده كه از يك سو ميزبان نشست سازمان ملل است و از سوي ديگر داعيه نظام تك‌قطبي را دارد برنامه‌هاي گسترده‌اي را براي حضور تبليغاتي در اين نشست تدوين كرده است. آمريكايي‌ها كه در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مدام هستند در عرصه خارجي بويژه در عراق نيز ناكام مانده‌اند همچون سالهاي گذشته براي جوسازي تبليغاتي در نشست سازمان ملل فعاليت مي‌كنند كه محورهاي آن بيشتر عبارتند از:
1ـ منطقه مانور اصلي آمريكايي‌ها در نشست سازمان ملل را تحولات عراق تشكيل مي‌دهند. هر چند كه آنها در اين عرصه شكست را متحمل شده‌اند اما در اقدامات روزهاي اخير بر آن بوده‌اند كه كارنامه‌اي موفق را به نمايش گذارند تا از آن در سازمان ملل بهره‌برداري كنند. تاكيد بر كاهش خشونت‌ها در برابر سال 2006، اعلام حمايت‌هاي گروه‌هاي عراقي و كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي بر ادامه اشغالگري، بيان خروج انگليسي‌ها از بصره به دليل اهميت در اجراي اهدافشان در حالي كه پيش از اين، آن را نشانه شكست اعلام كرده بودند، انجام عمليات‌هاي گسترده براي سركوب گروه‌هاي معارض كه با ارائه آمار بالاي تلفات آنها همراه بود و ... را مي‌توان از جوسازي‌هاي آمريكا براي بيان پيروزي در عراق دانست. آنها برآنند تا با جوسازي در مجموعه سازمان ملل بار ديگر رسالت خود در مبارزه با تروريسم و لزوم حضورشان درعراق را مورد تاكيد قرار دهند تا حداقل به افكار عمومي و كنگره آمريكا پيروزي‌هايي را به نمايش گذارند كه به گفته خودشان اجماع جهاني در حل مساله عراق محور آن است. برگزاري نشست همسايگان عراق در نيويورك بخشي از اين سناريو است.
2ـ با توجه به اهميت تحولات فلسطين براي  آينده سياسي سران كاخ سفيد ،آنها فضاسازي در اين زمينه را محور بعدي سياستهاي خود دارند آنها اميد دارند تا در حاشيه نشست سازمان ملل، رضايت اعراب و ساير كشورها را براي مذاكره با رژيم صهيونيستي، حضور در نشست پاييز و حمايت از ابومازن در برابر مقاومت جلب كند. پيش از اين گزارش‌هايي از ديدار برخي سران عرب با مقامات تل‌آويو در نيويورك منتشر شده كه با حمايت‌هاي آمريكا صورت مي‌گيرد.
3ـ جوسازي عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و لزوم مقابله با آن از طريق شوراي امنيت اصلي است كه آمريكايي‌ها پيش از نشست سازمان ملل به آن اشاره كرده‌اند. آنها برآنند تا به اصطلاح خود با تكرار اتهامات درباره غيرصلح آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و تهديدات نظامي و امنيتي آن براي منطقه به اصطلاح اجماعي جهاني براي صدور قطعنامه جديدي شوراي امنيت كسب كنند. اين در حالي است كه تاكيد آژانس و شوراي حكام و ساير كشورها بر صلح آميز بودن فعاليت‌هاي ايران و نيز تاكيد كشورهاي منطقه بر همكاري گسترده با تهران اين سناريو را با شكست مواجه ساخته است.
4ـ هدف ديگر آمريكا در نشست سازمان ملل تاكيد بر نظام تك قطبي با محوريت آمريكا براي مقابله با روسيه، چين، و نهضت‌هاي آزادي‌خواه است. آنها لزوم استفاده از سپر موشكي و حضور آمريكا در معادلات جهاني براي برقراري امنيت جهاني را مورد تاكيد قرار مي‌دهند تا بدين وسيله به صف‌آرايي در برابر مسكو و ساير قدرت‌ها بپردازند. البته آنها براي توجه سياست‌هايشان رويكرد به حمايت از كشورهاي ضعيف بويژه در آفريقا مساله آب و هوا را مطرح مي‌كنند كه خود توجيهي براي ادامه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خواهد بود.
در مجموع مي‌توان گفت كه ايالات متحده كه از مدتها پيش براي بهره‌برداري از فضاي حاكم بر نشست مجمع عمومي سازمان ملل برنامه‌ريزي كرده اكنون تلاش دارد تا از آن براي بهره‌برداري در امور داخلي و توجيه سياست‌هاي جهاني استفاده كند درحالي كه انتقادهاي جهاني از آن موجب مي‌شود كه نتيجه آن صرفا در راستاي تبليغات داخلي باشد و دستاورد چنداني براي آن به همراه نداشته باشد بويژه اينكه مواضع كشورهاي عدالت‌خواه و آزاد انديش ،چالشي بزرگ براي آن قلمداد مي‌شود كه ناكامي آن را به همراه دارد.                                                        

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تمديد ماموريت اشغالگران در افغانستان

پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، آمريكا با نام اجماعي جهاني به افغانستان لشكركشي كرد تا به گفته خويش امنيت براي جهانيان و صلح و سازندگي را براي اين كشور به ارمغان آورد.

اكنون 6 سال از آغاز اشغال افغانستان مي‌گذرد و دستاوردهاي اشغالگران در آمار و گزارش‌هاي ارائه شده، جز ويراني، قتل عام نظاميان بويژه زنان و كودكان، افزايش توليد مواد مخدر، درگيريهاي قبيله‌اي و احياي طالبان، صدور القاعده به ساير نقاط جهان حتي به اروپا، دور ماندن اروپايي‌ها از اهداف اتحاديه بويژه در امور اقتصادي و سياسي و نبوده است.

در شرايطي كه افغانستان و اشغالگران آن دوراني بحراني را سپري مي‌كنند، سازمان ملل متحد تحت فشارهاي آمريكا و غرب قطعنامه 1776 را صادر كرد كه براساس يك سال ديگر ماموريت نيروهاي (ايساف) درافغانستان تمديد شد درحالي كه در حاشيه اين قطعنامه به پيروزي‌ها و دستاوردهاي ناتو و اشغالگران اشاره شد اما بر ناكامي‌هاي آنها سرپوش نهادند و حتي در مورد كشتار غير نظاميان صرفا به ابراز تاسف بسنده كردند و نامي از محاكمه عاملان آن به ميان نياوردند. با توجه به چالش‌هاي اشغالگران و رويكرد آنها به سازمان ملل كه زماني آن را به طور يك‌جانبه كنار نهاده بودند و به طور يك‌جانبه در افغانستان و سپس عراق به فعاليت پرداختند را مي‌توان از چند منظر ارزيابي كرد:

اولا: هر چند كه آمريكا و متحدانش با ائتلافي بيش از 30 كشور به افغانستان وارد شدند اما اكنون اين ائتلاف به طور شكننده‌اي در حالي فروپاشي است. اكنون بسياري از كشورهاي اروپايي و حتي ژاپن كه متحدان اصلي آمريكا درجنگ بوده‌اند، تحت فشار افكار عمومي و انتقادهاي جهاني خواستار خروج از افغانستان شده‌اند. اين انتقادها چنان شديد بود كه دولت ژاپن را وادار به استعفاء و كناره‌گيري از قدرت نمود. در انگليس به عنوان يكي ديگر از متحدان اصلي جنگ، نيز وضعيت مشابهي در حال شكل‌گيري است و انتقادهاي گسترده‌اي به عملكرد براون درافغانستان وارد شده كه او را به دگرگوني در سياست‌هايش وادار ساخته است. ثانيا ناتو كه زماني به عنوان ارتقاي جايگاه نظامي، اقتصادي و سياسي در نخستين ماموريت خارج از اروپا وارد افغانستان شد، اكنون نه تنها به اين مهم دست نيافته است بلكه افغانستان به رسوايي بزرگ آن مبدل شده است. ناتواني در برقراري امنيت، عدم هماهنگي ميان نيروهاي ائتلاف، احياي دوباره طالبان، تاكيد بسياري از كشورها بر خروج نيروهايشان از افغانستان افشاي جنايات ودخالت ناتو در قاچاق مواد مخدر و زنان و كودكان به ساير كشورها و بيانگر ناكامي‌هاي ناتو در ماموريت افغانستان است. ثالثا ايالات متحده كه در عراق گرفتار آمده و ناقوس شكست در اين كشور را شنيده، تمايلي ندارد تا شكست در افغانستان نيز به كارنامه آن افزوده شود لذا تلاش دارد تا به هر نحو ممكن نيروهاي حاضر در اين كشور را حفظ نمايد. آمريكا با اين تحركات از يك سو ا تكرار شكست عراق جلوگيري مي‌كند از سوي ديگر به بهانه افغانستان به امتياز‌گيري ويژه تقسيم هزينه‌هاي سرسام‌آور جنگ ميان ساير كشور مبادرت مي‌روزد در حالي كه در سايه آن از پيشرفت اروپا و تبديل شدن آن به قدرت جهاني جديد جلوگيري مي‌كند.

در چنين شرايطي تصويب قطعنامه 1776 شوراي امنيت كه به وسيله آمريكا و انگليس تهيه شده بود، مي‌توانند ضمن توجيه اقدامات و جنايات صورت گرفته در افغانستان، راه را براي ادامه اشغال هموار سازد. نتيجه مهم آنكه كشورها با مشروعيت يافتن اشغالگري افكار عمومي خود را براي اين حضور توجيه مي‌كنند چنانكه ژاپن به بهانه سازمان ملل بر همكاري با آمريكا تاكيد كرد. با اين وجود عملكرد سازمان ملل درحمايت از اشغالگري بدون توجه به جنايات اشغالگران بار ديگر اثبات كرد كه اين سازمان همچون گذشته دستمايه قدرت‌هاي بزرگ است كه صرفا براي توجيه فعاليت‌هاي آنها اقدام مي‌كند و توانايي اجراي صلح جهاني را ندارد. هر چند كه آنها ادعا مي‌كنند تمديد ماموريت نيروهاي اشغالگر درعراق (1770) و افغانستان (1776) در راستاي صلح جهاني است اما عدم توجه آن به جنايات اشغالگران و لزوم محاكمه عاملان آن گواه تزلزل و بي‌مبالاتي اين سازمان است كه برگ ديگري از وابستگي آن را به نمايش مي‌گذارد. نتيجه اين تحركات، چيزي جز استمرار اشغالگري و كشتار غيرنظاميان نخواهد بود چنانكه همزمان با تمديد ماموريت ناتو در افغانستان، ده‌ها غير نظامي در هلمند به دست اشغالگران به خاك و خون كشيده شدند.

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چرا غزه ؟

رژيم اشغالگر قدس كه اجراي اهداف توسعه طلبانه را در لواي حمايت هاي غرب تشديدنموده بارديگر غزه را به زنداني بزرگ مبدل كرده است . بر اساس آخرين طرح صهيونيست ها، غزه به عنوان منطقه متخاصم شناخته شده كه ساكنان آن بايد به طور جمعي تنبيه اقتصادي و سياسي و نظامي گردند . اين اقدام كه با اعتراضات شدي جهاني مواجه شده در حالي صورت مي گيرد كه :

اولا پيش از اين اولمرت و ابومازن با يكديگر ديدار داشته و براي مقابله متحد در برابر مقاومت به توافق رسيده اند . ثانيا در داخل رژيم صهيونيستي اعتراضات به اولمرت افزايش يافته بگونه اي كه باراك از دوري از دولت خبر داده است ، ثالثا رايس و زير خارجه‌امريكا از سرزمين هاي اشغالي ديدار داشته و رسما اعلام كرده كه حماس دشمن آمريكا و صلح خاورميانه است و بايد با آن مقابله شود رابعا رژيم صهيونيستي به رغم حمايت هاي غرب در نشست مجمع عمومي آژانس انرژي اتمي محكوم به نقض امنيت خاورميانه شده كه بايد به ان پي تي بپيوندد خامسا جهانيان در انتظار نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك مي باشند كه محلي براي داد و ستدهاي سياسي و اقتصادي است .

بر اساس آنچه ذكر شد اهداف صهيونيست ها از تشديد فعاليت ها عليه غزه عبارتند از :

الف ) ايجاد فضاي نظامي كه بيانگر اقتدار اولمرت و نيز حالت فوق العاده در رژيم صهيونيستي است تا بدين وسيله از حجم انتقادها كاسته شده تا شايد مانع فروپاشي دولت اولمرت شود .

ب) اجراي خواسته هاي رايس و ابومازن در قبال گروههاي مقاومت كه سدي در برابر خواسته هاي سازش كاران مي باشند . اين در حالي است كه صهيونيست ها در لواي اين مسئله به ادامه تحركات در كرانه باختري و قدس مي پردازند .

ج ) سرپوش نهادن بر ناكامي هاي صهيونيست ها در نشست آژانس انرژي اتمي كه لطمه بزرگي بر پيكره اين رژيم قلمداد مي شود كه مي تواند انتقادها از دولت اولمرت را افزايش دهد .

د )جوسازي براي نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه با فضاسازي جنگي اميدوارند بتوانند امتيازاتي را از اعراب و ساير كشورها و حتي سازمان ملل كسب كنند . اين تحركات در حالي صورت گرفته كه آمريكايي ها از ديدار هاي پنهان و‌آشكار برخي كشورهاي عربي با مقامات تل‌آويو در نيويورك سخن گفته اند .

در مجموع مي توان گفت كه يورش صهيونيست ها به غزه برگرفته از چالش ها و اهداف توسعه طلبانه آنها است كه با حمايت آمريكا صورت مي گيرد . آنها اميدوارند ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي هايشان به امتيازگيري از كشورها دست يابند در حالي كه محكوميت جهاني اقدام آنها تا حدودي اين تحركات رابا شكست مواجه ساخت.

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويارويي تهران - واشنگتن پيش از نشست سازمان ملل


جنگ رواني و جوسازي تبليغاتي از مسائل مطرح در سياست و نظام بين‌الملل مي‌باشد .اهميت اين موضوع تا بدان حد است كه بسياري از ناظران سياسي پيروزي در اين عرصه را از تحرك نظامي و ديپلماتيك مهمتر ارزيابي مي‌كنند. بررسي سير تحولات روابط ايران و آمريكا در دولت نهم بيانگر اين حقيقت است كه طرفين تلاش‌هاي بسياري را براي حضور
موفق در  اين عرصه و شكست طرف مقابل در رقابت تبليغاتي مبذول داشته‌اند.
اولا جمهوري اسلامي ايران با تحركات گسترده ديپلماتيك در كشورهاي همسايه بويژه در حوزه خليج‌فارس و جهان اسلام، آفريقا و آمريكاي لاتين، تقابل گسترده‌اي با منافع آمريكا داشته است. از سوي ديگر ابتكاران محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان در ارسال نامه به بوش و ملت آمريكا كه با واكنش عجولانه و غير مسئولانه سران كاخ سفيد مواجه شد و ... برگه‌هاي موفقي از فعاليتهاي رواني جمهوري اسلامي ايران در قبال آمريكا است كه دستاوردهاي بسياري براي آن به همراه داشته است. اين تحركات موجب شد تا جامعه جهاني به تصويري مثبت از ايران دست يابد كه براي همزيستي مسالمت‌آميز و تعامل سازنده با تمام ملت‌ها فعاليت مي‌كند. نتيجه اين تحركات را در مواضع جهاني در قبال پرونده هسته‌اي و حضور ايران در معادلات جهاني مي‌توان مشاهده كرد كه جايگاهي  ارزنده براي آن رغم زده است.
ثانيا در نقطه مقابل ايالات متحده به جاي رويكرد به تعامل، جنگ تبليغاتي خود را در قالب اتهامات و جوسازي‌هاي غير اصولي استوار ساخت. تكرار اتهامات واهي پيرامون دخالت منفي ايران در عراق و افغانستان در شرايطي كه ملت‌ها و دولت‌هاي اين كشورها ضمن رد اين اتهامات بر نقش ارزنده و مثبت ايران در بازسازي و امنيت كشورشان تاكيد كردند، اصرار بر غير صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌‌اي ايران و تهديدات آن براي جهان كه گزارش‌هاي اخير آژانس انرژي اتمي و حمايت‌هاي جهاني از فعاليت‌هاي ايران، آن را با شكست مواجه ساخت، تحريك كشورهاي منطقه به رويارويي با تهران به بهانه‌هاي امنيتي و نگرشي كه در قالب ديدارهاي مكرر سران كاخ سفيد از منطقه به دليل بيداري و تاكيد ملت‌هاي منطقه بر همگرايي با ايران ناكام ماند و ... از تحركات آمريكا براي اجراي جنگ رواني عليه ايران بوده كه عملكردهاي تهران تاكنون آنها را با شكست مواجه ساخته است.
نكته مهم در اجراي موازنه جنگ رواني ميان ايران و آمريكا مي‌توان به تحركات روزهاي اخير احمدي‌نژاد و مقامات كاخ سفيد در قبال يكديگر اشاره كرد. از يك سو مشاهده مي‌گردد در شرايطي كه بيش از 190 كشور جهان براي حضور در نشست شصت و دومين سالگرد تاسيس سازمان ملل در نيويورك گردهم مي‌آيند، احمدي‌نژاد در اقداماتي پيش‌دستانه كه توجه جهانيان را به خود جلب كرده دو اصل را مطرح مي‌كند. اولا پيشنهاد مناظره با بوش در سازمان ملل كه در مصاحبه با شبكه جهاني جام جم مطرح كرد. ثانيا اعلام درخواست براي ديدار از ويرانه‌هاي 11 سپتامبر براي نثار گل و اداي احترام به قربانيان اين حادثه و در نهايت سخراني در دانشگاه كلمبيا . اين تحركات كه گامي جديد براي رويارويي رواني با آمريكا بود بار ديگر سران كاخ سفيد را در ورطه آزمايش سخت قرار داد. در شرايطي كه جهانيان از طرح‌هاي احمدي‌نژاد استقبال كردند، واشنگتن با رد آنها، بار ديگر آشكار ساخت كه تمايلي براي گفتگوي سازنده ندارد و صرفا به سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه فكر مي‌كند. نتيجه اين امر  شكست ديگر كاخ سفيد در برابر تبليغات و ابتكارات ايران بود كه تعجب جهان را برانگيخت.
از سوي سران كاخ سفيد نيز در آستانه نشست سازمان ملل جوسازي‌هاي خود را در قالب جنگ رواني تشديد كرده‌اند. اتخاذ مواضع تند و غير اصولي در قبال پرونده هسته‌اي كه با همكاري فرانسه بر اصل جنگ يا تحريم بيشتر تاكيد مي‌كند، تكرار اتهامات واهي پيرامون دخالت ايران در امور داخلي عراق و افغانستان كه با بازداشت هيات ايراني در سليمانيه عراق صورت گرفت، اعلام نقض حقوق بشر در ايران، ديدارهاي مقامات آمريكايي از كشورهاي خاورميانه كه سفر رايس و فرمانده نيروهاي آمريكايي حاضر در خاورميانه به كشورهاي عربي در اين راستا مي‌باشد و ... را مي‌توان از تحركات آمريكا درجنگ رواني عليه ايران دانست. نكته مهم آنكه تحركات آمريكا كه همچون گذشته تكرار اشتباهات مي‌باشد مورد انتقاد جهاني تكرار قرار گرفت ، چنانكه بسياري از كشورها و صاحب‌نظران آن را دور از منطق ارزيابي كردند. در مقابل عملكرد ابتكاري تهران در زمينه مناظره و ديدار از برج‌هاي دوقلو، حمايت و تحصين جهاني را به همراه داشته است.
براين اساس مي‌توان گفت كه در آستانه نشست سازمان ملل جنگ رواني ميان ايران و آمريكا تشديد گرديده در حالي كه تاكنون موفقيت براي جلب افكار عمومي با ايران بوده و آمريكا بيش از پيش مورد انتقاد جهاني قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست پاييز در ابهام

سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين به عنوان اصلي‌ترين چالش خاورميانه همواره كانون توجه جهانيان بوده و هست. در شرايطي كنوني كه از يك سو اختلافات در داخل فلسطين افزايش يافته و از سوي ديگر در اراضي اشغالي نيز صهيونيست‌ها به رغم چالش‌هاي داخلي به توسعه‌طلبي ادامه مي‌دهند، ايالات متحده با ادعاي اولين بازيگر خارجي در عرصه جهاني، طرح برگزاري كنفرانس بين‌المللي نوامبر را ارائه كرده است. در اين طرح تشكيل دو كشور مستقل فلسطين در بلند مدت و برقراري روابط ميان اعراب و رژيم صهيونيستي در اهداف كوتاه مدت در نظر گرفته شده‌اند. هر چند كه واشنگتن اين طرح را اقدامي عملي براي صلح خاورميانه مي‌نامد اما سير تحولات و نظرات مختلف بازيگران، ابهاماتي را در اين زمينه ايجاد كرده است. اين ترديد‌ها چنان است كه حتي مقامات كاخ سفيد اعتراف كرده‌اند نمي‌توان انتظاري از اين نشست براي صلح پايدار داشت و صرفا به عنوان يك پيش‌زمينه به آن مي‌نگرد. دليل اصلي اين ترديدها را مي‌توان در مواضع و اهداف بازيگران ديد كه هر كدام به نوعي نشست فوق را شكستي براي خود قلمداد مي‌كنند.
الف ـ در فلسطين دو ديدگاه كاملا متفاوت به اين نشست مشاهده مي‌گردد. اولا گروه‌هاي فلسطيني و دولت اتحاد ملي حماس نشست را كاملا صهيونيستي دانسته و حضور در آن را مغاير با آرمان‌هاي فلسطينيان ارزيابي مي‌كنند. ثانيا ابومازن كه روند سازش را اولين و مهمترين عامل براي تحقق خود مي‌داند، تلاش بسياري براي همگرايي و حل اختلافات با رژيم صهيونيستي مبذول داشته چنانكه ديدارهاي مكرري ميان طرفين برگزار شده است. به رغم تمام اين اقدامات اكنون ابومازن كه دستاوردي از سازش‌كاري نداشته از موضع ترديد به نشست پاييز مي نگرد. وي تاكيد دارد در صورت استمرار شرايط كنوني كه با جنايات صهيونيست‌ها و سكوت غرب همراه است حضورش در نشست مذكور دور از ذهن مي‌باشد وي خواستار انجام اصلاحات در عملكرد صهيونيست‌ها و آمريكا در قبال فلسطينيان است تا بدين وسيله با حضور مقتدر در اين نشست حضور يابد كه تاكنون محقق نشده است.
ب ـ رژيم صهيونيستي كه در بحران داخلي قرارداد نشست فوق را گامي براي پايان دادن به چالش‌ها با جهان غرب و تشديد محاصره فلسطينيان ارزيابي مي‌كند. آنها برآنند تا در سايه نشست مذكور ضمن استمرار اشغالگري خود به جوسازي عليه دشمنانشان بپردازند. با اين وجود تل‌آويو نيز از مشاركت كشورها و خواسته‌‌هاي آنها و بعضا تحركات آمريكا كه مي‌تواند آنها را وادار به دادن برخي امتيازات كند، نگران مي‌باشد. آنها اميدوارند تا به هر نحو ممكن طرح صلح به جاي زمين را اجرايي كنند كه براساس آن اعراب با نگرش از اراضي اشغالي به سازش با صهيونيست‌ها مي‌پردازند. تل‌آويو اكنون با تشديد جنگ تبليغاتي عليه فلسطينيان، لبنان و سوريه كه با حملات نظامي همراه است برآنند تا اعراب و آمريكا را به امتياز‌دهي وادار سازند در حالي كه اين تحركات مخالفت كشورها را به همراه داشته است. صهيونيست‌ها بارها به آمريكا هشدار داده‌اند كه بدون سازش كاري اعراب، نشست مذكور نتيجه‌اي در بر ندارد لذا آنها براي تحقق اهدافشان به تحركات نظامي ادامه مي‌دهند.
ج‌ـ در نقطه سوم نشست پاييز ،كشورهاي عربي قرار دارند. اين كشورها با ارائه طرح صلح ملك عبد‌ا... پادشاه عربستان براي آغاز روند سازش با صهيونيست‌ها گام برداشته بودند، نشست پاييز را چندان در چارچوب اهداف خود نمي‌دانند. آنها بر اين عقيده‌اند كه اصولي كه در طرح ملك‌عبد‌ا... مبني بر بازگشت آوارگان به فلسطين، خروج صهيونيست‌ها از اراضي اشغالي 1967 و تعيين سرنوشت بيت‌المقدس آمده ، بايد در اين نشست مطرح شود. فعاليت آنها در شرايطي صورت مي‌گيرد كه آمريكا و صهيونيست‌ها از پذيرش اين اصول خودداري و بر اجرايي يك‌جانبه روند سازش تاكيد دارند. اكنون اعراب بر اين عقيده‌اند كه نشست پاييز پيامد مثبتي ندارد و صرفا به تخريب جايگاه داخلي و جهاني آنها منجرمي‌شود لذا بايد از حضور در آن خودداري كنند. در اين راستا مقامات عربستان بارها تاكيد كرده‌اند كه نشست پاييز مورد تاييد آنها نشست و بايد در آن بازنگري و يا حتي با تاخير برگزار شود.
در نهايت مي‌توان گفت كه به رغم شعارهاي مقامات آمريكايي، نشست پاييز با ترديد بازيگران مواجه شده چنانكه اجراي آن را در هاله‌اي از ابهام قرار داده است. البته بسياري از اين بازيگران بويژه رژيم صهيونيستي با ابراز ترديد در مورد اين نشست برآنند تا امتيازاتي را از آمريكا دريافت كنند. آنها آگاهند كه اين نشست براي آمريكا اهميت ويژه‌اي دارد لذا براي تحقق آن به امتياز‌دهي مي‌پردازد چنانكه مشوق‌هاي نظامي واشنگتن به كشورهاي عربي در اين راستا صورت گرفت.    
                                      

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فلسطين در شصت و دومين نشست سازمان ملل

شسصت و دومين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي در نيويورك برگزار مي‌گردد كه اصلي‌ترين موضوع آن تحولات فلسطين و چگونگي عملكرد بازيگران آن مي‌باشد چنانكه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي كسب مشروعيت و كاهش فشارهاي بين‌المللي و ساير بازيگران براي مقابله با اين توطئه و محمود عباس نيز براي بقاء تلاش‌هاي همه‌جانبه‌اي را آغاز كرده‌اند.
اهميت موضوع فلسطين سبب گرديده تا يكي از محورهاي اجلاس‌هاي جهاني بررسي پرونده فلسطين و چگونگي مقابله با آن قرار گيرد. در مقطع كنوني شصت و دومين نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك يكي از مراكزي است كه بازيگران صحنه فلسطين براي حضور فعال در آن تلاش‌هاي بسياري مبذول مي‌دارند چنانكه از محورهاي نشست سازمان ملل و مذاكرات دوجانبه و چند جانبه‌اي كه در حاشيه نشست، برگزار مي‌گردد به اين مقوله اختصاص يافته است .با توجه به حاضرين صحنه فلسطين، اين مهم از چند زاويه قابل بررسي است.
1ـ سازمان ملل متحد كه خود را مرجعي جهاني براي تحقق صلح و امنيت جهاني مي‌داند در نشست مجمع عمومي تلاش دارد تا بار ديگر توجه افكار عمومي را به بحران خاورميانه بويژه تحولات فلسطين معطوف نمايد.
هر چند اين سازمان تاكنون كاركرد مناسبي در فلسطين نداشته و به طور يك جانبه (بعضا به نفع رژيم صهيونيستي) موضع‌گيري نموده است اما در اجلاس اخير همچون سالهاي گذشته دبير‌كل خواستار توجه جهانيان به بحران جاري در اراضي اشغالي فلسطين و ارائه راهكارهايي براي حل آن گرديده تا همچنان خود را بازيگر اول تحولات فلسطين براي برقراري صلح معرفي نمايد.
2ـ رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن نيز از مدتها پيش طرح‌هايي را براي حضور در سازمان ملل تدوين نموده‌اند. با توجه به بحران عدم مشروعيت رژيم صهيونيستي كه بسياري از اهداف بين‌المللي و منطقه‌اي آن را با شكست مواجه ساخته اين رژيم تنها تلاش خود را براي برقراري روابط ديپلماتيك با ساير كشورها بويژه كشورهاي اسلامي معطوف ساخته است. با عنايت كه در نشست سازمان ملل بيش از 190 كشور حضور دارند اين فرصت براي صهيونيست‌ها فراهم آمده تا به كمك آمريكا و متحدان غربي اولا در اقدامي تفرقه‌افكنانه با برگزاري نشست‌هايي با برخي سران كشورهاي اسلامي (بويژه در قالب اجراي صلح و بررسي پرونده لبنان و فلسطين)، تا حدودي بحران مشروعيت خويش در اين كشورها را حل و فصل نمايند ثانيا با رايزني‌هاي گسترده (در لواي نام آمريكا) امتيازاتي را از ساير كشورها كسب كنند.
3ـ محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان نيز در چارچوب اهداف قابل تاملي به نيويورك وارد گرديده است. با عنايت به اولا بحران شديد انساني كه بر غزه حاكم است و تشديد جنايات رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي ثانيا تلاش ابومازن براي حفظ قدرت و ارتقاي جايگاه فتح در دولت ، وي دوران پركاري را در سازمان ملل سپري مي‌كند. ابومازن سياست‌هاي خود را در چند محور استوار ساخته است.
الف ـ مذاكره با ساير كشورها و سازمان ملل و تشريح مشكلات جاري بر اراضي اشغالي بويژه جنايات رژيم صهيونيستي براي جلب حمايت‌هاي جهاني كه از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
ب ـ تاكيد دوباره جامعه جهاني بر نقش تشكيلات خودگردان به عنوان تنها مرجع تصميم‌گيري در تحولات فلسطين در عرصه داخلي و خارجي كه محوريت وي و تشكيلات خودگردان را در معادلات بيش از پيش مستحكم مي‌سازد.
ج ـ انجام برخي مذاكرات با سران رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن جهت اجراي برخي تعهدات دوجانبه بويژه تبادل اسرا كه در نهايت حمايت آنها از محمود عباسي به عنوان مرجع مذاكره‌كننده را در پي خواهد داشت. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه محمود عباسي با ديپلماسي همه‌جانبه در سازمان ملل بر آن است تا ضمن تحكيم پايه‌هاي قدرت در ميان دولتها و افكار عمومي جهان به راهكاري براي كسب محبوبيت در ميان افكار عمومي فلسطين به منظور پذيرش نقش بيشتر فتح و تشكيلات خودگردان در دولت جديد ملي دست يابد.
4ـ از ديگر بازيگران صحنه فلسطين كه در مجمع عمومي سازمان ملل فعاليت خواهند داشت، كشورهاي اسلامي و كشورهايي مي‌باشند كه به نوعي در اين تحولات ايفاي نقش مي‌كنند. در اين راستا كشورهاي اسلامي بويژه در قالب اتحاديه عرب و سازمان كنفرانس اسلامي از يك سو و كشورهايي نظير چين، روسيه، غيرمتعهدها نيز كه بازيگران جديد صحنه فلسطين مي‌باشند در رايزني با ساير كشورها و سازمان ملل و ارائه طرح‌هايي در نشست مذكور براي حل بحران فلسطين تلاش مي‌كنند كه مي‌تواند تا حدودي خنثي‌كننده توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن باشد.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه فلسطين در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان همچون گذشته از محورهاي موضوعي مي‌باشد در حالي كه هر كدام از بازيگران آن براي تحقق اهدافشان فعاليت مي‌نمايند. البته اين نكته قابل ذكر است كه تصميات اتخاذ شده در اين نشست و مواضع بسياري از كشورها بيشتر در حد كسب محبوبيت و پرستيژ بين‌المللي مي‌باشد و در عمل فعاليت چنداني براي حل بحران صورت نخواهد گرفت. براين اساس با توجه به تحولات جهاني مي‌توان گفت كه نشست اخير سازمان ملل بار ديگر اين نكته را به اثبات مي‌رساند كه ملت فلسطين صرفا با اتحاد و استمرار انتفاضه مي‌تواند به اهداف خويش دست يابد چرا كه جامعه جهاني همچنان در انفعال گذشته قرار دارد كه بازيگران آن نه براي حل بحران فلسطين بلكه براي اهداف خود به موضوع فلسطين مي‌نگرند. لذا ملت فلسطين براي تحقق آرمان‌هاي خود بايد به تنهايي اقدام نمايد تا در نهايت به آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابد.

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاهي بر روابط تهران - قاهره

ايران و مصر به عنوان دو كشوراسلامي با تمدن كهن داراي روابطي تاريخي مي‌باشند. نزديكي ديني و فرهنگي و ديدگاه‌هاي نزديك مردمي از عواملي هستند كه تاثير بسزايي در مناسبات دو كشور داشته و دارد. از سال 1979 دو كشور به دليل اختلافاتي پيرامون چگونگي مقابله با رژيم صهيونيستي، همكاري با آمريكا و برخي اختلافات نگرشي نظير قرار گرفتن نام خالد اسلامبولي بر  يكي از خيابان‌هاي تهران، سطح روابط خود را به تقليل داده و به نوعي از مسير تعامل خارج شدند. با تمام اين تفاسير در طي ماه‌هاي اخير شاهد برخي دگرگوني‌ها در نگاه طرفين به روابط دوجانبه مي‌باشيم. سال گذشته ديدار لاريجاني از قاهره، مواضع محمود احمدي نژاد -رئيس جمهور ـ در ديدار از امارات كه صراحتا بر اصل همكاري با مصر سخن گفته بود، تاكيد مقامات مصري از جمله مبارك- رئيس‌ جمهور اين كشور- بر تغيير مناسبات با ايران و ...  از تلاش دو كشور براي آغاز روابطي مثبت و رو به رشدحكايت دارد. در ادامه تلاش براي اين مهم دو كشور ديدارهايي را در سطح معاون وزير خارجه برگزار كردند كه سرآغازي خواهد بود براي ديدارهاي آينده ميان سران آنها كه گامي مهم براي بهبود روابط طرفين است. بررسي تحولات جهاني و مواضع دو كشور در قبال آنها لزوم اين گرايش را مي‌تواند بيش از پيش آشكار سازد.
1ـ دو كشور به عنوان تمدن‌هاي جهاني باسابقه‌اي‌طولاني و باستاني، نقش تعيين‌كننده‌اي در تمدن جهاني ايفا مي‌كنند. دو كشور اين توانايي را دارند تا به عنوان مركزي براي اتحاد جهان اسلام مبدل گردند.
2ـ خاورميانه در مقطع كنوني با بحران‌هاي بسياري مواجه است. تحولات عراق، لبنان، فلسطين، مباحثي هستند كه جهان اسلام را تهديد مي‌كنند. نقش وجايگاه دو كشور در هر كدام از اين مناطق نكته‌اي مهم و قابل تامل است. آنها باگرايش به اتحاد مي‌توانند زمينه‌هاي مناسبي براي حل اين بحران‌‍ا فراهم آورند. مسلما اين تحركات عملكردي كاملا مثبتي در برابر غرب و رژيم صهيونيستي است كه با بحران‌آفريني در خاورميانه براي اهداف خود فعاليت مي‌كنند.
3ـ چنانكه ذكر شد ايران و مصر داراي روابطي تاريخي و باستاني مي‌باشند كه قرابت‌هاي ديني و فرهنگي نزديكي ملت‌هاي آنها را به همراه داشته است. حل چالش‌هاي موجود ميان دو كشور زمينه‌اي براي ارتقاي مناسبات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آنها خواهد بودكه منافع بسياري براي طرفين به همراه دارد.
4ـ نكته مهم در تحولات مصر، مخالفت شديد مردم اين كشور به همكاري با آمريكا و رژيم صهيونيستي است .در نقطه مقابل مبارك نيز براي حفظ قدرت از هيچ اقدامي فروگذار نيست. باتوجه به ماهيت ضد امپرياليستي ايران و تاكيد آن بر آزادي‌خواهي، گرايش مصر به ايران  ضمن تحقق خواسته‌هاي ملت آن، مي‌تواند رضايت افكار عمومي آن از دولت مبارك را به همراه داشته باشد. مسلما اين مساله زمينه‌اي براي حمايت ملي از سياست‌هاي مبارك و كاهش مخالفان آن است. شايد بتوان گفت كه غرب و رژيم صهيونيستي با آگاهي از اين واقعيت به چالش‌آفريني در روابط دو كشور مي‌پردازند تا اعمال فشارها بر مبارك براي همكاري با آنها را افزايش دهند.
5ـ موقعيت جغرافيايي مصر در آفريقا و نيز جايگاه ارزنده تهران در ميان كشورهاي اين قاره مي‌تواند تحرك مشترك آنها را براي حل بحرا‌ن‌هاي آفريقا بويژه در كشورهاي اسلامي سومالي در سودان فراهم آورد كه خود پيش‌زمينه‌اي براي ارتقاي روابط دو كشور است. اين همكاري مي‌تواند ارتقاي جايگاه جهاني آنها به عنوان ناجيان صلح را به همراه داشته باشد.
6ـ مصر با حضور فعال در قاره آفريقا مي‌تواند زمينه‌هاي مناسبي  براي فعاليت‌هاي ايران در اين قاره فراهم آورد. از سوي ديگر ايران نيز جايگاه ويژه اي در كشورهاي شرقي دارد. با توجه به اهداف كلان اقتصادي و سياسي دو كشور كه براي تعامل با جهان تدوين شده، آنها مي‌كوشند به عنوان مكمل‌هايي براي تامين منافع يكديگر فعاليت كنند.
در مجموع ايران و مصر با بهره‌گيري از اشتراكات ديني و فرهنگي و هماهنگ‌سازي اهداف آزادي‌خواهانه و عدالت‌محورانه مي‌توانند ضمن ارتقاي مناسبات به جايگاهي مهم در منطقه و جهان دست يابند هر چند كه غرب و رژيم صهيونيستي براي تامين منافع خود به كارشكني در اين مناسبات مي‌پردازند. با اين وجود تاكيد ملتها بر همگرايي و اصرار دولت‌ها بر حل مشترك بحران‌هاي خاورميانه مي‌تواند زمينه مناسبي براي تحقق مساله ارتقاي مناسبات باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خواسته هاي رايس در خاورميانه

مقامات كاخ سفيد كه در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند برآنند تا با حضور فعال در معادلات جهاني ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي‌هايشان چهره‌اي پيروز از خود به نمايش گذارند. در شرايطي كه آنها در عراق و افغانستان ناكام مانده وتوانايي بهره‌برداري از آنها براي قدرت‌نمايي را ندارند بار ديگر توجه به تحولات فلسطين را در راس سياست‌هاي خود قرارداده‌اند. ديدارهاي مكرر از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، رايزني با كشورهاي عربي، تشكيل كميته مشترك صهيونيستي و فلسطين براي روند سازش، اعلام برگزاري اجلاس پاييز براي تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي و ... را مي‌توان نشانه‌هايي از رويكرد سياستمداران آمريكا به  تحولات فلسطين ارزيابي كرد .در ادامه فعاليت‌هاي كاخ سفيد در زمينه فلسطين ديروز كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا وارد سرزمين‌هاي اشغالي شد تا ضمن ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان روند سازش در منطقه را مورد ارزيابي قرار دهد. اين ديدار كه ششمين سفر رايس به سرزمين‌هاي اشغالي در سال جديد ميلادي است درحالي برگزار مي‌شود كه:
1ـ عدم حصول اطمينان از تعامل ميان فلسطينيان و صهيونيست‌ها براي تقسيم اراضي و نيز گرايش كشورهاي عربي براي سازش با تل‌آويو جوي از ترديد براي فعاليت‌هاي آمريكا در منطقه را به همراه داشته است. اين ترديد تا بدان حد است كه مقامات آمريكايي رسما اعلام كردند، خواسته‌هايي از ديدارهاي رايس نبايد داشت و از آن بايد به عنوان يك ديدار عادي بايد ياد شود.
2ـ سران كاخ سفيد كه براي تامين هزينه هاي انساني و مالي جنگ عراق در تنگناهاي كنگره قرار دارند برآنند تا از لابي صهيونيست براي تحقق اهداف خود برخوردار گردند. دراين راستا آنها حمايت همه‌جانبه از رژيم صهيونيستي را در دستور كار دارند. رايس كه به طور كامل حامي سياسي اولمرت است در حالي وارد اراضي اشغالي شده كه پيش از آن ساير مقامات نظامي آمريكا با حضور در تل‌آويو و انعقاد قرار داد فروش تسليحات به اين رژيم، تعهدات خود را به جا آورده‌اند و اكنون رايس براي تكميل حمايت‌ها به منطقه آمده است. البته بحث پيرامون تحركات صهيونيست‌ها در قبال لبنان و سوريه و اعلام حمايت از اين تحركات مي‌تواند بخشي از اين سناريو باشد.
3ـ واشنگتن كه سازش فلسطينيان و صهيونيست‌ها را پيروزي بزرگ براي خود مي‌داند، حمايت از ابومازن در برابر گرو‌ه‌هاي فلسطيني و دولت اتحاد ملي حماس را در اولويت سياسي خود قرارداده است. رايس بار ديگر در رايزني با سران تشكيلات خودگردان ضمن حمايت از ابومازن خواستار تسريع در روند همكاري وي باتل‌آويو مي‌گردد. در اين راستا حمايت‌هاي سياسي و نظامي از تشكيلات خودگردان و ادامه تحريم ملت فلسطين در غزه در دستوركار قرار دارد. در طي ماه‌هاي گذشته آمريكايي‌ها با محور قرار دادن تحولات فلسطين از مساله‌اي جهاني به مساله‌اي فلسطين و صهيونيستي تلاش دارند تا از پتانسيل‌هاي ابومازن و اولمرت براي اجراي طرح سازش در منطقه بهره‌برداري كند تا از هزينه‌هاي جهاني آن براي خود بكاهد چراكه احتمال شكست در اين عرصه براي واشنگتن بسيار زياد است.
4ـ نكته مهم در سفر رايس به سرزمين‌هاي اشغالي عدم ديدار وي از كشورهاي عربي است. در حالي كه وي پيش از اين ديدار از اردن و مصر و بعضا عربستان را در دستور كار داشت، اكنون صرفا اراضي اشغالي را هدف قرار داده است. اين تحرك كه به نوعي خروج اعراب از روند مذاكرات صلح و تبديل فلسطين به مساله صرفا آمريكايي، فلسطيني و صهيونيستي است را مي توان نوعي اعلام نارضايتي از مواضع اعراب در قبال عراق و حضورشان در نشست پاييز دانست كه در نهايت تلاش دارد تا اعراب را براي حضور فعال كردن معادلات آينده تحريك كند.
5ـ تقارن سفر رايس به اراضي اشغالي با نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل از مسائل مطرح دراين ديدارها است. در حالي آمريكا نمي‌تواند از عراق و افغانستان به عنوان برگ برنده‌اي سخن به ميان آورد، اميدوار است تا در نشست مذكور از تحركات موفق خود در فلسطين براي صلح خاورميانه سخن گويد تا بدين وسيله اولا ساير كشورها بويژه اعراب را به تعامل با رژيم صهيونيستي و روند سازش در نشست پاييزوادار سازد، ثانيا بر ناكامي‌هاي خود در عراق و افغانستان سرپوش گذارد ثالثا همچنان خود را تنها بازيگر در عرصه صلح جهاني معرفي كند.
در مجموع سفر رايس به منطقه را مي‌توان تحركي ديگر براي نمايش اقتدار و صلح‌طلبي آمريكا دانست كه همچون ديدارهاي گذشته جز حمايت از رژيم صهيونيستي و اعمال فشار بر فلسطينيان نتيجه‌اي دربرندارد چنانچه رايس خود بارها اعتراف كرده است كه در دوران بوش انتظار صلح و حل بحران فلسطين را نبايد داشت.
                                                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                  تکرار بازيگري رايس در فلسطين

کاندو ليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا امروز براي ديدار رسمي وارد سرزمين هاي اشغالي فلسطين مي شود.وي در حالي به رايزني با مقامات رژيم صهيونيستي و تشکيلات خود گردان مي پردازند که:

1)سران کاخ سفيد براي فرار از بحران داخلي و به نمايش گذاشتن کارنامه اي با حداقل پيروزي،حضور در معادلات خاورميانه بويژه در فلسطين را در دستور کار قرار داده اند و رايزني هاي آنها در سرزمين هاي اشغالي و عرصه جهاني تلاش براي اجراي اين نمايش است که با تبليغات گسترده صورت مي گيرد.اکنون رايس براي بررسي نتايج ۵ديدار گذشته اش(در سال جاري)به اراضي اشغالي مي رود تا بيانگرگامي براي اين مهم باشد.

2)در ماههاي اخير اولمرت وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشکيلات خودگردان ديدار هاي مکرري داشته اند تا به اجماعي براي اجراي خواسته هاي آمريکا دست يابند.رايس در ديدار اخيربررسي عملکرد اين مقامات را در دستور کار قرار داده تا از آن براي اجراي نشست پاييز و سازش ميان رژيم صهيونيستي و تشکيلات خودگردان بهره برداري كند.

3)از اهداف آمريکا واداشتن کشور هاي عربي براي حضور در معادلات صلح خاورميانه و تحولات عراق مي باشد.اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که اعراب رسيدگي به تحولات فلسطين را پيش شرط اين همکاري مي دانندبر اين اساس ديدار رايس با ساير مقامات آمريکا از سرزمين هاي اشغالي را مي توان تلاشي براي جلب رضايت اعراب دانست.نکته آنکه آمريکا در کنار اين رايزني ها به حمايت نظامي و سياسي از اولمرت مي پردازند تا از فروپاشي آن جلوگيري کند.

4)بحث پيرامون تحولات لبنان سوريه و ايران و تحرکات تحديد آميز رژيم صهيونيستي در قبال آنها از مسائل مطرح در اين ديدار است.همچنين صهيونيست ها ابراز ناراحتي از خروج آمريکا از عراق را نيز به اطلاع رايس مي رساند.

5)نکته قابل تامل آنکه ديدار رايس در آستانه نشست سالانه مجمع عمدي سازمان ملل برگزاز مي شود تا از آن براي جوسازي و اعلام پيروزي هاي آمريکا در عرصه جهاني بويژه در تحقق صلح و عدالت جهاني و نيز وا داشتن ساير کشورها به حضور در روند سازش پاييز بهره برداري کنند.

در نهايت ديدار رايس از سرزمين هاي اشغالي فلسطين را مي توان تلاش براي پيروزي هاي آمريکا در عرصه صلح جهاني دانست که بيشتر جنبه تبليغاتي دارد چنانکه پيش از اين آنها اعتراف کرده بودند که نتايج چنداني از اين ديدار به دست نمي آيدبويژه اين که گرههاي مقاومت بر اصل عدم سازش پذيري تاکيد دارنداز سوي ديگر ترديد هايي ميان سران رژيم صهيونيستي و تشکيلات خود گردان براي حضور در روند سازش ايجاد شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ترور رهبران سني عراق

در شرايطي كه عراق پس از چهار سال اشغال همچنان دوراني بحراني را سپري مي‌كند، تحركات گروه‌هاي مختلف براي كسب يا حفظ قدرت ادامه دارد. از يك سو دولت مالكي براي حفظ قدرت و تحقق وعده‌ها براي بازسازي كشور تلاش مي‌كند و از سوي ديگر اشغالگران تمام تدابير خود را بر انديشه ادامه اشغالگري استوار ساخته‌اند. در همين حال گروه‌هاي معارض القاعده و بعثي كه از حمايت‌هاي كشورهاي عربي برخوردارند براي دگرگوني در ساختار سياسي و حضور در راس قدرت فعاليت مي‌كنند. در چنين شرايطي كه اوضاعي نابسامان و فروپاشيده را بر عراق حاكم ساخته، ترور رهبران و كاركنان اهل سنت در دستگاه دولتي و اجرايي به نكته‌اي قابل تامل مبدل شده است. براساس گزارش‌هاي منتشره در هفته‌هاي اخير رويكرد گروه‌هاي تروريستي به ترور و ربايش مقامات اداري و لشگري اهل سنت افزايش يافته است بگونه‌اي كه از آن به عنوان بحران جديد در عراق ياد مي‌شود. با توجه به تحولات عراق و بازيگران اين عرصه، بررسي روند اين حوادث نشانگر چند نكته مي‌باشد:

1ـ ترور رهبران و بزرگان اهل سنت در حالي صورت مي‌گيرد كه بسياري از شبه‌نظاميان سني از القاعده و بعثي‌ها بر اصل مبارزه و مقابله با دولت مالكي و اشغالگران تاكيد دارند. در مقطع كنوني مشاهده مي‌گردد كه بسياري از سران گروه‌هاي سني از يك سو به جمع ائتلاف با مالكي پيوسته‌اند و از سوي ديگر مذاكراتي ميان آنها با آمريكا صورت گرفته است. با توجه به نارضايتي شبه نظاميان از اين تحركات، ترورهاي انجام گرفته را مي‌توان نوعي تصويه حساب دروني دانست كه به دليل اختلافات ميان گروه‌هاي مختلف اهل سنت صورت مي‌گيرد.

2ـ از اهدافي كه همواره از سوي آمريكا، شبه نظاميان و برخي كشورهاي عربي مطرح گرديده سرنگوني و تضعيف دولت مالكي است. آنها حضور دولتي شيعه در عراق را مغاير با اهداف خود مي‌دانند و تلاش دارند كه به هر نحو ممكن آن را دگرگون سازند. در شرايطي كه بحران سياسي در دولت مالكي ايجاد و برخي از گروه‌هاي ائتلاف از خروج از ائتلاف سخن به ميان آورده‌اند، كناره‌گيري و مخالفت‌هاي گروه‌هاي اهل سنت مي‌تواند عامل تزلزل بيشتر دولت مالكي باشد. بر اين اساس مي‌توان گفت برخي بازيگران داخلي و خارجي با حمايت از ترورها، تلاش دارند تا بيش از پيش اهل سنت را در برابر مالكي قرار داده تا تضعيف بيشتر و در نهايت انجام اصلاحات در ساختار دولت را محقق سازند.

3ـ دولتمردان كاخ سفيد تمام تلاش خود را براي جلب رضايت افكار عمومي و كنگره براي پذيرش بودجه بيشتر براي جنگ (50 ميليارد دلار) حضور بيشتر سربازان، خريد زمان براي استمرار اشغالگري معطوف ساخته‌اند. آنها بحراني‌تر شدن درگيري در عراق را راهكاري براي تحقق اهداف خود مي‌دانند. آنها بر اين عقيده‌اند كه بيان درگيري‌هاي عقيدتي و فرقه‌هاي كه بيانگر جنگ داخلي است بهترين توجيه براي خواست آنها است لذا به بهره‌برداري كامل از اين شرايط مي‌پردازند.

4ـ اشغالگران حضور كشورهاي عربي در عراق را از محورهاي تحركات خود قرار داده‌اند. آنها كه توانايي حل بحران عراق را ندارند اميدوارند تا با جوسازي عليه دولت مالكي و كشورهاي ايران و سوريه رضايت اعراب را براي اين مهم جلب كنند. با عنايت به تاكيد اعراب بر حفظ موقعيت اهل سنت در عراق، ترورهاي انجام شده عليه بزرگان اهل سنت مي‌تواند بهانه‌اي آمريكايي براي ورود اعراب به اين كشور باشد. آمريكا اميدوار است تا با بزرگنمايي اين تحولات، اعراب را تحريك به رويارويي با ايران و سوريه و نيز پذيرش همكاري در عراق نمايد كه تاكنون به نتايج چنداني دست نيافته است و حضور اعراب در ابهام قرار دارد.

در مجموع ترورهاي صورت گرفته را مي‌توان توطئه‌اي درون گرهي ميان اهل سنت دانست كه بخش اصلي آن از سوي اشغالگران و برخي كشورهايي عربي هدايت مي‌شود. بازيگران اين عرصه اميدوارند تا با اين تحركات جوي مسموم عليه مالكي ايجاد نمايند تا در سايه حضور كشورهاي عربي و اشغالگران وي را وادار به اصلاحات سياسي و يا كناره‌گيري از قدرت نمايند. البته تاكيد مالكي بر همكاري با تمام گروه‌ها به جز بعثي‌ها تاكنون اين توطئه را با شكست مواجه ساخته چنانكه بسياري از گروه‌هاي سني بر حمايت از مالكي تاكيد و بر استمرار فعاليت آن تاكيد دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

افغانستان پس از 11 سپتامبر

نومحافظه كاران آمريكا كه در سال 2000 با رياست جمهوري بوش وارد كاخ سفيد شدند دكترين خود را براصل حمله پيش دستانه استوار ساختند. اين سياست كه براساس دو اصل سخت افزاري و نرم افزاري تدوين شده بود موجب گرديد تا پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 كه در آن برج هاي دوقلو و مركز سازمان تجارت جهاني در نيويورك و واشنگتن در حادثه اي انتحاري تخريب شدند، تحركاتي اساسي در سياست خارجي آمريكا اجرا شود. در شرايطي كه واشنگتن در بخش نرم افزاري به ترويج مبارزه با اسلام و تقابل مسيحيت با آن - براساس اجراي اصول دموكراسي- مي پرداخت در بخش سخت افزاري (نظامي) آنها با ائتلافي جهاني به اشغال افغانستان پرداختند. هر چند كه آنها از واژه هاي مبارزه با تروريسم و امنيت بين المللي سخن به ميان مي آوردند اما اكنون پس از 6 سال از اشغال افغانستان روند تحولات، سرنوشتي ديگر براي اين كشور ونظام بين المللي را نشان مي دهد. در بررسي وضعيت افغانستان در اين سالها چند نكته قابل تامل مي باشد.
1) ساختار دولتي: حامد كرزاي كه پس از اشغال افغانستان رياست دولت موقت، انتقالي و سپس اولين رئيس جمهوري افغانستان را برعهده داشت به رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته اكنون با چالشهاي بسياري مواجه است به گونه اي كه در برخي مقاطع زماني از ناكارآمدي و اضمحلال آن سخن به ميان آمده است. عدم وجود دولت مركزي مقتدر، استمرار نظام قبيله اي كه خواستار استقلال از مركز مي باشند، افزايش توليد مواد مخدر به دليل سياستهاي اشغالگرايي كه اعمال فشار بين المللي بر كرزاي را به همراه داشته، اختلافات با پاكستان، عدم اجراي تعهدات بين المللي در باز سازي افغانستان به رغم دهها اجلاس جهاني و فعاليت هاي گسترده ديپلماتيك كابل و ... از مهمترين چالش هاي كرزاي پس از 6 سال مي باشد. اين در حالي است كه اگر اشغالگران و مجامع جهاني بر تعهدات خود عمل مي كردند وي مي توانست دولتي مقتدر را رهبري كند.
2) گروههاي معارض: نكته ديگر در تحولات كنوني افغانستان، نقش و جايگاه گروههاي القاعده و طالبان مي باشد. هر چند كه اشغالگران به بهانه مبارزه با اين گروهها به افغانستان وارد شدند اما در سالهاي اخير به دليل، اولا جنايات فزاينده اشغالگران عليه مردم افغانستان، ثانيا ناتواني دولت در تحقق وعده هاي داده شده، ثالثا تحركات برخي بازيگران خارجي نظير پاكستان براي حفظ منافع در افغانستان، نه تنها اين گروهها متزلزل نشده اند بلكه در قالبهاي جديد سازمان دهي شده اند. روند تحولات بگونه اي است كه اكنون دولت مركزي و اشغالگران براي حل بحران هاي امنيتي از يك سو به مذاكره با طالبان روي آورده اند و از سوي ديگر با اعمال فشار بر پاكستان و برخي كشورهاي فرامنطقه اي براي مقابله با اين گروهها فعاليت مي كنند.
3) اشغالگران: آمريكا و متحدانش كه به بهانه هاي امنيتي و مقابله با تروريسم افغانستان را اشغال كردند، اكنون با گذشت 6 سال عرصه اي از ناكامي را در پيش روي دارند. در شرايطي كه ناتو، اين حضور را ماموريتي بزرگ در خارج از خانه مي دانست كه آينده اي روشن براي آن رغم خواهد زد اما در مجموع نتوانست به اهداف خود دست يابد. انتشار گزارش هاي متعدد از جنايت اشغالگران عليه غير نظاميان افغان، ناتواني در مقابله با طالبان و گروه هاي معارض، شكست ائتلاف كه باب خروج بسياري را از افغانستان منجر مي شود، انزجار جهاني از ناتو و كشورهاي حاضر در افغانستان، توسعه تروريسم بر سراسر جهان بويژه در اروپا، دور شدن اشغالگران اروپايي از روند توسعه سياسي و اقتصادي به دليل مشغوليت در افغانستان، افشاي جنايات اشغالگران در زندان هاي مخفي و... مهمترين دستاوردهاي ائتلاف در افغانستان است. آنها كه تلاش داشتند بدون همكاري با سازمان ملل و براساس دكترين حمله پيش دستانه آمريكا به اهداف بزرگي در افغانستان دست يابند در نهايت دچار چنان تزلزلي شده اند كه خروج و يا حضورشان در افغانستان چالشي بزرگ براي آنها است. در صورت ادامه حضور، آنها با تلفات بيشتري مواجه مي شوند و در صورت خروج، شكست آنها در برابر مجامع جهاني قطعي خواهد بود. براين اساس آنها تلاش دارند تا تحت هر شرايطي وضعيتي نسبي و تعادلي را در افغانستان ايجاد كنند كه از يك سو نشانگر موفقيتهاي آنها باشد و از سوي ديگر زمينه را براي ادامه اشغالگري هموار سازد.
در نهايت كارنامه 6 سال اشغال افغانستان را مي توان در تزلزل دولت مركزي، تشديد بحران امنيتي، توسعه گروههاي افراطي و معارض و شكست طرح هاي ائتلاف دانست كه نتيجه ناكارآمدي و سياست هاي نادرست اشغالگران مي باشد. در اين وضعيت ، امنيت و ثبات منطقه و محيط جهاني به مخاطره مي افتد. اين در حالي است كه مقامهاي افغاني مي گويند اگر اشغالگران خارج شوند مردم افغان مي توانند خود به اداره بهتر كشورشان مبادرت ورزند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اصلاحات سياسي پوتين

ولاديمير پوتين در دو دوره رياست جمهوري بر روسيه توانسته است تا حدود زيادي امپراطوري شوروي سابق را احياء و به نوعي به فردي مقتدر با جايگاه مردمي مبدل شود. وي درحالي خود را براي كناره‌گيري از قدرت در ماه‌هاي آينده آماده مي‌سازد كه تمام تلاش خود را براي حفظ موقعيت مردمي و نيز توسعه روسيه به كار گرفته است.
فعاليت‌هاي مثبت او بويژه در عرصه سياست خارجي سبب شده تا براساس نظرسنجي‌ها اكثريت مردم روسيه ضمن ابراز رضايت از دوران رياست جمهوري او خواستار حضور مجددش در انتخابات 2012 شده‌اند. نكته مهم در سياست‌ها و ابتكارات پوتين، تغيير ناگهاني دولت و تعيين فردي تقريبا گمنام در پست نخست‌وزيري است. پوتين كه در سال 2004 پيش از آغاز دور دوم رياست جمهوري‌اش نيز ميخائيل كاسيانوف را بركنار و ميخائيل فراد كوف را به سمت نخست‌وزيري تعيين كرده بود اكنون سه ماه مانده به انتخابات پارلماني و شش ماه به انتخابات رياست جمهوري روسيه مانده «ويكتور زوبكوف» را كه از چهره ناشناخته اطلاعات مالي روسيه بود به نخست‌وزيري منصوب كرد كه شوكي سياسي را بر عرصه داخلي و خارجي وارد سازد. با توجه به سياست‌هاي بلند مدت پوتين كه تلاش دارد تا دولت آينده نيز راه وي را ادامه داده و به توسعه روسيه بپردازد اين اقدام وي از چند منظر قابل تامل است.
1ـ سوابق ويكتور زوبكوف نشان مي‌دهد كه وي از آغاز دهه 90 تاكنون در امور مبارزه با فساد مالي فعاليت داشته است. در شرايطي كه آمار فساد در روسيه افزايش يافته و نارضايتي عمومي را به همراه داشته، پوتين مي‌تواند از سوابق اين فرد براي مبارزه با اين پديده و كاهش اعتراضات مردمي برخوردار شود.
2ـ برخي صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه پوتين با آوردن چهره‌اي ناشناس در پست نخست‌وزير تلاش دارد تا همچون گذشته نظارت كامل بر دولت داشته باشد و حتي پس از كناره‌گيري از قدرت در پشت صحنه به هدايت آن بپردازد. اين گمانه‌زني وجود دارد كه پوتين ،يا «زوبكوف» را براي رياست‌جمهوري كانديد سازد و يا سرگئي ايوانف را كه در هر صورت آنها مطيع و از وفا‌داران به وي هستند لذا دولت آينده نيز تحت اختيار او قرار مي‌گيرد. اين گمانه‌زني‌ها در حالي ارائه شده كه پوتين تاكيد كرده با انتخاب فردي ملي‌گرا در پست رياست جمهوري از صحنه سياسي خارج و به امور شخصي مي‌پردازد.
3ـ از اصول اوليه در سياست‌هاي پوتين انجام اصلاحات ساختاري بويژه در صنايع دفاعي و نظامي است وي تاكيد دارد كه روسيه قدرتمند با صنايع نظامي امكان‌پذير است لذا براي مقابله با تهديدات غرب بويژه توسعه‌طلبي آمريكا و اروپا بايد فعاليت‌هاي بسياري انجام داد. بر اين اساس تغيير در پست نخست‌وزيري را مي‌توان اقدامي براي اولا بيان اصلاحات گسترده در كشور، براي مقابله فعال و منسجم با مخالفان دانست كه خود را براي رقابت با ايوانف آماده كرده بودند. ثانيا تاكيد بر استمرار توسعه صنايع دفاعي در برابر غرب از جمله سپر موشكي آمريكا است كه زوبكوف نيز در «دوما» به آن تاكيد كرده بود. به عبارتي ديگر اين اقدام پوتين مي‌تواند استراتژي پيش‌دستانه آن در برابر مخالفان در عرصه داخلي و خارجي باشد كه راه را براي اقدامات آينده وي هموار مي‌سازد. پوتين با اين تحولات تلاش دارد تا نوعي سردرگمي را براي بازيگران داخلي و خارجي ايجاد كند كه نتيجه آن معطوف شدن نسبي آنها به اين تغييرات و چگونگي مقابله يا تعامل با آن باشد تا در سايه آن، اهداف مسكو را تامين كند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه پوتين با اين دگرگوني با اقدامي پيش‌دستانه به صف‌آرايي در برابر مخالفان پرداخت كه تا ضمن تحقق اهداف بلند مدتش به بهبود جايگاه مردمي آن براي پيروزي نامزد موردنظرش در انتخابات رياست جمهوري منجر گردد. اين در حالي است كه وي همچنان در راس قدرت به نظارت‌ها بر دولت ادامه داد و مانع از يك جانبه‌گرايي آن مي‌شود. بر اين اساس تغيير دولت را نمي‌توان نشانه‌اي بر تحول بزرگ در روسيه دانست بلكه گامي براي ورود پوتين به اجراي سياست‌هاي آينده است كه با تغيير دولت اجرايي مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي صهيونيست ها در نيويورك

كشورهاي جهان به مناسبت شصت و دومين سالگدر‌ تاسيس سازمان ملل متحد در حالي در نيويورك از ديروز گدر‌هم آمده اند كه هركدام براي تحقق اهداف خودتلاش مي كنند . در اين ميان ژيم صهيونيستي كه از عدم مشروعيت بين المللي رنج مي بدر‌ اميد دادر‌ تا در سايه اين نشست بتواند اهداف خود را اجرايي كند تا سرپوشي باشد بر ناكامي ها و جناياتش . آنها تاكيد كدر‌ه اند كه در نيويورك به اهداف كلاني دست خواهند يافت كه آينده اين رژيم را تضمين مي كند . با عنايت به اهدف صهيونيست ها ، محورهاي تحركات آنها در‌ سازمان ملل مي تواند در چند بخش اجرايي شود :

الف ) كارنامه صهيونيتس ها و آمريكا در نشست هاي سالانه سازمان ملل نشان مي دهد كه آنها در‌ حاشيه اجلاس ها به تعامل و مذاكرات پنهاني با اعراب مي پر‌دازند . گزارش هاي محرمانه آشكار ساخته كه بسياري از طرح هاي سازش كاران و گرايش اعراب به روند صلح در اين نشست ها صورت گرفته است . در مقطع كنوني كه صهيونيست ها و آمريكا براي حضور اعراب در نشست سازش كاران(نشست پاييز) و‌ آوردن اعراب پاي ميز مذاكره فعاليت مي كنند ، ديدار هاي نيويورك مي تواند گامي براي اين مهم باشد.

ب)تل‌آويو كه در‌عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است ، تلاش داد تا برگ برنده اي از ديپلماسي رابراي جامعه خود به نمايش گذاد تا شايد قدرت اولمرت را حفظ كند . آنها با رايزني هاي گستر‌ده در سازمان ملل براي اين هدف فعاليت مي كنند تا شايد بتوانند از بحران عدم مشروعيت خود در‌ عرصه جهاني بكاهند . نكته مهم آنكه صهيونيست ها با تهاجم به سوريه و لبنان پيش از نشست سازمان ملل جوي از نا امني را بر منطقه حاكم ساختند تا در سايه‌ آن ، جهانيان را به مصالحه با خود در سازمان ملل وادار سازند .

ج ) صهيونيست ها برآنند تا با حمايت از ابومازن به صف آرايي مشترك در‌ برابر مقاومت بپر‌دازند . در اين شرايط آنها با رايزني هاي فعال در سازمان ملل براي جلب حمايت كشورها از ابومازن و استمرار تحريم دولت اتحاد ملي و ملت فلسطين تلاش مي كنند .

د )جو سازي عليه ايران ، سوريه و حزب الله لبنان محور اصلي سياست خارجي صهيونيست ها است . آنها از اهداف كلان خود در‌ سازمان ملل را نيز بر اين امور اختصاص مي دهند در‌ حالي كه حمايت آژانس بين المللي انرژي اتمي و شوراي حكام از فعاليت هاي هسته اي ايران اين جوسازي را با چالش هاي بسياري مواجه مي سازد .

در مجموع صهيونيست ها از هم اكنون بر آنند تا در سازمان ملل براي توجيه و استمرار سياست هاي توسعه طلبانه ، فرار از بحران سياسي و عدم مشروعيت بين المللي ، مقابله با گروههاي مقاومت و كشورهايي كه به اصطلاح صهيونيست ها دشمن ناميده مي شوند ، تحريك اعراب به همگرايي با تل‌آويو و.. حضور فعال داشته باشند . آنهابا حمايت آمريكا و لابي صهيونيست براي اين مهم اقدام مي كنند در حالي كه انزجار جهاني از اين رژيم همچنان به عنوان بزرگترين مانع در اجراي اين تحركات در برابر آنها قرار دراد كه اتحاد كشورهاي اسلامي در نشست سازمان ملل مي تواند آن را تشديد كند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

به بهانه خروج صهيونيست ها از غزه

دو سال از عقب نشيني (فرار) رژيم صهيونيستي از نوار غزه مي گذرد . در حالي که در اين مدت دولت و ملت فلسطين در راه توسعه گام برداشته ، رژيم صهيونيستي مسير زوال و نابودي را طي کرده است .
رژيم صهيونيستي بر اساس طرح آريل شارون (نخست وزير سابق) در راستاي ايجاد ديوار امنيتي و بهبود مناسبات با فلسطينيان و نظام بين الملل در 20/6/84 به طور يک جانبه طرح خروج از غزه را اجرا نمود . در آن زمان پس از 38 سال اشغالگري نيروهاي رژيم صهيونيستي 8 هزار صهيونيست شهرک نشين از غزه عقب نشيني کردند . اکنون دو سال از اين اقدام که به صراحت مي توان آن را پيروزي بزرگ مقاومت در پايان دادن به اشغالگري دانست، مي گذرد . طي اين مدت تحولات بسياري در اراضي اشغالي فلسطين به وقوع پيوست که سرنوشت منطقه را تاحدودي زيادي با دگرگوني مواجه ساخت است .
الف) فلسطينيان: پس از پيروزي مقاومت در عقب راندن رژيم صهيونيستي از غزه و برخي مناطق کرانه باختري ، تحولات فلسطين بر اساس استمرار مقاومت و تقويت جايگاه آن استوار گرديد. عملکرد مثبت (حماس و گروههاي جهادي) سبب شد تا در بعد سياسي موفقيتهاي بسياري براي آنها کسب گردد. هر چند که رژيم صهيونيستي از کليه ابزارها (ترور ، ربودن رهبران تهديد به آغاز دوباره اشغالگري، بهره گيري از اعمال فشارهاي خارجي) براي جلوگيري از حضور مقاومت در صحنه سياسي بهره برداري نمود، اما اولاً گروه هاي جهادي در چهار دوره انتخابات شهرداري ها توانستند راي اکثريت مناطق را کسب نمايند تا اولين گام براي دگرگوني در معادلات سياسي را با موفقيت بردارند، ثانياً در انتخابات پارلماني توانستند اکثريب کرسي هاي پارلمان (از 126 کرسي) را کسب و مأمور تشکيل دولت گردند تا شکستي سنگين براي طرح هاي رژيم صهيونيستي را به ارمغان آورند. در همين حال اين نکته قابل ذکر است که طي دو سال گذشته تقويت روحيه ملت فلسطين براي استمرار انتفاضه و مبارزه براي احقاق حقوقشان از جمله نکات اصلي در تحولات فلسطين است. هر چند که در ماه هاي اخير دولت جديد صهيونيستي غزه را به بازداشتگاهي بزرگ مبدل و از تمام امکانات نظامي خود براي تحت فشار قرار دادن فلسطينيان بهره برداري مي کند ، از سوي ديگر سياست هاي تفرقه افكنانه آنها به دوگانگي ميان فلسطينيان در غزه و كرانه باختري منجر شده است ، اما ملت فلسطين بيش از پيش در کنار دولت منتخب خود به حمايت از مقاومت پرداخته اند.پيروز هاي مقاومت سبب شده تا اكنون صهيونيست ها در كنار فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان و جهان عرب براي مقابله با مقاومت به توطئه هاي بسياري متوسل شوند در حالي كه حمايت ملت از حماس تا كنون آن را با شكست مواجه ساخته است .
ب) رژيم صهيونيستي : بر اساس طرح شارون طرح عقب نشيني يک جانبه از غزه از جمله ايالت هايي بود که مي توانست از حملات مقاومت عليه رژيم صهيونيستي ونيز تشديد بحران اقتصادي و اجتماعي درميان صهيونيست ها جلوگيري نمايد.شارون در حالي طرح به اصطلاح بشر دوستانه را به اجرا درآورد که اولا در عرصه داخلي رژيم صهيونيستي با چالشهاي بسياري مواجه بود که بر اساس گزارش هاي منتشره فروپاشي داخلي آن را مي توانست در پي داشته باشد. ثانيا تقويت روحيه گروههاي جهادي براي استمرار انتفاضه (بويژه حملات موشکي و عمليات هاي شهادت طلبانه) ، رژيم صهيونيستي را در برابر ملت فلسطين ناتوان ساخته بود .شارون براي حل اين بحران ها در قالب طرح فريبکارانه فرار از غزه را در لواي طرح عقب نشيني يک جانبه از آن ، به اجرا درآورد .هرچند که وي براي اجراي اين مهم تلاش هاي بسياري مبذول داشت اما در نهايت تقويت پايگاه مقاومت در غزه و دگرگوني در رژيم صهيونيستي پيامد هاي ديگري بر خلاف انتظار همه صهيونيست ها در پي داشت .
الف )از اولويت هاي طرح خروج از غزه (فرار) تلاش براي تشکيل دولت واحد متحد بود که درانتخابات مارس 2006 برگزار مي گرديد .با مرگ سياسي شارون و برگزاري انتخابات نه تنها اين طرح اجرا نشده بلکه دولت متزلزل با ائتلاف نا همگون شکل گرفت که حتي طرح عقب نشيني از غزه (فرار) به يکي از چالشهاي ... مبدل گرديد. اکنون بر خلاف تصور صهيونيست ها که از طرح دولت يکپارچه شان مي گفتند، بحران شديد در هيات حاکمه اين رژيم مستولي گرديده در حالي که بحرانهاي اجتماعي نيز به اين امر دامن مي زند.

ب) ايهود اولمرت نيز که با شعار تشکيل کشور متحد و يکپارچه صهيونيستي قدرت را در دست گرفته است ، طرح عقب نشيني يک جانبه از کرانه باختري را مطرح کرد. او با تشديد فعاليتهاي در اراضي اشغالي بيت المقدس و مناطق نزديک به اراضي اشغالي 1948 و 1967 تلاش داشت که طرحي مشابه شارون به اجرا گذارد تا در لواي آن ضمن کنترل مقاومت به سياستهاي توسعه طلبانه استمرار بخشد . اين طرح که با نام تعيين يک جانبه مرزها بود اولا به دليل مقاومت دولت و ملت فلسطين در برابر تجاوزگري ها بويژه در هنگام محاصره غزه ، ثانيا مخالفتهاي جهاني ناکام مانده و سرانجام پس از شکست رژيم صهيونيستي از لبنان اولمرت وادار گشت تا از لغو اين طرح خبر دهد . با اين وجود وي براي استمرار توسعه طلبي اقدام به ساخت شهرک هاي جديد در کرانه باختري نموده تا اين طرح را از زاويه ديگر اجرا نمايد . بر اين اساس يک سال گذشته را مي توان سال شکست طرحهاي صهيونيستها در اراضي اشغالي بويژه اجراي طرح هاي يک جانبه براي تعيين مرزهاي توسعه طلبانه و مهار مقاومت ارزيابي نمود در حالي كه اكنون وي با حمايت از طرح بوش براي اجراي اين طرح ها فعاليت مي كنند .
3) نکته قابل تامل در تحولات رژيم صهيونيستي پس از فرار از غزه ، سياست توسعه طلبانه آنها در منطقه مي باشد. آنها با بهره گيري از امکانات فراوان و با طرحي از پيش تعيين شده جنگي تمام عيار را به لبنان تحميل کردند . آنها در اين جنگ تلاش داشتند تا از پيروزي هاي بدست آمده به عنوان ابزاري براي اجراي طرح هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي به ويژه طرح تعيين يکجانبه مرزها، آوردن کشورهاي منطقه به پاي ميز مذاکره بهره برداري نمايند اما مقاومت حزب الله و ملت لبنان اين طرح را نيز با شکست مواجه کرد و در نهايت پس از 33 روز جنگ، رژيم صهيونيستي وادار به عقب نشيني از لبنان شد تا پس از فرار از غزه، شکستي ديگر را متحمل شود تا بيش از گذشته در مسير انحطاط قرار گيرد. اکنون با گذشت دو سال از خروج صهيونيست ها (فرار) از غزه، اين رژيم نه تنها طرح هاي توسعه طلبانه اش محقق نگرديده، بلکه با چالش هاي دروني بسياري مواجه است که منجر به تعليق بسياري از سياست هاي آن شده است.
بر اين اساس مي توان گفت که عقب نشيني(فرار) صهيونيست ها برخلاف ادعاي آنها نه تنها موجب تقويت آنها و راهکاري براي اجراي سياست هاي آينده آن نشده، بلکه تزلزل آنها را در پي داشته است، چرا که برخلاف تصور آنها در اين مدت نه تنها مقاومت، راه سازش را در پيش نگرفته، بلکه با اتحاد بيشتر براي مقابله با توطئه هاي اين رژيم فعاليت مي کند. لذا مهم ترين دستاورد فرار صهيونيست ها از غزه را مي توان تقويت جبهه مقاومت و تزلزل رژيم صهيونيستي دانست که مي تواند راهگشايي باشد براي تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف هرچند كه اكنون تفرقه افكني هاي صهيونيست ها به بحران در فلسطين منجر شده كه با اتحاد گروههاي مقاومت و ملت فلسطين مي توانند بر آن غلبه كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهداف صهيونيست‌ها از تكرار تهاجمات به لبنان

رژيم صهيونيستي كه با شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب‌ا لبنان با بحران‌هاي شديدي مواجه شد، همواره به نقض حريم هوايي لبنان پرداخته تا جوي رواني عليه آن ايجاد كند. در شرايطي كه صهيونيست‌ها همواره تلاش دارند تا با دخالت مستقيم و غير مستقيم در لبنان، شرايطي بحراني براي آن ايجاد كنند، بالگردهاي اين رژيم اقدام به هلي‌برد ادوات نظامي در نقاط مرزي سرزمين‌هاي اشغالي با لبنان كرده‌اند كه به گفته برخي ناظران ،اعلام جنگ جديد عليه حزب‌ا مي‌باشد. با توجه به اينكه پيش از اين نيز آنها اقدام به تهديد سوريه كرده‌اند، تحركات صهيونيست‌ها در لبنان مي‌تواند با چند هدف صورت گرفته باشد:

1ـرژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است كه فروپاشي آن را به همراه داشته است. درحالي كه آنها دگرگوني در ساختار امنيتي و نظامي را تجربه كرده‌اند براي فرار از عدم اجراي تحولات سياسي يا همان بركناري دولت اولمرت فعاليت مي‌كنند. آنها با تحرك عليه سوريه و لبنان برآنند تا چنان وانمود سازند كه اصلاحات انجام شده، اقتداري جديد براي آنها به همراه داشته از سوي ديگر دولت مركزي همچنان در اوج قدرت مي‌باشد لذا دگرگوني در آن الزام‌آور نمي‌باشد.

2ـ چالش اصلي صهيونيست‌ها در اراضي اشغالي، تشديد پاسخ‌هاي موشكي مقاومت و تاكيد آنها بر عدم سازش پذيري است. صهيونيست‌ها كه بخشي از افكار خود را سازش و با فلسطينيان براي پايان دادن به انتفاضه مي‌دانند، بر اين تفكرند كه با حملات گسترده به غزه و نيز تهديد سوريه و لبنان به عنوان حاميان مقاومت مي‌توانند آنها از تحركات نظامي به روند سازش وادار سازند.

3ـ در هفته‌هاي اخير شاهد تشديد جنگ رواني آمريكا و رژيم صهيونيستي پيرامون حزب‌ا لبنان مي‌باشيم. آنها در تبليغات خود چنان وانمود مي‌سازند كه حزب‌ا به ارتقاي توان موشكي و اطلاعاتي خود پرداخته و براي حمله به صهيونيست‌ها آماده مي‌شود. در همين حال مقامات آمريكايي از حمله سفير اين كشور در لبنان بارها ادعا كرده‌اند كه حزب‌ا تهديدي براي رژيم صهيونيستي و اعراب مي‌باشد. آنها برآنند تا با تشديد جوسازي‌ها عليه حز‌ب‌ا كه با تهاجم به خاك لبنان صورت گرفته، فضايي منفي عليه آن ايجاد كنند كه در نتيجه آن اولا كشورهاي عربي براي مقابله با حزب‌ا به حمايت از تل‌آويو بپردازند ثانيا جامعه جهاني به بهانه‌هاي امنيتي به خلع سلاح حزب‌ا روي آورد.

نكته مهم در يورش صهيونيست‌ها به لبنان آنكه ،بيروت اكنون در آستانه تعيين رئيس‌ جمهور قرار دارد. صهيونيست‌ها با بحران‌آفريني در مرزهاي لبنان برآنند تا مانع از اجراي روند عادي تعيين رئيس‌جمهور گردند. در اين ميان تحركات آنها مي‌تواند گامي براي كمك به دولت سينيوره براي فرار از انتقادهاي مخالفان و طرح نبيه بري رئيس مجلس لبنان باشد.

4ـ از مسائل مطرح در تحولات خاورميانه برگزاري نشست صلح با محوريت طرح بوش است اين نشست در حالي كه داراي اهميت بسياري براي آمريكا و رژيم صهيونيستي است از سوي اعراب مورد ترديد قرار گرفته است. با عنايت به اهميت نشست فوق، صهيونيست‌ها اميد دارند تا با تحركات نظامي عليه سوريه و لبنان كه بيانگر جنگي جديد در منطقه است، رضايت اعراب را براي حضور در اين نشست كسب كنند.

5ـ صهيونيست‌ها همواره بر آن بوده‌اند كه به جوسازي عليه ايران بپردازند. آنها با تحركات خود عليه لبنان و سوريه در جنگي رواني چنان وانمود مي‌سازند كه آنها براي حمله به ايران آماده مي‌شوند تا بدين وسيله مجامع جهاني را عليه ايران تحريك تا به اقدامات شديد‌تري عليه آن مبادرت ورزند. تحركات صهيونيست‌ها پس از گزارش مثبت آژانس در مورد ايران بيش از پيش اين سناريو را تقويت مي‌كند.

6ـ صهيونيست‌ها بارها اعلام كرده‌اند كه حضور آمريكا در عراق براي تامين منافع آنها الزام‌آور مي‌باشد. در مقطعي كه واشنگتن از كاهش نيروهايش در عراق سخن مي‌گويد تل‌آويو با تحريك عليه سوريه و لبنان نوعي هشدار را به عواقب خروج آمريكا اعلام مي‌كند تا شايد بدين وسيله از انجام اين مساله جلوگيري كند.

در نهايت مي‌توان گفت كه تحركات صهيونيست‌ها در خاك لبنان و سوريه بيش از هر چيز جنگي رواني و تبليغاتي است كه براي مصارف داخلي و واداشتن جامعه جهاني به حمايت از طرح‌هاي آنها صورت مي‌گيرد. البته بيداري كشورهاي منطقه در اين زمينه الزام‌آور است چرا كه آنها با اعتراضات گسترده به اين تحركات و اعلام حمايت از سوريه و لبنان مي‌توانند مانع از تكرار اين تحركات شوند كه شكستي سنگين را بر صهيونيست‌ها تحميل خواهند كرد كه نتيجه آن اضمحلال بيشتر دولت اولمرت خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فلسطين هر روز صبرا و شتيلا است

امروز 16 سپتامبر برابر با 25 سالگي قتل‌عام صدها بي‌گناه در صبرا وشتيلا به دست نيروهاي اشغالگر قدس است. در سال 1982 آريل‌شارون نخست‌وزير پيشين رژيم صهيونيستي كه پست وزارت جنگ را برعهده داشت دستور كشتار زنان و كودكان را در صبرا وشتيلا لبنان صادر كرد. امروز 25 سال از آن زمان مي‌گذرد اما ياد و خاطره آن جنايت همچنان در اذهان باقي مانده هر چند كه عاملان آن هرگز محاكمه نگرديدند.

بررسي تحولات امروز سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين نشانگر اين حقيقت است كه جنايت صبرا و شتيلا صرفا معطوف به 1982 نبوده بلكه امروز نيز عينا در حال اجرا مي‌باشد اما به دليل سكوت جهانيان از اذهان دور مانده است. اعمال تحريم‌هاي گسترده عليه ملت فلسطين كه 90 درصد آنها را در فقر فرو برده، قطع آب و برق و امكانات اوليه زندگي در غزه به دست صهيونيست‌ها، يورش گسترده نظاميان صهيونيست به مناطق فلسطين‌نشين كه روزانه ده‌ها تن را به خاك و خون كشيده و بسياري را به مكان‌هاي نامعلومي انتقال مي‌دهند، آزمايش‌هاي غيرقانوني بر روي زندانيان فلسطيني كه آنها را به ابزار آزمايشگاهي مبدل ساخته است، استفاده صهيونيست‌ها از سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي در مقابله با گروه‌هاي مقاومت وحملات هوايي كه فضايي مسموم براي فلسطينيان ايجاد كرده و هر روز صبرا و شتيلاي جديدي را به نمايش مي‌گذارد. اين جنايت‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه جهانيان و متاسفانه جهان اسلام در برابر آنها سكوت كرده و حتي بعضا به حمايت از صهيونيست‌ها مي‌پردازند. نكته مهم آنكه در سال 1982 با كشتار صبرا و شتيلا شاهد ظهور نهضتي به نام حزب‌ا لبنان بوديم كه امروز به سدي عظيم در برابر رژيم صهيونيستي مبدل شده كه نمود آن را در جنگ 33 روزه مي‌توان مشاهده كرد، اكنون نيز شاهد تشكيل گروه‌هاي مقاومت در فلسطين مي‌باشيم كه با پاسخ‌هاي موشكي خود صهيونيست‌ها در بحران شديد رواني و سياسي فرو برده‌اند. براين اساس در شرايطي كه مناطق فلسطيني نشين را مي‌توان صبرا و شتيلا ناميد، اين مهم وجود دارد كه ملت فلسطين مانند بازماندگان صبرا و شتيلا راه خويش را در مقاومت جستجو كرده‌اند كه آنها را به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف رهنمون خواهد ساخت در حالي كه آنها نيز مانند ملت لبنان ديگر اميدي به جامعه جهاني براي محاكمه جنايت‌كاران صهيونيست ندارند و صرفا با تكيه بر اراده خود به تقويت مقاومت مي‌پردازند.

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ترديد اعراب براي حضور در نشست پاييز

سرزمين هاي اشغالي فلسطين كه دوراني نامعلوم و در هاله اي از ابهام را سپري مي كند در انتظار نشست صلحي است كه به گفته سران‌امريكا مي تواند تحقق بخش صلح در خاورميانه و تشكيل كشور مستقل فلسطين باشد . نكته قابل تامل درنشست مذكور (نشست پاييز) ابراز ترديد كشورهاي عربي مبني بر حضور در آن مي باشد . چنانكه عمروموسي دبير كل اتحاديه عرب و برخي از سران عرب بارها تاكيد كرده اند كه احتمال عدم حضور اعراب در اين نشست دور از ذهن نمي باشد . با توجه به تحولات منطقه و اهداف اعراب دلايل اين ترديد مي تواند به چند دليل باشد .

الف ) هرچند كه بسيري از سران عرب ،سازش با رژيم صهيونيستي را عامل تحقق صلح در خاورميانه مي دانند اما همچنان از عملكردها و مخالفت هاي افكار عمومي خود با طرح هاي سازش كارانه در هراس مي باشند . آنها از اين امر در نگران هستند كه با حضورشان درنشست سازش كاران ،جايگاه مردمي آنها تضعيف و با بحران هاي داخلي مواجه شوند .

ب) تجربه هاي تاريخي به اعراب ثابت كرده است كه نشست هاي سازش كارانه با صهيونيست ها نتيجه اي براي آنها به همراه ندارد و صرفا محلي براي تحقق اهداف صهيونيست ها است . آنها اكنون از تكرار تجربه نشست هاي اسلو و كمپ ديويد در هراس مي باشند .

ج ) پيش از اين اعراب طرح صلح ملك عبدالله پادشاه عربستان را ارائه كرده بودند كه در آن بر اصل بازگشت‌آوارگان ، عقي نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و تعيين سرنوشت قدس تاكيد شده بود . نشست پاييز كه به ابتكار بوش مي باشد !به منزله كنار نهادن طرح اعرب است كه نارضايتي آنها را به همراه داشته است . آنها خواستار قرار گرفتن بندهاي طرح هاي آنها در بيبانيه اين نشست مي باشند .

د )نكته مهم آنكه اعراب با نام طرح سازش امتيازاتي از جمله نظامي از آمريكا دريافت كرده اند .‌آنها از اهميت طرح براي بوش اطلاع دارند لذا اميدوارند تا با اين تحركات به نوعي امتيازات بيشتري از واشنگتن كسب كنند . در همين حال در شرايطي كه صهيونيست ها سوريه و لبنان را به حمله نظامي تهديد مي كند اين اقدامات مي تواند‌امريكا را به اعمال فشار بر تل آويو براي پايان دادن به اين جوسازي ها وادار سازد .

در مجموع ابراز ترديد داعراب براي شركت در نشست پايز برگرفته از دغدغه هاي داخلي و جهاني آنها است كه به رغم فشار هاي آمريكا ،‌آنها را وادار به به عقب نشيني از اين مهم مي كند . آنها اكنون بر سر دو راهي حمايت يا مخالفت با نشست مذكور قرار گرفته اند كه حركت در هر كدام از اين مسير ها نتايج مثبت و منفي براي آنها به همراه دارد .

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جدال در كنگره

پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ميان دوره‌اي كنگره آمريكا را مي‌توان سرآغازي براي تشديد چالش‌هاي داخلي كاخ سفيد و نومحافظه‌كاران دانست كه 7 سال با تكيه بر سياست حمله پيش‌دستانه به جنگ‌افروزي در جهان پرداختند. آنها كه به بهانه تروريسم و امنيت جهاني به اشغال افغانستان و عراق پرداختند و ميلياردها دلار صرف اين جنگ‌طلبي‌ها كردند، پيروزي دموكرات را سدي در برابر استمرار طرح‌هايشان ارزيابي كردند. در نقطه مقابل دموكرات‌ها نيز كه سالها از عرصه سياسي دور بوده‌اند، تلاش كردند تا با بهره‌گيري از شرايط داخلي و جهاني كه برگرفته از اعتراضات گسترده به جنگ‌طلبي‌هاي كاخ سفيد است، درعرصه سياسي حضور يافته تا در نهايت پيروزي در انتخابات 2008 را تجربه كنند. نكته مهم در رويارويي اين دو قطب تشديد اين اختلافات در مقطع كنوني مي‌باشد. در شرايطي كه پيش از اين كنگره بودجه 100 ميليارد دلاري و حضور نيروي بيشتر در  عراق و افغانستان  را بررسي كرده بود -كه با وتوي بوش اجرايي شده بود- اكنون با گزارش كراكر و پترائوس، بخش ديگري از مقابله با بوش را در پيش گرفته است. رقابت جمهوريخواه و دموكرات اكنون در تحولات داخلي آمريكا بدان مرحله رسيده است كه  هر كدام تلاش دارند تا افكار عمومي را با خود همراه سازند.
الف ـ سران كاخ سفيد كه ادامه جنگ عراق را تنها راهكار براي حضور در عرصه سياسي و خروج از كاخ سفيد با حداقل پيروزي مي‌دانند برآنند تا به هر نحو افكار عمومي را به اين مهم متقاعد كنند. گزارش كراكر و پترائوس كه بيانگر پيروزي‌هاي آمريكا در عراق براي بلند مدت و نيز انتقال مسئوليت‌ شكست‌هاي اشغالگران به دولت مالكي و كشورهاي منطقه بود، اعلام آمادگي بوش براي خروج 30 هزار نيرو از عراق كه تعداد آنها را از 170 هزار به 140 هزار نفر (آماري كه از ابتداي جنگ بوده است)كاهش مي دهد ، پخش نوار ويدئويي از بن‌لادن رهبر ارشد القاعده كه در آن آمريكا تهديد به حملات تروريستي شده بود، ارائه گزارش‌هايي مبني بر جايگزيني ايران در عراق در صورت خروج از اين كشور ،رويكرد به متحدان سنتي در خاورميانه و اروپا، افزايش بازيگران در عراق كه بر استمرار اشغالگري تاكيد داشته باشند چنانكه فرانسه اين نقش را ايفا كرد، ايجاد بحران در سراسر جهان كه توجيهي باشد بر رسالت آمريكا براي مبارزه با تروريسم كه ريشه‌هاي آن در عراق است و ... از جمله ترفندهاي بوش براي كسب آراء افكار عمومي جهت ادامه اشغالگري است. وي با اين اقدامات تلاش دارد تا اولا بودجه 50 ميليارد دلاري درخواستي را كسب كند ثانيا كنگره را با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه خود براي ماه‌هاي آينده همراه سازد چنانكه در ماه‌هاي قبل نيز كنگره فرصتي چند ماهه براي كاخ سفيد جهت پايان دادن به بحران عراق قائل شده بود. با تمام اين تفاسير تاكيد مقامات نظامي بر ناتواني در جنگ عراق و اعتراضات شديد به گزارش كراكر و پترائوس بوش را در تنگناي مخالفان قرار داده است.
ب ـ در نقطه مقابل دموكرات‌ها كه اكثريت كنگره را در اختيار دارند اكنون از گزارش كراكر و پترائوس به عنوان سندي مبني بر ناتواني در جنگ عراق ياد مي‌كنند. آنها تاكيد دارند كه اين گزارش صرفا توجه گر  ادامه اشغالگري و ناكامي‌هاي آمريكا است كه با اتهام به كشورهاي ديگر اجرا مي‌شود. دموكرات‌ها برآنند تا با رد بودجه 50 ميليارد
دلاري و نيز اعمال فشار براي خروج از عراق تا سال 2008 به احياي جايگاه خود در ميان افكار عمومي دست يابند. آنها دريافته‌اند كه ناتواني آنها در برابر كاخ سفيد به تزلزل جايگاه آنها در ميان مردم منجر شده بگونه‌اي كه نظرسنجي‌ها چندان در چارچوب اهدافشان نمي‌باشد.
بر اين اساس مي‌توان گفت در مقطع كنوني تقابل دموكرات‌ها و جمهوريخواهان پيرامون عراق به امري حيثيتي مبدل شده كه صحنه‌اي از تضاد را در داخل ايالات متحده به همراه داشته است. آنها اكنون عقب‌نشيني در برابر ديگري را شكستي سنگين براي انتخابات آينده مي‌دانند لذا تلاش خود را براي توقف رقيب انجام مي‌دهند.

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اصرار آمريكا بر اجراي سياست هاي غلط

۲۰ شهريور مصادف است با ششمين سالگرد حوادث 11 سپتامبر 2001 كه در آن برج‌هاي دوقولو و مركز سازمان تجارت جهاني در آمريكا در حمله‌اي انتحاري تخريب شدند. هر چند كه پس از گذشت 6 سال هنوز نتايج قطعي از دلايل و عوامل تاثيرگذار در اين حادثه منتشر نشده اما سير تحولات از نقش نومحافظه‌كاران كاخ سفيد در بروز و استمرار آن حكايت دارد. سران واشنگتن به رهبري بوش كه سياست حمله پيش‌دستانه را در دو بخش نرم‌افزاري و سخت‌افزاري در دستور كار داشتند در كنار لابي صهيونيست به بهره‌برداري از اين حادثه پرداختند. ايجاد شبكه‌هاي تروريستي القاعده و ايجاد جنگ مذهبي ميان مسلمانان با نام افراطي و ميانه‌رو تقابل اسلام مسيحيت كه بوش از واژه جنگ صليبي از آن ياد مي‌كند انجام اصلاحات در ساختار اجتماعي و سياسي كشورها با ادعاي طرح دموكراسي در بخش نرم‌افزاري مورد توجه آمريكا قرار گرفت در بخش سخت‌افزاري نيز آنها حضور نظامي در افغانستان عراق و سپس سومالي را در دستور كار قرار دادند. به رغم آنكه واشنگتن تلاش داشت تا از ملزوم تروريسم و امنيت بين‌الملل براي تحقق اهداف جهاني خود و صهيونيست‌ها بهره‌برداري كند، اما كارنامه شش ساله آنها به مجموعه‌اي از ناكامي‌ها مبدل شد كه انزوا و درنهايت فروپاشي انديشه نومحافظه‌كاران را به همراه داشت، شكست در عراق و افغانستان افزايش تروريسم در عرصه جهاني، تشديد فعاليت‌هاي گروه‌هاي آزاد‌انديش و اسلام‌گرا در اقصي نقاط جهان، خروج از بسياري از مناطق نفوذ نظير آمريكاي لاتين خاورميانه، شرق، انزجار جهاني از سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه كاخ سفيد، شكست در انتخابات ميان دوره‌اي كنگره روي كار آمدن دموكرا‌ت‌ها، خروج بسياري از متحدان از ائتلاف ضد تروريسم، تنها بخش‌هاي كوچكي از ناكامي‌هاي دكترين حمله پيش‌دستانه يا همان استراتژي‌هاي پس از 11 سپتامبر مي‌باشند. با توجه به اينكه سران كاخ سفيد براي حفظ حداقل آبروي مانده در عرصه داخلي و جلوگيري از فروپاشي هژموني جهاني ايالات متحده ناچار به استفاده از كليه ابزارها مي‌باشند، سياست‌هاي آنها در ماه‌هاي پاياني زمامداري آنها با دگرگوني‌هايي مواجه شده كه صرفا براي قرار از بحران است.

1ـ تاكيد بر اجراي طرح سپر موشكي به عنوان استراتژي ملي آمريكا در اقصي نقاط جهان به بهانه امنيت بين‌الملل و مبارزه با تروريسم كه آفريقا، شرق اروپا، شرق آسيا، آمريكاي لاتين و خاورميانه را دربرمي‌گيرد. آمريكا كه به دليل شكست درجنگ عراق ديگر توانايي حضور سخت‌افزاري (نظامي) در جهان را ندارد تلاش دارد تا با طرح سپر موشكي از امكانات ساير كشورها براي حضور نظامي‌اش در جهان بهره‌برداري كند در حالي كه در جنگ تبليغاتي خود را سردمدار امنيت بين‌الملل و مبارزه باتروريسم معرفي مي‌كند.

2ـ واشنگتن كه در سالهاي گذشته (پس از 11 سپتامبر) استراتژي هر كه با هست از ما و هر كه نيست دشمن ما است را در دستور كار داشت، اكنون وادار به رويكرد به متحدان سنتي شده است. رويكرد به برقراري روابط گسترده با كشورهاي اروپايي حتي كشورهايي نظير فرانسه كه مخالف سياست‌هاي آن مي‌باشد، پايان دادن به اصلاحات سياسي در خاورميانه و رويكرد به تجهيز نظامي اين كشورها كه نمود آن را در سفر گيتس و رايس به منطقه با 50 ميليارد دلار مشوق نظامي مشاهده گرديد ارائه تعريف جديد از تروريسم كه براساس آن كشورهايي كه مانند مالك عربي و پاكستان كه سابقه‌اي طولاني در پرورش تروريسم دارند، به عنوان متحد شناخته شدند و در مقابل گروه‌هاي مقاومت مردمي مانند گروه‌هاي فلسطيني و حزب‌ا لبنان و كشورهاي آزادي‌خواه ايران و سوريه و آمريكاي لاتين مفهوم تروريست قرار گرفتند، بازگشت نسبي به سازمان ملل براي كسب مجوز براي توسعه‌طلبي‌ كه در تحولات لبنان، سومالي و سودان انجام شده، تلاش براي به اصطلاح حل بحران فلسطين براي خود خوشايند اعراب و را مي‌توان از نشانه‌هاي رويكرد آمريكا به متحدان قديمي داشت. البته واشنگتن دليل اين رويكرد را همچنان مبارزه با تروريسم و امنيت جهان عنوان كند.

3ـ استراتژي ديگر آمريكا در جهان ايجاد بحران‌هاي هدايت شده است. در اين سياست آنها با مسلح كردن گروه‌هاي مخالف دولت‌ها كه با آنوبهاي امنيتي همراه است و يا ايجاد بحران ميان گروه‌هاي سياسي پس از انتخابات براي اهداف خودگام برمي‌دارند. اين تحركات اكنون در عراق، لبنان، فلسطين، پاكستان و كشورهاي آفريقايي اجرا مي‌شود كه پايه و اساس آن را تفرقه و چالش‌هاي سياسي تشكيل مي‌دهد. آنها با بهره‌گيري از اين تحولات در كنار فعال‌سازي گروه‌هاي تروريستي جوي از ناامني را ايجاد مي‌كنند تا سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و جنگ‌طلبانه خود را درجهان توجيه كنند. بررسي مواضع تل‌آويو نشان مي‌دهد كه آنها اميدوارند تا با ايجاد دگرگوني در ساختار نظامي جهان بويژه با تشديد ناامني و بحران‌سازي كه عموما با نوارهاي ويدئويي سران القاعده و طالبان همراه است فضايي امنيتي را بر جهان حاكم سازند تا در سايه آن به اهداف خود دست يابند. نكته مهم آنكه در اين استراتژي‌ها، آنها همچنان بر اصل حمله پيش‌دستانه و مبارزه با تروريسم تاكيد دارند اما براي اجراي طرح‌هايشان از ابزارهاي حاشيه‌اي به جاي حضور مستقيم بهره‌برداري مي‌كنند تا رسوايي افغانستان و عراق بار ديگر تكرار نشود. با اين وجود تاكيد آنها بر ادامه اين راه بيش از پيش انزجار جهاني از آنان را به همراه دارد كه با نزديك‌تر شدن به انتخابات ايالات متحده، چالش‌هاي بيشتري براي بوش و جمهوريخواهان ايجاد مي‌كند هر چند كه سران كاخ سفيد هنوز حاضر به پذيرش شكست نمي‌باشند و بر سياست‌هاي غلط خود اصرار دارند كه نتيجه آن غرق شدن در باتلاق‌هاي بيشتر و شكست هژموني آمريكا در عرصه بين‌الملل است كه در نهايت انديشه نومحافظه‌كاران را به ورطه فراموشي در اوراق تاريخ خواهد كشاند.

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيرامون طرح 8 ماده اي سازش كاران

در شرايطي كه آمريكا براي فرار از انتقادهاي جهاني به بررسي مسئله فلسطين روي آورده است ، اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به عنوان مجريان روند سازش فعاليت هاي مشتركي را انجام داده اند . در اين راستا آنها طرحي 8 ماده اي را براي ارائه به كنفرانس به اصطلاح صلح نوامبر تدوين كرده اند تا بر مبناي آن براي آينده فلسطين تصميم گيري شود . هرچند آنها اين طرح را گامي براي صلح عنوان مي كنند اما بندهاي آن نشانگر تكرار توطئه ها عليه آرمان هاي فلسطينيان و اجراي توسعه طلبي صهيونيست ها است .

الف ) بر اساس طرح مذكور مرزهاي طرفين بر اساس نقشه هاي 1967 تدوين مي شود كه اصول جمعيتي و امنيتي در آن لحاظ مي شود .اين در حالي است كه اولا فلسطينيان و حتي اعراب بر اصل عقب نشيني صهيونيست ها تا مرزهاي 1948 تاكيد دارند ثانيا صهيونيست ها در طرح خود جولان ، شبعا و اراضي اشغالي سينا را حفظ و فقط بخشي از كرانه باختري را واگذار مي كنند . ثالثا بر اساس بافت جمعيتي و امنيتي انها صرفا چند شهرك را واگذار و ساير مناطق رت حفظ مي كنند .

ب) در طرح مذكور بازگشت آوارگان به طور تلويحي كنار نهاده شده و بررسي آن به‌ آينده موكول شده است . صهيونيست ها بر آنند تا تحت هر شرايطي از بازگشت آوارگان كه تركيب جمعيتي را دگرگون مي كند جلوگيري نمايند . اين احتمال وجود دارد كه پس از تقسيم اراضي آنها با بازگشت‌آوارگان موافقت كنند چرا كه در آن زمان آوارگان خواسته و ناخواسته به كرانه باختري و غزه منتقل مي شوند كه مي تواند پيامدهاي اقتصادي و امنيتي به همراه داشته باشد .

ج )صهيونيست ها در اين طرح از گروهاي مقاومت به عنوان تروريست ياد كرده اند كه سركوب آنها با همكاري تشكيلات خودگردان صورت مي گيرد .در اين بند آنها به بهانه تروريسم در حالي كه به سركوب مقاومت مي پردازند به اشغالگري خود ادامه مي دهند .

د ) نكته مهم آنكه در طرح فوق تقسيم بيت المقدس به مناطق يهودي نشين و مسلمان نشين به عنوان پايتخت هاي دو سرزمين مي باشد . با توجه به سياست يهودي سازي قدس و اخراج اعراب ، صهيونيست ها بخش اعظمي از قدس را از‌آن خود ساخته و صرفا يخش هاي حاشيه اي را به مسلمانان مي دهند . در اين طرح مسجد الاقصي در اختيار يهوديان قرار مي گيرد .

بر اساس آنچه ذكر شد طرح 8 ماده اي اولمرت و ابومازن بر خلاف ادعاي آنها نه تنها در راه صلح و آرمان هاي فلسطينيان نيست بلكه براي تكميل توسعه طلبي صهيونيست ها و حذف اهداف فلسطينيان است چنانكه گروههاي مقاومت و ملت فلسطين با آن مخالفت و نشست نوامبر را توطئه عليه فلسطين نام نهادند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صف‌بندي غرب در برابر آژانس

نشست فصلي شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در وين در حالي آغاز به كار كرد كه دو نكته محوري در آن مورد توجه مي‌باشد.اولا محمد البرادعي مدير كل آژانس با ارائه گزارش مثبت پيرامون فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران خواستار استمرار مذاكرات تهران و آژانس و حتي لغو تحريم‌هاي ايران شد. وي تاكيد كرد كه بسياري از اختلافات طرفين حل و فصل گرديده و ديگر دليلي براي اعمال فشار بر تهران وجود ندارد. ثانيا در نقطه مقابل كشورهاي غربي بويژه انگليس و فرانسه در كنار آمريكا با استمرار سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه كه برگرفته از عصبانيت آنها از عملكرد مثبت آژانس مي‌باشد، از اصل استمرار و تشديد تحريم‌هاي ايران سخن به ميان آورده و گزارش البرادعي را مردود دانسته‌اند. با توجه به اينكه گزارش مدير كل و بازرسان آژانس بر حقانيت ايران در زمينه هسته‌اي تاكيد و دروغين بودن ادعاهاي غرب را اثبات مي‌كند، دلايل موضع‌گيري‌هاي غيرمسئولانه غربي‌ها مي‌تواند دلايل مختلفي را شامل گردد.

1ـ كشوراي اروپايي آلمان، نگليس و فرانسه در دو سه سال اخير با نام محور پرونده هسته‌اي ايران مي‌توانستند حضور فعالي را در عرصه جهاني به نمايش گذارند، آنها سپس براي توسعه فعاليت‌هاي خود ،1+5 را تشكيل دادند در حالي كه همچنان خود را محور تحولات مي‌دانستند. در شرايط كنوني كه 1+5 به طور نسبي فرو پاشيده و ديگر جايگاهي در پرونده ايران ندارد از سوي ديگر آمريكا نيز به صورت يك‌جانبه به فعاليت‌هاي مغرضانه و بدون منطق خود ادامه مي‌دهد، اروپايي‌ها شكست خود در اين پرونده را احساس مي‌كنند آنها براين عقيده‌اند كه بازگشت پرونده به شوراي حكام و خروج آنها از شوراي امنيت، شكستي براي فعاليت‌هاي آنها است لذا براي حفظ موقعيت خود به مخالفت با آژانس و البرادعي مي‌پردازند. نكته مهم آنكه آنها هدف اوليه تشكيل گروه كاري اروپايي و 1+5 را كه حل اختلافات تهران آژانس بوده فراموش كرده و با سياسي كردن پرونده، اكنون در چالشي كه خود ايجاد كرده‌اند گرفتار آمده‌اند كه برگرفته از خودخواهي‌هاي آنها است.

2ـ گزارش البرادعي پيرامون پرونده ايران را مي‌توان تاكيد وي بر لزوم بازگشت پرونده به شوراي حكام و احياي قدرت آن دانست. در مقاطعي كه پرونده ايران در 1+5 و شوراي امنيت بررسي شده، عملا آژانس از وظيفه خود كه رسيدگي به عملكردهاي هسته‌اي كشورها است دور گرديده كه تضعيف و انزواي جهان آن را به همراه داشته است. در شرايطي كه آمريكا و اروپا براي انزواي آژانس و انجام فعاليت‌هاي يك قطبي فعاليت مي‌كند. تحركات اخير البرادعي را شكستي براي اين سياست و توسعه نقش آژانس مي‌دانند لذا براي مقابله با آن فعاليت مي‌كنند.

3ـ گزارش البرادعي و تحولات آژانس را مي‌توان پيروزي براي دستگاه ديپلماسي ايران دانست كه با گرايش به بازيگران جديد و محور قرار دادن آژانس حاصل شده است. اين پيروزي كه مي‌تواند استمراري بر پيروزي‌هاي آينده از يك سو و ارتقاي جايگاه جهاني ايران در عرصه بين‌الملل از سوي ديگر باشد، چندان خوشايند غرب نمي‌باشد بويژه اينكه آنها اين روند را عاملي براي تكرار عملكرد ايران از سوي ساير كشورهاي آزادي‌خواه مي‌دانند بر اين اساس غرب با موضع‌گيري در برابر البرادعي براي بهپوش نهادن بر اين موفقيت ايران فعاليت مي‌كنند. اين درحالي است كه محافل سياسي و رسانه‌اي بر اصل پيروزي ايران تاكيد دارند.

4ـ البرادعي در حالي خواستار لغو تحريم‌هاي ايران و توسعه همكاري با آن شد كه غرب براي انحصار هسته‌اي فعاليت مي‌ كند. آنها تلاش دارند تا با ناديده گرفتن حقوق ساير كشورها، به تنها توليد‌كنندگان سوخت هسته‌اي مبدل گردند كه وابستگي ساير كشورها به آن را به همراه داشته باشد. عملكرد آژانس به اين معنا است كه همگان بايد حقانيت ايران در زمينه توليد سوخت هسته‌اي را بپذيرند و از سوي ديگر آن را براي اجراي ادامه اهدافش ياري كنند. اين امور كه مغاير با خواست غربي‌ها است به چالش ميان آنها و آرامش مبدل شده تا بار ديگر انحصار‌طلبي و دروغين بودن شعارهاي به اصطلاح صلح‌طلبانه آنها آشكار شود.

در مجموع مي‌توان گفت كه تقابل آژانس و كشورهاي غربي نتيجه زياده‌خواهي‌هاي غرب است كه بيان حقانيت فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را شكستي براي خود مي‌دانند لذا براي سركوب آنها تلاش مي‌كنند. با اين وجود وجود شوراي حكام كه به رغم بي‌مبالاتي‌هاي گذشته‌اش اكنون به حقوق ايران تداعي كرده براي احياي جايگاه جهاني خود نيازمند مذاكره با ايران و مقابله با غرب مي‌باشد چرا كه تاكنون نيز به دليل وابستگي به غرب بسياري از منافع خود را از دست داده است. بر اين اساس استمرار مذاكرات تهران و آژانس مي‌تواند راهكاري براي رويارويي آژانس در برابر يك‌جانبه‌گرايي غرب باشد كه اقتدار جديد را براي آن به همراه دارد در حالي كه اگر بخواهد پيرو آنها باشد تنها به اضمحلال و انزواي خود كمك كرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   پاسخ موشکي مقاوت هشداري براي سازش کاران 

 

در شرايطي که رژيم صهيونيستي با تشديد جنايات و اختلاف افکني براي تشديد مقاومت فعاليت مي کرد گروههاي مقاومت در اقدام پيش دستانه با هدف قرار دادن پايگاه زکيم عسقلال توانستند 57صهيونيستي را زخمخي سازند.با توجه به تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين بويژه اختلاف موجود در  ميان فلسطينيان و حملات صهيونيست ها به غزه اين اقدام مي تواند چند پيام مهم داشته باشد:

1)صهيونيست ها به بهانه مقابله با انتفاضه و پاسخ هاي موشکي مقاومت اقدام به ساخت ديوار حائل،افزايش بودجه نظامي تا 12ميليارد دلار،نصب سيستم رادار و سپر موشکي کرده اند.عملکرد کنوني مقاومت نشان داد که هيچ سلاحي در برابر مقاومت توان مقابله ندارد و انتفاضه ادامه دارد.

2)در شرايطي که در فلسطين اختلافات داخلي مشاهده مي شود اما همگکاري گروههاي مقاومت در اجراي اين عمليات مهم نشان گر آن است که فلسطينيان در اسير انتفاضه مشترک مي باشند و صرفا برخي چالشهاي نگرشي ميان آنها است که با حمکاري و تکيه بر اصل استمرار مقاومت مي توانند به اتحاد فراگير دست يابند.

3)اين تحرک فلسطينيان را مي توان تحرکي در برابر سياست هاي سازش کارانه ابومازن دانست که با ديدار هاي مکرر با اولمرت براي اجراي خواست آمريکا گام بر مي دارد.اين عمليات شکستي بزرگ براي ابومازن و پيروزي براي ملت فلسطين است که اصل انتفاضه به جاي سازش تاکيد دارد در همين حال عمليات  فلسطينيان بعد ديگري از نگاه ملت فلسطين را آشکار ساختو آن مخالفت با نشست سازشکاران بر اساس طرح صلح بوش مي باشد.اين پيام چنان واضح بود که صهيونيستها ازانجام اين نشست ابراز ترديد و خواستار تاخير در آن شدند چراکه دريافتند ملت فلسطين اهل سازش نمي باشند و انتفاضه استمرار مي يابد.

4)نکته مهم در اين عمليات،شکست بيشتر اولمرت در داخل وزوال بيشتر او است در حالي که وي به هر اقدامي براي حفظ قدرت مبادرت مي ورزد اين تحرکات که تشديد کننده بحرانذ امنيتي براي صهيونيست ها است وي را در چالشي بزرگ قرار مي دهد.وي که هنوز از بحران سدريروت اعتراضات مردمي خارج نشده  بايد پاسخ گوي نظاميان نيز باشد تا گامي ديگر به زوال نزديکتر گردد.در نهايت پاسخ موشکي مقاوت را مي توان گامي مهم در استمرار انتفاضه و شکست طرح هاي سازش کاران دانستکه اتحاد ملت فلسطزين را بيش از پيش تکيه مي بخشند،آنها نشان دادند که پذيرنده توطئه سازش نيستند و بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور فلسطين به پايتختي قدس شريف تاکيد دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ساركوزي، در وهم اقتدار جهاني

«نيكولا ساركوزي» كه به حمايت هاي شيراك و لابي صهيونيست توانست با پيروزي بر «سگولن رويال» رقيب سوسياليست خود در انتخابات اخير رياست جمهوري فرانسه پيروز و وارد كاخ اليزه گردد، به عنوان راست گراي جديد شعار تحول در ساختار كشور را اعلام كرد. هرچند كه وي در مبارزات انتخاباتي شعار رشد اقتصادي، تغيير در ساختار سياسي و بهبود رفاه اجتماعي و در يك كلام حضور فعال در عرصه سياست داخلي را سرمي داد اما با حضور در اليزه روندي ديگر را در پيش گرفت. بررسي كارنامه ساركوزي در چهارماه اخير رياست جمهوري نشانگر اين واقعيت است كه وي تلاش اوليه خود را بر اصل سياست خارجي استوار ساخته و برآن است تا با حضور در اين عرصه، زمينه هايي را براي بهر ه گيري از امكانات جهاني به منظور تحقق طرح هاي سياست داخلي فراهم كند. به عبارتي ديگر وي اميد دارد تا با حضور فعال در معادلات جهاني، ضمن سرپوش نهادن برناكامي هاي داخلي كه بخشي از آن برجاي مانده از دوران وزارت وي بر وزارت كشور است، از ارتقاي جايگاه جهاني براي توسعه داخلي برخوردار شود در حالي كه آمار از بدتر شدن شرايط اقتصادي و اجتماعي در داخل فرانسه در طول مدت كوتاه رياست وي حكايت دارد كه اعتراض احزاب را نيز به همراه داشته است.
سياست و مواضع اتخاذ شده از سوي ساركوزي ماههاي اخير را مي توان تا حدودي بيانگر خط مشي هاي وي در نظام بين المللي دانست كه به گفته بسياري از آگاهان سياسي، خارج از چارچوب سياستهاي دوران شيراك ويا به اصطلاح ساركوزي انقلابي در سياست خارجي فرانسه مي باشد. محورهاي اصلي سياست خارجي پاريس كه بعضا در نشست ساركوزي با سفرا بيش از پيش تبيين و تشريح گرديد عبارتند از:
1) فرانسه به رغم فعاليت در اروپا هرگز نتوانسته است به عنوان بازيگر اول در اين عرصه حضور يابد، چنانكه شيراك نيز با ديپلماسي سازش كارانه به اين مهم نائل نيامد. ساركوزي كه حضور قدرتمند فرانسه در عرصه جهاني را ابتدا از خاك اروپا مي داند براي اجراي اين مهم تلاش هايي را آغاز كرده است. ديدار از آلمان و انگليس در روزهاي آغازين رياست جمهوري، تلاش براي تصويب قانون جديد واحد اروپايي، عدم مخالفت با عضويت تركيه در اتحاديه اروپا، تاكيد بر تقويت اقتصادي و سياسي اروپا و ... را مي توان از گام هاي آغازين ساركوزي براي ارتقاي جايگاه فرانسه در اروپا دانست. هرچند كه وي همچنان موانعي نظير آلمان و انگليس را براي اهداف اروپايي خود احساس مي كند.
2) مهمترين محور سياست خارجي فرانسه چگونگي تعامل با آمريكا است. در شرايطي كه شيراك با مخالفت هاي خود با عملكردهاي آمريكا توانسته بود موقعيتي مردمي و حتي جهاني كسب كند، ساركوزي روندي ديگر را در پيش گرفته است. ديدار وي از آمريكا و تاكيد برهمكاري با آمريكا در معادلات جهاني را بايد دگرگوني نسبي در مناسبات دو كشور دانست. وي چنان در اين مسير قرار گرفت كه «كوشنر» وزير خارجه فرانسه را راهي عراق ساخت و در نهايت از حمله آمريكا به عراق حمايت و خواستار حمايت جهاني از اين اقدام شد. ساركوزي در خيال خود تلاش دارد تا از انزواي جهاني آمريكا و دوري انگليس از آن براي كسب امتيازات جهاني خود بهره برداري كند درحالي كه توجهي به انزجار جهانيان از واشنگتن و متحدان آن كه مي تواند منافع بسياري را از آن حذف كند، ندارد.
3) موضع ساركوزي در قبال ايران بويژه فعاليت هاي هسته اي اين كشور از مسائلي است كه حتي با انتقاد شديد سياستگذاران داخلي فرانسه مواجه شده است. در شرايطي كه شيراك با تعاملي فراگير و پذيرش حقوق هسته اي ايران براي حل مسالمت آميز آن تلاش مي كرد، ساركوزي سياستي تهديد آميز در قبال پرونده هسته اي ايران در پيش گرفته تا به خيال خود با اين تحركات ايران را وادار به مصالحه با خواسته هاي غرب نمايد. وي بارها بر اصل تحريم هاي شديد و در نهايت تعليق فعاليت هاي هسته اي ايران سخن به ميان آورده كه با انتقاد هاي افكار عمومي جهان مواجه شده است. بسياري از سران جهان حتي آژانس بين المللي انرژي اتمي به ساركوزي هشدار داده اند كه حقوق هسته اي يك كشور را نمي توان ناديده گرفت و مواضع او در قبال پرونده هسته اي ايران صرفا فرانسه را در حاشيه معادلات جهاني قرار مي دهد و دستاوردي براي پاريس نخواهد داشت.
4) به رغم آنكه گذشتگان در كاخ اليزه برتعامل با روسيه تاكيد داشته اند اما ساركوزي براي مقابله با اين كشور فعال گرديده است. وي كه همراهي با آمريكا را خواستار شده، چنان در برابر مسكو قرار گرفته كه در نشست سفرا صراحتا تاكيد كرد:« پوتين با درنده خويي براي تسلط برجهان تلاش مي كند.» اين اقدام مي تواند تنش درمناسبات پاريس ومسكو و حتي توسعه آن به كل اروپا را به همراه داشته باشد.
5) نكته بارز در سياست هاي ساركوزي تلاش وي براي احياي امپرياليسم فرانسه است. وي با حضور فعال در آفريقا، خاورميانه، افغانستان و حتي آمريكاي لاتين براي اين مهم فعاليت مي كند. قابل تامل آنكه وي در شرايطي به اين امر روي آورده كه صراحتا از تقابل اسلام و مسيحيت سخن به ميان مي آورد كه مسلما به چالشي بزرگ در سياستهاي توسعه طلبانه آن در آفريقا و خاورميانه مبدل مي شود بويژه اينكه وي نگاهي صهيونيستي دارد و بعضا براي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي گام برمي دارد.
در نهايت مي توان گفت كه ساركوزي براين گمان است كه با حضور در معادلات جهاني آن هم بازيابي غير ديپلماتيك و تهديد آميز و نيز همكاري با واشنگتن نمي تواند به اهداف داخلي و خارجي دست يابد. عملكرد چند ماهه رياست وي گوياي آن است كه او فاقد زبان و ادبيات روز ديپلماتيك و نحوه تعامل با جهان بوده و در واقع با ادبيات دوران استعمار مي خواهد منافع فرانسه را تامين كند.
اين رويكرد هرچند ممكن است در ابتدا نتايجي براي وي داشته باشد اما مسلما در بلند مدت لطمات غير قابل جبراني براي پاريس به ارمغان خواهد آورد. چرا كه ديگران به زبان سياست به وي خواهند آموخت كه دوران ياغي گري وهمراهي با آمريكا به پايان رسيده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گزارش براي توجيه اشغالگري

سران كاخ سفيد كه در عرصه جهاني و داخلي با انتقادهاي شديدي مواجه هستند، سرانجام با گزارش كراكر سفير آمريكا در عراق و پترائوس فرماندهان نظاميان اشغالگر در مورد استراتژي آينده عراق موافقت كردند تا شايد رضايت كنگره را براي اهداف آينده خود كسب كنند.
سرانجام گزارش كراكر و پترائوس كه پس از گزارش بيكر ـ هاميلتون مفصل‌ترين گزارش درباره عراق است، منتشر شد در حالي كه چند نكته در حاشيه اين گزارش قابل تامل است. آنها در حالي گزارش خود را ارائه كردند كه كاخ سفيد درخواست 50 ميليارد دلار بودجه اضافي، افزايش شمار نظاميان و استمرار اشغالگري، همسويي محافل سياسي و اجتماعي آمريكا با جنگ‌طلبي‌هاي بوش و ... را از كنگره طلب كرده‌اند. با توجه به اينكه كنگره و محافل سياسي و نظامي ايالات متحده با سياست‌ها و خواسته‌هاي كاخ سفيد مخالف مي‌باشند گزارش كراكر و پترائوس بر چند اصل استوار شده بود تا توجيهي براي خواسته‌هاي بوش باشد، مهمترين محورهاي اين گزارش عبارتند از:
الف ـ تاكيد بر ناتواني دولت مالكي در اداره كشور كه حضور پررنگ‌تر اهل سنت بويژه بعثي‌ها در دولت، حضور نظاميان آمريكايي براي تامين امنيت عراق، دگرگوني در ساختار سياسي بغداد و حتي دخالت مستقيم در اين امر را الزام‌آور مي‌سازد. در اين بخش اصلي ناكامي‌ها برعهده دولت مالكي نهاده شد و اشغالگران مبرا شناخته شده‌اند.
ب‌ـ در گزارش فوق، آنها تاكيد دارند كه عمليات‌هاي نظامي در عراق موفقيت‌آميز بوده و آنها امنيتي نسبي را در اين كشور تقسيم كرده‌اند. اين گزارش توجيهي براي افزايش نيروها به بيش از 170 هزار نفر براي پيروزي نهايي مي‌باشد در حالي كه در آن اشاره‌اي به تلفات آمريكايي‌ها و افزايش حملات تروريستي نشده است.
ج ـ‌كراكر و پترائوس بار ديگر تلاش كرده‌اند تا از بازيگران خارجي به عنوان عامل بحران عراق ياد كنند. آنها بدون اشاره به جنايات اشغالگران بار ديگر اتهامات واهي و خيالي خود پيرامون دخالت منفي ايران و سوريه در عراق را مطرح كرده‌اند. آنها چنان وانمود كرده‌اند كه اين كشورها با حضور مستقيم و آموزش نيروهاي وابسته به خود بويژه سپاه المهدي و ياران مقتدي صدر كه با اشغالگران مقابله مي‌كنند براي اجراي اهداف خود فعاليت مي‌كنند. آنها درحالي اين مسائل را مطرح مي‌كنند كه دولت عراق بارها بر نقش امنيت ايران و سوريه در عراق تاكيد و نسبت به فرافكني و اختلاف‌افكني‌هاي اشغالگران هشدار داده‌اند.
1ـ گزارشگران به كنگره براي جلب نظر نمايندگان از خروج تدريجي از عراق در بلند مدت سخن به ميان آورده‌اند در حالي كه پيش‌شرط آن را همراهي كنگره در تامين هزينه مالي و انساني براي اجراي اهداف بوش در عراق عنوان كرده‌اند.
در مجموع مي‌توان گفت كه گزارش كراكر و پترائوس بيش از هرچيز سناريويي براي توجيه جنايات و ادامه اشغالگري آمريكا است كه براي مقابله با طرح‌هاي كنگره و منتقدان جنگ تهيه شده بود .چنانكه افكار عمومي آمريكا و محافل بين‌المللي نيز بيش از اين تاكيد داشتند اين گزارش فريبي بيش نيست چرا كه تنها راه خروج از بحران عراق نه استمرار اشغالگري بلكه پايان تحركات نظامي و واگذاري تمام امور به ملت و دولت عراق مي‌باشد. هر چند كه سران كاخ سفيد همچنان با چشماني بسته به سياست جنگ‌طلبانه گذشته ادامه مي‌دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ترو ريسم پس از شش  11 سپتامبر

20 شهريور مصادف بود با ششمين سالگرد برخورد هواپيما‌هاي ربوده شده به برج‌هاي دو قلو و سازمان تجارت جهاني در نيويورك و واشنگتن در سال 2001 .در حالي كه نومحافظ‌كاران با استراتژي جنگ پيش‌دستانه قدرت را در دست گرفتند، در اقداماتي سئوال‌برانگيز، گروه‌هايي منتسب به القاعده كه با نام تروريسم شناخته مي‌شوند، اهدافي را در آمريكا هدف قرار دادند كه سر منشاء سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آمريكا درعرصه جهاني شد. پس از آن حادثه آمريكايي‌ها دكترين مبارزه با تروريسم بين‌الملل براي ايجاد صلح جهاني را ارائه كردند. در اين دكترين  تعريف قابل تاملي از تروريسم ارائه شد با اين عنوان كه: «آنها كه با ما هستند، خودي و آنها كه با ما نيستند غير خودي يا همان حاميان تروريسم مي‌باشند». استدلال‌هاي سران نومحافظه‌كار كاخ سفيد سبب شد تا آنها محور تروريسم را در افغانستان محل استقرار طالبان و القاعده معرفي و با ايجاد ائتلاف جهاني به اين كشور لشكر‌كشي كنند. هر چند كه آمريكايي‌ها به بهانه امنيت جهاني كه با سركوب تروريسم صورت مي‌گرفت به اشغال افغانستان و سپس عراق «سال 3003» پرداختند اما اكنون پس از 6 سال از گذشته حادثه 11 سپتامبر، فعاليت‌هاي تروريستي در جهان رنگ ديگري به خود گرفته است. تشديد بحران‌هاي امنيتي در افغانستان و عراق كه به قتل عام هزاران تن منجر شده، بحران امنيتي در پاكستان، لبنان، بسياري از كشورهاي آفريقايي و تحركات گروه‌هاي معارض دولت‌ها در بسياري از كشورهاي جهان از توسعه تروريسم در عرصه بين‌الملل حكايت دارد. آمريكايي‌ها بر اين ادعا بودند كه با حمله به افغانستان و سپس عراق تروريسم را سركوب و امنيت را براي جهان به ارمغان مي‌آورند اما اكنون در تحولات داخلي اروپا بويژه تدابير امنيتي شديد اعمال شده و نيز گزارش‌هاي منتشره از وضعيت داخلي آمريكا نشانگر اين حقيقت است كه نه تنها اشغالگران افغانستان  و عراق نتوانستند به سركوب تروريسم بپردازند بلكه به اشاعه آن در سراسر جهان مبادرت ورزيده است. با بررسي تحولات جهاني دلايل افزايش حوزه فعاليت‌هاي تروريستي در جهان را كه سرمنشاء آن اقدامات آمريكاست در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد.
1ـ ناتو كه تلاش داشت تا در افغانستان به عنوان اولين ماموريت خارج از خانه به موفقيت جهاني دست يابد با شكست مواجه شد. جنايات آنها در افغانستان در كنار جنايات نيروهاي ائتلاف در عراق سبب شد تا گروه‌هاي بسياري از طالبان را القاعده و حتي آزادي خواهان جهان براي پاسخ‌گويي به اين جنايت‌ها دست به اقدام متقابل در اروپا بزنند. نمود اين تحركات را انفجارهاي متعدد در انگليس و ساير كشورهاي اروپايي بويژه در خطوط هوايي آنها مي‌توان مشاهده كرد.
2ـ نكته مهم در مقوله مبارزه با تروريسم در 6 سال گذشته، نگاه گزينشي به اين مقوله مي‌باشد. آمريكا و متحدانش در شرايطي نام تروريسم را مطرح كردند كه در تعريف آنها حاميان خود صالح و مخالفانشان را تروريست معرفي كردند. در همين حال آنها در مقاطعي كه منافعشان حكم مي‌كرد به دگرگوني در اين مفاهيم مبادرت ورزيدند. نمونه بارز آن را تحركات آمريكا در قبال كشورهاي عربي مي‌توان مشاهده كرد.
آمريكايي‌ها در سالهاي اخير اين كشورها را محور پرورش تروريسم مي‌دانستند اما در مقطعي كه براي جنگ عراق و حمايت از صهيونيست‌ها به آنها نياز داشتند آنها را از اين ليست خارج و گروه‌هاي مقاومت مانند حزب‌ا... لبنان و مقاومت فلسطين را كه براي آزادي وطنشان تلاش مي‌كردند يا كشورهايي مانند ايران و سوريه كه همراه غرب نبوده‌اند را محور تروريسم ناميدند. اين سياست‌هاي گزينشي و مغرضانه سبب شد تا آنها چشم بر بسياري از حقايق فر بسته و صرفا با جنبه منافع شخصي به آن بنگرند كه نتيجه آن ترويج تروريسم در بسياري از اين كشورها حتي با حمايت آمريكا بود. گزراش‌ها نشان مي‌دهد كه گروه‌هاي القاعده و طالبان با حمايت آمريكا در لبنان، پاكستان و آفريقا شكل گرفته‌اند تا حافظ منافع آمريكا باشند.
3ـ محور ديگر رشد تروريسم در جهان را مي‌توان انزجار جهاني از سياستهاي جنگ‌طلبانه آمريكا دانست. اكنون بسياري از آزاد انديشان و مخالفان جنگ‌طلبي‌هاي آمريكا دريافته‌اند كه براي مقابله با اين كشور، اقدام متقابل كه برگرفته از حملات انتحاري و نظامي به مواضع آنها است، امري ضروري مي‌باشد. آنها سكوت را عامل تشديد جنايات آمريكا مي‌دانند لذا برآنند تا با اين گونه تحركات، بيش از پيش اين كشور را در گرداب جهاني فرو برند تا ضمن تشديد ناكامي‌ها انزجار بين‌المللي از آن تشديد شود شايد بدين وسيله از جنگ‌طلبي و كشتار انسان‌ها دست بردارد.
 بر اين اساس مي‌توان گفت كه كارنامه شش سال مبارزه آمريكا با تروريسم جز شكست و توسعه آن در سراسر جهان نتيجه‌اي دربرنداشته است هر چند كه آنها در تبليغات خود چنان وانمود مي‌كنند كه توانسته اند به موفقيت‌هايي دست يابند اما افزايش فضاي امنيتي در داخل آمريكا و اروپا و ناآرامي‌ها در ساير نقاط جهان خود، گواه ناكامي آمريكا دارد كه رسوايي فريب افكار عمومي جهان را براي آن به همراه داشته است. البته آنها همچنان از ابزار تروريسم هدايت شده براي منافع خود بهره‌برداري مي‌كنند كه نتيجه آن كشتار در بسياري از نقاط جهان است كه مقابله با آن را از طريق ائتلاف جهان بر ضد آمريكا الزام‌آور مي‌سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پوتين ميهمان ويژه امارات

ولاديمير پوتين رئيس‌جمهور روسيه كه براي شركت در نشست سران اپك به سيدني سفر كرده بود ديروز براي ديداري رسمي وارد امارات شد. اين ديدار كه اولين ديدار وي از اين كشور مي‌باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ استراتژي كلان مسكو در عرصه جهاني معطوف به قدرت‌نمايي در بخش انرژي است. آنها برآنند تا سه محور اصلي انرژي يعني توليد سوخت هسته‌اي، گاز و نفت را در اختيار داشته باشند. در اين راستا آنها توسعه همكاري با كشورهاي داراي منابع نفت و گاز را در اولويت سياست خارجي خود قرار داده‌اند. توسعه مناسبات با كشورهاي آمريكاي لاتين، انعقاد قراردادهاي بلند مدت با كشورهاي حاشيه خزر و در نهايت كشورهاي عربي از اجراي اين طرح حكايت دارد. بر اين اساس از دلايل سفر پوتين به امارات را مي‌توان گامي ديگر براي تحقق طرح اپك گازي با محوريت روسيه دانست كه در اظهارات قبلي پوتين به آن اشاراتي شده بود.
2ـ نكته مهم در تحولات عرصه بين‌الملل تقابل آمريكا و روسيه است. در حالي كه آمريكا براي اجراي طرح سپر موشكي در اروپاي شرقي، استقلال كوزوو و ساير نزديكان مسكو فعاليت مي‌كند، روسيه نيز حضور در جمع متحدان آمريكا را در دستور كار قرار داده است. كرملين به خوبي از جايگاه كشورهاي عربي بويژه در حوزه خليج‌فارس براي استراتژي آمريكا آگاه است لذا با حضور در اين مناطق براي اعمال فشار بر واشنگتن تلاش مي‌كند. سفر دوره‌اي پوتين به عربستان، اردن، مصر و امارات و سفر كنوني آن به امارات بيانگر تاكيد روس‌ها بر اجراي اين طرح است كه مي‌تواند در آينده  واكنش شديد آمريكا را به همراه داشته باشد.
3ـ روس‌ها كه سالها در مطالعات جهاني حضور نداشته‌اند، خواستار آنند تا بتوانند جايگاهي اقتصادي براي خود ايجاد كنند. درمقطعي كه بسياري از قدرت‌هاي جهاني نظير چين، ژاپن، اروپا براي حضور فعال در بازارهاي كشورهاي عربي فعال شده‌اند، مسكو براي حفظ و ارتقاي جايگاه خود نيازمند حضور دراين بازارها مي‌باشد. دراين ميان، امارات به دليل موقعيت تجاري بويژه وجود دبي به عنوان يكي از مراكز اصلي اقتصاد جهان، مي‌تواند نقشي مهم براي مسكو، در اين سياست ايفا كند. البته مسكو چندان ظرفيتي براي اين مهم ندارد و بيشتر به عنوان آغازگر راه وارد اين عرصه شده است. نكته مهم آنكه امارات نيز براي ايجاد تعادل ميان ساير بازيگران و بعضا كسب امتيازات از آمريكا نسبت به اين تحركات، ابراز تمايل كرده و بر گسترش آن تاكيد دارد.
4ـ از فعاليت‌هاي روسيه در عرصه جهاني، معطوف به فعاليت‌هاي هسته‌اي مي‌باشد. روس‌ها برانند تا ضمن تبديل شدن به پايگاه اصلي توليد سوخت هسته‌اي جهان در ساخت نيروگاه براي ساير كشورها مشاركت فعال داشته باشند. اكنون در اين عرصه آنها دو هدف را در كشورهاي عربي بويژه در حوزه خليج‌فارس پي‌گيري مي‌كنند. اولا مشاركت در ساخت نيروگاه هسته‌اي براي اين كشورها ثانيا دادن تضمين‌هاي امنيتي پيرامون استانداردهاي كامل نيروگاه هسته‌اي بوشهر كه برخي نگراني ها در كشورهاي منطقه ايجاد كرده است. روس‌ها از جوسازي آمريكا پيرامون فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران ابراز نارضايتي مي‌كنند لذا برآنند تا با ديدار از كشورهاي عربي پيرامون اين فعاليت‌ها تضمين‌هايي را ارائه كنند.
در مجموع مي‌توان گفت كه سفر دوم پوتين به امارات پيش از هر چيز در چارچوب اهداف اقتصادي است كه محوريت آن را تشكيل اوپك گازي تشكيل مي‌دهد. در همين حال مسكو بر آن است تا با اين مناسبات بازارهاي مطمئني براي اقتصاد خود بويژه فروش تسليحات نظامي كسب كند تا دربرابر ساير رقبا به قدرت‌نمايي بپردازد. آنها اميدوارند تا با بهره‌گيري از انزجاري كه در ميان افكار عمومي كشورهاي عربي در قبال آمريكا و غرب ايجاد شده به تحكيم مناسبات با جهان اسلام بويژه كشورهاي اسلامي بپردازد تا ضمن تامين منافع خود حضورش را در ميان متحدان سنتي واشنگتن بيش از پيش نمود بخشد هر چند كه اين تحركات با واكنش منفي آمريكا و برخي كشورهاي غربي مواجه شده است كه مي‌تواند تشديد تقابل آنها را به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرار صهيونيست ها از اضمحلال سياسي

رژيم صهيونيستي كه در راستاي سياست تعيين يك جانبه مرزها و حمله پيش دستانه در برابر دشمنان حمله به حزب الله لبنان و گروههاي مقاومت فلسطيني را در دستور كار قرار داده بود به رغم حمايت هاي خارجي با ناكامي هاي بسياري مواجه شد . شكست در جنگ 33 روزه در برابر مقاومت حزب الله و ملت لبنان و ناتواني در سركوب مقاومت و انتفاضه كه با افزايش پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه فلسطينيان محقق شد ، سبب گرديد تا شالوده رژيم صهيونيستي از درون فروپاشد . پيامدهاي اين شكست ها كه بيش از هرچير در گزار ش كميته وينوگراد تبلور يافت اركان سياسي ، نظامي و امنيتي تل‌آويو را تحت الشعاع قرار داد . گزار ش هاي منتشره آشكار ساخت كه صهيونيست ها در اين ابعاد اجبارا بايد اصلاحاتي را انجام دهند كه نه براساس اصلاحات اختياري بلكه براي فرار از ادامه ناكامي ها است .

الف ) در بخش امنيتي كه شامل موساد و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي صهيونيست ها مي شود ، تل‌آويو پس از سال ها وادار به برخي اصلاحات اساسي شد كه خروج بسياري از سران اين تشكل ها را به همراه داشت . رسوايي هاي اطلاعاتي صهيونيست ها در جنگ 33 روزه و سپس در برابر گروههاي فلسطيني چنان بود كه اولمرت براي حفظ اساس آنها ناچار شد تا اسامي برخي از مقامات ارشد را اعلام كند تا به عنوان عامل شكست مورد بازخواست قرار گيردند .

ب) در عرصه نظامي نيز صهيونيست ها سرنوشتي بهتر از دستگاههاي اطلاعاتي خود نداشت . بركناري هالوتس رئيس ستاد ارتش ، عامير پرتز وزير جنگ و‌آمدن باراك ، استعفا و محاكمه بسياري از فرماندهان ارتش بويژه‌آنها كه در جنگ 33 روزه حضور داشتند ، بحران هاي شديد در ارتش كه با فرار و تمرد سربازان از دستورات فرماندهان ، فروپاشي هيمنه نظامي صهيونيست ها و.. از ناكامي هاي صهيونيست ها در بعد نظامي بود .

ج ) تل‌آويو كه در بعد نظامي و امنيتي شكست هاي سنگيني را ديده اند اكنون راه فرار از استمرار رسوايي ها را حفظ هرم سياسي مي دانند . اين وحشت در حالي در ميان صهيونيست ها وجود دارد كه فروپاشي نظام سياسي كه همراه با بركناري اولمرت است ، اضمحلال كامل آنها را در پي دارد . با توجه به اينكه آنها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن طرح سازش با فلسطينيان و كشورهاي عربي و حضور در معادلات جهاني را محقق سازند ، راهكار خود را صرفا در حفظ دولت اولمرت مشاهده مي كنند . آنها برآنند تا با تشديد حملات به فلسطينيان ، ايجاد جنگ رواني عليه كشورهاي منطقه ، جوسازي عليه ايران ، بالابردن توان نظامي ، جلب حمايت هاي جهاني با رايزني هاي گسترده كشورهاي اروپايي با تل‌ آويو ، اجراي طرح هاي يك جانبه و بعضا مخالف آمريكا ، چنان وانمود سازند كه دولت اولمرت در مسير ارتقاي توان سياسي گام بر مي دارد و نيازي به بركناري او نيست . هدف نهايي آنها اين است كه به هر تقدير نشست سازش كاران كه در طرح بوش آمده ، اجرايي گردد و سپس درباره سرنوشت اولمرت تصميم گيري شود .

بر اين اساس مي توان گفت كه هدف بسياري از تحركات صهيونيست ها كه با جنايت و كشتار و تهاجم به خاك كشورهاي منطقه همراه است ، اعلام اقتدار اولمرت مي باشد هرچند كه آنها خود تاكيد دارند كه اولمرت جز كناره گيري از قدرت و دگرگوني در ساختار سياسي تل‌آويو چاره اي ندارد و صرفا به دليل شرايط زماني در قدرت باقي مانده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ رواني صهيونيست‌ها عليه سوريه

رژيم اشغالگر قدس در طول 6 دهه حيات خود همواره با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و تجاوز به حريم ساير كشورها براي اجراي اهداف خود فعاليت كرده است. در اين راستا و به رغم آنكه صهيونيست‌ها و متحدان غربي آن از روند صلح و سازش در خاورميانه سخن مي‌گويند، در آخرين تحرك نظامي عليه ساير كشورها، جنگنده‌هاي رژيم صهيونيستي به نقص حريم هوايي سوريه و هدف قرار دادن چند هدف مبادرت ورزيده‌اند.
هر چند كه برخي سران اين رژيم بويژه سياست‌مداران كهنه‌كار تل‌آويو، اين تحركات را غير اصولي و نسبت به پيامدهاي آن هشدار داده‌اند اما دلايل و اهداف اين اقدام را مي‌توان در چند بعد مي توان مورد ارزيابي قرار داد.
الف ـ رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي از يك سو با بحران سياسي مواجه است از سوي ديگر پاسخ‌هاي موشكي مقاومت و عدم رويكرد آنها به سازش‌كاري، چالش‌هاي بسياري را براي دولت اولمرت به همراه داشته است. در همين حال جنايات صهيونيست‌ها در قبال فلسطينيان و مذكرات پنهان آنها با تشكيلات خودگردان و برخي سران فتح نيز بازتاب گسترده منطقه‌اي و جهاني داشته است. با توجه به پيامدهاي اين تحولات براي دولت تزلزل اولمرت، اكنون وي تلاش دارد تا با بحران‌آفريني عليه سوريه، ضمن سرپوش نهادن بر چالش‌هاي مذكور، افكار عمومي را از تحولات اراضي اشغالي به سوريه معطوف سازد. نكته مهم آنكه در اين  سايه اين اقدام استمرار توسعه‌طلبي در قدس، كرانه باختري، ساخت ديدار حائل با تغيير مسير جديد، كشتار فلسطينيان و... را اجرايي مي‌كنند.
ب ـ مهمترين هدف صهيونيست‌ها كشاندن اعراب به پذيرش طرح‌هاي سازش‌كارانه با محوريت نشست بين‌المللي نوامبر است. آنها در حالي اين هدف را پي‌گيري مي‌كنند كه سوريه و برخي سران عرب (عربستان) با اين نشست مخالف و از حضور سران خود خودداري مي‌كنند. با توجه به اينكه اين نشست و سازش اعراب و تل‌آويو براي صهيونيست‌ها از اهميت بالايي برخوردار است، تلاش آنها اجراي اين مهم مي‌باشد. در چنين شرايطي آنها با نقض حريم هوايي سوريه و لبنان كه بيانگر احتمال جنگي جديد در منطقه است، به اعراب نسبت به عدم حضور در نشست سازش هشدار داده تا شايد بدين وسيله اين كشورها بويژه عربستان و سوريه را به حضور در روند سازش وادار سازند.
ج ـ صهيونيست‌ها در ماه‌هاي اخير در جنگ‌هاي تبليغاتي از توان بالاي موشكي و نظامي دمشق سخن به ميان آورده‌اند. در همين حال روسيه نيز برخي تعهدات نظامي خود نسبت به سوريه را اجرايي كرده است. تل‌آويو با انجام مانورهاي نظامي در خاك سوريه كه پيش‌زمينه‌هاي آن رزمايش‌هاي نيروي زميني در جولان بوده تلاش دارند تا اولا سوريه را وادار به واكنش كرده تا از ظرفيت‌هاي نظامي آن آگاه گردند. ثانيا به بهانه احتمال شروع جنگ در منطقه ساير كشورها را به كاهش معاملات نظامي با دمشق متقاعد سازند. آنها بدون اشاره به 13 ميليارد دلار بودجه نظامي و كمك 30 ميليارد دلار آمريكا به تل‌آويو، توان دفاعي كشورهاي منطقه‌ را تهديدي امنيتي و عامل بحران معرفي مي‌كند تا توجيهي براي فعاليت‌هاي نظامي در جولان  و تلاش ساير كشورها براي خلع سلاح كشورهاي منطقه عنوان گردد.
د ـ مقامات تل‌آويو بارها اعلام كرد‌ه‌اند كه نه اعراب، بلكه ايران اولين تهديد براي سياست‌هاي اشغالگرايانه آنها مي‌باشد. صهيونيست‌ها كه در ايجاد اجماع جهاني عليه تهران بويژه در قبال پرونده هسته‌اي شكست خورده‌اند با تجاوز به خاك سوريه برآنند تا اولا نسبت به پيامدهاي همكاري دمشق با تهران به سوريه هشدار دهند چنانكه اولمرت بارها اعلام كرده همكاري سوريه با ايران مي‌تواند به تنش ميان تل‌آويو و دمشق منجر گردد. ثانيا به اصطلاح خود در اقدامي پيش‌دستانه براي مقابله با متحدان منطقه‌اي ايران، وارد عمل شود. آنها چنان وانمود مي‌سازند كه اين تحركات ايران را وادار به عقب‌نشيني در مواضع هسته‌اي مي‌سازد. ثانيا با ايجاد جو احتمالي اين جنگ در خاورميانه، جامعه جهاني را به سمت قطعنامه جديد و اعمال فشار بر تهران سوق دهد.
ي ـ نكته قابل تامل در تحولات جهاني همكاري آمريكا و صهيونيست‌ها مي‌باشد. آنها در حالي براي اجراي منافع يكديگر فعاليت مي‌كنند كه در نهايت به اهدافي مشترك دست يابند. در شرايطي كه آمريكا در عراق گرفتار آمده است و توانايي حل آن را ندارد گزارش‌هاي منتشره از سوي نظاميان آمريكايي بر اين ادعايند كه سوريه عامل اصلي اين چالش‌ها است كه صهيونيست‌ها با ايجاد جنگ رواني نظامي عليه دمشق اميدوارند تا به اصطلاح خود سوريه را بر عدم دخالت در امور عراق و همكاري با آمريكا وادار سازند. اين درحالي است كه سران سوريه و عراق بارها بر دروغين بودن اظهارات مقامات آمريكايي در زمينه عملكرد دمشق در تحولات اين كشور تاكيد و بر تحكيم روابط اصرار ورزيده‌اند.
در نهايت مي‌توان گفت كه تجاوز صهيونيست‌ها به سوريه، اقدامي تحريك آميز عليه امنيت منطقه است كه باهدف ايجاد جو رواني عليه دمشق و ساير كشورهاي خاورميانه صورت گرفته است. نكته مهم آنكه اين تحرك پس از پايان بحران نهر‌البارد در لبنان اجرا شده كه بيانگر طرح صهيونيست‌ها براي اجراي سناريوي بحران‌هاي هدايت شده در منطقه براي سرپوش نهادن بر جنايات و استمرار سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اشان مي‌باشد كه با همكاري مستقيم آمريكا اجرا مي‌شود. البته هوشياري سوريه در قبال اين تحركات مانع از آن شده كه آنها به اهداف خود دست يابند كه نتيجه آن شكست ديپلماتيك تل‌آويو و‌امريكا  در برابر دمشق بود هر چند كه تهديدات صهيونيست‌ها عليه سوريه و ساير كشورهاي منطقه تا زماني كه اين كشورها متحد نگردند ادامه خواهد يافت.                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش مسكو براي حفظ روابط نفتي با عراق

روسيه و عراق در چند دهه گذشته (پس از استقلال عراق) روابط همه‌جانبه‌اي را تجربه كرده‌اند. تا پيش از سرنگوني صدام و حضور اشغالگران در عراق (2003) روسيه به عنوان حامي نظامي، سياسي و اقتصادي بغداد شناخته مي‌شد بگونه‌اي كه همگان عراق را پايگاهي براي روسيه در جهان عرب قلمداد مي‌كردند. حضور نظامي آمريكا در عراق را مي‌توان آغاز به كاهش مناسبات روسيه با اين كشور و به عبارتي نقطه تزلزل نفوذ و جايگاه مسكو در جهان عرب دانست.اين امر سبب شد تا بسياري از ناظران سياسي رويكرد و روسيه به عربستان و كشورهاي حوزه خليج‌فارس را گامي براي يافتن جايگزيني مناسب به جاي بحران در جهان عرب و حوزه خاورميانه ارزيابي كنند. يكي از مهمترين ابعاد روابط روسيه با عراق كه با حضور اشغال‌گران تضعيف گرديد را مي‌توان در قراردادهاي نفتي آنها مشاهده كرد. تيره گي روابط عراق با دنياي غرب از يك سو و روابط نظامي دو كشور از سوي ديگر در دهه 90 سبب گرديده بود تا مسكو بتواند قراردادهاي قابل توجهي در بخش نفت و گاز عراق منعقد نمايد. اين امر از يك جهت تامين كننده نيازهاي انرژي روسيه بود و از جهت ديگر ابراز فشاري بر غرب براي حركت در مسير خواسته‌هاي روسيه. حضور روسيه در بخش انرژي عراق تا بدان حد بود كه آگاهان سياسي يكي از دلايل حمله آمريكا به عراق را پايان دادن به اين مهم تسلط بر شاهراه نفتي اين كشور ارزيابي مي كنند.در مقطع كنوني نكته مهم در روابط نفتي ميان روسيه و عراق، رويكرد آنها به انعقاد قراردادهاي جديد مي‌باشد كه در ديدار شهرستاني وزير نفت عراق از مسكو صورت گرفته است. اهميت موضوع نفت عراق براي روسيه تا بدان حد مي‌باشد كه آنها اكنون براي استمرار ادامه همكاري‌ها از بخشش 10 ميليارد دلار بدهي‌هاي عراق سخن به ميان آورده‌اند. با توجه به تحولات عراق و سياست‌هاي مسكو دلايل اين اقدامات را مي‌توان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد.

1ـ در طي هفته‌هاي اخير بحث پيرامون قانون جديد نفتي عراق تشديد شده است. براساس اين قانون قراردادهاي نفتي گذشته كه عمدتا با روسيه بوده لغو يا مورد بازنگري قرار مي‌گيرد در حالي كه راه براي شركت‌هاي آمريكايي جهت سرمايه‌گذاري بلند مدت تا 100 سال در عراق هموار مي‌شود. روسيه اين قانون را مغاير با اهداف خود مي‌داند و تلاش دارد تا عراق را متقاعد نمايد كه يا به قراردادهاي قبلي پايبند باشد و يا شرايط را براي قراردادهاي جديد (پيش از حضور شركت‌هاي غرب) فراهم آورد.

2ـ نكته ديگر در تحولات نفتي عراق، تاكيد اكراد بر دستيابي به نفت كركوك است. اين امر كه تقسيم‌كننده منابع نفتي عراق است چندان مورد رضايت روسيه نمي‌باشد (برخلاف آمريكا) لذا براي عدم اجراي آن فعاليت مي‌كند كه توسعه حوزه نفوذ نفتي در سراسر عراق بخشي از سناريوي آن است.

3ـ از اولويت‌هاي سياست خارجي روسيه ايجاد اوپك گازي و جريان نفتي تحت نظارت خود مي‌باشد. مسكو تاكنون توانسته است در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان به موفقيت‌هايي در اين زمينه دست يابد، اكنون براي استمرار اتحاد نفت و گاز با كشورهاي خاورميانه، آمريكاي لاتين و حتي آفريقا تلاش مي‌كند. با عنايت به اين كه عراق از بزرگترين دارندگان منافع نفتي و گازي است، مسكو براي تكميل سناريوي خود نياز به ادامه حضور در اين كشور دارد.

4ـ در ماه‌هاي اخير مناقشه آمريكا و روسيه و تلاششان براي حضور در مناطق نفوذ يكديگر به طور فزاينده‌اي افزايش يافته بگونه‌اي كه بسياري آغاز جنگ سرد را در ذهن تداعي مي‌كنند. هر چند كه مسكو در عراق حضور نظامي ندارد و چندان تحرك در ساختار سياسي آن نمي‌تواند داشته باشد، با قراردادهاي نفتي براي اعمال قدرت در برابر واشنگتن تلاش مي‌كند، كه به موفقيت‌هايي نيز دست يافته است.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه مسكو در حالي كه همچنان مخالف حضور اشغالگران در عراق است، قوانين جديد اين كشور و سياست‌هاي آمريكا را در تضاد با منافع خود مي‌بيند لذا تلاش دارد تا با تقويت مناسبات نفتي با عراق از استمرار حذف منافع خود جلوگيري كند. البته آنها آگاهند كه آمريكا به واسطه حضور مستقيم در عراق و اعمال نفوذ بر دولت، از كليد ابزارها براي بهره‌برداري انفرادي از منافع انرژي اين كشور بهره‌برداري مي‌كند، لذا مسكو راه دشواري براي حفظ منافع خود در پيش دارد. بر اين اساس بخشي از تحولات آينده عراق را مي توان در مناقشه روسيه و آمريكا و پيرامون نفت عراق دانست كه در ابعاد سياسي و اقتصادي اجرا خواهد شد در حالي كه دولت عراق با بازي مناسب در ميان دو طيف (آمريكا و روسيه) مي‌تواند منافع بسياري را كسب كند چنانكه هم‌اكنون نيز موفق به جلب رضايت مسكو براي بخشش 10 ميليارد بدهي اين كشور شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

       صهيونيست ها و نشست بين المللي سازش کاران

 

اشغالگران قدس که  پس از شکست در برابر حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين ديگر توانايي توسعه طلبي ندارند ،روند سازش را مهمترين راهکار براي تحقق اهداف خود مي دانند . در اين راستا طرح بوش براي برگزاري نشست بين المللي سازش کاران به بهانه تشکيل دو کشور در اراضي اشغالي فلسطين از محورهاي اين تحرکات مي باشد . در اين زمينه در کنار امريکا ،صهيونيست ها نيز تحرکاتي را براي واداشتن اعراب جهت  حضور در اجلاس مذکور اجرا مي کنند که عبارتند از :

الف ) بخشي از تحرکات صهيونيست ها معطوف به داخل فلسطين مي باشند . آنها از يک سو به مذاکره و ديدارهاي مکرر با ابومازن ادامه مي دهند تا با وعده ها و طرح هاي ديپلماتيک وي را وادار به حرکت در مسير سازش کنند از سوي ديگر با ادامه حملات و کشتار فلسطينان ،گروههاي و مقاومت و ملت فلسطين را به پذيرش حضور در نشست سازش کاران سوق دهند . نگاه فلسطينيان به نشست مذکور اهميت بسياري دارد لذا صهيونيست ها تلاش دارند تا از هر ابزاري براي اين مهم استفاده کنند تا در سايه‌ان کشورهاي ديگر نيز مجاب به پذيرش نشست گردند .

ب)آنچه در عملکرد رواني صهيونيست ها مشاهده مي گردد ،تحرکات نظامي منطقه اي آنها است . در اين راستا آنها با نقض مکرر حريم هوايي لبنان و ورود جنگندهايشان به خاک سوريه که حملات موشکي همراه بوده برآنند تا به اعراب پيامدهاي عدم حضور در نشست سازش را گوشزد کنند .‌آنها تلويحا جنگ جديد منطقه اي را به کشورهاي عربي از جمله سوريه و عربستان که تمايلي براي حضور د رنشست مذکور را ندارند يادآوري مي کنند تا در نهايت‌آنها را به نرمش در برابر طرح آمريکا وادار سازند .

ج)درهفته هاي اخير صهيونيست ها گرايش بسياري به اروپا از خود نشان داده اند . ديدار سولانا نماينده سياست خارجي اتحاديه اروپا ،نخست وزير و وزير خارجه ايتاليا ،بلژيک و بسياري از نمايندگان اروپايي از اراضي اشغالي فلسطين و نيز رايزني هاي مکرر ليوني ،اولمرت ،گيلرمن و حتي شيمون پرز (سفر به ايتاليا ) از تحرک صهيونيست ها براي بازي دهي اروپا در هدايت اعراب جهت حضور در نشست سازش حکايت  دارد .

د)در کنار مسائل ذکر شده تحرکات بلر و کميته چهار جانبه سازمان ملل را نيز بايد از طرح هاي صهيونيست ها دانست . در شرايطي که يک يهودي به عنوان معاون بلر در نظر گرفته شده است ،وي با ديدار از کشورهاي عربي براي همسويي اين کشورها با طرح کمبيته چهار جانبه که بر اساس خواست آمريکا است فعاليت مي کند . وي اولويت کاري خود را بر جلب رضايت اعراب جهت حضور در نشست سازش تدوين کرده است

در مجموع مي توان گفت که تحرکات اخير صهيونيست ها که با حمايت پنهان و آشکار آمريکا صورت مي گيرد گامي براي تحقق نشست سازش کاران است چنانکه اولمرت اولويت خود را بررسي طرح به اصطلاح صلح با اعراب قرار داده که در آن  ديپلماسي ،جنگ رواني نظامي و اعمال فشار از سوي بازيگران خارجي اجرا مي شود هرچند که همچون گذشته همچنان مانع تاکيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف و دوري از روند سازش را در پيش روي دارد .   

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ رواني صهيونيست عليه حزب‌ا

بيش از يك سال از شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه در برابر مقاومت حزب‌ا لبنان مي‌گذرد. هر چند كه صهيونيست‌ها با حمايت برخي گروه‌هاي وابسته به غرب در داخل لبنان و آمريكا براي خلع سلاح و انزواي حزب‌ا فعاليت كرده‌اند اما روند تحو‌لات سياسي لبنان و نگاه جهاني به آن بيش از پيش اقتدار حزب‌ا را به نمايش گذاشت. نكته قابل تامل در تحركات صهيونيست‌ها در قبال حزب‌ا رويكردهاي تبليغاتي آنها براي ايجاد جوي منفي عليه آن مي‌باشدترين سيستم جاسوسي و اطلاعاتي جهان را براي حزب‌ا ايجاد كرده و از جمله تحركات تبليغاتي صهيونيست‌ها عليه حزب‌ا مي‌باشد كه در هفته‌ها. تاكيد بر افزايش توان دفاعي حزب‌ا با بيش از 20 هزار موشك كه به گفته ليبرمن وزير امور استراتژيك صهيونيست‌ها تا عمق تل‌آويو را هدف قرار مي‌دهد، ادعاي خريد زمين‌هاي جنوب لبنان به منظور آماده شدن براي جنگ با رژيم صهيونيستي، تقويت سيستم‌هاي اداري و مخابراتي كه قوي‌ي اخير مطرح شده است. هر چند كه بيان اين ادعاها از سوي صهيونيست‌ها برگرفته از وحشت و ناتواني آنها در برابر مقاومت و به نوعي پيش‌دستي براي ياري طلبيدن از متحدان غربي براي حمايت نظامي و سياسي عليه اين رژيم است اما در ساير آن اهدافي پنهان و آشكار پيگيري مي‌شود كه توطئه‌هاي جديدي عليه حزب‌ا به همراه دارد:

1ـ صهيونيست‌ها در ماه‌هاي اخير به كمك آمريكا براي تقويت توان تهاجمي و اطلاعاتي خود فعاليت كرده‌اند.

كمك 30 ميليارد دلاري آمريكا به اين رژيم و بودجه 13 ميلياردي نظامي كه براي بازسازي ارتش صورت مي‌گيرد از جمله اين تحركات است. آنها در كنار اين اقدامات بركناري و استفاء برخي سران ارتش را كه به دليل شكست در برابر حزب‌ا صورت گرفته را به عنوان اصلاحات براي مقابله با حزب‌ا توجيه مي‌كنند.

2ـ نكته مهم در سياست‌هاي منطقه‌اي صهيونيست‌‌ها، تلاش براي تفرقه‌افكني ميان شيعه و سني است. در اين راستا آنها در جو تبليغاتي خود چنان وانمود مي‌كنند كه حزب‌ا با الگوي مقاومت براي تقويت نهضت‌هاي آزادي‌خواه در جهان عرب فعاليت مي‌كند كه تهديدي براي سران اين كشورها است. صهيونيست‌ها با تاكيد بر تقويت توان دفاعي و معنوي حزب‌ا اميدوارند تا جوي منفي عليه آن در منطقه ايجاد كنند تا به بهانه وجود دشمن مشترك اعراب را به پذيرش طرح‌هاي سازش‌كارانه و در نهايت مقابله با حزب‌ا ايران و سوريه وادار سازند. گزارش‌هاي منتشره از جنگ 33 روزه نشان مي‌دهد كه برخي سران عرب در آن زمان ؟؟ فريب اين تبليغات را خورده و به حمايت از صهيونيست‌ها در جنگ پرداختند تا به اصطلاح خود از تشكل هلال شيعي جلوگيري كنند.

3ـ از اولويت‌هاي صهيونيست‌ها مقابله با ايران و سوريه و جوسازي جهاني عليه آنها است.

در شرايطي كه جامعه جهاني با ديدي مثبت به ايران و پرونده هسته‌اي آن مي‌نگرد و تبليغات غرب و صهيونيست‌ها عليه آن به شكست انجاميده و از سوي ديگر سوريه نيز از انزواي غرب خارج و جهانيان نقش منطقه‌اي آن را پذيرفته‌اند، صهيونيست‌ها برآنند تا با جنگ تبليغاتي عليه حزب‌ا و معرفي ايران و سوريه به عنوان حاميان آن بار ديگر جامعه جهاني را به تقابل با اين كشورها وادار سازند. اين در حالي است كه در اين تبليغات بار ديگر اين كشورها حامي تروريسم و حزب‌ا تهديدي براي امنيت جهاني معرفي مي‌گردد.

4ـ در سالهاي اخير غرب تلاش داشته با قطعنامه 1559، 1595 و 1701 جهانيان را به خلع سلاح حزب‌ا وادار سازد. اين تحركات هر چند در ابعاد گوناگوني صورت گرفته اما به دليل مخالفت‌هاي جهاني و اعتراف سازما ملل با نقش مثبت حزب‌ا در امنيت و ثبات لبنان، ناكام مانده است. براين اساس جوسازي‌هاي جديد صهيونيست‌ها را مي‌توان تلاشي ديگر براي تحريك جامعه جهاني جهت معرفي حزب‌ا به عنوان تروريست و لزوم مقابله با آن ارزيابي كرد. آنها در سايه اين اقدامات برآنند تا دولت لبنان را نيز به عنوان مقابله با تروريسم و نيز عامل تضعيف پايه‌هاي دولت در برابر حزب‌ا قرار دهند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هر چند تبليغات اخير صهيونيست‌ها عليه حزب‌ا بار ديگر بيانگر وحشت و ناتواني آنها در برابر مقاومت است كه سبب شده تا براي فرار از تكرار ناكامي‌هايشان در لبنان به اين تبليغات روي آورند اما اين تحركات مي‌تواند جوي مثبتي عليه حزب‌ا ايجاد كند كه مقابله با آن از الزامات لبنان و جهان اسلام مي‌باشد چرا كه اكنون سلاح حزب‌ا سلاحي براي تمام جهان اسلام است كه حفظ آن امنيت را بر منطقه حاكم و صهيونيست‌ها را از استمرار تجاوزگري بازمي‌دارد.

5ـ صهيونيست‌ها هر كه با يورش‌هاي گسترده به مناطق فلسطين‌نشين براي سركوب مقاومت فعاليت مي‌كنند اما خود اعتراف دارند كه در برابر پاسخ‌هاي موشكي مقاومت ناتوان مي‌باشند. آنها با جوسازي عليه حزب‌ا برآنند تا موفقيت‌هاي نظامي گروه‌هاي فلسطيني و ناتواني خود در مقابله با آن را ناشي از قدرت حزب‌ا بنامند تا توجيهي باشد بر شكست‌هايشان در فلسطين.

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تقابل سران اپك در سيدني

سازمان همكاري‌هاي اقتصادي آسيا و اقيانوسيه در سال 1989 با عضويت 12 كشور شروع به كاركرد. اين سازمان كه هم‌اكنو 21 عضو دارد با حضور قدرت‌هاي بزرگ اقتصاد جهان نظير چين، ژاپن و آمريكا توانسته 56 درصد اقتصاد و 50 درصد بازرگاني جهان را به خود اختصاص دهد. هر چند كه اپك با نام سازماني اقتصادي فعاليت خود را آغاز كرده اما روند تحولات و سياست‌هاي قدرت‌هاي بزرگ آن را در ورطه سياسي قرار داده بگونه‌اي كه اكنون بازيگران اين حوزه، تلاش دارند تا بسياري از اهداف خود را در قالب اين سازمان اجريي نمايند. سران كشورهاي عضو اوپك در شرايطي در استراليا گردهم آمده‌اند كه مسائلي چون بررسي وضعيت تجارت آزاد در عرصه جهاني، وضعيت گرم شدن كره زمين، افزايش اعضاي اپك، مساله تامين انرژي، پرونده عراق و افغانستان كره شمالي و راه‌هاي خروج از بحران آنها، افزايش مبادلات ميان اعضا و اجراي طرح منطقه آزاد تجاري و ... از مهمترين مسائل مطرح در اين نشست مي‌باشند. به رغم آنكه اعضاي اپك تلاش داشتند تا در سيدني ضمن تحقق اين اهداف به اجماعي فراگير براي طرح‌هاي آينده دست يابند اما همچنان موانعي براي تحقق اين امور وجود دارد كه از اجرايي شدن آنها جلوگيري خواهد كرد.مهمترين نگراني‌هاي حاكم بر نشست آسيا ـ اقيانوسيه عبارتند از:
1ـ اصلي‌ترين چالش اعضاي اپك را اختلافات داخلي و عدم هماهنگي آنها در قبال تصميمات و مصوبات سازمان تشكيل مي‌دهد. چينش سازمان بگونه‌اي كه دو دسته كشورهاي ثروتمند و ضعيف در كنار هم قرار گرفته‌اند. حضور كشورهايي نظير چين، روسيه، آمريكا، ژاپن، كانادا، استراليا، كره جنوبي، هونگ كنگ، كه داراي قابليت‌هاي اقتصادي بالايي دارند در كنار كشورهايي نظير سنگاپور، تايلند، ويتنام، بروئني و پاپواگينه‌نو، كه با چالش‌هاي اقتصادي مواج و يا در رديف كشورهاي رديف اول جهان قرار ندارند، بر اين اختلافات دامن مي‌زند. اكنون بسياري از اعضاي ضعيف بر اين عقيده‌اند كه احداث منطقه آزاد تجاري، اجراي طرح درهاي باز اقتصادي كه راهي براي خروج سرمايه كشورهاي ضعيف به ثروتمند است، سياست‌هاي آمريكا براي حضور در تنگنه «مالاگا»، فعال‌تر شدن تجارت جهاني، طرح‌هاي ارائه شده براي تروريسم كه كشورهاي كوچك بويژه در آسه‌آن را زير سلطه آمريكا قرار مي‌دهدو... مغاير با اهداف و منافع ملي اين كشورها است.
در نقطه مقابل كشورهاي ثروتمند اپك با رد اين مسائل تلاش دارند تا با تحقق اين امور به نوعي استيلاي خود بر ساير كشورها بويژه در باب قبضه كردن بازارهاي اين كشورها، اجرايي كنند.  اكنون اختلاف كشورها در هماهنگ‌سازي سياست‌گزاري‌ها چالش اصلي نشست اپك است كه مي‌تواند از توسعه آن جلوگيري كند هر چند كه اعضا در ظاهر از توافق و دست‌يابي به نتايج مطلوب سخن به ميان مي‌آورند. نكته مهم آنكه ملت‌هاي بسياري از كشورهاي عضو با حضور كشورشان در سازمان مخالف و آن را برابر با استعمار اقتصادي و سياسي مي‌دانند.
2ـ با توجه به اينكه قدرت‌هاي بزرگ سياسي و اقتصادي جهان در جمع اپك حضور دارند، نشست سيدني را مي‌توان محلي براي نزاع‌ها و رقابت‌هاي سياسي دانست كه مي‌توان به تقسيم و صف بندي‌هاي چندگانه منجر گردد.
اولا آمريكا به عنوان قدرتي نظامي و اقتصادي كه داعيه نظام تك‌قطبي دارد بر اصل نظارت و رياست بر ساير كشورها تاكيد دارد. بوش تلاش دارد تا در سيدني اهدافي همچون جلب توجه كشورها براي حضور در افغانستان و عراق بويژه در بعد اقتصادي، واداشتن كشورهاي شرق آسيا به پذيرش طرح تجارت آزاد، اجراي اصل مبارزه تروريسم كه آمريكا آن را تعريف در كشورهاي عضو اوپك، نظارت اپك بر فعاليت‌هاي اقتصادي چين و ژاپن و روسيه كه آمريكا آنها را تهديدي براي آينده خود مي‌داند، جلب رضايت كشورها پيرامون اجراي طرح سپر موشكي در سراسر جهان بويژه در اروپاي شرقي، توجيه حضور نظامي آمريكا در اقصي نقاط جهان بويژه درياي خزر، خليج‌فارس، تنگنه مالاگا براي تامين انرژي جهان و ... محقق سازد. اين در حالي است كه مخالفت‌هاي اعضا با طرح‌هاي واشنگتن و نيز تظاهرات‌هاي برگزار شده در استراليا اين اهداف را با چالش مواجه ساخته است.
ثانيا روسيه به عنوان قدرتي كه تلاش دارد تا به دوران اقتدار خود بازگردد طرح‌هاي بسياري براي موفقيت در اپك در نظر دارد. تاكيد بر اصل نظارت انحصاري اوليه بر بازار انرژي بويژه گاز براي اروپا، تلاش براي عضويت در سازمان تجارت جهاني، حضور فعال در جمع كشورهاي حوزه آسه‌آن، جلب نظر اعضاي اپك براي مخالفت با طرح‌ سپر موشكي آمريكا، احداف مركز هسته‌اي در مسكو كه ارسال سوخت به تمام جهان را در اختيار دارد، از مهمترين محورهاي اهداف پوتين در اپك است كه در صورت تحقق مي‌تواند جايگاهي جديد براي مسكو در اقتصاد جهاني به همراه داشته باشد.
ثالثا: چين به عنوان قدرت اقتصادي جهان تلاش دارد تا جايگاه خود را در جهان ارتقا بخشد. پكن در حالي در نشست اپك شركت كرد كه بيش از آن قرارداد تجارت آزاد را با آسه‌آن به امضا رسانده و با ساير اعضاي اپك نيز مراودات گسترده‌اي را تجربه مي‌ كند. اين اقدامات كه چين را به اقتصاد برتر جهان نزديك مي‌سازد نارضايتي ساير كشور بويژه آمريكا و ژاپن را به همراه داشته بگونه‌اي كه آنها براي تحريم اين  كشور فعاليت مي‌‌كنند.
در نهايت مي‌توان گفت كه نشست اپك در حالي كه براي توسعه مناسبات و حل اختلافات اعضا برگزار شد اما در مجموع محلي بود براي بيان تضاد و گلايه‌هاي كشورها از يكديگر كه به صف‌بندي آنها در سه  محور منجر شده است. كشورهاي آمريكا ژاپن و استراليا در يك محور، روسيه و چين و متحدانشان در طيف ديگر و كشورهاي آسه‌آن و ضعيف كه عملكرد دو گروه ديگر را عامل بحران و بي‌ثباتي مي‌دانند. نكته مهم آنكه بسياري از مخالفان جهاني‌سازي و كشورهاي كوچك دنيا نيز با اين نشست مخالف و آن را ابزاري براي استعمار جهان مي‌دانند كه نمود آن را تظاهرات‌هاي جهاني مي‌توان مشاهده كرد. بر اين اساس نشست اپك بيش از آنكه محل اجماع باشد محل تضاد و دوگانگي بوده كه سبب مي‌شود تا اعضاي آن به نتايج مطلوب دست نيابند هر چند در ظاهر از برخي توافقات سخن به ميان مي‌آورند.

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و سياست فرار به جلو

گزارش محمد البرادعي دبير كل آژانس انرژي اتمي مبني بر حل پرونده پلوتونيوم ايران كه نشانه‌اي بر حقانيت و موفقيت‌هاي هسته‌اي كشورمان از يك سو و همكاري‌هاي خوب تهران و آژانس مي‌باشد، خشم آمريكا را به همراه داشته است. پس از سه دور مذاكرات ايران و آژانس و گزارش البرادعي، مقامات كاخ سفيد سراسيمه به موضع‌گيري‌هاي غير اصولي و فرافكنانه روي آورد چنانكه آنها ضمن رد گزارش آژانس بار ديگر به تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تاكيد كردند. اين اقدام آمريكايي‌ها كه  بدون همكاري ساير متحدان آمريكا و صرفا در قالب رسانه‌هاي وابسته به كاخ سفيد انجام گرفت هر چند اقدامي تكراري مي‌باشد اما چند نكته‌اي را آشكار مي‌سازد كه گواه شكست دوباره آمريكا در اجراي سياست يك‌جانبه‌گرايانه است.
1ـ آمريكايي‌ها بر اين باور بودند كه با تشكيل 1+5 به اجماعي جهاني عليه ايران دست مي‌يابند اما سير تحولات مغاير با خواست آنها پيش رفت. ديپلماسي فعال ايران در تعامل با ساير كشورها بويژه بازيگران پرونده هسته‌اي اين ائتلاف را رو به زوال كشاند بگونه‌اي كه اعلام تايم  اوت  دو ماهه -در تيرماه- از سوي اين گروه آشكارا تزلزل ائتلاف آنها را نشان داد. اين امر زماني تكميل‌تر گرديد كه اين كشورها به جز فرانسه كه در اوهام قدرت‌طلبي و كسب منفعت در كنار آمريكا است در برابر گزارش آژانس با آمريكا همراهي نكرده و از گزارش حمايت يا راه سكوت در پيش گرفتند.آمريكايي‌ها اكنون با فرافكني و تكرار جنگ رسانه‌اي و تبليغاتي تلاش دارند بر اين شكست سرپوش گذارند كه تاكنون موفق نبوده‌اند.
2ـ استراتژي آمريكا در سالهاي اخير ايجاد نظام تك‌قطبي براساس سياست يك‌جانبه‌گرايي بوده است. در اين راستا آژانس انرژي اتمي به عنوان مرجعي كه نقشي مهم در تامين انرژي جهان دارد مورد توجه قرار داشته است. واشنگتن با خروج پرونده ايران از آژانس و كشاندن آن به محوريت 1+5 و سپس شوراي امنيت، طرح انزواي آژانس را در پيش گرفت. همكاري‌هاي اخير تهران و آژانس و گزراش البرادعي، بار ديگر نشان داد كه اين سازمان توانايي اجراي تعهدات خود را دارا مي‌باشد و صرفا سياسي‌كاري‌هاي قدرت‌هاي بزرگ مانع از فعاليت‌هاي آنها بوده است. آمريكا اين تهديد را احساس مي‌كند كه اولا اين رويه به زمينه‌اي براي بازگشت پرونده ايران به آژانس مبدل گردد ثانيا با بازگشت آژانس به جايگاه واقعي خود، آمريكا بيش از پيش در حاشيه تحولات جهاني و يا همانا شكست استراتژي يك جانبه‌گرايانه قرار گيرد.
3ـ آمريكايي‌ها در حالي به جوسازي دوباره در قبال برنامه هسته‌اي ايران مي‌پردازند كه پيش از اين در جنگ‌هاي تبليغاتي براي تخريب جايگاه جهاني ايران و تحقق اهداف منطقه‌اي خود مطرح كرده‌اند. اظهاراتي واهي پيرامون دخالت ايران در ناآرامي‌هاي عراق و افغانستان، افزايش توان دفاعي ايران كه به اصطلاح آمريكايي‌ها تهديدي براي منطقه است، اعلام آمادگي ايران براي تهاجم موشكي به اروپا كه توجيهي براي سپرموشكي آمريكا مي‌باشد و ... از جمله اين تحركات است كه تماما با شكست مواجه شده‌اند. آمريكايي‌ها كه به دليل عملكردهاي ايران و مواضع كشورهاي منطقه -كه صراحتا ايران را عامل ثبات منطقه دانسته‌اند- در اين تبليغات شكست خورده‌اند، از تبليغات پيرامون پرونده هسته‌اي براي سرپوش نهادن بر اين ناكامي‌ها بهره‌برداري مي‌كنند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها همزمان با اين تحركات از ابراز تمايل براي آغاز دور چهارم گفتگوها در عراق سخن به ميان آورده‌اند تا چنان وانمود سازند كه مذاكره ايران نه به دليل مردم عراق بلكه براي كاهش فشارهاي آمريكا است در حالي كه مقامات عراقي و نهادهاي جهاني همواره بر اصل عملكرد ايران در چارچوب خواست مردم عراق سخن به ميان آورده‌اند.
4ـ آمريكايي‌ها همواره از الگو شدن ايران براي نهضت‌ها و كشورهاي آزادي‌خواه و عدالت‌طلب در هراس مي‌باشند. گزارش آژانس كه مهر تاييدي بر حقانيت ايران است دو پيامد اساسي دارد اولا نفس مذاكرات تهران و آژانس نشان مي‌دهد كه ايران به رغم ادعاهاي غرب منزوي نگرديده بلكه تاكيد آن بر صلح و عدالت مورد تاييد جهانيان است و آژانس نيز آن را تاييد كرده است ثانيا اصرار و پافشاري ايران بر دست‌يابي به حقوق هسته‌اي الگويي براي ساير كشورها است كه براي تحقق اهدافشان كه برگرفته از سياست توسعه و پيشرفت با محوريت حفظ استقلال از استعمار غرب مي‌باشد، تلاش مي‌كنند. اين امور بيش از پيش جايگاه جهاني ايران را ارتقاء مي‌دهد كه مغاير با اهداف واشنگتن است.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه مواضع اخير آمريكا در قبال ايران برگرفته از ناكامي‌ها و شكست‌هاي اين كشور در قبال ايران وحشت واشنگتن از ارتقاي جايگاه آژانس درمعادلات هسته‌اي جهان و در نهايت تحكيم پايه‌هاي اقتدار بين‌المللي تهران است كه به دليل مقابله آن با امپرياليسم جهاني ايجاد شده است.
آمريكايي‌ها با ايجاد جنگ رواني و رسانه‌اي جديد تلاش دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي‌هايشان در اين عرصه‌ها همچنان خود را تنها قدرت جهان نشان دهند هر چند كه عملكرد آنها بيشتر سياست فرار به جلو در مسير انزوا و اضمحلال است كه خود پيروزي بزرگ براي ايران و ناكامي بزرگ براي واشنگتن و رژيم صهيونيستي خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

زمينه هاي خروج اشغالگران انگليس از بصره

دولتمردان انگليس در سال 2001 و پس از حوادث 11 سپتامبر تلاش كردند تا با همراهي و حمايت آمريكا به احياي قدرت امپرياليستي خود در جهان بپردازند. آنها كه با ائتلاف جهاني، اشغال افغانستان را به راحتي محقق ساختند به گمان پيروزي ديگر، وارد عرصه جنگ عراق شدند در حالي كه در اين نبرد، جهانيان به مخالفت با آنها پرداختند.

به رغم آنكه ائتلاف يك جانبه‌گرايانه آمريكا و انگليس كه به ادعايشان براي جلوگيري از تهديد امنيت بين‌الملل صورت گرفته، توانست اشغال آرام عراق را اجرايي كند اما مرور زمان آنها را با چالش‌هاي بسياري مواجه ساخت. سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و جنگ‌جويانه، اشغالگران در كنار تاكيد ملت عراق بر استقلال از بيگانگان موجب شد تا نه تنها اهداف اشغالگران محقق نشود بلكه در نهايت راهكار خروج از عراق تنها را باقي‌مانده براي آنها ارزيابي شد. ابعاد ناتواني‌ها و شكست انگليس در عراق تا بدان جا پيش رفت كه توني‌بلر نخست‌وزير اين كشور وادار به استعفاي پيش از موعد از رياست حزب كارگر و نخست‌وزيري انگليس شد .وي در حالي در 6 تير 86 قدرت را به گوردون براون هم حزبي خود واگذار كرد كه استراتژي لندن در عراق و استمرار ائتلاف آن با متحدان آمريكايي با دگرگوني‌هايي همراه گرديد. سرانجام براون كه براي احياي قدرت حزب كارگر، امور را در دست گرفته بود پس از دو ماه نخست‌وزيري وادار شد تا دستور خروج نيروهاي انگليسي از بصره را صادر كند. اين اقدام انگليس كه از يك سو فرار لندن از بحران و از سوي ديگر دوري از ائتلاف با آمريكا است در شرايطي صورت گرفته است كه:

1ـ افكار عمومي، پارلمان و در نهايت نظاميان انگليس در ماه‌هاي اخير بويژه پس از نخست‌وزيري براون انتقادهاي شديدي به دولت داشته و خواستار پايان اشغال عراق شده‌اند. براون كه براي احياي قدرت حزب كارگر براي انتخابات تلاش مي‌كند، خروج از عراق را اصلي‌ترين ابزار براي اين مهم مي‌داند لذا به رغم مخالفت‌هاي آمريكا، اجراي اين خواسته را محقق ساخت. اين نكته قابل ذكر است كه ارتش انگليس درعراق با بحران شديد رواني مواجه است از سوي ديگر بودجه ارتش نيز رو به اتمام بوده كه در صورت استمرار جنگ ارتش انگليس از هم فرو مي‌پاشيد، لذا خروج از بصره تنها راه براي فرار از اين چالش‌ها بوده است.

2ـ دولت جديد لندن براي سياست خارجي خود استراتژي‌هاي جديدي تدوين كرده است. توسعه همكاري با اروپا، بهبود چهره لندن در مناطق نفوذ گذشته، جلوگيري از تقابل با مسلمانان براي حفظ منافع در خاورميانه و آفريقا، رقابت با ساير بازيگران براي حفظ قدرت جهاني و كسب منافع جديد و اولويت‌هاي خارجي براون مي‌باشد. آنها دريافته‌اند كه ادامه همكاري با آمريكا به منزله ناكامي در اين اهداف است لذا بخش اول سياست خود را كاهش مناسبات با آمريكا قرار داده‌اند. خروج از عراق از يك سو تحركي مهم براي دوري از آمريكا است و از سوي ديگر اميدها را براي بهبود چهره لندن در ساير كشورها بويژه در جهان اسلام در ميان سران انگليس زنده مي‌سازد.

3ـ لندن در كنار عراق درافغانستان نيز با شكست‌هاي سنگيني مواجه شده است. آنها تقسيم نيروها در دو كشور را عامل استمرار اين ناكامي‌ها مي‌دانند براين اساس با خروج از عراق براي حضور فعال‌تر در افغانستان فعاليت مي‌كنند هر چند كه روند تحولات اين كشور نيز چندان در چارچوب اهداف آنها نيست و در آينده‌اي نزديك مي‌تواند سرنوشت عراق را براي آنها تكرار كند.

در مجموع مي‌توان گفت كه خروج انگليس از بصره كه برگرفته از ناتوانايي‌هاي لندن در ادامه اشغالگري است بيانگر شكست ائتلاف اشغالگران و تشديد منازعات ميان لندن و واشنگتن است كه مي‌تواند در آينده در افغانستان نيز تكرار گردد. هر چند كه آمريكايي‌ها تلاش داشتند تا با ايجاد جو رواني مبني بر شكست انگليس در اداره بصره، تزلزل و بحران در ارتش انگليس، آوردن بازيگران جديد نظير فرانسه به صحنه عراق ضمن سرپوش گذاردن بر اين شكست، لندن را تحريك به ادامه همكاري كنند، اما خروج انگليس از بصره اين طرح را با شكست مواجه ساخت. سنگيني اين شكست چنان بود كه بوش وادار شد تا براي جلوگيري از تبعات آن شخصا در عراق حضور يابد تا شايد با تبليغات جديد بتواند از موج انتقادهاي جهاني به سياست‌هايش بكاهد در حالي كه اعتراضات مرمي اين طرح را نيز با ناكامي همراه ساخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

روزهاي سخت ژنرال

پرويز مشرف كه در سال 1999 با كودتاي نظامي عليه نواز شريف قدرت را در پاكستان در دست گرفت اكنون براي حفظ رياست جمهوري با چالشهاي بسياري مواجه شده كه آينده سياسي آن را در ابهام قرار داده است. تشديد بحران هاي امنيتي و افزايش فشارهاي مخالفان داخلي از يك سو و تحركات و خواسته هاي آمريكا از سوي ديگر از رويارويي مشرف با دو چالش بزرگ حكايت دارد كه موجب اجراي سياستهاي دوگانه و سردرگمي اسلام آباد شده است. تحولات داخلي پاكستان در دو عرصه قابل تامل بيشتري است.
الف) عرصه امنيتي: نظام قبيله اي و ناهمگون پاكستان سبب شده تا اين كشور در بسياري از مقاطع شاهد چالش هاي داخلي ميان دولت مركزي و قبايل بويژه در مناطق مرزنشين باشد. با تشديد بحران امنيتي در افغانستان و ساماندهي گروههاي طالبان در وزيرستان و پشتونستان، بحران امنيتي در پاكستان نيز تشديد شد. در اين ميان اسلام آباد با استقرار 80 هزار نيرو در نقاط مرزي به سركوب معارضين پرداخته كه به رغم تلاش هاي صورت گرفته به نتيجه مطلوب دست نيافته است. مشرف در نهايت در سپتامبر 2006 قرارداد «ميرامشاه» را با محوريت احترام متقابل دولت و قبايل با مرزنشينان منعقد ساخت اما در اين عرصه نيز ناكام ماند. افزايش فعاليت گروههاي افراطي از يك سو و اعمال فشارهاي آمريكا از سوي ديگر سبب شد تا مشرف بار ديگر در برابر گروههاي وابسته به القاعده و طالبان قرار گيرد. افزايش حملات تروريستي، تلفات فزاينده ارتش، بحران مسجد لال، بحران شديد امنيتي، نتايج رويارويي مشرف با نظام قبيله اي پاكستان است.
ب) عرصه سياسي: در نقطه مقابل، حضور مشرف در پست فرمانده ارتش و استمرار حضور وي در سمت رئيس جمهوري به دليل مخالفت هاي شديد در پارلمان و محافل سياسي در پرده اي از ابهام قرار گرفته است. هرچند اكثريت مجالس سنا و عوام هنوز از مشرف حمايت مي كنند اما گروههاي معارض بر بركناري او تاكيد دارند. چالش سياسي مشرف زماني تكميل گرديد كه «بي نظير بوتو» كه در سالهاي 1988 الي 90 و 93 الي 96 و نواز شريف كه در سال 1999 سمت نخست وزيري پاكستان را برعهده داشتند خواستار بازگشت به كشور و حضور در انتخابات براي واداشتن مشرف به تقسيم قدرت و دوري از نظامي گري شدند. عملكردهاي بوتو و نواز شريف كه با جنگ رسانه اي و راهپيمايي هواداران همراه است، بحراني فراگير عليه مشرف به راه انداخته است بگونه اي كه از هم اكنون از برگزاري انتخابات زود هنگام و كناره گيري مشرف از نظام، در ماههاي آينده سخن به ميان مي آيد. اين در شرايطي است كه وي با بازگشت بوتو و شريف به كشور موافقت كرده است.
ژنرال پرويز مشرف در عرصه خارجي نيز با چالشهاي متعددي از سوي ايالات متحده مواجه است.
پس از حوادث 11 سپتامبر آمريكا از پاكستان به عنوان دولتي راهبردي در مبارزه با تروريسم ياد كرد كه مهمترين نقش را در منطقه ايفا مي كند. پس از گذشت6 سال از اشغال افغانستان، اكنون سران آمريكا تاكيد دارند كه بخش اصلي چالش هاي آنها در افغانستان ناشي از عملكرد گروههاي افراطي سازماندهي شده در پاكستان است. هرچند مشرف در جريان سفر به آمريكا در سپتامبر 2006 از تلاش هاي اسلام آباد براي سركوب افراطيون و طالبان خبر داد و پس از آن عملياتهايي را در نقاط مرزي انجام داد اما تحولات افغانستان همچون گذشته ادامه يافت. نتيجه اين تحركات چنان بود كه «ديك چني»، معاون جورج بوش در فوريه 2007 در پاكستان هشدار داد:« اگر مشرف نتواند افراطيون را سركوب كند كمك سالانه 300 ميليون دلاري آمريكا به اسلام آباد قطع خواهد شد.»
در همين حال كنگره آمريكا نيز تهديد به اعمال مجازات عليه پاكستان كرد. نكته مهم آنكه چالش در مناسبات دو كشور تا بدان حد رسيد كه برخي از نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا نظير« اوباما» پيروزي در انتخابات را مصادف با حمله نظامي به پاكستان اعلام كردند. با توجه به تحولات جاري مواضع آمريكا در قبال پاكستان در چند محور استوار است اولا واداشتن مشرف به همكاري كامل براي سركوب مخالفان كه با آزادي عمل و با وعده حفظ تمام قدرت همراه است. ثانيا حضور سياسيون در پاكستان نظير بوتو و نواز شريف با تقسيم قدرت و واگذاري پست نخست وزيري به آنها و كناره گيري مشرف از رياست ارتش، متحدي سياسي براي آمريكا ايجاد گردد. در اين سناريو مشرف و مخالفان براي حفظ قدرت بيش از پيش به سمت آمريكا حركت مي كنند. با توجه به سياستهاي آمريكا و تاكيد برخي از مقامات كاخ سفيد براصل حفظ پرويز مشرف، به نظر مي رسد كه واشنگتن در تلاش است تا با ايجاد بحران هاي هدايت شده امنيتي و سياسي، مشرف را در مسير سناريوي تقسيم قدرت قرار دهد تا دوطيف سياسي و نظامي پاكستان براي حفظ قدرت و همكاري با آمريكا وادار به همكاري شوند. براين اساس ژنرال اكنون در دو راهي قرار گرفته كه نتيجه آن تحركات متضاد وي مي باشد. وي از يك سو بايد با جلب رضايت قبايل تنشهاي امنيتي را كاهش دهد و از سوي ديگر تحت فشار مضاعف آمريكا براي سركوب قبايل اقدام كند. پيش شرط آمريكا براي حفظ قدرت مشرف، اقدام وي در چارچوب برنامه هاي آمريكاست. از سوي ديگر ژنرال استمرار مخالفت خود با «بوتو و شريف» را بمنزله تشديد بحران سياسي در كشور مي داند و اما حضور آنها در انتخابات را نيز تزلزل در حيات سياسي خود مي پندارد. به اين ترتيب ژنرال براي حفظ قدرت خود و تامين امنيت كشور با دوگانگي هاي بسياري مواجه است كه آينده ژنرال را در ابهام قرار مي دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اصلاح قانون يا حذف‌آرمان فلسطينيان ؟

محمود عباس رئيس تشكسلات خودگردان فلسطين كه در سال 2005 به جاي ياسر عرفات قدرت را دردست گرفت ، سياست هاي خود را چنان تدوين كرد كه تمام مسيرها به سازش با رژيم صهيونيستي و اجراي اهداف‌امريكا ختم شود . در اين ميان طرح هاي وي كه با نام ملت فلسطين صورت مي گيرد ، تحركاتي فراگير براي حدف آرمان هاي فلسطينيان بوده و همچنان ادامه دارد . ابومازن در ادامه اجراي خواسته يا ناخواسته اين سياست ، طرح برگزاري انتخابات زود هنگام بر اساس شرايطي خاص را اعلام كرده است . بر اساس اصلاح قانوني كه با اختيارات وي انجام گرفته ، افرادي مي توانند در انتخابات شركت كنند كه اولا به توافقات انجام شده ميان ساف با رژيم صهيونيستي پايبند باشند . ثانيا به همكاري با تشكيلات خودگردان متعهد گردند . هرچند كه ابومازن اين تحركات را گامي براي تحقق صلح در منطقه و نيز تحقق سناريوي تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي فلسين بر اساس طرح‌امريكا وانمود مي سازد اما در حقيقت اين تحركات گامي بزرگ براي سركوب آرمان هاي فلسطينيان و اجراي اهداف صهيونيست ها است . وي درحالي اين اقدام را انجام مي دهد كه دوستان وي در تل‌آويو بر عجر و ناتواني خود در برابر ملت فلسطين و گروههاي مقاومت كه بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌ارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتخنتي قدس شريف تاكيد دارند بارها اعتراف كرده اند ، صهيونيست ها از پاسخ هيا موشكي مقاومت به جناياتشان كه بحران را در شهرك هاي صهيونيست نشين تشديد كرده در هراس ميباشند ، آنها نگرانند كه برگزراي انتخابات زودهنگام در شرايطي دموكراتيبك و عادي سناريوي سال 2006 كه پيروزي حماس در غزه را به همراه داشت در كرانه باختري تكرار كند و دولتي كاملا مردمي و ضد اشغالگري بر منطقه حاكم گردد ، تل‌آويو از آن وحشت دارد كه استمرار پيرزوي هاي مقاومت و شكست هاي ابومازن ، روند سازشي كه ميان تل‌آويو و اعراب ايجاد شده را پايان دهد در حالي كه طرح هاي آمريكا نيز براي اجراي اهداف صهيونيست ها ناكام ماند . در چنين شرايطي اشغالگران قدس با تحريك ابومازن براي اصلاح قانون اساسي برآنند تا از استمرار اين ناكامي ها كه تشديد كننده مقاومت است جلوگيري كنند . آنها در كنار ابومازن اميدوارند كه در سايه اين اصلاحات يكي از دو سناريو را اجرايي كنند . اولا رويكرد برخي از رهبران مقاومت به پذيرش بندهاي انتخاباتي كه نتيجه آن اختلاف ميان گروههاي فلسطيني ، كنارنهادن شدن آرمان مقاومت و در نهايت به رسميت شنهاختن رژيم صهيونيستي باشد . ثانيا عدم حضور ساير گروهها در انتخابات و تشكيل پارلمان ودولتي كاملا وابسته به ابومازن كه در مسير سازش و حذف مقاومت گام بردارد . بر اين اساس سناريوهاي مطرح از سوي ابومازن و رژيم صهيونيستي را مي توان تحركي متحد براي حذف‌آرمان هاي فلسطينيان دانست كه پذيرش يا رد آن بخش هايي از خواست سازش كاران را اجرايي مي كند . البته آنها همچنان بايد با يك چالش براي پيش برد اين توطئه مواجه مي باشند و آن تاكيد ملت فلسطين بر رد درخواست هاي سازش كاران و استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه ابومازن و طرح هاي آن را با شكست مواجه ساخته و خواهد ساخت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه عدم تعهد در تحقق عدالت جهاني

جمهوري اسلامي ايران كه همواره تلاش دارد تا در چارچوب ارتقاي آزادانديشي، عدالت و احقاق حقوق ملت‌ها گام بردارد ،ميزبان نشست كشورهاي عضو عدم تعهد مي‌باشد تا حركتي مهم براي اجراي اين مهم برداشته شود. بيش از 56 وزير خارجه و 46 معاون وزير در اجلاس حقوق بشر و تنوع فرهنگي -كه برگزاري آن در چهاردهمين اجلاس سران عدم تعهد در هاوانا به پيشنهاد ايران به تصويب رسيده بود - شركت كرده‌اند تا نقطه عطفي باشد در گردهمايي‌هاي بزرگترين جنبش جهاني. اين اجلاس كه محوريت آن بررسي تنوع‌هاي فرهنگي و چگونگي بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي آنها براي تدوين منشور حقوق بشر جهاني مي‌باشد در حالي برگزار مي‌شود كه؛

1ـ جنبش عدم تعهد كه در سال 1961 تاسيس گرديد اكنون با عضويت 118 كشور- كه براساس اصول جنبش به هيچ بلوكي از شرق و غرب وابسته نيستند- توانسته به عنوان بازيگري فعال در عرصه جهاني ايفاي نقش كند. فعاليت‌هاي گسترده اين جنبش كه برگرفته از تفكر آزاد‌انديشي و حمايت از حقوق ملت‌ها در برابر امپرياليسم جهاني است سبب شده تا نقشي مثبت از آن در نظام بين‌الملل به نمايش درآيد. حمايت‌هاي قاطع جنبش از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در شوراي حكام كه بسياري از توطئه‌هاي غرب را خنثي ساخته، تاكيد اعضا بر حمايت از ملت فلسطين در برابر جنايات صهيونيست‌ها، حمايت قاطع عدم تعهد از كشورهاي آزادي‌خواه آمريكاي لاتين و آفريقا در برابر امپرياليسم آمريكا و اروپا، تاكيد اين نهاد بر اصلاحات در سازمان ملل براي احقاق حقوق ملت‌ها كه نتيجه آن را در تشكيل كميته حقوق بشر سازمان ملل مي‌توان مشاهده كرد و از مهمترين دستاوردهاي اين جنبش جهاني است. در شرايطي كه اين نهاد بزرگ تاكنون در ابعاد سياسي، اقتصادي گام‌هاي بلندي برداشته است اكنون با حركت در مسير بررسي وضعيت حقوق بشر و شناخت فرهنگ‌هاي جهاني مي‌تواند مجري طرح بزرگ احقاق حقوق بشر براي تمام ملت‌ها باشد كه مسلما ضمن ارتقاي جايگاه جهاني آن، تحركي براي اجراي بخش ديگري از اساس‌نامه آن براي تحقق صلح و امنيت جهاني است. اين امر مي‌تواند زمينه‌اي باشد بر ايجاد جايگاه واقعي عدم تعهد در معادلات نظام بين‌الملل كه آن را يك گام به داشتن كرسي دائم در شوراي امنيت براي احقاق حقوق ملت‌ها نزديك‌تر مي‌سازد.

2ـ كشورهاي غربي با اقدامات تبليغاتي و سيطره بر مجامع بين‌المللي همواره از مساله حقوق بشر به عنوان ابزاري براي سيطره و اعمال فشار بر ساير كشورها بهره‌برداري مي‌كنند در حالي كه خود از بزرگترين ناقضان حقوق بشر مي‌باشند. در همين حال آنها با اجراي سياست‌هاي استعماري با ناديده گرفتن فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي جهاني بر ارسال فرهنگ خود به ساير كشورها فعاليت مي‌كنند كه نوعي استعمار فرهنگي و حقوق بشري را بر جهان حاكم ساخته است. عملكردهاي عدم تعهد كه نمود آن را در اجلاس تهران مي‌توان مشاهده كرد اولا تحركي براي آشنايي بيشتر فرهنگ‌ها و بهره‌گيري از آنها براي تدوين منشور حقوق بشر در داخل اين كشورها است كه مانع از نفوذ اصول غيرمنطقي و سياستمدارانه غرب اين كشورها مي‌شود. اين امر استقلال بيشتر كشورهاي عضو عدم تعهد و همكاري بيشتر آنها را به همراه دارد ثانيا آنها با تدوين و اجراي اصول حقوق بشر صحيح مي‌توانند، به توسعه آن در غرب مبادرت ورزند تا اين جوامع نيز كه از نقض حقوق بشر بويژه از سوي دولت‌هايشان رنج مي‌برند، از مزاياي اين حقوق بهره‌مند گردند.

3ـ نكته مهم در نشست عدم تعهد در تهران، نقش و جايگاه ايران است. اين نشست در حالي برگزار مي‌شود كه اولا ايران بويژه در دوران دولت نهم، رسالت بيداري انديشه و عدالت محوري در عرصه جهاني را سرلوحه سياست خارجي خود قرار داده است، ثانيا غرب در جنگ‌هاي تبليغاتي چنان وانمود مي‌كند كه تهران در انزواي جهاني قرار گرفته است. برگزراي اجلاس تهران از يك سو گامي براي تحقق‌ آرمان هاي سياست خارجي است و از سوي ديگر مهر تاييدي بر نقش و جايگاه جهاني ايران بويژه در جمع عدالت محوران، كه 118كشور و ده‌ها نهاد جهاني را در تهران گردهم آورده است ، مي باشد. اين تحركات موفقيتي بزرگ براي دستگاه ديپلماسي تهران و شكستي براي غرب ارزيابي مي شود.

بر اين اساس مي‌توان گفت: نشست تهران اقدامي فعال از سوي عدم تعهد براي احقاق حقوق ملت‌ها و مقابله با يك‌جانبه‌گرايي غرب است كه تاكنون با دروغ‌پردازي‌ها و شعارهاي به اصطلاح بشردوستانه ملت‌ها را تحت استعمار گرفته و يا به قتل عام آنها پرداخته‌اند. مصوبات اين اجلاس و استمرار همكاري اعضاي عدم تعهد در شناخت فرهنگ‌ها و تدوين حقوق بشر واحد ،گامي مهم براي تحقق اهداف مظلومان جهان است كه امروز در اقصي نقاط جهان نظير عراق، فلسطين، افغانستان، آفريقا و قرباني سياست‌هاي ضد بشري سلطه‌گران جهان مي‌شوند، تا در نهايت به رسالت محاكمه امپرياليسم جهاني به عنوان عامل ناامني و نقض حقوق بشريت منجر گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

          بوش ميهمان ناخوانده عراق

جرج‌بوش، كاندوليزا رايس ، استفان هاردلي مشاور امنيت ملي و رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا ديروز به طور غيرمنتظره وارد عراق شدند تا به اصطلاح خود گامي مهم براي حل بحران اين كشور بردارند.
اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ بوش در شرايطي وارد عراق شد كه در نقطه مقابل نيروهاي انگليسي از بصره خارج شدند. اين اقدام لندن كه لطمه سنگيني بر پيكره آمريكا وارد ساخت موجب شد تا اعمال فشارها بر دولت بوش افزايش يابد. بر اين اساس بوش با حضور در عراق تلاش نمود تا اولا با جلب توجه رسانه‌ها به سفر غير منتظره‌اش، افكار عمومي را از خروج نيروهاي نگليسي منحرف و آن را كم رنگ سازد. ثانيا با اين تحرك ، در اقدامي نمايشي تبليغاتي از اقتدار واشنگتن در عراق و عدم نياز آن به انگليس را نشان مي‌دهد، ثالثا روحيه از دست رفته سربازان را كه به دليل خروج نيروهاي انگليسي از عراق تشديد شده به آنها بازگرداند. وي چنان وانمود مي‌سازد كه آمريكا بر تمام تحولات عراق مسلط است و خروج ساير بازيگران تاثيري در عملكرد آنها براي ادامه اشغالگري ندارد.
2ـ سران كاخ سفيد كه پس از انتخابات ميان دوره‌اي كنگره تحت فشار دموكرات‌ها و افكار عمومي آمريكا قرار دارند، براي فرار از اين بن‌بست به هر ابزاري متوسل مي‌شوند. اكنون بوش براي دريافت بودجه 50 ميليارد دلاري و تاييد استمرار اشغالگري به نظر كنگره نياز دارد. در ضمن گزارش كميته تحقيق در پيرامون عراق تا دو هفته ديگر انتشار مي‌يابد و بوش اميدوار است تا با حضور در عراق كه بيانگر توجه آن به خواست ملت و نمايندگان آمريكا از يك سو و تلاش مستمر او براي يافتن راه حلي براي خروج از بحران عراق است نظر مساعد كنگره را براي اجراي خواسته‌هايش جلب كند. اين در شرايطي است كه انتقادهاي شديد نظاميان آمريكايي مستقر در عراق و مشاوران نظامي بوش از ادامه اشغالگري، اين ترفند را با شكست مواجه ساخته است.
3ـ رئيس‌جمهور آمريكا در حالي عراق را مقصد خود قرار داد كه براساس برنامه اعلام شده وي براي نشست اپك بايد راهي استراليا مي‌شد. با توجه به بازتاب‌هاي جهاني نشست اپك، بوش تلاش دارد تا مانند بسياري از اجلاس‌هاي گذشته از آن به عنوان تريبوني براي بيان خواسته‌ها و قدرت‌نمايي در عرصه بين‌الملل بهره‌برداري كند.
وي بر آن است تا با حضور در عراق از يك سو بتواند در نشست اپك از پيروزي‌ها و رسالت واشنگتن در تحقق امنيت جهاني سخن به ميان آورد كه مبارزه با تروريسم محور آن است و از سوي ديگر در اقدامي پيش‌دستانه از اعتراضات استراليايي‌ها به بي‌توجهي‌هاي آمريكا به عراق بكاهد. اين در حالي است كه بسياري از ناظران سياسي نشست اپك را چالشي بزرگ براي بوش و احتمالا شكستي براي ديپلماسي آن مي‌دانند.
4-پيش از سفر بوش به عراق ،از طرح‌هاي آمريكا براي حمايت از گروه‌هي سني و حضور آنها در دولت عراق و نيز سرنگوني دولت مالكي سخن به ميان آمده بود. اين گزينه مطرح است كه بوش با حضور مستقيم در عراق براي تحقق اين دو هدف فعاليت‌هايي انجام داده باشد. نكته مهم آنكه آمريكايي‌ها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن اعراب را در تحولات عراق وارد سازند، لذا حمايت بوش از اهل سنت و اعمال فشار بر مالكي مي‌تواند مشوقي براي اجراي اين مهم باشد. اين در حالي است كه بوش با تكرار اتهامات واهي عليه ايران و سوريه ضمن فرافكني و بحران‌آفريني در منطقه بر ناكامي‌هاي اشغالگران در تامين امنيت سرپوش مي‌گذارد.
درمجموع مي‌توان گفت كه سفر بوش به عراق بيش از هر چيز جنبه تبليغاتي داشته كه براي فرار از چالش‌هاي فرا‌روي كاخ سفيد بويژه كاهش متحدانش در عراق صورت گرفته است. اكنون واشنگتن دريافته كه براي استمرار اشغالگري راهي بس دشوار در پيش دارد كه تنها ابزار پايان آن، خروج از عراق و پايان اشغالگري است. هر چند كه سران كاخ سفيد همچنان بر استمرار سياست‌هاي غلط خود در اين كشور تاكيد دارند لذا بوش را مي توان ميهماني ناخوانده براي عراق دانست كه مي تواند بحران هاي جديدي براي اين كشور به ارمغان آورد.
 
                                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سولانا در اراضي اشغالي فلسطين

خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا در چارچوب ايفاي نقش اروپا در تحولات خاورميانه راهي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين شده است. اين اقدام كه تحركي ديگر براي تحقق نگاه اروپا به حضور در معادلات جهاني است در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ رژيم صهيونيستي از يك سو در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است از سوي ديگر براي برقراري روابط با سازش‌كاران در فلسطين فعاليت مي‌كند. سولانا كه كارنامه‌اي مثبت در حمايت از صهيونيست‌ها دارد و به رغم سياست‌هاي تعريف شده اروپا و بدون توجه به جنايات صهيونيست‌ها براي آنها اشك مي‌ريزد (وي در ديدار گذشته خود در حالي كه كشتار فلسطينيان را مجاز دانست در سديروت براي ترس صهيونيست‌ها از پاسخ‌هاي موشكي مقاومت اشك ريخت) اكنون بار ديگر براي اين مهم گام برمي‌دارد. نكته مهم آنكه پس از كمك‌هاي نظامي آمريكا (30 ميليارد دلار) اروپا براي كمك‌هاي اقتصادي و سياسي به صهيونيست‌ها وارد عرصه شده است.

2ـ سولانا در حالي وارد فلسطين اشغالي شده است كه بازيگران خارجي اين عرصه دو تحول را در پيش روي دارند، اولا برگزاري نشست كميته چهارجانبه در نيويورك متشكل از روسيه، سازمان ملل ،آمريكا و اتحاديه اروپا است كه به بررسي روند تحولات منطقه‌ مي‌پردازند. دراين راستا عملكردها و گزارش‌هاي بلر به عنوان نماينده كميته مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد ثانيا برگزاري اجلاس‌ بين‌المللي به اصطلاح صلح بوش در ماه نوامبر كه هدف آن تلاش براي تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي فلسطيني و تحقق صلح در خاورميانه مي باشد محوريت اين طرح سازش اعراب و گروه‌هاي فلسطيني با رژيم صهيونيستي است كه مبناي آن را واگذاري اراضي اشغالي به صهيونيست‌ها در قبال برقراري صلح تشكيل مي هد. با توجه به اهميت اين دو نشست هر كدام از بازيگران اين عرصه‌ها تلاش دارند تا خود را ناجي صلح و محور نشست‌ها معرفي كنند. اروپا نيز كه داعيه قدرت جهاني دارد با ارسال نمايندگان به فلسطين از يك سو در مسير خواسته‌هاي آمريكا مبني بر تلاش براي اجراي طرح نقشه راه گام برمي‌دارد و از سوي ديگر در برابر سازمان ملل و روسيه به ابراز قدرت مي‌پردازد تا شايد بدين وسيله به بهبود جايگاه جهاني دست‌يابد در حالي كه هدف نهايي آنها را حمايت از صهيونيست‌ها تشكيل مي‌دهد. (سفر مقامات ارشد ايتاليايي ، بلژيكي به منطقه مي تواند در اين راستا مي باشد )

3ـ هر چند كه سران اروپا به حمايت فراگير از صهيونيست‌ها مي‌پردازند اما افكار عمومي اروپا در مسيري متفاوت گام برمي‌دارد. برگزاري كنفرانس‌هاي تحريم رژيم صهيونيستي كه نمونه آن در بروكسل مشاهده گرديد، تاكيد مردم بر حمايت از ملت فلسطين، نگاه منفي اروپايي‌ها به عملكردهاي صهيونيست‌ها كه سبب شده تا خواستار خروج آنها از قاره سبز گردند و بيانگر جايگاه منفي صهيونيست‌ها در جامعه اروپايي است كه به چالشي بزرگ براي تل‌آويو مبدل شده است. اكنون سولانا به نمايندگي از سران اروپا به فلسطين حضور يافته تا به نوعي به دلجويي از صهيونيست‌ها پرداخته تا بار ديگر تاكيد كند كه راه مردم و سران اروپا با يكديگر متفاوت است. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه اروپايي‌ها وعده حضور صهيونيست‌ها در پارلمان اروپا را داده‌اند كه سولانا مجري مراحل اجرايي آن است.

در نهايت سفر سولانا را مي‌توان گامي ديگر از سوي اروپا براي حضور در تحولات خاورميانه دانست كه محوريت آن را جلب رضايت صهيونيست‌ها آمريكا و جلب رضايت اعراب براي استمرار تامين انرژي اروپا، تشكيل مي‌دهد. هر چند كه اروپايي‌ها از حمايت از ملت فلسطين سخن‌ مي‌گويند اما عملكردهاي سولانا در ديدار با ابومازن و سلام فياض بدون توجه به دولت اتحاد ملي را مي‌توان تكرار سياست‌هاي گذشته اروپا در قبال فلسطين دانست كه نتيجه‌اي براي احقاق حقوق فلسطينيان نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده تركيه در سايه دولت اسلام گرايان

تركيه در ماههاي اخير شاهد بحران‌هاي سياسي بود كه تشديد رقابتهاي داخلي و برخي نگراني‌هاي خارجي را به همراه داشت. مخالفت با حضور اردوغان در انتخابات رياست جمهوري و انصراف وي كه نامزدي عبدالله گل را در پي داشت را مي توان سرآغازي بر بحران سياسي اين كشور دانست . در همين راستا برگزاري بي‌نتيجه انتخابات رياست جمهوري در 17 ارديبهشت ماه ، به دليل مخالفت سكولارها با نامزدي عبدالله گل نماينده اسلام گرايان كه انتخابات زودهنگام پارلماني را به همراه داشت مرحله ديگري از بحران در تركيه ارزيابي گرديد كه به تقابل و صف‌آرايي اسلام گرايان و سكولارها در برابر يكديگر منجر شد . سرانجام برگزاري انتخابات زود هنگام در 31 خرداد ماه و پيروزي اسلام گرايان در اين انتخابات با كسب 341 كرسي از مجموع 550 كرسي، تجديد دوره نخست وزير اردوغان كه توانست كابينه‌اي يك دست را تشكيل دهد موجب شد تا اميدها براي حضور نامزد اسلام گرايان در كاخ رياست جمهوري و پايان بحران سياسي تركيه بيشتر گردد . سرانجام عبدالله گل وزير خارجه تركيه كه در دور اول و دوم انتخابات رياست جمهوري نتوانست در برابر دو رقيب سكولار خود، 367 راي لازم را كسب كند در دور سوم با 339 راي از 550 راي ،توانست به اين مهم دست يابد. اين پيروزي كه با حضور فراگير اسلام گرايان در پارلمان و دولت اردوغان همراه گرديده در شرايطي صورت گرفت كه پيش زمينه هاي آن را در اقدامات اردوغان در 5 سال گذشته بايد جستجو كرد .

اولا سياستهاي داخلي اردوغان تاكنون با حمايتهاي مردمي همراه بوده بگونه‌اي كه وي از پشتوانه ملي براي اهدافش برخوردار مي‌باشد. اصلاحات اقتصادي و بازبيني در سياستهاي مالي دولت، تلاش براي واگذاري حق تعيين رئيس جمهور به مردم، رويكرد به كشورهاي اسلامي و دوري از آمريكا و ... از جمله اقدامات دولت اردوغان است كه توانسته رضايت همگان را از سياستهاي وي به ارمغان آورد. ثانيا در خارج از مرزهاي تركيه نيز عملكرد هاي اردوغان و درنهايت پيروزي اسلام گرايان باحمايتهاي جهاني مواجه شده است. از يك سو كشورهاي اسلامي ،كاهش فعاليت سكولارها را تحولي براي حفظ و توسعه ارزشهاي اسلامي در تركيه و حضور فعال اين كشور در قلب ممالك اسلامي مي‌دانند. تركيه در سالهاي اخير توانسته روابط رو به گسترشي را با كشورهاي اسلامي برقرار سازد در حالي كه ملت آن نيز با اين تحركات موافق و از آن حمايت مي‌كنند. از سوي ديگر كشورهاي اروپايي نيز روند كنوني سياستگذاري هاي تركيه را موافق با اهداف خود در قبال اين كشور مي‌دانند. اصلاحات صحيح اردوغان در عرصه اقتصادي و نيز عدم افراطي گري آنها نسبت به سكولارهاي لائيك، سبب رضايت نسبي اروپايي‌ها شده چنانكه اكنون اميدوارند تا در سايه دولت اسلام گراي تركيه بتوانند به نتايج مثبتي با اين كشور دست يابند .

با تمام اين تفاسير سران آنكارا براي اجراي اهذاف بلند مدت خود با چالش هايي مواجه مي باشند كه ابهاماتي براي استمرار موفقيت هاي آنها ايجاد مي كند .

نخست آنكه ارتش و سكولارها بر مقابله با دولت براي حفظ اصول لائيك و سكولار آتاتورك كه با بيانيه‌ها و اظهارات تهديد آميز همراه بوده است تاكيد دارد و به اسلام گرايان هشدارهاي علني داده اند. دوم آنكه آمريكا نيز چندان تمايلي به دگرگوني‌هاي كامل در ساختار سياسي تركيه ندارد و تلاش دارد تا با ايجاد تقابل ميان اسلام گرايان و سكولارها آنها را وادار به همكاري با خود نمايد. البته آنها اميد دارند تا با حضور دولت ميانه رو اسلام گرا از يك سو از استمرار خواسته‌هاي تركيه در قبال عراق جلوگيري گردد و از سوي ديگر با اتحاد تركيه با كشورهاي عربي، به نوعي ائتلاف اهل سنت را در برابر ايران و آنچه غرب به نام هاي شيعه ياد مي‌كند،ايجاد گردد.

در مجموع در جمع بندي كلي از تحولات تركيه مي توان گفت كه پيروزي اسلام گرايان در انتخابات پارلماني و سپس حضور گل در كاخ رياست جمهموري هرچند پايان بخش بحران سياسي در اين كشور است اما به دليل ملاحظات ارتش به عنوان ميراثدار اصول آتاتورك و مخالفت هاي سكولارها كه روند كنوني را پاياني بر سياست هاي خود مي دانند اين آتش زير خواستار باقي خواهد ماند تا عملكردهاي آينده اسلام گرايان و مواضع بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي تعيين كنند سرنوشت سياسي تركيه باشد .

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اعتراف صهيونيست ها به شكست در برابر مقاومت

رژيم صهيونيستي كه شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله لبنان را فروپاشي هيمنه خود ديد به توسعه طلبي در اراضي اشغالي فلسطين روي آورد . هرچند كه‌آنها از هرابزاري از جمله كشتار فلسطينيان ، اشغال اراضي جديد ، تشديد حملات به اراضي فلسطيني نشين ، سازش با تشكيلات خودگردان ، بهره گيري از ظرفيت هاي متحدان غربي براي تحريم و اعمال فشار بر مقاومت و.. براي تحقق اهدافشان متوسل شدند اما ديري نپاييد كه دريافتند در برابر سدي بزرگ به نام مقاومت قرار گرفته اند كه توانايي مقابله با‌ آن را ندارند . پاسخ هاي موشكي گروههاي مقاومت كه جوي از سرخوردگي و وحشت را بر ارتش و جامعه صهيونيست ها حاكم ساخت ، عمليات هاي شهادت طلبانه مبارزان فلسطيني كه به رغم وجود ديوار حائل و ايستهاي بازرسي صهيونيست ها اجرا مي شود ، تاكيد ملت فلسطين بر

حمايت از دولت اتحاد ملي كه در تظاهرات هاي آنها مشاهده مي گردد ، رويكرد بسياري از كشورها حتي در اروپا به حمايت از ملت فلسطين و دوري از اجراي تحريم ها و اين حقيقت را آشكار ساخت كه مقاومت زنده است و با هيچ سلاحي نمي توان آن را از صحنه خارج كرد . بر اين اساس صهيونيست ها كه ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارند استراتژي خود را بر چند محور استوار ساختند تا شايد بتوانند از تكرار شكست هايشان جلوگيري كنند در حالي كه عملكردهاي آنها خود بيانگر ادامه يافتن اين ناكامي ها و شكست استراتژي هاي جديد است . سران تل‌آويو در استراتژي چديدخود روش هاي سازش كارانه را در پيش گفتند . تاكيد آنها بر همكاري فراگير با ابومازن و دادن مشوق هاي سياسي ، اقتصادي و حتي نظامي به‌آن ، تقويت توان تهاجمي خود كه با حمايت 30 ميليارد دلاري آمريكا و نسب سيستم هاي راداري صورت مي گيرد ، افزايش رايزني ها با برخي از سران فريب خورده عرب و كشورهاي غربي براي افزايش فشارها بر مقاومت براي كنار نهادن پاسخ هاي موشكي و از جمله تحركات صهيونيست ها براي مقابله با مقاومت است . آنها در حالي به اين امور روي آوردند كه همچنان به حملات نظامي به مناطق فلسطيني نشين مي پردازند تا در سايه‌آن به شكست هايشان كه‌آنها را به اتخاذ استراتژي هاي جديدبويژه سازش با ابومازن وادار ساخته سرپوش گذارند . نكته مهم‌آنكه صهيونيست ها در سايه اين تحركات با بايكوت خبري واقعيات حاكم بر فلسطين كه برگرفته از موفقيت هاي مقاومت در اجراي طرح هاي امنيتي و مبارزاتي در قالب حمايت هاي مردمي است مي پردازند تا همچنان جامعه جهاني را عليه مقاومت تحريك كنند . به عبارتي ديگر صهيونيست ها پس از شكست در جنگ 33 روزه امروز شكست هاي سنگيني را در برابر ملت فلسطين متحمل شده اند كه با فعاليت هاي نظامي و برخي سياست هاي سازش كارانه تلاش دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر آنها از استمرار آن جلوگيري نمايند در حالي كه خود آگاهند تاكيد ملت فلسين بر تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف با حمايت از مقاومت شكست هاي سنگيني را بر پيكره تل‌آويو وارد خواهد ساخت چنانكه بسياري از سران صهيونيست ها اعتراف كرده اند كه در آينده چاره اي جز پذيرش خواسته هاي مقاومت و پايان دادن به توطئه ها عليه آن نخواهند داشت . 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده تركيه در سايه اسلام ‌گرايان

تركيه در ماههاي اخير شاهد بحران‌هاي سياسي بود كه تشديد رقابتهاي داخلي و برخي نگراني‌هاي خارجي را به همراه داشت. برگزاري بي‌نتيجه انتخابات رياست جمهوري در ارديبهشت ماه كه به دليل مخالفت سكولارها با نامزدي عبدالله گل نماينده اسلام گرايان به نسب سياسي در تركيه منجر شد، آغازي بود بر تحولات آينده اين كشور كه را مي‌توان از آن با نام تقابل اسلام گرايان و سكولارها ياد كرد. پيروزي اسلام گرايان در انتخابات پارلماني با كسب 341 كرسي از مجموع 550 كرسي، تجديد دوره نخست وزير اردوغان كه توانست كابينه‌اي يك دست را تشكيل دهد و در نهايت تعيين عبدالله گل به عنوان رئيس جمهوري تركيه براي دوره‌اي 7 ساله را مي‌توان مهمترين تحولات تركيه در عرصه سياسي دانست كه مي‌تواند آغازي بر رخدادهاي جديدي در عرصه داخلي و خارجي اين كشور باشد. در اين ميان نكته تاثير گذار  بر ساير تحولات تركيه را مي‌توان حضور عبدالله گل نامزد اسلام گرايان در كاخ رياست جمهوري دانست كه براي نخستين بار در تاريخ تركيه براي دوره‌اي 7 ساله پس از تسلط نظام لائيك (آتاتورك 1923) صورت گرفته است. وي كه در دور اول و دوم نتوانست آراء 367 راي را كسب كند در دور سوم با 339 راي از 550 براي توانست به اين مهم دست يابد. بررسي تحولات سياسي تركيه نشان مي‌دهد كه اكنون دولتي تقريبا همگون بر اين كشور حاكم گشته كه قوه مجريه، مقننه و رياست جمهوري آن با محوريت اسلام‌گرايان در يك طيف قرار دارند. با توجه به سياستهايي كه دولت اردوغان در سالهاي گذشته و دور اول رياست اسلام‌گرايان بر تركيه، پي‌گيري كرده است مي‌توان گفت كه شرايط كنوني اين كشور روندي مثبت براي آينده آن ترسيم مي‌كند. اولا سياستهاي داخلي اردوغان تاكنون با حمايتهاي مردمي همراه بوده بگونه‌اي كه وي از پشتوانه ملي براي اهدافش برخوردار مي‌باشد. اصلاحات اقتصادي و بازبيني در سياستهاي مالي دولت، مقابله با قوانين منع حجاب، تلاش براي واگذاري حق تعيين رئيس جمهور به مردم، افزايش آزادي‌هاي ديني و عقيدتي بويژه در قبال اسلام كه تاكنون به دليل عملكردهاي سكولارها محدود شده بود و ... از جمله اقدامات دولت اردوغان است كه توانسته رضايت همگان را از سياستهاي وي به ارمغان آورد. اكنون وي با حمايت قوه مقننه و رئيس جمهور براي استمرار اين طرح‌ها فعاليت مي كند كه تغيير در قانون اساسي و اصلاحات در ساختار سياسي كشور را مي‌توان بخش اصلي آن دانست. ثانيا در خارج از مرزهاي تركيه نيز پيروزي اسلام گرايان باحمايتهاي جهاني مواجه شده است. از يك سو سازمان كنفرانس اسلامي كه تركيه را بخشي از تاريخ جهان اسلام مي‌داند، كاهش فعاليت سكولارها را تحولي براي حفظ و توسعه ارزشهاي اسلامي در تركيه و حضور فعال اين كشور در قلب ممالك اسلامي مي‌دانند. تركيه در سالهاي اخير توانسته روابط رو به گسترشي را با كشورهاي اسلامي برقرار سازد در حالي كه ملت آن نيز با اين تحركات موافق و از آن حمايت مي‌كنند. از سوي ديگر كشورهاي اروپايي نيز روند كنوني سياستگذاري هاي تركيه را موافق با اهداف خود در قبال اين كشور مي‌دانند. اصلاحات صحيح اردوغان در عرصه اقتصادي و نيز عدم افراطي گري آنها نسبت به سكولارهاي لائيك، سبب رضايت نسبي اروپايي‌ها شده چنانكه آن پس از سالها در سال 2005 مذاكره براي الحاق تركيه به اتحاديه اروپا را در دستور كار قرار دادند.
با تمام اين تفاسير دولتمردان تركيه به رغم در اختيار داشتن پارلمان، رياست جمهوري و قوه مجريه براي اهدافشان با چالشهايي مواجه هستند. نخست، تاكيد ارتش و سكولارها بر مقابله با دولت براي حفظ اصول لائيك و سكولار آتاتورك كه با بيانيه‌ها و اظهارات تهديد آميز همراه بوده است. دوم آنكه آمريكا نيز چندان تمايلي بر دگرگوني‌هاي كامل در ساختار سياسي تركيه ندارد و تلاش دارد تا با ايجاد تقابل ميان اسلام گرايان و سكولارها  آنها را وادار به همكاري با خود نمايد. البته آنها اميد دارند تا با حضور دولت ميانه اسلام گرا از يك سو از استمرار خواسته‌هاي تركيه در قبال عراق جلوگيري گردد و از سوي ديگر با اتحاد تركيه با كشورهاي عربي،  به نوعي ائتلاف اهل سنت را در برابر ايران و آنچه غرب به نام هاي شيعه ياد مي‌كند،ايجاد گردد.
در نهايت مي‌توان گفت كه پيروزي‌هاي اسلام گرايان كه به خواست مردم تركيه بوده در حالي كه نويد دهنده آينده‌اي بهتر براي تركيه درعرصه داخلي و جهان است مي‌تواند در آينده به بحران سياسي ميان سكولاريسم و اسلام‌گرايان مبدل شود كه دخالت ارتش را در آن نمي‌توان ناديده گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رسوايي‌هاي انگليس در افغانستان

 پس از حوادث 11 سپتامبر در سال 2001، سران لندن كه سالها در انزواي جهاني قرار داشتند براي اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و احياي دوران استعمار در كنار آمريكا قرار گرفتند. آنها با نام مبارزه با تروريسم و تحقق امنيت بين‌الملل حضور نظامي در افغانستان و سپس عراق را آغاز كردند.
هر چند كه آنها در ابتدا توانستند با فريب‌افكار عمومي جهاني و بهره‌گيري از بحران امنيتي در نظام بين‌الملل ، اشغالگري آساني را اجرايي كنند اما روند تحولات در چارچوب اهداف آنها ادامه نيافت. اكنون پس از 6 سال از حضور نيروهاي انگليسي در افغانستان، مقامات اين كشور اعتراف كرده‌اند كه به موفقيتي دست نيافته و در صورت ادامه اين روند آنها وادار به ترك اين كشور مي‌شوند. براساس آمار منتشره تاكنون 25 هزار سرباز انگليسي در افغانستان خدمت كرده‌اند درحالي كه 70 تن از آنها به كام مرگ رفته‌اند. اين آمار در شرايطي منتشر مي‌شود كه بسياري از آگاهان سياسي آن را فاقد اعتبار دانسته و تاكيد دارند كه دولتمردان لندن از اعلام آمار واقعي خودداري مي‌كنند. برخي آمار افشا شده نشان مي‌دهد كه صرفا درماه آوريل از 1500 سرباز حاضر در خط مقدم ،700 تن مجروح شده‌اند لذا آمار 70 كشته در 6 سال دور از منطق بوده و آمار واقعي بيش از  صدها تن مي‌رسد كه به خواست دولت از اعلام آن خودداري مي‌شود. رسوايي تلفات بالاي انگليسي‌ها در افغانستان در حالي منتشر شده است كه افشاي حقايقي ديگر از تحولات افغانستان از يك سو سران لندن را در رديف جنايت‌كاران جنگي قرار داده و از سوي ديگر شكست سنگين آنها را در اجراي شعارها و اهدافشان آشكار مي‌سازد. ناتواني در برقراري امنيت و مقابله با تحركات طالبان و گروه‌هاي جدايي‌طلب، افشاي كشتار غير نظاميان كه اكثريت آنها را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهد، افزايش توليد مواد مخدر در افغانستان در حالي كه بخش اعظمي از آن توسط فرماندهان و نظاميان انگليس قاچاق مي‌شود،عدم اجراي وعده‌هاي داده شده براي بازسازي ويراني‌ها كه اعتراضات دولت و مردم افغانستان را به همراه داشته، انتشار اسنادي مبني بر قاچاق زنان و دختران افغان به اروپا و آمريكا براي برده‌گي و ... بخش‌هاي كوچكي از جنايات و ناكامي‌هاي انگليسي‌ها در دوران اشغال افغانستان است. تشديد ناكامي‌ها از يك سو و اعترافات گسترده پارلمان و افكار عمده انگليس از عملكرد انسان در افغانستان سبب شده تا آنها براي فرار از بحران راهكارهايي را در پيش گيرند از جمله:
1ـ هر چند كه انگليس به متحد آمريكا وارد افغانستان شد اما اكنون براي بهبود چهره خود و كاهش انتقاد به تقابل رواني و تبليغاتي عليه آن مي‌پردازد. افسران ارشد انگليسي بارها اعلام كرده‌اند كه كشتار غيرنظاميان افغان به دست نيروهاي آمريكايي است در حالي كه آنها در برقراري امنيت و مقابله با طالبان ناكام بوده‌اند. در اين ميان انگليسي‌ها چنان تبليغ مي‌كنند كه خود در افغانستان در جهت مثبت گام برداشته‌اند اما آمريكايي‌ها مانع از اجراي آن شده‌اند. نكته مهم آنكه در تقابلي دوجانبه در عراق نيز آمريكايي ها از شكست و تزلزل انگليسي سخن مي‌گويند تا اختلافات آنها تشديد گردد.
2ـ مذاكره با طالبان براي كاهش و پايان دادن به فعاليت‌هاي ضد اشغالگران، سناريوي ديگر انگليس براي كاهش بحران افغانستان است. در اين راستا اسناد نشان مي‌دهد كه آنها واگذاري حاكميت برخي از شهرها و اعطاي 5/1 ميليون پوند به طالبان را مطرح كرده‌اند كه با انتقاد دولت كرزاي مواجه شده است.
3ـ با توجه به اينكه بخشي از نيروهاي طالبان و معارضان اشغالگري از خاك پاكستان به افغانستان مي‌آيند، لذا لندن با اعمال فشار و بعضا اعطاي مشوق‌هايي تلاش دارد تا پاكستان را به همكاري در سركوب تروريسم وادار سازد. بخشي از  بحران‌هاي سياسي و امنيتي ايجاد شده در پاكستان را مي‌توان به دليل سياست‌هاي انگليس و آمريكا در افغانستان دانست كه به صورت پنهاني و آشكار براي اعمال فشار بر مشرف اجرايي مي‌شود.
4ـ انگليسي‌‌ها كه شكست در افغانستان را پذيرا شده‌اند، سناريوي ايجاد متهم خارجي را براي توجيه فعاليت‌هاي خود در افغانستان در پيش گرفته‌اند. در اين راستا آنها ايران، روسيه و حتي چين را متهم به دخالت منفي در امور افغانستان مي‌كنند. اين در حالي است كه از يك سو پارلمان انگليس ضمن تاكيد بر نقش مثبت ايران، خواستار بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي آن براي حل بحران  افغانستان شده‌اند، از سوي ديگر مقامات كابل كاملا اين اتهامات را مردود دانسته چنانكه كرزاي در كاخ سفيد با اظهارات ضد ايراني بوش مخالفت و تهران را برادر ملت افغان دانست.
در نهايت انگليسي‌ها مي‌توان گفت كه انگليسي‌ها در گردابي گرفتار آمده‌اند كه به رغم تمام سياست‌ها و فرافكني‌ها توانايي خروج از آن را ندارند. اكنون آنها نيز به اين نتيجه رسيده‌اند كه افغانستان را نيز مانند عراق به جايگاه شكست آنها مبدل گرديده و آنها چاره‌اي جز ترك اين كشور براي فرار از بحران ندارند چنانكه نظاميان اين كشور بارها تاكيد كرده‌اند راه خروج از بحران افغانستان صرفا بازگشت نظاميان بر كشورشان و واگذاري امور افغانستان به افغان‌ها است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اصلاحات نظاني در رژيم صهيونيستي

رژيم صهيونيستي كه پس از شكست در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله لبنان ، در بحران هاي شديدي گرفتار شده است ، دگرگوني در ساختار نظامي را در دستور كار قرار داده است . در اين راستا بركناري رئيس ستاد ارتش ، وزير جنگ و بسياري از سران و بزرگان نظامي اين رژيم مشاهده مي گردد . هرچند كه اين حقيقت انكار ناپذير است كه اين تحولاتن نتيجه و پس لرزه هاي جنگ 33 روزه است كه به توصيه و اعمال فشار گروههاي تحقيقاتي و سياسي نظير كميته وينوگراد صورت مي گيرد اما در حاشيه اين مهم ، حقايقي مطرح مي باشد كه ناشي از تشديد بحران و ناكامي هلي صهيونيست ها است كه با سانسورهاي خبري از اذهان دور نگاه داشته مي شود كه عبارتند از :

الف) صهيونيست ها در حالي از سركوب گروههاي مقاومت بويژه در غزه سخن مي گويند كه بررسي تحولات اخير ، نشانگر تقويت روزافزون مقاومت و ناكامي هاي صهيونيست ها در سركوب آنها است . پاسخ هاي موشكي مقاومت ، افزايش گرايش هاي مردمي به همكاري با حماس و جهاد و اسلامي ، مخالفت هاي شديد ملت فلسطين با سازش كاران و از ناتواني صهيونيست ها در برابر مقاومت حكايت دارد . آنها اكنون اميدوارند تا با اصلاحات نظامي و تقويت ارتش از يك سو روحيه سربازان شكست خورده خود را ارتقا بخشند از سوي ديگر آخرين مهره هاي خود را براي سركوب مقاومت مورد آزمايش قرار دهند هرچند كه تا كنون در اين مهم ناكام بوده اند . اين نكته قابل ذكر است كه افشاي همكاري نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با صهيونيست ها اكنون اين مهره را از آنها گرفته است لذا تل‌اويو تلاش دارد تا با تغيير در ساختار نظامي ،جاي خالي اين افراد را اصلاح نمايد .

ب ) در عرصه داخلي نيز تل‌اويو با انتقادهاي شديد مواجه است كه سرنگوني دولت اولمرت را نزديك ساخته است . اكنون اولمرت با اصلاحات در ارتش برآن است تا اولا چنان وانمود سازد كه براي ايجاد امينت براي شهرك هاي صهيونيست نشين كه در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت سرافكنده شده اند فعاليت مي كند . ثانيا رضايت در خواست كنندگان براي مجازات عاملان شكست در جنگ 33 روزه را جلب كند در حالي كه خود را تبرئه مي نمايد ثالثا با گماردن افرادي نزديك به خود در راس نيروهاي نظامي از قدرت باراك وزير جنگ كه داعيه قدرت دارد كاسته تا همچنان در راس هرم سياسي قرار داشته باشد.

ج ) اشغالگران قدس در ماههاي اخير سياست هاي توسعه طلبانه خود را تشديد كرده اند . اشغال اراضي كرانه باختري، جولان و شبعا در راس اين تحركات مي شاند . در همين حال زمزمه هايي از طرح‌ آنها براي آغاز جنگ با سوريه و لبنان به گوش مي رسد . در شرايطي كه آنها با دگرگوني در ساختار نظامي تلاش دارند تا اولا روند توسعه طلبي خود را تشديد كنند كه نمود آن در تشكيل پايگاههاي نظامي در كرانه باختري ، شبعا و جولان آشكار است . ثانيا با اين تحركات در حالي كه اعراب و‌آمريكا براي صلح در منطقه فعاليت مي كنند از اين اصلاحات به عنوان ابزاري براي امتياز گيري از آنها بهره برداري كنند . آنها اميدوارند كه اين تحركات تهيد آميز اعراب را به پذيرش خواسته ها و طرح هاي انها يه منظور جلوگيري از جنگ جديد در منطقه وادار سازد . ثالثا اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيست ها از ارتقاي توان دفاعي حزب الله بويژه اظهارات اخير سيد حسن نصرالله كه صراحتا به هرگونه تجاوز گري صهيونيست ها هشدار داده بود در هراس مي باشند لذا با اصلاحات ظاهري در ارتش تلاش دارند تا در جوي تبليغاتي چنان وانمود سازند كه براي مقابله با حزب الله آماده مي شوند .

در جمع بندي كلي از اصلاحات اخير در ساختار نظامي صهيونيست ها مي توان گفت كه هرچند آنها اين تحركات را در كنار كمك هاي نظامي آمريكا اقدامي براي تقويت توان تهاجمي خود عنوان كنند عنوان روند تحولات از اضمحلال و ناتواني آنها در برابر مقاومت حكايت دارد كه با تشديد مقاومت ملت فلسطين بيش از پيش آشكار مي گردد چنانكه‌آنها خود اعتراف كرده اند كه مهمترين چالش آنها تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه با هيچ سلاحي نمي توان با‌ آن مقابله كرد .

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مرجعيت عامل وحدت در عراق

فردا 29 اوت مصادف است با سالروز ترور آيت‌ا... سيد محمد باقر حكيم از مراجع بزرگ عراق و رهبر مجلس اعلاي اسلامي در سال 2003. در چنين روزي وي كه از حرم امام علي(ع) در نجف خارج مي‌شد بر اثر انفجار يك خودروي بمب‌گذاري شده با جمعي از نزديكان و يارانش به دست آمريكا و عواملش كه مرجعيت را عامل شكست طرح‌هاي خود مي‌دانستند به شهادت رسيد. اين رويداد مهم كه مي‌توان آن را نشانه‌اي از نقش و جايگاه مهم مرجعيت درعراق دانست در حالي روي داد كه:
الف ـ در دوران صدام حسين، و به رغم خفقان ايجاد شده، مرجعيت به عنوان تنها پناهگاه ملت عراق ايفاي نقش مي‌كرد. هر چند كه در آن دوران بسياري از بزرگان ديني ترور و يا به بازداشتگاه‌ها منتقل شدند كه نمود بارز آن را در كشتار علماي شيعه در 1991 مي‌توان مشاهده كرد، اما آنها همچنان به فعاليت خود در جهت آگاهي و حمايت از مردم ادامه دادند.
ب ـ  حضور بيگانگان در عراق در سال 2003 را مي‌توان مرحله جديدي از فعاليت  مرجعيت در تحولات عراق دانست كه نه تنها از آن كاسته نشد بلكه  نقشي پررنگ‌تر را براي آنها رغم زد. اشغالگران كه روزي با بهانه دموكراسي و آزادي به عراق وارد شدند گمان مي‌كردند كه با اقدامات نظامي و فرهنگي مي‌توانند دولتي جديد بر مبناي اصول سكولاريسم و لائيك براي اين كشور ايجاد كنند كه الگويي براي ساير كشورها منطقه باشد اما در نهايت به سدي  بزرگ و روشنفكر با نام مرجعيت برخورد كردند. عملكرد‌ها فراگير مرجعيت و علماي ديني در بيدارسازي مردم پيرامون عواقب اشغالگري، تذكرات آنها مبني بر لزوم رعايت اصول اسلامي و دوري از فرهنگ ضد ديني اشغالگران، مقابله آنها با تلاش آمريكا براي ايجاد دولت دست‌نشانده غير مردمي، به اشغالگران آموخت كه با حضور مرجعيت توانايي اجراي توطئه‌هاي خود را ندارند. براين اساس استراتژي آنها بر اصل در پيش گرفتن سياست صدام در قبال روحانيت تدوين شد و آن ترور و  انزواي مرجعيت بود. در اين راستا ترور سيد محمد باقر حكيم و بسياري از روحانيون در دستور كار آنها قرار گرفت. به رغم تمام اين تحركات تشديد درگيري‌ها در عراق و مقابله مردمي با اشغالگران، برخي اختلافات فرقه‌اي و ديني كه اشغالگران و دولت عراق را با چالش مواجه ساخت و نشان داد كه آمريكا توانايي حذف مرجعيت از تحولات را ندارد و بايد اين نقش را بپذيرد. اكنون در شرايط كنوني كه جوي از بحران عراق را فراگرفته و بيگانگان براي تفرقه در اين كشور تلاش مي‌كنند، وظايف مرجعيت بيش از پيش آشكار شده در حالي كه چند محور اساسي را مطرح مي‌سازد.
1ـ ايجاد وحدت داخلي و جلوگيري از تفرقه ميان شيعه و سني كه به دست عوامل آمريكايي در برخي فريب‌خوردگان بر جاي مانده از حزب بعث صورت مي‌گيرد اولين ماموريت علما در عراق است. آنها با برگزاري نشست‌هاي مستمر و دادن فتاوا، همواره بر اصل وحدت تاكيد كرده‌اند تا در برابر آنهايي كه با حملات تروريستي و جنگ‌رسانه‌اي براي تفرقه افكني فعاليت مي‌كنند صف‌آرايي كنند. اين امر تاكنون عراق را از جنگ داخلي بازداشته درحالي كه اشغالگران هرگز با قواي نظامي توانايي انجام اين مهم را نداشته‌اند.
2ـ نقش مرجعيت صرفا معطوف به عراق نمي‌شود بلكه نتيجه آن سرا سر جهان اسلام را فراگير مي‌گيرد .در مقطعي كه عوامل خارجي از فرمان غرب و صهيونيست بين‌الملل تبعيت مي‌كنند ،با تخريب اماكن مقدسه نظير حرمين عسگريين و مراكز مقدس شيعيان و اهل سنت براي تفرقه در جهان اسلام فعاليت مي‌كنند، علماي عراقي مي‌توانند نقشي مهم در خنثي‌سازي اين توطئه‌ها داشته باشند.
3ـ دولت مالكي كه دولتي مردمي و منتخب است اكنون مورد هجوم گسترده اشغالگران قرار گرفته است. مرجعيت عراق كه تاكنون از دولت حمايت كرده، مي‌تواند نقشي مهم در مقابله با اين تحركات ايفا كند چنانكه فتواي آيت‌ا... سيستاني مرجع شيعيان و ساير مراجع اهل سنت از مهمترين عوامل حمايت مردمي از دولت مالكي است.
4ـ اشغالگران تلاش دارند تا با تغيير قانون اساسي، تصويب قوانين جديد، دگرگوني در ساختار سياسي و اقتصادي عراق، توسعه فعاليت‌هاي نظامي، اهدافي پنهان و آشكار را عليه آينده مردم عراق بويژه در بخش سياسي و فرهنگي تحقق بخشند. مهمترين مانع براي اجراي اين توطئه حضور مرجعيت مي‌باشد كه با اتحاد و همدلي توانسته‌اند سدي عظيم در برابر اشغالگران ايجاد كنند.
بر اين اساس در شرايط كنوني جا دارد تا همچون گذشته مرجعيت در عراق از شيعه و سني دست پيوند به يكديگر داده و با جمع‌آوري مردم حول يك محور، از تفرقه و تجزيه عراق جلوگيري كرده تا ضمن مقابله با فتنه اشغالگران ،ملت را در مسير بازسازي و احياي كشورشان رهنمون سازند. اين هدفي است كه اشغالگران از تحقق آن وحشت دارند و براي شكست آن به هر اقدامي بويژه تفرقه‌ ميان شيعه و سني و حتي شيعه و شيعه سني و سني  مبادرت مي‌ورزند كه بيداري در برابر آن امري مهم در عملكرد  ملت، علما و دولت عراق مي‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كرانه باختري جايگزين غزه

رژيم اشغالگر قدس به رغم آنكه از حمايت هاي كامل محافل غربي برخوردار است ، اما در سال هاي اخير روندي روبه زوال را سپري كرده است . اوج گيري اين تحولات را مي توان از انتفاضه دوم مسجد الاقصي مردم فلسطين در سال 2000 مشاهده كرد كه اعتراف صهيونيست ها به شكست در برابر مقاومت را به همراه داشت . نتيجه نهايي بحران هاي ايجاد شده براي صهيونيست ها سبب شد تا آريل شارون نخست وزير وقت اين رژيم در سال 2005 وادار به فرار از غزه گرديد . هرچند وي تلاش داشت تا با طرح مسير طلايي كه بر آساس آن پيش زمينه هاي صلح ميان اعراب و تل‌آويو و تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي فلسطين فراهم مي شود بر اين شكست سرپوش گذارد ، اما گزارش هاي منتشره از سوي نهادهاي تحقيقاتي و اعتراف بسياري از سران موساد و ارتش ، آشكار ساخت كه صهيونيست ها براي جلوگيري از افشاي پيروزي مقاومت فلسطين ، وادار به حركتي به اصطلاح صلح طلبانه شده اند . آنها بر اين باور بودند كه اولا با خروج از غزه ثانيا بهره گيري از عملكردهاي آمريكا براي ايجاد روندي سياسي در اراضي فلسطيني نشين براي تبديل حركت مسلحانه به رفتارهاي ديپلماتيك كه اختلافات و تقابل هاي داخلي فلسطينيان را به همراه دارد ، مي توانند ضمن ترميم ضعف هاي خود به پيروزي در برابر مقاومت دست يابند . نكته مهم آنكه در طرح آنها ، غزه به محيطي صرفا مردمي مبدل مي شود كه در زمان مورد نياز توانايي اشغال آن را براي اعمال فشار بر فلسطينيان خواهند داشت . هرچند كه صهيونيست ها با اعمال فشارهاي آمريكا و تحركات سازش كارانه ابومازن تلاش كردند تا به اين مهم دست يابند اما پيروزي حماس در روند سياسي ، تشكيل گروههاي مقاومت مردمي در غزه كه برگرفته از استمرار انتفاضه بود ، تاكيد حماس بر عدم دوري از آرمان هاي فلسطينيان ، طرح هاي صهيونيست ها را با شكست مواجه ساخت . اين شرايط چنان پيش رفت كه حتي ايهود اولمرت نخست وزير صهيونيست ها كه تلاش داشت تا طرح تعيين يك جانبه مرزها را با خروج از برخي از نقاط كرانه باختري اجرايي كند ، نتوانست براي اهداف خود گام بردارد . با تمام اين تفاسير در مقطع كنوني و در شرايطي كه صهيونيست ها به دليل شكست در جنگ 33 روزه در برابر مقاومت حزب الله و ملت لبنان و ناتواني در مقابل مقاومت ملت فلسطين ، دوراني بحراني را سپري مي كنند ، اولويت تل‌آويو بر اصل توسعه اراضي در كرانه باختري به جاي غزه از دست رفته است . هرچند كه آنها از طرح واگذاري اراضي به فلسطينيان سخن مي گويند اما عملكردهاي آنها نشانگر طرح هايشان براي تصاحب اين منطقه براي جلوگيري از عدم تكرار سرنو شت غزه مي باشد . ساخت شهرك هاي جديد كه به صورت زنجيره اي به يكديگر متصل مي باشند ، اخراج اعراب از مناطق صهيونيست نشين كه به تراژدي نژادي مبدل شده است ، استقرار نيروهاي نظامي و توسعه ايست هاي بازرسي ، تكميل ديوار حائل و بيانگر حقيقت تاكيد صهيونيست ها بر خفظ كرانه باختري است . البته در طرح آنها سخن از واگذاري برخي مناطق به فلسطينيان به ميان‌آمده است در حالي كه اين اراضي از چند ويژه گي برخوردار است . اولا محروميت آنها از منابع زير زميني بويژه‌ آب ، ثانيا تبديل شدن اين مناطق به سرزمين هاي سوخته اي كه كاربري چنداني براي آنها باقي نمانده است و صرفا به صورت ديوار حائل زميني ميان اراضي اشغالي و مناطق فلسطيني نشين مبدل شده است ثالثا به دليل پراكندگي نگهداري آنها براي فلسطينيان دشوار بوده و حتي مي تواند زمينه اختلافات جديد ميان آنها باشد . بر اين اساس مي توان گفت كه استراتژي صهيونيست ها دست اندازي به كرانه باختري است هرچند كه در ظاهر آنها از مصالحه در زمينه اين مناطق سخن مي گويند . نكته مهم آنكه ارتش صهيونيست ها حملات خود را به غزه معطوف ساخته تا در سايه انحراف افكار عمومي از كرانه باختري به اهداف خود دست يابند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگران جديد در عراق

ايالات متحده كه در 20 مارس 2003 توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن نيروهاي خود را در عراق مستقر سازد اكنون چنان در اين كشور گرفتار آمده است كه براي خروج از بحران به هر ابزاري متوسل مي‌گردد. ناتواني در برقراري ثبات و امنيت، تشكيل نشدن دولت دست‌نشانده، خروج متحدان از جمع ائتلاف، تشديد تنش ميان آمريكا و انگليس براي استمرار حضور لندن در بصره كه به تقابل مستقيم آنها منجر شده است، افزايش انتقادهاي داخلي و خارجي از سياست‌هاي اشغالگرايانه كاخ سفيد كه آنها را در شرايط سخني در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار داده است، و... چالش‌هايي مي‌باشند كه به دليل سياست‌هاي نادرست و جنگ‌طلبانه، واشنگتن به آنها گرفتار آمده است. هر چند كه سران كاخ سفيد با طرح‌هايي نظير افزايش نيروها ،تصويب بودجه نظامي در كنگره به مبلغ 100 ميليارد دلار، مذاكره با گروه‌هاي سني و حتي حزب بعث براي كاهش عمليات‌هاي ضد اشغالگري و مقابله با افراطيون، محاكمه ساختگي برخي نظاميان كه در عراق به جنايت پرداخته‌اند براي جلب رضايت مردمي، گسترش عمليات‌هاي نظامي بويژه در مناطق شيعه‌نشين از جمله در شهرك صدر به عنوان مخالفان اشغالگري براي جنگ رواني، اعلام  لزوم سرنگوني دولت مالكي براي همكاري آنها با آمريكا، تصويب قطعنامه 1770 براي حضور فعال‌تر سازمان ملل در امورعراق كه با اختيارات فزاينده  براي اهداف واشنگتن فعاليت كند، مذاكره با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي حضور در عراق و... تلاش داشتند تا به هر طريق ممكن از بحران خارج شوند اما روند تحولات سناريوهاي آنها را با شكست مواجه ساخت تا ناكامي و لزوم خروج آنها از عراق بيش از پيش آشكار گردد. نكته مهم درعملكرد واشنگتن در عراق، گرايش آنها به افزايش تعداد بازيگران است. در اين چارچوب محورهاي آنها بر چند اصل استوار شده است.
 الف) مذاكره با ايران و سوريه به عنوان كشورهاي منطقه‌اي كه ضمن ايفاي نقش مثبت در عراق، نزديكي و همكاري ويژه‌اي با دولت مالكي و ملت عراق دارند. آمريكايي‌ها بويژه پس از گزارش بيكر - هاميلتون دريافتند كه بدون حضور اين بازيگران توانايي حل بحران عراق را ندارند، گرايش آنها به كاهش فشارها با سوريه و پذيرش امتيازاتي براي آن از يك سو، درخواست‌هاي رسمي مكرر براي گفتگو با ايران براي دست‌يابي به راهكاري جهت برقراري امنيت در عراق، حكايت از اعتراف واشنگتن به نقش مثبت اين كشورها در امور عراق دارد. البته آنها با جنگ تبليغاتي و رواني تلاش كرده‌اند كه چنان وانمود سازند كه اين كشورها از روي ضعف و نه قوت پاي ميز مذاكره آمده‌اند كه مواضع دولتمردان و ملت عراق اين تبليغات را با شكست مواجه ساخته است.
ب) آمريكايي‌ها به رغم تبليغات خود عليه ايران و سوريه، مي‌دانند كه بخش وسيعي از بحران عراق برگرفته از عملكرد كشورهاي عربي و نيروهاي سلفي است كه از اين كشورها وارد عراق مي‌شوند. آمريكايي‌ در سناريوي دوم خود رويكرد به كشورهاي عربي را در دستور كار قرار دادندكه سفرهاي مقامات ارشد آمريكا به اين كشورها و اعطاي مشوق‌هاي نظامي ،تاكيد بر حل بحران فلسطين، مهمترين عملكرد‌ها براي جلب رضايت كشورهاي عربي براي همكاري با آمريكا در عراق است كه برخي از آنها با بازگشايي سفارت در اين كشور موافقت كردند.
ج)آمريكايي‌ها كه اشغال عراق را بدون مجوز سازمان ملل انجام دادند اكنون با صدور قطعنامه 1770 نقش جديدي براي آن در نظر گرفته‌اند هر چند كه مفاد قطعنامه در چارچوب اشغالگري مي باشد اما بيانگر شكست آمريكا در اجراي نظام تك‌قطبي است كه آن را وادار به مذاكره با سازمان ملل كرده است.
د) آوردن بازيگران فرا منطقه‌اي حتي آنها كه مخالف جنگ عراق بوده‌اند از ديگر محورهاي طرح افزايش بازيگران است. حضور كوشنر وزير خارجه فرانسه در عراق پس از چهار سال  و حمايت هاي اين كشور از اشغالگري ، تاكيد آلمان بر همكاري با آمريكا براي بازسازي عراق، اعلام آمادگي برخي متحدان آمريكا در حوزه بالكان و شرق اروپا  براي حضور در عراق را مي‌توان بخشي از اين سناريو دانست.
در نهايت آمريكا كه در عراق شكست را متحمل گرديده اكنون تلاش دارد تا با آوردن بازيگران در عراق، از يك سو توجهي براي تحركات آينده خود داشته باشد و از سوي ديگر هزينه‌هاي انسان، مالي و سياسي جنگ راه ميان ساير كشورها تقسيم كند تا ضمن كاهش هزينه‌هااز حجم انتقادها بكاهد. هر چند روند تحولات همچنان سناريوي خروج را تنها راهكار براي فرار از بحران معرفي مي‌كند چنانكه بسياري از مقامات آمريكايي و انگليسي نيز به آن اعتراف دارند كه به تقابل آنها و منجر شده است  اما حاضر به اجراي آن نمي‌باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بوش در تقابل با دولت مالكي

ايالات متحده آمريكا كه براي ادامه حضور در عراق تلاش مي‌كند با بحران‌هاي شديدي مواجه گرديده كه حضور يا خروج آن از اين كشور را منوط به پرداخت هزينه‌هاي سنگيني ساخته است. آمريكايي‌ها كه درسال 2003 توانستند اشغالي آسان را اجرايي كنند اكنون در برقراري امنيت و ثبات حتي براي نيروهاي خود درمانده شده اند، ائتلاف آنها براي اشغالگران رو به شكست است و بسياري از متحدانشان حتي انگليس بر خروج از عراق تاكيد دارند، مخالفتهاي داخلي و خارجي با سياستهاي آنها در قبال عراق و منطقه تشديد شده است، بازيگران منطقه‌اي در دنياي عرب كه متحد آمريكا بوده‌اند براي حمايت از طرح‌هاي آنها شروطي را تعيين كرده‌اند و .واشنگتن در حالي براي مقابله با اين چالشها فعاليت مي‌كند كه نقطه اصلي خود را معطوف به دولت مالكي ساخته است. نكته مهم آنكه اشغالگران اكنون در ارزيابي‌ها، دولت عراق را محركي مي‌دانند كه از يك سو تامين كننده منافع آنها در عراق نمي‌باشد و در چارچوب خواست آن حركت نمي‌كند و از سوي ديگر نيازمند مشاركت با آنها براي كاهش بحران ها مي‌باشند. بررسي گزارش‌ها و مواضع مقامات آمريكايي نشان مي‌دهد كه نگاه آنها به دولت مالكي در دو بعد مي‌باشد اولا هدف اصلي اشغالگران در ابتدا ايجاد دولتي دست نشانده بود كه با اجراي موازين سكولار و لائيك به الگويي براي تمام منطقه مبدل گردد. هر چند كه در دوران دولت موقت اياد علاوي تا حدودي به اين سناريو دست يافتند اما عملكردهاي ابراهيم جعفري در دوران دولت انتقالي و سپس سياستهاي دولت منتخب مالكي در اجراي امور ديني اين سناريو را با شكست مواجه ساخت. اين ناكامي‌ها سبب شد تا سرانجام بوش در نطق سالانه خود در كنگره (اول ژانويه) رسما اعلام كند كه استراتژي بلند مدت آمريكا بر كناري دولت شيعه مالكي همانند دولت سني صدام حسين و ايجاد دولتي لائيك و سكولار با راي مردم عراق مي‌باشد. در همين راستا كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا نيز بارها تاكيد كرده است هدف ايالات متحده اجراي بحران هاي هدايت شده در عراق براي تغيير دولت مالكي است. آمريكايي‌ها در حالي براي سرنگوني مالكي سياستگذاري مي‌كنند كه براساس گزارش‌هاي منتشره كشورهاي عربي و بسياري از متحدان آمريكا شرط همكاري‌ با واشنگتن را بركناري دولت مالكي عنوان كرده‌اند.

ثانيا هر چند كه آمريكا براي سرنگوني دولت مالكي فعاليت مي‌كند اما به خوبي آگاه است كه از عوامل اصلي اتحاد ملي در عراق شخص مالكي است. آنها دريافته اند كه حذف وي به منزله افزايش مخالفان و حتي قرار گرفتن شيعيان و اكراد در برابر اشغالگران است. بر اين اساس واشنگتن چاره‌اي جز پذيرش دولت مالكي و حتي وا داشتن ساير گروه ها به همكاري با آن ندارد. با تمام اين تفاسير آمريكايي ها كه هدف نهايي خودرا اصلاحات سياسي در عراق مي دانند براي واداشتن مالكي به افزايش همكاري‌ها با آنها، جنگ رواني عليه وي به راه انداخته‌اند اين سناريو در چند بعد اجرا مي‌شود. ديدارهاي مكرر با سران گروههاي سني و تاكيد بر لزوم افزايش نقش آنها، نسبت دادن ناآرامي‌ها به عملكردهاي دولت مالكي، افشاي اسنادي مبني بر شكنجه زندانيان به دست نيروهاي دولتي، تاكيد مقامات كنگره، نظاميان ارشد و مشاوران آمريكايي بر شكست كامل دولت مالكي و استمرار ناكامي‌هاي آنها و در نهايت اظهارات بوش مبني بر لزوم تلاش مردم عراق براي تغيير دولت كه با انتخابات صورت مي‌گيرد و را مي‌توان از سياستهاي آمريكا براي اجراي طرح جنگ رواني عليه مالكي دانست. البته آمريكايي‌ها در مقابل تاكيد دارند كه همچنان از دولت مالكي حمايت مي‌كنند در حالي كه وي اصولي نظير افزايش حضور سني ها در امور اداري براي جلب نظر كشورهاي عربي، دوري از ايران و سوريه كه نقش مثبتي درتحولات عراق دارند، عدم مخالفت با استمرار اشغالگري ،اجراي اصلاحات در قانون اساسي و ساختار سياسي و را بايد اجرا مي‌كند.

در مجموع سياستهاي آمريكايي در عراق به تشديد جنگ رواني عليه دولت مالكي معطوف شده است تا در سايه آن از يك سو بر ناكامي‌هاي اشغالگران سرپوش گذاشته شود و از سوي ديگر وي وادار به همگرايي و اجراي خواسته‌هاي آن شود. با تمام اين تفاسير سياست داخلي و خارجي مالكي نشان داده است كه وي نه در چارچوب خواست آمريكايي‌ها بلكه صرفا در مسير منافع ملي كشورش گام برمي‌دارد .عملكردهاي آن در استمرار فعاليت دولت كنوني و عدم اجراي اصلاحات آمريكايي در عرصه داخلي و تاكيد آن بر همگرايي منطقه‌اي با تمام كشورها حتي ايران و سوريه كه آمريكا به مخالفت با آنها مي‌پردازد، نشانگر عزم جدي مالكي براي استقلال دولت از بيگانگان است كه چالشي برز براي اشغالگران محسوب مي‌شود چالشي كه سبب مي‌شود كه توانايي حذف مالكي را داشته باشد و نه پذيرنده استمرار فعاليتهايش باشند در حالي كه هم اكنون چاره‌اي جز ادامه همكاري و حمايت از آنان ندارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اشغال نرم افزاري اراضي فلسطيني نشين

اشغالگران قدس در استراتژي هاي توسعه طلبانه خود تغيير در ساختار جمعيتي اراضي اشغالي را در دستور كار قرار داده اند .در حالي كه‌انها در بخش سخت افزاري با حملات نظامي و اشغال اراضي براي تخقق اهدافشان فعاليت مي كنند در بخش نرم افزاري تغيير بافت جمعيتي مناطق تحت اشغال را اجرا مي كنند . آنها اخراج و كوچ اجباري فلسطينيان به غزه ، كرانه باختري و حتي ساير نقاط جهان براي اجراي اين سياست در نظر گرفته اند .در شرايط كنوني كه فلسطينيان در عرصه داخلي به تقابل با يكديگر مي پردازند بار ديگر صهيونيست ها طرح توسعه طلبي نرم را تشديد كرده اند . در اين راستا گروهها و احزاب راست افراطي با حمايت سران تل آويو و ارتش براي اخراج فلسطينيان از اراضي اشغالي در حيفا ، عكا و يافا فعال گرده اند . با توجه به موقعيت جغرافيايي اين مناطق ، تحركات اخير را مي توان با چند هدف دانست .

الف ) سياست اصلي صهيونيست ها تغيير بافت جمعيتي قدس مي باشد .اين سياست در شرايطي اجرا مي شود كه‌انها با اخراج فلسطينيان از اين منطقه مقدس نتوانسته اند به اهدف خود دست يابند .آنها اكنون برآنند تا با يهودي سازي شهرهاي نزديك به بيت المقدس اولا از رفت و‌آمد مسلمانان به قدس جلوگيري كنند ثانيا همچنان سياست يهودي سازي اين منطقه را اجراي نمايند در حالي كه از شهرهاي اطراف به عنوان ديوار حائل ميان فلسطينان و بيت المقدس بهره برداري مي كنند .بخشي از اين طرح با بهانه هاي امنيتي مي باشد كه با ايستهاي بازرسي انجام مي شود .

ب) تعيين يك جانبه مرزها از مهمترين طرح هاي دولت اولمرت مي باشد . آنها برآنند تا با واگذاري مناطق دور دست در ازاي اشغال و يهودي سازي مناطق متحد و همگون اين سياست را اجرايي كند . صهيونيست هابا طرح يهودي سازي شهرهاي عكا، حيفا و يافا و اتصال آن به بيت المقدس براي ايجاد اين نوار مرزي تلاش مي كنند تا گامي ديگربراي تعيين يكجانبه اين مرزها بردارند .

ج )بر اساس قرادادهاي اعلام شده ميان ابومازن و اولمرت ، جابجايي بلوك هاي فلسطيني نشين و صهيونيست نشين بر اساس تركيب جمعيتي اين مناطق اجرا مي شود . در طرح صهيونيست ها اين سياست در نهايت به ايجاد مناطقي كاملا صهيونيست نشين مبدل مي گردد در حالي كه پيش از آن صهيونيست ها با اخراج فلسطينيان ازمناطق مورد نظر بافت دلخواه خود را ايجاد كرده اند كه نمود آن در حاشيه كرانه باختري مشاهده مي شود .

آنها برآنند تا از سهم خواهي اعراب در مناطقي كه ساختار اقتصادي و زير بنايي بويژه با قابليت داشتن منابع‌آبي هستند جلوگيري كنند .

د ) نكته مهم در سياست هاي صهيونيست ها وحشت‌انها از افزايش بافت جمعيتي فلسطينيان است . بر اساس آمار جمعيت فلسطينيان در آستانه همساني با جمعيت صهيونيست ها است . يا توجه به پيامدهاي داخلي و بين المللي اين افزايش جمعيت براي صهيونيست ها ، اكنون آنها تلاش دارند تا با اخراج اعراب از تشديد اين روند در مناطق استراتژيك جلوگيري كنند . نمود اين تحرك را در بيت المقدس ، حيفا ، عكا و يافا مي توان مشاهده كرد كه با پاكسازي نژادي صورت مي گيرد .

ي) در طرح آمريكا براي برگزاري نشست بين المللي سازش كاران ، تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي فلسطين طراحي شده است . در اين طرح تركيب جمعيتي مناطق تعيين كننده تقسيمات مي باشد . صهيونيست ها كه از ابتدا براي اين توطئه فعاليت داشته اند با چراغ سبز واشنگتن تغيير بافت جمعيتي شهرهاي مهم را در دستور كار قرار داده اند .

بر اين اساس مي توان گفت كه طرح اعلام شده از سوي صهيونيست ها براي پاكسازي جمعيتي عكا ، يافا و حيفا ، تحركي براي تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيست ها در قالبي نرم افزاري است كه حذف‌ آرمان فلسطينيان در راس ان قرار دارد. بر اين اساس جادارد تا ملت فلسطين با كنار نهادن اختلافات براي مقابله با اين توطئه ها فعاليت كنند چرا كه استمرار اين روند يهودي سازي كامل منطقه و در نهايت سيطره صهيونيست هابر قدس خواهد بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ رواني صهيونيست ها عليه حماس

رژيم اشغالگر قدس كه تلاش داشته تابا گسترش يورش ها به غزه و حمايت از فعاليت هاي ابومازن به سركوب مقاومت بپردازد اكنون با شكست در اين طرح ها اجراي سناريوي جنگ رواني عليه مقاومت را براي جبران ناكامي و تحقق اهداف خود در پيش گرفته است . اين سناريو در چند بعد اجرا مي شود:

الف)بر اساس گزار شهاي منتشره ، ارتش رژيم صهيونيستي با راه اندازي شبكه راديويي به زبان عربي به پخش برنامه هايي براي ساكنان غزه اقدام مي كند . در اين طرح آنها با ايجاد رعب و وحشت ، اجراي برنامه هايي براي بزرگنمايي فعاليت هاي ابومازن در كرانه باختري، تخريب جايگاه مردمي رهبران حماس و در نهايت رويارويي مردم با‌آنها فعاليت مي شود .

ب)در بعد ديگر طرح صهيونيست ها كه با حمايت غرب و تشكيلات خودگردان اجرا مي شود ، تشكيل احزاب و گروههاي جديد با نام ميانه روها تدوين شده اند . در اين بخش آنها از يك سو براي ايجاد انشعاب ميان گروههاي مقاومت فعاليت مي كنند و از سوي ديگر در جنگي تبليغاتي از حضور برخي رهبران مقاومت در اين گروهها سخن به ميان مي آورند . نكته مهم‌آنكه در اين طرح ، سازش كاري برخي از سران حماس با تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها مطرح شده است تا ضمن چالش آفريني ميان گروههاي مقاومت تقابل آنها را اجرايي كنند .

ج )در حالي كه حماس يا ايجاد پليس غزه ، گارد ساحلي ، يگان هاي خدماتي براي بهبود وضعيت غزه تلاش مي كند ، رژيم صهيونيستي همچنان استراتژي تخريب را اجرايي مي كند . حملات روزهاي اخير آنها به غزه از طريق دريا ، هوا و زمين را مي توان تحركي براي تخريب اصلاحات حماس دانست . اين تحركات در كنار فعاليت هاي خرابكارانه برخي گروههاي وابسته به تشكيلات خودگردان كه به بحران‌آفريني در غزه منجر مي شود ، در راستاي تضعيف روحيه مقاومت در راه ادامه اصلاحات صورت مي گيرد . آنها تلاش دارند تا با افزايش هزينه هاي مادي و تخريب فعاليت هاي انجام گرفته ، اولا مقاومت را از استمرار فعاليت ها بازداشته و در انفعال قرار دهد ثانيا مردم را كه از اصلاحات نااميد شده اند در ابر حماس قرار دهند .

بر اين اساس مي توان گفت كه استراتژي كنوني صهيونيست ها ، ايجاد جنگ رواني عليه مقاومت است كه با بهره گيري از اقدامات راديويي و تحركات نظامي و سياسي صورت مي گيرد.چنانكه ذكر شد آنها حتي از طرح سازكارانه برخي از اعضاي حماس سخن به ميان آورده اند تا به تخريب چهره مردمي آنها بپردازند كه اين طرح نيز با تاكيد گروههاي مقاومت بر استمرار مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف با شكست مواجه شده است .

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |