تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

 ناسيوناليسم آمريكايي ، حربه ماندن در عراق

دولتمردان كاخ سفيد كه ديگر توانايي تحقق اهدافشان در عراق را ندارند برآنند تا با تحريك احساسات ملي‌گرايانه ،مردم ايالات متحده را به لزوم ادامه حضور در عراق و تقويت نظاميان در اين كشور متقاعد نمايند.

از اصول مطرح در چارچوب سياست داخلي و خارجي دولتها، بهره‌گيري از احساسات ملي‌گرايانه و ناسيوناليستي در تحقق اهدافشان مي‌باشد. اين سياست كه در شرايط متفاوت با ابعاد جداگانه‌اي اجرا مي‌گردد، دو بعد را شامل مي‌شود. اولا تاكيد بر موفقيت‌هاي بدست آمده و يا شرايط آرماني كه درآينده كسب خواهد شد. در اين رويه با ايجاد روحيه پيروزي و دست‌يابي به اهداف در كوتاه مدت ملت‌ها در چارچوب اهداف دولتمردان قرار مي‌گيرند ثانيا در نقطه مقابل اعلام چالش‌هاي فرا روي و افزايش ناكامي‌ها مي‌تواند از مخالفت ملت‌ها با طرح‌هاي دولتمردانشان كاسته و به نوعي همسويي دوباره آنها را به همراه آورد. آمريكا كه روزي به بهانه اتهام رسالتي جهاني و تحقق پيروزي سريع، رضايت ملت خود را براي حضور در جنگ عراق كسب نمود اكنون به رغم گذشت نزديك به چهار سال نتوانسته از هيچ كدام از اهداف خود را محقق سازد. شكست‌هاي پياپي عمليات‌هاي نظامي، افزايش آمار تلفات و بيماران رواني در ارتش آمريكا، افزايش روزافزون خشونت در عراق، ناتواني در تشكيل دولت دست‌نشانده، هزينه‌هاي سنگين جنگ كه مخارج بسياري را براي مردم ايالات متحده دربرداشت، انزجارهاي جهاني از عملكردهاي اشغالگران عراق و نارضايتي اكثريت (80 درصد) مردم آمريكا از دولت را در پي داشت، كه سبب شد تا مردم آمريكا برخلاف گذشته خواستار پايان اشغالگري و بازگشت سربازانشان گردند. اين ناكامي‌ها و انزجار‌ها در حالي افزايش يافته است كه دولتمردان كاخ سفيد تلاش داشته‌اند تا با اعلام پيروزي در جنگ، مردم را به همكاري با سياست‌هاي خود وادار سازند. بوش در اكثر سخنراني‌هاي خود تاكيد كرده است كه ايالات متحده در تحقق اهداف خود در عراق به پيروزي‌هاي بزرگي دست يافته كه در صورت ادامه حضور، در كوتاه مدت مي‌توان آن را تكميل نمود. نكته قابل تامل پس از پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ميان‌دوره‌اي، تغيير رويكرد و شيوه كاخ سفيد براي جلب حمايت افكار عمومي و توجيه اشغالگري مي‌باشد . (دموكرات‌ها نيز مانند جمهوريخواهان بر حضور در مناطق استراتژيك جهان تاكيد دارند اما برخلاف جمهوريخواهان جنگ و شيوه نظامي را آخرين گزينه مي‌دانند. چنانكه در دوران كيلينتون آنها حضور نظامي در بوسني و صربستان را در دستور كار قرار دادند). در اين چارچوب در حالي كه سياست اعلام پيروزي‌ها در عراق شكست خورده است،كاخ سفيد بر آن است تا از نوع تبليغات براي تحريك ملت جهت حمايت از ادامه اشغال و اعزام نيرو به عراق بهره‌برداري نمايند.

تاكيد بر تقويت القاعده و گروه‌هاي تروريستي، اعتراف به شكست در برابر گروه‌هاي معارض كه عموما نيروهاي مردمي مي‌باشند، افزايش بحران رواني و ضعف نيروهاي نظامي به دليل كاهش حمايت‌هاي مردمي از آنها، تاكيد بر عدم همكاري ساير كشورها براي رسالت مبارزه با تروريسم كه واشنگتن را واداشته تا به تنهايي اين مهم را اجرايي نمايد، اعلام گرايش به كشورهاي منطقه از جمله ايران و سوريه براي حل بحران عراق در حالي كه در اين طرح چنان وانمود مي‌سازند كه اين كشورها به دليل منافع شخصي و دخالت در ناآرامي‌ها، حاضر به همكاري نمي‌باشند و را مي‌توان از طرح‌هاي جديد دولتمردان كاخ سفيد براي تحريك احساسات ناسيوناليستي مردم ايالات متحده جهت همكاري دوباره با سياست جنگ‌طلبانه است. (در اين سياست تاكيد بر شكست سنگين در عراق و تكرار جنگ ويتنام در اولويت قرار دارد كه به دليل ناخرسندي مردم آمريكا از تكرار ويتنام مي‌تواند نقش مهمي در حمايت آنها از ادامه اشغال عراق داشته باشد). البته اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان آمريكا در كنار تاكيد بر شكست در جنگ عراق در صورت عدم همكاري ملت، اقداماتي ديپلماتيك را براي نشان دادن تلاششان جهت تحقق اهداف ملتشان اجرا مي‌كنند. بهره‌گيري از اظهارات مقامات عراقي مبني بر لزوم حضور نيروهاي خارجي در عراق براي جلوگيري از پيروزي گروه‌هاي تروريستي، برگزاري اجلاس‌هاي منطقه‌اي براي حضور ساير بازيگران در حل بحران عراق، تصويب قطعنامه در سازمان ملل كه خواستار ادامه حمايت از نيروهاي خارجي براي مقابله با بي‌ثباتي و بحران گرديده و از جمله اقدامات آنها براي اجراي نمايش مورد نظرشان براي افكار عمومي ايالات متحده مي‌باشد در حالي دو هدف جذب كمك‌هاي مالي براي تامين هزينه‌هاي جنگ و اعزام بيشتر نيرو (تا 40 هزار نيرو) به عراق را پي‌گيري مي‌كنند.

براين اساس مي‌توان گفت كه امروز دولتمردان كاخ سفيد در كنار بحران‌هاي موجود در عراق راهكار خروج از اين بن‌بست را كه تضمين‌كننده حضور بلند مدت آنها در اين كشور است را در جلب رضايت و حمايت افكار عمومي ايالات متحده جستجو مي كنند. آنها كه در سياست اعلام پيروزي و تحقق دستاوردهاي كلان شكست را متحمل گرديده‌اند اكنون به سياست‌بازي با احساسات ناسيوناليستي مردم كه دغدغه حفظ هژموني آمريكا و عدم تكرار ويتنام را دارند، روي آورده‌اند در حالي كه براي تحقق اين مهم وادار به اعتراف به شكست و ناكامي‌هاي خود در طرح اشغال عراق گرديده‌اند. با تمام اين تفاسير درخواست مردم عراق و تقويت جايگاه معارضين با آمريكا در اين كشور و نيز خستگي و فروپاشي ارتش ايالات متحده مانع از آن مي‌گردد كه آنها از اين ترفند نيز به نتيجه‌اي مطلوب دست يابند و در نهايت تنها راهكار آنها خروج از عراق و واگذاري امور به مردم اين كشور مي‌باشد هر چند كه آنها تمام سياستهايشان را بر عدم اجراي اين مهم معطوف ساخته‌اند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيام‌هاي مذاكرات شش جانبه

مذاكرات شش جانبه براي حل بحران كره شمالي، در پكن در حالي برگزارگرديد كه به دليل سياستهاي خصانه آمريكا و تاكيد پيونگ يانگ بر خلع سلاح واشنگتن بار ديگر بدون نتيجه پايان يافت تا شكستي ديگر براي آمريكا به ارمغان آورد.

با آزمايش هسته‌اي كره شمالي كه اين كشور را در زمره دارندگان سلاح‌هاي هسته‌اي قرار داد، تحركات جهاني براي بررسي تحولات شبه جزيره كره باشدت بيشتري آغاز گرديد. آمريكا كه تلاش داشت تا با تصويب قطعنامه 1718عليه پيونگ يانگ در شوراي امنيت اجماعي جهاني را به نمايش گذارد، اصرار كره شمالي برعدم تواقف فعاليت‌هاي هسته‌اي (كه با حمايت مردمي همراه بود) شكست اين طرح را در پي داشت. از سوي ديگر برخلاف انتظار آمريكا كشورهاي شرق آسيا(حتي متحدان آن) بويژه كره جنوبي، چين و ساير همسايگان پيونگ يانگ و روسيه حاضر به اجراي قطعنامه نگرديدند( تنها ژاپن براي همكاري با آمريكا اعلام آمادگي نمود و به تحريم كره شمالي پرداخت.) تا در نهايت آمريكا دربحران كره شمالي شكست‌هاي متوالي را متحمل گردد. نكته قابل تامل آنكه مجامع جهاني در اين موازنه در كنار پيونگ يانگ قرار گرفته و سياستهاي خصمانه و غيراصولي آمريكا را عامل گرايش اجباري كره شمالي به آزمايش هسته‌اي عنوان نموده‌اند. پس از پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ميان دوره‌اي، دولتمردان كاخ سفيد كه از يك سو براي جلوگيري از انزوا از حفظ قدرت تلاش دوباره‌اي را آغاز كرده‌اند از سوي ديگر اكثريت دموكرات پارلمان خواستار تغيير در سياست خارجي از چارچوب جنگ و تهديد به ديپلماسي و مذاكره گرديده‌اند اجبارا بار ديگر معطوف به تحولات كره شمالي شدند در حالي كه اصل ديپلماسي و مذاكره را دردستور كار قرار دادند.

رايزني‌هاي بوش در اجلاس آسيا-اقيانوسيه (در ويتنام) و مذاكراتش با مقامات چين، ژاپن و روسيه را مي توان اولين مرحله از تلاش‌هاي آمريكا براي بررسي، دموكراتيك تحولات كره شمالي ارزيابي نمود. در آن مرحله به رغم تدابير انتخاب شده كه با وعده‌هاي سياسي و اقتصادي براي همسايگان پيونگ يانگ همراه بود، نتيجه مثبتي براي واشنگتن به ارمغان نياورد. بويژه اينكه كره جنوبي، چين، و شركت كنندگان در اجلاس آسيا، اقيانوسيه با آمريكا براي اعمال فشار بر كره شمالي به توافق نرسيدند. پس از تكرار شكستهاي آمريكا در برابر مقاومت ملت و دولت پيونگ يانگ (به رغم تهديدات و مواضع تند كاخ سفيد براي اعمال تحريم و حتي حمله نظامي به اين كشور) سرانجام دولتمردان واشنگتن وادار گرديدند تا در برابر خواست كره شمالي براي عدم اعمال سياست خصمانه و دادن تضمينهاي امنيتي به اين كشور، تسليم شوند و پس از 13 ماه به مذاكرات 6 جانبه باز گردند. اين مذاكرات با حضور چين، كره شمالي، كره جنوبي، ژاپن، روسيه و آمريكا در پكن برگزار گرديد در حالي كه در حاشيه اين مذاكرات چند نكته قابل تامل مي‌باشد:

1)تاكيد دولت و ملت پيونگ يانگ مبني بر استمرار برخورداري از دانش هسته‌اي براي امور دفاعي نه تنها انزواي جهاني اين كشور را در پي نداشت بلكه عامل اقتدار آن گرديد كه نتيجه آن عقب‌نشيني آمريكا از مواضع گذشته و بازگشت به مذاكرات 6 جانبه مي‌باشند. نكته قابل توجه آنكه در اين نشست تعيين شروط مذاكرات و نحوه برگزاري آن باكره شمالي بوده نه با آمريكا.

2)مواضع اتخاذ شده از سوي ساير شركت كنندگان در اجلاس بيانگر اين حقيقت است كه ديگرجهان پيرو خواسته‌هاي آمريكا نمي‌باشد و گرايشات بيشتر به تقابل با آن است مواضع چين و روسيه و حتي كره جنوبي كه متحد آمريكا در شبه جزيره است نشان مي‌دهد كه آمريكا در اجراي سياستهاي خصمانه درعرصه جهاني تنها مي‌باشد لذا توانايي اجرايي تهديدات عليه ساير كشورها را ندارد.

3)شرط پيونگ يانگ براي خلع سلاح متقابل كره شمالي و آمريكا براي برقراري ثبات جهاني از نكات مهم در مذاكرات شش جانبه مي‌باشد. هر چند كه اين امر با مخالفت آمريكا و استقبال ساير كشورها مواجه گرديد، اما اين حقيقت را آشكار ساخت كه سياست آمريكا نه برقراري صلح جهاني بلكه داشتن انحصار هسته‌اي براي اعمال نفوذ بر ساير كشورها است. آمريكا در حالي از خلع سلاح و اعمال تحريم بر كره شمالي سخن مي‌گويد كه برخلاف خواست جامعه جهاني بر توليدنسلهاي جديد سلا‌ح‌هاي هسته‌اي مي‌پردازد كه خواست پيونگ يانگ بار ديگر ماهيت غيرصلح‌آميز اين فعاليت‌ها را آشكار ساخت. (اعتراضات جهاني بسياري به سلاح‌هاي هسته‌اي آمريكا صورت گرفته كه با مخالفت اين كشور مواجه گرديده است.) براساس آنچه ذكر شد و با توجه به روند برگزاري مذاكرات شش جانبه مي‌توان گفت كه امروز حضور آمريكا پاي ميزمذاكرات نه به دليل اعمال فشارها و تهديدات اين كشور، بلكه به واسطه اصرار ملت و دولت كره شمالي به دست‌يابي به حقوق هسته‌اي خود بدون توجه به تهديدات آمريكا مي‌باشد كه واشنگتن را وادار ساختند تا به خواسته‌هاي اين كشور تن دهد. چنانكه رايس با عقب نشيني از مواضع خصمانه بارها اعلام كرده است كه حاضر به پذيرش شروط كره شمالي مي‌باشند. درهمين حال سايركشورها و شركت‌كنندگان در مذاكرات شش جانبه ضمن حمايت از حقوق كره شمالي براي فعاليتهاي هسته‌اي ،خواستار تغيير مواضع آمريكا در قبال آن و دادن مشوق‌ها به جاي تهديدات گرديده‌اند. در چنين شرايطي مي‌توان گفت كه درمقطع كنوني مذاكرات شش جانبه نشان داد كه ديگرعصر پذيرش خواسته‌هاي آمريكا به پايان رسيده و ملتها و دولتها با اتكاء به خويش و اصرار بر دست‌يابي به حقوقشان مي‌توانند اهدافشان را محقق سازند. چنانكه امروز كره شمالي با تكيه براصل مقاومت در برابر تهديدات توانست آمريكا را وادار به پذيرش مذاكرات نمايد. براين اساس مي‌توان گفت كه هر چند مذاكرات بدون نتيجه پايان يافت اما پيروز نهايي آن كره شمالي مي باشد در حالي كه اين درس براي آمريكا تكرار گرديد كه با سياست تهديد ، اجبار و تحريم نمي توان زياده‌خواهي هاي خود را محقق نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خوش خدمتي بلر براي بوش

در حالي كه كشورهاي خاورميانه همواره بر اصل حمايت و همگرايي با ايران تاكيد كرده‌اند بلر كه تلاش دارد تا با خوش خدمتي براي بوش، همچنان اتحاد خود را با او حفظ نمايد در اقدامي تفرقه افكنانه، ايران را تهديدي براي خاورميانه دانسته كه كشورهاي منطقه بايد براي مقابله با آن متحد گردند.

توني‌بلر نخست‌وزير انگليس كه براي اجراي طرح‌ها بوش سفري دوره‌اي را به خاورميانه انجام داده بار ديگر در اقدامي تكراري كه بيانگر ضعف آن در برابر واقعيات حاكم بر منطقه است، ايران را محور شرارت دانسته و از اجماع منطقه عليه آن سخن به ميان آورده است.

اين فرافكني كه استمرار فرار انگليس از ناكامي‌ها و شكست‌هايش در اجراي سياست‌هاي خصمانه عليه تهران مي‌باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ توني‌بلر در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است كه كناره‌گيري او از قدرت را پيش از پايان دوران نخست‌وزيري در اذهان تداعي نموده است. افشاي فساد مالي وي و حزب كارگر، اعتراضات به همكاري لندن با آمريكا و مي‌رود تا بلر را از قدرت دور سازد. در چنين شرايطي وي براي دوري افكار عمومي از تحولات خارجي به بحران‌آفريني در خاورميانه مي‌پردازد كه سناريوي اتهام عليه روابط تهران با همسايگان بخشي از اين سناريو مي‌باشد.

2ـ پرونده هسته‌اي ايران و شكست غرب در تحقق زياده‌خواهي‌هايش بخش اصلي چالش‌هاي بلر را تشكيل مي‌دهد. شكست مذاكرات 1+5 و عدم اجماعي جهاني عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران كه با تاكيد آژانس مبني بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌ها سنگين‌تر گرديده، مي‌رود تا ماهيت غرب را تحت‌الشعاع قرار دهد و آنها را در عرصه جهاني منزوي سازد. در اين شرايط آمريكا و انگليس برآنند تا با به نمايش گذاشتن نمايشي تحت عنوان نارضايتي و وحشت همسايگان از ايران، مقابله با فعاليت‌هاي هسته‌اي تهران را رسالتي براي تحقق صلح و اجراي خواست منطقه نشان دهند. اين در حالي است كه كشورهاي منطقه بر اطمينان به فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران تاكيد و از آن ابراز رضايت كرده‌اند هرچند كه برخي رهبران عرب مانند امارات به دليل وابستگي به غرب برخي مواضع غير مسئولانه را عليه تهران اتخاذ كرده اند كه با انتقاد ملت هايشان مواجه گريده است .

3ـ از سياست‌هاي انگليس تفرقه‌افكني ميان كشورها و اجراي اهدافشان در لواي اين توطئه است. اولا كشورهاي منطقه خواستار همكاري گسترده با ايران هستند و رهبريت آن را در برابر غرب پذيرفته‌اند ثانيا 95 درصد از ملت‌ها‌ي منطقه ايران را متحد خود و غرب را دشمن مي‌دانند ثالثا كشورهاي حوزه خليج‌فارس خواستار برخورداري از امكانات و تجربيات ايران جهت دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي هستند، رابعا جهانيان بر نقش ارزنده ايران در معادلات و صلح خاورميانه تاكيد دارند كه مغاير با اهداف انگليس است خامسا سياستهاي همگرايانه تهران، اتحاد جهان اسلام بويژه در خاورميانه را در پي داشته و مغاير با اهداف انگليس و متحدان غربي آنها در منطقه است. آنها اكنون برآنند تا با تفرقه‌افكني در منطقه مانع از استمرار روند كنوني و ايجاد پايگاهي دوباره براي خود در منطقه گردند هر چند كه به دليل تاكيد منطقه بر اتحاد با ايران ، آنها نيز بر اجراي اين توطئه‌ها اميدوار نمي‌باشند.

4ـ خوش‌خدمتي بلر براي بوش، از فعاليت‌هاي هميشگي وي در عرصه جهاني است. در شرايط كنوني كه اولا جهانيان و افكار عمومي جهان بر شكست طرح‌هاي بوش در عرصه جهاني تاكيد دارند ثانيا بوش براي به نمايش گذاشتن موفقيت‌هاي آينده تلاش مي‌كند، بلر با جوسازي عليه ايران، به نوعي راه را براي اهداف بوش هموار مي‌سازد. بويژه اينكه در اظهارات بلر بر نقش منفي ايران درعراق و تحولات خاورميانه تاكيد گرديده كه مهر تاييدي بر اظهارات و مواضع خصمانه آمريكا عليه تهران مي‌باشد.

5ـ نكته قابل تامل در اظهارات بلر ، فعاليت هاي اقتصادي او و متحدان اقتصادي وي مي باشد . همكاري هاي نظامي كه درآمد سرشاري براي انگليس و‌‌ آمريكا در پي دارد از اصلي ترين محورهاي مذاكرات اين كشورها با سران عرب است. در اين چارچوب آنها با بحران سازي و اختلاف افكني ميان كشورهاي منطقه به ايجاد رقابت تسليحاتي مي پردازند . اكنون بلر كه با عنوان اجير سرمايه داران و تجار اصلحه پست نخست وزيري را كسب كرده است در سفر دوره اي به خاورميانه تلاش دارد تا با امضاي قراردادهاي تسليحاتي رضايت اربابان خود را جلب نمايد .با توجه به سياست بحران آفريني غرب براي واداشتن اعراب به خريد تسليحات نظامي ، وي با متهم ساختن ايران ، براي جلب رضايت اين كشورها به پذيرش خريدهاي نظامي فعاليت مي كند.

در نهايت مي‌توان گفت :بلر كه در عرصه داخلي و خارجي با شكست هاي بسياري را متحمل گرديده ، از سوي ديگر اقتدار ايران در عرصه منطقه‌اي و جهاني اين شكست‌ها را تسريع مي‌نمايد، تلاش دارد تا با فرافكني و توطئه تفرقه‌اندازي ضمن سرپوش نهادن بر شكست‌هاي خود مانع از اقتدار ايران در منطقه گردد. البته نقش خواسته‌هاي بوش از متحد خود و خوش‌خدمتي بلر براي او در موضع‌گيري بلر نمي‌توان ناديده گرفت بويژه اينكه جهانيان خواستار گرايش به ايران به عنوان بزرگترين بازيگران خاورميانه براي حل بحران‌هاي منطقه گرديده‌اند كه برناكامي توطئه‌هاي آمريكا و غرب عليه تهران افزوده است. در همين حال تاكيد ملت‌ها و دولت‌هاي منطقه بر همگرايي با ايران و دوري از غرب اصلي‌ترين موضوعي است كه بلر در هنگام موضع‌گيري عليه تهران به فراموش سپرده است كه شكست توطئه وي را در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رايزني هاي اسد در مسكو

به رغم آنكه آمريكا تلاش داشت تا با تحريم‌هاي بين‌المللي انزواي سوريه را اجرايي نمايد، ساير كشورها با گرايش به دمشق اين سياست را با شكست همراه ساختند چنانكه دعوت مسكو از اسد تكميل كننده اين ناكامي مي‌باشد.

بشار اسد رئيس جمهور سوريه براي ديداري رسمي وارد مسكو گرديده تا ضمن تاكيد بر مناسبات دو جانبه گامي ديگر براي مقابله با سياستهاي خصمانه آمريكا برداشته شود.اسد در حالي وارد مسكو شده كه اولا تحولات خاورميانه وارد مرحله جديدي گرديده بويژه اينكه بازيگران خواستار حضور فعال ايران و سوريه در اين تحولات شده‌اند ثانيا به رغم سياست هاي آمريكا ، ساير كشورها براي توسعه مناسبات با دمشق فعال گرديده‌اند ثالثا مسكو تلاش دارد تا از روابط ديرينه‌ خود با سوريه به عنوان پل ارتباطي با ساير جهان اسلام برخوردار گردند. براين اساس با توجه به تحولات منطقه اهميت سفر اسد و رايزني‌هاي وي در مسكو در چند محور قابل بررسي است:

اولا طرفين از روابط اقتصادي قابل توجهي برخوردار مي‌باشند كه عامل اصلي روابط آنها است. اين روابط بويژه در بعد نظامي از رشد قابل توجهي برخوردار بوده كه در مذاكرات كنوني مي‌تواند ارتقا يابد.( رژيم صهيونيستي و‌آمريكا اين مناسبات را مغاير با اهداف خود دانسته و خواستار تعليق آن شده اند.)

2)بررسي تحولات خاورميانه و چگونگي ايفاي نقش سوريه در اين زمينه از محورهاي مذاكرات مي‌باشد. اسد كه پيش از اين از يمن و امارات ديدار كرده است، اكنون با حضور در مسكو طرحي ديگر براي ايفاي نقش در خاورميانه را اجرا مي‌كند. تاكيد جهانيان بر نقش مثبت سوريه در تحولات خاورميانه از انگيزه هاي فعاليت و حضور اسد در قبال خاورميانه است بويژه اينكه پيش از اين نيز دشمق تلاش هاي بسياري براي حل بحران‌هاي منطقه داشته است.( كميته بيكر كه مسئول بررسي تحولات عراق بوده خواستار مشاركت فعال سوريه و ايران در منطقه گرديده است).

3)تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين و چگونگي حمايت از ملت و دولت فلسطين نكته‌اي اساسي در رايزني‌هاي منطقه‌اي اسد است. با توجه به اينكه روسيه از اعضاي كميته چهار جانبه است، از سوي ديگر روابطه همه جانبه‌اي با فلسطينيان و رژيم صهيونيستي دارد، مي‌تواند تاثيرات بسياري بر آينده سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ايفا نمايد كه با همكاري با دمشق اين امر در چارچوب فعال‌تر و موثرتر اجرا خواهد شد.

4)صف‌آرايي مشترك روسيه و سوريه در برابر زياده خواهي‌هاي غرب و آمريكا در خاورميانه از نكات مشترك دو كشور است. روسيه كه سياست خود را بر اساس مقابله با غرب تدوين نموده اكنون از ظرفيت‌هاي دمشق براي تحقق اين مهم مي‌تواند برخوردار گردد در حالي كه سوريه نيز از اين روابط براي كاهش فشارهاي آمريكا استفاده مي‌كند.

5)سياست مسكو بر گسترش روابط با كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه استوار است. مسكو اين موقعيت را دارد تا با همسويي و گرايش به دمشق، جايگاه خود را درميان جهان اسلام ارتقا بخشد .در همين حال مسكو نيز پل ارتباطي سوريه با كشورهاي شرقي نظير چين، هند، كشورهاي آسيايي مركزي و قفقاز مي باشد كه در شرايط دوري اين كشور از غرب براي آن حائز اهميت است.

6)در كنار آنچه ذكر شد، بررسي پرونده هسته‌اي ايران و حمايت مشترك از آن در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب، تحولات عراق و ايجاد راهكاري براي حل بحران‌هاي آن، ارزيابي رخدادهاي كنوني لبنان و چگونگي يافتن طرحي براي خروج از بن بست كنوني بويژه مقابله با دخالت غرب در امور داخلي اين كشور و برقراري روابط لبنان با سوريه و در چارچوب رايزني هاي اسد در مسكو قراردارد.

بر اساس آنچه ذكر شد ديدار بشار اسد از روسيه را مي‌توان نقطه عطفي در روابط دو كشور در ابعاد اقتصادي، سياسي، نظامي، دانست كه بر نقش آفريني مشترك آنها در تحولات خاورميانه تاثير گذارخواهد بود. در همين حال نكته‌اساسي در اين سفر گرايش كشورها به دمشق برخلاف خواست آمريكا مي‌باشد كه بيانگر نقش و جايگاه ارزنده اين كشور در تحولات منطقه‌اي و جهاني است كه مانع از دور شدن كشورها از آن مي‌شود.( پيش از اين قدرت هايي همچون چين ، ايتاليا ، انگليس ، اسپانيا، آلمان و خواستار همكاري با سوريه در برقراري ثبات در خاورميانه گرديده اند)

 براين اساس بشار اسد با اين سفر ضمن تامين منافع ملي سوريه، شكستي ديگر را بر رژيم صهيونيستي و آمريكا تحميل نمود تا مهر تاييدي باشد بر عدم تاثير پذيري سياست تهديد و تحريم در تحقق اهداف آمريكا كه دگرگوني در سياست اين كشور در مقابل مخالفان با سياستهايش را الزام‌آور مي‌سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ريشه‌هاي بحران داخلي در فلسطين

در حالي كه ملت فلسطين برحمايت از دولت حماس و استمرار انتقاضه تاكيد دارند، تشديد سياست‌هاي تفرقه افكنانه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن كه با حمايت پيروان طرح‌هاي سازش اجرا مي‌گردد، بحران داخلي فلسطين را تشديد نموده كه صف‌آرايي مردم در برابر تشكيلات خودگردان نتيجه آن مي‌باشد.

ملت فلسطين كه با آراي خود به دولت منتخب حماس براي تشكيل دولتي مردمي براي استمرارمقاومت و تحقق آرمانهايشان تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني تلاش تازه‌اي را آغاز كرده بودند، اكنون با مشكلات جديدي مواجه گرديده‌اند كه استمرار مقاومت را الزام‌آور ساخته است.

نكته قابل تامل در تحولات كنوني سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، تقابل مردم و مقاومت در برابر تشكيلات خودگردان است كه برخي تشنها را به همراه داشته است. برخي درگيريها ميان طرفداران فتح و حماس كه تلفاتي نيز درپي داشته، تظاهرات‌هاي گسترده مردم در حمايت از حماس و مخالفت با ابومازن كه در نهايت به تحصن خياباني منجر گرديده، اعتراض كارمندان به سياستهاي دولت و تشكيلات خودگردان بويژه عدم پرداخت حقوق كاركنان و حكايت از دوگانگي ايجاد شده ميان فلسطينيان دارد. اين چالشها كه با مداخلات غرب و رژيم صهيونيستي وارد عرصه جديدي گرديده در حالي روي مي‌دهد كه:

1)ابومازن كه رياست تشكيلات خودگردان را برعهده دارد اولويت كاري خود را بر حفظ قدرت قرار داده است. وي كه تشكيل دولت توسط حماس را شكستي براي خود و فتح مي‌بيند تلاش دارد تا از هر ابزاري براي جلوگيري از افزايش قدرت دولت بهره‌برداري نمايد. تاكيد وي برانجام انتخابات زود هنگام، انحلال دولت و در نهايت كناره‌گيري از مقام تشكيلات خوگردان به عنوان آخرين حربه تزلزل دولت و از طرح‌هاي ابومازن براي حفظ قدرت است.

2)هر چند كه دولت حماس با اتكا به نيروهاي مردمي و استمرار مقاومت براي بازسازي زيرساخت‌هاي فلسطين و حل بحران‌هاي داخلي، تلاش داشته تا اهداف خود را محقق سازد اما چالش هاي موجود بويژه عدم وجود منابع مالي، برقرار نشدن ارتباط با دنياي خارج براي جلب حمايتهاي جهاني كه بواسطه توطئه‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي پديد آمد، معطوف شدن دولت به پاسخ گويي به جنايات رژيم صهيونيستي و نيز بازسازي ويرانه هاي گسترده‌اي كه در يورش‌هاي ماههاي اخير صهيونيست‌ها ايجاد گرديده و عدم تحقق اين اهداف را در پي داشته است. اين ناكامي‌ها در كنار اختلافات موجود با تشكيلات خودگردان چالشهاي بسياري را پيش روي دولت حماس قرار داد كه نتيجه آن برخي اعتراضات مردمي بويژه گروههاي طرفدار ابومازن از آن مي‌باشد.

3)از عوامل مهم در تحولات فلسطين، بازيگران خارجي مي‌باشند كه براي تحقق اهداف خود فعاليت مي‌كنند. حمايت‌هاي گسترده غرب و آمريكا از رژيم صهيونيستي، تحريم‌هاي مالي اعمال شده از سوي غرب عليه دولت حماس كه حتي برگزاري ارتباط آن با دنياي خارج را منع كردند ( هنيه نخست وزير فلسطين در حالي در اولين سفر دوره‌اي خود به منطقه توانست مبالغ قابل توجهي كمك خارجي براي بهبود اقتصاد فلسطين جمع‌آوري كند كه اگر از ابتداي تشكيل دولت اجازه فعاليت خارجي به آن داده شده بود بسياري از مشكلات مالي آن حل مي گرديد) حمايت‌هاي خارجي از ابومازن در مقاطعي كه ملت فلسطين مخالف سياستهاي وي بود كه اختلافات داخلي را به همراه داشت، سياست‌هاي مغرضانه سازمان ملل در موضع‌گيري در قبال فلسطين كه با سكوت در برابر جنايات صهيونيست و محكوم كردن دولت حماس، بحران را درفلسطين تشديد نمود و از عوامل تاثيرگذار در نابساماني‌هاي فلسطين است.

4)نكته قابل تامل در بحران كنوني فلسطين، مواضع جهان اسلام بويژه كشورهاي عربي در قبال آن مي‌باشد. به رغم آنكه مساله فلسطين، امري براي كل جهان اسلام است اما اولا بي توجهي كشورهاي اسلامي به اجراي تعهدات مالي و سياسي، حمايت‌هاي متفاوت آنها از گروههاي موجود در صحنه فلسطين كه چند دستگي را در پي داشته، عدم پي‌گيري خواسته‌هاي فلسطينيان در مجامع بين‌المللي بويژه در مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي و ثانيا: محافظه كاري كشورهاي عربي كه سبب برخي گرايشات به برقراري روابط بارژيم صهيونيستي و حمايت از طرح‌هاي سازش گرديده (بسياري از دولتهاي عربي از تكرار اقدامات حزب‌الله لبنان در فلسطين در هراس هستند لذا به جاي حمايت از مقاومت فلسطين به تخريب آن مي‌پردازند)و سبب شده ملت فلسطين كاملا ازجهان اسلام نااميد گرديده در حالي كه با چند دستگي براي تحقق خواسته‌هاي خود فعاليت مي‌كند.

براين اساس مي‌توان گفت كه بحران كنوني در داخل فلسطين كه رويارويي مردم، دولت و تشكيلات خودگردان را در پي داشته ناشي از سياستهاي رژيم صهيونيستي، غرب ، جهان اسلام (بويژه دولتهاي عربي) عدم توافق ميان دولت حماس و تشكيلات خودگردان بر سر اداره كشورمي‌باشد كه نتيجه آن معطوف شدن گروهها به برخوردهاي داخلي جاي مقابله با دشمنان است.

البته اين نكته قابل ذكراست كه تاكيد ملت فلسطين بر ادامه مقاومت و حمايت از دولت، اصرار حماس بر تشكيل دولت اتحاد ملي با حضور تمام گروههاي فلسطيني مانع اصلي تشديد بحران كنوني است كه مي تواند اتحاد دوباره ملت فلسطين در برابر توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن را درپي داشته باشد هرچند كه اتحاد جهان اسلام در حل بحرانهاي موجود مي‌تواند اقدامي مهم در تسريع اين روند باشد كه با عنايت به تضعيف داخلي رژيم صهيونيستي مي‌تواند بيش از گذشته ملت فلسطين را تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ياري رساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بلر در آزمون خاورميانه

بلر كه در عرصه داخلي و بين‌المللي مشكلات بسياري را در پيش‌روي دارد با سفر دوره‌اي بر خاورميانه تلاش دارد تا ضمن كاهش انتقادها، گامي در چارچوب حفظ قدرت خويش و متحدش جرج‌بوش بردارد در حالي كه روند تحولات همسو با اهداف وي نمي‌باشد.

توني‌بلر نخست‌وزير انگليس سفري دوره‌اي به تركيه، مصر، سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را آغاز كرده است در حالي كه ديدار سرزده از عراق را نيز در دستور كار دارد. . وي در حالي اين سفر را از تركيه آغاز كرده است كه: در عرصه داخلي براي حضور در معادلات صلح خاورميانه تحت فشار قرار دارد، با شكست جمهوريخواهان در انتخابات كنگره متحد وي در كاخ سفيد با منتقدان بسياري مواجه گرديده كه اجبارا بايد استراتژي خود در خاورميانه تغيير دهد، حضور ساير بازيگران در منطقه تهديدي براي منافع لندن قلمداد مي‌شود، انگليس به عنوان متحد سنتي رژيم صهيونيستي براي حفظ قدرت و تحقق اهدافش تلاش مي‌كند، لندن بر آن است تا بار ديگر به احياي قدرت در اروپا پرداخته و به عنوان بازيگري مهم در اين چارچوب حضور يابد كه بررسي تحولات تركيه بخشي از آن مي‌باشد، بر اين اساس اهداف سفر بلر به منطقه در چند بعد طراحي گرديده كه عبارتند از:

1ـ بلر در حالي اولين مرحله از سفر خود را به تركيه اختصاص داد كه: اولا چالش ميان اروپا و آنكارا افزايش يافته در حالي كه هر كدام ازبازيگران غربي تلاش دارند تا با بررسي اين بحران ضمن كسب امتياز از آنكارا به عنوان قدرتي برتر در حل مشكلات اتحاديه ايفاي نقش نمايند.

ثانيا روابط رژيم صهيونيستي با آنكارا به رغم توسعه مناسبات گذشته، اكنون به دليل گرايش تركيه به كشورهاي اسلامي كاهش يافته كه مغاير با اهداف تل‌آويو است و اكنون بلر براي احياي اين روابط فعاليت مي كند. ثالثا بررسي مساله پ‌ك‌ك‌ و نيز همكاري تركيه در عراق (در كنار كشورهاي عربي) را از اهداف بلر در آنكارا مي‌توان ارزيابي نمود.

2ـ از دلايل حضور بلر در خاورميانه اجراي طرح‌هاي وعده داده شده از سوي بوش براي ايجاد تحولات بنيادين در منطقه است. بلر در هنگام حضور در واشنگتن در ديدار با بوش اعلام كرد كه در راستاي خواست كاخ سفيد براي بررسي تحولات خاورميانه به منطقه سفر خواهد نمود. اين اقدام كه در ادامه همگرايي بوش و بلر است در شرايطي اجرا مي‌گردد كه اولا پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريكا و سپس ارائه طرح بيكر - هاميلتون، بوش وادار به ارائه استراتژي جديد گرديده كه اكنون بلر براي جلوگيري از اجراي اهداف اين افراد به منطقه آمده در حالي كه در ظاهر بررسي ابعاد اين طرح را به نمايش مي‌گذارد ثانيا با ورود تحولات خاورميانه به مراحل جديد، بازيگران متعددي در منطقه حضور يافته اند . اين رويكرد در حالي صورت گرفته است كه انگليس و آمريكا تلاش دارند تا خود را همچنان اولين بايگران عرصه خاورميانه معرفي نمايند. دو بار حضور بلر در خاورميانه پس از گذشت مدت زمان كوتاهي، حكايت از نگراني انگليس از حضور ساير بازيگران در منطقه دارد كه لندن را به تكاپو واداشته است.

ثالثا مهمترين بخش از سياستهاي مشترك آمريكا و انگليس گسترش حوزه فعاليت اهل سنت و نقش كشورهاي عربي در خاورميانه است. آنها به بهانه ايجاد هلال شيعي (ايران، سوريه، لبنان، عراق) در منطقه برآنند تا احساسات ناسيوناليسم عربي را احيا كرده تا در برابر شيعيان قرار دهند (سياست تفرقه‌افكنانه) پس از رايزني‌هاي بوش در اردن، اكنون بلر براي اجراي اين طرح به خاورميانه آمده است كه حضورش در مصر گواهي بر تحقق اين مهم مي‌باشد. رابعا بخش اصلي سفر بلر را حضور در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين تشكيل مي‌دهد. در شرايطي كه از يك سو رژيم صهيونيستي با چالش‌هاي دروني بسيار مواجه است از سوي ديگر تحولات داخلي فلسطين تزلزل تشكيلات خودگردان و قدرت ابومازن را نشان مي‌دهد، بلر بر آن است تا با رايزني در اراضي اشغالي فلسطين ضمن تاكيد بر اجراي اهداف رژيم صهيونيستي، بر حمايت از ابومازن تاكيد نمايد. البته وي در رايزني‌هاي خود، چنان وانمود مي‌سازد كه براي تحقق صلح در فلسطين فعاليت مي‌كند. در همين حال بررسي روند صلح اعراب و رژيم صهيونيستي كه در قالب طرح‌هاي مادريد 2 و ملك‌عبدا و سياست‌هاي اروپا اجرا مي‌شود از مهمترين برنامه‌هاي بلر در خاورميانه است.

بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بلر براي حل بحران‌هاي ايجاد شده در خاورميانه براي آمريكا و انگليس كه پايان حضور آنها را در اذهان تداعي نموده در منطقه حضور يافته تا مستقيما به بررسي تحولات بپردازد. البته بايد در نظر داشت كه بحران‌هاي داخلي انگليس و موج اعتراضات دولت به بلر، ناكامي‌ها و شكست‌هاي پياپي آمريكا و انگليس در عراق كه براساس طرح‌هاي ارائه شده (بيكر- هاميلتون) بايد در مدت زمان كوتاهي براي حل آن اقدام نمايند( در حالي كه امكاني براي تحقق آن وجود ندارد)، موج گسترده غرب‌ستيزي در خاورميانه كه دوري ملت‌هاي عربي از انگليس و طرح‌هاي آن را در پي داشته، تاكيد دولت و ملت فلسطين بر ادامه انتفاضه و مقاومت تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني، تاكيد جهانيان بر حضور ايران و سوريه در اجراي روند صلح در خاورميانه به رغم سياست تشكيل هلال‌ سني كه غرب پي‌گيري مي‌كند و مانع از آن مي‌شود تا بلر بتواند در سفر خود به خاورميانه اهدافش را محقق سازد. بر اين اساس ديدار وي را مي‌توان اقدامي تبليغاتي براي كاهش اعتراضات داخلي و بين‌المللي دانست كه با هماهنگي با بوش صورت مي‌گيرد در حالي كه بررسي تحولات عراق و فلسطين در راس اين تبليغات قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سير قهقرايي دموكراسي در فرانسه

فرانسه كه خود را مهد دموكراسي و‌آزادي در جهان مي داند با موضع گيري غير دموكراتيك در برابر شركت كنندگان در نشست هولوكاست بارديگر نقض آزادي بيان در فرانسه را به نمايش گذاشت تا وجهه آنها بيش از پيش در عرصه بين الملل خدشه دار گردد.

فرانسه به عنوان كشوري كه آغاز گر انقلاب آزادي خواهي در اروپا شناخته مي شود توانست با استناد به گذشته خود بسياري از كشورها را به پيروي از قوانين خود هدايت نمايد . آنها همواره تلاش داشته اند تا به عنوان مهد دموكراسي در اروپا و حتي عرصه بين الملل بر قوانين بشر تاثير گذار باشند . نكته قابل تامل در عملردهاي دولتمردان فرانسه در ترويج آنچه‌ آنها از آن با نام دموكراسي و‌ حقوق انسان ها ياد مي كنند ، موضع گيري آنها در قبال آزادي بيان است .به رغم‌آنكه اين كشور شعار آزادي بيان را عنوان مي كند اما گزارش هاي منتشره حكايت از دوري آن از اصل آزادي انسان ها براي تحقيق آزاد پيرامون مسائل تاريخي و اجتماعي دارد. نمونه بارز اين موضع گيري را در عملكرد آنها در قبال اجلاس هولوكاست و شركت كنندگان در اجلاس تهران مي توان مشاهده نمود. ژاك شيراك كه بارها سران جهان را به نقض حقوق افراد متهم مي كند در اقدامي مغاير با اصل‌آزادي بيان خواستار پيگرد دانشمنداني گرديده كه در نشست هولوكاست در تهران شركت داشته اند. هرچند كه اين اقدام با توجه نفوذ صهيونيست ها بر اين كشور كه به بازداشت و محاكمه بسياري از محققين تاريخي كه به بررسي هولوكاست پرداخته اند منجر گرديده ، امري دور از ذهن نمي باشد اما چند نكته در اين زمينه قابل تامل است كه استمرار آن مي تواند نتايج نا مطلوبي براي اين كشور به همراه داشته باشد.

  1. فرانسه به عنوان كشوري كه خود را سردمدار نهضت هاي آزادي خواه مي داند در شرايطي مي تواند بر اين ادعا تاكيد نمايد كه همچنان مروج‌ آزادي بيان در عرصه جهاني باشد. كشوري كه خود به دليل منافع سياسي به مخالفت با تحقيقات تاريخي نظير هولوكاست مي پردازد، نمي تواند ديگر خواستار الگو گيري ساير كشورها از قوانين خود به عنوان الگوي دموكراسي جهاني باشند. مسلما وقتي دولتمردان فرانسه در برابر اهانت نشريات به پيامبر اعظم (ص) سكوت و به حمايت از آن مي پردازند و در نقطه مقابل با محققيني كه براي بيداري جهانيان از حقايق تاريخي نظير هولوكاست فعاليت مي كنند ، ديدگاهي دوگانه و جهت دار از آزادي بيان را به نمايش مي گذارند كه مورد رضايت متحدان غربي و محافل جهاني نخواهد بود كه بي اعتمادي به اين كشور را در پي خواهد داشت.
  2. مواضع اتخاذ شده از سوي دولتمردان فرانسه در برابر محققان هولوكاست بيانگر اين حقيقت است كه پاريس كاملا تحت سيطره رژيم صهيونيستي قرار دارد . اين وابستگي كه نمود آن در حمايت پاريس از جنايات صهيونيست ها در سرزمين هاي اشغالي و جنگ لبنان مشاهده گرديده ،در شرايطي كه انزجار جهاني از تل‌آويو افزايش يافته پيامدهاي نامطلوبي براي آن به همراه خواهد داشت. اولا وابستگي پاريس به صهيونيست ها نشانه اي بر عدم استقلال دولتمردان فرانسه در سياست خارجي و داخلي است كه محبوبيت‌آن را نزد مردم فرانسه كاهش خواد داد كه مسلما آراي غير يهوديان را به گروههاي معارض دولت انتقال خواهد داد. ثانيا ، فرانسه به عنوان مهم دموكراسي در تدوين قوانين اروپا ايفاي نقش مي كند .آنها زماني مي توانند اين موقعيت را استمرار بخشند كه موضعي اصولي براي گسترش آزادي بيان اتخاذ نمايند . نگاه مغرضانه آنها به هولوكاست موقعيت‌آنها را در اروپا متزلزل خواهد ساخت.
  3. فرانسه براي گسترش مناطق نفوذ در خاورميانه و كشورهاي اسلامي تلاش مي كند . با عنايت به مخالفت شديد ملت هاي مسلمان با رژيم صهيونيستي و حاميان آن ، استمرار حمايت از هولوكاست و اهداف صهيونيست ها تاثيرات منفي بسياري بر اهداف و خواسته هاي پاريس خواهد داشت كه مسلما مد نظر آن نخواهد بود.(ملت هاي مسلمان هرگز نخواهد پذيرفت كه كشوري كه با سكوت در برابر جنايات صهيونيست ها به حمايت از افسانه اي تاريخي مي پردازد و مانع از افشاي واقعيات آن مي شود با آنها مراوده داشته باشد)

بر اين اساس مي توان گفت كه هرچند مخافت فرانسه با بررسي هولوكاست و محاكمه محققان‌آن ، به دليل گرايشان اين كشور به رژيم صهيونيستي و برخي منافع مشترك با كتحدانش نظير آلمان ، اتريش، ايتاليا و مي ابشد اما پيامد هاي منفي آن براي اين كشور بيش از منافع كنوني است. به عبارت ديگر مي توان گفت كه مواضع اتخاذ شده از سوي كشوري كه خود را مهد دموكراسي و‌آزاد انديشي در جهان مي نامد در آيتده اي نه چندان دور آن را در صدر ناقضان‌ آزادي بيان و حقوق انسان هابراي دست يابي به حقايق حاكم بر جهان قرار مي دهد كه نتيجه‌آن انزواي اين كشور خواهد بود . فر انسه بايد بداند كه پيروي كوركورانه از رژيم صهيونيستي (كه از نمونه آن در مخالفت با محققان هولوكاست مشاهده گرديد) پيامدي جز سرنوشت آمريكا كه اكنون به دليل همسويي با صهيونيست ها منفور جهانيان است ، براي آن به همراه نخواهد داشت بويژه آنكه امروز افكار عمومي جهان با انزجار از رژيم صهيونيستي خواستار دوري دولت ها از اين رژيم و حمايت از آزادي خواهان جهان مي باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده اعتراف اولمرت به داشتن سلاح هسته اي

 

در حالي كه اعتراف اولمرت به داشتن سلاح هسته اي به رسوايي بزرگ رژيم صهيونيستي مبدل گرديده ،دولتمردان اين رژيم تلاش دارند تا از اين چالش به عنوان برگ برنده اي در تحولات داخلي و بين المللي بهره برداري نمايند .

ايهود  اولمرت نخست وزير  رژيم صهيونيستي در آلمان در مصاحبه اي خبري اعتراف نمود كه تل آويو داراي سلاح هاي هسته اي مي باشد. هرچند كه اين اعتراف، افشاي برنامه هاي هسته اي اين رژيم نمي باشد و پيش از اين نيز جهانيان بر وجود 200 كلاهك هسته اي در تاسيسات رژيم صهيونيستي تاكيد نموده بودند اما اعلام اين مهم از سوي مقامات اين رژيم كه تا كنون آن را انكار مي كردند مورد توجه جهاني قرار گرفت .در كنار واكنش هاي بين المللي به اين امر نكته قابل تامل برداشت هاي سياسي اين رژيم از اعلام اين خبر مي باشد كه حكايت از برخي اهداف پشت پرده از اين اعتراف دارد.با عنايت به سياست هايي كه تل آويو در عرصه داخلي و بين المللي پي گيري مي كند اهداف پنهاني اين رژيم را چنين مي توان ارزيابي نمود.

1)از بحران هاي رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي بويژه وحشت حاكم بر ساكنان سرزمين هاي اشغالي از پاسخ هاي  موشكي گروههاي مقاومت و تشديد انتفاضه ملت فلسطين و فعاليت هاي ضد صهيونيستي حزب الله است كه انتقاد شديد از دولت اولمرت را در پي داشته است . كوچ معكوس صهيونيست ها به خارج از سرزمين هاي اشغالي ، اعتراض شديد كه ناامني هاي موجود در جامعه صهيونيستي ، تزلزل شديد رد ارتش كه فرار سربازان را در پي داشته، سبب شده تا اولمرت با تاكيد به داشتن سلاح هسته اي به نوعي از توان بالاي نظامي براي برقراري امنيت در شهرك هاي صهيونيست نشين سخن به ميان آورد. وي بر آنست تا بدين وسيله از انتقادها به ناآمني ها كاسته در حالي كه كوچ صهيونيست ها به سرزمين هاي اشغالي به عنوان منطقه امن براي صهيونيست ها در راس اين سياست قرار داشت.

2)تل آويو تلاش دارد تا با بحراني ساختن غزه و مناطق فلسطيني نشين ضمن امتياز گيري از فلسطينيان جامعه جهاني را به پذيرش خواسته اي خود وا دارد. آنها كه سياست نا‌ آمني و جنايت را در دستور كار دارند حربه تاكيد بر داشتن سلاح هسته اي را در ادامه8 اين طرح قرار داده است . آنها اكنون با اعتراف به اين امر اولا نوعي وحشت را بر جامعه فلسطيني مبني بر به كارگيري اين سلاح ها در صورت عدم پذيرش طرح سازش ايجاد مي كنند ثانيا به اين بهانه جامعه جهاني را به پذيرش طرح هايشان براي اعمال فشار بر دولت حماس و اجراي طرح هاي توسعه طلبانه اين رژيم  وادار مي سازند. (اين در حالي است كه آنها تاكنون بارها از سلاح هاي غير متعارف و اورانيوم ضعيف شده عليه ملت فلسطين استفاده نموده اند.)

3)تل آويو بر آنست تا طرح مسير طلايي يا همان ارتباط با عراب را محقق سازد . آنها ديدارهاي پنهاني و آشكار متعددي با سران عرب انجام داده اند  كه با اعتراض مردم اين كشورها مواجه شده است . در مقطع كنوني كه روند صلح خاورميانه وارد مرحله جديدي گرديده و بازيگران منطقه اي و جهاني براي اين مهم فعاليت مي كنند صهيونيست ها نيز در كنار سياست پاداش بر اصل تهديد اعراب روي آورده اند كه اعتراف به داشتن سلاح هسته اي بخشي از اين مهم است. آنها اين طرح را ابزاري براي ايجاد رعب و وحشت در جوامع عرب دانسته كه عدم اعتراض آنها به روابط سران عرب با رژيم صهيونيستي را (براي حفظ امنيتشان)مي تواند در پي داشته باشد.

4) از جنجال آفريني هاي صهيونيست ها در عرصه بين الملل در قبال ايران و فعاليت هاي هسته اي آن مي باشد. آنها با جو سازي عليه فعاليت هاي هسته اي ايران كه با حمايت غرب صورت مي گيرد اولا خود را بازيگري مطرح در عرصه جهاني معرفي مي كنند كه به اصطلاح براي صلح جهاني تلاش مي كند ( در حالي كه بر جنايت خود عليه فلسطينيان سرپوش مي گذارند ثانيا با اين تحركات غرب را در اجراي اهداف خصمانه اشان در قبال تهران ياري مي سازند. در شرايطي كه جهانيان بر صلح آميز بودن فعاليت هاي هسته اي ايران تاكيد و بر حمايت از آن اصرار دارند صهيونيست ها كه شكست در برابر تهران را تجربه كرده اند با اعلام داشتن سلاح هسته اي به نوعي اقدام يك جانبه نظامي عليه ايران را تكرار مي كنند . آنها پيش از اين نيز بارها بر حمله نظامي به ايران تاكيد نمودهن بودند كه با مخالفت جهانيان مواجه گرديد. ( همزماني اعتراف اولمرت با انتخابات در ايران را مي توان نوعي  تلاش براي  ايجاد وحشت در ميان ملت ايران جهت عدم حضور در انتخابات دانست كه با  حضور گسترده ملت در انتخابات اين طرح با شكست مواجه گرديد.

در نتيجه گيري نهايي مي توان گفت كه اعتراف اولمرت به داشتن سلاح هسته اي چالشي جهاني براي رژيم صهيونيستي است كه اكنون در لواي آن تلاش دارند تا به عنوان فرصت از آن براي تحقق اهدافشان بهره برداري نمايند. البته بيداري جهانيان در برابر اين اعتراف و در خواست ها براي مقابله با اين سلاح ها مي تواند شكست اين طرح را در پي داشته باشد . بيداري ملت هاي مسلمان بويژه كشورهاي منطقه در برابر اين تهديد صهيونيست ها و كوتاه نيامدن در حمايت از ملت فلسطين مانع از تحقق اين اهداف خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرانسه در چنگال صهيونيست

سياستمداران فرانسه در حالي خود را براي انتخابات رياست جمهوري آماده مي‌سازند كه براي كسب آراء به هر ترفندي متوسل مي گردند كه بخشي از آن را چشم‌پوشي از حقايق موجود در قبال ايران و جبهه‌گيري به نفع رژيم صهيونيستي است كه تزلزل سياستمداران فرانسوي و وابستگي آنها به صهيونيست ها را آشكار مي‌سازد.

در حالي كه فرانسه خود را براي تعيين رئيس جمهور آينده آماده مي‌سازد و گروه‌هاي سياسي نمايندگان خود را معرفي مي‌نمايند،تبليغات انتخاباتي نيز وارد مرحله جديدي گرديده است. اخبار منتشره حكايت از آن دارد كه انتخابات آتي عرصه رقابت ميان دو ويلين، ساركوزي و رويال خواهد بود. آنچه در عملكرد اين افراد و هم حزبي هاي آنها براي كسب آراء مردمي حائز اهميت است، مواضع آنها در قبال ايران و فعاليتهاي هسته‌اي آن مي‌باشد كه حكايت از شكاف موجود ميان سياستمداران فرانسه در برابر اين مهم و وابستگي آنها به صهيونيست ها دارد. در اين چارچوب مواضع خانم سگولن رويال نماينده سوسياليستها و ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه در قبال رژيم و پرونده هسته اي ايران بيش از هر چيز ديگر، مورد توجه مي‌باشد. رويال كه تلاش دارد تا به عنوان اولين زن رئيس جمهورفرانسه معرفي گردد، سياست اصلي خود را بر حمايت از رژيم صهيونيستي تدوين نموده است. او در نخستين سفر تبليغاتي خود به سرزمين هاي اشغالي فلسطين سفر نموده و رسما به حمايت از تل‌آويو و مقابله با مقاومت ملت فلسطين پرداخت. در كنار اين مساله نكته مهم اصرار خانم رويال در كنار ژاك شيراك بر غير‌صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و تاكيد آنها بر توقف اين فعاليت‌ به خاطر امنيت رژيم صهيونيستي مي باشد. اين گونه موضع‌گيري ها كه با انتقاد شديد محافل سياسي فرانسه و عرصه بين‌الملل مواجه گرديده در حالي كه بيانگر ضعف سياسي و عدم آگاهي مقامات فرانسه از تحولات جهاني دارد، چند نكته اساسي را در ذهن يادآور مي‌سازد.

1)فرانسه از جمله كشورهايي است كه كاملا تحت سيطره صهيونيست ها است و عمدتا از استقلال و آزادي عمل برخوردار نمي‌باشد. از وابستگي اين كشور به صهيونيست بين‌الملل همان بس كه براساس قوانين حاكم بر فرانسه اقليت چند درصدي يهودي، 90 درصد امكانات را دراختيار دارند در حالي كه چندين ميليون مسلمان و رنگين پوست از بسياري از امكانات محروم بوده و تحت شرايط سخت بسرمي‌برند. در قوانين اين كشور كه خود را مهد آزادي بيان مي‌داند هرگونه سخن از هولوكاست با محكوميت مواجه مي‌گردد تا وابستگي پاريس به صهيونيست ها تكميل تر گردد. دركنار سوسياليست‌ها ساير احزاب از جمله شيراك نيز با حمايت از رژيم صهيونيست دربرابرلبنان و ملت فلسطين براي كسب حمايت‌هاي مالي و آراء صهونيست‌ها تلاش كرده‌اند. (شيراك در ادامه اين روند بازداشت افرادي را كه در نشست هولوكاست در تهران شركت كرده بودند را صادر كرده است)

2)بررسي تحولات انتخاباتي فرانسه نشان مي‌دهد كه احزاب از جايگاه داخلي برخوردار نبوده و برنامه‌اي براي عرصه داخلي ندارند. اين ضعف سبب شده تا آنها براي تبليغات انتخابات به عرصه سياست خارجي روي آورند كه تحقق صلح و امنيت جهاني در راس اين سياست قرار گرفته است. عملكرد فرانسه در پايان جنگ 33 روزه لبنان كه افزايش محبوبيت شيراك را در پي داشت ، تجربه اي براي احزاب به حساب مي آيد كه براي كسب آراي مردمي خود را حامي صلح جهاني معرفي نمايند. برخي دولتمران فرانسه در حالي با موضع‌گيري سرسختانه در برابر برنامه‌هسته‌اي ايران تلاش دارد تا برنامه شيراك در قبال لبنان را تكرار كنندكه چند حقيقت را فراموش كرده اند.

اولا: فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران بحران جهان نمي‌باشد بلكه تحت نظارت كامل آژانس انرژي اتمي است.

ثانيا: مجامع جهاني نيز بر صلح‌آميز بودن و حق ايران براي دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي تاكيد دارند. بر اين اساس جنجال‌آفريني در قبال ايران امري خلاف واقع و برگرفته از برداشتهاي ناآگاهانه مقامات فرانسه از حقايق بين‌المللي است. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه برخي افراد نظير خانم رويال با اين موضع‌گيري ها تلاش دارند تا از حمايت آمريكا كه خواستار ايجاد دولتهايي با ديدگاه افراطي عليه ايران است دست يابد.

3)مقامات فرانسه فراموش كرده‌اند كه وقتي كه خود براي دست‌يابي به راكتور جوش هسته‌اي به نزاع در عرصه جهاني مي‌پردازند و با زد و بندهاي سياسي اين امر را براي خود كسب مي كنند (در حالي كه توسعه نيروگاه‌هاي هسته‌اي و سلاح‌هاي هسته اي را در دستور كار قرار داده اند) نمي‌توانند در برابرخواست ساير ملتها براي دست‌يابي به فن‌آوري صلح‌اميز هسته‌اي مانع ايجاد نمايند. (شيراك چندي پيش بر تقويت بازدارندگي هسته اي تاكيد و خواستار توسعه اين فعاليت ها شد)اين موضع‌گيري نشان مي‌دهد كه آنها صرفا براي انحصار هسته‌اي تلاش مي كنند كه در آن جايگاهي براي ديگران وجود ندارد، در حالي كه اين امرمغاير با خواسته‌هاي بين‌الملي مي‌باشد.

4) مقامات فرانسه جنايات خود در الجزاير و رواندا را كه به نسل كشي منجر گرديد را به خاطر آورند كه چگونگي درهنگام دست يابي به قدرت به جنايت عليه بشريت مي‌پردازند در حالي كه انقلاب اسلامي ايران صرفا بر تعامل و صلح جهاني تاكيد دارد. در چنين شرايطي اگر بازدارندگي جهاني براي جلوگيري از تهديد امنيت بين المللي مطرح باشد ، بايد در اولين اقدام فرانسه و متحدان غربي آن خلع سلاح گردند تا از تكرار جنايات گذشته

آنها جلوگيري گردد.

براين اساس مي‌توان گفت كه مواضع غيراصولي و افراطي مقامات فرانسه كه بيش از آنكه برگرفته از حقايق حاكم كه بر عرصه بين‌المللي باشد در چارچوب تبليغات انتخاباتي است كه با محوريت كسب رضايت رژيم صهيونيستي و آمريكا صورت مي‌گيرد. آنها با اين گونه رفتارها برآنند به آراء و حمايت‌هاي مالي صهيونيست ها دست يابند چرا كه در ميان ساير اقشار جامعه جايگاهي ندارند.در چنين شرايطي بايد گفت كه مواضع دولتمردان فرانسه آشكار ساخت كه اين كشور داراي اختيار در سياست خارجي نمي‌باشد و صرفا به دليل وابستگي به رژيم صهيونيستي تصميم‌گيري مي‌كند چنانكه پيش از اين نيز آشكارا در حمايت از اين رژيم در برابر كشتار فلسطينان و جنايات صورت گرفته در جنگ 33 روزه عليه لبنان سكوت كرده و حتي به محاكمه حزب الله و مقاومت ملت فلسطين پرداختند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خروج سوريه از انزوا

به رغم آنكه آمريكا با اعمال تحريم‌هاي بين‌المللي براي به انزوا كشاندن سوريه فعاليت مي‌كرد، جايگاه مهم و ارزنده دمشق در تحولات منطقه موجب عدم اجراي اين مهم از سوي ساير كشورها و حضور آنها در برقراري روابط با آن گرديد.

دولتمردان كاخ سفيد پس از حضور در عراق تلاش نمودند تا به طور مستقيم به مهار سوريه بپردازند. آنها كه در راستاي منافع رژيم صهيونيستي و طرح‌هاي به اصطلاح اصلاح خاورميانه ،سوريه را سدي بزرگ مي‌دانستند اعمال فشارهاي يك‌جانبه و چندجانبه را عليه آن تدوين كردند. در اين راستا آنها با نام مداخله دمشق در امور داخلي عراق، بررسي پرونده ترور حريري و خروج سوريه از لبنان، با تصويب قطعنامه‌هاي بين‌المللي و سياست‌هاي اعلام شده از سوي كنگره به تحريم دمشق پرداختند. آنها با اين سياست‌ها بر آن بودند تا در نهايت سوريه را وادار به قبول خواسته‌هاي خود بويژه در عدم حمايت از ملت فلسطين و پذيرش مذاكره با رژيم صهيونيستي نمايند .نكته قابل تامل در تحريم‌هاي اعمال شده از سوي آمريكا و انزواي طراحي شده براي سوريه، عدم گرايش كشورها به اين خواسته آمريكا است. سير تحولات نشان مي‌دهد كه در طي اين مدت نه تنها سوريه در انزوا قرار نگرفته بلكه به مركزي ديپلماتيك براي بررسي تحولات منطقه از سوي بازيگران خارجي مبدل گرديده كه اجبارا كشورها را به برقراري روابط دوستانه با اين كشور واداشته است. بازگشايي سفارت عراق در دمشق، تاكيد لبنان بر گسترش مناسبات با سوريه و حضور نمايندگاني از انگليس، فرانسه، آلمان، چين، ايتاليا، روسيه، اسپانيا در دمشق از اعتراف جهان به نقش سوريه و مخالفت آنها با سياست‌هاي آمريكا در قبال اين كشور حكايت دارد كه شكست سياست‌ها و توطئه‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي را در پي دارد. اين گرايشات كه قدرت منطقه‌اي دمشق را مي‌رساند، در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ كشورهاي اروپايي در شرايطي كه موج آمريكا‌ستيزي در خاورميانه افزايش يافته براي حضور در منطقه فعاليت مي‌كنند. آنها با درس گرفتن از تجربه‌هاي آمريكا دريافته‌اند كه سوريه در ميان ملت‌هاي منطقه از جايگاه بالايي برخوردار است، لذا باگرايش به اين كشورها مي‌توانند راه براي حضور در ساير كشورها هموار سازند. (برخلاف برخي دولت‌هاي عربي، ملت‌هاي منطقه از سياست‌هاي ضدصهيونيستي و ضدآمريكايي اسد حمايت نموده، لذا تمايل بيشتري به كشورهايي دارند كه با دمشق ارتباط برقرار مي‌سازند كه اروپا نيز از اين مقوله استفاده مي‌كنند كه نتيجه آن خروج سوريه از انزوا را در پي داشته است).

2ـ تحقق صلح خاورميانه، حل بحران عراق، لبنان از جمله سياست‌هاي جهاني مي‌باشد. اكنون اروپايي‌ها درتلاشند تا با حضور فعال در اين عرصه از ضعف هاي آمريكا براي ارتقاي جايگاه جهاني خود بهره‌برداري نمايند. هر چند كه تاكنون واشنگتن به سياست تهديد و جنگ براي تحقق طرح به اصطلاح صلح خاورميانه تاكيد داشته است اما اروپا بر اصل تعامل و مذاكره با كشورهاي منطقه اصرار مي‌ورزد. در شرايط كنوني بويژه با تاكيد كارشناسان بر حضور فعال ايران و سوريه در برقراري ثبات در خاورميانه (به دليل موقعيت سياسي و جغرافيايي) اروپايي‌ها رويكرد قابل توجهي به دمشق را آغاز كرده‌اند. ديدارهاي مقامات ايتاليا، اسپانيا، آلمان، انگليس را براي تحقق اين مهم مي‌توان ارزيابي نمود. (اين كشورها در حالي به سوريه روي آورده‌اند كه مغاير با سياست‌هاي تحريمي آمريكا است و در مواردي انتقاد اين كشور از اروپايي‌ها را در پي داشته است).

3ـ نكته قابل تامل آنكه، بررسي تحولات فلسطين و حل اين بحران از طرح‌هاي جامعه بين‌الملل است. اكنون بازيگران بسياري براي تحقق اين مهم فعال گرديدند. در اين راستا اروپايي‌ها نيز گامهاي را برداشته‌اند كه بيشتر در چارچوب منافع رژيم صهيونيستي است (با افزايش پاسخ‌هاي موشكي مقاومت، بحران امنيتي شديدي بر رژيم صهيونيستي سايه افكنده كه آنها را وادار به ارائه طرح آتش‌بس نمود) از گزينه‌هايي متحدان غربي تل‌آويو براي منافع اين رژيم، مذاكره با سوريه به عنوان اصلي‌ترين مخالف رژيم صهيونيستي در منطقه و مرزهاي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين است.اكنون آنها برآنند تا با رايزني در دمشق به نوعي رضايت كشور براي مصالحه با رژيم صهيونيستي را كسب نمايند. اجراي طرح مادريد 2 و بعضا طرح ملك‌عبدا‌ پادشاه عربستان در جمع طرح‌هاي مطرح شده از سوي اين كشورها است. با تمام اين تفاسير اين تحركات نشان از تزلزل كامل رژيم صهيونيستي دارد كه متحدان غربي آن را وادار ساخته تا براي خروج از شكست به مذاكره با سوريه و امتياز‌دهي به آن روي آورند.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه نقش فعال سوريه در تحولات منطقه و اصرار آن بر عدم پذيرش زياده‌خواهي‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي موجب وادار شدن غربي‌ها به پذيرش مذاكره و گسترش روابط با اين كشور گرديده است. اكنون به رغم سياست‌هاي تحريمي آمريكا، اروپايي‌ها و ساير كشورها نظير چين، روسيه، دريافته‌اند كه اجراي طرح‌هاي خاورميانه بدون حضور دمشق امكان‌پذير نمي‌باشد لذا بايد پذيراي نقش مثبت آن در منطقه باشند. براين اساس گرايش كشورها به سوريه را مي‌توان پيروزي ديگر اين كشور در برابر آمريكا و رژيم صهيونيستي دانست كه به دليل مقاومت آن در برابر تحريم‌ها و زياده‌خواهي‌هاي واشنگتن و تل‌آويو حاصل گرديده است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي جديد انگليس با آمريكا 

 در حالي كه دولتمردان انگليسي در سالهاي اخير به همكاري همه جانبه با آمريكا تاكيد داشته‌اند سيرتحولات بين‌المللي و چالشهاي فراروي آنها سبب شده تا آنان نيز براي حفظ قدرت به برخي انتقادها از دولت آمريكا روي آورند هر چند كه همچنان اتحاد گذشته را حفظ مي‌نمايند.
با روي كار آمدن نومحافظه‌كاران در آمريكا (سال 2000) روابط ايالات متحده و انگليس به رهبري حزب كارگر گسترش همه جانبه‌اي يافت. بوش در كاخ سفيد و بلر در لندن به دليل سياست‌هاي جنگ طلبانه و توسعه طلبانه مشترك توانستند به عنوان  اولين متحدان عرصه بين‌الملل در كنار يكديگر قرار گيرند. در طول سالهاي اخيرانگليس تنها كشور اروپايي مي باشد كه بر روابط فراگير با آمريكا بويژه در عرصه نظامي تاكيد و آن را حفظ نموده است. دولتمردان لندن كه در طول تاريخ سياستهاي استعماري را پي‌گيري مي‌كردند، حضور نومحافظه كاران جنگ طلب را در كاخ سفيد زماني مناسب براي آغاز استعماري ديگر ارزيابي نمودند. حضور فعال در جنگ افغانستان و سپس عراق (كه بدون مجوز سازمان ملل صورت گرفت) را اصلي‌ترين مرحله از همكاري بوش و بلر مي‌توان ارزيابي نمود. نكته قابل تامل در روابط كنوني دولتمردان لندن و واشنگتن، برخي انتقادها و سياستهاي يك جانبه انگليس در قبال آمريكا مي‌باشد. در اين راستا برخي گزارش هاي منتشره توسط مقامات انگليسي را مي‌توان نشانه‌اي بر نوعي چرخش (هرچند موقت و ظاهري) انگليس از سياستهاي بوش قلمداد نمود. اعلام هشدار بلر به بوش در مورد عواقب جنگ عراق و عدم توجه وي به آنها، انتشار گزارش جنايات سربازان آمريكايي درعراق و افغانستان كه قتل چندين سرباز انگليسي  از جمله اصلي‌ترين موارد آن مي‌باشد، اختلاف نظر در مورد چگونگي حل بحران فلسطين و ارتباط آن با تحولات عراق و ... را به نوعي دوري نسبي لندن از اتحاد با آمريكا مي‌توان ارزيابي نمود. با اين وجود و با عنايت به اينكه دولتمردان انگليس در سالهاي اخير در لواي آمريكا به اهداف بسياري دست يافته اند اين اختلافات را مي‌توان اقدامي سياسي و به نوعي بازي جديد بلر دانست كه بر اساس تحولات بين‌المللي و چالشهاي وي براي حفظ قدرت اتخاذ گرديده كه جنبه ظاهري داشته و در باطن وي همچنان بر همكاري با كاخ سفيد اصرار دارد.
1)انگليس در حالي به همكاري با آمريكا ادامه مي دهد كه دموكرات‌ها در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا به پيروزي رسيده‌اند. اين تحول در دستگاه اجرايي آمريكا به نوعي دوگانگي را درعملكرد لندن ايجاد نموده است. بلر از يك سو بر همكاري با نو محافظه كاران تاكيد دارد و از سوي ديگر خواستار همگرايي با دموكرات‌ها مي‌باشد. با توجه به سياست انتقادي دموكرات‌ها از دولت، مقامات لندن در شرايط كنوني با انتشار اخبار و گزارشهايي كه به نوعي بيانگر عدم رضايت كامل آنها از سياستهاي نومحافظه كاران است، براي نزديكي به دموكرات ها تلاش مي‌كنند.
2)سياستهاي جنگ طلبانه و عدم رسيدگي به بحران‌هاي داخلي، اعتراضات شديد مردي از دولت بلر را در پي داشته است. وي كه دوراني بحراني را براي حفظ قدرت سپري مي‌كند، اجراي برخي سياستها كه نشانه دوري وي از آمريكا و گرايش به خواست مردم دارد را در دستور كار قرار داده كه مهمترين محور آن برخي از  انتقادها از تحولات عراق و سياستهاي جهاني بوش مي‌باشد، هرچند كه در نهايت ادامه همكاري با كاخ سفيد را اجرا مي‌نمايد.
3)لندن ازخاورميانه به عنوان اصلي‌ترين منطقه نفوذ ياد مي‌كند. هر چند كه آنها اجبارا جاي خود را به آمريكا واگذار كردند اما همچنان خواستار حضور در منطقه مي‌باشند. در شرايط كنوني كه آمريكا جايگاه خود را در خاورميانه و جهان اسلام از دست داده است، بريتانيا تلاش دارد تا با برخي چرخش ها در سياست خارجي و ظاهرسازي در برابر آمريكا، موقعيت جديدي دراين مناطق كسب نمايند هر چند كه ملتهاي خاورميانه، بوش و بلر را متحدان جدايي ناپذير مي‌دانند.
4)گرايش انگليس به همكاري همه جانبه با آمريكا، موجب دوري آن از اروپا و قدرت‌يابي رقبايي نظيرفرانسه و آلمان گرديده است. دولتمردان لندن كه تمايلي براي ادامه اين روند ندارند برآنند تا بازگشتي نسبي به اتحاديه داشته باشند. آنها همگرايي با اروپا را در دستور كار قرار داده اند  كه در اين چارچوب برخي تضادها با آمريكا را مطرح مي‌نمايند تا نشانه‌اي بر دوري آنان از آمريكا باشد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه عملكردهاي اخير مقامات انگليس در اجراي برخي انتقادها از آمريكا برگرفته از سياستهاي داخلي و بين‌المللي انگليس مي‌باشد كه آنها را وادار ساخته تا در ظاهر هم كه شده به اين امر روي آورند.آنچه مسلم است سياستهاي جنگ‌طلبانه مشترك دولتمردان انگليسي و آمريكا بيش از هرچيز بر عملكرد آنها تاثير گذار است و آنها به اين دليل گرفتاري مشترك در عراق و افغانستان بر همكاري هاي گذشته ادامه خواهند داد هر چند كه در ظاهر انتقادهايي از يكديگر داشته باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه انگليسي‌ها در چارچوب سياست خارجي چندان تعهد‌پذير نبوده و در بسياري از موارد براي حفظ منافع خود نزديكترين متحدان خود را قرباني مي‌سازند.لذا دوري آنها از آمريكا در آينده دور از ذهن نمي‌باشد بويژه اينكه بلر در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است كه بخش اصلي آن به دليل همكاري او با آمريكا مي‌باشد كه انتقاد از بوش و سياستهايش مي‌تواند تا حدودي حلال اين مشكلات باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي آمريكا و صهيونيست ها  با عربستان

 

در حالي كه آمريكا و رژيم صهيونيستي در اجراي اهدافش ناتوان مي باشند با گرايش به عربستان تلاش دارند تا ضمن تفرقه افكني ميان كشورهاي اسلامي از ظرفيت هاي اين كشور براي تحقق اهداف منطقه اي بهره برداري نمايند.

آمريكا كه زماني از عربستان به عنوان متحد اصلي در  خاورميانه ياد  مي كرد در سال هاي اخير با رويكرد جديد به منطقه براي كاهش نفوذ آن فعاليت نمود. گسترش مناسبات با قطر ،بحرين ،مغرب ،اردن ،مصر ،عمان و امارات و دادن نقش هاي كليدي به آنها از محورهاي طرح جديد آمريكا بود . نكته قابل تامل در تحولات كنوني خاورميانه (بويژه پس از پيروزي  دموكرات ها در انتخابات آمريكا)رويكرد همزمان آمريكا و رژيم صهيونيستي به عربستان است. در اين چارچوب مقامات آمريكا ضمن ديدار از اين كشور بر ارتقاي جايگاه منطقه اي آن تاكيد نموده اند . رژيم صهيونيستي نيز چندين بار بر پذيرش و اجراي صلح خاورميانه بر اساس طرح ملك عبدالله تاكيد كرده اند. (برخي منابع خبري از ديدارهاي پنهاني مقامات رياض و تل آويو خبر داده اند).با توجه به تحولات منطقه اين گرايش با چند هدف صورت گرفته است.

1)رژيم صهيونيستي و آمريكا سياست خود را بر اجراي طرح برقراري روابط ميان رژيم صهيونيستي و اعراب تدوين نموده اند . موقعيت عربستان در ميان كشورهاي اسلامي سبب گرديده تا آنها با گرايش به اين كشور تحت عنوان اجراي طرح صلح ملك عبدالله (پادشاه عربستان ) براي اين مهم گام بردارند. آنها در تبليغات خود از برخي مذاكرات ميان طرفين خبر داده اند.

2)تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين حكايت از توطئه صهيونيست ها و. متحدان غربي آ» براي سرنگوني دولت حماس دارد . آنها با تقويت ابومازن تلاش دارند تا اين امر را اجرايي كنند. با توجه به گرايش عربستان به فتح و تشكيلات خود گردان صهيونيست ها برآنند تا رياض را در برابر حماس قرار دهند تا اتحاد جهان اسلام براي حمايت از ملت فلسطين به تفرقه ميان متحدان فتح و ساير گروههاي مقاومت مبدل گردد.

3)اكنون اتحاد ميان شيعه و سني در خاورميانه چالش اصلي غرب و رژيم صهيونيستي مي باشد. آنها براي مقابله با اين پديده با طرح شيعه و سني و به بازي گرفتن كشورهايي مانند مصر، اردن و عربستان و تحريك حس ناسيوناليسم عربي در آنها ،فعاليت هاي خود آغاز كرده اند. غرب و صهيونيست ها با تاكيد بر نقش عربستان و كشورهاي عربي در تحولات عراق و اعلام حمايت از طرح هايي مانند طرح ملك عبدالله برآنند تا از ارائه طرح هاي جديد كه حضور ايران و سوريه را تقويت مي كند جلوگيري نمايند در حالي كه بهانه آنها براي اين اقدام  تقويت جبهه سني در برابر شيعيان است.

5)نكته قابل تامل در خاورميانه رشد نهضت هاي اسلامگرا و مخالفت شديد ملت هاي عربي با رژيم صهيونيستي و غرب است . اين رويه كه اثرات آن را در حمايت ملت هاي عرب از حزب الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين مشاهده گرديد وحشت غرب و تل آويو را در پي داشت. آنها در مقطع كنوني با گرايش به دولت هاي مقتدر منطقه نظير عربستان تلاش دارند تا اين اتحاد را به چالش ميان دولت ها و ملت هاي عرب مبدل سازند تا در نهايت موجب دوري آنها از تحولات فلسطين ،لبنان، عراق و... گردند.

در جمع بندي كلي مي توان گفت كه اكنون رژيم صهيونيستي و غرب با گرايش به عربستان برآنند تا ضمن تفرقه افكني ميان جهان اسلام اهداف منطقه اي خود بويژه جلوگيري از ارائه طرح هاي جديد كه با محوريت ايران و سوريه است را محقق سازند در حالي كه نتيجه نهايي را در صلح اعراب با رژيم صهيونيستي و پايان حمايت اعراب از ملت فلسطين جستجو مي كنند. البته تاكيد ملت فلسطين بر ادامه انتفاضه و نيز مخالفت ملت هاي عرب با غرب و رژيم صهيونيستي و تلاش عربستان براي حفظ پايگاه خود در جهان اسلام كه در گرو مخالفت با آمريكا و صهيونيست ها است مانع از اجراي اين توطئه مي گردد هر چند كه غرب با دادن امتيازات بسيار به عربستان براي اين مهم تلاش مي كند.   

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش بازدارنده حكيم در طرح كاخ سفيد

به رغم آنكه دولتمردان كاخ سفيد تلاش داشتند تا از حضور عبدالعزيز حكيم در واشنگتن به عنوان ابزاري براي به نمايش گذاشتن پيروزي هايشان درعراق بهر ه برداري نمايند مواضع وي شكست طرح هاي آنها بويژه در اختلاف افكني ميان كشورهاي منطقه را در پي داشت. سيد عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و رئيس فراكسيون اكثريت پارلمان عراق به دعوت رسمي مقامات آمريكايي وبه درخواست دولت عراق از واشنگتن ديدار نمود. اين سفر درحالي صورت گرفت كه:
يكم) در طي هفته هاي اخير بويژه پس از پيروزي دمكرات ها در انتخابات آمريكا دولتمردان آمريكا طرح هاي جديدي را براي خروج از بحران عراق طراحي كرده اند كه به نوعي دگرگوني در سياستهاي اين كشور مي باشد. سياستهاي آنها كه تاكنون در قالب رايزني دو جانبه وچند جانبه با كشورهاي عربي پي گيري شده است براي كنارنهادن شيعيان از قدرت و تقويت اقليت اهل سنت در ساختار سياسي عراق استوار بوده است. آنها در تبليغات خود وانمود مي كنند كه ايران و سوريه به دنبال تشكيل هلال شيعه درعراق و لبنان مي باشند. لذا كشورهاي عربي براي جلوگيري از اين مهم بايد درعراق فعاليت نمايند. ديدار چني از عربستان، رايس ازمصر و شركت درجلسه شوراي همكاري خليج فارس و در نهايت نشست اردن را مي توان اقدامات تفرقه افكنانه آمريكا عليه شيعه وسني در عراق ارزيابي نمود.
دوم) اشغالگران، شيعيان را به بي توجهي به منافع ملي وحركت درچارچوب منافع ايران وسوريه متهم مي كنند. آنها حتي بر اين امر تأكيد داشته اند كه رهبران شيعه به دليل گرايش به اين كشورها حاضر به مذاكره پيرامون برقراري امنيت در عراق نمي باشند. در همين حال آنها به اين بهانه خواستار تغييرات اساسي در دولت مالكي و حتي بركناري او بوده اند.
سوم) غرب در تبليغات خود شيعيان را ازعوامل تروريست و ناآرامي هاي عراق معرفي كرده و حتي بدين بهانه حملات بسياري به شهرك صدر داشته است . مقامات آمريكايي وانگليسي در بسياري از اظهارات خود شيعيان را متحدان القاعده نام نهاده وخواستار مقابله با آنها شده اند. اين در حالي است كه حكيم به عنوان رهبر اكثريت شيعه، براي كاهش فشارها بر شيعيان و جلوگيري از قتل عام آنها توسط اشغالگران فعاليت هاي بسياري داشته كه از جمله آنها مذاكره در آمريكا، بوده است. بر اين اساس و با توجه به پيش زمينه هاي مذكور به رغم مخالفت شيعيان با حضور اشغالگران، حكيم اجباراً و درچارچوب منافع ملي سفر به واشنگتن را پذيرفت درحالي كه مواضع وي درآنجا چندين محور اساسي را آشكار ساخت كه مي توان از آنها به عنوان شكست طرح هاي بوش نام برد.
1)حضور سيد عبدالعزيز حكيم در واشنگتن خود گواه اقتدار و جايگاه بالاي شيعه در تحولات عراق دارد كه حتي آمريكا نيز نمي تواند آن را انكار نمايد. هر چند كه در رايزني هاي منطقه اي بويژه در نشست اردن براي كاهش حضور شيعه درتحولات عراق تلاش گرديده بود، اما آنها در نهايت دريافتند كه بدون حضور شيعه توانايي بر قراري امنيت درعراق را نداشته ولذا اجباراً بايد به همگرايي وپذيرش خواسته هاي شيعيان تن دهند.
2) بوش تلاش داشت تا از اين ديدار به عنوان نشانه اي از پيروزي درعراق ياد كند اما انتقاد حكيم از عدم بازسازي كشور، عدم اجراي تعهدات خارجي، ناتواني ارتش عراق به دليل عدم همكاري اشغالگران، گسترش تروريسم و ناامني در اين كشور رسوايي جديدي براي دولت بوش به همراه آورد.
3) طرح 9 ماده اي حكيم كه بر حل بحران عراق توسط مردم اين كشور و اتحاد با كشورهاي همسايه استوار است برگ ديگري از شكست طرح هاي آمريكا مي باشد. حكيم در ديدارهاي خود به رغم مواضع آمريكايي ها همچنان بر اتحاد با ايران وسوريه وائتلاف با همسايگان به عنوان تنها عاملان برقراري ثبات در عراق تاكيد نمود. طرح 9 ماده اي حكيم خود گواهي بر اتحاد وي با همسايگان و دوري از اشغالگران است.
4) نكته قابل تأمل در سفر حكيم كه بحث هاي بسياري را در پي داشت، مواضع وي در قبال حضور نيروهاي خارجي در اين كشور مي باشد. نكته اساسي آنكه حكيم در حالي خواستارحضور يك ساله نيروهاي خارجي گرديده بود كه اولاً وي تاكيد كرده طي يك سال اينده آمريكا تمام امور اداري و امنيتي را به دولت و ارتش عراق واگذار نمايد ثانياً پيش از اين نيز سازمان ملل با صدور قطعنامه اي حضور نيروهاي خارجي را يك سال تمديد نموده بود لذا مخالفت حكيم جز آنكه بار ديگر شيعيان را در قالب تبليغات اشغالگران به عنوان عامل بحران معرفي نمايد، نتيجه اي در پي نداشت لذا وي با زيركي و هوشياري سياسي ضمن تاكيد بر لزوم و واگذاري امور به دولت عراق در يك سال آينده بر مواضع صلح آميز شيعيان تاكيد نمود.
بر اساس آنچه ذكر شد در شرايط كنوني كه سياست اشغالگران بر كنارنهادن شيعيان از قدرت به بهانه جلوگيري از شكل گيري هلال شيعه درمنطقه استوار است، حضور حكيم در آمريكا تاكيدي بر نقش قدرتمندانه شيعيان در ساخت قدرت سياسي در عراق بود. در همين حال اين اقدام بار ديگر بر اتحاد منطقه اي ولزوم خروج اشغالگران به عنوان عاملان بحران و منطقه، نقطه عطفي در اين سفر ارزيابي مي گردد كه براساس طرح 9 ماده اي حكيم اتحاد بيشتر منطقه را در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بوش تنها در كاخ سفيد

نومحافظه‌كاران كه با ايده آمريكايي نوين در كاخ سفيد حضور يافتند، نه تنها نتوانستند ايده جهاني خود را محقق سازند بلكه در نهايت وادار به خروج از قدرت گرديدند تا در سال 2008 به طور كامل از صحنه سياسي خارج شوند.

پس از پيروزي جمهوريخوهان در انتخابات سال 2000 آمريكا، تيم جديدي از اين قشر با ايدئولوژي نومحافظه‌كارانه با محوريت تهاجم پيش‌دستانه وارد كاخ سفيد گرديدند. اين گروه كه متشكل از رايس، رامسفلد، بولتون، كالين پاول، ديك‌چني، بوش و تعدادي از مشاوران ارشد آنها بود سياست خصمانه و جنگ‌طلبانه در عرصه بين‌الملل را الگوي خويش ساخت. پس از انتخابات 2004 اين قشر كه كارنامه‌اي موفق را براي خود متصور بود، تركيب خويش را تكميل‌تر كرد در حالي كه برخي از افراد با ديدگاه‌هاي متعادل‌تر نظير كالين‌پاول و چند تن از مشاوران كاخ سفيد را بركنار نمودند. حضور كاندوليزا رايس در راس وزارت امور خارجه، حفظ رامسفلد در وزارت دفاع، جان بولتون در سازمان ملل، حكايت از تاكيد محافظه‌كاران براي تكرار سياستهاي گذشته و تقويت پايگاه سياسي خود براي انتخابات 2008 مي‌باشد. ايده نومحافظه‌كاران بر دو محور اساسي استوار بوده است. اولا رسيدگي به سياست خارجي بدون توجه به شرايط اجتماعي و رفاهي مردم ايالات متحده ثانيا ايجاد رعب و وحشت در ميان جامعه براي همسويي مردم با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه در عرصه بين‌الملل. ايدئولوژي طراحي شده از سوي نومحافظه‌كاران مردم آمريكا را وارد جنگ افغانستان، عراق، تقابل با متحدان سنتي در اروپا، دوري از مناطق نفوذ در شرق آسيا، آمريكاي لاتين، خاورميانه و حتي سازمان ملل نمود. نتيجه نهايي اين ديدگاه هزينه‌هايي سنگين مالي براي مردم ايالات متحده، بحران اقتصادي و اجتماعي در اين كشور و شكست هژموني آمريكايي در عرصه بين‌الملل گرديد. هر چند نومحافظه‌كاران طرح‌هاي خود را براي حضور نسل جديدي از جمهوريخواهان در انتخابات 2008 و كاخ سفيد اعلام كرده بودند اما روند تحولات نه تنها اين امر را محقق نساخت بلكه شكست آنها در تاريخ آمريكا نويد داد. در حالي كه در دو سال گذشته آنها وادار گرديدند كه برخي اصلاحات را در هرم سياسي انجام دهند تا از فروپاشي قدرت جلوگيري نمايند اما شكست آنها در انتخابات ميان‌دوره‌اي پاياني بر اين اقتدار را رقم زد. با پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات، نومحافظه‌كاران از چند جهت تحت فشار قرار گرفتند: اولا دموكرات‌ها كه پس از 12 سال در راس كنگره و سنا قرار گرفته‌اند، خواستار حركت كاخ سفيد در چارچوب اهداف آنها گرديده‌اند. ثانيا جمهوريخواهان كه شاخه اصلي و سرمنشاء نومحافظه‌كاران هستند، عامل شكست خود را در كاخ سفيد و تيم نومحافظه‌كار بوش جستجو مي‌كنند ثالثا نومحافظه‌كاران خود نيز براي ادامه سياستهاي جهان و حضور در انتخابات 2008 مي‌باشند. آنها اكنون به اصلاح بخش‌هايي مي‌پردازند كه افراطي‌گري در آنها تزلزل و شكست نومحافظه‌كاران را در پي داشته است، البته اين تغييرات گرايش به سوي افرادي نزديك با نومحافظه‌كاران است كه در چارچوب متعادل‌تري مي‌باشند.

1ـ عملكردهاي وزارت دفاع در تشويق دولت به جنگ‌طلبي در عراق از عناصر اصلي شكست آمريكا در عرصه داخلي مي‌باشد. عملكردهاي رامسفلد در پنتاگون موجب گرديد تا كاخ سفيد ضمن شكست در عراق و افغانستان، در عرصه داخلي نيز با انتقادهاي شديد مواجه گردد رفتن رامسفلد و آمدن گيتس بخشي از طرح اصلاح براي كاهش منتقدان مي‌باشد كه تحت فشار مردم و دموكرات‌ها صورت گرفت.

2ـ جان بولتون و سياست‌هاي افراطي وي در سازمان ملل متحد در يك سال گذشته لطمات بسياري بر جايگاه جهان آمريكا وارد ساخت. هر چند كه وي توانست حمايت قابل توجهي از رژيم صهيونيستي را اجرا كند اما در ساير تحولات شكست را براي آمريكا به ارمغان آورد. با آمدن دموكرات‌ها و گرايش آنها به نهادهاي بين‌المللي، جان‌بولتون مهره ديگري بود كه وادار به استفاء گرديد. وي در حالي از سازمان ملل خارج شد كه نومحافظه‌كاران ديگر توانايي مقابله با انتقادهاي جهاني را ندارند لذا برآنند تا با خروج بولتون از اين فشارها بكاهند. (بولتون از افراطي‌ترين نومحافظه‌كار قلمداد مي‌شود).

3ـ بخش ديگري كه در دولت نومحافظه‌كار بوش ناتوان عمل كرده، وزارت امور خارجه به رهبري كاندوليزا رايش مي‌باشد. رايس كه در جنگ پيش‌دستانه و مقابله با تهديدات بين‌المللي ديدگاه‌هاي افراطي را در دستور كار دارد، نه تنها متحدان جديدي براي آمريكا نيافته بلكه متحدان سنتي را نيز از دست داده است. وي كه به دليل سياست‌هاي متعادل پاول جاي او نشست، كارنامه‌اي مملو از شكست را سازماندهي نمود. انقلابات ضدآمريكايي در آمريكاي لاتين، آمريكا‌ستيزي در خاورميانه، حضور اسلام‌گرايان در جهان عرب، دوري شرق آسيا از ايالات متحده، شكست صهيونيست‌ها در جنگ لبنان و فلسطين، نتايج كاركردهاي افراطي رايس مي‌باشد. اكنون بسياري از مشاوران رايس در چارچوب اصلاحات جديد وزارت خارجه، از كار بركنار شده‌اند و او نيز خود را براي خروج از كاخ سفيد آماده مي‌سازد. با توجه به روند خروج نومحافظه‌كاران از كاخ سفيد رايس و ديك‌چني نيز به ترتيب در جمع اخراجي‌ها قرار دارند تا بوش به طور كامل در تنهايي و انزوا قرار گيرد.

با عنايت به تحولات داخلي آمريكا و كاخ سفيد مي‌توان گفت كه تفكر نومحافظه‌كاران در روزهاي پاياني خود به سر مي‌برد و جرج‌بوش در نهايت تنها و منزوي در كاخ سفيد دوران رياست جمهوري خود را سپري مي‌كند تا ايده نومحافظه‌كار (در عمري كوتاه 8 ساله) به فعاليت خود پايان دهد. بر اين اساس با خروج رامسفلد، بولتون، مشاوران ارشد و در آينده نزديك رايس و ديك‌چني از كاخ سفيد دوران تك‌گويي بوش آغاز مي‌گردد در حالي كه ديگري مجري براي طرح‌هاي جنگ‌طلبانه وي وجود ندارد و صرفا براي حفظ ظاهر (تا پايان دوره رياست جمهوري در سال 2008) صورت مي‌گيرد تا در سال 2008 وي نيز با ايده نومحافظه‌كاران از صحنه سياسي محو گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه جهانيان به نشست هولوكاست در تهران

كنفرانس بين‌المللي هولوكاست فردا در حالي در تهران برگزار مي‌گردد كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن كه از برملا شدن دروغين بودن افسانه هولوكاست در هراس مي‌باشند به جبهه‌گيري در برابر آن پرداخته‌اند تا گواهي ديگر بر آزادي بيان‌گزينشي از سوي آنها باشد.

از مسائل مطرح در عرصه جهاني حقيقت يا ابطال ادعاي صهيونيست‌ها درباره هولوكاست است. صهيونيست ها با سند سازي و تحريف تاريخ بر اين ادعايند كه در طول جنگ جهاني دوم آلمان 6 ميليون يهودي را در اتاق‌هاي گاز و كوره‌هاي آدم‌سوزي به قتل رسانده‌اند لذا آنها براي حفظ جان خود بايد به اشغال سرزمين فلسطين بپردازند. اين اظهارات در حالي بيان شده كه بسياري از محققان و تاريخ دانان غربي و شرقي اين امر را غير ممكن دانسته و مواضع غرب و صهيونيست‌ها را صرفا ترفندي سياسي براي اشغال سرزمين فلسطين و توجيه جنايات صهيونيست‌ها مي‌دانند. آنچه در بررسي واقعيت داشتن يا دروغين بودن هولوكاست اهميت دارد، برگزاري نشست تحقيقي- علمي هولوكاست در تهران و مواضع اتخاذ شده در برابر آن است. اين نشست در حالي فردا برگزار مي‌شود كه رژيم صهيونيست و مقامات غربي و شخص كوفي عنان با موضعي غيرمسئولانه آن را نادرست و خواستار لغو آن شده‌اند. بررسي موضع‌گيري‌هاي اعلام شده بيانگر چندين حقيقت مي‌باشد كه پرده از چهره واقعي مخالفان اين نشست برمي‌دارد.

1)مخالفان غربي اجلاس هولوكاست (شامل انگليس، آلمان، فرانسه، آمريكا ، شخصي كوفي عنان و) آنهايي هستند كه به اصطلاح خود از آزادي بيان در عرصه جهاني سخن به ميان آورده و آن را از حقوق انسانها مي‌دانند. آنها اهانت و هتك‌حرمت مقدسات ديني و حتي رسول اكرم (ص) و حضرت مسيح (ع) را آزادي بيان عنوان مي‌كنند اما در برابر يك بررسي تاريخي براي بيداري روشنفكران و افكار عمومي جهان مانع تراشي و آن را مغاير با اصول انساني مي‌دانند. در نقطه مقابل بسياري از آزاد انديشان جهان و ملتها خواستار برگزاري اين نشست مي‌باشند كه عملكرد غرب و شخص كوفي عنان به نوعي ايستادگي در برابر اراده انسانها است كه مغاير با اصول آزادي بيان و حقوق بشر مي‌باشد.

2)عملكردهاي غرب و كوفي عنان حكايت از سيطره صهيونيست‌ها بر مواضع و تصميمات آنها دارد. در طول 8 سال دبيركلي عنان بر سازمان ملل ،وي نتوانسته هيچ اقدامي براي مقابله با جنايات صهيونيست‌ها در لبنان و فلسطين انجام دهد و حتي به اعمال فشار بر فلسطينيان از طريق سازمان ملل و ساير كشورها تاكيد نموده است. در نقطه مقابل نيز كشورهاي غربي و آمريكا با حمايت همه جانبه مستقيم و غيرمستقيم (كمكهاي سياسي، اقتصادي نظامي و حمايت در سازمان ملل) از رژيم صهيونيستي سرسپردگي خود را به آن اعلام كرده‌اند، اكنون آنها براي تكرار اين حمايت‌ها فعال گرديده‌اند.

3)آنها در حالي در برابر اجلاس هولوكاست قرار گرفته‌اند كه در برابر جنايات رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي و جنگ 33 روزه كه هزاران نفر را با سلاح‌هاي غيرمتعارف شيميايي و هسته‌اي به كام مرگ برده‌اند، اشغالگران عراق كه هزاران غيرنظامي (اكثرا زنان و كودكان) را به خاك خون مي‌كشند كه آمار آنها نزديك به 650 هزار نفر بالغ مي‌گردد (اين در كنار آمار صدها هزار نفري است كه به دليل استفاده از سلاح‌هاي غيرمتعارف به سرطان و بيماري‌هاي لاعلاج مبتلا شده‌اند.) جنگ‌هاي داخلي در آفريقا كه به دليل مداخلات غرب هزاران قرباني گرفته است و در نهايت فقر و گرسنگي سراسري در ممالك فقير كه صرفا به دليل استعمار و سياستهاي زياده خواهانه كشورهاي ثروتمند، ميليونها انسان را در آستانه مرگ تدريجي قرار داده (شامل چند ميليون كودك) و .. سكوت كرده‌اند و آنها را فاجعه‌اي انساني نمي‌دانند.

4)كشورهاي غربي و سازمان ملل فراموش كرده‌اند كه سلاح‌هاي شيميايي غرب در طول 8 سال جنگ تحميلي هزاران ايراني را به كام مرگ برد و اكنون نيز بسياري از آنها در بدترين شرايط درد و رنج سالهاي جنگ را متحمل مي‌گردند اما هيچ نهاد بين‌المللي حاضر به بررسي پرونده جانبازان شيميايي ايران و محاكمه عاملان اين جنايت نمي‌باشند چرا كه منافع غرب در خطر قرار مي‌گيرد. به عبارتي ديگر آنها چشم از هولوكاستي كه خود ايجاد كرده‌اند فرو بسته‌اند و به دفاع از افسانه‌اي پرداخته اند كه منافع آنها را تامين مي‌كند.

براين اساس مي‌توان گفت كه نشست هولوكاست در تهران بار ديگر اثبات نمودند كه دموكراسي دروغين، همچنان برغرب حاكم است و آنها براساس منافع خود در برابر آن موضع‌گيري مي‌كنند. آنها اكنون نتايج نشست تهران را برابر با افشاي دروغين بودن هولوكاست مي‌دانند كه نتيجه آن اولا بر ملا شدن دروغين بودن بهانه‌هاي غرب براي حمايت از رژيم صهيونيستي است كه افكار عمومي اين كشورها را عليه دولتمردانشان تحريك مي‌سازد ثانيا قوانين حاكم بر اين كشورها كه براساس آن بسياري به دليل انكار هولوكاست محاكمه و راهي زنداني شده‌اند ابطال مي‌گردد ثالثا بررسي هولوكاست موجب مي‌گردد تا اشغال‌گيري صهيونيست‌ها براي جهانيان آشكار شود كه صف‌آرايي جهاني در برابر جنايات آنها را در پي دارد، رابعا اين نشست حقانيت ايران را در مخالفت با رژيم صهيونيستي و متحدان آن آشكار مي‌سازد كه شكست سنگيني براي سياست‌هاي غرب در قبال تهران حتي در زمينه پرونده هسته‌اي خواهد بود.

در نهايت مي‌توان گفت كه اكنون غرب با موضع‌گيري در برابر نشست هولوكاست در تهران بر آن است،تا مانع از افشاي حقايق افسانه‌اي گردد كه به بهانه آن چندين دهه براي حمايت از صهيونيست‌ها در برابرجنايات آنها سكوت كرده‌اند، در حالي كه تاكيد جهانيان بر برگزاري اين نشست شكستي براي اين سياستها مي‌باشد كه نتيجه آن بر ملا شدن چهره واقعي غرب و رژيم صهيونيستي است كه مي‌تواند در تحولات آينده فلسطين اشغالي و خاورميانه موثر باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توطئه غرب با هلال شیعه و سنی

دولتمردان غرب که اتحاد جهان اسلام بویژه در خاورمیانه را عامل شکست سیاست های توسعه طلبانه و جاه طلبی های خود می دانند با مطرح کردن هلال شیعه و سنی برای شکستن این اتحاد گام بر می دارند . موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خاورمیانه سبب گردیده تا همواره کانون توجه قدرت های بزرگ قرار گیرد چنانکه در دهه اخیر خاورمیانه مرکز تحولات جهانی معرفی گردیده است . با توجه به ترکیب جمعیتی این منطقه که اکثریت مسلمان را شامل می گردد، قدرت های غربی برای تأمین منافع و حضور در آن، بیش از هر چیز تلاش دارند تا از ابزار دینی و نگرشی بهره برداری نمایند آنها در یافته اند که اتحاد کشورهای اسلامی موجب شکست طرح های توسعه طلبانه و نفوذ آنها در مناطق استراتژیک بویژه در خاورمیانه میگردد چنانکه :

1) وحدت و یکپارچگی مسلمانان در اعلام انزجار از غرب وآمریکا که تعدیل روابط رهبران کشورهای اسلامی ( در سراسر جهان ) با غرب را در پی داشته که نمونه آن را در خاورمیانه، شرق آسیا و آفریقا مشاهده نموده اید .

2) گرایش های مردمی به حضور شیعیان در امور سیاسی و اجتماعی بران نزدیکی بیشتر که بیش از پیش وحدت آنها مستحکم تر می سازد .

3) حضور فعال سازمانهایی نظیرسازمان کنفرانس اسلامی در معادلات جهانی که با اتحاد کشورهای اسلامی حوزه فعالیت آن گسترده تر گردیده و به عنوان قطبی مهم در عرصه بین الملل می تواند فعال گردد.

این گونه تحولات و تاکید ممالک و دولتهای اسلامی به وحدت سبب شده تا غرب برای حفظ قدرت استعماری بیش از هر چیز برای تفرقه افکنی و شکست اتحاد فعالیت نماید دراین راستا سیاست های تفرقه افکنانه آنها بر چند محور استوار گردیده است :

الف-نام بردن از کشورهای اسلامی عرب و غیر عرب و خاورمیانه ای و غیر خاورمیانه ای از این دسیسه های غرب برای تفرقه می باشد آنها بر آنند تا با جدا دانستن مسلمانان آفریقا شرق آسیا آسیای میانه و قفقاز و حتی ایران با کشورهای عربی از نزدیکی آنها جلو گیری نمایند .

ب – به کارگیری الفاظی همچون مسلمانان افراطی و میانه و تقسیم بندی آنها به افرادی با آداب ها و نگرش های گوناگون بخش دیگر این توطئه است غرب بر آن است که تعریفی خود ساخته از اسلام ارائه نماید که در چارچوب آن مسلمانان تعریف می گردند .

نکته قابل توجه آنکه در این سیاست آنها از نام تروریسم برای توجیه دسته بندی های صورت داده در میان مسلمانان بهره برداری نمایند .( جرج بوش در هنگام آغاز جنگ عراق و افغانستان بارها تاکید نمود که مسلمانان باید راه خود رااز افراطیون که اکثرا از شیعیان می باشند جدا سازند و ملت مشخصی را تشکیل دهند . )

ج – هر چند که غربی ها با سیاست ها و توطئه های بسیار برای شکستن اتحاد جهان اسلام و بحران آفرینی در خاورمیانه برای حضور گسترده در آن تلاش نمودند اما در نهایت نتوانستند دستاورد چندانی کسب نمایند گرایشهای مردم عراق، عربستان، بحرین و لبنان به حضور شیعیان در قدرت حمایت های سراسری جهان اسلام از حزب الله در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی، گرایش ممالک اسلامی عربی به گسترش روابط با ایران توسعه فعالیت های سازمان کنفرانس اسلامی در عرصه بین الملل با وحدت جهان اسلام تاکید دولتها و ملتهای اسلامی به حمایت از ملت فلسطین و ... نشان داد که سیاست های تفرقه افکنانه غرب با شکست مواجه گردیده است. این تحولات و نتایج موجب شد تا آمریکا و غرب مرحله دیگری رادر دستور کار قرار دهند و آن اجرای طرح هلال شیعه و سنی می باشد در این طرح آنها چنان وا نمود می سازند که در خاوریانه کشور های ایران عراق سوریه لبنان در چارچوب تفکرات شیعه گام بر می دارند و بر انند تا ضمن مقابله با دولتهای اهل سنت، به قدرت یابی و جایگزینی به جای آنها دست یابند . در این راستا مقامات غربی بارها این اتهام را اسرار نموده اند که ایران و سوریه با دخالت در امور کشورهای منطقه بویژه عراق و لبنان برای تشکیل دولتی شیعه و انزوای اهل سنت فعالیت می کنند. ( مقامات آمریکایی از جمله رایس در اظهاراتی گفته اند که جهان غرب باید بیدار گردد و مانع از نفوذ شیعیان ایران و سوریه در خاور میانه بویژه عراق و لبنان گردد. چرا که این کشور ها به دنبال هلال شیعه و کاهش قدرت سنی ها می باشد )

عملکرد دیگر غرب برای ایجاد تفکر شیعه و سنی در منطقه، مذاکره مستقیم با دولتهای سنی می باشد که در قالب رایزنی های دو جانبه و چند جانبه صورت می گیرد. دیدار یک چنی از عربستان، برگزاری نشست اردن با محوریت 6 کشور حوزه خلیج فارس با مصر و اردن بدون حضور ایران وسوریه از جمله تحرکاتی است که با نام تشکیل هلال سنت در برابر شیعه صورت گرفته است. در نشست اردن بوش صراحتا اعلام نموده بود که تلاش آمریکا این است که با تقویت جبهه اهل سنت در برابر هلال شیعه برای ایجاد ثبات در منطقه و جلوگیری از جاه طلبی شیعیان فعالیت نماید. از سوی دیگر نشریات و خبر گزاری هایی نظیر فاکس نیوز، بی بی سی، سی ان ان و...... که تحرکاتشان برای منافع غرب برای جهانیان آشکار است، برای دامن زدن به این توطئه در هفته های اخیر بارها اورده اند که کشورهای عربی منطقه نظیر عربستان از حضور شیعیان ناراحت می باشند. لذا با گرایش به همکاری با آمریکا در عراق، فلسطین و لبنان تلاش دارند از ادامه این روند جلوگیری نمایند. این مواضع نشریات غربی در حالی اتخاذ گردیده که سران عرب بر همکاری و اتحاد اهل سنت و شیعیان برای تحقق صلح در خاور میانه ( بویژه در عراق ) تاکید و سیاست غرب را تفرقه افکنانه دانسته اند .

بر اساس آنچه ذکر شد می توان گفت که آمریکا وغرب که خود را در خاور میانه از دست رفته می بینند بر آنند تا با ترفند هلال شیعه و سنی و تاکید بر نگرشهای دینی به بحران آفرینی در منطقه بپردازند تا در سایه آن اهداف خود را محقق سازند. البته این طرح به دلیل گرایش کشورهای اسلامی به اتحاد تاکنون با شکست مواجه گردیده، چناچکه این مهم را در حمایت سراسری ملتهای عربی از حزب الله لبنان و برنامه هسته ای ایران مشاهده نمود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ديپلماسي افكار عمومي

پیام احمدی نژاد به مردم آمریکا باز تاب گسترده ای در عرصه بین الملل و در داخل آمریکا داشت که بار دیگر ضمن آشکار ساختن چهره جنگ طلبانه و غیر دموکراتیک دولت مردان آمریکا به سیاست های مسالمت آمیز ایران که بر گرفته از عدالت جهانی است تاکید نمود . دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ایران طی نامه ای خطاب به مردم آمریکا آنها را به عدالت، مبارزه بافقر، حمایت از مظلومان و مستضعفان، مقابله با جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی که جهان را به آشوب کشانده اند و.... فرا خوانده و بر همزیستی دو ملت ایران و آمریکا تاکید نمود. این نامه 5 صفحه ای که دومین نامه احمدی نژاد است که راهی آمریکا می گردد، از چند ویژگی برخوردار بود :

1) این نامه پس از نامه 18 صفحه ای احمدی نژاد برای شخص بوش ملت آمریکا را خطاب قرار داده که در نوع خود اقدامی نوین در عرصه بین المل و عرف دیپلماتیک می باشد .

2) سانسورهای خبری در آمریکا مانع دست یابی ملت ایالات متحده به حقایق جاری جهانی بویژه تحولات فلسطین و عراق می گردد .

3)ملت آمریکا نیز از لابی صهیونیست ناراضی می باشد و بر اساس آمار اکثریت آنها خواستار پایان حضور لابی صهیونیست در کشورشان هستند چنانکه کشیش آمریکایی در پاسخ به نامه احمدی نژاد آورده است : « در آمریکا به هیچ کس اجازه نمی دهند با تل آویو مخالفت کند تمام اینها نیز به خاطر گروهی به نام لابی صهیونیست است. لابی صهیونیستی بصورت یک گروه از افراد و سازمانهایی شناخته می شوند که برای منافع تل آویو در آمریکا نفوذ دارند. مردم آمریکا خواستار پایان این حضور می باشد .

4) واکنش های ملت آمریکا نشان داد که آنها نیز پیرو حق و حقیقت می باشند و دولتمردان این کشورند که به جنگ طلبی می پردازند این مهم در پاسخ برخی از مردم آمریکا بوضوح مشاهده می گردد.

5) نامه احمدی نژاد در حالی برای مردم آمریکا نوشته شد که دولتمردان کاخ سفید در تبلیغات گسترده و جهت دار ایران را متهم به فعالیت های ضد بشری و تروریستی می نمایند این در حالی است که عدم وجود رسانه بین المللی از سوی تهران برای مقابله با این اتهامات مانع از بر ملا شدن تبلیغی بودن این امر دارد. لذا نامه رئیس جمهور رسانه ای است برای آشکار ساختن سیاست های صلح طلبانه و عدالت محور ایران برای مردم ایالات متحده و حتی جهان. چنانکه نیو یورک سان در نوشتاری آورده است : « نامه احمدی نژاد خطاب به مردم آمریکا می تواند در نهایت منجر به کنار رفتن بوش از پست ریاست جمهوری و خروج زود هنگام نیروهای آمریکایی از عراق و کاهش فشارهای آمریکاو غرب علیه برنامه های هسته ای ایران گردد چرا که این نامه مردم آمریکا را از حقایق جاری در ایران و عرصه بین الملل آگاه ساخت »

6) در نامه نخست احمدی نژاد که خطاب به بوش نوشته شده بود تبلیغاتی از جانب غربی ها مبنی بر مخالفت ایران با آمریکایی ها صورت گرفت اما نامه اخیر خطاب به مردم آمریکا آشکار ساخت که ایران خواهان همزیستی با ملت آمریکا و صرفا با سیاستهای دولتمردانشان که به جنگ افروزی می پردازند مخالف است. چنانکه در نامه آمده است :« ما ملت ایران خواستار نزدیکی و پیوند با ملت شریف آمریکا می باشیم و مخالفت ما صرفا با دولتمردان جنگ طلب و ظالم کاخ سفید است .»

7)بر این اساس بر خلاف آنچه از محافل سیاسی ادعا می کنند که این گونه نامه ها مخالف با منابع ملی ایران وبی ثمر است نتایج این اقدام بیش از هر اقدام دیپلماتیک راهگشای سیاستهای ایران در عرصه بین الملل می باشد که در عصر رسانه های جهانی اقدامی انحصاری است. این اقدام که می توان آن را دیپلماسی رسانه ای نام نهاد در نهایت می توانددستاوردهای زیر را در پی داشته باشد :

الف – بهره گیری از ظرفیت های ملت ها برای وا داشتن دولتها در جهت گیریهای اتخاذ شده در عرصه بین الملل. این سیاست می تواند سبب مخالفت مردم ایالات متحده با سیاستهای خصمانه دولتمردانشان علیه ایران و مواضع آنها در قبال پرونده هسته ای گردد خبر گزاری فرانسه ضمن اعتراف به این مهم آورده است « نامه احمدی نژاد در شرایط کنونی می تواند همراهی ملت آمریکا را برای کاهش فشارهای کاخ سفید در پرونده هسته ای ایران در پی داشته باشد »

ب – این گونه اقدامات ( نامه برای ملت آمریکا ) ایران را کانون توجه قرار داده و سبب می گردد تا ملتها و دولتها بیش از گذشته خواسته های جهانی را مدنظر قرار دهند که مسلما در تحقق این اهداف بویژه آزادی عراق و فلسطین از دست اشغالگران موثر خواهد بود .

ج – آشکار شدن چهره جنگ طلب و غیر دموکراتیک مقامات آمریکایی که ادعا می کنند ایران اهل مذاکره نیست و جنگ چاره حل مسائلی نظیر پرونده هسته ای است این گونه نامه ها آشکار می کند که ایران همواره خواستار مذاکره و راه حل های دیپلماتیک است در حالی که کاخ سفید به خاطر جنگ طلبی هایش مخالف است در همین حال سانسور های خبری اعمال شده علیه ایران را در رسانه های غرب بر ملا می سازد که در آینده از حجم این سانسورها کاسته می شود .

د – آگاهی مردم آمریکا از تحولات جهانی بویژه آنچه در عراق و افغانستان و فلسطین می گذرد که به دلیل سیاستهای پنهان کارانه کاخ سفید و سانسورهای خبری از دسترس مردم ایالات متحده دور نگاه داشته می شوند، این رسانه ای بود برای بیداری مردم آمریکا در قبال واقعیت های جاری جهان.

ه – نکته مهم آنکه این نامه نشان داد که اختلاف میان ملت و دولت آمریکا در قبال ایران و نظام بین الملل بسیار شدید است که می تواند صف آرایی آنها را در برابر یکدیگر در پی داشته باشد هر چند که آمریکا ادعای اتحاد با ملت را دارد اما اکنون تفرقه و تضاد آنها آشکار گردید چنانکه بر خلاف مواضع تند مقامات کاخ سفید در قبال نامه های احمدی نژاد ملت آمریکا آن را پذیرفته و از آن استقبال نمودند .

در نتیجه گیری نهایی می توان گفت که نامه احمدی نژاد به ملت آمریکا اقدامی در چارچوب منافع ملی با بهره گیری از ظرفیت های رسانه ای و مردمی می باشد که می تواند از یک سو بیداری ملتهای جهان از طرح ها و سیاستهای عدالت محور و آزادی خواه ایران را در پی داشته باشد و از سوی دیگر از این ظرفیت برای کاهش فشارها بر پرونده هسته ای بهره برداری نمود در حالی که جنگ طلبی ها و زیاده خواهی های دولتمردان آمریکا نیز برای جهانیان آشکار می گردد . 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد تركيه به سوريه

دولتمردان تركيه كه از گسترش روابط با اروپا ابراز نارضايتي مي‌كنند گرايش دوباره‌اي را به كشورهاي منطقه آغاز كرده‌اند كه تقويت جايگاه آنها در جهان اسلام  و حضور بيشتر آنها در تحولات منطقه‌اي را آشكار مي‌سازد.
تركيه به دليل موقعيت جغرافيايي و سياسي ديدگاهي چند جانبه را براي سياست خارجي خود طراحي كرده است .حضور در اتحاديه اروپا و بهره‌گيري از امكانات و امتيازات كلان در برقراري روابط استراتژيك با آمريكا از يك سو و گرايش به جهان اسلام و كشورهاي منطقه به واسطه اشتراكات ديني و فرهنگي از سوي ديگر در چارچوب سياست خارجي آنكارا تعريف گرديده است. آنچه در سياست خارجي تركيه در مقطع كنوني حائز اهميت است كاهش مناسبات اين كشور با آمريكا، اتحاديه اروپا و رژيم صهيونيستي و در نهايت گرايش به كشورهاي منطقه به ويژه ممالك اسلامي مي‌باشد. ديدار اردوغان از ايران و سپس سوريه را  از نشانه‌هاي اين رويكرد مي‌توان ارزيابي نمود.
تركها كه عموما براساس تحولات جهاني سياست خارجي خود را تدوين و اجرا مي‌نمايند با توجه به موج غرب ستيزي در منطقه و بحران‌هاي موجود در خاورميانه و عدم پذيرش از سوي اروپا، رويكرد منطقه‌اي را در اولويت كاري خود قرار داده است بويژه اينكه افكار عمومي اين كشور نيز پذيراي اين مهم مي‌باشند. در اين راستا نكته قابل تامل ديدار اردوغان از دمشق پس از رايزني‌هاي او در تهران مي‌باشد كه از آن به نام ديپلماسي جديد تركيه نام مي‌برند. اين رويكرد در حالي صورت مي‌گيرد:
1)به رغم وعده‌هاي گذشته، اتحاديه اروپا از پذيرش تركيه خودداري نموده و بار ديگر موانعي براي آن ايجاد نموده است. آنكارا كه در سالهاي اخير لطمات بسياري از همكاري با اروپا متحمل گرديده است تلاش دارد تا با رويكرد به كشورهاي منطقه بويژه ايران و سوريه بي‌تفاوتي خود به نظرات اروپا را اثبات نمايد. از سوي ديگر اين رويكرد به عنوان تهديد منافع اروپا و آمريكا قلمداد مي‌شود كه مي‌تواند اجبارا آنها را به تعديل مواضع در قبال آنكارا وادار سازد. (رويكرد تركيه به سوريه ‌كه تحت تحريم آمريكا قرار دارد مي‌تواند اهرمي براي تحرك واشنگتن براي اعمال فشار بر اروپا جهت پذيرش خواسته‌هاي آنكارا ارزيابي گردد.)
2)نكته‌ اساسي در تحولات داخلي تركيه نزديكي انتخابات رياست جمهوري و نامزدي اردوغان در آن مي‌باشد . وضعيت داخلي تركيه حكايت از تمايل مردم به رئيس‌جمهوري با ديدگاه‌هاي اسلام گرايانه و متكي بر همكاري منطقه‌اي (بويژه با ممالك اسلامي) دارد. در چنين شرايطي اردوغان با حضور در كشورهاي منطقه و تحكيم روابط با آنها مي‌تواند جايگاهي بهتر در ميان مردم كسب نمايد. مردم تركيه بر همگرايي با ايران، سوريه، لبنان تاكيد دارند كه همسويي اردوغان با اين خواسته محبوبيت بيشتر وي را به همراه خواهد داشت.
3)از چالش‌هاي آنكارا چگونگي مقابله با پ.ك.ك مي باشد. در طي ماههاي اخير با تحريك آمريكا و غرب، معارضان پ ك ك، فعاليتهاي گسترده ‌اي را عليه دولت مركزي از طريق مرزهاي عراق آغاز كرده‌اند. اين گروه كه از يك سو براي منافع شخصي و از سوي ديگر در چارچوب خواسته‌هاي غرب براي تحت فشار قرار دادن آنكارا فعاليت مي‌كنند اكنون مشكلات بسياري براي تركيه ايجاد كرده‌اند. دولتمردان آنكارا با گرايش به كشورهاي منطقه، براي اتخاذ تدابير جمعي براي برقراري ثبات در عراق و مقابله با فعاليت‌هاي پ ك ك در مرزهاي اين كشور فعاليت مي‌كنند كه عراق، سوريه و ايران در اين جرگه قرار مي‌گيرند.
4)از نكات اساسي در تحولات خاورميانه، رويكردهاي جديد جهان براي حل بحران‌هاي موجود است. حضور مستقيم آمريكا در خاورميانه،‌فعاليت‌هاي اروپا،‌سازمان ملل، اعراب و ... تماما حكايت از رويكرد دوباره جهان به خاورميانه دارد. اكنون حل بحران عراق، فلسطين، لبنان، در راس اين فعاليت‌ها قرار گرفته است.
تركيه در سالهاي اخير به عنوان بازيگر مهم منطقه‌اي ايفاي نقش نموده، شرايط كنوني را موقعيتي مناسب براي تقويت جايگاه منطقه‌اي و جهان خود مي‌داند و براي اين مهم فعاليت مي‌كند. رايزني‌هاي مقامات آنكارا در ايران، سوريه و اعلام حمايت از ملت فلسطين و تاكيد بر حل ناامني‌هاي عراق با تدابير منطقه‌اي گامهايي براي اجرايي اين خواسته مي‌باشند. تركها با رايزني‌هاي خود برآنند تا به عنوان حلقه‌ اتصال ميان كشورهاي منطقه با يكديگر و بازيگران خارجي (آمريكا و اتحاديه اروپا) ايفاي نقش نمايند كه تا حدودي نيز موفق بوده‌اند.
براين اساس مي‌توان گفت كه تركيه در شرايط كنوني  ديگر براي عضويت در اتحاديه اروپا عجله اي ندارد و بر آن است كه حداقل در عرصه منطقه‌اي به منافعي دست يابد. در اين چارچوب اردوغان گرايش به كشورهاي اسلامي بويژه ايران و سوريه و حمايت از حزب‌الله لبنان و مقاومت ملت فلسطين را در دستور كار قرار داده تا ضمن ارتقاي جايگاه منطقه‌اي ، محركي براي تحت فشار قرار دادن اروپا و آمريكا براي پذيرش خواسته‌هاي اين كشور باشد. البته رويكرد تركيه به جهان اسلام و دوري از غرب از عوامل موثر در سياست خارجي اردوغان مي‌باشد كه مي‌تواند در پيروزي او در انتخابات رياست جمهوري موثر باشد هر چند كه تحركات گروههاي لائيك پيرو غرب مي‌تواند به عنوان مانع اصلي اجراي اين مهم ارزيابي مي‌گردد، چنانكه پيش از اين نيز دولت اردوغان تحت فشار اين گروهها به رويكرد دوباره با  اروپا، آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي وادار گرديده بوده‌اند.لذا پس از ديدار اردوغان از تهران و دمشق مي‌توان شاهد درگيري‌هاي داخلي ميان مخالفان و حاميان گرايش به منطقه و دوري از غرب بود.

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ديدار مبارك از اروپا

حسني مبارك سفري ديگر به اروپا را در دستور كار قرار داده تا پس از ديدار از چين و روسيه مهر تاييدي باشد بر سياست فراگير او در عرصه جهاني كه مي تواند نقش آن را در تحولات خاورميانه ارتقا خواهد بخشد.

حسني‌مبارك نخست‌وزير مصر كه به دليل سياست‌هاي چندجانبه‌گرايانه توانسته است جايگاهي مهم در معادلات منطقه‌اي و سياست خارجي كشورها كسب نمايد براي ديدار با سران ايرلند، آلمان و فرانسه راهي اروپا گرديده است. او در حالي به اين مهم پرداخته كه چندي پيش نيز ديداري از ايتاليا، آلمان و فرانسه را داشته تا دليلي باشد بر گرايشات غربي مبارك در كنار اتحاد سنتي با آمريكا. ديدار مبارك از اروپا در حالي صورت مي‌گيرد كه: پيش از اين مبارك در سفري دوره اي از چين و روسيه ديدار داشته كه با محوريت ساخت و توسعه نيروگاه هسته اي صورت گرفته است ، تحولات خاورميانه مرحله جديدي گرديده و تمام بازيگران جهاني براي كسب منزلت جهاني در آن فعاليت مي‌كنند، مبارك براي توسعه هسته‌اي و پويايي اقتصاد تلاش مي‌كند، قاهره به عنوان يكي از مراكز مدنظر غرب براي تحقق طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي و اصلاحات خاورميانه در نظر گرفته شده كه اجلاس هاي بسياري را در اين كشور برگزار شده است. بر اين اساس اهداف مبارك از سفر دوباره به اروپا عبارتند از:

1ـ از چالش‌هاي هميشگي مبارك، مخالفت‌هاي شديد داخلي با طرح‌هاي وي مي‌باشد. اين مهم همواره نگراني وي را در پي داشته است. در اين راستا وي با ديدارهاي مكرر از اروپا و آمريكا ضمن انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي و نيز به نمايش گذاشتن چهره‌هاي فعال از ديپلماسي، رضايت متحدان خود را براي سركوب مخالفان (بويژه اخوان المسلمين) كسب مي‌كند. در سفرهاي گذشته مبارك به اروپا و آمريكا شاهد بازداشت‌هاي مكرر مخالفان دولت و اعضاي اخوان المسلمين مي‌باشيم در حالي كه غرب در برابر آن سكوت كرده است.مبارك كه از بحران مشروعيت رنج مي برد به دليل عدم وجود پايگاه داخلي به متحدان غربي و آمريكا متوسل مي گردد كه رايزني هاي متعد با آنها در اين چارچوب صورت مي گيرد.

2ـ مبارك در حالي به اروپا رفته كه پيش از آن بر گسترش روابط با چين و روسيه به عنوان متحدان جديد تاكيد نموده است. سفر وي به مسكو و پكن، نارضايتي آمريكا و اروپا را در پي داشت. مبارك با حضور دوباره در اروپا براي تاكيد بر استمرار اولويت مذاكره با اروپا و نيز جلب رضايت آنها براي همكاري قاهره با پكن و مسكو در توسعه فن‌آوري هسته‌اي تلاش مي‌كند.(فرانسه از مصر به عنوان يكي از مناطق نفوذ خود ياد مي كند و خواستار همگرايي كامل مبارك با اهداف خود مي باشد.)

3ـ نكته مهم در سفر مبارك، همزماني آن با ديدارهاي سران رژيم صهيونيستي از آلمان و فرانسه است. مبارك در حالي از فرانسه و آلمان ديدار نمود كه روز چهارشنبه تسيوي ليون وزير خارجه رژيم صهيونيستي با سران پاريس ديدار داشته و اولمرت نيز طي روزهاي آينده راهي آلمان مي‌گردد. براين اساس مي‌توان اين تحركات را نوعي تلاش براي هماهنگ نمودن مواضع مصر با اروپا و برخي اعمال فشارها بر رژيم صهيونيستي در قبال صحراي سينا و پذيرش طرح‌هاي صلح خاورميانه، ارزيابي نمود. البته سياست‌هاي مصر بيشتر در چارچوب اهداف آمريكا و برخي خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي براي اعمال فشار بر فلسطينيان است كه در اين سفر نيز در قالب صلح خاورميانه مي‌تواند اجرايي گردد.

4ـ در طي هفته‌هاي اخير تحولات خاورميانه وارد مراحل جديدي گرديده كه تحولات نسبي در آن را تداعي نموده است.رويكرد آمريكا براي حل بحران عراق، بررسي دوباره تحولات فلسطين اشغالي، اصلاحات خاورميانه از يك سو و فعال شدن ساير بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نظير كشورهاي عربي، اروپا، سازمان ملل، از سوي ديگر چهره‌اي ديگر براي خاورميانه را ترسيم نموده است. در اين چارچوب: اولا مصر تلاش دارد تا به عنوان بزرگترين بازيگر منطقه‌اي در اين طرح‌ها مشاركت نمايد ثانيا قاهره خواستار تقويت جايگاه كشورهاي عربي در تحولات منطقه بويژه عراق و لبنان مي‌باشد، كه در اصطلاح تفرقه‌افكنانه غرب از آن با نام جلوگيري از ايجاد هلال شيعي ياد مي شود.

ثالثا مبارك به عنوان متحد آمريكا براي حضور بازيگران اروپايي‌ها در طرح‌هاي خاورميانه‌اي اين كشور، فعاليت مي‌كند. مبارك بر آن است تا از شرايط كنوني براي يافتن جايگاهي بين‌المللي برخوردار گردد كه رايزني در اروپا پس از نشست اردن بخشي از اين سياست مي‌باشد در حالي كه در مقطع كنوني يافتن راه‌حلي براي تحولات لبنان كه حوزه فعاليت مشترك مصر و اروپا است در اولويت اين سياست قرار دارد.

در نهايت مي‌توان گفت كه سفر مبارك به آلمان، فرانسه و ايرلند، درحالي كه بيانگر تاكيد وي بر حفظ و توسعه مناسبات با اين كشور است تلاشي براي حضور در معادلات جهاني بويژه تحولات كنوني خاورميانه ارزيابي مي‌گردد كه مي‌تواند تا حدودي جايگاه داخلي مبارك را نيز بهبود بخشد. با اين وجود، مخالف مردم مصر با گسترش روابط با غرب، همسويي كامل مبارك با خواسته‌هاي آمريكا، بحران‌هاي داخلي قاهره و مانع از آن مي‌گردد كه مبارك بتواند سياستهايش در قبال اروپا را اجرايي نمايد. با تمام اين تفاسير در حال حاضر وي با گرايش به متحدان اروپايي (آلمان و فرانسه) براي بهبود اين مناسبات گام برمي‌دارد كه محوريت آن را صلح خاورميانه بويژه تحولات لبنان و عراق تشكيل مي‌دهد تا تحولات آينده محورهاي بعدي سياست هاي وي در برابر اروپا را تعيين نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگراني هاي ليوني در واشنگتن

رژيم صهيونيستي که تحولات خاورميانه رامخالف سياستهاي خود مي داند بار ديگر تلاش دارد تا از متحدان غربي و امريکا براي جلوگيري از تحولات آينده بهره برداري نمايد که سفر ليوني در اين راستا انجام گرفت .

" تيسوي ليوني" وزير خارجه رژيم صهيونيستي براي رايزني با مقامهاي امريکايي وارد واشنگتن شد. اين ديدار در حالي صورت مي گيرد :
1) پيش از اين وي در سفر به فرانسه براي همسويي اروپا با مواضع صهيونيست ها فعاليت کرده بود و اکنون براي هماهنگي با امريکا تلاش مي کند (اولمرت در آينده براي تحکيم اين امور به آلمان سفر مي کند).
2) ناتواني رژيم صهيونيستي در برابر موشکهاي فلسطيني و اصرار فلسطينيان براي ادامه انتفاضه که آتش بس اجباري را بر صهيونيستها تحميل نمود از چالش هاي اساسي آنها است . اکنون تل آويو به دنبال راهکاري براي مقابله با اين مساله است که در رايزني با متحدان درباره آن فعاليت خواهد کرد.
3) تحولات خاورميانه بويژه اصرار کشورها و جامعه بين الملل بر صلح خاورميانه با محوريت حقوق ملت فلسطين نگراني شديد صهيونيستها را در پي داشت است . آنها برآنند تا به هر شيوه اين روند را به بازدارندگي عليه ملت فلسطين و برقراري روابط اين رژيم با جهان عرب معطوف سازند.
4) طرح بازرسان و کارشناسان امريکايي مبني بر تغيير سياستهاي واشنگتن در قبال تحولات خاورميانه بويژه استراتژي آنها در عراق موجب نگراني شديد صهيونيست ها شده است ، آنها که در زمان اشغال عراق منابع بسياري کسب کرده اند (حضور در عراق و برخورداري از نفت اين کشور )
اکنون دگرگوني در اين سياست ها را که بر اساس طرح بيکر صورت مي گيرد مخالف اهداف خود مي دانند و براي شکست آنها تلاش مي کنند . بويژه اينکه در اين طرح ايفاي نقش موثرايران و سوريه مورد تاکيد قرار گرفته است که به منزله قدرت يابي اولين دشمنان صهيونيستها در منطقه و فعاليت آنان در چگونگي دگرگوني در ساختار خاورميانه بويژه خروج اشغالگران از عراق و مقابله با جنايات صهيونيستها است (نتايج نشست اردن را بايد به اين امر افزود).

5) برنامه هسته اي ايران و اعلام برخي نظرهاي کارشناسان امريکا يي مبني برمذاکره با ايران به جاي تحريم ، چالشي بزرگ براي صهيونيست ها است . آنها که همواره محرک امريکا عليه ايران بوده اند اکنون از روند پرونده ناراضي بوده و سعي دارند تا همچنان امريکا و اروپا را عليه تهران فعال نمايند که در سفر به اروپا و امريکا اين مهم پي گيري مي گردد.

6)بررسي تحولات لبنان و چگونگي مداخله در امور آن از موارد مورد بحث در واشنگتن مي باشد . آنها با دخالت در امور لبنان براي حمايت از سينيوره جهات حفظ منافع در مرزهاي لبنان با سرزمين هاي اشغالي فلسطين از مهمترين بخش هاي آن است.
در نهايت مي توان گفت که شکست صهيونيست ها در سرزمينهاي اشغالي و نگراني از تحولات آينده و خاورميانه دليل ديدارهاي مکرر مقامات صهيونيست از امريکا است که دغدغه آنها در زمينه چگونگي اجراي نشست اردن ، خروج بولتون به عنوان حامي اين رژيم از سازمان ملل ، تحولات لبنان و سوريه و چگونگي مداخله در امور آنها ، از ديگر عوامل تشديد اين امر در مقطع کنوني است که ديدار ليوني در اين راستا صورت مي گيرد .

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                 كارنامه يك هفته تحصن مردم لبنان

 

در حالي يك هفته از تحصن ملت لبنان براي تشكيل دولت ملي مي گذرد نتايج تحولات لبنان حقايق بسياري را از عملكرد دولت اين كشور بويژه وابستگي آن به غرب آشكار مي سازد كه لزوم ادامه مبارزه مردمي براي سرنگوني آن را الزام‌آور مي سازد.

پس از پيروزي مقاومت ملت لبنان در برابر رژيم صهيونيستي ،احزاب و گروههاي سياسي براي تشكيل دولت ملي تلاش هاي مضاعفي را‌آغاز نمودند. سرانجام پس از رايزني هاي بسيار همگان بر اين اصل به اتفاق نظر رسيدند كه دولت كارايي لازم را براي اداره كشور نداشته و بايد بر اساس تركيب جديد تشكيل گردد. مخالفت سينيوره و اكثريت دولت (گروه 14 مارس) با خواست يساير گروهها و ملت لبنان سرانجام ملت را به اجراي تحصن ضد دولتي تا سرنگوني دولت سينيوره  وادار نمود. بيش از يك هفته از اين اقدامي ملي كه آن را نمايش اقتدار و وحدت ملت لبنان مي توان ناميد مي گذرد. سير تحولات اين همايش عظيم مردمي چند نكته را آشكار مي سازد.

1)حضور ميليوني مردم بيانگر ماهيت مردمي مخالفت ها با سياست هاي دولت سينيوره دارد. هرچند كه محافل دولتي و غربي تلاش دارند تا آن را به شيعيان و حزب الله نسبت دهند ،اما حضور پر شور مردم اين توطئه را خنثي ساخته است. چنانكه بسياري از محافل جهاني بر خواست مردم لبنان براي تغيير دولت اعتراف نموده اند (عمر موسي در ديدار از بيروت تاكيد كرد كه سه ميليون متحصن از لبنان مي باشند نه از ساير كشورها لذا دولت بايد استعفا دهد)مهم آنكه عدم پذيرش خواست مردم از سوي دولت بيانگر عدم صداقت‌آن در گام برداشتن براي منافع ملي و دلبستگي آن به قدرت است كه از نشانه هاي دولت هاي غير مردمي و استبدادي است كه عموما به غرب وابسته مي باشند.

2)ملت لبنان با اعلام حمايت از خواست حزب الله براي اصلاح دولت بار ديگر بر اصل حمايت از سلاح مقاومت تاكيد نمود. در حالي كه غرب برآن بود تا با قطعنانه 1559و 1701 حزب الله را به عنوان عامل تفرقه در لبنان  خلع سلاح نمايد حضور ميليوني مردم از شيعه ،سني، و دروزي و ماروني در حمايت از خواست حزب الله اين توطئه را ناكام گذارد.

3) مردم ملت لبنان را از طايفه ها گوناگون دانسته و خواستار تفرقه افكني  ميان آنها گرديده است . تحولات يك هفته اخير نشان داد كه وحدت بر سراسر لبنان حاكم است و آنها اسير تفرقه افكني هاي غرب نمي گردند.

4) وحشت برخي از سران عرب از تغيير دولت در لبنان از نكات قابل تامل در هفته هاي اخير است. مواضع اين كشورها نشان مي دهد كه آنها تحت تاثير تبليغات منفي غرب و صهيونيست ها رد مورد هلال شيعي قرار گرفته اند كه موجب بي توجهي و مقابله آنها با خواست ملت لبنان شده است. در طرح غرب براي ترساندن اعراب از تشكيل دولت هاي شيعه در منطقه ،ايران و سوريه را به تشكيل دولت هاي شيعه در عراق و لبنان متهم مي سازند در حالي كه دولت ها و ملت هاي اين كشورها بر تحقق اهدافشان بدون توجه به كشورهاي ديگر تاكيد دارند.

5)مداخلات غرب و نقض دموكراسي از سوي آنها در لبنان به خوبي آشكار گرديده است. اين كشورها كه منافع خود را در بي ثباتي و تزلزل دولت بيروت مي بينند در برابر خواست ملت لبنان مقاومت نموده و‌آشكارا به حمايت از سينيوره مي پردازند. اين اقدام آنها اولا چهره غير دموكراتيك آنها را آشكار مي سازد ثانيا نشان مي دهد كه اظهارات اعلام شده از سوي گروههاي سياسي و مردم لبنان مبني بر وابستگي دولت به غرب  امري واقعي بوده كه سرنگوني آن را الزام‌آور مي سازد. تاكنون مقامات غربي از طريق سياسي ،اقتصادي و حتي نظامي از دولت سينيوره حمايت كرده اند.

6)مواضع رژيم صهيونيستي و مداخله آنها در امور لبنان از نكات اساسي در تحولات اخير لبنان است. صهيونيست ها با اعلام حمايت از سينيوره و درخواست براي حمايت غرب از آن پرده از ماهيت دو گانه اعضاي دولت سينيوره برداشته اند كه اظهارات مقامات حزب الله مبني بر همكاري آ»ها با صهيونيست ها در جنگ 33 روزه  عليه ملت و مقاومت لبنان را آشكار مي سازد. نكته اساسي آنكه اكنون صهيونيست ها با دامن زدن به تحولات لبنان ( كه حتي به ترور و بروز نا‌ امني روي آورده اند)تلاش دارند تا اهداف حاشيه اي نظير حفظ مزارع شبعاع و برخي تحركات در نقاط مرزي لبنان با سرزمين هاي اشغالي را اجرايي نمايند. در جمع بندي كلي از تحولات لبنان بايد گفت كه ملت لبنان به رغم توطئه هاي غرب ،رژيم صهيونيستي و اصرار دولت بر حفظ قدرت نامشروع به ادامه مقاومت خواهند پرداخت تا پس از پيروزي در جنگ 33 روزه پيروزي بزرگ ديگري در تشكيل دولت وحدت ملي كسب نمايند كه نتيجه‌آن بازسازي كشور و شكست غرب و رژيم صهيونيستي است كه كمك نيروهاي وابسته براي تحقق اهدافشان در لبنان فعاليت مي كنند.

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                    در حاشيه سياست گرايش به آفريقا

 

 

جمهوري اسلامي ايران و كشورهاي آفريقايي در سال هاي اخير همگرايي بسياري به يكديگر داشته اند كه  نتيجه آن كاهش وابستگي به امكانات و ابزارهاي غرب و تقويت جبهه آزادي خواهان جهان مي باشد كه در آينده اي نزديك مي تواند به قطبي مقتدر در تحولات جهاني بويژه صلح در آفريقا مبدل گردد.

مجموعه سياست هاي اتخاذ شده از سوي كشورها در عرصه بين المللي كه  در چارچوب منافع ملي صورت مي گيرد، سياست خارجي ناميده مي شود . نكته قابل تامل در سياست خارجي ايران در سال هاي اخير (بويژه در دولت نهم) گرايش به كشورهاي آفريقايي مي باشد. ديدار هاي مكرر مقامات آفريقايي از ايران( از جمله مقامات سودان، زيمبا وه ،گامبيا ،آفريقاي جنوبي و ...)و حضور احمدي نژاد در نشست آفريقا، حكايت از اتفاق نظر طرفين بر گسترش همه جانبه اين مناسبات دارد. اين سياست كه بعضا با برخي انتقادها همراه است در حالي صورت مي گيرد كه : سياست خارجي انقلاب اسلامي ايران بر اصل نه غربي و نه شرقي استوار مي باشد، نهضت هاي ضد استكباري كه بر اساس نگرش انقلاب اسلامي ايران شكل گرفته در عرصه جهاني در حال توسعه است كه نمود آن را در آفريقا و آمريكاي لاتين مي توان مشاهده نمود، نتايج مثبت همگرايي به ملت هاي مستقل را در شوراي حكام و حمايت آنها در پرونده هسته اي درك كرده ايم ،قاره آفريقا به دليل منابع بكر مورد عنايت بسياري از قدرت هاي جهاني است كه لزوم حضور در اين عرصه را الزام‌آور مي سازد.

بر اين اساس ضرورتها و دلايل گرايش ايران به قاره آفريقا را در ابعاد مختلف مي توان مورد بررسي قرارداد:

1)سايت جمهوري اسلامي ايران بر اصل نه شرقي نه غربي و تشكيل جبهه واحد در برابر امپرياليسم جهاني استوار است. توسعه نهضت هاي ضد امپرياليستي در مناطقي كه چندين دهه زير سلطه استعمار غرب بوده اند در اقصي نقاط جهان در حال محقق شدن مي باشد. تحولات آمريكاي لاتين و پيروزي نگرش هاي ضد استكباري و استقلال خواه در انتخابات اكثر كشورهاي اين منطقه و مخالفت شديد كشورهاي آفريقايي با دخالت غرب در امور داخلي كشورشان از ظرفيت هاي ايجاد شده در اين مناطق براي ايجاد جبهه اي واحد در برابر زياده خواهي هاي غرب و آمريكا ارزيابي مي گردد. اكنون اين شرايط فراهم گرديده تا تهران با گسترش مناسبات با اين كشورها ضمن تحقق آرمان نه غربي و نه شرقي به اجراي طرح جبهه ضد استكبار جهاني دست يابد كه در آفريقا نمود آن را به وضوح مي توان مشاهده نمود.

 2)كشورهاي آفريقايي از جمله كشورهايي مي باشند كه به رغم عدم توسعه يافتگي از ظرفيت هاي اقتصادي بسياري برخوردار هستند. تلاش اين كشورها براي توسعه اقتصادي و صنعتي و قابليت هاي ايران براي اجراي طرح هاي عمراني در عرصه جهاني با برخورداري از ظرفيت هاي متخصصان و دانش آموختگان خود مي تواند از عوامل مهم در گرايش تهران به قاره آفريقا باشد . (اكنون طرح هاي عمراني و اقتصادي بسياري توسط ايران در اين قاره اجرا مي گردد كه بيشتر در زمينه توسعه فن آوري و بهداشت و درمان است)

3)حضور فعال در معادلات جهاني از شاخصه هاي قدرت هاي بزرگ تلقي مي گردد. اولا توجه بسياري از كشورها از جمله چين ،روسيه، آمريكا، اتحاديه اروپا، ژاپن و حتي آمريكاي لاتين به آفريقا در حال گسترش مي باشد كه حضور در اين جمع را براي ايران الزام‌آور مي سازد ثانيا آفريقا به دليل جنگ هاي داخلي دوراني بحراني را سپري مي كند كه سياست هاي ميانجي گرايانه ايران مي تواند جايگاهي جهاني براي آن در زمينه برقراري صلح و ثبات جهاني به همراه داشته باشد(ساير كشورها در اين مهم ناتوان بوده اند كه اين امر شرايط را براي حضور فعال تر تهران فراهم مي آورد)دعوت از احمدي نژاد در كنار چاوز به نشست سران اتحاديه آفريقا به عنوان تنها ميهمانان خارجي نشست بيانگر نقش موثر ايران در سياست خارجي كشورهاي آفريقايي و نقش ايران در تحقق صلح در منطقه دارد.

4)دين اسلام از عوامل اتحاد ميان ايران و بسياري از كشورهاي آفريقايي مي باشد. تعامل در قالب سازمان كنفرانس اسلامي و تقريب مذاهب اسلامي بر اساس قابليت هاي ديني نقطه اشتراك مهمي براي اين رويكردها مي باشد. بخش عظيمي از مردم آفريقا مسلمان هستند كه به دليل سياست هاي غرب از ساير كشورهاي اسلامي در خاورميانه دور افتاده اند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيست ها نيز براي دين زدايي در آفريقا فعال گرديده اند و تلاش دارند تا مسلمانان اين منطقه ر ا از ساير مسلمان جهان دور سازند تا ضمن تفرقه افكني در جهان اسلام اين كشورها را وادار به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي نمايند.

 

5)هرچند كه كشورهاي افريقايي در عرصه جهاني به عنوان قدرت تاثير گذار شناخته نمي شوند اما مجموع آراي آنها مي تواند درتحرك بسياري از مجامع در چارچوب سياست خارجي ايران موثر باشند. آراي اين كشورها در مجمع عمومي سازمان ملل در محكوم نمودن رژيم صهيونيستي ،مخالفت آنها با قطعنامه هاي مغرضانه غرب در زمينه حقوق بشر در ايران ،فعال شدن عدم تعهد و گروه 77 در عرصه جهاني بويژه در شوراي حكام ، از ظرفيت هاي جديد اين كشورها در تحقق اهداف ايران در عرصه جهاني است كه در آينده قابليت تقويت شدن را دارا مي باشد. در همين حال گرايش ايران به اين كشورها كاهش وابستگي آن به غرب را در پي دارد كه تعديل سياست هاي خصمانه غرب عليه تهران از نتايج‌آن خواهد بود.

در مجموع مي توان گفت كه گرايش ايران به كشورهاي آفريقايي در كنار ساير ملت هاي آزادي خواه در خاورميانه و آمريكاي لاتين (با تكيه بر اتحاد منطقه اي) مي تواند ضمن تامين منافع اقتصادي و سياسي ، ارتقاي جايگاه جهاني آن را به همراه داشته باشد بويژه اينكه جبهه ضد امپرياليستي در عرصه بين الملل در حال شكل گيري است كه تهران به عنوان سردمدار آن مي تواند فعاليت نمايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهميت ديدار هنيه از تهران

اسماعيل هنيه نخست‌وزير دولت فلسطين در ادامه رايزني‌هاي منطقه‌اي با حاميان ملت فلسطين، وارد تهران گرديده تا براي اتحاد ميان ملت‌هاي ايران و فلسطين براي ايجاد جبهه‌اي واحد جهت مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي تا آزادسازي قدس شريف گامي ديگر برداشته شود.

به رغم آنكه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن تلاش كرده‌اند تا مانع از برقراري روابط ميان دولت فلسطين به رهبري حماس با ساير كشورها (بويژه ممالك اسلامي) گردند، اما سرانجام تحت مقاومت ملت فلسطين وادار به پذيرش اين مهم گرديدند. پس از گذشت نزديك به يك سال از تشكيل دولت هنيه، وي سفري دوره‌اي به كشورهاي منطقه را جهت بررسي ابعاد مختلف تحولات فلسطين و مقابله با توطئه‌هاي صهيونيست‌ها آغاز نمود. در اين راستا وي پس از ديدار از قطر، مصر، سوريه، وارد تهران شد تا گامي مهم براي تحقق اهداف مقاومت و ملت فلسطين برداشته شود. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ اين ديدار اولين سفر هنيه به ايران و كل منطقه مي‌باشد كه نشانه‌اي بر پيروزي ملت فلسطين است. صهيونيست‌ها و متحدان غربي آن تاكنون تلاش كرده‌اند تا دولت حماس را در انزوا قرار داده تا آن را با سياست‌هاي خود همسو نمايند. سفر هنيه به تهران در حالي صورت گرفته كه رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت فلسطين ناتوان گرديده و خواستار آتش‌بس شده است. بر اين اساس عقب‌نشيني اين رژيم و غرب از انزواي هنيه را مي‌توان پيروزي بزرگ ملت فلسطين دانست كه با سفر وي به تهران، (به عنوان اولين مخالف صهيونيست ها) وارد مرحله جديدتري گرديده است.

2ـ ملت فلسطين در عرصه داخلي در راستاي تشكيل دولت وحدت ملي و آغاز بازسازي‌هاي ويرانه‌ها تلاش مي‌كند. اولا جايگاه ايران در ميان گروه‌هاي مقاومت و تاكيد آن بر اتحاد ملت فلسطين مي‌توان نقشي ارزنده در تشكيل دولت وحدت ملي در فلسطين داشته باشد ثانيا تجربيات و امكانات ايران، راهگشايي براي بازسازي ويرانه‌هاي فلسطين خواهد بود.

3ـ جايگاه ارزنده ايران در ميان كشورهاي اسلامي و عرصه بين‌الملل از ابزارهاي مهم در ياري رساندن جهانيان به ملت فلسطين در برابر غرب و رژيم صهيويستي است. ايران كه در طول 27 سال گذشته كمك‌هاي معنوي و انساني بسياري به ملت فلسطين داشته است مي‌تواند در عرصه جهاني نيز اين مهم را اجرا نمايد.اولا: فعال ساختن سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش عدم تعهد براي حمايت از حقانيت ملت فلسطين ثانيا رايزني با ساير كشورها در اقصي نقاط جهان بويژه در قالب سازمان ملل براي مقابله با جنايات صهيونيست‌ها و ياري رساندن به دولت و ملت فلسطين كه تحت فشار غرب راه سكوت در پيش گرفته‌اند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه در شرايط كنوني كه آمريكا و اروپا، فعاليت‌هاي جديدي را براي صلح اعراب با رژيم صهيونيستي و در نهايت تحقق سياست تشكيل كشور صهيونيست به پايتختي قدس آغاز كرده‌اند، تهران مي‌تواند نقشي مهم در بسياري كشورهاي عربي و اسلامي در زمينه پيامدهاي اجراي توطئه جديد غرب عليه فلسطين اشغالي بويژه در بيت‌المقدس ايفا نمايد.

4ـ نكته مهم در سفر هنيه به تهران، توجه جهانيان به اين ديدار مي‌باشد كه مي‌تواند جايگاهي مناسب براي آشكار ساختن جنايات صهيونيست‌ها و مظلوميت ملت فلسطين باشد. رسانه‌هاي جهاني اهميت ويژه‌اي براي مواضع تهران در قبال تحولات فلسطين اشغالي قائلند كه اين امر مي‌تواند زمينه را براي بيان واقعيت‌هاي حاكم بر فلسطين از سوي مقامات آن فراهم آورد كه اظهرات هنيه در تهران بخشي از اين مهم مي باشد.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه سفر اسماعيل هنيه به تهران در مقطع كنوني گامي مهم در تحقق اهداف ملت فلسطين از سوي حماس مي‌باشد در حالي كه اين مهم خود گواهي بر شكست رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن در به انزوا كشاندن دولت منتخب ملت فلسطين است. اين ديدار مي‌تواند ادامه راهي مشترك از سوي ايران و دولت فلسطين براي آگاه‌سازي جهانيان بويژه ممالك اسلامي، سازمان كنفرانس اسلامي، سازمان ملل، ازجنايات صهيونيست‌ها و مظلوميت ملت فلسطين باشد كه نتيجه آن تشديد مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چالش‌هاي مشترك بوش و بلر در كاخ سفيد

توني بلر ديروز براي ديدار با جرج بوش وارد آمريكا گرديد تا در كنار متحد خود براي فرار از بن‌بست‌هاي ايجاد شده در سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اشان به چاره‌اي دست يابند تا شايد بدين‌وسيله دولت خود را تا پايان دوران باقي مانده ،حفظ نمايند.

بلر كه در سالهاي اخير تمام سياست‌هاي خود را با آمريكا هماهنگ ساخته و در كنار آن فعاليت مي‌كند، دوران بحراني براي حفظ قدرت سپري مي كند. مخالفت‌هاي شديد پارلمان با طرح‌هاي توسعه‌طلبانه بلر، اعتراض‌هاي گسترده مردمي به طرح‌هاي داخلي و سياست خارجي وي بويژه در قبال عراق ،اتحاديه اروپا، همگرايي بي‌چون و چرا به آمريكا، دولت او را در آستانه سقوط قرار داده است. در نقطه مقابل در كاخ سفيد نيز متحد وي روزهاي پاياني دوران نومحافظه‌كاري را سپري مي‌كند. شكست سنگين جمهوري خواهان از دموكرات‌ها در انتخابات ، كنار نهادن اجباري نزديكان و مشاوران كه طراح جنگ‌طلبي‌هاي بوش بوده‌اند . (بولتون، رامسفلد، مشاوران وزارت خارجه و احتمالا رايس و ديك‌چني دراين جمع قرار دارند)تاكيد محافل داخلي و مجامع جهاني برخروج اشغالگران از عراق، شكست طرح اصلاحات خاورميانه كه كاخ سفيد را وادار به بازگشايي پرونده صلح فلسطين نموده و ... مي‌رود تا انزواي بوش را در كاخ سفيد به همراه داشته باشد.

در چنين شرايطي كه بوش وبلر ديگر جايگاهي براي طرح‌هاي جنگ‌طلبانه و حتي حفظ قدرت نمي‌بينند، توني بلر نخست‌وزير انگليس براي اولين بار پس از شكست جمهوري‌ خواهان در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا به ديدار بوش مي‌رود. آنها در حالي براي اجراي اين مهم گرد هم مي آيند كه چالشهاي بسياري را بايد مورد بررسي قرار دهند.

1)بلر در شرايطي به كاخ سفيد مي‌رود كه پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ضربه سنگيني به طرح‌هاي بوش وارد ساخت. در اين شرايط ديدار بلر در دو بعد صورت مي‌گيرد. اولا تاكيد بر اتحاد با بوش و تاكيد بر ادامه مسير توسعه‌طلبي ها در عرصه جهاني ثانيا اعلام آمادگي براي همكاري با دموكرا‌ت‌ها كه اكنون كنگره را در اختيار گرفته‌اند براي حفظ مناسبات آمريكا و انگليس. البته سياست بلر بيشتر اعلام عدم تغيير در عملكردهاي لندن در قبال بوش به رغم دگرگوني در كنگره آمريكا است در حالي كه نيم نگاهي نيز به دموكرات‌ها دارد.

2)بررسي تحولات عراق و يافتن راه حلي آبرومندانه براي خروج از آن محور اصلي مذاكرات است. اكنون مقامات آمريكايي (دموكرات‌ها) با حمايت مردمي، فشارهاي بسياري را بر دولت بوش براي پايان دادن به بحران عراق (حتي با خروج) وارد ساخته‌اند، از سوي ديگر كاخ سفيد نيز با ارائه راهكارهايي نظير تشكيل كميته جيمز بيكر براي بررسي تحولات عراق، اجراي نشست اردن با حضور سران عراق و كشورهاي عربي ،رايزني‌هاي مقامات آمريكايي در عرصه بين‌الملل و سازمان ملل براي مشروع جلوه دادن اشغال عراق، دعوت رهبران شيعه (عبدالعزيز حكيم) و سني به آمريكا براي بهره‌‌گيري از ظرفيت‌هاي آنها جهت كاهش مشكلات امنيتي و ... بر آن است تا به نوعي از بحران عراق خارج گردد در حالي كه همچنان بر اشغالگري تاكيد دارد. در چنين شرايطي بوش و بلر در كاخ سفيد به دنبال راهكاري مشترك براي فرار از چالش‌هاي پيش روي در عراق و ارزيابي نتايج عملكردهاي اجرا شده از سوي بوش و كميته بيكرمي‌باشند هر چند كه آنها نيز چندان اميدوار به نتايج آن نمي‌باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه مشكلات جاري اشغالگران افغانستان نيز بخشي از اين رايزني‌ها مي باشد كه حور محور چگونگي تعامل به دولت كرزاي و طالبان صورت مي‌گيرد.

3)پرونده هسته‌اي ايران و ناتواني غرب در جلوگيري از توسعه فن‌آوري هسته‌اي در ايران از پرونده‌هاي حاضر در نشست كاخ سفيد است. در شرايطي كه گروه 1+5 به رغم ادعاهاي خود به سه بخش چين و روسيه (مخالفان طرح‌هاي غرب) فرانسه و آلمان متحدان متعادل و ميانه‌رو و افراطيون آمريكايي و انگليسي تقسيم گرديده، واشنگتن تلاش دارد تا به هر نحوه ممكن رضايت سايرين را براي تصويب قطعنامه تحريم ايران كسب نمايد. آمريكا سعي دارد تا از ظرفيتهاي انگليس براي همسو نمودن فرانسه و آلمان و تحت فشار قرار دادن روسيه و چين بهره‌برداري نمايد در حالي كه بريتانيا بارها در اين زمينه ابراز ناتواني نموده است.

4)آمريكا و انگليس در چند دهه گذشته در چارچوب منافع رژيم صهيونيستي و اصلاحات خاورميانه ،فعاليتهاي بسياري داشته‌اند كه نتيجه مطلوبي براي آنها نداشته است. در مقطع كنوني كه كاخ سفيد بار ديگر پرونده صلح خاورميانه بويژه حل بحران فلسطين و برقراري روابط رژيم صهيونيستي و اعراب را بازگشايي نموده، انگليس نيز در قالب اتحاديه اروپا و حوزه‌هاي نفوذ در خاورميانه براي اين مهم فعاليت مي‌كند. آنها كه در جنگ 33 روزه لبنان تمام امكانات را در اختيار رژيم صهيونيستي قرار دادند خواستار اجراي طرح‌هايي مشترك براي مقابله با چالشهاي ايجاد شده براي اين رژيم توسط مقامات ملت فلسطين مي باشند كه بررسي صلح خاورميانه و اعمال فشار براي دولت حماس بخش اصلي آن را شامل مي‌گردد.

5) بررسي تحولات كره شمالي، چگونگي نفوذ به آفريقا و استعمار اين مناطق(بويژه سومالي، سودان) ، حفظ پايگاه‌ها در آسياي ميانه و قفقاز، همسويي اتحاديه اروپا با طر‌‌ح‌هاي آمريكا تحولات لبنان و سوريه از ديگر محورهاي نشست بوش و بلر در كاخ سفيد مي‌باشد.

با تمام اين تفاسير هر چند كه طرفين براي تاكيد بر اتحاد و استمرار سياستهاي گذشته در كاخ سفيد مذاكره مي‌كنند اما سياستهاي موزيانه لندن براي برقراري روابط با دموكرات‌ها، نگاه‌اجباري انگليس به اتحاديه اروپا، نارضايتي مردم بريتانيا با همكاري با آمريكا، مانع از آن مي‌گردد كه اين نشست چندان نتيجه اي در بر داشته باشد. چنانكه در ديدارهاي گذشته نيز اختلافاتي ميان طرفين بروز كرد كه نشانه‌اي براي تضعيف پيوند آنها بود كه در اختلاف نظر در قبال تحولات خاورميانه بويژه نقش ايران و سوريه در برقراري امنيت در منطقه، نمود پيدا كرد. با اين وجود آنها در اين ديدار تلاش خواهند كرد تا با اعلام راهكارهايي براي ادامه مناسبات همه جانبه ،چهره‌اي مثبت را از مذاكرات به نمايش گذارند در حالي كه در شرايط كنوني طرحي اجرايي براي اين مهم در دستور كار ندارند و صرفا در حد ظاهرسازي مي‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رايزني ليوني در پاريس

وزير خارجه رژيم صهيونيستي در حالي امروز از فرانسه ديدار مي کند که تحولات لبنان و حمايت هاي فرانسه از طرح هاي اين رژيم در منطقه و نيز بهره گيري تبليغاتي مقامات فرانسه براي انتخابات آينده بر اين سفر سايه افکنده است.

تيسفي ليوني در ادامه رايزني ها با متحدان غربي ، فردا با شيراک در کاخ اليزه ديدار مي کند ،‌اين در حالي است که چندي پيش خانم رويال نامزد سوسياليست هاي فرانسه از سرزمينها اشغالي ديدار نموده بود. ديدار ليوني در شرايطي برگزار مي شود که :
1) چگونگي برخورد با تحولات لبنان بويژه عقب نشيني صهيونيستها از مناطق تحت نظارت يونيفل و اتخاذ تصميم درباره دولت سينيوره از محورهاي مذاکرات مي باشد ، بويژه اينکه نقض حريم هوايي لبنان توسط رژيم صهيونيستي و هشدارهاي فرانسه مشکلاتي را ميان آنها ايجاد کرده است.
2) فرانسه از حاميان هميشگي طرح هاي رژيم صهيونيستي بوده و هست. اکنون نيز آنها براي افزايش مهاجرت يهوديان به سرزمينهاي اشغالي فلسطين، اعمال فشار را بر ابومازن براي مذاکره ،‌حمايت هاي مالي براي بيرون رفت رژيم صهيونيستي از بحران اقتصادي، ‌حمايت از دولت اولمرت در برابر مخالفان ، فعاليت هاي بسياري انجام داده اند .
3) نو محافظه کاران پس از شکست در برابر دموکرات ها رويکرد دوباره اي براي صلح خاورميانه آغاز کرده اند ،‌رايزني هاي آنها در ميان سران عرب در قاهره و امان ، بهره گيري از ظرفيتهاي سازمان ملل ، اتحاديه اروپا براي اجراي اين مهم در اين چارچوب صورت گرفته است . اکنون فرانسه نيز به عنوان عضوي در اتحاديه اروپا در اين راستا فعاليت مي کند در حالي که تلاش دارد تا به طور مستقل با حل نسبي اين بحران به منزلتي جهاني دست يابد .
4) از سياستهاي تکراري مقامات رژيم صهيونيستي جو سازي عليه فعاليتهاي هسته اي ايران و معرفي خود به عنوان بازيگر مهم در اين عرصه مي باشد .از سوي ديگر با توجه به اينکه فرانسه تا حدودي از ساير اعضاي 5+1 فاصله گرفته و متعادل تر گرديده، در اين ديدار ليوني بر آن است تا اين کشور را عليه ايران فعال تر نموده و به نوعي جوي جديد بر عليه تهران ايجاد نمايد.
5) نکته مهم درسفر ليوني به فرانسه بهره برداري تبليغاتي احزاب و گروههاي سياسي فرانسه از همگرايي با رژيم صهيونيستي و سوء استفاده اين رژيم از اين امر مي باشد . از عوامل تاثير گذار در انتخابات فرانسه لابي هاي صهيونيست مي باشند که نسبت گرايش احزاب به رژيم صهيونيستي براي دست يابي به حمايتهاي مالي و آراء اين قشر محسوب مي شود.با توجه به نزديکي انتخابات رياست جمهوري فرانسه و آغاز تبليغات نامزدها ، ژاک شيراک بر آن است تا باحمايت از تل آويو ، حمايتهاي مالي لابي صهيونيست از کانديداي مورد نظر خود را کسب نمايد .همچنين بااعلام طرح هايي براي صلح فلسطين به آراي مردمي نيز دست يابد چنانکه فعاليت هاي وي در قبال لبنان محبوبيت وي و حزبش را به طور چشم گيري افزايش داد .
پيش از اين نيز خانم رويال کانديداي سوسياليست هاي فرانسه در اقدامي تبليغاتي به سرزمينهاي اشغالي سفر نمود تا ار اين طريق از آراي "لابي صهيونيست" برخوردار گردد. در نقطه مقابل نيز سران تل آويو که از جنگ قدرت در فرانسه آگاهند در سفر به اين کشور، بر آنند تا از گرايشات احزاب به اين رژيم حداکثر بهره برداري را نموده و امتيازات فراگيري کسب نمايند . در نهايت مي توان گفت که سفر ليوني که پس از سفر رويال به سرزمينهاي اشغالي صورت مي گيرد از يک سو ادامه هماهنگي ها براي توسعه طلبي هاي رژيم صهيونيستي و مقابله با مقاومت و از سوي ديگر بهره گيري دو طرف از شرايط تبليغاتي حاکم بر فرانسه است که مناسبات بيشتر پاتل اويو را در پي دارد . البته مسئله لبنان و عدم پايبندي رژيم صهيونيستي به قطعنامه 1701 مي تواند از عوامل مورد مناظره در اين نشست باشد که تزلزل هايي در تصميمات پاريس خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

قرائت مستبدانه از دموكراسي

دولت سينيوره در حالي به رغم خواست مردمي به كار خود ادامه مي‌دهد كه حمايت‌هاي غرب و آمريكا از آن بر بحران ايجاد شده در لبنان دامن مي‌زند تا نشانه‌اي باشد بر عدم صداقت گفته‌هاي غرب در حمايت از دموكراسي مبتني بر خواست ملت ها.

با پايان يافتن جنگ‌هاي 33 روزه كه با شكست سنگين رژيم صهيونيستي همراه بود. لبنان در كنار آغاز روند بازسازي بار ديگر فعاليت گروههاي سياسي براي تشكيل دولت وحدت ملي را در دستور كار قرار داد.در كنار رايزني‌هاي صورت گرفته، به رغم خواست و تصميم اكثريت گروههاي سياسي (گروه 8 مارس) مبني بر كناره‌گيري سينيوره از پست نخست‌وزيري و ايجاد دولتي كارآمد با تركيبي جديد، گروه موسوم به 14 مارس (هواداران دولت كنوني) حاضر به اجراي اين مهم نگرديدند . سياست‌هاي غلط و ناكارآمد دولت و تاكيد مخالفان بر دگرگوني در ساختار سياسي، سرانجام سبب شد تا مخالفان دولت وعده خويش براي اجراي رفراندوم مردمي جهت سرنگوني دولت را اجرايي نمايند. حضور ميليوني مردم در بيروت و حمايت آنها از خواسته‌هاي مخالفان حكايت از تلاش ملي - مردمي براي تشكيل دولتي ملي دارد كه بر كناري سينيوره را خواستار مي‌باشد. آنچه در خلال تحولات كنوني لبنان حائز اهميت است نقش و عملكرد قدرت‌هاي غربي مي‌باشد كه سئوالات بسياري را مطرح مي‌سازد. غربي ها كه در جنگ 33 روزه با متحد خود رژيم صهونيستي شسكت را متحمل گرديده‌اند، در اظهارات و مواضع اتخاذ شده( بويژه در ديدارهاي مكرري كه با مقامات لبناني داشته‌اند)، بر اين امر تاكيد كرده‌اند كه براي خواست ملت لبنان تلاش مي‌كنند، اكنون حقوق ملت لبنان را در حمايت از سينوره تعبير مي‌كنند در حالي كه خواست ملت لبنان امري مغاير با اين كاركرد مي‌باشد. بررسي تحولات لبنان و سياستهاي غرب آشكار مي‌سازد كه چرا اين كشورها كه از دموكراسي و مردم سالاري دم مي‌زنند و حتي ملتها را به انقلابهاي رنگين تشويق مي‌كنند ،در برابر خواست ملت لبنان ايستادگي و حتي آن را سركوب مي‌نمايند.

1)سياستهاي غرب در خاورميانه براصل ايجاد تفرقه‌هاي داخلي براي ايجاد شرايط مناسب جهت مداخله در امور داخلي كشور ها استوار مي‌باشد. سير تحولات خاورميانه بويژه گرايش ملتهاي منطقه به دروي از غرب و پايان دادن به مداخلات آمريكا و نيز تشكيل دولتهاي ملي و مردمي در منطقه مي‌رود تا پايان چند دهه نفوذ غرب در خاورميانه باشد. اكنون آمريكا و اروپا، تشكيل دولت ملي در لبنان را حلقه‌اي ديگر از ناكامي‌هايشان در خاورميانه مي‌دانند لذا براي جلوگيري از تحقق آن به هر اقدامي متوسل مي‌گردند كه حمايت از سنيوره و گروه چهارده مارس بخش اصلي آن است.

2)در طول جنگ 33 روزه كه آمريكا و غرب از دو بعد به رژيم صهيونيستي ياري رساندند، اولا سلاح‌هاي پيشرفته و شامل تجهيزات نظامي،‌پمپ‌هاي هوشمند، سلاح‌هاي غيرمتعارف هسته‌اي در اختيار صهيونيست‌ها قرار دادند ثانيا با همكاري گروههاي داخلي لبنان كه در تركيب دولت قرار داشتند براي اين مهم گام برداشتند.اكنون غربي‌ها تشكيل دولت ملي و خروج متحدانشان از دولت را عاملي براي برملا شدن جناياتشان در جنگ 33 روزه و نيز پايان نفوذشان در لبنان مي‌دانند، لذا براي عدم تشكيل آن فعاليت مي‌كنند. ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي و اروپايي با گروه 14 مارس و طراحي استراتژي‌هاي آنها در اين راستا صورت مي گيرد ( مردم لبنان بحران‌هاي كشورشان را ناشي از سياستهاي سفارت‌خانه‌هاي آمريكا و كشورهاي اروپايي مي دانند).

3) وابستگي دولتهاي غربي به رژيم صهيونيستي و نفوذ گسترده صهيونيست‌ها درعرصه سياسي كشورهايي نظير فرانسه، آلمان، انگليس و آمريكا سبب گرديد تا اراده سياسي اين كشورها عمدتا در چارچوب رژيم صهيونيستي اجرا گردد. اين كشورها كه امروز بيشترين مداخله را در امور لبنان دارند اولويت‌كاري خود را به حفظ منافع رژيم صهيونيستي مبذول داشته‌اند. براين اساس آنها با حمايت از دولت سينيوره و جلوگيري از تشكيل دولت مردمي براي منافع صهيونيست‌ها تلاش مي‌كنند در حالي كه دراين ميان خواست چندين ميليون لبناني را ناديده مي‌گيرند. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه كشورهاي غربي با تبليغات تفرقه افكنانه و اعلام خطر تشكيل هلال شيعه در منطقه (ايران، سوريه ودولت آينده لبنان) برآنند تا كشورهاي عربي را نيز با اهداف خود همسو نمايند، در حالي كه ملتهاي منطقه تحولات لبنان را نه انحصارطلبي شيعه بلكه خواست ملت اين كشور مي‌دانند و از آن حمايت مي‌كنند.

براين اساس مي‌توان گفت كه دولتهاي غربي و آمريكا بازيرپانهادن شعارهاي هميشگي خود مبني بر دموكراسي، حق مردم براي تعيين سرنوشت، همكاري دولتها با ملتهايشان براي اجراي خواست آنها، حذف دولتهاي غيرمردمي ، در برابر خواست مردم لبنان مقاومت نموده و به حمايت از دولت سينيوره و گروه 14 مارس كه از نظر مردم مشروعيت ندارند مي‌پردازند. اكنون غرب چهره‌اي ديگر از دموكراسي ساختگي و گزينشي خود را به نمايش گذاشت، كه در كنار مواضع آنها در قبال دولت مردمي فلسطين، عراق اثبات نمود كه غرب صرفا براي منافع خود و متحدش رژيم صهيونيستي گام برمي دارد و دولتهايي را كه به رغم غيرمردمي بودن دراين چارچوب باشند حمايت و مانع از تشكيل دولتهاي مردمي و دموكراتيك مي‌گردند. بر اين اساس تحولات لبنان را مي‌توان درس ديگر براي ملتهايي مانند عراق و فلسطين دانست كه همچنان به تحقق اهدافشان با اتكا به خويش و دوري از غرب ادامه دهند چرا كه دموكراسي گزينشي غرب مانع اصلي تشكيل دولت ملي در اين كشورها مي‌گردد چنانكه اكنون غرب و آمريكا در برابر اراده لبنان ايستادگي نموده و مانع اجراي خواست ملي آنها براي سرنگوني دولت سينيوره و تشكيل دولت وحدت ملي مستقل مي‌گردند.اين گونه مواضع دوگانه را در مخالفت آمريكا و اروپا با تشكيل دولت ملي در فلسطين، بلاروس، كشورهاي آفريقايي، عراق و حمايت آنها از انقلاب‌هاي رنگين در آسياي مركزي و قفقاز، حوزه بالكان و شرق آسيا مي‌توان مشاهده نمود ،چنانكه با گذشت يكسال از تشكيل دولت در فلسطين همچنان با آن مخالفت مي‌كنند اما در بسياري از نقاط جهان براي سرنگوني دولتها تلاش مي‌كنند كه نمونه آن مداخله آنها درتحولات آمريكاي لاتين است كه با شكست مواجه گرديد. براين اساس دموكراسي غيرمردمي غرب در لبنان با اتحاد ملي حاكم بر اين كشور محكوم به شكست است كه تزلزل بيشتر ادعاي دموكراسي غربي ها در عرصه بين‌الملل را به نمايش مي‌گذارد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

استراتژي آمريكا در قبال چين

با پيروزي دموكرات ها در انتخابات ميان دوره اي آمريكا ،برخي دگرگوني ها در سياست خارجي اين كشور ايجاد گرديده كه بخشي از آن بازگشت به سياست هاي گذشته براي مهار چين مي باشد كه در آينده تقابل بيشتر دو كشور را مي تواند در پي داشته باشد. از اصلي ترين سياست ها ي آمريكا ، ايجاد نظام تك قطبي مي باشد . در اين چارچوب مهار كشورهاي اروپايي، ژاپن، هند ،روسيه و چين و حضور در مناطق نفوذ همچون شرق آسيا ، خاورميانه ، آسياي مركزي و قفقاز ، قاره آفريقا و... در دستور كار آنها قرار دارد . ويژگيهاي جمعيتي ، اقتصادي و سياسي چين سبب گرديده تا واشنگتن جايگاه ويژه اي براي اين كشور در سياست خارجي در نظر گيرد بويژه پس از فروپاشي شوروي سابق كه چين را به عنوان اولين كشور كمونيستي معرفي نمود. دولتمردان كاخ سفيد در حالي مهار چين را در دستور كار قرار داده اند كه اين كشور با توانايي هاي اقتصادي توانسته است نفوذي سياسي در بسياري از نقاط جهان كسب نمايد تا بيش از پيش تهديدي براي هژموني آمريكايي قلمداد شود . نكته قابل تأمل در روابط آمريكا و چين ، برخي دگرگوني ها در اين مناسبات پس از پيروزي دمكرات ها در انتخابات ميان دوره اي مي باشد كه برخي تقابل ها را در پي داشته است. اكنون دموكرات ها تلاش دارند تا همچون دوران كلينتون به افزايش فشارها براي مهار چين بويژه از طريق مجامع بين المللي مبادرت ورزند در حالي كه با استناد به برخي مفاهيم بشر دوستانه همراهي اتحاديه اروپا و متحدان سنتي را طلب مي كند.
1) اصلي ترين مسئله اي كه آمريكا عليه چين بدان متوسل مي گردد مسائل پيرامون حقوق بشر مي باشد . دولتمردان واشنگتن همواره از اين ابزار براي اعمال فشارهاي شخصي و بين المللي براي همسو نمودن پكن با اهداف خود بهره برداري نموده اند. اكنون با گسترش قدرت دموكرات ها آنها بار ديگر اين حربه را بيش از گذشته در دستور كار قرار داده و از دولت بوش به دليل كم توجهي به اين مهم انتقاد نموده اند. اولين مصوبات دموكرات ها پس از پيروزي در انتخابات ميان دوره اي بررسي حقوق بشر در چين و در خواست از نهادهاي بين المللي براي وا داشتن اين كشور به اجراي قوانين بشر دوستانه را شامل گرديد . دموكرات ها درحالي اين لايحه راتصويب نمودند كه در دوران جمهور يخواهان نيز اقداماتي مشابه صورت گرفته بود اما براي انجام آن طرحي خاص ارائه نگرديده بود.
2) تاكيد بر تقويت قدرت نظامي چين و لزوم مقابله باآن عرصه اي ديگر براي تقابل دوكشور مي باشد . هرچند كه دولتمردان آمريكا با تاكيد بر توسعه توان نظامي پكن و لزوم مهار آن، تقويت توان نظامي بويژه در متحدان خود در شرق آسيا را توجيه مي كنند اما تلاش دارند تا جامعه جهاني را در برابر تهديدي به نام چين قرار دهند . مقامات كاخ سفيد بارها تاكيد كرده اند كه افزايش بودجه نظامي پكن تهديدي براي نظام بين الملل مي باشد لذا بايد در برابر آن ايستادگي نمود كه از راهكارهاي آن ادامه تحريم هاي نظامي اروپا عليه پكن مي باشد ، هر چند كه چين براي لغو اين تحريم ها فعاليت هاي بسياري داشته است .
3) از عوامل تاثير گذاري بر روابط آمريكا و چين تحولات شرق آسيا است . آمريكا در حالي براي حفظ پايگاههاي سنتي خود (ژاپن و كره جنوبي) تلاش مي كند كه حل بحران كره شمالي به بحراني مهم براي آن مبدل گرديده است . در نقطه مقابل چين نيز ضمن حمايت از پيونگ يانگ با تكيه بر تشكيل اتحاديه هاي منطقه اي تا حدودي مناطق نفوذ آمريكا را تحت الشعاع قرار داده كه پيامد آن را در مخالفتهاي كره جنوبي با خواسته هاي آمريكا در قبال پيونگ يانگ مي توان مشاهده نمود . اين عرصه رقابت در آينده نه چندان دور مي تواند رويارويي بيشتر آمريكا و چين را در پي داشته باشد.
4) روابط اقتصادي بخش اصلي مناسبات دو كشور را شامل مي گردد . در طي سالهاي اخير تراز تجاري آنها به نفع چين در حال گردش مي باشد در حالي كه دولتمردان آمريكا براي مهار اين روند فعاليت مي كنند. اكنون دموكرات ها برآنند تا با اعمال تعرفه هاي سخت گيرانه براي كالاها و شركت هاي چيني ، اين كشور را به همسويي با بخشي از سياستهاي خود بويژه در امور اقتصادي وادار سازند.
5) آنچه اكنون دموكرات ها با استناد به آن تلاش دارند تا به بهانه آن غرب را به همسويي با خود عليه چين همراه سازند توسعه مناطق نفوذ اين كشور مي باشد. اكنون واشنگتن با استناد به نفوذ پكن در شرق ، خاورميانه ، آفريقا ، آسياي مركزي و قفقاز كه تهديدي براي منافع غرب قلمداد مي شود سعي دارد تا همكاري اروپا را براي مهار چين كسب نمايد چنانكه رايس بارها اعلام داشته كه اروپا و آمريكا براي جلوگيري از توسعه سياسي چين بايد متحدگردند .
براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه اكنون سياست دولتمردان آمريكا در قبال چين، بهره گيري از مجامع بين المللي و متحدان سنتي در اروپا است كه براساس تكيه بر اصول حقوق بشر ، حفظ امنيت جهاني و جلوگيري از توسعه سياسي پكن استوار گرديده است. البته نياز غرب به چين در حل پرونده هسته اي ايران و كره شمالي ، گرفتاري آنها در بحران عراق و افغانستان ، گرايش كشورها به گسترش روابط با چين ، وابستگي نسبي اقتصاد اين كشورها به اقتصاد پكن ، مانع از آن مي گردد كه اين تقابل به رويارويي مستقيم منجر گردد اما در نهايت بيش از گذشته آنها را در برابر يكديگر قرار مي دهد كه بعضا اختلافات آنها را تشديد خواهد نمود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهميت سفر  اردوغان به تهران

رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه ديروز درحالي به تهران سفر نمود كه ايران و تركيه ضمن پيشينه مشترك تاريخي و فرهنگي  ،ديدگاههاي مشتركي در قبال تحولات منطقه اي بويژه تامين امنيت منطقه توسط همسايگان دارند كه همگرايي بيشتر آنها را در مقطع كنوني الزام‌آور مي سازد.
اردوغان از جمله رهبران اسلام‌گراي تركيه است كه گرايش بسياري به كشورهاي اسلامي دارد. سياست‌هاي وي در سالهاي اخير موجب گرايش آنكارا به جهان اسلام و دوري نسبي از غرب و آمريكا گرديده كه نتيجه‌آن را در راهپيمايي هاي گسترده مردم و دولتمردان اين كشور در حمايت از حزب الله و نفع سلطه غرب در منطقه مي توان مشاهده نمود. اردوغان به عنوان نخست وزير اسلام گراي تركيه كه همواره بر گسترش مناسبات همه جانبه با ايران تاكيد دارد در حالي تعميق روابط دوجانبه را در سفر به تهران متذكر گرديد كه :
1ـ دو كشور از نظر تاريخي، فرهنگي، زباني و ديني داراي اشتراكات بسياري مي‌باشند كه از عوامل اصلي تحكيم روابط دو كشور است. آمار ارائه شده حكايت از گرايش بيش از 80 درصد مردم تركيه به گسترش روابط با تهران دارد كه همگرايي دولت هاي دو كشور را براي همگرايي بيشتر ملت هايشان الزام‌آور مي سازد.
2ـ ظرفيت‌هاي اقتصادي بويژه در زمينه نفت و گاز از مشوق‌هاي مهم تعميق  مناسبات تهران ـ آنكارا است.تلاش طرفين براي توسعه  و تامين منابع اقتصادي از ظرفيت‌هاي موجود از مسائل طرح در ديدارهاي مكرر مقامات دو كشور است كه ضمن تامين منافع طرفين از وابستگي آنها به دولت هاي فرامنطقه اي مي كاهد.( ايران مي تواند به عنوان پل ارتباطي تركيه با كشورهاي شرق آسيا و در مقابل آنكارا نيز به عنوان مركزي براي مناسبات ايران با اروپا ايفاي نقش نمايند )
3ـ دو كشور از كشورهاي اسلامي مي‌باشند كه سياستهاي مشتركي را براي اتحاد جهان اسلام و همگرايي ديني طراحي و اجرا مي‌نمايند. سياست‌هاي اتخاذ شده از سوي اردوغان براي گسترش مناسبات با ممالك اسلامي كه در قالب گرايش به سازمان كنفرانس اسلامي ،همكاري با شوراي همكاري خليج‌فارس، مناسبات دوجانبه با كشورهاي اسلامي صورت مي‌گيرد از عوامل موثر در همگرايي بيشتر تركيه به كشورهاي اسلامي در خاورميانه است. در اين راستا جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند نقشي موثر در گرايشات اسلام گرايانه تركيه در جهان ايفا نمايد كه در ديدارهاي مكرر مقامات دو كشور اين مهم را شاهد بوده‌ايم.
4ـ گرايش براي دور ساختن بازيگران خارجي بويژه غرب از منطقه، نكته‌اي اساسي در سياست هاي همگرايانه كشورهاي منطقه است. اين گرايش در تمام كشورهاي منطقه سبب برقراري روابط دوجانبه و چند جانبه جهت مقابله با طرح‌هاي بازيگران خارجي براي بي‌ثبات ساختن منطقه گرديده است. رويكرد تركيه به كشورهاي منطقه و دوري آن از اروپا را از تلاش‌هاي اين كشور براي نزديكي به منطقه جهت تحقق اتحاديه هاي منطقه‌اي براي تامين امنيت فراگير بدون نياز به بازيگران خارجي مي توان دانست.(مواضع منطقه اي اردوغان موجب اعتراضات شديد اروپا از مواضع تركيه و تهديد آن به تعليق عضويت اين كشور در اتحاديه اروپا گرديده است).
5- بررسي مسائل پيرامون پرونده هسته‌اي ايران و توطئه‌هايي  غرب براي بهره گيري از اين مسئله جهت  متزلزل ساختن روابط ايران و تركيه ،و نيز گرايش تركيه به ايجاد نيروگاه‌هاي هسته‌اي و استفاده از تجربيات ايران براي اين مهم ، از جمله عواملي است كه در ارتقاي روابط دو كشور تاثير مثبت خواهد داشت.
6ـ نكته مهم در رايزني‌هاي تهران و آنكارا، بررسي تحولات عراق است. اتخاذ سياستهاي هماهنگ براي ياري رساندن به دولت عراق براي برقراري امنيت، تاكيد بر خروج اشغالگران از اين كشور، مقابله با فعاليت‌هاي پ‌.‌ك.‌ك در مرزهاي عراق كه امنيت منطقه را تهديد مي‌كند، از محورهاي مشترك در مناسبات و مذاكرات دو كشور پيرامون تحولات عراق مي‌باشد.
7ـ حضور فعال تركيه در تحولات فلسطين و نقشي كه به عنوان ميانجي براي تحقق صلح ايفا مي‌كند و تاكيد ايران بر حل بحران فلسطين با محوريت تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مي تواند از  محورهاي مذاكرات دو كشور قرار گيرد . ترك‌ها در ماه‌هاي اخير با موضع گيري هاي  اصولي در قبال فلسطين و لبنان كه در حضور پرشور مردم در تظاهرات ضدصهيونيستي و تعليق مناسبات با رژيم صهيونيستي نمود يافته است، نشان داده اند  كه تلاش دارند تا در كنار ساير كشورهاي اسلامي براي احقاق حقوق ملت فلسطين فعاليت نمايند كه با هماهنگي و همگرايي با ايران بيش از پيش مي توانند براي اين مهم گام بردارند.
براساس آنچه ذكر شد، مي‌توان گفت كه حضور اردوغان در تهران در شرايط كنوني بيانگر گرايش تركيه به گسترش روابط با كشورهاي منطقه و دوري از غرب مي‌باشد كه مي تواند ارتقاي جايگاه آن در جهان اسلام و منطقه را در پي داشته باشد. در نهايت اين ديدار مي تواند نقطه عطفي در روابط دوجانبه و اتخاذ تصميمات مشترك براي حل بحران هاي منطقه اي( كه با مداخلات غرب تشديد گرديده اند)ارزيابي گردد كه در آينده مي توان شاهد نتايج مثبت‌آن بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا به دنبال متحدان سنتي

نومحافظه‌كاران آمريكا كه در انتخابات ميان‌دوره‌اي شكست را متحمل گرديده‌اند، اكنون براي حل بحران‌هاي پيش‌روي و حفظ قدرت بازگشت به همكاري با متحدان سنتي را در دستور كار قرار داده‌اند در حالي كه متحدان قديمي نيز براي دوري از واشنگتن فعاليت مي‌كنند.

اعلام نتايج انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريكا را مي‌توان پاياني بر سياست‌هاي نومحافظه‌كاران و شكست طرح‌هاي آنها براي موجوديت بيشتر در آينده دانست. درحالي كه دموكرات‌ها توانستند در انتخابات به پيروزي چشمگيري دست يابند، نومحافظه‌كاران كاخ سفيد اجبارا سياست‌هاي بين‌المللي خود را دگرگون ساخته و به بازنگري در آن پرداختند .جرج‌بوش و تيم نومحافظه‌كار وي كه ديگرتوانايي حفظ قدرت را ندارند اكنون با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند كه سبب گرديده تا درچرخشي محسوس به متحدان قديمي خود در عرصه بين‌الملل روي آورند. اين تحرك در حالي صورت مي‌گيرد كه آمريكا در عراق، افغانستان با بحران‌هاي شديدي مواجه است كه شكست طرح‌هاي آن را نويد مي‌دهد، انزجار جهاني از تك‌گويي‌هاي آمريكا افزايش يافته است، مردم آمريكا خواستار بازگشت به سوي متحداني نظير اروپا و ناتو براي كاهش هزينه‌هاي انساني و مالي مي‌باشند، منافع ايالات متحده در شرق آسيا، آمريكاي لاتين و آفريقا تحت‌الشعاع قرار گرفته است. بر اين اساس دولتمردان كاخ سفيد براي دگرگوني در سياست خارجي دو رويكرد را در دستور كار قرار داده‌اند. اولا بركناري تصميم‌گيرندگان گذشته كاخ سفيد و جايگزيني افرادي با نگرش‌هاي جديد كه بركناري رامسفلد و مشاور ارشد رايس دراين راستا صورت مي‌گيرد.

ثانيا ديدارهاي مكرر مقامات ارشد آمريكايي با متحدان قديمي در سراسر جهان كه رايزني هاي بوش، رايس، ديك‌چني رد خاورميانه و اتحاديه اروپا در اين چارچوب صورت مي‌گيرد تا در نهايت سياستهاي نومحافظه‌كاران در چند محور تقسيم گردد.

1ـ آمريكا در حالي به توسعه‌طلبي در عرصه بين‌الملل مي‌پردازد كه برخلاف گذشته همراهي اتحاديه اروپا را در دستور كار نداشته است. حمله به عراق و سياستهاي اجرا شده در قبال كشورهايي كه آمريكا آنها را دشمنان خود مي‌داند به طور يك‌جانبه بوده و از اتحاديه اروپا صرفا انگليس را در كنار خود داشته است. اكنون با شكست آمريكا در قبال اهداف جهاني‌اش (بويژه در قبال ايران، كره‌شمالي، مقابله با چين و روسيه، حل بحران عراق و افغانستان،) با اين رويكرد بر آن است تا رضايت اروپا را براي همراهي با سياستهايش كسب نمايد هر چند كه در گذشته نيز اروپا در برخي موارد اجبارا با آمريكا همكاري داشته اما اكنون دولتمردان كاخ سفيد به جاي حربه زور از همكاري با اروپا سخن به ميان مي‌آورند و حاضرند منافعي را با آنها تقسيم نمايند.

2ـ نگاه دوباره به متحدان خاورميانه بويژه در جهان عرب از ديگر كاركردهاي جديد نومحافظه‌كاران است. آنها كه در سالهاي اخير تلاش داشتند تا بازيگراني جديد نظير قطر، بحرين، عمان را در خاورميانه به بازي بگيرند، اما اكنون رويكرد به متحدان قديمي نظير عربستان و اردن را در دستور كار قرار داده‌اند. ديدار مقامات ارشد آمريكا از جمله ديك‌چني، رايس، از عربستان، برگزاري نشست دموكراسي در اردن با حضور بوش را مي‌توان از نشانه‌هاي رويكرد جديد آمريكا به تحولات خاورميانه با بازيگران سنتي دانست . در اين چارچوب اين امر قابل ذكر است كه بخشي از سياست آمريكا، تفرقه‌افكني‌ ميان كشورهاي منطقه بويژه در رابطه با برقراري روابط با رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد كه با نام روند صلح خاورميانه اجرا مي‌گردد.

3ـ برقراري روابط گسترده و حفظ پايگاه‌هاي نظامي در شرق آسيا ابعاد ديگري از سياست آمريكا است. بوش در ديدار خود با مقامات ژاپن، كره جنوبي تلاش نمود تا ضمن همسو نمودن آنها با اهدافش در قبال چين و كره شمالي رضايت آنها را براي حفظ پايگاه‌هاي آمريكا جلب نمايد كه چندان موفق نبوده است.

4ـ بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي ناتو در سياستهاي نظامي و حل بحران‌هاي موجود در افغانستان و عراق تلاش ديگر بوش براي حفظ قدرت است. عملكرد بوش در اجلاس اخير ناتو در لتوني از تاكيد و اصرار وي براي حضور ناتو در معادلات جهان حكايت دارد كه حفظ توان نظامي آمريكا و مقابله با آنچه واشنگتن آن را تهديد امنيت جهاني مي‌داند، در راس اين درخواست‌ها قرار دارد.

5ـ نكته قابل تامل در سياست نومحافظه‌كاران پس از شكست در انتخابات، رويكرد آنها به سازمان ملل براي تحقق اهدافشان است. آنها كه در سالهاي اخير استقلال از اين سازمان را در دستور كار داشتند، اكنون برآنند تا از ظرفيت‌هاي آن براي توجيه سياستها و جلوگيري از تشديد شكست‌هاي جهاني بهره‌برداري نمايند. دولتمردان آمريكا تلاش دارند تا با قطعنامه‌هاي صادر شده از سوي سازمان ملل اولا راه خود را براي ادامه نظام‌گري (بويژه در عراق، آفريقا) هموار سازند ثانيا مشروعيتي براي عملكردهاي گذشته‌اشان در عرصه بين‌المللي كه جنگ و تروريسم را در پي داشته كسب نمايند در حالي كه انزجار جهاني از سياستهاي آمريكا چالشي است كه با همگرايي به سازمان ملل براي حل آن فعاليت مي‌كنند. با تمام اين تفاسير به رغم تلاش‌هاي آمريكا اين نكته قابل ذكر است كه ديدگاه‌هاي دوگانه جمهوريخواهان و دموكرات‌ها به تحولات بين‌المللي و تلاش متحدان سنتي نظير اتحاديه اروپا، كشورهاي شرق آسيا، جهان عرب، ناتو به دوري از آمريكا مانع از اجراي كامل اين سياست مي‌گردند. اكنون اولويت دولتمردان كاخ سفيد بر پاك نمودن تيره‌گي‌هاي ايجاد شده در روابط با متحدان استوار است كه با ديدارهاي مكرر و حذف سياستمداران افراطي كه تيره‌گي روابط را ايجاد كرده‌اند، اجرا مي‌گردد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه اكنون نومحافظه‌كاران در عرصه داخلي و خارجي با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند كه براي حل آنها چاره‌اي جز دوري از سياستهاي تك‌قطبي و گرايش به ساير متحدان در پيش‌روي ندارند در حالي كه براي تحقق اين مهم نيز با چالشهاي عديده‌اي مواجه گرديده‌اند كه شكست آن را در اذهان تداعي نموده است. نمود اين چالشها را در مخالفت متحدان سنتي با طرح‌هاي آمريكا و تاكيد آنها بر استقلال از اين كشور در تصميم‌گيري‌هايشان مي‌توان مشاهده نمود كه نومحافظه‌كاران را بيش از پيش در بحران قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحرك دوباره اروپا در تحولات فلسطين

كشورهاي اروپايي كه در سالهاي اخير به صورت انفرادي و يا در قالب اتحاديه اروپا در صحنه تحولات فلسطين حضور يافته‌اند، اكنون تلاش دوباره‌اي را براي احياي اين نقش آغاز كرده‌اند در حالي كه محور اصلي آنها ياري رساندن به رژيم صهيونيستي است.

در حالي كه رژيم صهيونيستي همچنان به جنايات خود در اراضي اشغالي فلسطين ادامه مي‌دهد و از سوي ديگر ملت و دولت فلسطين نيز بر ادامه انتفاضه تاكيد دارد و با پاسخ‌هاي موشكي خود، اين رژيم را در هراس قرار داده است، بار ديگر فلسطين صحنه بازيگران متعدد گرديده است. اتحاديه اروپا كه در مقاطعي براي صلح فلسطين فعال بوده است اكنون به دنبال نقشي جديد در اين عرصه مي‌باشد.

در اين راستا مشاهده مي‌گردد كه كشورهاي اروپايي به صورت انفرادي و يا در جمع اتحاديه اروپا با مقامات فلسطين و رژيم صهيونيستي ديدار داشته و راهكارهايي را ارائه نموده‌اند. ديدار مقامات آلمان، اتريش، فرانسه از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و رايزني‌هاي خاوير سولانا را در اين راستا مي‌توان ارزيابي نمود. فعال شدن گروه‌هاي اروپايي در حالي صورت مي‌گيرد كه: تحولات فلسطين دوران بحران را سپري مي‌كند كه تمام طرح‌هاي اروپا و آمريكا را براي صلح خاورميانه با شكست مواجه ساخته است، مقامات فلسطين از جمله خالد مشعل بر انتفاضه سوم تاكيد كرده‌اند، آمريكا رويكردي دوباره به تحولات فلسطين را آغاز كرده كه متحدان سنتي نيز در آن نقش دارند، اتحاديه اروپا براي توسعه مناسبات با كشورهاي عربي فعاليت مي‌كند در حالي كه حل بحران فلسطين را راهكار اجرايي اين مهم مي‌داند، اروپا تلاش دارد تا با ارائه راهكاري براي حل مساله فلسطين به عنوان بازيگري مطرح در عرصه بين‌الملل حضور يابد كه تكرار طرح صلح مادريد بخشي از آن مي‌باشد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه توسعه فعاليت كشورهاي اروپايي در قبال تحولات فلسطين با چند هدف صورت مي‌گيرد:

1ـ نكته قابل تامل در عملكرد اروپا آنكه، كشورهايي اكنون حضور فعال در اين عرصه دارند كه از روابط گسترده‌اي با رژيم صهيونيستي برخوردارند. كشورهايي نظير آلمان، فرانسه، اتريش كه در راس امور اروپا براي فلسطين فعاليت مي‌كنند، از حاميان رژيم صهيونيستي مي‌باشند كه حتي با نقض آزادي بيان، منكران هولوكاست را مجازات مي‌نمايند. در شرايط كنوني اين كشورها، تحت فشار لابي صهيونيست براي كاهش مقاومت و پاسخ‌هاي موشكي فلسطينيان فعال گرديده‌اند. در همين چارچوب اروپايي‌ها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن خواست رژيم صهيونيستي براي پايان دادن به تحريم‌ها و برقراري روابط با كشورهاي عربي را محقق سازند.

2ـ پس از پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريكا، رويكردي جديد در سياست خارجي آمريكا ايجاد گرديد. در اين ميان از يك سو دموكرات‌ها طبق سنتي‌هاي گذشته براي بررسي تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فعال گرديدند و از سوي ديگر جمهوريخواهان نيز براي حفظ قدرت و احياي حمايت لابي صهيونيست در اين عرصه فعال شده اند. (راي 87 درصدي يهوديان آمريكا به دموكرات‌ها را مي‌توان انگيزه‌اي براي حضور هر دو طيف در صحنه تحولات فلسطين دانست) اكنون آمريكايي برآنند تا در فعاليت‌هاي مستقيم از ساير ظرفيت‌هاي موجود براي اين مهم استفاده نمايند. در كنار كشورهاي عربي منطقه، سازمان ملل، اتحاديه اروپا نيز به عنوان يكي از متحدان آمريكا در اين عرصه حضور يافته اندكه رايزني‌هاي كنوني در اين چارچوب صورت مي‌گيرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه گرفتاري‌هاي آمريكا در ساير نقاط جهان سبب دوري آن از خاورميانه گرديده بود كه شرايط مناسب براي توسعه فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسي اروپا قلمداد مي‌شد اما اكنون اروپايي‌ها تحركات آمريكا را مغاير با اهداف خود مي‌بينند، لذا در كنار برگزاري اجلاس‌هاي مشترك با كشورهاي عربي، حضور در معادلات فلسطين را راهكاري براي حفظ منافع خود قلمداد مي‌كنند.

3ـ از نگراني‌هاي غربي‌ها و آمريكا، تكرار تحولات لبنان در جنگ 33 روزه در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين است.

با تشديد بحران در فلسطين و اعلام گروه‌هاي مقاومت براي استمرار انتفاضه و مقاومت مسلحانه كه شكست‌هاي پياپي رژيم صهيونيستي را در پي داشته، اين وحشت را در غرب ايجاد كرد كه نتايج جنگ 33 روزه در اين مورد نيز تكرار گردد. تاكيد خالد مشعل بر آغاز انتفاضه سوم را نيز مي‌توان از عوامل تحرك اروپا در قبال فلسطين ارزيابي نمود.

4ـ اروپايي‌ها در حالي حضور دوباره درتحولات فلسطين را آغاز كرده‌اند كه از سوي نهادهاي حقوق بشر و سازمان ملل براي پايان دادن به جنايات صهيونيست‌ها تحت فشار قرار دارند، از سوي ديگر طرح‌هاي گذشته آنها براي صلح خاورميانه در حال حال شكست مي‌باشد. اكنون اروپايي‌ها درتلاشند تا با ارائه طرح‌هاي جديد براي خاورميانه و ديدار از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ضمن به نمايش گذاشتن چهره‌هاي دموكراتيك از خود، از حجم انتقادهاي محافل جهاني بكاهند.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه گرايش اروپا به اجراي خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي، جلوگيري از فعاليت‌هاي مقاومت و دولت فلسطين، تاكيد ملت فلسطين بر ادامه انتقاضه تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، اعتراضات ملت‌هاي كشورهاي عربي از حضور غرب در منطقه و مانع از آن مي‌گردد كه فعاليت‌هاي غرب در قبال فلسطين به نتيجه‌اي مطلوب دست يابد بويژه اينكه عملكرد غرب اين حقيقت را براي ملت فلسطين اثبات نموده كه براي تحقق اهدافش استقلال و اتكا به نيروهاي مقاومت تنها راه‌كار مي‌باشد و فعاليت غرب و آمريكا صرفا براي منافع رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن مي‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازي آمريكا با هند

به رغم آنكه پس از رايزني‌هاي طولاني مدت مقامات هند، كنگره آمريكا طرح همكاري هسته‌اي با اين كشور را تصويب نمود، در اقدامي كاملا سياسي مقامات كاخ سفيد خواستار بازنگري در اين مهم براي تحت فشار قرار دادن دهلي‌نو گرديدند تا بار ديگر بر جهانيان اثبات گردد كه همكاري با غرب و آمريكا بدون تكيه بر توانايي‌هاي داخلي محكوم به شكست مي‌باشد.

از مسائل مطرح در روابط هند و آمريكا، چگونگي فعاليت‌هاي آنها در امور هسته‌اي مي‌باشد. در طي سالهاي اخير مقامات دو كشور در ديدارهاي مكرر از اولويت‌هاي كاري مشترك را چگونگي همكاري در امور هسته اي قرار داده‌اند.در نهايت دولتمردان كاخ سفيد تصميم گرفتند كه درخواست هند را اجرايي نموده و شرايط را براي تصويب اين معاهده در كنگره فراهم آورند. اين اقدام كه به دليل عدم عضويت هند در NPT اقدامي كاملا سياسي بود در حالي صورت گرفت كه اولا ملت و انديشمندان هند با اين طرح مخالف بوده و بر اصل بهره‌گيري از ظرفيتهاي بومي براي تحقق اين مهم تاكيد داشتند. ثانيا در راستاي تصويب اين معاهده دهلي نو وادار گرديد تا بسياري از خواسته‌هاي آمريكا بويژه در قبال پاكستان ،ايران (خط لوله نفت و گاز) برقراري روابط با رژيم صهيونيستي و در نهايت در اختيار قرار دادن پايگاه نظامي به آمريكا را بپذيرد ثالثا تاكنون آمريكا به رغم تعهدات خود از اجراي اين طرح خودداري كرده و به هر نحوي براي شكستن آن فعاليت مي‌كند رابعا دگرگوني در ساختار سياسي آمريكا و حضور دموكرات‌ها در قدرت مقننه تغييراتي را در سياست‌هاي خارجي ايالات متحده ايجاد كرده كه بخشي از آن به همكاري‌هاي هسته اي مربوط مي‌گردد. آنچه در ادامه تحولات روابط آمريكا با هند در زمينه هسته‌اي قابل تامل است رويكرد جديد مقامات كاخ سفيد مبني بر تعليق و بازنگري در مذاكرات هسته‌‌اي به دليل عدم همسويي دهلي نو با سياستهاي آنها مي‌باشد. در اين راستا كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در آخرين موضع‌گيري اعلام نموده است كه به دليل عدم انطباق سياست‌هاي هند با خواسته هاي آمريكا، بازنگري در تصميم كنگره در دستور كار كاخ سفيد قرار دارد.

1) واشنگتن در حالي از اين تصميم جديد خبر مي‌دهد كه دهلي نو بر اجراي طرح انتقال گاز ايران به پاكستان و هند تاكيد دارد و خواستار اجراي اين مهم مي‌باشد.2)ملت هند با برقراري و گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي مخالف بوده و و خواهان دوري از اين رژيم شده‌اند. 3) گرايش دهلي نو به توسعه مناسبات با كشورهاي همسايه بويژه پاكستان، چين و روسيه، مغاير با سياستها و خواسته‌هاي آمريكا مي‌باشد و به آن اعتراض نموده است. بويژه اينكه آمريكا مخالف اجراي طرح شانگهاي و جنوب جنوب مي‌باشد كه هند براي عضويت در آنها فعاليت مي‌كند. 4)هند روندي رو به رشد را براي گرايش به اروپا آغاز كرده كه ديدارهاي مقامات اين كشور با سران اتحاديه اروپا (بويژه انگليس و فرانسه) گواهي بر اين رويكرد مي‌باشد 5)به رغم فشار هاي آمريكا، دهلي‌نو از واگذاري پايگاه نظامي دائم به آمريكا خودداري كرده است در حالي كه ملت هند با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده از عوامل عدم توفيق آمريكا در هند مي‌باشند. 6)مواضع هند در عرصه بين‌الملل از ديگر چالشهاي آمريكا با هند مي‌باشد كه تقابل نسبي آنها را در پي داشته است مواضع هند در سازمان ملل شوراي حكام، چندان با اهداف آمريكا هماهنگ نبوده و نارضايتي آن را در پي داشته است.اين گونه موضع‌گيري ها و كاركردهاي دولتمردان هند هر چند كه در چارچوب منافع ملي و سياستهاي اين كشور صورت گرفته اما آمريكا آن را مغاير با خواسته‌هاي خود دانسته و تلاش دارد تا از اعمال فشار بر مناسبات هسته‌اي به تعديل اين امور دست يابد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه آمريكا به رغم تعهدات خود بر آن است تا به بهانه تعديل در روابط هسته‌اي، دهلي نو را وادار سازد تا به زياده‌خواهي‌هاي آمريكا كه بسياري از منافع از هند سلب مي‌كند، تن داده و اهداف خود دوري گزيند. در حالي كه اين امور جزء منافع ملي اين كشور قلمداد مي‌شود

براين اساس سير روابط آمريكا و هند و چگونگي اعمال سياست‌هاي واشنگتن بر مناسبات هسته‌اي طرفين اين اصل را آشكار مي‌سازد كه:

يكم: آمريكا هرگز حاضر به اجراي تعهدات خود در قبال كشورها نمي‌باشد و صرفا در چارچوب منافع ملي خود گام بر مي‌دارد. چنانكه آنها در قبال برنامه‌ هسته‌اي هند مواضعي چندگانه را اتخاذ كرده‌اند و با سياست‌هاي چماق و هويج برآنند تا اين كشور را با سياستهاي خود همسو نمايند.

دوم: آنچه ملتها و دولتها را به تحقق اهدافشان نزديك مي‌سازد، اتكا به خويش و بهره‌گيري از ظرفيتهاي داخلي است. چنانكه هند تا زماني كه به آمريكا متكي نگرديده بود و انحصارا به فعاليت هسته اي مي‌پرداخت به پيشرفتهاي بسياري دست يافت، اما گرايش به همكاري با آمريكا، آنها را به برخي دگرگوني‌ها در فعاليت‌هايشان واداشته داشته است.

سوم: نتايج روابط هسته‌اي آمريكا و هند اين درس را براي ايران دارد كه بدون توجه به خواسته‌هاي آمريكا و غرب به ادامه فعاليت‌هاي هسته اي خود بپردازد و از پذيرش وعده‌هاي آنها خودداري نمايد چرا كه نتيجه اين امر، تكرار سناريوي هند براي تهران مي‌باشد كه آن را از بسياري از سياستهاي خود مردم مي‌سازد.

در نهايت مي‌توان گفت كه دهلي‌نو به رغم تمام تدابير اتخاذ شده براي نزديكي با آمريكا، امروز در بحراني قرار گرفته كه براي خروج از آن بايد از امتيازات بسياري صرف‌نظر نمايد كه جايگاه منطقه‌اي و جهان آن را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد بويژه اينكه اكنون بسياري از كشورها و مجامع بين المللي هند را كشوري همسو با آمريكا مي‌دانند كه توانايي حضور در معادلات جهاني را ندارد. براين اساس تجربه هند مي‌تواند بيانگر اين حقيقت باشد كه كشورهايي مانند ايران بايد براي تحقق اهدافشان با تكيه بر ملت و متخصصان خود به فعاليتهاي هسته‌اي خود ادامه داده و از پذيرش وعده‌هاي غرب و آمريكا خودداري نموده چرا كه آن وعده‌ها نيز در نهايت ابزاري براي اعمال فشار جديد در آينده خواهد بود كه نتيجه آن كنار نهادن و يا تعليق فعاليتهاي هسته‌اي خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سفر بوش به خاورميانه براي صهيونيست ها

نو محافظه کاران که پس از شکست دموکرات ها در انتخابات ميان دوره اي آمريکا دوران سخت را سپري مي کنند تلاش دارند تا با حل بحران فلسطين شکست هاي گذشته خود را حبران و چهره اي مقتدر از خود به نمايش گذارند .

در هفته هاي اخير (پس از انتخابات ميان دوره اي امريکا ) دولتمردان کاخ سفيد تلاش دوباره اي را در قبال فلسطين آغاز کرده اند . آنها بر آنند تا ضمن کاهش فشار دموکرات ها ،‌رضايت يهوديان را نيز براي انتخابات آينده 2008 جلب نمايند . (در انتخابات ميان دوره اي 87 درصد يهوديان به دموکرات ها راي دادند ) در اين راستا جرج بوش در اردن در نشستي ،‌بر محوريت حل بحران فلسطين تاکيد نمود در حالي که چند هدف را پي گيري مي کرد:
1) اين نشست در حالي برگزار شد که هنيه نخست وزير دولت فلسطين براي نخستين بار پس از کسب قدرت در سفري دوره اي به رايزني با کشورهاي منطقه پرداخت . اين اقدام که به نوعي مشروعيت بخشيدن به دولت فلسطين است چندان در راستاي سياستهاي امريکا و رژيم صهيونيستي نيست . از اينرو بوش تلاش کرد تا در ديدارهاي خود شکست مذاکرات هنيه را طراحي نمايد .
2) اردن هموراه مجري طرح هاي امريکا در خاورميانه براي رژيم صهيونيستي بوده است . اکنون نيز امريکا تلاش نمود تا در نشست دموکراسي به نوعي از محوريت اردن براي بررسي تحولات فلسطين بويژه حل مسئله اسرا ، پايان مقاومت ،‌چگونگي طرح هاي رژيم صهيونيستي براي تعيين مرزها بهره برداري نمايد .
3) در نشست اخير از نکات قابل تامل ،‌تاکيد دوباره بوش بر حمايت از ابومازن و تشکيلات خود گردان مي باشد . آنها هر چند که با نام صلح در فلسطين تلاش مي کنند اما سياست آنها همچنان بر تفرقه افکني ميان دولت حماس ابو مازن استوار است . بوش در حالي اين طرح را ادامه مي دهد که در سرزمين هاي اشغالي فلسطين نيز رژيم صهيونيستي براي تحقق اين مساله فعاليت مي کند .
4) جرج بوش در نشست اردن و رايس در رايزني هاي خود و ديک چني در سفر به خاورميانه اين امر را به اثبات رساندند که اولويت کاري ، آنها اجراي طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي است . اين طرح که به وسيله دموکرات ها اجرا مي گرديد اکنون احيا گرديده و از سوي دولتمردان کاخ سفيد به عنوان حربه اي براي بيرون رفت از اين بحران بهره برداري مي گردد ، که نمود آن را در تحرکات اخير مشاهده نموديم.
بر اساس آنچه که ذکر شد مي توان گفت که مقامات کاخ سفيد براي احياي سياستهاي گذشته در قبال فلسطين راهي منطقه شده اند که محوريت آن حل مشکلات رژيم صهيونيستي است . در ديدارهاي اخير بويژه ديدار بوش در اردن تلاش گرديد تا راه حلي فراگير با شرکت کشورهاي منطقه براي کاهش بحران فلسطين اشغالي اتخاذ گردد. در حالي که بار ديگر اجراي خواسته هاي صهيونيست ها براي طرح مسير طلائي و پايان مقاومت ملت فلسطين در راس اين مذاکرات قرار داشت که اردن و مصر در کنار تشکيلات خود گردان به عنوان مجريان آن انتخاب شدند .

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح‌هاي آمريكا براي صلح فلسطين

تحولات فلسطين امروز به جايگاهي براي رقابت ميان دموكرات ها و جمهوري خواهان آمريكا مبدل گرديده بگونه اي كه هر كدام از آنها تلاش دارند تا به نحوي به عنوان حل اين بحران جايگاهي جهاني براي خود كسب نمايند تا در انتخابات 2008 از آن بهره‌برداري كنند.

نكته قابل تامل پس از برگزاري انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا رويكرد دولتمردان كاخ سفيد و دموكرات‌ها به تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مي‌باشد. از يك سو دموكرات‌ها كه در گذشته اجراي صلح خاورميانه را در راس سياست خارجي خود داشته اند، بار ديگر براي اين مهم فعال گرديده‌اند از سوي ديگر نومحافظه‌كاران نيز براي حفظ موقعيت سياسي و كاهش فشار دموكرات‌ها وارد اين عرصه شده‌اند.( نكته مهم آنكه نقش حضور يهوديان در انتخابات ميان دوره‌اي كه 87 درصد به دموكرات‌ها راي داده‌اند و اكنون نيز 13 نماينده در سنا و 30 نماينده در مجلس نمايندگان دارند، را دراين رويكرد نمي‌توان ناديده گرفت). با توجه به تحولات و اقدامات صورت گرفته از سوي دولتمردان آمريكا راه‌كارها و طر‌ح‌هاي آنها براي بازگشايي و بررسي مجدد پرونده تحولات فلسطين (صلح خاورميانه) بر چند محور مي‌توان بررسي نمود:

1)مذاكره با مقامات رژيم صهيونيستي و وداشتن آنها به برخي سياستها از جمله كاهش حملات به مناطق فلسطيني نشين و در نهايت اجراي طرح نقشه راه به جاي طرح تعيين يك جانبه مرزها از سياستهاي مقامات آمريكايي مي‌باشد. از سويديگر تاكيد بر دگرگون در تركيب دولت و تصميم‌گيرندگان سياست خارجي اين رژيم نيز در دستور كار قرار دارد. اكنون آنها برآنند تا آوردن افرادي متعادل تر با نظريه‌هاي سازش‌كارانه در راس قدرت اين دگرگوني را ايجاد نمايند (حضور گيلرمن در وزارت استراتژيك و ليوني در وزرات دادگستري را مي‌توان بخش‌هايي از اين طرح ارزيابي نمود.)

2) حمايت از ابومازن و پذيرش طرح‌هاي ارائه شده از سوي گروههاي فلسطيني براي تشكيل دولت وحدت ملي بخشي ديگر از اين سياست است. در اين چارچوب آنها ضمن مذاكره با ابومازن و اعلام حمايت از آن، با سكوت در برابر سفرهاي دوره‌اي هنيه و شروط حماس براي ادامه آتش بس به نوعي براي جلب رضايت دولت فلسطين و گروههاي جهادي براي پذيرش طرح‌هاي مصالحه فعاليت نموده‌اند هر چند كه در بلندمدت به اين امر پايبند نمي‌باشند.

3)دولتمردان كاخ سفيد در حالي براي احياي صلح خاورميانه فعال گرديده اند كه در سالهاي اخير توجه به خواسته‌هاي كشورهاي منطقه‌ براي اين مهم نبوده‌اند. اكنون سران آمريكا رويكردي مجدد به اين كشورها را اجرا مي‌كنند تا از ظرفيتها و طرح‌هاي آنها براي بررسي تحولات فلسطين بهره‌برداري نمايند. ديدارهاي ديك چني از عربستان و رايزني‌هاي رايس و ساير مقامات وزارت خارجه آمريكا با كشورهاي عربي كه در نشست آينده در اردن نمود بيشتري يافته است و در نهايت سفر بوش به اردن را مي‌توان از جمله اين اقدامات دانست. اين امر قابل ذكر است كه اين ديدارها در راستاي صلح ميان رژيم صهيونيستي و جهان عرب و نيز اجراي طرح‌هايي نظير طرح ملك عبدالله پادشاه عربستان است كه حول محور اردن و مصر اجرا مي‌گردد. (رايس در نشست آينده طرح‌هاي جديدي براي صلح اعراب و رژيم صهيونيستي ارائه كرد)

4)آمريكا كه در سالهاي اخير دوري از سازمان ملل را اجرا مي‌كرد اكنون بار ديگر به عنوان توجيه كننده و مجري برخي سايستهايش به آن متوسل مي گردد. آنها در شرايط كنوني برآنند تا سازمان ملل را به عنوان مهر تاييدي بر سياستهاي خاورميانه ايشان مورد بهره‌برداري قرار دهند. احياي دوباره كميته چهار جانبه با عضويت سازمان ملل، آمريكا، روسيه و اتحاديه اروپا كه زير نظر سازمان ملل فعاليت مي‌كنند، در اين سياست طراحي شده است. سازمان ملل اكنون با قطعنامه‌هاي خود و اعمال فشار بر كشورهاي عربي مي‌تواند نقشي مهم در طرح‌هاي به اصطلاح صلح آمريكا ايفا نمايد.

5)اتحاديه اروپا به عنوان متحد سنتي آمريكا در تحولات جهاني بخشي از سناريوهاي طراحي شده آمريكا را اجرا مي‌كند. اكنون اروپايي‌ها با رايزني‌هاي مستقيم و برگزاري نشست اتحاديه اروپا- اقيانوسيه، براي اين مهم فعال گرديده‌اند. رايزني‌هاي خاوير سولانا با مقامات عربي و مواضع كشورهاي اروپايي در نشست اروپا- اقيانوسيه در قبال تحولات بويژه تكيه آنها بر طرح سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي گامهايي است كه اروپا براي همسويي با آمريكا در قبال فلسطين برداشته و در آينده تشديد مي‌گردد.

با تمام اين تفاسير گرايش مطلق آمريكا به حل بحران فلسطين به نفع رژيم صهيونيستي بدون توجه به خواسته‌هاي فلسطيني‌ها، گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان، رشد نهضت‌هاي ضد آمريكايي در خاورميانه، نگرش منفي مردم جهان عرب به صلح با رژيم صهيونيستي و طرح‌هاي آمريكا، تاكيد ملت فلسطين بر ادامه انتفاضه تا تشكيل كشور مستقل به پايتختي قدس شريف، سياستهاي زياده طلبانه رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي فلسطين، اختلاف ميان دموكرات‌ها و جمهوري‌خواهان درباره نحوه برخورد با تحولات خاورميانه و صلح در سرزمين‌هاي اشغالي و ... مانع از آن مي‌گردد كه طرح‌هاي آمريكا براي اين مهم به طور كامل اجرايي گردد.

به عبارتي ديگر اكنون دولتمردان آمريكا تلاش دارند تا صرفا با به نمايش گذاشتن چهره‌اي صلح طلب براي حل بحران فلسطين ضمن حفظ قدرت از آراء لابي صهيونيستي براي تحقق سياستهاي آينده‌اشان بويژه در انتخابات 2008 برخوردار گردند . جمهوري‌خواهان گرايش 87 درصد لابي صهيونيست به دموكرات ها را تهديدي جدي براي آينده خود مي‌دانند لذا از هم اكنون براي بر هم زدن اين توازن فعاليت مي‌كنند كه دگرگوني در خاورميانه و احياي روند سازش بخشي از آن مي‌باشد، هر چند كه در شرايط كنوني تحقق اين مهم دور از ذهن مي‌نمايد چنانكه ديدارهاي مقامات آمريكايي از خاورميانه با تظاهرات‌هاي مردمي همراه بوده كه خود عاملي مهم در شكست طرح سازش در خاورميانه خواهد بود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي عليه دمشق

آمريكا و رژيم صهيونيستي كه سوريه را از موانع تحقق سياست هاي توسعه طلبانه اشان مي‌دانند بار ديگر تلاش دارند تا با تشديد فشارها بر اين كشور ضمن همسو ساختن آن با اهداف خود سرانجام آن را پاي ميز مذاكره آورند.

رژيم صهيونيستي و آمريكا كه اهداف توسعه‌طلبانه‌اي را در خاورميانه پي‌گيري مي‌كنند (اصلاحات خاورميانه) از محورهاي سياست‌هاي خود را بر تحت فشار قرار دادن سوريه به عنوان يكي از اصلي‌ترين مخالفان خود تدوين نموده‌اند. در طي سالهاي اخير بويژه پس از اعلام دكترين حمله پيش دستانه توسط دولتمردان كاخ سفيد اين مهم بيش از پيش تشديد گرديد. نكته قابل تامل در توطئه‌هاي صهيونيست‌ها و واشنگتن عليه دمشق، افزايش اين تحركات طي هفته‌هاي اخير مي‌باشد.

الف )آمريكا: پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان كاخ سفيد با تدوين دكترين حمله پيش دستانه، سوريه را نيز در جمع دشمنان اصلي منافع و امنيت ملي خود قرار دادند. براساس طرح‌هاي آمريكايي ها، اعمال فشارهاي مستقيم بر دمشق، تحريك مخالفان دولت و در نهايت تحرك مجامع بين‌المللي از ابزارهاي مورد استفاده در قبال دمشق عنوان گرديد.

در مقطع كنوني بار ديگر دولتمردان آمريكا تلاش مضاعفي را براي واداشتن سوريه به پذيرش اهدافشان آغاز كرده‌اند.

1ـ دامن زدن به اختلافات سوريه با كشورهاي منطقه از اصلي‌ترين سناريوها براي اعمال فشار بر دمشق عنوان گرديده است. در حالي كه سوريه تلاش مضاعفي را براي گسترش روابط با عراق و لبنان آغاز كرده‌ ، اما آمريكا براي شكست اين مناسبات فعاليت مي‌كند. از يك سو در حالي كه مقامات سوريه با ديدار از عراق پس از 25 سال روابط ديپلماتيك با اين كشور را آغاز نمودند، آمريكا با تكرار اتهاماتي مبني بر دخالت دمشق در ناآرامي‌هاي عراق، در اجراي توافقات دو كشور كارشكني مي‌كند. از سوي ديگر به رغم آنكه بيروت بر نزديكي به سوريه تكيه دارد، واشنگتن با بحران‌آفريني در لبنان و تحريك مخالفان دمشق در اين مهم مانع‌تراشي مي‌كند. چنانكه در آخرين اقدام ترور مشكوك« پيير جميل» وزير منابع لبنان را به ابزاري براي تنش در روابط دو كشور مبدل نمود در حالي كه جهانيان اين ترور را دست پرورده آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‌دانند. بر اين اساس آمريكا در بخش اول سناريوهاي خود تلاش دارد تا با بحران‌سازي در عرصه سياست خارجي دمشق، آن را به سمت اهداف خود سوق دهد در حالي كه در اين راستا به تمديد و افزايش تحريم‌هاي دمشق مي‌پردازد.

2ـ بهره‌گيري از مجامع بين‌المللي از ديگر ابزارهاي آمريكا مي‌باشد. آنها كه تاكنون با بهانه قرار دادن ترور حريري و سوق دادن پرونده آن به سمت سوريه براي اعمال فشار بين‌المللي بر دمشق تلاش كرده‌اند ،بار ديگر اين مسير را با پرونده پيير جميل ادامه مي‌دهند. آنها برآنند تا با تشكيل دادگاه بين‌المللي ترور حريري و جميل در نهايت سوريه را به عنوان عامل بحران در منطقه معرفي و مجوز اقدام جهاني عليه آن را كسب نمايند.( بولتون اعلام كرده است كه ترور جميل راه را براي اعمال فشار بر دمشق باز نمود).

ب‌) رژيم صهيونيستي: صهيونيست‌ها در حالي به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در اراضي اشغالي و اجراي طرح برقراري روابط با جهان عرب مي‌پردازند كه دمشق را مهمترين مانع دراين زمينه ارزيابي مي‌كنند. سياست‌هاي آنها در قبال دمشق بر دو اصل دوري اين كشور از تحولات فلسطين و در نهايت مذاكره با رژيم صهيونيستي استوار گرديده است. در اين راستا صهيونيست‌ها ابزارهاي گوناگوني را عليه سوريه به كار مي‌گيرند.

اولا تحريك مخالفان دولت بشار اسد و بهره‌گيري از اظهارات و مواضع آنها براي جوسازي عليه دمشق، از ابزارهاي هميشگي صهيونيست‌ها مي‌باشد. اكنون آنها با تقويت گروه‌هاي معارض دولت و نيز مذاكره با آنها براي اين مهم گام برمي‌دارند. گزارش‌هاي منتشره حكايت از ديدار صهيونيست‌ها با مخالفان اسد نظير عبدالحليم خدام دارد كه براي تحت فشار قرار دادن دولت اسد صورت گرفته است.

ثانيا همكاري با آمريكا در بحران‌آفريني در روابط دمشق با بيروت و بغداد، در مقطع كنوني افزايش يافته است. انجام ترورها و انفجارهاي از پيش طراحي شده در لبنان و نيز لابي‌گري در عراق از جمله اين سناريوها است.

ثالثا: افزايش تحركات صهيونيست‌ها در جولان كه به انجام مانور نظامي، اعمال فشار بر كشاورزان و قطع آب مزارع، اخراج اعراب از جولان اشغالي و اسكان يهوديان، توطئه‌ هايي است كه صهيونيست‌ها براي تحت فشار قرار دادن دمشق اجرا مي‌كنند. مقامات رژيم صهيونيستي بارها تاكيد كرده‌اند كه سوريه عامل بحران در منطقه است، لذا آنها حاضر به مذاكره با اين كشور نمي‌باشند و صرفا براي تقسيم جولان فعاليت مي‌كنند.

رابعا: لابي صهيونيست‌ها در سازمان ملل و تحريك آمريكا و اروپا براي محكوم كردن سوريه، فعاليت‌هاي گسترده‌اي را آغاز كرده‌ است. تاكيد آمريكا بر تشكيل دادگاه بين‌المللي ترور حريري و پير جميل را مي‌توان از نتايج لابي صهيونيست دانست.

خامسا: از ترفندهاي مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه دمشق، استقرار نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي سوريه و لبنان مي‌باشد. آنها برآنند تا روند اجراي قطعنامه 1701 و سپس پرونده حريري و جميل را بدان سمت سوق دهند كه نيروهاي سازمان ملل براي حفظ امنيت منطقه و عدم مداخله دمشق در امور بيروت (بويژه اتهام ارسال سلاح) در مرزهاي دو كشور استقرار يابند تا حافظ منافع صهيونيست‌ها باشند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اكنون سياست‌هاي رژيم صهيونيستي و آمريكا بر محور اعمال فشار بر دمشق استوار گرديده كه به طور مستقيم و يا از طريق مجامع بين‌المللي اجرا مي‌گردد. البته تاكيد دمشق بر عدم سازش با رژيم صهيونيستي و اجرايي نكردن اهداف ديكته شده آمريكا، تاكنون مانع از اجراي اين توطئه‌ها گرديده است بويژه اينكه همسايگان دمشق نيز بر حفظ و ارتقاي روابط با آن تاكيد نموده‌اند. با اين وجود حضور دموكرات‌ها در سلسله قدرت آمريكا و تاكيد آنها بر دو اصل حمايت قاطع از رژيم صهيونيستي و بهره‌گيري از مجامع جهاني براي اعمال فشار بر دشمنان، مي‌تواند در آينده اعمال فشارها بر دمشق را افزايش داده كه تحركات ديپلماتيك بيشتري را در منطقه در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اردن مجري طرح هاي جديد آمريكا در خاورميانه

اردن امروز در حالي ميزبان نشست جرج‌بوش با مالكي نخست‌وزير عراق مي‌باشد كه برگزاري اين نشست و تحولات پيرامون آن حكايت از طرح‌هاي جديد آمريكا براي دخالت در امور خاورميانه دارد كه به بهانه برقراري ثبات در عراق و منطقه با محوريت اردن اجرا مي‌گردد.

دولتمردان كاخ سفيد كه پس از شكست در انتخابات ميان‌دوره‌اي با موج فزاينده‌اي از فشارهاي دموكرات‌ها براي تعيين سرنوشت عراق مواجه گرديده اند تلاش دارند تا با سياست‌هاي گوناگون از اين بحران خارج گردند. تشكيل كميته جيمز بيكر براي بررسي تحولات عراق، ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي و انگليسي از اين كشور، اعلام خروج بخشي از نيروهاي نظامي و آموزش پليس و ارتش عراق كه تاكنون اجرا نگرديده است، استفاده از كشورهاي منطقه براي حل بحران عراق از جمله طرح‌هاي ارائه شده از سوي دولتمردان واشنگتن براي مقابله با خواسته‌هاي دموكرات‌ها و افكار عمومي مي‌باشد. نكته قابل تامل در سياست‌هاي جديد آمريكا در عراق، برگزاري اجلاس دموكراسي و توسعه در اردن و ديدار بوش با المالكي نخست‌وزير عراق در اين نشست است كه بيانگر رويكرد جديد آمريكا به تحولات خاورميانه مي‌باشد. اين ديدار در چند محور برگزار مي‌گردد:

1ـ برگزاري اجلاسي با نام دموكراسي و توسعه در اردن آن هم در سطح مقامات ارشد را بيش از هر چيز مي‌توان اقدامي تبليغاتي براي تاكيد بر ادامه سياست ترويج و گسترش دموكراسي و اصلاحات خاورميانه دانست. آمريكايي‌ها كه در سال هاي اخير از اصلاحات در خاورميانه دم مي‌زدند به دليل گرفتاري در عراق، افغانستان، افزايش موج آمريكا‌ستيزي در عرصه بين‌الملل بويژه خاورميانه، نتوانستند اين طرح را اجرا نمايند. اكنون با حضور دموكرات‌ها در اكثريت قدرت آمريكا، دولتمردان كاخ سفيد با نام اجلاس‌هاي دموكراسي در خاورميانه برآنند تا همچنان خود را پيشگام طرح اصلاحات در منطقه معرفي نمايد .به عبارتي ديگر اكنون آنها تلاش دارند تا در مقطع كنوني با رويكرد دوباره به خاورميانه، منافع گذشته را بازيافته و از افزايش انتقاد‌ها بكاهند.

2ـ نكته قابل تامل در اجلاس مذكور برگزاري آن در اردن و اظهارات ملك‌عبدا دوم پادشاه اردن پيش از اين اجلاس مي‌باشد. ملك‌عبدا در گفته‌هاي خود بارها تاكيد نموده كه خاورميانه دچار تغييرات اساسي خواهد گرديد كه مي‌توان سه جنگ داخلي در عراق، لبنان و فلسطين را در پي داشته باشند. با توجه به اينكه اردن همواره مجري طرح‌هاي آمريكا درمنطقه بوده است گفته‌هاي ملك‌عبدا را به نوعي طرح جديد آمريكا براي منطقه مي توان دانست كه با محوريت امان اجرا مي‌گردد.( نكته قابل توجه آنكه پيش از اين نيز ديك‌چني رايزني‌هايي درعربستان داشته كه بسياري آن را در چارچوب طرح‌هاي جديد واشنگتن براي خاورميانه مي‌دانند). با اين وجود نشست اردن حكايت از تلاش آمريكا براي بهره‌گيري از بازيگران و متحدان قديمي در تحقق اهدافش در منطقه دارد در حالي كه پيش از اين نگاه‌ها به بازيگران جديد نظير مراكش، بحرين و عمان بوده است.

3ـ آنچه محور مذاكرات اجلاس دموكراسي و توسعه عنوان گرديده بررسي تحولات عراق و يافتن راه‌حلي براي خروج از اين بحران مي‌باشد. دراين راستا ديدار بوش و مالكي محور اصلي اجراي اين سياست‌ها است.

هر چند دولتمردان آمريكا به تحولات عراق بويژه خروج از اين كشور توجه چنداني ندارند اما در ظاهر تلاش دارند تا دگرگوني در سياستهايشان براي اين كشور را به نمايش گذارند. به عبارتي ديگر آنها چنان وانمود مي‌سازند كه دولت مالكي دولتي همسو با منافع آمريكا مي‌باشد كه اكنون مجري طرح‌هاي آنها براي حل بحران امنيتي و سياسي مي‌باشد. تحت فشار قرار دادن مالكي براي حضور اهل سنت و بعثي‌ها در دولت، واگذاري بخشي از امور به ارتش عراق، اعلام رضايت دولت بغداد از حضور اشغالگران در عراق، دوري اين كشور از همسايگان بويژه ايران و سوريه كه تهديدي براي منافع آمريكا قلمداد مي‌شود، از جمله خواسته‌هاي بوش از مالكي در اين ديدار مي‌باشد.

4ـ تحولات فلسطين و بحران‌هاي ايجاد شده در سرزمين‌هاي اشغالي از ديگر محورهاي ديدار بوش از امان مي‌باشد. در طي سالهاي اخير اردن در كنار مصر به عنوان اولين مجريان طرح‌هاي آمريكا در قبال رژيم صهيونيستي در منطقه ايفاي نقش نموده است. در مقطع كنوني نيز دولتمردان كاخ سفيد تلاش دارند تا محورهاي جديدي را براي آينده سرزمين‌هاي اشغالي تدوين نمايند كه مجري آن اردن مي‌باشد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه اعلام آتش‌بس از سوي رژيم صهيونيستي همزمان با حضور بوش در امان در چارچوب تاكيد بر نقش آمريكا در برقراري ثبات در منطقه و نيز اجراي تصميمات جديد اتخاذ شده در ديدار بوش با مقامات امان صورت گرفته است (پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات آمريكا، سبب رويكرد دوباره واشنگتن به تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين به عنوان محور تحولات خاورميانه در چارچوب حفظ منافع رژيم صهيونيستي گرديده كه سفر بوش از بخش‌هاي اين سناريوي جديد مي‌باشد).

5ـ بررسي تحولات سوريه و لبنان و اعمال فشار بر اين كشورها براي اجراي خواسته‌هاي آمريكا از ديگر محورهاي مذاكراتي اردن مي‌باشد. در اين نشست بوش تلاش دارد تا به اختلاف‌افكني ميان جهان عرب با سوريه و لبنان بپردازد تا در كنار فشارهاي بين‌المللي از كشورهاي منطقه براي تحقق اين مهم بهره‌برداري نمايد. در همين حال اين نكته نيز قابل ذكر است كه بخشي از اين تفرقه‌افكني‌ها و توطئه‌ها در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و جوسازي منطقه‌اي عليه آن مي‌شود.

در نهايت مي‌توان گفت كه جرج‌بوش در اولين سفر خود به خاورميانه پس از شكست در انتخابات تلاش دارد تا رويكردي جديد به تحولات خاورميانه را به نمايش گذارد تا از انتقادها و اعمال فشارهاي دموكرات‌ها كاسته شود.

محور اين ديدار نيز دست‌يابي به راهكارهايي براي حل بحران‌هاي عراق، فلسطين، اصلاحات خاورميانه، مبارزه با تروريسم، اعمال فشار بر لبنان و سوريه ارزيابي مي‌گردد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه در حاشيه اين نشست ملك‌عبدا دوم براساس تصميمات اتخاذ شده در اجلاس دموكراسي و توسعه، اين فرصت را مي‌يابد كه به برخي اصلاحات سياسي و اجتماعي و حذف مخالفان از صحنه سياسي مبادرت ورزد ،بويژه اينكه اردن از مراكز اعزام تروريست‌ها به عراق و منطقه عنوان گرديده كه براساس محورهاي نشست امان براي مبارزه با تروريسم، دولتمردان اين كشور مي‌توانند مخالفان را با نام تروريست سركوب نمايند در حالي كه در كنار آن به اجرا و توسعه سياست‌هاي آمريكا در منطقه مي‌پردازند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

استمرار فضاي امنيتي در اروپا

اتحاديه اروپا كه پس از جنگ دوم جهاني با نام تلاش براي ساختن اروپايي واحد و قدرتمند تاسيس گرديد اكنون با 52 عضو (كه بلغارستان و روماني نيز به آن اضافه مي گردند) به عنوان بزرگترين اتحاديه جهاني در عرصه بين المللي حضور يافته است. هرچند كه اعضاي اتحاديه براي اقتدار و اجراي خواسته هاي اتحاديه تلاش هاي زيادي انجام داده اما تاكنون نتوانسته است چنان كه بايد به اهداف خود دست يابد. آنچه در ادامه تحولات اروپا حائز اهميت مي باشد تشديد فضاي امنيتي حاكم بر اين قاره است. پس از حوادث 11 سپتامبر، اروپايي ها نيز مانند آمريكا فضايي امنيتي را بر سراسر اتحاديه ايجاد نمودند كه با محوريت مبارزه با تروريسم اجرا مي گرديد. در سالهاي اخير اين مهم سبب شده تا آنها بسياري از سياستها و كاركردهاي خود را با اين نام (فضاي امنيتي) توجيه و اجرا نمايند. در اين راستا مشاهده مي گردد كه در ماه ها و هفته هاي اخير كشورهاي اروپايي بار ديگر به تشديد اين قوانين پرداخته كه بيش از گذشته نظارت امنيتي بر زندگي شخصي افراد و تحركات نظامي اروپا را در پي داشته است. تمديد حضور نيروهاي اروپايي (در قالب ناتو) در پايگاه هاي دوردست، تصويب قوانين جديد امنيتي بويژه در خطوط هوايي و شبكه حمل ونقل، تدوين چارچوب هاي جديد براي مبارزه با تروريسم و... از جمله موارد قابل تامل در تشديد فضاي امنيتي اروپا مي باشد. اين تحركات در حالي صورت مي گيرد كه:
1) از اولويتهاي كلان اتحاديه اروپا، تشكيل ارتش واحد و دوري از ناتوي آمريكا محور مي باشد. آنها كه از نارضايتي آمريكا از اين طرح آگاهند بر آنند تا با تكيه بر قوانين امنيتي جديد و سياست مبارزه با تروريسم به نوعي در اين مسير گام بردارند. گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان و نيز دكترين مبارزه با تروريسم كه دولتمردان آمريكا اعلام كرده اند، فرصتي مناسب براي اروپا است تا بتواند به سمت نظامي گري سوق يابد در حالي كه امنيت منطقه اي مهمترين بهانه آنها است.
2) هر چند كه اتحاديه اروپا براي توسعه اتحاديه و اجراي تصميمات مشترك تلاش بسياري داشته، اما تاكنون در اجراي بسياري از آنها ناتوان بوده است. آنها اكنون راه حل هاي موجود براي توجيه اين ناكامي ها را افزايش تروريسم در عرصه بين المللي و فعاليت اروپا براي مبارزه با آن دانسته و با تشديد فضاي امنيتي براي اين مهم گام بر مي دارند.
3) آنچه در تحولات اروپا بيش از هر چيز مشهود است، عملكرد آنها در قبال مسلمانان مي باشد. اسلام هراسي و تشديد محدوديتها براي مسلمانان از اصول كاري اتحاديه اروپا گرديده است. در اين چارچوب آنها با معرفي مسلمانان به عنوان افراطيوني كه عامل تروريسم هستند، سياستهاي اعمال شده در قبال مسلمانان و نگرش اسلام ستيزانه خود را توجيه مي نمايند. بسياري از قوانيني كه به نام مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت اروپا تصويب گرديده اند به اعمال محدوديت و نقض حقوق مسلمانان منجر مي گردد كه با توجيه امنيتي بر آن سرپوش گذاشته مي شود.
4) كشورهاي اروپايي كه در قالب ناتو و مبارزه با تروريسم بين المللي به افغانستان وارد گرديده اند و يا در كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز پايگاه نظامي تاسيس كرده اند، براي استمرار اين روند تلاش مي كنند. آنها در حالي براي حفظ اين مراكز فعاليت مي كنند، كه افكار عمومي اروپا خواستار پايان اين تحركات مي باشند. در اين شرايط كشورهاي اروپايي با نام حفظ امنيت اروپا، تشديد حملات تروريستي در عرصه جهاني (از جمله حملات صورت گرفته به خطوط هوايي انگليس) براي جلب رضايت افكار عمومي جهت توسعه نفوذ نظامي در افغانستان و ساير نقاط جهان تلاش مي كنند. (در اين مدت آنها با افزايش نيروها در افغانستان و حفظ پايگاههاي موجود در آسياي مركزي و قفقاز موافقت كرده اند.)
5) از چالشهاي كشورهاي اروپايي تقابل آنها با نهادهاي حقوق بشر مي باشد، در سالهاي اخير عملكرد ضعيف اروپا در بهبود رفاه اجتماعي از يك سو و اعمال محدوديت هاي شديد در زندگي شخصي افراد و حتي مداخله در آن، تقابل سازمانها و مراكز حقوق بشر با آنها را در پي داشته است. دولتمردان اروپايي با نام تروريسم و تهديد امنيت اروپا بر آنند تا ضمن كاهش انتقادهاي محافل بشردوستانه چهره خود را در عرصه جهاني حفظ نمايند در حالي كه خود همچنان بر اصل رعايت حقوق بشر در ساير كشورها تاكيد دارند.
6) نكته قابل تامل در سياستهاي اتحاديه اروپا، وابستگي نسبي آن به آمريكا است. هر چند كه آنها براي استقلال فعاليت داشته اند، اما همچنان پيروزي آشكار و پنهان از واشنگتن را در دستور كار دارند. در مقطع كنوني كه مردم اروپا خواستار پايان اين مناسبات و خروج پايگاه هاي آمريكا از اين قاره مي باشند، مقامات اتحاديه با استناد به امنيت حاكم بر اروپا، حفظ مناسبات نظامي با ناتو و آمريكا را توجيه مي نمايند.
در نهايت مي توان گفت كه دولتمردان اتحاديه اروپا در شرايطي كه در عرصه داخلي و بين المللي با چالشهاي بسياري مواجه مي باشند برآنند تا با تشديد فضاي امنيتي ضمن توجيه سياستهايشان به اجراي آنها مبادرت ورزند. البته اين سياستها در نهايت به نقض حقوق شهروندان اروپايي و تشديد محدوديت بويژه براي مسلمانان منجر مي گردد كه در سواي نام مبارزه با تروريسم صورت مي گيرد چنانكه دولتمردان كاخ سفيد نيز از اين حربه براي نظارت بر شهروندان آمريكايي و توجيه جنگ طلبي هايشان بهره برداري مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ناتو در تكاپوي توسعه طلبي

ناتو كه براي مهار شوروي سابق تشكيل گرديده بود اكنون تلاش دارد تا با احياي قدرت سياست‌هاي توسعه‌طلبانه‌اي را در عرصه بين الملل اجرا نمايد كه حاصل آن افزايش جنگ و بحران‌هاي سياسي و امنيتي در بسياري از كشورها خواهد بود.

پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) 57 سال پيش در چارچوب سياستهاي اروپا و آمريكا براي مهار بلوك شرق تاسيس گرديد. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق عملا ناتو ماهيت بازدارندگي خود را از دست داده ولي همچنان به عنوان ابزاري براي توسعه طلبي‌ها و اعمال فشار غرب بر ساير كشورها به ايفاي نقش پرداخت. ناتو امروز با 26 عضو از كشورهاي اروپاي غربي و شرقي يكي از بزرگترين پيمان‌هاي منطقه‌اي جهان را شامل مي گردد كه سياستهاي توسعه‌طلبانه را در دستور كار دارد.

هر چند كه ناتو بر اين اصل تاكيد دارد كه اهداف اوليه آن حمايت از اعضا و برقراري ثبات و امنيت جهاني است اما شواهد حكايت از اين امر دارد كه آنها بيش از هر چيز براي توسعه مناطق نفوذ و تشكيل پايگاه‌هاي جديد در سراسر جهان فعاليت مي‌كند. اين توسعه طلبي كه با جنگ بوسني و حملات ناتو به صربستان و جنگ افغانستان آغاز گرديد اكنون وارد مراحل جديدي گرديده كه مبناي آن مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت بين الملل به دليل ناتوانايي هاي سازمان ملل مي باشد.

1)يكي از اصلي‌ترين طرح‌هاي غرب براي توسعه ناتو بر سياست تجزيه كشورها استوار است. بسياري از اين كشورها پس از تجزيه به دليل ضعف نظامي و وحشت از همسايگان ناچارا به سمت ناتو گرايش يافته‌اند. در همين حال توسعه اتحاديه اروپا به بلوك شرق كه كوچك‌ترشدن كشورهاي اين حوزه را در پي داشته‌ از ديگر عوامل توسعه ناتو مي‌باشد. برگزاري اجلاس ريگا در لتوني و پيش از آن ديدار مقامات ناتو از كوزوو و مونته نگرو را مي توان از اقدامات ناتو براي توسعه اراضي ارزيابي نمود.

2) تحولات افغانستان و بحران امنيتي ايجاد شده در آن از ديگر سناريوهاي ناتو براي توسعه اراضي مي‌باشد .هر چند كه تحولات افغانستان شرايطي بحراني را براي نيروها حاضر در اين كشور به همراه داشته و موجب هزينه‌هاي انساني و مالي بسياري از آنان شده اما همچنان ناتو تلاش دارد تا از اين امر براي توجيه سياستهاي توسعه طلبانه بهره‌برداري نمايد .در سال 2001 ناتو توانست به بهانه جنگ افغانستان پايگاه‌هاي جديدي را در آسياي مركزي و قفقاز تاسيس نمايد كه ازبكستان،‌قرقيزستان از محورهاي اصلي آن مي‌باشد. اكنون از بحران‌هاي ناتو، درخواست اين كشورها براي خروج نيروهاي ناتو است كه بسياري از منافع را از آن سلب مي‌كند. براين اساس نيروهاي ناتو با تاكيد بر بحراني بودن امنيت افغانستان برآنند تا ضمن افزايش نيروهاي حاضر در اين كشور، نيروهاي خود را در آسياي مركزي و قفقاز حفظ و حتي پايگاه‌هاي خود را تقويت نمايند. (از اصلي ترين محورهاي نشست ناتو در «ريگا» بررسي تحولات افغانستان و چگونگي افزايش نيروها براي مقابله با بحران هاي موجود مي‌باشد كه مي‌تواند نتيجه آن توسعه ناتو در همسايگان افغانستان باشد.

3)نكته قابل توجه در عملكردهاي بانيان ناتو، تلاش براي جايگزيني آن به جاي نيروهاي سازمان ملل و به عبارتي جهاني ساختن آن است. براساس طرح هايي كه از سوي برخي سران ناتو اعلام شده آنها برآنند تا با گسترش حوزه فعاليت و تعداد اعضاء به نيرويي جهاني مبدل گردند كه همگان براساس سياستهاي آن بايد فعاليت نمايند. تاكيد بر افزايش بحران‌هاي امنيتي در عرصه بين‌الملل و ناتواني نيروهاي سازمان ملل در حل آنها، اجراي سياست مبارزه جهاني با تروريسم كه لزوم ارتشي جهاني را الزام آور مي‌سازد،تشديد جنگ‌هاي داخلي در آفريقا و ... از بهانه‌هاي ناتو براي تبديل شدن به نيرويي جهاني مي‌باشد. در طرح آنها سازمان ملل به مرجعي براي تاييد عملكردهاي توسعه طلبانه ناتو مبدل مي‌گردد (هر چند ناتو خود را نيرويي مستقل معرفي مي‌كند اما در سالهاي اخير به بهانه‌هاي امنيتي به دنبال بهره‌گيري از مصوبات سازمان ملل براي اجراي طرح‌هايش مي‌باشد.)

4)از طرح‌هاي اروپا و آمريكا توسعه اراضي در شرق آسيا بويژه مهار چين مي باشد .در حالي كه اين كشورها با توسعه روابط با ژاپن، كره جنوبي و همسايگان چين براي اين مهم اقدام مي‌كنند، ناتو نيز به ابزاري براي استمرار اين روند مبدل گرديده است. اكنون ناتو براي همسويي با طرح‌هاي غرب براي مهار چين، بر آن است تا پايگاه‌ هايي را در پاكستان ، هند و ژاپن احداث نمايند كه مذاكراتي نيز در اين زمينه صورت داد‌ه‌اند. (هر چند كه اين طرح به عنوان برقراري امنيت در منطقه اجرا مي‌گردد اما هدف اصلي آن مقابله با چين و سپس روسيه مي‌باشد كه اعتراضات اين كشورها را نيز در پي داشته است).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اكنون سياست ناتو بر توسعه مناطق نفوذ و تعداد اعضا استوار گرديده كه بهانه آنها نيز برقراري امنيت جهاني، مبارزه با تروريسم، حمايت از كشورهاي كوچك در برابر همسايگان قدرتمند مي‌باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه تاكيد بسياري از كشورها بر ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي (بويژه در آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا) دوري برخي متحدان سنتي از ناتو به دليل مخالفتهاي مردمي (نظير تركيه) تلاش كشورهاي اروپايي براي تشكيل ارتشي مستقل كه به دور از خواسته‌هاي آمريكا فعاليت نمايد، اختلاف ميان اعضا براي چگونگي حضور در معادلات جهاني و از عوامل تاثيرگذار در طرح‌هاي ناتو مي‌باشد كه مي‌تواند در اين امر اخلال ايجاد كند. با اين وجود طرح‌هاي ناتو براي گرايش بيشتر به شرق بويژه پاكستان، هند، ژاپن، استراليا را مي‌توان اصلي‌ترين طر‌هاي بلندمدت آن براي توسعه حوزه نفوذ دانست كه تقابل بيشتر چين و روسيه با ناتو را در آينده در پي خواهد داشت هرچند كه اكنون ناتو اين توسعه طلبي را انكار و بر فعاليتهاي خود در چارچوب آئين نامه‌هاي گذشته تاكيد دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گرايش مردم بحرين به احزاب شيعه

با اعلام نتايج انتخابات بحرين ائتلاف شيعيان با 17 كرسي از 40 كرسي توانستند به عنوان اصلي‌ترين اپوزيسيون در پارلمان اين كشور حضور يابند تا بيانگر گرايش مردم اين كشور به حضور بيشتر شيعيان در تعيين آينده اين كشور باشد.

نتايج انتخابات بحرين حكايت از اين امر دارد كه ائتلاف اسلامي وفاق ملي با كسب 17 كرسي از 40 كرسي توانسته است براي نخستين بار به نتيجه‌اي مطلوب در پارلمان بحرين دست يابد. همچنین دراین انتخابات 4 تن از نامزدان جمعیت کار ملی دموکرات ( چپگراها، ملی گراها، مستقلین) که با جمیعت وفاق ملی اسلامی بحرین ائتلاف کردند، نیز دراین انتخابات پیروز شدند تا تركيب شيعيان تكميل تر گردد . اين انتخابات در حالي برگزار شد كه اولا مردم بحرين از گرايش دولتمردانشان به آمريكا و غربي ابراز نارضايتي كرده و خواستار رويكرد به جهان اسلام مي‌باشند ثانيا در عرصه داخلي بحران‌هاي متعددي براي مردم ايجاد گرديده كه دولت توانايي حل آنها را ندارد ثالثا نهضت‌هاي بيداري اسلامي در اين كشور در حال گسترش مي‌باشند . رابعا شيعيان كه اكثريت جمعيت بحرين را تشكيل مي دهند در عرصه حكومت از جايگاه ويژه‌اي برخوردار نبوده و تحت سيطره اهل سنت مي‌باشند .براين اساس دلايل گرايش مردم به شيعيان را در چند محور مي‌توان ديد:

1-تحولات بحرين حكايت از دو رويكرد متفاوت در برابر آمريكا و غرب دارد. از يك سو دولت بحرين تلاش دارد تا با آمريكا همكاري‌هاي بيشتري داشته باشد چنانكه مقامات كاخ سفيد نيز رويكردي همه جانبه به اين كشور داشته‌اند. نمونه بارز اين سياست‌ها را مي‌توان در ديدارهاي مكرر مقامات آمريكا از بحرين و برگزاري بسياري از اجلاس‌هاي منطقه‌اي با ميزباني اين كشور و در نهايت مشاركت در رزمايش آنها در خليج‌فارس مشاهده نمود. از سوي ديگر مردم بحرين خواستار دوري از آمريكا و استقلال از آن مي‌باشند. برگزاري تظاهرات هاي ضد آمريكايي و مخالفت با همكاري با اين كشور در ماههاي اخير تشديد گرديده است. در چنين شرايطي رويكرد مردم به شيعيان كه از مخالفان آمريكا مي‌باشند را مي‌توان اقدامي از سوي ملت بحرين براي جلوگيري از گرايش بيشتر دولتمرانشان به غرب ارزيابي نمود.

2)نكته قابل تامل در عرصه منطقه‌اي گرايش ملتهاي عربي به احزاب و گروههاي شيعه مي‌باشد نتايج انتخابات عراق، لبنان و عربستان مصر و ... نشانه‌اي از رويكرد ممالك عربي به شيعيان مي‌باشد براين اساس نتيجه انتخابات بحرين را مي‌توان ادامه گرايشات اعراب به شيعيان و نهضت‌هاي بيداري دانست كه مي‌تواند اتحاديه‌هاي منطقه‌اي با محوريت پارلمانهاي شيعه را بيش از پيش توسعه دهد.در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه پيروز ي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه با رژيم صهيونيستي موجب بيداري در جهان اسلام (بويژه در كشورهاي عربي )گرديد كه نتيجه‌آن ايجاد نهضت هاي جديد در ميان مسلمانان مي باشد كه محور اصلي آن را شيعيان تشكيل مي دهد. مردم بحرين از جمله مردم جهان عرب مي باشند كه با غرور پيروز ي حزب الله را جشن گرفته و خواستار حمايت دولت از نهضت هاي شيعي در جهان عرب براي مقابله با رژيم صهيونيتسي و‌آمريكا گرديدند.

3)بحران هاي داخلي بحرين بويژه محدوديت‌هايي كه تاكنون براي شيعيان اعمال گرديده نارضايتي هاي عمومي از دولت را در پي داشته است. اكنون مردم بحرين برآنند با شكستن تركيب پارلمان كشورشان، اعمال فشارها بر دولت براي توجه به امور داخلي را افزايش داده تا بوسيله شيعيان به حقوق خود ست يابند. حضور 72 درصدي مردم در انتخابات نشانه گرايش مردم براي تعيين سرنوشت و آراء آنها به شيعيان به منزله يافتن راهكاري براي حل بحران‌هاي داخلي مي‌باشد. (روند سياستگذاري و اقدامات شيعيان در منطقه بيانگر اين حقيقت است كه آنها توانسته‌اند به عنوان وزنه‌اي تاثيرگذار در احقاق حقوق ملت در پارلمانهاي عربي ايفاي نقش نمايند لذا مردم بحرين نيز به دنبال دست يابي به چنين راهكاري مي‌باشند.)

4)از طرح‌هايي كه به صورت آشكار و پنهان از سوي مقامات بحرين صورت گرفته است برقراري روابط با رژيم صهيونيستي بويژه در امور اقتصادي است. گزارش‌هاي منتشره حكايت از اين امر دارد كه ميامه برخي قراردادهاي پنهاني با رژيم صهيونيستي براي حضور شركت‌هاي صهيونيستي در اين كشور را به امضاء رسانده‌ است. اين اخبار در حالي منتشر گرديده كه مردم بحرين به عنوان مردم مسلمان و حامي ملت فلسطين، مخالف اين تحركات مي‌باشند و حتي تظاهرات بسياري در محكوميت اين اقدام و جنايات صهيونيست‌ها انجام داده‌اند. اكنون ملت بحرين بر آن است تا با حضور گسترده اپوزيسيون شيعه در پارلمان از گرايش بيشتر دولت به رژيم صهيونيستي جلوگيري و مانع از تكرار تحولات گذشته گردند.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه گرايش مردم بحرين به ائتلاف شيعه كه 17 كرسي از 40 كرسي را براي آنها به همراه داشت، بيانگر دوري ملت از سياست‌هاي يك جانبه دولت و تلاش براي احقاق حقوق خود مي‌باشد، چنانكه اين تحركات نيز پيش‌تر درساير كشورهاي عربي نيز صورت گرفته بود كه حضور موفق شيعيان را در پي داشته است. با اين تفاسير حضور پررنگ شيعيان در پارلمان بحرين را مي‌توان سرآغازي بري مخالفت بيشتر مردم اين كشور با سياستهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي دانست كه نتيجه نهايي آن شكست طرح‌هاي آمريكا در خاورميانه بويژه جهان عرب براي ايجاد دولتهاي همسو با منافع و اهداف خود است. آمريكا با آزاد گذاردن دولتهاي عربي منطقه براي محدود سازي شيعيان (نظير آنچه در يمن و بحرين مشاهده گرديده) تلاش داشته تا شيعيان را در تنگنا قرار داده تا از شروع بيشتر گرايشات ضد آمريكايي جلوگيري كند كه درسالهاي اخير اين حربه با شكست مواجه گرديده و آمريكا بيش از پيش پايگاه‌هاي خود در منطقه را از دست مي‌دهد تا شكست‌هاي دولت بوش همچنان ادامه يابد در حالي كه بيداري ملتهاي منطقه آنها را به احزاب ضد آمريكايي و اتحاديه‌هاي منطقه متمايل مي‌سازد كه گرايش به گروههاي شيعه بخشي از اين بيداري و خواسته‌هاي مردمي مي باشد كه در آينده نيز تكرار خواهدگرديد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خروج انگليس از بن بست عراق

انگليس كه روزي به دليل همكاري با آمريكا وارد جنگ عراق گرديد، امروز با چالشهاي بسياري در اين كشور مواجه گرديده كه آن را وادار ساخته تا با كاهش اتحاد با آمريكا از خروج از عراق در آينده‌اي نزديك خبر دهد.

با روي كار آمدن جمهوري خواهان در آمريكا در سال 2000 روابط نزديكي ميان واشنگتن و لندن برقرار گرديد. اين گسترش روابط آنها را به نزديكترين متحدان مبدل نمود. حمله به افغانستان و سپس عراق را مي‌توان از پيامدهاي اتحاد اين دو كشور و اشتراك آنها در سياستهاي جنگ طلبانه ارزيابي نمود.

آنچه در سياستهاي جنگ‌طلبانه انگليس در عرصه جهاني قابل توجه است مشكلات و چالشهاي فراروي آن در عراق است كه سبب گرديده تا آنها از خروج زود هنگام از اين كشور خبر دهند. در اين راستا طي هفته‌هاي اخير مقامات ارشد انگليس اعلام كرده‌اند كه طرح‌هايي را براي كاهش و سپس خروج نيروهايشان ارائه مي‌دهند در همين حال توني بلر نخست‌وزير انگليس نيز در اقدامي بي‌سابقه جنگ عراق را فاجعه‌اي بزرگ داشته كه توانايي حل آن را ندارند. با توجه به تحولات داخلي انگليس و بحران‌هاي فراروي آنها در عراق ،دليل عقب‌نشيني نسبي مقامات انگليسي از مواضع گذشته‌اشان در قبال عراق از چند منظر قابل بررسي مي‌باشد.

1)دولت بلر در عرصه داخلي با مشكلات بسياري مواجه مي‌باشد، عدم تحقق سياستهاي داخلي در بهبود شرايط اجتماعي و رفاهي، افزايش اعتراضات داخلي به سياستهاي جنگ‌طلبانه در عراق از سوي گروههاي ضد جنگ (بويژه افرادي كه فرزندانشان در جنگ عراق هستند ) چند دستگي ميان سران دولت و پارلمان در زمينه حضور يا خروج از عراق، تاكيد گروههاي سياسي بر كناره‌گيري بلر از قدرت و ... از جمله چالشهاي داخلي دولت بلر مي‌‌باشد. آنها براي خروج از بن‌بست‌هاي ايجاد شده راهكاري جز اعلام خروج از اعلام در كوتاه مدت نداشته تا شايد بدين وسيله از اعتراضات داخلي كاسته شود.البته آنها بر اين امر تاكيد دارند كه خروج آنها از عراق منوط به برقراري ثبات نسبي در اين كشور مي باشد.

2)به رغم آنكه انگليس جنگ عراق را رسالتي براي برقراري عدالت و صلح عنوان نموده بود، اكنون سربازان اين كشور با چالشهاي بسياري در عراق مواجه مي‌باشند. سرپيچي از دستورات، فرار از خدمت، افزايش اعتياد به مواد مخدر كه به خاطر تهيه مواد حتي سلاح‌هاي خود را مي‌فروشند، بحران رواني شديد سربازان كه از عوارض حضور در جنگ مي‌باشد، افزايش تلفات و كشته شدگان نيروهاي مستقر در عراق واز چالشهاي ارتش انگليس مي‌باشد. دولتمردان انگليس با اعلام خروج زود هنگام از عراق به شرط برقراري ثبات اولا از افزايش تزلزل روحيه سربازان مي‌كاهد ثانيا آنها را ترغيب مي‌سازد كه براي برقراري ثبات (به عنوان راهكار خروج از عراق) به عملياتهاي نظامي و حتي كشتار مردم عراق بپردازند.

3)از ديگر عوامل تاثير گذار در سياست‌هاي بريتانيا در عراق، افزايش انزجار و بي‌اعتمادي مردم اين كشور به اشغالگران است. افزايش حملات گروههاي معارض به پايگاه‌هاي نيروي انگليسي و سفارت اين كشور در بصره، بيانگر افزايش انزجار عمومي از اين كشور مي‌باشد. اين تحركات سبب شد تا لندن وادار به جابجايي نيروها و حتي تعطيلي سفارت خانه خود بپردازد و اكنون نيز با اعلام برخي طرح‌ها براي خروج از عراق تلاش دارد تا به نوعي رضايت مردم اين كشور را براي كاهش مخالفتها با حضور آنها ، جلب نمايد.

4)انگليس كه تلاش داشت تا با همراهي آمريكا جايگاهي جديد و مستحكم‌ براي خود در خاورميانه و سپس عرضه بين‌المللي كسب نمايد به دليل ناكامي هاي جنگ عراق و افغانستان نه تنها به اين مهم دست نيافت، بلكه بسياري از منافع خود در ساير نقاط جهان را نيز از دست داد. افزايش انزجار جهاني از انگليس، مخالفتهاي شديد كشورهاي خاورميانه با اين كشور، بيانگر افول جايگاه اين كشور در عرصه بين‌الملل است كه تماما از اثرات جنگ عراق مي‌باشد.( اكنون اروپا نيز ديگر اعتمادي به انگليس نداشته و آن را عامل تضعيف و بي‌ثباتي خود مي‌داند.) در چنين شرايطي بريتانيا نيازمند آن مي‌باشد كه جبران اين ناكامي‌ها و حفظ منافع از دسته رفته (بويژه در خاورميانه) از طرح خروج از عراق سخن بگويد تا به عنوان همسو شدن با خواست جامعه جهاني به منافعي هرچند ناچيز دست يابد.

5) نكته اي قابل تامل در سياست هاي آمريكا در عراق خروج ساير بازيگران و حضور انحصاري در اين كشور در بلند مدت مي باشد. سياست آهمريكا بويژه پس از گسترش قدرت دموكرات ها دست يابي به راه حلي براي حل بحران عراق و جايگزيني پايگاههاي مقتدر به جاي نيروهاي نظامي حاضر در اين كشور است . در اين سياست خروج ساير بازيگران از جمله انگليس در بلند مدت از عراق در دستور كار آمريكا قرار دارد لذا از عوامل تاثير گذار در مواضع اخير انگليس رد قبال تحولات عراق بويژه تعيين زماني براي خروج را مي توان تحت فشار هاي آمريكا ارزيابي كرد كه براي در راستاي سياست هاي بلند مدت آمريكا صورت مي گيرد. ( واشنگتن خواستار نظارت انحصاري بر منابع عراق است و ساير متحدان خود را به شراكت نخواهد پذيرفت از جمله انگليس كه سياست هاي توسعه طلبانه‌آن براي كاخ سفيد آشكار يم باشد.)

با توجه به آنچه ذكر شد در مقطع كنوني كه دولتمردان انگليس در عرصه داخلي، بين‌المللي و تحقق اهدافشان در عراق با چالشهاي بسياري مواجه مي‌باشند، اعلام برخي طرح‌ها براي خروج از عراق مي‌تواند تنها راهكار باقي مانده براي آنها جهت كاهش مخالفان و حفظ قدرت باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها با افزايش حقوق سربازان مستقر درعراق و افغانستان، رويكرد جديد به خانواده‌هاي كشته‌شدگان و حاضران عراق، اعطاي درجات شجاعت به سربازان، ارائه طرح‌هايي براي پايان دادن به بحران عراق، برقراري روابط با كشورهاي خاورميانه و تاكيد بر حل مساله فلسطين، انتقادهاي ظاهري از برخي سياستهاي آمريكا و... تلاش دارند تا ضمن انحراف افكار عمومي از تحولات عراق ، سربازان و مردم انگليس را به ادامه جنگ عراق و افغانستان ترغيب نمايند. با تمام اين تفاسير گسترش بحران نيروهاي انگليسي در عراق و افغانستان تاكنون مانع از اين شده تا اين طرح‌ها و سياستها نتيجه‌اي براي دولت بلر در پي داشته باشد و همچنان مخالفتها با حضور انگليس در اين كشورها ادامه دارد لذا بلر نيز مانند شريك آمريكايي خود جرح بوش براي خروج از بن‌بست كنون چاره‌اي جز خروج از عراق و افغانستان نداشته هر چند كه بر ادامه اشغال اين كشورها تاكيد دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح صهيونيست ها در اراضي اشغالي 1967

رژيم صهيونيستي كه در طرح تعيين يك جانبه مرزها شكست خورده است اكنون تلاش دارد تا با بحران‌آفريني در اراضي اشغالي فلسطين و منطقه ، اراضي اشغالي 1967 را به عنوان قلمرور خود حفظ و تثبيت نمايد.

رژيم اشغالگر قدس پس از روي كار آمدن اولمرت، سياست‌هاي خود را بر تعيين يك جانبه مرزها استوار نمود. اين طرح كه در زمان شارون به عنوان استراتژي امنيتي براي تشكيل كشور صهيونيستي طراحي شده بود در دوران اولمرت با نام طرح تعيين جانبه مرزها كه خروج از بخشهايي از كرانه باختري جزء آن بود، مورد ارزيابي قرار گرفت. اين طرح اين موقعيت را براي رژيم صهيونيستي ايجاد مي‌كرد كه بتواند بسياري از اراضي اشغالي بويژه بيت‌المقدس را با تركيب جمعيتي يهوديان حفظ نمايد. در اين طرح فلسطينيان از اين مناطق اخراج و صرفا يهوديان (بويژه مهاجرين جديد) جايگزين مي‌شوند. پس از شكست تل‌آويو در برابر مقاومت حزب‌الله و عدم سازش پذيري ملت و دولت فلسطين كه تشديد بحران سياسي در رژيم صهيونيستي را در پي داشت اين طرح نيز با شكست مواجه گرديد كه نتيجه آن برخي دگرگوني‌ها در ساختار اجرايي آن است. نكته قابل تامل در طرح‌هاي جديد دولتمران تل‌آويو، تلاش براي حفظ اراضي اشغالي شده در سال 1967 مي باشد. اين مناطق كه شامل بخشهاي وسيعي از اراضي اشغالي فلسطين (بيش از 8 هزار كيلومتر كه چهار برابر اراضي 1948 مي‌باشد) جولان سوريه، سيناي مصر و شبعاع لبنان مي باشد، محورهاي اصلي اين طرح را شامل مي‌گردند. اكنون صهيونيست‌ها برآنند تا با بحران آ‏فريني در فلسطين اشغالي و منطقه اين مهم را اجرايي نمايند در حالي كه جهانيان بيشتر به تحولات غزه معطوف مي‌باشد و چندان توجهي به سياستهاي توسعه‌طلبانه اين رژيم ندارد

1)بخش اصلي سياست‌هاي صهيونيستي در فلسطين اشغالي در قبال اراضي اشغالي پس از 1967 مي‌باشد. اين مناطق كه موجب افزايش چهار برابري سرزمين صهيونيست‌ها گرديد، اكنون صهيونيست‌ها را بر آن داشته تا براي حفظ آن فعاليت مضاعفي را آغاز نمايند. هر چند كه فلسطينان تاكيد دارند كه لزوم برقراري آتش بس با اين رژيم خروج آنها از اراضي 1967 مي باشد اما تل‌آويو همچنان برآن است تا ضمن حفظ اين اراضي، فلسطينيان را در غزه و كرانه باختري محصور نگاه دارد. تشديد حملات به غزه و اراضي فلسطيني نشين، ايجاد بحران سياسي، احداث شهرك‌هاي جديد در اين مناطق و اخراج اعراب و جايگزيني يهوديان، يهودسازي بيت‌المقدس، ساخت ديوار حائل، اعمال فشارهاي خارجي از سوي متحدان غربي براي پذيرش شرايط موجود از سوي فلسطيني ها و ... از سياستهاي رژيم صهيونيستي براي حفظ اين مناطق مي‌باشد كه بيشتر درقالب جنايت عليه ساكنان غزه و تحريم از سوي كشورهاي غربي صورت مي گيرد.

2)حفظ بلندي‌هاي جولان سوريه از ديگر طرح‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌باشد. در طي ماههاي اخير صهيونيست‌ها بارها اعلام كرده‌اند كه حاضر به بازپس دادن بخش‌هاي اشغالي جولان به دمشق نمي‌باشند و صرفا براي تقسيم اين منطقه مذاكره خواهند نمود. در اين راستا آنها برگزاري مانورهاي نظامي در اين مناطق كه براي نخستين بار صورت مي‌گيرد، اعمال محدوديت‌هاي شديد براي كشاورزان سوري براي تخليه اين اراضي كه قطعي آب بخش اصلي آن است، بحران آفريني در روابط سوريه با كشورهاي منطقه بويژه لبنان و عراق، بهره‌گيري از متحدان غربي و آمريكا براي اعمال فشار بر دمشق كه در تحريم‌هاي اقتصادي، تشكيل كميته ترور حريري با محوريت نقش سوريه اجرا مي شود ، تقويت مخالفان داخلي دولت بشاراسد و ... از سناريوهاي رژيم صهيونيستي براي دور داشتن دمشق از تحولات جولان و در نهايت واداشتن آن به پذيرش مصالحه در اين زمينه مي باشد. البته تاكيد دمشق بر بازپس‌گيري اين اراضي حتي با اقدام نظامي تاكنون مانع از اجراي كامل اين سياست گرديده اما صهيونيست‌‌ها به اين روند ادامه مي دهند.

3)صهيونيست‌ها برآنند كه به هر نحو ممكن مزارع شبعاع را حفظ نمايند. آنها با راه‌اندازي جنگ لبنان بر آن بودند تا مزارع شبعاع و ساير بخشهاي نقاط مرزي لبنان با سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين را حفظ كنند كه شكست آنها در جنگ ،مانع تحقق اين امر گردد. با اين وجود آنها با ايجاد بحران داخلي در لبنان كه با ترور شخصيتها و تحريك مخالفان حزب الله همراه است، بهره‌گيري از نيروهاي لايونيفل، استمداد از كشورهاي اروپايي و آمريكا براي دخالت در امور داخلي بيروت و در نهايت پرونده حريري، دولتمردان لبنان و حزب الله را از تحولات اراضي مرزي دور ساخته تا در نهايت بتوانند مزارع شبعاع را تحت اشغال حفظ نمايند.

4)هر چند كه رژيم صهيونيستي و مصر داراي روابط سياسي مي‌باشند اما همچنان اختلافاتي در نقاط مرزي مصر با اراضي اشغالي فلسطين ميان طرفين وجود دارد. اكنون صهيونيست ها با بهانه قرار دادن ورود سلاح‌از صحراي سينا و انجام عمليات‌هاي تروريستي عليه صهيونيست ها از اين مسير، بر آنند تا با تقويت نيروهاي نظامي، بار ديگر اين مناطق را تحت سلطه خود درآورده كه تاكنون اقداماتي براي اين مهم انجام داده‌اند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اكنون رژيم صهيونيستي بر آن است تا طرح تعيين يك جانبه مرزها را در قالب حفظ اراضي اشغالي 1967 اجرا نمايد در حالي كه بحران آ‏فريني راه كار اصلي آن براي اجراي اين مهم مي باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه تاكيد دولت وملت فلسطين بر بازپس‌گيري اراضي اشغالي 1967 به عنوان پيش شرط مذاكره، اصرار لبنان بر حل مساله شبعا، تاكيد سوريه بر بازپس‌گيري جولان حتي از طريق نظامي و در نهايت بحران سياسي در رژيم صهيونيستي مانع از آن مي‌گردد كه اين طرح بتواند در كوتاه مدت اجرايي گردد بويژه اينكه ملت فلسطين بر ادامه انتفاضه تا تشكل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاكيد نموده اند كه تاكنون شكست توطئه صهيونيست‌ها عليه فلسطينيان و در نهايت تعديل سياستهاي منطقه‌اي اين رژيم را در پي داشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جميل قرباني فتنه افكني صهيونيست ها

در حالي كه گروه‌هاي لبناني براي تشكيل دولت وحدت ملي تلاش مي‌كنند، پيير جميل وزير صنايع لبنان به دست افراد ناشناس ،بحراني ديگر دراين كشور را رقم زد درحالي كه شواهد حكايت از مداخله رژيم صهيونيستي و آمريكا در اين حادثه دارد.

پيير جميل وزير صنايع لبنان فرزند امين جميل رئيس‌جمهور سابق اين كشور، از ائتلاف ماروني ها و حزب كتائب ،در اقدامي مشكوك به ضرب گلوله ترور گرديد.اين حادثه در حالي روي داد كه اولا گروههاي سياسي براي تشكيل دولت جديد تلاش مي كنند،ثانيا رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن از اتحاد گروههاي لبناني ابراز نارضايتي كرده و براي تحقق اهدافشان به بحران آفريني در اين كشور مي پردازند. ثالثا آمريكا و صهيونيست ها براي پرونده سازي عليه حزب الله و سوريه تلاش مضاعفي را آغاز كرده اند كه تشكيل دادگاه بين المللي براي محاكمه عاملان ترور حريري بخشي از آن مي باشد.

با توجه به سير تحولات لبنان عاملان اين ترور را در ميان چند دسته مي‌توان جستجو نمود:

الف ـ آمريكا و رژيم صهيونيستي: جميل در حالي ترور گرديد كه: 1ـ رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است در حالي كه توجه افمار عمومي به جنايات اين رژيم به چالشي بزرگ براي آن مبدل گرديده است لذا آنها به دنبال انحراف افكار عمومي از اين تحولات مي‌باشند.

2 رژيم صهيونيستي و آمريكا كه در جنگ 33 روزه نتوانستند به اهداف خود دست يابند تمام تلاش خود را بر ايجاد جنگ داخلي در لبنان و عدم تشكيل دولت ملي استوار ساخته‌اند. 3- در هفته‌هاي اخير گزارش‌هاي بسياري از ملاقات مقامات آمريكايي و صهيونيست با برخي گروه‌هاي معارض دولت و حزب‌ا منتشر گرديده كه حتي به ارسال سلاح نيز پرداخته‌اند 4- آمريكا و صهيونيست ها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن به تنش‌آفريني در روابط سوريه و لبنان بپردازند، بويژه اينكه روابط سوريه با عراق و لبنان روبه‌ بهبود مي‌باشد كه مغاير اهداف آنها است 5 - آمريكا تلاش دارد تا از نيروهاي يونيفل به نفع رژيم صهيونيستي بهره‌برداري نمايد لذا معطوف شدن گروه‌هاي سياسي (بويژه حزب‌ا) به تحولات داخلي به جاي رسيدگي به عملكرد صهيونيست‌ها و يونيفل در مناطق مرزي با سرزمين هاي اشغالي فلسطين براي آنها اهميت زيادي دارد .6 - سياست صهيونيست‌ها و واشنگتن در اين چارچوب است كه حزب‌ا خلع سلاح گردد. در شرايط كنوني كه مخالفت با اين توطئه افزايش يافته، آنها با برهم زدن جو امنيتي لبنان برآنند تا لزوم خلع سلاح شبه نظاميان كه حزب‌ا نيز در آن قرار دارد را اجرايي نمايند. 7 -آنچه در تحولات لبنان مشهود است احتمال دگرگوني در دولت و روي كارآمدن افرادي كاملا مخالف با سياست غرب مي‌باشد. اين امر مغاير با خواست رژيم صهيونيستي و آمريكا مي‌باشد و حتي آنها از اين امر ابراز نارضايتي كرده‌اند. 8 - صهيونيست و واشنگتن تشكيل اجلاس صلح خاورميانه با حضور سوريه و لبنان را مغاير اهداف مي‌دانند لذا براي جلوگيري از آن فعاليت مي‌كنند. 9 - از سياست‌هاي صهيونيست‌ها آوردن دمشق پاي ميز مذاكره براي پذيرش اين رژيم و حتي واگذاري بلندي هاي جولان به آنها مي‌باشد كه اين طرح با مخالفت دمشق مواجه گرديده است لذا آنها بر آنند تا با دادگاه بين المللي ترور حريري كه روز گذشته تشكيل آن به تصويب شوراي امنيت رسيد به اين مهم نائل آيند.براين اساس مي‌توان گفت كه رژيم صهيونيستي و آمريكا تمام تلاششان بر دو محور بحران‌آفريني در لبنان و اعمال فشارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي بر دمشق استوار مي‌باشد. لذا ترور جميل مي‌تواند عاملي مهم براي تحقق اهداف آنها باشد چنانكه پيش از اين نيز آنها با ترور رفيق حريري نخست‌وزير سابق لبنان و جبران تويني‌ نماينده لبناني، براي اجراي بسياري از اهداف خود بهره‌برداري نموده‌اند.

2ـ گروه‌هاي وابسته: آنچه در لبنان مشهود است وابستگي برخي گروه‌هاي سياسي به خارج بويژه آمريكا است. موضع‌گيري برخي از اين گروه‌ها نظير ماروني‌ها و وليد جنبلاط در برخي مواقع حكايت از وابستگي آنها به برخي جريان‌هاي خارجي دارد. در اين ميان اين ابهام براي اين گروه‌ها ايجاد شده كه دگرگوني در دولت به منزل خروج آنها از صحنه سياسي باشند. هر چند كه حزب‌ا و اميل لحود به اين گروهها تضمين داده‌اند كه دولت ملي براي تمام گروه‌ها است اما برخي تحركات خارجي اين گروه‌ها را به مقابله با خواست ساير احزاب واداشته كه نمود آن را در عملكرد ماروني ها (از شاخه وليد جنبلاط) مي‌توان مشاهده نمود. بر اين اساس اين گروه‌ها نيز از جمله كساني مي‌باشند كه براي حفظ قدرت و اجراي خواست نيروهاي خارجي مي‌توانند از ترور جميل بهره‌برداري نمايند.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه عاملان اصلي ترور حريري آمريكا و رژيم صهيونيستي و برخي متحدان آنها در لبنان مي‌باشند كه از تشكيل دولت وحدت ملي در اين كشور و حضور سوريه در معادلات جهاني ابراز نارضايتي مي‌كنند.

چنانكه اين رژيم و آمريكا و برخي گروه‌هاي وابسته به آنها در لبنان بيش از انجام هيچ‌گونه تحقيقي اتهام به حزب‌ا و سوريه را در دستور كار قرار دادند كه خود بيانگر برنامه‌ريزي آنها براي برداشت‌هاي سياسي از ترور جميل مي‌باشد. آنها پيش از اين نيز با ترور حريري و تويني گام‌هايي براي اين مهم برداشته بودند كه با آگاهي حزب‌ا و مردم لبنان با شكست مواجه گرديد و اكنون نيز عملكرد حزب‌ا در به آرامش طلبيدن مردم و گروه‌هاي سياسي به خويشتن‌داري و جلوگيري از تشديد تنش كه خواست آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‌باشد، مي‌تواند شكستي ديگر را براي اين‌گونه توطئه‌ها به همراه داشته باشد چنانكه اكنون ملت لبنان برخلاف نظر آمريكا و صهيونيست‌ها اين ترور را از سوي واشنگتن و تل‌آويو ارزيابي و خواستار برخورد با آنها شده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |