|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
سناريوي افزايش بازيگران در عراق ايالات متحده كه در 20 مارس 2003 توانست در كوتاهترين زمان ممكن نيروهاي خود را در عراق مستقر سازد اكنون چنان در اين كشور گرفتار آمده است كه براي خروج از بحران به هر ابزاري متوسل ميگردد. ناتواني در برقراري ثبات و امنيت، تشكيل دولت دستنشانده، خروج متحدان از جمع ائتلاف، تشديد تنش ميان آمريكا و انگليس براي استمرار حضور لندن در بصره كه به تقابل مستقيم آنها منجر شده است، افزايش انتقادهاي داخلي و خارجي از سياستهاي اشغالگرايانه كاخ سفيد كه آنها را در شرايط سخني در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار داده است، شكست سنگين در اجراي شعار مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت بينالملل كه آنها را وادار ساخته تا صرفا خروج آبرومندانه از عراق را در دستور كار قرار دهندو … چالشهايي ميباشند كه به دليل سياستهاي نادرست و جنگطلبانه، واشنگتن به آنها گرفتار آمده است. شدت بحران تا بدان حد است كه حتي در داخل كاخ سفيد نيز اختلافات شديدي ايجاد شده كه اختلاف رايس و چني و استعفاي مقامات ارشد و مشاوران بخش كوچكي از آن ميباشد. هر چند كه سران كاخ سفيد با طرحهايي نظير افزايش نيروها تصويب بودجه نظامي در كنگره به مبلغ 100 ميليارد دلار، مذاكره با گروههاي سني و حتي حزب بعث براي كاهش عملياتهاي ضد اشغالگري و مقابله با افراطيون، محاكمه ساختگي برخي نظاميان كه در عراق به جنايت پرداختهاند براي جلب رضايت مردمي، گسترش عملياتهاي نظامي بويژه در مناطق شيعهنشين بويژه در شهرك صدر به عنوان مخالفان اشغالگري براي جنگ رواني، لزوم سرنگوني دولت مالكي براي همكاري آنها با آمريكا، تصويب قطعنامه 1770 براي حضور فعالتر سازمان ملل در امورعراق كه با اختيارات فزاينده براي اهداف واشنگتن فعاليت كند، مذاكره با كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي براي حضور در عراق و… تلاش داشتند تا به هر طريق ممكن از بحران خارج شوند اما روند تحولات سناريوهاي آنها را با شكست مواجه ساخت تا ناكامي و لزوم خروج آنها از عراق بيش از پيش آشكار گردد. نكته مهم درعملكرد واشنگتن در عراق، گرايش آنها به افزايش تعداد بازيگران است. در اين چارچوب محورهاي آنها بر چند اصل استوار شده است.الف) مذاكره با ايران و سوريه به عنوان كشورهاي منطقهاي كه ضمن ايفاي نقش مثبت در عراق، نزديكي و همكاري ويژهاي با دولت مالكي و ملت عراق دارند. آمريكاييها بويژه پس از گزارش بيكر - هاميلتون دريافتند كه بدون حضور اين بازيگران توانايي حل بحران عراق ندارند، گرايش آنها به كاهش فشارها با سوريه و پذيرش امتيازاتي براي آن از يك سو، درخواستهاي رسمي مكرر براي گفتگو با ايران براي دستيابي به راهكاري جهت برقراري امنيت در عراق، حكايت از اعتراف واشنگتن به نقش مثبت اين كشورها در امور عراق دارد. البته آنها با جنگ تبليغاتي و رواني تلاش كردهاند كه چنان وانمود سازند كه اين كشورها از روي ضعف و نه قوت پاي ميز مذاكره آمدهاند كه مواضع دولتمردان و ملت عراق اين تبليغات را با شكست مواجه ساخته است. ب) آمريكاييها به رغم تبليغات خود عليه ايران و سوريه، ميدانند كه بخش وسيعي از بحران عراق برگرفته از عملكرد كشورهاي عربي و نيروهاي سلفي است كه از اين كشورها وارد عراق ميشوند. آمريكايي در سناريوي دوم خود رويكرد به كشورهاي عربي را در دستور كار قرار دادندكه سفرهاي مقامات ارشد آمريكا به اين كشورها و اعطاي مشوقهاي نظامي ،تاكيد بر حل بحران فلسطين، مهمترين عملكردها براي جلب رضايت كشورهاي عربي براي همكاري با آمريكا در عراق است كه برخي از آنها با بازگشايي سفارت در اين كشور موافقت كردند. ج)آمريكاييها كه اشغال عراق را بدون مجوز سازمان ملل انجام دادند اكنون با صدور قطعنامه 1770 نقش جديدي براي آن در نظر گرفتهاند هر چند كه مفاد قطعنامه در چارچوب اشغالگري مي باشد اما بيانگر شكست آمريكا در اجراي نظام تكقطبي است كه آن را وادار به مذاكره با سازمان ملل كرده است. د) آوردن بازيگران فرا منطقهاي حتي آنها كه مخالف جنگ عراق بودهاند از ديگر محورهاي طرح افزايش بازيگران است. حضور كوشنر وزير خارجه فرانسه در عراق پس از چهار سال، تاكيد آلمان بر همكاري با آمريكا براي بازسازي عراق، اعلام آمادگي برخي متحدان آمريكا در حوزه بالكان و شرق اروپا براي حضور در عراق را ميتوان بخشي از اين سناريو دانست. در نهايت آمريكايي كه در عراق شكست را متحمل گرديده اكنون تلاش دارد تا با آوردن بازيگران در عراق، از يك سو توجهي براي تحركات آينده خود داشته باشد و از سوي ديگر هزينههاي انسان، مالي و سياسي جنگ راه ميان ساير كشورها تقسيم كند تا ضمن كاهش هزينههااز حجم انتقادها بكاهد. هر چند روند تحولات همچنان سناريوي خروج را تنها راهكار براي فرار از بحران معرفي ميكند چنانكه بسياري از مقامات آمريكايي و انگليسي نيز به آن اعتراف دارند اما حاضر به اجراي آن نميباشند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سودان در تكاپوي صلح دائمي سودان به دليل منابع عظيم انرژي بويژه نفت و اورانيوم و موقعيت استراتژيك در آفريقا از موقعيتي جهاني برخوردار است كه ثبات يا بي ثباتي آن تاثيرات بسياري برمنطقه و جهان داشته و دارد. هرچند سودان با بهره گيري از اين موقعيتها مي تواند جايگاهي مهم براي خويش ايجاد كند اما بيش از يك دهه جنگ داخلي كه به كشته شدن صدها هزار تن و آوارگي بيش از ده ميليون نفر منجر شده از آن، كشوري جنگ زده با چهره اي مخدوش به نمايش گذاشته است. نظام قبيله اي و عدم ثبات در دولت مركزي از يك سو و مداخلات خارجي براي تامين منافع سياسي و اقتصادي از سوي ديگر مهمترين عوامل استمرار اين ناآرامي ها مي باشند. در اين ميان موقعيت سودان سبب شده تا كشورهاي منطقه در قالب اتحاديه آفريقا و حتي سازمان ملل با نگاهي ويژه به بررسي تحولات آن بپردازد. نكته مهم در تحولات اخير سودان تصويب قطعنامه 1769 شوراي امنيت مبني بر جايگزين 26 هزار نيروي مشترك سازمان ملل واتحاديه آفريقا به جاي 7 هزار نيروي حافظ صلح آفريقا در دارفور مي باشد كه به خواست غرب و با تاييد دولت خارطوم صورت مي گيرد. اين در حالي است كه پيش از اين قطعنامه 1706 شوراي امنيت و توافقنامه «آديس آبابا» پيرامون حل اختلافات داخلي در سودان اجرايي نشده و جنگ داخلي در اين كشور ادامه دارد. با توجه به اينكه تاكنون عمرالبشير با هرگونه حضور بيگانگان در سودان مخالفت كرده و آن را آغاز استعمار كشورش مي دانست و حتي پس از تصويب قطعنامه 1769 تاكيد كرده كه در صورت تخلف با نيروهاي سازمان ملل مقابله خواهد داشت دليل گرايش وي به پذيرش قطعنامه و نيروهاي خارجي مي تواند با چند هدف صورت گرفته باشد:
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هراس ابومازن از روندهاي دموكراتيك سرزمينهاي اشغالي فلسطين با توطئه اختلافافكنانه صهيونيست ها كه با يورشهاي گسترده به مناطق فلسطيني نشين همراه است، دوراني بحراني را سپري ميكند . نكته قابل تامل در تحولات اخير فلسطين، مواضع ابومازن و دولت دستنشانده سلام فياض مبني بر برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني است. هر چند كه آنها ادعا دارند كه با اين اقدام ميتوانند حماس و گروههاي مقاومت را از صحنه خارج و به صورت انحصاري قدرت سازش كار را در دست گيرند اما همچنان با بحراهايي در اين زمينه مواجه ميباشند. اولا به رغم تمام كارشكنيهاي تشكيلات خودگردان، رژيم صهيونيستي و غرب، دولت اتحاد ملي حماس از جايگاه با لاي مردمي برخوردار است. نظرسنجيها نشان ميدهد كه در صورت اجراي انتخابات بار ديگر حماس اكثريت را در دست خواهد گرفت ثانيا ابومازن و متحدان آن جايگاهي در جامعه ندارند و به عنوان محوران سازشكار از جامع فلسطيني ترد شدهاند اين در حالي است كه بسياري از اعضاي فتح كه بر اصل مقاومت تاكيد داشتهاند از اين جنبش جدا شده و به مقاومت پيوستهاند. با توجه به اين حقايق ابومازن اكنون براي برگزاري انتخابات زودهنگام بخش اول سناريوي خود را كه با حمايت غرب و صهيونيستها اجرا ميشود براصل كاهش محبوبيت و در نهايت حذف حماس از استوار ساخته است. در اين راستا وي چند محور را در دستور كار قرار داده است. 1ـ با توجه به جايگاه بالاي مردمي حماس بويژه در غزه، ابومازن بر آن است تا بيش از هر اقدامي دوري مردم از حماس را اجرايي كنند. از يك سو وي با اعمال تحريمها عليه ساكنان غزه از جمله قطع برق، جلوگيري از ارسال كمكهاي جهاني، جلوگيري ازتردد افراد به كرانه باختري در اين راستاگام برميدارد و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي با تشديد حملات به غزه و معرفي حماس به عنوان عامل اين تحركات فعاليت او را تكميل ميكند. اين در حالي است كه غرب نيز با تشديد تحريم به غزه و ارائه كمك به كرانه باختري تكميل كننده اين طرح است. 2ـ تجزيه حماس يا به عبارتي ايجاد بحران داخلي در آن از ديگر محورهاي طرح ابومازن است. اخراج بيش از 200 تن از اعضاي حماس از پستهاي كليدي، ممانعت از پرداخت حقوق كاركنان دولت در غزه، صدور حكمي در مورد حضور نمايندگان و افرادي كه به ميثاق تشكيلات خودگردان مبني بر شناسايي رژيم صهيونيستي و پايبندي به تعهدات گذشته ساف با رژيم صهيونيستي، تقسيم حماس به افراطي و ميانه و لزوم مذاكره با ميانهروها و … از سياستهاي ابومازن براي تجزيه حماس است. در نقطه مقابل صهيونيستها نيز با ترورهاي هدفمند و بازداشت رهبران حماس در راه تجزيه آن به ابومازن ياري ميرسانند. اين تحركات با مسدود شدن داراييها و قرار دادن حاميان حماس در عرصه جهاني توسط غربيها تكميل ميگردد.3ـ مذاكره با سران فتح و گروههاي وابسته به آن، ديگر اولويت ابومازن براي انتخابات است. وي كه از جايگاه مردمي چندان برخوردار نميباشد تلاش دارد تا با جلب حمايت رهبران فتح بويژه آنهايي كه در خارج از فلسطين ميباشند، جبههاي مقتدر در انتخابات تشكيل دهد. تاكيد بر عفو سران فتح و لزوم بازگشت آنها به فلسطين بويژه فاروق القدومي رئيس كميته مركزي ساف، اعطاي مصونيت براي آن دست از اعضاي گردانهاي الاقصي كه مقاومت مسلحانه را كنار گذارند، از جمله تحركات ابومازن براي جلب حمايت اعضاي فتح است. از سوي ديگر صهيونيستها نيز با آزادي تعدادي از رهبران و اعضاي فتح از زندانها، لغو طرح تعقيب و بازداشت اعضاي فتح در كرانه باختري، اعطاي كمكهاي مالي و نظامي به اين گروهها و ... در راه اهداف ابومازن در قبال فتح گام برميدارند. آنها حتي دراين راه سخن از آزادي مردان البرغوثي از زندان، سخن به ميان آوردهاند كه به دليل گرايش او به حماس از اين كار خودداري كردند. 4ـ ايجاد احزاب و گروههاي جديد كه با عنوان مليگراي ميانهرو بتوانند در انتخابات شركت كنند از ديگر طرحهاي ابومازن است كه با حمايت صهيونيستها و غرب اجرا ميشود ،وي اين گروهها را جايگزين حماس ميداند در حالي كه مردم به آنها گرايشي ندارند.در نهايت ابومازن امروز در حالي بر اصل برگزاري انتخابات زودهنگام تاكيد دارد كه خود در اجراي آن با ترديدهاي بسياري مواج است بويژه آنكه ميداند در صورت اجراي اين طرح حماس بار ديگر در راس قدرت قرار خواهد گرفت. براين اساس وي بيش از هر چيز دوره اي چند ماهه را براي اين مهم در نظر گرفته است در حالي كه دراين مدت حذف حماس را در دستور كار قرار داده است. البته ابومازن همچنان با يك چالش عمده مواجه است و آن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين پايتختي قدس شريف است كه سبب ميشود تا همگان در كنار حماس قرار گيرند كه رمز پيروزي آن در برابر ساير گروهها در انتخابات ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحكيم ائتلاف مركل و براون امروز آنجلا مركل صدر اعظم آلمان براي ديدارهاي رسمي وارد لندن ميشود تا با گوردون براون نخستوزير انگليس به بررسي روابط دوجانبه و تحولات منطقهاي و جهاني بپردازند. اين ديدار كه گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو كشور است در حالي برگزار ميشود كه:
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرخش فرانسه به عراق اشغال عراق به دست آمريكا و متحدانش را ميتوان تشديد كننده اختلافات فرانسه و آمريكا در عرصه جهاني دانست كه بيش از چهار سال به طول انجاميد. ژاك شيراك رئيسجمهور پيشين فرانسه از جمله پيشگاماني بود كه جنگ عراق را برگرفته از جاهطلبي واشنگتن دانسته لذا از هرگونه همكاري با آن خودداري كرد. پاريس كه در ائتلاف ضد جنگ افغانستان شركت فعالي داشت به رغم خواست واشنگتن از صحنه عراق كنار رفت و به منتقدان آن پيوست. نكته مهم در قبال نگاه فرانسه به تحولات عراق، رويكرد دولت ساركوزي رئيسجمهور جديد اين كشور ميباشد. به رغم آنكه فرانسه بيش از چهار سال در جمع مخالفان جنگ قرار داشت و در شرايطي كه جهانيان اعترافات خود را به جنگ افزايش دادهاند، برنارد كوشنر وزير خارجه فرانسه به عنوان اولين مقام رسمي اين كشور به عراق وارد گرديد تا باب تازهاي در مناسبات طرفين برداشته شود. اين اقدام فرانسويها در حالي صورت ميگيرد كه:
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احمدي نژاد در باكو محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان براي ديدار رسمي به آذربايجان سفر ميكند تا در رايزني با الهام علي اف همتاي آذري خود به بررسي روابط دوجانبه و تحولات منطقه بپردازند. اين ديدار كه تحركي ديگر براي تحكيم مناسبات دو دولت و ملت دوست و همسايه ميباشد در حالي صورت ميگيرد كه:
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و توطئه آموزش نيروهاي تشكيلات خودگردان ايالات متحده آمريكا كه تلاش دارد تا از تحولات فلسطين براي تحقق اهداف خود و رژيم صهيونيستي بهره برداري كند در آخرين اقدام از آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان سخن به ميانآورده است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد كه : الف ) آمريكا تمام كمك هاي خود به تشكيلات خودگردان را بر امور نظامي استوار ساخته است در حالي كه چالش اصلي فلسطين امور اقتصادي و بحران انساني مي باشد . در شرايطي كه فلسطينيان تحت تحريم در سخت ترين شرايط قرار دارند ،واشنگتن صرفا به كمك هاي نظامي، شامل بيش از 100 ميليون دلار تسليحات نظامي و آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان مي پردازد . اين امر بيانگر اين حقيقت است كه آمريكا نه براي حل بحران فلسطين بلكه براي تشديد بحران آن فعاليت مي كند . ب) اسناد منتشره توسط نيروهاي مقاومت آشكار ساخته كه نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان ، همواره با موساد و سازمان سيا در ارتباط بوده است . هدفآنها ترور رهبران مقاومت و بحران آفريني در فلسطين بوده است . اكنون واشنگتن كه از انتشار اين جنايات در هراس مي باشد با تصويب طرح آموزش ينروهاي تشكيلات خودگردان ، ضمن سرپوش نهادن بر اين رسوايي ها ، به توجيه عملكردهاي آينده مي پردازد در حالي كه هدف نهايي آن همچنان سركوب مقاومت مي باشد . ج ) سران كاخ سفيد براي خروج از بحران ها نيازمند تحركي در فلسطين هستند . طرح بين المللي بوش براي سازش كاران زماني مي تواند به نفع امريكا وصهيونيست ها اجرايي شود كه مقاومت در فلسطين سركوب گردد. با توجه به محدوديت فعاليت صهيونيست ها در اراضي فلسطيني نشين براي اجراي اين مهم ، نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان بخشي از اين مسئوليت را بر عهده مي گيرد در حالي كه به بهانه آموزش ، نيروهاي آمريكايي نيز به اين جمع افزوده مي شوند تا در سايه آنها به فعاليت بپردازند . نكته مهمآنكه اسناد نشان مي دهد كه بسياري از نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با حماس در ارتباط مي باشند كه تهديدي براي سازش كاران است ، لذا آمريكا با حضور در جمع نيروهاي امنيتي براي حذف اين نيروها و ايجاد گاردي مطيع ابومازن فعاليت خواهد كرد. د )هدف اصلي آمريكا تامين امنيت براي رژيم صهيونيستي است . در حالي كه پاسخ هاي موشكي مقاومت ، آنها را در بحران شديد فرو برده ، آمريكا اميددارد تا با آموزش نيروهاي تشكيلات خودگر دان در سركوب انتفاضه و گروههاي مقاومت ، به موفقيت دست يابد تا شايد امنيت را به تلآويو بازگرداند . آنها در نقطه مقابل 30 ميليارد دلار براي تامين نظامي و ايجاد سيستم دفاع موشكي به اصطلاح براي امنيت صهيونيست ها اختصاص داده اند كه تا كنون نتوانسته است در برابر عمليات هاي شهادت طلبانه و پاسخ هاي موشكي مقاومت پاسخگو باشد. البته آنها با متوجه كردن نيروهاي تشكيلات خودگردان به امور آموزشي كه آنها را تحت سيطره امريكا قرار مي دهد آنان را از تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها در اراضي اشغالي غافل مي سازند . در مجموع امريكا با طرح آموزش نيروهاي ابومازن ، توطئه اي ديگر را عليه مقاومت و ملت فلسطين طراحي كرده است كه نتيجهآن تشديد بحران داخلي به نفع توسعه طلبي هاي صهيونيست ها است هرچند كه آنها همچنان با يك چالش بزرگ مواجه مي باشند وآن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه هيچ سلاحي توانايي حذفآن را ندارد .
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوختن مسجد الاقصي در آتش پنهان صهيونيستها مسجدالاقصي به عنوان اولين قبله مسلمانان و مكاني مقدس براي تمام اديان از جايگاه ويژهاي در ميان افكار عمومي جهان برخوردار است. در طول چند دهه اشغال اين مكان مقدس به دست صهيونيستها، بارها شاهد تحركات گسترده سران تلآويو براي ايجاد دگرگونيهاي زيربنايي در ساختار و حتي وضعيت ظاهري آن با هدف تبديل آن به محلي صرفا يهودي بودهايم. آنها در جنگهاي تبليغاتي و سياست هاي داخلي و جهاني تلاش دارند تا بتوانند از اين مكان مقدس به عنوان ابزاري براي وحدت يهوديان در حمايت از رژيم صهيونيستي بهرهبرداري كنند در حالي كه ماهيت اسلامي و حتي مسيحي آن را حذف و صرفا تمدن يهودي به آن مي دهند. امروز مصادف است با سالروز به آتش كشيدن مسجدالاقصي به دست يهودي افراطي استراليايي كه با حمايتهاي همهجانبه نظاميان و دولت صهيونيستي در سال 1969صورت گرفت. هر چند كه بيش از سه دهه از به آتش كشيده شدن مسجدالاقصي ميگذرد اما طرحها و توطئههاي صهيونيستها نشان ميدهد كه آنها براي تخريب و به عبارتي ديگر به آتش كشيدن پنهان اين مكان همچنان فعاليت ميكنند. امروز طرحهاي صهيونيستها براي اجراي اين توطئه بزرگ در چند بعد طراحي و اجرا مي شود: -1 از اولويتهاي صهيونيستها در قبال فلسطين اشغالي دگرگوني در ساختار داخلي مسجدالاقصي است. براساس گزارشهاي منتشره آنها تحركات خود در داخل مسجدالاقصي را بر چند محور تقسيم كردهاند. اولا تخريب بناهاي ظاهري مانند ديوارهاي ندبه و براق، به بهانه تعميرات و ايجاد مسيري براي رفت و آمد يهوديان. آنها چنان وانمود ميسازند كه اين كار جنبه ديني و امنيتي دارد در حالي كه در سايه آن به تخريب آثار اسلامي و نمادهاي ديني ميپردازند. نكته مهم آنكه در امر باسازي، صرفا از الگوهاي يهودي استفاده ميشود تا تركيبي فاقد ساير اديان ايجاد شود. ثانيا دگرگونيهاي گسترده زيرزميني كه با حفر تونلها و دالانهاي بسيار در ابعاد گستردهاي در حال شكلگيري است. اين اقدام نيز با تخريب آثار اسلامي و مسيحي همراه است. جالب توجه آنكه در اين حفاريها آثاري يهودي كه توجيهكننده لازمه وجود دولت صهيونيست است ،كشف ميشود ثالثا بهرهگيري از يهوديان افراطي كه با حملات خود به تخريب بخشهايي از مسجدالاقصي مي پردازند. مهم آنكه اين حملات هرگز از سوي ارتش صهيونيستي متوقف نميشود در حالي كه از ورود مسلمانان ممانعت بعمل ميآيد. -2 توطئه پنهان صهيونيستها براي تخريب مسجدالاقصي، يهوديسازي كامل بيتالمقدس است. در طرحي كه در سالهاي اخير در حال اجرا است ،آنها تلاش دارند تا قدس را به منطقهاي كاملا يهودي بدون وجود پيروان ساير اديان تبديل كنند. طرح آنها از چند مرحله برخوردار است اولا اسكان ساكنان نقاط دور دست حتي ساكنان نواحي جولان و شبعا در بيتالمقدس ثانيا كوچ يهوديان سراسر جهان به اراضي اشغالي فلسطين در حالي كه محوريت آن را قدس شريف تشكيل مي دهد. تاكنون دهها هزار نفر در راستاي اين طرح به منطقه آورده شدهاند تا بافت منطقه كاملا يهودي شود. ثالثا، اخراج اعراب و مسيحيان از قدس كه هزاران نفر را شامل ميشود. در اين طرح آنها در نهايت چنان تركيب جمعيتي منطقه را چينش ميكنند كه تركيبي كاملا يهودي در منطقه ايجاد شود تا مسجدالاقصي نيز در اين ميان، در اختيار يهوديان قرار گيرد و ساير اديان از آن حذف شود. 3ـ طرحهاي سازشي كه امروز در قبال فلسطين مطرح ميشود بخش ديگر توطئه عليه مسجدالاقصي است .در طرحهايي مانند نقشه راه آمريكايي، طرح سازش كارانه برخي سران عرب، طرحهايي كه از سوي سران رژيم صهيونيستي بويژه اولمرت و شيمونپرز ارائه ميشوند، طرح به اصطلاح صلح بوش كه در قالب كنفرانس بينالمللي اجرا ميشود و … تماما يك محوريت را پيگيري ميكنند و آن حذف مسجدالاقصي و قدس شريف از جمع آرمانهاي فلسطينيان به نفع رژيم صهيونيستي است. در اين طرحها كاملا مساله قدس و بازگشت آوارگان حذف شده يا به ماهيت يهودي آن اشاره شده كه در آن مسلمانان حقي بر مسجد الاقصي ندارند .در نهايت ميتوان گفت كه اكنون سياست صهيونيستها در قبال مسجدالاقصي طرحي براي آتش زدن پنهان آن است كه با حمايت هاي غرب و سياستهاي چند لايه در حال اجرا است. بر اين اساس جا دارد تا ملت فلسطين و جهان اسلام با تكيه بر اتحاد و دوري از اختلافات براي مقابله با اين تحركات اقدام نمايند، چرا كه استمرار اين روند از يك سو حذفكننده آرمان فلسطينيان براي تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است و از سوي ديگر نابودي الگوها و آثار اسلامي در قبلهگاه اول آنها مي باشد كه ننگي بزرگ براي مسلمانان خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئه براي تجزيه حماس در شرايطي كه سرزمين هاي اشغالي فلسطين دوراني بحراني را سپري مي كند ، رژيم صهيونيستي ، تشكيلات خودگردان ، برخي سران فريب خورده عرب و غربي ها ، براي تجزيه حماس فعاليت مي كنند . بررسي سياست هاي آنها كه به بعضا به طور مشترك اجرا مي شود حكايت از آن دارد كهآنها برآنند تا ناكامي خود براي به انزوا كشاندن حماس را تجربه كرده اند ، سناريوي تجزيه را در چند بخش اجرايي مي كنند . الف ) اخراج كاركنان وابسته به حماس از دستگاههاي دولتي و عدم پرداخت حقوق به آنها به صورت گزينشي بخشي از اين سناريوي تفرقه افكنانه است كه با تقسيم آنها به همكاران و مخالفان اجرا مي شود . ب) ترورهاي هدفمند رهبران مقاومت كه به دست صهيونيست ها و به راهنمايي برخي از عناصر امنيتي تشكيلات خودگردان اجرايي مي شود را مي توان بخش ديگري از اين سناريو دانست . آنها در حالي به اين تحركات مي پردازند كه تضعيف پايه هاي رهبراي حماس را در دستور كار قرار داده اند . ج ) نكته مهم در عملكرد مخالفان حماس ، تلاش آنها براي تجزيه آن به بخش هاي افراطيون و ميانه روها است. در تعريفانها افرادي كه عدم شناسايي رژيم صهيونيستي ، خودداري از پذيرش طرح هاي سازش كارانه ، استمرار مقاومت مسلحانه و دوري از سياسي كاري را در دستور كار دارند ، افراطي مي باشد و مقابله با آنها اجرا مي شود . در نقطه مقابل افرادي كه از اين اصل كناره گيري كرده و به مذاكره روي آورند ميانه رو بوده كه تشكيلات خودگردان ، همكاري با آنها را به عنوان بخش جدايي ناپذير از فلسطين مي پذيرد. مهم آنكه حتي صهيونيست ها و غربي ها نيز تضمين هاي امنيتي و سياسي براي اين افراد در نظر گرفته اند در حالي كه به استمرار تحريم ها عليه به اصطلاح افراطيون ادامه مي دهند . د )نكاه گزينشي ابومازن و صهيونيست ها به مسئله آزادي اسرا و تقسيمآنها به كساني كه دستشان به خون صهيونيست ها آلوده است وآنهايي كه به دليل سياسي بازداشت شده اند ، ترفند ديگري براي تقابل داخلي در حماس است . آنها در اين بعد بار ديگر سناريوي گزينه سازشكاران و مخالفان را در پيش گرفته اند تا نتيجه آن درگيري داخلي در حماس باشد . ي)مواضع سران غرب و برخي كشورهاي عربي در قبال حماس از تحركات صورت گرفته راي ايجاد انشعاب در آن است . بررسي تحركاتآنها نشان مي دهد كه مواضع آنها در دو بعد تعريف شده است . اولا مصادره اموال و افزايش تحريم ها عليه افرادي كه به گفته غرب در جمع افراطيون قرار دارند . ثانيا حمايت و پذيرش فعاليت برخي ديگر از اعضاي حماس . هرچند كه بسياري از اين افراد در يك جبهه قرار دارند اما اين تقسيم بندي با هدف اختلاف افكني و دوري آنها از يكديگر اجرا مي شود . در جمع بندي كلي از استراتژي ابومازن ، صهيونيست ها و غرب در قبال حماس مي توان گفت كهآنها اكنون با تشديد بحران و اتخاذ مواضع دوگانه در ابعاد گوناگون تلاش دارند تا ضمن تضعيف جايگاه مردمي حماس به تجزيه و انشعاب در آن دست يابند چراكه آنها ، اتحاد داخلي حماس را محور ناكامي هاي خود مي دانند . با تمام اين تفاسير سياست هاي تفرقه افكنانه آنها به دليل اتحاد داخلي و تاكيد تمام سران و گروههاي وابسته به حماس بر استمرار مقاومت تا تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تاكنون شكست اين توطئه را به همراه داشته است .
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
« گل» در تكاپوي رياست جمهوري امروز دور اول رايگيري براي انتخاب رئيسجمهوري تركيه برگزار ميشود تا مشخص گردد كه آيا پست رياست جمهوري همچنان در دستان سكولارهاي لائيك باقي خواهد ماند و يا اينكه اسلامگرايان تحولي ديگر در عرصه سياسي كشور ايجاد ميكنند. هر چند كه مقام رياست جمهوري در عمل تشريفاتي ميباشد اما برخي اختيارات وي و جايگاه آن در نظام سياسي و پارلمان ميتواند تاثيرات بسياري بر عملكردهاي دولت و حزب پيروز در اين عرصه داشته باشد. دوره رياست جمهوري احمد نجدت سزر در حالي به پايان رسيده است كه تعيين جانشين براي او به بحراني سياسي در تركيه مبدل شده است. نكته مهم در تعيين رئيسجمهور تركيه كه براساس قوانين اين كشور توسط پارلمان تعيين ميگردد حضور عبدا... گل در جمع كانديداها به عنوان نامزد اين پست ميباشد. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه:
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوگانه آمريكا در پاكستان پاكستان با بهرهگيري از موفقيت جغرافيايي و استراتژيك خود، توانسته به عنوان بازيگر مهم منطقهاي و بينالمللي ايفاي نقش كند. در اين راستا اسلام آباد با گرايشات منطقهاي و جهاني به عنوان يكي از متحدان آمريكا به ايفاي نقش پرداخته است. پس از حوادث 11 سپتامبر و حمله نظامي آمريكا به افغانستان، روابط اسلام آباد واشنگتن با نام مبارزه با افراطيون تحكيم بيشتري يافت. پاكستان كه در دوران حضور شوروي در افغانستان به عنوان مركزي براي تجهيز نيروهاي مبارز با اشغالگران ايفاي نقش ميكرد، پس از 11 سپتامبر در قالب اصليترين متحد منطقه آمريكا در راه مبارزه با تروريسم در صحنه حضور يافت. هر چند كه دو كشور در سالهاي گذشته بر تحكيم روابط تاكيد داشته و دارند اما روند تحولات به دوگانگي فعاليت آمريكا در روابط آنها منجر شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هشدار سران فتح به ابومازن 1)بخش اول اين طرح را آزادي اسراي فتح از زندان هاي صهيونيست ها تشکيل مي دهد.هرچند که آنها با اين طرح اختلاف افکني ميان گروههاي مبارز فلسطيني را پيگيري مي کردند اما در نهايت اين اقدام را گامي مهم از سوي تشکيلات خود گردان معرفي کردند تا بدين وسيله آزاد شدگان وحاميان آنها را به سوي ابومازن سوق دهند.در اين راستا آنها حتي سخن از آزادي مروان برغوثي از رهبران فتح به ميان آورده اند.در نهايت گرايش آزادشدگان به حماس و گروههاي مردمي و مخالفت آنها با روند سازش اين سناريو را با شکست مواجه ساخت. 2)بخش ديگر سناريو ابومازن و متحدانش براي جلب حمايت هاي فتح،اعلام مصونيت اعضاي گردان الا قصي در صورت پذيرش سازش است .هرچند که اين اقدام با تبليغات گسترده صورت گرفت اما تاکيد اين گروهها بر استمرار مقاومت که با پاسخ هاي موشکي به جنايات صهيونيست ها همراه بود،شکست اين طرح را نيز به همراه داشت.اين در حالي است که بسياري از گروهها از سازش کاران فاصله گرفته و به مقاومت پيوستند. 3)در نهايت ابومازن براي فرار از بن بست به مذاکره با بزرگان فتح در خارج از فلسطين روي آورد.وي با وعده بازگشت آنها به فلسطين و اعطاي مناسب جديد به آنان با مصونيت تضمين از سوي صهيونيست ها ،براي جلب رضايت آنها تلاش نمود اما مخالفت فارق القدومي دبير كل مرکزي فتح،نعيم احمد غفانه از رهبران برجسته فتح با خواست ابومازن و تاکيد آنها بر استمرار مقاومت،شکست ديگري را به آن تحميل کرد. در مجموع سياست هاي ابومارن در قبال سران و گروههاي وابسته به فتح که با وعده ها و حمايت صهيونيست هاهمراه بود،نتوانست به نتيجه اي مطلوب براي آن دست يابد بلكه به شکستي بزرگ براي آنها مبدل شد تا وي بيش از پيش در انزواي خود قرار گيرد در حالي که بسياري از طرفهاي مذاکره با ابومازن به مقاومت و حماس روي آورده وبر استمرار انتفاضه تاکيد کردند.آنها تاکيددارند که استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تنها چارچوب کاري آنان است و ابومازن براي جلب رضايت آنها چاره اي جز حرکت در اين مسير ندارد و استمرار روند سازش برابر با انزواي بيشتر آن در ميان فلسطينيان خواهد بود.اين هشداري بزرگ سران و گروههاي وابسته به فتح براي ابومازن و گروههاي سازشکار است که مي تواند آنها را به تجديد نظير در رفتارشان وادار سازد.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوگانه پارلمان اروپا در اراضي اشغالي فلسطين تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين بويژه در ماههاي اخير به دليل بحران داخلي ميان گروههاي فلسطيني ، تشديد تزلزل رژيم صهيونيستي ، طرح هاي آمريكا براي به اصطلاح پيايان دادن به بحران در خاورميانه با محوريت فلسطين ، موجب فعاليت هاي گسترده بازيگران منطقه اي و بين المللي در اراضي اشغالي فلسطين شده است . در ادامه تحركات بازيگران خارجي در منطقه ، «رنه واندر ليندن» رئيس مجمع پارلماني اروپا كه از اركان اصلي اتحاديه اروپا است براي ديداري رسمي به اردن و اراضي اشغالي فلسطين وارد مي شود . وي امروز در حالي به منطقه وارد مي شود كه : اولا تاكيد پارلمان اروپا بر لزوم مذاكره با حماس و پذيرش آن به عنوان تنها دولت مردمي و دموكراتيك حاكم بر فلسطين ثانيا اروپايي ها با فعاليت هاي صهيونيست ها براي برپايي نشست ها و راهپيمايي ضد فلسطيني مخالفت كرده اند در حالي كه از فعاليت هاي گروههاي حامي ملت فلسطين حمايت كرده اند ، ثالثا اصرار پارلمان اروپا بر ارسال كمك هاي جهاني براي مردم غزه و لغو تحريم ها رابعا افزايش احساسات ضد صهيونيستي در اروپا كه موج آن در آلمان كه متحد اصلي صهيونيست ها در اروپا مي باشد نيز رسيده است و … به چالش ميان تلاويو و پارلمان اروپا منجر شده است . اكنون اروپايي ها در مسيري قرار گرفته اند كه در يك سوي آن افكار عمومي قرار دارند كه بر اصل حمايت از ملت فلسطين و مقابله با صهيونيست ها تاكيد دارند . مردم اروپا بر اين عقيده اند كه عملكرد اروپا وامريكا در قبال فلسطينيان جنايت ضد بشريت است و بايد پايان يابد .در سوي ديگر معادله پارلمان اروپا ، برخي رهبران اروپايي قرار دارند كه با اعمال نفوذ خود بر ادامه همكاري مجمع پارلماني اروپا با اهداف اشغالگران قدس تاكيد دارند . سران كشورهايي نظير آلمان ، فرانسه و انگليس و… موضع مصالحهآميز با ملت فلسطين را مردود دانسته و استمرار تحركات خصمانه را تنها راهكار براي تحقق اهداف خود و تلآويو مي دانند . اكنون پارلمان اروپا با سفر به اردن و سرزمين هاي اشغالي فلسطين تلاش دارد تاالف ) در كنار اردن به عنوان يكي از پايه هاي غرب براي بازي در خاورميانه بويژه تحولات فلسطين به راه حلي براي حل بحران منطقه دست يابند در حالي كه امان نيز پيرو غرب بوده و عموما در چارچوب اهداف ان گام بر مي دارد . ب) رايزني با سران رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان براي اجراي همزمان خواست سران غرب و افكار عمومي كه در نهايت با محوريت اهداف آمريكا و اروپا عليه فلسطينيان خواهد بود . ج ) نكته مهم در سفر پارلمان اروپا عدم ديدار آنها با سران حماس به عنوان محور دولت اتحاد ملي است تا نشانه اي بر شكست اين پارلمان در برابر خواست صهيونيست ها و سرا غرب باشد . د ) از اهداف صهيونيست ها حضور فعال در پارلمان اروپا است كه در اين سفر مورد بررسي قرار مي گيرد . پيش از اين سران اروپا از حضور صهيونيست ها در نشست هاي پارلمان استقبال كرده بودند . در مجموع سفر رئيس پارلماني اروپا به اردن و اراضي اشغالي را مي توان تلاشي ديگر از سوي اروپا براي بازيگري در خاورميانه دانست كه به رغم وعده هاي آنها براي ياري رساندن به ملت فلسطين در نهايت در مسير خواست صهيونيست ها قرار مي گيرد . البته تحركات اخير پارلمان اروپا در قبال حماس و مردم فلسطين همچنان بر روابط آنها با رژيم صهيونيسي تاثير خواهد داشت چرا كه اروپا نيز دريافته است كه ملت فلسطين حاضر به سازش تا تحققارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف نخواهد بود لذا نتيجه اصرار بر تحريم ها جز تخريب جايگاه جهاني اتحاديه نتيجه اي در بر ندارد و آنها بايد براي جلوگيري از اين امر به مذاكره و پذيرش خواسته هاي فلسطينيان روي آورند هرچند كه تا كنون در اين زمينه تعلل كرده اند .
+
نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه متحد مسكو و پكن به نظام بين الملل اجلاس سران شانگهاي با حضور اعضاي دائم و ناظر در بيشكك پايتخت قرقيزستان به پايان رسيد. اعضاي سازمان شانگهاي كه در سال هاي اخير روابط خود را گسترش داده اند دراجلاس هفتم تلاش كردند تا گامهاي موثرتري براي تحكيم بيشتر مناسبات و حضور در معادلات جهاني بردارند. آنچه در تحولات شانگهاي قابل تامل است، عملكردها و مواضع چين و روسيه ميباشد. چين و روسيه در سالهاي اخير با تكيه بر اشتراكات سياسي و اقتصادي گامهاي بسياري براي تحكيم مناسبات برداشتهاند. در اين راستا آنها ضمن توسعه مناسبات دوجانبه بر ايجاد اتحاديههاي منطقهاي نظير شانگهاي تاكيد كردهاند. ولاديمير پويتن رئيس جمهور روسيه و هوجين تائو همتاي چيني وي، درحاشيه نشست شانگهاي با يكديگر مذاكراتي داشته و براصل تحكيم روابط تاكيد كردهاند. با توجه به تحولات منطقه و اهداف چين و روسيه، دلايل گسترش مناسبات دو كشور از يك سو و تاكيد آنها بر اصل تقويت سازمان شانگهاي بر چند اصل ميتواند استوار باشد.
+
نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ائتلاف چهارجانبه براي حمايت از مالكي با گذشت بيش از چهار سال از اشغال عراق، اين كشور همچنان در بحران سياسي و امنيتي به سر ميبرد. از يك سو اشغالگران با تكيه بر ناآراميها و اعمال فشارهاي داخلي و خارجي براي تحقق اهداف توسعهطلبانه خود تلاش ميكنند و از سوي ديگر دولت در برابر بحرانهاي موجود در تنگنا قرار گرفته بگونهاي كه بسياري استمرار اين روند را پايانبر فعاليتهاي سياسيون عراق ارزيابي ميكنند. نكته مهم در تحولات كنوني عراق، رويكرد برخي گروهها و احزاب براي تحكيم روابط با دولت و پرهيز از تفرقه ميباشد كه در برابر خروج برخي از گروهها از دولت اجرا مي شود . دراين راستا مشاهده ميشود كه چهار گروه حزبالدعوه اسلامي ،مجلس اعلاي اسلامي،اتحاد ملي و حزبدموكراتيك كردستان دراقدامي يكپارچه ضمن تاكيد بر همكاري با مالكي خواستار تحكيم قدرت وي شوند. اين اقدام كه گامي براي برقراري ثبات سياسي در عراق و تضميني براي آينده دولت مردمي مالكي است در حالي صورت ميگيرد كه: -1 در طي ماههاي اخير برخي گروههاي سياسي نظير اياد علاوي كه وابستگي به غرب داشته و از جايگاه مردمي برخوردار نيستند در راستاي تضعيف دولت مالكي اقدام به خروج از دولت و تحريك ساير گروهها براي تكرار اين اقدام كردهاند. اكنون بسياري از گروههاي سياسي كه تحركات علاوي و افرادي مشابه به آن را تحكيم پايههاي قدرت اشغالگران ميدانند بر آنند تا با اتحاد بيشتر با دولت مالكي اين توطئه را خنثي سازند. -2 استراتژي كلان آمريكاييها در عراق، حذف دولت مالكي و ايجاد دولتي دستنشانده است. هر چند كه آنها توانايي حذف سريع وي را در خود نميبينند اما بر آنند تا اولا باافزايش ناآراميها كه بيانگر ناكارآمدي دولت مالكي در برقراري امنيت و بازسازي كشور است ثانيا ايجاد بحران سياسي با تحريك گروههاي متمايل به غرب كه با خروج از كابينه و يا مخالفت با اهداف و خواسته مالكي صورت ميگيرد، راه را براي سرنگوني دولت و در نهايت برگزاري انتخابات زودهنگام هموار سازند. در اين شرايط گروههاي مردمي كه خروج اشغالگران را در گرو تقويت دولت مالكي ميبينند برآنند تا با حمايت از آن، اين مهم را محقق سازند. نكته مهم آنكه اشغالگران اكنون با همكاري گروههاي وابسته ،براي اصلاح قانون اساسي بويژه در بخش نفت و تركيب دولت فعاليت ميكند. با توجه به پيامدهاي منفي اين تحركات، گروههاي عراقي با ائتلاف با دولت مالكي، خواستار جلوگيري از اين تحركات شدهاند. -3 بحرانهاي امنيتي بويژه افزايش حملات انتحاري، شرايطي سخت را بر عراق حاكم ساخته است .از يك سو گروههاي وابسته به حزب بعث و برخي گروههاي سني براي افزايش حضورشان در روند سياسي فعال شدهاند و از سوي ديگر برخي كشورهاي عربي با حمايت آمريكا و القاعده خواستار تغييراتي در روند سياسي عراق مي باشند. نتيجه نهايي اين اهداف تضعيف دولت مالكي است كه حضور بازيگراني مخالف با آرمانهاي مردمي را به همراه خواهد داشت. در اين شرايط گروههاي مردمي در سايه همكاري با مالكي براي مقابله با اين تحولات اقدام مي كنند كه بخشي از آن در نشست چهارجانبه مذكور اجرايي شد . براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه رويكرد گروههاي سياسي براي ائتلاف با دولت مالكي تحركي فراگير براي حفظ ثبات سياسي و تقويت پايههاي دولت مركزي است كه از يك سو به مقابله با احزابي ميپردازد كه به واسطه ماهيت غربي و غير مردمي براي سرنگوني دولت تلاش ميكنند و از سوي ديگر پاسخي به تفرقهافكنيها و چالش آفرينيهاي اشغالگران است كه تلاش دارند تا بحرانآفريني و تفرقه ميان شيعه و سني اهداف خود را محقق كنند.
+
نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زمينههاي بنيادين روابط ايران و تركمنستان محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان پس از سفر به افغانستان ، وارد تركمنستان گرديد تا گامي ديگر براي ارتقاي روابط با همسايه اي ديگر برداشته شود . اين ديدار كه در پاسخ به سفر« قربانقلي بردي محمد اف» به تهران ميباشد در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ دو كشور ايران و تركمنستان با اشتركات ديني، فرهنگي، سياسي و تاريخي، روابطي روبه گسترشي را تجربه ميكنند .دو كشور از زمان استقلال تركمنستان در سال 1991 از شوروي سابق در راستاي تحكيم مناسبات گام برداشته اند كه نتايج مثبتي براي طرفين و منطقه به همراه داشته است. 2ـ دو كشور به عنوان توليدكنندگان عمده نفت و گاز توانايي آن را دارا ميباشند كه بتوانند به قطبي مشترك براي تحقق اهدافشان در اين مبدل شوند. نكته مهم آنكه تشكيل اوپك گازي ميتواند از مهمترين محورهاي مذاكرات دو كشور باشد كه جايگاهي جهاني براي آنها به همراه خواهد داشت . 3ـ توسعه روابط اقتصادي در ابعاد گوناگون از محورهاي اصلي روابط تهران و عشقآباد است. اين روابط در بعد كشاورزي، صنعتي، علمي و فني بوده كه در شرايط كنوني به واسطه توسعه ايران در اين امور ميتواند ارتقاي بيشتري داشته باشد. انتقال برق تركمنستان از طريق ايران به تركيه، احداث سد دوستي در دوران صفرمرادنيازوف رئيسجمهور اسبق تركمنستان، اجراي طرح راهآهن مشهد به عشقآباد، تاسيس خط لوله گاز مشترك و حتي خط لوله سراسري به خليجفارس و …را ميتوان از جمله طرحهاي اقتصادي مشترك دو كشور دانست كه ميتواند در كنار ساير روابط ارتقا يابد.4ـ نكته مهم در مناسبات دو كشور همجواري آنها با درياي خزر است. همگرايي ايران و تركمنستان در كنار قزاقستان، روسيه و آذربايجان ميتواند ضمن پايان دادن به بحران تعيين رژيم حقوقي درياي خزر، نفوذ و كارشكنيهاي بازيگران غربي را خنثي سازد. برگزاري نشست وزراي خارجه همسايه خزر در تهران ميتواند نقطه عطفي در اجراي اين مهم باشد. 5ـ موقعيت جغرافيايي و منابع عظيم نفت وگاز آسياي مركزي و قفقاز سبب گرايش قدرتهاي بزرگ به اين منطقه شده است. آنها تلاش دارند تا با اختلافافكني و توطئههاي سياسي و اقتصادي اهداف خود را در منطقه محقق سازند. اكنون ايران و تركمنستان به عنوان همسايگاني كه براي حفظ استقلال و مقابله با زيادهخواهيهاي غرب تلاش ميكنند ميتوانند با ارتقاي مناسبات گامي براي اين مهم بردارند. اتحاد منطقه ضمن دربرداشتن منافع بسياري براي آنها مانع از نفوذ و اجراي توطئههاي غرب، رژيم صهيونيستي ميشود كه براي همسايگان اهميت بسياري دارد. 6ـ سفر احمدينژاد به تركمسنان در حالي صورت ميگيرد كه پيش از اين او از الجزاير و افغانستان ديدار داشته است از سوي ديگر مقامات بسياري از كشورها از جمله مقامات كشورهاي آمريكاي لاتين، شرق آسيا، كشورهاي عربي، آفريقا و اروپا بر تحكيم مناسبات با تهران تاكيد دارند؛ اين امور درحالي كه غرب تلاش دارد تا در جوسازي سياسي انزواي ايران را به نمايش گذارد شكستي سنگين براي آنها و پيروزي براي تهران در عرصه بينالملل است كه گواهي بر جايگاه ارزنده آن در نظام بينالملل ميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه سفر احمدينژاد به تركمنستان از يك سو ارتقا دهنده روابط دو كشور بويژه تكميل پروژههايي است كه در سفر بردي محمد اف به تهران تصويب شده است و از سوي ديگر بيانگر نقش و جايگاه ايران در آسياي مركزي و قفقاز است كه برگي از شكست غرب در به انزوا كشاندن تهران را به نمايش ميگذارد. البته دو كشور با توجه به اشتراكات تاريخي، ديني و فرهنگي تواناييهاي بيشتري براي ارتقاي روابط دارند كه ميتواند در آينده محقق شود هر چند كه غرب تلاش دارد تا با توطئههاي خود از اجراي آن جلوگيري كند كه تاكنون با شكست مواجه شده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه ايران در سازمان شانگهاي امروز سران اعضاي دائم و ناظر سازمان شانگهاي در بيشكك گردهم ميآيند تا براي تحقق اهداف مشترك بويژه مقابله با سلطهگري غرب به رايزني بپردازند. سازمان همكاري شانگهاي كه شش سال پيش با محوريت چين، روسيه، و چهار كشور آسيايي ميانه قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان تشكيل گرديد در كنار اعضاي ناظري چون ايران، هند، پاكستان مغولستان در حالي براي توسعه و تحقق اهدافش تلاش ميكند كه عملكردهاي آن در چند بعد ميتواند اجرايي مي گردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست چهارجانبه در اريحا سلام فياض نخست وزير دست نشانده ابومازن امروز ديدار چهارجانبه اي با وزراي خارجه رژيم صهيونيستي ، اردن و ژاپن در اريحا بر گزار مي كند . اين ديدار در حالي برگزار مي شود كه : الف )ژاپن به عنوان قدرتي اقتصادي و متحد امريكا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم رد صلح خاورميانه ايفاي نقش كند . آنها از يك سو به دنبال منزلت جهاني با حمايت از خواسته هاي آمريكا هستند و از سوي ديگر براي تحكيم مناسبات با جهان عرب براي تامين منابع انرژي تلاش مي كند . سفر وزير خارجه ژاپن به اراضي اشغالي و سپس برگزاري نشست چهارجانبه مي توان گامي براي اولا افزايش تحريم ها عليه حماس باشد ثانيا حمايت هاي مالي از رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحران اقتصادي به تكاپو افتاده است ثالثا كمك اقتصادي به دولت فياض كه تلاش دارد تا تا با بهره گيري از امكانات مالي ضمن تقويت پايگاه مردمي و سياسي راه را بريا پيروزي ابومازن در انتخابات احتمالي فراهمآورد . محور مذاكرات آسو در اراضي اشغالي مسائل اقتصادي بوده كه در نشست اريحا تكميل مي گردد . ب) ژاپن چندي پيش با برگزراي نشست صلح در توكيو متشكل از نمايندگان اردن ، تشكيلات خودگردان ، رژيم صهيونيستي و امارات طرح احداث كوريدور اقتصادي را مطرح كرد . بر اساس اين طرح خط راه اهني از اراضي اشغالي به مناطق فلسطيني نشين و سپس به اردن احداث مي شود كه ترانزيت كالا را عملي مي سازد .اين طرح كه محوريت آن را حذف انتفاضه ، اجراي طرح سازش ، تعيين يك جانبه مرزها ، پايان جنگ اعراب و صهيونيست ها تشكيل مي داد اكنون در مرحله طراحي قرار گرفته است كه در نشست اريحا مورد بررسي قرار مي گيرد . ج ) نقطه اشتراك اعضاي نشست چهارجانبه اريحا را وابستگي تمامآنها بهامريكا است . آنها به دنبال راهي براي اجراي نقشه راه بر اساس طرح كنفرانس بين المللي سازشكارانه بوش است . عملكردهاي اقتصادي ژاپن در كنار تحركات سياسي ساير بازيگران مي تواند راهي براي تحريك اعراب جهت پذيرش اين طرح باشد . در نهايت نشست چهارجانبه اريحا توطئه اي عليه ارمان هاي فلسطينيان است كه درلواي پروژه هاي اقتصادي ژاپن اجرا مي شود . محور اين اقدام مي تواند طرح به اصطلاح كوريدور اقتصادي صلح باشد كه ظاهري زيبا دارد اما در نهايت توطئه اي عليه ملت فلسين است چنانكه در زمان ارائه طرح گروههاي مقاومت با آن مخالفت و خواستار عدم اجراي آن شدند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوباره آمريكا با فتح الاسلام بيش از سه ماه از درگيري ارتش لبنان با گروه سلفي فتحالاسلام در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني در لبنان ميگذرد. درگيري ميان ارتش و اين گروهه در شرايطي آغاز شد كه سياسيون لبناني براي تشكيل دولت اتحاد ملي و حل اختلافات تلاش ميكردند اما با شروع اين درگيريها روند تحولات لبنان در مسير ديگري قرار گرفت. نكته مهم در اين ناآراميها نگاه جديد آمريكا به فتحالاسلام ميباشد. پس از گذشته نزديك به سه ماه يك باره مقامات آمريكايي اين گروه را در رديف گروه هاي تروريستي قرار داده و بر لزوم مقابله با آن تاكيد كردند. با توجه به اينكه از آغاز بحران در اردوگاههاي فلسطينيان در لبنان ماهيت تروريستي اين گروه آشكار شده بود و همگان آن را برگرفته از القاعدهاي ميدانستند كه دست پرورده غرب و رژيم صهيونيستي است رويكرد جديد آمريكا به اين گروه را ميتوان بازي جديد واشنگتن با برگه آنها دانست كه ضمن آشكارسازي دوباره وابستگي آنها به يكديگر چهره ديگري از توطئه آمريكا در منطقه را به نمايش ميگذارد. اين اهداف ميتواند در چند بعد صورت گرفته باشد:
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي دوباره آمريكا با فتح الاسلام بيش از سه ماه از درگيري ارتش لبنان با گروه سلفي فتحالاسلام در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني در لبنان ميگذرد. درگيري ميان ارتش و اين گروهه در شرايطي آغاز شد كه سياسيون لبناني براي تشكيل دولت اتحاد ملي و حل اختلافات تلاش ميكردند اما با شروع اين درگيريها روند تحولات لبنان در مسير ديگري قرار گرفت. نكته مهم در اين ناآراميها نگاه جديد آمريكا به فتحالاسلام ميباشد. پس از گذشته نزديك به سه ماه يك باره مقامات آمريكايي اين گروه را در رديف گروه هاي تروريستي قرار داده و بر لزوم مقابله با آن تاكيد كردند. با توجه به اينكه از آغاز بحران در اردوگاههاي فلسطينيان در لبنان ماهيت تروريستي اين گروه آشكار شده بود و همگان آن را برگرفته از القاعدهاي ميدانستند كه دست پرورده غرب و رژيم صهيونيستي است رويكرد جديد آمريكا به اين گروه را ميتوان بازي جديد واشنگتن با برگه آنها دانست كه ضمن آشكارسازي دوباره وابستگي آنها به يكديگر چهره ديگري از توطئه آمريكا در منطقه را به نمايش ميگذارد. اين اهداف ميتواند در چند بعد صورت گرفته باشد:
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درسهاي مقاومت 33 روزه امروز چهارده آگوست برابر است با 33 روز مقاومت حزبا... و ملت لبنان در برابر ارتش رژيم صهيونيستي كه به خيال خود تلاش داشت تا با بهرهگيري از حمايت متحدان غربي و سكوت مجامع جهاني به اهداف خود در لبنان و كل خاورميانه دست يابد. اشغالگران قدس كه در 12 جولاي با ادعاي پيروزي در 72 ساعت جنگ عليه لبنان را آغاز كردند، پس از 33 روز دست به دامان متحدان غربي خود شدند تا با تصويب قطعنامه 1701 در شوراي امنيت از ادامه شكست در برابر مقاومت جلوگيري كنند. مقاومت 33 روزه لبنان كه نمادي از پيروزي حق بر باطل و اتحاد ملي در برابر دشمن خارجي بود درسهاي بسياري براي ملت لبنان، ملتهاي منطقه و جهانيان به همراه داشت كه عبارتند از:
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درسهاي حزب الله براي فلسطينيان امروز 14 آگوست برابر است با برگزاري جشن اولين سالگرد پيروزي حزب الله و ملت لبنان بر رژيم صهيونيستي . پيروزي در جنگ 33 روزه اي كه به تصور صهيونيست ها و غرب براي حذف مقاومت و اجراي سياست هاي توسعه طالبانه اشغالگران قدس طراحي شده بود اما استقامت و يكپارگي ملت لبنان آن را به اسطوره پيروزي مقاومت و شكست دشمنانشان مبدل ساخت . در كنار تحولات جنگ 33 روزه و پيامدهاي آن ، نكته مهم درسهاي آن براي ملت و گوههاي مقاومت فلسطيني بود كه در صورت الهام گيري از آن مي توانند به آرمان هاي خود تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . برخي از اين درسها عبارتند از : الف )اتحاد كليد و رمز هر موفقيتي براي ملت ها است . ملت لبان در جنگ 33 روزه نشان داد كه به رغم تمام جنايت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست ها همچنان در سنگر مقاومت قرار دارد و حاضر به عقب نشيني نمي باشد . آنها درس اتحاد و رشادت رابراي ملت ها به نمايش گذاشتند كه تكرار آن در فلسطين مي تواند رهاورد تحركي بزرگ براي احقاق حقوقشان باشد .در اين راه حمايت از گروههاي مقاومت در اولويت قرار دارد كه نمود آن ر ا مي توان در حمايت مردم فلسطين از حماس و جهاد اسلامي مشاهده كرد . ب) پيروزي مقاومت لبنان به منزله شكست هيمنه و قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي بود كه زماني خود را اولين ارتش در منطقه مي دانست . مقاومت نشان داد كه اولا با نيروي اتحاد و ايمان مي توان بر هر ارتشي پيروز شد ثانيا قيام مسلحانه به جاي سازش كاري تنها راه مقابله با اشغالگري است . اين درس بزرگ حزب الله را مي توان در پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه گروههاي مقاومت فلسطيني مشاهده كرد كه در يك سال گذشته بارها تكرار شده است . ويرانه هاي مستعمره نشين سديروت كه امروز چالشي بزرگ براي سران تلآيو است از دستاوردهاي اين اقدامات مي باشد . ج )درس ديگر قاومت لبنان ، دوري از دلبستن به وعده هاي غرب ، رژيم صهيونيستي ، سازمان ملل و حتي سران عرب است . تجربه جنگ 33 روزه نشان داد كه تمام وعده هاي اين گروهها دروغي بيش نيست و آنها براي احقاق حقوق ملت لبنان فعاليتي نخواهند داشت . در اين ميان حتي اعراب نيز با سكوت و يا همراهي پنهاني با غرب به حمايت از لبنان نپرداختند تا آشكار گردد كه مقاومت صرفا با اتكا به خويش و ملت بايد به دفاع از آرمان هاي خود ادامه دهد . در شرايط كنوني كه سازش كاران به اصطلاح براي تشكيل كشور مستقل فلسطين و اجراي خواسته هاي فلسطينيان گردهم آمده اند ، ملت فلسطين با الهام از تجربه جنگ 33 روزه و عملكرد اين سازش كاران ، به مخالفت باآنها مي پردازد و انتفاضه و حمايت از گروههاي مقاومت را تنها راه احقاق خود مي داند . اين در حالي است كه سازش كاران با تفرقه افكني براي شكست اين مهم تلاش مي كنند كه تا كنون ناكام مانده اند. در نهايت پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در حالي كه تحولي بزرگ در منطقه و جهان رغم زد اما مهمترين درسهايش براي ملت فليطين بود تا بدانند كه مقاومت تنها الگوي پيروزي بر دشمن اشغالگر است و روند سازش امري باطل است هرچند كه امروز از سوي سازش كاران برآن تاكيد مي شود . ملت فلسطين اكنون با الهام از درسهاي جنگ 33 روزه مي تواند براي مقابله با اشغالگران قدس تلاش نمايد چراكه نتيجه نهايي آن پيروزي و تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل قلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود .
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احمدي نژاد در راه همگرايي با آسياي ميانه محمود احمدينژاد رئيسجمهور كشورمان امروز سفري دورهاي به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان را آغاز ميكند تا گامي مهم براي ارتقاي روابط ميان همسايگان برداشته شود . سفر احمدينژاد به اين كشورها در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ محور اول سفر احمدينژاد را ديدار از افغانستان و رايزني با حامد كرزاي رئيسجمهور اين كشور تشكيل ميدهد. در شرايطي كه اولا ايران در بزرگترين طرحهاي عمراني و آباداني افغانستان حضور دارد ثانيا تهران تمام تلاش خود را براي حل چالشهاي اين كشور در چارچوب ارتقا و توسعه آن مبذول ميدارد، ثالثا افزايش توليد ترياك از يك سو و فعاليتهاي گروههاي تروريستي از سوي ديگر بحران امنيتي براي دو كشور ايجاد كرده است، رابعا اشغالگران بدون توجه به روابط گسترده دو كشور،در اتهاماتي بياساس درباره دخالت منفي ايران در امور افغانستان براي شكست اين روابط تلاش ميكنندخامسا ملتهاي دو كشور از روابطي تاريخي، فرهنگي و ديني طولاني برخوردارند كه ارتقاي مناسبات در همه زمينهها را الزامآور ميسازد، سادسا ايران سالها ميزبان آوارگان افغان بوده و از هيچ كمكي به آنها فروگذار نبوده است و … سفر احمدينژاد به اين كشور ميتواند باب تازهاي در مناسبات دو كشور باشد. اين امر از يك سو ارتقاي روابط را به همراه دارد و از سوي ديگر شكست توطئههاي اشغالگران را در پي دارد. مقامات افغانستان بارها ضمن تاكيد بر حفظ مناسبات با ايران ،به انتقاد از مواضع غيرمسئولانه واشنگتن در قبال روابط تهران و كابل پرداختهاند، چنانكه كرزاي در كمپ ديويد با قاطعيت و بر خلاف خواست آمريكا، بر نقش مثبت ايران در تحولات كشورش تاكيد كرد.2ـ بخش دوم سفر احمدينژاد را حضور در تركمنستان تشكيل ميدهد كه در پاسخ به سفر قربان قلي بردي محمد اف به تهران صورت ميگيرد. دو كشور براساس اشتراكات فرهنگي و ديني و تلاش مشترك براي توسعه و پيشرفت، روابط گستردهاي را تجربه كردهاند. احداث خط آهن مشهد-عشقآباد، تاسيس خط لوله گاز واستمرار آن تا خليجفارس، ساخت سد دوستي در دوران صفر مراد نيازف ،مبادله پاياپاي برق و … از جمله طرحهاي مشترك ميان دو كشور است كه درابعاد ديگر در حال ارتقا مي باشد. همجواري آنها با درياي خزر ، تاكيد دو كشور بر مقابله با سياستهاي تفرقهافكنانه و توسعهطلبانه غرب كه براي منافع سياسي و اقتصادي فعاليت خود را در آسياي مركزي و قفقاز افزايش داده اند، حضور دو كشور در جمع توليدكنندگان بزرگ نفت و گاز كه ميتوانند براي تشكيل اوپك گازي همكاري مشترك داشته باشند، از ديگر ابعاد تاثيرگذار بر سفر احمدينژاد به تركمنستان است كه ارتقا دهنده مناسبات دو كشور خواهد بود.3ـ محور سوم سفر احمدينژاد را ديدار از قرقيزستان و حضور در اجلاس شانگهاي تشكيل ميدهد. اين ديدار از دو بعد داراي اهميت است اولا روابط دوجانبه كه در ابعاد گوناگون ميتواند اجرا شود، ثانيا توسعه مناسبات با شانگهاي كه با ارتقاي روابطشان با تهران ميتواند اهداف بسياري را در عرصه منطقهاي و بينالمللي به همراه داشته باشد. حضور احمدينژاد در اين اجلاس بيانگر نقش و جايگاه ايران در عرصه بينالملل ميباشد كه پيامدهاي آن، وحشت غرب و صهيونيستها را به همراه داشته است. 4- كلام آخر آنكه غرب تلاش دارد تا با جنگهاي تبليغاتي چنان وانمود سازد كه ايران در عرصه جهاني در انزوا قرار گرفته و كشورهاي منطقه نيز پذيرنده ايران نيستند. ديدارهاي احمدينژاد از كشورهاي منطقه بويژه كشورهاي عربي، حضور نمايندگان كشورمان در آفريقا، آمريكاي لاتين، شرق آسيا بيانگر نقش و جايگاه ارزنده كشورمان در عرصه جهان است كه با سفر احمدينژاد به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان تكميلتر ميگردد. اين امر شكستي ديگر بر سياستهاي آمريكا ميباشد كه خواستار انزوا و در حاشيه قرار گرفتن تهران ميباشد. در نهايت ميتواند گفت كه سفر دورهاي احمدينژاد به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان، در حالي كه ارتقا بخش روابط تهران با اين كشورها است، نشانهاي بر اهميت و جايگاه منطقهاي ايران ميباشد كه در ابعاد گوناگون در حال گسترش است . البته غرب با تبليغات بسيار و جنگ رواني تلاش دارد تا با تخريب اين روابط به بحرانآفريني در منطقه بپردازد كه تحركاتي نظير ديدار سران كشورهاي منطقه ميتواند خنثيكننده اين تحركات باشد كه بخشي از آن در سفرهاي منطقهاي احمدينژاد و ديدار سران ساير كشورها از تهران اجرايي شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ظهور فرانسه در آفريقا فرانسه كه در دوران ژاك شيراك با نوعي سكون سياسي مواجه شده بود، با آمدن نيكاساركوزي در پست رياست جمهوري با تحولات بسياري مواجه شده است. مهمترين بخش سياستهاي او را مي توان در عرصه سياست خارجي مشاهده كرد كه در ابعاد گوناگون در سراسر جهان در حال اجرا است. در اين ميان اولويت سياست خارجي ساركوزي را حضور فعال در معادلات قاره آفريقا تشكيل مي دهد. ديدارهاي مكرر وي از كشورهاي آفريقايي بويژه كشورهاي كوچك و جنگ زده و برگزاري اجلاس هاي صلح نظير اجلاس سودان گواه رويكرد فعال پاريس به آفريقا به عبارتي ديگر احياي امپراتوري آن در اين قاره مي باشد. اين رويكرد درحالي اجرا مي شود كه:
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دو نگاه به كشور مستقل فلسطين تشكيل كشور مستقل فلسطين از محورهايي است كه اكنون از جانب تمام بازيگران صحنه تحولات فلسطين اشغالي مطرح مي شود . نشست هاي متعدد سران تشكيلات خودگردان و تلآويو ، اجلاس هاي جهان عرب و كنفرانس بين المللي بوش و… در اين راستا تعريف شده است . هرچند كه تشكيل كشور مستقل فلسطين از آرمان هاي فلسطينيان و حتي تمام جهان اسلام مي باشد اما بررسي تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين و مواضع اتخاذ شده نشان مي دهد كه كشور مستقلي كه اكنون سخن از آن به ميان مي آيد كاملا با خواست ملت فلسطين و گروههاي مقاومت در تضاد است چنانكه آنها بارها بر عدم پذيرش آن تاكيد كرده اند . الف ) ملت فلسطين همواره تاكيد داشته است كه كشور مستقلي را مي خواهد كه چند اصل بر آن حاكم باشد . اولا معرفي قدس شريف به عنوان پايتخت كشور فلسطيني ثانيا بازگشت آوارگان به وطنشان ثالثا بازپس گيري تمام اراضي اشغالي كه بر اساس قطعنانه هاي سازمان ملل حداقل 45 درصد به خاك فلسطين افزوده خواهد شد .اين خواسته ها در حالي از سوي ملت فلسطين پيگيري مي شوند كه در طرح هاي به اصطلاح تشكيل كشور مستقل فلسطين حتي طرح هايي كه ابومازن اعلام مي كند ، اين اصول حذف شده است . در اين طرح ها فلسطين صرفا منطقه كوچكي متشكل از بخشي از كرانه باختري و نوار غزه مي باشد كه هيچ يك از حقوق و خواسته هاي فلسطينيان در آن قرار ندارد . ابومازن امروز پيرو طرح هايي شده كه اساس آن واگذاري تمام اراضي (بويژه منابع آبي ) به رژيم صهيونيستي با محوريت حذف آرمان هاي فلسطينيان است در حالي كه در ظاهر گامي براي احقاق حقوق آنها مطرح مي شود . در همين حال صهيونيست ها با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين و غرب با استمرار تحريم ها تلاش دارند تا ملت فلسطين را وادار سازند كه در نهايت اين طرح ها را پذيرفته و از آرمان هاي خود فاصله گيرند . ب)فلسطينيان كشور مستقلي را مي خواهند كه درآن دولت اتحاد ملي كه برگرفته از راي مردم است حكومت را در دست داشته باشد . در طرح هايي كه اكنون ارائه مي شود ، دولتي انحصاري و غير مردمي با محوريت ابومازن با عنوان ناجي صلح در نظر گرفته شده است كه در آن ساير گروههاي ملي و مردمي جايگاهي ندارند و حتي به عنوان ناقض صلح و امنيت بايد حذف شوند . غرب و رژيم صهيونيستي در حالي وعده تشكيل كشور مستقل فلسطين را مي دهند كه علنا خواستار مقابله ابومازن با گروههاي مردمي به عنوان پيش شرط اجراي اين طرح با محوريت رياست وي شده اند . مردم فلسطين دولتي مستقل را مي خواهند كه وابستگي به غرب و صهيونيست ها نداشته باشد در حالي كه ابومازن اثبات نموده است كه تنها مسئله اي كه براي آن اهميت ندارد ، آرمان هاي فلسطينيان و استقلال در برابر بيگانگان است . در جمع بندي كلي مي توان گفت كه هرچند تشكيل كشور مستقل فلسطين از آرمان هاي فلسطينيان است اما روند كنوني عملكردي براي حذف اين ارمان مي باشد كه نتيجه اي براي آنها در بر ندارد . اين امر سبب شده تا آنها همچون گذشته استمرار انتفاضه و حمايت از مقاومت را تنها راهكار براي تحققارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف بدانند و از روش هاي سازش كارانه كه ابومازن ، غرب ، صهيونيست ها و برخي سران فريب خورده عرب پيگيري مي كنند دوري گزينند در حالي كه دشمنان آرمان هاي آنها با استمرار جنايات و توطئه ها براي واداشتن فلسطينيان به پذيرش طرح هاي سازش تلاش مي كنند .
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش مسكو براي حفظ روابط نفتي با عراق روسيه و عراق در چند دهه گذشته (پس از استقلال عراق) روابط همهجانبهاي را تجربه كردهاند. تا پيش از سرنگوني صدام و حضور اشغالگران در عراق (2003) روسيه به عنوان حامي نظامي، سياسي و اقتصادي بغداد شناخته ميشد بگونهاي كه همگان عراق را پايگاهي براي روسيه در جهان عرب قلمداد ميكردند. حضور نظامي آمريكا در عراق را ميتوان آغاز به كاهش مناسبات روسيه با اين كشور و به عبارتي نقطه تزلزل نفوذ و جايگاه مسكو در جهان عرب دانست.اين امر سبب شد تا بسياري از ناظران سياسي رويكرد و روسيه به عربستان و كشورهاي حوزه خليجفارس را گامي براي يافتن جايگزيني مناسب به جاي بحران در جهان عرب و حوزه خاورميانه ارزيابي كنند. يكي از مهمترين ابعاد روابط روسيه با عراق كه با حضور اشغالگران تضعيف گرديد را ميتوان در قراردادهاي نفتي آنها مشاهده كرد. تيره گي روابط عراق با دنياي غرب از يك سو و روابط نظامي دو كشور از سوي ديگر در دهه 90 سبب گرديده بود تا مسكو بتواند قراردادهاي قابل توجهي در بخش نفت و گاز عراق منعقد نمايد. اين امر از يك جهت تامين كننده نيازهاي انرژي روسيه بود و از جهت ديگر ابراز فشاري بر غرب براي حركت در مسير خواستههاي روسيه. حضور روسيه در بخش انرژي عراق تا بدان حد بود كه آگاهان سياسي يكي از دلايل حمله آمريكا به عراق را پايان دادن به اين مهم تسلط بر شاهراه نفتي اين كشور ارزيابي مي كنند.در مقطع كنوني نكته مهم در روابط نفتي ميان روسيه و عراق، رويكرد آنها به انعقاد قراردادهاي جديد ميباشد كه در ديدار شهرستاني وزير نفت عراق از مسكو صورت گرفته است. اهميت موضوع نفت عراق براي روسيه تا بدان حد ميباشد كه آنها اكنون براي استمرار ادامه همكاريها از بخشش 10 ميليارد دلار بدهيهاي عراق سخن به ميان آوردهاند. با توجه به تحولات عراق و سياستهاي مسكو دلايل اين اقدامات را ميتوان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد. 1ـ در طي هفتههاي اخير بحث پيرامون قانون جديد نفتي عراق تشديد شده است. براساس اين قانون قراردادهاي نفتي گذشته كه عمدتا با روسيه بوده لغو يا مورد بازنگري قرار ميگيرد در حالي كه راه براي شركتهاي آمريكايي جهت سرمايهگذاري بلند مدت تا 100 سال در عراق هموار ميشود. روسيه اين قانون را مغاير با اهداف خود ميداند و تلاش دارد تا عراق را متقاعد نمايد كه يا به قراردادهاي قبلي پايبند باشد و يا شرايط را براي قراردادهاي جديد (پيش از حضور شركتهاي غرب) فراهم آورد. 2ـ نكته ديگر در تحولات نفتي عراق، تاكيد اكراد بر دستيابي به نفت كركوك است. اين امر كه تقسيمكننده منابع نفتي عراق است چندان مورد رضايت روسيه نميباشد (برخلاف آمريكا) لذا براي عدم اجراي آن فعاليت ميكند كه توسعه حوزه نفوذ نفتي در سراسر عراق بخشي از سناريوي آن است. 3ـ از اولويتهاي سياست خارجي روسيه ايجاد اوپك گازي و جريان نفتي تحت نظارت خود ميباشد. مسكو تاكنون توانسته است در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان به موفقيتهايي در اين زمينه دست يابد، اكنون براي استمرار اتحاد نفت و گاز با كشورهاي خاورميانه، آمريكاي لاتين و حتي آفريقا تلاش ميكند. با عنايت به اين كه عراق از بزرگترين دارندگان منافع نفتي و گازي است، مسكو براي تكميل سناريوي خود نياز به ادامه حضور در اين كشور دارد. 4ـ در ماههاي اخير مناقشه آمريكا و روسيه و تلاششان براي حضور در مناطق نفوذ يكديگر به طور فزايندهاي افزايش يافته بگونهاي كه بسياري آغاز جنگ سرد را در ذهن تداعي ميكنند. هر چند كه مسكو در عراق حضور نظامي ندارد و چندان تحرك در ساختار سياسي آن نميتواند داشته باشد، با قراردادهاي نفتي براي اعمال قدرت در برابر واشنگتن تلاش ميكند، كه به موفقيتهايي نيز دست يافته است. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه مسكو در حالي كه همچنان مخالف حضور اشغالگران در عراق است، قوانين جديد اين كشور و سياستهاي آمريكا را در تضاد با منافع خود ميبيند لذا تلاش دارد تا با تقويت مناسبات نفتي با عراق از استمرار حذف منافع خود جلوگيري كند. البته آنها آگاهند كه آمريكا به واسطه حضور مستقيم در عراق و اعمال نفوذ بر دولت، از كليد ابزارها براي بهرهبرداري انفرادي از منافع انرژي اين كشور بهرهبرداري ميكند، لذا مسكو راه دشواري براي حفظ منافع خود در پيش دارد. بر اين اساس بخشي از تحولات آينده عراق را مي توان در مناقشه روسيه و آمريكا و پيرامون نفت عراق دانست كه در ابعاد سياسي و اقتصادي اجرا خواهد شد در حالي كه دولت عراق با بازي مناسب در ميان دو طيف (آمريكا و روسيه) ميتواند منافع بسياري را كسب كند چنانكه هماكنون نيز موفق به جلب رضايت مسكو براي بخشش 10 ميليارد بدهي اين كشور شده است.
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازنگري در مناسبات پاريس و واشنگتن
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همكاري ابومازن و صهيونيست ها در حمله به غزه به رغمآنكه ملت فلسطين ،دولت اتحاد ملي به رهبري حماس و گروهاي مقاومت بر اتحاد فراگير در فلسطين تاكيد دارند و براي اجراي تلاش مي كنند بار ديگر شاهد درگيري نيرو هاي وابسته به ابومازن با گروههاي مقاومت در غزه از يك سو و حملات صهيوينست ها به فرودگاه و زيرساخت هاي غزه مي باشيم . اين اقدام كه مي توان آن را تحركي هماهنگ ميان صهيونيست ها و برخي فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان دانست در حالي صورت گرفته است كه در ماههاي اخير بويژه با تشديد تلاش هاي ابومازن براي حفظ قدرت و گام برداشتن در مسير سازش به بهانه تشكيل كشور مستقل فلسطين ، مناسبات ابومازن و دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي تشكيلات خودگردان با صهيونيست ها افزايش يافته است . بر اين اساس هدف مشترك آنها از اجراي تحركات همزمان نظير آنچه در تخريب فرودگاه غزه و درگيري در اين منطقه روي داده در چند بعد صورت مي گيرد ؛ الف ) از اولويت هاي صهيونيست ها جداسازي كرانه باختري و غزه است .آنها اميدوارند تا با تقابل اين دو منطقه اولا به تضعيف مقاومت بپردازند ثانيا با عدم اتحاد آنها ، حريمي امنيتي براي خود ايجاد كنند . عملكرد هاي خرابكارانه همزمان صهيونيست ها و حاميان تشكيلات خودگردان در غزه كه پس از ديدار اولمرت و ابومازن و نيروهاي امنيتي آنها صورت گرفت را مي توان اقدامي مشترك براي اجراي اين هدف دانست . ب) نكته ديگر در اقدامات هماهنگ تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها تشديد محاصره غزه است .در حالي كه بسياري از كشورها و سازمان هاي بين المللي بر شكست محاهره غزه تاكيد دارند ، تحركات كنوني آنها دو محور را در بر مي گيرد : اولا تخريب فرودگاه غزه و راه ها براي جلوگيري ا ز ارسال كمك هاي جهاني به فلسطينيان در محاصره ثانيا ايجاد درگيري در غزه براي معرفي دولت اتحاد ملي به عنوان دولتي تروريست و ضد مردمي كه كشتار را در دستور كار قرار داده است . ج )در حالي كه دولت اتحاد ملي و ساكنان غزه بر استمرار مقاومت تاكيد دارند و با پاسخ هاي موشكي خود ، صهيونيست ها را به سطوح آورده اند ، تل آويو با همكاري تشكيلات خودگردان برآنند تا با تشديد حملات به غزه ، گروههاي فلسطيني را معطوف به بازسازي ويرانه ها و حتي تلفات انسان ينمايند تا شايد بدين وسيله از استمرار پاسخ هاي موشكي جلوگيري كنند .هرچند تاكنون اين طرح با شكست مواجه شده است اما آنها همچنان بر آن تاكيد دارند. د ) نكته قابل تاملانكه ، آمريكا تلاش دارد تا به در هر شرايطي كنفرانس بين المللي براي به اصطلاح صلح خاورميانه را اجرا كند. هرچند كهآنها، تشكيلات خودگردان را تنها نماينده براي انجام اين مذاكرات مي دانند اما به خوبي از جايگاه حماس در آينده صلح منطقه آگاه مي باشند .آنها در يافته اند كه بدون حضور حماس اين نشست با شكست مواجه خواهد شد بر اين اساس ناچارند تا به هر نحو آن را در روند سازش قرار دهند . آنها براي به سازش كشاندن حماس سناريوهايي را طراحي كرده اند . در اين ميان آنها با نشان دادن چراغ سبر به تشكيلات خودگردان و صهيوينست ها براي تشديد يورش به غزه اميدوارند، ضمن تضعيف جايگاه مردمي حماس كه تقابل آنها را به همراه دارد ،آن را در روند سازشي قرار دهند كه در ظاهر حفظ كننده قدرتآن مي باشد . اين اقدام آمريكا در نهايت با هدف حضور حماس در كنفرانس بين المللي سازشكارن است در حالي كه چندان اهميتي به پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي حماس نمي دهد و صرفا خواستار مشاركت آن در روند سازش آمريكايي مي باشند . ي) فرارسيدن سالروز پيروزي حزب الله لبنان بر ارتش رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه را مي توان از عوامل تاثير گذار در حملات اخير تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها به نوار غزه مي باشد . آنها از اين امر وحشت دارند كه عملكرد محزب الله به درسي براي مقاومت در غزه مبدل گردد لذا با سركوب گسترده در اين منطقه براي عدم تكرار آن تلاش مي كنند . هدف آنها آنست تا با اين اقدام چنان وانمود كنند كه عملكرد حزب الله به الگويي براي مقاومت مبدل نشده است وآنها توانسته اند با اقدامات خود به مهار آن بپردازند .اين در حالي است كه پاسخ هاي موشكي مقاومت كاملا آشكار ساخته است كه اين امر برگرفته از الگوي حزب الله مي باشد كه شكست صهيونيست ها را به همراه داشته است . بر اين اساس مي توان گفت كه حملات همزمان ماموران تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها به غزه گامي از سوي اتئلاف ابومازن و اولمرت براي سركوب مقاومتي است كه تهديدي براي آينده سازش كاران و متحدان انها در ايالات متحده مي باشد . اين در حالي است كه تاكيد ملت فلسطين بر استمرار حمايت از دولت حماس و نيروهاي مقاومت كه نمود آن در تظاهرات مردمي مشاهده مي گردد تا تحققآرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ، چالشي است كه ابومازن و اولمرت با هيچ سلاحي توانايي مقابله با آن را ندارند هرچند با حملات سازمان يافته به غزه براي مقابله با آن تلاش مي كنند .
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوري آرام لندن از واشنگتن آمريكا و انگليس در سالهاي گذشته بويژه از سال 2000 با حضور توني بلر در پست نخست وزيري انگليس و جرج بوش در مسند رياست جمهوري آمريكا به عنوان متحداني كليدي در عرصه جهاني ايفاي نقش كرده اند. آنها نه تنها در برافروختن آتش جنگ در افغانستان، عراق، لبنان، سومالي و بسياري از كشورها نقش داشته اند بلكه در عرصه سياست داخلي نيز مواضعي همسو را پيش بردند كه به نقض حقوق اقليتها و بي ثباتي اجتماعي منجر شد. با تمام اين تفاسير كناره گيري بلر از قدرت و حضور گوردون براون در پست نخست وزيري انگليس دگرگوني هايي در اين مناسبات ايجاد كرد كه اكنون نمود آن را در عملكرد آنها مي توان مشاهده كرد. هرچند كه براون در نطق روز اول نخست وزيري (6/4/86) برهمكاري متحد با آمريكا تاكيد كرد اما عملكردهاي آن مواضعي ديگر را به نمايش مي گذارد. تاكيد پارلمان و حتي برخي وزراي كابينه برپايان دادن به همسويي يك جانبه با آمريكا، گماردن افرادي در پستهاي وزارتي بويژه در بخش وزارت خارجه برخلاف خواست واشنگتن، ديدارهاي براون از آلمان و فرانسه پيش از سفر به آمريكا، رويكرد لندن به تصويب قانون واحد اروپايي كه نوعي گرايش به اتحاديه ومنطقه است، اظهارات براون در كمپ ديويد كه صراحتا از تجديد نظر درخصوص حضور نظاميان انگليسي در عراق تا سپتامبر و بعضا خروج نيروها از اين كشور سخن به ميان آورد، عدم همسويي آمريكا با انگليس در مناقشه لندن و مسكو و... حكايت از تغييراتي در مناسبات دو كشور دارد. اكنون براون كه خود را براي انتخابات 2010 مهيا مي سازد دريافته است كه ديگر همسويي با بوش منافعي براي او و لندن به همراه ندارد. مخالفتهاي گسترده جهاني با اشغال عراق و افغانستان درحالي كه هزينه هاي بسياري براي آن پرداخته اند، مسلم شدن عدم پيروزي در عراق، انزجار جهاني بويژه در خاورميانه، سياستهاي جنگ طلبانه كه منافع آنها را تحت الشعاع قرارداده و لندن را به انزوا كشانده، ظهور بازيگران جديد در حالي كه انگليس همچنان درگير جنگ عراق و افغانستان است، بي ثباتي گسترده در جامعه بريتانيا كه نتيجه همسويي با واشنگتن است و ... لندن را به اين نتيجه رسانده كه استمرارهمكاري با آمريكا به منزله فرو رفتن بيشتر در منجلابي است كه دستاوردي جز نابودي براي آنها ندارد. لندن تلاش دارد تا پيش از نابودي كامل با تجديد نظر در روابط با آمريكا به نوعي از اين بحران خارج شود هرچند كه به دليل تعهدات گذشته و حيثيتي كه در عراق و افغانستان از دست داده اجبارا بايد در عرصه هايي به همكاري با واشنگتن ادامه دهد. لندن برآن است تا در كنار تداوم همكاريها در بخش هايي به تعديل روابط با آمريكا بپردازد تا شايد در عرصه داخلي، منطقه اي و جهاني به احياي آبروي از دست رفته خود اقدام كند در حاليكه اين امر شكستي ديگر براي بوش است كه انزجار جهاني از آن، حتي متحد اصلي اش «انگليس» را از آن دور ساخته است
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش آمريكا براي حضور عربستان در عراق عراق پس از چهار سال اشغال همچنان دوراني ناامن را سپري ميكند كه بازسازي و احياي آن به امري فراموش شده مبدل شده است. در كنار تحولات داخلي عراق و عملكرد اشغالگران، مواضع جديد رياض در برابر اين كشور نكتهاي قابل تامل است در حالي كه عربستان در سالهاي اشغال عراق بارها تاكيد كرده بود كه اولا اشغال اين كشور را به رسميت نميشناسد و خواستار واگذاري امور به مردم ميباشد ثانيا براي اجراي اهداف اشغالگران حاضر به همكاري نميباشد و خواستار حفظ توازن سياسي در اين كشور است، در ديدار مقامات اين كشور با آمريكا، آنها بر احتمال بازگشايي سفارتخانه در بغداد تاكيد نمودند هر چند كه برخي صاحبنظران و حتي مقامات كاخ سفيد اين رويكرد را اقدامي مثبت براي حضور اعراب بويژه عربستان در تحولات عراق ميدانند سير تحولات دلايل اين رويكرد كه با اصرار و درخواستهاي مكرر آمريكا صورت گرفت از چند منظر قابل بررسي است. 1ـ ايالات متحده آمريكا ديگر در عراق توانايي تحقق اهدافش را ندارد و شكستهاي آن در حالي تكرار است. از سوي ديگر كنگره و افكار عمومي اين كشور نيز خواستار حل اين بحرانها شده است. در چنين شرايطي اشغالگران عراق، همكاري كشورهاي عربي را براي مقابله با به اصطلاح افراطيون، دولت مالكي و تاييد استمرار اشغالري نيازمند ميباشند. بر اين اساس آمريكا بازگشايي سفارت خانههاي كشورهاي عربي را نقطه عطف براي تحقق اين مهم ميداند. در اين ميان جايگاه عربستان در ميان ساير ممالك عربي و نيز اهل سنت عراق، آمريكا را بر آن داشته براي تحقق اين مهم به هر قيمتي رضايت عربستان را براي حضور در عراق جلب كند. اين در حالي است كه در نشست اضطراري اتحاديه عرب در قاهره، اعراب بر عدم همكاري با دولت مالكي تاكيد كرده كه شكستي براي سفر رايس و گيتس به منطقه ميباشد لذا بازگشايي سفارت عربستان براي آمريكا ميتواند به منزله تغيير تصميم اعراب باشد. 2ـ با توجه به اهميت حضور عربستان در عراق كه تاكنون از انجام آن خودداري كرده است، ايالات متحده سناريوهايي را براي واداشتن آن به اين اقدام طراحي و اجرا كرد. اعلام نقش گسترده عربستان در ناآراميهاي عراق، فتواي علماي وهابي مبني بر تخريب عتبات عاليات، بزرگنمايي گفتگوهاي ايران و آمريكا بر مبناي واگذاري امور عراق را به ايران افشاي حمايت رياض از منافقين، نقش عربستان در فعاليت القاعده در لبنان، افغانستان، پاكستان و ساير نقاط جهان، پيش سناريوايي بودند كه براي تخريب جايگاه عربستان در منطقه و جهان اجرا گرديد هدف نهايي از تيحركات واداشتن اين كشور براي حضور حداقل سياسي در عراق ميباشد كه با بازگشايي سفارت در بغداد ميتواند اجرايي شود به عبارتي ديگر آمريكاييها با در منگنه قرار دادن عربستان از يك سو و دادن مشوقهاي نظامي از سوي ديگر براي واداشتن اين كشور جهت حضور در عراق فعاليت كردند در حالي كه در نهايت تخريب جايگاه آن را به عنوا عامل تروريسم و بحران منطقه اجرايي ميكنند. 3ـ نكتهاي كه در بلند مدت در قبال خواست آمريكا ازعربستان در عراق ميتواند مورد اشاره قرار داد بهرهگيري از اين امر براي تعيين دولت مالكي تقويت اهل سنت، مقابله با جايگاه ايران در عراق ميباشد. آمريكاييها تلاش خواهند كرد كه در توطئهاي جديد عليه عربستان، بازگشايي سفارت اين كشور تحركي فراگير براي تقويت اهل سنت در ساختار سياسي واداري عراق و جلوگيري از ارتقاي جايگاه ايران در اي كشور عنوان ميكنند بويژه اينكه اين اقدام پس از بازگشت گروه صدر و گروههاي خارج شده از ائتلاف مالكي و نشست ايران و آمريكا در بغداد صورت ميگيرد كه گواه ادعاي آمريكاييها خواهد بود كه تشديدكننده اختلافات شيعه و سني در عراق و جهان اسلام ميباشد بر اين اساس بازگشايي سفارت عربستان در بغداد در شرايطي كه اين كشور تاكنون مخالف عملكرد اشغالگران بوده و اعراب نيز بر اصل دوري از دولت مالكي تاكيد دارند، ميتواند اقدامي تحت فشار آمريكاييها باشد كه هدف آنها توجيه فعاليت اشغالگران و استمرار تخريب جايگاه عربستان در منطقه و جهان ميباشد. اكنون آمريكاييها اين امر را پيروزي بزرگ براي خود ميدانند كه ميتواند از انتقادهاي داخلي به سياستهاي آنها در قبال عراق بكاهد. اين در حالي است كه تاكيد عربستان بر عدم همكاري با اشغالگران و لزوم وحدت شيعه و سني كه آمريكا براي شكست آن فعاليت ميكند، عواملي هستند كه موجب ميشوند تا بازگشايي سفارت عربستان در عراق تاثير چنداني براي خروج اشغالگران از بحران نداشته باشد و صرفا براي كودتا مدت برخي اهداف تبليغاتي آنها را برآورده ميسازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصلاحات در ساختار سياسي ژاپن
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد حماس و جهاد اسلامي در برابر توطئه ها به رغمآنكه ملت فلسطين بر اتحاد داخلي و فعاليت هاي يك پارچه براي تحقق اهدافشان تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاكيد دارند ، اختلافات داخلي ميان گروههاي فلسطيني و توطئه هاي و جنايات صهيونيست ها و متحدان غربي آن بحران را جايگزين آرمان فلسطين در اراضي اشغالي ساخته است . نكته قابل تامل در تحولات اخير فلسطين تاكيد حماس و جهاد اسلامي بر حل اختلافات و دست يافتن به اتحادي فراگير براي حفظ ارزش هاي ملت فلسطين و مقابله با توطئه ها است . آنها در حالي به اين مهم مي پردازند كه اولا ابومازن با حمايت غرب تلاش دارد تا دولت اتحاد ملي را در انزوا قرارداده در حالي كه به اصطلاح دولتي واحد با محوريت تشكيسلات خودگردان تشكيل مي دهد كه هدف آن استمرار روند سازش با صهيونيست ها است ثانيا مخالفان مقاومت تلاش برآنند تا با حذف انتفاضه، ملت فلسطين را از ارمان هايشان دور سازند ثالثا رژيم صهيونيستي با يورش به اراضي فلسطيني نشين از اختلافات گروههاي فلسطيني براي سركوب مقاومت فعاليت مي كند در حالي كه محور آن بازداشت و به شهادت رساندن رهبران اين گروهها است . بر اين اساس تاكيد جهاد اسلامي و حماس بر اتحاد فراگير مي تواند پيامدهاي مثبتي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد : الف )ملت فلسطين در ماههاي اخير به دليل جنايات اشغالگران ، استمرار تحريم هاي غرب ، رويكرد تشكيلات خودگردان به سازش با دشمن صهيونيستي همزمان با افشاي فساد مالي و سياسي آنها ، درگيري هاي داخلي ميان گروههاي مقاومت و … موجب دلسردي مردم از رهبران مقاومت شده است . در اين شرايط حماس و جهاد اسلامي با تاكيد بر اتحاد مي توانند به بازسازي روحيه مردم براي استمرار مقاومت و انتفاضه در سايه رهبري گروههاي مقاومت بپردازند . اين امر پشتوانه اي بزرگ براي تحقق آرمان هاي فلسطينيان است كه سدي عظيم در برابر هرتوطئه و جنايتي ايجاد خواهد كرد بويژه اينكه تاكنون همين روحيه شكست تحريم هاي غرب را در پي داشته است كه پيروزي بزرگي براي ملت فلسطين و دولت اتحاد ملي است .ب) نكته مهم در تحولات ماههاي اخير فلسطين ايجاد انشعاب ميان گروههاي مقاومت است . اكنون با تحكيم اتحاد جهاد اسلامي و حماس بسياري از افراد و گروههايي كه براي استمرار مقاومت به انشعاب از شاخه هاي اصلي پرداخته اند ،مي توانند در قالب اين اتحاد گردهم آيند . اين امر بيشتر در مورد گروهها و رهبراني كه براي استمرار مقاومت از فتح جداشده اند مي تواند مصداق پيدا كند . ج ) از چالش هاي صهيوينست ها كه آنها را وادرا به شكست در برابر مقاومت ساخته است پاسخ هاي موشكي و عمليات هيا شهادت طلبانه گروههاي مقاومت است . اتحاد ايجاد شده ميان جهاد اسلامي و حماس مي تواندتشديد كننده اين روند باشد كه نتيجهآن استيصال و زوال صهيونيست ها خواهد بود . پس از شكست اشغالگران قدس از حزب الله لبنان ، اين تحركات تلاويو را به ستوح آورده كه تشديد آن بحران شديد در رژيم صهيونيستي را به همراه دارد كه اولمرت را وادار به پذيرش خواسته هاي فلسطينيان مي كند . د ) ابومازن با استناد به تفرقه و جدايي گروههاي فلسطيني براي اتخاذ سياست هاي تك قطبي با محوريت حذف دولت اتحاد ملي و سازش با صهيونيست ها گام بر مي دارد . وي با فريب خوردگردان غرب و وعده هاي رژيم صهيونيتسي و غرب در مسير اجراي اهداف صهيونيست ها گام بر مي دارد . در شرايط كنوني وي ديگر بهانه اي براي اين مهم ندارد و ناچارا بايد گفتگو با گروههاي فلسطيني را در دستور كار قرار دهد . بر اين اساس مي توان گفت كه تاكيد حماس و جهاد اسلامي را مي توان نويد دور تازه اي از اتحاد و همبستگي در ميان فلسطينيان دانست كه نتيجه آن شكست سياست هاي سازش كارانه ابومازن ، مقابله فراگير با جنايات و سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و متحدان غربي آن مي باشد. اين امر روحيه تازه اي در ميان ملت فلسطين ايجاد مي كند در حالي كه صراحتا بيانگر شكست سياست هاي تفرقه افكنانه عليه ملت فلسطين است كه نويد دهنده استمرار انتفاضه تا تحققآرمان تشكيل كشورمستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود .
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و بحرانهاي هدايت شده در خاورميانه
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا در گرداب كره شمالي كره شمالي سرانجام در 24تير ماه68 تنها رآكتور اتمي «يانگ بيون» را تعطيل و بازرسان سازمان بين المللي انرژي اتمي نظارت بر آن را آغاز كردند. كره شمالي در سال 2002 بازرسان سازمان بين المللي انرژي اتمي را از تأسيسات هسته اي خود اخراج و از پيمان منع گسترش تسليحات هسته اي (ان پي تي) نيز خارج شد. اين كشور در مهر 1385 دست به يك آزمايش اتمي زيرزميني زد كه منجر به تصويب قطعنامه 1718 شوراي امنيت و سازمان ملل شد. اين قطعنامه، هرگز عملي نگرديد. تحولات منطقه به ويژه چالش هاي آمريكا در عرصه داخلي و سياست خارجي موجب شد تا كاخ سفيد به رغم تمام اعمال فشارها در برابر خواسته هاي كره شمالي عقب نشيني كرده و پس از 2سال وقفه در 24بهمن85 مذاكرات شش جانبه متشكل از چين، ژاپن، كره جنوبي، آمريكا، روسيه و كره شمالي را آغاز نمايد. در اين مذاكرات ايالات متحده متعهد شد تا در ازاي تعطيلي رآكتور اتمي «يانگ بيون» 50 هزار تن نفت و با تعطيل كردن چهار تأسيسات هسته اي ديگر 950هزار تن نفت در اختيار كره شمالي قرار دهد.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سياست آمريكا براي همگرايي ابومازن و اولمرت ايالات متحده آمريكا كه در عرصه داخلي و خارجي با چالش هاي بسياري مواجه است استراتژي اصلي خود را بر تحولات فلسطين اشغالي استوار ساخته است . هرچند كه محور چالش هاي آنها عراق مي باشد اما آنها دريافته اند كه براي جلب حمايت هاي داخلي و جهاني بويژه اعراب براي حضور در عراق ، پيش از هرچيز بحران فلسطين را بايد مورد توجه قرار دهند . نكته قابل تامل تامل در استراتژي آمريكا در قبال فلسطين تلاش آنها براي نزديك ساختن اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به نقطه مشترك يعني گام نهادن در مسير خواسته هاي واشنگتن است . هرچند كه آنها (ابومازن و اولمرت )تاكنون به عنوان حاميان آمريكا فعاليت كرده اند ، اما روند تحولات نيازمند اتحاد بيشتر و كاهش اقدامات يكجانبه آنها مي باشد . اكنون آمريكايي ها تلاش دارند تا اولا اولمرت از سياست هاي يك جانبه براي تعيين مرزها و سياست هاي توسعه طلبانه دست بردارد ثانيا ابومازن نيز از آرمان هاي فلسطينيان دور گشته و صرفا براي خواست آمريكا و طرح هاي سازش كارانه گام بردارد . آنها خواستار آنند كه وي ديگر تلاشي براي اتحاد ملي ويا فعاليت موثر پارلمان فلسطين نداشته باشد بلكه سركوب آنها را براي خواست واشنگتن اجرايي كند . در چارچوب طرح امريكا براي اعمال فشار بر ابومازن و اولمرت مشاهده مي گردد كه آنها سياست دوگانه تعامل و تقابل يا به عبارتي فعاليت هاي هدايت شده آنها را در دستور كار قرار داده اند . الف) هرچند كه آمريكا حامي مطلق رژيم صهيونيستي مي باشد اما در مقطع كنوني مواضعي دوگانه اي را در برابر اولمرت اتخاذ مي كند . آنها براي گرايش او به ابومازن ، بسته اي از مشوق ها و تنبيه ها رابراي آن در نظر گرفته اند . از يك سو به وي آزادي ادامه حملات به غزه براي سركوب مقاومت ، برخي ساخت و سازها در كرانه باختري و شبعا و جولان و حتي بيت المقدس ، تكميل ديوار حائل و يهودي سازي قدس و … داده شده است اما در نقطه مقابل با عدم حمايت سياسي مطلق از آن در عرصه داخلي مخالفت را روياروي آن قرار داده اند . اكنون اولمرت به رغم آزادي عمل در اراضي اشغالي فلسطين . در داخل با چالش هاي بسياري مواجه است در حالي كه كليد خروج از انها ، همكاري با آمريكا مي باشد كه محوريت آن را همگرايي به ابومازن و حتي پذيرش برخي خواسته هاي او تشكيل مي دهد .ب ) در نقطه مقابل آمريكا ، ابومازن قرار دارد . از يك سو امريكا با دادن كمك هاي نظامي و اقتصادي ، واداشتن صهيونيست ها به آزادي برخي از سران فتح از زندان ها ، استمرار تحريم هاي دولت اتحاد ملي در غزه ، تشويق ساير كشورها به همكاري با تشكيلات خودگردان و.. به حمايت از ابومازن مي پردازند . از سوي ديگر در طرح آنها عدم سركوب كامل مقاومت ، برخي تحركات نظامي صهيونيست ها در كرانه باختري ، تكيه بر اين واقعيت كه ابومازن و ودولت سلام فياض توانايي مقابله با خواست مردم براي حفظ دولت اتحاد ملي را ندارند و … ابومازن را در چارچوب گرايش به صهيونيست ها سوق مي دهند .در نهايت هدف آمريكا در فلسطين اكنون واداشتن ابومازن و اولمرت به همگرايي براي تحقق اهداف واشنگتن است كه در لواي چالش هاي داخلي آنها بويژه تقويت حماس و مخالفت ساير گروههاي سياسي آنها صورت مي گيرد . با تمام اين تفاسير آمريكايي ها نيز مانند ابومازن و اولمرت با يك چالش مواجه هستند و آن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحققآرمان تشكيل كشورمستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه نگاه سازش كارانه اولمرت و ابومازن را با شكست مواجه مي سازد .
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي دوگانه آمريكا با ايران در عراق ديروز دور سوم مذاكرات ايران و آمريكا در سطح مشاوران در بغداد برگزار شد. اين در حالي است كه پيش از آن نيز سفراي دو كشور دوبار ديدار و به تبادل نظر پرداخته بودند.دور جديد مذاكرات كه به اصرار مقامات عراقي ديروز برگزار شد در شرايطي صورت گرفت كه آمريكاييها همچنان به مواضع متناقض و متضاد خود در قبال ايران ادامه ميدهند كه سبب ميشود تا لزوم بازنگري و ايجاد نگاه جديد به اين مذاكرات را الزامآور سازد. 1ـ مذاكرات ايران و آمريكا درعراق در حالي برگزار شد كه دو دور مذاكره قبلي نتيجهاي دربرنداشته است. از يك سو آمريكا همچنان برتكگويي در عراق تاكيد دارد و حاضر به پذيرش جايگاه ايران نيست از سوي ديگر بحران ناامني در اين كشور ادامه دارد در حالي كه آمريكاييها در جنگي رواني همچنان ايران را به دخالت در اين ناآرامي ها متهم مي كنند . 2ـ واشنگتن در حالي از گفتگو با ايران سخن ميگويد كه حاضر به اقدامي براي آزادي ديپلمات هاي ايراني در بند ارتش آمريكا نميباشد و چنان وانمود مي سازد كه ايران از روي ضعف به مذاكراه ميپردازد در حالي كهآنها با قدرت در برابر ايران قرار گرفته كه نمود آن، عدم پرداختن به مساله 5 ديپلمات است. 3ـ مذاكرات بغداد در شرايطي برگزار شد كه آمريكا در تقسيمبندي جديد خود از تروريسم، ايران را در رديف القاعده قرار داده است. در مقطعي كه آنها ايران را به عنوان عامل تروريسم و ناامني هاي عراق معرفي ميكنند رويكرد به گفتگو با آنها جز ايجاد توهم رويكرد ايران به گفتگو از روي ضعف و جلوگيري از تكرار اين اتهامات نميتواند نتيجهاي دربرداشته باشد. 4ـ بغداد در شرايطي ميزبان دور سوم مذاكرات ايران و آمريكا بود كه واشنگتن در اقدامي كاملا ضد ايراني به حمايت از اعراب منطقه پرداخت و مشوقهاي چند ميليارد دلاري براي آنها در نظر گرفت. اين اقدام كه تحركي براي تفرقهافكني در منطقه و بحران آفريني در روابط تهران و همسايگانش است -جنگ سرددوم- مغاير با اصل گفتگو است. نكته مهم آنكه كه آمريكا تلاش دارد تا به بهانه توسعه نفوذ ايران، اعراب را به حضور در عراق تحريك نمايد. آنها چنان وانمود ميكنند كه روند مذاكرات كنوني براي جلوگيري از فعاليتهاي ايران و توسعه عملكرد اعراب است تا دو هدف اولا بهرهگيري از ظرفيتهاي دو طرف براي حل بحران عراق برخوردار شوند ثانيا با اين تفرقهافكني به سياستهاي توسعهطلبانه منطقهاي دست يابند. 5ـ كلام آخر اينكه آمريكا در قبال پرونده هستهاي ايران همچنان سياستهاي خصمانهاش را ادامه ميدهد. آنها از يك سو از گفتگو سخن ميگويند و خواستار همكاري ايران در عراق ميشوند اما در قبال پرونده هستهاي كه از مسائل مهم در سياست خارجي كشورمان است موضعي خصمانه اتخاذ و جنگ رواني خود را ادامه ميدهند. بر اساس آنچه ذكر شد ، بررسي سياستهاي آمريكا در قبال ايران نشانگر تشديد مواضع دوگانه آنها ميباشد كه از يك سو به تقابل و از سوي ديگر به تعامل روي آوردهاند. به عبارتي ديگر آنها جنگ سردي را شروع كردهاند كه براساس آن از يك سو برگفتگو تاكيد شده و از سوي ديگر به تحريمها و ايجاد ديوار با كشورهاي منطقه پرداخته ميشود. با توجه به اينكه هدف نهايي آنها از اين اقدامات گرفتن امتيازات دوجانبه از ايران و ساير كشورهاي منطقه است ،جا دارد تا تهران با هوشياري بيشتري در برابر اين تحركات بويژه مذاكرات بغداد قرار گيرد ،چرا كه استمرار بينتيجه اين امر ميتواند پيامدهاي منفي بسياري بر منافع ملي ايران در عرصه منطقهاي و بينالمللي به همراه داشته باشد كه پيشگيري از آنها امري الزامآور است.
+
نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه الجزاير در سياست خارجي ايران
+
نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گلايه هاي كرزاي در كمپديويد
+
نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي تكراري ابومازن و اولمرت امروز ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان و اولمرت نخستوزير رژيم صهيونيستي در اريحا واقع در كرانه باختري ديدار ميكنند تا به اصطلاح براي تحقق صلح در منطقه به رايزني بپردازند. ديدار آنها در حالي برگزار ميشود كه:1ـ ابومازن و سران تلآويو يك هدف مشترك را پيگيري ميكنند و آن مقابله با حماس و قدرت روزافزون آن به دليل جايگاه مردمياش است. اين نشست نيز مانند نشستهاي قبلي محوريت تقويت ابومازن از نظر نظامي، سياسي و اقتصادي را دربرميگيرد تا به گفته خودشان آن را در برابر حماس تقويت كنند. نكته مهم آنكه با انتشار رسواييهاي ابومازن و تشكيلات خودگردان اين اقدامات بيش از پيش موجب تخريب جايگاه وي شده در حالي كه وي در خيال خود با حمايت صهونيستها فرار از آن فعاليت مي:ند. 2ـ ابومازن تلاش دارد تا به اصطلاح با گام نهادن در راه طرح تشكيل كشور مستقل فلسطين خود را فردي ميهنپرست و تنها گزينه براي تحقق اهداف فلسطينيان معرفي كند. اين در حالي است كه وي در ديدارهايش با اولمرت صرفا به امتيازدهي در چارچوب منافع صهيونيستها ميپردازد. اكنون اولمرت با نام تشكيل كشور مستقل فلسطين براي توسعهطلبي كرانه باختري، سركوب گروههاي مقاومت در غزه با حمايت ابومازن فعاليت ميكند. آنها با مشروعيت دادن به دولت غير مردمي سهام فياض بيش از پيش تشكيلات خودگردان را با اهداف خود همسو ميسازد. 3ـ نكته ديگر در رايزنيهاي تكراري اولمرت و ابومازن تلاش براي جلب رضايت اعراب جهت حضور فعال در روند سازش با اولويت مخالفت با دولت مردمي حماس است. اكنون پس از نشست شرمالشيخ اين روند بيش از پيش تشديد شده در حالي كه بعد اصلي آن را حضور اعراب در كنفرانس آمريكايي صلح تشكيل ميدهد. 4ـ اولمرت و ابومازن در حالي ديدار ميكنند كه پيش از اين رايس در سرزمينهاي اشغالي با آنها به رايزني پرداخته و خواستار حركت آنها در جهت طرح به اصطلاح صلح آمريكايي كه با نشست نوامبر صورت ميگيرد شد. آنها اكنون براي بررسي خواستهها و اهداف واشنگتن تلاش خواهند كرد در حالي كه اصل و شالوده آن خواستههاي صهيونيستها حذف آرمانهاي فلسطينيان تشكيل ميدهد. 5ـ اولمرت در عرصه داخلي با انتقادهاي چالشهاي بسياري مواجه است او تلاش دارد تا در روند آمريكا با ابومازن را ناجي صلح و تامين كننده امنيت براي صهيونيستها معرفي كند تا شايد بدين وسيله قدرت خود را حفظ كند. بر اين اساس ديدار اولمرت و ابومازن را ميتوان نشستي تكراري براي نشان دادن عزم آنها براي صلح دانست كه از يك سو براي قرار اولمرت از انتقادهاي داخلي و راهكاري براي خروج ابومازن از بنبست سياسي و عدم مشروعيت ميباشد. اين در حالي است كه آنها براي اهدافشان همچنان با يك چالش مواجه هستند و آن تاكيد ملت بر حمايت ازمقاومت و دولت مردمي حماس به عنوان تنها گزينه بر جاي مانده براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود هر چند كه رژيم صهيونيستي، آمريكا و فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان براي شكست آن فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا دست به دامان سازمان ملل اشغالگران عراق با گذشت چهار سال حضور نظامي، هچنان نتوانسته به اهداف خود بويژه تامين امنيت و پايان دادن به بحران سياسي دست يابند. ضعف و ناتواني آنها تا بدان حد است كه آنها اكنون توانايي تامين امنيت و حفظ انسجام در ارتش خود را ندارند و در شرايطي كاملا بحراني براي خروج از بحران به هر ابزاري متوسل ميشوند. در اين راستا و در اقدامي كه ميتوان آن را شكستي ديگر براي تكگويي اشغالگران در عراق دانست، لندن و واشنگتن طرح مشتركي را به شوراي امنيت ارائه كردهاند كه براساس آن سازمان ملل فعاليتهاي گستردهتري را در اين كشور برعهده خواهد گرفت. بر اساس مصوبات قبلي شوراي امنيت تاكنون سازمان ملل نقش بررسيكننده وضعيت حقوق بشر در عراق را برعهده داشت كه به دليل انفجارها و حملات مسلحانه كه به كشته شدن تعدادي از نيروهاي اين سازمان منجر شده بود از سال 2003 اين فعاليتها به صورت محدود اجرا ميشد. با توجه به تحولات عراق و چالشهاي اشغالگران دلايل رويگرد آمريكا به سازمان ملل و تاكيد بر حضور پررنگتر آن در تمام ابعاد ميتواند چند هدف را پيگيري كند.
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شاليط قربان سياست کاري هاي اولمرت بيش از يک سال از به اسارت درآمدن گلعاد شاليط سرباز رژيم صهيونيستي به دست نيرو هاي مقاومت فلسطين مي گذرد.بازداشت اين سرباز که براي نخستين بار در تاريخ مبارزات فلسطينيان عليه اشغالگري صهيونيست ها صورت گرفته بازتاب هاي گسترده اي در عرصه جهاني داشته است بگونه اي که همگان آن را پيروزي مقاومت و برگي از شکست هيمنه نظامي صهيونيست ها مي دانند.نکته مهم در قبال شاليط،عدم گرايش صهيونيست ها به آزادي آن مي باشد.هرچند که تا کنون مذاکرات بسياري در اين زمينه صورت گرفته و حتي طرح هايي براي معاوضه 1000اسير فلسطيني با آن مطرح شده اما تل آويو همچنان رويکردي به اين امر نشان نداده است و حتي به گفته ناظران سياسي (حتي در رژيم صهيونيستي)اولمرت به دليل سياست کاري از انجام آن خود داري مي کند.باتوجه به تحولات منطقه و سياست هاي صهيونيست ها اين عملکرد اولمرت مي تواند با چند هدف اجرا شود: 1)چنانکه ذکر شد شاليط در اسارت حماس مي باشد لذا در شرايطي که بازداشت وي يک پيروزي براي مقاومت بوده اکنون آزادي آن با پيش شرط آزادي 1000اسير فلسطيني،شکستي ديگر براي تل آويو خواهد بود.در همين حال با توجه به اين که تشکيلات خود گردان در اين ماجرا نقشي نداشته،حماس در جامعه محبوب تر مي گردد که اين امر با هدف صهيونيست ها و ابومازن مغاير مي باشد.آنها براي حفظ منافع خود در برابر حماس براي آزادي شاليط اقدام نمي کنند. 2)صهيونيست ها با بهره گيري از ظرفيتهاي رسانه اي تلاش دارند تا بازداشت شاليط را نوعي نقض حقوق بشر و جنايتي از سوي فلسطينيان عنوان کنند.آنها در حالي که بر جنايات خود عليه هزاران اسير فلسطيني سرپوش مي گذارنداقدام حماس را بزرگ نمايي مي کنند تا در سايه آن به تحريم ها و مواضع خصمانه جهان عليه حماس استمرار بخشند.اين در حالي است که آنها عدم تحقق صلح در منطقه را به بازداشت شاليط و عملکرد حماس نسبت مي دهند و حتي کشتار و توسعه طلبي هاي خود را توجيه مي کنند. 3)اولمرت اکنون با انتقاد هاي شديد داخلي مواجه است از سوي ديگر حمايتها از سياست هاي آن کاهش يافته است.وي تلاش دارد تا از شاليط به عنوان ابزاري براي تحريک افراطيون جهت همکاري با او وحتي تشديد فعاليت هاي خصمانه آنها عليه فلسطينيان استفاده کند که نمود آن را در يورش به مراکز فلسطيني نشين و مسجدالاقصي مي توان مشاهده کرد. در نهايت مي توان گفت اکنون شاليط قرباني سياست کاري اولمرت شده است که براي اهداف خود هر فرد يا گروهي را فدا مي کند.اين در حالي است که استمرار روند تشديد مخالفتهاي داخلي و تضعيف روحيه ارتش صهيونيستي را بهمراه دارد لذا وي در نهايت چاره اي جز مذاکره پيرامون شاليط ندارد هرچند که او سعي دارد تا از طريق تحريم وفشار هاي بين المللي و شايد از طريق نشست بين المللي بوش اين اين مهم را اجرايي نمايد تا به اصطلاح خود از شکست در برابر حماس جلوگيري و به يک پيروزي استراتژيک دست يابد.در حالي که تاکيد مقاومت بر آزاد وي اسرار فلسطينيان در برابر شاليط اين سناريو را با شکست مواجه ساخته است.
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه کمک نظامي آمريکا به تل آويو کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا که به همراه رابرت گيتس وزير دفاع سفري دوره اي به خاورميانه دارد پس از نشست شرم الشيخ و رايزني با کشورهاي حوزه خليج فارس بعلاوه اردن و مصر ،وارد سرزمين هاي اشغالي فلسطين شد. وي در اين سفر به رايزني با مقامات تشکيلات خودگردان فلسطين و سران رژيم اشغالگر قدس پرداخت تابه اصطلاح خود گامي ديگر براي تحقق صلح در خاورميانه بردارد . در کنار رايزني هاي سياسي رايس که برگرفته از اصل حذف آرمان هاي فلسطينيان و حمايت از خواسته هاي صهيونيتس ها بود ،حمايت هاي نظامي واشنگتن از تلاويو نکته هاي مهم و قابل تامل است . بر اساس گفته هاي سران کاخ سفيد آمريکا 30 ميليارد دلار براي تقويت توان نظامي در کنار ميليون ها دلار براي توسعه سيستم راداري اختصاص داده است . هرچند که آنها اين اقدام را نشانه اي بر قدرت صهيونيست ها عنوان مي کنند اما بررسي تحولات حکايت از تشديد بحران در اين رژيم دارد که آن را وادار به تقويت توان نظامي ساخته است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که : الف ) دولت اولمرت در عرصه داخلي با مخالفت هاي شديدي مواجه است که محوريت آن را اولا ناتواني وي در برابر مقاومت و پاسخ هاي موشکي آن ثانيا استمرار وحشت از توان بالاي دفاعي حزب الله لبنان ثالثا افشاي پرونده هاي فساد مالي و اخلاقي وي و نزديکانش تشکيل مي دهد . اولمرت اکنون تلاش دارد تا با دريافت اين کمک ها به نوعي اقتدار نظامي خود را به نمايش گذارد تا شايدآرامش را به مردم بازگرداند از سوي ديگر افکار عمومي را از پرونده هاي فساد سران تلاويو دور سازد تا بتواند قدرت را حفظ کند . ب) آنچه مسلم است از اهداف رژيم صهيونيستي براي به اصطلاح تقويت نظامي حفظ برتري در برابر اعراب مي باشد . با توجه به اين حقيقت که اعراب هرگز تهديدي براي تلاويو نبوده و اصل تهاجم آنها به اين رژيم بار تبليغاتي دارد ،رويکر تل آويو به توسعه نظامي را بايد اعلام تهديد آن به اعراب دانست . آنها در کنار آمريکا تلاش دارند تا با اين برتري نظامي که تهديد براي آينده اعراب است ،آنها را وادار سازند تا اولا با پذيرش روند سازش نشست بين المللي سازش کاران را که بوش پيشنهاد داده است بپذيرند ثانيا در برابر مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان که به عنوان عوامل اصلي توسعه نظامي رژيم صهيونيستي معرفي مي گردند ، موضعي خصمانه اتخاذ کنند که برآورند اهداف صهيونيست ها در برابر آنها باشد . ج ) سياست نظامي آمريکا در قبال صهيونيست ها را مي توان چراغ سبزي آشکار براي توسعه طلبي اين رژيم دانست . در شرايطي کهامريکا تا آغاز کنفرانس سازش به رژيم صهيونيستي براي توسعه طلبي و تثبيت مرزهاي مورد نظرش فرصت داده اين تقويت نظامي مي تواند راهکاري براي اين مهم باشد. در نشست اولمرت و بوش در کاخ سفيد طرح توسعه مرزهاي اشغالي به تصويب رسيد که اکنون در جولان ،شبعا و کرانه باختري در حال اجرا است . د )در نهايت هدف از تجهيز صهيونيست ها را مي توان در انتخابات آينده آمريکا و تلاش دموکرات ها و جمهوريخواهان براي بهره گيري از لابي صهيوينست براي کسب آرا دانست . آنها در کنار حمايت هاي سياسي و مالي توسعه توان نظامي را نيز در دستور کار قرار داده اند تا در سايه آن به اهداف انتخاباتي خود دست يابند . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که تقويت توان نظامي صهيونيست ها نه از روي قدرت بلکه نشانگر اضمحلال در برابر مقاومت است کهامريکا را براي حفظ آن به تکاپو واداشته است . نکته مهم آنکه به اعتراف صهيونيست ها و آمريکا ،سلاح انتفاضه تنها سلاحي است که با هيچ گونه ادواتي نمي توان به مقابله با آن پرداخت لذا به رغم افزايش توان نظامي، صهيونيست ها همچنان در برابر اراده ملت فلسطين مبني براستمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ناتوان خواهند بود .
+
نوشته شده در جمعه 12 مرداد1386ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي بر مناقشه ليبي با بلغارستان
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همگرايي مصر و فرانسه در آفريقا حسنيمبارك رئيسجمهور مصر ديروز راهي فرانسه شد تا براي نخستين بار پس از حضور ساركوزي در كاخ اليزه به رايزني با مقامات اين كشور بپردازد. دو كشور مصر و فرانسه به دليل سابقه تاريخي بويژه دوران حضور فرانسويها در اين كشور -به عنوان استعمارگر- داراي روابط فراگير و همهجانبهاي بودهاند بگونهاي كه بسياري قاهره را منطقه نفوذ و اولين متحد پاريس در خاورميانه ارزيابي ميكنند. با تمام اين تفاسير در سالهاي اخير به دليل گرايش آمريكا به اجراي اصلاحات در خاورميانه براي خارج كردن ساير رقبا از منطقه، اين روابط با فراز و نشيبهاي بسياري همراه شده است. براين اساس و با توجه به دگرگوني در ساختار سياسي فرانسه و سياستهاي آينده اين كشور از يك سو و نگاه مبارك به اروپا بويژه به متحد اصلي اش يعني فرانسه، اين ديدار ميتواند با چند هدف صورت گيرد: 1ـ چنانكه ذكر شد دو كشور داراي روابط گسترده و عميقي ميباشند كه در ابعاد گوناگون توسعه يافته است. حضور مبارك در اليزه پس از پايان دوران شيراك كه روابط صميمي با مصر داشت را ميتوان به نوعي بيان اتحاد دوباره دو كشور دانست كه محوريت آن را اموري سياسي و اقتصادي تشكيل ميدهد. قاهره تلاش دارد تا از امكانات فرانسه براي توسعه اقتصادي، افزايش توان هستهاي و ... برخوردار گردد. نكته مهم آنكه افكار عمومي مصر از گرايش سرانشان به آمريكا ابراز نارضايتي ميكنند و خواستار تعديل اين مناسبات هستند. بر اين اساس مبارك با رويكرد به فرانسه تا حدودي در چارچوب خواست مردم حركت ميكند تا رضايت آنها را نيز جلب كرده باشد هر چند كه به دليل ماهيت استعماري فرانسه در دهه گذشته، مردم چندان تمايلي به استمرار مناسبات فرانسه نيز ندارند و روابط با كشورهاي شرقي نظير روسيه و چين را خواستار ميباشند. 2ـ مصر تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در عرصه منطقهاي و جهاني ايفاي نقش كند از سوي ديگر فرانسه نيز از جايگاهي نسبي در خاورميانه بويژه در لبنان، سوريه و حتي سرزمينهاي اشغالي فلسطين برخوردار است. بر اين اساس سفر مبارك به پاريس در حالي كه بيانگر نقش مصر به عنوان بازيگري صلحجو كه از تمام ظرفيتها براي حل بحرانهاي خاورميانه استفاده ميكند ،باشد، موقعيتي براي حضور فعالتر فرانسه در خاورميانه خواهد بود. البته گرايش مطلق فرانسه به حمايت از رژيم صهيونيستي ميتواند تاثير منفي بر اين رايزنيها داشته باشد هر چند كه آنها در ظاهر بر اصل گفتگوي فراگير در فلسطين تاكيد دارند. 3ـ نكته مهم در سفر مبارك، همزماني آن با برگزاري اجلاس كشورهاي شوراي همكاري خليجفارس به علاوه اردن و مصر و آمريكا در شرمالشيخ ميباشد. تقارن اين دو موضوع را ميتوان از يك سو بيانگر ديپلماسي فعال مصر براي به اصطلاح صلح خاورميانه و از سوي ديگر تلاش جهت جلب رضايت ساير كشورها براي همسويي و حمايت از طرح آمريكا و مصوبات نشست شرمالشيخ دانست. در شرايط كنوني همسويي ساير كشورها با طرح بوش براي كنفرانس صلح بينالمللي امري مهم ميباشد كه مصر ميتواند در اجراي آن ايفاي نقش نمايد. 4ـ از اولويتهاي سياست خارجي فرانسه حضور در آفريقا و به نوعي احياي امپرياليسم فرانسه در اين قاره است .ديدارهاي مكرر ساير كشوري از كشورهاي آفريقايي و تلاش براي حل بحرانهاي آنها بويژه سودان، ليبي و ... ازعزم جدي اين كشور براي تحقق اهدافش در آفريقا حكايت دارد. در نقطه مقابل مصر به عنوان بازيگري استراتژيك و تاثيرگذار در قاره آفريقا ايفاي نقش ميكند. پاريس اميدوار است تا با حفظ مناسبات با قاهره از جايگاه آن براي تحقق اهدافش در آفريقا برخوردار گردد. در همين حال مصر نيز تلاش دارد تا در چارچوب خواستهها و حمايتهاي فرانسه ضمن توسعه بازيگرياش در آفريقا منافع خود را در اين قاره تامين كند. بنابراين از محورهاي روابط استراتژيك دو كشور را ميتوان محور مذاكرات ساركوزي و مبارك باشد تحولات آفريقا و چگونگي بازيگري درآن است. براين اساس هر چند كه مصر و فرانسه داراي روابط استراتژيك و بنيادين ميباشند اما سفر كنوني مبارك به پاريس پس از روي كار آمدن ساركوزي را ميتوان نوعي تجديد پيمان ميان آنها دانست كه با محوريت بررسي پرونده خاورميانه و اجراي طرحهاي مشترك در آفريقا اجرايي ميگردد. در اين ميان برخي چالشهاي ايجاد شده ميان آمريكا و مصر و تلاش مبارك براي امتيازگيري از اين كشور ميتواند تا حدودي به ارتقاي مناسبات قاهره با پاريس منجر شود هر چند در نهايت چندان تاثيري بر آن نخواهد داشت و صرفا در چارچوب فعاليت در آفريقا ارتقا خواهند يافت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خالد مشعل در مسكو خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس كه تلاش مضاعفي را براي تحقق اتحاد ملي در فلسطين آغاز كرده است ديروز وارد مسكو گرديد تا به رايزني با مقامات روسيه بپردازد . اين ديدار در حالي برگزار مي شود كه از يك سو اختلافات داخلي ميان فلسطينيان به دليل سياست هاي صهيونيست ها و برخي عناصر فريب خورده تشكيلات خودگردان تشديد شده است ، آمريكا با طرح جديد خود براي نابودي آرمان هاي فلسطنينيان تلاش مي كند اين درحالي است كه گيتس و رايس وزراي دفاع و خارجهامريكا براي اين مهم به منطقه آمده اند ، ابومازن براي جلب حمايت هاي جهاني به مسكو رفته است و …. بر اين اساس ديدار مشعل از مسكو از چند بعد قابل بررسي است :الف ) همزماني سفر خالد مشعل با حضور ابومازن در مسكو نكته اي مهم و قابل تامل مي باشد . اولا ابومازن تلاش داشته است تا به طور يك جانبه حمايت روسيه را از دولت فياض و عملكرد يك جانبه خود جلب كند ثانيا به رغم خواست فلسطينيان مسكو را عليه حماس تحريك و به نوعي عدم مشروعيتآن را از زيان روسيه بيان كند ، ثالثا حماس تلاش دارد تا همچون گذشته تلاش دارد تا صلح و تحقق آرمان هاي فلسطينيان بر اساس اصل اتحاد ملي را اجرايي كند . بر اين اساس خالد مشعل همزمان با ابومازن به مسكو سفر كرده تا ضمن مقابله با توطئه هاي او براي تحققارمان اتحاد ملي گام بر دارد . ب)مشعل به خوبي از تلاش مسكو براي حضور در معادلات جهاني بويژه صلح خاورميانه آگاه است . اكنون وي و ساير رهبران حماس تلاش دارند تا نگرش مسكو در قبال فسطين براي حل چالش ها با تشكيلات خودگردان استفاده نمايد .اين اقدام مي تواند تحركي در برابر سياست ها و عملكردهاي آمريكا باشد كه اكنون در شرم الشيخ براي اجراي طرح بوش به رايزني با اعراب مي پردازند . اين اقدام در شرايطي كه روسيه به تقابل با آمريكا مي پردازد مي تواند نتيجه اي موثر براي حماس و ملت فلسطين براي مقابله با توطئه هاي آمريكا به همراه داشته باشد . ج )حضور مشعل در روسيه را در شرايطي كه اعراب در اقدامي سازش كارانه با نمايندگان آمريكا در شرم الشيخ به مذاكره نشسته اند را مي توان نوعي اعلام نارضايتي از عملكرد اعراب دانست كه جبهه اي از روسيه را در برابر آنها قرار مي دهد . حماس با اين اقدام نارضايتي خود از سازش كاري اعراب كه مغاير با اهداف فلسطينيان است و صرفا گامي براي خواست صهيونيست ها مي باشد عنوان مي دارد . د)نكته قابل طرح در سفر مشعل نگاه روسيه به تحولات فلسطين به عنوان برگي براي حضور در معادلات جهاني به عنوان يك ابرقدرت ناجي صلح است . آنها با پذيرش همزمان مشعل و ابومازن خواستار حل اختلافات ميان فلسطينيان شده اند تا با نام ناجي صلح ضمن رقابت با غرب، جايگاه خود رد جهان اسلامر ا ارتقا بخشند .آنها مي دانند كه اين اقدام براي آينده سياسي اشان در خاورميانه ، جهان اسلام و حتي عرصه بين الملل مهم مي باشند لذا از هر ابزاري از جمله دعوت از سران حماس و تشكيلات خودگردان به مسكو براي اين مهم فعاليت مي كنند . در نهايت مي توان گفت سفر مشعل به مسكو از يك سو تلاشي از جانب وي براي پايان اختلافات حماس با تشكيلات خودگردان ، جمع آوري كمك براي ساكنان غره ، مقابله با توطئه هاي آمريكا و صهيونيست ها و از سوي ديگر رويكردي از سوي روسيه براي بازيگري در تحولات خاورميانه است كه مي تواند به تقابل ان با آمريكا منجر شود .
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاملی بر روابط مصر و آمریکا مصر به دليل موقعيت جغرافيايي و ژئوپولوتيك حساسي كه در آفريقا و خاورميانه برخوردار است، توانسته مورد توجه قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكا قرار گيرد. در شرايطي كه مصر از اين اتحاد براي اهداف سياسي، اقتصادي و حتي حضور در معادلات جهاني بهرهبرداري كرده است، در برخي مقاطع اين روابط با چالشهايي مواجه شده است. بررسي مناسبات قاهره و واشنگتن در طي هفتههاي اخير نشانگر برخي اختلافات و بعضا تنشها در اين روابط است كه هر چند در ظاهر تاثير چنداني بر آينده آن ندارد اما در شرايط كنوني به كمرنگ شدن مناسبات منجر شده چنانكه رايس يكي از اهداف سفر به خاورميانه را احياي روابط با مصر عنواند داشته است . چالش هاي موجود در روابط طرفين را در مواضع و عملكرد آنها ميتوان مشاهده كرد:
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشوق هاي نظامي آمريكا مخل امنيت خليجفارس ايالات متحده آمريكا كه در سياست خارجي بويژه در قبال عراق، شكستهاي سنگيني را متحمل شده است بار ديگر گرايش به كشورهاي خاورميانه را در دستور كار قرار داده است. تشديد انتقادهاي داخلي بويژه از جانب كنگره ، تاكيد جهانيان بر نقش آمريكا در افزايش ناآرامي ها و بحران هاي امنيتي در عرصه بين الملل ، افزايش حضور بازيگران جديد از جمله روسيه و چين در خاورميانه كه به دليل اقبال مردمي به آنها روبه افزايش است، تلاش مضاعف غرب براي تفرقه افكني ميان مسلمانان ، رويكرد آمريكا به حمايت هاي قاطع از رژيم صهيونيستي و تحقق اهداف توسعه طلبانه آن و … از جمله عوامل تاثير گذار بر رويكرد گسترده واشنگتن به خاورميانه مي باشند . هر چند كه آنها اين اقدام را براي حل بحران عراق، فلسطين و ارسال دموكراسي به منطقه عنوان ميكنند اما در نهايت براي حفظ قدرت به تفرقهافكني و چالشآفريني در خاورميانه روي آورده اند . اكنون محور اين تحركات را سفر رابرت گيتس و كاندوليزا رايس وزراي دفاع و خارجه آمريكا به خاورميانه تشكيل ميدهد. نكته مهم در سفر آنها، طرحهاي نظامي آنان ميباشد كه به عنوان مشوقهاي نظامي از آنها ياد ميشود. براساس گزارشهاي منتشره آنها 20 ميليارد دلار براي كشورهاي حوزه خليجفارس، 13 ميليارد دلار براي مصر قرارداد نظامي در نظر گرفتهاند. هر چند آنها اين اقدام را گامي براي بيان ارادت و خوش خدمتي به متحدان عربي عنوان ميكنند، اما بررسي سياستهاي گذشته آمريكا در خاورميانه از يك سو و اقدام اخير آنها براي اعطاي 30 ميليارد دلار تسليحات پيشرفته نظامي به رژيم صهيونيستي از سوي ديگر، بيانگر توطئهاي فراگير است كه متاسفانه به رغم تكرارهاي مكرر اين سياست در گذشته ، كشورهاي منطقه همچنان در دام آن گرفتار ميآيند. با توجه به سياستهاي آمريكا در خاورميانه ،رويكرد دوباره آنها به تشديد نظاميگري و رقابت تسليحاتي در منطقه با چند هدف صورت ميگيرد.-1 استراتژي هميشگي آمريكا حضور ناوهايش در خليجفارس ميباشد. آنها اين سياست را در حالي پيگيري ميكنند كه منطقه ديگر پذيراي آنها نبوده و بر خروج آنها تاكيد دارد.ملت هاي منطقه در يافته اند كه تنها راه تحقق اهدافشان اتحاد فراگير با محوريت خروج بيگانگان از خليج فارس است . اكنون مقامات آمريكايي با نظامي كردن منطقه براي توجيه و استمرار حضور در خليجفارس فعاليت ميكنند تا بحران امنيت همچنان خاورميانه را تهديد نمايد . 2ـ نكته مهم در عملكرد نظامي آمريكا در قبال اعراب، مغايرت آن با سياست حمايت فراگير از رژيم صهيونيستي است. در حالي كه جهانيان به حمايتهاي نظامي آمريكا از صهيونيستها اعتراض دارند، ايالات متحده با دادن مشوقهاي نظامي به اعراب ،واگذاري سلاحهاي جديد به تلآويو را توجيه مي كند . آمريكا همزمان باامضاي قرار داد نظامي با اعراب، 30مليارد دلار براي رژيم صهيونيستي در نظر گرفت در حالي كه 150 ميليون دلار نيز براي سامانههاي راداري آن اختصاص داد تا بارديگر اثبات نمايد كه حمايت از صهيونيست ها اولويت اول آن و قرادادهاي نظامي آن با اعراب صرفا جنبه تبليغاتي دارد . -3 از سياستهاي آمريكا درخاورميانه ايجاد تقابل ميان ايران و كشورهاي عربي است. رايس و ساير مقاماتامريكايي در جنگ رواني مدعي شده اند كه هدف آنها از سفر به خاورميانه تجهيز اعراب عليه ايران براي جلوگيري از فعاليت هاي هسته اي و نظامي آن است . درحالي كه تهران و همسايگان جنوبي آن بر اتحاد تاكيد دارند، آمريكا با مشوقهاي نظامي به چالش آفريني در اين مناسبات مي پردازد .آنها با اين بهانه به بزرگنمايي و تهديد جلوه دادن فعاليتهاي دفاعي ايران مبادرت مي ورزند تا جامعه جهاني را نيز عليه ايران تحريك نمايد . -4 با توجه به اينكه كمكهاي نظامي آمريكا به كشورهاي عربي به گونهاي طراحي و اجرا ميشود كه كل منطقه به رقابت تسليحاتي كشانده شوند و به عبارتي براي تكميل ظرفيتهاي خود به خريدهاي بيشتر روي آورند، چند پيامد ناگوار منطقه و كل جهان اسلام را تهديد خواهد كرد: اولا گرايش به عملكردهاي نظامي كشورهاي منطقه را از چالشهاي اصلي در منطقه و كل جهان اسلام دور ميسازد. اكنون تحولات عراق و لزوم خروج اشغالگران از آن، بحران لبنان، جنايات صهيونيستها در فلسطين، ناآراميهاي افغانستان، سومالي و سودان و … از محورهاي چالشهاي جهان اسلام هستند كه گرايش منطقه به نظاميگري آنها را از اين حقايق دور ساخته و بعضا موجب سكوت آنها ميشود.ثانيا استمرار اين روند، اجراي سياست غرب براي تفرقه ميان شيعه و سني است كه تمام جهان اسلام را در برميگيرد.آنها جهان اسلام را به شيعه و سني و حتي افراطي و ميانه رو تقسيم مي كنند تا در سايه اين تفرقه افكني اهداف خود را محقق سازند . ثالثا نكته مهم آنكه ايالات متحده براي تامين بودجه جنگ عراق و كشتار در افغانستان نيازمند تامين بودجه ميباشد بويژه اينكه كنگره آمريكا نيز در اين زمينه روي خوش به كاخ سفيد نشان نداده است.اكنون سران كاخ سفيد از فروش تسليحات نظامي به تامين اين بودجه ميپردازند، در حالي كه اعراب را در كشتار و ادامه اشغال عراق به طور ناخواسته شريك مي كنند. براين اساس به صراحت ميتوان گفت كه اقدامات كشورهاي منطقه براي خريدهاي نظامي كه با تحريك آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي صورت ميگيرد، نه تنها راهي براي حفظ امنيت آنها نيست بلكه تشديد كننده ناآراميها به دليل رقابت تسلحياتي است. با توجه به همگرايي كشورهاي منطقه و تاكيد آنها بر حفظ امنيت دستجمعي بار ديگر اين نكته لازم به ذكر است كه تنها راه براي ثبات منطقهاي، اتحاد همسايگان با ايجاد پيمانهاي امنيتي منطقهاي است كه با دوري از آمريكا اجرايي خواهد بود. مسلما نتيجه اين اتحاد ناكامي و شكست توطئههاي غرب و رژيم صهيونيستي، معطوف شدن كشورهاي منطقه به چالشهاي جهان اسلام و در نهايت خروج بيگانگان از خليجفارس خواهد بود.خواسته اي كه تمام ملت هاي منطقه به آن تاكيد دارند و خواستار حركت سران كشورشان در اين چارچوب مي باشند .
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حذف واژه مقاومت از برنامه دولت فياض در شرايطي كه ملت فلسطين براي تحقق آرمانهايشان بر اتحاد و همبستگي تاكيد دارند و خواستار حضور دولت ملي براي مقابله با صهيونيستها ميباشند، دولت به اصطلاح اضطراري سلام فياض از جانب ابومازن جايگزين دولت اتحاد ملي حماس شد. آنها در حالي قدرت را در دست گرفتند كه به ادعاي خودشان براي تحقق اهداف ملت فلسطين گام برميدارند . عملكرد فياض در طول بيش از يك ماه حكومت بر كرانه باختري آشكار ساخته است كه اين دولت نه تنها براي آرمانهاي فلسطينيان گام برنميدارد بلكه پا را از سياستهاي ابومازن فراتر گذاشته و با سرعت فزاينده اي به سوي سازش و اجراي اهداف صهيونيستها گام برميدارد. آنچه در عملكرد فياض در كنار سركوب مقاومت قابل توجه است، اعلام رسمي پايان مقاومت مسلحانه است كه ضربه اي بر پيكره مقاومت و اهداف فلسطينيان ميباشد. سلام فياض كه از مشروعيت سياسي و مردمي برخوردار نيست و حتي پارلمان نيز به آن راي نداده است ميداند كه جايگاهي در فلسطين ندارد و صرفا با سلاح حمايتهاي ابومازن، رژيم صهيونيستي و غرب كه با سركوب مقاومت و ملت همراه است، قدرت را در اختيار دارد. وي كه پيش از با مقاومات تلآويو به مذاكراه پرداخته و حتي در ديدار با ليوئي وزير خارجه اين رژيم متعهد به سركوب مقاومت شده اكنون در شرايطي پايان مقاومت مسلحانه را اعلام ميكند كه: 1ـ پيش از اين عرفات كه سالها مقاومت را در دستور كار داشت به سازش با رژيم صهيونيستي روي آورد.وي با امضاي قراردادهاي اسلوها و كمپديويدها، مبارزه مسلحانه را كنار نهاد تا به خيال خود كشور فلسطين را تشكيل دهد. نتيجه اين اقدام اولا انزواي عرفات و حتي فتح در ميان مردم بود كه تقويت حماس و جهاد اسلامي را به همراه داشت ثانيا وي از سوي آمريكا و صهيونيستها براي سركوب مقاومت تحت فشار قرار گرفت كه در نهايت به انزواي وي در راما … و مرگ مشكوك آن (بدست عوامل صهيونيستها) منجر شد.دستاورد نهايي اقدامات عرفات تشديد جنايات صهيونيست ها و برگزاري نشست هاي متعدد بدون دستاورد براي ملت فلسطين بود.2ـ ابومازن به عنوان جانشين عرفات، اولويت كاري خود را بر سازش با صهيونيستها و حذف مقاومت مسلحانه استوار كرد. نتيجه آن شكست سنگين فتح در انتخابات شهرداريها و پارلمان در سال 2006 و حمايت قاطع مردم از دولت اتحاد ملي حماس بود. ابومازن كه تلاش داشت تا با اين طرح به اهداف خود دست يابد اكنون از يك سو در ميان ملت جايگاهي ندارد و از سوي ديگر اجبارا بايد به همكاري با صهيونيستها و غرب ادامه دهد تا از جانب آنها قدرتش حفظ گردد.وي اكنون به مهره سازش كار مبدل شده است كه آرمان فلسطين در سياست هيا آن جايگاهي ندارد . 3ـ سلام فياض به عنوان رئيس دولت خود خوانده ابومازن ضلع سومي است كه توقف مقاومت را در دستور كار قرارداده تا شايد بدين وسيله دولت را حفظ كند. اما وي نيز مانند سلف خود فراموش كرده است كه اولا حفظ دولت براساس اراده ملت فلسطين است ثانيا صهيونيستها و غرب هرگز پذيرنده دولت فلسطين نيستند و براي شكست آنها در جهت اهداف خود فعاليت ميكنند بر اين اساس وي نيز محكوم به شكست است در حالي كه مذاكره با حماس و بازگشت به آرمانهاي فلسطينيان با محوريت تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تنها راه كار براي وي و دولتش ميباشد هر چند كه او همچنان بر اصل سازش با صهيونيستها و دوري از ملت فلسطين تاكيد دارد كه ميتواند سرنوشت عرفات، ابومازن و سازش كاران را براي او رقم زند. اكنون گروههاي مقاومت به مخالفت با سياست هاي آن پرداخته اند كه وي و حتي ابومازن را با بحران هاي شديدي مواجه مي سازد كه تشديد كننده بحران هويت آنها خواهد بود .
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چمدانهاي نظامي رايس براي خاورميانه
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح آمريكا تهديدي بر جايگاه جهاني عربستان عربستان به عنوان كشوري اسلامي كه به دليل وجود اماكن مقدسه در اين سرزمين از جايگاهي ويژه برخوردار گرديده، به عنوان يكي از محورهاي استراتژيك ايالات متحده در خاورميانه و كل جهان اسلام شناخته ميشود. با توجه به سياستهاي و آمريكا و عملكردهاي رياض، روابط دو كشور همواره با فراز و نشيبهاي بسياري همراه بوده است. به طور كلي واشنگتن چند خواسته عمده را از رياض تقاضاميكنند. اولا همكاري با اشغالگران عراق براي حل بحران امنيتي و تحقق اهداف آمريكا كه بعضا با نام سركوب دولت شيعه مالكي اجرا ميشود ثانيا سازش با رژيم صهيونيستي با محوريت گرايش اعراب به اين رژيم و حذف آرمانهاي فلسطنيان، ثالثا مقابله با آنچه آمريكا نفوذ ايران در خاورميانه و عرصه جهان مينامد رابعا تحريك جهان اسلام به پايان دادن به مناقشه با غرب و آمريكا كه در آخرين استراتژي كاخ سفيد طراحي و اجرا ميگردد. به رغم تمام سياستها و فعاليتهاي آمريكا براي واداشتن عربستان جهت حركت در اين مسيرها ،رياض در چارچوب منافع ملي و اهداف جهان اسلام از اجراي آنها خودداري كرده است. تاكيد بر همكاري با ايران و حمايت ازفعاليتهاي هستهاي آن، عدم پذيرش رژيم صهيونيستي و خروج از طرح سازش با تاكيد بر اصل حمايت از دولت اتحاد ملي و لزوم همكاري با دولت حماس، مخالفت با حضور اشغالگران در عراق، رويكرد به كشورهاي چين و روسيه كه به عنوان رقباي آمريكا در عرصه بينالملل شناخته ميشوند و … اقداماتي است كه از جانب عربستان اجرا گرديده و آمريكا به شدت با آنها مخالف ميباشد. اين تضاد منافع كه مقامات آمريكا حتي جرجبوش، ديكچني و رايس و سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي اين كشور صراحتا به آن اعتراف كرده اند در حالي استمرار دارد كه واشنگتن به خوبي از نقش عربستان در عرصه منطقهاي و جهان آگاه است ،لذا تلاش دارند تا به نحو ممكن آن را متقاعد به همكاري كنند. در اين راستا سناريوي اصلي آنها را تخريب چهره عربستان در عرصه جهان بويژه در جهان اسلام تشكيل مي هدكه در چند بعد اجرا ميشود:1ـ در جنگ تبليغاتي و در حالي كه اشغالگران در اجراي اهدافشان بويژه تابين امنيت ناكام ماندهاند، اتهامات جديدي را عليه عربستان و نقش منفي آن در عراق مطرح ميكنند. اعلام اختصاص 5/2 ميليون دلار براي تجهيز القاعده و سنيهاي افراطي، اعزام نيروهاي القاعده و معارض به عراق براي ايجاد ناامني، تلاش رياض براي براندازي دولت مالكي و … از سناريوهايي است كه آمريكا عليه عربستان مطرح ميكند. اين در حالي است كه آنها در اين طرح از يك سو بر نقش منفي ايران در عراق اصرار ميكنند تا جايگاه آن را درميان اصل سنت عراق تخريب كنند و از سوي ديگر با تاكيد بر عملكرد عربستان در عراق، جايگاه آنها را در ميان شيعيان تخريب مي نمايند. در نهايت سياست آنها بر ايجاد جو منفي عليه تهران و رياض در عراق و جهان اسلام با عنوان عامل ناامني در منطقه استوار است.2ـ اعلام حضور نيروهاي عربستان در افغانستان، پاكستان و لبنان براي بحرانآفريني و ايجاد جنگ داخلي كه به تشديد بحران در اين كشورها منجر شده است. 3ـ نكته مهم در مناقشه آمريكا و عربستان، نقش علماي وهابي است. بررسي فتاواي علماي وهابي در قبال تخريب عتبات عاليات در عراق و لزوم قتل شيعيان است. اين اقدام كه با مخالفت مسئولين عربستان مواجه شده را ميتوان اقدامي سازمان يافته از سوي آمريكا براي تخريب جايگاه اين كشور در جهان اسلام ارزيابي كرد. 4ـ از اسنادي كه بيانگر تلاش آمريكا براي تحريك عربستان به همكاري ميباشد، مخالفت به انعقاد قراردادهاي نظامي با اين كشور ميباشد. در حالي كه رايس وزير خارجه و گريتس وزير دفاع آمريكا با مشوقهاي اقتصادي و نظامي به خاورميانه مي آيند و قراردادي 20 ميليارد دلاري براي كشورهاي حوزه خليجفارس ،13 ميليارد دلار براي مصر و 30 ميليارد براي رژيم صهيونيستي را در دستور كار دارند از عدم اجراي قرارداد 5 ميليارد دلاري براي فروش سلاحهاي پيشرفته به عربستان خبر دادهاند. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه آنها دليل آن را عدم حضور اين كشور در جمع كشورهاي ميانهرو عنوان داشتهاند كه اقدامي براي صلح خاورميانه و تحقق خواستههاي فلسطينيان انجام نميدهد. بررسي اين تحركات در كنار مواضع سران آمريكا كه صراحتا از عملكرد رياض ابراز نارضايتي كرده و خواستار اصلاح آن شدهاند، بيانگر تلاش واشنگتن براي واداشتن اجباري عربستان به همكاري است كه در لواي تخريب جايگاه آن در جهان اسلام و عرصه بينالملل صورت ميگيرد. آنها اكنون برآنند تا عربستان را كشوري همسو با تروريسم به معرفي كنند كه صلح و امنيت منطقهاي و جهاني را تهديد ميكند، نكته مهم آنكه در بسياري از حوادث تروريستي در سراسر جهان مظنونين از اتباع عربستان معرفي ميشوند تا بيش از پيش اين سياست اجرا شود. با اين وجود تاكيد عربستان بر اتحاد با كشورهاي اسلامي ،عدم عدول از خواستههاي ملت فلسطين و عدم همكاري يك جانبه با آمريكا ،عواملي هستند كه سياستهاي واشنگتن در قبال عربستان را با شكست مواجه ساخته است هر چند كه سناريويي رويارو قرار دادن عربستان با ساير كشورهاي اسلامي بويژه شيعيان همچنان استمرار دارد.
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||