تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

               طرح صهيونيست ها براي نابودي تشکيلات خودگردان

 

به رغم‌آنکه ملت فلسطين بر اتحاد تمام گروههاي فلسطيني براي تحقق‌ آرمان هايشان  تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاکيد دارند تقابل داخلي ميان دولت اتحاد ملي و تشکيلات خودگردان به دغدغه اي مهم براي‌آنها مبدل شده است . ايجاد توهم کودتا ميان گروههاي درگير در غزه و کرانه باختري که با توطوئه  هاي رژيم صهيونيست ،برخي کشورهاي  فريب خورده عربي و غرب در نهايت تقابل گسترده آنها را به همراه داشت  . نکته مهم در اين تحولات نگاه صهيونيست ها و متحدان غربي آنها به تشکيلات خودگردان مي باشد . هرچند در ظاهر  آنها به حمايت هاي مالي ،سياسي ،نظامي و تبليغاتي از ابومازن  مي پردازند اما روند عملکرد آنها بيانگر توطئه اي عليه تشکيلات خودگردان است . به عبارتي ديگر آنها برآنند تا در کنار حذف حماس و گروههاي مقاومت ،سرانجام نابودي تشکيلات خودگردان را فراهم‌ آورند . بر اساس طرح هاي صهيونيست ها با  حذف دولت وحدت ملي و تشکيلات خودگردان،آنها مي توانند به طور يک جانبه به وضع قوانين ،اجراي طرح تعيين مرزها و در نهايت حذف آرمان هاي فلسطينان در مذارکه با اعراب دست يابند . بر اساس عملکرد تل‌ آويو توطئه آنان را عليه تشکيلات خودگردان در چند بعد اجرا مي شود :

الف ) بخش اول سناريوي تضعيف تشکيلات خودگردان را مي توان در تحريک‌آن به مقابله با حماس مشاهده کرد . تقابل هاي کنوني به رغم حمايت هاي صهيونيست ها و غرب از ابومازن ،سرانجام تحليل قوا و تضعيف‌آنها را به همراه دارد . اين در حالي است که حذف حماس در اولويت طرح قرار دارد .

ب) با عنايت به جايگاه مردمي حماس ،تحولات کنوني به تخريب جايگاه تشکيلات خودگردان در پيشگاه مردم منجر مي شود . اين امر در شرايطي تشديد مي گردد که ابومازن به رغم خواست مردم  روند سازش را جايگزين انتفاضه مي کند . مردم فلسطين خواستار مقابله با صهيونيست ها به جاي درگيري داخلي و يا پذيرش طرح هاي سازش کارانه است . اين امر را مي توان در ارتقاي جايگاه جهاد اسلامي در ميان مردم مشاهده کرد که برخلاف ساير گروهها به جاي جنگ داخلي، پاسخ موشکي به جنايات صهيونيست ها را اجرا مي کند .

ج ) فتح در حال حاضر به سه بخش تقسيم شده است . نسل جديد و آنهايي که بر مقاومت تاکيد دارند . ابومازن و حاميان آن که طرفدار روند سازش هستند . آنهايي که مانند دحلان وابسته به غرب و رژيم صهيونيستي هستند و تلاش دارند تا همه چيز را به نفع صهيونيست ها عملي نمايند . اين تقسيم بندي سبب مي شود تا تشکيلات خودگردان در عرصه داخلي نيز با چالش مواجه باشد . در مرحله سوم از توطئه صهيونيست ها پس از تضعيف تشکيلات در برابر مقاومت ،تخريب جايگاه مردمي در در نهايت تقابل داخلي در فتح و تشکيلات خودگردان عملي مي گردد .

در جمع بندي کلي مس تواند گفت : صهيونيست ها در حالي طرح هايشان را اجرايي مي کنند که اصل حمايت ظاهري از ابومازن را در دستور کار دارند . آنها بر آنند تا با نام حمايت از تشکيلات در برابر حماس ،آن را به مذاکره با مبناي حذف آرمان هاي فلسطينيان وادار سازند .آنها آگاهند که اين حمايت ها به تشديد اختلافات حماس ،مردم فلسطين و گروههاي داخلي فتح و تشکيلات خوگردان با ابومازن مي شود که نتيجه نهايي آن حذف تشکيلات خودگردان است . بر اين اساس جا دارد تا ابومازن به جاي دلبستن به کمک هابي صهيونيست ها ،برخي سران فريب خورده عرب و کشورهاي غربي براي اتحاد و حل اختلافات با حماس و گروههاي مقاومت فعاليت نمايد تا از اجرايي شدن توطئه حذف تشکيلات خودگردان جلوگيري نمايد . از سوي ديگر ساير گروهها نيز بايد براي آتش بس ميان هوادارنشان فعاليت هاي گسترده اي را آغاز کنند چرا که روند کنوني تنها تحقق بخش اهداف صهيونيست ها است در حالي که چنانکه مردم فلسطين تاکيد کرده اند اتحاد تنها راه تحقق‌ آرمان هايشان تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مي باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

کارشکنی آمریکا در روابط ایران و افغانستان

دو كشور ايران و افغانستان با داشتن 900 كيلومتر مرز مشترك در كنار اشتراكات فرهنگي زباني ، نژادي و تاريخي، همواره روابط رو به گسترشي را تجربه كرده‌اند. در طول جنگ افغانستان با شوروي سابق و سپس جنگ‌هاي داخلي، ايران با حمايت‌هاي سياسي و پذيرش آوارگان، گام‌هاي مهمي براي برقراري ثبات در افغانستان برداشت. هر چند كه در دوران طالبان روابط دو كشور براي مقطعي قطع گرديد اما با سرنگوني طالبان و تشكيل دولت انتقالي و موقت و سپس دولت ملي، روابط آنها بيش از گذشته ارتقا يافت. اكنون ايران در بزرگترين پروژه‌هاي صنعتي، عمراني و آموزشي اقغانستان فعال مي‌باشد. مقابله با قاچاق مواد مخدر، برقراري امنيت در مرزها از ديگر محورهاي اصلي روابط دو كشور مي‌باشد. ايران از جمله معدود كشورهايي است كه به وعده 560ميليون دلاري خود براي بازسازي افغانستان عمل نموده است در حالي كه بسياري از قدرت‌هاي بزرگ هيچ گامي براي اين مهم برنداشته‌اند. نكته قابل تامل در مناسبات تهران كابل، ديدگاه‌ها و عملكردهاي اشغالگران افغانستان مي‌باشد. هر چند كه دو كشور بر اصل همگرايي فراگير تاكيد و يكديگر را برادر مي‌دانند اما اشغالگران اين كشور بويژه آمريكا و انگليس تلاش دارند تا به هر نحو ممكن اين روابط را خدشه‌دار سازند.

1ـ اجراي سناريوي دروغين ارسال سلاح از ايران براي طالبان و مخالفان دولت از مهمترين راههاي اجرا شده از سوي اشغالگران عليه روابط تهرن ـ كابل مي‌باشد. آنها چنان ادعا مي‌كنند كه تهران براي تخريب دولت افغانستان و صدمه زدن به نيروهاي خارجي اقدام به قاچاق سلاح مي‌نمايد.

اين ادعا در حالي مطرح مي‌شود كه حامد كرزاي رئيس‌جمهور و ساير مقامات افغانستان بارها بر نقش مثبت ايران در افغانستان تاكيد و نسبت به لفاظي‌هاي غيراصولي و نادرست به اشغالگران هشدار داده‌اند. آنها خواستار پايان دروغ‌پردازي‌هاي غرب و احترام به روابط ايران و افغانستان شده‌اند.

2ـ در حالي كه ايران براساس توافقات بعمل آمده با دولت افغانستان اقدام به اخراج مهاجرين غيرقانوني افغان نموده است، اشغالگران در جنگ‌هاي تبليغاتي آن را نشانه اختلاف دو كشور و سياستي مغرضانه از سوي تهران عنوان مي‌كند. اين در حالي است كه مهاجرين قانوني همچنان در ايران از امكانات و شرايط لازم براي ادامه زندگي برخوردارند و دولت كابل نيز استرداد مهاجرين غيرقانوني را اصولي دانسته است.

3ـ تحريك طالبان براي بحران‌آفريني در ايران بخش ديگر توطئه اشغالگران است. آنها برآنند تا با اين تحركات روابط دو كشور را خدشه‌دار ساخته و مانع از توسعه آن گردند.

هر چند كه اشغالگران افغانسان بويژه آمريكا و انگليس براي سرپوش نهادن بر ناكامي‌هايشان در برقراري امنيت در افغانستان، سياستهايشان در قاچاق مواد مخدر و انساني، طرح‌هاي فرهنگي‌يشان در تخريب جايگاه ديني مردم افغان، بحران آفريني در منطقه براي توجيه استمرار حضورشان، تخريب جايگاه ايران در عرصه بين‌الملل و ناديده انگاشتن اقدامات ملت ايران در برقراري ثبات و صلح در افغانستان و منطقه و تفرقه افكني بهره‌برداري مي‌نمايند اما اشتراكات فرهنگي، تاريخي ، زباني، نژادي، عملكردهاي مثبت ايران درچند دهه گذشته در حمايت از مردم افغان و آرمانهايشان كه چهره‌اي نيكو از ايران در اذهان آنها تداعي ساخته ،تاكيد مجامع بين‌المللي بر عملكرد مثبت ايران در افغانستان به رغم تمام چالش‌هايي كه در قبال آن متحمل گرديده است، اصرار مقامات دو كشور در توسعه مناسبات فراگير و از عواملي هستند كه سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه اشغالگران را با شكست مواجه مي‌سازد.

البته اشغالگران براي تحقق اهدافشان همچنان بر ادامه اين سياست تاكيد دارند كه با ديدارهاي مكرر مقامات ايران و افغانستان و تاكيدشان بر تحكيم مناسبات مي‌توان آن را با شكست همراه سازد.          

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بايدهايي پيرامون  اسلام‌ستيزي ملكه انگليس

ملكه انگليس با پيشنهاد بلر نخست‌وزير اقدام به اعطاي نشان شواليه به سلمان رشدي مرتد كرد. اين عملكرد كاملا ضد اسلامي  كه براساس سياست‌هاي هميشگي انگليس در سركوب مسلمانان و اسلام‌ستيزي انجام شد، با بازتاب‌هاي گسترده‌اي در عرصه جهاني مواجه گرديد، چنانكه حتي در عرصه داخلي اين كشور نيز از پيامدهاي آن ابراز نگراني شد. براساس پيشينه تاريخي و سوابق سران لندن در زمينه اسلام‌ستيزي اين حقيقت انكارناپذير است كه رسالت اصلي آنها مقابله با مسلمانان و در نهايت ضديت با جهان اسلام مي‌باشد. حمايت قاطع از منتشران كاريكاتورهاي موهن، وضع قوانين سخت‌گيرانه عليه مسلمانان به بهانه مبارزه با تروريسم، تخريب مساجد و مراكز اسلامي، اعلام قانون جاسوسي دانشجويان از همكلاسي‌هاي مسلمانشان، بازداشت‌هاي بي‌مورد و نژادپرستانه كه هيچ جرمي براي متهمان آن ثابت نمي‌گردد، تاكيد مقامات لندن بر لزوم هزم  مسلمانان در ميان مسيحيان اروپا و انگليس يا اخراج آنها از قاره سبز و ... را مي‌توان نشانه‌ هاي عملي از سوابق اسلام‌ستيزانه سران لندن ارزيابي نمود كه همچنان ادامه دارد. هرچند كه اقدام ملكه انگليس در اعطاي نشان شواليه به سلمان رشدي برگ ديگري از اين اسلام ستيزي است اما با عنايت به تحولات جهاني آن را گامي فراتر از اين مهم و در چارچوب اهداف كلان مي‌توان دانست كه لزوم بيداري در برابر آن را الزام‌آورتر مي‌سازد. اقدام جهت دار و مغرضانه  مقامات لندن در حالي صورت گرفته است كه تحولاتي بس مهم جهان اسلام را فرا گرفته است كه استمرار آنها لطمات جبران‌ناپذيري بر وحدت و بنيادهاي اسلامي وارد مي‌سازد.
1ـ روزهايي كه از عملكرد ملكه مي‌گذرد، عراق شاهد انفجارهاي گسترده در مناطقي خاص مي‌باشد. تخريب مساجد در مناطق سني‌نشين و مراكز مذهبي شيعيان كه با تلفات بسياري همراه است، تلاش اشغالگران براي تخريب دولت مالكي با نام تجهيز اهل سنت، قتل‌عام پنهان فلسطينيان ساكن در عراق در شرايطي كه صهيونيست ها در اين مناطق فعاليت گسترده‌اي انجام مي‌دهند، اما تحولات مهم در عراق است كه در روزهاي اخير به طور گسترده‌اي اجرا مي‌شود.
2ـ فلسطين شاهد درگيري‌هاي داخلي شديد ميان گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان مي‌باشد. اين تقابل كه زاييده توطئ‍ه‌هاي صهيونيست‌ها، غرب، برخي سران فريب‌خورده عرب و عناصر داخلي فلسطين است خطر دوري فلسطينيان از انتفاضه و آرمانهايشان را به همراه دارد. اين در حالي است كه صهيونيست‌ها روند يهودي سازي قدس، تخريب مسجد‌الاقصي، اشغال اراضي جديد تسريع نموده‌اند اما فلسطينيان به دليل تقابل داخلي از آن غافل شده‌اند.
3ـ در لبنان نيز تحولات مشابهي مشاهده مي‌گردد. از يك سو دولت در برابر خواست مردم قرار گرفته است و از سوي ديگر ارتش كه بايد به حفظ مرزها و مقابله با تهاجمات صهيونيست‌ها بپردازد در توطئه‌اي كاملا آمريكايي و صهيونيستي كه با متحدان فريب‌خورده داخلي اجرا شده، درگير مقابله با گروه‌هاي معارض در اردوگاه‌هاي فلسطين‌نشين شده است.
4ـ در ساير نقاط خاورميانه نظير سوريه، يمن و افغانستان و كشورهاي عربي فعاليت‌هاي مشكوك صهيونيست‌ها و سران غرب براي تفرقه‌افكني ميان شيعه و سني و سركوب نهضت‌هاي مردمي و اسلام‌گرا مشاهده مي‌شود.
5ـ سومالي به عنوان كشور اسلامي در تحولاتي تقريبا پنهاني تحت اشغال آمريكا درآمده است كه روزانه ده‌ها مسلمان در آن قتل عام و يا آواره مي‌گردند اما جهان توجهي به آن ندارد. در قبال سودان نيز تحركات براي اشغال نظامي آن از سوي غرب آغاز شده است كه تهديدي براي جهان اسلام مي‌باشد.
6ـ در سراسر جهان بويژه در اروپا و آمريكا اسلام‌ستيزي و اعمال فشار بر مسلمانان تشديد گرديده است كه نظير آن را در قوانين جديد در آمريكا و اتحاديه اروپا مي‌توان مشاهده كرد.
تحولات ذكر شده و دهها تحول ديگري كه عليه وحدت مسلمانان و جهان اسلام روي مي‌دهد اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه اعطاي نشان از سوي ملكه انگليس به سلمان رشدي اقدامي صرفا تشريفاتي نبوده است بلكه عملكردي كاملا حساب شده براي اجراي سياست‌هاي ضد اسلامي سران لندن است كه اين بار با دستان ملكه تحقق مي‌يابد. بر اين اساس جا دارد تا مسلمانان جهان بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي ضمن اعتراض و بازخواست اقدام توهين آميز ملكه بيش از هر چيز به تحولات جهان اسلام و سياست‌هاي در حال اجراي انگليس و متحدان آن (ساير كشورهاي اروپايي، آمريكا و رژيم صهيونيستي) بپردازند. آنها بايد تلاش اوليه خود را بر حل مشكلات عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين اشغالي و حفظ حقوق مسلمانان در سراسر جهان اختصاص دهند چرا كه ترفند دشمنان اسلام از انگليس گرفته تا سايرين، تخريب وحدت جهان اسلام و تشديد بحران در ميان مسلمانان است. بر اين اساس تنها راه براي مقابله با دشمنان وحدت و همبستگي و پرداختن به كل تحولات جهان اسلام به جاي محو شدن در عملكرد ملكه انگليس مي‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حمايت يا تفرقه افكني؟

در حالي كه ملت فلسطين اميدوار بودند تا براساس توافقات مكه با تشكيل دولت اتحاد ملي، راه براي تشديد انتفاضه و تحقق آرمانهايشان هموار گردد، تقابل داخلي گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان، آنها را مايوس ساخت. عدم هماهنگي ميان دولت اتحاد ملي به رهبري حماس با تشكيلات خودگردان، نفوذ برخي عناصر وابسته و فريب خورده به وعده هاي رژيم صهيونيستي در جنبش فتح، عدم همكاري نيروهاي امنيتي به رهبري دحلان با دولت و تشكيلات خودگردان، بحران اقتصادي ناشي از تحريم‌هاي بين‌المللي، يورش صهيونيست‌ها به غزه و بازداشت‌هاي هدفمند رهبران مقاومت ، عدم همكاري جهان اسلام با آرمان‌هاي فلسطينيان كه در طرح‌هاي سازش پنهان و آشكار برخي از آنها با رژيم صهيونيستي آشكار شد، دوري گروه‌ هاي فلسطيني از اصل انتفاضه و مقابله با رژيم صهيونيستي به دليل رويكرد به سياسي شدن و تصويه‌حسابهاي شخصي و دورن گروهي، سياست‌هاي يك‌جانبه و تفرقه‌افكنانه غرب و حتي برخي كشورهاي عربي در قبال دولت اتحاد ملي و تشكيلات خودگردان كه چهره‌اي ضد ملي به برخي گروه‌هاي فلسطيني داد، مذاكرات ابومازن با سران رژيم صهيونيستي كه بيشتر به باج‌دهي سياسي شباهت داشت و ... سبب گرديد تا در نهايت اختلافات داخلي ميان گروه‌هاي فلسطيني به تقابل و تنش نظامي ميان طرفين منجر گردد.
نكته قابل تامل در تقابل فلسطينيان، عملكردها و مواضع رژيم صهيونيستي و برخي بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است. آنچه در تحولات فلسطين مسلم گرديده صهيونيست‌ها، برخي سران عربي فريب خورده و كشورهاي غربي با تشكيل دولت ملي در فلسطين كه برگرفته از رويكرد اتحاد فراگير است ناراضي بوده و براي عدم تحقق آن هرگونه فعاليتي را مبذول مي دارند. با عنايت به تحولات اراضي اشغالي فلسطين و عرصه بين‌المللي، عملكردها و مواضع اين دسته از بازيگران براي تشديد تفرقه و عدم به ثمر نشستن توافقات فلسطينيان  بر دو محور پيش از تقابل و بعد از تقابل گروههاي فلسطيني  مي‌تواند مورد ارزيابي قرار گيرد.
1ـ در شرايطي كه گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان براساس توافقات مكه براي تشكيل و اداره دولت اتحاد ملي فعال گرديدند، در نقطه مقابل سران رژيم صهيونيستي برخي سران عرب و غرب در مسير شكست اين اتحاد حركت كردند. در اين چارچوب سياستهاي آنها بر يك اصل استوار گرديد و آن ايجاد توهم توطئه ميان دولت منتخب و تشكيلات خودگردان مي‌باشد. اعلام حمايت از تشكيلات خودگردان و شخص ابومازن در ابعاد سياسي، نظامي و اقتصادي در شرايطي كه حماس و دولت اتحاد ملي در تحريم قرار داشت، تاكيد بر مذاكره با گروه سازش به رهبري ابومازن، تشكيل گروه‌هاي وابسته به خارج در ميان گروه فتح كه به سركوب رهبران مقاومت و ايجاد بحران ميان گروه‌هاي فلسطيني پرداختند، بهره‌گيري از رسانه‌هاي جمعي و دستگاه تبليغاتي با محوريت تلاش تشكيلات خودگردان و دولت حماس براي كودتا عليه يكديگر و ... سناريوهايي بودند كه دشمنان فلسطينيان براي تشديد اختلافات گروه‌هاي فلسطيني به كار بستند. در نهايت آنها با ايجاد توهم كودتا، كه به تقابل نظامي گسترده و تقسيم فلسطين به دو بخش كرانه باختري و غزه منجر شد بخش اول توطئه را اجرايي كردند.
2ـ بخش دوم سناريوي تشديد تقابل در فلسطين را مي‌توان در نحوه برخورد با دولت اضطراري ابومازن به رهبري سلام فياض مشاهده كرد. در حالي كه سران غرب، رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي عربي، در يك سال گذشته با اجراي تحريم‌ها عليه دولت حماس به تخريب آن و در اصل اهداف ملت فلسطين پرداختند،با حضور فياض، در اقدامي سئوال برانگيز ضمن حمايت قاطع از آن به لغو تحريم پرداخته و متعهد به حفظ آن گرديدند. هر چند كه آنها اين اقدام را گامي براي حل بحران فلسطين عنوان مي‌كنند اما عملكرد آنها بيانگر حقيقتي ديگر است .اين گونه مواضع اين اصل را آشكار مي‌سازد كه آنها نه براي ملت فلسطين و حل بحران آن بر دولت غير مردمي فياض روي آورده‌اند بلكه هدف آنها تشديد اختلافات ميان گروه‌هاي فلسطيني و افزايش درگيري‌ها است .آنها اميدوارند تا با اين گونه مواضع دوگانه اولا به طور رسمي شكست دولت مردمي مقاومت را اعلام دارند تا به عنوان درسي براي ساير گروههاي اسلامي در سراسر جهان  معرفي گردد ثانيا با اتخاذ مواضع دوگانه، وابستگي برخي جريان‌هاي داخلي به رژيم صهيونيستي و مخالفان مقاومت را به نمايش گذارند. آنها برآنند با اين سناريوها كه با حمايت‌هاي همه‌جانبه از فياض اجرا مي شود  در قالب  جنگ تبليغاتي ،بحران را در فلسطين تشديد تا هدف نهايي صهيونيست‌ها كه حذف تشكيلات خودگردان و دولت فلسطيني براي تحقق سياست اقدام يك جانبه تل‌آويو در قبال فلسطين است   محقق سازند.
بر اين اساس مي‌توان گفت : عملكرد به ظاهر حمايتي صهيونيست‌ها و برخي بازيگران عربي و غربي از دولت فياض ،نه در چارچوب اهداف فلسطينيان بلكه برگرفته از ادامه توطئه تفرقه است كه در نهايت دولت فياض، گروه‌هاي مقاومت و تشكيلات خودگردان را نيز قرباني مي‌سازد. بر اين اساس جا دارد تا گروه‌هاي فلسطيني با كنار نهادن اختلافات و كشورهاي اسلامي با حمايت از اتحاد ملي فلسطينيان براي مقابله با اين توطئه اقدام نمايند چرا كه استمرار اين روند به منزله حذف انتفاضه و آرمان‌هاي فلسطينيان است در حالي كه چنانكه ملت فلسطين تاكيد كرده اند ،اتحاد تنها راه تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     طرح اعراب قرباني بعدي صهيونيست ها

 

 

در طي ماههاي اخير برخي سران عرب طرح صلحي به رژيم صهيونيستي و غرب پيشنهاد کرده اند تا به گفته خود راه را براي برقراري صلح در منطقه فراهم سازند .  برخي از اين کشورها که فريب غرب را خورده اند روياي خود را برقراري روابط با تل آويو قرار دادند که نتيجه‌آن تشکيل کميته برقراري صلح با اين رژيم بود .  اعراب در شرايطي  در برابر تحولات فلسطين و تقابل گروههاي فلسطيني و ناآرامي هاي لبنان  سکوت کرده اند که از تاثيرات اين رخدادها بر طرح صلحشان غافل شده اند .عملکرد صهيونيست ها بيانگر اين مهم است که آنها و آمريکا  هرگز پذيرنده طرح اعراب نخواهند بود و تلاش مي کنند تا به هرنحو ممکن آن را به نفع خود دگرگون سازند .اعراب تاکيد دارند که بر اساس طرح صلح دربرابر زمين با بازپس گيري سرزمين هاي اشغالي 1967 ،تعيين سرنوشت قدس به نفع فلسطينيان و بازگشت‌ آوارگان   به سرزمينشان حاضر به پذيرش رژيم اشغالگر قدس مي باشند . در نقطه مقابل صهيونيست ها طرح صلح در برابر زمين را با مفهوم تصاحب تمام اراضي اشغالي و عدم بازگشت آوارگان تعبير و خواستار روند سازش بر اساس اين معيار مي باشند . در اين راستا بررسي تحولات منطقه بويژه بحران اخير در فلسطين ،لبنان و جنگ رواني عليه سوريه بيانگر رويکر صهيونيست ها به واداشتن اعراب به تعديل مواضع و در نهايت پذيرش خواست آنها است . صهيونيست ها تلاش داردند تا :

الف )با تشديد اختلافات در داخل فلسطين و تقابل گروههاي فلسطيني در نهايت اضمحلال تمام گروهها ،تشکيلات خودگردان و دولت موقت را اجرايي نمايند . چنانکه بارها سران اين رژيم تاکيد کرده اند آنها خواستار اضمحلال و نابودي تمام گروهها فلسطيني وتشکيلات خودگردان براي انجام سياست تعيين يک جانبه تصميمات پيرامون اراضي اشغالي و مناطق فلسطينيي نشين مي باشند . اين توطئه امروز با يورش به غزه ،سرکوب دولت حماس و حمايت ظاهري از تشکيلات خودگردان و دولت غير مردمي سلام فياض مشاهده مي شود . آنها برآنند تا با اين تحرکات در نهايت فلسطينيان را به کشتار و حذف يکديگر وادار سازند . نتيجه اين سناريو تحقق سياست عدم وجود دولت يا حتي نهادي براي فلسطين است که راه را براي تصميم گيري يک جانبه صهيونيست ها هموار مي سازد .

ب) لبنان نيز در آشوب به سر مي برد در حالي که منشا اصلي آن صهيونيست ها ،غرب و عناصر فريب خورده داخلي مي باشند . در آنجا نيز سياست تفرقه براي تزلزل بيروت و مقاومت در برابر خواسته هاي آينده رژيم صهيونيستي در صورت حمله با مذاکرات صلح  با اين کشور  اجرا مي شود .

ج )در قبال سوريه نيز جنگ تبليغاتي در حال اجرا است .صهيونيست ها آنجا نيز به توطئه مي پردازند تا اهداف توسعه طلبانه اشان را اجرايي کنند .

در پايان مجموع هرسه طرح يک مسير را مي پيمايد اولا ابطال کامل طرح صلح اعراب با تحقق سياست هاي توسعه طلبانه در اراضي فلسطيني نشين و اراضي لبنان و سوريه ثانيا وادار ساختن اعراب به پذيرش تعديل طرح سازش با معيارهاي صهيونيست ها که بر اساس اصل اجراي صلح در برابر واگذاري اراضي اشغالي به تل آويو مي باشد . اين طرح ها در حالي پيگيري مي گردد که بخش اصلي آن را شکست دولت اتحاد ملي فلسطين ،بدنامي کامل تشکيلات خودگردان و ابومازن در ميان فلسطينيان ،ناکامي دولت موقت فياض با تشديد درگيري هاي فلسطينيان تشکيل مي دهد .

بر اين اساس مي توان گفت که بر خلاف تصور اعراب که بحران فلسطين را امري داخلي مي دانند نتيجه نهايي آن شکست و نابودي طرح سازش آنها است که اعراب را وادار مي کند تا بدون پيش شرط و با دادن بيشترين امتيازات پاي ميز مذاکره با تل‌ آويو قرار گيرند . لذا به صراحت تحولات کنوني را مي توان توطئه اي عليه اعراب دانست که تنها راه مقابله با آن ،حمايت از انتفاضه ،تلاش گسترده براي پايان دادن به بحران فلسطين با محوريت حفظ دولت اتحاد ملي به رهبري حماس به عنوان نيرويي که با عدم پذيرش روند سازش در برابر زياده خواهي هاي صهيونيست ها قرار گرفته و موجب مي شود تا آنها وادار به امتياز دهي به اعراب گردند،مخالفت با مواضع ضد بشري غرب در برابر دولت مردمي اتحاد ملي که با حمايت از دولت غير مردمي سلام فياض اجرا مي شود ،ارسلاح کمک به ملت فلسطين با محوريت حماس و شخص هنيه و.. مي باشد . اين تنها راهي است که اعراب را به تحقق حمايت از ملت فلسطين تا تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف  هدايت مي کند ،البته اگر در بيانيات خود صداقت داشته باشند و حقيقتا براي فلسطينيان و نه مانند برخي از اعضاي فتح براي منافع شخصي و متحدان غربي يشان فعاليت مي کنند .   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سياست رعب و وحشت نومحافظه كاران

نومحافظه كاران آمريكا در حالي در سال 2000 وارد كاخ سفيد گرديدند كه ايجاد فضاي رعب و وحشت بر ايالات متحده را در دكترين كاري خود تدوين نمودند.
آنها كه براي آغاز سياست هاي جنگ طلبانه خود طرح هاي گسترده اي را در نظر داشتند تلاش نمودند تا همواره فضاي امنيتي كشور را در وضعيت بحراني و نيمه بحراني حفظ نمايند. اين روند به بهانه حوادث 11 سپتامبر آغاز گرديد در سال هاي اخير نيز استمرار يافت بگونه اي كه بسياري، اين طرح را بخش لاينفك استراتژي يك جانبه گرايانه كاخ سفيد دانسته اند. بررسي تحولات داخلي ايالات متحده اين امر را آشكار مي سازد كه سران كاخ سفيد بار ديگر برآنند تا به تشديد فضاي امنيتي كشور از حالت نارنجي به قرمز مبادرت ورزند تا درلواي آن اهداف خود را محقق سازند. اعلام تلاش 6 مسلمان براي انجام عمليات انتحاري عليه پايگاه هاي نظامي آمريكا در لس آنجلس، انتشار نوار ويديويي از «داد الله» يكي از رهبران طالبان مبني بر آموزش شهروندان آمريكايي براي انجام عمليات هاي خرابكارانه، اعلام چندين مورد بمب گذاري در فرودگاه هاي كشور، تهديد افراطيون براي ايجاد ناامني درمراكز آموزشي و.... از جمله دست آويز هاي كاخ سفيد براي تشديد فضاي امنيتي كشور مي باشد. با توجه به بن بست هاي نومحافظه كاران در عرصه خارجي و فشارهاي رقيب در عرصه داخلي، اين گونه تحركات با اهدافي خاص انجام مي گيرد.
1) تاكيد برلزوم استمرار اشغال عراق و افغانستان، دريافت بودجه درخواستي براي جنگ در عراق، توجيه كشتارهاي صورت گرفته در عراق و افغانستان، مقابله با طرح هاي دموكرات ها كه به مانعي براي اهداف كاخ سفيد مبدل گرديده، از مهمترين خواسته هاي بوش و جريان نومحافظه حاكم است كه آنها در تلاش هستند تا موارد مذكور را در لواي فضاي امنيتي پي گيري كنند.
2) ايجاد فضاي رعب و وحشت از ابزارهاي انتخاباتي در آمريكا مي باشد. نومحافظه كاران از هم اكنون بر آنند تا با تشديد اين فضا به بهبود جايگاه خود درميان مردم آمريكا مبادرت ورزند.
3) اجراي قانون استراق سمع، دسترسي به اطلاعات شخصي افراد، مقابله با مسلمانان و رنگين پوستان، اخراج مهاجرين، هزينه كردن بودجه عمراني در امور نظامي، توجيه عدم بازسازي ويرانه هاي مراكز طوفان زده و ...اهدافي هستند كه در طرح امنيتي پي گيري مي شوند.
4) در عرصه هاي جهاني نيز، اجراي طرح سپر موشكي، مقابله با ايران و روسيه، حفظ پايگاههاي نظامي در اقصي نقاط جهان براي مقابله با تروريسم و ... مي تواند دراين طرح اجرايي گردد.
براين اساس مي توان گفت كه بحران هاي امنيتي اعلام شده در آمريكا بيش از هر چيز برگرفته ازاهداف داخلي وتوسعه طلبانه كاخ سفيد است كه سايه اي از رعب و وحشت را برايالات متحده حكمفرما ساخته است. البته اين امر را نمي توان ناديده گرفت كه واشنگتن در اجراي طرح هاي امنيتي ناكام بوده است كه نمونه بارز آن در دانشگاه ويرجينيا مشاهده گرديد با اين وجود آنها برآنند تا از اين ناكامي ها به عنوان فرصتي براي اجراي اهداف خود بهره برداري نمايند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     اولمرت در واشنگتن      

  ایهود اولمرت نخست وزير رژيم اشغالگر قدس بار ديگر راهي آمريکا شده تا در ديدار بابوش ضمن بررسي اهداف گذشته طرح هاي جديدي رابراي توسعه طلبي مطرح نمايد.اين ديدار زماني صورت مي گيرد که:اولمرت در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است،گروههاي فلسطيني و تشکيسلات خود گردان اسير تفرقه اکني صهيونيست ها شده اند،تحرکات منطقه حکايت از جنگي جديد دارد بوش براي اهدافش به لايي صهيونيست ها نازمند است،پرونده هاي ايران عراق سوريه ولبنان همچنان براي طرفين بازمي باشد و.... براين اساس اهداف دو طرف عبارت است از

 1)هرچند که اولمرت توانست شيمون پرز رابه مقام رياست رژيم صهيونيستي برساند اما در نقطه مقابل ايهود باراک در پست وزارت جنگ به وي تحميل شد.وي اکنون خطر کودتا يا انتخابات زودهنگام را در ذهن داردلذا تلاش دارد تا از حمايت کاخ سفيد براي شيمون پرز وآينده سياسي خودبرخوردار گردد.

2)درحالي که صهيونيست ها،تقابل داخل فلسطينيان را پيروزي براي خود مي دانند برآنند تا با همکاري واشنگتن و با اعلام حمايت از سلام فياض وتشکيلات خود گردان،در برابر دولت مردمي حماس،بر آتش اختلافات افزوده تا در نهايت نابودي آرمان فلسطينيان و انتقاضه را اجرايي کنند.

3)از اهداف اولمرت در امريکا بررسي پرونده سوريه و لبنان است که بر محور هاي اعمال فشار سياسي براي خلع صلاح حزب الله وتسليم شدن دمشق،جنگ با اين کشور ها،استمرار بحران سياسي در لبنان براي تضعيف ارتش و نيرو هاي مقاومت و....استوار است.

4)برسي پرونده ايران واجراي سياست هاي خصمانه رژيم صهيونيستي عليه آن از خواسته هاي اولمرت در واشنگتن است.

5 )تاکيد بر ادامه اشغال عراق وعدم خروج اشغالگران،فعاليت در آفريقا( لومالي و سودان)مقابله با صهيونيسم ستيزي در عرصه جهاني از ديگر اهداف اولمرت در آمريکا مي باشد.

6)اعمال فشار بر اعراب براي پذيرش خواسته هاي رژيم صهيونيستي در طرح صلح با محوريت حذف آرمان فلسطينيان واجراي طرح بر اساس واگذاري زمين (اراضي ۱۹۶۷)به صهيونيست ها در برابر صلح از خواسته هاي اولمرت از بوش مي باشد.اين امر با توجه به بحران کنوني در منطقه تشديد مي گردد.

7)جرج بوش براي اجراي طرح ها و مقابله با دمو کرات ها نيازمند حمايت لابي صهيونيست کنگره است.اين امر سبب حمايت وي از خواسته هاي اولمرت مي شودتا شايد بتواند از وي براي جلب رضايت لابي صهيونيست برخوردار و لوايح خود را تصويب کند.

در نهايت اين ديدار از يک سو بر گرفته از دغدغه هاي اولمرت براي حفظ قدرت و از سوي ديگر در چار چوب طراح توطئه هاي جديد عليه فلسطينيان و منطقه است که به بحران آفريني در منطقه منجر مي گردد.لذا جادارد تا کشور هاي منطقه و فلسطينيان با کنار نهادن اختلافات براي مقابله با اين طرح ها فعال گردند چرا که ادامه روند مذکور موجب شکست آرمانهاي فلسطينيان است در حالي که حفظ اتحاد تنها راه رسيدن به آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطينی به پايتختي قدس شريف مي باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 سناريوهاي صهيونيست ها در برابر فلسطينيان

در شرايطي که صهيونيست ها نتوانستند با قتل عام و تحريم هاي غرب، فلسطينيان را به روند سازش سوق دهند با تفرقه افکني ميان گروههاي فلسطيني براي اين مهم گام برداشتند . در حالي که مناطق فلسطيني نشين دوراني بحراني را سپري مي کند رژيم صهيونيستي مواضعي قابل تامل را در پيش گرفته است که توجه به آن مي تواند بيانگر استراتژي آنها در قبال فلسطين و تحولات آينده آن باشد .

الف ) نگاه اول صهيونيست ها براي تحقق اهدافشان در قبال فلسطين اجراي طرح هاي يورش و کشتار فلسطينيان مي باشد . در اين سناريو آنها با بحران آفريني و ترور هدفمند رهبران مقاومت براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه فعاليت مي کنند . اين سناريو را در تحولات هفته هاي اخير منطقه مي توان مشاهده کرد که صدها شهيد به همراه داشته است .

ب ) سناريوي تفرقه را مي توان بخش دوم سياست هاي صهيونيست ها دانست . آنها در شرايطي از اين سناريو استفاده مي کنند که اولا در برابر پاسخ هاي موشکي مقاومت ناتوان گرديده اند ثانيا ترور رهبران و به شهادت رساندن فلسطينيان موجب حضور آنها در روند سازش نگرديده است ثالثا تشکيلات خودگردان نتوانسته است روند تحولات را در چارچوب مذاکره با صهيونيست ها در چارچوب اهداف تل آويو هدايت نمايد رابعا صهيونيست ها در اجراي تحريم ها و اعمال فشارهاي غرب عليه مقاومت ملت فلسطين شکست را پذيرا شده اند که نتيجه آن کاهش تحريم ها بوده است خامسا روند تشکيل دولت اتحاد ملي فلسطينيان را براي اجراي اهدافشان متحد ساخته است . سادسا صهيونيست ها با يورش هايشان به غزه به اهدافشان دست نيافته اند که نتيجه آن تشديد مخالفت هاي داخلي با سياست هاي سران تل‌آويو بوده است در حالي که تضعيف روحيه نظاميان را با بايد به‌آن افزود .در چنين شرايطي يورش و کشتار پاسخ گوي اهداف صهيونيست ها نمي باشد لذا سناريوي آنها بر اصل تفرقه افکني استوار مي گردد . آنها با اين طرح ضمن تجديد قوا چند اصل را پيگيري مي کنند

1) تجديد قواي نظامي در حالي که به حل بحران هاي داخلي مي پردازند .در مقطع کنوني دگرگوني در حزب کار و برخي پست هاي کليدي اجرايي مي شود .

2) اجراي تحرکات جديد اما پنهاني در مناطق اشغالي بويژه قدس ،جولان و شبعا که اکنون نيز شاهد آنها مي باشم .

3) تاکيد بر اين اصل که فلسطينيان به بلوغ سياسي براي اتحاد و تشکيل دولت ملي نرسيده اند لذا اجراي طرح تشکيل کشور مستقل فلسطيني امري غير اجرايي و زيان آور براي امنيت منطقه است .

4) فلسطين به دو بخش افراطيون و ميانه روها تقسيم شده است که در گيري هاي داخلي نتيجه فعاليت افراطيون است . آنها چنان وانمود مي کنند که گروههاي مقاومت بايد براي برقراري امنيت حذف و افرادي همچون دحلان تقويت شوند .

بر اين اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : صهيونيست ها دو سناريوي حمله مستقيم و جنگ پنهان که همانا سياست تفرقه افکني است را براي اجراي توسعه طلبي هايشان اجرا مي کنند . اين طرح ها در حالي شکل مي گيرند که به طور متناوب در کنار يکديگر قرار دارند . به عبارتي ديگر آنها در مقطعي کشتار مستقيم را اجرا مي کنند و سپس به دليل ناکامي و بعضا اجراي برخي اهداف پنهاني در سراسر منطقه و عرصه بين الملل طرح تفرقه را پيگيري مي کنند. با تمام اين تفاسير نکته مهم آنکه آنها زماني سناريوي تفرقه را اجرا مي نمايند که در تحقق اهدافشان در بخش کشتار و يورش ناکام مي مانند . اين امر قابل تامل است که آنها در بخش تفرقه افکني راه سکوت در پيش مي گيرند و هيچ گونه موضعي در قبال آن اتخاذ نمي کنند و حتي آن را مسئله کاملا فلسطيني عنوان مي نمايند . در نقطه مقابل در برابر اتحاد فلسطينيان همواره موضع گيري خصمانه داشته و بعضا آن را مانع صلح در خاورميانه و عرصه بين الملل عنوان مي داردند . اين دو ديدگاه را مي توان در هنگام تشکيل دولت اتحاد ملي و در گيري هاي اخير در ميان فلسطينيان مشاهده کرد که سندي بر ماهيت هدف دار صهيونيست ها در برابر تحولات فلسطين دارد . بر اين اساس و با عنايت به اين حقيقت که اتحاد فلسطينيان مهمترين عامل شکست صهيونيست ها است و حتي آنها را وادار مي سازد تا سياست تفرقه را جايگزين يورش مستقيم نمايند جا دارد تا گروههاي فلسطيني براي پايان دادن به تقابل هاي داخلي گام هاي عملي بردارند تا مانع از تحقق اهداف صهيونيست ها گردند . روند کنوني نتيجه اي جز اجراي اهداف غرب و رژيم صهيونيستي به همراه ندارد در حالي راه کار اتحاد تنها راه باقي مانده براي فلسطينيان براي تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مي باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

متحدان جديد عربستان در اروپا

ملك عبدا... پادشاه عربستان سفري دوره‌اي را به اروپا آغاز كرده كه محور آن ديدار از اسپانيا، فرانسه و لهستان مي باشد . ملك عبدا‌... در حالي راهي اروپا گرديده است كه: بحران سراسري خاورميانه را فرا گرفته و آن را در آستانه جنگ قرار داده است، روابط عربستان با آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي با چالش‌هايي مواجه گرديده، رياض براي حضور فعال در معادلات جهان تلاش مي كند، تحولات سياسي در فرانسه مي‌تواند به دگرگوني رفتاري آن با عربستان منجر شود، توسعه اقتصادي و كسب بازارهاي جديد از اهداف رياض مي‌باشد، فعاليتهاي رژيم صهيونيستي منطقه بويژه لبنان و سوريه را به جنگ تهديد مي‌كند و...  بر اين اساس و با عنايت به سياست‌هاي رياض، سفر ملك‌عبدا... به اروپا با چند هدف اجرا مي‌شود:
1ـ در حالي كه عربستان از بزرگترين صادركنندگان نفت مي‌باشد كسب بازارهاي اقتصادي و مشتري‌هاي نفتي از اولويت‌هاي آن مي‌باشد. اين كشور كه تلاش دارد تا از وابستگي صنايع نفت به شركت‌هاي انحصاري اروپايي بكاهد خواستار بازارهاي جديد اقتصادي است. در اين راستا يكي از بخش هاي اصلي سفر ملك‌عبدا... را مي‌توان ابعاد اقتصادي آن دانست كه به دليل منافع نفتي عربستان مي‌تواند با تمايل ساير كشورها مواجه گردد.
2ـ هر چند كه عربستان و آمريكا به عنوان دو متحد راهبردي درخاورميانه شناخته مي‌شوند اما اختلافات ميان آنها در حال افزايش است كه به خدشه‌دار شدن روابط آنها منجر شده است. اختلاف در نحوه برخورد با طرح صلح خاورميانه و اقدامات رژيم صهيونيستي، تحولات عراق و بازيگري اعراب در آن، عدم اجرايي شدن توافقات دو كشور در زمينه فروش سلاح‌هاي پيشرفته به رياض، ارتباط عربستان با ايران  و تاكيد بر استمرار آن، واگذاري نقش‌هاي مهم خاورميانه به اردن و مصر و در حاشيه قرار دادن رياض، سياست‌هاي جنگ‌طلبانه ايالات متحده در خاورميانه كه درچارچوب اهداف رژيم صهيونيستي است و ... به خدشه‌دار شدن روابط دو كشور منجر شده است.
در نقطه مقابل روابط با انگليس و آلمان به عنوان بازيگران اروپايي نيز در برخي ابعاد بويژه مواضع آن در قبال صلح خاورميانه و پرونده قراردادهاي نظامي عربستان و انگليس، با رياض، خدشه‌دار گرديده است سفر دوره‌اي ملك‌عبدا... به اسپانيا فرانسه و لهستان را به نوعي تلاش براي دوري از ايالات متحده و برخي متحدان اروپايي مي‌توان ارزيابي نمود. رياض اميدوار است تا با اجراي اين سناريو به نوعي بر عملكرد آمريكا و انگليس تاثيرگذارده و آنها را وادار به تعديل مواضع نمايد. تاكيد دولت لندن بر بسته شدن پرونده فروش سلاح به رياض از يك سو و عملكرد آمريكا در اجراي توافق فروش سلاح‌هاي پيشرفته به عربستان را مي‌توان از نتايج اين طرح دانست.
3ـ از اهداف رياض اجراي طرح صلح در خاورميانه بويژه طرح صلح براي فلسطين است. عربستان اجراي اين مهم را از يك سو عاملي باري حفظ موقعيت منطقه‌اي و بين‌المللي به عنوان ناجي صلح مي‌داند از سوي ديگر چندان اميدي به عملكردهاي آمريكا و سازمان ملل ندارد. با توجه به پيش‌زمينه‌هاي اسپانيا و فرانسه در روند صلح خاورميانه (مادريد 1 و 2 و نشست‌هاي پاريس) رياض اميدوار است تا در سفرهاي ملك‌عبد‌ا... به توافقاتي براي تسريع روند صلح خاورميانه دست يابد. اين تحركات مي تواند  آمريكا و ساير كشورها بويژه انگليس آلمان و روسيه را به فعاليت بيشتر در صلح خاورميانه براي حفظ موقعيت گذشته وادار سازد.
4ـ از برنامه هاي  ملك‌عبدا... ديدار با رئيس‌جمهور جديد فرانسه در كاخ اليزه مي‌باشد. اين اقدام كه با استقبال ساركوزي همراه گرديده را مي‌توان تاكيدي بر همگرايي رياض، پاريس دانست كه در آينده نتايج مثبتي براي طرفين به همراه دارد. اين نكته نيز قابل ذكر است كه فرانسه در روند صلح در لبنان نقش بسزايي دارد و ملك‌عبدا... سعي دارد تا از آن براي حل چالش‌هاي اين كشور بهره‌برداري نمايد. در نهايت مي‌توان گفت سفر ملك‌عبد‌ا... به اسپانيا، فرانسه و لهستان بيش از آنكه جنبه سياسي و اقتصادي داشته باشد به نوعي اعلام مخالفت با سياست‌هاي واشنگتن و برخي كشورهاي اروپايي است .وي در نهايت تلاش دارد تا با اين اقدام بر استقلال رياض در تصميم‌گيري تاكيد نمايد تا به آمريكا بقبولاند كه براي اجراي اهدافش نيازمند تعامل با اين كشور  است و اهرم فشار ديگر كارايي ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ آمريكا عليه سودان

سودان كه بيش از يك دهه است درگير جنگ داخلي است اكنون با چالشي به نام مقابله با خواسته‌هاي غرب و مجامع جهاني مواجه شده است. در شرايطي كه در طول يك دهه گذشته ميليون‌ها نفر در دارفور آواره و يا به قتل رسيده‌اند، اكنون بازيگران خارجي براي سياست هاي توسعه طلبانه و با نام پايان دادن به اين بحران‌ها چهره‌اي دموكراتيك از خود به نمايش مي‌گذارند. دراين راستا ايالات متحده آمريكا كه خود را سردمدار دموكراسي و امنيت جهاني مي‌داند! بار ديگر بر تشديد تحريم‌ها و اعمال فشار بر سودان براي پذيرش نيروهاي سازمان ملل، واگذاري قدرت به نيروهاي خارجي به عنوان برقرار كننده صلح تاكيد نموده است. در آخرين اقدام جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا براي يك سال ديگر تحريم‌هاي سودان را تمديد  و خواستار حركت جهاني عليه خارطوم شد. عملكردهاي آمريكا و غرب در قبال سودان در شرايطي تشديد شده است كه:
1ـ عمرالبشير براي اتحاد با تمام گروه‌هاي سوداني اعلام آمادگي نموده و توفيقاتي نيز كسب كرده‌اند. نكته مهم آنكه غرب تاكيدي بر مصالحه ميان طرف‌هاي درگيري در سودان ندارد و صرفا بر اصل ورود نيروهاي خارجي اصرار مي‌ورزد! اين در حالي است كه سران خارطوم با هرگونه ورود نيروهاي خارجي به منطقه مخالفت و آن را توطئه‌اي عليه امنيت و منابع خود مي‌داند.
2ـ حضور موفق نيروهاي حافظ صلح آفريقا كه تاكنون در سودان كارنامه‌اي رو به موفقيت را به نمايش گذاشته چندان مورد رضايت اروپا و آمريكا نمي‌باشد.
3ـ آمريكا كه حضور نظامي در آفريقا را خواستار مي‌باشد تا سومالي پيش‌روي كرده است. آنها كه به بهانه مبارزه با القاعده اين كشور را اشغال كرده‌اند، برآنند از اين منطقه به ساير نقاط نيز نفوذ كنند. نكته مهم آنكه ايالات متحده براي استمرار سيستم سپر موشكي در آفريقا فعاليت مي‌كند لذا بحران سودان از بهانه‌هاي امنيتي آن براي لزوم اجراي طرح مذكور است.
4ـ اين حقيقت انكارناپذير است كه ايالات متحده در اجراي اهداف خود در خاورميانه شكست را متحمل شده است. بحران در عراق و افغانستان، ناتواني در حل موضوع فلسطين، ناتواني در انزواي ايران، سوريه و ... سبب شده تا اين كشور با چالش عدم مقبوليت داخلي و جهان مواجه گردد. آنها تاكيد دارند كه ايجاد پايگاه‌هاي جديد بحران كه با حركت در قالب طرح‌هاي بشردوستانه اجرا مي‌شود مي‌تواند راهكاري براي فرار از اين بن‌بست‌ها باشد.
5ـ نكته مهم در مواضع غرب و آمريكا در قبال سودان، همزمان آن با پايان نشست گروه جي 8 در آلمان است. اين نشست در حالي پايان يافت كه اعتراضات گسترده جهاني به دروغ بودن وعده‌هاي قدرت‌هاي صنفي جهان در حمايت از آفريقا و كشورهاي فقر، كاركردهاي مادي حاضران در اجلاس به جاي فعاليت‌هاي بشردوستانه، نگاه كاملا منفي جامعه جهاني به عملكردهاي آمريكا در صلح و توسعه جهاني كه با جنگ‌افروزي‌هاي آن تهديد گرديده است، بر نشست مذكور سايه افكنده بود. كشورهاي غربي بويژه ايالات متحده اين امر را شكستي براي آينده جهاني خود قلمداد كرده چنانكه در همان نشست بر همگي به توسعه آفريقا و حل بحران‌هاي امنيتي آن تاكيد كردند اكنون نيز با اعمال فشار بر سودان به نوعي فعاليت براي صلح و ثبات در آفريقا را به نمايش مي‌گذارند كه با سردمداري آمريكا اجرا مي‌شود.
6ـ رژيم اشغالگر قدس سياست خود را بر حضور در آفريقا با محوريت تامين  منابع اقتصادي، كوچ يهوديان به بيت المقدس ،تفرقه‌افكني در جهان اسلام و بعضا اسلام‌ستيزي استوار ساخته است. آنها سرمايه‌گذاري بسياري در سودان، سومالي انجام داده‌اند كه در قالب نيروهاي حاصل صلح اجرا مي‌شود.

 براساس سناريوهاي مطرح شده، دلايل و اهداف افزايش فشارهاي آمريكا بر سودان كه با نام فعاليت‌هاي بشردوستانه اجرا مي‌شود را در چند بعد ارزيابي نمو.
اولا سناريوي ايالات متحده براي حضور نظامي در سودان به عنوان يكي از مراكز اصلي آفريقا با منابع سرشار اقتصادي همچنان پابرجاست. در حالي آنها نتوانسته با تهديد به اين مهم دست يابند اكنون برآنند تا با اعلام فعاليتهاي بشردوستانه آن را اجرايي نمايند چنانكه ذكر شد آنها حمايت از طرح آشتي ملي را در دستور كار ندارند و چنان موضع‌گيري مي‌كنند كه در نهايت به تشديد اختلافات منجر شود. آنها پس از سومالي، سودان را در نظر گرفته و براي ورود نظامي به آن فعاليت مي‌كنند.
 ثانيا چنانكه ذكر شد جايگاه جهاني آمريكا كاملا متزلزل گرديده است. آنها اميدوارند تا با موضع‌گيري انسان دوستانه در برابر سودان و ضمن بهبود چهره جهاني خود افكار عمومي را از ساير شكست‌هايشان منحرف سازند. اين امر براي تبليغات در عرصه داخلي و انتخابات سال 2008 نيز مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد.
در نهايت مي‌توان گفت: عملكردها و تشديد مواضع خصمانه ايالات متحده آمريكا در قبال سودان نه براساس ادعاي آنها براي صلح جهاني بلكه براي اهداف پنهان و آشكار آنها است. هر چند آنها براي پاسخ‌گويي به خواست جامعه جهاني اين فعاليت‌ها را توجه مي‌كنند اما در نهايت براي توسعه‌طلبي اقدام مي‌كنند براين اساس چنانكه مقامات سودان اعلام كرده‌اند آمريكا براي اشغال آرام‌بخش ديگري از جهان اسلام فعاليت مي‌كنند لذا جا دارد تا كشورهاي اسلامي و حتي آفريقايي كه ديگر پذيرنده سلطه آمريكا نمي‌باشند براي برقراري صلح در سودان تلاش كنند تا مانع اجراي توطئه واشنگتن شوند.                               

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              باراک در پست وزارت جنگ

 

سرانجام چنانکه پيش بيني مي شد بحران موجود در رژيم صهيونيستي پس از  شکست در جنگ 33 روزه، بازگشت سياستمدارن قديمي را به عرصه قدرت به همراه داشت . در حالي که بسياري از فرماندهان نظامي و سياسي در رده هاي مختلف مجبور به کناره گيري از قدرت گرديدند اما سرانجام مقامات ارشد نيز در رديف قربانيان قرار گرفتند . در کنار برکناري کاتساف و جانشيني شيمون پرز در پست رياست اين رژيم  ،استعفاي دان هالوتس از سمت رياست ستاد ارتش و جانشيني اشکنازي ،پيروزي باراک در انتخابات داخلي حزب کارگر که منجر به برکناري عامير پرتز از پست وزارت جنگ گرديد نکته اي قابل تامل است .

باراک در حال به رياست حزب کارگر رسيد که اولمرت با استقبال از اين انتخاب وي را براي سمت وزارت جنگ به جاي پرتز برگزيد .

اين رويکرد در حالي صورت مي گيرد :

الف ) اولمرت از جمله افرادي است که در در کميته وينوگراد محکوم گرديد . وي مي داند که زمان زيادي براي ماندن در قدرت ندارد لذا بايد از هر ابزاري براي بقا بهره برداري نمايد . وي اميد دارد تا با برکناري عامير پرتز به عنوان باني شکست در برابر حزب الله و مقاومت ملت فلسطين تا مدتي قدرت خود را حفظ نمايد . در همين حال از موقعيت باراک براي جلب رضايت افراطيون براي حمايت از قدرت و دولت وي برخوردار گردد .

ب) از چالش هاي اولمرت و دولت ائتلافي آن برگزاري انتخابات زودهنگام است . وي مي داند در صورت انجام چنين تحولي سقوط وي در برابر نتانياهوي افراطي از حزب ليکود قطعي خواهد بود . وي اميد دارد تا با حفظ ائتلاف با حزب کارگر با محوريت باراک از انجام انتخابات زودهنگام جلوگيري کرده و يا در صورت انجام انتخابات از حمايت باراک براي حفظ قدرت برخوردار شود .

ت )اکنون در عرصه داخلي رژيم صهيونيستي جوي از رعب و وحشت از پاسخ هاي موشکي مقاومت سايه افکنده است . با توجه به پيامدهاي منفي آن حضور باراک با سابقه جنايت هاي ضد بشري مي تواند به عنوان سناريوي آمدن فردي براي بازگردان آرامش به شهرک هاي صهيونيست نشين مطرح شود .

ج )اين احتمال وجود دارد که صهيونيست ها براي يورش به غزه ،توسعه اراضي اشغالي بويژه حفظ قدس و آغاز جنگ عليه لبنان و سوريه فعاليت کنند . اين سناريو با آمدن فردي افراطي با سابقه اي لبريز از جنايات به نام باراک در پست وزارت جنگ بيش از پيش تکميل مي شود . البته اين ترفند وجود دارد که‌آنها از اين موقعيت براي تحريک اعراب براي پذيرش طرح سازش بر اساس اهداف صهيونيست ها که منجر به حذف‌آرمان هاي فلسطين مي گردد بهره برداري کنند . آنها طرح صلح در برابر زمين را معادل با حفظ اراضي اشغالي در قبال پذيرش سازش تعبير مي کنند .

د ) باراک از موقعيتي مناسبي در ميان افراطيون حاضر در لابي هاي صهيونيست در سراسر جهان برخوردار است . در شرايط کنوني وي مي تواند کمک هاي مالي و نظامي بسياري براي تل‌آوي کسب نمايد .

در جمع بندي کلي مي توان تاکيد کرد که حضور باراک در پست وزارت جنگ برگرفته از بحران داخلي رژيم صهيونيستي است که‌ آنها را وادار ساخته به تحولات اساسي در راس قدرت بپردازند . با توجه به سابقه جنايت کارانه باراک جادارد تا ملت و گروههاي فلسطيني در کنار کشورهاي اسلامي به دوري از اختلافات که برگرفته از توطئه صهيونيست ها است و فلسطينيان را به درگيري داخلي سوق داده براي مقابله با تحرکات احتمالي صهيونيست ها فعال گردند . در صورت عدم اجراي اين مهم در آينده اي نه چندان دور شاهد پيامدهاي ناگوار دگرگوني در ساختار سياسي صهيونيست ها خواهيم بود که شکستي بزرگ براي ملت فلسطين و جهان اسلام رغم خواهد زد . لذا جادارد تا در وحله اول فلسطينيان و در نهايت کل جهان اسلام با تاکيد بر وحدت براي استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف  تلاش کنند که تنها راه مقابله با توطئه هاي غرب و صهيونيست ها است . 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                            بازي هسته اي آمريکا با هند

  

موقعيت اقتصادي ،سياسي و ژئوپولتيک هند سبب شده تا ايالات متحده آمريکا توجهي خاص به اين کشور مبذول دارد .در حالي که در سال هاي اخير طرفين به رغم اختلافات سياسي و نگرشي ،روابط روبه گسترشي را آغاز کرده اند ،مناسبات هسته اي به بخش مهم روابط آنها مبدل شده است . بر اساس آخرين توافقات بعمل‌آمده در ديدارهاي مقامات ارشد دو کشور در سال 2005 ،آنها بر همکاري هسته اي با محوريت کمک هاي آمريکا تاکيد کردند .هرچند که واشنگتن همواره بر اصل اجراي اين طرح تاکيد کرده است اما عملکرد آنها از ظاهري بودن اين تعهدات حکايت دارد که موجب گرديده تا بسياري آن را غير عملي ارزيابي  کنند .اولا مخالفت سران کاخ سفيد و حتي کنگره آمريکا با قدرت يابي و ارتقاي توان هسته اي هند ،ثانيا روابط با پاکستان براي آمريکا امري مهم مي باشد لذا  پذيرنده تامين يک جانبه منافع هند نخواهند بود . آنها آگاهند که اين امر اسلام‌اباد را بيش از پيش به چين و روسيه سوق مي دهد که شکستي بزرگ براي آمريکا است . ثالثا مخالفت شديد مردم و سياست مداران هند با ايالات متحده مي تواند حاکمان هند را با چالش و حتي کناره گيري از قدرت وادار سازد ،لذا آنها نيز نمي توانند گامهايي مهم براي اجراي طرح هسته اي با‌امريکا بردراند بويژه اينکه طرح مذکور محدوديت هايي براي اهداف سياسي و اقتصادي دهلي نو به همراه دارد که آنها خواستار آن نمي باشند .با توجه به محدوديت هاي ذکر شده در روابط هسته اي هند و آمريکا دلايل گرايش واشنگتن به برقراري اين روابط که به بازي سياسي مبدل گرديده از چند منظر قابل تامل است :

الف )آمريکايي ها از اجراي طرح خط لوله صلح ميان ايران ،پاکستان و هند ابراز نارضايتي مي کنند . آنها با وعده هاي هسته اي که تامين کننده خواسته هاي بخش انرژي دهلي نو است براي انصراف هند از طرح مذکور فعاليت مي کنند . البته اين نکته قابل ذکر است که هند نيز از اين امر براي اعمال فشار بر تهران و اسلام‌ آباد براي کاهش بهاي گاز انتقالي بهره برداري مي کند در حالي که آگاه است بدون گاز ايران با چالش هاي بسياري مواجه خواهد شد .

ب)از چالش هاي ايلات متحده همکاري گسترده چين ،هند و روسيه است . در اين ميان هند به عنوان ديوار حائل ميان پکن و مسکو ايفاي نقش مي کند . آمريکا که اين ائتلاف منطقه اي را مخالف اهدافش مي داند بر آن است تا از هند به عنوان ابزاري براي شکستن اين همکاري بهره برداري کند . واشنگتن تلاش دارد تا از نظر نظامي نيز جايگاه روسيه را کند که در بعد وسيع مي تواند به استقرار سيستم موشکي در اين کشور منجر شود .

ج )آمريکايي ها حفظ         پاکستان را به عنوان پايگاهي منطقه اي در دستور کار دارد . در شرايطي که مردم و دولت پاکستان چندان توجهي به خواسته اي آمريکا ندارند ،گرايش اين کشور به هند مي تواند به عامل تحرکي براي وادار شدن پاکستان به ادامه همکاري با آن مبدل گردد .

د)اين واقعيت انکار ناپذير است که‌امريکا توسعه اقتصادي ،نظامي و سياسي هند را نخواهد پذيرفت لذا براي مهار آن تلاش مي کند . انعقاد قراردادهاي هسته اي در کنار ساير بازدارندها مي تواند راهکاري مناسب براي اجراي اين مهم باشد . البته‌ آنها بر اين باورند که از موقعيت هند براي تحقق بسياري از اهداف خود مي توانند بهره برداري مثبت داشته باشند . کسب همکاري آنها در پرونده هسته اي ايران و کره شمالي ،مقابله با بازيگران جديد در نظام بين الملل ،نفوذ در آفريقا ،آسياي مرکزي و قفقاز و ساير نقاط استراتژيک جهان بويژه در بعد اقتصادي ،از جمله محورهاي اين فعاليت ها مي باشد . البته اين امر قابل ذکر است که بخشي از سياست هاي آمريکا در چارچوب تامين منافع رژيم صهيونيستي است که اکنون روابط اقتصادي و نظامي گسترده اي با هند آغاز کرده اند .

 بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : روابط دو کشور در امور هسته اي امري مقطعي است که به بازي سياسي شباهت دارد تا داد و ستد فني و اطالاعاتي . لذا چنانکه مقامات هند گفته اند اميدي به اجراي طرح فوق نمي باشد هرچند که آنها در ظاهر بر توفيق‌ آن تاکيد دارند اما در باطن هيچ توجهي به اجراي آن نمي شود . اين امر مي تواند به درسي به ساير کشورها مبدل گردد که‌امريکا با وعده هاي هسته اي براي مقابله با فعاليت هاي هسته اي و اقتصادي بومي آنها فعاليت مي کند . روابط هند و آمريکا اثبات نمود که واشنگتن هرگز پايبند به تعهدات خود نيست و صرفا با بازي سياسي براي اهداف خود فعاليت مي کند که نتيجه ابي جز عقب ماندگي و وابستگي ساير کشورها نخواهد اداشت .  

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار سناريوي ترور در لبنان

لبنان كه در هفته‌هاي اخير دوراني بحراني را سپري مي‌كند بار ديگر شاهد تكرار سناريوي ترور هدفمند رهبران سياسي بود. در حالي كه مردم اين كشور همچنان از اثرات ترور افرادي همچون رفيق حريري نخست‌وزير سابق (فوريه2005)، پيرجميل وزير صنايع و دهها مسئول برجسته در دو سال اخير، متحمل خسارات سياسي مي‌شوند وليد عيدو نماينده گروه چهارده مارس در پارلمان در عمليات بمب‌گذاري به قتل رسيد.
اين ترور كه آن را مي‌توان ادامه سياست ايجاد وحشت بر جامعه ارزيابي نمود در شرايطي روي مي‌دهد كه:
1ـ تركيب و مراحل ترور نماينده پارلمان لبنان كه برگرفته از انفجار خودروي بمب‌گذاري شده است با ترورهاي ساير نمايندگان و بزرگان سياسي لبنان همانند مي‌باشد كه بيانگر توطئه‌هاي سازمان يافته از سوي مخالفان امنيت اين كشور مي‌باشد. آنها كه تحقق خواست مردم و گروه‌هاي ملي براي تشكيل دولت اتحاد ملي براساس همسان بودن تركيب دولت را مغاير با اهداف خود مي‌بينند از آرامشي در كشور هراسانند و براي تخريب آن فعاليت مي‌كنند.
2ـ در حالي  ترور وليد عيدو صورت مي‌گيرد كه لبنان تحولات بسياري را شاهد است .  هنوز تحصن‌ها و مخالفت‌‍ هاي مردمي با دولت سينيوره ادامه دارد  در حالي كه گروه‌ 14 مارس براي حفظ قدرت فعاليت مي‌كند، تحولات نهر‌البارد شرايطي بحراني را بر لبنان مستولي ساخته است. اين تحولات سبب شده تا از يك سو فضايي غير امنيتي بر لبنان حاكم گردد از سوي ديگر ارتش قواي خود را بر اردوگاه‌هاي فلسطيني متمركز سازد، بازسازي ويراني‌هاي جنگ 33 روزه كه از وظايف دولت است همچنان اجرايي نشده است در حالي كه مردم از اين روند ناراضي مي‌باشند.
3ـ در كنار تحولات داخلي لبنان بازيگران خارجي و سناريوهاي آنها را مي‌توان از نكات مهم در اين كشور ارزيابي نمود. تلاش غرب و رژيم صهيونيستي براي اجراي قطعنامه‌هاي 1559 و 1595 و 1757 براي خلع سلاح مقاومت و تشديد بحران در لبنان در قالب دادگاه ترور حريري، تشديد ناآرامي در لبنان بواسطه درگيري در نهر‌البارد در حالي كه براي آغاز درگيري ميان حزب‌ا... و ارتش تلاش مي‌شود، صف‌آرايي صهيونيست‌ها در مرزهاي لبنان براي آغاز جنگي ديگر، تلاش غرب براي حفظ دولت سينيوره به عنوان مهره‌اي براي اختلاف‌افكني ميان لبناني‌ها، اجراي سناريوي ايجاد بحران هدفمند در خاورميانه كه راه براي مداخله آمريكا در تمام منطقه فراهم مي‌كند كه بخشي از آن در لبنان اجرايي مي‌گردد، ارسال سلاح به داخل بيروت در كنار حمايت‌هاي سياسي و مادي از گروه‌هايي كه سابقه‌اي طولاني در فتنه‌انگيزي و حركت در چارچوب اهداف غرب و صهيونيست‌ها را دارند و ... را مي‌توان از اهداف و سياست‌‍ هاي غرب در لبنان ارزيابي نمود.
با تمام اين تفاسير هر چند كه تحولات لبنان را برگرفته از سناريوي تكراري ترور از سوي مخالفان اتحاد ملت لبنان شامل گروه‌هاي داخلي و البته فريب خورده غرب، برخي بازيگران غربي و قطعا غرب و رژيم صهيونيستي مي‌توان ارزيابي كرد، اما اين حقيقت انكارناپذير است كه عملكردهاي داخلي و عدم اتحاد ملي عامل اصلي بحران مي‌باشد كه نتيجه‌اي جز تخريب اهداف ملت لبنان و در نهايت اشغال اين كشور توسط غرب و صهيونيست‌ها در پي نخواهد داشت. هر چند كه عامل اين ناآرامي‌ها چندان قابل پيش‌بيني نيست اما اين نكته را يادآوري مي‌سازد كه بحراني سنگين خاورميانه را تهديد مي‌كند. بحران‍هاي فرقه‌اي در عراق كه با عمليات‌هاي انتحاري و بمب‌گذاري‌هاي هدفدار اجرا مي‌شود (تخريب اماكن مقدسه) تقابل داخلي در فلسطين، بحران امنيتي و سياسي در لبنان، تحولات سولاني و سودان و ... حكايت از اين واقعيت دارد كه دشمنان اسلام اسلام براي اجراي توطئه‌اي فراگير فعال گرديده‌اند كه نمود بارز آن را درخاورميانه مي‌توان مشاهده كرد. لذا جا دارد تا كشورهاي اسلامي بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي از ديدگاه شخصي خارج شده و با برداشتن گام‌هاي متحد براي حل اين بحران‌ها تلاش نمايند تا با برقراري صلح در منطقه در مقابل توطئه‌هاي دشمنان صف‌آرايي نمايند چرا كه مسلما ادامه روند كنوني دامان تك‌تك كشورهاي اسلامي را خواهد گرفت كه صرفا تحقق‌بخش سياست‌هاي توسعه‌طلبانه غرب و رژيم صهيونيستي خواهد بود.                                                                                                               

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  سکوت معنادار اعراب در برابرفلسطین

فلسطين در شرايطي درگير تقابل گروهاي سياسي ونظامي گرديده است که رژيم صهيونيستي از آن به بهترين شکل براي تحقق اهدافش بهره برداري مي کند.در قبال تحولات داخلي فلسطين،مواضع و عملکرد هاي برخي سران عرب قابل تامل است كه با سکونت معنادار خود نظاره گر رويا رويي گروههاي فلسطيني هستند.هرچند که آنها در ظاهر از اين امر ابراز تاسف مي کنند اما در نهايت اقدامي فراگير براي اين هم انجام نمي دهند.اين ترک منفعلانه در شرايطي صورت مي گيرد که:

1)اين حقيقت انکار ناپذير است که کشور هاي عربي با ديدگاههاي متفاوتي به گروههاي فلسطيني مي نگرند.هر چند تمامي فلسطيني ها براي آرمان انتقاضه وتشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تلاش مي کنند اما سران عرب با نگاهي خاص پي گير اين اقدامات گرديده اند .بسياري از آن بر اين عقيده اند که پيروزي گروههاي جهادي به منزله تحولاتي در کشور هايشان خواهد بود،لذا براصل حمايت از تشکيلات خود گردان تاکيددارند.عدم تحقق وعده هاي مالي ونگاه يک جانبه اعراب به تشکيلات خود گردان را مي توان از دلايل بحران در فلسطين ودر نهايت تقابل گروهها دانست

2)از طرحهاي اصلي اعراب،اجراي طرح صلح عربي با رژيم صهيونيستي است.آنها بر اين باورند که اين اقدام در نهايت صلح را در خاور ميانه اجرايي مي سازد.اين تامل وجوددارد که آنها با سکوت در برابر درگيري هاي داخلي فلسطين و نيز يورش صهيونيست ها به غزه اولااز تحريک صهيونيست ها براي خروج از روند سازش جلوگيري نمايند.ثانيابا بحراني شدن تحولات فلسطين،سر انجام گروههاي مقاومت و تشکيلات خودگران را به پذيرش طرح سازش بلند مدت وادارسازند.

3)نهکته مهم در عملکرد اعراب فشارهاي آمريکايي ها مي باشد.اين احتمال وجوددارد که آنها به دليل فشار هاي واشنگتن که برگرفته ازخواست رژيم صهيونيستي است،اعراب را به سکوت وادار سازد.با تمام اين تفاسير مي توان گفت که سکوت اعراب و جهان اسلام د ر برابر بحران فلسطين امري غير قابل پذيرش است چراکه نتيجه نهايي آن تحقق خواسته هاي رژيم صهيونيستي و ايجاد چالش براي منطقه است .اين امر از يک سو تهديدات صهيونيست ها براي منطقه را افزايش مي دهد واز سوي ديگر ملتهاي عربي را به دليل ناکار آمدي سران در مقابل آنها قرار مي دهد.براين اساس حمايت از اتحاد فلسطينيان وانتقاضه تنها راهکار براي حل بحران فلسطين است که آنهارا به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف رهنمون مي سازد.                      

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تجديد مجادله غرب با اسلام

برخورداري از آزادي ديني و عقيدتي از اصول اوليه كنوانسيون‌هاي حقوق بشر مي‌باشد. براساس ماده 18 كنوانسيون حقوق بشر (1948) هر شخص و ياگروه حق دارد آزادانه به برگزاري مراسم ديني بپردازد. به رغم تاكيد قوانين حقوق بشر بر آزادي ديني و لزوم احترام به اقليت‌هاي مذهبي، روند تحولات غرب حكايت از نگاه منفي سران اين كشورها به اسلام دارد كه چالش‌هاي بسياري براي مسلمان ايجاد كرده است. هر چند كه اسلام‌ستيزي در اروپا و آمريكا امري تازه نمي‌باشد و همواره در اين جوامع اجرا گرديده اما در مقطع كنوني روندي روبه رشد را نشان مي‌دهد. در حالي كه پس از اهانت‌هاي نشريات اروپايي به پيامبر اعظم(ص) كه با اعتراض شديد محافل جهان اسلام مواجه شد، تا حدودي غرب براي تعديل سياست‌هاي گذشته وبه نوعي جلب رضايت مسلمانان روي آورد اما بار ديگر شاهد تكرار روند گذشته مي‌باشيم. تاكيد مقامات اروپايي بر لزوم هزم مسلمانان در جوامع اروپايي بدون داشتن آيين‌هايي ديني و اعتقادي كه در چارچوب منع حجاب و حذف مساجد و مراكز ديني اجرا مي‌شود، (بلر نخست‌وزير انگليس صراحتا اعلام نموده است كه لندن موظف به مقابله با مسلمانان است و اعضاي پارلمان اروپا نيز در نگاهي اسلام‌ستيزانه تاكيد كرده‌اند مسلمانان يا از آداب خود دست كشيده و يا اروپا را ترك نمايند). تبليغات گسترده رسانه‌هاي غربي براي تخريب چهره مسلمانان و معرفي آنها به عنوان عامل تروريسم و بحران امنيتي در اروپا (در اين تبليغات مسلمانان به ناقضان حقوق شهروندي متهم گرديده‌اند كه هر لحظه امكان انجام عمليات‌هاي خرابكارانه را دارند)، وضع قوانين جديد در بسياري كشورهاي اروپايي و آمريكا براي مبارزه باتروريسم كه صراحتا بر اعمال فشار بر مسلمانان تاكيد دارد (انگليس افزايش اختيارات پليس را تصويب كرده است كه عملا براي سركوب مسلمانان است) و از نشانه‌هاي رويكرد گسترده غرب به مبارزه بااسلام است. بسياري از نهادهاي ديني هشدار داده‌اند كه سياست‌هاي سران غرب به بحران‌آفريني براي مسلمانان مبدل گرديده كه ادامه اين روند بسياري از حقوق اوليه آنها را نقض خواهد كرد. با عنايت به اين كه اسلام‌ستيزي غربي‌ها پس از مدتي پنهان‌كاري باز هم به صورت آشكار گسترش يافته است دلايل اين تحركات را مي‌توان براساس تحولات جهاني و اهداف غرب مورد ارزيابي قرار داد.

1ـ اروپا و آمريكا از محورهاي سياست مشتركشان اجراي طرح سپر موشكي براي حفظ فضاي امنيتي كشورشان مي‌باشد. در حالي كه آنهابراي انجام اين مهم به بهانه‌هايي فراگير نياز دارند، امنيتي ساختن فضاي غرب از اولويت‌هاي كاري آنها است. سران غرب از يك سو بر بزرگنمايي خطر روسيه و چين تاكيد دارند و از سوي ديگر حملات تروريستي را محور اين طرح قرار داده‌اند. با عنايت به اينكه آنها محور حملات تروريستي را گروه‌هاي القاعده (وابسته به گروه‌هاي اسلامي) مي‌دانند، جوي از اسلام‌ستيزي مي‌تواند ابزاري براي اجراي طرح‌هاي امنيتي باشد. به عبارتي ديگر آنها باتشديد تخريب چهره مسلمانان و معرفي آنها به عنوان ناقضان امنيتي برآنند اولا فضايي كاملا امنيتي بر كشورشان ايجاد نمايند ثانيا رضايت مردم را براي استقرار سيستم دفاع موشكي آمريكا جلب كنند.

2ـ اين حقيقت را نمي‌توان رد كرد كه سران كليسا همواره از رشد اسلام در هراس بوده و خواستار مقابله با آن مي‌باشند. براساس گزارش‌هاي منتشره در حالي كه سران واتيكان بر تعامل با ساير اديان تاكيد مي‌كنند اما در مناسبات فردي با سران غرب خواستار مقابله با اسلام شده‌اند. در اين راستا نامه‌ها و درخواست‌هاي بسياري از رهبران كليسا با محوريت اسلام ستيزي انتشار يافته است.

3ـ نكته مهم در اسلام‌ستيزي غربي نقش و جايگاه صهيونيست‌ها در شكل‌دهي و اجراي اين تفكرات مي‌باشد. در مقطع كنوني كه رژيم صهيونيستي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اي را در اراضي اشغالي اجرا مي‌كند، اولا ملت‌هاي غربي تاكيد دارند كه صهيونيست‌ها عامل تمام سياه‌روزي‌ها و مشكلات اروپا هستند و بايد ترد گردند ثانيا گرايش افكار عمومي غرب به اسلام‌شناسي افزايش يافته است ثالثا اتحاد اسلام و مسيحيت براي صهيونيست‌ها بهاي سنگيني دارد و .سران صهيونيست با اعمال فشار بر رسانه‌ها و سران غرب عليه مسلمانان تلاش دارند تا به هر نحو ممكن با معرفي مسلمانان به عنوان تروريست و عامل بحران در غرب، جنگ مسلمان و مسيحي با صهيونيست را به جنگ مسلمان ـ مسيحي، مبدل نمايند تا در سايه آن به اهداف خود دست يابند. مهم آنكه در نقطه مقابل آنها با تبليغات گسترده به ايجاد جو يهود‌ستيزي در اروپا مي‌پردازند تا ضمن كوچ يهوديان به سرزمين‌هاي اشغالي، اروپا را وادار به دادن امتيازاتي به تل‌آويو نمايند.

4ـ از طرح‌هاي اروپا و آمريكا اجراي روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي است. اين سياست در حالي پيگيري مي‌شود كه از ابزارهاي آنها براي واداشتن اعراب به مصالحه، تخريب چهره اسلام در غرب مي‌باشد. آنها در نهايت برآنند تا با معرفي مسلمانان به عنوان امنيت جهاني، جهان اسلام را وادار به پذيرش رژيم صهيونيستي نمايند (طرح آنها براساس ايجاد اداي دين براي مسلمانان در برابر امنيت جهاني و نيز صلح در ازاي پايان تبليغات ضد اسلامي استوار شده است).

براساس آنچه ذكر شد، مي‌توان گفت: هر چند اسلام‌ستيزي غربي‌ها امري جديد نمي‌باشد اما در مقطع كنوني با گرايش غرب به اهداف توسعه‌طلبانه، تشديد گرديده است. محوريت اين طرح خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي و طرح‌هاي امنيتي ايالات متحده در سراسر جهان است كه با قرباني كردن ميليون‌ها مسلمان اجرا مي‌شود. البته تحركات كنوني بيش از هر چيز پيش‌زمينه تحولات آينده غرب عليه اسلام است كه جنبه افكارسنجي مسلمانان را دارا مي‌باشد. براين اساس جا دارد تا ملت‌هاي مسلمان (بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي) با حفظ وحدت به مقابله با اين توطئه‌ها بپردازند چرا كه سكوت كنوني تشديد اسلام‌ستيزي غرب را به همراه دارد كه حداقل آن تكرار اهانت‌ها به پيامبر اعظم(ص) در محافل سياسي و نشريات غرب خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

همگرايي ساركوزي با اروپا

نيكلا ساركوزي رئيس‌جمهور جديد فرانسه كه با شعار توسعه داخلي و حضور فعال در عرصه جهاني وارد كاخ اليزه گرديد امروز از لهستان ديدار مي‌كند .وي كه اميدوار است در عرصه داخلي با كسب اكثريت كرسي‌هاي پارلمان راهي هموار براي سياست‌هايش ايجاد كند، سياستهاي خود را بر دو اصل سياست داخلي و خارجي استوار ساخته است. در بعد داخلي اصلاح قانون اساسي، تدوين قانون مهاجرت، مقابله با نژادگرايي، ايجاد رفاه عمومي و حل بحران‌هاي اقتصادي و ... را به عنوان شعارهاي انتخاباتي ارائه كرده است. در بعد سياست خارجي نيز توسعه مناسبات با ساير كشورها، حضور فعال در معادلات جهان، حفظ برخي سياست‌هاي گذشته نظير مخالفت با جنگ‌افروزي‌هاي آمريكا، همگرايي با متحدان سابق را نويد داده است. آنچه در سياست خارجي ساركوزي قابل تامل مي‌باشد سياستهاي وي براي همگرايي كامل با كشورهاي اروپايي است. فعاليتهاي وي نشان مي‌دهد كه دولت آينده فرانسه بيش از هر چيز بازيگري در عرصه اروپايي را در دستور كار دارد و سپس به ساير نقاط خواهد پرداخت. ديدار ساركوزي از آلمان، لهستان، رايزني با مقامات انگليس، پرتغال، اسپانيا، ايتاليا و ... بيانگر ديدگاه اروپايي ساركوزي مي‌باشد .با توجه به بحران‌هاي جاري بر اتحاديه اروپا كه آن را از بسياري از اهدافش دور ساخته  ساركوزي چند محور را موضوع اصلي سياستهايش براي اروپا قرار داده است.
1ـ مهمترين مساله براي اروپا ، تحقق تصويب قانون اساسي واحد مي‌باشد، هر چند كه آنها سالها براي اين مهم فعاليت نمودند اما در نهايت در سال 2005 به دليل مخالفت مردم هلند و فرانسه و عدم برگزاري انتخابات در انگليس به بن‌بست رسيده و از اجراي آن بازماندند. با توجه به اهميت قانون واحد اروپايي براي اتحاديه كه راهكاري براي برنامه‌هاي آينده آنها است، ساركوزي تلاش دارد تا با حضور فعال در اين زمينه نقشي مهم براي خود در اروپا كسب نمايد. وي كه در سال 2005 به عنوان وزير كشور فرانسه نتوانست قانون اساسي را به تصويب رساند، اكنون به عنوان وظيفه بر جاي مانده از آن دوران بر آن است تا با تعديل قانون مذكور راه را براي تصويب آن در فرانسه و ساير كشورها هموار سازد. انجام اين مهم كه مسلما تاثير بسزايي در  جايگاه پاريس دارد  سبب شده تا ساركوزي بخش اصلي ديدارهاي اروپايي خود را به اين مهم اختصاص دهد. سفر به آلمان، لهستان و ساير ديدارهاي اروپايي وي از تلاش وي براي انجام اين مهم حكايت دارد.
2ـ پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا از مسائل مطرح در قاره سبز مي‌باشد. به رغم آنكه آنكارا بيش از يك دهه است كه براي اين مهم فعاليت مي‌كند اماهمچنان درهاي اروپا باقي مانده است. در مقطع كنوني كه اروپايي‌ها گرايشي دوباره به تركيه يافته، فرانسه به عنوان مخالف اصلي آن فعاليت‌ها خود را آغاز كرده است. ساركوزي كه در سالهاي اخير مخالف پذيرش تركيه بوده، اكنون نيز سياست گذشته را پي‌گيري مي‌كند. مخالفت فرانسه با گرايشات ديني و فرهنگي تركيه، حمايت پاريس از ارامنه كه مناقشه به رسميت شناختن قتل عام ارامنه در 1914 را به همراه داشت، نگراني از رشد اسلام‌گرايي در اروپا از طريق تركيه و ... از دغدغه‌هاي فرانسه مي‌باشد كه سبب مخالفت آن با تركيه مي‌‌شود. البته اين نكته قابل ذكر است كه اكنون ساركوزي با استمرار اين مخالفتها كه در رايزني‌هاي وي با ساير مقامات اروپايي مشهود است تلاش دارد تا اولا خود را بازيگري مهم و تاثيرگذار در معادلات اروپا معرفي نمايد ثانيا از طريق مخالفت‌ها امتيازاتي از تركيه، ساير كشورهاي اروپايي كسب و در نهايت تحقق اهداف توسعه‌طلبانه در آسياي مركزي و قفقاز اجرايي سازد.
در كنار اهداف كلان كه از عوامل تاثيرگذار بر سياست‌‌هاي اروپايي ساركوزي ذكر شد اين نكته قابل ذكر است كه تحولات داخلي اروپا نيز شرايط مساعدي را براي ورود پاريس به راس قدرت اين قاره فراهم ساخته است. گرايش آلمان به آمريكا و جهت‌گيري‌هاي برلين به سياست خارجي از اروپا، دگرگوني در ساختار سياسي انگليس در حالي كه بحران در اين كشور تشديد شده است، عدم وجود  بازيگر مقتدر  در سطح اروپا به دليل بحران‌هاي اقتصادي و سياسي، تمايل مردم قاره سبز به رهبري كه در برابر زياده‌خواهي آمريكا مقابله ايستادگي كرده و راه را براي استقلال كامل قاره فراهم سازد و ... را مي‌توان از عوامل تاثيرگذار در تحقق اهداف اروپايي ساركوزي دانست كه مي‌تواند وي را به اهدافش نزديك‌تر سازد.
در نهايت مي‌توان گفت كه ساركوزي به عنوان رئيس‌جمهور فرانسه كه با وعده‌هاي داخلي اليزه راه يافت اكنون محور طرح‌هاي خود را بازي در عرصه اروپا قرار داده است تا پس از سالها انزواي پاريس، بار ديگر راه را براي حضور فعال آن در معادلات منطقه‌اي هموار سازد. البته وي براي تحقق اين مهم با چالش‌هايي مواجه است. ركود اقتصادي فرانسه، تلاش بازيگران همچون انگليس و آلمان براي حفظ برتري ايشان در اروپا، بي‌اعتمادي اروپايي‌ها به قدرت‌طلبي فرانسوي‌ها (عوامل تاريخي) معطوف شدن ساركوزي به تحولات و وعده‌هاي داخلي كه مردم خواستار اجراي آنها مي‌باشند و ... را مي‌توان از مهمترين چالشهاي ساركوزي دانست. البته وي تلاش دارد تا با شعارهاي ملي‌گرايانه و كسب اكثريت كرسي‌هاي پارلماني و در نهايت حضور فعال در تعديل قانون اروپايي براساس خواست فرانسوي‌ها راه را براي حمايت‌هاي مردمي از طرح‌هاي آينده‌اش هموار سازد تا از ابتدا خود را رئيس‌جمهور فعال و كارآمد معرفي سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازگشت افراطيون به قدرت

رژيم اشغالگر قدس كه دوراني بحراني را سپري مي‌كند اكنون در آستانه تحولاتي جديد قرار دارد كه ساختار سياسي آن را به ديگاهي قديمي سوق مي‌دهد. بررسي تحولات جاري دراين رژيم اين امر را نشان مي‌دهد كه ايده بازيگران جديد (نسل جوان) در راس قدرت با شكست مواجه گرديده و سران تل‌آويو تلاش دارند تا با رويكرد دوباره به سياستمداران كهنه‌كار و افراطي به حفظ بنياد فروپاشيده خود بپردازند. كانديداتوري شيمون‌پرز 86 ساله براي رياست اين رژيم، احتمال حضور باراك نخست‌وزير سابق صهيونيست‌ها در پست رياست حزب كارگر و احتمال حضورش در سمت وزارت جنگ، اقبال زياد نتانياهو به دريافت سمت نخست‌وزيري در صورت برگزاري انتخابات زودهنگام را مي‌توان از نشانه‌هاي پايان عصر بازيگران جديد در رژيم صهيونيستي و بازگشت كهنه سربازان با پرونده‌اي سرشار از جنايت به راس قدرت ارزيابي نمود. هر چند كه صهيونيست‌ها چنان وانمود مي‌سازند كه اين تحولات برگرفته از شرايط سياسي حاكم بر اين رژيم و امري عادي مي‌باشد اما بررسي تحولات در يك سال گذشته حقايقي ديگر را آشكار مي‌سازد. پس از مرگ سياسي شارون و برگزاري انتخابات زودهنگام دولت با تركيبي از بازيگران جديد تشكيل گرديد كه خود را آغازگر راه سياستمداران نوين مي‌دانست. به رغم تمام فعاليت‌هاي اين ايده، فعاليت‌ها و كاركردهاي آنها سبب شد تا كارنامه‌اي ناموفق از آن بر جاي ماند كه نتيجه آن بازگشت افراطيون به قدرت است.

1ـ اولمرت در حالي قدرت را در دست گرفت كه برخلاف طرح نقشه راه بر اصل تعيين يك جانبه مرزها تاكيد كرد. وي براي حل اين مساله اقدام به سركوب گسترده فلسطينيان نمود. نتيجه اين حركت چند پيامد منفي براي صهيونيست‌ها به همراه داشت اولا ملت فلسطين تنها راه را ادامه انتفاضه و حمايت از مقاومت دانست كه دولت حماس پيامد آن بود. ثانيا گروه‌هاي مقاومت به جاي سازش اقدام به تشديد پاسخ‌هاي موشكي پرداختند كه جوي از وحشت را بر صهيونيست‌ها حكمفرما نمود. ثالثا به رغم تحريم‌هاي بين‌المللي كه به خواست صهيونيست‌ها آغاز شده بود، مقاومت فلسطين موجب لغو نسبي تحريم‌ها شد كه شكستي سنگين براي تل‌آويو بود.

2ـ اشتباه جبران‌ناپذير اولمرت را مي‌توان در يورش ارتش اشغالگر قدس به لبنان مشاهده كرد. درحالي كه شارون نيز فكر حمله به حزب امر را در سر نداشت اولمرت در اقدامي نابخردانه به اين امر مبادرت ورزيد كه نتيجه آن شكست سنگين صهيونيست ها و فروپاشي هژموني آن بود. اكنون بخش اصلي بحران‌هاي تل‌آويو را پس‌لرزه‌هاي اين شكست تشكيل مي‌دهد.

2ـ سياست‌‍ هاي غلط اولمرت در عرصه داخلي و تبعيض گسترده‌اي كه اعمال مي‌كرد اعتراضات شديد مردمي را به همراه داشت ساكنان اراضي اشغالي فلسطين اكنون با برپايي اعتصابات و تظاهرات‌هاي گسترده خواستار بركناري اعضاي دولت حاكم گرديده‌اند.

4ـ انزجار جهاني از صهيونيسم بين‌الملل وجهه مخدوش شدن آنها را به طور كامل نابود ساخت. اكنون افكار عمومي جهان صهيونيست‌ها را عامل بحران‌‍ هاي جهاني مي‌دانند و خواستار مقابله با آن شده‌اند. اين امر فشارهاي بسياري بر ساكنان اراضي اشغالي فلسطين وارد ساخته است.

تحولات مذكور سبب گرديده تا سياستمداران و ساكنان اراضي اشغالي فلسطين براي فرار از بحران‌هاي پيش‌روي خواستار دگرگوني در هرم قدرت شده‌اند كه به دليل موقعيت برتر كهنه سربازان جنگ‌افروز، جايگاه آنها در حال تقويت شدن است. با تمام اين تفاسير هر چند كه صهيونيست‌ها تلاش دارند تا با آوردن سياستمداران قديمي يا همان افراطيون سلطه‌جو به اهداف خود دست يابند اما تقابل دو نسل از سياستمداران، بحران بيشتري را بر اين رژيم تحميل خواهد ساخت. بر اين اساس ملت فلسطين و كشورهاي اسلامي مي‌توانند تا تكيه بر اصل اتحاد فراگير و حمايت از استمرار انتفاضه بر تشديد بحران در اين رژيم مبادرت ورزند تا گامي ديگر براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف برداشته شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لشكركشي وزارت خارجه آمريكا به آسياي مركزي و قفقاز

حضور در مناطق استراتژيك جهان بويژه مراكز اصلي تامين انرژي از سياستهاي اصلي ايالات متحده بوده و هست. اين تحرك نه براساس اصل تامين نيازهاي انرژي اين كشور بلكه در اختيار داشتن بازار انرژي براي اعمال فشار برساير كشورها اجرا گرديده است. دراين چارچوب كشورهاي آسيايي مركزي و قفقاز (در كنار خاورميانه) از جايگاه ويژه‌اي در سياست خارجي آمريكا برخودار مي‌باشند. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق و سپس چگونگي استقلال ايالتها و جمهوريهاي خود خوانده و در نهايت جنگ افغانستان اين فرصت را براي ايالات متحده فراهم آورد تا به بهانه‌هاي امنيتي و صلح جهاني، در اين مناطق حضور يافته و به توسعه فعاليتهايش بپردازد. (هر چند كه روسيه اين تحركات را مغاير با اهداف خود دانسته و به مقابله با آن پرداخته است).

نكته مهم در ادامه سياستهاي توسعه‌طلبانه ايالات متحده در آسياي مركزي و قفقاز، حضور همزمان مقامات ارشد اين كشور در منطقه مي‌باشد كه بيانگر نگرش بلند مدت براي تحقق اهدافي خاص است.

حضور ريچارد بوچر مشاور وزير خارجه آمريكا در امور آسياي مركزي در قزاقستان، استيون مان، معاون اول رايس در تركمنستان و ميتو برايز، معاون مشاور وزير خارجه در آذربايجان در يك مقطع زماني را مي‌توان دليلي بر عزم جدي آمريكا در منطقه براي تحقق اهداف بلند مدت دانست.

اين افراد كه محور مذاكراتشان بر اصل بررسي روابط اقتصادي و تجاري بويژه انتقال انرژي به اروپا استوار گرديده در حالي به رايزني با كشورهاي متعدد پرداخته‌اند كه:

1ـ رايزني مقامات آمريكايي در حالي اجرا مي‌گردد كه پيش از اين پوتين قرارداد سه جانبه‌اي را با تركمنستان و قزاقستان براي انتقال و ترانزيت گاز از مسير روسيه را منعقد كرده است. اين اقدام به منزله انحصار مسكو بر منافع گاز منطقه است كه ابزار فشاري بر آمريكا و اروپا خواهد بود.

2ـ كشورهاي اروپايي براي تامين انرژي نيازمند نفت و گاز آسياي مركزي و قفقاز مي‌باشند. اين رويكرد در حالي در حال افزايش است كه مسكو با اعمال نفوذ بر منطقه از اجراي اين امر جلوگيري كرده و چالش‌هايي را براي اروپا ايجاد نموده است، (در زمستان سال گذشته مسكو با قطع گاز به لهستان، بلاروس، اوكراين، اروپا را وادار به پذيرش بسياري از اهداف خود نمود).

3ـ از مهمترين اهداف ايالات متحده در سالهاي اخير حضور مستقيم در درياي خزر و اعمال نفوذ در تعيين رژيم حقوقي آمده است تجزيه كشورهاي منطقه، وابسته ساختن آنها به منابع اقتصادي و نظامي ايالات متحده، بزرگنمايي جنگ افغانستان و درخواست پايگاه نظامي براي مبارزه با تروريسم راهكارهاي اين كشور براي توسعه نفوذ در درياي خزر مي‌باشد.هر چند كه رژيم حقوقي در ياي خزر همچنان در ابهام قرار دارد اما ايالات متحده خواستار اجراي طرح‌هايش (بويژه در زمينه انرژي و مهار ايران و روسيه) از طريق برخي كشورهاي همجوار اين حوزه مي‌باشد.

4ـ مهار روسيه و ايران به عنوان قدرت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي از اولويت‌هاي كاري آمريكا است.واشنگتن در شرايطي كه از طرح سپر موشكي، استقرار پايگاه نظامي، ائتلاف با متحدان سنتي در اروپا و براي اين مهم فعاليت مي‌كند تلاش دارد تا از حربه تحكيم روابط (وابسته ساختن) همسايگان نيز براي تسريع اين روند بهره‌برداري نمايد. براساس آنچه ذكر شد اهداف اصلي لشكركشي مقامات وزارت خارجه آمريكا به آسياي مركزي و قفقاز عبارتند از:

اولا جلوگيري از انحصار‌طلبي مسكو بر منابع انرژي كه راه را براي انتقال منابع انرژي به اروپا فراهم مي‌سازد. آمريكايي‌ها اكنون بيش از هر زمان ديگري نيازمند همكاري با اروپا مي‌باشند لذا براي تحقق برخي اهداف آنها (در چارچوب اهداف توسعه‌طلبانه هماهنگ )گام برمي‌دارند. پايان دادن به انحصار روسيه بر منابع انرژي آسياي مركزي و قفقاز و انتقال نفت و گاز از طريق بستر درياي خزر به جاي خاك مسكو به اروپا از مهمترين اين كاركردها است.

ثانيا: اعمال فشار بر مسكو براساس پذيرش طرح سپر موشكي و تعديل مواضع آن در برابر چين، ايران، كشورهاي اسلامي تحولات فلسطين از ديگر محورهاي سياست خارجي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز است كه در اين سفرها پي‌گيري گرديد. براساس طرح كنگره آمريكا مقابله با فعاليت‌هاي روسيه بايد از اولويت‌هاي كاري كاخ سفيد باشد كه اكنون اجرا مي‌گردد.

ثالثا: معطوف شدن آمريكا به جنگ عراق تا حدودي آن را از ساير نقاط جهان دور ساخت. آنها كه بسياري از منابع انرژي را در آفريقا، آمريكاي لاتين و خاورميانه از دست داده‌اند، برآنند تا حداقل آسياي مركزي و قفقاز را براي خويش حفظ نمايند تا از فروپاشي كامل سياست خارجي خود جلوگيري نمايند.

با تمام اين تفاسير هر چند كه ايالات متحده تلاش دارد تا با تحركات فراگير و منسجم در آسياي مركزي و قفقاز اهداف خود را در منطقه اجرايي نمايد اما همچنان موانع بسياري براي اين مهم متصور است كه آن را با چالش مواجه مي‌سازد. وابستگي مردمي كشورهاي منطقه به روسيه، ناتواني ايالات متحده براي رويارويي فراگير با مسكو، قراردادهاي بلندمدت منعقد شده ميان كشورهاي منطقه و روسيه و از عوامل تاثيرگذار بر عملكرد آمريكا در منطقه خواهند بود كه عملكرد آن را با ترديدهايي مواجه مي‌سازد هر چند كه آنها از تمام امكانات براي تحقق اهدافشان بهره‌برداري مي‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تفرقه تا كي؟

هر چند كه تاكنون گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان، 5 بار پاي ميز مذاكره نشسته‌اند و براي پايان اختلافات داخلي به توافق رسيده‌اند اما همچنان شاهد بروز درگيري ميان آنها مي‌باشيم.

هر چند اين مساله انكارناپذير است كه تفاوت ديدگاهي تشكيلات خودگردان و ساير گروه‌هاي فلسطيني در زمينه نحوه اداره مناطق فلسطيني نشين، چگونگي برخورد با رژيم صهيونيستي و استمرار انتفاضه در كنار بحران اقتصادي و اجتماعي كه فشار مضاعفي را بر فلسطينيان وارد ساخته، به زمينه‌هاي اختلافات ميان طرفين منجر شده است اما بررسي تحولات فلسطين بويژه عملكرد سران رژيم صهيونيستي و محافل سياسي در رسانه‌هاي غرب در قبال بحران داخلي فلسطين همچنان از اجراي توطئه‌اي صهيونيستي ـ غربي حكايت دارد كه بيداري در برابر آن را الزام‌ آور مي سازد .

صهيونيست‌ها مي‌دانند كه برقراري آرامش در فلسطين: نخست ،به منزله تحكيم پايه‌هاي قدرت‌ گروه‌هاي مقاومت و محبوبيت آنها نزد مردم مي‌باشد كه راه را براي حفظ قدرت آنها هموار مي‌سازد .دوم ،عامل ثبات و امنيت برابر است با لغو تحريم‌هاي جهاني كه پيروزي ديگري براي مقاومت است .سوم، برقراري اتحاد ميان فلسطينيان سرآغازي بر تشديد انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف است كه شكست نهايي صهيونيست‌ها را به همراه دارد .چهارم برقراري امنيت فلسطين به منزله حذف برگ برنده صهيونيست ها براي امتياز‌گيري از اعراب و تعديل طرح صلح آنها است، لذا براي عدم اجراي آن فعاليت مي‌كنند. پنجم آمريكا پذيرنده صلح در اراضي اشغالي فلسطين بدون حضور مستقيم خويش نمي‌باشد. آنها عدم اجراي طرح نقشه راه و تحقق طرح‌هاي صلح را كه توسط ساير كشورها و يا فلسطينيان اجرا گردد، نمي‌پذيرند. براين اساس آنها نيز رضايتي از اتحاد گروه‌هاي فلسطيني كه زيربناي آن در نشست مكه بدون حضور آمريكا نهاده شده ، ندارند و براي شكست آن تلاش مي‌كنندتا با اين اقدام نقش خود را بر جامعه جهاني تحميل كنند.

هفتم ، صهيونيست ها در عرصه داخلي دو انتخاب مهم را سپري مي كنند يكي تعيين رهبر حزب كارگر كه نقشي تعيين كننده در تركيب دولت اولمرت و جهت گيري هاي آن دارد و ديگري تعيين جانشين كاتساف كه در كنست اجرا مي شود . آنهابا بحران‌ آفريني در فلسطين برآنند تا مقاومت را از موقعيت پيش آمده براي تشديد پاسخ هاي موشكي منحرف سازند .

هفتم، صهيونيست‌ها و آمريكا خواستار بحران در فلسطين براي سرپوش نهادن بر فعاليت هايشان در لبنان، سوريه و عراق، سومالي مي‌باشند.

با توجه به تحولات فلسطين اشغالي مي توان گفت :صهيونيست ها تلاش دارند تا از دو حربه براي بحران‌آفريني در فلسطين جهت تحقق اهداف ذكر شده بهره‌برداري نمايند؛ يكم يورش به مناطق فلسطيني نشين و ترور رهبران مقاومت كه تاكنون پاسخ مثبتي به همراه نداشته است دوم اختلاف‌افكني ميان گروه‌هاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان كه به طور مستمر اجرا مي‌گردد. بر اين اساس و با عنايت به اهداف و توطئه‌هاي صهيونيست ها و آمريكا عليه فلسطينيان، وقت آن رسيده است تا گروه‌هاي فلسطيني با اتحاد فراگير براي دوري از تفرقه فعاليت نمايند تا در سايه آن بتوانند به اهداف خود دست يابند.

در اينجا جا دارد تا كشورهاي اسلامي نيز با حمايت‌هاي مالي و سياسي براي تحقق اين مهم فعاليت نمايند چرا كه استمرار روند اختلافات نتيجه‌اي جز نابودي آرمان‌هاي فلسطينيان و تحقق خواسته‌هاي صهيونيست ها و آمريكا دربرندارد در حالي كه حمايت فراگير از انتفاضه مي‌تواند فلسطينيان و جهان اسلام را به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف رهنمون سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اروپا درتكاپوي قانون اساسي واحد

پس از جنگ دوم جهاني كشورهاي اروپايي تلاش نمودند تا با همگرايي و توسعه مناسبات ضمن جبران خسارت هاي جنگ به قطبي بزرگ در برابر شوروي و آمريكا مبدل گردند. در طول چند دهه گذشته كشورهاي اروپايي با تشكيل بازار اقتصادي مشترك و سپس اتحاديه بزرگ اروپايي در راستاي اجراي اهدافشان گام هايي برداشته اند. تدوين پول واحد، حذف مرزها، افزايش تعداد اعضا و توسعه مرزهاي جغرافيايي، تلاش براي تشكيل ارتش واحد، تدوين قانون اساسي مشترك، ايجاد تشكيلات اداري فراگير و درنهايت حضور در معادلات جهاني با نام واحد اتحاديه اروپا و ... از جمله طرح هاي اتحاديه اروپا جهت تحقق اهداف داخلي و جهاني است. نكته مهم در روند همگرايي كشورهاي مذكور، تدوين قانون اساسي واحد اروپايي است. هرچند آنها براي اجراي اين مهم سال ها به مناظره و تبادل نظر پرداخته تا درنهايت قانون واحدي را تدوين نمايند اما در پايان به نتيجه مطلوب دست نيافتند. قانون واحد اروپايي كه در سال 2005 م به تصويب پارلمان اروپا رسيد براي نهايي شدن بايد دركشورهاي عضو و درقالب رفراندوم عمومي به تصويب مي رسيد. هرچند در بسياري از كشورها از جمله اسپانيا و آلمان اين قوانين تصويب گرديد اما راي منفي مردم هلند و فرانسه و خودداري انگليس از برگزاري همه پرسي، آن را باشكست مواجه ساخت. عدم استقبال عمومي از قانون واحد اروپايي ناشي از چند عامل مي باشد.
1) بسياري از دولتمردان اروپايي همچنان خواستار حفظ خودمختاري در تدوين قانون اروپايي و اعمال حاكميتشان مي باشند. در اين ميان كشورهاي كوچك، قانون واحد را نوعي سلطه بزرگان بر خود ارزيابي مي كنند. آنها براين اعتقاد هستند كه قانون فوق دخالت در امور داخلي آنها است.
2) ضعف قوانين در برخي از كشورهاي كوچك اروپايي سبب شده كه انطباق آنها با قانون واحد اروپايي بامشكلات و پيچيدگي هايي همراه گردد.
3) مردم برخي از كشورها مانند هلند، فرانسه و انگليس كه قوانين خود را سرلوحه قانون اساسي ساير كشورها مي دانند پذيرش قانون فوق را به منزله پايان جايگاه خود در تدوين قوانين بشري ارزيابي مي نمايند.
عوامل فوق در كنار چالش هاي سياسي و اقتصادي سبب گرديده تا بررسي قانون واحد اروپايي مسكوت بماند. اكنون پس از 2 سال وقفه، كشورهاي اروپايي بار ديگر براي بررسي و حل مسئله قانون اساسي واحد فعاليت هايي را آغاز كرده اند.
تلاش هاي ساركوزي، رئيس جمهور جديد فرانسه براي ارائه فصل جديدي از قانون اروپايي براي تصويب در پارلمان، رايزني هاي مركل در ميان اعضاي اتحاديه و اختصاص نشست هاي اتحاديه به بررسي طرح قانون واحد اروپايي حكايت از رويكرد دوباره قاره سبز به حل بحران مذكور دارد. در اين ميان آلمان به عنوان رئيس دوره اي اتحاديه اروپا تلاش دارد تا با حل پرونده مذكور جايگاه سياسي خود را در اروپا ارتقا دهد تا به نوعي رهبريت مقتدرانه خود را به اثبات رساند.
اكنون 27 كشور اروپايي برآنند تا براي پايان دادن به بن بست هاي گذشته و حذف بندها و متمم هايي از قانون قبلي به نوعي رضايت ديگران را براي تصويب قانون فوق جلب نمايند. آنها براين باورند كه استمرار روند گذشته پيامدهاي نامساعدي براي آنها به همراه دارد.
اول اينكه دوري اتحاديه از اهداف از پيش تعيين شده دلسردي عمومي از عملكرد اتحاديه را به همراه دارد. دوم اينكه تلاش براي اجراي اهداف بلند مدت بويژه ايجاد ارتش واحد و تشكيل نهاد رياستي اروپا كه تحقق آنها نيازمند تصويب قانون واحد اروپايي است سبب شده تا اعضاي اتحاديه به بررسي دوباره قوانين مذكور روي آورند.
با تمام اين تفاسير تاكيد كشورهايي كه قانون اساسي واحد را به تصويب رسانده اند بر اجراي اصول گذشته و عدم حذف منشور حقوق اساسي كه به قانون اساسي اضافه شده است از يك سو و تقاضاي حذف بخشهايي ازقانون مورد نظر بويژه منشور فوق از سوي برخي ديگر از كشورها از جمله فرانسه سبب شده تا اين قانون همچنان مسكوت بماند. برخي از اعضا بويژه آلمان به عنوان رئيس دوره اي اتحاديه اميدوارند كه در دور جديد مذاكرات اتحاديه اروپايي در اين خصوص به نتايج قابل قبولي دست يابند

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 اهميت جولان براي اشغالگران قدس

 

بلندي هاي جولان سوريه از جنمله مناطقي است که در سال 1967 به دليل عدم اتحاد و فريب خوردگي برخي سران عرب به اشغال رژيم صهيونيستي در آمد . در طول چهار دهه اشغال اين منطقه ،رژيم صهيونيستي همواره از آن به عنوان منطقه استراتژيک براي تحقق اهدافشان بهره برداري نموده اند . نکته مهم در تحولات جولان اشغالي رويکردهاي اخير برخي مقامات تل‌آويو مبني بر باز پس دادن اين منطقه به سوريه در ازاي اجراي برخي تعهدات از سوي دمشق مي باشد . هرچند صهيونيست ها در جنگ تبليغاتي بر اجراي طرح مذکور تاکيد مي کنند اما برخي تحولات و واقعيات حاکم بر اهداف صهيونيست ها و عرصه منطقه دروغين بودن اين طرح را آشکار مي سازد .فريب کاري اشغالگران قدس پيرامون جولان را مي توان در ابعاد مختلف شناسايي کرد .

الف )تعيين پيش شرط هاي قطع روابط سوريه با ايران ،حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين براي باز پس دهي جولان را در شرايطي که دمشق اتحاد هاي مذکور را از اهداف منافع ملي و اصول خود مي داند ،را مي توان از نکات مهم در دروغين بودن طرح مذکور دانست . هرچند آنها در  تبليغات خود از  مصالحه سخن مي گويند اما پيش شرط هاي فريب کارانه آنها بيانگر عدم تمايل واقعي براي انجام اين مهم مي باشد . سوريه آگاه است که پذيرش خواسته هاي تل‌آويو تضميني براي پايبندي صهيونيست ها به تعهداتشان نخواهد بود و آنها بر اساس منافع توسعه طلبانه بارديگر جولان را به اشغال در خواهند ‌آورد لذا پذيرنده پيش شرط هاي دروغين صهيونيست ها نبايند شوند .

ب)جنگ صهيونيست ها در منطقه امروز جنگ براي تامين منابع آبي است . بر اساس طرح صهيونيست ها منابع آبي در کرانه باختري و جولان از اولويت هاي آنها است . با توجه به منابع موجود در جولان تل‌ آويو حاضر به باز پس دهي آن نمي باشد و بر اي حفظ آن به هر ترفندي متوسل مي شود . اين نکته قابل ذکر است افراطيون صهيونيست پذيرنده بازپس دهي هيچ کدام از اراضي اشغالي نمي باشند و به صف‌آرايي در  برابر سران تل‌اويو مي پردازند .در شرايط کنوني اولمرت براي حفظ قدرت به افراطيون نيازدارد ، خلاف خواست آنها گام بر نمي دارد .

ج ) صهيونيست ها و‌امريکا در 40 سال اخير از برگه جولان براي اعمال فشار بر دمشق و انحراف آن از ساير تحولات منطقه بهره برداري کرده اند . لذا پذيرنده آن نيستند که با واگذاري جولان به سوريه اين ابزار فشار را از دست بدهند .

د) برگ برنده صهيونيست ها در طرح سازش با اعراب چگونگي تعامل با سوريه و لبنان پيرامون جولان و مزارع شبعا است . در صورت مصالحه دوجانبه سوريه و تل‌آويو درباره جولان ،صهيونيست ها از اين حربه بي بهره خواهند شد . بر اين اساس آنها برآنند تا با حفظ جولان و کشاندن آن به مذاکرات صلح اعراب از آن براي کسب امتيازات بيشتر استفاده کنند .  

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : رژيم صهيونيستي تلاشي واقعي براي واگذاري جولان به سوريه ندارد و صرفا براي تبليغات داخلي و جهاني اين مسئله را مطرح مي کند .‌آنها بر‌انند تا با بازي دادن سوريه بدون هيچ گونه پيشرفتي در روند مذاکرات سرانجام پرونده جولان را مانند پرونده صلح اعراب در شوراي امنيت بررسي کنند تا بتوانند با کمک متحدانشان جولان را براي هميشه تحت اشغال خود داشته باشند . بر اين اساس آنها هيچ طرحي براي سازش با دمشق در دست اجرا ندارند و صرفا بازي سياسي و تبليغاتي را درپيش گرفته اند . لذا چنانکه گروههاي فلسطيني نيز بارها تاکيد کرده اند تنها راه براي کشورهاي منطقه ازجمله سوريه  براي تحقق اهدافشان حمايت از ملت فلسطين است که ضمن اجراي اهداف کشورهاي اسلامي، آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را  محقق مي سازد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فضاي سياسي حاكم بر انتخابات مصر

مردم مصر ديروز براي انتخاب نمايندگان مجلس شورايي (سنا ) پاي صندوق هاي راي رفتند . براساس قوانين مصر، اين كشور با دو مجلس قانون‌گذاري و شوراها اداره مي‌شود كه به دليل جنبه مشورتي، مجلس سنا از اهميت چنداني برخوردار نمي‌باشد. مجلس شوراها كه 264 نماينده دارد هر سه سال يك بار شاهد تغيير 132 عضو مي‌باشد. انتخابات مجلس شوراها كه با استقبال كمي از سوي مردم مواجه شد در حالي به عنوان يكي از نمادهاي دموكراسي در مصر برگزار شد كه:
1ـ از سياست‌هاي مبارك بيان اصلاحات سياسي و برقراري دموكراسي در كشور مي‌باشد. وي كه در انتخابات 2005 مجلس قانونگذاري و رياست جمهوري نمادي از اين مهم را به نمايش گذاشت تلاش داشت تا در انتخابات مجلس شوراها نيز اين هدف را تكرار نمايد . هر چند كه وي تلاش داشت كه همچنان الگوي دموكراسي در جهان عرب و خاورميانه معرفي گردد، اما عدم استقبال عمومي براي حضور در انتخابات تا حدودي اين امر را زير سئوال برد.
2ـ نكته مهم در دموكراسي مصري تركيب مجالس مي‌باشد. براساس قوانين اين كشور از مجموع 123 كانديداي جديد 88 نفر از سوي مردم و 44 نماينده از جانب مبارك تعيين مي‌شوند.با عنايت به اينكه دولت با دو ليست  رسمي و غير رسمي (كانديداهاي حزب دموكرات ملي و نامزدهاي مستقل) در انتخابات شركت نمود، از سوي ديگر بازداشت‌هاي گسترده رهبران اخوان المسلمين، مردمي بودن انتخابات را زير سئوال برده است. هر چند كه مجلس شوراها چندان تاثيري در تحولات و تصميم‌گيري‌هاي سران قاهره ندارد، اما مبارك تلاش دارد تا همچنان استيلاي خود را بر مجالس (شوراها و قانون‌گذاري) بر گروه‌هاي مخالف ديكته نمايد. مبارك در انتخابات مجلس قانون‌گذاري فضاي باز سياسي را تجربه كرد كه نتيجه آن حضور 120 كانديداي مخالف دولت شامل 88 عضو اخوان المسلمين و 32 عضو مستقل بود كه چالش‌هايي براي وي در مجلس ايجاد نمود.اكنون وي خواستار عدم تكرار اين مساله در مجلس شوراها مي‌باشد كه بازداشت‌هاي گسترده مخالفان به بهانه‌هاي عقيدتي و امنيتي از نشانه‌هايي اين تحركات مي‌باشد كه در ابعاد گسترده‌اي اجرا گرديد.
3ـ نكته مهم در انتخابات مصر كه در انتخابات رياست جمهوري مجلس و قانون‌گذاري نمود يافت ، نقش آمريكا و سياست‌هاي اصلاحاتي آن است. آمريكا كه شعار اصلاحات در خاورميانه را سر مي‌دهد تلاش دارد تا از تحولات جاري در مصر و كشورهاي مشابه آن، به عنوان نمادي از طرح دموكراسي بهره‌برداري نمايد. به رغم سياست‌هاي مذكور و عملكردهاي انجام شده در انتخابات مجلس نمايندگه و رياست جمهوري ، در انتخابات شوراها، آمريكايي‌ها كه فضاي باز سياسي ايجاد شده را مغاير با اهداف خود مي‌دانند، در برابر سركوب مخالفان مبارك و بسته شدن فضاي سياسي موضعي اتخاذ نكرده و به حمايت از عملكردهاي مبارك پرداختند.حمايت آنها از قانون عدم استفاده از نمادهاي مذهب در تبليغات انتخاباتي و حذف احزاب مذهبي و ... از جمله تحركات مبارك بود كه آمريكايي‌ها براي جلوگيري از تكرار قدرت‌گيري شيعيان در عراق، لبنان و نهضت جمهوري اسلامي در فلسطين، بحرين، عربستان، به سكوت در برابر آن پرداختند.بر اين اساس انتخابات فوق را مي توان نمادي از بازگشت آمريكا به حمايت از سياست هاي مخالفان فضاي باز سياسي دانست كه بيانگر شكست طرح اصلاحات مي باشد .
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت: هر چند كه انتخابات شوراها در مصر، از اهميت چنداني برخوردار نمي‌باشد اما براي مبارك به عنوان ابزاري براي سركوب مخالفان، بيان دموكراسي حاكم بر كشور، اعلام محبوبيت دولت و حزب دموكرات ملي در ميان مردم، الگو گرديدن در ميان ساير كشورهاي منطقه و ... بهره‌برداري نمايد. با اين وجود عدم مشاركت مردمي، تحريم انتخابات از سوي احزاب مخالف دولت و مستقل از جمله احزاب ليبرال «وفد» و حزب چپگراي «تجمع»، تا حدودي اهداف مبارك را تحت الشعاع قرار داد كه مي‌تواند در آينده سياسي آن تاثيرگذار باشد. البته آمريكايي‌ها نيز در اين انتخابات نشان دادند كه ديگر پي‌گيري اصلاحات بنيادي در جهان عرب و خاورميانه نمي‌باشند بلكه تلاش دارند تا همچنان دولت‌هاي گذشته را به عنوان ميانه‌روها حفظ نمايند. آنها كه تجربه تلخ شكست فضاي باز سياسي را تجربه كرده‌اند. اكنون از اعمال فشارها بر احزاب آزاد و بعضا ملي‌گرا و اسلامي حمايت مي‌كنند تا دچار پيامدهاي آينده آن نگردند. براين اساس انتخابات مصر را بايد نمادي از دموكراسي بسته و ظاهري در مصر دانست كه با حمايت غرب اجرا گرديد .                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       جو سازي صهيونيست ها عليه حزب الله لبنان

 

 اشغالگران قدس که هنوز از پس لرزه هاي شکست در برابر حزب الله و ملت لبنان در هراس مي باشند تلاش دوباره اي را براي تخريب و نابودي حزب الله آغاز کرده اند .‌آنها که در يک سال گذشته تمام طرح هاي خود را بر اصل جنگ دوباره با حزب الله ،تحريک جامعه جهاني و اجراي قطعنامه هاي 1559 و 1595 و در نهايت 1757 براي خلع سلاح حزب الله استوار ساخته اند  بر آنند تا جو سازي جديدي را عليه‌ آن ايجاد نمايند . در اين راستا رژيم صهيونيستي با ارائه گزارش ها و آرمان هاي متعدد از تقويت توان نظامي حزب الله لبنان و برخورداري آن از توان موشکي 20 هزار فروند سخن به ميان آورده اند . هرچند که اين گزارش ها بياگر بيداري حزب الله در برابر تحرکات صهيونيست ها و توانايي بالاي آن براي حفظ اهداف و آرمان هاي ملت لبنان مي باشد اما مواضع و اهداف صهيونيست ها بيانگر استفاده منفي و توطئه انگيزانه آنها عليه مقاومت مي باشد . به عبارتي ديگر آنها با اين اقدامات برآنند تا اهدافي پنهاني را محقق سازند که نتيجه نهايي آن آغاز جنگ و يا تشديد فعاليت هاي جهاني عليه حزب الله خواهد بود . اين تحرکات با چند هدف مي تواند اجرا گردد:

الف ) رژيم اشغالگر قدس پس از شکست در جنگ 33 روزه تمام توان خود را بر اصل تقويت توان نظامي استوار ساخت . افزايش بودجه نظامي (13 ميليلارد دلار) افزايش استخدام جوانان در ارتش ،تحرکات نظامي در مرزهاي سرزمين هاي اشغالي با سوريه و لبنان و.. از جمله اين تحرکات است . آنها در حالي به اين فعاليت ها مي پردازند که اولا گرايش جوانان به ارتش کاهش يافته است ثانيا جامعه اين رژيم پذيراي جنگي جديد نمي باشد . آنها با اعلام تقويت توان مقاومت لبنان بر آنند تا از يک سو گرايشات به ارتش را افزايش دهند از سوي ديگر جو رواني جامعه را براي جنگي ديگر عليه حزب الله لبنان آماده سازند در حالي که با اعلام توان بالاي حزب الله به نوعي در برابر  پيامدهاي شکست آينده اشان موضع گيري مي کنند .

ب) صهيونيست ها بر اين عقيده اند که برخي سران عرب از قدرت يابي حزب الله به عنوان الگوي مقاومت در جهان عرب و خاورميانه(با اعتقادي شيعي ) ابراز نارضايتي مي کنند .‌آنها اميدوارند تا با جنگ تبليغاتي عليه حزب الله (بدون بيان ماهيت دفاعي آن ) بتوانند رضايت برخي سران عرب را براي آغاز جنگ دوباره عليه حزب الله کسب نمايند. اطلاعات افشا شده از جنگ 33 روزه از مذاکرات برخي سران عرب با اشغالگران قدس براي حمله به حزب الله حکايت داشت . البته اين امر مي توان به عنوان محرکي براي گرايش برخي سران عرب براي برقراري روابط با رژيم صهيونيستي براي مقابله با حزب الله و جايگاه والاي آن در ميان ملت هاي منطقه مورد استفاده قرار گيرد .

ج ) در شرايطي که بحران در لبنان تشديد گريده است برخي گروههاي لبناني قدرت يابي حزب الله را تهديدي براي آينده خود مي دانند بر اين اساس تلاش دارند تا به صورت آشکار و پنهان به توطئه چيني عليه آن پردازند .رژيم صهيونيستي که در تبليغات دروغين خود همواره حزب الله را مانعي براي برخي احزاب و گروههاي لبناني معرفي مي کند بر آن است تا با جو سازي جديد به تحريک اين گروهها عليه مقاومت نائل آيد . اين در حالي است که سلاح هاي آمريکايي و اروپايي نيز وارد لبنان شده که مي تواند در خدمت اين گروهها عليه حزب الله قرار گيرد .

د ) آمريکا و رژيم صهيونيستي همواره تلاش داشته اند تا از ابراز جامعه جهاني براي خلع سلاح حزب الله بهره برداري کنند . هر چند آنها برآن بوده اند تا با تصويت چند قطعنامه در سازمان ملل ،ايجاد جو تبليغاتي عليه اقدامات دفاعي مقاومت و.. براي خلع سلاح حزب الله فعاليت کرده اند اما به دليل ماهيت مردمي و ملي حزب الله به اين امر دست نيافته اند . بر اين اساس ارائه آمار جديد از توان نظامي حزب الله را مي توان گامي ديگر براي جو سازي عليه مقاومت دانست . هدف‌ آنها اولا معرفي حزب الله به عنوان عامل بحران در خاورميانه و ثانيا ايجاد جوي رواني مبني بر احتمال آغاز جنگي ديگر در منطقه از سوي تل‌آويو براي مقابله با مقاومت مي باشد تا شايد بدين وسيله جامعه جهاني را به تحرک بيشتر عليه حزب الله تحريک نمايند .

با تمام اين تفاسير هرچند صهيونيست ها بر آنند تا جوي منفي عليه مقاومت ايجاد نمايند اما اعتراف جهاني به نقش دفاعي مقاومت و لزوم‌ وجود‌آن براي حفظ امنيت لبنان ،حمايت هاي مردم لبنان از حزب الله ،رويکرد ملت هاي خاورميانه به مقاومت لبنان به عنوان الگوي پيروزي بر دشمن جهان اسلام (اشغالگران قدس ) تاکيد حزب الله بر ادامه مقابله با رژيم صهيونيست و حمايت از ملت فلسطين تا تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف و.. مانع ازآن مي شود تا توطئه تل‌آويو اجرايي گردد . با اين وجود جا دارد تا ملت هاي مسلمان با حمايت از حزب الله لبنان و مقاومت فلسطينيان در برابر اين توطئه مقاومت نمايند چرا که حذف حزب الله به منزله شکسته شدن سد مقاومت در برابر جنايات اشغالگران قدس مي باشد که لطمات جبران ناپذيري براي جهان اسلام به همراه خواهد داشت در حالي که حمايت از حزب الله، راه را براي حمايت از‌آرمان هاي ملت فلسطين تا تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار مي سازد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي با مهره دو کشور مستقل در اراضي اشغالي

ايالات متحده که همواره به عنوان منجي در کنار اشغالگران قدس قرار داشته اند تلاش دارند تا بار ديگر با نام تشکيل دو کشور مستقل فلسطيني در اراضي اشغالي گامي براي تحقق اهداف آنها بردارند .در آخرين اقدام در شرايطي سناي آمريکا طرح تشکيل دو کشور مسقل را ارائه کرده است که : رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است ،پاسخ هاي موشکي مقاومت در کنار اصرار آنها بر عدم پذيرش طرح هاي سازش به برتري فلسطينيان در برابر صهيونيست ها مبدل شده است ،تحريم هاي دولت اتحاد ملي با شکست مواجه گرديده ،آمريکا تلاش دارد تا همچنان با طرح نقشه راه خود را پيشگام صلح در خاورميانه معرفي نمايد .

براين اساس اهد اف کنگره آمريکا از ارائه طرح مذکر مي تواند در چند بعد ارزيابي گردد :

الف ) رژيم صهيونيست در برابر مقاومت ناتوان گرديده است در حالي که در عرصه داخلي نيز با بحران شديدي مواجه است. اين در شرايطي مي باشد که غرب با اعمال تحريم ها و و صهيونيست هابا يورش به غزه نتوانسته اند به مهار انتفاضه بپردازند . آنها اکنون اميدوارند تا ارائه طرح دو کشور مستقل فلسطيني (در سال 2000 نيز اعلام شده بود اما هرگز اجرايي نشد ) به نوعي مقابله با مقاومت بپردازند . آنها سناريوي پاداش را جايگزين تنبيه مي کنند تا شايد به نتيجه مطلوب دست يابند .

ب) در طرح مذکور بارديگر تاکيد بر فعاليت هاي تشکيلات خودگردان مي باشد . اين اقدام به معناي آن است که آنها با بهانه قراردادن طرح تشکيل دو کشور مستقل فلسطيني به حذف دولت حماس مي پردازند در حالي که حذف ساير گروههاي مقاومت نيز در پيش شرطهاي آنها است .

ج ) هرچند آمريکا از طرح صلح اعراب استقبال نمود اما هدف نهايي آنها اجراي طرح نقشه راه آمريکايي است .‌واشنگتن پذيرنده آن نيست که طرحي جايگزين طرح‌ آنها گردد لذا در نهايت براي شکست ساير طرح ها فعاليت مي کنند . بر اين اساس طرح دو کشور مستقل در اراضي اشغالي را بايد استمرار طرح نقشه را دانست که بر اساس اصل پايان انتفاضه ،واگذاري اراضي اشغالي 1967 و قدس به رژيم صهيونيستي و صلح اعراب و صهيونيست ها اجرا مي شود . البته آنها برآنند تا از طرح اعراب براي پيشبرد طرح نقشه راه بهره برداري نموده تا سرانجام در شوراي امنيت آن را حذف و خواسته خود را محقق سازند .

د )سران‌امريکا در کاخ سفيد و کنگره از جانب مردم براي تحقق صلح در خاورميانه تحت فشار مي باشند از سوي ديگر جنگ عراق آنها را چالش هاي بسياري مواجه ساخته است لذا تلاش دارند تا با ارائه طرح صلح براي فلسطين هم خود را پيشگام صلح در جهان معرفي نمايند و هم افکار عمومي را از عراق دور سازند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که طرح مذکور که تکراري بر طرح سال 2000 مي باشد برگرفته از چالش هاي داخلي ايالات متحده و خواسته هاي صهيونيست ها است که در نهايت براي حذف آرمان هاي فلسطينيان اجرا مي شود . با تمام اين تفاسير تاکيد صهيونيست ها بر اشغالگري ،استمرار انتفاضه تا تحقق‌ آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،درگيري آمريکا در عراق و افغانستان و.. موجب مي گردد که اين طرح به مرحله اجرا در نيايد چنانکه طرح کلينتون براي تشکيل دو کشور در اراضي اشغالي در تا سال 2005 هرگز اجرايي نشد . بر اين اساس اين طرح توطئه اي ديگر عليه مقاومت مي باشد که تنها راهکار مقابله با استمرار انتفاضه است چنانکه ملت فلسطين بارها تاکيد کرده اند اسير طرح هاي سازش کارانه نمي شوند و تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف به انتفاضه ادامه خواهند داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اتحاد عدالت‌محوران در تهران

دانيل اورتگا رئيس جمهور منتخب و مردمي نيكاراگوئه ديروز براي ديداري رسمي وارد تهران گرديد تا گامي ديگر براي تحكيم مناسبات دو جانبه و تقويت جبهه ضدامپرياليسم جهاني برداشته شود.( ديدار اورتگا از تهران در پاسخ به سفر محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان از نيكاراگوئه صورت گرفته است ).با توجه به تحولات جهاني و اهداف دو كشور ،حضور اورتگا در تهران از چند منظر حائز اهميت است.

1ـ براساس توافقات گذشته محور اصلي روابط دو كشور را توسعه مناسبات اقتصادي تشكيل مي‌دهد. با عنايت به پيشرفت‌هاي صنعتي و اقتصادي كشورمان (بويژه در امور زيربنايي) اين روابط مي‌تواند در ابعاد گوناگوني گسترش يابد. عملكرد اقصادي مثبت ايران در ونزوئلا مي تواند در نيكاراگوئه نيز تكرار گردد كه براي توسعه اقتصادي اين كشور حائز اهميت خواهد بود .

2ـ از اشتراكات دو كشور حضور آنها در جبهه آزاد انديشان ضدامپرياليسم جهاني است. آنها با اشتراكات نگرشي و ملي‌گرايانه كه برگرفته از احساس آزادي‌خواهي ملت‌هاي آنها است مي‌توانند جبهه‌اي واحد براي اجراي اهداف خود تشكيل دهند. در اين راستا از يك سو ايران به دليل موقعيت برتر منطقه‌اي و جهاني و از سوي ديگر نيكاراگوئه با جايگاه ارزنده‌اي كه در آمريكاي لاتين دارد، مي‌توانند گامهاي موثري براي ايجاد ائتلاف جهاني آزادي‌خواهان و عدالت‌محوران (براي مقابله با امپرياليسم جهاني )ايجاد نمايند.(وحشت غرب از اجراي اين مهم سبب شده تا به اجراي توطئه هاي اقتصادي و سياسي براي خدشه دار ساختن اين روابط همت گمارند كه تا كنون با شكست مواجه گرديده است )

3ـ توسعه داخلي، برقراري عدالت، ايجاد رفاه عمومي، بازسازي ويرانه‌هاي دوران استيلاي امپرياليسم بر نيكاراگوئه، سبب شده تا اورتگا به عنوان رهبر ملي‌گراي اين كشور ،اولويت كاري خود را بر حل اين چالش‌ها استوار سازد. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي ايران، كشوري نظام يافته با قوانين مدون با طرح‌هاي اجرايي موفق مي‌باشد، تجربيات آن مي‌تواند به عنوان الگويي براي نيكاراگوئه مورد بهره‌برداري قرار گيرد. اين امر در زمينه‌هاي فرهنگي، پارلماني، اجتماعي مي‌تواند محقق گردد.(انعقاد چندين سند همكاري در اين زمينه ها بيانگر عزم جدي طرفين براي بهره گيري از ظرفيت هاي موجود جهت بهبود شرايط داخلي اين كشور مي باشد) .

4ـ حضور اورتگا در تهران را مي‌توان نشانه‌اي بر جايگاه جهاني ايران دانست كه به رغم اعمال فشارها و توطئه‌هاي غرب در حال گسترش است. اين امر كه مهر تاييدي بر حقانيت اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است، را بايد شكستي براي سياست‌هاي خصمانه غرب و پيروزي ديگري براي ملت ايران دانست.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت : سفر اورتگا به تهران اولا نويدبخش آينده‌اي مثبت در روابط دو كشور و در نهايت مناسبات ايران با كشورهاي آمريكاي لاتين است ثانيا بيانگر تاكيد ملت‌هاي آزاده‌ جهان بر اتحاد در برابر امپرياليسم مي‌باشد كه براساس اهداف مشترك شكل مي‌گيرد ثالثا اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه به رغم تبليغات خصمانه غرب مبني بر انزواي تهران، كشورهاي جهان حتي در دورترين نقاط كره خاكي خواستار همگرايي با تهران مي‌باشند و حاضر به پذيرش زياده خواهي هاي غرب نيستند .براين اساس، اين ديدار را مي‌توان پيروزي براي جبهه ضد امپرياليسم و شكستي ديگر براي زورمداراني دانست كه تلاش دارند تا از اتحاد ملت‌هاي آزادي‌خواه كه براي استقال و توسعه ملي گرايانه فعاليت مي كنند ،جلوگيري نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 نگاه ساركوزي به انتخابات پارلماني

در حالي كه يك ماه از برگزراي انتخابات رياست جمهوري فرانسه و حضور ساركوزي در كاخ اليزه مي گذرد مردم فرانسه ديروز براي انتخاب 577 نماينده پارلمان پاي صندوق‌هاي راي رفتند(دور اول انتخابات ). اين انتخابات كه به نوعي آن را تكرار رقابت انتخابات رياست جمهوري مي‌نامند در شرايطي برگزار گرديد كه :احزاب سوسياليست و راست به رهبريت ساركوزي و رويال براي تقابلي ديگر تلاش مي‌كنند، حزب حاكم براي اهداف خود نيازمند اكثريت پارلمان مي‌باشد، ساركوزي در فاصله انتخابات رياست جمهوري و پارلماني تحركات بسياري را در عرصه سياست خارجي اجرا نموده و وعده‌هايي نيز براي عرصه داخلي ارائه كرده است، ملت فرانسه خواستار دگرگوني در ساختار سياسي كشور مي‌باشند در حالي كه از اجراي طرح‌هاي گذشته ساركوزي (در دوران رياست بر وزارت كشور) ابراز نارضايتي مي‌كنند، سوسياليست ها كه در انتخابات رياست جمهوري شكستر ا پذيرا شده اند تلاش دارند . بر اين اساس مي توان گفت كه نتايج انتخابات و چگونگي ائتلاف‌هاي صورت گرفته در پارلمان از اهميت ويژه‌اي براي گروه‌هاي سياسي و حتي مردم فرانسه برخوردار است كه بر چند اصل استوار مي باشد.
1ـ ساركوزي در حالي به عنوان رئيس جمهور وارد كاخ اليزه گرديد كه در دوران تبليغات انتخاباتي وعده‌هاي بسياري براي بهبود شرايط داخلي و خارجي ارائه كرده بود. از سوي ديگر او در طول يك ماه گذشته تلاش نمود تا با ديدارهاي مكرر با سران ساير كشورها و حضور در مراكز بحراني جهان به نوعي از ديپلماسي فعال براي آينده سخن به ميان آورد. اين تحركات در حالي اجرا شد كه وي تلاش نمود تا استمرار اين روند را به پيروزي در انتخابات پارلماني مشروط سازد. اكنون وي اميدوار است تا با كسب اكثريت پارلمان 289 كرسي بتواند اهداف فوق را استمرار بخشد.(با عانيت به اينكه در دوران شيراك ركودي در سياست خارجي فرانسه ايجاد شده بود اكنون مردم خواستار تحركات بيشتر مي باشند كه مي تواند به عنوان مولفه اي براي حمايت از ساركوزي مبدل گردد .
2ـ از مهمترين تحركات سياسي ساركوزي را مي‌توان در تركيب دولت وي مشاهده نمود .او در حالي كه خود را براي انتخابات پارلماني اماده مي ساخت با انتخاب وزرايي از احزاب مخالف و نيز حضور زنان در نيمي از كرسي‌هاي وزارتي تلاش نمود تا اولا خود را پيرو ائتلاف فراگير معرفي نمايد ثانيا از ائتلاف ساير گروه‌ها بر ضد حزب حاكم جلوگيري نمايد. اين امر سبب شد تا از يك سو مردم در انتخابات پارلماني آراي بيشتري را به وي اختصاص دهند از سوي ديگر ساير احزاب نتوانند به ائتلاف واحد بر ضد وي دست يابند. با تمام اين تفاسير مردم فرانسه كه خواستار وجود اپوزيسيون در پارلمان در برابر تك‌گويي حزب حاكم بودند به نوعي به تقسيم آراء پرداختند كه نتيجه آن عدم مطلق‌گرايي ساركوزي مي‌باشد.اين امر در دور دوم انتخابات نمود بيشتري خواهد يافت تا به مانعي بر سر تك گويي ساركوزي مبدل گردد .
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت : دور اول انتخابات پارلماني فرانسه كه به عرصه رقابت راستگرايان و سوسياليست ها (رويال و ساركوزي كه در انتخابات رياست جمهوري به رقابت پرداخته بودند)، مبدل گرديده موجب شد تا ساركوزي بتواند با اعتماد بيشتري به اجراي سياست‌هاي آينده‌اش مبادرت ورزد. البته حضور اپوزيسيون سوسياليست‌ها در پارلمان اهرم فشاري از سوي مردم بر دولت براي عدم يك‌جانبه‌گرايي خواهد بود. مردم فرانسه كه سياستهاي ساركوزي در دوران رياستش بر وزارت كشور را هنوز فراموش نكرده‌اند (در آن دوران با تصويب قانون مهاجرت، اشتغال جوانان، بحران هاي شديدي در فرانسه به ارمغان آورد). تلاش مي كنند تا پارلمان را به عنوان ابزار فشار وي حفظ نمايند. با اين وجود مردم فرانسه كه خواستار تحركات بيشتر در عرصه جهاني و دگرگوني در ساختار داخلي مي‌باشند پيروزي نسبي جناح حاكم را حفظ كرده تا مولفه‌اي براي تحقق اين اهداف باشد (عملكرد ساركوزي در يك ماه گذشته درعرصه سياست خارجي بويژه حفظ آفريقا و حضور در مناطق بحراني نقش مهم در اين امر داشت). با تمام اين تفاسير ساركوزي براي تحقق اهدافش با چالش‌هاي بسياري مواجه است كه او را د ر هراس دور دوم انتخابات قرار مي دهد هر چند كه تلاش دارد تا مانند دوران شيراك با تسلط بر پارلمان به اهداف خويش دست يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه اروپا به تركيه

موقعيت جغرافيايي تركيه سبب شده تا اين كشور همواره به عنوان كشوري اروپايي ـ آسيايي شناخته شود. هر چند كه از نظر سياسي و ساختار اجتماعي تلاش گرديده تا تركيه در زمره كشورهاي اروپايي قرار گيرد اما ماهيت فرهنگي و ديني آن، كشوري آسيايي است كه به تناقض رفتاري آن با غرب منجر شده است. اين دوگانگي موجب شده تا آنكارا موازنه‌اي دو وجهي را در سياست خارجي خود اعمال نمايد. در اين ميان پيوستن تركيه در جمع بازيگران اتحاديه اروپا به عنوان عضوي دائم امري قابل تامل مي‌باشد. دولتمردان آنكارا كه حضور در معادلات جهاني را براي خود محفوظ مي‌دارند از اوايل دهه 1990 مذاكرات خود را براي پيوستن به اتحاديه اروپا آغاز كرده‌اند.

هر چند كه در اين سياست‌ها آنكارا وادار به اجراي بسياري از اصلاحات مدنظر اروپا گرديده اما در نهايت اين مهم محقق نگرديد و تركيه همچنان پشت درهاي اتحاديه باقي ماند. آنچه در روند مذاكرات تركيه و اتحاديه اروپا قابل تامل است، رويكرد دوباره اروپايي به مذاكره با اين كشور است. در حالي كه وقفه‌اي يك ساله درمذاكرات طرفين (به دلايل فرهنگي و سياسي) ايجاد گرديده بود، بار ديگر مقامات اتحاديه بر لزوم مذاكره با آنكارا تاكيد نمودند. در اين راستا مقامات ارشد آلماني از جمله والتر اشتاين ماير وزير خارجه اين كشور در ديداري رسمي از آنكارا ،آغاز دوباره مذاكرات را خواستار شد. با عنايت به تحولات اروپا و اهداف منطقه‌اي و جهاني آنها رويكرد اتحاديه اروپا به تركيه از چند منظر قابل بررسي است:

1ـ اولويت سياست خارجي اروپا را تامين انرژي تشكيل مي‌دهد. براساس استراتژي جديد اين كشور، محور اصلي سياست‌هاي آينده اتحاديه دسترسي به منابع انرژي (نفت وگاز) بدون وابستگي به روسيه و آمريكااست . تحولات زمستان گذشته اين واقعيت را براي اروپا آشكار ساخت كه عدم دسترسي به منابع دائم و مستقل چالشي بزرگ براي اهداف آينده آنها است. با توجه به موقعيت تركيه و نزديكي آن به اوراسيا، روابط اين كشور با كشورهاي عربي و اسلامي (بويژه ايران)، اروپا اميدوار است كه از طريق اين كشور بتواند به تامين انرژي دست يابد. راهكار آنها اجراي طرح‌هاي خطوط نفت گاز آسياي مركزي و قفقاز به تركيه بدون عبور از روسيه است. اين طرح‌ها هر چند هزينه‌هاي بسياري براي اروپا در برابر تركيه به همراه دارد اما در برابر اهداف آينده اتحاديه و سياستهايش در قبال روسيه، امري اجتناب‌ناپذير است كه آنها را به سكوت در برابر تركيه وادار مي‌كند.

2ـ در سالهاي اخير توسعه جغرافيايي اتحاديه از اولويت‌هاي كشورهاي اروپايي بوده است. اين توسعه كه بيشتر در اروپاي شرقي و حوزه بالكان بوده در شرايطي صورت گرفته كه اولا اروپايي‌ها در اجراي طرح‌هاي داخلي بويژه قانون واحد ثانيا مقابله با بحران اقتصادي ثالثا القاي خواسته‌ها و فرهنگ‌هايشان به كشورهاي تازه عضو و ناتوان بوده‌اند.

با عنايت به پيامدهاي منفي اين ناكامي‌ها در ميان افكار عمومي قاره سبز و جايگاه جهاني اتحاديه آنها بار ديگر فعال‌سازي روند گذشته توسعه را در دستور كار قرار داده‌اند. فعال شدن براي تدوين قانون واحد اروپايي، هماهنگ‌سازي اهداف اقتصادي و سياسي و در نهايت رويكرد به مذاكرات با تركيه را مي‌توان بخش‌هايي ازاين طرح دانست. البته اين نكته قابل ذكر است كه آلمان كه روزهاي پاياني رياست دوره‌اي خود بر اتحاديه اروپا را سپري مي‌كند، تلاش مضاعفي را براي اجراي اين اهداف صورت مي‌دهد تا بتواند جايگاه خود را در اتحاديه حفظ و ارتقاء بخشد. (اهداف انفرادي آلماني‌ها پس از اپيان رياست بر اروپا محور اصلي فعاليتي است كه در بخش انرژي صورت مي‌گيرد).

3ـ از عوامل تاثيرگذار بر گرايش اروپا به تركيه را مي‌توان در تحولات داخلي تركيه مشاهده نمود.

اولا صف‌آرايي ارتش تركيه در مرزهاي عراق كه مي‌تواند به بحراني جديد در انتقال انرژي به اروپا مبدل گردد ثانيا دگرگوني در ساختار سياسي آنكارا كه در صورت استمرار روند كنوني دولتي كاملا اسلام‌گرا را تشكيل خواهد داد. با عنايت به پيامدهاي منفي اين دو تحول براي اهداف اروپا، آنها برآنند تا با گرايش به تركيه و آغاز مذاكرات، اين كشور را در مسير اهداف خويش حفظ نمايند. (استمرار وجود دولتي سكولار و لائيك و حفظ امنيت در مرزهاي تركيه و عراق، از اهميت ويژه‌اي براي اروپا برخوردار است).اين نكته قابل ذكر است كه بر اساس قوانين ناتو در صورتي كه عاملي موجب تهديد يكي از اعضا گردد ساير كشورها موظف به حمايت از آن مي باشند . بر اين اساس در شرايطي كه تركيه از جانب اكراد عراق تهديد گردد احتمال ورود ناتو به جنگ ناخواسته وجود دارد كه در حال حاضر در اهداف آن قرار ندارد لذا تلاش دارد تا در رايزني با مقامات آنكارا از اين امر جلوگيري نمايد . (ديدار دبير كل ناتو از تركيه مي تواند در اين چارچوب اجرا شود ).

4ـ اجراي اهداف و خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي از محورهاي كاري و تعهدات اروپا مي‌باشد. در شرايطي كه گرايش آنكارا به كشورهاي اسلامي به سردي روابط آن با رژيم صهيونيستي منجر گرديده از سوي ديگر تل‌آويو بر همكاري با اين كشور در بسياري از زمينه‌ها نيازمند مي‌باشد، اروپا اميد دارد تا با گرايش به آنكارا، آن را به پذيرش خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي متقاعد واز استمرار روند سردي روابط طرفين جلوگيري نمايد (اين اقدام با مشوق‌هاي اقتصادي و سياسي اجرا مي‌شود).

با تمام اين تفاسير هر چند كه اروپايي‌ها بار ديگر بر مذاكره با تركيه تاكيد و تحركات نيز صورت داده‌اند اما دگرگوني در ساختار سياسي انگليس و فرانسه كه مخالف پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا مي‌باشند، عدم تمايل ملت‌هاي طرفين كه رضايتي از فرهنگ يكديگر ندارند، عدم تمايل آمريكا به عضويت تركيه در جمع اعضاي اروپايي‌ها، (آمريكا اين امر را نشانه حضور اروپا در آسياي مركزي و قفقاز بالكان مي‌داند كه مغاير با اهداف آن است)، رويكرد تركيه به كشورهاي اسلامي و عدم به تمايل به دوري از آن و موجب مي‌گردد تا نتوان به مذاكرات طرفين خوشبينانه نگريست بلكه مي‌توان آن را بازي تكراري اروپا با تركيه دانست كه براي تامين منافع مقطعي اجرا مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          اعلام جنگ رژيم صهيونيستي به سوريه

پس از شکست رژيم اشغالگر قدس از حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و مقاومت ملت فلسطين سياست هاي استراتژيک رژيم صهيونيستي داراي دگرگوني هاي بسياري گرديد.در کنار سياست هاي داخلي و توسعه طلبي هاي اين رژيم در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،نکته مهم  مواضع اين رژيم در قبال سوريه مي باشد . در اين راستا دو ديدگاه مطرح مي باشد :عده اي بر اين عقيده اند که مذاکره با سوريه بي نتيجه است و بايد از اين اقدام پرهيز نمود. عده اي نيز بر اين عقيده اند که در مقطع کنوني مذاکره با سوريه امري الزام‌آور است مشروط بر برخي پيش شرط ها . هرچند که اين حقيقت انکار ناپذير است که رژيم صهيونيستي پس از شکست از حزب الله لبنان با بحران هاي شديد داخلي مواجه گريده و ديگر توانايي هاي گذشته را ندارد لذا وادار به مصالحه اجباري با سوريه و دولت فلسطين گرديده(آنها از اين روند براي فرار از ناکامي ها بهره برداري مي کنند ) اما با عنايت به مواضع اعلام شده و به رغم اظهارات مقامات ارشد تل آويو   مبني بر مذاکره با دمشق سياست ها و اقدامات آنها بياگر اعلام جنگ به سوريه است که در لواي نام حل اختلافات پيگيري مي شود .اولا تشديد فعاليت هاي ارتش در جولان اشغالي و ساخت استحکامات نظامي در اين منطقه ثانيا اعلام پيش شرط قطع روابط سوريه با حزب الله لبنان ،گروههاي فلسطيني و ايران ثالثااعمال فشار بر‌امريکا براي کشاندن پرونده ترور حريري به سوريه و استمرار تحريم هاي اين  کشور،رابعا تاکيد بر پايان اصرار دمشق و کشورهاي عربي بر احقاق ملت فلسطين در طرح صلح اعراب  و.. نشانه هايي بر سياست هاي  خصمانه تل‌آويو عليه دمشق است که مي تواند به عنوان  پيش زمينه هاي جنگ ميان طرفين ارزيابي گردد . پيش زمينه هاي يورش صهيونيست ها به سوريه مي تواند بر چند محور استوار گردد :

الف ) شکست صهيونيست ها از حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين سبب شد تا جامعه اين رژيم در برابر سران آن قرار گيرند . آنها که ديگر پذيراي نا امني و بحران نمي باشند خواستا ر پايان توسعه طلبي ها و برقراري آرامش هستند . از سوي ديگر افراطيون نيز بر ايجاد جنگي ديگر براي جبران هيمنه شکسته اشان در برابر حزب الله لبنان تاکيد دارند . در اين راستا  سران تل‌ آويو با اعلام مذاکره با سوريه در ابتدا براي جلب رضايت اقشار عادي جامعه  فعاليت مي کنند  اما در نهايت هدايت سياست گذاري هاي آنها به جنگ با اين کشور براي جلب رضايت افراطيون سوق مي يابد .‌آنها چنان وانمود مي کنند که در راستاي صلح و‌آرامش گام برمي دارند اما در نهايت سياست تقابل را پيگيري مي کنند .

ب)سناريوي ديگر صهيونيست ها براي حمله به سوريه را مي توان در عملکرد آنها در بررسي طرح اعراب مشاهده نمود . اين سناريو وجود دارد که صهيونيست ها عدم پذيرش طرح اعراب را عدم سازش پذيري سوريه عنوان دارند . هدف نهايي آنها مي تواند در دو بعد اجرايي گردد اولا واداشتن اعراب به حذف بندهاي اصلي طرح صلح عربستان (بندهاي حمايتي از فلسطين ) به عنوان راهکار عدم يورش صهيونيست ها به سوريه ثانيا جلب رضايت اعراب براي سکوت در برابر يورش ارتش اشغالگر قدس به سوريه با نام تنها راه پذيرش طرح صلح آنها (بعد از پايان درگيري ها) که بازگشت روحيه امنيت رابراي صهيونيست ها به همراه دارد .

ج ) صهيونيست ها در حالي از مذاکره با سوريه سخن مي گويند که در سايه آن از رويکرد غرب به اين کشور ابراز نارضايتي مي کنند . آنها اميدوارند تا با ترفند صلح با دمشق با پيش شرط هاي غير قابل پذيرش ضمن دوري ساير کشورها از سوريه ،رضايت آنها را براي يورش به اين کشور به عنوان آخرين راه پايان خصومت ها جلب نمايند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : مواضع مقامات رژيم صهيونيستي پيرامون مذاکره با سوريه هرچند برگرفته از واقعيت ناتواني و اضمحلال اين رژيم است اما عملکردها ي آنها (جنگ رواني ) در نهايت در چارچوب تقابل گام بر مي دارد چنانکه بسياري از افسران ارشد و دستگاههاي اطلاعاتي اين رژيم تابستان‌آينده را براي جنگ بااين کشور عنوان داشته اند .  

با تمام اين تفاسير هرچند که عملکرد صهيونيست ها (که برگرفته از شکست‌آنها در برابر حزب الله لبنان و مقاومت فلسطيني ها است ) نشانه اي از رويکرد بلند مدت آنها به ايجاد جنگ با اين کشور مي  باشد اما با عنايت به بحران داخلي اين رژيم از يک سو و مخالفت واشنگتن با اجراي صلح ميان سوريه و تل آويو ،اين سناريو مطرح مي باشد که رژيم اشغالگر قدس با اعلام مذاکره با سوريه تلاش نمايد تا افکار عمومي را از لبنان دور سازد تا در نهايت جنگي ديگر عليه اين کشور برپا نمايد . به عبارتي ديگر مي توان گفت هدف نهايي تل‌آويو آماده شدن براي  يورش به لبنان مي باشد که  در سايه جنگ رواني عليه سوريه اجرا مي گردد . بر اين اساس جادارد تا جهان اسلام با اتحاد فراگير با ديدي باز  تحرکات صهيونيست ها را پيگيري نمايند تا در آينده گرفتار توطئه هاي آن نگردند تا در نهايت بتوانند ضمن خنثي سازي توطئه هاي اين رژيم به حمايت از آرمان هاي فلسطينيان تا تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بپردازند .

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 اهداف موفاز در آمريکا

شائول موفاز وزير حمل نقل رژيم اشغالگر قدس براي هماهنگي سياست هاي اين رژيم با آمريکا فردا به ايالات متحده سفر مي کند . وي درحالي با رايس به بررسي خواسته ها و اهدافشان مي پردازند که اولا رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با تحولات بسياري روبرو گرديده است ثانيا سياست هاي خصمانه صهيونيست ها عليه فلسطينان ادامه دارد در حالي اولمرت و ابومازن به رايزني در باره آينده روند سازش مي پردازندثالثا تل آويو بر اصل اجراي طرح صلح اعراب بدون پذيرش خواسته هاي آنها تاکيد دارد رابعا مسئله چگونگي برخورد با سوريه و لبنان از از اولويت هاي منطقه اي صهيونيست ها است خامسا تل آويو و واشنگتن تلاش دارند تا به نوعي هماهنگي مواضع در برابر ايران دست يابند . بر اين اساس اهداف موفاز از نشست با رايس عبارتند از :

الف ) با توجه به تحولات داخلي رژيم صهيونيستي و اهدافي که در فلسطين اشغالي پيگيري مي کنند موفاز تلاش دارد تا از يک سو رضايت واشنگتن را براي ميانجي گري ميان گروهها و مردم اين رژيم براي حل اختلافات و حفظ دولت جلب نمايد . اين حمايت ها سياسي ،اقتصادي و نظامي مي باشد که براي آينده اين رژيم اهميت زيادي دارد . از سوي ديگر تل‌ آويو آگاه است که ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارد و استمرار حملات به غزه نيز در نهايت پيروزي مقاومت را به همراه دارد . بر اين اساس صهيونيست ها بر آنند تا‌آمريکا را متقاعد سازند که با استمرا تحريم هاي فلسطينيان و اعمال فشار بر ابومازن ،فلسطينيان را وادار به پذيرش طرح سازش نمايند تا از شکست هاي آينده در برابر پاسخ هاي موشکي مقاومت جلويگيري نمايند .

ب) صهيونيست ها چگوني برخورد با سوريه را در دستور کار دارند . برخي از ‌آنها تاکيد دارند که سياست خصمانه عليه سوريه بايد ادامه يابد لذا بر استمرار سياست هاي نظامي در قبال دمشق تاکيد دارند (مانورهاي نظامي در جولان ) آنها پيرو سياست جنگ مي باشند که نظريه جنگ در تابستان‌آينده را مطرح مي کنند . ديدگاه دوم برقراري روابط پنهاني با سوريه است . اين طرح که افرادي نظير ليوني و موفاز پيرو آن مي باشند با ارائه روابط پنهاني تلاش دارند تا اولا مقاومت فلسطين و حزب الله لبنان را نسبت به حمايت هاي دمشق بي اعتماد سازند ثانيا جايگاه سوريه را در ميان ملت هاي اسلامي و عربي به عنوان پيشگام جهان عرب در مخالفت با جنايات و توسعه طلبي هاي صهيونيست ها تخريب نمايند ثالثا ميان ايران و دمشق به اختلاف افکني بپردازند و چنان وانمود سازند که ايران تنها مخالف تل‌اويو است و ساير کشورهاي منطقه اين رژيم را پذيرفته اند . هدف نهايي آنها در برابر سوريه بزرگنمايي جنگ عليه اين کشور براي واداشتن آن و کشورهاي عربي به امتيازدهي به اين رژيم براي جلوگيري از بروز جنگ مي باشد . بر اين اساس از محورهاي رايزني هاي موفاز را بررسي پرونده سوريه و اعمال فشار احتمالي بر آن است .

ج ) تحولات لبنان و اجراي توطئه هاي متحد از اهداف تل‌آويو و واشنگتن است . آنها تلاش دارند تا با بهره برداري از بحران در اردوگاه آوارگان فلسطيني و قطعنامه 1757 شوراي امنيت اهداف خود را عليه حزب الله و ملت لبنان اجرا نمايند . موفاز برآنست تا در واشنگتن به راهکاري هماهنگ با سران کاخ سفيد در قبال لبنان دست يابد. اين تحرکات مي تواند از يک سو شامل سياست حضور نظاميان‌امريکا در لبنان به بهانه هاي امنيتي و اجراي اهداف صهيونيست ها در حاشيه آن گردد از سوي ديگر اين احتمال وجود دارد که آمريکا به بحران‌افريني در لبنان پرداخته تا با تضعيف ارتش و دوري آن از تحولات مرزهاي جنوبي اين کشور شرايط براي يورش دوباره صهيونيست ها به لبنان فراهم گردد. اين اقدام براي جبران شکست در جنگ 33 روزه و بازگشت روحيه امنيت به جامعه صهيونيستي الزام‌ آور مي نمايد .

د ) چگونگي برخورد با ايران و تحريک‌امريکا براي اجراي اقدام سختگيرانه عليه آن از يدگر اهداف ديدارهاي موفاز خواهد بود . هرچند او نسبت به پيامدهاي منفي تحرک نظامي عليه ايران هشدار داده است اما سياست نهايي آنها اجراي سياست هاي خصمانه عليه تهران مي باشد که خواستار اجراي آن از سوي آمريکا و اروپا شده اند .

ه ) بررسي پرونده رشد صهيونيست ستيزي در جهان ،اجراي طرح مهاجرت يهوديان به اراضي اشغالي فلسطين ،مداخله در امور آفريقا براي مسائل ديني و اقتصادي ،دريافت کمک هاي مالي اروپا از سوي تل‌ آويو و.. از ديگر محورهاي سفر موفازبه آمريکا است .

در نهايت مي توان گفت که موفاز با سفر به‌امريکا تلاش دارد تا بارديگر حمايت آمريکا را براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي فلسطين و منطقه کسب نمايد . اين در حالي است که مخالفت واشنگتن به انتقال سفارتش به بيت المقدس ،نيازآمريکا به دادن برخي امتيازات به دولت اتحاد ملي فلسطين براي جلب رضايت اعراب جهت حضور در عراق ،ناتواني واشنگتن در عراق و افغانستان که‌ آن را از فلسطيتن دور ساخته است ،ناتواني ايالات متحده در اعمال فشار بر فلسطينان براي پايان دادن بر انتفاضه و... از عوامل منفي تاثير گذار در مذاکرات موفاز با رايس مي باشند که مي تواند مانع از توافق نهايي آنها گردد. با تمام اين تفاسير حمايت هاي واشنگتن از رژيم صهيونيستي (در برابر کشتار در غزه ) اين اصل را آشکار مي سازد که تنها راهکار ملت فلسطين و جهان عرب براي تحقق‌اهدافشان اتحاد فراگير و مقابله با توطئه هاي مشترک آمريکا و رژيم صهيونيستي است که‌ آنها را به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف نزديک مي سازد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاهي بر سفر دوره‌اي بوش

جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا در برنامه‌اي از پيش تعيين شده، سفري دوره‌اي به اروپا را آغاز كرده است. براساس برنامه اعلام شده وي از چك، آلمان ،لهستان، ايتاليا، آلباني و بلغارستان ديدار خواهد داشت. وي در حالي وارد اروپا گرديده است كه: اختلافات روسيه وآ مريكا در آستانه تقابل تسليحاتي قرار دارد، طرح سپر موشكي و اجراي آن به آرماني بزرگ براي ايالات متحده مبدل گرديده، آمريكا براي تحقق اهدافش به متحداني جديد نياز دارد، اروپا خواستار همكاري سران كاخ سفيد براي تحقق اهدافش در منطقه است، انزجار جهاني از سياست‌هاي آمريكا همچنان ادامه دارد كه نمود آن در تظاهرات مردم چك و آلمان مشاهده گرديد. براين اساس و با عنايت مواضع و ديدگاه‌هاي سران كاخ سفيد سفر دوره‌اي بوش با چند هدف اجرا مي‌گردد.
1ـ از اصول اوليه در سياست نظامي و تهاجمي ايالات متحده اجراي طرح سپر موشكي است. آنها دريافته‌اند كه در شرايط كنوني (شكست در عراق و افغانستان و ظهور بازيگران قدرتمند)، تنها راهكار حفظ هژموني جهاني، اجراي طرح موشكي مي‌باشد اين اقدام در حالي اجرا مي‌شود كه از يك سو روسيه به مقابله با آنها مي‌پردازد و از سوي ديگر ملت‌هاي كشورهاي مقصد خواستار عدم اجراي طرح مي‌باشند. بر اين اساس انتخاب كشورهاي چك، لهستان، آلباني، ايتاليا، آلمان و بلغارستان به عنوان محورهاي اصلي طرح سپر موشكي بيانگر عزم جدي آمريكا براي محقق ساختن طرح سپر موشكي به رغم مخالفت‌‍ ها است. وي تلاش دارد تا اين امر را تاكيد نمايد كه ايالات متحده براي هدف خود از هيچ اقدامي فروگذار نيست و در برابر هر مخالفتي ايستادگي خواهد كرد. (رايس و بوش بارها به روسيه هشدار داده‌اند كه واشنگتن براي اجراي طر موشكي حاضر به عقب‌نشيني و امتيازدهي به مسكو نمي‌باشد). بوش اميدوار است تا از موقعيت آلمان به عنوان رئيس دوره‌اي اتحاديه اروپا و گروه جي 8 براي متقاعد نمودن اروپا جهت همكاري با آمريكا در عرصه جهاني برخوردار گردد. برلين در اين ميان نقش ميانجي را براي سياست‌هاي آمريكا ايفا خواهد نمود تا به تحكيم مناسبات طرفين منجر گردد.
2ـ حضور بوش در كشورهاي چك، لهستان، بلغارستان، آلباني، بيانگر نگاه گسترده آمريكا به شرق اروپا و تلاش آنها براي يافتن متحداني جديد است. در حالي كه آمريكا متحدان سنتي در اروپا را در كنار خود مي‌بيند تلاش دارد تا با توسعه مناطق نفوذ از يك سو حلقه محاصره را عليه روسيه تنگ‌تر نمايد از سوي ديگر با افزايش تعداد متحدان، به نوعي ديپلماسي فعال در جهان را به نمايش گذارد تا از انتقادهاي داخلي به سياستهايش كاسته تا پاسخي در برابر خواسته‌‍ هاي دموكرات‌ها باشد.
3ـ ديدار بوش از ايتاليا و شخص پاپ نكته‌اي ديگر در سفر دوره‌اي او مي‌باشد. هر چند كه ايتاليا و آمريكا داراي روابطي متحد مي‌باشند (حضور در ايتاليا) اما انتقادهاي مقامات رم از واشنگتن تا  حدودي به سردي آنها منجر شده است. با توجه به پيروزي مخالفان دولت پرودي در انتخابات محلي ايتاليا و حضور پاپ در واتيكان، بوش تلاش دارد تا اولا ضمن اعلام حمايت از دولت پرودي او را به ادامه همكاري با واشنگتن متقاعد نمايد ثانيا ديدار وي با پاپ را مي‌توان به نوعي بازي بوش با مذهب به عنوان حربه توجيه سياستهايش در جهان ارزيابي كرد. وي در ديدار با پاپ تلاش دارد تا راهكاري ديني براي اقدامات حال و آينده كسب نمايد كه محور آن را خدمت به بشريت تشكيل مي‌دهد. (مواضع بعضا مغرضانه پاپ در قبال اسلام و مسلمانان كه بارها اجرا گرديده مي‌تواند راهكاري براي اجراي خواسته‌هاي بوش باشد).
4ـ با توجه به اينكه آمريكا براي اجراي سياست‌هايش به اروپا نيازمند است،لذا در رايزني‌هاي خود، منافع اين كشورها را نيز بايد در نظر داشته باشد. با توجه به تلاش اين كشورها به توسعه نفوذ در اروپاي شرقي بويژه اجراي طرح‌هاي ناتو و توسعه مرزهاي اتحاديه اروپا و در نهايت تامين انرژي از طريق آنها، بوش در رايزني‌هايش خواسته يا ناخواسته بايد به اين اصول توجه داشته و بخشي از سياست خود را براي اين مهم اختصاص دهد.
با تمام اين تفاسير هر چند كه بوش تلاش داد تا دراين سفر دوره‌اي ضمن قدرت‌نمايي در برابر دموكرات‌ها و افكار عمومي ايالات متحده، به اجراي طرح‌هاي توسعه‌طلبانه واشنگتن در عرصه بين‌المللي بپردازد (رضايت اين كشورها براي ادامه حضور در عراق و افغانستان) اما چالش‌هايي در اين روند فراروي او قرار دارد كه مانع از اجراي كامل اهدافش مي‌گردد. نارضايتي كشورهاي مذكور با همكاري با ايالات متحده كه در تظاهرات‌هاي ضدبوش تبلور يافت، ترس كشورهاي منطقه از عواقب اقدامات و تحركات متقابل روسيه، (بويژه در بخش انرژي و ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه)، جايگاه نامناسب ايالات متحده در عرصه بين‌الملل كه اتحاد با آن موجب تخريب چهره كشورهاي مذكور مي‌گردد، چالش‌هاي فراوان آمريكا در عراق و افغانستان كه مانع از اجراي تعهداتش به ساير كشورها (حتي متحدان) مي‌شود و ... از عواملي هستند كه موجب مي‌شوند سفر بوش با نتيجه مطلوبي به پايان نرسيده و در نهايت وي با شكست در برابر افكار عمومي اين كشورها را ترك نمايد.
براين اساس مي‌توان گفت كه به رغم تدابير اتخاذ شده ازسوي كاخ سفيد اين ديدارها نمي‌تواند تحقق‌بخش اهداف توسعه‌طلبانه آمريكا باشد بويژه اينكه استقبال مردم با تظاهرات ضدآمريكايي از بوش چالشي بزرگ براي كاخ سفيد قلمداد مي‌شود كه آنها در برابر كنگره  و افكار عمومي قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              پيش‌دستي پوتين به بوش

در حالي كه مناقشه روسيه و آمريكا پيرامون طرح سپر موشكي ايالات متحده در اروپاي شرقي، آغاز دوباره جنگ سرد را در اذهان تداعي نموده بود، پيشنهاد پوتين به بوش در نشست جي8 ،معادلات جديدي را در عرصه بين‌الملل رغم زد. براساس طرح ارائه شده، آمريكا به جاي استقرار سيستم موشكي جديد مي‌تواند در پايگاه «گاباله» آذربايجان كه از 1985 در اختيار روسيه قرار دارد، (تا 2011 قرارداد دارد)، به طور مشترك با مسكو فعاليت نمايد. هر چند كه برخي ناظران سياسي و محافل آمريكايي اين اقدام را عقب‌نشيني مسكو در برابر واشنگتن و پيروزي بزرگ بوش در نشست جي 8 قلمداد مي‌كنند اما اين اقدام پوتين مي‌تواند با چند هدف صورت گرفته باشد كه در نهايت به پيروزي مسكو مبدل گردد :

1ـ سياست‌هاي ايالات متحده اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه اين كشور حاضر به عقب‌نشيني از مواضع خود در قبال استقرار سيستم راداري در شرق اروپا نمي‌باشند. هر چند كه آمريكا استقبال اوليه خود را از طرح پوتين اعلام داشته اما در نهايت به دليل محدوديت هاي ايجاد شده پذيرنده آن نخواهد بود. بر اين اساس مسكو اميدوار است تا با اين ترفند از يك سو دروغين بودن ادعاي آمريكا درباره دلايل استقرار سيستم موشكي (تهديد ايران) را برملا سازد از سوي ديگر با اين اقدام خود را پيشگام گفتگو براي صلح جهاني و در نهايت آمريكا را ناقض اصل مصالحه معرفي نمايد. (اين سياست در بلند مدت مي‌تواند اجرايي شود).

2ـ از چالش‌هاي روسيه، پيشگامي كشورهاي منطقه براي پذيرش طرح موشكي آمريكا جهت اعمال فشار برمسكو است. روسيه اميدوار است تا با ارائه طرح آذربايجان به نوعي در برابر خواست اين كشورها قرار گرفته و آمريكا را از همكاري با آنها منع كند. اين اقدام در برابر تحركات، چك، لهستان، استوني، لتوني، اوكراين صورت مي‌گيرد كه خواستار اجراي موشكي آمريكا شده‌اند.

3ـ تاكيد روس‌ها بر مقابله با طرح موشكي آمريكا موجب تشديد فعاليت واشنگتن در منطقه براي اجراي اين مهم شده است. طرح مسكو به منزله آغاز روند گفتگو‌ها براي دست‌يابي به توافق فراگير است كه دو هدف را اجرايي مي كند اولا روند اجراي طرح آمريكا را در پروسه زماني قرار داده كه مي‌تواند موجب تعديل آن شود ثانيا در صورت اجراي طرح نيز مسكو نظارت خود را بر طرح موشكي آمريكا اجرايي مي‌سازد. (پايگاه مذكور تحت اجاره روسيه است و مانع از فعاليت مطلق آمريكا مي‌شود).

4ـ فعاليت‌هاي اروپا و ناتو در همسايگان روسيه به بهانه‌هاي امنيتي، چالشي براي مسكو مي‌باشد. روسيه تلاش دارد تا با آغاز مذاكرات مستقيم با آمريكا در برابر توسعه‌طلبي‌هاي اروپا قرار گرفته و مانع از اجراي طرح‌هاي آنها شود.

در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند طرح مسكو به منزله كاهش اختلافات مسكو با واشنگتن است كه پيروزي بزرگ براي بوش در اجلاس جي8 قلمداد مي‌شود اما در نهايت نمي‌تواند به حل اختلافات دو كشور منجر شود. از يك سو آمريكا محدود شدن در آذربايجان را با منافع خود هماهنگ نمي‌بيند و از سوي ديگر مسكو نيز اجراي طرح آذربايجان را مغاير با اهداف و امنيت خود احساس مي‌كند بر اين اساس طرفين حاضر به پذيرش نهايي طرح نخواهند بود. البته آنها براي كاهش رقابت‌هاي تسليحاتي در عرصه جهاني و فروكش كردن اختلافات به توافقاتي ابتدايي دست خواهند يافت كه دوامي براي آن قابل پيش بيني نمي باشد .بر اين اساس طرح مذكور را به نوعي پيش دستي پوتين به بوش مي توان ارزيابي نمود كه در قبال جنجال آفريني هاي واشنگتن اجرا شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگزيني تقابل با تعامل در اجلاس جي 8

سران 8 كشور صنعتي جهان امروز در آلمان گردهم مي آيند تا بار ديگر نقش خود را در تحولات جهاني به نمايش گذارند. سران كشورهاي روسيه، ژاپن ، آمريكا، ايتاليا، آلمان، فرانسه، كانادا، فرانسه در حالي گردهم مي‌آيند كه اولا تظاهرات گسترده مخالفان جهاني‌سازي و سياست‌هاي جي 8 سراسر آلمان و بسياري از كشورهاي اروپايي را فرا گرفته است ثانيا در نشست وزراي خارجه (10 و 11 خرداد) به رغم تدابير اتخاذ شده تنش در مناسبات روسيه با آمريكا و اروپا افزايش يافت به گونه‌اي كه طرفين آشكارا به انتقاد شديد از يكديگر پرداختند ، ثالثا دگرگوني سياسي در برخي از اعضاي گروه جي 8  روند هماهنگ‌سازي اجلاس را با چالش مواجه ساخت، رابعا استقلال كوزوو، گرم شدن زمين، بحران آفريقا، اجراي تعهدات گروه جي 8 به كشورهاي فقير و ... از مسائلي بودند كه در نشست وزراي خارجه به نتيجه نهايي نائل نيامدند.
هر چند كه براساس مصوبات اجلاس وزراي خارجه، در نشست امروز سران جي 8 ،تحولات مهم‌ بين‌المللي بويژه مساله گرم شدن زمين، چگونگي ارتقاي توسعه صنعتي جهان، در اولويت كاري قرار دارد اما با عنايت به چالش‌هاي ايجاد شده در نشست وزراي خارجه اين نشست مي‌تواند در مسير ديگري حركت نمايد كه تقابل را جايگزين تعامل مي سازد .
ـ1 چنانكه ذكر شد مهمترين تحول در نشست وزراي خارجه جي 8، تشديد اختلافات روسيه با اروپا و آمريكا مي‌باشد . اختلافات اين كشورها كه از نشست امنيتي مونيخ (20 بهمن 85) آغاز گرديد، با طرح مساله سپر موشكي آمريكا ، استقلال كوزوو، رقابت تسليحاتي روسيه و آمريكا، حضور دو كشور در مناطق نفوذ يكديگر و... تشديد گرديد. دامنه اختلافات موجب شد تا طرفين به طور آشكار به انتقاد شديد از سياست‌هاي يكديگر بپردازند. هر چند كه مقامات آمريكايي براي كاهش اين تنش‌ها وادار به پذيرش امتيازاتي براي روسيه گرديده‌اند (در سفر رايس به مسكو اجرا شد)، اما اين تنش‌ها همچنان ادامه يافت تا نشست جي 8 بيش از هر چيز به عرصه رقابت روسيه و آمريكا با  بازيگرداني اروپا مبدل گردد اولا ايالات متحده كه اجراي طرح سپر موشكي را براي هژموني جهاني خود لازم الاجرا مي‌داند تلاش دارد تا به هر نحو ممكن ساير اعضاي جي 8 را عليه مسكو متحد نمايد و از اين شرايط براي متقاعد نمودن اين كشور  جهت پذيرش خواسته هايش  بهره‌برداري نمايد.( سفر دوره‌اي بوش به منطقه را مي‌توان گامي براي اجراي اين مهم دانست كه در روزهاي آينده اجرا مي شود )
ثانيادر نقطه مقابل  روس‌ها نيز اجلاس كنوني را محلي براي قدرت‌نمايي در برابر زياده‌خواهي‌هاي آمريكا ارزيابي و با اصرار به خواسته‌هايشان براي اين مهم تلاش مي‌كنند. اظهارات پوتين پيش از سفر به آلمان مبني بر شرم‌آور بودن امپرياليسم آمريكايي و استمرار مقاومت مسكو در برابر طرح‌هاي آن، از عزم جدي روسيه براي مقابله با ايالات متحده حكايت دارد كه مي‌تواند در نشست امروز بيش از پيش تبلور يابد.
 ثالثا كشورهاي اروپايي( بويژه آلمان به عنوان رئيس دوره‌اي جي 8 )تلاش دارند تا ضمن هماهنگ‌سازي مواضع اعضا، به راهكاري براي كاهش تنش‌ها در روابط روسيه و آمريكا دست يابند. آنها آگاهند كه روند كنوني مشاجرات، صدمات بسياري بر اروپا وارد مي‌سازند كه پيامدهاي سياسي و اقتصادي نامطلوبي به همراه دارد. آنها از يك سو به دليل همكاري سنتي با ايالات متحده بايد درچارچوب خواست آن حركت نمايند از سوي ديگر مسائل اقتصادي بويژه بحران انرژي آنها را به سمت روسيه سوق مي‌دهد، بر اين اساس آنها بايد به تعادل ميان طرفين دست يابند تا منافع خويش را حفظ نمايند. (صدر اعظم آلمان اميدوار است تا در نشست سران جي 8 ضمن تحقق اين مهم به ارتقاي جايگاه برلين در معادلات جهاني دست يابد و كارنامه‌اي موفق از رياست خود بر اروپا به نمايش گذارد هر چند كه تشديد اختلافات بنيادين واشنگتن و مسكو اين تحركات را با ترديد مواجه ساخته است).
ـ2 تحولات سياسي صورت گرفته در اعضاي جي 8 از عوامل تاثيرگذار بر نشست كنوني آنها خواهد بود. حضور ساركوزي در پست رياست جمهوري فرانسه، خداحافظي بلر از نخست‌وزيري انگليس، پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات پارلماني آمريكا، شكست ايتاليا و ژاپن در انتخابات محلي، سبب گرديده تا اعضا با ديدگاه‌ها و بعضا اهداف جديدي در نشست حضور يابند. براين اساس ايجاد هماهنگي ميان طرفين بخش اصلي كاركردهاي آنها را تشكيل مي‌دهد كه بر ساير اهداف سايه خواهند افكند.
ـ3 نكته مهم در حاشيه نشست سران جي 8، تظاهرات گسترده مخالفان جهاني‌سازي است كه خواستار پايان دروغ پردازي‌هاي اين كشورها شده‌اند. هرچند كه كشورهاي مذكور، نشست‌هاي خود را براي تحقق اهداف جهاني و بهبود وضعيت ساير كشورها و كره زمين عنوان مي‌كنند اما عدم پايبندي آنها به تحولات گذشته (فقر گسترده در آفريقا) بي‌توجهي به خواست جهان براي مقابله با گرم شدن كره زمين، استعمار كشورها از سوي قدرت هاي بزرگ ، تبديل شدن نشست‌ها به تريبوني براي جنگ‌افروزي‌هاي آمريكا و اروپا در عراق و افغانستان،اعتراض مردمي به نقض فرهنگ ها و ارزش هاي اجتماعي اشان به دليل جهاني شدن و ... موجب شده تا اعتراضات گسترده‌اي از سوي جهانيان به اين نشست صورت گيرد. اين مساله از يك سو سران جي 8 را وادار به ارائه برخي طرح‌هاي به اصطلاح سازنده براي جهان مي‌سازد از سوي ديگر به تزلزل جايگاه جهاني آنها منجر مي‌شود كه سرشكستگي آنها را به همراه دارد.
در نهايت مي‌توان گفت : هر چند  سران جي 8 با نام حل بحران‌هاي جهاني گردهم مي‌آينداما در نهايت حل اختلافات داخلي (روسيه با ساير اعضاء) و پايان دادن به جهت‌گيري‌هاي متفاوت، اموري هستند كه سايه سنگين خود را بر اجلاس مذكور نشان خواهند داد .در شرايطي كه از يك سو  اعضا پذيراي اجراي خواسته‌هاي يكديگر  نمي‌باشند  و از سوي ديگر تظاهرات‌هاي ضد جهاني شدن به رسوايي اجلاس منجر گرديده ، نتيجه نهايي نشست‌ آلمان را مي توان شكست گروه جي 8  ارزيابي نمود كه نتيجه زياده خواهي هاي آمريكا و متحدان اروپايي آن مي باشد.                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

            بحران دراردوگاههاي لبنان توطئه اي عليه مقاومت فلسطين

اردوگاههاي آواره گان فلسطيني در لبنان در  هفته هاي اخير شاهد تحولات گسترده اي بوده است . اعلام ظهور رسمي گروه فتح الاسلام در اردوگاه نهرالبارد و سپس اعلام موجوديت گروه جندالشام در اردوگاه عين الحلوه (دو گروه سلفي ) و درگيري آنها با ارتش لبنان ،بحران هاي شديد را در اردوگاههاي فلسطيني نشين ايجاد کرده است . هرچند که فعاليت اين گروهها که برگرفته از تفکرات القاعده است در کنار توطئه هاي آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه حزب الله و ملت لبنان طراحي و اجرا مي گردد مي رود تا بيروت را وارد بحران هاي شديدي نمايد (جنگ داخلي  و ورد نيروهاي آمريکايي به منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم ) اما بخش هاي مهمي از  پيامدهاي اين تحرکات به تحولات داخلي وآينده مقاومت ملت فلسطين ارتباط مي يابد . با عنابيت به اينکه اولا اين گروهها از گروههاي منشعب شده از گروههاي فلسطيني مي باشند ثانيا اين تحولات در اردوگاههاي فلسطينيان روي مي دهد ثالثا رژيم صهيونيستي و غرب براي سرکوب مقاومت فلسطين به طراحي هر توطئه اي مي پردازند ،پيامدهاي منفي بحران در اردوگاههاي فلسطينيان عبارتند از :

الف ) نکته مهم در فعاليت اين گروهها وابستگي آنها به گروه تروريستي  القاعده است . با عنايت به اين که دنياي امروز دنياي مبارزه با تروريسم است ،اعلام اين وابستگي در شرايطي که‌آنها منشعب از گروههاي مقاومت فلسطيني مي باشند  اولا کشتار فلسطينان و بازداشت رهبران مقاومت توسط رژيم اشغالگر قدس با نام مبارزه با تروريسم توجيه مي گردد در حالي که هرگز به ماهيت ملي و آرماني آنها براي آزادي ميهنشان از اشغالگري اشاره اي نمي شود ثانيا اعمال تحريم ها عليه دولت اتحاد ملي از سوي مجامع جهاني به بهانه تروريست بودن فلسطينيان ادامه مي يابد در حالي که سازمان ملل نيز به پذيرش اين تحريم ها وادار مي شود  ثالثا گروهاي مقاومت که براي آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تلاش مي کنند شعبه اي از گروههاي افراطي معرفي مي شوند در حالي که تشکيلات خودگردان و حاضران در روند سازش گروههاي ميانه رو عنوان مي گردند تا اختلافات داخلي ميان فلسطينيان ادامه يابد  رابعا با عنايت به اينکه القاعده داراي سرزمين نمي باشند فعاليت گروههاي مقاومت نيز براي بازپس گيري سرزمين هايشان مردود اعلام گرديده تا  صهيونيست ها بتوانند اراضي اشغالي را حفظ نمايند .

ب) در شرايطي بحران در اردوگاههاي فلسطينيان روي داده که از يک سو صهيونيست ها يورش هاي گسترده اي را عليه غزه اجرا مي کنند و از سوي ديگر ربودن و ترور رهبران مقاومت در اولويت کاري تل آويو قرار دارد . بحران در اردوگاه فلسطينيان لبنان موجب انحراف افکار عمومي از جنايات صهيونيست ها و پنهان شدن توطئه هاي آنها در اراضي اشغالي مي گردد . از سوي صهيونيست ها برآنند تا با اين بحران ها گروههاي فلسطيني را از مقاومت و پاسخ گويي به صهيونيست ها به تحولات لبنان معطوف سازند تا شايد بدين و سيله به کاهش پاسخ هاي موشکي منجر گردد .

ج )  از اهداف تل‌ آويو اجراي طرح سازش با اعراب در چارچوب اهداف خود است . در شرايطي که اعراب بر اصول طرح صلح (بازگشت‌ آوارگان فلسطيني به سرزمينشان ،خروج صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و پايان اشغال قد س) تاکيددارند صهيونيست ها برآنند تا با معرفي فلسطينيان به عنوان حاميان القاعده (تروريسم ) اعراب را در برابر مجامع جهاني قرار داده تا در نهايت به تعديل طرحشان وادار گردند . به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا در شرايطي که جهان به مخالفت با حاميان القاعده مي پردازند اعراب را  حامي تروريسم معرفي نمايند تا اين کشورها براي حفظ وجهه جهاني خود،حمايت از فلسطينيان را کنار نهد که نتيجه‌آن تعديل طرح اعراب و فراموشي آرمان هاي فلسطينان خواهد بود .

د)سياست هاي اشغالگرايانه صهيونيست ها ،بيش از چهار و نيم ميليون فلسطيني را آواره ساخته است . اين در حالي است که اولا تل‌آويو خواستار عدم بازگشت‌ آوارگان و در نهايت اسکان‌ آنها در کشورهاي ميزبان مي باشد ثانيا برخي کشورهاي ميزبان فلسطينيان از مقاومت و نگرش انقلابي آنها در هراس بوده و براي مقابله با‌آن فعاليت مي کنند. بحران در اردوگاههاي لبنان مي تواند از يک سو  به بهانه اي براي سرکوب فلسطينيان در ساير کشورها و از سوي ديگر اجراي طرح اسکان آوارگان فلسطيني در کشورهاي ميزبان براي جلوگيري از تکرار تحولات لبنان منجر گردد .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : بحران کنوني در اردوگاههاي فلسطيني نشين در لبنان هرچند توطئه اي عليه حزب الله و وسيله اي براي اشغال لبنان مي باشد اما بخشي از آن توطئه اي عليه ملت فلسطين و گروههاي مقاومت است که در مرحله دوم اجرا مي گردد . هرچند گروههاي فلسطيني رابطه خود با اين گروهها را رد کرده اند اما صهيونيست ها و غرب تلاش دارند تا با نسبت دادن آنها به يکديگر شرايط را براي تحقق اهدافش در قبال فلسطين اجرا نمايند . بر اين اساس جادارد تا کشورهاي اسلامي و فلسطينيان با اتحاد و اتخاذ مواضع اصولي از اجراي اين توطئه جلوگيري نمايند چراکه هدف نهايي آن حذف‌ آرمان هاي فلسطين است در حالي که ملت فلسطين بر استمرار مقاومت تا تحقق‌ آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاکيد دارند که مي تواند به عنوان  سدي در برابر توطئه هاي اشغالگران قدس ارجايي گردد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                           چرايي بازسازي ارتش رژيم صهيونيستي ؟

در حالي که ارتش رژيم صهيونيستي با بهره گيري از امکانات و توانايي هاي  نظامي خود را در رديف اولين ارتش هاي جهان معرفي مي کرد ،شکست اين رژيم در برابر مقامت حزب الله لبنان و ناتواني در مقابله با انتفاضه ،آن را با بحران هاي بسياري مواجه ساخت . استعفاهاي گسترده مقامات نظامي ،فرار سربازن از خدمت ،افزايش بحران رواني و فساد اخلاقي و جنسي نظاميان و.. حکايت از فوپاشي و تزلزل اين ارتش دارد . هرچند اين حقيقت انکار ناپذير است که شکست اشغالگران در برابر مقاومت لبنان و فلسطين ،تل‌آويو را وادار به بازبيني جديد در ارتش نموده است اما تحرکات اخير صهيونيست ها بيانگر اهدافي فراتر براي آينده است که مي تواند جنگي جديد را در منطقه به همراه داشته باشد . اين سناريو در شرايطي قوت مي گيرد که سال گذشته صهيونيست ها در حالي که طرح نظامي گسترده اي را عليه غزه اجرا کردند در حاشيه آن خود را براي يورش به لبنان آماده مي ساختند. (اين تحرکات به رغم پيش بيني هاي آنها به شکست در برابر حزب الله مبدل  گرديد ) .استقرار سيستم دفاع موشکي ،افزايش بودجه نظامي به ميزان 13 ميليارد دلار ،دگرگوني در ساختار رده هاي بالاي ارتش و آوردن افرادي با ديدگاه هاي افراطي ،تشديد استخدام نيروهاي نظامي با وعده امکانات بالاي رفاهي (استفاده از آموزه هاي ديني براي تحريک افراد جهت حضور در ارتش  در اين سناريو اجرا مي شود ) ،استقرار استحکامات جديد در مرزهاي لبنان و سوريه و... را مي توان از نشانه هاي اهداف نظامي توسعه طلبانه صهيونيست ها ارزيابي نمود. سناريوي جنگ افروزي صهيونيست ها در حالي قوت مي گيرد که :

الف ) صهيونيست ها تلاش اوليه خود را بر اصل حفظ اراضي اشغالي فلسطين (بويژه قدس شريف ) و استمرار روند توسعه طلبي استوار ساخته اند . اين امر زماني تحقق مي يابد که آنها برتري نظامي خود را به فلسطينيان و جهان عرب نشان داده تا در نهايت آنها را وادار به پذيرش طرح سازش با پيش شرط هاي خود نمايند .

ب)حفظ اراضي اشغالي لبنان و گرفتن انتقام از حزب الله لبنان آرزويي است که در افکار سران تل آويو فراموش نمي گردد .‌انها بر اين باورند که براي حفظ جامعه و حيات سياسي بايد آبروي از دست رفته را بازيابند . بر اين اساس اين احتمال وجود دارد که آنها جنگي ديگر را عليه لبنان آغاز نمايند هرچند که به نتيجه‌آن چندان اميدوار نباشند .استقرار سامانه هاي جديد در مرزهاي لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،بحران ‌آفريني در اردوگاه نهر البارد و مشغول داشتن ارتش به حملات فتح الاسلام ،اعمال فشار بر کشورهاي غربي براي تصويب قطعنامه 1757 در شوراي امنيت که دخلات آمريکا را در لبنان براي اعمال فشار بر حزب الله در پي دارد و... نشانگر توطئه اي جديد از سوي تل‌اويو عليه بيروت است که مي تواند به جنگ مبدل گردد . (پيش از اين منابع صهيونيستي تابستان را آغاز اين جنگ عنوان کرده اند) .

ج) بخش ديگر تحرکات نظامي صهيونيست ها را بلندي هاي جولان و مرزهاي سوريه با اراضي اشغالي فلسطين تشکيل مي دهد . استقرار نيروهاي نظامي در جولان اشغالي و برگزاري رزمايش هاي طولاني مدت ،اخراج کشاورزان از جولان و اشغال منابع آبي در کنار هشدارهاي تل‌ آويو به دمشق مبني بر پيامدهاي عدم پذيرش طرح سازش با آنها ، مي تواند آغازي براي عمليات نظامي عليه سوريه باشد . اين اقدام براي شکستن آخرين پل هاي حمايتي جهان عرب از انتفاضه ،واداشتن اعراب به پذيرش خواسته هاي تل آويو و جبران شکست در برابر حزب الله در جنگ 33 روزه صورت مي گيرد .

در جمع بندي کلي  مي توان گفت : هرچند صهيونيست ها با شکست در جنگ 33 روزه و ناتواني در برابر پاسخ هاي موشکي مقاومت فلسطين وادار به بازسازي ارتش از هم گسيخته خود شده اند اما در حاشيه‌ آن تهديد سياست توسعه اراضي اشغالي و جنگ با لبنان و سوريه را نبايد منتفي دانست بويژه اينکه صهيونيست ها از جنگ 33 روزه سرخورده بيرون آمده اند و براي جبرانرآن به هر اقدامي متوسل مي گردند . بر اين اساس جا دارد تا ملت فلسطين و جهان عرب با تکيه بر حفظ وحدت و مقابله با تفرقه افکني هاي صهيونيست ها با تدبير در برابر اين توطئه قرار گيرند تا در  آينده گرفتار آنها نگردند. در اين راستا تنها راهکار براي اجراي اين مهم حمايت از انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف است که به بحران آفريني در رژيم صهيونيستي منجر مي شود که نتيجه نهايي آن معطوف شدن آن به تحولات داخلي و فراموش ساختن سياست هاي توسعه طلبانه در ساير مناطق است .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ريشه‌هاي استمرار بحران در عراق

در حالي كه در هفته‌هاي گذشته اجلاس‌هاي متعددي پيرامون حل بحران‌هاي عراق برگزار گرديده اما اين كشور همچنان شاهد ناآرامي‌ها و عمليات‌هاي تروريستي مي‌باشد. بسياري بر اين اميد بودند كه پس از برگزاري اجلاس شرم‌الشيخ و در نهايت گفتگوهاي ايران و آمريكا در بغداد، تحولاتي هر چند ناچيز در چارچوب بهبود امنيت و رفاه عراق ايجاد گردد. به رغم تمام اظهارات صورت گرفته، اين كشور همچنان درگير تنش‌هاي سياسي ميان گروه‌ها و اقوام، عمليات‌هاي گسترده تروريستي، كشتار غيرنظاميان توسط اشغالگران، عدم آغاز بازسازي ويرانه‌ها و ... مي‌باشد. هر چند كه اشغالگران با فرافكني و جنگ‌هاي تبليغاتي اين بحران‌ها را به عدم كارايي دولت‌ مالكي، بازيگران خارجي، اختلافات طايفه‌اي و ديني در عراق نسبت مي‌دهند اما بررسي تحولات عراق و چالش‌هاي آن بيانگر نقش اساسي اشغالگران در تداوم اين روند دارد. در شرايطي روزانه صدها تن قرباني ناآرامي‌ها مي‌گردند كه:
1ـ برخلاف ادعاهاي اشغالگران مبني بر پذيرش آنها از سوي مردم و دولتمردان عراق، روند تحولات از بيزاري مردم از اشغالگران و تلاش آنها براي اخراج بيگانگان حكايت دارد. برپايي تظاهرات‌هاي گسترده ضد آمريكايي، حملات خمپاره‌اي و انتحاري به مراكز نظاميان اشغالگر، تاكيد نمايندگان بر لزوم جدول زماني براي خروج بيگانگان، نشان دهنده عدم تمايل مردم به استمرار اشغال كشورشان مي‌باشد. اين در حالي است كه مقامات آمريكايي برخلاف تعهداتشان بر ادامه اشغال تاكيد دارند و مخالف خروج هستند (رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا اعلام كرده است: هدف ما حضور براي ساليان متمادي در عراق است و تصميم به خروج نداريم).
2ـ براساس قوانين بين‌المللي اشغالگران هر كشور مسئول برقراري امنيت، تامين جاني و مالي افراد، اجراي بازسازي كشور، مي‌باشند. عملكرد اشغالگران در چهار سال گذشته اين حقيقت را آشكار مي‌گرداند كه نه تنها آنها به تعهدات خود پاي‌بند نبوده‌اند بلكه با كشتارها و جنايت غيرنظاميان، دخالت در امور سياسي، معطوف شدن به امور اقتصادي به جاي بازسازي و برقراري امنيت، حمايت از گروه‌هاي شورشي به عنوان بهانه‌اي براي استمرار اشغال و ... بحران‌آفريني درعراق پرداخته‌اند. گزارش‌هاي منتشرده نشان مي‌دهد كه اكثر قوانين جهاني بويژه كنوانسيون‌هاي مربوط به وظايف اشغالگران اجرا نگرديده كه نتيجه آن جنايات و نابساماني‌هاي ايجاد شده در عراق (افغانستان نيز چنين است) مي‌باشد. البته اشغالگران اين رفتارها را با نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت توجيه مي‌كنند كه خود عامل اصلي بحران عراق مبدل گرديده است.
3ـ كارنامه چهار سال اشغال عراق را مي‌توان در افزايش فقر، بيكاري، نابساماني‌هاي اجتماعي، جبران شدن زندگي‌ها، افزايش حملات تروريستي و تشكيل شبكه‌هاي افراطي‌گري( گروه‌هايي كه با حضور اشغالگران به عراق آمدند) خلاصه كرد .اين نابساماني‌ها سبب گرديده تا عراق به كشوري سراسر بحراني مبدل گردد كه راهي براي خروج از آن دور از ذهن مي‌نمايد. براساس آمار منتشره بيش از 4 ميليون عراقي آواره، 650 هزار نفر كشته و هزاران نفر به بيماري‌هاي لاعلاج مبتلا گرديده‌اند ( استفاده اشغالگران از سلاح‌هاي ممنوعه لطمات بسياري بر اين كشور وارد ساخته است).
4ـ نكته مهم در استمرار ناآرامي‌ها، مواضع اشغالگران در قبال دولت مالكي مي‌باشد. هر چند كه مالكي براساس راي و خواست ملت عراق در راس قدرت قرار گرفته است. اما اشغالگران به جاي حمايت از آن به عنوان عامل اتحاد ملي و اجرا‌كننده طرح‌هاي امنيتي به تزلزل پايه‌هاي قدرت آن مي‌پردازند. عدم تشكيل ارتش ملي تحت فرمان دولت، تاكيد بر حضور بعثي‌ها در اركان اداري، ايجاد جنگ تبليغاتي مبني بر ناكارآمدي و حتي لزوم تغيير دولت مالكي براي اجراي اهداف بلند مدت اشغالگران اجراي عمليات‌هاي نظامي بدون هماهنگي با نيروهاي عراقي به منزله ناتوان نشان دادن دولت و ... بيانگر رويكرد غير مسئولانه اشغالگران به دولت مالكي است. اين موضع‌گيري‌هاي غيراصولي تا بدان حد پيش رفته كه جرج‌بوش در نطق‌هاي خود بارها تاكيد كرده است: دولت مالكي، دولتي شيعه است كه به ديكتاتوري جنايت كار همچون صدام شباهت دارد و رسالت اشغالگران بركناري وي و تشكيل دولتي لائيك مي‌باشد. اين گونه تحركات و اظهارات تحريك‌آميز كه صرفا براي اجراي اهداف متحدان اشغالگران (گروه‌هاي معارض دولت مالكي) صورت مي‌گيرد در نهايت به تشديد تقابل‌ها در ميان گروه‌هاي عراقي مبدل شده در حالي كه در صورت حمايت صادقانه ازدولت مالكي بسياري از اين چالش‌ها مرتفع و امنيت بر عراق حكمفرما شد. (تلاش اشغالگران بركناري دولت ديني مالكي و جاي‌گزيني دولتي دست‌نشانده و غير ديني است)
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان دريافت كه استمرار بحران‌هاي عراق به رغم اجلاس‌ها و سياستگذاري‌هاي متعددي  كه صورت گرفته است، عملكردها و مواضع اشغالگران است كه با ناكارآمدي و حركت در چارچوب منافع خود به جاي پذيرش خواسته‌هاي مردم عراق به اين نابساماني‌ها دامن مي‌زنند. بر اين اساس چنانكه مجامع جهاني مردم عراق تاكيد كرده‌اند خروج اشغالگران و واگذاري امور به دولت و ملت عراق عامل برقراري ثبات در اين كشور است هر چند كه اشغالگران استمرار ناآرامي‌ها را به بهانه‌اي براي ادامه حضورشان مبدل كرده‌اند. 

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توقف رايس در مادريد

كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا ديروز در حالي كه تظاهرات ضد آمريكايي اسپانيا را فراگرفته بود وارد مادريد گرديد. وي كه اولين مقام بلند پايه آمريكايي است كه پس از آغاز نخست وزيري« خوزه لوئيس رودريگز »به اين كشور سفر مي‌كند در حالي وارد مادريد گرديد كه:خروج نيروهاي اسپانيايي از عراق (پس از به قدرت رسيدن «رودريگز»)، گرايشات مادريد به كشورهاي آمريكاي لاتين و ايران، اعتراض اسپانيا به سياست‌هاي جنگ‌طلبانه و تك‌قطبي آمريكا و ... به تيرگي روابط طرفين منجر گرديد. با توجه به تيرگي روابط دو كشور و سياست‌هاي ايالات متحده در عرصه جهاني حضور رايس در اسپانيا با چند هدف صورت مي‌گيرد:
1ـ هر چند كه در سالهاي اخير روابط اسپانيا و آمريكا روندي منفي داشته است اما در ما‌ه‌هاي اخير سياست خارجي ايالات متحده بر اصل گفتگو با مخالفان استوار گرديده است. آنها كه در برابر كنگره و افكار عمومي تحت فشار قرار دارند تلاش دارند تا با گرايش به كشورهايي كه در صفوف مخالفان سياست‌هاي آنها هستند، به نوعي اولا حركت در چارچوب خواست مردم براي بهبود مناسبات بين‌المللي را اجرايي نمايند ثانيا با كاهش مخالفان جهاني بيش از گذشته به تبليغات انتخاباتي 2008 و خروج از بحران عراق و افغانستان بپردازند. بر اين اساس آنها برآنند تا با گرايش به اسپانيا تا حدودي اين سياست را در اروپا نيز اجرايي گردد چنانكه پيش از اين نيز خواستار گفتگو با ايران و سوريه، چين و روسيه براي كاهش اختلافات شده بودند (البته اين تحركات مي‌تواند مقطعي و براي برخي سياست‌هاي كوتاه مدت اجرا گردد).
2ـ سياست خارجي اسپانيا بر اصل گرايش به حضور فعال در معادلات جهاني استوار گرديده است. در اين چارچوب آنها فعاليت با اتحاديه اروپا، توسعه مناسبات با ايران و كشورهاي آمريكاي لاتين را در دستور كار قرار داده‌اند. در نقطه مقابل ايالات متحده از اين روند ابراز نارضايتي كرده وتلاش دارد تا با مشوق‌هاي سياسي و اقتصادي، به تعديل اين مواضع بپردازد. واشنگتن اميدوار است تا با استفاده از تغييرات ايجاد شده در پارلمان اسپانيا كه به تقويت مخالفان دولت منجر شده است، بتواند اين اهداف را محقق سازد در حالي كه تظاهرات مخالفان آمريكا همزمان با سفر رايس تا حدودي اين امر را با شكست مواجه ساخت .
3ـ از طرح‌هاي ايالات متحده اجراي طرح سپر موشكي در اروپا است دراين ميان اسپانيا از جمله كانديدهاي اجراي اين طرح مي‌باشد. هر چند كه مردم اين كشور با طرح فوق مخالف هستند اما برخي گرايشات مقامات مادريد به توسعه همكاري با ناتو ،حضور فعال نظامي در معادلات جهاني و... اين اميد را براي آمريكا ايجاد مي‌كند كه بتواند بخشي از طرح سپر موشكي را در اين كشور اجرايي نمايد. (انفجارهاي اخير در اسپانيا مي‌تواند بهانه‌اي براي اجراي اين مهم باشد).
4ـ هر چند كه اسپانيا حضور چنداني در معادلات جهاني ندارد و بعضا قدرت درجه دوم اروپا قلمداد مي‌شود اما در تحولات فلسطين اشغالي و صلح اعراب و رژيم صهيونيستي نقشي فعال داشته است .با عنايت به سياست آمريكا براي اجراي طرح سازش (نقشه راه) در خاورميانه و با عنايت به پيشينه اسپانيا، بحثي از مناسبات دو كشور بر اصل طراحي و اجراي طرح‌هاي مشترك در اين زمينه مي‌باشد. (بلر از نشست مادريد، اسپانيا توانست به نوعي حضورش، در صحنه فلسطين اشغالي پررنگ تر نمايد هر چند كه گرايش آن به فلسطينيان تا حدودي مانع همكاري‌اش با آمريكا مي‌شود).
5ـ نكته تبليغاتي سفر رايس را مي‌توان در تقارن آن با رايزني‌هاي لاريجاني و سولانا در مادريد ارزيابي نمود. در حالي كه اسپانيا ميزباني اين نشست را برعهده داشت حضور رايس در مادريد به عنوان برگ ديگري ازجنگ تبليغاتي آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي ايران ارزيابي مي‌گردد. مي‌توان گفت وي تلاش نمود تا به نوعي، سايه واشنگتن را بر مذاكرات القاء نمايد كه عملكرد ايران و اروپا را براساس تحركات آمريكا نشان مي‌دهد.
در نهايت مي‌توان گفت سفر رايس به اسپانيا هر چند گامي براي كاهش تنش ميان دو كشور بوده اما به دليل سياست خارجي اسپانيا و اهدافي كه ايالات متحده در اروپا و جهان پي‌گيري مي‌كند نتايج چندان مثبتي به همراه نخواهد داشت كه تظاهرات مردم اسپانيا عليه امريكا گواهي بر اين اصل مي باشد . البته چنانكه ذكر شد آمريكا با اين تحركات اميدوار است تا ضمن جلب رضايت افكار عمومي در داخل، حمايت اروپا را براي طرح سپر موشكي و جنگ با رژيم كسب نمايد هر چند كه در ديدار رايس چندان به اين مهم دست نيافت.

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاملی بر قعطنامه 1757

 روز پنج‌شنبه شوراي امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه 1757 را بر مبناي تشكيل دادگاه بين‌المللي ترور حريري تصويب نمود. در حاشيه اين قطعنامه چند نكته قابل تامل است كه بيانگر مداخله آشكار غرب در امور داخلي لبنان مي‌باشد.
الف ـ دادگاه بين‌المللي ترور حريري در حالي تشكيل مي‌گردد كه براي جنايات صدام، سران تل‌آويو، اشغال‌گران عراق و افغانستان كه به نسل‌كشي پرداخته و مي‌پردازند هيچ دادگاه تشكيل نگرديده است كه اين امر بيانگر سياسي بودن اين قطعنامه و عدم انطباق آن با واقعيات جهاني است.
ب ـ پيش از اين تمام سياست‌هاي غرب بر اصل نفوذ بر لبنان استوار بوده است. اولا حفظ دولت سينيوره به عنوان دولتي غرب‌گرا ثانيا خلع سلاح حزب ‌ا.. و حذف رهبران برجسته آن كه در نهايت حزب‌ا... را به جرگه سياسي به جاي مقاومت وارد سازد ثالثا تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در مرزهاي لبنان كه در جنگ 33 روزه محقق نشد، اعمال فشار بر سوريه از طريق لبنان، قطع روابط حزب‌ا... با مقاومت ملت فلسطين براي تضعيف انتفاضه و روحيه مقاومت و ... از اهداف غرب در لبنان بوده و هست كه در لواي قطعنامه كنوني پي‌گيري مي‌شود. (آنها اكنون با نام فتح الاسلام كه شاخه‌اي از القاعده است براي نفوذ نظامي در لبنان تلاش مي‌كنند كه قطعنامه 1757 مي‌تواند پيش‌زمينه‌اي براي اين امر باشد).
ج ـ اختلافات اعضاي شوراي امنيت بر قطعنامه 1757 از نكات ديگر دراين قطعنامه است. هر چند كه اين توطئه با 10 راي مثبت و 5 راي ممتنع به تصويب رسيد اما مخالفت چين و روسيه، بيانگر عمق شكاف در تصميمات شوراي امنيت است كه در آينده به تقابل بيشتر طرفين منجر خواهدشد.
در جمع بندي كلي قطعنامه 1757 توطئه‌اي آمريكايي و صهيونيستي است كه عليه اتحاد ملت لبنان و حزب‌ا... مقاومت فلسطين و جهان اسلام اتخاذ گرديده است كه در صورت عدم توافق گروه‌هاي لبنان به ابزاري براي مداخله مستقيم و حتي حضور نظامي آمريكا در اين كشور مبدل خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              توطئه واگذاري غزه به اعراب

 

رژيم اشغالگر قدس که ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارد در کنار کشتار و جنايت به ارائه طرح هاي سازش روي آورده است . در شرايطي که صهيونيست ها از پذيرش طرح اعراب خودداري کرده و براي تعديل  آن براي پايان دادن به آرمان هاي فلسطين به هر ترفندي متوسل مي شوند ،طرح واگذاري مسئوليت نوار غزه به اعراب و نيروهاي چند مليتي را مطرح کرده اند . اين طرح که توسط دو تن از قانونگذاران حزب مرتز ارائه شده است خواستار اسقرار نيروهاي اعراب و سازمان ملل در غزه ،معاوضه شليط سرباز صهيونيستي بازداشت شده توسط مقاومت و در نهايت تشکيل پرونده غزه در سازمان ملل براي پايان دادن به انتفاضه شده است . با توجه به اهداف توسعه طلبانه صهيونيست ها و مفاد طرح مذکور ،دلايل ارائه توطئه مذکور را در چند بعد مي توان مورد بررسي قرار داد.

الف )از مفاد اعلام شده در طرح مذکور استقرار نيروهاي اعراب و چند مليتي براي مقابله با قاچاق سلاح به غزه ،مهار پاسخ هاي موشکي مقاومت و در نهايت سرکوب انتفاضه است . آنها هيچ اشاره اي به جنايات صهيونيست ها نکرده اند و راه يورش را براي خود هموار ساخته اند .در همين حال  تل‌اويو از نيروهاي خارجي جهت مقابله با انتفاضه و براي برقراري امنيت در شهرک هاي صهونيست نشين بهره برداري نموده است . نتيجه نهايي اين طرح مقابله مستقيم با مقاومت و ايجاد شرايط براي توسعه طلبي صهيونيست ها است .

ب)نکته ديگر در اين طرح تکرار حمايت از تشکيلات خودگردان بدون توجه به دولت اتحاد ملي است . به عبارتي ديگر آنها بارديگر ماهيت دولت فلسطين را در تشکيلات خودگردان مي بينند که نتيجه آن تکرار درگيري هاي داخلي در فلسطين مي باشد .

ج ) از اهداف صهيونيست ها تعيين يک جانبه مرزها است .‌ آنها با طرح استقرار نيروهاي اعراب به طور غير مستقيم به تعيين مرزها مي پردازند که نتيجه آن مهار فلسطين در غزه و تثبيت اشغالگري صهيونيست ها است در حالي که اعراب نيز به امور داخلي معطوف شده اند.

د ) حضور نيروهاي خارجي در فلسطين ،غزه را به عرصه رقابت چهار بازيگر مبدل مي سازد . اعراب ،نيروهاي چند مليتي ،تشکيلات خودگردان و گروههاي مقاومت . با توجه مغاير بودن اهداف و کارکردهاي آنها در نهايت تقابل طرفين در غزه تشديد و منطقه به برخورد مسلحانه آنها مبدل خواهد شد در حالي که  صهيونيست ها در حاشيه آن به اهداف خود مي پردازند.  آنها در نهايت تلاش دارند تا جنگ اعراب – صهيونيست  را به جنگ اعراب و فلسطين مبدل نمايد که توطئه اي عليه جهان اسلام و‌آرمان هاي فلسطينيان خواهد بود .

ه ) اولويت کاري صهيونيست ها برقراري روابط با اعراب بر اساس معيارهاي خود مي باشد . هرچند آنها بر پذيرش نسبي طرح اعراب تاکيد کرده اند اما در طرح کنوني (استقرار نيروهاي خارجي و اعراب در غزه ) بر‌آنند تا به به بهانه هاي امنيتي اولا اعراب را پاي ميز مذاکره آورند ثانيا بر اساس مفاد طرح مذکور اصل بازگشت‌ آوارگان فلسطيني به اراضي اشغالي ،  عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و تعيين سرنوشت قدس حذف نمايند . در نهايت آنها آرمان هاي فلسطينيان را آماج حملات خود قرار مي دهند در حالي رويکردي دموکراتيک را به نمايش مي گذارند . نکته اساسي در طرح مذکور آنکه ،تل‌آويو با بردن پرونده به شوراي امنيت وبرخورداي از حمايت غرب در نهايت تلاش دارد تا  اعراب را به پذيرش خواسته هاي

خود وادار سازد .

م ) از نکاتي که در طرح مذکور مي تواند مورد بررسي قرار گيرد  افشاي عمل کرد ها و جنايات کنوني صهيونيست ها در غزه است . در بندهاي اين طرح آمده است : ايجاد شرايط براي معاوضه اسراي فلسطيني در برابر شليط سرباز بازداشتي صهيونيست ها از اولويت هاي طرح مذکور است . اين اظهارات اين حقيقت را آشکار مي سازد که‌ آنها بابازداشت رهبران مقاومت و دولت اتحاد ملي جايگاه خود را در معاوضه اسرا ارتقا بخشيده تا بر خلاف تعهداتشان به جاي آزادي هزار نفر ،چند نماينده را با شليط معاوضه کنند در حالي که ساير اسرا را حفظ مي کنند .

بر اساس‌آنچه ذکر شد مي توان گفت که طرح واگذري مسئوليت غزه به اعراب و نيروهاي چند مليتي توطئه اي جديد عليه انتفاضه و ملت فلسطين است که نتيجه نهايي آن حذف به اصطلاح دموکراتيک آرمان هاي فلسطيننان و تغيير جنگ از اعراب – صهيونيست به اعراب و فلسطين مي باشد . با تمام اين تفاسير بحران ها و اختلافات شديد ميان سران صهيونيست ،مخالفت فلسطينيان با اين  طرح و تاکيد شان بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،از موانع اين طرح مي باشد هرچند صهيونيست ها از متحدان غربي و برخي سران عرب فريب خورده براي اجراي اين مهم فعاليت مي کنند.    

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                    نگاه يک جانبه کميته چها جانبه !

کميته چهار جانبه سازمان ملل متشکل از روسيه ،اروپا ،آمريکا و سازمان ملل ديروز در برلين آلمان گردهم آمدند تا در حاشيه نشست جي 8 به بررسي تحولات فلسطين اشغالي بپردازند . اين نشست در حالي برگزار شد که : غزه شاهد يورش هاي گسترده ارتش اشغالگر قدس و شهادت صدها فلسطينيان است ،جامعه جهاني بر خلاف تعهد خود در برابر تحولات فلسطين سکوت کرده است ،کميته براي تحقق اهدافش در خاورميانه بويژه صلح اعراب و تل‌آويو فعاليت مي کند ،در کنار نشست مذکوراجلاس گروه جي 8 برگزار شد که در آن تقابل ديدگاههاي مختلف نسبت به فلسطين  آينده آن مطرح گرديد،آمريکا به عنوان بازيگر اصلي تحولات فلسطين توانايي اجراي اين مهم را ندارد لذا تلاش نمود تا از ساير بازيگران براي اين مهم بهره برداري نمايد . نکته قابل تامل در نشست مذکور مواضع بازيگران و اهداف‌ آنها است که در نهايت در بيانيه پاياني آن تبلور يافت که بر چند اصل تاکيد دارد :

الف ) نکته مهم در اين نشست تقابل روسيه و آمريکا است که با ديدگاهي متفاوت به بررسي تحولات فلسطين پرداختند . از يک سو روسها بر ياري رساندن بر فلسطينيان تاکيد نمودند در حالي که سايرين به حمايت از صهيونيست ها پرداختند . هرچند اين مواضع بر اساس منافع ملي و اهداف آنها در خاورميانه اتخاذ گرديد اما در نهايت مي تواند فلسطين را به صحنه تقابل اعضاي کميته چهار جانبه مبدل سازد .

ب) بي توجهي به جنايات صهيونيست ها درغزه و مظلوميت فلسطينياين از نکات برجسته در اين نشست است . اعضا (منهاي روسيه که تعديل مواضع داشت ) به حمايت از صهيونيست ها پرداختند . اولا تاکيد بر پذيرش تل‌اويو از سوي حماس ثانيا محکوم کردن پاسخ هاي موشکي مقاومت در حالي که سخني از جنايات صهيونيست ها نگرديد ثالثا پايبندي حماس و دولت اتحاد ملي به توافقات تل‌ايو و ابومازن که پايان دهنده تمام آرمان هاي فلسطينيان است رابعا پايان انتفاضه و سازش با صهيونيست ها  و... که در بيانيه پاياني به آنها تاکيد شد نشانگر نگاه افراطي اين نشست پيرامون حمايت از تل آويو است که منطقي بي طرفانه بر‌ان حکمفرما نيست .

ج ) از اهداف نشست مذکور دست يابي به نتايجي براي اجراي طرح سازش ميان اعراب و صهيونيست ها بود که بر مبناي خواسته هاي تل آويو مطرح شد  . آنها بر اين امر تاکيد کردند که تحرکات اعراب براي صلح خاورميانه ضروري است در حالي که اولا اين روند را نه براساس اهداف فلسطينيان بلکه صرفا در روند سازش جستجو مي کردند ثانيا با اعلام نام اعراب به عنوان بازيگران اصلي خاورميانه به تفرقه افکني ميان ايران و ساير کشورهاي عربي پرداختند .

د) در نشست مذکور بر اصل اجراي طرح نقشه راه آمريکايي تاکيد شد که گواهي بر عدم گرايش واقعي آنها به طرح اعراب است . آنها با اين اقدام بر اصل عدم بازگشت آوارگان فلسطيني به سرزمينشان ،عدم عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و پايان اشغال قدس شريف تاکيد کردند . آمريکا که توانايي بازيجري يک جانبه در خاورميانه را ندار تلاش دارد تا از اين نشست براي آوردن ساير بازيگران به اين جرگه بهره برداري نمايددر حالي که خود محوريت ان را بر عهده دارد .  اين تحرکات هشداري به اعراب و فلسطينيان است که در راه اين توطئه قرار نگيرند .

ه ) مداخله کميته چهارجانبه در امور لبنان برگ ديگري از توسعه طلبي اين کميته است که در آينده مي تواند تحولات جديدي را در منطقه رغم زند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که نشست کميته چهار جانبه توطئه اي ديگر عليه فلسطينيان و جهان اسلام بود که در لواي صلح در خاورميانه برگزار شد  . هدف نهايي آنها حمايت از رژيم صهيونيستي (دولت اولمرت ) مقابله با انتفاضه و دولت اتحاد ملي فلسطين ،تحقق طرح نقشه راه در لواي نام طرح اعراب و.. بود .‌آنها در اين نشست هيچ اشاره اي به لغو تحريم هاي فلسطينيان و حمايت از اتحاد ملت فلسطين نکردند در حالي که در حمايت از جنايات صهيونيست ها خواستار حذف مقاومت شدند . با تمام اين تفاسير اختلافات موجود ميان اعضاي کميته چهارجانبه (روسيه با سايرين به دليل مسائل سياسي ) و واکنش منفي مقاومت و ملت فلسطين به نشست مذکور که با تاکيد بر ادامه انتفاضه تا تحقق‌ آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بيان شد ،عامل شکست طرح هاي کميته چهارجانبه در قابل فلسطين مي باشد هرچند که‌ آنها با نام بازيگري اعراب براي اجراي اين مهم تلاش  مي کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري بلر در آفريقا

توني‌بلر نخست‌وزير انگليس كه روزهاي پاياني حيات سياسي خود را سپر مي‌كند، سفري دوره‌اي به آفريقا را آغاز نموده است. وي در اين سفر از ليبي، سيرالئون و آفريقاي جنوبي ديدار مي‌كند تا پس از آمريكا و فرانسه سفرهاي خارجي او با آفريقا تكميل گردد . ديدارهاي وي از قاره سياه در حالي صورت مي‌گيرد كه:
اولا بلر در روزهاي پاياني نخست‌وزيري تلاش دارد تا كارنامه موفق از خود به نمايش گذارد تا سرپوشي بر جنگ عراق و پاسخي به مخالفان باشد ثانيا لندن به عنوان بخشي از كشورهاي صنعتي تعهداتي نسبت به توسعه آفريقا دارد كه گرايش به‌انها مي تواند به ارتقاي جايگاه جهاني آن منجر گردد ثالثا وي تلاش دارد تا پيش از كناره‌گيري از قدرت خط‌مشي آينده لندن را به جانشين خود گوشزد نمايد. بر اين اساس اهداف وي از اين ديدارها عبارتند از:
1ـ بلر در طول 10 سال نخست‌وزيري كارنامه اي نسبتا ناموفق را از خود به يادگار نهاد.
جنگ عراق و سياست‌هاي حمايتي از بوش بدون در نظر گرفتن اهداف جهاني لندن، مهمترين ناكامي‌هاي بلر را تشكيل مي‌كند. در شرايطي كه بلر با تلخ‌كامي و شكست نخست‌وزيري را واگذار مي‌كند، حضور در آفريقا با منابع سرشار و امضاي قراردادهاي اقتصادي به نوعي نمايشي از كاركرد مثبت بلر مي‌باشد. امضاي قرارداد نفتي 900 ميليون دلاري در ليبي و چند سند همكاري تجاري با آفريقاي جنوبي و سير‌الئون بخشي ازاين ترفند مي‌باشند كه از وي چهره اي اقتصادي به نمايش مي گذارد . البته اين اقدمات بيشتر براي جلب حمايت اشراف و سرمايه‌داران شركت هاي نفتي اجرا مي‌شود كه وي را در كسب قدرت يابي كرده‌اند.
2ـ سفر بلر به آفريقا در آستانه برگزاري نشست سران جي 8 در آلمان نكته قابل تاملي است.
وي در حالي براي نشست هفته آينده سران آماده مي‌گردد كه محور مذاكرات گرم شدن كره زمين، مبارزه با فقر و جنگ در جهان، كمك به كشورهاي فقير مي‌باشد. بلر اميدوار است تا با حضور در آفريقا اولا به عنوان بازيگري كه براي اهداف جهاني جي 8 تلاش مي‌كند ثانيا فقر در آفريقا و چگونگي مقابله با آن را درك مي‌كند (سفير صلح و دوستي!) در اجلاس حضور يابد .به عبارتي ديگر وي با نام فردي كه تا آخرين روز كاري‌اش براي مبارزه با فقر و درماندگي تلاش مي‌كند به ديدار ساير همتايانش در آلمان مي‌رود ،در حالي كه برجناياتش در عراق وافغانستان و استعماري كه بر آفريقا روا داشته است سرپوش مي‌گذارد. (وي اميدوار است تا با نام سفير صلح از او تقدير گردد تا در افكار عمومي انگليس نيز به بهبود چهره مخدوش خود بپردازد).
3ـ هر چند تحركات بلر در آفريقا با نام توسعه مناسبات و اجراي سياست‌هاي انسان‌دوستانه عنوان گرديده است اما عملكردهاي بلر حكايت از طرحي فراتر از اين ادعاها دارد كه برگرفته از سياست خارجي بريتانيا است. اولا وي در حالي در ليبي حضور مي‌يابد كه قراردادهاي نفتي ميان شركت‌هاي انگليسي و ليبيايي منعقد مي‌گردد ثانيا سياست بريتانيا مهار ساير بازيگران در آفريقا است (بويژه چين و روسيه) ثالثا لندن در كنار واشنگتن براي مداخله در امور داخلي آفريقا (سودان و سومالي) فعاليت مي‌كنند رابعا بلر تلاش دارد تا با سفرهاي دوره‌اي به جهان (فرانسه، آمريكا و كشورهاي آفريقايي) به نوعي خط مشي آينده لندن را به نخست‌وزير بعدي اعلام دارد. بر اين اساس ديدارهاي وي بيش از هر چيز برگرفته از سياست‌هاي توسعه‌طلبانه است كه در لواي اقدامات بشردوستانه اجرا مي‌گردد. وي بر آن است تا با عنوان اجراي تعهدات لندن به آفريقا راه را براي استعمار منطقه هموار سازد (اين تحركات مي‌تواند براي جلب رضايت سازمان ملل براي تاييد حضور نيروهاي انگليس و آمريكا در سودان وساير نقاط بحراني به بهانه برقراري صلح اجرا گردد).
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت: سفر بلر به آفريقا به رغم ادعاهاي وي مبني بر تلاش جهت حل بحران‌هاي آفريقا، گامي براي اجراي سياست‌هاي استعماري و تحقق خواسته‌هاي كتارتلهاي نفتي و اقتصادي بريتانيا است. البته وي بهبود چهره خود در عرصه داخلي و تحسين حاضران در اجلاس جي هشت را در حاشيه اين سفر پي‌گيري مي‌كند. هر چند كه به گفته مقامات و تحليلگران سياسي لندن ،هدف نهايي وي بهره‌گيري از پست نخست‌وزيري براي انجام تفريح و مسافرت‌هاي پرهزينه است كه تاكنون دستاوردي براي بريتانيا نداشته است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پايان عصر پرتز

در حالي كه پس‌لرزهاي شكست رژيم صهيونيستي از حزب‌ا لبنان همچنان قرباني مي‌گيرد، عامير پرتز وزير جنگ اين رژيم در انتخابات حزب كارگر اكثريت را از دست داد تا وي نيز به جمع شكست‌خوردگان جنگ عليه حزب‌ا بپيوندد.

بر اساس آمار منتشره از نتايج انتخابات داخلي حزب كارگر، ايهود باراك نخست‌وزير سابق رژيم صهيونيستي( افراطي با كارنامه اي خون بار ) با 35 درصد آراء و عامي‌ايوان رئيس اسبق سرويس اطلاعات عمومي اين رژيم با 31 درصد آراء از عمير پرتز رئيس كنوني حزب كارگر با 22 درصد آراء پيشي گرفتند تا در دور دوم انتخابات با يكديگر به رقابت بپردازند. با توجه به تحولات يك ساله سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين (بويژه پس از جنگ 33 روزه) دلايل دوري هواداران حزب كارگر از پرتز عبارتند:

1ـ مهمترين عامل در بركناري سياستمداران رژيم صهيونيستي را در جنگ 33 روزه و پيروزي حزب‌ا بر ارتش صهيونيستي مي‌توان جستجو نمود. اين جنگ به منزله پايان دوران سلطه منطقه‌اي صهيونيست‌ها بود كه بحران‌هاي شديدي را در داخل تل‌ آويو ايجاد كرد. استعفاي مقامات ارشد، رويارويي مردم با سران تل‌آويو، تزلزل روحيه سربازان و موجب گرديد تا دولت اولمرت در سراشيبي سقوط قرار گيرد. در اين ميان نتايج كميته تحقيق وينوگراد، آب سردي بر پيكره سران صهيونيست بود كه روند بركناري آنها را تسريع نمود. بركناري سران ارشد نظامي از جمله دان‌هالوتس رئيس ستاد ارتش نتوانست مانع از ادامه روند بحران گردد تا سرانجام عمير پرتز به عنوان قرباني بعدي آن، از حزب كارگر كنار نهاده شد.

2ـ ناتواني در برابر مقاومت ملت فلسطين و استمرار پاسخ‌هاي موشكي گروه‌هاي جهادي لطمه ديگري بر پيكره پرتز بود. هر چند كه وي تلاش نمود تا با يورش به غزه و جلب رضايت افراطيون (آنهايي كه بر كشتار فلسطينيان تاكيد داشتند) و تغيير سياست سازش به اشغال‌گري، بقاي خويش را تضمين نمايد اما در نهايت در برابر مقاومت تسليم گرديده كه نتيجه آن شكست او در انتخابات درون حزبي بود.

3ـ خواسته‌هاي اولمرت و حزب كاديما را نيز مي‌توان از دلايل بركناري پرتز دانست. انتخابات درون حزبي كار در حالي برگزار شد كه اولا اولمرت از ابتدا پرتز را به عنوان شريك دولت نپذيرفته و خواستار بركناري آن بود (اجبارا به دليل روند سياسي وادار به پذيرش شد) ثانيا كاديما به دنبال جلب متحدي مقتدر و افراطي نظير باراك است تا در برابر نتانياهو از ليكود مقابله نمايد. ثالثا اولمرت اميدوار است كه بركناري پرتز به عنوان عامل شكست در برابر حزب‌ا و مقاومت، از فشارهاي مردمي بر دولت كاسته تا وي وادار به استعفاء نگردد.

4ـ نكته قابل تامل در بركناري پرتز و حضور باراك، نگاه آمريكا و صهيونيست‌ها به اين تحولات در جريان طرح سازش با اعراب است. صهيونيست‌ها در حالي از باراك حمايت مي‌كنند كه ديدگاه‌هاي افراطي وي مي‌تواند از موانع تحقق طرح صلح اعراب و صهيونيست‌ها باشد به عبارتي ديگر مي‌توان گفت صهيونيست‌ها و غرب اميدوارند تا با اعلام اين تغييرات، اعراب را به تسريع در روند سازش (پيش از آمدن پارك) متقاعد سازند. البته اين طرح نيز مطرح است كه آمدن باراك با ديدگاه افراطي پيش‌زمينه‌اي براي يورش دوباره صهيونيست‌ها به لبنان و يا سوريه باشد.

براين اساس مي‌توان گفت عمير پرتز قرباني شكست‌هاي دولتمردان رژيم صهيونيستي گرديد كه نتيجه شكست در برابر حزب‌ا و مقاومت ملت فلسطين است. اين شكست كه در دوران حيات رژيم صهيونيستي كم‌سابقه بوده است بيانگر چند حقيقت است.

اولا رژيم صهيونيستي در مسير اضمحلال قرار گرفته است و چاره‌اي جز بركناري سران خود ندارد آنها برآنند تا شايد با اين اقدامات حيات خود را حفظ نمايند. ثانيا اين حقيقت، آشكار شد كه نه سازش بلكه صرفا مقاومت راهكار مقابله با صهيونيست‌ها است. پيروزي حزب‌ا در لبنان و پاسخ‌هاي موشكي مقاومت موجب اضمحلال و سردرگمي سران تل‌آويو گرديد كه ادامه اين مقاومت اين روند تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تسريع خواهد نمود.

ثالثا در مقطع كنوني كه رژيم صهيونيستي شرايطي كاملا بحراني را سپري مي‌كند و كشورهاي عربي و اسلامي با الهام گرفتن از مقاومت ملت فلسطين به جاي طرح سازش بايد در چارچوب حمايت از مقاومت گام بردارند تا صهيونيست‌ها را وادار به امتياز‌دهي نمايند (طرح سازش كنوني راهي براي فرار صهيونيست‌ها از مشكلاتشان است) رابعا بركناري پرتز را مي‌توان پيش‌زمينه‌اي براي بركناري اولمرت دانست كه پاياني بر عصر جنگ‌طلبان صهيونيست است كه تحقق‌بخش وعده‌هاي مقاومت است. بر اين اساس جا دارد تا جهان اسلام و گروه‌هاي مقاومت با اتحاد و همبستگي بر مقاومت و اجراي انتفاضه اصرار ورزند تا در نهايت به آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 

                        مقاومت پيروز جنگ غزه

 

در حالي که رژيم اشغالگر قدس در سايه حمايت هاي غرب و سکوت جهان اسلام با يورش هاي گسترده به غزه به کشتار فلسطينان (ترور هدفمند رهبران مقاومت ) مي پردازد  در گامي ديگر براي تشديد کشتار در مناطق فلسطيني نشين رضايت  سران تل آويو را براي عمليات گسترده ارتش جلب نموده اند . هرچند که‌آنها اين اقدام را گامي براي مقابله با مقاومت و تحقق آخرين مراحل اهداف خود بر مي شمارند (آنها چنان وانمود مي کنند که تا کنون به تمام اهداف خود رسيده اند و يورش گسترده ارتش برگ آخر اين پرونده است ) اما بررسي دقيق تحولات فلسطين اين حقيقت را آشکار مي سازد که اين يورش نه به دليل پيروزي بلکه صرفا از روي ناکامي و تشديد تزلزل صهيونيست ها است .‌آنها بر آنند تا با اين يورش ها بر شکست هايشان سرپوش گذارده تا در تبليغاتشان چهره اي فاتح از خود  به نمايش گذارند .اين ناکامي ها عبارتند از :

الف ) اصلي ترين هدف صهيونيست ها از يورش به غزه ،واداشتن فلسطينيان به پذيرش طرح سازش با پيش شرط هايشان مي باشد . هرچند آنها با اعمال فشار و ترور رهبران  مقاومت براي اين مهم تاکيد نمودند اما در نهايت مبارزان فلسطيني با رد طرح سازش اين توطئه را با شکست مواجه ساختند .

ب) مقابله با پاسخ هاي موشکي فلسطينيان و سرکوب عمليات هاي استشهادي سناريوي ديگر صهيونيست ها را تشکيل مي داد . به رغم يورش هاي گسترده صهيونيست ها ،نه تنها روند پاسخ هاي موشکي مقاومت متوقف نگرديده بلکه آنها بر افزايش برد اين موشک ها به اهداف استراتژيک صهيونيست ها تاکيد کردند . نتجه نهايي اين پاسخ ها تخليه شهر استراتژيک سديروت بود که با بر پايي تظاهرات هاي ضد اولمرت صورت گرفت . پاسخ هاي موشکي مقاومت اين نکته را آشکار ساخت که ارتش صهيونيست ها پس از شکست در برابر حزب الله لبنان همچنان در بحران قرار دارد و به رغم يورش هايش به غزه توانايي برقراري امنيت براي شهرک نشينان صهيونيست را ندارد . نکته مهم آنها صهيونيست ها تلاش داشتند تا با مقابله با مقاومت و ايجاد امنيت براي شهرک نشينان صهيونيست از ميزان مخالفت‌ آنها با دولت بکاهند که تشديد مقاومت اين طرح را با شکست مواجه ساخت . (شهرک نشينان با برپايي تظاهرات هاي گسترده بر ناتواني دولت و لزوم تغييرات اساسي در آن تاکيد کرده اند) .

ج ) به رغم سياست هاي تفرقه افکنانه صهيونيست ها (با محوريت تقابل فتح و حماس )در نهايت گروههاي فلسطيني با تبعيت از خواست ملت بر استمرار مقاومت تاکيد کردند . اين توافقات که با انتشار بيانه هاي مشترک و برگزراي نشست وحدت در مصر اجرايي گرديده بر چند اصل تاکيد دارد که شکستي سنگين براي تفرقه افکني صهيونيست ها است . (نشست مصر بر خلاف خواست صهيونيست ها و غرب و برخي سران عرب  به سازش با تل‌اويو منجر نگرديد بلکه به محلي براي تاکيد بر وحدت مبدل شد )اولا تمام گروهها تاکيد کردند که مقاومت امري مقدس است که وظيفه تمام فلسطينيان است و به صرفا به گروههاي مقاومت معطوف نمي گردد ثانيا مقاومت و جهاد تا روز قيامت ادامه دارد و تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني متوقف نمي گردد . ثالثا در برابر تمام طرح هاي سازش مقابله نموده و تسليم زور نخواهيم شد .

با عنايت به‌آنچه ذکر شد به صراحت مي توان گفت به رغم تبليغات صهيونيست ها در قبال يورش آنها به غزه که آنر ا پيروزي بزرگ براي خود دانسته اند ،نتيجه نهايي اين تحولات شکست آنها بوده است . چنانکه اکنون بسياري از ساکنان اراضي اشغالي بر ناتواني ارتش در تحقق اهدافش اعتراف درند و  همچنان خواستار برکناري دولت اولمرت مي باشند .در نقطه مقابل فلسطينيان نيز سر تسليم فرود نياورده و بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌ آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاکيد دارند تا شکست هاي پياپي صهيونيست ها در برابر مقاومت استمرار يابد .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                                    نگاه کاديما به باراک

 

در شرايطي که رژيم صهيونيستي  دوراني بحراني و پر از شکست را سپري مي کند انتخابات دروني حزب کارگر برگذار شد . اين انتخابات که در طول دوران حيات رژيم اشغالگر قدس ، جنجالي ترين انتخابات درون حزبي نام گذاري شد سرانجام بدون تعيين فرد پيروز به دور دوم کشيده شد تا بحران سياسي در تل‌آويوبه احزاب نيز گسترش يابد . بر اساس آراي منتشره ايهود باراک نخست وزير سابق و افراطي صهيونيست ها با 35 درصد و عامي آيالون با 31 درصد آرا به دور دوم راه يافتند . در اين انتخابات عامير پرتز که پست وزارت جنگ صهيونيست ها را در اختيار دارد با 22 درصد‌ آرا وادار به کناره گيري از رياست حزب کارگر گرديد تا وي نيز به جمع قربانيان شکست اشغالگران قدس از حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين بپيوندد . (بسياري بر اين عقيده اند که عامير پرتز با آگاهي از ناکامي اش در انتخابات  مذکور ،طرح يورش به غزه را طراحي نمود تا بدين و سيله اولا رضايت افراطيون براي حفظ وي در مسند قدرت را کسب نمايد ثانيا در صورت عدم تحقق اين مهم،  شکست وي در ميان منتقدانش  به دليل انحراف افکار عمومي به غزه کمرنگ تر جلوه گر گردد ) در کنار تحولات سياسي اخير در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و شکست پرتز در انتخابات داخلي مواضع کاديما و اولمرت نسبت به آينده اين حزب و چگونگي تعامل با آن نکته اي قابل تامل است . هرچند که اولمرت در کنار پرتز و هالوتس مثلث جنگ را تشکيل مي دادند اما امروز  اولمرت توجه چنداني به اين اتحاد ندارد (با رفتن هالوتس و فروپاشي مثلثت مذکور ) تلاش دارد تا پرتز را قرباني طرح هاي آينده خود سازد. در اين راستا از مدت ها پيش اعضاي کاديما زنگ دوري از پرتز را به صدا درآوردند در حالي که علنا به حمايت از ايهود باراک پرداختند .‌ آنها در شرايطي در ميان سه کانديداي اصلي حزب کار گر (عامير پرتز ،ايهود باراک  و آيالون ) به حمايت از باراک پرداختند که :

الف )اولويت کاري اولمرت حفظ قدرت و مقابله با منتقدان است . در حالي که وي، پرتز را يکي از پيش مرگان خود مي داند (در حالي که برکناري وي را زنگ خطري براي آينده خود ارزيابي مي کند ) تلاش دارد تا به نوعي رضايت افراطيون را به عنوان بازيگران اصلي صحنه فلسطين اشغالي جلب نمايد . اولمرت اميدوار است تا سياست هاي جنگ طلبانه و افراطي باراک موجب حمايت هاي مردمي از وي و در نهايت حفظ قدرت او گردد .

ب)از چالش هاي اساسي کاديما ارتقاي جايگاه مردمي ليکود مي باشد . هرچند که نتانياهو در انتخابات سال گذشته شکست را متحمل گرديد و به اپوزيسيون کنست مبدل شد اما روند تحولات و ناکامي هاي دولت ،محبوبيت حزب وي در ميان مردم را به همراه داشت . اکنون کاديما برگزاري انتخابات زودهنگام را به منزله پيروزي نتانياهو مي داند لذا تمام تدبير خود را براي جلوگيري از اين مهم مبذول مي دارد . آنها برآنند تا با حفظ ائتلاف با حزب کارگر اين هدف را محقق سازند . در شرايطي که اولا پرتز جايگاهي در ميان مردم ندارد ثانيا آيالون نيز بر عدم همکاري با اولمرت تاکيد کرده است تنها گزينه مطرح براي کاديما حمايت از باراک است . نکته مهم‌انکه آنها برآنند تا از جايگاه باراک جهت کسب آراي لازم براي رياست جمهوري شيمون پرز بهره برداري نمايند .

ج )تاريخچه فعاليت هاي باراک سراسر کشتار و اعمال سياست هاي خصمانه عليه فلسطينان و جهان  عرب است . صهيونيست ها اميدوارند تا با آوردن باراک به جمع کابينه از آن براي اعمال فشار بر فلسطينيان و اعراب براي تسريع در روند سازش بهره برداري نمايند . اين سياست براي جلب حمايت هاي بين المللي جهت تحقق اهداف صهيونيست ها نيز اجرا مي گردد . (باراک در آيپک و محافل سياسي غرب مي تواند تسريع کننده حمايت ها از تل آويو باشد )

د )از چالش هاي صهيونيست ها فروپاشي ارتس به عنوان اصلي ترين رکن اين رژيم است . آنها اميدوارند تا با حضور باراک در پست وزارت جنگ از تجربيات و سياست هاي جنگ طلبانه‌آن براي بازسازي ارتش برخوردار گردند. اين سياست مي تواند آغازي براي تکرار جنگ با لبنان و يا سوريه باشد .

در جمع بندي کلي مي توان گفت که کاديما هرچند رضايتي از ائتلاف با حزب کارگر ندارد اما در شرايط کنوني براي حفظ قدرت وادار به اين امر گرديده است .‌آنها با حمايت از باراک به عنوان تنها گزينه مطلوب براي همکاري براي اين مهم گام بر مي دارند . البته اولا در خواست ساکنان اراضي اشغالي فلسطين و شهرک نشينان صهيونيست بر پايان سياست هاي افراطي و لزوم مذاکره با فلسطينان ثانيا اصرار مخالفان اولمرت بويژه نتانياهو بر انجام انتخابات زودهنگام و سقوط دولت کنوني  ثالثا تاکيد گروههاي مقاومت بر استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف چالش هايي است که در برابر باراک و ائتلاف او با کاديما قرار دارد که استمرار ناکامي هاي اولمرت را به همراه خواهد داشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح صهيونيستي صلح در برابر زمين

موفقيت حساس سرزمين هاي اشغالي فلسطين در معادلات منطقه اي و بين المللي سبب شده تا اين منطقه همواره كانون توجه محافل سياسي جهاني قرار گيرد. در ماههاي اخير طرح صلح اعراب ( مصوب سال 2002 اجلاس بيروت) به عنوان اصلي ترين طرح براي پايان دادن به بحران فلسطين اشغالي و اجراي سناريوي صلح اعراب و رژيم صهيونيستي مطرح گرديده است. نكته قابل تامل در طرح مذكور و مواضع تل آويو نسبت به آن، شالوده اصلي طرح يعني «صلح در برابر زمين» است. اگر چه در طرح مذكور اين عبارت به منزله خروج صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و بازگشت آوارگان فلسطيني و تعيين سرنوشت قدس شريف است اما درنگاه صهيونيست ها اين امر تعبيري ديگر يافته و آن حفظ اراضي اشغالي به عنوان ابزار مصالحه است. تحركات صهيونيست ها حكايت از آن دارد كه آنها بر آنند تا در پروسه اي بلند مدت، روند طرح را به حفظ اراضي اشغالي سوق داده و به نوعي به تثبيت جايگاه خود بپردازند.
1) تاكيد برايجاد كميته اي 10 نفره از كشورهاي عربي براي مذاكره با رژيم صهيونيستي بدون حضور سوريه و لبنان كه اراضي آنها تحت اشغال است اقدامي در جهت تحت فشار قرار دادن دمشق و بيروت براي گذشتن از اراضي خود به نفع صهيونيست ها است.
2) استمرار يهودي سازي قدس، اسكان مهاجرين يهودي در كرانه باختري، افزايش تدابير نظامي در اراضي اشغال شده ازسوريه و لبنان و ... بيانگر طرحي گسترده از سوي رژيم صهيونيستي براي حفظ اين اراضي است. آنها با بيان لزوم داشتن زمين براي مهاجرين، افزايش نسبت يهوديان به مسلمانان در اراضي اشغالي،اين سياست را اجرا مي كنند.
3) اعلام لزوم به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي از سوي كشورهاي عربي منطقه به عنوان پيش شرط آغاز مذاكرات عربي- صهيونيستي كه از حمايت كشورهاي غربي برخوردار است بخش ديگري از طرح حفظ اراضي اشغالي است.
4) حضور نيروهاي سازمان ملل و ناتو در اراضي اشغالي فلسطين كه به مرزبندي بين المللي ميان فلسطين و رژيم صهيونيستي منجر مي گردد، مي تواند در آينده مبنايي براي تسلط رژيم صهيونيستي بر اراضي فلسطيني گردد.
5) بين المللي كردن روند مذاكره و گفت وگو از اهداف بلند مدت صهيونيست ها و كشورهاي غربي است. كشورهاي عربي در حالي اين طرح را مطرح و از آن حمايت مي كنند كه در نهايت طرح آن در شوراي امنيت بدون حضور نماينده اعراب مي تواند راه را براي اهداف صهيونيست ها هموار سازد.
صهيونيست ها در حالي طرح صلح در برابر زمين را مورد تاييد قرار داده اند كه آن را راهكاري براي حفظ اراضي اشغالي ها مي دانند و تلاش دارند تا اعراب را در سناريويي قرار دهند كه بدون دادن امتيازاتي، موقعيت كنوني خود را حفظ نمايند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي دوباره آمريكا با مهره القاعده

دولتمردان كاخ سفيد در سالهاي اخير بهانه  اصلي سياست خارجي خود را بر اصل مبارزه با تروريسم تدوين نموده‌اند! در اين چارچوب گروه‌هاي تكفيري القاعده و طالبان مهمترين نقش را ايفا مي‌كنند. در شرايطي كه آمريكا براي شكست اتحاد جماهير شوروي سابق درافغانستان به تشكيل وتقويت القاعده پرداخت، تلاش نمود تا از آن به عنوان ابزاري براي اجراي اهداف آينده بهره‌برداري نمايد. اين تحركات كه پس از حوادث 11 سپتامبر تشديد گرديد بر چند محور استوار مي‌باشد. تفرقه‌افكني ميان مسلمانان كه جنگ شيعه و سني را به همراه داشته باشد، تقابل اسلام و مسيحيت كه سران كاخ سفيد آن را جنگ صليبي ناميدند (در جنگ افغانستان بوش لفظ جنگ صليبي را به كار بست) در حالي كه هدف نهايي آن دوري جهان از جنايات صهيونيست‌ها در عرصه بين‌المللي بود، تخريب چهره جهان اسلام در ميان افكار عمومي براي جلوگيري از رشد اسلام در غرب و واداشتن اعراب به دادن امتيازات اقتصادي و سياسي به آمريكا، اجراي اهداف توسعه‌طلبانه در افغانستان، عراق، لبنان، سومالي، سوريه، سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و ... را مي‌توان از مهمترين كاركردهاي القاعده براي آمريكا ارزيابي نمود. البته اين نكته قابل ذكر است كه بخشي از اعضاي القاعده به جنگ با آمريكا مي‌پردازند و بعضا فضاي امنيتي آمريكا را با چالش مواجه مي‌سازند اما در نهايت اقداماتشان در چارچوب اهداف واشنگتن مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد.
نكته مهم در سياست‌ها و مواضع سران كاخ سفيد در مقطع كنوني، تاكيد دوباره آنها بر قدرت‌يابي القاعده و بعضا بيان فعاليت‌هاي آينده آنها است. اين مواضع در حالي اتخاذ مي‌گردد كه اولا در هفته‌هاي اخير نوارهاي صوتي و تصويري و بيانيه‌هاي سران القاعده در رسانه‌هاي ايالات متحده (وابسته به دولت) انتشار مي‌يابد كه در آنها بر افزايش تحركات در ماه‌هاي آينده تاكيد شده است ثانيا در كنار القاعده در عراق و افغانستان و سومالي، در لبنان نيز گروه سلفي فتح‌الاسلام به رهبر «شاكر العبسي، در اردوگاه فلسطينيان بحران‌هاي شديدي را در لبنان ايجاد كرده است. با عنايت به اين حقيقت كه ايالات متحده همواره از القاعده براي تحقق اهدافش بهره‌برداري نموده است، بررسي تحولات جهاني و سياست‌هاي آمريكا مي‌تواند بار ديگر پرده از ائتلاف اين گروه‌ها با سران ايالات متحده پرده بردارد.
1ـ دولتمردان كاخ سفيد براي توجيه اشغالگري و درخواست بودجه 100 ميليارد دلاري در افغانستان و عراق با چالش‌ها و انتقادهاي بسياري مواجه مي‌باشند. از سوي ديگر آنها برآنند تا دامنه جنگ را از عراق و افغانستان خارج و افكار عمومي را به كشور ديگري معطوف سازند در حالي كه حضور القاعده در ساير نقاط را نشانه‌اي بر تنگ‌تر شدن حلقه محاصره القاعده عنوان مي‌دارند كه آنها را به خارج از عراق و افغانستان سوق داده است.
2ـ از سياست‌هاي آمريكا، اشغال لبنان مي‌باشد. آنها كه با يورش صهيونيست‌ها و حمايت از سينيوره در برابر مردم به اين مهم دست نيافتند برآنند تا با تشكيل دادگاه بين‌المللي ترور حريري و نيز فعاليت هاي گروه سلفي فتح‌الاسلام براي اجراي اين مهم بهره‌برداري نمايند عملكرد فتح‌الاسلام آشكار مي‌سازد كه آنها در چارچوب اهداف آمريكا و با نام القاعده لبنان براي ايجاد جبهه‌اي جديد در برابر حزب‌ا... و در نهايت ايجاد زمينه‌هاي لازم براي ورود نظاميان آمريكايي (رسالت مبارزه با تروريسم) فعاليت مي‌كنند.
زمينه ديگر فعاليت فتح‌الاسلام ايجاد زمينه براي دخالت آمريكا در سوريه مي‌باشد چنانكه شاكر العبسي در اظهارات خود سوريه را نيز از مراكز القاعده در آينده دانسته است.
3ـ نكته مهم در مواضع القاعده در مقطع كنوني، تاكيد آنها بر فعاليت در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين است. آنها تاكيد دارند كه در كنار آمريكا به مبارزه با يهوديان مي‌پردازند. اين مواضع در شرايطي اتخاذ مي‌گردد كه رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي به توسعه‌طلبي، كشتار فلسطينيان ادامه مي‌دهد. از سوي ديگر براي اعمال فشارهاي بين‌المللي بر مخالفان منطقه‌اي و بين‌المللي و با هدف تسريع در روند سازش با اعراب (براساس منافع تل‌آويو) و كوچ يهوديان به اراضي اشغالي فعاليت مي‌كنند. اين تحركات در كنار اظهارات القاعده مي‌تواند رسالت مبارزه با تروريسم و لزوم اجراي تحركات صهيونيست‌ها در اراضي اشغالي (توسعه‌طلبي و كشتار فلسطينيان) را به همراه داشته باشد.
4ـ در هفته‌هاي اخير ايالات متحده براي استقرار سيستم دفاع موشكي در اقصي نقاط جهان فعاليت مي‌كنند. آنها در حالي اين طرح را پي‌گيري مي‌كنند كه مخالفت‌هاي داخلي و خارجي با آن ادامه دارد. با توجه به اينكه بهانه آنها امنيت بين‌الملل مي‌باشد، عملكردهاي القاعده مي‌تواند توجيهي براي اين مهم باشد. آنها با نام فعاليت گسترده در عراق و افغانستان و اكنون لبنان فضايي امنيتي را بر جهان حاكم مي‌سازند تا در نهايت افكار عمومي براي اجراي طرح سپر موشكي اعلام رضايت نمايد (اين امر روسيه را نيز وادار به پذيرش طرح مي‌كند).
5ـ ايالات متحده براي حضور در خاورميانه، ايجاد رقابت تسليحاتي، در ميان كشورها به بهانه مبارزه با تروريسم، اجراي طرح سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي با اتكا به اداي دين مسلمان به امنيت جهان (القاعده را برگرفته از اسلام مي‌نامند)، فعال نمودن اعراب در عراق و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آمريكا در خاورميانه و ... فعاليت‌هاي بسياري در خاورميانه داشته است. اين سياستها در حالي پي‌گيري مي‌شود كه تشديد فعاليت القاعده تسريع‌كننده اين توسعه‌طلبي‌ها خواهدبود.
در نهايت مي‌توان گفت : ايالات متحده همچون سالهاي گذشته بار ديگر القاعده را به بهره‌برداري اهداف منطقه‌اي و بين‌المللي مبدل نموده است در حالي كه صدها تن قرباني اين بازي مي گردند . با تمام اين تفاسير حضور فتح‌الاسلام در لبنان و گروه‌هاي موسوم به القاعده در اراضي اشغالي و اعلام فعاليت حاميان القاعده در آمريكا و اروپا اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه ايالات متحده به رغم ادعاهاي خود، در امر مبارزه با تروريسم شكست را پذيرا شده است و اشغال افغانستان و عراق نه براي مبارزه با تروريسم بلكه صرفا براي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه بوده است. البته آنها اين شكست‌ها را به بهانه‌اي براي سياست‌هاي جديد خود مبدل نموده‌اند هر چند كه تحولات آينده اين سناريوها را نيز به شكستي ديگر براي آنها مبدل خواهد نمود.                                                  

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 

                                               تنش در روابط مسکو -لندن

انگليس و روسيه به دليل تضاد منافع و ديدگاههاي متفاوت نسبت به تحولات بين المللي، دوراني سرد را در روابطشان تجربه مي كنند. در اين ميان مرگ مشكوك«الكساندر ليتويننكو» سرهنگ دوم سرويس امنيتي فدراسيون روسيه كه بعدا به عنوان يكي از مخالفان سياسي دولت اين كشور به فعاليت پرداخت به اين تيرگي روابط دامن زد. ليتويننكو در سال 1999 اداره اطلاعات فدراسيون روسيه «اف اس بي» را به قتل يك تاجر روسي متهم كرد و در سال 2001 با گذرنامه جعلي به انگليس پناهنده شد. وي با انتشار كتابي حكومت پوتين را حكومتي شبه كودتايي توصيف كرد. همچنين وي سازمان امنيتي روسيه را متهم به ايجاد رعب و وحشت براي سركوب چچني ها ومخالفان دولت متهم كرد. او در اول نوامبر 2006 به دليل بيماري مشكوك بستري و پس از سه هفته به دليل مسموميت با «پالونيوم 210» درگذشت. انگليس «آندري لوگووي» تاجر روس را متهم به قتل الكساندر ليتويننكو نمود و خواستار استرداد آن از روسيه براي محاكمه گرديد كه با مخالفت شديد مسكو روبه رو شد به اين ترتيب روابط طرفين بيشتر يخ زده شد. باعنايت به حساسيت هاي ايجاد شده در پرونده«الكساندر» و اين حقيقت كه قاتل و مقتول از اتباع روسيه بوده اند دليل اصرار لندن براي بررسي اين پرونده بيش از هر چيز جنبه سياسي دارد كه با چند هدف دنبال مي شود.

1-ايجاد بحران داخلي در مسكو باتاكيد برفعاليت هاي الكساندر ليتويننكو بويژه كتاب وي كه دولت و فعاليت هاي آن را زير سوال برده است؛

2- تاكيد برنقش حقوق بشر در سياست داخلي و خارجي انگليس براي كسب منزلت جهاني؛

3-تخريب جايگاه جهاني روسيه با استناد به فعاليت هاي جاسوسي و ضد بشري كه ديدگاهي منفي را عليه آن ايجاد مي كند؛

4- حمايت از سياست هاي آمريكا در قبال روسيه و فشار بر مسكو براي كاهش مخالفت هايش در قبال اجراي طرح سپر موشكي آمريكا؛

براين اساس پرونده الكساندر ليتويننكو اهرم فشاري است براي كسب امتياز از روسيه كه به دليل استقامت مسكو تاكنون به نتيجه اي نرسيده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي با برگه يهود ستيزي !

اعلام يهودستيزي در سراسر جهان از بهانه هاي صهيونيست ها براي تحقق اهداف داخلي و جهاني مي باشد . اين طرح که نمود آن در جنگ دوم جهاني و شکل گيري رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي فلسطين مشاهده گرديد در چند دهه گذشته بارها براي اجراي اهداف تل آويو مورد بهره برداري قرار گرفته است . در اين راستا در هفته هاي اخير مشاهده مي گردد که گزارش هاي متعددي از يهودستيزي در آمريکا و اروپا انتشار مي يابد از سوي ديگر سران تل‌آويو نيز در مذاکرات خود با سران غرب برمقابله با روند يهودي ستيزي تاکيد نموده اند . با توجه به سياست ها و اهداف صهيونيست ها ،دلايل اين اظهارات در چند بعد قابل بررسي است .

الف ) صهيونيست ها همواره فلسطين اشغالي را آرمان شهر براي يهوديان عنوان داشته اند که بر اساس تعاليم و آموزه هاي ديني بايد به محل اسکان يهوديان مبدل گردد . اين توجيه اشغالگري در حالي بيان مي شود که اولا يهوديان ساکن در اراضي اشغالي کوچ معکوس را در پيش گرفته اند ثانيا تل‌آويو بر آن است تا يهوديان جديدي را از سراسر جهان به قدس آورده تا با تغيير بافت‌آن پايتختي آن را محقق سازد . اين تحرکات در شرايطي پيگيري مي شود که آنها تلاش دارند تا با بهره گيري از شعارهاي ديني (سرزمين موعود ) و يهودستيزي شرايط را براي تحقق اين مهم فراهم‌ آورند . البته نارضايتي يهوديان از عملکرد سران تل‌ آويو و بحران امنيتي اين طرح را با چالش هاي بسياري مواجه ساخته است .

ب)نکته مهم در تبليغات صهيونيست ها پيرامون يهود ستيزي در جهان ،تاکيدآنان بر نقش مسلمانان دار اين زمينه است .‌آنها اين مسائل را به مسلمان نسبت مي دهند تا جامعه جهاني را به جهان اسلام بدين نمايند تا در نهايت اعمال فشارها در اروپا و‌امريکا بر مسلمانان افزايش يابد . (اين طرح با محوريت تفرقه افکني ميان مسيحيان و مسلمانان اجرا مي شود )

ج ) سياست صهيونيست ها بر‌آن بوده است که اروپا همواره نسبت به يهوديان احساس ترحم داشته باشد (به بهانه جنگ دوم جهاني ) آنها بر آنند تا بار ديگر از اين ترفند براي حمايت هاي اروپا و‌امريکا خواسته هاي صهيونيست ها در راضي اشغالي و عرصه بين الملل بويژه اعمال فشار بر فلسطينيان بهره برداري نمايند .‌آنها در نهايت تلاش دارند تا با کشاندن پرونده صلح اعراب به شوراي امينت جامعه جهاني را وادار سازند که براي احقاق حقووق يهويان به تعديل طرح مذکور پرداخته و اراضي اشغالي را براي صهيونيست ها حفظ نمايند .

د ) از نکات قابل تامل در جامعه صهيونيست ها ايجاد دو دستگي ميان آنها است . از يک برخي از آنها نظير سران تل آويو بر اشغالگري تاکيد دارند او از سوي ديگر برخي خواستار پايان جنايات صهيونيست ها (که به نام يهود يان اجرا مي شود ) گرديده اند . بر اين اساس سران تل‌ آويو اميدوارند تا با اعلام يهود ستيزي در جهان اولا اتحاد يهوديان جهان با سياست هايشان را کسب نمايند (اين در حالي است که يهودياني که مخالف آنها بوده اند با عناوين مختلف شکنجه و يا به قتل رسيده اند) . ثانيا بدين بهانه جناياتي که عليه اعراب ساکن اراضي اشغالي انجام مي دهند توجيه و اخراج‌ آنها را نوعي تلافي يهودستيزي در اروپا و‌امريکا عنوان دارند .

بر اساس آنچه کر شد صهيونيست ها تلاش دارند تا بارديگر از برگه يهوديان براي تحقق اهدافشان بهره برداري نمايند در حالي که در اين ميان آنها اصل انزجار جهاني از صهيونيست ها را با نام يهوديان تبليغ مي کنند . آنها با سرپوش نهادن بر اين واقعيت که اکثريت اروپايي ها و‌امريکايي ها استيلاي لابي صهيونيست ها بر سياست مداران و اقتصاد کشورشان را عامل چالش هاي خود مي دانند در حالي که تماما بر همزيستي با يهوديان تاکيد دارند ،براي سوء استفاده از نام يهود فعاليت مي کنند . لذا مي توان گفت که نه تنها مسلمانان (بويژه فلسطينيان ) مسيحيان قرباني جنايات و توطئه هاي صهيونيست ها مي باشند بلکه يهوديان نيز در اين ميان اسير زياده خواهي اين رژيم شده اند چنانکه بسياري از يهوديان تاکيد دارند که راه‌ آنها از تل‌ايو جدا است و نمي خواهند که شريک جنايت آنها باشند . بسياري از يهوديان تاکيد دارند که تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدش شريف حق فلسطينيان است که صهيونيست ها روزي وادار به پذيرش آن خواهند شد . 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جهت گيري سياست خارجي انگليس بعد از بلر

تحولات داخلي انگليس بويژه اعلام کناره گيري بلر از پست نخست وزيري ، اين کشور را به يکي از کانون هاي خبري دنيا مبدل نموده است. توني بلر که 10 سال نخست وزيري و 13 سال رياست حزب کارگر را در کارنامه دارد به دليل ناکامي هاي متعدد در عرصه سياست داخلي و خارجي وادار به پذيرش کناره گيري زود هنگام از قدرت گرديد. وي که تا سال 2009 مي توانست رسماً در سمت خود باقي بماند، شش تير 1386 را تاريخ کناره گيري از قدرت اعلام نمود در حالي که سه کانديداي جانشين وي يعني «مايکل ميچر» وزير سابق محيط زيست، «جان مک دانل» از نمايندگان ضد جنگ حزب کارگر در مجلس عوام و «گوردون براون» وزير دارايي، رقابت هاي خود را آغاز کرده اند. در اين ميان گوردون براون به واسطه برخورداري از حمايت هاي بلر و پارلمان از بخت بيشتري براي اين منصب برخوردار مي باشد که حذف سايرين را هم به همراه داشته است.

الف) گوردون براون کيست؟

گوردون براون 56 ساله فعاليت سياسي خود را از سن 12 سالگي با پيوستن به حزب کارگر اسکاتلند آغاز کرد و در سن 20 سالگي به يکي از سياستمداران مطرح اين منطقه تبديل شد.

چند سال پس از آن نيز به عنوان نماينده منطقه «دانترملين ايست» به مجلس عوام راه يافت. وي که داراي مدرک دکتراي تاريخ از دانشگاه «ادينبورو» است در 10 سال گذشته در پست وزارت دارايي فعاليت نموده است . بسياري او را در امر اقتصاد موفق دانسته و لقب «خزانه دار آهنين» به او داده اند. اما در بعد سياسي وي کار نامه موفقي ندارد و به دليل عدم تحرک به «حلزون» شهرت دارد. براون که به عنوان ناجي حزب کارگر براي انتخابات آينده شناخته مي شود در حالي براي دستيابي به نخست وزيري تلاش مي‌کند که چالش‌هاي بسياري براي تحقق اهدافش در پيش روي دارد. با توجه به اينکه کناره گيري بلر از قدرت به دليل عملکردهاي ناموفقش در عرصه سياست خارجي بوده است، اکنون براون نيز اجباراً در اين عرصه فعاليت هاي بسياري خواهد داشت.

ب) براون در عرصه سياست خارجي

بر اساس اصول جاري بر عملکرد دولتها، فعاليت دولت در دو حوزه سياست داخلي و خارجي تعريف مي‌گردد و تعامل اين دو طيف مي‌تواند کارنامه اي موفق را براي سران نظام به همراه داشته باشد. در پاره اي از کشورها به دليل شرايط موجود (چالش ها و فرصت ها) يکي از دو بخش بر ديگري ارجحيت مي يابد و سبب مي شود تا دستگاه هاي اجرايي بيشتر در آن حوزه فعاليت نمايند. در شرايط کنوني سياست خارجي انگلستان در حوزه هاي مختلف با چالش هاي مهمي روبه رو است:

يکم)ناکامي هاي انگليس در تحقق اهداف خارج از خانه بويژه در عراق و افغانستان .

دوم) چگونگي تعامل لندن با بازيگران خارجي که در قالب روابط نزديک با آمريکا تعريف گرديده است.

سوم) اهداف کلاني که انگليس در نظام جهاني پيگيري مي‌کند .

اين مشکلات سبب گرديده تا اين کشور بيش از هر چيز در عرصه سياست خارجي فعاليت هاي خود را متمرکز نمايد. با توجه به چالش‌هاي موجود در سياست خارجي لندن که بلر را وادار ساخت تا از قدرت کناره گيري نمايد، محور فعاليت‌هاي براون بر چهار اصل مي تواند استوار باشد.

1) روابط انگليس و آمريکا: در سالهاي اخير روابط لندن - واشنگتن ، محور اصلي سياست خارجي انگليس را شکل داده است. براون در حالي قدرت را در دست مي‌گيرد که چگونگي تعامل با آمريکا را بايد از محورهاي کاري خود قلمداد نمايد. وي که پيش از اين طي ديداري با بوش در کاخ سفيد بر اصل ادامه همکاري با آمريکا تاکيد نموده بود و در تشريح سياست هاي کاري خود نيز بر آن اصرار داشت، چند اصل را بايد در دستور کار خود قرار دهدکه بعضاً موجب تعلل وي در نحوه همکاري با آمريکا مي گردد:

اولاً مردم انگليس، آمريکا و سياست هاي جنگ طلبانه آن را عامل تمام مشکلات خود مي‌دانند و بر تعديل روابط با آن تاکيد دارند. در واقع مردم انگليس معتقدند که همکاري بلر با آمريکا در حمله به افغانستان و عراق باعث شده تا توجه دولت به اوضاع اقتصادي و امنيت اجتماعي کشور کاهش يابد و مشکلات زيادي در داخل انگلستان بروز يابد.

ثانياً دولتمردان لندن به دليل گرفتار آمدن در عراق و افغانستان و ترس از منزوي شدن در معادلات جهاني ناچاراً تعامل با آمريکا را در دستور کار دارند در واقع پيوند خوردن منافع انگليس با سياست هاي آمريکا به سبب همراهي با آمريکا در جنگ افغانستان و عراق باعث اين مساله شده است و لذا براون تاکيد نموده است که براي حفظ منافع خارجي نيازمند همکاري با واشنگتن مي‌باشيم.

بر اين اساس براون در وضعيت دوگانه اي قرار دارد که آيا جهت گيري سياست خارجي انگليس را همچون گذشته در مواردي مثل جنگ عراق و افغانستان، اجراي طرح دفاع موشکي آمريکا و حضور در آفريقا در همراهي با آمريکا قرار دهد و يا اينکه در نقطه مقابل آن قرار گرفته و مسيري ديگر را انتخاب نمايد تا رضايت افکار عمومي انگليس را جلب كند.

2- بحران عراق و افغانستان: ناکامي هاي روز افزون انگليس در عراق و افغانستان گوردون براون را وادار مي‌سازد تا در اين عرصه هزينه هاي بسياري را متحمل گردد . به ويژه اينکه در حال حاضر اوضاع افغانستان مواجه با تحرکات جديد طالبان، و عراق مواجه با افزايش اعتراضات مردمي عليه انگليس و آمريكا است. بسياري بر اين عقيده اند که بخش اصلي سياست خارجي براون در اين عرصه سپري خواهد شد. در شرايطي که انگليس 7200 نيرو در عراق و بيش از 8 هزار نيرو در افغانستان مستقر نموده است، براي حفظ آنها يا خروج اين نيروها با چالش‌هايي مواجه است. بدين معنا که از يک سو خواست مردم انگليس ، خروج نيروها از اين کشورها است. اما از سوي ديگر بريتانيا در چارچوب اهداف توسعه طلبانه حاضر به عقب نشيني از منابع انرژي اين مناطق نيست. اين مساله در حالي است که ماندن در عراق و افغانستان به منزله افزايش تلفات و هزينه ها و خروج نيز به منزله اعتراف به شکست مي باشد.

بر اين اساس براون بر سر دو راهي خروج و يا ماندن در اين کشورها قرار دارد. هر چند که وي بر ادامه حضور تاکيد نموده اما شرايط موجود مي‌تواند وي را در رسيدن به طرح تعيين جدول زماني (هر چند ظاهري) براي خروج نيروها از اين مناطق وادار سازد.نبايد فراموش كرد كه تاکنون بيش از 134 سرباز انگليسي در عراق و 50 نفر در افغانستان جان خود را از دست داده اند که خود اهرم فشاري براي برخي دگرگوني‌ها در عملکرد لندن در اين کشورها خواهد بود چه اينکه افزايش فشارها بر لندن به تهيه طرح جهت خروج 1600 نيروي انگليسي از عراق طي ماههاي آينده، انجاميده است.

3- روابط با ايران: ايران و چگونگي تعامل يا تقابل با آن از مباحث مهم مطرح در سياست خارجي انگليس است. در سالهاي اخير بويژه در ماههاي گذشته چندين مساله در مورد نوع تعامل انگليس و ايران مطرح شده است:


1/3-
مواضع خصمانه بلر در قبال پرونده هسته اي ايران که به نتيجه خاصي نينجاميده اما سران انگليس را به عنوان يكي از موانع مهم عادي سازي مساله هسته اي ايران جلوه داده كه بر مناسبات دو كشور تاثيرمي‌گذارد.

2/3- لندن در روابط تهران و همسايگانش بويژه در رابطه با عراق و کشورهاي حوزه خليج فارس کارشکني زيادي نموده است که در سفر بلر به منطقه نيز ادامه داشت.

3/3- تقابل دريايي طرفين و مسئله بازداشت 15 تفنگدار دريايي انگليس در آبهاي ايران و جنگ رسانه اي تخريب‌گرانه لندن عليه تهران به تشديد تير‌گي روابط طرفين منجر شد. با تمام اين تفاسير بسياري بر اين عقيده‌اند که لندن به همکاري تجاري با ايران بويژه در بخش انرژي نيازمند است و همچنين براي بهره‌گيري ازظرفيت‌هاي تهران در حل بحران عراق بايد مواضع خود را با تهران تعديل كند. اين مساله در کنار فشارهاي داخلي جامعه سياسي انگليس مبني بر عدم انجام اقدامات سخت افزارانه عليه ايران شرايط ويژه اي را روبروي براون قرار داده است. از سوي ديگر بر اساس سنت سياسي بلر، همگرايي با سياست آمريکا در قبال ايران نوعي پارادوکس در تصميم‌گيري براون رقم خواهد زد.


4-
حضور در معادلات خاورميانه: انگليس در قرون اخير خاورميانه را از مراکز اصلي استراتژيک خود مي داند . هر چند که حضور آمريکا در منطقه به کم رنگ شدن نقش آن منجر شده اما آنها همچنان به حفظ منافع مي‌پردازند. مواضع بلر بويژه گرايش به عراق تا حدودي بريتانيا را از تحولات خاورميانه دور ساخته است. بدين معنا که ضمن کم رنگ شدن نفوذ انگليس در کل خاورميانه ، افکار عمومي منطقه بيش از گذشته عليه اين کشور رشد يافته که ميزان نفوذ اندک آن را هم تحت الشعاع قرار مي دهد. اکنون سران لندن براي بازگشت به اقتدار خود در خاورميانه بويژه با نام ناجي با چالش‌هايي مواجه هستند که آنها را به فعاليت بيشتر در اين عرصه وادار مي سازد. اين چالش ها عبارتند از:


1/4-
حضور بازيگران مقتدري نظير روسيه، چين ، آلمان و فرانسه تهديدي براي منافع بريتانيا است.


2/4-
هدف مشترک لندن و واشنگتن جلوگيري از اتحاد منطقه با تهران است. بنابراين واشنگتن و به ويژه لندن مساله مهم تفرقه افکني مذهبي و قومي را در جهت شکاف بين ايران و ساير کشورهاي منطقه و نيز ايجاد شکاف در داخل ايران دنبال مي کنند.

3/4- ذخاير انرژي منطقه از اهميت ويژه اي براي آنها برخوردار است.

4/4- حمايت از رژيم صهيونيستي و تحقق طرح سازش ميان اعراب و صهيونيست ها از اولويت هاي كاري انگليسيها محسوب مي‌شود كه نقطه مقابل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران است.


در واقع صلح خاورميانه به منزله احياي جايگاه بين المللي آنها است همچنين بازي در پرونده سوريه و لبنان براي اجراي اهداف توسعه طلبانه از اهداف لندن است كه با انجام آن قصد به حاشيه راندن حزب الله را دارد. از اين روي در تقابل شديد با منافع جمهوري اسلامي ايران قرار مي‌گيرد.


5/4-
احياي جايگاه از دست رفته بريتانيا اهميت فراواني براي انگليس دارد. بر اين اساس آنها تحرکاتي در منطقه اعمال خواهند كرد. هر چند که مانع اصلي آنها مخالفت و نگرش منفي افکار عمومي منطقه نسبت به انگليس است که کار را بر آنها دشوار مي سازد.

نتيجه گيري:

در جمع بندي نهايي از سياست خارجي براون مي توان گفت که وي به عنوان وارث رسوايي‌هاي بلر در مسيري قرار دارد که اولاً دگرگوني فراگير در سياست هاي دولت بلر به منزله آشکار شدن سياستها و چالش‌هاي حزب کارگر در مقابل ملت انگليس است. ثانياً عدم تحرک جديد از سوي براون نيز پاياني بر حضور حزب کارگر و براون در انتخابات آينده خواهد بود. بر اين اساس وي اجباراً با حرکت در مسيري ميانه در اين عرصه بايد گام بردارد هر چند که چالش‌هاي بر جاي مانده از دوران بلر بيش از آن است که وي بتواند به نتايج چندان مثبتي دست يابد. لذا اهداف وي بر دو اصل: يکم اجراي طرح هاي کوتاه مدت شامل اصلاحات در رفتارهاي بين المللي (بويژه برخي تعاملات با آمريکا) و دوم وعده هاي بلند مدت نظير جدول زماني براي خروج از عراق و افغانستان استقرار خواهد يافت تا شايد بدين وسيله راه را براي حضور موفق در انتخابات آينده هموار سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح جديد آمريكا در عراق

در حالي كه ايالات متحده در عراق گرفتار آمده است سران كاخ سفيد براي خروج از بن‌بست مذكور فعاليت مي‌كنند. در كنار عمليات‌ها و طرح‌هايي كه اكنون در عراق اجرا مي‌گردد، (تاكنون ناكام بوده‌اند)، مقامات ارشد آمريكايي در عراق نظير ديويد پترانوس (فرمانده ارشد آمريكايي در عراق) و كراكر (سفير آمريكا) طرحي را براي خروج از بحران ارائه كرده‌اند تا مبناي استراتژي آينده آمريكا در عراق قرار گيرد. براساس اهداف و مواضع اتخاذ شده از سوي سران آمريكا و بندهاي طرح مذكور، اهداف آينده آمريكا بر چند محور استوار گرديده است.
1ـ برخلاف آنكه دموكرات‌ها خواستار خروج از عراق بودند، در طرح مذكور افزايش نيروها براي بلند مدت جهت انجام عمليات‌هاي گسترده در دستور كار قرار دارد. آنها بر اين عقيده‌اند كه با تشديد حملات فراگير در بغداد و شهرهاي بحران زده در كنار مصالحه با سران قبايل مي‌توان امنيت را برقرار ساخت. (در اين راستا بوش تابستان امسال را تابستاني سخت و خونين عنوان كرده كه بيانگر استراتژي جنگ تمام عيار است).
2ـ ايالات متحده در حالي وارد عراق گرديد كه حذف ديدگاه‌هاي اسلامي و تشكيل دولتي لائيك را در دستور كار قرار داده بود. به رغم تمام تلاش‌هاي صورت گرفته و با خواست مردم، دولتي ديني در عراق امور را در دست گرفت  تا مهمترين شكست آمريكايي رغم زده شود. آمريكايي‌ها كه طرح‌هاي خود را شكست خورده مي‌بيند اكنون برآنند تا به بهانه‌هاي امنيتي در دستگاه‌هاي دولتي و پارلمان تغييراتي را ايجاد نمايند. (جرج‌بوش در نطق خود در كنگره تاكيد دارد كه هدف ما در سال 2007 بركناري دولت شيعي مالكي است كه مانند دولت سني صدام به جنايت و ناكارآمدي متهم مي‌باشد). طرح جديد آمريكا اين امر با چند محور صورت مي‌گيرد اولا ايجاد شرايط براي تغيير قانون اساسي با اعمال فشار بر پارلمان ثانيا تاكيد بر حضور بعثي‌ها و افزايش نقش  اهل سنت در دستگاه‌هاي اداري و امنيتي (در ارتش و امور امنيتي از بعثي‌ها استفاده مي‌شود). ثالثا تشديد ناكامي‌ها براي دولت مالكي و به نمايش گذاردن ناتوانايي‌هايش براي بركناري و يا تخريب چهره مردمي آن كه راه را براي اداره اشغالگري و مداخله در امور داخلي عراق هموار مي‌سازد. در طرح آنها در نهايت دولتي لائيك بدون گرايشات ديني در نظر گرفته شده است كه با تشديد بحران‌هاي امنيتي، مردم خواستار آن مي‌شوند.
3ـ ترور رهبران ديني و مذهبي و آن دسته از افرادي كه به مخالفت با اشغالگري مي‌پردازند در طرح مذكور تدوين شده است. ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه يورش‌هاي گسترده اشغالگران به شهرك صدر، مناطق سني‌نشين كه عليه آمريكا فعاليت مي‌كنند، در اين چارچوب اجرا مي‌شود كه صدها غير نظامي را قرباني ساخته است.
4ـ رويكرد به گزارش و مواضع كميته تحقيق بيكر - هاميلتون (هر چند در ظاهر) از ديگر راهكارهاي طراحي شده براي عراق است. در اين راستا مقامات آمريكا باب گفتگو با تهران و سوريه را در كنار رايزني با سران قبايل عراقي در دستور كار قرار داده‌اند. البته آنها با جنگ تبليغاتي برآنند تا اين گفتگو‌ها را نه براساس نياز و واقعيات حاكم بر منطقه بلكه اقدامي در جهت مبارزه با ناامني نشان دهند تا از رسوايي ناكامي در عراق جلوگيري نمايند. (آنها در حالي كه نيازمند طرح‌هاي ايران براي حل بحران عراق مي‌باشند گفتگوهاي بغداد را به صحنه تقابل با محور شرارت عنوان مي‌كنند كه گامي براي سرپوش نهادن بر شكست‌هاي كنوني در عراق مي‌باشد).
براساس آنچه ذكر شد در طرح جديد آمريكا استمرار كشتار غير نظاميان به بهانه‌هاي امنيتي، مصالحه با گروه‌هاي معارض و اعطاي وعده‌هاي حكومتي (بويژه بعثي‌ها) تحت فشار قرار دادن دولت مالكي براي كناره‌گيري و يا پذيرش اصلاحات آمريكايي‌، حذف رهبران قبايل گروه‌هايي كه به مخالفت با اشغالگران مي‌پردازند (مانند صدر) گفتگو با بازيگران منطقه‌اي در حالي كه طرحشان براي مذاكره و همراهي با اعراب به شكست انجاميد و ... در چارچوب اين طرح تدوين شده است.
با تمام اين تفاسير بحران شديد در ارتش اشغالگران، تاكيد مردم عراق بر حفظ دولت مالكي و خروج اشغالگران، اعترافات شديد مردم ايالات متحده به آمار بالاي تلفات انساني و روند اشغالگري چالش‌هايي هستند كه سبب مي‌گردند تا طرح‌هاي جديد آمريكا در عراق با ناكامي مواجه گردد. هر چند كه اكنون دموكرات و جمهوريخواه با كنار نهادن اختلافات، راهي براي فرار از بحران عراق در پيش گرفته‌اند اما روند تحولات در آينده نيز آنها را با ناكامي مواجه مي‌سازد تا همچنان يك سناريو براي ايالات متحده بيشتر باقي نماند و آن خروج از عراق باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

عقب نشيني كنگره در برابر كاخ سفيد

با روي كار آمدن دموكرات‌ها در كنگره آمريكا، چالش‌ها و تقابل ميان كاخ سفيد و كنگره آغاز گرديد. چگونگي عملكردهاي دولت در عرصه داخلي و خارجي و ناكامي‌هاي بوش در تحقق اهداف اعلام شده محور اصلي اين چالش را به خود اختصاص داد.
با توجه به جايگاه تحولات عراق در ميان افكار داخلي و آينده ايالات متحده در عرصه جهاني، دموكرات‌ها و جمهوريخواهان بخش اصلي سياست‌هاي خود را به بررسي پرونده اين كشور اختصاص دادند. آنها برآنند تا با بهره‌گيري از تحولات آن، زمينه را براي حضور فعال‌تر در انتخابات 2008 فراهم آورند. در اين چارچوب طرح درخواست بوش براي اختصاص بودجه اضافي 100 ميليارد دلاري جهت افزايش نيروها در عراق و تشديد عمليات‌هاي نظامي، به تشديد تقابل طرفين منجر شد. در حالي كه كنگره دوبار طرح خروج نظاميان و تخصيص بودجه اضافيه با پيش شرط تعيين جدول زماني براي خروج سربازان را ارائه كرده بود، جرج‌بوش با بهره‌گيري از اختيارات رياست جمهوري به وتوي اين طرح‌ها مبادرت ورزيد.به رغم تمام جنجال افريني ها در نهايت كنگره آمريكا با حذف بند تعيين جدول زماني ،بودجه مورد نظر بوش را تصويب نمود تا راه براي اجراي اهداف جنگ‌طلبانه كاخ سفيد در عراق هموار گردد.
با توجه به اينكه پيش از اين دموكرات‌ها بر اجراي اهدافشان تاكيد و كاخ سفيد را به اعمال فشارهاي بيشتر تهديد مي‌كردند، عقب‌نشيني آنها از مواضع گذشته (پيروزي براي بوش) مي‌تواند به دلايل ذيل صورت گرفته باشد.
1ـ در جريان بررسي پرونده عراق در كنگره آمريكا به رغم فعاليت‌هاي گسترده دموكرات‌ها، طرح آنها براي بودجه و خروج نظاميان با وتوي بوش و عدم اقبال عمومي مواجه شد. با توجه به اينكه دموكرات‌ها با موضع‌گيري مقتدرانه در برابر كاخ سفيد بر آن هستند كه زمينه را براي انتخابات آينده فراهم سازند، شكست‌هاي پياپي آنها در برابر بوش آنها را با چالش‌هايي در ميان افكار عمومي مواجه مي‌سازد. ترس از تكرار شكست‌ها و تضعيف جايگاه مردمي را مي‌توان از دلايل نگاه مثبت دموكرات‌ها به بودجه جنگ با حذف پيش‌شرط تعيين جدول زماني براي خروج نظاميان ارزيابي نمود. آنها به اين نكته توجه دارند كه در شرايط كنوني مقابله مستقيم با خواسته‌هاي كاخ سفيد (به دليل حق وتوي بوش) آنها را به نتيجه مطلوب نمي‌رساند براين اساس سياست خود را بر تكرار شكست‌هاي بوش تدوين كرده‌اند. در اين طرح آنها اميدوارند كه به رغم تصويب بودجه جنگ، دولتمردان كاخ سفيد در مديريت عراق ناكام بمانند تا در نهايت دموكرات‌ها اين شكست را به عنوان سندي ديگر از بي‌كفايتي دولت مورد بهره‌برداري قرار دهند. (اين در حالي است كه بوش بر آن بود تا عدم تصويب بودجه را بهانه‌اي براي ناكامي‌هاي آينده قرار دهد كه عملكرد دموكرات‌ها، مقابله سياسي در برابر آن است).
2ـ اين حقيقت انكارناپذير است كه دموكرات‌ها برخلاف اظهاراتشان طرح خاصي براي عراق ندارند. وجه اشتراك دموكرات‌ها و جمهوريخواه آن است كه هر دو عراق را باطلاقي براي ايالات متحده مي‌داند كه خروج آبرومندانه از آن الزام‌آور مي‌باشد. اكنون دموكرات‌ها اميدوارند تا باتصويب بودجه جنگ، به نوعي با بهره‌گيري از طرح‌هاي كاخ سفيد به راه فراري از عراق دست يابند هر چند كه در حاشيه آن ضمن تكرار انتقادها، استفاده تبليغاتي خود را نيز محقق مي‌كنند. (البته تاكيد كاخ سفيد بر رويكرد به طرح بيكر هاميلتون و گفتگو با ايران در قبال عراق مي‌تواند از دلايل تعديل مواضع دموكرات‌ها در برابر جمهوريخواهان باشد).

3ـ نكته قابل تامل در تصويب بودجه جنگ، پيش‌زمينه‌هاي آن است. در هفته‌هاي اخير و با اوج‌گيري مساله طرح بودجه، سران كاخ سفيد به جوسازي در عرصه داخلي پرداختند آنها با اعلام حملات گروه‌هاي القاعده به آمريكا، تاكيد بر چند مورد بمب‌گزاري در خطوط هوايي، هشدارهاي پياپي به اتباع ساكن در ساير كشورها، افشاي اسنادي از حضور گروه‌هاي تروريستي در عراق و طرح‌هاي آنها براي حمله به ايالات متحده و ... تلاش كردند تا فضايي كاملا امنيتي را بر كشور حاكم سازند.
اين طرح موجب شد تا دموكرات‌ها به دليل مسائل امنيتي در برابر افكار عمومي قرار گيرند در حالي كه كاخ سفيد نيز مخالف آنها با جنگ عراق را نشانه‌اي بر بي‌كفايتي و عدم ميهن‌پرستي آنان عنوان مي‌نمود. دموكرات‌ها در نهايت براي حفظ جايگاه مردمي و فرار از اتهامات كاخ سفيد وادار به پذيرش بودجه جنگ گرديدند.
4ـ نقش لابي صهيونيست‌ در تصميم‌گيري‌هاي سران آمريكا امري انكارناپذير است. هر چند كه دموكرات‌ها باگرايش بيشتر به صهيونيست‌ها، موقعيتي برتر در ميان آنها دارند اما به دليل حضور جمهوريخواهان در كاخ سفيد وزنه صهيونيست‌ها به نفع آنها است. بررسي تحولات اخير سرزمين‌هاي اشغالي و سياست‌هايي رژيم صهيونيستي در منطقه پيگيري مي‌كند از يك سو و سكوت و حمايت ايالات متحده ازاين تحركات، بيانگر نوعي تباني ميان طرفين است.
در شرايطي كه جمهوريخواهان در عرصه جهان مي‌توانند بسياري از اهداف صهيونيست‌ها را محقق سازند، (دموكرات‌ها در كنگره حمايت‌هاي مالي وسياسي دارند اما در ساير موارد در مرتبه دوم قرار دارند) سازش‌كاري بوش با لابي صهيونيست مي‌تواند دموكرات‌ها را متقاعد به اجراي خواسته‌هاي كاخ سفيد نمايد. البته صهيونيست‌ها با اين اقدام، دموكرات‌ها را بيش از پيش به سوي خود هدايت مي‌كنند تا با موازنه‌اي دوجانبه، از جمهوريخواه و دموكرات‌ براي اهداف خود بهره‌برداري نمايند.
در نهايت مي‌توان گفت: عقب‌نشيني دموكرات‌ها از طرح‌هاي گذشته‌اشان پيرامون عراق بيش از هر چيز برگرفته از بي‌برنامه‌گيري، حفظ طرح‌هاي بلند مدت براي به زانو درآوردن جمهوريخواهان و فشار لابي صهيونيست است.
البته به اين امر بايد توجه داشت كه دموكرات‌ها براي برتري در انتخابات 2008 نيازمند بهره‌گيري از جنگ عراق و ناكامي‌هاي بوش در اين عرصه مي‌باشند بويژه اينكه مخالفان جنگ نيز هشدارهايي را به آنها ارائه كرده‌اند. لذا تلاش نهايي آنها بهره‌گيري از شرايط نابسامان عراق و شكست‌هاي احتمالي كاخ سفيد دراين عرصه است در حالي كه در تبليغات خود اختصاص بودجه را گامي براي خروج از عراق عنوان مي‌دارند كه بوش توانايي اجراي آن را نداشته است.

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |