|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
حمايت غرب از برنامه هستهاي اعراب دولتمردان غرب كه گرايش دوبارهاي را به كشورهاي عربي آغاز كردهاند با نگاهي دوگانه به فعاليتهاي هستهاي در منطقه، به حمايت از خواست اين كشورها براي دستيابي به دانش هستهاي پرداختهاند، در حالي كه در لواي آن اهداف توسعهطلبانهاي را اجرا ميكنند. به رغم آنكه دولتهاي غربي و آمريكا در برابر فعاليتهاي هستهاي ايران موضعي خصمان اتخاذ كردهاند در اقدامي سياسي به حمايت از طرح كشورهاي عربي براي دستيابي به فنآوري هستهاي پرداختهاند. در اين راستا در كنار درخواست ممالك عربي (بويژه حوزه خليجفارس) مبني بر لزوم داشتن دانش هستهاي، آمريكا و اروپا رسما از اين طرح ها حمايت كرده و براجراي آن نيز تاكيد كرده است. با عنايت به اينكه از يك سو غرب به رغم از دست دادن جايگاه خود درخاورميانه و انزجارهاي عمومي از آنها، همچنان بر حفظ منافع در اين مناطق تاكيد دارد از سوي ديگر آنها پيش از اين هر گونه وجود فنآوري هستهاي درمنطقه را مردود مي دانستند و بدين بهانه دربرابر ايران قرار گرفتهاند، اين اقدام غربي ها بيش از آنكه جنبه واقعگرايانه داشته باشد ناشي از طرحهاي بلندمدت آنها براي خاورميانه است كه با اهداف متعددي صورت ميگيرد. 1)از چالشهاي آمريكا درخاورميانه افزايش اعتراضات به سياستهاي آمريكا و تلاش براي دوري دولتمردان عرب از اين كشوراست. آمار نشان مي دهد كه 95 درصد ملتهاي عرب آمريكا و رژيم صهيونيستي را بزرگترين دشمنان خود ميدانند. درهمين حال سياستهاي ضد آمريكايي دراين ممالك سبب گرايشهاي مردمي به گروههاي اسلامگرا (بويژه شيعه) گرديده كه تهديدي جدي براي منافع آمريكا قلمداد ميشود. (پيروزي اسلام گرايان در لبنان، بحرين، مصر) با توجه به گرايش دوباره آمريكا و غرب به خاورميانه (براي پايان بحران هايشان در منطقه )نياز اوليه آنها جلب رضايت دوباره ملتهاي عرب ميباشد كه رايزني هاي متعدد با سران اين كشورها، حمايت در عرصه جهاني و در نهايت تاكيد بر دستيابي اين كشورها به دانش هستهاي بحشهاي اصلي اين سياست را تشكيل ميدهند. 2)نكته قابل تامل در حمايت غرب از فعاليتهاي هستهاي كشورهاي عربي ، همزماني آن با طرح صلح خاورميانه مي باشد كه هم اكنون آغاز گرديده است .غرب كه از سوي محافل سياسي و بينالمللي براي پايان بحران در خاورميانه تحت فشار قرار دارد بر آن است تا با بهرهگيري از ظرفيتهاي كشورهاي منطقه براي اين مهم گام بردارد. (اجلاسهاي برگزارشده در نيويورك، ديدارهاي مكرر مقامات غربي از خاورميانه، نشست اردن، ديدار كشورهاي حوزه مديترانه با اتحاديه اروپا و در نهايت نشست كويت و… در اين چارچوب بوده است.)آنها با دادن امتيازات به كشورهاي عربي برآنند تا آنها را به روند صلح درخاورميانه (برقراري روابط با رژيم صهيونيستي) وارد سازند كه اعلام حمايت از فعاليتهاي هستهاي اين كشورها بخشي از اين طرح است. (ديدارهايي ميان برخي سران عرب با رژيم صهيونيستي و غربيها برگزار گرديده كه نتيجه امتيازات اعلام شده از سوي غرب ميباشد.) 3)غرب در حالي به حمايت از فعاليتهاي هستهاي اعراب ميپردازد كه در نقطه مقابل در برابر فعاليتهاي هستهاي ايران صفبندي نموده و آن را مانع امنيت جهاني ميداند. آنها براين ادعايند كه اين فعاليتها موجب ايجاد رقابت هستهاي در خاورميانه ميگردد كه بحران را در آن تشديد ميكند. آنان كه تاكنون نتوانستهاند منطقه را عليه فعاليتهاي هستهاي ايران قرار دهند، برآنند تا با اعلام حمايت از فعاليتهاي هستهاي كشورهاي عربي اولا عامل گرايش اعراب به فنآوري هستهاي را نه نياز اين كشورها به دانش روز بلكه نتيجه رقابت هستهاي معرفي نمايند ثانيا در افكار عمومي جهان چنان وانمود سازند كه آنها مخالف دانش هستهاي نميباشند و از آن حمايت مي كنند و عدم همكاري آنها با ايران به دليل ماهيت غيرصلحآميز آن است (غربي ها در حالي اين سياست را پي گيري ميكنند كه به تعهدات خود براي اهداي دانش هستهاي به اعراب پايبند نبوده و در ازاي آن امتيازات فراوان را طلب مي كنند). 4)جلوگيري از گرايش كشورهاي منطقه به برقراري روابط با ساير بازيگران بويژه چين و روسيه به بهانه همكاري هستهاي ازسياستهاي غرب مي باشد (اكنون كشورهايي نظير مصر خواستار همكاري با مسكو و پكن براي تحقق اهداف هستهاي است). آنها برآنند تا با اعلام حمايت از طرحهاي ممالك عربي ضمن كسب امتيازاتي از گرايش آنها به كشورهاي ديگرجلوگيري نمايند. 5)نكتهاي كه درقبال حمايت غرب از فعاليت هستهاي كشوري هاي عربي ميتوان مورد ارزيابي قرارداد، همزماني آن با تشديد فشارهاي بينالمللي براي مهار فعاليتهاي هستهاي غيرصلحآميز رژيم صهيونيستي است. آمريكا با اين بهانه كه منطقه در حال هستهاي شدن است ،برخورداري صهيونيست ها از بمب هستهاي را توجيه و حتي به تقويت آن ميپردازد. در حالي كه هرگز به ماهيت صلحآميز فعاليت ساير كشورها و غيرصلحآميز بودن عملكرد رژيم صهيونيستي اشارهاي نميكند. در نهايت ميتوان گفت كه هرچند آمريكا و غرب تلاش دارند تا از گرايشهاي كشورهاي عربي به دانش هستهاي به عنوان ابزاري براي تحقق اهدافشان بهره برداري نمايند (حتي حضور بلندمدت در منطقه براي حفظ امنيت جهاني) اما سير تحولات حكايت از اين واقعيت دارد كه خاورميانه به رغم داشتن ذخاير عظيم انرژي به اين اصل رسيده كه نياز به دانش هستهاي امري الزامي است و بايد براي دستيابي آن تلاش داشت. اين گرايش با تاكيد بر همگرايي منطقهاي بدون وابستگي به بازيگران خارجي ميتواند ضمن توسعه منطقه ،خنثي كننده توطئههاي غرب باشد كه خواست ملتهاي منطقه است .
+
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حالوتس قرباني پس لرزه هاي جنگ 33 روزه دانحالوتس رئيس ستاد ارتش رژيم صهيونيستي تحت فشارهاي سياسي و اعتراضات افكار عمومي از سمت خود استعفا داد تا بحران سياسي رژيم صهيونيستي وارد مرحله جديد گردد تا فروپاشي دولت اولمرت بيش از پيش تسريع يابد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد ديپلماسي آمريكا درافغانستان افغانستان كه همچنان دوراني بحران را سپري ميكند به دليل تشديد فعاليتهاي انتخاباتي در آمريكا به كانون توجه مقامات اين كشور مبدل گرديده كه نتيجه آن سفرهاي پياپي مقامات واشنگتن طي روزهاي اخير به اين كشور ميباشد كه ميتواند تحولات جديدي را در منطقه به همراه داشته باشد. در حالي كه تحولات عراق و صلح خاورميانه بخش اصلي سياستهاي آمريكا را تشكيل ميدهد، افغانستان نيز بار ديگر به كانون توجه مقامات اين كشور مبدل گرديده است. در شرايطي كه دولت افغانستان در اجراي تعهدات خود ناكام مانده و طالبان فعاليتهاي گستردهاي انجام ميدهند، نارضايتي عمومي در اين كشور از اشغالگران افزايش يافته از سوي ديگر نظاميان نيز ابراز نارضايتي ميكنند، سياستهاي دولتمردان آمريكا به حل بحران امنيتي و مبارزه با تروريسم معطوف گرديده و دموكراتها افغانستان را مركز اين تهديدات ميدانند، چگونگي تعامل با پاكستان به سناريويي ديگر در وزارت خارجه ايالات متحده مبدل گرديده و … مقامات ارشد آمريكا در فاصلههاي زماني كوتاه راهي افغانستان شده اند.حضور هيلاري كيلينتون و سناتورهاي برجسته كنگره در كابل ، سفر همزمان مقامات وزارت امور خارجه آمريكا به پاكستان و سپس ورود رابرت گيتس وزير دفاع به منطقه حكايت از تحركات ديپلماتيك جديد در امور افغانستان دارد. هر چند كه سير تحولات و نحوه رايزنيها بيانگر نگاه تبليغاتي مقامات كاخ سفيد بر حل بحران افغانستان دارد اما اين رويكرد ميتواند با چند هدف صورت گرفته باشد: 1) تحركات ديپلماتيك در آمريكا حكايت از رويكرد اين كشور براي اجراي سناريوي حل بحرانهاي خاورميانه دارد. دموكراتها كه در انتخابات وعده پايان دادن به بحران عراق و افغانستان را داده بودند از يك سو و جمهوريخواهان كه براي حفظ قدرت در اين مسير قرار گرفتهاند، اكنون فعاليتهاي همهجانبهاي را براي انجام اين مهم آغاز كردهاند. رابرت گيتس وزير دفاع در انگليس و سپس افغانستان، هيلاري كيلينتون به همراه هيات نمايندگي كنگره در پاكستان و افغانستان، رايس در خاورميانه، حكايت از نگاهي فراگير به مناطقي است كه آمريكا در آنجا با چالشهاي اساسي مواجه است. بر اين اساس توجه به افغانستان را ميتوان اقدامي همسو با تحولات عراق و خاورميانه دانست. البته اين نكته قابل ذكر است كه براي دموكراتها اين تحركات بيشتر جنبه تبليغاتي داشته كه حضور هيلاري را ميتوان مويد اين امر دانست كه با محوريت اعمال فشار بيشتر بر جمهوريخواهان اجرا مي گردد. 2ـ توجه به افغانستان در شرايطي صورت ميگيرد كه وزارت دفاع و دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا مبلغي بالغ بر 100 ميليارد دلار را براي جنگ عراق و افغانستان درخواست كردهاند. حضور نمايندگان كميته نظامي ـ امنيتي كنگره آمريكا به رياست هيلاري در عراق و افغانستان اقدامي از سوي دموكراتها براي بررسي دقيق هزينههاي جنگ و به عبارتي جلوگيري از تصويب بودجه درخواستي دولت بوش است. درگذشته جمهوريخواهان توانستند به دليل حضور اكثريت در كنگره بودجههاي كلاني را به عنوان جنگ دريافت كنند در حالي كه دموكراتها براي كاهش آن و هزينه شدن بودجه در امور رفاهي فعاليت ميكنند هر چند كه آنها نيز بر اعزام نيروي بيشتر و حمايت مالي از افغانستان تاكيد دارند. 3ـ هر چند كه مقامات آمريكايي اولويت سياست خارجي خود را بر محوريت عراق تدوين كردهاند، اما دموكراتها زيرساخت تروريسم و حاميان معارضان و القاعده در عراق را در مرزهاي افغانستان پيگيري ميكنند. به عبارتي ديگر آنها درتلاشند تا با تقويت كرزاي، مصالحه با طالبان كه در نهايت كاهش بحران را در افغانستان را در پي دارد، حلقه اتصال ميان گروههاي معارض در عراق و افغانستان را قطع نموده تا بتوانند به نوعي ثبات سياسي و امنيتي در هر دو منطقه دست يابند. 4ـ نكته مهم در گرايشات به افغانستان رايزنيها و فعاليتهاي ديپلماتيك در پاكستان ميباشد. مقامات ارشد آمريكايي درحالي در افغانستان حضور يافتند كه محور مبارزه با تروريسم را مذاكرات اسلامآباد قرار داده، قرارداد انتقال 700 موشك پيشرفته به پاكستان را امضا و در نهايت با حصاركشي در مرزهاي افغانستان و عمليات نظامي در نقاط مرزي موافقت نمودند. اين گونه تحولات نشانگر اين امر است كه اولا دولتمردان آمريكا در چارچوب گرايش به متحدان سنتي از جمله پاكستان توجهي دوباره دارند. ثانيا با پذيرش خواستههاي مشرف (بويژه در امور نظامي و امنيتي) براي دوري آن از ايران و چين تلاش ميكنند ثالثا تحقق راهبردهاي تعيين شده در ديدارهاي سهجانبه كرزاي، مشرف و بوش را در دستور كار دارند كه نتيجه آن كاهش بحران در منطقه خواهد بود. رابعا در چارچوب اين رايزنيها به دغدغهها و گلايههاي كرزاي از عملكرد دولتمردان پاكستان پاسخ داده ميشود. بر اين اساس ديدارهاي هيلاري كيلينتون، و رابرتگيتس از پاكستان ،گامي براي اجراي اين اهداف ميباشد كه ميتواند تا مدتي از بر بحرانها در منطقه سرپوش گذارد. در نهايت ميتوان گفت كه حضور مقامات ارشد آمريكايي در افغانستان به نوعي فعال شدن در چارچوب وعدههاي كاهش بحران در سياست خارجي و حل دغدغههاي افكار عمومي است كه بيش از هر چيز جنبه تبليغاتي و انتخاباتي دارد. به عبارتي ديگر دموكراتها مرحله ديگر تقابل با جمهوريخواهان را در افغانستان جستجو ميكنند كه پس از عراق ميتواند چالشهايي را براي بوش به همراه داشته باشد. البته اين تحركات بيارتباط با نشست آتي امنيت در مونيخ و تبليغات غرب د راين نشست نميباشد چرا كه در اين نشست آمريكا و اروپا تلاش دارند تا به نوعي پيروزيهاي خود در مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت جهاني را به نمايش گذارند كه بخش مهمي از آن را افغانستان تشكيل ميدهد. با تمام اين تفاسير به دليل عدم كارايي دولت مركزي افغانستان، افزايش تحرك طالبان و معارضان اشغالگران كه چالشهاي بسياري براي نيروهاي ائتلاف ايجاد كرده، مانع از آن ميگردد كه اين سياستها به نتيجه مطلوب نائل گردد هر چند كه آنها با مذاكره با پاكستان و اعطاي برخي امتيازات به طالبان براي اجراي اين مهم فعاليت ميكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست رايس با 2+6 در كويت ديروز كويت ميزبان نشست كشورهاي حوزه خليجفارس، اردن و مصر با رايس بوده كه براي بررسي تحولات منطقه بويژه بحران عراق و فلسطين و جوسازي عليه ايران برگزار گرديد.
+
نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح تلآويو براي استقرار ناتو درغزه در ادامه تلاش هاي صهيونيست ها براي اعمال فشار بر فلسطينيان و اجراي طرح هاي توسعه طلبانه ،مقامات اين رژيم طرح حضور 30 هزار نيروي ناتو در غزه را ارئه كرده اند كه كه با مخالفت شديد مقاومت و مجامع جهاني مواجه گرديده است . دولتمردان رژيم صهيونيستي كه در عرصه داخلي با بحرانهاي شديدي مواجه ميباشند ، در برابر انتفاضه و استمرار مقاومت ملت فلسطين ناتوان گرديدهاند، در عرصه منطقهاي نيز نتوانستهاند به اهداف خود دست يابند، در افكار عمومي جهان جايگاه خود را به كلي از دست دادهاند، در چارچوب سياست خروج از بحران طرحهاي بسياري را براي آينده منطقه ارائه كرده اند. در اين راستا ليبرمن وزير امور استراتژيك رژيم كه پيش از اين، طرحي چندساله را براي تشكيل دو كشور با شرايط خاص (كه در نهايت بيتالمقدس و اكثريت سرزمينها را به رژيم صهيونيستي واگذار ميكرد) ارائه كرده بود در ديدار با كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا، خواستار حضور 30 هزار نيروي ناتو در غزه و اراضي اشغالي گرديده است. اين طرح كه به گفته مقامات رژيم صهيونيستي به عنوان راهكاري براي برقراري امنيت و جلوگيري از تشديد انتفاضه ارائه شده در شرايطي اعلام ميگردد كه: 1) تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين حكايت از اين امر دارد كه رژيم صهيونيستي از درون پوسيده و به دليل چالشهاي بسيار در آستانه بحران شديد قرار دارد. حضور نيروهاي ناتو در منطقه اين فرصت را براي رژيم صهيونيستي فراهم ميآورد تا در سايه اين نيروها به حل اختلافات و بحران داخلي پرداخته در حالي كه ماموريت هاي نظامي و امنيتي آنها را ناتو اجرايي ميسازد. 2ـ از چالشهاي اصلي رژيم صهيونيستي مقابله با انتفاضه، واداشتن دولت فلسطين به پذيرش طرحهاي سازش، ايجاد نوار امنيتي براي ساكنان شهركهاي صهيونيستنشين ميباشد. تلآويو كه حضور نيروهاي اروپايي در رفح و يونيفل در مرزهاي لبنان و سرزمينهاي اشغالي را عاملي براي ثبات خود ميداند اكنون از ناتو به عنوان ابزاري ديگر براي تحقق اين امر ياد ميكند. در شرايطي كه بسياري از ساكنان شهركهاي صهيونيستنشين به دليل مسائل امنيتي و ناكارآمدي تلآويو كوچ معكوس را در پيش گرفتهاند، سران اين رژيم برآنند تا با حضور ناتو در منطقه، نوعي حريم امنيتي را به نمايش گذارند تا از ادامه اين روند جلوگيري نمايند. البته حضور اين نيروها ميتواند تحركي در برابر انتفاضه و واداشتن دولت فلسطين به پذيرش طرحهاي سازش ارزيابي گردد در حالي كه تقويت بيش از پيش توان نظامي رژيم صهيونيستي را نيز به همراه خواهد داشت. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه حضور 30 هزار نيروي ناتو در غزه به معناي تعيين مرزهاي جغرافيايي ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيان است كه براساس خواست صهيونيستها شكل ميگيرد. به عبارتي ديگر اراضي اشغالي 1967، بيتالمقدس، در اختيار تلآويو قرار ميگيرد در حالي كه فلسطين صرفا غزه و چند شهرك كرانه باختري خواهد بود كه نتيجه نهايي آن پذيرش اجباري رژيم صهيونيستي از سوي فلسطينيان و ملتهاي منطقه است .( آنها همواره بر عدم پذيرش صهيونيستها و بازپسگيري اراضي اشغالي تاكيد دارند). 3ـ در چارچوب اساسنامه ناتو، زماني نيروهاي اين پيمان نظامي در منطقه حضور مييابند كه تهديدي عليه يكي از متحدان آنها ايجاد شده باشد. با توجه به آنكه رژيم صهيونيستي از اعضاي پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) نيست، لذا حضور نيروهاي اين سازمان نيز در منطقه اقدامي خلاف اساسنامه ميباشد. بر اين اساس رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا با جلب رضايت ناتو براي حضور در غزه، عضويت خود را در آن اجرايي نمايد. ليبرمن وزير امور استراتژيك اين رژيم بارها تاكيد كرده است كه عضويت در ناتو از اولويتهاي رژيم صهيونيستي است كه اكنون در زمينه اطلاعاتي و تسليحاتي با يكديگر همكاري ميكنند. تلآويو با اين حربه (حضور ناتو در سرزمينهاي اشغالي كه پيوستن اين رژيم را درپي دارد) سعي دارد تا از ناتو به عنوان ابزاري براي اعمال فشار بر فلسطينيان، كشورهاي منطقه براي پذيرش طرحهاي سازش، تحرك و جنگ رواني عليه ايران، سوريه، حزبا … و در نهايت ايجاد وجهه جهاني براي خود و توجيه جناياتش بهرهبرداري نمايد. با تمام اين تفاسير هر چند كه برخي مقامات ارشد رژيم صهيونيستي بر حضور ناتو در غزه تاكيد دارند اما موانع بسياري براي تحقق اين امر وجود دارد. تاكيد ملت و دولت فلسطين بر ادامه انتفاضه و عدم پذيرش هرگونه نيروي خارجي در اراضي اشغالي كه تامينكننده منافع رژيم صهيونيستي و محدوديتسازي براي فلسطينيان است، نارضايتي برخي از مقامات تلآويو بويژه در ارتش (عاميرپرتز) با حضور ناتو كه محدودكننده حضور نظاميان خصوصا وزير جنگ در تصميمات سياسي خواهد بود، عدم پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي بسياري از اعضاي ناتو كه اين رژيم را عامل بحران جهاني و افزايش دهنده هزينههاي خود ميدانند و … از جمله موانع تلآويو براي جلب رضايت ناتو براي حضور نيروي نظامي در سرزمينهاي اشغالي است.براين اساس ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي كه ديگر توانايي حل بحرانهاي داخلي و تحقق اهداف توسعهطلبانه در اراضي اشغالي و منطقه را ندارد با درخواست حضور ناتو در منطقه تلاش دارد تا در كنار نيروهاي يونيفل در مرزهاي لبنان و سرزمينهاي اشغالي و نيروهاي اروپايي در مرز رقح، حصاري امنيتي براي خود ايجاد نمايد كه نتيجه آن عضويت اين رژيم در ناتو و حركت در چارچوب آن در منطقه خواهد بود. لذا هر چند كه بسياري حضور نيروهاي بينالمللي را عامل كاهش بحران فلسطين ميدانند اما چنانكه ملت و دولت فلسطين تاكيد كردهاند اين نيروها صرفا براي اهداف رژيم صهيونيستي ميباشند كه مشكلات بسياري براي فلسطينيان به همراه دارند. آنها با رد حضور نيروهاي بيگانه تنها راهكار را اتحاد ملي ميدانند كه آنها را به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف نزديك ميسازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش پكن، توكيو و سئول براي حل اختلافات در حالي كه به دليل تحركات نظامي در شرق آسيا، آيندهاي مبهم براي منطقه در اذهان تداعي گرديده، كشورهاي چين، ژاپن و كره جنوبي با برگزاري نشستهاي مشترك كاري تلاش دارند تا ضمن حفظ ثبات و صلح و اتحادي منطقهاي دست يابند. شرق آسيا طي ماههاي اخير تحولات بسياري را تجزيه ميكند كه ميتواند در مواردي به چالش جهاني و در مقاطعي همگرايي چند همسايه را به نمايش گذارد. آزمايش هستهاي كره شمالي، دگرگوني در ساختار سياسي ژاپن و جانشيني «شينزوآبه» به جاي «كوايزومي» كه سياستهاي جديدي را براي اين كشور طراحي و به اجرا ميگذارد، رويكرد كشورهاي منطقه به برخي تحركات نظامي و قواي بازدارندگي كه به رقابت تسليحاتي نزديك ميگردد، گرايش كشورهاي چين، كره جنوبي و ژاپن به حل اختلافات تاريخي و حضور فعال مشترك در معادلات منطقهاي و جهاني (حضور در جمع آ سه آن) و … از مهمترين تحولات شرق آسيا ميباشند كه ميتوانند آغازگر رخدادهاي ديگري در منطقه و عرصه جهاني باشند. نكته قابل تامل در تحولات مذكور، تلاشهاي بعمل آمده ميان چين، كره جنوبي و ژاپن براي حل اختلافات تاريخي است. در اين چارچوب سران سه كشور در حاشيه اجلاس «آسه آن» نشستي مشترك را برگزار كردند كه پس از 2 سال اولين گردهمايي مشترك آنها ميباشد. در اين نشست طرفين بركاهش تنشها كه بيشتر به دليل اختلافات تاريخي، دوگانگي در منافع منطقهاي و بينالمللي ايجاد گرديده تاكيد و خواستار رايزنيهاي بيشتر در آينده نزديك شد.هر چند كه اين كشورها جلوگيري از بحران منطقهاي را عامل اصلي اين رايزنيها ميدانند اما اهداف بلند مدت آنها را ميتوان دليل اصلي اين اقدام دانست كه در ابعاد ذيل صورت ميگيرد: 1) سير رخدادهاي شرق آسيا حكايت از ايجاد نوعي رقابت نظامي دراد كه در چارچوب ارتقاي توان بازدارندگي صورت ميگيرد. چين با افزايش بودجه نظامي بر تقويت ارتش تاكيد دارد، ژاپن نيز كه در 6 دهه گذشته فعاليت نظامي چنداني نداشته، اكنون با دگرگونسازي در بندهايي از قانون اساسي ،آژانس دفاعي را به وزارت دفاع تغيير نام داده و سعي دارد تا به احياي توان دفاعي و بازدارنگي خود بپردازد، كره جنوبي نيز كه از جانب همسايه شمالي خود(كره شمالي )، تهديد امنيتي را احساس ميكند، ضمن افزايش توان نظامي براي استقرار جنگندههاي آمريكايي در سئول با واشنگتن به توافقاتي رسيده است و در نهايت نيز آزمايش هستهاي كره شمالي فضايي امنيتي را بر شرق آسيا حاكم ساخته كه گرايش كشورها به تقويت توان دفاعي را در پي داشته است. در مجموع اين تحركات جوي نظامي را بر منطقه تحميل مينمايد كه از جانب كشورهاي شرق آسيا قابل پذيرش نميباشد. براين اساس آنها تنها راه برون رفت از اين وضعيت را نشستهاي مشترك سه جانبه و دوجانبه براي حل اختلافات ميدانند كه ميتواند اولا از تشديد رقابت نظامي جلوگيري نمايد ثانيا در سايه اعتمادسازي، كشورها به فعاليتهاي دفاعي خود ادامه دهند در حالي كه هيچگونه حساسيتي در منطقه ايجاد نگردد. 2) تشديد بحران در شرق آسيا، عامل حضور و استمرار مداخلات آمريكا در امور داخلي و روابط سياسي كشورها منطقه گرديده است. در شرايطي كه ملتهاي منطقه كاملا با حضور آمريكا مخالف ميباشند و دولتها نيز رضايتي ازاستمرار روند كنوني ندارند، تاكيد بر حل اختلافات ميتواند راهكاري براي خروج آمريكا از منطقه باشد. اكنون كشورهاي شرق آسيا، بر اين اصل تاكيد دارند كه اتحاد فراگير زمينهاي براي تحقق سياستهاي مشترك در قبال آمريكا است كه با پشتوانه مردمي قابل اجراميباشد. البته واشنگتن تلاش دارد تا با اختلافافكني و بحرانآفريني ميان كشورهاي منطقه به نوعي حضور خود را حفظ نمايد در حالي كه در نشست اخير تا حدودي گامهايي براي خنثيسازي اين توطئهها برداشته شد. 3) از اهداف مشترك چين، ژاپن و كره جنوبي حضور فعال در معادلات اقتصادي و سياسي منطقه و عرصه بينالملل است. تشكيل اتحاديههاي اقتصادي منطقهاي در برابر اتحاديه اروپا و آمريكا، حضور در معادلات جهاني به عنوان قدرتي تاثيرگذار، از اهداف بينالمللي آنها است. اتحادهاي صورت گرفته در آمريكاي لاتين و آفريقا اين درس را براي شرق آسيا به همراه داشته كه براي افزايش توان منطقهاي و جهاني نيازمند ائتلاف همسايگان هستند. حضور مشترك اين كشورها در آسهآن و تاكيد بر همكاري فعال با آن و تشكيل كميتههاي كار مشترك را ميتوان از پيشزمينههاي گرايشات مشترك اقتصادي و سياسي اين كشورها دانست كه در آينده ارتقاي آن دور از ذهن نميباشد. با تمام اين تفاسير هر چند كه سه كشور مذكور براي حل اختلافات گامهايي برداشتهاند اما تضاد در برخي منافع بويژه نوع همكاري باكره شمالي و روسيه، مداخلات آمريكا در منطقه، ميتواند به عنوان اصليترين موانع استمرار اين روند ارزيابي گردند كه در نشستهاي آينده طرفين از محورهاي اصلي مذاكرات خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه رويكرد چين، ژاپن و كره جنوبي، گامي مهم براي جلوگيري از تشديد بحران امنيتي و ايجاد ثبات نسبي در شرق آسيا است كه در توسعه سياسي و نظامي آنها تاثير بسياري خواهد داشت.در اين ميان تحركات شينزو آبه براي پايان دادن به اختلافات تاريخي با همسايگان و نگاه مشترك كشورها به جلوگيري از ايجاد رقابت نظامي در سايه تقويت توان دفاعي ميتواند نقشي موثر در پيشبرد اين اهداف ايفا نمايد كه نتايج مثبت آن در تحولات آينده شرق آسيا مشاهده خواهد شد.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد منطقه براي اخراج آمريكا از خليج فارس هر چند كه دولتمردان آمريكا براي استمرار حضور نظامي در خاورميانه بويژه در حوزه خليج فارس فعاليت ميكنند اما تحولات و مواضع ملتهاي منطقه حكايت از خواست آنها براي اخراج بيگانگان از خليج فارس و تحقق صلح و ثبات با محوريت اتحاد همسايگان دارد. اهميت سياسي، اقتصادي و ژئواستراتژيك خليج فارس سبب گرديده تا قدرت هاي بزرگ براي حضور نظامي مستقيم در منطقه سياستهاي كلان بلندمدتي را اتخاذ نمايند. پس از خروج نيروهاي انگليسي از منطقه در دهه 70، آمريكا به عنوان اولين بازگير جهاني به ايفاي نقش در خليج فارس پرداخت. آنها سعي كردهاند كه به بهانههاي امنيتي با محوريت تفرفه افكني در منطقه به توسعه اين نفوذ بپردازند. (در سالهاي اخير ناوگانهاي بسياري را درخليج فارس مستقر نموده و اكنون نيز بر افزايش آنها تاكيد دارند). هر چند كه دولتمردان واشنگتن در كنار رژيم صهيونيستي بر اين باورند كه حضور آمريكا در خليج فارس براي ثبات جهاني امري ضروري و الزام آور است اما تحولات منطقه بويژه نگرش ملتهاي آن حكايت از خواست آنان براي اخراج نيروهاي بيگانه از خليج فارس دارد. بررسي تحولات اين حقيقت را آشكار ميسازد كه برخلاف ادعاي آمريكا نه تنها حضور آنها براي منطقه و ثبات بينالمللي مفيد نميباشد بلكه خود عامل اصلي بحران در عرصه جهاني گرديده كه حل آن صرفا با خروج آمريكا از خليج فارس امكانپذير است.در مقطع كنوني عواملي حكايت از ايجاد شرايط مناسب براي اخراج آمريكا از خليج فرس و رد نهايت كل خاورميانه دارد كه از نشانه هاي آن عبارتند از: 1)براساس نظرسنجيهاي صورت گرفته در كشورهاي حوزه خليجفارس بيش از 95 درصد ملتهاي منطقه، آمريكا را اولين دشمن خود ميدانند كه حضورش در خليج فارس و كشورهاي منطقه تهديدي براي امنيت و آسايش آنها است.نگرش اين ملتها نشان ميدهد كه اكنون آنها خواستار تقابل دولتهايشان با آمريكا و ايجاد شرايط براي خروج بيگانگان از خليجفارس ميباشند .براساس آمارهاي منتشره حمايت ملتهاي منطقه از مواضعي كه دولتمردانشان عليه غرب اتخاذ كردهاند بيش از 90 درصد بوده در حالي كه درصد اندكي از آنها از ادامه همكاري با آمريكا ابراز رضايت كردهاند. 2) تجربههاي گذشته در خليج فارس نشان ميدهد كه حضور آمريكا در منطقه پيامدي جز تفرقه، جنگ منطقهاي، رقابت تسليحاتي، در پي نداشته است كه جنگ اول و دوم خليج فارس نتيجه اين حضور ميباشد كه لطمات بسياري بر اقتصاد و سياستهاي كشورهاي منطقه بويژه در روابط همسايگان وارد ساخت.تحولات صلح خاورميانه بيانگر اين حقيقت است كه بيگانگان بويژه آمريكا، هيچ طرحي براي تحقق صلح و پايان بحران ها ندارند، بلكه صرفا براي حضور نظامي در منطقه تلاش ميكنند كه نتيجه آن تشديد بحرانها است. بحران لبنان، سوريه، فلسطين، تماما بحرانهايي هستند كه با مداخلات مستقيم غرب بويژه آمريكا ايجاد گرديدهاند كه از طريق ناوهاي اين كشور در خليجفارس هدايت ميشوند.تحولات اخير عراق اثبات نمود كه سياستهاي صلح خاورميانه آمريكا كه با محوريت حضورنظامي در خليجفارس اجرا ميگردد ، حاصلي جز كشتار صد هزار بيگناه و جنگ ميان برادران ديني در بر ندارد در حالي كه در زمان هايي كه كشورهاي منطقه با اتحاد منطقهاي بدون وابستگي به آمريكا به بررسي تحولات منطقه پرداختهاند موفق به حل آنها گرديدهاند. 3)در حالي كه ملتهاي منطقه براي توسعه و پيشرفت علمي و اقتصادي تلاش مي كنند، حضور ناوگانها و نظاميان آمريكايي در منطقه نه تنها به اين روند كمكي نكرده است بلكه با ايجاد جنگ تسليحاتي موجب هزينه شدن بودجههاي علمي و تحقيقاتي به خريدهاي نظامي گرديده كه نتيجه معكوس بر توسعه كشورها داشته است. در صورت خروج اين نيروها(بيگانگان ) اين بودجه ها ميتواند در امور علمي و توسعه اقتصادي و اجتماعي هزينه شود. 4)تحولات جهاني بيانگر اين حقيقت است كه نه تنها ملتهاي منطقه بلكه بسياري از كشورها و حتي سازمان ملل حضور آمريكا در خليج فارس را عامل اصلي بحران خاورميانه دانسته و خواستار خروج آن از منطقه ميباشند. (گزارشهاي سازمان ملل و نظر سنجي افكار عمومي جهاني حكايت از نقش منفي آمريكا درخليج فارس دارد در حالي كه بسياري از دولتها نيز آن را عاملي براي اعمال فشار واشنگتن بر مجامع جهاني و ساير دولتها ميدانند و خواستار پايان آنشدهاند.) در اين شرايط كشورهاي منطقه از حمايتهاي جهاني نيز براي اتحاد منطقهاي برخوردارند كه فعال شدن اين اقدامات ميتواند خروج آمريكا و پايان مداخلات آن را به همراه داشته باشد. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان آمريكا نيز از حقايق جاري بر منطقه بويژه انزجار ملتها از توسعه طلبي آنها آگاهند لذا تلاش دارند تا به هر نحو ممكن حضور خود در خليجفارس و كشورهاي منطقه را توجيه نمايند. تفرقه افكني ميان كشورهاي منطقه، ايجاد جنگ تبليغاتي در زمينه عواقب خروج ناوگانها و تخليه پايگاههايشان در منطقه، تشديد بحران در عراق كه هزاران قرباني به همراه داشته و … از راهكارهاي آمريكا براي استمرار حضور در منطقه است.براين اساس با توجه به تحولات منطقه وسياستهاي تفرقه افكنانه آمريكا در خليج فارس، تاكيد ملتها و دولتهاي منطقه بر اتحاد فراگير، تشكيل اجلاسهاي منطقهاي بويژه در قالبسازمان كنفرانس اسلامي و شكلگيري كميتههاي صلح خاورميانه با محوريت تمام همسايگان، دوري از ايجاد هرگونه تنش و برخورد سياسي ميان كشورها و… ميتوانند راهكارهايي براي مقابله با اين سياستهاي آمريكا باشند كه نتيجه نهايي آن اخراج آمريكا از خليج فارس و كشورهاي منطقه خواهد بود، كه صلح و امنيت براي همسايگان به ارمغان ميآورد. چنانكه امروز مشابه اين مهم در آمريكاي لاتين مشاهده ميگردد كه ملتها و دولتهاي آن براساس اشتراكات منطقهاي توانستهاند سدي عظيم در برابر زيادهطلبي آمريكا ايجاد نمايند كه استقلال و آزادي را براي آنها به ارمغان آورده در حالي كه ارتقاي جايگاه جهاني آنها را نيز در پي داشته است. روندي كه اكنون در ميان كشورهاي حوزه خليجفارس ميتواند تكرار گردد كه مسلما صلح امنيت و حضور فعال آنها در معادلات جهاني را براي آنها محقق خواهد ساخت.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار سياست هاي سوخته آمريكا عليه ايران در حالي كه دولتمردان آمريكا در تحقق اهداف داخلي و بينالمللي خود شكستهاي سنگيني را متحمل گرديدهاند برآنند تا با ايجاد جنگ رواني عليه ايران ضمن سرپوش نهادن بر ناكاميهايشان به توجيه سياستهاي آينده خود در جهان بپردازند در حالي كه اتحاد و يكپارچگي ملت ايران و تاكيد آنها بر دست يابي به حقوقشان در لواي اتحاد دولت و ملت اين توطئه را با شكست مواجه ميسازد.
+
نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
راهبرد جديد بوش در عراق به رغم آنكه مردم و كنگره آمريكا خواستار پايان اشغال عراق ميباشند جرجبوش در بيان راهبرد جديد ايالات متحده در عراق بار ديگر بر جنگطلبي و تصميمات يكجانبه تاكيد نمود تا گامي ديگر براي تشديد اختلافات ميان كاخ سفيد و مخالفان جنگ برداشته شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه نشست مادريد كنفرانس مادريددر حالي از ديروز در اسپانيا آغاز به كار كرده است كه به رغم تلاش دولتمردان غرب براي حل بحران خاورميانه به دليل عدم حضور بازيگران اصلي منطقه در آن ،نتيجهاي در پي نداشته است هر چند كه براي پايان اختلافات اعراب و رژيم صهيونيستي تلاشهاي بسياري صورت گرفت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاكيد دوباره بر اتحاد جنوب- جنوب امروز احمدينژاد در شرايطي براي سفري دورهاي به آمريكاي لاتين وارد ميگردد كه سير تحولات بيانگر گرايش گسترده جهانيان بر دوري از غرب و همسويي با ايران به عنوان محور آزاديخواهي و عدالتطلبي دارد كه ضمن تقويت اقتدار جهاني ايران شكستي سنگين براي هژموني جهاني آمريكا ارزيابي ميگردد. محمود احمدينژاد رئيس جمهور ايران از امروز سفري دورهاي به آمريكاي لاتين را آغاز ميكند تا گامي ديگر براي اتحاد جنوب-جنوب برداشته شود. وي پس از ديدار با هوگوچاوز رئيس جمهور ونزوئلا، در نيكاراگوئه با دانيل اورتگارايزني و سپس در مراسم تحليف «رافائل كوره ا» رئيس جمهور منتخب اكوادور شركت ميكند. اين ديدار دومين سفر احمدينژاد طي ماههاي اخير ميباشد (سفر پيشين در زمان برگزاري نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد برگزارشد) در شرايطي صورت ميگيرد كه در ماههاي اخير طي انتخاباتهاي صورت گرفته، تعداد چپگرايان در آمريكاي لاتين افزايش يافته در حالي كه چاوز بار ديگر به عنوان رهبر چپگرايان در راس اين تغييرات قرار گرفته است، گرايش ملتهاي آمريكاي لاتين به برقراري و گسترش مناسبات با ايران روند رو به رشدي را سپري نموده كه ضرورت توجه به آن را الزامآور ساخته، محورهاي اصلي منتخبان ملت در ونزوئلا، نيكاراگوئه و اكوادار، مبارزه با فقر،بيكاري و بهبود رفاه اجتماعي است،نهضتهاي ضد آمريكايي و ضد امپرياليستي در منطقه با تغييرات سياسي وارد مرحله جديدي گرديده كه لزوم هماهنگي و يكپارچه سازي اهداف و كاركردهاي مشترك را ضروري ميسازد و …براين اساس ديدار احمدينژاد از آمريكاي لاتين در شرايط كنوني را ميتوان اقدامي مهم در چارچوب سياست خارجي ايران دانست كه پيامدهاي آن اجراي اين مهم را الزامآور ميسازد. 1)دگرگوني در ساختار سياسي اكوادور و پيروزي «رافائل كورهآ» در كنار چاوز و دانيل اورتگا، حلقهاي ديگر از زنجيره نهضتهاي ضد امپرياليستي است كه حضور احمدينژاد در مراسم تحليف وي به نوعي تاكيد روابط با اين كشور ميباشد كه ازسوي آمريكا تحت فشار قرار دارد. به عبارتي ديگر با حضور كوبا، بوليوي، شيلي، ونزوئلا، نيكواراگوئه، اكوادور، برزيل، پرو در زنجيرهاي هماهنگ در برابر زيادهطلبي هاي آمريكا در كنار ايران ميتواند قدرتي جهاني را ايجاد نمايد كه هدف مشترك آنها مقابله با امپرياليسم است. 2)ملتهاي آمريكاي لاتين در ماههاي اخير نشان دادهاند كه عدالت محوري و داشتن دولتمردان استقلال خواه را اولين هدف خود ميدانند. با توجه به نزديكي ديدگاه هاي ملتهاي ايران و آمريكاي لاتين تاكيد دوباره تهران بر گسترش روابط با اين ملتها ميتواند افق تازهاي براي اين مناسبات باشد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه تجربيات ايران در تدوين قوانين ملي، رفاه اجتماعي، طرحهاي عدالت محور ميتواند راهگشايي براي اهداف دولتمردان عدالت محور آمريكاي لاتين ارزيابي گردد. 3)تاكيد بر توسعه مناسبات اقتصادي و تجاري، زمينهاي مناسب براي همكاريهاي طرفين ميباشد كه در شرايط كنوني پيش از گذشته، تحقق آن ضروري است.در شرايطي كه آمريكا و غرب براي مقابله با نهضتهاي ضد امپرياليستي به حربه اقتصادي روي آوردهاند، كشورهاي مذكور نيز با گرايشات اقتصادي و بهرهگيري از ظرفيتهاي موجود ميتوانند در برابر اين توطئه غرب ايستادگي و مانع از اجراي آن گردند. اكنون آمريكا با اعلام تحريمهاي اقتصادي عليه ايران ، اكوادور ، ونزوئلا، كوبا، بوليوي و … تلاش دارد تا خواستههاي خود را عليه آنها اجرايي نمايد در حالي كه تاكيد اين كشورها بر استفاده از ظرفيتهاي خود با محوريت توسعه همكاري اقتصادي راهگشايي خروج از اين تحريمها است. با توجه به اينكه ايران در زمينههاي صنعتي، صنايع مادر و حتي نظامي از قابليتهاي بسياري برخوردار ميباشد، از سوي ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين نيز براي توسعه اين بخشها خواستار همكاريهاي خارجي ميباشند، تهران ميتواند نقش مهم براي تحقق اين هدف ايفا نمايد كه نمونه آن را در تاسيس 130 پروژه صنعتي در ونزوئلا و آغاز طرحهاي مشابه در ساير كشورهاي منطقه ميتوان مشاهده نمود.4)نقطه مشترك در ميان ايران و كشورهايي كه ميزبان احمدينژاد ميباشند، صنعت نفت و حضور آنها دربازارهاي انرژي جهان است. در شرايط كنوني كه بازار نفت دوران بحراني را سپري ميكند از سوي ديگر سياستهاي خصمانه غرب عليه ايران و كشورهاي آمريكاي لاتين تشديد گرديده، تاكيد اين كشورها بر هماهنگي در بازارهاي نفتي ميتواند بار ديگر اهرم نفت را فعال ساخته كه مسلما در تحقق اهداف آنها موثر خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه ديدار احمدينژاد از آمريكاي لاتين در مقطعي كه دگرگوني هاي بسياري در اين منطقه روي داده نقطه عطفي در مناسبات طرفين است كه در آينده گسترش بيشتري خواهد يافت اكنون حضور افرادي ميهن پرست كه سياست استقلالخواهي در برابر امپرياليسم جهاني را در پيش گرفتهاند سبب گرديده تا ملتها و دولتهاي آمريكاي لاتين بيش از گذشته به دنبال متحدان مقتدر و همسو با اهداف خود ميباشند كه تهران نقش اساسي در اين گرايش ايفا ميكند. براين اساس گرايش ايران و آمريكاي لاتين به گسترش مناسبات همه جانبه كه با ديدارهاي مكرر مقامات طرفهاي مذكور در حال تحقق است ضمن آنكه تحقق بخش خواستههاي اقتصادي، سياسي آنها ميباشد، ميتواند اقتدار جهاني آنان به عنوان قدرتي جهاني را در پي داشته باشد كه خنثي كننده توطئههاي غرب و آمريكايي خواهد بود كه با اهرم سياسي اقتصادي و تهديد نظامي براي ايجاد تزلزل و فروپاشي اين كشورها فعاليت ميكند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مبارك؛ مجري اصلاحات جديد در خاورميانه حسني مبارك كه به عنوان اولين مجري دموكراسي در خاورميانه و جهان عرب شناخته مي شود، به منظور جلب رضايت افكار عمومي، تحقق برخي اصلاحات غربي را در دستور كار قرار داده است.مبارك رئيس جمهور مصر كه نزديك به سه دهه است براين كشور حكمراني مي كند، تلاش تازه اي را براي مشروعيت بخشي به دولت و سياستهايش آغاز كرده است. وي كه در سالهاي اخير اصلاحاتي را در كشور اجرا نموده و به عنوان اولين پيرو اصلاحات در جهان عرب شناخته مي شود، اخيرا دستور انجام اصلاحات در 34 ماده از قانون اساسي كشور كه شامل قوانين اختيارات پارلمان و همكاري آن با قوه مجريه و شخص رئيس جمهور و قانون مبارزه با تروريسم است را صادر كرد. اين دگرگوني ها كه مبارك آنها را اقدامي مهم در راه تحقق وعده هايش به ملت براي هدايت جامعه به سوي دموكراسي و مردم سالاري و نمونه جامعه باز ارزيابي مي كند در حالي صورت مي گيرد كه: 1) پس از پيروزي مبارك در انتخابات رياست جمهوري، اولا پارلمان، مبارك را براي انجام اصلاحات وعده داده تحت فشار قرار داده و خواستار كاهش اختيارات او شده است. تركيب پارلمان كه 120 نماينده از 443 نماينده را مخالفان دولت و اعضاي اخوان المسلمين تشكيل مي دهند، سبب شده تا مبارك برخي اصلاحات به ويژه كاهش اختيارات رئيس جمهور به نفع پارلمان را اجرايي نمايد. ثانيا مردم نيز از روند كنوني قوانين جاري بركشور و عملكردهاي مبارك ابراز نارضايتي مي كنند. در چنين شرايطي مبارك با اصلاح 34 ماده از قانون اساسي به نوعي خود را همگام و همسو با خواست ملت و مجلس معرفي مي كند در حالي كه قوانين ارائه شده نيز بيشتر در چارچوب اهداف وي براي تثبيت قدرت مي باشد. 2)از نكات مهم در اصلاحيه قانون اساسي مصر، تصويب قوانين مبارزه با تروريسم است كه راهگشاي سياستهاي آينده مبارك براي سركوب مخالفان است. وي كه تاكنون با عنوان قانون اضطراري مخالفان دولت به ويژه اعضاي اخوان المسلمين را باز داشت و از صحنه سياسي دور مي ساخت اكنون با تدوين قانون مبارزه با تروريسم كه وجهه اي بين المللي دارد، براي اجراي اين مهم گام بر مي دارد. در اين ميان بسياري مخالفان دولت از جمله» الكفايه» اين قانون را زمينه اي براي سركوب و اجراي خفقان بيشتر در مصر دانسته و خواستار لغو آن گرديده اند. 3) مبارك همواره به عنوان اولين مجري طرح اصلاحات آمريكايي در خاورميانه و جهان عرب شناخته مي شود. بررسي اصلاحات صورت گرفته در كشورهاي عربي در امور قانون اساسي، نحوه برگزاري انتخابات، تشكيل پارلمان و حضور آن در روند سياسي، اجراي انتخابات چند حزبي و... نشان مي دهد كه مصر آغازگر و مجري اوليه اين امور بوده كه عموما از سوي غرب وآمريكا بر اين كشور تحميل گرديده است. بر اين اساس مي توان گفت كه اقدام مبارك براي اصلاح قانون اساسي بخش ديگري از اصلاحات آمريكايي در خاورميانه است كه در آينده در ساير كشورها مي تواند تكرار گردد.» مبارك در توجيه اصلاحات درپارلمان عنوان نموده است كه اين اقدام براساس طرح هاي منطقه اي است كه دموكراسي درخاورميانه را ترويج خواهد نمود.» نكته اساسي آنكه مبارك در طرح خود از جدايي دين از سياست سخن گفته كه طرح كاملا غربي و ضد ديني است كه در مصر و ساير كشورهاي عربي-اسلامي، پيگيري مي گردد. 4) حسني مبارك اين روز ها تلاش هاي بسياري براي برقراري روابط ميان رژيم صهيونيستي با اعراب و ارتقاي مناسبات قاهره با تل آويو آغاز كرده است. اين سياست كه به دليل موج صهيونيست ستيزي درمصر با مخالفت مردمي و پارلمان همراه گرديده، سبب شده تا وي براي كاهش انتقادها و انحراف افكار عمومي از كاركردهاي سياست خارجي قاهره »كه بيشتر در راستاي اهداف تل آويو است» اصلاح قانون اساسي را ارائه نمايد. براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه حسني مبارك اكنون با دو چالش اساسي مواجه است. اولا خواست مردم و پارلمان براي كاهش اختيارات رئيس جمهور و اجراي تعهدات دولت به ملت، ثانيا تلاش آمريكا براي ادامه اصلاحات در خاورميانه با مجري گري قاهره. در چنين شرايطي مبارك با اعلام اصلاح 34 ماده از قانون اساسي براي جلب رضايت همه طرفين اقدام نموده درحالي كه به دليل حضور اكثريت پيروان مبارك در پارلمان وانحصارطلبي وي در قوه مجريه، اجراي اين قوانين دور از ذهن مي رسد. البته او دو بخش مبارزه با تروريسم و جدايي دين از سياست را كه تضمين كننده آينده سياسي اش است اجرا خواهد نمود تا فضاي خفقان را به طور قانوني بر مصر حكمفرما نمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغه هاي اولمرت در پكن امروت ديروز در شرايطي وارد پكن شد كه چين براي حضور در معادلات خاورميانه فعاليتهاي گستردهاي را آغاز كرده و تلاش دارد تا با رايزني با مقامات رژيم صهيونيستي و فلسطيني، گامهايي براي صلح خاورميانه بردارد تا به عنوان بازيگري تاثيرگذار بر روند صلح جهاني ايفاي نقش نمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشت باراك به صحنه سياسي ايهود باراك با ديدگاهي افراطي بار ديگر آمادگي خود را براي حضور در صحنه سياسي اعلام نموده است در حالي كه حمايت اولمرت از وي بيانگر اهداف بلند مدت از سوي رژيم صهيونيستي است كه محوريت آن را اعمال فشار بر مخالفان داخلي و هشدار به فلسطينيان و مجامع جهاني تشكيل ميدهد. ايهود باراك كه روزي نخستوزيري رژيم صهيونيستي را در اختيار داشت پس از 5 سال كنارهگيري از سياست بار ديگر به عرصه تحولات بازگشته است. وي كه داراي ديدگاهي افراطي و توسعه طلبانه است براساس درخواستي از آمادگي خود براي حضور در انتخابات داخلي حزب كار خبر داده است. وي در شرايطي اين مهم را اعلام نموده كه: اولا اولمرت براي بركنار عامير پرتز، وزير جنگ به بهانه شكست در جنگ 33 روزه لبنان تلاش ميكند ثانيا حضور باراك به جاي پرتز در راس حزب كار به منزله قرار گرفتن در پست وزارت جنگ ميباشد. هر چند كه ظاهرا رقابت باراك و پرتز اقدامي درون حزبي (حزب كار) براي كسب و حفظ قدرت است اما حمايت اولمرت از باراك تلاش براي قدرت يابي وي بيانگر سياستي فراگير از سوي دولتمردان تلآويو مي باشد كه اهدافي داخلي، منطقهاي و بينالمللي را پيگيري ميكند. 1)از چالشهاي اولمرت مخالفت هاي شديد اعضاي حزب كار به سياستهاي دولت است كه تزلزل دولت ائتلافي (كاديما، كار و شاس ) را در پي دارد. اولمرت اكنون با حمايت از باراك دو هدف را پيگيري ميكند. اولا ايجاد بحران درون حزبي براي حزب كار كه موجب كاهش انتقادهاي آنها از دولت ميگردد ثانيا افزايش گوشزد كردن خط بر كناري پرتز از وزارت جنگ كه پيامد آن همكاري وي با خواستههاي اولمرت ميباشد. 2)پرتز به دليل سياستهاي اجتماعي و رفاهي كه در شالوده حزب كار قرار دارد از روحيه نظاميگري چنداني برخوردار نميباشد، بگونهاي كه بسياري از ناظران سياسي حضور وي در وزارت جنگ را عامل تزلزل ارتش رژيم صهيونيستي مي دانند. در شرايطي كه فلسطينيان حاضر به پذيرش طرح سازش نميباشند، دگرگوني در راس ارتش صهيونيست و حضور يك افراطي در وزارت جنگ تهديدي از سوي تلآويو براي فلسطينيان قلمداد ميشود كه با هداف واداشتن آنها به پذيرش طرحهاي سازش براي عدم حضور افراطيون در ارتش صورت ميگيرد. البته صهيونيست ها كه تاكنون در برابر پاسخهاي موشكي و عملياتهاي استشهادي مقاومت ناتوان بودهاند، اكنون با وجود افراطيون براي جبران شكستها و اجراي توسعهطلبيها فعاليت ميكنند تا شايد بدين وسيله از حجم انتقادهاي داخلي به دولت نيز كاسته شود. 3)باراك در شرايطي به عنوان كانديداي وزارت جنگ معرفي گرديده كه تحولات خاورميانه و نگرش بازيگران خارجي به آن دگرگون گرديده است. صهيونيستها اكنون برآنند تا با دگرگوني در ساختار سياسي اولا خود را با تحولات جديد خاورميانه هماهنگ سازند،كه براساس اصلاحات غرب ميباشد ثانيا با حضور افراطيون در راس قدرت كه تهديدي براي طرحهاي آمريكا و اروپا است به امتيازگيري از مجامع جهاني پردازد. براين اساس ميتوان گفت كه حضور باراك در روند سياسي و حمايت اولمرت از آن بيش از آنكه در راستاي اصلاحات در ساختار سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي باشد ابزاري است براي كاهش مخالفتها با اولمرت و به نوعي امتيازگيري از فلسطينيان، جهان عرب و مجامع بينالمللي. البته تاكيد عاميرپرتز بر حفظ قدرت و تاكيد هواداران وي بركنارهگيري اولمرت از قدرت چالشي است كه در برابر سياست مذكور مانع از تحقق كامل طرحهاي اولمرت با حضور باراك ميگردد. هر چند كه آنها بر استفاده تبليغاتي و جنگ رواني از اين سياست همچنان تاكيد و خواستار اجراي آن ميباشند. لذا اين دگرگوني را اقدامي نه از روي قدرت بلكه تزلزل رژيم صهيونيستي ميتوان دانست كه فروپاشي دروني آن را بيش از پيش نزديك ميسازد.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزني هاي آبه در اروپا آبه كه سياست خارجي خود را بر توسعه جايگاه منطقهاي و جهاني ژاپن تدوين نموده است تلاش دارد تا در رايزني با مقامات اروپايي گامي مهم براي تحقق اين مهم بردارد در حالي كه اهداف اقتصادي و سياسي محور اين مذاكرات ميباشد. شينزوآبه نخست وزير ژاپن كه طي ماههاي اخير جايگزين كوانيزومي نخست وزير اسبق ژاپن گرديده فعاليتهاي گستردهاي را در ساختار سياست خارجي و داخلي آغاز كرده است. وي در عرصه داخلي بر توسعه اقتصادي، رفاه عمومي، افزايش استقلال نظامي از آمريكا (تشكيل وزارت دفاع و نيروي نظامي) براي پيش گيري از بحرانهاي منطقهاي بويژه تهديد هستهاي كره شمالي، اصلاح قانون اساسي و در عرصه خارجي بر تحكيم روابط با همسايگان، حضور فعال در معادلات جهاني بويژه در قالب سازمان ملل و نهادهاي بينالمللي، كسب بازارهاي اقتصادي و سياسي فرا گير در سراسر جهان تاكيد دارد. در اين چارچوب آبه ديداري چهار روزه از اروپا را آغاز كرده كه بر محوريت انگليس، بلژيك و فرانسه اجرا ميگردد. ديدار وي از اروپا كه نخستن سفر اروپايي او پس از تصدي پست نخست وزير است در شرايطي صورت ميگيرد كه: 1)ژاپن و اروپا بر گسترش مناسبات اقتصادي و سياسي تاكيد دارند و اين امر را از اولويتهاي كاري خود قرار دادهاند. اولا ژاپن كه همچنان به توسعه اقتصادي خود ادامه مي دهد براي توليدات خود بازارهاي جديدي را جستجو ميكند در حالي كه غرب نيز خواستار جايگزيني براي كالاهاي چيني ميباشد. توكيو در بعد سياسي نيز فعاليتهاي گسترده اي در عرصه جهاني داشته است كه براساس دو اصل حضور فعال در معادلات بينالمللي و كاهش وابستگي به آمريكا استوار است. ثانيا اروپاييها نيز از يك سو براي فعاليت بيشتر در زمينههاي اقتصادي و سياسي در شرق آسيا تلاشهايي را آغاز كردهاند از سوي ديگر حضور بازيگري همچون ژاپن را رقيبي تاثيرگذار بر فعاليت اقتصادي چين ارزيابي ميكنند. در اين شرايط طرفين توسعه مناسبات اقتصادي و سياسي را راهكاري دو جانبه براي تحقق اهدافشان ارزيابي و بر گسترش آن تاكيد دارند. 2)نكته قابل تامل در سفر دورهاي «شينزو آبه» ديدار از بروكسل و حضور وي در مركز ناتو است. اين اقدام كه به نوعي نخستين اقدام يك مقام ژاپني در ناتو ميباشد از گرايش اين كشور به گسترش روابط با اعضاي ناتو براي حضور فعالتر در معادلات جهاني و نيز ايجاد سپر امنيتي در برابر تهديدات منطقهاي (بويژه فعاليت هستهاي كره شمالي) حكايت دارد.آنها كه در افغانستان همكاري موفقي را تجربه كردهاند اكنون براي گسترش اين روابط اقدام ميكنند كه بخشي از آن بهرهگيري از تجربيات ناتو براي آموزش و تقويت نيروي دفاعي ژاپن است. البته اين نكته قابل ذكر است كه توكيو براي جلوگيري از ايجاد رقابت تسليحاتي در شرق آسيا بر عدم لغو تحريمهاي چين از سوي اروپا تاكيد دارد كه در نشست آبه با مقامات ناتو ميتواند اين درخواست تكرار گردد. 3)بررسي پرونده كره شمالي و اعمال فشارهاي جهاني بر اين كشور جهت اجراي قطعنامه 1718 و تحريمهاي اعمال شده، از ديگر محورهاي رايزنيهاي آبه ميباشد. در شرايطي كه آمريكا و ژاپن بر اجراي قطعنامه 1718 و تحريمهاي كره شمالي پايبند ميباشند، آبه تلاش دارد تا در رايزنيهاي اروپايياش حمايت غرب را نيز براي اجراي اين مهم كسب نمايد بويژه اينكه عدم پايبندي چين و روسيه و حتي كره جنوبي به اين تحريمها ضرورت همكاري اروپا را بيش از پيش الزام آور ساخته است. 4)در حالي كه توكيو براي حضور در معادلات جهاني تلاش ميكند قرار گرفتن در تركيب اعضاي دائم شوراي امنيت از اولويتهاي بينالمللي آن محسوب ميگردد.ژاپن كه بيش از 19 درصد از هزينههاي سازمان ملل را پرداخت ميكند انتظار دارد تا به عنوان عضوي دائم در شوراي امنيت قرار گيرد. در چنين شرايطي دولتمردان ژاپن در رايزنيهاي منطقهاي و بينالمللي كسب حمايتهاي جهاني براي تحقق اين مهم را دردستور كار دارند كه در ديدار آبه از اروپا نيز اين سياست تكرار ميگردد. 5)در كنار آنچه ذكر شد، بررسي پرونده هستهاي ايران، بحران آفريقا كه منطقهاي استراتژيك براي طرفين قلمداد ميشود، تحولات خاورميانه با محوريت لبنان، فلسطين، عراق، عملكرد گروه 8 و طرحهاي آينده آن و … از محورهاي رايزنيهاي آبه در اروپا خواهد بود كه ميتواند به حضور هماهنگ آنها در مواجه با اين تحولات منجر گردد. براين اساس ميتوان گفت كه شينزوآبه كه توسعه ژاپن در عرصه داخلي و بينالمللي را پيگيري ميكند بر آن است تا در رايزنيهاي اروپايي خود گامهاي مهمي براي تحقق اين اهداف بردارد. وي براي كسب متحدان اقتصادي و سياسي جديد در عرصه بينالملل فعاليت ميكند در حالي كه اروپا نيز براي حضور در شرق آسيا به عنوان منطقه نفوذ جديد خواستار تحقق اين همكاريها ميباشد.البته اين نكته قابل ذكر است كه بالا بودن همكاري ژاپن با آمريكا، بحران هاي داخلي اتحاديه اروپا ،تراز تجاري چين با ممالك اروپايي، ميتواند از موانع توسعه مناسبات همه جانبه ميان طرفين گردد. با اين وجود همكاري آنها در قالب ناتو ميتواند بخش جديدي از روابط طرفين را به نمايش گذارد بويژه اينكه آمريكا نيز از اين امر به عنوان مولفهاي براي توسعه ناتو در سراسر جهان استقبال و بر اجراي آن تاكيد دارد هر چند كه مردم ژاپن از حضور نظاميان خارجي در منطقه ناراضي بوده و خواستار خروج آمريكا و نيروي نظامي بيگانه براي تحقق صلح و ثبات منطقهاي ميباشند كه ميتواند در روابط ژاپن و ناتو تاثيرگذار باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه نشست پاريس 3 در حالي كه مردم لبنان با استمرار تحصن در بيروت همچنان بر كناري گيري سينيورهاز قدرت تاكيد دارند دولتمردان غرب برآنند تا با برگزاري اجلاس پاريس ضمن جبران شكست سياسي ،از راه اقتصادي به مداخله در امور لبنان و حفظ دولت كنوني بپردازند. بيش از يك ماه است كه مردم لبنان براي حمايت از احزاب و گروههاي خواستار اصلاحات سياسي در كشور ،به تحصن در خيابان ها ادامه مي دهند. اين تحصنها در شرايطي ادامه دارد كه دولتمردان غرب و رژيم صهيونيستي كه دگرگوني درشرايط لبنان را مغاير با اهداف خود ميدانند، با مداخله آشكار در امور اين كشور به تشديد اختلافات و بحران كنوني دامن ميزنند. نكته قابل تامل در عملكرد غربي ها در كنار فعاليت مستقيم و گسترده سفارت خانه هايشان و نيز ديدارهاي مكرر مقامات اين كشورها با سينيوره و گروه 14 مارس، برگزاري نشست پاريس 3 است. براساس طرح فرانسويها ، نشستي با حضور سران لبنان، كشورهاي غربي و سازمان ملل براي بررسي طرحهاي اقتصادي و توسعه لبنان (بويژه بررسي بدهيهاي اين كشور) در 5 بهمن، در پاريس برگزار ميگردد. برگزاركنندگان اين نشست و شخص سينيوره كه طرح اصلاحات اقتصادي مدنظر نشست را طراحي كرده است درشرايطي در پاريس گردهم ميآيند كه: 1)طرح اصلاحات سينيورهدر شرايطي براي ارائه نشست پاريس طراحي و اعلام گرديده است كه بدون حضور 6 وزير كابينه عملا دولت وي مشروعيت قانوني نداشته و طرح وي اقدامي يكجانبهگرايانه و خودخوانده است. اين طرح كه صراحتا با مخالفت اميل لحودو گروه هاي مخالف دولت مواجه گرديده استمراري است بر تكگويي اكثريت دولت در برابر ساير گروهها كه بيانگر لزوم تغيير در تركيب دولت براي جلوگيري از تكرار اين رويه ميباشد در حالي كه طرح مذكور نيز از مشروعيت قانوني براي ارائه در اجلاس برخوردار نميباشد. براين اساس برخلاف ادعاي غرب مبني برعملكرد پاريس براي كاهش بحران در لبنان، اين اقدام تشديد كننده ناآرامي هاي كنوني خواهد بود كه صرفا براي حفظ منافع آنها صورت مي گيرد . 2)غرب در حالي اجلاس پاريس را برگزار ميكند كه آنها هيچ توجهي به خواست مردم براي دگرگوني در ساختار دولت نداشته بلكه بر حمايت از آن تاكيد ميكنند. برگزاركنندگان نشست پاريس تلاش دارند تا در اين نشست ضمن حمايت از طرحهاي سينيوره، او را به عنوان تنها مجري طرحها معرفي و خواستار اجماع جهاني در حمايت از وي گردند.به عبارتي ديگر آنها برآنند تا پس از شكست رايزنيهايشان در لبنان، اكنون در مجمعي جهاني به حفظ قدرت گروه 14 مارس بپردازند. در حالي كه مردم مخالف اين روند ميباشند .(ژاك شيراك طي گفت وگوي تلفني با سينيورهو سعد حريري تاكيد نموده است كه هدف اصلي نشست پاريس حفظ قدرت آنها و مقابله با مخالفان است.) 3)نكته قابل تامل در نشست پاريس تاكيد آن بر بررسي بدهي ها و اصلاحات اقتصادي لبنان است.آنها اعلام كردهاند كه برنامهريزي براي بدهي هاي 41 ميليون دلاري لبنان و خروج اين كشور از بنبست اقتصادي را در اولويت برنامههاي خود قرار دادهاند. با عنايت به اينكه طرح اصلاحات، از يك سو خود هزينههاي سنگيني براي اجرا كنندگان آن در پي دارد، از سوي ديگر غرب تلاش دارد تا با اين اقدام وابستگي لبنان به خود را افزايش دهد اين نشست نه تنها راهكاري براي حل بحران اقتصادي نيست بلكه ميتواند تشديد كننده آن باشد. 4)نشست پاريس 3 در شرايطي برگزار ميگردد كه غرب نتوانسته است در جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي عليه حزب الله ، و سپس مداخله در امور سياسي لبنان به اهداف خود دست يابد. اكنون آنها در اين نشست برآنند تا اولا پس از شكست در بعد نظامي و سياسي از طريق اقتصادي و به عنوان اصلاحات، نفوذ خود در لبنان را محقق سازند ثانيا در حاشيه اصلاحات اقتصادي خواستار خلع سلاح حزبالله، اجراي قطعنامه 1559 و در نهايت برقراري روابط با رژيم صهيونيستي گردند. به عبارتي ديگر اين نشست را ميتوان اقداماي براي اعمال فشار بيشتر بر حزبالله و تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در حل مناقشات با بيروت ارزيابي نمود. در نهايت ميتوان گفت كه سران غرب با برگزاري نشست پاريس 3 تلاش دارند تا ضمن حمايت از سينيوره،مداخلات خود در لبنان را تشديد نمايند در حالي كه در اين ميان به خواست مردم مبني بر سرنگوني دولت توجهي ندارند. آنها استمرار مقابله با حزبالله و گروه 8 مارس را در اولويت قراردادهاند كه بر محور اقتصاد استوار گرديده است چنانكه آنها عملكرد حزبالله در بازسازي كشور پس از جنگ 33 روزه را عاملي براي تقويت حزبالله و تضعيف سينيورهميدانند و تلاش دارند تا با ارائه اصلاحات دولتي به نوعي چهرهاي مردمي و سازنده از وي به نمايش گذارند كه در برابر اصلاحات حزب الله قرار ميگيرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان فرانسه تلاش دارند تا برگزاري نشست پاريس در آستانه انتخابات ريااست جمهوري فرانسه ضمن سرپوش نهادن بر ناكمامي هاي خود در عرصه داخلي، چهره اي دموكراتيك و صلح طلب در عرصه بين المللي از خود به نمايش گذارند كه تاكيد مردم لبنان بر ادامه تحصن و عدم پذيرش طرح اصلاحات سينيوره،اهداف داخلي شيراك و مداخلات آن در لبنان با شكست مواجه ميسازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افزايش نظاميان در ساختار سياسي آمريكا جرج بوش كه ديگر جايگاه خود را در ميان مردم و كنگره آمريكا از دست داده و صرفا براي حفظ قدرت تا پايان دوره رياست جمهوري تلاش مي كند بر آن است تا با ايجاد تغيير در بازيگران سياست داخلي و خارجي كاخ سفيد به راهكاري براي فرار از بنبستهاي موجود دست يابد در حالي كه تاكيد بر نظاميان دولتي نظامي را بر ايالات متحده حكمفرما مي سازد . دولتمردان كاخ سفيد با رهبري نومحافظهكاران درشرايطي كه در عرصه داخلي و بينالمللي با ناكامي هاي گستردهاي مواجه هستند پس از شكست در انتخابات و تسلط دموكراتها بر كنگره بيش از پيش منزوي گرديدند.آنها كه اكنون بسياري از متحدان خود را از كاخ سفيد اخراج نمودهاند، حفظ قدرت تا سال 2008 (انتخابات رياست جمهوري) را در اولويت كاري خود دارند. (از تركيب قديمي نومحافظهكاران صرفا بوش، رايس و ديك چني باقي ماندهاند و سايرين يا بركنار و يا وادار به استعفاء گرديدهاند). در اين راستا در شرايطي كه دموكرات رياست خود بر كنگره را آغاز كردهاند و بوش در القاي اهداف و خواستههاي خود به نمايندگان ناكام مانده است، جرج بوش بار ديگر سياست دگرگونسازي بازگيران كاخ سفيد را در دستور كار قرار داده است. وي كه زماني با دگرگوني در وزارت امور خارجه (رايس به جاي پاول) مسئولان پنتاگون، مشاوران ارشد كاخ سفيد و وزارت خارجه و حتي سخنگوي اين مراكز براي اصلاح دولت اقدام نموده بود، بار ديگر براي خروج از بنبستهاي ايجاد شده تغيراتي اساسي را در راس قدرت آغاز كرده در حالي كه تلاش دارد تا نزديكترين تفكر به نومحافظهكاران را در اين رويه انتخاب نمايد. پس از قرار گرفتن رابرت گتيس به جاي دونالد رامسفلد وزير دفاع اكنون تحولاتي ديگر در كاخ سفيد به وقوع پيوسته و محوريت آن را نظاميان و ماموران امنيتي تشكيل ميدهند كه با تاكيد بر نظامي گري و تشديد فضاي امنيتي كشور اهدافشان در چند بعد اجرا ميگردد. 1)با پيروزي دموكراتها در انتخابات كنگره، آنها خواستار دگرگوني در ساختار سياسي و تركيب مقامات ارشد گرديده اند .در اين شرايط بوش دگرگوني پيش دستانه را در اولويتكاري خود قرار داده كه براساس استعفاء و يا بركناري افراد اجرا ميشود. استعفاي «هريت ميرز مشاور كاخ سفيد، جايگزيني دريابان «مايكل مك كونل» رئيس سابق سازمان امنيت ملي آمريكا به جاي نگرويونته به سمت رئيس سازمان اطلاعات ملي آمريكا به بهانه تقويت دستگاههاي اطلاعاتي براي مقابله با تلاش كشورها براي سرقت اطلاعات محرمانه آمريكا، پس از بركناري رامسفلد را ميتوان از اقدامات بوش براي اجراي سياستهاي داخلي دانست. هر چند كه بوش تلاش دارد تا افرادي با گرايش نومحافظهكاري با نگرش جنگطلبانه و نظامي مسلك را به خدمت گيرد اما مقامات كنگره هشدار داده اند كه اين روند دولتي نظامي ر ابر ايالات متحده حاكم مي سازد كه بايد در آن بازنگري گردد. 2)محور سياستهاي آمريكا (دموكرات و جمهوري خواه) عراق و چگونگي حل بحران آن ميباشد. از يك سو دولتمردان كاخ سفيد تلاش دارند تا حضور و ادامه توسعهطلبي هايشان را توجيه نمايند از سوي ديگر دموكرات طبق وعدههاي انتخاباتي براي كاهش شكستها در اين كشور فعاليت ميكنند. با تشديد اعتراضات به سياستهاي بوش در عراق و فرا رسيدن زمان اعلام طرح جديد وي براي آينده عراق، دگرگوني در ساختار بازيگران در اين ميدان آغاز گرديده است. اولا خليل زاد كه به عنوان سفير در عراق كارنامهاي چندان موفق نداشته است جايگاه خود را «رايان كروكر» كه پيش از اين سفير آمريكا در پاكستان بوده ميدهد تا بيانگر تحركات ديپلماتيك جديد در منطقه باشد. ثانيا ژنرال جان ابي زيد و ژنرال جرج كيسي جاي خود را به دريادار «ويليام فالون» و ژنرال «ديويد پتراوس» مي دهند تا تحركي گسترده را در نظاميان آمريكايي و نيروهاي ائتلاف ايجاد كنند در حالي كه اين تغييرات ميتواند استراتژي عملياتهاي گسترده را آغاز نمايد از سوي ديگر به درخواست آنها حضور نيروهاي بيشتر در عراق اجرايي گردد (ابي زيد از مخالفان افزايش نيرو بوده و در مواردي خواستار بازگشت سربازان شده است). 3)ديپلماسي فعال در عرصه بينالملل را ميتوان فاز سوم تحولات در كاخ سفيد دانست. در شرايطي كه آمريكا براي همكاري بيشتر با سازمان ملل (بويژه اعضاي دائم شوراي امنيت و دبير كل جديد)،رويكرد دوباره به متحدان سنتي در خاورميانه، شرقآسيا، اروپا، اجراي طرح اصلاحات خاورميانه و … فعاليت ميكند،دگرگوني در بازيگران وزارت خارجه الزامآور مينمايد در حالي كه ماموران اطلاعاتي و نظامي در اين مركز طرح مقابله پيش دستانه را پيش مي برند. از يك سو جان بولتون كه كارنامهاي ناموفق را در سازمان ملل داشته با تغيير در معادلات اين سازمان و نياز آمريكا به همراهي آن با خواستههايش جاي خود را به زلماي خليلزاده ميدهد كه از روحيه ديپلماسي بيشتري برخوردار است. در ساختار وزارت امور خارجه نيز جان نگرو پونته كه تجربياتي در عراق، خاورميانه، شرق آسيا دارد به عنوان معاون رايس مشغول به كار ميگردد تا آغازگر تحولاتي در اين وزارت خانه باشد. اكنون اين دگرگوني ها آمريكا را درشرايط حضور دوباره در عرصه بينالملل قرار ميگيرد كه محوريت آن را سازمان ملل و خاورميانه تشكيل ميدهد.بر اين اساس ميتوان گفت كه نقل و انتقالات صورت گرفته در ساختار سياسي آمريكا به نوعي استمرار ناكاميهاي نومحاظفه كاران است كه آنها را وادار به اين اقدامات مينمايد.با اين وجود بوش تلاش دارد تا در اين انتقالات نزديكترين افراد به تفكرات جنگ طلبانه را به خدمت گيرد كه اين امر ميتواند به بحران آفريني دولت و پارلمان منجر گردد چنانكه اكنون اعضاي كنگره از انتصابات كنوني ناراضي بوده و خواستار دگرگوني بيشر هستند، بويژه اينكه بوش تلاش دارد تا جمعي از افسران نظامي و اطلاعاتي را در پستهاي كليدي قرار دهد كه بر فضاي امنيتي و خفقان كشور مي افزايد در حالي كه تاكيدي نيز بر جنگافروزي هاي وي در عرصه بينالملل خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کارشکنی غرب در روابط ایران و اعراب غرب كه همواره اتحاد كشورهاي اسلامي در خاورميانه را مغاير با اهداف توسعه طلبانه خود ميداند، تلاش دوبارهاي را براي اختلاف افكني ميان كشورهاي منطقه با ايران آغاز كرده است در حالي كه تاكيد اين كشورها بر حفظ اتحاد منطقهاي و همكاري با ايران اين توطئه را با شكست همراه ميسازد. در طي سالهاي اخير كشورهاي خاورميانه تلاش نمودهاند تا ضمن فاصله گرفتن از غرب به ايجاد اتحاد منطقهاي با محوريت اتحاد جهان اسلام دست يابند. دراين ميان همكاري هاي نزديك و همه جانبه ايران و كشورهاي عربي به نقطه عطفي در اين تحولات مبدل گرديده است. همكاري همه جانبه آنها در سازمان كنفرانس اسلامي، اوپك، اتحاد ملتهاي منطقه در مخالفت با غرب، حمايت فراگير از ملت فلسطين و نهضتهاي اسلامگرا در برابر توسعهطلبي غرب و رژيم صهيونيستي (نمونه آن حمايت ملتهاي منطقه از حزبالله لبنان ميباشد)تاكيد بر خروج نيروهاي خارجي و تامين امنيت و توسعه كشورهاي منطقه و … بيانگر اتحادي فرا گير در خاورميانه بويژه در حوزه خليجفارس ميباشد. اين روند در حالي در حال توسعه است كه غرب اين اتحاد را مغاير با سياستهاي توسعهطلبانه خود دانسته و تلاش دارد تا به هر نحو ممكن مانع از استمرار آن گردد . (رويكرد متحد ايران و همسايگان عرب تا بدان حد افزايش يافته كه آن خواستار عضويت ناظرايران در شوراي همكاري خليجفارس و اتحاد عرب گرديدهاند ) براين اساس غرب با حمايت رژيم صهيونيستي سياست خود را برتفرقه افكني ميان ايران و ساير كشورهاي عربي معطوف ساختهاند در حالي چند هدف را پي گيري مي كنند.1)خلق سناريوي تلاش ايران براي تشكيل هلال شيعه در منطقه و كاهش جايگاه اهل سنت نخستين گام در اين زمينه ميباشد .آنها در توطئه خود چنان وانمود مي سازند كه ايران براي تبديل دولتهاي منطقه به ماهيتي صرفا شيعي فعاليت ميكند كه روند آن عراق، سوريه و لبنان را در بر ميگيرد. اين سناريو در حالي براي تحريك اعراب مطرح ميگردد كه تهران همواره بر اتحاد جهان اسلام و آزادي ملتها براي تعيين سرنوشت خود تاكيد دارد. 2)تحريك رژيم صهيونيستي براي برقراري روابط با برخي كشورهاي عربي و اعلام اتخاذ مواضع مشترك با آنها در قبال فعاليتهاي ايران محور بعدي اين توطئه است. در اين راستا رژيم صهيونيستي با تبليغات رسانهاي وسياسي چنان وانمود ميسازد كه به اجماعي مشترك با كشورهاي عربي در قبال ايران دست يافته در حالي كه با اين اقدام به اختلاف افكني ميان كشورهاي منطقه با تهران ميپردازد. 3)دولتمردان غرب در حالي با حضور مكرر در خاورميانه به تحريك اعراب عليه ايران ميپردازند كه بهرهگيري ازنشريات و رسانهها بخشديگري از سياست تفرقهافكنانه آنها است. دراين زمينه آنها سياست خود را بر دو محور استوار ساختهاند اولا در مقاطعي از زمان آنها با اعلام تهديد هستهاي ايران براي منطقه براي اين مهم گام برداشتند كه به دليل تاكيد كشورهاي منطقه بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران اين سياست با شكست مواجه گرديد. ثانيا نكته قابل تامل آنكه رسانههاي غربي با تاكيد بر اقتدار نظامي و جايگاه اقتصادي و سياسي ايران در منطقه براي تحريك ساير كشورها فعاليت ميكنند. هر چند كه اين گونه موضعگيريها نشات گرفته از حقاق حاكم بر منطقه و اعتراف به جايگاه ويژه ايران در تحولات منطقهاي و بينالمللي است اما عملكرد اين نشريات بويژه تاكيد آنها بر قدرت نظامي و سياسي ايران به جاي تاكيد بر جايگاه آن در وحدت جهان اسلام و تقويت منطقه در استقلال خواهي در برابر غرب و توسعه دانش و فنآوري در منطقه، حكايت از توطئههاي همه جانبه براي تحريك كشورهاي منطقه در قبال تهران دارد كه در چارچوب اهداف سران غرب ميباشد. براين اساس ميتوان گفت كه اكنون دولتمردان غرب و رژيم صهيونيستي كه همگرايي كشورهاي عربي با ايران را مخالف اهداف توسعه طلبانه خود ميدانند برآنندتا به هر نحو ممكن از تحقق آن جلوگيري نمايند در حالي كه در لواي سياستهاي تبليغاتي خود (بويژه عملكرد رسانهها ،جنگي تبليغاتي و نرم را با جاي موازنه مستقيم اجرا ميكنند) اهدافي چند را پيگيري ميكنند .ترغيب كشورهاي منطقه براي خريدهاي تسليحاتي براي ايجاد رقابت نظامي در منطقه كه به بهانه برقراري امنيت در برابر توان نظامي ايران صورت ميگيرد، توجيه حضورنظامي غرب در منطقه بويژه در عراق جهت جلوگيري از توسعه نفوذ ايران در كشورها، حفظ ترانزيت نفت به اروپا از خليجفارس، سرپوش نهادن بر تحركات سياسي كه عليه عراق ،سوريه، لبنان و ملت فلسطين انجام ميدهند به بهانه پيشگيري از تشكيل هلال شيعه، تشويق اعراب به برقراري و گسترش روابط با رژيم صهيونيستي جهت مقابله با تهران، اختلاف افكني ميان شيعه و اهل سنت در قبال تحولات منطقه در حالي كه تاكنون مواضع مشترك آنها شكست غرب و رژيم صهيونيستي را در پي داشته است، تحريك كشورهاي منطقه به اجراي اصلاحات سياسي و اجتماعي كه در برخي كشورها به مقابله با شيعيان مبدل گرديده، اجراي سياستهاي زياده خواهانه در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران با واداشتن كشورهاي منطقه به موضعگيري خصمانه عليه آنها در شرايطي كه تاكنون آنها برصلحآميز بودن و حتي بهرهگيري از تجربيات ايران از فنآوري هستهاي تاكيد نمودهاند، تزلزل در فعاليتهاي سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان مظهر اتحاد در جهان اسلام و … از اهداف غرب براي تفرفهافكني ميان كشورهاي عربي با ايران ميباشد.در نهايت ميتوان گفت : غرب كه ديگر توانايي حضور در خاورميانه را نداشته و بيداري ملتها و دولتهاي منطقه پايان استعمار آنها را رغم ميزند، تمام تلاش خود رابراي اختلاف افكني در منطقه براي حفظ موقعيت خود مبذول داشتهاند كه محوريت آن را اختلاف ميان ايران و اعراب تشكيل ميدهد. نكته اساسي آنكه نشريات غربي نقشي اساسي در اين توطته ايفا ميكنند چرا كه حضور آنها از هزينههاي سياسي كاسته و از رسوايي شكست غرب در برابر اتحاد كشورهاي منطقه با ايران جلوگيري ميكند تاكيد منطقه بر همگرايي در تحقق اهداف مشترك تاكنون سبب شكست بسياري از توطئههاي جاهطلبانه غرب در خاورميانه گرديده است لذا آنها سياست خود را بر اصل رسانهاي در كنار سياستهاي ديپلماتيك قرار دادهاند كه نمونههاي آنها در عملكرد نشريات و رسانههاي غرب مشاهده مينماييم در حالي كه استمرار همكاري هاي همه جانبه كشورهاي منطقه بويژه ايجاد رسانهاي منطقهاي براي پاسخ گويي به جنگهاي تبليغاتي غرب و فعال نمودن سازمان كنفرانس اسلامي ميتواند شكست اين توطئه رابه همراه داشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مبارك و اولمرت درشرم الشيخی ديگر امروزه مبارك در حالي ميزبان اولمرت ميباشد كه سياستها و اهداف آنها بيانگر تلاشي مشترك براي اجراي اهدافي است كه نتيجه نهايي آن تكرار شرمالشيخي ديگر و طرح صلح خاورميانه مصوب در نشست اردن ميباشد. ايهود اولمرت نخستوزير رژيم صهيونيستي براي ديدار باحسني مبارك رئيس جمهور مصر، امروز وارد قاهره گرديده تا ضمن تاكيد برگسترش روابط دوجانبه به بررسي تحولات منطقه براي تحقق اهداف مشترك و خواستههاي غرب بپردازند. اين ديدار كه پس از ديدار وزير خارجه مصر با مقامات رژيم صهيونيستي صورت ميگيرد، بخش ديگري از گرايشات مبارك به تلآويو و سياستهاي ديكته شده غرب است. اين ديدار درحالي صورت ميگيرد كه: رژيم صهيونيستي براي پايان مقاومت و انتفاضه تلاش ميكند در حالي كه مقاومت ملت و دولت فلسطين مانع از تحقق اين امر گرديده، طرفين براي حمايت از ابومازن در برابر حماس فعاليت مي كنند، برقراري روابط ميان رژيم صهيويسنتي و كشورهاي عربي از اولويتهاي تلآويو و غرب ميباشد، مبارك تلاش دارد تا به عنوان بزرگترين بازيگر خاورميانه و منجي صلح در عرصه بينالملل ايفاي نقش نمايد، طرحهاي اعلام شده براي اصلاحات سياسي و دگرگوني در مولفههاي قدرت از سوي غرب در دستان مبارك در حال اجرا ميباشد، تحولات لبنان و سوريه به دغدغهاي مشترك براي تلآويو وقاهره مبدل گرديده، طرفين براي توسعه مناسبات اقتصادي فعاليتهاي جديدي را آغاز كردهاند و …براين اساس اهداف اولمرت و مبارك در اين نشست را چنين ميتوان ارزيابي نمود: 1)مهمترين بخش از محورهاي نشست مبارك و اولمرت را ميتوان در بررسي تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين ارزيابي نمود. حمايت از ابومازن و سياستهاي آن براي مقابله با دولت حماس، وا داشتن تشكيلات خودگردان به اجراي طرح سازش، ميانجيگري مصر براي مبادله اسراي فلسطيني و رژيم صهيونيستي، اعمال محدوديت براي تردد مقامات گروههاي مقاومت و فلسطينيان به مصر كه در شرايط كنوني فشار اقتصادي را بر ملت فلسطين افزايش مي دهد و … از چارچوبهاي اين سياستها است .به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه اكنون آنها برآنند تا شرمالشيخي ديگر را به تصويب برساند تا در لواي آن اهداف رژيم صهيونيستي تامين گردد. در سال 2005 مبارك درشرمالشيخ ميزبان نشستي بود كه براساس آن ابومازن با طرح آتش بس با رژيم صهيونيستي توافق نمود و اكنون نيز وي در نشست آتي خود با سران فلسطين براي اجراي اين مهم فعاليت ميكند.2)مبارك در طول دوران زمامداري بر مصر، روابط اقتصادي گستردهاي را با رژيم صهيونيستي برقرار ساخته است. در مقطع كنوني كه رژيم صهيونيستي با بحران داخلي بويژه در زمينه اقتصادي مواجه است بار ديگر اين روابط در حال گسترش است. براساس آخرين توافقات مصر به صدور گاز براي سرزمينهاي اشغالي ميپردازد در مقابله نيز رژيم صهيونيستي از نظرنظامي به تقويت مبارك مبادرت مي ورزد در حالي كه سركوب مخالفان وي توسط عوامل موساد و دادن امتيازات اقتصادي در اراضي اشغالي به قاهره نيز در دستور كار آنها قرار دارد. 3)نكته قابل تامل تحولات خاورميانه، تلاش غرب و رژيم صهيونيستي براي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است كه در ابعاد گوناگون در حال اجرا ميباشد. پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دورهاي دولتمردان كاخ سفيد روندي براي كاهش بحران در خاورميانه آغاز كردند. اين طرح براساس اولا برقراري و گسترش مناسبات ميان رژيم صهيونيستي و اعراب ثانيا بهرهگيري از متحدان سنتي در اجراي سياستهاي كلان در خاورميانه استوار گرديد. در اين چارچوب رايزني هاي گستردهاي از سوي مقامات آمريكايي و اروپايي باطرفهاي عرب (متحدان سنتي) و رژيم صهيونيستي صورت گرفته است. نشستهاي مشترك با سران و مقامات ارشد اعراب در نيويورك، اجلاس قاهره، نشست صلح در اردن، ديدارهاي مكرر مقامات آمريكا و اروپا از كشورهاي عربي و سرزمينهاي اشغالي فلسطين، (اين سياست حتي بوش و بلر را به حضور مستقيم در خاورميانه واداشت)، از جمله اين سياستها ميباشد. در اين چارچوب نشست اولمرت و مبارك را كه پيش از نشست سران عرب در قاهره ، سفر رايس به منطقه و اجلاس مادريد 2 ،صورت ميگيرد، ميتوان گامي ديگر به تحقق طرح صلح آمريكايي دانست كه براي پايان اختلافات تلآويو و جهان عرب اجرا ميگردد. 4)بررسي پرونده هستهاي ايران و جنجالآفريني عليه آن، رايزني در قبال تحولات عراق، لبنان، سوريه (بويژه چگونگي حفظ دولت سينوره) چگونگي حفظ منافع در آفريقا كه دوران بحراني را سپري مي كند، مقابله با نهضتهاي اسلامگرا و تفكرات ضد صهيونيستي كه در خاورميانه از جمله در مصر در حال گسترش است، از ديگر محورهاي نشست مبارك و اولمرت ميباشد. براين اساس ميتوان گفت كه ديدار اولمرت با مبارك گامي مشترك براي تحقق اهداف منطقهاي و بينالمللي است كه محوريت آن را خواستههاي آمريكا براساس اجراي اصلاحات خاورميانه اجرا مي گردد. البته اين نكته قابل ذكر است كه هر چند مبارك با افزايش فعاليتها در تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين و صلح خاورميانه تلاش دارد تا موقعيتي اقتصادي و سياسي كسب نمايد اما انزجار جامعه مصر از رژيم صهيونيستي و طرحهاي آمريكا، حضور فعال بازيگراني نظير اردن و عربستان در تحولات منطقه، چالشهاي مبارك در عرصه داخلي و … مانع از آن ميگردد كه مبارك بتواند خواستههاي خود را در منطقه محقق سازد، هر چند كه مبارك با حمايت غرب و اروپا كه تحت فشار لابي صهيونيستي صورت ميگيرد همچنان به تحقق اهدافش اميدوار ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مركل واسطه آمريكا با اتحاديه اروپا آلمان در شرايطي رياست 6 ماهه اتحاديه اروپا را برعهده ميگيرد كه مركل در اولين اقدام پس از اين مهم راهي واشنگتن گرديده تا باب جديدي از روابط ميان آمريكا و اتحاديه اروپا را آغاز نمايد. آنجلا مركل صدراعظم آلمان كه اكنون رياست اتحاديه اروپا و گروه 8 را در اختيار دارد، به دعوت دولتمردان آمريكايي، در كاخ سفيد با جرجبوش ديدار ميكند. اين ديدار كه بسياري آن را نقطه عطفي در روابط اروپا و آمريكا ميدانند در شرايطي برگزار ميگردد كه: مقامات برلين در دوران يك ساله دولت جديد گرايش بسياري به آمريكا پيدا كردهاند، دو كشور داراي منافع مشتركي در اقصي نقاط جهان ميباشند، واشنگتن بر آن است تا از ظرفيتهاي آلمان براي همكاري مجدد با اتحاديه اروپا بهرهبرداري نمايد و … بر اين اساس اهداف اين ديدار عبارتند از:1ـ از چارچوبهاي تعيين شده در سياست خارجي دولت دموكرات مسيحي مركل، گسترش همكاري با آمريكا است. وي كه تاكنون دوبار در يك سال گذشته از آمريكا ديدار نموده اكنون به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا ميهمان كاخ سفيد خواهد بود تا مهر تاييدي باشد بر گرايشات آمريكايي وي.آنچه در سياست يك ساله مركل در قبال آمريكا قابل تامل است، فعاليت آن براي كاهش نيروهاي آمريكايي در خاك آلمان، تقويت بنيه نظامي و بهرهگيري از آمريكا براي حضور فعالتر درمعادلات جهاني است كه تا حدودي نيز موفق گرديده است. (جلب حمايت آمريكا براي عضويت دائم در شوراي امنيت بخشي از اين مهم است) 2ـ هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد در سال 2004 از گسترش مناسبات با اروپا خبر داده بودند اما سياستهاي آنها هرگز به اجراي اين امر منجر نگرديد. با شكست جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي، سياست آنها بر اصل بازگشت به متحدان سنتي بويژه اتحاديه اروپا استوار گرديده است. اكنون آنها با همكاري با آلمان برآنند تا از رياست آن بر اتحاديه به عنوان ابزاري براي تقويت مناسبات با كل اروپا بهرهبرداري نمايند هر چند كه ملتهاي اروپايي چندان رضايتي از اين رويكرد ندارند. 3ـ چنانكه مقامات دو كشور اعلام كردهاند، بررسي پرونده هستهاي ايران و چگونگي تعامل در قالب مواضع دوگانه و چندجانبه (5+1) از محورهاي نشست مركل و بوش خواهد بود. هرچند كه طرفين تلاش دارند تا موضعي متحد را به نمايش گذارند اما شواهد حكايت از اختلاف طرفين در زمينه نحوه برخورد با تهران( بويژه قطعنامه 1737 و جلب رضايت ساير اعضاي 5+1) دارد كه حل آنها موضوع اصلي اين ديدار خواهد بود. 4ـ هر چند كه درسالهاي اخير روابط ميان اروپا و آمريكا چندان توسعهاي نيافته و به جز انگليس و اكنون آلمان كشورها كمتر با سياستهاي واشنگتن همراه گرديدهاند اما همچنان منافع مشتركي ميان طرفين وجود دارد. آنها همچون گذشته برآنند تا در لواي يكديگر بتوانند اهدافي فراگير را در عرصه جهاني پيگيري نمايند كه جنبههاي اقتصادي و سياسي آن بيش از همكاريهاي نظامي است. حل بحران افغانستان، چگونگي حفظ و توسعه پايگاههاي نظامي در آسياي مركزي و قفقاز، توسعه ناتو به حوزه بالكان و كشورهاي مشترك المنافع، حضور فعال در آفريقا و مقابله با ساير بازيگران بويژه چين و روسيه در اين قاره، چگونگي برخورد با پكن و توسعه اقتصادي و سياسي آن، مقابله با توانمنديهاي روزافزون نظامي روسيه، حفظ پايگاهها و مناطق نفوذ در خاورميانه بويژه پس از گسترش موج غربستيزي در اين كشورها و … از اهداف مشترك اروپا و آمريكا است كه آلمان در دوران 6 ماهه تلاش دارد تا براي حل و اجراي آنها فعاليت نمايد.5ـ به رغم تمام اختلافات ميان آمريكا و آلمان از گذشته تاكنون، حمايت از رژيم صهيونيستي و تحقق اهداف آن از موارد مشترك ميان آنها است. دو كشور همواره در ابعاد، سياسي، نظامي و اقتصادي به حمايت از تلآويو پرداختهاند. اكنون كه رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است، تاكيد مقاومت و دولت فلسطين بر ادامه انتفاضه و عدم پذيرش صهيونيستها مانع از تحقق اهداف تلآويو در جريان توطئه سازش ميگردد، تلآويو تمام تلاش خود را بر برقراري روابط با جهان عرب استوار ساخته و … دو كشور برآنند تا ابعاد ديگري از حمايت از اين رژيم را مورد ارزيابي قرار دهند. (چگونگي اجراي اصلاحات در خاورميانه بگونهاي كه تحققبخش اهداف اين رژيم باشد بخش اصلي اين سياست است كه لبنان، سوريه، عراق و عملكرد كشورهاي عربي را دربرميگيرد).براين اساس ميتوان گفت كه انتخاب واشنگتن به عنوان اوليه مقصد صدراعظم آلمان در آغاز سال 2007 و رياست آن بر اتحاديه اروپا و گروه 8، بيانگر رويكرد همهجانبه دو كشور به يكديگر جهت توسعه مناسبات است كه ميتواند در ابعاد گوناگون بويژه امور اقتصادي و سياسي تحقق يابد. البته اين نكته قابل ذكر است كه به دليل چالشهاي دروني آلمان و نيز عدم تمايل بسياري از كشورهاي اروپايي به بازگشت دوباره به دوران اتحاد با آمريكا، نگرش منفي ملتهاي دو كشور به يكديگر كه برگرفته از پشته تاريخي آن در دو جنگ جهاني و تقسيم آلمان به دو بخش شرقي و غربي است، مانع از آن ميگردد كه طرفين بتوانند به تمام اهداف مشترك خود دست يابند. البته تاكيد دموكراتها به همگرايي با متحدان سنتي و نيز تمايل برلين به حضور در معادلات جهاني (در كنار آمريكا) ميتواند بخشي از اين سياست را اجرايي نمايد كه بررسي تحولات خاورميانه (بويژه حمايت از رژيم صهيونيستي) و نفوذ در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان، حل بحران افغانستان محورهاي اصلي آن را تشكيل ميدهند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
2006، سال ناكامي هاي بزرگ آمريكا به رغم آنكه دولتمردان كاخ سفيد سال 2006 را با وعده بهبود شرايط در عرصه داخلي و بين المللي آغاز كرده بودند، اكنون پس از گذشت يك سال سير تحولات حكايت از تشديد ناكامي هاي آنها دارد كه زوال دولت بوش و تضعيف هژموني جهاني آمريكا نتيجه آن است. سال 2006 را مي توان سال پر فراز ونشيب براي دولتمردان آمريكا دانست كه در ابعاد گوناگون، آنها را با چالشهايي مواجه ساخته است.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحليلي برمناقشه گاز ميان روسيه و بلاروس روسيه و بلاروس در شرايطي براي ادامه همكاري در زمينه تامين انرژي سوختي به توافق رسيدند كه بحران هاي ايجاد شده ميان دو كشور سياست هاي مشترك اقتصادي و سياسي ميان آنها بويژه در قبال اروپا ره به نمايش مي گذارد. يكي از مسائل مطرح در روابط روسيه و اروپا در زمينه انرژي، تاكيد دولتمردان كرملين بر قطع انتقال گاز به بلاروس به دليل عدم توافق بر سر قيمت آن ميباشد كه نتيجه آن پايان انتقال گاز به اروپا از خاك بلاروس در فصل زمستان ميباشد. هر چند كه روسها دليل اين اختلافات را لزوم افزايش بهاي گاز مي دانند كه در نهايت نيز با توافق نسبي به بحران مذكور پايان دادند، اما سير تحولات منطقه بيانگر سياستهاي اقتصادي و سياسي گستردهاي ميباشد كه در نهايت تامين كننده منافع روسيه و بلاروس در مقابل اروپا و نيز به نوعي اعلام نارضايتي مسكو از عملكرد شركاي اروپايي است كه لزوم خواستههاي اين كشور را تاكيد ميكند. 1)با توجه به اينكه روسيه و بلاروس از متحدان قديمي ميباشند كه روابط مسالمت آميز و همه جانبهاي را پيگيري ميكنند، اختلاف آنها در زمينه قيمت گاز را ميتوان نوعي همكاري ديگر براي اعمال فشار بر اروپا براي پذيرش برخي خواستههاي آنها دانست كه لزوم انتقال گاز از بلاروس به اروپا (بويژه در فصل زمستان) اين امر را بيش از پيش محقق ميسازد.اولا هر دو كشور از تحريمهاي اعمال شده از سوي اروپا عليه بلاروس پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين كشور، ابراز نارضايتي كرده و خواستار لغو آن شدهاند، ثانيا مداخله اروپا و آمريكا در امور داخلي بلاروس بويژه حمايت آنها از مخالفان دولت از ديگر موارد نارضايتي مسكو است. اين نارضايتي تا بدان حد ادامه داشت كه در نشست شوراي امنيت براي بررسي پرونده هستهاي ايران، به دليل حمايت اروپا و آمريكا از اعتصاب غذاي مخالف دولت به ترك جلسه مبادرت ورزيد. ثالثا دو كشور از شرايط حاكم بر اروپا در فصل سرما آگاه ميباشند. لذا با افزايش بهاي گاز براي كسب درآمد اقتصادي فعاليت ميكنند كه تا حدودي جبران كننده خسارات وارده به دو كشور در دوران تحريم بلاروس خواهد بود. روسيه سال گذشته نيز با قطع انتقال گاز به اوكراين امتيازات اقتصادي بسياري از اروپا دريافت كرد كه امسال از طريق بلاروس آن را پيگيري ميكند. براين اساس ميتوان گفت كه در شرايط كنوني بحران در روابط روسيه و بلاروس بيش از هر چيز داراي منافع مشترك براي آنها در برابر اروپا ميباشد كه تاثير مثبتي بر اقتصاد و آينده سياسي آنها دارد هر چند كه در ظاهر دو كشور از بحران سياسي و پيامدهاي ناگوار آن براي اروپا براي تحقق اين مهم بهرهبرداري ميكنند.در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه روسيه با كنترل 50درصد سهام شركت "بلترانسگاز" به مبلغ ۲/۵ميليارد دلار كه ظرف چهار سال آينده پرداخت خواهدشد به نوعي استيلاي خود بر منابع انرژي بلاروس كه در اختيار اروپا قرار مي گيرد تا تضمين مي كند كه ابزاز فشاري براي حفظ بلاروس و واداشتن اروپا به پذيرش خواسته هاي دو كشور در آينده خواهد بود .2)روسيه همواره بر حفظ اقمار گذشته و مناطق نفوذ در آسياي مركزي و ققفاز و حوزه بالكان تاكيد دارد. اين سياست در حالي از سوي مسكو پيگيري ميشود كه كشورهاي اروپايي فعاليتهاي بسياري در اين مناطق آغاز كردهاند. روسيه اكنون حضور اروپا و مداخلات آنها در منطقه بويژه در گرجستان، قرقيزستان، تاجيكستان و حوزه بالكان را مغاير با اهداف خود ميداند. از سوي ديگر پيوستن روماني و بلغارستان به اتحاديه اروپا نيز چندان مقبول آنها نميباشد. دولتمردان كرملين با تشديد بحران در روابط با بلاروس كه تاثير مستقيم و فزايندهاي بر اروپا دارد به نوعي نارضايتي خود را از عملكرد اين كشور اعلام داشته و خواستار پايان اين مداخلات ميگردد در حالي كه عدم دخالت در آينده تركمنستان و كاهش نفوذ ناتو در بالكان محورهاي اصلي اين سياست ميباشند. 3) در حالي كه دولتمردان كرملين از عملكرد اروپا درمناطق نفوذش ابراز نارضايتي ميكند، فعاليتها آمريكا كه تحت لواي اروپايي ها و ناتو اجرا ميگردد نيز از ديگر دغدغههاي مسكو ميباشد. در سالهاي اخير (پس از فروپاشي شوروي) آمريكا با همكاري اتحاديه اروپا به توسعه نفوذ در اقمار شوروي سابق ميپردازد (به بهانه گسترش ناتو، اتحاديه اروپا، حفظ امنيت اروپا). اين اقدامات كه مغاير با اهداف مسكو است، سبب گرديده تا اين كشور با اعمال فشار بر اروپاييها با تاكيد به قطع گاز انتقالي به بلاروس و سپس اروپا خواستار مقابله آنها با زيادهطلبي هاي آمريكا در اين مناطق بويژه در آينده تركمنستان، صربستان و كوزوو گردد كه عقبنشيني آمريكا از حمايت از مخالف دولت بلاروس و عدم جنجال آفريني در امور تركمنستان بخشي از نتايج اين سياست ميباشد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت بحران ايجاد شده در روابط روسيه و بلاروس براي تعيين قيمت گاز ميتواند نوعي سياست هماهنگ ميان طرفين براي تحقق اهدافشان در برابر اروپا و حتي آمريكا باشد كه دستاوردهاي اقتصادي و سياسي بسياري براي آنها به همراه خواهد داشت. اين دو كشور با بهرهگيري از تجربيات عملكرد سال گذشته مسكو در مساله انتقال گز به اوكراين كه چالشي بزرگ براي اروپا ايجاد كرد، برآنند تا اكنون نيز اهداف متعددي را پي گيري نمايند درحالي كه در اين ميان بار ديگر روسيه اقتدار منطقهاي و جهاني خود را به اروپا گوشزد خواهد نمود كه مسلما در عملكرد آينده اين كشورها در قبال خواسته آن بويژه عدم دخالت در آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان تاثيرگذار خواهد بود از سوي ديگر بلاروس نيز به عنوان پل ارتباطي روسيه و اروپا ميتواند منافع خويش از جمله كاهش تحريمهاي اروپا و آمريكا و پايان حمايت غرب از مخالفان دولت را محقق سازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه رژيم صهيونيستي به تحولات آينده خاورميانه به رغم آنكه بار ديگر جهانيان براي برقراري صلح وثبات در خاورميانه فعال گرديدهاند، رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا با مانع تراشي در اين مهم از تحقق صلح در خاورميانه جلوگيري نمايد. در طي هفتههاي اخير خاورميانه بار ديگر به مركز اصلح تحولات جهاني مبدل گرديده است. بحراني شدن تحولات عراق، لبنان، سرزمينهاي اشغالي فلسطين و افزايش اعتراضات به سياستهاي غرب و نهادهاي بينالمللي در قبال اين امور، آنها را وادار ساخته تا بار ديگر خاورميانه را مورد توجه خود قرار دهند. ارائه طرح بيكر هاميلتون در قبال عراق و خاورميانه (اعضا كميته تحقيق در امور عراق كه پس از پيروزي دموكرات ها در انتخابات آمريكا تشكيل گرديد) رايزني هاي پياپي مقامات غربي و سازمان ملل با كشورهاي منطقه، نشستهاي دو جانبه و چند جانبه و … حمايت از تلاش دوباره (هر چند ظاهري و جهت دار) براي حل بحرانهاي خاورميانه دارد. نكته قابل تامل در اين تحركات بويژه گزارش بيكر- هميلتون،نگاه و مواضع رژيم صهيونيستي به آن است. مواضع اتخاذ شده از سوي اين رژيم بيانگر اين امر است كه آنها از تحولات كنوني خاورميانه ابراز نارضايتي كرده و خواستار عدم اجراي آن ميباشند. اين نارضايتي كه به كارشكني آنها مبدل گرديده در چند بعد ارائه شده است.1)آنچه در بسياري از طرحهاي ارائه شده براي خاورميانه مشاهده مي گردد تاكيد بر ايران و سوريه است. در بسياري از طرحها آمده است كه صلح خاورميانه بدون محوريت و نقشآفريني ايران و سوريه امكانپذيرنيست و بايد پذيرفت كه آنها به عنوان قدرت منطقهاي بايد در راس بازيگران خاورميانه قرار گيرند. رژيم صهيونيستي كه همواره ايران و سوريه را دشمان اصلي خود مي داند از حضور آنها در جمع بازيگران ابراز نارضايتي كرده و آن را برابر با پايان تجاوزگريها و توسعهطلبيهاي خود مي داند. 2)خروج آمريكا از عراق، نارضايتي ديگر رژيم صهيونيستي را در پي داشته است. گزارش هاي متعدد كميتههاي تحقيق از جمله گروههاي انگليسي و كميته بيكر- هاميلتون ، بر اين اصل تاكيد كردهاند آمريكا براي پايان بنبست عراق چاره اي جز خروج از اين كشورندارد. اين طرح ها در حالي ارائه شده كه اولا رژيم صهيونيستي در كنار اشغالگران عراق منافع بسياري در اين كشور كسب نموده و به عنوان شريك آنها به غارت منابع آن ميپردازد. ثانيا آنها حضور امريكا در عراق و بحران كنوني را عاملي براي مهار كشورهاي منطقه و دوري افكار عمومي جهان از تحولات و جنايات آنها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين ارزيابي و خواستار استمرار اين روند ميباشند (با ارائه طرح بيكر، مقامام رژيم صهيونيستي از طرح خروج از عراق ابراز نارضايتي كرده و به مخالفت با طرح پرداختند.) 3)از محورهاي طرحهاي جديد خاورميانه پايان دادن به بحران سرزمين هاي اشغالي فلسطين و برقراري ثبات در آن است . هر چند كه در اين طرح نامي از تشكيل كشور مستقل فلسطيني برده نشده اما بسياري از ناظران سياسي حل بحران خاورميانه را درگرو پايان بحران فلسطين ميدانند.حضور بازيگران خارجي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين، محكوميت رژيم صهيونيستي در مجمع عمومي سازمان ملل و شوراي حقوق بشر، اعلام افزايش حمايتها از دولت فلسطين را ميتوان از رويكردهاي طرح هاي جديد دانست. اكنون رژيم صهيونيستي اين اقدامات را مغاير با توسعهطلبي ها و عاملي برافشاي جنايات خود مي داند و براي جلوگيري از استمرار آن فعاليت ميكند.براين اساس با توجه به شرايط موجود، رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا مانع از اجراي طرحهاي اعلام شده براي خاورميانه گردد در حالي كه اصلاحات در چارچوب منافع خود را پيگيري ميكند. الف) رايزنيبا متحدان آمريكايي و اروپايي دراولويت سياستهاي رژيم صهيونيستي در قبال طرحهاي جديد خاورميانه است. آنها اكنون با ديدارهاي مكرر از آمريكا و اروپا برآنند تا آنها را متقاعد سازند كه اولا ايران و سوريه را در جمع بازيگران خاورميانه قرارند هند تا منافع اين رژيم و غرب تهديد نگردد (تاكيد بر تهديد جهاني فعاليتهاي هستهاي ايران بهانه اصلي آنها براي عدم پذيرش ايران در اين جمع است) ثانيا اين كشورها را متقاعد سازد كه از بررسي پرونده فلسطين خودداري و بر ادامه سياست تحريم مقاومت تاكيد نمايند. (رايزني هاي اولمرت، پرز و ساير مقامات اين در اروپا و آمريكا در اين چارچوب صورت ميگيرد.) ب)تاكيد بر نقش اعراب بويژه عربستان در تحولات خاورميانه را ترفند ديگر صهيونيست ها براي منطقه ميتوان دانست. آنها با اعلام حمايت از طرح ملك عبدالله پادشاه عربستان و نيز واداشتن آمريكا به پذيرش حضور كشورهاي عربي در تحولات عراق، برآنند تا چنان وانمود سازند كه طرحهاي گذشته همچنان در حال اجرا ميباشند و نيازي به طرح هاي جديد نميباشد. درهمين حال اين ترفند ميتواند دو دستگي در كشورهاي منطقه براي چگونگي بررسي تحولات فلسطين و عراق را در پي داشته باشد كه نتيجه نهايي آن عدم اجراي طرحهاي جديد و بيتوجهي به بحران فلسطين خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه اكنون رژيم صهيونيستي كه تحولات خاورميانه را مغايربا اهداف خويش ميبيند، تلاش دارد تا با حمايت متحدان غربي و نيز ايجاد نقشهاي جديد براي اعراب مانع از دگرگوني جديد در منطقه گردد. البته آنها طرحهايي نظير برقراري روابط ميان اعراب و رژيم صهيونيستي را تاكيد نموده و بر اجراي آن اصرار دارند در حالي كه طرحهايي را كه براي حل بحران فلسطين، خروج اشغالگران از عراق و حضور ايران و سوريه در معادلات خاورميانه را كه مغاير با اهدافشان است دربرميگيرد مردود دانسته و براي شكست آنها تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخرين همکاری صدام براي آمريكا اشغالگران كه با چالشهاي بسياري در عراق مواجه ميباشند با اجراي زودهنگام حكم اعدام صدام سناريويي ديگر از تحقق دموكراسي در اين كشور را به نمايش گذاشتند تا ضمن سرپوش نهادن به جنايات خود در زمان صدام و پس از آن گامي براي توجيه ادامه اشغالگري بردارند . صدام حسين رئيسجمهور پيشين عراق كه به حكم دادگاه به اعلام محكوم گرديده بود، سرانجام با تاييد دادگاه تجديدنظر به چوبهدار آويخته شد. اين حكم كه تنها به دليل پايان بررسي پرونده جنايات صدام عليه شيعيان و اكراد در «الدجيل» پيش از موعد (26 ژنويه )اجرا شد در حالي صورت گرفت كه: بسياري از ناظران سياسي بويژه مقامات آمريكايي (دموكرات ها ) شكست آمريكا در تحقق اهدافش براي برقراري دموكراسي و عدالت در عراق را مورد تاكيد قرار دادهاند، موج گستردهاي از اعتراض به حضور اشغالگران در عراق ايجاد گرديده، بحران در ارتش آمريكا و انگليس به دليل نارضايتي سربازان از حضور بيدليل در عراق افزايش يافته است، دولت بوش براي ادامه اشغالگري و توسعه آن به بهانهاي جديد نيازمند است، ادامه بررسي پرونده صدام به رسوايي بزرگ غرب در حمايت از صدام عليه ايران و كويت مبدل ميگرديد ، دولتمردان غرب تمام تلاش خود را براي اسلام ستيزي و تحريف آيين اسلامي به كار مي برند. بر اين اساس اجراي ناگهاني حكم اعدام رئيسجمهور اسبق عراق (پيش از اين، 26 ژانويه را براي اين امر عنوان كردهاند) با چند هدف صورت ميگيرد! -1 نكته اصلي در پرونده صدام عدم بررسي جنايات وي عليه ايران و كويت ميباشد. اين پروندهها كه برملا كننده جنايات غرب و اتحاد آنها با صدام است در حالي مورد بررسي قرار نگرفت كه محاكمه صدام در دادگاه صرفا به جنايات او در عراق بويژه الدجيل پرداخت. اكنون با پايان دادگاه تجديدنظر اين احتمال وجود داشت كه ساير جنايات صدام نيز مورد بررسي قرار گيرد اما با حكم اعدام او، ساير جنايتهاي صدام در جنگ 8 ساله عليه ايران، مختومه گرديده تا از رسوايي و محاكمه غرب جلوگيري شود. -2 نكته اساسي در اعدام صدام، تاريخ آن ميباشد. حكم صدام در حالي به جاي 26 ژانويه در 9 ذيحجه برگزار شد كه اين روز مصادف با عيد سعيد قربان، روزي مهم و ملي براي جهان اسلام ميباشد. اقدام آمريكا دو جنبه را دربرميگيرد اولا جرجبوش بارها جنگ عراق را رسالتي الهي دانسته كه از جانب خداوند به وي الهام گرديده تا دموكراسي را برقرار سازد. تقارن اعدام صدام با عيد قربان را ميتوان اقدامي از سوي بوش براي نشان دادن رسالتي الهي دانست كه صدام را قرباني عدالت ساخت (برگرفته از قرباني ساختن اسماعيل توسط حضرت ابراهيم) ثانيا نكته مهم آنكه در در موازين اسلامي در روز عيد قربان اعدام حرام و اقدامي ضد بشري قلمداد مي شود عفو الهي بر زندانيان جاري ميگردد. اعدام صدام دراين روز را ميتوان گامي ديگر براي اسلامستيزي دانست كه اجراي آن در كشوري با اكثريت مردمي و دولتي شيعه ميتواند تشديد اختلافات ميان اقليتهاي اسلامي (شيعه و اهل سنت )را در پي داشته باشد. در همين حال غرب پايان دادن و تحريف مقدسات و آيين اسلامي را زيربناي سياست خود ساخته كه همزمان با اهانت به رسول اكرم(ص) در نشريات و محافل غربي اجرا ميگردد كه اعدام صدام در چنين روزي ادامه اين سياست مي باشد . ـ 3يكي از بندهاي اصلي گزارش بيكر، هاميلتون ،چگونگي مقابله با اعضاي حزب بعث و حاميان صدام ميباشد. براساس اين گزارش اجراي حكم اعدام صدام راهكاري براي پايان ستيزهجويي بعثيها با دولت خواهد بود در حالي كه دعوت آنها به دولت نيز ميتواند تا حدودي عامل دلجويي از آنها باشد. پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دورهاي و نيز اعلام نظر كميته بيكر هاميلتون، طرحهاي بوش براي آينده عراق با چالشهاي بسيار مواجه گرديد. اكنون نومحافظهكاران برآنند تا تحولات عراق را در فاز جديدي پيگيري نمايند كه پس از مرگ صدام ايجاد گرديده است.آنها تلاش دارند تا به بهانه ادامه برقراري دموكراسي پايان ناامنيها و مقابله با بازماندگان هواداران صدام، به اجراي اهدافي نظير افزايش شمار نيروهاي مستقر در عراق، اجراي عملياتهاي گسترده كه تشديد جنايات آنها خواهد بود، برخورد با گروههاي معارض با اشغالگران (بويژه گروه صدر كه به گفته گزارش «بيكر» از القاعده خطرناكتر ميباشند) بپردازند. ـ 4اصليترين چالش اشغالگران عراق، انتقادهاي شديد افكار عمومي و مخالفان داخلي آنها است. اكنون جرجبوش در برابر دموكراتها و مخالفان جنگ عراق ناتوان گرديده از سوي ديگر تونيبلر نيز با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي مواجه است كه كنارهگيري زودهنگام او از قدرت را نويد ميدهد. در چنين شرايطي آنها به دنبال توجيه اشغالگري و نيز به نمايش گذاشتن چهرهاي فاتح براي تحقق اهدافشان ميباشند. اجراي حكم اعدام صدام در روزهاي پاياني سال 2006 كه بازتاب گستردهاي در عرصه جهاني داشته، ميتواند به عنوان پيروزي بزرگ اشغالگران در سال 2006 اعلام گردد. آنها با استناد به واكنشهاي مردم عراق و ساير كشورها به مرگ صدام اولا حضور خود در عراق را كه به بهانه برقراري دموكراسي و عدالت بود، مورد تاييد قرار ميدهند كه لزوم ادامه حضور آنها را توجيه ميكند ثانيا بر جناياتي كه تاكنون در عراق مرتكب گرديدهاند و نيز ناكاميهايشان در ساير نقاط جهان بويژه در افغانستان سرپوش ميگذارند. -5 تحولات عراق نشان ميدهد كه ارتش اشغالگران با بحرانهاي داخلي بسيار مواجه هستند كه فروپاشي دروني آنها را در اذهان تداعي ساخته است. آنها براين باورند كه بدون هدف و بيهيچ توجيهي در عراق قرباني زيادهطلبي دولتمردانشان ميگردند. اشغالگران كه با نام دموكراسي و اهداي عدالت به عراق لشكركشي نمودهاند، با اجراي حكم صدام و تاكيد بر واكنش مردم عراق به آن تلاش دارند تا اجراي رسالتي بزرگ توسط نظاميانشان را به نمايش گذارند تا شايد بدينوسيله موجب حفظ روحيه و كاهش اعتراضات آنها گردند. -6 در گزارش بيكر، حمايت از دولت مالكي و ايجاد مقبوليت مردمي از اولويتهاي آينده اشغالگران است . اجراي حكم اعدام صدام كه خواست اكثريت مردم عراق بود، از ابزارهاي مهم براي اجراي اين سياست ميباشد كه نتيجهاي مثبت در پي داشته است. در نهايت ميتوان گفت كه هر چند اجراي حكم اعدام صدام گامي در جهت پاسخگويي به جنايات 35 سال زمامداري حزب بعث ميباشد اما سياستهاي تدوين شده از سوي اشغالگران براي آينده عراق و منطقه بيانگر حقايقي ديگر از دلايل اجراي اين حكم ميباشد كه نخستين پيامد آن توجيه اشغالگري و اعلام پيروزي بزرگ براي آنان در برقراري عدالت در عراق ميباشد در حالي كه بر جنايات خود كه به مرگ 650 هزار غيرنظامي و ميليونها آواره انجاميده سرپوش ميگذارند. نكته مهم آنكه آنها در حالي حكم صدام را اجرا كردند كه براساس قوانين جهاني او بايد در دادگاه بينالمللي مجازات ميشد اما به دليل مغايرت با اهداف غرب در دادگاه عراقي به مرگ محكوم گرديد تا سرپوشي باشد بر جنايات غرب در جنگ 8 ساله عليه ملت ايران كه اكنون براي عدم پي گيري آن تلاش مي كنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتخابات زودهنگام در فلسطين در حالي كه ملت فلسطين بر حمايت از دولت منتخب حماس تاكيد دارد، دشمنان آن تلاش دارند تا با برگزاري انتخابات زود هنگام بحراني ديگر در فلسطين ايجاد نمايند تا مانع از استمرار انتفاضه و مقاومت ملت فلسطين گرديدند. به رغم آنكه جهانيان انتخابات پارلماني و تشكيل دولت در فلسطين اشغالي را نمونهاي قاطع از دموكراسي ميدانند، اما رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن و پيروان طرح سازش خواستار فروپاشي دولت منتخب ملت(دولت حماس) ميباشند. در حالي كه آنها نتوانستهاند از طريق محاصره اقتصادي، محدودسازي فعاليت سياسي بويژه در عرصه سياست خارجي، يورش گسترده صهيونيستها به اراضي فلسطيننشين براي دوري و دلسردي مردم از دولت حماس و … به اهداف خود در قبال دولت فلسطين دست يابند اكنون طرح برگزاري انتخابات زودهنگام را مطرح نمودهاند. اين طرح كه پيش از اين نيز چندينبار از سوي ابومازن مطرح گرديده بود خواستار انحلال دولت و آغاز انتخاباتي ديگر ميباشد. با توجه به اينكه همگان از جايگاه حماس در ميان ملت فلسطين آگاهند و بر اين اصل اعتقاد دارند كه در انتخابات جديد نيز پيروزي با مقاومت خواهد بود، حمايت غرب و رژيم صهيونيستي از طرح ابومازن (انتخابات زودهنگام) ميتواند با چند هدف صورت گيرد كه حكايت از توطئهاي جديد عليه ملت فلسطين دارد:ـ1 صهيونيست ها بر اين باورند كه ملت فلسطين با اميد به آيندهاي نو در چارچوب انتفاضه دولت حماس را برگزيد،اكنون سقوط حماس، دلسردي مردم از تعيين سرنوشت و در نهايت انتفاضه را در پي خواهد داشت كه ميتواند از عوامل گرايش آنها به طرحهاي سازش باشد. ـ2 سقوط دولت و برگزاري انتخابات، رقابتي سياسي را ميان گروههاي مختلف ايجاد ميكند كه نتيجه آن بحران داخلي، عدم بازسازي ويرانهها و عدم مقابله با تحركات رژيم صهيونيستي خواهد بود. ـ3 از طرحهاي غرب براي فلسطين آوردن گروههاي مقاومت در قالب فعاليتهاي سياسي براي توقف مقاومت بود است. در حالي كه با حضور حماس در صحنه سياسي نه تنها مقاومت عليه رژيم صهيونيستي متوقف نگرديد بلكه در قالب دفاع موشكي و جلوگيري از طرحهاي سازش توسعه يافت،غرب كه تلاش داشت تا جهاد اسلامي را نيز وارد جرگه سياسي نمايد اكنون با انتخابات زودهنگام خواستار خروج حماس از صحنه سياسي و انزواي آن شده است. ـ4 از زمان تشكيل دولت حماس، غرب با نام مقابله با دولت غيرقانوني و تروريستي فلسطين مانع از فعاليت آن گرديده است. اكنون سقوط اين دولت براي آنها به منزله پيروزي در تحقق گفتارها و اهدافشان است كه براي تبليغات بينالمللي آنها حائز اهميت ميباشد. آنها در تبليغات خود تلاش دارند تا ساير گروههاي اسلامگرا در منطقه را كه براي مقابله با سياست هاي غرب تشكيل گرديده اند به سازش با غرب وادار سازند. ـ5 پيروزي حزبا … در جنگ 33 روزه در لبنان و قدرت روزافزون آن وحشت غرب و رژيم صهيونيستي را از توسعه ايدئولوژي حزبا… به فلسطين در پي داشته است. آنها اكنون با سرنگوني دولت حماس خواستار جلوگيري از انتقال راهكارهاي سياسي و نگرشي حزبا… به دولت فلسطين ميباشند.ـ6 برگزاري انتخابات مجدد راه را براي مدافعات خارجي در فلسطين به بهانه جلوگيري از تخلفات انتخاباتي و برگزاري به موقع آن فراهم ميآورد كه در نهايت ميتواند نتيجه آن پيروزي حاميان سازش درانتخابات باشدكه از طريق مداخله غرب در آراء كسب شده است. (آنها براي تقويت حميد ابومازن از آزادي برغوثي حمايت كردهاند) بر اين اساس ميتوان گفت كه هر چد غرب و صهيونيستها و پيروان سازش شكست در انتخابات را دور از ذهن نميدانند اما تلاش دارند تا با اين اقدام بحران جديد را در فلسطين ايجاد نمايند تا در لواي آن اهداف خود را محقق سازند. البته در طول بركناري دولت حماس يا برگزاري انتخابات، ابومازن ميتواند به تشكيل دولت موقت پرداخته كه در آن مدت طرحهاي سازش را اجرا نمايد. با تمام اين تفاسير حمايت ملت فلسطين از دولت حماس و تاكيد مقاومت بر تشكيل دولت ملي تاكنون مانع از تحقق اين توطئه گرديده است كه تحصن ملت فلسطين براي حمايت از دولت نشانهاي برشكست اين طرح ميباشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي تحقق اين امر طرحهايي نظير واگذاري 100 ميليون دلار از سوي تلآويو براي تقويت ابومازن، اعلام حمايت مالي و سياسي آمريكا و غرب از تشكيلات خودگردان، تاكيد صهيونيستها بر آغاز واگذاري زمين به فلسطينان در صورت استمرار دولت ابومازن و … را اجرا ميكنند كه تاكنون نتيجهاي براي آنها به همراه نداشته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزنيهاي تكراري اولمرت در آلمان و ايتاليا اولمرت كه تلاش دارد تا درچارچوب طرحهاي جديد خاورميانه سياستهاي توسعهطلبانه خود را محقق سازد ديداري دوباره از ايتاليا و آلمان را در دستور كار قرار داده تا مهر تاييدي باشد بر ناتواني رژيم صهيونيستي در برابر اراده ملت فلسطين و سرسپردگي غرب به اين رژيم. ايهود اولمرت نخستوزير رژيم صهيونيستي سفر دورهاي ديگري را به آلمان و ايتاليا آغاز ميكند كه به گفته وي و ساير مقامات صهيونيست تاثيري بسيار در تحولات آينده سرزمينهاي اشغالي فلسطين و خاورميانه خواهد داشت. اين ديدار در حالي صورت ميگيرد كه اولمرت در فاصله زمان دو هفته بار ديگر از اين كشورها ديدار ميكند و ساير مقامات رژيم صهيونيستي نيز همزمان در فرانسه و آمريكا به رايزني پرداخته و ميپردازند. ديدارهاي مكرر اولمرت از اين كشورها در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ براساس طرح جديد خاورميانه، كشورهاي اروپايي و آمريكا در كنار كشورهاي عربي به لغو تحريمهاي دولت فلسطين خواهند پرداخت. در اين چارچوب بسياري از كشورهاي عربي و اسلامي به لغو تحريمهاي سازمان ملل و آمريكا عليه دولت حماس پرداختهاند. با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي براي سرنگوني حماس فعاليت ميكند اين روند را مغاير با اهداف خود دانستهاند لذا براي مقابله با آن فعاليت ميكند. قابل توجه آنكه آنها در رايزنيهاي خود بر حمايت از ابومازن و تحقق خواستههاي آن تاكيد و خواستار تقويت آن ميشوند. 2ـ از مسائل مطرح در خاورميانه، طرحهاي ارائه شده از سوي كشورهاي اروپايي، آمريكا و سازمان ملل براي دگرگوني در ساختار خاورميانه ميباشد. اين طرح در شرايطي تدوين گرديده كه بخشي از آن در چارچوب اهداف رژيم صهيونيستي بوده و صرفا موارد مربوط به تشكيل كشور مستقل فلسطيني مورد مخالفت اين رژيم است .در چنين شرايطي صهيونيستها برآنند تا از ظرفيتهاي آلمان به عنوان رئيس آتي اتحاديه اروپا و ايتاليا به عنوان بازيگري كه از قابليت حضور پاپ در كشورش برخوردار است اهدافي را در چارچوب خواستههاي خود اجرايي نمايند. از جمله اولا حذف بندهاي مشاركت ايران و سوريه در طرح صلح خاورميانه به رغم اصرارهاي جهاني ثانيا برخورداري از نفوذ آنها بر روسيه براي همكاري بيشتر با رژيم صهيونيستي ثالثا واداشتن كشورهاي عربي به برقراري روابط با اين رژيم در كوتاهترين زمان ممكن. رابعا برخورداري از رياست آلمان بر اتحاديه اروپا جهت گسترش مناسبات و همكاريهاي اروپا با رژيم صهيونيستي. برلين به دليل نزديكي به تلآويو ميتواند نقشي ارزنده در جلب حمايت افكار عمومي و دولتهاي اروپا براي كمك به اين رژيم ايفا نمايد. (آمار نشان ميدهد كه انزجار از صهيونيسم بينالملل در اروپا افزايش چشمگيري داشته كه منافع صهيونيستها را تهديد مينمايد) نكته مهم آنكه اولمرت تلاش دارد تا از ظرفيتهاي برلين براي كسب حمايتهاي اقتصادي و سياسي برخوردار گردد. خامسا: نكته اساسي در ديدارهاي مكرر اولمرت و سران رژيم صهيونيستي با اروپاييها، گرايش آنها به ايتاليا ميباشد. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه: حضور پاپ و واتيكان در اين كشور موقعيتي خاص براي آن ايجاد كرده است. از سياستهاي صهيونيستها برخورداري از حمايت پاپ بنديكت شانزدهم ميباشد كه پيش از اين ارادت خود را به تلآويو نشان داده است. اولمرت در ديدارهاي مكرر از ايتاليا تلاش دارد تا از يك سو رضايت پاپ براي سفر به بيتالمقدس را جلب نمايد كه نتيجه آن تثبيت جايگاه اين رژيم بر قدس شريف است از سوي ديگر تحت حمايت پاپ اسلامستيزي ايجاد شده در اروپا را تشديد نمايد (پاپ بنديكت شانزدهم از جمله مخالفان اسلام و حاميان صهيونيست است كه حمايت او از هولوكاست و مقابله با رشد اسلام در اروپا گواه اين حقيقت است). 3ـ از سياستهاي مطرح براي رژيم صهيونيستي، مداخله در پرونده هستهاي ايران و معرفي خود به عنوان بازيگري فعال براي مقابله با آن است. اولمرت كه در سفر گذشته خود به آلمان گاف بزرگ ،داشتن زرادخانههاي هستهاي را در كارنامه دارد اكنون بر آن است تا پس از تصويب قطعنامه 1737 عليه ايران، به رايزني براي اجراي اين مهم بپردازد .وي و ساير متحدانش كه لابي صهيونيست در اروپا را تشكيل ميدهند برآنند تا با جوسازي عليه تهران و همسو نشان داده ساير كشورها با مقاصدشان ضمن سرپوش نهادن بر زرادخانههاي هستهاي خود به جنجالآفريني عليه تهران بپردازند در حالي كه عملكرد ساير كشورها حكايت از مخالفت آنها با تحريم ايران و سياستهاي اتخاذ شده عليه آن دارد. 4ـ حضور نيروهاي آلمان و ايتاليا، در لبنان از انگيزههاي رايزنيهاي مداوم المرت با اين كشورها است .در شرايطي كه لبنان تحولات جديدي را در عرصه داخلي سپري ميكند، رژيم صهيونيستي بر آن است تا از حضور نيروهاي ائتلاف در مرزهاي لبنان با سرزمينهاي اشغالي فلسطين بهرهبرداري نموده و سياستهاي توسعهطلبانه خود را اجرايي نمايد. 5ـ نكته اساسي در گرايش اولمرت به ايتاليا و آلمان، شرايط داخلي در انگليس و آمريكا است. هر چند كه اين كشورها متحدان اصلي رژيم صهيونيستي هستند اما شرايط كنوني آنها بويژه درگيري دولتمردان با گروههاي اپوزيسيون و خواستههاي مردمي كه مغاير با اهداف تلآويو است، مانع از استمرار همكاريهاي گذشته است. اكنون صهيونيستها از آلمان و ايتاليا به عنوان جايگزيني موقت به جاي اين كشورها استفاده ميكنند در حالي كه پنهاني با متحدان قبلي روابط گستردهاي ادامه ميدهند. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ناكاميهاي رژيم صهيونيستي در برابر ملت و دولت فلسطين و بحرانهاي بينالملل عليه صهيونيستها سبب گرديده تا آنها بيش از گذشته به متحدان غربي روي آورند. ديدارهاي مكرر اولمرت از آلمان و ايتاليا (دوبار طي هفتههاي اخير) را ميتوان سياستي برگرفته از اين ناكاميها دانست كه با تحقق طرح خاورميانه در چارچوب منافع رژيم صهيونيستي همراه گرديده است. در حالي كه به رغم همكاري دولتهاي اين كشورها، ملتهايشان مخالف همكاري با تلآويو ميباشند كه سبب گرديده تا آنها نيز با احتياط بيشتري به اجراي خواستههاي آن بپردازند هر چند كه همواره در مواضع خود سرسپردگياشان به اين رژيم را به اثبات رساندهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هداياي كريسمس اولمرت براي ابومازن رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن كه استمرار روند كنوني تحولات فلسطين را مغاير با اهداف و سياستهاي خود ميدانند برآنند تا با تقويت همهجانبه ابومازن ضمن مقابله با كاركردهاي مردمي حماس به تفرقهافكني ميان جامعه فلسطيني بپردازند. رژيم صهيونيستي كه تاكنون سياست خود را بر حملات گسترده عليه مناطق فلسطينينشين و بهرهگيري از متحدان غربي براي اعمال فشار بر گروههاي مقاومت استوار ساخته بود، اكنون روند مذاكره را در دستور كار قرار داده است. اين رژيم در حالي كه همچنان برعدم پذيرش دولت حماس و گروههاي مقاومت تاكيد دارد، محور مذاكرات به اصطلاح صلح را در روابط نزديك با ابومازن (رئيس تشكيلات خودگردان) جستجو ميكند. نكته قابل تامل در اين روند، حمايت همهجانبه و فراگير مقامات رژيم صهيونيستي از ابومازن و تاكيد بر حفظ قدرت آن ميباشد. چنانكه اولمرت در آخرين ديدار خود با ابومازن صراحتا تاكيد نمود كه هدف تلآويو، تقويت ابومازن در برابر حماس و همكاري با آن براي استقرار ثبات در منطقه ميباشد. اين گونه موضعگيريها كه در گذشته نيز تكرار گرديده (در زمانهايي كه رژيم صهيونيستي توانايي مقابله با مقاومت را نداشته) در حالي اعلام ميگردد كه: 1ـ رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است كه سبب شده تا بيش از گذشته براي حفظ قدرت به سياست داخلي روي آورند. اين امر در حالي صورت ميگيرد كه آنها برآنند تا پيش از هر اقدامي به مصالحاتي با فلسطينيان دست يابند در حالي كه با برقراري روابط با ابومازن اولا خود را آغازگر مذاكره معرفي كنند و حداقل امتيازات را دريافت ميكنند ثانيا به تشديد بحران در ميان گروههاي فلسطيني، دولت و تشكيلات خودگردان ميپردازند. ثالثا از سياستهاي سازش كارانه ابومازن براي كاهش مقاومت و در نهايت اجراي شرمالشيخي ديگر جهت تحميل آتشبس به فلسطينيان بهرهبرداري ميكنند. (در آخرين نشست شرمالشيخ صهيونيستها 16 ماه آتشبس را به فلسطينيان تحميل نمودند در حالي كه خود هرگز پايبند به آن نبودند). 2ـ از سياستها و طرحهاي جديد غرب براي خاورميانه كاهش تنش در سرزمينهاي اشغالي فلسطين، و برقراري نوعي ثبات و امنيت در اين مناطق است كه با محوريت اهداف رژيم صهيونيستي اجرا ميگردد. اكنون غرب ابومازن را تنها مهره اي مي داند كه مي تواند اهداف سازش كارانه را در جهت خواسته هاي صهيونيستي غرب اجرا نمايد 3ـ با توجه به نارضايتي اعراب از روند گرايشات به نهضتهاي اسلامگرا در منطقه، تقويت ابومازن از سوي صهيونيستها، غرب و اعراب ميتواند تا حدودي ضمن كاهش دغدغههاي اعراب منافع آنها را نيز تامين كند. اكنون حمايت از ابومازن و تشكيلات خودگردان در سه محور اجرايي ميگردد. اولا رژيم صهيونيستي در گام نخست ضمن پذيرش ملاقات با ابومازن امتيازات بسياري براي آن در نظر گرفته است كه در آينده سياسي ابومازن بسيار تاثيرگذار خواهد بود. پذيرش تقويت نظامي گارد نظامي تشكيلات خودگردان، آزادسازي 100 ميليون دلار داراييهاي فلسطينيان به نفع تشكيلات خودگردان، اعلام آغاز طرح آزادسازي زندانيان كه پيروزي بزرگ ابومازن خواهد بود، پذيرش آزادي مروان برغوثي رهبر فتح از زندان براي تقويت جبهه ابومازن در برابر حماس ،كاهش محدوديتها در كرانه باختري، تاكيد بر ادامه مذاكرات با محوريت ابومازن، اعلام حمايتهاي سياسي و مالي در صورت برگزاري انتخابات زودهنگام از ابومازن و … از امتيازات واگذار شده به رئيس تشكيلات خودگردان از سوي صهيونيستها ميباشد. ثانيا كشورهاي غربي و آمريكا نيز حمايت همهجانبه، اقتصادي، سياسي و نظامي خود را از طراحان خط سازش و شخص ابومازن اعلام و خواستار حمايت همهجانبه از آن شدهاند. افزايش كمك هزينههاي مالي به تشكيلات بويژه در بخش نظامي، تاكيد بر لزوم همكاري تلآويو با ابومازن، فعاليت در سازمان ملل براي اجراي خواستههاي تشكيلات خودگردان در حالي كه همچنان دولت حماس در تحريم و انزوا قرار دارد و … از كاركردهاي غرب به نفع ابومازن ميباشد. قابل تامل آنكه مقامات رژيم صهيونيستي در مذاكرات خود با متحدان غربي صراحتا خواستار حمايت آنها از ابومازن گرديدهاند كه تاثير بسياري بر موضعگيري آنها داشته است ثالثا كشورهاي عربي نيز كه تحولات فلسطين را از ادامه رخدادهاي لبنان ميدانند (پيروزي مقاومت) با گرايش كامل به ابومازن و تقويت آن براي جلوگيري از اجراي خواستههاي مقاومت فعاليت ميكنند.براين اساس و با توجه به آنچه ذكر شد اين فعاليتهاي كه به حمايت فراگير از ابومازن منجر گرديده در نهايت اهدافي خاص را پيگيري ميكند كه عبارتند از: بهبود چهره ابومازن ميان مردم به عنوان رهبري كه توانايي احقاق حقوق آنها دارد ، معرفي سياست سازش به عنوان تنها راهكار تحقق خواستههاي فلسطينيان بويژه برقراري ثبات و امنيت به جاي انتفاضه، كاهش جايگاه حماس و مقاومت، در ادامه اين روند قرار دارد، اجراي بخشهايي از خواستههاي اعراب براي تحقق صلح در سرزمينهاي اشغالي فلسطين كه ميتواند بيش از گذشته آنها را در روند سازش با رژيم صهيونيستي قرار دهد. بر اين اساس ميتوان گفت كه ابومازن كه همواره پيرو طرحهاي سازش كارانه بوده وكاملا از روحيه مقاومت به دور ميباشد امروز به ابزاري براي تحقق اهداف صهيونيستها، غربيها و اعراب مبدل گرديده كه براي حفظ قدرت با مقاومت در برابر خواست دولت و ملت فلسطين در چارچوب طرحسازش فعاليت ميكند در حالي كه برقراري ثبات و امنيت بهانه وي براي اين اقدامات ميباشد. البته تاكيد ملت بر حمايت از دولت حماس و استمرار انتفاضه تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مانع از تحقق اهداف سياسي ابومازن ميگردد در حالي كه فعاليتهاي كنوني وي و عملكرد هاي صهيونيست ها كه مي توان آنها را هداياي كريسمس اولمرت براي ابومازن دانست صرفا به بحران آفريني در درون فلسطين و تحقق اهداف غرب و رژيم صهيونيستي منجر ميگردد.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رياست دوره اي برلين بر اتحاديه اروپا آلمان كه در آينده اي نزديك رياست دوره اي اتحاديه اروپا را خواهد داشت از همين حالا، تلاش مضاعفي را براي بهره گيري از اين فرصت براي معرفي خود به عنوان قدرتي منطقه اي و بين المللي آغاز كرده تا ضمن تامين منافع ملي، اهداف اتحاديه اروپا را نيز محقق سازد، هرچند كه در اين راه با چالشهاي بسياري مواجه مي باشد. براساس تصميمات اتحاديه اروپا، رياست دوره اي اتحاديه اروپا اين بار در اختيار آلماني ها قرار مي گيرد. اين مهم سبب گرديده تا دولتمردان برلين از هم اكنون سياست هاي خود را براجراي كامل و موثر دوران مسئوليت 6 ماهه خود بر اتحاديه اروپا استوار سازند. دولت مركل با رايزني هاي گسترده با همسايگان به ويژه ايتاليا، فرانسه و حتي روسيه براي بهره گيري از اين فرصت تلاشهايي را آغاز كرده است. صدر اعظم آلمان در هفته هاي اخير بارها تاكيد نموده است كه براي ساختن اروپايي مقتدر و يكپارچه طرح هاي بسياري را اجرا خواهد نمود كه اساس آن مبتني بر رايزني با همسايگان خواهد بود. با توجه به چالشهاي پيش روي اتحاديه اروپا و تزلزل دروني آن، آلمان دوراني سخت درپيش روي خواهد داشت كه لاجرم بايد سياست هاي خود را بر چند محور متمركز نمايد. 1) بحران اقتصادي و قوانين حاكم بر اتحاديه اروپا چالش اصلي آن قلمداد مي شود. ركورد اقتصادي، عدم برابري تراز تجاري اعضاي اتحاديه، بي توجهي بسياري از كشورها به قوانين واحد و تلاش آنها براي داشتن روابط خارجي مستقل، تضعيف بيش از پيش اتحاديه اروپا را در پي داشته است. اكنون آلمان بايد تمام تلاش خود را براي اتحاد دوباره اعضا و حل بحران اقتصادي جاري مبذول دارد كه امري بس دشوار است. 2) آلمان ها درحالي براي استقلال وتوسعه اتحاديه اروپا تلاش مي نمايند كه در نقطه مقابل، آمريكا نيز به اعمال فشار بر برلين جهت گرايش دوباره اروپا به اين كشوراهتمام دارد. آمريكا اميدوار است تا در دوره رياست آلمان، اروپايي ها بار ديگر به عنوان متحد در كنار آنها قرار گيرند در حالي كه پيش از اين همگرايي آنها متزلزل گرديده است. 3) برلين سعي دارد تا از موقعيت به دست آمده در دوران رياستش براتحاديه اروپا، رضايت آنها را براي عضويت خود در شوراي امنيت سازمان ملل بدست آورد. هم چنين آلماني ها از اين شرايط براي توسعه اقتصادي و نظامي نيز استفاده خواهند نمود تا به عنوان قدرتي برتر در منطقه مطرح گردند. 4)گسترش مناسبات اتحاديه اروپا با روسيه ، شرق آسيا، خاورميانه (به ويژه گرايش به رژيم صهيونيستي)، آسياي مركزي و قفقاز و آفريقا، از جمله سياست هاي مهم برلين است كه تاكنون گامهايي نيز براي آن برداشته است. آنها حضور در تحولات خاورميانه وبحران هاي بين المللي را براي ارتقاي جايگاه بين المللي خود امري ضروري مي دانند لذا براي اجراي اين مهم به بهره گيري از اتحاديه اروپا براي ارتقاي جايگاه خود، اهميت ويژه اي قائل خواهند بود. بر اساس آنچه ذكر شد دوران رياست آلمان بر اتحاديه اروپا را مي توان دوران فعال در ديپلماسي خارجي آلمان و اتحاديه اروپا قلمداد كرد. آلمان ها تلاش خواهند نمود كه از اين موقعيت براي تحقق سياست هاي خود در عرصه جهاني به ويژه حضور در مناطق استراتژيك جهان و شوراي امنيت بهر ه برداري نمايند. البته اين امربه طور طبيعي با اعتراض و مقاومت ساير اعضا روبه رو خواهد شد كه در اين صورت بيش از پيش عرصه را بر ديپلماسي خارجي برلين دشوار خواهد ساخت.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتيوپي بازيگر غرب در سومالي در حالي كه سومالي در عرصه داخلي با جنگ هاي قبيلهاي مواجه است اتيوپي نيز با اعلام جنگ به اسلام گرايان اين كشور به چالش آفريني در منطقه پرداخته كه برگرفته از خواسته ها و سياستهاي آمريكا ميباشد. سومالي از جمله كشورهاي آفريقايي است كه در سالهاي اخير شاهد جنگهاي داخلي گسترده اي بوده كه حاصل آن كشته شدن صدها هزار تن ميباشد. درادامه بحرانهاي داخلي اين كشور، اكنون جنگ از دو جبهه در حال گسترش است اولا درگيري ميان دولت انتقالي و نيروي دادگاه شرعي(اسلامگرايان) ثانيا اعلام جنگ اتيوپي به دادگاه شرعي كه به تقابل گسترده نظامي آنها منجر گرديده است. اين تحركات درحالي صورت ميگيردكه: 1)دولت انتقالي سومالي دراتيوپي تشكيل گرديده و به نوعي هدايت موگاديشو از طريق اين كشورصورت ميگيرد. درشرايط كنوني كه اسلام گرايان با حمايت مردمي درحال توسعه اراضي و تشكيل دولت ميباشد، دولت انتقالي تلاش دارد تا با حمايت اتيوپي و جنگ سالاران كه تحت حمايت آمريكا هستند مانع ازاين مهم گردد. ( اتيوپي نيز تحولات جاري سومالي را مغاير با اهداف خود در اين كشور ارزيابي ميكنند). 2)در دهه اخير كشورهاي غربي وآمريكاتلاش داشتهاند تا به هر نحو ممكن به طور نظامي در سومالي وسودان حضور يابند. اين طرح كه در دهه 90 نيز اجرا گرديده و با شكست مواجه شد اكنون از جنبههاي ديگر در حال پيگيري ميباشد. اين كشور ها برآنند تا با تكيه بر بحران هاي موجود در آفريقا، حضور نظامي در اين مناطق را محقق سازند (حضور ساير بازيگران نظيرچين، روسيه، ايران) در قاره آفريقا تهديدي براي منافع غرب قلمداد شدهاند لذا آنها برآنند تا از طريق حضور نظامي مانع از ادامه اين روند شوند. تشديد بحران در سومالي و سودان از ادعاهاي اين كشورها براي جلب حمايت سازمان ملل جهت پذيرش اقدام نظامي و استقرار نيروهاي آنها در آفريقا است. در شرايط كنوني كه سودان با اين امر مخالفت ميكند از سوي ديگرسومالي نيز از آن استقبال نكرده است، غربي ها برآنند تا از طريق متحد آفريقايي خود يعني اتيوپي ضمن تضعيف دادگاه شرعي سومالي، بحران منطقه را تشديد نموده تا بدين بهانه مجوز حضور در آنجا را كسب نمايند. (اتيوپي از متحدان آمريكا در منطقه است كه براساس منافع آن اقدام ميكند.) 3)نكته اساسي در تحولات سومالي و روابط آن با اتيوپي نقش صهيونيستها در اين مناسبات ميباشد. براساس گزارشات منتشره اتيوپي از كشورهايي است كه تحت فشار غرب در آفريقا به تامين منافع رژيم صهيونيستي ميپردازد. از عملكردهاي سالهاي اخير صهيونيستها در آفريقا، حضور در سومالي و سودان ميباشد. سازمان ملل بارها تاكيد نموده كه ارسال سلاح به جنگ سالاران سومالي (گروههاي ضد دادگاه شرعي كه گرايشات آمريكايي دارند و مستقيما از حمايت غرب برخوردارند) توسط شركتهاي صهيونيستي انجام ميشود كه بحران شديد در منطقه را در پي داشته است. براين اساس ميتوان گفت كه اتيوپي اكنون براي ادامه فعاليت ها و اهداف صهيونيست ها به جنگ عليه سومالي ميپردازد كه نتيجه آن كوچ يهوديان منطقه به اراضي اشغالي، بهرهبرداري اقتصادي ازمنابع و ذخاير اين كشور، تفرقهافكني ميان جهان اسلام در آفريقا و خاورميانه و ترويج يهوديت در منطقه خواهد بود. براين اساس ميتوان گفت كه حركت اتيوپي در خاك سومالي كه بيانگر جنگ تمام عيار در منطقه است نه براي برقراري صلح ثبات بلكه برگرفته از سياستهاي اتيوپي براي حفظ نفوذ در اين كشور و اجراي طرحهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي براي حضور در آفريقا ميباشد كه نتيجه آن قتل عام هزاران غيرنظامي خواهد بود. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه غربيها با ايجاد اين جنگ تلاش دارند تا با ناكارآمد نشان دادن اتحاديه آفريقا در تحقق صلح منطقهاي از حوزه فعاليت آنها در عرصه بينالمللي كاسته و همچنان خود را تنها بازيگران در قاره سياه معرفي نمايند. البته اين ناآرامي ميتواند از گرايش ساير كشورها نظيرچين، روسيه و به آفريقا جلوگيري كرده كه ميتواند تاثير مثبتي بر استمرار حضور استعماري غرب در منطقه داشته باشد كه بخشي از آن تامين منافع رژيم صهيونيستي است. براين اساس جنگ اتيوپي را ميتوان ادامه سياست غرب براي كسب مجوز جهاني (بدون خواست ملت سومالي) براي مداخله نظامي درامور سومالي و در نهايت سودان به بهانه برقراري ثبات در آفريقا دانست در حالي كه حاصل اين توسعه طلبي كشتار و آوارگي هزاران سوماليايي خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعامل ايران و عربستان در برابر صهيونيسم آمريكا و رژيم صهيونيستي كه اتحاد جهان اسلام را مغاير با اهداف توسعهطلبانه خود ميبينند برآنند تا با تفرقه افكني ميان ايران و عربستان به جنجالآفريني درميان مسلمانان بپردازند كه بيداري جهان اسلام در برابر اين توطئه مي تواندضمن استحكام پيوند آنها شكستي سنگين را بر دشمنان اسلام وارد سازد. جمهوري اسلامي ايران و عربستان به عنوان دو مركز مهم شيعه و اهل سنت از ظرفيتهاي بالايي براي اتحاد جهان اسلام برخوردار ميباشند. درطي سالهاي اخير بويژه تلاش دو كشور براي گسترش همكاريهاي دو جانبه جهت نزديك تر ساختن مسلمانان منجر به نقشآفريني مشترك آنها در عرصه منطقهاي و بينالمللي گرديده است. فعاليتهاي گسترده آنها در سازمان كنفرانس اسلامي، تاكيد بر مقابله با غرب و سياستهاي ضد اسلامي آنها، ديدگاههاي مشترك براي راهاندازي شبكههاي رسانهاي و خبري مشترك براي جهان اسلام، رايزنيبراي حل بحران هاي خاورميانه و جلوگيري از تشديد تنش ميان اهل سنت و شيعيان و … از جمله فعاليتهاي دو كشور در سالهاي اخير در خاورميانه و عرصه بينالملل ميباشد. آنچه در روابط ايران و عربستان در مقطع كنوني حائز اهميت است، توطئهها و سياستهاي تفرقهافكنانه رژيم صهيونيستي و آمريكا براي گسستن پيوندهاي ايجاد شده ميباشد. آنها كه نزديكي و گرايش ايران و عربستان و فعاليتهايي كه تاكنون انجام دادهاند، مغاير با اهداف توسعه طلبانه خود مي دانند برآنند كه تا به هر نحو ممكن از ادامه اين روابط جلوگيري نمايند در حالي كه اين سياست از يك سو به تشديد بحران در منطقه منجر ميگردد، از سوي ديگر اين اختلافات، تنش در ميان شيعيان و اهل سنت را به همراه دارد كه نتيجه نهايي آنها تحقق اهداف صهيونيست ها و آمريكا در منطقه ميباشد.تبليغات گسترده مبني بر نقش ايران در ايجاد هلال شيعه در منطقه و حذف اهل سنت از صحنه سياسي خاورميانه، اعلام فتواي 38 تن از علماي وهابي عربستان مبني بر جايز بودن قتل شيعيان، تقسيم كشورهاي اسلامي به كشورهاي تندرو ميانه رو كه عربستان را ميانهرو و ايران را در دسته اول قرار داده است، تاكيد بر نقش منفي ايران در عراق عليه اهل سنت و … از سياستهاي صهيونيستها و متحدان غربي آنها براي تفرقهافكني ميان تهران و رياض است. قابل توجه آنكه پس از گذشت 10 سال از حادثه انفجار در منطقه «الخبر» عربستان مقامات آمريكايي به پروندهسازي عليه ايران پرداختند و تلاش دارند تا با متهم كردن تهران بيش از پيش به نتشآفريني در روابط دو كشور بپردازند. اين گونه فرافكنيها سبب شده تا مقامات رياض نيز در مواردي تحت تاثير تبليغات صهيونيست ها و غرب قرار گرفته و مواضعي مغاير با اهداف گذشته خود براي اتحاد جهان اسلام اتخاذ كنند. انتشار گزارش هايي از برقراري برخي روابط پنهاني ميان مقامات عربستان و رژيم صهيونيستي، تاكيد برحمايت از دولت سينيوره در لبنان و نيز اهل سنت در عراق براي جلوگيري از تشكيل دولتهاي شيعي، عدم حمايت از دولت حماس و گرايش به ابومازن و … از جمله فعاليتهايي است كه از سوي مقامات عربستان تحت تاثير افكار و عملكردهاي غرب، صورت گرفته است. قابل تامل آنكه بسياري از اين رخدادها زمان روي داده كه مقامات ارشد آمريكايي از جمله ديك چني از عربستان ديدار نمودهاند كه تكميل شده آن رايزني هاي بوش و رايس در اردن باسران رياض ميباشد. با تمام اين تفاسير هر چند كه غرب و رژيم صهيونيستي تلاش دارند تا از كليه امكانات و ظرفيتها براي تفرقه افكني ميان ايران و عربستان بهرهبرداري ميكنند اما بايد در نظر داشت كه اولا جهان اسلام متشكل از شيعه و سنتي اين دو كشور را به عنوان الگويي براي روابط خود ميدانند لذا تفرقه آنها موجب تاثيرات منفي بر روابط ساير كشورهاي اسلامي ميگردد، ثانيا اتحاد در قالب اهداف و سياستهاي سازمان كنفرانس اسلامي محور اصلي روابط دو كشور است كه بايد حفظ شود ثالثا عربستان در ميان كشورهاي اسلامي عربي و ايران به عنوان پل ارتباطي ساير كشورهاي اسلامي بويژه در آسيايي مركزي و قفقاز و شرق آسيا به جهان عرب ميتوانند تاثير بسزايي در اتحاد جهان اسلام ايفا نمايند رابعا اكنون تحولات عراق، فلسطين، افغانستان، سودان و سومالي و بسياري از كشورهاي اسلامي به دليل توطئههاي رژيم صهيونيستي و آمريكا در بحران داخلي به سر ميبرند كه لزوم اتحاد كشورهاي اسلامي براي پايان اين امور را ميطلبد. خامسا تحولات و تاريخ اثبات نموده است كه تنها راه تحقق اهداف اسلام در برابر دشمنان، اتحاد و همبستگي فراگير ميباشد. در مقطع كنوني كه غرب با ترفند اهانت به مقدمات اسلامي و يا به كارگيري پاپ نتوانسته است به ايجاد شكاف ميان كشورهاي اسلامي دست يابد تلاش عربستان براي حفظ مناسبات با ايران ميتواند شكستي ديگر را براي اين توطئه به همراه داشته باشد.براين اساس ميتوان گفت كه در مقطع كنوني دولتمردان عربستان به جاي آنكه تحت تاثير خواستهها و توطئههاي رژيم صهيونيستي آمريكا قرار گيرند، و به بحران آفريني در روابط خود با تهران بپردازند، بايد براي حفظ اتحاد دو جانبه و جهان اسلام فعاليت نمايند كه يكي از محورهاي آن اتحاد و تحكيم مناسبات با ايران است. آنها بايد با تجربه گرفتن از گذشته بدانند كه رژيم صهيونيستي صرفا در چارچوب منافع خود گام برمي دارد كه بر محوريت اختلاف افكني ميان كشورهاي اسلامي بويژه سران شيعه و اهل سنت استوار است لذا تنها راهكار براي مقابله با اين توطئهها تاكيد بر مناسبات منطقهاي بويژه ارتقاي روابط ميان ايران و عربستان است كه روند كنوني(چالش هاي ايجاد شده) از يك سو تحقق بخش خواستههاي رژيم صهيونيستي است بدون آنكه نتيجهاي براي عربستان و ساير متحدان عربي آن داشته باشد، از سوي ديگر به دليل گرايش ملتهاي منطقه به اتحاد ميان شيعه و اهل سنت كه با همكاري گسترده با ايران قابل اجراست، انزواي عربستان در خاورميانه دور از ذهن نميباشد در حالي كه با اتحاد با ايران ضمن مقابله با دشمن صهيونيست، ارتقاي منطقهاي و جهاني خود را مشاهده خواهد نمود.
+
نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار غرب از حقايق جهاني دولتمردان آمريكا و اروپا كه در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند برآنند تا با تصويب قطعنامه ضد ايران در شوراي امنيت ضمن سرپوش نهادن بر شكستهايشان، چهرهاي فاتح از خود به نمايش گذارند در حالي كه تاكيد جهانيان بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و لزوم استمرار آن شكستي ديگر براي اين سياست را به ارمغان ميآورد. در حالي كه مذاكرات ميان ايران و نماينده 1+5 يعني خاويرسولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا، روندي مثبت را ميپيمود،كشورهاي غربي و آمريكا در اقدامي غيرمسئولانه بار ديگر جريان پرونده را به شوراي امنيت سوق دادند تا به ادعاي خود براي تحقق صلح جهاني فعاليت نمايند. هر چند كه عملكرد اين كشورها در شوراي امنيت حكايت از احتمال تصويب قطعنامه ضد ايراني براساس رايگيري ميان 15 عضو دارد اما اين تحركات حقايقي را آشكار ساخت كه بار ديگر بيانگر شكست و ناتواني غرب در برابر اراده ايران و عرصه جهاني است. 1)دولتمردان كاخ سفيد كه اكنون تمام سياستهاي خود را بر اصل تصويب قطعنامه ضد ايراني تدوين كردهاند در حالي به اين اقدام ميپردازند كه اولا در عرصه داخلي با شكستهاي سنگيني نظير، افزايش انزجار مردمي از سران كاخ سفيد، شكست سنگين در انتخابات ميان دورهاي كنگره كه آنها را به تسليم شدن در برابر خواست دموكرات ها واداشته است، ناكامي هاي گسترده در عراق و افغانستان كه شكست سياستهاي جنگ طلبانه و دكترين حمله پيشدستانه نتيجه آن است، عدم كارايي و تحقق سياستهاي خصمانهاي كه در 27 سال گذشته بويژه در ماههاي اخير عليه جمهوري اسلامي ايران اتخاذ كردهاند ، عدم پيروزي در مذاكرات شش جانبه كه مقاومت كره شمالي شكستي ديگر را براي آمريكا رقم زد، دوري متحدان سنتي در اروپا، شرق آسيا، آمريكاي لاتين از واشنگتن كه پايان هژموني جهاني آن را نويد مي دهد، شكست در تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي فلسطين و لبنان و سوريه و مهار گرايش هاي جهاني به ايران كه مغاير با اهداف صهيونيست ها ميباشد، (آمريكا سياستهاي خصمانه عليه تهران را نوعي خوش خدمتي براي رژيم صهيونيستي مي داند) و … از ناكاميهاي سياست خارجي و داخلي نومحافظهكاران ميباشد.در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد بر آنند تا با تصويب قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت ضمن انحراف افكار عمومي از اين شكست ها چهرهاي فاتح از خود براي تحقق صلح جهاني به نمايش گذارند. در حالي كه تاكيد جهانيان بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و خصمانه بودن سياستهاي آمريكا از يك سو و نيز مواضع دوگانه اين كشور در برخورد با فعاليتهاي هستهاي رژيم صهيونيستي از سوي ديگر، ماهيت واقعي سياستهاي آمريكا را آشكار ساخته كه شكستي سنگين براي آن در عرصه بينالمللي به همراه خواهد داشت.2) سه كشور اروپايي انگليس، فرانسه، آلمان كه تدوين كنندگان قطعنامه ميباشند در حالي به اين اقدام غيرمسئولانه پرداختهاند كه اولا در عرصه داخلي با چالشهاي اقتصادي و سياسي بسياري مواجه ميباشند كه حيات سياسي دولتهايشان را در اذهان تداعي نموده است.ثانيا اتحاديه اروپا دچار شكافهاي عميقي گرديده كه فروپاشي و تزلزل آن را نشان ميدهد. ثالثا سه كشورتلاش دارند تا خود را به عنوان بازيگراني مطرح در عرصه جهاني معرفي نمايند در حالي كه بر جنايتشان در افغانستان و توسعهطلبيهاي خود در آسياي مركزي و قفقاز، قاره آفريقا سرپوش ميگذارند. رابعا اروپا به رغم تمام تلاشهاي صورت گرفته همچنان بازيگري ضعيف در عرصه جهاني است كه در چارچوب خواست آمريكا حركت مي كند، عملكرد آنها در شوراي امنيت را كه برخلاف تصميمات و توافقات بعمل آمده ميان مقامات ايران و سولانا ميباشد راميتوان سياستي براي سرپوش بر مشكلات اعلام شده و نيز نشان دادن قدرت جهاني آنها است در حالي كه همسويي آنها باسياستهاي آمريكا بيانگرعدم بلوغ سياسي و ضعف جهاني آنها است. 3)آمريكا و متحدان غربي آن در حالي روند پرونده را به شوراي امنيت سوق دادند كه مذاكرات سولانا با ايران در مراحل مثبتي در حال اجرا بود كه جهانيان و آژانس نيز از آن ابراز رضايت كردهاند. نكته مهم در اين رويه تاكيد اين كشورها بر اصل اقتدار جهاني خود در همسو نمودن كشورها با سياستهايشان است كه نمايشي از اقتدار آنها است. به رغم آنكه آنها تصور ميكردند شرايط جهاني براي اعمال سياست خصمانه عليه ايران محقق گرديده، اما مخالفتهاي شديد روسيه و چين با قطعنامه پيشنهادي و شكستهاي پياپي نشسهاي شوراي امنيت اين امر را با شكست مواجه ساخت بگونهاي كه روند شوراي امنيت به مركزي براي بيان تاكيد جهان به پايان هژموني آمريكا و تدوينگري غرب در سياستهاي جهان مبدل گرديد. 4)نكته قابل تامل در نشست اخير شوراي امنيت، ماهيت دو گانه شورا و در نهايت اعمال تكرار وابستگي آن بر قدرتهاي بزرگ ميباشد. شوراي امنيت در حالي به محكومسازي ايران ميپردازد كه اولا آژانس انرژي اتمي برغم تمام وابستگيهايش به غرب همواره تاكيد نموده كه فعاليتهاي هستهاي ايران در مسير صلحآميز ميباشد و مذاكره در چارچوب آژانس تنها راه حل براي پايان آن است ثانيا به رغم آنكه رژيم صهيونيستي صراحتا به داشتن سلاح هستهاي اعتراف نموده، نه تنها شوراي امنيت و اعضاي آن براي مقابله با اين رژيم و تهديدات جهاني آن اقدامي انجام ندادهاند، بلكه به حمايت از آن پرداختهاند. اين رويه نشان ميدهد كه شوراي امنيت نه براي صلح جهاني بلكه در چارچوب منافع غرب فعاليت كه مي كند كه نتيجه آن حمايت از رژيم صهيونيستي و ناديده گرفتن تهديدات جهاني آن و موضعگيري غير اصولي در برابر ايران است. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه اقدام غرب و آمريكا در شوراي امنيت نه براساس واقيعات حاكم بر جامعه جهاني بلكه مي توان آن را فرار غراب از واقعيات جهاني دانست كه صرفا در چارچوب سرپوش نهادن بر ناكاميهاي آنها در عرصه داخلي و بينالمللي است كه با سياست حفظ منافع رژيم صهيونيستي ادغام گرديده است. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها به اين واقعيت آگاهند كه تحريم هرگز ملت ايران را از تلاش براي دستيابي به خواستههايش باز نميدارد و اين ملت در طي 27 سال گذشته به رغم تحريرهاي اعمال شده مسير خويش را براي ارتقاي توانمنديهاي داخلي و بينالمللي ميپيمايند،چنانكه خود اين كشورها بارها اعتراف كردهاند كه تحريم ايران به منزله تلاش بيشتر آن جهت دستيابي به دانش هستهاي و ارتقاي جايگاه جهاني است.
+
نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||