|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي که تقويت نظامي گري و دستيابي به مشروعيت بين المللي را در دستور کار خود قرار داده تلاش دارد تا با حضور در جمع ناتو به اين مهم دست يابد . در کنار تحولات سرزمينهاي اشغالي و سياستهاي رژيم صهيونستي در منطقه و عرصه بين المللي يکي از نکات قابل تامل تلاش هاي مضاعف اين رژيم براي عضويت در جمع اعضاي ناتو است . در اين راستا تل آويو به همراه متحدان غربي خود رايزني هاي بسياري را براي اين مهم انجام داده است که نتيجه آن امضاي قرداد همکاري تل آويو و ناتو در درياي مديترانه است . بر اساس اين توافقنامه رژيم صهيونيستي به همکاري نظامي و تجهيزاتي و اطلاعاتي با ناتو در درياي مديترانه مي پردازد . با توجه به عملکرد و ويژگي هاي ناتو و سياستهاي رژيم صهيونيستي دلايل گرايش اين رژيم به ناتو و اصرار به همکاري با آن از چند منظر قابل تامل است : 1) از چالشهاي رژيم صهيونيستي عدم مشروعيت بين المللي است . عضويت در ناتو با 26 عضو ضمن آنکه مشروعيتي در اين کشور براي اين رژيم به همراه دارد ، اعتبارناتو مي تواند تا حدود زيادي مشروعيت بين المللي براي آن ايجاد نمايد که براي اين رژيم بسيار حائز اهميت است . 2) رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا به نظامي گري در عرصه جهاني بپردازد . آنها يکي از راهکارها يعني اجراي طرح از نيل تا فرات را سياستهاي نظامي گرايانه مي دانند . حضور در ناتو مي تواند تو جيهي براي مداخلات نظامي اين رژيم در آينده در عرصه بين الملل ارزيابي گردد. در ضمن عضويت در ناتو مي تواند راهکاري باشد براي تقويت توان نظامي رژيم صهيونيستي که به بهانه همکاري با اين اتحاديه ( پيمان آتلانتيک شمالي ) صورت مي گيرد . رژيم صهيونيستي براي تقويت توان نظامي فعاليتهاي بسياري داشته که با مخالفت جامعه جهاني مواجه گرديده ، اما با حضور در جمع متحدان ناتو به طور مستقيم و يا همکاري با آن براي نظامي گري مي تواند گام بردارد . 3) رژيم صهيونيستي در حالي از عضويت و همکاري با ناتو سخن مي گويد که بهره گيري از امکانات آن برا مقابله با مخالفان خود را در دستور کار درد . بر اساس قوانين ناتو حمله و يا تهديد هر يک از اعضا و يا همکاران ناتو به منزله تهاجم و تهديد کل اتحاديه است که ورود آن به حمايت از آن عضو را الزام آور مي سازد . اکنون رژيم صهيونيستي بر آن است تا با همکاري با ناتو اولا به جبهه گيري جهاني در برابر مخالفان خود يا به گفته خودشان ، ايران ، سوريه ، لبنان و دولت فلسطين بپردازد . ثانيا جنگ تبليغاتي عليه ساير کشورها پذيرش اين رژيم را به عنوان قدرت بزرگ منطقه اي تشديد کند. ثالثا پس از شکست در برابر لبنان و ناتواني در مقابله با انتفاضه از ناتو به عنوان سد دفاعي و امنيتي بهره برداري نمايد . به عبارتي ديگر اين رژيم به ناتو به عنوان عامل دفاعي مي نگرد که از آن در برابر مشکلات و چالشهاي منطقه اي حمايت کند . 4) دولتمردان رژيم صيونيستي اکنون در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه مي باشند که فروپاشي آنها را در اذهان تداعي ساخته است . در چنين شرايطي همکاري با ناتو مي تواند کارکردي مهم براي دولت اولمرت ارزيابي کرد که تا حدودي از جمله انتقادات از دولت وي کاسته و تا حدودي بر ناتواني هاي آن سر پوش مي گذارد . در نهايت مي توان گفت رژيم صهيونيستي براي حل بحران داخلي و کسب مشروعيت بين المللي براي همکاري با ناتو اصرار دارد که با حمايت متحدان غربي تا حدودي به اين امر دست يافته است . با اين وجود اين نکته قابل ذکر است که مخالفتهاي ملتهاي جهان با رژيم صهيونيستي و ترديدهاي اعضاي ناتو از جنگ افروزي هاي اين رژيم مانع از آن مي گردد که در حال حاضر اين روابط توسعه چنداني بيابد هر چند که آمريکا و متحدان غربي اين رژيم براي اجراي اين مهم بسيار تلاش مي کنند . رژيم صهيونيستي اکنون ناتو را به عناون سدي دفاعي در برابر نيروهاي مقاومت و کشورهاي اسلامي مي داند که حريمي امنيتي براي اين رژيم ايجاد مي کند که نتيجه آن کاهش بحران امنيتي ر اراضي اشغالي فلسطين و بهبود چهره امنيتي اين منطقه مي باشد در حالي که آنها نيز به خوبي آگاهند که اين اتحاد نمي تواند ملت فلسطين را از ادامه آرمان هايش تا تشکيل کشور مستقل فلسطيني باز دارد چنانکه تا کنون اين ملت در برابر توسعه طلبي ها اين رژيم و متحدان غربي آن مقاومت و همچنان بر استمرار آن تاکيد دارند . بر اين اساس همکاري تل آويو با ناتو در سرزمينهاي اشغالي تاثيري بر خواسته هاي اين رژيم ندارد و صرفا در قالب تبليغاتي براي منطقه و عرصه بين الملل مي باشد که آن نيز مي تواند با مخالفتهاي جهاني مواجه گردد.
+
نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انگيزه هاي آمريكا از تحريم ايران در شوراي امنيت دولتمردان كاخ سفيد كه در تحقق اهدافشان در عرصه داخلي و بينالمللي شكست را متحمل گرديدهاند در آستانه انتخابات ميان دورهاي تلاش دارند تا با بحرانآفريني در پرونده هستهاي ايران، گامي براي سرپوش نهادن بر شكستهاي گذشته جهت كسب آراء مردمي بردارند. از آغاز بررسي پرونده هستهاي ايران در مجامع جهاني تاكنون آمريكا همواره تلاش داشته تا ايران را عامل بحران جهاني و فعاليتهاي هستهاي آن را غيرصلحآميز معرفي نمايد. در اين راستا آنها با كارشكني و مداخلات گسترده در آژانس انرژي اتمي، پرونده هستهاي را از آژانس خارج و آن را به شوراي امنيت ارجاع دادند تا ضمن اعمال فشار مستقيم بر تهران از نفوذ و جايگاه حاميان فعاليتهاي هستهاي ايران بكاهد. به رغم آنكه در شوراي امنيت اعضاء غيرمتعهدها حضور نداشتهاند اما در چندين دور بررسي پرونده ايران ،آمريكاييها نتوانستند به اهداف خود دست يابند در حالي كه سياست آنها از تشكيل كميتهكاري 5+1 نيز به نتيجه دلخواه آنها نرسيد. مخالفتهاي چين و روسيه و نيز افكار عمومي جهان (حتي كشورهاي عربي حوزه خليجفارس) با سياستهاي خصمانه آمريكا عليه ايران، سبب گرديده تا دولتمردان كاخ سفيد شكستهاي بسياري را در عرصه بينالملل متحمل گردند. آنچه در ادامه سياستهاي آمريكا در قبال پرونده هستهاي ايران قابل تامل ميباشد، تلاش مضاعف آنها (به همراه انگليس )براي ارجاع مجدد پرونده به شوراي امنيت و اعمال تحريمهايي عليه آن ميباشد.(در اين چارچوب آنها از تدوين طرح جديد تحريمها عليه ايران در شوراي امنيت خبر دادهاند) اين اقدام آمريكاييها در حالي صورت ميگيرد كه تشديد نگرش خصمانه آنها به پرونده هستهاي ايران با فعاليتهاي انتخاباتي آمريكا همراه گرديده و به نوعي به يكديگر پيوند خورده است. در حالي كه مدت زمان زيادي تا انتخابات ميان دورهاي كنگره آمريكا (7 نوامبر) باقي نمانده است، جمهوريخواهان با مشكلات عديدهاي مواجه ميباشند كه شكست آنها را در اذهان تداعي نموده است. افشاي رسواييهاي مالي و اخلاقي نمايندگان و اعضاي برجسته جمهوريخواه، عدم اجراي وعدههاي عمراني و رفاهي كه نومحافظهكاران در انتخابات 2004 داده بودند، بحران شديد در عراق و افغانستان كه شكست كامل آمريكا دراين كشورها را در پي داشته است، پايان جايگاه طرحهاي آمريكا در خاورميانه كه پايگاههاي اصلي آن در منطقه را متزلزل ساخته است، ناتواني در حل بحران فلسطين به نفع رژيم صهيونيستي كه انتقاد لابيهاي صهيونيستي را در پي داشته، شكست طرحهاي واشنگتن در آمريكاي لاتين، آفريقا، سازمان ملل كه موجب تزلزل هژموني آن در عرصه بينالملل گرديده، انجام آزمايش هستهاي كره شمالي به رغم تمام تحريمها و اعمال فشارهاي آمريكا بر اين كشور كه ناتواني و پايان عصر زور و تمديد را به نمايش گذارد و … از چالشهاي اصلي نومحافظهكاران در آستانه انتخابات مياندورهاي ميباشد. در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد براي سروش نهادن و انحراف افكار عمومي از شكستهايشان به دنبال ابزاري جهاني ميباشند كه با بزرگنمايي آن اين اهداف را محقق سازند. با توجه به سياستهاي خصمانه آمريكا طي 27 سال گذشته، اكنون آنها تلاش دارند تا با اعمال قدرت عليه تهران، بخشهايي از اهداف انتخاباتي خود را عملي سازند. بر اين اساس مهمترين سناريوهاي آنها براي اجراي اين طرح ارجاع پرونده ايران در شوراي امنيت و اعمال تحريمهاي احتمالي عليه آن ميباشد. آنها با انجام پيشزمينههايي همچون تمديد 5 ساله تحريمهاي تهران، تصويب بودجههاي كلان براي مقابله و شناسايي ايران، ايجاد مركزي در وزارت خارجه مخصوص تحولات ايران، تاكيد بر نقش ايران در ناآراميهاي عراق و افغانستان و افزايش تلفات نيروهاي اشغالگر، همكاري هستهاي ايران و كره شمالي و … تلاش دارند تا تهران را اولين عامل بحران در عرصه بينالملل و محور اصلي شرارت معرفي نمايند. آنها با اين تبليغات توجه افكار عمومي را از ساير تحولات جهاني به ايران معطوف ميسازند تا در مرحله نهايي ،تصويب قطعنامه تحريمها در شوراي امنيت را گامي مهم در مهار محور شرارت اعلام تا از آن در جلب رضايت مردم آمريكا در انتخابات مياندورهاي بهرهبرداري نمايند. اكنون آنها تمام تلاش خود را بر اين اصل استوار كردهاند كه با ارجاع پرونده به شوراي امنيت از آن به عنوان برگ برنده اي در سياست خارجي نام برده و از آن در قالب محور تبليغات انتخاباتي استفاده نمايند، لذا براي آنها انجام تحريمها از سوي كشور و مجامع جهاني حائز اهميت نميباشد بلكه صرفا جنبه تبليغاتي آن را در نظر دارند. آنها به خوبي آگاهند كه شرايط 5+1 در مقطع كنوني براي اجراي سياستهاي آنها، مهيا نميباشد و در صورت اصرار بر اجراي تحريمها، شكست طرح تبليغات ارجاع پرونده به شوراي امنيت با شكست مواجه ميگردد ( 5+1 امروز به سه طيف، روسيه و چين، فرانسه و آلمان ، انگليس و آمريكا تقسيم گرديده كه اجماع عليه ايران را به كلي در ابهام قرار داده است)، افكار عمومي جهان خواستار استفاده از سياست تحريم و تهديد نميباشد چنانكه همگان علت گرايش كره شمالي به آزمايش هستهاي را سياست تحريم آمريكا ميدانند، گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان و … ناتواني اين كشور در اجراي طرحهاي تحريم عليه ايران را در پي دارد.در نهايت ميتوان گفت كه طرحها و اقدامات آمريكا و متحدان غربي آن براي ارائه طرح تحريمهاي ايران در شوراي امنيت نه از زاويه اقتدار و توانايي بلكه كاركردي از روي ضعف و ناتواني ميباشد كه براي سرپوش نهادن بر شكستها و ناتواناييها در عرصه سياست داخلي و خارجي به فريب افكار عمومي خود روي آوردهاند تا بدينوسيله آراي آنها را كسب كنند در حالي كه مردم اين كشور نيز از سياستهاي جنگطلبانه دولتمردان خود به ستوه آمدهاند لذا اين امكان وجود دارد كه اعمال تحريم ايران اعتراض بيشتر مردم آمريكا را در پي داشته باشدكه شكست جمهوريخواهان در انتخابات را سنگينتر نمايند.
+
نوشته شده در شنبه 29 مهر1385ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چالش در روابط تركيه و فرانسه در حالي كه تركيه براي عضويت در اتحاديه اروپا تلاش ميكند، كشورهاي عضو اين اتحاديه بويژه فرانسه با بهانههاي مختلف ضمن كسب امتياز از اين كشور براي ورود آن به اتحاديه كارشكني ميكنند.
+
نوشته شده در شنبه 29 مهر1385ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تركيه پشت درهاي اتحاديه اروپا به رغم وعدههاي گذشته اتحاديه اروپا براي پذيرش تركيه و نيز سياستهاي آنكارا براي همسويي با اهداف اتحاديه، بارديگر چالش ميان طرفين اوج گرفته تا همچنان اهمگرايي آنها در قالب اتحاديه اروپا با ابهام همراه باشد. از سياستهاي تركيه طي دو دهه اخير، پذيرش به عنوان يكي از اعضاي اصلي اتحاديه اروپا مي باشد. در اين راستا تركها تمام سياستها و اهداف خود را براي اجراي اين مهم به كار بسته اند، چنانكه آنها بسياري از خواستههاي خود در عرصه داخلي و بينالمللي را به نفع خواستههاي اروپا تعديل و يا به فراموشي سپرده اند. هر چند كه موقعيت جغرافيايي و سياسي تركيه براي اتحاديه اروپا دستاوردهاي بسياري در پي داشته و دارد، اما اروپايي ها تاكنون از پذيرش اين كشور خودداري كرده و به بهانههاي بسيار اين مهم را به تاخير مياندازند. نكته قابل تامل در روابط تركيه و اتحاديه اروپا از سرگيري چالشهاي طرفين طي هفتههاي اخير ميباشد. در حالي كه طرفين به برقراري مناسبات تاكيد داشتند، اما اظهارات مقامات اروپايي مبني بر عدم پذيرش تركيه در جمع اتحاديه اروپا و تعين زمان 15 الي 20 ساله براي اجراي احتمالي آن، ابهامات در روابط طرفين را افزايش داده است. با عنايت به تحولات جهان و سياستهاي اجرا شده از سوي اتحاديه اروپا و آنكارا دلايل از سرگيري بحران در روابط طرفين از چند منظر قابل تامل ميباشد بويژه اينكه برخي از مقامات ارشد اروپايي از جمله صدراعظم آلمان و نخستوزير انگليس پيش از اين از پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا استقبال كرده بودند. 1)هر چند كه اتحاديه اروپا بر اصل توسعه جغرافيايي و افزايش تعداد اعضاء تاكيد دارد اما واقعيات حاكم بر اتحاديه ،ناتواني آن در اجراي اين مهم را نشان ميدهد. بحران اقتصادي و سياسي، عدم هماهنگي كشورها كه مانع از اجراي قانون اساسي واحد گرديده بخشي از اين نابسامانيها ميباشد. در چنين شرايطي اتحاديه توانايي پذيرش اعضاي جديد را ندارد، لذا هر كدام از درخواست كنندگان عضويت را به بهانهاي به سالهاي دور وعده ميدهد كه تركيه نيز از اين قاعده مستثني نميباشد. (اتحاديه به رغم وعدههاي گذشته صرفا عضويت بلغارستان و روماني را پذيرفته است.) 2)از عوامل تاثيرگذار در روابط تركيه و اتحاديه اروپا، مسائل ديني بويژه اسلام در تركيه ميباشد.اتحاديه اروپا بارها اعلام كرده است كه گرايشات ديني در تركيه از عوامل عدم پذيرش اين كشور مي باشد. در طي سالهاي اخير اولا گرايش دولتمردان آنكارا به گسترش روابط با كشورهاي اسلامي و همسويي با اهداف آنها ثانيا تاكيد ملت تركيه بر حفظ و ارتقاي نگرشهاي ديني، وحشت غرب را از گسترش اسلام در قاره اروپا از طريق اين كشور را افزايش داده است . مردم اين كشور بر حمايت از حزبالله و مقاومت ملت فلسطين و ارزشهاي نهضت هاي اسلامگرا و حفظ ارزشهاي ديني در كشورشان تاكيد ميكنند در حالي كه اروپا خواستار تضعيف اين ارزشها ميباشد. 3)تركيه در حالي براي عضويت در اتحاديه اروپا ابراز تمايل ميكند كه همگرايي آن با آمريكا چندان خوشايند اروپا نميباشد. سياست خارجي تركيه بيانگر اين امر است كه اين كشور همچنان آمريكا را اولين متحد خود ميداند و بر حفظ اين روابط تاكيد دارد.( چنانكه ديدار اردوغان از آمريكا در اين راستا صورت گرفت). اين گرايش در حالي ادامه دارد كه اروپا چندان تمايلي به روابط تركيه و واشنگتن ندارد و تلاش دارد تا آنكارا را وادار به تعديل اين روابط نمايد كه بحران كنوني مي تواند در اين راستا صورت گرفته باشد. 4)از سياستهاي اتحاديه اروپا، حمايت از رژيم صهيونيستي ميباشد. هر چند كه تركيه تاكنون به حفظ مناسبات با اين رژيم پرداخته اما سياستهاي اين كشور در قبال صهيونيستها با چالشهاي بسياري مواجه گرديده است. گرايش آنكارا به كشورهاي اسلامي و خواست مردم اين كشور براي حمايت از حزب الله و مقاومت فلسطين، نگاه منفي جامعه جهاني به رژيم صهيونيستي، تركيه را به كاهش مناسبات با تلآويو وا داشته است. اكنون اتحاديه اروپا بر آن است تا با اعمال فشار بر تركيه، آن را به گرايش دوباره به رژيم صهيونيستي سوق دهد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه از سرگيري بحران در روابط تركيه و اتحاديه اروپا بر گرفته از تحولات داخلي تركيه و سياستهاي داخلي و خارجي اتحاديه اروپا ميباشد كه سبب شده تا آنكارا همچنان پشت درهاي اتحاديه باقي بماند. البته اين نكته قابل ذكر است كه عدم گرايش دولتمردان و ملت تركيه بر عضويت در اتحاديه اروپا، تاكيد آنها بر اجراي سياستهاي مستقل از اروپاييها، مانع از آن ميگردد كه اتحاديه اروپا بتواند با اعمال فشار بر آنكارا، آن را وادار به تبديل مواضع و اجراي خواستههاي خود نمايد چنانكه دولتمردان و قانونگذاران ترك بارها اعلام كردهاند كه براي عضويت در اتحاديه بهاي بسياري پرداخت و ديگر حاضر به پذيرش اين تعهدات نميباشند. با تمام اين تفاسير اروپاييها به خوبي آگاهند كه موقعيت جغرافيايي تركيه و سياستهاي چند جانبه گرايانه آن، اروپا را وادار ميسازد تا همچنان به اين كشور ابراز تمايل و بخشهايي از خواستههاي آن را بپذيرند هر چند كه عضويت آن را در ابهام قرار ميدهند لذا در آينده اي نه چندان دور احتمال گرايش اروپا به از سرگيري مذاكرات با تركها دور از ذهن نمي باشد كه ميتواند منافعي براي اين كشور در پي داشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ادامه جنگ رواني عليه دولت حماسايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي در ادامه جنگ تبليغاتي عليه دولت حماس و يافتن راهکاري براي مشروعيت بخشيدن به جنايات خود به مسکو سفر کرد . موقعيت روسيه در معادلات بين المللي بويژه سياستهاي اين کشور براي حضور در تحولات خاورميانه سبب شده است تا اين کشور مورد توجه رژيم صهيونيستي و حتي گروههاي فلسطيني قرار گيرد . اين سفر در حالي صورت مي گيرد که از سويي تل آويو همچنان سياست اتحاد جهاني عليه حماس و ملت فلسطين را در دستور کار دارد و از سويي ديگر بحران سراسر رژيم صهيونيستي را فرا گرفته و آنها براي خروج از بن بست به هر اقدامي مبادرت مي ورزند . از طرفي ديگر روسيه به عنوان عضو کميته چهار جانبه براي اجراي نقشه راه فعال است و نيز رژيم صهيونيستي همچنان به تبليغات عليه ايران ادامه مي دهد و از سويي ديگر پيش از اين وزير خارجه اسرائيل از مسکو ديدار کرده بود تا بر نقش مسکو در سياستهاي اين رژيم صحه گذاشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آزمون رايس در شرق آسيا به رغم آنكه آمريكا توانست قطعنامه 1718 را عليه كره شمالي در شوراي امنيت به تصويب رساند، اما عدم همراهي بسياري از كشورها از جمله چين و روسيه، سبب گرديد تا دولتمردان آمريكا با حضور مستقيم در شرق آسيا ادامه اعمال فشارها بر كره شمالي را پيگيري نمايند. آزمايش هستهاي كره شمالي كه دور از انتظار جامعه جهاني صورت گرفت، تاثيرات نامطلوبي بر سياستها و اهداف بينالمللي آمريكا داشت بگونهاي كه بسياري از ناظران سياسي آن را شكست بزرگ اين كشور قلمداد ميكنند. با تصويب قطعنامه 1718 شوراي امنيت عليه كره شمالي كه براساس آن محدوديتهاي تجاري، اقتصادي، نظامي عليه اين كشور اعمال ميگردد، آمريكا تلاش داشت تا حدودي شكست خود را جبران نمايد اما عدم اجماع جهاني براي اجراي اين قطعنامه به چالشي ديگر براي اين كشور مبدل گرديده است. براساس گزارشهاي منتشره بسياري از كشورها از جمله چين و روسيه از بازديد كالاهاي كره شمالي ابراز نارضايتي كرده و عدم اجرايي آن گوشزد كردهاند. در چنين شرايطي مقامات آمريكايي با ديدار مستقيم از شرق آسيا ديپلماسي جديدي را براي اعمال فشار بر كره شمالي و تحقق اهدافشان آغاز كردهاند كه سفر رايس به شرق آسيا و روسيه در اين راستا ميباشد اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه: اولا جامعه جهاني، آمريكا و سياستهاي جنگطلبانه آن را عامل گرايش كره شمالي به آزمايش هستهاي ميداند و خواستار تغيير گرايش آمريكا به ديپلماسي به جاي زبان زور و تهديد ميباشد، ثانيا آمريكا خواستار اعمال فشار بيشتر بر كره شمالي است در حالي كه به دليل بحرانهاي گوناگون در خاورميانه توانايي آن را ندارد ثالثا دولتمردان كاخ سفيد به حل بحران كره شمالي به عنوان ابزاري تبليغاتي براي انتخابات ميان دورهاي نيازمند ميباشند. بر اين اساس دلايل سفر رايس به منطقه با چند هدف صورت ميگيرد. 1ـ اولين چالش آمريكا در قبال بحران كره شمالي، ديدگاههاي بينالمللي و افكار عمومي جهان است. نظرسنجيها حكايت از اين امر دارد كه بسياري از مردم جهان (حتي مردم ايالات متحده) براين عقيدهاند كه سياستهاي جنگطلبانه و يك جانبه آمريكا سبب گرايش پيونگيانگ به آزمايش هستهاي گرديده در حالي كه ادامه مذاكرات شش جانبه و همكاري با جامعه جهاني ميتوانست مانع از آن گردد. اكنون كه آمريكا با انتقادهاي شديد مردمي مواجه است رايس تلاش دارد تا در سفر به شرق آسيا به نوعي گرايش به جامعه جهاني را به نمايش گذارد كه احياي مذاكرات ششجانبه ميتواند بخشي از اين طرح را شامل گردد. رايس چندين بار اعلام كرده است كه براي حل بحران كره شمالي به جامعه جهاني و اتحاد بينالمللي روي آورده و از حركت تكجانبه خودداري خواهد نمود. 2ـ از سياستهاي آمريكا در شرق آسيا ايجاد اتحادي فراگير براي اعمال تحريمها و اجراي قطعنامه 1718 ميباشد. آمريكا در حالي براي اين امر فعاليت ميكند كه اولا به دليل بعد مسافتي نميتواند نظارت چنداني بر منطقه داشته باشد ثانيا بحرانهاي آمريكا در خاورميانه بويژه افغانستان وعراق توانايي نظارت بر شرق آسيا راكاهش ميدهد، لذا اين كشور ناچارا بايد از كشورهاي منطقه براي اعمال فشار بر كره شمالي ياري گيرد. بر اين اساس آمريكا بر آن است تا رضايت چين، كره جنوبي و ژاپن را براي اعمال فشار و نظارت بر پيونگ يانگ جلب نمايد كه رايس براي اجراي اين مهم در منطقه حضور مييابد. 3ـ آمريكا پس از جنگ دوم جهاني به بهانه برقراري امنيت توانست حضور نظامي خود در شرق آسيا را تحكيم بخشد. در طي سالهاي اخير تحولات منطقه بويژه مخالفتهاي مردمي و رشد نهضت هاي ضد آمريكايي ، ادامه حضور آمريكا را با ابهام مواجه ساخته است. در شرايط كنوني و با تشديد بحران كره شمالي، آمريكا بر آن است تا با اعلام اعمال تحريم و ايجاد محدوديت براي كره شمالي، در ژاپن و كره جنوبي پايگاههاي نظامي خود را تحكيم بخشد كه سفر رايس به اين كشورها ميتواند راهكاري باشد براي تحقق اين مهم. (اين تحركات در حالي صورت ميگيردكه مردم ژاپن و كره جنوبي مخالف استمرار حضور نيروهاي آمريكايي در كشورشان بوده و خواستار خروج آنها گرديدهاند اما واشنگتن با استناد به بحران كره شمالي بر ادامه حضور نظامي تاكيد دارد). 4ـ نكته قابل تامل در سفر رايس به شرق آسيا، جنبههاي تبليغاتي آن براي جمهوريخواهان ميباشد. رايس در حالي براي بررسي پرونده كره شمالي به شرق آسيا ميرود كه دولتمردان كاخ سفيد خود را براي انتخابات ميان دورهاي آماده ميسازند. اين انتخابات در حالي برگزار ميگردد كه شكست سياستهاي جهاني بوش بويژه ناكامي ها در عراق و افغانستان ، رسواييهاي مالي و اخلاقي مقامات ارشد جمهوريخواه، انتقادات شديد مردمي از دولتمردان را در پي داشته كه شكست جمهوريخواهان در انتخابات را در اذهان تداعي نموده است. در چنين شرايطي نومحافظهكاران تلاش دارند تا با اعمال فشار بر كره شمالي و پيگيري كامل مراحل اجراي قطعنامه 1718 شوراي امنيت كه براساس اصل گفتگو و همكاري با ساير كشورها صورت ميگيرد، به نوعي وجهه خود را در ميان افكار عمومي آمريكا بهبود بخشيده در حالي كه بر ساير ناكاميهاي جهاني خود سرپوش ميگذارند.آنها اميدوارند از اين طريق بتوانند آراي لازم را براي ادامه استيلا بر كنگره كسب نمايند. در نهايت ميتوان گفت كه هر چند رايس به عنوان بررسي راههاي اجراي قطعنامه 1718 به شرق آسيا و روسيه سفر نموده اما هدف نهايي آنها تثبيت جايگاه نيروهاي نظامي موجود در منطقه و بهرهبرداري تبليغاتي از روند بررسي پرونده كره شمالي براي انتخابات ميان دورهاي ميباشد. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه مخالف شديد چين و روسيه با اجراي بندهاي تحريمي قطعنامه شوراي امنيت و نيز نگاه منفي كشورهاي منطقه به سياست و طرحهاي آمريكا، مانع از آن ميگردد كه سفر رايس بتواند نتايج مطلوبي براي كاخ سفيد در پي داشته باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 25 مهر1385ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل چين و روسيه با آمریکا در قطعنامه 1718
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقض حقوق مسلمانان در انگليس در حالي كه دولتمردان انگليس به بهانه برقراري دموكراسي و عدالت به جنگ افزوري در عرصه بينالملل ميپردازند در عرصه داخلي از نقض حقوق مسلمانان چشم فروبسته و حتي خود در اجراي اين سياست فعاليت مي نمايند. يكي از مسائل مطرح در كشورها، چگونگي تعامل و برخورد با اقليتهاي ديني ميباشد كه بعضا به يكي از اصلي ترين موارد نقض حقوق بشر در گزارشهاي مجامع بينالمللي مبدل ميگردد. در اين راستا گزارشهاي منتشره از نهاداي بشر دوستانه و شوراي حقوق بشر، حكايت از اين واقعيت دارد كه در انگستان حقوق اقليتهاي ديني و نژادي بويژه مسلمانان به طور آشكار و پنهان به طور فزايندهاي نقض ميگردد در حالي كه دولت به آن توجهي ندارد. براساس آمار، نزديك به دو ميليون مسلمان در انگليس ساكن ميباشند كه يكي از بزرگترين جماعات اقليتهاي ديني اين كشور را تشكيل ميدهند. با توجه به تحولات داخلي انگليس و سياستها و مواضع دولتمردان، قوانين جاري و عملكردهاي مردمي (كه با نام افراطيون از آنها ياد ميشود)، نقض حقوق مسلمانان در اين كشور را در ابعاد گوناگون ميتوان مورد ارزيابي قرار داد. 1)نگاه دولتمردان: هر چند كه دولتمردان انگليس خود را داعيه داران عدالت، برابري و دموكراسي ميدانند و حتي به اين بهانه به جنگافزوري در عراق و افغانستان پرداختهاند، اما عملكرد ها و مواضع آنها حكايت از ديدگاه مغرضانه و نژاد پرستانه آنها به اسلام و مسلمانان دارد. در نگاه بسياري از سران ارشد لندن، اسلام دين افراطيگري، تروريسم و مسلمانان افرادي غير اجتماعي ومخل امنيت انگليس و جامعه جهاني ميباشند كه با قوانين سختگيرانه بايد اصلاح گردند. به عنوان نمونه توني بلر نخستوزير انگليس در بسياري از سخنرانيهاي خود مسلمانان را از عوامل اصلي ترويست معرفي نموده و خواستار تغيير خط مشي آنها براي زندگي در انگليس شده است. جك استراو وزير خارجه سابق انگليس در نطقهاي جنجالي، حجاب زنان را عامل عقب ماندگي اجتماعي و به نوعي نشانه تروريسم دانسته و خواستار حذف حجاب شده است.( وي پيش از اين نيز مواضعي عليه مسلمانان اتخاذ و خواهان محدوديتهايي براي آنها شده بود). وزير كشور انگليس صراحتا اعلام نموده است كه مسلمانان جايگاهي در انگليس ندارند و براي اجراي آداب ديني خود بايد اين كشور را ترك نمايند. رئيس پليس انگليس بارها عنوان داشته قوانين ضد تروريسم بيش از هر چيز شامل مسلمانان مي باشد و پليس آزاد است كه براي مهار تروريسم به بازجويي، بازداشت و حتي جستجوي منازل مسلمانان به عنوان اولين مظنونان تروريسم بپردازد. در همين حال برخي از نمايندگان پارلمان انگليس نيز به بهانه امنيتي خواستار نظارت بيشتر و اعمال محدوديت براي مسلمانان شدهاند. اين گونه موضعگيريها و عملكردهاي مشابه آن حكايت از نگاه اسلام ستيزانه دولتمردان انگليس دارد كه حتي ميتوان ازآن به عنوان عاملي براي جنايات سربازان انگليسي در عراق و افغانستان براي كشتار مسلمانان نام برد. 2)قوانين: يكي ديگر از محورهاي نقض حقوق مسلمانان در انگليس را ميتوان از زاويه قوانين اين كشور مشاهده نمود. هر چند كه انگليس خود را از دارندگان اصلي قوانين بشري ميداند اما در سالهاي اخير به بهانه مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت ملي، قوانين جديدي تدوين گرديده كه محور آنها چگونگي برخورد با مسلمانان ميباشد. قوانين ضد تروريسم اين كشور نشانهاي آشكار بر نقض حقوق مسلمانان در انگليس دارد. براساس اين قوانين ورود و خروج مسلمانان به اين كشور با محدوديتهاي بسياري همراه است، انتخاب شغل و محل سكونت و حضور در اجتماع براي مسلمانان شرايطي خا ص دارد، مساجد و مراكز اسلامي با ابزارهاي گوناگون نظارت و حتي شنود قراردارد، آزادي براي پليس جهت بازجويي و بازرسي منازل مسلمانان افزايش يافته بگونهاي كه يكي از شكايتهاي اصلي مسلمانان رفتار پليس با آنها است كه به بهانه مبارزه با تروريسم به اعمال خشونت و رفتارهاي غيرانساني عليه مسلمانان مي پردازند و … اين گونه محدوديتها در حالي عليه مسلمانان در انگليس اعمال ميگردد كه تمام آنها با نام مبارزه با تروريسم توجيه ميگردد در حالي به كاربردن نام تروريسم براي مسلمانان خود از موارد نقض حقوق انسانها است.3)ساختار اجتماعي: به رغم آنكه انگليس به اعمال محدوديت عليه مسلمانان ميپردازد در مقابل آزادي كامل براي مخالفان اسلام و مسلمانان را اجرا مي نمايد. تاكنون دهها مسجد و مركز اسلامي توسط افراطيون تخريب و يا به آتش كشيده شده است، آمار ضرب و شتم مسلمانان به جرم مسلمانان بودن در جامعه افزايش داشته است،رسانه ها و مطبوعات به عنوان آزادي بيان به انتشار گزارشها و مطالب ضد اسلامي ميپردازند در حالي كه بخشهايي از برنامههايي تلويزيوني و ماهوارهاي نيز به طور آشكار و پنهان اسلام ستيزي را در دستور كار دارند، حضور مسلمانان در فعاليتهاي اجتماعي به دليل جوي كه از سوي دولتمردان انگليس ايجاد گرديده با محدوديت صورت ميگيرد بگونهاي كه برخي آمار حكايت از اين امر دارد كه مسلمانان جزء اقشار كمدرآمد و بعضا فقير انگليس قلمداد ميشوند، اعمال محدوديت براي اجراي امور ديني و مذهبي را ميتوان به عنوان بخشهايي از نقض حقوق اجتماعي مسلمانان برشمرد. در نهايت ميتوان گفت كه انگلستان برخلاف ادعاهاي هميشگي خود مبني بر مهد دموكراسي و آزادي، آشكار و پنهان به اسلام ستيزي و مقابله با مسلمانان ميپردازد در حالي كه از يك سو با بهانه قراردادن مبارزه با تروريسم و ادغام اجتماعي و از سوي ديگر چشمپوشي از نقض حقوق مسلمانان در اجتماع بر اين اقدامات سرپوش ميگذارد. البته اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان انگليس با برگزاري اجلاسهاي اسلامشناسي ،تعامل با اسلام و … چنان وانمود ميسازند كه براي بهبود جايگاه مسلمانان در كشور تلاش ميكنند در حالي كه در همان اجلاسها بر اسلام مدنظر خود اسلام انگليسي تاكيد و اسلام و مسلمانان كنوني را افراطي و عامل ناامني جهاني معرفي ميكنند تا گامي پنهان براي نقض حقوق مسلمانان و اجراي طرح اسلام ستيزي بردارند.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ريشه هاي اسلام ستيزي در غرب غرب كه خود را سرمنشاء آزادي عقيده و دين ميداند به رغم شعارهاي خود، سياستهاي بسياري را براي مقابله با اسلام و مسلمانان در پيش گرفته است بگونهاي كه به صراحت اسلامستيزي در غرب را در ذهن تداعي ميكند. يكي از اصول كنوانسيون حقوق بشر و قوانين مدني آزادي ديني و اعتقادي ميباشد. براساس اصل 18 كنوانسيون حقوق بشر مصوب 1948 هر كس حق آزادي ديني و اجراي مراسمهاي مذهبي را در سراسر جهان دارا ميباشد. هر چند كه اين گونه قوانين در قوانين مدني تمام جوامع موجود ميباشد اما اين اصل در قبال مسلمانان مقيم اروپا و آمريكا اجرا نميگردد. براساس گزارشهاي موجود در اين كشورها يكي از موارد اصلي نقض حقوق بشر، نقض حقوق مسلمانان ميباشد كه از آن با نام اسلام ستيزي در غرب ياد ميشود. در طي سالهاي اخير بويژه پس از حوادث يازده سپتامبر مقابله دولتهاي غربي با اسلام و مسلمانان وارد مرحله جديدي گرديد بگونهاي كه آنها از واژه جنگ صليبي و جنگ عليه فاشيسم اسلامي استفاده كردهاند. گسترش نهضتهاي بيداري در سراسر جهان كه منشاء آن تصميمات اسلامي ميباشد، افزايش گرايشات مردم در غرب به اسلام به عنوان ديني هدايت گر كه سعادت را براي آنها به همراه دارد ،وجود اصولي نظير مبارزه با ظلم و استكبار و احقاق حقوق انسانها در اسلام كه حكوميت دولتمردان غربي را تهديد ميسازد و سبب گرديده تا دولتهاي غربي براي مقابله با اسلام و مسلمانان برنامهريزي و آنها را به مرحله اجرا درآورند. بررسي تحولات دولتهاي غربي در قبال اسلام بيانگر اين نكته است كه آنها براي اجراي اين اهداف در دو بعد فعال گرديدهاند. الف: اسلامستيزي آشكار: در بخش نخست اسلامستيزي غربيها، آنها به طور آشكار و صريح به مقابله با اسلام و مسلمانان ميپردازند. وضع قوانين ضد تروريسم كه صراحتا آن را مقابله با مسلمانان ميدانند (آنها مسلمانان را عامل ناامني و بحران در جهان معرفي ميكنند) منع حجاب در مراكز علمي و اداري، تبعيض عليه مسلمانان در امور اجتماعي اقتصادي و حتي در ورود و خروج آنها به كشور، اظهارات ضد اسلامي مقامات غربي كه صراحتا مسلمانان را انسانهاي غير مدني و اسلام را مروج ناامني و بدبختي جوامع برميشمارند، (اين اقدام را در اظهارات مقامات انگليس و فرانسه، هلند كه بارها اعلام كردهاند اسلام در اين كشورها جايگاهي ندارد و مسلمانان براي اجراي آداب ديني خود بايد اين كشورها را ترك كنند مشاهده نمود)، انتشار تصاوير موهن از مقدسات اسلامي و شخص رسول اكرم(ص) و حتي اختصاص دادن بخشهايي از برنامههاي تلويزيون و ماهوارهاي به پخش فيلمها و برنامههاي ضداسلامي كه صراحتا در آنها به مسلمانان و اسلام اهانت ميگردد و … از جمله سياستهاي آشكار غرب براي مقابله اسلام ميباشد. آنها در اين بخش از سياستهايشان آشكارا عليه اسلام و مسلمانان فعاليت و آن را گامي براي اعتلاي حقوق انسان و سعادت بشريت بويژه در برقراري امنيت عنوان ميكنند.ب: اسلامستيزي پنهان: هر چند كه غرب سياستهاي خود را بر اسلامستيزي تدوين نموده است، اما شكست اين طرحها و اعتراضات گسترده جهاني به آنها ،بار ديگر غرب را بر آن داشت تا به طور پنهاني به طرحهاي اسلامستيزانه خود ادامه دهد. پس از آنكه مسلمانان در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي (انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه رسول اكرم(ص)) واكنش متحدي نشان داد، غربيها سياست پنهانكاري را در اين راه در پيش گرفتند در حالي كه از آن با نام شناخت اسلام ياد ميكنند. در اين راستا تحركات آنها در چند بعد استوار گرديد. 1ـ برگزاري اجلاسها و كنفرانسهايي با عناوين زيباي اسلامشناسي، تعامل غرب با اسلام، اسلام افراطي و ميانهرو و … اولين گام آنها در تقابل پنهاني با اسلام ميباشد. اين اجلاسها در حالي برگزار ميگردد كه در درون آنها تعريفهايي به سبك غربي از اسلام ابراز ميگردد كه اسلام ميانهرو و افراطي بخشي از آن است. در اين جلسات، اسلامي كه مغاير با اهداف اروپا باشد، جهاد در آن قرار دارد، حجاب و پوشش موجود است، اسلام افراطي لقب گرفته و اسلامي صرفا ديني و عبادي بدون هيچ اصولي اسلام ميانهرو و ارزشي عنوان و براي آن تبليغ ميگردد.2ـ براساس سياستهاي غربي يكي از مهمترين اصول اسلامي يعني حجاب، صرفا در چارچوب روسري و برقه تعريف ميگردد. آنها در اقدامي تليغاتي حجاب زن مسلمان را صرفا به روسري معطوف ميدارند و ساير ارزشها را ناديده ميگيرند تا در نهايت اسلام را ديني برگرفته از يك اصل بدون معيارهاي ديگر معرفي نمايند. 3ـ آوردن دروس اسلامي و تعاليم ديني در دروس مدارس يكي ديگر از سياستهاي پنهاني آنها براي مقابله با رشد اسلام در غرب است. هر چند در ظاهر اين اقدام گامي براي شناخت اسلام است اما در نهايت آنها اسلامي را در مدارس و نسل جديد ترويج ميكنند كه برگرفته از نظرات و خواستههاي آنها است و نه آن چيزي كه اساس اسلام ميباشد كه اين امر در آينده به تشكيل اسلام غربي در برابر اسلام اصل مبدل ميگردد (آنها بارها از اسلام غربي به عنوان الگوي مسلمانان در غرب نام بردهاند). 4ـ نظارت كامل بر فعاليت مساجد و امامان جماعات از ديگر سناريوي غرب ارزيابي ميگردد. براساس تصميمات بسياري از دولتهاي غربي، امامان جماعت بايد سخنرانيها و گفتههاي خود را با دفاتر مركزي و مورد تاييد دولت هماهنگ و در برخي كشورها بايد صرفا با زبان همان كشور سخنراني كنند تا مبادا در عملكرد آنها اسلام ترويج گردد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه غرب بويژه در سالهاي اخير سياست اصلي خود را بر مبارزه با اسلام تدوين نموده كه در اين راستا از سياستهاي پنهان و آشكار بهرهبرداري ميكند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها براي سنجش ميزان موفقيت طرحهايشان اقدام به تحريك مسلمانان ميكنند كه انتشار دوباره كاريكاتورهاي موهن در برخي كتب و نشريات و پخش تصاوير ضداسلامي در شبكههاي تلويزيوني نظير آنچه در دانمارك روي داده است از آن جمله ميباشد. با تمام اين تفاسير بخش آشكار سياستهاي ضد اسلامي غرب با عملكردهاي مسلمانان تاكنون چندان موفق نبوده و غرب وادار به عقبنشيني گرديده اما در بخش پنهاني آنها همچنان به سياستهاي خود ادامه ميدهند كه لزوم بيداري و اتحاد مسلمانان براي مقابله با آنها امري الزامآور ميباشد چرا كه نتيجه نهايي اين سياستها تخريب چهره اسلام و مسلمانان و تشكيل اسلامي با نام اسلام غربي است.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آزمايش هستهاي كره شمالي در حالي كه هنوز جهان آزمايشهاي موشكي كره شمالي را فراموش نكرده است، اعلام مجدد اين كشور مبني بر انجام موفقيتآميز اولين آزمايش هسته اي، شرق آسيا را در بحران فرو برد تا بار ديگر توجه جهانيان به خواستههاي پيونگيانگ معطوف گردد. يكي از اصوليترين مباحث و تحولات مطرح در شرق آسيا كه بر عرصه بينالملل نيز تاثيرگذار است، عملكردهاي كره شمالي در زمينه موشكي و نظامي ميباشد. كره شمالي كه چندي پيش چند فروند موشك دوربرد را آزمايش كرده بود، چندي پيش مجددا اعلام نمود كه آزمايش موشكي از نوع هستهاي را در دستور كار دارد .اين اظهارات جامعه جهاني را بر آن داشت تا بار ديگر پرونده اين كشور را در شوراي امنيت مورد بررسي قرار داده در حالي كه كشورهاي منطقه نيز با ابراز نگراني از اين وضعيت، هشدارهايي را براي پيونگ يانگ ارسال نمودند. با تمام اين تفاسير در نهايت اين كشور ديروز آزمايش هسته اي خود را اجرا نمود. هر چند كه دولتمردان كره شمالي پس از افزايش موضعگيريهاي خصمانه عليه اين كشور از مواضع گذشته عقبنشيني و رسما اعلام نمودندكه تا پايان سال 2006 عمليات آزمايش هستهاي خود را متوقف تا جامعه جهاني به خواستههاي آن عمل نمايد اما عملكرد اين كشور در عملي ساختن آزمايش هستهاي بيانگر چندين اصل ميباشد. اولا پيونگ يانگ در حالي آزمايش هستهاي را اعلام داشته است كه دگرگوني در ساختار سياسي و نظامي منطقه تهديدي براي اين كشور قلمداد ميشود،ثانيا برخلاف گذشته توجه جامعه جهاني به دليل بحرانهاي بينالمللي از يان كشور دور گرديده در حالي كه اين امر امتيازات بسياري از آن سلب ميكند،ثالثا آمريكا سياستهاي خصمانه خود عليه كره شمالي را تشديد نموده بگونهاي كه اين كشور از بيش از 200 پرواز جاسوسي هواپيماهاي آمريكايي در ماه گذشته خبر داده است. بر اين اساس و با عنايت به آنچه از چارچوبهاي سياستهاي كره شمالي و تحولات منطقه ذكر شد، دلايل اين كشور براي آزمايش موشكي در چند بعد قابل بررسي است. 1ـ يكي از مباحث مطرح در سياست خارجي كره شمالي چگونگي مقابله با سياستها و توطئههاي آمريكا ميباشد .در طي هفتههاي اخير آمريكاييها تلاش دوبارهاي را براي مهار و اعمال فشار بر اين كشور آغاز كردهاند كه انجام پروازهاي جاسوسي، تحريك كشورهاي منطقه به مقابله با كره شمالي ، جوسازي بينالمللي عليه پيونگ يانگ و … از جمله سياستهاي آمريكا ميباشد. در همين حال تحولات جهاني بيانگر اين واقعيت است كه در شرايط كنوني آمريكا با وجود بحران شديد در عراق، افغانستان، مخالفتهاي جهاني با طرحهاي جنگطلبانه كاخ سفيد، توانايي انجام سياستهاي خصمانه فراگير عليه اين كشور را ندارد، در چنين شرايطي كره شمالي بر آن است تا با انجام آزمايش موشكي مجدد، آمريكا را وادار سازد تا به تعديل مواضع خود در قبال پيونگ يانگ بپردازد. عقبنشيني كره شمالي از مساله آزمايش هستهاي به شرط تغيير سياستهاي آمريكا حكايت از اين امر دارد كه اين كشور سعي دارد تااين واقعيت را آشكار سازد كه ايجاد يك بحران بينالمللي به دليل سياستها آمريكا است تا از اهرم آن براي مقابله با واشنگتن بهرهبرداري نمايد.2ـ عملكردهاي پيونگ يانگ در سالهاي اخير سبب شده تا جامعه جهاني توجهي خاص به اين كشور داشته و امتيازاتي براي آن قائل گردد. در مقطع كنوني برخلاف سياستهاي كره شمالي براي جذب امتيازات جهاني و حل برخي مشكلات سياسي و اقتصادي تحولاتي نظير بحران عراق، افغانستان، جنگ لبنان، پرونده هستهاي ايران، دگرگوني در ساختار سازمان ملل و … تا حدودي اين سياست را ناكارآمد ساخته است. در چنين شرايطي دولتمردان اين كشور برآنند تا با آزمايش اتمي توجه جهانيان را به خود معطوف تا مجددا امتيازاتي را دريافت نمايند.(هر چند كه بسياري بر اين عقيدهاند كه اين بحرانها شرايط را براي انحراف افكار عمومي از عملكردهاي كره شمالي و استمرار روند هستهاي شدن اين كشور فراهم آورده است اما سياستهاي گذشته پيونگ يانگ نشان ميدهد كه آنها براي اجراي برخي سياستها نيازمند جلب توجه افكار عمومي و مجامع بينالمللي ميباشند كه آزمايش موشكي يكي از راهكارهاي آنها ارزيابي ميگردد). 3ـ دگرگوني در تحولات منطقه در ابعاد سياسي و نظامي را ميتوان از ديگر محركهاي كره شمالي براي آزمايش هستهاي دانست. اولا گرايش كشورهاي منطقه براي ارتقاي توان نظامي تهديدي براي امنيت پيونگ يانگ ميباشد ثانيا تغيير در دولت ژاپن و اظهارات شينزو آبه نخستوزير جديد ژاپن مبني بر اعمال سياستهاي سختگيرانه در قبال كره شمالي چندان خوشايند اين كشور نيست ثاليا كره شمالي مخالف تحركات جديد آمريكا در منطقه بويژه استقرار سكوهاي موشكي در ژاپن و كره جنوبي و ناوگان هستهاي آن در آبهاي ژاپن است. در اين حالت كره شمالي تقويت توان بازدارندگي خود را ابزاري مهم براي مقابله با تحولات منطقه ميداند لذا آنها تلاش دارند تا با آزمايش موشكي كه تاكيدي بر نارضايتي آنها از تحولات منطقه است، بتوانند تغييراتي در منطقه ايجاد نمايند كه گرفتن تضمينهاي امنيتي از همسايگان و نيز كاهش فعاليتهاي آمريكا در منطقه بخش اصلي آن را تشكيل ميدهد. در نهايت ميتوان گفت كه فشارهاي آمريكا و تحولات عرصه بين الملل عامل اصلي گرايش كره شمالي به آزمايش موشكي مي باشد كه نتيجه نهايي آن شكست سياست هاي استبداد مآبانه و زياده خواهانه آمريكا مي باشد كه تلاش داشته تا با اعمال قدرت و تهديد به اهداف خود در عرصه بين الملل دست يابد .
+
نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحران در ارتش انگليس ارتش انگليس كه روزي با نام برقراري دمكراسي و مبارزه با تروريسم وارد عراق گرديد، امروز با چالش هاي دروني بسياري مواجه است، به گونه اي كه سران نظامي انگليس بزرگترين چالش حضور اين كشور در عراق و افغانستان را نه از جانب گروه هاي تروريستي، بلكه بحران داخلي ارتش مي دانند.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
قدرتنمايي جامعه فلسطيني در برابر چالشهاي پيش روبرغم آنکه آمريکا و رژيم صهيونيستي در اقدامي واحد تلاش داشتند تا به بحران داخلي فلسطين دامن زده تا شرايط را براي سرنگوني حماس فراهم آورند ملت فلسطين با تجمع دهها هزار نفري خود ضمن حمايت از حماس گامي مهم در خنثي سازي توطئه دشمنان برداشت. اين در حالي است که با حضور کاندوليزا رايس وزير خارجه امريکا درسرزمينهاي اشغالي فلسطين طرح هاي اين کشور و رژيم صهيونيستي براي اجراي توطئه عليه حماس وارد مرحله جديدي شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همسايگان ژاپن ميزبان شينزو آبه شينزو آبه نخست وزير جديد ژاپن براي بررسي روابط دو جانبه و تحولات منطقهاي سفري دورهاي را به چين و كره جنوبي آغاز كرد تا گامي مهم براي پيوند با همسايگان و امنيت در شرق آسيا بردارد. شينزو آبه كه پس از كنارهگيري كويزومي از قدرت به نخست وزيري ژاپن برگزيده شد در اولين گام در عرصه سياست خارجي، راهي چين و كره جنوبي گرديده است. آبه52 ساله كه بسياري آن را ناسيوناليستترين نخستوزير ژاپن ارزيابي و دوران آن را آغازي مهم در تحولات داخلي ژاپن و منطقه ميدانند، در حالي اولويت كاري خود را بر گسترش روابط با همسايگان قرار داده است كه ،تلاش دوباره كره شمالي براي انجام آزمايش موشكي ميرود تا به بحران منطقهاي مبدل گردد، سياست آبه بر حل اختلافات با همسايگان و ارتقاي امنيت منطقهاي استوار است، كه مي تواند جبران كننده اقدامات کویزومی در گرايش به آمريكا و ديدار از معبد ياسوكوني باشد. براين اساس و با عنايت به اين كه شينزو آبه بارها تاكيد كرده است كه براي حفظ روند توسعه ژاپن و ايجاد منطقهاي عاري از بحران، فعاليت خود را آغاز كرده است دلايل و اهداف وي از سفر به پكن و سئول را در چند بعد ميتوان مورد ارزيابي قرار داد. 1)هر چند كه كويزومي در دوران نخستوزيري خود تلاش بسياري داشت تا از بحران در منطقه جلوگيري و روابط همه جانبهاي را با همسايگان برقرار سازد اما تاكيد وي بر ديدار از معبد ياسوكوني كه همسايگان ژاپن آن را توجيه كننده عملكردهاي نظامي ژاپن در گذشته ميدانند، مانع از آن شد تا اين مهم چندان تحقق يابد. (در هنگام كنارهگيري كويزومي از قدرت روابط توكيو با همسايگان تا حدودي به سردي گراييده است). براين اساس و با توجه به سياستهاي منطقهاي آبه، مهمترين دلايل ديدار وي از پكن و سئول، تلاش براي حل اختلافات و بهبود روابط با همسايگان ميباشد. وي پيش از سفر در نشستهاي مطبوعاتي تاكيد كرده بود كه همگرايي منطقهاي اولين اولويت دولت وي مي باشد و شايد در اين چارچوب وي از بازديد از معبد ياسوكوني خودداري كند. 2)از ديگر عوامل تاثيرگذار در ديدار كنوني آبه كه بسياري آن را سرفصل اصلي مذاكرات وي ارزيابي ميكنند، بررسي پرونده كره شمالي و چگونگي برخورد با آن است. آبه در حالي به سفر دورهاي رفته است كه اولا كره شمالي رسما اعلام نموده كه براي انجام آزمايش موشكي آماده ميگردد ثانيا در دكترين كاري آبه، مقابله با كره شمالي و تهديدات امنيتي آن از اهميت خاصي برخوردار است بگونهاي كه بسياري دوران وي را دوران سختگيري و مقابله جدي با پيونگ يانگ عنوان كردهند (كويزومي در طول نخستوزيري اش تلاش داشت كه به نحوي به تعامل با كره شمالي دست يابد و حتي در اين چارچوب به ديدار از اين كشور مبادرت ورزيد اما نتيجهاي در پي نداشت و حال آبه با اعمال فشار بر كره شمالي براي اجراي اين مهم گام برمي دارد.) بر اين اساس اكنون آبه بر آن است كه پس از تصويب قطعنامه شوراي امنيت كه خواستار تعليق فعاليتهاي موشكي كره شمالي گرديده بود، در رايزني با چين و كره جنوبي ضمن اتخاذ تدابيري جامع و فراگير در برابر كره شمالي بر حجم فشارهاي منطقهاي عليه اين كشور بيفزايد. در اين چارچوب پكن به عنوان متحد اصلي كره شمالي و كره جنوبي با نام نزديكترين همسايه اين كشور از اهميت ويژهاي برخوردار ميباشند كه مي توانند سياستهاي ژاپن در قبال پيونگ يانگ را اجرايي نمايند. 3)چنانكه آبه در سياستهايش اعلام داشته رشد اقتصادي و تبديل نمودن شرق آسيا به عنوان اصليترين قطب اقتصادي جهان از كاركردهاي دولت جديد ژاپن است. در اين راستا يكي از سياستهاي آبه برقراري روابط با همسايگان نزديك بويژه چين براي ايجاد بازاري مشترك در برابر رقيباني همچون اتحاديه اروپا ميباشد كه در ديدار اخير به آن اشاراتي گرديده است. اين طرح ميتواند جبههاي واحد را در برابر اقتصاد اروپا و آمريكا ايجاد و همچنان روند رو به رشد شرق آسيا را استمرار بخشد. 4)آبه در حالي راهي كشور همسايه گرديد كه مسئله روابط ژاپن با آمريكا به دغدغهاي براي همسايگان مبدل گرديده است. در اين ميان چين اين روابط را تهديدي براي امنيت خود و منطقه و عاملي براي رقابت تسليحاتي در منطقه ميداند. در چنين شرايطي شينزو آبه سعي دارد تا در ديدار از اين كشور، از دغدغههاي چين در قبال روابط توكيو و واشنگتن بكاهد بويژه اينكه طي هفتههاي اخير گزارشهايي از حضور ناو هستهاي و نيز استقرار سكوهاي موشكي آمريكا در ژاپن منتشر گرديده كه تا حدودي بر نگرانيهاي منطقهاي افزوده است. شينزو آبه تاكيد كرده است كه به همپيماني با آمريكا ادامه ميدهد اما اولويت كاري وي همگرايي با منطقه است كه در اين راه تضمينهايي را براي عدم تهديد بودن روابط كشورش با آمريكا ارائه خواهد كرد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه سفر شينزوآبه به چين و كره جنوبي نقطه عطفي در روابط طرفين و گامي مهم در ذوب شدن يخهاي ايجاد شده در ماههاي اخير در روابط آنها ميباشد بويژه اينكه آبه با اين اقدام بر اين اصل تاكيد نموده كه همگرايي منطقهاي را در دستور كار دارد كه مسلما در زدودن نگرانيهاي منطقهاي تاثير بسياري خواهد داشت. لذا با عنايت به تلاش كشورهاي منطقه براي حل اختلافات گذشته و ايجاد مناسبات بهتر ميتوان در آينده شاهد همكاري بيشتر آنها در ابعاد مختلف بويژه در بعد اقتصادي بود كه تاثير بسزايي در جايگاه جهاني شرق آسيا خواهد داشت. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا از اجراي اين طرحها چندان رضايتي نداشته و تلاش خواهد كرد كه مانع از اجراي آن گرديده هر چند كه ديدار آبه از همسايگان گامي براي خنثيسازي اين سياست آمريكا ميباشد كه حتي ميتواند تاثيراتي بر روابط واشنگتن با توكيو داشته باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش مصر در تحولات خاورميانه مصر كه همواره خود را از بازيگران اصلي صحنه تحولات فلسطين ميداند با افزايش بحران در منطقه بار ديگر به عنوان محور تصميمگيري در قبال رخدادهاي فلسطين و خاورميانه به ايفاي نقش ميپردازد تا گامي ديگر براي حفظ جايگاه منطقهاي و بينالمللي خود بردارد. موقعيت جغرافيايي و سياستهاي منطقه اي و جهاني مصر سبب شده تا اين كشور همواره به عنوان يكي از محورهاي اصلي تحولات خاورميانه معرفي گردد. پس از امضاي قرارداد ننگين صلح ميان مصر و رژيم صهيونيستي و همكاري هم جانبه قاهره با سياستهاي آمريكا، اين كشور توانست در مركزيت طرحهاي خاورميانهاي غرب قرار گيرد. روابط آمريكا با مصر بگونه اي است كه واشنگتن از آن به عنوان متحد اصلي در خاورميانه و راهي براي اصلاحات و طرحهاي آمريكايي در منطقه ياد ميكند. رژيم صهيونيستي نيز هر چند در مواقعي با مصر با چالشهايي مواجه ميگردد اما همچون گذشته اين كشور را عاملي براي برقراري روابط با جهان عرب ارزيابي ميكند. آنچه در ادامه نقش و جايگاه مصر در تحولات خاورميانه قابل تامل است و نگاه فراگير آمريكا و رژيم صهيونيستي به اين كشور به عنوان اصليترين بازيگر منطقه اي براي اجراي طرحهايشان ميباشد .اين رويكرد كه پس از شكست رژيم صهيونيستي از حزبالله و افزايش بحران دروني براي اين رژيم تشديد گرديد ،در طي هفتههاي اخير وارد مرحل جديدي گرديده است. امروز مصر در ابعاد گوناگوني به فعاليت منطقهاي مشغول است كه جايگاه ويژهاي براي آن در آينده خاورميانه ايجاد كرده است. 1)با بحراني شدن تحولات فلسطين در دو بخش اولا بحران دروني رژيم صهيونيستي بويژه مشكلات اقتصادي و نيز مساله اسير در بند گروههاي مقاومت كه اعتراضات شديد مردمي را در پي داشته است، تانيا تاكيد دولت و ملت فلسطين براي آزادي حداقل 1000 اسير فلسطيني در بند رژيم صهيونيستي سبب شده تا مصر به عنوان كشوري كه با دو طرف ارتباط دارد به عنوان ميانجي براي حل اين بحرانها فعاليت نمايد. اكنون مصر تلاش دارد تا با متقاعد كردن طرفين به آزادي اسرا گامي جدي براي برقراري ثبات نسبي در منطقه بردارد تا به عنوان عاملي مهم در تحولات منطقه معرفي گردد. البته تاكنون مخالفتهاي دولت فلسطين با طرحهاي مصر به عنوان كشوري كه با رژيم صهيونيستي ارتباط دارد مانع از اجراي اين مهم گرديده است. 2)مصر اين روزها محور بررسي تحولات منطقه بويژه جهان عرب قرار گرفته است. در طي هفتههاي اخير مصر به كانوني براي ديدارها و رايزني هاي متعدد سران عرب با يكديگر مبدل شده است. ديدار سران مصر، عربستان، اردن، تشكيلات خودگردان، اتحاديه عرب و حتي رژيم صهيونيستي با مبارك حكايت از نقش و عملكرد مصر در رايزني هاي منطقهاي دارد كه تاكيدي است بر جايگاه ويژه مصر در تحولات منطقه. 3)نكته قابل تامل در مواضع و عملكردهاي مصر، جايگاه ويژه آن در سياستهاي آمريكا بويژه در مقطع كنوني ميباشد. هر چند كه آمريكا همواره از مصر به عنوان متحد اصلي ياد ميكند اما اين روزها نقش هاي بيشتري براي آن در نظر گرفته است. اكنون طرح هاي آمريكا بر اصلاحات در جهان عرب، اجراي طرح مسير طلايي يا همان برقراري روابط ميان اعراب و رژيم صهيونيستي استوار ميباشد.در اين چارچوب كاخ سفيد، قاهره را به عنوان مركزي براي اجراي اين سياستها در نظر گرفته است. برگزاري نشست آمريكا و كشورهاي عربي در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل با محوريت مصر در نيويورك و در نهايت سفر رايس به خاورميانه كه در قاهره به برگزاري اجلاس 2+6 شامل كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس به همراه مصر و اردن مباردت ورزيد،حكايت از نقش ارزنده مصر در سياستهاي آينده آمريكا دارد. نكته مهم آنكه محوريت اين اجلاسها روابط اعراب و رژيم صهيونيستي بود كه در آنها مصر به عنوان مجري اصلي طرح سازش معرفي و مامور پيگيري اجراي آن گرديد. با تمام اين تفاسير هر چند كه مصر امروز از جايگاه ويژهاي در ميان كشورهاي منطقه و حتي بازيگران فرامنطقهاي و رژيم صهيونيستي براي اجراي برخي تغييرات منطقهاي قرار گرفته است اما اين كشور براي حفظ موقعيت كنوني بويژه اجراي تعهدات خود در قبال آمريكا با چالشهاي بسياري مواجه است كه در آينده آن تاثيرگذار ميباشد. بحران سياسي در داخل مصر كه مبارك را بيش از گذشته به تحولات داخلي و حفظ قدرت معطوف و از منطقه دور ميسازد، مخالفت شديد افكار عمومي مصر با همكاري با آمريكا و روابط با رژيم صهيونيستي بويژه پس از جنگ لبنان كه موجي از صهيونيستي ستيزي را در اين كشور ايجاد نموده است، حضور بازيگراني مانند عربستان، ايران، اردن كه مانع از گرايش كامل كشورهاي منطقه به مصر ميگردند، بياعتمادي ملت فلسطين به سياستهاي مصر كه آن را همپيمان رژيم صهيونيستي ميدانند و ... از جمله مشكلات قاهره براي حفظ روند كنوني ميباشد. البته مبارك با رايزنيهاي گسترده و يافتن راهكاري براي پايان دادن به بحران كنوني تلاش دارد تا همچنان موقعيت خويش را حفظ نمايد هر چند كه براي آينده چندان اميدوار نبوده و با ترديدهايي به فعاليت ادامه ميدهد.
+
نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ذوب موقتي يخهاي روابط واشنگتن و تل آويو به رغم آنکه سياستهاي يک جانبه اولمرت و دوري نسبي آن از طرح هاي امريکا ، چالشهايي را در روابط طرفين به همراه داشت اما سياستهاي امريکا درآستانه انتخابات ميان دوره اي بار ديگر اين کشور را به سمت متحد سنتي خود در خاورميانه سوق داد. پس از تشکيل دولت جديد رژيم صهيونيستي به رهبري اولمرت ، عدم همکاري و هماهنگي آنها با طرح ها و سياستهاي امريکا بويژه تعليق طرح نقشه راه و گرايش به تعيين يک جانبه مرزها ، چالشهايي را در روابط طرفين بوجود آورد.
+
نوشته شده در جمعه 14 مهر1385ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مركل در تركيه آنجلا مركل صدر اعظم آلمان براي ديداري رسمي به تركيه سفر نمود تا به عنوان عضو ارشد اتحاديه اروپا در زمينه روابط دو جانبه بويژه الحاق تركيه به اتحاديه اروپا به بحث و تبادل نظر بپردازد. موقعيت جغرافيايي تركيه و گرايش آن به پيوستن به اتحاديه اروپا از يك سو نقش و اهميت آلمان در اتحاديه اروپا به عنوان عضو ارشد از سوي ديگر سبب شده تا دو كشور روابط قابل توجهي را برقرار و بر گسترش آن تاكيد نمايند. در ادامه تلاش ها براي بهبود روابط آنجلا مركل صدر اعظم آلمان از تركيه ديدار نمود. اين ديدار در حالي صورت گرفت كه تركيه تلاش مضاعفي را براي پيوستن به اتحاديه اروپا آغاز كرده است، آلمان براي تبديل شدن به بازيگر اصلي اتحاديه اروپا فعال ميباشد، از ابعاد سياست خارجي دو كشور معطوف به تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين است، عضويت تركيه در اتحاديه با چالشهاي جديدي مواجه گرديده است و ... براين اساس و با عنايت به سياستهاي داخلي و خارجي دوكشور ابعاد سفر مركل به تركيه را چنين ميتوان برشمرد . 1)دولتمردان آلمان و تركيه به رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته نتوانستهاند در حل بحران هاي داخلي بويژه در بعد اقتصادي توفيقاتي بدست آورند. اكنون هر دو كشور در مسائل داخلي بويژه در امور اقتصادي، ايجاد رفاه عمومي با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند كه بر جايگاه آنها در ميان افكار عمومي تاثيرات نامطلوبي داشته است. براين اساس از ابعاد ديدار اخير معطوف به روابط دو جانبه و گسترش حجم مبادلات اقتصادي است كه ميتواند تا حدودي گره گشايي چالشهاي درون آنها باشد.البته اين نكته قابل ذكر است كه اظهارت اخير پاپ بنديكت شانزدهم در قبال اسلام و مسلمانان تاثيراتي بر روابط دو كشور داشته است كه مركل در اين سفر تلاش نمود تا راهكاري براي زدودن اين اختلافات يافته تا از تاثيرات آن بر روابط دوكشور بكاهد. 2)دو كشور براساس چارچوب هاي سياست خارجي خود، نگاه ويژهاي به اتحاديه اروپا دارند. اولا تركيه سالهاست كه تلاش دارد تا به عنوان كشوري استراتژيك به عضويت اتحاديه اروپا درآيد. (آنها اين حضور را راهكاري براي حضور فعال در معادلات جهاني و حل بحرانهاي داخلي مي دانند) ثانيا آلمان نيز در سالهاي اخير به عنوان بازيگري فعال در اروپا خواستار رهبريت اتحاديه در معادلات قاره سنبر و عرصه بينالملل ميباشد. براين اساس در شرايط كنوني كه تركيه بيش از گذشته براي حضور در اتحاديه فعال گشته (بويژه اينكه تركها خود را براي انتخابات رياست جمهوري مهيا ميسازند و حضور شان در اتحاديه ميتواند راه را براي رياست جمهوري اردوغان هموارسازد) از سوي ديگر با مشكلاتي كه اكنون اتحاديه با آن مواجه است آلمان ميتواند به عنوان رهبري مقتدر در آن ايفاي نقش نمايد، مهمترين بعد ديدار مركل از آنكارا را بررسي راهكارهاي پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا تشكيل ميدهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه مركل در اين سفر تلاش دارد تا خواستههاي اتحاديه را بويژه در زمينههاي اقتصادي ، بازنگري در قانون اساسي ،چگونگي تعامل با يونان و قبرس و حتي آمريكا، به دولتمردان آنكارا به عنوان پيش شرط عضويت گوشزد نمايد. با تمام اين تفاسير تركها بسيار اميدوارند كه پس از ديدار مركل از تركيه بتواند گامهاي مثبت بيشتري براي جلب حمايت ساير اعضاء اتحاديه اروپا براي پذيرش اين كشور بردارند. 3)از مسائل مطرح در روابط آلمان و تركيه، نگرش آنها به تحولات سرزمينهاي اشغالي ميباشد. تركيه در بازي دوگانه از يك سو به برقراري ارتباط با رژيم صهيونيستي پرداخته و از سوي ديگر براي حفظ جايگاه خود در جهان اسلام نگاهي به فلسطينيها دارد. در نقطه مقابل آلمان نيز كاملا معطوف به حمايت از رژيم صهيونيستي و منافع آن ميباشد. اين نگرشها در حالي در دو كشور ادامه دارد كه طي ماههاي اخير بويژه پس از جنگ لبنان موجي از صهيونيست ستيزي در تركيه ايجاد گرديده كه آنكارا را وادار ساخته تا تجديدنظرهايي در روابط خود با تلآويو داشته باشد. براين اساس مركل در ديدار خود تلاش ميكند تا بار ديگر رضايت آنكارا را براي گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي جلب نمايد تا گامي براي حفظ و ارتقاي منافع اين رژيم بردارد. 4)در كنار اهداف و دلايلي كه براي سفر مركل به تركيه ارائه گرديد، اين نكته قابل ذكر است كه بررسي پرونده هستهاي ايران، روابط با يونان و قبرس، چگونگي عملكرد نيروهاي سازمان ملل در لبنان، بررسي پرونده پ ك ك از ديگر ابعاد رايزنيهاي دو كشور را به خود اختصاص داد. در نهايت ميتوان گفت كه سفر مركل به تركيه كه نقطه عطفي در مناسبات دو كشور قلمداد ميشود ميتواند در شرايط كنوني منافع دو جانبه بسياري براي طرفين به همراه داشته باشد كه بخش اصلي آن را چگونگي تعامل تركيه با اروپا تشكيل ميدهد. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه بحران اقتصادي حاكم بر دو كشور، نگاه تركيه به حفظ مناسبات با جهان اسلام كه حضورش در جمع كشورهاي اروپايي را با تامل همراه ميسازد، حضور گسترده آمريكا در تركيه، مانع از گسترش همه جانبه و اجراي تعهدات دو كشور در قبال يكديگر ميگردد. با اين وجود در مقطع كنوني كه آلمان براي حضور فعال در اتحاديه اروپا تلاش ميكند از سوي ديگر براي تركها در آستانه انتخابات رياست جمهوري نزديكي به اتحاديه اروپا از اهميت ويژهاي برخوردار است، ديدار مركل از آنكارا ميتواند در كوتاه مدت نتايج مثبتي در پي داشته باشد كه سبب گرديده تا طرفين از اين ديدار ابراز رضايت و آن را نقطه عطفي دو جانبه ارزيابي نمايند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ريشه هاي بحران اقتصادي در فلسطيندر حالي که فلسطين در شرايط کنوني بيش از هر زمان ديگر به اتحاد ملي نيارمند مي باشد اما مشکلات اقتصادي حاکم بر اين جامعه که به دليل عملکردهاي رژيم صهيونيستي ، دولتمردان فلسطيني و مجامع بين المللي تشديد گرديده ، مي رود تا مشکلاتي را براي دولت وحدت ملي در پي داشته باشد . پس از تشکيل دولت جديد در فلسطين که مخالفت آشکار ملت فلسطين با سياستهاي غرب و روند سازش را به نمايش گذاشت ، سياستهاي اعمال شده از سوي جناح خاي سياسي فلسطيني ، عملکرد و توطئه هاي رژيم صهيونيستي و در نهايت مواضع غرب و نهادهاي بين المللي موجي از مشکلات اقتصادي را بر فلسطين تحميل نمود . اين امر موجب گرديد تا دولت فلسطين از پرداخت حقوق کارمندان در بخشهاي مختلف ناتوان مانده که پس از چندين ماه تحمل سر انجام اعتراضات آنها را در پي داشته است ، اعتراضات معلمان در هنگام آغاز سال تحصيلي ، راهپيمايي نيروهاي امنيتي که دهها زخمي برجا گذاشته نمونه هايي از اين اعتراضات مي باشد . با توجه به تحولات منطقه عوامل تاثير گذار در بروز اين بحران ها که تاثيرنامطلوبي بر تحولات فلسطين خواهد داشت در چند بعد قابل بررسي است:
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا بار ديگر سفري دورهاي را به خاورميانه آغاز كرده تا ضمن تاكيد بر اهميت منطقه در سياستهاي كاخ سفيد، نومحافظه كاران از آن در جهت تبليغات انتخابات ميان دورهاي پارلمان بهرهبرداري نمايند. موقعيت استراتژيك و اكونوميك خاورميانه سبب شده تا اين منطقه همواره كانون توجه قدرتهاي بزرگ قرار گيرد. در ادامه سياستهاي آمريكا در خاورميانه كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا سفري دورهاي به عربستان، مصر، اردن، سرزمينهاي اشغالي فلسطين و ديدار با شوراي همكاري خليجفارس را در دستور كار دارد. اين ديدارها در حالي صورت ميگيرد كه: آمريكا تمام تلاش خود را براي اجراي طرح خاورميانه جديد مبذول ميدارد، ايجاد حريم امنيتي براي رژيم صهيونيستي اولين اولويت كاخ سفيد ميباشد، دولتمردان آمريكا در آستانه انتخابات مياندورهاي پارلمان قرار دارند، جنگ تبليغاتي واشنگتن عليه تهران افزايش يافته، جايگاه آمريكا در معادلات خاورميانه متزلزل گرديده است. بر اين اساس سفر رايس به منطقه با چند هدف صورت ميگيرد. 1ـ آمريكا همواره تلاش داشته است تا در جنگي تبليغاتي چنان وانمود سازد كه كشورهاي منطقه مخالف فعاليتهاي هستهاي ايران ميباشند، لذا تعليق فعاليتهاي آن امري ضروري است. اين سياست در حالي پيگيري ميشود كه كشورهاي عربي بارها بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران تاكيد و شرط تعليق آن را تعليق فعاليتهاي رژيم صهيونيستي عنوان كردهاند. اين موضعگيريها كه شكستي سنگين براي طرح ضد ايراني آمريكا قلمداد ميشود، سبب شده تا رايس بخشي از اهداف سفر خود را به موضوع هستهاي ايران و تكرار جنگ تبليغاتي عليه آن اختصاص دهد. 2ـ انجام اصلاحات زيربنايي و يا به عبارتي شكلگيري خاورميانه جديد از سياستهاي آمريكا در خاورميانه ميباشد. هر چند طرح اصلاحات آنها در منطقه با شكست مواجه گرديد اما رايس تلاش دارد تا طرح خاورميانه جديد را در منطقه اجرا نمايد. اين اقدام كه از يك سو بيانگر اهميت منطقه در سياست خارجي آمريكا ميباشد و از سوي ديگر گامي در جهت مقابله با ساير بازيگران خاورميانه است، تاثير بسزايي در انتخابات آينده آمريكا دارد كه تا حدودي بر بهبود آراء نومحافظهكاران تاثيرگذارست. 3ـ هر چند كه آمريكا با تحريك رژيم صهيونيستي و ايجاد جنگ لبنان نتوانست به اهداف خود در قبال حزبا… دست يابد، اما سياستهاي اين كشور در مقابله باحزبا… همچنان ادامه دارد. آنها امروز به رغم آنكه آشكارا از خلع سلاح و حذف حزبا… از صحنه لبنان سخن نميگويند اما با تحريك كشورهاي عربي، اعلام حمايت از دولت سنيويره در بازسازي لبنان براي كاهش فعاليت حزبا… در اين عرصه و در نهايت حمايت از مخالفان حزبا… در لبنان براي اين مهم گام برميدارند چنانكه رايس در سفر اخير خود به خاورميانه اين سياست ها را پي گيري ميكند.4ـ با توجه به اينكه آمريكا در عراق گرفتار آمده و ديگرتوانايي حل اين بحران را ندارد، فعاليتهاي خود را بر همكاري كشورهاي عربي، شوراي همكاري خليجفارس براي خروج از اين بنبست استوار ساخته است. آنها با تاكيد بر خطر تجزيه و جنگ داخلي در عراق، نقش و نفوذ ايران در اين كشور كه عربيت آن را تهديد ميكند، برآنند تا رضايت كشورهاي عربي را براي همكاري در عراق كسب نمايند هر چند كه تاكنون اعراب با آن مخالفت كرده و خواستار خروج اشغالگران ازاين كشور ميباشند. 5ـ از مهمترين اهداف و سياستهاي سفر رايس به خاورميانه، پيگيري طرح «مسير طلايي» يا همان طرح سازش رژيم صهيونيستي و اعراب ميباشد. پس از آنكه رژيم صهيونيستي نتوانست در جنگ لبنان پيروز گردد و سياست آن براي ايجاد ميز مذاكره با اعراب به عنوان فاتح جنگ با شكست مواجه گرديد، بار ديگر اين رژيم سياست برقراري روابط با اعراب را در دستور كار قرار داده است. اين طرح از دو طريق اجرا ميگردد. اولا عملكرد مستقيم رژيم صهيونيستي كه بيشتر جنبه تبليغاتي دارد و در آن از طريق رسانههاي صهيونيستي از ديدارهاي مقامات اين رژيم با سران عرب خبر داده ميشود ثانيا از طريق اعمال نفوذهاي آمريكا بر اعراب براي پذيرش رژيم صهيونيستي .در اين بعد نشست شوراي همكاري خليجفارس با مقامات كاخ سفيد در نيويورك و در نهايت سفر رايس به منطقه طراحي و اجرا گرديده است. نكته قابل تامل در سفر رايس آنكه، او پيش از ورود به سرزمينهاي اشغالي فلسطين با مقامات عربستان، مصر، اردن و شوراي همكاري خليجفارس ديدار ميكند تا در نهايت نتيجه مذاكرات را به اطلاع رژيم صهيونيستي برساند. 6ـ بعد ديگر سفر رايس كه از آن با نام توطئه عليه حماس ياد ميكنند، معطوف به ديدار از سرزمينهاي اشغالي فلسطين ميباشد. دراين بخش رايس ضمن اعلام حمايت از سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي، سياستي تفرقهافكنانه را در قبال فلسطينيها اتخاذ ميكند. اعلام حمايت از ابومازن و اعمال فشار بر حماس به عنوان دولت نامشروع از نگاه غرب، در مقطع كنوني ميتواند بر اختلافات و چالشها در سرزمينهاي اشغالي دامن زده تا آمريكا گامي ديگر براي تضعيف مقاومت در برابر توسعهطلبي صهيونيستها بردارد. در نهايت ميتوان گفت كه هر چند رايس تلاش دارد تا در اين سفر اهداف مهمي نظير جوسازي عليه فعاليتهاي هستهاي ايران، حزبا…، تضعيف دولت حماس، احياي مسير برقراري روابط اعراب و رژيم صهيونيستي را محقق سازد اما تاكيد ايران و منطقه بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي تهران و لزوم استمرار آن، نگاه منفي منطقه به سياستهاي و طرحهاي آمريكا، حمايتهاي مردم لبنان از حزبا… مخالفت شديد ملتهاي عربي با برقراري روابط با رژيم صهيونيستي، تاكيد ملت فلسطين بر عدم پذيرش اصل سازش تا تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف، چالشهاي آمريكا در عراق و افغانستان كه تا حدودي آن را از تحولات خاورميانه دور ساخته حضور بازيگران جديد نظر چين و روسيه و گرايش منطقه به آنها و … مانع از آن ميگردد كه اهداف سفر رايس محقق گردد چنانكه وي در سفرهاي گذشته نيز اين اهداف را پيگيري ميكرد اما با شكست مواجه گرديد. لذا هر چند كه دولتمردان آمريكا برآنند تا از اين سفر براي تبليغات انتخاباتي بهرهبرداري كنند، اما عدم اجراي اهداف اين سفر مانع از تحقق اين مهم ميگردد تا بار ديگر ناكارآمدي سياست خارجي آمريكا را به نمايش گذاشته شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاديه اروپا در بحران اتحاديه اروپا در حالي به طور رسمي از 25 عضو به 27 عضو ارتقاء يافت كه تحولات داخلي و سياستگذاريهاي آن حكايت از تزلزل پايههاي قدرت و فروپاشي دروني اين اتحاديه دارد هر چند كه بانيان آن براي حفظ روند كنوني تلاشهاي بسياري مبذول ميدارند. اتحاديه اروپا طي روزهاي گذشته با پذيرش روماني و بلغارستان به جمع اعضاء، از 25 عضو به اتحاديهاي با 27 كشور مبدل گرديد تا يكي از بزرگترين و فعالترين اتحاديههاي جهاني را ايجاد نمايد. اين اتحاديه كه با هدف، ايجاد وحدت و يكپارچگي ميان كشورهاي اروپايي، حل بحرانهاي اقتصادي و سياسي در قاره سبز، حضور فعال در معادلات جهاني به عنوان اتحاديهاي فعال و اثرگذار، مقابله با نفوذ آمريكا بر اروپا، استمرار روند رو به توسعه قاره و … تشكيل گرديد به رغم تمام فعاليتهاي صورت گرفته، امروز در مسير عقبگرد و زوال دروني در حال حركت ميباشد. هر چند كه اتحاديه با گسترش حوزه جغرافيايي و افزايش تعداد اعضاء، تصويب مقررات جديد، حضور در معادلات جهاني، برگزاري جلسات مستمر و فراگير و … تلاش دارد تا در مسير برونرفت از بحران قرار گيرد اما همچنان چالشهاي بسياري پيشروي آن قرار دارد. بسياري از آگاهان سياسي و حتي مقامات ارشد اروپايي زوال دروني اتحاديه را پيشبيني وخواستار مقابله جدي با اين تهديد شدهاند.با توجه به تحولات اتحاديه، عوامل تاثيرگذار در تزلزل آن را ميتوان چنين ارزيابي نمود: 1ـ از اهداف اتحاديه اروپا بهرهگيري از پول و قانون اساسي واحد براي اتحاد بيشتر ميان اعضاء اتحاديه ميباشد. هر چند در بخش پول واحد آنها به نتايج مطلوبي دست يافتند اما تلاش كشورها براي حفظ استقلال در امور داخلي مانع از تقويت قانون واحد اروپايي در بسياري از كشورها گرديد. اكنون بسياري از اعضاء از پذيرش قانون واحد سرباز ميزنند كه اين امر مشكلات بسياري براي اتحاديه در پي داشته است. 2ـ بحران اقتصادي شديد حاكم بر كشورهاي اروپايي و عدم تحقق ترازهاي تعيين شده براي فعاليت و رشد اقتصادي از ديگر چالشهاي اصلي اتحاديه است. ضعف اقتصادي و پولي بسياري از اعضاء مانع از آن شده تا طرحهاي اقتصادي و توسعه صنعتي اتحاديه محقق گردد. در كنار اين مساله تحولات مربوط به حقوق بشر، ناهمگوني فرهنگي و اقتصادي اعضاء اتحاديه را ازعوامل تاثيرگذار بر عملكرد اتحاديه ميتوان ارزيابي كرد. 3ـ به رغم آنكه اتحاديه براي اتحاد ميان كشورهاي اروپايي تاسيس گرديد اما دو عامل مانع از اجراي اين مهم گرديده است. اولا عملكردهاي بانيان اتحاديه نظير فرانسه، انگليس و آلمان در حفظ نظام تكگويي كه دوري آنها را از اتحاديه در پي داشته است. گرايش انگليس و اكنون آلمان به همسويي با آمريكا بيش از پيش با اين امر دامن ميزند. ثانيا دگرگوني در ساختار سياسي برخي از كشورهاي اروپايي كه دولتهايي استقلالطلب و مغاير با اهداف اتحاديه را ايجاد كرده است. 4ـ هر چند كه اتحاديه اروپا براي بررسي تحولات داخلي و اتحاد بيشتر ميان كشورهاي اروپايي تشكيل گرديد، اما ديري نپايد كه سياست آن بر سياست خارجي معطوف شد. اكنون اتحاديه اروپا اولويت خود را بر اصل حضور در معادلات جهاني تدوين نموده است در حالي كه در اين عرصه نيز چندان موفقيتي را كسب نكرده است. ناتواني در حل پرونده هستهاي ايران، استمرار بحران خاورميانه، عدم پذيرش اتحاديه اروپا در بسياري از كشورها از جمله آفريقا و آسياي مركزي و قفقاز، از چالشهاي سياست خارجي اتحاديه است كه شكستهايي را براي آن در پي داشته است. از ديگر عوامل تاثيرگذار در تزلزل اتحاديه اروپا، حضور بازيگران جديد در عرصه بينالملل مي باشد. چين، ژاپن، اتحاديه آفريقا، اتحاديه آمريكاي لاتين، سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش غيرمتعهدها اكنون رقبايي سرسخت براي اروپا قلمداد ميشوند كه مانع از تحقق اهداف سياست خارجي آن شدهاند كه تاثيرات نامطلوبي بر وضعيت داخلي آن داشتهاند. 5ـ به رغم آنكه تشكيل اتحاديه اروپا از سياستها و تفكرات دولتمردان آمريكا قلمداد ميشود، كه بناي آن پس از جنگ دوم جهاني و براساس طرح مارشال استوار گرديد اما عملكردهاي آمريكا همواره مغاير با اين اصل گام برداشته است. آمريكا همواره تلاش كرده تا از تقويت و گسترش اتحاديه اروپا جلوگيري و آن را در چارچوبي خاص و البته با محوريت خويش حفظ كند. برقراري ارتباط گسترده با برخي از اعضاء اتحاديه و نيز احداث پايگاه نظامي در كشورهاي اروپايي نظير روماني، بلغارستان، يونان از جمله سياستهاي آمريكا براي حفظ نفوذ در اتحاديه اروپا ميباشد. بر اين اساس ميتوان گفت كه اتحاديه اروپا كه روزي براي حل بحرانهاي كشورهاي اروپايي و حضور مقتدر در عرصه جهاني تشكيل گرديد، امروز با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي و خارجي مواجه است كه زوال دروني آن را پيش از پيش در ذهن تداعي ميسازد.البته اين نكته قابل ذكر است كه اتحاديه اروپا با برخي اصلاحات ساختاري و افزايش تعداد اعضاء تلاش دارد تا همچنان خود را در مسير توسعه معرفي نمايد كه حضور بلغارستان و روماني و اعلام پذيرش چند كشورش طي سالهاي آينده به اتحاديه در اين چارچوب صورت ميگيرد.
+
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
سفر رايس به منطقه و طرح سازش تل آويو با جهان عربرژيم صهيونيستي بار ديگر تلاش گسترده اي را براي برقراري روابط با کشورهاي عربي آغاز کرده و اين در حالي است که وزير آمور خارجه آمريکا نيز بزودي به اردوگاهي در خاورميانه سفر مي کند که به عقيده ناظران اساسا در جنگ اخير لبنان در کنار اسراييل بودند. عربستان، اردن و مصر ميزبانان کاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا در کنار رژيم صهيونيستي هستند.
+
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي به برنامه هاي جديد هسته اي مصر دولتمردان مصر كه براي ارتقاي جايگاه خود به عنوان اولين بازيگران و قدرت منطقهاي تلاش ميكنند، در طي هفتههاي اخير اولويت كاري خود را بر مسائل انرژي هستهاي معطوف و از توسعه اين بخش در ابعاد گسترده خبر دادهاند كه ميتواند تحولي جديد در سياست داخلي و خارجي اين كشور ايجاد نمايد.
+
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحرانآفريني رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان به رغم آنكه رژيم صهيونيستي براساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت ملزم به عقبنشيني بيقيد و شرط از جنوب لبنان ميباشد، اما همچنان اين رژيم به سياستهاي توسعهطلبانه در جنوب اين كشور مبادرت ميورزد در حالي كه مجامع جهاني در برابر آن سكوت كردهاند. پس از شكست رژيم صهيونيستي در جنگهاي سيو سه روزه در برابر مقاومت لبنان، متحدان غربي اين رژيم در حمايت از آن به تصويب قطعنامه 1701 مبادرت ورزيدند. هر چند كه مفاد اين قطعنامه بيشتر صورت يكجانبه و در چارچوب منافع غرب و صهيونيستها تنظيم گرديده بود اما يك اصل در آن تاكيد شده و آن عقبنشيني بيقيد و شرط رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان است. براساس اين بند از قطعنامه صهيونيستها بايد تا مرزهاي قديمي اراضي اشغالي فلسطين با لبنان عقبنشيني تا مرزبنديهاي جديد ميان دو منطقه برقرار گرديده و مزارع شبعا نيز در دستور كار قرار گيرد. با تمام اين تفاسير و به رغم تاكيد سازمان ملل بر عدم تحرك نظاميان صهيونيست و در حالي كه ارتش لبنان و نيروهاي چند مليتي (يونيفل) در جنوب لبنان در حال استقرار ميباشند، همچنان صهيونيستها به توسعهطلبي در خاك لبنان مبادرت ميورزند. براساس گزارشهاي منتشره اين رژيم دو سياست را در دستور كار دارد اولا ايجاد مرزبنديهاي جديد با سيمخاردار و موانع عبوري كه چندين كيلومتر به خاك اراضي اشغالي ميافزايد ثانيا حضور نظامي و اشغال برخي از نقاط مرزي. اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه: 1) سياست رژيم صهيونيستي همچنان بر اصل خلعسلاح حزب و حذف آن از صحنه استوار است. آنها از هر ابزاري براي وادار ساختن جامع جهاني براي اجراي قطعنامه 1559 براي خلعسلاحا … بهرهبرداري ميكند كه تشديد عملياتهاي نظامي و نقض قطعنامه 1701 از اين جمله ميباشد. آنها بر آنند تا خلعسلاح حزبا… را به عنوان امتيازي براي پايان دادن به تحركات نظامي كسب نمايند.2) رژيم صهيونيستي از ابتدا عنوان نموده است كه نيروهاي يونيفل در جنوب لبنان به منزله ايجاد راهكاري براي توسعهطلبيهاي اين رژيم ميباشد. تركيب نيروهاي سازمان ملل بويژه حضور فرانسه، آلمان، انگليس و حريم امنيتي براي توسعهطلبي صهيونيستها ايجاد كرده كه حاصل آن تحركات آنها در مرزهاي لبنان ميباشد. 3) از چالشهاي دولتمردان رژيم صهيونيستي بويژه اولمرت و عامير پرتز (وزير جنگ) مخالفتهاي مردمي و تلاش گروههاس سياسي براي بركناري آنها از قدرت ميباشد. در چنين شرايطي آنها با تحركات نظامي در جنوب لبنان و تاكيد بر سياست تجاوزگري تلاش دارند تا خود را فاتح جنگ معرفي و حتي شكستان را نوعي استراتژي معرفي تا از حجم مخالفتها بكاهند. در جنگي تبليغاتي آنها پايبندي حزبا … به قطعنامه را نشانه ضعف آن و توسعهطلبي خود را نشانه پيروزي و موفقيت خود در فرو نشاندن مقاومت معرفي ميكنند.4) طرحي كه رژيم صهيونيستي در دست اجرا دارد تعيين مرزها و ايجاد نوعي تمركزگرايي ميباشد در اين راستا آنها سياستهايي را براي نقاط مرزي سرزمينهاي اشغالي پيگيري ميكنند كه در نهايت حريمي امنيتي با حداكثر توسعهطلبي را براي آنها به همراه داشته باشد. آنها در حال حاضر برآنند تا با دگرگونسازي خطوط مرزي لبنان در هنگام اجراي بندهايي از قطعنامه 1701 كه مربوط به تعيين مرزهاي اراضي اشغالي و لبنان ميگردد، به عنوان راهكاري براي پايان دادن به مناقشات، اين نقاط را رسما به اراضي اشغالي بيفزايد . 5) درحالي كه صهيونيستها در جنوب لبنان اهداف توسعهطلبانه را پيگيري ميكنند، در اراضي اشغالي نيز اهداف بسياري را در دستور كار قرار دادهاند. ادامه ساخت ديوار حائل، دگرگونسازي سريع مسجدالاقصي، اعمال فشار بر ساكنان غزه براي پذيرش خواستههاي تلآويو، بازداشت و ترور رهبران مقاومت و اعضاء دولت فلسطين و … از جمله اين تحركات ميباشد. رژيم صهيونيستي كه از پيامدهاي جهاني اين تحركات نگران ميباشد، سعي دارد تا با معطوف ساختن افكارعمومي به لبنان مانع از توجه جهانيان به تحولات فلسطين گرديد، تا در سايه آن اهداف خود را در اين منطقه اجرا نمايد (پيش از اين نيز بارها اين سياست اجرا گرديده است).6) از سياستهاي رژيم صهيونيستي برقراري روابط ديپلماتيك با جهان اسلام بويژه كشورهاي عربي ميباشد. هر چند كه شكست صهيونيستها در لبنان اين سياست را متزلزل ساخت، اما اكنون آنها به بهانه پايان دادن به توسعهطلبي در جنوب لبنان و اجراي قطعنامه 1701 براي اين مهم گام برميدارند.تاكنون گزارشهاي متعددي از ديدارهاي سران و نمايندگان جهان عرب با نمايندگان رژيم صهيونيستي انتشار يافته كه محور اصلي آنها بر پرونده لبنان و پايان دادن به توسعه اراضي توسط صهيونيستي بوده است. 7ـ نكته قابل تامل در جنگ و پس از جنگ لبنان، تاكيد مقامات آمريكايي بر اين اصل ميباشد كه بدون اجراي طرح آنها صلح در منطقه برقرار نميگردد و خاورميانه جديد اجبارا بايد شكلگيرد. اكنون سياستهاي رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان ميتواند، اقدامي براي تاييد اظهارات مقامات كاخ سفيد باشد كه بار ديگر حضور آنها در معادلات خاورميانه براساس طرح خاورميانه جديد را الزام آور ميسازد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه تحركات رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان هر چند كه مهر تاييدي بر عدم سازشپذيري آن است ،اما از آن به عنوان ترفندي براي امتيازگيري از مجامع جهاني و جهان اسلام ميتوان ياد كرد كه از جانب آمريكا و رژيم صهيونيستي در سايه برخي اختلافات موجود در لبنان طراحي و اجرا ميگردد. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه اين سياستها نه تنها تزلزل مقاومت و خلع سلاح حزبا … را در پي ندارد بلكه تاكيدي بر لزوم حفظ و تقويت آن خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
متحدان جديد آمريكا در بالكان آمريكا كه براي حضور در مناطق استراتژيك جهان با بحران مواجه گرديده و بسياري از پايگاههاي خود را بايد تعطيل نمايد، اكنون براي حفظ هژموني و نظارت بر عملكرد رقيبان به دنبال پايگاههاي جديد در حوزه بالكان ميباشد. از سياستهاي ايالات متحده، حضور در مناطق استراتژيك جهان و احداث پايگاههاي نظامي براي مهار و نظارت بر ساير كشورها ميباشد. حضور در آمريكاي لاتين ، شرق آسيا، خاورميانه، اروپاي غربي و آسياي ميانه، از جمله اقداماتي است كه در اين چارچوب صورت گرفته است. هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد پس از جنگ دوم جهاني به بهانه امنيت جهاني توانستند در بسياري از مناطق جهان به احداث پايگاه نظامي بپردازند و يك هژموني نظامي ايجاد نمايند، اما در سالهاي اخير براي حفظ اين پايگاهها با بحرانهاي شديدي مواجه گرديدهاند. رشد نهضتهاي آزاديخواه و ضدآمريكايي در جهان، گرفتار آمدن آمريكا در جنگ افغانستان و عراق، ظهور قدرتهاي بزرگ كه در مناطق نفوذ آمريكا فعاليت نمودهاند، ازعوامل تزلزل در اين سياست ميباشد. اين چالشها سبب گرديده تا آمريكا ناچارا به دنبال پايگاههاي جديدي در مناطق استراتژيك جديد باشد. در اين راستا در آخرين اقدام دونالد رامسفلد وزير دفاع اين كشور در حالي كه در نشست ناتو شركت نمود، سفرهاي دورهاي به مونتهنگرو، آلباني و اسووني را در دستور كار قرار داد تا به گفته خويش گامي براي جذب متحدان جديد و ايجاد پايگاه نظامي در بالكان بردارد. انتخاب اين سه كشور كه جزء كشورهاي تازه استقلال يافته بالكان قلمداد ميشوند( بويژه مونتهنگرو كه مدت كوتاهي از استقلالش ميگذرد )حكايت از استراتژي فعال آمريكا در بالكان دارد كه ميتواند در آينده توسعه بيشتري يابد. با توجه به سياستها و چالشهاي آمريكا دلايل گرايش به حوزه بالكان را چنين ميتوان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد. 1ـ پس از جنگ دوم جهاني آمريكا به بهانه امنيت اروپا به احداث پايگاه نظامي در اين كشورها پرداخت. اكنون پس از 6 دهه اعتراضات مردمي و اتحاديه اروپا، آمريكا را وادار ساخته تا اين پايگاهها را تخليه نمايد. اكنون آمريكا اجبارا بايد از آلمان، ايتاليا و ساير كشورهاي اروپاي غربي خارج گردد در حالي همچنان مهار اروپا براي آن يك اولويت قلمداد ميشود. 2ـ به رغم آنكه در طي سال هاي اخير آمريكا تلاش داشته تا با جنگ افغانستان و سياست مبارزه با تروريسم پايگاههايي را در آسياي ميانه و قفقاز احداث نمايد، اما در اين مناطق نيز با چالشهاي بسياري مواجه گرديده است. در حالي كه كشورهاي منطقه ديگر حاضر به همكاري با آمريكا و ناتو نميباشند، روسيه نيز در حال تقويت توان سياسي و نظامي است كه چالشي اساسي براي واشنگتن قلمداد ميشود. در همين حال اتحاديههاي منطقهاي نظير شانگهاي و نفوذ چنين در منطقه چالشي ديگر براي كاخ سفيد ارزيابي ميگردد. در چنين شرايطي آمريكا به پايگاههاي جديدي براي نظارت و مهار اين كشورها نياز دارد كه بالكان جايگزين مناسبي براي آن قلمداد مي شود. 4ـ از مشكلات آمريكا، يافتن متحداني براي مشاركت در عراق و افغانستان ميباشد. اكنون آمريكا با توسعه ناتو و جذب متحدان جديد براي اين مهم فعاليت ميكند. چنانكه رامسفلد يكي از محورهاي سفرهاي دورهاي خود را اين امر اختصاص داده بود. 5ـ نومحافظهكاران آمريكا، در حالي براي حضور فعال نظامي در مناطق استراتژيك جهان فعاليت ميكنند كه در عرصه داخلي ،انتخابات ميان دورهاي را پيشرو دارند. ناتواني آنها در تحقق اهدافشان در عراق و افغانستان به رغم شعارهاي فراوان، از دست دادن و كاهش مناطق نفوذ در آمريكاي لاتين، اروپاي غربي، شرق آسيا، آسياي ميانه و قفقاز، خاورميانه، انزجارهاي جهاني از آمريكا، از عوامل تاثيرگذار در عدم پذيرش جمهوريخواهان در انتخابات از سوي مردم ايالات متحد ميباشد. در چنين شرايطي و با عنايت به اهميت انتخابات براي ادامه سياستهاي نومحافظهكاران، اكنون آنها برآنند با حضور در بالكان و كسب متحدان نظامي جديد در اين منطقه، همچنان خود را از اركان نظامي جهاني بويژه در برقراري صلحو امنيت منطقهاي معرفي، تا بدينوسيله برآراء مردمي تاثيرگذار باشند. بر اين اساس ميتوان گفت كه گرايش آمريكا به حوزه بالگان هر چند برگرفته از سياستهاي نظاميگرايانه آمريكا و حضور مستقيم در مناطق استراتژيك جهان ميباشد اما در مقطع كنوني بيش از هر چيز شكستها و چالشهاي آمريكا عامل اين حضور گرديده است. آمريكا امروز به صورت انفرادي و بعضا در قالب ناتو تلاش دارد تا به نحوي به اين پايگاههاي جديد دست يابد تا شكست خود را در ساير مناطق جهان جبران نمايد. البته اين نكته قابل ذكر است كه گرايش اين كشورها به اتحاديه اروپا و نيز سياست روسيه براي حفظ مناطق نفوذ در منطقه، گرفتاري آمريكا در عراق و افغانستان، در مقطع كنوني مانع از آن ميگردد كه آمريكا به تمام اهداف خود در اين كشورها دست يابد هر چند كه با سفر رامسفلد به مونتهنگرو، آلباني و اسلووني، اولين گامها براي اجراي اين سياست را برداشته تا در آينده براي نهايي شدن اين طرح اقدام نمايد.
+
نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه در محاصره رژيم صهيونيستي كه تاكنون نتوانسته است سياستهاي خود در اراضي اشغالي فلسطين و منطقه را محقق سازد، بار ديگر سياست مشتآهنين را در پيش گرفته كه نتيجه آن محاصره و حملات همه جانبه به غزه به شهادت رساندن صدها فلسطين ميباشد. در ادامه سياست هاي توسعه طلبانه بار ديگر مقامات تل آويو از تشديد حملات و محاصره كامل غزه خبر دادهاند. هر چند كه اين سياست از زمان تشكيل دولت جديد صهيونيستها به رهبري اولمرت چندين بار تكرار گرديده و اقدامي جديد قلمداد نميشود اما تاكيد دوباره آنها بر اجراي گسترده اين طرح ،سياستهاي جديدي از اين رژيم را به نمايش مي گذارد كه به نوبه خود قابل تامل ميباشد. اين طرح در حالي تمديد شده است كه: رژيم صهيونيستي تشكيل دولت وحدت ملي به رهبري حماس را مغاير با سياستهاي خود مي داند، تلآويو در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است ، برقراري روابط ديپلماتيك با جهان عرب در دستور كار اين رژيم قرار دارد، صهيونيست طرحهاي پنهاني را در سرزمين هاي اشغالي اجرا ميكنند و …براين اساس و با عنايت به آنچه ذكر شد مي توان سياستها و اهداف رژيم صهيونيستي از اجراي مجدد طرح محاصره غزه را در چند بعد مورد ارزيابي قرار دارد در حاليكه بخشي از آن در راستاي سياستهاي گذشته و بخشي نيز طرحهاي بلندمدت و جزء سياستهاي جديد اين رژيم تلقي ميگردند. 1)چنانكه ذكر شد رژيم صهيونيستي از تشكيل دولت وحدت ملي به رهبري حماس رضايت نداشته و تلاش دارد تا به هر نحوه ممكن از اجراي آن جلوگيري كند. آنها برآنند تا دولتي براساس طرحهاي ابومازن معطوف به طرح سازش در فلسطين در راس امور قرار گيرد تا مجري طرح سازش با شرايط اين رژيم باشد. در اين راستا صهيونيستها با تشديد حملات به غزه و اعمال فشار بر ابومازن، افزايش نارضايتيهاي مردمي براي اين مهم فعاليت ميكند ، در حالي كه آمريكا نيزبا رد طرح آزادي اسرا كه توسط دولت ملي فلسطين تهيه شده بود، بر اين امر به نفع صهيونيستها دامن ميزند. 2)ازطرحهاي قديمي رژيم صهيونيستي كه همواره در حاشيه جنايات اين رژيم در اراضي اشغالي صورت ميگيرد، ساخت ديوار حائل، دگرگونسازي ساختار مسجدالاقصي، تغيير تركيب جمعيتي بيت المقدس ميباشد كه اكنون نيز در حال اجرا است. 3)اولمرت در حالي پس از مرگ سياسي شارون قدرت را در دست گرفت كه مجموعهاي از چالشها و مشكلات را بر جامعه صهيونيستي تحميل و بحران سياسي را بر اين رژيم استوار نمود.در مقطع كنوني كه اين رژيم بايد براساس تعهدات خود، لبنان را كاملا تخليه نمايد، از سوي ديگر طرحهاي داخلي اولمرت نيز با شكست مواجه گرديده و سعي دارد تا با تشديد جنايات در غزه و تاكيد بر بحران امنيتي، افكار عمومي صهيونيستها را از تحولات لبناني و ضعفهاي دولت منحرف تا از افزايش حجم اعتراضات بكاهد. 4)از چارچوبهاي كاري جديد تلآويو احياي طرح «مسير طلايي» آريل شارون ميباشد. براساس اين طرح رژيم صهيونيستي با بهرهگيري از تمام امكانات داخلي و متحدان غربي براي برقراري روابط با كشوراي عربي و در نهايت جهان اسلام بهرهبرداري مينمايد. در مقطع كنوني (بويژه پس از شكست در جنگ لبنان كه سناريوي ميز مذاكره را با شكست مواجه ساخت) تلآويو بار ديگر سياستهمگرايي با جهان عرب را آغاز است. هر چند كه سياست كنوني آنها به دليل مخالفت افكار عمومي اين كشورها تاكنون بر جنگ تبليغاتي و نظر سنجي معطوف ميباشد اما سياست نهايي آنها برقراري روابط با جهان عرب است. آنها در تبليغات خود از برقراري ارتباط ميان سران و نمايندگان كشورهاي اسلامي با نمايندگان رژيم صهيونيستي، نقش آمريكا در اجراي طرح سازش در نيويورك و نيز سفر رايس به منطقه براي اجراي اين مهم و … سخن به ميان مي آورند تا در صورت عدم مخالفت و اعتراض مردم اين كشورها، گامهاي بعدي را براي برقراري ارتباط مستقيم بردارند. (در گذشته نيز بارها اين اقدامات صورت گرفته اما به دليل مخالفتهاي مردمي اجراي آن لغو گرديده است.)5)نكته قابل تامل در اظهارات مقامات رژيم صهيونيستي مبني بر محاصره دوباره غزه همزماني آن با سفر رايس به منطقه ميباشد. رايس در حالي طي روزهاي آينده به خاورميانه سفر خواهد كرد كه اولويت كاري آن بررسي طرح روابط اعراب با رژيم صهيونيستي و پرونده هستهاي ايران ميباشد. براين اساس و با عنايت به اينكه طي ماههاي اخير به رغم فعاليتهاي آمريكا بازيگران جديدي در منطقه حضور يافته و ديگر چندان توجهي به طرحهاي واشنگتن نميگردد، طرح محاصره غزه در مقطع كنوني ميتواند راهكاري باشد براي اولا امتياز گيري بيشتر رژيم صهيونيستي از آمريكا (واشنگتن براساس نقشه راه محاصره غزه را نادرست مي داند) ثانيا معرفي آمريكا به عنوان تنها بازيگري كه توانايي برقراري ثبات در منطقه را دارد كه با شكستن محاصره پس از ديدارهاي رايس اجرا ميگردد. با تمام اين تفاسير هرچند كه صهيونيستها تلاش دارند تا با تكرار طرح محاصره غزه اهدافي را محقق سازند اما از يك سو تكرار مكرر اين سياست كه بيانگر عدم برنامهريزي و تزلزل تصميمگيري در تلآويو است از سوي ديگر تاكيد مقاومت و ملت فلسطين بر استمرار انتفاضه ، مانع از آن ميگردند كه كليه اهداف صهيونيستها از محاصره دوباره غزل اجرا گردد و آنها همچون گذشته وادار به عقبنشيني خواهند شد. براين اساس در شرايط كنوني جا دارد تا همچون گذشته ملت فلسطين با حفظ وحدت و مقابله با توطئه تكراري رژيم صهيونيستي (محاصره غزه) ضمن شكست اين طرح، گامي ديگر براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بردارند.
+
نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين در هفتمين سال آغاز انتفاضه در 28 سپتامبر 2000، آريل شارون، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در راستاي سياست هاي توسعه طلبانه و تأکيد بر اصل معرفي بيت المقدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي با پيشتيباني 2000 نيروي نظامي وارد مسجدالاقصي شد، در آن زمان ملت فلسطين به رغم سياست هاي سازش کارانه تشکيلات خودگردان در اقدامي خودجوش و ملي به مقابله با اين حضور پرداخت. اين اقدام بعدها با نام انتفاضه دوم يا انتفاضه مسجدالاقصي نام گذاري شد. با اهداي بيش از هزار مجروح و صدها شهيد سرآغازي شد براي مقاومت دوباره ملت فلسطين که تحولات بسياري رادر شش سال گذشته رقم زده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زوال در اتحاديه اروپا اتحاديه اروپا در حالي به طور رسمي از 25 عضو به 27 عضو ارتقاء يافت كه تحولات داخلي و سياستگذاريهاي آن حكايت از تزلزل پايههاي قدرت و فروپاشي دروني اين اتحاديه دارد هر چند كه بانيان آن براي حفظ روند كنوني تلاشهاي بسياري مبذول ميدارند. اتحاديه اروپا طي روزهاي گذشته با پذيرش روماني و بلغارستان به جمع اعضاء، از 25 به اتحاديهاي با 27 عضو مبدل گرديد تا يكي از بزرگترين و فعالترين اتحاديههاي جهاني را ايجاد نمايد. اين اتحاديه كه با هدف، ايجاد وحدت و يكپارچگي ميان كشورهاي اروپايي، حل بحرانهاي اقتصادي و سياسي در قاره سبز، حضور فعال در معادلات جهاني به عنوان اتحاديهاي فعال و اثرگذار، مقابله با نفوذ آمريكا بر اروپا، استمرار روند رو به توسعه قاره و … تشكيل گرديد به رغم تمام فعاليتهاي صورت گرفته، امروز در مسير عقبگرد و زوال دروني در حال حركت ميباشد. هر چند كه اتحاديه با گسترش حوزه جغرافيايي و افزايش تعداد اعضاء، تصويب مقررات جديد، حضور در معادلات جهاني، برگزاري جلسات مستمر و فراگير و … تلاش دارد تا در مسير برونرفت از بحران قرار گيرد ،اما همچنان چالشهاي بسياري پيشروي آن قرار دارد. (بسياري از آگاهان سياسي و حتي مقامات ارشد اروپايي زوال دروني اتحاديه را پيشبيني وخواستار مقابله جدي با اين تهديد شدهاند).با توجه به تحولات اتحاديه عوامل تاثيرگذار در تزلزل آن را ميتوان چنين ارزيابي نمود: 1ـ از اهداف اتحاديه اروپا بهرهگيري از پول و قانون اساسي واحد براي اتحاد بيشتر ميان اعضاء اتحاديه ميباشد. هر چند در بخش پول واحد آنها به نتايج مطلوبي دست يافتند اما تلاش كشورها براي حفظ استقلال در امور داخلي مانع از تقويت قانون واحد اروپايي در بسياري از كشورها گرديد. اكنون بسياري از اعضاء از پذيرش قانون واحد سرباز ميزنند كه اين امر مشكلات بسياري براي اتحاديه در پي داشته است. 2ـ بحران اقتصادي شديد حاكم بر كشورهاي اروپايي و عدم تحقق ترازهاي تعيين شده براي فعاليت و رشد اقتصادي از ديگر چالشهاي اصلي اتحاديه است. ضعف اقتصادي و پولي بسياري از اعضاء مانع از آن شده تا طرحهاي اقتصادي و توسعه صنعتي اتحاديه محقق گردد. در كنار اين مساله تحولات مربوط به حقوق بشر، ناهمگوني فرهنگي و اقتصادي اعضاء اتحاديه را ازعوامل تاثيرگذار بر عملكرد اتحاديه ميتوان ارزيابي كرد. 3ـ به رغم آنكه اتحاديه براي اتحاد ميان كشورهاي اروپايي تاسيس گرديد اما دو عامل مانع از اجراي اين مهم گرديده است. اولا عملكردهاي بانيان اتحاديه نظير فرانسه، انگليس و آلمان در حفظ نظام تكگويي كه دوري آنها را از اتحاديه در پي داشته است. گرايش انگليس و اكنون آلمان به همسويي با آمريكا بيش از پيش با اين امر دامن ميزند. ثانيا دگرگوني در ساختار سياسي برخي از كشورهاي اروپايي كه دولتهايي استقلالطلب و مغاير با اهداف اتحاديه را ايجاد كرده است. 4ـ هر چند كه اتحاديه اروپا براي بررسي تحولات داخلي و اتحاد بيشتر ميان كشورهاي اروپايي تشكيل گرديد، اما ديري نپايد كه سياست آن بر سياست خارجي معطوف شد. اكنون اتحاديه اروپا اولويت خود را بر اصل حضور در معادلات جهاني تدوين نموده است در حالي كه در اين عرصه نيز چندان موفقيتي را كسب نكرده است. ناتواني در حل پرونده هستهاي ايران، استمرار بحران خاورميانه، عدم پذيرش اتحاديه اروپا در بسياري از كشورها از جمله آفريقا و آسياي مركزي و قفقاز، از چالشهاي سياست خارجي اتحاديه است كه شكستهايي را براي آن در پي داشته است. از ديگر عوامل تاثيرگذار در تزلزل اتحاديه اروپا، حضور بازيگران جديد در عرصه بينالمللي نظير، چين، ژاپن، اتحاديه آفريقا، اتحاديه آمريكاي لاتين، سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش غيرمتعهدها مي باشد كه اكنون رقبايي سرسخت براي اروپا قلمداد ميشوند كه مانع از تحقق اهداف سياست خارجي آن شدهاند كه تاثيرات نامطلوبي بر وضعيت داخلي آن داشتهاند. 5ـ به رغم آنكه تشكيل اتحاديه اروپا از سياستها و تفكرات دولتمردان آمريكا قلمداد ميشود، كه بناي آن پس از جنگ دوم جهاني و براساس طرح مارشال استوار گرديد اما عملكردهاي آمريكا همواره مغاير با اين اصل گام برداشته است. آمريكا همواره تلاش كرده تا از تقويت و گسترش اتحاديه اروپا جلوگيري و آن را در چارچوبي خاص و البته به نفع خويش حفظ كند. برقراري ارتباط گسترده با برخي از اعضاء اتحاديه و نيز احداث پايگاه نظامي در كشورهاي اروپايي نظير روماني، بلغارستان، يونان از جمله سياستهاي آمريكا براي حفظ نفوذ در اتحاديه اروپا ميباشد.بر اين اساس ميتوان گفت كه اتحاديه اروپا كه روزي براي حل بحرانهاي كشورهاي اروپايي و حضور مقتدر در عرصه جهاني تشكيل گرديد، امروز با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي و خارجي مواجه است كه زوال دروني آن را پيش از پيش در ذهن تداعي ميسازد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اتحاديه اروپا با برخي اصلاحات ساختاري و افزايش تعداد اعضاء تلاش دارد تا همچنان خود را در مسير توسعه نشان دهد كه حضور بلغارستان و روماني و اعلام پذيرش چند كشورش طي سالهاي آينده به اتحاديه در اين چارچوب صورت ميگيرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تبعيض طبقاتي درجامعه صهيونيستي درحالي كه رژيم صهيونيستي خودرا الگويي از جامعه متحد و دموكراتيك معرفي و خواستار الگو برداري كشورهاي منطقه از اين رژيم براي اصلاحات اجتماعي و سياسي مي باشد، تحولات داخلي آن بيانگر نظام طبقاتي و بعضا نژاد پرستانه ميباشد كه آن را به اجتماع طبقات اشراف و زيردستان تقسيمبنيدي ميكند. بيش ازيك قرن از تلاش غرب براي اسكان يهوديان در سرزمين فلسطين ميگذرد. درطول اين مدت دولتمردان غربي و صهيونيستها تلاش كردهاند تا يهوديان را از سراسر جهان به اين منطقه رهسپار نمايند كه در نهايت با اكثريت تركيب جمعيتي ماهيت سرزمين فلسطين را به نفع خود دگرگون و كشور جعلي خويش را تاسيس نمايند . با تمام اين تفاسير بررسي تحولات داخلي رژيم صهيونيستي و جو حاكم بر آن ،برخلاف ادعاي حاكمان و متحدان غربياش، به صراحت نوعي نظام طبقاتي حاكم بر جامعه يهودي را به نمايش ميگذارد كه ميتواند در آينده فروپاشي اين رژيم از درون را در پي داشته باشد. براساس نحوه چينش ساكنان يهودي اراضي اشغالي آنها را در دو طيف ميتوان تقسيم بندي نمود. الف) يهوديان بومي فلسطين: اين دسته از يهوديان شامل افرادي مي شود كه سرزمين مادري آنها فلسطين ميباشد و به عبارتي آنها را بوميان قلمداد ميكنند. هر چند كه اين افراد از اصالت فلسطيني برخوردارند اما در اجتماع صهيونيستي جايگاهي نداشته و در حاشيه سياستگذاري و نگرش مقامات صهيونيست قرار دارند. عواملي نظير تاكيد رژيم صهيونيستي بر اصل مهاجرپذيري و توسعه جمعيتي به واسطه مهاجرين ، ديدگاه خاخام هاي صهيونيست كه يهوديان فلسطين را غيراصيل و ادغام شده با اعراب ميدانند، سياستهاي غرب براي حمايت از اتباعي كه به اراضي اشغالي فلسطين كوچ دادهاند، مخالفتهاي نسبي يهوديان ساكن فلسطين با سياستهاي صهيونيست ها و تاكيد آنها بر واگذاري بخشهايي از اراضي اشغالي به فلسطينيان براي پايان دادن به بحران امنيتي و ... سبب شده تا اين قشر از جامعه صهيونيستي نتوانند در اجتماع جايگاه خاصي برخوردار گردند. براساس گزارش منتشره بيشتر مخالفتها با سياستهاي تلآويو از جانب اين قشر صورت ميگيرد چنانكه بيش از 50 درصد آنها خواستار تغيير ساختار دولت و اجراي مذاكراتي سازنده با فلسطينيان (با تاكيد بر دادن امتيازات بيشتر به فلسطينيها) گرديدهاند. ب) مهاجرين صهيونيست: سياستهاي كلي رژيم صهيونيستي در ايجاد جامعهاي مهاجري بنا شده كه از سراسر جهان به اراضي اشغالي فلسطين آورده ميشوند. تاريخ اين رژيم حكايت از اين امر دارد كه اين رژيم براساس كوچ يهوديان ازسراسر جهان بويژه اروپا تشكيل گرديده و بقاء آن نيز صرفا وابسته به اين اصل ميباشد. با تمام اين تفاسير بررسي وضعيت مهاجرين و سطح زندگي آنها بيانگر اين حقيقت است كه مقامات رژيم صهيونيستي به اين قشر كه خود بانيان مهاجرتشان به سرزمينهاي اشغالي بودهاند، با ديدگاهي دوگانه مينگرند كه ميتوان از آن به عنوان اصل تبعيض مليتي ياد نمود. براين اساس چينش مهاجرين در اراضي اشغالي آنها را در دو طيف ميتوان مورد بررسي قرار داد. اولا بخش اصلي اين مهاجرين افرادي ميباشند كه از آلمان، فرانسه، انگليس و آمريكا به اين مناطق كوچ داده شده اند. آمار نشان مي دهد كه اولين مهاجرين از زمان شكلگيري رژيم صهيونيستي تا يك دهه گذشته را اين عده از مهاجرين تشكيل دادهاند. نفوذ كشورهاي مبدا اين مهاجرين در دستگاه سياسي و اقتصادي رژيم صهيونيستي ،ارتباط آنها با لابيهاي صهيونيستي ، وضعيت اقتصادي مطلوب اين افراد، سبب گرديده تا آنها ضمن حضور فعال و همه جانبه در پستهاي مهم و كليدي از امكانات بهتر و مناطق مسكوني در مراكز برخوردار گردند ،با اين وجود با تشديد انتفاضه و گسترش حوزه مقاومت، اين افراد تمايل بسياري به كوچ به سرزمين مبدا دارند كه براساس آمار بخش عظيمي از آنها در حدود 300 هزار نفر به كشورهايشان بازگشتهاند. ثانيا: چنانكه ذكر شد كوچ معكوس يهوديان كشورهاي متول اروپايي و آمريكا به كشورشان ،بحران جمعيتي را براي رژيم صهيونيستي در پي داشته است از سوي ديگر اين رژيم تلاش دارد تا در راستاي توسعه اراضي و تثبيت سرزمينهاي اشغالي، ميزان اعراب ساكن در اراضي 1948 كاسته و بر تعداد يهوديان بيافزايد. در چنين شرايطي و با عنايت به كوچه معكوس يهوديان و نقش اعراب در اقتصاد و بخش كارگري جامعه صهيونيستي، تلآويو براي جبران كاهش اين نيروها، اقدام به افزايش حجم مهاجرين به سرزمينهاي اشغالي نموده در حالي كه در اين مورد هدف آنها افزايش مهاجرت از آفريقا، آمريكاي لاتين، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا به اراضي اشغالي ميباشد. گزارش ها بيانگر اين امر است كه اين افراد كه عمدتا از طبقات فقير كشورشان ميباشند كه براي امرار معاش و فرار از وضعيت نامطلوب كشورشان حاضر به مهاجرت گرديده اند، با عنوان بخشهاي زيرين جامعه صهيونيستي در امور خدماتي و مشاغل سخت، مزارع، تقويت ارتش، جايگزيني به جاي كارگران اعراب شاغل اراضي اشالي بكار گرفته ميشوند در حالي كه از نظر امكانات در سطح پايين قرار دارند. نكته قابل توجه آنكه بسياري از اين مهاجرين را كه زنان و كودكان تشكيل ميدهند در مراكز فساد مورد سوءاستفاده جنسي قرار ميگيرند. بر اين اساس بررسي زندگي مهاجرين غربي و مهاجرين ساير كشورها به وضوح نشان ميدهد كه نه تنها ميان يهوديان اصلي ساكن اراضي اشغالي بلكه ميان مهاجرين نيز تبعيضات بسياري اعمال ميگردد كه آنها را به دو جامعه كاملا متفاوت تقسيم بندي ميكند. براين اساس و با توجه به جو حاكم بر جامعه صهيونيستي ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي برخلاف ادعاهاي متحدان غربي اش كه آن را الگويي از دموكراسي ميدانند برگرفته از نوعي تبعيض طبقاتي آشكار ميباشد كه افراد را براساس مليت و نه آيين ديني تقسيم بندي ميكند. البته اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي با سانسورهاي خبري، اعمال نظارت كامل بر تحولات جامعه و عدم انتشار واقعيات آن تلاش دارد تا از برملا شدن اين تبعيضات جلوگيري نمايد هر چند كه اين مساله به چالشي بزرگ براي اين رژيم مبدل گرديده كه فروپاشي آن از درون را بيش از پيش در ذهن تداعي ميكند. لذا در چنين شرايطي جهان اسلام و ملت فلسطين با اتحاد و همبستگي كه استمرار مقاومت و انتفاضه را در پي دارد ميتواند عاملي براي تشديد بحران طبقاتي در رژيم صهيونيستي مبدل گردند كه در نهايت راه راي براي فروپاشي اين رژيم از درون و تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف هموار سازند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي به دنبال توسعه حريم امنيتي رژيم صهيونيستي که دوران زوال را در پيش رو مي بيند، تلاش دارد تا با اجراي سياست هايي در قبال فلسطينيان، لبنان و سوريه در کنار اردن و مصر که قبلاً سازش را پذيرفته اند، به حريمي امنيتي دست يابد در حالي که در کنار آن بسياري از اهداف توسعه طلبانه را اجرا مي نمايد. رژيم اشغالگر قدس که همواره با سياست زور و سرنيزه به اهداف توسعه طلبانه خود دست يافته اکنون ديگر توانايي اجراي اين سياست ها را ندارد. ناتواني آنها در مهار انتفاضه و تغيير خط مشي مقاومت پس از حضور در هرم سياسي و سرانجام شکست در جنگ لبنان، پيش از گذشته زوال اين رژيم را در اذهان تداعي نمود. در همين حال نارضايتي ساکنان اراضي اشغالي فلسطين و خواست اکثريت آنها براي پايان تجاوزگري ها (حتي کوچ معکوس آنها را در پي داشته است) را بر اين نابساماني ها بايد افزود.
+
نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دولت وحدت ملي در لبنان پس از شكست رژيم صهيونيستي از مقاومت و ملت لبنان ،اين رژيم و متحدان غربي آن بار ديگر سياست تفرقه و اختلاف افكني را سرلوحه سياستهاي خود براي مداخله در اين كشور قرار دادهاند در حالي كه ملت لبنان و حزب الله با فراخوان احزاب به اتحاد و تشكيل دولت وحدت ملي براي مقابله با اين توطئه فعال گرديدهاند. ساختار قومي و قبيله اي لبنان سبب شده تا دشمنان اين كشور همواره از سياست بحران سياسي براي نيل به اهدافشان بهرهبرداري نمايند. از زمان استقلال اين كشور به كرات مشاهده مي گردد كه غرب براي استعمار و رژيم صهيونيستي براي اجراي سياستهاي توسعهطلبانه به ايجاد و تشديد اختلافات قوي درلبنان مبادرت ورزيدهاند كه حاصل آن سالها جنگ داخلي و حضور اشغالگران در اين كشوربوده است. نمونه بارز اين تحولات را ميتوان در اشغال لبنان توسط رژيم اشغالگر قدس مشاهده كرد كه با حمايت و همكاري فلانژها صورت گرفت كه نتيجه آن جنايات صبرا و شتيلا و هزاران كشته در طول سالهاي اشغال ميباشد. نكته قابل تامل آن كه كاركرد سياست تفرقه براي غرب و صهيونيستها بدان حد اهميت دارد كه در چند دهه اخير هرگز نگذاشتهاند كه اتحاد ملي در لبنان ايجاد و به هر نحو ممكن با كارشكني و حتي جنايات متعدد از ايجاد آن جلوگيري نموده اند. پس از پيروزي مقاومت در سال 2000 بر رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان كه با اتحاد فراگير و همه جانبه دولت و ملت با حزبالله صورت گرفت، تلاشها براي ايجاد دولت ملي در لبنان بيش از پيش صورت گرفت. در آن مقطع زماني و بواسطه پيروزي بر رژيم صهيونيستي همگان دريافتند كه تنها راهكار براي تحقق اهدافشان حفظ وحدت و ايجاد دولتي فراگير و همه جانبه ميباشد. با تمام اين تفاسير رژيم صهيونيستي و غرب كه اين رويه را مغاير با اهداف خود ميدانستند با ادامه سياست بحران آفريني براي جلوگيري ازتحقق اين مهم گامهاي بسياري برداشتند. اوج اين بحران آفريني را ميتوان در انتخابات پارلماني سال گذشته لبنان مشاهده نمود. در حالي كه بواسطه قطعنامه 1559 سازمان ملل و برخي اختلافات داخلي، لبنان دوران بحران را سپري ميكرد، ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان در 14 فوريه 2005 و چندين مورد انفجار در مناطق مسيحي نشين بحران سياسي و امنيتي شديدي را بر اين كشور حكمفرما ساخت. در آن مقطع زماني سيد حسن نصرالله دبير كل حزب با فراخون عمومي، ملت لبنان را به اتحاد و يكپارچگي دعوت نمود كه حاصل آن مشاركت عمومي در انتخابات و عدم بروز جنگ داخلي بود .پس از اين رويداد مهم و تاريخي در طي يك سال گذشته با تشكيل هرم سياسي لبنان، گروههاي سياسي اين كشور بويژه حزب الله براي ايجاد دولتي برپايه گفتمان ملي تلاش هاي بسياري داشتهاند هر چند كه غرب و صهيونيستها با چالش آفرينيهاي بسيار بويژه از طريق كمته بينالمللي تحقيق ترور حريري براي استمرار بحران سياسي و عدم اجراي دولت ملي بسيار تلاش داشتند. با آغاز جنگ از پيش طراحي شده رژيم صهيونيستي عليه لبنان، اين گفتوگوها به حال تعليق درآمد تا سراسر لبنان معطوف به مقابله با جنايات صهيونيستها گردد. پس از پايان جنگهاي سي و سه روزه و از آغاز بازسازي لبنان و حضور نيروهاي سازمان ملل و ارتش در جنوب لبنان بار ديگر مشاهده ميگردد كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن كه درطول جنگ نتوانستند به اهداف خود دست يابند بارديگر سياست تفرقه افكني درلبنان را در پيش گرفتهاند. تاكيد آنها بر خلع سلاح حزبالله، دگرگوني درساختار سياسي و راس قدرت، تحريك برخي از گروههاي وابسته به خارج به سهم خواهي بيشتر در دولت وحدت ملي، ايجاد جو ناآرامي و بحران با انفجارهاي هدف دار كه بيشتر در مناطق مسيحي نشين صورت مي گيرد، ايجاد جنگ رواني در قبال روابط مقاومت و ارتش لبنان براي رويارو قرار دادن آنها و … از سياستهاي دشمنان لبنان براي تشديد اختلافات داخلي مي باشد . در چنين شرايطي مشاهده مي گردد كه بار ديگر مقامات حزبالله و در راس آن سيد حسن نصرالله كه به خوبي با خطرات روند تفرقه افكني دشمنان آشنا ميباشد، در اقدامي ملي گرايانه تمام احزاب و گروهها را به گفتوگوي ملي فرا خوانده تا دركوتاه ترين زمان ممكن براي اتحاد پابرجا توافقاتي صورت گيرد. مواضع سيد حسن نصراله در جشن بزرگ پيروزي سبب گرديد تا ساير گروههااز جمله جنبش بينالملل و المستقل و حتي افراد و گروههايي كه در گذشته از نظام سياسي ابراز نارضايتي مي كردند (بسياري از افرادي كه به نوعي به كشورهاي خارجي وابسته بوده اند)ضمن تاكيد بر لزوم اجراي خواسته هاي دبيركل حزب الله آمادگي خود را براي وحدت ملي اعلام و خواستار آغاز هر چه سريعتر اين گفتوگوها گرديدند. نكته قابل تامل در اين تحولات آنكه اين اقدام فراگير با واكنش سرد غرب كه شكستي ديگر را درلبنان متحمل گرديداند، مواجه گرديد، چنانكه آنها در اقدامي تفرقه افكنانه و غيرمسئولانه حزب الله را به تشكيل دولت حزب الله متهم نمودند. با تمام اين تفاسير هم اكنون در لبنان مشاهده ميگردد كه در تقابل غرب و رژيم صهيونيستي با آزادي خواهان لبنان كه بر سياست تفرقه وجلوگيري از آن استوار ميباشد با جشن پيروزي مقاومت و مواضع حسن نصرالله و سپس ساير احزاب و گروهها، نتيجه اي جز شكست توطئه غرب حاصلي در پي نداشت تا از هم اكنون ملت لبنان درسايه حزب الله به تشكيل دولت ملي و اجراي كامل روند بازسازي و در نهايت خروج كامل رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي و پايان مداخلات غرب درامور كشورشان اميدوارگردند.
+
نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روابط چين با اتحاديه اروپا، تعامل يا تقابل؟ چين و اتحاديه اروپا هرچند كه براي ارتقاي روابط فراگير تلاش مي كنند اما در باطن با اختلاف هاي شديدي مواجه مي باشند كه مانع از اجراي كامل تعهدات آنها به يكديگر مي گردد. در طي سال هاي اخير چين و اتحاديه اروپا براي گسترش مناسبات همه جانبه در چارچوب منافع مشترك فعاليت هاي بسياري داشته اند. توسعه صنعتي چين و رشد اقتصادي آن، تلاش طرفين براي مهار نظام تك قطبي و مقابله با آمريكا، از عوامل مهم و تاثيرگذار در گرايش آنها به يكديگر مي باشد. در اين چارچوب طرفين امضاي موافقتنامه هاي چندجانبه در ابعاد مختلف و برگزاري كميسيون هاي مشترك را در دستور كار قرار داده اند. آخرين كميسيون كاري مشترك آنها در ديدار اخير «ون جيابائو» نخست وزير چين از كشورهاي اروپايي برگزار گرديد. از نكات قابل تامل در اجلاس اخير ادامه اختلافات ميان طرفين در قبال اهداف و سياست هاي مدنظر مي باشد كه بار ديگر روابط آنها را در هاله اي از ابهام قرار داد. با توجه به روند مذاكرات طرفين (به ويژه در كميسيون اخير) مهمترين عوامل تاثيرگذار در روابط آنها كه مانع از ارتقاي آن مي گردد شامل مواردي چند مي گردد.
+
نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئه صهيونيست هاعليه اسلام و مسيحيت صهيونيستها كه امروز جو جامعه جهاني را مغاير با سياستهاي خود مي بينند تلاش دارند تا با تخريب چهره ساير اديان و به چالش كشاندن پيروان آنها ،ضمن ايجاد سد امنيتي براي تفكرات خويش راه را براي بقاء و اجراي تفكرات جنايت كارانه اشان بويژه در اراضي اشغالي فلسطين هموار سازند هر چند كه جهان در برابر اين توطئه مقاومت ميكند. صهيونيست ها كه براساس آمار جمعيتي بخش بسيار ناچيزي از جميعت جهان را تشكيل مي دهند در طول تاريخ همواره به عنوان عنصر ناملايمات و بحرانهاي جهاني شناسايي شدهاند. تاريخ گواه است كه بسياري از جنگها، جنايات، تجاوز ها و … به واسطه سياستها و جاهطلبي هاي صهيونيست ها صورت گرفته است. دو جنگ جهاني، جنايات در سرزمينهاي اشغالي و خاورميانه، تجاوز گري هاي قدرت بزرگ از جمله اشغال افغانستان و عراق و … نمونههاي روشني از نقش صهيونيست در ايجاد بحران و عدم تحقق صلح جدايي دارد. نفوذ و استيلاي صهيونيستها بر كارتلهاي اقتصادي و نظامي، وابستگي رسانههاي بزرگ جهاني به صهيونيستها، نفوذ و جايگاه آنها در دستگاه سياسي قدرتهاي بزرگ بگونهاي كه بسياري از روساي جمهور و مقامات ارشد توسط آنها تعيين ميگردد (نظام آمريكا نمونه بارز اين نفوذ ميباشد) و … از ابزارهاي صهيونيست براي حفظ و بهبود جايگاه خود در نظام بين الملل ميباشد كه بيشتر در پس پرده و پنهاني صورت مي گيرد.هر چند كه صهيونيستها در قالب رژيم صهيونيستي و يهوديان افراطي براي اجراي اين توطئهها و اهداف از كليه ابزارها و سياستها بهره ميگيرند و از هيچ جنايتي فرو گذار نيستند اما در مقطع كنوني با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند. افزايش جامعه جهاني به اسلام كه بزرگترين تهديد براي تفكرات صهيونيست قلمداد ميگردد (بويژه براي توسعه طلبي در اراضي اشغالي فلسطين و شعار نيل تا فرات) تفكرات قديمي در جامعه يهودي مبني بر وجود سرزمين موعود و پربركت يهوديت كه بايد در اين سرزمين مستقر شود، ديگر جايگاهي ندارد و آنها مخالف تفكرات صهيونيستي ميباشند، گفت وگوي اديان و نزديكي مسيحيت و اسلام و كنفوسيوس ،سدي واحد در برابر تفكرات صهيونيسم ايجاد كرده كه انحطاط آن را در پي دارد، بيداري جهانيان در برابر سياستهاي توسعه طلبانه صهيونيستها بويژه در سرزمينهاي اشغالي، چهره جهاني آنها رابه كلي تخريب و عدم مشروعيت آنها را بيش از پيش آشكار ساخته است. بر اين اساس و با توجه به پيامدهاي آنچه ذكر شد، صهيونيستها اولويت سياستهاي خود را به تخريب چهره سايراديان و تقابل آنها براي حفظ موجوديت تفكرات صهيونيسم و در نهايت ايجاد حريم امن براي استمرار توسعه طلبي ها و زيادخواهاي خود معطوف نمودهاند. الف) يكي از اهداف و ابزارهاي صهيونيستها براي مقابله با اسلام و مسيحيت تخريب چهره بزرگان ديني و علما و رهبران آن ميباشد. اين اقدام در دو بعد اجرا مي گردد اولا تحريف قرآن و انتشار كتب و نوشتارهايي با اسناد غيرواقعي در زمينه اسلام و سيره رسول اكرم (ص) كه آيات شيطاني و انتشار كاريكاتورهاي موهن را مي توان نمونههايي از آن دانست. دگرگوني در انجيل و تحريف آن از يك سو و بهرهگيري از رسانهها و شبكههاي بزرگ سينمايي نظر «هاليوود» براي به نمايش گذاردن چهره اي غيرواقعي از حضرت مسيح نظيرآنچه در فيلم كد داوينچي صورت گرفت از سياستهاي آنها براي تخريب چهره زيربناهاي اسلام و مسيحيت ميباشد در حالي كه در تمام اين طرحها اسلام و مسيحيت را دين شمشير و جنگ معرفي ميكنند كه تهديدي براي صلح جهاني ميباشند. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه آنها ضمن درخواست براي مهار اين اديان يهوديت ،با تفكرات صهيونيستي را تنها عامل جلوگيري از اين فجايع معرفي ميكنند. ثانيا تخريب چهره علماي اسلامي از يك سو و رهبران دين مسيح شامل پاپ و اسقفها بعد ديگر اين سياست را شامل ميشود آنها با نفوذ در ميان افراد از ابزارهاي گوناگوني براي تخريب چهره آنها بهره برداري ميكنند. امروزه مشاهده ميگردد كه برخي علماي اسلامي از سوي صهيونيست ها تقويت و تحريك ميگردند تا به تخريب چهره دين بپردازند. در باب مسيحيت نيز آنها با انتشار اسناد و مدارك مبني بر فساد اخلاقي رهبران كليساها، همكاري آنها با باندهاي مافيايي و حتي نازهاي در عصر دوران جنگهاي جهاني، در راستاي اين مهم تلاش مي كنند. (اين اهداف بيشتر در قالب كنفرانس، مقالات مندرج در نشريات تحت سيطره صهيونيستها و سينماي هاليوود صورت ميگيرد). اين گونه تحركات در قبال اسلام و مسيحيت در حالي صورت ميگيرد كه صهيونيستها براي حفظ جايگاه تفكرات خود در جامعه جهاني بويژه افكار عمومي در رژيم صهيونيستي از آن بهرهبرداري ميكنند. آنها بدين وسيله لوحي از پاكي و صداقت و صلح طلبي را از تفكرات خويش به نمايش ميگذارند كه در قالب آن حفظ سرزين موعود براي مقابله با تفكرات ناپسند اسلام و مسيحيت و پاك ماندن جامعه يهود ترويج ميگردد. ب) رژيم صهيونيستي كه ديگر جايگاه جهاني خود را از دست رفته ميبيند تلاش دارد تا با تقابل ميان مسيحيت و اسلام و حتي كنفوسيوس حاشيه امنيتي براي خود و طرحهاي توسعهطلبانهاش ايجاد كند. جنگ تبليغاتي عليه اسلام و مسلمانان در اروپا كه آنها را تهديد امنيتي براي مسيحيان معرفي مي كنند، انتشار كاريكاتورهاي موهن در نشريات غربي، تحريك رهبران مسيحي به موضعگيري سخت و تفرقه افكنانه در قبال اسلام كه نمونه بارز آن را در عملكرد پاپ بندكليت شانزدهم و برخي اسقفهاي مسيحي مشاهده نموديم و … از طرحهاي آنها براي اجراي اين توطئه ميباشد.براين اساس ميتوان گفت كه صهيونيست كه امروز زوال و نابودي خود را تجربه ميكنند، رمز بقاء را در چالش آفريني ، تفرقهافكني و تزلزل در اتحاد جهان اسلام و مسيحيت و در كنار آن كنفوسيوس يافتهاند لذاتمام سياست خود را براي اجراي اين مهم بويژه تخريب چهره رسول اكرم (ص) و حضرت مسيح (ع) تدوين نمودهاند كه متاسفانه برخي علماء اسلام و مسيحي نظير پاپ بندكليت شانزدهم اسير اين توطئه شوم گرديدهاند. لذا در شرايط كنوني جا دارد تا جهان اسلام و مسيحيت بويژه علماي آنها با برگزاري نشستها و اجلاسهاي مشترك ضمن تاكيد براتحاد دوباره با اين توطئه صهيونيست ها مقابله نموده تا از تفرقه بيشتر ميان اين اديان بزرگ الهي كه برخلاف اظهارات صهيونيستها همواره بر صلح و عدالت استوار بودهاند، جلوگيري و راه زوال عامل اين تفرقهها (صهيونيستها) را بيش از پيش هموار سازند.
+
نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكستي ديگري براي آژانس انرژي اتمي نشست ساليانه آژانس انرژي اتمي درحالي به كار خود پايان داد كه تحولات آن ضمن تاكيد دوباره برحقوق هستهاي ايران، چهره ديگري از وابستگي آژانس به غرب و عدم كارايي آن در اجراي آييننامههايش ،براي تحقق جهان عاري از سلاح هستهاي را به نمايش گذارد تا گامي ديگر براي انحطاط و زوال بردارد. آژانس بينالمللي انرژي اتمي با حضور 140 كشور عضو، نشست ساليانه خود را در وين برگزار نمود. دراين نشست كه اعضاء به بررسي راهكارها براي تقويت آژانس و ايجاد راهكارهايي براي دستيابي تمام اعضاء به حقوق هستهاي پرداختند چند نكته قابل تامل ميباشد كه همچون گذشته عدم استقلال اين سازمان در تصميمگيري و وابستگي كامل آن به غرب را نشان داد چنانكه بسياري ازاعضاء از تصميمات اتخاذ شده در اين اجلاس ابراز نارضايتي نمودهاند. در جمعبندي كلي تحولات اين نشست بر چندمحور قابل بررسي ميباشند. 1ـ دگرگوني در تركيب اعضاء شوراي حكام از محورهاي اين نشست بود. در كنار 15 عضو دائم و 10 عضو كه سال گذشته انتخاب گرديدند ،كشورهاي اتريش، بوليوي، شيلي، كرواسي، اتيوپي، فنلاند، مغرب، نيجريه، پاكستان و تايلند، جايگزين الجزاير، آرژانتين، الكوادور، غنا، پرتغال، سنگاپور، اسلواكي، سريلانكا، ونزوئلا و يمن شدند ،35 عضو جديد شوراي حكام را تشكيل دادند تا در كنار اروپا غيرمتعهدها نيز 16 عضو خود را حفظ نمايند تا به روند رو به توسعه خود در آژانس انرژي اتمي ادامه دهند. 2ـ از نكات قابل توجه در نشست آژانس انرژي اتمي، حمايت دوباره غيرمتعهدها از فعاليتهاي هستهاي ايران و لزوم ادامه گفتگو بدون پيش شرط ميباشد. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه در نشست شوراي حكام نيز اين كشورها با انتقاد شديد از مواضع غرب و آمريكا، خواستار بررسي پرونده ايران در آژانس و پذيرش حقوق هستهاي ايران شدند. اين حمايتها كه در فاصله كوتاهي از يكديگر صورت گرفت، سبب شده تا غرب و آمريكا شكستي ديگر را در برابر ايران متحمل شوند كه نتيجه آن عقبنشيني مقامات اين كشورها در برخورد با ايران ميباشد. چنانكه ژاكشيراك رئيسجمهور فرانسه و حتي مقامات آمريكايي در عقبنشيني محسوب بر اصل گفتگو تاكيد و هرگونه اقدام خصمانه را مردود دانستند. 3ـ از ديگر محورهاي مطرح در نشست ساليانه آژانس، تكرار طرحهاي اعراب براي مهار زرادخانههاي هستهاي رژيم صهيونيستي و عدم پذيرش اين طرح از سوي آژانس ميباشد. از سال 1991 تاكنون كشورهاي عربي در نشست ساليانه آژانس و جلسات شوراي حكام طرحهايي را براي مقابله با فعاليتهاي غيرصلحآميز رژيم صهيونيستي كه هماكنون بين 200 تا 400 كلاهك هستهاي در اختيار دارد، ارائه ميكنند كه به دليل مخالفتهاي آمريكا و غرب ابطال ميگردد. در نشست اخير نيز اعراب براي اجراي اين مهم فعاليتهايي انجام دادند كه بار ديگر به دليل مخالفت غرب به آن توجهي نگرديد. اين اقدام به صراحت آشكار ساخت كه اولا نگاه غرب و آمريكا به برنامههاي هستهاي اجرا شده در اقصي نقاط جهان نه براساس اجراي شعار صلحجهاني بلكه صرفا اقدامي گزينشي ميباشد كه سبب ميگردد تا آنها به دليل خصوصيتهاي ديرينه با ملت ايران، فعاليتهاي هستهاي ايران را غيرصلحآميز معرفي و در برابر آن جبههگيري خصمانه نمايند در حالي كه در نقطه مقابل در قبال برنامههاي غيرصلحآميز رژيم صهيونيستي راه سكوت در پيش گرفته و آشكارا از آن حمايت ميكنند. ثانيا آژانس بار ديگر اثبات نمود كه در اجراي سياستهايش از هيچگونه استقلال و آزادي عملي برخوردار نموده و صرفا در چارچوب منافع غرب و متحدان آن گام بردارد چنانكه تاكنون هيچ اقدامي براي مقابله با توسعه هستهاي غيرصلحآميز رژيم صهيونيستي انجام نداده است. 4ـ اصليترين نكته در اجلاس اخير پذيرش طرح تاسيس بانك سوخت هستهاي با محوريت دارندگان اصلي اين صنعت ميباشد اين طرح كه از سوي آمريكا، روسيه، فرانسه مطرح گرديده سبب ميگردد تا مركزهايي براي توليد سوخته هستهاي در كشورهاي دارنده اصلي اين صنعت ايجاد و در اختيار ساير كشورها قرار گيرد. اين طرح كه با مخالفت بسياري از كشورها مواجه گرديد، و آن را اقدامي خصمانه ميدانند با چند هدف صورت ميگيرد. اولا اين طرح، سوخت هستهاي را به طور انحصاري در اختيار برخي كشورها قرار ميدهد كه در اين صورت ساير كشورها از انجام توليد سوخت منع ميگردند كه ميتواند به عنوان ابزاري سياسي براي تحت فشار قرار دادن كشورها براي پذيرش خواستههاي آنها از سوي قدرتهاي بزرگ مورد بهرهبرداري قرار گيرد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه قدرتهاي بزرگ تلاش دارند تا با ايجاد بانك سوخت هستهاي و با عنايت به گرايش كشورها براي دستيابي به انرژي هستهاي، انحصار نفتي را كه در دستان دارندگان ذخاير نفت ميباشد به انحصار سوخت هستهاي با محوريت خود تبديل نمايند. ثانيا تاسيس بانك سوخت هستهاي راهكاري خواهد بود بر دستيابي بانيان اين طرح بر اورانيوم بدون حد و مرز كه راه آنها را براي اجراي طرحهاي توليد نسلهاي جديد سلاحهاي هستهاي هموار ميسازد در حالي كه ساير كشورها حتي از داشتن چرخه سوخت هستهاي بوي منع ميشوند. ثالثا از ديگر اهداف ارائه طرح بانك سوخت هستهاي را ميتوان تشديد سياستهاي خصمانه غرب و آمريكا عليه ايران، كره شمالي و كشورهايي دانست كه خواستار استقلال در اجراي طرحهاي مربوط به فنآوري هستهاي ميباشند. زماني كه غرب دريافت توانايي مقابله با استقلالخواهي اين كشورها را ندارد با ارائه طرح بانك سوخت هستهاي براي مقابله با اين كشورها فعال گرديده است. بر اين اساس ميتوان گفت كه نشست ساليانه مجمع عمومي آژانس انرژي اتمي هر چند كه فعاليتي عملي ندارد اما در نهايت بار ديگر بر عدم استقلال آژانس و ناتواني آن در مقابله با زيادهخواهيهاي غرب و احقاق حقوق اعضاء تاكيد نمود كه پذيرش طرح تاسيس بانك سوخته هستهاي با انحصار غرب و عدم رسيدگي به پرونده رژيم صهيونيستي گواهي زنده بر اين شكست ميباشد. البته حمايت قاطع غيرمتعهدها از فعاليتهاي هستهاي ايران شكستي ديگر را بر زيادهخواهيهاي غرب و نيز سياستهاي جانبدارانه آژانس تحميل نمود.
+
نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||