تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

نيروهاي سازمان ملل در غزه

رژيم صهيونيستي كه از يك سو با بحران شديد داخلي مواجه است و از سوي ديگر استمرار انتفاضه شكست‌هاي بسياري براي اين رژيم در پي داشته است، طرح استقرار نيروهاي سازمان ملل در غزه را مطرح نموده تا توطئه‌اي ديگر عليه فلسطينيان را به اجرا درآورد.
با شكست صهيونيست‌ها در جنگ 33 روزه لبنان، تحولات داخلي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين نيز مغاير با سياست‌هاي آنها در حال شكل‌گيري است. از سياست‌هاي رژيم صهيونيستي براي حل ناكامي‌ها و شكست‌ها در اراضي اشغالي ارائه برخي طرح‌هاي به اصطلاح سازش مي‌باشد كه در نهايت در چارچوب اهداف توسعه‌طلبانه آنها بويژه حاكميت بر بيت‌المقدس ارائ‍ه مي‌گردد.
از موارد قابل تامل در طرح‌هاي ارائه شده، درخواست برخي مقامات صهيونيست مبني بر حضور نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي غزه مي‌باشد. اين طرح در حالي ارائه مي‌گردد كه رژيم صهيونيستي از درون با چالش‌هاي بسياري مواجه است در حالي كه استمرار مقاومت اين بحران‌ها رانيز تشديد مي‌كند، رژيم صهيونيستي به دنبال اعمال فشار بين‌المللي بر فلسطينيان براي پذيرش سازش مي‌باشد، تل‌آويو بر تشكيل كشور صهيونيستي با مرزهاي 1948و 1967 تاكيد دارد. بر اين اساس اهداف صهيونيست‌ها از طرح حضور نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي ملل در مرزهاي غزه بر چند محور استوار مي‌باشد.
1ـ از شاخصه‌هاي دولت اولمرت از زمان تشكيل تاكنون، بي‌ثباتي و تزلزل آن مي‌باشد.
ناكارآ مدي‌هاي اولمرت و كابينه ائتلافي آن رژيم صهيونيستي را در بدترين وضعيف قرار داده است.ناتواني در اجراي خواسته‌هاي مردم و شكست‌هاي پياپي در برابر فلسطينيان و منطقه (بويژه شكست در جنگ لبنان) اعتراضات شديد به اولمرت را در پي داشته است. اكنون دولتمردان تل‌آويو كه پايان حكومت خود را تجربه مي‌كنند تلاش دارند تا به نحوي از بن‌بست خارج گردند. در اين راستا حضور نيروهاي خارجي در اراضي اشغالي اين فرصت را به آنها مي‌دهد تا در سايه امنيت اين نيروها به بازسازي جريان‌هاي سياسي و اهداف داخلي بپردازند تا از فروپاشي جامعه صهيونيستي جلوگيري كنند.
2ـ چالش ديگر رژيم صهيونيستي ايجاد حريم امنيتي براي ساكنان اراضي اشغالي و جلوگيري از كوچ معكوس و اعتراضات آنها مي‌باشد. استمرار مقاومت بويژه عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه سبب شده تا برخلاف خواست صهيونيست‌ها، بسياري از يهوديان به سرزمين‌هاي مادريشان بازگردند و ساكنان نيز اعتراضات شديدي به دولتمردانشان داشته باشند. رژيم صهيونيستي با طرح حضور نيروهاي سازمان ملل كه الگويي از قطعنامه 1701 مي‌باشد بر آن است تا سدي دفاعي براي شهروندان خود در برابر موشك‌ها و عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه گروه‌هاي مقاومت ايجاد نمايد تا بدين وسيله از كوچ يهوديان و اعتراضات آنها جلوگيري نمايد. (در مرزهاي لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين نيز براساس قطعنامه 1701 نيروهاي سازمان ملل حضور يافته‌اند كه ماموريت آنها حفظ حريم امنيتي براي صهيونيست و جلوگيري از تحركات حزب‌ا... مي‌باشد در حالي كه در برابر نقض حريم هوايي لبنان توسط رژيم صهيونيستي و ساخت و سازهاي غيرقانوني اين رژيم در نقاط مرزي اراضي اشغالي فلسطين عكس‌العملي نشان نمي‌دهند).
3ـ از محور اصلي سياست‌هاي رژيم صهيونيستي مقابله با دولت فلسطين و اعمال فشار بر ساكنان غزه و كرانه با ختري است. آنها تلاش دارند تا به هر نحو ممكن آنها را وادار به پذيرش طرح سازش نمايند. تشديد جنايات در اراضي اشغالي، بازداشت رهبران و مقامات ارشد مقاومت  و حتي زنان و كودكان، اعمال تحريم‌هاي بين‌المللي با كمك متحدان غربي از ابزارهاي آنها براي اين مهم مي‌باشد. حضور نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي غزه را راهكاري ديگر براي اجراي اين توطئه مي‌توان ارزيابي نمود. پيش از اين نيز آنها با پذيرش حضور نيروهاي اروپايي در مرزهاي رفح بخشي از اين سياست را پي‌گيري نمودند در حالي كه بر جنايات خود در اين بخش با نام نيروهاي اروپايي سرپوش نهاده‌اند.
در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه تركيب نيروهاي سازمان ملل نيز بخشي ديگر از اهداف صهيونيست‌ها را اجرا مي‌كند. در صورتي كه كشورهاي اسلامي خواستار حضور دراين نيروها باشند الزاما بايد ماهيت رژيم صهيونيستي را بپذيرند در غير اين صورت تركيب كاملا اروپايي خواهد كه در راستاي منافع صهيونيست‌ها گام برمي‌دارند كه نتيجه آن اعمال فشار بر فلسطينيان است.
4ـ نكته قابل تامل در طرح مذكور توطئه رژيم صهيونيستي براي تعيين يك جانبه مرزها و تسلط كامل بر بيت‌المقدس است. در طرح مذكور، نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي غزه به عنوان ديوار حائل ميان صهيونيست‌ها و فلسطينيان مستقر مي‌شوند كه مرز ميان طرفين شناخته مي‌شود. در اين شرايط تل‌آويو ضمن حفظ اراضي اشغالي 1967 و بيت‌المقدس، طرح موسوم به تعيين يك جانبه مرزها را كه شامل واگذاري غزه و چند شرك كرانه باختري به فلسطينيان و حفظ ساير مناطق مي‌شود را اجرايي نمايد. آنها در حالي اين طرح را اجرا مي‌كنند كه به طور جهاني و بواسطه عملكرد سازمان ملل مي‌باشد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه طرح رژيم صهيونيستي براي حضور نيروهاي سازمان ملل در نوار غزه هر چند كه بيانگر شكست اين رژيم در برابر مقاومت و استمداد از متحدان غربي براي جلوگيري از ادامه اين روند مي‌باشد اما در نهايت مي‌تواند به توطئه‌اي بزرگ براي ملت فلسطين و جهان اسلام مبدل گردد. البته مخالفت فلسطينيان با انجام اين طرح و تاكيد آنها بر ادامه مقاومت تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف كه در قالب عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه و پاسخ‌هاي موشكي اجرا مي‌گردد، مانع از تحقق اين توطئه صهيونيست‌ها مي‌گردد در حالي كه بيداري جهان اسلام در برابر اين امر نيز الزام‌آور مي‌باشد تا در لواي نام سازمان ملل، آرمان‌هاي ملت فلسطين نابود نگردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پايان عصر آمريكايي در آمريكاي لاتين

پيروزي چپ گرايان در انتخابات برزيل و نيكاراگوئه، پس از حضور چپ گرايان در راس قدرت شيلي، بوليوي، ونزوئلا و كوبا را مي توان نقطه پاياني حضور آمريكا در آمريكاي لاتين و تقويت نهضت ضداستعماري در اين منطقه دانست كه نتيجه آن حضور فعال اين قاره در معادلات جهاني به عنوان مخالفان سياست هاي واشنگتن است.
كشورهاي آمريكاي لاتين كه سال ها به عنوان مجريان طرح هاي آمريكا شناخته مي شدند در سال هاي اخير گرايش هاي همه جانبه اي را براي استقلال خواهي به ويژه مقابله با استعمار آمريكايي در پيش گرفته اند. انتخاب «ميشله باچلت» با 54 درصد آرا به عنوان رئيس جمهور شيلي و پيروزي «اوومورالس» در انتخابات بوليوي با 60 درصد آرا را مي توان سرآغازي براي حركت انقلابي مردم آمريكاي لاتين به مقابله با سياست هاي امپرياليستي دانست. در ادامه اين اهداف در انتخابات برزيل نيز «لوئيس ايناسيولولا داسيلوا» با بيش از 60 درصد آرا توانست به عنوان يك چپ گرا بار ديگر قدرت را در دست گيرد. در نيكاراگوئه «دانيل اورتگا» نيز با 40 درصد آرا بر رقيب خود (كه از جانب آمريكا حمايت مي شد) پيروز گرديد تا او نيز كه در 16 سال پيش نهضت ضدآمريكايي «ساندينيست» را هدايت مي كرد بار ديگر در راس قدرت نيكاراگوئه قرار گيرد تا سياست هاي ضدآمريكايي خود را ادامه دهد.
با پيوستن نيكاراگوئه و برزيل به جمع شيلي، بوليوي، ونزوئلا و كوبا مي توان گفت كه نهضت ضدامپرياليستي در آمريكاي لاتين به تكميل شدن كامل حلقه هاي خود نزديك مي گردد در حالي كه با پيوستن هر كدام از كشورها به اين جمع، آمريكا وادار به خروج بيشتر از اين منطقه مي گردد.
آنچه در سياست هاي كشورهاي آمريكاي لاتين مشهود مي باشد، يكپارچگي مواضع سياسي و آرمان هاي مشترك آنها است كه سبب مي گردد تا بيش از پيش پيوند آنها مستحكم تر گردد.
1-تاكيد بر اصل عدالت محوري، مبارزه با فقر، تحقق اهداف ملي مردم، تدوين زيرساخت هاي مدون براي پايان دادن به بحران هاي اجتماعي كه نتيجه سياست هاي آمريكا مي باشد از اصول اوليه تمام رهبران چپ گراي آمريكاي لاتين مي باشد كه حمايت هاي مردمي را از آنها افزايش داده است.
2-گرايش كشورهاي آمريكاي لاتين براي ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي و كاهش وابستگي به دنياي خارج از ديگر اهداف اين كشورها است. اجراي طرح «مركوسور» و «آلبا» براي اتحاد اقتصادي منطقه در اين راستا صورت مي گيرد.
3-امروزه كشورهاي آمريكاي لاتين دريافته اند كه براي حضور در معادلات جهاني نيازمند اتحاد و يكپارچگي مي باشند در حالي كه در اين مسير دوري از خواسته هاي آمريكا از اصلي ترين شاخصه ها براي بازيگر جهاني شدن مي باشد.
4- اصلي ترين شاخصه در اتحاد ملت ها و دولت هاي آمريكاي لاتين تلاش آنها براي پايان دادن به سياست هاي استعماري آمريكا مي باشد. آنچه در تحولات آمريكاي لاتين مشهود است گرايش ملت هاي منطقه به تشكيل دولتي متضاد با سياست هاي آمريكا و استقلال طلب مي باشد كه نتيجه آن را در بسياري از كشورها مشاهده مي كنيم. در اين راستا عملكردهاي دولت و ملت هاي آمريكاي لاتين، بر چند محور استوار گرديده است.
الف-تاكيد بر اقتصاد مشترك و پايان وابستگي به اقتصاد و همكاري با آمريكا كه به صورت اتحاد منطقه اي اجرا مي گردد.
ب- مخالفت با طرح هاي سازشكارانه و اموري همچون تجارت آزاد و مصونيت قضايي اتباع آمريكايي كه به نوعي قدرت نمايي در برابر خواسته هاي آمريكا مي باشد(اين نكته قابل ذكر است كه متحدان واشنگتن نظير كلمبيا و اكوادور نيز با سياست هاي زياده خواهانه آمريكا مخالفت مي كنند.)
ج- بهره گيري از گرفتاري هاي آمريكا در ساير نقاط جهان به ويژه عراق، افغانستان و خاورميانه عربي كه شرايط را براي فعاليت بيشتر مخالفان آمريكا در آمريكاي لاتين فراهم آورده است.
د-بهره گيري از تجربه نهضت هاي ضدآمريكايي به ويژه كارنامه موفق مسلمانان در خاورميانه كه شكست آمريكا در منطقه را به همراه داشته است و...از سياست ها و تدابير كشورهاي آمريكاي لاتين براي مبارزه با امپرياليسم آمريكايي مي باشد.
در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه واشنگتن نيز در سال هاي اخير تلاش مضاعفي را براي حفظ پايگاه هاي خود در آمريكاي لاتين مبذول داشته است. تحريم هاي مالي و سياسي كه نمونه آشكار آن را در مسئله تصويب مصونيت قضايي اتباع آمريكايي در كشورهاي اين منطقه مي توان مشاهده نمود، تقويت گروه هاي معارض دولت و افرادي كه گرايش هاي آمريكايي دارند، بحران آفريني در انتخابات و حتي مداخله آشكار در آن براي جلوگيري از به قدرت رسيدن چپ گرايان، ايجاد شكاف ميان كشورهاي منطقه با توطئه هاي گوناگون و... از جمله تدابير آمريكا براي مقابله با نهضت هاي ضدامپرياليستي در اين منطقه مي باشد. با تمام اين تفاسير نه تنها اين اقدامات نتيجه اي مثبت براي واشنگتن در پي نداشته است، بلكه به عاملي براي شكست جمهوري خواهان در انتخابات و كاهش جايگاه جهاني آمريكا منجر شد. بسياري از آگاهان سياسي بخشي از دلايل شكست نومحافظه كاران در انتخابات ميان دوره اي را نتيجه سياست هاي غلط بوش در آمريكاي لاتين و حضور چپ گرايان در منطقه دانسته اند.
در نهايت مي توان گفت كه اتحاد ميان دولت ها و ملت هاي آمريكاي لاتين براي تحقق اهداف مشتركشان كه تاكنون صورت گرفته، ادامه خواهد داشت و در آينده بسياري از كشورهاي حامي آمريكا نيز به اين جمع خواهند پيوست چرا كه زماني كه ملت ها در اين راستا گام برمي دارند دولت ها توانايي مقابله با آنها را ندارند. در اين ميان مقابله با سياست ها و توطئه هاي آمريكا در راس خواست ملت ها و دولت هاي آمريكاي لاتين قرار خواهد داشت هر چند كه با دگرگوني در ساختار سياسي آمريكا، دولتمردان كاخ سفيد نيز با تغييراتي هرچند جزيي به تحولات اين منطقه خواهند پرداخت كه پذيرش پايان نفوذ در آمريكاي لاتين مي تواند بخش اصلي سياست دمكرات ها را شامل گردد هر چند كه همچنان براي حفظ موقعيت در كشورهاي تحت نفوذ فعاليت مي كنند. نكته قابل تأمل آن كه مجامع جهاني نيز ديگر پذيراي سياست هاي خصمانه آمريكا در قبال آمريكاي لاتين نمي باشند و براي پايان دادن به آن تلاش مي كنند كه نمونه بارز آن، درخواست مجمع عمومي سازمان ملل براي پايان دادن به 40 سال تحريم كوبا توسط آمريكا مي باشد كه بيش از گذشته آمريكا را براي خروج از آمريكاي لاتين تحت فشار قرار مي دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه بلر به افغانستان و پاكستان

توني بلر كه در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه مي‌باشد ديداري دوره‌اي از پاكستان و افغانستان را در دستور كار قرارداده تا در لواي آن ضمن كاهش مخالفان برخي سياست‌هاي جهاني خود و بوش را پي‌گيري نمايد.

دولت توني بلر كه در سال 2001 با همسويي آمريكا به افغانستان و عراق لشكر كشي نمود، اكنون با چالشهاي بسياري مواجه مي‌باشد كه حيات سياسي بلر را تحت‌الشعاع قرار داده است.عدم رضايت عمومي از سياست هاي داخلي بلر، شكست در اجراي اهداف تعيين شده پس از اشغال عراق و افغانستان، افزايش انزجار جهان از انگليس و از عمده چالشهاي دولت بلر مي‌باشد.

نكته قابل تامل در سياستهاي بلر براي كاهش مخالفت‌ها و به نمايش گذاردن چهره اي فاتح در جنگ مبارزه با تروريسم حضور وي در پاكستان و افغانستان مي‌باشد. اين ديدارها در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا بحران شديد ارتش انگليس در افغانستان را فرا گرفته است ثانيا شكستهاي پياپي در مبارزه با تروريسم و اهداف تعيين شده در افغانستان، وجهه جهاني اين كشور را تخريب نموده ثانيا انگليس براي حفظ پايگاه‌هايش در شرق آسيا تلاش مي‌كند.براين اساس اين ديدارها با چند هدف صورت مي‌گيرد.

1)از اصلي‌ترين اعتراضات جهاني به بلر، خروج آن از مسير مبارزه با تروريسم مي‌باشد. اكنون وي با حضور در پاكستان و افغانستان كه محورهاي حضور گروههاي تروريستي قلمداد مي‌شوند، چنان وانمود مي‌سازد كه وي همچنان در صوفف اول مبارزه با تروريسم قرار دارد. در ديدار هاي اخير اصلي‌ترين توافق ميان بلر و دولتمردان پاكستان و افغانستان بر مساله مبارزه با تروريسم استوار بوده است چنانكه وي در اقدامي تبليغاتي 400 ميليون پوند را براي اين مهم در اختيار پاكستان قرار داد تا تاكيدي باشد بر اصل مبارزه با تروريسم.

2)چالش مهم براي انگليس و آمريكا، بحران شديد امنيتي در افغانستان و تضعيف روحيه‌ سربازان و رسوايي‌هاي آنها در طول حضور در اين كشور مي‌باشد. بلر در حالي از پاكستان و افغانستان ديدار مي‌كند كه پيش از آن نيز بوش ميزبان مشترك كرزاي و مشرف در نيويورك بوده است. در ديدار بوش، سه كشور به توافقاتي پنهاني براي پايان دادن به اختلافات و تقسيم منافع، براي برقراري ثبات در افغانستان دست يافتند. اكنون بلر نيز در چارچوب همان سياستها از افغانستان و پاكستان ديدار نموده تا استمرار دهنده راه بوش براي حل نسبي بحران افغانستان باشد.( آنها با حل بحران اين كشور ضمن سرپوش نهادن بر شكست هايشان در عراق از آن به عنوان گامي براي پيروزي‌هاي جديد در عراق ياد مي‌كنند).

3)هر چند كه افغانستان در اشغال غرب مي‌باشد و پاكستان نيز تا حدودي تحت نظارت پايگاه‌هاي نظامي آمريكا است ، اما سياستهاي اين كشورها به همگرايي منطقه‌اي سوق يافته است. تلاش آنها براي گسترش روابط با تهران ،كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، هندو چين، بيانگر رويكرد آنها به اتحاديه‌هاي منطقه‌اي مي‌باشد. اين اقدامات كه مغاير با سياستهاي غرب بويژه اشغالگران افغانستان مي‌باشد سبب شده تا آنها براي جلوگيري از استمرار اين روند به تكاپو افتاده كه سفر بلر به منطقه و ريزاني‌ مقامات آمريكايي با سران پاكستان و افغانستان را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي نمود.

4)بلر در حالي از پاكستان ديدار نمود كه آمريكا چراغ سبزهاي بسياري به هند نشان داده و حتي قرارداد هسته‌اي خود با اين كشور را تصويب نموده است. اين مساله كه براي پاكستان چندان رضايت بخش نمي‌باشد، اين فرصت را براي انگليس فراهم آورده تا به عنوان متحدي جديد براي اسلام‌آباد، وارد عرصه شود تا ضمن برقراري توازن ميان متحدان هند و پاكستان، امتيازاتي را كسب نمايد. انزجار مردمي از آمريكانيز از عواملي است كه مي‌تواند در بهبود روابط انگليس با اسلا‌م‌آباد تاثيرگذار باشد.

5)بررسي مساله ارتباط افغانستان و پاكستان با رژيم صهيونيستي با توجه به همكاري گسترده انگليس با اين رژيم، پرونده هسته‌اي ايران و جوسازي عليه آن، ميانجي‌گري ظاهري در روابط هند و پاكستان در شرايطي كه اين كشورها به توافقاتي براي اين مهم دست يافته‌اند، ايجاد پايگاه جديد براي انگليس در برابر گرايش كشورهاي اروپايي به شرق ورا مي‌توان از ديگر عومل تاثيرگذار در سفر بلر به منطقه ارزيابي نمود كه در حاشيه ديدارهاي اخير اجرا مي‌گردد.

در نهايت مي‌توان گفت كه سفر بلر بيشتر از آنكه تلاشي براي روابط دو جانبه باشد اقدامي سياسي در چارچوب فريب افكار عمومي و بهبود چهره سياسي وي است كه با محوريت مبارزه با تروريسم و حل بحران افغانستان صورت گرفته است. بلر در اين سفر دو جانبه تلاش نموده تا برخي اهداف آمريكا بويژه حل مشكلات افغانستان و پاكستان و برخي اتحادها ميان طرفين براي حل بحران افغانستان را در دستور كار قرار دهدتا بدين وسيله تا حدودي از چالشهاي ايجاد شده در عراق و ناكامي‌هايشان درعرصه بين‌الملل كاسته شود.

البته اين نكته قابل ذكراست كه تظاهرات‌هاي ضد انگليسي برپا شده در پاكستان و نيز استقبال سرد مردم افغانستان از بلر تا حدود زيادي سياستها و اهداف بلر را تحت الشعاع قرار داد، بگونه‌اي كه اين ديدارها تزلزل جايگاه انگليس در منطقه( بويژه در سرزمين اشغال شده افغانستان) به نمايش گذاشت كه مي‌تواند تاثيرات منفي براي آينده بلر و طرح‌هايش در افغانستان داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 تاييد پكن بر اتحاديه‌هاي منطقه‌اي

هوجين تائو، رئيس‌جمهور چين، سفري دوره‌اي به كشورهاي همسايه را آغاز كرده است تا گامي مهم براي تشكيل اتحاديه هاي منطقه‌اي و جلوگيري از حضور بازگيران فرامنطقه‌اي در نزديكي مرزهاي چين برداشته شود.

چين كه در سالهاي اخير با رشدي فراگير توانسته است به بازيگري در عرصه بين‌الملل مبدل گردد تلاش دارد تا با استمرار اين روند، ضمن مقابله با ساير قدرت‌هاي جهاني به عنوان بزرگترين حامي و قيم ملل ضعيف ايفاي نقش نمايد. يكي از مسائل مطرح در سياست خارجي چين، توسعه مناسبات با كشورهاي منطقه‌اي و پيش‌گيري از حضور بازيگران فرامنطقه‌اي در مرزهاي خود مي‌‌باشد. آنچه در ادامه اين سياست حائز اهميت مي‌باشد ديدار هوجين تائو، رئيس جمهور چين از پاكستان، هند، لائوس و ويتنام مي‌ باشد. وي كه براي شركت در اجلاس آسيا- اقيانوسيه در ويتنام بسر مي‌‌برد، سفري دوره‌اي به همسايگان را در دستور كار قرار داده در حالي كه پيش از اين نيز بر همگرايي با ژاپن، كره جنوبي و شمالي نيز تاكيد نموده است. اين ديدارها در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا ديدار از پاكستان پس از 10 سال از آخرين سفر مقامات بلندپايه چين به اين كشور صورت مي‌گيرد، ثانيا پكن براي ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي براي مقابله با اتحاديه اروپا و آمريكا تلاش دارد، ثالثا توسعه توان هسته‌اي از سياستهاي مشترك كشورهاي منطقه است، رابعا آمريكا و غرب تلاش مضاعفي را براي ايجاد پايگاه‌هاي نظامي در مرزهاي چين آغاز كرده‌اند. براين اساس هدفهاي هوجين تائو از همگرايي به كشورهاي منطقه بر چند محور استوار است:

1) سياستهاي اروپا و آمريكا بر اصل نزديكي مرزهاي امنيتي به مرزهاي چين استوار گرديده است. حضور گسترده اين كشورها در افغانستان، تاكيد بر حفظ پايگاههايشان در آسياي مركزي و قفقاز، تلاش براي تاسيس پايگاه‌هاي جديد در پاكستان و هند، بحران آفريني در كشورهاي همسايه چين براي ورود نظامي به آنها و ... از عملكردهاي غرب براي نظارت بيشتر بر چين مي‌باشد.

2)هند و پاكستان در حالي براي توسعه توان تسليحاتي بويژه در امور هسته‌اي فعاليت مي كنند كه گرايش آنها به غرب براي اجراي اين مهم تهديدي براي امنيت چين و منطقه‌ تلقي مي‌گردد. در همين حال چين براين اصل تاكيد دارد كه كشورهاي منطقه از جمله هند، پاكستان و چين و روسيه با اتحادهاي هسته‌اي مي‌توانند با اين اهداف دست يافته در حالي كه در برابر غرب نيز پايگاهي مقتدر تشكيل مي‌دهند.

3)گسترش همكاري‌هاي اقتصادي و ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي از جمله شانگهاي از جمله تدابير چين براي سياست خارجي مي‌باشد. حضور هوجين كائو در هند و پاكستان را مي‌توان تلاش مضاعفي براي تحقق اين مهم دانست كه مي‌تواند تسريع كننده عضويت هند و پاكستان در شانگهاي و ساير اتحاديه‌هاي منطقه‌اي با چين باشد.

4) پكن در حالي براي توسعه اقتصادي و حضور در معادلات جهان گام برمي دارد كه برخي اختلافات مرزي با همسايگان مانع تحقق اين اهداف مي‌گردد. آنها بر آنند تا در كوتاه‌ترين زمان ممكن به حل اختلافات بپردازند تا ضمن جلوگيري از مداخلات خارجي در اين امور با ايجاد فضاي امنيتي مناسب به سياستهاي داخلي و فعاليتهاي بين‌المللي بپردازند. در اين چارچوب چين بر حل اختلاف با ژاپن و هند اعلام آمادگي نموده و مذاكراتي نيز صورت گرفته كه در سفر تائو به هند بر اين امر تاكيد مي گردد.

5)از مناقشات منطقه‌اي تيره‌گي روابط پاكستان و هند مي‌‌باشد، اين امر كه تاثيرات نامطلوبي بر منطقه داشته (بويژه بهانه‌اي براي حضور و مداخله بازيگران خارجي بوده) مانع از برقراري ثبات در منطقه شده است. پكن كه از پيامدهاي نامطلوب اين بحران هاآگاه است تلاش دارد تا با واسطه گري ميان طرفين به نوعي به حل بحران كمك نمايد. پكن با اين اقدام اولا حريم امنيتي براي خود و منطقه ايجاد مي‌كند ثانيا به عنوان بازيگري مطرح در تحقق صلح جهان مطرح مي‌گردد.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه كشورهاي هند و پاكستان نيز تمايلاتي براي گسترش روابط با پكن دارند، الف) افكار عمومي اين كشورها خواستار دوري از غرب و ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي مي‌باشند كه گرايش به چين از اولويتهاي آنها است. در شرايطي كه انتقاد از همگرايي اين كشورها به آمريكا و غرب زياد گرديده، آنها با تمايل به گسترش روابط با پكن مي‌توانند تا حدودي از اين مخالفتها بكاهند. ب) كشورهاي منطقه با دارا بودن بخش عظيمي از جمعيت جهان ،با اتحاد و همگرايي مي‌توانند به قطبهاي مهم اقتصادي و سياسي در عرصه جهان مبدل گردند. ج) گرايش هند و پاكستان به چين مي‌تواند تحريك غرب و آمريكا را در پي داشته باشد كه نتيجه آن دريافت امتيازات بيشتر (بويژه در امور هسته اي) و كاهش فشارهاي سياسي مي باشد.

براساس آنچه ذكر شد سفر هوجين تائو به كشورهاي منطقه بويژه هند و پاكستان و لائوس را مي‌توان تلاش مضاعف منطقه براي اتحادهاي چند جانبه و دوري از غرب دانست كه استمرار آن حضور فعال آنان در معادلات جهاني را در پي خواهد داشت. البته اين نكته قابل ذكر است كه مداخلات و توطئه‌هاي غرب و تلاش آنها براي حفظ پايگاه‌هايشان در منطقه از موانع توسعه اين اتحادها مي‌باشد ،چنانكه هم اكنون آمريكا با تصويب قرار داد هسته‌اي با هند و تقويت روابط نظامي با پاكستان براي كارشكني در اين اتحاد فعاليت مي‌كند. البته گرايش ملتهاي منطقه به دوري از غرب مي‌تواند عاملي مهم براي تحقق اهداف چين در گرايش منطقه اي به اتحاد در برابر توسعه‌طلبي هاي آمريكا و اروپا باشد كه نقشي تاثيرگذار در موفقيت سفر هوجين تائو به كشورهاي همسايه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گذر سخت از دالان صلح سرد

برخي دولتهاي عربي و بعضا اسلامي با رژيم اسراييل معاهده صلح امضاء کرده اند اما اين صلح به دليل مخالفت بنيادين افکار عمومي جهان اسلام در حالتي از فصاي سرد قرار دارد.

با اين وجود قدرتهاي بازيگر در منطقه خاورميانه به دلايل معلوم در طي سالهاي گذشته بارها کوشيده اند تا روابط اين کشورها را با اسراييل از اين فضا به مرحله پس از صلح سرد انتقال دهند.
اردن و مصر از جمله کشورهاي ياد شده هستند که به رغم روابط ديپلماتيک اما هرگز جرات نکرده اند ارتباطات خود را از لايه هاي زيرين مناسبات ديپلماتيک به سطح انتقال دهند.
به رغم اين امااز هرگونه طرحي که باهدف گذر از فضاي چنين روابطي باشد استقبال کرده اند.
اينک و در مرحله پس از شکست اسراييل در جنگ لبنان و در حالي که سرزمينهاي اشغالي فلسطين دوراني بحراني را سپري مي کند بسياري از کشورها و مجامع جهاني پيشتاز ارائه طرح هايي گونانگون صلح براي حل مناقشه فلسطين شده اند. چرا؟
در سير تحولات فلسطين نکته حائز اهميت گرايش بسياري از کشور ها و مجامع جهاني به ارائه طرح هاي صلح ميان رژيم صهيونيستي و فلسطيني ها مي باشد . طر ح هاي ارائه شده از سوي برخي مقامات رژيم صهيونيستي از جمله تيسيي ليوني وزير خارجه ، يوسي بيلن رهبر حزب کار ، طرح هاي عربستان ، قطر ، اسپانيا ، امريکا و کميته چهار جانبه و در نهايت شروط تشکيلات خودگردان براي برقراري آتش بس بلند مدت از جمله اين طرح ها است.
اين طرح ها در حالي ارائه مي شود که بحران در رژيم صهيونيستي تشديد شده و فروپاشي درون آن را در اذهان تداعي نموده است. انتفاضه به رغم توطئه صهيونيست ها و غرب ادامه دارد ،رژيم صهيونيستي پس از جنگ لبنان دچار خلاءهاي سياسي و قدرت شده است. بيداري جهاني در برابر جنايات صهيونيستها و حمايت از فلسطين افزايش يافته و بازيگران خارجي براي جهاني شدن موضوع فلسطين مي کوشند. دگرگوني در ساختار سياسي برخي کشورها از جمله امريکا (روي کار امدن دموکرات ها) روي داده است.
هر چند که طراحان اينگونه طرح ها ، هدف خود را برقراري صلح در خارميانه و بعضا حل بحران فلسطين به طور عادلانه عنوان مي کنند اما با توجه به نگرش و سياستهاي هر کدام از اين بازيگران ، اهداف و ديدگاههاي متفاوتي را مي توان در عملکرد آنها مشاهده کرد .
نکته قابل تامل آنکه بسياري از اين طرح ها به طور يک جانبه وصرفا در چارچوب اهداف رژيم صهيونيستي است . بر اين اساس طرح ها را بر چند بخش مي توان تقسيم بندي نمود .
الف) طرح هاي رژيم صهيونيستي و غرب : آنچه در ارائه طرح هاي اعلام شده قابل توجه است ، طرح هاي مقامات رژيم صهيونيستي و کشورهاي غربي مي باشد . طرحهاي صلح ليوني ، يوسي بلين ، مقامات امريکا کميته چهار جانبه ، اسپانيا و اتحاديه اروپا از جمله اين موارد مي باشد .
در تمام اين طر حها چند نکته به صورت مشترک اعلام شده است : خلع سلاح مقاومت و حذف حماس ،‌واگذاري برخي بخشهاي کرانه باختري در برابر دريافت بخشهاي ديگري از سرزمينهاي اشغالي فلسطين ، ايجاد جامعه اي يکدست يهودي و يکدست فلسطيني تعيين تکليف قدس در بلند مدت در حالي که در بسياري از طرح هاي نظير طرح "بلين" اين امر به چند سال آينده موکول شده که بر اساس آن اين منطقه ميان ساکنان فلسطين و يهود تقسيم مي شود که بر اساس اسکان اجباري يهوديان در اين منطقه در آن زمان کاملا تحت نظارت رژيم صهيونيستي قرار مي گيرد ،
همچنين اجراي طرح مسير طلائي و در نهايت پايان تحريم رژيم صهيونيستي از سوي جهان اسلام (بويژه کشورهاي عربي) و ... از جمله اين اشتراکات است.
براين اساس اهداف طرح هاي رژيم صهيونيستي و کشورهاي اروپايي در چند بعد تدوين شده است:.
1) پايان دادن به انتفاضه و مقاومت که نتيجه آن خلع سلاح دولت آينده وحدت ملي فلسطين است.اين امر تحقق بخش هدف ايجاد حريم امتيتي براي رژيم صهيونيستي است که مي تواند مانع از تشديد بحران داخلي و کوچ معکوس يهوديان گردد.
2) تعيين تکليف بيت المقدس در بلند مدت به نفع رژيم صهيونيستي با توجه به اينکه طرح ساختار يهودي و فلسطيني را ارائه کرده اند اين امر با سياست جايگزني جمعيتي در سالهاي آينده تمام آن را به يهوديان واگذار مي کند.
3) جلوگيري از افزايش انزجار هاي جهاني از غرب و رژيم صهيونيستي که بدليل تشديد جنايات صهيونيستها و نيز پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه در برابر رژيم صهيونيستي رشد فزاينده داشته است .
غرب اکنون با نام صلح در خاورميانه براي جلب رضايت افکار عمومي جهان فعاليت مي کند در حالي که در لواي آن به سوي اهداف اسزاييل گام بر مي دارد . البته اين نکته قابل توجه است که صهيونيست ها نيز اين امر را بهانه اي براي ادامه جنايت در سرزمين هاي اشغالي فلسطين قرار داده اند در حالي که عدم پذيرش طرح هايشان توسط حماس را عامل آن معرفي مي کنند .
4) هدايت کشورهاي اسلامي به سوي ميز مذاکره (نظير صلح مادريد ) و شناسايي رژيم اسراييل از مهمترين اهداف طرح هاي صلح رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن است .
ب) طرح صلح ابو مازن و کشورهاي اسلامي؛ در کنار آنچه که ذکر شد برخي طرح هاي صلح از جانب کشورهاي اسلامي و حتي ابو مازن ارائه شده است که بر چند هدف استوار است :
نخست؛ برخي کشورهاي اسلامي برقراري صلح در فلسطين را راهکار ي براي حل بحران خاورميانه بويژه در عراق مي دانند و بر اين اساس با ارائه طرح هاي خود براي تحقق اين مهم گام برمي دارند .
دوم؛ پايان دادن به اختلافات ايجاد شده ميان گروههاي فلسطيني و تشکيل کشور مستقل فلسطيني البته با محوريت بيت المقدس و عقب نشيني صهيونيستها تا مرزهاي 1967
سوم آنچه در جهان اسلام بويژه پس از پيروزي حزب الله مشهود است گرايش مردمي به حمايت از مقاومت و مقابله با رژيم صهيونيستي است . اين بيداري سبب اعمال فشار هاي مردمي بر دولتها (بويژه در جهان عرب) براي پايان دادن به جنايات صهيونيست و تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پاتختي قدس شريف شده است . اکنون بسياري از دولتهاي عربي نظير اردن ، مصر ، قطر ، عربستان براي جلب افکار عمومي خود طرح هاي جالبي را ارائه کرده اند . البته در طرح هاي آنها از جمله طرح عربستان به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي پس از تشکيل کشور مستقل فلسطين موکول شده که مي تواند راهکاري براي کاهش فشارهاي غرب جهت پذيرش رژيم صهيونيستي از سوي جهان عرب باشد .
چهارم؛ اين نکته قاب ذکر است که برخي طرح هاي کشورهاي عربي طرح هايي است که از جانب غرب به نام آن کشورهاي ارائه مي شود . چنانکه طرح هاي اردن ،مصر ، قطر را مي توان جزء طرح هايي دانست که مسائلي چون پايان مقاومت و به رسميت شاختن رژيم صهيونيستي توسط فلسطيني ها و جهان عرب ر ا در خود جاي داده اند.
بر اساس آنچه که ذکر شد مي توان گفت که رويکرد دوباره جهان به تحولات فلسطين که با ارائه طرح هاي صلح همراه است از يک سو اگرچه مصداقي بر تاييد جهاني بر خواسته هاي ملت فلسطين است از سوي ديگر اما چارچوب هاي سازش کارانه اي هستند که براي عبور از فضاي صلح سرد ميان اسراييل و برخي کشورهاي عربي تلاش مي کند.
اما آيا با بروز تحولات جديد در خاورميانه و حتي در سطح جهان، گذر از دالان سخت اين فضا براي غرب ممکن مي باشد؟
طرح هاي جديد در حالي پيشنهاد شده اند که اسراييل پس از شکست در جنگ اخير لبنان " توهم قدرت" و " بازدارندگي سلاح هسته اي " خود را از هم پاشيده مي بيند. حال در چنين شرايطي که توازن قوا به نفع منطقه تغيير يافته است آيا تلاش غرب براي تحميل اسراييل به منطقه کار آساني خواهد بود؟.
اين رويکردها مي تواند عاملي باشد براي توجه افکار عمومي جهان به بحران فلسطين و مقابله آنها با جنايات اسراييل . با اين وجود بايد در نظر داشت که تاکيد مقاومت بر ادامه انتفاضه تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ،خنثي کننده بسياري از اين طرح ها است. بر اين اساس بيداري جهان اسلام براي جلوگير ي از اجراي چنين توطئه هاي الزام آور است چنانکه تا کنون اين طرح ها از سوي ملت فلسطين و ملتهاي اسلامي مردود اعلام شده اند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جيمز بيكر بازيگر جديد آمريكا در عراق

اشغالگران عراق كه ديگر توانايي ادامه حضور در اين كشور را ندارند همچنان تلاش دارند تا حضورشان را اقدامي جهاني و دموكراتيك جلوه دهند،در حالي كه در اين چارچوب از كميته‌اي حقيقت ياب با نام جيمز بيكر بهره‌برداري مي‌كنند.

دولتمردان انگليس و آمريكا كه به بهانه برقراري عدالت و صلح ،جنگ عراق را به پا داشتند، اكنون پس از سه سال جنگ به دستاوردهاي زير نائل آمده‌اند: بركناري بسياري از دستياران و طراحان جنگ كه با آنها همكاري نزديك داشته‌اند، افزايش اعتراضات جهاني به سياستهاي كشورشان و انزجار مردم آمريكا و انگليس از دولتمردانشان، از دست دادن بسياري از پايگاه‌هاي سياسي و نظامي و حتي اقتصادي در اقصي نقاط جهان كه نمود آن را در خاورميانه و آمريكاي لاتين مي‌توان مشاهده نمود، شكست در اجراي اهدافشان در افغانستان ، شكست جمهوري خواهان در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا كه تزلزل دولت بوش و كاهش روابط انگليس با آمريكا مي‌تواند پيامد اوليه آن باشد، گرايش جامعه جهاني به بررسي جنايات اين كشورها در سالهاي اخير كه آنها را روياروي محافل حقوق بشر قرار داده است و ... از جمله دستاوردهاي جنگ عراق براي بوش و بلر مي‌باشد. اين شكستها و استمرار آنها سبب شده تا مقامات اين كشورها بار ديگر براي حفظ قدرت و بهبود چهره خود فعاليتهاي جديدي را آغاز نمايند در حالي توجيه جنگ عراق و استمرار حضور در اين كشور را در اولويت كاري خود قرار داده و چنان عنوان مي‌كنند كه برغم شكست، اين جنگ بايد ادامه يابد. از نكات قابل تامل در سياستهاي جديد آمريكا و انگليس براي اجراي اهدافشان در عراق تشكيل كميته جيمز بيكر مي‌باشد. هدف اين كميته ،تحقيق در مورد تحولات عراق وراه‌هاي خروج از بن‌بست كنوني به رهبري جيمز بيكر است. هر چند كه برخي گزارشهاي منتشره از سوي اين كميته حكايت از شكستهاي آينده اشغالگران و افشاي ناكامي‌هاي گذشته دارد اما مقايسه عملكردها كميته و اهداف اشغالگران مي‌تواند نوعي بازيگري جديد اشغالگران براي ادامه حضور در عراق را به نمايش بگذارد. عملكردهاي اين كميته كه متشكل از جمهوري خواهان كهنه كار است تاكنون نتايجي را در پي داشته است.

1)جرج بوش در حالي كميته مذكور را تشكيل داد كه شواهد حكايت از شكست جمهوري‌خواهان در انتخابات ميان دوره‌اي داشته است. دولتمردان كاخ سفيد مي‌دانند كه حضور دموكرات ها با شعار برسي جنگ عراق مي‌تواند پيامدهاي نامطلوبي براي آينده سياستهاي اشغالگرانه داشته باشد. براين اساس اين كميته را مي‌توان پيش دستي بوش به دموكرات‌ها دانست در حالي كه براي رضايت دموكرات ها و افكار عمومي آمريكا برخي حقايق جزيي عراق را افشا مي‌كنند در حالي كه بخش‌هاي اصلي آن را از ديد افكار عمومي و تحقيقات دموكرات‌ ها پنهان مي‌سازند.

2) از نتايج اعلام شده توسط كميته بيكر، تاكيد بر شكست آمريكا در صورت خروج از عراق است .هر چند كه اين امر به منزله ناكامي هاي اشغالگران است اما اين نتيجه را حاصل مي‌كند كه با تحريك احساسات ملي گرايانه مردم آمريكا، آنها را به ادامه جنگ و حتي فرستادن فرزندانشان به جنگ ترغيب نمايد.

3)كميته جيمز بكير در شرايطي ايجاد گرديده كه دولتمردان كاخ سفيد به دنبال راه‌ حل‌هايي براي حل بحران عراق مي‌‌باشند. نكته قابل توجه در عملكرد كميته بيكر، راه‌كارهاي ارائه شده از سوي آنها براي پايان و يا حداقل كاهش آن مي‌باشد. اولا تاكيد بر افزايش بودجه نظامي براي مقابله با سلاح‌هاي پيشرفته‌اي كه در اختيار تروريست‌ها قرار دارد ثانيا افزايش پرسنل نظامي حاضر در عراق از 150 هزار به 200 هزار نفر چنانكه پيشتر كميته جنگ اعلام كرده بود كه 400 هزار نيرو براي پيروزي در عراق نياز است ثالثا تمديد ماموريت نيروهاي سازمان ملل و تاكيد اين سازمان بر حضور بلندمدت اشغالگران رابعا دگرگوني در ساختار دولت براي جلب رضايت تمام اقشار بويژه بعثي ها خامسا تاكيد بر نقش شبه نظاميان در ناآرامي هاي عراق كه توجه كميته به گروههاي شيعه در شهرك صدر و مخالفان حضور اشغالگران معطوف گرديده است سادسا، اعلام نقش كشورهاي همسايه بويژه ايران و سوريه در آرام‌سازي تحولات عراق در حالي كه به طور زيركانه اين كشورها را عامل اصلي بحران معرفي و خواستار اجماع جهاني عليه آنها مي‌باشند و ... از جمله طر‌ح‌هاي ارائه شده از سوي كميته براي حل مشكلات عراق است. نكته اي كه در اين پيشنهادها مي‌توان به آن توجه داشت همسويي بسياري از آنها باطرح‌ها و خواسته‌ دولتمردان كاخ سفيد مي‌باشد. تاكيد بوش بر تصويب بودجه 127 ميليارد دلاري براي ادامه جنگ، افزايش نيروهاي حاضر درعراق، توجيه عملياتهاي نظامي در مناطقي خاص بويژه در شهرك صدر بغداد، اصرار بر دگرگوني در دولت مالكي و آمدن نمايندگان از گروههاي حاشيه‌اي نظير بعثي ها در دولت و حتي تغييرات در قانون اساسي عراق براي جلب رضايت همگان، تاكيد كاخ سفيد بر معرفي كشورهاي منطقه بويژه ايران و سوريه به عنوان عاملان اصلي ناآرامي و عدم همكاري آنها براي حل بحران، الزام حضور نيروهاي خارجي براي برقراري امنيت و جلوگيري از ايجاد شكست ملي براي مردم ايالات متحده، جلب رضايت سازمان ملل براي قانوني كردن استمرار حضور اشغالگران و ... از سياستهاي بوش مي‌باشند كه اكنون در لواي طرح‌ها و گزارش‌هاي كميته تحقيق جيمز بيكر ارائه مي‌گردد.

براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه تشكيل كميته جيمز بيكر هر چند نشانه ديگري از شكست اشغالگران در عراق و تلاش آنها براي حل آبرومندانه آن (با حداقل امتيازات) مي باشد اما پيامدهاي گزارش‌هاي اين كميته مي‌تواند راه كاري باشد براي اجراي سياستهاي اشغالگران بويژه لزوم حضور در عراق و سركوب گروههاي معارض اشغالگران كه بسياري از آنها گروههاي مردمي مي‌باشند. (تحولات شهرك صدر از نتايج كميته بيكر است ) با تمام اين تفاسير نكته مهم در گزارش هاي كميته بيكر لزوم خروج اشغالگران براي پايان دادن به استمرار ناكامي‌ها است كه خود، مهر تاييدي خواهد بود برخواست جهانيان مبني بر لزوم خروج بيگانگان از عراق به عنوان تنها راه حل برقراري ثبات در اين كشور كه مي‌تواند افزايش اعتراضات جهاني بر ادامه اشغال عراق را در پي داشته باشد هر چند كه همچنان مقامات آمريكا و انگليس به حضور بلندمدت در عراق تاكيد دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاكيد حماس بر وحدت ملي

با افزايش توطئه‌ها و سياستهاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي فروپاشي دولت  فلسطين، تلاش‌هايي براي مقابله با اين طرح‌ها در دولت و گروههاي مقاومت افزايش يافته تا با تشديد اتحاد ملي شكستي ديگر را بر اين  رژيم تحميل نمايند.
سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين طي ماههاي اخير شاهد حوادث گوناگوني بوده كه از يك سو بحراني‌تر شدن تحولات خاورميانه را نشان مي‌دهد و از سوي ديگر بيانگر گام‌هاي ملت فلسطين براي اتكاء به خويشتن و اتحاد ملي در برابر دشمنان مي‌باشد. دراين راستا مشاهده مي‌گردد كه طي روزهاي اخير حماس كه پس ازانتخابات پارلماني، دولت جديد را تشكيل داده بود، با اعلام تلاش مضاعف براي تشكيل دولت اتحاد ملي از كناره‌گيري برخي از مقامات ارشد از جمله اسماعيل هنيه نخست‌وزير در چارچوب منافع ملي و تشكيل اتحاد ملي با تركيبي از فتح و حماس و گروههاي جهادي خبر داده‌اند. مقامات حماس كه سالها در قالب فعاليتهاي مسلحانه براي مقابله با توطئه‌ها و زياده‌طلبي هاي رژيم صهيونيستي در صحنه حضور داشته اكنون بر اين عقيد‌ه‌اند كه براي استمرار اين روند و حل بحران فلسطين حاضر به كناره‌گيري از برخي مناسب سياسي به شرط استمرار مقاومت و انتفاضه مي‌باشند. هر چند در اذهان بسياري از سياستمداران و آگاهان سياسي (بويژه در غرب) اين دگرگوني در ساختار دولت فلسطين، به نوعي شكست‌هاي حماس در تحقق آرمانهايش در برابر تشكيلات خودگردان، رژيم صهيونيستي و محافل غربي ارزيابي مي‌گردد، اما عملكردها و مواضع حماس در شرايط كنوني بيانگر سياستي بلندمدت و فراگير براي تحقق اهداف مقاومت مي‌باشد كه برخي چرخشها در سياست‌گذاري‌ها را الزام آور مي‌سازد. حماس در حالي از پذيرش طرح ابومازن براي دگرگون در دولت سخن به ميان مي‌آورد كه:
1)حماس از زمان انتخابات پارلماني همواره براين اصل تاكيد داشته كه تشكيل دولت اتحاد ملي و يكپارچگي تمام گروههاي سياسي و جهادي در اولويت كاري آن مي‌‌باشد. در حال حاضر نيز حماس بر اين اصل همچنان تاكيد دارد لذا با دگرگوني در ساختار سياسي و تركيب دولت براي اين مهم موافقت نموده است. (حماس نشان داده كه نه براي قدرت‌طلبي كه براي تحقق اهداف ملت در صحنه سياسي حاضر گرديده و براي اجراي اين رسالت حاضر به كناره‌گيري از صحنه سياسي است در حالي كه به انتفاضه ادامه مي‌دهد)
2)آنچه ابومازن برآن تاكيد دارد ايجاد دولتي تكنوكرات بدون حضور شخصيتهاي برجسته سياسي مي‌باشد. اين طرح به عنوان خروج كامل كساني مي‌باشد كه به نوعي قابليتهاي ارزنده‌اي براي تحقق اهداف ملت فلسطين دارند. در چنين شرايطي حماس با عنايت به اينكه تركيب اصلي دولت را حفظ نموده و از سوي ديگر پارلمان را نيز در اختيار دارد تغييراتي در برخي پستها ايجاد كرده تا در سايه اين دولت ،براي تحقق اهدافش گام بردارد.
3)رژيم صهيونيستي با تشديد حملات به مناطق فلسطين نشين بر آن است تا اولا ازسايه بحران ايجاد شده در دولت فلسطين براي توسعه‌طلبي بهره‌برداري نمايد ثانيا با معرفي حماس به عنوان عامل بي‌ثباتي و بحران منطقه از جايگاه آن در ميان افكار عمومي كاسته و حتي آنها را روياروي يكديگر قرار دهد. براين اساس سياست حماس براي تعديل دولت به نوعي مقابله سياسي با توطئه تفرقه افكنانه رژيم صهيونيستي است كه مقاومت مسلحانه را تكميل مي‌سازد. (صهيونيست‌ها برآنند كه گروههاي نظامي نيز با يكديگر درگير شوند كه مواردي از آن نيز عملي گرديد كه با مديريت رهبران گروهها به پايان رسيد.)
4) از چالشهاي اصلي دولت و ملت فلسطين مداخلات خارجي است كه عموما براي حفظ منافع رژيم صهيونيستي و كسب امتيازات شخصي صورت مي‌گيرد. اكنون سير تحولات بدان سمت سوق پيدا كرده كه بسياري از كشورها (بويژه آمريكا و دولتهاي غربي) در امور داخلي فلسطين مداخله و بر ناآرامي‌هاي دامن مي‌زنند. سياستهاي آن برچند محور استوار مي‌باشد. اولا تفرقه افكني ميان دولت و تشكيلات خودگردان ثانيا اعمال تحريم علت ملت فلسطين براي پايان دادن به مقاومت و انتفاضه براي ايجاد و حريم امنيتي براي رژيم صهيونيستي ثالثا توجيه و حمايت از جنايات صهيونيست‌ها تحت لواي نام مديريت بحران و جلوگيري از گسترش ناامني در منطقه رابعا بسياري از كشورها براي امتيازگيري‌ از ساير بازيگران خارجي و مجامع بين‌المللي به مداخله به امور داخلي فلسطين مي‌پردازند. اين تحركات در حالي صورت مي‌گيرد كه سازمان ملل نيز تحت سلطه غرب اقدامي عملي براي حل مشكلات و اجراي خواسته‌هاي فلسطينيان صورت نداده و حتي به آنها دامن مي‌زند.
5)يكي از اصلي ترين نكات مطرح در تحولات خاورميانه گرايش رژيم صهيونيستي به احياي مسير طلايي (برقراري روابط با جهان عرب) و رويكرد برخي از سران عرب و كشورهاي اسلامي به اجراي اين طرح مي‌باشد. اين سياست كه با حمايت آمريكا و اروپا انجام مي‌شود ،بحراني اساسي براي جهان اسلام و ملت فلسطين قلمداد مي‌شود در حالي كه بهانه رژيم صهيونيستي و اين كشورها يافتن ميانجي و ميانجي‌گري براي حل بحران فلسطين مي‌باشد در چنين شرايطي يكي از اقدامات دولت حماس، جلوگيري از استمرار اين توطئه‌ها و حذف بهانه‌اي با نام ميانجي براي حل بحران فلسطين مي‌باشد كه كناره‌گيري برخي مقامات از قدرت بخشي از اين تدبير مي‌باشد.
براين اساس در شرايط بحراني كنوني كه توطئه‌هاي دشمنان براي ضربه زدن به دولت حماس در عرصه داخلي منطقه‌اي و بين المللي افزايش يافته و حتي از آن به عنوان ابزاري براي مداخله بازيگران خارجي در تحولات خاورميانه و اجراي طرح سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي بهره‌برداري مي‌شود، دولتمردان حماس برآنند تا با تدبير سياسي در برابر اين توطئه‌ها مقاومت تا شكستي ديگر را بر دشمنان تحميل نمايند. بر اين اساس اقدامات كنوني حماس مبني بر پذيرش طرح تشكيل دولت ملي و حتي كناره‌گيري اسماعيل هنيه از قدرت ،برخلاف ديدگاه‌هاي رژيم صهيونيستي و محافل غربي نشانه شكست و تضعيف آن نمي باشد بلكه آن را  تدبيري براي استمرار آرمانها و اجراي خواسته‌هاي ملت فلسطين مي‌توان ارزيابي نمود. چنانكه آنها اكنون نيز تاكيد دارند كه هرگز حاضر به پذيرش رژيم صهيونيستي نخواهند بود و تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف به انتفاضه و مقاومت ادامه خواهند داد و در اين راه ، برخورداري از پشتوانه مردمي و اتحاد ميان تمام گروههاي فلسطيني در قالب دولت اتحاد ملي در اولويت كاري آنها قرار خواهد داشت كه دگرگوني در تركيب دولت بخشي از آن مي‌باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

انزجار مردم اندونزي از آمريكا

جرج‌بوش كه در راستاي حفظ متحدان قديمي راهي شرق آسيا گرديده است در حالي از اندونزي ديدار مي‌كند كه تظاهرات هاي گسترده‌ ضدآمريكايي در اين كشور، شكست اين سفر را پيشاپيش آشكار ساخته است.

جرج‌بوش رئيس‌جمهور آمريكا براي حضور در اجلاس آسيا، اقيانوسيه در ويتنام و ديدار از روسيه، ژاپن، سنگاپور و اندونزي راهي شرق آسيا گرديده است. جرج‌بوش كه در انتخابات ميان دوره‌اي كنگره شكست سنگيني را متحمل گرديده اكنون تمام تلاش خود را بر موفقيت در اين ديدارها استوار ساخته است. وي با ديدار با سران 21 كشور و مطرح كردن مسائل مهم بين‌المللي از جمله پرونده كره شمالي و ايران، بر آن است تا ديپلماسي فعال نومحافظه‌كاران در حفظ منافع بين‌المللي را به نمايش گذارد. نكته حائز اهميت در سفر دوره‌اي بوش ديدار او از اندونزي و واكنش‌هاي مردم اين كشور به اين سفر مي‌باشد. جرج‌بوش در حالي راهي اين كشور مي‌گردد كه: اولا در طي روزهاي گذشته تظاهرات‌هاي گسترده عليه بوش برپا گرديده است ثانيا آمريكا تلاش دارد تا اندونزي را به سمت رژيم صهيونيستي سوق دهد. ثالثا مردم جاكارتا خواستار اتحاد با ساير بخش‌هاي جهان اسلام در خاورميانه و آفريقا مي‌باشند. بر اين اساس دلايل انزجار مردمي و مخالفت شديد آنها با حضور بوش در كشورشان عبارتند از:

1ـ اندونزي با 220 ميليون نفر جمعيت بزرگترين كشور اسلامي در جهان قلمداد مي‌شود. هر چند كه مردم اين كشور تلاش دارند تا بر اتحاد خود با ساير كشورهاي عربي بويژه در خاورميانه افزوده و جامعه واحدي را تشكيل دهند ،اما غرب براي تفرقه و جدايي آنها فعاليت مي‌كند. به كار بردن الفاظ جهان اسلام عربي، اسلام شرفي و خاورميانه از راهكارهاي غرب براي فاصله‌اندازي ميان اين جوامع مي‌باشد. با تمام اين تفاسير مردم اندونزي همچنان اصرار دارند كه وحدت با ساير ممالك اسلامي را حفظ نمايند، لذا همواره با سفر مقامات عربي و آمريكايي به كشورشان كه توطئه عليه اتحاد آنها با ساير جهان اسلام است مخالفت مي‌كنند (در تظاهرات‌هاي اخير نيز آنها اعتراض‌هاي خود را به اين سياست تفرقه‌افكنانه اعلام كرده‌اند).

2ـ از مسائل مطرح در تحولات اندونزي، اصرار و اقدامات غرب و رژيم صهيونيستي براي برقراري روابط جاكارتا با تل‌آويو مي‌باشد. در اين چارچوب مشاهده مي‌گردد كه مقامات آمريكا و رژيم صهيونيستي در كنار متحدان غربي بر اين امر تاكيد دارند كه به نوعي ارتباط ميان اندونزي و تل‌آويو را برقرار سازند تا راهي باشد براي گرايش ساير كشورهاي اسلامي براي پايان دادن به تحريم‌هاي رژيم صهيونيستي. آنها براين مدعايند كه اندونزي با 220 ميليون مسلمان به عنوان آغاز‌گر راه برقراري روابط با رژيم صهيونيستي مي‌تواند ابزاري باشد براي ترقيب ساير كشورهاي اسلامي براي پذيرش رژيم صهيونيستي. در طرح اجرايي غرب اين امر مورد تاكيد قرار گرفته است كه سه طيف از كشورهاي اسلامي ايجاد نمايند تا در لواي آن اهداف رژيم صهيونيستي را عملي سازند. اسلام آفريقايي، شرق آسيا و خاورميانه طرحي است كه آنها براي اين هدف اجرا مي‌كنند. آنها برآنند تا با نزديك‌سازي رژيم صهيونيستي به كشورهاي اسلامي قاره آفريقا و شرق آسيا در نهايت كشورهاي اسلامي خاورميانه را نيز وادار به پذيرش رژيم صهيونيستي نمايند. در اين ميان اندونزي به عنوان بزرگترين كشور اسلامي در شرق آسيا مورد توجه اين طرح قرار گرفته است. با اين وجود و به رغم تمام سياست‌هاي تهديد و پاداش غرب براي جلب رضايت اندونزي، ملت اين كشور،حاضر به پذيرش اين رژيم نبوده و با تظاهرات‌هاي گسترده مانع از گرايش دولتمردانشان به اين سمت گرديده‌اند. در مقطع كنوني نيز مردم اندونزي سفر بوش به كشورشان را اقدامي در جهت اهداف رژيم صهيونيستي دانسته‌ لذا تلاش دارند تا با اعلام انزجار از آمريكا و رژيم صهيونيستي مانع از اجراي توطئه گرايش اندونزي به رژيم صهيونيستي گردند.

3ـ نكته قابل تامل در تحولات شرق آسيا گرايش كشورهاي منطقه به استقلا‌ل‌خواهي و دوري از غرب مي‌باشد. با گسترش موج آمريكا‌ستيزي در خاورميانه و پيروزي نهضت‌هاي اسلامي در اين منطقه و حضور چپ‌گرايان در آمريكاي لاتين و قاره آفريقا كه انزواي بيشتر غرب را در پي داشت اكنون مردم شرق آسيا براي پايان دادن به نفوذ آمريكا فعال گرديده‌اند. اين گرايش را در تحولات ژاپن، كره جنوبي و بسياري از كشورهاي شرق آسيا مي‌توان مشاهده نمود. اندونزي نيز از جمله كشورهايي است كه ملت آن براي دوري از غرب تلاش مي‌كند، هر چند كه دولت همچنان وابستگي‌هايي به غرب دارد اما مردم خواستار دوري از آمريكا مي‌باشند. در اين چارچوب مشاهده مي‌گردد كه تمام ديدارهاي مقامات آمريكايي (در كليه سطوح) با تظاهرات‌هاي مردمي مواجه مي‌باشد كه خود عامل تخريب چهره واشنگتن در شرق آسيا گرديده است. (چندي پيش نيز ديدار رايس از اين كشور با تظاهرات‌هاي شديد مردمي همراه بود).

در نهايت مي‌توان گفت كه گرايش مردم اندونزي به ساير كشورهاي اسلامي و اتحاد جهان اسلام، دوري از رژيم صهيونيستي و آگاهي آنان از توطئه‌هاي غرب عليه كشورشان ،عامل اصلي مخالفت آنها با روابط با آمريكا مي‌باشد كه نمود اين اعتراضات را در تظاهرات‌هاي ضدبوش مي‌توان مشاهده كرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا تلاش دارد تا با دادن امتيازاتي بويژه در زمينه اقتصادي و نظامي و برجسته ساختن نقش اندونزي در تحولات منطقه تا حدودي از اين مخالفت‌ها بكاهد اما اعتراضات مردمي همچنان ادامه دارد كه مانع از اجراي اين عملكرد مي‌گردد كه نتيجه جهاني آن شكستي ديگر براي بوش پس از شكست در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريكا مي‌باشد كه بيش از پيش تزلزل جايگاه نومحافظه‌كاران در عرصه داخلي و بين‌المللي را در پي دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه دوباره بوش به متحدان شرقي

جرج بوش براي شركت در اجلاس اپك در حالي راهي ويتنام مي‌گردد كه گسترش موج آمريكا ستيزي در شرق، وي را با چالشهاي فراواني مواجه ساخته كه از پيامدهاي آن مي‌تواند شكست سفر او باشد.

نشست اقيانوسيه -آسيا (اپك) طي روزهاي آينده در ويتنام برگزار مي‌گردد. در اين راستا جرج بوش رئيس جمهور آمريكا نيز سفري دوره‌اي به شرق آسيا را در دستور كار قرار داده است. وي ضمن ديدار با همتايان كره جنوبي، ژاپن، چين، روسيه، و 21 كشور شركت كننده در اجلاس اپك از اندونزي، سنگاپور و ژاپن ديدار خواهد داشت. جرج بوش در حالي در اين نشست شركت مي‌كند كه: موج آمريكا ستيزي در شرق آسيا افزايش يافته است، بحران كره شمالي وارد مرحله جديدي گرديده، واشنگتن به دنبال متحدان جديدي در شرق آسيا مي‌‌باشد، جرج بوش پس از شكست در انتخابات نيازمند نمايش قدرت در اقصي نقاط جهان است ، كشورهاي منطقه به اتحاد و همكاري فراگير تاكيد دارند.

براين اساس مهمترين اهداف بوش از سفر دوره‌اي به شرق را مي‌توان چنين ارزيابي نمود.

1)پس از جنگ جهاني دوم آمريكا به بهانه مسائل امنيتي و جلوگيري از بحران جهاني به احداث پايگاه نظامي در شرق آسيا مبادرت ورزيد. هر چند كه در چند دهه گذشته آمريكا خود را سرپرست و قيم اين كشورها دانسته و بر حفظ پايگاه‌هاي خود تاكيد دارد، اما در سالهاي اخير گرايشات ضد آمريكايي رشد چشمگيري در منطقه داشته است. تحولات خاورميانه و آمريكاي لاتين، گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان، ايجاد دولتهايي با نگرش استقلال‌طلبانه در شرق آسيا، افزايش انتقادهاي جهاني به سياستهاي آمريكا و متحدانش، گرايش كشورهاي آسيايي به اتحاديه هاي منطقه‌اي و ... از عوامل رشد تفكرات ضد آمريكايي و شكست اين كشور در شرق آسيا مي‌‌باشد. اكنون بوش در حالي به كشورهايي نظير ژاپن سفر مي كند كه در ماههاي اخير شاهد تظاهرات‌هاي گسترده ضد آمريكايي در اين كشور، كره جنوبي و سراسر شرق آسيا مي‌‌باشد. اين چالش‌ها در حالي فراروي بوش قرار دارد كه پيروزي دموكرات‌ها در انتخابات ميان دوره‌اي نيز به اين امر دامن مي‌زند. در چنين شرايطي بوش تلاش دارد تا با رايزني با مقامات شرق آسيا در اجلاس اپك و سپس ديدار از ژاپن، سنگاپور و اندونزي در جهت كاهش اين چالشها و در نهايت انعقاد پيمانهاي جديد (بويژه در حوزه نظامي و حفظ پايگاه‌ها) گام بردارد تا در برابر دموكرات‌ها و افكار عمومي ايالات متحده چهره‌اي موفق از ديپلماسي را به نمايش گذارد هر چند كه مسير تحولات بويژه تظاهرات برگزار شده عليه بوش در منطقه اين هدف را با چالش مواجه ساخته است (آمريكا 50 هزار سرباز در ژاپن و 32 هزار نفر در كره جنوبي دارد كه اعتراضات مردمي، زنگ خروج آنها را به صدا درآورده است.)

2)از چارچوبهاي كاري آمريكا در شرق آسيا، اعمال فشار بر كره شمالي به عنوان يكي از محورهاي شرارت مي‌‌باشد. پس از تصويب قطعنامه 1718 در شوراي امنيت عليه پيونگ يانگ، آمريكا ديپلماسي فراگيري را براي اعمال تحريم عليه اين كشور آغاز نمود. دولتمردان كاخ سفيد كه به دليل سياستهاي غيرمسئولانه و عدم پذيرش مذاكره با كره شمالي موجب گرايش آن به آزمايش هسته‌اي شدند، اكنون براي اعمال فشار بر منطقه جهت اجراي تحريم پيونگ يانگ فعاليت مي‌كنند . اين در حالي است كه بسياري از كشورها از جمله كره جنوبي، چين و روسيه و ... حاضر به اجراي اين تحريم‌ها نبوده و رسما عدم اجراي آن را اعلام كرده‌اند. بوش در اين سفر بر آن است تا اجماعي كلي عليه پيونگ يانگ به دست آورد كه در قالب مذاكرات شش جانبه در ويتنام (مركز اجلاس اپك) اجرا مي‌گردد.

3)سياست آمريك در سالهاي اخير از آغاز بازگشايي پرونده هسته‌اي ايران بر اين اصل استوار گرديده كه در محافل بين‌المللي براي فرار از انتقادها و شكست‌هاي احتمالي به بازگشايي پرونده ايران مي‌پردازند تا در ظاهر اجماعي جهاني عليه آن را به نمايش گذارند. در اجلاس اقيانوسيه - آسيا نيز اين امر جزء طرح‌هاي آمريكا قرار دارد كه در چارچوب جوسازي عليه فعاليتهاي ايران اجرا مي‌گردد .هر چند كه پيش از اين، شركت كنندگان در اجلاس بويژه چين و روسيه بر حمايت از ايران تاكيد و طرح‌هاي آمريكا را نادرست دانسته‌اند.

4)آنچه در سفر دوره‌اي بوش قابل تامل مي‌باشد ديدار وي از سنگاپور و ويتنام است. هر چند كه ميزبان اجلاس اپك، ويتنام مي‌باشد اما دولتمردان آمريكا حساب ويژه‌اي براي اين كشور بازگشايي كرد‌ه‌اند. در حالي كه از دهه 70 تاكنون روابط طرفين چندان توسعه نداشته ،اكنون تاكيد طرفين بر گسترش مناسبات حكايت از رويكردهاي جديد در منطقه دارد. (پيش از اين مقامات ويتنام از واشنگتن ديدار داشته‌اند و اكنون سفر بوش به اين كشور مي‌تواند آغاز روابطي جديد باشد.) با توجه به اينكه ضديت با آمريكا در پايگاه‌هاي سنتي آمريكا در شرق افزايش يافته، اين كشور به دنبال پايگاهي جديد در منطقه است كه براساس تحولات جاري، ويتنام و سنگاپور مي‌توانند تا حدودي اين نقش را ايفا نمايند چنانكه هم اكنون آمريكا براي گسترش روابط با آنها برنامه‌ريزي مي‌كنند.

در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند جرج بوش براي جبران شكست در انتخابات و به نمايش گذاردن چهره‌اي فاتح در عرصه ديپلماسي، به شرق آسيا سفر مي‌كند اما مسير تحولات منطقه بويژه تظاهرات‌هاي گسترده ضد آمريكايي (كره ژاپن، ژاپن) و اعلام صريح مخالفت سران منطقه با طرح‌هاي آمريكا واشنگتن، اين سفر را با ناكامي مواجه مي‌سازد. البته اين نكته قابل ذكر است كه بوش تلاش خواهد داشت كه در اين سفر امتيازاتي براي طرفهاي مقابل در نظر بگيرد تا در ظاهر هم كه شده از وي حمايت نمايند.(بويژه اينكه در قبال كره شمالي به اين مهم نيازمند مي‌باشد) اما اين امر نيز در بلندمدت پاسخگوي شكستهاي آمريكا در منطقه نخواهد بود و آنها چاره‌اي جز پذيرش پايان حضور در شرق و خروج اجباري از آن نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 به نام يهود به کام صهيونيست

در حالي که جهانيان صهيونيسم و يهوديت را دو مقوله جداگانه مي دانند رژيم صهيونيستي با برگزاري نشستهاي گوناگون و جو سازي بين المللي تلاش دارد تا آنها را يکي معرفي کند
رژيم صهيونيستي که در ماهها ي اخير شرايطي بحراني را درعرصه داخلي تجربه مي کند و در عرصه جهاني نيز بيش از پيش منزوي شده است تلاش دوباره اي را براي توجيه سياست هاس توسعه طلبانه و ايجاد وجهه جهاني (با مظلوم نمايي ) آغاز کرده است . يکي از اقدامات صهيونيست ها براي اجراي اين مهم برگزاري اجلاس يهوديان در پاريس با شرکت 100 نماينده از 80 کشور جهان است .. هر چند که آنها اين نشست را با نام يهوديان آواره جهان برگزار کردند اما نتايج و فعاليتهاي آن حکايت از طرحي جديد از سوي مقامات تل آويو براي دستيابي به اهدافي بلند مدت دارد . اين اجلاس در حالي در فرانسه برگزار گرديد که رژيم صهيونيستي براي کوچ يهوديان به سرزمينهاي اشغالي فعاليت مي کند ، مخالفت صهيونيست در اروپا بويژه ، فرانسه افزايش يافتهاست و ‌صهيونيست ها عليه فعاليتهاي هسته اي ايران توطئه هاي بسياري اعمال مي کنند ، بر اين اساس اهداف اين نشست از چند زاويه قابل بررسي مي باشد:
1) اصلي ترين سياست صهيونيست ها کوچ يهوديان به سرزمينهاي اشغالي فلسطين مي باشد . اين در حالي است که به رغم شعار سرزمين موعود براي يهوديان ، اين روند در مقطع کنوني به کوچ معکوس از سرزمين هاي اشغالي به خارج مبدل گرديده بويژه پس از جنگ لبنان که تعداد کثيري از يهوديان از فلسطين اشغالي خارج شدند . در نشست پاريس صهيونيست ها با نام يهوديان آواره و يهود ستيزي در جهان تلاش نمودند تا بار ديگر فلسطين اشغالي را زادگاه و ميهن يهوديان و کشورهاي جهان را به مکاني غير دائم براي آنها معرفي نمايند تا يهوديان را تشويق به کوچ به سزمين هاي اشغالي نمايند .
2) در عرصه جهاني دو مقوله جداگانه مطرح است ، صهيونيست و يهوديان در تاريخ ملتها و انديشمندان ميان اين دو تفکيک قائل شده اند و حتي فلسطينيان و جهان اسلام نيز بر اين اصل تاکيد دارند که آنها با يهوديان مشکلي نداشته و اين صهيونيست است که به دشمن ديرينه براي آنها مبدل گرديده است . اين نگرش ها سبب شده تا صهيونيست ها در انزوا قرار گرفته و حتي در جامعه يهوديان جايگاهي نداشته باشد. (امروزه بسياري از مخالفان صهيونيست ها در عرصه جهاني يهوديان مي باشند که عليه صهيونيست فعاليت مي کنند) بر اين اساس صهيونيستها تلاش دارند تا پيوندي هر چند ظاهري ميان يهود و صهيونيست ايجاد نمايند .
3) نکته قابل تامل در نشست پاريس برگزاري آن در فرانسه است . اين نشست در حالي برگزار شد که از سال 1948 (از زمان تشکيل) اين نخستين بار است که پاريس ميزبان اجلاس يهوديان است . اين اقدام در شرايطي صورت گرفت که اولا به رغم سياستهاي حمايتي دولت فرانسه ، برتعداد منتقدان هولوکاست افزوده شده بگونه اي که تا کنون دهها تن به اين جرم محاکمه شده اند . ثانيا فرانسه داراي 600 هزار يهودي است که شرايط براي کوچ آنها به سرزمين هاي اسغالي فراهم است . ثالثا در مقطع کنوني، فرانسه تنها کشور اروپايي است که مي تواند در ساير کشورهاي اروپايي به نفع رژيم صهيونيستي فعاليت نموده و در کنار آلمان و انگليس از موج صهيونيست ستيزي در اروپا بکاهد و تا کنون صدها تظاهرات ضد صهيونيستي در فرانسه بر پا گرديده در حالي که ميزان اين اجتماعات در ساير کشورهاي اروپايي بسيار کم تر بوده است .
4) جو سازي عليه فعاليتهاي هسته اي ايران از سياستهاي تکراري رژيم صهيونيستي مي باشد . در اجلاس اخير نيز آنها با اتهام غير صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته اي ايران تلاش کردند تا اجماعي به ظاهر جهاني را عليه ايران به نمايش گذارند در حالي که اولا در ماههاي اخير فرانسه تا حدودي از امريکا و ساير کشورهاي اروپايي در قبال ايران دور گرديده و مواضعي متعادل تر اتخاذ مي کند ثانيا ديدگاه ضد صهيونيستي احمدي نژاد که بيداري جهان را در پي داشت به کابوسي بزرگ براي رژيم صهيونيستي مبدل گرديده لذا سعي کردند تا در اجلاس پاريس به نوعي تکرار مواضع خصمانه عليه ايران ادامه دهند در حالي که با شرکت مقامات فرانسه در نشست ، مواضع آنها را نيز همسو با خويش نشان دهند .
5) رژيم صهيونيستي طي ماههاي اخير جنايات بيشماري را در سرزمينهاي اشغالي اجرا نموده در حالي استمرار ساخت ديوار حائل و يهودي سازي قدس را دستور کار دارد . اکنون صهيونيست ها با برگزاري اجلاس پاريس تلاش کردند تا با نام يهودي ستيزي ،‌جنايات و توسعه طلبي هاي خود را گامي براي حفظ موجوديت يهود تو جيه نمايند . از سوي ديگر کشورهاي و مجامع بين المللي با عنوان حمايت از يهود وادار به اعمال فشار بر دشمنان رژيم صهيونيستي بويژه ايران ، سوريه ، لبنان نمايند در حالي که اصل برقراري روابط جهان اسلام به واسطه مداخله ساير کشورها را در دستور کار قرار داده اند .
در نهايت مي توان گفت که صهيونيست ها با برگزاري نشست آوارگان يهود در پاريس تلاش نمودند تا بيش از هر چيز سرزمينهاي اشغالي فلسطين را سرزمين موعود و ميهن يهود يان معرفي و آنها را تشويق به کوچ به اين مناطق نمايند در حالي که از نام يهود ستيزي به جاي صهيونيست ستيزي استفاده مي کردند . اين در حالي است که جهانيان ميان اين دو مقوله تفاوت قائل گرديده و حتي يهوديان نيز آن را متفاوت ارزيابي و خود جزو مخالفان صهيونيست ها مي باشند که نمونه آن را در تظاهرات يهوديان عليه رژيم صهيونيستي در سراسر جهان مي توان مشاهده کرد که بيش از گذشته انزواي صهيونيست ها را در پي داشته است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

همگرايي چين و آفريقا

ظرفيت هاي بالقوه قاره آفريقا سبب شده تا تلاش قدرت هاي جهاني و منطقه اي براي توسعه روابط با اين قاره روز به روز افزايش يابد. قاره سياه به دليل جنگ هاي داخلي و سياست هاي استعمارگرانه قدرت هاي بزرگ همواره با فقدان توسعه اقتصادي، سياسي و فرهنگي مواجه بوده است. اين قاره هم اكنون نيز در فقر و بحران هاي عديده اي به سر مي برد. ظرفيت هاي اقتصادي و طبيعي آفريقا در سال هاي اخير بسياري از كشورها از جمله قدرت هاي بزرگ را متوجه خود ساخته است. در كنار ساير بازيگران جهاني، چين از جمله كشورهايي است كه با رويكردي نو و همه جانبه به قاره آفريقا روي آورده است.
برگزاري اجلاس بزرگ چين و آفريقا كه با 84 كشور آفريقايي از مجموع 35 كشور برگزار شد و بيش از 2500 سند همكاري به امضاي طرفين رسيد را در كنار ديدارهاي مقامات ارشد پكن از قاره سياه مي توان نقطه عطفي در روابط جديد طرفين ارزيابي نمود. با توجه به روند تحولات جهاني و سياست هاي حاكم بر چين و كشورهاي آفريقايي همگرايي بيش از پيش آنها به يكديگر را مي توان چنين ارزيابي نمود:

الف) اهداف چين:
1-از اهداف اصلي چين براي توسعه روابط با كشورهاي آفريقايي گسترش بازار اقتصادي خود در اين كشورهاست.
پكن در حالي براي توسعه صنعتي فعاليت مي كند كه آفريقا از ظرفيت هاي بالايي براي جذب كالاهاي چيني برخوردار است. در اين راستا پكن تلاش هاي بسياري براي توسعه مناسبات اقتصادي مبذول داشته است. تراز تجاري دو طرف طي سال هاي اخير به بيش از 50 ميليارد دلار افزايش يافته كه از سال 1995 تاكنون 10 برابر افزايش داشته است. در آخرين نشست چين و كشورهاي آفريقايي كه با حضور 48 كشور در پكن برگزار شد، طرفين 2500 سند همكاري به امضا رساندند تا بر رشد مناسبات اقتصادي آنها تاكيد شود.
2-نياز پكن به دست يابي به مواد اوليه به ويژه نفت و اورانيوم براي توسعه از عوامل توجه زياد آن به قاره سياه مي باشد. چين در حالي توسعه صنعتي خود را پيگيري مي كند كه تحولات عرصه بين الملل به ويژه افزايش بهاي نفت، بحران هاي متعدد در خاورميانه، نفوذ غرب بر بسياري از صادركنندگان نفت و... دسترسي آن به مواد اوليه به ويژه نفت و اورانيوم را با ترديد مواجه ساخته است. دراين ميان ذخاير نفت و اورانيوم آفريقا مي تواند تامين كننده بخش هايي از نياز انرژي چين باشد در حالي كه از وابستگي آن به ساير نقاط نفت خيز مي كاهد.
3-سياست خارجي چين بر اصل حضور فعال در مناطق استراتژيك جهاني استوار گرديده است. پكن تلاش دارد تا در توسعه مناسبات و ايجاد مناطق نفوذ از ساير قدرت هاي جهان دور نمانده و همگام با آنها حركت نمايد. با افزايش گرايش كشورهاي غربي، روسيه، ژاپن و آمريكا به توسعه مناسبات با قاره آفريقا، چين نيز وارد اين عرصه گرديده كه تاكنون موفق تر از ساير رقبا ايفاي نقش نموده است.

ب) اهداف قاره آفريقا
1- چنان كه ذكر شد از اهداف اصلي چين براي توسعه روابط بيشتر با آفريقا مسائل اقتصادي مي باشد. در اين ميان كشورهاي آفريقايي نيز به اولويت همكاري با پكن توجه دارند. اين همگرايي در حالي صورت مي گيرد كه: اولا تلاش اوليه قاره آفريقا توسعه اقتصادي و مبارزه با فقر مي باشد. ثانيا سياست هاي استعماري غرب همچنان به غارت سرمايه هاي اين قاره مي پردازد. ثالثا مجامع بين المللي به ويژه گروه
G8 كه مسئول بهبود شرايط آفريقا مي باشند به تعهدات خود عمل ننموده است. رابعا بحران هاي امنيتي، جنگ و درگيري هاي مسلحانه بسياري از نقاط قاره را فراگرفته است. در چنين شرايطي كشورهاي آفريقايي اميدوارند تا در نتيجه توسعه روابط خود با چين بتوانند از ظرفيت هاي آن براي حل اين مشكلات برخوردار گردند. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين امر مي تواند عامل تحرك ساير قدرت هاي بزرگ براي توجه بيشتر به نيازهاي آفريقا باشد.
2-حضور در معادلات جهاني به عنوان قدرتي تاثيرگذار از اهداف اتحاديه آفريقا مي باشد. از يك سو حضور پررنگ چين در تحولات جهاني و از سوي ديگر انزجار جهاني از غرب و آمريكا را مي توان از دلايل گرايش قاره آفريقا به قرار گرفتن در كنار چين براي حضور در معادلات جهاني ارزيابي نمود. اين كشورها در حالي از غرب دور مي گردند كه بر پيوند خود با چين و روسيه به عنوان قدرت هاي مخالف غرب تاكيد دارند.
براساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه رويكرد جديد چين و قاره آفريقا به گسترش روابط برگرفته از نيازهاي آنها جهت بهره گيري از ظرفيت هاي متقابل براي توسعه و اهداف مشترك آنها در مهار توسعه طلبي هاي غرب مي باشد. اين گرايش ها به ويژه به دليل سياست هاي ضداستعماري و ضدغربي كه در قاره آفريقا ايجاد گرديده مي تواند تاثير بسياري در گسترش مناسبات همه جانبه پكن و آفريقا داشته باشد چنانكه در آخرين اجلاس مشترك در پكن، مقامات پنج كشور آفريقايي كه تايوان را به رسميت شناخته اند نيز حضور داشتند كه خود گواهي بر تاكيد چين و كشورهاي اين قاره براي توسعه همكاري هاي فراگير مي باشد هر چند كه غرب رضايت چنداني از آن نداشته و خواستار كاهش اين روابط است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چالشهاي بوش در مسكو

جرج بوش رئيس‌جمهور آمريكا در حالي در مسكو با پوتين ديدار مي‌كند كه شكست جمهوري خواهان در انتخابات بر اين ديدار سايه افكنده و بوش را وادار مي‌‌سازد تا به عنوان كاركردي مثبت در سياست خارجي به همگرايي با روسيه بپردازد.

جرج بوش رئيس جمهور آمريكا براي ديداري 8 روزه از شرق آسيا راهي منطقه مي‌گردد. اين سفر در حالي برگزار مي‌گردد كه شركت در اجلاس آسيا- اقيانوسيه (اپك) در ويتنام و سپس دديار از ژاپن ، سنگاپور، اندونزي در دستور كار بوش قرار دارد. نكته قابل تامل در سفر دوره‌هاي بوش به آسيا حضور وي در مسكو و ديدار با پوتين مي‌باشد. هر چند كه آمريكا و روسيه در سالهاي اخير تلاش كرده‌اند كه تا حدودي از سياستهاي خصمانه گذشته دوري گزيده و به نوعي روابط مسالمت‌آميزي را برقرار سازند، اما همچنان نگاه منفي ميان طرفين ادامه دارد در حالي كه تحولات جهاني و مواضع طرفين به تشديد اختلافات منجر گرديده است . هر چند كه مقامات دو كشور بر اهميت سفر بوش تاكيد و آن را گامي مهم در ذوب شدن يخها در روابط في مابين مي‌دانند اما عوامل متعددي بر اين ملاقات سايه افكنده كه عدم نتيجه مطلوب آن را مي‌تواند در پي داشته باشد

1)هر چند كه جرج بوش با نام گسترش روابط با روسيه به مسكو وارد مي‌شود اما شكست جمهوري خواهان در انتخابات ميان دوره‌اي بيش از هر چيز بر اين امر تاثير گذار مي‌باشد. هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد در سالهاي اخير در ظاهر مهم كه شده به همكاري با روسيه تاكيد داشته و ملاقاتهاي بسياري با سران اين كشور صورت داده‌اند اما دموكرات ها چندان رضايتي از اين امر نداشته و به دنبال تعديل مواضع كاخ سفيد مي‌باشند. دموكرات‌ها پس از پيروزي تاكيد كرده‌اند كه همچون دوران جنگ سرد به مهار روسيه و چين روي خواهند آورد كه اين امر ديدار بوش را محدوديتهايي مواجه سازند.

2) از ديگر موارد تاثيرگذار در مذاكرات مسكو داشتن پرونده هسته‌اي ايران مي‌ ‌باشد در حالي كه مقامات آمريكايي تلاش دارند كه در اين ديدار به نوعي بازگشت روسيه از مواضع گذشته و اتحاد 1+5 عليه تهران را به نمايش گذارند اما تاكيد مسكو بر عدم پذيرش خواسته‌هاي غرب و استمرار همكاري با ايران، اختلافات ميان طرفين را حفظ نموده كه مي‌تواند در ديدار اخير تكرار گردد.

3)تحولات ماههاي اخير در آسياي مركزي قفقاز از ديگر موارد اختلاف روسيه با واشنگتن مي‌باشد. از يك سو روسيه همچنان كشورهاي منطقه را مناطق نفوذ خود دانسته و بر حفظ آن تلاش مي‌كند از سوي ديگر آمريكا به دنبال ايجاد پايگاه‌هاي جديد تغيير در ساختار سياسي و اجتماعي منطقه مي‌‌باشد. تحولات گرجستان، اوكراين، ارمنستان، قرقيزستان و كه با تحركات و كارشكني‌هاي غرب به بحران كشيده شده‌اند، نارضايتي شديد روسيه از آمريكا را در پي داشته است. هر چند كه واشنگتن تلاش دارد تا با اعلام بي‌طرفي و احترام به خواسته‌ها و دغدغه‌هاي روسيه در منطقه بر نوعي از واكنش شديد آن جلوگيري نمايد اما مقامات مسكو همچنان آمريكا را عامل اصلي اين بحران دانسته و خواستار پايان آن شده‌اند.

4)در كنار گلايه‌هاي روسيه از واشنگتن مقامات كاخ سفيد نيز از بسياري از تحركات منطقه‌اي روسيه ابراز نارضايتي مي‌كنند. گسترش همكاري روسيه با هند، چين سازمان شانگهاي، گرايش به كشورهاي اسلامي و عربي از عوامل نارضايتي آمريكا مي‌باشند. كاخ سفيد بر اين باور است كه سياست‌هاي منطقه‌اي روسيه به ايجاد جبهه‌اي متحد در برابر غرب مي‌انجامد كه منافع بسياري را از آن سلب خواهد نمود چنانكه بارها در اين زمينه به مسكو هشدار داده و خواستار كاهش اين فعاليتها گرديده است.

5)نكته قابل تامل در روابط مسكو و واشنگتن، نگاه مثتبي مردم دو كشور به بكارگيري مي‌باشد كه مانع از گرايش كامل آنها به يكديگر مي‌گردد. از يك سو مردم روسيه با جنگ‌طلبي‌ها و سياستهاي خصمانه آمريكا ابراز نارضايتي مي‌كنند بويژه كه دوران جنگ سرد فروپاشي شوروي در (سابق) را در ذهن دارند. نمود اين طرز تفكر را در تظاهرات ضد آمريكايي مي‌توان مشاهده نمود. از سوي ديگر مردم ايالات متحده نيز با ديدي سنتي همچنان مسكو را اولين تهديد براي امنيت ملي و هژمون جهاني خود ارزيابي مي‌كنند.

6)در كنار آنچه ذكر شد، تحولات فلسطين و نگاه دوگانه دو كشور در حمايت و مقابله با حماس و رژيم صهيونيستي (روسيه خواستار مذاكره با دولت جديد فلسطين و آمريكا خواهان مهار گروههاي مقاومت به نفع رژيم صهونيستي مي‌باشد) بحران كره شمالي و چگونگي مقابله با آن حضور روسيه در سازمان تجارت جهاني، مسائل آفريقا و تلاش طرفين براي حضور در منطقه، تحولات لبناني سوريه، صلح خاورميانه، از ديگر موارد مطرح در ديدار بوش مي‌باشد كه مي‌توانند به چالشهايي در روابط دو كشور مبدل گردد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هر چند ديدار بوش از مسكو، نشانه‌اي از همگرايي بيشتر دو كشور به يكديگر مي‌باشد اما در نهايت مي توان آن را بيانگر تشديد اختلافات طرفين ارزيبي كرد كه واشنگتن را وادار ساخته تا در سطح سران به بررسي اختلافات بپردازد. با تمام اين تفاسير سير تحولات بين‌الملل و نگاه دو گانه طرفين به آنها، مانع از اجراي كامل اهداف اين سفر مي‌گردند هر چند كه در ظاهر آنها اين ديدار را مثبت و بر همكاري‌هاي دوجانبه تاكيد خواهند نمود چنانكه در ديدارهاي ساير مقامات ارشد دو كشور بر اين اصل تاكيد گرديده اما تاكنون اجرايي نشده و همچنان اقدامات ميان طرفين ادامه دارد كه تشديد تقابل آنها در عرصه بين‌الملل را در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مذاكره پيرامون عراق فرصت يا چالش؟

آمريكا و متحدان آن كه ديگر توانايي مقابله با بحران عراق را ندارند بار ديگر با اعتراف به جايگاه جهاني ايران، اصل مذاكره با ايران براي يافتن راهكاري فراگير جهت پايان دادن به مشكلات عراق و خاورميانه را مطرح كرد‌ه‌اند در حالي كه در لواي آن برخي سياستها را پي‌گيري مي‌كنند كه لزوم برخورد اصولي با اين طرح را الزام آور مي‌سازد.
در حالي كه تحولات عراق همچنان دوراني پرآشوب را سپري مي‌كند و اشغالگران در حل آن ناتوان گرديده‌اند، بسياري از محافل سياسي بويژه در آمريكا و انگليس طرحي دوباره را براي حضور ايران و سوريه در روند برقراري صلح در عراق و خاورميانه مطرح نموده‌اند.
اين اظهارات كه در روزهاي اخير از سوي افرادي نظير توني بلر نخست‌وزير، بكتب وزير امور خارجه و وزراي دفاع و امنيت انگليس و مشاوران ارشد كاخ سفيد مطرح شده ،در حالي بيان مي‌گردد كه اشغالگران در عراق و افغانستان در ناتواني كامل به سر مي‌برند و شكستهاي آنها به امري روزمره مبدل گرديده، جهانيان بر نقش تهران در حل بحران خاورميانه تاكيد دارند، غرب در برابر پرونده هسته‌اي ايران ناتوان گرديده، جمهوريخواهان پس از شكست در انتخابات به دنبال پيروزي در عراق مي‌باشند و به هر اقدامي براي اين مهم متوسل مي‌شوند، آمريكايي‌ها ماهها پيش تر نيز پيشنهاد مذاكره با ايران را مطرح نموده بودند كه با تشكيل دولت‌ مالكي اين مساله كاملا منفي گرديد.
 در چنين شرايطي رويكرد دوباره اشغلگران عراق به مذاكره با تهران از زواياي گوناگوني قابل بررسي است.
يكم) بررسي تحولات عراق و خاورميانه و سياستهاي آمريكا، حكايت از شكست دولتمردان واشنگتن در تحقق اهدافشان دارد. از سوي ديگر جهانيان اعتراف كرده‌اند كه ايران بازيگري مهم در تحولات خاورميانه مي‌باشد كه بدون همكاري با آن نمي‌توان بحران خاورميانه را حل نمود. مقامات بسياري از كشورها از جمله ايتاليا، اسپانيا، جهان عرب، اتحاديه اروپا، بارها خواستار برگزاري اجلاس خاورميانه با حضور فعال ايران گرديده‌اند. درشرايط كنوني رويكرد آمريكا به ايران را مي‌توان نشانه‌اي واضح بر شكست كاخ سفيد و اجبار آنها به پذيرش نقش ايران دانست كه مي‌تواند حضور فعال‌تر ايران در عرصه بين‌المللي را به نمايش گذارد كه شايد بتوان از آن به عنوان فرصتي براي تحقق اهداف منطقه اي و بين‌المللي بهره‌برداري نمود.
دوم) هر چند كه گرايش آمريكا به ايران با محوريت عراق بيانگر ضعف و تزلزل آن مي‌باشد اما اين نكته قابل ذكر است كه در لواي اين درخواست سياستهاي ديگري نيز مي‌تواند اجرا گردد كه نتيجه نهايي آن براي تهران تامل‌برانگيز خواهد بود.
الف) دولتمردان كاخ سفيد در حالي در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا شكست را پذيرا شده‌اند كه دليل اصلي آن تحولات عراق مي‌‌باشد. اكنون آنها  از سوي افكار عمومي براي ايجاد تغييرات بنيادين در عملكردشان در عراق تحت فشار قرار دارند در حالي كه دموكرات‌ها نيز از اين فرصت براي تكميل شكست جمهوري خواهان بهره‌برداري مي‌كنند. در چنين شرايطي اولا نومحافظه‌كاران با اعلام همكاري با تهران در تحولات عراق تلاش دارند تا چنان وانمود سازند كه به درخواست مردم، براي حل بحران عراق فعاليت جديدي را آغاز كرده‌اند تا بار ديگر محوريت سياست خارجي آمريكا بويژه عراق را در دست داشته باشند. ثانيا آنها كه تاكنون سياست خود را  بر اصل محور شرارت ايران و سوريه تدوين نموده‌اند،  با نام مذاكره از يك سو حضور ايران و سوريه در اين مذاكرات را گامي مهم در مهار محورهاي شرارت عنوان مي‌كنند از سوي ديگر عدم پذيرش اين طرح را نشانه‌اي بر دخالت ايران در ناآرامي‌هاي منطقه ارزيابي و آن را توجيه نهايي شكستهاي طرح‌هاي خود در عراق اعلام  مي‌ دارند.
ب) يكي از مطرح‌ترين مسائل بين‌المللي پرونده هسته‌اي ايران است. غرب به خوبي آگاه گرديده كه ديگر توانايي اجراي طرح‌هاي زياده‌خواهانه عليه ايران را ندارد و چاره‌اي جز پذيرش خواسته هاي تهران براي آنها باقي نمانده است .در همين حال سياست اروپايي‌ها و آمريكا پرونده را از راه حقوقي در مسير سياسي و حيثيتي قرار داده كه مانع از اعتراف آنها به شكست مي‌گردد. آنها برآنند كه با بازگشايي پرونده مذاكره بر سر عراق از آن به عنوان راه حلي براي حل پرونده هسته‌اي نام برده و حتي عقب نشيني از مواضع گذشته را گامي در جهت حل بحران عراق و مشاركت ايران در آن، اعلام دارند.
ج)از سياستهاي غرب ايجاد دوگانگي در داخل ايران و اختلاف‌افكني ميان گروههاي سياسي و مردم است. اكنون كه غرب در برابر اراده ايران براي ادامه روند توسعه بويژه در زمينه هسته‌اي ناتوان است بر آن است با اعلام طرح مذاكره با آمريكا در آستانه انتخابات خبرگان و شوراها، چالشي ديگر در ايران ايجاد تا در سايه آن توطئه‌هاي بعدي را عليه ملت و دولت ايران اجرا نمايد كه چالش آفريني ميان موافقان و مخالفان مذاكره با آمريكا از جمله اين سياستها مي‌باشد.

د) تحولات خاورميانه حكايت از نقش محوري ايران و گرايش كشورها به همكاري با آن دارد. آنچه در اين ميان بر اهميت ايران افزوده سياستهاي ضد صهيونيستي و ضد آمريكايي آن مي‌باشد. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي با بحران‌هاي شديد داخلي و منطقه‌اي مواجه است و آمريكا نيز در خاورميانه جايگاهي ندارد، گرايش واشنگتن به مذاكره با تهران مي‌تواند سياستي براي كاهش جايگاه ايران در خاورميانه باشد. اين مذاكرات كه به نوعي از آن با نام آغازي براي پايان تنش در روابط تهران و واشنگتن ياد مي‌كنند، مي‌تواند اين سياست را پيش روي آمريكا قرار دهد كه با بزرگنمايي اين تحولات چنان وانمود سازد كه با بزرگترين دشمن خود مصالحه و تهران نيز فعاليتهاي آن را تاييد نموده است تا در نهايت از آن براي تضعيف جايگاه ايران در خاورميانه به عنوان اولين مقابله كننده با غرب و رژيم صهيونيستي و بهبود موقعيت آمريكا در منطقه بهره‌برداري نمايد (آنها برآنند كه در بلندمدت اين مذاكره را به سازش با رژيم صهيونيستي مبدل سازند)
ي)اكنون در عرصه جهاني محوري با حضوربسياري از كشورها با نگرش آمريكاستيزي ايجاد گرديده كه محور اصلي آن ايران مي‌باشد.اين روند كه در حال توسعه است از يك سو اقتدار جهاني ايران و از سوي ديگر تضعيف بيشتر جايگاه جهاني آمريكا را در پي دارد. بر اين اساس آنها با پيشنهاد مذاكره برآنند تا شكافي عميق ميان ايران و ساير چپ گرايان ضد امپرياليسم ايجاد نمايند كه نتيجه آن دوري ساير كشورها از ايران و دلسردي در بسياري از آنها از ادامه راه مبارزه با امپرياليسم آمريكايي مي‌باشد.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هر چند طرح مذاكره دوباره با ايران با محوريت عراق از سوي آمريكا بيانگر واقعي ضعف و ناتواني اشغالگران عراق و طراحان غربي صلح خاورميانه است، اما بايد دقت داشت تا ايران در كنار اين فرصت ساير منافع خود در عرصه داخلي و بين‌المللي را از دست نداده بويژه اينكه جهان اسلام و بسياري از كشورها ايران را به دليل سياستهاي ضد آمريكايي مورد ستايش قرار مي‌دهند، كه ميز مذاكره با آمريكا مي‌تواند عامل دلسردي و دوري آنها از ايران باشد .با تمام اين تفاسير درخواست غرب از ايران براي مذاكره در مورد عراق نوعا بيانگر شكست غرب در برابر ايران است كه مي‌تواند تاثيرات مثبي در روند پرونده هسته‌اي داشته باشد اگر از اين امر به عنوان فرصتي فراگير و منطقي بهره برداري گردد.                                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رقابت بازيگران داخلي و خارجي در سومالي

سومالي طي ماههاي اخير شاهد تشديد بحران داخلي ميان گروههاي معارض مي‌باشد در حالي كه مداخلات خارجي بويژه غرب براي نفوذ به منطقه به آن دامن زده كه حاصل آن استمرار بحران و كشته شدن هزاران تن مي‌باشد.

سومالي از جمله كشورهاي آفريقايي است كه به دليل موقعيت جغرافيايي و نظام قبيله‌اي حاكم بر آن، در بسياري از مقاطع زماني درگير جنگهاي داخلي بوده كه صدها هزار تن را به كام مرگ برده است. پس از ناآرامي‌هاي دهه 90 در سومالي كه سبب شد تا دولت در تبعيد (در اتيوپي) تشكيل گردد ،روندي بحراني بر اين كشور حاكم گرديد. آنچه در سير تحولات سومالي حائز اهميت است تشديد اين ناآرامي ها و به نوعي شروع نهضت‌هاي جديد براي بركناري دولت و حذف گروههاي حامي غرب از صحنه سياسي مي‌‌باشد. در طي ماههاي اخير گروههاي اسلام گرا با نام دادگاه‌هاي شرعي با حمايتهاي مردمي توانسته‌اند با شكست جنگ سالاران، بسياري از شهرها و مناطق مهم را تحت حاكميت خود درآورند و مذاكراتي نيز با دولت براي تقسيم قدرت داشته باشد. با توجه به سابقه‌درگيري قبيله‌اي در سومالي و تحولات آن بويژه سياستهاي غرب عليه اين كشور، جريانات كنوني از زواياي گوناگون قابل بررسي مي باشد.

1)در طي سالهاي اخير جوي از بي‌ثباتي و ناامني بر سراسر سومالي استوار بوده است.

درگيريهاي قبيله‌اي و سهم خواهي آنها براي استقلال‌طلبي، عدم رسيدگي به فقر زدايي و حل بحران‌هاي اجتماعي، عدم وجود دولت مقتدر در مركز (دولت در تبعيد) از عوامل تاثيرگذار در نارضايتي‌هاي عمومي از تحولات كشور مي‌باشد. در مقطع كنوني نيز همين عوامل ،موجب تشديد بحران گرديده در حالي كه گروههاي مختلف با نگرش‌هاي متفاوت در آن حضور دارند.

2) يكي از نكات قابل تامل در تحولات سومالي و قاره آفريقا، نهضت‌هاي اسلام گرا مي‌باشد. گزارش ها و آمار منتشره حكايت از رشد اسلام‌گرايان در آفريقا دارد. در اين ميان در سومالي به عنوان كشوري اسلامي از يك سو گروههاي ديني و از سوي ديگر نگرشهاي مردمي به تقويت نهضت هاي اسلام‌گرا افزايش يافته است، چنانكه گرههاي موسوم به دادگاه‌هاي شرعي كه با نام اسلام فعاليت مي‌كنند مورد حمايت مردم قرار گرفته اند .در همين راستا عملكرد موفق نهضت‌هاي اسلامي در تحولات خاورميانه از ديگر انگيزه‌هاي رشد اين نهضت‌ها در سومالي و آفريقا مي باشد كه در بلندمدت عامل ثبات در منطقه خواهند بود.

3)تحولات آفريقا حكايت از اين واقعيت دارد كه بخش عظيمي از ناآرامي حاكم بر اين قاره به دليل مداخلات و زياده‌طلبي‌هاي قدرت‌هاي بزرگ مي‌‌‌باشد. امروزه بسياري از جنگ‌ها و كشتارها در قاره آفريقا به واسطه سياستهاي قدرت‌هاي بزرگ ايجاد گرديده تا در سايه آن به اهداف خود دست يابند. در سومالي نيز اين سياست قابل مشاهده مي‌باشد. از يك سو آمريكا و غرب با حمايت مستقيم جنگ سالاران به عنوان يكي از گروههاي معارض و از سوي ديگر تلاش براي اعزام نيروي نظامي به اين كشور براي اجراي اين طرح تلاش مي كنند. آنها برآنند تا از سومالي (در كنار سودان) به عنوان راهي براي نفوذ در آ‏فريقا، جداسازي اسلام آفريقايي از اسلام جهان عرب، بهره‌برداري از ذخاير معدني اين كشور، حضور نظامي در آفريقا به عنوان منطقه‌اي استراتژيك كه پس ازدست دادن پايگاه‌هاي نظامي در ساير نقاط جهان حائز اهميت گرديده و ... بهره‌برداري نمايند. اين طرح‌ها با مخالفت شديد مردم و گروههاي اسلام گرا مواجه گرديده كه تقابل آنها را در پي داشته است بويژه اينكه در سال 2001 بوش سومالي را از محورهاي شرارت و جزء گزينه‌هاي حمله نظامي قرار داد كه اكنون نيز اين سياست را پي‌گيري مي‌كند.( پس از افغانستان، آمريكا ايران، سوريه، سومالي و عراق را جزء گزينه‌هاي حمله نظامي قرار داد كه سرانجام عراق را براي اين مهم برگزيد.)

4)از ديگر عوامل موثر در تحولات سومالي، عملكرد سازمانهاي بين‌المللي مي‌باشد. با توجه به اينكه بحران همواره در سومالي وجود داشته است سازمان ملل تحركات بسياري در اين كشور داشته كه متاسفانه كارنامه موفقي نبوده است.

رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي نيروهاي سازمان ملل، همكاري سازمان با خواسته‌هاي كشورهاي عربي، جانب داري نيروهاي حافظ صلح از برخي گروهها و كشورهاي همسايه، تشديد ناآرامي‌ها به دليل مداخلات نيروهاي سازمان ملل و ... از عوامل ناكارآمدي نيروهاي حافظ صلح و در نهايت خروج آنها از منطقه بوده است. اكنون نيز مردم و دولت سومالي با ذهنيت چنين پيشينه‌اي حاضر به پذيرش نيروهاي سازمان ملل نمي‌‌باشند.

5) يكي از نكات مهم در بحران سومالي نقش صهيونيست مي‌باشد. صهيونيست‌ همواره تلاش كرده‌اند تا از آفريقا به عنوان يكي از مناطق نفوذ خود كه دور از اذهان مي‌باشد استفاده نمايند. سياست آنها بر اين اصل استور است كه با برقراري ارتباط و نفوذ در اين قاره، ضمن برخورداري از منابع آبي، روابط سياسي با كشورهاي اسلامي اين قاره برقرار و به نوعي آنها را از جهان اسلام (بويژه خاورميانه و جهان عرب) جدا ساخته تا بدين وسيله بار رودررو قرار دادن كشورهاي اسلامي به توطئه‌هاي خود عليه اسلام و فلسطين جامع عمل بپوشاند. همكاري با مصر و ليبي و گرايش به مداخله در سودان و سومالي بخشي از اين طرح مي باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه بحران در سومالي برگرفته از دو عنصر خواست مردم براي پايان دادن به درگيري‌هاي چند طايفه‌اي و رسيدن به دولتي واحد و مداخلات كشورهاي منطقه و فرامنطقه‌اي (بويژه غرب) براي سهم خواهي از بحران كنوني مي‌باشد(كشورهايي نظير اتيوپي، چاد نقش مهمي دراين عرصه ايفا مي‌كنند كه بيشتر براي منافع غرب و صهيونيست‌ ها است) براين اساس تا زماني كه مداخلات خارجي و ناكارآمدي سازمان ملل وجود دارد اين بحران استمرار خواهد داشت كه حاصل آن مرگ هزاران غيرنظامي است كه قرباني عدم ثبات سياسي و جاه‌طلبي‌هاي دولتهاي خارجي مي‌باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده بولتون در ابهام

جرج بوش براي تكرار حضور بولتون در شوراي امنيت در حالي تلاش مي‌كند كه كارنامه وي و نگرش منفي دموكرات‌ها به افراطي گري هاي او اين امر را در هاله‌اي از ابهام قرار داده بگونه‌اي كه بسياري بولتون را قرباني دوم تقابل بوش با دموكرات‌ها ارزيابي مي‌كنند.

با اعلام نتايج انتخابات ميان دوره‌اي كنگره آمريكا، چالشهاي جرج بوش در عرصه داخلي بيش از پيش تشديد گرديد. دولتمردان كاخ سفيد كه از يك سو با مشكلات ايجاد شده در عرصه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ايالات متحده و از سوي ديگر بحران‌هاي شديد در چارچوب سياست خارجي (بويژه در عراق، افغانستان، پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، مقابله با قدرت‌هاي چند جانبه گرا و ضد نظام تك قطبي و تشديد احساسات ضد آمريكايي در سراسر جهان) رويارو مي باشند، در ادامه اجراي سياستهاي خود با بحراني به نام تقابل با دموكرات‌ها مواجه گرديده اند. هر چند كه دو حزب بر همكاري همه جانبه و تعامل تاكيد نموده‌اند، اما نگرش‌هاي متفاوت و ناهماهنگ آنها كه در شعارهاي انتخاباتي آنها مشهود بود، مي‌رود تا به رويارويي (هر چند پنهان) آنها مبدل گردد. يكي از اصلي‌ترين چالشهاي دموكرات‌ها و جمهوري‌خواهان، چگونگي حضور يا بركناري برخي از سياستمداران ارشد مي‌باشد. دموكرات‌ها بر اين امر تاكيد دارند كه افراطيون نومحافظه‌كار نظير رامسفلد، ديك چني، رايس، جان بولتون و برخي مشاوران بوش بايد از صحنه خارج و افرادي با ديدگاه متعادل جايگزين آنها گردند. در اين راستا نكته قابل تامل تقابل دموكرات‌ها و كاخ سفيد در موردجان بولتون نماينده افراطي آمريكا در سازمان ملل متحد مي‌سازد.

1)جان بولتون از آن دسته از نومحافظه‌كاران مي‌باشد كه از ديدگاه‌هاي افراطي برخوردار مي باشد. نفوذ و جايگا او در سياستگذاري هاي بوش ازعوامل تاثيرگذار در تندروي‌هاي سياستمداران آمريكايي است.

در شرايط كنوني كه سياست دموكرات‌ها بر اصل پاكسازي دستگاه اجرايي از افراطيون بويژه بانيان جنگ عراق مي‌باشد ، خروج بولتون از سازمان ملل يكي از گزينه‌هاي آنها قلمداد مي‌شود. دموكرات‌ها در حالي از عدم پذيرش بولتون سخن مي‌گويند كه سال گذشته نيز به رغم حضور اكثريت جمهوري خواه در كنگره، از پذيرش وي خودداري نمودند و بوش براساس اختيارات رياست جمهوري او را راهي سازمان ملل ساخت.

2)به رغم ادعاي مقامات كاخ سفيد مبني بر تاثير مثبت اقتدارگرايي بولتون در تحقق اهداف جهاني ايالات متحده سياستهاي افراطي جان بولتون در سازمان ملل بيش از گذشته دوري اين سازمان از اهداف آمريكا را در پي داشت چنانكه اولا كشورهاي حاضر در مجمع عموي و شوراي امنيت بيش از گذشته به صف‌بندي در برابر آمريكا روي آورده‌اند كه در راي‌گيري‌ها و تصميات اين سازمان مشاهده مي گردد چنانكه بسياري از كشورهاي در نشست هاي آن با اعتراض به سياست هاي آمريكا خواستار تغييراتي اساسي در آن گرديدند. ثانيا ديدگاه هاي ضد آمريكايي در اقصي نقاط جهان افزايش يافته كه يكي از عوامل اصلي آن عملكردهاي ناموفق و افراطي بولتون در سازمان ملل عنوان شده است. ثالثا دموكرات‌ها از ابتدا سياستشان بر اصل همگرايي با سازمان ملل و بهره‌گيري از مولفه‌هاي آن براي پيش برد اهدافشان مي‌باشد. آنها در تلاشند با بركناري جان بولتون و حضور نماينده متعادل‌تر بار ديگر سياست خود را احيا نمايند تا بيش از اين وجهه آمريكا در سازمان ملل و عرصه جهاني به دليل عملكردهاي بولتون تضعيف نگردد.

با تمام اين تفاسير هرچند كه دموكرات‌ها تاكيد كرده‌اند كه بولتون را به عنوان دومين قرباني از صحنه خارج خواهند ساخت اما نومحافظه‌كاران و بوش تلاش دارند تحت هر شرايطي بولتون را در سمت خود حفظ نمايند تا مانع از فروپاشي بيشتر تركيب تصميم گيرندگان كاخ سفيد گردند.

الف)سياست هاي دولتمردان كاخ سفيد در ماههاي اخير حكايت از اين امر دارد كه آنها كه تا حدودي شكست در انتخابات را پيش بيني مي كردند ، بر‌آن بوده اند تا به نحوي كارنامه اي موفق را براي بولتون تشكيل دهندتا شايد جايگاه وي را در صورت پيروزي دموكرات‌ها حفظ نمايند. تشديد سياستهاي خصمانه عليه ايران، تصويب قطعنامه بر ضد كره شمالي، اعمال فشار بر سوريه و لبنان، حمايت قاطع از رژيم صهيونيستي در برابر درخواست‌هاي مكرر جهاني براي محكوميت اين رژيم جهت كسب رضايت و حمايت لابي صهيونيستي،(بسياري از صهيونيست ها از بركناري بولتون ابراز نارضايتي كرده اند) جلوگيري از ورود ونزوئلا در شوراي امنيت كه پاناما را جايگزين آن نمود از جمله فعاليتهاي بولتون براي بيان اقتدار و عملكرد موفقش در سازمان ملل مي‌باشد هر چند كه بسياري از اين اقدامات كه برگرفته از افراطي‌گري است خود از عوامل تزلزل موقعيت وي و آمريكا در عرصه جهاني گرديد.

ب)جرج بوش در حالي پس از شكست در انتخابات اولين كاركرد خود با سنا را راي اعتماد به بولتون تدوين نمود كه با شك و ترديدهاي بسيار تلاش دارد تا اولا به دليل جو آشفته و دگرگون كه بر كنگره حاكم است ثانيا با عنايت به اينكه دموكرات‌ها براصل همكاري با كاخ سفيد تاكيد كرده‌اند، به نوعي رضايت كنگره براي پذيرش جان بولتون را كسب نمايد. البته اين نكته قابل ذكر است كه بوش براي آنكه در محاكمه دموكرات‌ها قرار نگيرد اين احتمال مي‌‌رود كه با پيش قدم ساختن بولتون در استيضاح كنگره و بركناري وي خود را از اتهامات مبرا ساخته و به عنوان دومين قرباني پس از رامسفلد وي را فداي سياستهاي خود نمايد.

با تمام اين تفاسير بررسي پرونده بولتون در كنگره را بدون در نظر گرفتن نتيجه آن مي‌توان تقابل جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ ها ارزيابي نمود كه مي‌توانيد نتيجه آن تضعيف بيشتر دولتمردان كاخ سفيد در عرصه داخلي و خارجي باشد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه حتي اگر بولتون بتواند از كنگره نيز راي آورد صرفا به دليل گرايش دموكرات‌ها براي بيان وحدت در داخل در قبال تحولات بين‌الملل مي‌‌باشد و نمي‌توان آن را كاهش فشار دموكرات‌ها براي تعديل مواضع نومحافظه‌كاران افراطي دانست لذا اعمال نفوذ براي كاهش فعاليتهاي تندروانه افرادي نظير بولتون ادامه خواهد يافت تا بيش از اين موقعيت جهاني آمريكا تضعيف نگردد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دغدغه هاي اولمرت در واشنگتن

تقريبا براي بسياري از تحليلگران سياسي محرز است که ايهود اولمرت نخست وزير رژيم اسراييل براي پاسخ به دغدغه هاي بيشماري امروز عازم واشنگتن شده است تابتواند بر اساس ان راهکاري براي آينده امنيت اسراييل تدوين نمايد.

اولمرت با درک شرايط بحراني خود در حالي ميهمان کاخ سفيد است که دگرگوني در ساختار سياسي امريکا و پيروزي دموکرات ها بيانگر دگرگوني هايي نسبي در روابط في مابين اسراييل و امريکا ست هر چند که رژيم صهيونيستي به دليل حضور جمهوريخواهان در کاخ سفيد همچنان بر همکاري با آنها تاکيد دارند.
اما دغدغه هاي اسراييل در شرايط کنوني چه مسايلي هستند. اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي براي ديداري رسمي با مقامات امريکايي راهي واشنگتن شد تا به گفته مقامات اين رژيم سر آغازي باشد بر روابط جديد و همه جانبه طرفين که بر اساس تحولات جديد جهاني پايه ريزي مي شود. با توجه به سياستها رژيم صيونيستي در سرزمينهاي اشغالي و منطقه و تحولات اخير در داخل ايالات متحد بويژه پيروزي دموکرات ها در انتخابات اين ديدار از چند منظر قابل بررسي است:
1) از مهمترين عوامل تاثير گذار در روابط رژيم صهيونيستي و امريکا دگرگوني در بخشي از ساختار سياسي امريکا است. با پيروزي دموکرات ها در انتخابات ميان دوره اي که قدرت را در دو بخش قوه مجريه با سياست هاي جمهوريخواهان و مقننه با حاکميت دموکرات ها تقسيم بندي نمود ، سياست رژيم صهيونيستي نيز در دو بعد تدوين مي گردد. اولمرت اکنون در ديدار با مقامات امريکايي دو محور را در دستور کار دارد اولا مذاکره با مقامات پارلمان و دموکرات ها که حاميان اصلي رژيم صهيونيستي هستند و از هم اکنون مي توانند بر عملکرد کاخ سفيد در قبال آن تاثير گذار باشند . ثانيا هشدار به جمهوريخواهان مبني بر افزايش گرايش به دموکرات ها و افزايش بحران هاي داخلي براي جمهوريخواهان که توسط لابي صهيونيستي صورت مي گيرد . به عبارت ديگر مي توان گفت که اولمرت از دوگانگي در ساختار سياسي امريکا براي جلب حمايت جمهوريخواهان (کاخ سفيد ) و دموکرات ها (کنگره ) بهره برداري خواهد کرد. بگونه اي که از دلايل به تاخير انداختن اين سفر تا مشخص شدن نتيجه انتخابات را مي توان اقدامي براي اجراي اين سياست ارزيابي نمود .
2) اولمرت و کابينه او در مقطع کنوني در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه مي باشند که فروپاشي آن را نزديک ساخته است . از سوي ديگر رژيم صهيونيستي اهداف توسعه طلبانه اي را در اراضي اشغالي فلسطين بويژه فروپاشي دولت حماس و بحران آفريني در ميان فلسطينان را پيگيري مي کند . در چنين شرايطي اولمرت تلاش دارد تا در ديدار با مقامات امريکا از حمايت آنها براي ادامه حضور در قدرت و استمرار توسعه طلبي در اراضي اشغالي فلسطين برخوردار گردد.
3) سياست رژيم صهيونيستي در حال حاضر به اصل احياي طرح "مسير طلايي" و برقراري روابط با جهان اسلام استوار گرديده است . سران اين رژيم بر آنند تا از اعمال نفوذ و تدابير امريکا براي گرايش کشورهاي عربي و اسلامي به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي برخوردار شوند.بويژه آنکه دمکراتها در نزديکي با دنياي عرب و اسلام شهرت يافته اند.
در اين راستا چگونگي برخورد با لبنان ، سوريه و همکاري نيروهاي يونيفل با خواسته هاي رژيم صهيونيستي در لبنان در اولويت رايزني ها ي اولمرت قرار دارد .
4) نکته قابل تامل در سفر اولمرت ، همزماني آن با ديدار بوش از روسيه و شرق آسيا است. بوش در حالي اين سفر را آغاز مي کند که اولا روسيه بازيگري در عرصه تحولات سرزمين هاي اشغالي فلسطين را در دستور کار دارد. مسکو هر چند که چندان به چالش با رژيم صهيونيستي نمي انديشد اما گرايش آن به فلسطينيان بويژه دولت حماس و همکاري با جهان عرب، نارضايتي تل آويو را در پي داشته است . ثانيا اندونزي به عنوان بزرگترين کشور اسلامي از جمله مراکزي است که تل آويو براي نفوذ در آن فعاليت بسياري داشته در حالي که نگاه صهيونيستي ستيزي مردم اين کشور وگرايش دولت به جهان اسلام مانع از تحقق اين امر گرديده در چنين شرايطي اولمرت تلاش دارد تا در رايزني با بوش خواسته هاي تل آويو را از اين کشور (روسيه و اندونزي ) به وي تاکيد و خواستار بررسي آنها در طول اين ديدار ها گردد.
5) ايجاد جنگ رواني عليه فعاليتهاي هسته اي ايرن از ديگر اهداف تکراري رژيم صهيونيستي است . خصوصا اسراييل از اين امر نگران است که دمکراتها اخيرا سخن از مذاکره مستقيم با ايران و سوريه در بحث مربوط به عراق و ديگر مسايل به ميان آورده اند.
در شرايطي که اجماع 1+5 عليه ايران با شکست همراه شده است انتظار مي رود با توجه به تحولات در آمريکا تعديل و دگرگوني اجباري در سياست امريکا در قبال تهران صورت گيرد.بر اين اساس اسراييل برآن است تا با اعمال فشار بر واشنگتن بر حفظ سياستهاي خصمانه آنها عليه نهران تاکيد نمايند . البته آنها در تبليغات خود چنان وانمود مي کنند که از بازيگران تاثير گذار در پرونده هسته اي ايران مي باشند تا بدين وسيله به تعديل مواضع تهران در حمايت از مقامت فلسطين دست يابند. از اين رو مي توان گفت که اولمرت در سفر به امريکا تلاش دارد تا از يک سو در بازي دوگانه با دموکرات ها و جمهوريخواهان اهداف خود را محقق سازد که حضور در راس قدرت و ادامه جنايت عليه فلسطينيان در اولويت آنها مي باشد و از سوي ديگر پاسخ نگراني و دغدغه خود در زمينه احتمال نرمش دمکراتها در مورد ايران را دريافت نمايد و بر اساس آن سياستهاي آينده خود را تدوين کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازيگري دموكرات‌ها در نظام بين‌الملل

دموكرات‌ها در حالي در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا پيروز شدند كه سياست‌هاي آنها بر اصل فعاليت و تبليغات براي انتخابات رياست جمهوري 2008 استوار گرديد كه مي‌تواند دگرگوني‌هايي در عملكرد دولتمردان كاخ سفيد در پي داشته باشد .

با توجه به شعارهاي تبليغاتي دموكرات‌ها و با عنايت به اين اصل كه انتخابات رياست جمهوري آمريكا در سال 2008 برگزار مي‌گردد و احزاب (دموكرات‌ و جمهوري‌خواه) از هم اكنون براي پيروزي در آن رقابت‌هاي خود را آغاز كرده‌اند، دموكرات‌ها تلاش بسياري را براي استمرار فعاليتهاي انتخاباتي انجام مي‌دهند. اين سياستها كه بيشتر در چارچوب مخالف با طرح‌ها ي جمهوري‌خواهان مي‌باشد (با توجه به نگاه مفني مردم بر جمهوري‌خواهان) در دو عرصه سياست داخلي و خارجي قابل اجرا مي‌باشد.

الف) در عرصه سياست داخلي: با توجه به اينكه دموكرات‌ها صرفا قوه قانونگذاري (كنگره) را در اختيار دارند و از توانايي اجرايي چنداني برخوردار نيستند فعاليت‌هاي آنها بيشتر در عرصه سياست داخلي اجرا مي‌گردد. سياستهاي اشتباه جمهوري خواهان در عرصه داخلي اين فرصت را براي آنها ايجاد مي‌كند كه از اين امر براي تبليغات بيشتر بهره‌برداري نمايند در حالي كه عملكرد خود را بر چند محور استوار مي‌سازند.

1)دموكرات‌ها همواره بر اصل رفاه عمومي، مبارزه با فقر،تكميل زير ساخت‌هاي اجتماعي، اقتصادي و ...تاكيد دارند. در شرايط كنوني سياست‌هاي آنها بر افزايش بودجه‌هاي عمراني و رفاهي به جاي نظامي، كاهش محدوديت‌هاي اعمال شده توسط كاخ سفيد در زمينه آزادي بيان، كاهش فضاي امنيتي، بهبود شرايط اقتصادي تدوين و اجرا مي‌گردد.

2)از چالشهاي اساسي دموكرات‌ها با كاخ سفيد نحوه چينش دولت و حضور افراطيون در راس كار مي‌باشد. دموكرات‌ها بارها تاكيد كرده‌اند كه در صورت پيروزي در انتخابات ميان دوره‌اي اولويت كاري خود را بر مقابله با عملكرد افراطيون و بعضا خروج آنها از دولت تدوين مي‌نمايند. با عنايت به اين نگرش مي‌توان گفت كه برخي از نزديكان بوش نظير بولتون، مشاورين ارشد كاخ سفيد و حتي رايس مي‌توانند در چارچوب طرح‌هاي دموكرات‌ها براي اصلاح دولت قرار بگيرند. چنانكه بيش از اين دونالد رامسفلد وزير دفاع جاي خود را به رابرت گيتس واگذار كرد.

3)نكته اساسي براي دموكرات‌ها در عرصه داخلي ايجاد شرايط براي رياست جمهوري هيلاري كلينتون نامزد انتخابات 2008 مي‌باشد آنها با تعيين نانسي پلوسي به رياست مجلس تلاش دارند تا از هم اكنون نقش و جايگاه زنان در سياست دموكراتيك خود را برجسته نمايند تا ضمن ايجاد شرايط براي حضور هيلاري كلينتون در انتخابات از آراء زنان در سال 2008 برخوردار گردند.

ب) در عرصه سياست خارجي: عملكردهاي دموكرات‌ها همواره بيانگر اين اصل مي‌باشد كه آنها براي حفظ نفوذ و اجراي سياست خارجي به جاي سياست جنگ‌طلبانه كه دكترين جمهوري خواهان است بر امور دموكراتيك مذاكره و اعمال فشار بر اساس خواست سازمان ملل و حقوق بشر تاكيد دارند. براين اساس آنها در تلاش خواهند بود كه بااين موازين، دگرگوني‌هايي در سياست خارجي ايالتت متحده ايجاد نمايند هر چند كه حضور جمهوري‌خواهان در كاخ سفيد مانع از اجراي كامل طرح‌هاي آنها مي‌گردد.

1)بخش اصلي سياست دموكرات‌ها در سياست خارجي معطوف به تحولات عراق مي باشد. آنها كه در طول مبارزات انتخاباتي بر اصل شكست جمهوري‌خواهان درعراق تاكيد داشتند اكنون ناچارند كه دگرگوني هايي را در قبال عراق ايجاد نمايند. هر چند كه خروج اشغالگران طرحي نيست كه دموكرات‌ها به دنبال آن باشند اما تعديل نيروها، واگذاري امور به نيرهاي امنيتي عراق، برقراري ارتباط با كشورهاي منطقه براي مشاركت در حل بحران امنيتي مي‌تواند در دستور كار آنها باشد.

2)دموكرات‌ها همواره نشان داده‌اند كه براي حفظ موقعيت خود در خاورميانه بويژه جهان عرب و كشورهاي اسلامي اهميت ويژه‌اي قائل مي‌‌باشند.آنها برخلاف جمهوري خواهان نه براساس اصل زور و تهديد بلكه با عنوان دموكراسي و حقوق بشر براي اين مهم تلاش مي‌كنند. براين اساس حضور اولين نماينده مسلمان در كنگره آمريكا كه از جانب دموكرات‌ها مي‌باشد مي‌توان اقدامي براي بهبود وجهه آمريكا ميان كشورهاي اسلامي و در نهايت بهره‌گيري از اين امر براي كسب آراء مسلمانان در انتخابات رياست جموري 2008 مي‌باشد. گسترش روابط ديپلماتيك با كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه از چارچوب هاي كاري دموكرات‌ها مي‌باشد.

3)نكته قابل تامل در سياست دموكرات‌ها توجه ويژه آنها به تحولات فلسطيني مي‌‌باشد. هر چند كه آنها بر اصل حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي تاكيد دارند اما اين امر را در قالب طرح‌هاي سازش و مذاكره پي‌گيري مي‌كنند. بسياري از قراردادهاي صلح ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيان و كشورهاي اسلامي و مجامع بين‌المللي در زمان دموكرات‌ها منعقد گرديده در حالي كه جمهوري‌خواهان براصل تجهيز نظامي و آزادي عمل در توسعه اراضي و كشتار فلسطينيان استوار مي‌باشد. براين اساس مي‌توان گفت كه سرزمينهاي اشغالي فلسطين در آينده شاهد تحولات بسياري مي‌تواند باشد كه بيشتر در قالب طرح‌هاي صلح ارائه مي‌گردد.

4)در نهايت سياست دموكرات‌ها در قبال تحولات مهم جهاني نظير پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، افزايش موج آمريكا‌ستيزي در اقصي نقاط جهان، مقابله با فعاليت قدرت‌هاي بزرگ نظير چين، روسيه، اتحاديه اروپا را مي‌توان بر دو محور مذاكره و اقدام در چارچوب سازمان ملل متحد ارزيابي نمود. البته اين نكته قابل ذكر است كه عملكرد دموكرات‌ها چندان با جمهوري خواهان متفاوت نمي‌‌باشد و صرفا در روش متفاوت است .

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه دموكرات بيش از آنكه به دنبال اصلاح ناكارآمدي جمهوري خواهان باشند تلاش خواهند نمود تا از موقعيت بدست آمده براي تبليغات انتخابات رياست جمهوري 2008 بهره‌برداري نمايند .البته اين نكته قابل ذكراست كه سياست آنها بيشتر در چارچوب سياست داخلي مي‌باشد و در سياست خارجي به صورت محدودتري اجرا مي گردد، چرا كه قوه مجريه همچنان در دستان جمهوري خواهان مي‌باشد لذا نمي‌توان دگرگون زيادي در كاركردهاي بين‌المللي ايالات متحده انتظار داشت هر چند كه شكست جمهوري خواهان و معطوف شدن آنها به مقابله با دموكرات‌ها مي‌تواند تا حدودي نقش آمريكا در معادلات بين‌المللي را دگرگون و حتي آن را تعديل نمايددرحالي كه اصل از تقابل نظامي به مسائل حقوق بشر مبدل مي‌گردد.

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رامسفلد قرباني قدرت طلبي بوش

انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا در حالي برگزار شد كه دونالد رامسفلد وزير دفاع اولين قرباني شكست جمهوري‌خواهان در انتخابات مي‌باشد كه مي‌تواند سرآغازي باشد بر دگرگوني‌هاي بعدي در تركيب دولتمردان كاخ سفيد و برخي سياستهاي جنگ‌طلبانه بوش.

با اعلام نتاج انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا، دموكرات‌ها پس از 12 سال با كسب 229 كرسي در برابر 196 كرسي جمهوري خواهان از مجموع 435 كرسي مجلس عوام و اكثريت مجلس سنا، رياست كنگره را در دست گرفته تا سرآغازي باشد بر رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري 2008 . اين پيروزي در حالي براي دموكرات‌ها به دست آمد كه سياستهاي جنگ طلبانه و عدم توجه به خواسته‌هاي مردم از عوامل اصلي شكست جمهوريخواهان ارزيابي مي‌گردد چنانكه از هر 10 نفر شركت كننده در انتخابات 6 نفر با اعلام انزجار از سايستهاي جنگ‌طلبانه جمهوري خواهان حمايت خود از دموكرات‌ها را اعلام كرده بودند. آنچه در كنار نتايج انتخابات حائز اهميت است دگرگوني سريع در وزارت دفاع و كناره‌گيري دونالد رامسفلد از سمت خود مي باشد. رامسفلد 71 ساله كه 6 سال رياست پنتاگون را برعهده داشت و از طراحان اصلي سياست خارجي جرج بوش بويژه در عملياتهاي نظامي محسوب مي‌شد پس از اعلام نتايج انتخابات با پذيرش اين اصل كه اشتباهات وي در عراق عامل شكست جمهوري خواهان گرديده از سمت خود استعفاء نمود كه جرج بوش نيز با پذيرش اين خواسته رابرت گيتس رئيس اسبق سازمان سيا را به جانشيني وي منسوب نمود.

الف) استعفاء رامسفلد: با اعلام نتايج انتخابات ،دونالد رامسفلد 71 ساله در حالي استعفاء خود را اعلام نمود كه ناكاميهاي وي در تحقق سياستهاي توسعه‌طلبانه نومحافظه‌كاران كارنامه‌اي منفي را براي 6 سال حضورش در پست رياست پنتاگون در پي داشت. براين اساس استعفاء وي متاثر از چند عامل مي‌باشد.

1)دونالد رامسفلد در طول 6 سال زمامداري نومحافظه‌كاران از اصلي‌ترين طراحان سياست خارجي ايالات متحده بوده است. گرايشات جنگ‌طلبانه وي سبب گرديده دكترين حمله پيش دستانه و جنگ‌طلبي آمريكا در اقصي نقاط جهان تشديد گردد. اين دكترين سرانجام جنگ افغانستان و عراق را در پي داشت كه پيامدهاي آن برخلاف تصور نومحافظه‌كاران نه تنها پيروزي براي آنها به بار نياورد بلكه شكست انتخاباتي آن را منجر گرديد .در اين ميان تحولات عراق و عدم تحقق خواسته‌هاي اشغالگران بويژه افزايش تلفات نيروهاي آمريكايي را مي‌توان از عوامل اصلي شكست رامسفلد و در نهايت استعفاي آن دانست. رامسفلد كه تاكنون از عقب‌نشيني از طرح‌هايش در عراق و پاسخ‌گويي به ناكاي‌هايش خودداري مي كرد اكنون دريافت كه حضور دموكرات‌ها سرآغازي بر بركناري و محاكمه وي خواهد بود، لذا با استفعاء و قبول شكست عراق از بازخواست دموكرات‌ها رهايي يافته تا شايد بدين وسيله بدون جنجال‌آفريني نمايندگان كنگره براي بركناري وي ، در لواي نام مشاور در آينده به طراحي سياستهاي خود بويژه در قبال عراق بپردازد.

2)هر چند كه نومحافظه‌كاران از اتحاد و هماهنگي ميان اعضاء سخن به ميان مي‌آورند اما تحولات و مواضع آنها در قبال تحولات داخلي جهان، حكايت از اختلاف و چند دستگي ميان آنها دارد. در اين ميان گزارش‌هاي منتشره حكايت از اختلاف ميان رامسفلد و ساير نومحافظه‌كاران بويژه در قبال سياستهاي جنگ‌طلبانه و شيوه حل بحران‌هاي جهان دارد. رامسفلد از جمله افرادي است كه بر اصل جنگ براي سركوب مخالفان تاكيد دارد. وي حل بحران كره شمالي، ايران، عراق و افغانستان و ... را بر سياست جنگ تدوين مي‌نمايد در حالي كه شرايط كنوني آمريكا توانايي چنين فعاليتهايي را ندارد لذا بسياري نومحافظه‌كاران نيز خواستار كناره‌گيري رامسفلد از قدرت گرديدند.

3)هر چند كه رامسفلد پس از مشخص شدن نتايج انتخابات استعفاء خود را اعلام نمود اما اين اقدام را مي‌توان طرحي از جانب بوش براي فرار از مجازات‌ها و انتقادها دانست. سياست بوش براين اصل استوار است كه در شرايط بحراني و تشديد فشارهاي مردمي و پارلمان‌، براي پاسخ‌گويي به شكست‌هاي سياست خارجي، برخي از اعضاي كابينه را به عنوان عاملان شكست بركنار و يا وادار به استعفاء مي‌نمايد. (كناره گيري پاول در آغاز دور دوم رياست جمهوري بوش و برخي از مشاورين از مهمترين اين سياست هامي باشد)در مقطع كنوني نيز مي توان گفت كه رامسفلد قرباني اين سياست بوش گرديده تا بدين وسيله نومحافظه‌كاران از فروپاشي و شكست رهايي يابند. اين نكته قابل تامل است كه استعفاء رامسفلد در زمان تعطيلي كنگره اين فرصت را براي بوش ايجاد نمود كه بدون مداخله دموكرات‌ها نزديكترين متحد خود را در پست وزارت دفاع منسوب نمايد در حالي كه چهره‌اي دموكراتيك و همسو با خواسته‌هاي دموكرات‌ها را به نمايش مي‌گذارد تا شايد مانع اعتراض شديد دموكرات‌ها در تركيب احتمالي آينده دولت گردد.

ب)رابرت گيتس:

جرج بوش در حالي رابرت گيتس 63 ساله را به جاي رامسفلد معرفي مي‌كند كه وي پيش از اين رياست سازمان سيا را برعهده داشته و اكنون در كميته جيمز بيكر به بررسي ابعاد تحولات عراق و چگونگي حل آن حضور دارد. با توجه به گذشته گيتس بويژه حضور وي در جنگ‌طلبي هاي بوش پدر و تخصص وي در امور روسيه انتخاب وي به پست وزارت دفاع را چنين مي‌توان ارزيابي كرد:

1)حضور گيتس با ديدگاهي نزديك به نومحافظه‌كاران را مي توان تلاشي براي ادامه حضور عراق دانست بويژه اينكه وي پيش از اين در كميته تحقيق براي عراق حضور داشته است. اين نكته قابل ذكر است كه وي مي‌تواند اجرا كننده برخي طرح‌هاي جديد در عراق براي بهبود وضعيت اشغالگران باشد كه در قالب كميته جيمز بيكر اجرا مي‌گردد.

2)با توجه به اينكه گيتس متخصص در امور روسيه مي‌باشد حضور وي در پست وزارت دفاع را مي‌توان رويكرد آمريكا براي مهار نظامي روسيه دانست كه در ماههاي اخير گسترش يافته كه تهديدي براي امنيت مالي آمريكا محسوب مي‌شود.

در نهايت مي توان گفت كه رامسفلد بيش از آنكه خود خواستار استعفاء باشد وي نيز مانند بسياير از نزديكان بوش ، قرباني جنگ‌طلبي ها و سياستهاي بوش گرديده است. با اين وجود رفتن وي و آمدن گيتس را نمي‌توان عاملي براي دگرگوني شديد سياستهاي جنگ‌طلبانه آمريكا بويژه در عراق دانست چرا كه وي نيز از نسل بوش پدر و توسعه طلبان آمريكا است هر چند كه برخي تغييرات اندك در سياستهاي خارجي و زارت دفاع ايجاد مي‌گردد كه براي جلب رضايت دموكرات‌ها و فرار از بن‌بست كنوني و ناكامي‌هاي ايالات متحده در عرصه بين الملل خواهد بود كه بخش اصلي آن در عراق و افغانستان اجرا مي‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه 19 آبان1385ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  تأثيرات نتايج انتخابات آمريکا بر تحولات فلسطين

انتخابات ميان دوره اي آمريکا در حالي پايان يافت که تأثيرات آن بر تحولات فلسطين را مي توان از مهمترين پيامدهاي پيروزي دموکرات ها ارزيابي نمود امري که به زعم تحليلگران مي تواند آغازگر تحولات جديد در منطقه باشد.
سرانجام پس از ماهها جنگ تبليغاتي ميان گروههاي سياسي آمريکا، دموکرات ها پس از 12 سال توانستند با کسب 229 کرسي مجلس نمايندگان و اکثريت مجلس سنا در انتخابات ميان دوره اي بر رقيب جمهوري خواه پيروز شوند. آنچه در کنار ساير تحولات و نتايج انتخابات آمريکا حائز اهميت است تأثيرات آن بر تحولات آينده فلسطين است.
با توجه به ساختار سياسي آمريکا و گرايش جمهوريخواهان و دموکراتها بر تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين بويژه حمايت از رژيم صهيونيستي، پيروزي دموکراتها را مي توان سرآغازي براي رخدادهاي جديد در فلسطين و خاورميانه ارزيابي نمود.اين دگرگوني ها در حالي پيش بيني مي شوند که اولاًً اصول اوليه دموکراتها حمايت از رژيم صهيونيستي و تحقق اهداف آن مي باشد. ثانياً جرج بوش پيش از انتخابات تلاش داشت تا با آزادي عمل براي صهيونيستها آراي آنها را کسب نمايد که به نتيجه مطلوب دست نيافت. هرچند که تل آويو در لواي سياستهاي تبليغاتي بوش توانست بسياري از جنايات خود را اجرا نمايد که نتيجه آن، صدها شهيد، زخمي در جنايت اخير بيت حانون بود.
بر اين اساس ، انتخابات آمريکا بر تحولات فلسطين در ابعاد گوناگون مي تواند تأثير گذار باشد.
همکاري با لابي صهيونيستها از اصول اوليه دموکراتها محسوب مي شود چه اينکه دمکراتها بطور سنتي حامي اسراييل هستند. در دوران حکومت دموکراتها، آنها همواره تلاش داشته اند که خواسته هاي رژيم صهيونيستي بويژه در مقابله با فعاليت گروههاي مقاومت و اجراي طرح مسير طلايي را اجرايي نمايد.
براين اساس در حال حاضر با پيروزي دموکراتها در انتخابات، اين فرصت براي رژيم صهيونيستي ايجاد گرديده که بيش از گذشته از حمايت دولتمردان آمريکا برخوردار گردد.
دموکراتها تلاش خواهند داشت تا از طريق ديپلماتيک و اعمال فشارهاي سياسي، گامهاي براي اجراي خواسته هاي تل آويو بردارند که برگزاري کنفرانسهاي صلح مي تواند بخشي از آن باشد. اين نکته قابل ذکر است که جمهوريخواهان و دولتمردان کنوني کاخ سفيد، نيز در حمايت از رژيم صهيونيستي از کليه ابزارها استفاده نموده و مي نمايد اما سياست جمهوريخواهان بر ارسال تسليحات نظامي و آزادي عمل براي اجراي جنايات و سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي استوار بوده در حالي که سياست دموکراتها بر طرحهاي صلح طلبانه و برگزاري مذاکرات خاورميانه استوار است امري که به نوعي نتيجه آن، تحقق آرام و به اصطلاح دموکراتيک خواسته هاي تل آويو در منطقه بويژه در راستاي اجراي طرح مسير طلايي و شناسايي اين رژيم توسط کشورهاي منطقه است. در دوره دموکراتها، طرحهاي صلح بسياري ارائه شده که نمونه بارز آن را در دوره کلينتون مي توان مشاهده نمود . کمیته چهار جانبه صلح بارزترين اين پروژه ها محسوب مي شود . اين کميته فعالیت های دیپلماتیک بسیاری را در منطقه ، بویژه میان رهبرای تشکیلات خود گردان و سران رژیم صهیونیستی اجرا کرده است. در حالی که در دوران بوش این فعالیت ها به طور جدي کاهش یافته و تا حدودی متوقف گردید. در مقطع کنونی که رژیم صهیونیستی بیش از هر چیز بر امنیت داخلی نیاز دارد فعالیت دوباره دموکرات ها می تواند گام هایی برای این مهم بردارد در حالی که تا حدودی از بعد حمایت نظامی کاسته و بر بعد همکاری دیپلماتیک افزوده خواهد شد. در این چارچوب نیز برخی تغیيرات در کابینه رژیم صهیونیستی برای هماهنگی با سیاست های جدید کاخ سفید قابل پیش بینی می باشد که بر اساس آن برخی افراطیون و پيروان روند سازش در رأس قرار می گیرند . نکته قابل تامل نتایج پیروزی دموکرات ها در انتخابات، عملکرد آن ها در قبال فلسطینیان می باشد. هر چند که دولت بوش تلاش دارد با اعمال تحریم در تشدید جنایات صهیونیست ها، مقاومت و ملت فلسطین را به سازش وا دارد اما سیاست دموکرات ها را براي تحقق اين مهم مي توان در طرح های سازش ارزیابی نمود. بر اساس اين سياست برخی امتیازات ظاهری به فلسطینیان ارائه خواهد شد . با توجه به سیاست دیپلماسی دموکرات ها این امر دور از ذهن نمی باشد که آنها با لغو برخی تحريمها و تشکيل هيأتهاي دیپلماتيک براي رايزني ميان تشکیلات خودگردان و تل آویو برای احیای مسیر سازش تلاش نمایند که در این ميان امتیازاتی برای فلسطینیان در نظر گرفته شود هر چند که این وعده ها عملی نمی شود.( در دوران کلینتون نیز این روند مشاهده گردید که هيچ دستاوردي براي ملت فلسطين نداشته است و فقط با نام دموکراسي اهداف رژيم صهيونيستي محقق گرديد .
بر اساس آنچه ذکر شد، مي توان گفت که تاثيرات پيروزي دموکراتها در انتخابات ميان دوره اي آمريکا به حمايت بيشتر اين کشور از رژيم صهيونيستي وتلاش براي تحقق اهداف منطقه اي ان منجر خواهد شد که بيشتر از طريق ديپلماتيک و طرحهاي سازش صورت مي گيرد . بر اين اساس دگرگوني در ساختار آمريکا، تاثير مثبتي براي اوضاع فلسطينيان نخواهد داشت و صرفا به نحوه حمايت کاخ سفيد از نظارت صرف به امور ديپلماسي و فعاليتهاي منطقه اي معطوف ميگردد . لذا همچون گذشته تنها راهکار ملت فلسطين براي تحقق آرمانهايش بويژه تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ، اتحاد ملي و استمرار انتفاضه مي باشد چرا که حمايت سياسي مادي آمريکا در کنار آن غرب به رژيم صهيونيستي افزايش يافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مردم آمريكا خسته از ليبراليسم آمريكايي

انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا در حالي با شكست جمهوريخواهان برگزار شد كه عدم استقبال عمومي براي شركت در آن حكايت از بي‌اعتمادي و نارضايتي مردم اين كشور از دولتمردان دارد كه دموكراسي مورد ادعا آمريكا را بيش از پيش زير سئوال مي‌برد.

در جريان اين انتخابات سه نكته قابل تامل مي باشد.

الف : نتيجه انتخابات

انتخابات ميان دوره اي پارلمان آمريكا براي انتخابات 435 نماينده مجلس عوام و 100 نماينده سنا در حالي برگزار شد كه در نهايت دموكراتها با كسب اكثريت كنگره بر 12 سال سيطره جمهوريخواهان پايان دادند.عدم رسيدگي به امور داخلي و اعمال محدوديت ها بر زندگي شخصي افراد،افشاي فساد و رسوايي هاي مالي و جنسي جمهوريخواهان، تاكيد بر جنگ عراق و افغانستان، شكست سياست هاي جهاني آمريكا كه بسياري از مناطق نفوذ آن در عرصه بين الملل بويژه در آمريكاي لاتين به دشمنان آن مبدل نمود ، افزايش انزجار جهاني از سياست هاي آمريكا كه نمود آن را در حمايت هاي جهاني در مقابله با جنگ طلبي هاي آمريكا عليه كره شمالي و ايران مشاهده گريد و را از عوامل اصلي شكست جمهوريخواهان در انتخابات مي توان ارزيابي نمود.

ب:پيامدهاي انتخابات

با توجه به سياست هاي دموكرات ها و خواست مردم ايالات متحده ، شكست جمهوريخواهان در دو بعد مي تواند تاثير گزار باشد. اولا در عرصه داخلي گرايش كنگره به تصويب قوانين و اختصاص بودجه براي رفاه عمومي ، حل بحران هاي نظير تورم، بي كاري ،بازسازي ويرانه هاي مناطقي همچون نيواورلئان ، كاهش محدوديت هاي ايجاد شده توسط جمهوريخواهان كه آزادي هاي مدني را نقض نموده بود (بويژه قوانيني كه در قالب قوانين ميهن پرستي و حفظ فضاي امنيتي تدوين شده بودند)و در دستور كار نمايندگان مي تواند قرار گيرد.( اين اقدامات با توجه به سياست هاي دموكرات هابراي تبليغات هاي انتخابات رياست جمهوري 2008 بيشتر تشديد مي گردد).ثانيا در عرصه بين المللي نيز برخي تغييرات در سياست هاي آمريكا در عراق و افغانستان در كاهش نيروها و واگذاري امور به نيروهاي محلي اجرا گردد اما آنچه مسلم است اين دگرگوني موجب خروج كامل اشغالگران نخواهد گرديد.در قبال ايران و ساير مخالفان سياست هاي آمريكا نيز دگرگوني هاي محسوسي ايجاد خواهدشد اما به دليل حضور جمهوريخواهان در كاخ سفيد نمي توان از آن به عنوان دگرگوني در سياست خارجي آمريكا نام برد . نكته اساسي در سياست خارجي آمريكا با حضور اكثريت دموكرات ها رويكرد واشنگتن به تحولات خاورميانه بويژه در قبال فلسطين مي باشد. البته نزديكي دموكرات ها جريان تحولات را بيش از پيش به سوي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي سوق خواهد داد كه فشارهاي ديپلماتيك را بر كشورهاي منطقه افزايش مي دهد.

ج)ديدگاه مردم آمريكا به انتخابات

در كنار نتايج انتخابات آنچه بيش از هرچيز قابل تامل و بررسي است عملكرد مردم در جريان انتخابات بويژه حضور آنها در پاي صندوق هاي راي مي باشد.

براساس ديدگاه‌هاي بين‌المللي و حقوقي ميزان مشاركت مردمي در انتخابات نشانه اعتماد و ديدگاه افكار عمومي نسبت به عملكرد دولتمردان و آينده كشورشان مي‌باشد. حضور گسترده مردمي پاي صندوق‌هاي راي يكي از ملاك‌هايي است كه براساس آن دموكراسي، شيوه اطلاع‌رساني، محبوبيت احزاب و سياستمداران ميان افكار عمومي مورد سنجش قرار مي‌گيرد. آنچه در انتخابات آمريكا جداي از نتيجه حاصله قابل تامل مي‌باشد عدم مشاركت مردمي در آن مي‌باشد .براساس آمار و گزارش هاي منتشره حضور مردم در انتخابات نسبت به دوره‌هاي گذشته در پايين‌ترين سطح قرار داشته بگونه‌اي كه بسياري از ناظران آمريكايي اين امر را تهديدي براي انتخابات رياست جمهوري 2008 و پس از آن ارزيابي كرده‌اند( 40درصد تخمين زده شده است كه نسبت به سال 2004 كاهش يافته است). با توجه به تحولات داخلي آمريكا و ديدگاه‌هاي مردمي كه طي نظرسنجي‌هاي گذشته عنوان گرديده اين اقدام مردم آمريكا از چند منظر قابل بررسي است:

1)نارضايتي از شيوه برگزاري انتخابات: هر چند كه دولتمردان آمريكا همواره كشورشان را مهد دموكراسي و مردم سالاري دانسته و خواستار الگو برداري ديگر كشورها مي‌گردند اما چگونگي برگزاري انتخابات در اين كشور بيانگر دروغين بودن اين شعارها است. چرا كه اولا آمريكايي‌ها برخلاف شعاري كه در زمينه انتخابات و تعدد احزاب براي ساير كشورها مي‌دهند در عرصه داخلي همچنان بر دو محور دموكرات و جمهوري‌خواه تاكيد دارند .عدم حضور مردم در انتخابات را نوعي اعتراض به اين شيوه مي‌توان دانست ثالثا شيوه تبليغات انتخاباتي كه براساس اصل تخريب و فريب افكار عمومي بناشد و نيز تخلفات انتخاباتي بويژه در شمارش آراء از عوامل بي‌اعتمادي و نارضايتي مردم آمريكا از انتخابات مي‌باشد.

2)عدم توجه به امور داخلي: از نكات قابل توجه در انتخابات كنوني آمريكا تاكيد تمام كانديداها (دمكرات‌ و جمهوري خواه) بر سياست خارجي بويژه جنگ عراق مي‌باشد. اين سياست تا بدان جا پيش رفت كه تحولات عرصه داخلي مورد توجه قرار نگرفت. اين در حالي است كه در سالهاي اخير يكي از اصلي‌ترين چالش‌هاي مردم آمريكا در عرصه داخلي بوده كه نارضايتي عمومي از دولتمردان را در پي داشته است. افزايش فقر، تورم، بي‌كاري، كاهش بودجه‌هاي رفاهي و عمراني بويژه در بخش خدمات بهداشتي از دغدغه هاي مردم آمريكا مي‌باشد. در چنين شرايطي تاكيد نامزدها بر اصل سياست خارجي و چگونگي برخورد با تحولات عراق بيانگر اين اصل گرديد كه دولتمردان آمريكا تمايلي به اجراي خواسته‌هاي مردم نداشته و اولويتي براي آن قائل نمي‌‌باشند. اين امر سبب گرديده تا مرم آمريكا نيز با دلسردي به انتخابات و نتايج آن نگريسته و در آن مشاركت چندان ننمايند.

3)ناتواني عملي كنگره: تدوين و الزام آور ساختن قوانين در چارچوب سياست داخلي و خارجي برعهده كنگره (مجلس عوام و سنا) مي باشد. آنچه در عملكرد دوره كنوني اين مجالس مشاهده مي‌گردد ضعف و ناتواني شديد آنها در تحقق اهداف مردم است. براساس نظر سنجي‌هاي صورت گرفته ميزان اعتماد و حمايت مردم از مجلس به پايي‌ترين حد در دهه گذشته به 30 درصد رسيده است كه شكستي بزرگ براي آن محسوب مي گردد. اين نارضايتي در حالي اعلام گرديده كه افشاي فسادهاي مالي و اخلاقي بسياري از نمايندگان (جمهوري‌خواه و دموكرات) و سكوت ساير نمايندگان در برابر اين مسائل از ديگر عوامل نارضاتي مردم از مجالس و عدم استقبالشان براي مشاركت درانتخابات مي‌باشد.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هر چند نتايج انتخابات آمريكا دموكرات ها را پيروز معرفي نمود اما در نگاهي واقع‌بينانه عدم مشاركت عمومي در انتخابات حكايت از عدم تحقق دموكراسي در آمريكا دارد كه نارضايتي عمومي را در پي داشته است. به عبارتي ديگر كاهش تعداد و شركت كنندگان بيانگر اعتراض مردم آمريكا به تحولات كشورشان بويژه شيوه‌هاي انتخاباتي مي‌باشد كه ابهامات بسياري را در شعارهاي دولتمردان اين كشور مبني بر الگو برداري از آن در جهت مردم سالاري ايجاد مي‌نمايد. براين اساس نتيجه انتخابات را مي‌توان اعلام نارضايتي مردم آمريكا ارزيابي نمود كه آن را شكست جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ها مي‌توان نام نهاد هر چند كه آنها درتبليغات خود همچنان شعار دموكراسي سر داده و حاضر به اصلاح اشتباهات خود نمي‌باشند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاكيد حزب‌ا بر تشكيل دولت ملي

در حالي كه حملات رژيم صهيونيستي به لبنان، موجب توقف رايزني‌ها براي تشكيل دولت وحدت ملي گرديده بود، بار ديگر با تلاش حزب الله اين مذاكرات آغاز گرديده تا دولتي جديد تشكيل شود كه هدف آن بازسازي كشور و مقابله با توطئه‌هاي دشمنان مي‌باشد.

پس از ترور رفيق حريري( نخست‌وزير پيشين لبنان )و برخي تحركات ضدملي در لبنان، بحران سياسي اين كشور را فرا گرفت. هر چند كه برگزاري انتخابات پارلمان تا حدودي توانست اين ناآرامي‌هاي را محدود و كنترل نمايد اما اختلافات ميان گروه‌ها همچنان باقي ماند. در اين راستا گروه‌هاي موسوم به 8 مارس كه پيروان اقليت‌هاي مجلس شامل حزب‌ا و شيعيان بودند و گروه‌هاي 14 مارس كه حاميان فواد سينيوره و اكثريت اهل سنت به رهبري سعد حريري مي‌باشند ،تلاش‌هاي تازه‌اي را براي ايجاد وحدت ملي در سايه تدابير حز‌ب‌ا آغاز نمودند. با حمله از پيش طراحي شده رژيم صهيونيستي به لبنان اين مذاكرات به حال تعليق درآمد. با پايان جنگ و تصويب قطعنامه 1701 شوراي امنيت كه خروج نيروهاي رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان را در پي داشت، بار ديگر گروه‌هاي لبناني بر تشكيل دولت وحدت ملي تاكيد نمودند. آنها با برگزاري ديدارهاي متعدد تلاش كرده‌اند تا به توافقي فراگير براي شكل‌گيري دولتي متشكل از تمام گروه‌ها سياسي دست يابند. در اين ميان حزب‌ا و حاميان 8 مارس طي روزهاي گذشته ضمن هشدار به برخي جريان‌هاي خارجي و وابستگان سياسي كه براي شكست دولت وحدت ملي فعاليت مي‌كنند، خواستار دست‌يابي طرفين به توافقات نهايي براي اجراي اين مهم گرديده‌اند.

اين اقدام كه تلاشي فراگير براي پايان دادن به بحران سياسي و تفرقه‌هاي موجود مي‌باشد در حالي صورت مي‌گيرد كه پس از جنگ، ملت لبنان خواستار بازسازي كشور مي‌باشند، غرب براي نفوذ در لبنان تلاش مي‌كند، رژيم صهيونيستي تفرقه‌افكني ميان لبناني ها را در دستور كار قرار داده است، دولت در برابر خواسته‌هاي مردمي و تحقق اهدافش چندان توفيقي نداشته و بسياري بر اصلاح آن تاكيد دارند. بر اين اساس تاكيد حزب‌ا و بسياري از گروه‌هاي سياسي بر تشكيل هر چه سريعتر دولت وحدت ملي و پايان بحران‌هاي موجود كه با ضرب‌الاجل همراه است با چند هدف صورت مي‌گيرد.

1ـ با پايان جنگ و خروج رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان، اولويت نخست براي مردم و گروه‌هاي سياسي بويژه مقاومت آغاز بازسازي ويرانه‌هاي كشور مي‌باشد. در اين راستا براي اجراي اين مهم چالش‌هايي وجود دارد از جمله، تلاش براي جمع‌آوري تعهدات خارجي كه به ميلياردهادلار بالغ مي‌گردد، تشكيل سازمان‌ها و نهادهاي منسجم براي آغاز بازسازي، فرا رسيدن فصل سرما كه مشكلاتي را براي آوارگان در پي دارد، پاكسازي مناطق جنوبي از بمب‌ها و مين‌هاي باقي مانده از جنگ و. حل اين بحران‌ها و اجراي سريع طرح بازسازي كشور در شرايطي عملي خواهد شد كه دولتي ملي و فراگير تشكيل شده باشد. اكنون حزب‌ا تلاش دارد ، پس از پيروزي در برابر دشمن صهيونيست، در بازسازي كشور و وعدههاي داده شده به مردم ،نيز حضور فعال داشته باشد كه گام نخست براي اين مهم را تشكيل دولت جديد متحد مي‌داند و براي آن تلاش مي‌كند.

2ـ آنچه در تحولات لبنان قابل توجه مي‌باشد، تلاش مضاعف قدرت‌هاي غربي براي مداخله در امور داخلي و اجراي اهدافشان در اين كشور مي‌باشد. اين اقدامات كه با هدف اجراي خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي و نظارت غرب بر خاورميانه صورت مي‌گيرد از راه‌هاي گوناگون در حال اجرا مي‌باشد. اولا حضور نيروهاي يونيفل و سياست‌هاي جانب‌دارانه آنها كه حكايت از سياسي‌كاري برخي از آن‌ها (گروه‌هاي اعزامي غرب) دارد ثانيا برقراري ارتباط با برخي گروه‌هاي معارض اتحاد ملي و تقويت آنها حتي از طريق نظامي، ثالثا تاكيد بر اجراي قطعنامه 1559 و خلع سلاح حزب‌ا كه نماينده سازمان ملل دراين طرح مشاركت دارد. رابعا اخلال در روند بازسازي كشور براي تخريب چهره مقاومت و گروه‌هاي ملي و در نهايت رويارو قرار دادن دولت و ملت و از سياست‌هاي غرب براي مداخله در امور داخلي لبنان مي‌باشد .در چنين شرايطي گروه‌هاي سياسي بويژه حزب‌ا تلاش دارند تا با تشكيل دولت وحدت ملي و حل بحران سياسي مانع از ادامه مداخلات غرب در امور داخلي كشورشان گردند. در طي ماه‌هاي گذشته دولت سنيوره چنان كه بايد توانايي مقابله با اين توطئه‌ها را نداشته كه مشكلاتي را براي بيروت در پي داشته است، لذا اكنون دولت ملي براي تقويت اين دولت امري الزام‌آور مي‌نمايد.

3ـ رژيم صهيونيستي كه در جنگ 33 روزه شكستگي سنگين را از مقاومت و ملت لبنان متحمل گرديد، اكنون تلاش دارد تا همچون گذشته از سياست تفرقه‌ براي تحقق توطئه‌هايش عليه لبنان بهره‌برداري نمايد. اين رژيم بر آن است تابا تشديد بحران امنيتي در لبنان نقض حريم هوايي و انفجارهاي مشكوك در مراكز لبنان همراه است، اختلاف‌افكني ميان گروه‌هاي لبنان اهدافي همچون الف) دور ساختن بيروت از تحولات جنوب لبنان و توسعه‌طلبي‌هاي مرزي رژيم صهيونيستي ب)شكست جايگاه پيروزمندانه مقاومت ميان كشورهاي منطقه با ناكارآمد نشان دادن آن در تشكيل دولت ملي و بازسازي كشور

ج) جداسازي لبنان بويژه حزب‌ا از تحولات فلسطين و حمايت از مقاومت گروه‌هاي جهادي و را محقق سازد. بر اين اساس حزب‌ا كه به خوبي از توطئه رژيم صهيونيستي آگاه است با تعيين ضرب‌الاجل براي تشكيل دولت ملي براي جلوگيري از اجراي خواسته‌هاي تل‌آويو تلاش مي‌كند كه تاكنون نيز به موفقيت‌هاي بسياري دست يافته چنانكه تمام گروه‌ها با طرح حزب‌ا براي تشكيل دولت ملي موافقت و بر اجراي آن تاكيد نموده‌اند.

در نهايت و با عنايت به تحولات داخلي لبنان بويژه‌ تلاش غرب و رژيم صهيونيستي براي مداخله در امور داخلي اين كشور و بحران‌آفريني در آن، تاكيد حزب‌ا بر تشكيل دولت ملي و تعيين ضرب‌الاجل براي آن برخلاف ادعاي محافل غربي نه از روي زياده‌طلبي و سهم‌خواهي مقاومت بلكه به واسطه درايت حزب‌ا براي مقابله با توطئه‌هاي دشمنان مي‌باشد. حزب‌ا بر آن است تا با تعيين ضرب‌الاجل فعاليت‌ها براي شكل‌گيري دولت مقتدر و فراگير را به مرحله اجرا درآورد تا ملت و دولت لبنان پس از پيروزي بر رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن، به پيروزي بزرگ‌‌ ديگري در عرصه داخلي دست يابد كه اقتدار بيش از پيش اين كشور را در پي خواهد داشت كه بر تحولات منطقه بويژه فلسطين تاثيرگذار خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

يونيفل در نگاه ملت و دولت لبنان

در حالي كه نيروهاي يونيفل به رغم تعهدات بين‌المللي در اجراي وظايف خود در جنوب لبنان تعلل و سستي مي‌نمايند، مقامان لبنان بويژه مقاومت نسبت به مواضع جانب دارانه و غير مسئولانه اين نيروها هشدار داده و حتي بر اخراج آنها تاكيد كرده‌اند.

با پايان جنگ 33 روزه لبنان كه با شكست سنگين رژيم صهيونيستي از مقاومت ملت لبنان همراه بود براساس قطعنامه 1701 نيروهاي سازمان ملل در جنوب اين كشور استقرار يافتند. اين نيروها با نام يونيفل و به عنوان نيروهاي حافظ صلح و اجرا كنندگان بندهاي قطعنامه 1701 بويژه جلوگيري از تشديد جنايات رژيم صهيونيستي در حالي در لبنان استقرار يافتند كه بسياري از محافل سياسي و مردمي لبنان از اين حضور ابراز نارضايتي نموده‌اند. در اين چارچوب طي هفته‌هاي اخير بسياري از مقامات ارشد لبنان از جمله نخست‌وزير، رئيس‌جمهور، نمايندگان حزب الله و بسياري از رهبران گروههاي سياسي نسبت به عملكردهاي يونيفل هشدار داده و در مواردي استمرار اين روند را عامل اخراج اين نيروها عنوان نموده‌اند. اين گونه واكنش به سياستها و عملكردهاي نيروهاي سازمان ملل در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا گزارش‌هاي منتشره حكايت از برخي همكاري‌هاي ميان كشورهاي اعزام كننده نيرو به لبنان با رژيم صهيونيستي دارد ثانيا اين نيروها در مقابله با جنايات صهيونيست و نقص مكرر حريم هوايي لبنان ناكارآمد بوده‌اند ثالثا به رغم فعاليتهاي توسعه‌طلبانه صهيونيست ها در جنوب لبنان هيچ اقدام عملي براي مقابله با آنها صورت نگرفته است رابعا برخلاف تعهدات خود اين نيروها به ملاقات با مخالفان دولت و حزب الله پرداخته در حالي كه براي خلع سلاح مقاومت نيز پنهاني فعاليت مي‌كنند خامسا سياست يونيفل حكايت از تلاش آنها براي اعمال فشار بر سوريه و پرونده‌سازي براي آن جهت تحقق اهداف غرب در قبال اين كشور دارد. سادسا گذشته يونيفل در اقصي نقاط جهان ابهاماتي را آشكار مي‌سازد كه لزوم بيداري در برابر آن را الزام‌آور مي ‌سازد. براين اساس دلايل هشدارهاي گروهاي سياسي و دولت لبنان به نيروهاي يونيفل از چند منظر قابل بررسي است.

1)هر چند كه نيروهاي سازمان ملل با نام برقراري ثبات و امنيت در اقصي نقاط و جهان حضور يافته‌اند اما عملكرد آنها مغاير با اين اهداف بوده است. رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي بسياري از نيروهاي سازمان ملل در مناطق تحت نظارت بويژه در آفريقا كه قاچاق زنان و دختران و هتك حرمت آنها بخشي از آن مي باشد، گرايش به ارسال و فروش سلاح براي تشديد بحران جهت بهره‌برداري مالي، عدم برقراري ثبات و امنيت در مناطق تحت نظارت نيروهاي سازمان ملل، وضعيت بحراني افغانستان و عراق كه در لواي ماموريت براي سازمان ملل ايجاد گرديده و از رسوايي‌هاي اين نيروها در اقصي نقاط جهان مي‌باشد. اكنون مقامات لبنان با در نظر گرفتن اين گونه ناكارآمدي‌ها تلاش دارند تا با نظارت بر اين نيروها و هشدارهاي مكرر به آنان، از تكرار اين جنايات در لبنان جلوگيري نمايند.

2)به رغم آنكه نيروهاي سازمان ملل به عنوان اجراي قطعنامه 1701 كه براساس آن جلوگيري از ادامه جنايات رژيم صهيونيستي عليه لبنان در اولويت قرار دارد وارد لبنان شده اند اما مواضع غيرمسئولانه اين نيروها موجب شده تا صهيونيست ها ضمن استمرار نقض حريم هوايي لبنان، سياستهاي توسعه‌طلبانه‌اي نيز در جنوب اين كشور بويژه در كنار رود ليتاني اجرا نمايد در حالي كه اين نيروها همچنان در سكوت بسر مي‌برند. اين گونه اقدامات در حالي اجرا مي‌شود كه نيروهاي سازمان ملل بر خلع سلاح مقاومت و جلوگيري از ارسال سلاح براي آنها تاكيد دارند اما در برابر جنايات صهيونيست‌ها واكنشي نشان نداده‌اند كه اين امر نارضايتي و شكايت مقامات لبنان را در پي داشته است.

3)نكته‌اي كه در عملكرد نيروهاي سازمان ملل قابل تامل است مداخله برخي از افسران ارشد آنها در امور داخلي لبنان مي‌باشد. براساس گزارشهاي منتشره از سوي حزب‌الله و گروههاي سياسي برخي از سران اين نيروها بر خلاف تعهدات خود با گروههاي سياسي و بويژه مخالفان حزب‌الله و دولت ارتباط برقرار كرده‌اند بگونه‌اي كه بسياري عدم اجماع در تشكيل دولت وحدت ملي را مداخلات آنها عنوان كرده‌اند.

4)كشورهاي غربي در حالي با حداكثر نيروها در طرح يونيفل حضور يافته‌اند كه سران‌آنها آنها در پشت پرده روابط همه جانبه‌اي با رژيم صهيونيستي برقرار نموده‌اند. فرانسه و آلمان و بسياري از كشورهاي اروپايي از جمله اعضاي يونيفل مي‌باشند كه استمرار روابط حسنه با رژيم صهيونيستي را در دستور كار دارند. اين گونه گرايشات ترديدها را مبني بر استقلال اين نيروها از سياسي كاري را بيش از پيش افزايش مي دهد. اكنون اين اصل وجود دارد كه خواست رهبران اين كشورها در عملكرد نيروهاي يونيفل تاثيرگذار است چنانكه آنها در برابر جنايات صهونيست‌ها تاكنون اقدام چنداني صورت نداده‌اند. براين اساس رهبران لبنان براي جلوگيري از سياستها و طرح‌هاي پنهاني سياستمداران غربي كه در لواي نام نيروهاي حافظ صلح اجرا مي‌گردد به مواضع انتقادي و نظارتي بر نيروهاي سازمان ملل روي آورده‌اند.

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني دغدغه‌هاي دولتمردان لبنان و حزب‌الله در مورد نيروهاي سازمان ملل امري كاملا منطقي و هوشيارانه مي باشد كه براي جلوگيري از توطئه‌هاي دشمنان بويژه رژيم صهيونيستي و دولتمردان غربي كه در لواي نام يونيفل طراحي و اجرا مي‌گردد، ايجاد شده است، بويژه اينكه گذشته اين نيروها در ساير نقاط جهان نيز از عدم اجراي اصل بي‌طرفي توسط آنها و در نهايت اجراي بسياري از سياستهاي كشورهاي اعزام كننده آنها حكايت دارد كه هوشياري و نظارت بيشتر به عملكرد آنها در لبنان را بيش از پيش الزام آور مي‌‌سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

توطئه جديد رژيم صهيونيستي عليه لبنان

در حالي که استفاده رژيم صهيونيستي از اورانيوم و سلاح هاي غير متعارف در جنگ لبنان به رسوايي ديگري براي اين رژيم مبدل گرديده است اکنون آنها تلاش دارند ...

.. از اين رسوايي به عنوان ابزاري براي تحقق اهدافشان در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و لبنان بهره برداري نمايند .

رژيم اشغالگر قدس که در جنگ 33 روزه شکست را از مقاومت لبنان متحمل گرديد علاوه بر آنکه وجهه جهاني خود را به عنوان يکي از مقتدر ترين ارتش هاي جهان از دست داد با چالشهاي زيادي در عرصه بين الملل مواجه گرديد . يکي از اين مسائل استفاده اسرائيل از مواد راديو اکتيوي و اورانيومي عليه ملت لبنان است . بر اساس گزارش هاي سازمان ملل و نهادهاي تحقيقاتي ، اين رژيم در جنگ 33 روزه مقاديري زيادي از اينگونه مواد سمي و غير مجاز بکار برده است که عوارض بسياري براي مردم و حتي خاک در پي دارد . هر چند که اين رسوايي بيش از گذشته جايگاه جهاني صهيونيست ها را متزلزل و پرده ديگري از جنايات ضد بشري آنها را آشکار ساخته اما برخي تحولات حکايت از سوء استفاده اين رژيم از اين رسوايي به عنوان ابزاري براي تحقيق اهدافش در منطقه است . اعتراف برخي مقامات اين رژيم بويژه نظاميان ارشد ، ، تاکيد آمريکايي ها بر تحقيق در مورد و سلاح هاي بکار گرفته شده در جنگ بيانگر آن است که صهيونيست ها در لواي افشاي جنايات ضد بشري در لبنان ، در تدارک توطئه اي ديگر عليه لبنان (بويژه حزب الله) و منطقه هستند که مي تواند در چارچوب ذيل صورت مي گيرد :
1) از سياستهاي رژيم صهيونيستي جلوگيري از بازگشت لبناني ها به جنوب براي ايجاد سرزميني حائل به عنوان حريم امنيتي مي باشد که آنها را در استمرار تحريکاتشان در جنوب فعال تر مي سازد . در حال حاضر اولا رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا بخشهايي از لبنان بويژه رود ليتاني را در اختيار گرفته چنانکه تا کنون اقدام به ساختار برخي موانع جديد نموده است ثالثا با جلوگيري از حضور مردم لبنان در جنوب مرزهاي سرزمينهاي اشغالي و لبنان را افزايش داده تا از تحرکات حزب الله کاسته شود چنانچه پس از پايان جنگ نيز همچنان به تحرکات خود در نقض حريم هوايي لبنان و تهاجم به جنوب ادامه مي دهد بر اين اساس تاکيد اين رژيم براستفاد از مواد سمي در جنگ مي تواند اکنون به عنوان ابزاري براي جلوگيري از حضور لبناني ها در جنوب (حداقل براي کوتاه مدت) به کار گرفته شود توسعه طلبي اين رژيم در اين نقاط بويژه در کنار رود ليتاني ادامه يابد.
2) رژيم صهيونيستي در حالي که در جنگ لبنان شکست را متحمل گرديد که رسما اعتراف نمود در برابر دستگاههاي اطلاعاتي و سياستهاي تدافعي حزب الله ناتوان بوده است . آنها بارها بر ضعف موساد و شبکه هاي جاسوسي در گردآوري اطلاعات در مورد حزب الله و محل استقرار نيروهاي آن اعتراف کرده اند . بر اساس اظهارات و طرح هاي ارائه شده از سوي مقامات ارشد اين رژيم از طرح هاي تل آويو ، نفوذ در لبنان و گرد آوري اطلاعات در مورد پايگاه و محل استقرار حزب الله مي باشد . با توجه به اينکه آنها به دليل هوشياري نيروهاي مقاومت نمي تواند مستقيما اين توطئه را اجرا نمايند (تا کنون چندين شبکه جاسوسي آنها توسط مقاومت شناسايي و نابود شده است) لذا برآنند تا از متحدان غربي خود استفاده نمايند . در اين ميان عملکرد برخي از اعضاي يونيفل و نيز اقدامات کارشناسان امريکا يي و غربي در تاييد نمودن جنايات هسته اي صهيونيست در جنگ لبنان مي تواند به عنوان راهکاري براي اجراي اين طرح بهره برداري گردد. امريکا بارها تاکيد نموده که بررسي گزارش هاي مربوط به استفاده صهيونيستها از اورانيوم در جنگ لبنان آمادگي دارد که اين حضور مي تواند به عنوان توطئه اي براي شناسايي پايگاههاي حزب الله در جنوب توسط امريکا و ساير گروههاي غربي که اين پرونده را بررسي مي کنند ارزيابي گردد هر چند که آنها در لواي رسوايي رژيم صهيونيستي فعاليت مي کنند .
3) تمرکز گرايي از سياستهاي رژيم صهيونيستي در سالهاي اخير مي باشد . اين سياست بر اين اصل استوار است که نقاط دور دست از يهوديان تخليه و آنها در مراکزي همچون بيت المقدس و تدارک جديد در کرانه باختري اسکان داده شوند . در اين طرح رژيم صهيونيستي از پراکندگي جمعيتي و جلوگيري مي کند و منطقه اي يکپارچه را اشغال مي نمايد که بيت المقدس در مرکاز آن قرار دارد و با توجه به اينکه چالش اين رژيم چگونگي تخليه نقاط دور دست از يهوديان مي باشد . اکنون آنها با استفاده به گزارش هاي مربوط به آلودگي هاي سمي در جنوب لبنان و نقاط مرزي سرزمينهاي اشغالي تلاش دارند تا از اين رسوايي به عنوان ابزاري براي جلوگيري از بازگشت يهوديان به اين مناطق و اسکان آنها در شهرک هاي در بيت المقدس و کرانه باختري ، توطئه خود در يهودي سازي فلسطين و در نهايت اصل تمرکز گرايي را اجرا نمايد .
4) با شکست رژيم صهيونيستي در جنگ لبنان اکنون آنها تلاش خود را بر فلسطين و اجراي مسير طلايي (روابط جهان عرب) استوار کرده اند . در چنين شرايطي که آنها در اين طرح به بن بست رسيده اند ، آنها با تاکيد بر استمرار جنايات و اقدامات ضد بشري نظير بهره گيري از اورانيوم عليه ملت لبنان ، بر آنند تا با ايجاد رعب و و حشت ميان فلسطيني ها و جهان عرب و حتي مجامع بين المللي مبيني بر بکار گيري اين سلاح در فلسطين و منطقه آنها را وادار به سازش نمايند . تا کنون گزارشهايي از استفاده صهيونيستها از سلاح هاي جديد عليه فلسطيني ها انتشار يافته که در ادامه جنايت در لبنان مي باشد که تاکنون در به زانو دراوردن فلسطيني ها براي پذيرش سازش ناتوان بوده و انتفاضه همچنان ادامه دارد . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که هر چند انتشار گزارش استفاده از اورانيوم در جنگ لبنان ، رسوايي بزرگي براي رژيم صهيونيستي مي باشد اما آنها با کمک امريکا تا از اين امر به عنوان فرصتي براي تحقق توطئه ها و استمرار توسعه طلبي هايشان استفاده نمايند . رژيم صهيونيستي در چند دهه گذشته به اثبات رسانده که براي تحقق سياستهايش هر اقدامي را اجرا مي کند و حتي پذيرش رسوايي ها و افزايش انزجارهاي جهاني که بي توجهي اين رژيم به خواسته هاي جهان براي پايان جنايات در سرزمين هاي اشغالي نمونه بارز آن مي باشد. لذا تحولات پيرامون رسوايي هاي ذکر شده در جنگ لبنان نيز مي تواند اکنون به عنوان توطئه عليه لبنان و منطقه ارزيابي گرددکه بيداري جهان اسلام باي مقابله با آن را الزام آور مي سازد.
  

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد آمريكاستيزي در شرق آسيا

به رغم آن كه آمريكا تلاش دارد تا به هر نحو ممكن پايگاه هاي خود در شرق آسيا را حفظ كند، اما شكل گيري نهضت هاي ضدآمريكايي در منطقه در حال افزايش است كه تزلزل موقعيت اين كشور در خاور دور را در پي داشته است.
آمريكايي ها كه پس از جنگ جهاني دوم توانسته بودند به عنوان فاتحان جنگ در عرصه بين الملل حضور يابند، تسلط بر مناطق استراتژيك جهان را در دستور كار قرار دادند. در اين راستا آنها به بهانه برقراري امنيت و جلوگيري از تكرار جنگ به احداث پايگاه هاي نظامي در اقصي نقاط جهان پرداختند. موقعيت استراتژيك و حساس شرق آسيا سبب شد تا اين منطقه نيز در چارچوب سياست هاي امنيتي آمريكا قرار گيرد كه حضور مستقيم در آن امري لازم الاجرا تلقي مي گرديد. اكنون پس از گذشت شش دهه از آن تاريخ اين منطقه همچنان اهميت خود را براي آمريكا حفظ كرده و حتي ارتقا بخشيده است. وجود قدرت هايي نظير چين، ژاپن و فعاليت هاي هسته اي كره شمالي از عوامل حفظ اين موقعيت مي باشند. هر چند كه مقامات آمريكايي توانسته با تكيه بر اولا اختلاف افكني ميان كشورهاي منطقه و تقسيم آنها به دو بلوك حاميان و مخالفان آمريكا (شامل ژاپن و كره جنوبي حامي و چين و كره شمالي مخالفان آمريكا)، ثانيا بحران امنيتي موجود در منطقه به ويژه در زمينه نظامي، ثالثا عدم وجود ارتش مقتدر براي حاميان خود يعني ژاپن و كره جنوبي و... پايگاه هاي خود و 150 هزار نيروي مستقر در ژاپن و 32 هزار نيرو در كره جنوبي را حفظ نمايند، اما ادامه اين روند با ترديد هاي بسياري مواجه گرديده است.
گزارش ها و اخبار منتشره حكايت از اين واقعيت دارد كه موقعيت آمريكا در شرق دور در حال تزلزل بوده و هر روزه بر حجم مخالفان مردمي آن افزوده مي گردد. هرچند كه دولتمردان سئول وتوكيو بر اتحاد با آمريكا و يا مقامات پكن بر همكاري با اين كشور تاكيد دارند، اما ملت ها در منطقه ديگر پذيراي آن نبوده و خواستار خروج نيروها و جمع آوري پايگاه هاي آن از منطقه مي باشند. در اين راستا مي توان به تظاهرات هاي گسترده مردم ژاپن در مخالفت با احداث پايگاه هاي آمريكايي در كشورشان، اعتراض شديد مردم كره جنوبي با قرارداد تجارت آزاد با واشنگتن، گرايش منطقه به حل اختلافات و گسترش مناسبات دوجانبه و چندجانبه براي بحران هاي منطقه و تامين امنيت، بدون نياز به آمريكا و... اشاره نمود. با توجه به تحولات منطقه دلايل افزايش موج آمريكاستيزي در خاور دور از چند منظر قابل بررسي مي باشد:
1)هر چند كه نيروهاي آمريكايي به بهانه برقراري ثبات و امنيت در منطقه حضور يافته اند اما در سال هاي اخير خود به عاملي براي ناامني مبدل گرديده اند. انتشار گزارش هايي از فسادهاي مالي و اخلاقي نيروهاي آمريكايي در ژاپن، كره جنوبي، فيليپين و به ويژه مسائل مربوط به هتك حرمت زنان و دختران و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم نارضايتي هاي مردمي از آنها را در پي داشته كه به چالشي براي دولتمردان كاخ سفيد مبدل گرديده است.
2)آمريكا در حالي به شرق آسيا به عنوان منطقه استراتژيك مي نگرد كه خود در ساير نقاط جهان با بحران هاي شديدي مواجه مي باشد. تشديد بحران در افغانستان و عراق، معطوف شدن آمريكا به مسئله هسته اي ايران، افزايش اعتراضات به سياست هاي آمريكا در عرصه بين الملل و مجامع جهاني، مشكلات و چالش هاي داخلي در ايالات متحده و... موجب كاهش توجه اين كشور به تحولات شرق آسيا گرديده است. در چنين شرايطي مردم اين منطقه با تشكيل نهضت هاي ضدآمريكايي و استقلال خواهانه، شرايط را براي افزايش انزجارهاي مردمي از واشنگتن فراهم آورده اند در حالي كه آمريكا در ساير نقاط جهان براي حل مشكلات خود تلاش مي كند.
3)ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي در ساير نقاط بدون حضور آمريكا يكي ديگر از مشوق هاي مردم منطقه در مقابله با سياست هاي آمريكا مي باشد. خروج نسبي آمريكا از آمريكاي لاتين و تشكيل اتحاديه هاي منطقه اي در اين قاره، تشكيل اتحاديه آفريقا، توسعه فعاليت هاي جنبش غيرمتعهدها كه از مخالفان آمريكا مي باشند، عملكرد موفق اتحاديه هايي نظير شانگهاي و آ.سه.آن در تحقق اهدافشان بدون وابستگي به كاخ سفيد و... سبب شده تا مردم شرق آسيا نيز براي تشكيل اتحاديه هاي منطقه اي خارج از چارچوب وابستگي به واشنگتن ابراز تمايل نمايند. امروزه در كشورهاي خاور دور گرايش هاي مردمي به حل اختلافات ميان كشورهاي منطقه و ايجاد اتحاديه هاي دوجانبه و چندجانبه ميان آنها افزايش يافته است.
بر اين اساس مي توان گفت كه به رغم تمام سياست هاي اتخاذ شده از سوي آمريكا، اكنون در شرق آسيا گرايش به اخراج نيروهاي آمريكايي ازمنطقه افزايش يافته است كه تظاهرات هاي ضدآمريكايي در ژاپن، كره جنوبي و فيليپين كه پايگاه هاي اصلي اين كشور قلمداد مي شوند، گواهي بر رشد اين تفكر مي باشد. لذا در چنين شرايطي مي توان گفت كه اكنون آمريكا در كنار چالش هاي دروني، جنگ عراق و بحران افغانستان براي جلب رضايت كشورهاي شرق آسيا و حفظ پايگاه هاي خود در منطقه با دشواري هاي بسياري مواجه مي باشد كه در صورت استمرار پايان حضور آن در منطقه را در پي خواهد داشت. البته آمريكا با تشديد بحران كره شمالي و اعطاي برخي امتيازات به متحدان خود در شرق آسيا، گام هايي را براي حفظ موقعيت خود برداشته است اما همچنان مخالفت هاي مردمي با سياست هاي آن ادامه دارد كه در آينده مي تواند تشديد گردد و در سياست هاي منطقه اي آمريكا دگرگوني هاي اساسي را ايجاد نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه انتخابات آمريكا

امروز مردم آمريكا براي انتخابات 435 نماينده مجلس عوام و 100 نماينده از سنادر حالي پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند كه سياست‌هاي انتخاباتي جمهوري خواهان و دموكرات‌ها، فضايي مسموم و ناسالم را بر انتخابات حكمفرما ساخته كه نارضايتي مردم از هر دو خوب را در پي داشته است.

انتخابات آمريكا كه به گفته بسياري از ناظران سياسي از يك سو از اهميت ويژه‌اي براي جمهوري‌خواهان براي ادامه سياست‌خارجي و از سوي ديگر براي آينده سياسي دموكرات‌ها و پيروزي احتمالي آنها در انتخابات رياست جمهوري 2008 حائز اهميت مي‌باشد در حالي برگزار مي گردد كه اولا سياست خارجي دولتمردان كاخ سفيد بويژه در قبال عراق و افغانستان نارضايتي عمومي را در پي داشته است ثانيا بحران داخلي سراسر آمريكا را فرا گرفته بگونه‌اي كه كارشناسان يك دهه زمان براي بازسازي آن در نظر گرفته‌اند ثالثا دموكرات‌ها و جمهوري‌خواهان با هزينه‌هاي سنگين براي كسب قدرت رقابت مي‌كنند. رابعا نهادهاي حقوق بشر از ناسالم بودن رقابتهاي انتخاباتي و شيوه برگزاري انتخابات ابراز نارضايتي نموده‌اند. بر اين اساس در انتخابات كنوني آمريكا چند نكته قابل تامل مي‌باشد كه مي تواند گوياي رقابتي ناسالم در انتخابات آمريكا و دروغين بودن شعارهاي اين كشور در اجراي دموكراسي و مردم‌سالاري باشد.

1)تخريب رقبا: از نكات قابل تامل در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريكا، سياستهاي دموكرات‌ها و جمهوري خواهان براي تخريب يكديگر مي‌باشد. هر چند كه براساس قوانين انتخاباتي تخريب و بازي با موقعيت اجتماعي افراد امري ناپسند مي‌باشد اما اين امر در آمريكا به اصولي اساسي و فراگير مبدل گرديده است. در انتخابات كنوني از مدتها قبل رقبا با ارائه اسناد و مداركي تلاش نموده‌اند تا پرونده رسوايي‌هاي اخلاقي و مالي رقبا را افشا سازند. چنانكه چندين نماينده جمهوري خواه با انتشار اسناد و تصاويري كه نشانه فساد آنها بود و از جانب دموكرات‌ها منتشر شده بود مجبور به استعفاء گرديدند، چنين اقدامي نيز از سوي جمهوري خواهان عليه دموكرات‌ها اجرا گرديد تا در موقعيت انتخاباتي آنها تاثيرگذار باشد. استفاده از سوابق كاري افراد بويژه آنها كه در جنگ ويتنام حضور داشته‌ند، وضعيت زندگي شخصي افراد، ديدگاه‌هاي مذهبي و اعتقادي و ... از شيوه‌هاي به كار گرفته‌شده براي تخريب چهره رقبا در انتخابات مي‌باشد كه مشكلات بسياري را در پي داشته است.

2)هزينه‌هاي انتخابي: ويژگي بارز انتخابات آمريكا نسبت به بسياري از كشورها، هزينه‌هاي بالاي انتخاباتي مي‌باشد. هر چند كه انتخابات مجلس عوام هر 2 سال و سنا 6 سال يكبار برگزار مي‌گردد اما مبارزات انتخاباتي همواره ادامه دارد كه هزينه‌هاي سنگيني را بر مردم تحميل مي‌كند. نكته قابل توجه در انتخابات كنوني آمريكا هزينه شده بيش از 6/2 ميليارد دلار مي‌باشد كه نسبت به سالهاي گذشته رشدي چشمگير را نشان مي‌دهد. اين هزينه‌ها كه از سوي كارخانه‌هاي اسلحه‌سازي، كارتلهاي نفتي و اقتصادي و سرمايه‌داري تامين مي‌شود در حالي براي انتخابات هزينه مي‌شود كه بيش از 14 درصد مردم آمريكا زيرخط فقر به بسر مي‌برند و بي‌كاري، فساد، نابرابري اجتماعي، عدم رفاه عمومي بويژه در بخش بهداشت سراسر ايالات متحده را در بر گرفته است. بسياري از ناظران سياسي آمريكا بر اين عقيده كه بازسازي اين معضلات بيش از يك دهه به طول مي‌انجامد در حالي كه نامزدهاي جمهوري‌خواه و دموكرات ميلياردها دلار صرف هزينه‌هاي انتخاباتي مي‌كنند كه افزايش فشار بر قشر ضعيف جامعه است.

3)تخلفات انتخاباتي: دولتمردان آمريكا در حالي از دموكراسي حاكم بر آمريكا و لزوم اشاعه آن به ساير كشورها سخن مي‌‌گويند و بدين بهانه در امور داخلي كشورها مداخله مي‌كنندكه تخلفات انتخاباتي بخش اصلي نگراني هاي مردم در محفوظ بودن آرايشان را در پي دارد. بررسي چند دوره انتخابات آمريكا حكايت از تخلفات بسياري از سوي هر دو حزب در شمارش آراء، چگونگي جزب و ثبت آراء و حتي مشاركت مردم در انتخابات دارد. استفاده از كارت‌هاي افرادي كه فوت شده به عنوان راي دهنده( در سال 2004 دهها هزار مورد ثبت شده است) دادن پول به راي دهندگان براي كسب آراء آنها، مداخله مستقيم در آراء افرادي كه به صورت الكترونيكي در انتخابات شركت كرده‌اند ،از جمله تخلفات صورت گرفته در انتخابات آمريكا مي باشد .اين امر سبب شده تا مردم ايالات متحده با ترديدهاي بسياري در انتخابات شركت و بسياري نيز عدم مشاركت خود را نارضايتي از تخلفات انتخاباتي كه نشانه باطل شدن آراء آنها است عنوان نمايند.

4)نكته‌اي كه در انتخابات كنوني آمريكا قابل تامل است رويگرداني متحدان از يكديگر براي كسب آراء مي‌باشد. در حالي كه نومحافظه‌كاران در انتخابات 2004 متحد بودند اكنون به انتقاد از بوش مي‌پردازند و تلاش دارند تا راه خود را از وي جدا كنند. در هفته‌هاي گذشته بسياري از نومحافظه‌كاران كه روزگاري حامي و طراح سياستهاي بوش بودند با انتقاد از او ناكارآمدي آن در هدايت كشور را تكرار مي‌كنند تا بدين وسيله آراء مردمي را كسب نمايند. اين سياست از سوي ساير جمهوري خواهان نيز تكرار و آنها نيز از مباشرت با بوش خودداري مي‌كنند. (دوري از رئيس‌جمهور و دولتمردان كاخ سفيد براي كسب راي از سوي حزب حاكم در آمريكا كم سابقه و بعضا بي‌سابقه بوده كه اكنون در قبال بوش اجرا مي‌گردد.)

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا امروز با چالشهاي بسياري همراه است كه ماهيت دموكراتيك آن را زير سئوال مي‌برد. چنانكه بسياري از مردم ايالات متحده اعلام كرده‌اند كه به دليل عدم اعتماد به نحوه برگزاري انتخابات و نارضايتي از شيوه تبليغاتي كانديداها در انتخابات مشاركت نخواهند نمود. با تمام اين تفاسير جريانات روي داده در طول انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا (شيوه تبليغات، هزينه‌ ها و تخلفات در شمارش آراء ) بيانگر عدم وجود دموكراسي و آزادي در آمريكا مي‌باشد كه دولتمردان اين كشور شعار آن داده و به بهانه آن در امور داخلي ساير كشور مداخله و در مواردي به اين بهانه به تحريم و حتي حمله نظامي به كشورها مبادرت مي‌ورزند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده حكم اعدام صدام

پس از بررسي پرونده اتهامات صدام در دادگاه سرانجام دادگاه حكم به اعدام وي داده تا پرونده وي در اين مرحله پايان يابد.براساس حكم ارائه شده ،صدام به دليل جنايات الدجيل به اعدام و ساير همدستان آن به حبس ابد و زندان محكوم شدند. هر چند كه مقامات عراقي و آمريكايي اين اقدام را در راستاي تعهدات خود عنوان نموده‌اد اما اين عملكرد در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا دولتمردان كاخ سفيد در آستانه انتخابات ميان دوره‌اي قرار دارند و نياز به تبليغات در مورد عملكرد سياست خارجي دارند. ثانيا ناآرامي‌هاي عراق شدت يافته و راهي براي مهار آن براي اشغالگران وجود ندارد ثالثا جنايات صدام عليه ايران و كويت بررسي نگرديده حكم اعلام شده است. براين اساس اين اقدام را مي‌توان عملكردي كاملا سياسي دانست كه با چند هدف صورت مي گيرد.

1)دولتمردان آمريكا انتخابات ميان دوره اي را پيش روي دارند در حالي كه تحولات عراق و شكست در آن دوري مردم ايالات متحده از جمهوري‌خواهان را در پي داشته است. در حال حاضر بوش تلاش دارد تا از ارائه حكم اعدام صدام كه موجب مي‌گردد تا جنايات وي بار ديگر بازخواني گردد تهاجم نظامي به عراق را توجيه و اتهامات صدام را گواهي بر عدم حضور دموكراسي در اين كشور عنوان دارد كه حضور آمريكا براي پايان دادن به اين جنايات الزام‌آور مي ساخت.

2)در مقطع كنوني ناآرامي‌ها در عراق و اعتراضات به حضور اشغالگران افزايش يافته است يكي از دلايل اين نارضايتي‌ها عدم مشخص شدن نتايج پرونده صدام مي‌باشد. اكنون اشغالگران با اعلام حكم دادگاه صدام برآنند تا به نوعي رضايت گروهي سياسي و مردمي را جلب تا از حجم مخالفان و ناآرامي ها بكاهند. از سوي ديگر پايان بخش دلخوشي افرادي خواهد بود كه به اميد آزادي صدام به فعاليت ضد امنيتي مي پرداختند.در همين حال اين اقدام توجه افكار عمومي را به دادگاه صدام معطوف و از ناآرامي‌ها و شكستهاي اشغالگران مي‌كاهد تا انتخابات آمريكا كمتر تحت تاثير ناآرامي‌هاي آن عراق گيرد.

3)چالش اصلي اشغالگران در عراق بحران رواني و تزلزل در ارتش مي‌باشد. آنها امروز حضورشان در عراق را بي دليل و غيراصولي مي‌دانند. حكم دادگاه صدام و تكرار اتهامات وي مي‌تواند اين شعار را براي سربازان تداعي كند كه آنها براي آزادي مردم عراق به جنگ آمده‌اند و رسالت مقدس دارند تا شايد بدين وسيله بحران در ارتش كاهش يابد.

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني اعلام حكم اعدام صدام برخلاف گفته‌هاي مقامات عراق و آمريكا نه در چارچوب تعهدات آنها براي دموكراسي بلكه فريبي براي افكار عمومي ايالات متحده و عراق مي‌باشد كه براي روزهاي باقيمانده تا انتخابات آمريكا صورت مي‌‌گيرد. چنانكه در دادگاه صدام تاكنون به پرونده جنايات صدام عليه ايران اشاره‌اي نشده چرا كه در اين صورت آمريكا و غرب نيز پاي ميز محاكمه مي‌آيند اما در پرونده الدجيل كه حكم آن صادر شده غرب نقشي نداشته و صرفا نقش آنها اهدا كننده آزادي براي مردم عراق و رهايي آنها از جنايات ديكتاتوري نظير صدام مي‌باشد كه مي‌تواند محبوبيت از دست رفته، جمهوري‌خواهان را تا حدودي باز يابد تا شايد به راهكاري براي فرار آنها از شكست در انتخابات مبدل گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

راست گرايان افراطي در كابينه اولمرت

اولمرت كه به دليل ناكامي‌هاي پياپي در عرصه داخلي و خارجي نتوانسته است به وعده‌هاي خود عمل نمايد، با دگرگوني در كابينه تلاش دارد تا به نوعي از فروپاشي دولت جلوگيري و از حجم انتقادها بكاهد.

ايهود اولمرت كه در انتخابات زودهنگام توانست قدرت را در دست گيرد، تاكنون در تحقق اهداف و وعده‌هاي داده شده موفقيتي كسب نكرده و دولت وي همچنان با بحران‌هاي شديدي مواجه مي‌باشد. پس از شكست رژيم صهيونيستي از مقاومت لبنان، ناكامي در به زانو در آوردن ملت و دولت فلسطين براي پذيرش طرح‌هاي سازش، افشاي رسوايي‌هاي مقامات ارشد رژيم صهيونيستي واولمرت بيش از پيش در آستانه سقوط قرار گرفت. از نكات قابل توجه در سياستهاي اولمرت گرايش آن به ائتلاف با حزب راستگراي افراطي «اسرائيل بيتنا » و افسران افراطي بازنشسته مي‌باشد. براساس آخرين تحركات سياسي اولمرت وي «افيگدورليبرمن» از حزب راستگراي تندرو را به وزارت امور راهبردي و افسران قديمي را به عنوان مقامات ارشد ارتش برگزيده است. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا حيات سياسي اولمرت در ابهام قرار دارد و احتمال بركناري آن مي‌رودثانيا رژيم صهيونيستي بر تهاجمات گسترده به غزه خبر داده بود كه نتيجه آن شهادت و زخمي شدن صدها فلسطيني در روزهاي اخير مي باشد ثالثا صهيونيست‌ها تلاش دارند تا با اعلام حالت فوق العاده نظامي در منطقه كشورها عربي را به طرح سازش وادار سازند. براين اساس اهداف اولمرت از پذيرش ائتلاف با راست افراطي را چنين مي‌توان ارزيابي نمود:

1)فساد مالي ، ناتواني در جنگ لبنان، عدم تحقق وعده‌هاي اجتماعي و رفاهي، شكست در برابر دولت و ملت فلسطين احتمال استيضاح و در نهايت بركناري اولمرت از نخست‌وزيري را در اذهان تداعي نموده است. اكنون اولمرت با گرايش به حزب «اسرائيل بيتنا» و نيز آوردن ايهود باراك در پست وزارت فرهنگ و نظاميان قديمي در ارتش تلاش دارد تا اولا به نوعي چهره اصلاحات را به نمايش گذارد كه در چارچوب خواست جامعه و پارلمان است ثانيا وي با اين اقدام نزديك به دو سوم نمايندگان پارلمان را با خود همسو مي‌نمايد. (78 كرسي از 120) كه اين امر در صورت استيضاح مانع از بركناري او از قدرت مي‌گردد. ثالثا اولمرت در حالي به ائتلاف باراست افراطي روي آورده است كه احزاب ميانه رو خواستار كناره‌گيري از دولت وي بوده‌اند، اكنون نگراني احزاب ميانه‌رو از گرايش دولت به سياستهاي افراطي گرايانه سبب مي‌شود تا آنها از دولت كناره‌گيري نكرده تا اولمرت به حفظ قدرت اميدوار گردد.

2)مهمترين بخش سياستهاي رژيم صهيونيستي مقابله با دولت حماس و مهار انتفاضه مي‌باشد. به رغم تمام سياستهاي اعمال شده طرح‌هاي سازش با شكست مواجه گرديده در حالي كه ملت فلسطين نيز بر ادامه مقاومت تاكيد دارد. در شرايط كنوني رژيم صهيونيستي با اعمال جنايت كارانه و جنايت عليه فلسطينيان كه 260 شهيد و زخمي در پي داشته ،اعمال فشار بر دولت حماس، گرايش به ابومازن براي تفرقه افكني ميان تشكيلات و دولت فلسطين، بهره‌گيري از متحدان غربي ، اجراي خواست افراطيون مبني بر اشغال درباره غزه، براي اجراي اين مهم تلاش مي‌كند كه حضور راستگران افراطي در كابينه مي‌تواند گام بعدي براي اجراي اين اهداف باشد.

3)رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا با تشديد بحران در فلسطين، كشورهاي عربي را به پذيرش اين رژيم در اجراي طرح مسير طلايي وادار سازد. اكنون حضور ليبرمن افراطي در پست وزارت راهبردي و ايهود باراك در پست وزارت فرهنگ كه تاكيد بر سياستهاي افراطي‌گرايانه در قبال فلسطينيان و منطقه مي‌باشد مي‌تواند به عنوان محركي براي تحت فشار قرار دادن كشورهاي منطقه و مجامع بين‌المللي براي پذيرش خواسته‌هاي اين رژيم بهره برداري نمايد.

4)از طرح‌هاي دولت اولمرت استمرار ساخت ديوار حائل يهودي‌سازي بيت‌المقدس اجراي سياست تمركزگرايي ساخت شهرك‌هاي جديد و اخراج اعراب ساكن اراضي 1948 مي‌باشد. هر چند كه بحران‌هاي شديد اين رژيم مانع از اجراي كامل اين طرح‌ها شده اما اكنون آنها با آوردن راست گرايان افراطي برآنند تا با شتاب بيشتري به اين اهداف بپردازند.

5)در طي هفته‌هاي اخير و با نزديكي انتخابات آمريكا، دولتمردان كاخ سفيد براي جلب رضايت لابي صهيونيستي حمايت از رژيم صهيونيستي را افزايش داده‌اند. در اين شرايط، اولمرت با گرايش به افراطيون تلاش دارد تا از موقعيت بدست آمده بيشترين بهره‌برداري را نموده تا در زماني كه آمريكا به حمايت لابي صهيونيستي نياز و به خاطر آن از تل‌آويو حمايت مي‌كند به اهدافي در اراضي اشغالي دست يابد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اولمرت كه ديگر توانايي اداره دولت را ندارد و هر لحظه احتمال فروپاشي آن مي‌رود با دگرگوني در كابينه و گرايش به راست افراطي براي فرار از بن‌بست‌هاي ايجاد شده تلاش مي‌كند. البته اين اقدام بيشتر براي فريب افكار عمومي جامعه صهيونيست نشين صورت مي‌گيرد چنانكه احتمال بركناري ساير وزرا نيز مطرح گرديده تا اصلاحات كابينه بيش از پيش براي مردم به نمايش گذارده تا از ميزان فشارها بر دولت كاسته شود. با تمام اين تفاسير عدم كارايي اولمرت در تحقق وعده‌هايش و نيز تاكيد ملت فلسطين بر ادامه مقاومت مانع از كارايي تركيب جديد دولت رژيم صهيونيستي مي‌گردد و بحران در آن همچنان ادامه خواهد يافت.

نكته قابل تامل آن كه اولمرت با آوردن دوباره نظاميان افراطي در راس قدرت و گرايش به سياست مداران افراطي تلاش دوباره‌اي را براي توسعه‌طلبي و تشديد حمايت عليه فلسطينيان در دستور كار دارد. وي كه شكست در برابر لبنان را تجربه نموده و در برابر انتفاضه نيز چندان موفق نبوده، اكنون بر آن است تا از افراطيون در كابينه استفاده نموده تا بوسيله آنها موفقيتهاي نسبي را در داخل اراضي اشغالي فلسطين كسب نمايد تا از فروپاشي دولت جلوگيري نمايد. بنابراين گرايش به افراطيون را سياستي نه از روي تدبير بلكه اقدامي اجباري براي فريب افكار عمومي و موقت دانست كه در راستاي اهداف جنايت كارانه اين رژيم صورت مي‌گيرد كه در مقطع كنوني از حمايت آمريكا برخوردار است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دموكراسي در خون

يورش نظاميان رژيم صهيونيستي به غزه و اراضي فلسطيني نشين طي روزهاي اخير بيش از 130 شهيد و زخمي بر جاي گذاشته است در حالي كه همچنان مجامع بين‌المللي راه سكوت در پيش گرفته‌اند و حاضر به هيچ واكنشي براي جلوگيري از ادامه آن نيستند.

رژيم اشغالگر قدس كه شكست سنگين از مقاومت ملت لبنان را تجربه كرده است طي هفته‌هاي اخير جنايات شديدتري را در اراضي اشغالي فلسطين به نمايش گذاشته است. در طي اين مدت آنها با انجام عمليات باران پاييزي بيش از 130 فلسطيني را شهيد يا زخمي و صدها تن را بازداشت كرده‌اند. در آخرين جنايت صهيونيست‌ها در بيت حانون صدها فلسطيني به گام مرگ رفته‌اند، بزرگترين مسجد اين شهر تخريب گرديده در حالي كه جنايت همچنان ادامه دارد. نكته قابل تامل در جنايت صهيونيست‌ها، استمرار سكوت نهادهاي بين‌المللي و كشورهاي اروپايي به ظاهر مدعي حقوق بشر مي‌باشد. اين نهادها در حالي در برابر جنايتهاي صهيونيست‌ها و شهادت صدها فلسطيني كه تعداد كثيري از آنها را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهند، سكوت اختيار كرده‌اند كه:

1)بسياري از مدعيان حقوق بشر در غرب در اقدامي ناورانه و جهت دار عملكرد رژيم صهيونيستي را دفاع از خود دانسته و بر ادامه آن تا برقراري امنيت براي صهيونيست‌ها تاكيد دارند.

2)قدرتهاي بزرگ با اعمال فشارهاي مستقيم و پنهاني بر دولت منتخب فلسطين، خواستار كناره‌گيري حماس از قدرت و ابطال راي مردم به دليل صرفا مخالفت با طرح‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌باشند.

3)سازمانهاي بين‌المللي و بانيان حقوق بشر، مقاومت ملت فلسطين براي احقاق حقوقشان را تروريسم و سركوب آنها را اقدامي ضروري مي‌دانند كه اعمال تحريم و سياستهاي بازدارنده براي توقف انتفاضه را خواستار مي‌باشند.

4) كشورهاي اروپايي و آمريكا در حالي با نام برقراري دموكراسي در خاورميانه رقابتهاي ديپلماتيك را در سرزمين‌هاي اشغالي توسعه داده‌اند كه محور تمام مذاكرات آنها جلوگيري از مقاومت نظامي ملت فلسطين در برابر جنايات صهيونيست‌ها است.

5)سازمان ملل متحد كه با نام برقراري ثبات و عدالت در جهان تاسيس گرديده، در برابر مرگ حيوانات، تخريب درختها، محاكمه افراد در كشورها كه در چارچوب اختيارات دولتها مي‌باشد و هزاران مساله كه در چارچوب وظايف اين سازمان نيست مداخله مي‌كند اما در برابر جنايت عليه بشريت در فلسطين كه جزء وظايف آن است راه سكوت در پيش گرفته است.

6)آمريكا كه به بهانه دموكراسي به عراق و افغانستان لشكركشي و صدها هزار تن را بدين بهانه به خاك و خون مي‌كشد، برخلاف گفته‌هاي دموكراتيك خود جنايت صهيونيست‌ها را تاييد و حتي به تجهيز آن مي‌پردازد تا نام دموكراسي و معني آن براي جهانيان آشكار گردد.

7)متاسفانه نكته اي كه در كنار آنچه ذكر شد بيش از هر چيز ديگر دردآور و نگران‌كننده مي‌باشد عملكرد جهان اسلام بويژه ممالك اسلامي مي‌باشد اولا جهان اسلام به رغم آنكه از اهميت قدس آگاه است در برابر جنايات رژيم صهيونيستي سكوت كرد و هيچ اقدام عملي براي آن نداشته و ندارد.

ثانيا متاسفانه جهان عرب و برخي كشورهاي اسلامي كه از جنايات رژيم صهيونيستي آگاه مي‌باشند، در روند سازش قرار گرفته و براي برقراري روابط با صهيونيست‌ها به طور آشكار و پنهان طرح‌هايي را اجرا مي‌كنند. ثالثا كشورهاي اسلامي كه دارندگان ذخاير نفت جهان مي‌باشند حاضر به استفاده ابزاري از آن براي وادار ساختن مجامع جهاني و قدرتهاي بزرگ كه براي پايان دادن به جنايات صهيونيست‌ها نمي‌باشند تا مبادا موجب نارضايتي خواست سران خود در غرب گردد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه امروز در فلسطين با سكوت جامعه جهاني جناياتي در حال اجرا مي‌باشد كه به صراحت آن را مي‌توان دموكراسي در خون نام نهاد. امروز مجامع جهان و سازمان ملل بار ديگر حمايت نوعي از دموكراسي را در فلسطين به نمايش گذاشته‌اند كه نتيجه آن شهادت صدها زن و كودك مي‌باشد كه گناه آنها صرفا درخواست براي آزادي و احقاق حقوقشان مي‌باشد.

با تمام اين تفاسير و به رغم آنكه رژيم صهيونيستي به جنايات خود ادامه مي دهد و مجامع جهاني همچنان راه سكوت در پيش دراند، اما ملت فلسطين با به استقبال شهات رفتن و تاكيد بر استمرار انتفاضه، به جهانيان نشان داده‌اند كه آنها براي احقاق حقوقشان حاضر به پذيرش هيچ معامله‌اي نيستند و راه آنها براي مقاومت تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايختي قدس شريف مي‌باشد. آرماني كه جنايت‌هاي صهيونيست‌ها و مواضع غير مسئولانه جهانيان نمي‌تواند آن را از ملت فلسطين دور سازد. 

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش فلسطين در انتخابات آمريكا

در حالي كه ايالات متحده آمريكا انتخابات ميان دوره‌اي پارلمان را در پيش روي دارد، احزاب و گروههاي سياسي تلاش دارند تا بيش از پيش از تحولات فلسطين براي كسب آراء در انتخابات بهره‌برداري نمايند.

از مهمترين تحولات داخلي آمريكا در روزهاي آينده برگزاري انتخابات ميان دوره‌اي پارلمان در 7 نوابر مي‌باشد. در اين انتخابات كه نمايندگان مجلس عوام و سنا برگزيده مي‌گردند، گروهها و احزاب بويژه جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ها تمام تلاش خود را براي كسب آراء مبذول داشته‌اند .در چنين شرايطي گروهها از هر ابزار و وسيله‌اي حتي تخريب سياسي و اخلاقي افراد براي جلب آراء مردمي بهره‌برداري مي‌كنند بگونه‌ايي اكنون فضايي كاملا ناسالم و مسموم بر انتخابات اين كشور حكفرما گرديده كه انتقاد محافل بشري و حتي افكار عمومي ايالات متحده را در پي داشته است. يكي از مسائل مطرح در تبليغات انتخاباتي احزاب در آمريكا، نقش و جايگاه تحولات فلسطين در آن مي‌باشد. اهميت بحران فلسطين وجو حاكم بر آن سبب گرديده تا در چند دهه اخير، در انتخابات‌هاي مختلف آمريكا (انتخابات رياست جمهوري و پارلمان )تاكيد بر توجه به تحولات فلسطين در دستور كار كانديداها قرار داشته باشد. در انتخابات اخير پارلمان آمريكا نيز مشاهده مي گردد كه از سياستهاي تبليغاتي كانديداها بويژه جمهوري‌خواهان بر محور فلسطين و چگونگي حل آن استوار گرديده است. گرايش به تحولات فلسطين در حالي از سوي جمهوري‌خواهان صورت مي‌گيرد كه:

1) از تاثيرگذارترين گروهها در تحولات سياسي ايالات متحده لابي‌هاي صهيونيستي مي‌باشند .نفوذ اين گروهها در تمام عرصه‌هاي اين كشور تا بدان حد است كه جهت‌گيري سياست داخلي و خارجي آن را تحت‌الشعاع قرار داده و حتي در تعيين مقامات ارشد سياسي و اقتصادي تاثيرات مستقيم دارند. موقعيت‌هاي لابي هاي صهيونيستي موجب شده تا گروههاي سياسي براي تحقق اهدافشان خود را نيازمند همكاري و همگرايي با آنها دانسته و تحت تاثير آنها فعاليت نمايند. در حال حاضر نيز جمهوري‌خواهان همچون دوره‌ها و انتخاباتهاي گذشته ،بخشي از سياستهاي تبليغاتي خود براي پيروزي در پارلمان را به همكاري لابي‌هاي صهيونيستي اختصاص داده اند. جمهوري خواهان كه در شرايط كنوني شكست در انتخابات را دور از ذهن نمي‌دانند بيش از ساير بخشها بر حمايت مالي و آراء صهيونيست ها حساب باز نموده‌اند در حالي كه براي انجام اين مهم فعاليتهاي بسيار مبذول داشته‌اند. آزادي عمل رژيم صهيونيستي براي يورش به اراضي فلسطيني نشين كه با نام عمليات باران پاييزي اجرا مي‌گردد، ارسال ادوات و تجهيزات مدرن نظامي بدون محدوديت به تل آويو ، اعمال فشار بر فلسطينيان و ابومازن براي پذيرش طرح‌هاي سازش و احياي سياست مسير طلايي جهت برقراري روابط ميان رژيم صهيونيستي و اعراب، حمايت از تل‌آويو در برابر اتهامات و مواضع جهاني اتخاذ شده عليه اين رژيم ،وادار نمودن متحدان به برقراري و توسعه مناسبات بويژه در امور اقتصادي با رژيم صهيونيستي ، افزايش تحركات بين‌المللي و تلاش براي تصويب قطعنامه عليه ايران در شوراي امنيت، فعاليت براي بحران آفريني درسوريه و لبنان.... ازجمله اقدامات جمهوري‌خواهان براي كسب رضايت لابي‌هاي صهيونيستي مي‌‌باشد. البته ين نكته قابل ذكر است كه سياست كسب حمايت‌هاي لابي صهيونيستي نه تنها از سوي جمهوري‌خواهان بلكه از جانب دموكرات‌ها نيز اجرا مي‌گردد. چنانكه هملاري كلينتون سناتور ارشد دموكرات‌ها نيز بارها تاكيد نموده كه دموكرات‌ها در هر شرايطي از صهيونيست‌ها حمايت و بر اتحاد با آنها تاكيد دارند.

2)اهميت تحولات خاورميانه بويژه بحران فلسطين به عنوان سرمنشاء ناآرامي‌هاي منطقه، سبب شده تا جمهوري خواهان با فعاليت در اين حوزه براي تبليغات انتخاباتي بهره‌برداري نمايند. هرچند كه ناآرامي ها و بحران در فلسطين اشغالي افزايش يافته كه بيانگر شكست طرح‌هاي جهاني براي حل آن مي‌باشد اما دولتمردان كاخ سفيد تلاش دارند تا با حضور فعال ديپلماتيك در منطقه ضمن به نمايش گذاردن چهره‌اي فعال در منطقه، بر ضعف و ناتواني ساير بازيگران در اين عرصه تاكيد تا همچنان خود را اولين بازيگر مهم براي حل بحران كنوني معرفي نمايند. (ديدارهاي مكرر مقامات ارشد آمريكا از فلسين اشغالي و همسايگان آن را سياستي براي اجراي اين طرح تبليغاتي در آستانه انتخابات مي‌توان دانست هر چند كه در نهايت فعاليت مثبتي براي حل بحرن انجام نخواهند داد.)

3)از چالشهاي نومحافظه كاران در انتخابات پارلماني، ناتواني‌ها و شكست‌هاي آنها در عراق و افغانستان مي‌باشد كه انتقادهاي شديد را براي آنها به همراه داشته است اكنون تحولات اين كشور سبب شده تا بسياري از محبوبيت جمهوري خواهان در ميان افكار عمومي كاسته و دموكرات‌ها در موقعيت مناسب‌تري قرار گيرند. در چنين شرايطي جمهوري خواهان با تكيه بر تحولات فلسطين كه با همكاري لابي صهيونيستي صورت مي‌گيرد تلاش دارند تا افكار عمومي را از تحولات عراق و افغانستان دور ساخته تا شايد بدين وسيله بخشي از آراء از دست رفته را به نفع خود بازگردانند.

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني احزاب و گروههاي سياسي آمريكا براي پيروزي در انتخابات بر حمايت‌هاي مالي و آراء لابي صهيونيستي روي آورده‌اند و تلاش دارند تحت هر شرايطي از اين امتياز برخوردار گردند.هر چند كه جمعيت يهوديان آمريكا 5 ميليون نفر مي‌‌باشد اما حضور آنها در عرصه اقتصادي كه سرمايه‌هاي كلان آمريكا را در اختيار آنها قرار داده و جمعيت كثيري كه در لواي آنها مشغول به كار مي‌باشند مي‌تواند آراء بسياري براي هر كدام از رقباي انتخاباتي در پي داشته باشد. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه در حال حاضر تلاش‌هاي جمهوري خواهان در جلب حمايت لابي صهيونيستي بيش از هر چند بر تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين تاثيرگذار بوده كه نتيجه آن شهادت و اسارت صدها فلسطيني توسط رژيم صهيونيستي مي‌باشد كه در سايه انتخابات آمريكا و تلاش گروهها براي كسب قدرت صورت مي‌گيرد بدون آنكه آنها به تعهدات خود براي برقراري صلح و پايان جنايات صهيونيست‌ها پايبند باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ترويج رعب و وحشت سياست جمهوريخواهان در انتخابات

نومحافظه‌كاران در حالي به شكست طرح‌هايشان براي حفظ امنيت آمريكا اعتراف مي‌كنند كه تلاش دارند تا از آن براي ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم و در نهايت كسب آراء آنها در انتخابات ميان‌دوره‌اي بهره‌برداري نمايند.

بررسي سياست‌ها و راهبردهاي نومحافظه‌كاران حكايت از اين امر دارد كه ايجاد ترس و مسموم‌سازي فضاي امنيتي ايالات متحده از اركان آنها براي متقاعد نمودن افكار عمومي براي اجراي اهدافشان مي‌باشد. پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان كاخ سفيد با در پيش گرفتن دكترين حمله پيش‌دستانه، كه هدف از آن حفظ امنيت ايالات متحده در برابر حملات تروريستي عنوان شده، ملت را وادار ساختند تا با سياستهاي توسعه‌طلبانه و جنگ‌طلبانه آنها در افغانستان و عراق همراهي سازند. هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد در طول اين مدت همواره از پيروزي در تحقق اهدافشان (براي امنيت آمريكا) سخن به ميان آورده و آن را رسالتي بزرگ نشان داده‌اند اما اكنون آنها صراحتا به شكست در اين راه اعتراف نموده‌اند. امروز در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي مقامات ارشد آمريكا بارها تكرار نموده‌اند كه هنوز خطر تروريسم آمريكا را تهديد مي‌كند و آنها نتوانسته‌اند در برابر آن مقابله نمايند. در اين راستا جرج‌بوش در سخنراني‌هاي خود مي‌گويد «آمريكا همچنان از سوي گروه‌هاي تروريستي تهديد مي‌گردد و ما به سالها زمان براي مقابله با آنها نياز داريم. اين اظهارات و گفته‌هاي ساير مقامات آمريكايي كه به صراحت مي‌توان آن را نوعي اعتراف به شكست در شعارهاي داده شده براي بازگرداندن امنيت به ايالات متحده ارزيابي كرد در حالي بيان مي‌گردد كه: در طول 5 سال گذشته دولتمردان كاخ سفيد تمام بودجه‌هاي عمراني و رفاهي كشور را در اهداف جنگ طلبانه خود هزينه كرده‌اند، بگونه‌اي كه آمار فقر، بيكاري، جرم و جنايت و … در اين كشور افزايش فزاينده‌اي داشته است، در جنگ افروزي‌هاي آمريكا، ده‌ها هزار افغاني و بيش از 650 هزار عراقي به خاك و خون كشيده شده‌اند، اما همچنان ثبات و امنيت در آن كشورها استقرار نيافته است، به رغم شعارهاي مبارزه با تروريسم كه تهديد اول آمريكا عنوان گرديده، نه تنها از اين گروها كاسته نشده بلكه جهان شاهد افزايش اعضاي القاعده و گروه‌هاي تروريستي مي‌باشد، آمريكايي‌ها در حالي از فعاليت براي صلح جهاني سخن به ميان مي آورند كه سياستهاي آنها جهان را در ورطه‌اي از آشوب و درگيري‌هاي خونين قرار داده كه تحولات آفريقا و جنايات رژيم صهيونيستي بخش‌هايي از آن مي‌باشند و…

اين تحولات و صدها تحول ديگر در عرصه سياست داخلي و خارجي ايالات متحده اين حقيقت را در ميان مردم اين كشور آشكار ساخته است كه دولتمردانشان در اجراي آنچه از آن با نام ايجاد امنيت براي كشور ياد كرده‌اند، شكست خورده و گفته‌هاي آنها شعاري بيش نبوده است. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه حمايت مردم آمريكا از دولتمردانشان به پايين ترين حد (كمتر از 30 درصد) تنزل كرده كه شكست جمهوريخواهان در انتخابات را بيش از پيش محتمل ساخته است. با تمام اين تفاسير نكته قابل تامل آن است كه نومحافظه‌كاران به رغم اعتراف به شكستهايشان در حفظ امنيت آمريكا، همچنان بر اجراي سياست رعب و وحشت براي كسب پيروزي در انتخابات تاكيد دارند. آنها كه با اين سياست توانستند در انتخابات رياست جمهوري 2004 پيروز گردند، اكنون براي انتخابات ميان‌دوره‌اي پارلماني 7 نوامبر نيز بر اجراي آن اصرار دارند. تمديد قانون ميهن‌پرستي، افزايش فضاي امنيتي آمريكا، تدوين لوايح افزايش اختيارات رئيس‌جمهور براي حفظ امنيت كشور، تجديد قانون استراق سمع و جلوگيري از انتشار اسناد و مدارك تحقيقاتي، تدوين بودجه‌هاي كلان براي بخش‌هاي نظامي، انتشار گزارش ها و اخباري از آمادگي گروه‌هاي القاعده براي حمله به آمريكا در حالي كه در اين پيام‌ها از دموكرات‌ها حمايت و جمهوريخواهان دشمن اصلي معرفي مي‌گردند، از جمله تدابير دولتمردان كاخ سفيد براي حفظ كرسي‌ها خود در مجالس سنا و عوام مي‌باشد. نومحافظه‌كاران كه به خوبي از شرايط حاكم بر جامعه آمريكا عليه خود آگاهند چنان فضاي كشور را در رعب و وحشت قرار مي‌دهند كه بار ديگر در اذهان عمومي، 11 سپتامبر ديگري را تداعي كنند. آنها بارها تاكيد كرده‌اند كه به رغم شكستهايشان در اجراي سياست حفظ امنيت آمريكا رسالت آنها براي اجراي اين مهم ادامه دارد در حالي دموكرات‌ها و سياست‌هاي اجتماعي آنها تقويت تروريسم و افزايش حملات به ايالات متحده را در پي دارد.

عملكردهاي تبليغاتي جمهوريخواهان حكايت از اين امر دارد كه آنها اكنون با ايجاد فضايي مسموم كه بيشتر برگرفته از تخيلات جنگ‌طلبانه آنها است ، برآنند تا آراء مردمي را به نفع خود تغيير دهند. با اين وجود هر چند كه سياست‌هاي آنها همچون انتخابات‌هاي گذشته بر اصل رعب و وحشت استوار گرديده اما اين امر حكايت از اين واقعيت دارد كه آنها نتوانسته‌اند اقدامي براي افزايش ثبات و امنيت كشورشان انجام دهند و به رغم شعارهايشان شكست را متحمل گرديده‌اند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه نومحافظه‌كاران كه از سال 2000 با نام دكترين «حمله پيش‌دستانه، فضايي كاملا امنيتي را بر ايالات متحده حكمفرما ساخته‌اند، اكنون پس از گذشت 6 سال نتوانسته‌اند گفته‌هاي خود را عملي سازند. آنها در حالي به جنايت در اقصي نقاط جهان با نام مبارزه با تروريسم پرداخته‌اند كه اكنون خود اعتراف مي‌كنند كه در اين راه موفق نبوده و هر لحظه تهديد آمريكا امكان‌پذير مي‌باشد. البته آنها باز هم تلاش دارند تا با تكرار وعده‌ها و شعارهاي خود براي حفظ امنيت آمريكا، آراء مردم را به نفع خويش جمع‌آوري نمايند اما نظرسنجي‌ها همچنان از انزجار ملت ايالات متحده از دولتمردانشان و شكست احتمالي جمهوريخواهان حكايت دارد هر چند كه همچنان شعار امنيت اولويت جمهوريخواهان است كه پيام‌هاي مقامات ارشد القاعده براي تشديد آن در روزهاي آينده مي تواند به آن اضافه گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چين و روسيه ميزبانان مبارك

حسني مبارك رئيس جمهور مصر سفري دوره‌اي به چين و روسيه را آغاز كرده تا ضمن توسعه مناسبات دو جانبه با اين كشورها، گامي ديگر براي تاكيد بر نقش منطقه‌اي و جهاني خود براي حل بحران خاورميانه بردارد.

حسني مبارك ديدارهاي رسمي خود از چين و روسيه به عنوان دو قدرت تاثيرگذار در تحولات بين‌المللي را آغاز كرده است. اين ديدارها كه در كنار برگزاري نشست آفريقا و چين، صورت مي‌گيرد را مي‌توان نقطه عطفي درگرايش مصر به شرق و به نوعي تاكيد بر حضور فعال‌تر اين كشورها در تحولات خاورميانه و آفريقا ارزيابي نمود. سفر دوره‌اي مبارك به پكن و مسكو در حالي صورت مي‌گيرد كه: اولا مردم مصر خواستار گرايش به كشورهاي ضد آمريكايي مي‌باشند كه فشارها را بر مبارك افزايش داده است. ثانيا توسعه فن‌آوري هسته‌اي مصر از اهداف مبارك مي‌باشد، ثالثا چين و روسيه تلاش بسياري براي حضور در آفريقا و جهان عرب آغاز كرده‌اند. رابعا تحولات فلسطين و خاورميانه از ديدگاههاي مشترك طرفين مي‌باشد خامسا سياستهاي دولتمردان مصر بر همگرايي جهاني و ايجاد نكات ديپلماسي همه جانبه در عرصه بين‌الملل مي‌باشد. سادسا، طي ماههاي گذشته مقامات ارشد قاهره از جمله مبارك ديدارهاي بسياري از شرق آسيا داشته اند كه تمايل به اين منطقه را در اذهان تداعي نموده است. براين اساس و با توجه به تحولات منطقه و سياستهاي مبارك مهمترين ابعاد سفر مبارك را در چند بخش مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد.

2)مبارك در حالي راهي چين و روسيه مي‌شود كه در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه مي‌باشد. اعتراض به سياستهاي داخي و در كنار آن گرايش مبارك به آمريكا و رژيم صهيونيستي اعترافات شديد مردمي و محافل سياسي را در پي داشته است. در همين راستا پس از جنگ لبنان اين اعتراضات وارد ابعاد جديدي گرديده كه تزلزل قدرت مبارك را موجب شده است. در چنين شرايطي مبارك با گرايش به شرق تلاش دارد تا در چارچوب خواسته‌هاي مردم گام برداشته و به نوعي همسويي با آنها را در دوري از غرب و رژيم صهيونيستي به نمايش گذارد. در همين حال اين نكته قابل ذكراست كه دولت قاهره در هفته‌هاي اخير بازداشت رهبران اخوان المسلمين را اجرا نموده كه با برجسته شدن سفر مبارك بازداشت مخالفان دولت نيز در حاشيه قرار مي‌گيرد.

2) از طرح‌هاي جديد مبارك توسعه مراكز هسته‌اي و پيشرفت در اين بخش مي‌باشد. براساس اظهارات مقامات مصر، مبارك تلاش دارد تا چين و روسيه را به عنوان مجريان اين طرح معرفي نمايد. براين اساس از اهداف مبارك از سفر به چين و روسيه بررسي ابعاد اين طرح و اجراي توافقاتي براي عملي ساختن آن مي‌باشد. اجراي اين طرح از نظر تبليغاتي براي مبارك كه مورد انزجار مردمي قرار دارد حائز اهميت مي‌باشد چنانكه وي جمال مبارك (فرنزد حسني مبارك) را به اين امر مامور ساخته است.

3)هر چند كه سياستهاي مبارك كه در طول زمانداري اش بر اصل اتحاد و همگرايي با آمريكا و اروپا استوار بوده ، اما اكنون وي براي تحقق اهدافش گرايشي چند جانبه را در دستور كار قرار داده است. مبارك در حالي به همكاري با آمريكا ادامه مي‌دهد كه اولا با كشورهاي اروپايي بويژه فرانسه، آلمان روابط نزديكي را اجرايي ساخته است. ثانيا گرايش به كشورهاي شرقي را نيز تجربه مي كند. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه قاهره تلاش دارد تا با گرايش به چين و روسيه، سياست خارجي خود را در سه بعد آمريكا، اروپا و كشورهاي شرقي اجرايي نمايد تا در عرصه رقابتي ايجاد شده ميان اين سه بلوك(كه معمولا متضاد يكديگر مي‌باشند) به كسب امتيازات قابل توجهي دست يابد كه تاكنون نيز تا حدودي در اين عرصه موفقيتهايي كسب نموده كه بيشتر در ابعاد اقتصادي مي‌باشد.

4)مصر از جمله كشورهايي مي‌باشد كه در عرصه تحولات فلسطين فعاليتهاي بسياري داشته و دارد. اكنون سياست مبارك بر ميانجي‌گري ميان گروههاي فلسطين و تشكيلات خود گردان از يك سو و مذاكرات سازش ميان فلسطينيان و رژيم صهيونيستي از سوي ديگر استوار گرديده است. در اين راستا مبارك در سفر به چين و مسكو، بررسي پرونده فلسطين را دردستور كار دارد بويژه اينكه روسيه از جايگاه ويژه‌اي ميان فلسطينيان برخوردار است كه مي‌تواند بر اتحاد آنها و در نهايت پذيرش مذاكره با رژيم صهيونيستي تاثيرگذار باشد.

5)از ديدگاه‌ها و اصول سياست خارجي چين و روسيه گرايش كشورهاي عربي، خاورميانه و آفريقا مي‌باشد. در اين راستا آنها فعاليتهاي بسياري را در خاورميانه و قاره آفريقا انجام داده‌اند كه به نشستهاي دو جانبه و چند جانبه منجر گرديده است. موقعيت جغرافيايي و سياسي مصر به گونه‌اي است كه مي‌تواند نقش ارزنده اي را در اجراي اين خواسته پكن و مسكو ايفا نمايد. مبارك اكنون بر آن است تا طي ديدار از اين كشورها، با تاكيد بر اين نقش ضمن كسب امتيازاتي حوزه فعاليت خود را در خاورميانه و آ‏فريقا به عنوان پل ارتباطي ارتقا بخشد. (نياز چين به نفت گرايش آن به آفريقا و خاورميانه را افزايش داده كه مصر مي‌تواند نقش مهمي در اجراي آن ايفا نمايد) در همين حال چين و روسيه نيز توانايي نزديكي مصر به آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا را دارا مي‌باشند كه در سياست خارجي قاره بويژه در اهداف اقتصادي تاثيرگذار خواهد بود.

در نهايت مي‌توان گفت كه مبارك با سفر به چين و روسيه تلاش دارد تا ابعاد جديدي را در سياست خارجي مصر، بازگشايي نمايد كه ارتقاي حضور اين كشور در عرصه بين‌الملل را در پي داشته باشد. با تمام اين تفاسير گرايش اول مصر به آمريكا، عدم برابري اقتصادي طرفين، مشغوليات مصر در تحولات خاورميانه و آفريقا و ... مانع از گسترش فوق‌العاده اين روابط مي‌گردد هر چند كه ديدار مبارك و توافقات وي با مقامات ارشد چين و روسيه گام مهمي براي ارتقاي اين روابط ارزيابي مي‌گردد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين سفر از ديدگاه افكار عمومي مصر كه خواستار دوري كشورشان از آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‌باشند، مهم تلقي گرديده كه مي‌تواند از حجم مخالفت آنها با سياستهاي مبارك كاسته و تاحدودي از گسترش بحران‌هاي ايجاد شده براي دولت وي بكاهد هر چند كه آمريكا و صهيونيست ها و اروپايي‌ها چندان تمايلي به اجراي اين مهم ندارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارشكني آمريكا در  اتحاد ملت فلسطين

آمريكا كه سياست‌هاي خود در سرزمين هاي اشغالي فلسطين را براي حمايت از رژيم صهيونيستي را شكست خورده مي‌بيند و اتحاد ملت فلسطين مانع از اجراي طرح‌هاي آن مي‌گردد، بار ديگر تمام تدابير خود را براي تفرقه و بحران آفريني در ميان فلسطينيان به كار بسته است.
دولتمردان آمريكا به عنوان متحدان اصلي رژيم صهيونيستي همواره سياست‌هاي خود را بر اجراي طرح هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي و اعمال فشار بر فلسطيني‌ها براي پذيرش اين طر‌ح‌ها معطوف ساخته‌اند. در اين راستا آنها اصلي‌ترين سياست خود را بر محور تفرقه و چند دستگي ميان فلسطيني‌ها براي جلوگيري از اتحاد آنان تدوين نموده‌اند. شش دهه آزادي خواهي ملت فلسطين اثبات نموده است كه هر زمان آنها به اتحاد دست يافتند به اهداف خود رسيده‌اند و هر زمان به تفرقه روي آوردند لطمات بسياري متحمل گرديده‌اند. درمقطع كنوني نيز دولتمردان آمريكا براي اجراي اين سناريو فعال شده اند تا بدين‌وسيله به جبران شكست‌ها و ناكامي‌هاي گذشته بپردازند. اين سياست در حالي اجرا مي‌گردد كه: دولت و ملت فلسطين بر اصل اتحاد ملي تاكيد دارند، رژيم صهيونيستي در برابر انتفاضه ناتوان گرديده است، ملت فلسطين حاضر به پذيرش طرح سازش نبوده و مقاومت را تنها راهكار مي‌داند، طرح هاي گرسنه نگاه داشتن فلسطينيان، محاصره اقتصادي و نظامي، شهادت زنان و كودكان و... تاثيري در عملكرد ملت فلسطين براي ادامه مقاومت نداشته است، ترفند آمريكا و رژيم صهيونيستي براي رودررو قرار دادن طرفداران گروه‌هاي مقاومت با شكست مواجه گرديد و اجتماع هاي بزرگ ملت فلسطين بارها اتحاد سراسري را به نمايش گذاشته است ، به رغم تنگناهاي موجود مقاومت همچنان حملات موشكي به مناطق صهيونيست نشن ادامه دارد، بحران در رژيم صهيونيستي مي رود تا فروپاشي‌آن را از درون محقق سازد كه عامل اصلي آن استمرار انتفاضه است در چارچوب اتحاد ملت فلسطين اجرا مي گردد و ...توطئه ها و اهداف توسعه طلبانه آمريكا و رژيم صهيونيستي را با شكست مواجه ساخته است.
بر اين اساس آمريكا كه ديگر توانايي اجراي طرح‌هاي گذشته را در فلسطين ندارد بر سناريوي تفرقه استوار گرديده تا شايد بدين وسيله به راهكاري ديگر براي حمايت از رژيم صهيونيستي دست يابد. از جمله اين اقدامات عبارتند از:
1ـ در بعد سياسي آنها ابومازن راتنها عضو مذاكره كننده و مجري اصلي تحولات فلسطين معرفي و تمام سياست‌هاي خود را با وي هماهنگ مي‌سازند. آنها در حالي حماس را نا مشروع دانسته كه به تقويت سياسي تشكيلات خودگردان مي‌پردازند. اين سياست در بعد بين‌المللي نيز اجرا مي‌گردد و آنها جهانيان را به حمايت از ابومازن و مقابله با دولت حماس تشويق مي‌نمايند. اين سياست در سفر مقامات آمريكايي به منطقه كاملا اجرا گرديد.
2ـ در بعد اقتصادي نيز آنها صرفا معطوف به تشكيلات خودگردان گرديده‌اند. در حالي كه قانونا دولت حماس مسئول امور اقتصادي و مالي است، اماآمريكا براي تفرقه افكني تمام معادلات اقتصادي را به حساب تشكيلات انجام مي دهد تا ضمن چالش آفريني ميان طرفين، جايگاه حماس را ميان گرو‌ه‌هاي مردمي فلسطين تخريب نمايد. نتيجه اين سياست را در درگيري‌هاي داخلي ميان برخي گروه‌هاي فلسطيني به دليل مسائل اقتصادي مشاهده نموديم كه با طرح آشتي ملي مردمي با حضور هنيه پايان يافت.
3ـ يكي از ابعاد مهم سياست تفرقه افكنانه آمريكا، گرايشات نظامي آنها است. در حالي كه آمريكا بر اصل خلع سلاح مقاومت و اجراي طرح سازش تاكيد دارد به ارسال تجهيزات و ادوات نظامي براي تشكيلات خودگردان با نام سركوب معارضان مي‌پردازد. در اين راستا در آخرين اقدام آمريكا چهار كاميون سلاح براي نيروهاي امنيتي ابومازن ارسال نمود همچنين 50 ميليون دلار براي امور نظامي براي تشكيلات در نظر گرفته در حالي كه هدف از اين اقدام را اولا حفاظت از جان ابومازن در برابر گروه‌هاي ديگر ثانيا سركوب و خلع سلاح مقاومت براي اجراي طرح سازش با رژيم صهيونيستي (صلح خاورميانه، اعلام داشته‌اند. آنها با اين اقدام صراحتا گام در راه تفرقه افكني ميان تشكيلات، گروه‌هاي مقاومت و ملت فلسطين نهاده‌اند.
بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اكنون آمريكا صرفا يك راهكار را براي اجراي خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي در پيش گرفته است و آن تفرقه‌ و بحران آفريني در فلسطين است كه در ابعاد گوناگون صورت مي‌گيرد. با تمام اين تفاسير تاكيد ملت فلسطين بر اتحاد ملي كه نمونه آن را در اجتماع هاي اتحاد ملي آنهامشاهده مي گردد مانع از اجراي طرح‌هاي آمريكا مي‌گردد . فلسطيني‌ها بارها تاكيد كرده اند كه تنها راه دست‌يابي به آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف حفظ اتحاد مي‌باشد و اين سلاحي است كه با هيچ توطئه‌اي نمي توانند آن را از دستان ملت فلسطين خارج سازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خاورميانه كابوس جمهوري‌خواهان در انتخابات

نومحافظه‌كاران در حالي خود را براي انتخابات ميان دوره‌اي آماده مي‌‌سازند كه شكستهاي آنها در خاورميانه، ناكامي آنها در انتخابات را بيش از پيش در اذهان تداعي نموده است.

7 نوامبر را مي‌توان تاريخي مهم براي گروههاي سياسي آمريكا ارزيابي نمود. در اين روز مردم ايالات متحده براي انتخابات 33 نماينده سنا از 100 كرسي و 435 نماينده مجلس عوام پاي صندوق‌هاي راي مي‌روند. اين انتخابات در حالي برگزار مي‌گردد كه به رغم تلاش و نياز جمهوري‌خواهان براي پيروزي در آن ،نظرسنجي‌ها حكايت از پيروزي دموكرات‌ها دارد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه جمهوري خواهان به دليل شكستهاي پياپي در عرصه داخلي و بين‌المللي ديگر جايگاهي در ميان افكار عمومي خود نداشته، لذا شكست آنها در انتخابات دور از ذهن نمي‌باشد. يكي از مسائل مطرح در عوامل تاثيرگذار در انتخابات آمريكا، نقش و جايگاه خاورميانه و تحولات آن مي‌باشد. موقعيت استراتژيك و اكونوميك خاورميانه سبب شده تا اين منطقه از جايگاه ويژه‌اي در سياستهاي دولتمردان آمريكا برخوردار باشد بگونه‌اي كه روند تحولات آن تاثيرات مستقيم بر انتخابات و بسياري از سياست‌گذاري‌هاي اين كشور دارد.

در مقطع كنوني و در آستانه انتخابات 7 نوامبر نيز بار ديگر خاورميانه از كانون‌هاي اصلي تبليغات انتخاباتي دموكرات‌ها و جمهوري خواهان قرار گرفته است.

هر چند جمهوري خواهان در سال 2004 با تاكيد بر سناريوي خاورميانه توانستند در انتخابات رياست جمهوري پيروز گردند اما تحولات منطقه حكايت از ناكامي آنها در استفاده از اين ابراز جهت پيروزي در پارلمان دارد.

هر چند كه نومحافظه‌كاران با ارائه طرح‌هاي متعدد در ماههاي اخير گامهايي را براي حل موقت اين بحران (تا انتخابات) برداشته اما همچنان اين ناكامي‌ها ادامه دارد و آنها ديگر توانايي حل آن را ندارند. چرا كه:

1)در عراق كه محور اصلي تحركات و ابزارهاي تبليغاتي دولتمردان كاخ سفيد مي‌باشد، برخلاف تصور اشغالگران همچنان ناآرامي‌ها و بحران امنيتي، عدم تشكيل دولتي همسو با سياستهاي آمريكا، افزايش بحران در نيروهاي آمريكايي استمرار دارد در حالي كه نگرش منفي جهانيان به جنگ عراق بر اين ناكامي‌ها دامن مي‌زند.

2)در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين برغم تدابير رژيم صهيونيستي و آمريكا، دولت حماس همچنان به فرآيند دولت سازي ادامه مي‌دهد. انتفاضه و مقابله با صهيونيست‌ها تشديد گرديد ه،بحران سراسر رژيم صهيونيستي را فرا گرفته كه فروپاشي آن از درون را نزديك ساخته است، اين امور آمريكا را در دو بن‌بست قرار داده است اولا يهوديان از سياستهاي آمريكا ناراضي گرديده كه حمايتهاي مالي و آراء آنها به نفع جمهوري خواهان را تحت‌الشعاع قرار داده است ثانيا حمايت همه جانبه از رژيم صهيونيستي وجهه كاخ سفيد را در ميان مسلمانان و آزاد انديشان آمريكا تخريب نموده كه آراء آنها را نيز از جمهوري‌ خواهان دور مي‌سازد.

3)هر چند واشنگتن در سال 2001 به بهانه مبارزه با تروريسم و اعطاي دموكراسي به افغانستان وارد گرديد اما پس از گذشته 5 سال اشغال، اين كشور همچون دوره طالبان در ناامني كامل بسر مي‌برد. گزارش‌هاي منتشره از يك سو حكايت از عدم برقراري ثبات در اين كشور دارد و از سوي ديگر جنايات اشغالگران بر ناكامي‌هاي آنها در تحقق اهدافشان دامن زده كه نتيجه آن تخريب بيشتر چهره جمهوري خواهان در انتخابات مي باشد.

4)آمريكايي‌ها در سالهاي اخير تلاش فراواني داشته‌اند تا تحت عنوان محور شرارت ايران را از كشورهاي منطقه دور سازند. به رغم تمام توطئه‌ها و سياستهاي اجرا شده نه تنها اين امر محقق نگرديده بلكه سير تحولات حكايت از گرايش بيشتر كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي (حتي در ميان متحدان عرب آمريكا) به ايران دارد . امروز جهان اعتراف مي‌كند كه صلح خاورميانه بدون همكاري تهران هرگز امكان‌پذير نمي‌‌باشد. در همين حال سياست‌هاي آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي ايران نيز با شكست مواجه شده و اجماعي كه آنها از آن سخن مي‌گفتند فروپاشيده تا ناكامي‌هاي آمريكا در تبليغات عليه ايران بيش از پيش تشديد گردد.

5)شكست آمريكا و رژيم صهيونيستي در جنگ عليه لبنان و سپس ناكامي در تفرقه‌افكني ميان گروههاي لبناني ناكامي ديگر آمريكا در خاورميانه است. در حالي كه واشنگتن حزب‌الله را تروريست مي‌دانست، در جنگ 33 روزه حزب الله به عنوان نيروي مردمي ضمن مقابله با رژيم صهيونيستي توانسته فعاليت خويش را براي جهانيان به اثبات رساند در حالي كه اين امر مصادف با شكست تبليغات دروغين آمريكا در قبال حزب‌الله بود. در همين حال ناكامي آمريكا در چالش آفريني در روابط سوريه و لبنان كه در چارچوب مهار دمشق صورت مي‌گرفت نيز بايد به شكستهاي آمريكا اضافه گردد.

6)بخش ديگر ناكامي‌هاي آمريكا در قالب شكست طرح اصلاحات خاورميانه بويژه در جهان عرب ارزيابي مي‌گردد. در حالي كه دولتمردان كاخ سفيد محور تبليغاتي خود در قبال خاورميانه را بر اصلاحات سياسي و اجتماعي استوار كرده بودند اما سير تحولات برخلاف تصور آنها ادامه يافت. حضور نهضت ها و گروههاي سياسي با آرمانهاي اسلامي و ضد غربي نظير پيروزي شيعيان در عراق، اخوان المسلمين در مصر، گروههاي مقاومت در لبنان و فلسطين و از يك سو و تشديد موج آمريكا ستيزي در خاورميانه بويژه در كشورهاي عربي كه پايگاه اين كشور در منطقه را تنزلزل ساخت از سوي ديگر، شكست طرح اصلاحات خاورميانه آمريكا را در پي داشته است. امروز 95 درصد مردم خاورميانه، آمريكا را اولين دشمن خود ارزيابي و خواستار پايان همكاري دولتمردانشان با آن گرديده‌اند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه به رغم تلاش نو محافظه‌‌كاران براي استمرار بهره برداري از تحولات خاورميانه براي پيروزي در صحنه سياسي ايالات متحده، روند تحولات مخالف اهداف آنها شكل گرفت كه تاثير منفي آن اكنون بر انتخابات ميان دوره‌اي سايه افكنده و مي‌رود تا شكستي سنگين را براي جمهوريخواهان به ارمغان آورد.البته دولتمردان كاخ سفيد باتبليغات رسانه‌اي و برخي سياست‌هاي موقت (تا انتخابات) تلاش دارند تا حدودي بر اين چالش ها سرپوش گذارند كه تاكنون موفقيتي كسب نكرده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهداف رژيم صهيونيستي از حمله به نيروهاي يونيفل

به رغم آنکه رژيم صهيونيستي ملزم به رعايت قطعنامه 1701 شوراي امنيت است ،‌ اما اين رژيم با نقض مکرر حريم هوايي لبنان و هدف قرار دادن نيروهاي يونيفل که در سايه سکوت کشورهاي غربي و مجامع بين المللي صورت مي گيرد،‌ پرده از چهره جنايات کارانه خويش و متحدان غربي اش برداشت تا جهان اسلام بار ديگر بياموزد که تنها راه تحقق اهدافش اتحاد و استمرار مقاومت است،‌ نه مصالحه و سازش.
هر چند که مدت ها از تصويب قطعنامه 1701 شوراي امنيت و حضور نيروهاي سازمان ملل در جنوب لبنان مي گذرد،‌ اما رژيم صهيونيستي همچنان به تعهدات خود عمل نکرده و با ادامه اشغال بخش هايي از اين کشور به تشديد جنايات در لبنان مي پردازد. نکته قابل تأمل در سياست هاي رژيم صهيونيستي در قبال لبنان نقض مکرر حريم هوايي اين کشور و تهاجم به نيروهاي يونيفل است . اين رژيم با تأکيد بر عدم اجراي قطعنامه 1701 در حفظ امنيت لبنان تهاجم به نيروهاي سازمان ملل را در دستور کار قرار داده که حمله جنگنده هاي اين رژيم به ناوگان دريايي آلمان از آن جمله است. با توجه به تحولات سرزمين هاي اشغالي و سياست هاي رژيم صهيونيستي،‌ اين تحرکات از چند منظر قابل تأمل است:
1ـ رژيم صهيونيستي در هفته هاي اخير در سرزمين هاي اشغالي دو تحول عمده را در پيش روي دارد : اولاً‌ ادامه رسوايي هاي مقامات ارشد اين رژيم که انزجار عمومي از آنها را در پي داشته است،‌ ثانياً‌ تشديد جنايات عليه فلسطيني ها براي اهداف توسعه طلبانه.
مقامات ارشد رژيم صهيونيستي با از سر گيري جنايات در لبنان به وي‍ژه در قبال نيروهاي سازمان ملل براي انحراف افکار عمومي از تحولات فلسطين تلاش مي کنند که همزماني اين تحرکات با افشاي رسوايي مالي اولمرت و جنايات صورت گرفته در غزه گواه اين مدعاست.
2ـ پس از شکست رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه لبنان افکار عمومي از ضعف و ناتواني نظامي اين رژيم آگاه شد. اين امر که تأثيرات نامطلوبي بر هژموني نظامي آن داشته است اعتراضات شديد جامعه صهيونيستي به وي‍ژه نظاميان را در پي داشته است. اکنون آنها با يورش به نيروهاي سازمان ملل و لبنان از احياي قدرت و عدم تخريب يگان هاي نظامي خود خبر مي دهند تا عامير پرتز (وزير جنگ) نيز در لواي آن از انتقادها کاسته و به حفظ قدرت دست يابد.
3ـ سياست صهيونيست ها اکنون بر اعمال فشار بر کشورهاي عربي براي اجراي طرح مسير طلايي استوار مي باشد. يکي از راه کارهاي آنها براي تحقق اين مهم از سرگيري جنايات عليه لبنان است. اين اقدام با دو هدف اولاً‌ تأکيد بر اين اصل که حضور نيروهاي سازمان ملل حريم امنيتي براي کشورهاي عربي ايجاد نمي کند ثانياً‌ بهره گيري از نفوذ و عملکردهاي نيروهاي سازمان ملل براي متقاعد کردن کشورهاي عربي براي مصالحه در قبال عدم تهاجم به اين نيروها،‌ صورت مي گيرد.
4ـ شرايط بحراني در اقتصاد و سياست رژيم صهيونيستي سبب گرديده تا اين رژيم بار ديگر باج گيري از کشورهاي و مجامع بين المللي را در دستور کار قرار دهد. در چنين شرايطي نقض مکرر حريم هوايي لبنان و در نهايت تهاجم به نيروهاي يونفيل که شکستي سنگين براي سازمان ملل است ، مي تواند راهکاري براي تحقق اين مهم ارزيابي گردد.
5ـ آمريکا و رژيم صهيونيستي در حالي اولين متحدان يکديگر قلمداد مي شوند که واشنگتن همواره خود را اولين بازيگر خاورميانه معرفي ميکند . با حضور نيروهاي سازمان ملل در لبنان اين نقش تا حدودي کاهش يافته است . لذا رژيم صهيونيستي با اتحاد پنهاني و آشکار با آمريکا ضمن تحقق اهدافش در مزرهاي لبنان با اراضي اشغالي فلسطين بار ديگر بر نقش آمريکا و خاورميانه تاکيد و آنرا تنها عامل تحقق صلح در منطقه معرفي مي کند (هرچند که امريکا به دليل مشکلات افغانستان و عراق مجبور به واگذاري لبنان به اروپا و سازمان ملل گردديد . اما همچنان خود را اولين بازيگر منطقه معرفي و آنها را پيرو خود نشان مي دهد .)
در نهايت مي توان گفت که رژيم صهيونيستي با نقض هاي مکرر حريم هوايي لبنان و تهاجم به نيروهاي سازمان ملل (يونيفل ) تلاش دارد تا با سرپوش نهادن بر تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين اهدافي را در منطقه پي گيري نمايد در حالي که نتيجه آن اولا تاکيد بر عدم سازش پذيرش بودن اين رژيم ثانيا سکوت سوال برانگيز مجامع بين المللي در برابر جنايات تل آويو مي باشد . که بار ديگر به اثبات مي رساند که تنها راه تحقق اهداف ملت فلسطين و جهان اسلام فقط اتحاد ملي و وحدت فراگير است که در نهايت آنها را به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف هدايت خواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سايه انتخابات آمريكا بر تحولات عراق

در حالي كه دولتمردان آمريكا خود را براي انتخابات ميان دوره‌اي پارلماني آماده مي‌سازند، محور اصلي تاثيرگذار بر اين انتخابات بحران عراق مي‌باشد كه نتيجه نهايي آن كشتار صدها غيرنظامي بوده و هست.

از تحولات مهم در عرصه داخلي ايالات متحده كه بر كل سياست داخلي و خارجي آن سايه افكنده، برگزاري انتخابات ميان دوره‌اي پارلمان در 7 نوامبر مي‌باشد. اين انتخابات از آن جهت حائز اهميت است كه پيروزي هر كدام از احزاب دموكرات و جمهوريخواه اولا تا حدودي تعيين كننده پيروز احتمالي انتخابات رياست جمهوري 2008 مي‌باشد ثانيا ادامه روند و يا دگرگوني در سياست خارجي دولتمردان كاخ سفيد به حضور اكثريت جمهوريخواهان و يا دموكرات ها در مجالس سنا و كنگره وابسته است. نكته قابل تامل در حاشيه انتخابات آمريكا نقش و جايگاه تحولات عراق در آن مي‌باشد كه به صراحت مي‌توان سايه اين انتخابات بر تحولات جاري عراق را مشاهده نمود. دولتمردان آمريكا به خوبي آگاهند كه بحران‌هاي ايجاد شده در عراق و ناتواني اشغالگران در حل آن، شكست احتمالي جمهوريخواهان در انتخابات را در پي خواهد داشت لذا تمام تلاش آنها بر حل موقتي اين بحران (تا 7 نوامبر) استوار گرديده كه بعضا تحولات جديدي را در عراق و منطقه در پي دارد. با توجه به جريانات جاري در عراق و سياستهاي اتخاذ شده از سوي دولتمردان كاخ سفيد، تدابير و راهكارهاي واشنگتن براي استفاده ابزاري از بغداد در تبليغات انتخاباتي از چند منظر قابل تامل مي‌باشد.

1)اعمال فشار بر دولت بغداد و بهره‌گيري از اظهارات همسو با خواسته‌هاي اشغالگران بخش اصلي سياستهاي تبليغاتي نومحافظه‌كاران را شامل مي‌گردد كه تا زمان انتخابات ادامه خواهد داشت. در طي روزهاي گذشته مقامات آمريكايي با برگزاري نشست‌هاي مشترك با مقامات ارشد عراقي نظير طالباني و مالكي بر اين اصل تاكيد داشتند كه دولتمردان عراق به تمجيد از اشغالگران و لزوم حضور آنها حداقل طي يكي دو سال آينده بپردازند تا به نوعي توجيه كننده اقدامات و حضور بلندمدت آمريكا در عراق و نشانه‌اي بر مثبت بودن فعاليت‌هاي آنها باشد. در اين راستا آنها حتي از احتمال كودتا عليه مالكي خبر داده‌اند تا با اين تهديدات او را وادار به تاكيد بر حضور مفيد اشغالگران نمايند.

2)از سياستهاي تكراري اشغالگران براي حضور در عراق، ارائه طرح‌هايي جديد براي آينده اين كشور مي‌باشد. اين اقدام با دو هدف اولا توجيه حضور بلندمدت ثانيا نشانه‌اي بر پيروزي اهداف گذشته صورت مي‌گيرد. اكنون در آستانه انتخابات بار ديگر اين سياست تكرار گرديده و آنها از تدابيري جديد سه مرحله‌اي خبر داده‌اند.آنها با مخالفت با فدرالسيم تاكيد بر وحدت كل عراق، دگرگوني در ساختار دولت، واگذاري امور امنيتي به دولتمردان عراقي، از طرح‌هاي جديد خود خبر مي‌دهند.

3)اجراي عملياتهاي گسترده در سراسر عراق و بازداشت مخالفان خود براي برقراري امنيت نسبي در عراق از ديگر راهكاري آمريكا در اين مقطع مي‌باشد. آنها اكنون بر اصل برقراري ثبات نسبي در كشور تاكيد دارند كه درگيري در شهرك صدر و العماره نمونه‌هايي از اين اقدامات مي‌باشند. اين نكته قابل ذكر است كه آنها با حملات جهت‌دار به مناطق شيعه‌نشين، آنها را محور شرارت مي‌نامند تا اختلافات داخلي را نيز تشديد تا از اتحاد تمام اقوام عليه اشغالگران جلوگيري شود.

4)القاعده همچون گذشته از سناريوهاي آمريكا در عراق مطرح مي‌گردد. سياستهاي اشغالگران حكايت از اين امر دارد كه آنها براي كاهش مخالفان و توجيه طرح‌هايشان، مبارزه با تروريسم را سرلوحه و اساس اظهاراتشان قرار مي‌دهند. در مقطع كنوني نيز آنها با ارائه گزارشاتي مبني بر بازداشت سران القاعده و نيز پخش نوار صوتي و تصويري از رهبران القاعده مبني بر تضعيف و ناتواني براي ادامه فعاليت، خود را در چارچوب سياست مبارزه با تروريسم نشان داده تا موفقيتي بزرگ در عراق را به نمايش گذارند.

5)اشغالگران عراق هر زمان كه در اجراي اهدافشان در اين كشور ناتوان مي‌مانند سناريوي محور شرارت از خارج را در دستور كار قرار مي‌دهند. در هفته‌هاي اخير بار ديگر مقامات آمريكايي و انگليسي اتهامات خود در قبال ايران و سوريه را به عنوان محورهاي شرارت و عاملان اصلي ناآرامي در عراق مطرح نموده‌اند. آنها در اظهاراتي تكراري چنان وانمود مي‌سازند كه تهران و دمشق با دخالت در امور داخلي عراق، در عملكرد مثبت آمريكا براي حل بحران كارشكني مي‌كنند. البته آنها در تبليغات خود چنان وانمود مي‌سازند كه آنها خواستار همكاري و مذاكره با ايران و سوريه براي حل بحران عراق مي‌باشد اما اين كشورها به خاطر همكاري با القاعده و حفظ منافعشان در بحران حاضر به پذيرش اين طرح ها نمي‌باشند.

با تمام اين تفاسير هر چند كه مقامات كاخ سفيد براي انتخابات ميان دوره‌اي تبليغات در عراق را محور قرار داده و تلاش براي حل آن را در دستور كار دارند اما تحولان همچنان مخالف خواسته‌هاي آنها در جريان است.

افزايش تلفات نيروهاي آمريكا در عراق، تشديد مخالفتهاي مردمي با سياستهاي اشغالگران كه توجيه حضورشان را ناكام گذارده است، افشاي ابعاد جديدي از جنايات اشغالگران بويژه در زمينه شكنجه زندانيان، انتقادهاي شديد منتقدان دولتمردان كاخ سفيد بويژه مقامات سابق آمريكا كه بيداري افكار عمومي ايالات متحده از سياستهاي تبليغاتي نومحافظه‌كاران را در پي دارد و از عوامل شكست سياستهاي تبليغاتي متحدان بوش براي انتخابات مي‌‌باشد. اين تحولات سبب شده تا بار ديگر همگان بر اين اصل تاكيد نمايند كه برخلاف شعارهاي نومحافظه‌كاران، تنها راه پيروزي در جنگ عراق خروج از اين كشور مي‌باشد و نه حضورشان هر چند كه همچنان بوش و متحدانش بر اصل حضور در عراق تا پيروزي كامل تاكيد و حتي شكستهايشان را سرآغاز براي پيروزي‌‌هاي بزرگ در آينده اعلام مي‌كنند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

به اسم قطر به کام تل آويو

دوحه پايتخت قطر امروز ميزبان همايشي موسوم به "دموکراسي هاي جديد" با حضور شماري از شخصيتهاي منطقه اي و بين المللي است.

همايشي که در آن از وزير خارجه رژيم صهيونيستي نيز دعوت شد تا قطر نيز در کنار مصر و اردن در صفوف کشورهايي قرار گيرد که به رغم سياستهاي جهان اسلام به سوي عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي‌گام برمي دارد.
دراين کنفرانس که با نظارت سازمان ملل برگزار مي گردد نمايندگاني از 82 کشور ، 65 پارلمان و 107 سازمان بين المللي حضور خواهند داشت.
از نکات قابل تامل در اين نشست دعوت از وزير خارجه رژيم صهيونيستي (تيسوي ليوني) است هرچند که بر اساس آخرين اخبار ليوني در پي اعتراض کشورهاي اسلامي سفر خود به دوحه و شرکت در اين همايش را لغو کرد.
اين اقدام دوحه در حالي صورت مي گيرد که:
نخست؛ پس از رشد امريکاستيزي و صهيونيسم ستيزي در خاورميانه بويژه در کشورهاي اردن و مصر، دولتمردان کاخ سفيد براي اجراي طرح هاي خود در منطقه بويژه در قبال رژيم صهيونيستي به دنبال بازيگران جديدي هستند. در اين چارچوب مشاهده مي گردد که پس از جنگ هاي سي و سه روزه لبنان تا حدودي از جايگاه مصر و اردن در سياست خارجي امريکا بويژه در قبال تحولات سرزمين اشغالي فلسطين کاسته شده است . اين درحالي است که در نقطه مقابل قطر فعاليتهاي بسياري را در اين حوزه برعهده گرفته است .انتشار اخبار و گزارشاتي از ديدارهاي محرمانه وزير خارجه قطر با مقامات رژيم صهيونيستي در قطر و حضور مقامات صهيونيستي در دوحه ميانجي گري وزير خارجه قطر در تحولات داخلي فلسطين و رايزني هاي او در غزه و ...، رايزني هاي دوحه با ساير کشورهاي عربي براي بررسي تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين و .... را مي توان از نشانه هاي توسعه حوزه فعاليت قطر در عرصه منطقه اي بويژه در قبال تحولات فلسطين و آينده خاورميانه در سايه طرح خاورميانه جديد ارزيابي کرد.
دوم، احياي طرح "مسير طلايي" و برقراري روابط با کشورهاي عربي و اسلامي براي خروج از بحران مشروعيت از جمله سياستهاي استراتژيک رژيم صهيونيستي‌محسوب مي شود. در طي ماههاي اخير اين سياست به طور همه جانبه اي از سوي مقامات اين رژيم و متحدان غربي ان پي گيري مي شود . برگزاري نشست سه جانبه امريکا ، اعضاي شوراي همکاري خليج فارس و رژيم صهيونيستي در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل ، ديدار رايس با کشورهاي حوزه خليج فارس در مصر براي بررسي روابط با رژيم صهيونيستي ، انتشار گزارشاتي از ديدارهاي محرمانه مقامات تل آويو با برخي سران عرب، دسته بندي کشورهاي عربي به کشورهاي معتدل و تندروو احياي دوباره گروه 6+ 2 با جابجايي اردن به جاي سوريه همگي از مصاديق اين تحرکات محسوب مي شود.
در اين چارچوب با توجه به نفوذ امريکا در قطر و نقشي که جديدا براي آن در تحولات منطه در نظر گرفته است مي توان گفت که دوحه امروز به مرکزي براي اجراي طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي‌مبدل شده است. اينک قطر به خوبي اگاه است که توانايي برقراري روابط ديپلماتيک با رژيم صهيونيستي و يا ارائه پيشنهادي به اعراب(دست کم در شرايط کنوني منطقه) در اين مورد را ندارد لذا با توجه به اينکه اين کشور در سالهاي گذشته نيز ميزبان چنين اجلاسي بوده تلاش دارد تا اولا به زعم خود يکبار ديگر رضايت آمريکا را براي خود جلب نمايد چه اينکه رضايت اسراييلي يکي از ابزار رسيدن به رضايت واشنگتن تعبير مي شود.
دوم اينکه، با محوريت عادي سازي روابط کشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي‌در همايش دوحه، قطر ابتکار عمل را از کشورهايي نظير عربستان، مصر ، اردن و حتي سوريه به زعم خود خواهد گرفت.
به عبارت ديگر موج ضد صهيونيستي در خاورميانه و کشورهاي اسلامي سبب شده تا قطر نه آشکارا که با پوششها و توجيهات بين المللي به سوي اهداف امريکا و رژيم رژيم صهيونيستي‌گام بردارد.
اين رويکرد در نهايت مي کوشد تا شرايط براي اجراي طرح صلح مادريد 2 (اخيرا توسط اسپانيا پيشنهاد شده است)که نشست اعراب و رژيم صهيونيستي قلمداد مي شود فراهم گردد.
با اين وجود تاکيد ملت فلسطين برادامه انتفاضه و عدم سازش با رژيم صهيونيستي ، تشديد موج صهيونيست ستيزي در منطقه، مانع از آن مي گردد که ترفند رژيم صهيونيستي و متحدان غربي ان براي بهره برداري از قطر با هدف تسليم ملت فلسطين و اجراي طرح صلح اعراب و رژيم صهيونيستي (خصوصا پس از جنگ 33 روزه لبنان و ابتکار عمل حزب الله) تحقق يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرانسه در آشوب

با گذشت يك سال از تحولات حومه پاريس كه بيانگر نقض آشكار حقوق اقليت‌هاي نژادي بود، عدم پايبدي دولت فرانسه به اجراي وعده‌هايش، بار ديگر اين كشور را در بحران شديد آشوب هاي خياباني قرار داد تا در آستانه انتخابات شكستي سنگين را به ژاك شيراك تحميل نمايد.

يك سال پيش قتل دو نوجوان رنگين پوست و سپس برملا شدن اجراي تبعيضات گسترده عليه اقليتهاي ديني و نژادي در فرانسه، موجي از اعتراضات مردمي را در پي داشت. اين ناآرامي ها كه يك ماه به طول انجاميد ضمن تخريب چهره سياسي و حقوق بشر فرانسه در عرصه بين‌الملل در عرصه داخلي نيز خسارات بسياري بر پيكره اقتصادي و سياسي آن وارد ساخت كه حتي حكومت و آينده ژاك شيراك را تحت تاثير قرار داد. در اعتصابات و تظاهرات گسترده، بيش از چندين هزار خودرو به آتش كشيده شد، بسياري از خطوط حمل و نقل تعطيل و اعتصابات سراسري فرانسه را در برگرفت. هر چند كه در نهايت دولتمردان پاريس با وعده‌هاي بسيار و اجراي برخي اصلاحات سريع در قوانين و مصوبات دولتي، توانستند سرانجام اين بحران را حل نمايند اما روند آن همچنان ادامه يافت بگونه‌اي كه طي يك سال گذشته چندين اعتصاب و اعتراض سراسري در اين كشور برگذار گرديده است. اكنون نزديك به يك سال از بحران شديد در فرانسه مي‌گذرد و بار ديگر اعتراضات پراكنده، به آتش كشيدن خودروها و تظاهراتهاي ضد دولتي، بسياري از شهرهاي اين كشور را فرا گرفته است. اين تحركات در حالي بار ديگر احيا گرديده كه : اولا در شعارها و خواسته‌هاي مردمي عدم تحقق وعده‌هاي گذشته دولتمردان پاريس به چشم مي‌خورد. ثانيا قوانين جديد بويژه قوانين مهاجرت كه نشانه آشكار حقوق اقليتهاي ديني و نژادي است تصويب گرديده ثالثا در جريان ناآرامي هاي گذشته، مردم توانستند بخشهايي از حقوق خود را احيا نمايند (قانون كار نمونه آن است) رابعا فرانسه در آستانه انتخابات رياست جمهوري و پارلمان قرار دارد و احزاب و گروههاي سياسي براي كسب آراء فعاليتهاي خود را آغاز كرده‌اند. براين اساس و با توجه به تحولات فرانسه دلايل از سرگيري بحران در اين كشور از چند منظر قابل تامل است.

1)هر چند كه نزديك به يك سال پيش مقامات پاريس براي حل آشوبها، وعده‌هاي بسياري براي بهبود زندگي اقليتهاي نژادي و ديني اعلام داشتند اما تاكنون اقدام چنداني براي اين مهم صورت نگرفته است.

براساس گزارشهاي منتشره (بويژه از سوي نهادهاي حقوق بشر) همچنان اقليتهاي ديني و نژادي (خصوصا رنگين پوستان) در وضعيت بد اقتصادي و معيشتي، عدم برخورداري از آزادي‌هاي اجتماعي و مدني، حق انتخاب شغل و حتي محل سكوت و... به سر مي‌برند. در همين در راستا در سطح كل فرانسه نيز وعده‌هايي داده شده براي رفاه عمومي، حل بحران اقتصادي و بيكاري عملي نگرديده‌اند. نكته قابل تامل آن كه در طي اين مدت دولت با سانسورهاي خبري و نظارت بر مطبوعات و رسانه‌هاي خبري از انتشار گزارشات مربوط به وضعيت اقليتهاي نژادي و بحران اجتماعي در كشور جلوگيري نموده است. (اين سياست سبب شده تا بسياري از مهاجرين در مقاطعي براي اعلام اعتراضاتشان به تحصن در پاريس بپردازند در حالي كه چندين هفته اعتصاب غذاي آنها هرگز در نشريات انعكاس داده نشده بود). عدم تحقق وعده‌هاي گذشته سران فرانسه از يك سو و تشديد قوانيني سختگيرانه بويژه قانون جديد مهاجرت كه بسياري از رنگين پوستان و اقليتهاي ديني و نژادي را در بر مي‌گرفت از سوي ديگر سبب شد تا پس از يك سال بار ديگر اعتراضات خياباني سراسر فرانسه را در بر گيرد تا بدين وسيله ناكارآمدي و فريب كاري هاي دولت به نمايش گذاشته شود.

2)عملكرد دولتمردان فرانسه در طول يك سال گذشته به اثبات رسانده كه تنها راه تحقق مطالبات مردم و جلوگيري از استبداد حاكم برجامعه، اعتراضات و تظاهرات‌هاي گسترده است. هر چند كه اين اقدامات مخل نظم عمومي و ايجاد كننده مشكلاتي براي مردم است اما تاكنون تنها راه رسيدن آنها به خواسته‌هايشان بوده است. عملكرد و نتيجه موفق اعتراضات در برابر قانون جديد كار(كه عدم امنيت شغلي براي بسياري از اقشار جامعه را در پي داشت) كه موجب لغو و دگرگوني هاي اساسي در آن گرديد، خود گواهي بر كارايي اين سياست براي مردم مي‌باشد. اكنون ملت فرانسه در سالروز اقتشاشات پاريس، تلاش دارند تا با اعتراضات گسترده بار ديگر دولت را به اجراي تعهدات بيشتر و پذيرش خواسته‌هاي خود وادار سازند. اين عملكرد مي‌تواند در طولاني مدت براي دست‌يابي مردم به بسياري از اهدافشان استمرار يابد.

3)از مسائل مطرح در ناآرامي‌هاي اخير فرانسه، مي‌توان به نقش احزاب و گروههاي سياسي اشاره كرد.

گروه هاي سياسي در حالي خود را براي انتخابات رياست جمهوري و پارلمان فرانسه آماده مي‌سازند كه بحران‌هاي كنوني مي‌تواند مركز مناسبي براي تبليغات انتخاباتي آنها باشد. اكنون احزاب با حضور در جمع گروههاي مردمي و اعلام وعده‌هايي براي بهبود شرايط براي كسب آراء و تضعيف حزب حاكم فعاليت مي‌كنند. سوسياليستها و مخالفان اصلي دولت كنوني از عمده گروههايي هستند كه از شرايط كنوني براي تحقق اهدافشان بهره‌برداري مي‌كنند.

در نهايت مي‌توان گفت كه از سرگيري بحران در فرانسه پس از يك سال نتيجه عدم اجراي تعهدات دولتمردان و تشديد نارضايتي‌هاي عمومي از وضعيت حاكم بر اين كشور مي‌باشد كه خود گواهي بر نقض آشكار حقوق بشر در آن مي‌باشد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه ژاك شيراك براي حضور موفق در انتخابات 2007، چاره‌اي جز پذيرش خواسته‌هاي مردمي و ارائه وعده‌هاي جديد به آنها ندارد در حالي كه ملت فرانسه نيز با آگاهي از شرايط انتخاباتي تلاش دارند تا از دولت حاكم و نيز ساير احزاب كه در انتخابات آينده احتمالا بتوانند قدرت را در دست گيرند، امتيازاتي دريافت كنند، چنانكه در طوي يكسال گذشته با چندين اعتصاب سراسري توانسته‌اند بخشي از حقوق خود را كسب نمايند كه لغو قانون كار بخشي از آن مي‌باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه جولان در سياست هاي جديد صهيونيست ها

رژيم صهيونيستي در حالي براي تثبيت سرزمين هاي اشغالي فلسطين به عنوان سرزمين خود فعاليت مي کند که تلاش گسترده اي را براي سرزمين هاي اشغالي لبنان و سوريه در دستور کار قرار داده است که حفظ مزارع شبعا و بلندي هاي جولان بخشي از آن را تشکيل مي دهد.

اولمرت که امروز در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است ديگر توانايي حفظ قدرت را ندارد و بر آن است تا همچنان طرح هاي توسعه طلبانه خود را با عنوان تضمين يکجانبه مرزها اجرايي نمايد .
در حالي که وي با جنگ افروزي و تشديد جنايات گامهاي بسياري براي اين مهم بر داشته است در قبال سرزمين هاي اشغال شده 1967 کشورهاي منطقه نيز اين سناريو را تکرار مي کند . بلندي هاي جولان سوريه از مناطقي است که صهيونيست ها براي حفظ و استمرار اشغال آن تلاش مي کنند ، . تحرکات اخير رژيم صهيونيستي حکايت از اين امر دارد که آنها پس از شکست در برابر حزب الله و ناکامي در اجراي طرح هايشان تحرکات خود را بر جولان متمرکز نموده اند . اين تحريکات در حالي صورت مي کيرد که :
1) صهيونيست ها در راستاي افزايش حضورشان در جولان تدابير جديدي اتخاذ کرده اند ،‌از جمله ، ساخت مستعمره هاي يهودي نشين جديد و اسکان يهوديان ، برگزاري مانور نظامي و استقرار نيروهاي نظامي که توسعه پاسگاههاو مراکز گشت را در پي داشته است ، اعمال فشار بر ساکنان سوري و عرب منطقه و اخراج آنها ، مسدود کردن منابع آبي براي تحت فشار قرار دادن کشاورزان و ساکنان سوري و.... از جمله اقدامات مستقيم رژيم صهيونيستي براي حضور بيشتر در جولان است .
2) مقامات رژيم صهيونيستي در ماههاي اخير بارها اعلام کرده اند که زمان مذاکره با سوريه فرار رسيده است و اين کشور بايد بدون پيش شرط با آنها مذاکره کند . اين طرح ها در حالي بيان مي گردد که آنها تاکيد کرده اند که مذاکره اي در باره جولان نداشته و صرفا براي تقسيم آن تبادل نظر خواهند داشت . (آنها درباره مزارع شبعا نيز چنين طرحي را براي لبنان مطرح نموده اند).
3) از سياستهاي اصلي رژيم صهيونيستي براي حفظ جولان ، اختلاف افکني ميان سوريه و لبنان است .. از زمان ترور مشکوک حريري( که بسياري آن را اقدامي صهيونيستي مي دانند) اين تنش بيش از گذشته ميان دمشق و بيروت تشديد گرديد و اکنون نيز صهيونيستها بر ادامه اين راه اصرار مي ورزند . تحريک گروههاي داخلي لبنان که وابسته به غرب و صهيونيست ها است به اعلام اعتراض به سوريه ، ترور هاي جهت دار که عاملان آن از دمشق معرفي مي گردند ، انفجارهاي متعدد در مناطق مختلف لبنان که شواهد حکايت از حضور صهيونيست ها در اين ناآرامي ها دارد و تاکيد واگذاري مزارع شبعا به سوريه در حالي که همگان آن را براي لبنان مي دانند از فعاليتهاي رژيم صهيونيستي براي چالش آفريني در روابط سوريه و لبنان و در نهايت دوري دمشق از موضوع جولان مي باشد .
4) بهره گيري از متحدان غربي سناريوي ديگر صهيونيست ها براي دوري سوريه از جولان است .
تشکيل پرونده ترور حريري ، تحريم هاي اقتصادي ، حمايت از مخالفان دولت اسد ، بحران آفريني در روابط سوريه و عراق از طرحهاي متحدان غربي رژيم صهيونيستي عليه سوريه مي باشد . اکنون مشاهده مي گردد که هنگامي که سوريه و عراق براي پايان اختلافات به توافق رسيد ، دولتمردان غربي و رژيم صهيونيستي پرونده جديد ترور " پير جميل " وزير صنايع لبنان را باز گشايي نمودند که همچنان فشارهاي منطقه اي و بين المللي بر دمشق براي دوري از جولان ادامه داشته باشد .
بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که اکنون رژيم صهيونيستي که سياست هايش در قبال لبنان با شکست مواجه گرديده تلاش دارد تا در مرحله دوم براي حفظ جولان گام بردارد لذا دوري سوريه از تحولات اين منطقه و نيز تشديد فعاليتهاي نظامي در جولان را در دستور کار قرار داده است البته تاکيد مقامات دمشق بر باز پس گيري جولان حتي به شيوه نظامي و نيز بحران شديد صهيونيستها در عرصه داخلي بويژه تشديد انتفاضه مانع از آن ميگردد که آنها بتوانند در کوتاه مدت به اين هدف دست بيابند هر چند که آنها براي بلند مدت اين کار را در دستور کار قرار داده اند .

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سرزمين اژدها ميزبان شيراك

ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه پس از گذشت 2 سال بار ديگر ازچين ديدار نمود تا ضمن تاكيد بر گسترش روابط دو جانبه ، گامي ديگري براي حضور فرانسه در شرق آسيا بردارد.

ژاك شيراك كه در مهرماه سال 1383 از چين ديدار نموده بود ، پس از گذشت 2 سال طي سفري چهار روزه از چين ديدار و به رايزني با مقامات اين كشور پرداخت. اين ديدار در حالي صورت گرفت كه اولا دو كشور براي رشد اقتصادي و سياسي فعاليتهاي بسياري داشته اند ثانيا طرفين در عرصه بين‌الملل حضوري فعال دارند كه در برخي موارد داراي اشتراكاتي مي‌باشند.

ثالثا فرانسه براي حضور در شرق آسيا و چين براي نفوذ بيشتر در اروپا تلاش مي‌كنند. رابعا شيراك براي تبليغات انتخاباتي به بزرگنمايي سياست خارجي و عملكردهاي مثبت دولت در اين حوزه نيازمند مي‌باشد. بر اين اساس ديدار شيراك از چين بر چندين محور اجرا گرديده است از جمله:

1-شيراك در حالي از پكن ديدار نموده كه مسائل و همكاري هاي اقتصادي بخش اصلي همكاري‌هاي دو كشور را شامل مي‌گردد. فرانسه به عنوان چهارمين شريك تجاري چين در اروپا فعال مي‌باشد در حالي كه عدم برابري تراز تجاري ناراحتي‌هايي براي فرانسه ايجاد كرده است. در سفر شيراك نيز از محورهاي اصلي مذاكرات مباحث اقتصادي بود كه امضاء چهارده توافقنامه همكاري در اين بخش بويژه در زمينه هواپيمايي گواه نگاه همه جانبه طرفين به ارتقاي اين روند مي‌باشد.

2-از چالشهاي چين و اروپا، مسئله تحريم‌هاي نظامي اين كشور است كه از سال 1889 عليه آن اعمال مي‌گردد. اين امر سبب شده تا چين از اولويتهاي خود را لغو اين تحريم‌ها قراردهد كه سياستهاي فرانسه در حمايت از خواسته‌هاي پكن و نيز نفوذ آن در جمع اتحاديه اروپا مي‌تواند انگيزه‌اي براي ارتقاي مناسبات دو كشور باشد كه مذاكرات اخير نيز مورد بحث قرار گرفت. ( ژاك شيراك در اين مذاكرات قول داد تا تمام تلاش خود را براي حل اين بحران بكار گيرد.)

3)چين و فرانسه از بازيگران پرونده هسته‌اي ايران مي‌‌باشند. هر چند كه اين امر تقابل طرفين را در پي داشته اما تعديل در مواضع پاريس و گرايش بيشتر آن به حل مسالمت ‌آميز پرونده‌ (نسبت به آمريكا و آلمان، انگليس) مي‌تواند تا حدودي دو كشور را به يكديگر نزديك‌تر سازد هر چند كه همچنان اختلافاتي وجود دارد.

4)فرانسه همواره تلاش داشته تا به عنوان بازيگري مهم در تحولات جهاني حضور يابد. همزماني سفر شيراك به چين با تشديد بحران كره شمالي، اين فرصت را براي پاريس ايجاد كرده تا با محوريت قرار دادن موضوع پيونگ يانگ در مذاكرات به عنوان قدرتي جهاني در اين مساله ايفاي نقش نمايد (هر چند فرانسه كاركرد چنداني در اين امر ندارد اما از نظر تبليغات بين‌المللي براي آن مهم مي‌باشد)

5)از نكات قابل توجه در تحولات شرق آسيا، تشديد نهضت‌ها و نگرش‌هاي ضد آمريكايي است. اين امر سبب شده تا ملتها و دولتهاي منطقه تمايل بيشتري به كشورهاي اروپايي و در نهايت ضد آمريكايي داشته باشد. در اين شرايط كشورهايي نظير فرانسه كه در گذشته از سوء پيشينه در شرق آسيا برخوردار نيستند مي‌توانند به عنوان جايگزين آمريكا در منطقه حضور يابند. اكنون فرانسه نيز با آگاهي از اين اصل براي توسعه نفوذ دراين منطقه تلاش مي‌كنند كه چين نخستين گام براي اين مهم ارزيابي مي‌گردد .

6)شيراك در حالي به چين سفر نموده كه حزب وي خود را براي انتخابات رياست جمهوري و پارلماني 2 ارديبهشت 86 آماده مي‌سازد. شيراك كه در عرصه داخلي با بحران مشروعيت مواجه است بر آن است تا با حضور در عرصه بين‌الملل و كسب امتيازات در اين حوزه تا حدودي به بهبود چهره خويش پرداخته تا از آن به عنوان تبليغات انتخاباتي بهره‌برداري نمايد. (تجربه تحولات لبنان، نمونه موفقي از كاركرد سياست خارجي در سياستهاي انتخاباتي شيراك داشت كه به بهبود چهره و جايگاه آن منجر شد).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه ژاك شيراك در سفر به چين ضمن آنكه براي بررسي روابط دو جانبه و تحولات بين‌الملل فعاليت نمود، تلاش داشته تا از اين مهم به عنوان ابزاري تبليغاتي براي انتخابات آينده استفاده نمايد كه تا حدودي نيز موفق بوده هر چند كه بحران‌هاي ايجاد شده در داخل فرانسه در روزهاي اخير تا حدودي آن را تحت الشعاع قرار داده و آن را كم رنگ نموده است.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 جمهوري خواهان در بحران انتخابات

جمهوريخواهان در حالي خود را براي انتخابات ميان دوره اي كنگره آماده مي سازند كه سياست هاي آنهادر عرصه داخلي و بين المللي پيروزي آنها را در اين انتخابات در هاله اي از ابهام قرار داده است.
يكي از تحولات مهم در آمريكا كه تاثير مستقيم بر سياست هاي دولتمردان كاخ سفيد و آينده نومحافظه كاران خواهد داشت، انتخابات ميان دوره اي كنگره مي باشد. اين انتخابات از آن جهت حائز اهميت است كه تركيب كنگره در تصويب يا رد لوايح و قوانين مورد نظر دولتمردان كاخ سفيد به ويژه در بعد سياست خارجي تاثير مستقيم دارد و آنها تلاش دارند تا مانند گذشته با حفظ اكثريت با كمترين مخالف خواسته هايشان را در كنگره اجرا نمايند. هر چند كه جمهوري خواهان براي حفظ قدرت در كنگره در ماه هاي اخير فعاليت هاي بسياري صورت داده اند اما شواهد حكايت از افول نفوذ و شكست احتمالي آنها دارد. در حالي كه راي دهندگان آمريكايي در تاريخ هفت نوامبر (16 آبان) با حضور در پاي صندوق هاي راي ضمن انتخاب 33 سناتور از مجموع 100 نماينده سنا و كليه 435 عضو مجلس نمايندگان خود را بر خواهند گزيد، نظرسنجي ها از برتري دمكرات ها در برابر جمهوري خواهان خبر مي دهد. هر چند كه جمهوري خواهان در روزهاي باقيمانده تا انتخابات تلاش دارند تا به هر نحو ممكن آرا را به نفع خويش تغيير دهند اما ناكارآمدي سياست هاي گذشته آنها همچنان بر انتخابات سايه افكنده و شكست آنها را بيش از پيش آشكار ساخته است. بررسي سياست ها و كاركردهاي جمهوري خواهان حكايت از چالش هاي آنها در عرصه سياست داخلي و خارجي دارد و همين موضوع كه تحولات را به نفع دمكرات ها تغيير داده است.
1-عرصه سياست داخلي: اولا جرج بوش پس از پيروزي در انتخابات 2004 بخش اصلي وعده هاي خود را به سياست داخلي به ويژه رفاه اجتماعي، توسعه اقتصادي، حل بحران بيكاري و... معطوف نمود. با تمام وعده هاي داده شده تاكنون هيچ اقدامي در اين راستا صورت نگرفته به گونه اي كه آمار از افزايش نارضايتي اجتماعي از دولتمردان كاخ سفيد حكايت دارد. اين در حالي است كه دمكرات ها همواره با تكيه بر امور داخلي از مقبوليت بيشتري برخوردار بوده و هستند. ثانيا از چالش هاي دروني جمهوري خواهان رسوايي هاي اخلاقي و فسادهاي مالي آنها مي باشد. در حالي كه طي ماه هاي گذشته عده اي از جمهوري خواهان و نزديكان كاخ سفيد به دليل فساد سياسي و اخلاقي و مالي مجبور به استعفا و كناره گيري از قدرت شده بودند.
2-عرصه سياست خارجي: از مهمترين چالش هاي جمهوري خواهان در انتخابات ناكامي هاي آنها در عرصه سياست خارجي مي باشد. جمهوري خواهان در حالي در انتخابات 2000 و 2004 توانستند وارد كاخ سفيد گردند كه تاكيد بر فضاي امنيتي جهان و بحران هاي حاكم بر سياست خارجي آمريكا از اولويت هاي كاري آن ها بود. هر چند كه در اين سال ها آنها تمام سياست هاي خود را بر سياست خارجي معطوف ساخته اند اما تاكنون هيچ كدام از اهداف آنها محقق نگرديده است. شكست در عراق و عدم تحقق اهدافشان در اين كشور، تشديد بحران امنيتي در افغانستان، ناتواني در حل پرونده هسته اي ايران كه جبهه آمريكا را تضعيف نموده است، آزمايش هسته اي كره شمالي كه ناشي از سياست هاي غلط آمريكا در استفاده از سياست زور براي مهار پيونگ يانگ مي باشد، افزايش انزجارهاي جهاني از سياست هاي جنگ طلبانه و استبداد مآبانه آمريكا، از دست دادن بسياري از پايگاه هاي نظامي در مناطق نفوذ به ويژه در آمريكاي لاتين، آسياي مركزي و قفقاز، خاورميانه و حتي جهان عرب، شكست رژيم صهيونيستي در برابر حزب الله و ناتواني آمريكا در كمك رساني به اين رژيم كه آرا و كمك هاي مالي لابي صهيونيست را به سمت دمكرات ها روانه مي سازد، مخالفت ها يا خواسته هاي آمريكا در سازمان ملل كه اين كشور را وادار ساخته تا بسياري از خواسته هاي خود را تعديل و يا فراموش نمايد و... از چالش هاي جمهوري خواهان در سياست خارجي مي باشد. اين ناكامي ها در كنار بحران هاي داخلي سبب شده تا جمهوري خواهان با ديده ترديد به انتخابات ميان دوره اي كنگره نگريسته و در مواردي خود را براي شكست آماده سازند. جمهوري خواهان با علم به شكست در انتخابات دو كاركرد را در دستور كار قرار داده اند: اولا استمرار سياست هاي تبليغاتي براي گسترش فضاي امنيتي كشور و محور قرار دادن تروريسم، انجام اقداماتي هر چند كوتاه مدت براي بهبود اوضاع عراق، افغانستان، بازديدهاي مكرر از خاورميانه به عنوان مركز حل بحران هاي جهاني، ياري رساندن به رژيم صهيونيستي براي كسب آرا و كمك هاي مالي صهيونيست ها، انجام برخي اصلاحات در ساختار اجتماعي، اقتصادي آمريكا، بركناري برخي از رهبران جمهوري خواه كه داراي فسادهاي مالي و اخلاقي مي باشند به عنوان احترام به خواست مردم و... بخش نخست سياست هاي تبليغاتي جمهوري خواهان مي باشد.
ثانيا با توجه به احتمال شكست جمهوري خواهان در انتخابات، آنها تلاش دارند تا در مدت باقيمانده بسياري از لوايح مدنظر كاخ سفيد را براي بلندمدت تصويب نمايند چنانكه قانون استراق سمع، اختيارات فوق العاده رئيس جمهور، بودجه هاي نظامي به ويژه در عراق و افغانستان و.. را به تصويب رسانده تا در آينده چالشي فراروي آنها نگردند. در نهايت مي توان گفت كه به رغم تلاش نومحافظه كاران براي احياي قدرت جمهوري خواهان كه آرمان چند دوره برتري در كاخ سفيد را شعار مي دادند اما سياست هاي دولتمردان كاخ سفيد سبب گرديده تا جمهوري خواهان براي حضور در صحنه سياسي با چالش هاي بسياري مواجه گردند. به گونه اي كه از هم اكنون آنها خود را براي خروج از كاخ سفيد آماده مي سازند كه سرآغاز آن را شكست در انتخابات ميان دوره اي مي توان ارزيابي كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |