|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
توطئه هاي تل آويو عليه دولت متحد ملي در شرايطي که ملت فلسطين با تاکيد بر دولت اتحاد ملي براي تحقق اهدافشان گام بر مي دارند ،رژيم صهيونيستي با تشديد توطئه هاي خود براي شکست اين روند فعاليت مي کند . رژيم صهيونيستي که سياست هاي توسعه طلبانه اي را اراضي اشغالي فلسطين پي گيري مي کند ،اتحاد فلسطينيان را مهمترين سد در برابر خود ارزيابي مي کند . بر اين اساس اولويت کاري آن تفرقه افکني و بحرانآفريني ميان گروههاي فلسطيني است . پس از توافق مکه و تشکيل دولت وحدت ملي توسط گروههاي فلسطيني فعاليت رژيم صهيونيستي بر محور شکست اين دولت و استمرار چالش هاي گذشته ميان فلسطينيان استوار گرديد. با توجه به اقدامات صهيونيست ها اين تحرکات در چند بعد اجرا مي گردد . الف )مهمترين بخش از توطئه هاي صهيونيست ها عليه فلسطينيان ايجاد تفرقه ميان تشکيلات خودگردان و گروههاي فلسطيني است . در اين ميان آنها گرايش به تشکيلات خود گردان و شخص ابومازن را براي تحقق اين مهم اجرا مي نمايند . پس از تشکيل دولت وحدت ملي تلآويو بارديگر تحريک ابومازن براي رودر رو قرار گرفتن در برابر حماس را در دستور کار قرار داده است . تاکيد بر عدم پذيرش دولت جديد و اصرار بر همکاري با ابومازن به عنوان تنها نماينده فلسطينيان ،اعلام الزام حمايت هاي مالي و سياسي از ابومازن ،برگزاري ديدار هاي مکرر ميان مقامات صهيونيست و رئيس تشکيلات خودگردان ،تاکيد بر لزوم کمک هاي آمريکا به تشکيلات خودگردان در برابر قدرت يابي حماس و در نهايت ايجاد جنگ تبليغاتي مبني بر حذف شدن ابومازن از صحنه سياسي با تشکيل دولت جديد و.. تماما سياست هايي است که صهيونيست ها براي تفرقه افکني و آغاز درگيري ها ميان فلسطينيان اجرا کرده و خواهند کرد . ب) تلاويو بازسازي ويرانه ها و رسيدگي دولت جديد به امور داخلي را به منزله تقويت و در نهايت پيروزي حماس مي داند . آنها تلاش خواهند نمود تا با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين ،بازداشت هاي گسترده و ويران ساختن زير ساخت هاي فلسطين ،دولت جديد را صرفا به امور امنيتي و مقابله با يورش ها معطوف سازند تا بر بحران اقتصادي و انساني در اراضي فلسطيني نشين افزوده گردد. آنها برآنند تا بدين وسيله دولت و ملت فلسطين را در برابر هم قرار دهنداز سوي ديگر به تشديد اختلاف ميان گروههاي فلسطيني بپردازند . (در دوران دولت گذشته حماس نيز صهيونيست ها با يورش هاي گسترده به اراضي فلسطيني نشين ،بازداشت و به شهادت رساندن صدها تن ،اين سياست را اجرا نمودند که در نهايت با تاکيد گروههاي مقاومت بر اتحاد با شکست مواجه گرديد. )البته نقش صهيونيست هاي افراطي در اين طرح را نمي توان ناديده گرفت . تلاويو تلاش خواهد نمود تا بسياري از اين جنايات را با نام افراطيون توجيه نمايد در حالي که خود پشتيبان آنها است . ج) از طرح هاي تلاويو بهره گيري از متحدان غربي وامريکا براي اعمال فشار بر فلسطينيان است . هرچند که پيش از اين جهانيان اتحاد ملي را شرط پايان تحريم ها عنوان نموده بودند اما صهيونيست ها با اعمال فشار بر آمريکا و اروپا تلاش خواهند نمود تا روند تحريم ها ادامه يابد تا دولت جديد به دليل بحران اقتصادي از صحنه خارج شود . (اين سياست در دوره دولت قديم حماس به واسطه حمايت هاي مردمي و برخي کمک هاي کشورهاي اسلامي با شکست مواجه شد و اکنون نيز گروههاي فلسطيني و تشکيلات خود گردان با ديپلماسي فعال در عرصه بين الملل براي مقابله با اين توطئه فعال گرديده اند ) د) با عنايت به آنکه مواضع کشورهاي اسلامي (بويژه ممالک عربي ) در ادامه فعاليت دولت و گروههاي فلسطيني تاثير گذار است ،تل آيو براي شکست اين اتحاد فعال مي باشد . آنها( با حمايت هاي آمريکا ) با تسريع روند صلح اعراب و اين رژيم ،افزايش تبليغات رسانه اي مبني بر گرايش برخي کشورهاي عربي و اسلامي به دوري از آرمان فلسطين و تمايل به برقراري روابط با تلويو،براي دلسردي فلسطينيان از ساير کشورهاي اسلامي فعاليت مي کنند . آنها بر آنند تا فلسطينيان را از متحدان منطقه اي دور سازند تا به گمان خود ضمن تضعيف روحيه مقاومت به بحران آفريني در اراضي اشغالي بپردازند . در اين راستا اعمال فشارهاي آمريکا بر کشورهاي عربي براي تسريع در روند صلح و نيز ادامه تحريم دولت جديد در اولويت صهيونيست ها قرار دارد . (البته تاکيد ملت فلسطين بر اتحاد داخلي و عدم وابستگي به دنياي خارج ناکامي طرح صهيونيست ها را پيش از اين به همراه داشته است) بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که رژيم صهيونيستي که تشکيل دولت وحدت ملي را عامل شکست توسعه طلبي هاي خود مي داند تلاش خواهد نمود تا از هر امکاني براي شکست اين اتحاد بهر برداري نمايد . در اين ميان تفرقه افکني ميان فلسطينيان ،ايجاد بحران هاي امنيتي و اعمال فشارهاي قدرت هاي بزرگ را در دستور کار دارد . با عنايت به اينکه اين توطئه در دولت گذشته فلسطين به دليل اتحاد گروهها و رويکرد آنها به رفع اختلافات با شکست مواجه شد اولويت صهيونيست ها تفرقه افکنبي ميان فلسطينيان خواهد بود . بر اين اساس اتحاد گروههاي فلسطيني و حمايت جهان اسلام از اين مهم امري الزامآور مي باشد چنانکه سير تحولات در يک سال گذشته اثبات نموده است که تنها راه موفقيت فلسطينيان اتحاد تمام گروهها مي باشد که در نهايت آنها را پس از تشکيل دولت اتحاد ملي به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف نزديک خواهد ساخت.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولويت هاي دولت وحدت ملي در شرايطي که گروههاي فلسطيني با تشکيل دولت وحدت ملي گامهايي مهم براي تحقق اهدافشان برداشتند اما همچنان چالش هایي در برابر آنها قرار دارد که استمرار اين اتحاد در کنار حمايت هاي جهان اسلام را الزاماور مي سازد . به رغمانکه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي تفرقه افکني ميان دولت و تشکيلات خودگر دان فلسطين تلاش هاي بسياري مبذول داشتند اما اين در نهايت فلسطينيان اتحاد ملي را سرلوحه سياست هاي خود قرار دادند . پس از توافق مکه و رايزني هاي همه جانبه ميان گروههاي فلسطيني،دولتي جديد با ترکيب جديد به محوريت اسماعيل هنيه آغاز به کار نمود تا نشانه اي باشد بر اتحاد فلسطينيان . هرچند که اين تحول بزرگ را بايد گامي مهم براي تحقق اهداف ملت فلسطين دانست اما همچنان چالش هاي بسياري در برابر دولت وحدت ملي قرار دارد که اتحاد فلسطينيان و حمايت هاي جهان اسلام را الزام آور مي سازد . مهمترين چالش هاي فراروي دولت عبارتند از: الف ) مهمترين بخش از کارکردهاي دولت جديد فلسطين شامل مقابله با رژيم صهيونيستي و احقاق حقوق ملت فلسطين از آنها مي گردد . در اين راستا چگونگي استمرار انتفاضه با اتحاد تمام گروههاي فلسطيني،حل مسئلهآزاد سازي اسرا ،بازگشتآوارگان به اراضي اشغالي ،عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس ،مقابله با تفرقه افکني هاي صهيونيست ها ،رويارويي با تهاجمات صهيونيست ها که با از سرگيري يورش هاي گسترده به مناطق فلسطيني نشين براي اعمال فشار بر دولت جديد فعاليت مي کنند و... از مسائلي هستند که دولت جديد بايد براي مقابله با صهيونيست ها به آن توجه نمايد . مسلما رژيم صهيونيستي از توافق گروههاي فلسطيني راضي نخواهد بود و براي شکست آن از هر ابزاري بويژه حملات نظامي و بازي با مهره محمود عباس را بهره برداري خواهند نمود . ب) حل بحران اقتصادي ،بازسازي زيرساخت هاي کشور (صهيونيست ها در حملات خود زير ساخت هاي اقتصادي و صنعتي فلسطينيان را تخريب کرده اند ) رسيدگي به مسائل بهداشتي و آموزشي،بازسازي ويرانه هاي برجاي مانده از حملات صهبيونيست ها ،برقراري اتحاد ميان گروههاي فلسطيني و جلوگيري از تکرار درگيري هاي گذشته ميان گروهها ،از جمله وظايف دولت جديد در عرصه داخلي است که به دليل مشکلات مالي و اقتصادي چالش هايي را براي آن در پي خواهد داشت . ج) تلاش براي ارتباط با دنياي خارج و جلب حمايت هاي جهاني نيز از اولويت هاي دولت جديد مي باشد . با عنايت که فلسطين اشغالي طي يک ساله اخير به دليل حملات گسترده صهيونيست ها و تحريم هاي غرب با بحران مواجه بوده اکنون نياز بيشتري به کمک هاي خارجي دارد . دولت وحدت ملي در بعد سياست خارجي چند هدف را پي گيري مي کند . اولا گسترش مناسبات با جهان اسلام براي حمايت از دولت جديد و آرمان هاي ملت فلسطين ثانيا آگاه ساززي جهانيان از جنايات صهينيست ها در ارضي اشغالي (بويژه قدس شريف) لغو تحريم هاي غرب که براي حل بحران اقتصادي الزامآور مي باشد،برنامه هابي دولت وحدت ملي در عرصه جهاني است . البته امريکا و رژيم صهيونيستي با اعمال فشار بر ساير کشور ها و نهادهاي بين المللي تلاش دارند تا از اجراي اين اهداف جلوگيري نمايند تا در نهايت دولت فلسطين وادار به پذيرش رژيم صهيونيستي گردد. در نهايت مي توان گفت که دولت وحدت ملي براي تحقق اهداف خود با چالش هايي مواجه است که توطئه هاي آمريکا و تل آويو آنها را تشديد خواهد نمود لذا اتحاد فراگير،الزام اول دولت ،تشکيات خودگردان،گروههاي فلسطيني و ملت فلسطين مي باشد . البته تاکيد گروههاي فلسطيني و دولت وحدت ملي بر استمرار اتحاد براي دست يابي به تصميمات واحد براي تحقق خواسته هاي ملت فلسطين عاملي است که مي تواند اين چالش را حل و توطئه هاي دشمنان را خنثي نمايد . با اين حال اتحاد جهان اسلام براي حمايت از دولت و حدت ملي و بهره گيري از ظرفيت هاي اقتصادي و سياسي براي ياري رساندن به ملت فلسطين مي تواند گامي مهم براي استمرار اين اتحاد باشد که تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را تسريع خواهد نمود .
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهامريکا به متحدان سنتي در خاورميانه آمريکا که رويکرد به متحدان سنتي را در دستور کار طرح هاي خاورميانه اي خود قرار داده است تلاش دارد تا با ايجاد رقابت ميان مصر ،عربستان و اردن آنها را در چارچوب اهداف توسعه طلبانه اش هدايت کند . پس از آنکه آمريکابا اجراي سياست رويکرد به متحدان جديد خاورميانه اي نظير قطر ،بحرين ،امارات و کويت براي تحقق اهدافش موفقيتي کسب نکرد ،بازگشت به متحدان سنتي را در دستور کار قرار داد. در اين راستا بارديگر عربستان ،مصر و اردن به عنوان اصلي ترين بازيگران خاورميانه مورد توجه آمريکا قرار گرفتند . ديدار هاي مکرر مقامات آمريکا با سران اين کشور ها و هماهنگ سازي طرح هاي به اصطلاح صلح خاورميانه با طرح هاي آنها بيانگر اين رويکرد دوباره مي باشند . به عبارتي ديگر واشنگتن تلاش دارد تا از ظرفيت هاي سه کشور مذکور به طور جداگانه و هماهنگ براي اجراي اهداف خود و رژيم صهيونيستي بهره برداري نمايد.با توجه به اهداف آمريکا در خاورميانه که بر محور صلح اعراب و رژيم صهيونيستي و حل بحران عراق استوار گرديده ،اين رويکرد با چند هدف مي تواند صورت گرفته باشد . الف ) در ماههاي اخير آمريکا دو سياست را در قبال متحدان سنتي در خاورميانه در پيش گرفته است . اولا گرايش انفرادي به کشور هاي مصر،اردن و عربستان با نام مجريان طرح صلح خاورميانه . ثانيا ايجاد هماهنگي ميان سه کشور مذکور براي تسريع در روند طرح هاي ارائه شده . در بعد اول ايالات متحده با پذيرش طرح صلح عربستان ،راهکارهاي ارائه شده از سوي مصر و ايجاد شرايط مساعد براي رايزني هاي منطقه اي و بين المللي سران آن براي صلح خاورميانه و در نهايت تقويت جايگاه اردن در معادلات صلح تلاش دارد تا سه کشور مذکور را در عرصه رقابتي قرار دهد که نتيجه آن فعاليت بيشتر آنها براي اجراي طرح صلح مي باشد. آمريکا بر اين اميد است که با نام ارتقاي جايگاه منطقه اي و بين المللي، اين کشورها را در عرصه رقابتي براي اجراي صلح خاورميانه قرار دهد. در نهايت هدف از اين رقابت وادار شدن اين کشورها به پذيرش طرح هاي رژيم صهيونيستي و تسريع روند صلح اعراب و فلسطينيان با تلآويو براي تحقق طرح هايشان در اين عرصه رقابتي مي باشد . در بعد ديگر اين طرح ،هماهنگي و هدايت هر سه کشور در يک مسير در دستور کار قرار دارد . آنها در اين هماهنگي شعارهاي هلال سني در برابر هلال شيعه و مسلمان ميانه رو در برابر تندرو را مطرح مي کنند تا به تفرقه افکني در منطقه بپردازند . آنها برآنند تا با اين اقدام از اتحاد جهان اسلام براي تحقق اهداف فلسطينيان جلوگيري نمايند تا خواسته اي رژيم صهيونيستي محقق گردد. برگزاري نشست هاي اردن ،مصر ،کويت و پاکستان را مي توان در اين چارچوب ارزيابي نمود که به رغم وعده هاي آمريکا نتيجه اي براي تحقق اهداف ملت فلسطين نداشته و صرفا به تقسيم بندي جهان اسلام به شيعه و سني مبدل گرديده است . ب ) هريک از سه کشور مصر ،اردن و عربستان از جايگاه و نفوذ ويژه اي در ساير ممالک برخوردارند. گرايش هاي متفاوت و جايگاه هر کدام از آنها در معادلات منطقه اي و بين المللي اين فرصت را ايجاد مي کند تا آنها بتوانند ابعاد بيشتري از طرح هاي مذکور را اجرايي نمايند .بر اين اساس آمريکا اميدوار است تا از ظرفيت هاي سه کشور براي گرايش گروههاي فلسطيني و ساير کشورها (بويژه ممالک اسلامي) و نهادهاي جهاني به طرح خاورميانه بويژه پذيرش رژيم صهيونيستي بهره برداري کند . در نهايت مي توان گفت که آمريکا اکنون در معادلات خاورميانه ،بازي با مهره هاي عربستان ،مصر و اردن را با نام صلح براي منطقه و تحقق اهداف فلسطينيان در دستور کار قرار داده که نتيج آن صرفا در چارچوب خواسته اي رژيم صهيونيستي است . چنانکه از يک سو از طرح عربستان حمايت مي کند از سوي ديگر مصر را محور تحولات معرفي مي کند و در نهايت راهکارهاي اردن را عامل صلح خاورميانه اعلام مي کند در حالي که حمايت از هرکدام را به گرايش به مذاکرات فراگير با تلاويو مشروط مي نمايد . البته تاکيد ملت فلسطين بر استمرار مقاومت و مخالفت با هرگونه طرح سازش که از سوي هرکشور و نهادي بدون توجه به آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مطرح گردد(حتي اعراب ) ،مخالفت ملت هاي عربي با گرايش سرانشان به همکاري با طرح هاي واشنگتن، اين توطئه رابا ناکامي مواجه ساخته است ،هرچند کهامريکا با گرايش به مصر ،اردن و عربستان براي تفرقه افکني ميان جهان اسلام و دوري آنها ازآرمان هاي ملت فلسطين تلاش مي کند که بيداري جهان اسلام در برابر آن را الزاماور مي سازد .
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي که در تحقق اهداف منطقه اي خود با چالش هاي بسياري مواجه گرديده تلاش دارد تا با عنوان آغاز روند مذاکرات با سوريه ضمن حل چالش هاي خود توطئه جديدي عليه ملت فلسطين و جهان اسلام را طراحي و اجرا نمايد . سياست هاي ضد صهيونيستي و حمايت هاي فراگير سوريه از انتفاضه و ملت فلسطين سبب گرديده تا صهيونيست ها از اين کشور به عنوان دشمن اصلي خود در جهان عرب ياد نمايند که واداشتن آن به مصالحه بسياري از اهداف آنها را محقق مي سازد. نکته قابل تامل در برخوردهاي تلاويو و دمشق مواضع مقامات رژيم صهيونيستي مبني بر لزوم مذاکره با اين کشور براي پايان دادن به اختلافات مي باشد . در اين چارچوب مقاماتي همچون ايهوت اولمرت نخست وزير ليوني وزير خارجه و شيمون پرز معاون اولمرت تاکيد کرده اند که مذاکره با سوريه امري ضروري مي باشد که در چارچوب جولان اشغالي مي تواند اجرا گردد. اين موضع گيري ها در شرايطي اتخاذ مي گردند که : الف )از سياست هاي اشغالگران قدس مقابله با انتفاضه و جدا ساختن آن از حاميان منطقه اي و بين المللي است . با عنايت به نقش و جايگاه معنوي سوريه در فعاليت هاي آزادي خواهانه ملت فلسطين ،تلاويو تلاش دارد تا با گرايش به سوريه،اولا فلسطيني هارا از يکي از مهمترين متحدان و حاميان خود دور سازد ثانيا با عنوان احتمال آغاز مذاکره با دمشق روحيه مقاومت را حداقل تا مدتي تضعيف و آنها را به پذيرش روند سازش وادار نمايند . (تلاوي با حمايت غرب با تحت فشار قرار دادن سازمان ملل براي خروج سوريه از لبنان براي دوري آن از مقاومت لبنان فعاليت نمودند و بر آنندتا با عنوان مذاکره،دوري دمشق از مقاومت فلسطين ر ا رغم زند) ب) رژيم صهيونيستي اکنون در عرصه داخلي با چالش هاي فراواني مواجه است . جامعه صهيونيستي در اعتراضات خود به دولت خواستار پايان توسعه طلبي و برقراري مصالحه با ملت فلسطين و کشورهاي منطقه بر اساس قوانين بين المللي گرديده است .در همين حال آنها مي دانند که ديگکر توانايي گذشته براي اشغالگري را ندارند و ناچار بايد خواستهاي منطقه را در چارچوب سيسات هاي خود مد نظر قرار دهند . تل آويو اميدوار است تا با عنوان مذاکره با سوريه از يک سو با انحراف افکار عمومي به تحولات سوريه بر ناکامي هاي داخلي خود سرپوش نهاده و از ميزان انتقادها بکاهد از سوي ديگر با نام تلاش براي برقراري ثبات در منطقه و بهبود جايگاه منطقه اي تلاوي رضايت مردمي را براي انتخابات احتمالي و ياپايان بازخواست هاي پارلمان کسب نمايد . ج ) نظر سنجي ها نشان مي دهد که مواضع ضد صهيونيستي سوريه ،جايگاه ويژه اي براي اين کشور در ميان ملت هاي منطقه ايجاد کرده است . با عنايت به اينکه اين مهم به دليل مقاومت در برابر زياده خواهي رژيم صهيونيستي ايجاد گرديده با گرايش تلاويو به دمشق نيز مي تواند متزلزل گردد . بر اين اساس ادعاي صهيونيست ها براي مذاکره با دمشق با هدف به انزوا کشاندن آن درميان ملت هاي منطقه و آزادانديشان جهان صورت مي گيرد . د) مهمترين بخش از سياست منطقه اي صهيونيست ها بر قراري روابط با جهان عرب مي باشد . هرچند آنها با حمايت غرب براي اين مهم فعاليت بسياري داشته اند اما همچنان برخي از سران اسلامي و ملتهاي عرب در برابر اين توطئه مقاومت مي کنند . صهيونيست ها با اعلام مذاکره با سوريه اولا سران عرب را به حضور فعالتر در روند سازش ترغيب مي کنند (بويژه مصر و اردن اجراي مذاکرات باسوريه با تهديد براي منافع خود مي دانند ) ثانيا از ميزان حساسيت ملت هاي عربي به روند سازش کاسته و موجب کاهش مخالفت آنها با سرانشان براي مذاکره با تل آويو گردند . ( البته براي آنها مذاکره با سوريه چندان اهميتي ندارد بلکه بيشتر تبليغات آن براي گرايش ساير ممالک اسلامي به سازش مهم مي باشد). ي)از اهداف مشترک آمريکا و رژيم صهيونيستي خدشه دار ساختن روابط ايران و سوريه است . با عنايت به آنکه ساير توطئه هاي آنها با شکست مواجه گرديده آنها سعي دارند تا با گرايش به دمشق براي اين مهم فعاليت نمايند هرچند که آنها به دليل روابط فراگير و همه جانبه تهران – دمشق اميدي به اجراي اين سناريو ندارند . م) سياست ها و عملکردهاي توسعه طلبانه صهبونيست ها موجب تخريب جايگاه آنها در عرصه بين الملل شده است . آنها که براي ادامه فعاليت هاي زياده خواهانه و مسائل اقتصادي نيازمند افکار عمومي جهان مي باشند مذاکره با سوريه را که مهمترين دشمن عربي آنها محسوب مي گردد گامي براي فريب و جلب رضايت افکار عمومي جهان ارزيابي مي کنند . با تمام اين تفاسير و به رغم ادعاهاي مقامات تلآويو مبني بر تلاش براي مذاکره با دمشق (حتي براي جولان) اين تحرکات را مي توان اقداماتي تبليغاتي براي اهداف توسعه طلبانه اي دانست که در بلند مدت پي گيري مي شود . هرچند اين مهم غير قابل انکار است که صهيونيست ها ديگر توانايي مجادله با مخالفان را ندارند و وادار گرديده اند تا به مذاکره روي آورند (بويژه پس از شکست از حزب الله لبنان ) اما تاکيد انها بر شهرک سازي درجولان ،تخريب مزارع سوري ها در اين منطقه و... حکايت از ادامه توطئه هاي صهيونيست ها عليه دمشق دارد که برملاکننده تبليغات دروغين آنها مبني بر مذاکره با اين کشور است .با اين وجود تاکيد دمشق بر ادامه مقاومت در برابر توسعه طلبي هاي صهيونيست ها تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف اين توطئه را خنثي ساخته است چنانکه اکنون تلاويو با بهرگيري از حمايت هاي متحدان غربي و اعمال فشارهاي بين المللي براي اين مهم فعاليت مي کند که آن نيزباشکست مواجه گرديده است .
+
نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي سازش در لواي طرحهاي اقتصادي در حالي كه روند سياسي طرحهاي سازش با ترديدهاي بسياري مواجه گرديده رژيم صهيونيستي و متحدانش تلاش دارند تا از ظرفيتهاي اقتصادي براي واداشتن فلسطينيان و اعراب به پذيرش طرح سازش بهرهبرداري نمايند.
+
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توکيو نشستي را براي تسريع روند صلح در خاورميانه برگزار کرد که نتيجه نهايي آن برداشته شدن گامهايي ديگر براي تحقق اهداف تل آويو در قالب هاي جديد مي باشد . در حالي که طرح هاي صلح براي فلسطين يکي پس از ديگري از جانب بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي ارائه مي گردد ،ژاپن نشست راهگذر صلح و شکوفايي را برگزار کرد. اين نشست با حضور شيمون پرز معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي ،صائب عريقات مذاکرات کننده فلسطيني و فاروق کسروي نماينده پادشاه اردن در شرايطي برگزار شد که : الف )از نکات قابل تامل در نشست توکيو سياست ها و اهداف ژاپن از برگزاري آن مي باشد . توکيو با بهره گيري از ظرفيت هاي اقتصادي و سياسي مي تواند با گام نهادن در راه مذاکرات صلح خاورميانه اولا جايگاني جهاني براي خود در امور صلح و امنيت جهاني ايجاد نمايد که اميدواري آن براي حضور دائم در شوراي امنيت را دو چندان خواهد نمود ثانيا در برابر ساير بازيگران عرصه خاورميانه جايگاهي ويژه مي يابد ثالثا با جلب حمايت اعراب جرياني دائم از انرژي را براي خود ايجاد نمايد . ب) نکته ديگر در نشست مذکور حضور اردن به عنوان نماينده اعراب رد روند صلح است . هرچند امان جزء اولين متحدان عربي توکيو است و تعيين آن به عنوان نماينده اعراب امري طبيعي مي نمايد اما اين اقدام مي تواند با اهدافي صورت گرفته باشد . اولا تاکيد بر حضور مسلمانان و اعراب ميانه رو در معادلات صلح که طرحي صهيونيستي و آمريکايي است . ديدار هاي مکرر مقاماتامريکايي با برخي سران اسلامي و تحريک آنها به برگزاري نشست هايي ماننداجلاس هفت جانبه اسلام آباد (آمريکا آن را گامي براي اجراي طرح صلح خاورميانه با محوريت اهل سنت بدون حضور شيعيان عنوان نمود)در اين راستا مي باشد . ثانيا ايجاد رقابت ميان سه کشور اردن ،مصر و عربستان براي تسريع روند صلح خاورميانه ثالثا اين حضور را مي توان اعلام گلايه آمريکا از رويکرد عربستان به ايران براي برقراري ثبات در خاورميانه و اعتراضات مصر به جنايات صهيونيست ها دانست . ج ) ارائه طرح راهگذار صلح و شکوفايي از جانب توکيو اقدامي قابل تامل مي باشد . بر اساس اين طرح پارکي کشاورزي در کرانه باختري ميان فلسطينيان و صهيونيست ها ساخته مي شود . اين پارک نماد صلح ميان آنها مي باشد . در کنار آن نيز راهي از اردن به اراضي اشغالي فلسطين احداث مي شود که به گفته آنها براي بازسازي اقتصاد بيمار غزه است . اين طرح ها هرچند بشر دوستانه نشان مي دهد اما در نهايت اولا اعراب و فلسطينيان را وادار مي سازد تا خواست صهيونيست هابراي پايان دادن به انتفاضه و پذيرش روند سازش را به بهانه هاي اقتصادي پذيرا گردند. ثانيا ادامه اين روند تعيين کننده مرزهاي فلسطين و رژيم صهيونيستي خواهد بود ( براي اجراي اين طرح تعيين مرزها امري ضروري است که مي تواند در آينده به عنوان مرز نهايي معرفي گردد) . ثالثا با تشکيل اين راه اعراب تحت لواي همکاري اقتصادي براي بازسازي سرزمين هاي اشغالي به همکاري اقتصادي و در نهايت سياسي با تل آويو وادار مي گردند (طرح اقتصادي پس از شکست روند سازش آغاز شده است ) د) آمريکا نيز در حاشيه اين نشست تلاش نموده تا با فعال ساختن ژاپن ساير بازيگران صلح را در حاشيه قرار دهد ثانيا از ظرفيت هاي اين کشور براي جلب رضايت کشورهاي عربي براي پذيرش طرح صلح اقتصادي بهره برداري نمايد در حالي که خود به بحران هايش در عراق و افغانستان مي پردازد. در جمع بندي کلي از نشست توکيو مي توان گفت که اين نشست نيز گامي در چارچوب تامين منافع آمريکا و در نهايت رژيم صهيونيستي مي باشد که در لواي طرح هاي اقتصادي مطرح مي گردد . البته دوري ژاپن از معادلات خاورميانه نسبت به ساير بازيگران و تاکيد ملت فلسطين بر عدم هرگونه طرح سازش با رژيم صهيونيستي، مانع تحقق اهداف اين نشست خواهد بود . با اين وجود نشست توکيو نيز بارديگر آشکار ساخت که طرح هاي صلح نمي تواند تحقق بخش اهداف ملت فلسطين باشد که خود استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را الزامآور مي سازد .
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در بررسي وضعت حقوق بشر در غرب چند نکته قابل تامل مي باشد که مي تواند واقعيات حاکم بر اين جوامع را تاحدودي آشکار سازد . الف ) آزادي هاي فردي : هرچند که غرب خود را جامعه اي ليبرال و باز بر مي شمارد اما در عمل جوي بسته بر فضاي آن حاکم است . با وضع قوانين به اصطلاح مبارزه با تروريسم (به بهانه نقض حقوق شهروندان ) که پس از 11 سپتامبر تشديد گرديد،روندي روبه رشد براي پايمال کردن حقوق مردم اروپا آغاز شد. لغو آزادي دسترسي به اخبار و حتي اسناد تاريخي ،دخالت در چگونگي انتخاب محل سکونت و شغل افراد به ويژه براي اقليت ها ،شنود گسترده مکالمات تلفني و بررسي پنهاني زندگي شخصي شهروندان ،افزايش محدوديت ورودر و خروج افراد و بازرسي هاي گسترده و طولاني مدت آنها (اطلاعات شخصي مردم اروپا-حتي شماره کارت اعتباري آنها – پيش از سفر به دستگاههاي اطاعاتي آمريکا گزارش مي شود ) تاکيد بر بازداشت مظنونان بدون ارائه جرم به مدت طولاني ،نسب دوربين در سراسر شهرها براي کنتر زندگي افراد و .. تنها بخش هايي از نقض حقوق شهروندي در اروپا مي باشند که در گزارش هاي مجامع بين المللي و شوراي حقوق بشر بهآن اشاره شده است . (انگليس و فرانسه در راس اين آمار قرار دارند) ب) آزادي بيان : غربي ها کهبه بهانه بازداشت يک نفر به دليل مواضع سياسي و مقابله نيروهاي انتظامي با اشرار و مخلان نظم عمومي ،پرونده نقض آزادي بيان براي ساير کشورها تشکيل مي دهند در جامعه خود جوي از خفقان را ايجاد کرده اند . بازداشت و محاکمه آنهايي که به بررسي هولوکاست مي پردازند ،سرکوب دانشجويان و رنگين پوستان و انجمن هاي صنفي و کارگري که براي احقاق حقوقشان راهپيمايي مي کنند ،(تحولات فرانسه گواه اين مدعا است ) جلوگيري از انتشار مقاله ها و گزارش هايي که رسوايي مالي و سياسي سران غرب را آشکار مي سازد (در انگليس سخن گفتن از بوش و بلر جرم مي باشد )نمونه هايي از نقض آشکار آزادي بيان در اروپا است . البته اهانت به مقدسات اسلامي در فرهنگ غرب از اصول آزادي بيان است که بايد رعايت گردد و مانعي براي آن وجود ندارد . ج )اقليت هاي ديني : بر اساس ماده 18 اعلاميه حقوق بشر(مصوب 1948) هر شخص و گروهي حق دارد که آزادانه در سراسر جهان به انجام امور ديني بپردازد. گزارش هاي شوراي حقوق بشر و شوراي اسلامي اروپا نشان مي دهد که نژاد پرستي ديني و نژادي در غرب امري عادي است که به دليل سياست هاي جانب دارانه دولت ها روبه افزايش است . تخريب مساجد و انجمن هاي اسلامي ،اهانت به مقدسات اسلامي در نشريات و رسانه هاي جمعي ،اجراي قانون منع حجاب، جاسوسي از مسلمانان در مراکر دانشگاهي ،وضع قوانين سخت گيرانه براي اشتغال اقليت هاي ديني و رنگين پوستان ،به بردگي گرفتن رنگين پوستان و.. از جمله موارد نقض حقوق اقليت ها ديني و نژادي در غرب است که در آخرين گزارش شوراي حقو ق بشر بهآن اشاره شده است. جلب توجه آنکه نامزدهاي انتخاباتي فرانسه از اسلام ستيزي براي کسب آراي يهوديان و افراطيون بهره برداري نمودند که با انتقاد همگاني مواجه شد . د)در کنار آنچه ذکر شد ،نقض گسترده حقوق مهاجرين بويژه بهره برداري جنسي و مالي پليس از آنها ،پايمال شدن حقوق زنان و کودکان که وضعيتي اسفناک را براي آنها به همراه داشته (60 درصد زنان در اکثر کشورهاي غربي مورد اذيت وآزار جنسي و روحي قرار گرفته اند .همچنين يک سوم کودکان نيز در شرايطي نامطلوب به سر مي برند ) رفتارهاي مغرضانه و نژاد پرستانه پليس با مردم جامعه که مردم را به سفيد پوستان مستحق احترام و اقليت هاي نژادي و ديني مجرم تقسيم کرده اند ،عدم رسيدگي دولت ها به امور بهداشتي و رفاهي ،بي توجهي به سالمندان و معلولين جسمي و ذهني (آمار از آزار 30 درصدي اين قشر حکايت دارند) بخش هاي کوچکي از نقض گسترده حقوق بشر در غرب،طبق آمار و گزار شهاي بين المللي مي باشد . نکته مهم آنکه اين کشورها با پرونده سازي عليه ساير کشورها (حمله پيش دستانه )،سانسورهاي خبري و نظارت بر عملکرد مطبوعات ،نفوذ و استيلا بر مجامع بين المللي و نهادهاي حقوق بشر و... براي سرپوش نهادن بر نقض گسترده حقوق بشر در کشورشان فعاليت مي کنند. بر اين اساس جا دارد تا ملت هايي که از سوي غرب با نام حقوق بشر تحت فشار قرار دارند و بعضا وادار به امتياز دهي مي گردند با ايجاد رسانه اي ملي براي بررسي حقوق بشر و واقعيات حاکم بر غرب تلاش نمايند تا با آشکار شدن وضعيت ناگوار حقوق انسان ها در اين جوامع، ضمن برملا ساختن چهره واقعيي غرب ازآن براي مقابله با زياده خواهي هاي آنها بهره برداري نمايند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حالي که اشغالگران در تحقق اهدافشان در عراق و افغانستان ناکام مانده اند ،رسوايي هاي ارتش آمريکا به چالشي بزرگ براي آنها مبدل گرديده تا همچنان نومحافظه کاران کاخ سفيد در مسير زوال گام بردارند . دولتمردان کاخ سفيد که از يک سو تجربه تلخ شکست رد افغانستان و عراق را تجربه مي کنند و از سوي ديگر جايگاه داخلي و بين المللي خود را از دست داده اند با بحراني به نام رسوايي هاي مکرر در ارتش مواجه گرديده اند . الف ) بحراني رواني و اختلالات ذهني ، آمار بالاي خودکشي ،اعتياد به مواد مخدر و فروش سلاح و ادوات نظامي براي به دست آوردن چند گرم مواد ،تمرد از دستورات فرماندهان ،آمار بالاي فساد اخلاقي و جنسي (براساس آمار بيش از 60 درصد زنان نظامي حاضر در عراق و افغانستان مورد اذيت و آزار جنسي و روحي قرار گرفته اند ) و... از چالش هاي حاکم بر نظاميان آمريکايي مستقر در عراق و افغانستان مي باشد که ارتش آمريکا را به ارتشي از هم پاشيده مبدل ساخته است . ب)آمريکا در حالي به اشغال عراق پرداخت که برقراري عدالت را شعار خود قرارر داده بود . افشاي هتک حرمت زنان و دختران ،قتل عام غيرنظاميان و سوزاندن آنها به عنوان تفريح(به اعتراف نظاميان آمريکايي )رسوايي شکنجه و جنايت عليه زندانيان در ابوغريب و زندان هاي مخفي در بگرام افغانستان ،بخش ديگري از رسوايي هاي ارتش آمريکا است که چهره واقعي دموکراسي آمريکايي را به نمايش گذاشت . در همين حال دست داشتن نظاميان در قاچاق سلاح در عراق و مشارکت در قاچاق مواد مخدر در افغانستان که مغاير با اصل شعار صلح جهاني است را بايد به اين رسوايي ها افزود . ج) از ديگر رسوايي هاي ارتش ايالات متحده ناتواني آنها براي تکميل ظرفيت پرسنل استخدامي است . بر اساس آمار پنتاگون آنها براي تامين 70 هزار نيرو با چالش مواجه گرديه اند . حضور مسئولان نظامي در دبيرستان ها با وعده هاي فراوان ،گرايش به اقليت هاي ديني و نژادي ،اعطاي مدال شجاعت به سربازاني که در عراق و افغانستان حضور داشسته اند ،افزايش سن استخدام تا 37 سال ،اعطاي کمک هزينه به خانواده افرادي که جزب ارتش شوند ،راهکارهايي هستند که ارتش آمريکا براي تامين نيروي انساني به کار بسته اند . افسران ارشد پنتاگون اين گونه جزب نيرو را رسوايي بزرگ براي ارتشي مي دانند که پيش از جنگ عراق براي استخدام آزمون هاي سخت برگزار مي کرد و حال حال فراخوان خدمت اجباري مي دهد . د)در حالي که ارتش هر حربه اي براي جزب سربازان استفاده مي کند ،افشاي وضعيت ناگوار مجروهان بويژه مبتلايان به اختلالات روحي و رواني ،دولتمردان آمريکا را با چالش هاي وسيعي مواجه ساخت. وزارت بهداشتامريکا به نقل از سربازان باشگشته از عراق و افغانستان گزارش داده اند که نظاميان زخمي بدون هيچ گونه رسيدگي در ساختمان هاي متروکه بدون امکانات درماني نگهدار ي مي شوند . ابعاد اين رسوايي تا بدان حد بود که استعفاي مسئولان مربوطه نيز نتوانست از انتقادها بکاهد بگونه اي که همگان آن را مرگ ارتش آمريکا ناميدند. ي)تقابل فرماندهان نظامي و سياست مداران را مي توان رسوايي ديگر ارتش آمريکا دانست . در حالي که همواره ارتش پيرو اهداف کاخ سفيد بوده ،اکنون به اولين منتقد و مخالف آن مبدل گرديده است . بسياري از افسران ارشد اعلام کرده اند که حاضرنيستند خود و سربازانشان را قرباني زياده خواهي هاي سران کاخ سفيد نمايند لذا خروج از ارتش را در برنامه خود قرار داده اند . اين اقدام سران ارتش به منزله پايان همکاري نظاميان با دولت است که به جز در جنگ ويتنام سابقه نداشته است . در نهايت مي توان گفت رسواي هاي افشا شده از وضعيت ارتش آمريکا و رابطه آن با کاخ سفيد چالشي است که نومحافظه کاران در حل آن ناکام مانده اند در حالي که تنها راهکار آنها خروج از عراق و افغانستان است هرچند که جنگ طلبي هاي بوش مانع از اجراي آن گرديده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به رغم ادعاهاي مقامات روسيه و آمريکا ، صف آرايي نظامي و سياسي آنها تقابل نسبي آنان را به همراه داشته که مي رود تا جنگ سردي ديگر را بر جهان حکمفرما سازد. بسياري از ناظران سياسي مواضع مقامات روسيه و آمريکا مبني بر تقويت توان بازدارندگي براي مقابله با تهديدات و هشدار آنها به اقدامات يک جانبه گرايانه را بازگشت دو ابرقدرت به تقابل رويارو يا همان وضعيت جنگ سرد مي دانند . مواضع پوتين در نشست مونيخ (20بهمن 85)که صراحتا از افزايش توان روسيه در برابر مداخلات آمريکا سخن گفته بود و پاسخ آمريکا مبني بر نگراني از عملکرد نظامي مسکو را مي توان از مهمترين پيش زمينه هاي جنگ سرد جديد ارزيابي کرد . اين تقابل در دو حوزه نمود بيشتري دارد الف) مسابقه تسليحاتي : تلاش دو کشور براي ساخت نسل جديد سلاح هاي هسته اي ،آزمايش هاي موشکي متعد با قابليت حمل کلاهک هسته اي ،افزايش بودجه نظامي ،تجهيز نيروي دريايي و هوايي به ناوگان ها و تجهيزات پيشرفته ،تاکيد بر استقرار نظاميان در مناطقي خارج از مرزها،استقرار ماهواره هاي نظامي و جاسوسي در فضا و.. را مي توان از دلايل تقابل نظامي مسکو و واشنگتن دانست که در حال افزايش مي باشد .دو کشور تلاش دارند تا با استقرار سيستم دفاع موشکي در اروپا و اقمار شوروي اين تقابل را تشديد نمايند. آمريکا آمريکا که تقابل نسبي آنها را به همرذاه داشته خ0ه0 ئه0 ب)حضور در مناطق نفوذ :نکته قابل تامل در رقابت هاي جديد روسيه و آمريکا ،تلاش آنها براي حضور در مناطق نفوذ و مخالفين يکديگر مي باشد . در اين زمينه مشاهده مي گردد که اولا آنها سياست خارجي خود را بر رايزني با متحدان سنتي و حضور در مناطق نفوذ يکديگر استوار ساخته اند . تلاش مسکو براي گسترش روابط با کشورهاي عربي خاورميانه (سفر پوتين به عربستان ،اردن و امارات بخشي از آن بود ) شرق آسيا ،آمريکاي لاتين ،متحدانامريکا در قاره آفريقا و در نهايت توسعه مناسبات با اروپا را مي توان گامي براي مقابله باآمريکا دانست . در نقطه مقابل ايالات متحده حضور در آسياي مرکزي و قفقاز و حزه بالکان و اروپاي شرقي را که متحد روسيه قلمداد مي شوند در دستور کار دارد. ثانيا در بعد ديگر تقابل سياسي ،روسيه با گرايش به ايران ،چين ،سوريه ،دولت و ملت فلسطين و کشورهاي آمريکاي لاتين و در مجموع آنهايي که در تقابل با آمريکا هستند براي اعمال فشار بر ايالات متحده بهره برداري مي کند . آمريکا نيز با تحريک اقمار گذشته شوروي بويژه در بالکان که خواستار دوري از روسيه هستند به اعمال فشار بر مسکو مي پردازد. بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که سياست هاي نظامي و سياسي روسيه وامريکا در مسير تکرار دوران جنگ سردپيش مي رود که مي تواند زمينه اي براي تقابل هاي آينده آنها باشد . البته گرفتاري هاي آمريکا در عراق و افغانستان و چالش هابي اقتصادي مسکو مانع از آن مي شود که آنها بتوانند چندان در تقابل بايکديگر گام بردارنند . آنها تلاش دارند تا با حفظ وضع موجود (نزديکي به جنگ سرد ) به امتياز گيري از يکديگر و حتي متحدانشان مبادرت ورزند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آسه آن زير ذرهبين اتحاديه اروپا اتحاديه اروپا كه حضور فعال در معادلات جهاني را در دستور كار دارد تلاش دارد تا با توسعه همكاريها با آس آن ضمن تحقق اين مهم سدي در برابر نفوذ چين در جنوب شرق آسيا ايجاد نمايد. اتحاديه اروپا و كشورهاي عضو پيمان دوستي و همكاري جنوب شرق آسيا (آسه آن) ديروز در نورنبرگ آلمان گرد هم آمدند تا تصميماتي اساسي براي توسعه همكاريها اتخاذ نمايند. در طي سالهاي اخير اعضاي آسه آن به رغم مشكلات اقتصادي و سياسي توانستهاند جايگاهي ويژه در معادلات جهاني كسب نمايند. عملكرد آنها دربعد اقتصادي به فعاليت جهاني و در بعد سياسي به همگرايي منطقهاي معطوف ميباشد كه نتايج مثبتي براي آنها به همراه داشته است. اتحاديه اروپا نيز به دليل سياستهاي جهاني (بويژه درامور اقتصادي) توجهي خاص به جنوب شرق آسيا مبذول داشته است. هر چند مقامات اتحاديه اروپا و آسه آن مذاكراتشان را در جنبههاي امنيتي و اقتصادي عنوان نمودهاند اما با توجه به تحولات منطقه و تصميماتي كه در نشست اخير آسه آن (با حضور ژاپن و چين) اتخاذ گرديد اين رايزنيها از چند بعد ميتواند حائز اهميت باشد: 1)اتحاديه اروپا در شرايطي نشست مشترك با آسه آن را برگزار ميكند كه حضور ژاپن و چين در نشستهاي آسهآن نگران اروپا و آمريكا را رغم زده است. در آخرين نشست اعضاي پيمان جنوب شرق آسيا در فيليپين اعضا بر گسترش روابط فراگير با چين و ژاپن تاكيد و خواستار حضور فعالتر اين كشورها گرديدند. اين رويكرد كه به نوعي اتحاد منطقهاي در برابر غرب قلمداد ميشود، سبب شده تا اروپا و آمريكا تلاش مضاعف براي حضور در آسهآن را صورت دهند. بر اين اساس اروپايي ها برآنند تا از تمام ظرفيتهاي موجود براي مقابله با نفوذ پكن و توكيو در آسهآن بهرهبرداري نمايند لذا امتيازات فراواني را براي آنها در نظر گرفتهاند كه در قالبهاي اقتصادي و امنيتي ارائه ميشود. 2ـ از سياستهاي اتحاديه اروپا كسب بازارهاي جهاني براي خروج از بحران اقتصادي است. در اين چارچوب آنها توسعه همكاري اقتصادي و سياسي با آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا، آفريقا و حتي آمريكاي لاتين و خاورميانه و … را در دستور كار قرار دادهاند. ظرفيتهاي اقتصادي آسهآن فرصتي مناسب براي اروپا است تا ضمن ارتقاي جايگاه اقتصادي خود، رونق صنعتي و خروج از بحرانهاي مالي را محقق سازد. البته حضور فعال چين و ژاپن و تاكيد اعضاي اتحاديه بر همگرايي منطقهاي تا حدودي فعاليت اروپا را با چالش مواجه ميسازد.3ـ در دكترين جديد اروپاييها توسعه نظامي و حضور در معادلات امنيتي جهان طراحي و اجرا ميگردد. در كنار آمريكا كه با دكترين حمله پيش دستانه براي توسعه نظامي فعاليت ميكند اتحاديه اروپا نيز در قالب برقراري امنيت جهاني و مبارزه با تروريسم در صدد ارتقاي جايگاه نظامي ميباشد.اين حضور كه بيشتر در قالب ناتو اجرا مي گردد اكنون در آسياي مركزي و قفقاز، حوزه بالكان، افغانستان مشهود است. در ادامه سياستهاي نظامي گرايانه اروپا، آنها تلاش دارند تا با بهانه قرار دادن ناامني و توسعه تروريسم درجنوب شرق آسيا،فعاليتهاي نظامي خود در اين منطقه را تشديد نمايند. فعاليت آنها كه در برقراري ثبات در آچه اندونزي (سال 2005) وارد مرحله جديدي گرديد اكنون با نام مقابله با تروريسم در فيليپين، ميانمار و ساير كشورهاي منطقه مي تواند روند رو به رشدي راتجربه نمايد. 4)نكته مهم در فعاليتهاي جهاني اتحاديه اروپا، تاكيد نسبي آنها به همكاري با آمريكا است. هر چند كه آنها سياسيتي مستقل را پيگيري ميكنند اما نفوذ آمريكا بر آنها امري امكانناپذير است. آمريكا كه از يك سو در بحران عراق و افغانستان گرفتار آمده، از سوي ديگر نيز جايگاهي مردمي در جنوب شرق آسيا ندارد (سفر وي به منطقه با تظاهرات گسترده مردمي همراه بود) ميتواند اميدوار باشد كه اروپا تا حدودي به جاي آن به ايفاي نقش بپردازد.در اين راستا توسعه حضور نظامي در قالب ناتو و مقابله با نفوذ روزافزون چين و ژاپن در آسه آن از اهداف محوري مي باشند كه اروپا به جاي آمريكا ،اجرا مي نمايد.البته اروپاييها از اين شرايط براي تحقق اهداف خود ميتوانند بيشترين بهرهبرداري را نمايند. با تمام اين تفاسير هر چند كه شركتكنندگان در نشست آسهآن، اروپا، بر توسعه همكاريها تاكيد نمودند اما گرايش آسهآن به همكاريهاي منطقهاي، حضور فعال و موفق چين و ژاپن در آسهآن، نگرش منفي ملتهاي منطقه به اروپا و آمريكا، چالشهاي اقتصادي اتحاديه اروپا و عواملي هستند كه ميتوانند مانع از تحقق اهداف غرب در منطقه گردند. البته اروپاييها برآنند تا با تاكيد بر حملات تروريستي و فعاليتهاي جداييطلبان در منطقه به نوعي راه نفوذ را براي توسعه همكاريهاي اقتصادي و استراتژيك هموار سازند چنانكه معيار همگرايي آنها بحران اندونزي و فيليپين ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آفريقا قرباني صهيونيزم بينالملل در حالي كه بحران امنيتي و انساني بسياري از كشورهاي آفريقايي را فرا گرفته است گزارشهاي منتشره حكايت از نقش منفي صهيونيست هادر اين بحرانها براي تحقق اهداف توسعه طلبانه دارد كه حاصل آن قرباني شدن ميليونها انسان بيگناه ميباشد. بررسي تحولات آفريقا بويژه بحران سومالي و سودان از سوي سازمان ملل متحد و نهادهاي بشر دوستانه بيانگر فعاليتهاي مستقيم و غيرمستقيم رژيم صهيونيستي براي تشديد اين بحران ها است . سازمان ملل در آخرين گزارش خود اعتراف نموده است كه صهيونيستها 60 درصد سلاحهاي گروههاي معارض در سراسر آفريقا را تامين ميكنند. اين سازمان تاكيد دارد بحران سودان و سومالي كاملا تحت سيطره صهيونيستها تشديد ميگردد كه عامل اصلي بيثباتي در اين كشورها است. از سوي ديگر نهادهاي بشر دوستانه نيز اين واقعيت را افشا ساختهاند كه لابيها و گروههاي صهيونيست در مناطق بحراني آفريقا با فعاليتهاي اقتصادي و حتي حضور در جمع نهادهاي حقوق بشر اهداف شومي را پيگيري مي كنند. آنها در گزارشهاي خود در سال 2006 آوردهاند ،صهيونيستها در سودان و سومالي و بسياري از كشورهاي آفريقايي با اجراي طرحهاي به اصطلاح بشر دوستانه (ارسال غذا و كمكهاي اوليه) اهدافي ديگر را در دستور كار دارند. ترويج يهوديت و ايجاد انزجار مردم از اسلام و مسيحيت، انتقال يهوديان به سرزمينهاي اشغالي فلسطين (آنها بسياري از مسلمانان و مسيحيان را به اميد زندگي بهتر به پذيرش يهوديت و انتقال به سرزمينهاي اشغالي تحريك ميكنند.) قاچاق گسترده زنان و كودكان به اروپا و آمريكا براي كار در مراكز فساد، استخراج منابع معدني بويژه طلا و اورانيوم و تلاش براي بهرهگيري از نفت آفريقا براي تامين نيازهاي رژيم صهيونيستي، ايجاد زمينههاي فكري و عقيدتي ميان مردم براي اجراي طرح از نيل تا فرات، معرفي رژيم صهيونيستي به عنوان رژيم بشر دوست كه به ياري رساندن به قربانيان جنگ ميپردازد،(آنها از اين حربه براي سرپوش نهادن بر جنايات خود در اراضي اشغالي فلسطين و بهبود چهره صهيونيزم بينالملل در ميان افكار عمومي بهرهبرداري ميكنند)، از جمله تحركات پنهاني و آشكار صهيونيستها در آفريقا ميباشد. نكته مهم در اين تحركات تلاش آنها براي تفرقه افكني ميان كشورهاي اسلامي آفريقا با ساير كشورهاي اسلامي است. آنها با تبليغات و بعضا اعلام عدم توجه كشورهاي اسلامي به آفريقا، برآنند تا كشورهاي اسلامي منطقه را در مقابل اعراب و ساير ممالك اسلامي قرار دهند تا در سايه اين تفرقه، اهداف اقتصادي و سياسي بويژه اجراي طرح نيل تا فرات را اجرا نمايند. بر اين اساس با استناد به گزارش ها و اعترافات نهادهاي بينالمللي جنگهاي جاري در آفريقا (بويژه سودان و سومالي) بيش از آنكه جنبه داخلي داشته باشد ابزارهايي در دستان صهيونيستها ميباشند كه براي اجراي اهداف خود به قرباني كردن ميليون ها انسان بيگناه (بويژه زنان و كودكان) مبادرت ميورزند. با توجه به اينكه اكثر اين كشورها اسلامي ميباشند جا دارد تا جهان اسلام با اتحاد و اتخاذ تدابيري جامع و فراگير ضمن تلاش براي حل بحرانهاي آفريقا از اجراي شدن توطئههاي صهيونيست جلوگيري نمايند. چرا كه نتيجه استمرار روند كنوني چند پارهگي جهان اسلام و تقابل ميان مسلمانان خواهد بود كه راه را براي جنايات صهيونيستها در اراضي اشغالي فلسطين و ساير ممالك اسلامي هموار ميسازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئه جديد آمريكا عليه اسلام گرايان دولتمردان كاخ سفيد كه در اجراي طرح اصلاحات خاورميانه شكست هاي بسياري را متحمل گرديدهاند تلاش دارند تا با تخريب و ناكارآمدنشان دادن گروهها و دولتهاي اسلامگرا اصلاحاتي ديگر را در منطقه اجرا نمايند. محور سياستهاي آمريكا در خاورميانه را اصلاحات سياسي و اجتماعي تشكيل مي دهد. در اين چارچوب آنها حضور مردم در انتخابات، برگزاري انتخابات با چند نماينده ،دگرگوني در ساختار سياسي با مشاركت عمومي، تاكيد بر نقش زنان و … را در دستور كار قرار دادند. فعاليت آنها با دو هدف تدوين و اجرا گرديد اولا جلب رضايت گروههاي ضد آمريكايي با ايجاد شرايط براي حضورشان در روند سياسي كشور ثانيا قدرت يابي كنترل شده نهضتها و احزاب مخالفان دولت در خاورميانه عربي براي تحريك رهبران به ادامه همكاري با واشنگتن براي جلوگيري از استمرار اين روند (تحولات مصر و قدرت يابي اخوان المسلمين، حضور شيعيان در انتخابات عربستان و بحرين در اين راستا ميباشد.) هر چند كه آمريكا تمام سرمايه خود را به اجراي اين مهم اختصاص داد اما روند تحولات در جريان مخالف اين سياست پيش رفت. تشكيل دولت شيعه در عراق، پيروزي شيعيان در انتخابات پارلمان بحرين، تقويت حزب الله لبنان، حضور اسلامگرايان در راس قدرت فلسطين، سناريوي حضور كنترل شده مخالفان آمريكا و اعلام گرايان در متن جريان سياسي خاورميان عربي را با شكست مواجه ساخت. آمريكا در محاسبات خود جايگاه مردمي اين گروهها را قلمداد نكرده بود لذا با باز تر شدن فضاي سياسي اين كشورها، توانايي كنترل جريانات اسلامگرا نيز از حيطه آمريكا خارج شد. با تشديد ناكامي هاي آمريكا در اجراي اصلاحات خاورميانه، سران كاخ سفيد سياست تخريب و شكستن جايگاه مردمي دولتها و نهضت هاي اسلامگرا را در پيش گرفتند. سياست آنها كه در قالب ناكارآمد نشان دادن اسلامگرايان ، معرفي آنها به عنوان عامل بحران و بيثباتي، ترويج كنندگان تروريست و موانع صلح خاورميانه و…تدوين و در چند بعد اجرا ميگردد:1)طرح آمريكا براي شكست دولتهاي اسلامگرا را در عراق ميتوان مشاهده كرد. معرفي دولت شيعه مالكي به عنوان دولتي كه توانايي برقراري امنيت و بازسازي كشور را ندارد، افشاي جنايات سربازان عراقي عليه ملتشان، تاكيد بر اعدام صدام در روز عيد قرباني، تخريب چهره اسلامي و ديني مالكي، اعلام وابستگي شيعيان به گروههاي تروريستي، از راهكارهاي آمريكا براي تخريب چهره دولت شيعه مالكي است. جرج بوش در اظهارات خود بارها تاكيد كرده است كه دولت اسلامي عراق كارايي لازم براي اجراي خواست مردم را ندارد. و بايد به جاي آن دولتي لائيك ايجاد گردد. وي اسلام و دولت شيعه را عامل بحران عراق دانسته كه چارهاي جز حذف آن نميباشد. 2)تحولات لبنان و تخريب چهره حزبالله بخش ديگر اين سياست ميباشد. پس از شكست رژيم صهيونيستي از مقاومت حزب الله لبنان، آمريكا سياست خود را بر اصل رويارو قرار دادن دولت سينوره و مقاومت تدوين نمود . در اين سياست در حالي كه مردم لبنان با حمايت از مقاومت و گروه 8 مارس براي تشكيل دولت پاك فعاليت ميكنند، آمريكا با حمايت همه جانبه از سينيوره و نيز تبليغات گسترده ،حزب الله شيعه را عامل بحران لبنان معرفي ميكند. آنها بر اين ادعايند كه حزبالله براي منافع شخصي به مقابله با دولت ميپردازد در حالي كه هرگز به حضور ميليوني مردم براي حمايت از خواست حزب الله اشارهاي نمي كنند. 3)شكست دولت مردمي حماس در فلسطين و ناكارآمدن نشان دادن آن از چارچوبهاي كاري آمريكا براي تخريب چهره اسلام گرايان ارزيابي ميگردد. دولتمردان كاخ سفيد آگاهند كه پيروزي دولت حماس به منزله تكرار اين تحولات در ساير كشورها به عنوان الگوي مقاومت در برابر صهيونيستها و غرب است لذا براي مقابله با آن فعاليت ميكنند. تحريمهاي اعمال شده عليه دولت فلسطين، حمايت از جنايات صهيونيست ها، استمرار حفظ اين گروهها در سازمانهاي تروريستي از روشهاي آمريكا براي تخريب چهره دولت حماس ميباشد. در اين چارچوب آنها فعاليت ديدگاه ميانه رو تشكيلات خود گردان و شخص ابومازن را مثبت ارزيابي ميكنند. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه اكنون ايالات متحده با بحران آفريني در منطقه بويژه مناطقي كه دولتهاي اسلامگرا تشكيل شدهاند براي تزلزل و شكستن جايگاه مردمي اين گروهها تلاش ميكنند. آنها در نهايت تلاش دارند تا ديدگاه جامعه جهاني را بدان سمت سوق دهند كه نهضتها و دولتهاي اسلامگرا توانايي حكومت ندارند و صرفا عامل بحران ميباشند. آنها با اين اقدام اولا راه را براي آمدن يا ادامه حضور دولتهاي متحد كنوني هموار ميسازند ثانيا لزوم ادامه اصلاحات آمريكايي در خاورميانه براي تشكيل دولتهاي لائيك را ترويج مي كنند (بهانه آنها شكست دولتهاي سني و شيعه براي تحقق اهداف ملتشان است). نكته قابل تامل در اين رفتارها تاكيد واشنگتن براي وابستگي دولتها و احزاب اسلام گرا به جمهوري اسلامي ايران است كه بدين بهانه از يك سو به تخريب چهره جهاني ايران به عنوان محور شرارت و بي ثبات كننده منطقه ميپردازند و از سوي ديگر جايگاه مردمي اسلام گرايان راتخريب و آنها را وابسته به خارج (ايران) معرفي ميكنند. براين اساس جا دارد تا ملتها و دولتهاي اسلامي براي جلوگيري از تشديد توطئه جديد آمريكا با اتكاء به اتحاد و يكپارچگي به راهكارهايي مشترك دست يابند چرا كه طرح آمريكا براي شكست تمام جهان اسلام و تشديد نفوذ در خاورميانه و آفريقا (سومالي و سودان) است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل اسلامآباد- واشنگتن در حالي كه پاكستان از متحدان سنتي آمريكا قلمداد ميشود اما تضاد منافع و برخي توسعهطلبيهاي آمريكا تيرهگي روابط آنها را به همراه داشته هر چند كه طرفين تلاش دارند تا از اين شرايط براي كسب امتيازات بيشتر بهرهبرداري نمايند. سياستهاي آمريكا در شرق آسيا سبب گرديد تا پاكستان به عنوان يكي از متحدان اصلي آن شناخته شود. ايالات متحده تلاش نموده تا از موفقيت اين كشور براي حفظ منافع خود در شرق استفاده نمايد. در نقطه مقابل نيز دولتمردان پاكستان از شرايط موجود براي كسب امتيازات فراوان از واشنگتن بهرهبرداري نمودهاند. هر چند كه طرفين تاكنون بر همكاري فراگير تاكيد داشتهاند اما طي هفتههاي گذشته نوعي تقابل لفظي و عملي ميان آنها ايجاد گرديده كه تاثيرات نامطلوبي بر عملكردهاي مشترك آنها داشته است. از يك سو دولتمردان و نمايندگان آمريكايي سران اين كشور را به نقض حقوق بشر، عدم همكاري در مبارزه با تروريسم، دخالت در امور عراق متهم ميكنند از سوي ديگر نيز اسلامآباد تحركات آمريكا در مرزهاي افغانستان را مغاير با امنيت خود دانسته و ايالات متحده را به جاسوسي عليه خود متهم مينمايد. با عنايت بر تحولات منطقهاي دلايل گسترش تقابل اسلامآباد و واشنگتن را كه در نهايت به امتيازگيري متقابل منجر ميگردد ميتوان چنين برشمرد: 1ـ سياستهاي مشرف در ماههاي اخير بر گسترش مناسبات با كشورهاي اسلامي استوار شده است. رايزنيهاي مشرف در ايران، كشورهاي عربي (عربستان، اردن، مصر، اندونزي و مالزي) حكايت از رويكرد فراگير اسلامآباد به منطقه دارد. اين سياست در حالي اجرا گرديده كه آمريكا براي دوري پاكستان از ممالك اسلامي بويژه در خاورميانه عربي تلاش ميكند. 2ـ به رغم توطئهها و كارشكنيهاي آمريكا، اسلامآباد همچنان بر روابط گسترده و فراگير با جمهوري اسلامي ايران تاكيد دارد. آنها همواره بر حمايت از فعاليتهاي هستهاي ايران و عدم همكاري بر عليه آن تاكيد و سياستهاي آمريكا و غرب را محكوم مينمايند. آمريكاييها بارها اعلام كردهاند كه عملكرد اسلامآباد در قبال تهران پذيرفتني نميباشد و براساس منافع آمريكا بايد تغير كند. 3ـ از طرحهاي سياست خارجي اسلامآباد گسترش روابط با چين ميباشد. آنها سعي دارند تا از اين موقعيت براي تحقق اهداف منطقهاي خود استفاده نمايند. در همين حال اين گرايش به منزله ابراز نارضايتي از سياستهاي آمريكا در همگرايي به هند و كاهش حمايتها از اسلامآباد است كه انتقاد مقامات پاكستان را به همراه داشته است. 4ـ از نكات مهم در تحولات پاكستان خواست مردم براي دوري از ايالات متحده و گرايش به منطقه است. مشرف اكنون در شرايطي قرار دارد كه براي پيروزي در انتخابات و تثبيت پايههاي قدرت نيازمند آراء و رضايت مردم ميباشد. با عنايت به خواست مردم، اكنون مشرف با دوري از ايالات متحده ميتواند به كسب آراي بيشتر اميدوار باشد در حالي كه برخي از مخالفان را به نام همكاران با آمريكا بازداشت مينمايد. 5ـ اسلامآباد تلاش دارد تا به عنوان بازيگري جهاني مطرح گردد. روند تحولات جهاني بگونهاي است كه منتقدان آمريكا از جايگاه برتري در ديپلماسي جهاني برخوردارند. بر اين اساس مشرف با انتقاد از سياستهاي آمريكا اولا به بهبود جايگاه خود در ميان ملتها به عنوان قدرتي در برابر آمريكا ميپردازد ثانيا از شرايط پيش آمده براي كسب امتيازات بيشتر از آمريكا فعاليت ميكند. در كنار آنچه ذكر شد تقابل آمريكا با پاكستان را ميتوان از زاويه سياستهاي آمريكا نيز مدنظر قرار داد. اولا آمريكا در صحنه افغانستان با شكست مواجه گرديده است. در اين شرايط آمريكا به دنبال توجيهي براي شكست خود ميباشد. متهم كردن پاكستان به عدم همكاري در راه مبارزه تروريسم و فعاليت طالبان در اين كشور به نوعي واگذار كردن مسئوليت شكستهاي افغانستان به اسلامآباد است تا در سايه آن از انتقادها به كاخ سفيد كاسته شود. (در عراق نيز آمريكا از نام ايران و سوريه براي اجراي اين طرح بهرهبرداري ميكند). ثانيا آمريكا توافقات گستردهاي با هند داشته است كه ميتواند تا حدودي اين كشور را جايگزين پاكستان نمايد. با توجه به مخالفت مردم و احزاب هند با سياستهاي آمريكا، اين كشور تلاش دارد تا با دوري از پاكستان به نوعي رضايت دهلينو را براي ادامه همكاريها بويژه در امور نظامي (تاسيس پايگاه) و گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي فراهم آورد. ثالثا از سياستها و شعارهاي آمريكا مبارزه با تروريسم بوده است كه اكنون ناكام مانده است. آنها هماكنون اين موقعيت را دارند تا پاكستان را محور شرارت و مقابله با آن را نشانه مبارزه با ريشههاي تروريسم عنوان نمايند تا منزلتي جهاني كسب نمايند. در نهايت ميتوان گفت كه تقابل آمريكا و اسلامآباد برگرفته از سياستها و منافع دوگانه طرفين ميباشد كه براساس اهداف بلند مدت و ميان مدت اجرا ميگردد. با تمام اين تفاسير اسلامآباد آگاه است كه آمريكا براي اجراي اهدافش نيازمند مشاركت با آن است لذا از شرايط كنوني براي كسب امتيازات بيشتر ميتواند بهرهبرداري نمايد در حالي كه در اين شرايط برخي اهداف داخلي و منطقهاي را محقق ميسازد. اما در نهايت آمريكا چارهاي جز بازگشت به اسلامآباد و پذيرش خواستههاي آن ندارد بويژه اينكه عملكرد پاكستان تاثير مستقيم بر افغانستان دارد و آمريكا نميتواند بدون آن بر مشكلات خود در اين كشور پيروز گردد لذا با امتيازدهي به اسلامآباد خواستار همكاري آن در اين زمينه ميگردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسلام ستيزي در غرب غرب كه خود را سرمنشاء آزادي عقيده و دين ميداند به رغم شعارهاي خود، سياستهاي بسياري را براي مقابله با اسلام و مسلمانان در پيش گرفته است بگونهاي كه به صراحت اسلامستيزي در غرب را در ذهن تداعي ميكند. يكي از اصول كنوانسيون حقوق بشر و قوانين مدني آزادي ديني و اعتقادي ميباشد. براساس اصل 18 كنوانسيون حقوق بشر مصوب 1948 هر كس حق آزادي ديني و اجراي مراسمهاي مذهبي را در سراسر جهان دارا ميباشد. هر چند كه اين گونه قوانين در قوانين مدني تمام جوامع موجود ميباشد اما اين اصل در قبال مسلمانان مقيم اروپا و آمريكا اجرا نميگردد. براساس گزارشهاي موجود در اين كشورها يكي از موارد اصلي نقض حقوق بشر، نقض حقوق مسلمانان ميباشد كه از آن با نام اسلام ستيزي در غرب ياد ميشود. در طي سالهاي اخير بويژه پس از حوادث يازده سپتامبر مقابله دولتهاي غربي با اسلام و مسلمانان وارد مرحله جديدي گرديد بگونهاي كه آنها از واژه جنگ صليبي و جنگ عليه فاشيسم اسلامي استفاده كردهاند. گسترش نهضتهاي بيداري در سراسر جهان كه منشاء آن تصميمات اسلامي ميباشد، افزايش گرايشات مردم در غرب به اسلام به عنوان ديني هدايت گر كه سعادت را براي آنها به همراه دارد ،وجود اصولي نظير مبارزه با ظلم و استكبار و احقاق حقوق انسانها در اسلام كه حكوميت دولتمردان غربي را تهديد ميسازد و سبب گرديده تا دولتهاي غربي براي مقابله با اسلام و مسلمانان برنامهريزي و آنها را به مرحله اجرا درآورند. بررسي تحولات دولتهاي غربي در قبال اسلام بيانگر اين نكته است كه آنها براي اجراي اين اهداف در دو بعد فعال گرديدهاند. الف: اسلامستيزي آشكار: در بخش نخست اسلامستيزي غربيها، آنها به طور آشكار و صريح به مقابله با اسلام و مسلمانان ميپردازند. وضع قوانين ضد تروريسم كه صراحتا آن را مقابله با مسلمانان ميدانند (آنها مسلمانان را عامل ناامني و بحران در جهان معرفي ميكنند) منع حجاب در مراكز علمي و اداري، تبعيض عليه مسلمانان در امور اجتماعي اقتصادي و حتي در ورود و خروج آنها به كشور، اظهارات ضد اسلامي مقامات غربي كه صراحتا مسلمانان را انسانهاي غير مدني و اسلام را مروج ناامني و بدبختي جوامع برميشمارند، (اين اقدام را در اظهارات مقامات انگليس و فرانسه، هلند كه بارها اعلام كردهاند اسلام در اين كشورها جايگاهي ندارد و مسلمانان براي اجراي آداب ديني خود بايد اين كشورها را ترك كنند مشاهده نمود)، انتشار تصاوير موهن از مقدسات اسلامي و شخص رسول اكرم(ص) و حتي اختصاص دادن بخشهايي از برنامههاي تلويزيون و ماهوارهاي به پخش فيلمها و برنامههاي ضداسلامي كه صراحتا در آنها به مسلمانان و اسلام اهانت ميگردد و … از جمله سياستهاي آشكار غرب براي مقابله اسلام ميباشد. آنها در اين بخش از سياستهايشان آشكارا عليه اسلام و مسلمانان فعاليت و آن را گامي براي اعتلاي حقوق انسان و سعادت بشريت بويژه در برقراري امنيت عنوان ميكنند.ب: اسلامستيزي پنهان: هر چند كه غرب سياستهاي خود را بر اسلامستيزي تدوين نموده است، اما شكست اين طرحها و اعتراضات گسترده جهاني به آنها ،بار ديگر غرب را بر آن داشت تا به طور پنهاني به طرحهاي اسلامستيزانه خود ادامه دهد. پس از آنكه مسلمانان در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي (انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه رسول اكرم(ص)) واكنش متحدي نشان داد، غربيها سياست پنهانكاري را در اين راه در پيش گرفتند در حالي كه از آن با نام شناخت اسلام ياد ميكنند. در اين راستا تحركات آنها در چند بعد استوار گرديد. 1ـ برگزاري اجلاسها و كنفرانسهايي با عناوين زيباي اسلامشناسي، تعامل غرب با اسلام، اسلام افراطي و ميانهرو و … اولين گام آنها در تقابل پنهاني با اسلام ميباشد. اين اجلاسها در حالي برگزار ميگردد كه در درون آنها تعريفهايي به سبك غربي از اسلام ابراز ميگردد كه اسلام ميانهرو و افراطي بخشي از آن است. در اين جلسات، اسلامي كه مغاير با اهداف اروپا باشد، جهاد در آن قرار دارد، حجاب و پوشش موجود است، اسلام افراطي لقب گرفته و اسلامي صرفا ديني و عبادي بدون هيچ اصولي اسلام ميانهرو و ارزشي عنوان و براي آن تبليغ ميگردد.2ـ براساس سياستهاي غربي يكي از مهمترين اصول اسلامي يعني حجاب، صرفا در چارچوب روسري و برقه تعريف ميگردد. آنها در اقدامي تليغاتي حجاب زن مسلمان را صرفا به روسري معطوف ميدارند و ساير ارزشها را ناديده ميگيرند تا در نهايت اسلام را ديني برگرفته از يك اصل بدون معيارهاي ديگر معرفي نمايند. 3ـ آوردن دروس اسلامي و تعاليم ديني در دروس مدارس يكي ديگر از سياستهاي پنهاني آنها براي مقابله با رشد اسلام در غرب است. هر چند در ظاهر اين اقدام گامي براي شناخت اسلام است اما در نهايت آنها اسلامي را در مدارس و نسل جديد ترويج ميكنند كه برگرفته از نظرات و خواستههاي آنها است و نه آن چيزي كه اساس اسلام ميباشد كه اين امر در آينده به تشكيل اسلام غربي در برابر اسلام اصل مبدل ميگردد (آنها بارها از اسلام غربي به عنوان الگوي مسلمانان در غرب نام بردهاند). 4ـ نظارت كامل بر فعاليت مساجد و امامان جماعات از ديگر سناريوي غرب ارزيابي ميگردد. براساس تصميمات بسياري از دولتهاي غربي، امامان جماعت بايد سخنرانيها و گفتههاي خود را با دفاتر مركزي و مورد تاييد دولت هماهنگ و در برخي كشورها بايد صرفا با زبان همان كشور سخنراني كنند تا مبادا در عملكرد آنها اسلام ترويج گردد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه غرب بويژه در سالهاي اخير سياست اصلي خود را بر مبارزه با اسلام تدوين نموده كه در اين راستا از سياستهاي پنهان و آشكار بهرهبرداري ميكند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها براي سنجش ميزان موفقيت طرحهايشان اقدام به تحريك مسلمانان ميكنند كه انتشار دوباره كاريكاتورهاي موهن در برخي كتب و نشريات و پخش تصاوير ضداسلامي در شبكههاي تلويزيوني نظير آنچه در دانمارك روي داده است از آن جمله ميباشد. با تمام اين تفاسير بخش آشكار سياستهاي ضد اسلامي غرب با عملكردهاي مسلمانان تاكنون چندان موفق نبوده و غرب وادار به عقبنشيني گرديده اما در بخش پنهاني آنها همچنان به سياستهاي خود ادامه ميدهند كه لزوم بيداري و اتحاد مسلمانان براي مقابله با آنها امري الزامآور ميباشد چرا كه نتيجه نهايي اين سياستها تخريب چهره اسلام و مسلمانان و تشكيل اسلامي با نام اسلام غربي است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه عربستان و مصر به صلح خاورميانه در حالي كه خاورميانه دوراني بحراني را سپري ميكند، مصر و عربستان براي حضور فعال در معادلات صلح تلاش ميكنند بگونهاي كه ميتوان صلح خاورميانه را عرصه رقابت اين دو كشور ارزيابي نمود. موقعيت جغرافيايي و سياسي مصر و عربستان سبب گرديده تا آنها به عنوان بازيگراني فعال در خاورميانه و آفريقا ايفاي نقش نمايند. در اين چارچوب نه تنها كشورهاي منطقهاي بلكه بازيگران خارجي و مجامع بينالمللي نيز خواستار فعاليت اين كشورها براي حل بحرانهاي منطقه (صلح خاورميانه) ميباشند. آنچه در سير عملكرد رياض، قاهره قابل تامل ميباشد، رويكرد همهجانبه آنها براي تحقق طرحهاي صلح خاورميانه و اجراي صلح و ثبات در منطقه (با محوريت فلسطين) است. برگزاري نشستهاي دوجانبه و چند جانبه با كشورهاي منطقه و گروههاي درگير در سرزمينهاي اشغالي فلسطين، رايزنيهاي گسترده با بازيگران خارجي و مجامع جهاني، ارائه طرحهاي جديد صلح خاورميانه و … حكايت از اراده اين كشورها براي معرفي خود به عنوان اولين و موثرترين بازيگران خاورميانه دارد. هر چند كه دو كشور در چارچوب صلح خاورميانه فعاليت ميكنند اما عملكرد آنها بيانگر اهداف و راهكارهاي متفاوتي است كه از سوي آنها پيگيري ميگردد كه ميتواند تاثيرات متفاوتي بر آينده منطقه داشته باشد.1ـ دولتمردان رياض در حالي براي حل بحرانهاي خاورميانه فعاليت ميكند كه محوريت سياستهاي آنها بر اصل بهرهگيري از ظرفيتهاي منطقه استوار گرديده است. رويكرد آنها به همكاري گسترده با ايران، سوريه، كشورهاي حوزه خليجفارس، تركيه، بيانگر اين واقعيت است كه عربستان اولويت صلح خاورميانه را با زيربناي كشورهاي منطقه ارزيابي ميكند. در همين حال آنها حضور بازيگران فرامنطقهاي روسيه، چين، اروپا و آمريكا را در مرحله دوم مورد نظر دارند. رايزنيهاي دبير شوراي عالي امنيت ملي و وزير خارجه عربستان در مسكو، آنكارا، شرق آسيا، اروپا و واشنگتن در حالي صورت ميگيرد كه پيش از آن، مقامات رياض به رايزنيهاي منطقهاي بويژه با ايران پرداختهاند كه اين امر نشانهاي بر اصل سياست همگرايي منطقهاي آنها براي صلح خاورميانه ميباشد در نقطه مقابل مصر كه در سه دهه زمامداري حسنيمبارك بر همكاري با غرب تاكيد داشته، اكنون نيز صلح خاورميانه را در اين راستا ارزيابي ميكند. ديدارهاي مكرر مقامات ارشد قاهره از جمله مبارك با سران كشورهاي اروپايي و آمريكا، برگزاري نشستهاي دوجانبه و چند جانبه با محوريت واشنگتن، آشكار ميسازد كه مصر، همچنان بازيگران خارجي را محور تحولات خاورميانه ميداند و سعي دارد تا از ظرفيتهاي آنها براي تحقق صلح برخوردار گردد. 2ـ تفاوت قابل تامل در عملكردهاي مصر و عربستان در تحولات خاورميانه، نگاه دوگانه آنها به اين تحولات است. از يك سو عربستان صلح را در حل تمام بحرانهاي خاورميانه از عراق گرفته تا سوريه، لبنان، سرزمينهاي اشغالي، پرونده هستهاي ايران، در نظر گرفته و خواستار حل تمام اين بحرانها است. از سوي ديگر مصر بيش از هر چند تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين را كه تاثير مستقيم بر آينده سياسي آن دارد، در دستور كار قرار داده است. 3ـ نگاه عربستان به تحولات فلسطين بر اصل تحقق آرمانهاي جهان اسلام و ملت فلسطين تدوين شده است كه براساس آن خروج رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي، بازگشت آوارگان، تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، برقراري صلح ميان فلسطينيان و كمكهاي جهاني براي حل بحران اقتصادي فلسطين، بايد اجرايي گردد. اختصاص 100 ميليون دلار براي كمك به دولت فلسطين، به رسميت شناختن دولت حماس، برگزاري اجلاس آشتي ملي در مكه كه با موفقيت همراه بود، تاكيد بر عدم شناسايي رژيم صهيونيستي، را ميتوان نشانههاي نگاه فلسطيني مقامات رياض به بحران سرزمينهاي اشغالي دانست. در نقطه مقابل قاهره هر چند براي صلح فلسطين فعاليت ميكند اما نگاه آن همچون گذشته بر اصل شناسايي رژيم صهيونيستي، پايان پاسخهاي موشكي مقاومت، حذف گروههاي مقاومت در قالب تشكيلات خودگردان، برقراري روابط كشورهاي عربي با تلآويو، برقراري آتشبس ميان فلسطينيان با صهيونيست ها بدون عقبنشيني اشغالگران از اراضي فلسطيني و تشكيل كشور مستقل فلسطيني، در حال حركت ميباشد كه تاكنون نيز ناموفق بوده است. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه مصر و عربستان اكنون به عنوان رقبايي فعال در روند صلح خاورميانه حضور يافتهاند كه هر كدام اهدافي خاص را پيگيري ميكنند هر چند كه در برخي مسائل اشتراكاتي نيز دارند. با تمام اين تفاسير رويكرد عربستان به كشورهاي منطقه و تاكيد آن بر صلح فراگير در سراسر خاورميانه با محوريت ابتدايي بازيگران منطقهاي بويژه ايران، سبب گرديده تا طرحهاي اين كشور با حمايت مردمي همراه گردد كه موفقيتهاي بسياري نيز براي آن در پي داشته است. در نقطه مقابل تاكيد مصر بر بازيگران خارجي و گرايش به رژيم صهيونيستي تا حدودي از جايگاه طرحهاي آن در صلح خاورميانه كاسته است كه استمرار اين سياست ميتواند دوري و انزواي آن در ميان كشورهاي خاورميانه را رغم زند هر چند كه متحدان غربي آن براي جلوگيري از اين روند تلاش ميكنند كه تاكنون موفقيت چنداني نيز كسب نكردهاند.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شديد تقابل پاريس ـ واشنگتن
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دو بازيگر نمايشنامه لابي صهيونيست لابي صهيونيست كه همواره حافظ منافع تل آويو در ايالات متحده بوده، اكنون با ايجاد موازنه اختلاف ميان دموكرات ها و جمهوريخواهان به تحقق اهداف خود مي پردازد در حالي كه دولتمردان كاخ سفيد و اعضاي كنگره بدون كمترين دستاوردي صرفا به امتيازدهي به اين طيف مشغولند.
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اروپا در تقابل با سيستم دفاع موشكي آمريكا آمريكا كه در سالهاي اخير متحدان خود را در اقصي نقاط جهان از دست داده است تلاش دارد تا اروپا را به عنوان آخرين حلقه اتحاد حفظ نمايد در حالي كه سياستهاي نظامي و استقرار سيستم دفاع موشكي را راهكاري براي اين مهم در نظر گرفته است . اروپا و آمريكا در طول چند دهه اخير (بويژه پس از جنگ دوم جهاني) به عنوان متحدان سنتي در كنار يكديگر ايفاي نقش نمودهاند. هر چند كه تاكيد آنها بر اتحاد و همكاري متقابل ميباشد اما سياستهاي آمريكا بر اصل تحركات يكجانبه و بهرهگيري از ظرفيتهاي اروپا براي تاييد آن استوار بوده است. بررسي روابط و عملكرد آنها نشان ميدهد كه آمريكا بيشتر در قالب ناتو و تحركات توسعهطلبانه اروپا را به بازي گرفته است و در ساير موارد به مهار و انزواي آن پرداخته است. با گرفتار آمدن آمريكا در عراق، تا حدودي جايگاه اروپا در سياست خارجي آمريكا بهبود يافت و اين قاره به عنوان سفير سياسي ايالات متحده در برخي تحولات جهاني از جمله صلح خاورميانه، پرونده هستهاي ايران، بحرانهاي آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان ايفاي نقش نموده است. در ادامه روابط واشنگتن با اروپا، طرحهاي آن براي استقرار سيستم دفاع موشكي و استمرار حفظ پايگاههاي نظامي از مهمترين چالش و كاركردهاي واشنگتن ميباشد. آمريكا كه پيش از اين از تخليه برخي پايگاههاي خود سخن گفته بود اكنون براي توسعه نظامي در انگليس، ايتاليا، روماني، بلغارستاني، اسپانيا و متحدان اتحاديه اروپا در حوزه بالكان فعاليت گستردهاي را آغاز كرده است تا اهدافي كلان را اجرايي نمايد: 1ـ آمريكا در شرايطي بر همكاري با اروپا تاكيد دارد كه ساير متحدان خود در آمريكاي لاتين، شرق آسيا، خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز و حتي آفريقا را در اختيار ندارد. آنها برآنند تا با توسعه نظامي در اروپا اولا متحد سنتي خود را به عنوان آخرين متحد حفظ نمايند. ثانيا از تكگويي و جدايي آن با ابزار نظامي جلوگيري نمايند تا همچنان در سايه اهداف واشنگتن گام بردارند. 2ـ هر چند جنگ سرد سالها است كه پايان رسيده اما روابط روسيه و آمريكا همچنان در حالت بحران قرار دارد. واشنگتن براي جلوگيري از تقويت نظامي روسيه، امتيازگيري از آن، جلوگيري از توسعه مناسبات اروپا و مسكو، نياز به تقويت حضور در اروپا بويژه در اقمار گذشته شوروي دارد كه با اين پايگاهها تامين ميشود. 3ـ شكستهاي پياپي كاخ سفيد در عرصه بينالملل جايگاه داخلي آن را كاملا متزلزل ساخته است در همين حال انتقادهاي بسياري به سياستهاي آن در قبال اروپا مطرح گرديده است. واشنگتن با طرحهاي نظامي براي اروپا از آن با نام پيروزي در سياست خارجي و گرايش به متحد سنتي ياد ميكند تا رضايت افكار عمومي را حداقل در بخشي از سياست خارجي خود كسب نمايد. 4ـ در كنار فعاليتهاي سياسي و اقتصادي، گرايش به فعاليتهاي نظامي در دكترين اتحاديه اروپا قرار گرفته است. فعاليتهاي آنها در زمينههاي دفاعي و نظامي نشان ميدهد كه آنها طرحهايي براي خروج از ناتو و تشكيل ارتش واحد اروپايي را آغاز كردهاند. اين تحريك كه مغاير با اهداف كاخ سفيد است واشنگتن را بر آن ميدارد تا با حضور نظامي خود از اجراي اين مهم جلوگيري و يا حداقل آن را تحت كنترل خود درآورد. (بسياري از كشورهاي اروپايي به بهانه جنگ افغانستان به تقويت نظامي پرداختند). 5ـ نكته مهم در تحركات آمريكا در اروپا، اجراي خواستههاي صهيونيزم بينالملل ميباشد. رشد فزاينده نگرشهاي ضد صهيونيستي و تلاش ملتها براي دوري از آن، گرايش اروپا به حل بحران فلسطين با اصل كشور مستقل فلسطيني، همكاري گسترده اروپا با ايران و مخالفان تلآويو، دغدغههاي رژيم صهيونيستي در قبال اروپا را تشكيل ميدهد. از ديگر سو، آنها براي ادامه حمايتهاي مالي و سياسي اروپا، افزايش فشارها بر ايران و اعراب براي پذيرش رژيم صهيونيستي، جلوگيري از رشد صهيونيزمستيزي در اروپا فعاليت ميكنند. در اين راستا آمريكا با حضور نظامي در اروپا ميتواند به ابزاري براي اجراي خواستههاي تلآويو مبدل گردد. براساس آنچه ذكر شد، آمريكا اولويتكاري خود در اروپا را بر اصل تقويت توان نظامي و بازدارنگي تدوين نموده است كه براي اجراي آن بهانهها و ابزارهايي را در نظر گرفته است. ادعاي حمله موشكي ايران و كره شمالي به اروپا، تهديدات توسعهطلبانه روسيه بويژه در زمينه انرژي، حملات تروريستي و تهديدات القاعده كه ناآراميهاي اخير در انگليس و ساير كشورها از فعاليتهاي آنها بوده، نهضتهاي اسلامگرا و نقش منفي آنها در تحولات اروپا، افزايش توان نظامي چين و … از بهانههاي آمريكا براي واداشتن كشورهاي اروپايي به پذيرش طرح سيستم موشكياش است. البته آنها مشوقهاي اقتصادي و سياسي به كشورهاي ضعيف، حمايت همهجانبه از نزديكان به روسيه، تاكيد بر توسعه فعاليتهاي ناتو در عرصه جهاني، بهرهگيري از ظرفيتهاي آلماني و انگليس به عنوان مهمترين متحدان اروپايي و … را نيز در دستور كار قرار دادهاند.با تمام اين تفاسير به رغم فعاليتهاي صورت گرفته، تاكيد ملتهاي اروپايي بر پايان يافتن نفوذ آمريكا، آگاهي كشورها از وضعيت بحران آمريكا كه آن را به دادن امتيازات بيشتر وادار ميسازد، رشد گروهها و تفكرات ضد آمريكايي و صهيونيستي در اروپا و مخالفتهاي روسيه … مانع از آن گرديده تا طرح سيستم موشكي آمريكا به نتيجه مطلوب دست يابد. البته آمريكا تلاش دارد تا در دوره 6 ماهه رياست برلين بر اتحاديه اروپا از ظرفيتهاي آلمان براي اجراي اين مهم استفاده كند و شايد آلمان را به عنوان آخرين مركز براي استقرار اين سيستمها در نظر گيرد هر چند مركل نيز با چالشهاي بسياري مواجه است. او نتوانست در نشست بروكسل رضايت سران اروپا را براي پذيرش خواست واشنگتن جلب نمايد چنانكه شيراك رئيسجمهور فرانسه به نمايندگي از ساير كشورها عدم اجراي اين طرح را مورد تاكيد قرار داد تا شكستي ديگر براي آمريكا در اروپا رغم زده شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صهيونيست ها دست به دامان آيپک صهيونيست ها که براي اجراي اهداف خود نيازمند حمايت هاي فراگير آمريکا مي باشند تلاش دارند تا از ظرفيت هاي لابي صهيونيست در آيپک براي اعمال فشار بر دولتمردان جمهوريخواه و دموکرات ايالات متحده بهره برداري نمايند. يکي از اصلي ترين بازيگران صحنه سياسي و اقتصادي تل آويو گروه دوستي آمريکا و رژيم صهيونيستي ملقب به آيپک مي باشد . اين گروه کاري با نفوذ در ساختار سياسي ،نظامي ،سياسي و اجتماعي امريکا و رژيم صهيونيستي نقش اساسي در رويکردهاي آنها ايفا مي کنند . کارکرد اين گروه تا بدان حد است که بسياري از ناظران سياسي تحولات و تصميمات تلاويو و واشنگتن و حتي چگونگي تعيين مقامات ارشد آنها را برگرفته از خواسته هاي آن مي دانند. در ادامه فعاليت هاي آيپک که متشکل از اعضاي برجسته کاخ سفيد ،نمايندگان کنگره (دموکرات و جمهوريخواه ) مقامات ارشد تل آويو مي باشد (که سالانه ميلياردها دلار را روانه سرزمين هاي اشغالي مي کنند) نشست آنها با حضور مقامات آمريکا و رژيم صهيونيستي است . هرچند که اعضاي آيپک اين نشست را ادامه نشست هاي سالانه آنها براي بررسي وضعيت رژيم صهيونيستي و کمک هاي لازم به آن مي دانند اما در حاشيه آن چند نکته قابل تامل است . الف ) حضور عامير پرتز وزير جنگ به عنوان يکي از نمايندگان صهيونيست ها را مي توان تاکيد تلآويو به جزب کمک هاي نظامي و تسليحاتي از آيپک دانست . رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا رضايت کاخ سفيد را براي ارسال سلاح هاي جديد نظامي ،توسعه زرادخانه هاي هسته اي ،تقويت سامانه هاي راداري و موشکي ،تجهيز ارتش به سلاح هاي غير متعارف و جايگزين کردن سلاح ها و مهمات استفاده شده در جنگ لبنان جلب نمايد . حضور پرتز در آيپک به منزله اعلام وخامت اوضاع نظامي صهيونيست ها است که تامين بودجه 13 ميليارد دلاري تلاويو براي امور نظامي و اعمال فشار بر آمريکا و کشورهاي غربي براي تامين نيامندي هاي نظامي آن را الزام آور مي سازد. در همين حال پرتز با حضور خود خواستار حمايت آيپک از ادامه حضورش در پست وزارت جنگ مي باشد که تا در برابر مخالفان از آن بهره برداري نمايد. ب) تسيوي ليوني وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي مهمان ديگر آيپک مي باشد که اهدافي فراتر از پرتز را دنبال مي کند. اعلام حمايت سياسي براي ادامه بقاي دولت اولمرت ،استمرار و توسعه کمک هاي اقتصادي براي خروج از بحران اقتصادي ،تشديد سياست ها براي کوچ يهوديان به اراضي اشغالي ،ادامه تحريم ها عليه فلسطينيان و وداشتن آنها به پذيرش طرح هاي سازش ،تشدي روند گرايش اعراب به رژيم صهيونيستي ،افزايش تحريم ها و اعمال فشارهاي بين المللي عليه ايران ،بهبود چهره جهاني صهيونيست ها و مقابله با نفرت مسلمانان و مسيحيان از آنها با بهره گيري از امکانات تبليغاتي و رسانه اي ،از مهمترين اهداف ليوني در نشست آيپک مي باشد . وي تلاش نموده تا در اين نشست اجماعي فراگير در حمايت از تلاويو و مقابله با مخالفان آن ايجاد نمايد. ج) نکته مهم در نشست آيپک تلاش نمايندگان جمهوريخواه و دموکرات براي جلب رضايت لابي صهيونيست است . از يک سو جمهوريخواهان که نيازمند حمايت لابي صهيونيست در کنگره براي مقابله با دموکرات ها هستند توجهي خاص به درخواست هاي تل آويو دارند . آنها برآنند تا بدين وسيله جبهه اي از لابي صهيونيست عليه رقباي دموکرات و مخالفت ها يانها در قبال جنگ عراق ايجاد کنند . در نقطه مقابل نيز دموکرات ها که براي انتخابات 2008 آماده مي شوند نيز براي افزايش حمايت صهيونيست ها از نمايندگان مبارزات انتخاباتي و عدم حمايت از خواسته اي جمهوريخواه مي باشند. هرچند که دموکرات ها اولين حاميان صهيونيست ها هستند اما اکنون لابي صهيونيست از درگيري جمهوريخواه و دموکرات براي امتياز گيري از هردو گروه براي کسب امتيازات بيشتر تلاش مي کنند که نمود آن را در نشست اخير آيپک مشاهده گرديد. در نهايت مي توان گفت که نشست اخير آيپک صحنه رقابت جمهوريخواه و دموکرات براي جلب رضايت صهيونيست ها بوده که نتيجه نهايي آن امتياز گيري فراگير نمايندگان تل آويو بوده است . به عبارتي ديگر لابي صهيونيست از بحران و اختلافات گروههاي آمريکايي براي اجراي هرچه بيشتر اهداف خود سود مي جويند تا با افزايش حمايت هاي مالي و سياسي به تشديد توسعه طلبي و جنايت عليه ملت فلسطين و جهان اسلام و حمايت براي تثبيت پايه هاي قدرت و جلوگيري از فروپاشي دولت اولمرت بهره برداري نمايند هرچند که بحران حاکم بر تل آوي چنان توسعه يافته است که با اين حمايت ها قابل حل نمي باشد و فقط به صورت مقطعي بر آن سرپوش مي گذارد .
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار سناريوهاي گذشته در قالبهاي جديد
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا در صدر ناقضان حقوق بشر بررسي تحولات آمريكا اين حقيقت را آشكار ميسازد كه به رغم ادعاهاي دروغين آنها اين كشور بزرگترين ناقص حقوق بشر در جهال است كه براي فرافكني و سرپوش نهادن بر آن، به پروندهسازي عليه ساير كشورها ميپردازد. جنايت عليه سربازان
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئههاي اشغالگران عليه دولت مالكي در حالي كه اشغالگران در تحقق اهدافشان در عراق ناكام ماندهاند، تحولات اين كشور به عرصه تقابل دولتمردان آمريكا و دولت مالكي مبدل گرديده كه به دليل حمايتهاي مردمي از مالكي، شكست واشنگتن در اين عرصه نيز در اذهان تداعي گرديده است. دولتمردان آمريكا كه به بهانه يافتن سلاحهاي كشتار جمعي و آزدي ملت عراق از نظام ديكتاتور حاكم بر كشورشان به عراق لشكركشي نمودند، اساس سياست خود را بر تشكيل دولت دست نشانده تدوين كردند. جرج بوش در نطق پيش از جنگ اعلام نمود كه هدف ايالات متحده در جنگ ايجاد دولتي غير ديني با نگرش لائيك ميباشد كه الگويي خواهد بود براي ساير كشورهاي منطقه. هرچند كه اشغالگران در دوران حكومت نظامي «پل برمر» و دولت موقت ايادعلاوي تا حدودي گامهايي براي اجراي اين طرح برداشتند اما روند تحولات برخلاف خواست آنها دولتي ديني را در ساختار سياسي عراق قرار داد. حضور ابراهيم جعفري به عنوان رياست دولت انتقالي، تصويب قانون اساسي با زيربناي اسلامي، مخالفت ملت به ويژه مراجع با تشكيل دولت غير ديني، حضور اكثريت نمايندگان شيعه از ائتلاف يكپارچه در پارلمان، شكست طرحهاي اشغالگران براي دين زدايي در هرم سياسي عراق را در پي داشت. حضور نوري المالكي پس از ابراهيم جعفري در پست نخست وزيري را ميتوان تكميل كننده ناكاميهاي آمريكا در تشكيل دولت دست نشانده دانست. گرايش مالكي به ترويج فرهنگ ديني، نزديكي وي با مراجع و علماي ديني، تاكيد وي برخروج اشغالگران و واگذاري امور به مردم و دولت عراق، اصرار بر همگرايي منطقهاي و كاهش وابستگي به اشغالگران، بيش از پيش دولتمردان كاخ سفيد را از سياستهايشان در عراق دورساخت. هرچند كه واشنگتن در ظاهر سخن از حمايت از دولت مالكي به عنوان منتخب ملت به ميان ميآورد اما در نهايت تحولات عراق به صحنه تقابل دولت مالكي و دولتمردان كاخ سفيد مبدل گرديده است. اكنون بسياري از آگاهان سياسي و طراحان استراتژيك آمريكا براي پايان دادن به حيات سياسي مالكي و تشكيل دولت هماهنگ با خواست واشنگتن راهكارهاي بسياري ارائه كردهند. اولا تحريك گروههاي عراقي براي دگرگوني در ساختار دولت و بركناري مالكي به عنوان مسئول تمام نابسامانيها ثانيا تشديد بحران امنيتي و افزايش ناكاميهاي دولت عراق كه سرانجام استعفا و كناره گيري مالكي از قدرت را در پي داشته باشد ثالثا اجراي كودتاي نظامي براي پايان دادن به فعاليتهاي دولت كه نتيجه آن تشكيل دولت نظامي هماهنگ با خواست اشغالگران ميباشند در اين چارچوب ارائه شده است . بررسي طرحهاي ارائه شده از سوي اشغالگران، حكايت از اين امر دارد كه دولتمردان كاخ سفيد تا پيش از آغاز رقابتهاي انتخاباتي در ايالات متحده به هر ابزاري براي پايان دادن به دولت ديني مالكي متوسل خواهند شد كه گزينه نهايي آنها كودتاي نظامي و سرنگوني دولت ميباشد. با تمام اين تفاسير با توجه به اينكه دولت مالكي دولتي ملي و مردمي است كه از حمايت اكثريت پارلمان، مراجع ديني و شخص طالباني برخوردار است، اشغالگران براي اجراي اهدافشان در برابر وي تدابير بلند مدتي را اتخاذ كردهاند كه هدف نهايي آن تضعيف دولت مالكي و يا وادار شدن آن به پذيرش طرحهاي آنها ميباشد. با عنايت به تحولات عراق و مواضع دولتمردان كاخ سفيد اين تحركات بر چند محور استوار است. 1-محور اصلي سياست ضد دولتي اشغالگران، تخريب چهره شيعيان و دولت شيعي است كه اكنون در راس قدرت عراق قرار گرفته است. تشديد بحران امنيتي و ناتواني دولت در مقابله با اين ناآراميها، تخريب اماكن مذهبي و ديني و معرفي دولت به عنوان عامل اين تخريبها، اجراي طرحهايي مغاير اصول ديني و مذهبي نظير اعدام صدام در روز عيد قربان، اجراي تبليغات گسترده مبني بر تلاش شيعيان بر تشكيل دولت انحصاري و … از سياستها و اقدامات آمريكا براي تخريب چهره شيعيان در عراق ميباشد. اين سياستها تا بدان جهت پيش رفته است كه آنها سفر عبدالعزيز حكيم به آمريكا و انگليس را اقدامي در جهت گرايش شيعيان به اشغالگران و دوري آنها از خواست ملت عراق براي پايان اشغالگري اعلام نمودند.2-تشكيل دولت وحدت ملي و پايان اختلاف داخلي ميان احزاب و گروههاي سياسي هدف اصلي دولتمردان عراق ميباشد. اين سياست در حالي پيگيري ميشود كه عدم حضور بعثيها در دولت و ابقاي اسلام گرايان در راس قدرت مورد توافق تمام گروهها ميباشد. نكته اساسي در اين اقدامات عملكردهاي اشغالگران براي عدم تحقق اين مهم با معرفي مالكي به عنوان عامل شكست اين طرح است. تحريك بعثيها و گروههاي اصلي سنت به سهم خواهي بيشتر در دولت، تاكيد بر لزوم تغيير قنون اساسي به ويژه مواردي كه اختيارات مالكي را افزايش داده و نيز مورد انتقاد اهل سنت ميباشد، تحريك برخي از گروهها از جمله بازماندگان از حزب بعث و برخي شبه نظاميان به اجراي عملياتهاي خرابكارنه و … از جمله اقدامات اشغالگران براي شكستن طرح آشتي ملي ميباشد در حالي كه در تبليغات خود سياستها و عملكرد مالكي را عامل اين شكست عنوان ميدارند.3-هرچند كه چهار سال ازاشغال عراق ميگذرد اما همچنان نيروهاي نظامي و پليس اين كشور سازماندهي نگرديدهاند. اشغالگران در اين مدت به رغم وعدههاي داده شده ازتجهيز و آموزش نيروهاي عراقي خودداري كرده و بيشتر از آنها به عنوان سپر انساني در عملياتهاي بهره برداري ميكنند. در همين حال آنها با آوردن افرادي از حزب بعث به نوعي دوري ارتش از دولت را در دستور كار قرار دادهاند. اكنون عملكرد آمريكا بر اين اصل است كه ارتش به عنوان ابزار فشاري بر دولت ايفاي نقش نمايد كه ميتواند در بلند مدت عامل كودتا عليه مالكي باشد. 4-شكستها و ناكاميهاي پياپي اشغالگران عراق، مخالفتهاي شديد داخلي و انزجار جهاني از سياستهاي بوش را در پي داشته است. بر اساس آمار منتشره بيش از 80 درصد مردم جهان و 70 درصد مردم ايالات متحده سياستهاي كاخ سفيد را عامل تشديد بحرانهاي جهاني و فروپاشي آمريكا ميدانند. پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دورهاي كنگره، ميزان انتقادها و مخالفتها با بوش بيش از گذشته افزايش يافت. سياستهاي دمكراتها بر اصل مقابله با جنگ طلبيها و سياستهاي افراطي دولتمردان كاخ استوار ميباشد. هرچند كه به دليل نزديكي نمايندگان در كنگره 51 به 49 تاكنون بوش توانسته از حجم مخالفتها بكاهد اما همچنان دموكراتها بر اصل مقابله با وي تاكيد دارند (لابي صهيونيستها در كنگره هم اكنون در كنار بوش فعاليت ميكند كه از عوامل تاثيرگذار بر عملكرد كنگره ميباشد). در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد برآنند تا براي ناكاميهاي خود در عراق، توجيهي فراگير را ارائه نمايند در حالي كه براي ادامه حضور نيز اين طرح را اجرايي مينمايند. در اين چارچوب سياست آنها بر دو اصل استوار گرديده است اولا تاكيد بر سياستهاي نادرست مالكي در اجراي طرحهاي آمريكا و معرفي وي به عنوان عامل شكست خواستهها و اهداف اعلام شده از سوي اشغالگران ثانيا تاكيد بر اين امر كه دولت شيعه تشكيل شده در عراق در چارچوب سياستهاي صدام پيش ميرود كه مانع آزادي و دمكراسي در اين كشور گرديده و لازم است كه براي اهداي دموكراسي به مردم، اين دولت بركنار گردد. جرج بوش در نطق ساليانه خود در كنگره علنا اعلام كرده است كه دولت تشكيل شده توسط مالكي دولتي مشابه دولت اهل سنت در زمان صدام است كه صرفا براي حفظ قدرت تلاش ميكند و افراطي گري و سركوب مردم از سياستها و اقدامات آن ميباشد لذا ايالات متحده وظيفه خود ميداند كه با حضور در عراق ضمن مقابله با سياستهاي دولت شيعه، شرايط را براي بركناري آن و تشكيل دولت جديد (لائيك) فراهم آورد. اين گونه موضع گيريها بيانگر اين حقيقت است كه دولتمردان كاخ سفيد برآنند تا كنگره را براي مقابله با دولت مالكي تحريك نمايند تا در لواي آن بتوانند سياستهاي ضد ديني خود در عراق را اجرايي نمايند. 5-از سياستهاي اشغالگران براي تخريب چهره دولت مالكي و بعضا دگرگون سازي در سياستهاي آن، اعلام وابستگي وي به كشورهايي نظير ايران و سوريه است. در شرايطي دولتمردان عراق همواره بر اصل عراقي بودن خود تاكيد دارند، اشغالگران در اقداماتي تبليغاتي آنها را وابسته به ايران و سوريه معرفي ميدانند. آنها در تبليغات خود تلاش ميكنند تا اولا گروههاي داخلي را به عنوان حفظ استقلال كشور و جلوگيري از تشكيل دولتي شعيه مانند ايران وسوريه، عليه دولت تحريك نمايند ثانيا كشورهاي عربي منطقه را روياروي مالكي قرار دهند كه نتيجه آن حمايت اين كشورها از اشغالگران ومخالفان دولت عراق براي دگرگون سازي در ساختار سياسي اين كشور ميباشد. آنها در اين چارچوب برخي كشورهاي منطقه را داراي روابط حسنه با عراق ميباشند عامل بحرانهاي داخلي اين كشور معرفي ميكنند تا در نهايت چهره دولت در برابر افكار عمومي تخريب گردد. (اين در شرايطي است كه ملت عراق از ايران و سوريه به عنوان برادران منطقهاي ياد كرده و خواستار ادامه همكاري با آنها ميباشند). در كنار آنچه از سياستهاي اشغالگران در برابر دولت مالكي ذكر شد، اين نكته را نيز بايد اذعان داشت كه دولت مالكي نيز براي مقابله با سياستهاي زياده خواهانه مقامات كاخ سفيد تدابيري را در دستور كار قرار داده كه تا حدودي نيز در اجراي آنها موفق بوده است. الف: در شرايطي كه اشغالگران با دامن زدن به بحران امنيتي تلاش دارند تا اين بحران را ناشي از سياستهاي دولت مالكي معرفي نمايند، وي با اجراي طرحهاي امنيتي جديد براي مقابله با اين توطئه فعاليت ميكند. طرحهاي وي در نجف، كربلا، بازداشت گروههاي تروريستي و القاعده، برقراري امنيت نسبي در سراسر كشور تا حدود زيادي با موفقيت همراه بوده است. اجراي طرحهاي جديد مالكي از كاهش 80 درصدي ناآراميها در عراق حكايت دارند كه پيروزي بزرگي براي وي قلمداد ميشود. البته اشغالگران اين امر را ناشي از سياستهاي خود ميدانند در حالي كه تا پيش از اجراي طرحهاي جديد دولت عراق، آنها هيچ موفقيتي در اين زمينه نداشتهاند. ب: هرچند كه اشغالگران براي تحريك گروههاي سياسي به ويژه اهل سنت و بعثيها عليه دولت فعاليت ميكنند، اما مواضع مالكي در اجراي طرح آشتي ملي اين تحركات را با شكست نسبي مواجه ساخته است. وي اكنون با گرايش به تمام گروهها و تاكيد بر فراگير بودن طرح آشتي ملي براي مقابله با اين توطئه فعاليت ميكند كه موفقيتهايي نيز كسب كرده است. در اين چارچوب اين نكته قابل ذكر است كه حمايت مراجع و علماي ديني از طرحهاي مالكي، از عوامل گريش گروهها به وي و موفقيت نسبي آن در اين زمينه ميباشد. ج:تحكيم مناسبات فراگير با كشورهاي همسايه شامل كشورهاي عربي و ايران از ديگر ابزارهاي مالكي براي مقابله با توطئههاي اشغالگران است. در شرايطي كه آمريكا از وابستگي او به ايران و سوريه سخن ميگويد، مالكي با تحكيم مناسبات با كشورهاي عربي و ايجاد روابط همه جانبه با تمام همسايگان بر استقلال دولت عراق در سياست خارجي تاكيد ميكند. بازگشايي سفارت عراق در بسياري از كشورهاي عربي گامي مهم در اين زمينه است كه به رغم سياستهاي اشغالگران اجرا ميگردد. در نهايت و بر اساس آنچه از تحولات عراق ذكر شد ميتوان گفت كه سياست اشغالگران به ويژه ايالات متحده و انگليس در اين كشور، ايجاد دگرگونيهاي اساسي در ساختار سياسي و راس هرم قدرت عراق ميباشد كه محوريت آنها را تقابل با مالكي تشكيل ميدهد. به عبارتي ديگر آنها كه حضور خود در اين كشور را براي بلند مدت دور از ذهن ميدانند، بر آنند تا با هر ابزاري دولتي دست نشانده با ماهيت غير ديني را در عراق تشكيل دهند تا از آن به عنوان نشانهاي بر پيروزي در عراق، در انتخابات 2008 بهره برداري نمايند. با تمام اين تفاسير حمايتهاي مردمي از مالكي، تشديد بحرانهاي داخلي در ارتش اشغالگران، تشديد مخالفتهاي داخلي با سياستهاي كاخ سفيد، اصرار مردم عراق بر داشتن دولتي با ماهيت ديني، تاكنون طرحها و توطئههاي اشغالگران عليه مالكي را با شكست مواجه ساخته است چنانكه همچنان بسياري از صاحب نظران آمريكايي كودتا را تنها راه گزينه ممكن براي پايان دادن به حكومت دولت اسلامي در عراق عنوان كردهاند كه با مخالفت شديد كشورهاي منطقه ومجامع بين المللي مواجه گرديده است. اكنون همگان بر اين اصل تاكيد دارند كه تنها راه برون رفت از بحران عراق، خروج اشغالگران ميباشد نه ايجاد دگرگوني درساختار دولت و تشكيل دولت جديد.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هرچند که اولمرت پس از شکست از حزب الله لبنان تمام تلاش خود را براي حفظ قدرت مبذول داشته است اما روند تحولات هر روز بر ناکامي هاي او مي افزايد چنانکه کناره گيري او از قدرت در آينده اي نزديک را در اذهان تداعي ساخته است . اولمرت که مارس سال گذشته دولتي ائتلافي اما شکننده را تشکيل داده بود با جنگ هاي از پيش طراحي شده عليه ملت فلسطين و لبنان براي تقويت دولت خود گام برداشت . ناتواني در مقاعد ساختن فلسطينيان براي پذيرش طرح هاي سازش و در نهايت شکست در جنگ 33 روزه از حزب الله لبنان موجي از شکست ها را براي اولمرت به ارمغان آورد. تشديد مخالفت هاي مردمي و احزاب مخالف دولت ،کناره گيري مقامات ارشد ارتش بويژه دان هالوتس که متحد اولمرت بودند ،افشاي رسوايي هاي مالي و اخلاقي اولمرت و نزديکانش ،تشديد بحران اقتصادي و کوچ معکوس يهوديان و در نهايت استمرار پاسخ هاي موشکي مقاومت دست به دست هم داد تا اولمرت در هاله اي از بحران قرار گيرد . بررسي سياست هاي اولمرت در ماههاي اخير نشان مي دهد که او براي حفظ ذولت راهکارهاي متعددي را آزمايش مي کند هرچند که تا کنون دستاوردي از اين ترفندها نداشته است . اين تحرکات عبارتند از : الف : تاکيد بر برکناري و محاکمه برخي سران ارتش و حتي پذيرش کناره گيري هالوتس رئيس ستاد ارتش به عنوان عاملان شکست در جنگ لبنان . وي اين طرح را در شرايطي اجرا نمود که با عدم پايان پذيري مناقشه شکست در جنگ در دادگاه تحقيقات، وي براي برکناري عامير پرتز وزير جنگ و لغو ارائه کامل کميته تحقيق تلاش مي کند . اين رويکرد تقابل او و حزب کار را که رهبري آن را پرتز در اختيار دارد قرار داده است . در اين راستا اولمرت با طرح حمايت از قدرت يابي باراک در حزب کار براي سرنگوني پرتز به عنوان آخرين عامل شکست جنگ لبنان فعال گرديده است . ب: طرح ديگري اولمرت براي بقا را تکيه بر فساد موشه کاتساف و لزوم برکناري آن تشکيل مي دهد . وي بر اين باور بود که با کناره گيري کاتساف بحران سياسي در تل آويو ايجاد مي گردد لذا از يک سو افکار عمومي به فساد مسئولان معطوف مي شود از سوي ديگر احزاب و منست براي جلوگيري از تشديد بحران سياسي حفظ قدرت وي را خواهند پذيرفت . اين طرح در حالي پي گيري شد که با بازشذن پرونده فساد اولمرت و نزديکانش شکست خواسته هاي اولمرت را در به همراه ااشت . ج )صهيونيست هاي افراطي از بازيگران تاثير گذار در تحولات تل آويو مي باشند . اين امر سبب شده تا سران اين رژيم بريا حفظ دولت به حمايت از خواسته اي اين گروه بپردازند . تشديد يورش به اراضي فلسطيني نشين و قدس شريف و تاکيد بر لزوم به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي از سوي گروههاي فلسطيني به عنو ان پيش شرط صلح ،عدم خروج از شبعا و جولان و آغاز جنگي ديگر عليه لبنان و در نهايت تلاش مضاعف براي تحقق طرح سازش اعراب و رژيم صهيونيستي و مقابله با ايران ،از اقدامات اولمرت براي جلب رضايت افراطيون براي پذيرش ادامه حضورش در قدرت مي باشد . ي) تاکيد بر تشکيل حزب جديد با ائتلافي از کاديما ،ليکود ،کار با رهبريت باراک و اسرائيل بيتنا با محوريت ليبرمن راهکار ديگر اولمرت براي کاهش مخالفان است . وي از يکسو نمايندگاني از اين احزاب را به کابينه دعوت نمده است از سوي ديگر بر ايجاد حزب راست گرا با رهبريت و آرمان جديد تداکيد نموده است تا شايد بدين وسيله کنيست و احزاب مخالف را با سياست هاي خود همراه نمايد . (اين سياست از سوي شارون با جروج از ليکود و تاسيس کاديما اجرا شده بود که با مرگ سياسي وي اولمرت را در راس قدرت قرار داد. د) نکته مهم در تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين نقش بازيگران خارجي بويژهآمريکا و اروپا است . اولمرت اکنون باغ گرايش به آمريکا و اتحاديه اروپا و جذب کمک هاي سياسي ،اقتصادي و نظامي از انها از يک سو از مهره آنها براي جلب رضايت افکار عمومي و از سوي ديگر از حمايت آنها براي حفظ قدرت بهره برداري کي کند . اهداف منطقه اي و بين المللي اولمرت که تاثير مستقيم بر احياي جايگاه سياسي و مردمي او دارد نيز از جانب آنها اجرا مي شود . بر اساس آنجه ذکر شد بايد گفت که اولمرت اکنون در سراشيبي سقوطي قرار گرفته است که تاکنون ترفندهاي وي مانع از استمرار آن نشده است . اولمرت در شرايطي است که صرفا فرافکني ها و ايجاد بحران در فلسطبين و منطقه دولت وي را حفظ نموده که در صورت برقراري ثبات نسبي در فلسطين و منطقه دولت وي در کوتاه ترين زمان ممکن سقوط خواهد کرد . در همين حال آمريکا و اروپا همچنان اولمرت را مجري طرح هاي خود مي دانند لذا براي حفظ قدرت وي طرح هايي را اجرا مي کنند که با ناکامي اين طرح ها، اولمرت بيش از پيش در قهقرا قرار مي گيرد هرچند که وي براي خروج از اين بن بست به هر ترفندي بويژه کشتار فلسطينيان متوسل مي گردد.
+
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار بازي آمريكا با كره شمالي در شرايطي كه جهانيان همچنان آمريكا را به خاطر سياستهاي غلطش در قبال كره شمالي سرزنش ميكنند، دولتمردان كاخ سفيد با آغاز مذاكره با اين كشور براي بهبود چهره خود تلاش ميكنند در حالي كه همچنان بر سياست هاي خصمانه تاكيد دارند.
+
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش صهيونيست ها در كشتار شيعيان يمن دولتمردان يمن كه به بهانه برقراري امنيت به كشتار و نسلكشي شيعيان ميپردازند به رغم ادعاي خود در راهي گام برميدارند كه نتيجه آن تحقق اهداف صهيونيستها و آمريكا ميباشد. نظام قبيلهاي يمن سبب شده تا اين كشور در چند دهه اخير با درگيري هاي داخلي مواجه باشد. از سال 1967 تاكنون ميان دولت عليعبدا... صالح و گروههاي زيديه كه از شيعيان ميباشند اختلافات شديدي وجود دارد كه تقابل نظامي آنها را در پي داشته است. اتحاد دو يمن شمالي و جنوبي در دهه نود نيز نتوانست اين امر را حل و فصل نمايد و همچنان بحران در اين كشور ادامه يافت. گرايشات عليعبدا... صالح به آمريكا و رژيم صهيونيستي( بر اساس قوانين يمن هرگونه انتقاد و اعتراض به آمريكا و صهيونيستها جرم تلقي و مجازات دارد) تاكيد دولتمردان بر حكومت انحصاري ، عدم آزادي بيان براي شيعيان براي برگزاري مراسمهاي عزاداري و امور مذهبي، تقويت جايگاه صهيونيستها در امور اقتصادي و سياسي و ... موجب شد تا تقابل ميان شيعيان و دولت صنعاتشديد گردد. شيعيان كه 29 درصد جمعيت يمن را تشكيل ميدهند با رهبريت حسينالحوثي در مناطق شمالي به فعاليت براي تحقق اهداف خود پرداخته اند كه با سركوب دولت مواجه شدهاند. در ادامه تقابل طرفين در طي هفتههاي اخير دولت صنعا به بهانههاي امنيتي و حفظ قدرت و جلوگيري از اشاعه تروريسم، قتلعام شيعيان را در دستور كار قرار داده است. براساس آمار منتشره صدها تن از شيعيان يمن به دست نيروهاي امنيتي با گازها و مواد شيميايي قتل عام شده اند. نكتهاي كه در اين تحولات حائز اهميت است نقش صهيونيستها و غرب و گام نهادن صنعا در چارچوب اهداف آنها است. كشتار شيعيان به عنوان بخشي از جهان اسلام، جدا دانستن شيعه و سني به عنوان ميانهرو و تندرو، اتهام به ايران، سپاه بدر به رهبري عبدالعزيز حكيم و جيش المهدي به رهبريت مقتدي صدر به عنوان تجهيزكنندگان الحوثي، نشانههايي از اجراي خواست صهيونيستها و آمريكا توسط عبدا... صالح است كه خواسته و ناخواسته انج ميشود. نسل كشي شيعيان در يمن در حالي ادامه دارد كه رژيم صهيونيستي و آمريكا اكنون در منطقه اهداف مشخص و توسعهطلبانهاي را پيگيري ميكنند كه اين تحولات آنها را تسريع مينمايد. اختلافافكني ميان شيعه و سني و ايجاد جنگ مذهبي، تلاش براي معرفي شيعيان به عنوان عامل تروريسم كه نابودي آنها امري ضروري است (آنها با اين بهانه براي كنار نهادن مالكي از قدرت، حذف حزبا ... لبنان، دگرگوني در ايران و سوريه فعاليت ميكنند)،دوري جهان اسلام از تحولات فلسطين بويژه قدس و معطوف شدن به امور جانبي، بحرانآفريني در خاورميانه براي ايجاد جنگ ميان كشورها براي منافع سياسي، اقتصادي و سياسي (اتهام به ايران و عربستان به عنوان بازيگران دو جبهه حمايت از شيعيان و دولت صنعا محور اين تحركات است)، استقرار يهوديان در مركز يمن و ايجاد شرايط براي حضورشان در امور حكومتي و اداري به بهانه جلوگيري از نفوذ شيعيان (اين اقدام در بحرين نيز اجرا گرديده و مشاوران ارشد پادشاه از يهوديان ميباشند)، چالشآفريني عليه ايران و تخريب مناسبات آن با كشورهاي منطقه به بهانه مداخله در امور يمن، تشديد فعاليت عليه نهضتهاي اسلامگرا كه براي مقابله با صهيونيزم بينالملل فعاليت ميكنند، توجيه حضور آمريكا در خليجفارس براي حفظ امنيت منطقه و ... اقداماتي هستند كه آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه پيگيري ميكنند. بر اين اساس با توجه به تحولات يمن و مقايسه آن با سياستهاي واشنگتن و تلآويو به صراحت ميتوان گفت كه سران صنعا در دامي گرفتار آمدهاند كه نتيجهاي جز درگيري شيعه و سني و تضعيف جايگاه يمن در جهان اسلام نخواهد داشت. البته دشمنان اسلام از اين موقعيت نهايت بهرهبرداري را نموده و با تحريك صنعا به ادامه كشتارها، براي اهداف بلند مدت گام برميدارند. نكته مهم در اين تحولات سكوت سازمانهاي بينالمللي و نهادهاي حقوق بشر در برابر نسلكشي شيعيان است كه روزي تحتسيطره غرب براي ترور حريري، محاكمه چند شورشي در سودان به تصويب قطعنامه و ايجاد كميته حقيقتياب مبادرت ميورزد و اكنون حاضر به هيچ اقدامي براي جلوگيري از كشتار شيعيان نميباشد. اين امر خود گواه رضايت غرب از عليعبدا... صالح است كه وي را به تشديد اين فعاليتها تحريك مينمايند تا به نتيجه نهايي يعني تقابل شيعه و سني دست يابند.بر اين اساس جا دارد تا علما و سران ممالك اسلامي براي جلوگيري از تحقق اهداف تفرقه افكنانه غرب و رژيم صهيونيستي مواضعي هماهنگ در قبال يمن اتخاذ نمايند تا از تشديد تحولات اين كشور و تكرار آن در ساير ممالك اسلامي جلوگيري نمايند .
+
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست اولمرت و ابومازن اولمرت و ابومازن فردا در شرايطي با يکديگر ديدار مي کنند که نتايج اين ديدار براي آينده سياسي هرکدام از آنها و تحقق اهداف آمريکا در اراضي اشغالي فلسطين از اهميت ويژه اي برخوردار است . بر اساس توافقات گذشته ابومازن رئيس تشکيلات خودگردان و اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي در ديداري دو جانبه به بررسي تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين مي پردازند . اين ديدار در شرايطي برگزار مي شود که : الف : سياست هاي اولمرت بر چند اصل استوار است . متقاعد نمودن ابومازن بر پايان دادن بر انتفاضه با تهديد به تشديد حملات عليه فلسطينيان و اعمال تحريم عليه تشکيلات ،تقويت تشکيلات خودگردان در برابر دولت حماس و ساير گروههاي فلسطيني ، تفرقه افکني ميان گروههاي فلسطيني و تشکيلات خودگردان ،بزرگنمايي نتايج ديدار مذکور در راه تحقق اهداف صهيونيست ها براي جلب رضايت نمايندگان و افکار عمومي (اولمرت در بدترين شرايط سياسي قرار دارد بگونه اي که بسياري پايان حيات سياسي وي را دور از ذهن نمي دانند) ،دست يافتن به راهکاري براي تسريع در روند صلح اعراب و رژيم صهيونيستي ،سرپوش نهادن بر جنايات تل آويو عليه فلسطينيان و معرفي آن به عنوان پيشگام صلح و ثبات در منطقه و... از جمله اهداف اولمرت سياست هاي کلان اولمرت مي باشد . بر اين اساس او در نشست با ابومازن تلاش دارد تا راهها را براي تحقق اين اهداف هموار سازد .البته وي همچنان بر اجراي طرح عقب نشيني يک جانبه از کرانه باختري و تعيين مرزها اصرار دارد . ب) ابومازن نيز مانند اولمرت اهدافي را براي اين نشست در نظر دارد . ابومازن که پس از تشکيل دولت وحدت ملي تا حدودي از فضاي سياسي فلسطين دور گرديده همچنان تلاش دارد تا خود و تشکيلات خودگردان را نخستين بازيگر عرصه فلسطين معرفي نمايد . وي تلاش دارد تا با وادار ساختن تلاويو به پذيرش طرح هاي آزاد سازي زندانيان ،بازگشت آوارگان ،پايان محاصره اقتصادي و جنايات صهيونيست ها عليه فلسطينيان ،بررسي اوضاع بيت المقدس و... به نوعي چهره پيروز از خود به نمايش گذارد . تحقق اين اهداف براي آينده سياسي ابومازن از اهميت ويژه اي برخوردار است بويژه اينکه ملت و گروههاي مقاومت فلسطين طرح هاي او براي سازش را غير منطقي مي دانند . ج ) نکته اي که در نشست مذکور اهميتن دارد نقش آمريکا مي باشد . اين ديدار در حالي برگزار مي شود که چندي پيش رايس در ديدار سه جانبه با اولمرت و ابومازن از ادامه رايزني ميان سران تل آويو و تشکيلات خودگردان با مديريت آمريکا براي صلح خبر داده بود . آمريکا تلاش دارد تا نشست فردا را از ديگر کارکردهاي خود براي صلح خاورميانه عنوان نمايد . بنابر اين خواسته اي آمريکا از مسائلي است که بر نشست مذکور سايه مي افکند . در نهايت مي توان گفت که نشست اولمرت و ابومازن هرچند که مانند نشست هاي گذشته نتيجه چنداني در بر نخواهد داشت و طرفين بارديگر بر ادامه مذاکره تاکيد مي کنند اما براي بقاي آنها موثر خواهد بود .اولمرت براي تحقق اهداف داخلي و پاسخ گويي به منتقدان و ابومازن براي تقويت جايگاه خود در ميان فلسططينيان در برابر دولت ملي تلاش خواهند نمود . البته چنانکه ذکر شد توجه به اهداف آمريکا بخش مهمي از اين نشست را شامل مي گردد که مي تواند آنها را به توافقاتي ظاهري برساند. با اين تفاسير مشکلات فزاينده اولمرت در عرصه داخلي و تاکيد مقاومت بر عدم پذيرش طرح هاي سازش و نتايج يک جانبه نشست مذکور تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف با استمرار انتفاضه ،از هم اکنون شکست اين ديدار رادر اذهان تداعي نموده است .
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ دوباره تل آويو عليه لبنان در حالي که پس لرزه هاي شکست صهيونيست ها از حزب الله لبنان همچنان پايه هاي اين رژيم را مي لرزاند مقامات تل آويو در جنگي تبليغاتي از آغاز جنگي ديگر عليه لبنان خبرداده اند که مي توان از آن با نام جنگ براي ايجاد بحران داخلي در لبنان ياد کرد . مقامات رژيم صهيونيستي که پس از شکست در جنگ 33 روزه با بحران شديد داخلي مواجه گرديده اند و پکي پس از ديگري وادار به استعفا مي گردند در آخرين موضع گيري در قبال لبنان از جنگي ديگر عليه اين کشور خبر داده اند. هرچند که تحرکات صهيونبيست ها عليه بيروت به عناوين مختلف متوقف نگرديده و همچنان ادامه دارد اما با عنايت به اعتراف نظاميان ارشد آن مبني بر ناتواني ارتش براي آغاز جنگي ديگر اين مواضع را بر گرفته از اهدافي دانست که بيشتر جنبه تبليغاتي داشته و براي جلب رصايت افکار داخلي مي باشد . اين اهداف عبارتند از : الف )از مسائل مطرح در جامعه صهيونيستي ارائه گزارش کميته تحقيق در مورد جنگ لبنان و دلايل ناکامي هاي اشغالگران با محوريت مديريت ضعيف اولمرت است . با توجه به اينکه اولمرت براي عدم انتشار اين گزارش تلاش مي کند ،بر اين تفکر است که با اعلام آمادگي براي حمله دوباره به لبنان از استراتژي جديد بريا جبراي شکست گذشته سخن به ميان آورد . در همين حال وي چنان وانمود مي سازد که عقب نشيني در جنگ 33 روزه نه به دليل شکست بلکه استراتژي تدوين شده اي براي تهاجم فراگير بوده است . ب) اين روزها دگرگوني در ارتش رژيم صهيونيستي بويژه برکناري عامير پرتز وزير جنگ و نزديکان آن مباحث اصلي در اين رژيم است . اولمرت که پرز را رقيب و عامل شکيست طرح هاي مي داندبا تاکيد بر جنگ با لبنان لزوم اصلاحات در ارتش را مطرح و راه را براي سرنگوني پرتز هموار مي سازد . ج ) رژيم صهيونيستي همواره برخورداري از حمايت افراطيون را در دستور کاردارد . با عنايت به سرخوردگي صهيونيست ها پس از جنگ لبنان آنها با تاکيد بر آغاز جنگ اولا رضايت افراطيون بريا ادامه فعاليت دولت را طلب مي کنند ثانيا خواستار حمايت مالي آنها براي بازسازي لرتش و ساختار اقتصادي تلاويو براي ايجاد شرايط لازم جهت آغاز جنگ مي گردند ثالثا آنها را به عضويت در ارتش و تقويت روحيه از دست رفته سربازان ترقيب مي کنند . د) اعلام آغاز دوباره جنگر ا مي توان ترفندي تبليغاتي براي کم اهميت جلوه دادن پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه در ميان افکار عمومي اعراب و ملت لبنان دانست .آنها چنان وانمود مي کنند که حزب الله نتوانسته است آنها وادارذ به عقب نشيني نمايد لذا پيروز جنگ نبوده است .در همين حال اين امر را بايد مورد توجه قرار داد که آنها در اين تحرکات ادامه فعاليت حزب الله را عامل آغاز جنگ اعلام مي کنند تا بدين بهانه بارديگر مجامع جهاني را به خلع سلاح حزب الله و اجراي قطعنامه 1559 تحريک نمايند . ي) اعلام يورش دوباره به لبنان در شرايطي مطرح مي شود که تلاويو براي اجراي طرح مسير طلايي و برقراري روابط با اعراب فعاليت مي کند . آنها با تاکيد بر جنگ دوباره با لبنان وسوريه جوي از وحشت را در منطقه ايجاد مي کنند تا در سايه آن به امتياز گيري از اعراب بپردازند .در همين حال افکار عمومي را نيز از جنايات خود در اراضي اشغالي فلسطين بويژه در قدس شريف به لبنان معطوف مي سازند. در نهايت مي توان گفت که طرح حمله دوباره صهيونيست ها به لبنان هرچند امري طبيعي مي نمايد و دور از انتظار نمي باشد اما در شرايط کنوني بيشتر اقدامي تبليغاتي براي اهداف جانبي است که به واسطه شرايط حاکم بر تل آويو و بحران حاکم بر بيروت اجرا مي شود . الته اين نکته بايد ذکر شود که جنگ جديد صهيونيست ها عليه ملت لبنان و حزب الله از مدت ها پيش آغاز شده وآن شامل بحران امنيتي در اقصا نقاط لبنان ،تحريک 14 مارس به ادامه مقاومت در برابر خواست مردم براي تشکيل دولت پاک و بهره گيري از نيروهاي يونيفل براي مقابله با حزب الله و همکاري با صهيونيست ها در نقاط مرزي مي باشدکه بيداري و اتحاد ملت لبنان و جهان اسلام در برابر اين تحرکات را الزام آور مي سازد .
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل افكار عمومي غرب با صهيونيسم بين الملل هر چند دولتمردان غرب همچنان بر اصل حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي تاكيد دارند اما روند تحولات بيانگر انزجار افكار عمومي اين كشورها از صهيونيست ها مي باشد كه خواستار پايان حمايت دولتمردانشان از صهيونيسم بين الملل گرديده اند.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهميت حضور خالد مشعل در تهران خالد مشعل در ادامه سفر دوره اي خود به تهران وارد شد تا گامي مهم براي تحقق اهداف ملت فلسطين برداشته شود . خالد مشعل رهبر سياسي حماس كه براي اتحاد كشورهاي اسلامي و جلب حمايت هاي مادي و معنوي سفري دوره اي به ممالك اسلامي را آغاز كرده است امروز وارد تهران گرديد . سفر وي به تهران در شرايطي صورت مي گيرد كه : الف ) گروههاي فلسطيني و تشكيلات خودگردان براي تشكيل دولت وحدت ملي به توافق رسيده اند و در مراحل نهايي اتحاد مي باشند كه نقش ايران در تحكيم اين روند امري انكار ناپذير مي باشد . ب) دولت وحدت ملي فلسطين براي تحقق اهداف خود نيازمند حمايت مادي و معنوي تمام كشورهاي اسلامي مي باشد و در اين ميان ايران ضمن حمايت هاي مستقيم مي تواند از ظرفيت هاي خود براي جذب كمك هاي منطقه اي و بين المللي براي كمك به فلسطينيان استفاده نمايد . . ج) ايران و عربستان به عنوان مهمترين بازيگران خاورميانه در ديدار مقامات ارشد دو كشور (احمدي نژاد و ملك عبدالله ) براي تحقق اهداف ملت فلسطين و مقابله با تفرقه افكني غرب و رژيم صهيونيستي كه با محوريت فلسطين صورت مي گيرد به توافقاتي مهم و اجرايي دست يافتند . د) رهبران گروههاي فلسطيني از جمله خالد مشعل تمام تلاش خود را بر جلوگيري از ايجاد اختلاف ميان گروههاي فلسطيني معطوف ساخته اند و برآنند تا از ظرفيت كشورهاي اسلامي براي تحقق اين مهم برخوردار گردند . ه) جايگاه ايران در معادلات جهاني و روابط گسترده آن با كشورها و مجامع بين المللي مي تواند ظرفيتي مهم براي اعلام مظلوميت فلسطينيان به جهانيان و پايان دادن به جنايات صهيونيست ها متحدان غربي آن با بيدار سازي افكار عمومي جهان باشد . اين تحركات همواره از سوي ايران در سازمان ملل متحد و رايزني هاي دو جانبه و چند جانبه اجرا گرديده است . ي) با توجه به اينكه افكار عمومي جهان به تحولات تهران توجه خاصي دارند حضور خالد مشعل در ايران خود به تنهايي مي تواند رسانه اي جهاني براي بيان مواضع و خواسته اي فلسطينيان ايجاد نمايد . بر اساس آنجه ذكر شد مي توان گفت كه حضور خالد مشعل در تهران گامي مهم براي حمايت هاي همه جانبه جهان اسلام از ملت فلسطين مي باشد كه به دليل جايگاه يران در عرصه منطقه اي و بين المللي مي تواند تحقق بخش بسياري از اهداف فلسطينيان باشد .در همين حال اين امر را مي توان كاركردي مثبت براي تحقق رايزني ها و مصوبات ديدار احمدي نژاد و ملك عبدالله دانست كه صلح را بري منطقه و پيروزي را براي جهان اسلام و فلسطينيان به ارمغان خواهد آورد كه نتيجه نهايي اين اتحاد تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود .
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران در روابط قاهره – تل آويو به رغم آنکه رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا از ظرفيت هاي مصر براي تحقق اهدافش در فلسطين اشغالي و منطقه بويژه صلح با اعراب بهره برداري نمايد افشاي جنايات صهيونيست ها عليه نظاميان اين کشور مي رود تا به تيره گي مناسبات آنها تحت فشار افکار عمومي مبدل گردد . قاره و تل آويو طي سال هاي اخير به شرکايي راهبردي در منطقه مبدل گرديده اند که در ارتباطي دو جانبه اهداف مشترکي را پي گيري مي کنند . نکته قابل تامل در روابط طرفين افشاي شکنجه 250 سرباز مصري توسط عوامل رژيم صهيونيستي در سال 1967 مي باشد . اين افشاگري در کنار بازداشت و محاکمه 4 جاسوس صهيونيست د رقاهره به تيرگي در روابط آنها منجر گرديده است . با توجه به اينکه اکنون جو ضد صهيونيستي در قاهره تشديد شده اين اختلافات مي تواند پيامدهايي براي قاهره و رژيم صهيونيستي در پي داشته باشد . الف )بخشي از اين چالش را مي توان از زاويه مصر مورد بررسي قرارد . هرچند که مبارک تحت فشار افکار عمومي وادار مي گردد تا با اقدامات توهين آميز و جنايت کارانه صهيونيست ها عليه ملت مصر با قاطعيت پيگيري و مورد بازخواست قرار دهد اما از اين امر مي توان براي برخي اهداف بهره برداري نمايد . اولا بهبود چهره خود در ميان افکار عمومي مصر که با ديدي ضد صهيونيستي خواستار دوري از رژيم صهيونيستي مي باشند . (ملت مصر از منتقدان اصلي رژيم صهيونيستي در جهان عرب هستند که همچنان با ديد ناصريسم به تل آويو مي نگرنددر حالي که دولت روندي ديگر را مي پيمايد )ثانيا امتياز گيري از رژيم صهيونيستي و آمريکا که براي اجراي طرح صلح اعراب و تل آويو به همکاري و فعاليت مصر نيازمند هستند . مبارک مي دانند که در شرايط کنوني آنها براي اجراي اين مهم هر امتيازي را براي همسويي قاهره مي پردازند لذا تيرگي مناسبات با تل آويو مي تواند دستاوردهايي براي آن به همراه داشته باشد. ثالثا نکته اي که بايد به آن توجه داشت بهره برداري مبارک از توجه افکار عمومي به پرونده جنايات صهيونيست ها براي بازداشت مخالفان بويژه اخوان المسلمين است (در روزهاي گذشته صدها تن از پيروان اخوان المسلمين و مخالفان دولت بازداشت شده اند ) ب) در نقطه مقابل رژيم صهيونيستي با بحراني سنگين مواجه گرديده که مي تواند راه را براي سرنگوني دولت اولمرت هموار تر سازد .اولا اولمرت که در تقابل با افکار عمومي و مخالفان داخلي است اکنون بايد پاسخگوي پرونده رسوايي ديگري در چارچوب سياست خارجي باشد که وي را در شرايطي بحراني تر قرار مي دهد . (اين امر به رسوايي مالي و اخلاقي وي و نزديکانش و شکست در جنگ عليه حزب الله لبنان و ناتواني در سرکوب انتفاضه افزوده مي شود )ثانيا تل آويو در بحراني ترين شرايط اولين متحد منطقه اي خود را که مي تواند از انزجار اعراب از صهيونيست ها بکاهد از دست مي دهد ثالثا طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي (مسير طلايي ) با اين تحرکات در ابهام قرار مي گيرد . از يک سو قاهره براي اجراي اين کمتر تحرک خواهد داشت از سوي ديگر کشورهاي عربي براي ابراز همدردي با ملت مصر مي تواند مذاکرات و حتي بررسي طرح هاي صلح را به حال تعليق در آورند .رابعا انزجار جهاني از رژيم صهيونيستي افزايش مي يابد که پيامدهاي نامطلوبي بر اهداف بين المللي آن دارد . در نتيجه گيري کلي از بحران ايجاد شده در روابط قاهره و تل آويو مي توان گفت که اين افشاگري ها نه تنها بر روابط آنها تاثير نامطلوب دارد بلکه بيانگر پرده ديگري از جنايات صهيونيست ها است که تحت حمايت غرب و سازمان ملل انجام گرديده است . در همين حال اين نکته اساسي را يادآور مي سازد که رژيم صهيونيستي هرگز حاضر به مصالحه با هيچ کشوري نيست و براي تحقق اهداف توسعه طلبانه خود از هيچ جنايتي حتي توطئه عليه متحدان خود فروگزار نمي باشد. (دستگيري چهار جاسوس صهيونيست در مصرو بازداشت و به قتل رساندن اعضاي برخي گروههاي فلسطيني و نزديکان ابومازن که پيرو روند سازش هستند بخشي از اين تحرکات مي باشند ) بر اين اساس تنها راهکار جهان اسلام براي پايان دادن به جنايات صهيونيست ها حمايت از ملت فلسطين و انتفاضه تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف به جاي قرار گرفتن در روند مذاکرات با اين رژيم مي باشد .
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي بر افشاي جنايت نظاميان عراق با تشديد تلاش آمريکا براي برکناري دولت مالکي طرح تخريب چهره مردمي وي و دولت شيعه در دستور کار اشغالگران قرارگرفته است که افشاي جنايات سربازان عراقي بخشي از اين سناريو مي باشد . در شرايطي که عراق دوراني بحراني را سري مي کند و نا امني و شکست طرح هاي اشغالگران سراسر اين کشور را فراگرفته است افشاي جنايات سربازان عراقي عليه ملتشان ابعاد ديگري از بحران را ايجاد نموده است .نکته مهم آنکه اين رسوايي ها بر اساس اسناد و گزارش هاي اشغالگران افشا شده است . اعلام آزادي زندانياني که در عمليات نيروهاي آمريکايي در بازداشتگاه مخفي وزارت کشور عراق و نيز رهايي زندانياني که در عمليات نيروهاي انگليسي در بصره که تحت شکنجه نيروهاي عراقي قرار گرفته اند واعلام اين اخبار از شبکه هاي وابسته به اشغالگران مبني بر جنايات فراگير دولت شيعه عراق بيانگر توطئه اي سازماندهي شده از سوي اشغالگران عليه دولت مالکي و جهان اسلام است .اهداف و دستاوردهاي اشغالگران از افشاي اين جنايات که هنوز نيز به اثبات نرسيده اند بر چند محور مي تواند استوار باشد . الف ) سياست تدوين شده از سوي آمريکا براي عراق تشکيل دولتي لائيک مي باشد. جرج بوش در نطق خود در اول ژانويه 2007 در کنگره آمريکا مواضع خود در برابر دولت مالکي را چنين اعلام نمود . [دولتي شيعه که با اجراي احکام ديني نظامي ديکتاتور و ضد مردمي نظير آنچه صدام حسين سني مذهب ايجاد کرده بود بر عراق حاکم است و رسالت ما آوردن دولتي لائيک به جاي آن مي باشد] نمود عيني اظهارات بوش در مورد دولت مالکي را مي توان اکنون در افشاي جنايات نظاميان عراقي عليه ملتشان مشاهده کرد که به ادعاي غرب برگرفته از تفکرات دولت شيعه مي باشد و تا زمان سرنگوني اين نظام اين روند ادامه خواهد داشت . در همين حال اين نکته قابل ذکر است که آمريکا اين امر را نتيجه ايجاد حکومت اسلام گرا بويژه شيعه در خاورميانه ارزيابي و بر رسالت خود براي مبارزه با اين الگوها و اجراي طرح اصلاحات در خاورميانه تاکيد مي کند. ب)طرح هاي بوش اکنون بر توجيه جنگ عراق و لزوم استمرار آن استوار است . آنها در برابر دموکرات ها و افکار عمومي جهان به دنبال توجيهي براي تحرکات گذشته و آينده مي باشند . بر اين اساس آنها جنايات دولت عراق را معياري براي ادامه حضورشان در اين کشور و دريافت بودجه مورد نظر و افزايش نظاميان در عراق قرار مي دهند . در همين حال آنها عمليات هاي نظامي در شهرک صدر و ساير نقاط عراق را که با بازرسي خانه به خانه و بازداشت غير نظاميان همراه است را به بهانه دست يابي به بازداشت گاههاي مخفي دولت توجيه مي کنند . ج) آمريکا در چارچوب جلب رضايت اعراب و تضعيف دولت شيعه ،تلاش دارد تا حضور بعثي ها در دولت بويژه در بخش نظامي را اجرايي نمايد . اين افشاگري ها شرايط را براي اصلاحات در ارتش عراق و آمدن بعثي ها در ترکيب آن فراتهم مي آورد . د)اشغالگران عراق تاکنون جنايات بي شماري را عليه ملت عراق انجام داده اند. کشتار غير نظاميان و شکنجه جنسي و رواني بازداشت شدگان در ابوغريب و ساير زندان ها بخشي از اين جنايات هستند . آنها اکنون برآنند تا با انحراف افکر عمومي از اين جنايات آنها را نيروهاي عراق نسبت داده و خود را تبرئه نمايند . ه)آمريکايي ها آگاهند که تا زمان حمايت ملت عراق از دولت مالکي سرنگوني و يا وادار ساختن آن به همکاري با اشغالگران امکان پذير نمي باشد . آنها در کنار تشديد بحران امنيت در عراق و عدم بازسازي کشور سناريوي افشاي جنايات نظاميان و عوامل دولت مالکي را براي رودررو قرار دادن ملت و دولت عراق تدوين و اجرا مي نمايند. ي) نکته اي که در عملکرد اشغالگران عراق بايد توجه داشت تلاش آنها براي تخريب چهره ايران و سوريه در تحولات اين کشور و معرفي آنها به عنوان عوامل تروريسم بين الملل است . آنها در حاشيه رسوايي نظاميان عراقي برآنند تا با تاکيد بر همکاري نزديک دولت ماليک با ايران و سوريه چنان وانمود سازند که اين جنايات تحت حمايت اين دو کشور صورنت گرفته است . به عبارتي ديگر آنها در ادعاهيا بي اساس و فريب کارانه خود نقش منفي ايران و سوريه در عراق و اشاعه تروريسم را به جهانيان القا مي نمايند . در نهايت بر اساس تحولات عراق و اهداف اشغالگران مي توان گفت که افشاي رسوايي جنايات سربازان عراقي که اسناد آن هرگز منتشر نگرديده توطئه اي ديگر از سوي اشغالگران است . آنها تلاش دارند تا با تخريب چهره دولت مالکي و شيعيان ضمن ايجاد شرايط براي نابودي و سرنگوني دولت وي جهان اسلام را نيز در برابر افکار عمومي جهان قرتار دهند . بر اين اساس اين توطئه صرفا به دولت مالکي نيست بلکه شامل کل جهان اسلام مي گردد که لزوم بيداري کشورهاي اسلامي و حمايت آنها از دولت مالکي براي مقابله با اين توطئه صهيونيست ها را الزام آور مي سازد .
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش هاي مرکل در نشست بروکسل سران اروپا در شرايطي در بروکسل گردهم مي آيند که آلمان به عنوان رئيس دوره اي اتحاديه بايد تمام تلاش خود را براي همسو نمودن اعضا با اهداف خود مبذول دارد که شرايط دشوراي را بريا مرکل در اين آزمون ايجاد رده است . سران 27 کشور عضو اتحاديه اروپا (بلغارستان و روماني به جمع 25 عضوي افزوده شده اند ) براي بررسي تحولات داخلي و چگونگي حضور در معادلات جهاني 8 مارس در بروکسل گردهم مي آيند. در کنار مصوبات اين نشست عملکرد و مواضع مرکل به عنوان ريس دوره اي اروپا از اهميت ويژه اي برخوردار است . برلين که در اول ژانويه به مدت شش ماه رياست اروپا را برعهده گرفته است به خوبي آگاه است که تحقق اهدافش منطقه اي و بين المللي آن در گرو تحرک در اين دوره شش ماهه مي باشد . بر اين اساس مرکل تلاش دارد تا در اين مدت کارکردههاي بسياري را به نمايش گذارد . در اين چارچوب نشست سران اروپا در بروکسل مي تواند از اهميت ويژه اي براي آن برخوردار باشد . مواضع کشور ها در بربر طرح هاي مرکل اولا راهگشاي مسيري خواهد بود که وي براي آينده در نظر دارد ثانيا مهر تاييد يا تکذيبي است بر اقداماتي که تاکنون انجام داده است . با تمام اين تفاسير انچه بيش از هرچيز مرکل را در تنگناي اين نشست قرار مي دهد چگونگي همراه ساختن ساير اعضا با سياست ها و برنامه هي آينده آن در کنار اهداف داخلي کشور متبوعش (آلمان )مي باشد . اين چالش ها عبارتند از الف ) از چارچوب هاي کاري و اولويت هيا مرکل بررسي چالش هاي داخلي اتحاديه است . وي بايد طرح هايي را در نشست مذکور ارائه دهد که مشکل قانون اساسي واحد ،افزايش تعداد اعضا بويژه مسئله الحاق ترکيه،تامين انرژي و برقراري امنيت و ثبات سراسري بر قاره ، توسعه روند اقتصادي ،ارتقاي جايگاه اروپا در معادلات جهاني بويژه که حضور آنها در تمام جهان را در پي داشته باشد و... را در بر داشته باشد . نکته مهم آنکه اين طرح ها بايد از سوي ساير اعضا پذيرفته گردد که کاري بس مشکل مي باشد. ب) سياست هاي مرکل در يک سال گذشته بر گرايش و توسعه همکاري با روسيه استوار بوده است . هرچند که اين روابط بيشتر در چارچوب مناسبات اقتصادي و انرژي بوده اما به تحکيم مناسبات آنها منجر شده است . برلين بر اين عقيده است که بريا اجراي اهداف اتحاديه نيازمند همکاري با مسکو مي باشد . هرچند که آنها تاکيدي بر عضويت روسيه به اتحاديه ندارند اما دوري از آن را نيز مغاير با اهداف خود مي دانند. با اين وجود بسياري از اعضاي اتحاديه بويژه همسايگان مسکو از اين ارتباط ناراضي مي باشندکه اين امر کار مرکل براي جلب رضايت اعضا جهت توسعه مناسبات با مسکو را مشکو مي سازد هرچند که وي با تاکيد بر تامين انرژي و نقش روسيه در آن براي اين مهم فعاليت مي کند . (گرايشات مرکل به مسکو سبب شد تا سرانجام روسيه با انتقال گاز به اروپا پس از بحران در روابطش با گرجستان و بلاروس موافقت کند که اکنون مي تواند به عنوان دليل آلمان براي گرايش کل قاره به مسکو مورد استناد قرار گيرد) ج ) بعد ديگر سياست خارجي برلين را همکاري گسترده با آمريکا تشکيل مي هد. روابط دو کشور در دوران مرکل بدان حد رسيده که واشنگتن اين کشور را در کنار انگليس شريک راهبردي خود در اروپا مي داند . آمريکا اکنون انتظار دارد تا مرکل در نشست بروکسل براي پايان دادن به پرونده پروازهاي مخفي سيا بر فرار اروپا براي انتقال مجرمان ،گسترش همکاري هاي اقتصادي ،مشارکت در طرح هيا جهاني بويژه حمايت از جنگ عراق و افغانستان ،تاييد استقرار سيستم دفاع موشکي آمريکا در برخي اعضاي اتحاديه به بهانه هاب امنيتي و.. رضايت اعضا را جلب نمايد . د) نکته مهم در سياست هاي مرکل در دوران رياست بر اروپا سوق دادن آن به سمت اهداف داخلي و خارجي برلين مي باشد . وي تلاش دارد تا اتحاديه را به توسعه اقتصادي با محوريت آلمان ،حمايت از عضويت برلين به عنوان عضو دائم در شوراي امنيت ،حضور در معادلات جهاني بويژه در آفريقا ،شرق آيا ،آسياي مرکزي و قفقاز و خاورميانه و حتي آمريکاي لاتين سوق دهد و نکته مهم در اين رويکرد حمايت فراگير او از رژيم صهيونيستي و اقدامات او براي هماهنگ سازي ساير اعضا به اين همکاري است .وي متعهد شده تا براي اجراي اهداف صهيونيست ها از هيچ اقدامي فروگزار نباشد که تاکنون نيز فعاليت هاي بسياري براي اين مهم داشته است بگونه اي که تل آويو پس از آمريکا ،آلمان را بزگترين متحد و حامي خود قلمداد مي کند. بر اساس آنچه ذکر شد نشست بروکسل را مي توان آزموني بزرگ براي مرکل دانست که نتايج آن مي تواند تاثير بسياري بر سياست هاي آينده او در دوران رياست بر اروپا داشته باشد . البته ناهماهنگي ميان اعضا و نگرش منفي بسياري از آنها بر سياست هاي توسعه طلبانه و قدرت مدارانه آلمان (برگرفته از تاريخ اين کشور )مانع از اعتماد و اتحاد اعضا به اين کشور مي گردد که چالش بزرگ براي مرکل محسوب مي گردد . وي دو حرکت در دو جبهه روسيه و آمريکا را در کنار توسعه اروپا در نظر دارد که مخالفان بسياري را با بر سر راه وي قرار مي دهد که مي تواند ان را به تعديل مواضع وادار سازد .
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اروپا بازيگر آمريکا در فلسطين اشغالي در حالي که تشديد بحران فلسطين بازيگران بسياري را به سرزمين هاي اشغالي معطوف ساخته است ،اروپا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در اين عرصه فعاليت نمايد در حالي که حافظ منافع آمريکا نيز باشد. وزراي خارجه اتحاديه اروپا امروز و سران اروپایی در ۸مارس در حالي در بروکسل گردهم مي آيند که تحولات فلسطين در کنار پرونده هسته اي ايران محور اصلي مذاکرات آنها را تشکيل مي دهد . ديدارهاي مکرر مقامات اروپايي بويژه سولانا (مسئول سياست خارجي اروپا )برگزاري نشست هاي پاپي با سران رژيم صهيونيستي و تشکيلات خودگردان ،رايزني با کشورهاي عربي در قالب مذاکرات مديترانه و مادريد و فعاليت در چارچوب کميته چهارجانبه و... حکايت از فعاليت روز افزون اروپا در بحران سرزمين هاي اشغالي دارد . نکته اساسي در عملکرد اتحاديه اروپا در قبال فلسطين اشغالي تلاش آمريکا براي حضور فعالتر آن در اين تحولات در چارچوبي تعريف شده مي باشد.مقامات کاخ سفيد در رايزني هاي خود با مقامات اروپايي و صهيونيستي و حتي در مواضع شخصي خود در موضوع خاورميانه بر نقش اروپا تاکيد و خواستار تشديد اين فعاليت ها شده اند . با توجه به تحولات جهاني و پذيرش اين اصل که واشنگتن پذيراي طرحي جز طرح هاي خود براي فلسطين اشغالي نمي باشد،اهداف آمريکا از اين اقدام را بر چند محور مي توان ارزيابي نمود. الف )آمريکا اکنون بحراني ترين دوران اشغالگري خود در عراق را سپري مي کند . ناکامي ها در عراق تا بدان حد است که آنها ديگر توانايي حضور در ساير مناطق جهان را ندارند . براين اساس واشنگتن تلاش دارد تا با بهره گيري از ظرفيت هاي متحد سنتي خود يعني اروپا اولابا بهره گيري از بازيگري اروپا از حضور ساير بازيگران بويژه روسيه و چين در خاورميانه جلوگيري نمايند . ثانيا حضور اروپا در منطقه مي تواند به عنوان مجري طرح هاي آمريکاتا حدودي سران کاخ سفيد را به عراق معطوف و از دغدغه آنها در خاورميانه بکاهد ثالثا با عنايت به اينکه اروپا بر خلاف ساير بازيگران طرحي براي خاورميانه ندارد مي تواند صرفا به عنوان مجري طرح نقشه راه آمريکايي ايفاي نقش نمايد که گامي مهم براي اجراي اهداف آمريکا قلمداد مي شود . ب)از سياست هاي امريکا براي خاورميانه تسريع در روند گرايش اعراب به رژيم صهيونيستي مي باشد . با توجه به اينکه آمريکا در ميان ملت هابي عربي جايگاهي ندارد(95 درصد آمريکا را اولين دشمن خود مي دانند ) واشنگتن بر آنست تا از ظرفيت هاي اروپا براي جلب رضايت اعراب و در نهايت سناريوي ارتباط آنها با تل آويو بهره برداري نمايد. (تاکنون نشست هاي متعددي ميان اعراب و اروپا برگزار شده که در بهبود روابط آنها تاثير مثبت داشته است هرچند که عملکرد غرب در اهانت به مقدسات اسلامي همچنان اين روابط را تحت الشعاع قرار داده است). ج )نکته مهم در بازيگري اروپا در تحولات خاورميانه رياست آلمان بر اتحاديه مي باشد . حضور مرکل صدر اعظم آلمان در راس تصميم گيرندگان اروپا که نگرشي کاملا صهيونيستي دارد و براي حمايت از تل آويو از هيچ اقدامي فروگزار نيست سبب گرايش فزاينده آمريکا و رژيم صهيونيستي به اروپا براي تحقق اهدافشان گرديده است که مرکل نيز با تمام توان براي اجراي خواسته هاي آنها گام برداشته است . (از جمله اين اقدامات مي توان به تلاش وي براي تصويب قانون مجازات منکران هولوکاست در قانون واحد اروپايي و اجراي سياست هاي تنبيهي شديد عليه ايران ومقاومت حزب الله و گروههاي فلسطيني به دليل مخالفت با صهيونيست ها اشاره کرد) در نهايت مي توان گفت که هرچند دولتمردان اروپايي براي حضور در تحولات خاورميانه و کسب جايگاه جديد فعاليت هاي گسترده اي را آغاز کرده اند اما روند حرکتي آنها بيانگر وابستگي آنان به سياست هاي امريکا مي باشد . به عبارتي ديگر مواضعي که امروز و ۸ مارس در نشست اتحاديه اروپا اتخاذ مي گردد که محوريت آن را حمايت از رژيم صهيونيستي و مقابله با مقاومت ملت فلسطين و ناکام نهادن دولت وحدت ملي تشکيل مي دهد بيش از هرچيز تحرکي آمريکايي است که اروپا بر اساس طرح نقشه راه آمريکا اجرا مي نمايد . بر اين اساس نتيجه اين نشست هاهمچون ساير نشست ها تشديد فشارها بر مقاومت،تاييد جنايات و توسعه طلبي صهيونيست ها خواهد بود که برگي ديگر از وابستگي سران اروپا به صهيونيسم بين الملل را آشکار مي سازد .
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مخالفت تل آويو با طرح اعراب در حالي که رژيم صهيونيستي پيش از اين از پذيرش طرح صلح اعراب خبر داده بود در واکنشي منفعلانه از عدم اجرايي بودن آن خبر داد تا گامي ديگر براي اميتاز گيري از اعراب بردارد . در شرايطي که طرح هاي متعددي براي صلح خاورميانه ارائه گرديده طرح ملک عبدالله پادشاه عربستان در سال 2000 که در سال 2002 در بيروت تکميل گرديده به عنوان يکي از اصلي ترين طرح هاي مطرح شده است .در طي ماههاي اخير و با تشديد فعاليت ها براي تحقق صلح در خاورميانه بويژه صلح اعراب و رژيم صهيونيستي طرح مذکور به عنوان يکي از اصلي ترين طرح هاي صلح مورد بررسي قرار گرفته است .نکته مهم در قبال واکنش ها به اين طرح مواضع اخير صهيونيست ها در قبال آن مي باشد .آنها که پيش از اين از اجرايي بودن آن خبر داده بودند در چرخشي سياسي ليوني وزير خارجه اين رژيم از عدم پذيرش آن با مفاد کنوني خبر داده اند . با توجه به اهداف صهيونيست ها اين واکنش با چند هدف اجرا گرديده است الف ) صهيونيست ها در شرايطي طرح را پذيرفته بودند که در عرصه داخلي فلسطيين درگيري هاي فزاينده اي روي داده بود لذا طرح مذکور بر آورنده خواسته هاي صهيونيست ها بود،بويژه اينکه محور آن اجبارا بر صلح اعراب و تل آويو به جاي خواسته هاي فلسطيني ها استوار مي گردد . (به دليل بي ثباتي در فلسطين )در شرايط کنوني که اتحاد در فلسطين ايجاد گرديده محور اين طرح بر پاشنه اهداف فلسطينيان خواهد چرخيد که مسلما با خواسته هاي تل آويو همسو نمي باشد لذا آنها ناچارا زاه مخالف را درپيش گرفته اند. ب)نکته مهم در تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين نقش آفريني آمريکا است که تلاش دارد تا به هر طريق ممکن نقشه راه را که طرحي آمريکايي است اجرا نمايد . براين اساس طرح اعراب نمي تواند مورد موافقت آمريکايي قرار گيرد که ساير طرح ها (به جز نقشه راه ) را نشانه پايان بازيگري خود در صلح خاورميانه مي داند . لذا صهيونيست هابراي همسويي با واشنگتن به مخالفت با طرح اعراب مي پردازند . ج ) بر اساس طرح سران تل آويو از جمله اولمرت خروج يکجانبه از کرانه باختري پايان عقب نشيني صهيونيست ها از اراضي اشغالي است . با توجه به تاکيد آنها بر اجراي اين اصل ،طرح اعراب که شامل بازگشت آوارگان ،عقب نشيني از اراضي اشغالي 1967 ،بلندي هاي جولان و تعييت تکليف بيت المقدس است نمي تواند مورد پذيرش صهيونيست ها باشد هرچند که آنهابا پذيرش تلويحي اين طرح به نوعي امتيازاتي را از اعراب کسب کرده اند . د)از سياست هاي اعراب تحقق صلح خاورميانه براي پايان دادن به بحران هاي منطقه اي و کسب پرستيژ بين المللي به عنوان ناجيان صلح مي باشد. رژيم صهيونيستي که از اين اهداف اعراب آگاه است تلاش دارد تا با رد طرح آنها به نوعي شکست را به آنها تحميل نمايد تا اين کشورهارا وادار به تعديل مواضع و پذيرش خواسته هاي خود نمايد . به عبارتي ديگر تل آويو از اين موقعيت که متزلزل کننده جايگاه سران عرب در مقابل ملت هاي عرب و مجامع بين المللي است براي امتياز گيري هاي فراوان بويژه پايان دادن به تحريم هاي اين رژيم ،خلع سلاح حزب الله ،ايجاد ائتلاف عليه ايران ،فراموش ساختن جولان و بيت المقدي و بازگشت آورگان به عنوان پيش شرط صلح بهره برداري نمايد . در نهايت مي توان گفت که صهبيونيست ها تلاش دار ند تا با چالش آفريني در طرح صلح اعراب به اهداف توسعه طلبانه خود که به حذف اهداف ملت فلسطين ،سوريه و لبنان منجر مي شود دست يابد . البته اين اقدام آشکار ساخت که اولا صهيونيست ها هرگز حاظر به پذيرش طرح صلح نمي باشند و صرفا اهداف توسعه طلبانه را در نظر دارند ثانيا تنها راهکار تحقق اهداف فلسطينيان و جهان اسلام اتحاد و يکپارچگي است که درقالب حمايت از انتفاضه و وحدت ملت فلسطين محقق مي گردد چنانکه ملت فلسطين بارها اعلام نموده اند که هرکز به اعتماد سازش با رژيم صهيونيستي نمي مانند و همچنان به انتفاضه ادامه خواهند داد تا به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابند .
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه نشست اعراب در قاهره وزراي خارجه کشورهاي عربي درحالي امروز در قاهره گرد هم مي آيند که تحولات فلسطين و تشديد زياده خواهي هاي رژيم صهيونيستي محور اصلي اين نشست را تشکيل مي دهد. قاهره امروز ميزبان صد و بيست و هفتمين نشست وزراي خارجه کشورهاي عربي مي باشد . اين نشست که بسياري آن را پيش زمينه اجلاس سران در جده مي دانند با محوريت تحولات فلسطين ،سودان و لبنان در شرايطي برگزار مي شود که : الف ) در شرايطي که رژيم صهيونيستي تا کنون از طرح صلح ملک عبدالله پادشاه عربستان حمايت وآن را بخش اصلي صلح ميان اعراب و تل آويو دانسته بود ،در اقدامي مغاير با گفته هاي گذشته از عدم پذيرش اين طرح خبر داده اند. اين اقدام که شکستي براي اقدامات اعراب در صلح خاورميانه مي باشد مي تواند تحريک آنها در نشست کنوني براي دست يابي به راه حلي جددي براي خروج از اين بحران را در پي داشته باشد . ب)با عنايت به نزديکي اجلاس سران عرب در عربستان ،وزراي خارجه عرب تلاش خواهند نمود تا طرح هايي جامع را در قاهره مطرح نمايند تا در رياض از آنها به عنوان کارکرد مثبت اعراب براي توجيه سياست هايشان ميان افکار عمومي بهره برداري کنند. ج)مصر به عنوان کشوري که از يک سو روابط نزديکي با رژيم صهيونيستي و آمريکا برقرار ساخته است و از سوي ديگر براي معرفي خود به عنوان بازيگر مهم منطقه اي تلاش مي کند ،برآن است تا از نشست قاهره براي تحقق اهداف خود بويژه ايفاي نقش موثر بر تحولات خاورميانه بهره برداري نمايد . بر اين اساس نقش مستقيم قاهره بر نتايج اين نشست را نمي توان ناديده گرفت بويژه اينکه مصر تلاش دارد تا از اين موقعيت براي پيشي گرفتن از عربستان در تحولات منطقه برخوردار گردد که در چارچوب اهداف آمريکا و بعضا صهيونيست ها خواهد بود. د)در ماههاي اخير آمريکا فعاليت هاي فزاينده اي را براي برقراري روابط ميان اعراب و رژيم صهيونيسيت و افزايش تحرک اعراب در تحولات منطقه صورت داده است . با عنايت به نشست هاي گذشته آمريکا با اعراب در واشنگتن ،قاهره ،کويت ،امان و.. و درخواست هاي مکرر واشنگتن از اين کشور هابراي حضور در تحولات خاورميانه نشست قاهره گامي ديگر از سوي برخي سران عرب براي اجراي اهداف آمريکا مي باشد که در مفاد بيانيه پاياني به آن اشاره شده است . اجراي طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي و حل بحران خاورميانه اساس اين خواسته ها را تشکيل مي دهد که در اين نشست نيز مطرح مي گردد. ه) هرچند برخي سران عرب براي اجراي طرح صلح با رژيم صهبيونيستي فعاليت مي کنند اما جنايات صهيونيست ها در قدس ،کارشکني آن در تشکيل دولت وحدت ملي فلسطين ،استمرار توسعه طلبي آن در جولان و کرانه باختري بر اين هدف سايه افکنده است . آنها اکنون در نشست قاهره براي جلوگيري از انتقاد افکار عمومي خود ناچارا بايد اين مسائل را مورد ارزيابي قرار دهند که مي تواند بر روند صلح با تل آويو تاثير منفي داشته باشد . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که نشست قاهره نيز مانند نشست هاي گذشته وزراي خارجه عرب بر محور تحولات فلسطين خواهد بود در حالي که تحولات سرزمين هاي اشغالي بويژه تناقض هاي ايجاد شده در عملکرد هاي صهيونيست ها بر آن سايه افکنده است . با اين وجود با توجه به اينکه بيانيه هاي اعراب در 126 نشست گذشته صرفا در حد بيانه بوده و اجرايي نگرديده اين نشست نيز نمي تواند چندان دستاوردي براي ملت فلسطين داشته باشد مگر با دگرگوني اساسي در چارچوب فعاليت اعراب از گفتگو و بيانيه به اقدامات عملي . با اين وجود اين نکته قابل ذکر است که متاسفانه از يک سو عدم اجرايي شدن بيانيه هاي صادره در اين نشست و از سوي ديگر برخي مواضع غير مسئولانه اعراب در مقابل جزاير سه گانه و پرونده هسته اي ايران که به اختلاف در منطقه منجر گرديده ،موجب شده تا صهيونيست ها از اين شرايط براي تحقق توسعه طلبي ها و زياده خواهي خود بهره برداري نمايند در حالي که همين امر تاثيرات نامطلوبي بر اجرايي شدن اهداف فلسطينيان خواهد داشت .
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الزام بازگشت آوارگان به فلسطين اشغالي در شرايطي كه رژيم صهيونيستي براي استمرار توسعهطلبي در اراضي اشغالي فلسطين و يهودي سازي كامل منطقه فعاليت ميكند، بازگشت آوارگان امري الزامآور است كه ميتوان ضمن تقويت انتفاضه به عاملي براي تشديد فعاليتهاي جهاني براي تشكيل كشور مستقل فلسطيني مبدل گردد. ازمسائلي كه در تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين ناديده گرفته ميشود، آوارگان فلسطيني و سرنوشت آنها است. در طول 6 دهه حيات رژيم صهيونيستي، سياستهاي تلآويو براصل بازداشت واخراج فلسطينيان استوار بوده است. آنها به بهانههاي مختلف تلاش كردهاند تا به نحوي از جمعيت فلسطينيان كاسته تا در نهايت آنها را درمحدودهاي كوچك تحت حاكميت خود درآورند. براساس آمار منتشره اكنون بيش از 5/4 ميليون فلسطيني در سراسر جهان آواره هستند كه عموما براي بازگشت آنها به فلسطين تصميمي اتخاذ نگرديده است. دراين جمع حدود 8/2 ميليون نفر در اردن، 5/1 ميليون در ساير كشورهاي عربي و 500 هزار نفر در ساير نقاط جهان حضور دارند كه در نهايت بزرگترين جمعيت آواره را تشكيل ميدهند. در اين ميان يكي از مسائل مطرح در موضوع آوارگان بازگشت آنها به سرزمين مادري خود و اسكان در اراضي اشغالي فلسطين است. چنانكه دولتمردان فلسطين و بسياري از بانيان طرحهاي صلح خاورميانه نيز يكي از اصول مطرح در تحولات فلسطين را حل مساله بازگشت آوارگان دانسته و خواستار اجراي آن شده است (مقامات فلسطيني بارها تاكيد كردهاند كه طرح صلح هرگز بدون تعيين سرنوشت آوارگان امكانپذير نميباشد و رژيم صهيونيستي بايد اين مهم را اجرا نمايد). هر چند كه به گفته بسياري از ناظران اقتصادي و سياسي بازگشت 5/4 ميليون نفر به فلسطين به منزله تشديد بحران شديد امنيتي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي مي باشد كه در شرايط كنوني غيرممكن مينمايد اما سير تحولات فلسطين بويژه عملكرد رژيم صهيونيستي نشان ميدهد كه به رغم اين مشكلات اجراي طرح بازگشت آوارگان امري الزامآور ميباشد. 1ـ سياست اصلي رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي، افزايش جمعيت يهوديان و تثبيت اراضي اشغالي به بهانه اسكان آنها است. اكنون تلآويو از يك سو به ساخت شهركهاي جديد در بيتالمقدس، كرانه باختري، بلنديهاي جولان ميپردازد و از سوي ديگر يهوديان را از سراسر جهان به اين مناطق انتقال ميدهد. اين سياست در حالي پيگيري ميشود كه تركيب جمعيتي فلسطينيان به صهيونيستها 4/5 ميليون و 7/5 ميليون است. اين آمار كه به نوعي توازن را نشان ميدهد مغاير با سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي ميباشد كه براساس جمعيت اجرا ميشود. اكنون صهيونيستها با عدم پذيرش بازگشت آوارگان و نيز تشديد بازداشتها و كوچاندن اعراب از اراضي 1948 و 1967 به غزه و كرانه باختري سعي در كاهش جمعيت فلسطنيان دارند. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با افزايش جمعيت صهيونيست ها براي استمرار اشغال بيتالمقدس و كرانه باختري فعاليت ميكند و سعي دارد تا در نهايت فلسطينيان را در محدوده غزه و چند شهرك مستقر سازد، بازگشت آوارگان فلسطيني ميتواند شكست اين توطئه را به همراه داشته باشد. (در كنار 5/4 ميليون آواره، رژيم صهيونيستي براي اخراج يك ميليون عرب از اراضي اشغالي فعاليت ميكند كه تهديدي بزرگ براي آينده فلسطين قلمداد ميشود). 2ـ استمرار انتفاضه و تقويت بنيه مقاومت از اهداف ملت فلسطين است. در مقطع كنوني كه فلسطينيان با دستيابي به موشكهاي كوتاهبرد و تشكيل يگانهاي سازمانيافته توانايي اجرايي انتفاضه در ابعاد جديد را دارا ميباشند حضور آوارگان ميتواند پيامدهاي مثبتي براي انتقاضه به همراه داشته باشد. افرادي كه در خارج از اراضي اشغالي حضور داشتهاند اكنون با حمايتهاي مالي، نيروي انساني، بهرهگيري از تحصيلكردگان و … ميتوانند روحي دوباره به مقاومت دميده كه تشديد انتفاضه را در پي دارد.3ـ نگاه جامعه جهاني به تحولات فلسطين گواه اين حقيقت است كه بخشي از بيتوجهي آنها به خواست فلسطينيان برگرفته از جمعيت روبهافول آن ميباشد. بازگشت آوارگان به اراضي اشغالي در مقطعي كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي كاهش اراضي فلسطينيان تلاش ميكنند ميتواند اولا تركيب بالاي جمعيتي فلسطين رژيم صهيونيستي را وادار سازد كه تحت فشارهاي جهاني براي اسكان اين افراد اراضي اشغالي را به فلسطينيان بازپس داده ثانيا با توجه به جو رسانهاي و تبليغاتي كه در زمان بازگشت آوارگان ايجاد ميگردد، سازمانهاي جهاني نيز چارهاي جز رويكرد به اجراي خواستههاي فلسطينيان ندارند. اين سازمانها تاكنون به بهانه افزايش جمعيت صهيونيست در برابر شهركسازي و اشغال اراضي سكوت كردهاند در حالي اكنون با حضور آوارگان اين سكوت به نفع اسكان فلسطينيها ميتواند شكسته شده و حداقل اراضي 1967 را به آنها بازگرداند. در نهايت با توجه به تحولات فلسطين ميتوان گفت كه بازگشت آوارگان به فلسطين به رغم تمام مشكلات امري الزامآور است كه در كنار تحقق اهداف داخلي فلسطينيان ميتواند به عنوان سدي در برابر توسعهطلبي صهيونيستها ايفاي نقش نمايد. چنانكه ذكر شد رژيم صهيونيستي جمعيت فلسطينيان را عامل اصلي ناكارآمدي توسعه اراضي اشغالي ميداند لذا براي حفظ برتري جمعيتي خود فعاليت ميكند. بر اين اساس چنانكه دولتمردان فلسطين تاكيد كردهاند كشورهاي اسلامي (بويژه سازمان كنفرانس اسلامي) بايد در كنار ساير اهداف خود در قبال فلسطين، بررسي بازگشت آوارگان را نيز مدنظر قرار دهند كه نتيجه نهايي آن جلوگيري از يهوديسازي قدس و نزديك شدن به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف است كه با دميدن روح جديد به انتفاضه قابل اجرا ميباشد، هر چند كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي جلوگيري از اين مهم تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حالي که بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي عراق براي حل بحران اين اين کشور در بغداد گردهم مي آيند غرب تلاش دارد تا از اين امر براي جنگ تبليغاتي عليه ايران بهره برداري نمايد در حالي که به انکار جايگاه آن در ميان دولت و ملت عراق مي پردازد . با تشديد بحران امنيتي در عراق و ناکامي اشغالگران براي حل مشکلات اين کشور پس از چهار سال اشغال نشست بغداد با حضور بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي برگزار مي شود . کشورهاي ايران ،سوريه ،عربستان ،اردن ،ترکيه بحرين ،مصر در کنار اتحاديه عرب ،سازمان کنفرانس اسلامي ،اتحاديه اروپا و 5 عضو دائم شوراي امنيت ،18 اسفند در بغداد گردهم مي آيند تا براي دست يابي به يک راهکار فراگير براي حل بحران عراق چاره انديشي نمايند . نکته قابل تامل در نشست مذکور مواضع و رويکرد دولتمردان و رسانه هايي غربي و آمريکايي در قبال حضور ايران در اين نشست مي باشد . مواضع اين کشورها بيانگر اين حقيقت است که آنها اين حضور را لطفي از جانب کشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي به ايران وانمود مي سازند .در اين راستا مشاهده مي گردد که آنها همواره اين جمله را مورد تاکيد قرار مي دهند چنانکه بسياري از سران غرب از جمله مقامات آلمان و انگليس ادعا کرده اند دعوت ايران به نشست عراق امتيازي است که براي آن در نظر گرفته شده تا به همکاري با جامعه جهاني وارد گردد و يا در اقدامي مشابه مقاتمات آمريکايي و اتحاديه اروپا مدعي شده اند حال که ايران به اين نشست دعوت شده است بايد کمال همکاري را با ساير اعضا براي تحققق اهداف نشست بعمل آورد . اين تبليغات که به صراحت مي توان آن را اقدامي در جهت انکار نقش مثبت ايران در عراق و به نوعي کارشکني در مناسبات تهران بغداد و تشويش افکار عمومي از جايگاه منطقه اي ايران دانست در حالي اجرا مي گردد: الف )در طول چهار سال اشغال عراق ،ملت ها و دولت هاي ايران و عراق در بهترين سطوح روابط خوند را گسترش داده اند . در اين مدت ايران از کليه ابزار و امکانات خود براي ياري رساندن به ملت و دولت عراق براي حل بحران هاي اجتماعي و امنيتي استفاده نموده است . با تمام اين تفاسير غرب اکنون حضور ايران در نشست بغداد را گامي از جانب غرب براي برقراري روابط ميان دو کشور نشان مي دهند . آنها چنان وانمود مي سازند که ايران تاکنون هيچ نقش مثبتي در عراق نداشته و روابط ميان طرفين نبوده و حال آنها در نشست بغداد باني اين مهم شده اند که خواستار تغيير رفتار ايران از خرابکاري به همکاري مي باشند. ب)غرب در حالي بر مسئله حضور ايران تاکيد مي کند که ايران خود باني و پيش نهاد دهنده اين اجلاس بوده لذا حضورش در اين اجلاس امري طبيعي است و ارتباطي به خواست غرب ندارد . نشست مذکور در مذاکرات متکي وزير خارجه ايران با وزير خارجه سوريه مطرح گرديد که با محوريت همسايگان بوده است لذا دليلي منطقي براي اظخهارات غرب وجو ندارد . ج) از زمان اشغال عراق بيش از 12 نشست ميان همسايگان و دولت عراق براي برقراري امنيت و تحقق اهداف دولت و ملت عراق برگزار شده است که ايران در تمام آنها در سطح عالي حضور داشته ايست . نکته مهم آنکه ايران خود ميزبان دو اجلاس در سطح وزراي خارجه و وزيران کشور ،همسايگان عراق بوده است لذا ايران قريبه اي در جمع بازيگران منطقه اي عراق نيست که غرب بخواهد حضور کنوني آن را لطف و امتيازي به تهران تلقي و در ازاي آن خواستار امتيازاتي گردند . مهم آنکه در نشست هاي گذشته فقط کشورهاي منطقه حضور داشته اند و بازيگر فرامنطقه اي نقشي در آن نداشته اند لذا بارديگر بايد تاکيد کرد که در نشست مذکور تهران غريبه نمي باشد بلکه لطف منطقه به بازيگران فرامنطقه اي (اتحاديه اروپا و اعضاي دائم شوراي امنيت )است که آنها دار کنار خود پذيرفته اند . در نهايت بايد گفت که تبليغات غرب مبني بر امتياز داده شده به تهران براي حضور در نشست بغداد اقدامي سياسيکارانخه و مغرضانه عليه تهران است که بدون توجه به واقعيت هاي گذشته اتخاذ گرده است .ملت و دولت عراق و کشورهاي منطقه بارها بر نقش مثبت تهران در طول چهار سال اشغال اين کشور تاکيد کرده اند لذا نيازي به الطاف غرب براي نقش آفريني ايران در تحولات آن وجود ندارد بويژه اينکه مواضع آنها با هدف چالش آفريني در روابط دو کشور و تخريب چهره ايران در افکار عمومي جهان صورت مي گيرد که هوشياري تهران – بغداد را براي مقابله با اين توطئه الزام آور مي سازد.
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انگليس که شکست در عراق را پذيرا گرديده تلاش دارد تا با رويکرد فراگير به افغانستان اهداف توسعه طلبانه خود در اين کشور را پيگيري نمايد در حالي که در اين ميان با چالش هاي بسياري مواجه است که شکست آن را در اين کشور تداعي مي سازد . بررسي تاريخ نشان مي دهد که بريتانيا در چارچوب سيايست خارجي خود اهميت ويژه اي براي افغانستان قائل است . اين رويکرد سبب شد تا تحت فشار انگليس ايران وادار به پذيرش استقلال اقغانستان گردد . انگليسي ها که پس از خروجشان از شبه قاره هند به صورت پنهان در امور افغانستان مداخله مي کردند در سال 2001 و تحت حمايت آمريکا به بهانه ائتلاف ضد جنگ بارديگر وارد اين منطقه گرديدند. آنها در 6 سال اشغال اين کشور براي توسعه پايگاههاي خود و تشکيل دولتي که همسو با منافع آنها و آمريکا گام بر دارد فعاليت هاي بسياري انجام داده اند . نگته قابل تامل در سياست هاي لندن در قبال افغانستان تاکيد آنها بر حضور گسترده در اين کشور مي باشد . حضور مستمر و زنجيره اي مقامات ارشد انگليس در افغانستان (وزير امور خارجه ،وزير دفاع و برخي مقامات ارشد نظامي و سياسي در هفته هاي اخير ديدار هاي بسياري از افغانستان داشته اند ) و تاکيد لندن بر افزايش نيروها در افغانستان با استعداد 1400 نيرو و نيز پيوستن 600 نيوي حاضر در بوسني به اين نيروها در کنار افزايش بودجه اختصاصي به افغانستان را مي توان از نشانه ديدگاه جددي بريتانيا به آينده اين کشور ارزيابي نمود . با عنايت به به سياست هاي انگليس در عرصه بين الملل اين رويکرد با چند هدف صورت مي گيرد الف )دولت بلر به دليل جنگ عراق و افغاونستان مورد بازخواست مردم و نمايندگان پارلمان قرار گرفته است . اين انتقادها مي رود تا بلر را وادار به ترک قدرت پيش از موعد نمايد . با عنايت به اينکه از در خواست هاي مقامات انگليس رسيدگي به اوضاع افغانستان مي باشد بلر تلاش دارد تا با معطوف شدن به اين کشور از يک سو رضايت افکار عمومي را کسب نمايد از سوي ديگر اذهان را از ناکامي در عراق به پيروزي در افغانستان معطوف سازد تا از ادامه مخالفت ها جلوئگيري نمايد . ب) عملکرد انگليس در عراق نشان مي دهد که اين کشور ديگر اميدي در عراق ندارد و پذيراي شکست گرديده است . اعلام طرح خروج از عراق با خروج 1600 نيرو و واگذاري امور بصره به نيروهاي عراقي بيانگر آن است که لندن براي خروج آبرومندانه از عراق و خالي گذاردن ميدان براي آمريکا فعال گرديده است . آنها اکنون با تاکيد بر بحراني شدن تحولات افغانستان بر آنند تا از حضور در عراق کاسته و به افغانستان بپردازند تا منافع خود را در اين کشور تامين نمايند . به عبارتي ديگر بريتانيا در سياستي موزيانه آمريکا را با چالش هاي فراوان در عراق رها ساخته و کسب موقعيت بهتر به افغانستان معطوف گرديده است . ج ) بر اساس استراتژي جديد بريتانيا سياست خارجي اين کشور بويژه در بعد فرهنگي به خاورميانه معطوف شده است . آنها بسياري از دستگاههاي فرهنگي خود را به فعاليت در خاورميانه معطوف ساخته اند .آنها دريافته اند که کاهش فعاليت در عراق و معطوف شدن به افغانستان راهکاري براي جلب رضايت جهان اسلام و ممالک خاورميانه براي بهبود روابط با اين کشور است لذا محورفعاليت خود را به اين منطقه معطوف ساخته اند . د) انگليس خود را از محورهاي مبارزه با تروريم معرفي مي کند .در شرايطي که آنها در تحقق هدف به اصطلاح مبارزه با تروريسم در عراق شکست خورده اند اکنون با حضور در عراق و مقابله با طالبان برآنند تا همچنان خود را پيروز در عرصه مبارزه با تروريسم نشان دهند هرچند که روند تحولات افغانستان تاکنون مانع از اجراي اين مهم شده است . براساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که مقامات لندن که در عراق شکست را پذيرا شده اند و در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه هستند با معطوف شدن به افغانستان تلاش دارند تا از استمرار اين روند جلوگيري نمايند . نکته مهم آنکه در اين ميان آنها با رها کردن آمريکا در بحران عراق و معطوف شدن به افغانستان براي تحقق اهداف توسعه طلبانه يکجانبه فعاليت مي کنند . البته تقويت نيروهاي طالبان و افزايش انزجار مردم افغانستان از اشغالگران اين سياست را با چالش هاي بسياري مواجه ساخته که درصورت استمرار اين روند شکستي ديگر را براي لندن به ارمغان خواهد آورد که نتيجه آن فروپاشي دولت بلر و کناره گيري او از قدرت مي باشد.
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محمود احمدي نژاد براي ديدار رسمي امروز وارد عربستان مي گردد تا ضمن تاکيد بر ارتقاي مناسبات دو جانبه گامي متحد براي مقابله با توطئه هاي جهان اسلام بويژه احقاق حقوق ملت فلسطين برداشته شود . ايران و عربستان با اشتراکات ديني و برخورداري از موقعيت استراتژيک در خاورميانه از جايگاهي ويژه براي اتحاد جهان اسلام و مقابله با توطئه هاي دشمنان اسلام برخوردارند. در طي سال هاي اخير تاکيد دو کشور بر اتحاد و يافتن ر اهکارهاي مشترک براي حل چالش هاي جهان اسلام ارتقاي همه جانبه روابط دو کشور را به ارمغان آورده است . البته غرب و رژيم صهيونيستي در کنار برخي متحدان منطقه اي آنها که اين اتحاد را مغاير با اهداف خود مي دانند با بحران آفريني و تبليغات د روغين براي شکست اين اتحاد تلاش نموده اند که با بيداري ملت ها و دولت هاي دو کشور با ناکامي مواجه گرديده اند . در ادامه تلاش هاي دو کشور براي گسترش مناسبات فراگير محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران امروز براي ديدار ي رسمي وارد رياض مي گردد . اين ديدار در شرايطي برگزار مي گردد که : ديدار هاي پياپي مقامات ايراني و عربستاني بويژه دو ديدار علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران با سران عربستان و حضور دبير شوراي عالي امنيت ملي عربستان در تهران گواه روابط مستحکم دو کشور براي امنيت منطقه است ،جهان اسلام شاهد بحران هاي شديدي بويژه در فلسطين ،لبنان ،عراق و افغانستان و توطئه هاي دشمنان براي دامن زدن به اين بحران ها مي باشد ،غرب تلاش دارد تا با تفرقه افکني ميان شيعه و سني نيات شيطاني خودر ا عليه مسلمان اجرايي نمايد (طرح هلال شيعي و سني و اسلام ميانه رو و تندرو در اين راستا است ) ، آمريکا و صهيونيست ها تلاش دارند تا با جنگ تبليغاتي عليه فعاليت هاي هسته اي و نظامي ايران به تحريک منطقه براي ايجاد رقابت تسليحاتي و تنش سياسي جهت ادامه حضور نظامي امريکا در خليج فارس بپردازند ،سياست هاي غرب براي تخريب چهره اسلام با انتشار کاريکاتورها و متون ضد ديني در نشريات، لزوم اتحاد کشورها براي مقابله با اين توطئه را الزام آور مي سازد که ايران وعربستان نقشي اساسي براي تحقق اين مهم ايفا مي کنند .در کنار آنچه به عنوان دلايل لزوم اتحاد و همکاري بيشتر ايران و عربستان ذکر شد مسئله فلسطين و همکاري فراگير دو کشور براي مقابله با توطئه هاي صهيونيست ها و در نهايت تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف امري مهم و اساسي است که از ابعاد اصلي سفر احمدي نژاد به رياض را تشکيل مي دهد. الف )در نشست سال گذشته سران سازمان کنفرانس اسلامي در عربستان با پيشنهاد ايران در بيانيه پاياني چند نکته مورد تاکيد قرار گرفت . تلاش جهان اسلام در قالب سازمان کنفرانس اسلامي براي تحقق آرمان هاي ملت فلسطين که با حمايت هاي سسياسي و اقتصادي اجرا مي گردد ،تاسيس رسانه ملي براي جهان اسلام براي اطلاع رساني از واقعيات حاکم بر ممالک اسلامي بوژه جنايت غرب در خاورميانه و صهيونيست ها در اراضي اشغالي براي مقابله با سانسورهاي خبري غرب . استيلاي صهيونيست ها بر رسانه هاي جهاني ،برگزاري اجلاس هاي مکرر در قالب کميته هاي کاري براي ارتقاي جايگاه جهاني جهان اسلام و مقابله با توطئه هاي تفرقه افکنانه صهيونيست ها ،ايجاد شرايط براي حضور يک نماينده دائم از سازمان کنفرانس اسلامي در شوراي امنيت که مهمترين پيامد آن مي تواند احقاق حقوق ملت فلسطين و مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي باشد و.. از مهمترين محورهاي طرح مذکور مي باشد . اکنون سفر احمدي نژاد به عربستان را مي توان گامي اساسي از سوي دو کشور براي اجرايي نمودن اين طرح دانست که مسلما نتايج مطلوب و فراگيري را براي احقاق حقوق ملت فلسطين به ارمغان خواهد داشت . ب)از توطئه هاي صهيونيست ها و غرب براي شکستن اتحاد کشورهاي اسلامي در قبال فلسطين تقسيم آنها به مسلمانان ميانه رو و تندرو مي باشد.آنها در اين تقسيم بندي ايران و سوريه را تندور و و عربستان و برخي کشورهاي عربي را ميانه رو معرفي مي کنند که نگرش هاي متفاوتي در قبال فلسطين دارند. آنها چنان وانمود مي سازند که ميانه رو ها خواستار همکاري با رژيم صهيونيستي و هزم فلسطين در اين رژيم مي باشند . رايزني مقامات عربستان و ايران در چارچوب تحولات فلسطين و تاکيد آنها براحقاق حقوق فلسطينيان با محوريت تشکيل کشور مستقل فلسطيني گامي مهم براي ابطال ادعاهاي دروغين صهونيست ها در دوگانه بودن نگرش کشورهاي عربي و ايران در مورد فلسطين است . مواضع دو کشور نشان داد که به رغم ادعاهاي صهيونيست ها (تقسيم به نگرش ميانه رو و افراطي ) جهان اسلام يک خط مشي دارد و آن فعاليت همگاني براي تحقق خواسته هاي فلسطينيان است که قابل عدول نمي باشد ) ج)از عملکردهاي مثبت ايران و عربستان در بحران فلسطين تلاش فراگير آنها در اتحاد فلسطينيان و تشکيل دولت وحدت ملي است . رياض با برگزاري نشست مکه ميان فتح و حماس و ايران با رايزني با سران گروههاي فلسطيني در تهران توانستند در نهايت روند تشکيل دولت ملي را تسريع نمايند . اکنون دو کشور با اتخاذ تدابير جامع ومتحد مي توانند ضمن حفظ روند کنوني از يک سو جهان اسلام را در برابر توطئه هاي صهيونيست ها براي شکست اين اتحاد و از سوي ديگر جنايت اشغالگران قدس در مسجد الاقصي متحد سازند که نتيجه آن تثبيت دولت وحدت ملي فلسطينيان خواهد بود . د)بهره گيري از ظرفيت هاي سياست خارجي براي اولا جذب حمايت هاي مالي براي شکست تحريم هاي اعمال شده عليه دولت و ملت فلسطين ،ثانيا تشديد نقش آفريني بازيگران جهاني براي حل بحران اراضي اشغالي فلسطين و مقابله با جنايات صهيونيست ها عليه فلسطينيان ،قدس شريف و توسعه طلبي هايي که در کرانه باختري ،جولان و شبعا ثالثا بيدار سازي سازمان ملل در برابر تحولات فلسطين و پايان دادن به يکجانبه گرايي اين سازمان در حمايت از صهيونيست ها و... از جمله موارد مورد اتفاق ميان ايران و عربستان در قبال فلسطين مي باشد . با عنايت به موقعيت منطقه اي و جهاني دو کشور آنها نقشي مهم در بهره گيري از ظرفيت هاي ديپلماتيک براي ياري رسانده با ملت فلسطين برخوردارند که بهره گيري از اهرم نفت نقشي مهم در تحقق اين اهداف مي تواند ايفا نمايد. در نهايت مي توان گفت که سفر احمدي نژاد به عربستان در حالي که بيانگر تحکيم همه جانبه روابط دو کشور مي باشد مهر تاييدي است بر تلاش طرفين براي اتحاد جهان اسلام براي مقابله با چالش هايي که اکنون مسلمانان را تهديد مي کند .نتيجه مهم اين ديدار ها مقابله با توطئه هاي صهيونيست ها است که با بحران آفريني و تفرقه افکني براي دوري جهان اسلام از تحولات فلسطين بويژه جنايت صورت گرفته عليه دولت وحدت ملي و مسجد الاقصي فعاليت مي کنند . اجرايي شدن توافقات بعمل آمده در اين ديدار ها راهکاري اساسي براي تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود هرچند که رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي عدم تحقق اين مهم از هيچ توطئه و جنايتي فروگزار نيستند .
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گامهاي ايران و سودان براي ارتقاي روابط محمود احمدي نژاد براي رايزني با مقامات سوداني وارد خارطوم شد تا ضمن تاکيد بر ارتقاي روابط گامي ديگر براي خروج ايران از انزوا برداشته شود . محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران براي يداري رسمي به سودان سفر نمود تا دستگاه سياست خارجي کشور وارد مرحله ديگري از توسعه روابط با ملت ها ي مسلمان و ضد امپرياليسم گردد. اين ديدار در شرايطي صو رت گرفت که : الف )دو کشور در سال هاي اخير تلاش بسياري براي گسترش مناسبات دو جانبه برداشته اند . ديدار هاي مکرر مقامات دو کشور بويژه حضور عمر البشير در ايران و سفر احمدي نژاد به سودان را مي توان گامهاي عملي براي گسترش روابط دانست . طرفين مي توانند در ابعاد اقتصادي بويژه امور زيربنايي روابط گسترده تري را تجربه نمايند . امضاي 7 سند همکاري در ديدار احمدي نژاد از خارطوم را مي توان گاميب مهم براي ارتقاي اين روابط دانست . در همين حال اين نکته قابل ذکر است که ايران مي تواند به عنوان پل ارتباطي سودان با شرق و خارطوم به عنوان شاه راه ايران براي گسترش روابط با ساير کشورهاي آفريقايي ايفاي نقش نمايند . در همين حال حضور آنها در جمع توليد کنندگان نفت از يک سو مي تواند مواضع مشترک آنها در برابر زياده خواهي غرب با بهره گيري از اهرم نفت و از سوي ديگر انتقال دانش متخصصان ايراني در صنعنت نفت به خارطوم براي بهبود صنايع نفت اين کشور را در پي داشته باشد که گامي مهم براي بهبود اقتصاد اين کشور خواهد بود .اکنون بسياري از کشورهاي بزرگ از جمله چين ،آمريکا ،روسيه ،اتحاديه اروپا براي حضور فعال در آفريقا تلاش مي کنند در حالي که اشتراکات ديني ،فرهنگي و اجتماعي ايران با بسياري از کشورهاي آفريقايي مي تواند آن را در زمره بازيگران موفق در اين قاره در کنار ساير بازيگران قرار دهد که تا کنون موفقيت هايي نيز کسب کرده است. ب)ايران و سودان به عنوان دو کشور اسلامي مي توانند نقشي ارزنده در اتحاد کشورهاي اسلامي در خاورميانه و آفريقا ايفا نمايند . با توجه به شرايط حاکم بر جهان اسلام و تلاش صهيونيست ها و غرب براي تفرقه افکني ميان کشورهاي اسلامي گسترش و هماهنگي بيشتر در اين مناسبات مي تواند راهکاري براي مقابله سياست تفرقه افکنانه دشمنان اسلام باشد. ج)بحران دارفور اکنون به مسئله اي براي دخالت غرب و صهيونيست ها در امور داخلي سودان (قطعنامه 1706)و تشديد بحران در جهان اسلام و قاره آفريقا مبدل گرديده که دامنه آن سراسر منطقه را تحت تاثير قرار مي دهد . با عنايت به اينکه اولا غرب از اين بحران براي تفرقه افکني و بحران آفريني در جهان اسلام استفاده مي کند . ثانيا صهيونيست ها در سايه اين امر به توطئه ها بويژه چپاول ثروت هاي جنوب سودان و يهودي سازي منطقه مي پردازند ثالثا بحران دارفور بحراني جهاني است که ناجيان صلح در آن ارتقاي جايگاه جهاني مي ياند ،تلاش هاي ايران براي حل اين بحران مي تواند ضمن ارتقاي جايگاه جهاني آن ،شرايط را براي تحقق آرمان پايان بحران ها در جهان اسلام و مقابله با توطئه هاي صهيونيست ها فراهم آورد . در همين حال اين رويکردها عاملي مهم براي شکست توطئه غرب براي به انزوا کشاندن تهران مي باشد که حضور احمدي نژاد در سودان بخشي از اين سياست جهاني است که با موفقيت همراه بوده است . در نهايت مي توان گفت که سفر احمدي نژاد گامي مهم در دستگاه سياست خارجي براي توسعه جايگاه بين المللي و حضور در معادلات جهاني است که در ابعاد سياسي و اقتصادي نتايج مثبتي در پي دارد . گرايش ملت ها و دولت هاي قاره آفريقا به توسعه مناسبات با ايران بيانگر نقش ارزنده ايران در عرصه جهاني و نيز گرايش اين کشورها براي توسعه بدون وابستي به غرب است که گرايش آنها به کشورهايي نظير چين ،ايران و ونزوئلا را در پي داشته است . نقطه عطف اين تحرک را مي توان در حضور احمدي نژاد و چاوز در نشست سران آفريقا و درخواست اين کشورها از ايران براي حل بحران دارفور مشاهده نمود به رغم انتقادها و تهديدات غرب صورت گرفت و در آينده مي تواند ارتقا يابد در حالي که اين مهم را آشکار مي سازد که تلاش غرب براي انزوا کشاندن ايران به بهانه دست يابي آن به دانش هسته اي با شکست مواجه گرديده و ايران به ديپلماسي فعال خود در جهان ادامه مي دهد.
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نسخه جديد واشنگتن براي فلسطين با تشديد ناکامي هاي آمريکا در تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،دولتمردان کاخ سفيد تلاش دارند تا با ارائه طرح جديدي ضمن مهار سير تحولات اين منطقه ،همچنان خود را اولين بازيگر در اين عرصه معرفي نمايند . در حالي که گرايش فلسطينيان به تشکيل دولت وحدت ملي ،بحران شديد داخلي در رژيم صهيونيستي ،حضور بازيگران جديد در تحولات خاورميانه ،افزايش فشارهاي داخلي براي حل بحران فلسطين ،چالش هاي بسياري را براي واشنگتن رغم زده است ،مقالات ايالات متحده از ارائه طرح جديدي براي فلسطين خبر داده اند . طرح نقشه راه بعلاوه طرح خروج از کرانه باختري و تعيين يک جانبه مرزها که اولمرت را مطرح کرده بود ،راهکار جديد آمريکا براي فلسطين عنوان شده است . با توجه به تحولات منطقه و سياست هاي واشنگتن ،اعلام اين طرح از چند بعد قابل بررسي مي باشد : الف ) هرچند که آمريکا بر اصل پذيرش هرطرحي براي حل بحران فلسطين تاکيد دارد ،اما در نهايت خواستار حفظ برتريت خود در اين تحولات است . به عبارتي ديگر آنها حاضر به اجرايي نمودن طرحي جز طرح هاي خود نمي باشند . تاکيد آنها بر اجراي طرح نقشه راه که به گفته ناظران سياسي ،طرحي ناکارامد و پايان يافته است ،خود گواه خواست يکجانبه گرايانه واشنگتن مي باشد . با توجه به اينکه اولا حضور بازيگران جديد بويژه اروپا و ،روسيه در تحولات خاورميانه ثانيا ارائه طرح هاي جديد از سوي ساير کشورها و محافل جهاني که مي توانند جايگزين نقشه راه باشند ،دولتمردان آمريکا با ارائه طرح جديد تلاش دارند تا ضمن حفظ جايگاه خود در طرح هاي صلح خاورميانه ،همچنان خود را اولين بازيگر اين عرصه معرفي نمايند . آنها اجراي طرح هاي ساير کشورها شکستي براي هژموني جهاني خود مي دانند لذا براي مقابله با آنها به هراقدامي مبادرت مي ورزند. ب)تشويق کشورهاي عربي به شناسايي رژيم صهيونيستي محور اصلي طرح نقشه راه بوده است . هرچند که آمريکا براي اجراي اين مهم (بويژه در ماههاي اخير )تلاش بسياري داشته ،اما همچنان اعراب طرح نقشه راه را مغاير با اهداف خود مي دانند و در برابر آمريکا مقاومت مي کنند .طرح جديد واشنگتن اين کارکرد را دارد که به نام آغاز طرح جديدي براي صلح خاورميانه بيش از پيش اعراب را در صحنه تحولات وارد نمايند در حالي که اولا برا اساس طرح جديد اصل اعراب ميانه رو جايگزين کشورهاي عربي مي شود ثانيا چنانکه اين طرح برگرفته از نقشه راه است ،صلح اعراب و رژيم صهيونيستي همچنان در راس امور قرار دارد ثالثا ترکيب طرح با تعيين يکجانبه مرزها به منزله تاکيد آمريکا بر حفظ اراضي اشغالي 1967 ،بيت المقدس ،عدم بازگشت آوارگان فلسطيني است که کاملا در راستاي اهداف صهيونيست ها مي باشد . ج)اتحاد فلسطينيان و تلاش آنها براي ااتحاد ملي ،تحولي است که در چارچوب اهداف آمريکا و رژيم صهيونيستي نمي باشد. آنها براي جلوگيري از اين مهم جهت تضعيف انتفاضه و پايان دادن به مخالفت ها از هيچ اقدامي فروگزار نيستند . در شرايطي که گروههاي مقاومت حاضر به پذيرش رژيم صهيونيستي نمي باشند و بر استمرار مفاومت تاکيد دارند ،موقعيت سياسي مقاومت در حال تويعه است ، آمريکا با طرح جديد خود از يک سو به اختلاف افکني در ميان فلسطينيان ميب پردازند ،از سوي ديگر به بهانه اين طرح تمام تحولات سياسي فلسطين را باطل و خواستار روندي جديد مي باشند . آنها با اين بهانه خواستار اولا تشکيل دولت جديد با دگرگوني هاي اساسي ثانيا ورود ساير گروهها از جمله جهان اسلام يبه روند سياسي براي تضعيف جبهه مقاومت و در نهايت ايجاد شرايط براي به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي مي گردند . د) نکته قابل تامل در طرح جديد واشنگتن همزماني آن با فعال شدن دموکرات ها در صحنه سياسي ايالات متحده است .دموکرات ها که حل دموکراتيک بحران هاي جهاني را راهکار خود براي کسب قدرت مي دانند برآنند تا با فعال شدن در تحولات فلسطيين به اين مهم دست يابند. با توجه به بحران هاي موجود براي جمهمريخواهان و افزايش فشارهاي جهاني براي حل بحران فلسطين ،دولتمردان کاخ سفيد با حضور فعال و فراگير در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و در نهايت اراده طرح جديد صلح در برابر تحرکات دموکرات ها برتري خود را حفظ نمايند تا از آن در انتخابات 2008 بهره برداري نمايند . نکته اساسي آنکه اجرايي شدن اين طرح با توجه به شرايط حاکم بر فلسطين و جامعه جهاني در فاصله زماني کنوني تا انتخابات آمريکا امري دور از ذهن مي باشد که بيانگر جنبه صرفا تبليغاتي آن مي باشد . پيش از اين نيز بيل کيلينتون در اواخر دوران رياست جمهوري خود ،طرح نشکيل دو کشور مستقل در سرزمين هاي اشغالي تا سال 2005 را مطرح کرده بود که هرگز اجرايي نشد . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که طرح جديد آمريکا براي فلسطين از يک سو بيانگر استمرار نگاه يکجانبه واشنگتن به بحران فلسطين به نفع رژيم صهيونيستي است و از سوي ديگر نشانه اي بر شکست طرح هاي گذشته آن است که آن را وادار ساخته تا به دگرگوني (حتي در ظاهر )در طرح هاي خود مبادرت ورزد . با اين وجود تاکيد فلسطينيان بر ادامه مانتفاضه تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني و بحران هاي فراروي ايالات متحده در عرصه داخلي و بين المللي مي تواند شکست زودهنگام اين طرح را به همراه داشته باشد هرچند که واشنگتن تلاش دارد تا از جنبه تبليغاتي آن براي تحقق اهداف خود بهره برداري نمايد که خود به اجراي آن اعتقادي ندارد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي که در تحقق اهداف خود ناکام مانده است بارديگر توطئه بحران امنيتي و ترور رهبران فليطيني را در دستور کار قرار داده در حالي که نابلس اين بار قرباني اين سياست گرديده است . در حالي که در سرزمين هاي اشغالي فلسطين به موازات افول قدرت رژيم صهيونيستي ،دولت وحدت ملي در فلسطين در حال شکل گيري است ،صهيونيست ها يورش هاي گسترده اي به نابلس را اجرا مي نمايند .هرچند که اين گونه تحرکات به طور معمول همه روزه از سوي صهيونيست ها اجرا مي گردد اما تحرکات گسترده آنها در نابلس که بار ديگر تکرار گرديده را مي توان اقدامي با اهدافي فراتر از توسعه طلبي دانست که با اهدافي خاص پيگيري مي گردد. الف)در هفته هاي اخير رژيم صهيونيستي اقدام به تخريب و حفاري آشکار در ديوار غربي و قسمت هاي زيرين قدس شريف نموده است . هنگامي که اين اقدام با واکنش شديد کشورهاي اسلامي مواجه شد ،صهيونيست ها را بر آ ن داشت تا با انحراف افکار عمومي از اين تحولات به توطئه عليه مقدسات اسلامي در قدس ادامه دهد . در اين راستا يورش گسترده به غزه و اکنون نابلس ترفند آنها براي دور ساختن فلسطينيان و جهان اسلام از تحولات قدس مي باشد در حالي که در لواي آن چنانکه مقامات فلسطيني اعلام کرده اند طرح تخريب قدس را شبانه اجرا مي کنند. ب)رسوايي هاي مالي و اخلاقي سران رژيم صهيونيستي بحراني است که هر روز در اين رژيم ابعاد جديدي به خود کي گبرد. اکنون افشاي رسوايي مسئولين امور مالياتي و رئيس پليس تل آويو و نزديگان اولمرت و استعفاي جمعي از فرماندهان نيروي دريايي اين رژيم ،بحراني ديگر براي تل آويو مي باشد که آن را در به اضمحلال بيشتر مي کشاند . در چنين شرايطي يورش به اراضي فلسطيني نشين سناريويي است که مي تواند افکار عمومي صهيونيست ها را به رخدادي جز فساد مقامات سوق دهد در حالي که صدها فلسطيني قرباني اين توطئه مي گردند. در همين حال اين يورش ها را مي توان گامي براي جلب رضايت صهيو نيست ها افراطي براي حمايت از دولت فروپاشيده اولمرت دانست . ج)از تحولات مهم در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ،تلاش مجدد گروههاي فلسطيني براي تشکيل دولت وحدت ملي برا اساس توافقنامه مکه است . با عنايت به اينکه صهيونيست ها وحدت ملي فلسطينيان و تشکيل دولت توسط حماس با محوريت دوباره هنيه را مغاير با سياست هاي خود مي دانند ،تلاش مضاعفي را براي ناکام نهادن طرح دولت ملي آغاز کرده اند . سناريوي آنها براي اين مهم تفرقه افکني ميان حماي و تشکيلات خود گردان ،بحراني کردن فضاي امنيتي اراضي فلسطيني نشين و بهره گيري از ظرفيت هاي متحدان غربي براي تحت فشار قرار دادن فلسطينيان است . بر اين اساس تشديد حملات به نابلس و ساير مناطق فلسطيني نشين و ترور رهبران مقاومت را مي توان در اين چارچوب ارزيابي نمود. م) آنچه در تحرکات صهيونيست ها نبايد فراموش شود ،فعاليت هاي حاشيه اي آنها است. تخريب منازل در کرانه باختري و ساخت شهرک هاي صهيونيست نشين ،اخراج فلسطينيان از بيت المقدس ،ادامه فعاليت هاي نظامي و شهرک سازي در جولان ،شهرک سازي در شبعا و تحرکات نظامي و لوجستيکي در مرزهابي لبنان ،ساخت ديوار حائل ،فعاليت هايي است که در حاشيه جنايات صهيونيست ها در مناطق فلسطيني نشين اجرا مي گردند . بر اساس گزارش هاي منتشره اکنون آنها اين تحرکات را تشديد نموده اند در حالي که با بحران آفريني در کرانه باختري و غزه ،افکار عمومي را از اين اقدامات منحرف مي سازند. د) نکته مهم در سياست هاي اخير رژيم صهيونيستي نحوه عملکرد آمريکا در قبال آنها است . واشنگتن که زماني در برابر توسعه طلبي هاي صهيونيست ها واکنش هايي هرچند ظاهري اتخاذ مي کرد در هفته هاي اخير سکوت مطلق را در پيش گرفته است . با عنايت به اينکه اکنون جمهوريخواهان براي تحقق اهداف خود در کنگره بويژه مقابله با دموکرات ها بيشتر به لابي صهيونيست نياز دارند ،مي توان اين سکوت را نوعي باج دهي کاخ سفيد به صهيونيست ها براي حمايت از طرح هاي آنها در برابر دموکرات ها دانست . همزمان با يورش ها و جنايات صهيونيست ها در قبال فلسطينيان ،دو طرح دموکرات ها در کنگره با شکست مواجه شده که عامل آن حمايت لابي صهيونيست ارز جمهوريخواهان بوده است . در نهايت مي توان گفت که نابلس اکنون قرباني توطئه ها و فرافکني صهيونيست ها گرديده که در سايه سکوت مسلمانان و جامعه جهاني تشديد گرديده است . در همين حال اين نکته قابل ذکر است که رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش هاي فزاينده اي مواجه است که تشديد انتفاضه و تحرکات فلسطينيان مي تواند آن را تشديد نمايد لذا صهيونيست ها با اجراي طرح حمله پيش دستانه تلاش دارند تا مانع از بهره گيري مقاومت از اين شرايط گردند در حالي که پاسخ هاي موشکي مقاومت تاکنون اين سياست را با شکست مواجه ساخته است . شليک دهها فروند موشک به اراضي اشغالي و نيز انهدام قايق و بالگردهاي جاسوسي نظاميان صهيونيست توسط گروههاي مقاومت را مي توان از نشانه هاي بهره گيري فلسطينيان از بحران داخلي رژيم صهيونيستي براي تحقق اهدافشان دانست که استمرار آن مي تواند آنها را به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف نزديک سازد که با حمايت جهان اسلام اين روند تسريع خواهد شد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حالي که خاورميانه دوراني بحراني را سپري مي کند سران مصر ،اردن و عربستان در نشست هاي خود در رياض بر اتخاذ مواضع مشترک در قابل روند صلح تاکيد نمودند در حالي که اجراي اين مهم بر اساس طرح عربي را خواستار شدند. الف )رايزني همزمان مقامات اردن و مصر با پادشاه عربستان را مي توان گامي عملي از سوي اصلي ترين بازيگران عربي خاورميانه براي تحقق صلح در منطقه دانست . اين تحرکات در حالي صورت گرفته که واشنگتن تلاش دارد تا از ظرفيت قطر براي اين مهم بهره برداري نمايد . در چنين شرايطي ديدارهاي کنوني تحرکي براي اجراي طرح صلح با محوريت طرح هاي عربي ارزيابي مي گرذدد که با محور قرار دادن طرح ملک عبدالله صورت مي گيرد . ب)مواضع و عملکرد کميته چهارجانبه نشان داد که قدرت هاي جهاني طرحي براي صلح خاورميانه ندارند لذا اعراب برآنند تا خود براي اين مهم اقدام نمايند. آنها هرچند بر اصل هماهنگي با مواضع آمريکا تاکيد دارند آن خواستار آنند تا با هماهنگي بيشر در مواضع استراتژيک به نحوي تدابيري را براي نشستآينده کميته چهار جانبه اتخاذ نمايند. چ)در هفته هاي اخير عربستان سياست هايي موفقي در قبال تحولات فلسطين اجرا نموده است . توافق مکه ميان گروههاي فلسطيني براي تشکيل دولت وحدت ملي اکنون رياض را برآن داشته تااز امکانات خود براي رهبري و هدايت بازيگران عربي صلح خاورميانه بهره برداري نمايد که در نشست هاي مذکور بخش هايي از آن اجرا گرديد . در همين حال اين نکته قابل ذکر است که طي روزهاي آينده عربستان ميزبان سران کشورهاي عربي است لذا تلاش دارد تا با دستي پر در اين اجلاس حضور يابد . مواضع موفق اين کشور در قبال فلسطين مهمترين عامل براي تحقق اين مهم مي باشد که گام به گام اجرا مي گردد. د)چندي پيش آمريکا اجلاس هايي را با کشورهاي عربي براي بررسي تحولات خاورميانه شامل عراق و فلسطين برگزار کرد .در اين نشست ها تاکيد گرديده بود که بازيگران اصلي ممالک عربي شامل اردن ،مصر و عربستان به طور مداوم به هماهنگ سازي مواضع بايکديگر بپر دازند . بر اين اساس نشست هاي کنوني در رياض را مي توان بخشي از اين سناريو دانست . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که ديدار هاي مقامات ارشد مصر و اردن با پادشاه عربستان تحرکي فراگير از سوي اصلي ترين بازيگران عرب صحنه خاورميانه است که با هدف تسريع در روند صلح خاورميانه ،اجراي طرح هاي از پيش اعلام شده از سوي واشنگتن براي تحقق صلح منطقه اي صورت مي گيرد . اما نکته اساسي تلاش واحد اين کشور ها يافتن راهکاري براي استمرار شکل گيري دولت وحدت ملي در فلسطين براي کاهش بحران در خاورميانه است که مي تواند اين کشورها را با دستاني پر راهي نشست سران عرب در عربستان نمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حالي که طرح هاي آمريکا براي خاورميانه يکي پس از ديگري با شکست مواجه مي گردد فلسطينيان تلاش دارند تا با افزايش تحرک روسيه ساير بازيگران خارجي در عرصه خاورميانه را به تحرکات مثبت در چارچوب مواضع فلسطينيان تحريک نمايندکه سفر خالد مشعل به روسيه گامي مهم در اين راستا مي باشد . با تشديد بحران در خاورميانه و ناکامي آمريکا در اجراي طرح هايش در منطقه ،روسيه اين فرصت را يافت تا با اتخاذ مواضع اصولي در قبال کشورهاي اسلامي و روند صلح خاورميانه در برابر زياده خواهي هاي رژيم صهيونيستي موقعيتي به نسبت برتر از آمريکا و غرب در منطقه کسب نمايد. مواضع مسکو در قبال تحولات فلسطين دو رويکرد را به نمايش مي گذارد اولا تاکيد بر مقاومت ملت فلسطين براي احقاق حقوقشان تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني . اين سياست براي جلب رضايت کشورهاي اسلامي بويژه ممالک عربي اتخاذ گرديده است . ثانيا حمايت و استمرار روابط نسبي با رژيم صهيونيستي براي کسب منافع اقتصادي و بعضا امتيازگيري از غرب و اعراب که با فراز و فرودهايي نيز همراه بوده است . (نزديک به 600هزار يهودي در روسيه ساکن مي باشند که بيشتر در امور اقتصادي فعاليت دارند ) در ادامه تحرکات مسکو در قبال تحولات خاورميانه، سفر خالد مشعل به روسيه و مواضع مسکو در ديدار با وي از نکات قابل تامل مي باشد . با توجه به اهداف گروههاي فلسطيني در آستانه تسکيل دولت وحدت ملي و مواضع روسيه در قبال تحولات منطقه اين ديدار را مي توان گامي عملي از سوي حماس و گروههاي فلسطيني براي اجراي چند هدف ارزيابي نمود. 1)يکي از مراکز فعاليت روسيه در تحولات خاورميانه در جمع کميته چهار جانبه با مشارکت آمريکا ،سازمان ملل و اتحاديه اروپا است . با توجه به اينکه دو نشست کميته مذکور در واشنگتن و برلين بر خلاف خواست فلسطينيان موضع گيري نمود اکنون فلسطينيان تلاش دارند تا در آستانه نشست سوم که در يکي از کشورهاي خاورميانه برگزا مي گردد مسکو را برآندارند تا مواضع کميته را به پذيرش خواست فلسطينيان مجاب نمايد . کميته در نشست هاي قبلي بدون توجه به اصل تشکيل کشور فلسطيني خواستار اجراي طرح نقشه راه با محوريت به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي از سوي گروههاي فلسطيني گرديد . 2)از مسائل مطرح در تحولات فلسطين ادامه تحريم هاي بين المللي است . اکنون اولويت تشکيلات خودگردان و دولت فلسطين در کنار تشکيل دولت وحدت ملي لغو اين تحريم ها مي باشد . سفر همزمان مشعل به روسيه و ابومازن به آلمان ،انگليس و فرانسه را مي توان اقدامي متحد و هماهنگ از سوي گروههاي فلسطيني براي کسب حمايت هاي اقتصادي و لغو تحريم ها دانست . (هرکدام براي کسب امتياز از کشورهايي که روابط بهتري با آنها دارند فعاليت مي کنند در حالي که هدف نهايي آنها پايان دادن به تحريم ها است ) 3) هرچند مسکو بر همکاري با فلسطينيان و احقاق حقوق آنها تاکيد دارد اما در کنار آن روابط با رژيم صهيونيستي را نيز اجرا مي نمايد . اکنون فلسطينيان تلاش دارند تااز اين امر براي اعمال فشار بر تلآويو براي پايان دادن به جناياتش در بيت المقدس و اراضي فلسطيني نشين بهره برداري نمايند .( پيش از اين نيز اين سياست اجرا گرديده که در مقاطعي نتايج مثبتي نيز داشته است . ) 4)فلسطينيان به خوبي آگاهند که تحرک مسکو در تحولات خاورميانه مي تواند موجب تحريک اروپا و آمريکا گردد. سفر خالد مشعل به مسکو و حمايت روسيه از فلسطين ،در نهايت مي تواند موجب گردد تا ساير کشورها براي جلوگيري از گسترش نفوذ روسيه و نيز بهبود چهره جهاني خود به عنوان ناجيان صلح به امتياز دهي به فلسطينيان روي آورند . (آنها نمي خواهند که موقعيت روسيه در منطقه به عنوان ناجي صلح و متحد مظلومان ارتقا يابد لذا برخي تعديل مواضع در برابر دوت فلسطيني را ارجا مي کنند .) 5)نکته مهم در سياست خارجي روسيه گسترش نفوذ و ارتقاي روابط با کشورهاي اسلامي بويژه اعراب خاورميانه است. آن مي دانند که کليد ورود به اين عرصه فعاليت در تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين است . آنها با مواضع تقريبا دو پهلو در قابل فلسطينيان و صهيونيست ها براي اين مهم فعاليت مي کنند . مواضع غير مسئولانه آمريکا و اروپا سبب شده تا به رغم عدم حمايت قاطع مسکو از فلسطينيان کشورهاي منطقه از مسکو به عنوان جايگزين غرب در منطقه ياد نمايند . در اين شرايط سفر مشعل به روسيه مي تواند مسکو را بيش از پيش به ملت هاي اسلامي نزديک سازد بويژه اينکه در اين ديدار آنها به حمايت از دولت وحدت ملي و مخالفت با يکجانبه گرايي صهيونيست ها پرداختند . در نهايت مي توان گفت که سفر خالد مشعل در شرايطي که فلسطينيان براي تشکيل دولت وحدت ملي و پايان دادن به تحريم ها تلاش مي کنند، مي تواند گامي مهم براي به حرکت واداشتن قدرت هاي جهاني براي تحقق اهداف فلسطينيان باشد که مي تواند تاثيرات مثبتي بر نشست آينده کميته چهارجانبه داشته باشد . البته دولت و ملت فلسطين بارها اعلام کرده اند که براي تحقق اهداف خود هر گز به کشورهاي خارجي از جمله روسيه دلخوش نخواهند کرد و محوريت فعاليت آنها حفظ وحدت در قالب دولت وحدت ملي و استمرار انتفاضه تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني خواهد بود لذا مسکو نيز مانند ساير کشورهاي غربي و آمريکا تنها بازيگراني براي تسريع بخشيدن به تحقق اهداف فلسطينيان هستند و نمي توانند تصميم گيرندگان براي ملت فلسطين باشند.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بلر که در سال هاي اخير به عنوان اولين متحد بوش در عرصه جهاني فعاليت نموده است اکنون در برابر مخالفت هاي داخلي و بين المللي به دنبال بهانه هاي جديد براي ادامه اين همکاري مي باشد. دولت مردان انگليس که همواره سياست استعمار را در عرصه بين الملل پي گيري مي کنند در سال هاي اخير سياست هاي توسعه طلبانه خود را در قالب همراهي با دولتمردان کاخ سفيد اجرا مي کنند . اين همکاري ها که با افغانستان آغاز گرديد در عراق ،آسياي مرکزي و قفقاز ،سودان و سومالي و بسياري از مناطق استراتژيک جهان ادامه يافت . هرچند بلر همواره بر ادامه همکاري با بوش تاکيد و از اقدامات مشترکشان حمايت نموده است اما در ماههاي اخير افزايش انتقادات از اين همکاري ها مي رود تا کناره گيري زود هنگام وي از قدرت را در پي داشته باشد . افزايش انتقادها از عملکردهاي بلر سبب شده تا وي براي ادامه همکاري با چالش هاي بسياري مواجه گردد. اکنون بلر سه هدف را در چارچوب همکاري با بوش در دستور کار قرار داده است . افزايش نيروها در افغانستان ،ادامه حضور در عراق به رغم خروج 1600 نيرو و در نهايت پذيرش طرح استقرار سيستم دفاع موشکي آمريکا در خاک انگليس . با عنايت به اينکه اين طرح ها با مخالفت هاي مردمي و گروههاي سياسي مواجه مي گردد بلر سناريوهاي متعددي را براي جلب رضايت افکار عمومي و اجراي اين طرح طراحي و اجرا مي کند. اعلام چند انفجار در لندن و احتمال استمرار آن ،انتشار نامه ها و پيامهايي از رهبران القاعده مبني بر انجام حملات تروريستي ،اعلام گزارش هاي متعدد از سازمان اهاي اطلاعاتي و امنيتي بريتانيا در مورد افزايش تهديدات امنيتي عليه اين کشور ،تاکيد برخي کارشناسان نظامي و استراتژيک بر ناتواني انگليس در صورت اجراي حملات تروريستي عليه کشورشان ،انتشار اخباري در مورد سوء قصد به جان بلر و مقامات ارشد انگليسي از سوي گروههاي تروريستي ،بهره گيري از تبليغات رسانه اي مبني بر لزوم همکاري با آمريکا براي مقابله با تهديدات ايران و کره شمالي و.. از ترفندها و بهانه هاي بلر براي ادامه همکاري با بوش مي باشد . وي با ايجاد فضاي رعب و وحشت و امنيتي ساختن کشور تلاش دارد تا سرانجام در لواي حفظ امنيت کشو در برابر حملات تروريستي اولا بر ادامه حضور در عراق براي مقابله با تروريست ها تاکيد نمايدثانيا افزايش نيروها و بودجه اختصاصي براي افغانستان را به عنوان محور تروريسم و مخالفان امنيت انگليس را اجرايي نمايد. وي خواستار اعزام 1400 نيرو به افغانستان در کنار افزايش بودجه اختصاصي براي انجام عمليات هاي نظامي در اين کشور شده است . ثالثا رضايت افکار عمومي کشورش را براي اجراي طرح استقرار سيستم دفاع موشکي آمريکا در خاک انگليس را کسب نمايد که در صورت اجرايي شدن موفقيتي بزرگ براي بوش قلمداد مي شود . هرچند بلر با بهانه هاي امنيتي تاکنون توانسته است رضايت عمومي را بريا حضور فعالتر در افغانستان کسب نمايد اما همچنان طرح هاي وي براي عراق و استقرار سيستم دفاع موشکي با مخالفت هاي شديدي مواجه است که در صورت ادامه اين روند شکست وي را در پي خواهد داشت . در نهايت مي توان گفت که امروز سياست داخلي بلر بر يافتن راهکاري براي جلب رضايت افکار عمومي جهت ادامه همکاري با بوش استوار گرديده است که نتيجه آن افزايش فضاي رعب و وحشت بر انگليس مي باشد . با اين وجود همچنان مخافت ها با طرح هاي وي ادامه دارد و همگان تنها راه برقراري امنيت بر کشور را نه حضور در جنگ عراق و پذيرش سيستم موشکي آمريکا بلکه پايان اشغالگري و خروج از عراق مي دانند که اين ديدگاه خود شکستي بزرگ براي بلر مي باشد که مي تواند پايان حيات سياسي وي را رغم زند.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سازمان ملل متحد که براي تحقق صلح و امنيت بين الملل و احقاق حقوق مظلوم در برابر ظالم تشکيل شد يک سال ديگر (1385)را باشکست پشت سرگذاشت تا سير قهقرايي آن همچنان ادامه يابد. سال 1385 را براي سازمان ملل مي توان سال ناکامي در عرصه بين الملل و استمرار گام نهادن در چارچوب خواسته هاي غرب دانست . تشکيل شوراي حقوق بشر به جاي کميسيون حقوق بشر با 49 عضو که بررسي حقوق بشر در جهان را پي گيري مي کند ،برگزاري اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل در شرايطي که در آن نشست اين سازمان به تريبون قدرت هاي بزرگ براي اهداف جنگ طلبانه اشان مبدل شد ،خداحافظي کوفي عنان از دبير کلي سازمان ملل پس از 10 سال و جايگزيني بن کي مون (وزير خارجه اسبق کره جنوبي )به جاي وي،تصويب قطعنامه 1701 براي پايان دادن به جنگ 33 روزه لبنان که در آن به جاي محکوم کردن جنايات رژيم صهيونيستي ،مقاومت حزب الله را محکوم به خلع سلاح کردند ،صدور قطعنامه 1706 براي دادن مجوز به آمريکا و غرب جهت مداخله در امور داخلي سودان ،تصويب قطعنامه هاي 1696و 1737 براي متوقف کردن حقوق هسته اي ملت ايران در شرايطي که جهانيان بر صلح آميز بودن فعاليت هاي هسته اي ايران تاکيد دارند ،تصويب قطعنامه 1718 عليه آزمايش هسته اي کره شمالي ،تصويب قطعنامه هاي 1636 و 1664 برايب افزايش مداخله آمريکا در امور لبنان و سوريه و در نهايت تصويب دهها قطعنامه براي مجاز ساختن قدرت هاي بزرگ جهت حضور نظامي در مناطق مورد نظرشان (تمديد يک ساله ماموريت اشغالگران در عراق بخش اصلي آن است )از مهمترين کارکردهاي سازمان ملل مي باشد که در چارچوب اهداف غرب ،آمريکا و صهيونيست ها اجرا گرديده است . اين اقدامات در حالي صورت گرفته است که اين سازمان به اصطلاح حافظ صلح در يک سال گذشته براي مقابله با جنايات صهيونيست ها در اراضي اشغالي فلسطين ،اشغالگران در عراق و افغانستان ،مقابله با جنگ در کشورهاي آفريقايي که ميليون ها قرباني را به کام خود برده است ،هتک حرمت زنان و کودکان توسط نيروهاي حافظ صلح در مناطق ماموريتشان ،نقض گسترده حقوق بشر در اروپا و آمريکا ،اهانت هاي صورت گرفته عليه مقدسات اسلامي و مسيحي توسط صهيونيزم بين الملل ،تبعيض نژادي عليه رنگين پوستان در غرب،کشتار مسلمانان در تايلند و بنگلادش ،جنايات آمريکا در گوانتانامو و زندان هاي مخفي و هزاران بحران جهاني ديگر هيچ گونه اقدامي انجام نداده است . سازمان ملل در سال جاري تاکيد نمود که غلام حلقه به گوش غرب مي باشد و معناي صلح براي آن يعني هر زمان که غرب صلح بخواهد اقدام گردد و در غير اين صورت اين سازمان با سکوت خود و يا تصويب قطعنامه اي ماموريت ايجاد بحران را اجرا مي کند . قطعنامه هاي صادره در مورد ايران ،سودان ،لبنان و سوريه خود گواه اين نقش سازمان ملل است و تا زماني که اصلاحات در اين سازمان ايجاد نشود اين روند ادامه خواهد داشت .
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|