تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

پشت پرده رسوايي هاي مقامات رژيم صهيونيستي

در شرايطي که رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است برملا شدن رسوايي هاي مالي و اخلاقي مقامات اين رژيم مي رود تا فروپاشي اين رژيم را در اذهان تداعي سازد  هرچند که مقامات تل آويو تلاش دارند تا ازط اين امر براي برخي اهداف سياسي بهره برداري نمايند.

 پس از تشکيل دولت جديد رژيم صهيونيستي به رهبري اولمرت بحران هاي داخلي و خارجي اين رژيم بيش از پيش آشکار گرديد . بر ملاشدن بحران اقتصادي و چالش هاي مالي ،تشديد کوچ معکوس صهيونيست ها از اراضي اشغالي به دليل بحران اقتصادي ،ناتواني دولت در حل مشکلات اجتماعي و گسترش فقر ،شکست در اجراي اهداف توسعه طلبانه در اراضي اشغالي ،افزايش مخالفت هاي جهاني با اهداف و سياست هاي تل آويو و در نهايت شکست اين رژيم در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله و ملت لبنان و.... سبب تشديد بحران در صحنه سياسي و اعتراضات گسترده جامعه صهيونيست  از دولتمردانشان گرديد.آنچه در ادامه بحران هاي داخلي رژيم صهيونيستي قابل تامل است موج فزاينده افشاي فساد هاي مالي و اخلاقي دولتمردان اين رژيم مي باشد. در اين چارچوب برکناري موشه کاتساف رئيس جمهور ،وزير دادگستري ،موشه کارادي رئيس پليس ،ژاکي ماتزا رئيس اداره ماليا ت ،مشاوران و بسياري از نزديکان اولمرت و شخص وي در کنار تعداديب از مقامات ارشد صهيونيست ها از موارد مورد بحث در در محافل سياسي و خبري مي باشد. هر چند که افشاي اين مسائل بيانگر واقعيات حاکم بر جامعه صهيونيستي و تاکيدي بر اضمحلال و فروپاشي اين رژيم است اما عملکرد صهيونيست ها از بر خي بهره برداري هاي سياسي مقامات تل آويو از اين رسوايي ها دارد. به عبارتي ديگر مي توان گفت که اکنون در حاشيه اين بحران ها آنها برآنند تا از شرايط بحراني براي برخي اهداف داخلي و منطقه بويژه سرپوش نهادن بر بسياري از شکست ها و اهداف  بهره برداري نمايند که از آنه جمله عبارتند از:

1)از مهمترين رسوايي هاي صهيونيست ها شکست آنها در جنگ 33 روزه در برابر حزب الله مي باشند .‌آنها با تکيه بر توان نظامي و حملايت هاي آمريکا پيروزي در کوتاه مدت را سرميدادند سرانجام با رسوايي شکست مجبور به ترک خاک لبنان گرديدند. اين شکست که پيامدها و پس لرزه هاي بسياري در پي داشت به برکناري و پايان حيات سياسي بسياري از سياست مداران صهيونيست مبدل منجر شد. با توجه به اينکه بخش عمده اي از تحولات رژيم صهيونيستي بر اساس پس لرزه هاي جنگ لبنان ناشي مي شود صهيونيست ها برآنند تا از مسئله افشاي فاسد مالي و اخلاقي سران خود براي کاهش توجهات به شکست جنگ لبنان بپردازند در حالي که در کنار آن برکناري افراد را نه به دليل پس لرزهاي جنگ لبنان بلکه اقدامي اخلاقي براي اجراي خواست مردم اعلام مي دارند هرچند که ناظران سيايسي همچنان اين امر را ناشي از جنگ لبنان مي دانند.

2)ايهود اولمرت که پس از مرگ سياسي شارون قدرت را در دست گرفته است در عرصه داخلي با چالش ها و انتقادهاي بسياري مواجه است که برکناري او از قدرت را در اذهان تداعي نموده است . اولمرت که پس از شکست در برابر حزب الله و ناتواني در تحقق اهدافش در قبال فلسطيني ها در بحراني ترين شرذايط قرار دارد ،سعي دارد تا ساير سياست مداران و مقامات ارشدر ا قرباني قدرت خود نماليد . در اين چارچوب وي با معرفي افرادي نظير دان هالوتس رئيس ستاد مشترک ارتش ،عامير پرتز وزير دفاع ،افسران ارشد ارتش به عنوان عاملان شکست جنگ لبنان و تاکيد بر فساد مالي و اخلاقي سران و مقامات ارشد رژيم صهيونيستي حتي نزديکان خود به نوعي سدهاي جددي در برابر بازخواست هاي مردمي ايجاد ميب کند تا شايد بدين وسيله در بلند مدت از حساسيت ها به ناکامي هايش کاسته و قدرت خود را حفظ نمايد .البته فساد مالي اولمرت نيز در اين ميان به چالشي اساسي براي وي مبدل گرديده که مي تواند شکست اهداف وي را به همراه داشته باشد چنانکه 80 درصد جامعه صهيونيستي خواستار برکناري اولمرت از پست نخست وزيري گرديده اند.

3)نکته اساسي در تحولات رژيم صهيونيستي گرايش گروهها و احزاب براي تسويه حساب هاي سياسي و تخريب ساير گروهها براي منافع سياسي است. در اين راستا احزراب گوناگون و حتي شخصيت ها بر تاکيد بر ضعف هاي سياسي و فساد هاي مالي و اخلاقي رقبا براي خلع قدرت طرف هاي مقابل تلاش مي کنند . در اين ميان رقابت ميان ليکود ،کاديما و کار بيش از ساير گروهها مي باشد. در همين حال اين گروهها از افشاي اين مسائل براي بهبود چهره خود در ميان افکار عمومي بهره برداري مي کنند.

4)از موارد قابل تامل در دگرگوني در ساختار سياسي رژيم صهيونيستي نقش اهداف آمريکا در اين زمينه مي باشد . سير تحولات بيانگر اين حقيقت است که واشنگتن ديگر تل‌آويو را عامل تحقق اهداف خود نمي داند و خواستار برخي تغييرات در آن است .با عنايت که کاخ سفيد دگرگوني ناگهاني هرم سياسي تل آويو را نمي پذيرد لذا دگرگوني آرام را در دستور کار قرار داده است که برکناري افراد به دليل فساد اخلاقي و مالي بخشي از اين سياست مي باشد در حالي که در لواي آن اولا به اين دگرگوني ها چهره اي مردمي و دموکراتيک ميدهد که بر اساس خواست مردم صورت مي گيرد ثانيا همچون گذشته اين رژيم را دموکراتيک ترين رژيم در خاورميانه معرفيب مي کند که بايد الگويي براي ساير کشورها باشد.

در نهايت مي توان گفت که افشاي فساد مالي و اخلاقي سران رژيم صهيونيستي برگرفته از واقعيات حاکم بر جامعه فاسد اين رژيم است که فروپاشي داخلي آن را برملا مي سازد با اين وجود سران تل آويو تلاش دارند تا از اين بحران براي تحقق برخي اهداف خود بهره برداري نمايند که سرپوش نهادن بر پيامدهاي شکست در جنگ لبنان و ناکامي در تحقق اهداف توسعه طلبانه اشان در اراضي اشغالي فلسطين بخش اصلي آن را تشکيل مي دهد . با اين وجود اين نکته قابل ذکر است که صهيونيست ها در حاشيه اين بحران ها به توسعه طلبي در بيت المقدس ،ساخت ديوار حائل ،گسترش منافع در جنوب لبنان و بلندي هاي جولان و سرپوش نهادن بر جناياتشان در اراضي اشغالي فلسطين بهره برداري مي کنند. با اين وجود در مقطع کنوني ملت فلسطين و جهان اسلام با حفظ وحدت و اتخاذ تدابير واحد مي توانند بر تشديد بحران داخلي رژيم صهيونيستي دامن زده تا در نهايت به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد اروپا به آمريكاي لاتين

اتحاديه اروپا كه براي وحدت و يكپارچگي كشورهاي اين قاره تشكيل شده بود، در طي سال هاي اخير تلاش فزاينده اي را براي حضور در عرصه جهاني آغاز كرده است.
شرايط حاكم بر عرصه بين المللي از جمله: تلاش هاي آمريكا براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه كه آن را وارد جنگ افغانستان و عراق ساخت، حضور بازيگران جديد، دگرگوني در ساختار سياسي و اجتماعي بسياري از كشورها، ايجاد نهادها و سازمان هاي جهاني، توسعه اقتصادي و جغرافيايي اروپا و... سبب شد تا كشورهاي اين قاره (بويژه آلمان، فرانسه و انگليس) تلاش مضاعفي را براي حضور در معادلات جهاني و دستيابي به مناطق نفوذ جديد آغاز نمايند. اقدامات اين كشورها در برقراري و ارتقاي روابط با شرق آسيا، خاورميانه و قاره آفريقا گواهي بر اين فعاليت ها مي باشد.
آنچه در ادامه اين سياست قابل توجه است، گرايش غربي ها براي برقراري روابط با كشورهاي آمريكاي لاتين مي باشد. در اين چارچوب مقامات ارشد بسياري از كشورهاي اروپايي از جمله ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه، اشتان ماير وزير خارجه آلمان و... ديدارهايي از كشورهاي آمريكاي لاتين داشته اند. در همين حال چندي پيش اجلاس مشترك اروپا و آمريكاي لاتين در وين برگزار شد.
با توجه به تحولات جهاني و سابقه حضور كشورهاي اروپايي در آمريكاي لاتين، دلايل گرايش دوباره اين كشورها به اين منطقه را چنين مي توان ارزيابي نمود:
1)اروپا كه زماني آمريكاي لاتين را جزء مناطق استعماري خود مي دانست، در چند دهه اخير به دليل سياست هاي آمريكا، اجبارا اين منطقه را ترك كرده است. در سال هاي اخير تحولاتي همچون رويكرد آمريكا به عراق و افغانستان، ايجاد نهضت هاي ضدآمريكايي در آمريكاي لاتين و قدرت يابي آنها و نيز انزجار عمومي آنها از سياست هاي استعماري آمريكا در اين كشورها، سبب شد تا شرايط براي حضور دوباره اروپا در آمريكاي لاتين، فراهم گردد. در همين حال در شرايطي كه آمريكا در اروپاي شرقي در حال احداث پايگاه جديد مي باشد، اتحاديه اروپا نيز در اقدامي متقابل سعي در ايجاد پايگاه در همسايگان و مناطق نفوذ ايالات متحده دارد.
2)از تحولات مهم جهاني، ايجاد موجي از غرب ستيزي در خاورميانه و جهان اسلام مي باشد. با توجه به اينكه بخش اعظمي از منابع انرژي در اين كشورها وجود دارد كشورهاي صنعتي در تامين انرژي مورد نياز براي آينده خود ترديد دارند. در چنين شرايطي اروپا و ساير كشورهاي صنعتي براي پيشگيري از شك نفتي براي يافتن منابع جديد فعاليت مي كنند. در اين چارچوب آنها به آفريقا و در نهايت به آمريكاي لاتين گرايش يافته اند. در اين راستا مذاكراتي با ونزوئلا و بوليوي انجام داده اند.
3)يكي از چالش هاي اروپا، چگونگي برخورد با ايران مي باشد. در حالي كه اروپا به همراه آمريكا براي منزوي ساختن ايران تلاش مي كنند، روند تحولات جهاني، حكايت از حضور موفق ايران در بسياري از نقاط جهان از جمله آفريقا، آمريكاي لاتين و شرق آسيا دارد.
در اين چارچوب ايران با كشورهاي آزاديخواه آمريكاي لاتين بويژه ونزوئلا، بوليوي و كوبا كه از دو كشور نخست صادركنندگان نفت مي باشند، روابط بسيار خوبي برقرار كرده است. با توجه به اينكه اين اتحادها در آينده تاثيرات مهمي بر روند تحولات جهاني خواهد داشت، لذا غرب تلاش دارد تا با ارتقاي روابط با كشورهاي آمريكاي لاتين از گرايش بيشتر آنها به ايران جلوگيري نمايند.
(اين سياست پيش تر در آسياي مركزي و قفقاز و خاورميانه تجربه شده است).
4)در طي ماه هاي اخير نهضت هاي آزاديخواه در آمريكاي لاتين قدرت يافته اند. در همين حال اين قاره مي رود تا با اتحادي از چپ گرايان در عرصه جهاني حضور يابد. در چنين شرايطي غرب در تكاپو است تا با برقراري روابط گزينشي، ضمن جلوگيري از افزايش اين اتحادها، مانع از قدرت يابي نهضت هاي جديد گردد. چنانكه در ديدارهاي شيراك و اشتان ماير از آمريكاي لاتين آنها از شيلي و برزيل به عنوان كشورهاي ميانه رو بازديد كردند تا بيانگر عدم اتحاد كامل در آمريكاي لاتين باشد.
5)روند تحولات جهاني حكايت از جنگ سرد پنهاني ميان روسيه و اروپا دارد. (محوريت جنگ سرد از آمريكا به اروپا انتقال يافته است). در سير تحولات مشاهده مي گردد كه اروپا، برنامه هاي مدوني را براي محدود كردن روسيه و جلوگيري از گسترش نفوذ آن اجرا مي نمايند.
حضور فعال در آسياي مركزي و قفقاز، حوزه بالكان، الحاق كشورهاي اروپاي شرقي به اتحاديه اروپا و حضور در مناطقي كه روسيه در آنها به ايجاد پايگاه مبادرت ورزيده است از جمله اين اقدامات مي باشد. با توجه به نفوذ روسيه در كشورهاي آمريكاي لاتين، غرب تلاش دارد تا با گسترش روابط با كشورهاي اين حوزه، از نفوذ مسكو بكاهد. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه اروپا از رويكرد كشورهايي نظير چين و ژاپن به عنوان رقباي سياسي و اقتصادي خود به آمريكاي لاتين ناراضي مي باشند، لذا براي محدود كردن آنها نيز تلاش مي كنند.
در نهايت مي توان گفت كه رويكرد اروپا به آمريكاي لاتين در چارچوب تغييرات صورت گرفته در ساختار بازيگران بين المللي و دگرگوني در تحولات جهاني است.
البته به اين نكته توجه داشت كه عواملي همچون گرفتاري اتحاديه در تحقق اهداف داخلي بويژه در امور اقتصادي و توسعه اتحاديه وجود نگرش هاي متفاوت در اتحاديه در قبال تحولات جهاني بويژه ميان مقامات در انگليس، آلمان و فرانسه نگرش منفي مردم آمريكاي لاتين به غرب به دليل پيشينه استعماري آنها، رشد نهضت هاي آزاديخواه در آمريكاي لاتين و گرايش آنها به اتحاديه هاي منطقه اي و... مانع حضور فعال و همه جانبه اروپا در اين قاره مي گردد. به اين ترتيب آنها مانند ايالات متحده نمي توانند براي حضور مداوم در اين كشورها اميدوار باشند. هر چند كه آنها براي برخورداري از حداقل منابع و امكانات آمريكاي لاتين تلاش مي كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد بحران در افغانستان

پس از حوادث 11 سپتامبر، همگان بر اين اميد بودند كه حضور نيروهاي ائتلاف، آينده اي روشن را براي افغانستان به ارمغان مي آورد. امروز پس از گذشت پنج سال اين كشور همچنان شاهد، جنگ ميان دولت و نيروهاي معارض، افزايش كشت خشخاش (توليد بيش از 4200 تن ترياك)، عدم تحقق وعده هاي جهاني براي بازسازي، وضعيت بد اقتصادي و معيشتي و... مي باشد.
اين نابساماني ها سبب گرديده تا طي هفته هاي اخير، درگيري ها ميان نيروهاي دولتي و ائتلاف با شبه نظاميان و گروه هاي معارض افزايش يابد. براساس گزارش هاي منتشره روزانه ده ها و در مواردي صدهاتن در اين درگيري ها كشته و يا مجروح مي شوند. هر چند نيروهاي ائتلاف تلاش دارند تا تمام اين تحولات را به طالبان نسبت دهند، اما با توجه به تحولات افغانستان اين ناآرامي ها را در چند بعد مي توان بررسي كرد:
الف) القاعده و طالبان: هر چند در طول پنج سال گذشته، نيروهاي ائتلاف و دولت، تلاش بسياري را براي مبارزه با طالبان و القاعده داشته اند، اما آنها همچنان به فعاليت هاي خود ادامه مي دهند. با افزايش بحران هاي امنيتي و چالش هاي سياسي (در تشكيل دولت و پارلمان) نيروهاي طالبان توانستند بار ديگر به سازماندهي نسبي دست يابند. فعاليت آنها در حوزه مبارزه مسلحانه، مقابله با نيروهاي خارجي، تخريب مدارس (آنجائيكه به دست اشغالگران اداره مي شود) و... صورت مي گيرد.
ب) گروه ها و قبايل: از ديگر بازيگران حاضر در عرصه افغانستان قبايل و طوايف مي باشند. نظام قبيله اي افغانستان سبب شده تا همواره براي كسب قدرت ميان اين گروه ها تنش استمرار داشته باشد. با بحراني شدن تحولات اين كشور، شرايط براي اين گروه ها براي كسب امتيازات بيشتر و حضور در رأس قدرت فراهم گرديد. بويژه اينكه آنها از نحوه تقسيم قدرت و سياست هاي دولت در خلع سلاح عمومي ناراضي مي باشند.
ج) مجاهدين: آنچه در سير تحولات افغانستان نبايد ناديده گرفت، تلاش مجاهدين و گروه هاي ملي براي خروج اشغالگران است. با افزايش جرم و جنايت توسط سربازان ائتلاف، برملا شدن عملكرد آمريكا در زندان هاي مخفي در افغانستان، عدم تحقق وعده هاي جهاني بويژه غرب براي بازسازي كشور، مداخلات خارجي در اداره كشور، افزايش كشت خشخاش توسط اشغالگران و... بار ديگر گروه هاي جهادي و مردم افغانستان براي حفظ استقلال كشور به مبارزه عليه بيگانگان روي آورده اند. اين امر را در آراي مردم به مجاهدين در انتخابات پارلماني و تظاهرات هاي مردمي مي توان مشاهده كرد. در همين حال بسياري از حملات به نيروهاي ائتلاف با عنوان مبارزه با اشغالگران و تجديد ميهن پرستي صورت مي گيرد.
هر چند سير تحولات افغانستان حكايت از حضور يكي يا هر سه طيف از محورهاي ذكر شده دارد، اما در كنار اين امر چند نكته قابل توجه است كه بازيگران ديگري را مطرح مي سازد:
1)حامد كرزاي هر چند كه با ديپلماسي فعال تلاش نمود تا از كمك هاي خارجي براي بازسازي كشور برخوردار گردد، اما تاكنون هيچ كدام از وعده ها محقق نشده است. از سوي ديگر تحولات عراق، افكار عمومي را از افغانستان دور ساخته است. با توجه به نياز مبرم افغانستان به كمك هاي خارجي، كرزاي با استفاده تبليغاتي از درگيري هاي اخير مي تواند بار ديگر افكار عمومي و مجامع جهاني را به افغانستان معطوف سازد.
2)هر چند كه آمريكا با ائتلاف همپيمانان سنتي وارد افغانستان شد، اما بحران عراق، اين كشور را كاملا از كابل دور ساخت و آمريكا مجبور شد تا بسياري از نيروهاي خود را خارج و صرفا در حد رهبري و فرماندهي در افغانستان حضور داشته باشد. امروز آمريكا درحوزه افغانستان با چند مشكل مواجه است از جمله آنها:استمرار سياست هاي توسعه طلبانه در افغانستان، توجيه سياست هاي جنگ طلبانه بويژه بازداشت افغان ها در زندان هاي مخفي در سراسر اين كشور و گوانتانامو ،تاكيد بر محوريت نقش خود در مبارزه با تروريسم و بعضا بي كفايتي ساير كشورها در تحقق اين مهم.
با توجه به سياست افزايش بحران در افغانستان آمريكا تاحدودي مي تواند اين اهداف را محقق سازد بويژه در بخش مبارزه با تروريسم و حفظ زندان ها براي نگهداري اعضاي القاعده و طالبان براي برقراري امنيت در افغانستان و منطقه.
3)از ديگر نكات قابل تامل، سياست هاي ناتو و اروپا براي بهره برداري از افغانستان جهت اهداف توسعه طلبانه است. هر چند آمريكا توانسته است با جنگ افغانستان، اروپا را در اين كشور محصور و تا حدودي مهار سازد، اما آنها نيز به بهانه بحران هاي موجود در افغانستان به توسعه پايگاه هاي منطقه اي مي پردازند. امروز اروپايي ها (بويژه در قالب ناتو) پايگاه هاي جديدي را در تاجيكستان، ازبكستان، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي پاكستان احداث كرده اند، تا حضور فعالتري در منطقه داشته باشند.
البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها با بهره برداري از سياست توليد مواد مخدر درآمدهاي اقتصادي سرشاري بدست آورده اند. آنها در لواي بحران هاي امنيتي و عدم امكانات اجتماعي، در توليد مواد مخدر نقش مهمي را برعهده گرفته اند و حتي در اين راستا خواستار قانوني شدن كشت خشخاش شده اند.
براساس آنچه ذكر شد، مي توان گفت كه هر چند ناآرامي هاي كنوني افغانستان، واقعيتي انكار ناپذير و بعضا ريشه دار مي باشد، اما عامل اصلي تشديد آن زياده خواهي هاي بازيگران خارجي است. آنها از يك سو در برابر خواسته هاي مردم در بازسازي كشور بي تفاوت هستند و از سوي ديگر در جهت سياست هاي توسعه طلبانه خود، راه را براي فعاليت بيشتر گروه هاي معارض بويژه طالبان و القاعده فراهم آورده اند. هر چند كه بخشي از اين درگيري ها، نتيجه خواست مردم براي پايان دادن به اشغالگري مي باشد.
بر اين اساس در شرايط كنوني تحقق امنيت فراگير و پايدار امري دور از ذهن است، هر چند كه حامد كرزاي تلاش دارد تا با جلب توجه افكار عمومي، بار ديگر افغانستان را در جمع تحولات جهاني قرار دهد تا بدين وسيله بخش هايي از اهداف دولت و ملت را در بازسازي كشور تحقق بخشد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دارفوري ها صلح را برگزيدند!

كشور سودان هر چند به عنوان كشوري اسلامي و با موقعيت مناسب جغرافيايي ظرفيت ها و قابليت هاي بسياري باي حضور فعال و موثر در معادلات آفريقا و عرصه بين المللي دارد، اما به دليل جنگ هاي داخلي هرگز نتوانسته است كه به چنين شرايطي دست يابد.
عملكرد شورشيان و گروه هاي شبه نظامي براي كسب موقعيت سياسي و اجتماعي و مواضع بازيگران خارجي بويژه غربي ها سبب شده تا در 20 سال گذشته سودان نيز مانند بسياري از كشورهاي آفريقايي رنگ آرامش را به خود نبيند، هرچند كه تلاش هاي بسياري در ظاهر براي حل اين مشكلات صورت گرفته است.
سال گذشته پس از 20 سال جنگ، شورشيان جنوب سودان به رهبري «جان گارانگ» توافق كردند كه با دولت به تقسيم قدرت پرداخته و در ازاي آن به درگيري ها پايان دهند. در همين راستا عمرالبشير، ضمن انعقادقرارداد صلح با شورشيان، گارانگ را به عنوان معاون رياست جمهوري برگزيد تا صلح در جنوب برقرار گردد اما گارانگ در يك صانحه هوايي كشته و معاون وي به عنوان معاون رئيس جمهور برگزيده شد، تا قرارداد صلح پايدار باشد.
اين صلح پاياني بر نا آرامي هاي سودان قلمداد نمي شد چرا كه در غرب سودان در منطقه دارفور، اين مشكلات با قالبي شديدتر در جريان بود. در طول سه سال درگيري در «دارفور» بيش از 300 هزار نفر كشته و 5/2ميليون نفر آواره گرديده اند. در طي اين مدت دولت سودان و برخي از اتحاديه هاي منطقه اي و سازمان هاي جهاني اقدامات بسياري براي پايان دادن به اين بحران ها انجام داده اند بگونه اي كه صلح دارفور به يكي از مهمترين تحولات جهاني (بعد از فلسطين و عراق) مبدل گرديده است. سرانجام با گذشت سه سال و پس از اينكه چندين قطعنامه از سوي اتحاديه آفريقا و سازمان ملل براي پايان دادن هر چه سريعتر درگيري ها صادر شد طرفين براي برقراري صلح به توافق رسيدند.
براساس آخرين اقدامات، گروه هاي معارض به رهبري «ميني اركومنياوي» پذيرفتند تا در ازاي كسب امتيازات نظير مشاركت در حاكميت، رسيدگي به وضعيت اقتصادي و اجتماعي دارفور، خلع سلاح شبه نظاميان حامي دولت موسوم به «جنجاويد»، برگزاري همه پرسي براي نحوه اداره دارفور به سه سال جنگ پايان داده و قرارداد صلح را امضا نمايند.
آنچه در روند صلح دارفور قابل تامل است دلايل و اهداف بازيگران موثر در اين تحولات براي پايان بخشيدن به بحران است.
1-در حوزه داخلي سودان، بازيگران به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف) گروه هاي معارض كه با افزايش فشارهاي بين المللي و گستردگي حملات نظامي دولت با بحران هاي شديدي مواجه و سقوط آنها در آينده افزايش يافته بود. آنها با گرفتن امتياراتي سياسي، اقتصادي و اجتماعي نظير آنچه كه در جنوب سودان روي داد پذيراي صلح شدند تا از شرايط كنوني بيشترين بهره را ببرند.
ب) دولت خارطوم،دومين بازيگرتحولات دارفور است. با توجه به تحولات منطقه عوامل تاثيرگذار بر پذيرش صلح از سوي عمرالبشير عبارتند از: فاجعه انساني كه سراسر سودان را فراگرفته است، جلوگيري از نفوذ غرب در كشور كه به صورت مستقيم و يا در لواي نام سازمان ملل صورت مي گيرد (نظير آنچه كه در سوريه و لبنان روي داده است) جلوگيري از بهره برداري غرب از منابع اورانيوم و نفت سودان كه در حاشيه جنگ هاي داخلي صورت مي گيرد، فشارهاي جهاني كه مي رفت تا موجب سرنگوني دولت شود، و كم رنگ شدن نقش خارطوم در تحولات مربوط به جهان اسلام به دليل اشتغال به درگيري هاي داخلي، لذا اين طرح را مي توان سرآغازي براي حضور فعال خارطوم در تحولات مربوط به جهان اسلام و حتي عرصه جهاني دانست.
2-در سير روند برقراري صلح دارفور اتحاديه آفريقا و همسايگان سودان نقشي اساسي ايفا كردند. برگزاري جلسات متعدد در قالب اتحاديه آفريقا كه امضاي قرارداد صلح را در نهايت در «ابوجا» به تصويب رساند، از تلاش هاي آنها بود. جلوگيري از استمرار روند درگيري هاي سودان به ساير كشورهاي منطقه، افزايش كوچ سوداني ها به ساير كشورها كه مشكلاتي نيز براي آنها ايجاد كرده است، پيش گيري از نفوذ غرب و مجامع جهاني در پرتو برقراري صلح در سودان، جلوگيري از تنش در روابط چاد و سودان به دليل جنگ دارفور، تلاش اتحاديه آفريقا براي حضور فعال تر در معادلات جهاني (كه در اين زمينه موفق عمل كرد) از مهمترين دلايل حضور اتحاديه آفريقا در روند صلح دارفور است.
3-مطالعه و بررسي سير تحولات سودان حكايت از اين واقعيت دارد كه بازيگران فرامنطقه اي عامل اصلي بي ثباتي و استمرار درگيري هاي داخلي هستند. كشورهاي غربي با سياست بهره گيري از منابع انساني و اقتصادي ارزان در آفريقا به استعمار و استثمار آنها در قالب هاي مختلف مي پردازند كه ايجاد جنگ هاي داخلي از مهمترين ابزارهاي آنها مي باشد.
به طور كلي حضور بازيگران خارجي در صلح دارفور را در سه بخش مي توان بررسي كرد:
الف) كشورهاي اسلامي و عربي در خلال ماه هاي اخير با برگزاري اجلاس هاي متعدد و اعزام نمايندگاني براي ميانجي گري به فعاليت هاي خود سرعت بيشتري دادند. هدف اصلي آنها پيش گيري از استمرار جنگ در يك كشور اسلامي و شايد توسعه آن به ساير كشورهاي اسلامي و نيز حضور فعالتر جهان اسلام بويژه سازمان كنفرانس اسلامي در ساير عرصه هاي جهاني است اتحاديه عرب نيز در اين رابطه نقش مثبتي از خود برجاي گذاشت.
ب) براساس مدارك و شواهد موجود، كشورهاي غربي و آمريكا با تهجيز شورشيان به سلاح و نيز كارشكني و اختلاف افكني در روابط گروه هاي مختلف در سودان نقش مهم در استمرار جنگ هاي داخلي داشته و دارند. آنها به دليل شكست طرح هايشان در ساير نقاط جهان بويژه در عراق، لبنان، سوريه، ايران و كره شمالي و نيز به دليل انتقادهاي شديد افكار عمومي از عدم توجه آنها در برقراري صلح جهاني و ناگزير براي سرپوش نهادن بر ناكامي ها و حفظ چهره صلح طلبي خود، در ظاهر برقراري صلح را در دارفور خواستار شدند.
ج) سازمان ملل كه اين روزها در تحقق بسياري از اهداف خود ناكام مانده و اصلاحات ساختاري، فساد كارمندان، بي اعتمادي كشورها و افكار عمومي به استقلال آن، مي رود تا آينده اي مبهم براي آن رقم زند تلاش داشت تا از موقعيت بوجود آمده براي احياي قدرت خود استفاده كند. هر چند كه دولت سودان با عدم پذيرش نيروها و نمايندگان سازمان ملل تاحدود زياد اين اقدام را تحت الشعاع قرار داد اما در نهايت سازمان ملل برقراري صلح، در دارفور سودان را در رديف موفقيت هاي خود ثبت مي كند. ارزيابي نهايي اينكه، برقراري صلح دارفور يكي از مهمترين تحولات در عرصه آفريقا و نظام بين المللي است كه در ساير كشورهاي آفريقايي مي تواند تكرار شود. البته اين نكته قابل ذكر است كه به دليل اهداف پيچيده غرب احتمال برقراري صلح دائمي در سودان دور از ذهن است و امكان اينكه در ساير نقاط نيز گروه هايي براي گرفتن امتياراتي از دولت مركزي (با حمايت غرب) به تحركات نظامي بپردازند وجود دارد هر چند كه روند كنوني نويدبخش صلح و پاياني بر فاجعه انساني در سودان است

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دوري جهان عرب از آمريكا

بسياري از كشورهاي عربي به دليل موقعيت جغرافيايي و دارا بودن منابع عظيم انرژي همواره كانون توجه قدرت هاي بزرگ بوده اند. در طي چند دهه اخير (پس از جنگ جهاني دوم و استقلال يابي بسياري از كشورها از استعمار فرانسه و انگليس) آمريكا به عنوان بزرگترين بازيگر در اين كشورها حضور يافته است، چنانكه بخش اصلي روابط اين كشورها باآمريكا بوده و حتي بسياري آنها را جزئي از قلمرو اين كشور دانسته اند. با اين تفاسير آنچه در روابط آمريكا با كشورهاي عربي (بويژه خاورميانه) مشهود است نوعي دگرگوني بنيادين در نحوه تعامل ميان آنها است. به عبارتي ديگر مشاهده مي گردد كه بسياري از اين كشورها به دنبال تعديل روابط و كاهش نفوذ آمريكا در كشورشان مي باشند. مخالفت با سياست هاي منطقه اي واشنگتن و اعلام نتايج نظرسنجي هايي كه حكايت از انزجار 80 درصد مردم جهان عرب از آمريكا دارد، خود گواهي بر آغازي بر انحطاط نفوذ آمريكا در جهان عرب دارد. اين روند چنان نمود يافته است كه بسياري از ناظران سياسي رويكرد آمريكا به ليبي و كشورهاي عربي آفريقا را به دليل تزلزل موقعيت آن در ميان كشورهاي عربي خاورميانه ارزيابي نموده اند.
با توجه به تحولات جهاني و سياست هاي آمريكا مهمترين عوامل تاثيرگذار در روابط ممالك عربي با آمريكا را مي توان چنين ارزيابي كرد:
الف) به منظور اجراي طرح اصلاحات آمريكايي،احزاب مخالف دولت ها تقويت شده و براي حضور آنها در صحنه فشارهاي بسياري از جانب واشنگتن اعمال گرديده است. از سوي ديگر اين اصلاحات در بخش هاي اجتماعي نيز صورت گرفته كه هدف اصلي آن زدودن دين از جامعه و ايجاد گرايش هاي سكولاري در ميان مردم بوده كه مورد مخالفت دولتمردان جهان عرب قرار گرفته است.
ب) با جنگ عراق كه پرده از ماهيت توسعه طلبانه و زياده خواهانه آمريكا برداشت، كشورهاي عربي دريافتند كه براي كاخ سفيد، متحد معني و مفهومي ندارد و آنها صرفا براي منافع خود فعاليت مي كنند، لذا همسويي با آمريكا تضميني براي آينده آنان نخواهد بود.
ج) سياست هاي مغرضانه و يكجانبه آمريكا در قبال تحولات فلسطين و عملكرد آن در سوريه و لبنان نيز از عوامل تاثيرگذار بر روابط و نگرش جهان عرب با آمريكا بوده است.
از يك سو در حالي كه جهان عرب به حمايت از ملت و دولت فلسطين مي پردازد و براي تحقق صلح تلاش مي كند، دولتمردان واشنگتن، با حمايت از جنايات رژيم صهيونيستي مانع از اجراي اين مهم مي گردند. از سوي ديگر مداخلات اين كشور در تحولات لبنان و سوريه، منطقه را به شرايط بحراني سوق داده است.
د) از چالش هاي آمريكا، افزايش انزجارهاي جهاني از سياست هاي اين كشور و نيز ظهور و قدرت يابي نهضت هايي است كه روندي مغاير با اهداف آن را مي پيمايند. نهضت هايي كه در آمريكاي لاتين، شرق آسيا و خاورميانه شكل گرفته اند تاثير بسياري بر ديدگاه جهان عرب به آمريكا داشته اند.
با توجه به آنچه ذكر شد، كشورهاي عربي براي كاهش وابستگي به آمريكا، راهكارهايي را در پيش گرفته اند كه تاكنون نتايج مثبتي را براي اهداف آنها در پي داشته است از جمله: 1) تلاش براي ارتقاي روابط با ساير كشورهاي اسلامي. در اين راستا آنها اقدامات بسياري را براي برقراري روابط دو جانبه و چند جانبه صورت داده اند. مهمترين كاركرد آن تلاش براي ساماندهي سازمان كنفرانس اسلامي و نزديكي بيشتر به كشورهاي اسلامي در آفريقا و شرق آسيا مي باشد.
2) از نكات بارز در سياست هاي كنوني جهان عرب، همگرايي منطقه اي آنها است.
در حالي كه غرب تلاش دارد تا با بحران آفريني در منطقه مانع اتحاد كشورها گردد، اما حركت كشورهاي عربي، روندي ديگر را تجربه مي كند، اولا آنها سعي در تقويت شوراي همكاري خليج فارس و اتحاديه عرب دارند. ثانيا در مسير تكميل همگرايي منطقه اي، گرايش به ايران را در دستور كار قرار داده اند. چنانكه نمود اين سياست را در حمايت قاطع آنها در زمينه فعاليت هاي هسته اي از ايران مشاهده مي گردد.
3) يكي از مهمترين چارچوب هاي كاري جهان عرب گرايش به شرق بويژه چين مي باشد. اين اقدام كه در ماه هاي اخير روندي رو به رشد داشته در اجلاس مشترك كشورهاي عربي با چين در پكن و ديدارهاي بسياري از سران كشورهاي عربي از اين كشورها در مرحله جديدي گام نهاده است. اين رويكرد را مي توان اقدامي اساسي براي كاهش وابستگي به آمريكا و حتي اروپا ارزيابي كرد. چرا كه چين به عنوان قدرتي نوظهور، به سدي در برابر غرب مبدل شده كه بسياري از كشورهاي استقلال طلب به آن روي آورده اند. در همين حال گسترش روابط با غيرمتعهدها نيز در دستور كار جهان عرب قرار دارد چنانكه آنها در اجلاس اخير اين جنبش در مالزي بر اين رويكرد تاكيد نمودند. در نهايت مي توان گفت كه كشورهاي عربي يكي از چارچوب هاي كاري خود را مقابله با سياست هاي آمريكا و كاهش وابستگي به آن تدوين نموده اند. در اين راستا آنها ضمن دوري از اين كشور همگرايي منطقه اي را در اولويت قرار داده اند. البته اين نكته قابل ذكر است كه تحقق اين مهم در كوتاه مدت امكان پذير نمي باشد چرا كه صنايع و اقتصاد بسياري از اين كشورها به آمريكا وابسته است، با اين وجود اين تلاش ها نويدبخش ايجاد نگرش استقلال خواهي در جهان عرب مي باشد كه در آينده مي تواند موجب پايان حضور آمريكا و حتي غرب در اين كشورها گردد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بحران در شاخ آفريقا

گسترش ناآرامي ها در سومالي طي هفته هاي اخير مي رود تا اين كشور را با بحراني انساني مواجه سازد هر چند كه سير تحولات نويد تشكيل كشوري اسلامي را در آفريقا مي دهد.
كشور سومالي با 10 ميليون جمعيت در شاخ آفريقا قرار دارد. اين كشور در سال 1960 پس از چند دهه استعمار انگليس و ايتاليا، استقلال يافت. در سال 1991 با سقوط دولت ديكتاتوري «محمد زيادباره» بحران داخلي در اين كشور تشديد گرديد. در طي 15 سال گذشته هيچ دولت مقتدر و مستقلي نتوانسته در «موگاديشو» پايتخت تشكيل گردد. تاكنون بيش از 500 هزار نفر در كشور اسلامي سومالي قرباني جنگ شده اند. در سال 2004 و در توافقات صلح كه با اقدامات سازمان ملل صورت گرفت «عبدالله يوسف» در كنيا دولت انتقالي را تشكيل داد. افزايش ناآرامي ها در كشور مانع از آن شد كه وي بتواند دولت را در كشور تشكيل دهد. لذا دولت در تبعيد (در كنيا) را سازماندهي نمود كه آن هم چندان دوامي نياورده و با اختلافات داخلي مواجه است. هر چند سومالي، كشوري عربي نمي باشد اما به دليل رايج بودن زبان عربي در آن، از اعضاي اتحاديه عرب قلمداد مي شود. در ادامه ناآرامي هاي اين كشور در طي هفته هاي اخير درگيري ها ميان گروه هاي موسوم به «جنگ سالاران» و «شبه نظاميان مسلمان» افزايش يافته است. براساس گزارش هاي منتشره از سوابق اين گروه ها، جنگ سالاران كه از گروه هاي محلي مي باشند، تحت حمايت آمريكا هستند كه نگرش سكولار و غيرديني دارند. بسياري آنها را دست پرورده آمريكا براي ايجاد پايگاهي براي اين كشور در آفريقا مي دانند بويژه اينكه پس از شكست آمريكا در برقراري صلح در اين كشور در سال 1992، تلاش واشنگتن براي سركوب مخالفان خود در آن، افزايش يافته است. در همين راستا نيز مقامات آمريكا بارها تاكيد كرده اند كه با حمايت از جنگ سالاران ادامه خواهند داد.
«جنداي فريزر» معاون وزير امور خارجه آمريكا صراحتا بيان كرده است كه سياست ما در قبال سومالي تقويت همكاري و حمايت از گروه هايي است كه براي مبارزه با اسلام گرايان و القاعده فعاليت مي كنند. در همين حال جرج بوش نيز در ديدار با «دنيس ساسو» رئيس اتحاديه آفريقا اعلام داشت كه ما براي تقويت جبهه مقابله با پيروان القاعده تلاش مي كنيم (منظور مقابله با اسلام گرايان سومالي بوده است). در نقطه مقابل جنگ سالاران، شبه نظاميان اسلام گرا با عنوان «دادگاه شرعي» به رهبري «شيخ شريف بن احمد» قرار دارند. اين گروه كه پس از تشديد درگيري هاي قبيله اي ميان «كنگره ملي سومالي» داود و هاويه شكل گرفت در چارچوب فعاليت هاي خود تشكيل دولتي اسلامي و پايان دادن به بحران انساني را اساس كار خود عنوان كرده است. آنها كه در حال حاضر به عنوان فاتحان درگيري هاي اخير در موگاديشو مطرح شده اند از جانب آمريكا به عنوان القاعده سومالي نام گذاري گرديده اند. واشنگتن بيش از جنگ عراق به بهانه وجود اين گروه ها، سومالي را يكي از گزينه هاي بعدي مبارزه با تروريسم عنوان كرده است.
در شرايط كنوني روند تحولات سومالي از دو منظر مي تواند قابل تامل باشند.
با عنايت به گذشته اين درگيري ها مي تواند زمينه يك بحران منطقه اي گردد. بحراني كه استمرار آن عاملي براي تشديد مداخلات خارجي در كشور سومالي مي شود.
آمريكا وغرب در سال 1992 به بهانه بحران سومالي به اين كشور لشكركشي نمودند هر چند كه به دليل شكست مجبور به ترك آن شدند. در موقعيت فعلي كه غرب براي حضور در آفريقا تلاش مي كند، تحريك گروه هاي معارض مي تواند راهكاري براي تكرار سناريو دهه 90 براي حضور آنها در آفريقا باشد. دست يابي به منابع انرژي ارزان، مقابله با ساير بازيگران جهاني و مبارزه با رشد اسلامگرايي از عوامل تاثيرگذار در اجرايي شدن اين سياست مي باشد.
در نقطه مقابل با عنايت به سوابق شبه نظاميان اسلام گرا، و مواضع آنها و مردم سومالي روند تحولات را در قالب تشكيل دولت اسلامي مي توان بررسي نمود.
چنان كه بسياري از سياستمداران اعلام كرده اند كه هدف دادگاه شرعي تشكيل جامعه اي اسلامي به دور از مداخلات خارجي است. هر چند هنوز ترديدهاي بسياري در عملكرد و ماهيت واقعي شبه نظاميان وجود دارد اما با پذيرش اظهارات و عملكرد آنها مهم ترين دلايل رويكرد آنها و ملت سومالي به پذيرش دولت اسلامي را چنين مي توان ارزيابي نمود.
اولا افزايش مداخلات خارجي كه جنگي 15 ساله با 500 هزار كشته را به همراه داشته است، اين امر نارضايتي عمومي از غرب را در پي داشته كه نتيجه آن گرايش مردم به گروه هاي اسلامگرا براي تشكيل دولت اسلامي به عنوان عامل صلح و وحدت شده است. اقدامي كه مشابه آن در تحولات كومور كه منجر به پيروزي اسلام گرايان شد مشاهده نموديم.
ثانيا نهضت اسلامي در ساير كشورها به ويژه در خاورميانه از جمله فلسطين، عراق، لبنان و در برقراري ثبات و توسعه اين كشورها كارنامه موفقي داشته است.
ثالثا تلاش هاي غرب براي نفوذ فرهنگي و توسعه سكولاريسم در آفريقا كه با فرهنگ و اعتقادات ديني مردم همخواني نداشته است. بسياري از تحليلگران دليل پيوستن به شبه نظاميان اسلام گرا را مقابله با سياست هاي سكولاريستي غرب اعلام كرده اند.
در نهايت هر چند كه هنوز به درستي سرنوشت سومالي و اهداف گروه هاي معارض و حاميان آنها مشخص نمي باشد اما روند كنوني را بايد دوره اي جديد از مناقشات در سومالي و آفريقا پس از حل بحران سودان دانست. اين امر از يك سو مي تواند موجب مداخلات خارجي و در يك نگاه خوشبيانه تشكيل دولت اسلامي گردد. هر چند كه تعدد بازيگران داخلي و خارجي در سومالي تحقق يكي از اين دو سناريو در كوتاه مدت را دور از ذهن مي نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تمديد حالت فوق العاده در مصر

حسني مبارك كه در انتخابات سال گذشته توانست براي يك دوره ديگر رياست جمهوري خود را تمديد نمايد، نخستين اولويت كاري خود را بر تحكيم پايه هاي قدرت استوار نمود. او در حالي در راس قدرت باقي ماند كه در انتخاباتي كه با بيش از يك كانديداي رياست جمهوري برگزار شد، وعده داد تا در صورت پيروزي، تغييراتي بنيادين در ساختار اجتماعي و قانوني كشور ايجاد نمايد. به رغم تمام وعده هاي داده شده در طي ماه هاي اخير بار ديگر شاهد استمرار روند اجراي سياست هاي گذشته از سوي مبارك مي باشيم كه صرفا در راستاي تحكيم پايه هاي قدرت فردي و به عبارتي حضور مطلق در راس قدرت صورت مي گيرد.
براساس گزارش هاي منتشره بار ديگر صدها تن از مخالفان دولت بويژه اعضاي اخوان المسلمين بازداشت و روانه زندان شده اند (افرادي كه در دوره انتخابات آزاد شده بودند بار ديگر روانه زندان ها شدند)، انتخابات شهرداري ها براي دو سال آينده به تعويق انداخته شد، قانون اصلاحات در مجلس مردود اعلام شد و ضرورت اجراي آن به طور موقت لغو گرديد، تا بار ديگر مبارك نشان دهد كه تنها تصميم گيرنده در كشور، شخص وي مي باشد. در كنار اين اقدامات نكته قابل تامل، تمديد حالت فوق العاده براي دو سال آينده است. پس از ترور انورسادات در سال 1981 ميلادي يعني از آغاز قدرت يابي مبارك تاكنون اين قانون هر ساله تمديد مي شود.
براساس اين قانون هرگونه مخالفت با دولت، تظاهرات اعتراض آميز و فعاليت احزاب مخالف دولت (بويژه اخوان المسلمين) جرم محسوب شده و دولت حق دارد بدون محاكمه افراد را بازداشت و روانه زندان نمايد. مبارك در حالي به تمديد قانون حالت فوق العاده مبادرت ورزيد كه:
1)حضور نمايندگاني از احزاب مخالف دولت در مجلس در ماه هاي اخير به مانعي بزرگ براي تصويب و به اجرا درآمدن طرح هاي مبارك بويژه در زمينه اصلاحات اجتماعي و مذهبي كه عموما مغاير با اصول ديني و اسلامي است، مبدل گرديده اند. در نطقه مقابل نيز بسياري از گروه هاي سياسي و اقشار مردم با طرح هاي به اجرا درآمده از سوي مبارك مخالف و آن را گامي در جهت تغيير ساختار ديني و عقيدتي مي دانند. در اين چارچوب شاهد تظاهرات هاي گسترده مردم از جمله دانشجويان، قضات و روشنفكران ملي و مذهبي مي باشيم. همسويي نمايندگان مجلس و بسياري از اقشار جامعه در ضديت با طرح هاي مبارك مانع از اجرايي شدن طرح هاي وي گرديده است.
2)اين روزها شاهد بحران هاي سياسي در سوريه، لبنان و فلسطين مي باشيم. تشديد اين بحران ها كه هرم قدرت را هدف قرار داده، موجب نگراني مبارك از احتمال تكرار اين سناريوها در مصر شده است. مبارك از هم اكنون بر آن شده كه با تشديد محدوديت ها مانع از قدرت يابي ساير گروه ها بويژه مخالفان و سهم خواهي آنها از قدرت گردد تا به سرنوشت همسايگان دچار نگردد.
3)عملكردهاي مبارك در قبال تحولات سرزمين هاي اشغالي با خواسته هاي شهروندان مصري مغايرت دارد. در حالي كه وي بر تحكيم مناسبات با تل آويو تاكيد دارد، افكار عمومي خواستار پايان روابط با اين رژيم و در عوض همكاري با دولت جديد حماس و حمايت از ملت فلسطين مي باشند.
4)مبارك حضور در معادلات جهاني و ارتقاي دستگاه ديپلماسي خود را در عرصه بين المللي از جمله اولويت هاي خود قرار داده است. در اين چارچوب شاهد ديدارهاي مكرر وي از ساير كشورها بويژه كشورهايي اروپايي، آمريكايي و آفريقايي مي باشيم. وي در حالي براي توسعه دستگاه سياست خارجي تلاش مي كند، كه به امنيت داخلي و ثبات سياسي كه زيربناي معطوف شدن به خارج است توجهي ندارد. با توجه به آنچه ذكر شد، در حالي مبارك براي تمديد حالت فوق العاده و افزايش محدوديتها به ويژه در زمينه فعاليتهاي سياسي گام برمي دارد كه مشي وي با مخالفت هاي شديد نمايندگان مجلس، گروه هاي سياسي، افكار عمومي و حتي نهادهاي بين المللي رو برو شده است. به اين ترتيب وي براي تحقق بخشيدن به سياست خود نيازمند محرك ها و عواملي بود كه تحولات مصر و منطقه تاحدودي آنها را مهيا نمود. از جمله آنها:
الف) انفجارهاي صورت گرفته در سنيا و مراكز توريستي كه دهها كشته و زخمي برجاي گذاشت. دولت با دستگيري مظنونان، آنها را از نزديكان القاعده و گروه هاي افراطي معرفي نمود كه با گروه هاي مخالف دولت همكاري كرده و هدف آنها برهم زدن نظم عمومي و تكرار آن در ساير مناطق در بلندمدت بوده است.
ب) تحولات فلسطين و افزايش تحريكات نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي در نقاط مرزي كه تهديدكننده امنيت مصر مي باشد.
ج) تاكيد بر پيام هاي نوارهاي منتسب به رهبران القاعده و طالبان كه در آنها مصر به عنوان سناريوي بعدي آنها براي اجراي عمليات هاي تروريستي معرفي گرديده است. در همين حال آنها اعلام كرده بودند كه گروه هايي را در مصر و كشورهاي همسايه براي اجراي اين اهداف تشكيل داده كه در آينده اي نزديك فعاليت خود را آغاز مي كنند.
د) مبارك در ماه هاي اخير ديدار هاي متعددي از اروپا و قدرت هاي بزرگ جهاني داشته است. در همين حال در سطح اتحاديه عرب نيز حضوري فعال را آغاز كرده است. از اهداف مبارك در اجراي اين ديپلماسي فعال را مي توان كسب چراغ سبز از سوي ساير كشورها بويژه اروپايي ها براي سكوت در برابر سياست هاي داخلي بويژه محدوديت هاي ايجاد شده در اين كشور ارزيابي نمود.
هـ) بهره گيري از گرفتار آمدن آمريكا در تحولات عراق، سرزمين هاي اشغالي فلسطين و در مجموع خاورميانه كه مانع از استمرار پي گيري هاي طرح اصلاحات خاورميانه از يك سو و نيز نيازمندي آنها به همپيمانان منطقه اي نظير مصر براي خروج از اين گرفتاري هاي گرديده است. مبارك به خوبي آگاه است كه در شرايط كنوني آمريكا نيازمند همكاري وي مي باشد لذا قاعدتا در برابر سياست هاي سركوب گرايانه وي واكنش چنداني نخواهند داشت. چنانكه مشاهده مي گردد كه مقامات كاخ سفيد پس از تمديد حالت فوق العاده صرفا به ابراز تاسف بسنده كردند.
در نهايت با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه حسني مبارك پس از انتخابات رياست جمهوري دريافت كه پايه هاي قدرت وي بيش از پيش متزلزل گرديده و در آينده اي نه چندان دور ساير احزاب جايگزين وي مي شوند. بويژه آنكه رشد نهضت هاي اسلام گرا در منطقه مي تواند در مصر نيز تكرار گردد.
لذا وي از هم اكنون سياست هاي خود را بر جلوگيري از بروز چنين تحولاتي معطوف نموده است. كه با بهره گيري از ناآرامي هاي منطقه اي به توجيه سياست هاي خود مي پردازد. در حالي كه نياز غرب و آمريكا به مصر بويژه براي جلوگيري از استمرار قدرت يابي نهضت هاي اسلام گرا در منطقه موجب سكوت و همراهي آنها با سياست هاي مبارك در ايجاد خفقان داخلي شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيامدهاي اتحاد ناميمون بوش و بلر

با پيروزي جمهوري خواهان در انتخابات سال 2000 آمريكا، باب تازه اي در روابط لندن با واشنگتن بازگشايي شد،بگونه اي كه دو كشور به متحداني بزرگ و هماهنگ مبدل گرديدند كه سياست هاي نسبتا مشابهي را در عرصه داخلي و خارجي پي گيري مي نمودند. همكاري نسبتا موفق آنها در جنگ افغانستان كه موجب آغازي بر حضور استعماري بريتانيا بود، سبب شد تا بار ديگر آنها بدون توجه به خواست جامعه جهاني در جنگ عراق مشاركت نمايند.
اين رويكرد در حالي صورت گرفت كه در ساير تحولات جهاني نيز دو كشور در يك صف قرار گرفته و به حمايت همه جانبه از يكديگر پرداختند. عواملي همچون ناتواني در تحقق اهداف جنگ عراق، برملاشدن جنايات و عملكردهاي ضدبشري نظاميان انگليسي، نقض گسترده حقوق بشر، تغيير در ساختار نظام بين المللي و حضور بازيگران جديد و... موجب شد تا بلر نيز در كنار بوش مورد هجوم همه جانبه معترضان قرار گيرد. با توجه به كارنامه همكاري بلر با بوش بويژه پس از جنگ عراق مهمترين پيامدهاي اين اتحاد ناميمون را مي توان در چندعرصه مورد بررسي قرار داد.
1)در عرصه داخلي: بلر در حالي همسويي بي قيد و شرط با آمريكا را سرلوحه سياست هاي خود قرار داد كه جنگ افروزي ها وي در عراق موجب دوري دولت از تحولات داخلي گرديد كه موجب شد تا اولا بسياري از طرحها و اهداف بويژه در بخش هاي عمران و آموزشي و اجتماعي، اجرا نگردد و حتي بودجه آنها صرف هزينه جنگ گردد. براساس آمار در سه سال اخير بيكاري، تورم، حاشيه نشيني، تعطيلي اماكن خيريه و مدارس به دليل عدم رسيدگي دولت، افزايش چشم گيري داشته و بسياري عمراني از طرح ها نيز به صورت ناتمام رها گرديده اند.
ثانيا: بي توجهي هاي بلر به ديدگاه نمايندگان پارلمان و عملكردهاي وي، موجي از انتقادات فراگير از او، حزب كارگر و حتي مجموعه دولت را به همراه داشته است. از يك سو مردم و ساير احزاب و گروه ها با برپايي تظاهرات هاي گسترده و انتشار گزارش هاي متعدد بر نحوه عملكرد دولت اعتراض كرده و بارها خواستار بركناري بلر گرديده اند. بويژه اينكه بلر در چارچوب همسويي با بوش، با تصويب قوانين ضدتروريسم و استراق سمع كه محدوديت هاي داخلي را افزايش داده بر مشكلات اقتصادي و اجتماعي مردم افزوده است. از سوي ديگر هم پيمانان بلر در حزب كارگر نيز ديگر پذيراي وي نبوده و ضمن مخالفت با طرح هاي او تلاش دارند تا به هر نحوي او را متقاعد سازند كه براي حفظ وجهه حزب كارگر از قدرت كناره گيري كند. نمايندگان حزب كارگر در پارلمان طي چندين نامه راهكار خروج از بن بست انگليس را صرفا كناره گيري بلر ارزيابي نموده و خواستار جايگزيني براي وي شده اند.
2) در اتحاديه اروپا: هر چند كه دولتمردان انگليس به عنوان يكي از بانيان اتحاديه اروپا، تلاش داشته اند تا با برعهده گيري سكان هدايت اين اتحاديه از آن در جهت تحقق اهداف خود بويژه حفظ جايگاه جهاني به عنوان يك ابرقدرت بهره برداري كنند، اما گرايش يكجانبه بلر به بوش و حضور ناموفق آن در جنگ عراق موجب شد تا اولين پيامد آن در روابط اروپا با اين كشور تجلي يابد. در طي سال هاي اخير از يك سو انگليس ديگر بازيگري فعال در معادلات و تصميم گيري هاي اتحاديه محسوب نمي شود و گرايشات اتحاديه، صرفا براي حفظ اتحاد مي باشد چنانكه رياست دوره اي بريتانيا بر اين اتحاديه موجي از انتقادها را به همراه داشت. از سوي ديگر افكار عمومي نيز از لندن به عنوان ستون پنجم آمريكا در اتحاديه ياد كرده و بر اين عقيده اند كه اين كشور، در چارچوب اهداف تك قطبي آمريكا، به تضعيف اتحاديه مي پردازد چنانكه صراحتا با تصويب قانون پول واحد مخالفت كرده است لذا دولت ها بايد ضمن كاهش مراودات با انگليس، اين كشور را در حاشيه تصميم گيري هاي اتحاديه قرار دهند. به عبارتي ديگر مي توان گفت كه اتحاد بوش و بلر در نهايت منجر شد تا انگليس متحدان سنتي و همسايگان خود را به دشمناني مبدل سازد كه صرفا براي حفظ صلح و امنيت به مخالفت آشكار با آن نمي پردازند و سعي دارند تا از طريق سياسي آن را به انزوا بكشانند.
ج) در عرصه بين المللي: آنچه در پيامدهاي همسويي بلر با آمريكا قابل تامل است، تاثيرات اين همكاري بر سياست خارجي و جايگاه بريتانيا در عرصه بين الملل است. لندن كه فكر مي كرد با حضور د رجنگ عراق مي تواند وجهه به دست آمده در افغانستان را ارتقا بخشد، بدون توجه به خواسته هاي مجامع جهاني وارد جنگ شد. سه سال جنگ عراق در نهايت منجر شد تا اولا افكار عمومي جهان، لندن را در كنار واشنگتن به عنوان ناقض حقوق بشر و جلادي كه براي سياست هاي توسعه طلبانه فعاليت مي كند، معرفي و خواستار اقدام جهاني عليه آن شوند. موج اين اعتراضات را در تظاهرات هاي گسترده اي كه در سراسر جهان برگزار گرديد مي توان مشاهده كرد. ثانيا در مجامع بين المللي و سازمان ملل متحد، جايگاه انگليس به عنوان حامي حقوق بشر و صلح و امنيت جهاني كه موجب مي شد تا اين كشور به اين بهانه ها در امور داخلي ساير كشورها مداخله كند، كاملا محو گردد. امروز شاهد مي باشيم كه اهداف و خواسته هاي آن با مخالفت جامعه بين الملل مواجه مي شود. ثالثا حضور در جنگ عراق موجي از انگليسي ستيزي را در جهان اسلام بويژه در خاورميانه ايجاد كرد كه موجب شكست طرح هاي آن در اين مناطق گرديد. در حالي كه اين امر لطمات اقتصادي و سياسي بسياري براي آن به همراه داشت. رابعا سياست جنگ افروزانه سبب شد تا دستگاه ديپلماسي بريتانيا نتواند چندان در ساير نقاط جهان فعال گردد. در حالي كه بازيگران جديدي نظير روسيه، چين، هند و آلمان توانستند در سراسر جهان حتي در آفريقا و آمريكاي لاتين به حوزه هاي نفوذ جديدي دست يابند، تا در عرصه بين الملل نيز بريتانيا شكست هاي بزرگي را متحمل گردد در حالي كه از جنگ عراق نيز دستاوردي جز افزايش تلفات و انتقادهاي جهاني حاصلي نداشته است.
بر اين اساس مي توان گفت كه همسويي بلر با بوش در سال هاي اخير بويژه در قبال عراق، موجب گرديد تا از يك سو حزب كارگر كه سه دوره بر عرصه قدرت تكيه زده، آينده خود را در ابهام ببيند، از سوي ديگر انگليس كه براي احياي قدرت در بحران هاي جهاني شركت كرده، امروز، خود را در مسير زوال و انزواي جهاني مشاهده كند در حالي كه در عرصه داخلي نيز وضعيت مطلوبي را تجربه نمي كند. لذا مي توان گفت كه در شرايط كنوني كه بلر همچنان بر سياست هاي تك گويانه خود تاكيد دارد و خروج از عراق را شكستي بزرگ تر از تحولات و ناكامي هاي كنوني مي داند، بايد حزب كارگر خود را براي كناره گيري از قدرت و انگيس براي پاسخ گويي به جامعه جهاني آماده سازند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش جديد قاره آفريقا در معادلات جهاني

قاره آفريقا، در طول تاريخ، مورد توجه قدرت هاي بزرگ بوده است. وجود ذخاير عظيم انرژي و معدني سبب شده تا همواره اين قاره از سوي ساير كشورها مورد استعمار قرار گرفته و همچنان در رديف عقب مانده ترين قاره هاي جهان قرار گيرد. هر چند كه اين قاره در تامين منابع انرژي و معدني توانايي هاي بسياري دارد، اما در بعد سياسي فعاليت چنداني نداشته و بيش از آنكه در عرصه معادلات جهاني ايفاي نقش نمايد، در عرصه داخلي با جنگ هاي طولاني مدت دولت ها و مخالفان كه اكثرا از سوي دول خارجي تحريك مي گردند، مواجه بوده است.
آنچه در سير تحولات آفريقا در طي هفته ها و ماه هاي اخير قابل تامل است، گرايش دوباره كشورها و مجامع بين المللي به اين قاره و تلاش آنها براي دادن نقش هاي جديد به آن در معادلات جهاني است. در حالي كه محور تحولات امروز بيشتر در حوزه خاورميانه، شرق آسيا و قلب اروپا در جريان است، مقامات ارشد بسياري از قدرت هاي بزرگ از جمله چين، آمريكا، انگليس، آلمان، كره جنوبي از يك سو و سازمان ها و مجامع جهاني از سوي ديگر، از كشورهاي مختلف اين قاره بويژه مناطق بحران خيز و ثروتمند (از نظر داشتن منابع انرژي و معدني) ديدار داشته اند. با توجه به تحولات جهاني اين رويكرد از چند منظر قابل تامل است:
1-دستيابي به منابع انرژي : آنچه امروز در عرصه اقتصاد و سياست جهاني محور مذاكرات و جهت گيري دولت ها بويژه كشورهاي صنعتي مي باشد، دست يابي به منابع انرژي است. در حالي كه نياز اين كشورها به دست يابي به منابع ارزان و سهل الوصول در حال افزايش است، روند تحولات جهاني، آنها را با دغدغه هاي بسياري در اين زمينه مواج ساخته است. اولا مسئله پرونده هسته اي ايران و احتمال بهره گيري از اهرم نفت براي تعديل مواضع و اقدام متقابل در برابر غرب از سوي تهران ثانيا، موج غرب ستيزي در خاورميانه كه مركز اصلي صدور نفت مي باشد ثالثا روي كارآمدن احزاب چپ گرا در آمريكاي لاتين كه مخالف سيطره غرب و خارجيان بر منابع نفتي مي باشند رابعا بحران در آسياي مركزي و قفقاز كه آينده اي مبهم را براي منطقه در پي دارد، از عوامل تاثيرگذار بر توليد و قيمت انرژي در عرصه جهاني هستند. (چنانكه قيمت نفت تا مرز 70 دلار افزايش يافته است) با توجه به شرايط كنوني كشورهاي صنعتي سعي دراند تا با حضور در قاره آفريقا از منابع و ذخاير ارزان اين مناطقه به جاي ساير مراكز برخوردار گردند. البته كشورهاي توليدكننده نيز در نقطه مقابل با گسترش روابط با كاشورهاي اين حوزه سعي در همسو نمودن آنها در حفظ وضعيت كنوني را دارند. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه كشورهاي صنعتي بيشتر به دنبال اورانيوم موجود در منطقه براي ارتقاء توان هسته اي و كاهش وابستگي به نفت مي باشند.
2-حفظ پايگاه در كشورهاي اسلامي آفريقا: در طي ماه هاي اخير موجي از غرب ستيزي در جهان اسلام ايجاد شده كه پس از اهانت نشريات غربي به پيامبر اعظم(ص) اين امر بيش از گذشته افزايش يافت به گونه اي كه برخي از پايگاه هاي اقتصادي و سياسي غرب در كشورهاي اسلامي تعديل و حتي پايان پذيرفت. بر اين اساس، اين كشورها سعي دارند تا بيش از آنكه موج اين اسلام خواهي و غرب ستيزي در آفريقا گسترش يابد، با حضور فعال و اقدام پيشگيرانه، از تكرار اين تحولات جلوگيري و حداقل پايگاه هاي خود را در اين كشورها حفظ نمايند در حالي كه در اين ميان به اختلاف افكني و دو دستگي ميان مسلمانان اين حوزه با ساير كشورهاي اسلامي مبادرت مي ورزند.
3-سرپوش نهادن بر ساير ناآرامي ها: سير تحولات عرصه بين الملل بويژه در مناطق بحران خيز نظير عراق، سرزمين هاي اشغالي فلسطين، لبنان، افغانستان و... حكايت از ناكامي بازيگران غرب در اين عرصه از جمله قدرت هاي بزرگ و سازمان هاي بين المللي در اجراي طرح هاي صلح و امنيت جهاني دارد. اين ناكامي ها سبب شده تا افكار عمومي با ديده ترديد به عملكرد اين مراجع نگريسته و به طور كلي وجهه جهاني آنها تحت الشعاع قرار گرفته است. لذا با توجه به اينكه قاره آفريقا همواره كانون بحران هاي پنهان و آشكار بوده و از سوي ديگر بسياري از ناآرامي هاي اين مناطق توسط قدرت هاي خارجي ايجاد شده در مقطع كنوني اين كشورها و حتي سازمان هاي بين المللي بر آنند تا با حضور در تحولات اين قاره اولا با ميانجي گري و حل بحران هاي داخلي برخي كشورها از جمله سودان، سومالي، ثانيا رسيدگي به وضعيت اقتصادي آفريقا و اجراي برخي طرح هاي ارائه شده در اجلاس هاي جهاني، ضمن سرپوش نهادن بر ساير ناكامي هاي جهان خود، كارنامه اي موفق از خود براي جهانيان در جهت تحقق صلح و امنيت جهاني به نمايش گذارند تا عاملي براي بهبود چهره جهاني آنها باشد.
4-حفظ موازنه قدرت: نكته قابل تامل در عملكرد كشورها در آفريقا در مقطع كنوني گرايش همگاني كشورها به منطقه است كه سبب شده تا بسياري از ممالك از اروپا، آسيا، آمريكاي لاتين، به برقراري روابط با كشورهاي اين حوزه مبادرت ورزند. با توجه به رويكرد جديد جهاني به پيش گيري از نظام تك قطبي و حوزه هاي نفوذ شخصي، مي توان گفت كه از دلايل اين رويكرد، جلوگيري از حضور يك جانبه قدرت هاي ديگر و حفظ توازن در ايجاد پايگاه هاي جديد براي هر كدام از بازيگران بين المللي مي باشد.
در نهايت به توجه به تحولات جهاني مي توان گفت كه در شرايط كنوني برخورداري افريقا از منابع انرژي دست نخورده و غني و ناتواني اين كشورها در استفاده بهينه از اين منابع كه سبب وابستگي آنها به دول غربي شده است و نيز تغيير در ساختار سياسي و اقتصادي ساير نقاط جهان به ويژه در خاورميانه و كشورهاي اسلامي سبب گرايش قدرت ها و سازمان هاي جهاني به اين قاره گرديده است. التبه بايد در نظر داشت كه اين رويكرد تاثيرچنداني بر وضعيت اقتصادي و يا برقراري امنيت در اين مناطق نخواهد داشت چرا كه قدرت هاي بزرگ همواره سعي دارند تا با حفظ بحران اقتصادي و سياسي در اين كشورها، ضمن حفظ پايگاه هاي خود، از منابع سرشار و ارزان آن برخوردار گردند، لذا شرايط كنوني را مي توان دوره جديدي از استعمار بر قاره آفريقا دانست كه سود آن صرفا به بازيگران خارجي تعلق خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گامهاي  رژيم صهيونيستي به قهقرا(1)

مقدمه:
به رغم آنكه سران رژيم اشغالگر قدس پس از تشكيل دولت جديد (بعد از مرگ سياسي شارون) از ايجاد تحولاتي سازنده در سياست داخلي و خارجي اين رژيم خبر داده بودند، اما سير تحولات اضمحلال و ناتواني آن را به نمايش گذاشت كه مي‌رود تا موجب سرنگوني دولت تازه كار آن گردد.
 بحران‌هاي شديد در عرصه داخلي، شكست در اجراي اهداف توسعه طلبانه در قبال فلسطين اشغالي، ناكامي در سياستهاي منطقه‌اي، افزايش انزجار جهاني از اين رژيم، بيانگر اين حقيقت است كه تل آويو ديگر توانايي حفظ قدرت را ندارد و در صورت عدم تغيير در ساختار سياسي و تاكيد بر زياده خواهي‌ها ،محكوم به تحمل شكستهاي سنگين‌تر خواهد بود. اكنون رژيم صهيونيستي كه به بركت حمايتهاي متحدان غربي و تفرقه‌هاي ايجاد شده در منطقه به حيات خود ادامه مي‌دهد از يك سو با مشكلات بسياري در ابعاد گوناگون مواجه است و از سوي ديگر در لواي  حل اين چالش‌ها راهكارها و اهدافي را پيگيري مي‌كند كه برگرفته از چارچوب‌هاي توسعه طلبانه و خواسته‌هاي غرب مي‌باشد. براين اساس موانع و راهكارهاي اين رژيم در محورهاي داخلي، منطقه‌اي و بين المللي قابل تقسيم بندي مي‌باشند كه در نهايت مي‌تواند تاثيرات بسياري بر استراتژي متحدان غربي اين رژيم در خاورميانه و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين داشته باشد.
نخست: اراضي اشغالي
چنانكه ذكر شد رژيم صهيونيستي در عرصه‌هاي مختلف با چالش‌هاي گوناگوني مواجه است كه بخش اصلي آن ا مشكلات دروني تشكيل مي‌دهد. همواره اين اصل مطرح مي باشد كه رژيمها و دولتها در شرايطي مي‌توانند به اهداف خود دست يابند كه در عرصه داخلي به اجماع و يكپارچگي نائل آيند تا در لواي آن به ساير اقدامات بپردازند. بررسي كارنامه اهداف و سياستهاي رژيم صهيونيستي در ماههاي اخير (پس از تشكيل دولت اولمرت) نشان مي‌دهد كه برخلاف ادعاهاي مقامات اين رژيم مبني بر اتحاد ميان دولت و مردم و نيز روند رو به رشد اجتماع صهيونيستي، آنها در درون با چالش‌هاي گسترده‌اي روبرو مي‌باشند كه آنها را وادار به تغيير استراتژي هاي از پيش طراحي شده ساخته و خواهد ساخت.
الف- بعد سياسي: پس از مرگ سياسي شارون در 4 ژانويه 2006، ايمود اولمرت به عنوان كفيل نخست وزير امور را در دست گرفت. در انتخابات زودهنگام مارس 2006، حزب كاديما كه از حزب ليكود جدا گرديده بود به رهبري اولمرت و افرادي مانند، شيمون پرز، شائول موفاز، تسيوي ليوني و ... توانست با بيشترين آراء در راس قدرت قرار گيرد. در روند تحولات سياسي اين رژيم دو نكته حائز اهميت است. اولا حزب «كاديما» به دليل عدم كسب قاطع آراء وادار به اتئلاف با حزب كار به رهبري «عامير پرتز» گرديد كه به دليل تضاد ديدگاهها اكنون به چالشي بزرگ براي رژيم صهيونيستي و شخص اولمرت مبدل شده است. ثانيا حضور كمرنگ مردم در انتخابات كه  به گفته بسياري از ناظران صرفا 12 الي 20 در صدر را شامل مي‌شد، شكستي سنگين براي دموكراسي مورد ادعاي تل آويو ومتحدان غربي آن رقم زد كه همچنان پس لرزه‌هاي آن ادامه دارد. آمار نشان مي‌دهد كه بيش از 85 درصد مردم اين رژيم از عملكرد دولتمردان ناراضي و خواستار دگرگوني در آن مي‌باشند. دولت اولمرت كه با ائتلافي ضعيف كار را آغاز كرد در ابتدا با تقسيم پستهاي كليدي براي خويش تلاش نمود تا درچارچوب اهداف كاديما گام بردارد. عدم پشتوانه مردمي، بي‌تجربگي و تزلزل در دولتمردان و درنهايت حضور مخالف طرح‌هاي كاديما يعني «عامير پرتز» در وزارت جنگ، شكستهاي پياپي اولمرت را در پي داشت. استراتژي سياسي كاديما بر اصل اقتدار مركزي، كاهش گروههاي فشار، تسلط كامل بر پارلمان، ادامه طرح‌هاي يكجانبه كه شارون طراح و مجري آن بود، ايجاد اصلاحات كه بعضا به درخواست آمريكا اجرا مي‌گرديد( تا الگويي باشد براي كشورهاي منطقه)، استوار بود. هرچند كه وي و متحدانش تلاش كردند تا اين سياستها را در عرصه داخلي محقق سازند اما سير تحولات نتايج ديگري را براي آنها رقم زد. تشديد مخالفتهاي افراطيون وميانه روها از طرح‌هاي يكجانبه و خودسرانه اولمرت، عدم همراهي كامل پارلمان «كنست» با طرح‌هاي اولمرت، ناكامي‌هاي پياپي وي را در پي داشت. درهمين راستا افشاي فساد مالي و اخلاقي «موشه كاتساف» رئيس رژيم صهيونيستي و سپس فسادها و اتهامات وارده بر اولمرت و خانواده‌اش بيش از پيش فروپاشي سياسي اين رژيم را رقم زد. در چنين شرايطي اولمرت سياستهاي خود را بر چند محور استوار ساخت. يكم: ايجاد بحران‌هاي منطقه‌اي براي انحراف افكار عمومي كه نتيجه آن تشديد جنايات عليه فلسطينيان، جنگ لبنان و تبليغات گسترده عليه ايران و سوريه مي‌باشد. دوم: بركناري و محاكمه سران نظامي و سياسي و تشكيل وزارت خانه‌هاي جديد نظير وزارت امور استراتژيك با رهبريت ليبرمن، سوم: آوردن افرادي از احزاب متمايل به كاديما كه در صف مخالفان دولت قرار دارند در جمع وزرا و نزديكان تا از حجم مخالفتها كاسته شود. وي با آوردن «آويكدورليبرمن» رهبر حزب «اسرائيل بيتنا» در پست جديد امور تهديدات استراتژيك به نوعي ساير احزاب را به خود نزديك ساخت از سوي ديگر زنگ خطر را براي كاهش سهميه حزب كار، در دولت به صدا درآورد كه با اعلام خبر احتمال جايگزيني «ايهود باراك» به جاي عامر پرتز در وزارت جنگ تشديد گرديد. به رغم تمام اين تمهيدات اكنون دولت اولمرت دوراني كاملا بحراني را سپري مي‌كند كه اعتراضات مردمي و در خواست آنها براي پايان كار دولت، آن را در سراشيبي سقوط قرار داده است.
ب: بعد اقتصادي: بررسي تحولات اقتصادي رژيم صهيونيستي نشان مي‌دهد كه اين رژيم هزينه‌هاي اقتصادي مالي خود را از دو راه تامين مي‌نمايد. اولا اين رژيم كه از سوي قدرتهاي بزرگ براي تامين منافع آنها در خاورميانه تشكيل گرديده، بخش اصلي هزينه‌هاي خود را از خارج تامين مي‌كند. بخشي از اين درآمد از طريق يهويداني است كه از سراسر جهان كمكهاي مالي را به تل آويو ارسال مي‌كنند. آنها عموما يهودياني هستند كه با د اشتن كارخانجات و شركتهاي چند مليتي به نوعي اقتصاد جهاني را در اختيار دارند كه بخشي از درآمد خود را به رژيم صهيونيستي اختصاص داده‌اند. ثانيا بعد ديگر درآمدهاي اين رژيم از طريق كمكهاي مالي متحدان غربي به ويژه آمريكا است. بودجه‌هايي كه در هزينه‌هاي ساليانه اين كشورها منظور مي‌گردد و نيز خريد كالاهاي صهيونيستي كه عموما بالاتر از قيمت جهاني است، از شيوه‌هاي حمايتي غربي‌ها از تل آويو است. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه در سال 2006 مبلغي معادل 108 ميليارد دلار هزينه‌اي است كه مردم ايالات متحده آمريكا براي رژيم صهيونيستي به عنوان ماليات پرداخت كرده‌اند. در اروپا نيز رقم‌هاي مشابهي ارائه شده است. (البته درآمدهاي حاصله از فروش تسليحات نظامي را نيز بايد به اين آمارها افزود). با تمام اين تفاسير معطوف شده دولتمردان تل آويو به توسطه طلبي به جاي رسيدگي به امور اقتصادي، استمرار مقاومت ملت فلسطين به ويژه پاسخ‌هاي موشكي آنها به جنايات صهيونيستها، كاهش جمعيت به ويژه كوچ معكوس صهيونيستهاي ثرومتند از اراضي اشغالي، افزايش هزينه‌هاي امنيتي ونظامي به جاي امور اقتصادي و ... فروپاشي اقتصاد رژيم صهيونيستي را در پي داشته است. (افزايش نرخ بيكاري، تورم، كسري بودجه كلان، كاهش صادرات از پيامدهاي بحرانهاي مذكور مي‌باشد). در همين راستا اين نكته قابل ذكر است كه در طول جنگ 33 روزه لبنان، پاسخ‌هاي موشكي حزب ا... بسياري از زيرساختهاي اقتصادي اين رژيم (به ويژه در حيفا و سديروت) را تخريب نمود كه هم اكنون نيز پيامدهاي منفي آن استمرار دارد. اكنون رژيم صهيونيستي سياست اقتصادي خود را بر افزايش توليدات و فروش ادوات نظامي، جذب كمكهاي خارجي كه عموما از متحدان غربي است، استوار ساخته تا شايد بدينوسيله بر مشكلات فائق آيد.(نكته مهم آنكه در چنين شرايط بحراني، پرونده فساد بسياري از سران اين رژيم افشا گرديده كه مبالغ قابل تاملي را از اموال عمومي سرقت و اختلاس كرده‌اندكه خود از عوامل تشديد بحران اقتصادي در تل آويو است.)

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گامهاي  رژيم صهيونيستي به قهقرا(2)

ج- بعد نظامي: زير بنا و ساختار اصلي رژيم صهيونيستي بر اصل نظامي گري استوار است. با توجه به كمي جمعيت و سياستهاي توسعه طلبانه، اين رژيم اصل گسترش و حمايت از نظاميان را در دستور كار دارد. اهميت اين امر تا بدان حد است كه بسياري از سران و مقامات ارشد اين رژيم از ميان نظاميان برگزيده مي‌شوند. هرچند كه رژيم صهيونيستي در طول 6 دهه حيات خود، همواره بر تقويت توان نظامي تاكيد داشته، اما تحولات ماههاي اخير سرزمينهاي اشغالي فلسطين و منطقه حكايت از تزلزل و فروپاشي اين اقتدار دارد بويژه اينكه استعفاي دان حالوتس وزير دفاع اين رژيم به دليل ناكارآمدي سياست هاي سران نظام  از تزلزل كامل ارتش صهيونيست ها پرده برداشت . اولا نارضايتي جوانان از شرايط خدمت سربازي، بحران رواني شديد در ميان نظاميان، عدم تمايل خانواده‌ها به اعزام فرزندانشان به ارتش، تغييرنگرش نظاميان از توسعه طلبي به مصالحه براي پايان دادن به عملياتها عليه فلسطينيان، پاسخ‌هاي موشكي و عملياتهاي شهادت طلبانه مقاومت كه وحشت شديدي را در ميان صهيونيستها ايجاد كرده و ... چالشهاي داخلي بسياري براي ارتش اين رژيم در پي داشته است. ثانثا نكته مهم در ساختار نظامي نظامي رژيم اشغالگر قدس، پيامدهاي شكست آن از حزب ا... در جنگ 33 روزه است. پيروزي ملت لبنان دراين جنگ به منزله فروپاشي اقتدار جهاني ارتشي بود كه خود راپنجمين ارتش مقتدرجهان مي‌دانست، درحالي كه ناتواني دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي اين رژيم در برابر حزب ا... به اين ناكامي دامن زد. اين شرايط در كنار يكديگر موجب گرديد تا ارتش اشغالگران قدس در تزلزل و ياس كامل قرار گيرندكه كناره گيري حالوتس ،اولين پيامد‌ آن بود كه در مورد عامير پرتز نيز مي تواند تكرار گردد.آمارها حكايت از اين دارد كه طي ماههاي اخير آمار فرار از خدمت، خودكشي، گرايش به اعتياد، مشكلات اخلاقي و جنسي به ويژه درميان نظاميان زن، نافرماني و اعتراض به تصميمات فرماندهان، خودداري از شركت در عملياتي ضد فلسطيني، رشد فزاينده‌اي رانشان مي‌دهد. در اين ميان، دولتمردان رژيم صهيونيستي ازجمله «عامير پرتز» وزير جنگ با اختصاص بودجه 12 ميليارد دلاري براي بازسازي ارتش، افزايش حقوق سربازان وحتي رسيدگي به وضعيت خانواده‌هاي آنها، اعطاي نشان شجاعت، ترميم دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و تغيير در برخي رده‌هاي فرماندهي، تشكيل كميته‌اي براي بررسي علل شكست در جنگ لبنان، محاكمه سران نظاميان به عنوان عاملان ناكامي ارتش و... تلاش دارند تا به نوعي روحيه ازدست رفته را به ارتش بازگردانده و آنها را به ادامه فعاليت اميدوار سازند. (نكته مهم آنكه آنها براي كاهش بحران رواني، بهره گيري از كوكايين و مواد مخدر را در دستور كار قرار داده‌اند.) با اين وجود تشديد نارضايتي از شرايط ارتش از يك سو و درگيري ميان وزير جنگ «عامير پرتز» با اولمرت براي آينده كاري به ويژه پس از تصميم اولمرت براي جايگزيني «باراك» (نخست وزيرسابق اين رژيم) به جاي «پرتز» كه پس از استعفاي حالوتس تشديد گرديده از سوي ديگر، بر اين بحران دامن مي‌زند. در حالي كه اولمرت براي سرنگوني پرتز فعاليت مي‌كند، وزير جنگ تلاش دارد تا با ارائه طرح‌هاي صلح با فلسطينيان كه خواست اكثريت نظاميان است به نوعي پايگاه خود را در ارتش تقويت نموده تا در برابر عملكرد اولمرت پشتوانه‌اي نظامي را در اختيار داشته باشد كه تا حدودي نيز موفق بوده است.
د-عرصه اجتماعي- امنيتي: جامعه صهيونيستي بر خلاف ادعاهاي آنها، جامعه‌اي چند پاره مركب از اقشار گوناگون است كه برگرفته از برتريت يهود (از نوع مهاجر) و بربريت ساير اقشار است. تركيب اجتماعي و جمعيت 7/5 ميليون ساكن اراضي اشغالي بيانگر حضور سه قشر در اين منطقه مي‌باشد. اولا اعراب كه به طور متوسط 5/1 ميليون نفر را در اراضي اشغالي 1948 شامل مي‌گردد. ثالثا يهودياني كه اصالتا در فلسطين اشغالي بوده و تاريخي قديمي را يدك مي‌كشند. ثالثا يهودياني كه از ساير كشورها به ويژه از اروپا و آمريكا و هم اكنون از شرق آسيا، روسيه و آسياي مركزي و قفقاز و آفريقا به اين رژيم كوچ داده شده‌اند. گزارشها نشان مي‌دهد كه اعراب به عنوان كارگران غير بومي و بدون تابعيت در سخت ترين شرايط زندگي قراردارند كه به مرور به خارج از اراضي اشغالي كوچانده مي‌شوند. يهوديان بومي نيز در كنار مهاجران آفريقايي و آسيايي (روسيه و آسياي مركزي بخش اصلي آن است) نيز در مشاغل سخت و كارگري بدون حقوق و مزاياي اجتماعي به كار گرفته مي‌شوند. اين افراد كه بيشتر زنان مي‌باشند مورد سو‌ء استفاده مالي و جنسي قرار مي‌گيرند به گونه‌اي كه آمار فساد و فعاليتهاي غير اخلاقي اين افراد رشد صد درصدي را نشان مي‌دهد. در نهايت يهوديان اروپايي و آمريكايي هستندكه در راس قدرت و مشاغل كليدي قرار دارند كه در بيت المقدس و تل آويو ساكن مي‌باشند و از امكانات رفاهي برخوردارند. در چنين شرايطي بررسي سياستهاي اجتماعي  و امنيتي رژيم صهيونيستي بر چندمحور استوار مي‌باشد.
اولا در چارچوب اصل تمركزگرايي و بر اساس استراتژي دولت اولمرت كه بر جاي مانده از تفكرات شارون (نخست وزير اسبق) است، واگذاري مناطق دور دست و اسكان يهوديان درمراكز به منظور كاهش هزينه‌ها و تشكيل دولت و كشوري يكپارچه در اوليت كاري قرار دارند. آنها در اين طرح خواستار واگذاري برخي نقاط مرزي سرزمينهاي اشغالي به كشورهاي همسايه و مناطقي به فلسطينيان در برابر به رسميت شناخت اين رژيم و واگذاري نقاط مركزي به ويژه بيت المقدس به تل‌آويو گرديده‌اند. ساخت شهركهاي جديد در قدس شرقي، مناطقي از كرانه باختري، جولان سوريه و اسكان اجباري يهوديان در اين مناطق حكايت از اجراي اين استراژي دارد كه مي‌تواند در بلند مدت پيگيري گردد. البته هزينه‌هاي اقتصادي،مخالفتهاي مردمي و تاكيد فلسطينيان بر بازپس گيري اراضي اشغالي اين روند را با مشكلاتي مواجه ساخته به ويژه اينكه در جنگ 33 روزه اهداف آنها با شكست مواجه گرديد.
ثانيا ماهيت رژيم صهيونيستي بر اساس اصل كوچ يهوديان به اراضي اشغالي استوار گرديده است. هرچند كه آنها در 6 دهه براي تحقق اين امر فعاليتهاي بسياري داشته‌اند، اما روندتحولات كوچ معكوس يهوديان را نشان مي‌دهد. افزايش بحرانهاي اقتصادي و امنيتي، افشاي فسادهاي مالي و اخلاقي دولتمردان، ناامني سياسي وجاني، سبب نارضايتي عمومي از دولت گرديده كه بيش از 90 درصد جمعيت اين رژيم را در برمي‌گيرد كه مهم ترين پيامد آن  كوچ  معكوس صهيونيستها است. در 20 سال گذشته بيش از 300هزار يهودي از اراضي اشغالي خارج شده‌اند كه اين آمار در مقطع كنوني رشد فزاينده‌اي را نشان مي‌دهد كه حتي سبب شده تا دولتمردان اين رژيم براي جلوگيري از اين رويه ضمن اعلام تضمين‌هاي امنيتي خواستار مذاكره با فلسطينيان براي پايان انتفاضه شوند در حالي كه احتمال كناره گيري اولمرت و كاتساف براي جلب رضايت مردمي را اعلام كرده‌اند. در همين حال طرح‌هاي امنيتي بخشي از اين سياستها است كه با استقرار سيستمهاي راداري و افزايش بودجه نظامي اجرا مي‌گردد كه ناتواني اين سيستمها در برابر پاسخ‌هاي موشكي حزب ا... و عملياتهاي استشهادي مقاومت ،موجب ادامه وحشت در جامعه صهيونيستي و عدم تمايل آنها براي حضور در اراضي اشغالي شده است.
دوم: فلسطين: در كنار آنچه از سياستهاي صهيونيستها در اراضي اشغالي (1948 و 1967) ذكر شد سياستها و تدابير اين رژيم در قبال ساير نقاط فلسطين (غزه و كرانه باختري)‌بخش اصلي تصميات مقامات تل آويو است. پس از اجراي طرح شارون براي عقب نشيني يك جانبه از غزه، مناطقي از كرانه باختري ونوار غزه در اختيار فلسطينيان قرار گرفت. اين مناطق كه جمعيتي  معادل 4 ميليون نفر را در خود جاي داده همچنان از طريق هوا، زمين و دريا تحت سيطره و نظارت رژيم صهيونيستي قرار دارند. سياستهاي تل آويو در قبال مناطق فلسطيني نشين پس از دولت اولمرت در چند محور اجرا مي‌گردد.
1) اولمرت با ارائه طرح عقب نشيني يك جانبه از كرانه باختري و مذاكره بلند مدت با فلسطينيان به نوعي كاهش بحران در منطقه را در راستاي سياستهاي توسعه طلبانه پيگيري مي‌كرد. هرچند كه وي بر اجراي اين مهم اميدوار بوده، اما مخالفتهاي داخلي، بحران رژيم صهيونيستي، اعتراضات جهاني به دوري اين رژيم از طرح نقشه راه و تاكيد مقاومت و ملت فلسطين بر احقاق حقوقشان اين طرح را با شكست مواجه ساخت. اكنون نيز طرح‌هاي بسياري از سوي سران اين رژيم مطرح شده كه با مخالفتهاي سراسري مواجه گرديده است. طرحهاي سازشكارانه اولمرت در آن جهت است كه در نهايت فلسطيني با مرزهاي غزه و كرانه باختري با نظارت كامل رژيم صهيونيستي شكل گيرد در حالي كه بيت المقدس و ساير نقاط در اختيار اين رژيم است.
2)ساخت ديوار حائل و مرز بندي ميان فلسطينيان و اراضي اشغالي بخش ديگري از سياست صهيونيست هااست. اين ديوار كه با عملكرد شائول موفاز وزير راه در حال ساخت است در حالي تكميل مي‌گردد كه بخشي از اين مرزبندي را نيروهاي نظامي اجرا مي‌سازند. از يك سو آنها با ساخت ايستهاي بازرسي ،مناطق نظامي در كنار نواز غزه و كرانه باختري ايجاد كرده‌اند، از سوي ديگر آنها طرح‌هايي را براي حضور نيروهاي سازمان ملل و حتي ناتو در اين مناطق ارائه كرده‌اند كه نتيجه نهايي آن تعيين اجباري مرزها و پذيرش آن از سوي فلسطينيان و ملتهاي منطقه است.
3) دورساختن ملت فلسطين از انتفاضه براي خروج اشغالگران و تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف شالوده سياستهاي رژيم صهيونيستي است. آنها كه اتحاد ملت فلسطين در استمرار انتفاضه را ( نمود آن را در انتخاب حماس به عنوان دولت منتخب نشان داده شد) مغاير با توسعه طلبي‌هاي خود مي‌دانند، برآنند تا با هر ترفندي مانع از حركت آنها در قالب اهداف بلند مدت و مشغول دشتن آنها به امور داخلي گردند. تشديد حمالات به اراضي فلسطيني نشين، ربودن سران فلسطين (كه مغاير با اصول بين المللي است)‌تحريم‌هاي اقتصادي، تفرقه افكني ميان فتح و حماس، رويارو قرار دادن ابوزمان با دولت حماس با اعلام حمايت از تشكيلات خودگردان و جوسازي براي تفرقه افكني، اعمال فشارهاي بين المللي بر دولت و ملت فلسطين براي پذيرش طرح‌هاي سازش، جنگ رواني مبني بر عدم حمايت ملتهاي اسلامي به ويژه جهان عرب از فلسطين و تمايل آنها براي سازش با رژيم صهيونيستي، از ترفندهاي آنها براي معطوف ساختن فلسطينيان به امور داخلي و انحراف از توطئه‌هاي اين رژيم است. آنها براي اجراي اين مهم حاضر به پرداخت 100 ميليون دلار از اموال بلوكه شده دولت فلسطين به ابوزمان، آزادي مروان برغوثي به نفع فتح، جلب حمايت آمريكا براي اعطاي 86 ميليون دلار كمك نظامي (50 ميليون دلار نيز قبلا اعلام شده)، گرديده‌اند كه نتيجه آن برخي درگيريها ميان طرفداران فتح و حماس و اختلاف نظر هنيه و ابوزمان براي تشكيل دولت ملي است. البته تاكيد ملت فلسطين بر عدم گرفتار آمدن در توطئه‌هاي تفرقه افكنانه اين رژيم كه استمرار انتفاضه را در پي دارد تاكنون مانع از اجراي اين توطئه‌ها شده كه مي‌تواند نقطه اميدي براي اتحاد دوباره فلسطينيان براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گامهاي  رژيم صهيونيستي به قهقرا(3)

سوم: سياستهاي منطقه اي:
اولويت سياست خارجي رژيم صهيونيستي فعاليت در قبال كشورهاي منطقه به ويژه ممالك عربي و كشورهاي هم مرز با اراضي اشغالي را شامل مي گردد. آنها در اين راستا دو نوع سياست را اجرا مي‌كنند.
الف- تحقق اهداف توسعه طلبانه در قبال لبنان و سوريه براي تل آويو از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در حالي كه اين رژيم با قراردادهاي صلح با اردن و مصر بخشي از اراضي اشغالي را در امنيت و حيطه مطلق خود مي‌بيند، بر اصل برخورد با سوريه و لبنان تاكيد دارد. اولا اين رژيم در مرحله اول سياستهاي خود لبنان را به عنوان مركزي براي تحقق اهداف خود در نظر گرفت. آنها بر آن بودند تا با اقدامي از پيش تعيين شده با ورود به خاك لبنان و توسعه اراضي به نوعي در مذاكرات صلح مواضع خود را در برخي مناطق اشغالي به ويژه «مزارع شبعا» تثبت نمايند. مقاومت حزب ا... و ملت لبنان در جنگهاي 33 روزه نه تنها شكست سنگيني را بر اين رژيم  تحميل و اقتدار جهاني آنها را فرو ريخت، بلكه ناكامي طرح‌هاي آن را به همراه داشت. تل آويو كه تسلط بر رود «ليتاني» در نقاط مرزي در اراضي اشغالي را در سر مي پروراند در نهايت وادار به عقب نشيني شد. آنها در حالي اين شكست را متحمل گرديدند كه در نهايت با قطعنامه 1701 شوراي امنيت تلاش نمودند از يك رو خلع سلاح حزب ا... اولين دشمن خود و از سوي ديگر بهره گيري از نيروهاي سازمان ملل براي جلوگيري از تحركات مقاومت و ساخت ديوار امنيتي را محقق سازند. هرچند كه آنها يونيفل را عاملي براي حفظ اراضي اشغالي مي‌دانستد اما در نهايت با اعمال فشارهاي حزب ا... وادار به باز پس دادن اين اراضي و پذيرش نقشه برداري سازمان ملل از شبعا شدند. اكنون صهيونيستها در قبال لبنان برآنند تا با دامن زدن به اختلافات داخلي آنها (به ويژه  حزب ا...) را از تحولات مرزي و فلسطين دور سازند كه به دليل بيداري گروههاي نظير حزب ا... و شخص سيدحسن نصرا... تاكنون در تحقق آن ناكام مانده‌اند.
ثانيا- سوريه با محوريت بلندي‌هاي اشغالي جولان سناريوي ديگر سياست منطقه‌اي رژيم صهيونيستي است. تل آويو از يك سو برا ي آوردن سوريه پاي ميز مذاكره و از سوي ديگر براي حفظ اراضي اشغالي جولان مقاومت مي‌كند. آنها با حمايت متحدان غربي و جنگ رواني براي واداشتن دمشق به پذيرش خوسته‌هاي خود تلاش كرده‌اند كه كميته تحقيق حريري، تحريم‌هاي جهاني و احتمال حمله به سوريه از محورهاي آن است. در همين حال آنها با شهرك سازي و اعمال محدويدت براي جولان تحت نظارت سوريه براي استمرار و تسلط كامل بر جولان اشغالي فعاليت مي‌كنند. البته تاكيد دمشق براي آزاد سازي جولان و نيز عدم پذيرش پيش شرط براي مذاكره با رژيم صهيونيستي به رغم فشارهاي غرب مانع از تحقق اهداف صهيونيستها و تكرار شكست لبنان در قبال سوريه شده كه مي‌تواند بار ديگر تاثيرات نامطلوبي بر عرصه داخلي و منطقه‌اي اين رژيم داشته باشد.
ب- جهان عرب: سياستهاي كلان منطقه‌اي تل آويو در قبال كشورهاي عربي طراحي و اجرا مي‌گردد. اين رژيم كه در 6 دهه از عدم مشروطيت منطقه‌اي رنج مي برد اكنون تلاش مي‌كند تا به هر نحو ممكن به برقراري و گسترش روابط با كشورهاي عربي بپردازد. در حالي كه اردن و مصر به عنوان مركز استراتژيك اين رژيم در جهان عرب قلمداد مي‌شود، تل آويو سياستهاي خود رابراي تحقق اهدافش در ساير كشورها فعال نموده است. اهداف رژيم صهيونيستي در قبال كشورهاي عربي عبارتند از: پايان دادن به تحريم‌ها و برقراري روابط سياسي و اقتصادي اولويتي فراگير براي تل آويو است كه براي تحقق آن به هر ترفندي متوسل مي‌گردد. در طي ماههاي اخير از يك سو با اعلام استمرار طرح نقش مسير طلايي كه بر اساس آن ارتباط ميان جهان عرب و رژيم اشغالگر برقرار مي‌گردد و از سوي ديگر فعال ساختن متحدان خارجي در خاورميانه براي طرح‌هاي سازش، تحركات صهيونيستها در حال شكل گيري است. تقسيم بندي كشورها به اعراب ميانه رو و تندرو و لزوم برقراري روابط با اعراب ميانه رو كه دموكراتيك و جهاني هستند، بهره گيري از ظرفيتهاي اردن و مصر براي جلب رضايت ساير كشورها به پذيرش رژيم صهيونيستي، اعلام حمايت از طرح‌هايي نظير طرح ملك عبدا... «پادشاه عربستان» براي صلح خاورميانه، حضور در نشست‌هايي كه از جانب كشورهاي غربي به عنوان روند خاورميانه برگزار مي‌گردد، بهره گيري از متحدان غربي براي اعمال فشار يا تشويق كشورها به پذيرش اين رژيم و ... از جمله فعاليتهاي صهيونيستها براي تحقق اهدافش در جهان عرب مي‌باشد. هرچند كه برخي از كشورها به برقراري روابط با تل آويو ابراز تمايل كرده‌اند اما اكنون مشكل اساسي صهيونيستها، نگاه منفي ملتهاي عربي است كه مانع از اعلام گرايش رسمي آنها به تل آويو مي‌گردد. آمار نشان مي‌دهد كه 95 درصد ملتهاي منطقه رژيم صهيونيستي را دشمن اصلي خود دانسته و خواستار شكل گيري نهضتهايي براي مقابله با آن شده‌اند. اين چالشها سبب شده تا رژيم اشغالگر قدس نيز گامهايي براي به نماش گذاشتن چهره‌هاي متعادل تر و به اصطلاح خودشان ميانه رو را به نمايش گذارد. ساخت مسجد در فرودگان بن گورين، تعيين يك مسلمان به عنوان سفير دريونان و در نهايت حضور يك عرب در كابينه دولت، اعلام دادن امتيازات بسيار به فلسطينيان در صورت برقراري روابط با جهان عرب با محوريت طرح‌هاي مشترك و ... از جمله راهكارهاي جديد صهيونيستها براي تحقق اهدافشان است. البته آنها در لواي اين تحركات به تفرقه افكني ميان كشورهاي عربي با يكديگر وجهان اسلام مي‌پردازند تا در نهايت موجب انحراف آنها از تحولات فلسطين و منطقه، و رويارو قرار گرفتن آنها با ساير كشورهاي اسلامي گردد تا  بتوانند با برخي از آنها ارتباط برقرار سازند. رژيم صهيونيستي تنها راه خروج از بن بست فلسطين را ارتباط با دنياي عرب مي‌داند كه امتيازات اقتصادي و سياسي بسياري براي آنها به همراه دارد. (تلاش كشورهاي غربي و سازمان ملل براي حل بحران خاورميانه پشتوانه‌اي براي سياستهاي تل آويو در قبال اعراب است).
ج- ايران: رژيم صهيونيستي كه جمهوري اسلامي ايران را  اولين دشمن جهاني خود مي‌داند و حتي آن را از ملت فلسطين خطرناك تر ارزيابي مي‌كند، توطئه‌هاي خود عليه تهران را تشديد نموده است. اين رژيم كه به خوبي آگاه است در برابر اراده و اتحاد ملت ايران توانايي هيچ گونه فعاليتي را ندارد جنگ تبليغاتي و رواني را سر لوحه سياستهايش قرار داده است. اولا جو سازي عليه فعاليتهاي هسته اي ايران محور شرارتهاي اين رژيم مي باشد. آنها در اقداماتي تبليغاتي چنان وانمود مي‌سازند كه آنها گرداننده اصلي تحركات آمريكا و جهان در قبال تهران مي‌باشند لذا ايران براي تحقق اهدافش بايد خواسته‌هاي اين رژيم را بپذيرد. تحريك كشورهاي اروپايي و آمريكا به مخالفت با فعاليتهاي هسته‌اي ايران، تحركات ديپلماتيك در چين و روسيه براي به اصطلاح تغيير مواضع آنها در برابر تهران، ايجاد تبليغات رسانه‌اي به منظور معرفي فعاليتهاي هسته اي ايران به عنوان تهديد بين المللي در حالي كه خود را با 200 كلاهك هسته‌اي را الگوي صلح معرفي مي‌كند و... از جمله فعاليتهاي صهيونيستها عليه فعاليتهاي هسته‌اي ايران است. ثانيا ايجاد شانتاژهاي رواني در عرصه داخلي ايران و دور ساختن ملت از دولت، ترفند قديمي و فراگير اين رژيم عليه تهران است. تبليغات گسترده مبني بر اجماع جهاني براي تحرك نظامي عليه تهران، انتشار برخي گزارشها در مورد تهاجم يك جانبه و هدف قرار دادن مراكز هسته‌اي ايران، ايجاد جوي مصموم در فضاي اقتصادي و ... محورهاي جنگ رواني براي فروپاشي اتحاد ملت ايران است. (آنها براي اين مهم حتي به شايعاتي مبني بر كسالت رهبر معظم انقلاب روي آورده‌اند). ثالثا: چالش آفريني در روابط ايران و جهان عرب كه تشديد بحران در خاورميانه را به همراه دارد از استراتژي هاي كلان صهيونيستها مي‌باشد. آنها به همراه متحدان غربي خود از يك سو برخي كشورهاي عربي را به موضع گيري بر ضد فعاليتهاي هسته‌اي ايران تشويق مي‌كنند و از سوي ديگر با اعلام هلال شيعه و سني و تهديد دانستن ايران براي آينده سياسي كشورهاي منطقه  به تفرقه فكني ميان ملتها و دولتها روي آورده‌اند. آنها چنان وانمود مي‌سازند كه تهران تهديدي براي امنيت منطقه و حيات سياسي دولتهاي عرب است لذا اتحاد ميان رژيم صهيونيستي و اعراب عليه آن امري الزام آور است. در اين ميان سياستهاي غرب در تحريك ممالك عربي در قبال توان نظامي و هسته‌اي ايران به نوعي هدفمند براي اين تفرقه فكني فعال گرديده است. البته تاكيد ايران بر اتحاد با كشورهاي منطقه و لزوم همكاريهاي فراگير براي حفظ امنيت و ثبات در خليج فارس و خاورميانه تاكنون اين توطئه را با شكست مواجه ساخته است. در اين راستا تحولات عراق، لبنان و فلسطين به مركزي براي سياست تفرقه افكنانه رژيم صهيونيستي و غرب مبدل شده است. آنها از يك سو ايران را عامل بحران در اين مناطق مي‌دانند كه براي كاهش نفوذ آن بايد فعاليت نمود از سوي ديگر خواستار حضور كشورهاي عربي براي به اصطلاح احقاق حقوق اهل سنت در برابر ايران شده‌اند. نكته مهم آنكه آنها با تقسيم مسلمانان به شيعه و سني و قرار دادن آنها در طيف‌هاي ايران و جهان عرب و نيز اسلام تندرو و ميانه رو (ايران تندرو و اعراب ميانه رو) براي تحقق اين تفرقه افكني فعاليت مي‌كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گامهاي  رژيم صهيونيستي به قهقرا(4)

چهارم: عرصه بين الملل
هرچند كه رژيم صهيونيستي به دليل حمايت متحدان غربي، توانسته جايگاهي در ميان برخي كشورهاي ضعيف كسب نمايد اما همچنان از عدم مشروعيت و مقبوليت جهاني رنج مي‌برد. تل آويو سياست بين المللي خود را بيش از هر چيز بر كسب مشروعيت و حضور در جمع بازيگران جهاني تدوين نموده تا در سايه اين امر بتواند اهداف بلند مدتي را محقق سازد كه عبارتند از:
اولا چنانكه ذكر شد رژيم اشغالگر قدس براي امور اقتصادي و سياسي نيازمند حمايتهاي خارجي است. عملكرد لابي صهيونيستها كه در اكثر نقاط جهان به ويژه در اروپا و‌آمريكا فعال هستند، بهره گيري از ظرفيتهاي اقتصادي كارتلهاي تجاري صهيونيستي، مداخله مستقيم و غير مستقيم در تعيين مقامات ارشد متحدان كه نمونه آشكار آن را در آمريكا، آلمان، انگليس و فرانسه مشاهده مي‌گردد، انجام فعاليتهاي تروريستي براي استفاده از حربه رعب و وحشت براي همگام ساختن سران كشورها و ... از راهكارهاي رژيم صهيونيستي براي جلب حمايتهاي متحدان غربي و آمريكايي در جهت ادامه كمكهاي اقتصادي و سياسي است. البته اين نكته قابل ذكر است كه در سالهاي اخير نگاه جوامع غربي به اين رژيم به طور فزاينده اي منفي گرديده به گونه‌اي كه بيش از 60 درصد مردم اروپا و آمريكا اين رژيم را عامل ركود اقتصادي و مشكلات جهاني خود مي‌دانند و خواستار لغو روابط با آن شده‌اند.

 

اكنون صهيونيستها از طريق برقراري روابط مستقيم با سران كشورها و تاسيس گروههاي كاري نظير «آيپك و گروه دوستي با اروپا» براي استمرار حمايتها فعاليت مي‌كنند كه رايزني‌هاي پياپي سران اين رژيم را در پي داشته است. محور اين مذاكرات آلمان،ايتاليا، فرانسه، انگليس و آمريكا مي‌باشند كه چندين دهه است تمام سياست خود را بر حمايت از صهيونيسم بين الملل استوار ساخته و حاضر به هر اقدامي براي سرپوش نهادن بر جنايات و توسعه طلبي‌هاي آن هستند.
ثانيا از ديگر محورهاي تحركات تل آويو، بهره گيري از ظرفيتهاي بين المللي براي اجراي طرح نقشه راه به ويژه در بخش صلح اعراب و رژيم صهيونيستي است. آنها با لابي گري در آمريكا، اروپا و حتي روسيه براي اعمال فشار بر اعراب و فلسطينيان براي پذيرش طرح‌هاي سازش فعاليت مي‌كنند. ادامه تحريم حماس و حمايت از ابوزمان براي تفرقه افكني، اعمال تهديد عليه كشورهاي عربي براي پذيرش رژيم صهيونيستي و ... از راههاي تل آويو براي اجراي توطئه‌هاي بين المللي است. البته اين رژيم بخشي از سياستهاي خود را در سازمان ملل اجرايي مي‌كند كه بر اساس حمايت متحدان غربي ضمن جلوگيري از بازخواستهاي جهاني، به نوعي مشروعيت را براي خود ايجاد مي‌كند در حالي كه در كنار آن به اعمال فشار بين المللي عليه دشمنان خود مي‌پردازد.
ثالثا: يافتن متحدان جديد و توسعه مناطق نفوذ را بايد سياستي پنهاني از سوي صهيونيستها دانست كه به صورت آرام در حال اجرا مي‌باشد. در حالي كه اين رژيم به تحكيم روابط با آمريكا و اروپا مي‌پردازد، گسترش روابط با روسيه، چين، ژاپن، كره جنوبي، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، و نفوذ در آفريقا به ويژه سومالي و سودان را اجرايي مي‌كند. آنها با اين اقدامات سه هدف را پيگيري مي‌كنند. الف- دست يابي به متحدان جديد كه ضمن مشروعيت بخشي به اين رژيم منافع بسياري نيز براي آنها به همراه دارد در حالي كه محركي براي استمرار حمايت متحدان سنتي از آن است. (عملكرد اين رژيم در قبال روسيه و چين مي‌تواند محركي براي تحريك اروپا و آمريكا جهت حمايت از آن باشد) ب- كسب منافع اقتصادي و نيز ترويج يهوديت كه در آفريقا و آسياي مركزي و قفقاز در حال اجرا است. ج- تحقق اهداف سياسي و اقتصادي كه غرب از اجراي آن ناتوان مي‌باشند، نمونه بازر آن تحولات سودان و سومالي است كه با عملكرد صهيونيستها مي‌روند تا تحت نظارت غرب قرار گيرند و يا رخدادهاي عراق كه تغيير ساختار ديني و مذهبي آن با فعاليت مبلغان يهودي در حال شكل گيري و حتي گسترش يافتن به ساير كشورها است.
در همين حال گسترش روابط با ناتو و حتي عضويت در آن، حضور در سازمان‌هاي بين المللي،  (در آخرين اقدام نماد صليب سرخ جهاني با چهره ستاره سرخ به اين رژيم تعلق گرفت) مشاركت در عملياتهاي نيروهاي چند مليتي در افغانستان، عراق و حوزه بالكان و ... از ديگر محورهاي فعاليت صهيونيستها ست كه به دليل مخالفتهاي جهاني به صورت پنهاني و گام به گام اجرا مي‌شود. رابعا: نكته بسيار مهم در فعاليتهاي جهاني رژيم صهيونيستي تفرقه افكني و تقابل ميان مسيحيت و جهان اسلام است. يهوديان كه جمعيتي معادل 5/13 ميليون نفر را در سراسر جهان در برمي‌گيرند، اتحاد اديان را عامل شكست توسعه طلبي‌هاي خود در جهان مي‌دانند لذا براي تخريب آنها فعاليت مي‌كنند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه انتشار كاريكاتورهاي مومن از پيامبر اعظم(ص)، اهانت به مقدسات اسلامي به ويژه قرآن، ساخت سريالها و برنامه‌هاي ماهواره‌اي با محوريت تروريسم اسلامي و مسيحي، تخريب چهره حضرت مسيح(ع) و حضرت مريم، نشر كتاب و مقالات گسترده در برتريت يهود و مقابله با اسلام و مسيحيت و حتي اظهارات ضد اسلامي پاپ «بنديكت شانزدهم» رهبر كاتوليك‌هاي جهان و ... تماما اقداماتي صهيونيستي براي تفرقه افكني ميان مسلمانان و مسيحيان است كه در نهايت به تقابل با كنفوسيوس و ساير مذاهب كشانده مي‌شود. نكته جالب توجه آنكه بسياري از قوانيني كه اكنون در اروپا و آمريكا نماد اسلام ستيزي است توسط حاميان و يا تحت فشار لابي صهيونيستي براي چالش آفريني ميان اديان تصويب گرديده‌اند. همچنين در لواي اين توطئه‌ها مبلغان يهودي فعاليت گسترده‌اي را در سراسر جهان به ويژه در مجامع اسلامي و كشورهاي فقير آفريقايي براي ترويج صهيونيسم اجرا مي‌كنند كه تهديدي براي پيوند اديان جهاني ارزيابي مي‌گردد.
نتيجه گيري:
در جمع بندي كلي ،  بررسي اجمالي تحولات رژيم صهيونيستي و اهداف آن حكايت از اين واقعيت دارد كه اين رژيم برخلاف ادعاهاي گذشته اكنون شرايطي كاملا بحراني را سپري مي‌كند كه براي خروج از بن بست به سياستهاي چند گانه‌ روي آورده است. بحران سياسي و نارضايتي عمومي از دولت كه با گسترش و افشاي سران اين رژيم همراه گرديده و مي‌رود تا بركناري بسياري را به همراه داشته باشد ،شكست طرح‌هاي توسعه طلبانه كه با تشديد مقاومت ملت و دولت فلسطين وارد مرحله جديدي گرديده، ناتواني در تحقق طرح‌هاي منطقه به ويژه در قبال سوريه و لبنان، استمرار توسعه توان دفاعي و علمي ايران به ويژه در زمينه فعاليتهاي هسته‌اي كه با حمايت منطقه‌اي و جهاني همراه است، افزايش انزجار جهاني از رژيم صهيونيستي به ويژه پس از افشاي برخورداري اين رژيم از سلاح‌هاي هسته‌اي (200 كلاهك هسته‌اي) كه موجب دوري دولتها و ملتها از تل آويو گرديده و... چالشهايي هستند كه انزوا و اضمحلال اين رژيم را در اذهان تداعي ساخته است. البته سران تل آويو با دادن وعده‌هاي بلند مدت به ويژه با احياي توان نظامي براي برقراري امنيت و مبارزه با فساد دولتي كه خواست مردم است، تفرقه افكني در جامعه فلسطيني، تحريك اعراب براي برقراري روابط با اين رژيم كه چند دستگي آنها را در پي دارد، اعمال فشار بر متحدان غربي براي استمرار حمايتهاي مالي، اقتصادي، سياسي و نظامي، توسعه نفوذ در كشورها براي كسب متحدان جديد و تحقق اهداف توسعه طلبانه (محوريت عراق، آسياي مركزي و قفقاز و آفريقا است)، فعاليت در مجامع جهاني و... برآنند تا ضمن سرپوش نهادن بر اين مشكلات به راه حلي براي خروج از بحران مذكور دست يابند.
براين اساس در چنين شرايطي ملت فلسطين و جهان اسلام با تكيه بر اتحاد ، ايجاد رسانه جهاني براي آشكار سازي چهره واقعي رژيم صهيونيستي، فعال ساختن سازمان كنفرانس اسلامي در عرصه جهاني، بهره گيري از عنصر نفت براي اعمال فشار بر كشورهاي غربي جهت حمايت از ملت فلسطين، اتحاد با جهان مسيحيت كه براي مبارزه با زياده خواهي ها و توطئه‌هاي صهيونيستها فعال گرديده‌ند و... گام‌هاي مهمي براي تشديد شرايط بحراني رژيم صهيونيستي بردارند تا در نهايت تحت ورود انتفاضه به مرحله‌اي جديد كه برگرفته از اتحاد كامل فلسطينيان و جهان اسلام است بتوانند آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را محقق سازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گام‌هاي مركل براي توسعه مناسبات با خاورميانه

آنجلا مركل براي ديداري دوره‌اي به خاورميانه سفر نموده تا ضمن تقويت مناسبات اقتصادي به احياي جايگاه غرب در جهان اسلام بپردازد تا موفقيتي بزرگ را در كارنامه رياست آلمان بر اتحاديه اروپا ثبت نمايد.
آنجلا مركل صدراعظم آلمان ديداري چند روزه را از مصر، كويت، امارت متحده و عربستان آغاز كرده است. وي كه به عنوان رئيس اتحاديه اروپا تلاش براي تحقق اهداف آلمان و اتحاديه را اولويت سياست‌هاي خود قرار داده اين سفر را گامي مهم براي تحقق اين امر ارزيابي نموده است.
ديدار مركل از اين كشورها در شرايطي انجام مي‌گيرد كه: اروپا به همكاري با خاورميانه بويژه در زمينه انرژي و امور اقتصادي توجهي خاص دارد، اروپا براي حضور در معادلات جهاني بويژه صلح خاورميانه فعاليت مي‌كند، حمايت از رژيم صهيونيستي از اولويت‌هاي مركل است، پرونده هسته‌اي ايران از محورهاي مهم تحولات منطقه و جهان قلمداد مي‌شود. بر اين اساس مهمترين محورهاي مذاكرات مركل در خاورميانه عبارتند از:
1) در سالهاي اخير اروپا و كشورهاي عربي روابط اقتصادي و تجاري گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند. برگزاري نشست مشترك شوراي همكاري خليج‌فارس با اروپا، تشكيل اجلاس كشورهاي حوزه مديترانه با اروپا، روابط دوجانبه و چند جانبه با كشورهاي عربي، از فعاليت‌هاي مشترك آنها براي ارتقاي مناسبات اقتصادي مي‌باشد. در اين راستا دو اصل براي اروپا قابل تامل است. اولا بهبود چهره غرب در ميان كشورهاي اسلامي پس از اهانت به مقدسات اسلامي كه تاثيرات بسياري بر روابط اقتصادي و سياسي داشته است ثانيا مقابله به توسعه نفوذ اقتصادي چين و روسيه با كشورهاي عربي  كه تهديد كننده منافع غرب ارزيابي مي‌گردد.
2) از اصلي‌ترين چالش‌هاي اروپا، تامين انرژي بويژه در حوزه نفت و گاز مي‌باشد. هر چند كه پيش از اين آنها از كاهش وابستگي به نفت خاورميانه سخن گفته بودند اما عملكرد روسيه در افزايش بهاي سوخت و قطع انتقال گاز در مقطع زماني خاص، ملي شدن صنايع نفت و گاز در كشورهاي آمريكاي لاتين، بحران شديد امنيتي در آفريقا، بار ديگر آنها را واداشت تا به خاورميانه بويژه كشورهاي عربي گرايش پيدا كنند كه بخشي از سياست‌هاي مركل در منطقه بر تحقق اين مهم استوار گرديده است. (حضور در امارات، كويت و عربستان در اين راستا است)
3) بررسي تحولات خاورميانه شامل فلسطين اشغالي، لبنان و سوريه كه با محوريت حمايت از رژيم صهيونيستي است از اولويت‌هاي آلمان در دوران رياست بر اروپا مي‌باشد. مركل در رايزني‌هاي خود (بويژه در مصر و عربستان) تلاش دارد تا راهكاري ديگر براي تحقق صلح در خاورميانه ارائه نمايد كه اولا بخشي از آن حمايت برلين از رژيم صهيونيستي است ثانيا با پي‌گيري اين مهم بتواند راه را براي عضويت دائم در شوراي امنيت بازگشايي نمايد .
4)بررسي پرونده هسته‌اي ايران و چگونگي عملكرد كشورهاي منطقه در قبال آن از اهداف سفر مركل مي‌باشد. به طور كلي مي‌توان گفت كه نه تنها مركل بلكه تمام مقامات غرب و آمريكا كه به خاورميانه سفر مي‌كنند، بخشي از سياست‌هاي خود را بر پرونده هسته‌اي ايران تدوين مي‌نمايند. اكنون مركل نيز به نمايندگي از سوي اروپا تحركات ديپلماتيك را در قبال ايران انجام مي‌دهد هر چند كه برخلاف آمريكايي‌ها چندان مواضع خصمانه‌اي را پي‌گيري نكرده و بر اصل مذاكره تاكيد دارد.
5)گرايش به آمريكا و گام نهادن نسبي در چارچوب اهداف آن ،از سياست‌هايي است كه آلمان در دوران مركل پي‌گيري مي‌كند. با توجه به اين رويكرد، بررسي اصلاحات در خاورميانه، تحقق صلح اعراب و رژيم صهيونيستي، همكاري كشورهاي عربي با آمريكا در عراق و ... كه از خواسته‌هاي واشنگتن مي‌باشد، از اقدامات مركل در سفر اخير مي‌باشد هر چند كه وي اين امور را عملكرد مستقل، بدون هماهنگي با آمريكا عنوان مي‌كند .
6) بررسي تحولات لبنان بويژه عملكرد نيروهاي يونيفل در مرزهاي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و حمايت از دولت سينيوره، چگونگي تعامل با سوريه، ايجاد شرايط براي كاهش انزجار مردم خاورميانه از غرب،توسعه ناتو در خاورميانه ،  چگونگي حل بحران سودان و سومالي (بويژه در نشست قاهره) را مي توان از ديگر محورهاي مذاكرات صدراعظم آلمان در خاورميانه  دانست كه براساس موفقيت هر كدام از كشورهاي عربي پي‌گيري مي‌شود.
 در نهايت مي‌توان گفت كه صدراعظم آلمان در سفر دوره‌اي به خاورميانه ضمن دست‌يابي به منافع اقتصادي بويژه در زمينه انرژي براي آلمان تلاش دارد تا جايگاهي جديد براي اروپا در منطقه ايجاد نمايد كه از يك سو آن را در برابر چين و روسيه تقويت مي‌كند و از سوي ديگر تا حدودي نفوذ در قلمرو آمريكا  را اجرايي مي‌نمايد كه به دليل شرايط حاكم بر منطقه و چالش‌هاي فراروي ايالات متحده چندان با مخالفت آن مواجه نمي‌گردد. البته بايد در نظر داشت كه انزجار مردم خاورميانه از غرب، گرفتاري‌هاي آلمان در عرصه داخلي و اتحاديه اروپا، حضور بازيگران فعال در خاورميانه، تا حدودي مانع از تحقق خواسته‌هاي مركل در قبال اين منطقه مي‌گردد هر چند كه وي تلاش دارد تا از ظرفيت‌هاي موجود براي كاهش بحران داخلي آلمان (بويژه ركود اقتصادي و تامين انرژي) بهره‌برداري نمايد در حالي كه در كنار منافع ملي بايد خواسته‌هاي اتحاديه اروپا را نيز دراين راستا مدنظر قرار دهد. البته ساير اعضاي اتحاديه اروپا در دو بعد تامين انرژي و حل بحران خاورميانه از سياست‌هاي مركل حمايت مي‌كنند كه اين امر مي‌تواند ابزاري باشد براي اجراي سياست‌هايي كه وي براي تامين منافع ملي آلمان در خاورميانه در نظر گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                              پشت پرده انفجارهاي لندن

 

 

در حالي كه توني بلر به  جنگ افروزي در عراق و افغانستان تاكيد دارد بارديگر انفجارهاي زنجيره اي لندن را لرزاند تا شكستي ديگر را براي دولت وي به ارمغان آورد هرچند كه آنها تلاش دارند تا از اين مسئله به عنوان ابزاري براي توجيه سياست هاي گذشته و آينده اشان در عرصه داخلي و بين المللي بهره برداري نمايند.

به رغم آنكه دولتمردان و پليس انگليس پس ارز انفجارهاي  متروي لندن تدابير شديد امنيتي را براين كشور حكمفرما ساخته اند در روزهاي اخير بار ديگر لندن شاهد انفجارهاي زنجيره اي بوده است . هر چند كه پليس اين كشور اين اقدام  را تروريستي براي بحران آفريني عنوان مي كند اما اين امر از چند منظر قابل تامل مي باشد.

1)چنانكه بسياري از ناظران  سياسي عنوان مي كنند سياستهاي اشتباه بلر در عرصه داخلي و جهاني بويژه همراهي با بوش در عراق انتقادهاي شديدي را براي بلر به همراه داشته است . اكنون در كنار گروههاي مردمي ،دولتمردان انگليس ،گروههاي مخالف اشغالگري هاي لندن نيز در صف مخالفان قرار دارند.  با توجه به اينكه بحران داخلي انگليس مي تواند راه را براي  بلر سخت تر سازد اين انفجارها را مي توان عملكردي از سوي گروههاي ضد انگليسي ،مخالفان بلر در احزاب وگروههاي سياسي (حتي در حزب كارگر) دانست كه باعث تعديل مواضع و حتي كنار ه گيري بلر از قدرت گردد.

2)نكته اساسي در انفجارهاي لندن همزماني آن با سياست ها  و چالش هاي فرا روي  بلر مي باشد. تشديد محدوديت هاي اجتماعي ،تشكيل كميته هايي براي جاسوسي از زندگي شخصي افراد،تبادل اطلاعات شخصي مسافران با آمريكا ،استراق سمع و جاسوسي از مسلمانانت ،مخالفت با حجاب و آزادي ديني براي اقليت هاي ديني و نژادي ،تاكيد بر همكاري با آمريكات در عراق و  افغانستان به رغم مخالفت هاي مردمي ،تاكيد بلر بر افزايش توان نظامي ،سركوب نهضت هاي ضد جنگ ،اعلام اتهامات واهي عليه ايران و گروههاي اسلامي و... از سياست ها و فعاليت هاي اخير بلر است كه با مخالفت شديد افكار عمومي مواجه گرديده است . اكنون بلر اين فرصت ر ا مي يابد كه با استناد بر حملات تروريستي ضمن توجيه اقدامات گذشته تدابير سخت گيرانه تري را بر كشور حكمفرما سازد در حالي كه همكاري با آمريكا در عراق و افغانستان را بخش مهمي از اين سياست براي حفظ امنيت كشور عنوان مي كند.

3)بررسي بحران هاي جهاني بيانگر اين حقيقت است كه صهيونيست ها بخش اصلي اين جنايات را تشكيل مي دهند . آنها براي هشدار به دولتمردان غرب و تاكيد بر لزوم همكاري با خواسته هاي صهيونيست ها و نيز انجام برخي سياست هاي توسعه طلبانه در لواي انحراف افكار عمومي جهان ،به جنگ افروزي و عمليات هاي انتحاري مي پردازند. (اسناد برجاي مانده از انفجارهاي 11 سپتامبر ،متروي لندن و دهها كشتار دسته جمعي در جهان نشانگر نقش مهم صهيونيست ها در اين جنايات دارد)در مقطع كنوني كه رژيم  صهيونيستي  براي انحراف  افكار عمومي از جناياتش در اراضي اشغالي بويژه در قبال قدس تلاش مي كند ،نشست مكه و  توافقات فلسطينيان را بايكوت خبري مي كند ،عملكرد دولتمردان و مردم اروپا چندان در  چارچوب خواسته هاي اين رژيم نيست ،انفجارهاي لندن مي تواند ضمن هشدار آشكار براي جوامع اروپايي شرايط را براي انحراف افكار عمومي از سياست هاي توسعه طلبانه صهيونيست ها فراهم آورد . در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيست ها با اين اقدام دو هدف حاشيه اي را  نيز پي گيري مي كنند. اولا تشديد تقابل مسلمانان و مسيحيان كه در سال هاي اخير براي اجراي آن فعاليت هاي بسياري داشته اند. ثانيا گام نهادن در چارچوب منافع امريكا در عراق با محوريت انحراف افكار عمومي از جنايات و ناكامي هاي اشغالگران ،هشدار به انگليس در مورد عواقب ترك عراق و در نهايت ياري رسانده به بوش در توجيه طرح هاي توسعه طلبانه و جنگ افروزانه كه به بهانه مبارزه با تروريسم صورت مي گيرد.

4)نقش دولتمردان آمريكات و سازمان سيا از نكاتي است كه در اين انفجارها نمي توان آنها را ناديده گرفت . اكنون اختلافات ميان دوكشور در قبال حضور گسترده تر انگليسي ها رد عراق و افغانستان افزايش يافته است ،پروازهاي مخفي سيا به چالش  در روابط آنهامبدل شده است ،آمريكا تلاش دارد تا به هر بهانه اي پايگاههاي نظامي خود را در اروپا افزايش دهد در حالي كه به حمايت بريتانيا براي جلب رضايت ساير كشور ها نيازمند است ،بوش به دنبا ل توجيهي براي جنگ افروزي در عراق مي باشد . در چنين شرايطي انفجار هاي لندن

از يك سو مس تواند انگليس را به پذيرش خواسته اي آمريكا وادار سازد از سوي ديگر توجيهي جهاني براي استقرار سيستم موشكي واشنگتن به ارمغان آورد .

در نهايت با عنايت به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه هرچند عاملان انفجارهاي لندن نامعلوم مي باشند اما پيامدهاي آن بيانگر نقش گسترده دولت لندن ،صهيونيست ها و آمريكا است هرچند كه جايگاه گروههاي مخالف جنگ و سياست هاي بلر را در اين زمينه نمي توان ناديده گرفت . با تمام اين تفاسير در بلند مدت اين امر مي تواند اعتراضات بيشتر به بلر در پي داشته باشد كه نتيجه نهايي آن خروج بلر از اتحاد با آمريكا و كناره گيري او از قدرت خواهد بود بويژه اينكه اين انفجارها به هر عنواني كه صورت گرفته باشد ثابت مي كند كه سياست مبارزه با تروريسم دروغي بيش نيست و وقت آن رسيده تا وي به جاي حمايت كوركورانه از بوش با خروج از عراق و افغانستان به حل بحران هاي داخلي بويژه در امور امنيتي بپردازد هر چند كه وي همچنان بر سياست  جنگ و حمايت از طرح هاي بوش اصرار دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 تشديد ديپلماسي عربستان در تحولات فلسطين

 

 

امروز در حالي مقامات فلسطيني در عربستان براي پايان دادن به اختلافات داخلي گرد هم مي آيند كه نتيجه اين نشست مس تواند ضمن تشديد وحدت فلسطينيان گامي مهم براي مقابله با توطئه صهيونيست ها ارزيابي گردد.

در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به جنايات خود در اراضي اشغالي بويژه قدس شريف ادامه مي دهد ،دولتمردان آمريكا براي تحقق صلح يك جانبه خاورميانه به نفع صهيونيست ها تلاش مي كنند ،عربستان به عنوان كشوري مهم در جهان اسلام براي تحقق صلح فعاليت مي كند ،تفرقه و جنگ داخلي در فلسطين به ابزاري براي تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيست ها مبدل گرديده كه با حمايت غرب براي فروپاشاندن نهضت هاي اسلامي تشديد گرديده و... ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان ،خالد مشعل رهبر سياسي حماس و ملك عبدالله پادشاه عربستان در رياض نشست مشتركي را براي تحقق صلح و پايان دادن به اختلافات برگزار كرده اند.با عنايت به تحولات فلسطين اين نشست از چند منظر قابل اهميت مي باشد.

1)در شرايطي كه در عرصه داخلي بحران هايي ميان دولت حماس و تشكيلات خودگردان بروز  كرده و مي رود تا جنگ داخلي را در پي داشته باشد حضور نمايندگان فتح و حماس در عربستان را كه پس از نشست دمشق و قاهره صورت مي گيرد را مي توان مهر تاييدي بر تلاش طرفين براي تشكيل دولت ملي و اتحاد دوباره ميان تمام گروههاي فلسطيني دانست كه مسلما نتايج مثبتي به همراه خواهد داشت.در مقطعي كه صهيونيست ها سياست هاي

توسعه طلبانه خود در اراضي اشغالي بويژه در قدس را تشديد كرده اند اين اتحاد گامي مهم براي مقابله با اين توطئه ها خواهد بود كه عملكرد تفرقه افكنانه تل آويو  را ناكام خواهد گذاشت.

2)عربستان به عنوان يكي از اصلي ترين مراكز جهان اسلام فعاليت هاي بسياري براي تحقق صلح در خاورميانه داشته است. رياض همواره از طراحان صلح فلسطين و حامي اتحاد جهان اسلام براي پايان دادن به جنايات صهيونيست ها است. اكنون ملك عبدالله تلاش دارد تا با آوردن مقامات فلسطيني به رياض ضمن پايان بخشيدن به تفرقه افكني ها به مقابله با زياده طلبي صهيونيست ها بپردازد. (ملك عبدالله تاكنون چندين طرح براي صلح خاورميانه پيشنهاد داده كه به دليل مخالفت صهيونيست ها با حمايت جهاني مواجه نگرديده است )اين اقدام مالك عبدالله در شرايطي كه به بهبود چهره وي در ميان افكار عمومي عربستان منجر مي گردد مي تواند جايگاهي جهاني براي آن به ارمغان آورد كه براي آينده اين كشور بسيار مهم و قابل تامل مي باشد.(امريكا پيش از اين تلاش نموده بود تا با گرايش به ساير كشورهاي عربي نظير بحرين ،قطر ،عمان و اردن از جايگاه عربستان در معادلات خاورميانه بكاهد اما اكنون با شكست اين سياست بار ديگر رياض به مركز ديپلماسي خاورميانه حتي از سوي آمريكايي ها مبدل گرديده است )

3)در ماههاي اخير بويژه پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دوره اي آمريكا ،سياست واشنگتن به حل بحران فلسطين به عنوان محور تحولات خاورميانه معطوف شده است . اين سياست با دو محور رايزني هاي مقامات آمريكايي در خاورميانه و بهره گيري از ظرفيت هاي كشورهاي عربي منطقه اجرا مي گردد. آنها با

گرايش به عربستان ،مصر و اردن گام هايي براي اين مهم برمي دارند كه نشست نيويورك ،قاهره ،امان ،كويت و حضور رايس در منطقه از چارچوب هاي اصلي اين سياست ها مي باشد هرچند كه تا كنون اقدامي عملي براي اجراي طرح ها و نظرات ارائه شده در اين نشست ها صورت نگرفته است. (ناظران سياسي عملكرد آمريكا در اين زمينه را صرفا تبليغاتي دانسته اند كه هيچ گونه پشتوانه اجرايي براي آن وجود ندارد) آنها اكنون ابتكار ملك عبدالله را اقدامي از جانب خود براي  صلح خاورميانه عنوان مي كنند كه به ادعاي جلوگيري از مداخله ايران . حزب الله لبنان و سوريه در امور فلسطين اجرا مي گردد . (اين در حالي است كه مقامات عربستان و فلسطين اين ادعاي آمريكا را تكذيب و اين اظهارات را گامي براي تفرقه افكني ميان ايران و كشورهاي عربي مي دانند.)

4)نكته مهم در نشست مكه تقارن آن بقا حضور رمضان عبدالله دبير كل جهاد اسلامي فلسطين در تهران مي باشد . با عنايت به توافق ايران و عربستان براي اقدامات هماهنگ جهت برقراري صلح در خاورميانه اين ديدارها را مي توان گامي مهم براي تحقق اين اهداف دانست كه زمينه اي براي اتحاد سه گروه اصلي فلسطيني را فراهم خواهد آورد. پيش از اين مقامات عربستاني و ايراني در رايزني هاي خود بر اين اصل كه تلاش هماهنگ آنها براي صلح در منطقه بدون دخالت بيگانگان الزام‌آور است به توافق رسيده اند.

بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه نشست مكه اقدامي مهم از جانب گروههاي فلسطيني و عربستان براي اجراي طرح تشكيل دولت وحدت ملي در فلسطين مي باشد كه با تاكيد مردم و دولت فلسطين بر استمرار انتفاضه مي تواند گامي مهم براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشد هرچند كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي عدم اجراي اين مهم از هيچ توطئه اي فروگذار نيستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 

                          يورش صهيونيست ها به قدس

 

رژيم صهيونيستي كه در عرصه داخلي با چالش هاي بسياري مواجه است بار ديگر توطئه اي جديد را عليه مسجد الاقصي طراحي و اجرا مي كند كه تنها راه مقابله با آن اتحاد ملت فلسطين و جهان اسلام مي باشد.

رژيم اشغالگر قدس كه پس از شكست از حزب الله با فروپاشي در عرصه داخلي مواجه گرديده   بارديگر سياست هاي خود را بر مسجدالاقصي متمركز نموده است. در اين چارچوب آنها با تخريب منازل اطراف مسجدالاقصي، ويران كردن برخي راههاي عبوري و دروازه هاي غربي ،دگرگوني در زير ساخت هاي زيرين مسجد و ساخت كنيسه هاي جديد ،براي يهودي سازي اين مكان مقدس فعاليت مي كنند . با عنايت به تحولات داخلي سرزمين هاي اشغالي فلسطين و بحران هاي فراروي صهيونيست ها و سياست هاي توسعه طلبانه آنها اين اقدامات از چند منظر قابل تامل مي باشد.

1)هر چند كه ملت فلسطين همواره بر اتحاد داخلي براي مقابله با صهيونيست ها تاكيد دارند اما به دليل توطئه هاي تل آويو و متحدان غربي آن اكنون با چالش هاي داخلي بسياري مواجه مي باشند كه اختلافات دولت و تشكيلات خودگردان به آن دامن مي زند. در گيري ميان هواداران فتح و حماس ،عدم توافق حماس و تشكيلات خودگردان براي دولت ملي ،بحران اقتصادي كه بر فلسطينيان تحميل گرديده  ،عدم حمايت هاي جهاني بويژه كشورهاي اسلامي و سازمان ملل از مظلوميت فلسطيني ها و مقابله با جنايات صهيونيست ها و... سبب گرديده تا در سايه انحراف فلسطيني ها از تحولات مسجد الاقصي توطئه اي فراگير را براي تحقق اهداف ديرينه خود در اين مكان مقدس اجرايي نمايد. صهيونيست ها كه دگرگون سازي ماهيت اسلامي قدس و يهودي سازي بيت المقدس را در چند دهه گذشته پي گيري مي كنند از شرايط كنوني براي اين امر فعال گرديده اند در حالي كه از اين مهم براي وادار ساختن فلسطينيان براي تحقق صلح استفاده مي كنند. البته اين نكته قابل ذكر است كه حمايت و بيدار كامل فلسطينيان از قدس كه با ايجاد سپر انساني اجرا گرديد ه اين توطئه را با شكست مواجه كرده است در حالي كه صهيونيست ها هرگز پيش بيني اين واكنش را با توجه به بحران هاي داخلي فلسطين نداشتند.

2)كارنامه رژيم صهيونيستي نشان مي دهد كه اين رژيم  در مقاطعي كه با بحران هاي داخلي شديدي مواجه گرديده ،سياست خود را بر اصل مسجد الاقصي متمركز نموده است . به عبرت ديگر توطئه آنها در برابر قدس در اين مقاطع تشديد شده است . در مقطع كنوني كه دولت اولمرت بحراني ترين دوران خود را سپري مي كند كه بركناري وي و بسياري از سران رژيم را در اذهان تداعي نموده ،جامعه صهيونيست ها از دولتمردانشان ابراز نارضايتي مي كنند ،بحران اقتصادي ،اجتماعي ،بيكاري ،فساد سياسي و اخلاقي سراسر جامعه صهيونيستي را فراگرفته است بار ديگر تدابير اولمرت بر بهره  برداري سياسي از قدس /متمركز شده است. وي تلاش دارد تا با تشديد جنايات عليه اين مكان مقدس اولا افكار عمومي را از بحران هاي داخلي بويژه فساد اخلاقي و مالي خود و نزديكانش دور سازد ثانيا رضايت افراطيون را براي حمايت از دولتش بويژه رياست جمهوري شيمون پرز جلب نمايد ثالثا بر شكست در جنگ لبنان .و پيامدهاي آن سرپوش گذارد .البته عملكرد فلسطينيان اين سياست را با شكست مواجه ساخته كه مي تواند چالش جديد براي آ ن به ارمغان آورد.

3)در ماههاي اخير رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن اجراي طرح مسير طلايي را كه برگرفته از نگرش برقراري و گسترش روابط با اعراب و كشورهاي اسلامي است را در دستور كار قرار دادهاند. نشست هاي نيويورك ،اجلاس اعراب و كشورهاي ساكن مديترانه ،نشست اردن ،مصر ،كويت  و رايزني هاي پنهان و آشكار مقامات صهيونيستي در برخي كشورهاي عربي بخشي از اين سياست مي باشد. يورش صهيونيست ها به مسجد الاقصي را بايد گامي براي يك نظر سنجي براي ارزيابي دگرگوني هاي صورت گرفته در ميان كشورهاي عربي در قبال صهيونيست ها دانست هرچند كه آنه چندان اميدوار به نتيجه مثبتي براي اين اقدام نمي باشند اما حداقل مي توانند از اين مسئله براي اولويت بخشيدن به نوع برخورد با هركدام از كشورهاي اسلامي استفاده نمايند.

4)نكته قابل تامل در عملكرد اخير صهيونيست ها مواضع و سياست هاي كشورهاي غربي است . آنها در شرايطي به تخريب قدس مس پردازند كه پيش از اين مارگارت بكت وزير امور خارجه انگليس و خاويار سولانا در سرزمين هاي اشغالي حضور يافته اند،كميته چهار جانبه در نشست نيويورك بدون توجه به جنايات اين رژيم از آن حمايت كرده است و در نهايت ليبرمن وزير امور استراتژيك صهيونيست ها در كانادا و آمريكا به سر مي برد . اين تحركات بيانگر استمرار حمايت غرب از رژيم صهيونيستي است كه بدون توجه به وعده هاي گذشته براي تحقق صلح در خاور ميانه صورت مي گيرد. البته نقش سكوت سازمان ملل را نيز بايد به اين مجموعه افزود .

در نهايت مي توان گفت كه صهيونيست ها در راستاي سرپوش نهادن بر بحران هاي داخلي و اجراي برخي اهداف توسعه طلبانه در كرانه باختري ،بلندي هاي جولان ،مزارع شبعا و تحولات منطقه اي و بين المللي حتي ياري رساندن به آمريكا در عراق و افغانستان به سياست هاي توسعه طلبانه در قبال قدس روي آورده اند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه اين تحرك ر ا مي توان امتيازي از سوي نومحافظه كاران آمريكا به لابي صهيونيست ها براي برخوردارشدن از حمايت آنها در تصويب خواسته اي بوش در كنگره دانست .(اين جنايات همزمان با ارائه لايحه بودجه نظامي بوش به كنگره آمريكا صورت گرفت كه نتيجه آن با لابي گري صهيونيست ها به نفع بوش اجرا شد)با تمام اين تفاسير  اين تحرك و مواضع فلسطينيان در قبال آن چند نكته را آشكار ساخت . اولا ملت فلسطين به رغم تمام مشكلات داخلي و تفرقه هاي ايجاد شده در برابر قدس متحد مي باشند و حاضر تحت هر شرايطي در برابر جنايات صهيونيست ها مقاومت مي كنند. ثانيا رژيم صهيونيستي هرگز پذيراي صلح نيست و صرفا به سياست هاي توسعه طلبانه مي پردازد ثالثا جهان اسلام  همچنان بايد صهيونيست ها را اولين دشمن خود بدانند و براي مقابله با توطئه هاي آن اتحاد خود را حفظ نمايند كه سازمان كنفرانس اسلامي در آن نقشي اساسي ايفا مي كند .رابعا جهانيان حاضر به اقدامي براي تحقق فلسطينيان نيستند و فقط براي خواسته اي صهيونيست ها فعاليت مي كنند. براين اساس بايد گفت كه تنها راه تحقق اهداف فلسطينيان اتحاد آنها و حمايت هاي جهان اسلام از استمرار انتفاضه است كه نتيجه نهايي آن تحقق آرمان  تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ايران و پاكستان در راه تحكيم روابط

 

پرويز مشرف براي ديداري رسمي به  تهران آمده است تا ضمن تاكيد بر مناسبات دو جانبه گامي مهم براي تحقق صلح در منطقه بدون حضور بيگانگان با محوريت كشورهاي منطقه برداشته شود.

ايران و پاكستان با اشتراكات فرهنگي ،ديني،سياسي ،اجتماعي و اقتصادي ،روابط گسترده و مستحكمي را تجربه مي كنند. در ادامه تلاش هاي دو جانبه براي تحكيم روابط دوجانبه و منطقه اي پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان در تهران حضور يافته .با توجه به تحولات منطقه اي و بين المللي اين ديدار نتايج بسياري به همراه خواهد داشت.

1)پرويز مشرف در آستانه انتخابات محلي قرار دارد،اعتراضات شيعيان به اسلام آباد افزايش يافته و مردم خواستار نزديكي بيشتر دولتمردانشان با كشورهاي اسلامي شده اند . در اين شرايط حضور مشرف در تهران و ديدار وي با رهبر معظم انقلاب مي تواند راهكاري ارزنده براي بهبود چهره وي در ميان مردمان و راهكاري براي دست يابي اهداف انتخاباتي خواهد بود .

2)فعاليت هاي اقتصادي يكي از بخش هاي اصلي روابط تهران – اسلام آباد را تشكيل مي دهد. در كنار مناسبات تجاري و بازرگاني اجراي پروژه خط لوله صلح را بايد محور اصلي روابط اقتصادي طرفين دانست. در شرايطي كه تهران –اسلام آباد و دهلي نو بر اجراي اين طرح تاكيد كرده اند حضور مشرف در تهران مي تواند تسريع كننده اين روند باشد بويژه اينكه او بارها بر تحقق اين طرح تاكيد نموده است.

3)از دغدغه هاي مشترك دو كشور تحولات پيرامون جهان اسلام و لزوم وحدت ميان مسلمانان است. ايران له عنوان كشوري كه با كشورهاي اسلامي عربي خاورميانه و آسياي مركزي و قفقاز ارتباط گسترده اي دارد و پاكستان به عنوان پل ارتباطي كشورهاي اسلامي خاورميانه و شرق آسيا (اندونزي،مالزي)مي توانند تاثير بسزايي در اتحاد جهان اسلام در برابر تفرقه افكني غرب ايفا نمايند. فعال ساختن سازمان كنفرانس اسلامي براي اتحاد مسلمانان ،اقدام مشترك براي بررسي تحولات افغانستان ،لبنان ،عراق و فلسطين به عنوان محورهاي چالش هاي جهان اسلام ،مقابله با تبليغات ضد اسلامي غرب، مي تواند از جمله اقدامات اجرايي از سوي دو كشور براي تحقق اهداف جهان اسلام باشد.(مشرف پيش از سفر به كشورهاي عربي با احمدي نژاد گفتگو نموده بود كه خود نشانه اي بر اهميت اتحاد ايران و پاكستان براي صلح خاورميانه و حل بحران هاي جهان اسلام مي باشد)

4)سير تحولات در پاكستان و سياست هاي اتخاذ شده از سوي مشرف طي ماههاي اخير بيانگر تلاش اين كشور براي دوري از غرب و اتحاد با كشورهاي منطقه است. در شرايط كنوني كه غرب و آمريكا در كنار رژيم صهيونيستي براي بحران آفريني در منطقه فعاليت مي كنند ، ايران و پاكستان مي توانند با اتخاذ تدابير هماهنگ ضمن ايجاد اتحاد منطقه اي شرايط لازم را براي حفظ امنيت منطقه توسط  همسايگان بدون وابستگي به خارج فراهم آورند كه مي تواند خروج بيگانگان از خليج فارس ،افغانستان و كل خاورميانه را در پي داشته باشد. سفر دوره اي مشرف به خاورميانه ،اندونزي ،و مالزي و هم اكنون ايران و تركيه را مي توان گامي در اين جهت دانست .

5)همكاري در اتحاديه هاي منطقه اي نظير شانگهاي ،طرح مشترك مبارزه با تروريسم با محوريت ياران ،افغانستان ،پاكستان ،تاجيكستان اجراي طرح هاي مشترك در مبارزه با اشرار در مناطق مرزي ،حضور فعال در معادلات منطقه اي و بين المللي بويژه در زمينه صلح خاورميانه ،مسئله فلسطين و عراق و... مي تواند از محورهاي مناسبات دو كشور ارزيابي گردد كه با حضور مشرف در تهران مي تواند اجرايي گردد.

6)ايران و پاكستان بهره گيري از انرژي هسته اي صلح‌آميز را در دستور كار دارند . با توجه به  توانمندي هاي دو كشور در اين زمينه ،همكاري آنها مي تواند زمينه اي براي تحقق اهداف صلح آميز آنها در استفاده از انرژي هسته اي بويژه در امور پزشكي و تحقيقاتي باشد. (مشرف همواره از فعاليت هاي هسته اي ياران حمايت و ضمن مخالفت با هرگونه اقدام خصمانه عليه تهران بر بهره گيري دو كشور از تجربيات متقابل جهت استفاده صلح‌آميز از فن آوري هسته اي تاكيد نموده است)

در نهايت مي توان گفت كه سفر مشرف به تهران نقطه عطفي در مناسبات ايران و پاكستان است كه نتيجه آن بر تحولات كل منطقه تاثير مثبت خواهد داشت. اين ديدار مي تواند سر آغازي براي تحكيم روابط دو جانبه و ايجاد شرايطي براي تامين امنيت منطقه توسط همسايگان باشد كه در نهايت با ورود ساير همسايگان به اين اتحاد، خروج بيگانگان از منطقه را به همراه خواهد داشت هرچند كه آمريكا و رژيم صهيونيستي با تفرقه افكني براي عدم اجراي اين مهم فعاليت مي كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                          رويكرد ژاپن به دوري از آمريكا

در حالي كه ژاپن براي اتحاد منطقه اي و حضور در عرصه جهاني تلاش هاي مضاعفي را آغاز كرده است انتقاد مقامات اين كشور از سياست هاي آمريكا مي رود تا ضمن بهبود جايگاه جهاني تو كيو، آمريكا را از يكي ديگر از مناطق نفوذ خود خارج سازد تا شكستي ديگر براي بوش رقم زده شود.

پس از جنگ جهاني دوم و بر اساس سياست هاي آمريكا در شرق آسيا ،ژاپن به اولين متحد اين كشور مبدل گرديد. براساس قوانين تدوين شده از سوي ايالات متحده براي ژاپن ،32000نيروي آمريكايي در پايگاههاي ژاپن حضور دارند در حالي كه اين كشور نيز از فعاليت هاي نظامي منع گرديد. هرچند دوكشور به عنوان متحدان سنتي در بسياري از سياست هاي منطقه اي و بين المللي مشاركت نموده اند (درجنگ افغانستان و عراق ،توكيو به عنوان متحد لوجستيكي در كنار واشنگتن قرار گرفت )اما در ماههاي اخير تحولاتي در روابط آنها ايجاد گرديده است  که از آن با نام تجديد نظر در روابط دو کشور مي توان ياد کرد. حضور شينزو آبه که فردي نانگرش هاي کاملا ناسيوناليستي است در مقام نخست وزيري ژاپن (به جاي كوايزومي) را مي توان سر آغازي براي برخي دگرگوني ها در مناسبات توكيو با واشنگتن دانست. در اين چارچوب نقطه عطف اين دگرگوني ها را مي توان در انتقاد شديد وزير دفاع و وزير امور خارجه ژاپن از سياست هاي آمريكا در آستانه اسقرار سيستم موشکي ايالات متحده در سواحل ژاپن و سفر ديک چني به توکيو  مشاهده نمود. (در اين زمينه مي توان به انتقاد [ تارو‌آسو] وزير خارجه در کنار  وزير دفاع  ژاپن از جنگ عراق اشاره نمود کع با انتقاد آمريکا مواجه گرديد). با توجه به سياست هاي تدوين شده از سوي آبه و تحولات بين المللي  دوري نسبي مقامات ژاپن از آمريکا از  چند منظر قابل تامل مي باشد.

1)شينزو آبه به عنوان رهبر حزب حاكم ليبرال دموكرات كه ناسيوناليست ترين نخست وزير ژاپن شناخته مي شود از ابتدا سياست خود را بر اقتدار ژاپن تدوين نموده است . وي با دگرگوني در قانون اساسي و تشكيل وزارت دفاع (پس از 60 سال) تمايل خود را براي استقلال نظامي از آمريكا نشان داد. اكنون اعضاي كابينه وي با انتقاد از آمريكا سياستي عملي را براي مقابله با جاه طلبي هاي كاخ سفيد در کشورشان  در پيش گرفته اند هرچند كه اين اقدام را با احتياط و در چارچوب مسائل عراق آغاز كرده اند.

2)از مهمترين تحولات داخلي ژاپن برگزاري انتخابات محلي است . اين رويداد مهم كه تعيين كننده آينده دولت آبه است در شرايطي روي مي دهد كه مواضع دولت و بر خي اعضاي حزب حاكم محبوبيت وي و حزب ليبرال دموكرات را تا 30 درصد كاهش داده است. با عنايت به اين حقيقت كه مردم ژاپن خواستار پايان مداخله‌آمريكا در امور داخلي كشورشان هستند ،اكنون انتقاد مقامات توكيو  از آمريكا مي تواند نقشي اساسي در بهبود چهره آنها ايفا نمايد كه ياري گر آنها در انتخابات محلي خواهد بود.(پيش از اين گرايش آبه به حل اختلافات با همسايگان نتايج مهمي براي آن به همراه داشت که انتقاد از آمريکا مس تواند آن را تقويت کند )

3)سياست هاي منطقه اي ژاپن بر اتحاد با هسايگان و كاهش بحران هاي منطقه اي استوار است . حل اختلافات با چين ،كره جنوبي و روسيه محور اصلي اين سياست را تشكيل مي دهد. با توجه به اينكه همسايگان اين كشور ،روابط آن با آمريكا را عامل اصلي بحران در منطقه مي دانند ،دوري توكيو از آن مي تواند نقشي اساسي در بهبود اين مناسبات داشته باشد . مقامات ژاپن اميدوارند تا با انتقاد از سياست هاي آمريكا بتوانند گامي مهم براي حل اختلافات با همسايگان بردارند که تاکنون نيز نتايجي مثبتي در روابط آن با چين داشته است .

4) اين حقيقت در عرصه بين الملل وجود دارد كه مخالفان سياست هاي آمريكا از جايگاه ويژه اي در  ميان دولت ها و ملت ها برخوردارند. اكنون كه ديپلماسي جهان از ديپلماسي دولت ها به ملت ها تغيير كرده است رويكرد ژاپن به انتقاد نسبي از آمريكا مي تواند نقشي مهم در جايگاه جهاني آن و حتي روابط آن با ساير كشور ها داشته باشد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه تشديد نهضت هاي ضد امپرياليستي در آمريكاي لاتين ،آفريقا ،شرق آسيا (حتي كره جنوبي )انگيزه اي مضاعف را براي ژاپن ايجاد كرده تا اين كشور نيز از محبوبيت بين المللي برخوردار گردد.(بيش از 90درصد مردم جهان خواستار دولت هايي هستند كه در برابر جنگ افروزي ها و سياست هاي يك جانبه آمريكا مقاومت نموده و نظام جهاني را به نظام چند قطبي بدون محوريت‌آمريكا سوق دهند.)

 

در نهايت با عنايت به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه انتقاد مقامات ژاپن از آمريكا هرچند برگرفته از برخي از سياست هاي داخلي ،منطقه اي و جهاني آبه است اما مي تواند سر آغازي براي بحران ديگري براي آمريكا در يكي از هم پيمانانش باشد كه نتيجه‌آن تشديد ناكامي هاي بوش خواهد بود بويژه اينکه کره جنوبي نيز در شرق آسيا چندان در چارچوب منافع آمريکا گام بر نمي دارد  . البته مقامات كاخ سفيد با مشوق هاي سياسي ، اقتصادي و نظامي تلاش دارند تا به نحوي از دوري اين كشور از خود جلوگيري نمايند که مناسبات اقتصادي و برخي همکاري ها در خاورميانه در اين چارچوب مي باشد، هرچند كه سير تحولات مي تواند در بلند مدت شكست اين طرح ها و در نهايت خروج‌آمريكا از  شرق‌آسيا را در پي داشته باشد چنانكه اكنون مقامات كره جنوبي نيز به مخالفت با طرح هاي آمريكا در منطقه بويژه در امور كره شمالي ،توسعه پايگاههاي نظامي و تجارت آزاد پرداخته است تا واشنگتن وادار گردد براي حفظ منافع خود در اين كشور  امتيازات بسياري از جمله كاهش نيروهاي خود در سئول را براي آن قائل گردد . 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

واشنگتن ميزبان كميته چهارجانبه

 آمريكا كه در تحقق اهدافش در خاورميانه ناكام مانده است با برگزاري اجلاس كميته چهارجانبه در واشنگتن تلاش دارد تا ضمن تاكيد بر اجراي نقشه راه همچنان خود را اولين بازيگر صحنه خاورميانه معرفي نمايد.

اهميت تحولات خاورميانه بويژه مساله فلسطين سبب گرديده تا بازيگران متعددي در اين عرصه حضور يافته و در آن ايفاي نقش نمايند. در اين راستا كميته چهارجانبه متشكل از سازمان ملل، اتحاديه اروپا، آمريكا و روسيه از بازيگران اصلي اين عرصه تلقي مي‌گردند. اين گروه كه با نام صلح خاورميانه تشكيل گرديده در طي سالهاي اخير طرح آمريكايي نقشه راه را محور سياست‌هاي خود قرار داده‌اند.

براساس اين طرح كه از سال 2003 آغاز گرديده تشكيل دو كشور مستقل در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و پايان جنگ اعراب و رژيم صهيونيستي پي‌گيري مي‌گردد.(تاكنون اين كميته نتوانسته است اهداف خود را محقق سازد ) در شرايطي كه بحران فلسطين وارد مرحله جديدي گرديده است و تشديد تنش‌ها در فلسطين و اراضي اشغالي استمرار دارد، جامعه جهاني آمريكا را ناكام در تحقق صلح خاورميانه مي‌داند، طرح‌هاي كميته چهارجانبه به نتيجه‌اي مطلوب نرسيده استو واشنگتن ميزبان نشست كميته چهارجانبه براي حل بحران‌هاي مذكور مي‌باشد. با توجه به شرايط حاكم بر خاورميانه و فلسطين و سياست‌هايي كه آمريكا پي‌گيري مي‌كند دلايل برگزاري اين اجلاس عبارتند از:

1ـ در شرايطي كه آمريكا به جنگ‌افروزي‌هاي خود در عراق به عنوان جايگاهي براي صلح خاورميانه ادامه مي‌دهد، جامعه جهاني با نگاهي متفاوت همچنان فلسطين را مركز بحران منطقه مي‌داند. در همين حال دولتمردان كاخ سفيد از سوي كنگره به دليل عدم توجه به تحولات سرزمين‌هاي اشغالي تحت فشار قرار دارند. در اين شرايط آنها با برگزاري اجلاس واشنگتن ضمن حركت ظاهري در چارچوب خواسته‌هاي جهانيان كه بر اجراي طرح صلح خاورميانه تاكيد دارند به نوعي همسويي با اهداف كنگره را به نمايش مي‌گذارند تا شايد بدين‌وسيله از مخالفت‌هاي آنها در عراق كاسته شود.

2ـ بسياري از ناظران سياسي و حتي مقامات تل‌آل آويو و فلسطين بر اين عقيده‌اند كه طرح نقشه راه به رهبري آمريكا كارايي لازم را براي صلح خاورميانه ندارد. (در ماه‌هاي اخير طرح‌هاي بسياري در اين راستا ارائه گرديده كه با مخالفت آمريكا مواجه شده است). بر اين اساس نشست كنوني كميته چهارجانبه اولا تاكيدي دوباره بر اصل نقشه راه و معرفي آن به عنوان تنها راهكار صلح مي‌باشد ثانيا آمريكا همچنان محور صلح خاورميانه باقي مي‌ماند ثالثا ساير بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي از اين روند حذف مي‌شوند در حالي كه آمريكا با نام نقشه راه همچنان به طرح پردازي در منطقه مبادرت مي‌ورزد كه نتيجه مثبت رايزني هاي مقامات كاخ سفيد طي ماههاي اخير در خاورميانه ارزيابي مي گردد .

3ـ از سياست‌هاي آمريكا حمايت از ابومازن، حفظ قدرت رژيم صهيونيستي، مقابله با حماس و استمرار سياست‌هاي خصمانه عليه آن است. در شرايطي كه جامعه جهاني نگرشي مثبت به دولت حماس پيدا كرده و خواستار لغو تحريم‌هاي آن شده‌اند (نمايندگان پارلمان انگليس، روسيه و حتي برخي كشورهاي عربي خواستار لغو تحريم حماس و به رسميت شناخته شدن دولت آن شده‌اند)، ابومازن از جايگاه چندان مطلوبي در ميان مردم برخوردار نيست، بحران شديد داخلي فروپاشي رژيم صهيونيستي را در اذهان تداعي كرده است و واشنگتن تلاش مي‌كند تا ضمن تاكيد بر مقابله جهاني با حماس به تقويت ابومازن (براي تفرقه‌افكني) و حفظ رژيم صهيونيستي بپردازد.(پيش از برگزاري نشست رايس تاكيد كرده است كه مواضع كميته چهار جانبه نسبت به حماس تغيير نكرده و همچنان آن را گروهي تروريستي دانسته و خواستار اجماع جهاني عاليه آن مي گرددند)

4ـ نكته اساسي در اين نشست درخواست اعراب از آمريكا براي حل بحران فلسطين است.

در حالي كه آمريكا خواهان ياري كشورهاي عربي منطقه در عراق مي‌باشد، اين كشورها نيز پيش‌شرط خود را پايان يافتن بحران فلسطين قرار داده‌اند. واشنگتن با برگزاري نشست كميته چهارجانبه اولا رضايت اعراب را براي حضور در عراق جلب مي‌كند ثانيا گامي ديگر براي گرايش كشورهاي عربي به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي برمي‌دارد. (در نشست‌هاي نيويورك، قاهره، امان، كويت ،كشورهاي عربي اولين پيش‌شرط همكاري با آمريكا را پايان يافتن بحران فلسطين و مقابله آن با توسعه‌طلبي‌هاي رژيم صهيونيستي عنوان داشته‌اند).

5ـ با توجه به اينكه اعضاي كميته چهارجانبه متشكل از آمريكا، روسيه، دبير كل سازمان ملل، نماينده اتحاديه اروپا، در بسياري از معادلات جهاني حضور دارند، اين نشست مي‌تواند به محلي براي بررسي برخي تحولات حاشيه‌اي نيز مبدل گردد. بررسي پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، جمع‌بندي اقداماتي كه تاكنون اعضاي كميته به صورت انفرادي براي صلح خاورميانه انجام داده‌اند، تحولات عراق و افغانستان، بحران در آفريقا بويژه سودان و سومالي و مي‌توانند از موارد مورد بررسي در حاشيه اين نشست باشند هر چند كه محوريت اصلي آن همچنان فلسطين و صلح اعراب و رژيم صهيونيستي مي‌باشد. در نهايت مي‌توان گفت كه برگزاري نشست كميته چهارجانبه اقدامي از سوي آمريكا براي كاهش بحران و ناكامي‌هاي خود در خاورميانه و مقابله با انتقادهاي جهاني (حتي كنگره آمريكا) است هر چند كه در نهايت آنها طرح جديد و كارآمدي براي حل اين مهم ندارند. به عبارتي ديگر اصرار آنها بر اجراي نقشه راه مي‌تواند اولا تلاشي براي حفظ موقعيت واشنگتن در برابر ساير بازيگران خاورميانه ثانيا استمرار در حمايت‌هاي همه‌جانبه از رژيم صهيونيستي براساس روند تحولات سالهاي گذشته بدون در نظر گرفتن شرايط جديد بويژه حمايت‌هاي جهاني از دولت حماس دانست. البته تاكيد ملت فلسطين بر استمرار انتقاضه تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، بحران شديد در رژيم صهيونيستي، گرفتارهاي آمريكا در عرصه بين‌الملل، نگرش منفي جهانيان به طرح‌هاي واشنگتن، سبب مي‌گردد تا اين نشست نيز نتيجه چنداني براي تحقق اهداف كاخ سفيد در پي نداشته باشد و بيش از آنكه اقدامي عملي براي صلح خاورميانه باشد، تحركي تبليغاتي است كه براي آن هيچ ضمانت اجرايي وجود ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گام‌هاي پكن براي تحكيم روابط با آفريقا

هوجين تائو، رئيس‌جمهور چين با هدف توسعه و گسترش مناسبات كشورش و قاره آفريقا سفري دوره اي به هشت كشور اين قاره را آغاز كرده است  كه مي تواند گامي براي مقابله با توسعه‌طلبي آمريكا‌ ارزيابي گردد  كه تقابل دو كشور را بيش از پيش تشديد خواهد نمود.
در طي سالهاي اخير چين و كشورهاي آفريقايي روابط گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند. اكنون 47 كشور آفريقايي از مجموع 53 كشور (شش كشور به دليل رابطه با تايوان مناسبات چنداني با پكن ندارند )به گسترش روابط همه جانبه با چين روي آورده اند.  طرفين در سال 2005 مجمع همكاري چين و آفريقا را تاسيس نمودند و در آبان 85 نيز نشست مشترك سران را در پكن برگزار كردند تا مهر تاييدي باشد بر تمايل آنها به گسترش روابط همه‌جانبه .در ادامه سياست‌هاي طرفين براي توسعه مناسبات ،هوجين تائو رئيس‌جمهور چين سفيري دوره‌اي به «كامرون، ليبريا، سودان، زامبيا، ناميبيا، آفريقاي جنوبي، موزامبيك» را آغاز كرده است. اين سفر در حالي صورت مي‌گيرد كه: پكن و آفريقا براي توسعه مناسبات اقتصادي تلاش مي‌كنند، حضور مستقيم آمريكا در سومالي تهديدي براي منافع ساير كشورها است،پكن براي حضور فعال در صلح جهاني فعاليت مي‌كند، آفريقا به عرصه رقابت قدرت‌هاي بزرگ مبدل شده است .
 براين اساس مهمترين اهداف و كاركردهاي سفر تائو به آفريقا بر چند محور استوار مي‌باشد.
1ـ بخش اصلي سفر هوجين تائو را توسعه مناسبات اقتصادي تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه پكن براي دست‌يابي به بازارهاي جديد اقتصادي تلاش مي‌كند، آمريكا و اروپا با ايجاد تفرقه‌هاي جديد و برخي قوانين ضدچين، چالش‌هايي را براي اين كشور ايجاد كرده‌اند. در شرايط كنوني 53 كشور آفريقايي مي‌توانند نقشي مهم در جذب توليدات چين و كاهش وابستگي آن به بازارهاي اروپايي و آمريكا ايفا نمايند. در سال 2000 حجم مناسبات اقتصادي پكن و آفريقا تنها يك ميليارد دلار بوده كه در سال 2005 به بيش از 34 ميليارد دلار رسيده و اكنون مي‌تواند رشدي چند برابر را تجربه نمايد.
2ـ رشد اقتصادي چين سبب وابستگي شديد آن به منابع انرژي گرديده است. هر چند كه پكن از طريق گسترش روابط با ايران، كشورهاي عربي و حتي روسيه تا حدودي توانسته است يك حريم امنيتي براي انرژي مورد نيازش ايجاد كند اما همچنان نگراني‌هاي بسياري دراين زمينه وجود دارد. افزايش بهاي نفت، ترديدها در مورد پرونده هسته‌اي ايران، تسلط بيشتر اروپا و آمريكا بر كشورهاي عربي كه مي‌تواند در روابط طرفين تاثيرگذار باشد، سياست‌هاي چندجانبه روسها در زمينه انرژي و بهره‌گيري آنها از اين اهرم براي اعمال فشار بر ساير كشورها سبب گرديده تا چين نيز براي تامين انرژي به دنبال بازارهاي جديدي باشد. اكنون كشورهاي آفريقايي با دارا بودن منابع نفت و اورانيوم بكر و تازه تاسيس، مي‌توانند ضمن تامين منافع پكن، به عنوان جايگزين احتمالي نفت ايران و كشورهاي خاورميانه در نظر گرفته شوند. (به دليل تازه تاسيس بودن منابع نفت و اورانيوم آفريقا، اين كشور مي‌تواند با سرمايه‌گذاري بلند مدت حداكثر بهره‌برداري را از اين منابع ببرد بويژه اينكه بعضا قيمت نفت و اورانيوم آفريقا به نازلترين بها به خارج صادر مي‌گردد).
3ـ اهميت قاره آفريقا در سالهاي اخير سبب شده تا قدرت‌هاي بزرگ بخشي از سياست‌هاي خود را به اين منطقه اختصاص دهند. اكنون آمريكا، اتحاديه اروپا، ژاپن، روسيه، تلاش دارند تا به هر نحو ممكن جايگاه خود را دراين قاره تقويت نمايند. چين كه اولا اين حضور را مغاير با اهداف و سياست‌هاي خود مي‌داند ثانيا خواهان حضور در كنار ساير بازيگران در مناطق نفوذ است، تلاش مضاعفي را براي حفظ پايگاه‌هاي خود در آفريقا آغاز كرده است كه سفر هوجين تائو به عنوان ارشد‌ترين مقام چين به اين قاره مي‌تواند مهر تاييدي براين سياست باشد. حضور مستقيم و نظامي آمريكا در سومالي كه مي‌تواند در ساير كشورها نيز توسعه يابد مهمترين محرك براي كشورها (از جمله چين) براي تحكيم مناسبات با كشورهاي آفريقايي براي جلوگيري از سيطره كامل آمريكا به قاره سياه مي‌باشد كه چندان هم مطلوب واشنگن نمي‌باشد.
4ـ تشديد بحران‌هاي جهاني در عرصه بين‌الملل سبب گرديده تا كشورها براي كسب منزلت و جايگاه جهاني در معادلات برقراري ثبات و امنيت در جهان شركت نمايند. در كنار بحران خاورميانه (بويژه فلسطين، عراق و لبنان) جنگ‌هاي داخلي و توسعه فقر در آفريقا از مهمترين بحران‌هاي جهاني ارزيابي مي‌گردد. پكن كه از اولويت‌هاي خود را ايجاد منزلت بين‌المللي و مبدل شدن به قدرت جهاني قرار داده است، تلاش‌هاي بسياري براي برقراري صلح در آفريقا آغاز كرده است ديدارهاي هوجين تائو از سودان، آفريقاي جنوبي، ليبريا و ساير كشورهاي كه يا با جنگ داخلي و يا فقر مضاعف مواجه هستند بيانگر پي‌گيري اين سياست مي‌باشد. عملكرد موفق پكن دراين زمينه‌ها سبب شده است تا سازمان ملل وحتي آمريكا براي حل بحران‌هاي آفريقا بويژه سودان خواستار بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي اين كشور گردند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه نگرش منفي مردم آفريقا به آمريكا، اروپا و حتي سازمان ملل سبب شده تا اين كشور تمايل بيشتري به حضور كشورهايي نظير چين، روسيه و ايران به عنوان ميانجي حل مشكلاتشان داشته باشند كه تا حدودي نيز موفق بوده‌اند.
در نهايت مي‌توان گفت كه سفر هوجين تائو به آفريقا ضمن آنكه باب تازه‌اي از مناسبات طرفين است مي‌تواند اقدامي همه جانبه براي مقابله با تك‌گويي‌ها و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه واشنگتن در منطقه ارزيابي گردد كه برگرفته از تشديد تقابل آنها است. ظرفيت‌هاي بالاي اقتصادي و سياسي چين به جاي عملكرد نظامي، گرايش مردم آفريقا به شرق به جاي غرب، تلاش چين و اتحاديه آفريقا براي ايجاد قطبي سياسي در سازمان ملل در برابر غرب و ... مي‌توانند از عوامل توسعه همه‌جانبه مناسبات طرفين باشند كه در چارچوب توليد انرژي (نفت و اورانيوم) و مبارزه با فقر مي‌تواند نمود بيشتري يابد هر چند كه غرب براي كاهش اين مناسبات فعاليت‌هاي گسترده‌اي را آغاز كرده است كه حضور نظامي آمريكا در سومالي بخشی از آن ارزيابي مي گردد.                                                                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده حضور اعراب در كابينه رژيم صهيونيستي

رژيم صهيونيستي كه با چالش‌هاي بسياري مواجه است تلاش دارد تا با آوردن اعراب ساكن اراضي اشغالي به كابينه ضمن كاهش مخالفت‌هاي داخلي، گامي براي بهبود چهره منطقه‌اي و بين‌المللي بردارد در حالي كه در لواي آن اهداف توسعه‌طلبانه‌اي را اجرا مي‌كند.

دولت ايهود اولمرت كه روزي با نام اجراي طرح‌هاي جديد وارد عرصه سياسي گرديد، اكنون دوراني بحراني را سپري مي‌كند. ناكامي در عرصه داخلي كه انتقادهاي شديد مردمي و گروه‌هاي سياسي را در پي داشته، شكست در تحقق اهداف در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، لبنان و منطقه و در نهايت تشديد انزجار جهاني از رژيم صهيونيستي كه تماما دستاورد شكست در برابر حزب‌ا لبنان و انتفاضه ملت فلسطين است، اولمرت و متحدانش را در سراشيبي سقوط قرارداد. آنچه در تحولات رژيم صهيونيستي قابل تامل است، دگرگوني‌هاي صورت گرفته در ساختار سياسي آن مي‌باشد كه بيانگر سياست‌هاي جديدي در اين رژيم است كه مي‌تواند آشكاركننده اضمحلال آن ارزيابي گردد. نكته اساسي دراين تغييرات پس از بركناري دان‌هالوتس رئيس ستاد مشترك ارتش و موشه كاتساف رئيس‌جمهور اين رژيم، تعيين يك عرب عضو كنست به عنوان وزير آموزش و پرورش مي‌باشد. براساس آخرين تصميمات «غالب مجادله» از اعضاي حزب كارگر پس از 6 دهه به عنوان اولين عرب عضو كابينه به عنوان وزيرآموزش و پرورش تعيين گرديد. با توجه به اينكه پيش از اين در اقدامي نادر، رژيم صهيونيستي يك مسلمان را به عنوان سفير در يونان تعيين نموده و مسجدي نيز در فرودگاه بن‌گورين احداث نموده‌اند، اين رويكرد را مي‌توان برگرفته از اهدافي بلند مدت دانست كه براساس مقابله با ناكامي‌ها و راهكارهاي جديد براي توسعه‌طلبي‌ها تدوين شده است.

-1 اولمرت و دولت وي در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند كه به دليل انتقادهاي شديد مردمي مي‌رود تا بركناي آنها را در پي‌داشته باشد. اكنون زنگ‌خطر براي بركناري ايهود‌اولمرت نخست‌وزير و عاميرپرتز وزير جنگ به صدا درآمده است. در چنين شرايطي آنها با تعيين يك عرب از اعضاي حزب كار به عنوان وزير آموزش و پرورش تلاش مي‌كنند تا رضايت بيش از يك ميليون مسلمان ساكن در اراضي اشغالي را جلب نمايند تا شايد با ايجاد اين پايگاه مردمي اولا گام‌هاي براي رياست جمهوري بردارند ثانيا از حجم انتقادها كاسته شده و دولت را حفظ نمايند. (البته تحركات افراطيون مي‌تواند تا حدودي اين سياست را با شكست مواجه سازد).

-2 يكي از طرح‌هاي ارائه شده از سوي صهيونيست‌ها، هضم فلسطينيان در قالب اين رژيم است. براساس اين طرح يك سرزمين با نام رژيم صهيونيستي تشكيل مي‌گردد كه يهودي و غير يهودي در آن عضويت دارند. با توجه به اين سياست رويكرد به مسلمانان براي حضورشان دولت را مي‌توان طرحي براي اجراي اين سناريو دانست كه با نشان دادن چهره‌اي مسالمت‌آميز ميان صهيونيست و اعراب اجرا مي‌گردد.

( اين سياست بيشتر براي جلب رضايت جامعه جهاني جهت عدم پس دادن اراضي اشغالي 1967 تدوين مي‌گردد كه با نام همزيستي مسالمت‌آميز اجرا مي‌شود).

-3 اجراي طرح سازش از جمله اهدافي است كه در كنار توسعه‌طلبي صهيونيست‌ها اجرا مي‌گردد. در اين راستا آنها محور طرح را بر مذاكره با ابومازن و تضعيف دولت حماس قرار داده‌اند. با توجه به اينكه تاكنون گروه‌هاي مقاومت از پذيرش طرح سازش خودداري كرده‌اند از سوي ديگر ابومازن نيز جايگاهي مردمي براي اجراي يكجانبه طرح ندارد، لذا صهيونيست‌ها با برخي گرايشات اصلاحي در ساختار دولت و رفتار با اعراب راهكاري ديگر را براي سازش در پيش گرفته‌اند. آنها با اين رويكرد دو هدف تقويت جايگاه مردمي ابومازن و تشديد اختلافات ميان پذيرندگان و مخالفان سازش را پي‌گيري مي‌كند.

-4 رژيم صهيونيستي اولويت سياست خارجي خود را به اصل برقراري روابط با كشورهاي عربي و اسلامي قرار داده است.

در اين زمينه برقراري برخي روابط اقتصادي با تعدادي از كشورهاي عربي، برگزاري اجلاس‌هاي مشترك با محوريت آمريكا و همكاري مصر و اردن با نام طرح‌هاي صلح خاورميانه، برخورداري از اعمال فشارهاي غرب بر كشورهاي عربي براي پذيرش رژيم صهيونيستي، تفرقه‌افكني ميان جهان اسلام با نام اسلام ميانه‌رو تندرو و را تاكنون اجرا نموده‌اند.

با توجه به اينكه صهيونيست‌ها براي جلب رضايت اعراب سرمايه‌گذاري بسيار نموده‌اند، پذيرش يك غرب به عنوان وزير آموزش و پرورش، تعيين سفير مسلمان در يونان و ساخت مسجد در فرودگاه بن‌گورين را مي‌توان گام‌هاي ديگري براي تحقق اين مهم دانست در حالي كه آن با تكرار نام اعراب ميان‌رو و تندرو در انتخاب اين افراد بار ديگر سياست تفرقه‌افكني در ميان مسلمان را پي‌گيري مي‌كنند.

-5 نكته قابل تامل در سياست‌هاي رژيم صهيونيستي، نقش آن در آغاز اصلاحات در خاورميانه است كه عموما به عنوان الگوي غرب در منطقه مطرح مي‌گردد. پذيرش اعراب در كابينه رژيم صهيونيستي را مي‌توان كاركردي ديگر از سوي اصلاحات غربي‌ها دانست كه با اهدافي خاص اجرا مي‌شود اولا اين اصلاحات حكايت از اين امر دارد كه آمريكا و اروپا نيز از تحولات سرزمين‌هاي اشغالي چندان رضايتي ندارند و با برخي اصلاحات نظير حضور اعراب براي كاهش بحران در منطقه تلاش مي‌كند كه استيلاي انحصاري يهوديان را كاهش دهند ثانيا اين اقدام مي‌تواند روندي اصلاحي در خاورميانه را پي‌گيري كند كه براساس آن دگرگوني در انتخابات، تركيب پارلمان و حتي حضور برخي اقليت‌ها (يهوديان) در ساختار سياسي كشورها عربي وطرح مساله اقليت‌ها و جايگاه آنها در كشورها كه حقوق بشر در خاورميانه ميانه را مطرح مي‌كند. (در بحرين مشاور ارشد پادشاه از يهوديان انتخاب شده است).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه حضور اعراب به عنوان وزير و سفير در كابينه اولمرت نشانه‌اي ديگر از تضعيف اين رژيم در تحقق اهداف داخلي و منطقه‌اي آن است كه سبب شده تا براي بقاء به اين اصلاحات روي آورد. البته چنانكه ذكر شد در حاشيه اين طرح، سياست‌هايي پي‌گيري مي‌شود كه مي‌تواند اهداف توسعه‌طلبانه صهيونيست‌ها و متحدان غربي آن را محقق سازد هر چند كه تاكيد مقاومت بر عدم پذيرش سازش و بحران‌هاي داخلي رژيم صهيونيستي بويژه عملكرد افراطيون مي‌تواند مانع از اجراي اين طرح گردد كه اضمحلال بيشتر دولت اولمرت را در پي خواهد داشت. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

غيبت آمريكا در اتحاد شرق آسيا

در حالي كه به دليل تحركات نظامي در شرق آسيا، آينده اي مبهم براي منطقه در اذهان تداعي گرديده، كشورهاي چين، ژاپن و كره جنوبي با برگزاري نشست هاي مشترك كاري تلاش دارند تا ضمن حفظ ثبات و امنيت به اتحادي منطقه اي بدون حضور آمريكا دست يابند.
شرق آسيا در ماه هاي اخير شاهد تحولات بسياري بوده كه از يك سو بر محورهاي نظامي و از سوي ديگر بر ابعاد اقتصادي و همكاريهاي فراگير استوار گرديده است. دگرگوني سياسي در ساختار ژاپن و حضور ناسيوناليستي به نام «شينزوآبه» به جاي «كوايزومي» در پست نخست وزيري، آزمايش هسته اي كره شمالي كه اولين پيامد آن افزايش كشورهاي منطقه براي ارتقاي توان نظامي در چارچوب بازدارندگي دفاعي، برگزاري نشست كشورهاي آسيا-اقيانوسيه و سپس آسه آن با محوريت ارتقاي روابط با چين و ژاپن و دوري از آمريكا، افزايش انزجار مردمي از واشنگتن كه در قالب اعترافات و تظاهرات هاي گسترده نمود پيدا كرده و از... مهمترين رخدادهاي شرق آسيا مي باشند كه مي توانند بيانگر تحولاتي قابل تامل در منطقه ارزيابي گردند.
در كنار آنچه ذكر شد، گرايش كشورهاي چين، كره شمالي و ژاپن به حل اختلافات تاريخي و افزايش همكاري هاي منطقه اي و بين المللي نكته اي قابل تامل در تحولات شرق آسيا مي باشد.
اين سه كشور كه به دليل برخي مسائل تاريخي از جمله بازديد مقامات ژاپن از معبد(ياسوكني) تضاد در نحوي تعامل باآمريكا و در نهايت بحران كره شمالي، داراي اختلافاتي مي باشند، اكنون براي بهبود مناسبات فعاليت مي كنند. تاكيد شينزوآبه نخست وزير ژاپن بر عدم بازديد از معبد «ياسوكني» و سفر وي به چين را مي توان نخستين گام در اين راه دانست كه با ديدار سه جانبه كوايزومي با «ون جيابائو» نخست وزير چين و «روموهيون» رئيس جمهور كره جنوبي در حاشيه نشست آسه آن در فيليپين وارد مرحله جديدي گرديد. در اين نشست كه پس از 2 سال برگزار شد طرفين بر افزايش سرمايه گذاري مشترك منطقه اي و حل اختلافات سياسي تاكيد كردند كه در ديدار مقامات ارشد آنها در آينده نزديك اجرايي مي گردد. گرايش اين كشورها به حل اختلافات در شرايطي صورت مي گيرد كه:
1)در ماه هاي اخير تحركات نظامي در شرق آسيا وارد مرحله جديدي گرديده است. آزمايش هسته اي كره شمالي، افزايش بودجه نظامي كره جنوبي و خريدهاي تسليحاتي آن، تحركات نظامي چين به ويژه در تقويت ناوگان هوايي، دگرگوني در ساختار نظامي ژاپن كه تغيير مركز امنيت ملي به وزارت دفاع پس از 6 دهه و كاهش محدوديت فعاليت نظاميان اين كشور محور اصلي آ ن است، مي رود تا جوي نظامي را در شرق آسيا حكمفرما سازد. در چنين شرايطي كشورهاي منطقه برآنند تا با گسترش روابط اولا از اين توان در چارچوب حفظ امنيت منطقه بدون حضور آمريكا برخوردار گردند ثانيا بر تنش زدايي و كاهش حساسيت ها نسبت به فعاليت هاي نظامي يكديگر دست يابند در حالي كه در سايه اين اقدام به تقويت توان دفاعي خود مي پردازند. اين اقدام مي تواند قطبي نظامي در شرق آسيا ايجاد نمايد كه ازتوسعه طلبي ناتو در شرق و جنوب شرق آسيا جلوگيري نمايد.
2) از اهداف مشترك چين، ژاپن و كره جنوبي حضور فعال در بازارهاي اقتصادي و معادلات سياسي عرصه بين الملل است. تشكيل اتحاديه هاي اقتصادي در برابر اتحاديه اروپا و آمريكا باعنايت به ظرفيت اقتصادي بالاي اين كشورها، حضور در معادلات جهاني به عنوان قطبي سياسي و ...از اهداف بين المللي آنها است.
اتحادهاي صورت گرفته در اروپا، آمريكاي لاتين، آفريقا و كشورهاي مشترك المنافع اين درس را براي شرق آسيا به همراه داشته كه براي افزايش توان منطقه اي و جهاني نيازمند ائتلاف همسايگان هستند. حضور مشترك در آسه آن و همكاري فعال با آن و تشكيل كميته هاي كاري مشترك را مي توان از پيش زمينه هاي گرايش هاي اقتصادي و سياسي اين كشورها دانست كه در آينده ارتقاي آن دور از ذهن نمي باشد.
3) تشديد بحران در شرق آسيا موجب افزايش حضور آمريكا در منطقه گرديده است. چنانكه واشنگتن به بهانه هاي امنيتي به تقويت پايگاه نظامي خود در ژاپن و كره جنوبي مي پردازد. در شرايطي كه ملتهاي منطقه به شدت با اين امر مخالف مي باشند و دولتها نيز چندان رضايتي از اين امر ندارند، اتحاد ميان كشورهاي شرق آسيا اولين گزينه براي خروج آمريكا از منطقه است. اين سياست به صورت آرام و گام به گام اجرا مي گردد تا حساسيت آمريكا نيز تحريك نگردد. مخالفت سوال با اصل تجارت آزاد با آمريكا تحت نام اعتراض مردمي، گرايش ژاپن به توسعه نظامي آرام كه مي تواند وابستگي آن را به آمريكا كم نمايد و تاكيد چين بر همكاري با همسايگان را مي توان اقداماتي نرم و اصولي براي كاهش وابستگي به واشنگتن دانست كه با اتحاد چند جانبه تكميل خواهد شد.
براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه ژاپن، كره جنوبي و چين براي تحقق اهداف منطقه اي و بين المللي نيازمند اتحادي فراگير مي باشند كه به دليل حمايتهاي مردمي در شرايط مطلوب قابل اجرا مي باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه تلاش آمريكا براي حفظ پايگاه ها در شرق آسيا كه با سياست تفرقه افكني و بهانه هاي امنيتي همراه است و برخي تضاد منافع در كشورهاي شرق آسيا به ويژه در قبال كره شمالي و روسيه به عنوان موانع اصلي تحقق اتحاد آنها در كوتاه مدت قلمداد مي شود، هر چند كه اين كشورها بر حل اين چالش ها و تحقق سناريوي شرق واحد بدون آمريكا تاكيد دارند.
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بركناري كاتساف‌، ناكامي ديگر صهيونيست‌ها

 در حالي كه پيروزي لبنان در جنگ 33 روزه اقتدار نظامي رژيم صهيونيستي را درهم كوبيد اكنون پس‌لرزهاي اين پيروزي يكي پس از ديگري سران تل‌آويو را به خروج از صحنه سياسي وادار مي‌سازد كه بركناري كاتساف‌ بخش مهمي از آن قلمداد مي‌شود كه راه را براي بركناري اولمرت و سايرين هموار مي‌سازد.

هر چند كه رژيم صهيونيستي تلاش داشت با اجراي طرح‌هاي باران تابستاني و ابرهاي باراني، به سركوب حزب‌ا... در لبنان و مقاومت دراراضي اشغالي فلسطين بپردازد اما شكست‌هاي سنگين اين رژيم دراين عرصه سرنوشتي ديگر را براي آن رقم زد. پس از شكست در جنگ 33 روزه كه پاياني بر اقتدار نظامي اين رژيم بود، ناكامي در برابر خواسته‌هاي مردم فلسطين براي استمرار انتفاضه، لطمات سياسي بسياري براي آن به همراه داشت. نكته قابل تامل در پيامدهاي اين ناكامي‌ها، تاثيرات عميق آن بر سياست داخلي و آينده دولتمردان رژيم صهيونيستي است كه مي‌تواند آغاز‌گر رخدادهاي جديدي در اين رژيم و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين باشد. تحولات عرصه داخلي رژيم صهيونيستي بيانگر بحران شديد در ساختار سياسي و اجتماعي اين رژيم است كه مي‌رود تا زوال دروني آن را در پي داشته باشد. در اين چارچوب استعفاي مقامات ارشد تل‌آويو تحت عناوين مختلف از نكات قابل تامل و اساسي مي‌باشد. پس از بركناري برخي از فرماندهان نظامي و مشاوران سياسي و استعفاي دان‌هالوتس رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستي، بركناري و حكم تعليق موشه كاتساف‌ از سمت رياست جمهوري رژيم صهيونيستي از تحولات سياسي مهم در تل‌آويو قلمداد مي‌شود. هر چند كه سران سياسي و قضايي اين رژيم چنان وانمود مي‌سازند كه موشه كاتساف‌ صرفا به دليل رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي و سوء استفاده از قدرت بركنار مي‌گردد اما بررسي تحولات و سياست‌هاي بلند مدت اين رژيم (بويژه چالش‌هاي دروني) بيانگر برخي سياست‌ها و اهداف كلاني است كه با بركناري كاتساف‌ براي تحقق آن فعاليت مي‌كنند هر چند كه شرايط جاري در سرزمين‍اي اشغالي و منطقه مي‌تواند اين طرح را نيز با شكست مواجه سازد. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا از اين بركناري به عنوان فرصتي براي تحقق خواسته‌هايي بهره‌برداري كنند كه بر چند محور استوار است:

1ـ در حالي كه شكست صهيونيست‌ها از حزب‌ا... لطمات بسياري بر نظام‌گيري اين رژيم وارد ساخت اما پيامدهاي آن همچنان در عرصه داخلي اين رژيم ادامه دارد. تشديد نارضايتي‌هاي مردمي از سياست‌هاي سران تل‌آويو درابعاد اقتصادي، سياسي و نظامي (بويژه امور امنيتي)، افشاي كوچ معكوس صهيونيست‌ها از اراضي اشغالي كه تاكنون با سانسورهاي خبري پنهان مانده بود، تشديد مقاومت ملت فلسطين در برابر تل‌آويو و عدم پذيرش طرح‌هاي سازش و ... از پيامدهاي شكست در جنگ 33 روزه است كه همچنان ادامه دارد.

هر چند سران رژيم صهيونيستي كه در ابتدا تلاش نمودند تا با بركناري برخي از سران نظامي و مشاوران، رضايت مردمي را جلب نمايند اما اين ناكامي‌ها همچنان ادامه داشته است چنانكه استعفاي هالوتس نيز نتوانست از اين امر جلوگيري نمايد. در چنين شرايطي صهيونيست‌ها تلاش دارند تا با بركناري كاتساف از قدرت اولا پاسخي به خواسته‌هاي مردمي براي حل بحران‌هاي داخلي بدهند ثانيا ضمن سرپوش نهادن چالش‌هاي سياسي را به دليل شكست از حزب‌ا... و ملت فلسطين ايجاد گرديده به بركناري‌ها اجباري مقامات خود چهره‌اي مردم‌سالار و اخلاقي بدهند. چنانكه بركناري‌ هالوتس و اكنون كاتساف‌ با تبليغ گامي براي دموكراسي و خواست مردمي براي مبارزه با فساد صورت گرفت نه شكست در جنگ.

2ـ اولمرت كه در يك سال گذشته تلاش نموده تا اقتدار مطلقي براي كاديما ايجاد نمايد، اكنون در مجموعه‌اي از ناكامي‌ها گرفتار آمده است. مخالفت‌هاي احزاب و گروه‌هاي سياسي، نارضايتي مردمي از دولت، شكست‌ اجراي طرح‌هاي ارائه شده براي سرزمين‌هاي اشغالي و عرصه بين‌المللي از چالش‌هاي اولمرت مي‌باشد كه به دليل ناهمگوني در دولت ائتلافي وي بروز كرده‌اند.در مقطع كنوني اولمرت سعي دارد تا از فرصت بركناري كاتساف براي حضور فردي از نزديكان درپست رياست جمهوري بهره‌برداري نمايد. او پس ازآوردن ليبرمن (وزير امور استراتژيك) واشكنازي در پست رئيس ستاد ارتش تلاش دارد تا شيمون پرز را براي رياست جمهوري معرفي نمايد تا تركيب هماهنگ‌تري را براي سياست‌هاي آينده خود تشكيل دهد.

3ـ نكته قابل تامل در بركناري كاتساف‌ بهره‌برداري صهيونيست‌ها از انحراف افكار عمومي از برخي مسائل اجرايي در سرزمين‌هاي اشغالي است. ساخت ديوار حائل، يهودي‌سازي بيت‌المقدس، تغيير ساختار قدس، شهرك‌سازي در كرانه باختري و جولان، از جمله اهدافي است كه در سايه انحراف افكار عمومي به بركناري سران رژيم صهيونيستي مي‌تواند پي‌گيري گردد. در همين حال با جنجال‌آفريني دراين زمينه افكار عمومي جهان را از جناياتشان در قبال فلسطينيان و نقاط مرزي سرزمين‌هاي اشغالي با لبنان دور مي‌سازند.

4ـ با عنايت به طرح‌هاي جديد آمريكا براي خاورميانه، دگرگوني در ساختار رژيم صهيونيستي را مي‌توان از جمله سناريوهاي واشنگتن براي اجراي اين طرح‌ها دانست. به عبارتي ديگر آنها با سكوت و بعضا حمايت از اين دگرگوني‌ها سعي دارند تا رژيم صهيونيستي را در مسير اهداف خاورميانه‌اي خود سوق دهند كه طرح برخي امتيازات براي فلسطينيان و صلح اعراب و رژيم صهيونيستي دراين راستا مي‌تواند اجرايي گردد. به عبارتي ديگر آمريكايي‌ها دريافته‌اند كه رژيم صهيونيستي ديگر نمي‌تواند اجرا‌كننده خواسته‌هاي آن باشد لذا دگرگوني در ساختار آن امري الزام‌آور مي‌باشد. مقامات آمريكايي در ديدارهايي كه از سرزمين‌هاي اشغالي داشته‌اند بر اصل برخي تغييرات سياسي در رژيم صهيونيستي براي اجراي طرح‌هاي آينده تاكيد نموده‌اند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سران رژيم صهيونيستي كه با اتكاء به توان نظامي و پشتوانه حمايتي متحدان غربي بر حيات خود ادامه داده‌اند اكنون با چالش‌هاي گسترده‌اي مواجه گرديده‌اند كه براي خروج از آن به تغييرات اجباري در ساختار سياسي و نظامي مي‌پردازند در حالي كه براي اين مهم با بهانه‌هاي اخلاقي به توجيهي مردم سالارانه براي اين دگرگوني‌ها مي‌پردازند. بركناري كاتساف‌ از قدرت را كه برگرفته از شكست‌هاي گسترده صهيونيست‌ها در عرصه داخلي و ناكامي آنها در برابر حزب‌ا... و ملت فلسطين است به عنوان صرفا فساد مالي و اخلاقي را مي‌توان نمونه‌اي از اين توجيهات دانست. با تمام اين تفاسير در شرايط كنون جهان اسلام و ملت فلسطين با اتحاد و يكپارچگي مي‌توانند ضمن تسريع شكست‌هاي رژيم صهيونيستي شرايط را براي بركناري ساير سران اين رژيم كه فروپاشي داخلي آن را در پي دارد، فراهم آوردند تا گامي مهم براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف برداشته شود.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد تقابل چين و آمريكا

درحالي كه چين در ابعاد گوناگون در حال توسعه در عرصه جهاني است، سياستهاي دولتمردان آمريكا بار ديگر بر محور مقابله با قدرت چين استوار گرديده كه مي‌تواند تقابل بيشتر آنها را در پي داشته باشد.

چين و آمريكا در چارچوب مناسبات اقتصادي و بعضا سياسي درسالهاي اخير تعاملاتي را در دستور كار قرار داده‌اند. هر چند كه طرفين رقبايي با منافع متضاد مي‌باشند اما تلاش نموده‌اند تا بتوانند دركنار برخي منافع مشترك اهدافي را پي‌گيري نمايند. سياست اين كشور ها را مي توان بر اصل تنش زدايي و عدم مداخله در مناطق نفوذ يكديگر، ترسيم نمود. نكته قابل تامل در مقطع كنوني تشديد تقابل دو كشور در عرصه گوناگون است كه چالش هايي را در روابط آنها ايجاد كرده است. پس از پيروزي دموكرات ها در انتخابات ميان دوره‌اي كنگره آمريكا اين تنش‌ها وارد مراحل جديدي گرديد، چنانكه كه دموكرات ها در ابتدا اعلام نمودند كه مقابله با قدرت روزافزون چين اولويت سياست خارجي آنها خواهد بود. با توجه به تحولات جاري تقابل دو كشور در چند محور اجرا مي‌گردد:

1)اصلي ترين مساله در روابط دو كشور، رخدادهاي مربوط به حقوق بشر مي‌باشد. دولتمردان آمريكا بار ديگر براين اصل تاكيد دارند كه نقض حقوق بشر در چين بايد از طريق مجامع جهاني و تحريم‌هاي بين‌المللي بررسي گردد. در همين چارچوب در نخستين روزهاي آغاز به كار كنگره دموكرات‌ها اولين پرونده را براي چين تشكيل و به تحريم آن پرداختند. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه پكن نيز با اعتراض به اين سياست پرونده‌اي را عليه آمريكا تشكيل داده تا تقابل آنها در اين عرصه وارد مرحله جديدتري گردد.

2)تقابل دو كشور در امور تايوان را مرحله ديگري از اختلافات آنها مي‌توان دانست. در شرايطي كه چين همچنان بر اصل حاكميت بر تايوان تاكيد دارد، آمريكا براي اعمال فشار بر اين كشور، سياست حمايت از تايوان را تشديد نموده است. همكاري نظامي ميان طرفين و سفر مقامات ارشد تايوان به آمريكا را مي‌توان ابعاد تازه‌اي از اين سياستها دانست كه تشديد اختلافات پكن و واشنگتن نتيجه آن مي باشد. اكنون آمريكا براي بازدارندگي چين، درصدد استفاده ابزاري از تايوان است كه با انتقاد شديد پكن مواجه شده است (اروپا و برخي كشورهاي كوچك نيز در اين سياست پيرو آمريكا مي‌باشند.)

3)از زمينه‌هاي اصلي همكاري چين و آمريكا ابعاد اقتصادي است. تراز تجاري دو كشور بيشتر از دهها ميليارد دلار مي‌باشد، در شرايطي كه وابستگي اين كشور به صنايع و كالاهاي چيني افزايش يافته است اما اين كشور تلاش دارد تا با وضع تعرفه‌هاي تجاري، افزايش ماليات بر كالاهاي وارداتي، اعمال محدوديت بربرخي اجناس به نوعي ضمن هماهنگ‌ سازي تراز تجاري دو كشور از حربه اقتصادي براي تحريك و همسو نمودن پكن استفاده نمايد. (حمايت شركت‌هاي بزرگ آمريكايي از كاهش مناسبات با پكن بخش اصلي اين طرح را تشكيل مي‌دهد) حضور نمايندگان اقتصادي آمريكا در پكن و تصويب قوانين گمركي كه با هدف مقابله با صادرات پكن بوده، رامي‌توان كاركردهاي دولتمردان واشنگتن براي تضعيف اقتصادي چين دانست. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا توانايي مقابله جدي با فعاليت‌هاي اقتصادي پكن را ندارد چرا كه اولا بسياري از شركتهاي آمريكا در مراوده با پكن منافع بسياري كسب كرده‌اند كه خواستار كاهش آن نيستند. ثانيا آمريكا اين ترديد را دارد كه كاهش همكاري با چين، نفوذ اقتصادي پكن را در ساير بازارهاي جهان افزايش دهد كه نتيجه‌اي معكوس بر تحريم‌هاي اين كشور خواهد داشت.

4)جلوگيري از تقويت توان نظامي پكن و بهره‌مندي از اين حربه براي محدود ساختن آن بخش ديگري از سياستهاي آمريكا است. واشنگتن از يك سو با عناوين جلوگيري از تشديد فضاي امنيتي و رقابت تسليحاتي كه شرق آسيا ايجاد شده و عدم نظامي شدن چين براي حفظ امنيت جهاني و حمايت از متحدان خود يعني ژاپن و كره جنوبي، و از سوي ديگر بهره‌گيري از تحريم‌هاي اعمال شده از سوي اروپا در سال 1889 عليه پكن، براي مقابله نظامي با پكن فعاليت مي‌كند. (البته آمريكا با اين بهانه براي تقويت حضور نظامي خود در شرق آسيا نيز برنامه‌ريزي مي‌كند كه با مخالفت كشورها مواجه گرديده است خصوصا اينكه تقويت ژاپن و كره جنوبي در كنار اين سياست پي‌گيري مي‌شود.)

5)چين و آمريكا در حالي به تقابل با يكديگر مي‌پردازند كه حضور در مناطق نفوذ يكديگر را در دستور كار دارند. از يك سو پكن براي توسعه حضور در خاورميانه، آفريقا و حتي آمريكاي لاتين تلاش مي‌كند و از سوي ديگر آمريكا نيز در پاكستان، هند، كشورهاي شرق آسيا، آسياي مركزي و قفقاز سياستهاي توسعه طلبانه را پي‌گيري مي‌كند. هر چند كه طرفين اين سياستها را براي تامين منافع خود مي‌دانند اما تركيب و نحوه اجراي آن به نوعي تقابل و مقابله آنها را نشان مي‌دهد كه در مواردي اعتراض طرف مقابل را در پي داشته است.( اكنون حضور چين در خاورميانه و آمريكاي لاتين با اعتراض آمريكا همراه بوده در حالي كه عملكرد واشنگتن در شرق آسيا و آسياي مركزي و قفقاز اعتراض پكن را به همراه داشته است).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه به رغم مراودات سياسي و اقتصادي ميان چين و آمريكا اختلافات آنها در عرصه جهاني در حال تشديد شدن است كه مي‌تواند تقابل آنها را به همراه داشته باشد. البته نياز آمريكا به پكن در پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، نيازهاي اقتصادي به اين كشور، ترس واشنگتن از حق وتوي پكن در شوراي امنيت، نفوذ گسترده چين در بسياري از نقاط جهان كه مي‌تواند ابزاري براي اعمال فشار بر آمريكاباشد، و سبب مي‌گردد تا دولتمردان كاخ سفيد نتوانند به تشديد مخالفتها با پكن بپردازند. اين دغدغه وجود دارد كه اعمال فشار بر چين، آن را به سمت نظامي شدن و نيز گرايش بيشتر به مخالفان آمريكا (روسيه، ايران، كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين) سوق دهد كه تهديدي براي آينده واشنگتن قلمداد مي‌شود چنانكه برخي تحركات آمريكا تحريك پكن را به همراه داشت كه از ابعاد آن وتوي قطعنامه ايالات متحده در قبال ميانمار در شوراي امنيت و نيز انهدام ماهواره‌اي در مدار زمين توسط پكن (ورود به جنگ ستارگان ) مي‌باشد كه به نوعي هشدار سياسي و نظامي چين به آمريكا ارزيابي مي‌گردد كه مي‌تواند در آينده نيز تكرار گردد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارشكني آمريكا در روابط تهران - بغداد

در شرايطي كه  اشغالگران عراق گسترش مناسبات تهران و بغداد را  مغاير باسياستهاي توسعه‌طلبانه خود مي‌دانند، تلاش دارند تا با هر ترفندي به چالش آفريني در اين روابط بپردازند در حالي كه تاكيد دو كشور بر استمرار سياستهاي گذشته تاكنون اين توطئه را با شكست مواجه ساخته است .
دولت‌ها و ملت‌هاي ايران و عراق در سالهاي اخير با عنايت به اشتراكات ديني و عقيدتي  روابط خوب و فراگيري را تجربه نموده‌اند. در طي سالهاي اخير كه اشغالگران به بحران آفريني و تخريب همه جانبه عراق پرداخته‌اند، تهران در چارچوب  سياستهاي انسان دوستانه و نيز تاكيد بر اصل اتحاد با همسايگان كمكهاي شاياني به اين كشور داشته است.
در شرايطي كه دو كشور بر تحكيم اين روابط تاكيد دارند ،  اشغالگران عراق كه اين اتحاد را عامل عدم تحقق اهداف توسعه طلبانه و زياده خواهانه خود مي دانند  از اين تحولات ابراز نارضايتي كرده و براي شكست آن فعاليت مي‌كنند. مقامات ارشد آمريكايي‌ بارها اعلام كرده‌اند «همكاري نزديك ايران و عراق تهديدي براي منافع غرب در منطقه است كه بايد مورد تجديدنظر قرار گيرد». نكته اساسي آنكه در مقطع كنوني كه اشغالگران با بحران‌هاي شديدي در عرصه داخلي و جهاني مواجه مي‌ باشند،تلاش آمريكا براي خدشه‌دار ساختن روابط ايران و عراق به شدت افزايش يافته است. در اين چارچوب سياستهاي آمريكا بر چند محور استوار مي باشد:
1)مهمترين اقدام اشغالگران براي تفرقه افكني ميان ايران و عراق، حمله به كنسولگري ايران در اربيل مي‌باشد. آمريكايي‌ها كه پيش از اين دو ديپلمات ايراني را كه به دعوت طالباني (رئيس جمهور عراق) در اين كشور حضور يافته اند ، بازداشت نمودند،بار ديگر كنسولگري ايران را در اربيل مورد هجوم قرار دادند و 5 نماينده ايران را ربودند. اين اقدام كه با مخالفت شديد عراقي ها  و محافل جهاني مواجه گرديد در شرايطي صورت گرفت كه آمريكا تلاش داشت تا به اين بهانه اولا ارتباط ايران و اكراد را خدشه‌دار سازد چنانكه در اظهارات خود يكي از اين افراد را عامل ترور نماينده كردستان عراق معرفي نمود كه با تكذيب بارزاني مواجه شد. ثانيا به عنوان دخالت ايران در امور عراق و ناآرامي‌ آنها سعي در تخريب روابط تهران با دولت و مردم اين كشور داشت. ثالثا آنها چنان وانمود كردند كه ايران در اين منطقه براي حمايت از شيعيان در برابر اهل سنت فعاليت مي‌كند تا ملت عراق را روياروي ايران قرار دهند. با تمام اين تفاسير تاكيد دولت وملت عراق بر نقش مثبت تهران در روند بازسازي سياسي و اجتماعي كشورشان ،اين توطئه را برملا و با شكست مواجه ساخته است چنانكه در آخرين اقدام وزير خارجه و مقامات ارشد عراقي از ابتكار ايران براي برگزاري نشست همسايگان اين كشور در بغداد استقبال و بر ادامه همكاري با تهران تاكيد نمودند.
2) تاكيد بر وابستگي دولت مالكي به ايران و اصرار بر اين مدعا كه آنها نه براي عراق بلكه براي منافع تهران فعاليت مي‌كنند حربه ديگر اشغالگران براي تفرقه‌افكني ميان دو كشور است. آنها در شرايطي كه دولتها و ملت‌هاي دو كشور براي اتحاد فعاليت مي‌كنند عدم حضور بعثي‌ها در دولت،نحوه تركيب كابينه و سياست‌هاي دولتمردان بغداد را به ايران نسبت مي‌دهند.
3) نكته مهم در تحركات تفرقه‌افكنانه آمريكا را مي‌توان در عملكرد آنها پس از اعدام صدام مشاهده نمود. آنها در آن مقطع زماني اعدام صدام (در روز عيد قربان) را نتيجه خواست ايران از دولت مالكي عنوان كردند تا بتوانند ملت عراق بويژه اهل تسنن را در برابر تهران قرار دهند. در همين حال آنها با حملات گسترده به شهرك صدر و  بازداشت هواداران مقتدي صدر با عنوان خواست سني‌ها براي مقابله با متحدان ايران به اين بحران‌آفريني دامن مي‌زنند.
4) از سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه اشغالگران ،اظهارات و مواضع سران و مقامات ارشد نظامي و سياسي اين كشورها است. آنها در مواضع خود چنان وانمود مي‌سازند كه از يك سو ايران به دخالت در امور عراق مي‌پردازد و عامل بي‌ثباتي در آن است و از سوي ديگر مدعي مي‌گردند كه دولت و ملت عراق خواستار دوري از تهران و پايان همكاري با آن هستند.بوش در نطق سالانه خود ادعاي تشكيل دولت شيعه توسط ايران در عراق و تلاش آن براي اجراي خواسته اي اقليتي خاص را مطرح كرده تا گامي  ديگر براي سياست تفرقه افكنانه خود بردارد .
5) برگزاري نشست با كشورهاي عربي منطقه و نيز اجلاس‌هاي پنهاني با محوريت همكاري اين كشورها با عراق به شرط عدم حضور ايران توطئه‌هاي ديگر عليه دو كشور و كل منطقه مي‌باشد. در حالي كه عراق و بسياري از كشورهاي منطقه بر همكاري و نقش مثبت ايران در عراق و تحولات منطقه تاكيد دارند آمريكا در اين نشست ها به جوسازي عليه تهران مي‌پردازد تا در لواي آن در روابط كشورها چالش ايجاد نمايد.
6) در نهايت راهكار نهايي اشغالگران براي شكست اتحاد ايران و عراق، بهره‌گيري از بازيگران خارجي بويژه در چارچوب  امور اقتصادي است. اكنون آمريكا و متحدان غربي آن كمك‌هاي خود به بازسازي عراق را مشروط به عدم همكاري آن با ايران نموده‌اند تا بدين بهانه به تزلزل روابط بپردازند. در همين حال آنها در كنار اين فعاليت ها با بهره‌گيري از رژيم صهيونيستي و اعلام اين سياست كه بغداد به اين رژيم روي آورده است براي تكميل سناريوي خود فعاليت مي‌كنند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اشغالگران عراق كه در تحقق اهدافشان در اين كشور ناكام مانده‌اند براي سرپوش نهادن برشكست‌هايشان و توجيه سياست‌هاي آينده به تنش‌آفريني در روابط ايران و عراق مي‌پردازند. آنها با سياست‌هاي تبليغاتي و  عملي ،فعاليت هاي گسترده‌اي را براي اجراي اين توطئه آغاز كرده‌اند هر چند كه تاكيد تهران و بغداد به استمرار روابط همه‌جانبه تاكنون موجب شكست اين سياست گرديده كه استقبال بغداد از طرح ايران براي برگزاري نشست همسايگان عراق در بغداد را مي توان گامي ديگر براي مقابله با اين توطئه ها ارزياني نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رايزني‌هاي پوتين در هند

ولاديمير پوتين در حالي فردا در مراسم استقلال هند شركت مي‌كندكه اين اقدام از يك سو گامي براي توسعه مناسبات دو جانبه و از سوي ديگر ايجا سدي دفاعي در برابر نفوذ غرب در شبه قاره هند مي‌باشد.

هند و روسيه در سالهاي اخير روابط گسترده‌اي را آغاز كرده‌اند بگونه‌اي كه مي‌توان آنها را متحدان راهبردي دانست كه براساس منافع منطقه‌اي و بين‌المللي فعاليت مي‌كنند. در اين چارچوب پس از ديدارهاي مكرر «مان موهان سينگ» نخست وزير و مقامات ارشد هند از مسكو، ولاديمير پوتين در جنش استقلال هند به عنوان ميهمان ويژه شركت مي‌كند تا بيانگر نقش و جايگاه ارزنده روسيه در سياست خارجي دهلي نو باشد. اين روابط در حالي رو به گسترش است كه شرايطي خاص بر مناسبت آنها حاكم است از جمله : دو كشور براي ايجاد قطبي اقتصادي و سياسي در منطقه فعاليت مي‌كنند، حضور غرب در هند نگراني مسكو رابه همراه داشته، اهداف نظامي و هسته‌اي براي طرفين حائز اهميت، دهلي در كنار مسكو براي حضور در معادلات جهاني اصرار دارد، دگرگوني در ساختارهاي سياسي و نظامي منطقه از دغدغه‌هاي مشترك دو كشور قلمداد مي‌شوند .

در چنين شرايطي ديدار پوتين از دهلي نو را كه مي‌توان نقطه عطفي در روابط طرفين دانست بر چند محور استوار است كه مي‌تواند پيامدهاي بسياري براي آنها و منطقه در پي داشته باشد.

1)بخش اصلي همكاري هاي روسيه و هند در قالب فعاليتهاي نظامي اجرا مي‌گردد. دراين زمينه در طول 5 سال گذشته روسيه معادل 10 ميليارد دلار سلاح و تجهيزات نظامي به هند فروخته است. در همين حال پيش از سفر پوتين نيز «سرگي ايوانوف» وزير دفاع روسيه در سفري پنج روزه به دهلي براي عقد قراردادهاي نظامي از جمله ساخت جنگ افزارهايي نظير سوخو و تانك‌هاي تي 90 فعاليت‌هاي خود را آغاز نمود تا مهر تاييدي باشد بر اهميت مناسبات نظامي دو كشور. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه به رغم حضور فعال رژيم صهيونيستي و آمريكا در بازارهاي نظامي هند، همچنان مسكو به عنوان اولين شريك اين كشور در نظر گرفته شده است.

1)از اهداف مشترك هند و روسيه ايجاد شاه راهي اقتصادي با محوريت چين، هند، روسيه است كه در ميان خود ،كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز را نيز در بر مي‌گيرد. حضور در شانگهاي و اتحاديه‌هاي چند جانبه منطقه‌اي محور اصلي اين تعاملات است كه مي‌تواند آنها را به عنوان قطبي مقتدر در برابر ساير اتحاديه‌هاي جهاني قرار دهد. البته غرب تلاش دارد تا با افزايش همكاري اقتصادي با هند از اجراي اين مهم جلوگيري نمايد هر چند كه تاكنون اين كشور بر اتحاد باساير كشورهاي منطقه تاكيد نموده است.

2)همكاري در امور هسته‌اي بخش ديگري از روابط هند و روسيه است. دهلي نو كه براي توسعه اقتصادي و صنعتي خود نيازمند انرژي است ، بخش اصلي سياستهاي خود را بر انرژي هسته‌اي اختصاص داده است. هند كه براي انجام اين مهم با آمريكا،فرانسه و انگليس قراردادهايي را منعقد كرده همچنان بر اجراي اين مهم با همكاري روسيه تاكيد دارد. درديدار پوتين از اين كشور ساخت نيروگاه‌هاي جديد و تامين سوخت آنها از محورهاي مذاكرات است كه نقش مهمي در آينده اقتصادي هند خواهد داشت.

4)هند درشرايطي به تحكيم روابط با روسيه مي‌پردازد كه در سايه آن اهدافي را در برابر پاكستان و چين پي‌گيري مي‌كند. دهلي از يك سو به دنبال متحدي قدرتمند در برابر پاكستان و متحدانش است كه گرايش اين كشور به روسيه، آمريكا، فرانسه و انگليس در اين چارچوب صورت مي گيرد از سوي ديگر آنها تلاش دارند تا با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي مسكو براي ميانجي‌گري ميان هند با پاكستان و چين براي حل اختلافات مرز گامهايي را بردارد در حالي كه با متحد قرار دادن اين كشور قدرت چانه‌زني خود را افزايش مي‌دهد. (تقويت متحدان براي حضور قدرتمند در مذاكرات صلح از اهداف پاكستان و هند است كه تاثير بسزايي در سياست خارجي آنها دارد.)

5)از اهداف هند حضور فعال در عرصه بين‌المللي بويژه عضويت دائم در شوراي امنيت است. هند كه خود از طراحان اصلاحات در سازمان ملل مي‌باشد سياست خود را بر افزايش اقتدار جهاني و جلب رضايت كشورها براي حمايت از عضويت آن در شوراي امنيت تدوين نموده است. همكاري با روسيه دركنار آمريكا و اروپا و چين مي تواند راهكاري براي تحقق اين مهم باشد كه از سوي دهلي‌نو پيگيري مي‌شود.

6)افزايش مناسبات اقتصادي و تجاري بويژه سرمايه‌گذاري در صنايع زيربنايي، بررسي پرونده‌هسته‌اي ايران و كره شمالي، تحولات خاورميانه كه تاثيربسزايي درتامين انرژي هند دارد، چگونگي ارتقاي همكاري‌هاي منطقه‌اي بويژه عضويت رسمي هند در اجلاس شانگهاي،چگونگي برخورد با نفوذ آمريكا و اروپا در آسياي مركزي و قفقاز كه تهديدي براي امنيت دو كشور است و را مي‌توان محورهاي ديگر مذاكرات پوتين و سينگ دانست كه نتيجه نهايي آن تعامل بيشتر آنها در قبال تحولات جهاني خواهد بود.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه حضور پوتين به عنوان ميهمان ويژه جنبش استقلال هند، گامي مهم از سوي دو كشور براي ارتقاي روابط است كه آنها را به اهداف كلان منطقه‌اي و جهاني نزديك مي‌سازد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين گرايش مي‌تواند رويكرد بيشتر غرب به هند را در پي داشته باشد كه نتيجه آن امتياز گيري دهلي نو از طرفين خواهد بود. با اين وجود حضور پوتين را مي توان نشانه اي برتاكيد دولت هند بر گسترش مناسبات منطقه‌اي به رغم گرايش به غرب دانست بويژه اينكه ملت آن نيز از همكاري با آمريكا و اروپا ناراضي بوده و خواستار استمرار همكاري با روسيه، چين و ساير كشورهاي منطقه‌اي مي‌باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

انتفاضه اي ديگر در لبنان

از ديروز تحركات مردم لبنان براي مقابله با دولت سينيوره  و تشكيل دولت پاك وارد مرحله جديدي گرديده كه مي توان گامي مهم در پايان دادن به بحران اين كشور ارزيابي گردد .
بيش از 50 روز از آغاز حركت مردم لبنان به رهبري گروههاي 8 مارس براي مقابله با تك‌گويي دولتمردان (14 مارس) مي‌گذرد. در اين مدت برخلاف سياستهاي دولت و تهديدات آن مردم همچنان بر اصل تحقق خواسته هايشان براي دگرگوني در ساختار سياسي كشور و تشكيل دولت پاك تاكيد دارند.اعتراضات شديد مردم به سينيوره كه با پيغام سيد حسن نصرالله و رهبران گروه 8 مارس و تاكيد آنها بر عدم مقابله نظامي با حاميان دولت آغاز شده در حالي وارد مرحله جديدي گرديده است كه:
1)در حالي كه غرب و رژيم صهيونيستي كه با متحدان خود در دولت سينيوره براي تخريب چهره حزب الله و سيد حسن نصرالله تلاش مي‌كردند استعفاء دان حالوتس رئيس ستاد  ارتش و ساير مقامات رژيم صهيونيستي كه پيشتر از سوي سيد حسن نصرالله وعده داده شده بود اين توطئه را با شكست مواجه ساخت.اين تحول كه مغاير با خواست صهيونيست ها و برخي مقامات لبنان بود، سبب گرديده تا ملت لبنان بر حقانيت مواضع و خواسته‌هاي حزب‌الله و شخص سيد حسن نصرالله بيش از پيش ايمان آورده و اكنون براي حمايت از سياستها و خواسته‌هاي آنها وارد ميدان گردند. اكنون مي‌توان گفت كه بسياري از متحصنين براي اجراي يكي ديگر از وعده‌هاي حزب الله مبني بر تشكيل دولت پاك با شوري مضاعف به ميدان آمده‌اند تا پيروزي ديگر براي ملت لبنان رقم زده شود.
2)تحصن مردم لبنان درحالي وارد مرحله جديد شده كه دولت سينيوره به رغم شعارهايي كه براي حمايت از مردم و تحقق خواسته‌هاي آنها داده است از ابراز زور براي مقابله با تحصن‌ها استفاده مي‌كند. براساس گزارش هاي منتشره دهها تن به دست نيروهاي دولتي و حاميان آنها (كه بعضا از  حاميان منافع غرب و رژيم صهيونيستي مي باشند ) زخمي شده‌اند اين در حالي است كه اولا اين تحصن مردمي بوده و گروهي خاص در آن شركت ندارد كه جنبه مقابله با طايفه‌اي و ضديت گروهي با دولت داشته باشد (گروه 14 مارس سعي دارند تا‌ان را به حزب الله و حاميان ايران و سوريه نسبت دهند)ثانيا نيروهاي 8 مارس و شخص سيد حسن نصرالله تاكيد كرده‌اند كه هرگز براي سرنگوني دولت از سلاح استفاده نخواهند كرد هر چند كه دولت اين اصل را رعايت نكرده و به مقابله نظامي مي‌پردازد.
3)نكته  اساسي در تحصن اخير حركت كشورهاي غربي براي حمايت از دولت سينيوره است. مردم درحالي مخالفت با دولت را تشديد كرده‌اند كه كشورهاي غربي (30 كشور) در نشست پاريس تلاش دارند تا با اعلام حمايت هاي مالي وسياسي، دولت سينيوره را حفظ و حتي به موضع‌گيري عليه مردم بپردازند. در نقطه مقابل نيز فرانسه با ارائه قطعنامه‌اي به شوراي امنيت سعي دارد تا از طريق مجامع جهاني به حمايت از سينيوره اقدام نمايد در حالي كه اين امر خود مغاير با اصل آزادي ملتها براي تعيين سرنوشت و دخالت آشكار در امور داخلي لبنان مي‌باشد. اكنون آمريكا و غرب براي تشديد اختلافات در لبنان به طور رسمي حمايت خود را از سينيوره اعلام مي‌كنند تا او را به عدم پذيرش خواست مردم تحريك نمايند تا در نهايت با بحراني تر شدن تحولات لبنان، راه را براي دخالت در اين كشور با محوريت حفظ منافع رژيم صهيونيستي باز نمايند.(آمريكا از پرداخت 230 ميليون دلار به دولت سينيوره بريا امر بازسازي خبر داده است )
4)سفرهاي منطقه اي سينيوره را از ديگر نكات مهم در آغاز تحركات مردمي مي‌توان دانست. سينيوره كه به دليل نداشتن پايگاه مردمي به دنبال يافتن متحدان خارجي است ديدارهايي از قطر، اردن و امارات بعمل آورد. اين اقدام كه به گفته وي براي جلب حمايت آنها براي ميانجي‌گري در بحران لبنان بوده ،در شرايطي اجرا شد كه آمريكا و غرب تلاش دارند تا با ايجاد چند دستگي در ميان كشورهاي منطقه در قبال تحولان لبنان، آنها را رودر روي يكديگر قرار دهند. به عبارتي ديگر سياست آنها بر اصل ايجاد دو گروه طرفداران حامي سينيوره و مخالفان در ميان كشورهاي منطقه تدوين شده است كه با عملكرد سينيوره اجرا مي گردد كه نتيجه نهايي آن مي‌تواند تقابل كشورها باشد.
در نهايت مي‌توان گفت كه حضور گسترده مردم لبنان در تحصن سراسري آغاز گر مرحله جديدي از گام‌هاي آنها براي تحقق اهدافشان بويژه پايان دادن به مداخلات غرب در امور داخلي كشورشان است كه با حمايت از وعده‌هاي حزب‌الله و سيد حسن نصرالله براي تشكيل دولت پاك و مردمي  اجرا مي‌گردد. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا و كشورهاي غربي تلاش دارند تا با دامن زدن به اختلافات ميان دولت و ملت لبنان اهداف خود و رژيم صهيونيستي را محقق سازند. آنها با حمايت‌هاي همه جانبه از سينيوره براي اجراي اين مهم گام برمي دارند كه لزوم هوشياري مردم در برابر اين توطئه را بيش از پيش الزام آور مي‌سازد. در همين حال آنها با اين اقدام براي تفرقه افكني ميان جهان اسلام و در ساختن آنها از تحولات فلسطين و عراق و جنايات اشغالگران در اين مناطق تلاش مي‌كنند كه لازم است  تا ممالك اسلامي بويژه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي براي حل هر چه سريعتر بحران لبنان اقدام نموده تا مانع از تحقق اهداف غرب و رژيم صهيونيستي گردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

استراتژي امنيتي آمريكا در عراق

در حالي كه اقدامات اشغالگران عراق با مخالفت‌هاي شديد در محافل سياسي جهان مواجه گرديده، دولتمردان كاخ سفيد طرح‌هاي امنيتي جديدي را براي اين كشور اجرا مي‌كنند كه به دليل مغايرت با تحولات عراق مي‌تواند به تشديد بحران امنيتي مواجه گردد.

دولتمردان كاخ سفيد كه براي تحقق اهدافشان با چالش‌هاي بسياري مواجه هستند تلاش دارند تا فضايي كاملا امنيتي براي عراق ايجاد نمايند تا در لواي آن ساير اهداف خود را محقق سازند. در شرايطي كه كنگره و مردم آمريكا با طرح‌هاي ارائه شده از سوي بوش مخالف مي‌باشند، فرماندهان نظامي و سربازان خواستار بازگشت به كشورشان هستند، اعتراضات داخلي و منطقه‌اي به سياست‌هاي اشغالگران افزايش يافته، سران كاخ سفيد براي اجراي طرح‌هاي جديد امنيتي فعاليت‌هايي را آغاز كرده‌اند. طرح آنها كه براساس اصل آوردن بازيگران جديد به عراق و افزايش تحركات نظامي استوار است در چند محور طراحي و اجرا مي‌گردد ،هر چند كه آنها خود نيز بر اجراي آن ترديد داشته و صرفا به عنوان راهبرد موقت به آن مي‌نگرند (جرج‌بوش در سخنراني خود تاكيد نمود كه اين استراتژي توان حل بحران در كوتاه مدت را ندارد و حتي مي‌تواند به تشديد بحران امنيتي منجر گردد). با توجه به تحركات صورت گرفته، طرح‌هاي جديد آمريكا براي حل بحران‌ها و خروج از بن‌بست امنيتي در چند بعد صورت مي‌گيرند كه عبارتند از:

1) نكته مهم در سياست‌هاي امنيتي آمريكا در عراق، آوردن نيروهاي ويژه اكراد به بغداد مي‌باشد. نيروهاي نظامي كرد كه تا كنون در فعاليت‌هاي نظامي عراق شركت نداشته‌اند، با استعداد 3 هزار نيرو به بغداد فراخوانده شده‌اند. آنها تاكيد كرده‌اند كه براي برقراري امنيت با هيچ گروهي مصالحه نكرده و صرفا امور واگذار شده را اجرا مي‌كنند. اين طرح در شرايطي صورت مي‌گيرد كه تاكنون نيروهاي آمريكايي از تجهيز و آموزش نيروهاي عراقي خودداري كرده در حالي كه برخلاف خواست مالكي، اكراد را جايگزين نيروهاي پليس نموده‌اند.اكنون اين سناريو مطرح است كه دولتمردان آمريكايي براي حفظ جايگاه خود در ارتش عراق و كاهش توان دولت مالك از آموزش پليس و ارتش عراق خودداري مي‌كند تا در نهايت ارتشي با محوريت اكراد و گروه‌هاي بعثي تشكيل دهد.

(مالكي بارها بر عملكرد ضعيف اشغالگران در آموزش پليس اعتراض كرده و آن را توطئه‌اي براي حضور آمريكا در عراق دانسته است).

2ـ حذف معارضين اشغالگران در هر گروه و طايفه‌اي بعد ديگر سياست امنيتي آمريكا است. حملات گسترده اشغالگران بر شهرك صدر كه به گفته بيكر- هاميلتون اصلي‌ترين تهديد براي اشغالگران است (در اين عمليات‌ها صدها تن كشته و زخمي و يا بازداشت شده) مقابله با اهل سنت كه به عنوان گروه‌هاي تندرو شناخته مي‌شوند در اين سناريو تعريف گرديده است.نكته مهم آنكه در اين كاركرد چندان نامي از القاعده برده نمي‌شود بلكه گروه‌هاي شيعه نظير سپاه بدر و ماندگان از حزب‌بعث به رهبري عزت‌ابراهيم الدوري را در اولويت قرار داده‌اند.

3ـ حضور 21500 سرباز آمريكايي در عراق طرحي است كه به گفته مقامات كاخ سفيد براي تحقق امنيت در عراق اجرا مي‌گردد. حضور رابرت گيتس، ديدارهاي رايس و برنز براي جلب رضايت كشورهاي منطقه كه به حضور آمريكا در عراق تاكيد نمودند، ادامه اتهامات در رابطه با دخالت كشورهاي منطقه در امور عراق (بويژه ايران و سوريه) درخواست برخي فرماندهان ارتش براي تقويت نيروها و را مي‌توان از سياست‌هاي دولتمردان كاخ سفيد براي افزايش نيرو تا سقف 21500 نفر در عراق دانست. البته مخالفت كنگره و اظهارات سربازان براي بازگشت به ميهنشان در كنار اعتراضات مردم موانعي هستند كه تاكنون بوش براي مقابله با آنها موفق نبوده است.

4ـ ايجاد تغييرات در ساختار دولت و نيز قانون اساسي براي جلب رضايت اهل سنت، اعضاي حزب بعث و كشورهاي عربي را بايد سناريويي ديگر در طرح آمريكا دانست. آنها در نشست كويت و ديدار هيات‌هاي عراقي از آنكارا و برگزاري نشست كركوك و در نهايت جمع‌بندي خواست‌هاي گروه‌هاي معارض براي تحقق اين اهداف تلاش مي‌كند. آنها با اجراي اين سناريوها بويژه تغيير قانون اساسي از يك سو رضايت اهل سنت و كشورهاي عربي را جلب مي‌كنند از سوي ديگر از اين امر به عنوان ابزاري براي اعمال فشار بر دولت‌ مالكي بهره‌برداري مي‌نمايند. (از زمان تصويب قانون اساسي اعتراضات به اين امر وجود داشته كه اكنون براساس طرح امنيتي آمريكا مي‌تواند تغيير نمايد).

5)تاسيس دانشگاه و مراكز علمي به سبك اروپايي و روي آوردن به ساخت كارخانجات جهت اشتغال زايي را مي توان گام اقتصادي آمريكا براي غلبه بر بخشي از بحران امنيتي عراق دانست . در اين سناريو آنها در حالي كه سياست هاي فرهنگي و اقتصادي خود را پيگيري مي كنند به ئنوعي به دنبال جلب رضايت عمومي از فعليت هاي خود مي باشند.

در كنار آنچه ذكر شد اين نكته قابل تامل است كه دولتمردان كاخ سفيد براي تحقق و توجيه اين سياست‌ها راهكارها و بهانه‌هايي را در نظر گرفته از جمله: اولا تاكيد بر تزلزل دولت مالكي و ناتواني آن در برقراري ثبات و امنيت كه لزوم دگرگوني‌هايي نظير حضور اكراد به عنوان نيروي دفاعي، ورود بيشتر اهل سنت و حتي اعضاي حزب بعث به كابينه بويژه در امور نظامي، افزايش نيروهاي آمريكايي 21500 نفر را توجيه مي‌كند.

ثانيا ادامه فعاليت بازماندگان حزب بعث به رهبري عزت‌ابراهيم الدوري به رغم اعدام صدام و متحدان آن كه تشديدكننده بحران امنيتي است بهانه‌اي ديگر براي فعاليت‌هاي نظامي آمريكا مي‌باشد. همزمان با اين سناريو آنها حذف گروه صدر را نيز به دستور كار دارند كه به ادعاي آنها براي جلوگيري از افراطي‌گري صورت مي‌گيرد.

در نهايت مي‌توان گفت كه اكنون آمريكا تلاش دارد تا با ارائه طرح‌هاي امنيتي جديد از يك سو جنايات و جنگ‌افزوري‌هاي آينده خود را توجيه كند و از سوي ديگر رضايت افكار عمومي (بويژه در ايالات متحده) را براي استمرار اشغاگري و حذف مذهبيون جلب نمايد. البته اين نكته قابل ذكر است كه به دليل بحراني بودن شرايط عراق بويژه بحران شديد در ارتش آمريكا كه به دليل مخالفت‌هاي كنگره و مردم ايالات متحده در حال افزايش است، انزجار مردم عراق ازاشغالگران و تاكيد گروه‌هاي تحقيق برناكارآمد بودن گزينه نظامي، اين طرح را با شكست مواجه مي‌سازد چنانكه از هم‌اكنون صاحب‌نظران سياسي (حتي در ايالات متحده) خروج از عراق را تنها گزينه براي پايان بحران‌ها مي‌دانند هر چند كه بوش همچنان بر سياست جنگ تاكيد دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش‌هاي مشرف در خاورميانه

پرويز مشرف از روز شنبه سفري دوره‌اي به كشورهاي خاورميانه را آغاز كرده است تا ضمن تاكيد بر وحدت با جهان اسلام فعاليت‌هاي تازه‌اي را براي ايفاي نقش در تحولات خاورميانه ايفا نمايد.
پرويز مشرف رئيس‌جمهور پاكستان در چارچوب سياست توسعه مناسبات اقتصادي و سياسي با ساير كشورهاي اسلامي سفري 5 روزه را به عربستان، اردن، مصر، سوريه و امارات متحده عربي آغاز كرده است. رايزني‌هاي مشرف در شرايطي در اين كشورها اجرا مي‌گردد كه: دولت مشرف درعرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است كه مهمترين آن تاكيد ملت پاكستان بر گسترش روابط با كشورهاي اسلامي و دوري از غرب مي‌باشد، تحولات افغانستان بويژه فعاليت القاعده دغدغه اصلي مشرف در منطقه است، در همين حال نقش هند و گرايش كشورها به توسعه روابط با آن نيز محور ديگر چالش‌هاي اسلام‌آباد قلمداد مي‌شود، حضور در معادلات خاورميانه به عنوان ميانجي صلح مي‌تواند جايگاهي منطقه‌اي و جهاني براي مشرف به همراه داشته باشد، در حالي كه مشرف براي توسعه سياسي و اقتصادي به دنبال متحداني جديد مي‌باشد. براين اساس محورهاي رايزني‌هاي مشرف دركشورهاي خاورميانه را مي‌توان در چند بعد ارزيابي نمود:
1ـ چنانكه ذكر شد مشرف در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است. از يك سو مخالفت احزاب و گروه‌هاي سياسي با دولت و از سوي ديگر اعتراض شديد مردم به سياست‌ها و عملكرد دولتمردان در گرايش به غرب بويژه آمريكا مهمترين چالش داخلي وي ارزيابي مي‌گردد. در چنين شرايطي گرايش اسلام‌آباد به همكاري با كشورهاي عربي و اسلامي، مي‌تواند تا حدود زيادي از مخالفت‌هاي مردمي با طرح‌هاي دولت كاسته و جايگاهي ملي را براي مشرف به ارمغان آورد. ملت پاكستان با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده خواستار پايان همكاري با آمريكا و ناتو و تاكيد بر اتحاد با ساير كشورهاي اسلامي گرديده‌اند كه چالش‌هايي را براي دولت مشرف به همراه داشته است.
2ـ از سياست‌هاي اسلام‌آباد در عرصه داخلي و منطقه‌اي مبارزه با گروه‌‌هاي افراطي و القاعده است. اين تحركات كه در مرزهاي پاكستان و افغانستان صورت مي‌گيرد مشكلاتي را براي اين كشور در پي داشته است. با توجه به اينكه ريشه‌هاي مالي و انساني القاعده در كشورهاي عربي همچنان فعال مي‌باشند، مشرف در سفر دوره‌اي خود به دنبال طرح‌هايي براي اتحاد ميان اين كشورها براي مقابله با فعاليت‌هاي القاعده است كه مي‌تواند در سياست مبارزه با تروريسم اسلام‌آباد تاثيرگذار باشد.
3ـ در ماه‌هاي اخير تحولات خاورميانه وارد عرصه جديدي گرديده است. اكنون بسياري از بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي ايفاي نقش در اين حوزه فعال گرديده‌اند و تلاش دارند تا با اين اقدام به جايگاهي جهاني دست يابند. در چنين شرايطي پاكستان نيز با دغدغه‌هاي خاص خود براي صلح خاورميانه فعال گرديده است. رايزني‌هاي وي با احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران پيش از سفر به خاورميانه و نيز مذاكره با سوريه و عربستان حكايت از تلاش مضاعف مشرف براي حضور در اين عرصه دارد. بررسي پرونده هسته‌اي ايران و تبعات آن بر اقتصاد و تهيه انرژي پاكستان، بحران لبنان، فلسطين، عراق و فعال‌سازي سازمان كنفرانس اسلامي براي حل بحران‌هاي جهان اسلام دغدغه‌هاي مشرف را تشكيل مي‌دهد كه در اين ديدارها مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
4ـ از اصول اوليه در سياست خارجي پاكستان حفظ توازن بازدارندگي در برابر هند است. دو كشور براي افزايش متحدان و تقويت جبهه بين‌المللي در مذاكرات صلح تلاش مي‌كنند. با گرايش كشورهاي غربي آمريكا و حتي روسيه به گسترش روابط هند تا حدودي پاكستان در حاشيه هند قرار گرفته است. اكنون اسلام‌آباد با گرايش به چين، ايران و كشورهاي عربي براي بازگشت به توازن قوا تلاش مي‌كند كه تحرك اين كشورها در جهان اسلام، سازمان كنفرانس اسلامي و مجامع جهاني (به دليل ذخاير انرژي) مي‌تواند راهگشاي اهداف مشرف باشد. البته اين تحرك مي‌تواند بار ديگر رويكرد غرب به اين كشور را براي عدم دوري كامل آن از اهدافشان در پي داشته باشد.
5ـ روابط اقتصادي و تجاري از يك سو و نيز مراودات در زمينه انرژي (نفت و گاز) از چارچوب‌هاي روابط پاكستان با كشورهاي عربي است. اكنون بخش عظيمي از كارگران ممالك عربي بويژه در عربستان را نيروهاي پاكستان تشكيل مي‌دهند كه بررسي وضعيت آنها از وظايف اسلام‌آباد مي‌باشد. در همين حال پاكستان براي ادامه روند توسعه نيازمند تامين انرژي است كه كشورهاي عربي مي‌توانند نقشي مهم در اين زمينه ايفا نمايند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه پاكستان نقش پل ارتباطي ميان كشورهاي عربي و شرق آسيا را ايفا مي‌كند كه لزوم هماهنگي اين كشورها با اسلام‌آباد را الزام‌آور مي‌سازد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سفر دوره‌اي مشرف تحركي ديگر در عرصه سياست خارجي اسلام‌آباد براي تحقق اهداف منطقه‌اي بويژه حضور در معادلات خاورميانه و تحكيم روابط با جهان اسلام مي‌باشد. چنانكه ديدار وي از عربستان را كه در پاسخ به سفر ملك‌عبدا‌... پادشاه عربستان در زمستان سال گذشته با شبه‌قاره هند صورت گرفته، رايزني‌هاي مشرف با ايران پيش از سفر به منطقه و حضور در سوريه حكايت از سياست‌هاي فراگير اسلام‌آباد دارد كه از يك سو براي سياست‌هاي داخلي و از سوي ديگر طرح‌هاي منطقه‌اي و جهاني صورت مي‌گيرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا چندان رضايتي از اتحاد كشورهاي عربي با ساير جهان اسلام ندارند لذا چندان تمايلي به تحقق عملكردهاي سياسي مشرف در اين سفرها ندارند و صرفا تلاش دارند تا در اقدامي تبليغاتي و تفرقه‌افكنانه از آن با نام تحكيم روابط اهل سنت براي مقابله با عملكرد شيعيان بهره‌برداري نمايند. اظهارات مقامات آمريكايي كه پيش از سفر مشرف در اسلام‌آباد بر اتحاد پاكستان با مسلمانان ميانه‌رو (اعراب) و مقابله با افراطيون (شيعيان) تاكيد داشته اند گواه نگاه تفرقه‌افكنانه آنها به سفر دوره‌اي مشرف است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دغدغه‌هاي مركل در مسكو

ديروز صدراعظم آلمان ديداري رسمي از روسيه بعمل آورد  تا گام‌هايي اساسي براي تحكيم روابط و كاهش بحران‌هاي موجود در روابط اروپا و مسكو برداشته شود.
آنجلا مركل صدراعظم آلمان كه رياست اتحاديه اروپا را دراختيار دارد براي ديداري چند ساعته با پوتين به مسكو سفر نمود. اين اقدام كه پس از مدت كوتاهي از رياست آلمان بر اروپا اجرا مي‌گردد در شرايطي مورد توجه جهانيان قرار گرفته است كه:
1ـ بحران انرژي در اروپا و چالش‌هاي موجود ميان روسيه با بلاروس و لهستان در مورد قيمت گاز و نفت كه بخشي از آن راهي اروپا مي‌گردد موجب اختلاف مسكو با اروپا گرديده است. اكنون مركل براي حل اين اختلافات و اعلام نارضايتي از سياست مسكو با پوتين ديدار نمود.
2ـ ديدار مركل نخستين ديدار طرفين پس از رياست آلمان بر اتحاديه اروپا است. اين تحرك را مي‌توان گامي براي تاكيد بر تلاش آلمان براي گسترش روابط با مسكو در دوره رياست بر اروپا ارزيابي نمود. البته اين ديدار پس از سفر مركل به آمريكا صورت مي‌گيرد كه بيانگر جايگاه دوم مسكو در سياست خارجي اروپا پس از واشنگتن مي‌باشد .
3ـ نكته مهم در سياست‌هاي برلين در دوره رياست بر آلمان، گرايش آن به حضور در تحولات خاورميانه است. مركل سعي دارد تا به هر نحو ممكن اروپا را به عنوان بازيگري مطرح در اين منطقه معرفي نمايد. بر اين اساس بخشي از سياست‌هاي مركل در ديدار با پوتين در خصوص تحولات عراق، لبنان، فلسطين و صلح خاورميانه خواهد كه محوريت آن را خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي دربرمي‌گيرد. جايگاه روسيه در ميان كشورهاي اسلامي و حضور آن در خاورميانه عامل موثري در گرايش اروپا به مسكو براي بررسي تحولات منطقه خواهد بود. (مركل سپس راهي كشورهاي عربي خواهد شد)
4ـ پرونده هسته‌اي ايران و چگونگي تعامل با آن بخش ديگري از مذاكرات است. آلمان بر آن است تا ديدگاه مسكو را در قبال ايران با مواضع 5 عضو ديگر گروه 5+1 همراه سازد هر چند كه همچنان اختلافاتي ميان طرفين در اين زمينه وجود دارد.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه رايزني‌هاي مركل و پوتين در چارچوب گسترش روابط ميان مسكو و اروپا در دوره رياست برلين بر اتحاديه، حل اختلافات در زمينه صادرات انرژي به اروپا كه مي‌رود تا تقابل طرفين را در پي داشته باشد، بررسي تحولات مهم جهاني بويژه در امور خاورميانه و پرونده هسته‌اي ايران و ... اجرا مي‌گردد كه تاثير بسياري در تحكيم روابط طرفين خواهد داشت هر چند كه اين اولويت پس از جايگاه آمريكا در سياست خارجي اروپا قرار دارد كه خود مي‌تواند چالش‌هايي را به ارمغان آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  |