تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                                 بازي با مهره اردن و مصر

نشست بررسي روند سازش با رژيم صهيونيستي در حالي درقاهره پايان يافت که مصر و اردن به عنوان بازيگران اصلي روند سازش مامور آغاز مذاکرات با تل‌آويو شدند .

مصر ديروز نشستي را ميزباني کرد که محوريت آن را تشکيل کميته اجراي طرح صلح  با رژيم صهيونيستي تشکيل مي داد. در اين نشست که با حضور 12 عضو اتحاديه عرب برگزار شد در نهايت مصر و اردن به عنوان مذاکره کننده گان مستقيم با رژيم صهيونيستي تعيين گرديدند. برنامه کاري آنها مذاکره با تل‌آويو و بررسي شرايطي براي اجراي روند سازش مي باشد. با توجه به مواضع اتخاذ شده از سوي اعراب و ساير بازيگران منطقه اي و بين المللي در حاشيه اين نشست چند نکته قابل تامل مي باشد :

الف ) ملت فلسطين و گروههاي فلسطيني به رغم ادعاي محافل عربي و صهيونيستي، اعتراض رسمي خود به اين نشست را اعلام داشتند .‌آنها تاکيد کردند که نتايج اين نشست نتيجه اي براي آنها ندارد و مشروعيتي براي آن وجود ندارد . آنها خواستار پايان اين روند و جايگزيني حمايت از انتفاضه تا تحقق‌آرمان تشکيل مستقل فلسطيني به پايتختي قدس گرديدند. البته تشکيلات خودگردان  از اين روند حمايت و آن را گامي به جلو دانست که با اعتراض مردمي مواجه شد .

ب) رژيم صهيونيستي که پايان تحريم هاي اعراب را اولويت خود مي داند ضمن استقبال از اين نشست بارديگر بر اصل تعديل  خواسته هاي اعراب تاکيد نمود . آنها اصرار دارند که حق بازگشت‌آوارگان ،مسئله بيت المقدس ،آزادي اسرا و عقب نشيني از اراضي اشغالي 1967 (به جز برخي شهرک هاي کرانه باختري ) بايد از طرح اعراب حذف گردند. البته آنها با اعزام گروه پارلماني خود به اردن چنان وانمود ساخته اند که در تحقق صلح خاورميانه (با محوريت خواسته اي صهيونيست ها ) پيش قدم مي باشند . به عبارتي ديگر آنها برآنند تا قدرت چانه زني خود با اعراب را افزايش دهند در حالي که با پيش گامي در مذاکره حمايت هاي جهاني از خواسته هاي خود را طلب مي کنند .

ج ) نکته مهم در نشست اعراب تعيين مصر و اردن به عنوان نمايندگان طرح سازش مي باشد. اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که پيش از اين تصويب اجرايي شدن طرح صلح و جلب رضايت تمام اعضاي اتحاديه عرب به اجراي آن در عربستان صورت گرفته است . بر اين اساس مي توان گفت که اعراب برآنند تا از اين دو کشور (مصر و اردن ) به عنوان تنها مرتبطان با تل‌اويو براي اجراي طرح هاي مقدماتي بهره برداري نمايند تا در صورت به نتيجه رسيدن مذاکرات با ميزباني رياض به نتيجه نهايي دست يابند. ( گرايشات منطقه اي و جايگاه عربستان  در جهان اسلام سبب مي شود تا اين کشور از حضور در روند مذاکرات خودداري نموده اما در نهايت با تاييد تمام کشورهاي عربي مجري طرح صلح باشد) .

د) آمريکا و اروپا نيز همزمان با اين نشست تحرکاتي  را براي تحريک  اعراب داشته اند . ديدار رايس با سلام فياض وزير دارايي فلسطين که بسياري آن را به رسميت شناختن دولت فلسطين از سوي آمريکا مي دانند ،اعطاي کمک نظامي  يک ميليارد دلاري  واشنگتن به مصر ،حمايت گيتس از مواضع اردن در تحولات منطقه و امضاي چند قرار داد نظامي با آن ،لغو برخي تحريم هاي فلسطينيان از سوي اتحاديه اروپا و تاکيد بر حل بحران اقتصادي آن و.. از جمله مشوق هاي آمريکا و اروپا براي اعراب جهت به نتيجه رسيدن نشست قاهره مي باشد

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که نشست قاهره( چنانکه  ملت فلسطين اعلام کرده اند) نشستي بود که با فريب کاري غرب و رژيم صهيونيستي برگزار شد در حالي که تحولات پيرامون آن از بي نتيجه بودن آن براي فلسطينيان و اعراب حکايت دارد . تاکيد تل‌آويو بر حذف آرمان هاي فلسطينيان در طرح اعراب ، مواضع سرد سخن گوي گاخ سفيد که اين نشست را آغازي براي حرکت اعراب و نه ابتکاري براي صلح خاورميانه ارزيابي نمود،اصرار واشنگتن بر ادامه تحريم هاي فلسطينيان تا تحقق تمام اهداف آمريکا (حذف کامل مقاومت بويژه سرکوب جهاد اسلامي ) ،تاکيد کاخ سفيد بر اجراي طرح نقشه راه به عنوان تنها مرجع صلح خاورميانه (حذف تمام طرح ها حتي طرح اعراب که اکنون در حال بررسي است) و... بيانگر تکرار توطئه هاي آمريکا عليه ملت فلسطين و جهان اسلام است که در قابل لزوم اجراي طرح اعراب با بازيگري مصر و اردن  اجرا مي شود که متاسفانه برخي سران عرب نيز به اميد تحقق وعده هاي واشنگتن در دام اين توطئه گرفتار آمده اند و اجراي آن را تسريع مي نمايند . البته اصرار ملت فلسطين بر ادامه انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاکنون( به عنوان اصلي ترين مانع در برابر توطئه هاي غرب و رژيم صهيونيستي) چالش هاي بسياري براي غرب ايجاد کرده است در حالي واشنگتن اميدوار است تا از ظرفيت هاي اعراب براي شکست مقاومت و پايان آرمان هاي فلسطينيان بهره برداري نمايد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                      نتايج فرهنگ اسلحه براي همه

آمريکا در حالي به بهانه ترويج فرهنگ برتر انساني به ساير کشورها لشکر کشي مي کند که قتل عام دانشجويان در دانشگاه ويرجينيا بارديگر دروغين بودن شعار دموکراسي آمريکا را آشکار ساخت تا بوش بحراني ديگر را متحمل گردد.

 در حالي که دولتمردان کاخ سفيد در عرصه داخلي و خارجي دوراني بحراني را سپري مي کنند ،کشتار در دانشگاه ويرجينيا ،چالشي ديگر را براي آنها در پي داشته است  . «چئو سونگ هو » 32 ساله ،تبعه کره جنوبي در 27 فروردين 1386 با ورود به دانشگاه ويرجينياي آمريکا اقدام به تيراندازي به دانشجويان نمود،که در نتيجه آن 35 دانشجو کشته و 30 تن مجروح شدند . اين حادثه که به گفته مقامات امنيتي آمريکا در سال هاي اخير بي سابقه بوده است، سبب شد تا به رغم توجيهات بوش، انتقادهاي شديد افکار عمومي جهان متوجه کاخ سفيد گردد.

الف ) بسياري از ناظران اجتماعي و افکار عمومي جهان ضمن محکوم کردن اين حادثه تاکيد کردند که ايلات متحده به واسطه سياست هاي دولتش مبني بر آزادي خريد و فروش سلاح ( 200 ميليون اسلحه در خانواده هاي آمريکايي موجود است ) به بهشت اسلحه مبدل گرديده است . نتيجه اين امر ترويج روح کشتار و خشونت در اين کشور است که در  حوادثي مانند ويرجينيا، تبلور مي يابد . آنها تاکيد نموده اند که آمريکا خود مروج و پرورش دهنده تروريسم است که با شعار «اسلحه براي همه » به توسعه آن مي پردازد ،لذا تروريست هاي واقعي سران کاخ سفيد مي باشند نه آنها که در گوانتانامو يا زندان هاي مخفي آمريکا در بازداشت به سر مي برند .

ب ) بخش ديگري از افکار عمومي اين مهم را مطرح نمودند که‌امريکايي که خود در گرداب کشتار و جنايت گرفتار آمده است ( سالانه 11 هزار تن در اين کشور  قرباني خشونت و آزادي حمل اسلحه مي شوند) ،چگونه با نام صدور فرهنگ و تمدن بشري ،ساير کشورها راتحت فشار قرار داده و حتي به آنها لشکر کشي مي کند . آمريکايي که فرهنگي جز کشتار و حمل سلاح ندارد صلاحيت رهبري دموکراسي جهاني و به کاربردن اصطلاح، فرهنگ انساني را ندارد .

ج ) نکته مهم ديگري که افکار عمومي  در حادثه ويرجينيا به آن اشاره داشت ،آشکار شدن دلايل قتل عام غير نظاميان در عراق و افغانستان به دست نيروهايي آمريکايي است . افرادي که در جامعه اشان فرهنگ خشونت و کشتار را آموخته اند ،مسلما در ساختار نظامي و شرايطي مانند عراق و افغانستان نه تنها کشتار غير نظاميان و شکنجه‌آنها در زندان برايشان دردآور نمي باشد ،بلکه به تفريحي مبدل مي گردد که انجام‌آن امري عادي و حتي الزام‌ آور مي نمايد . اکنون مشخص مي گردد که اعتراف افسر آمريکايي که مي گويد :« قتل زنان و کودکان عراقي براي ما تفريحي است که براي رفع کسالت و وقت گذراني به‌آن مي پردازيم و از اين اقدامات ابراز پشيماني نمي کنيم » برگرفته از چه فرهنگ و اجتماعي است . کشوري که در آن حمل سلاح و کشتار افراد ،امري عادي تلقي شده و حتي به ترويج‌آن مي پردازندنمي تواند دستاوردي بيش از اين داشته باشد .  

 در کنار آنچه از بازتاب هاي جهاني حادثه ويرجينيا ذکر شد،پيامدهاي منفي اين امر براي دولت بحران زده بوش امري قابل تامل مي باشد که او را با چالش هاي جديدي مواجه مي سازد .

اولا ) اين حادثه بارديگر آشکار ساخت که معطوف شدن کاخ سفيد به سياست خارجي و جنگ طلبي در جهان ،آن را از تحولات داخلي قافل ساخته است که نتيجه آن تشديد فقر (41 ميليون نفر ) بي کاري ،بحران هاي رواني و اجتماعي فراگير و... در جامعه ايالات متحده است که موجب ترويج فرهنگ خشونت و بزه کاري مي شود  . حادثه ويرجينيا سبب مي شود تا افکار عممومي و کنگره آمريکا ،اعمال فشارها بر دو لت براي کاهش بودجه جنگ و دگرگوني در سياست خارجي را تشديد نمايد . آنها تلاش خواهند نمود تا کاخ سفيد را به رسيدگي به امور داخلي وادار ساز ند که بخشي از آن مقابله با اصل‌آزادي حمل سلاح مي باشد .

 ثانيا ) در سال هاي اخير دولتمردان کاخ سفيد به بهانه هاي امنيتي و مقابله با تهديدات خارجي به وضع قوانين ضد بشري نظير : شنود مکالمات تلفني ،ايجاد فضاي امنيتي ،بازداشت هاي گسترده ،خفقان مطبوعاتي و.. مبادرت ورزيده اند. حادثه ويرجينيا را مي توان شکست تمام اين سياست ها دانست که دروغين بودن آنها را آشکار ساخت . (البته اين احتمال مي رود که مقامات‌آمريکايي براي توجيه سياست هاي خود با بهانه قرار دادن ماجراي دانشگاه ويرجينيا و تهديدات صورت گرفته عليه ساير مراکز آموزشي ،تلاش نمايند تا به تشديد قوانين گذشته بپردازند هرچند که شکست آنها را متحمل شده اند .)

ثالثا ) آمريکا به بهانه مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت ايالات متحده به اشغال عراق و افغانستان و توسعه حضور  نظامي در جهان پرداخته است . تحولات دانشگاه ويرجينيا ،(چنانکه افکار عمومي جهان تاکيد کرده اند) بيانگر شکست شعار مبارزه با تروريسم است . اين امر نشان داد که برخلاف ادعاي مقامات آمريکا، تروريسم نه در خارج بلکه در داخل اين کشور است که برگرفته از سياست اسلحه براي همه ،مي باشد .اين امر تشدي مخالفت هاي جهاني با سياست هاي جنگ طلبانه آمريکا را در پي دارد .  البته دولتمردان کاخ سفيد با اعلام وضعيت بيمارگونه عامل حادثه،تلاش نمودند تا اين رويداد را امري عادي جلوه دهند که ارتباطي با تروريسم و عملکردهاي  آنها درقبال آن ندارد . (احتمال تروريستي بودن حادثه مردود اعلام شده است )

رابعا ) در صورت صحت داشتن تابعيت عامل حادثه ويرجينيا ،اقدام تبعه کره جنوبي را مي توان برگ ديگري از انزجار جهاني از ايالات متحده دانست . اين تبعه کره اي در حالي به اين  اقدام مبادرت ورزيده است که: مردم کره از تصويب قانون تجارت آزاد ميان سئول و واشنگتن ،تحرکات آمريکا عليه کره شمالي ،اشغال کشورشان  توسط نظامياان ايالات متحده  و.. ابراز نارضايتي کرده اند. بر اين اساس عملکرد آن را مي توان نمونه بارز مخالفت با سياست هاي  توسعه طلبانه آمريکا ارزيابي نمود که در بحران دانشگاه ويرجينيا تبلور مي يابد .

 در نهايت مي توان گفت که حادثه ويرجينيا بيش از هرچيز بيانگر فرهنگ و اصول حاکم بر جامعه آمريکا است که برگرفته از اصل خشونت مي باشد . چنانکه ذکر شد اين امر آشکار ساخت که تروريسم نه در خارج مرزها بلکه در قلمرو ايالات متحده است که به دليل آزادي و ترويج فرهنگ «اسلحه براي همه» تشديد شده است . البته اين نکته قابل ذکر است که مقامات کاخ سفيد تلاش خواهند نمود تا از بحران ايجاد شده براي اجراي برخي طرح ها بويژه تمديد حالت فوق العاده و استقرار سيستم دفاع موشکي در ساير نقاط جهان خصوصا در شرق آسيا ( نسبت دادن عامل حادثه به تبعه کره جنوبي مي تواند در اين راستا باشد ) بهره برداري نمايند . با اين وجود‌ آنچه مسلم است آنها ديگر نمي توانند خود را سردمدار مبارزه با تروريسم و مروجان فرهنگ صلح در جهان معرفي نمايند. لذا حادثه ويرجينيا چالشي است که پيامدهاي نامطلوبي براي دولتمردان  کاخ سفيد به همراه دارد که آنها  را به تعديل  بسياري از طرح هايشان وادار خواهد نمود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     حذف اردوغان از کانديداتوري رياست جمهوري

 

نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري ترکيه در شرايطي کانديداتوري خود را اعلام نمودند که مخالفت هاي گروهها و احزاب سياسي مانع از حضور اردوغان اسلام گرا در اين جمع گرديد .

دولتمردان ترکيه برگزاري انتخابت رياست جمهوري را اولين اولويت سياست داخلي خود قرار داده اند . در شرايطي که نمايندگان احزاب و گروهها فعاليت هاي بسياري را براي حضور در اين پست مبذول داشته اند ،مخالفان دولت با برپايي تجمع هاي گسترده ،مانع از ثبت نام اردوغان در جمع کانديداها گرديدند . هرچند که آنها ناتواني وي در اجراي سياست هاي تدوين شده در دوران نخست وزيري اش را عامل اين مخالفت ها عنوان کرده و تلاش نمودند تا وجهه اي مردمي به‌آن بدهند اما بررسي تحولات داخلي ترکيه (بويژه تدوين فرهنگ لائيک در قانون اساسي ) و مواضع برخي بازيگران خارجي بيانگر حقايقي ديگر در اين زمينه مي باشد .

الف ) تشکيل نظامي  لائيک و سکولار از اصول مطرح در قانون اساي ترکيه است (قانون آتا تورک )است .  گرايش اردوغان به کشورهاي اسلامي ،اجراي قانون استفاده از حجاب در مراکز آموزشي ( حجاب همسر اردوغان از عوامل مخالفت هاي ساير احزاب با کانديداتوري وي عنوان شده است ) ناتواني در جلب رضايت اروپا به دليل گرايشات ديني که غرب با آن مخالف است و... سبب گرديده تا  گروههاي لائيک پذيرنده حضور وي در قدرت نباشند و خواستار کناره گيري او از انتخابات رياست جمهوري گردند .

ب) ارتش ترکيه در طول چند دهه گذشته (پس از آتا تورک) از تصميم گيرندگان اصلي در دستگاه سياسي آن بوده اند . در اين راستا ارتش هرگونه تلاش براي روي کار آمدن دولتي که مخالف با ارکان‌آن گام بر دارد (رييس جمهور با نخست وزير ) سرکوب مي نمايد . با توجه به تاريخچه ترکيه ،آنها اسلام گرايان را تهديد اصلي موقعيت خود قلمداد مي کنند لذا به مقابله با آن مي پردازند (دولت اربکان در دهه نود  با کودتا سرنگون شد ) با توجه به مواضع ارتش در برابر دولت اردوغان ،اين احتمال مي رود که سرنوشت کودتا نيز براي او اجرا گردد لذا وي با انصراف از نامزدي رياست جمهوري به مقابله با اين تهديد  پرداخت.

ج )نقش آمريکا ،اروپا و رژيم صهيونيستي در مخالفت با اردوغان امري انکار ناپذير است . مواضع وي در قبال کشورهاي اسلامي ،عدم همکاري نظامي با آمريکال در عراق ،خودداري از اجراي خواسته هاي اروپا ،اعتراض به جنايات رژيم صهيونيستي و ... چالش هاي را در روابط آنکارا با غرب و تل آويو ايجاد نموده است . آنها حضور اردوغان را نشانه تشکيل دولت اسلامي در ترکيه مي دانند که تهديدي براي منافع آنها در منطقه خواهد بود (بويژه به دليل گرايش اردوغان به ايران )

بر اين اساس مي توان گفت که مخالفت هاي صورت گرفته با اردوغان برگرفته از سياست ها و ديدگاهاي  احزاب و گروههاي لائيک و ارتش ترکيه در داخل و مواضع غرب و رژيم صهيونيستي در خارج مي باشد که وي را از حضور در انتخابات رياست جمهوري منع مي کند . اببته اين نکته قابل ذکر است که پيش از اين، 60 درصد مردم ترکيه از عملکردهاي ديني اردوغان در عرصه سياست داخلي و خارجي حمايت کرده بودند که اين امر بيانگر سياسي بودن فعاليت هاي مخالفان اردوغان مي باشد .هرچند که آنها تلاش نموده اند تا اين امر را خواست مردم اعلام دارند تا وي وادار به کناره گيري از کانديداتوري انتخابات رياست جمهوري گردد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

       توطئه عليه حزب‌ا... در سازمان ملل

آمريكا و رژيم صهيونيستي كه با جنگ و ايجاد بحران سياسي نتوانستند به اهداف خود در لبنان دست يابند، برآنند تا با بين‌المللي كردن تحولات اين كشور اهداف توسعه‌طلبانه خود را محقق كنند.
پس از آنكه ملت لبنان و حزب‌ا... در جنگ 33 روزه بر رژيم صهيونيستي پيروز گرديدند، گروه‌هاي لبنان اولويت خود را بر تشكيل دولت پاك استوار ساختند. هر چند كه ميليون‌ها لبناني در تحصن‌هاي سراسري خواستار پايان يافتن دولت انحصاري و تشكيل دولتي با تركيب جديد گرديدند اما هيات حاكمه همچنان بر ادامه روند گذشته تاكيد نمود. در اين ميان گروه‌هاي مخالف دولت شامل شيعيان، حزب‌ا... ماروني ها و دروزي ها در قالب گروه 8 مارس ، با خروج 6 نفر از اعضاي كابينه و سپس فراخوان مردمي براي تشكيل دولت اتحاد ملي در برابر حاميان دولت (14 مارس) شامل المستقبل به رهبري سعدحريري، حزب‌ سوسياليست‌ها با محوريت وليد جنبلاط و پيروان جعجع از فلانژهاي سابق،( كه با نخست‌وزير سينيوره دولت انحصاري را تشكيل داده‌اند)، قرار گرفتند .نكته قابل تامل در تحولات جاري لبنان سياست‌ها و اقدامات بازيگران غربي مي‌باشد. غرب و رژيم صهيونيستي كه در جنگ نتوانستند به اهداف خود در لبنان دست يابند سياست خود را بر بحران آفريني در بيروت تدوين نمودند. در ادامه اين مداخلات، تلاش غرب براي تبديل نمودن بحران سياسي لبنان به مساله‌اي بين‌المللي از مسائل مطرح طي روزهاي گذشته مي‌باشد. براساس طرح ارائه شده از سوي سينيوره (14 مارس)، سازمان ملل با مداخله در امور لبنان با صدور قطعنامه اي كه براساس فصل 7 منشور سازمان ملل تدوين گرديده عملا راه را براي مداخله ساير كشورها در بحران لبنان هموار مي‌سازد. اين طرح كه با حمايت فراگير غرب و رژيم صهيونيستي همراه است با چند هدف صورت مي‌گيرد:
1ـ مهمترين اصل براي برخي گروه‌هاي لبناني (بويژه فلانژها و سوسياليست‌ها كه حاميان غرب و رژيم صهيونيستي هستند ) خلع سلاح حزب الله و بركناري اميل لحود مي‌باشد. در اين راستا آنها برآنند تا با اجراي قطعنامه 1559 و 1595 و 1701 كه با اعمال فشارهاي بين‌المللي صورت مي‌گيرد اين مهم را اجرايي نمايند. با عنايت به اينكه تاكنون اين توطئه با شكست مواجه گرديده آنها برآنند تا در يك پروسه زماني با تحرك بيشتر سازمان ملل اين امور را اجرايي نمايند. (سيد حسن نصر‌ا... دبير كل حزب‌ا... در آخرين سخنراني خود در رابطه با اين توطئه هشدار داد و تاكيد نمود كه مقاومت حذف شدني نيست).
2ـ هرچند كه گروه‌هاي لبناني بر اتحاد فراگير تاكيد دارند اما غرب تلاش دارد تا با دامن زدن به اختلافات ،مانع از اجراي اين امر گردد. در اين راستا آنها سياست حمايت فراگير از دولت سينيوره را در دستور كار قرار داده‌اند. اين حمايت‌ها در چند مرحله اجرا مي‌شود. اولا تحركات سياسي و حتي نظامي سفارت‌خانه‌ها كه علنا به دخالت در امور لبنان مي‌پردازند ثانيا برگزاري اجلاس‌هاي جهاني نظير اجلاس پاريس براي حمايت‌هاي مالي و سياسي از سينيوره و ثالثا فاز نهايي اين حمايت‌ها ، آوردن پرونده به شوراي امنيت با محوريت حفظ دولت سينيوره و حذف حزب‌ا... و اميل لحود (رئيس‌جمهور) مي‌باشد.
3ـ بررسي اهداف غرب در قبال لبنان بيانگر تلاش آنها براي حضور نظامي در اين كشور است. آنها با همكاري برخي گروه‌هاي لبناني برآنند تا حضور نظامي خود در اين كشور را افزايش دهند. در شرايطي كه آنها با نام يونيفل مستقر در مرزهاي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين نتوانستند به اين امر دست يابند اكنون با بين‌المللي كردن بحران لبنان از يك سو به حضور نيروهاي خود در مرزهاي لبنان با سوريه مي‌پردازند (حمايت از رژيم صهيونيستي) از سوي ديگر در پروسه بلند مدت حضور نظامي در اين كشور را اجرايي مي‌كنند. (اين سياست‌ها در سومالي و سودان اجرا گرديده و اكنون براي لبنان تكرار مي‌شود).
4ـ هر چند كه تحولات لبنان امري داخلي است اما آمريكا و رژيم صهيونيستي تلاش دارند تا آن را به امري منطقه‌اي مبدل نمايند تا در لواي آن اهداف كلان‌تري را اجرايي نمايند. افزايش فشارها بر سوريه براي دوري از حزب‌ا... و مقاومت فلسطين، واداشتن آن به پذيرش رژيم صهيونيستي، تشديد جوسازي‌ها و توطئه‌ها عليه جمهوري اسلامي ايران در منطقه و روابط آن با لبنان و... از اهداف آمريكا و صهيونيست‌ها است كه در مواضعشان در قبال لبنان مشخص مي‌گردد. در حالي كه آمريكا با كشاندن مسير پرونده حريري به سوريه نتوانست چندان به اهداف خود براي انزوا و آوردن دمشق به پاي ميز مذاكره با صهيونيست‌ها دست يابد، بر اين اميد است تا با بين‌المللي كردن بحران لبنان، بار ديگر بر اعمال فشارهاي جهاني به سوريه افزوده تا شايد اهداف گذشته را محقق سازد. در اين سناريو اجراي توطئه عليه ايران به عنوان حامي حزب‌ا... نيز تدوين گرديده است.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بين‌المللي شدن بحران لبنان توطئه‌اي عليه خواسته‌هاي ملت لبنان است كه در نهايت به توطئه عليه مقاومت و كشورهاي منطقه مبدل مي‌گردد. در اين ميان هر چند كه غرب وعده حمايت به دولت سينيوره را داده است اما در پايان براي اجراي طرح حضور مستقيم در اين كشور، تحقق اهداف صهيونيست مبني بر خلع سلاح و حزب‌ا...، مقابله با سوريه و ايران، واگذاري شبعا و نقاط اشغالي به رژيم صهيونيستي و غيره فعاليت خواهد نمود چنانكه از هم‌اكنون مخالفان دولت و حزب‌ا... بارها هشدار داده‌اند كه دولت سينيوره با تشكيل دادگاه بين‌المللي در دامي گرفتار آمده است كه نتيجه آن تشديد بحران داخلي و اجراي خواسته‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي است كه حاصلي نيز براي ملت لبنان در پي نخواهد داشت.
                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                  تجهیز برای تشدید جنایت

رابرت گيتس در حالي وارد سرزمين هاي اشغالي گرديده که محوريت رايزني هاي آن حمايت از توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي مي باشد .

رابرت گيتس وزير دفاع آمريکا سفري دوره اي به خاورميانه را آغاز کرده است .محور ديدارهاي وي اردن ، مصر و فلسطين اشغالي است . با توجه به اهداف تعيين شده براي وي و سياست هاي کاخ سفيد مهمترين بخش سفر او را، حضور در سرزمين هاي اشغالي تشکيل مي دهد . اين ديدار در حالي صورت مي گيرد که :

الف ) پس از شکست رژيم صهيونيستي از حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه بحراني شديد ارتش اين رژيم را فراگرفت . در طي ماههاي اخير آنها با تصويب بودجه 13 ميليارد دلاري و امضاي قرار دادهاي نظامي براي جبران توان از دست رفته فعاليت مي کنند. بر اين اساس محور مذاکرات گيتس در تل‌اويو بر اجراي تعهدات نظامي آمريکا بر تقويت توان تهاجمي رژيم صهيونيستي ،اجراي طرح دفاع موشکي و راداري ،استوار مي باشد . (در نشست‌ايپک سران آمريکا بر اجراي خواسته اي نظامي تل‌اويو متعهد گرديدند) اين حمايت ها موجب تحريک رژيم صهيونيستي براي افزايش حملات نظامي به مناطق فلسطيني نشين خواهد شد که کشتار فلسطينيان نتيجه‌ آن مي باشد .

ب) عامير پرتز وزير جنگ رژيم صهيونيستي دوراني بس بحراني را سپري مي کند . در شرايطي که زمزمه ها براي برکناري وي به گوش مي رسد حمايت رابرت گيتس از ادامه فعاليت وي مي تواند راهگشايي براي ادامه فعاليت وي در پست وزارت جنگ باشد .

ج )از سياست هاي تل‌ آويو همکاري و عضويت در ناتو است . اين هدف در حالي پيگيري مي شود که اعضاي ناتو با اين امر مخالفت مي کنند. با عنايت به پيامدهاي عضويت اين رژيم در ناتو ،سران تل‌ آويو اميدوارند تا از حمايت هاي گيتس براي تحت فشار قرار دادن اعضاي ناتو براي پذيرش اين رژيم برخوردار گردند .

د ) نکته اساسي در مواضع ايالات متحده در قبال فلسطين اعطاي  کمک 60 ميليون دلاري به تشکيلات خودگردان براي تجهيز نيروهاي امنيتي است . حضور گيتس در سرزمين هاي اشغالي مرحله اي براي اجراي اين طرح مي باشد که هدف نهايي آن تفرقه افکني ميان گروههاي مقاومت و تشکيلات خودگردان و مقابله با دولت اتحاد ملي است .

ه ) از سياست هاي هميشگي مقامات‌آمريکا در بازديد از اراضي اشغالي جو سازي عليه ايران است . در اين راستا برخي مقامات‌آمريکايي در اقدامي جنجال برانگير و بي منطق  حضور گيتس در تل آويو را اعلام حمايت نظامي آمريکا در برابر تهديدات ايران عنوان نموده اند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : حضور رابرت گيس نيز مانند ديدار ساير مقامات آمريکايي از سرزمين هاي اشغالي در چارچوب حمايت از رژيم صهيونيستي و سرکوب انتفاضه است و در اين راستا وي با حمايت نظامي از تشکيلات خودگردان توطئه اي ديگر را عليه مقاومت طراحي مي کند . وي تلاش دارد تا با اجراي تعهدات آمريکا مبني بر تجهيز نظامي رژيم صهيونيستي گامي ديگر براي شکست آرمان هاي فلسطين بر دارد . البته تاکيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه تا تحقق‌ارمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف سلاحي است که هيچ کدام از ادوات ارسالي آمريکا براي رژيم صهيونيستي توانايي مقابله با آن را ندارد . لذا حمايت هاي گيتس نيز نمي تواند در بلند مدت تاثيري بر لغو اضمحلال نظامي رژيم صهيونيستي داشته باشد هرچند که عامل تشديد جنايات صهيونيست ها عليه فلسطينيان خواهد بود . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي گيتس در خاورميانه

وزير دفاع آمريكا در حالي وارد خاورميانه  گرديد كه هدف نهايي آن اعلام حمايت فراگير از نظامي‌گري رژيم صهيونيستي و ايجاد فضاي امنيتي براي خاورميانه مي‌باشد.
رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا سفري دوره‌اي به خاورميانه را آغاز كرده است. در اين راستا وي ديدار از اردن، مصر و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را در دستور كار قرار داده است. وي در شرايطي وارد منطقه گرديده است كه : پس از جنگ 33 روزه ارتش رژيم صهيونيستي شرايطي كاملا بحراني را سپري مي‌كند ، وحشت صهيونيست‌ها از پاسخ‌هاي موشكي مقاومت آنها را با چالش‌هاي بسياري مواجه ساخته است، ايالات متحده تجهيز سامانه‌هاي نظامي و راداري تل‌آويو را تعهد كرده است، آمريكا براي ايجاد فضاي امنيتي در منطقه به بهانه مقابله با ايران تلاش مي‌كند ، فروش تجهيزات نظامي به كشورهاي عربي از سياست هاي تجاري آمريكا مي باشد . با توجه به اين امور سفر وزير دفاع آمريكا به خاورميانه  از چند منظر مي‌تواند قابل تامل باشد.
1ـ اولين اولويت كاخ سفيد حمايت‌هاي نظامي و تسليحاتي از رژيم صهيونيستي مي‌باشد. در شرايطي كه ارتش اين رژيم در بحراني‌ترين شرايط روحي و رواني قرار دارد از سوي ديگر بسياري از توانايي‌هاي تسليحاتي آن در جنگ 33 روزه لبنان كاهش يافته است، اولويت تل‌آويو بر بازسازي ارتش استوار شده است. آنها با اختصاص بودجه 13 ميلارد دلاري به بخش ارتش براي اجراي اين مهم تلاش مي‌كنند. از سوي ديگر عامر پرتز وزير جنگ رژيم صهيونيستي نيز دوران بحراني را سپري مي‌كند كه وي را در آستانه بركناري قرار داده است. بر اين اساس حضور گيتس در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را مي‌توان تحركي آمريكايي براي تحقق اهداف نظامي صهيونيست بويژه فريدهاي تسليحاتي و راداري دانست. البته حمايت از عامير پرتز در برابر مخالفان، ايجاد راهكارهايي براي روابط ناتو و تل‌آويو، اجراي طرح كمك‌هاي 60 ميليون دلاري به تشكيلات خودگردان براي امور امنيتي ديگر محورهاي مذاكرات گيتس در سرزمين‌هاي اشغالي مي‌باشد.
2ـ پيش از اين منابع آمريكايي از طرح‌هاي آمريكا براي مشاركت با كشورهاي عربي جهت برقراري امنيت در خاورميانه خبر داده بودند. محور اين تحركات ايجاد شرايط براي مقابله با بحران عراق و تهديدات امنيتي ايران عنوان شده بود. با توجه به نزديكي نشست قاهره (14 ارديبهشت) از يك سو و تلاش آمريكا براي امنيتي كردن فضاي منطقه عليه ايران از سوي ديگر، سفر گيتس را مي‌توان تلاشي براي اجراي اين سياست‌ها دانست.پيش از سفر گيتس برخي مقامات آمريكايي اين سفر را گامي امنيتي براي مقابله با تهديدات ايران براي كشورهاي عربي و دست‌يابي به توافقاتي براي همكاري كشورهاي منطقه در عراق عنوان نموده بودند.
(در استراتژي جديد آمريكا در عراق حضور كشورهاي عربي طراحي گرديده كه گيتس با حضور در منطقه براي اجراي آن فعاليت مي‌كند).
3ـ فروش تسليحات نظامي از اولويت‌هاي دكترين نظامي و تسليحاتي آمريكا است.
آنها همواره با ايجاد فضاي رعب و وحشت اين سناريو را اجرا مي‌كنند. در شرايط كنوني كه آمريكا براي فروش تسليحات نظامي به كشورهاي عربي به بهانه‌هاي امنيتي تلاش مي‌كند، حضور وي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و اعلام حمايتش از رژيم صهيونيستي بار ديگر فضايي كاملا امنيتي را بر منطقه حكمفرما ساخته كه نتيجه آن گرايش كشورهاي عربي به خريد ادوات و تسليحات نظامي خواهد بود. (اين در حالي است كه شركت‌هاي روسي و بعضا اروپايي توانسته‌اند جايگاهي در ميان كشورهاي منطقه براي فروش تجهيزات نظامي كسب نمايند).
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه حضور گيتس در منطقه بيش از آنكه طرح استراتژيك براي عراق باشد، ترفندي براي امنيتي ساختن فضاي خاورميانه است. هدف نهايي اين امر تكرار مواضع خصمانه در برابر ايران، تجهيز رژيم صهيونيستي به سلاح‌هاي پيش‌رفته و ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه مي‌باشد. حضور وي در سرزمين‌هاي اشغالي، مصر و اردن كه محورهاي آمريكا در خاورميانه قلمداد مي‌شود گواه اجراي طرح‌هاي مذكور مي‌باشد. البته برخلاف ادعاهاي مطرح شده از سوي مقامات آمريكا، گيتس طرحي براي عراق (به عنوان سزار جنگ) نخواهد داشت و بيش از اينكه فعاليت استراتژيك داشته باشد، كاركردي تبليغاتي دارد چنانكه پيش از اين نيز ساير مقامات آمريكايي اين تحركات را داشته‌اند.                                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                        امنيت براي که ؟

نشست هاي دو جانبه و چند جانبه امنيتي  ميان فلسطينيان و رژيم صهيونيستي در حالي برگزار مي شود که به رغم وعده هاي داده شده هدف نهايي آنها صرفت حفظ امنيت صهيونيست ها و حذف انتفاضه مي باشد .

استمرار جنايات صهيونيست ها از يک سو و تاکيد ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه بحران شديد امنيتي را در اراضي اشغالي فلسطين در پي داشته است . اين امر سبب  گرديده تا از محورهاي نشست هاي برگزار شده در قبال فلسطين معطوف به اين مسئله گردد. نکته قابل تامل در اين راستا برگزاري نشست هاي مکرر با محوريت اجراي طرح هاي امنيتي طي هفته هاي اخير مي باشد . برگزاري نشست هاي مشترک ميان مقامات تشکيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي و نشست چهارجانبه با حضور اردن ،آمريکا ،صهيونيست ها و فلسطينيان در امان را مي توان از مهمترين تحرکات براي اجراي اين اصول دانست . هرچند که برگزار کنندگان اين اجلاس ها اقدامات خود را براي تحقق امنيت و ثبات در سرزمين هاي اشغالي عنوان مي کنند اما مواضع و تصميمات اتخاذ شده بيانگر اجراي توطئه اي فراگير عليه انتفاضه در چارچوب اهداف صهيونيست ها است .اين نشست ها در حالي برگزار مي شود که :

الف ) پاسخ هاي موشکي و عمليات هاي انتحاري مقاومت و ملت فلسطين چالش هاي بسياري را براي صهيونيست ها به همراه داشته است . در کنار خصارت هاي مادي ،کوچ معکوس صهيونيست ها به خارج از اراضي اشغالي فلسطين ،تشديد بحران در ارتش اين رژيم ،افزايش اعتراضات مردمي به سيستم امنيتي تل آويو از سوي شهرک نشينان و... از پيامدهاي انتفاضه مي باشد . اين امر سبب شده تا رژيم صهيونيستي براي مقابله با اين بحران به طرح هاي  آتش بس با فلسطينيان روي آورد . با توجه به پيامدهاي امضاي توافقنامه آتش بس براي صهيونيست ها آنها تلاش دارند تا با نشست هاي امنيتي بدون ضمانت اجرايي تعهداتي را بر تشکيلات خودگردان تحميل نمايند . اين تحرکات در شرايطي صورت مي گيرد که صرفا تعهدات براي فلسطينيان مي باشد و تل‌آويو براي عدم تهاجم به رام الله و کرانه باختري متعهد مي شود در حالي که

در اين نشست ها در قبال غزه که محور مقاومت است  تضميني داده نمي شود .

ب ) از محورهاي توطئه صهيونيست ها تفرقه افکني ميان فلسطينيان مي باشد . آنها برآنند تا در نشست هايي مانند نشست اردن تشکيلات خودگردان را متعهد به مقابله با انتفاضه نمايند . نتيجه اين تحرکات از سرگيري و تشديد تقابل گروههاي مقاومت و تشکيلات خودگردان است که نتايج مطلوبي براي صهيونيست ها در پي خواهد داشت .

ج)نکته مهم در نشست هاي امنيتي برگزار شده،تاکيد بر عدم يورش رژيم صهيونيستي به کرانه باختري و غزه در برابر عدم اجراي عمليات هاي مقاومت در قبال ساير نقاط اراضي اشغالي فلسطين است .  با توجه به اينکه تل‌آويو تلاش دارد تا سياست تعيين يک جانبه مرزها را اجرا نمايد طرفندهاي امنيتي گامي مهم براي آن قلمداد مي شود . به عبارتي ديگر تل‌آويو با تعيين حريم امنيتي براي فلسطينيان در نشست هاي امنيتي تلاش دارد تا در نهايت اين نقاط را قلمرو فلسطين معرفي نموده که با مرزهاي مشخصي تعريف شده است . (غزه و کرانه باختري بدون اراضي  1967 و قدس شريف) .

د)از پيش شرط هاي اعراب براي حضور در روند سازش پايان جنايات صهيونيست ها است . نشست هاي امنيتي برگزار شده در اراضي اشغالي ،اردن و مصر راهکاري براي  صهيونيست ها براي به نمايش گذاردن چهره اي صلح طلب از خود مي باشد. آنها با اينگونه مذاکرات گروههاي مقاومت را عامل تجاوزگري هاي خود معرفي مي کنند تا اعراب را در برابر مقاومت قرار دهند . (اين ترفند براي فريب افکار عمومي جهان نيز اجرا مي شود .)

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که نشست هاي امنيتي برگزار شده ميان تشکيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي که بعضا با ميزباني اردن و مصر بوده ،گامي براي صهيونيست ها بوده است که در آن  جايگاهي براي فلسطينيان وجود ندارد . نکته مهم در تمام اين نشست ها محکوم نشدن جنايات رژيم صهيونيستي است در حالي که ملت فلسطين به دليل تلاش براي تحقق‌ارمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مجرم شناخته شده اند که بايد سرکوب گردند . بر اين اساس طرح هاي امنيتي  ارائه شده در اين نشست ها نه تنها راهکاري براي تحقق اهداف فلسطينيان نمي باشد بلکه تحرکي براي پايان دان به انتفاضه و آوردن دولت فلسطين به مصالحه و آتش بس مي باشد که با همکاري برخي سران فريب خورده عرب ،طراحي و اجرا مي گردد . 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تكرار تقابل در بسته بندي تعامل

آمريكا كه در به انزوا كشاندن ايران ناتوان بوده و ديگر توانايي رويارويي با تهران را در خود نمي‌بيند ، زبان ديپلماسي را جايگزين زبان تهديد نموده است در حالي كه در سايه اين رويكرد برخي اهداف پنهاني را عليه ايران پيگيري مي كند .

دولتمردان كاخ سفيد در طول 28 سال گذشته ، در چارچوب منافع توسعه‌طلبانه اشان در خاورميانه و عرصه بين‌الملل به تقابل با جمهوري اسلامي ايران پرداخته‌اند. آنها براي صدمه زدن به ايران از كليه امكانات سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي بهره‌برداري نموده‌اند. نكته قابل تامل در مواضع ايالات متحده در برابر ايران، برخي رويكردهاي دوگانه آنها مبني بر برقراري و يا عدم برقراري روابط با تهران مي‌باشد. در اين راستا پس از اظهارات رايس مبني بر چرخش 180 درجه در نحوه برخورد با ايران (از تهديد به ديپلماسي) و درخواست برخي سياستمداران براي ارتباط با تهران، اظهاراتي منتسب به نانسي پلوسي رئيس كنگره آمريكا و برخي سنارتورها مبني بر تلاششان براي ديدار از ايران منتشر گرديده است. با عنايت به اين امر كه :جهانيان بر نقش و جايگاه ايران در معادلات خاورميانه بويژه در برقراري ثبات و امنيت در عراق و افغانستان تاكيد دارند و تعامل با آن را راهكار آمريكا براي خروج از اين بحران‌ها مي‌دانند، به رغم فعاليت‌هاي غرب نه تنها ايران منزوي نگرديده بلكه به مقامي شايسته در ميان ملت‌هاي منطقه و بسياري از كشورهاي آزادي‌خواه دست يافته است و دگرگوني در برخي مواضع دولتمردان آمريكا در برابر تهران را مي‌توان برگرفته از آگاهي آنها از ناتوانايي‌هايشان در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي و به نوعي اعتراف به جايگاه ايران در حل بحران‌هاي جهاني دانست. هر چند كه اين سناريو پذيرفتني و غير قابل انكار است كه واشنگتن با علم به شكست 27 سياست‌هاي خصمانه در برابر ايران وادار به تغيير مواضع گرديده ، اما برخي تحركات و اهداف آنها بيانگر استمرار برخي سياست‌هاي پنهاني و غير مسئولانه آنها در قبال تهران مي‌باشد كه براي ضربه زدن به جمهوري اسلامي اجرا مي‌گردد.

1ـ جايگاه ايران در خاورميانه بويژه در ميان ملت‌هاي عربي و نهضت‌هاي آزادي‌خواه به دليل مخالفت با سياست‌هاي آمريكا افزايش چشم‌گيري داشته است.( در شرايطي كه 95 درصد مردم منطقه خواستار تعامل گسترده با تهران مي‌باشند اين ميزان نيز خواستار پايان حضور آمريكا در منطقه هستند). در عرصه جهاني نيز استقامت ايران در برابر زياده‌خواهي آمريكا و غرب موجب گرايش بسياري از كشورهاي آزادي‌خواه به توسعه مناسبات با تهران شده است. اين امر سبب شده تا آمريكا پايان منافع خود در خاورميانه، آفريقا و آمريكاي لاتين را در عملكردهاي ايران جستجو نمايد ، لذا تلاش دارد تا با گرايش به تهران به نحوي از جايگاه منطقه‌اي و بين‌المللي آن در ميان ملت‌ها و كشورهاي ديگر كاسته تا انزواي جهاني آن را فراهم آورد.بر خلاف آنچه غرب تصور مي كرد تقابل آمريكا با ايران موجب انزواي تهران نگرديده است ، بلكه ملت ها با استقبال از مواضع‌ايران به تحكيم مناسبات با آن پرداختند .با توجه به اينكه جهانيان تمايلي به همكاري با كشورهاي متحد واشنگتن ندارند ، سناريوي تعديل سياست هاي خصمانه عليه تهران مي تواند سناريويي جديد براي انزواي ايران در ميان ملت هاي آزاديخواه جهان باشد .

2ـ از سياست‌هاي آمريكا پايان دادن به منازعات خاورميانه به نفع رژيم صهيونيستي است. در اين راستا اين سناريو وجود دارد كه ايالات متحده با گرايش به تهران ،تحت نام انزواي اعراب (به جاي طرح مساله حل بحران خاورميانه)، براي تحريك سران عرب جهت پذيرش اهداف كاخ سفيد در قبال عراق، لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مبادرت ورزد. اين سياست بيشتر براي تبديل نمودن جنگ اعراب ـ تل‌آويو به جنگ اعراب و ايران جهت برقراري روابط ميان كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي اجرا مي‌گردد.

در همين حال چنانكه ذكر شد سياست آمريكا بر حذف نهضت‌هاي اسلامي بويژه در لبنان و فلسطين استوار مي‌باشد. با عنايت به اينكه الگوي اين نهضت انقلاب ايران مي‌باشد، آمريكا اميدوار است، گرايش به تهران، دلسردي و تضعيف اين نهضت‌ها را به همراه داشته باشد كه نتيجه آن گرايش گروه‌هاي مقاومت فلسطيني به سازش با رژيم صهيونيستي خواهد بود .

3ـ از چالش‌هاي دولتمردان آمريكا در كنگره و كاخ سفيد تاكيد افكار عمومي بر شكست آنها در برقراري ثبات در خاورميانه است. با توجه به نقش ايران در خاورميانه جمهوريخواهاني نظير رايس و برخي نمايندگان كنگره ، تلاش دارند تا با اعلام دگرگوني در سياست‌هاي كاخ سفيد در برابر تهران، به نوعي حركت در چارچوب خواسته هاي مردمي را به نمايش گذارند. در نقطه مقابل دموكرات‌ها نيز برآنند با نام مخالفت با سياست‌هاي گذشته كاخ سفيد به نحوي رضايت عمومي را از كاركردهايشان بدست آورند. ( به عبارتي ديگر آنها خواستار بهره‌برداري تبليغاتي از اين گرايشات است كه ابراز تمايل پلوسي براي سفر به تهران، پس از ديدار جنجالي او از سوريه گواه اين سياست مي‌باشد)

4ـ از محورهاي تقابل ايران و آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي مي‌باشد. آمريكا در حالي كه براي افزايش تحريم‌ها و مخالفت‌ها با فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در قالب قطعنامه‌هاي شوراي امنيت فعاليت مي‌كند، بر آن است تا با دادن چراغ سبزهايي براي مذاكره، به نوعي خود را پيرو اصل مذاكره معرفي نمايد. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه اعمال تحريم‌ها و فشارها براي توقف فعاليت‌هاي ايران و بازگشت به روند مذاكره است. هدف نهايي اين اقدام تحريك جامعه جهاني به پذيرش سياست‌هاي خصمانه واشنگتن در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي تهران است .

5ـ چنانكه مقامات آمريكايي و كارشناسان سياسي و نظامي اعتراف كرده اند ، حمله نظامي به ايران كارايي ندارد. آنها تنها راهكار را تخريب اتحاد ملي و بحران‌آفريني داخلي مي‌دانند. اين طرح در دو بعد اجرا مي‌گردد اولا اجراي اقدامات تروريستي كه در مناطق مرزي مشاهده مي‌شود ثانيا اعلام آمادگي براي مذاكره براي ايجاد دو دستگي ميان مخالفان و موافقان مذاكره با آمريكا.

براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت : هر چند كه رويكرد اخير آمريكا به نوعي اعتراف آنها به شكست در برابر تهران است، اما مواضع آنها نشان از توطئه‌اي ديگر عليه ايران بويژه در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي دارد كه در لواي زبان ديپلماسي اجرا مي شود . تمديد تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران، همكاري آشكار با گروهك تروريستي منافقين، استمرار بررسي پرونده ايران در شوراي امنيت (صدور سه قطعنامه)، اعمال تحريم عليه شركت‌هايي كه با ايران همكاري مي‌كنند و گواه استمرار سياست‌هاي خصمانه كاخ سفيد در برابر ايران است كه دروغين بودن ديپلماسي جديد آمريكا را آشكار مي سازد . بر اين اساس تهران با آگاهي در برابر اين تحركات بايد از اجراي توطئه‌هاي مذكور جلوگيري نمايد هر چند كه آمريكا اين گرايشات را نشانه واگذاري نقش‌هاي جديد به تهران در منطقه عنوان مي‌كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه انتخابات فرانسه

نامزدهاي انتخاباتي فرانسه در حالي رقابت‌هاي خود را آغاز كرده‌اند كه تبليغات آنها حول چند محور با اولويت سياست خارجي تدوين شده است.

فرانسه در اوايل ارديبهشت ماه شاهد پايان حضور ژاك‌شيراك در پست رياست جمهوري با برگزاري انتخابات سراسري خواهد. اين نتخابات كه با حضور 12 نامزد برگزار مي‌شود از مهمترين تحولات در عرصه سياسي اين كشور قلمداد مي‌شود. هر چند كه همچنان نظرسنجي‌ها از عدم برتري نمايندگان نسبت به يكديگر حكايت دارد اما براساس پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته نيكولا ساركوزي نماينده راست‌گرايان و دولت حاكم كه از 1995 قدرت را در دست دارند، خانم سوگلن رويال نامزد حزب سوسياليست، فرانسوابايرو، رئيس حزب راست ميانه اتحاد دموكراتيك فرانسه و ژان ماري لوپن، از بخت بيشتري براي حضور 6 ساله در پست رياست جمهوري برخوردارد.با توجه به تشديد رقابت هاي انتخاباتي ،محورهاي تبليغاتي نامزدها براي كسب آراء بيشتر از نكات قابل تامل در اين انتخابات مي‌باشد. اين تحركات كه بيشتر بر عرصه سياست خارجي استوار گرديده تا مسائل داخلي در چند بعد اجرا مي‌گردد.

الف ـ هر چند شيراك در دوازده سال زمامداري خود تلاش نمود تا جايگاهي مردمي را كسب ، اما تغيير بندهاي قانون اساسي پيرامون مهاجرين، كاهش رفاه عمومي، افزايش خشونت ها و ناآرامي‌ها، بازنگري در قانون اشتغال، انتقادهاي بسياري را به دولت و حزب راستگرا وارد ساخت. اين مهم سبب شده تا اكنون بسياري از نامزدهاي انتخاباتي بر تغييرات اساسي در ساختار قانوني و اجتماعي كشور تاكيد نمايند در حالي كه ساركوزي به دليل حضور در دوران شيراك از بخت كمتري براي استفاده از اين مهم براي كسب آراء برخوردار است. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه در اين عرصه خانم رويال و لوپن از بخت بيشتري براي تحقق اهدافشان برخوردارند.

ب ـ از نكات مهم در مبارزات انتخاباتي فرانسه، تاكيد نامزدها بر اقتدار خارجي و توسعه حضور در معادلات جهاني است. بررسي سياست خارجي فرانسه در دوران شيراك نشان مي‌دهد كه اين كشور حضور در معادلات جهاني را چندان در دستور كار نداشته و صرفا در قالب اتحاديه اروپايي به فعاليت پرداخته است. با توجه به افزايش حضور بازيگران در عرصه جهاني (بويژه آلمان بزرگترين رقيب فرانسه در منطقه ) دگرگوني‌هايي در نگرش مردمي به سياست خارجي از انزوا به حضور فعال ايجاد شده است. دراين راستا در شرايطي كه حزب حاكم (نماينده ساركوزي) با حضور فعال در تحولات لبنان براي پايان دادن به جنگ 33 روزه، ورود به پرونده صلح خاورميانه، فعاليت در پرونده هسته‌اي ايران تلاش نمود تا محبوبيتي مردمي براي خود كسب نمايد، ديگر نامزدهاي انتخاباتي نيز اصل حضور در معادلات جهاني را در دستور كار قرار داده‌اند. در اين راستا ساركوزي و خانم رويال بيشترين بعد تبليغاتي خود را به اين محور معطوف ساخته اند . نكته مهم آنكه هيچ كدام از آنها به دليل نارضايتي مردمي از توسعه همكاري با آمريكا سخن به ميان نمي اورند و صرفا به توسعه همكاري با اروپا تاكيد مي كنند . (اين امر سبب شد تا خانم رويال سفر خود به آمريكا را لغو نمود )

ج- كسب آراء مسلمانان از ديگر اهداف نامزدهاي نامبردها در انتخابات مي‌باشد. در شرايطي كه سياست‌هاي تدوين شده از سوي راست‌گرايان در سالهاي اخير جايگاه آنها در ميان مسلمانان را تخريب نموده است، گرايش ساير نامزدها به يهوديان و اظهارات نژادپرستانه آنان تا حدودي جايگاه كلي آنها را در ميان مسلمانان تخريب نموده است. در اين ميان لوپن با موضع‌گيري مردمي در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و لزوم اجراي طرح‌هاي هسته‌اي آن، انتقاد از سياست يهودي‌گرايانه دولت و پايان دادن به نژادپرستي موجود در فرانسه، به نوعي از بخت بيشتري براي كسب آرا 6 ميليون مسلمان برخوردار است. البته ساير نامزدها بويژه ساركوزمي با برخي اصلاحات نگرشي براي بهبود جايگاه خود در ميان مسلمانان تلاش مي‌كنند.

دـ نكته مهم در انتخابات فرانسه نقش و جايگاه يهوديان مي‌باشد . آمار نشان مي‌دهد كه بخش عظيمي از سياست‌هاي فرانسه براساس اصل حمايت از صهيونيست‌ها تدوين و اجرا مي‌گردد. نقش و جايگاه لابي صهيونيست در فرانسه تا بدان حد است كه بسياري آن را با وضعيت آمريكا يكسان ارزيابي مي‌كنند. اين اهميت سبب شده تا نامزدهاي انتخاباتي بيش از هر اقدامي براي جلب رضايت صهيونيست‌ها فعال گردند. در اين ميان نيكولاساركوزي به دليل گرايشات يهودي كه در خاندانش بوده و نيز تاكيد راست‌گرايان به اجراي خواسته‌هاي صهيونيست‌ها از جايگاه بهتري براي استفاده از اين حمايت ها برخوردار است . البته خانم رويال نيز با سفر به اراضي اشغالي، حضور مكرر در نشست‌هاي لابي صهيونيست، اتخاذ مواضع تند و غير مسئولانه در برابر ايران و مسلمانان، فعاليت بسياري براي كسب اين آراء صورت داده كه تا حدودي نيز موفق بوده است.

در نهايت مي‌توان گفت كه در آستانه انتخابات فرانسه، نامزدهاي انتخاباتي با محوريت بهبود امور اجتماعي و حضور در معادلات جهاني رقابت‌هاي خود را آغاز كرده‌اند،در حالي كه به دليل عدم وجود طرح‌هاي كلان براي اجراي طرح‌هاي داخلي بيشتر در قالب سياست خارجي فعاليت مي‌كنند. آنها با معطوف شدن به حذب آراء اقليت‌هاي ديني و نژادي و نيز پيروان سناريوي حضور فعال در معادلات جهاني براي اين مهم تلاش مي‌كنند. دراين ميان افرادي مانند ساركوزي و رويال به دليل نداشتن كارنامه‌اي موفق در عرصه داخلي بيشتر به سياست خارجي معطوف شده‌اند در حالي كه ساير نامزدها امور داخلي را محور رقابت‌هاي خود قرار داده‌اند تا بخشي از اين انتخابات به رقابت سياست داخلي و خارجي مبدل گردد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      مذاکره برای حذف آرمان های فلسطینیان

اولمرت و ابومازن امروز در حالي  ديدار مي کنند که به دليل عدم مطرح شدن آرمان هاي فلسطينيان  نتيجه آن مانند ساير مذاکرات جز اعمال فشار بر فلسطينيان و تفرقه افکني ميان تشکيلات خودگردان و دولت ملي در چارچوب اهداف رژيم صهيونيستي نخواهد بود .

ايهود اولمرت  نخست وزير رژيم صهيونيستي و ابومازن رئيس تشکيلات خودگردان امروز مذاکرات دو جانبه اي را انجام مي دهند . اين ديدار در شرايطي برگزار  مي شود که : رژيم صهيونيستي براي جلب رضايت اعراب جهت حضور در روند سازش براي دادن برخي امتيازات (البته در کلام و  با شرايط خاص ) اعلام آمادگي نموده است ،صهيونيست ها بر اعمال فشار بر ابومازن براي واداشتن دولت اتحاد ملي به پذيرش طرح هاي سازشکارانه تل آويو تاکيد دارد ،آمريکا براي تحقق اهداف خود در خاورميانه بر پايان دادن به منازعات فلسطينيان و تل آويو (با اجراي اهداف صهيونيست ها ) اصرار دارد ،سياست تفرقه افکنانه صهيونسيت ها ميان فلسطينيان همچنان ادامه دارد ،ابومازن براي حفظ جايگاه خود در روند سياسي فلسطين تلاش دارد تا به نوعي به تعديل مواضع صهيونيست ها بپردازد .

هرچند که طرفين در اقداماتي تبليغاتي ديدار امروز را مهم ارزيابي مي کنند اما محورهاي نشست از تکرار ديدار هاي       پوچ و بي اساس حکايت دارد که نتيجه اي جز حرکت در قالب خواسته هاي تل آويو ندارد که  حذف  نکات اساسي در اين نشست ها و تاکيد بر مسائل حاشيه اي گواه اين مدعا مي باشد .

الف )تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،بازپس گيري قدس شريف به عنوان مرکز جهان اسلام ،آزادي اسراي فلسطيني و در نهايت بازگشت آوارگان به اراضي اشغالي

اولين اولويت ملت فلسطين را تشکيل مي دهد . اين اهداف در حالي از سوي فلسطينيان پيگيري مي شود که تل‌اويو پيش از نشست هاي خود با ابومازن و مسئولان فلسطيني بر پيش شرط عدم مذاکره درباره اين اصول تاکيد مي نمايد . در نشست اخير نيز اولمرت اعلام نموده است که سخني از اين اصول به ميان نخواهد آمد و فلسطينيان بايد اين امر را به فراموشي بسپارند. آنها برآنند تا با رويه ساختن اين اقدامات به نوعي حذف آرمان هاي  فلسطينيان در روند مذاکرات را اجرايي نمايند . اين امر مي تواند حذف شدن خواسته هاي فلسطينيان در روند مذاکرات اعراب و تل‌اويو را به همراه داشسته باشد . ( عملکرد تل‌اويو سبب شده تا اعراب نيز با پي روي از نشست هاي ابومازن با سران تل‌اويو بخش تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را در حاشيه پيش شرط هاي خود قرار دهند . )

ب) روند مذاکرات اولمرت و ابومازن تا کنون بر اصل برقراري ثبات در اراضي اشغالي استوار گرديده است . اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که اولا نامي از پايان يافتن جنايات صهيونيست ها ،عدم ساخت ديوار حائل و تخليه اراضي اشغالي سخني به ميان نمي آيد . ثانيا محور گفتگوها را پايان ييافتن انتفاضه و توقف پاسخ هاي موشکي مقاومت در برابر جنايات صهيونيست ها تشکيل مي دهد . صهيونيست ها در اين چارچوب محدوديت هاي بسياري را بر فلسطينيان اعمال مي کنند در حالي که حاضر به پذيرش و اجراي تعهدي در قبال فلسطينيان نمي باشند. نکته مهم در اين رويه سياست تفرقه افکنانه صهيونيست ها ميان تشکيلات خودگردان و گروههاي مقاومت با نام ميانه روها (اهل سازش ) تندروها (مخالفان سازش ) است که در پايان همه مذاکرات اجرا گرديده است .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که نشست امروز ابومازن و اولمرت تکرار ديدارهاي بي نتيجه گذشته براي فلسطينيان خواهد بود که صرفا برخي تعهدات را براي آنها به همراه دارد که در چارچوب حذف آرمان های فلسطینیان صورت می گیرد . اين در حالي است که صهيونيست ها از يک سو از پذيرش هرگونه تعهدي سرباز مي زنند از سوي ديگر از اين ديدارها به عنوان سندي براي واداشتن مقاومت و اعراب به پذيرش روند سازش بهره برداري مي کند . در همين حال واشنگتن نيز با استفاده تبليغاتي از اين نشست ها از آنها با نام پيشرفت در روند صلح ياد مي کنند تا اهداف داخلي و جهاني خود را محقق سازند در حالي که در نهايت هيچ گامي براي تحقق اهداف فلسطينيان برداشته نشده است . اين رويه سبب شده تا ملت فلسطين با ديده ترديد به اقدامات ابومازن بنگرند بگونه اي که‌ آنها بارها تاکيد کرده اند اين مذاکرات جز پايان دادن به خواسته اي آنها نتيجه اي در بر ندارد لذا استمرار اتحاد داخلي و تاکيد بر انتفاضه تنها راه تحقق آرمان هاي آنها تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود .   

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اتحاد اقتصادي جهان اسلام

اتحاد جهان اسلام در شرايطي جزو آرمان‌ها و اهداف ملت‌هاي مسلمان است كه اتحاد و همكاري اقتصادي مي‌تواند يكي از مهمترين راهكارهاي تحقق اين مهم باشد.

جهان اسلام با بيش از 5/1 ميليارد نفر از جمعيت جهان، از جايگاهي مهم در عرصه سياسي اقتصادي عرصه بين‌الملل برخوردار است. هر چند كه اين ميزان جمعيت (با توجه به شرايط جغرافيايي و انساني) مي‌تواند تاثيرات مطلوبي بر جايگاه جهاني مسلمانان داشته باشد. اما عدم انسجام و اتحاد كامل ميان آنها تاكنون مانع از تحقق اين مهم گرديده است.(نقش تفرقه‌افكني غرب و صهيونيست‌ها در اين امر نكته‌اي غيرقابل انكار و قابل تامل مي‌باشد). با توجه به شرايط كنوني جامعه جهاني بويژه تفرقه‌افكني‌هاي غرب و صهيونيست‌ها براي به چالش كشاندن جهان اسلام، اتحاد و همبستگي ميان مسلمانان و دولت‌هاي اسلامي امري الزام‌آور مي‌باشد. در اين چارچوب عوامل اقتصادي بويژه در بخش همكاري‌هاي مشترك در صنايع مادر مي‌توانند نقشي اساسي ايفا نمايند. اين اقدامات كه كشورهاي اسلامي را به يكي از قطب‌هاي اقتصادي جهان مبدل خواهد ساخت در چند بعد مي‌تواند اجرايي گردد.

تشكيل پول واحد اسلامي در سراسر بلاد اسلامي، توسعه صندوق سرمايه‌گذاري اسلامي كه آن را در برابر صندوق بين‌المللي پول كه عموما به استثمار كشورها مي‌پردازد قرار مي‌دهد، تشكيل شركت‌هاي چند مليتي اسلامي براي كمك به توسعه كشورهاي فقير اسلامي و نيز رقابت با شركت‌هاي غربي، تشكيل اتحاديه‌هاي نفتي و گازي با عنايت به حضور اكثريت كشورهاي اسلامي در جمع توليد و صادركنندگان نفت و گاز، برقراري سيستم تجارت آزاد بر مبناي اصول اسلامي با هدف كاهش وابستگي كشورهاي اسلامي به تجارت با غرب و كمك به اقتصاد كشورهاي اسلامي با ظرفيت‌هاي اقتصادي پايين، ترويج و توسعه بانك‌داري اسلامي كه ضمن پاك‌سازي نظام بانكي كشورهاي اسلامي نقشي مهم در سرمايه‌گذاري ملي و توسعه اين كشورها خواهد داشت، تشكيل بخش اقتصادي فعال و فراگير در سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان مهمترين مرجع هماهنگي سران ممالك اسلامي كه تامين‌كننده نياز بسياري از اين كشورها مي‌باشد و از راهكارهاي اقتصادي براي عملي شدن انسجام اسلامي در عرصه اقتصادي مي‌باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه پراكندگي جغرافيايي كشورهاي اسلامي، فراگير بودن مساله اتحاد مسلمانان، عدم وجود زيرساخت‌هاي لازم براي توسعه فعاليت‌هاي اقتصادي مشترك، فقر گسترده در بسياري از ممالك اسلامي، وابستگي اكثريت اين كشورها به اقتصاد تك‌محصولي، عدم توسعه صنعتي و علمي كه برگرفته از استعمار غرب مي‌باشد، بحران‌هاي سياسي و جنگ‌هاي داخلي (بويژه در آفريقا) به دليل سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه غرب، از چالش‌هاي اساسي براي تحقق اهداف مشترك اقتصادي ميان كشورهاي اسلامي مي‌باشند كه اجراي زيرساخت‌هاي كلان و منسجم براي اجراي اين مهم را الزام‌آور مي‌باشد. فعال‌سازي سازمان كنفرانس اسلامي در بخش اتحاد اقتصادي و بانك توسعه اسلامي براي بررسي چالش‌هاي زيرين همكاري‌هاي اقتصادي مي‌تواند از مهمترين راهكارها براي حل بحران‌ها و چالش‌هاي موجود باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني فعاليت‌هاي اقتصادي و تجاري در كنار راهكاري سياسي و فرهنگي مي‌تواند از عوامل مهم در انسجام جهان اسلام باشد كه نويد دهنده آينده‌اي روشن و مقتدر براي كشورهاي اسلامي خواهد بود. اين امر تاثيرات بسياري بر جايگاه سياسي و نظامي اين كشورها در معادلات جهاني دارد و آنها را به عنوان بازيگري مهم در عرصه بين‌الملل معرفي خواهد ساخت. البته چنانكه ذكر شد در اين زمينه چالش‌هاي بسياري در پيش‌روي كشورها قرار دارد كه با برگزاري نشست‌هاي مشترك (بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي) مي‌توان به راهكارهاي فراگيري براي مقابله با آنها دست يافت. اين نكته قابل ذكر است كه غرب و صهيونيست‌ به دليل فقر، اقتصاد تك‌محصولي، چالش‌هاي اقتصادي در بسياري از كشورهاي اسلامي، ضمن استعمار اقتصادي آنها به چالش‌آفريني در اتحاد جهان اسلام مي‌پردازند كه با اتحاد كشورهاي اسلامي در بخش اقتصادي مي‌توان به مقابله با آن پرداخت.

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بحران در روابط آنكارا ـ بغداد

به رغم آنكه دولتمردان عراق بر اتحاد با كشورهاي همسايه تاكيد دارند، اشغالگران عراق با دامن زدن به اختلافات اين كشور با تركيه براي بحران‌آفريني در منطقه تلاش مي‌كنند.
تركيه و عراق به دليل اشتراكات ديني و تاريخي و برخي اختلافات سياسي‌و مرزي روابط پرفراز و نشيبي را تجربه نموده‌اند. در اين ميان حضور نيروهاي پ‌ك‌ك در نقاط مرزي دو كشور، اختلافات موجود در تقسيم نقاط مرزي و در نهايت روابط آنها در بخش صادرات نفت به تركيه، از موانع و مشكلات موجود در مناسبات دو كشور بوده و هست. با تمام اين تفاسير آنها تلاش نموده‌اند تا به عنوان دو همسايه اسلامي با تكيه بر ظرفيت‌هاي فرهنگي و اقتصادي مانع از گسترش اختلافات موجود گردند. پس از حضور اشغالگران در عراق، به رغم تلاش‌هاي صورت گرفته، روابط ميان دو كشور با چالش‌هاي بسياري مواجه گرديد.
تشكيل دولت خودمختار در مناطق كردنشين، دگرگوني در وضعيت انتقال نفت به تركيه، حضور فعال نيروهاي پ‌ك‌ك در مرزهاي عراق، تاكيد اشغالگران بر استقلال سياسي و اقتصادي مناطق كردنشين كه بحران تجزيه‌طلبي در ساير كشورهاي منطقه از جمله تركيه را افزايش داد، از جمله موارد اختلاف ميان بغداد ـ آنكارا مي‌باشد. نكته قابل تامل در روابط دو كشور اختلافات و تنش‌هاي ايجاد شده در مناسبات آنكارا با دولت خودمختار كردستان عراق است كه آنها را به رويارويي  نظامي نزديك ساخته است. در اين راستا از يك سو مقامات آنكارا، دولت بازراني را به حمايت از نيروهاي پ‌ك‌ك و بحران آفريني امنيتي براي تركيه متهم مي‌نمايد از سوي ديگر بارزاني نيز اين مواضع را دخالت در امور داخلي عراق و نتيجه ضعف آنكارا براي مقابله با مخالفان مي‌داند. در نهايت كنش‌ها و واكنش‌هاي طرفين سبب شد تا مقامات نظامي طرفين به صف‌آرايي در نقاط مرزي تاكيد نمايند. با توجه به تحولات عراق و نقش بازيگران خارجي در آن، تشديد تنش‌ها در روابط دو كشور در مقطع كنوني از چند منظر قابل تامل مي‌باشد.
1ـ در طول چهار سال اشغال عراق، سياستها و اقدامات نيروهاي خارجي و دولت عراق معطوف به برقراري امنيت در عرصه داخلي بوده است. اين امر موجب شده تا آنها از نقاط مرزي قافل گرديده كه نتيجه آن بروز مشكلات براي ساير همسايگان بوده است. فعاليت‌هاي گروهك تروريستي منافقين در نقاط مرزي و انتقال سلاح براي بحران‌آفريني امنيتي در ايران  و عملكردهاي معارضين پ‌ك‌ك در مرزهاي شمالي عليه دولت آنكارا از پيامدهاي اين امر مي‌باشد. بر اين اساس تنش‌هاي موجود در روابط تركيه و بغداد را مي‌توان از ديگر ابعاد ضعف‌هاي اشغالگران براي اجراي طرح‌هاي امنيتي در اين كشور دانست كه به فعاليت پ‌ك‌ك منجر شده است.
 در بعد ديگر اين نكته قابل تامل است كه در طي ماه‌هاي اخير اشغالگران عراق با چالش‌هاي بسياري مواجه گرديده‌اند. تشديد حملات تروريستي در سراسر عراق كه با مديريت دولت مالكي براي برقراري طرح‌هاي امنيتي تا حدودي كاهش يافته است در حالي كه طرح‌هاي اشغالگران با شكست مواجه گرديده، تاكيد محافل سياسي جهان بويژه كنگره آمريكا بر خروج اشغالگران عراق، تلاش آمريكا براي تضعيف دولت مالكي و دگرگوني‌هاي احتمالي در ساختار آن، از مشكلات اشغالگران مي‌باشد. در چنين شرايطي آنها برآنند تا به نحوي افكار عمومي جهان را از يك سو از بحران‌هاي داخلي عراق منحرف نمايند از سوي ديگر نشانه‌هايي از ضعف و ناتواني دولت بغداد به عنوان توجيهي براي ادامه اشغالگري و دگرگوني در ساختار دولت به نمايش گذارند. در اين راستا بحران‌هاي ايجاد شده در روابط تركيه و بخش كردنشين عراق، مي‌تواند از عوامل تاثيرگذار بر اين مهم باشد. البته تدابير دولتمردان بغداد در فرو نشاندن اين بحران، مانع از اجراي طرح آمريكا گرديده است.
2ـ نكته قابل تامل در بحران شمال عراق، روابط تركيه و آمريكا و تاثير آن بر اين منازعات مي‌باشد. رويكرد آنكارا به كشورهاي اسلامي، حمايت آنها از توسعه روابط با ايران و حمايت از فعاليت‌هاي هسته‌اي آن، مخالفت با اقدامات رژيم صهيونيستي كه با حمايت از حماس و حزب‌ا... همراه بود، مخالفت با توسعه پايگاه‌هاي آمريكا در خاك اين كشور، از عوامل بروز تنش در روابط تركيه و آمريكا مي‌باشد. (مقامات تركيه صراحتا از دخالت‌هاي آمريكا در امور كشورشان بويژه در قبال ايران انتقاد و خواستار پايان آن شده‌اند). با توجه به اهميت منطقه‌اي تركيه براي واشنگتن، دولتمردان كاخ سفيد برآنند تا با تحريك و فعال ساختن پ‌ك‌ك بار ديگر از آنها به عنوان ابزار فشاري در برابر آنكارا بهره‌برداري نمايند. بر اين اساس بحران ايجاد شده ميان تركيه و بازراني را مي‌توان در چارچوب سناريوي آمريكايي تحت فشار قرار دادن آنكارا مورد ارزيابي قرار داد.
3ـ با عنايت به نفوذ صهيونيست‌ها در عراق بويژه در منطقه خودمختار كردنشين در طول اشغال اين كشور، نقش آنها در اين بحران‌آفريني را نمي‌توان ناديده گرفت. آنها با تحريك پ‌ك‌ك و دامن زدن به اختلافات آنكارا ـ بغداد تلاش دارند تا اولا، افكار عمومي بويژه ملت عراق و كشورهاي اسلامي را از اقدامات خود در عراق (بويژه كشتار فلسطينيان و خريد زمين) منحرف سازند. ثانيا با به چالش كشاندن تركيه به نوعي به انتقام سايرين از گرايش آن به كشورهاي اسلامي (بويژه ايران)، كاهش روابط اقتصادي و نظامي دوجانبه بپردازند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه تنش‌هاي ايجاد شده ميان تركيه و عراق، بيش از آنكه جنبه دوجانبه داشته باشد، تحركي از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي براي بحران‌آفريني در منطقه است كه در سايه آن برخي اهداف خود را محقق مي‌سازند. با اين وجود مواضع دولتمردان بغداد مبني بر همكاري با تمام همسايگان براي برقراري امنيت و دوري از بحران منطقه‌اي عاملي است كه ضمن فرونشان آتش درگيري‌ها، شكست اهداف پشت پرده اشغالگران و صهيونيست‌ها را به همراه دارد.                                                   

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 سناريوهاي يک  توطئه

 

آمريکا و رژيم صهيونيستي که توطئه پايان دادن به‌آرمان هاي فلسطينيان را در سر مي پرورانند  سناريوهاي متعددي را براي جلب رضايت اعراب طراحي و اجرا مي نمايند .

دولتمردان کاخ سفيد که در عرصه جهاني شکست هاي سنگيني را متحمل گرديده اند در ماههاي اخير سياست خود را معطوف به تحولات سرزمين هاي اشغالي نموده اند . در شرايطي که  آنها بر آنند تا اولا افکار عمومي جهان را از عراق به فلسطين منحرف نمايند ثانيا با به نمايش گذاردن سناريوي حل بحران سرزمين هاي اشغالي از خود  چهره اي صلح طلب براي افکار عمومي ايالات متحده جهت همراهي با جنگ طلبي هاي کنوني  وانتخابات آينده به نمايش گذارند . در اين راستا آنها اولويت کاري خود را بر پايان دادن به منازعه اعراب و رژيم صهيونيستي تدوين نموده اند . آنها براي تحقق اين مهم با همکاري تل‌اويو چند سناريو را اجرا مي نمايند .  

الف ) رژيم صهيونيستي که درعرصه داخلي  شرايطي بحراني را سپري مي کند ،اجراي طرح صلح با اعراب را مهمترين گام براي تحقق اهداف توسعه طلبانه خود مي داند . آنها در حالي که از پذيرش بازگشت آوارگان به فلسطين و پايان دادن به اشغال بيت المقدس خودداري  مي کنند برخي تحرکات را براي بهبهود چهره خود در ميان اعراب اجرا مي کند . کاهش حملات به مناطق فلسطيني نشين ،سکوت در برابر دولت وحدت ملي که در عربستان تشکيل گرديد ،پذيرش آزادي اسران فلسطيني (آنهايي که در هيچ گروه مقاومتي شرکت نداشته اند و جزء شهروندان عادي بوده اند ) گرايش به طرح عربستان با پيش شرط برخي تغييرات ،رويکرد به پايان دادن به اختلافات با سوريه ،اجراي طرح هاي اقتصادي مشترک با برخي کشورهاي عربي (کوريدور اقتصادي و حضور تجار صهيونيست در ساير کشورها ) از جمله طرح هاي رژيم صهيونيستي براي جلب رضايت نسبي اعراب براي حضور  در روند سازش مي باشد . البته آنها برآنند تا به تعديل خواسته اي اعراب در طرحشان بپردازند که تا کنون لزوم استمرار انتفاضه ،تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،شکستن ديوار حائل ،بازگشت آوارگان به سرزمين هاي اشغالي را در طرح هاي اعراب کم رنگ نموده اند و براي حذف ساير خواسته ها تلاش مي کنند .

ب ) آمريکا نيز در راستاي جلب رضايت اعراب ترفندهاي بسياري را به کار برده است . تاکيد بر اجراي طرح صلح اعراب با برخي تعديل ها ،گرايش به سوريه براي خروج آن از انزوا (در چارچوب حضور آن در روند سازش )، تقسيم مسئوليت اجراي طرح سازش ميان بازيگران عرب نظير عربستان ،مصر و اردن (اکنون براي جلب رضايت عربستان تا حدودي نقش آن پر رنگ تر شده است ) ،ايجاد فضاي مناسب براي حضور عرب ها در عراق (تغييرات در ترکيب دولت و برخي قوانين ) ،برگزاري نشست هاي متعدد با اعراب براي نشان دادن نقش مهم آنها در تحولات خاورميانه ،لغو واژه مبارزه با تروريسم که منجر به بدبيني جهان به  اعراب و مسلمانان شده بود ،اعلام طرح اعراب ميانه رو و افراطي  که با حضور آنها در روند صلح (سازش با صهيونيست ها مبناي صلح ناميده شده است !) و ... از اقدامات کاخ سفيد براي واداشتن اعراب به پذيرش روند سازش مي باشد .

با تمام اين تفاسير تاکيد آمريکا و رژيم صهيونيستي بر پايان دادن به آرمان هاي فلسطين در روند صلح و تبديل صرفي آن به سازش ميان اعراب و تل آويو ،تفرقه افکني آنها ميان اعراب با اعراب (ميانه رو و افراطي ) عرب و غير عرب وشيعه و سني  (اختلاف افکني ميان ايران و  اعراب و کشورهاي اهل سنت که در نشست هايي مانند نشست اسلام آباد اجرا شد  ) تاکيد بر اعمال فشار بر دولت حماس براي پايان دان به انتفاضه و پذيرش آتش بس ، بيانگر اجراي سناريوهاي توطئه اي فراگير آنها در روند پذيرش خواسته هاي اعراب مي باشد که در لواي صلح براي خاورميانه با محوريت سياست هاي اعراب اجرا مي گردد . به عبارتي ديگر مي توان گفت که واشنگتن و تل آويو در طرحي فريبکارانه برآنند تا با برخي امتيازات موقت و بدون پشتوانه اعراب را به دادن امتيازات کلان وادار سازند که نتيجه‌ان تعديل خواسته ها و آرمان هاي فلسطينيان (بويژه تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف )مي باشد که نمود آن را در پذيرش و اعلام لزوم مذاکره با رژيم صهيونيستي در نشست هاي اعراب و تشکيل کيته چهار جانبه عربي و گروه کاري 11 کشور عربي مي توان مشاهده نمود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سران عرب در دام صهيونيسم

وزرای امورخارجه 12 کشورعربی برای فعال کردن روند صلح اعراب با رژيم صهيونيستي در 29 فروردين در شرايطي در قاهره گرد هم مي آيند كه آمريكا تلاش دارد تا اين نشست ها را به سمت پايان دادن به آرمان هاي فلسطينيان و جهان اسلام رهبري نمايد .

در شرايطي كه ملت‌هاي اسلامي براي تحقق آرمان‌هاي فلسطينيان بويژه تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تلاش نموده‌اند، غرب نيز تمام ترفند خود را بر شكست اين اهداف و اجراي توسعه‌طلبي‌هاي خود و رژيم صهيونيستي مبذول داشته است. نكته قابل تامل در قبال تحولات فلسطين رويكرد مقامات آمريكايي و صهيونيستي به روند سازش ميان اعراب و اين رژيم مي‌باشد. ديدارهاي مكرر مقامات آمريكا از خاورميانه ، نشست‌هاي فراگير كميته چهارجانبه و تاكيد مقامات غربي بر اجراي صلح دراراضي اشغالي فلسطين با محوريت اهداف صهيونيست ها را مي‌توان گواه اين تحركات دانست. هر چند كه سران غرب و رژيم صهيونيستي و برخي سران عرب اين روند را گامي براي اجراي خواست اعراب و جهان اسلام در قبال فلسطين مي‌نامند اما بررسي تحولات حكايت از اجراي توطئه اي بزرگ عليه آرمان‌هاي فلسطينيان و جهان اسلام دارد كه برخي كشورهاي عربي خواسته يا ناخواسته در دام آن گرفتار آمده‌اند.

1ـ پايان آرمان‌هاي فلسطينيان: استمرار مقاومت تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، بازگشت آوارگان به ميهن و آزادي تمام اسيران فلسطيني، الحاق مزارع شبعا به لبنان و جولان به سوريه، خطوط قرمزي بوده‌اند كه طي چند دهه اخير ملت فلسطين و جهان اسلام براي مصالحه با رژيم صهيونيستي تدوين نموده‌اند. نكته مهم در روند سازش كنوني ، تحركات غرب و برخي سران عرب براي حذف و كاهش اهداف فلسطينيان به نازلترين خواسته‌ها مي باشد . بررسي طرح‌هاي ارائه شده از سوي غرب و رژيم صهيونيستي و بيانيه‌هاي پاياني سران عرب اكنون بر چند محور جديد استوار مي‌باشد كه جايگزين آرمان‌هاي آنها گشته‌اند. پايان محاصره اقتصادي فلسطينيان، پذيرش تشكيل دولت حماس در غزه، عدم يورش صهيونيست به غزه و كرانه باختري ،مسائلي هستند كه جايگزين آرمان‌هاي اصلي ملت فلسطين شده‌اند. اين روند هر چند با نام صلح براي فلسطينيان اجرا مي‌گردد اما در نهايت به منزله حذف آرمان‌هاي آنها مي‌باشد كه به دليل تزلزل و قريب‌كاري برخي سران عرب صورت مي‌گيرد.

2 ـ آرمان‌هاي جهان اسلام: اتحاد ميان شيعه و سني براي مقابله با توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها، اتحاد براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، از مهمترين اهداف جهان اسلام در قبال فلسطين مي‌باشد. هر چند ملت‌هاي اسلامي براي اين مهم تلاش مي‌كنند اما برخي سران عرب و ممالك اسلامي كه فريب خوردگان غرب مي‌باشند تحت لواي صلح براي فلسطينيان به شكست اين آرمان‌ها مي‌پردازند. در نگاهي آگاهانه مسلم مي‌گردد كه رژيم صهيونيستي و غرب در حالي از صلح فلسطينيان سخن به ميان مي‌آورند كه هدف نهايي آنها تفرقه‌افكني در جهان اسلام و تبديل كردن مساله فلسطين از تقابل اسلام- صهيونيست به تقابل اسلام - اسلام مي‌باشد. دراين راستا آنها به بهانه اجراي روند صلح و اعطاي نشان افتخارات بين‌المللي براي كشورهايي كه در روند سازش قرار دارند (بين‌المللي كردن روند سازش) چند توطئه را اجرا مي‌كنند.

اولا: سياست غرب بر آن است كه اعراب را به ميانه‌رو و افراطي تقسيم و آنها را روياروي يكديگر قرار دهد. در اين ميان حزب‌ا لبنان و سوريه به عنوان اولين دشمنان رژيم صهيونيستي با نام افراطي معرفي مي‌گردند كه مغاير با روند سازش حركت مي‌كنند. در نقطه مقابل ساير ممالك عربي (بويژه عربستان، مصر و اردن كه تاثيرات مهمي بر جهان عرب دارند) كشورهايي ميانه‌رو و صلح‌طلب عنوان مي‌شوند. آنها برآنند تا در نهايت با بهانه قرار دادن عدم انطباق افراطيون با طرح صلح آنها را در برابر ساير اعراب قرار دهند تا ضمن تحقق خواست صهيونيست‌ها به اختلاف‌افكني در جهان عرب (تبديل جنگ اعراب -تل‌آويو به اعراب- اعراب) مبادرت ورزند.

ثانيا نكته مهم در طرح‌هاي سازش آمريكايي ـ صهيونيستي، چينش كشورهاي اسلامي است. آنها با تقسيم جهان اسلام به شيعه افراطي (مخالف صلح خاورميانه) و اهل سنت ميانه‌رو (ناجي صلح!)، بزرگنمايي خطر برنامه‌هاي هسته‌اي ايران، تشكيل هلال شيعي توسط ايران و تلاش دارند تا به تقابل مسلمان مسلمان بر جاي تقابل مسلمان صهيونيست بپردازند. برگزاري نشست‌هايي نظير اسلام آباد (سران 7 كشور اهل سنت)، تشكيل كميته عربي (متشكل از اهل سنت) براي بررسي روند مذاكره با تل‌آويو كه در 29 فروردين گردهم مي آيند ، بيانگر تلاش غرب براي ايجاد شكاف در جهان اسلام براي تحقق اهداف صهيونيست‌ها است. سياست نهايي آنها واداشتن اعراب و برخي كشورهاي اسلامي به پذيرش طرح سازش است در حالي كه ساير ممالك اسلامي (افراطيون) را مانع تحقق اقدامات كشورهاي حاضر در روند صلح معرفي مي‌كنند تا در نهايت به تقابل آنها منجر گردد.

در نهايت مي‌توان گفت كه طرح‌هاي صلحي كه اكنون براي فلسطين از سوي غرب ارائه مي‌گردد و يا حمايت آنها از طرح‌هاي صلح اعراب نه تنها راهكاري براي پايان دادن به مناقشات سرزمين‌هاي اشغالي نمي‌باشد بلكه عامل انتقال بحران به جهان اسلام (عرب و غيرعرب، شيعه و سني) خواهد بود. اين توطئه در سرانجام يك هدف نهايي را پي‌گيري مي‌كند و آن دور شدن ممالك اسلامي (بويژه سران عرب) از آرمان‌هاي ملت فلسطين و ملت‌هاي مسلمان در قبال سرزمين‌هاي اشغالي مي‌باشد. چنانكه اكنون مشاهده مي‌گردد غرب با حمايت از خواسته‌هاي اعراب و رژيم صهيونيستي با كاهش فشارها بر فلسطينيان (در كوتاه مدت) تلاش دارند تا به تعديل و محو تمام اهداف فلسطينيان (تنزل آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف به رفع محاصره اقتصادي) مبادرت ورزند. در نقطه مقابل نيز برخي كشورهاي عرب كه در روند سازش فريب‌كارانه غرب گرفتار آمده‌اند با عنوان شكست اهداف صلح‌طلبانه‌اشان در مقابل ساير كشورهاي اسلامي قرار گرفته‌اند. بر اين اساس جا دارد تا كشورهاي اسلامي با آگاهي از توطئه‌هاي كه عليه آرمان فلسطين از سوي غرب و محافل صهيونيستي اجرا مي‌گردد، ضمن اتحاد دوباره به جاي حضور در روند سازش به حمايت از انتفاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بپردازند تا روزي در برابر ملت‌هاي خود، سرخورده همراهي باتوطئه‌ها و فريب‌كاري‌هاي غرب نگردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                              تحكيم روابط چين و ژاپن

نخست‌وزير چين در شرايطي به ژاپن سفر مي‌كند كه دو كشور تلاش تازه‌اي را براي حل اختلافات و تحكيم مناسبات منطقه‌اي آغاز كرده‌اند.
وي جيابائو، نخست‌وزير چين، درصدر هياتي بلند پايه پس از 7 سال امروز به ژاپن سفر مي‌كند. ژاپن و چين كه از تاريخي قديمي برخوردارند، روابط پرفراز و نشيبي را تجربه نموده‌اند. به رغم آنكه در چند دهه اخير دو كشور تلاش نموده‌اند تا با سياست همزيستي مسالمت‌آميز از ايجاد تنش جلوگيري نمايند اما همچنان اختلافات سياسي ميان طرفين وجود دارد. با تمام اين تفاسير حضور نخست‌وزير چين در توكيو پس از 7 سال را مي‌توان گامي فراگير براي تحقق اهداف دو جانبه دانست. بر اين اساس اين ديدار از چند منظر قابل اهميت مي‌باشد:
1ـ اقدامات دولتمردان ژاپن مبني بر ديدارهاي مكرر از معبد ياسوكوني به عنوان نماد سربازاني كه در جنگ عليه چين و كره حضور داشته‌اند و انتشار كتاب‌هاي درسي با محوريت ناسيوناليست ژاپني (برگرفته از تاريخ دوران استعمار) از عوامل منفي در روابط توكيو با همسايگان مي‌باشد. با توجه به اينكه شينزوآبه نخست‌وزير جديد ژاپن تا حدودي از اين سياست‌ها دوري مي‌گزيند، پكن و سئول نيز تمايل بيشتري بر توسعه مناسبات با آن، اعلام كرده‌اند.
2ـ از مسائل مطرح در رايزني‌هاي نخست‌وزير چين، توسعه مناسبات اقتصادي مي‌باشد. هر چند كه دو كشور در بعد سياسي اختلافاتي دارند اما در بعد اقتصادي به عنوان دومين شركت تجاري و سرمايه‌گذاري خارجي براي يكديگر شناخته مي‌شوند. طرفين تلاش دارند تا با حل اختلافات سياسي به توسعه مناسبات اقتصادي دست يابند كه گام‌هاي مثبتي نيز برداشته شده است.
3ـ بحران كره شمالي از جمله مسائل مطرح در تعاملات و مذاكرات كشورهاي شرق آسيا مي‌باشد. پس از آزمايش هسته‌اي كره شمالي تكاپوي جديدي براي آغاز مذاكرات شش‌جانبه و حل مساله پيونگ يانگ آغاز گرديد. اين مذاكرات كه با محوريت چين به عنوان مركز مذاكرات و ژاپن با نام اولين مخالف منطقه‌اي كره شمالي اجرا مي‌گردد از عوامل تاثيرگذاردر مناسبات چين و ژاپن مي‌باشد. هر كدام از آنها تلاش دارد تا ديگري را به اجراي اهداف خود در قبال پيونگ يانگ متقاعد سازد (چين به دنبال سازش است و ژاپن اجراي تحريم‌ها).
4ـ نكته قابل تامل در روابط چين و ژاپن، تاثيرات فعاليت‌هاي نظامي آنها بر روابط سياسي آنان است. از يك سو چين با اعلام افزايش بودجه نظامي واعلام خبر  دست‌يابي به سلاح‌هاي جديد كه قابليت جنگ در فضا را دارا مي‌باشند (تخريب ماهواره از زمين با موشك‌هاي دور بورد) و از سوي ديگر دگرگوني در ساختار دفاعي ژاپن و تشكيل وزارت دفاع كه گامي براي اصلاحات در ارتش مي‌باشد، برخي تنش‌ها را در روابط دو كشور در پي داشته است. با توجه به اهميت تنش‌زدايي در منطقه براي اهداف سياسي، اقتصادي و نظامي آنها، حضور نخست‌وزير چين در ژاپن (پس از 7 سال اولين مقام بلندپايه است) را مي‌توان گامي مهم براي اعلام تضمين‌هاي دوجانبه در امور نظامي دانست كه به حل بسياري از اختلافات منجر گردد.
5ـ بررسي تحولات شرق آسيا از تلاش كشورهاي منطقه براي ايجاد اتحادي منطقه‌اي در موازات اتحاديه اروپا، اتحاديه آفريقا و آمريكاي لاتين حكايت دارد. در اين راستا آنها برآنند تا با تشكيل اتحاديه‌هايي منطقه‌اي و تقويت آن به اتحاديه شرق آسيا دست يابد كه با ظرفيت‌هاي بالاي چين و ژاپن مي‌تواند به برابري با ساير اتحاديه‌ها بپردازد.
6ـ حضور آمريكا در ژاپن و كره جنوبي از مسائل مورد اختلاف كشورهاي منطقه مي‌باشد. در چند دهه گذشته (بويژه در سالهاي اخير) ايالات متحده به بهانه تهديد كره شمالي و چين به تقويت نيروهاي خود در ژاپن پرداخته است. در شرايطي كه از يك سو مردم ژاپن و كره جنوبي خواستار اخراج آمريكايي‌ها مي‌باشند و از سوي ديگر توكيو براي تقويت توان دفاعي با محوريت نيروهاي خود تلاش مي‌كند، توسعه مناسبات چين و ژاپن و كره جنوبي مي تواند  ضمن تنش‌زدايي در منطقه، آمريكا را وادار به خروج از منطقه نمايد. (بهانه‌هاي امنيتي آمريكا ديگر كارايي نخواهد داشت).
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سفر نخست‌وزير چين به ژاپن براساس سياست‌هاي دو كشور براي پايان دادن به اختلافات و يافتن راهكارهايي براي حل بحران‌هاي منطقه‌اي مي‌باشد، محوريت اين اقدام بر حل مساله كره شمالي، پايان دادن به مناقشات تاريخي، دادن تضمين‌هاي امنيتي در قبال تحركات نظامي استوار گرديده است.
با تمام اين تفاسير با عنايت به سياست‌هاي آمريكا در شرق آسيا كه بر اصل حضور نظامي و تفرقه‌افكني ميان همسايگان تدوين شده، اين ديدار را مي‌توان گامي مهم براي خروج آمريكا از منطقه دانست كه شكستي ديگر را براي كاخ سفيد به ارمغان خواهد آورد. (مقامات آمريكايي در ماه‌هاي اخير براي ممانعت از ايجاد اتحاد منطقه‌اي ديدارهاي مكرري از شرق آسيا داشته‌اند كه رويكرد ژاپن و چين به يكديگر مي‌تواند شكستي براي اين اقدامات باشد) با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه مساله تايوان و كمك‌هاي ژاپن به آن، گرايش چين به روسيه (مسكو با ژاپن اختلافاتي دارد) حمايت نسبي پكن از كره شمالي، اختلاف دو كشور در قبال پرونده هسته‌اي ايران (ژاپن بيشتر در چارچوب غرب گام برمي‌دارد) از جمله مسائلي است كه بر رايزني‌ها و سياست‌هاي چين و ژاپن تاثيرگذار است و  مي‌تواند در مذاكرات آتي آنها مورد ارزيابي قرار گيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    ملت فلسطين نا اميد از جهان عرب

 

در حالي که ملت فلسطين براي تحقق آرمان هايشان هر روز دهها شهيد و مجروح نثار مي کنند برخي سران کشورهاي عربي با گرايش به طرح صلح ناخواسته به شکست اين آرمان ها دامن مي زنند .

 بيش از 6 دهه است که ملت فلسطين براي تحقق آرمان هاي خود تلاش مي کند . تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،پايان دادن به جنايات صهيونيست ها و محو آن از سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،اتحاد جهان اسلام تحت محوريت حمايت از فلسطين آرمان هاي ملت فلسطين را تشکيل مي داد . در اين راستا آنها دهها هزار شهيد و مجروح و زنداني را نثار کردند تا به آرمان هاي خود دست يابند . در اين ميان آنها تلاش داشتند تا جهان اسلام بويژه اعراب را براي اجراي اين امور بسيج و متحد نمايند . به رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته از سوي فلسطينيان و ملت هاي عربي برخي سران ممالک عرب روندي ديگر را در پيش گرفته اند . برخي سران عرب با دلبستگي به وعده هاي آمريکا و رژيم صهيونيستي مبني بر تحقق صلح در خاورميانه و پايان بحران فلسطين (بدون تحقق آرمان فلسطينيان ) در راهي گام نهاده اند که نتيجه‌ آن پيامدهاي ناگواري براي ملت فلسطين و جهان اسلام  به ارمغان مي آورد  . اين تحرکات سبب شده تا ملت فلسطين نا اميدانه به جهان عرب بنگرد و از همراهي با آنها سخن به ميان آورد . عدم  مطرح شدن اصل تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف در نشست هاي سران عرب  ،بي تفاوتي به جنايات صهيونيست ها در اراضي اشغالي (بازداشت هاي گسترده و به شهادت رساندن رهبران مقاومت  و زنان و کودکان ) ،برقراري روابط اقتصادي ميان صهيونيست ها و برخي ممالک عربي ،اتخاذ مواضع غير مسئو لانه و معارض با گروههاي مقاومت که نمود آن رادر واداشتن حماس به پذيرش روند صلح و تنها گذاردن جهاد اسلامي براي رويکرد اجباري به مصالحه مشاهده مي شود ،حذف لفظ انتفاضه و مقاومت در فرهنگ سياسي اعراب ،تشکيل کميته اي براي پي گيري طرح اولمرت براي نشست اعراب و رژيم صهيونيستي (کميته 11 جانبه که در کنار کميته چهار جانبه عربي متشکل از امارات ،عربستان ،مصر و اردن فعاليت مي کند ) و... بيانگر نگاه غير مسئولانه سران برخي کشورهاي عربي در قبال فلسطين است  . (در اين ميان سوريه همچنان به حمايت از آرمان فلسطين مي پردازد که صهيونيست ها و آمريکا توطئه تحت فشار قرار دادن بين المللي، براي پايان دادن به اين تحرکات را در قبال آن اجرا مي کنند ) حرکت برخي سران عرب که با تحريک و فريب کاري غرب هدايت مي شود سبب گريده تا ملت فلسطين نيز با ديده ترديد به اين کشورها بنگرند و کمتر خواستار حمايت آنها گردند . در طي هفته هاي اخير مشاهده مي شود که به رغم تشديد جنايات صهيونيست ها ملت فلسطين و گروههاي مقاومت سخني از لزوم توجه اعراب به خواسته هايشان به ميان نياورده اند . آنها اکنون در يافته اند که سران عرب تحت فشار غرب و برخي وعده هاي دروغين رژيم صهيونيستي در راهي مغاير با اهداف گذشته قرار گرفته اند لذا ديگر همسويي با انها جز شکست آرمان هايشان نتيجه اي در پي ندارد .

 بر اين اساس با عنايت به تحولات جاري سرزمين هاي اشغالي مي توان گفت که اکنون ملت فلسطين ضمن انتفاد از عملکرد اعراب و روند صلح تاکيد دارند که ديگر به طرح ها و وعده هاي اعراب اعتماد ندارند . (آنها بر خلاف گذشته  نا اميدانه به نشست هاي اعراب مي نگرند و از ارائه طرح هاي سازش در اين نشست ها ابراز نگراني مي کنند ) آنها تاکيد مي نمايند که تنها راه تحقق آرمان تحقق کشور مستقل فلسطيني اتحاد ملي مي باشد که بدون اتکا به سران عرب اجرايي مي گردد  . با اين تفاسير اين نکته قابل ذکر است که ملت هاي عربي ضمن مخالفت با عملکرد سران خود همچنان حامي ملت فلسطين مي باشند که نتيجه‌آن شکست هاي داخلي رهبران حاضر در  روند صلح با رژيم صهيونيستي است که شکست منطقه اي و جهاني آنان را در پي خواهد داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارنامه چهار سال اشغال عراق

ملت عراق در شرايطي به مناسبت چهارمين سال سقوط بغداد در تظاهراتهاي  سراسري  خواستار خروج اشغال گران از كشورشان گرديدند كه دستاوردهاي آنها در اين سال ها جز بي ثباتي و ناامني، غارت ثروت‌هاي ملي يشان به دست اشغالگران نبوده است.
در 20 مارس 2003 آمريكا و متحدانش به بهانه دست‌يابي به سلاح كشتار جمعي و برقراري دموكراسي به عراق لشكركشي نمودند. اكنون چهار سال از سقوط بغداد و حضور اشغالگران در آن مي‌گذرد. هر چند كه دولتمردان آمريكا و انگليس در ابتدا حضورشان در عراق را پيروزي بزرگ براي دموكراسي عنوان كردند اما اكنون آنها نيز اعتراف دارند كه در بسياري از وعده‌ها و شعارهاي داده شده شكست را متحمل گرديده‌اند. با توجه به تحولات عراق كارنامه چهار سال اشغال اين كشور از چند بعد قابل تامل مي باشد .
1ـ دستاوردهاي ملت عراق :مردم عراق كه در آوريل 2003 با سقوط بغداد اقدام به پايين آوردن مجسمه صدام نمودند تا طبق وعده‌هاي نيروهاي خارجي، دموكراسي و مردم‌سالاري را تجربه نمايند، امروز كارنامه چهار سال اشغال كشورشان را چنين برمي‌شمارند: بي‌ثباتي و ناامني،  آوارگي چندين ميليون تبعه عراقي در ساير كشورها، كشته شدن بيش از 650 هزار نفر و مجروح شدن صدها هزار تن،  عدم بازسازي ويرانه‌هاي كشور، نداشتن دولتي مقتدر و ارتشي كارآمد براي اجراي اهداف ملت، هتك حرمت زنان و كودكان و بازداشت مردان در زندان‌هاي مخفي اشغالگران، جنگ‌هاي فرقه‌اي و مذهبي كه به دليل توطئه‌هاي آمريكا به تقابل شيعه و سني منجر گرديده است، تبديل شدن عراق به مركز تروريسم كه روزانه صدها قرباني مي‌گيرد و ... از دستاوردها و هدايايي مي‌باشند كه ملت عراق از اشغالگران (بانيان دموكراسي!) دريافت كرده‌اند. با تمام اين تفاسير مردم عراق با رهبريت مرجعيت توانسته‌اند دولتي ائتلافي و نسبتا باثبات را تشكيل دهند كه تا حدودي در برابر اشغالگران و زياده‌خواهي‌هاي آنها مقاومت نمايند.هر چند كه اشغالگران تلاش دارند تا ميان دولت و ملت عراق تفرقه ايجاد نمايند و آنها را روياروي يكديگر قرار دهند اما ملت عراق تاكنون با حمايت از دولت (تحت رهبريت  علماي ديني) اين توطئه را خنثي نموده است كه اين امر دستاوردي مثبت براي مردم عراق ارزيابي مي‌گردد.
ب ـ عملكرد اشغالگران: در حالي كه آمريكا و انگليس از يك سو با شعار دموكراسي و حقوق بشر و از سوي ديگر با شعار مبارزه با سلاح هاي  كشتار جمعي بر اين باور بودند كه مي‌توانند رضايت ملت عراق و مجامع بين‌المللي را براي اشغالي آسان كسب نمايند اما روند تحولات سرنوشتي ديگر را براي آنها رقم زد. اكنون پس از چهار سال، سران كاخ سفيد و لندن اعتراف مي‌كنند كه در تحقق اهدافشان شكست خورده‌اند و ديگر توانايي حضور در عراق را ندارند. شكست در اجراي طرح به اصطلاح مبارزه با تروريسم (به اعتراف بوش كه بارها گفته است ما در عرصه تروريسم شكست را پذيرا شده‌ايم)، افزايش مخالفت‌هاي جهاني با اشغال عراق، افشاي جنايات اشغالگران عليه ملت عراق در علميات‌هاي نظامي و زندان‌ها، آمار بالاي تلفات انساني (3300 نظامي  آمريكايي كشته شده‌اند)، ناتواني در تشكيل دولتي دست‌نشاندن و لائيك،  بحران شديد رواني ميان نظاميان كه هر روز رسوايي جديدي براي آنها به ارمغان مي آورد ، معطوف شدن سياست خارجي و داخلي به سوي عراق كه آنها را از چالش‌هاي دروني و فروپاشي منافعشان در ساير نقاط جهان قافل ساخت ، شكست نومحافظه‌كاران در انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره كه به تقابل آن با كنگره و شكستش براي تصويب قوانين را منجر شد، (وادار شدن بلر به پذيرش كناره‌گيري زودهنگام از قدرت نيز از پس‌لرزه‌هاي جنگ عراق براي لندن است)، تاكيد ملت‌هاي عربي بر لزوم دوري سرانشان از همكاري با آمريكا كه چالش‌هاي فراواني براي واشنگتن به بار آورده، از دستاوردهاي اشغالگران عراق مي‌باشد. ناكامي‌هاي فراگير اشغالگران سبب گرديد تا در نهايت ملت ها و قانون‌گذاران اين كشورها، تنها راه برون رفت از بحران را خروج از عراق عنوان نموده و براي اجراي آن به تقابل با دولت‌هايشان بپردازند. با تمام اين تفاسير اكنون اشغالگران در مرحله اي قرار گرفته‌اند كه خروجشان از عراق مي‌تواند پاياني بر جايگاه جهاني آنها باشد و حضورشان  نيز به منزله پرداخت هزينه مالي، انساني و سياسي فراوان است كه نتيجه‌اي نيز براي آنها در پي ندارد. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه اشغالگران در لواي ناتوانايي‌ها و ناامني‌ها، اهدافي همچون غارت منابع طبيعي (بويژه نفت)، توسعه حضور صهيونيست‌ها در عراق، ايجاد شرايط براي شركت‌ها و كارتل هاي  اقتصادي براي سرمايه‌گذاري در عراق، اختلاف‌افكني ميان شيعه و سني در جهان اسلام را تا حدودي اجرايي نموده‌اند كه لزوم بيداري ملت عراق و جهان اسلام را الزام‌آور مي‌سازد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه چهار سال اشغال عراق در ناكارآمدي، كشتار، هتك حرمت زنان و دختران، غارت منابع طبيعي توسط بيگانگان ،خلاصه گرديده در حالي كه چنانكه مردم عراق در تظاهرات‌هاي ميليوني خود عنوان كرده‌اند تنها راه پايان اين بحران‌ها انسجام ملي در سايه مرجعيت و دولت اتحاد ملي براي خروج اشغالگران از عراق مي‌باشد هر چند كه آنها به رغم تمام ناكامي‌هايشان همچنان بر اشغال اين كشور اصرار دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                         شكست  شعار جنگ با تروريسم

در حالي كه در سالهاي اخير دولتمردان آمريكا از واژه جنگ با تروريسم براي توجيه جنايات و توسعه‌طلبي‌هاي خود در عرصه بين‌الملل بهره‌برداري مي‌كردند، كميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان اين كشور با حذف اين واژه چالشي ديگر براي كاخ سفيد به ارمغان آورد.
پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان كاخ سفيد براي توجيه اقدامات نظامي در خارج از مرزها، واژه تروريسم بين‌الملل را مطرح نمودند. آنها با بهانه قرار دادن افزايش تروريسم كه محور ناامني‌هاي بين‌المللي است اولا رضايت مردم را براي توسعه توان نظامي و حضور در ساير نقاط جهان را كسب كردند ثانيا راه را براي تجاوز به افغانستان و عراق هموار ساختند.
نكته مهم آنكه در طول اين سالها آنها هرگز تعريف دقيقي از واژه تروريسم و معيارهاي آن ارائه نداده و دكترين حمله پيش‌دستانه را بر اصل هر كه با ما هست دوست و هر كه با ما نيست تروريسم است تدوين نمودند. آنچه در ادامه بهره‌برداري‌هاي سياسي و نظامي آمريكا از واژه تروريسم قابل تامل مي‌باشد، اقدام كميته نيروهاي مسلح نمايندگان ايالات متحده مبني بر حذف واژه جنگ عليه تروريسم و جايگزيني جنگ در افغانستان و عراق است اين اقدام كه با خطر مقامات كاخ سفيد همراه گرديده در شرايطي مطرح مي‌شود كه:
1ـ پس از گذشت 6 سال از تدوين دكترين مبارزه با تروريسم (حمله پيش‌دستانه) به رغم تمام شعارها و و عده‌هاي داده شده، آمريكا و متحدانش هيچ موفقيتي در اين راه كسب نكرده‌اند. تشديد تلفات نيروهاي اشغالگر در عراق و افغانستان و حملات گسترده در اين كشورها، نشانه‌هايي بر شكست اين طرح مي‌باشد. با توجه به اينكه شكست در اين سياست، جايگاه جهاني آمريكا را خدشه‌دار ساخته است، نمايندگان آمريكا اميدوارند تا با حذف واژه جنگ عليه تروريسم اميدوارند تا از تخريب بيشتر چهره شورشيان در عرصه بين‌الملل جلوگيري نمايند.
2ـ از سياست‌هاي دموكرات‌ها ايجاد آرامش امنيتي بر كشورشان است. در سالهاي اخير كاخ سفيد به بهانه‌هاي امنيتي فضايي از رعب و وحشت را بر ايالات متحده حكمفرما ساخته‌اند. در اين شرايط دموكرات‌ها و كنگره آمريكا كه راه تقابل با كاخ سفيد را در پيش گرفته‌اند با حذف واژه جنگ عليه تروريسم براي اعلام برقراري آرامش بر كشور تلاش مي‌كنند تا شكستي ديگر را بر كاخ سفيد تحميل نمايند.
3ـ نكته اساسي در عرصه سياسي ايالات متحده، بهره‌برداري بوش از قانون مبارزه با تروريسم براي اجراي اهدافش مي‌باشد. وي با استفاده از اختياراتي كه از اين واژه كسب نموده همواره به وتوي خواسته‌هاي كنگره، اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در عرصه بين‌الملل پرداخته است. با عنايت به تقابل كنگره با بوش، تغيير واژه جنگ عليه تروريسم به نوعي محدود‌كننده اختيارات بوش مي‌باشد كه آن را در برابر خواسته‌هاي كنگره تضعيف خواهد نمود (بودجه و اعزام نيرو به عراق محور اين تقابل است).
4ـ افشاي دروغين  بودن شعار مبارزه با تروريسم موجب خودداري  مردم آمريكا از حمايت از جنگ عراق و افغانستان گرديد. با عنايت به اين واقعيت كه دموكرات و جمهوريخواه حضور در عراق و افغانستان را امري ضروري مي‌دانند (در روش تفاوت دارند) تلاش آنها جلب حمايت مردمي براي استمرار اشغالگري مي‌باشد. تغيير واژه جنگ عليه تروريسم به جنگ در عراق و افغانستان، اين تحركات را از امري جهاني به امري ملي تبديل مي‌كند كه مي‌تواند تا حدودي در گرايش مردم بر حمايت از جنگ موثر واقع گردد. (البته مردم خواستار پايان اشغالگري مي‌باشند كه اين امر مي‌تواند شكست طرح را در پي داشته باشد).
5ـ از مسائل قابل تامل در روند سياست خارجي آمريكا، گرايش آن به احياي نفوذ در خاورميانه بويژه در كشورهاي عربي مي‌باشد. در سالهاي اخير به كارگيري واژه جنگ عليه تروريسم موجب خدشه‌دار شدن جايگاه آمريكا در منطقه شده است. با توجه به نياز واشنگتن به همكاري با كشورهاي خاورميانه بويژه براي گرايش اعراب به تحولات عراق و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، آمريكا تلاش دارد تا به هر نحو ممكن به بهبود چهره خود در جهان اسلام بپردازد و آنها اميدوارند تا با تبديل واژه جنگ عليه تروريسم به جنگ عراق و افغانستان در ظاهر مسلمانان را از جرگه تروريسم خارج نمايند تا در سايه آن اهداف خود را محقق سازند. البته آنها در واژه جنگ در عراق و افغانستان همچنان جهان اسلام را تهديدي براي خود و امنيت جهان معرفي مي‌كنند اما در ظاهر از شعارهاي گذشته فاصله مي‌گيرند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه تغيير واژه جنگ عليه تروريسم به جنگ در عراق و افغانستان بيانگر شكست ايالات متحده در شعارهاي جهاني خود مي‌باشد كه سالها به اتكاء آن به توسعه‌طلبي در جهان پرداخت. اين امر كه چالش‌هايي براي زياده‌خواهي‌هاي بوش به همراه خواهد داشت مي‌تواند به چالشي ديگر در روابط كنگره و كاخ سفيد منجر گردد كه تشديدكننده تقابل آنها خواهد بود. البته آنها با اعلام واژه‌هاي جديد همچنان اشغالگران را در دستور كار دارند كه بيانگر استمرار سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آنها به رغم شكست‌هاي پياپي مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

            ممانعت صهيونيست ها  از بازگشت آوارگان فلسطيني

 

 

در حالي که دولت و ملت فلسطين بر بازگشت آوارگان تاکيد دارند سران غرب و رژيم صهيونيستي تلاش دارند تا با اسکان اجباري آوارگان در ساير کشورها به حذف فلسطين و تشکيل کشور صهيونيستي مبادرت ورزند  .

بازگشت آوارگان فلسطيني به اراضي اشغالي از مسائلي است که از اهميت ويژه اي برخور دار است . بر اساس آمار منتشره بيش از 5/4 ميليون فلسطيني در اردوگاههاي  ساير کشورها ساکن مي باشند . به رغم آنکه دولت و گروههاي فلسطيني بر اساس قطعنامه هاي سازمان ملل خواستار بازگشت‌آوارگان به سرزمينشان مي باشند اما رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن از پذيرش اين طرح خودداري مي کنند . در اين راستا منابع خبري افشا ساخته اند که رژيم صهيونيستي به همراه متحدان غربي و سازمان ملل با تحت فشار قرار دادن کشورهاي عربي برآنند تا به اسکان دائم آوارگان فلسطيني در کشورهاي مقصد و بعضا در استراليا ،آمريکا و کانادا مبادرت ورزند . با توجه به تحولات فلسطين اين توطئه که بارها از سوئ غرب ارائه گرديده با چند هدف صورت مي گيرد :

الف ) از مسائل مطرح در سرزمين هاي اشغالي تناسب  جمعيت فلسطينيان و  صهيونيست ها مي باشد . بر اساس آمار در سال هاي اخير جمعيت فلسطينيان 3/5 ميليون نفر و جمعيت ساکن در اراضي اشغالي 5/5 ميليون نفر مي باشد . اين تناسب در شرايطي به نفع فلسطينيان در حال تغيير است که اولا جمعيت بالاي فلسطينيان مي تواند تقويت کننده انتفاضه و مقاومت در برابر صهيونيست ها باشد (اين جمعيت برخلاف صهيونيست ها ،ترکيبي جوان مي باشد ) در همين حال بازگشت‌آوارگان سرمايه اي مالي و انساني براي فلسطينيان مي باشد که مي تواند در بهبود شرايط اقتصادي و بازسازي ويرانه ها مثبت باشد. ثانيا از عوامل تاثير گذار در توجه جهاني به تحولات فلسطين مسائل جمعيتي مي باشد . در شرايطي که صهيونيست ها در انتقال يهوديان به اراضي اشغالي ناتوان مي باشند افزايش جمعيت فلسطينيان مي تواند به عنوان ابزاري موثر براي تحريک سازمان ملل و مجامع جهاني جهت عقب راندن صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 بر اساس قطعنامه هاي سازمان ملل عمل نمايد ثالثا رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا با تشکيل دولت مستقل فلسطيني در چارچوب مرزهاي غزه و کرانه باختري (واتيکانيزه کردن فلسطين  ) ضمن جلوگيري از تشکيل کشوري مستقل و مقتدر در نهايت‌آن را در قلمرو خود هزم نمايد . در اين راستا کاهش جمعيت فلسطينيان از محورهاي اجراي اين طرح است  . در اين راستا آنها از يک سو به اخراج اعراب از اراضي 1948 مي پردازند و از سوي ديگر از آمدن آوارگان جلوگيري مي کنند . آنها برآنند تا با افزايش نسبت جمعيتي خود به فلسطينيان کشوري به نام خود تاسيس نمايند و فلسطين را کاملا از نقشه حذف نمايند .بر اساس آنچه ذکر شد بازگشت آوارگان به اراضي اشغالي سناريويي است که مانعي بر تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيست ها ارزيابي مي گردد لذا تل آويو تمام تلاش خود را  براي عدم تحقق اين مهم مبذول مي دارد.  

ب)از اولويت ها ي کشورهاي عربي و گروههاي فلسطيني براي اجراي طرح صلح بازگشت فلسطينيان به اراضي اشغالي 1967 است . با عنايت به آنکه اجراي اين مهم به منزله خروج صهيونيست ها از اراضي اشغالي و واگذاري قدس شريف به فلسطينيان است آنها تمام تلاش خود را براي عدم اجراي آن به کار بسته اند . اجراي  طرح اسکان آوارگان در آمريکا،کانادا و استراليا به منزله پايان يافتن پيش شرط بازگشت آوارگان مي باشد که راه را براي اجراي توطئه صلح ميان گروههاي فلسطيني و اعراب با رژيم صهيونيستي هموار مي سازد . در همين حال روند اسکان آوارگان خود بهانه اي براي برقراري روابط ميان اعراب و تل‌اويو خواهد بود که موفقيتي بزرگ براي آن محسوب مي گردد.

ج) نکته مهم در مسئله  اسکان آوارگان مناطق نحوه اجراي اين طرح مي باشد . اولا اسکان آوارگان در کشورهاي عربي نظير مصر ،اردن ،سوريه و لبنان  به دليل عدم توسعه اقتصادي و چالش هاي اجتماعي موجود در اين کشورها ،بحران  جمعيتي را براي آنها به همراه خواهد داشت که نتيجه نهايي آن تقابل دولت ها وملت هاي اين کشورها با‌آوارگان است که مي تواند به جنگ داخلي در آنها منجر گردد. (توطئه صهيونيست ها براي ايجاد بحران در جهان عرب ) ثانيا اسکان‌آوارگان در استراليا و کانادا که نيازمند نيروي انساني مي باشد نيز مسلما تحت عنوان شهروند نخواهد بود و فلسطينيان به عنوان اتباعي غير رسمي به امور سخت و کار در شرايط نامطلوب وادار خواهند شد .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که ارائه طرح  اسکان آوارگان در ساير کشورها نه تنها طرحي براي حل مشکل فلسطينيان نيست بلکه توطئه اي براي فلسطينيان و کل جهان اسلام است . محور اين اقدام دوري فلسطينيان از انتفاضه ،هزم فلسطين در قلمرو رژيم صهيونيستي ،ايجاد بحران داخلي در کشورهاي منطقه و ابطال قطعنامه هاي سازمان ملل مبني بر خروج اشغالگران از اراضي اشغالي 1967 ( قطعنامه  هاي 242 و 338 ) و در نهايت حذف پيش شرط بازگشت آوارگان در طرح صلح اعراب است . بر اين اساس چنانکه گروههاي فلسطيني و برخي سران اسلامي بر اجراي قطعي بازگشت آوارگان به عنوان اولين الزام تحقق‌آرمان تشکيل مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف  تاکيد کرده اند  بيداري فلسطينيان و جهان اسلام در برابر اين توطئه امري الزام‌آور مي باشد هرچند که غرب و رژيم صهيونيستي با فريب برخي سران عرب و مجامع بين المللي براي اين مهم از هيچ توطئه اي فروگذار نيستند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                  دولت اتحاد ملي مجري طرح هاي امنيتي

در شرايطي که دولت اتحاد ملي براي تحقق اهداف سياسي و اقتصادي ملت فلسطين تا تحقق آرمان تشکيل کشورمستقل فلسطيني به پايتختختي قدس شريف تلاش مي کند اجراي طرح هاي امنيتي با محوريت دولت امري الزام‌اور مي نمايد .

يکي از مسائلي که در عرصه داخلي فلسطين مطرح بوده و هست برقراري ثبات و امنيت داخلي براي ايجاد فضايي مطلوب جهت استمرار انتفاضه مي باشد . اهميت اين امر سبب گرديد تا دولت اتحاد ملي اولين اولويت سياست داخلي خود را بر اجراي طرح هاي امنيتي مشترک تدوين نمايد . در اين چارچوب حماس ضمن تاکيد بر اتحاد ملي خواستار مشارکت تمام گروهها و تشکيلات خودگردان براي اجراي اين طرح مهم گرديده است . با توجه به تحولات فلسطين اهميت اجراي اين طرح با اتحاد تمام فلسطيني ها از چند منظر قابل تامل مي باشد:

الف ) از مهمترين توطئه هاي  صهيونيست ها براي شکست دولت اتحاد ملي  فلسطين ايجاد درگيري هاي داخلي ميان گروههاي فلسطيني است . آنها تلاش دارند تا با بحران‌ آفريني امنيتي بويژه ترورهاي هدف دار به اختلاف افکني ميان گروههاي مقاومت بپردازند . از محورهاي اين اقدام به چالش کشاندن نيروهاي امنيتي تشکيلات خودگردان با ساير گروهها مي باشد که با استقرار کامل نيروهاي امنتي تحت رهبريت دولت اتحاد ملي از اجراي آن مي توان جلوگيري کرد . جايگاه حماس در ميان گروههاي مقاومت و ملت فلسطين تمرکز اين نيروها بر محوريت دولت اتحاد ملي را الزام‌اور مي سازد . (رژيم صهيونيستي با تحريک و اعلام حمايت از دحلان رئيس نيروهاي امنيتي فلسطين براي تقابل آن با ساير گروهها فعاليت نموده که طرح جديد آن ر ا خنثي مي سازد )

ب) پس از تشکيل دولت اتحاد ملي که با توافق تمام گروهها محقق گرديد اجراي طرح امنيتي فراگير با حضور تمام گروهها مي تواند گامي ديگر براي پابيان دادن به اختلافات داخلي باشد که آنها را به آرمان هاي خود نزديک تر مي سازد.

ج ) متاسفانه عدم اتحاد گروههاي مقاومت و هواداران‌آنها موجب برخي درگيري هاي داخلي ميان گروهها مسلح گرديد که نتيجه آنها بهره برداري غرب و رژيم صهيونيستي براي دوري آنها از انتفاضه و توسعه طلبي هاي صهيونيست ها بود . با توجه به اهداف دولت فلسطين براي ادامه انتفاضه و پايان دادن به اشغالگري اجراي طرح امنيتي تحت رهبري دولت اتحاد ملي مي تواند مهمترين اولويت ملت و دولت فلسطين باشد .اين امر توجه مقاومت به مسائلي همچون تخريب مسجد الاقصي ،ساخت ديوار حائل و ساخت شهرک هاي جديد در کرانه باختري و بلندي هاي جولان معطوف مي سازد  در هميبن حال بازسازي ويرانه ها و آغاز توسعه اقتصادي و عمراني محتاج برقراري امنيت است که طرح مذکور با نظارت دولت اولين گام براي تحقق آنها مي باشد .

د ) از بهانه هاي غرب براي دخالت در امور داخلي فلسطين و بعضا اعمال سياست هاي خصمانه عليه آنها عدم تحقق امنيت سراسري در فلسطين است . در مقطع کنوني که غرب و مجامع بين المللي بهانه عدم تشکيل دولت اتحاد ملي براي پايان دادن به تحريم ها را ندارند مبناي بهانه خود را بر عدم برقراري امنيت قرار داده اند که با تحقق طرح امنيتي حماس اين کارشکني نيز خنثي مي گردد. غرب تلاش دارد تا به بهانه هاي امنيتي حضور نيروهاي خارجي در غزه و کرانه باختري را اجرا نمايد که نتيجه آن  اولا تحميا مرزها به خواست تل آويو ثانيا جلوگيري از استمرار انتفاضه مي باشد که تماما تحقق بخش اهداف صهيونيست ها خواهد بود . (اين طرح در مرزهاي رفح اجرا گرديد)

ي) دولت اتحاد ملي تلاش دارد تا با حضور فعال در عرصه سياست خارجي بويژه رايزني با جهان اسلام ،اتحادي فراگير را براي حمايت از آرمان هاي ملت فلسطين ايجاد نمايد . با توجه به اينکه صهيونيست ها اميدوارند تا با بحران‌افريني امنيتي در داخل فلسطين ،دولت را از توطئه هاي منطقه اي بويژه وادار ساختن اعراب به پذيرش روند صلح (با کمک آمريکا ) دور سازد پايان بحران هاي داخلي فلسطين مي تواند دولت اتحاد ملي را بيش از پيش به مقابله با اين توطئه رهنمون سازد . تحولات فلسطين و مواضع کشورها و مجامع بين المللي اثبات نموده است که تنها راهکار فلسطينيان براي تحقق آرمانشان اتحاد داخلي و عدم وابستگي به دنياي خارج است که بخشي از آن مي تواند در طرح امنيتي مشترک تبلور يابد .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که اجراي طرح هاي امنيتي فراگير با رهبريت دولت اتحاد ملي براي تحقق اهداف ملت فلسطين و مقابله با توطئه هاي صهيونيست ها امري الزام آور مي باشد که گامههاي براي اجراي آن برداشته شده است  . البته اين طرح چنانکه ذکر شد به دليل جايگاه حماس در ميان ملت و گروههاي فلسطيني و تاکيدي که بر هماهنگي ميان تمام گروهها وجوددارد بايد تحت امر دولت اتحاد ملي با رهبريت حماس باشد که از بحران اختلافات داخلي جلوگيري گردد. با تمام اين تفاسير تلاش گروههاي فلسطيني براي تحقق طرح هاي امنيتي فراگير را مي توان گامي مثبت براي حرکت تمام گروهها در چارچوب تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني دانست هرچند که صهيونيست ها براي شکست و عدم اجراي آن از هيچ توطئه اي فروگذار نيستند .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه تغيير قانون اساسي مصر

مبارك در حالي به اصلاح قانون اساسي مصر مبادرت ورزيد كه بسياري از ناظران سياسي و مخالفان دولت آن را گامي براي تحكيم قدرت و افزايش خفقان در جامعه عنوان نمودند.

از مسائل مطرح در تحولات داخلي مصر، تغييرات بنيادين در قانون اساسي آن مي‌باشد. براساس فرمان حسني مبارك رئيس‌جمهور مصر، 34 ماه از قانون اساسي با دگرگوني مواجه گرديده است. اين تغييرات كه مقامات ارشد قاهره آن را گامي به سوي توسعه و تحقق اهداف ملت عنوان نموده‌اند با مخالفت و انتقاد بسياري از نمايندگان پارلمان و مخالفان دولت قرار گرفته است. راي منفي اپوزيسيون مخالفان دولت در مجلس به طرح پيشنهادي و حضور كمرنگ مردم در رفراندوم (27 درصد شركت‌كنندگان كه شامل 9 از 35 ميليون واجد شرايط بود) حكايت از عدم استقبال عمومي از اين طرح دارد. با توجه به تغييرات صورت گرفته در اين قانون بويژه بندهاي مربوط به افزايش اختيارات پليس براي بازداشت مظنونان و جايگزيني قانون مبارزه با تروريسم به جاي قانون حالت فوق‌العاده ناظران سياسي پيامدهاي اين تغييرات را بر چند محور ارزيابي مي‌كنند.

1ـ از چالش‌هاي مبارك سركوب و مقابله با مخالفان دولت مي‌باشد. اقدامات دولت در بازداشت مخالفان (بويژه اخوان المسلمين) همواره با مخالفات‌هاي مردمي و جهاني مواجه گرديده است. مبارك با تبديل قانون حالت فوق‌العاده به قانون مبارزه با تروريسم و نيز افزايش اختيارات پليس براي بازداشت مظنونان، به طور قانوني به بازداشت و سركوب مخالفان مي‌پردازد. ناظران سياسي بر اين عقيده كه اين اصلاحات خفقان را بر مصر حاكم مي‌سازد در حالي كه دولت با توجيه مبارزه با تروريسم و تلاش براي صلح جهاني به اقدامات خود ادامه مي‌دهد (بهانه دولت براي تصويب اين قوانين، انفجارهاي سالهاي گذشته در شرم‌الشيخ و سينا مي‌باشد كه ده‌ها كشته بر جاي گذاشت).

2ـ مبارك در انتخابات رياست جمهوري از اجراي اصلاحات در كشور به خواست ملت سخن به ميان آورده بود. با عنايت به افزايش اعتراضات مردمي به سياستها و عملكردهاي داخلي دولت، اجراي وعده‌هاي داده شده راهكاري براي خروج از بن‌بست ارزيابي مي‌شد. بر اين اساس مبارك با اصلاح 34 ماده از قانون اساسي اولا به نوعي حركت در چارچوب خواسته‌هاي مردم و مخالفان را از خود به نمايش گذاشت ثانيا با عنايت به در اختيار داشتن اكثريت پارلمان، اصلاحاتي را كه براي تحكيم قدرت نياز داشت اجرا نمود در حالي كه توجيه آن خواست مردم بود. البته انتقاد مخالفان دولت در پارلمان و تظاهرات‌هاي مردمي عليه قانون جديد تا حدودي مانع از اجراي طرح‌هاي مبارك گرديد هر چند كه قاهره، با اعلام راي مثبت 75 درصد از شركت‌كنندگان در رفراندوم به قانون جديد آن را گامي براي اجراي خواست مردم دانستند (نكته مهم آنكه تنها 27 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده بودند كه خود بيانگر مخالفتهاي مردمي با اين طرح بوده است.) (9 ميليون از 35 ميليون واجد شرايط)

3ـ اصلاحات صورت گرفته در مصر، طي سالهاي اخير نشان مي‌دهد كه اين كشور تلاش دارد تا به عنوان الگوي اصلاحات در جهان عرب شناخته شود. به عبارتي ديگر در اين سالها جايگاه و نقش قاهره در جهان عرب سبب شده تا آمريكا، اصلاحات خاورميانه را از اين كشور آغاز و سپس به ساير كشورها تسري دهد. بر اين اساس تغييرات صورت گرفته در قانون اساسي مصر را مي‌توان گامي ديگر در جهت اجراي اصلاحات آمريكايي دانست كه پيش زمينه‌اي براي اصلاحات در ساير ممالك عربي مي‌تواند باشد. هر چند كه مقامات كاخ سفيد با قانون اساسي جديد مخالفت‌هايي دارند و رسما به آن اعتراض كرده‌اند اما بر برخي از بندهاي آن بويژه، افزايش جايگاه مسيحيان در جامعه، كمرنگ شدن امور ديني و فرهنگي، قانون مبارزه با تروريسم، نظر مثبت داشته و آنها را الگويي براي ساير كشور عنوان نموده‌اند (مخالفت آمريكا با قانون جديد در مقطعي كه تخريب روابط طرفين منجر گرديد كه لفاظي‌هاي دوجانبه را در پي داشت).

4ـ يكي از مسائل مطرح در قانون جديد مصر، هماهنگي آن با سياست‌هاي قاهره در برابر رژيم صهيونيستي مي‌باشد. سران قاهره در چارچوب صلح خاورميانه و پايان دادن به جنگ اعراب و تل‌آويو، گام‌هاي بسياري براي توسعه مناسبات با رژيم صهيونيست برداشته‌اند. با توجه به اهداف قاهره در قبال تل‌آويو، مبارك در قالب قانون جديد اولا به مقابله با مخالفان گسترش روابط با رژيم صهيونيستي مي‌پردازد ثانيا راه را براي همسويي با سياست‌هاي منطقه‌اي تل‌آويو (بعضا در قالب صلح خاورميانه) هموار مي‌سازد.

در نهايت مي‌توان گفت كه اصلاحات صورت گرفته در قانون اساسي مصر هر چند با نام اجراي خواست مردم صورت گرفته اما در نهايت به تحكيم پايه‌هاي قدرت مبارك و افزايش خفقان اجتماعي در جامعه منجر مي‌گردد. البته نقش طرح‌هاي آمريكا براي اصلاحات در خاورميانه را در اين زمينه نبايد ناديده گرفت چرا كه كاخ سفيد پيش از اين نيز با آغاز اصلاحات در مصر براي گسترش آن به ساير كشورها تلاش نموده است. با تمام اين تفاسير مغايرت اين قوانين با خواست مردم مصر مي‌تواند تقابل دولت و مخالفان (بويژه نمايندگان مجلس و اخوان المسلمين) را در پي داشته باشد كه نتيجه آن عقب‌نشيني مبارك از برخي اهداف مطرح در اين قوانين ارزيابي مي‌گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   تبلور انسجام اسلامي در قبال فلسطين

در حالي که رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن  تمام تلاش خود را بر اجراي توطئه هاي توسعه طلبانه استوار ساخته اند انسجام جهان اسلام در حمايت از آرمان هاي ملت فلسطين امري الزام‌اور مي نمايد .

 بحران فلسطين در طول 6 دهه گذشته از اصلي ترين مسائل مطرح در جهان اسلام مي باشد .در اين مدت غرب براي تحقق اهداف توسعه طلبانه اش در جهان اسلام بويژه در خاورميانه، سياست ها و توطئه هاي بسياري را اجرا نموده اند که ايجاد رژيم صهيونيستي در قلب سرزمين هاي اسلامي(فلسطين اشغالي ) بخش اصلي آن را تشکيل مي دهد . نکته مهم در اين راستا نقش اتحاد و همبستگي کشورهاي اسلامي در اجرا و يا خنثي سازي توطئه هاي غرب و رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي فلسطين مي باشد  . بررسي تحولات چند دهه اخير نشان مي دهد که در مقاطعي که کشورهاي اسلامي با اتحاد فراگير به حمايت از ملت فلسطين و آرمان هاي آن پرداخته اند ،صهيونيست ها و متحدان غربي آن وادار به عقب نشيني از توسعه طلبي ها و پذيرش خواست آنها شده اند . در نقطه مقابل تنش ميان ممالک اسلامي و دوري آنها از فلسطين منجر به تشديد توطئه هاي غرب شده است . در مقطع کنوني عوامل بسياري وجود دارد که پايان دادن به اختلافات و انسجام جهان اسلام را الزام‌اور مي سازد ، ازجمله :

  

اولا رژيم صهيونيستي تحت حمايت غرب به تشديد سياست هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي فلسطين بويژه تخريب و يهودي سازي قدس مبادرت مي ورزد .

ثانيا ملت و گروههاي فلسطيني با کنار نهادن اختلافات براي تشکيل دولت اتحاد ملي تلاش مي کنند در حالي که نيازمند حمايت هاي سياسي و اقتصادي ملت هاي مسلمان مي باشند .

ثالثا غرب براي شکستن مقاومت ملت فلسطين و هزم اراضي اشغالي فلسطين در چارچوب رژيم صهيونيستي توطئه برقراري روابط ميان تل‌آويو و اعراب را اجرا مي کند

رابعا سياست هاي صهيونيست ها و متحدان غربي آنها بر اصل تفرقه افکني ميان شيعه و سني استوار گرديده تا آنها را از جنايات و توسعه طلبي هاي صهيونيست ها قافل سازند .

خامسا مجامع بين المللي و ساير کشورها به دليل عدم توجه کامل کشورهاي اسلامي به بحران فلسطين از پذيرش جنايات صهيونيست ها و حمايت از فلسطيني ها خودداري مي کنند در حالي که اتحاد جهان اسلام مي تواند تحرک آنها را در پي داشته باشد .

با توجه به آنچه ذکر شد مي توان گفت که اکنون بيش از هرزمان ممکن کشورهاي اسلامي بايد براي انسجام فراگير و دوري از اختلافات تلاش نمايند . در اين چارچوب عملکردهاي آنها برچند محور مي تواند اجرايي گردد .

فعال سازي سازمان کنفرانس اسلامي در جلب حمايت هاي سراسر جهان اسلام و مجامع بين المللي  از ملت فلسطين ،برگزاري نشست هاي مشترک ميان سران مذهبي شيعه و سني براي اعلام فتاواي مشترک مبني بر الزام حمايت از آرمان فلسطين تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، جمع‌آوري کمک هاي مالي و اقتصادي در قالب صندوق مشترک حمايت از فلسطين ، فراگير شدن تحريم هاي اعمال شده عليه رژيم صهيونيستي به جاي برگزاري اجلاس هاي صلح با اين رژيم ( بر اساس توطئه هاي غرب برخي ممالک عربي و اسلامي به مذاکره  با تل‌آويو روي آورده اند )، احداث رسانه ملي براي بيدار سازي افکار عمومي جهان از مظلوميت ملت فلسطين و جنايات صهيونيست ها ، بهره گيري از ظرفيت هاي سياسي و اقتصادي (بويژه نفت ) براي جلب توجه مجامع بين المللي و ساير ممالک به تحولات اراضي اشغالي فلسطين و... مي توانند از مهمترين راهکارهاي جهان اسلام براي اتخاد تدابيري متحد و منسجم در قبال تحولات فلسطين باشند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که امروز تنها راهکار مقابله با جنايات و توطئه هاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن ، انسجام جهان اسلام براي پايان دادن به اختلافات داخلي مي باشد . به عبارتي ديگر تحولات فلسطين بويژه مواضع يک جانبه غرب در حمايت از رژيم صهيونيستي اثبات نموده است که تنها راهکار براي تحقق‌آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف اتحاد و انسجام ملت ها و دولت هاي مسلمان مي باشد هرچند که غرب و صهيونيست ها براي شکست اين اتحاد از هيچ توطئه هاي (بويژه تقسيم جهان اسلام به شيعه و سني و ايجاد جنگ داخلي ميان آنها ) فروگزار نيستند .  

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تقابل کنگره و کاخ سفيد در عرصه سياست خارخي

نانسي پلوسي در حالي سفر دوره اي خود به خاورميانه را به پايان رساند که مهمترين دستاورد آن تشديد تقابل کنگره و کاخ سفيد در عرصه سياست خارجي مي باشد .

نانسي پلوسي رئيس کنگره آمريکا در  سفري دوره اي از سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،لبنان ،سوريه و عربستان ديدار نمود . اين اقدام که به گفته بسياري از ناظران سياسي آغاز رقايت دموکرات ها و در نهايت کنگره با دولتمردان جمهوريخواه کاخ سفيد ارزيابي مي گردد در شرايطي صورت گرفت که :

الف ) نانسي پلوسي با آغاز سفر به سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،به نوعي بر اهميت نقش و جايگاه تحولات صلح خاورميانه با محوريت خواسته هاي رژيم صهيونيستي تاکيد نمود .مواضع وي در ديدارهايش با مقامات تل‌ آويو و تشکيلات خودگردان چند نکته را آشکار مي سازد . اولا دموکرات و جمهوريخواه به رغم اختلاف شديد ،در عرصه حمايت از رژيم صهيونيستي هم سو مي باشند و ديدگاههاي مشترکي دارند. اعلام حمايت قاطع پلوسي از صهيونيست ها به نيابت  از کنگره و دموکرات ها گواه حمايت فراگير آنها از تل آويو مي باشد . (اين ديدار پس از نشست آيپک و تصويب حمايت مالي 4/2 ميليارد دلاري کنگره به تل‌آويو انجام شده است ) ثانيا پلوسي با حمايت از تشکيلات خودگردان و تکرار اجراي خواسته هاي کميته چهارجانبه از سوي دولت جديد فلسطين از يک سو در چارچوب سياست تفرقه افکنانه صهيونيست ها ميان ابومازن و حماس گام برداشت از سوي ديگر اثبات نمود که نگاه آمريکا به صلح خاورميانه کاملا يک جانبه است و در آن فلسطين جايگاهي ندارد . ثالثا وي بارديگر تاکيد نمود که اجراي طرح نقشه راه و برقراري صلح ميان اعراب و تل‌آويو محور صلح خاورميانه است در حالي که حق بازگشت آوارگان به فلسطين اشغالي و عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي 1967 در آن نقشي ندارد. در مجموع سفر پلوسي به سرزمين هاي اشغالي فلسطين اقدامي کاملا تبليغاتي در چارچوب حمايت هاي فراگير از صهيونيست ها و به نمايش گذاردن چهره اي صلح طلب از سوي دموکرات ها بود که با انتقاد شديد فلسطينيان و  آزاد انديشان جهان  مواجه گرديد .

ب) رئيس کنگره آمريکا در لبنان همچون مقامات کاخ سفيد با حمايت از دولت سينيوره و انتقاد از سوريه اهداف توسعه طلبانه آمريکا و رژيم صهيونيستي را پي گيري نمود . وي تلاش کرد تا با نام ميانجي گري در تشکيل دولت وحدت ملي به تحکيم جايگاه واشنگتن در ميان بازيگران خارجي در تحولات اين کشور بپردازد . حمايت وي از سينيوره و تاکيد بر اجراي قطعنامه هاي سازمان ملل (تاکيد بر خلع سلاح حزب الله و کاهش روابط با سوريه ) نشان داد که دموکرات ها نيز طرحي براي صلح در لبنان ندارند و منافع خود را در تشديد اين بحران جستجو مي کنند .

ج ) مهمترين بخش سفر پلوسي در خاورميانه که بسياري آن را تقابل آشکار کنگره و کاخ سفيد ناميدند، حضور وي در سوريه مي باشد . به رغم آنکه سران کاخ سفيد بارها اين اقدام را مغاير با سياست خارجي ايالات متحده ارزيابي کردند  اما پلوسي به رايزني با مقامات دمشق پرداخت تا استقلال کنگره از دولت را به نمايش گذارد . وي در اين سفر بر آن بود تا با اجراي خواست کميته بيکر – هاميلتون مبني بر مذاکره با سوريه اولا در چارچوب صلح اعراب و رژ يم صهيونيستي ،دمشق را به مصالحه با اين رژيم ترقيب نمايد. ثانيا از ظرفيت هاي دمشق براي حل بحران عراق برخوردار گردد ثالثا در چارچوب سياست هاي تفرقه افکنانه به تخريب روابط سوريه با ايران ،گروههاي مقاومت فلسطين بپردازد . رابعا با تاکيد بر زبان ديپلماسي بارديگر پايان دوران سياست حمله پيش دستانه کاخ سفيد را به اثبات رساند . البته بيانيه هيات جمهوريخواه کنگره آمريکا مبني بر لزوم پايان دخالت سوريه در امور عراق و لبنان ،تاکيد دمشق بر توسعه مناسبات با ايران و گروههاي مقاومت فلسطين و عدم پذيرش رژيم صهيونيستي مانع از اجراي خواسته هاي پلوسي گرديد هرچند که  در نهايت وي توانست در بعد تقابل با بوش به پيروزي بزرگي دست يابد .

د) در شرايطي که در ماههاي اخير مواضع عربستان در قبال ايران ،فلسطين و بحران خاورميانه به تنزل روابط رياض – واشنگتن منجر گرديده پلوسي تلاش نمود تا با  ديدار از اين کشور ضمن تاکيد بر بهبود مناسبات دوجانبه ،عربستان را به حضور در روند سازش با رژيم صهيونيستي متقاعد سازد .

ي) سياست هاي نادرست کاخ سفيد در سال هاي اخير موجب تخريب جايگاه آمريکا در ميان ملت هاي خاورميانه گرديده است . با توجه به اهميت خاورميانه در سيا ست خارجي آمريکا و نيز تاثيرات آن بر انتخابات اين کشور ،سياست پلوسي در اين سفر بر احياي جايگاه ايالات متحده در خاورميانه استوار گرديد . وي با حضور در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،لبنان ،سوريه و عربستان ،ضمن تاکيد بر زبان ديپلماسي چنان وانمود ساخت که مواضع دموکرات ها در قبال خاورميانه بر اساس احترام متقابل و روابط همه جانبه استوار است  تا بدين وسيله اولا با بهبود جايگاه ايالات متحده در منطقه ،رضايت افکار عمومي کشورش را به نفع دموکرات ها براي انتخابات آينده جلب نمايد ثانيا از تک گويي جمهوريخواهان که در ماههاي اخير براي تبليغات به خاورميانه روي آورده اند  جلوگيري کند . ثالثا از حمايت اعراب در انتخابات آينده برخوردار گردد. البته حمايت فراگير وي از رژيم صهيونيستي و مواضع غير مسئولانه وي در برابر فعاليت هاي هسته اي ايران  و دولت اتحاد ملي فلسطين ،تا حدودي اين طرح ها را با شکست مواجه ساخت که مي تواند در آينده تاثيرات نامطلوبي براي وي و دموکرات ها در پي داشته باشد .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که سفر پلوسي به خاورميانه بيش از آنکه جنبه کاري داشته باشد در چارچوب تبليغات دموکرات ها بر اساس وعده هاي داده شده براي حل بحران هاي سياست خارجي ايالات متحده صورت گرفته است . البته اين ديدار را پس از سفر وي به پاکستان و افغانستان را  مي توان استمرار تقابل کنگره و کاخ سفيد دانست که عرصه سياست خارجي  را به ميدان رقابت آنها مبدل نموده است . بر اين اساس انتظار مي رود تا سران کاخ نيز براي مقابله با اين اقدامات، حضور فعالتر در خاورميانه را در دستور کار قرار دهند که حضور رايس و بوش در منطقه مي تواند بخشي از آن باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  تاملي بر اختلافات رياض - واشنگتن

نانسي پلوسي در حالي در ادامه سفر دوره اي خود به خاورميانه وارد عربستان گرديد كه گرايش رياض تحكيم مناسبات با ايران و اجراي خواسته هاي فلسطينيان موجب اختلافاتي ميان دو كشور گرديده است .

موقعيت اقتصادي و سياسي عربستان در خاورميانه و جهان اسلام سبب شده تا آمريكا تلاش نمايد تا از آن با نام متحد سنتي در منطقه ياد نمايد. نانسي پلوسي رئيس كنگره امريكا در شرايطي به رياض وارد گرديد كه به رغم تاكيد دو كشور بر همكاري‌هاي دوجانبه به دليل سياست‌هاي چندگانه آمريكا در منطقه و نيز رويكردهاي عربستان به برخي اتحاديه‌هاي منطقه‌اي اختلافاتي در روابط آنها بروز كرده است .

تاكيد عربستان بر اتحاد با ايران براي حل بحران هاي منطقه‌اي بويژه در امور لبناني و حمايت رياض از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، تلاش عربستان براي تحقق صلح در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين براي تحقق خواست فلسطينيان كه در اجلاس اتحاد گروه‌هاي فلسطيني كه در نهايت تاكيد رياض بر اجراي كامل طرح صلح (2002 بيروت) تبلور يافت (رياض تاكيد دارد كه بندهاي مربوط به بازگشت آواردگان به فلسطين و خروج رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي 1967 قابل تغيير نمي‌باشد)، اعتراضات عربستان به اشغالگران عراق و اصرار بر خروج آنها براي برقراري ثبات در اين كشور (اظهارات مقامات رياض در نشست سران عرب مبني بر نقش اشغالگران در ناآرامي‌هاي عراق و لزوم خروج آنها براي برقراري صلح خشم مقامات كاخ سفيد را برانگيخت) اجراي طرح‌هاي گسترده براي اتحاد ميان كشورهاي شامل عرب و غيرعرب از سوي رياض كه سناريوي تفرقه‌افكنانه غرب براي تقسيم جهان اسلام به عرب و غير عرب و شيعه و سني را با شكست مواجه ساخته است. (حضور تركيه، پاكستان، اندونزي مالزي و ايران در نشست سران عرب در اين راستا صورت گرفته است) از جمله تحركات عربستان در عرصه منطقه‌اي است كه با انتقاد شديد سران كاخ سفيد مواجه گرديده است.

در همين راستا مشاهده مي‌گردد كه ايالات متحده نيز براي مقابله با اين اقدامات و دور ساختن رياض از روند كنوني طرح‌هايي را اجرا مي‌نمايد از جمله: تاكيد بر نقش مصر و اردن در روند تحولات خاورميانه براي تحرك عربستان جهت بازگشت به روند صلح (آمريكا چنان وانمود مي‌سازد كه كشورهاي مذكور مجري طرح‌هاي صلح در خاورميانه مي‌باشند و عربستان در انزواي سياسي قرار دارد كه لزوم خروج از آن، همكاري با خواسته‌هاي واشنگتن است). قرار دادن عربستان در ليست كشورهايي كه براي ايجاد ناآرامي در عراق فعاليت مي‌كنند براي تخريب چهره منطقه‌اي و بين‌المللي آن، قطع همكاري‌هاي نظامي و تسليحاتي و ... از جمله فعاليت‌هاي آمريكا عليه رياض مي‌باشد. در همين حال سياست‌هاي منطقه‌اي و رويكرد عربستان به حل بحران فلسطين با محوريت خواست فلسطينيان (بدون پذيرش روند سازش )لطمات بسياري براي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه تل‌آويو بويژه در قالب صلح با اعراب داشته است لذا تلاش دارد تا از ظرفيت‌هاي آمريكا براي اعمال فشار بر رياض بهره‌برداري نمايد كه نتيجه آن برخي اختلافات در روابط واشنگتن رياض مي‌باشد.

با تمام اين تفاسير بررسي روابط كنوني عربستان و آمريكا نشان مي‌دهد كه برخلاف تبليغات آمريكا، عملكردهاي منطقه‌اي رياض بويژه گرايش به همكاري با ايران و حل بحران فلسطين به خواست فلسطينيان، موجب ارتقاي جايگاه رياض در ميان ملت‌هاي عربي و اسلامي گرديده است. اكنون ملت‌هاي منطقه برخلاف سياست‌هاي واشنگتن، خواستار حمايت از سياست‌هاي عربستان و دوري از ساير بازيگران (مصر و اردن) براي تحقق اهدافشان گرديده‌اند. اين رويكرد موجب شده تا ايالات متحده نيز وادار به برخي دگرگوني‌ها در مناسبات خود با رياض شود. حضور ناشي پلوسي در عربستان پس مشاجرات لفظي مقامات كاخ سفيد با سران رياض در قبال عراق و صلح با رژيم صهيونيستي (مواضع عربستان در نشست سران عرب)، خواست آمريكا براي برگزاري اجلاس در عربستان با حضور بوش و سران عرب، تاكيد بر توسعه مناسبات نفتي و اقتصادي و پذيرش اجراي طرح‌هاي هسته‌اي در عربستان، حكايت از رويكرد دوباره آمريكا به رياض دارد. به عبارتي ديگر واشنگتن كه با سياست تهديد به نتيجه‌اي دست نيافته تلاش دارد تا با برخي مشوق‌هاي سياسي و اقتصادي، رياض را به حضور دوباره در ميان متحدان خود متقاعد سازد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه نانسي پلوسي پس از رايزني در سوريه تلاش دارد تا به بهبود روابط واشنگتن - رياض بپردازد هرچند كه اين اقدام نيز چندان با خواست كاخ سفيد هماهنگ نمي باشد و تشديد تقابل آنها را مي تواند به همراه داشته باشد . با اين وجود استمرار دوري عربستان از آمريكا برخلاف سياستها و تبليغات واشنگتن نه تنها موجب انزواي اين كشور نمي‌گردد بلكه بر موقعيت منطقه‌اي و بين‌المللي آن مي‌افزايد چنانكه اكنون نيز آمريكا در قالب رايزني هاي پلوسي با آگاهي ازاين امر با گرايش به رياض تلاش دارد تا از تحقق اين مهم جلوگيري نمايد در حالي كه اجراي اهداف رژيم صهيونيستي و سياست تفرقه‌افكنانه غرب در جهان اسلام را پي‌گيري مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                      تاملي  بر سفر مرکل به خاورميانه

صدر اعظم آلمان که رياست اتحاديه اروپا را برعهده دارد با ديدار هاي مکرر از خاورميانه تلاش دارد ضمن تحقق اهداف سياسي و اقتصادي برلين و اتحاديه اروپا را به عنوان بازيگران مطرح در عرصه جهاني معرفي نمايد .

آنجلا مرکل صدر اعظم‌ آلمان در دوران رياست برلين بر اتحاديه اروپا سياست خود را بر حضور فعال در معادلات جهاني ومناطق بحراني جهان تدوين نموده است . با توجه به اهميت تحولات خاورميانه در مناسبات بين المللي ،مرکل ديدار هاي مکرر از اين منطقه را در دستور کار قرار داده است .  وي که در نخستين سفر خود به خاورميانه در اوايل فوريه از مصر ،عربستان ،امارات ديدار نموده بود ،سفر دوم خود را به رايزني در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،لبنان و اردن اختصاص داد (11فروردين 86) .با توجه به سياست هاي تدوين شده از سوي برلين در دوران رياست بر اتحاديه اروپا و اقدامات مرکل ،ديدار هاي مکرر وي از خاورميانه را نشانه اي بر استراتژي بلند مدت آلمان و اتحاديه اروپا در منطقه است که با چند هدف اجرا مي گردد:

الف )با توجه به اهميت تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين در معادلات جهاني و حمايت هاي همه جانبه برلين از رژيم صهيونيستي ( بويژه در دوران مرکل ) مهمترين بخش از سفر دوراي مرکل را حضور وي در فلسيطين اشغالي تشکيل مي دهد . وي در ديدار با مقامات تل اويو و تشکيلات خودگردان تلاش نمود تا چند هدف را محقق سازد . اولا اعلام حمايت فراگير و همه جانبه از دولت اولمرت در برابر منتقدان داخلي و بين المللي که با کمک هاي اقتصادي و سياسي انجام شد . در اين راستا وي تاکيد نمود که تمام تلاش خود را براي تحقق اهداف تل‌آويو بويژه در زمينه بهبود ديدگاه افکار عمومي غرب به اين رژيم مبذول خواهد داشت . ثانيا تاکيد بر اجراي خواسته هاي کميته چهارجانبه مبني بر استمرار تحريم دولت جديد فلسطين و حمايت از تشکيلات خودگردان تا پذيرش رژيم صهيونيستي که در ديدار با ابومازن اجرا شد . ثالثا پيگيري خواسته ها و اهداف آمريکا در سرزمين هاي اشغالي که در چارچوب همکاري هاي واشنگتن و برلين صورت مي گيرد . مرکل سعي نمود تا با تاکيد بر اجراي نقشه راه و روند سازش گامهاي مثبتي براي تکميل نمودن سياست هاي کاخ سفيد در فلسطين اشغالي بر دارد . (اين نکته قابل ذکر است که حضور در معادلات صلح فلسطين مي تواند راه را براي عضويت دائم آلمان در شوراي امنيت به عنوان بازيگري مطرح در اجراي صلح جهاني هموار سازد ).

ب) بعد ديگر سياست هاي مرکل را در حضور او در لبنان مي توان ارزيابي نمود. در شرايطي که آلمان که در قابل نيروهاي يونيفل به توسعه طلبي نظامي و سياسي در خاورميانه مي پردازد مرکل دو موضع را در لبنان اتخاذ کرد . وي با حمايت از دولت سينيوره بدون توجه به خواست مردم لبنان و نيز اتخاذ مواضع مداخله  جويانه در روابط دمشق و بيروت (وي سوريه را به مداخله در امور لبنان و ارسال سلاح براي حزب الله متهم ساخت ) سعي کرد تا اولا با دامن زدن به بحران داخلي لبنان ،دولت و ملت اين کشور را از تحرکات يونيفل و رژيم صهيونيستي در مرزهاي لبنان منحرف سازد .ثانيا با تشديد بحران در مناسبات سوريه و لبنان ،رضايت بيروت را براي پذيرش حضور نيروهاي آلمان در مرزهاي اين کشور با سوريه جلب نمايد .

 ج)حضور مرکل در اردن را که پس از رايزني هاي وي در عربستان ،مصر و امارات در سفر نخست وي به خاورميانه صورت گرفت را مي توان سناريويي براي اجراي طرح روند صلح در منطقه دانست .  با عنايت به اينکه اردن ،مصر ،عربستان و امارات اعضاي کميته چهار جانبه عربي مي باشند و حضوري فعال در معادلات صلح خاورميانه دارند ،مرکل محور مذاکرات خود در اردن را بر اصل صلح در منطقه با اولويت روايط اعراب و رژيم صهيونيستي قرار داد.البته به دليل مناسبات اقتصادي گستده ميان دو کشور توسعه همکاري ها در اين بخش نيز در دستور کار وي بوده است .  

د)با توجه به رياست آلمان بر اتحاديه اروپا ،مرکل ضمن پي گيري اهداف جهاني برلين بايد خواسته هاي اتحاديه را نيز در سياست هاي خود مبذول دارد. بر اين اساس وي در سفرهاي خود به خاورميانه بايد منافع طرفين را برآورده سازد . در اين ميان تامين منافع نفت و گاز ،بهبود چهره اروپا در ميان ملت هاي عرب (با توجه به انزجار منطقه از امريکا )و توسعه ناتو در خاورميانه (نشست هايي ميان ناتو و سران عرب برگزار شده است ) در اولويت هاي سياست هاي وي قرار دارد.

ي)بررسي پرونده هسته اي ايران و جلب حمايت کشورهاي منطقه از اهداف 5+1 از جمله سياست هاي مرکل در خاورميانه است . وي در رايزني هاي خود ضمن تاکيد بر ادامه مواضع  غير مسئولانه اروپا در قبال ايران خواستارحمايت منطقه از قطعنامه هاي سازمان ملل عليه تهران گرديد . البته تاکيد منطقه بر حل مسالمت آميز پرونده هسته اي ايران و عدم اجراي مواضع دوگانه در برابر فعاليت ها ي هسته اي ايران و رژيم صهيونيستي ،اهداف مرکل را با شکست مواجه ساخت .

در نهايت مي توان گفت که سفر مرکل به خاورميانه بيش از هرچيز در چارچوب تلاش هاي برلين و اتحاديه اروپا براي حضور در معادلات جهاني صورت گرفت که اهداف سياسي و اقتصادي محور آن را تشکيل مي داد . البته وي تلاش نمود تا بر اراده آلمان در حمايت از تل‌آويو ،اجراي اهداف آمريکا در روند صلح خاورميانه تاکيد نمايد که چندان با استقبال عمومي همراه نگرديد بويژه اينکه ساير اعضاي اتحاديه اروپا از مواضع‌آلمان در برابر رژيم صهيونيستي حمايت نمي کنند که مانع از اجراي کامل اهداف مرکل از سفر به خاورميانه مي گردد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     تاملي بر  رايزني هاي پلوسي در دمشق

در حالي كه دولتمردان كاخ سفيد براي انزواي سوريه تلاش‌هاي بسياري داشته‌اند اما نقش و جايگاه منطقه‌اي اين كشور سبب شد تا نمايندگان آمريكا وادار به شكست اين تحريم‌ها و مذاكره مستقيم با آن گردند.
روابط آمريكا و سوريه در طي سالهاي اخير (بويژه از زمان اشغال عراق) با چالش‌هاي بسياري مواجه بوده است. در حالي كه سوريه با تكيه بر همكاري با كشورهاي منطقه بويژه ايران برثبات و صلح منطقه‌اي تاكيد دارد دولتمردان آمريكا با قرار دادن اين كشور در جمع محورهاي شرارت به تقابل با آن روي آوردند. سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و مداخله‌جويانه آمريكا در لبنان، سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، عراق در نهايت تقابل طرفين را در پي داشت. در اين ميان سران ايالات متحده تلاش نمودند تا با اعمال تحريم‌هاي يك‌جانبه و بين‌المللي، سوق دادن روند فعاليت كميته تحقيق ترور حريري به سمت دمشق كه به تصويب چند قطعنامه در سازمان ملل منجر شد، تكرار ادعاهاي واهي مبني بر دخالت منفي سوريه در تحولات لبنان و عراق و ... سوريه را در انزوا و تنگناي سياسي و اقتصادي قرار دهند تا در سايه آن به اهداف خود دست يابند. با تمام اين تفاسير در طي ماه‌هاي اخير برخي دگرگوني‌ها در مواضع برخي سران ايالات متحده در قبال دمشق ايجاد گرديده است كه بيانگر شكست طرح‌هاي گذشته كاخ سفيد مي‌باشد. در اين چارچوب پس از ديدار برخي نمايندگان و مشاوران آمريكا از دمشق ‏، ناشي پلوسي رئيس كنگره ايالات متحده با هياتي از نمايندگان در دمشق با بشار‌اسد ديدار مي‌نمايد. اين اقدام كه با مخالفت كاخ سفيد مواجه گرديده در شرايطي برگزار مي‌گردد كه: طرح‌هاي آمريكا براي انزواي سوريه با شكست مواجه گرديده و اكنون بسياري از كشورها از جمله چين و روسيه و حتي متحدان اروپايي آمريكا به برقراري و توسعه روابط با آن پرداخته‌اند، فعاليت‌هاي مثبت دمشق در منطقه نشان داد كه روند صلح خاورميانه و برقراري امنيت در عراق بدون حضور آن امكان‌پذير نمي‌باشد، به رغم كارشكني‌هاي آمريكا روابط تهران - دمشق نه تنها خدشه‌دار نگرديد بلكه مناسبات طرفين به حد مطلوبي گسترش يافت، واشنگتن نتوانست از طريق كميته تحقيق ترور حريري به محكوم‌سازي بين‌المللي سوريه بپردازد و ... اين ناكامي‌ها سبب گرديد تا در نهايت كنگره آمريكا بار ديگر در تقابل با سران كاخ سفيد، وارد مذاكره مستقيم با سوريه گردد كه نتيجه آن حضور پلوسي در اين كشور مي‌باشد. (كميته بيكر، هاميلتون به رغم ادعاي مقامات كاخ سفيد مبني بر دخالت منفي سوريه در امور عراق، مذاكره با اين كشور را از راهكارهاي خروج از بن‌بست عراق عنوان نموده بود كه با مخالفت واشنگتن مواجه گردد).
هر چند كه حضور پلوسي در دمشق را مي‌توان بيانگر دگرگوني اساسي در سياست خارجي ايالات متحده در قبال دمشق و به نوعي عقب‌نشيني از زياده‌خواهي‌هاي گذشته ارزيابي نمود اما در حاشيه اين ديدارها آنها برخي اهداف را پي‌گيري مي‌كنند كه مي‌تواند مانع از تحقق استمرار روند كنوني گردد.
1ـ پلوسي در حالي در دمشق حضور مي‌يابد كه از سياست‌هاي آمريكا تحقق طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي است. با عنايت به اينكه دمشق در صف اول مخالفان رژيم صهيونيستي و طرح‌هاي سازش قرار دارد، پلوسي اميدوار است تا با مذاكره با اين كشور راه را براي اولا دوري آن از ملت فلسطين ثانيا تسريع روند گرايش اعراب به تل‌آويو هموار سازد. سفر وي به سوريه پس از حضورش در سرزمين‌هاي اشغالي و تاكيد اولمرت بر اين اصل كه وي از پلوسي ميانجي‌گري ميان تل‌آويو با دمشق را خواستار شده است، گواه تلاش پلوسي براي حضور دمشق در معادلات صلح خاورميانه دارد.
2ـ اجراي طرح بيكر- هميلتون مبني بر ضروري بودن مذاكره با سوريه در قبال تحولات عراق از اولويت هاي دموكرات ها است.  كنگره تلاش دارد تا با توسعه مناسبات با دمشق به نوعي از ظرفيت‌هاي آن براي خروج از بن‌بست عراق استفاده نمايد.
3ـ آمريكا كه تاكنون با سياست انزوا و تحريم نتوانسته است روابط تهران، دمشق را خدشه‌دار سازد اميدوار است تا با برقراري روابط با سوريه مانع از توسعه روابط فراگير دو كشور گردد.تاكيد اسد بر توسعه هر چه بيشتر مناسبات با ايران اين طرح را با شكست مواجه ساخته است.
4ـ جايگاه آمريكا در ميان ملت‌هاي عربي و خاورميانه‌اي تخريب و روبه زوال مي‌باشد. با توجه به حضور گسترده ساير بازيگران در منطقه، كنگره آمريكا با تغيير رويه در قبال دمشق اميدوار است تا ملت‌ و برخي سران منطقه با نگاه تازه‌اي به فعاليت‌هاي ايالات متحده نگريسته و به توسعه مناسبات با آن مبادرت ورزند.
در نهايت مي‌توان گفت كه حضور پلوسي به عنوان ارشد‌ترين مقام آمريكايي در دمشق نشانه‌اي بر شكست سياست‌هاي گذشته آمريكا در قبال سوريه است كه آنها وادار به پذيرش مذاكره بدون پيش‌شرط با اين كشور نموده است. درهمين حال اين اقدام را مي‌توان مرحله‌اي ديگر از تقابل كنگره و كاخ سفيد دانست كه بيانگر اختلافات شديد ميان‌ هيات حاكمه ايالات متحده مي‌باشد كه به استمرار چالش ميان آنها منجر خواهد شد. البته در اين ميان مقامات واشنگتن برخي طرح‌هاي جانبي را در اين ديدارها پي‌گيري مي‌كنند كه تاكيد مقامات دمشق بر توسعه مناسبات با ايران، مخالفت با هرگونه پيش‌شرط براي مذاكره، استمرار حمايت از ملت فلسطين و عدم پذيرش رژيم صهيونيستي، به شكست اين طرح‌ها منجر گرديده در حالي كه واشنگتن وادار به پذيرش بسياري از خواسته‌هاي سوريه شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ريشه‌هاي بحران سياسي در اوكراين

بحران سياسي اوكراين در حالي تشديد گرديده كه مواضع موافقان و مخالفان دولت از نقش آشكار روسيه و غرب در تغيير روند كنوني در چارچوب منافع آنها حكايت دارد.
پس از انقلاب نارنجي اوكراين در سال 2004 بحران سياسي نسبي بر اين كشور حكمفرما شده است. ناتواني يولياتيموشنكو نخست‌وزير در اجراي وعده‌هاي داده شده در انقلاب نارنجي و برخي اتهامات وارده به آن موجب شكست اهداف انقلاب شد. (هر چند كه غرب براي اجراي آن هزينه‌هاي بسياري پرداخت). پس از تشكيل دولت جديد به رهبري ويكتور يانوكويچ، به رغم تمام تلاش‌هاي صورت گرفته بحران همچنان در اوكراين ادامه داشت. اولا گرايش رئيس‌جمهور ويكتور يوشچنكو به استقلال از روسيه و توسعه مناسبات فراگير با اروپا و آمريكا (عضويت در ناتو و اتحاديه‌هاي اروپايي ـ آمريكايي) ثانيا رويكرد ويكتوريانوكويچ نخست‌وزير به استمرار همكاري با روسيه و دوري از غرب با حفظ استقلال داخلي، ثالثا فعاليت‌هاي خانم يولياتيموشنكو در پارلمان كه براي بازگشت به قدرت ،گروه اپوزيسيون پارلمان را به سمت مخالفت شديد با دولت حركت مي‌داد (بخش اصلي بحران سياسي در اوكراين مربوط به اقدامات گروه  تيموشنكو مي‌باشد كه با جنجال‌‌آفريني از آغاز به كار و در نهايت همراهي پارلمان با دولت جلوگيري مي‌كرد)، سبب گرديد تا بحران سياسي در اين كشور همچنان ادامه داشته باشد.
در نهايت اختلافات  سه‌جانبه به مرحله‌اي وارد شد كه رئيس‌جمهور يوشچنكو با اعلام انحلال پارلمان خواستار برگزاري انتخابات در 27 مي گردد.
 با توجه به روند تحولات سياسي كي يف از زمان انقلاب نارنجي (2004) و نقش و جايگاه بازيگران خارجي و داخلي در اين تحولات ريشه‌ها و عوامل تاثيرگذار در بحران اوكراين را در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد:

الف ـ نكته مهم در ناآرامي‌هاي اوكراين، تقابل سه جناح مخالف در سه بخش قدرت است كه جنگي داخلي را رغم زده است. در اين ميان هر كدام از طرفين براي حفظ و ارتقاي قدرت تلاش مي‌كنند.
رئيس‌جمهور كه از يك سو دولت (نخست‌وزير) و از سوي ديگر پارلمان (تيموشنكو) را در برابر خود مي‌بيند با انحلال پارلمان و اعلام انتخابات زودهنگام تلاش دارد تا بار ديگر بخت خود را براي تشكيل دولت و پارلماني يكدست و متحد آزمايش نمايد. در نقطه مقابل نخست‌وزير و تيموشنكو نيز برآنند تا از پشتوانه مردمي و خارجي براي ارتقاي قدرت بهره‌برداري نمايند. در مجموع رقابت سه‌جانبه مذكور بدان سمت حركت نمود كه تكرار دوران انقلاب نارنجي در اذهان تداعي گرديد.
ب ـ در بعد ديگر بررسي تحولات اوكراين نقش آمريكا و اروپا، امري قابل تامل مي‌باشد. غرب كه تلاش دارد تا به هر نحو ممكن در اقمار گذشته شوروي و همسايگان آن نفوذ نمايد، براي دگرگوني در ساختار سياسي اين كشورها تلاش‌هاي بسيار مبذول داشته است. تلاش اروپا و آمريكا براي حضور سياسي در منطقه با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي ناتو و اتحاديه اروپا با هدف تحت فشار قرار دادن روسيه و مقابله با قدرتمند شدن آن، فعاليت اروپا براي جلوگيري از شوك‌‌هاي نفتي و گازي كه در سالهاي اخير روسيه به اروپا تحميل مي‌كند (مناقشات روسيه با اوكراين، لهستان، بلاروس، بهاي سنگيني را متحمل اروپا ساخت)، تاكيد آمريكا بر استقرار سيستم دفاع موشكي در اروپا و ... موجب مي‌گردد تا غرب ديدگاه ويژه‌اي به اوكراين داشته باشد. با عنايت به اينكه نخست‌وزير گرايشات روسي دارد تغيير در ساختار سياسي اين كشور امري ضروري مي‌نمايد تا اروپا به اهداف خود دست يابد. تاكيد رئيس‌جمهور بر همكاري با اروپا و ديدارهاي يوليا تيموشنكو (محور انقلاب نارنجي) از اروپا و آمريكا پيش از بحران اخير را مي‌توان از نشانه‌هاي دخالت غرب در تحولات اوكراين دانست. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه غرب با بحران آفريني در اوكراين مي‌تواند به انحراف مسكو از ساير تحولات منطقه نظير فعاليت ناتو در حوزه بالكان، برنامه سپر موشكي آمريكا در اروپا، پرونده هسته‌اي ايران و ... منجر گردد يا در نهايت آن را به مصالحه با غرب براي عدم دخالت در حوزه نفوذش وادار سازد.
ج ـ ضلع ديگر بحران اوكراين را مي‌توان در نقش روسيه جستجو نمود. نارضايتي مسكو از گرايش اوكراين به غرب و تاكيد آن بر حفظ جايگاه خود در اين كشور (با توجه به گرايش نخست‌وزير به مسكو) كه به تقابل طرفين در قبال رويكرد اوكراين به اتحاديه اروپا و سيستم دفاع موشكي منجر گرديد، كاركردهاي مسكو براي ناكام ساختن انقلابات رنگين كه غرب در سالهاي اخير در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ايجاد كرده‌اند، سبب مي‌شود تا مسكو با تدبيري خاص به تحولات اوكراين نگريسته و بعضا خواستار تغييراتي در آن گردد. (بخش عظيمي از مردم اوكراين خواستار بازگشت به روسيه مي‌باشند كه اين امر برگ برنده مسكو در برابر غرب است).
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بحران اوكراين برگرفته از تقابل سه جناح، گروه‌هاي داخلي، غرب و روسيه است كه در چارچوب منافعشان خواستار دگرگوني در آن مي‌باشند. البته نقش غرب را بيش از هر چيز مي‌توان مشاهده نمود بويژه اينكه آنها پس از شكست در گرجستان، ناكامي در برابر خواسته‌هاي نفتي و گازي مسكو، خواستار متحداني كارآمد در منطقه مي‌باشند كه به مقابله با مسكو بپردازد. بر اين اساس تلاش آنها بر تكرار انقلاب رنگين در اوكراين مي‌باشد هر چند كه تدابير مسكو و گرايش مردم كي‌يف به دوري از غرب مي‌تواند عامل شكست اين طرح باشد .                                                                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  

                           ريشه هاي طرح اولمرت

در ادامه توطئه هاي صهيونيست ها براي تفرقه افکني ميان فلسطينيان و جهان عرب مقامات اين رژيم طرح برگزاري نشست مشترک با سران عرب در قاهره را مطرح کرده اند تا گامي ديگر براي تحقق اهداف توسعه طلبانه اشان بردارند .

با تشديد فعاليت ها و رقابت هاي منطقه اي و بين المللي براي اجراي طرح صلح خاورميانه مقامات تل آويو طرح برگزاري نشست مشترک با اعراب را مطرح کرده اند . اين طرح به گفته مقامات اين رژيم و مصر با ميزباني قاهره ارائه شده است . هرچند که بر خي سران عرب (بويژه نزديگان به آمريکا ) و شوراي همکاري خليج فارس (به جز عربستان ) از اين طرح جمايت کرده اند اما در باب ريشه هاي اين طرح چند نکته قابل تامل است .

 الف) اولمرت در حالي اين طرح را ارائه نموده است که پيش از اين سران عرب در نشست رياض بر عدم  دگرگوني در طرح صلح ملک عبدالله تاکيد نموده اند . در شرايطي که تل‌اويو از ادامه اجراي طرح صلح نااميد گرديده تلاش دارد تا با طرح نشست مشترک با اعراب به نوعي به احياي طرح سازش بپردازد تا عملا بيانيه اتحاديه عرب را باطل نمايد .

ب) پيش از اين در نشست توکيو صهيونيست ها و اردن طرح کوريدور اقتصادي را مطرح نموده و خواستار استمرار اين روند در مذاکرات سياسي شده بودند . بر اين اساس طرح جديد تل آويو را مي توان ادامه طرح اقتصادي براي تحريک گام به گام اعراب به پذيرش روند سازش دانست .

ج) نکته مهم در روابط اعراب و تل‌آويو نارضايتي افکار عمومي ممالک عربي از  مذاکره   با اين رژيم است .تل آويو اميدوار است  برگزاري با  نشست هايي به بهانه برقراري صلح در منطقه و رسيدگي به وضعيت فلسطين اشغالي بتواند در بلند مدت بي تفاوتي و در نهايت رضايت جهان عرب به پذيرش رژيم صهيونيستي را در پي داشته باشد .

د) آنچه در مواضع سران رژيم صهيونيستي مطرح است تلاش آنها براي معطوف شدن طرح هاي صلح به روابط اعراب و تل آويو بدون محوريت تحولات فلسطين است . آنها برآنند تا در اين نشست ها حذف حق بازگشت آوارگان ،عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و تعيين سرنوشت بيت المقدس را از طرح صلح اعراب اجرايي نمايند . (اين اقدام با حمايت برخي از کشورهاي عربي نظير مصر و اردن همراه گرديده است) .

ه) تاکيد اولمرت بر نقش عربستان در اجراي نشست مذکور را بايد توطئه اي ديگر در قبال اعراب دانست . صهيونيست ها تلاش دارند تا با تاکيد بر نقش رياض اولا به تخريب جايگاه آن در ميان ملت هاي عربي و اسلامي به عنوان حامي ملت فلسطين بپردازند ثانيا به تحريک اردن و مصر براي تحرک در اجراي طرح تل‌آويو مبادرت ورزند.

ي)با عنايت به اينکه ملت هاي عربي خواستار حمايت از آرمان ملت فلسطين هستند طرح اولمرت مي تواند به تقابل ملت ها با سرانشان منجر گردد. اين امر با هدف دوري آنها از بحران فلسطين و جنايات صهيونيست ها در اراضي اشغالي صورت مي گيرد که نتيجه نهايي آن تشديد بحران اقتصادي در فلسطين خواهد بود .

م) در طي ماههاي اخير سران آمريکا براي تحقق صلح در خاورميانه هزينه هاي بسياري پرداخته اند . هرچند که اين اقدامات بيشتر جنبه تبليغاتي دارد اما براي اهداف داخلي و منطقه اي واشنگتن اهميت بسياري دارد. بر اين اساس طرح اولمرت را که پس از نشست هاي آمريکا با سران عرب در مصر ،اردن ،کويت ،و نشست هاي صلح در توکيو و اسلام‌اباد،همچنين رايني هاي رايس و پلوسي در منطقه صورت مي گيرد را مي توان اقدامي در جهت طرح ها و منافع امريکا ارزيابي نمود که مانند ساير طرح ها نتيجه مطلوبي در پي نخواهد داشت .

س) با عنايت به اهميت صلح در خاورميانه ،تا آويو سعي دارد تا با پيشگامي در ارائه طرح صلح اولا به منزلتي جهاني دست يابد . ثانيا طرح اعراب را تحت الشعاع قرار داده و اهميت بين المللي آن بکاهد ثالثا بر ناکامي ها و مشکلات داخلي خود سرپوش گذارد .

بر اساس انچه ذکر شد مي توان گفت که طرح اولمرت ،توطئه اي صهيونيستي –آمريکايي است که براي اجراي اهداف توسعه طلبانه اجرا مي گردد. مهمترين پيامد آن پايان يافتن آرمان هاي ملت فلسطين و تثبيت اشغالگري صهيونيست ها است که متاسفانه از سوي برخي سران عرب مورد حمايت قرار گرفته است . با تمام اين تفاسير چنانکه گروهها و ملت فلسطين  و مقامات عربستان تاکيد  کرده اند پذيرش اين طرح پيامدي جز شکست طرح اعراب و انزواي آنها در ميان ملت هايشان در پي نخواهد داشت بويژه اينکه ملت فلسطين بر اتکا بر اتحاد داخلي تا تحقق‌ارمان تشکيل کشور مستق فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاکيد کرده اند که هرگونه طرح سازش را باطل مي سازد .بر اين اساس رويکرد اعراب به اين طرح شکست آنها در منطقه خواهد بود لذا بيداري آنها در برابر اين توطئه صهيونيست ها را بيش از پيش الزام آور مي سازد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

            پيامدهاي رايزني هاي  حداد عادل در پاکستان

 

رئيس مجلس جمهوري اسلامي ايران  براي ديداري رسمي به  به اسلام‌اباد سفر نموده تا  ضمن تاكيد بر مناسبات دو جانبه گامي مهم براي تحقق صلح در منطقه بدون حضور بيگانگان با محوريت كشورهاي منطقه برداشته شود.

ايران و پاكستان با اشتراكات فرهنگي ،ديني،سياسي ،اجتماعي و اقتصادي ،روابط گسترده و مستحكمي را تجربه مي كنند. در ادامه تلاش هاي دو جانبه براي تحكيم روابط دوجانبه و منطقه اي حداد عادل رئيس مجلس جمهوري اسلامي ايران براي ديداري سه روزه ديروز وارد پاکستان گرديد . اين ديدار که پس از سفر پرويز مشرف به تهران صورت مي گيرد از چند منظر قابل تامل مي باشد .

الف)فعاليت هاي اقتصادي يكي از بخش هاي اصلي روابط تهران – اسلام آباد را تشكيل مي دهد. در كنار مناسبات تجاري و بازرگاني اجراي پروژه خط لوله صلح را بايد محور اصلي روابط اقتصادي طرفين دانست. در شرايطي كه تهران –اسلام آباد و دهلي نو بر اجراي اين طرح تاكيد كرده اند رايزني هاي حداد عادل پس از حضور مشرف در تهران مي تواند تسريع كننده اين روند باشد بويژه اينكه مقامات پاکستان  بارها بر تحقق اين طرح تاكيد نموده است.

ب)از دغدغه هاي مشترك دو كشور تحولات پيرامون جهان اسلام و لزوم وحدت ميان مسلمانان است. ايران به عنوان كشوري كه با كشورهاي اسلامي عربي خاورميانه و آسياي مركزي و قفقاز ارتباط گسترده اي دارد و پاكستان به عنوان پل ارتباطي كشورهاي اسلامي خاورميانه و شرق آسيا (اندونزي،مالزي)مي توانند تاثير بسزايي در اتحاد جهان اسلام در برابر تفرقه افكني غرب ايفا نمايند. فعال ساختن سازمان كنفرانس اسلامي براي اتحاد مسلمانان ،اقدام مشترك براي بررسي تحولات افغانستان ،لبنان ،عراق و فلسطين به عنوان محورهاي چالش هاي جهان اسلام ،مقابله با تبليغات ضد اسلامي غرب، مي تواند از جمله اقدامات اجرايي از سوي دو كشور براي تحقق اهداف جهان اسلام باشد.نکته مهم آنکه غرب تلاش دارد تا با تبليغاتي رسانه اي (نظير تحرکات که در قبال اجلاس 7 جانبه اسلام‌اباد صورت گرفت ) توطئه تقابل شيعه و سني را در جهان اسلام تشديد نمايد که رايزني هاي فراگير ميان طرفين مي تواند مانع از اجراي اين توطئه گردد.

ج)سير تحولات در پاكستان و سياست هاي اتخاذ شده از سوي مشرف طي ماههاي اخير بيانگر تلاش اين كشور براي دوري از غرب و اتحاد با كشورهاي منطقه است. در شرايط كنوني كه غرب و آمريكا در كنار رژيم صهيونيستي براي بحران آفريني در منطقه فعاليت مي كنند ، ايران و پاكستان مي توانند با اتخاذ تدابير هماهنگ ضمن ايجاد اتحاد منطقه اي شرايط لازم را براي حفظ امنيت منطقه توسط  همسايگان بدون وابستگي به خارج فراهم آورند كه مي تواند خروج بيگانگان از خليج فارس ،افغانستان و كل خاورميانه را در پي داشته باشد. (سفر دوره اي مشرف به خاورميانه ،اندونزي ،و مالزي و هم اكنون ايران و تركيه را مي توان گامي در اين جهت دانست) .

ي)همكاري در اتحاديه هاي منطقه اي نظير شانگهاي ،طرح مشترك مبارزه با تروريسم با محوريت ياران ،افغانستان ،پاكستان ،تاجيكستان اجراي طرح هاي مشترك در مبارزه با اشرار در مناطق مرزي ،حضور فعال در معادلات منطقه اي و بين المللي بويژه در زمينه صلح خاورميانه ،مسئله فلسطين و عراق و... مي تواند از محورهاي مناسبات دو كشور ارزيابي گردد كه با رايزني هاي مکرر مي تواند اجرايي گردد.

ه)ايران و پاكستان بهره گيري از انرژي هسته اي صلح‌آميز را در دستور كار دارند . با توجه به  توانمندي هاي دو كشور در اين زمينه ،همكاري آنها مي تواند زمينه اي براي تحقق اهداف صلح آميز آنها در استفاده از انرژي هسته اي بويژه در امور پزشكي و تحقيقاتي باشد. (مشرف همواره از فعاليت هاي هسته اي ايران حمايت و ضمن مخالفت با هرگونه اقدام خصمانه عليه تهران بر بهره گيري دو كشور از تجربيات متقابل جهت استفاده صلح‌آميز از فن آوري هسته اي تاكيد نموده است)

در نهايت مي توان گفت كه سفر حداد عادل به اسلام آباد پس از ديار مشرف از تهران  نقطه عطفي در مناسبات ايران و پاكستان است كه نتيجه آن بر تحولات كل منطقه تاثير مثبت خواهد داشت. اين ديدار مي تواند سر آغازي براي تحكيم روابط دو جانبه و ايجاد شرايطي براي تامين امنيت منطقه توسط همسايگان باشد كه در نهايت با ورود ساير همسايگان به اين اتحاد، خروج بيگانگان از منطقه را به همراه خواهد داشت هرچند كه آمريكا و رژيم صهيونيستي با تفرقه افكني براي عدم اجراي اين مهم فعاليت مي كنند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                رايزني هاي پلوسي در سرزمين هاي اشغالي

 

رئيس کنگره آمريکا در حالي از سرزمين هاي اشغالي فلسطين ديدار کرد که حمايت هاي يک جانبه آن از تل آويو بارديگر از دروغين بودن طرح هاي صلح واشنگتن پرده برداشت .

نفوذ و سيطره صهيونيست ها در دستگاه حاکمه ايالات متحده سبب گرديده تا احزاب و گروهها شامل دموکرات و جمهوريخواه براي تحقق اهداف خود در چارچوب خواسته هاي لابي صهيونيست گام بر دارند . در شرايطي که دولتمردان کاخ سفيد براي برخورداري از حمايت صهيونيست ها جهت ادامه حضورشان در قدرت از هيچ اقدامي فروگزار نيستند ،دموکرات ها نيز تلاش دارند تا از هم اکنون رضايت صهيونيست ها را براي انتخابات 2008 جلب نمايند . در اين راستا پس از برگزاري نشست آيپک و تصويب کمک 4/2ميليارد دلاري به تل آويو در کنگره  ،نانسي پلوسي رئيس کنگره آمريکا راهي سرزمين هاي اشغالي فلسطين گرديد تا گامي ديگر براي بهره گيري از ظرفيت هاي رژيم صهيونيستي در راه تحقق اهداف دموکرات ها برداشته شود . اين سفر در حالي برگزار شد که :

الف )چنانکه ذکر شد دموکرات ها از حاميان اصلي رژيم صهيونيستي مي باشند . پس از برگزاري نشست آيپک و تصويب کمک مالي در کنگره به دست دموکرات ها ،اکنون نانسي پلوسي با حضور در سرزمين هاي اشغالي فلسطين گامي ديگر براي حمايت از رژيم صهيونيستي برداشته است . وي در ديدار با اولمرت ،شيمون پرز و ليوني تاکيد نمود که هدف دموکرات ها حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي است . نکته قابل تامل آنکه صهيونيست ها همزمان با سفر پلوسي به محاصره غزه و کرانه باختري پرداختند که وي از اين اقدام با نام تامين امنيت تل‌آويو حمايت نمود تا بيانگر نگاه يک جانبه آمريکا به صلح در سرزمين هاي اشغالي باشد . در همين راستا اين نکته قابل ذکر است که پلوسي از يک سو  با حمايت از تشکيلات خودگردان و تکرار شروط کميته چهارجانبه براي دولت وحدت ملي بارديگر سياست تفرقه ميان گروههاي فلسطيني را تکرار نمود از سوي ديگر وي ادعاهاي مقامات تل آويو مبني بر مقابله با فعاليت هاي هسته اي ايران را تکرار نمود تا

گامي در جهت خواسته هاي صهيونيست ها بر دارد .

ب )   هرچند که دموکرات ها با جمهوريخواهان در تضاد مي باشند و براي کسب قدرت به تخريب آن مي پردازند اما در نهايت در قبال پيروزي ايالات متحده در خاورميانه با آنها هماهنگ مي باشند . در اين شرايط پلوسي با حضور در خاورميانه گامي براي صلح خاورميانه (البته به نفع رژيم صهيونيستي ) برداشته تا اولا تلاشي فراگير براي اجراي طرح نقشه راه را اجرايي نمايد ثانيا از تک گويي جمهوريخواهان در اين روند که به بهبود چهره آنها در عرصه داخلي منجر مي گردد جلوگيري نمايد . پلوسي در سفر خود با تاکيد بر اجراي نقشه راه و طرح هاي کميته چهارجانبه بر استمرار حضور آمريکا در معادلات صلح تاکيد نمود تا همسو با جمهوريخواهان براي بهبود چهره تخريب شده آمريکا گام بر دارد .

ج )از سياست هاي ايالات متحده آوردن اعراب پاي ميز مذاکره با رژيم صهيونيستي و بهبود چهره واشنگتن ميان ملت هاي عرب  است . با توجه به اينکه جمهوريخواهان جايگاهي در ميان ملت ها و سران عرب ندارند دموکرات ها اميدوارند تا از جايگاه مثبت پلوسي براي جلب رضايت اعراب براي برقراري روابط با رژيم صهيونيستي و آمريکا برخوردار گردند . اين تحرکات پس از نشست سران عرب در رياض که در آن بر  اجراي طرح صلح ملک عبدالله بدون تغيير در مفاد آن تاکيد گرديد از اهميت ويژه اي برخوردار است .

در نهايت مي توان گفت که حضور پلوسي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين در ادامه سياست ها ي حمايتي آمريکا از رژيم صهيونيستي است که به اجراي يک جانبه روند صلح به نفع آن صورت مي گيرد . البته با توجه به عدم حضور دموکرات ها در راس قدرت و بازيگر نبودن آنها در معادلات جهاني ،تحرکات آنها بيشتر جنبه حمايت هاي مالي و تبليغاتي دارد . با تمام اين تفاسير مواضع پلوسي آشکار ساخت که نگاه دموکرات و جمهوريخواه به صلح خاورميانه صرفا تامين منافع رژيم صهيونيستي است و فلسطين در آن جايگاهي ندارد . بر اين اساس اين سفر بارديگر اثبات نمود که نقشه راه و سياست هاي آمريکا تحقق بخش خواسته هاي ملت فلسطين در روند صلح نخواهد بود و صرفا استمرار انتفاضه و اتحاد و حمايت فراگير جهان اسلام از آن تنها راهکار تحقق‌ آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود هرچند که مقامات کاخ سفيد براي شکست اين اتحاد از هيچ توطئه اي فروگزار نيستند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

          


                                شكست بوش در خانه

به رغم آنكه بوش تلاش نمود تا از حضور رئيس‌جمهور برزيل در كمپ ديويد براي جبران شكست‌هاي گذشته بهره‌برداري نمايد اما مواضع داسيلوا، ناكامي ديگري را براي وي در خانه رغم زد.
با تشديد ناكامي‌هاي ايالات متحده در آمريكاي لاتين، سران كاخ سفيد در رويكردي جديد تلاش نمودند تا به احياي روابط با اين قاره مبادرت ورزند. در اين راستا رايزني‌هاي بوش در چند كشور آمريكاي لاتين (به اصطلاح آمريكا، كشورهاي ميانه‌رو)، افزايش كمك‌هاي مالي واقتصادي به كشورهايي كه متحده واشنگتن معرفي مي‌گردند، تقسيم كشورهاي منطقه به ميانه‌رو و افراطي و لزوم همكاري با ميانه‌رو و ... در دستور كار ايالات متحده قرار گرفت. در ادامه تلاش‌هاي كاخ سفيد براي توسعه مناسبات با آمريكاي لاتين، داسيلوا رئيس‌جمهور برزيل به دعوت رسمي جرج‌بوش در كمپ ديويد به رايزني با مقامات كاخ سفيد پرداخت. دولتمردان واشنگتن كه برزيل را بزرگترين شريك خود در آمريكاي لاتين معرفي مي‌كنند تلاش داشتند تا در اين رايزني‌ها اهدافي را محقق سازند.
1 ـ استمرار سياست تفرقه‌افكنانه تقسيم منطقه به ميانه‌رو و افراطي كه تقويت همكاري با ميانه‌روها براي مقابله با تندروها را الزام‌آور مي‌سازد مهمترين هدف واشنگتن مي باشد . در اين راستا آنها با اعلام حمايت‌هاي همه‌جانبه از داسيلوا و برخي كشورهاي منطقه (كلمبيا، مكزيك، برزيل، آرژانتين) خواستار دوري آنها از افراطيون (كوبا، ونزوئلا، شيلي، بوليوي، نيكاراگوا، اكوادور) گرديدند.
2ـ جرج‌بوش كه در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است اميدوار بود تا در ديدار با داسيلوا چهره‌اي فاتح از سياست‌هاي جديد منطقه‌اي به نمايش گذارد. او تلاش داشت تا نشان دهد اولا سفر دوره‌اي وي به آمريكاي لاتين به رغم اظهارات رسانه‌اي موفقيت‌آميز بوده است ثانيا آمريكاي لاتين ضمن دوري از كوبا و ونزوئلا به واشنگتن گرايش يافته است، ثالثا تدابير جديد كاخ سفيد، نگرش منطقه‌اي به سياست‌هاي آنها را تغيير داده رابعا سران واشنگتن در چارچوب خواست ملت و كنگره توانسته‌اند به بازسازي روابط با همسايگان بپردازند. وي در تبليغات خود سعي نمود تا حضور داسيلوا را پيروزي بزرگ دستگاه سياست خارجي اعلام نمايد تا رضايت افكار عمومي را جلب نمايد.
3ـ با عنايت به روابط نزديك ايران و برزيل بويژه در صنايع نفت و گاز بوش بر آن بود تا از اين موقعيت براي اعلام هماهنگي جامعه جهاني با تحريم ايران بهره‌برداري نمايد. وي خواستار حمايت برزيل از عدم سرمايه‌گذاري در ايران و اجراي قطعنامه‌هاي سازمان ملل شد تا به اصطلاح خود جنگي تبليغاتي عليه تهران را اجرا نمايد.
هر چند كه جرج‌بوش تمام تلاش خود را براي اجراي اين طرح‌ها و سياست‌ها به كار بست اما در نهايت مواضع داسيلوا اين خواسته‌ها را با شكست مواجه ساخت. تاكيد رئيس‌جمهور برزيل بر استمرار و توسعه اتحاد با ساير كشورهاي آمريكاي لاتين بويژه ونزوئلا، مخالفت با طرح بوش براي اعمال تحريم عليه ايران (بويژه در صنايع نفت و گاز) و اصرار بر اين اصل كه برزيل و ايران شركاي اقتصادي بزرگي مي‌باشند و وي حاضر به تعديل اين روابط نمي‌باشد، عدم استقبال از طرح‌هاي تجارت آزاد با ايالات متحده، موجب گرديد تا بسياري از ناظران سياسي حضور داسيلوا در كمپ ديويد را شكست سنگين بوش در خانه ارزيابي نمايند. اين موضع‌گيري‌ها سبب شد تا بار ديگر بوش در تقابل با افكار عمومي و كنگره آمريكا قرار گيرد چنانكه پس از آن بسياري از نمايندگان كنگره بار ديگر با زير سئوال بردن سياست خارجي كاخ سفيد خواستار بازنگري اساسي در آن گرديدند.
در نهايت مي‌توان گفت كه جرج‌بوش با دعوت از داسيلوا رئيس‌جمهور برزيل تلاش داشت تا ضمن استمرار سياست‌هاي گذشته در تفرقه‌افكني در ميان كشورهاي آمريكاي لاتين، چهره‌اي پيروز از سياست خارجي خود به نمايش گذارد كه اين بار نيز با مواضع داسيلوا با شكست مواجه گرديد.هر چند كه بوش اين رايزني‌ها را مثبت و در چارچوب تحكيم روابط اعلام نمود اما در نهايت اظهارات داسيلوا نشان داد كه حتي متحدان ايالات متحده نيز ديگر پذيراي طرح‌هاي آن نمي‌باشند و حتي در خانه بوش صراحتا به مخالفت با طرح‌هاي آن مي‌پردازند تا زوال دولتمردان آمريكا همچنان استمرار يابد.

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    وابستگي اروپا به صهيونيسم بين الملل

در حالي که تشديد بحران فلسطين بازيگران بسياري را به سرزمين هاي اشغالي  معطوف ساخته است ،اروپا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در اين عرصه فعاليت نمايد در حالي که حافظ منافع آمريکا نيز باشد.

نمايندگان  اتحاديه اروپا در  حالي در آلمان  گردهم آمدند که تحولات فلسطين در کنار پرونده هسته اي ايران محور اصلي مذاکرات آنها را تشکيل مي داد . ديدارهاي مکرر مقامات اروپايي بويژه سولانا (مسئول سياست خارجي اروپا )برگزاري نشست هاي پاپي با سران رژيم صهيونيستي و تشکيلات خودگردان ،رايزني با کشورهاي عربي در قالب مذاکرات مديترانه و مادريد و فعاليت در چارچوب  کميته چهارجانبه و... حکايت از فعاليت روز افزون اروپا در بحران سرزمين هاي اشغالي دارد .

الف )آمريکا اکنون  بحراني ترين دوران اشغالگري خود در عراق را سپري مي کند . ناکامي ها در عراق تا بدان حد است که آنها ديگر توانايي حضور در ساير مناطق جهان را ندارند . براين اساس واشنگتن تلاش دارد تا با بهره گيري از ظرفيت هاي متحد سنتي خود يعني اروپا اولابا بهره گيري از بازيگري اروپا از حضور ساير بازيگران بويژه روسيه و چين در خاورميانه جلوگيري نمايند . ثانيا حضور اروپا در منطقه مي تواند به عنوان مجري طرح هاي آمريکاتا حدودي سران کاخ سفيد را به عراق معطوف و از دغدغه آنها در خاورميانه بکاهد ثالثا با عنايت به اينکه اروپا بر خلاف ساير بازيگران طرحي براي خاورميانه ندارد مي تواند صرفا به عنوان مجري طرح نقشه راه آمريکايي ايفاي نقش نمايد که گامي مهم براي اجراي اهداف آمريکا قلمداد مي شود .

ب)از سياست هاي امريکا و اروپا براي خاورميانه  تسريع در روند گرايش اعراب به رژيم صهيونيستي مي باشد . با توجه به اينکه آمريکا در ميان ملت هابي عربي جايگاهي ندارد(95 درصد آمريکا را اولين دشمن خود مي دانند ) تل آويو  بر آنست تا از ظرفيت هاي اروپا براي جلب رضايت اعراب و در نهايت سناريوي ارتباط آنها با تل آويو بهره برداري نمايد. (تاکنون نشست هاي متعددي ميان اعراب و اروپا برگزار شده که در بهبود روابط آنها تاثير مثبت داشته است هرچند که عملکرد غرب در اهانت به مقدسات اسلامي همچنان اين روابط را تحت الشعاع قرار داده است).

ج )نکته مهم در بازيگري اروپا در تحولات خاورميانه رياست آلمان بر  اتحاديه مي باشد . حضور مرکل صدر اعظم آلمان در راس تصميم گيرندگان اروپا که نگرشي کاملا صهيونيستي دارد و براي حمايت از تل آويو از هيچ اقدامي فروگزار نيست سبب گرايش فزاينده آمريکا و رژيم صهيونيستي به اروپا براي تحقق اهدافشان گرديده است که مرکل نيز با تمام توان براي اجراي خواسته هاي آنها گام برداشته است . (از جمله اين اقدامات مي توان به تلاش وي براي تصويب قانون مجازات منکران هولوکاست در قانون واحد اروپايي و اجراي سياست هاي تنبيهي شديد عليه ايران ومقاومت حزب الله و گروههاي فلسطيني به دليل مخالفت با صهيونيست ها اشاره کرد)

د)در همين حال اين نکته قابل ذکر است که نشست اروپا در حالي بر محوريت فلسطين برگزار شد که اولا رژيم صهيونيستي در بحران داخلي قرار دارد ثانيا در نشست رياض اعراب بر عدم سازش بر تل آويو و حمايت از فلسطينيان تاکيد کرده اند ثالثا دولت وحدت ملي در فلسطين تشکيل گرديده که بر  اساس تعهدات گذشته غرب را وادار به پايان دادن به تحريم ها مي نمايد . بر اين اساس چنانکه از مفاد نشست آلمان بر مي آيد اين کشورها بارديگر تلاش نموده اند تا ضمن حمايت از رژيم صهيونيستي به مقابله با دولت اتحاد ملي و اعمال فشار بر اعراب براي پذيرش تل آويو فعاليت نمايند .

ه) اهميت صلح خاورميانه سبب گرديده تا هر کشوري که گامي براي اين مهم بر دارد از جايگاه منطقه اي و بين المللي برخوردار گردد. بر اين اساس اروپا با حضور در معادلات خاورميانه و موضع گيري در برابر آن  براي ارتقاي جايگاه جهاني خود  به عنوان ناجي صلح تلاش مي کند . البته آنها طرحي براي صلح ندارند و صرفا رد چارچوب طرح نقشه راه آمريکا فعاليت مي کنند که به تضعيف بي نتيجه بودن فعاليت هاي آنها منجر مي گردد .

در نهايت مي توان گفت که هرچند دولتمردان اروپايي ها براي حضور در تحولات خاورميانه و کسب جايگاه جديد فعاليت هاي گسترده اي را آغاز کرده اند اما روند حرکتي آنها بيانگر وابستگي آنان به سياست هاي امريکا و رژیم صهیونیستی مي باشد . به عبارتي ديگر مواضعي که در نشست اتحاديه اروپا اتخاذ گرديد که محوريت آن را حمايت از رژيم صهيونيستي و مقابله با مقاومت ملت فلسطين و ناکام نهادن دولت وحدت ملي تشکيل مي دهد بيش از هرچيز تحرکي آمريکايي صهیونیستی است که اروپا بر اساس طرح نقشه راه آمريکا اجرا مي نمايد . بر اين اساس نتيجه اين نشست هاهمچون ساير نشست ها تشديد فشارها بر مقاومت،تاييد جنايات و توسعه طلبي صهيونيست ها خواهد بود که برگي ديگر از وابستگي سران اروپا به صهيونيسم بين الملل را آشکار مي سازد . عدم پايبندي آنها به تعهداتشان مبني بر پايان دادن به تحريم فلسطينيان در صورت تشکيل دولت اتحاد ملي بيانگر وابستگي کامل اروپا به صهيونيسم بين الملل دارد که باردگير اين درس را براي جهان اسلام و ملت فلسطين دارد که اتحاد جهان اسلام تنها گزينه اي است که آنها را به تحقق آرمان تشکیل کشور مستقل فلسطينی به پايتختي قدس شريف رهنمون مي سازد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                       گام‌هاي مركل براي حمايت از تل آويو

آنجلا مركل براي ديداري دوره‌اي براي دومين بار به خاورميانه سفر نموده تا ضمن تقويت مناسبات اقتصادي به احياي جايگاه غرب در جهان اسلام بپردازد تا موفقيتي بزرگ را در كارنامه رياست آلمان بر اتحاديه اروپا ثبت نمايد.آنجلا مركل صدراعظم آلمان ديداري چند روزه را از اردن و سرزمين هاي اشغالي فلسطين آغاز خواهد کرد .. وي كه به عنوان رئيس اتحاديه اروپا تلاش براي تحقق اهداف آلمان و اتحاديه را اولويت سياست‌هاي خود قرار داده اين سفر را گامي مهم براي تحقق اين امر ارزيابي نموده است.ديدار مركل از اين كشورها در شرايطي انجام مي‌گيرد كه: پيش از اين وي در ديداري دوره اي از مصر، كويت، امارت متحده و عربستان ديدار نموده بود ،اروپا به همكاري با خاورميانه بويژه در زمينه انرژي و امور اقتصادي توجهي خاص دارد، اروپا براي حضور در معادلات جهاني بويژه صلح خاورميانه فعاليت مي‌كند، حمايت از رژيم صهيونيستي از اولويت‌هاي مركل است، پرونده هسته‌اي ايران از محورهاي مهم تحولات منطقه و جهان قلمداد مي‌شود،نشست سران اتحاديه عرب با محوريت حمايت از ملت فلسطين و اجراي طرح صلح با مفاد گذشته چندي پيش برگزار شد ،رژيم صهيونيستي دو راني بحراني را سپري مي کند ،ناتو بلراي حضور در خاورميانه تلاش مي کند . بر اين اساس مهمترين محورهاي مذاكرات مركل در خاورميانه عبارتند از:

الف) بررسي تحولات خاورميانه شامل فلسطين اشغالي، لبنان و سوريه كه با محوريت حمايت از رژيم صهيونيستي است از اولويت‌هاي آلمان در دوران رياست بر اروپا مي‌باشد. مركل در رايزني‌هاي خود (بويژه در اردن) تلاش دارد تا راهكاري ديگر براي تحقق صلح در خاورميانه ارائه نمايد كه اولا بخشي از آن حمايت برلين از رژيم صهيونيستي است ثانيا با پي‌گيري اين مهم بتواند راه را براي عضويت دائم در شوراي امنيت بازگشايي نمايد . با عنايت به پايان يافتن نشست سران عرب و نشسن صلح در ژاپن (با محوريت طرح هاي اقتصادي برگزار شد ) مرکل براي تغيير مواضع اعراب و اجزاي طرح صلح وارد منطقه مي گردد . وي در اين سفر تلاش دارد تا بارديگر حمايت قاطع از رژيم صهيونيستي را در برابر دولت جديد فلسطين و حزب الله لبنان اعلام نمايد . ( آلمان پس از آمريکا اولين حامي تل آويو در اروپا است که سعي دارد تا اتحاديه اروپا  را به سمت خواسته هاي اين رژيم سوق دهد )آلآل
ب )گرايش به آمريكا و گام نهادن نسبي در چارچوب اهداف آن ،از سياست‌هايي است كه آلمان در دوران مركل پي‌گيري مي‌كند. با توجه به اين رويكرد، بررسي اصلاحات در خاورميانه، تحقق صلح اعراب و رژيم صهيونيستي، همكاري كشورهاي عربي با آمريكا در عراق و ... كه از خواسته‌هاي واشنگتن مي‌باشد، از اقدامات مركل در سفر اخير مي‌باشد هر چند كه وي اين امور را عملكرد مستقل، بدون هماهنگي با آمريكا عنوان مي‌كند .ج ) بررسي تحولات لبنان بويژه عملكرد نيروهاي يونيفل در مرزهاي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و حمايت از دولت سينيوره، چگونگي تعامل با سوريه، ايجاد شرايط براي كاهش انزجار مردم خاورميانه از غرب،توسعه ناتو در خاورميانه ،  چگونگي حل بحران سودان و سومالي (بويژه در نشست قاهره) را مي توان از ديگر محورهاي مذاكرات صدراعظم آلمان در خاورميانه  دانست كه براساس موفقيت هر كدام از كشورهاي عربي پي‌گيري مي‌شود.

د )بررسي پرونده هسته‌اي ايران و چگونگي عملكرد كشورهاي منطقه در قبال آن از اهداف سفر مركل مي‌باشد. به طور كلي مي‌توان گفت كه نه تنها مركل بلكه تمام مقامات غرب و آمريكا كه به خاورميانه سفر مي‌كنند، بخشي از سياست‌هاي خود را بر پرونده هسته‌اي ايران تدوين مي‌نمايند. اكنون مركل نيز به نمايندگي از سوي اروپا تحركات ديپلماتيك را در قبال ايران انجام مي‌دهد هر چند كه برخلاف آمريكايي‌ها چندان مواضع خصمانه‌اي را پي‌گيري نكرده و بر اصل مذاكره تاكيد دارد.
ه) در سالهاي اخير اروپا و كشورهاي عربي روابط اقتصادي و تجاري گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند. برگزاري نشست مشترك شوراي همكاري خليج‌فارس با اروپا، تشكيل اجلاس كشورهاي حوزه مديترانه با اروپا، روابط دوجانبه و چند جانبه با كشورهاي عربي، از فعاليت‌هاي مشترك آنها براي ارتقاي مناسبات اقتصادي مي‌باشد. در اين راستا دو اصل براي اروپا قابل تامل است. اولا بهبود چهره غرب در ميان كشورهاي اسلامي پس از اهانت به مقدسات اسلامي كه تاثيرات بسياري بر روابط اقتصادي و سياسي داشته است ثانيا مقابله به توسعه نفوذ اقتصادي چين و روسيه با كشورهاي عربي  كه تهديد كننده منافع غرب ارزيابي مي‌گردد.ب اين اساس مرکل پس از ديدار از مصر ،امارات و عربستان با حضور در اردن  گامي ديگر براي تحقق اين اهداف بر مي دارد .
ي) از اصلي‌ترين چالش‌هاي اروپا، تامين انرژي بويژه در حوزه نفت و گاز مي‌باشد. هر چند كه پيش از اين آنها از كاهش وابستگي به نفت خاورميانه سخن گفته بودند اما عملكرد روسيه در افزايش بهاي سوخت و قطع انتقال گاز در مقطع زماني خاص، ملي شدن صنايع نفت و گاز در كشورهاي آمريكاي لاتين، بحران شديد امنيتي در آفريقا، بار ديگر آنها را واداشت تا به خاورميانه بويژه كشورهاي عربي گرايش پيدا كنند كه بخشي از سياست‌هاي مركل در منطقه بر تحقق اين مهم استوار گرديده است. (حضور در امارات، كويت و عربستان در اين راستا بود)

 در نهايت مي‌توان گفت كه صدراعظم آلمان در سفر دوره‌اي به خاورميانه ضمن دست‌يابي به منافع اقتصادي بويژه در زمينه انرژي براي آلمان تلاش دارد تا جايگاهي جديد براي اروپا در منطقه ايجاد نمايد كه از يك سو آن را در برابر چين و روسيه تقويت مي‌كند و از سوي ديگر تا حدودي نفوذ در قلمرو آمريكا  را اجرايي مي‌نمايد كه به دليل شرايط حاكم بر منطقه و چالش‌هاي فراروي ايالات متحده چندان با مخالفت آن مواجه نمي‌گردد.در اين راستا مهمترين هدف مرکل را مي توان حمايت از رژيم صهيونيستي و اهداف آن در برابر دولت جديد فلسطين و جهان عرب با محوريت تحقق صلح با خواسته هاي تل‌اويو دانست که وي را راهي خاورميانه ساخته است .  البته بايد در نظر داشت كه انزجار مردم خاورميانه از غرب، گرفتاري‌هاي آلمان در عرصه داخلي و اتحاديه اروپا، حضور بازيگران فعال در خاورميانه، تا حدودي مانع از تحقق خواسته‌هاي مركل در قبال اين منطقه مي‌گردد هر چند كه وي تلاش دارد تا از ظرفيت‌هاي موجود براي كاهش بحران داخلي آلمان (بويژه ركود اقتصادي و تامين انرژي) بهره‌برداري نمايد در حالي كه در كنار منافع ملي بايد خواسته‌هاي اتحاديه اروپا را نيز دراين راستا مدنظر قرار دهد. البته ساير اعضاي اتحاديه اروپا در دو بعد تامين انرژي و حل بحران خاورميانه از سياست‌هاي مركل حمايت مي‌كنند كه اين امر مي‌تواند ابزاري باشد براي اجراي سياست‌هايي كه وي براي تامين منافع ملي آلمان در خاورميانه در نظر گرفته است در حالي که مهمترين هدف آن يعني حمايت از رژيم صهيونيستي به دليل چند دستگي در اروپا با چالش هاي بسياري مواجه است که مي تواند شکست سفر وي را به  همراه داشته باشد .

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        سران عرب در آزموني ديگر

نشست سران عرب در حالي در عربستان برگزار مي گردد که بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي براي تاثير گذاري بر نتايج آن تلاش هاي بسياري مبذول داشته اند .  

عربستان در 28 مارس ميزبان نشست سران اتحاديه عرب مي باشد . اين نشست که پس از اجلاس وزراي خارجه کشورهاي عربي (در قاهره بود ) برگزار مي شود مي تواند  بر تحولات آينده خاورميانه و نقش هرکدام از بازيگران در آن تاثير گذار باشد . بر اين اساس بسياري از ناظران سياسي اين نشست را محل رقابت بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي (بويژه مصر ،اردن ،عربستان وآمريکا ) مي دانند که براي تحقق اهدافشان  به اعمال نفوذ در مصوبات آن مي پردا ند . بر  اين اساس نشست مذکور در شرايطي برگزار مي شود که :

الف ) با عنايت به اينکه بسياري از کشورهاي عربي حاضر در نشست عربستان از موقعيت منطقه اي برخوردار نمي باشند ،خواسته هاي سه کشور عربستان ،مصر و اردن مي تواند محورهاي اصلي اين نشست را شامل گردد . سه کشور مذکور  که طي ماههاي اخير رقابت هاي پاياپايي براي حضور فعال در معادلات خاورميانه داشته اند اميدوارند تا در نشست سران عرب با تکيه بر کارکردهاي گذشته اشان نقش رهبريت جهان عرب را کسب نمايند . در اين ميان عربستان با برگزاري نشست موفق گروههاي فلسطيني  در مکه که به تشکيل دولت اتحاد ملي منجر شد ،و حضور موفق در معادلات صلح در لبنان از بخت بيشتري براي استمرار رياست بر جهان عرب برخوردار است . اين نکته قابل ذکر است که مواضع ضد صهيونيستي عربستان در کنار گرايش به ايران براي حل بحران هاي خاورميانه بر جايگاه مردمي رياض افزوده است که در نشست آتي سران عرب دستاوردهاي بسياري براي آن به ارمغان خواهد آورد که تاکيد سران عرب بر اجرايي شدن طرح ملک عبدالله بخشي از آن خواهد بود .

ب) با توجه به اينکه بخش اصلي نشست اعراب به تحولات فلسطين  مربوط مي گردد ،رژيم صهيونيستي نيز توجه خاصي به‌آن دارد . مواضع سران اين رژيم مبني بر بررسي طرح ملک عبدالله (مصوب 2002 ) و آغاز مذاکرات صلح در کنار اجراي طرح کوريدور اقتصادي (ميان تل‌آويو و فلسطين و اردن ) حکايت از اين امر دارد که آنها تلاش دارند تا با نگاهي مذاکره آميز ،سران عرب را به حضور فعال در روند سازش ،واداشتن دولت جديد فلسطين به پذيرش رژيم صهيونيستي نزديک سازند .

ج) ملت و دولت جددي فلسطين نيز نشست سران را آزموني بزرگ براي اعراب در چارچ.ب حمايت از آرمان خود مي دانند . پايان دادن به تحريم هاي دولت فلسطين ،افزايش حمايت هاي اقتصادي و سياسي از دولت اتحاد ملي ،عدم پذيرش طرح هاي سازش تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،بخش هايي از خواسته هاي فلسطينيان از نشست مذکور مي باشد .

د) آمريکا از مهمترين بازيگراني است که توجه خاصي به نشست سران عرب دارد . سران کاخ سفيد که در ماههاي اخير براي حل بحران عراق و فلسطين اشغالي تحت فشار محافل داخلي و جهاني قرار دارند ،برآنند تا با اعمال فشار بر شرکت کنندگان در نشست سران عرب اهداف ناکام مانده در منطقه را اجرايي نمايند .  فعاليت کشورهاي عربي در عراق ،به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و ادامه تحريم دولت جديد فلسطين تا پذيرش طرح هاي سازش ،اجراي اصلاحات آمريکايي ،اعمال مواضع خصمانه در قبال ايران ،تاکيد بر لزوم حضور آمريکا در خاورميانه براي برقراري امنيت منطقه اي و... خواسته هاي آمريکا از سران عرب را تشکيل مي دهند .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت : سران عرب در نشست خود تلاش دارند تا اهداف کلان کشورهاي عربي را تدوين و اجرايي نمايند در حالي که از سوي بازيگران منطقه اي و بين المللي براي اجراي برخي طرح ها و اصلاحات تحت فشار مي باشند . با تمام اين تفاسير با عنايت به تشکيل دولت جددي فلسطين ،تلاش رژيم صهيونيستي براي اجراي طرح روند سازش و زياده خواهي هاي آمريکا از سران عرب ( بويژه سياست تقسيم منطقه به ميانه رو تندرو براي تفرقه افکني ميان اعراب و ايران) اين نشست را مي توان آزموني سخت براي سران عرب دانست که تاثير بسياري در آينده سياسي آنها در معادلات منطقه اي و جهاني خواهد داشت . بويژه اينکه ملت هاي عرب خواستار دوري سرانشان از آمريکا و تاکيد بر حمايت از ملت فلسطين و فعاليت هاي هسته اي ايران مي باشند که حرکت سران در اين چارچوب مي تواند محبوبيت آنها را در ميان ملت هايشان بهبود بخشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   طرح هاي جديد در قالب هاي تکراري

آمريکا که تاکنون در اجراي طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه موفقيتي نداشته است تلاش دارد تا با نام تشکيل کميته چهارجانبه عربي ضمن سرپوش نهادن بر ناکامي هاي گذشته همچنان خود را اولين بازيگر روند صلح معرفي نمايد .

دولتمردان کاخ سفيد با تشديد فشارهاي داخلي و بين المللي  در طي ماههاي اخير ،تشکيل کميته هاي کاري چند جانبه را براي صلح خاورميانه  ، در دستور کار قرار داده اند . بر اساس اين طرح سران واشنگتن با برگزاري اجلاس هاي دو يا چند جانبه با کشورهاي عربي طرح هايي مقطعي را براي صلح خاورميانه ارائه مي کنند. برگزاري نشست اردن ،مصر ،کويت و پاکستان از جمله طرح هاي آمريکا براي به اصطلاح تسريع در روند صلح خاورميانه صورت گرفته است .  بررسي طرح هاي مذکور نشان مي دهد که از يک سو اين طرح ها هرگز به مرحله اجرا در نيامده اند و صرفا جنبه تبليغاتي و مقطعي داشته اند که براي بهبود چهره واشنگتن صورت گرفته است . از سوي ديگر چارچوب کاري تمام طرح ها به رغم ادعاهاي آمريکا صرفا حول يک محور و آن پايان تحريم هاي رژيم صهيونيستي از جانب اعراب و جهان اسلام مي باشد که بيانگر يک جانبه گرايانه و غير اصولي بودن آنها است . در ادامه اجراي به اصطلاح طرح هاي جديد خاورميانه اي آمريکا ،تشکيل کميته چهار جانبه عربي و برگزاري نشست رايس با آنها در سفرش به خاورميانه ،اجرا گرديده است . بر اساس اظهارات وزارت خارجه ايالات متحده ،رايس در قاهره با کميته اي متشکل از عربستان ،اردن ،مصر و امارات با نام کميته چهار جانبه عربي ديدار خواهد کرد .اين نشست در حالي برگزار مي شود که :

نخست : آمريکا همواره تلاش دارد تا از ظرفيت هاي بازيگران جديد در خاورميانه بهره برداري نمايد . در اين چارچوب آمريکا پيش از اين قطر را به عنوان محور کارکردهاي خود تعيين نموده بود . به رغم تمام فعاليت هاي قطر ،سرانجام طرح هاي اين کشور با شکست مواجه گرديد و قطر نتوانست گامي براي صلح خاورميانه اي آمريکا بردارد . برا ين اساس ايالات متحده اکنون امارات را به عنوان جايگزين قطر در نظر گرفته است .

دوم : آمريکا در تبليغات خود چنان وانمود مي سازد که کشورهاي بيشتري تمايل به اجرابي طرح هاي صلح آمريکا و حتي گرايش به رژيم صهيونيستي دارند . بر اين اساس همواره کميته هايي با اعضاي جديد را تشسکيل مي دهد . (نشست 7 کشورهاي اسلامي در پاکستان براي صلح خاورميانه که آمريکا  آن را نشست ميانه روها ناميد در اين راستا برگزار شد ).

سوم : در ميان کشورهاي عربي ،امارات از ظرفيت هاي اقتصادي بالاتري براي طرح هاي صلح اقتصادي آمريکا که جديدا ميان اعراب و رژيم صهيونيستي اجرا مي کند، بر خوردار است . آمريکا بر آن است تا در کنار اجراي طرح کوريدور اقتصادي سرزمين هاي اشغالي فلسطين و اردن از جايگاه اقتصادي امارات براي توسعه همکاري اقتصادي اعراب و تل آويو بهره برداري نمايد .

چهارم : از سياست هاي آمريکا ايجاد رقابت ميان کشورهاي عربي براي حضور در معادلات صلح است . واشنگتن با گرايش مقطعي به هرکدام از کشورهاي عربي و اسلامي خواستار حضور آنها در روند صلح مي گردد. واشنگتن پس از قطر ،کويت ،بحرين ،ليبي ،پاکستان ،اکنون امارات را وارد اين عرصه ساخته تا به تشديد رقابت در منطقه بپر دازد . (هدف آمريکا سوق دادن اين کشور ها به پذيرش رژيم صهيونيستي به عنوان پيش شرط اجراي طرح هايشان است ) اين نکته قابل ذکر است که ايالات محتده با قرار دادن مقطعي  اين کشورها در ليست  ميانه رو و افراطي ها براي تحريک بيشتر آنها اقدام مي کند .

 پنجم : آمريکا با تشکيل کميته چهارجانبه عربي تلاش دارد تا از يک سو تمام تحرکات کشورهاي عضو را ابتکاري آمريکايي نشان دهد از سوي ديگر از عملکرد کشورهايي مانند عربستان که بعضا براي تحقق اهداف فلسطينيان فعاليت مي کنند جلوگيري نمايد .

بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که آمريکا با تشکيل کميته چهارجانبه عربي تلاش دارد تا ضمن  سرپوسش نهادن بر شکست هاي گذشته به نوعي طرح هاي جديد ي را براي منطقه با محوريت ابتکاري خود به نمايش گذارد تا از ميزان انتقادها بکاهد در حالي که اين طرح نيز پيرو طرح هاي گذشته در قالبي جديد است . با اين وجود چنانکه سايرطر ح هاي آمريکا جنبه مقطعي داشته و هرگز عملي نگرديده ،طرح کميته چهارجانبه عربي نيز نتيجه اي در پي نخواهد داشت هرچند که واشنگتن در تبليغات خود براي تفرقه افکني در کشورهاي منطقه  آن را گامي براي حضور ميانه روها در روند صلح خاورميانه با محوريت ابتکار آمريکا عنوان مي دارند .

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    آرزوهاي دست نيافتني رايس در خاورميانه

دولتمردان کاخ سفيد که براي حمايت از رژيم صهيونيستي و شکست دولت اتحاد ملي فعاليت مي کنند تلاش دارند تا با ديدارهاي مکرر از خاورميانه براي تحقق اين مهم گام بردارند .

کاندو ليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا بارديگر راهي خاورميانه مي گردد . بر اساس اعلام وزارت خارجه آمريکا ،وي ضمن ديدار از سرزمين هاي اشغالي فلسطين با سران مصر ،اردن ،عربستان و سرانجام کميته چهار جانبه عربي (شامل مصر ،اردن ،عربستان و امارات )به رايزني خواهد پرداخت . اين سفر که تکرار ديدارهاي ناموفق رايس طي ماههاي اخير مي باشد در شرايطي صورت مي گسرد که : الف ) در طي ماههاي اخير (بويژه پس از انتخابات کنگره آمريکا ) دولتمردان کاخ سفيد براي کاهش نفوذ  دموکرات ها و جلوگيري از انتقادهاي افکار عمومي جهان ،بررسي وضعيت سرزمين هاي اشغالي فلسطين را در دستور کار قرار داده اند . آنها با ديدارهاي مکرر از منطقه و برگزاري اجلاس هاي متعدد چنان وانمود مي سازند که براي تحقق صلح خاورميانه فعاليت مي کنند در حالي که در نهايت اقدام عملي صورت نداده اند . البته آنها در کنار اين اقدامات تبليغاتي، حمايت فراگير از رژيم صهيونيستي را اجرا مي نمايند اما در قبال فلسطينيان صرفا به کارشکني مي پردازند .

ب)تقارن سفر رايس با نشست سران عرب در جده نکته اي قابل تامل مي باشد . آمريکا تلاش دارد تا تا به هرنحو ممکن ضمن تاثير گذاري بر اين نشست، اعراب را به تسريع در روند سازش با رژيم صهيونيستي وادار سازد . در اين راستا رايزني با سه کشور عربستان ،مصر و اردن (پيش از نشست اعراب ) و در نهايت تشکيل چهارجانه عربي با حضور سه کشور مذکور بعلاوه امارات در دستور کار سفر رايس قرار دارد . واشنگتن با اين اقدام بر آن است تا اولا نتايج نشست سران عرب را ابتکاري از سوي آمريکا و نه اعراب اعلام نمايد . ثانيا کشورهاي عربي را به پذيرش طرح سازش رهنمون سازد.ثالثا کشورهاي منطقه را به عدم کمک به دولت جديد فلسطين تا زمان به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي وادار سازد . رابعا در ادامه اجراي سياست تفرقه افکنانه مسلمانان تندرو و ميانه رو  ،به اختلاف افکني ميان ايران و اعراب بپردازد .  

ج) در شرايطي که رژيم صهيونيستي در حال اضمحلال و فروپاشي داخلي است از سوي ديگر فلسطينيان با تشکيل دولت اتحاد ملي براي تحقق اهدافشان گام بر  مي دارند ،رايس با حضور در سرزمين هاي اشغالي فلسطين سعي دارد تا اولا حمايت قاطع و همه جانبه ايالات متحده از دولت اولمرت را اعلام دارد (اجراي اهداف و خواسته اي نشست آيپک ) ثانيا در شرايطي که به اختلاف افکني ميان تشکيلات خودگردان و دولت جديد مي پردازد ،تشکيل دولت وحدت ملي را نتيجه رايزني هاي ايالات متحده اعلام نمايد نه توافقات گروههاي فلسطيني تاضمن سرخوردگي فلسطينيان  بر منزلت جهاني واشنگتن افزوده گردد .

د) با تشديد بحران در عراق ،کاخ سفيد رويکرد به اعراب را در دستور کار قرار داد. آنها در نشست هاي متعدد براي اجراي اين مهم تلاش نمودند . با توجه به اينکه اعراب حل بحران فلسطين را پيش شرط مشارکت در عراق عنوان  کرده اند ،رايس با معطوف شدن به سرزمين هاي اشغالي ،خواستار جلب رضايت اعراب مي باشد. در همين حال وي چنان وانمود مي سازد که بررسي نتايج و دستاوردهاي نشست بغداد را در دستور کار دارد .

ي)از سياست هاي تکراري  آمريکا ،جوسازي عليه ايران و تخريب روابط تهران با کشورهاي منطقه است . رايس درسفرآتي خود به منطقه بارديگر اين رويه را تکرار خواهد نمود . او تلاش دارد تا اين سناريو را بر جهانيان القا کند که منطقه از فعاليت هاي ايران احساس خطر مي کند لذا مقابله باآن امري ضروري است (اين در حالي است که پرونده ايران در شوراي امنيت در حال برررسي است ).

در نهايت مي توان گفت که رايس در سفر به خاورميانه تلاش دارد تا بارديگر حمايت قاطع آمريکا از رژيم صهيونيستي را اعلام دارد در حالي که در اين راستا پذيرش اين رژيم از سوي دولت جديد فلسطين و اعراب را (در آستانه نشست سران عرب ) در دستور کار دارد. البته نکته مهم در اين تحرکات تاکيد وي بر نقش به هلال سني(توطئه تفرقه افکنانه آمريکا که ماهها است در منطقه با نام هلال شيعي و سني اجرا مي شود )  در تحقق صلح خاورميانه است که در رايزني هاي انفرادي و يا چند جانبه نظير نشست هاي کويت ،اردن ،مصر و پاکستان اجرار گرديده است .با تمام اين تفاسير رويکرد فلسطينيان به عدم پذيرش طرح هاي سازش تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،مخالفت هاي ملت هاي عربي با طرح هاي سازش کارانه آمريکا و تاکيد کشورهاي عربي بر همزيستي مسالمت‌آميز با ايران ،بارديگر سفر رايس را با شکست مواجه خواهد ساخت چنانکه در نشست وزراي خارجه عرب در قاهره نيز طرح هاي واشسنگتن از سوي اعراب مردود اعلام شد تا آمريکا شکستي سنگين را در منطقه تجربه نمايد که در نشست سران عرب مي تواند تکرار گردد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |