تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

جايگاه فلسطين در نشست سازمان ملل

شسصت و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي در نيويورك برگزار مي‌گردد كه اصلي‌ترين موضوع آن تحولات فلسطين و چگونگي عملكرد بازيگران آن مي‌باشد چنانكه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي كسب مشروعيت و كاهش فشارهاي بين‌المللي و ساير بازيگران براي مقابله با اين توطئه و محمود عباس نيز براي بقاء تلاش‌هاي همه‌جانبه‌اي را آغاز كرده‌اند.
اهميت موضوع فلسطين سبب گرديده تا يكي از محورهاي اجلاس‌هاي جهاني بررسي پرونده فلسطين و چگونگي مقابله با آن قرار گيرد. در مقطع كنوني شصت و يكمين نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك يكي از مراكزي است كه بازيگران صحنه فلسطين براي حضور فعال در آن تلاش‌هاي بسياري مبذول مي‌دارند چنانكه از محورهاي نشست سازمان ملل و مذاكرات دوجانبه و چند جانبه‌اي كه در حاشيه نشست، برگزار مي‌گردد به اين مقوله اختصاص يافته است .با توجه به حاضرين صحنه فلسطين، اين مهم از چند زاويه قابل بررسي است.
1ـ سازمان ملل متحد كه خود را مرجعي جهان براي تحقق صلح و امنيت جهاني مي‌داند در نشست مجمع عمومي تلاش دارد تا بار ديگر توجه افكار عمومي را به بحران خاورميانه بويژه تحولات فلسطين معطوف نمايد.
هر چند اين سازمان تاكنون كاركرد مناسبي در فلسطين نداشته و به طور يك جانبه (بعضا به نفع رژيم صهيونيستي) موضع‌گيري نموده است اما در اجلاس اخير همچون سالهاي گذشته دبير‌كل خواستار توجه جهانيان به بحران جاري در اراضي اشغالي فلسطين و ارائه راهكارهايي براي حل آن گرديده تا همچنان خود را بازيگر اول تحولات فلسطين براي برقراري صلح معرفي نمايد.
2ـ رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن نيز از مدتها پيش طرح‌هايي را براي حضور در سازمان ملل تدوين نموده‌اند. با توجه به بحران عدم مشروعيت رژيم صهيونيستي كه بسياري از اهداف بين‌المللي و منطقه‌اي آن را با شكست مواجه ساخته اين رژيم تنها تلاش خود را براي برقراري روابط ديپلماتيك با ساير كشورها بويژه كشورهاي اسلامي معطوف ساخته است. با عنايت كه در نشست سازمان ملل بيش از 190 كشور حضور دارند اين فرصت براي صهيونيست‌ها فراهم آمده تا به كمك آمريكا و متحدان غربي اولا در اقدامي تفرقه‌افكنانه با برگزاري نشست‌هايي با برخي سران كشورهاي اسلامي (بويژه در قالب اجراي صلح و بررسي پرونده لبنان و فلسطين)، تا حدودي بحران مشروعيت خويش در اين كشورها را حل و فصل نمايند ثانيا با رايزني‌هاي گسترده (در لواي نام آمريكا) امتيازاتي را از ساير كشورها كسب كنند.
3ـ محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان نيز در چارچوب اهداف قابل تاملي به نيويورك وارد گرديده است. با عنايت به اولا بحران شديد انساني كه به غزه حاكم است و تشديد جنايات رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي ثانيا تلاش ابومازن براي حفظ قدرت و ارتقاي جايگاه فتح در دولت جديد ملي، وي دوران پركار را در سازمان ملل سپري مي‌كند. ابومازن سياست‌هاي خود را در چند محور استوار ساخته است.
الف ـ مذاكره با ساير كشورها و سازمان ملل و تشريح مشكلات جاري بر اراضي اشغالي بويژه جنايات رژيم صهيونيستي براي جلب حمايت‌هاي جهاني كه از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
ب ـ تاكيد دوباره جامعه جهاني بر نقش تشكيلات خودگردان به عنوان تنها مرجع تصميم‌گيري در تحولات فلسطين در عرصه داخلي و خارجي كه محوريت وي و تشكيلات خودگردان را در معادلات بيش از پيش مستحكم مي‌سازد.
ج ـ انجام برخي مذاكرات با سران رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن جهت اجراي برخي تعهدات دوجانبه بويژه تبادل اسرا كه در نهايت حمايت آنها از محمود عباسي به عنوان مرجع مذاكره‌كننده را در پي خواهد داشت. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه محمود عباسي با ديپلماسي همه‌جانبه در سازمان ملل بر آن است تا ضمن تحكيم پايه‌هاي قدرت در ميان دولتها و افكار عمومي جهان به راهكاري براي كسب محبوبيت در ميان افكار عمومي فلسطين به منظور پذيرش نقش بيشتر فتح و تشكيلات خودگردان در دولت جديد ملي دست يابد.
4ـ از ديگر بازيگران صحنه فلسطين كه در مجمع عمومي سازمان ملل فعاليت خواهند داشت، كشورهاي اسلامي و كشورهايي مي‌باشند كه به نوعي در اين تحولات ايفاي نقش مي‌كنند. در اين راستا كشورهاي اسلامي بويژه در قالب اتحاديه عرب و سازمان كنفرانس اسلامي از يك سو و كشورهايي نظير چين، روسيه، غيرمتعهدها نيز كه بازيگران جديد صحنه فلسطين مي‌باشند در رايزني با ساير كشورها و سازمان ملل و ارائه طرح‌هايي در نشست مذكور براي حل بحران فلسطين تلاش مي‌كنند كه مي‌تواند تا حدودي خنثي‌كننده توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن باشد.
بر اين اساس مي‌توان گفت كه فلسطين در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان همچون گذشته از محورهاي موضوعي مي‌باشد در حالي كه هر كدام از بازيگران آن براي تحقق اهدافشان فعاليت مي‌نمايند. البته اين نكته قابل ذكر است كه تصميات اتخاذ شده در اين نشست و مواضع بسياري از كشورها بيشتر در حد كسب محبوبيت و پرستيژ بين‌المللي مي‌باشد و در عمل فعاليت چنداني براي حل بحران صورت نخواهد گرفت. براين اساس با توجه به تحولات جهاني مي‌توان گفت كه نشست اخير سازمان ملل بار ديگر اين نكته را به اثبات مي‌رساند كه ملت فلسطين صرفا با اتحاد و استمرار انتفاضه مي‌تواند به اهداف خويش دست يابد چرا كه جامعه جهاني همچنان در انفعال گذشته قرار دارد كه بازيگران آن نه براي حل بحران فلسطين بلكه براي اهداف خود به موضوع فلسطين مي‌نگرند. لذا ملت فلسطين براي تحقق آرمان‌هاي خود بايد به تنهايي اقدام نمايد تا در نهايت به آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تقابل دو ديدگاه در سازمان ملل

نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد براي تعامل و نزديكي اعضاي آن برگزار مي‌گردد اما روند تحولات آن تقابل گسترده قدرت‌هاي بزرگ و ساير كشورها را به همراه دارد چنانكه غرب خود را به عنوان تنها بازيگر عرصه بين‌الملل معرفي نمايد ساير كشورها با استناد به تحولات جهاني ضمن برملا ساختن چهره واقعي اين كشورها براي شكستن انحصارطلبي اين كشورها تلاش مي‌كنند.

شصت و يكمين نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد از ديروز در نيويورك آغاز به كار كرد. هدف اصلي برگزاري اين نشست‌، تعامل بيشتر ميان كشورها و آشنايي سراسري با چالش‌هاي جهاني، حل اختلافات ميان كشورها، بررسي راهكارهاي موثر براي توسعه فعاليت موثر سازمان ملل در بهبود سطح توسعه كشورها در ابعاد مختلف، ارائه آمار و گزارش‌هاي جامع از فعاليت‌هاي سازمان ملل در طول يك ساله گذشته و عنوان گرديده است. نكته قابل تامل در نشست‌هاي سازمان ملل كه در اجلاس كنوني نيز مشاهده مي‌گردد تقسيم كشورها به دو طيف متضاد مي‌باشد كه تحولات جهاني را با دو ديدگاه متفاوت مورد بررسي قرار داده كه در نهايت تقابل آنها با يكديگر را در پي دارد.

الف: نگرش انحصارطلبانه: از جبهه‌هاي ايجاد شده در نشست سازمان ملل، جبهه انحصار‌طلبان يا به عبارتي ديگر كشورهاي غربي و آمريكا مي‌باشد. تلاش اين كشورها بر آن است كه جو حاكم را بر اصل نظام تك‌قطبي با محوريت خود حفظ نمايند تا همچنان خود را به عنوان تنها بازيگر اصلي معادلات جهاني (بويژه تحقق صلح و امنيت) معرفي نمايند. در اين راستا جهت‌گيري آنها براساس برخي تحولات تاريخي و دگرگوني‌هاي صورت گرفته در نظام ساير كشورها و مناطق استراتژيك يك جهان بنا شده است.

تاكيد بر تحولات افغانستان در دوران پيش و بعد از طالبان در قالب برگزاري انتخابات‌هاي پارلمان و رياست جمهوري كه تشكيل دولت را در پي داشته است، استناد به «وضعيت عراق در دوران صدام و پس از آن كه به گفته آنها ديكتاتوري به كمك غرب حذف و نظامي مردم‌سالار در آن شكل گرفته و براي استمرار دموكراسي در آن فعاليت مي‌گردد، دگرگوني در ساختار سياسي و اجتماعي كشورهاي كوچك بويژه در خاورميانه كه برگزاري انتخابات و حضور زنان در آن بواسطه اصلاحات غربي بخش اصلي آن است، لزوم مبارزه با ترورسيم و حذف نهضت‌هاي جهادي به عنوان گروه‌هاي افراطي كه امنيت بين‌الملل را تهديد مي‌كند، (آنها با تاكيد بر نقش قوانين مبازره با تروريسم در بهبود امنيت جهاني، ادامه توسعه‌طلبي‌هاي خود را توجيه مي‌كنند)، ايجاد جنگ رواني عليه كشورهايي نظير ايران، سوريه و آنهايي كه در جبهه مبارزه با استعمار قرار دارند به عنوان عاملان عدم توفيق غرب در برقراري امنيت جهاني، (آنها جوسازي عليه برنامه‌هاي هسته‌اي ايران، لزوم حذف گروه‌هاي مقاومت در لبنان و فلسطين را در دستور كار خود قرار داده‌اند، در حالي كه آنها از اصلي‌ترين مخالفان غرب مي‌باشند كه همچون سدي در برابر زياده‌خواهي‌هاي آن قرار گرفته‌اند)، تلاش براي حفظ وضعيت موجود در سازمان ملل و يا حداقل اجراي تغييرات در چارچوب اهداف غرب و آمريكا كه همچون گذشته انحصار آنها بر اين نهاد بين‌المللي را حفظ مي‌كند، ( آنها بارها تاكيد كرده‌اند كه لزومي براي تغيير در ساختار سازمان ملل وجود ندارد و جهان همچنان بايد به رويه كنوني ادامه دهد) و از مهمترين ابعاد سياستهاي اين كشورها براي تحقق اهدافشان در سازمان ملل مي‌باشد كه در قالب نطق‌هاي بشردوستانه و صلح‌جويانه ارائه مي‌گردد.

ب: نگرش مخالفان انحصارطلبي: بخش اصلي حاضرين در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل را كشورهايي تشكيل مي‌دهند كه با نگرش انحصارطلبانه غرب مخالف بوده و براي دگرگوني در ساختار نظام بين‌الملل تلاش مي‌كنند. شايد به صراحت بتوان گفت كه 118 كشور عضو جنبش غيرمتعهدها كه تقريبا دو سوم اعضاي سازمان ملل را تشكيل مي‌دهند، در قالب اين گروه قرار مي‌گيرند. نگاه اين كشورها به تحولات برخلاف نگاه آمريكا و جنگ‌طلبان غربي، نه براساس آرمان‌گرايي و فريب افكار عمومي بلكه براساس واقعيات حاكم بر صحنه بين‌الملل تدوين گرديده است، چنانكه آنها در اظهارات خود واقعيات جهاني را چنين بيان مي‌كنند: تاكيد بر افزايش ناآرامي‌ها، فقر، جنايت، كشتار بي‌گناهان، رسوايي‌هاي نيروهاي اشغالگر، عدم آغاز بازسازي، عراق و افغانستان پس از اشغال اين كشورها توسط غرب ، بحران فلسطين و عدم تلاش غرب براي مقابله با توسعه‌طلبي‌هاي رژيم صهيونيستي كه روزانه دهها تن را به كام مرگ مي‌برد، عملكرد آمريكا و غرب براي توليد نسل جديد سلاح‌هاي اتمي در حالي كه از فعاليت صلح‌آميز هسته‌اي ساير كشورها جلوگيري مي‌كنند، عدم تمايل قدرت‌هاي بزرگ براي حل بحران‌هاي موجود در كشورهاي فقير بويژه در آفريقا كه روزانه هزاران نفر را به دليل عدم پايبندي قدرت‌ها به اجراي تعهداتشان با مرگ مواجه مي‌سازد، (اين در حالي است كه غرب براي اهداف استعماري براي نفوذ در اين كشورها تلاش مي‌كند)، لزوم بازنگري در ساختار سازمان ملل بويژه لغو انحصار حق وتو و افزايش تعداد اعضاي شوراي امنيت براي جلوگيري از زياده‌طلبي قدرت‌هاي بزرگ، اجراي اصل بي‌طرفي سازمان ملل و پايان ديدگاه دوگانه آن به تحولات جهاني كه سبب گرديده تا جهاد و استقلال‌خواهي با نام تروريسم سركوب و توسعه‌طلبي با نام مبارزه با تروريسم موجه جلوه داده شوند، از ابعاد اصلي ديدگاه كشورهاي خواهان پايان انحصارطلبي مي‌باشد كه بخش عمده حاضرين در نشست را شامل مي‌گردد.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه شصت و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد برخلاف شعار آن براي تعامل كشورها، صحنه تقابل آنها مي‌باشد كه گروهي براي حفظ وضعيت موجود و انحصارطلبانه و گروهي براي پايان دادن به آن تلاش مي‌كنند كه خود مي‌تواند سرآغازي باشد براي اجراي اصلاحات اساسي در سازمان ملل كه مي‌تواند حضور فعال‌تر كشورهاي ضداستكبار نظير غيرمتعهدها، سازمان كنفرانس اسلامي،اتحاديه آفريقا و آمريكاي لاتين، در تحولات آينده اين سازمان و عرصه بين‌الملل را در پي داشته باشند هر چند كه غرب براي جلوگيري از تحقق اين مهم فعاليت مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

کنفرانس بين المللي خاورميانه و توطئه جديد غرب

اتحاديه اروپا که همواره خود را حامي رژيم صهيونيستي مي داند، بار ديگر با ارائه طرح کنفرانس بين المللي خاورميانه براي حمايت از اين رژيم تغيير در نگرش کشورهاي منطقه تلاش تازه اي را آغاز کرده است.

کشورهاي اروپايي در کنار آمريکا براي اجراي طرح هاي رژيم صهيونيستي، فعاليت هاي بسياري را در عرصه هاي گوناگون بويژه در عرصه منطقه اي و بين المللي مبذول داشته اند. سياست هاي اين کشورها همواره بر اين اصل تمرکز داشته که ضمن کسب امتيازات براي رژيم صهيونيستي، مشروعيتي جهاني براي آن کسب نمايند، در ادامه اجراي اين سياست اتحاديه اروپا طرح را با نام برگزاري کنفرانس بين المللي خاورميانه ارائه کرده است. براساس اين طرح کشورهاي عربي منطقه با رژيم صهيونيستي در کنار نماينده اتحاديه اروپا، کميته چهارجانبه و سازمان ملل نشستي را براي حل اختلافات برگزار مي کنند. طرح اين کنفرانس که آن را به صراحت مي توان توطئه اي جديد عليه جهان اسلام، ملت فلسطين و حزب الله لبنان دانست، (آنها را وادار به حضور در روند سازش مي سازد) در حالي ارائه گرديده که:
1ـ اروپا و آمريکا پس از عقب نشيني رژيم صهيونيستي از اجراي طرح تعيين يکجانبه مرزها براي اجراي طرح نقشه راه فعال گرديده اند در حالي که بخشي از آن را طرح مسير طلايي يا همان برقراري روابط ميان رژيم صهيونيستي و کشورهاي غربي شامل مي گردد.
2ـ با شکست صهيونيست در جنگ 33 روزه عليه لبنان، موازنه ها و چارچوب هاي کاري اين رژيم دگرگون گرديد، به گونه اي که ديگر آنها مسئول حفظ منافع غرب در منطقه نمي باشند، بلکه در مقطع کنوني اين غرب است که از هر ابزاري براي حفظ امنيت اين رژيم بهره برداري مي کند در حالي که اولويت اين سياست مذاکره ميان و اين رژيم مي باشد.
3ـ اروپا در حالي طرح کنفرانس را مطرح مي کند که نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در روزهاي آينده برگزار مي شود. غرب که تا کنون تمام طرح هاي خود در قبال بحران خاورميانه را شکست خورده مي بيند تلاش دارد تا با ارائه اين طرح و مطرح ساختن آن در اجلاس سازمان ملل، همچنان خود را اصلي ترين بازيگر عرصه بين الملل براي تحقق صلح جهاني معرفي نمايند. اين گونه اقدامات در سال هاي گذشته نيز توسط اروپا و آمريکا صورت گرفته تا جايگاه ويژه اي را در نشست سازمان ملل به خود اختصاص دهند.
4ـ فرانسه، انگليس و آلمان به عنوان سه کشور اصلي اروپايي و به عنوان اصلي ترين حاميان رژيم صهيونيستي همواره تلاش دارند تا چارچوب هاي کاري اين اتحاديه را به سمت اهداف رژيم صهيونيستي سوق دهند. چنانکه در آخرين اقدام آنها به تشکيل سازمان دولتي اروپا و رژيم صهيونيستي(مشابه آيپک) پرداختند. در حالي که طرح هاي اقتصادي براي حمايت از اين رژيم در شرايط کنوني تصويب نمودند.
5ـ از چالش هاي اصلي اروپا در خاورميانه رشد نهضت هاي آزادي خواه و اسلام گرا در منطقه مي باشد. پيروزي حزب الله در برابر رژيم صهيونيستي و گرايش بسياري از ملت هاي عربي براي حمايت از مقاومت و تشکيل جبهه هايي مشابه آنها در کشورشان براي مقابله با غرب، آمريکا و رژيم صهيونيستي بيش از پيش زنگ خطر حذف غرب در منطقه را به صدا درآورده است. بر اين اساس اتحاديه اروپا بر آن است تا با برگزاري کنفرانس خاورميانه که زمينه ساز برقراري روابط ميان کشورهاي منطقه و رژيم صهيونيستي است . نهضت هاي مقاومت را نامشروع جلوه داده و در نهايت سران کشورها را به سرکوب اين نهضت ها وادار سازد . (اين طرح در اردن ، مصر و حتي در روند سازش ميان تشکيلات خود گردان با تل آويو از سوي امريکا و غرب از مدتها پيش اجرا مي گردد).
6) با تشديد انزجارهاي جهاني از غرب و امريکا بويژه پس از افزايش اسلام ستيزي اين کشورها خاورميانه ديگر پذيراي اتحاديه اروپا و امريکا نمي باشد . با توجه به اهميت منطقه براي آنها (خصوصا پس از حضور بازيگران جديد آنها از هر ابزاري براي بازگشت به خاورميانه بهره برداري مي کنند). آنها تلاش مي کنند تا با ارائه طرحهايي مشابه طرح کنفرانس خاورميانه ، بار ديگر اولا حوزه فعاليت خود را در منطقه گسترش دهند که تشديد کننده مداخله انها در امور داخلي کشورهاي منطقه است . ثانيا مقابله با بازيگران جديد نظير چين ، روسيه غير متعهدها ، سازمان کنفرانس اسلامي ، را در دستور کار قرار مي دهند . به عبارتي ديگر آنها آنها براي فتنه انگيزي جديد در خاورميانه و جهان اسلام فعال گرديده اند در حالي که در لواي طرح صلح اين اقدامات را انجام مي دهند . اين نکته قابل ذکر است که طرح آن که کشورهاي عربي را پاي ميز مذاکره مي آورد از يک سو تفرقه ميان جهن اسلام ايجاد کند و از سوي ديگر به مرور برقراري روابط ساير کشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي را در دستور کار 4قرار مي دهد .
بر اين اساس مي توان گفت که اتحاديه اروپا با ارائه طرح کنفرانس خاورميانه در اروپا که با حضور کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي برگزار مي گردد ، براي استمرار حمايت از رژيم صهيونيستي و تسليم جهان اسلام در برابر خواسته هاي آن فعال گرديده است.که مي توان از آن به عنوان توطئه جديد غرب عليه جهان اسلام و مقاومت لبنان در فلسطين نام برد . البته اين نکته قابل ذکر است تحولات منطقه بويژه پيروزي حزب الله بر رژيم صهيونيستي به اثبات رساند که طرح هاي سازش در خاورميانه باطل گرديده است و صرفا صلاح مقاومت تحقق بخش اهداف جهان اسلام و ملت فلسطين در برابر جنايات رژيم صهيونيستي مي باشد.
بر اين اساس طرح کنفرانس خاورميانه اروپا نيز مانند طرح هاي گذشته آنها محکوم به فنا مي باشد چرا که اولا در ان هيچ جايگاهي براي اهداف فلسطينيان و مقابله با زياده خواهي رژيم صهيونيستي در نظر گرفته نشده است ، ثانيا ملت فلسطين و ملتهاي اسلامي مقاومت را تنها الگو براي تحقق اهداف خود مي دانند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه سازمان ملل در سياست‌هاي خارجي ايران

هر چند كه سازمان ملل تاكنون نتوانسته است به اهداف خود در تحقق صلح و عدالت جهاني دست يابد اما تهران همواره تلاش داشته تا در چارچوب اين سازمان براي تحقق بخشهايي از سياستهاي جهاني خود گام بردارد.

يكي از چارچوب‌هاي اصلي در سياست خارجي كشورها، چگونگي تعامل با سازمانها و مجامع بين‌المللي مي‌باشد كه مي‌تواند در دنياي امروز بسياري از اهداف كشور ها را محقق سازد. در اين چارچوب جمهوري اسلامي ايران نيز از اين قاعده استثناء نبوده و همواره تلاش نموده تا ضمن همكاري هاي همه جانبه و موثر با اين نهاد، بخشهايي ازسياست خارجي خود را در قالب آنها اجرايي نمايد. سازمان ملل متحد به عنوان اصلي‌ترين مرجع تصميم‌گيري در عرصه بين‌المللي در اين ميان از اهميت ويژه‌اي براي ايران برخوردار مي‌باشد.هر چند كه اين سازمان درطول حيات 60 ساله خود نشان داده است كه توانايي چنداني ندارد، اما ايران تلاش نموده تا با حضور فعال در اين سازمان حداقل اهدافي را محقق سازد.

براساس چارچوب هاي تدوين شده براي سياست خارجي ايران، سياستهاي ايران حول چند محور طراحي و اجرا مي‌گردد. خروج از انفعال و حضور فعال و موثر در معادلات جهاني بويژه در جهان اسلام، همگرايي و گسترش مناسبات همه جانبه با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي، تلاش براي اتحاد جهان اسلام، مبارزه با استكبار و نظام تك گويي غرب و فعاليت براي احقاق حقوق كشورهاي ضعيف، ارائه آرمانهاي انقلاب اسلامي براي جهانيان كه تاكنون نهضت‌هاي آزادي خواه بسياري با الگوگيري از آن جهت كسب آزادي تشكيل و فعال گرديده‌اند و از مهمترين چارچوب هاي سياست خارجي ايران پس از انقلاب مي‌باشد. با توجه به اينكه در نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل كه از امروز آغاز مي‌گردد بيش از 190 كشور جهان حضور دارند كه اولا در زمانهاي تعيين شده به تبيين ديدگاههاي خود در قبال تحولات جهاني مي‌پردازند ثانيا در حاشيه اجلاسها فرصتي براي بررسي روابط دو جانبه و چند جانبه خواهند داشت لذا حضور ايران در نشست اخير از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. از سوي ديگر سير تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي و ديدگاه ايران به اين مسائل بويژه مساله پرونده هسته‌اي و تحولات جهان اسلام بيش از بيش بر اهميت و جايگاه نشست سازمان ملل براي ايران مي‌افزايد. براين اساس محورهاي مباحث ايران در مراسم ساليانه اين سازمان در دو بعد سخنراني رئيس‌جمهور در صحن سازمان ملل و ديدارهاي چند جانبه با ساير كشورها در چند بعد مي‌تواند تبيين گردد.

1)از مهمترين مباحث در سياست خارجي ايران مساله پرونده هسته‌اي مي‌باشد. درحالي كه غرب و آمريكا تلاش خواهند كرد تادر اجلاس سازمان ملل اجماعي هر چند ظاهري عليه ايران را به نمايش گذارند اما در نقطه مقابل ايران با ديپلماسي فعال در اين نشست‌ها مي‌تواند ضمن تاكيد دوباره بر حقانيت استفاده از فن‌آوري هسته‌اي، شكستي ديگر را براي توطئه و زياده‌خواهي هاي غرب در قبال پرونده هسته‌اي به آنان تحميل نمايد.

چنانكه در نشست سال گذشته مجمع عمومي سازمان ملل، اظهارات و طرح‌هاي رئيس جمهور در زمينه فعاليتهاي هسته‌اي بر خلاف انتظار غرب، اجماع جهاني را به نفع ايران تغيير داد هر چند كه آنها با جوسازي هاي بسيار تلاش داشتند تا ايران را به عنوان ناقص قوانين بين‌المللي معرفي نمايند. (بسياري از آگاهان سياسي از اصلي‌ترين مباحث مطرح در نشست امسال مجمع عمومي سازمان ملل را پرونده هسته‌اي ايران ارزيابي مي‌كنند.)

2)تبيين تحولات منطقه اي بويژه بررسي تحولات فلسطين، لبنان و عراق از ديگر چارچوب‌هاي كاري مهم براي ايران در نشست سازمان خواهد بود. با توجه به اهميت اين مناطق در تحولات منطقه‌اي و جهان اسلام، و جايگاه آنها در سياست خارجي ايران از محورهاي مذاكرات تهران در حاشيه اجلاس بررسي وضعيت اين مناطق و تلاش براي جلب حمايت كشورها براي حمايت از اين ملتها و مقابله با جنايات اشغالگران بويژه رژيم اشغالگر قدس مي‌باشد. ايران به عنوان اشاعه دهنده اصل آزادي انسانها بويژه در جهان اسلام، حمايت از اين كشور را جزء اصول كاري خود قلمداد نموده چنانكه در نشست‌هاي گذشته نيز به اين مهم پرداخته است.

3)گسترش مناسبات و تعامل بيشتر با ساير كشورها بويژه مخالفان امپرياليسم از ديگر اولويتهاي كاري ايران در نشست سازمان ملل مي‌باشد. با خروج دستگاه سياست خارجي از انفعال، چگونگي تعامل با ساير كشورها در ابعاد مختلف بويژه گسترش مناسبات با كشورهاي آزادي خواه براي تشكيل جبهه واحد در برابر زياده خواهي آمريكا و غرب از محورهاي سياست خارجي تدوين گرديد. براين اساس حضور 192 كشور در اجلاس ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل فرصت مناسبي خواهد بود براي اجراي اين سياست بويژه اينكه در حاشيه اين نشست، گروه 77 نيز نشستي را برگزار مي‌كند كه مي‌تواند از مراكز اجراي اين سياست قلمداد گردد. امروز اين با بسياري از كشورها حتي در حوزه آفريقا و آمريكاي لاتين روابط به گسترش را برقرار ساخته كه تعاملات درنشست سازمان ملل مي‌تواند تكميل كننده اين روابط باشد.

براين اساس مي توان گفت كه با توجه به چارچوبهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و تشديد ديپلماسي در پرونده هسته‌اي براي مقابله با زياده‌خواهي هاي غرب، نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل كه از امروز آغاز مي‌گردد مي‌تواند به عنوان محلي مناسب براي تحقق اهداف اين مورد بهره‌برداري قرار گيرد. هرچند كه غرب و آمريكا تلاش خواهند داشت تا اين نشست به عنوان مركزي عليه ايران (بويژه در زمينه فعاليتهاي هسته‌اي) بهره‌برداري نمايند چنانكه بوش نطق خود را براين اساس تدوين نموده است. بر اين اساس مواضع قاطع و فراگير ايران در اين نشست ضمن خنثي‌سازي توطئه‌هاي غرب مي‌تواند اجراي بسياري از اهداف منطقه‌اي و جهاني، ايران بويژه در قبال تحولات فلسطين و مقابله با زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي باشد، كه مسلما ارتقا بخش جايگاه جهاني ايران به عنوان بازيگري فعال و موثر در معادلات جهان خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

عراق محور انتخابات آمريكا

در حالي كه سياستمداران آمريكايي براي انتخابات ميان دوره اي كنگره در آبان ماه سال جاري رقابت هاي خود را آغاز كرده اند، عراق به محور اصلي اين انتخابات مبدل گرديده است.
يكي از اصلي ترين مباحث مطرح در عرصه سياست داخلي و خارجي آمريكا طي ماه هاي آينده برگزاري انتخابات ميان دوره اي مجالس كنگره و سنا مي باشد.
آنچه در اين ميان، اين انتخابات را حساس و حائز اهميت ساخته، نقش سياست خارجي آمريكا به ويژه سياست هاي آن در قبال عراق، در مواضع كانديداها و احزاب براي دستيابي به قدرت مي باشد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيده اند كه محوريت انتخابات بر جنگ عراق و چگونگي عملكرد دولتمردان كاخ سفيد در قبال آن استوار گرديده است. به عبارتي ديگر اين انتخابات صحنه رقابت حاميان و مخالفان جنگ عراق مي باشد، كه پيروزي هر كدام از آنها مي تواند تاثير مستقيم بر اقدامات واشنگتن در برابر آينده عراق در پي داشته باشد. در اين چارچوب مشاهده مي گردد كه هر كدام از گروه ها و احزاب از زاويه اي خاص به عراق نگريسته و تلاش دارند تا با تاكيد بر بخش هايي از تحولات از اين مسير براي تحقق اهداف خود بهره برداري نمايند در حالي كه اين امر رقابت نومحافظه كاران با ساير گروه ها را تشديد نموده است.
1)بررسي شعارهاي انتخاباتي و عملكردهاي كانديداهاي مستقل، دمكرات و بخشي از جمهوري خواهان (جداي از نومحافظه كاران) نشان مي دهد كه آنها محوريت خود را بر بيان واقعيات حاكم بر عراق و ناتواني كاخ سفيد در تحقق وعده هاي اعلام شده در اين كشور استوار كرده اند. تاكيد بر شكست در طرح مبارزه با تروريسم، گسترش ناامني در عراق، غفلت آمريكا از ساير تحولات خاورميانه كه حضور نهضت هاي اسلام گرا را در پي داشته است، عدم تشكيل دولت همسو با منافع آمريكا در عراق، آمار بالاي تلفات نيروهاي آمريكايي در عراق كه نارضايتي عمومي از جنگ را در پي داشته است، بدبيني افكار عمومي جهان و سازمان هاي بين المللي به واشنگتن، افزايش مشكلات داخلي در ايالات متحده به دليل معطوف شدن دولت و هزينه هاي مربوط به جنگ عراق، دور شدن متحدان سنتي از آمريكا كه انزواي جهاني آن را در پي داشته است از اصلي ترين سناريوهاي اين طيف براي رقابت با حاميان جنگ به ويژه نومحافظه كاران مي باشد. آنها تلاش براي پايان جنگ را اصلي ترين هدف براي ورود به كنگره عنوان مي كنند.
2) در نقطه مقابل سردمداران جنگ كه اكنون رياست كاخ سفيد را برعهده دارند در شرايط كنوني بار ديگر جنگ تبليغاتي و رواني را سرلوحه خود قرار داده اند. آنها به خوبي آگاهند كه در شرايط كنوني توانايي مقابله با رقباي خود در انتخابات را ندارند لذا همچون گذشته تلاش مي كنند تا با تبليغات و بعضا ايجاد پيروزي هاي هر چند موقت در عراق، جنگ و سياست هايشان در قبال آن را توجيه نمايند. تاكيد بر وجود افراطي گري و جنگ طايفه اي در عراق و لزوم برخورد با آن، اعلام مرگ برخي از سران القاعده و گروه هاي تروريستي كه گامي مهم از سوي كاخ سفيد در مسير مبارزه با تروريسم تلقي مي شود، استناد به اظهارات برخي مقامات عراقي مبني بر نياز به حضور آمريكا در اين كشور، استمرار جنجال آفريني در قبال نقش كشورهاي منطقه در تحولات عراق با محوريت معرفي آنها به عنوان عاملان عدم پيروزي آمريكا، تشديد جنگ رواني مبني بر پيروزي آنها در تحقق بسياري از اهداف در حالي كه در اين ميان با افزايش اعزام نيرو به عراق و اعلام واگذاري امور امنيتي به نيروهاي عراقي پيروزي را براي آينده نزديك پيش بيني مي كنند. آنها در اين رابطه بر گسترش تروريسم در جهان و لزوم حضور آمريكا در عراق براي جلوگيري از افزايش آن تاكيد خواهند كرد. در اين چارچوب نومحافظه كاران آمريكايي از عمليات هاي به ظاهر تروريستي در اروپا و آمريكا نظير بمب گذاري در خطوط هوايي لندن و واشنگتن در توجيه سياست هاي خود سود خواهند برد.
با تمام اين تفاسير آنچه اكنون در رقابت هاي انتخاباتي آمريكا مشهود است، نگاه افكار عمومي به جنگ طلبي هاي سياستمداران و تلاش مردم براي كنار نهادن آنها است. تاكنون در بسياري از حوزه هاي انتخابيه، كانديداهايي كه از جنگ عراق حمايت و يا حتي با دولتمردان كاخ سفيد مراوداتي داشته اند، با شكست هاي سنگين در برابر رقيبان از صحنه خارج شده اند.
در حالي كه برخي از اين افراد از دمكرات هايي بوده اند كه در سال 2003 از جنگ عراق حمايت كرده اند. چنان كه «جوزف ليبرمن» از دمكرات ها به دليل هم صحبتي با بوش و همراهي با وي در جنگ عراق، شكست سنگيني را متحمل گرديد تا بيانگر اين حقيقت باشد كه مردم آمريكا نه تنها از نومحافظه كاران بلكه از كليه سياستمداراني كه از جنگ حمايت كرده اند، ناراضي بوده و تلاش دارند تا طيفي ضدجنگ را راهي كنگره سازند تا از ادامه جنگ جلوگيري نمايند.
بر اين اساس مي توان گفت كه امروز رقابت هاي انتخاباتي آمريكا به عرصه رقابت حاميان و مخالفان جنگ مبدل گرديده كه تاكنون شكست نومحافظه كاران و حاميان آن را در پي داشته است. اين وضعيت موجب شده تا حتي بسياري از جمهوري خواهان براي حفظ قدرت، به انتقاد از دولت و سياست هاي بوش پرداخته تا بدين وسيله راه را براي حضور خود در كنگره هموار سازند. لذا مي توان گفت كه انتخابات اخير آمريكا مي تواند محكي جدي براي اهداف نومحافظه كاران در عراق باشد كه مسلما در آينده جنگ تاثيرگذار خواهد بود، هر چند كه تاكنون نتايج مقدماتي از شكست جنگ طلبان و حاميان بوش حكايت دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه غرب به سازمان ملل

كارنامه 6 دهه فعاليت سازمان ملل نشان مي‌دهد كه اين سازمان بر خلاف وعده‌هاي خود براي اجراي حقيقت و برقراري صلح جهاني، صرفا در چارچوب اهداف قدرت‌هاي بزرگ بويژه غرب گام برداشته است.

سازمان ملل متحد كه در سال 1945 به دليل ضعف جامعه ملل براي احقاق حقوق ملتها تشكيل گرديد در طول حيات خود نشان داده كه مانند ساير سازمان‌هاي بين‌المللي تحت سيطره غرب و قدرت‌هاي بزرگ مي‌باشد كه نتيجه آن عدم تحقق اهداف تعريف شده آن است. آنچه در نحوه شكل‌گيري و استمرار فعاليت سازمان ملل متحد قابل تامل است نحوه نگرش قدرت‌هاي بزرگ بويژه آمريكا و غرب به آن مي‌باشد. با بررسي 6 دهه فعاليت اين سازمان، رويكرد اين كشور ها را در چند بعد مي‌توان ارزيابي نمود.

الف ـ قدرت‌هاي بزرگ در طول چند دهه تا پيش از پايان جنگ سرد ، سياست خود را بر همگرايي با سازمان ملل و بهره‌گيري از فرامين آن براي تحقق اهدافشان استوار ساختند. در اين چارچوب اين كشورها سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و زياده‌خواهانه خود را با نام صلح جهاني و منشور سازمان ملل (اصل 41 شوراي امنيت) اجرا نمودند كه حاصل آن جنگ‌هاي متعدد در سراسر جهان بويژه حوزه بالكان، شاخ آفريقا مي‌باشد. آنها در طول اين سالها با تجزيه كشورها و افزايش اعضاي ضعيف سازمان ملل به ايجاد اصلاحات ساختاري كه بيش از گذشته راه را براي سياست‌هاي آنها هموار مي‌ساخت و نيز براي استيلاي انحصار‌ي بر سازمان ملل بهره‌برداري نمودند.

ب ـ با آغاز قرن بيست و يكم عواملي سبب دگرگوني در نگرش قدرت‌هاي بزرگ بويژه آمريكا و غرب به سازمان ملل گرديد. ظهور بازيگران جديد نظير چين، روسيه، اتحاديه‌هاي منطقه‌اي آمريكاي لاتين و آفريقا و تلاش آنها براي شكستن نظام تك‌قطبي و انحصاري غرب، سبب شد تا دولت‌هاي غربي و در راس آنها آمريكا ،راه خويش را از سازمان ملل جدا ساخته و به صورت انحصاري فعاليت نمايند. سرآغاز اين سياست را مي‌توان همزمان با روي‌كار آمدن نومحافظه‌كاران در آمريكا دانست كه سياست خود را بر حمله پيش‌دستانه براي تحقق اهدافشان بويژه در امور امنيتي دانست. دراين دوران عملكرد آمريكا و غرب در قبال سازمان ملل بر محور تصميم‌گيري در خارج از چارچوب سازمان ملل و ايجاد شرايط انزواي آن، برملا ساختن چالش‌ها و مشكلات اين سازمان ( رسوايي‌هاي بزرگي نظير فساد مالي در جريان اجراي طرح نفت در برابر غذاي عراق از آن جمله مي‌باشد)اجراي فعاليت‌هاي بين‌المللي بدون مجوز سازمان ملل و استوار گرديد. آنها تلاش داشتند تا با خرد كردن چهره سازمان ملل، هژموني جهاني و استيلاي بين‌المللي خود را حفظ نمايند. در اين راستا لشكركشي آنها به افغانستان و سپس به عراق كه بدون مجوز سازمان ملل و صرفا به واسطه دكترين حمله پيش‌دستانه آمريكا صورت گرفت ،از شاخصه‌هاي اصلي دوري غرب از سازمان ملل مي‌باشد. البته اجراي طرح‌هاي اصلاحات سراسري در خاورميانه، حل بحران فلسطين به طور يك جانبه از ديگر ابعاد اين سياست‌گذاري‌ها مي‌باشد.

ج ـ هر چند كه غرب و آمريكا در سالهاي اخير تلاش داشتند تا با دوري از سازمان ملل اهداف جهاني خود را اجرا نمايند اما سير تحولات بار ديگر آنها را به حضور در اين سازمان و بازگشت به سياست‌هاي گذشته وادار ساخت. شكست در اجراي طرح‌ها در عراق و افغانستان، ناتواني در اجراي اصلاحات خاورميانه بويژه جلوگيري از تشكيل نهضت‌هاي اسلام‌گرا كه پيروزي اين گروه‌ها در عراق، مصر، عربستان، لبنان و حتي سرزمين‌هاي اشغالي را در پي داشت، افزايش انزجارهاي جهاني از سياست‌هاي غرب كه موجي از مخالفت ها را به همراه آورد، افزايش هزينه‌هاي جنگ‌ها و سياست‌هاي تك‌گويانه كه بار اقتصادي سنگيني را بر اين كشور متحمل ساخت و موجب گرديد تا آمريكا و غرب بار ديگر به سازمان ملل گرايش يافته تا در لواي آن اهداف باقي مانده را اجرا نمايند.

امروز مشاهده مي‌گردد كه اين كشورها بسياري از مسائل را در قالب خواست مجامع بين‌المللي و در چارچوب تصميمات سازمان ملل (بويژه شوراي امنيت) بررسي مي‌كنند. ارجاع پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي به شوراي امنيت و صدور قطعنامه‌هايي عليه آنها، بازگشايي پرونده لبنان و سوريه كه راه را براي مداخله آنها در امور داخلي اين كشورها هموار ساخت (غرب زماني كه نتوانست به طور مستقيم در اين كشورها فعاليت كند با مستمسك قرار دادن پرونده حريري از راه سازمان ملل براي اين مهم اقدام نمود)، فعاليت براي سركوب نهضت‌هاي آزادي‌خواه و اسلام‌گرا با قرار دادن اين گروه‌ها در ليست گروه‌هاي تروريستي كه شامل حزب‌ا گروه‌هاي مقاومت فلسطيني مي‌گردد و در نهايت استفاده از نام سازمان ملل براي تكرار دوران استعمار در قاره آفريقا از جمله تحركاتي است كه اكنون در راستاي سياستهاي غرب اما تحت نام سازمان ملل صورت مي‌گيرد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه غرب با گرايش دوباره به سازمان ملل تلاش دارد تا اهدافي را كه در دوران تك‌گويي بدست نياورده است علمي سازد، هر چند كه با چالش‌هاي بسياري مواجه است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه نگاه غرب به سازما ملل در 6 دهه حيات اين سازمان، شامل فعاليت در قالب سازمان ملل، دوري از آن و بازگشت دوباره تقسيم‌بندي مي‌گردد. البته اين نكته قابل ذكر است كه حضور بازيگران جديد در عرصه معادلات جهاني و تلاش افكار عمومي و كشورها براي جلوگيري از انحصار‌طلبي غرب، اكنون مانع از آن مي‌گردد كه تمام سياست‌هاي آنها در قالب سازمان ملل اجرا گردد، هر چند كه براي تحقق اين مهم فعاليت‌هاي بسياري انجام مي‌دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خروج صهيونيست ها از غزه

يک سال از عقب نشيني (فرار) رژيم صهيونيستي از نوار غزه مي گذرد . در حالي که در اين مدت دولت و ملت فلسطين در راه توسعه گام برداشته ، رژيم صهيونيستي مسير زوال و نابودي را طي کرده است .
رژيم صهيونيستي بر اساس طرح آريل شارون (نخست وزير سابق) در راستاي ايجاد ديوار امنيتي و بهبود مناسبات با فلسطينيان و نظام بين الملل در 20/6/84 به طور يک جانبه طرح خروج از غزه را اجرا نمود . در آْن زمان پس از 38 سال اشغالگري نيروهاي رژيم صهيونيستي 8 هزار صهيونيست شهرک نشين از غزه عقب نشيني کردند . اکنون يک سال از اين اقدام که به صراحت مي توان آن را پيروزي بزرگ مقاومت در پايان دادن به اشغالگري دانست، مي گذرد . طي اين مدت تحولات بسياري در اراضي اشغالي فلسطين به وقوع پيوست که سرنوشت منطقه را تاحدودي زيادي با درگرگوني مواجه ساخت است .
الف) فلسطينيان: پس از پيروزي مقاومت در عقب راندن رژيم صهيونيستي از غزه و برخي مناطق کرانه باختري ، تحولات فلسطين بر اساس استمرار مقاومت و تقويت جايگاه آن استوار گرديد. عملکرد مثبت (حماس و گروههاي جهادي) سبب شد تا در بعد سياسي موفقيتهاي بسياري براي آنها کسب گردد. هر چند که رژيم صهيونيستي از کليه ابزارها (ترور ، ربودن رهبران تهديد به آغاز دوباره اشغالگري، بهره گيري از اعمال فشارهاي خارجي) براي جلوگيري از حضور مقاومت در صحنه سياسي بهره برداري نمود، اما اولاً گروه هاي جهادي در چهار دوره انتخابات شهرداري ها توانستند راي اکثريت مناطق را کسب نمايند تا اولين گام براي دگرگوني در معادلات سياسي را با موفقيت بردارند، ثانياً در انتخابات پارلماني توانستند اکثريب کرسي هاي پارلمان (از 126 کرسي) را کسب و مأمور تشکيل دولت گردند تا شکستي سنگين براي طرح هاي رژيم صهيونيستي را به ارمغان آورند. در همين حال اين نکته قابل ذکر است که طي يک سال گذشته تقويت روحيه ملت فلسطين براي استمرار انتفاضه و مبارزه براي احقاق حقوقشان از جمله نکات اصلي در تحولات فلسطين است. هر چند که در ماه هاي اخير دولت جديد صهيونيستي غزه را به بازداشتگاهي بزرگ مبدل و از تمام امکانات نظامي خود براي تحت فشار قرار دادن فلسطينيان بهره برداري مي کند، اما ملت فلسطين بيش از پيش در کنار دولت منتخب خود به حمايت از مقاومت پرداخته اند. توافقات بين تشکيلات خودگردان و حماس براي تشکيل دولت اتحاد ملي يکي ديگر از رويدادهاي مهم در يک سال گذشته است. اين اتحاد که به منزله تقويت مقاومت است، راهکار گروه هاي فلسطيني براي مقابله باتوطئه هاي رژيم صهيونيستي و وادار ساختن آن به عقب نشيني از ساير اراضي اشغالي (1967) است که رعب و وحشت در ميان صهيونيست ها ايجاد کرده، چنانکه آنها از راه هاي گوناگون براي عدم تحقق آن فعاليت مي کنند.
ب) رژيم صهيونيستي : بر اساس طرح شارون طرح عقب نشيني يک جانبه از غزه از جمله ايالت هايي بود که مي توانست از حملات مقاومت عليه رژيم صهيونيستي ونيز تشديد بحران ايالتي اقتصادي و اجتماعي درميان صهيونيست ها جلوگيري نمايد.شارون در حالي طرح به اصطلاح بشر دوستانه را به اجرا درآورد که اولا در عرصه داخلي رژيم صهيونيستي با چالشهاي بسياري مواجه بود که بر اساس گزارش هاي منتشره فروپاشي داخلي آن را مي توانست در پي داشته باشد. ثانيا تقويت روحيه گروههاي جهادي براي استمرار انتفاضه (بويژه حملات موشکي و عمليات هاي شهادت طلباني ، رژيم صهيونيستي را در برابر ملت فلسطين ناتوان ساخته بود .شارون براي حل اين بحران ها در قالب طرح مزيت کارانه فرار از غزه را در لواي طرح عقب نشيني يک جانبه از آن ، به اجرا درآورد .هرچند که وي براي اجراي اين مهم تلاش هاي بسياري مبذول داشت اما در نهايت تقويت پايگاه مقاومت در غزه و دگرگوني در رژيم صهيونيستي پيامد هاي ديگري بر خلاف انتظار همه صهيونيست ها) در پي داشت .
از اولويت هاي طرح خروج از غزه (فرار) تلاش براي تشکيل دولت واحد متحد بود که درانتخابات مارس 2006 برگزار مي گرديد .با مرگ سياسي شارون و برگزاري انتخابات نه تنها اين طرح اجرا نشده بلکه دولت متزلزل با ائتلاف نا همگون شکل گرفت که حتي طرح عقب نشيني از غزه (فرار) به يکي از چالشهاي ... مبدل گرديد. اکنون بر خلاف تصور صهيونيست ها که از طرح دولت يکپارچه شان مي گفتند، بحران شديد در هيات حاکمه اين رژيم مستولي گرديده در حالي که بحرانهاي اجتماعي نيز به اين امر دامن مي زند.

2) ايهود اولمرت نيز که با شعار تشکيل کشور متحد و يکپارچه صهيونيستي قدرت را در دست گرفته است ، طرح عقب نشيني يک جانبه از کرانه باختري را مطرح کرد. او با تشديد فعاليتهاي در اراضي اشغالي بيت المقدس و مناطق نزديک به اراضي اشغالي 1948 و 1967 تلاش داشت که طرحي مشابه شارون به اجرا گذارد تا در لواي آن ضمن کنترل مقاومت به سياستهاي توسعه طلبانه استمرار بخشد . اين طرح که با نام تعيين يک جانبه مرزها بود اولا به دليل مقاومت دولت و ملت فلسطين در برابر تجاوزگري ها بويژه در هنگام محاصره غزه ، ثانيا مخالفتهاي جهاني ناکام مانده و سرانجام پس از شکست رژيم صهيونيستي از لبنان اولمرت وادار گشت تا از لغو اين طرح خبر دهد . با اين وجود وي براي استمرار توسعه طلبي اقدام به ساخت شهرک هاي جديد در کرانه باختري نموده تا اين طرح را از زاويه ديگر اجرا نمايد . بر اين اساس يک سال گذشته را مي توان سال شکست طرحهاي صهيونيستها در اراضي اشغالي بويژه اجراي طرح هاي يک جانبه براي تعيين مرزهاي توسعه طلبانه و مهار مقاومت ارزيابي نمود .
3) نکته قابل تامل در تحولات رژيم صهيونيستي پس از فرار از غزه ، سياست توسعه طلبانه آنها در منطقه مي باشد. آنها با بهره گيري از امکانات فراوان و با طرحي از پيش تعيين شده جنگي تمام عيار را به لبنان تحميل کردند . آنها در اين جنگ تلاش داشتند تا از پيروزي هاي بدست آمده به عنوان ابزاري براي اجراي طرح هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي به ويژه طرح تعيين يکجانبه مرزها، آوردن کشورهاي منطقه به پاي ميز مذاکره بهره برداري نمايند اما مقاومت حزب الله و ملت لبنان اين طرح را نيز با شکست مواجه کرد و در نهايت پس از 33 روز جنگ، رژيم صهيونيستي وادار به عقب نشيني از لبنان شد تا پس از فرار از غزه، شکستي ديگر را متحمل شود تا پيش از گذشته در مسير انحطاط قرار گيرد. اکنون با گذشت يک سال از خروج صهيونيست ها (فرار) از غزه، اين رژيم نه تنها طرح هاي توسعه طلبانه اش محقق نگرديده، بلکه با چالش هاي دروني بسياري مواجه است که منجر به تعليق بسياري از سياست هاي آن شده است.
بر اين اساس مي توان گفت که عقب نشيني(فرار) صهيونيست ها برخلاف ادعاي آنها نه تنها موجب تقويت آنها و راهکاري براي اجراي سياست هاي آينده آن نشده، بلکه تزلزل آنها را در پي داشته است، چرا که برخلاف تصور آنها در اين مدت نه تنها مقاومت، راه سازش را در پيش گرفته، بلکه با اتحاد بيشتر براي مقابله با توطئه هاي اين رژيم فعاليت مي کند. لذا مهم ترين دستاورد فرار صهيونيست ها از غزه را مي توان تقويت جبهه مقاومت و تزلزل رژيم صهيونيستي دانست که مي تواند راهگشايي باشد براي تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارنامه 6 دهه فعاليت سازمان ملل

سازمان ملل متحد 61 سال تاسيس خود را در حالي برگزار مي‌كند كه ناتوانايي‌هايي آن در حل بحران‌هاي جهاني و وابستگي آن به غرب مي‌رود تا سرنوشت جامعه ملل را براي آن تكرار نمايد.

پس از آنكه جامعه ملل نتوانست اهداف خود را در جهان محقق سازد و در نهايت جنگ جهاني دوم به دليل ناتوانايي‌هاي آن روي داد، در سال 1945 سازمان ملل متحد شكل گرفت. اين سازمان كه زاييده بحران‌هاي بين‌المللي است با نام تحقق صلح و عدالت، جلوگيري از جنگ و زياده‌طلبي‌هاي قدرت‌هاي بزرگ، ياري رساندن بر مستضعفان و تشكيل شد در طول 61 سال صرفا توانسته است چند ثانيه صلح را بر جهان حكمفرما سازد و همچنان جنگ و كشتار سراسر جهان را فرا گرفته است. مجمع عمومي سازمان ملل با بيش از 190 عضو در حالي در آستانه 61 سالگرد تاسيس خود قرار دارد كه وابستگي آن به قدرت‌هاي بزرگ، ناتواني آن در احقاق حقوق مظلوم از ظالم، رسوايي‌هاي نيروهاي حافظ صلح اين سازمان در اقصي نقاط جهان، ناكارآمدن بودن قوانين آن در شرايط كنوني بويژه موازنه قدرت‌هاي منطقه‌اي، موجب بي‌اعتمادي و نگاه منفي ملت‌ها و دولت‌ها به اين سازمان در تحقق خواسته‌هايشان گرديده بگونه‌اي كه در شرايط كنوني بسياري انزوا و حتي فروپاشي آن را دور از ذهن نمي‌دانند. (نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه كشورها ترجيج مي‌دهند كه مشكلات و بحران‌ها را خود حل و فصل نمايند تا آن را به سازمان ملل ارجاع دهند چرا كه اين سازمان را عامل تشديد بحران ارزيابي مي‌كنند).

بر اين اساس و با توجه به كارنامه‌ 6 دهه فعاليت سازمان ملل اكنون زمان آن فرا رسيده تا دگرگوني‌هاي اساسي در ساختار و نحوه عملكرد آن ايجاد گردد تا بتواند حضوري موثر و فعال در معادلات جهان ايفا نمايد هر چند كه قدرت‌هاي بزرگ تلاش دارند تا مانع از انجام اين اصلاحات شوند.

1ـ از چالش‌هاي اساسي كه انتقادات بسياري را بر سازمان ملل وارد ساخته تا عدم هماهنگي آن با ساختار جديد نظام بين‌الملل مي‌باشد. هر چند كه اين سال در طول 6 دهه حيات خود چندين بار اصلاحاتي را در دستور كار قرار داده است، اما در مقطع كنوني بويژه با دگرگوني در ساختار بازيگران عرصه بين‌الملل و افزايش تعداد كشورها، اين اصلاحات بيش از پيش الزام‌آور مي‌نمايد. در مقطع كنوني، حذف حق وتو براي برابري كشورها و جلوگيري از انحصارطلبي 5 كشور (چين، روسيه، انگليس، فرانسه و انگليس) چگونگي آيين‌نامه‌هاي اجرايي و ضوابط و مقررات حاكم بر سازمان، چگونگي تركيب شوراي امنيت و حضور نمايندگاني جديد مي‌تواند از اصلي‌ترين اصلاحات موردنظر در سازمان ملل باشد. طي ماه‌هاي اخير اقداماتي براي اجراي اين مهم صورت گرفته است كه به دليل كارشكني‌هاي غرب و عدم هماهنگي سازمان ملل نتوانسته است به نتايج مطلوبي دست يابد هر چند كه همچنان بر اجراي اين اصلاحات اصرار مي‌ورزند).

2ـ كارنامه 6 دهه فعاليت سازمان ملل بر استيلا و نفوذ قدرت‌هاي بزرگ بر آن حكايت دارد. در طول اين مدت بسياري از تصميمات سازمان براساس منافع اين قدرت‌ها (بويژه غرب و آمريكا) اتخاذ گرديده كه ماهيت آن را زير سئوال برده است. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه غرب در سالهاي اخير براي انزواي سازمان ملل تلاش مي‌كند نمونه بارز اين سياست را در جنگ افغانستان و عراق مي‌توان مشاهده كرد كه اين كشورها بدون نظر سازمان ملل جنگ را آغاز كردند و اكنون نيز بدون توجه به خواست آن به اشغالگري و ادامه جنايات مي‌پردازند. با توجه به پيامدهاي منفي نفوذ غرب براي آينده‌ سازمان ملل، از راه‌هاي احياي دوباره اقتدار آن مقابله با سياست‌هاي تك‌گويانه و توسعه‌طلبانه غرب مي‌باشد كه اين سازمان را به زوال كشانده است. بنابراين سازمان ملل با دگرگوني در اسختار و نيز نحوه برخورد با غرب مي‌تواند گامي مهم براي فرار از نابودي بردارد.

3ـ از ديگر راهكاري سازمان ملل براي بازگشت به گذشته، حضور فعال در معادلات جهان و خروج از انفعال است. در مقطع كنوني اين سازمان هر چند كه داعيه برقراري صلح و ثبات بين‌المللي را دارد اما در مقام عمل فعاليت چندان مثبتي ارائه نكرده است. در همين حال عملكرد ضعيف و بعضا غيرانساني نيروهاي اين سازمان در برخي مناطق بيش از پيش وجهه آن را در افكار عمومي متزلزل ساخته است. رسوايي نيروهاي سازمان ملل در بسياري از كشورها كه به قاچاق انسان، بويژه زنان و كودكان مي‌پردازند، تجارت اسلحه، دخالت در امور داخلي ساير كشورها، عدم اجراي اصل بي‌طرفي، از عوامل مهم در اين نابساماني‌ها مي‌باشد. بر اين اساس جا دارد تا سازمان ملل ضمن مقابله جدي با اين نابساماني‌ها براي احقاق حقوق مظلومان و مقابله با زياده‌خواهي‌هاي برخي از رژيم‌ها (رژيم صهيونيستي، آمريكا و غرب) از انفعال خارج گردد. عملكرد مثبت در احقاق حقوق ملت عراق، فلسطين افغانستان، كشورهاي آفريقايي و كه نوعي مبارزه با زياده‌طلبي رژيم‌هاي استكباري است مي‌تواند تاثير بسزايي در دستيابي به اين مهم داشته باشد.

در نهايت مي‌توان گفت در مقطع كنوني كه سازمان ملل 66 دهه از حيات خود را سپري مي‌كند، جا دارد تا براي اجراي اهداف و اساسنامه خود، ضمن ايجاد تغييرات در ساختار و بنياد خود (بويژه در حوزه اجرايي) و خروج از انفعال كنوني فعليت نمايد تا دچار سرنوشت، جامعه ملل نگردد. البته اين نكته قابل ذكر است كه نفوذ قدرت‌هاي بزرگ و اعمال فشارهاي آنها بزرگترين مانع براي اجراي اين مهم مي‌باشد، لذا فعاليت اوليه سازمان ملل براي اصلاحات بايد به كاهش وابستگي به اين كشورها وحذف جايگاه نفوذ‌شان (حق وتو) معطوف گردد. با اين تفاسير روند عملكرد كنوني سازمان ملل، كاركري براي نابودي و انزواي آن است كه نمونه‌هاي بارز اين زوال را در مواضع آن در قبال جنايات رژيم صهيونيستي در فلسطين و لبنان و اشغالگران عراق مشاهده مي‌كنيم كه در لواي سكوت ابهام‌برانگيز سازمان ملل صورت مي‌گيرد. سكوتي كه مي‌رود تا اين سازمان را در افكار عمومي به فراموشي بسپارد و آن را از صحنه معادلات جهاني محو سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

24 سال پس از جنايت صبرا و شتيلا

رژيم اشغالگر قدس در سال 1982م به فرماندهي آريل شارون با همكاري فالانژيست‌هاي لبناني به رهبري «ايلي حبيقه» هزاران بي‌گناه را در صبرا و شتيلا به خاك و خون كشيدند در حالي كه مجامع جهاني در برابر آن سكوت پيشه كردند اما اين حادثه سرآغازي گرديد براي تشكيل و تقويت مقاومت در لبنان و فلسطين كه امروز نتايج آن را در جنگ‌هاي سي‌و سه روزه لبنان و انتفاضه ملت فلسطين مشاهده نموديم.

در سال 1982(25 تا 27 شهريور سال 1361) آريل شارون كه پست وزارت جنگ رژيم صهيونيستي را دراختيار داشت به بهانه‌اي واهي و براي سركوب مخالفان اشغالگري صهيونيست‌ها با همپيماني فالانژيست‌هاي لبنان با بهره‌گيري از كليه امكانات نظامي در اردوگاه‌هاي صبرا و شتيلا در بيروت غربي كه تحت اشغال صهيونيست‌ها بود به كشتار هزاران بي‌گناه مبادرت ورزيد. اين جنايت در آن زمان در حالي روي داد كه:

اولا در لبنان تفرقه ميان گروه‌هاي سياسي و قوميت‌ها به شدت اوج گرفته بود .در آن زمان ميان مسلمانان و مسيحيان و حتي ميان شيعه و سني تفرقه بود در حالي كه سياست‌مداران نيز در يك چارچوب گام برنداشته و هر كدام براي تحقق منافع خودشان فعاليت مي‌كردند. به عبارت ديگر يكي از عوامل اصلي حضور رژيم صهيونيستي در لبنان و جنايت در صبرا و شتيلا را در بحران داخلي در لبنان و عدم اتحاد همگاني ميان دولتمردان و دولت ملت مي‌توان جستجو كرد كه رژيم صهيونيستي به آن دامن مي‌زد.

ثانيا در حالي كه بحران سراسر لبنان را فرا گرفته بود، مقاومتي ملي مردمي براي حل بحران و مقابله با توطئه‌ها و جنايات رژيم صهيونيستي و گروه‌هاي وابسته داخلي به صهيونيست و غرب، وجود نداشت. عدم اتحاد ملي موجب شده بود تا الگويي به نام مقاومت در لبنان شكل نگيرد كه نتيجه آن تشديد جنايات صهيونيست‌ها در اين مناطق بود كه در نهايت صبرا و شتيلا و جناياتي مشابه آن را رقم زد.

آن روز در سال 1982 هر چند كه هزاران نفر به خاك و خون كشيده شدند اما در نهايت درسهايي را به ملت لبنان و فلسطين آموخت كه امروز نتيجه آن را مشاهده مي‌كنيم.

در لبنان در سال 2000 م مقاومت حزب‌ا كه ثمره حوادث 1982 مي‌باشد، توانست رژيم صهيونيستي را وادار به عقب‌نشيني از جنوب لبنان نمايد و اكنون در سال 2006 در جنگي سي‌سه روزه ،شكست كامل را بر رژيم صهيونيستي تحميل نمايد. در حالي كه رژيم صهيونيستي با كليه امكانات خود براي تكرار اشغالگري، با طرحي از پيش تعيين شده وارد خاك لبنان شد در نبردي سنگين در نهايت وادار به تسليم شدن در برابر مقاومت حزب‌ا و ملت لبنان گرديد و با شكستگي سنگين اين كشور را ترك كرد. اين پيروزي ملت لبنان را مي‌توان نتيجه تجربه تلخ صبرا و شتيلا دانست كه در ابعاد گوناگون اجرا گرديد.

1ـ برخلاف سال 1982 كه تفرقه سراسر لبنان را فرا گرفته بود، اكنون ملت، دولت و گروه‌هاي سياسي از جمله شيعه، سني و مسيحي همگان ضمن اعلام اتحاد سراسري به مقابله با توطئه‌ها و جنايات رژيم صهيونيستي پرداختند. آنها در اين جنگ بدون هيچ جبهه‌گيري صرفا يك هدف را پي‌گيري نمودند و آن هم مقابله با صهيونيست در قالب مقاومت حزب‌ا بود كه نتيجه اين اتحاد پيروزي بود.

2ـ در سال 1982 اولين پايه‌هاي مقاومت حزب‌ا بنا نهاده شد. زماني كه صهيونيست‌ها به جناياتشان در لبنان مي‌پرداختند نهال مقاومت آغاز به كار نمود. امروز حزب‌ا كه آن را مي‌توان فرزند صبرا و شتيلا دانست با بهره‌گيري از امكانات ملي و مردمي توانست در جنگي تمام‌عيار در برابر جنايات صهيونيست‌ها مقاومت و شكست سنگيني را بر اين رژيم تحميل نمايد. شكستي كه اضمحلال دروني اين رژيم و فروپاشي اقتدار منطقه‌اي آن را در پي داشت.

با تمام اين تفاسير يكي از نكات مهمي كه بايد بدان توجه داشت تاثيرات بازماندگان صبرا و شتيلا بر مقاومت ملت فلسطين و شكل‌گيري انتفاضه است. گروه‌هاي مقاومتي كه پس از جنايات صهيونيست‌ها در لبنان (بويژه صبرا و شتيلا) در قالب حزب‌ا شكل گرفتند پس ازعقب راندن صهيونيست‌ها از خاك لبنان در سال 2000 م به ملت فلسطين آموختند كه تنها راه پيروزي بر دشمن حفظ اتحاد و استمرار مقاومت است چنانكه در همان مقطع زماني انتفاضه الاقصي شكل گرفت تا همسو با مقاومت لبنان براي نابودي رژيم صهيونيستي تلاش همه‌جانبه اي را مبذول دارد. اكنون مقاومت در لبنان و فلسطين با اتكا به دولت ملي در راه مقابله با توطئه‌هاي دشمنان گام برمي‌دارند در حالي كه عامل اين پيروزي‌ها درس گرفتن از خون هزاران شهيد در صبرا و شتيلا، قانا در لبنان و اراضي اشغالي فلسطين مي‌دانند.

در نهايت مي‌توان گفت كه اكنون ملت لبنان در حالي كه سالروز شهداي صبرا و شتيلا را برگزار مي‌كنند كه فرزندان اين مناطق امروز در جنگي نابرابر توانستند شكستي سنگين را بر دشمن صهيونيستي تحميل نمايند تا حقانيت خون آن شهيدان را كه ثمره آن حزب‌ا لبنان مي‌باشد به اثبات رسانند ،در حالي كه بر اتحاد ملي در قالب مقاومت تاكيد مي‌كنند. آنها همچنان اين مهم را به ملت فلسطين و جهان اسلام منتقل مي‌سازند كه تنها راه تحقق اهداف فلسطيني‌ها حفظ اتحاد و تقويت مقاومت است كه مي‌تواند تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را در پي داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

یونیفل در غزه

هرچند بسياري از نهادهاي بين المللي خواستار حضور نيروهاي سازمان ملل (يونيفل) در سرزمينهاي اشغالي فلسطين هستند ، اما ملت فلسطين با توجه به سابقه اين نيروها بويژه وابستگي آنها به غرب و جنايات و رسوايي هايي که در ساير مناطق داشته اند، با اين حضور مخالفند.

در حالي که جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي تشديد شده و هر روز ده ها فلسطيني به شهادت مي رسند، منابع خبري از ارائه برخي طرح ها براي حضور نيروهاي سازمان ملل (يونيفل) در فلسطين خبر مي دهند. با توجه به اينکه اين نيروها بعنوان برقراري صلح و ثبات و جلوگيري از کشتار در مناطق مختلف جهان مستقر مي گردند، حضورشان در فلسطين مي تواند در ظاهر تبعات مثبتي در پي داشته باشد. جلوگيري از حملات نظامي صهيونيست ها به مناطق فلسطيني نشين، تلاش براي برقراري ثبات و صلح دائم در منطقه، آغاز روند بازسازي ويراني هاي غزه و تشکيل هر چه سريع تر دولت ملي، ارسال کمک هاي جهاني براي مردم فلسطين و... مي تواند از پيامدهاي مثبت اين حضور باشد.
در اين ميان، نکته قابل توجه مخالفت ملت فلسطين با حضور اين نيروها در سرزمينهاي اشغالي است. براساس نظرسنجي هاي متعدد بيش از نيمي از مردم فلسطين با اين طرح مخالف و آن را مغاير با اهداف خود مي دانند. با توجه به سابقه نيروهاي يونيفل در عرصه بين المللي، دلايل اين مخالفت عبارتند از:
1ـ پيش از اينکه طرح يونيفل مطرح شود، نيروهاي ويژه اروپا براساس طرح کميته چهارجانبه در سرزمينهاي اشغالي بويژه مرز رفح مستقر گرديده اند. از زمان استمرار اين نيروها، نه تنها در اين منطقه ثباتي به نفع فلسطينيان برقرار نگرديده، بلکه اين نيروها به ابزاري براي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي به ويژه بازداشت مبارزان فلسطيني و خلع سلاح آنها مبدل گرديده در حالي که بسياري از جنايات صهيونيست ها از همين مناطق و در ساير نيروهاي اروپايي صورت مي گيرد. در حال حاضر اين ابهام وجود دارد که نيروهاي يونيفل نيز به سرنوشت نيروهاي اروپايي دچار شوند که به نفع صهيونيست ها فعاليت مي کنند.
2)هر چند که يونيفل براي برقراي ثبات در عرصه بين الملل تشکيل شده اند، اما خود به عامل بحران و جنايت در اين مناطق مبدل گرديده اند. امروزه گزارش هاي متعددي از جنايات و رسوايي هاي نيروهاي سازمان ملل در مناطق مختلف نفوذشان منتشر گرديده که قاچاق زنان و کودکان، فساد اخلاقي و مالي، تجارت اسلحه، ضد و بندهاي ساسي و نظامي براي کسب درآمد اقتصادي و... بخش هايي از اين رسوايي ها مي باشند. اين سابقه ها سبب شده تا بسياري از کشورها مخالف دخالت نيروهاي سازمان ملل در امور داخلي شان باشند که نمونه آن را در کشورهاي آفريقايي و مناطق فلسطين مشاهده مي کنيم.
3ـ آنچه در عملکرد نهادهاي بين المللي مشهود است، وابستگي آنها به قدرت هاي بزرگ مي باشد.
تحولات جهاني از عدم استقلال اين سازمانها و وابستگي شديد آنان به قدرتهاي جهان خبر مي دهند که در چارچوب منافع اين کشور ها حرکت مي کنند. در اين چارچوب نيروهاي يونيفل براساس خواست قدرتها فعاليت مي کنند که نمونه آن را در افغانستان ، عراق ، آفريقا مي توانن مشاهده کرد. اکنون اين ابهام وجود دارد که حضور نيروهاي سازمان ملل در غزه بر اساس خواست غرب و امريکا در چارچوب حمايت از صهيونيست ها عمل نمايد.
4) ملت فلسين در طول چند دهه گذشته تلاش داشته تا با حمايت و تقويت گروههاي جهادي به اهداف خود در اراضي اشغالي دست يابد ، و در نهايت پايان انتفاضه مي باشد . اکنون ملت فلسطين که بسياري از اهداف خود را در سايه مقاومت محقق ساخته ، خواهان استمرار ارتقاي مقاومت و حفظ انتفاضه مي باشد ، لذا با مخالفت با طرح حضور نيروهاي سازمان ملل براي حفظ اين اهداف تلاش مي کند.
بر اين اساس مي توان گفت که هر چند حضور نيروهاي سازمان ملل بر اسا اساسنامه سازمان ملل مي تواند پيامدهاي مثبتي براي ملت فلسطين و ثبات خاورميانه در پي داشته اما در بلند مدت نتايج معکوس به همراه خواهد داشت . چراکه چنانکه ذکر شد مهمترين چالش اين نيروهاي وابستگي آنها به قدرتهاي بزرگ مي باشد که آنها را در چارچوب منافع آنها سوق مي دهد ، منافعي که امروز در قالب حمايت از رژيم صهيونيستي تعريف شده است.
بر اين اساس ملت فلسطين که با حمايت از مقاومت و استمرار انتفاضه ، اهداف بسياري را براي وابستگي به دنياي خارج محقق ساخته اکنون نيز تلاش دارد تا با ادامه اين راه به اهداف خود دست يابد در حالي که اين تجربه را درکار نامه خود دارد که صرفا ملت فلسطين مي توانند براي احقاق حقوقشان فعاليت نمايند و نه بازيگران خارجي بويژه سازمان مللي که کاملا وابسته به اهداف غرب مي باشد. لذا فلسطيني ها در مقطع کنوني ضمن مخالفت با حضور نيروهاي سازمان ملل يونيفل در غزه و با اتکا به استمرار انتفاضه براي اجراي اهدافشان تلاش مي کنند تا در نهايت تحقق بخش آرمان تشکيل کشو مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشد.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ داخلي در عراق

در حالي كه پس از گذشت سه سال از اشغال عراق، اين كشور همچنان در بحران شديد امنيتي به سر مي‌برد بار ديگر اشغالگران سناريوي جنگ داخلي و در نهايت تجزيه عراق را به سناريويي براي استمرار حضور و توجيه جناياتشان مبدل نموده‌اند.

اشغالگران عراق كه سه سال پيش به بهانه برقراري امنيت و دموكراسي وارد اين كشور شدند، اكنون نه تنها اين مهم را تحقق نساخته‌اند بلكه همچنان رعب و وحشت بر اين كشور حكمفرما است. پس از تشكيل دولت جديد در حالي كه همگان در انتظار بهبود اوضاع امنيتي بودند اولا تلاش اشغالگران براي استمرار حضور در عراق ثانيا عملكردهاي مردمي براي خروج اشغالگران و واگذاري امور به دولت عراق ثالثا فعاليت گروههاي معارض كه براي تحقق اهدافشان به بحران آفريني مي‌پردازند، جوي ناامني را بر عراق تشديد نمود. در طي هفته‌هاي اخير روزانه صدها تن از انفجارهاي متعدد در عمليات‌هاي نيروهاي اشغالگر و خاك و خون كشيده ميشوند تا سناريوي برقراري امنيت همچنان در ابهام باقي بماند. در اين ميان نكته قابل تامل اظهارات مقامات آمريكا مبني بر ايجاد جنگ داخلي در عراق و در نهايت تجزيه آن مي‌باشد، هر چند كه در گذشته نيز اين اظهارات و گمانه‌زني ها از سوي مقامات اين كشور اعلام شده بود اما در هفته‌هاي اخير اين مساله بر امري روزمره و فراگير تبديل شده است. در اين راستا مقامات ارشد كاخ سفيد از جمله بوش،رايس، رامسفلد، ژنرال ابوزيد مقامات پنتاگون و سازمان سيا در نطقهاي خود بارها تاكيد كرده‌اند كه عراق در آستانه جنگ داخلي قرار دارد و اولويت سياست‌هاي نيروي ائتلاف مقابله با اين تهديد مي‌باشد آنها در توجيه اين موضع‌گيريها به سناريوهاي متعددي اشاره مي‌كنند: الف) عملكرد منطقه خودمختار كردستان و شخص بارزان براي اعلام استقلال تام از دولت مركزي كه حتي به ايجاد پرچم ويژه كردستان منجر گرديده است(اين نكته قابل ذكر است كه از ابتداي اشغال عراق صهيونيست‌ها در منطقه كردستان عراق فعال گرديده و براي فتنه‌انگيزي در اين منطقه تلاش هاي بسياري داشته‌اند كه در لواي چتر حمايتي آمريكات صورت گرفته است. ب) افزايش حملات تروريستي و انفجارها در محطه‌هاي خاص كه تشديد كننده اختلافات ميان اهل سنت و شيعيان مي‌باشد (انفجارها بيتشر از اماكن مذهبي صورت مي‌گيرد).ج) تبليغت گسترده مبني بر تلاش ايران براي تشكيل دولت شيعه خودمختار در عراق كه از زبان مقامات كاخ سفيد و زلماي خليل‌زاد سفيرآمريكا در عراق مطرح مي‌گردد.د) استناد به پيش شرط‌هاي اهل سنت براي حضور در دولت ائتلافي كه تغيير قانون اساسي از اصول اوليه آن است. با توجه به اينكه سياست ايجاد جنگ داخلي در عراق در سه سال گذشته در چندين نوبت در مقاطع زماني مختلف به كار برده شده است و با استناد به تحولات عراق و عرصه داخلي آمريكا، اهداف اشغالگران از تاكيد دوباره بر اجراي اين مهم از چند منظر قابل بررسي و تامل مي‌باشد:

1) اولويت‌ اصلي سياست‌ خارجي آمريكا فقط نيروها در عراق مي‌باشد. اين سياست در حالي پي‌گيري مي‌شود كه از يك دولت و ملت عراق خواستار پايان اشغالگري مي‌باشند و ازسوي ديگر مردم آمريكا نيز براي بازگشت فرزندانشان تلاش مي‌كنند در چنين شرايطي تشديد بحران درعراق و خطر تجزيه اين كشور مي‌تواند سناريويي توجيه پذير براي استمرار حضور اشغالگران و حتي افزايش نيروهاي آنها باشد. آمريكايي‌ طي روزهاي اخير چندين هزار نيرو به عراق اعزام كرده كه مغاير با تعهدات اوليه‌ اين براي كاهش نيروها در عراق مي‌باشد.

2)از اعتراضات آمريكايي‌ها به روند سايسي شدن عراق به قانون اساسي و تركيب دولت مي‌باشد. آنها به رغم تلاشها نتوانستند از يك سو دولتي همسو با خود ايجاد نمايند از سوي ديگر قانون اساسي نيز مغاير با اهداف آنها تدوين شد. در چنين شرايطي آنها اكنون براي اجراي اين سناريوها با تكيه بر اهل سنت مبني بر تغيير قانون اساسي و برخي اصلاحات در كابينه و استناد به تحقق جنگ داخلي در صورت عدم اجراي اين طرح‌ها، فعاليت مي‌كنند. هر چند كه تاكنون وحدت مردمي مانع از اين رويداد شده است.

3)دولتمردان آمريكا در آستانه برگزاري انتخابات ميان دوره‌اي پارلمان مي‌‌باشند. از سياستهاي نو محافظه‌كاران براي پيروزي در انتخابات سناريوي بحران‌آفريني در اقصي نقاط جهان و لزوم حضور قدرتي نظامي‌گرا در آمريكا براي حل اين بحران‌ها است در مقطع كنوني نيز آنها با استناد به احتمال بروز جنگ داخلي در عراق بار ديگر براي اجراي اين سياست در انتخابات ميان دوره‌اي تلاش مي‌كنند البته آنها با اعلام بازداشت برخي از سران اين ناآرامي‌ها و اجراي سياستهاي ديپلماتيك براي جلوگيري از چنين رخدادي، خود را فاتح اين عرصه معرفي مي‌كنند تابدين وسيله آراء بيشتري را كسب نمايند.

4) ازسياستهاي پنهان اشغالگران عراق، آوردن دوباره اعضاي حزب بعث در راس قدرت بويژه در ارتش مي‌باشد. آنها در حالي براي اجراي اين سياست فعاليت مي‌كنند كه دولت و ملت عراق كاملا با اين طرح مخالف بوده و آن را مردود مي‌دانند. آمريكايي‌ها با اعلام جنگ داخلي درعراق و نيزتاكيد بر اين اصل بخش اصلي اين ناآرامي‌ها معطوف به اعضاي حزب بعث مي باشند تنها راهكار براي جلوگيري از اين جنگ را مشاركت اين افراد در دولت بويژه در نيروهاي امنيتي عنوان مي‌كنند بدينوسيله سياست خود را اجرا نمايند.

5)اشغالگران عراق كه در اجراي سياستها و اهداف خود در اين كشور ناتوان بوده‌اند همواره به دنبال عامل خارجي براي توجيه شكستهايشان مي‌باشند. آنها دراين راستا ايران و سوريه را مسئول اين ناكامي‌ها معرفي مي‌كنند در مقطع كنوني نيز كه آنها در عراق درمانده و ناتوان گرديده‌اند بر تجزيه و جنگ داخلي در عراق تاكيد مي‌كنند در حالي كه بار ديگر در تبليغات خود ايران را عامل ناآرامي‌ها معرفي مي‌كنند آنها همچنان تاكيد دارند كه ايران براي تشكيل دولت شيعه به ارسال سلاح و جنگ افروزي در عراق مي‌‌پردازد.

6)در كنار آمريكا، دولتمردان انگليسي نيز از سياست جنگ داخلي درعراق براي سياستهايش استفاده مي‌كنند. توجه حضور در جنگ عراق، بزرگنمايي فعاليتهاي دولت در مبارزه با تروريسم كه نمونه آن را در اظهارات مقامات لندن در رسالتشان براي برقراري امنيت درعراق و سركوب تروريسم رو به گسترش مي توان مشاهده نمود.

براين اساس مي‌توان گفت كه بار ديگر دولتمردان آمريكا كه در تعهداتشان در عراق ناتوان مي‌باشند با سناريوي جنگ داخلي در عراق براي اجراي سياستهايشان فعاليت مي‌كنند در حالي كه اين اصل را پنهان مي‌سازند كه اشغالگران خود عامل بروز ناامنيتي در عراق گرديده‌اند و تنها راه پايان آن نيز خروج آنها از اين كشور مي‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نتايج نشست شوراي حكام

نشست فصلي شوراي حكام انرژي اتمي بار ديگر به پايان رسيد در حالي كه ضمن در برداشتن نتايج مثبت براي ايران، پيامدهاي منفي بسياري براي مخالفان فعاليت‌هاي هسته‌اي تهران به ارمغان آورد.

سرانجام پس از چند روز بحث و بررسي تحولات جهاني پيرامون انرژي اتمي و مسائل پيرامون آن، نشست فصلي ماه سپتامبر شوراي حكام به كار خود پايان داد. يكي از مهمترين مسائل مطرح در اين نشست چگونگي عملكرد ايران در اجراي تعهدات خود به آژانس و خواسته‌هاي قطعنامه 1696 شوراي امنيت بود. هر چند كه آمريكا و متحدان اروپايي آن (آلمان، انگليس، فرانسه) همچون اجلاس‌هاي گذشته تلاش داشتند تا با جوسازي بار ديگر شوراي حكام را به محلي براي اجراي سياست‌هاي خصمانه‌ا‌شان عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تبديل نمايند، اما روند جلسات نتيجه‌اي مغاير را در پي داشت كه ضمن تاكيد بر حقانيت فعاليت‌هاي ايران، تزلزل بيش از پيش مخالفان را براي جهانيان به اثبات رساند. اين نشست در حالي پايان يافت كه:

1ـ مدير كل آژانس انرژي اتمي، محمد البرادعي، برخلاف ادعاهاي رسانه‌ها و مقامات غربي بار ديگر در گزارش و نيز مصاحبه‌هاي خويش بر عدم انحراف ايران از پادمان آژانس، مقررات NPT تاكيد نمود و مذاكره را تنها راه‌حل بحران كنوني دانست هر چند كروي همچون گذشته گزارش دو پهلو را ارائه و بر برخي ابهامات اشاره كرد اما در نهايت از همكاري امنيت ايران حكمراني نمود كه خود بيانگر ديدگاه آژانس و شخص البرادعي به فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران است.

2ـ در اجلاس اخير بار ديگر جنبش عدم تعهد با صدور بيانيه‌اي نشان داد كه توانايي حضور فعال‌تر در معادلات جهان بويژه دفاع از حق و حقيقت را دارا مي‌باشد. هر چند كه آمريكا و غرب با فرستادن گزارش پرونده به شوراي امنيت تلاش داشتند تا غير متعهدها را از روند آن خارج سازند، اما در اجلاس اخير اين گروه (نم) با صدور بيانيه‌اي ضمن حمايت از فعاليت‌هاي هسته‌‌اي ايران، صراحتا مخالفت خود با خواسته‌هاي غرب را اعلام كرد تا سند ديگر از اقتدار اين جنبش باشد.

3ـ از نكات قابل تامل در نشست اخير شكاف بسيار عميق ميان گروه 1+5 مي‌باشد. پس از آنكه آمريكا در شوراي امنيت نتوانست به اهداف خود دست يابد براي اجراي ساير سياست‌هايش اقدام به تعريف گروه 1+5 نمود تا از آن براي ايجاد اجماع جهاني عليه ايران بهره‌برداري نمايند. هر چند كه ديپلمات‌هاي غربي در نظر داشتند كه در اجلاس شوراي حكام، با ارائه طرحي واحد از جانب 1+5، بر اعمال فشار بيشتر بر ايران دست يابند، اما مخالفت چين و روسيه با خواسته‌هاي آن مانع از تحقق اين مهم گرديد. به عبارت ديگر چين و روسيه بار ديگر در اين نشست از عدم همسويي با طرح‌هاي غرب و آمريكا سخن به ميان آوردند تا شكستي سنگين بر 1+5 وارد گردد. اين اقدام ابهامات بسياري را براي آينده 1+5 به ارمغان آورد كه مي‌تواند غرب را وادار به تعديل بيشتر مواضعش در قبال ايران نمايد.

4ـ يكي ديگر از مسائل مهم مطرح در نشست شوراي حكام اختلاف ايجاد شده ميان سه كشور اروپايي مي‌باشد. از آغاز بررسي پرونده ايران در شوراي حكام شد كشور اروپايي آلمان، انگليس، فرانسه به عنوان متحداني هماهنگ ايفاي نقش نموده‌اند تاكنون اين سه كشور تلاش داشته‌اند كه سياست‌هايي واحد و هماهنگ را در قبال ايران اتخاذ و اجرا نمايند. نكته‌اي كه در نشست كنوني شورا حكام قابل توجه است، بروز اختلاف ميان آنها است كه اتحاد گذشته را متزلزل ساخته است. در اين نشست در حالي كه فرانسه و انگليس بيشتر در چارچوب مواضع آمريكا براي صدور بيانيه‌اي شديد‌الحن تلاش داشتند، آلمان‌ها با مخالفت، تعديل آن را خواستار شدند. هر چند كه آنها در نهايت به اجماع كلي دست يافتند اما عملكرد مقدماتي آنها مي‌تواند حكايت از تغيير ديدگاه‌ها در اين كشورها دارد كه در آينده اختلافات بيشتر و در نهايت فروپاشي آن را مي‌تواند در پي داشته باشد.

5ـ بي‌آبرو شدن آمريكا يكي ديگر از موارد مهم در نشست اخير شوراي حكام مي‌باشد. در حالي كه آمريكايي‌ها خود را اصلي‌ترين بازيگر در شوراي حكام مي‌دانند اما در اين نشست روند تحولات مغاير با سياستها و اهداف آن پيش رفت كه بيش از گذشته جايگاه جهاني را متزلزل ساخت اولا ادامه حمايت‌هاي غيرمتعدها از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران ثانيا تشديد اختلافات ميان 1+5 و حتي اتحاديه اروپا در حاي كه آمريكا از اتحاد و هماهنگي آنها در آژانس سخن مي‌گفت. ثالثا نامه اعتراض شوراي حكام به وزارت‌خارجه آمريكا مبني بر انتشار اخبار كذب و دروغ در مورد فعاليت‌هاي ايران كه براي فريب افكار عمومي جهان منتشر گرديده بود، همگي دست به دست هم داد تا رسوايي بزرگي براي آمريكا در اجلاس اخير رقم زده شود. به عبارت ديگر به صراحت مي‌توان گفت كه در نشست اخير، در عرصه رقابت ايران و آمريكا در نهايت تهران با اجماع كامل توانست پيروز از ميدان خارج و شكستي ديگر را بر واشنگتن تحميل نمايد. در نهايت و براساس تحولات آژانس مي‌توان گفت كه نشست اخير بار ديگر به رغم تلاش‌هاي آمريكا و غرب بر حقانيت ايران جهت دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي تاكيد و مواضع شفاف تهران را مورد تقدير قرار داد. در اين نشست مواضع كشورها و شوراي حكام به صراحتا آشكار ساخت كه همگان خواستار بازگشت روند بررسي پرونده در آژانس گرديدند در حالي كه آمريكا و غرب براي تحقق زياده‌خواهي‌هاي خود مانع از تحقق اين مهم مي‌گردند.

براين اساس نتايج نشست اخير را مي‌توان برگرفته از ديپلماسي موقتي دانست كه تا حدود زيادي فعاليت‌هاي غرب را خنثي و جبهه همسو را ايران را تقويت نمود، هر چند كه البرادعي در گزارش دو پهلوي خود همچون گذشته تا حدودي براساس منافع غرب عمل نمود اما در نهايت مواضع كشورها و شوراي حكام موازنه را به نفع تهران پايان داد.

با تمام اين تفاسير جا دارد تا تهران، ضمن آنكه براي ادامه تحقق برنامه‌ريزي هسته‌اي تلاش مي‌كند براي ادامه روند ديپلماسي موفق در عرصه بين‌الملل و شوراي حكام براي حل پرونده در آژانس فعاليت نمايد تا بار ديگر ضمن مقابله با توطئه‌هاي خود حقوق مسلم خويش را محقق سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رهبر كاتوليك ها در خدمت صهيونيسم

پاپ بنديكت شانزدهم كه رهبريت كاتوليك هاي جهان را بر عهده دارد به رغم تعهدات خويش براي همسوي و اتحاد ميان اديان مختلف در اقداماتي غير مسئولانه با به چالش كشاندن روابط مسلمانان و مسيحيان در چارچوب مواضع صهيونيست ها گام برداشته است .

در حالي كه هنوز جهان اسلام به عملكرد غرب كه با انتشار كاريكاتور موهن عليه پيامبر اعظم (ص) توطئه اي جديد را عليه اسلام طراحي نمود ،واكنش نشان مي‌دهد ، پاپ بنديكت شانزدهم، در اقدامي غيرمسئولانه و سئوال برانگيز ضمن اهانت به مقدسات اسلامي، جهان اسلام را به جنگ طلبيده است.اظهارات سئوال برانگيز وي در حالي بيان گرديده كه بررسي گذشته او اين واقعيت را آشكار مي سازد كه اين اقدام را مي توان اولا گامي در جهت مبارزه با رشد اسلام در جهان غرب ثانيا اقدامي براي حمايت از صهيونيست‌ها ارزيابي كرد ،كه ماهيت مستقل پاپ را با ترديد مواجه مي‌سازد. براي اثبات اين مدعا مي توان به كاركردهاي پاپ بنديكت شانزدهم پيش و بعد از برعهده‌گيري رياست واتيكان استناد نمود.

1)پاپ بنديكت شانزدهم از يك سو طي نامه‌اي كه براي اتحاديه اروپا و سران غرب ارسال كرده و از سوي ديگر در بسياري از سخنراني خود صراحتا اعلام نموده كه اروپا در معرض خطر گسترش اسلام گرايي قرار دارد كه در صورت عدم توجه به آن مسيحيت در اروپا با خطر تبديل شده به اقليت ديني مواجه مي‌شود. وي بارها خواستار اتخاذ تدابيري براي جلوگيري از اسلام گرايي در غرب شده است.

2)وي در بسياري از نطقهاي خود براصل تقابل اديان تاكيد و روند جهاني را به سوي برخورد تمدنها دانسته است. هر چند وي اين اظهارات را هشداري براي جلوگيري ازنزاعهاي بين المللي عنوان مي‌كند اما اين نگرش را ترويج كرده كه برخورد تمدنها در عصر حاضر و بر اساس اصل هانتينگتون اجتناب ناپذيراست كه نمي‌توان از آن گذر كرد.

3)آنچه در مواضع پاپ بنديكت شانزدهم قبل و بعد از عهده دار شدن رهبريت كاتوليك ها مشهود مي باشد، حمايت وي از جنگ ستيزي هاي آمريكا است .وي جزء افرادي بوده كه جنگ عراق و افغانستان را در راستاي صلح و امنيت جهاني دانسته كه كشتار افراد در آن امري طبيعي است. وي هر چند جنگ را نادرست خوانده اما عامل آنرا افراطي‌گري ديني دانسته كه بايد با آن مقابله كرد. اين اظهارات در حالي بيان مي‌شود كه كشته‌شدگان درعراق و افغانستان مسلمانان مي‌باشند كه غرب آنها را افراطي مي‌داند.

4)پاپ بنديكت شانزدهم درهنگامي كه به عنوان كاردينال در كليسا مشغول بود، باالحاق تركيه به اتحاديه اروپا مخالفت كرده بود چرا كه اين كشور را پيرو فرهنگي مي‌دانست كه مغاير با اهداف جامعه مسيحيت اروپا مي‌باشد كه نشات گرفته از اصول ديني آن است.(98 درصد جمعيت تركيه را مسلمانان تشكيل مي دهند.

5)يكي از ابعاد برجسته در مواضع و اقدامات پاپ نگاه وي به صهيونيست ها مي‌باشدكه وي را به حاميان آنها مبدل گردانيده است. اولا وي ديدارهاي مكرري با لابي‌هاي صهيونيستي در واتيكان داشته كه از موارد آن به ديدار وي با اولمرت و موشه كاتساف مي‌توان اشاره كرد. او در تمام اين ديدارها حمايت قاطع خود را از صهيونيست‌ها اعلام داشته است. ثانيا وي اخيرا ديدار جنجال برانگيزي از اتاقهاي گاز نازي‌ها (هولوكاست) داشته كه در اين ديدارها ضمن تاكيد بر اين اصل كه هولوكاست 6 ميليون نفري يك واقعيت جهاني است از جهانيان خواسته تا از يهوديان عذرخواهي و شرايط را براي جبران اين حادثه فراهم آورند. وي در حالي اين اظهارات را بيان كرده كه هيچ اشاره اي به جنايات صهيونيست در فلسطين و لبنان و كشتار مسلمانان توسط غرب در عراق و افغانستان كه نمونه‌هاي بارز هولوكاست مي‌باشند، نداشته است.

براساس و با توجه به مستندات موجود مي‌توان گفت كه پاپ بنديكت شانزدهم، به رغم آنكه بايد به عنوان رهبر معنوي بخش عظيمي از جمعيت جهان براي تعامل و نزديكي اديان تلاش نمايند، امادر راه تقابل اديان گام برداشته كه مي‌تواند نشات گرفته از طرز تفكر وي در قبال اسلام و صهيونيسم باشد.

به عبارتي ديگر وي از يك سو اسلام را بزرگترين خطر براي غرب مي‌داند از سوي ديگر براي رضايت يهوديان (صهيونيست‌ها) مواضع يك جانبه‌اي را به نفع صهيونيسم جهاني اتخاذ مي‌كند، كه خواسته يا ناخواسته ضمن تحريك احساسات مسلمانان آنان را در تقابل با مسيحيت قرار داده كه از يك طرف آشوب و بحران را در جهان افزايش مي‌دهد و از طرف ديگر راه را براي صهيونيست ها فراهم مي‌آورد كه در سايه اين آشوبها به جنايات و توسعه‌طلبي هاي خود در اراضي اشغالي ادامه داده در حالي اسلام و مسيحيت در تقابل با يكديگر قرار گرفته‌اند.

بنابراين در شرايط كنوني جا دارد تااولا كاردينال هاي حاضر در واتيكان براي جلوگيري از تكرار اين گونه موضعگيري هاي غيرمسولانه و جهتدار پاپ بنديكت شانزدهم براي تعيين جانشيني متعهد تر به جاي وي تفكراتي را در دستور كار قرار دهند. ثانيا جهان اسلام و مسيحيت با اتحاد و موضع‌گيري واحد در برابر اين اقدام غيرمسئولانه پاپ بنديكت شانزدهم، توطئه جديد صهيونيست ها را كه مسلمانان و مسيحيان را كه قرنها در كنار يكديگر با مسالمت زندگي كرده‌اند ،روياروي يكديگر قرار مي‌دهد را خنثي تا از تشديد بحران‌هاي جهاني جلوگيري نمايند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

احمدي نژاد در آمريكاي لاتين

دكتر محمود احمدي‌نژاد -رئيس جمهور - در راس هياتي بلندپايه امروز براي ديداري رسمي از آمريكاي لاتين وارد هاوانا مي گردد تا پس از شركت در اجلاس غيرمتعهدها و ديدار با مقامات كوبايي، از ونزوئلا ديدار نمايد.

براساس جدول كاري تعيين شده، سفر احمدي‌نژاد در دو بعد تقسيم‌بندي گرديده كه هركدام به نوبه خود از جايگاه و اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

الف) ديدار از كوبا و ونزوئلا: سه كشور ايران، كوبا و ونزوئلا در طي سالهاي اخير براساس مشتركات فراوان توانسته‌اند روابط فراگير همه‌جانبه‌اي را برقرار سازند. مواضع هماهنگ آنها در مقابله با توطئه‌ها و سياست‌هاي امپرياليستي آمريكا، اتكاء به خويش براي توسعه صنعتي و برقراري رفاه اجتماعي، اهميت نقش منطقه‌اي ايران در آسيا بويژه در خاورميانه كه راهگشاي سياستهاي كوبا و ونزوئلا در اين مناطق است و عملكرد اين دو كشور در تحقق اهداف ايران آمريكاي لاتين ، ظرفيتهاي بالاي اقتصادي بويژه در امور تاسيسات زيربنايي، نگاه مشترك آنها به تحولات جهاني در دفاع از حق و مقابله با استكبار و از جمله عوامل گرايش سه كشور به ارتقاي مناسبات همه جانبه مي باشد.

(در كنار روابط مذاكور ،قرار گرفتن هاوانا و كاراكاس در صف حق‌طلبانه حمايت از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران ارتقاي جايگاه جهاني آنها به عنوان بازيگري مثبت و تاثيرگذار در معادلات جهاني را در پي داشته كه ادامه اين روند مي‌تواند در اجراي طرح‌هاي بين‌المللي سه كشور بويژه مقابله با غرب تاثيرات مثبت بسياري داشته باشد).

ب)نشست عدم تعهد: بخش ديگري از سفر رئيس‌جمهور به كوبا شامل حضور در نشست سران غيرمتعهدها مي شود. جنبش غيرمتعهدها در حالي چهاردهمين نشست سران خود را در هاوانا برگزار مي‌كند كه از محورهاي اصلي آن بررسي پرونده‌ هسته‌اي ايران و اعلام مجدد حمايت از آن است. گروه غيرمتعهدها (نم) كه در سال 1961 م با 25 كشور تشكيل گرديد، امروز با داشتن 116 عضو يكي از بزرگترين تشكلهاي بين‌المللي مي‌باشد كه بخش اعظم جمعيت و منابع جهان را در اختيار دارد. متاسفانه اين جنبش به رغم تمام ظرفيتهاي موجود تاكنون نتوانسته است چنانكه بايد در عرصه معادلات جهاني فعاليت نمايد و در حالت انفعال قرار داشته است. با تمام اين تفاسير در طي سالهاي اخير و با تقويت روابط ميان اعضا و برقراري اجلاس‌هاي منظم در سطوح مختلف، اين جنبش گام‌هايي را براي ارتقاي جايگاه جهاني و معرفي خود به عنوان بازيگري بين‌المللي برداشته است. حضور در تحولات جهاني به عنوان يكي از ابعاد تاثيرگذار در حل بحران ها ،تلاش براي عضويت دائم در شوراي امنيت، تاكيد جنبش بر مقابله با تك‌گويي و نظام‌ تك‌قطبي كه غرب و آمريكا بر عرصه بين‌الملل حكفرما ساخته‌اند، گرايش به بررسي مشكلات اعضاء در سطوح داخلي و بين‌المللي كه فعاليت جنبش در عرصه جهاني را در پي داشته و از سياست‌هاي اعمال شده از سوي جنبش براي خروج از انفعال مي‌باشد در حالي كه تعدد بازيگران جهان نقش موثري در آغاز اين تحركات داشته است.دراين چارچوب يكي از مهمترين تحركات غيرمتعهدها كه مي‌توان آن را سرآغازي براي نقش‌آفريني آن در معادلات بين‌المللي دانست، حضور برجسته و موثر آن در پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. گرايش غيرمتعهدها به همسويي با ايران در مساله هسته‌اي سبب شد تا ضمن آنكه سياست اين كشورها براي مقابله با استكبار و زياده‌خواهي غرب عملي گردد، در نهايت آنها را به عنوان يكي از قطب‌هاي اصلي تصميم‌گيري در عرصه بين‌الملل معرفي نمود، چنانكه امروز افكار عمومي جهان گروه «نم» را از جمله نهادهاي حق‌طلبي مي‌دانند كه مي‌تواند احيا كننده حقوق ساير كشورها باشد. بر اين اساس حضور رئيس‌جمهور در نشست غيرمتعهدها و تكرار مواضع آنها در حمايت از حقانيت ايران در دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي مي‌تواند گامي ديگر براي تحقق اهداف جهاني اين جنبش بويژه احقاق حقوق اعضاي آن ارزيابي گردد. (در اجلاس وزراي خارجهدر مالزي ، 116 كشور عضو جنبش با صدور قطعنامه‌اي ضمن محكوم كردن سياست‌هاي خصمانه غرب از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران اعلام حمايت نمودند كه در اجلاس سران بر آن تاكيد خواهد شد).

در نهايت مي‌توان گفت كه حضور احمدي‌نژاد در آمريكاي لاتين از يك سو سند ديگري خواهد بود از ارتقاي روابط سه جانبه تهران، هاوانا و كاراكاس، (بويژه اينكه اين ديدارها پس از سفر هوگو چاوز به تهران صورت مي‌گيرد) كه تقويت‌كننده جبهه آنها در برابر غرب و آمريكا و نيز گامي براي تعاملات بيشتر در دست‌يابي به توسعه و خودكفايي اقتصادي قلمداد مي‌گردد. از سوي ديگر برگزاري اجلاس گروه غيرمتعهدها در هاوانا و حضور رئيس‌جمهور در آن نشانه ارتقاي منزلت جهاني اين جنبش و جايگاه آن در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي‌باشد كه مواضع به حق آن در قبال پرونده هسته‌اي ايران مي‌تواند بيش از گذشته تحقق بخش اهداف بين‌المللي اين جنبش بويژه راهگشايي براي حضور عضوي از آن در شوراي امنيت باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تجديد تقابل تركيه واروپا

در حالي كه اروپا بيش از يك دهه است كه تركيه را با عنوان پذيرش در جمع اعضاء به اجراي طرح‌هاي خود وادار مي‌سازد، بار ديگر زمزمه‌هايي ازتكرار اختلافات گذشته ميان طرفين به گوش مي‌رسد كه حل اين مهم را بيش ازگذشته در ابهام قرار مي‌دهد.

موقعيت جغرافيايي و استراتژيك تركيه سبب شده تا اين كشور همواره كانون توجه بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي قرار گيرد. تركيه كه به عنوان پل ارتباطي اروپا و آسيا ايفاي نقش مي‌كند، همواره تلاش داشته تا خود را به عنوان كشوري اروپايي معرفي نمايد. در اين چارچوب از اولويت‌هاي اين كشور در يك دهه اخير ايجاد شرايط لازم براي عضويت در جمع اتحاديه اروپا مي‌باشد. آنها براي اجراي اين مهم تاكنون سياستها و طرح‌هاي بسياري را اجرا نموده‌اند تا رضايت اتحاديه را جلب نمايند. براساس آخرين توافقات طرفين در اكتبر سال 2005 م، اتحاديه اروپاي زماني 10 ساله را براي پذيرش تركيه با در نظرگرفتن شرايطي خاص تعيين نمود در حالي كه همچنان برعدم اجراي اين مهم در اين مدت زماني نيز تاكيد داشت. نكته قابل تامل در روابط تركيه و اتحاديه اروپا درمقطع كنوني تشديد دوباره بحران در روابط و تكرار زمرمه هاي اروپا براي عدم پذيرش آنكارا مي‌باشد. چنانكه مشاهده مي گردد كه هيات بازرسي اروپا از تركيه، روند اصلاحات اين كشور را مغاير با خواسته‌هاي اروپا ارزيابي و شرايط داخلي آنكارا را نامناسب براي حضور در اتحاديه گزارش كرده است. يونان به عنوان يكي از اعضاء مطرح اتحاديه بار ديگر از مخالفت با عضويت تركيه خبر داده و در نهايت مقامات فرانسوي و آلماني نيز در آخرين موضع‌گيري عضويت تركيه را دور از ذهن دانسته و شروط جديدرا براي اجراي اين طرح اعلام كرده‌اند.

با توجه به تحولات منطقه‌اي و سياستهاي اجرا شده توسط آنكارا دلايل موضع‌گيريهاي جديد اتحاديه اروپا در قبال اين كشور كه تشديد كننده بحران في مابين است عبارتند از:

1)تركيه به عنوان كشوري اسلامي، همواره تلاش داشته تا جايگاه خود را در جهان اسلام حفظ و ارتقاء بخشد. هرچند كه آنها براي حضوردر اتحاديه اروپا بسيار فعال مي‌باشند اما همچنان خود را بخشي از جهان اسلام ارزيابي مي‌نمايند. (98 درصد مسلمان است) در طي ماههاي اخير آنكارا بار ديگر گرايش به كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه و جهان عرب را در دستور كار قرار داده است. با توجه به اينكه اروپا اين امر را تهديدي براي منافع خود در تركيه و منطقه بويژه گسترش اسلام در قاره سبز( از جانب تركيه) ارزيابي مي‌كند، تلاش دارد تا از استمرار آن جلوگيري نمايد. در اين چارچوب آنها از سياست پاداش و تهديد بهره‌برداري مي‌كنند كه در مقطع كنوني تهديد بر عدم پذيرش در اتحاديه را در دستوركار قرار داده است. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه غرب، از تركيه به عنوان محوري براي ترويج فرهنگ خود در جهان اسلام نام مي‌برد لذا با اقدامات اخير برآن است كه تركيه را وادار به برخي اصلاحات بويژه در زمينه امور مذهبي نمايد تا در نهايت اين اصلاحات در ساير كشورهاي منطقه ترويج يابد.

2)در سياستهاي آمريكا در منطقه حفظ پايگاه‌ها در تركيه مي باشد. در طي ماههاي اخير بويژه با بحراني شدن شرايط عراق، اعتراضات بسياري از سوي دولتمردان و مردم تركيه براي خروج نيروهاي آمريكايي از كشورشان صورت گرفته كه منافع آمريكا را تهديد مي‌كند.

با توجه به اهميت تركيه در سياست‌هاي منطقه اي، اعمال فشار غرب بر آنكارا مي‌توان طرحي مشترك از سوي اروپا و آمريكا براي حفظ پايگاه‌هاي آمريكا در اين كشور و وادار ساختن آن به همراهي با آنها ارزيابي نمود.

3)نقش و عملكرد لابي صهيونيستي در جهت‌گيري اروپا در قبال تركيه، امري انكارناپذير است. با گرايش تركيه به جهان اسلام بويژه مواضع اخير آن در قبال فلسطين و لبنان كه لطمه‌اي شديد بر روابط آنكارا- تل‌آويو، وارد ساخت ،بسياري از منافع صهيونيستها دراين كشور تهديد گرديد. اكنون موج صهيونيست‌ستيزي و حمايت از مقاومت در تركيه شكل گرفته بگونه‌اي كه حتي دولت وادار به تغييراتي در روابط با اين رژيم گرديده است. لذا مي توان گفت كه صهيونيستها براي تعديل در مواضع و پاسخگويي به عملكردهاي اخير آنكارا از اتحاديه اروپا استفاده مي كنند چنانكه مواضع تند اروپا زمان آغاز گرديد كه تركيه به حمايت از فلسطين و حزب در لبنان پرداخت.

4)يكي از چالشهاي اروپا در مقطع كنوني، مربوط به پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. با افزايش حمايتهاي جهاني از فعاليتهاي هسته‌اي ايران و تاكيد تهران بر استمرار روند غني‌سازي اورانيوم، كه اهداف خود را شكست خورده مي‌بيند براي شكستن اتحاد حاميان ايران و ايجاد جو ناامني در منطقه فعال گرديده است . آنها سياست خود را بر كشورهاي حوزه خليج فارس و همسايگان ايران معطوف ساخته كه در اين ميان تركيه نيز از جايگاه ويژه‌اي برخوردار گرديده است. در شرايط كنوني غرب و آمريكا با اعمال فشار بر تركيه تلاش دارند تا به تعديل مواضع آن در حمايت از ايران دست يابند تا فشارها بر تهران افزايش دهند، هر چند كه مقامات ترك، همواره برصلح‌آميز بودن فعاليتهاي هسته‌اي ايران تاكيد و نسبت به هرگونه اقدام خصمانه به غرب هشدار داده است.

در نهايت مي‌توان گفت كه سياستهاي منطقه‌اي تركيه بويژه همگرايي با كشورهاي اسلامي در حمايت از مقاومت لبنان در فلسطين عامل اصلي خصمانه شدن سياستهاي غرب عليه اين كشور مي‌باشد كه در قالب تكرار عدم پذيرش در اتحاد ارائه مي‌گردد. اكنون غرب تلاش دارد تا در راستاي منافع خود، آمريكا و رژيم صهيونيستي بار ديگر تركيه را به سمت خود جذب و آن را از منطقه دور سازد. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه هم اكنون آنكارا و افكار عمومي آن مانند گذشته چندان تمايلي به عضويت در اتحاديه اروپا ندارند، لذا تهديدات غرب چندان تاثيري در سياستهاي تركيه نخواهد داشت هر چند كه آنكارا تلاش خواهد كرد از موقعيت كنوني براي امتياز گيري از كشورهاي منطقه و غرب (به صورت دوجانبه) بهره‌برداري نمايد كه مي تواند همچون گذشته نقش كليدي آنكارا در تحولات منطقه حفظ و ارتقا بخشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ايتاليا در راه احياي قدرت

پس از تشكيل دولت جديد، ايتاليا براي خروج از انفعال گذشته و حضور در معادلات جهاني به اجراي طرح‌هاي خود پرداخت تا آغازي باشد براي احياي دوباره قدرت و جايگاه جهاني اين كشور .

رومانوپرودي رهبر ائتلاف چپ‌ها پس از پيروزي بر ائتلاف راست‌گرايان به رهبري «برلوسكني» اولويت سياست‌هاي خود را بر ارتقاي جايگاه جهاني و حضور فعال ايتاليا در معادلات بين‌المللي‌ تدوين نمود. در اين راستا طي ماه‌هاي اخير طرح هاي بسياري مورد اجرا درآمده كه تاكنون كارنامه موفقي را براي پرودي و سياست‌هاي او در پي داشته است.

1ـ مقابله با آمريكا: در دوران برلوسكني سياست‌هاي ايتاليا بر همگرايي و حضور در بحران‌هاي جهاني تحت نظارت آمريكا بنا شد. پس از روي كار آمدن چپ‌گرايان و با حمايت‌هاي مردمي سياست خارجي ايتاليا بر انفعال از آمريكا و استقلال در تصميمات و در كنار همگرايي با اتحاديه اروپا استوار گرديد. اكنون برخلاف دوران گذشته هر چند كه رم روابط با آمريكا را حفظ كرده است اما در تصميم‌گيري به صورت مستقل عمل كرده و مواضع آن به انتقاد از سياست‌هاي واشنگتن مبدل گرديده است. خروج كامل ايتاليا از عراق و انتقادهايي كه علنا مقامات ارشد رم از واشنگتن و سياست‌هاي جهاني آن به عمل مي‌آورند نمونه‌هايي از تشديد اختلافات و تقابل دو كشور با يكديگر مي‌باشد.

2ـ حضور در معادلات جهاني:‌ايتاليا به خوبي مي‌داند كه براي اقتدار جهاني و ارتقاي توان بازيگري، حضور در معادلات جهاني و نقش‌آفريني براي حل آنها امري لازم‌الاجرا مي‌باشد. در اين راستا آنها تدابير متعددي را در دستور كار قرار داده‌اند كه بخش‌هايي از آن اجرا گرديده است.

الف‌ـ پرونده هسته‌اي ايران: يكي از سياست‌هاي ايتاليا براي جهاني شدن ورود به پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد .ايتاليايي‌ها با عنايت به حساسيت پرونده، حضور و يافتن راهكاري براي حل مساله هسته‌اي ايران را از ابزارهاي ارتقاي جايگاه جهاني و مرحله‌اي براي ورود به معادلات جهاني مي‌دانند. پس از تشكيل دولت جديد در ايتاليا، دولتمردان رم رسما از تمايل براي بازيگري در پرونده ايران خبر دادند كه حاصل آن رايزني‌ها مقامات اين كشور با تهران و گروه 5+1 و در نهايت حضور ايتاليا در نشست برلين است. البته اين نكته قابل ذكر است كه رم جهت‌گيري نسبي به مواضع ايران را كه نشانه حمايت از حق و اجراي مقررات جهاني است را عامل جهت‌گيري دراين مقوله قرار داده تا در كنار چين و روسيه بتواند وجهه‌اي جهاني كسب كند هر چند كه بخشي از سياست‌هاي آنها در همسويي با اروپا اجرا مي‌شود (تاكنون انتقادهاي شديدي به سياست‌هاي خصمانه آمريكا عليه ايران از سوي ايتاليا ابراز شده در حالي كه بر سياست مذاكره تاكيد گرديده است).

ب ) حفظ پايگاه‌هاي نظامي: ايتاليا از جمله كشورهايي است كه در قالب نيروهاي حافظ صلح دانشگاه‌هاي جهاني در بيش از ده كشور داراي پايگاه نظامي مي‌باشد. براساس طرح دولت و مجلس اين كشور، ماموريت نيروهاي مستقر در خارج از كشور بار ديگر تمديد گرديده كه بخش اصلي آن را نيروهاي حاضر درافغانستان تشكيل مي‌دهد. ايتاليا با اعزام نيرو و تجهيزات بيشتر به افغانستان موافقت كرده تا پايگاه نظامي خود دراين كشور را حفظ نمايد.

ج ) حضور در خاورميانه: حساسيت‌ها و ويژگي‌هاي تحولات خاورميانه سبب شده تا بسياري از بازيگران خارجي به اين منطقه معطوف گردند. جنگ لبنان و تشديد بحران در سرزمين‌هاي اشغالي، شكست طرح‌هاي آمريكا در منطقه بويژه گرفتار آمدن آن در عراق، فرصت را براي حضور پررنگ‌تر بازيگران جديد فراهم آورد. دراين ميان ايتاليا نيز تمام تلاش خود را بر اجراي اين مهم معطوف ساخته است. ويژگي ايتاليا در اين زمينه عدم ديدگاه منفي كشورهاي خاورميانه به ايتاليا مي‌باشد. هر چند كه چهره بسياري از غربي‌ها در منطقه مخدوش گرديده ولي ايتالياي جديد هنوز به عنوان لوح پاك ايفاي نقش مي‌كند. رم بر حضور ديپلماتيك در بحران لبنان و اعمال نفوذ در سازمان ملل و براساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت توانست رهبري نيروهاي ائتلاف در لبنان را بدست آورد تا اولين گام براي حضور در خاورميانه در مقام رهبري را با اقتدار نسبي بردارد .ايتاليا امروز به عنوان اولين نماينده سازمان ملل در خاورميانه به رايزني و فعاليت ديپلماتيك و نظامي براي ايجاد ائتلاف جهاني مي‌پردازد كه مسلما تاثير بسزايي درآينده اين كشور در تحقق اهدافش در خاورميانه دارد.

د ) در كنار آنچه ذكر شد، ايتاليا براي جهاني شدن، برقراري روابط گسترده ديپلماتيك با دنياي خارج از اتحاديه اروپا را تجربه مي‌كند. گرايش ايتاليا براي ارتقاي روابط با آفريقا، روسيه، آسياي ميانه و قفقاز، شرق آسيا را مي‌توان از جمله سياست‌هاي ايتاليا براي جهاني شدن برشمرد.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه ايتاليا براي تحقق اهداف خود با چالش‌هايي نيز مواجه است كه روند كنوني را با مشكلاتي مواجه مي‌سازد. تزلزل اقتصادي بويژه بحران شديد در عرصه داخلي كه بدهي‌هاي بسياري را براي اين كشور به همراه داشته است، در عين حال قدرت مانور آن براي بهره‌گيري از ابزار اقتصادي در معادلات و معاملات جهاني را كاهش داده، عملكردهاي آمريكا براي حفظ نظام تك‌قطبي و تقابل با ايتاليا (بويژه پس از خروج از عراق)، گرايش اجباري ايتاليا به حفظ مناسبات و حركت در چارچوب اتحاديه اروپا كه آزادي عمل را از آن سلب مي‌كند، حضور بازيگران فعال در معادلات جهاني كه توانايي قدرت‌يابي را از رم مي‌گيرد، پيشينه تاريخي و نگاه جهاني به رم به عنوان كشوري سلطه‌طلب و جنگ‌افروز كه سبب مي‌شود تا از گرايش و ميدان دادن به آن در معادلات جهاني تا حدودي جلوگيري شود، و از جمله موانع حضور پررنگ و فعال ايتاليا در عرصه بين‌الملل قلمداد مي‌گردد.

در نهايت مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني چنانكه «رومانوپرودي» نخست‌وزير جديد ايتاليا اعلام كرده بود، روند خروج از انفعال اين كشور در حال تحقق مي‌باشد كه گام‌هاي مثبتي براي اين مهم برداشته شده هر چند كه همچنان موانع بسياري براي اجراي كامل آن وجود دارد. با اين وجود در صورت استمرار روند كنوني در آينده مي‌توان شاهد حضور گسترده‌تر ايتاليا در مجامع بين‌المللي و معادلات منطقه‌اي باشيم ،بويژه اينكه آلمان، انگليس و فرانسه تا حدود زيادي از اتحاديه اروپا فاصله گرفته‌اند كه اين امر مي‌تواند راهي باشد براي تسلط ايتاليا بر اروپا و رهبري آن كه رم براي اجراي آن طرح‌هاي بسياري را در دست اجرا دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اقتدار جهاني حزب‌ا… افول رژيم صهيونيستي

در حالي كه مدتها از جنگ لبنان مي‌گذرد اما روند افزايش محبوبيت حزب‌ا و در مقابل كاهش جايگاه رژيم صهيونيستي در اقصي نقاط جهان همچنان ادامه دارد.

در طول سي‌و سه روز جنگ لبنان، جنايات رژيم صهيونيستي از يك سو و مقاومت حز‌ب‌ا سبب شد تا در عرصه جهاني، حزب‌ا به عنوان قهرمان ملي و مردمي معرفي وجايگاه

آن ارتقا يابد، اما در مقابل رژيم صهيونيستي نه تنها در ميان افكار عمومي جهان بلكه در عرصه داخلي نيز با اعتراضات شديدي مواجه گردد.

الف ـ در عرصه داخلي: براساس گزارش‌هاي منتشره از نظرسنجي موسسه بن‌گورين، اكثريت ساكنان اراضي اشغالي بويژه در تل‌آويو، سيدحسن نصر‌ا را رهبري مقاوم و مقتدر مي‌دانند كه با هدايت صحيح جنگ توانست پيروزي را براي كشورش رقم زند. هر چند كه صهيونيست‌ها تلاش داشتند تا از انتشار اين نظرسنجي جلوگيري كنند اما براساس آمار اين نظر سنجي ،يهوديان اراضي اشغالي و حتي نظاميان آنها ضمن تقدير از نصر‌ا مديريت ضعيف دولتمردانشان را عامل شكست ارزيابي كرده و بسياري خواستار درس گرفتن مقامات كشورشان از نصر‌ا و شيوه رهبريت آن شده‌اند. در همين حال در گزارش ديگري كه توسط موسسه‌هاي اطلاعاتي و دستگاه‌هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي منتشر گرديده 70 درصد ساكنان اراضي اشغالي در طول جنگ لبنان ترجيح مي‌دادند كه حقايق جنگ را از زبان دبير كل حزب‌ا بشنوند تا دولتمردان خود .اين گزارش حكايت از اين امر دارد كه آنها نصر‌ا را فردي صادق مي‌دانند كه حقايق را بيان مي‌كند اما دولتمردان رژيم صهيونيستي با سانسورهاي خبري به دروغ‌پردازي مبادرت مي‌ورزند. آنها در حالي به اعتماد‌شان به رهبران حزب‌ا اذعان مي‌كنند كه بي‌اعتمادي كامل به دولتمردان صهيونيست را اعلام و آنها را محكوم مي‌كنند.

ب ـ در مناطق نفوذ: موقعيت رژيم صهيونيستي در ساير مناطق جهان بويژه در حوزه‌هاي نفوذ و كشورهايي كه با اين رژيم ارتباط دارند، باعرصه داخلي چندان تفاوتي ندارد. هر چند كه مدتي از جنگ‌هاي 33 روزه مي‌گذرد و تا حدودي تحولات به حالت عادي بازگشته است اما در مناطق نفوذ رژيم صهيونستي همچنان صهيونيست‌ستيزي و حمايت از حزب‌ا ادامه دارد به عنوان مثال:

1ـ در تركيه كه اصلي‌ترين متحد منطقه‌اي رژيم صهيونيستي است، مردم با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده ضمن ادامه حمايت از حزب‌ا خواستار مقابله جدي دولتمردانشان با رژيم صهيونيستي گرديده‌اند. اين اعتراضات تا بدان حد ادامه دارد كه از يك سو گردش‌گران و تجار صهيونيست در تركيه به صورت پنهاني و حتي در مواردي با كتمان تابعيت خود رفت و آمد مي‌كنند از سوي ديگر صهيونيست ستيزي حتي در عرصه ورزش اين كشور نيز رخنه كرده است، چنانكه براساس اخبار منتشره طي روزهاي اخير در برخي ورزشگاه‌ها، در حالي كه نمايندگان رژيم صهيونيستي حضور داشته‌اند، مردم اقدام به پايين آوردن پرچم رژيم صهيونيستي و برافراشتن پرچم حز‌ب‌ا نموده تا آخرين پايگاه‌هاي صهيونيست‌ها در اين كشور متزلزل گردد.

2ـ در مصر و اردن نيز روندي مشابه گزارش شده است. براساس گزارش‌هاي منتشره به رغم پايان جنگ در اين كشورها نيز در كنار مردم، نمايندگان پارلمان و بسياري از سياستمداران در حالي كه خواستار تحريم و قطع روابط و اخراج نمايندگان رژيم صهيونيستي شده‌اند، تقويت حزب‌ا را در دستور كار قرار داده‌اند.

3ـ نكته قابل تامل در گزارش‌هاي منتشره در زمينه تحولات آرژانتين مي‌باشد. آرژانتيني كه همواره با نام يهوديان و تحت نفوذ صهيونيست‌ها عمل كرده اكنون يكي از صحنه‌هاي مقابله با رژيم صهيونيستي مي‌باشد.

گزارش‌هاي متعددي هم‌اكنون از ادامه اعتراضات مردمي به سياست‌هاي دولت در قبال صهيونيست‌ها منتشر گرديده در حالي كه در اين كشور نيز پرچم حزب‌ا به عنوان نماد پيروزي و عزت برافراشته گرديده است .در روزهاي اخير درگيري‌هاي شديدي ميان طرفداران كثير حزب‌ا با اقليت‌هاي رژيم صهيونيستي روي داده كه جو جامعه را كاملا به نفع حزب‌ا دگرگون ساخته است.

4ـ در همين حال گزارش‌هاي متعددي از جامعه آمريكا كه متحد اول رژيم صهيونيستي انتشار يافته كه براساس آنها مردم اين كشور برخلاف دولتمردانشان نه تنها حزب‌ا را گروه تروريستي نمي‌دانند بلكه از آن حمايت مي‌كنند در حالي كه خواستار محاكمه رژيم صهيونيستي مي‌باشد. اكنون بسياري از خاخام هاي يهودي در ايالات متحده ،رژيم صهيونيستي را دولتي جعلي و جنايت كار مي‌دانند كه فروپاشي آن قطعي مي‌باشد. در حالي كه آنها نيز به حقانيت حزب‌ا اعتراف كرده‌اند. اين نخستين‌بار است كه خاخام‌هاي يهودي از گروهي ضدصهيونيستي مانند حزب‌ا حمايت و از دولتمردان تل‌آويو انتقاد مي‌كنند. در گزارش‌هاي ديگر نيز بسياري از سياستمداران كهنه‌كار و حتي نمايندگان آمريكايي ضمن تقدير از حزب‌ا و شخص نصر‌ا بر جنايت‌كار بودن رژيم صهيونيستي تاكيد و محاكمه آن را خواستار شده‌اند تا همچنان در آمريكا نيز حزب‌ا تقويت و صهيونيست‌ها روند روبه زوال خود را بپيمايند.

در كنار آنچه ذكر شد در اروپا و ساير نقاط جهان نيز روند مشابهي در جريان است اكنون پس از گذشت مدت‌ها از جنگ‌ لبنان همچنان جهانيان به تقدير و تمجيد از فرماندهي، صداقت، ايمان، اقتدار، ميهن‌پرستي، حزب‌ا و شخص سيدحسن نصر‌ا و تحريم و اعتراض و انتقاد از دولتمردان رژيم صهيونيستي مي‌پردازند. امروز جهانيان حتي ساكنان اراضي اشغالي فلسطين، خواستار آنند كه حقايق را از رهبري چون دبير كل حزب‌ا جويا شده در حالي كه هيچ اعتمادي به سران تل‌آويو و رسانه‌ها و دستگاه‌هاي اطلاعاتي آن ندارند. اين روند را مي‌توان گامي مهم در تقويت حزب‌ا و مقاومت لبنان و فلسطين و فراهم شدن شرايط زوال و انحطاط رژيم صهيونيستي ارزيابي كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

  تشکل دوستی اروپا و رژیم صهیونیستی

رژيم صهيونيستي در ادامه سياستهاي توسعه طلبانه و مقابله با افزايش اعتراضات و صف بندي هاي جهاني عليه اين رژيم به تشکيل سازمان دولتي با اروپا مبادرت ورزيده است .

يکي از اين سياستهاي رژيم صهيونيستي براي نفوذ در کشورها ايجاد تشکلهاي دوستي مي باشد که بر اساس منفع اقتصادي و سياسي تشکيل شده اند . پس از شکست رژيم صهيونيستي از مقاومت و ملت لبنان ، و تشديد بحران داخلي در اين رژيم ، تل آويو از اجراي طرح سازمان دوستي با اتحاديه اروپا خبر داد . بر اساس اين طرح که برگرفته از سياستهاي اعمال شده در امريکا در قالب "آپک" مي باشد ، گروهي 150 نفري به عنوان بانيان طرح در اروپا به برقراري ارتباطات سازماندهي شده با اين اتحاديه مي پردازند . با توجه به تحولات عرصه بين الملل و چالشهاي فرا روي رژيم صهيونيستي تشکيل چنين سازماني نکاتي چند را آشکار مي سازد :
1) هرچند که آمريکا اولين متحد رژيم صهيونيستي است اما اکنون سياستهاي آن چندان همگام با اين رژيم نمي باشد . در شرايط کنوني اولمرت تلاش دارد تا پايگاههاي جديدي براي خود در کنار و حتي به موازات امريکا کسب نمايد که اروپا در راس اين اقدام قرار گرفته است . بويژه اينکه اکنون دولت وي در حال فروپاشي است و او براي حفظ قدرت نيازمند حمايت هاي امريکا و غرب مي باشد.
2) رژيم صهيونيستي در اروپا با دوچالش عمده مواجه است ، اولا تشديد مخافتهاي مردمي با اين رژيم و حمايتشان از گروههاي مقاومت که در قالب بيانيه ها و تظاهرات ها اعمال مي گردد . ثانيا رشد اسلام گرايي در اروپا که تمديدي جدي براي منافع اين رژيم ارزيابي مي گردد . بر اين اساس آنها با طرح دوستي با اروپا براي جلوگيري از تشديد اين دوجريان فعال گرديده اند .
3) از پيامدهاي جنگ لبنان ، فروپاشي اقتصاد رژيم صهيونيستي است .بر اساس گزارش هاي منتشره ميلياردها دلار خسارت مستقيم و دهها ميليارد دلار نيز به طور غير مستقيم در عرصه جهاني به اقتصاد صهيونيستها لطمه وارد شده است . در حال حاضر آنها براي احياء دوباره اقتصاد جهان خود بويژه در قالب کارتل ها و کراست ها و نيز دريافت کمکهاي متحدان براي بازسازي و اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي اروپا را محور متحدان قرار داده اند که انگليس آلمان و فرانسه در راس آن قرار دارند .
4) از سياستهاي غرب توسعه مناطق نفوذ در خاورميانه مي باشد . درحالي که پيش از اين نيز آنها براي اجراي اين سياست فعاليت هاي بسياري داشته اند اما پس از جنگ لبنان و بحران خاورميانه ، بيش از پيش براي اجراي اين مهم فعال گرديدند . در مقطع کنوني که جايگاه رژيم صهيونيستي در منطقه کاملا متزلزل شده ، و حتي برخي متحدان آن نيز مخالف آن مي باشند، نهضت هاي اسلام گرا و ضد صهيونيستي در منطقه رو به گسترش مي باشند ، تل آويو خواستار حمايت و اقدامت موثر کشورهاي اروپا (در کنار امريکا) براي مقابله با اين تهديد گرديده در حالي که حضور نيروهاي ائتلاف به رهبري اروپا در لبنان مي تواند تا حدود زيادي اين سياست و حتي برخي از اهداف در لبنان را براي رژيم صهيونيستي محقق سازد . هرچند که اکنون در جهان اسلام بويژه در خاورميانه اروپا چندان جايگاه مطلوبي ندارد و مانند امريکا در حال انزوا است .
5) جنگ لبنان نشان داد که اجماعي جهاني عليه رژيم صهيونيستي در حال شکل گيري است که نتيجه آن در اعتراضات گسترده جهانيان از جنايات صهيونيستها مشاهده گرديد . حتي سازمان ملل نيز در نهايت وادار به مجرم شناختن رژيم صهيونيستي به عنوان جنايت کار جنگي شد. رژيم صهيونيستي که اين روند را پاياني بر رژيم جعلي خود مي داند با گرايش به اروپا تلاش مي کند تا ضمن شکستن اين ائتلاف از مواضع بويژه سکوت اين قاره در برابر زياده طلبي ها و توسعه طلبي هايي که هم اکنون در اراضي اشغالي پي گير مي کند برخوردارگردد. آنها همچنان خواستارحمايت اروپا براي فروپاشي دولت فلسطين و حذف مقاومت و درنهايت اجراي طرح هايي نظير اشغال کامل قدس و تکميل شهرک هاي جديد و ديوار حائل مي باشند.
در نهايت مي توان گفت که رژيم صهيونيستي پس از شکست در جنگ با لبنان و مقاومت ملت فلسطين اکنون براي اجراي توطئه هاي جديد و نيز جلوگيري از فروپاشي به اتحاديه اورپا روي آورده که در قالب سازمان دوستي با اروپا فعاليت مي کند . با تمام اين تفاسير هر چند که در بعد اقتصادي اين اتحاد مي تواند براي آنها مفيد باشد اما در بعد سياسي به دليل تضعيف پايگاه اروپا در خاورميانه وجهان اسلام و ايجاد ائتلاف ضد صهيونيستي جهاني ، نمي تواند چندان کارائي داشته باشد ، بويژه اينکه ملت فلسطين به اثبات رسانده که تحريم ها و اما فشار هاي غرب تاثيري بر عملکرد آنها در استمرار انتفاضه و حمايت از دولت منتخب ندارد چنانکه در طي ماههاي اخير آنها با اعلام حمايت از حماس بارها بر اين اصل تاکيد کرده اند . با تمام اين تفاسير در شرايط کنوني که رژيم صهيونيستي در عرصه جهاني به دنبال متحدان جديد است ، جا دارد تا کشورهاي اسلامي نيز با تشديد اتحاد و حمايتهاي همه جانبه از مقاومت ملت فلسطين در برابر اين توطئه ايستادگي تا ضمن تحميل شکستي ديگر بر رژيم صهيونيستي گامي مهم در راه تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بردارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مروري بر پيامدهاي 11 سپتامبر

با گذشت 5 سال از حادثه 11 سپتامبر، به رغم تمام تلاش‌هاي دولتمردان كاخ سفيد براي اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در عرصه بين‌الملل، اكنون فروپاشي اقتدار آمريكا بيش از پيش در حال شكل‌گيري مي‌باشد.

در 11 سپتامبر 2001 برج‌هاي دوقلوي سازمان تجارت جهاني و ساختمان مركز پنتاگون در نيويورك و واشنگتن در حمله هواپيماهاي ربوده شده تخريب گرديد تا آغازي باشد بر سياست‌هاي نومحافظه‌كاران در عرصه داخلي و بين‌المللي. با توجه به گذشت 5 سال از اين حادثه و در حالي كه هنوز قطعيتي براي عاملان اين حادثه مشخص نشده است سياست‌هاي آمريكا در اين سالها را در ابعاد مختلف مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد.

الف: عرصه داخلي: سياست خارجي آمريكا در 5 سال گذشته بر ايجاد فضاي امنيتي، هزينه شدن بودجه اجتماعي به امور نظامي، تشديد تدابير امنيتي براي ورود و خروج مسافران، استوار گرديد كه در مرحله نخست پيروزي دوباره نومحافظه‌كاران در انتخابات 2004 را در پي داشت. اما در نهايت افزايش اعتراضات به سياست‌هاي بوش در اجراي امور رفاهي و اجتماعي، گسترش فقر، كاهش بودجه‌هاي عمراني كه حادثه نيواولئان بخشي از آن مي‌باشد، را در پي داشت. نتيجه پنج سال سياست جنگ‌افروزي ،استعفاء بسياري از مقامات ارشد كاخ سفيد، سازمان سيا، پنتاگون و مخالفت‌هاي كنگره با طرح‌هاي دولت بود كه روند آن شكست بوش و جمهوريخواهان در انتخابات ميان دوره‌اي را نويد مي‌دهد.

ب ) عرصه بين‌الملل: بخش اصلي سياست‌هاي بوش پس از 11 سپتامبر به سياست خارجي معطوف گرديد. آنها با عنوان مبارزه با تروريسم سياست‌هاي جنگ‌طلبانه در عرصه بين‌الملل را با نام استراتژي جنگ پيش‌دستانه در پيش گرفتند.

1ـ حضور در مناطق استراتژيك جهان: در مرحله نخست سياست آمريكا براساس حضور در مناطق استراتژيك و حساس جهان معطوف شد كه بخش اصلي طرح‌هاي جنگ‌طلبانه را شامل مي‌شد در حالي كه تروريسم در راس بهانه اجراي اين طرح قرار داشت.

اولا افغانستان: دولتمردان آمريكا در حالي كه پيش از اين طالبان را براي آغاز سياست‌ هايشان احياء كرده بودند پس از 11 سپتامبر به عنوان عامل بحران هاي جهاني ،جنگي تمام‌عيار را با ائتلافي جهاني عليه افغانستان به راه انداخته و به اشغال آن پرداختند. اهداف آنها در اين اقدام به اختصار عبارت بود از: حضور مستقيم در منطقه‌اي استراتژيك كه ايران، چين، هند، پاكستان، آسياي ميانه و قفقاز را كنترل نمايد، دست‌يابي به منابع آسياي مركزي به بهانه ايجاد پايگاه براي جنگ با تروريسم، برخورداري از منابع بكر افغانستان از جمله اورانيوم، اتحاد دوباره جهان با آمريكا كه در اين جنگ محقق شددر حالي كه آمريكا فرمانده ائتلاف ضد تروريسم لقب گرفت. باتمام اين تفاسير كارنامه پنج سال جنگ افغانستان، ادامه بحران در اين كشور، احياء دوباره طالبان، گسترش توليد مواد مخدر، تلفات بالاي نيروهاي ائتلاف، جنايات نظاميان خارجي عليه غيرنظاميان، بازگشت افغانستان به دور از جنگ داخلي و مي‌باشد.

ثانيا عراق: مرحله دوم جنگ‌طلبي آمريكا معطوف به عراق گرديد. آنها در سال 2003 بدون مجوز سازمان ملل و باز هم به بهانه تروريسم جنگ عراق را به پا كردند. هدف آنها، دست‌يابي به منابع نفت عراق و اعمال فشار از طريق آن بر كشورهاي چين، ژاپن و اروپا، حضور در منطقه استراتژيك خليج‌فارس براي مهار ايران، سوريه و جهان عرب، اجراي طرح خاوريانه بزرگ با محوريت عراق، مبازره با نهضت‌هاي اسلام‌گرا، ايجاد دولت دست‌نشانده در عراق و بود. دستاورد آنها در اين چند ساله، تشديد بحران امنيتي در عراق، روي‌كار آمدن دولتي ملي و مغاير با خواست آمريكا، گسترش روابط عراق با همسايگان، تشديد انزجارهاي جهاني از سياست آمريكا، بحران شديد در ارتش، آمار بالاي تلفات اشغالگران، رسوايي‌هاي نيروهاي خارجي در زندان‌ها و عمليات‌هاي نظامي كه وجهه اخلاقي براي آمريكا باقي نگذاشته است، عدم اجراي طرح صدور اصلاحات از عراق و مي‌باشد.

2ـ اصلاحات خاورميانه: استراتژي ديگر آمريكا پس از 11 سپتامبر، اجراي اصلاحات در خاورميانه بود. آنها دگرگوني در ايران، سوريه، لبنان، سرزمين‌هاي اشغالي و در نهايت كل منطقه را در نظر داشتند. باتمام تدابير اتخاذ شده نه تنها اين اصلاحات در چارچوب اهداف آنها تحقق نپذيرفت بلكه جايگاه آمريكا را در منطقه تضعيف نمود. پيروزي نهضت‌هاي اسلام‌گرا بويژه شيعيان در عربستان مصر، عراق، لبنان و در نهايت حماس در انتخابات فلسطين از يك سو و افزايش انزجارهاي مردم و دولت‌هاي خاورميانه از طرح‌هاي آمريكا از سوي ديگر شكست اصلاحات خاورميانه را رقم زد. نقطه پايان شكست اصلاحات آمريكايي را در پيروزي حزب‌ا در برابر رژيم صهيونيستي مي‌توان دانست كه كل سناريوي حذف نهضت‌هاي اسلام‌گرا در خاورميانه را با شكست مواجه كرد بويژه كه مردم نيز از اين نهضت‌ها حمايت نمودند.

3ـ حفظ نظام تك‌قطبي: يكي از سياست‌هاي آمريكا در عرصه بين‌الملل حفظ نظام تك‌قطبي و كنار نهادن ساير بازيگران مي‌باشد. آنها با جنگ‌افروزي و تقويت توان نظامي و حضور در مناطق استراتژيك براي اين مهم فعال گرديدند.

با تمام اين تفاسير همان جنگ‌طلبي‌ها سبب غفلت آمريكا از بسياري از نقاط استراتژي جهان گرديد كه نتيجه آن ظهور قدرتهاي نظير روسيه، چين، اتحاديه اروپا، اتحاديه آمريكا ي لاتين و آفريقا، كشورهاي غيرمتعهد مي‌باشد. اين در حالي است كه آمريكا پايگاه‌هاي خود در شرق آسيا (كره جنوبي و ژاپن) آمريكاي لاتين را از دست داد. در نهايت شكست‌هاي آمريكا موجب گرايش دوباره آن به متحدان گذشته بويژه اتحاديه اروپا و تعامل با بازيگران جديد نظير چين و روسيه گرديد. نمونه بارز اين رويكرد را در قبال پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، افغانستان و عراق، تحولات لبنان و فلسطين مي‌توان مشاهده كرد كه پايان نظام تك‌قطبي و آغاز نظام چند قطبي را به نمايش مي‌گذارد.

4ـ اسلام‌ستيزي: نكته قابل تامل در استراتژي جهان آمريكا بويژه پس از 11 سپتامبر، مبارزه با اسلام و مسلمانان مي‌باشد. اين سياست كه با اتحاد متحدان سنتي بويژه اروپا همراه بود، براساس اصل مبارزه با تروريسم تدوين گرديد. آنها با معرفي مسلمانان به عنوان عاملان عمليات‌هاي تروريستي و بحران جهان اسلام‌ستيزي خود را آشكار نمودند. قوانين مبارزه با تروريسم اين كشورها كاملا در چارچوب اين سياست تدوين گرديده است بگونه‌اي كه امروز در اروپا و آمريكا به روشني حقوق مسلمانان نقص مي‌شود. روزي بوش براي جنگ افغانستان نام جنگ‌هاي صليبي را انتخاب و اكنون از لفظ فاشيسم اسلامي سخن مي‌گويد تا مهر تاييدي باشد بر سياست‌هاي ضداسلامي دولتمردان آمريكا و غرب كه بطور گسترده‌اي اجرا مي‌گردد.

5ـ سازمان ملل: نومحافظه‌كاران پس از به دست‌گيري قدرت رسما اعلام كردند كه با سياست حمله پيش‌دستانه ديگر براي سياست‌هاي خود نيازي به سازمان ملل ندارند. آنها با شروع جنگ عراق و ادامه جنايات در اين كشور به اثبات نمودند كه توجهي به سازمان ملل ندارند. با تمام اين تفاسير افزايش انتقادهاي جهاني، عدم همراهي ساير كشورها با طرح‌هاي آمريكا، افول توان نظامي، اين كشور، سبب شد تا بار ديگر كاخ سفيد براي اجراي طرح‌هاي خود به سازمان ملل روي آورد. اكنون آنها در قبال ايران، سوريه، لبنان، حضور در آفريقا (بويژه سودان و سومالي) حمايت از رژيم صهيونيستي به سازمان ملل متوسل شده‌اند تا شكست آنها را در قبال سياست عدم وابستگي به سازمان ملل به نمايش گذارد.

در نهايت با بررسي تحولات و سياست‌هاي دولتمردان كاخ سفيد از وقايع 11 سپتامبر تاكنون مي‌توان گفت كه هر چند كه دولتمردان آمريكا در ابتدا توانستند به بهانه تهديد امنيت كشورشان و مبارزه با تروريسم جهاني اهدافي را در عرصه داخلي و خارجي محقق سازند اما روند تحولات سرنوشتي ديگر را براي آنها رقم زد. اكنون آنها درگير بحران‌هاي شديدي در عرصه داخلي گرديده كه شكست آنها در انتخابات ميان دوره‌اي را در اذهان تداعي مي‌كند. در عرصه بين‌المللي نيز شكست‌هاي پياپي آنها، هژموني آمريكا را تحت‌الشعاع قرار داده بگونه‌اي فروپاشي امپراطوري آمريكايي را در آينده‌اي نه چندان دور در پي دارد. با تمام اين تفاسير همچون گذشته دولتمردان، آمريكا تلاش دارند تا به بهانه مبارزه با تروريسم و ايجاد امنيت در عرصه جهاني به احياي قدرت بپردازند در حالي كه روند تحولات مغاير با اين اهداف را تداعي مي‌كند. نومحافظه‌كاراني كه روزي با سياست امروز راه چاره‌اي جز پذييرش شكست‌هايشان و وعده دادن براي بهبود وضعيت كنوني ندارند. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه اكنون نيز پس از گذشت 5 سال از 11 سپتامبر آنها با همان سياست‌هاي گذشته و براي جبران اشتباهات به جنگ افروزي و سلطه‌طلبي و ايجاد جوي از رعب و وحشت براي جهانيان مبادرت مي‌ورزند در حالي كه جهان ديگر پذيراي اين سياست‌ها نبوده و در مقابل آن صف‌آرايي مي‌كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بلر در خاورميانه

در حالي كه بحران دولت بلر را فرا گرفته و پايان حيات سياسي وي را در اذهان تداعي مي‌كند، وي براي بهبود چهره خود در افكار عموي و ياري رساندن به رژيم صهيونيستي به خاورميانه وارد گرديد.

توني‌بلر، نخست‌وزير بلر براي ديداري رسمي وارد سرزمين‌هاي اشغالي گرديده است تا از نزديك به بررسي تحولات خاورميانه بپردازد. وي در اين سفر با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان در اراضي اشغالي فلسطين ديدار مي‌كند. اين اقدام بلر در حالي صورت مي‌گيرد كه الف) وي براي حفظ قدرت با چالش‌هاي بسياري مواجه است ب) حضور بازيگران در خاورميانه جايگاه انگليس را تضعيف نموده است ج) لندن براي حمايت از رژيم صهيونيستي همواره تلاش داشته است. د) خاورميانه ديگر پذيراي سياست‌هاي بريتانيا نمي‌باشد. براين اساس و با توجه به اهداف انگليس در عرصه جهاني اهداف بلر از حضور در خاورميانه عبارتند از:

1ـ بلر در حالي راهي خاورميانه گرديده است كه در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است ،سياست‌هاي غلط وي در عرصه داخلي و نيز همراهي وي با خواسته‌هاي بوش در عرصه بين‌المللي از يك سو و عملكردهاي پنهاني وي از مجلس كه مغاير با سياست‌هاي جهاني است از سوي ديگر اعتراض شديد افكار عمومي ، نمايندگان پارلماني و حتي اعضاي حزب كارگر را در پي داشته است. اين اعتراضات تا بدان حد ادامه دارد كه برخي اعضاي كابينه از جمله معاونان وزيران دفاع و مهاجرت استفاده داده و چهل تن از اعضاي حزب كار گر نيز از عضويت در اين حزب كناره‌گيري كرده تا تهديدات براي خروج بلر از صحنه سياسي بيش از پيش عملي گردد. در چنين شرايطي بلر با سفر با خاورميانه كه بيانگر نقش فعال وي درمعاملات جهاني و گامي در جهت صلح و امنيت و ارتقاي جايگاه انگليس در افكار عمومي است تلاش دارد تا از ميزان منتقدان به سياست‌هايش كاسته تا بدين‌وسيله دولت خويش را حفظ نمايد، هر چند كه همچنان مخالفان بسياري در برابر سياست‌هاي وي صف‌آرايي كرده‌اند.

2ـ از چالش‌هاي دولت بلر شكست در جنگ عراق مي‌باشد. اين مهم سبب فروپاشي اقتدار اين كشور در عرصه بين‌المللي گرديده است. با تمام اين تفاسير بلر در سفر به سرزمين‌هاي اشغالي ضمن انحراف افكار عمومي از تحولات عراق، بار ديگر اين كشور را مهد دموكراسي خاورميانه معرفي و بر ادامه سياست‌هاي جنگ‌طلبانه اصرار مي‌ورزد. هر چند كه امروز نيروهاي اشغالگر در عراق با چالش‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند اما بلر سعي دارد تا از آن به عنوان راهكار برقراري دموكراسي ياد و آن را اقدامي با آينده روشن معرفي نمايد.

3ـ پس از شروع جنگ تحميلي رژيم صهيونيستي عليه لبنان، خاورميانه بار ديگر به مركز ديپلماسي جهان مبدل گرديد. اهميت اين تحولات چنان بود كه بسياري از كشورها براي ايفاي نقش در آن كه ارتقاي جايگاه جهاني آنها را در پي داشت در منطقه حضور يافتند. در چنين شرايطي انگليس كه خود را از اولين بازيگران عرصه خاورميانه مي‌داند، از سوي ديگر براي حفظ نظام تك‌گويي در كنار آمريكا تلاش كند، بار ديگر براي پيشي گرفتن از ساير رقبا فعال گرديد. در اين راستا بسياري از مقامات انگليسي در طي اين مدت به رايزيني در منطقه پرداختند و اكنون بلر براي تكميل اين سياست به خاورميانه وارد گرديده تا مهر تاييدي باشد بر نقش‌آفريني انگليس در خاورميانه.

4ـ پس از جنگ عراق و جنايات اشغالگران دراين كشور و نيز سياست‌هاي داخلي انگليس در قبال اسلام، چهره اين كشور را در ميان مسلمانان مخدوش ساخت. با آغاز جنگ لبنان و حمايت‌هاي لندن از رژيم صهيونيستي كه به ارسال تجهيزات نظامي و موشكي از فرودگاه‌هاي اين كشور براي كشتار لبناني ها منجر شد، بيش از گذشته چهره بريتانيا در ميان مسلمانان مورد انتقاد قرار گرفت. اين سياست سبب شده تا حتي گروه‌هاي اسلامي در انگيس نيز با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده سياست‌هاي بلر را محكوم و خواستار دگرگوني در آن گردند. در همين حال در خاورميانه نيز مسلمانان روندي مشابه را پيمايند تا روند افول جايگاه انگليس در ميان كشورهاي اسلامي ادامه داشته باشد. با توجه به پيامدهاي اين رويه براي سياست‌هاي انگليس بويژه در قبال مساله نفت و نفوذ سياسي اين كشور كه باحضور بازيگران جديد تحت‌الشعاع قرار مي‌گيرد، بلر با سفر به خاورميانه و اعلام تلاش براي حل بحران اين منطقه، تلاش دارد تا بار ديگر چهره بريتانيا را در جهان اسلام احيا نمايد، هر چند كه حمايت وي از رژيم صهيونيستي دراين سفر، مانع از تحقق كامل اين سياست مي‌گردد.

5ـ از سياست‌هاي انكارناپذير انگليس، حمايت از سياست‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌باشد. آنها همواره تلاش داشته‌اند كه روند تحولات جهاني بويژه خاورميانه را به نفع اين رژيم هدايت نمايند. در مقطع كنوني كه رژيم صهيونيستي در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است از سوي ديگر در برابر فلسطينان و لبنان را شكست را پذيرا شده‌اند، بلر با سفر به خاورميانه ضمن اعلام مجدد حمايت از صهيونيست‌ها تلاش دارد تا با پي‌گيري اجراي قطعنامه 1701، خلع سلاح حزب‌ا، اعمال فشار بر سوريه و لبنان، تاكيد بر پايان مقاومت در فلسطين، گامي ديگر براي حفظ منافع رژيم صهيونيستي بردارد.

در نهايت مي‌توان گفت كه بلر در شرايطي كه در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است كه فروپاشي دولت وي را نويد مي‌دهد از سوي ديگر در عرصه جهاني نيز بسياري از منافع خود را از دست رفته مي‌بيند، با سفر به خاورميانه تلاش دارد تا از گسترش اين ناملايمات جلوگيري نمايد. با اين وجود اصرار وي بر ادامه اشغالگري در عراق، حمايت از رژيم صهيونيستي كه در اين سفر به خوبي مشهود است، مانع از اين مي‌گردد كه اين سياست وي اجرا گردد، لذا همچنان مخالفت‌ها با سياست‌هاي وي ادامه خواهد داشت هر چند كه اين ديدار تا حدودي اين روند را به تاخير خواهد انداخت اما مانع از اجراي آن و در نهايت كناره گيري بلر از قدرت نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آينده روابط استراتژيک آمريکا و رژیم صهیونیستی

 دولتمردان رژيم صهيونيستي پس از جنگ لبنان يک بار ديگر براي جلب رضايت متحد اصلي خود نماينده اي را عازم واشنگتن کرده اند تا تکبسياري از مسائل را مشخص نمايند

از جمله: - ارزيابي ديدگاه واشنگتن درمورد آينده روابط استراتژيک آمريکا و اسراييل پس از انتشار اخباري مبني بر تلاش واشنگتن در ارزيابي ميزان همبستگي جامعه صهيونيستي با سران اين رژيم پس از 58 سال موجوديت اسراييل با هدف تجديد نظر در آينده روابط في مابين
-جلب توافق براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه اولمرت در مناطق فلسطيني در صورت رضايت آمريکا از عملکرد وي
در حالي که رژيم صهيونيستي پس از شکست در جنگ لبنان با بحران هاي جدي مواجه است و از سوي ديگر براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه در اراضي اشغالي فلسطين تلاش گسترده اي را آغاز کرده، "يورام توريچ"، رئيس دفتر نخست وزير اين رژيم راهي واشنگتن شده است. هدف وي از اين سفر بررسي وضعيت تحولات فلسطين و اجراي طرح کرانه باختري و ايجاد شرايط لازم جهت سفر اولمرت به اين کشور عنوان شده است. اين اقدام در حالي صورت گرفته است که:
1ـ اولمرت پس از شکست از لبنان با انتقادهاي شديد اخلي مواجه شده است، به گونه اي که بسياري از سياستمداران و حتي افکار عمومي خواستار برکناري وي شده اند. هم اکنون اولمرت تلاش خود را براي حفظ قدرت مبذول داشته است. با توجه به اينکه آمريکا از تصميم گيرندگان اصلي در تحولات رژيم صهيونيستي مي باشد، لذا او سعي دارد تا با اعمال نفوذ واشنگتن از حجم مخالفان کاسته تا دولت خود را حفظ نمايد. التبه اين نکته قابل ذکر است که وي در نگاه دوم خواستار اعمال فشار آمريکا بر محمودعباس براي آزادي سرباز اين رژيم است که مسلماً تأثير بسزايي در احياي قدرت و حتي پايمردي دولت وي خواهد داشت.
2ـ از اولويت هاي سياست هاي رژيم صهيونيستي احياي دوباره ارتش مي باشد. آنها براي اين مهم ضمن تأکيد بر توسعه صنايع داخلي خواستار حمايت و کمک هاي بيشتر آمريکا شده اند. آنها در تلاشند تا ضمن جلب رضايت آمريکا براي امضاي قراردادهاي جديد نظامي، تحريم هايي را که براي ارسال برخي سلاحها براي اين رژيم به طور موقت (پس از جنگ لبنان) وضع کرده اند، لغو نمايند. اين در حالي است که پيش از اين آمريکا از بودجه يک ميليارد دلاري براي بازسازي ارتش اين رژيم سخن به ميان آورده بود. (رژيم صهيونيستي با تأکيد بر تلفات سنگين در جنگ لبنان سعي دارد تا حجم بيشتري کمک نظامي و تسليحاتي از آمريکا دريافت نمايد.)
3ـ هر چند که صهيونيست ها براساس قطعنامه 1701 بايد از خاک لبنان عقب نشيني کنند، اما آنها همچنان اولاً خواستار حفظ موقعيت کنوني در مرز لبنان هستند، ثانياً براي همسو شدن نيروهاي حافظ صلح با منافع خود فعال شده اند، ثالثاً تلاش دارند تا از بررسي جنايات اين رژيم در لبنان توسط نهادهاي حقوق بشر جلوگيري کنند، رابعاً همچنان به توطئه چيني عليه حزب الله و اصرار بر خلع سلاح آن ادامه دهند.
بر اين اساس از اهداف سفر هيات اسراييلي به آمريکا مي تواند بررسي وضعيت لبنان و آينده رژيم صهيونيستي در قبال آن باشد، چنانکه در اين چارچوب آمريکا در حمايت از اين رژيم ضمن اعلام نظارت بر نيروهاي سازمان ملل در لبنان، بررسي پرونده بمب هاي استفاده شده توسط صهيونيست ها در جنگ لبنان را بر عهده گرفت تا از بررسي پروند توسط نهادهاي حقوق بشر جلوگيري کند.
4ـ از نکات اساسي در ديدار مقامات صهيونيستي و آمريکايي بررسي مسئله سرزمينهاي اشغالي و طرح توسعه طلبانه اين رژيم مي باشد آنها در حالي اين موضوع را مطرح کرده اند که اولمرت در آغاز نخست وزيري و حتي در ديدارهايي که از امريکا داشت بر اجراي طرح تعيين يکجانبه مرزها و ابطال طرح نقشه راه سخن به ميان آورده بود که با مخالفت سران امريکا مواجه گردد . اکنون رژيم صهيونيستي که در برابر مقاومت شکست را پذيرا شده و توانايي اجراي طرح تعيين مرزها را ندارد بار ديگر براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در کرانه باختري و قدس به واشنگتن روي اورده در حالي که بار ديگر نقشه راه را در دسترسي کار قرار داده است . اکنون بر خلاف گذشته ، اولمرت براي تحقق سياستهايش ديگر برسياست تکروي تاکيد ندارد و سعي دارد تا بارضايت امريکا حرکت نمايد چنانکه سفر نماينده وي به امريکا در اين چارچوب صورت مي گيرد.
5ـ رژيم صهيونيستي و امريکا همواره بر اين اصل تاکيد داشته و دارند که تنها بازيگر خاورميانه امريکا مي باشد . در اين چارچوب طرفين با عدم همسوئي با جامعه جهاني و اعمال رفتارهاي يک جانبه براي اجراي اين اصل فعاليت مي کنند. در شرايط کنوني نيز که بازيگران بسياري در منطقه حضور يافته اند ، بار ديگر آنها براي تاکيد بر اصل تک روي امريکا به برگزاري ديداري هرچند غير رسمي مبادرت مي ورزند بويژه اينکه اين ديدار پس از ديدار کوفي عنان از اراضي اشغالي فلسطين و رد ايفاي نقش سازمان ملل توسط تل آويو صورت مي گيرد . تل آويو در حالي به عنان پاسخ منفي داده که اکنون در برابر خواست امريکا تسليم گرديده تا همچون گذشته اصل بازيگر اول را براي واشنگتن حفظ نمايد . در همين حال اين نکته قابل ذکر است که در اين ديدار رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا از نگراني امريکا نسبت به گرايش تل آويو به غرب که در ديدار ليوني از اين قاره صورت گرفت کاسته شود و اين کشور را متحدي فراموش ناشدني معرفي نمايد.
در نهايت مي توان گفت که هرچند روابط امريکا و رژيم صهيونيستي و ديدارهاي مکرر مقامات آنها امر تازه اي نمي باشد ، اما در شرايط کنوني ديدار اخير مي تواند باب تازه اي در روابط آنها بويژه دگرگوني در عملکرد اولمرت و بازگشت دوباره به اهداف امريکا باشد. به عبارتي ديگر اولمرت اکنون براي حفظ قدرت تلاش دارد تا کدورتهاي گذشته با کاخ سفيد را رفع و ضمن اعلام همکاري همه جانبه با امريکا از حمايت ان در برابر مخالفان برخوردار گردد، هر چند که واشنگتن چندان رضايتي از کارکرد اولمرت ندارد و چندان حمايتي از آن به عمل نياورده است اما اولمرت همچنان براي بازگشت به خانه و اجراي فرامين اربابانش در کاخ سفيد تلاش مي کند.
بويژه که آخرين گزارشها بر اين امر حکايت دارد که پس از شکست اسراييل در لبنان بوش طي دستوري به يک تيم از کارشناسان امنيتي از آنها خواستار ارزيابي ميزان همبستگي دروني در رژيم صهيونيستي نسبت به سران اين رژيم شده تا بهتر بتواند درباره آينده روابط استراتژيک خود با تل آويو تصميم گيري کند.بوش از تيم ويژه خود خواسته است تا به وي کمک کنند تا به پاسخ درستي در باره اين سوال دست يابد که " آيا اسراييل اينک مي تواندنقش اصلي خود را براي آمريکا در منطقه ايفا نمايد ياخير؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقشه راه جديد در عراق

در حالي كه دولتمردان آمريكا در تحقق اهدافشان در عراق ناكام مانده اند، اكنون تلاش دارند تا با اعلام طرح هاي جديد براي آينده اين كشور، به راه كارهايي براي فرار از اين بحران دست يابند.
يكي از مسائل مطرح در سير تحولات عراق، ديدگاه جديد آمريكا نسبت به آينده اين كشور و چگونگي اداره آن مي باشد. براساس آخرين طرح هاي ارائه شده از سوي واشنگتن، اشغالگران عراق، با طرحي جديد با نام «نقشه راه جديد» سياست هاي خود را تدوين مي نمايند. براساس اين طرح كه از سوي دولتمردان كاخ سفيد اعلام گرديده، در ساختار سياسي، اجتماعي و نظامي عراق دگرگوني هاي كلان با معيار آمريكايي صورت مي گيرد. اين طرح در حالي از سوي آمريكا ارائه گرديده كه :
الف) اشغالگران عراق به هيچ كدام از اهداف خود به ويژه برقراري ثبات و امنيت دست نيافته اند.
ب) دولت عراق در چارچوب سياست هاي آنها تشكيل نگرديده و در مسيري خلاف نگاه آنها گام برمي دارد.
ج) همگام با افزايش اعتراضات جهاني براي خروج اشغالگران از عراق، در درون ارتش نيز بحران شديدي حاكم شده است.
د) نومحافظه كاران براي انتخابات پارلماني كه تاثير بسياري بر سياست هاي آينده آنها خواهد داشت، فعاليت گسترده اي را آغاز كرده اند.
هـ) پيروزي مقاومت لبنان در برابر رژيم صهيونيستي، دگرگوني كامل موازنه هاي قدرت را در خاورميانه در پي داشته به نحوي كه بازنگري در طرح آمريكا براي منطقه را الزام آور ساخته است.
بر اين اساس و با توجه به تحولات عراق و سياست هاي خاورميانه اي آمريكا، مهمترين دلايل و ابعاد طرح نقشه راه جديد را در چند بعد مي توان مورد ارزيابي قرار داد:
1)يكي از سياست هاي مطرح از سوي اشغالگران، تجزيه عراق به چند منطقه كوچك تر تحت نام اجراي طرح فدراليسم مي باشد. اين طرح تاكنون با مخالفت هاي بسياري مواجه گرديده به ويژه اينكه گروه هاي عراقي با اجراي طرح اتحاد ملي مغاير با اين سياست گام بر مي دارند. در اين چارچوب براساس نقشه راه جديد، عراق به منطقه قومي كردي، سني و شيعه تقسيم مي شود كه اين اقدام از منظر آمريكا، براي جلوگيري از جنگ هاي قومي و مذهبي صورت مي گيرد. مقامات آمريكايي در طي ماه هاي اخير همواره تاكيد كرده اند كه عراق در آينده درگير جنگ هاي طايفه اي خواهد شد و تنها راه مقابله با آن را اجراي طرح فدراليسم و ساخت ديوار حائل ميان گروه هاي مختلف قومي اين كشور مي دانند. براساس اين طرح اقداماتي براي احداث ديوار حائل در كاظمين صورت گرفته است. اشغالگران براي اجراي اين سياست، تخريب اماكن مذهبي و ترويج جنگ قومي و مذهبي را در دستور كار خود قرار داده اند.
2)از اهداف آمريكا ايجاد دولتي دست نشانده و همسو در عراق بود كه تحقق بخش اهداف منطقه اي آن باشد. به رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته تاكنون دولت هاي ملي با گرايش هاي منطقه اي روي كار آمده اند و مغاير با خواست آمريكا حركت كرده اند. يكي از هدف هاي طرح نقشه راه جديد، دگرگون سازي ساختار دولت و روي كار آمدن مهره هاي مورد نظر آمريكا در عراق است. آنها تلاش دارند تا با تشديد بحران هاي امنيتي به تاكيد بر ناتواني دولت در تحقق اهداف و اعلام عدم رضايت گروه ها از چينش دولت، شرايط را براي بركناري و يا تحولات اساسي در دولت نوري مالكي فراهم آورند. آنها همچنين تغيير رئيس مجلس (المشهداني) را نيز زمزمه مي كنند. از ديگر اقدامات آنها براي اجراي اين سياست تغيير در قانون اساسي مي باشد كه مي تواند راهگشايي براي اين تغييرات باشد.
3)دولتمردان آمريكا در حالي كه با مخالفت هاي جهاني مواجه مي باشند، همواره تلاش داشته اند كه حضورشان در عراق را توجيه و آن را استمرار بخشند. در مقاطعي كه فشارهاي جهاني براي خروج اشغالگران عراق افزايش يافته، آنها با ارائه طرح هاي جديد، چنان وانمود مي سازند كه براي اجراي برنامه هاي مدون در عراق باقي خواهند ماند. در شرايط كنوني، آنها با اعلام طرح نقشه راه جديد، تلاش دارند تا حضورشان را در بلندمدت توجيه نمايند. آنها در اين طرح حضور بلندمدت را براي تقويت و سازماندهي ارتش عراق و واگذاري تدريجي امور به آنها را در دستور كار قرار داده اند.
4)طرح نقشه راه جديد در حالي ارائه شده است كه پيش از اين نيز، طرح مشابهي با نام نقشه راه در سرزمين اشغالي فلسطين از سوي آمريكا ارائه شده بود. به رغم تمام سرمايه گذاري هاي صورت گرفته اين طرح با شكست مواجه گرديد. از ابعاد اين طرح دگرگوني در ساختار سياسي و اجتماعي خاورميانه بود كه با مركزيت فلسطين صورت مي گرفت. پس از تشكيل دولت مقاومت در فلسطين و سپس پيروزي حزب الله لبنان در برابر رژيم صهيونيستي، اين طرح كاملا با شكست مواجه گرديد. در شرايط كنوني و با توجه به اينكه اين تحولات، ضربات دردناكي بر هژموني منطقه اي آمريكا وارد ساخته است، آنها با عنوان نقشه راه جديد براي عراق، بر آنند تا چارچوب تحولات خاورميانه را از سرزمين هاي اشغالي به عراق معطوف نمايند. در اين راستا آنها چنان وانمود مي سازند كه اولا طرح نقشه راه با موفقيت اجرا شده و اكنون مرحله ديگري از آن با نام نقشه راه جديد در حال طراحي مي باشد، ثانيا اهداف آنها در قبال كشورهاي خاورميانه از مركزيت فلسطين به عراق انتقال يافته و اكنون سياست ها در اين حوزه اجرا مي گردد.
در نهايت مي توان گفت كه آمريكا با طرح نقشه راه جديد سعي دارد تا ضمن سرپوش نهادن بر شكست ها و ناكامي ها در عراق، خود را فاتحي با طرح هاي بلندمدت معرفي نمايد تا از آن براي ادامه حضور و تداوم اشغالگري در عراق، كاهش اعتراضات جهاني و ابزاري براي تبليغات انتخاباتي بهره برداري نمايد.
با تمام اين تفاسير اين طرح نيز با توجه به تحولات عراق و منطقه به ويژه رشد گرايش به نهضت هاي اسلام گرا در خاورميانه و تاكيد مقامات عراق براي طرح آشتي ملي، نمي تواند چندان راهگشاي ناكامي هاي آمريكا باشد. به ويژه اينكه طرح خاورميانه جديد كه براساس نقشه راه تدوين گرديده با شكست مواجه شد، لذا اين طرح (نقشه راه جديد) نيز نمي تواند دستاوردي براي آمريكا به همراه داشته باشد.
براين اساس، اين طرح را مي توان تبليغاتي كوتاه مدت براي افكار عمومي ايالات متحده در آستانه انتخابات ميان دوره اي كنگره دانست كه براي حفظ كرسي هاي گذشته و جلوگيري از شكستي ديگر در عرصه داخلي تدوين گرديده است در حالي كه دولتمردان كاخ سفيد نيز چندان اميدي به اجراي آن ندارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه پوتين به آفريقا

در ادامه تلاش‌هاي مسكو براي احياء قدرت و گسترش فعاليتها در عرصه بين‌المللي، پوتين براي ديداري رسمي به اروپا و آفريقا سفر كمي كند تا گامي براي تحقق اين مهم باشد.

الف ـ سفر به اروپا: پوتين در اولين مرحله از سفر دوره‌اي خود به يونان وارد خواهد شد. اين اقدام پوتين را با چند هدف مي‌توان ارزيابي كرد: اولا بحران يونان و تركيه وارد مرحله جديدي گرديده كه روسيه با حل آن مي‌تواند بار ديگر قدرت منطقه‌اي خود را به نمايش گذارد ثانيا آمريكا در يونان و بلغارستان درحال احداث پايگاه نظامي مي‌باشد، اين اقدام مغاير با اهداف روسيه قلمداد مي‌شود لذا پوتين در اين سفر تلاش خواهد داشت تا اين كشور را از اين اقدام منصرف تا از پيامدهاي آن براي خود و اقمار گذشته‌اش جلوگيري كند. ثالثا يونان و حل بحران آن با تركيه مي‌تواند راهكاري باشد براي عضويت سريع تر روسيه در اتحاديه اروپا . بر اين اساس سفر اول پوتين به يونان را مي‌توان گامي مهم براي تحقق اهداف روسيه در قبال اتحاديه اروپا و نفوذ آمريكا در اروپاي شرقي دانست كه چالش ميان دو قدرت را افزايش خواهد داد.

ب ـ سفر به آفريقا: ولادمير پوتين، رئيس‌جمهور روسيه در راس هياتي بلند پايه از قاره آفريقا ديدار مي‌نمايد. براساس گزراش‌هاي منتشره پوتين در اين سفر دوره‌اي از آفريقاي جنوبي و مراكش و الجزاير ديدار خواهد داشت.

اين اقدام پوتين كه مي‌توان آن را گامي ديگر براي حضور فعال‌تر و برگي‌ ديگر از كارنامه مثبت وي در عرصه سياست خارجي داشت در حالي صورت مي‌گيرد كه: الف) از سياست‌هاي پوتين حضور فعال مسكو در اقصي نقاط جهان به عنوان بازيگري مطرح و فعال مي‌باشد. ب) حل بحران‌هاي شديد در آفريقا مي‌تواند راهي باشد براي معرفي روسيه به عنوان كشوري حافظ صلح و امنيت جهاني، ج) روسيه براي كسب بازارهاي جديد اقتصادي و نيز منابع انرژي بويژه اورانيوم تلاش گسترده‌اي را آغاز كرده است. د) آفريقا اكنون به كانوني براي فعاليت بازيگران جديد مبدل گرديده كه مسكو نيز خواهان حركت موازي با آنها است هـ) پرونده هسته‌اي ايران مرحله حساسي گرديده در حالي كه آفريقاي جوبي به عنوان عضو برجسته عدم تعهد مي‌تواند نقشي مهم در آن ايفا نمايد. ي ) جنگ سرد پنهاني ميان روسيه و آمريكا از سرگرفته شده چنانكه هر كدام براي جلوگيري از گسترش حوزه فعاليت ديگري تلاش مي‌كنند.

بر اين اساس و با توجه به سياست‌هاي روسيه و تحولات آفريقا، رويكرد روسيه و آفريقا را از چند بعد مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد:

1ـ يكي از ابعاد سياست خارجي مسكو، كسب منابع اقتصادي جديد در اقصي نقاط جهان مي‌باشد. در اين چارچوب آنها دو هدف را پي‌گيري مي‌نمايند اولا كسب بازارهاي جديد براي توليدات خود بويژه در زمينه نظامي و صنايع مادر ثانيا دست‌يابي به منابع انرژي ارزان قيمت و دائمي بويژه اورانيوم. با توجه به اينكه آفريقا از نظر صنعتي در جايگاه پايين قرار دارد از سوي ديگر داراي ذخائر انرژي فراواني خصوصا اورانيوم مي‌باشد، مسكو براي تحقق اين اهداف گرايش به كشورهاي آفريقايي را در دستور كار قرار داده است. البته اين نكته قابل ذكر است كه روسيه براي مبدل شدن به مركز غني‌سازي اورانيوم تلاش مي‌كند كه آفريقا مي‌تواند تامين كننده بخش عمده‌اي از اورانيوم مورد نياز براي اجراي اين سياست باشد. در نقطه مقابل آفريقا نيز خواستاريم آن مي باشد كه روسيه امكانات خود را براي صنعتي شدن اين قاره در اختيار آنها قرار داده تا آنها نيز در اين زمينه جايگاه جهاني كسب نمايند.

2ـ بررسي پرونده هسته‌اي ايران از ديگر اهداف سفر پوتين به آفريقاي جنوبي و الجزاير مي‌تواند قلمداد گردد. پوتين در حالي به اين كشورها وارد مي‌گردد كه اولا پرونده هسته‌اي ايران وارد مرحله حساسي گرديده كه عرصه رقابت بازيگران در آن را فعال‌تر نموده است ثانيا آفريقاي جنوبي و الجزاير از اعضاي غيرمتعهدها و حاضران در جمع شوراي حكام مي‌باشد، لذا مي‌توان گفت كه يكي از ابعاد سفر پوتين اقدامي براي بررسي پرونده هسته‌اي ايران و هماهنگي بيشتر با اين كشورها در قبال آن مي‌باشد كه مي‌تواند در روند پرونده تاثيرگذار باشد.

3ـ سير تحولات بين‌المللي حكايت از نگرش جديد بازيگران جهاني به آفريقا دارد. امروزه بسياري از قدرت‌هاي جهاني براي حضور در آفريقا فعال گرديده‌اند بگونه‌اي كه اين قاره را مي‌توان مركز جديدي براي رقابت‌هاي قدرت‌هاي بزرگ دانست. چين، آمريكا، اتحاديه اروپا، ژاپن توجهات خاصي به منطقه مبذول داشته‌اند كه موجب ديدارهاي مكرر مقامات بلندپايه اين كشورها از آفريقا گرديده است. در چنين شرايطي و با توجه به اينكه روسيه نيز خواستار حركت در كنار ساير بازيگران و كسب مناطق نفوذ جديد مي‌باشد، پوتين با حضور در آفريقا تلاش دارد تا بر اهميت اين منطقه براي سياست خارجي مسكو تاكيد تا گامي براي مقابله با ساير بازيگران برداشته شود.

4ـ با توجه به تشديد بحران‌هاي امنيتي در آفريقا كه بحراني انساني را در پي داشته است، بسياري از بازيگران جهان تلاش دارند تا با برقراري ثبات در اين منطقه خود را بازيگري فعال در تحقق صلح و امنيت جهاني معرفي نمايند كه مسلما در جايگاه جهاني آنها تاثيرگذار خواهد بود. بر اين اساس روسيه نيز با حضور در اين منطقه و بررسي تحولات آن سعي دارد تا به راه حلي براي حل بحران آفريقا دست يابد تا اين سياست را نيز محقق سازد. در همين حال مسكو كه عضو كشورهاي صنعتي مي باشد با حضور د رآفريقا تلاش تازه اي را براي اجراي تعهدات اين نهاد به نمايش مي گذارد در حالي غرب در اين زمينه كوتاهي كرده است.

5ـ آنچه در روابط مسكو با واشنگتن مشهود است آغاز جنگ سرو دوباره (به صورت پنهاني) ميان آنها مي‌باشد.

هر چند دو كشور در ظاهر تحركاتي براي اين مقوله ندارند اما در بعد سياسي اين سياست اجرا مي‌گردد. در اين زمينه روس‌ها براي ايجاد جبهه واحد در برابر آمريكا به توسعه مناسبات با آمريكاي لاتين، كشورهاي خاورميانه (سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب، شوراي همكاري خليج‌فارس) ايجاد تشكل‌هاي منطقه‌اي مانند شانگ‌هاي روي آورده‌اند بنابراين ديدار پوتين از آفريقاي جنوبي كه مركز اتحاديه آفريقا قلمداد مي‌شود را بايد گامي ديگر براي ايجاد هم‌پيماني جديد در برابر آمريكا دانست، بويژه اينكه موج غرب‌ستيزي در كشورهاي اين قاره افزايش يافته كه مي‌تواند راهگشايي براي حضور موثر روسيه در منطقه باشد.

براين اساس مي‌توان گفت كه دولتمردان مسكو با گرايش به آفريقا تلاش دارند تا ضمن توسعه منطقه نفوذ از ظرفيت‌هاي منطقه براي مقابله با آمريكا بهره‌برداري نمايند. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه بحرانهاي اقتصادي روسيه و معطوف بودن آن به حفظ اقمار گذشته، نياز گسترده آفريقا به كمك‌هاي بين‌المللي و حضور گروه‌هاي شبه‌نظامي و جدايي‌طلب در منطقه كه از سوي آمريكا و غرب تجهيز مي‌گردند مانع از آن مي‌شودكه روسيه بتواند به طور گسترده در قاره آفريقا فعاليت نمايد. با اين وجود اين سفر را مي‌توان گامي جدي براي حضور در عرصه بين‌المللي براي مسكو دانست كه مسلما در عملكرد ساير بازيگران جهاني در تحولات آفريقا تاثيرگذار خواهد بود بگونه‌اي كه مي‌توان آن را سرآغازي براي چالش‌هاي جديد قدرت‌هاي بزرگ در قاره سياه دانست كه از يك سو اميد توسعه اين قاره را افزايش مي‌دهد و از سوي ديگر زياده‌خواهي‌هاي اين كشورها مي‌تواند تشديدكننده بحران در اين منطقه باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تبادل اسراي فلسطيني از موضع قدرت

رژيم صهيونيستي که در لبنان و فلسطين نتوانست اهداف خود را محقق سازد سرانجام با مبادله اسراء با فلسطينيان موافقت کرد تا شکستي ديگر را در برابر مقاومت تجربه نمايد.

پس از آنکه گروههاي مقاومت در اقدامي متحد و هماهنگ سرباز رژيم صهيونيستي را به اسارت گرفتند اين رژيم با تشديد جنايات در غزه تلاش نمود تا ضمن بهره برداري از موقعيت کنوني براي توجيه توسعه طلبي براي آزادسازي اين اسير فعاليت نمايد. به رغم تمام جنايات و سياستهاي اتخاذ شده ، گروههاي فلسطيني با حمايت مردمي از آزاد سازي اين اسير خود داري کرده تا در نهايت رژيم صهيونيستي با مبادله يک اسير با 1000 اسير فلسطيني موافقت نمود.
مقامات تل آويو اعلام کرده اند که حاضر به پذيرش شروط فلسطينيان براي مبادله اسرا هستند . اين عقب نشيني صهيونيستها از مواضع قبلي که مي توان آن را يک پيروزي براي فلسطنيان قلمداد کرد در حالي صورت مي گيرد که :
1) رژيم صهيونيستي پس از شکست در جنگ با لبنان از سوي افکار عمومي تحت فشار قرار دارد . افزايش اعتراضات نظاميان و ساکنان اراضي اشغالي به سياستهاي اولمرت بويژه بي توجهي به سرنوشت مردم سبب شده تا آنها براي خروج از اين بست به تبادل اسرا روي آورند تا بدين وسيله قدري از فشارهاي مردمي بر دولت بکاهند.
2) رژيم صهيونيستي تا کنون تلاش داشته با تمديد آتش بس ، امنيت جامعه صهيونيست نشين را حفظ نمايد. در طي ماهها ي اخير که مقاومت آتش بس را پايان يافته اعلام و بر حجم مبارزه مسلحانه افزوده است، وحشت صهيونستها را فرا گرفته است . بر اين اساس تل آويو بر آن است که از موقعيت تبادل اسرا براي تمديد دوباره آتش بس با فلسطينيان بهره برداري نمايد در حالي که مقاومت بارها تاکيد نموده که مبادله اسرا، سياستي مستقل بوده که در مسير مقاومت و نه براي سازش صورت مي گيرد .
3) يکي از نکات بارز در تبادل اسرا سياست هاي رژيم صهيونيستي در افزايش گسترده حجم بازداشت شدگان طي هفته هاي اخير مي باشد . اين روزها طي هفته هاي اخير اقدام به بازداشت بسياري ازسران و مقامات فلسطيني و حتي اقشارعادي نموده است. با توجه به اينکه رژيم صهيونيستي با تبادل يک سرباز با 1000 اسير فلسطيني موافقت کرده است مي توان گفت آنها در تلاش دارند تا با اين اقدام ضمن گسترش حوزه انتخابشان براي گزينش اسرايي که آزاد مي شوند تعدادي از افراد مورد نظر خود را همچنان در بازداشت نگاه دارند در حالي که طبق توافق 1000 اسير فلسطيني را آزاد کرده اند .
4) با توجه به اينکه رژيم صهيونيستي همواره از سياست تفرقه ميان گروههاي فلسطيني براي تحقق اهداف خود بهره برداري نموده است، اين امکان وجود دارد که آنها با آزاد سازي گزينشي اسرا بار ديگر براي تحقق اين مهم گام بردارند . به عبارتي ديگر آنها با پذيرش آزادي برخي اسرا که به گروهي خاص تعلق دارند چنان وانمود مي سازند که برخي گروهها با رژيم صهيونيستي سازش کرده و از مسير مقاومت خارج شده اند که نشانه آن آزادي اسرايشان مي باشد تا در نهايت بار ديگر سياست تفرقه را در ميان فلسطينيان اجرا نمايند.
با تمام اين تفاسير هر چند که رژيم صهيونيستي به صورت پنهان تلاش خواهد داشت تا از مسئله تبادل اسرا براي تحقق برخي اهداف از جمله آتش بس بهره برداري نمايد اما اين عقب نشيني رژيم صهيونيستي خود پيام مثبتي براي ملت فلسطين به همراه خواهد داشت . اولا اين اقدام بدان معني است که رژيم صهيونيستي دريافته است سلاح سرنيزه ديگر توانائي مقابله با مقاومت را ندارد لذا چاره اي جز پذيرش خواسته هاي ملت فلسطين ندارد ثانيا اين امر مسلم گشت که استمرار مقاومت و تسليم نشدن در برابر زياده خواهي دشمن صهيونيست در نهايت فلسطينيان را به اهدافشان خواهد رساند که در نتيجه استمرار انتفاضه را براي تحقق آرمانهاي فلسطينيان مورد تاکيد قرار ميدهد . بر اين اساس مي توان گفت که پذيرش طرح مبادله اسرا در شرايط کنوني پيروزي بزرگي براي ملت و دولت فلسطين و شکستي ديگر بر سياست هاي توسع طلبانه بويژه سياست چماق رژيم صهيونيستي قلمداد مي شود که ضمن ارتقاي جايگاه مقاومت تضعيف صهيونيست ها در پي دارد . رژيم صهيونيستي که همواره از روي قدرت به مذاکره با فلسطينيان مي پرداخت امروز از موضع ضعف و ناتواني در برابر آنها قرار گرفته ، چنانکه آنها با شروط مقاومت براي آزادي اسرا موافقت کرده اند که مي تواند نتايج مثبتي براي فلسطينيان در پي داشته باشد.
اين مسئله ياد آور آن است که تنها راه پيروزي فلسطيني ها استمرار مقاومت و مقابله با زياده خواهي هاي صهيونيست و متحدان غربي آن مي باشد که ادامه آن مي تواند تحقق بخش آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ژنرال در تكاپوي حفظ قدرت

در حالي كه مشرف براي حفظ قدرت تلاش مي‌كند، بار ديگر موجي از خشونت و آشوب‌،بسيازي از نقاط پاكستان را فرا گرفته است.

پاكستان طي هفته‌هاي اخير بار ديگر مركز آشوب و درگيري‌هاي خونين مي‌باشد، بگونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي دگرگوني در ساختار سياسي و استراتژي مشرف را دور از ذهن نمي دانند. تلاش‌هاي گروهها و احزاب براي ايجاد دگرگوني در تركيب دولت و وادار ساخت مشرف براي اصلاحات سياسي از يك سو و تشديد فعاليت‌هاي گروههاي استقلال طلب براي افزايش حوزه فعاليت از سوي ديگر موجب تشديد بحران در پاكستان گرديده در حالي كه سياستها و تدابير مشرف براي مقابله با اين آشوبها و حفظ قدرت براين ناآرامي‌ها دامن مي‌زند. در كنار تحولات جاري در پاكستان درگيري‌هاي شديد در بلوچستان پاكستان و كشته شدن رهبر شورشيان اين منطقه، « اكبر بوگتي»، عامل اصلي اين ناآرامي ها ارزيابي گرديده است. هر چند كه به دليل ساختار قبيله‌اي و سياستهاي غرب در قبال پاكستان بحران‌هاي داخلي بويژه فعاليت گروههاي شورشي همواره در اين كشور مشاهده گرديده و مساله تازه‌اي نمي‌باشد، اما بحران اخير با توجه به تحولات منطه و عرصه بين‌الملل از چند بعد حائز اهميت مي‌باشد:

1) سياستهاي مشرف: هر چند كه مشرف براي توسعه جايگاه پاكستان در عرصه خارجي فعاليت مي‌كند اما در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواج مي‌باشد. تعدد احزاب و گروههاي سياسي و نگاه منفي آنها به سياستهاي مشرف كه آنها را براي بركناري وي فعال ساخته است، سبب شده تا مشرف براي حفظ پايه هاي قدرت به سياست سركوب روي آورد.

درطي ماههاي اخير بويژه پس از آنكه مقامات غربي از تغيير در ساختاري سياسي پاكستان، سخص به ميان آوردند و از سوي ديگر مشرف معطوف به سياست خارجي (حل مناقشات با هند و افغانستان و مقابله با سياستهاي غرب) گرديد زمينه‌ها براي فعاليت بيشتر مخالفان فراهم آمده است. براين اساس اكنون مشرف كه پايه‌هاي قدرت خود را متزلزل مي‌بيند براي حفظ و احياء دوباره اقتدار گذشته به تشديد خفقان و مقابله با مخالفان مي‌پردازد. اين در حالي است كه وي بسياري از مخالفان را در هنگام مبارزه با شورشيان بازداشت و از صحنه خارج مي‌سازند.

2)سياست‌هاي غرب: موقعيت جغرافيايي و استراتژيك پاكستان سبب شده تا غرب همواره از آن به عنوان منطقه‌اي مهم و استراتژيك نام برده و براي حفظ و توسعه پايگاههايش در آن تلاش نمايد. آمريكا امروز در حالي براي استمرار اين سياست تلاش مي‌كند كه الف) آمريكا در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ خواستار اصلاحات در پاكستان گرديده چنانكه آنها چندي پيش رسما از دگرگوني در ساختار سياسي اين كشور خبر داده و در مواردي به تجهيز مخالفان مشرف پرداختند. ب) سياستهاي مشرف چندان همگام با غرب نمي باشد چنانكه وي ضمن گسترش همكاري با ايران، افغانستان ، كشورهاي آسياي ميانه و چين، از پذيرش و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي خودداري كرده در حالي كه رسما مخالفت خود را با طرح آمريكا براي دوري از همسايگان اعلام داشته است. ج) آمريكا در بسياري از نقاط جهان بويژه عراق و افغانستان از يك سو و متحد آن (رژيم صهيونيستي )در سرزمين‌هاي اشغالي از سوي ديگر با بحران‌هاي شديدي مواجه مي‌باشند در حالي كه آنها براي سرپوش گذاردن بر اين ناكامي ها نياز به انحراف افكار عمومي از اين مناطق دارند.

د) هر چند كه آمريكا براي حفظ و ناتو براي بازگشايي پايگاه در پاكستان فعاليت مي‌كنند اما مردم اين كشور خواستار پايان اين سياست‌ها و خروج آنها از كشورشان مي‌باشند. تاكنون تظاهرات‌هاي گسترده‌اي عليه همكاري مشرف با واشنگتن در سراسر پاكستان برگزار گرديده در حالي كه قانون گذاران اين كشور نيز خواستار تغيير دراين سياست‌ها و در نهايت خروج آمريكا مي‌باشند. براين اساس در شرايط كنوني آمريكايي‌ها با توسل به بحران‌هاي داخلي پاكستان و بعضا دامن زدن به آنها تلاش دارند تا اولا مشرف را وادار سازند تا سياستهايش را در قبال منطقه بويژه گسترش روابط با ايران و چين تعديل نموده و آن را با خود همسو نمايند ثانيا حوزه فعاليت خود و ناتو را در منطقه توسعه داده كه برقراري ثبات و امنيت در پاكستان مي‌تواند راهكاري براي اجراي اين سياست باشد. آنها با تاكيد بر تاثيرات نامطلوب اين ناآرامي‌ها در تحولات منطقه براي حفظ و احداث پايگاه در پاكستان فعاليت مي‌كنند در حالي كه از حجم مخالفتهاي مردمي دراين زمينه مي‌كاهند. ثالثا بحران در پاكستان راه حلي خواهد بود براي سرپوش نهادن بر شكستهاي آمريكا در عراق و افغانستان و رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت حزب‌الله در لبنان و گروههاي جهادي در فلسطين. با توجه به بازتاب اين شكست غرب و رژيم صهيونيستي با بحران آ‏فريني در عرصه بين‌المللي نظير آفريقا، پرونده هسته‌اي كره شمالي و ايران و در نهايت پاكستان، افكار عمومي را از اين ناكامي‌ها و رسوايي‌ها دور سازند. رابعا آمريكا براي انجام برخي اصلاحات در پاكستان تلاش مي كند لذا در مقطع كنوني آنها با دامن زدن به بحران‌هاي امنيتي پاكستان برآنند، تا اين مهم را محقق سازند در حالي كه بخشي از آن را گرايش مشرف به رژيم صهيونيستي و دوري از جهان اسلام تشكيل مي دهد. براين اساس مي‌توان گفت كه بخش اصلي ناآرامي هاي اخير پاكستان نشات گرفته از سياست‌هاي غرب مي‌باشد كه براي تحقق اهداف خود به بحران آفريني در منطقه مبادرت مي ورزد در حالي كه قرباني اين سياستها هزاران انسان بي‌گناه مي باشند كه ناخواسته درگير اين بحران گرديده‌اند.

در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند مشرف براي حفظ قدرت و مقابله با مخالفان دولت( كه براي بركناري وي فعال گرديده‌اند )به سركوب شورشيان و مخالفان مي‌پردازند اما بخش اصلي اين ناآرامي‌ها و حتي سياستهاي مشرف، تحركات و مواضع آمريكا مي باشد كه ضمن تحريك گروههاي معارض، مشرف را به واكنش تند وادار مي‌سازند. مقامات آمريكايي رسما اعلام كرده‌اند كه براي دگرگوني در پاكستان فعاليت مي‌كنند كه اين امر بيش از گذشته مشرف را براي حفظ قدرت به تكاپو واداشته كه نتيجه آن تشديد بحران در اين كشور مي‌‌باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه ناامني و بي ثباتي در افغانستان نيز اين كشور را به محلي براي سازماندهي و تجهيز مخالفان مشرف مبدل نموده است چنانكه بسياري از تحركات ضد دولتي در نقاط مرزي با افغانستان صورت مي‌گيرد كه تا ثير نامطلوبي نيز بر روابط دو كشور داشته است. با تمام اين تفاسير هر چند كه بحران كنوني با سياست سركوب متوقف خواهد شد اما پيامدهاي آن همچنان باقي خواهد ماند چرا كه از يك سو مخالفان مشرف سياستهاي خود را عليه وي ادامه مي‌دهند از سوي ديگر آمريكا نيز براي تحقق اهدافش و تعديل مواضع مشرف با بحران آفريني خواهد پرداخت، با اين وجود سياستهاي آينده مشرف تعيين كننده زمان وچگونگي تكرار اين حوادث خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

صدراعظم در بن‌بست

مركل كه روزي با شعار توسعه آلمان ،قدرت را در دست گرفت امروز با مجموعه‌اي از چالش‌ها مواجه است كه زنوال دولت او را در پي داشته است.

آنجلامركل كه در قالب حزب دموكرات مسيحي در انتخابات زودهنگام آلمان توانست بر رقيب خود، حزب سوسيال دموكرات به رهبري شرودر (صدراعظم پيشين آلمان) پيروز و قدرت را در دست گيرد با گذشت تقريبا يك سال از زمامداري اكنون در عرصه داخلي با چالش‌هاي بسياري مواجه است.

وي كه اجبارا به دليل نزديكي آراء مجبور گرديد تا دولت ائتلافي را با سوسيال دموكرات تشكيل دهد، بر اجراي سياست‌هاي كلان در عرصه داخلي براي فقرزدايي، توسعه صنعتي و در عرصه خارجي، ارتقاي جايگاه جهاني آلمان تاكيد نمود. هر چند كه مركل در طول يك سال گذشته فعاليت‌هاي بسياري براي تحقق اين مهم انجام داده است اما براساس نظرسنجي‌هاي صورت گرفته، ميزان محبوبيت صدراعظم در ميان مردم آلمان كاهش چشم‌گيري داشته بگونه‌اي كه بر تعداد مخالفان وي افزوده شده است. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه دولت مركل دوران افول خود را سپري مي‌كند كه در صورت استمرار مي‌تواند سرنوشت دولت شرودر (فروپاشي پيش از موعد) را به همراه داشته باشد. با توجه به سياست‌هاي اجرا شده مركل دلايل زوال اقتدار دولت مركل از چند بعد قابل بررسي است:

1ـ هر چند كه مركل با شعار دگرگون‌سازي وضعيت داخلي آلمان توانست آراء مردم را گردآوري سازد، اما سياست‌هاي وي عدم تحقق اين وعده‌ها را به نمايش مي‌گذارد. ناتواني در حل بحران اقتصادي رشد كند توسعه صنعتي، عدم بهبودي شرايط اجتماعي و رفاه عمومي، افزايش بيكاري و نرخ تورم از عوامل تاثيرگذار در افول قدرت مركل مي‌باشد. امروز بسياري از اقشار جامعه آلمان سياست‌هاي دولت در عرصه داخلي را نامناسب دانسته و حتي برخي دوران شرودر را به رغم تمام انتقادها، موفقيت‌آميز‌تر از دوران كنوني مي‌دانند.

2- مركل در حالي دولت جديد آلمان را تشكيل داد كه به دليل نزديكي آراء محبور به ائتلاف با سوسيال دموكرات‌ها گرديد. اين ائتلاف در حالي صورت گرفت كه وي بسياري از پست‌هاي كليدي را به رقيب واگذار نمود تا دولتي كاملا ناهماهنگ و متضاد تشكيل گردد. تفاوت‌هاي آشكار در سياست‌ها و طرز تفكر اين دولت ائتلاف سبب گرديده تا مركل نتواند براساس سياست‌هاي خود گام بردارد در حالي كه اختلافات نگرشي آنها، اجراي بسياري از طرح ها را معلق و در نهايت دولت را در دوگانگي و تضاد قرار داد. (بسياري از منتقدان ،دولت ائتلافي را عامل بحران داخلي آلمان مي‌دانند هر چند كه مركل از آن دفاع و تركيب دولت را براساس منافع ملي ارزيابي مي‌كند).

3- يكي از چارچوب‌هاي دولت مركل حمايت از رژيم صهيونيستي و در حاشيه قرار دادن مسلمانان مي‌باشد. مركل در حالي كه در تمام زمينه‌ها به حمايت از سياست‌ها و حتي جنايات رژيم صهيونيستي مي‌پردازد در نقطه مقابل در برابر مسلمانان سياستي عكس را در پيش گرفته است. حمايت وي از انتشار كاريكاتورهاي موهن، با نام آزادي بيان، انتقاد ازسياستهاي مسلمانان و اعمال محدوديت براي آنها در آلمان (در دوران مركل نظارت بر مسلمانان افزايش يافته بويژه در زمينه حجاب كه در بسياري از ايالتها ممنوعيت حجاب اعمال مي‌گردد) از مجموعه سياستهاي مركل در قبال مسلمانان مي‌باشد. اين اقدامات با توجه به حضور 5 ميليون مسلمان در آلمان، انزجار و بدبيني نسبي مردم را نسبت به دولت در پي داشته است.

4ـ در چارچوب سياست خارجي، مركل در اقدامي جنجال‌برانگيز، گرايش به آمريكا را در اولويت سياستهاي خود قرار داد. وي كه زماني منتقد عدم همراهي شرودر با توسعه‌ طلبي‌ هاي آمريكا در عراق بود، پس از كسب قدرت در جهت بهبود و ارتقاي روابط با واشنگتن گام برداشت. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه مردم آلمان با اين رويكرد مخالف و آن را شكست اقتدار خود مي‌دانند. مردم آلمان (با توجه به پيشينه تاريخي) خواستار مقابله با آمريكا و نظام تك‌گويي آن مي‌باشند، چنانكه در دوران شرودر از مواضع وي در برابر آمريكا حمايت و تقدير مي‌نمودند. از سوي ديگر مركل در حالي به مناسبات با آمريكا گرايش يافته است كه روابط با اتحاديه اروپا را در حاشيه قرار داده كه بر افزايش نارضايتي‌ها از وي دامن زده است. بسياري از مردم آلمان خواستار حفظ و ارتقاي مناسبات با اتحاديه اروپا مي‌باشند. آنها بر اين عقيده‌اند كه سياست خارجي كشورشان بر ارتقاي جايگاه در اتحاديه اروپا و گسترش روابط با اعضاء آن استوار گردد در حالي كه مركل در يك سال گذشته از اين اصل فاصله گرفته و به واشنگتن معطوف گرديده است.

5ـ هر چند مركل در شعارهاي انتخاباتي خود بر محوريت و اولويت سياست داخلي تاكيد نموده بود اما در يك سال گذشته سياستهاي وي بيشتر به حوزه سياست خارجي معطوف گرديد. تلاش وي بر آن بود كه در عرصه بين‌الملل بويژه در تحولات خاورميانه، پرونده هسته‌اي ايران، كسب حوزه‌هاي جديد در آسياي ميانه و قفقاز، آفريقا، آمريكاي لاتين، ايفاي نقش نمايد. آنها در حالي براي تحقق اين مهم فعال گرديدند كه اولا حضور آنها در عرصه سياست خارجي آنها را از مشكلات داخلي دور ساخته كه تشديد بحران داخلي را در پي داشته است ثانيا به دليل ضعف آلمان هادر ابعاد اقتصادي و عدم برخورداري از ظرفيت‌هاي لازم براي تحقق اهداف بين‌المللي ،دست‌يابي آنها به خواسته‌هاي تدوين شده در عرصه سياست خارجي محقق نگردديه است . به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه صدراعظم آلمان در حالي وارد عرصه سياست بين‌الملل گرديد كه شرايط داخلي و امكانات لازم را براي اجراي اهدافش مهيا نكرده بود، لذا نه تنها به منافع جديدي در سياست خارجي دست نيافت بلكه چالش‌هاي دروني آن نيز تشديد گرديد.

در نهايت مي‌توان گفت كه آنجلا مركل كه با شعار توسعه و بهبود شرايط اجتماعي قدرت را در دست گرفت، در چارچوب سياست‌هاي توسعه‌طلبانه، از مسير اصلي خارج و صرفا ارتقاي قدرت را در دستور كار قرار داد در حالي كه پيش از آن نتوانست شرايط لازم را براي اين مهم محقق سازد. بر اين اساس صدراعظم آلمان امروز در بن بستي بسر مي‌برد كه تعديل در سياست خارجي و بازگشت به شعارهاي گذشته تنها راه‌حل وي براي خروج از اين بحران مي‌باشد هر چند كه معطوف شدن آن به سياست خارجي تا حدود زيادي وي را از اين مقوله دور ساخته كه در شرايط كنوني بازگشت به گذشته را با بحران مواجه ساخته هر چند كه صدراعظم براي تحقق اين مهم تلاش بسياري مبذول مي‌دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تركيه در بحران

در حالي كه دولتمردان تركيه براي حضور در معادلات جهاني تلاش مي‌كنند،بار ديگر بحران داخلي بويژه مسئله اكراد،چالش‌هاي بسياري براي آنها در پي دارد كه آنها را وادار به تعديل در سياست خارجي و داخلي مي‌نمايد.

يكي از بحرانهاي داخلي تركيه در چند دهه اخير ،تلاش اكراد در قالب پ ك ك براي استقلال و حضور گسترده تر در دستگاه سياسي و اداري كشور مي‌باشد.اين امر سبب شده تا اولا دولتمردان تركيه به دليل بحران داخلي چندان در عرصه بين المللي فعال نباشند ثانيا براي جلوگيري از تحريك اكراد توسط غرب و آمريكا در برابر خواسته هاي اين كشور ها چندان مقاومت ننمايند.

در ادامه چالش هاي آنكارا با كرد‌ها،در طي هفته هاي اخير تحركات اكراد در مناطق مختلف تركيه افزايش يافته است .بر اساس گزارش هاي منتشره از يك سو درگيري‌هاي شديد ميان پ ك ك و ارتش در مرزها بويژه مرزهاي عراق و از سوي ديگر بمب گذاري هاي متعدد در مناطق مختلف تركيه كه گروههاي كرد( از جمله بازهاي آزادي كردستان ) مسئوليت آنها را پذيرفته‌اند،اين ناآرامي‌ها را تشديد نموده است.(بازهاي آزادي كردستان ، گروهي افراطي مي‌باشند كه خواستار جدايي كردستان از تركيه و خودمختاري آن مي‌باشد).

با توجه به تحولات تركيه و بازيگران خارجي حاضر در اين منطقه ،عوامل تاثير گذار در بحران هاي اخير از چند بعد قابل بررسي مي‌باشد:

1) در طي ماههاي اخير و با تشديد بحران در خاورميانه و از سوي ديگر نياز تركيه براي حضور در معادلات جهاني ، بخش اصلي توجهات دولتمردان آنكارا به عرصعه سياست خارجي معطوف گرديد. بحران خاورميانه بويژه جنگ لبنان،تلاش دوباره براي پيوستن به اتحاديه اروپا ، تحولات افغانستان (تركيه از نيروهاي ائتلاف در افغانستان مي‌باشد)و... سبب شده تا آنكارا بيش از گذشته به تحولات خارجي معطوف گردد در حالي كه اين امر را براي تقويت و فعاليت دوباره اكراد فراهم آورد.

2) آنچه در ناآرامي هاي تركيه قابل تامل است،نقش و تاثيرات تحولات كردستان است.با اجراي طرح آمريكايي‌ها براي خود مختاري كردستان عراق، اكراد تركيه نيز بيش از گذشته براي تجزيه طلبي فعال گرديدند در حالي كه عراق براي آنها به محيطي مطمئن مبدل گرديد كه در تقويت آنها تاثير بسزايي داشته است(يكي از اصلي‌ترين چالشهاي دولتمردان تركيه و عراق، تحريكات اكراد تركيه درمنطقه خودمختار كردستان عراق است كه در هفته‌هاي اخير به درگيري نظامي مبدل شده است.)

3) يكي از عناصر تاثيرگذار در تحولات تركيه بازيگران خارجي بويژه آمريكا مي‌باشند. موقعيت استراتژيك تركيه سبب گرديده تا اين كشور همواره كانون توجه قدرت‌هاي بزرگ قرار گيرد. در اين ميان تركيه نيز با توجه به تضادهاي حاكم ميان شرق و غرب با اتخاذ تدابير چندگانه توانسته‌اند امتيازات فراواني از طرفين كسب نمايند.

با توجه به اين مساله نقش بازيگران خارجي در تحولات تركيه را نمي‌توان ناديده گرفت. امروز بحران داخلي تركيه در حالي تشديد شده است كه اولادولت اردوغان گرايش به كشورهاي منطقه به ويژه ممالك عربي و اسلامي را در دستور كار قرار داده و تا حدودي از گرايش به غرب به نفع منطقه عقب‌نشيني كرده است ثانيا تركيه مخالف سياست‌هاي آمريكا و غرب در منطقه مي‌باشند چنانكه همواره از سياست‌هاي آنها در قبال عراق و ايران انتقاد و بر عدم همكاري با غرب تاكيد نموده است.

ثالثا افكار عمومي تركيه از همگرايي با غرب ناراضي بوده و خواستار پايان اين مراودات بويژه جمع‌آوري پايگاه اينجرليك (پايگاه نظامي ناتودر تركيه) مي‌باشند كه به بحران در روابط آنكارا و غرب مبدل گرديده است رابعا غرب تلاش دارد تا به هرنحو ممكن تركيه را در راستاي منافع خود به برخي اصلاحات سياسي، اقتصادي وادار سازد تا ضمن همسويي با منافع آنها از تركيه به عنوان الگويي براي منطقه بهره‌برداري نمايد. خامسا، از طرح‌هاي آمريكا در خاورميانه بزرگ دگرگون‌سازي موقعيت جغرافيايي و تركيب جمعيتي منطقه مي‌باشد كه تجزيه مناطق كردنشين بخشي از اين سناريو را تشكيل مي دهد . براين اساس مي‌توان گفت كه غرب به طور پنهاني و آشكارا با دامن زدن به بحران اكراد و تقويت آنها تلاش دارد تا الف) بار ديگر جايگاه خود را در تركيه حفظ و ارتقا بخشد كه اين مهم را با نام نيروهاي حافظ امنيت برعهده مي‌گيرد . آمريكايي‌ها با تشكيل تيم ويژه مقابله با بحران كردها به فرماندهي جوزف رالستون (فرمانده بازنشسته ناتو) براي اين مهم گام برمي‌دارند در حالي كه به اين بهانه به تقويت اينجرليك مبادرت مي‌ورزند.

ب)وادار نمودن تركيه به همسويي با آنها در قبال تحولات منطقه و عرصه بين‌الملل بويژه دنياي اسلام.

4)با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه در ناآرامي‌هاي تركيه (بويژه انفجارها) نمي‌توان نقش صهيونيست‌ ها را ناديده گرفت. در طي چند دهه اخير صهيونيستها مراودات خوبي را با تركيه برقرار نمود‌ه‌اند اما سياست هاي تركها در برخي مقاطع زماني چالشهايي را براي تل‌آويو به همراه داشته است. در ماههاي اخير در راستاي سياست همگرايي با جهان اسلام آنها ضمن مخالفت با خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي به تقويت مناسبات با فلسطينيان و در جنگ لبنان با حزب‌الله و ملت لبنان پرداخته‌اند كه اين امر مغاير با سياست‌هاي رژيم صهيونيستي مي‌باشد. براين اساس مي‌توان گفت كه صهيونيستها با ناآرام كردن تركيه تلاش دارند تا ضمن انتقام گيري از عملكرد آنها ، آنكارا را وادار به بازگشت به مواضع گذشته نمايند، هر چند كه اردوغان همچنان به سياستهاي كنوني ادامه مي‌دهد.

در نهايت و با توجه به تحولات تركيه مي‌توان گفت كه هر چند اكراد مسئوليت ناآرامي‌هاي اخير را پذيرفته و بر استمرار آن تا تحقق اهدافشان تاكيد دارند، امابيش از هر چيز دسيسه‌ها و سياست‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي است كه بر بحران دامن مي‌زند. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه سياستهاي منطقه‌اي و جهاني تركيه در مقطع كنوني چندان همسو با اهداف غرب نبوده، لذا آنها همچون گذشته با بحران آفريني تلاش دارند تا تغييراتي در اين مواضع ايجاد نمايند. براين اساس ريشه‌هاي ناآرامي در تركيه را مي‌توان در گرايشات سياست خارجي تركيه و سياستهاي رژيم صهيونيستي و غرب مشاهده كرد كه در بلندمدت استمرار خواهديافت هر چند كه در مقطع كنوني و به طور موقت فروكش نمايد. 

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مسجد الاقصي در اسارت صهيونيست ها

در حالي كه رژيم صهيونيستي براي اداره سياستهاي توسعه‌طلبانه فعاليت مي‌كند، دگرگونسازي و در نهايت تغيير بافت مسجد الاقصي از مركز اسلامي به يهودي را در دستور كار دارد.

رژيم اشغالگر قدس در طي چند دهه اشغال سرزمين‌فلسطين و در كنار سياستهاي توسعه‌طلبانه و زياده خواهانه، همواره براي تصاحب مسجد الاقصي تلاش نموده است. دولتمردان اين رژيم همواره بر اين اصل تاكيد دارند كه مسجد الاقصي بخش جدايي ناپذير دولت صهيونيست مي‌باشد و براي حفظ آن از هيچ جنايتي فروگذار نيستند. با توجه به سياستهاي صهيونيست ها طي حضورشان در اراضي اشغالي راهكارها و اقدامات آنها براي تصاحب مسجد الاقصي را در چند بعد مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد.

1)يهوديان افراطي: ازمهمترين ابزار صهونيستها براي انجام سياستهايشان در قبال مسجد الاقصي، بهره‌گيري از يهوديان افراطي مي‌باشد. براساس اخبار منتشره تاكنون بارها يهوديان افراطي اقدام به تخريب بخش‌هايي از مسجد الاقصي و دگرگون‌سازي بافتهاي فرهنگي آن نموده‌اند در حالي كه دولت در برابر آنها سكوت كرده است. شواهد حكايت از اين واقعيت داردكه تل‌آويو براي تشديد حوزه نفوذ در مسجد الاقصي و توجيه سياستهايش در اين زمينه از افراطي‌گري يهوديان سوء استفاده مي‌كند. تاكون يهوديان افراطي در چندين مورد اقدام به آتش زدن بخش‌ها ودر مورادي تمام مسجد الاقصي نمود‌ه‌اند كه راه را براي اجراي بسياري از توطئه‌هاي دولتمردانشان هموار ساخته‌اند، در حالي كه عملا از حمايت دولت برخوردار مي‌‌باشند.

2)عقايد ديني: يكي از بهانه‌ها و مستندات صهيونيستها براي دگرگون‌سازي مسجد الاقصي برگرفته از عقايد ديني و اعتقادي مي‌باشد. آنچه در سياست آنها مشاهده مي‌گردد بهره‌برداري ابزاري آنها از عقايد ديني مي‌باشد كه بعضا در قالب دستورات مذهبي بر مردم تحميل مي‌گردد، هر چند كه بسياري از آنها جنبه ساختگي و غير واقعي دارد .در اين چهارچوب آنها با تكيه بر فرضيه‌هايي نظير هيكل سليمان و جايگاه آن در مسجد الاقصي، منطقه موعد براي ظهور و قدرت يابي موسي، تاكيد گذشتگان بر حفظ مسجد الاقصي به عنوان سمبل يهوديت و ... براي اجراي سياستهايشان در قبال اين مكان مقدس فعال گرديده‌اند.

3)بازسازي ويرانه‌ها: براساس گزارش‌هاي منتشره، رژيم صهيونيستي در حالي كه از ساير سياستها براي تصاحب مسجد الاقصي بهره‌برداري مي‌كند، تلاش دارد تا به جنايات خود جنبه انساني و بشر دوستانه داده تا از اعتراض افكار عمومي در امان ماند. در اين راستا آنها به بهانه بازسازي و مرمت ،تاكنون بسياري از مراكز را كه آثار فرهنگي و تاريخي مسلمان را شامل مي‌شود تخريب و احداث مكانهايي با ماهيت يهودي را اجرا مي‌نمايند، در حالي كه به بهانه بازسازي مانع از حضور مسلمانان و بازرسان براي بررسي ابعاد اين اقدامات مي‌گردند. تاكنون بسياري از سران فلسطيني بويژه مفتي قدس و گروههاي حامي فلسطين، درزمينه عواقب نافرجام اين سياست صهيونيستها هشدار داده‌اند. البته اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي در ترفندي ديگر در اقدامي تبليغاتي با بزرگنمايي جايگاه مسجد سخره تلاش دارد تا افكار عمومي بويژه جهان اسلام را از مسجد الاقصي منحرف و معطوف به جايگاه ديگري نمايد تا در سايه آن به اهداف خوددر قبال مسجد الاقصي دست يابد.

4) بحران آفريني: تشديد جنايات در اراضي اشغالي فلسطين و در نهايت كل جهان اسلام راهكار ديگر صهيونيستها در قبال مسجد الاقصي مي‌باشد. آنها در سايه بحران‌ها و جنايات در اراضي اشغالي فلسطين، افكار عمومي و مسير انتفاضه را از مسجد الاقصي به ساير نقاط معطوف مي نمايند، تا به نيات شوم خود در قبل اين مكان مقدس دست يابند. (انتفاضه دوم در سال 2000 پس از ديدار شارون نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي ازمسجد الاقصي شكل گرفت كه در نتيجه آن جنايت، صدها فلسطيني شهيد گرديدند در حالي كه حاصل آن بيداري دوباره نهضت مقاوت مسلحانه بود.)

5)تغيير بافت اجتماعي بيت‌المقدس : صهيونيستها در سالهاي اخير سياست خود را بر تغيير ساختار اجتماعي و جمعيتي بيت‌المقدس معطوف كرد‌ه‌اند. آمار نشان مي‌دهد كه بسياري از فلسطينيان از اين منطقه اخراج و يهوديان جايگزين آن شده‌اند از سوي ديگر رژيم صهيونيستي براي انتقال سفارت خانه‌هاي ساير كشورها از تل‌آويو به بيت‌المقدس تلاش مي‌كند تا در نهايت آنجا را پايتخت خود معرفي نمايد. اين طرح‌ها در بلندمدت در حالي كه منطقه را كاملا يهودي نشين مي‌سازد، مسجد الاقصي را نيز در اختيار آنها قرار مي‌دهد كه عملا حضور مسلمانان در آن قطع مي‌گردد.

در نهايت مي‌توان گفت كه يكي از سياستهاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي در قبال مسجد الاقصي مي‌باشد كه براي يهودي‌سازي و دور ساختن مسلمانان و حتي مسيحيان از اين مكان مقدس ترسيم گرديده است. هر چند كه تاكيد ملت فلسطين و گروههاي مقاومت برحمايت از مسجد الاقصي و استمرار انتفاضه در راه آزادسازي آن ، تاكون مانع از تحقق اين توطئه گرديده اما جا دارد تا جهان اسلام با بازنگري در نگاه خود در قبال تحولات اراضي اشغالي فلسطين و توجه بيشتر به مسجد الاقصي و آينده آن ضمن مقابل با اين جنايت از پيش طراحي شده ، راه را براي آزادسازي قدس شريف و تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي اين مكان مقدس هموار سازد، اقدامي كه در سايه وحدت همگاني دور از ذهن نمي ‌باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيامدهاي پيشنهاد مناظره

پس از ارسال نامه هجده صفحه اي به بوش بار ديگر در اقدامي ابتكاري رئيس جمهور كشورمان بوش را به مناظره مستقيم دعوت نمود تا ضمن تاكيد بر حقانيت ايران ناتواني بوش را در پاسخگويي به خواسته هاي حق طلبانه براي جهانيان آشكار سازد.

دكتر محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور كشورمان روز سه‌شنبه در نشست خبري با خبرنگاران داخلي و خارجي در ادامه طرح‌هاي ابتكلري بيست‌گانه جمهوري اسلامي ايران، پيشنهاد مناظره مستقيم با بوش را مطرح نمود. همزمان با اين اقدام، دولتمردان كاخ سفيد در پاسخي عجولانه اعلام كردند كه اين پيشنهاد در راستاي فراز از پاسخگويي به ابهامات هسته‌اي مي‌باشد و بوش آن را مردود مي‌داند. ارائه پيشنهاد مناظره مستقيم ميان روساي جمهور ايران و آمريكا كه با استقبال محافل سياسي در عرصه داخلي و خارجي مواجه و بسياري آن را از ديگر نشانه‌هاي اقتدار ايران دانستند، هرچند از جانب مقامات آمريكايي مردود اعلام شد، حاوي چند نكته اساسي مي‌باشد كه مي‌تواند ضمن در برداشتن نتايج مثبت براي ايران، چالشهاي جديدي براي بوش به ارمغان آورد.

1) ناتواني بوش: عملكردهاي بوش در شش سال زمامداري حكايت از اين امر دارد كه وي در برابر مطبوعات و مناظرات رودر رو كاملا ناتوان بوده و صرفا در سايه مشاوران خود در اين محافل حاضر مي‌گردد. نمونه باز اين ناتواني را مي‌توان در انتخابات رياست جمهوري 2004 آمريكا مشاهده كرد كه وي در مناظره تلويزيوني با رقيب دموكرات خود از دستگاه‌هاي شنود جهت كسب اطلاعات و گفته‌هاي خود از مشاوران استفاده مي‌نمود. از سوي ديگر بوش در سالهاي اخير در كنفرانس هاي خبري بسياري از سئوالات خبرنگاران را به دليل ضعف اطلاعاتي و نيز عدم برخورداري از فن بيان ،بي‌ پاسخ گذارده كه شكايت بسياري از محافل خبري را در پي داشته است.

2)عملكرد رسانه‌ها: از نكات بسيار قابل تامل در موضع‌گيري مقامات آمريكايي در مقابل طرح رئيس‌جمهور، عملكرد رسانه‌هاي غربي مي‌باشد. رسانه‌هايي مانند سي‌ان ان، بي بي سي و دهها شبكه خبري ديگر كه وابسته به دستگاه سياسي و اطلاعاتي كاخ سفيد مي باشد از پرداختن به پيشنهاد احمدي‌نژاد خودداري كرده تا اولا از آگاه شدن افكار عمومي جهان از تحولات اين رخداد مهم جلوگيري نمايند ثانيا بر ناتواني بوش در پاسخ‌گويي به اين پيشنهاد سرپوش گذارند، با تمام اين تفاسير اين اقدام اين نكته را به خوبي آشكار ساخت كه اين رسانه‌ها برخلاف شعارهايشان در اطلاع‌رساني آزاد و جهاني، كاملا جيره‌خوار غرب مي‌باشند، چنانكه آنها اظهارات برخي عناصر وابسته درايران را كه عليه ملت و نظام موضع‌گيري مي‌كنند در راس خبرها قرار داده، اما اظهارات رئيس جمهور كشورمان را ناديده گرفته و از پرداختن به آن خودداري مي‌نمايند.

3) تشديد اختلافات در آمريكا: درطي ماههاي اخير يكي از مسائل مطرح در دستگاه سياست خارجي آمريكا نحوه تعامل و تقابل با ايران مي‌باشد. گزارشات منتشره حكايت از اين واقعيت دارد كه دو دستگي كاملا مشهود ميان سران آمريكا در قبال ايران ايجاد گرديده بگونه‌اي كه بسياري از منتقدان بوش سياستهاي وي در قبال ايران را محكوم كرده‌اند و خواهان تغيير آن مي‌باشند. با توجه به جو حاكم بر آمريكا پيشنهاد رئيس جمهور كشورمان مي‌تواند تشديد كننده اختلافات داخلي آمريكا باشد كه اين امر پيروزي بزرگي براي دستگاه سياست خارجي ايران محسوب مي‌گردد.

4) بيان حقانيت ايران در مذاكره: از سياستهاي آمريكايي ها در قبال برنامه‌ هسته‌اي ايران، تاكيد بر عدم تمايل ايران به مذاكره و معرفي تهران به عنوان عامل تشديد بحران مي‌باشد. پيشنهاد احمدي‌نژاد به بوش و پاسخ كاخ سفيد به آن صراحتا آشكار مي‌سازد كه ايران در شرايط مساوي حاضربه مذاكره مي‌‌باشد و اين آمريكا است كه در اين امر اخلال ايجاد مي‌كند. لذا شكست مذاكرات هسته‌اي به دليل توطئه‌ها و سياستهاي آمريكا مي‌باشد نه مواضع تهران كه مسلما اين امر در آينده در نحوه موضع‌گيري كشورها و ملتها در قبال برنامه‌ هسته‌اي ايران تاثير مثبت خواهد داشت.

5)فرار از رسوايي: كارنامه شش ساله بوش، آكنده از جنايت، قتل و كشتار، نقض حقوق بشر، تك‌گويي و مخالفت با مجامع بين‌المللي، استعمار و زيرپا نهادن حقوق ميليون‌ها انسان براي تحقق اهداف شخصي مي‌باشد. (لبنان ، فلسطين، عراق و افغانستان نمونه آشكار اين جنايت ها است) جرج بوش و همكارانش به خوبي آگاهند كه درصورت مناظره بوش با رئيس‌جمهور كشورمان ،تمام اين جنايات برملا مي‌گردد كه مسلما زوال دولت وي را بيش از پيش تسريع مي‌نمايد. لذا آنها با عدم حضور در مناظره تلاش دارند تا از اين رسوايي بزرگ جلوگيري نمايند.

درنهايت مي‌توان گفت كه پيشنهاد رئيس‌جمهور كشورمان به بوش بيانگر اقتدار ايران در عرصه سياست خارجي است كه همچون نامه وي به بوش برگي ديگر از حقانيت ايران را به نمايش مي‌گذارد در حالي كه مسلما چالش هاي جديدي براي دولتمردان كاخ سفيد به همراه خواهد داشت. بويژه اينكه اكنون در دستگاه حاكمه آمريكا در زمينه تعامل و تقابل با ايران چند جبهه ايجاد گرديده كه پيشنهاد احمدي‌نژاد آن را تشديد خواهد كرد. براين اساس عملكرد احمدي‌نژاد و پاسخ بوش را مي‌توان پيروزي ديگري براي ملت و دولت ايران و شكستي براي آمريكا ارزيابي نمود كه مسلما در آينده سياست خارجي و جايگاه جهان ايران تاثيرهاي مثبت بسياري خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وحشت تل آويو از دولت اتحاد ملي فلسطين

 همزمان با ناتواني رژيم صهيونيستي در مهار انتفاضه ، امروز تشکيل دولت وحدت ملي در فلسطين نيز بر نگراني ها و سردرگمي هاي رژيم صهيونيستي افزوده است.

به رغم آنکه رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا با ادامه جنايات در فلسطين ، سياستهاي توسعه طلبانه خود را در اين مناطق استمرار بخشد ، تلاش و تاکيد گروههاي مقاومت ، تشکيلات خود گردان و ملت فلسطين بر تشکيل دولت اتحاد ملي دغدغه هاي صهيونيستها براي تقويت مقاومت را افزايش داده است . يکي از تدابير و سياستها اتخاذ شده از سوي دولت فلسطين براي مقابله با دشمن صهيونيستي ، تشکيل دولت اتحاد ملي و کنار نهادن اختلافات است.. اين مهم که در ماههاي اخير بسيار مورد عنايت گروههاي فلسطيني قرار گرفته ، پس از پيروزي حزب الله بر رژيم صهيونيستي که با همت و اتحاد ملي تحقق پذيرفت ، روند جديد به خود گرفته است ، به گونه اي که اولويت فلسطيني ها بر تشکيل دولت اتحاد ملي براي تحقق اهداف استوار گرديده است . اين دولت در حالي شکل مي گيرد که :

1) اساس و زير بناي آن بر اساس اصول و تفکرات مقاومت مي باشد که مي تواند ضمن تثبيت پايه هاي قدرت حماس اولا بر ميزان محبوبيت آن در ميان افکار عمومي فلسطين ا فزوده ثانيا جايگاه جهاني آن را ارتقاء بخشد که مسلما در اجراي سياستهاي آن به عنوان دولتي مشروع و جهاني تاثير گذار خواهد بود. رژيم صهيونيستي همواره تلاش نموده تا به هر نحو ممکن مانع از گسترش محبوبيت و مقبوليت دولت حماس در فلسطين و عرصه بين الملل گردد امري که تا کنون با شکست مواجه گرديده و تشکل دولت اتحاد ملي اين شکست را تشديد مي کند .
2) بر اساس طرح دولت وحدت ملي تشکيلات خود گردان که با سياست مذاکره و سازش تلاش داشت تا حقوق ملت فلسطين را محقق سازد جاي خود را به دولتي انقلابي خواهد داد که سياست مقاومت را به جاي سازش يک جانبه در دستور کار دارد.
3) از اصول اوليه دولت وحدت ملي ، استمرار انتفاضه با اتحاد تمام گروههاي فلسطيني و اجراي طرح هاي بازگشت به مرزهاي 1967 و تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مي باشد که تشديد مقاومت و زوال بيش از پيش رژيم صهيونيستي را درپي دارد . اين در حالي است که تمام سياستهاي صهيونيستها در سالهاي اخير براي جلوگيري از تحقق اين اصول مي باشد که اکنون گروههاي فلسطيني براي مقابله با اين تو طئه ها راه اتحاد را در پيش گرفته اند.
5) گروههاي فلسطيني در حالي از دولت ملي سخن به ميان آوردند که رژيم صهيونيستي همچنان در گرداب پس لرزهاي شکست از مقاومت اسلامي لبنان در عرصه داخلي است . اکنون دولتمردان تل اويو به دليل شکست در جنگ لبنان و نيز رسوايي هاي اخلاقي و مالي با فشارهاي مضاعف داخلي روبروهستند ودر آستانه سقوط قرار دارند ، در چنين شرايطي شکل گيري دولت اتحاد ملي آن هم به رهبري حماس شکستي بزرگ براي رژيم صهيونيستي مي باشد که تشديد فشارها را به دولتمردان براي کناره گيري از قدرت و در نهايت گسترش بحران داخلي اين رژيم در پي خواهد داشت.
4) يکي از پيامدهاي مهم در اجراي دولت وحدت ملي ، مقابله با سياستها و طرح هاي غرب و امريکا مي باشد که به بهانه برقراري ثبات در فلسطين با مداخله آشکار براي تحقق اهدافشان در منطقه گام بر مي دارند به عبارتي ديگر تشکيل دولت ملي فلسطيني به منزله شکست بسياري از سياستهاي غرب مي باشد لذا آنها نيز مانند رژيم صهيونيستي براي عدم اجراي آن فعاليت مي کنند هر چند در ظاهر از آن حمايت مي نمايند.
بر اين اساس وبا توجه به پيامدهاي منفي تشکيل دولت اتحاد ملي فلسطين براي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن ، اين رژيم تلاش دارد تا به هر نحو ممکن مانع از تحقق آن گردد در حالي که غرب نيز با سکوت در برابر اين تحرکات آن را براي رسيدن به مقصود حمايت مي کند . در اين چارچوب سياستهاي رژيم صهيونيستي در چند بعد تدوين گرديده است :
الف) تشديد جنايات در غزه و کرانه باختري براي منحرف نمودن گروههاي مقاومت و ملت فلسطين از روند تشکيل دولت اتحاد ملي به مبارزه و مقابله با جنايات صهيونيستها . پس از شکست تل آويو، در جنگ با لبنان و اعلام گروههاي فلسطيني براي اتحاد ، اين رژيم جناياتش را در غزه تشديد و روزانه دهها تن را شهيد يا مجرو ح مي نمايد .
ب) ربودن اعضائ دولت و پارلمان و رهبران گروههاي مقاومت از ديگر سياستهاي صهيونيستهااست. آنها با اين اقدام تلاش دارند تا در روند تشکيل دولت اتحاد ملي اخلال ايجاد کرده تا در نهايت فروپاشي آن را محقق سازند .
ج) تفرقه افکني ميان گروههاي مقاومت و تشکيلات خود گردان همچنان در راس سياستهاي صهيونيستها قرار دارد. آنها همچون گذشته از يک سو با ترورهاي هدفمند رهبران گروههاي مقاومت و تبليغات گسترده مبني بر نقش حماس در اين زمينه (به عنوان عامل تحريک صهيونيستها به ترور ) و از سوي ديگر تاکيد بر نقش تشکيلات خود گردان بويژه ابومازن در سياستها و طرح هاي تل آويو به عنوان تنها مرجع تصميم گيري براي اجراي اين سياست فعال گرديده اند .
د) بهره گيري از متحدان غربي و حمايتهاي آشکار و پنهان آنها از ديگر راهکارهاي صهيونيستها مي باشد . با توجه به اينکه از پيامدهاي اجراي طرح تشکيل دولت اتحاد ملي شکست طرح ها و سياستها غرب است لذا آنها نيز در کنار رژيم صهيونيستي براي عدم اجراي اين مهم فعاليت مي کنند . سکوت آنها در برابر جنايات صهيونيستها ، تاکيد بر تروريست بودن گروههاي مقاومت ، عدم شناسايي حماس به عنوان دولت قانوني فلسطين ، همراهي آنها در اجراي سياست تفرقه با تاکيد بر نقش تشکيلات خود گردان در معادلات منطقه بدون در نظر گرفتن دولت و گروههاي مقاومت، افزايش حمايتهاي اقتصادي و نظامي از تل آويو براي باز سازي ساختار نظامي و سياسي از جمله اقدامات غرب براي جلوگيري از عدم اجراي طرح دولت اتحاد ملي فلسطين مي باشد .
بر اين اساس و با توجه به تحولات فلسطين مي توان گفت که اولا ملت و دولت فلسطين بار ديگر براي تحقق اهداف خود، اتحاد ملي را در دستور کار قرار داده اند بويژه که نتيجه مثبت آن را در تحولات لبنان و عملکرد موفق اتحاد دولت ، ملت و مقاومت لبنان در مقابله با جنايات صهيونيستها مشاهده کرده و آن را الگويي براي آينده راه خود قرار داده اند . ثانيا رژيم صهيونيستي که بدليل شکست در جنگ لبنان و عدم تحقق وعده هاي دولتمردان به اجراي سياستهاي يکجانبه راه زوال را در پيش گرفته براي جلوگيري از تشديد اين شکست که با تشکيل دولت ملي فلسطين صورت مي گيرد ، تمام تلاش خود را به کار مي بندند . آنها امروز با تشديد جنايات و توطئه هاي گذشته براي اجراي اين مهم گام بر مي دارند . در حالي که همچنان از پشتيباني متحدان غربي برخوردارند. بر اين اساس در شرايط کنوني جا دارد تا ملت و دولت فلسطين با توسعه سياستها و راهکار ها براي تشکيل دولت اتحاد ملي به صورت فراگير فعاليت نمايند چرا که تنها راه رسيدن آنها به اهدافشان بويژه تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ، تشکيل دولت وحدت ملي است که مسلما شکست توطئه هاي صهيونيستها و تشديد زوال آنها را به همراه خواهد داشت . هر چند که تل آويو از کليه ابزارها براي جلوگيري از تحقق اين مهم تلاش مي کند که نتيجه آن شهادت روزانه دهها تن در فلسطين مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اراده آمريكا از ترور حكيم

در حالي كه اشغالگران عراق در 7 شهريور 1382 با ترور سيد محمد باقر حكيم، تلاش داشت تا مرجعيت را از تحولات عراق دور سازند اما در سه سال گذشته مرجعيت نقشي كاريزما را براي ملت عراق ايفا نمود تا شكست غرب را به همراه داشته باشد.

روحانيت و علما و در راس آن مرجعيت در تاريخ عراق پس از استقلال يكي از عناصر تاثيرگذار و اصلي مي‌باشد. وجود مراكز ديني و علمي و حضور بزرگان ديني و مراجع در عراق موجب گرديده تا اين قشر نقش ويژه‌اي را در تحولات اين كشور ايفا نمايند. اين امر سبب شده تا در دوران ديكتاتوري صدام و پس از آن توسط اشغالگران، تلاش‌هاي بسياري براي سركوب و دورنگاه داشتن اين قشر از تحولات جامعه صورت گيرد. در دوران حاكميت رژيم بعث يكي از چارچوبهاي كاري پنهان و آشكار صدام مقابله با مرجعيت بوده كه قتل عام شيعيان و تعطيلي بسياري از مراكز ديني از جمله اين اقدامات مي‌باشد. پس از سرنگوني صدام و آمدن اشغالگران، به رغم آنكه آنها براصل اهداء دموكراسي و مردم‌سالاري تاكيد داشتند، همچون گذشته مقابله با مرجعيت را در دستور كار قرار دادند. در اين راستا آنها سياست خود را بر اولا تاكيد براصل جدايي دين از سياست براي به انزوا كشاندن مرجعيت ثانيا ايجاد جنگ تبليغاتي مبني بر ناتواني روحانيت براي حضور در معادلات كشور ثالثا ايجاد جنگ فرقه‌اي ميان اهل سنت و شيعيان و معرفي روحانيون به عنوان عاملان اختلافات استوار نمودند. با تمام اين اقدامات سير تحولات بويژه عملكرد موثر روحانيت در ايجاد وحدت ملي برابر اشغالگران، جلوگيري از تشديد بحران و سياست تفرقه‌افكانه غرب، سبب گرديد تا اشغالگران سياست ترور را براي كنار نهادن مرجعيت از تحولات عراق در پيش گيرند. نمونه بارز اين سياست خصمانه را مي‌توان در ترور آيت‌ا سيدمحمد باقر حكيم مشاهده نمود. در 7 شهريور 1382 پس از اقامه نماز جمعه در نجف در اقدامي تروريستي آيت‌ا سيد محمد باقر حكيم و همراهانش به طور وحشيانه‌اي به شهادت رسيدند. هر چند كه اين اقدام را به گروه‌هاي تروريستي نسبت دادند اما شواهد حكايت از اين واقعيت داشت كه اشغالگران به دليل وحشت از نقش ارزشمند و هدايت‌گر آيت‌ا محمدباقر حكيم در هدايت مردم و آگاه سازي آنها نسبت به توطئه‌ها و لزوم مقابله با اشغالگران موجب گرديده تا آنها به بهانه فعاليت گروه‌هاي تروريستي اقدام به ترور وي نمايند. هر چند كه اشغالگران با اين اقدام ددمنشانه تلاش داشتند تا با ايجاد وحشت و نشان دادن انزجار خود از عملكرد مراجع مانع از ادامه حضور آنها در تحولات عراق گردند اما سير تحولات سرنوشتي مغاير با اهداف آنها را رقم زد.

عملكرد مثبت جانشينان سيدمحمد باقر حكيم بويژه سيدعبدالعزيز حكيم كه در قالب ائتلاف يكپارچه عراق براي اتحاد ملي فعاليت نمودند، سياست‌هاي آگاهانه و همه‌جانبه آيت‌ا سيستان كه نقشي ارزنده در خنثي‌سازي توطئه‌هاي اشغالگران داشته‌اند، كاركرد ارزنده مرجعيت در بسيج عمومي براي حضور در انتخابات كه بيش از 90 درصد واجدين شرايط را به پاي صندوق‌هاي راي آورد، اعتراف جهانيان به نقش و جايگاه مثبت روحانيون در برقراري ثبات در عراق و لزوم حضور آنها براي استقرار ثبات و حتي شكل گيري هرم سياسي و سبب شد تا توطئه غرب كه از ابتدا تلاش داشت تا مرجعيت را از تحولات و آينده عراق دور سازد، خنثي گردد. اكنون در شرايط بحراني كه از يك سو ملت و دولت عراق خواستار خروج اشغالگران مي‌باشند از سوي ديگر آمريكا براي ادامه حضور در عراق فعاليت مي‌كند، همچون گذشته مرجعيت است كه به عنوان پيشگام تحولات فعاليت مي‌كند. بر اين اساس مي‌توان گفت در حالي كه اشغالگران كه از همان ابتدا خود را در برابر مقاومت مرجعيت ناتوان مي‌ديدند، با ترور سيدمحمد باقر حكيم تلاش نمودند تا اين عنصر كاريزما را از محيط سياسي خارج نمايند اما عملكرد مثبت مراجع بويژه آيت‌ا سيستاني در طول سه سال گذشته، نشان داد كه عراق بدون اين قشر توانايي حل مشكلات فراروي را ندارد و حتي اشغالگران نيز در نهايت وادار گرديدند تا به اين مهم اعتراف و حتي خواستار گسترش حوزه فعاليت مرجعيت براي پايان دادن به ناآرامي‌ها گردند.

با تمام اين تفاسير هر چند كه شهادت آيت‌ا سيد محمد باقر حكيم ضايعه‌اي بزرگ براي ملت عراق قلمداد مي‌شود اما پيروان آن مرجع بزرگ در سه سال اخير توانستند راه وي را كه مقابله با توطئه‌هاي اشغالگران و حفظ وحدت ملي بود ايفا نمايند هر چند كه آمريكا براي جلوگيري از اين مهم تلاش‌هاي بسياري انجام داده كه تاكنون با شكست مواجه گرديده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه ژاپن به آسيانه ميانه

جونيچيرو كوايزومي نخست‌وزير ژاپن براي ديداري چند روزه در سفري دوره‌اي راهي آسياي ميانه و قفقاز گرديده است.

يكي از چارچوب‌هاي سياست خارجي ژاپن، گسترش مناسبات با كشورهاي حوزه‌هاي آسياي ميانه وقفقاز مي‌باشد. در ادامه اجراي سياست توسعه پايگاه‌هاي نفوذ ژاپن، كوايزومي، نخست‌وزير ژاپن سفري دوره‌اي را به ازبكستان و قرقيزستان آغاز نموده تا مهر تاييدي بر جهان‌گرايي توكيو باشد، كوايزومي كه ماه‌هاي آخر نخست‌وزيري را سپري مي كند ، اين سفر را گامي مهم براي اجراي سياست خارجي بويژه تامين منابع انرژي ارزيابي نموده است. اين سفر دوره‌اي در حالي صورت مي‌گيرد كه الف) اين كشورها دارندگان ذخاير بزرگ نفت و گاز مي‌باشند. ب) آسياي ميانه و قفقاز اكنون به مركزي براي حضور بازيگران جهاني مبدل گرديده است. ج) ژاپن براي توسعه صنعتي خود نياز به بازارهاي جديد دارد در حالي كه براي مهار نفوذ اقتصادي چين نيز بايد برنامه‌ريزي داشته باشد. بر اين اساس مهم‌ترين ابعاد و دلايل سفر كويزومي به آسياي ميانه را در چند بعد مي‌توان ارزيابي نمود:

1ـ رشد اقتصادي و صنعتي ژاپن سبب وابستگي شديد آن به منابع انرژي بويژه نفت و گاز گرديده است. در اين راستا در شرايط كنوني كه اولا بحران شديد خاورميانه را فرا گرفته و هر لحظه امكان ايجاد شك نفتي وجود دارد ثانيا پرونده هسته‌اي ايران نيز قطع صادرات نفت ايران را به ژاپن در اذهان تداعي نموده است ثالثا افزايش بهاي نفت همچنان روندي سعودي را مي‌پيمايد توكيو به دنبال منابع جديد انرژي مي‌باشد. در اين چارچوب آنها توجه به بازارهاي جديد بويژه در آمريكاي لاتين، آفريقا و در نهايت آسياي مركزي و قفقاز را در دستور كار قرار داده‌اند در حالي كه كشورهاي آسياي ميانه از جايگاه ويژه‌اي در اين سياست برخوردار مي‌باشند. چنانكه يكي از اصلي‌ترين ابعاد سفر كويزومي در اين چارچوب مي‌باشد.

2ـ يكي از چارچوبهاي سياست خارجي ژاپن، معطوف به مهار چين و جلوگيري از توسعه آن است، در اين راستا آنها تلاش دارند تا با توسعه مناطق نفوذ (بويژه در مناطقي با قابليت استراتژيك سياسي و اقتصادي) براي اين مهم گام بردارند. با توجه به اينكه در سالهاي اخير چين توانسته است براساس تشكيل و مشاركت در اجلاس‌هاي منطقه‌اي نظير شانگ‌هاي و توافقات دوجانبه و چند جانبه، نفوذ قابل توجهي در آسياي ميانه و قفقاز داشته باشد، لذا توكيو نزديك يكي از محورهاي كاري خود حضور موثر‌تر دراين مناطق قرار داده است. ژاپن تلاش مي‌كند تا با ارائه امتيازات و مشوق‌هاي بيشتر ضمن استحكام جايگاه خود در منطقه از ميزان محبوبيت و اقتدار چين كاسته تا در اين عرصه نيز به تقابل با آن بپردازد.

3ـ هر چند ژاپن و روسيه در ظاهر تعامل چنداني با يكديگر ندارند اما در نهايت به عنوان دو رقيب و قدرت موازي به يكديگر مي‌نگرند. تقابل آنها در زمينه جزاير مورد ادعاي ژاپن كه در حاكميت روسيه قرار دارد سبب شده تا همواره تنشي پنهان در روابط دو كشور حكمفرما باشد. بر اين اساس در مقطع كنوني كه بار ديگر اولا تلاش روسيه براي قدرت منطقه‌اي و جهاني مغاير با اهداف ژاپن است ثانيا بحران جزاير بار ديگر تشديد گرديده ثالثا همگرايي روسيه به چين و كره شمالي چندان با سياست‌هاي ژاپن هماهنگ نمي‌باشند، توكيو با حضور در آسياي ميانه كه اقمار و مناطق نفوذ مسكو قلمداد مي‌شوند، بر آن است كه ضمن اعمال فشار بر روسيه، تا حدودي تعديل مواضع آن را در قبال منافع توكيو ايجاد نمايد .

4ـ توسعه اقتصادي ژاپن بويژه در عرصه صنعتي و صنايع از يك سو و عقب‌ماندگي و نياز مبرم كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز به تكنولوژي و فن‌آوري روز دنيا از ابعاد قابل تامل در روابط آنها مي‌تواند ارزيابي گردد. ژاپن امروز به عنوان كشوري توسعه يافته مي‌تواند نقشي فعال را در آسياي ميانه ايفا نمايد در حالي كه ضمن كسب بازارهاي جديد و فراگير، حجم مبادلات تجاري و اقتصادي خود را افزايش خواهد داد. بخشي از اين فعاليت‌ها در چارچوب مصوبات گروه جي 8 (كشورهاي صنعتي جهان كه ژاپن عضو آن است) صورت مي‌گيرد كه مي‌تواند وجهه جهاني براي آن داشته باشد.

5ـ ژاپن از جمله كشورهايي است كه تلاش دارد تا به صورت پنهاني با نظام تك‌قطبي (به رهبري آمريكا) مقابله و آن را در جهت چند قطبي سوق دهد. سياست خارجي آنها بر حضور گسترده در معادلات جهاني و حركت در كنار ساير بازيگران بين‌المللي تدوين گرديده است. دراين چارچوب آنها در ابعاد سياسي، اقتصادي، نظامي گام‌هاي بسياري برداشته‌اند كه حضور نظامي آنها در افغانستان و عراق و نامزدي آنها برا عضويت دائم در شوراي امنيت بخشي از آن را تشكيل مي‌دهد. براين اساس در شرايط كنوني كه آسياي ميانه و قفقاز به محلي براي حضور بازيگران بزرگ (از جمله آمريكا و اتحاديه اروپا كه براي نفوذ در منطقه تلاش گسترده‌اي دارند) مبدل گرديده، حضور كوايزومي در منطقه را مي‌توان گامي براي تحقق اين سياست و معرفي ژاپن به عوان بازيگري جهاني ارزيابي كرد.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه هر چند ژاپن براي توسعه نفوذ در آسياي مركزي و قفقاز فعال گرديده است اما عواملي مانع از تحقق كامل اين سياست مي‌گردند از جمله: 1ـ گرايش كشورهاي منطقه به اتحاديه‌هاي منطقه‌اي و بعضا با محوريت روسيه 2ـ تلاش آمريكا و غرب براي حضور در منطقه كه مي‌توانند مانعي براي فعاليت ژاپن گردند. 3ـ نگاه متحد چين، هند و روسيه به آسياي مركزي كه مي‌تواند ژاپن را در انفعال قرار دهند. بر اين اساس مي‌توان گفت كه ژاپن تلاش دارد در منطقه‌اي به توسعه مناسبات بپردازد كه از يك سو منافع بسياري براي آن به همراه دارد و از سوي ديگر مي‌تواند آن را در برابر ساير بازيگران منطقه‌اي و فرا منطقه‌اي قرار دهد. با تمام اين تفاسير اين سفر را مي‌توان گامي از سوي كوايزومي براي به نمايش گذاردن برگ مثبت ديگري از سياستهايش پيش از كناره‌‌گيري از قدرت ارزيابي كرد كه مي‌تواند تاثير بسزايي درآينده حزب‌ ليبرال دموكرات داشته باشد در حالي كه همچنان نام وي را به عنوان يكي از مقتدرترين رهبران ژاپن ثبت خواهد نمود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فروپاشی اخلاقی رژيم صهيونيستي

در حالي كه جنگ لبنان، پوشالي بودن قدرت نظامي رژيم صهيونيستي را بر ملا ساخت، در عرصه داخلي نيز از فساد گسترده حاكم بر دستگاه حكومتي اين رژيم پرده برداشت تا زوال و نابودي آن را بيش از پيش در ذهن تداعي نمايد.

رژيم صهيونيستي كه به عنوان الگويي براي خاورميانه از سوي آمريكا و غرب معرفي مي‌گرديد، امروز با بحران شديد دروني مواجه است. پس از شكست رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت حزب‌ا… و ملت لبنان، در حالي كه گروه‌ها و نهادهاي سياسي صهيونيستي براي ايجاد دگرگوني در ساختار قدرت به نفع خود فعال گرديده‌اند، گزارش‌هاي متعددي از فساد اخلاقي و مالي سران اين رژيم منتشر مي‌گردد. اين گزارش‌ها به خوبي گواه اين حقيقت است كه رژيم پوشالي صهيونيست به رغم ظاهر زيبا از درون فرو پاشيده است و فساد اخلاقي در ميان سران آن بي‌داد مي‌كند. زمينه‌هاي اين فساد در ابعاد مختلف هرم سياسي اين رژيم مشهود مي باشد.

1ـ در راس قدرت: براساس اخبار منتشره موشه‌كاشاف، رئيس رژيم صهيونيستي از سوي محافل قضايي محكوم به فساد اخلاقي و سوء‌استفاده جنسي از كاركنان دفتري خود مي‌باشد. وي با شكايت مطرح شده از سوي يكي از كارمندان سابق خود مبني بر فساد اخلاقي كاشاف، از جانب مجامع قضايي مورد بازرسي قرار گرفته در حالي كه از هم‌اكنون گمانه‌زني‌ها براي بركناري وي از رياست جمهوري افزايش يافته است.

در حالي كه كاشاف به عنوان راس هرم سياسي رژيم صهيونيستي با فساد اخلاقي مواجه است در دستگاه دولت (بخش اجرايي) نيز فساد بطور گسترده‌اي مشهود است. از يكسو شخص ايهود اولمرت و خانواده‌ وي، به دليل فساد مالي و دست داشتن درمعادلات غيرقانوني تحت بازجويي قرار دارند. همچنين برخي محافل خبري از فساد اخلاقي شخص نخست‌وزير سخن به ميان آورده‌اند هر چند كه هنوز اقدامي براي بررسي اين پرونده صورت نگرفته است. از سوي ديگر «حيم رامون» وزير دادگستري رژيم صهيونيستي نيز با چندين مورد فساد اخلاقي مواجه مي‌باشد. وي سرانجام با فشارهاي مقامات قضايي و افكار عمومي پس از شكايت دو تن از كارمندان دفترش مبني بر آزار جنسي توسط وي (يكي از آنها نظامي دختري است كه 18 سال سن دارد) مجبور به استعفاء گرديد تا برگي ديگر از فساد حاكم بر دولت صهيونيستي افشا گردد.

2ـ پارلمان (كنيست):‌يكي از نكات قابل توجه در زمينه فساد اخلاقي حاكم بر ساختار رژيم صهيونيستي مربوط به قانون‌گذاران اين رژيم مي‌باشد براساس آمار ارائه شده از سوي كميته قضايي اين رژيم و نهادهاي مدني بيش از 20 درصد نمايندگان پارلمان (از 120 عضو) داراي پرونده‌هاي فساد مي‌باشند كه بخش عظيمي از آن مربوط به فساد اخلاقي آنها است. در اين گزارشات آمده است كه 20 درصد نمايندگان پارلمان در امور خلاف عفت بويژه تجارت زنان و دختران به اراضي اشغالي فلسطين نيز اداره مراكز فساد و فحشا دست دارند. اين در حالي است كه آنها براين عقيده‌اند كه اين فساد تا 50 درصد نمايندگان را دربرمي‌گيرد كه همچنان پرونده آنها نامعلوم مي‌باشد. آمار حكايت از اين امر دارد كه بخش اعظم قاچاق تجارت روسپي‌ها به اراضي اشغالي توسط نمايندگان پارلمان رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد كه در اين ميان نام بسياري از مقامات ارشد از جمله نزديكان‌ شارون و ايهود‌اولمرت مشاهده مي‌گردد.

3ـ در سطح ارتش: فساد اخلاقي نه تنها در هرم سياسي رژيم صهيونيستي ريشه دوانده است بلكه دو بخش نظامي آن نيز به طور فزاينده‌اي قابل مشاهده مي‌باشد. گزارش‌هاي منتشره نشان داده كه بيش از 60 درصد نظاميان دختر ارتش صهيونيستي در طول خدت مورد اذيت و آزار جنسي و روحي قرار گرفته‌اند.

نكته قابل تامل آن كه اكثر اين افراد اعلام كرده‌اند از سوي مقامات ارشد نظامي و فرماندهان رده بالا مورد هتك حرمت و آزار جنسي قرار گرفته‌اند. اين در حالي است كه آنها به دليل رعب و وحشت حاكم بر ساختار نظامي و سياسي رژيم صهيونيستي، نمي‌توانند اعتراضات خود را به محافل حقوق بشر برسانند هر چند كه روند فساد در ميان سران نظامي روبه افزايش است و اين امر به اقدامي عادي براي آنها مبدل شده است.

بر اين اساس و در جمع‌بندي از تحولات داخلي رژيم صهيونيستي مي‌توان گفت كه الگويي كه روزي غرب به عنوان مهد دموكراسي و مردم‌سالاري بر خاورميانه معرفي مي‌كردند، امروز با اضمحلال كامل روبروست كه فساد اخلاقي در تمام سطوح آن ريشه دوانده است. گزارش‌هاي منتشره حكايت از اين حقيقت دارد كه رژيم صهيونيستي برگرفته از نظامي است كه برپايه فساد، تباهي بنا نهاده شده كه هر روز ابعاد تازه‌اي از رسوايي‌هاي آن برملا مي‌گردد، هر چند كه آنها تلاش دارند تا با بحران آفريني در منطقه و عرصه بين‌الملل افكار عمومي را از اين بحران‌ها دور سازند. باتمام اين تفاسير در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي با بحران كامل در عرصه داخلي مواجه است جا دارد تا جهان اسلام با اتحاد و بهره‌گيري از امكانات موجود، ضمن آگاه‌سازي جهانيان از اين فسادها، راه را براي زوال اين رژيم و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار سازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه رژیم صهیونیستی به نیروهای سازمان ملل

درحالي که بر اساس توافقات بين المللي تمام کشورها براي اعزام نيرو به جنوب لبنان مجاز مي باشند رژيم صهيونيستي براي عدم حضور برخي کشورهاي اسلامي مانع تراشي مي کند.

در حالي که بر اساس توافقات بين المللي تمام کشورها براي اعزام نيرو به جنوب لبنان مجاز مي باشند رژيم صهيونيستي براي عدم حضور برخي کشورهاي اسلامي مانع تراشي مي کند. پس از تصويب قطعنامه 1701 شوراي امنيت که بر اساس آن 15 هزار نيروي خارجي در جنوب لبنان استقرار مي يابند ، بسياري از کشورها براي اجراي اين مهم ابراز تمايل نمودند. نکته قابل تأمل در اين زمينه نگاه رژيم صهيونيستي به ترکيب اين نيروهاست. در حالي که آنها بر حضور غربي ها تأکيد دارند در اقدامي مداخله جويانه ، اعلام کرده اند که خواستار عدم حضور نيروهاي کشورهاي اسلامي نظير مالزي، اندونزي، بنگلادش و پذيرش ترکيه ، مصر و اردن مي باشند. اين اقدام که مغاير با اصول بين المللي است در چند بعد قابل بررسي است :
1) هر چند که رژيم صهيونيستي در جنگ شکست را متحمل گرديده است اما آنها همچنان تلاش دارند تا خود را فاتح جنگ معرفي نمايند . بر اين اساس آنها چنان وانمود مي سازند که آنها تعيين کننده نيروهاي حافظ صلح در منطقه مي باشند که مهر تأييدي است بر پيروزي آنها در جنگ. در همين حال آنها با اين اقدام بر اقتدار بين المللي خود تأکيد مي کنند تا همچنان ديپلماسي فعال و قدرت منطقه اي خود را براي افکار عمومي خود به نمايش گذارند .
2) يکي از سياستهاي رژيم صهيونيستي، بر قراري روابط با ساير کشورها بويژه با جهان اسلام است. در مقطع کنوني نيز آنها از فرصت پيش آمده به بهانه استقرار نيروهاي سازمان ملل براي برقراري روابط با ساير کشورها بهره بر داري مي نمايند. آنها در تلاشند تا با اين بهانه کشورهايي نظير مالزي، اندونزي را وادار به برقراري و گسترش مناسبات نمايند در حالي که اين کشورها مخالف اين اقدام مي باشند.
3) سياست تفرقه افکني ميان مسلمانان از سياستهاي ديرينه صهيونيستهاست. آنچه در جنگ لبنان مشهود بود، اتحاد ملتهاي مسلمان در برابر رژيم صهيونيستي بود که شکست را بر آنها تحميل کرد. در اين راستار رژيم صهيونيستي با تقسيم کشورهاي اسلامي به دولت و دشمن سعي دارد تا بار ديگر سياست تفرقه را ميان آنها اجرا نمايد تا در آينده از آن جهت تحقق اهداف خود بهره برداري نمايد. چنانکه آنها از حضور ترکيه استقبال و با مالزي مخالفت کرده اند.
4) بر اساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت، رژيم صهيونيستي بايد از اراضي اشغالي لبنان خارج گردد در حالي که اکنون 9 منطقه را تحت اشغال دارد. آنها با اين فرا فکني که مي تواند موجب تأخير در اعزام 15 هزار نيرو به منطقه گردد سعي دارند تا با ناکارآمد نشان دادن سازمان ملل را ه را براي ادامه اشغالگري هموار و همچنان مناطق گذشته را تحت اشغال داشته باشند.
5) امروز تحولات فلسطين وارد مرحله جديدي شده است، از يک سو صهيونيستها براي تحقق اهدافشان به تشديد جنايات خود مي پردازند و از سوي ديگر گروههاي جهادي براي اتحاد ملي توافق نموده اند. در چنين شرايطي سياست صهيونيستها، انحراف افکار عمومي از تحولات فلسطين بويژه جنايات و سياست هاي توسعه طلبانه آنهاست، لذا تنش آفريني در اعزام نيروها به جنوب لبنان از راهکارهاي آنها براي اجراي اين مهم است. آنها مسائلي نظير تهاجم به سوريه و ايران را نيز در دستور جنگ تبليغاتي براي انحراف افکار عمومي از تحولات فلسطين قرار داده اند.
6) اين نکته قابل ذکر است که رژيم صهيونيستي از تقويت گروه هاي مقاومت فلسطيني در هراس مي باشد. در اين راستا آنها اين نگراني را دارند که حضور نيروهاي کشورهاي اسلامي در جنوب لبنان (کشورهايي مانند مالزي که حامي مقاومت فلسطين است و رياست سازمان کنفرانس اسلامي را دارد) موجب افزايش کمک هاي جهان به مقاومت گردند که شکست صهيونيست ها در اراضي اشغالي فلسطين را تسهيل نمايد. به ويژه اينکه مالزي رياست سازمان کنفرانس را دارد که مي تواند روابط تمام جهان اسلام را در برابر صهيونيست ها محدود سازد.
بر اين اساس مي توان گفت که عملکرد صهيونيست ها در قبال نيروهاي اسلامي سازمان ملل اولاً اقدامي تبليغاتي براي بيان اقتدار و نفوذ منطقه اي و جهاني است، چنانکه پيش از اين درمورد نيروهاي اروپايي اين اقدام را انجام دادند. (فرانسه ابتدا 200 نيرو اعزام کرده بود که پس از سفر ليوني به پاريس به 2000 نفر افزايش يافت) ثانياً اين امر برگفته از وحشت آنها از تقويت جبهه مقاومت در نقاط مرزي و در نهايت افزايش حمايت ها از گروه هاي فلسطيني است که شکست و زوال اين رژيم را تسهيل مي نمايد. با تمام اين تفاسير با توجه به اينکه عملاً اين رژيم حقي براي تعيين نيروهاي سازمان ملل ندارد، آنها اين مداخلات را در راستاي جنگ تبليغاتي انجام مي دهند که از نتايج آن مي تواند دوري افکار عمومي از تحولات فلسطين باشد، چرا که اکنون براي اين رژيم مقوله اي مهم تر از انحراف افکار عمومي از فلسطين و جنايات آنها در اين مناطق نمي باشد، لذا جا دارد تا جهان اسلام ضمن توجه به اين توطئه ها با حفظ وحدت براي تحقق اهداف ملت فلسطين به ويژه تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف گام بردارد، هر چند که رژيم صهيونيستي با فرافکني تلاش دارد تا مانع از اجراي آن شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بحران‌آفريني صهيونيست ها در اراضي اشغالي

رژيم صهيونيستي كه در جنگ لبنان، شكست را متحمل گرديده است، اكنون براي خروج از پيامدهاي اين شكست، سياست‌هاي خود در اراضي اشغالي را تشديد نموده است.

در حالي كه رژيم اشغالگر قدس با تشديد جنايات در غزه و سپس آغاز جنگ لبنان، تلاش داشت تا ضمن اجراي طرح‌هاي توسعه‌طلبانه اهداف منطقه‌اي خود را محقق سازد، با مقاومت همه‌جانبه حزب‌ا و ملت لبنان، شكست سنگيني را متحمل گرديد. (در حالي كه با اين شكست اهداف متحدان غربي بويژه آمريكا را نيز به ياس مبدل نمود). آنچه پس از شكست صهيونيست‌ها در جنگ لبنان و اكنون در كنار بحران سياسي و اقتصادي گسترده درون اين رژيم مشهود است، تلاش آنها براي اجراي سياست‌هايشان در اراضي اشغالي براي جبران شكست لبنان و كسب حداقل اهداف موردنظر در اين مناطق مي‌باشد. در حالي كه اولا اين رژيم از درون فرو پاشيده و فسادهاي اخلاقي و مالي مقامات اين رژيم، بحران سياسي را در آن تشديد نموده است، ثانيا جنايات وحشي‌گري‌هاي صهيونيست‌ها در قبال فلسطينيان افزايش يافته است، ثالثا سياست تفرقه افكني ميان گروه‌هاي جهادي همچنان در راس اقدامات اين رژيم قرار دارد رابعا عدم تشكيل دولت منتخب در فلسطين و در نهايت فروپاشي آن در چارچوب كاري تل‌آويو تدوين شده است، رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا براي جبران شكست‌هاي گذشته و اجراي برخي اهداف از پيش تعيين شده بار ديگر معطوف به سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين گردد. با توجه به سياست‌هاي اين رژيم و اقدامات آنها، چارچوب‌هاي تدوين شده براي آنها در قبال فلسطين در چند بعد تعامل ارزيابي مي‌باشد .

1ـ يكي از اصلي‌ترين سياست‌هاي رژيم صهيونيستي (بويژه پس از تشكيل دولت اولمرت) اجراي طرح تمركز‌گرايي مي‌باشد. براساس اين طرح مناطق دور دست از شهرك‌نشينان تخليه و اين افراد در كرانه باختري و قدس شرقي اسكان داده مي‌شوند (حضور موفاز و شيمون‌پرز در بخش‌هاي راه‌سازي و مسكن، در اين چارچوب ارزيابي مي‌گردد) تا در نهايت سياست تعيين يك‌جانبه مرزها اجرا گردد. در حالي كه رژيم صهيونيستي با تشديد جنايات در غزه و سپس ايجاد جنگ منطقه با لبنان و بعضا سوريه تلاش داشت تا سياست تعيين يك‌جانبه مرزها (اصل تمركز‌گرايي) را اجرا نمايد، اما مقاومت حزب‌ا و شكست صهيونيست‌ها اين هدف را با شكست مواجه ساخت. بر اين اساس در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي در اجراي طرح تعيين مرزها شكست را پذيرا شده، اكنون تلاش دارد تا به بهانه اسكان آوارگان جنگ و بازسازي مناطق يهودي‌نشين، آنها را در كرانه باختري و قدس اسكان دهد. دولتمردان رژيم صهيونيستي تاكيد كرده‌اند كه در شرايط كنوني تخليه كرانه باختري امكان‌پذير نمي‌باشند و آوارگان نقاط مرزي در اين منطقه اسكان داده مي‌شوند. البته اين نكته قابل ذكر است كه صهيونيست‌ها براي اجراي كامل اين طرح مبادرت به اخراج فلسطينيان از اراضي اشغالي به بهانه‌هاي گوناگون مي‌پردازند. روندي كه ما هها پيش آغاز و اكنون تشديد گرديده است.

2ـ تكميل ديوار حائل و تقسيم اراضي فلسطين بوسيله آن، از سياست‌هاي سالهاي اخير رژيم صهيونيستي مي‌باشد. هر چندكه اين اقدام با مخالفت‌هاي شديد بين‌المللي مواجه گرديده اما اين رژيم همچنان بر ساخت آن اصرار دارد. در حال حاضر نيز آنها براي جبران شكست در لبنان براي تكميل آن فعاليت مي‌كنند در حالي كه همچنان افكار عمومي به تحولات لبنان بحران داخلي رژيم صهيونيستي و جنايات اشغالگران قدس در غزه معطوف مي‌باشد. (پس از پايان جنگ لبنان گزارشات حكايت از فعاليت گسترده‌تر صهيونيست‌ها براي تكميل ديوار حائل دارند كه براي تحقق بخشي از اهداف داخلي اين رژيم صورت مي‌گيرد).

3ـ يكي از سياست‌هاي رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي كه اكنون تشديد گرديده تغيير در ماهيت قدس و دگرگون‌سازي زيرساخت‌هاي مسجد‌الاقصي مي‌باشد. آنها طي هفته‌هاي اخير توجه خاص به اين منطقه داشته و با اعمال محدوديت‌هاي بسيار براي فلسطينيان از يك سو و افزايش آزادي يهوديان افراطي، براي تحقق اين مهم گام برمي‌دارند.

با تمام اين تفاسير هر چند كه رژيم صهيونيستي پس از شكست در مقابل مقاومت لبنان تلاش دارد تا با اجراي سياستهايش در اراضي اشغالي ضمن سرپوش نهادن برناكامي‌ها، بخشي از اهداف خود را محقق سازد اما همچنان موانع بسياري براي اجراي اين مهم وجود دارد كه چالش‌هاي اين رژيم را تشديد نموده است.

در اين چارچوب، فساد گسترده حاكم بر دولت و ساختار سياسي، اقتصادي و اجتماعي رژيم صهيونيستي كه فروپاشي دروني آن را در ذهن تداعي مي‌كند (تاكنون بسياري از مقامات آن وادار به استعفاگرديده و يا در حال بركناري از قدرت مي‌باشند)، تاكيد گروه‌هاي مقاومت، ملت فلسطين و تشكيلات خودگردان به اتحاد ملي كه بيش از گذشته توجه آنها را به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه صهيونيست‌ها معطوف مي‌سازد ،كه نتيجه آن استمرار انتفاضه و افزايش اعتراضات به جنايات پنهان و آشكار تل‌آويو مي‌باشد، بيداري جامعه جهاني در قبال جنايات رژيم صهيونيستي هر چند كه همچنان مجامع بين‌المللي در انفعال و سكوت قرار دارند، از عوامل تاثيرگذار بر اجراي ناموفق اين طرح‌ها در كوتاه مدت مي‌باشد. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است صهيونيست‌ها تلاش دارند تا در بلند مدت اين طرح‌ها را اجرا نمايند در حالي كه اراضي اشغالي و منطقه همچنان درگير ناآرامي‌هاي ايجاد شده توسط آنها است.

در نهايت مي‌توان گفت كه رژيم صهيونيستي پس از شكست در لبنان، اكنون معطوف به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه در اراضي اشغالي فلسطين گرديده كه اجراي برخي طرح‌هاي بر جاي مانده از گذشته در اولويت آن قرار دارد. به عبارتي ديگر بايد گفت كه صهيونيست‌ها كه تلاش داشتند تا با بحران خاورميانه (جنگ لبنان و سوريه) اهداف منطقه‌اي را محقق سازند، امروز با عقب‌نشيني از مواضع گذشته براي اجراي طرح‌هاي داخلي در اراضي اشغالي فعال گرديده‌اند تا ضمن سرپوش نهادن بر شكست‌هاي گذشته، خود را فاتح جنگ معرفي نمايند در حالي كه استنادات، آنها به اجراي طرح‌هاي توسعه‌طلبانه در فلسطين مي‌باشد. بر اين اساس در مقطع كنوني جا دارد تا ملت‌هاي اسلامي و گروه‌هاي مقاومت فلسطين با حفظ وحدت و يكپارچگي در برابر اين توطئه رژيم صهيونيستي قرار گرفته تا ضمن تحميل شكستي ديگر بر پيكره اين رژيم با تشديد بحران دروني آن ،راه را براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار سازند، هر چند كه سياست‌هاي رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن بر اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه صهيونيست‌ها استوار مي‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چالشهاي پس از جنگ سياست خارجي صهیونیست ها

 در حالي که رژيم صهيونيستي پس از جنگ لبنان با چالشهاي بسياري مواجه است، اين رژيم در عرصه سياست خارجي براي خروج از بحران فعال شده است.

رژيم اشغالگر قدس که با حمايت متحدان غربي براي اهداف خود ، جنگي تمام عيار را عليه لبنان آغاز کرد امروز به عنوان مغلوب جنگ براي جبران شکست تلاش مي کند .
در حالي که اين رژيم در عرصه داخلي در حال فروپاشي است ، افکار عمومي جامعه صهيونيستي دولتمردان خود را نا لايق مي دانند و جهانيان بار ديگر بر جنايت کار بودن اين رژيم اعتراف کرده اند ، مقامات تل آويو سياستهاي خود را درعرصه هاي بين المللي پيگيري مي کنند . يکي از نکات قابل تامل در اين راستا ديدارهاي دوره اي "تيسفي ليوني" وزير خارجه رژيم صهيونيستي از فرانسه ، ايتاليا ، بلژيک و آلمان است. اين ديدار ها در حالي صورت مي گيرد که:
1) بر اساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي لبنان با سرزمينهاي اشغالي فلسطين و نيز احتمالا در مرزهاي لبنان با سوريه مستقر مي شوند . در ترکيب اين نيروها ، فرانسه و ايتاليا با بيشترين نيرو و نيز نفوذ منطقه اي به عنوان کانديدهاي فرماندهي برگزيده شده اند . بر اين اساس ديدار وزير خارجه رژيم صهيونيستي را مي توان جنگي تبليغاتي با هدف بيان همسويي اين کشور ها با خواسته هاي اين رژيم پس از استقرار در مرزها ارزيابي نمود . آنها چنان وانمود مي سازند که اين کشورها نه با خواست مجامع بين المللي بلکه با اهداف تل آويو در منطقه حضور مي يابند و در نهايت اين امر نه به دليل شکست صهيونيستها در برابر مقاومت اسلامي لبنان ، بلکه به عنوان تاکتيکي براي سياستهاي برجاي مانده در منطقه صورت مي گيرد.
2) از سياستهاي رژيم صهيونيستي اجراي قطعنامه 1559 و در نهايت خلع سلاح حزب الله از طريق مجامع بين المللي است . آنها تلاش دارند تا به کمک متحدان غربي در سازمان ملل قطعنامه جديدي را تصويب نمايند که اين هدف را محقق سازد . لذا از اهداف ليوني را مي توان جلب حمايت اين کشورها و اتحاديه اروپا (در کنار امريکا) براي اجراي اين مهم مي توان دانست در حالي که با نقض آتش بس و ادامه بحران در منطقه براي اين سياست تلاش مي کنند.
3) آنچه امروز در جامعه صهيونيستي مشاهده مي گردد ، فروپاشي و زوال اسراييل است که نابودي آن از درون را در ذهن تداعي مي کند.
اعتراضات گسترده به عملکرد ارتش در جنگ لبنان در حالي که از درون نيز اين ارتش با چالش مواجه است ، رسوايي هاي مالي و اخلاقي سران اين رژيم ، تشديد اختلافات گذشته ميان گروههاي سياسي که جنگ قدرت را افزايش داده است ، ازبحرانهاي اين رژيم مي باشد . در چنين شرايطي آنها با افزايش سطوح سياست خارجي سعي دارند تا ضمن انحراف افکار عمومي از تحولات داخلي ، همچنان دولت را يکپارچه و مقتدر به نمايش گذارندتا از حجم فشارهاي افکار عمومي بر دولت بکاهد.
4) از دستاوردهاي رژيم صهيونيستي در جنگ با لبنان ، خسارت هاي اقتصادي و مالي بسيار و فروپاشي اقتصا اين رژيم است . اکنون آنها براي باز سازي دوباره و احياي قدرت بويژه در بعد نظامي براي کسب حمايتهاي متحدان غربي فعال شده اند. اين نکته قابل ذکر است که در کنار جمع اوري کمکهاي اقتصادي و نظامي ، آنها براي استمرار مهاجرت يهوديان به اراضي اشغالي که طي هفته هاي اخير قطع و حتي روندي معکوس را سپري کرده، تلاش مي کنند.
در نهايت مي توان گفت در حالي که رژيم صهيونيستي از درون فروپاشيده با توسعه فعاليت در عرصه سياست خارجي تلاش دارد تا جنگي تبليغاتي را ايجاد نمايد که هدف ان اعمال فشار بر حزب الله ، حل بحران داخلي و جذب حمايتهاي مالي مي باشد . در همين حال در عرصه سرزمينهاي اشغالي نيز آنها با چالشهاي بسياري بويژه استمرارمقاومت گروههاي فلسطيني مواجه هستند که بيش از گذشته زوال آنها را هموار مي سازد .
بنا براين آنها به دنبال چراغ سبز اروپا (در کنار امريکا) براي تشديد جنايات در اراضي اشغالي و استمرار طرح هاي توسعه طلبانه در منطقه مي باشند هر چند که هم اکنون آنها چنان درگير بحرانهاي داخلي مي باشند که اجراي اين سياستها در کوتاه مدت براي آنها امکان پذير نيست اما در بلند مدت براي بهره گيري از چتر حمايتي غرب فعاليت مي کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ژاپن در راه نظامي شدن

دولتمردان ژاپن در طي ماه‌هاي اخير سياست‌هاي خود را بر تقويت بنيه نظامي و در نهايت تشكيل ارتش مقتدر تدوين نموده‌اند. با پايان جنگ جهاني دوم اولا سياست‌هاي جهانيان در مقابله با اقدامات زياده‌خواهانه ژاپن كه دو جنگ جهان را در پي داشته است. ثانيا مخالفت‌هاي مردم اين كشور با نظامي‌گري كه پيامدي جز هيروشيما و ناكازاكي در پي نداشته (در حمله اتمي آمريكا به اين مناطق صدها هزار نفر كشته و يا به عوارض شيميايي دچار شدند كه هم‌اكنون نيز ادامه دارد) ثالثا حضور آمريكايي‌ها در خاك ژاپن كه نظارت كامل بر فعاليت‌هاي نظامي آن اعمال مي‌كردند، سبب شد تا اين كشور كاملا از حوزه نظامي خارج و معطوف به اصول اقتصادي گردد. آنها با تصويب اصل 9 و 66 قانون اساسي رسما تشكيل ارتش و وزارت دفاع را غير قانوني و سازمان دفاع ملي را به عنوان مرجع حفظ امنيت تعيين نمودند. با گذشت چند دهه شاهد رويكردي براي دوري از وضعيت گذشته و حضور دوباره به عنوان قدرت نظامي جهاني مي‌باشيم . در اين چارچوب حضور نيروهاي ژاپني در جنگ افغانستان و عراق را به عنوان متحد آمريكا را مي‌توان سر آغازي براي اجراي اين سياست دانست. بر اساس آخرين تصميمات اتخاذ شده از سوي دولت و پارلمان ژاپن، اصول 9 و 66 كه مانع تشكيل ارتش مي‌شوند حذف و رسمان تشكيل وزارت دفاع اعلام گرديد. در كنار آن مصوب شد تا نيروهاي امنيتي در قالب ارتش شكل گرفته و تجهيز آن به ادوات روز بخشي از سياستهاي دفاعي راشامل گردد. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا مردم ژاپن ديگر پذيراي حضور نيروهاي آمريكايي دركشورشان نبوده و خواستار پايان اشغالكري شده‌اند. اين خواسته تظاهرات و اعتراضات شديد مردم عليه آمريكا و حتي دولت را در پي داشته است.

اين در حالي است كه واشنگتن مهمترين بهانه حضور را حمايت از امنيت ژاپن به دليل ضعف نظامي آن عنوان كرده است. ثانيا دولتمردان توكيو در يافته‌اند كه در عصر حاضر عدم داشتن توانايي نظامي مانع حضور آنها در عرصه جهاني مي‌شود. چنانكه يكي از عوامل عدم پذيرش آن در شوراي امينت( عضو دائم) ضعف نظامي آن عنوان شده است. بر اين اساس تقويت توان نظامي براي ايفاي نقش يك ابر قدرت (در كنار بعد اقتصادي) امري الزام‌آور براي آنها قلمداد مي‌شود. با توجه به اين اصول دولتمردان ژاپن فعاليتهاي خود را براي توسعه نظامي آغاز نمودند در حالي كه براي اجراي آن چند سناريو را در نظر گرفتند:

الف) از مهمترين بهانه‌هاي ژاپن برابر توسعه نظامي تاكيد بر سياست نظامي گرايانه چين مي‌باشد. آنها چنان عنوان مي‌كنند كه پكن براي نظامي شدن فعاليت مي كند كه تهديد اصلي امنيت ژاپن مي باشد. در اين راستا آنها با بهره‌گيري از همپيماني آمريكا با استناد به آمار ارائه شده از سوي آمريكا به بزرگنمايي توان نظامي چين مي‌پردازند.

ب) برنامه هسته‌اي كره‌شمالي و تلاش آن براي دست‌ياي به موشكهاي دوربرد عامل ديگري براي تقويت نظامي ژاپن است. آنها بارها اعلام كرده‌اند كه پيونگ يانگ بر اين است كه حمله‌اي هسته‌اي به ژاپن داشته باشد.( يكي از موارد اختلاف دو كشور مواضع ژاپن در قبال فعاليتهاي هسته‌اي و موشكي كره شمالي است كه آن را تهديدي براي امنيت خود مي داند)

ج) ايجاد رقابت تسليحاتي در كل شرق آسيا بويژه از جانب كره جنوبي، روسيه، از نكات بر جسته در منظقه مي‌باشد . اين رقابت تسليحاتي ژاپن را نيز در مسير توسعه نظامي قرار داده است در حالي كه از بهانه‌‌هاي آنها مسائل پيرامون جزاير مورد مناقشه با روسيه است كه ارتقاء توان نظامي مسكو را تهديد براي آينده اين جزاير مي‌داند. آنها تقويت نظامي خود را عاملي براي توسعه طلبي روسيه در قبال اين جزاير مي‌دانند.

د) ژاپن در سالهاي اخير بويژه با جنگ عراق و افغانستان، حضور نظامي در عرصه جهاني را سرلوحه خود قرار داده‌اند. در اين چارچوب آنهابا قرار گرفتن در كنار آمريكا و نيز نيروهاي سازمان ملل براي تحقق اين مهم تلاش مي‌كنند. امروز آنها بر اين مدعايند كه حضور جهاني آنها براي تحقق صلح نيازمند داشتن ارتش مقتدر مي‌باشد.

ي) در سالها اخير مخالفتهاي مردمي با حضور آمريكا در ژاپن شدت يافته است. در نقطه مقابل تمام تلاش آمريكا آن است كه پايگاه ژاپن را حفظ نمايد. در اين شرايط، توكيو در سياستي امتيازگيرانه به بهانه حفظ پايگاه هاي واشنگتن، رضايت آنها را براي تشكيل نيروهاي نظامي كسب مي نمايد. هر چند كه آمريكايي‌ها چندان رضايتي از اين اقدام ندارند.

با تمام اين تفاسير بابد به اين امر توجه داشت كه به رغم تلاشهاي ژاپن عواملي مانع زا اجرايي شدن سياستهاي نظامي ‌ آنها در كوتاه مدت مي‌گردد. اولا چند دهه تعطيلي ارگانهاي نظامي و سكون آنها به دليل حضور نظاميان آمريكايي، تشكيل و سازماندهي كردن ارتش مقتدر را با مشكل مواجه مي‌سازد.

ثاينا آمريكايي‌ها به خوبي از عواقب قدرت يابي ژاپن آگاه مي‌باشند لذا چندان تمايلي به توسعه آن ندارد. آنها هر چند در كنار پذيرش طرح وزارت دفاع ژاپن 7 هزار نيروي خود را خارج ساختند اما به جاي آن ناوگان هسته‌اي خود را در آبهاي ژاپن مستقر نمودند تا همچنان مهار ژاپن استمرار داشته باشد. ثالثا افكار عمومي جهان و مجامع جهاني نيز چندان رضايتي از توسعه نظامي ژاپن ندارند. تاريخ نشان داده كه توكيو در هر زمان كه به قدرت نظامي دست يافته براي توسعه طلبي اقدام نموده است . دوجنگ جهاني، اشغال چين، جنگ با روسيه جنگهاي ژاپن در شرق آسيا، خود اسنادي آشكار بر سياست استعمار اين كشور دارد.

رابعا فعالتهاي نظامي توكيو، رقابتي تسليحاتي را در منطقه ايجاد مي‌كند كه تاثير نامطلوبي بر اقتصاد و توسعه ژاپن خواهد داشت. لذا آنها براي حفظ موقعيت و رشد اقتصادي نمي‌توانند چندان در ابعاد نظامي گام بر دارند.

در نهايت مي‌توان گفت كه ژاپن امروز در كنار قدرت اقتصادي براي توسعه نظامي نيز فعال گرديده و خواهان آن است كه دراين بعد نيز در عرصه جهاني حضور يابد. البته چنانكه ذكر شد شرايط منطقه‌اي و بين المللي چندان موقعيتي براي اين حضور فراهم نمي‌كند لذا توكيو با تعلل و تفكر بيشتري براي اين مهم گام بر ‌مي دارد. هر چند كه ارتقاي توان نظامي و مبدل شدن به ارتش مقتدر در دستور كاري آنها قراردارد كه حضورشان درجنگ افغانستان و عراق مقدمه‌اي براي اين فعاليت مي‌باشد

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 اتحاد پكن با كاراكاس

در ادامه اجراي سياست اتحاد مخالفان استكبار، هوگوچاوز ديروز براي ديداري رسمي وارد پكن گرديد تا تاكيدي باشد بر همگرايي شرق در برابر غرب.

از سياستهاي ونزوئلا در عرصه سياسي خارجي گسترش روابط با كشورهاي ضد امپرياليستي و توسعه مناسبات با بازيگران جديد عرصه بين‌الملل مي‌باشد. در اين راستا هوگوچاوز رئيس جمهور ونزوئلا براي ديداري رسمي ديروز وارد چين گرديد. اين ديدار در حالي صورت مي گيرد كه پيش از اين نيز چاوز ديدارهاي دوره‌اي از روسيه بلاروس، ايران،‌قطر و ويتنام به عمل آورده بود تا همچون گذشته بر سياست جهان‌گرايي تاكيد نمايد. با توجه به تحولات عرصه بين‌الملل و سياستهاي چين و ونزوئلا، ديدار چاوز از پكن در چند بعد قابل تامل مي‌باشد.

1)يكي از اصلي‌ترين اصول مورد توافق ميان دو كشور در زمينه اقتصادي بويژه در صنايع نفت و تسليحات نظامي مي‌باشد.از يك سو پكن براي توسعه اقتصادي و صنعتي خود نياز شديدي به جريان دائم نفت دارد. اين در حالي است كه ونزوئلا با داشتن بخش عظيمي از ذخاير نفتي مي‌تواند گزينه مناسبي براي اين مهم باشد در حالي كه كاراكاس با نفوذ درساير اعضاء اوپك مي‌تواند همگرايي آنها به چين را نيز محقق سازد.

از سوي ديگر ونزوئلا براي گسترش فعاليتهاي نفتي نيازمند شركايي مطمئن مي‌باشد كه چين اين نقش را به خوبي ايفا مي‌كند. در ادامه سياستهاي اقتصادي دو كشور، گسترش مناسبات آنها مي‌تواند راهكاري باشد براي نفوذهاي منطقه‌اي آنها. به عبارتي ديگر پكن مي‌تواند پل ارتباطي ونزوئلا در شرق آسيا باشد از سوي ديگر كاراكاس نيز با اعمال نفوذ در آمريكاي لاتين، شرايط را براي حضور بيشتر سرمايه‌گذاران چيني در اين منطقه فراهم آورد. در سالهاي اخير چين تلاش كرده تا مناطق نفوذ جديدي در آفريقا، آمريكاي لاتين، خاورميانه كسب نمايد تا از آنها براي توسعه فعاليت اقتصادي و سياسي برخوردار گردد كه تا حدود زيادي نيز موفق بوده است. (‍ درزمينه نظامي نيز طرفين مي‌توانند توسعه مناسبات را بيش از گذشته مورد ارزيابي قرار دهند.)

2)آنچه در سياست خارجي چاوز مشهود است، دوري ازآمريكا و غرب و گرايش به شرق مي‌باشد. آنها تلاش دارند تا با اين اقدام از نفوذ آمريكا در آمريكايي لاتين كاسته و نهضت آزادي خواهي را بيش از گذشته تقويت نمايند. دراين چارچوب چاوز به گسترش روابط با آفريقا، ايران، روسيه،، سوريه، بلاروس، ويتنامن و حتي كشورهاي عربي و اسلامي روي آورده است كه ديدار از چين را در اين چارچوب مي‌توان ارزيابي نمود.

3)نقطه اشتراك پكن و كاراكاس ،نگاه آنها به تحولات جهاني بويژه مقابله با آمريكاست. سياست مشترك آنها حضور فعال در معادلات بين‌المللي بويژه در چارچوب پايان دادن به نظام تك قطبي و شكستن هژموني آمريكا مي‌‌باشد. چنانكه مقامات پكن رسما اعلام كرده‌اند كه در ديدار چاوز از پكن، راهكارهاي اتحاد دو جانبه در برابر تحولات جهاني و مقابله با غرب را مورد بررسي قرار مي‌دهند. البته اين نكته قابل ذكر است كه پيش از اين نيز مقامات آمريكايي با ابراز نگراني از گسترش روابط پكن - كاراكاس، آن را تهديدي براي امنيت خود تلقي وخواستار عدم تحقق اين مهم شده‌اند.

4)يكي از محورهاي سياسي منطقه‌اي و بين المللي چاوز، ايجاد شرايط براي حضور در شوراي امنيت به عنوان نماينده آمريكاي لاتين مي‌باشد. دراين راستا از يك سو ونزوئلا با رايزني‌هاي گسترده در عرصه بين‌الملل و مذاكره با كشورهايي كه در تحقق اين مهم تاثيرگذار هستند براي دست‌يابي به اين هدف فعاليت مي‌كند، از سوي ديگر آمريكا نيز با تهديد و پاداش سعي دارد تا نماينده ديگري را از آمريكاي لاتين، راهي شوراي امنيت نمايد. براين اساس يكي از اهداف سفر چاوز، جلب حمايت چين براي عضويت ونزوئلا در شوراي امنيت مي‌باشد.

در نهايت و با توجه به تحولات عرصه بين‌المللي ،ديدار چاوز از پكن را مي‌توان نقطه عطفي در روابط دو كشور دانست كه مي‌تواند بسياري از سياستهاي بين‌المللي آنها را محقق سازد.بويژه اينكه ديدگاه آنها در قبال تحولات جهاني بويژه در قبال آمريكا هماهنگ بوده كه مسلما تاثير بسزايي در همگرايي آنها خواهد داشت. چنانكه دراين چارچوب آنها در قبال پرونده هسته‌اي ايران، موضعي واحد اتخاذ كرده كه ضمن حمايت از تهران با زياده‌خواهي غرب و آمريكا مخالف نمودند تا مهر تاييدي باشد بر همگرايي آنها در مبارزه با غرب.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا از اين اتحاد نگران بوده و تلاش مي‌كند تا از هر طريق ممكن مانع از تحقق آن شود چنانكه بارها به مقامات چين در مورد روابط با كاراكاس هشدار داده و خواستار محدود شدن آن گرديده است هر چند كه دو كشور ضمن مخالفت با مداخلات آمريكا براي همگرايي تاكيد و خواستار توسعه مناسبات در كليه ابعاد بويژه در عرصه بين‌المللي شده‌اند. در نهايت اين ديدار را مي‌توان تاكيدي بر اتحاد كشورهاي ضد آمريكايي دانست كه براي پايان دادن بر نظام تك قطبي و احقاق حقوق مستضعفان در برابر غرب تلاش مي‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه غرب به نيروهاي سازمان ملل در لبنان

در حالي كه براساس قطعنامه 1701 شوراي امنيت نيروهاي سازمان ملل در جنوب لبنان مستقر مي‌گردند، كشورهاي غربي و آمريكا از حضور در اين جمع خودداري مي‌كنند.

سازمان ملل متحد در حالي كه بيش از يك ماه در برابر جنايات رژيم صهيونيستي عليه مردم لبنان سكوت اختيار كرد، سرانجام تحت فشارهاي بين‌المللي قطعنامه 1701 را به تصويب رساند. هر چند كه اين قطعنامه نيز تا حدود زيادي در راستاي خواسته‌هاي قدرت‌هاي بزرگ تصويب گرديد و آنها تلاش نمودند تا سياست‌هايي نظير اجراي فصلنامه‌هاي 1559 و 1680 و در نهايت خلع سلاح حزب‌ا را محقق سازند، اما در كل مي‌توان آن را گامي در جهت برقراري امنيت نسبي و اعمال فشار بر رژيم صهيونيستي ارزيابي كرد. (اين قطعنامه در حالي تصويب شد كه رژيم صهيونيستي با شكست در برابر مقاومت براي حفظ ماهيت خود، وادار به پذيرش آن شد). يكي از موارد اصلي در اين قطعنامه حضور 15 هزار نيروي حافظ صلح در مرزهاي لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مي‌باشد. براساس اين بند، اين نيروها تحت رهبري سازمان ملل در نقاط مرزي مستقر تا شرايط را براي اجراي ساير بندهاي قطعنامه فراهم آورند. (مدت ماموريت آنها تا آگوست 2007 اعلام شده است) آنچه در اين زمينه قابل تامل مي‌باشد، عدم تمايل آمريكا و قدرت‌هاي اصلي در اروپا در جمع نيروهاي سازمان ملل است. در اين راستا آمريكا ، آلمان و انگليس اعلام كرده‌اند‌ كه نيرويي را به منطقه اعزام نخواهند كرد و فرانسه نيز صرفا به اعزام 200 نيرو تاكيد نموده است. با توجه به تحولات عرصه بين‌الملل و سياست‌هاي اين كشورها، دلايل و عوامل تاثيرگذار بر اين رفتار كشورهاي مذكور از چند قابل براي مي‌باشد.

1ـ تجربه افغانستان: يكي از مهمترين چالش‌هاي غرب و آمريكا در عرصه بين‌الملل تحولات افغانستان و سرنوشت آن مي‌باشد. در حالي كه اين كشورها 5 سال است كه به عنوان برقراري امنيت و بازسازي در اين كشور حضور دارند، نه تنها تاكنون هيچ كدام از اهداف از پيش‌ تعيين شده آنها محقق نگرديده ،بلكه بر ميزان تلفات آنها افزوده شده است. براساس گزارش‌‌هاي منتشره ،امروز افغانستان دوراني بحراني را سپري مي‌كند كه جنگ داخلي و فروپاشي دولت را در اذهان تداعي مي‌كند. در همين حال جهانيان نيز اين ناآرامي‌ها را ناشي از ناكارآمدي و سياست‌هاي دوگانه غرب مي‌دانند. بر اين اساس در شرايط كنوني كه غرب و آمريكا در باطلاق افغانستان گرفتار مي‌باشند، براي حضور در لبنان با ترديد اقدام مي‌نمايند تا اولا همچنان افغانستان را در راس سياست‌هاي خود داشته باشند و ثانيا از تكرار حوادث افغانستان در لبنان جلوگيري نمايند تا بتوانند وجهه جهاني خود را حفظ كنند.

2ـ نگاه جهانيان: هرچند كه غرب و آمريكا تلاش دارند تا خود را به عنوان حافظان صلح و امنيت جهاني معرفي كنند، اما جهانيان باديده ترديد به اين امر نگريسته و آنها را عامل اصلي ناآرامي‌ها ارزياي مي‌كنند. در اين راستا مشاهده مي‌گردد كه بسياري از ناظران سياسي و بخش عظيمي از افكار عمومي جهان سياست‌هاي آمريكا و غرب را در برابر بحران‌هاي جهان مغرضانه و دوگانه مي‌دانند و حتي خواستار عدم حضور اين كشورها در معادلات جهان مي‌باشند.

اين ديدگاه در جهان اسلام بويژه در خاورميانه بيش از ساير نقاط رشد يافته است. اين ديدگاه‌ها سبب شده تا غرب براي كاهش فشارهاي افكار عمومي جهان و از سوي ديگر ايجاد شرايط براي اجراي ساير بندهاي قطعنامه (به نفع صهيونيست‌ها) از حضور نظامي در نيروهاي سازمان ملل خودداري كرده در حالي كه براي فرماندهي و سازماندهي آن اعلام آمادگي كرده‌اند.

3ـ حمايت از رژيم صهيونيستي: آنچه در سياست‌هاي غرب و آمريكا مشهود است، حمايت همه‌‌جانبه و فراگير آنها از رژيم صهيونيستي مي‌باشد. اين كشورها در طول چند دهه اخير از طريق سياسي، نظامي و اقتصادي به حمايت همه‌جانبه از اين رژيم پرداخته‌اند. چنانكه در طول سي‌و سه روز جنگ لبنان آنها ضمن كمك‌هاي نظامي در نهايت براي حمايت از اين رژيم و جلوگيري از تشديد شكست‌هاي آن، به چاربوبهاي سياسي روي آوردند. (بسياري قطعنامه 1701 را گامي از سوي غرب براي حمايت از رژيم صهيونيستي ارزيابي مي‌كنند).

براين اساس و درچارچوب كمك‌هاي اين كشورها به صهيونيست‌ها، آنها هم اكنون نيز در قالب نيروهاي سازمان ملل فعال گرديده‌اند. در اين راستا اولا آنها با عدم حضور در نيروهاي سازمان ملل از رويارويي با نيروهاي رژيم صهونيستي خودداري كرده و به عبارتي راه را بر ادامه تجاوز‌گري آن هموار مي‌سازند. ثانيا نكته قابل تامل آن است كه نحوه مشاركت آنها در نيروهاي سازمان ملل مي‌تواند كمكي باشد براي ايجاد امنيت و اجراي طرح‌هاي رژيم صهيونيستي در كل منطقه چنانكه. الف) آمريكا اعلام نموده كه صرفا در طراحي و فرماندهي عمليات مشاركت خواهد نمود و از ارسال نيرو خودداري مي‌كند ب) انگليس و آلمان بر اعزام هواپيماهاي شناسايي و كشتي براي حضور در مرزهاي لبنان و سوريه و نظارت بر عدم ورود سلاح غيرمجاز به لبنان سخن به ميان آورده‌اند. اين اقدام مستقيما در راستاي اعمال فشار بر دمشق و بيروت و ايجاد فضاي امنيتي براي رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد. ج) فرانسه كه خود را بازيگر اصلي لبنان مي‌داند در چارچوب حمايت از رژيم صهيونيستي و عدم تقابل با آن صرفا با عزام 200 نيرو به منطقه موافقت كرده است. براين اساس مي‌توان گفت كه كشورهاي غربي و آمريكا براي ايجاد چتر حمايتي براي رژيم صهيونيستي از حضور در نيروهاي سازمان ملل خودداري مي‌كنند در حالي كه بر عهده‌گيري ارسال تجهيزات و فرماندهي نيروها براي تحقق اين مهم گام برمي‌دارند.

در نهايت مي‌توان گفت كه غرب و آمريكا كه متحدان اصلي رژيم صهيونيستي مي‌باشند در حالي كه نتوانستند از طريق جنگ اهداف اين رژيم را محقق سازند امروز از طريق سازمان ملل براي اجراي آن تلاش مي‌كنند. در حالي كه با عدم همكاري با سازمان ملل براي اين اقدام گام بر ميدارند. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه اروپا و آمريكا ديگر خود را به عنوان تنها بازيگر منطقه نمي‌دانند و اين امر مي‌تواند سرآغازي باشد براي برقراري ثبات در خاورميانه توسط كشورهاي منطقه و جهان اسلام. چنانكه بسياري از كشورهاي اسلامي براي اجراي طرح سازمان ملل اعلام آمادگي كرده‌‌اند تا بيش ازگذشته جايگاه غرب در خاورميانه متزلزل و شرايط براي خروج آنها از خاورميانه فراهم گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |