تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

سناريوي افزايش بازيگران در عراق

ايالات متحده كه در 20 مارس 2003 توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن نيروهاي خود را در عراق مستقر سازد اكنون چنان در اين كشور گرفتار آمده است كه براي خروج از بحران به هر ابزاري متوسل مي‌گردد. ناتواني در برقراري ثبات و امنيت، تشكيل دولت دست‌نشانده، خروج متحدان از جمع ائتلاف، تشديد تنش ميان آمريكا و انگليس براي استمرار حضور لندن در بصره كه به تقابل مستقيم آنها منجر شده است، افزايش انتقادهاي داخلي و خارجي از سياست‌هاي اشغالگرايانه كاخ سفيد كه آنها را در شرايط سخني در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار داده است، شكست سنگين در اجراي شعار مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت بين‌الملل كه آنها را وادار ساخته تا صرفا خروج آبرومندانه از عراق را در دستور كار قرار دهندو چالش‌هايي مي‌باشند كه به دليل سياست‌هاي نادرست و جنگ‌طلبانه، واشنگتن به آنها گرفتار آمده است. شدت بحران تا بدان حد است كه حتي در داخل كاخ سفيد نيز اختلافات شديدي ايجاد شده كه اختلاف رايس و چني و استعفاي مقامات ارشد و مشاوران بخش كوچكي از آن مي‌باشد. هر چند كه سران كاخ سفيد با طرح‌هايي نظير افزايش نيروها تصويب بودجه نظامي در كنگره به مبلغ 100 ميليارد دلار، مذاكره با گروه‌هاي سني و حتي حزب بعث براي كاهش عمليات‌هاي ضد اشغالگري و مقابله با افراطيون، محاكمه ساختگي برخي نظاميان كه در عراق به جنايت پرداخته‌اند براي جلب رضايت مردمي، گسترش عمليات‌هاي نظامي بويژه در مناطق شيعه‌نشين بويژه در شهرك صدر به عنوان مخالفان اشغالگري براي جنگ رواني، لزوم سرنگوني دولت مالكي براي همكاري آنها با آمريكا، تصويب قطعنامه 1770 براي حضور فعال‌تر سازمان ملل در امورعراق كه با اختيارات فزاينده براي اهداف واشنگتن فعاليت كند، مذاكره با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي حضور در عراق و تلاش داشتند تا به هر طريق ممكن از بحران خارج شوند اما روند تحولات سناريوهاي آنها را با شكست مواجه ساخت تا ناكامي و لزوم خروج آنها از عراق بيش از پيش آشكار گردد. نكته مهم درعملكرد واشنگتن در عراق، گرايش آنها به افزايش تعداد بازيگران است. در اين چارچوب محورهاي آنها بر چند اصل استوار شده است.

الف) مذاكره با ايران و سوريه به عنوان كشورهاي منطقه‌اي كه ضمن ايفاي نقش مثبت در عراق، نزديكي و همكاري ويژه‌اي با دولت مالكي و ملت عراق دارند. آمريكايي‌ها بويژه پس از گزارش بيكر - هاميلتون دريافتند كه بدون حضور اين بازيگران توانايي حل بحران عراق ندارند، گرايش آنها به كاهش فشارها با سوريه و پذيرش امتيازاتي براي آن از يك سو، درخواست‌هاي رسمي مكرر براي گفتگو با ايران براي دست‌يابي به راهكاري جهت برقراري امنيت در عراق، حكايت از اعتراف واشنگتن به نقش مثبت اين كشورها در امور عراق دارد. البته آنها با جنگ تبليغاتي و رواني تلاش كرده‌اند كه چنان وانمود سازند كه اين كشورها از روي ضعف و نه قوت پاي ميز مذاكره آمده‌اند كه مواضع دولتمردان و ملت عراق اين تبليغات را با شكست مواجه ساخته است.

ب) آمريكايي‌ها به رغم تبليغات خود عليه ايران و سوريه، مي‌دانند كه بخش وسيعي از بحران عراق برگرفته از عملكرد كشورهاي عربي و نيروهاي سلفي است كه از اين كشورها وارد عراق مي‌شوند. آمريكايي‌ در سناريوي دوم خود رويكرد به كشورهاي عربي را در دستور كار قرار دادندكه سفرهاي مقامات ارشد آمريكا به اين كشورها و اعطاي مشوق‌هاي نظامي ،تاكيد بر حل بحران فلسطين، مهمترين عملكرد‌ها براي جلب رضايت كشورهاي عربي براي همكاري با آمريكا در عراق است كه برخي از آنها با بازگشايي سفارت در اين كشور موافقت كردند.

ج)آمريكايي‌ها كه اشغال عراق را بدون مجوز سازمان ملل انجام دادند اكنون با صدور قطعنامه 1770 نقش جديدي براي آن در نظر گرفته‌اند هر چند كه مفاد قطعنامه در چارچوب اشغالگري مي باشد اما بيانگر شكست آمريكا در اجراي نظام تك‌قطبي است كه آن را وادار به مذاكره با سازمان ملل كرده است.

د) آوردن بازيگران فرا منطقه‌اي حتي آنها كه مخالف جنگ عراق بوده‌اند از ديگر محورهاي طرح افزايش بازيگران است. حضور كوشنر وزير خارجه فرانسه در عراق پس از چهار سال، تاكيد آلمان بر همكاري با آمريكا براي بازسازي عراق، اعلام آمادگي برخي متحدان آمريكا در حوزه بالكان و شرق اروپا براي حضور در عراق را مي‌توان بخشي از اين سناريو دانست.

در نهايت آمريكايي كه در عراق شكست را متحمل گرديده اكنون تلاش دارد تا با آوردن بازيگران در عراق، از يك سو توجهي براي تحركات آينده خود داشته باشد و از سوي ديگر هزينه‌هاي انسان، مالي و سياسي جنگ راه ميان ساير كشورها تقسيم كند تا ضمن كاهش هزينه‌هااز حجم انتقادها بكاهد. هر چند روند تحولات همچنان سناريوي خروج را تنها راهكار براي فرار از بحران معرفي مي‌كند چنانكه بسياري از مقامات آمريكايي و انگليسي نيز به آن اعتراف دارند اما حاضر به اجراي آن نمي‌باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سودان در تكاپوي صلح دائمي

سودان به دليل منابع عظيم انرژي بويژه نفت و اورانيوم و موقعيت استراتژيك در آفريقا از موقعيتي جهاني برخوردار است كه ثبات يا بي ثباتي آن تاثيرات بسياري برمنطقه و جهان داشته و دارد. هرچند سودان با بهره گيري از اين موقعيتها مي تواند جايگاهي مهم براي خويش ايجاد كند اما بيش از يك دهه جنگ داخلي كه به كشته شدن صدها هزار تن و آوارگي بيش از ده ميليون نفر منجر شده از آن، كشوري جنگ زده با چهره اي مخدوش به نمايش گذاشته است. نظام قبيله اي و عدم ثبات در دولت مركزي از يك سو و مداخلات خارجي براي تامين منافع سياسي و اقتصادي از سوي ديگر مهمترين عوامل استمرار اين ناآرامي ها مي باشند. در اين ميان موقعيت سودان سبب شده تا كشورهاي منطقه در قالب اتحاديه آفريقا و حتي سازمان ملل با نگاهي ويژه به بررسي تحولات آن بپردازد. نكته مهم در تحولات اخير سودان تصويب قطعنامه 1769 شوراي امنيت مبني بر جايگزين 26 هزار نيروي مشترك سازمان ملل واتحاديه آفريقا به جاي 7 هزار نيروي حافظ صلح آفريقا در دارفور مي باشد كه به خواست غرب و با تاييد دولت خارطوم صورت مي گيرد. اين در حالي است كه پيش از اين قطعنامه 1706 شوراي امنيت و توافقنامه «آديس آبابا» پيرامون حل اختلافات داخلي در سودان اجرايي نشده و جنگ داخلي در اين كشور ادامه دارد. با توجه به اينكه تاكنون عمرالبشير با هرگونه حضور بيگانگان در سودان مخالفت كرده و آن را آغاز استعمار كشورش مي دانست و حتي پس از تصويب قطعنامه 1769 تاكيد كرده كه در صورت تخلف با نيروهاي سازمان ملل مقابله خواهد داشت دليل گرايش وي به پذيرش قطعنامه و نيروهاي خارجي مي تواند با چند هدف صورت گرفته باشد:
الف) بيش از يك دهه جنگ داخلي، صدمات بسياري برسودان وارد ساخته است بگونه اي كه از يك سو رويارويي مردم با دولت و تحركات معارضين را افزايش داده است و از سوي ديگر تهديد تجزيه كشور به مناطق خود مختار بيش از پيش جدي شده است. در حالي كه عمرالبشير با رايزني با شورشيان براي اتحاد ملي و پايان جنگ تلاش مي كند اما مداخلات خارجي بويژه انتشار گزارش هايي از دخالت صهيونيستها براي تجزيه سودان اين روند را با چالش مواجه ساخته است. اكنون البشير اميدوار است تا شايد به واسطه حضور نيروهاي سازمان ملل به ترميم اين روند بپردازد.
ب) هر چند كه سودان درگير جنگ داخلي مي باشد اما منابع انرژي وموقعيت جغرافيايي آن، توجه قدرت هاي بزرگ بويژه چين، روسيه و حتي اروپا را به خود جلب كرده است. در شرايطي كه خارطوم با چالش شديد اقتصادي مواجه است، ثبات در اين كشور مي تواند زمينه اي براي سرمايه گذاري خارجي و واگذاري امتيازات سياسي به سودان را به همراه داشته باشد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه تلاش قدرت ها براي پايان جنگ در سودان، حضور اقتصادي در آن است كه در صورت هدايت آن از سوي خارطوم مي تواند منافع بسياري براي آن به همراه داشته باشد. البته برخي كشورها نظير آمريكا و انگليس دركنار رژيم اشغالگر قدس برآنند تا در سايه بحران به منافع خود دست يابند بگونه اي كه حتي مي توان گفت عمر البشير با پذيرش قطعنامه براي پايان دادن به اين روند و آغاز حضور بازيگران قانون نظير چين و روسيه فعاليت داشته است.
ج) يكي از سناريوهاي مطرح در پذيرش قطعنامه 1769 از سوي خارطوم مواضع ايالات متحده مي باشد. آمريكايي ها بارها تاكيد كرده اند كه سودان براي آينده سياسي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است و به امضاي خودشان براي صلح در آن فعاليت مي كنند. هر چند كه آنها براي دست يابي به منابع انرژي و موقعيت جغرافيايي خارطوم (بويژه براي صهيونيستها) به اعمال فشار برسودان پرداخته اند اما سياستهاي خود را بر دو محور استوار ساخته اند:
1- اعمال فشارهاي بين المللي بويژه در قالب سازمان ملل و كميسيونهاي حقوق بشر.
2- تهديد به حمله نظامي به گونه اي كه حتي اشغال سومالي را هشداري براي سودان عنوان كرده اند.
در چنين شرايطي و در حالي كه اتحاديه آفريقا، سازمان كنفرانس اسلامي و مجامع جهاني نتوانستند كاركرد چنداني براي صلح دارفور انجام دهند، از سوي ديگر تهديدات آمريكا به اشغال نظامي افزايش يافت، سودان با پذيرش قطعنامه به نوعي در برابر آمريكا به صف آرايي پرداخت كه به رغم تبليغات آمريكا، شكستي براي سياست جنگ طلبانه بوش است.
د) نكته قابل تامل در پذيرش قطعنامه شرايط حاكم بر آفريقا است. از يك سو اين تهديد وجود دارد كه استمرار بحران دارفور، جنگ داخلي را به ساير كشورهاي آفريقايي گسترش دهد كه خواست غرب مي باشد. از سوي ديگر شرايط را براي اجراي طرح ايجاد پايگاه دائمي آمريكا در آفريقا فراهم مي آورد. عمرالبشير با همكاري كشورهاي آفريقايي كه پذيرفته اند سهمي قابل توجه از نيروهاي بين المللي را تشكيل دهند، تلاش دارد تا در برابر اين خطراط مقاومت كند تا راه نفوذ غرب بيش از گذشته مسدود گردد.
در نهايت مي توان گفت كه هرچند خارطوم به دليل اعمال فشارهاي بين المللي به پذيرش قطعنامه روي آورده اما عمرالبشير تلاش دارد تا در ساير آن ضمن برقراري ثبات در كشور راه را براي سرمايه گذاري خارجي و پيشرفت سودان از يك سو و مقابله با زياده خواهي هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي از سوي ديگر هموار سازد. در صورت عدم كارشكني آمريكا و اجراي درست قطعنامه ، دولت خارطوم مي تواند به اهداف خود كه پايان دادن به يك دهه جنگ داخلي و حضور فعال در منطقه است نايل آيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

هراس ابومازن از روندهاي دموكراتيك

سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين با توطئه اختلاف‌افكنانه صهيونيست ها كه با يورش‌هاي گسترده به مناطق فلسطيني نشين همراه است، دوراني بحراني را سپري مي‌كند . نكته قابل تامل در تحولات اخير فلسطين، مواضع ابومازن و دولت دست‌نشانده سلام فياض مبني بر برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني است. هر چند كه آنها ادعا دارند كه با اين اقدام مي‌توانند حماس و گروه‌هاي مقاومت را از صحنه خارج و به صورت انحصاري قدرت سازش كار را در دست گيرند اما همچنان با بحرا‌هايي در اين زمينه مواجه مي‌باشند. اولا به رغم تمام كارشكني‌هاي تشكيلات خودگردان، رژيم صهيونيستي و غرب، دولت اتحاد ملي حماس از جايگاه با لاي مردمي برخوردار است. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه در صورت اجراي انتخابات بار ديگر حماس اكثريت را در دست خواهد گرفت ثانيا ابومازن و متحدان آن جايگاهي در جامعه ندارند و به عنوان محوران سازشكار از جامع فلسطيني ترد شده‌اند اين در حالي است كه بسياري از اعضاي فتح كه بر اصل مقاومت تاكيد داشته‌اند از اين جنبش جدا شده و به مقاومت پيوسته‌اند. با توجه به اين حقايق ابومازن اكنون براي برگزاري انتخابات زودهنگام بخش اول سناريوي خود را كه با حمايت غرب و صهيونيست‌ها اجرا مي‌شود براصل كاهش محبوبيت و در نهايت حذف حماس از استوار ساخته است. در اين راستا وي چند محور را در دستور كار قرار داده است.

1ـ با توجه به جايگاه بالاي مردمي حماس بويژه در غزه، ابومازن بر آن است تا بيش از هر اقدامي دوري مردم از حماس را اجرايي كنند. از يك سو وي با اعمال تحريم‌ها عليه ساكنان غزه از جمله قطع برق، جلوگيري از ارسال كمك‌هاي جهاني، جلوگيري ازتردد افراد به كرانه باختري در اين راستاگام برمي‌دارد و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي با تشديد حملات به غزه و معرفي حماس به عنوان عامل اين تحركات فعاليت او را تكميل مي‌كند. اين در حالي است كه غرب نيز با تشديد تحريم به غزه و ارائه كمك به كرانه باختري تكميل كننده اين طرح است.

2ـ تجزيه حماس يا به عبارتي ايجاد بحران داخلي در آن از ديگر محورهاي طرح ابومازن است. اخراج بيش از 200 تن از اعضاي حماس از پست‌هاي كليدي، ممانعت از پرداخت حقوق كاركنان دولت در غزه، صدور حكمي در مورد حضور نمايندگان و افرادي كه به ميثاق تشكيلات خودگردان مبني بر شناسايي رژيم صهيونيستي و پايبندي به تعهدات گذشته ساف با رژيم صهيونيستي، تقسيم حماس به افراطي و ميانه و لزوم مذاكره با ميانه‌روها و از سياست‌هاي ابومازن براي تجزيه حماس است. در نقطه مقابل صهيونيست‌ها نيز با ترورهاي هدفمند و بازداشت رهبران حماس در راه تجزيه آن به ابومازن ياري مي‌رسانند. اين تحركات با مسدود شدن دارايي‌ها و قرار دادن حاميان حماس در عرصه جهاني توسط غربي‌ها تكميل مي‌گردد.

3ـ مذاكره با سران فتح و گروه‌هاي وابسته به آن، ديگر اولويت ابومازن براي انتخابات است. وي كه از جايگاه مردمي چندان برخوردار نمي‌باشد تلاش دارد تا با جلب حمايت رهبران فتح بويژه آنهايي كه در خارج از فلسطين مي‌باشند، جبهه‌اي مقتدر در انتخابات تشكيل دهد. تاكيد بر عفو سران فتح و لزوم بازگشت آنها به فلسطين بويژه فاروق القدومي رئيس كميته مركزي ساف، اعطاي مصونيت براي آن دست از اعضاي گردانهاي الاقصي كه مقاومت مسلحانه را كنار گذارند، از جمله تحركات ابومازن براي جلب حمايت اعضاي فتح است. از سوي ديگر صهيونيست‌ها نيز با آزادي تعدادي از رهبران و اعضاي فتح از زندان‌ها، لغو طرح تعقيب و بازداشت اعضاي فتح در كرانه باختري، اعطاي كمك‌هاي مالي و نظامي به اين گروه‌ها و ... در راه اهداف ابومازن در قبال فتح گام برمي‌دارند. آنها حتي دراين راه سخن از آزادي مردان البرغوثي از زندان، سخن به ميان آورده‌اند كه به دليل گرايش او به حماس از اين كار خودداري كردند.

4ـ ايجاد احزاب و گروه‌هاي جديد كه با عنوان ملي‌گراي ميانه‌رو بتوانند در انتخابات شركت كنند از ديگر طرح‌هاي ابومازن است كه با حمايت صهيونيست‌ها و غرب اجرا مي‌شود ،وي اين گروهها را جايگزين حماس مي‌داند در حالي كه مردم به آنها گرايشي ندارند.در نهايت ابومازن امروز در حالي بر اصل برگزاري انتخابات زودهنگام تاكيد دارد كه خود در اجراي آن با ترديدهاي بسياري مواج است بويژه آنكه مي‌داند در صورت اجراي اين طرح حماس بار ديگر در راس قدرت قرار خواهد گرفت. براين اساس وي بيش از هر چيز دوره اي چند ماهه را براي اين مهم در نظر گرفته است در حالي كه دراين مدت حذف حماس را در دستور كار قرار داده است.

البته ابومازن همچنان با يك چالش عمده مواجه است و آن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين پايتختي قدس شريف است كه سبب مي‌شود تا همگان در كنار حماس قرار گيرند كه رمز پيروزي آن در برابر ساير گروه‌ها در انتخابات مي‌باشد.                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحكيم ائتلاف مركل و براون

امروز آنجلا مركل صدر اعظم آلمان براي ديدارهاي رسمي وارد لندن مي‌شود تا با گوردون براون نخست‌وزير انگليس  به بررسي روابط دوجانبه و تحولات منطقه‌اي و جهاني بپردازند. اين ديدار كه گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو كشور است در حالي برگزار مي‌شود كه:
1ـ دو كشور در چارچوب سياست خارجي منطقه‌اي تلاش دارند تا روابط همه‌‌جانبه‌اي را اجرايي كنند. هر چند كه در سالهاي گذشته به دليل سياست‌هاي جنگ‌طلبانه و يك جانبه انگليس روابط دو كشور چندان توسعه نيافت اما باحضور مركل در مقام صدر اعظمي آلمان باب تازه‌اي در اين مناسبات گشوده شد. تحكيم مناسبات آنها چندان تحكيم يافته است كه گوردون براون نخست‌وزير جديد انگليس (6 تيرماه) اولين ديدار رسمي خارجي خود را به آلمان اختصاص داد (25 تير) تا مهر تاييدي باشد براستمرار اين روابط. اكنون سفر مركل به لندن كه پاسخي به سفر براون است، مي‌تواند باب تازه‌اي از مناسبات را بازگشايي نمايد كه در ابعاد اقتصادي، سياسي و بحراني مي‌تواند توسعه يابد.
2ـ حضور براون در پست نخست‌وزيري انگليس را مي‌توان تحولي در سياست خارجي اين كشور و گرايش آن به اروپا دانست. بروان كه تلاش دارد تا به احياي جايگاه منطقه‌اي بپردازد، همكاري با فرانسه و آلمان را در اولويت سياست‌هاي خود مي‌داند. در نقطه مقابل مركل نيز كه به تازگي دوران رياست بر اروپا را به پرتغال واگذار كرده همچنان براي توسعه جايگاه آلمان در اروپا فعاليت مي‌كند.اين نگاه مشترك سبب مي‌شود تا لندن و برلين براي تحكيم مناسبات بيش از پيش تلاش كنند. محور مذاكرات اروپايي آنها، بررسي قانون جديد اروپايي، حفظ محيط زيست، توسعه مرزي و جغرافيايي اروپا با محوريت اقتصادي و ... از اولويت‌هاي اين مذاكرات مي‌باشد كه در نشست مركل و بران به آن پرداخته مي شود .
3ـ آلمان و انگليس در كنار روابط دوجانبه اهداف مشتركي را در عرصه بين‌الملل پيگيري مي‌كنند كه موجب وحدت بيشتر آنها مي‌شود. حضور نظامي دو كشور در افغانستان كه اكنون به چالشي بزرگ براي آنها مبدل شده و مي‌رود تا شكست سنگيني را به آنها تحميل كند، تلاش براي حضور بيشتر در آفريقا كه در سايه گروه جي 8 و كمك‌هاي بشر دوستانه براي حل جنگ‌هاي داخلي اجرا مي‌شود در حالي كه هدف نهايي آن استعمار و برخورداري از منابع عظيم انرژي و معدني و نيز مقابله با ساير بازيگران در اين قاره است، افزايش نفوذ در آسياي مركزي و قفقاز، با محوريت مقابله با تحركات روسيه كه چالش‌هاي بسياري براي بخش انرژي اروپا ايجاد كرده و نيز دست‌يابي به شركايي مطمئن براي تامين انرژي مي‌باشد، بررسي پرونده خاورميانه كه دوراني بحراني را سپري مي‌كند با اولويت حمايت از رژيم صهيونيستي در برابر گروه‌هاي مقاومت فلسطيني، مسائل لبناني و سوريه، تحولات عراق، استمرار حوزه فعاليت انفرادي و جمعي (اتحاديه اروپا) در ميان كشورهاي عربي و مقابله با يكه‌تازي آمريكا، پرونده هسته اي ايران و ... از مسائل مطرح در سياست خارجي دو كشور مي‌باشد كه تلاش دارند تا به نقطه نظري واحد در اين زمينه دست يايند .
4ـ هر چند از اهداف مشترك دو كشور همگرايي به آمريكا بوده است اما در حالي كه آلمان براي تحكيم اين روابط فعاليت مي‌كند، انگليس به دليل چالش‌هاي داخلي و خارجي دوري از آمريكا را در دستور كار قرار داده است با توجه به اينكه آمريكا همچنان نيازمند همكاري با لندن مي‌باشد، مركل مي‌تواند به عنوان ميانجي‌ در وابط دو كشور ايفاي نقش كند.
به عبارتي ديگر مركل اكنون بر آن است تا سران لندن را به ادامه حضور در عراق و افغانستان متقاعد كند تا گامي در جهت خواست واشنگتن بردارد. البته دو كشور در زمينه طرح سپر موشكي آمريكا و چگونگي توسعه ناتو در اروپاي شرقي به نفع آمريكا و مقابله با روسيه ديدگاه مشتركي دارند.
در مجموع سفر مركل به انگليس را مي‌توان اقدامي براي تحكيم روابط دوجانبه دانست كه بيشتر برگرفته از چالش‌هاي آنها در عرصه جهاني است. آنها تلاش دارند تا با اتحاد فراگير جبهه‌اي مقتدر در اروپا و عرصه جهاني ايجاد كنند تا ضمن مقابله با ساير بازيگران، منافع خود را محقق سازند در همين حال آمريكا بيشتر از اين مهم به عنوان ايجاد پايگاهي متحد در اروپا ياد مي كند كه بخشي از چالش‌هاي آن را بر عهده مي‌گيرد هرچند كه ملت هاي اين كشورها مخالف همكاري با آمريكا مي باشند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چرخش فرانسه به عراق

اشغال عراق به دست آمريكا و متحدانش را مي‌توان تشديد كننده  اختلافات فرانسه و آمريكا در عرصه جهاني دانست كه بيش از چهار سال به طول انجاميد. ژاك شيراك رئيس‌جمهور پيشين فرانسه از جمله پيشگاماني بود كه جنگ عراق را برگرفته از جاه‌طلبي واشنگتن دانسته لذا از هرگونه همكاري با آن خودداري كرد. پاريس كه در ائتلاف ضد جنگ افغانستان شركت فعالي داشت به رغم خواست واشنگتن از صحنه عراق كنار رفت و به منتقدان آن پيوست. نكته مهم در قبال نگاه فرانسه به تحولات عراق، رويكرد دولت ساركوزي رئيس‌جمهور جديد اين كشور مي‌باشد. به رغم آنكه فرانسه بيش از چهار سال در جمع مخالفان جنگ قرار داشت و در شرايطي كه جهانيان اعترافات خود را به جنگ افزايش داده‌اند، برنارد كوشنر  وزير خارجه فرانسه به عنوان اولين مقام رسمي اين كشور به عراق وارد گرديد تا باب تازه‌اي در مناسبات طرفين برداشته شود. اين اقدام فرانسوي‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ ساركوزي رئيس جمهور فرانسه اساس سياست‌هاي خود را بر محور حضور فعال در معادلات جهاني تدوين نموده است. در استراتژي وي احياي امپرياليسم فرانسه در اقصي نقاط جهان و بازگشت به مناطق نفوذ در اولويت قرار دارد. بازيگري در اروپا، مناطق نفوذ در آفريقا، آمريكاي لاتين، خاورميانه، حضور در معادلات جهاني به عنوان ناجي صلح و امنيت، از محورهاي طرح وي مي‌باشد. در اين راستا از راهكارها در استراتژي ساركوزي گرايش  به آمريكا مي‌باشد. آنها اميددارند تا در سايه حركت با آمريكا به منافعي در عرصه جهاني دست يابند چنانكه پيش از آنها انگليس و آلمان اين اقدام را صورت دادند.
2ـ در نقطه مقابل ايالات متحده دوراني سخت را سپري مي‌كند. افزايش انتقادهاي داخلي و خارجي به  سياست‌هاي كاخ سفيد در عراق در كنار ناكامي‌هاي گسترده دراين كشور، تاكيد بسياري از كشورها  بر خروج ازائتلاف كه آنها را از عراق خارج كرده است، شكست واشنگتن در اجراي استراتژي حمله پيش‌دستانه براساس اصل فعاليت تك‌قطبي و ... سبب شده تا بار ديگر ايالات متحده به دنبال متحداني جديد باشد هر چند كه در شرايط كنوني هزينه‌هاي بسياري براي آن مي‌پردازد.
3ـ با توجه سياست‌هاي جديد آمريكا و فرانسه و با عنايت به اينكه سفر وزير خارجه فرانسه به عراق پس از رايزني‌هاي بوش و ساركوزي در واشنگتن و تاكيد آنها بر همگرايي بيشتر صورت مي‌گيرد، اين اقدام فرانسوي‌ها مي‌تواند با چند هدف اجرا شده باشد اولا اين اقدام را مي‌توان گامي مهم در جهت تحكيم مناسبات پاريس و واشنگتن دانست كه مي‌تواند در آينده ابعاد جديد‌تري به خود بگيرد. ثانيا فرانسوي‌هاي كه روزي اولين بازيگر صحنه عراق قلمداد مي‌شد اكنون در شرايطي كه بسياري از بازيگران انگليس در حال ترك اين كشور هستند تلاش دارد تا در سايه رابطه با آمريكا به حداقل منافع خود در عراق دست يابد. بويژه اينكه اكنون مساله نفت عراق و چگونگي حضور پيمانكاران خارجي در بازسازي عراق مطرح شده است.
ثالثا ازمحورهاي سياست خارجي فرانسه احياي قدرت در عرصه جهاني است. آنها پس از بازيگري در لبنان، فلسطين، سودان و ... برآنند تا حوزه فعاليت خود را به حل بحران عراق گسترش دهند در حالي كه منافع سياسي و اقتصادي خود را نيز تامين مي‌كنند رابعا ايالات متحده كه در عراق شكست را پذيرا شده، تلاش دارد تا ائتلاف جهاني براي ادامه اشغالگري به دست آورد. آوردن بازيگران منطقه‌اي حتي ايران و سوريه، رويكرد به سازمان ملل، تشويق كشورها به حضور در عراق بيانگر اين استراتژي آمريكا است كه با آمدن فرانسه به صحنه تكميل‌تر مي‌گردد. البته حضور نظامي فرانسه در عراق در شرايط كنوني دور از ذهن مي‌نمايد اما در بعد حمايت سياسي و احتمالا تشويق ناتو براي حضور در عراق مي‌تواند تحركاتي انجام دهد.
در نهايت سفر وزير خارجه فرانسه به عراق در شرايطي كه سرآغازي براي  نقش آفريني دوباره اين كشور در عراق است ، بيشتر تحركي در چارچوب توسعه روابط و همكاري با آمريكا است كه برگرفته از توافقات ساركوزي و بوش مي‌باشد. البته ديدگاه منفي مردم فرانسه و اعتراضات جهاني به متحدان آمريكا در عراق، موانعي هستند كه مي‌توانند از توسعه فعاليت فرانسه در عراق بكاهد هر چند كه آنها تحركاتي براي آغاز اين تحولات در پيش گرفته‌اند.                                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

احمدي نژاد در باكو

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان  براي ديدار رسمي به آذربايجان سفر مي‌كند تا در رايزني با الهام علي اف همتاي آذري خود به بررسي روابط دوجانبه و تحولات منطقه بپردازند. اين ديدار كه تحركي ديگر براي تحكيم مناسبات دو دولت و ملت دوست و همسايه مي‌باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه:
1ـ ايران و آذربايجان به دليل اشتراكات فرهنگي، تاريخي و ديني روابط روبه گسترشي  را تجربه كرده‌اند. از زمان استقلال اين كشور از شوروي سابق، تهران و باكو توانسته‌اند با قابليت‌هاي زيربنايي ، در كنار هم به ايفاي نقش منطقه‌اي و جهاني بپردازند.
2ـ از بخش‌هاي اصلي مناسبات دو كشور را تحكيم روابط اقتصادي تشكيل مي‌دهد. اين امور در بخش‌هاي سرمايه گذاري تجاري و اقتصادي ،اجراي پروژه‌هاي مشترك عمراني ، فعاليت‌هاي ايران براي تقويت صنايع مادر و زيربنايي آذربايجان و...اجرايي مي‌شود. البته ظرفيت‌هاي طرفين به دليل اشتراكات موجود قابليت ارتقا دارد كه در سفر احمدي‌نژاد به اين كشور مي‌تواند اجرايي شود.
3ـ همجواري دو كشور با درياي خزر از نكات مهم در مناسبات آنها است. چگونگي تعيين رژيم حقوقي و بهره‌گيري از منابع درياي خزر ، تامين امنيت و جلوگيري از آلودگي زيست‌محيطي آن، مقابله با تلاش‌هاي غرب براي نفوذ و دخالت در امور مربوط به اين دريا كه با اختلاف‌افكني و بحران آفريني در تعيين رژيم حقوقي آن صورت مي‌گيرد از مسائلي است كه با اتحاد دو كشور مي‌توان آن را اجرايي كرد.
4ـ نكته مهم در تحولات آسياي ميانه و قفقاز تلاش غرب و رژيم صهيونيستي در اين منطقه است. آنها سالهاست كه برآنند تا با قابليت‌هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي ضمن تغيير بافت اين منطقه به اهداف كلان خود بويژه تامين انرژي دست يابند. اكنون ايران و آذربايجان كه خواستار استقلال منطقه مي‌باشند،مي‌توانند گامي مهم براي مقابله با تفرقه‌افكني و توطئه‌هاي غرب و صهيونيست‌ها بردارند. متاسفانه در سالهاي اخير صهيونيست‌ها براي نفوذ در آذربايجان فعاليت مي‌كنند كه به دليل مخالفت‌هاي مردمي موفق نبوده اند .مردم اين كشور خواستار حفظ اصالت فرهنگي و ديني بويژه بافت ديني خود مي‌باشند، لذا براصل دوري از صهيونيست‌ها و روابط با كشورهاي اسلامي از جمله ايران تاكيد دارند.
5ـ همجواري ايران با خليج‌فارس و كشورهاي عربي از يك سو و جايگاه برتر آن در عرصه جهاني مي‌تواند موقعيت مناسبي براي برقراري ارتباط ميان جمهوري آذربايجان با دنياي خارج فراهم كند. تهران تاكنون تلاش‌هاي بسياري براي اجراي اين مهم داشته كه پروژه شمال جنوب كه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز را به خليج‌فارس متصل مي‌سازد. بخش مهمي است كه مي‌تواند اجرايي شود.
6ـ سفر احمدي‌نژاد به آذربايجان در حالي صورت مي‌گيرد كه وي پيش از  اين از تركمنستان و قرقيزستان ديدار نموده است. حضور وي در آذربايجان اولا بيانگر جايگاه والاي كشورهاي  آسياي مركزي و قفقاز در سياست خارجي ايران است ثانيا عملكردي براي اتحاد كامل منطقه‌اي در برابر تفرقه‌افكنان مي‌باشد كه مسلما تاثير بسزايي در تامين امنيت منطقه دارد. اين نكته قابل ذكر است كه ميانجي‌گري ايران ميان ارمنستان و آذربايجان پيرامون مساله قره باغ مي‌تواند تكميل‌كننده اين سناريو باشد.
در مجموع  سفر احمدي‌نژاد به آذربايجان از يك سو بيانگر تلاش منطقه‌ براي اتحاد و دوري از غرب است كه در مسير پيشرفت و ترقي صورت مي‌گيرد از سوي ديگر اين حقيقت را بار ديگر مورد تاكيد قرار مي‌دهد كه برخلاف خواست غرب نه تنها ايران در منطقه و جهان منزوي  نشده بلكه جايگاه منطقه‌اي و جهاني آن در حال گسترش است. چنانكه نمود اين مهم را در سفر دوره‌اي احمدي‌ نژاد به آسياي مركزي و قفقاز مي‌توان مشاهده كرد كه به رغم فعاليت‌هاي گسترده روسيه، آمريكا و برخي كشورهاي منطقه براي حضور در اين كشورها، آنها روابط با ايران عدالت‌محور را سرلوحه سياست‌هاي خود قرار داده و بر اجراي آن تاكيد دارند هر چند كه غرب و رژيم صهيونيستي براي حفظ منافع خود جهت شكست اين اتحاد‌ها از هيچ توطئه‌اي فرو‌گزار نيستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و توطئه آموزش نيروهاي تشكيلات خودگردان

ايالات متحده آمريكا كه تلاش دارد تا از تحولات فلسطين براي تحقق اهداف خود و رژيم صهيونيستي بهره برداري كند در آخرين اقدام از آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان سخن به ميان‌آورده است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد كه :

الف ) آمريكا تمام كمك هاي خود به تشكيلات خودگردان را بر امور نظامي استوار ساخته است در حالي كه چالش اصلي فلسطين امور اقتصادي و بحران انساني مي باشد . در شرايطي كه فلسطينيان تحت تحريم در سخت ترين شرايط قرار دارند ،واشنگتن صرفا به كمك هاي نظامي، شامل بيش از 100 ميليون دلار تسليحات نظامي و آموزش نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان مي پردازد . اين امر بيانگر اين حقيقت است كه آمريكا نه براي حل بحران فلسطين بلكه براي تشديد بحران آن فعاليت مي كند .

ب) اسناد منتشره توسط نيروهاي مقاومت آشكار ساخته كه نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان ، همواره با موساد و سازمان سيا در ارتباط بوده است . هدف‌آنها ترور رهبران مقاومت و بحران آفريني در فلسطين بوده است . اكنون واشنگتن كه از انتشار اين جنايات در هراس مي باشد با تصويب طرح آموزش ينروهاي تشكيلات خودگردان ، ضمن سرپوش نهادن بر اين رسوايي ها ، به توجيه عملكردهاي آينده مي پردازد در حالي كه هدف نهايي آن همچنان سركوب مقاومت مي باشد .

ج ) سران كاخ سفيد براي خروج از بحران ها نيازمند تحركي در فلسطين هستند . طرح بين المللي بوش براي سازش كاران زماني مي تواند به نفع امريكا وصهيونيست ها اجرايي شود كه مقاومت در فلسطين سركوب گردد. با توجه به محدوديت فعاليت صهيونيست ها در اراضي فلسطيني نشين براي اجراي اين مهم ، نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان بخشي از اين مسئوليت را بر عهده مي گيرد در حالي كه به بهانه آموزش ، نيروهاي آمريكايي نيز به اين جمع افزوده مي شوند تا در سايه آنها به فعاليت بپردازند . نكته مهم‌آنكه اسناد نشان مي دهد كه بسياري از نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با حماس در ارتباط مي باشند كه تهديدي براي سازش كاران است ، لذا آمريكا با حضور در جمع نيروهاي امنيتي براي حذف اين نيروها و ايجاد گاردي مطيع ابومازن فعاليت خواهد كرد.

د )هدف اصلي آمريكا تامين امنيت براي رژيم صهيونيستي است . در حالي كه پاسخ هاي موشكي مقاومت ، آنها را در بحران شديد فرو برده ، آمريكا اميددارد تا با آموزش نيروهاي تشكيلات خودگر دان در سركوب انتفاضه و گروههاي مقاومت ، به موفقيت دست يابد تا شايد امنيت را به تل‌آويو بازگرداند . آنها در نقطه مقابل 30 ميليارد دلار براي تامين نظامي و ايجاد سيستم دفاع موشكي به اصطلاح براي امنيت صهيونيست ها اختصاص داده اند كه تا كنون نتوانسته است در برابر عمليات هاي شهادت طلبانه و پاسخ هاي موشكي مقاومت پاسخگو باشد. البته آنها با متوجه كردن نيروهاي تشكيلات خودگردان به امور آموزشي كه آنها را تحت سيطره‌ امريكا قرار مي دهد آنان را از تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها در اراضي اشغالي غافل مي سازند .

در مجموع امريكا با طرح آموزش نيروهاي ابومازن ، توطئه اي ديگر را عليه مقاومت و ملت فلسطين طراحي كرده است كه نتيجه‌آن تشديد بحران داخلي به نفع توسعه طلبي هاي صهيونيست ها است هرچند كه آنها همچنان با يك چالش بزرگ مواجه مي باشند و‌آن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه هيچ سلاحي توانايي حذف‌آن را ندارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سوختن مسجد الاقصي در آتش پنهان صهيونيست‌ها

مسجد‌الاقصي به عنوان اولين قبله مسلمانان و مكاني مقدس براي تمام اديان از جايگاه ويژه‌اي در ميان افكار عمومي جهان برخوردار است. در طول چند دهه اشغال اين مكان مقدس به دست صهيونيست‌ها، بارها شاهد تحركات گسترده سران تل‌آويو براي ايجاد دگرگوني‌هاي زيربنايي در ساختار و حتي وضعيت ظاهري آن با هدف تبديل آن به محلي صرفا يهودي بوده‌ايم. آنها در جنگ‌هاي تبليغاتي و سياست‌‍ هاي داخلي و جهاني تلاش دارند تا بتوانند از اين مكان مقدس به عنوان ابزاري براي وحدت يهوديان در حمايت از رژيم صهيونيستي بهره‌برداري كنند در حالي كه ماهيت اسلامي و حتي مسيحي آن را حذف و صرفا تمدن يهودي به آن مي دهند. امروز مصادف است با سالروز به آتش كشيدن مسجد‌الاقصي به دست يهودي افراطي استراليايي كه با حمايت‌هاي همه‌جانبه نظاميان و دولت صهيونيستي در سال 1969صورت گرفت. هر چند كه بيش از سه دهه از به آتش كشيده شدن مسجد‌الاقصي مي‌گذرد اما طرح‌ها و توطئه‌هاي صهيونيست‌ها نشان مي‌دهد كه آنها براي تخريب و به عبارتي ديگر به آتش كشيدن پنهان اين مكان همچنان فعاليت مي‌كنند. امروز طرح‌هاي صهيونيست‌ها براي اجراي اين توطئه بزرگ در چند بعد طراحي و اجرا مي شود:

-1 از اولويت‌هاي صهيونيست‌ها در قبال فلسطين اشغالي دگرگوني در ساختار داخلي مسجد‌الاقصي است. براساس گزارش‌هاي منتشره آنها تحركات خود در داخل مسجد‌الاقصي را بر چند محور تقسيم كرده‌اند.

اولا تخريب بناهاي ظاهري مانند ديوارهاي ندبه و براق، به بهانه تعميرات و ايجاد مسيري براي رفت و آمد يهوديان. آنها چنان وانمود مي‌سازند كه اين كار جنبه ديني و امنيتي دارد در حالي كه در سايه آن به تخريب آثار اسلامي و نمادهاي ديني مي‌پردازند. نكته مهم آنكه در امر باسازي، صرفا از الگوهاي يهودي استفاده مي‌شود تا تركيبي فاقد ساير اديان ايجاد شود. ثانيا دگرگوني‌هاي گسترده زيرزميني كه با حفر تونل‌ها و دالان‌هاي بسيار در ابعاد گسترده‌اي در حال شكل‌گيري است. اين اقدام نيز با تخريب آثار اسلامي و مسيحي همراه است. جالب توجه آنكه در اين حفاري‌ها آثاري يهودي كه توجيه‌كننده لازمه وجود دولت صهيونيست است ،كشف مي‌شود ثالثا بهره‌گيري از يهوديان افراطي كه با حملات خود به تخريب بخش‌هايي از مسجد‌الاقصي مي‌ پردازند. مهم آنكه اين حملات هرگز از سوي ارتش صهيونيستي متوقف نمي‌شود در حالي كه از ورود مسلمانان ممانعت بعمل مي‌آيد.

-2 توطئه پنهان صهيونيست‌ها براي تخريب مسجد‌الاقصي، يهودي‌سازي كامل بيت‌المقدس است. در طرحي كه در سالهاي اخير در حال اجرا است ،آنها تلاش دارند تا قدس را به منطقه‌اي كاملا يهودي بدون وجود پيروان ساير اديان تبديل كنند. طرح آنها از چند مرحله برخوردار است اولا اسكان ساكنان نقاط دور دست حتي ساكنان نواحي جولان و شبعا در بيت‌المقدس ثانيا كوچ يهوديان سراسر جهان به اراضي اشغالي فلسطين در حالي كه محوريت آن را قدس شريف تشكيل مي دهد. تاكنون ده‌ها هزار نفر در راستاي اين طرح به منطقه آورده شده‌اند تا بافت منطقه كاملا يهودي شود. ثالثا، اخراج اعراب و مسيحيان از قدس كه هزاران نفر را شامل مي‌شود. در اين طرح آنها در نهايت چنان تركيب جمعيتي منطقه را چينش مي‌كنند كه تركيبي كاملا يهودي در منطقه ايجاد شود تا مسجد‌الاقصي نيز در اين ميان، در اختيار يهوديان قرار گيرد و ساير اديان از آن حذف شود.

3ـ طرح‌هاي سازشي كه امروز در قبال فلسطين مطرح مي‌شود بخش ديگر توطئه عليه مسجد‌الاقصي است .در طرح‌هايي مانند نقشه راه آمريكايي، طرح سازش كارانه برخي سران عرب، طرح‌هايي كه از سوي سران رژيم صهيونيستي بويژه اولمرت و شيمون‌پرز ارائه مي‌شوند، طرح به اصطلاح صلح بوش كه در قالب كنفرانس بين‌المللي اجرا مي‌شود و تماما يك محوريت را پي‌گيري مي‌كنند و آن حذف مسجد‌الاقصي و قدس شريف از جمع آرمان‌هاي فلسطينيان به نفع رژيم صهيونيستي است. در اين طرح‌ها كاملا مساله قدس و بازگشت آوارگان حذف شده يا به ماهيت يهودي آن اشاره شده كه در آن مسلمانان حقي بر مسجد الاقصي ندارند .

در نهايت مي‌توان گفت كه اكنون سياست صهيونيست‌ها در قبال مسجد‌الاقصي طرحي براي آتش زدن پنهان آن است كه با حمايت هاي غرب و سياست‌هاي چند لايه در حال اجرا است. بر اين اساس جا دارد تا ملت فلسطين و جهان اسلام با تكيه بر اتحاد و دوري از اختلافات براي مقابله با اين تحركات اقدام نمايند، چرا كه استمرار اين روند از يك سو حذف‌كننده آرمان فلسطينيان براي تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است و از سوي ديگر نابودي الگوها و آثار اسلامي در قبله‌گاه اول آنها مي باشد كه ننگي بزرگ براي مسلمانان خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توطئه براي تجزيه حماس

در شرايطي كه سرزمين هاي اشغالي فلسطين دوراني بحراني را سپري مي كند ، رژيم صهيونيستي ، تشكيلات خودگردان ، برخي سران فريب خورده عرب و غربي ها ، براي تجزيه حماس فعاليت مي كنند . بررسي سياست هاي آنها كه به بعضا به طور مشترك اجرا مي شود حكايت از آن دارد كه‌آنها برآنند تا ناكامي خود براي به انزوا كشاندن حماس را تجربه كرده اند ، سناريوي تجزيه را در چند بخش اجرايي مي كنند .

الف ) اخراج كاركنان وابسته به حماس از دستگاههاي دولتي و عدم پرداخت حقوق به‌ آنها به صورت گزينشي بخشي از اين سناريوي تفرقه افكنانه است كه با تقسيم آنها به همكاران و مخالفان اجرا مي شود .

ب) ترورهاي هدفمند رهبران مقاومت كه به دست صهيونيست ها و به راهنمايي برخي از عناصر امنيتي تشكيلات خودگردان اجرايي مي شود را مي توان بخش ديگري از اين سناريو دانست . آنها در حالي به اين تحركات مي پردازند كه تضعيف پايه هاي رهبراي حماس را در دستور كار قرار داده اند .

ج ) نكته مهم‌ در عملكرد مخالفان حماس ، تلاش آنها براي تجزيه آن به بخش هاي افراطيون و ميانه روها است. در تعريف‌انها افرادي كه عدم شناسايي رژيم صهيونيستي ، خودداري از پذيرش طرح هاي سازش كارانه ، استمرار مقاومت مسلحانه و دوري از سياسي كاري را در دستور كار دارند ، افراطي مي باشد و مقابله با آنها اجرا مي شود . در نقطه مقابل افرادي كه از اين اصل كناره گيري كرده و به مذاكره روي آورند ميانه رو بوده كه تشكيلات خودگردان ، همكاري با آنها را به عنوان بخش جدايي ناپذير از فلسطين مي پذيرد. مهم آنكه حتي صهيونيست ها و غربي ها نيز تضمين هاي امنيتي و سياسي براي اين افراد در نظر گرفته اند در حالي كه به استمرار تحريم ها عليه به اصطلاح افراطيون ادامه مي دهند .

د )نكاه گزينشي ابومازن و صهيونيست ها به مسئله آزادي اسرا و تقسيم‌آنها به كساني كه دستشان به خون صهيونيست ها آلوده است و‌آنهايي كه به دليل سياسي بازداشت شده اند ، ترفند ديگري براي تقابل داخلي در حماس است . آنها در اين بعد بار ديگر سناريوي گزينه سازشكاران و مخالفان را در پيش گرفته اند تا نتيجه آن درگيري داخلي در حماس باشد .

ي)مواضع سران غرب و برخي كشورهاي عربي در قبال حماس از تحركات صورت گرفته راي ايجاد انشعاب در آن است . بررسي تحركات‌آنها نشان مي دهد كه مواضع آنها در دو بعد تعريف شده است . اولا مصادره اموال و افزايش تحريم ها عليه افرادي كه به گفته غرب در جمع افراطيون قرار دارند . ثانيا حمايت و پذيرش فعاليت برخي ديگر از اعضاي حماس . هرچند كه بسياري از اين افراد در يك جبهه قرار دارند اما اين تقسيم بندي با هدف اختلاف افكني و دوري آنها از يكديگر اجرا مي شود .

در جمع بندي كلي از استراتژي ابومازن ، صهيونيست ها و غرب در قبال حماس مي توان گفت كه‌آنها اكنون با تشديد بحران و اتخاذ مواضع دوگانه در ابعاد گوناگون تلاش دارند تا ضمن تضعيف جايگاه مردمي حماس به تجزيه و انشعاب در آن دست يابند چراكه آنها ، اتحاد داخلي حماس را محور ناكامي هاي خود مي دانند . با تمام اين تفاسير سياست هاي تفرقه افكنانه آنها به دليل اتحاد داخلي و تاكيد تمام سران و گروههاي وابسته به حماس بر استمرار مقاومت تا تحقق‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تاكنون شكست اين توطئه را به همراه داشته است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

« گل» در تكاپوي رياست جمهوري

امروز دور اول راي‌گيري براي انتخاب رئيس‌جمهوري تركيه برگزار مي‌شود تا مشخص گردد كه آيا پست رياست جمهوري همچنان در دستان سكولارهاي  لائيك باقي خواهد ماند و يا اينكه اسلام‌گرايان تحولي ديگر در عرصه سياسي كشور ايجاد مي‌كنند. هر چند كه مقام رياست جمهوري در عمل تشريفاتي مي‌باشد اما برخي اختيارات وي و جايگاه آن در نظام سياسي و پارلمان مي‌تواند تاثيرات بسياري بر عملكردهاي دولت و حزب پيروز در اين عرصه داشته باشد. دوره رياست جمهوري احمد نجدت سزر در حالي به پايان رسيده است كه تعيين جانشين براي او به بحراني سياسي در تركيه مبدل شده است. نكته مهم در تعيين رئيس‌جمهور تركيه كه براساس قوانين اين كشور توسط پارلمان تعيين مي‌گردد حضور عبدا‌... گل در جمع كانديداها به عنوان نامزد اين پست مي‌باشد. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه:
اولا دور پيشين انتخابات رياست جمهوري در خرداد ماه با نامزدي عبد‌ا... گل از حزب حاكم عدالت و توسعه پس از يك دور راي‌گيري به شكست انجاميد. براساس قوانين كانديداها بايد در دو دور 376 راي از 550 راي و در دور سوم 367 راي را كسب كنند. گل در دور اول با 367 راي از اين اين مهم باز ماند و دور دوم نيز به دليل كودتاي سكولارها اجرايي نگرديد تا دولت براي خروج از بحران انتخابات زودهنگام را در دستور كار قرار داد.
ثانيا در انتخابات زودهنگام پارلمان در 31 تيرماه ،  بار ديگر اسلام‌گرايان با 341 كرسي توانستند به عنوان پيروز در صحنه حضور يابند. هر چند كه آنها 10 كرسي خود را از دست دادند اما در مجموع اميدوارند كه با تركيب برتر خود بتوانند در انتخابات پيروز شوند.
 ثالثا در ماه‌هاي اخير اسلام‌گرايان قوانيني را به پارلمان ارائه كرده‌اند مبني بر انتخاب رئيس‌جمهور با راي مستقيم مردم در حالي كه برخي از اختيارات وي نيز كاهش يافته است. آنها قوانيني پيرامون حجاب و اصلاحات اقتصادي را نيز به پارلمان ارائه كرده‌اند. اكنون اسلام‌گرايان براي تصويب اين قوانين اميد به پيروزي نامزد خود براي احراز پست رياست جمهوري دارند چرا كه مهر نهايي تاييد قوانين با رئيس‌جمهور است.
 رابعا در شرايطي كه گل در دور پيشين انتخابات تنها نامزد رياست جمهوري بود اكنون بايد با رقبايي نظير «صباح الدين چاكماك اوغلو» به رقابت بپردازد. با توجه به جو سكولار حاكم بر مجلس، اين رقابت براي گل مي‌تواند چالش‌هايي را به همراه داشته باشد بويژه اينكه ارتش و احزاب سكولار بر مخالفت با رياست جمهوري وي و حضور فردي بدون نگرش اسلام‌گرايان در اين پست اصرار دارند.
با تمام اين تفاسير و چالش‌هاي فراروي گل ،حزب عدالت و توسعه در حد فاصل دو انتخابات رياست جمهوري تلاش‌هاي بسياري براي تثبيت پايه‌هاي قدرت گل برداشته‌ است. در اين راستا محور فعاليت‌هاي آنها عبارتند از:
1ـ از محورهاي اسلام‌گرايان براي جلب حمايت پارلمان از گل، تاكيد اردوغان بر تشكيل دولت ائتلافي و همكاري با ساير احزاب است. هر چند كه وي براي تشكيل دولت نيازي به ائتلاف ندارد اما براي جلب حمايت ساير گروه‌ها بر اصل انتخاب وزرا از ساير گروه‌ها تاكيد كرده است.
2ـ ارتش از اركان اصلي در نظام سياسي تركيه است هر چند كه آنها دخالت مستقيم در امور سياسي ندارند اما راي آنهاتاثير بسياري بر دولت دارد چنانكه تاكنون چندين دولت به واسطه عدم همراهي با ارتش سرنگون شده‌اند. با توجه به اينكه ارتش حامي نظام سكولار و لائيك است و بارها بر انتخاب يك اسلام‌گرا به عنوان رئيس‌جمهور هشدار داده، حزب عدالت و توسعه جلب رضايت آنها را در دستور كار دارد كه با رايزني گل و اردوغان با آنها اجرايي شده است.
3ـ در حالي كه ماهيت اسلامي گل بر كسي پوشيده نيست وي در مصاحبه‌هاي مطبوعاتي و رايزني با نمايندگان مجلس بر دو اصل همچنان تاكيد دارد اولا حجاب همسر وي به صورت انتخابي است و جنبه سياسي ندارد ثانيا وي بر اصل حفظ نظام سكولار تاكيد و در جهت پيشبرد اهداف آن تلاش مي‌كند. اين مواضع در حالي اتخاذ مي‌شود كه همچنان احزاب وي را از  اسلام‌گرايان مطلق مي‌دانند كه تهديدي براي نظام لائيك ـ سكولار تركيه محسوب مي‌شود.
4ـ از ديگر راهكارهاي گل، رايزني‌هاي وي با بزرگان سنديكاهاي كارگري و مردمي به عنوان اپوزيسيون تاثيرگذار بر راي پارلمان است كه موفقيت‌هايي نيز كسب كرده است.
در نهايت انتخابات امروز تركيه را مي‌توان رقابت سنگين اسلام‌گرايان و سكولارها دانست كه نقشي تعيين‌كننده در آينده سياسي تركيه خواهد داشت. گل به عنوان نامزد اسلام‌گرايان در اين ميان، مسيري دشوار  را در برابر سكولارها و ارتش سپري مي‌كند كه سبب شده تا پيروزي وي در انتخابات در هاله‌اي از ابهام قرار گيرد هر چند كه تركيب پارلمان تا حدودي در راستاي اهداف وي مي‌باشد اما وتوي سكولارها و ارتش مي‌تواند تمام اين معادلات را دگرگون سازد.                                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوگانه آمريكا در پاكستان

پاكستان با بهره‌گيري از موفقيت جغرافيايي و استراتژيك خود، توانسته به عنوان بازيگر مهم منطقه‌اي و بين‌المللي ايفاي نقش كند. در اين راستا اسلام آباد با گرايشات منطقه‌اي و جهاني به عنوان يكي از متحدان آمريكا به ايفاي نقش پرداخته است. پس از حوادث 11 سپتامبر و حمله نظامي آمريكا به افغانستان، روابط اسلام آباد واشنگتن با نام مبارزه با افراطيون تحكيم بيشتري يافت. پاكستان كه در دوران حضور شوروي در افغانستان به عنوان مركزي براي تجهيز نيروهاي مبارز با اشغالگران ايفاي نقش مي‌كرد، پس از 11 سپتامبر در قالب اصلي‌ترين متحد منطقه‌ آمريكا در راه مبارزه با تروريسم در صحنه حضور يافت. هر چند كه دو كشور در سالهاي گذشته بر تحكيم روابط تاكيد داشته و دارند اما روند تحولات به دوگانگي فعاليت آمريكا در روابط آنها منجر شد.
آمريكايي ها  بر اين عقيده‌اند كه دولت مشرف براي حفظ موقعيت منطقه‌اي خود بويژه در مقابل هند به رغم اعلام حمايت از طرح‌هاي آمريكا در افغانستان به تجهيز و همكاري با گروه طالبان مي‌پردازد كه مغاير با خواست‌ آنها است .  در اين راستا بسياري از كارشناسان شوراي روابط خارجي آمريكا و حتي سران كاخ سفيد از جمله رايس و مشاوران بوش، بارها تاكيد كرده‌اند، پاكستان با اتخاذ مواضع دوگانه در قبال افغانستان به تيرگي روابط دو كشور دامن مي‌زد در حالي كه واشنگتن براي حفظ منافع خود حاضر به پذيرش به اين روند نمي‌باشد و خواستار تغيير مواضع اسلام‌آباد است.
هر چند كه آمريكايي‌ها بارها نسبت به عملكرد مشرف هشدار داده و بر لزوم تغيير آن تاكيد دارند اما اولا عدم وجود بازيگري منطقه‌اي كه در چارچوب منافع آمريكا گام بردارد ثانيا جايگاه پاكستان در بين قبايل افغان و مرزنشينان كه عاملان اصلي ناكامي‌هاي آمريكا در افغانستان هستند سبب شده تا واشنگتن در دو راهي تعامل يا تقابل با اسلام‌آباد قرار گيرد. آنها اكنون تلاش دارند تا براي جلب همكاري اسلام‌آباد سياست دوگانه چماق و هويج را اجرايي كنند. اين طرح در دو محور اجرايي مي‌شود:
1ـ سران كاخ سفيد از يك سو بر اصل نقش و جايگاه پاكستان در منطقه تاكيد دارند و آن را متحدي بزرگ در راه مبارزه با تروريسم ارزيابي مي‌كنند. آنها در رايزني‌هاي مكرر خود در پاكستان با تاكيد بر اين اصل، حمايت نظامي خود از اين كشور را اعلام كرده‌اند. در آخرين اقدام «ريچارد بوچر» معاون وزير خارجه آمريكا در اسلام‌آباد ضمن تقدير از اقدامات مشرف در راه مبارزه با افراطي‌گري از حمايت نظامي و سياسي واشنگتن از وي سخن به ميان آورد.
2ـ در نقطه مقابل آمريكايي‌ها كه  چندان  اطميناني به همكاري اسلام‌آباد ندارند اصلاحات در ساختار سياسي آن را در دستور كار قرار داده‌اند. فعاليت‌هاي بي‌نظير بوتو نخست‌وزير سابق و نواز شريف پيرامون بازگشت آنها به پاكستان براي برقراري دموكراسي كه تهديدي براي آينده مشرف است را مي‌توان يكي از اصلي‌ترين سناريوهاي آمريكا براي پاكستان دانست. آمريكايي‌ها اميدوارند تا با ايجاد بحران سياسي در پاكستان يكي از سناريوي زير را اجرايي كنند اولا واداشتن مشرف به همكاري كامل در قبال منطقه ثانيا آمدن بوتو و تقسيم‌بندي قدرت در پاكستان با محوريت خلع مشرف از قدرت نظامي. البته آمريكايي‌ها در اين سناريو‌ها نيز با ترديد هايي مواجه هستند  چرا كه به  قدرت بوتو و بازيگران سياسي براي تحكيم همكاري‌ها چندان اطميناني ندارند لذا  واشنگتن ترجيح مي‌دهد تا مشرف در مسير گزينه اول كه همانا همكاري‌هاي كامل با آنها است گام بردارد. اكنون اعمال مواضع دوگانه آمريكا كه چالشي براي مشرف ايجاد كرده سبب شده تا وي نيز برخي تحركات را براي همكاري با آمريكا و در نهايت حفظ قدرت در دستور كار قرار دهد فعاليت‌هاي مشرف در برابر افراطيون و طالبان كه با حادثه مسجد لال و سپس عمليات‌هاي نظامي آمريكا و ارتش پاكستان در مرزهاي پاكستان اجرايي شده، برگزاري نشست جرگه صلح در افغانستان ميان قبايل و سران كابل و اسلام‌آباد، امضاي توافقنامه براي همكاري مشترك با واشنگتن در مبارزه باتروريسم با حمايت مالي آمريكا همراه بود (سفر پوچر) حكايت از برخي تحركات مشرف براي رويكرد به آمريكا دارد.
در مجموع مي‌توان گفت كه بخشي از بحران‌هاي كنوني در پاكستان برگرفته ازمواضع آمريكا در منطقه است كه به دليل ناكامي‌هاي آن در افغانستان اجرا مي‌شود. اكنون آمريكا در بحران دوگانه‌اي در قبال پاكستان قرار گرفته است كه حذف يا استمرار دولت مشرف چالش‌هايي براي آنها در پي دارد. واشنگتن اكنون بر آن است تا با اجراي سياست بحران‌هاي هدايت شده (سياسي، امنيتي و نظامي) در پاكستان، مشرف را به همكاري وادار سازد هر چند كه همچنان نسبت به اين همكاري ابراز ترديد كرده و صداقت آن را زير سئوال مي‌برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          هشدار سران فتح به ابومازن

 در حالي که ابومازن در ائتلاف با صهيونيست ها ومتحدان غربي اشان تلاش داشتند حماس و دولت اتحاد ملي را در انزوا قرار دهند تا به اصطلاح خود دولتي تک قطبي در فلسطين جهت اجراي روند سازش ايجاد کنند روند تحولات شکست اين طرح ها را بهمراه داشت.نکته قابل تامل در تحولات اخيرفلسطين،تلاش ابومازن و متحدان آن براي تقويت ابومازن با محوريت همکاري سران و گروههاي وابسته به فتح با او است.آنها براي جلوگيري از استمرار روند نزول جايگاه تشکيلات خود گردان در ميان مردم فلسطين و گرايش گروههاي فلسطيني به حماس رويکرد ائتلاف با اعضاي فتح را در پيش گرفتند.اين سناريو که با حمايت صهيونيست ها اجرا شد بر چند محور اجرايي شده است.

1)بخش اول اين طرح را آزادي اسراي فتح از زندان هاي صهيونيست ها تشکيل مي دهد.هرچند که آنها با اين طرح اختلاف افکني ميان گروههاي مبارز فلسطيني را پيگيري مي کردند اما در نهايت اين اقدام را گامي مهم  از سوي تشکيلات خود گردان معرفي کردند تا بدين وسيله آزاد شدگان وحاميان آنها را به سوي ابومازن سوق دهند.در اين راستا آنها حتي سخن از آزادي مروان برغوثي از رهبران فتح به ميان آورده اند.در نهايت گرايش آزادشدگان به حماس و گروههاي مردمي و مخالفت آنها با روند سازش اين سناريو را با شکست مواجه ساخت.

2)بخش ديگر سناريو ابومازن و متحدانش براي جلب حمايت هاي فتح،اعلام مصونيت  اعضاي گردان الا قصي در صورت پذيرش سازش است .هرچند که اين اقدام با تبليغات گسترده صورت گرفت اما تاکيد اين گروهها بر استمرار مقاومت که با پاسخ هاي موشکي به جنايات صهيونيست ها همراه بود،شکست اين طرح را نيز به همراه داشت.اين در حالي است که بسياري از گروهها از سازش کاران فاصله گرفته و به مقاومت پيوستند.

3)در نهايت ابومازن براي فرار از بن بست به مذاکره با بزرگان فتح در خارج از فلسطين روي آورد.وي با وعده بازگشت آنها به فلسطين و اعطاي مناسب جديد به آنان با مصونيت تضمين از سوي صهيونيست ها ،براي جلب رضايت آنها تلاش نمود اما مخالفت فارق القدومي دبير كل مرکزي فتح،نعيم احمد غفانه از رهبران برجسته فتح با خواست ابومازن و تاکيد آنها بر استمرار مقاومت،شکست ديگري را به آن تحميل کرد.

در مجموع سياست هاي ابومارن در قبال سران و گروههاي وابسته به فتح که با وعده ها و حمايت صهيونيست هاهمراه بود،نتوانست به نتيجه اي مطلوب براي آن دست يابد بلكه به شکستي بزرگ براي آنها مبدل شد تا وي بيش از پيش در انزواي خود قرار گيرد در حالي که بسياري از طرفهاي مذاکره با ابومازن به مقاومت و حماس روي آورده وبر استمرار انتفاضه تاکيد کردند.آنها تاکيددارند که استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تنها چارچوب کاري آنان است و ابومازن براي جلب رضايت آنها چاره اي جز حرکت در اين مسير ندارد و استمرار روند سازش برابر با انزواي بيشتر  آن در ميان فلسطينيان خواهد بود.اين هشداري بزرگ سران و گروههاي وابسته به فتح براي ابومازن و گروههاي سازشکار است که مي تواند آنها را به تجديد  نظير در رفتارشان وادار  سازد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوگانه پارلمان اروپا در اراضي اشغالي فلسطين

تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين بويژه در ماههاي اخير به دليل بحران داخلي ميان گروههاي فلسطيني ، تشديد تزلزل رژيم صهيونيستي ، طرح هاي آمريكا براي به اصطلاح پيايان دادن به بحران در خاورميانه با محوريت فلسطين ، موجب فعاليت هاي گسترده بازيگران منطقه اي و بين المللي در اراضي اشغالي فلسطين شده است . در ادامه تحركات بازيگران خارجي در منطقه ، «رنه واندر ليندن» رئيس مجمع پارلماني اروپا كه از اركان اصلي اتحاديه اروپا است براي ديداري رسمي به اردن و اراضي اشغالي فلسطين وارد مي شود . وي امروز در حالي به منطقه وارد مي شود كه : اولا تاكيد پارلمان اروپا بر لزوم مذاكره با حماس و پذيرش آن به عنوان تنها دولت مردمي و دموكراتيك حاكم بر فلسطين ثانيا اروپايي ها با فعاليت هاي صهيونيست ها براي برپايي نشست ها و راهپيمايي ضد فلسطيني مخالفت كرده اند در حالي كه از فعاليت هاي گروههاي حامي ملت فلسطين حمايت كرده اند ، ثالثا اصرار پارلمان اروپا بر ارسال كمك هاي جهاني براي مردم غزه و لغو تحريم ها رابعا افزايش احساسات ضد صهيونيستي در اروپا كه موج آن در آلمان كه متحد اصلي صهيونيست ها در اروپا مي باشد نيز رسيده است و به چالش ميان تل‌اويو و پارلمان اروپا منجر شده است . اكنون اروپايي ها در مسيري قرار گرفته اند كه در يك سوي آن افكار عمومي قرار دارند كه بر اصل حمايت از ملت فلسطين و مقابله با صهيونيست ها تاكيد دارند . مردم اروپا بر اين عقيده اند كه عملكرد اروپا و‌امريكا در قبال فلسطينيان جنايت ضد بشريت است و بايد پايان يابد .در سوي ديگر معادله پارلمان اروپا ، برخي رهبران اروپايي قرار دارند كه با اعمال نفوذ خود بر ادامه همكاري مجمع پارلماني اروپا با اهداف اشغالگران قدس تاكيد دارند . سران كشورهايي نظير آلمان ، فرانسه و انگليس و موضع مصالحه‌آميز با ملت فلسطين را مردود دانسته و استمرار تحركات خصمانه را تنها راهكار براي تحقق اهداف خود و تل‌آويو مي دانند . اكنون پارلمان اروپا با سفر به اردن و سرزمين هاي اشغالي فلسطين تلاش دارد تا

الف ) در كنار اردن به عنوان يكي از پايه هاي غرب براي بازي در خاورميانه بويژه تحولات فلسطين به راه حلي براي حل بحران منطقه دست يابند در حالي كه امان نيز پيرو غرب بوده و عموما در چارچوب اهداف ان گام بر مي دارد .

ب) رايزني با سران رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان براي اجراي همزمان خواست سران غرب و افكار عمومي كه در نهايت با محوريت اهداف آمريكا و اروپا عليه فلسطينيان خواهد بود .

ج ) نكته مهم در سفر پارلمان اروپا عدم ديدار آنها با سران حماس به عنوان محور دولت اتحاد ملي است تا نشانه اي بر شكست اين پارلمان در برابر خواست صهيونيست ها و سرا غرب باشد .

د ) از اهداف صهيونيست ها حضور فعال در پارلمان اروپا است كه در اين سفر مورد بررسي قرار مي گيرد . پيش از اين سران اروپا از حضور صهيونيست ها در نشست هاي پارلمان استقبال كرده بودند .

در مجموع سفر رئيس پارلماني اروپا به اردن و اراضي اشغالي را مي توان تلاشي ديگر از سوي اروپا براي بازيگري در خاورميانه دانست كه به رغم وعده هاي آنها براي ياري رساندن به ملت فلسطين در نهايت در مسير خواست صهيونيست ها قرار مي گيرد . البته تحركات اخير پارلمان اروپا در قبال حماس و مردم فلسطين همچنان بر روابط آنها با رژيم صهيونيسي تاثير خواهد داشت چرا كه اروپا نيز دريافته است كه ملت فلسطين حاضر به سازش تا تحقق‌ارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف نخواهد بود لذا نتيجه اصرار بر تحريم ها جز تخريب جايگاه جهاني اتحاديه نتيجه اي در بر ندارد و آنها بايد براي جلوگيري از اين امر به مذاكره و پذيرش خواسته هاي فلسطينيان روي آورند هرچند كه تا كنون در اين زمينه تعلل كرده اند .

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه متحد مسكو و پكن به نظام بين الملل  
                                

اجلاس سران شانگ‌هاي با حضور اعضاي دائم و ناظر در بيشكك پايتخت قرقيزستان به پايان رسيد. اعضاي سازمان شانگ‌هاي كه در سال هاي اخير روابط خود را گسترش داده اند دراجلاس هفتم تلاش كردند تا گام‌هاي موثرتري براي تحكيم بيشتر مناسبات و حضور در معادلات جهاني بردارند. آنچه در تحولات شانگ‌هاي قابل تامل است، عملكردها و مواضع چين و روسيه مي‌باشد. چين و روسيه در سالهاي اخير با تكيه بر اشتراكات سياسي و اقتصادي گام‌هاي بسياري براي تحكيم مناسبات برداشته‌اند. در اين راستا آنها ضمن توسعه مناسبات دوجانبه بر ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي نظير شانگ‌هاي تاكيد كرده‌اند. ولاديمير پويتن رئيس جمهور روسيه و هوجين تائو همتاي چيني وي، درحاشيه نشست شانگهاي با يكديگر مذاكراتي داشته و براصل تحكيم روابط تاكيد كرده‌اند. با توجه به تحولات منطقه و اهداف چين و روسيه، دلايل گسترش مناسبات دو كشور از يك سو و تاكيد آنها بر اصل تقويت سازمان شانگ‌هاي بر چند اصل مي‌تواند استوار باشد.
1ـ از دغدغه‌هاي مشترك دوكشور، توسعه‌طلبي‌هاي آمريكا و اروپا در آسياي ميانه است موقعيت جغرافيايي و اكونوميك منطقه بويژه در زمينه انرژي رويكرد غرب به آن را در پي داشته است. در نقطه مقابل چين و روسيه تلاش دارند تا از اين حضور جلوگيري نمايند. از يك سو روسيه براي انحصار انرژي و حفظ جايگاه خود در اقمار گذشته تلاش مي‌كند و از سوي ديگر چين به دنبال برخوردار شدن از منابع انرژي منطقه است. با توجه به اينكه چين اهداف سياسي و نظامي را پي‌گيري نمي‌كند، روسيه خواستار مشاركت با آن در برابر آمريكا است. آنها با تحركات انفرادي و نيز در قالب شانگ‌هاي خطي از ائتلاف را ايجاد مي‌كنند كه مي‌تواند در برابر آمريكا قرار گيرد.
2ـ طرح سپر موشكي آمريكا از دغدغه‌هاي مشترك دو كشور است. ايالات متحده از يك سو با طرح سپر موشكي در ژاپن و شرق آسيا تهديدي براي چين است و از سوي ديگر طرح راداري در چك و لهستان منافع مسكو را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. اكنون دو كشور با ايجاد اتحاد بيشتر براي مقابله با آن تلاش مي‌كنند در حالي كه در حاشيه اقدامات خود به شانگ‌هاي براي اين مهم نيم نگاهي دارند. آنها ايجاد ثبات در منطقه را شكست بهانه‌ هاي آمريكا براي اجراي طرح سپر موشكي مي‌دانند همچنين آنها به دنبال اجماع منطقه براي مخالفت با اين توسعه‌طلبي هستند كه موفقيت‌هايي نيز كسب كرده‌اند.
2ـ تقويت مناسبات هسته‌اي هند وآمريكا كه همراه با قراردادهاي نظامي ميان دو كشور همراه بود و مي‌رود تا به احداث پايگاه آمريكا در اين كشور منجر شود از مسائل مطرح در مناسبات چين و روسيه است. دو كشور بر اين باورند كه اين تحركات، امنيت منطقه‌اي را تخريب و رقابت هسته‌اي را ايجاد خواهد كرد در حالي كه در اين ميان آمريكا به اهداف خود دست مي‌يابد. چين و روسيه اكنون برآنند تا با تقويت شانگ‌هاي كه هند و پاكستان در آن حضور دارند اولا با ميانجي‌گري ميان هند و پاكستان از تهديدات امنيتي منطقه بكاهند، ثانيا از گرايش بيشتر هند به آمريكا جلوگيري كرده تا مانع از نفوذ اين كشور در همسايگي خود شوند ثالثا با تحكيم مناسباتي از خطرات احتمالي حضور آمريكا در هند جلوگيري كنند.
4ـ حضور در معادلات جهاني بويژه قرار گرفتن در برابر توسعه‌طلبي‌هاي آمريكا و اروپا ازاهداف مشترك مسكو و پكن است. اكنون مقابله با پرونده‌سازي‌هاي حقوق بشر غرب عليه اين كشورها، بررسي تحركات آنها در آفريقا بويژه پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در اين قاره كه تهديد منافع چين و روسيه است، بررسي پرونده خاورميانه بويژه مناطق بحراني عراق، فلسطين و افغانستان، پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، از ديگر محورهاي مورد بحث در مناسبات چين و روسيه است. اهميت اين موضوعات كه بعضا راهكاري براي مقابله با نظام تك‌قطبي آمريكا است سبب شده تا دو كشور با نگاهي جامع‌تر به روابط با يكديگر بنگرند. اكنون آنها براي تحكيم مناسبات دوجانبه و چند جانبه نظير تقويت سازمان شانگ‌هاي تلاش مي‌كنند كه نمود آن را مي‌توان در نشست بيشكك مشاهده كرد. ديدار سران دو كشور و اظهارات نزديك آنها در اجلاس شانگ‌هاي كه بر تقويت اين سازمان براي مقابله نفوذ آمريكا استوار بود نشانه‌اي بر دغدغه‌هاي مشترك دو كشور است كه زمينه‌اي براي ارتقاي مناسبات آنها خواهد بود چنانكه كه از هم‌اكنون غرب از تحكيم اين روابط بويژه در قالب شانگ‌هاي ابراز نارضايتي كرده و آنها را تهديدي براي منافع خود ارزيابي مي‌كند.
 
                                                                              

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ائتلاف چهارجانبه براي حمايت از مالكي

با گذشت بيش از چهار سال از اشغال عراق، اين كشور همچنان در بحران سياسي و امنيتي به سر مي‌برد. از يك سو اشغالگران با تكيه بر ناآرامي‌ها و اعمال فشارهاي داخلي و خارجي براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه خود تلاش مي‌كنند و از سوي ديگر دولت در برابر بحران‌هاي موجود در تنگنا قرار گرفته بگونه‌اي كه بسياري استمرار اين روند را پايان‌بر فعاليت‌هاي سياسيون عراق ارزيابي مي‌كنند. نكته مهم در تحولات كنوني عراق، رويكرد برخي گروه‌ها و احزاب براي تحكيم روابط با دولت و پرهيز از تفرقه مي‌باشد كه در برابر خروج برخي از گروهها از دولت اجرا مي شود . دراين راستا مشاهده مي‌شود كه چهار گروه حزب‌الدعوه اسلامي ،مجلس اعلاي اسلامي،اتحاد ملي و حزب‌‌دموكراتيك كردستان دراقدامي يكپارچه ضمن تاكيد بر همكاري با مالكي خواستار تحكيم قدرت وي شوند. اين اقدام كه گامي براي برقراري ثبات سياسي در عراق و تضميني براي آينده دولت مردمي مالكي است در حالي صورت مي‌گيرد كه:

-1 در طي ماه‌هاي اخير برخي گروه‌هاي سياسي نظير اياد علاوي كه وابستگي به غرب داشته و از جايگاه مردمي برخوردار نيستند در راستاي تضعيف دولت مالكي اقدام به خروج از دولت و تحريك ساير گروه‌ها براي تكرار اين اقدام كرده‌اند. اكنون بسياري از گروه‌هاي سياسي كه تحركات علاوي و افرادي مشابه به آن را تحكيم پايه‌هاي قدرت اشغالگران مي‌دانند بر آنند تا با اتحاد بيشتر با دولت مالكي اين توطئه را خنثي سازند.

-2 استراتژي كلان آمريكايي‌ها در عراق، حذف دولت مالكي و ايجاد دولتي دست‌نشانده است. هر چند كه آنها توانايي حذف سريع وي را در خود نمي‌بينند اما بر آنند تا اولا باافزايش ناآرامي‌ها كه بيانگر ناكارآمدي دولت مالكي در برقراري امنيت و بازسازي كشور است ثانيا ايجاد بحران سياسي با تحريك گروه‌هاي متمايل به غرب كه با خروج از كابينه و يا مخالفت با اهداف و خواسته مالكي صورت مي‌گيرد، راه را براي سرنگوني دولت و در نهايت برگزاري انتخابات زودهنگام هموار سازند. در اين شرايط گروه‌هاي مردمي كه خروج اشغالگران را در گرو تقويت دولت مالكي مي‌بينند برآنند تا با حمايت از آن، اين مهم را محقق سازند. نكته مهم آنكه اشغالگران اكنون با همكاري گروه‌هاي وابسته ،براي اصلاح قانون اساسي بويژه در بخش نفت و تركيب دولت فعاليت مي‌كند. با توجه به پيامدهاي منفي اين تحركات، گروه‌هاي عراقي با ائتلاف با دولت مالكي، خواستار جلوگيري از اين تحركات شده‌اند.

-3 بحران‌هاي امنيتي بويژه افزايش حملات انتحاري، شرايطي سخت را بر عراق حاكم ساخته است .از يك سو گروه‌هاي وابسته به حزب بعث و برخي گروه‌هاي سني براي افزايش حضورشان در روند سياسي فعال شده‌اند و از سوي ديگر برخي كشورهاي عربي با حمايت آمريكا و القاعده خواستار تغييراتي در روند سياسي عراق مي باشند. نتيجه نهايي اين اهداف تضعيف دولت مالكي است كه حضور بازيگراني مخالف با آرمان‌هاي مردمي را به همراه خواهد داشت. در اين شرايط گروه‌هاي مردمي در سايه همكاري با مالكي براي مقابله با اين تحولات اقدام مي كنند كه بخشي از آن در نشست چهارجانبه مذكور اجرايي شد .

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه رويكرد گروه‌هاي سياسي براي ائتلاف با دولت مالكي تحركي فراگير براي حفظ ثبات سياسي و تقويت پايه‌هاي دولت مركزي است كه از يك سو به مقابله با احزابي مي‌پردازد كه به واسطه ماهيت غربي و غير مردمي براي سرنگوني دولت تلاش مي‌كنند و از سوي ديگر پاسخي به تفرقه‌افكني‌ها و چالش‌ آفريني‌هاي اشغالگران است كه تلاش دارند تا بحران‌آفريني و تفرقه ميان شيعه و سني اهداف خود را محقق كنند.

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

زمينه‌هاي بنيادين روابط ايران و تركمنستان

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان پس از سفر به افغانستان ، وارد تركمنستان گرديد تا گامي ديگر براي ارتقاي روابط با همسايه اي ديگر برداشته شود . اين ديدار كه در پاسخ به سفر« قربان‌‌قلي بردي محمد اف» به تهران مي‌باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ دو كشور ايران و تركمنستان با اشتركات ديني، فرهنگي، سياسي و تاريخي، روابطي روبه گسترشي را تجربه مي‌كنند .دو كشور از زمان استقلال تركمنستان در سال 1991 از شوروي سابق در راستاي تحكيم مناسبات گام برداشته اند كه نتايج مثبتي براي طرفين و منطقه به همراه داشته است.

2ـ دو كشور به عنوان توليد‌كنندگان عمده نفت و گاز توانايي آن را دارا مي‌باشند كه بتوانند به قطبي مشترك براي تحقق اهدافشان در اين مبدل شوند. نكته مهم آنكه تشكيل اوپك گازي مي‌تواند از مهمترين محورهاي مذاكرات دو كشور باشد كه جايگاهي جهاني براي آنها به همراه خواهد داشت .

3ـ توسعه روابط اقتصادي در ابعاد گوناگون از محورهاي اصلي روابط تهران و عشق‌آباد است. اين روابط در بعد كشاورزي، صنعتي، علمي و فني بوده كه در شرايط كنوني به واسطه توسعه ايران در اين امور مي‌تواند ارتقاي بيشتري داشته باشد. انتقال برق تركمنستان از طريق ايران به تركيه، احداث سد دوستي در دوران صفرمرادنيازوف رئيس‌جمهور اسبق تركمنستان، اجراي طرح راه‌آهن مشهد به عشق‌آباد، تاسيس خط لوله گاز مشترك و حتي خط لوله سراسري به خليج‌فارس ورا مي‌توان از جمله طرح‌هاي اقتصادي مشترك دو كشور دانست كه مي‌تواند در كنار ساير روابط ارتقا يابد.

4ـ نكته مهم در مناسبات دو كشور همجواري آنها با درياي خزر است. همگرايي ايران و تركمنستان در كنار قزاقستان، روسيه و آذربايجان مي‌تواند ضمن پايان دادن به بحران تعيين رژيم حقوقي درياي خزر، نفوذ و كارشكني‌هاي بازيگران غربي را خنثي سازد. برگزاري نشست وزراي خارجه همسايه خزر در تهران مي‌تواند نقطه عطفي در اجراي اين مهم باشد.

5ـ موقعيت جغرافيايي و منابع عظيم نفت وگاز آسياي مركزي و قفقاز سبب گرايش قدرت‌هاي بزرگ به اين منطقه شده است. آنها تلاش دارند تا با اختلاف‌افكني و توطئه‌هاي سياسي و اقتصادي اهداف خود را در منطقه محقق سازند. اكنون ايران و تركمنستان به عنوان همسايگاني كه براي حفظ استقلال و مقابله با زياده‌خواهي‌هاي غرب تلاش مي‌كنند مي‌توانند با ارتقاي مناسبات گامي براي اين مهم بردارند. اتحاد منطقه ضمن دربرداشتن منافع بسياري براي آنها مانع از نفوذ و اجراي توطئه‌هاي غرب، رژيم صهيونيستي مي‌شود كه براي همسايگان اهميت بسياري دارد.

6ـ سفر احمدي‌نژاد به تركمسنان در حالي صورت مي‌گيرد كه پيش از اين او از الجزاير و افغانستان ديدار داشته است از سوي ديگر مقامات بسياري از كشورها از جمله مقامات كشورهاي آمريكاي لاتين، شرق آسيا، كشورهاي عربي، آفريقا و اروپا بر تحكيم مناسبات با تهران تاكيد دارند؛ اين امور درحالي كه غرب تلاش دارد تا در جوسازي سياسي انزواي ايران را به نمايش گذارد شكستي سنگين براي آنها و پيروزي براي تهران در عرصه بين‌الملل است كه گواهي بر جايگاه ارزنده آن در نظام بين‌الملل مي‌باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه سفر احمدي‌نژاد به تركمنستان از يك سو ارتقا دهنده روابط دو كشور بويژه تكميل پروژه‌هايي است كه در سفر بردي محمد اف به تهران تصويب شده است و از سوي ديگر بيانگر نقش و جايگاه ايران در آسياي مركزي و قفقاز است كه برگي از شكست غرب در به انزوا كشاندن تهران را به نمايش مي‌گذارد. البته دو كشور با توجه به اشتراكات تاريخي، ديني و فرهنگي توانايي‌هاي بيشتري براي ارتقاي روابط دارند كه مي‌تواند در آينده محقق شود هر چند كه غرب تلاش دارد تا با توطئه‌هاي خود از اجراي آن جلوگيري كند كه تاكنون با شكست مواجه شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه ايران در سازمان شانگهاي

امروز سران اعضاي دائم و ناظر سازمان شانگ‌هاي در بيشكك گردهم مي‌آيند تا براي تحقق اهداف مشترك بويژه مقابله با سلطه‌گري غرب به رايزني بپردازند. سازمان همكاري شانگهاي كه شش سال پيش با محوريت چين، روسيه، و چهار كشور آسيايي ميانه قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان تشكيل گرديد در كنار اعضاي ناظري چون ايران، هند، پاكستان مغولستان در حالي براي توسعه و تحقق اهدافش تلاش مي‌كند كه عملكردهاي آن در چند بعد مي‌تواند اجرايي مي گردد.
الف ) تركيب كشورهاي عضو شانگ‌هاي به گونه‌اي است كه اتحاد و همگرايي آنها تاثير بسياري بر امنيت منطقه‌اي خواهد داشت. از يك سو حضور چين و روسيه به عنوان قدرت‌هاي بزرگ جهاني كه داراي حق وتو در شوراي امنيت مي‌باشند در اين جمع از سوي ديگر تلاش كشورهاي عضو براي حل اختلافات سياسي و مرزي بويژه ميان هند و پاكستان، چين با  هند، روسيه با كشورهاي آسياي ميانه مي‌تواند امنيتي فراگير را براي منطقه به ارمغان آورد كه محور اصلي توسعه شانگهاي خواهد بود.
ب ) ظرفيت‌هاي اقتصادي، جمعيتي و سرزميني با زمان شانگهاي آنها را به عنوان قطبي اقتصادي در جهان مطرح مي‌سازد. اين اقدامات از يك سو با ظرفيت‌هاي اقتصادي توليدي نظير چين و از سوي ديگر ظرفيت‌ها  و قابليت‌هاي بالاي  ايران، روسيه و كشورهاي آسياي ميانه در زمينه انرژي مي‌تواند اجرايي شود. نكته مهم آنكه شانگهاي مي‌تواند به عنوان مجري طرح اوپك گازي ايفاي نقش نمايد كه گامي مهم براي توسعه و تحقق اهداف جهاني آن خواهد بود. امري كه غرب از آن وحشت دارد و براي عدم اجراي آن تلاش مي‌كند.
ج ) مقابله با زياده‌گويي و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آمريكا و اروپا از نقاط اشتراك اعضاي شانگهاي است. در شرايطي كه غرب بويژه آمريكا با تكيه بر قدرت نظامي و سوء‌استفاده از مجامع جهاني براي سلطه بر جهان از جمله منابع انرژي آسياي ميانه فعاليت مي‌كند اتحاد شانگهاي به عنوان سري در برابر آن ايفاي نقش مي‌كند. در اين راستا اين اتحاد از توسعه مرزهاي اروپا به روسيه نيز جلوگيري مي‌كند كه موفقيتي بزرگ براي مسكو خواهد بود.
د) از اشتراكات اعضاي شانگهاي قابليت‌هاي هسته‌اي آنها است. بسياري از اين كشورها داراي دانش هسته‌اي مي‌باشند كه با تحكيم همكاري‌ها مي‌توانند به قطبي هسته‌اي با قابليت‌ تشكيل كنسرسيوم مشترك براي توليد و توزيع سوخت هسته‌اي جهان دست يابند تا در برابر طرح آمريكا كه براي انحصار سوخت هسته‌اي فعاليت مي‌كند، قرار گيرند.
ه ): قابليت‌هاي جمعيتي و ساختاري بويژه توسعه نظامي اعضاي شانگ‌هاي مي‌تواند آنها را به قطبي نظامي مبدل سازد. اين تحرك كه براي تامين امنيت منطقه‌اي مي‌باشد، قطبي در برابر ناتو ايجاد خواهد كرد كه قابليت فعاليت در عرصه جهاني را دارا خواهد بود. اين امر قابل ذكر است كه اكنون ناتو به عنوان ناجي صلح درآسياي ميانه و قفقاز و حوزه بالكان فعاليت مي‌كند كه با توسعه نظامي شانگهاي اين اقدام مي‌تواند لغو و امنيتي فراگير در منطقه ايجاد شود.
ي) در نهايت شانگ‌هاي به عنوان سازمان بزرگ توانايي حضور در معادلات جهاني بويژه در قالب سازمان ملل را دارا مي‌باشد. در حالي كه آمريكا و اتحاديه اروپا به عنوان قدرت‌هاي جهاني براي سلطه بر ساير كشورها فعاليت دارند، شانگها با ماهيتي صلح طلب و عدالت محور مي‌تواند ضمن مقابله با اين تحركات جهاني به احقاق حقوق ساير ملت‌ها مبادرت ورزد.
جايگاه ايران در شانگهاي:
 نكته قابل تامل در سازمان شانگهاي جايگاه ايران مي‌باشد هر چند كه ايران به عنوان يكي از اعضاي ناظر شناخته مي‌شود اما قابليت‌ها و توانايي‌هاي آن براي توسعه شانگهاي چنان است كه توسعه مناسبات سازمان با آن مي‌تواند دستاوردهاي بسياري براي آنها به همراه داشته باشد.
1ـ ايران به عنوان كشوري مركزي به عنوان پل ارتباطي اعضاي شانگ‌هاي به درياي آزاد خليج فارس و نيز كشورهاي حوزه خاورميانه ايفاي نقش مي‌كند. اين ارتباط كه با احداث راه  شمال جنوب تا خليج‌فارس اجرايي است، تاثير بسزايي در آينده شانگهاي خواهد داشت چنانكه آمريكا به دليل‌ ترس از اين مهم در اجراي پروژه راه شمال تا خليج‌فارس كارشكني مي‌كند.
2ـ ايران به عنوان يكي از بزرگترين دارندگان منابع طبيعي در بخش انرژي و مواد معدني قابليت، توسعه اقتصادي و نيز مشاركت در توسعه ساير كشورها را دارا مي‌باشد. سازمان شانگهاي كه براي مبدل شدن به قطب اقتصادي تلاش مي‌كند مي‌تواند از اين ظرفيت‌ها براي اين مهم برخوردار شود.
3ـ از اهداف اصلي سازمان شانگهاي مقابله با سلطه‌طلبي و زياده‌خواهي‌هاي آمريكا است. در ميان اعضاي اين سازمان، ايران محور اصلي اين طرح مي‌باشد كه در 28 سال گذشته در برابر توطئه‌هاي آن مقاومت كرده است. با توجه به مناقشه ايران و آمريكا در پرونده هسته‌اي، اعضاي شانگهاي با قرار گرفتن در كنار ايران مي‌توانند شكستي سنگين را بر آمريكا متحمل نمايند كه نتيجه آن حتي خروج اين كشور از منطقه مي‌تواند باشد اين امر از يك سو تقويت جايگاه جهاني شانگهاي به عنوان ناجي ملت‌ها در برابر امپرياليسم جهاني را به همراه دارد و از سوي ديگر آن را بازيگري جهاني معرفي مي‌كند كه در برابر ساير اتحاديه‌ها و بازيگران جهاني قرار مي‌گيرد.
براين اساس مي‌توان گفت كه شانگهاي امروز از ظرفيت‌هاي بسياري براي جهاني شدن برخوردار است در حالي كه تحكيم مناسبات ميان اعضا بويژه عضويت اعضاي ناظر به عنوان عضو دائم مي‌تواند تسريع‌كننده اين روند باشد البته غرب از اجراي اين مهم در هراس مي‌باشد چنانكه مقامات آمريكايي از هم‌اكنون با تبليغات دروغين تلاش دارند تا جامعه جهاني را عليه شانگهاي تحريك و مانع از توسعه آن گردند هرچند كه تاكيد اعضا بر استمرار همكاري‌هاي اين توطئه ناكام گذارده است.                                                                                                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست چهارجانبه در اريحا

سلام فياض نخست وزير دست نشانده ابومازن امروز ديدار چهارجانبه اي با وزراي خارجه رژيم صهيونيستي ، اردن و ژاپن در اريحا بر گزار مي كند . اين ديدار در حالي برگزار مي شود كه :

الف )ژاپن به عنوان قدرتي اقتصادي و متحد امريكا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم رد صلح خاورميانه ايفاي نقش كند . آنها از يك سو به دنبال منزلت جهاني با حمايت از خواسته هاي آمريكا هستند و از سوي ديگر براي تحكيم مناسبات با جهان عرب براي تامين منابع انرژي تلاش مي كند . سفر وزير خارجه ژاپن به اراضي اشغالي و سپس برگزاري نشست چهارجانبه مي توان گامي براي اولا افزايش تحريم ها عليه حماس باشد ثانيا حمايت هاي مالي از رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحران اقتصادي به تكاپو افتاده است ثالثا كمك اقتصادي به دولت فياض كه تلاش دارد تا تا با بهره گيري از امكانات مالي ضمن تقويت پايگاه مردمي و سياسي راه را بريا پيروزي ابومازن در انتخابات احتمالي فراهم‌آورد . محور مذاكرات آسو در اراضي اشغالي مسائل اقتصادي بوده كه در نشست اريحا تكميل مي گردد .

ب) ژاپن چندي پيش با برگزراي نشست صلح در توكيو متشكل از نمايندگان اردن ، تشكيلات خودگردان ، رژيم صهيونيستي و امارات طرح احداث كوريدور اقتصادي را مطرح كرد . بر اساس اين طرح خط راه اهني از اراضي اشغالي به مناطق فلسطيني نشين و سپس به اردن احداث مي شود كه ترانزيت كالا را عملي مي سازد .اين طرح كه محوريت آن را حذف انتفاضه ، اجراي طرح سازش ، تعيين يك جانبه مرزها ، پايان جنگ اعراب و صهيونيست ها تشكيل مي داد اكنون در مرحله طراحي قرار گرفته است كه در نشست اريحا مورد بررسي قرار مي گيرد .

ج ) نقطه اشتراك اعضاي نشست چهارجانبه اريحا را وابستگي تمام‌آنها به‌امريكا است . آنها به دنبال راهي براي اجراي نقشه راه بر اساس طرح كنفرانس بين المللي سازشكارانه بوش است . عملكردهاي اقتصادي ژاپن در كنار تحركات سياسي ساير بازيگران مي تواند راهي براي تحريك اعراب جهت پذيرش اين طرح باشد .

در نهايت نشست چهارجانبه اريحا توطئه اي عليه ارمان هاي فلسطينيان است كه درلواي پروژه هاي اقتصادي ژاپن اجرا مي شود . محور اين اقدام مي تواند طرح به اصطلاح كوريدور اقتصادي صلح باشد كه ظاهري زيبا دارد اما در نهايت توطئه اي عليه ملت فلسين است چنانكه در زمان ارائه طرح گروههاي مقاومت با آن مخالفت و خواستار عدم اجراي آن شدند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوباره آمريكا با فتح الاسلام

بيش از سه  ماه از درگيري ارتش لبنان با گروه سلفي فتح‌الاسلام در اردوگاه‌هاي آوارگان فلسطيني در لبنان مي‌گذرد. درگيري ميان ارتش  و اين گروه‌ه در شرايطي آغاز شد كه سياسيون  لبناني براي تشكيل دولت اتحاد ملي و حل اختلافات تلاش مي‌كردند اما با شروع اين درگيري‌ها روند تحولات لبنان در مسير ديگري قرار گرفت. نكته مهم در اين ناآرامي‌ها نگاه جديد آمريكا به فتح‌الاسلام مي‌باشد. پس از گذشته نزديك به سه ماه يك باره مقامات آمريكايي اين گروه را در رديف گروه هاي تروريستي قرار داده و بر لزوم مقابله با آن تاكيد كردند. با توجه به اينكه از آغاز بحران در اردوگاه‌هاي فلسطينيان در لبنان ماهيت تروريستي اين گروه آشكار شده بود و همگان آن را برگرفته از القاعده‌اي مي‌دانستند كه دست پرورده غرب و رژيم صهيونيستي است رويكرد جديد آمريكا به اين گروه را مي‌توان بازي جديد واشنگتن با برگه آنها دانست كه ضمن آشكارسازي دوباره وابستگي آنها به يكديگر چهره ديگري از توطئه آمريكا در منطقه را به نمايش مي‌گذارد. اين اهداف مي‌تواند در چند بعد صورت گرفته باشد:
-1 آمريكايي‌ها از ابتدا فتح‌الاسلام را وابسته به سوريه مي‌دانستند. آنها اكنون با تروريستي خواندن اين گروه برآنند تا چهره‌اي منفور از دمشق به نمايش گذارند تابيش از پيش به اختلاف‌افكني ميان بيروت  و سوريه دست يابنددر حالي كه جامعه جهاني را نيز عليه دمشق تحريك مي كند .
-2 نكته ديگر در قبال تحولات فتح‌الاسلام، انشعاب آنها از گروه‌هاي فلسطيني و حضورشان در اردوگاه‌هاي فلسطينيان است. آمريكا كه در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ناكام مانده از سوي ديگر براي توجيه جنايات رژيم صهيونيستي و تحريم‌هاي فلسطينيان تلاش مي‌كند، بر آن است تا با اعتراف به تروريستي بودن ماهيت فتح‌الاسلام ضمن تخريب چهره مبارزان فلسطيني به توجيه عملكرد صهيونيست و جنايات خود در غزه بپردازد.اين در حالي است كه‌آنها در تبليغات خود گروههاي مقاومت فلسطين را به به فتح الاسلام نسبت مي دهند .
3ـ آمريكا در ماه‌هاي اخير سلاح‌هاي بسياري در اختيار دولت سينيوره قرار داده است كه با انتقاد  شديد مردمي مواجه شده است. واشنگتن اكنون براي توجيه اين اقدام و تاكيد بر رسالت مبارزه با تروريسم فعاليت مي‌كند كه ماهيت تروريستي فتح‌الاسلام مي‌تواند اين مهم را اجرايي كند.
4ـ واشنگتن در حالي فتح‌الاسلام را در گروه‌هاي تروريستي قرار مي‌دهد كه ملت لبنان خود را براي جشن پيروزي حزب‌ا... آماده مي‌سازد. آنها كه پيروزي‌هاي حزب‌ا... را مغاير با اهداف خود مي‌دانند، براي كمرنگ كردن عملكرد حزب‌ا... در جنگ 33 روزه با تقويت ارتش لبنان فعال شده‌اند. در اين شرايط آنها با اعلام پيروزي ارتش لبنان در جنگ با تروريسم چهره‌اي جهاني براي آن ترسيم مي‌كنند تا شايد بتواند وجهه ارتش و دولت سينيوره را ميان مردم بهبود بخشند از سوي ديگر نگاه افكار عمومي را از حزب‌ا... به سوي موفقيت‌هاي ارتش معطوف مي‌سازند تا شايد بدين‌وسيله به انزواي مقاومت دست يابند.
5ـ ايالات متحده چندي پيش با سفر مقامات ارشد خود به خاورميانه چمدان هايي از مشوق‌هاي نظامي را به منطقه گسيل داشتند. اين اقدام كه با مخالفت‌هاي جهاني همراه شد به چالشي جديد براي آمريكا مبدل شد. آنها اميد دارند تا با افزايش كار گروه‌هاي تروريستي نظير گروه‌هايي كه در عراق، لبنان، افغانستان،  كه در خاورميانه فعاليت مي‌كند.
اولا فروش سلاح به كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را توجيه كنند ثانيا طرح سپر موشكي اروپا را اجرايي نمايند ثالثا با تشديد فضاي امنيتي در جهان به توجيه عملكردهايشان در عرصه داخلي و جهاني بپردازند.براين اساس مي‌توان گفت كه عملكرد اخير آمريكا در برابر فتح‌الاسلام برگرفته از سياست‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي آنها است كه سبب مي‌شود تا بار ديگر فتح‌الاسلام مانند ساير گروه‌هاي وابسته به القاعده به ابزار دست آمريكا براي اجراي اهدافش مبدل شود. آنها برآنند تا با اين اقدام سياست‌هاي جديدي را در منطقه بويژه در لبنان اجرايي كنند كه بيداري در برابر آن را الزام‌آور مي‌سازد بويژه اينكه اين تهديد وجود دارد تا آنها به بهانه مبارزه با تروريسم حضور نظامي در لبنان را در دستور كار قرار دهند.                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوباره آمريكا با فتح الاسلام

بيش از سه  ماه از درگيري ارتش لبنان با گروه سلفي فتح‌الاسلام در اردوگاه‌هاي آوارگان فلسطيني در لبنان مي‌گذرد. درگيري ميان ارتش  و اين گروه‌ه در شرايطي آغاز شد كه سياسيون  لبناني براي تشكيل دولت اتحاد ملي و حل اختلافات تلاش مي‌كردند اما با شروع اين درگيري‌ها روند تحولات لبنان در مسير ديگري قرار گرفت. نكته مهم در اين ناآرامي‌ها نگاه جديد آمريكا به فتح‌الاسلام مي‌باشد. پس از گذشته نزديك به سه ماه يك باره مقامات آمريكايي اين گروه را در رديف گروه هاي تروريستي قرار داده و بر لزوم مقابله با آن تاكيد كردند. با توجه به اينكه از آغاز بحران در اردوگاه‌هاي فلسطينيان در لبنان ماهيت تروريستي اين گروه آشكار شده بود و همگان آن را برگرفته از القاعده‌اي مي‌دانستند كه دست پرورده غرب و رژيم صهيونيستي است رويكرد جديد آمريكا به اين گروه را مي‌توان بازي جديد واشنگتن با برگه آنها دانست كه ضمن آشكارسازي دوباره وابستگي آنها به يكديگر چهره ديگري از توطئه آمريكا در منطقه را به نمايش مي‌گذارد. اين اهداف مي‌تواند در چند بعد صورت گرفته باشد:
-1 آمريكايي‌ها از ابتدا فتح‌الاسلام را وابسته به سوريه مي‌دانستند. آنها اكنون با تروريستي خواندن اين گروه برآنند تا چهره‌اي منفور از دمشق به نمايش گذارند تابيش از پيش به اختلاف‌افكني ميان بيروت  و سوريه دست يابنددر حالي كه جامعه جهاني را نيز عليه دمشق تحريك مي كند .
-2 نكته ديگر در قبال تحولات فتح‌الاسلام، انشعاب آنها از گروه‌هاي فلسطيني و حضورشان در اردوگاه‌هاي فلسطينيان است. آمريكا كه در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ناكام مانده از سوي ديگر براي توجيه جنايات رژيم صهيونيستي و تحريم‌هاي فلسطينيان تلاش مي‌كند، بر آن است تا با اعتراف به تروريستي بودن ماهيت فتح‌الاسلام ضمن تخريب چهره مبارزان فلسطيني به توجيه عملكرد صهيونيست و جنايات خود در غزه بپردازد.اين در حالي است كه‌آنها در تبليغات خود گروههاي مقاومت فلسطين را به به فتح الاسلام نسبت مي دهند .
3ـ آمريكا در ماه‌هاي اخير سلاح‌هاي بسياري در اختيار دولت سينيوره قرار داده است كه با انتقاد  شديد مردمي مواجه شده است. واشنگتن اكنون براي توجيه اين اقدام و تاكيد بر رسالت مبارزه با تروريسم فعاليت مي‌كند كه ماهيت تروريستي فتح‌الاسلام مي‌تواند اين مهم را اجرايي كند.
4ـ واشنگتن در حالي فتح‌الاسلام را در گروه‌هاي تروريستي قرار مي‌دهد كه ملت لبنان خود را براي جشن پيروزي حزب‌ا... آماده مي‌سازد. آنها كه پيروزي‌هاي حزب‌ا... را مغاير با اهداف خود مي‌دانند، براي كمرنگ كردن عملكرد حزب‌ا... در جنگ 33 روزه با تقويت ارتش لبنان فعال شده‌اند. در اين شرايط آنها با اعلام پيروزي ارتش لبنان در جنگ با تروريسم چهره‌اي جهاني براي آن ترسيم مي‌كنند تا شايد بتواند وجهه ارتش و دولت سينيوره را ميان مردم بهبود بخشند از سوي ديگر نگاه افكار عمومي را از حزب‌ا... به سوي موفقيت‌هاي ارتش معطوف مي‌سازند تا شايد بدين‌وسيله به انزواي مقاومت دست يابند.
5ـ ايالات متحده چندي پيش با سفر مقامات ارشد خود به خاورميانه چمدان هايي از مشوق‌هاي نظامي را به منطقه گسيل داشتند. اين اقدام كه با مخالفت‌هاي جهاني همراه شد به چالشي جديد براي آمريكا مبدل شد. آنها اميد دارند تا با افزايش كار گروه‌هاي تروريستي نظير گروه‌هايي كه در عراق، لبنان، افغانستان،  كه در خاورميانه فعاليت مي‌كند.
اولا فروش سلاح به كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را توجيه كنند ثانيا طرح سپر موشكي اروپا را اجرايي نمايند ثالثا با تشديد فضاي امنيتي در جهان به توجيه عملكردهايشان در عرصه داخلي و جهاني بپردازند.براين اساس مي‌توان گفت كه عملكرد اخير آمريكا در برابر فتح‌الاسلام برگرفته از سياست‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي آنها است كه سبب مي‌شود تا بار ديگر فتح‌الاسلام مانند ساير گروه‌هاي وابسته به القاعده به ابزار دست آمريكا براي اجراي اهدافش مبدل شود. آنها برآنند تا با اين اقدام سياست‌هاي جديدي را در منطقه بويژه در لبنان اجرايي كنند كه بيداري در برابر آن را الزام‌آور مي‌سازد بويژه اينكه اين تهديد وجود دارد تا آنها به بهانه مبارزه با تروريسم حضور نظامي در لبنان را در دستور كار قرار دهند.                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

درس‌هاي مقاومت 33 روزه

امروز چهارده آگوست برابر است با 33 روز مقاومت حزب‌ا... و ملت لبنان در برابر ارتش رژيم صهيونيستي كه به خيال خود تلاش داشت تا با بهره‌گيري از حمايت متحدان غربي و سكوت مجامع جهاني به اهداف خود در لبنان و كل خاورميانه دست يابد. اشغالگران قدس كه در 12 جولاي با ادعاي پيروزي در 72 ساعت جنگ عليه لبنان را آغاز كردند، پس از 33 روز دست به دامان متحدان غربي خود شدند تا با تصويب قطعنامه 1701 در شوراي امنيت از ادامه شكست در برابر مقاومت جلوگيري كنند. مقاومت 33 روزه لبنان كه نمادي از پيروزي حق بر باطل و اتحاد ملي در برابر دشمن خارجي بود درسهاي بسياري براي ملت لبنان، ملت‌هاي منطقه و جهانيان به همراه داشت كه عبارتند از:
ـ1 جنگ 33 روزه و مقاومت ملت لبنان در برابر تهاجمات وحشيانه رژيم صهيونيستي كه از كليه ابزارها و حتي بمب‌هاي خوشه‌اي و سلاح‌هاي غيرمتعارف براي كشتار غيرنظاميان بهره‌ مي‌گرفت، نشان داد كه رمز موفقيت هر كشوري در اتحاد ملي آن مي‌باشد. لبناني‌ها با اتحاد بر مبناي مقابله با تهاجمات صهيونيست‌ها و حمايت از حزب‌ا... تاكيد كردند كه دوري از تفرقه اصل اول پيروزي است. اصلي كه اكنون مي‌تواند رمز حل اختلافات داخلي در لبنان باشد كه به دليل تفرقه‌افكني‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي ايجاد شده است.
ـ2 جنگ 33 روزه ،تفاوت تروريسم و گروه‌هاي مقاومت را براي جهانيان آشكار ساخت. در حالي كه غرب تلاش داشت تا حزب‌ا... لبنان را با نام گروه تروريستي از صحنه حذف سازد، اقدامات آن براي حفظ آب و خاك و ناموس لبنان، مهر تاييدي شد بر ملي بودن آن تا شكستي باشد بر شعارهاي دروغين غرب مبني بر مبارزه با تروريسم. حزب‌ا... اثبات كرد كه نه تنها گروهي تروريستي نيست بلكه و جودش به عنوان نيرويي مردمي براي حفظ استقلال و اتحاد كشور الزام‌آور است چنانكه كوفي‌عنان دبير كل سابق سازمان ملل بارها اعتراف كرد كه بدون حزب‌ا...، لبنان وجود نخواهد داشت.
3ـ عملكرد ملت‌هاي مسلمان بويژه در جهان عرب آشكار ساخت كه آنها طرفدار حق و حقيقت مي‌باشند و برخلاف بسياري را سرانشان  كه با دلبستگي به وعده‌هاي قدرت‌هاي بزرگ راه سكوت در پيش گرفته‌اند براي مبارزه با سلطه‌طلبان آمادگي دارند. حمايت‌هاي معنوي كه با تظاهرات‌هاي گسترده مردمي همراه بود و مشاركت همگان در جشن پيروزي حزب‌ا... گواه بيداري ملت‌هاي مسلمان است كه در صورت وجود رهبري كارآمد مي‌توانند تحولات بزرگ در جهان براي احقاق حقوق ملت‌ها ايجاد نمايند. رهبري مانند سيد حسن نصر‌ا... كه همگان را به اتحاد و همبستگي دعوت و از تفرقه‌اي كه اكنون جهان اسلام را دربرگرفته، دور مي‌سازد.
ـ4 آنچه همگان در جهان به آن اعتراف دارند، شكست هيمنه نظامي رژيم صهيونيستي بود كه تزلزل و ناكارآمدي آن را آشكار ساخت. چنانكه سيد حسن نصر‌ا... بارها وعده داده بود در اين جنگ اثبات شد كه رژيم صهيونيستي از لانه عنكبوت سست‌تر است و با مقاومت مي‌توان آن را نابود ساخت. پيروزي حزب‌ا... در برابر ارتش تا دندان مسلح رژيم صهيونيستي درس بزرگي براي ملت فلسطين و گروه‌هاي مقاومت بود .پس از جنگ 33 روزه شاهد بوديم كه  فلسطينيان بار ديگر تمام طرح‌هاي سازش را با اصل اعلام و بر اصل استمرار انتفاضه تكيد كردند. پاسخ‌هاي موشكي گروه‌هاي مقاومت، خودداري فلسطين از دوري از حماس به رغم تمام تحريم‌هاي جهاني و ... را نمي‌توان از درس‌هاي پيروزي حزب‌ا... براي ملت فلسطين دانست.
ـ5 سران غرب بويژه آمريكا در طول جنگ 33 روزه اثبات كردند كه حقوق بشر و صلح جهاني براي آنها مفهومي جز حقوق انسان‌ها دارد و تنها در چارچوب خواسته رژيم صهيونيستي تعريف شده است. سكوت آنها در برابر كشتار غيرنظاميان لبناني كه نقطه آن در كشتار قانا مشاهده گرديد، حمايت‌هاي مالي و نظامي آشكار آنها از صهيونيست‌ها، تاكيد بر حذف حزب‌ا... به جرم حمايت از ملت لبنان و در نهايت تصويب قطعنامه 1701 در شوراي امنيت براي فرار صهيونيست‌ها از استمرار شكست‌ها، نشانه‌ هايي بر چهره واقعي غرب است كه سراسر شقاوت و ضديت با حقوق ملت‌هاي آزاده بويژه در جهان اسلام است.
ـ6 در كنار ساير تحولات ،  سازمان ملل نيز در اين درسهاي  بزرگي به ملت‌ها داد و آن وابستگي كامل اين سازمان به قدرت‌هاي بزرگ است كه توانايي احقاق حقوق ملت‌ها را ندارد. در شرايطي كه  صهيونيست‌ها ملت لبنان را با بمب‌هاي خوشه‌اي به قتل مي‌رساندند، سازمان ملل راه سكوت در پيش گرفت اما در نهايت به خواست غرب براي خروج تل‌آويو از بحران قطعنامه 1701 را تصويب كرد. فعاليت‌هاي سازمان ملل اين درس را داد كه ملت‌ها صرفا با اتحاد ملي توانايي رسيدن به خواسته‌هاي خود را دارند و دلبستن به سازمان ملل نتيجه‌اي جز حذف آرمان‌هايشان براي آنها به همراه نخواهد داشت. در نهايت جنگ 33 روزه نشان داد كه راه براي جهان اسلام  بويژه براي ملت فلسطين براي تحقق اهدافشان، اتحاد ملي است كه غرب و صهيونيسم بين‌الملل براي شكست آن تلاش مي‌كند. امري كه نبود آن امروز بحران در عراق، فلسطين، و بسياري از كشورهاي اسلامي را به همراه داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

درسهاي حزب الله براي فلسطينيان

امروز 14 آگوست برابر است با برگزاري جشن اولين سالگرد پيروزي حزب الله و ملت لبنان بر رژيم صهيونيستي . پيروزي در جنگ 33 روزه اي كه به تصور صهيونيست ها و غرب براي حذف مقاومت و اجراي سياست هاي توسعه طالبانه اشغالگران قدس طراحي شده بود اما استقامت و يكپارگي ملت لبنان آن را به اسطوره پيروزي مقاومت و شكست دشمنانشان مبدل ساخت . در كنار تحولات جنگ 33 روزه و پيامدهاي آن ، نكته مهم درسهاي آن براي ملت و گوههاي مقاومت فلسطيني بود كه در صورت الهام گيري از آن مي توانند به آرمان هاي خود تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . برخي از اين درسها عبارتند از :

الف )اتحاد كليد و رمز هر موفقيتي براي ملت ها است . ملت لبان در جنگ 33 روزه نشان داد كه به رغم تمام جنايت هاي اعمال شده از سوي صهيونيست ها همچنان در سنگر مقاومت قرار دارد و حاضر به عقب نشيني نمي باشد . آنها درس اتحاد و رشادت رابراي ملت ها به نمايش گذاشتند كه تكرار آن در فلسطين مي تواند رهاورد تحركي بزرگ براي احقاق حقوقشان باشد .در اين راه حمايت از گروههاي مقاومت در اولويت قرار دارد كه نمود آن ر ا مي توان در حمايت مردم فلسطين از حماس و جهاد اسلامي مشاهده كرد .

ب) پيروزي مقاومت لبنان به منزله شكست هيمنه و قدرت پوشالي رژيم صهيونيستي بود كه زماني خود را اولين ارتش در منطقه مي دانست . مقاومت نشان داد كه اولا با نيروي اتحاد و ايمان مي توان بر هر ارتشي پيروز شد ثانيا قيام مسلحانه به جاي سازش كاري تنها راه مقابله با اشغالگري است . اين درس بزرگ حزب الله را مي توان در پاسخ هاي موشكي و عمليات هاي شهادت طلبانه گروههاي مقاومت فلسطيني مشاهده كرد كه در يك سال گذشته بارها تكرار شده است . ويرانه هاي مستعمره نشين سديروت كه امروز چالشي بزرگ براي سران تل‌آيو است از دستاوردهاي اين اقدامات مي باشد .

ج )درس ديگر قاومت لبنان ، دوري از دلبستن به وعده هاي غرب ، رژيم صهيونيستي ، سازمان ملل و حتي سران عرب است . تجربه جنگ 33 روزه نشان داد كه تمام وعده هاي اين گروهها دروغي بيش نيست و آنها براي احقاق حقوق ملت لبنان فعاليتي نخواهند داشت . در اين ميان حتي اعراب نيز با سكوت و يا همراهي پنهاني با غرب به حمايت از لبنان نپرداختند تا‌ آشكار گردد كه مقاومت صرفا با اتكا به خويش و ملت بايد به دفاع از آرمان هاي خود ادامه دهد . در شرايط كنوني كه سازش كاران به اصطلاح براي تشكيل كشور مستقل فلسطين و اجراي خواسته هاي فلسطينيان گردهم آمده اند ، ملت فلسطين با الهام از تجربه جنگ 33 روزه و عملكرد اين سازش كاران ، به مخالفت با‌آنها مي پردازد و انتفاضه و حمايت از گروههاي مقاومت را تنها راه احقاق خود مي داند . اين در حالي است كه سازش كاران با تفرقه افكني براي شكست اين مهم تلاش مي كنند كه تا كنون ناكام مانده اند.

در نهايت پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در حالي كه تحولي بزرگ در منطقه و جهان رغم زد اما مهمترين درسهايش براي ملت فليطين بود تا بدانند كه مقاومت تنها الگوي پيروزي بر دشمن اشغالگر است و روند سازش امري باطل است هرچند كه امروز از سوي سازش كاران بر‌آن تاكيد مي شود . ملت فلسطين اكنون با الهام از درسهاي جنگ 33 روزه مي تواند براي مقابله با اشغالگران قدس تلاش نمايد چراكه نتيجه نهايي آن پيروزي و تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل قلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

احمدي نژاد در راه همگرايي با آسياي ميانه

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان امروز سفري دوره‌اي به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان را آغاز مي‌كند تا گامي مهم براي ارتقاي روابط ميان همسايگان برداشته شود . سفر احمدي‌نژاد به اين كشورها در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ محور اول سفر احمدي‌نژاد را ديدار از افغانستان و رايزني با حامد كرزاي رئيس‌جمهور اين كشور تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه اولا ايران در بزرگترين طرح‌هاي عمراني و آباداني افغانستان حضور دارد ثانيا تهران تمام تلاش خود را براي حل چالش‌هاي اين كشور در چارچوب ارتقا و توسعه آن مبذول مي‌دارد، ثالثا افزايش توليد ترياك از يك سو و فعاليت‌هاي گروه‌هاي تروريستي از سوي ديگر بحران امنيتي براي دو كشور ايجاد كرده است، رابعا اشغالگران بدون توجه به روابط گسترده دو كشور،در اتهاماتي بي‌اساس درباره دخالت منفي ايران در امور افغانستان براي شكست اين روابط تلاش مي‌كنندخامسا ملت‌هاي دو كشور از روابطي تاريخي، فرهنگي و ديني طولاني برخوردارند كه ارتقاي مناسبات در همه زمينه‌ها را الزام‌آور مي‌سازد، سادسا ايران سالها ميزبان آوارگان افغان بوده و از هيچ كمكي به آنها فروگذار نبوده است و سفر احمدي‌نژاد به اين كشور مي‌تواند باب تازه‌اي در مناسبات دو كشور باشد. اين امر از يك سو ارتقاي روابط را به همراه دارد و از سوي ديگر شكست توطئه‌هاي اشغالگران را در پي دارد. مقامات افغانستان بارها ضمن تاكيد بر حفظ مناسبات با ايران ،به انتقاد از مواضع غيرمسئولانه واشنگتن در قبال روابط تهران و كابل پرداخته‌اند، چنانكه كرزاي در كمپ ديويد با قاطعيت و بر خلاف خواست آمريكا، بر نقش مثبت ايران در تحولات كشورش تاكيد كرد.

2ـ بخش دوم سفر احمدي‌نژاد را حضور در تركمنستان تشكيل مي‌دهد كه در پاسخ به سفر قربان‌ قلي بردي محمد اف به تهران صورت مي‌گيرد. دو كشور براساس اشتراكات فرهنگي و ديني و تلاش مشترك براي توسعه و پيشرفت، روابط گسترده‌اي را تجربه كرده‌اند. احداث خط آهن مشهد-عشق‌آباد، تاسيس خط لوله گاز واستمرار آن تا خليج‌فارس، ساخت سد دوستي در دوران صفر مراد نيازف ،مبادله پاياپاي برق و از جمله طرح‌هاي مشترك ميان دو كشور است كه درابعاد ديگر در حال ارتقا مي‌ باشد. همجواري آنها با درياي خزر ، تاكيد دو كشور بر مقابله با سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه و توسعه‌طلبانه غرب كه براي منافع سياسي و اقتصادي فعاليت خود را در آسياي مركزي و قفقاز افزايش داده اند، حضور دو كشور در جمع توليد‌كنندگان بزرگ نفت و گاز كه مي‌توانند براي تشكيل اوپك گازي همكاري مشترك داشته باشند، از ديگر ابعاد تاثيرگذار بر سفر احمدي‌نژاد به تركمنستان است كه ارتقا دهنده مناسبات دو كشور خواهد بود.

3ـ محور سوم سفر احمدي‌نژاد را ديدار از قرقيزستان و حضور در اجلاس شانگهاي تشكيل مي‌دهد. اين ديدار از دو بعد داراي اهميت است اولا روابط دوجانبه كه در ابعاد گوناگون مي‌تواند اجرا شود، ثانيا توسعه مناسبات با شانگهاي كه با ارتقاي روابطشان با تهران مي‌تواند اهداف بسياري را در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي به همراه داشته باشد. حضور احمدي‌نژاد در اين اجلاس بيانگر نقش و جايگاه ايران در عرصه بين‌الملل مي‌باشد كه پيامدهاي آن، وحشت غرب و صهيونيست‌ها را به همراه داشته است.

4- كلام آخر آنكه غرب تلاش دارد تا با جنگ‌هاي تبليغاتي چنان وانمود سازد كه ايران در عرصه جهاني در انزوا قرار گرفته و كشورهاي منطقه نيز پذيرنده ايران نيستند. ديدارهاي احمدي‌نژاد از كشورهاي منطقه بويژه كشورهاي عربي، حضور نمايندگان كشورمان در آفريقا، آمريكاي‌ لاتين، شرق آسيا بيانگر نقش و جايگاه ارزنده كشورمان در عرصه جهان است كه با سفر احمدي‌نژاد به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان تكميل‌تر مي‌گردد. اين امر شكستي ديگر بر سياست‌هاي آمريكا مي‌باشد كه خواستار انزوا و در حاشيه قرار گرفتن تهران مي‌باشد.

در نهايت مي‌تواند گفت كه سفر دوره‌اي احمدي‌نژاد به افغانستان، تركمنستان و قرقيزستان، در حالي كه ارتقا بخش روابط تهران با اين كشورها است، نشانه‌اي بر اهميت و جايگاه منطقه‌اي ايران مي‌باشد كه در ابعاد گوناگون در حال گسترش است . البته غرب با تبليغات بسيار و جنگ رواني تلاش دارد تا با تخريب اين روابط به بحران‌آفريني در منطقه بپردازد كه تحركاتي نظير ديدار سران كشورهاي منطقه مي‌تواند خنثي‌كننده اين تحركات باشد كه بخشي از آن در سفرهاي منطقه‌اي احمدي‌نژاد و ديدار سران ساير كشورها از تهران اجرايي شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ظهور فرانسه در آفريقا

فرانسه كه در دوران ژاك شيراك با نوعي سكون سياسي مواجه شده بود، با آمدن نيكاساركوزي در پست رياست جمهوري با تحولات بسياري مواجه شده است. مهمترين بخش سياستهاي او را مي توان در عرصه سياست خارجي مشاهده كرد كه در ابعاد گوناگون در سراسر جهان در حال اجرا است. در اين ميان اولويت سياست خارجي ساركوزي را حضور فعال در معادلات قاره آفريقا تشكيل مي دهد. ديدارهاي مكرر وي از كشورهاي آفريقايي بويژه كشورهاي كوچك و جنگ زده و برگزاري اجلاس هاي صلح نظير اجلاس سودان گواه رويكرد فعال پاريس به آفريقا به عبارتي ديگر احياي امپراتوري آن در اين قاره مي باشد. اين رويكرد درحالي اجرا مي شود كه:
1) فرانسه براي رشد اقتصادي به منابع طبيعي و مواد خام بويژه انرژي نياز دارد.
در اين راستا منابع دست نخورده آفريقا مي تواند نقشي مهم براي آن ايفا كند.
2) هر چند كه فرانسه كشوري بزرگ در اروپا مي باشد اما سياست هاي آمريكا و بعضا اتحاديه اروپا موجب شد تا فرانسه به قدرتي كوچك تنزل كند. هر چند كه پاريس براي احياي آن فعاليت بسياري داشته و دارد و حتي ساركوزي براي تدوين قانون جديد اروپا فعال شده است اما همچنان در زمره بازيگران نه چندان بزرگ مي باشد. اكنون آنها براي تبديل شدن به قدرتي اروپايي به احياي امپراتوري گذشته روي آورده اند كه محوريت آن را آفريقا تشكيل مي دهد تا شايد بدين وسيله به عنوان قدرتي در اروپا حضور يابند.
3) فرانسه كه روزگاري در سراسر جهان بويژه در خاورميانه و آمريكاي لاتين داراي جايگاه بود، در سالهاي اخير بويژه با حضور نظامي آمريكا در عراق و اجراي اصلاحات آمريكايي در ساير كشورهاي عربي بسياري از منافع خود را از دست رفته مي بيند. اكنون فرانسه تلاش دارد تا براي جبران منافع از دست رفته در ساير نقاط جهان به احياي قدرت در آفريقا بپردازد در حالي كه از گرفتاري ساير كشورها در باتلاق خاورميانه براي اين مهم بهره برداري مي كند.
4) به رغم آنكه بسياري از قدرت هاي بزرگ براي برخورداري از منابع آفريقا وارد اين قاره شده اند اما همچنان از عدم ثبات موقعيت رنج مي برند. چين، روسيه، ژاپن، اتحاديه اروپا و حتي آمريكا نتوانسته اند كه موقعيتي با ثبات در آفريقا كسب كنند. اين در حالي است كه فرانسه به دليل سابقه استعماري و سياستهايي كه در گذشته در آفريقا داشته و حتي اشتراكات زبان از موقعيتي برتر براي حضور در آفريقا برخوردار است. آنها براي مقابله با نفوذ ساير كشورها فعال شده اند در حالي كه موانع اقتصادي و نگاه منفي مردم آفريقا به دوران استعمار فرانسه تا حدودي به موانع آنها در اين راه مبدل شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دو نگاه به كشور مستقل فلسطين

تشكيل كشور مستقل فلسطين از محورهايي است كه اكنون از جانب تمام بازيگران صحنه تحولات فلسطين اشغالي مطرح مي شود . نشست هاي متعدد سران تشكيلات خودگردان و تل‌آويو ، اجلاس هاي جهان عرب و كنفرانس بين المللي بوش و… در اين راستا تعريف شده است . هرچند كه تشكيل كشور مستقل فلسطين از آرمان هاي فلسطينيان و حتي تمام جهان اسلام مي باشد اما بررسي تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين و مواضع اتخاذ شده نشان مي دهد كه كشور مستقلي كه اكنون سخن از آن به ميان مي آيد كاملا با خواست ملت فلسطين و گروههاي مقاومت در تضاد است چنانكه آنها بارها بر عدم پذيرش آن تاكيد كرده اند .

الف ) ملت فلسطين همواره تاكيد داشته است كه كشور مستقلي را مي خواهد كه چند اصل بر آن حاكم باشد . اولا معرفي قدس شريف به عنوان پايتخت كشور فلسطيني ثانيا بازگشت آوارگان به وطنشان ثالثا بازپس گيري تمام اراضي اشغالي كه بر اساس قطعنانه هاي سازمان ملل حداقل 45 درصد به خاك فلسطين افزوده خواهد شد .اين خواسته ها در حالي از سوي ملت فلسطين پيگيري مي شوند كه در طرح هاي به اصطلاح تشكيل كشور مستقل فلسطين حتي طرح هايي كه ابومازن اعلام مي كند ، اين اصول حذف شده است . در اين طرح ها فلسطين صرفا منطقه كوچكي متشكل از بخشي از كرانه باختري و نوار غزه مي باشد كه هيچ يك از حقوق و خواسته هاي فلسطينيان در آن قرار ندارد . ابومازن امروز پيرو طرح هايي شده كه اساس آن واگذاري تمام اراضي (بويژه منابع آبي ) به رژيم صهيونيستي با محوريت حذف آرمان هاي فلسطينيان است در حالي كه در ظاهر گامي براي احقاق حقوق آنها مطرح مي شود . در همين حال صهيونيست ها با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين و غرب با استمرار تحريم ها تلاش دارند تا ملت فلسطين را وادار سازند كه در نهايت اين طرح ها را پذيرفته و از آرمان هاي خود فاصله گيرند .

ب)فلسطينيان كشور مستقلي را مي خواهند كه درآن دولت اتحاد ملي كه برگرفته از راي مردم است حكومت را در دست داشته باشد . در طرح هايي كه اكنون ارائه مي شود ، دولتي انحصاري و غير مردمي با محوريت ابومازن با عنوان ناجي صلح در نظر گرفته شده است كه در آن ساير گروههاي ملي و مردمي جايگاهي ندارند و حتي به عنوان ناقض صلح و امنيت بايد حذف شوند . غرب و رژيم صهيونيستي در حالي وعده تشكيل كشور مستقل فلسطين را مي دهند كه علنا خواستار مقابله ابومازن با گروههاي مردمي به عنوان پيش شرط اجراي اين طرح با محوريت رياست وي شده اند . مردم فلسطين دولتي مستقل را مي خواهند كه وابستگي به غرب و صهيونيست ها نداشته باشد در حالي كه ابومازن اثبات نموده است كه تنها مسئله اي كه براي آن اهميت ندارد ، آرمان هاي فلسطينيان و استقلال در برابر بيگانگان است .

در جمع بندي كلي مي توان گفت كه هرچند تشكيل كشور مستقل فلسطين از آرمان هاي فلسطينيان است اما روند كنوني عملكردي براي حذف اين ارمان مي باشد كه نتيجه اي براي آنها در بر ندارد . اين امر سبب شده تا آنها همچون گذشته استمرار انتفاضه و حمايت از مقاومت را تنها راهكار براي تحقق‌ارمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف بدانند و از روش هاي سازش كارانه كه ابومازن ، غرب ، صهيونيست ها و برخي سران فريب خورده عرب پيگيري مي كنند دوري گزينند در حالي كه دشمنان آرمان هاي آنها با استمرار جنايات و توطئه ها براي واداشتن فلسطينيان به پذيرش طرح هاي سازش تلاش مي كنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش مسكو براي حفظ روابط نفتي با عراق

روسيه و عراق در چند دهه گذشته (پس از استقلال عراق) روابط همه‌جانبه‌اي را تجربه كرده‌اند. تا پيش از سرنگوني صدام و حضور اشغالگران در عراق (2003) روسيه به عنوان حامي نظامي، سياسي و اقتصادي بغداد شناخته مي‌شد بگونه‌اي كه همگان عراق را پايگاهي براي روسيه در جهان عرب قلمداد مي‌كردند. حضور نظامي آمريكا در عراق را مي‌توان آغاز به كاهش مناسبات روسيه با اين كشور و به عبارتي نقطه تزلزل نفوذ و جايگاه مسكو در جهان عرب دانست.اين امر سبب شد تا بسياري از ناظران سياسي رويكرد و روسيه به عربستان و كشورهاي حوزه خليج‌فارس را گامي براي يافتن جايگزيني مناسب به جاي بحران در جهان عرب و حوزه خاورميانه ارزيابي كنند. يكي از مهمترين ابعاد روابط روسيه با عراق كه با حضور اشغال‌گران تضعيف گرديد را مي‌توان در قراردادهاي نفتي آنها مشاهده كرد. تيره گي روابط عراق با دنياي غرب از يك سو و روابط نظامي دو كشور از سوي ديگر در دهه 90 سبب گرديده بود تا مسكو بتواند قراردادهاي قابل توجهي در بخش نفت و گاز عراق منعقد نمايد. اين امر از يك جهت تامين كننده نيازهاي انرژي روسيه بود و از جهت ديگر ابراز فشاري بر غرب براي حركت در مسير خواسته‌هاي روسيه. حضور روسيه در بخش انرژي عراق تا بدان حد بود كه آگاهان سياسي يكي از دلايل حمله آمريكا به عراق را پايان دادن به اين مهم تسلط بر شاهراه نفتي اين كشور ارزيابي مي كنند.در مقطع كنوني نكته مهم در روابط نفتي ميان روسيه و عراق، رويكرد آنها به انعقاد قراردادهاي جديد مي‌باشد كه در ديدار شهرستاني وزير نفت عراق از مسكو صورت گرفته است. اهميت موضوع نفت عراق براي روسيه تا بدان حد مي‌باشد كه آنها اكنون براي استمرار ادامه همكاري‌ها از بخشش 10 ميليارد دلار بدهي‌هاي عراق سخن به ميان آورده‌اند. با توجه به تحولات عراق و سياست‌هاي مسكو دلايل اين اقدامات را مي‌توان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد.

1ـ در طي هفته‌هاي اخير بحث پيرامون قانون جديد نفتي عراق تشديد شده است. براساس اين قانون قراردادهاي نفتي گذشته كه عمدتا با روسيه بوده لغو يا مورد بازنگري قرار مي‌گيرد در حالي كه راه براي شركت‌هاي آمريكايي جهت سرمايه‌گذاري بلند مدت تا 100 سال در عراق هموار مي‌شود. روسيه اين قانون را مغاير با اهداف خود مي‌داند و تلاش دارد تا عراق را متقاعد نمايد كه يا به قراردادهاي قبلي پايبند باشد و يا شرايط را براي قراردادهاي جديد (پيش از حضور شركت‌هاي غرب) فراهم آورد.

2ـ نكته ديگر در تحولات نفتي عراق، تاكيد اكراد بر دستيابي به نفت كركوك است. اين امر كه تقسيم‌كننده منابع نفتي عراق است چندان مورد رضايت روسيه نمي‌باشد (برخلاف آمريكا) لذا براي عدم اجراي آن فعاليت مي‌كند كه توسعه حوزه نفوذ نفتي در سراسر عراق بخشي از سناريوي آن است.

3ـ از اولويت‌هاي سياست خارجي روسيه ايجاد اوپك گازي و جريان نفتي تحت نظارت خود مي‌باشد. مسكو تاكنون توانسته است در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان به موفقيت‌هايي در اين زمينه دست يابد، اكنون براي استمرار اتحاد نفت و گاز با كشورهاي خاورميانه، آمريكاي لاتين و حتي آفريقا تلاش مي‌كند. با عنايت به اين كه عراق از بزرگترين دارندگان منافع نفتي و گازي است، مسكو براي تكميل سناريوي خود نياز به ادامه حضور در اين كشور دارد.

4ـ در ماه‌هاي اخير مناقشه آمريكا و روسيه و تلاششان براي حضور در مناطق نفوذ يكديگر به طور فزاينده‌اي افزايش يافته بگونه‌اي كه بسياري آغاز جنگ سرد را در ذهن تداعي مي‌كنند. هر چند كه مسكو در عراق حضور نظامي ندارد و چندان تحرك در ساختار سياسي آن نمي‌تواند داشته باشد، با قراردادهاي نفتي براي اعمال قدرت در برابر واشنگتن تلاش مي‌كند، كه به موفقيت‌هايي نيز دست يافته است.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه مسكو در حالي كه همچنان مخالف حضور اشغالگران در عراق است، قوانين جديد اين كشور و سياست‌هاي آمريكا را در تضاد با منافع خود مي‌بيند لذا تلاش دارد تا با تقويت مناسبات نفتي با عراق از استمرار حذف منافع خود جلوگيري كند. البته آنها آگاهند كه آمريكا به واسطه حضور مستقيم در عراق و اعمال نفوذ بر دولت، از كليد ابزارها براي بهره‌برداري انفرادي از منافع انرژي اين كشور بهره‌برداري مي‌كند، لذا مسكو راه دشواري براي حفظ منافع خود در پيش دارد. بر اين اساس بخشي از تحولات آينده عراق را مي توان در مناقشه روسيه و آمريكا و پيرامون نفت عراق دانست كه در ابعاد سياسي و اقتصادي اجرا خواهد شد در حالي كه دولت عراق با بازي مناسب در ميان دو طيف (آمريكا و روسيه) مي‌تواند منافع بسياري را كسب كند چنانكه هم‌اكنون نيز موفق به جلب رضايت مسكو براي بخشش 10 ميليارد بدهي اين كشور شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازنگري در مناسبات پاريس و واشنگتن

نيكلا ساركوزي رئيس‌جمهور جديد فرانسه در ادامه اجراي سياست خارجي در ديداري غيررسمي به مذاكره با بوش رئيس‌جمهور آمريكا پرداخت. اين ديدار كه در خانه پدري بوش برگزار شد هر چند جنبه رسمي نداشت اما به عقيده بسياري از آگاهان سياسي و حتي مقامات دو كشور نقطه عطفي در مناسبات پاريس و واشنگتن قلمداد مي‌شود. اين ديدار در شرايطي برگزار شد كه:
ـ1 به رغم آنكه دو كشور در افغانستان و پرونده هسته‌اي ايران و برخي تحولات جهاني در يك چارچوب حركت مي‌كردند اما در دوران شيراك اختلافات بسياري ميان دو كشور وجود داشت. هر چند اين اختلافات به برخورد منجر نشد اما از ارتقاي روابط جلوگيري و بعضا انتقاد آنها از يكديگر را به همراه داشت . شيراك از منتقدان اصلي آمريكا در جنگ عراق، تحولات خاورميانه و حتي پرونده هسته‌اي ايران بود و در نقطه مقابل آمريكا نيز در زمينه حقوق بشر و سياست‌هاي منطقه‌اي به انتقاد از پاريس مي‌پرداخت. اكنون با‌امدن ساركوزي ، طرفين اميدوارند تا به حل اين اختلافات دست يابند .
ـ2 حضور ساركوزي در پست رياست جمهوري فرانسه را مي‌توان نقطه عطفي در سياست خارجي اين كشور ارزيابي كرد. هر چند كه وي در شعارهاي انتخاباتي خود بر اصل بهبود اوضاع داخلي و توسعه كشور تاكيد داشت، اما اكنون محوريت كاركردهاي آن در عرصه سياست خارجي مي‌باشد. وي دريافته است كه براي تحقق اهداف داخلي نيازمند منابع خارجي و نيز حضور مقتدر در معادلات جهاني است. لذا اولويت كاري خود را بر محور بازيگري در جهان قرار داده است. بررسي عملكردهاي ساركوزي نشان مي‌دهد كه وي براي سياست خارجي چند محور را تبيين كرده است. حضور فعال در معادلات اروپا، احياي قدرت در آفريقا، فعاليت در تحولات خاورميانه و ... اولين كاركردهاي او مي‌باشد. اين اقدامات در حالي از سوي ساركوزي در پيش گرفته شده است كه سالها انزوا و عدم حضور فعال فرانسه در معادلات جهاني ،چالش‌هايي براي آن ايجاد كرده است. اكنون ساركوزي اميدوار است تا با بهبود مناسبات با آمريكايي كه از موانع اهداف پاريس در جهان بوده است چند هدف را اجرايي كند:
اولا فرانسه براي حضور در اروپا تلاش مي‌كند. اين در حالي است كه حمايت آمريكا از انگليس و آلمان تاكنون اين كشور را در انزوا قرار داده است. بر اين اساس ساركوزي با نزديكي به آمريكا خواستار حمايت آن از كشورش در عرصه اروپا است. بويژه اينكه روابط آمريكا و انگليس رو به تيرگي مي‌باشد و آلمان نيز چندان توانايي اجراي خواسته‌هاي واشنگتن را ندارد.
ثانيا اكنون مهمترين هدف فرانسه حضور مقتدر و به عبارتي احياي امپراطوري در آفريقا است. ديدارهاي مكرر ساركوزي و همسرش از كشورهاي آفريقايي به تلاش براي حل اختلافات در كشورهاي اين قاره، ميانجي‌گري براي آزادي پرستاران بلغاري و ...  از عزم جدي پاريس براي انجام اين مهم حكايت دارد. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه آمريكا نيز به عنوان يكي از مدعيان حضور در آفريقا فعاليت مي‌كند. اكنون فرانسه براي آنكه به اهداف خود در قاره مذكور دست يابد ناچار به برخي همكاري‌ها با آمريكا مي باشد كه در سفر ساركوزي به آفريقا مورد بحث قرار گرفته است.
ثالثا تحولات خاورميانه با سه محور لبنان، فلسطين و ايران از ديگر مباحث مطرح در نشست بوش و ساركوزي است. فرانسه روزگاري خود را سردمدار تحولات خاورميانه مي‌دانست اما در چند دهه اخير بويژه در دوران رياست جمهوري بوش و حضور گسترده آمريكا در خاورميانه اين امر به حداقل تنزل كرد. اكنون فرانسه با اتكا به بحران‌هاي ايجاد شده در منطقه تلاش دارد تا به احياي قدرت بپردازد كه نمود آن را در لبنان، تحولات فلسطين با محوريت حمايت از رژيم صهيونيستي، پرونده هسته‌اي ايران، توسعه روابط با اعراب مي‌توان مشاهده كرد. در همين حال آمريكا نيز به دليل گرفتاري در عراق نسبت به حضور فرانسه در معادلات خاورميانه به جاي روسيه و چين چندان بي‌تمايل نمي‌باشد و بعضا از آن حمايت مي‌كند.
 رابعا پرونده افغانستان، تحولات آسياي مركزي و قفقاز، چگونگي مقابله با توسعه روسيه، استقلال كوزوو و توسعه اتحاديه اروپا به اروپاي شرقي، تلاش فرانسه براي تشكيل اتحاديه كشورهاي مديترانه‌اي و ... از ديگر مباحث مطرح در نشست سران فرانسه و آمريكا است. البته شرايط بحراني آمريكا در عراق و تاكيد آن بر بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي ساير كشورها براي تحقق اهدافش در ساير نقاط جهان براي مقابله با آنچه آنها كشورهاي غير دوست مي‌نامند ،رويكرد واشنگتن به همكاري با فرانسه در اين زمينه‌ها را افزايش مي‌دهد. پاريس اكنون دريافته‌ است كه ايالات متحده متزلزل‌تر از آن است كه بتواند به تنهايي در جهان فعاليت نمايد و نيازمند متحدان جديد مي‌باشد لذا فرانسه از اين شرايط براي تحقق اهداف خود مي‌تواند بيشترين بهره‌برداري را داشته باشد.البته اختلاف آنها در قبال عراق و برخي تحولات خاورميانه و بدبيني آنها به روحيه استعمارگونه يكديگر همچنان از موانع ارتقاي روابط دو كشور است هر چند كه در ظاهر آنها از حل اين چالش‌ها سخن به ميان مي‌آورند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

همكاري ابومازن و صهيونيست ها در حمله به غزه

به رغم‌آنكه ملت فلسطين ،دولت اتحاد ملي به رهبري حماس و گروهاي مقاومت بر اتحاد فراگير در فلسطين تاكيد دارند و براي اجراي تلاش مي كنند بار ديگر شاهد درگيري نيرو هاي وابسته به ابومازن با گروههاي مقاومت در غزه از يك سو و حملات صهيوينست ها به فرودگاه و زيرساخت هاي غزه مي باشيم . اين اقدام كه مي توان آن را تحركي هماهنگ ميان صهيونيست ها و برخي فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان دانست در حالي صورت گرفته است كه در ماههاي اخير بويژه با تشديد تلاش هاي ابومازن براي حفظ قدرت و گام برداشتن در مسير سازش به بهانه تشكيل كشور مستقل فلسطين ، مناسبات ابومازن و دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي تشكيلات خودگردان با صهيونيست ها افزايش يافته است . بر اين اساس هدف مشترك آنها از اجراي تحركات همزمان نظير آنچه در تخريب فرودگاه غزه و درگيري در اين منطقه روي داده در چند بعد صورت مي گيرد ؛

الف ) از اولويت هاي صهيونيست ها جداسازي كرانه باختري و غزه است .‌آنها اميدوارند تا با تقابل اين دو منطقه اولا به تضعيف مقاومت بپردازند ثانيا با عدم اتحاد آنها ، حريمي امنيتي براي خود ايجاد كنند . عملكرد هاي خرابكارانه همزمان صهيونيست ها و حاميان تشكيلات خودگردان در غزه كه پس از ديدار اولمرت و ابومازن و نيروهاي امنيتي آنها صورت گرفت را مي توان اقدامي مشترك براي اجراي اين هدف دانست .

ب) نكته ديگر در اقدامات هماهنگ تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها تشديد محاصره غزه است .در حالي كه بسياري از كشورها و سازمان هاي بين المللي بر شكست محاهره غزه تاكيد دارند ، تحركات كنوني آنها دو محور را در بر مي گيرد : اولا تخريب فرودگاه غزه و راه ها براي جلوگيري ا ز ارسال كمك هاي جهاني به فلسطينيان در محاصره ثانيا ايجاد درگيري در غزه براي معرفي دولت اتحاد ملي به عنوان دولتي تروريست و ضد مردمي كه كشتار را در دستور كار قرار داده است .

ج )در حالي كه دولت اتحاد ملي و ساكنان غزه بر استمرار مقاومت تاكيد دارند و با پاسخ هاي موشكي خود ، صهيونيست ها را به سطوح آورده اند ، تل‌ آويو با همكاري تشكيلات خودگردان برآنند تا با تشديد حملات به غزه ، گروههاي فلسطيني را معطوف به بازسازي ويرانه ها و حتي تلفات انسان ينمايند تا شايد بدين وسيله از استمرار پاسخ هاي موشكي جلوگيري كنند .هرچند تاكنون اين طرح با شكست مواجه شده است اما آنها همچنان بر آن تاكيد دارند.

د ) نكته قابل تامل‌انكه ، آمريكا تلاش دارد تا به در هر شرايطي كنفرانس بين المللي براي به اصطلاح صلح خاورميانه را اجرا كند. هرچند كه‌آنها، تشكيلات خودگردان را تنها نماينده براي انجام اين مذاكرات مي دانند اما به خوبي از جايگاه حماس در آينده صلح منطقه آگاه مي باشند .‌آنها در يافته اند كه بدون حضور حماس اين نشست با شكست مواجه خواهد شد بر اين اساس ناچارند تا به هر نحو آن را در روند سازش قرار دهند . آنها براي به سازش كشاندن حماس سناريوهايي را طراحي كرده اند . در اين ميان آنها با نشان دادن چراغ سبر به تشكيلات خودگردان و صهيوينست ها براي تشديد يورش به غزه اميدوارند، ضمن تضعيف جايگاه مردمي حماس كه تقابل آنها را به همراه دارد ،آن را در روند سازشي قرار دهند كه در ظاهر حفظ كننده قدرت‌آن مي باشد . اين اقدام آمريكا در نهايت با هدف حضور حماس در كنفرانس بين المللي سازشكارن است در حالي كه چندان اهميتي به پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي حماس نمي دهد و صرفا خواستار مشاركت آن در روند سازش آمريكايي مي باشند .

ي) فرارسيدن سالروز پيروزي حزب الله لبنان بر ارتش رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه را مي توان از عوامل تاثير گذار در حملات اخير تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها به نوار غزه مي باشد . آنها از اين امر وحشت دارند كه عملكرد محزب الله به درسي براي مقاومت در غزه مبدل گردد لذا با سركوب گسترده در اين منطقه براي عدم تكرار آن تلاش مي كنند . هدف آنها آنست تا با اين اقدام چنان وانمود كنند كه عملكرد حزب الله به الگويي براي مقاومت مبدل نشده است و‌آنها توانسته اند با اقدامات خود به مهار آن بپردازند .اين در حالي است كه پاسخ هاي موشكي مقاومت كاملا آشكار ساخته است كه اين امر برگرفته از الگوي حزب الله مي باشد كه شكست صهيونيست ها را به همراه داشته است .

بر اين اساس مي توان گفت كه حملات همزمان ماموران تشكيلات خودگردان و صهيونيست ها به غزه گامي از سوي اتئلاف ابومازن و اولمرت براي سركوب مقاومتي است كه تهديدي براي آينده سازش كاران و متحدان‌ انها در ايالات متحده مي باشد . اين در حالي است كه تاكيد ملت فلسطين بر استمرار حمايت از دولت حماس و نيروهاي مقاومت كه نمود آن در تظاهرات مردمي مشاهده مي گردد تا تحقق‌‌آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ، چالشي است كه ابومازن و اولمرت با هيچ سلاحي توانايي مقابله با آن را ندارند هرچند با حملات سازمان يافته به غزه براي مقابله با آن تلاش مي كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دوري آرام لندن از واشنگتن

آمريكا و انگليس در سالهاي گذشته بويژه از سال 2000 با حضور توني بلر در پست نخست وزيري انگليس و جرج بوش در مسند رياست جمهوري آمريكا به عنوان متحداني كليدي در عرصه جهاني ايفاي نقش كرده اند. آنها نه تنها در برافروختن آتش جنگ در افغانستان، عراق، لبنان، سومالي و بسياري از كشورها نقش داشته اند بلكه در عرصه سياست داخلي نيز مواضعي همسو را پيش بردند كه به نقض حقوق اقليتها و بي ثباتي اجتماعي منجر شد. با تمام اين تفاسير كناره گيري بلر از قدرت و حضور گوردون براون در پست نخست وزيري انگليس دگرگوني هايي در اين مناسبات ايجاد كرد كه اكنون نمود آن را در عملكرد آنها مي توان مشاهده كرد. هرچند كه براون در نطق روز اول نخست وزيري (6/4/86) برهمكاري متحد با آمريكا تاكيد كرد اما عملكردهاي آن مواضعي ديگر را به نمايش مي گذارد. تاكيد پارلمان و حتي برخي وزراي كابينه برپايان دادن به همسويي يك جانبه با آمريكا، گماردن افرادي در پستهاي وزارتي بويژه در بخش وزارت خارجه برخلاف خواست واشنگتن، ديدارهاي براون از آلمان و فرانسه پيش از سفر به آمريكا، رويكرد لندن به تصويب قانون واحد اروپايي كه نوعي گرايش به اتحاديه ومنطقه است، اظهارات براون در كمپ ديويد كه صراحتا از تجديد نظر درخصوص حضور نظاميان انگليسي در عراق تا سپتامبر و بعضا خروج نيروها از اين كشور سخن به ميان آورد، عدم همسويي آمريكا با انگليس در مناقشه لندن و مسكو و... حكايت از تغييراتي در مناسبات دو كشور دارد. اكنون براون كه خود را براي انتخابات 2010 مهيا مي سازد دريافته است كه ديگر همسويي با بوش منافعي براي او و لندن به همراه ندارد. مخالفتهاي گسترده جهاني با اشغال عراق و افغانستان درحالي كه هزينه هاي بسياري براي آن پرداخته اند، مسلم شدن عدم پيروزي در عراق، انزجار جهاني بويژه در خاورميانه، سياستهاي جنگ طلبانه كه منافع آنها را تحت الشعاع قرارداده و لندن را به انزوا كشانده، ظهور بازيگران جديد در حالي كه انگليس همچنان درگير جنگ عراق و افغانستان است، بي ثباتي گسترده در جامعه بريتانيا كه نتيجه همسويي با واشنگتن است و ... لندن را به اين نتيجه رسانده كه استمرارهمكاري با آمريكا به منزله فرو رفتن بيشتر در منجلابي است كه دستاوردي جز نابودي براي آنها ندارد. لندن تلاش دارد تا پيش از نابودي كامل با تجديد نظر در روابط با آمريكا به نوعي از اين بحران خارج شود هرچند كه به دليل تعهدات گذشته و حيثيتي كه در عراق و افغانستان از دست داده اجبارا بايد در عرصه هايي به همكاري با واشنگتن ادامه دهد. لندن برآن است تا در كنار تداوم همكاريها در بخش هايي به تعديل روابط با آمريكا بپردازد تا شايد در عرصه داخلي، منطقه اي و جهاني به احياي آبروي از دست رفته خود اقدام كند در حاليكه اين امر شكستي ديگر براي بوش است كه انزجار جهاني از آن، حتي متحد اصلي اش «انگليس» را از آن دور ساخته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش آمريكا براي حضور عربستان در عراق

عراق پس از چهار سال اشغال همچنان دوراني ناامن را سپري مي‌كند كه بازسازي و احياي آن به امري فراموش شده مبدل شده است. در كنار تحولات داخلي عراق و عملكرد اشغالگران، مواضع جديد رياض در برابر اين كشور نكته‌اي قابل تامل است در حالي كه عربستان در سالهاي اشغال عراق بارها تاكيد كرده بود كه اولا اشغال اين كشور را به رسميت نمي‌شناسد و خواستار واگذاري امور به مردم مي‌باشد ثانيا براي اجراي اهداف اشغالگران حاضر به همكاري نمي‌باشد و خواستار حفظ توازن سياسي در اين كشور است، در ديدار مقامات اين كشور با آمريكا، آنها بر احتمال بازگشايي سفارت‌خانه در بغداد تاكيد نمودند هر چند كه برخي صاحب‌نظران و حتي مقامات كاخ سفيد اين رويكرد را اقدامي مثبت براي حضور اعراب بويژه عربستان در تحولات عراق مي‌دانند سير تحولات دلايل اين رويكرد كه با اصرار و درخواست‌هاي مكرر آمريكا صورت گرفت از چند منظر قابل بررسي است.

1ـ ايالات متحده آمريكا ديگر در عراق توانايي تحقق اهدافش را ندارد و شكست‌هاي آن در حالي تكرار است. از سوي ديگر كنگره و افكار عمومي اين كشور نيز خواستار حل اين بحران‌ها شده است. در چنين شرايطي اشغالگران عراق، همكاري كشورهاي عربي را براي مقابله با به اصطلاح افراطيون، دولت مالكي و تاييد استمرار اشغالري نيازمند مي‌باشند. بر اين اساس آمريكا بازگشايي سفارت خانه‌هاي كشورهاي عربي را نقطه عطف براي تحقق اين مهم مي‌داند. در اين ميان جايگاه عربستان در ميان ساير ممالك عربي و نيز اهل سنت عراق، آمريكا را بر آن داشته براي تحقق اين مهم به هر قيمتي رضايت عربستان را براي حضور در عراق جلب كند. اين در حالي است كه در نشست اضطراري اتحاديه عرب در قاهره، اعراب بر عدم همكاري با دولت مالكي تاكيد كرده كه شكستي براي سفر رايس و گيتس به منطقه مي‌باشد لذا بازگشايي سفارت عربستان براي آمريكا مي‌تواند به منزله تغيير تصميم اعراب باشد.

2ـ با توجه به اهميت حضور عربستان در عراق كه تاكنون از انجام آن خودداري كرده است، ايالات متحده سناريوهايي را براي واداشتن آن به اين اقدام طراحي و اجرا كرد. اعلام نقش گسترده عربستان در ناآرامي‌هاي عراق، فتواي علماي وهابي مبني بر تخريب عتبات عاليات، بزرگنمايي گفتگوهاي ايران و آمريكا بر مبناي واگذاري امور عراق را به ايران افشاي حمايت رياض از منافقين، نقش عربستان در فعاليت القاعده در لبنان، افغانستان، پاكستان و ساير نقاط جهان، پيش سناريوايي بودند كه براي تخريب جايگاه عربستان در منطقه و جهان اجرا گرديد هدف نهايي از تيحركات واداشتن اين كشور براي حضور حداقل سياسي در عراق مي‌باشد كه با بازگشايي سفارت در بغداد مي‌تواند اجرايي شود به عبارتي ديگر آمريكايي‌ها با در منگنه قرار دادن عربستان از يك سو و دادن مشوق‌هاي نظامي از سوي ديگر براي واداشتن اين كشور جهت حضور در عراق فعاليت كردند در حالي كه در نهايت تخريب جايگاه آن را به عنوا عامل تروريسم و بحران منطقه اجرايي مي‌كنند.

3ـ نكته‌اي كه در بلند مدت در قبال خواست آمريكا ازعربستان در عراق مي‌تواند مورد اشاره قرار داد بهره‌گيري از اين امر براي تعيين دولت مالكي تقويت اهل سنت، مقابله با جايگاه ايران در عراق مي‌باشد. آمريكايي‌ها تلاش خواهند كرد كه در توطئه‌اي جديد عليه عربستان، بازگشايي سفارت اين كشور تحركي فراگير براي تقويت اهل سنت در ساختار سياسي واداري عراق و جلوگيري از ارتقاي جايگاه ايران در اي كشور عنوان مي‌كنند بويژه اينكه اين اقدام پس از بازگشت گروه صدر و گروه‌هاي خارج شده از ائتلاف مالكي و نشست ايران و آمريكا در بغداد صورت مي‌گيرد كه گواه ادعاي آمريكايي‌ها خواهد بود كه تشديد‌كننده اختلافات شيعه و سني در عراق و جهان اسلام مي‌باشد بر اين اساس بازگشايي سفارت عربستان در بغداد در شرايطي كه اين كشور تاكنون مخالف عملكرد اشغالگران بوده و اعراب نيز بر اصل دوري از دولت مالكي تاكيد دارند، مي‌تواند اقدامي تحت فشار آمريكايي‌ها باشد كه هدف آنها توجيه فعاليت اشغالگران و استمرار تخريب جايگاه عربستان در منطقه و جهان مي‌باشد. اكنون آمريكايي‌ها اين امر را پيروزي بزرگ براي خود مي‌دانند كه مي‌تواند از انتقادهاي داخلي به سياست‌هاي آنها در قبال عراق بكاهد. اين در حالي است كه تاكيد عربستان بر عدم همكاري با اشغالگران و لزوم وحدت شيعه و سني كه آمريكا براي شكست آن فعاليت مي‌كند، عواملي هستند كه موجب مي‌شوند تا بازگشايي سفارت عربستان در عراق تاثير چنداني براي خروج اشغالگران از بحران نداشته باشد و صرفا براي كودتا مدت برخي اهداف تبليغاتي آنها را برآورده مي‌سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    اصلاحات در ساختار سياسي ژاپن

شينزو آبه كه در سپتامبر 2006 با كناره‌گيري پيش از موعد كوايزومي بر مسند نخست وزيري ژاپن  قرار گرفت،به رغم تلاش هاي فراوان دوراني با كاهش محبوبيت مردمي را سپري كرد كه نتيجه آن در انتخابات پارلماني (سنا) آشكار گرديد. هر چند كه وي به عنوان جوانترين و ناسيوناليست‌ترين نخست‌وزير ژاپن، تلاش داشت تا ضمن حفظ قدرت به ارتقاي توان داخلي و خارجي كشور بپردازد اما روند تحولات سرنوشتي ديگر را براي وي رغم زد بگونه‌اي كه اكنون آينده سياسي آن در ابهام قرار دارد. درحالي كه نظرسنجي‌ها از كاهش جايگاه مردمي وي حكايت داشت، وي در قالب حزب ليبرال دموكرات در انتخابات مجلس سنا در 29 ژوئيه تنها با كسب 37 كرسي در برابر حزب دموكرات تسليم شد .حزب حاكم كه در دوره گذشته  64 كرسي را در اختيار داشت اكنون با اين شكست در حاشيه سنا قرار گرفته است هر چند كه در مجلس نمايندگان همچنان اكثريت را در اختيار دارد و مي‌تواند به سياست‌هاي خود ادامه دهد. با تمام اين تفاسير ناكامي در انتخابات از يك سو و عدم اقبال عمومي از شينزو آبه از سوي ديگر  سبب شده تا برگزاري انتخابات مجلس نمايندگان بركناري آبه دراذهان را تداعي كندچنانكه حزب دموكرات از هم‌اكنون بر اجراي اين اصول تاكيد دارد. با بررسي سياست‌هاي يك ساله آبه و تحولات عرصه سياست داخلي و خارجي ژاپن دلايل شكست حزب حاكم در انتخابات را در چند محور مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد.
1ـ بخش اصلي ناكامي‌هاي شينزو آبه را مي‌توان در عملكرد كابينه وي مشاهده كرد. وي به عنوان رهبري ناسيوناليست قدرت را در دست گرفت در حالي كه برخلاف وي اعضاي كابينه نتوانستند در چارچوب خواست مردم در چارچوب  سياست‌هاي ملي‌گرايانه گام بردارند. افشاي رسوايي مالي و فساد سياسي كه خودكشي وزير كشاورزي و بركناري سه وزير را به همراه داشت، مواضع ضد ميهني وزير اسبق دفاع كه بمباران اتمي ژاپن را در چارچوب صلح جهاني دانسته بود و‌آن را مورد تاييد قرار داده بود ، مواضع برخي وزرا پيرامون وضعيت زنان در جنگ دوم جهاني و ... از جمله مسائلي بودند كه نارضايتي مردم از كابينه آبه را به همراه داشتند. هر چند كه وي با اصلاح كابينه تلاش كرد كه به اين امر پايان دهد اما عدم اقبال عمومي به دولت همچنان ادامه يافت چنانكه اكنون آبه بر اصلاح كامل كابينه تاكيد كرده است.
2ـ در دوران رياست آبه، هر چند ژاپن در عرصه سياست بين‌الملل بويژه در عرصه منطقه‌اي توانست به موفقيت‌هاي چشم‌گيري دست يابد اما در حوزه اقتصاد كه زيربناي سياست‌ گذاري‌هاي ژاپني است نتوانست چندان توفيقي داشته باشد.اين امر با نگرش مردم كه براي توسعه همه جانبه كشور تلاش مي كنند كارنامه اي موفق قلمداد نشده است .
3ـ هر چند آبه در عرصه منطقه‌اي با توسعه روابط با كره جنوبي و چين و حتي كاهش تنش را با روسيه بر سر جزاير و كره شمالي توانست ثباتي نسبي را در منطقه ايجاد كند اما استمرار همكاري او با آمريكا نارضايتي عمومي از وي را به همراه داشت. پذيرش استمرار حضور نظاميان آمريكايي در كنار استقرار سيستم سپر موشكي اين كشور، ادامه همكاري با آمريكا در ژاپن و افغانستان و ... از اقداماتي بود كه برخلاف خواست مردم ژاپن اجرا شد.
مردم ژاپن  بارها با  برگزاري تظارات‌هاي گسترده خواستار خروج آمريكا و پايان نظامي‌گري آن در منطقه شده بودند كه دولت چندان توجهي به آن نداشت. البته آبه با برخي اصلاحات سياسي و نظامي، گامهايي براي ارتقاي توان دفاعي كشور برداشت كه تا حدودي از سنگين‌تر شدن شكست حزب ليبرال دموكرات درانتخابات كاست.
با تمام اين تفاسير اكنون حزب حاكم به دليل شكست در انتخابات براي سياست‌هاي خود با چالش‌هاي بسياري مواجه خواهد بود كه حيات سياسي آبه را با ترديد مواجه مي سازد. حضور اكثريت مخالفان در مجلس سنا هرچند كه مجلس نمايندگان دراختيار حزب حاكم است مي‌تواند در برابر اصلاحات سياسي و اقتصادي، چگونگي حضور در معادلات جهاني بويژه همكاري با آمريكا، چگونگي اجراي لوايح داخلي در حالي كه مخالفان دولت بر امور رفاهي و اجتماعي تاكيد دارند تاثيرگذار باشد. البته شينزو آبه با استناد به برتري حزب‌ ليبرال دموكرات در مجلس نمايندگان با وعده اصلاح كامل كابينه تلاش دارد تا قدرت را حفظ و شكست ليبرال دموكرات‌ها پس از5 دهه حضور در عرصه سياسي جلوگيري نمايد. وي اكنون تلاش دارد با اصلاحات ساختاري بويژه درامور داخلي و رفاهي، برخي تجديدنظرها در مناسبات خارجي بويژه دوري از آمريكا وگرايش به منطقه، تاكيد بر اصل توسعه صنايع دفاعي و ... از حجم مخالفت‌هاي مردمي و احزاب مخالف بكاهد هر چند كه دموكرات‌ها همچنان بر اصل برگزاري انتخابات مجلس نمايندگان و بركناري آبه تاكيد و حتي برنامه‌هاي خود را براي دولت آينده اعلام كرده‌اند.                                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اتحاد حماس و جهاد اسلامي در برابر توطئه ها

به رغم‌آنكه ملت فلسطين بر اتحاد داخلي و فعاليت هاي يك پارچه براي تحقق اهدافشان تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاكيد دارند ، اختلافات داخلي ميان گروههاي فلسطيني و توطئه هاي و جنايات صهيونيست ها و متحدان غربي آن بحران را جايگزين آرمان فلسطين در اراضي اشغالي ساخته است . نكته قابل تامل در تحولات اخير فلسطين تاكيد حماس و جهاد اسلامي بر حل اختلافات و دست يافتن به اتحادي فراگير براي حفظ ارزش هاي ملت فلسطين و مقابله با توطئه ها است . آنها در حالي به اين مهم مي پردازند كه اولا ابومازن با حمايت غرب تلاش دارد تا دولت اتحاد ملي را در انزوا قرارداده در حالي كه به اصطلاح دولتي واحد با محوريت تشكيسلات خودگردان تشكيل مي دهد كه هدف آن استمرار روند سازش با صهيونيست ها است ثانيا مخالفان مقاومت تلاش برآنند تا با حذف انتفاضه، ملت فلسطين را از ارمان هايشان دور سازند ثالثا رژيم صهيونيستي با يورش به اراضي فلسطيني نشين از اختلافات گروههاي فلسطيني براي سركوب مقاومت فعاليت مي كند در حالي كه محور آن بازداشت و به شهادت رساندن رهبران اين گروهها است . بر اين اساس تاكيد جهاد اسلامي و حماس بر اتحاد فراگير مي تواند پيامدهاي مثبتي براي ملت فلسطين به همراه داشته باشد :

الف )ملت فلسطين در ماههاي اخير به دليل جنايات اشغالگران ، استمرار تحريم هاي غرب ، رويكرد تشكيلات خودگردان به سازش با دشمن صهيونيستي همزمان با افشاي فساد مالي و سياسي آنها ، درگيري هاي داخلي ميان گروههاي مقاومت و موجب دلسردي مردم از رهبران مقاومت شده است . در اين شرايط حماس و جهاد اسلامي با تاكيد بر اتحاد مي توانند به بازسازي روحيه مردم براي استمرار مقاومت و انتفاضه در سايه رهبري گروههاي مقاومت بپردازند . اين امر پشتوانه اي بزرگ براي تحقق‌ آرمان هاي فلسطينيان است كه سدي عظيم در برابر هرتوطئه و جنايتي ايجاد خواهد كرد بويژه اينكه تاكنون همين روحيه شكست تحريم هاي غرب را در پي داشته است كه پيروزي بزرگي براي ملت فلسطين و دولت اتحاد ملي است .

ب) نكته مهم در تحولات ماههاي اخير فلسطين ايجاد انشعاب ميان گروههاي مقاومت است . اكنون با تحكيم اتحاد جهاد اسلامي و حماس بسياري از افراد و گروههايي كه براي استمرار مقاومت به انشعاب از شاخه هاي اصلي پرداخته اند ،مي توانند در قالب اين اتحاد گردهم آيند . اين امر بيشتر در مورد گروهها و رهبراني كه براي استمرار مقاومت از فتح جداشده اند مي تواند مصداق پيدا كند .

ج ) از چالش هاي صهيوينست ها كه آنها را وادرا به شكست در برابر مقاومت ساخته است پاسخ هاي موشكي و عمليات هيا شهادت طلبانه گروههاي مقاومت است . اتحاد ايجاد شده ميان جهاد اسلامي و حماس مي تواندتشديد كننده اين روند باشد كه نتيجه‌آن استيصال و زوال صهيونيست ها خواهد بود . پس از شكست اشغالگران قدس از حزب الله لبنان ، اين تحركات تل‌اويو را به ستوح آورده كه تشديد آن بحران شديد در رژيم صهيونيستي را به همراه دارد كه اولمرت را وادار به پذيرش خواسته هاي فلسطينيان مي كند .

د ) ابومازن با استناد به تفرقه و جدايي گروههاي فلسطيني براي اتخاذ سياست هاي تك قطبي با محوريت حذف دولت اتحاد ملي و سازش با صهيونيست ها گام بر مي دارد . وي با فريب خوردگردان غرب و وعده هاي رژيم صهيونيتسي و غرب در مسير اجراي اهداف صهيونيست ها گام بر مي دارد . در شرايط كنوني وي ديگر بهانه اي براي اين مهم ندارد و ناچارا بايد گفتگو با گروههاي فلسطيني را در دستور كار قرار دهد .

بر اين اساس مي توان گفت كه تاكيد حماس و جهاد اسلامي را مي توان نويد دور تازه اي از اتحاد و همبستگي در ميان فلسطينيان دانست كه نتيجه آن شكست سياست هاي سازش كارانه ابومازن ، مقابله فراگير با جنايات و سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها و متحدان غربي آن مي باشد. اين امر روحيه تازه اي در ميان ملت فلسطين ايجاد مي كند در حالي كه صراحتا بيانگر شكست سياست هاي تفرقه افكنانه عليه ملت فلسطين است كه نويد دهنده استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشورمستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

             آمريكا و  بحران‌هاي هدايت شده در خاورميانه
سران كاخ سفيد كه در سالهاي آغازين كارشان براصل دموكراسي و مردم‌سالاري در جهان تاكيد داشتند و براساس آن به اشغال عراق و افغانستان پرداختند اكنون با چالش‌هاي بسياري مواجه شده‌اند. بررسي سياست‌ها و طرح‌هاي اخير آمريكا كه برگرفته از ناكامي‌هاي آنها در اجراي اهدافشان در عراق و اجراي دموكراسي به سبك آمريكايي در ساير كشورهاي منطقه براي حذف گروه‌هاي اسلام‌گرا و مردمي مي‌باشد، از رويكرد آنان به استراتژي ايجاد بحران هاي هدايت شده در خاورميانه حكايت دارد. در اين راستا كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا به صراحت اعلام مي‌دارد كه استراتژي آمريكا در خاورميانه ايجاد بحران‌هاي هدايت شده است كه براساس آن ايالات متحده مي‌تواند به اهداف دموكراتيك دست يابد. با نگاهي بر تحولات خاورميانه ابعاد اين استراتژي را اكنون در چند بعد مي‌توان مشاهده كرد:
الف) سران كاخ سفيد در سال 2001 استراتژي حمله پيش‌دستانه را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار دادند. اين سياست از دو محور تحرك نظامي و ايجاد درگيري‌هاي ديني و قبيله‌اي تشكيل شده بود. حمله آنها به افغانستان و عراق بعد نظامي اين سياست را شامل شد. در بعد دوم آنها با ايجاد جبهه‌هاي شيعه و سني، مسلمان افراطي و ميانه رو، اعراب تندرو ميانه‌رو، ايجاد درگيري‌هاي فرقه‌اي و... براي اين مهم گام برداشتند. اكنون تحولات داخلي عراق به عنوان مركز فعاليت‌هاي آمريكا به صراحت بيانگر طرح واشنگتن است. آنها از يك سو به حمايت از دولت شيعه مالكي مي‌پردازند و از سوي ديگر گلايه‌هايي از عملكرد دولت در برابر اهل سنت را مطرح مي‌كنند. اين تحركات در كنار تخريب مراكز مقدس شيعيان و اهل سنت به استراتژي واشنگتن در عراق براي استمرار اشغالگري و عدم وحدت عراق عليه آنها مبدل شده است. در لبنان نيز آنها با حمايت از دولت سينيوره در برابر خواست مردم بيش از 8 ماه است كه بحران را در لبنان حفظ كرده‌اند. در بخش ديگر اين استراتژي چالش‌هاي ايجاد شده ميان گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان مشاهده مي‌شود. آمريكايي‌ها با حمايت يك جانبه و غير دموكراتيك از ابومازن در نهايت تقسيم فلسطين و ايجاد جنگ فلسطيني ـ فلسطيني را ايجاد كردند در حالي كه تلاش دارند تا با همكاري ابومازن دولتي همسو با اهداف خود و صهيونيست‌ها ايجاد كنند. نكته مهم آنكه اين بحران‌هاي هدايت شده اكنون در درگيري‌هاي داخلي افغانستان و پاكستان كه ايالات متحده آنها را بخشي از خاورميانه مي‌داند نيز اجرا مي‌شود. يمن و بحرين عربستان نيز از قاعده مستثني نبوده و اين درگيري‌ها در آن كشورها نيز مشاهده مي‌شود. در نهايت آمريكايي‌ها با ايجاد جوي از تقابل و ناامني ديني و عقيدتي در اين كشورها براي حفظ موقعيت و تحقق اهداف توسعه‌طلبانه در منطقه فعاليت مي‌كند در حالي كه مسلمانان قرباني اين طرح‌ها مي‌باشند.
ب) در حالي كه ايالات متحده با سياست تفرقه‌افكني و استفاده از گروه‌هاي القاعده براي ايجاد بحران در خاورميانه فعاليت مي‌كنند، مرحله دوم استراتژي خود را آغاز كرده‌اند. در اين راستا آن كنار نهادن اصل ارسال دموكراسي خاورميانه و جايگزيني رويكرد و تقويت توان نظامي متحدان سنتي را در دستور كار قرار دادند. كاندوريزا رايس و رابرت گيتس وزراي خارجه و دفاع آمريكا به منطقه با مشوق‌هاي نظامي را سرلوحه اين سياست دانست. آنها پذيرش قراردادهاي 20 ميليارد دلاري براي عربستان، 20 ميليارد براي ساير كشورهاي حوزه خليج‌فارس، 13 ميليارد براي مصر و 30 ميليارد براي رژيم صهيونيستي انبار باروت خاورميانه را بيش از پيش به مرحله انفجار نزديك ساختند. استراتژي آنها در اين زمينه چنانكه بوش اعلام كرده بود تقويت انبار باروت خاورميانه تا مرحله اشباع است كه با هدف تقابل كشورهاي منطقه و جلب رضايت اعراب صورت مي‌گيرد نكته مهم آنكه آنها با اين اقدام تقابل ايران را اعراب و حتي اعراب و اعراب را در دستور كار دارند از سوي ديگر اين تحرك در قبال افغانستان و پاكستان نيز اجرا شده تا طرح توسعه‌طلبانه و بحران خيز آنها تكميل‌تر گردد.
ج‌) مرحله بعدي سياست بحران‌هاي هدايت شده را مي‌توان در جنگ‌هاي تبليغاتي آمريكا مشاهده كرد . آنها در حالي به تجهيز اعراب پرداخته‌اند كه در بعد رسانه‌اي آنها را عامل تروريسم دانسته و حتي از اينكه سلاح‌هاي مذكور در اختيار القاعده قرار نگيرد ابراز ترديد كرده‌اند. آنها در ادامه راه برآنند تا در نهايت بار ديگر اعراب را تجهيز‌كننده القاعده معرفي نمايند كه استمرار بحران در مناطق مختلف خاورميانه گواه آن خواهد بود. مهم آنكه همزمان با واگذاري اين سلاح‌ها در داخل آمريكا به نام افزايش تهديد القاعده كه از كشورهاي عربي آغاز شده ، تدابير ويژه  امنيتي اتخاذ مي‌گردد و اروپا نيز در حالت آماده‌باش قرار مي‌گيرد اين اقدامات نشان مي‌دهد كه تجهيز اعراب كه بعضا محور تروريسم بوده‌اند، استراتژي بحران‌آفريني است كه هدف آن توجيه سياست‌هاي آينده كاخ سفيد در عرصه داخلي و خارجي است. اين امر حتي توجيهي بر اجراي طرح سپر موشكي آمريكا به بهانه امنيت بين‌الملل است.
براين اساس مي‌توان گفت اكنون آمريكا استراتژي خود را از طرح خاورميانه بزرگ به بحران‌هاي هدايت شده در خاورميانه تغيير داده است در حالي كه در نهايت از آن براي تحقق همان اصل خاورميانه بزرگ بهره‌برداري مي‌كند. آنها برآنند با استمرار اين روند دولت‌هاي منطقه را وادار سازند تا با براي پايان بحران و بهبود چهره‌اشان در جهان به پذيرش طرح خاورميانه بزرگ با محوريت اصلاحات سياسي و حل بحران فلسطين به نفع رژيم صهيونيستي به همكاري آمريكا روي آورند. البته تشديد فعاليت‌هاي نهضت‌هاي اسلام‌گرا و آزاد انديش در كنار بحران عراق چالش‌هايي هستند كه آمريكا را در اجراي طرحش با چالش مواجه مي‌ سازد لذا آنها نيز با ترديد به اين طرح روي آورده‌اند.                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا در گرداب كره شمالي

كره شمالي سرانجام در 24تير ماه68 تنها رآكتور اتمي «يانگ بيون» را تعطيل و بازرسان سازمان بين المللي انرژي اتمي نظارت بر آن را آغاز كردند. كره شمالي در سال 2002 بازرسان سازمان بين المللي انرژي اتمي را از تأسيسات هسته اي خود اخراج و از پيمان منع گسترش تسليحات هسته اي (ان پي تي) نيز خارج شد. اين كشور در مهر 1385 دست به يك آزمايش اتمي زيرزميني زد كه منجر به تصويب قطعنامه 1718 شوراي امنيت و سازمان ملل شد. اين قطعنامه، هرگز عملي نگرديد. تحولات منطقه به ويژه چالش هاي آمريكا در عرصه داخلي و سياست خارجي موجب شد تا كاخ سفيد به رغم تمام اعمال فشارها در برابر خواسته هاي كره شمالي عقب نشيني كرده و پس از 2سال وقفه در 24بهمن85 مذاكرات شش جانبه متشكل از چين، ژاپن، كره جنوبي، آمريكا، روسيه و كره شمالي را آغاز نمايد. در اين مذاكرات ايالات متحده متعهد شد تا در ازاي تعطيلي رآكتور اتمي «يانگ بيون» 50 هزار تن نفت و با تعطيل كردن چهار تأسيسات هسته اي ديگر 950هزار تن نفت در اختيار كره شمالي قرار دهد.
آمريكا و ژاپن همچنين تعهد كردند كه مذاكرات خود را براي عادي سازي روابط با پيونگ يانگ آغاز كنند. سرانجام پيونگ يانگ در 23تير با آزادشدن 25ميليون دلار از دارايي هاي خود از بانك «دلتا آسيا ماكائو» و دريافت 50 هزار تن نفت به تعهدات هسته اي خود عمل نمود تا راه براي ادامه مذاكرات هموار گردد. نتيجه توافقات آمريكا و كره شمالي برگزاري اجلاس كميته شش جانبه در 27تير ماه در پكن بود. اين نشست كه هفتمين دور اين مذاكرات بود در حالي برگزار شد كه مواضع كره شمالي و ايالات متحده همچنان ابهامات پيرامون نتيجه بخش بودن آن را تحت الشعاع قرار داد به گونه اي كه مذاكرات با وقفه اي دو ماهه به شهريور آينده موكول شد تا همچنان آمريكا در گرداب كره شمالي غوطه ور باشد.
الف) در نشست پكن، چنانكه پيش بيني مي شد كره شمالي كه تاكنون توانسته با چرخش هاي ديپلماتيك امتيازات بسياري را كسب كند بار ديگر استمرار همكاري ها و تعطيلي تمام تأسيسات هسته اي خود را بر چند اصل مشروط ساخت. پايان سياست هاي خصمانه آمريكا و امضاي معاهده صلح با پيونگ يانگ كه از سال 1953 تاكنون در وضعيت آتش بس قرار دارند، جمع آوري مراكز هسته اي آمريكا از كره جنوبي، خارج شدن از ليست كشورهاي حامي تروريسم و لغو تحريم هاي بين المللي و دادن رآكتور آب سبك به پيونگ يانگ از جمله خواسته هاي كره شمالي جهت استمرار همكاري ها مي باشد. به عبارت ديگر مي توان گفت آنها با اين پيش شرط ها در كنار دريافت 950هزار تن ديگر نفت تلاش دارند تا ايالات متحده را در بازي قرار دهند كه در صورت عدم يك اجراي تعهدات مذكور به عنوان ناقض صلح معرفي گردد و در صورت پذيرش به شكستي سنگين در برابر كره تن در دهد.
در مجموع هرگونه حركت واشنگتن در بر دارنده منافعي براي كره شمالي خواهد بود.
ب) در نقطه مقابل در ايالات متحده از يك سو تقابل دمكرات ها و جمهوري خواهان تشديد شده است در حالي كه حل بحران كره شمالي مي تواند راهكاري براي بهبود چهره جمهوري خواهان باشد، از سوي ديگر در عرصه جهاني نيز واشنگتن با انتقادهاي شديدي مواجه مي باشد. در شرايطي كه آنها با بحران عراق و افغانستان و تحولات خاورميانه مواجه هستند، استمرار بررسي پرونده كره شمالي از طريق مذاكره پس از شكست سياست هاي خصمانه كه كره را به مرحله هسته اي شدن رساند، تنها راهكار آمريكا براي مقابله با خواسته هاي جهاني در برابر پيونگ يانگ مي باشد.
با تمام اين تفاسير نارضايتي ژاپن از عادي شدن روابط آمريكا با كره شمالي، تلاش واشنگتن براي توسعه نظامي در شرق آسيا و حتي استقرار سيستم سپر موشكي در منطقه به بهانه برنامه هسته اي كره شمالي، نگراني از تكرار سياست گذاري هاي پيونگ يانگ از سوي ساير كشورها براي تحت فشار قرار دادن آمريكا و... عواملي هستند كه موجب مي شوند تا اين كشور با ترديدهاي بسياري به آينده مذاكرات نگريسته و چندان تمايلي به اجراي آن در كوتاه مدت نداشته باشد. چنانكه «كريستوفر هيل» نماينده آمريكا در مذاكرات شش جانبه تأكيد كرده آمريكا براي پايان دادن به برنامه هسته اي كره شمالي تا زماني كه سياست هاي كلان آن در شرق آسيا به ويژه در قبال ژاپن و كره جنوبي تحت الشعاع قرار نگيرد از هيچ اقدامي فروگذاري نمي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سياست آمريكا براي همگرايي ابومازن و اولمرت

ايالات متحده آمريكا كه در عرصه داخلي و خارجي با چالش هاي بسياري مواجه است استراتژي اصلي خود را بر تحولات فلسطين اشغالي استوار ساخته است . هرچند كه محور چالش هاي آنها عراق مي باشد اما آنها دريافته اند كه براي جلب حمايت هاي داخلي و جهاني بويژه اعراب براي حضور در عراق ، پيش از هرچيز بحران فلسطين را بايد مورد توجه قرار دهند . نكته قابل تامل تامل در استراتژي آمريكا در قبال فلسطين تلاش آنها براي نزديك ساختن اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان به نقطه مشترك يعني گام نهادن در مسير خواسته هاي واشنگتن است . هرچند كه آنها (ابومازن و اولمرت )تاكنون به عنوان حاميان آمريكا فعاليت كرده اند ، اما روند تحولات نيازمند اتحاد بيشتر و كاهش اقدامات يكجانبه آنها مي باشد . اكنون آمريكايي ها تلاش دارند تا اولا اولمرت از سياست هاي يك جانبه براي تعيين مرزها و سياست هاي توسعه طلبانه دست بردارد ثانيا ابومازن نيز از آرمان هاي فلسطينيان دور گشته و صرفا براي خواست آمريكا و طرح هاي سازش كارانه گام بردارد . آنها خواستار آنند كه وي ديگر تلاشي براي اتحاد ملي ويا فعاليت موثر پارلمان فلسطين نداشته باشد بلكه سركوب آنها را براي خواست واشنگتن اجرايي كند . در چارچوب طرح امريكا براي اعمال فشار بر ابومازن و اولمرت مشاهده مي گردد كه آنها سياست دوگانه تعامل و تقابل يا به عبارتي فعاليت هاي هدايت شده آنها را در دستور كار قرار داده اند .

الف) هرچند كه آمريكا حامي مطلق رژيم صهيونيستي مي باشد اما در مقطع كنوني مواضعي دوگانه اي را در برابر اولمرت اتخاذ مي كند . آنها براي گرايش او به ابومازن ، بسته اي از مشوق ها و تنبيه ها رابراي آن در نظر گرفته اند . از يك سو به وي آزادي ادامه حملات به غزه براي سركوب مقاومت ، برخي ساخت و سازها در كرانه باختري و شبعا و جولان و حتي بيت المقدس ، تكميل ديوار حائل و يهودي سازي قدس و داده شده است اما در نقطه مقابل با عدم حمايت سياسي مطلق از‌ آن در عرصه داخلي مخالفت را روياروي آن قرار داده اند . اكنون اولمرت به رغم آزادي عمل در اراضي اشغالي فلسطين . در داخل با چالش هاي بسياري مواجه است در حالي كه كليد خروج از انها ، همكاري با آمريكا مي باشد كه محوريت آن را همگرايي به ابومازن و حتي پذيرش برخي خواسته هاي او تشكيل مي دهد .

ب ) در نقطه مقابل آمريكا ، ابومازن قرار دارد . از يك سو امريكا با دادن كمك هاي نظامي و اقتصادي ، واداشتن صهيونيست ها به آزادي برخي از سران فتح از زندان ها ، استمرار تحريم هاي دولت اتحاد ملي در غزه ، تشويق ساير كشورها به همكاري با تشكيلات خودگردان و.. به حمايت از ابومازن مي پردازند . از سوي ديگر در طرح آنها عدم سركوب كامل مقاومت ، برخي تحركات نظامي صهيونيست ها در كرانه باختري ، تكيه بر اين واقعيت كه ابومازن و ودولت سلام فياض توانايي مقابله با خواست مردم براي حفظ دولت اتحاد ملي را ندارند و ابومازن را در چارچوب گرايش به صهيونيست ها سوق مي دهند .

در نهايت هدف آمريكا در فلسطين اكنون واداشتن ابومازن و اولمرت به همگرايي براي تحقق اهداف واشنگتن است كه در لواي چالش هاي داخلي آنها بويژه تقويت حماس و مخالفت ساير گروههاي سياسي آنها صورت مي گيرد . با تمام اين تفاسير آمريكايي ها نيز مانند ابومازن و اولمرت با يك چالش مواجه هستند و آن تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشكيل كشورمستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است كه نگاه سازش كارانه اولمرت و ابومازن را با شكست مواجه مي سازد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار بازي دوگانه آمريكا با ايران در عراق

ديروز دور سوم مذاكرات ايران و آمريكا در سطح مشاوران در بغداد برگزار شد. اين در حالي است كه پيش از آن نيز سفراي دو كشور دوبار ديدار و به تبادل نظر پرداخته بودند.دور جديد مذاكرات كه به اصرار مقامات عراقي ديروز برگزار شد در شرايطي صورت گرفت كه آمريكايي‌ها همچنان به مواضع متناقض و متضاد خود در قبال ايران ادامه مي‌دهند كه سبب مي‌شود تا لزوم بازنگري و ايجاد نگاه جديد به اين مذاكرات را الزام‌آور سازد.

1ـ مذاكرات ايران و آمريكا درعراق در حالي برگزار شد كه دو دور مذاكره قبلي نتيجه‌اي دربرنداشته است. از يك سو آمريكا همچنان بر‌تك‌گويي در عراق تاكيد دارد و حاضر به پذيرش جايگاه ايران نيست از سوي ديگر بحران ناامني در اين كشور ادامه دارد در حالي كه آمريكايي‌ها در جنگي رواني همچنان ايران را به دخالت در اين ناآرامي ها متهم مي كنند .

2ـ واشنگتن در حالي از گفتگو با ايران سخن مي‌گويد كه حاضر به اقدامي براي آزادي ديپلمات هاي ايراني در بند ارتش آمريكا نمي‌باشد و چنان وانمود مي سازد كه ايران از روي ضعف به مذاكراه مي‌پردازد در حالي كه‌آنها با قدرت در برابر ايران قرار گرفته كه نمود آن، عدم پرداختن به مساله 5 ديپلمات است.

3ـ مذاكرات بغداد در شرايطي برگزار شد كه آمريكا در تقسيم‌بندي جديد خود از تروريسم، ايران را در رديف القاعده قرار داده‌ است. در مقطعي كه آنها ايران را به عنوان عامل تروريسم و ناامني هاي عراق معرفي مي‌كنند رويكرد به گفتگو با آنها جز ايجاد توهم رويكرد ايران به گفتگو از روي ضعف و جلوگيري از تكرار اين اتهامات نمي‌تواند نتيجه‌اي دربرداشته باشد.

4ـ بغداد در شرايطي ميزبان دور سوم مذاكرات ايران و آمريكا بود كه واشنگتن در اقدامي كاملا ضد ايراني به حمايت از اعراب منطقه پرداخت و مشوق‌هاي چند ميليارد دلاري براي آنها در نظر گرفت. اين اقدام كه تحركي براي تفرقه‌افكني در منطقه و بحران آفريني در روابط تهران و همسايگانش است -جنگ سرددوم- مغاير با اصل گفتگو است. نكته مهم آنكه كه آمريكا تلاش دارد تا به بهانه توسعه نفوذ ايران، اعراب را به حضور در عراق تحريك نمايد. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه روند مذاكرات كنوني براي جلوگيري از فعاليت‌هاي ايران و توسعه عملكرد اعراب است تا دو هدف اولا بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي دو طرف براي حل بحران عراق برخوردار شوند ثانيا با اين تفرقه‌افكني به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه منطقه‌اي دست يابند.

5ـ كلام آخر اينكه آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي ايران همچنان سياست‌هاي خصمانه‌اش را ادامه مي‌دهد. آنها از يك سو از گفتگو سخن مي‌گويند و خواستار همكاري ايران در عراق مي‌شوند اما در قبال پرونده هسته‌اي كه از مسائل مهم در سياست خارجي كشورمان است موضعي خصمانه اتخاذ و جنگ رواني خود را ادامه مي‌دهند.

بر اساس آنچه ذكر شد ، بررسي سياست‌هاي آمريكا در قبال ايران نشانگر تشديد مواضع دوگانه آنها مي‌باشد كه از يك سو به تقابل و از سوي ديگر به تعامل روي آورده‌اند. به عبارتي ديگر آنها جنگ سردي را شروع كرده‌اند كه براساس آن از يك سو برگفتگو تاكيد شده و از سوي ديگر به تحريم‌ها و ايجاد ديوار با كشورهاي منطقه پرداخته مي‌شود. با توجه به اينكه هدف نهايي آنها از اين اقدامات گرفتن امتيازات دوجانبه از ايران و ساير كشورهاي منطقه است ،جا دارد تا تهران با هوشياري بيشتري در برابر اين تحركات بويژه مذاكرات بغداد قرار گيرد ،چرا كه استمرار بي‌نتيجه اين امر مي‌تواند پيامدهاي منفي بسياري بر منافع ملي ايران در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي به همراه داشته باشد كه پيشگيري از آنها امري الزام‌آور است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه الجزاير در سياست خارجي ايران

محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان امروز براي ديداري رسمي به الجزاير سفر مي‌كند تاگامي مهم براي ارتقاي روابط دو كشور برداشته شود. الجزاير به عنوان كشوري اسلامي كه در سال 1962 از استعمار فرانسه استقلال يافت، روابط پرفراز و نشيبي را با ايران تجربه كرده است. هر چند كه روابط دو كشور به دليل تحولات سياسي در اين كشور و مداخلات خارجي رو به ركود نهاده بود اما با حضور عبدالعزيز بوتفليقه در پست رياست جمهوري اين كشور در سال 1378 رو به بهبود نهاد و باب تازه‌اي در اين مناسبات باز شد. با تمام اين تفاسير مناسبات دو كشور به رغم تلاش‌هاي صورت گرفته چنانكه بايد توسعه نيافته است. بر اين اساس  ديدار احمدي‌نژاد از اين كشور را مي‌توان به صراحت باب تازه‌اي در روابط طرفين دانست كه مسلما دستاوردهاي بسياري براي آنها به همراه خواهد داشت .براين اساس اهميت توسعه مناسبات دو كشور با محوريت سفير احمدي‌نژاد به الجزيره را مي‌توان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد:
1ـ يكي از مهمترين بحث‌هاي روابط استراتژيك و راهبردي ايران و الجزاير را مناسبات اقتصادي و تجاري تشكيل مي‌دهد. هر چند كه دو كشور در سالهاي اخير تلاش بسياري براي ارتقاي اين روابط داشته‌اند، حجم مبادلات تجاري آنها در سقف 8 ميليارد دلار باقي مانده است. با توجه به حضور دو كشور در جمع صادر‌كنندگان نفت، تلاش آنها براي توسعه صنعتي بويژه در صنايع زيربنايي و كشاورزي، توسعه مناسبات تجاري و اقتصادي و... ظرفيت‌هاي بسياري براي ارتقاي اين مناسبات وجود دارد چنانكه ناظران سياسي واقتصادي ارتقاي اين روابط تا حجم 20 ميليارد دلار راپيش‌بيني كرده‌اند.
2ـ ايران و الجزاير به عنوان دو كشور اسلامي مي‌توانند نقشي ارزنده اي براي اتحاد جهان اسلام و مقابله با تفرقه‌افكني صهيونيست‌ها و غرب ايفا كنند. اولا نگرش هماهنگ و متحد آنها در قبال تحولات عراق، فلسطين كه با محوريت اتحاد جهان اسلام براي احقاق ملت‌هاي اين مناطق از اشغالگران مي‌باشد، ثانيا تاكيد آنها بر اصل اتحاد ميان مسلمانان آفريقا و آسيا و مقابله با سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه صهيونيست‌ها و غرب كه تلاش دارند آنها را به دومحور مجزا تقسيم كنند؛ مي‌توانند از مولفه‌هاي مشترك دو كشور  براي اتحاد ميان كشورهاي اسلامي باشند. اين تحركات بويژه مي تواند در قالب سازمان كنفرانس اسلامي و مناسبات دوجانبه و چند جانبه اجرايي شود.
3ـ مواضع حق‌طلبانه و ضد استعماري دو كشور كه برگرفته از اصل استقلال خواهي و اتكاء به نيروهاي ملي و مردمي است، موجب شده تا قدرت‌هاي بزرگ كه منافع خود را تهديد شده مي‌بينند به تقابل با آنها روي آورند. در اين راستا مشاهده مي‌شود كه به رغم سياست‌هاي غرب، دو كشور توانسته‌اند بابهره‌گيري از ظرفيت‌هاي مشترك، گام‌هاي مهمي براي مقابله با اين تحركات بردارند. از يك سو الجزاير به عنوان بازيگري فعال در اتحاديه آفريقا، سازمان ملل، آژانس انرژي اتمي و مجامع بين‌المللي حمايت‌هاي قاطعي از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران داشته و بارها بر حق ايران براي دستيابي به حقوق هسته‌اي تاكيد داشته است. از سوي ديگر ايران نيز با پشتوانه‌هاي منطقه‌اي و جهاني گامهايي براي مقابله با اعمال فشارهاي غرب بويژه آمريكا و فرانسه بر الجزاير كه خواستار وابستگي آن به آنها شده‌اند برداشته است. شايد بتوان گفت كه از نقاط اشتراك ايران و الجزاير تقابل آنها با آمريكا است كه در برابر زياده‌خواهي آن در زمينه پرونده هسته‌اي ايران و احداث پايگاه نظامي در الجزاير مقاومت كرده‌اند كه شكست واشنگتن را به همراه داشته است.
 4ـ قاره آفريقا به عنوان يكي از قاره‌هاي ثروتمند و استراتژيك جهان اكنون باچالش‌هاي بسياري مواجه است كه محوريت آن راكشورهاي اسلامي منطقه تشكيل مي‌دهد. بحران در سودان و سومالي، تلاش غرب و رژيم صهيونيستي براي نفوذ در كشورهاي اسلامي منطقه، جنگ‌هاي داخلي و قبيله‌اي كه كل قاره آفريقا را دربرگرفته است ،مهمترين چالش‌هاي منطقه‌اي مي‌باشند. دراين شرايط ايران و الجزاير به عنوان كشورهايي كه از جايگاه معنوي، مردمي و سياسي بالايي در قاره آفريقا برخوردارند، مي‌توانند با تحكيم مناسبات براي حل اين چالش‌ها حركت كنند  تا ضمن گام برداشتن در راه رسالت مشتركشان براي تحقق عدالت و استرداد حق مظلوم از ظالم به ارتقاي جايگاه جهاني اشان به عنوان بازيگران منطقه‌اي و بين‌المللي دست يابند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه ديدار احمدي‌نژاد از الجزاير ضمن آنكه نقطه عطفي در مناسبات دو كشور است مي‌تواند تاثيرات عميقي بر آينده آفريقا و حتي جهان اسلام داشته باشد. اين روابط با تاكيد بر اشتراكات ديني، سياسي و اقتصادي مي‌تواند در تمام ابعاد گسترش يابد كه در بلند مدت مي‌تواند به اتحاديه‌هاي منطقه‌اي ارتقا يابد. نكته مهم در اين ديدار شكست توطئه آمريكا براي به انزوا كشاندن ايران و الجزاير به عنوان مخالفان سياستهايش است كه مسلما جبهه  ضد امپرياليسم جهاني را تقويت خواهد كرد. اين امر نشان مي‌دهد كه ايران از جايگاهي ارزنده در جهان برخوردار است كه حوزه آن آفريقا، آمريكاي لاتين، شرق آسيا و خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز  در برمي‌گيرد،در حالي كه تمام اين كشورها در روابط خود با ايران بر يك اصل تاكيد دارند و آن تقويت جبهه آزاد انديشان جهان در برابر استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌الملل است چنانكه روابط ايران و الجزاير براساس همين اصول در مسير توسعه در حركت مي‌باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گلايه هاي كرزاي در كمپ‌ديويد

حامد كرزاي رئيس‌جمهور افغانستان براي ديداري دو روزه ديروز وارد كمپ ديويد شد تا با بوش به رايزني پيرامون تحولات افغانستان و منطقه بپردازد. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه: پس از 6 سال اشغال افغانستان همچنان با بحران نا امنيتي و عدم بازسازي مواجه است، جنايات ناتو در حال افزايش مي‌باشد، بحران گروگان‌گيري اين كشور را فرا گرفته، روابط پاكستان و كابل همچنان تيره است ايالات متحده براي تفرقه‌افكني ميان افغانستان و كشورهاي منطقه فعاليت مي‌كند در حالي كه كابل براي ارتقاي مناسبات با آنها فعاليت دارد و ... .بر اين اساس سفر كرزاي به آمريكا با چند هدف صورت مي‌گيرد:
1ـ مهمترين محور سفر كرزاي را عملكرد نيروهاي ناتو تشكيل مي‌دهد. در طي ماه‌هاي اخير نيروهاي  ناتو و آمريكا اولا در تامين امنيت ناتوان بوده‌اند و فضايي كاملا جنگي بر افغانستان مستولي شده است ثانيا كشتار غير نظاميان به امري عادي براي آنها مبدل شده است. در روزهاي گذشته صدها تن غيرنظامي به بهانه مقابله با طالبان به دست ناتو به قتل رسيده‌اند. اكنون كرزاي از جانب ملت براي مقابله با اين تحركات تحت فشار مي‌باشد چنانكه وي بارها تاكيد كرده است، در صورت استمرار اين روند خروج اشغالگران تنها گزينه براي پايان دادن به جنايات آنها است. وي حتي از پارلمان افغانستان براي تصويب قانوني براي تعيين جدال زماني براي خروج اشغالگران سخن به ميان آورده است.
2ـ تشديد حملات طالبان و ناتواني دولت در برابر آن از ديگر محورهاي سفر كرزاي مي‌باشد در شرايطي كه نيروهاي طالباني با سازمان‌دهي جديد به فعاليت مي‌پردازند كرزاي خواستار افزايش كمك‌هاي مالي، نظامي بويژه تسليحاتي و آموزشي براي تجهيز ارتش مي‌باشد. با گذشت 6 سال اشغال همچنان ارتش افغانستان به دليل عدم حمايت و سازماندهي فاقد كارايي مي‌باشد كه چالش‌هاي بسياري براي آن در برابر قبايل و طالبان ايجاد كرده است. اين در حالي است كه اشغالگران از اين مساله براي توجيه اشغالگري و ساخت پايگاه دائمي بهره‌برداري كنند. مساله گروگان گيري كه اكنون با گروگان‌گيري 21 تبعه كره جنوبي خبرنگاران فرانسه، ايتاليا به اوج رسيده است از ديگر دغدغه‌هاي كرزاي در آمريكا است. وي بر آن است تا به طوري سياسي يا نظامي به اين امر پايان دهد تا به مشوقي براي آينده طالبان مبدل نشود، اين در حالي است كه آمريكايي‌ها چندان تمايلي به حل مشكل نشان نمي‌دهند.
3ـ گستردگي جنگ عراق و ناكامي‌هاي اشغالگران بحران لبنان و فلسطين سبب شده تا افغانستان به رغم تمام چالش‌ها در حاشيه تحولات جهاني قرار گيرد. كرزاي اكنون تلاش دارد تا ضمن احياي جايگاه افغانستان در افكار عمومي توجه جهاني بويژه غرب را به اجراي تعهداتشان براي بازسازي افغانستان جلب كند. در سالهاي گذشته به رغم وعده‌هاي ميليارد دلاري همچنان افغانستان در حال جنگزده باقي مانده و بازسازي در آن به كندي صورت مي‌گيرد كه دليل اصلي آن عدم پايبندي كشورهاي غربي به تعهداتشان است.
4ـ روابط افغانستان و پاكستان از مسائل مطرح در سياست خارجي افغانستان است. در حالي كه دوكشور در سال 2001 ائتلاف ضد القاعده و طالبان را ايجاد و به حمايت از آمريكا پرداختند، اكنون با اختلافاتي مواجه شده‌اند. اولا اختلافات مرزي ميان دو كشور بويژه در زمينه پشتونستان و خط حائل ديورانه  ادامه دارد در حالي كه پاكستان با تحركات نظامي براي حفظ اين مناطق فعاليت مي‌كند، ثانيا كابل مدعي است كه اسلام‌آباد براي منافع خود به تعليم و اعزام نيروهاي طالبان به افغانستان مبادرت مي‌ورزد. آنها در مواردي سخن از كودتاي آرام مشرف عليه كرزاي خبر داده‌اند. ثالثا اسلام‌آباد نيز كابل را متهم به ناتواني
 در حفاظت از مرزها براي جلوگيري از ورود طالبان و افراطيون به خاك خود و انجام اقدامات تروريستي مي‌كند. آنها حملات آمريكا در مرزهاي پاكستان و نيز انفجارها و بحران امنيتي در كشورشان را به سياست‌هاي كرزاي نسبت مي‌دهد رابعا مساله آوارگان و چگونگي مقابله با آنها از ديگر محورهاي اختلافات مي‌باشد. بر اين اساس كرزاي در كمپ ديويد چگونگي تعامل ياتقابل با اسلام‌آباد را بررسي خواهد كرد، تا شايد بتواند به راه حلي دست يابد. تاكنون سران سه كشور ديدارهايي داشته‌اند و حتي مقامات كاخ سفيد سفرهاي خود به پاكستان براي جلب همكاري مشرف با كرزاي را در دستور كار قرار داده‌اند كه تاكنون موفق نبوده است.
5ـ مساله افزايش كشت خشخاش و پيامدهاي آن از ديگر چالش‌هاي كرزاي است. براساس آمار توليد ترياك در افغانستان با رشد چشمگيري مواجه شده است كه تهديدي براي افغانستان و جهان است. كرزاي بارها بر خطر تشديد اين امر تاكيد كرده و خواستار حمايت براي كاهش اين روند شده است. نكته مهم آنكه اين افزايش توليد با حمايت و عملكرد مستقيم اشغالگران صورت مي‌گيرد كه براي درآمدهاي مالي است.
در نهايت كرزاي با كوله‌باري از چالش‌ها و گلايه‌ها از اشغالگران به آمريكا سفر كرده و تلاش دارد تا به هر نحو ممكن رضايت آمريكا را براي حل بحران كشورش جلب كند. كرزاي آگاه است كه سفرا در اين ديدارها و بيان چالش‌هاي افغانستان مي‌تواند براي تحقق اهداف خود و ملتش گام بردارد هر چند كه وي نيز بارها تاكيد كرده بهترين راه براي حل مشكلات افغانستان خروج اشغالگران و تشكيل دولت مقتدر ملي است كه تاكنون اشغالگران از تحقق آن خودداري كرده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رايزني‌هاي تكراري ابومازن و اولمرت

امروز ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان و اولمرت نخست‌وزير رژيم صهيونيستي در اريحا واقع در كرانه باختري ديدار مي‌كنند تا به اصطلاح براي تحقق صلح در منطقه به رايزني بپردازند. ديدار آنها در حالي برگزار مي‌شود كه:

1ـ ابومازن و سران تل‌آويو يك هدف مشترك را پي‌گيري مي‌كنند و آن مقابله با حماس و قدرت روزافزون آن به دليل جايگاه مردمي‌اش است. اين نشست نيز مانند نشست‌هاي قبلي محوريت تقويت ابومازن از نظر نظامي، سياسي و اقتصادي را دربرمي‌گيرد تا به گفته خودشان آن را در برابر حماس تقويت كنند. نكته مهم آنكه با انتشار رسوايي‌هاي ابومازن و تشكيلات خودگردان اين اقدامات بيش از پيش موجب تخريب جايگاه وي شده در حالي كه وي در خيال خود با حمايت صهونيست‌ها فرار از آن فعاليت مي‌:ند.

2ـ ابومازن تلاش دارد تا به اصطلاح با گام نهادن در راه طرح تشكيل كشور مستقل فلسطين خود را فردي ميهن‌پرست و تنها گزينه براي تحقق اهداف فلسطينيان معرفي كند. اين در حالي است كه وي در ديدارهايش با اولمرت صرفا به امتيازدهي در چارچوب منافع صهيونيست‌ها مي‌پردازد. اكنون اولمرت با نام تشكيل كشور مستقل فلسطين براي توسعه‌طلبي كرانه باختري، سركوب گروه‌هاي مقاومت در غزه با حمايت ابومازن فعاليت مي‌كند. آنها با مشروعيت دادن به دولت غير مردمي سهام فياض بيش از پيش تشكيلات خودگردان را با اهداف خود همسو مي‌سازد.

3ـ نكته ديگر در رايزني‌هاي تكراري اولمرت و ابومازن تلاش براي جلب رضايت اعراب جهت حضور فعال در روند سازش با اولويت مخالفت با دولت مردمي حماس است. اكنون پس از نشست شرم‌الشيخ اين روند بيش از پيش تشديد شده در حالي كه بعد اصلي آن را حضور اعراب در كنفرانس آمريكايي صلح تشكيل مي‌دهد.

4ـ اولمرت و ابومازن در حالي ديدار مي‌كنند كه پيش از اين رايس در سرزمين‌هاي اشغالي با آنها به رايزني پرداخته و خواستار حركت آنها در جهت طرح به اصطلاح صلح آمريكايي كه با نشست نوامبر صورت مي‌گيرد شد. آنها اكنون براي بررسي خواسته‌ها و اهداف واشنگتن تلاش خواهند كرد در حالي كه اصل و شالوده آن خواسته‌هاي صهيونيست‌ها حذف آرمان‌هاي فلسطينيان تشكيل مي‌دهد.

5ـ اولمرت در عرصه داخلي با انتقادهاي چالش‌هاي بسياري مواجه است او تلاش دارد تا در روند آمريكا با ابومازن را ناجي صلح و تامين كننده امنيت براي صهيونيست‌ها معرفي كند تا شايد بدين وسيله قدرت خود را حفظ كند.

بر اين اساس ديدار اولمرت و ابومازن را مي‌توان نشستي تكراري براي نشان دادن عزم آنها براي صلح دانست كه از يك سو براي قرار اولمرت از انتقادهاي داخلي و راهكاري براي خروج ابومازن از بن‌بست سياسي و عدم مشروعيت مي‌باشد. اين در حالي است كه آنها براي اهدافشان همچنان با يك چالش مواجه هستند و آن تاكيد ملت بر حمايت ازمقاومت و دولت مردمي حماس به عنوان تنها گزينه بر جاي مانده براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود هر چند كه رژيم صهيونيستي، آمريكا و فريب خوردگان در تشكيلات خودگردان براي شكست آن فعاليت مي‌كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا دست به دامان سازمان ملل

اشغالگران عراق با گذشت چهار سال حضور نظامي، هچنان نتوانسته به اهداف خود بويژه تامين امنيت و پايان دادن به بحران سياسي دست يابند. ضعف و ناتواني آنها تا بدان حد است كه آنها اكنون توانايي تامين امنيت و حفظ انسجام در ارتش خود را ندارند و در شرايطي كاملا بحراني براي خروج از بحران به هر ابزاري متوسل مي‌شوند. در اين راستا و در اقدامي كه مي‌توان آن را شكستي ديگر براي تك‌گويي اشغالگران در عراق دانست، لندن و واشنگتن طرح مشتركي را به شوراي امنيت ارائه كرده‌اند كه براساس آن سازمان ملل فعاليت‌هاي گسترده‌تري را در اين كشور برعهده خواهد گرفت. بر اساس مصوبات قبلي شوراي امنيت تاكنون سازمان ملل نقش بررسي‌كننده وضعيت حقوق بشر در عراق را برعهده داشت كه به دليل انفجارها و حملات مسلحانه كه به كشته شدن تعدادي از نيروهاي اين سازمان منجر شده بود از سال 2003 اين فعاليت‌ها به صورت محدود اجرا مي‌شد. با توجه به تحولات عراق و چالش‌هاي اشغالگران دلايل رويگرد آمريكا به سازمان ملل و تاكيد بر حضور پررنگ‌تر آن در تمام ابعاد مي‌تواند چند هدف را پي‌گيري كند.
1ـ اكنون آمريكا و انگليس در عرصه داخلي و جهاني با مخالفت‌هاي شديدي مواجه مي‌باشند كه دولت آنها را در آستانه سقوط قرار داده است. از يك سو دولت براون ديگر توانايي حضور در عراق را ندارد و پارلمان خواستار تغييراتي اساسي در اين روند حتي روابط با آمريكا شده‌اند، از سوي ديگر بوش نيز در وضعيتي مشابه بايد پاسخگوي طرح‌هاي دموكرات‌ها در كنگره و اعتراضات مردمي (حتي نظاميان) باشد، در اين شرايط آنها با تمديد ماموريت سازمان ملل در عراق تلاش دارند تا اولا هر آنچه كه تاكنون انجام داده‌اند توجيه و حتي موفقيت‌آميز جلوه دهند ثانيا براي تحركات آينده مجوزي بين‌المللي كسب كنند. آنها اميدوارند از اين طريق به پاسخ‌گويي و حتي سكوت مخالفان دست يابند در حالي كه توجيهي جهاني براي خود ايجاد مي‌كنند. در همين حال آنها از يك سو تلاش كرده تا از طريق سازمان ملل روند عملكرد اشغالگران را مثبت و روبه  بهبود نشا دهند از سوي ديگر همچون گذشته خود را تنها ناجي مبارزه با تروريسم معرفي كنند در حالي كه ساير كشورها را به عدم مشاركت در اين طرح متهم مي‌كنند. در نهايت سازمان ملل توجيه‌كننده سياست‌هاي گذشته و آينده اشغالگران خواهد بود.
2ـ اين حقيقت انكارناپذير است كه آمريكا و انگليس ديگر توانايي حضور در عراق را ندارند و بايد براي خروج آماده گردند. اكنون نيروهاي بسياري از كشورها از جمله دانمارك، كره جنوبي، گرجستان از عراق خارج شده‌اند و حتي انگليس نيز سپامبر را آخرين زمان براي حضور فعال و همكاري‌ با آمريكا در عراق اعلام و براصل خروج تاكيد كرده است دراين شرايط از يك سو واشنگتن تلاش دارد تا از طريق سازمان ملل ساير كشورها را به اعزام نيرو به عراق متقاعد كند از سوي ديگر انگليس نيز اميد دارد تا با افزايش مشاركت خارجي شرايط براي خروج نيروهايش فراهم شود. اين درحالي است كه افكار عمومي جهان حضور در عراق رااشغالگري دانسته و با استمرار آن مخالف هستند كه سبب مي‌شود تا ديگر كشورها چندان تمايلي براي اجراي اين روند نداشته باشند هر چند كه سازمان ملل تحت فشار آمريكا بر انجام اين امر تاكيد دارد تا شايد حداقل كشورهاي حاضر در عراق از خروج خودداري كنند.
3ـ اشغالگران در شرايطي به سازمان ملل روي آورده‌اند كه پيش از اين گزينه‌هاي ديگري را براي خروج از بحرا عراق آزموده‌اند تا نشان دهند كه براي تحقق اهداف خود و به ادعايشان براي ملت عراق فعاليت مي‌كنند. برگزاري دور دوم نشست ايران و آمريكا در بغداد، سفر رايس و گيتس به عنوان مقامات ارشد آمريكا به كشورهاي عربي براي جلب رضايت آنها جهت حضور در عراق گزينه‌هايي است كه پيش از اين از سوي آمريكا اجرا شده و اكنون در ادامه راه با قطعنامه سازمان ملل گامي ديگر براي اين امر برمي‌دارند. البته عملكردهاي آنها نشان داده كه همچنان بر تك‌گويي تاكيد دارند و اين اقدامات بيشتر جنبه ظاهري دارد.
4ـ نكته مهم در قطعنامه جديد اشغالگران عراق، افزايش اختيارات سازمان ملل مي‌باشد. براساس بندهاي اين قطعنامه اين سازمان براي حل اختلافات داخلي و تحقق اتحاد ملي، نظارت بر وضعيت حقوق بشر، بررسي قوانين عراق و انجام اصلاحات در آن چارچوب به اصطلاح اهداف مردم، نظارت بر عملكردهاي دولت مالكي و تقسيم منابع براي تمام گروه‌ها و قبايل و ... از جمله اختياراتي است كه به سازمان ملل واگذار شده است. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا اشغالگران براي اعمال فشار بر پارلمان و دولت عراق جهت همسويي با اهدافشان ناكام مانده‌اند ثانيا آنها تلاش دارند تا با اصلاح قوانين و نيز تصويب برخي مصوبات و لوايح جديد منافع سياسي و اقتصادي خود را تامين كنند. بر اين اساس افزايش اختيارات سازمان ملل هر چند نوعي امتياز‌دهي و عقب‌نشيني آمريكا در برابر اين سازمان است و در نهايت مي‌تواند به ابزاري جهاني و قانوني براي انجام اصلاحات در ساختار سياسي و اقتصادي مبدل شود كه اهداف اشغالگران را محقق مي‌سازد.
در نهايت پيش‌نويس قطعنامه اشغالگران هر چند كه براي تمديد ماموريت آنها مي‌باشد اما افزايش اختيارات آن و چالش و اهداف اشغالگران بيانگر از يك موقعيت و امضحلال اشغالگران است كه سبب مي‌شود تا به اين سازمان گرايش يابند از سوي ديگر مي‌تواند ترفندهاي ديگر براي توجيه ادامه اشغالگري‌ها و انجام اقدامات توسعه‌طلبانه‌اي است كه تاكنون نتوانسته‌اند به اهداف خود دست يابند هر چند كه اشغالگران چنان در گرداب عراق گرفتار آمده‌اند كه با اين ترفندها نمي‌توانند به اهداف خود دست يابد و همچنان خروج از عراق تنها راهكار براي خروج از بن‌بست‌ها و حفظ آبروي بر جاي مانده آنها است.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  شاليط قربان سياست کاري هاي اولمرت

بيش از يک سال از به اسارت درآمدن گلعاد شاليط سرباز رژيم صهيونيستي به دست نيرو هاي مقاومت فلسطين مي گذرد.بازداشت اين سرباز که براي نخستين بار در تاريخ مبارزات فلسطينيان عليه اشغالگري صهيونيست ها صورت گرفته بازتاب هاي گسترده اي در عرصه جهاني داشته است بگونه اي که همگان آن را پيروزي مقاومت و برگي از شکست هيمنه نظامي صهيونيست ها مي دانند.نکته مهم در قبال شاليط،عدم گرايش صهيونيست ها به آزادي آن مي باشد.هرچند که تا کنون مذاکرات بسياري در اين زمينه صورت گرفته و حتي طرح هايي براي معاوضه 1000اسير فلسطيني با آن مطرح شده اما تل آويو همچنان رويکردي به اين امر نشان نداده است و حتي به گفته ناظران سياسي (حتي در رژيم صهيونيستي)اولمرت به دليل سياست کاري از انجام آن خود داري مي کند.باتوجه به تحولات منطقه و سياست هاي صهيونيست ها اين عملکرد اولمرت مي تواند با چند هدف اجرا شود:

1)چنانکه ذکر شد شاليط در اسارت حماس مي باشد لذا در شرايطي که بازداشت وي يک پيروزي براي مقاومت بوده اکنون آزادي آن با پيش شرط آزادي 1000اسير فلسطيني،شکستي ديگر براي تل آويو خواهد بود.در همين حال با توجه به اين که تشکيلات خود گردان در اين ماجرا نقشي نداشته،حماس در جامعه محبوب تر مي گردد که اين امر با هدف صهيونيست ها و ابومازن مغاير مي باشد.آنها براي حفظ منافع خود در برابر حماس براي آزادي شاليط اقدام نمي کنند.

2)صهيونيست ها با بهره گيري از ظرفيتهاي رسانه اي تلاش دارند تا بازداشت شاليط را نوعي نقض حقوق بشر و جنايتي از سوي فلسطينيان عنوان کنند.آنها در حالي که بر جنايات خود عليه هزاران اسير فلسطيني سرپوش مي گذارنداقدام حماس را بزرگ نمايي مي کنند تا در سايه آن به تحريم ها و مواضع خصمانه جهان عليه حماس استمرار بخشند.اين در حالي است که آنها عدم تحقق صلح در منطقه را به بازداشت شاليط و عملکرد حماس نسبت مي دهند و حتي کشتار و توسعه طلبي هاي خود را توجيه مي کنند.

3)اولمرت اکنون با انتقاد هاي شديد داخلي مواجه است از سوي ديگر حمايتها از سياست هاي آن کاهش يافته است.وي تلاش دارد تا از شاليط به عنوان ابزاري براي تحريک افراطيون جهت همکاري با او وحتي تشديد فعاليت هاي خصمانه آنها عليه فلسطينيان استفاده کند که نمود آن را در يورش به مراکز فلسطيني نشين و مسجدالاقصي مي توان مشاهده کرد.

در نهايت مي توان گفت اکنون شاليط قرباني سياست کاري اولمرت شده است که براي اهداف خود هر فرد يا گروهي را فدا مي کند.اين در حالي است که استمرار روند تشديد مخالفتهاي داخلي و تضعيف روحيه ارتش صهيونيستي را بهمراه دارد لذا وي در نهايت چاره اي جز مذاکره پيرامون شاليط ندارد هرچند که او سعي دارد تا از طريق تحريم وفشار هاي بين المللي  و شايد از طريق نشست بين المللي بوش اين اين مهم را اجرايي نمايد تا به اصطلاح خود از شکست در برابر حماس جلوگيري و به يک پيروزي استراتژيک دست يابد.در حالي که تاکيد مقاومت بر آزاد وي اسرار فلسطينيان در برابر شاليط اين سناريو را با شکست مواجه ساخته است. 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  در حاشيه کمک نظامي آمريکا به تل آويو

کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا که به همراه رابرت گيتس وزير دفاع سفري دوره اي به خاورميانه دارد پس از نشست شرم الشيخ و رايزني با کشورهاي حوزه خليج فارس بعلاوه اردن و مصر ،وارد سرزمين هاي اشغالي فلسطين شد. وي در اين سفر به رايزني با مقامات تشکيلات خودگردان فلسطين و سران رژيم اشغالگر قدس پرداخت تابه اصطلاح خود گامي ديگر براي تحقق صلح در خاورميانه بردارد . در کنار رايزني هاي سياسي رايس که برگرفته از اصل حذف آرمان هاي فلسطينيان و حمايت از خواسته هاي صهيونيتس ها بود ،حمايت هاي نظامي واشنگتن از تل‌اويو نکته هاي مهم و قابل تامل است . بر اساس گفته هاي سران کاخ سفيد آمريکا 30 ميليارد دلار براي تقويت توان نظامي در کنار ميليون ها دلار براي توسعه سيستم راداري اختصاص داده است . هرچند که‌ آنها اين اقدام را نشانه اي بر قدرت صهيونيست ها عنوان مي کنند اما بررسي تحولات حکايت از تشديد بحران در اين رژيم دارد که آن را وادار به تقويت توان نظامي ساخته است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که :

الف ) دولت اولمرت در عرصه داخلي با مخالفت هاي شديدي مواجه است که محوريت آن را اولا ناتواني وي در برابر مقاومت و پاسخ هاي موشکي آن  ثانيا استمرار وحشت از توان بالاي دفاعي حزب الله لبنان ثالثا افشاي پرونده هاي فساد مالي و اخلاقي وي و نزديکانش تشکيل مي دهد . اولمرت اکنون تلاش دارد تا با دريافت اين کمک ها به نوعي اقتدار نظامي خود را به نمايش گذارد تا شايد‌آرامش را به مردم بازگرداند از سوي ديگر افکار عمومي را از پرونده هاي فساد سران تل‌اويو دور سازد تا بتواند قدرت را حفظ کند .

ب) آنچه مسلم است از اهداف رژيم صهيونيستي براي به اصطلاح تقويت نظامي حفظ برتري در برابر اعراب مي باشد . با توجه به اين حقيقت که اعراب هرگز تهديدي براي تل‌اويو نبوده و اصل تهاجم آنها به اين رژيم بار تبليغاتي دارد ،رويکر تل آويو به توسعه نظامي را بايد اعلام تهديد آن به اعراب دانست . آنها در کنار آمريکا تلاش دارند تا با اين برتري نظامي که تهديد براي آينده اعراب است ،آنها را وادار سازند تا اولا با پذيرش روند سازش نشست بين المللي سازش کاران را که بوش پيشنهاد داده است بپذيرند ثانيا در برابر مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان که به عنوان عوامل اصلي توسعه نظامي رژيم صهيونيستي معرفي مي گردند ، موضعي خصمانه اتخاذ کنند که برآورند اهداف صهيونيست ها در برابر آنها باشد .

ج ) سياست نظامي آمريکا در قبال صهيونيست ها را مي توان چراغ سبزي آشکار براي توسعه طلبي اين رژيم دانست . در شرايطي که‌امريکا تا آغاز کنفرانس سازش به رژيم صهيونيستي براي توسعه طلبي و تثبيت مرزهاي مورد نظرش فرصت داده اين تقويت نظامي مي تواند راهکاري براي اين مهم باشد. در نشست اولمرت و بوش در کاخ سفيد طرح توسعه مرزهاي اشغالي به تصويب رسيد که اکنون در جولان ،شبعا و کرانه باختري در حال اجرا است .

د )در نهايت هدف از تجهيز صهيونيست ها را مي توان در انتخابات آينده آمريکا و تلاش دموکرات ها و جمهوريخواهان براي بهره گيري از لابي صهيوينست براي کسب آرا دانست . آنها در کنار حمايت هاي سياسي و مالي توسعه توان نظامي را نيز در دستور کار قرار داده اند تا در سايه آن به اهداف انتخاباتي خود دست يابند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که تقويت توان نظامي صهيونيست ها نه از روي قدرت بلکه نشانگر اضمحلال‌ در برابر مقاومت است که‌امريکا را براي حفظ آن به تکاپو واداشته است . نکته مهم آنکه به اعتراف صهيونيست ها و آمريکا ،سلاح انتفاضه تنها سلاحي است که با هيچ گونه ادواتي نمي توان به مقابله با آن پرداخت لذا به رغم افزايش توان نظامي، صهيونيست ها همچنان در برابر اراده ملت فلسطين مبني براستمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ناتوان خواهند بود .   

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاهي بر مناقشه ليبي با بلغارستان 

روابط ليبي با غرب در سالهاي اخير با فراز و نشيب‌هاي بسياري همراه بوده است. در حالي كه پس از كنار گذاردن برنامه هسته‌اي و نيز پذيرش تخلفات درباره ماجراي لاكربي، ليبي توانست تا حدودي به بهبود مناسبات با غرب بپردازد اما همچنان در انزواي جهان باقي ماند تا مزد همكاري باغرب را دريافت كند. در شرايطي كه در ماه‌هاي اخير قذافي تلاش كرده تا با انتقاد از اعراب به دليل گرايش به غرب و رژيم صهيونيستي و تاكيد بر اتحاد آفريقا جايگاهي منطقه‌اي و جهاني براي خود كسب كند، پرونده پرستاران بلغاري به چالشي جديد براي اين كشور مبدل شد. 5 پرستار بلغاري و يك پزشك فلسطيني كه در سال 1999 بيش از 400 كودك ليبايي را به ويروس ايدز مبتلا كرده بودند، پس از سالها كشمكش ميان غرب و طرابلس سرانجام با پذيرش پرداخت 400 ميليون دلار براي هر قرباني براي گذراندن محكوميت حبس ابد -براساس توافق استرداد مجرمان- به بلغارستان انتقال يافتند. نكته مهم آنكه رئيس‌جمهور بلغارستان با عفو اين  افراد به نوعي با اهانت آشكار به دولت ليبي اقتدار خود را در اين زمينه به نمايش گذاشت. در اين ميان چند نكته قابل تامل است اولا گرايش كشورهاي غربي به اهداي جوايز و مشوق‌هاي سياسي، نظامي و اقتصادي به ليبي به دليل آزادي پرستاران ثانيا تحركات قذافي پس ازاين امر كه خواستار لغو روابط اعراب با بلغارستان شد در حالي كه مشوق‌هاي غرب را پذيرفت مهمترين ابعاد اين پرونده مي باشند . با توجه به اين تحركات مساله ليبي با غرب مي‌تواند چند سناريو را متبادر سازد.
1ـ ليبي در ماه‌هاي اخير از سوي غرب به دليل مسائل حقوق و عدم آزادي بيان تحت فشار قرار داشت. در همين حال آمريكا نيز با اقدام نظامي عليه سومالي و سپس تحركات خصمانه در قبال سودان به نوعي هشدارهايي به ليبي مبني بر عواقب عدم همكاري، ارسال داشت. بر اين اساس مي‌توان گفت كه قذافي براي خروج از اين بن بست‌ها به آزادي پرستاران مبادرت ورزيد در حالي كه در نهايت غرب نيز به وعده‌هاي خود عمل نكرد .به عبارتي ديگر وي تحت فشارها، فريب خورده وعده‌ها و تهديدها شد و خلاف خواست مردم اقدام به آزادي پرستاران بلغاري كرد.
2ـ سناريوي ديگر را مي‌توان در توافقات ليبي با غرب دانست. ليبي كه در سالهاي اخير در انزوا بوده است از سوي ديگر قذافي نيز سياست خود را بر اصل مقابله با رژيم صهيونيستي و سازش‌كاران با آن قرار داده بود، براي توسعه مناسبات با غرب به دنبال بهانه‌اي بود. اكنون او با آزادي پرستاران بلغاري از يك سو چهره‌اي دموكراتيك از خود به نمايش گذاشت از سوي ديگر از آن به عنوان ابزاري براي كسب امتيازات از ساير كشورها بهره‌برداري كرد اكنون بسياري از كشورها بر اعطاي كميته‌‌هاي اقتصادي و مالي، حمايت‌هاي سياسي و حتي مشوق‌هاي هسته‌اي به اين كشور تاكيد كرده‌اند كه پيروزي براي قذافي شمرده مي‌شود. با تمام اين تفاسير اقدام قذافي و مواضع غرب با هر سناريو و سياستي كه صورت گرفته باشد و پيام كه در پي داشته است، اولا ليبي نشان داد كه برخلاف ادعاهايش توانايي مقابله با زياده‌خواهي غرب را ندارد و در برابر مشوق‌ها كوتاه مي‌آيد. اين امر مي‌تواند جايگاه اين كشور در جهان عرب و آفريقا را در شرايطي كه قذافي داعيه سردمداري آنها را دارد متزلزل سازد ثانيا اين امر را آشكار مي‌سازد كه حقوق بشر براي غرب يعني آزادي و حق حيات براي اروپايي‌ها و آفريقايي‌ها بدون احترام به حق حيات ساير انسان‌ها آنها نشان دادند كه براي حقوق انسانها ارزش قائل نمي‌باشند چنانكه در برابر كشتار غير نظاميان در عراق، افغانستان، سومالي، فلسطين به امت اشغالگران سكوت مي‌كنند و در نقطه مقابل براي آزادي جنايت‌كارانه كه بيش از 400 كودك را با ويروس ايدز به كام مرگ برده‌اند به هر اقدامي حتي مشوق‌هاي گسترده متوسل مي‌شوند. آنها نگرش گزينشي به حقوق بشر را بار ديگر به نمايش گذاشت تا كشورهاي تحت اشغال بدانند كه تنها راه تحقق اهداف و احقاق حقوقشان مقابله با اشغالگري بدون دلبستگي به غرب و ناظران حقوق بشر است چرا كه اين دلبستگي تاكنون نتيجه‌اي جز مرگ ميليون‌ها غير نظامي نتيجه‌اي براي آنها در برنداشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 همگرايي مصر و فرانسه در آفريقا

حسني‌مبارك رئيس‌جمهور مصر ديروز راهي فرانسه شد تا براي نخستين بار پس از حضور ساركوزي در كاخ اليزه به رايزني با مقامات اين كشور بپردازد. دو كشور مصر و فرانسه به دليل سابقه تاريخي بويژه دوران حضور فرانسوي‌ها در اين كشور -به عنوان استعمارگر- داراي روابط فراگير و همه‌جانبه‌اي بوده‌اند بگونه‌اي كه بسياري قاهره را منطقه نفوذ و اولين متحد پاريس در خاورميانه ارزيابي مي‌كنند. با تمام اين تفاسير در سالهاي اخير به دليل گرايش آمريكا به اجراي اصلاحات در خاورميانه براي خارج كردن ساير رقبا از منطقه، اين روابط با فراز و نشيب‌هاي بسياري همراه شده است. براين اساس و با توجه به دگرگوني در ساختار سياسي فرانسه و سياست‌هاي آينده اين كشور از يك سو و نگاه مبارك به اروپا بويژه به متحد اصلي اش يعني فرانسه، اين ديدار مي‌تواند با چند هدف صورت گيرد:

1ـ چنانكه ذكر شد دو كشور داراي روابط گسترده و عميقي مي‌باشند كه در ابعاد گوناگون توسعه يافته است. حضور مبارك در اليزه پس از پايان دوران شيراك كه روابط صميمي با مصر داشت را مي‌توان به نوعي بيان اتحاد دوباره دو كشور دانست كه محوريت آن را اموري سياسي و اقتصادي تشكيل مي‌دهد. قاهره تلاش دارد تا از امكانات فرانسه براي توسعه اقتصادي، افزايش توان هسته‌اي و ... برخوردار گردد. نكته مهم آنكه افكار عمومي مصر از گرايش سرانشان به آمريكا ابراز نارضايتي مي‌كنند و خواستار تعديل اين مناسبات هستند. بر اين اساس مبارك با رويكرد به فرانسه تا حدودي در چارچوب خواست مردم حركت مي‌كند تا رضايت آنها را نيز جلب كرده باشد هر چند كه به دليل ماهيت استعماري فرانسه در دهه گذشته، مردم چندان تمايلي به استمرار مناسبات فرانسه نيز ندارند و روابط با كشورهاي شرقي نظير روسيه و چين را خواستار مي‌باشند.

2ـ مصر تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در عرصه منطقه‌اي و جهاني ايفاي نقش كند از سوي ديگر فرانسه نيز از جايگاهي نسبي در خاورميانه بويژه در لبنان، سوريه و حتي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين برخوردار است. بر اين اساس سفر مبارك به پاريس در حالي كه بيانگر نقش مصر به عنوان بازيگري صلح‌جو كه از تمام ظرفيت‌ها براي حل بحران‌هاي خاورميانه استفاده مي‌كند ،باشد، موقعيتي براي حضور فعال‌تر فرانسه در خاورميانه خواهد بود. البته گرايش مطلق فرانسه به حمايت از رژيم صهيونيستي مي‌تواند تاثير منفي بر اين رايزني‌ها داشته باشد هر چند كه آنها در ظاهر بر اصل گفتگوي فراگير در فلسطين تاكيد دارند.

3ـ نكته مهم در سفر مبارك، همزماني آن با برگزاري اجلاس كشورهاي شوراي همكاري خليج‌فارس به علاوه اردن و مصر و آمريكا در شرم‌الشيخ مي‌باشد. تقارن اين دو موضوع را مي‌توان از يك سو بيانگر ديپلماسي فعال مصر براي به اصطلاح صلح خاورميانه و از سوي ديگر تلاش جهت جلب رضايت ساير كشورها براي همسويي و حمايت از طرح آمريكا و مصوبات نشست شرم‌الشيخ دانست. در شرايط كنوني همسويي ساير كشورها با طرح بوش براي كنفرانس صلح بين‌المللي امري مهم مي‌باشد كه مصر مي‌تواند در اجراي آن ايفاي نقش نمايد.

4ـ از اولويت‌هاي سياست خارجي فرانسه حضور در آفريقا و به نوعي احياي امپرياليسم فرانسه در اين قاره است .ديدارهاي مكرر ساير كشوري از كشورهاي آفريقايي و تلاش براي حل بحران‌هاي آنها بويژه سودان، ليبي و ... ازعزم جدي اين كشور براي تحقق اهدافش در آفريقا حكايت دارد. در نقطه مقابل مصر به عنوان بازيگري استراتژيك و تاثيرگذار در قاره آفريقا ايفاي نقش مي‌كند. پاريس اميدوار است تا با حفظ مناسبات با قاهره از جايگاه آن براي تحقق اهدافش در آفريقا برخوردار گردد. در همين حال مصر نيز تلاش دارد تا در چارچوب خواسته‌ها و حمايت‌هاي فرانسه ضمن توسعه بازيگري‌اش در آفريقا منافع خود را در اين قاره تامين كند. بنابراين از محورهاي روابط استراتژيك دو كشور را مي‌توان محور مذاكرات ساركوزي و مبارك باشد تحولات آفريقا و چگونگي بازيگري درآن است.

براين اساس هر چند كه مصر و فرانسه داراي روابط استراتژيك و بنيادين مي‌باشند اما سفر كنوني مبارك به پاريس پس از روي كار آمدن ساركوزي را مي‌توان نوعي تجديد پيمان ميان آنها دانست كه با محوريت بررسي پرونده خاورميانه و اجراي طرح‌هاي مشترك در آفريقا اجرايي مي‌گردد. در اين ميان برخي چالش‌هاي ايجاد شده ميان آمريكا و مصر و تلاش مبارك براي امتياز‌گيري از اين كشور مي‌تواند تا حدودي به ارتقاي مناسبات قاهره با پاريس منجر شود هر چند در نهايت چندان تاثيري بر آن نخواهد داشت و صرفا در چارچوب فعاليت در آفريقا ارتقا خواهند يافت.                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خالد مشعل در مسكو

خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس كه تلاش مضاعفي را براي تحقق اتحاد ملي در فلسطين آغاز كرده است ديروز وارد مسكو گرديد تا به رايزني با مقامات روسيه بپردازد . اين ديدار در حالي برگزار مي شود كه از يك سو اختلافات داخلي ميان فلسطينيان به دليل سياست هاي صهيونيست ها و برخي عناصر فريب خورده تشكيلات خودگردان تشديد شده است ، آمريكا با طرح جديد خود براي نابودي آرمان هاي فلسطنينيان تلاش مي كند اين درحالي است كه گيتس و رايس وزراي دفاع و خارجه‌امريكا براي اين مهم به منطقه آمده اند ، ابومازن براي جلب حمايت هاي جهاني به مسكو رفته است و. بر اين اساس ديدار مشعل از مسكو از چند بعد قابل بررسي است :

الف ) همزماني سفر خالد مشعل با حضور ابومازن در مسكو نكته اي مهم و قابل تامل مي باشد . اولا ابومازن تلاش داشته است تا به طور يك جانبه حمايت روسيه را از دولت فياض و عملكرد يك جانبه خود جلب كند ثانيا به رغم خواست فلسطينيان مسكو را عليه حماس تحريك و به نوعي عدم مشروعيت‌‌آن را از زيان روسيه بيان كند ، ثالثا حماس تلاش دارد تا همچون گذشته تلاش دارد تا صلح و تحقق آرمان هاي فلسطينيان بر اساس اصل اتحاد ملي را اجرايي كند . بر اين اساس خالد مشعل همزمان با ابومازن به مسكو سفر كرده تا ضمن مقابله با توطئه هاي او براي تحقق‌ارمان اتحاد ملي گام بر دارد .

ب)مشعل به خوبي از تلاش مسكو براي حضور در معادلات جهاني بويژه صلح خاورميانه آگاه است . اكنون وي و ساير رهبران حماس تلاش دارند تا نگرش مسكو در قبال فسطين براي حل چالش ها با تشكيلات خودگردان استفاده نمايد .اين اقدام مي تواند تحركي در برابر سياست ها و عملكردهاي آمريكا باشد كه اكنون در شرم الشيخ براي اجراي طرح بوش به رايزني با اعراب مي پردازند . اين اقدام در شرايطي كه روسيه به تقابل با آمريكا مي پردازد مي تواند نتيجه اي موثر براي حماس و ملت فلسطين براي مقابله با توطئه هاي آمريكا به همراه داشته باشد .

ج )حضور مشعل در روسيه را در شرايطي كه اعراب در اقدامي سازش كارانه با نمايندگان آمريكا در شرم الشيخ به مذاكره نشسته اند را مي توان نوعي اعلام نارضايتي از عملكرد اعراب دانست كه جبهه اي از روسيه را در برابر آنها قرار مي دهد . حماس با اين اقدام نارضايتي خود از سازش كاري اعراب كه مغاير با اهداف فلسطينيان است و صرفا گامي براي خواست صهيونيست ها مي باشد عنوان مي دارد .

د)نكته قابل طرح در سفر مشعل نگاه روسيه به تحولات فلسطين به عنوان برگي براي حضور در معادلات جهاني به عنوان يك ابرقدرت ناجي صلح است . آنها با پذيرش همزمان مشعل و ابومازن خواستار حل اختلافات ميان فلسطينيان شده اند تا با نام ناجي صلح ضمن رقابت با غرب، جايگاه خود رد جهان اسلامر ا ارتقا بخشند .‌آنها مي دانند كه اين اقدام براي آينده سياسي اشان در خاورميانه ، جهان اسلام و حتي عرصه بين الملل مهم مي باشند لذا از هر ابزاري از جمله دعوت از سران حماس و تشكيلات خودگردان به مسكو براي اين مهم فعاليت مي كنند .

در نهايت مي توان گفت سفر مشعل به مسكو از يك سو تلاشي از جانب وي براي پايان اختلافات حماس با تشكيلات خودگردان ، جمع آوري كمك براي ساكنان غره ، مقابله با توطئه هاي آمريكا و صهيونيست ها و از سوي ديگر رويكردي از سوي روسيه براي بازيگري در تحولات خاورميانه است كه مي تواند به تقابل ان با آمريكا منجر شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاملی بر روابط مصر و آمریکا

 مصر به دليل موقعيت جغرافيايي و ژئوپولوتيك حساسي كه در آفريقا و خاورميانه برخوردار است، توانسته مورد توجه قدرت‌هاي بزرگ بويژه آمريكا قرار گيرد. در شرايطي كه مصر از اين اتحاد براي اهداف سياسي، اقتصادي و حتي حضور در معادلات جهاني بهره‌برداري كرده است، در برخي مقاطع اين روابط با چالش‌هايي مواجه شده است. بررسي مناسبات قاهره و واشنگتن در طي هفته‌هاي اخير نشانگر برخي اختلافات و بعضا تنش‌ها در اين روابط است كه هر چند در ظاهر تاثير چنداني بر آينده آن ندارد اما در شرايط كنوني به كم‌رنگ شدن مناسبات منجر شده چنانكه رايس يكي از اهداف سفر به خاورميانه را احياي روابط با مصر عنواند داشته است .  چالش هاي موجود در روابط طرفين را در مواضع و عملكرد آنها مي‌توان مشاهده كرد:
1ـ در شرايطي كه آمريكا وعده يك ميليارد دلار كمك نظامي و 200 ميليون دلار كمك اقتصادي را به مصر داده بود. اما در نهايت به خواست صهيونيست‌ها از اعطاي اين كمك‌ها خودداري كرده آنها عدم حركت مصر در مسير دموكراسي كه نقض گسترده حقوق بشر در اين كشور را به همراه داشته، احتمال ارسال سلاح‌هاي وارد شده به مصر به سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، بهره‌گيري تروريست‌ها از اين سلاح‌ها در عراق و منطقه عليه منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي، ايجاد رقابت تسليحاتي ميان كشورهاي منطقه كه مغاير با خواست تل‌آويو است، را به عنوان دلايل عدم پرداخت اين كمك‌ها اعلام كردند. اكنون آمريكا براي حل اختلافات با اجراي تعهدات نظامي به مبلغ 13 ميليارد دلار در مدت ده سال در قبال مصر موافقت كرده است .
1ـ برگ دوم اختلافات آمريكا و مصر را مي‌توان در اظهارات ابو‌الغيظ وزير خارجه مصر در واشنگتن مشاهده كرد وي در ديدار با رايس صراحتا اعلام كرد كه قاهره درچارچوب منافع خود حركت مي‌كند و پذيرنده اعمال فشارهاي آمريكا نخواهد بود. در همين حال رايس اعتراف كرد كه ايالات متحده در مصر جايگاهي ندارد و مردم با آن مخالفت مي‌كنند.
3ـ اختلافات پيرامون فلسطين و چگونگي حل بحران آن بخش ديگر چالش‌ها در روابط دو كشور را تشكيل مي‌دهد. تاكيد قاهره بر لزوم مذاكره با تمام گروه‌هاي فلسطيني براي جلوگيري از تشديد اختلافات كه با محوريت حماس صورت مي‌گيرد، مخالفت با توسعه‌طلبي‌هاي رژيم صهيونيستي و محكوم كردن جنايات آن در غزه، بازداشت و محاكمه دانشمند جاسوس صهيونيست‌ها، افشاي اسناد شكنجه 250 سرباز مصري در سال 1967 به دست اشغالگران قدس، از جمله محورهاي چالش‌ها ميان آمريكا و قاهره مي‌باشد. اين امر سبب شده تا امروز واشنگتن در ظاهر هم كه شده مصر را در حاشيه تحولات فلسطين قرار داده و بيشتر با برگه اردن حركت نمايد. ديدار بلر به عنوان نماينده كميته چهارجانبه از اردن و عدم حضورش در مصر را مي‌توان بخشي ازاين سناريو داشت.
با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه مبارك رئيس‌جمهور مصر در حاشيه اين اختلافات تلاش دارد تا امتيازاتي را كسب كند كه برگرفته از نيازهاي ايالات متحده است.
اولا مبارك در عرصه داخلي با چالش عدم مشروعيت مردمي و عملكرد مخالفان مواجه است. اين در حالي است كه رويكرد وي به رژيم صهيونيستي و آمريكا از عوامل اصلي اين چالش‌ها است. اكنون وي تلاش دارد تا با دوري نسبي  از آمريكا به نوعي افكار عمومي را به خود جلب تا شايد از حجم مخالفت‌ها بكاهد. در نقطه مقابل رضايت واشنگتن را براي سركوب مخالفان بويژه اخوان المسلمين كسب كند.
ثانيا اين حققت آشكار است كه ايالات متحده براي تحقق اهدافش در خاورميانه و آفريقا نيازمند همكاري با مصر است. از يك سو در آفريقا كشوري با وزنه مصر براي آمريكا وجود ندارد از سوي ديگر درخاورميانه نيز عربستان چندان در چارچوب اهداف ايالات متحده گام برنمي‌دارد و اردن نيز توانايي و قابليت لازم براي اجراي طرح‌هاي بزرگ را ندارد. لاجرم واشنگتن چاره‌اي جز رويكرد به قاهره ندارد. در اين شرايط مبارك اميدوار است تا با برخي مخالفت‌‍ا، ايالات متحده را به دادن امتيازات بيشتر وادار سازد كه به دليل سياست‌هاي آينده آمريكا اين امر چندان دور از ذهن نيست.اين مهم را در برگزاري نشست شرم الشيخ و حضور رايس رد قاهره مي توان مشاهده كرد كه پيروزي بزرگ براي مبارك است .
ثالثا رژيم صهيونيستي نيز براي اجراي طرح سازش با اعراب و برخي توسعه‌طلبي‌هاي منطقه‌اي به مصر نياز دارد مبارك از شرايط حاكم بر روابط با آمريكا و مصر مي‌تواند براي كسب امتيازات از اين رژيم نيز بهره‌برداري كند.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه تنش‌هاي موجود ميان آمريكا و مصر، بيش از هر چيز اقدامي براي كسب اميتازات بيشتر بويژه از سوي قاهره است چرا كه طرفين براي استمرار فعاليت‌ها به يكديگر نيازمند مي‌باشند لذا براي حل اختلافات گام برخواهند داشت.اين مهم را در سفر رايس به خاورميانه و اهداي نقش ارزنده به مصر در تحولات خاورميانه با مشوق هاي نظامي مي توان مشاهده كرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مشوق هاي نظامي آمريكا مخل امنيت خليج‌فارس

ايالات متحده آمريكا كه در سياست خارجي بويژه در قبال عراق، شكست‌هاي سنگيني را متحمل شده است بار ديگر گرايش به كشورهاي خاورميانه را در دستور كار قرار داده است. تشديد انتقادهاي داخلي بويژه از جانب كنگره ، تاكيد جهانيان بر نقش آمريكا در افزايش ناآرامي ها و بحران هاي امنيتي در عرصه بين الملل ، افزايش حضور بازيگران جديد از جمله روسيه و چين در خاورميانه كه به دليل اقبال مردمي به آنها روبه افزايش است، تلاش مضاعف غرب براي تفرقه افكني ميان مسلمانان ، رويكرد آمريكا به حمايت هاي قاطع از رژيم صهيونيستي و تحقق اهداف توسعه طلبانه آن و از جمله عوامل تاثير گذار بر رويكرد گسترده واشنگتن به خاورميانه مي باشند . هر چند كه آنها اين اقدام را براي حل بحران عراق، فلسطين و ارسال دموكراسي به منطقه عنوان مي‌كنند اما در نهايت براي حفظ قدرت به تفرقه‌افكني و چالش‌آفريني در خاورميانه روي آورده اند . اكنون محور اين تحركات را سفر رابرت گيتس و كاندوليزا رايس وزراي دفاع و خارجه آمريكا به خاورميانه تشكيل مي‌دهد. نكته مهم در سفر آنها، طرح‌هاي نظامي آنان مي‌باشد كه به عنوان مشوق‌هاي نظامي از آنها ياد مي‌شود. براساس گزارش‌هاي منتشره آنها 20 ميليارد دلار براي كشورهاي حوزه خليج‌فارس، 13 ميليارد دلار براي مصر قرارداد نظامي در نظر گرفته‌اند. هر چند آنها اين اقدام را گامي براي بيان ارادت و خوش خدمتي به متحدان عربي عنوان مي‌كنند، اما بررسي سياست‌هاي گذشته آمريكا در خاورميانه از يك سو و اقدام اخير آنها براي اعطاي 30 ميليارد دلار تسليحات پيشرفته نظامي به رژيم صهيونيستي از سوي ديگر، بيانگر توطئه‌اي فراگير است كه متاسفانه به رغم تكرار‌هاي مكرر اين سياست در گذشته ، كشورهاي منطقه همچنان در دام آن گرفتار مي‌آيند. با توجه به سياست‌هاي آمريكا در خاورميانه ،رويكرد دوباره آنها به تشديد نظامي‌گري و رقابت تسليحاتي در منطقه با چند هدف صورت مي‌گيرد.

-1 استراتژي هميشگي آمريكا حضور ناوهايش در خليج‌فارس مي‌باشد. آنها اين سياست را در حالي پي‌گيري مي‌كنند كه منطقه ديگر پذيراي آنها نبوده و بر خروج آنها تاكيد دارد.ملت هاي منطقه در يافته اند كه تنها راه تحقق اهدافشان اتحاد فراگير با محوريت خروج بيگانگان از خليج فارس است . اكنون مقامات‌ آمريكايي با نظامي كردن منطقه براي توجيه و استمرار حضور در خليج‌فارس فعاليت مي‌كنند تا بحران امنيت همچنان خاورميانه را تهديد نمايد .

2ـ نكته مهم در عملكرد نظامي آمريكا در قبال اعراب، مغايرت آن با سياست حمايت فراگير از رژيم صهيونيستي است. در حالي كه جهانيان به حمايت‌هاي نظامي آمريكا از صهيونيست‌ها اعتراض دارند، ايالات متحده با دادن مشوق‌هاي نظامي به اعراب ،واگذاري سلاح‌هاي جديد به تل‌آويو را توجيه مي كند . آمريكا همزمان باامضاي قرار داد نظامي با اعراب، 30مليارد دلار براي رژيم صهيونيستي در نظر گرفت در حالي كه 150 ميليون دلار نيز براي سامانه‌هاي راداري آن اختصاص داد تا بارديگر اثبات نمايد كه حمايت از صهيونيست ها اولويت اول آن و قرادادهاي نظامي آن با اعراب صرفا جنبه تبليغاتي دارد .

-3 از سياست‌هاي آمريكا درخاورميانه ايجاد تقابل ميان ايران و كشورهاي عربي است.

رايس و ساير مقامات‌امريكايي در جنگ رواني مدعي شده اند كه هدف آنها از سفر به خاورميانه تجهيز اعراب عليه ايران براي جلوگيري از فعاليت هاي هسته اي و نظامي آن است . درحالي كه تهران و همسايگان جنوبي آن بر اتحاد تاكيد دارند، آمريكا با مشوق‌هاي نظامي به چالش آفريني در اين مناسبات مي پردازد .آنها با اين بهانه به بزرگنمايي و تهديد جلوه دادن فعاليتهاي دفاعي ايران مبادرت مي ورزند تا جامعه جهاني را نيز عليه ايران تحريك نمايد .

-4 با توجه به اينكه كمك‌هاي نظامي آمريكا به كشورهاي عربي به گونه‌اي طراحي و اجرا مي‌شود كه كل منطقه به رقابت تسليحاتي كشانده شوند و به عبارتي براي تكميل ظرفيت‌هاي خود به خريدهاي بيشتر روي آورند، چند پيامد ناگوار منطقه و كل جهان اسلام را تهديد خواهد كرد:

اولا گرايش به عملكردهاي نظامي كشورهاي منطقه را از چالش‌هاي اصلي در منطقه و كل جهان اسلام دور مي‌سازد. اكنون تحولات عراق و لزوم خروج اشغالگران از آن، بحران لبنان، جنايات صهيونيست‌ها در فلسطين، ناآرامي‌هاي افغانستان، سومالي و سودان و از محورهاي چالش‌هاي جهان اسلام هستند كه گرايش منطقه به نظامي‌گري آنها را از اين حقايق دور ساخته و بعضا موجب سكوت آنها مي‌شود.

ثانيا استمرار اين روند، اجراي سياست غرب براي تفرقه ميان شيعه و سني است كه تمام جهان اسلام را در برمي‌گيرد.آنها جهان اسلام را به شيعه و سني و حتي افراطي و ميانه رو تقسيم مي كنند تا در سايه اين تفرقه افكني اهداف خود را محقق سازند .

ثالثا نكته مهم آنكه ايالات متحده براي تامين بودجه جنگ عراق و كشتار در افغانستان نيازمند تامين بودجه مي‌باشد بويژه اينكه كنگره آمريكا نيز در اين زمينه روي خوش به كاخ سفيد نشان نداده است.اكنون سران كاخ سفيد از فروش تسليحات نظامي به تامين اين بودجه مي‌پردازند، در حالي كه اعراب را در كشتار و ادامه اشغال عراق به طور ناخواسته شريك مي‌ كنند.

براين اساس به صراحت مي‌توان گفت كه اقدامات كشورهاي منطقه براي خريدهاي نظامي كه با تحريك آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد، نه تنها راهي براي حفظ امنيت آنها نيست بلكه تشديد كننده ناآرامي‌ها به دليل رقابت تسلحياتي است. با توجه به همگرايي كشورهاي منطقه و تاكيد آنها بر حفظ امنيت دست‌جمعي بار ديگر اين نكته لازم به ذكر است كه تنها راه براي ثبات منطقه‌اي، اتحاد همسايگان با ايجاد پيمان‌هاي امنيتي منطقه‌اي است كه با دوري از آمريكا اجرايي خواهد بود. مسلما نتيجه اين اتحاد ناكامي و شكست توطئه‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي، معطوف شدن كشورهاي منطقه به چالش‌هاي جهان اسلام و در نهايت خروج بيگانگان از خليج‌فارس خواهد بود.خواسته اي كه تمام ملت هاي منطقه به آن تاكيد دارند و خواستار حركت سران كشورشان در اين چارچوب مي باشند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حذف واژه مقاومت از برنامه دولت فياض

در شرايطي كه ملت فلسطين براي تحقق آرمان‌هايشان بر اتحاد و همبستگي تاكيد دارند و خواستار حضور دولت ملي براي مقابله با صهيونيست‌ها مي‌باشند، دولت به اصطلاح اضطراري سلام فياض از جانب ابومازن جايگزين دولت اتحاد ملي حماس شد. آنها در حالي قدرت را در دست گرفتند كه به ادعاي خودشان براي تحقق اهداف ملت فلسطين گام برمي‌دارند . عملكرد فياض در طول بيش از يك ماه حكومت بر كرانه باختري آشكار ساخته است كه اين دولت نه تنها براي آرمان‌هاي فلسطينيان گام برنمي‌دارد بلكه پا را از سياست‌هاي ابومازن فراتر گذاشته و با سرعت فزاينده اي به سوي سازش و اجراي اهداف صهيونيست‌ها گام برمي‌دارد. آنچه در عملكرد فياض در كنار سركوب مقاومت قابل توجه است، اعلام رسمي پايان مقاومت مسلحانه است كه ضربه اي بر پيكره مقاومت و اهداف فلسطينيان مي‌باشد.

سلام فياض كه از مشروعيت سياسي و مردمي برخوردار نيست و حتي پارلمان نيز به آن راي نداده است مي‌داند كه جايگاهي در فلسطين ندارد و صرفا با سلاح حمايت‌هاي ابومازن، رژيم صهيونيستي و غرب كه با سركوب مقاومت و ملت همراه است، قدرت را در اختيار دارد. وي كه پيش از با مقاومات تل‌آويو به مذاكراه پرداخته و حتي در ديدار با ليوئي وزير خارجه اين رژيم متعهد به سركوب مقاومت شده اكنون در شرايطي پايان مقاومت مسلحانه را اعلام مي‌كند كه:

1ـ پيش از اين عرفات كه سالها مقاومت را در دستور كار داشت به سازش با رژيم صهيونيستي روي آورد.وي با امضاي قراردادهاي اسلوها و كمپ‌ديويدها، مبارزه مسلحانه را كنار نهاد تا به خيال خود كشور فلسطين را تشكيل دهد. نتيجه اين اقدام اولا انزواي عرفات و حتي فتح در ميان مردم بود كه تقويت حماس و جهاد اسلامي را به همراه داشت ثانيا وي از سوي آمريكا و صهيونيست‌ها براي سركوب مقاومت تحت فشار قرار گرفت كه در نهايت به انزواي وي در رام‌ا و مرگ مشكوك آن (بدست عوامل صهيونيست‌ها) منجر شد.دستاورد نهايي اقدامات عرفات تشديد جنايات صهيونيست ها و برگزاري نشست هاي متعدد بدون دستاورد براي ملت فلسطين بود.

2ـ ابومازن به عنوان جانشين عرفات، اولويت كاري خود را بر سازش با صهيونيست‌ها و حذف مقاومت مسلحانه استوار كرد. نتيجه آن شكست سنگين فتح در انتخابات شهرداري‌ها و پارلمان در سال 2006 و حمايت قاطع مردم از دولت اتحاد ملي حماس بود. ابومازن كه تلاش داشت تا با اين طرح به اهداف خود دست يابد اكنون از يك سو در ميان ملت جايگاهي ندارد و از سوي ديگر اجبارا بايد به همكاري با صهيونيست‌ها و غرب ادامه دهد تا از جانب آنها قدرتش حفظ گردد.وي اكنون به مهره سازش كار مبدل شده است كه آرمان فلسطين در سياست هيا آن جايگاهي ندارد .

3ـ سلام فياض به عنوان رئيس دولت خود خوانده ابومازن ضلع سومي است كه توقف مقاومت را در دستور كار قرارداده تا شايد بدين وسيله دولت را حفظ كند. اما وي نيز مانند سلف خود فراموش كرده است كه اولا حفظ دولت براساس اراده ملت فلسطين است ثانيا صهيونيست‌ها و غرب هرگز پذيرنده دولت فلسطين نيستند و براي شكست آنها در جهت اهداف خود فعاليت مي‌كنند بر اين اساس وي نيز محكوم به شكست است در حالي كه مذاكره با حماس و بازگشت به آرمان‌هاي فلسطينيان با محوريت تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تنها راه كار براي وي و دولتش مي‌باشد هر چند كه او همچنان بر اصل سازش با صهيونيست‌ها و دوري از ملت فلسطين تاكيد دارد كه مي‌تواند سرنوشت عرفات، ابومازن و سازش كاران را براي او رقم زند. اكنون گروههاي مقاومت به مخالفت با سياست هاي آن پرداخته اند كه وي و حتي ابومازن را با بحران هاي شديدي مواجه مي سازد كه تشديد كننده بحران هويت آنها خواهد بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  چمدان‌هاي نظامي رايس براي خاورميانه
 
كاندوليزا رايس وزير خارجه و رابرت‌ گيتس وزير دفاع ايالات متحده امروز راهي خاورميانه مي‌شوند تا پس از چند نوبت وقفه به رايزني با متحدان سنتي‌شان در منطقه بپردازند. سفر آنها به منطقه كه به گفته مقامات آمريكايي نقطه عطفي در روابط طرفين قلمداد مي‌شود در حالي صورت مي‌گيرد كه:
-1 چنانكه مقامات كاخ سفيد تاكيد كرده‌اند محور اصلي سفر رايس و گيتس به خاورميانه را بررسي پرونده عراق و آينده آن تشكيل مي‌دهد. آنها در شرايطي با 6 كشور حوزه خليج‌فارس بعلاوه مصر و اردن در شرم‌الشيخ ديدار مي‌كنند كه اولا پيش از آن مقامات آمريكايي به واسطه مقامات عراقي در بغداد دور دوم گفتگوها با ايران را برگزار كردند ثانيا اسناد و مدارك افشا شده از نقش منفي اعراب در تحولات عراق حكايت دارد ثالثا كاخ سفيد از سوي كنگره براي بهره‌‌گيري از ظرفيت‌هاي منطقه‌اي براي حل بحران عراق تحت فشار قرار دارد. بر اين اساس محوريت گفتگوها پيرامون عراق را اعلام تضمين‌هاي جديد به اعراب پيرامون عدم واگذاري نقش به ايران در عراق و حفظ منافع آنها در منطقه، تشويق كشورهاي منطقه به حضور نظامي در عراق و پايان دادن به تحركات منفي آنها تشكيل مي‌دهد. آنها در نهايت چنان وانمود مي‌كنند كه از يك سو با ايران و سوريه كه به گفته آنها معارض در عراق هستند و از سوي ديگر با اعراب به عنوان متحدان سنتي براي حل بحران اين كشور به گفتگو نشسته‌اند تا از فشار كنگره و افكار عمومي بكاهند .
-2 نكته مهم در سفر رايس و گيتس، چمدان‌هاي مشوق‌هاي نظامي آنها براي اعراب است.
در شرايطي كه آنها در ماه‌هاي گذشته از لغو قراردادهاي نظامي سخن به ميان آورده بودند اكنون با قراردادي 20 ميليارد دلاري براي كشورهاي شوراي همكاري خليج‌فارس، 13 ميليارد دلاري براي مصر براي 10 سال و 30 ميليارد دلاري براي صهيونيست‌ها به منطقه مي‌آيند. آنها با اين اقدام به نوعي هم‌صداقت خود را براي متحدانشان به نمايش مي‌گذارند از سوي ديگر با نظامي‌ كردن منطقه به جنگ رواني عليه ايران مي‌پردازند كه توجيه‌كنند اقدامات آينده آنها در منطقه است. اين مشوق‌ها نشان مي‌دهد كه رژيم صهيونيستي كه از مخالفان اين قراردادها بوده براي بهبود روابط با اعراب اين امر را پذيرفته است تا گامي براي طرح سازش برداشته شود.در همين حال حذف عربستان از جمع گيرندگان اين كمك ها، ابراز نارضايتي و معرفي آن به عنوان دولتي افراطي است كه در چارچوب صلح گام بر نمي دارد .
-3 از اهداف كلان ايالات متحده در منطقه اجراي طرح سازش و به اصطلاح حل بحران فلسطين است. رايس در حالي براي سفر به سرزمين‌هاي اشغالي آماده مي‌گردد كه اولا بوش طرح برگزاري اجلاس بين‌المللي براي تشكيل كشور مستقل فلسطين و سازش ميان اعراب و صهيونيست‌ها را ارائه كرده است ثانيا آمريكا بر اجراي طرح نقشه راه و حذف طرح اعراب با سه اصل بازگشت آوارگان به وطنشان، تعيين سرنوشت قدس به خواست فلسطينيان، عقب‌نشيني صهيونيست‌ها از اراضي اشغالي 1967 اصرار دارد ثالثا سازش ميان اعراب به عنوان ميانه‌روها با رژيم صهيونيستي بدون پيش‌شرط اولويت واشنگتن است رابعا كاخ سفيد براي استمرار تحريم‌هاي حماس و حمايت از ابومازن فعاليت مي‌كند در حالي كه بسياري از  كشورهاي عربي  خواستار حمايت از حماس مي‌باشند. اكنون رايس تلاش دارد تا بار ديگر نقش ناجي صلح را براي خاورميانه ايفا كند در حالي كه به گفته خود وي، نمي‌توان انتظار تحولي زودهنگام را در ذهن پروراند.
-4 از طرح‌هاي مطرح در كنگره و سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريكا لزوم  احياي روابط با كشورهاي اسلامي وتقويت مناسبات با اعراب ميانه‌رو است. شكست‌هاي آنها در عراق و افغانستان ،تشديد مخالفت‌هاي جهاني با سياست‌هاي استعماري آنها، رويكرد گسترده كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي به جمهوري اسلامي ايران، طرح صلح خاورميانه كه جنبه تبليغاتي براي انتخابات 2008 دارد و ... از عوامل پي‌گيري اين طرح مي‌باشند.
 براين اساس رايس و گيتس در اين سفر تلاش دارند تا با چمداني از مشوق ها ،رضايت دولت‌هاي عربي و اسلامي را براي همكاري جلب كنند. اين در حالي است كه به اعتراف خود مقامات كاخ سفيد، ملت‌هاي عربي و اسلامي از ايالات متحده بيزار بوده و خواستار پايان روابط با آن هستند.
-5 محور تكراري سفر رايس به خاورميانه را بايد در عملكردهاي آن در قبال ايران دانست. مقامات كاخ سفيد به خوبي آگاهند كه اتحاد ميان ايران و اعراب به منزله پايان اشغالگري غرب و الزام خروج ناو‌هاي آنها از خليج‌فارس است لذا براي شكست اين امر تلاش مي‌‌كنند. اكنون نيز در شرايطي كه ممالك عربي بر تحكيم مناسبات با ايران تاكيد و حتي به حمايت از برنامه‌هاي هسته‌اي آن مي‌پردازند، واشنگتن تلاش دوباره براي تضعيف اين مناسبات را در دستور كار قرار داده است. شان‌مك‌كورمك سخنگوي وزارت خارجه آمريكا صراحتا اعلام كرده است: هدف از سفر رايس و گيتس به خاورميانه كه بامشوق‌هاي نظامي همراه است، طرحي براي مقابله با ايران است. آنها  تلاش دارند تا با اين اقدام اعراب را به همسويي با اهدافشان متقاعد نمايند، در حالي كه در عرصه جهاني نيز نوعي اجماع را عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي و اقتدار ايران به نمايش مي‌گذارند. اين در شرايطي است كه اعراب به همكاري با ايران تحت هر شرايطي تاكيد دارند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سفر رايس و گيتس از يك سو برگرفته ازنيازهاي آنها براي پايان دادن به بحران عراق است كه آنها را دست به دامان اعراب‌ها و پيش از آن ايران و سوريه ساخته است و از سوي ديگر توطئه‌اي عليه اتحاد منطقه و آرمان‌هاي فلسطنيان مي‌باشد كه اتحاد منطقه مي‌تواند آن را با شكست مواجه سازد. اين در حالي است كه اعتراض ملت‌هاي منطقه به اين سفرها و تاكيد آنها بر استمرار مقاومت در برابر خواسته‌هاي غرب كه با تحكيم روابط با ايران و مقابله با صهيونيست‌ها صورت مي‌گيرد، ناكامي بزرگي براي اين تفرقه‌افكني‌ها مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح آمريكا تهديدي بر جايگاه جهاني عربستان

عربستان به عنوان كشوري اسلامي كه به دليل وجود اماكن مقدسه در اين سرزمين از جايگاهي ويژه برخوردار گرديده، به عنوان يكي از محورهاي استراتژيك ايالات متحده در خاورميانه و كل جهان اسلام شناخته مي‌شود. با توجه به سياست‌هاي و آمريكا و عملكردهاي رياض، روابط دو كشور همواره با فراز و نشيب‌هاي بسياري همراه بوده است.

به طور كلي واشنگتن چند خواسته عمده را از رياض تقاضامي‌كنند. اولا همكاري با اشغالگران عراق براي حل بحران امنيتي و تحقق اهداف آمريكا كه بعضا با نام سركوب دولت شيعه مالكي اجرا مي‌شود ثانيا سازش با رژيم صهيونيستي با محوريت گرايش اعراب به اين رژيم و حذف آرمان‌هاي فلسطنيان، ثالثا مقابله با آنچه آمريكا نفوذ ايران در خاورميانه و عرصه جهان مي‌نامد رابعا تحريك جهان اسلام به پايان دادن به مناقشه با غرب و آمريكا كه در آخرين استراتژي كاخ سفيد طراحي و اجرا مي‌گردد.

به رغم تمام سياست‌ها و فعاليت‌هاي آمريكا براي واداشتن عربستان جهت حركت در اين مسيرها ،رياض در چارچوب منافع ملي و اهداف جهان اسلام از اجراي آنها خودداري كرده است. تاكيد بر همكاري با ايران و حمايت ازفعاليت‌هاي هسته‌اي آن، عدم پذيرش رژيم صهيونيستي و خروج از طرح سازش با تاكيد بر اصل حمايت از دولت اتحاد ملي و لزوم همكاري با دولت حماس، مخالفت با حضور اشغالگران در عراق، رويكرد به كشورهاي چين و روسيه كه به عنوان رقباي آمريكا در عرصه بين‌الملل شناخته مي‌شوند و اقداماتي است كه از جانب عربستان اجرا گرديده و آمريكا به شدت با آنها مخالف مي‌باشد. اين تضاد منافع كه مقامات آمريكا حتي جرج‌بوش، ديك‌چني و رايس و سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي اين كشور صراحتا به آن اعتراف كرده اند در حالي استمرار دارد كه واشنگتن به خوبي از نقش عربستان در عرصه منطقه‌اي و جهان آگاه است ،لذا تلاش دارند تا به نحو ممكن آن را متقاعد به همكاري كنند. در اين راستا سناريوي اصلي آنها را تخريب چهره عربستان در عرصه جهان بويژه در جهان اسلام تشكيل مي‌ هدكه در چند بعد اجرا مي‌شود:

1ـ در جنگ تبليغاتي و در حالي كه اشغالگران در اجراي اهدافشان بويژه تابين امنيت ناكام مانده‌اند، اتهامات جديدي را عليه عربستان و نقش منفي آن در عراق مطرح مي‌كنند. اعلام اختصاص 5/2 ميليون دلار براي تجهيز القاعده و سني‌هاي افراطي، اعزام نيروهاي القاعده و معارض به عراق براي ايجاد ناامني، تلاش رياض براي براندازي دولت مالكي و از سناريوهايي است كه آمريكا عليه عربستان مطرح مي‌كند. اين در حالي است كه آنها در اين طرح از يك سو بر نقش منفي ايران در عراق اصرار مي‌كنند تا جايگاه آن را درميان اصل سنت عراق تخريب كنند و از سوي ديگر با تاكيد بر عملكرد عربستان در عراق، جايگاه آنها را در ميان شيعيان تخريب مي نمايند. در نهايت سياست آنها بر ايجاد جو منفي عليه تهران و رياض در عراق و جهان اسلام با عنوان عامل ناامني در منطقه استوار است.

2ـ اعلام حضور نيروهاي عربستان در افغانستان، پاكستان و لبنان براي بحران‌آفريني و ايجاد جنگ داخلي كه به تشديد بحران در اين كشورها منجر شده است.

3ـ نكته مهم در مناقشه آمريكا و عربستان، نقش علماي وهابي است. بررسي فتاواي علماي وهابي در قبال تخريب عتبات عاليات در عراق و لزوم قتل شيعيان است. اين اقدام كه با مخالفت مسئولين عربستان مواجه شده را مي‌توان اقدامي سازمان يافته از سوي آمريكا براي تخريب جايگاه اين كشور در جهان اسلام ارزيابي كرد.

4ـ از اسنادي كه بيانگر تلاش آمريكا براي تحريك عربستان به همكاري مي‌باشد، مخالفت به انعقاد قراردادهاي نظامي با اين كشور مي‌باشد. در حالي كه رايس وزير خارجه و گريتس وزير دفاع آمريكا با مشوق‌هاي اقتصادي و نظامي به خاورميانه مي آيند و قراردادي 20 ميليارد دلاري براي كشورهاي حوزه خليج‌فارس ،13 ميليارد دلار براي مصر و 30 ميليارد براي رژيم صهيونيستي را در دستور كار دارند از عدم اجراي قرارداد 5 ميليارد دلاري براي فروش سلاح‌هاي پيشرفته به عربستان خبر داده‌اند. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه آنها دليل آن را عدم حضور اين كشور در جمع كشورهاي ميانه‌رو عنوان داشته‌اند كه اقدامي براي صلح خاورميانه و تحقق خواسته‌هاي فلسطينيان انجام نمي‌دهد.

بررسي اين تحركات در كنار مواضع سران آمريكا كه صراحتا از عملكرد رياض ابراز نارضايتي كرده و خواستار اصلاح آن شده‌اند، بيانگر تلاش واشنگتن براي واداشتن اجباري عربستان به همكاري است كه در لواي تخريب جايگاه آن در جهان اسلام و عرصه بين‌الملل صورت مي‌گيرد. آنها اكنون برآنند تا عربستان را كشوري همسو با تروريسم به معرفي كنند كه صلح و امنيت منطقه‌اي و جهاني را تهديد مي‌كند، نكته مهم آنكه در بسياري از حوادث تروريستي در سراسر جهان مظنونين از اتباع عربستان معرفي مي‌شوند تا بيش از پيش اين سياست اجرا شود. با اين وجود تاكيد عربستان بر اتحاد با كشورهاي اسلامي ،عدم عدول از خواسته‌هاي ملت فلسطين و عدم همكاري يك جانبه با آمريكا ،عواملي هستند كه سياست‌هاي واشنگتن در قبال عربستان را با شكست مواجه ساخته است هر چند كه سناريويي رويارو قرار دادن عربستان با ساير كشورهاي اسلامي بويژه شيعيان همچنان استمرار دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |