|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
نقض آتشبس توسط صهيونيست ها رژيم اشغالگر قدس برخلاف تعهدات خود در قطعنامه 1701 با شكستن آتشبس بار ديگر حملات خود در جنوب لبنان آغاز كرد در حالي كه مقاومت حزبا … شكستي ديگر براي اين رژيم به ارمغان آورد.پس از آنكه در بعد نظام رژيم اشغالگر قدس نتوانست پس از سيو سه روز جنگ در برابر مقاومت لبنان دوام آورد و سرانجام وادار به پذيرش قطعنامه 1701 و آتشبس گرديد، خروج نيروهاي اين رژيم از جنوب لبنان آغاز گرديد. هر چند كه بر اساس اين قطعنامه صهيونيستها ملزم به خروج از اراضي اشغالي ميباشند اما آنها ضمن تاكيد بر استقرار بخش از نيروهاي خود، با نقض حريم هوايي لبنان و پياده كردن نيروي نظامي در مناطق جنوبي لبنان، صراحتا به نقض آتشبس پرداختند. با توجه به تحولات منطقه و سياستهاي رژيم صهيونيستي بويژه تبعات شكست آنها در برابر حزبا… اين اقدام صهيونيستها (كه دور از ذهن نيز نبود) در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ حزبا… پس از برقراري آتش بر آغاز هر چه سريعتر بازسازي لبنان تاكيد نمود. آنها با برخورداري از امكانات موجود روند بازسازي را آغاز كردند. اين اقدام از يك سو بار ديگر ضمن تاكيد بر اقتدار حزبا… بر محبوبيت آن ميان افكار عمومي لبنان افزود از سوي ديگر ساكنان جنوب لبنان را بار ديگر به منازلشان رهسپار نمود. در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي با اين گمان كه حزبا… ديگر آمادگي نظامي ندارد و صرفا معطوف به تحولات داخلي است، با شكستن آتشبس براي جبران شكستهاي گذشته اقدام نمود. در حالي كه با اين اقدام براي جلوگيري از بازگشت آوارگان به جنوب كه با سياست صهيونيستها مغاير است فعاليت ميكردند. 2ـ از پيامدهاي شكست رژيم صهيونيستي در جنگ لبنان، افزايش اعتراضات به نظاميان و وزارت جنگ اين رژيم ميباشد. اكنون بخش اعظم انتقادها بر پيكره ارتش و شخص «عليه عامر پرتز» وارد است. درچنين شرايطي ميتوان گفت كه آنها با تكرار تهاجمات تلاش داشتند تا با پيروزي در عمليات ضمن تاكيد بر اقتدار و قدرت نظامي و افزايش روحيه نظاميان از حجم انتقادها به ارتش كاسته تا ماهيت گذشته خود را حفظ كنند. 3ـ از سياستهاي صهيونيستها در جنگهاي گذشته با فلسطينيان و اعراب، برقراري آتشبس و سپس بهرهگيري از شرايط آن براي آغاز دوباره عملياتهاي نظامي براي تحقق اهداف ميباشد (در چند جنگ ميان صهيونيستها و اعراب اين سناريو مشاهده ميگردد) در مقطع كنوني نيز آنها سعي داشتند تا از موقعيت آتشبس براي اجراي اهداف شكست خورده در لبنان بهرهبرداري نمايند در حالي كه مقاومت حزبا… اين سياست را با شكست مواجه ساخت. 4ـ رژيم صهيونيستي در حالي به نقض آتشبس پرداخته كه نيروهاي ارتش لبنان در حال استقرار در جنوب ميباشند. صهيونيستها با اين باور كه استقرار اين نيروها با آشفتگي و بحران صورت خواهد گرفت تلاش كردهاند تا از شرايط موجود براي استمرار سياستهاي توسعهطلبانه و وارد ساختن ضربه به مقاومت استفاده نمايند. 5ـ يكي از چالشهاي رژيم اشغالگر قدس در جنگ لبنان، افزايش محبوبيت و حمايتهاي جهاني از حزبا… است اكنون جهان تمام اعتراف ميكنند كه حزب در نيرويي مقتدر و غيرقابل شكست ميباشد كه توانسته شگفتي بزرگ را رقم زند. اين امر كه بيش از هميشه شكست صهيونيستها را تشديد ميكنند سبب شده تا آنها با اجراي طرح جنگ و شكست احتمالي حزبا… در اين نيروها، از اين اقتدار كاسته و تا حدودي از جايگاه جهان آن بكاهند. 6ـ در طي روزهاي اخير، موجي از بحران داخلي سراسر رژيم صهيونيستي را فرا گرفته است. فساد مالي و اخلاقي سران اين رژيم، بحران اقتصادي، افزايش اعتراضات به سياستهاي دولتمردان، (تظاهراتهاي گسترده عليه اولمرت برگزار شده است) برملا شدن چالشهاي دروني رژيم صهيونيستي، بخش كوچكي از اين چالشها ميباشد. از سوي ديگر صهيونيستها در هفتههاي اخير به تشديد جنايات در اراضي اشغالي و بازداشت مكرر مقامات فلسطيني مبادرت ورزيدهاند. اين تحولات كه پيامدهاي نامطلوب بسياري براي اين رژيم در پي دارد سبب شده تا آنها با انحراف افكار عمومي به تحولات لبنان ضمن سرپوش نهادن بر اين اقدامات به ادامه سياستهاي خود در اراضي اشغالي مبادرت ورزند (آنها در حالي كه به نقض آتشبس پرداختهاند، بازداشت بسياري از رهبران فلسطيني از جمله معاون نخستوزير را اجرا نمودهاند). با تمام اين تفاسير هر چند كه رژيم صهيونيستي تلاش داشت تا با اجراي طرح نقض آتشبس از شرايط پيش آمده براي تحقق اهداف خود بهرهبرداري نمايد اما عملكرد موفق حزبا… در مقابله با اين توطئه كه شكستي سنگين را بر اين رژيم وارد ساخت، اما اين اقدام و پاسخ كوبنده حزبا… چند پيام را به همراه داشت كه مسلما در آينده تحولات منطقه تاثيرگذار خواهد بود. اولا حزبا… اثبات نمود كه در هر شرايطي آماده مقابله با حملات دشمن ميباشند و در حالي كه براي بازسازي فعاليت ميكند در بعد نظامي نيز توان اجرايي دارد اين امر جنگ تبليغاتي صهيونيستها و غرب را كه مدعا بودند توان نظامي حزبا… تضعيف گرديده خنثي ساخته است ثانيا اين تحرك در حالي صورت گرفت كه ارتش لبنان در حال استقرار در جنوب بود. با اين وجود آنكه به سد دفاعي در برابر صهيونيستها مبدل گرديد بار ديگر حزبا… بود كه اثبات نمود خلع سلاح حزبا… هرگز امكانپذير نيست بلكه اين تحرك مهر تاييدي بود بر حقانيت حزبا… و لزوم حفظ سلاح آن. ثالثا رژيم صهيونيستي با اين اقدام (شكستن آتشبس) اثبات نمود كه هرگز حاضر به آتشبس و مصالحه نميباشد و تنها سياست و راهكار براي مقابله با آن بهرهگيري از مقاومت و سلاح و رد هرگونه سازش ميباشد. (اين امر پاسخ ممكن بود بر آنان كه تلاش ميكردند تا از طريق سياسي و مذاكره در برابر صهيونيستها قرار گيرند). در نهايت ميتوان گفت كه هر چند كه نقض آتشبس از سوي رژيم صهيونيستي امري دور از ذهن نميباشد اما برخلاف انتظار آنها اين اقدام نه تنها تحقق اهدافشان را در پي نداشت بلكه بار ديگر ضمن تاكيد بر حقانيت حزبا… شكستي سنگين را براي آنها درپي داشت كه نتيجه آن افزايش اقتدار حزبا… را تشديد بحران در رژيم صهيونيستي ميباشد در حالي كه حفظ سلاح وحدت ميان مسلمانان و حمايت آنان از مقاومت را بار ديگر بر جهان اسلام تاكيد نمود.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار از بن بست رژيم صهيونيستي كه شكست سنگيني را در برابر مقاومت لبنان متحمل گرديده است، تلاش دارد تا با ايجاد مسائل حاشيهاي از ابعاد شكست كاسته و همچنان خود را طراح سياستهاي منطقه معرفي نمايد. رژيم اشغالگر قدس كه تلاش داشت تا با جنگي از پيش طراحي شده به اهداف بسياري در عرصه اراضي اشغالي، منطقه و حتي عرصه بينالملل دست يابد، نه تنها نتوانست اين مهم را محقق سازد، بلكه شكستي سنگين را متحمل گرديد. صهيونيستها كه پس از سي و سه روز جنگ سرانجام با شكست در بعد نظامي راهكار سياسي را براي فرار از بحران در پيش گرفتند، اكنون به عنوان مغلوبان جنگ با چالشهاي بسياري مواجه ميباشند. افزايش انتقادها و اعتراضات جامعه و سياستمداري صهيونيست از دولت، فروپاشي ارتشي كه اسطوره اين رژيم قلمداد مي شد، خردشدن وجهه جهاني صهيونيستها، عدم تحقق هيچ كدام از اهداف طراحي شده در هنگام تهاجم به لبنان ازچالشهاي فراروي صهيونيستها ميباشد كه فروپاشي آنها را بيش از پيش در ذهن تداعي ميكند. با تمام اين تفاسير آنچه در سياستهاي رژيم صهيونيستي مشهوداست، عملكردها و تلاشهاي آنها براي اولا كم رنگ كردن و تحتالشعاع قرار دادن پيروزي حزبالله در جنگ ثانيا به نمايش گذاردن اين اصل كه آنها همچنان طرحهايي براي تحقق اهداف از پيش تعيين شده در دست اجرا دارند ،ميباشد. در اين چارچوب سياستهاي آنها را در چند بعد ميتوان مورد ارزيابي قرار داد. 1) پس از برقراري آتش بس و تصويب قطعنامه 1701، در حالي كه صهيونيستها در حال ترك مناطق مرزي و جنوب لبنان به مرزهاي سرزمينهاي اشغالي ميباشند، اماهمچنان براصل اشغالگري در منطقه تاكيد دارند. آنهادر اقدامي تبليغاتي با تاكيد بر اين اصل كه همچنان به حضورشان در جنوب لبنان ادامه خواهند داد، از سوي ديگر احتمال آغاز جنگ را دور از ذهن ندانسته، تلاش مي كنند تا همچنان بر اقتدار نظامي و توانايي خود براي ادامه جنگ تاكيد نمايند تا ضمن سرپوش نهادن برخسارتهاي وارده برپيكره ارتش، پيروزي حزب الله را نسبي وبعضا عقب نشيني خود را نه از روي شكست و اضمحلال بلكه تاكتيكي براي تحقق اهداف ديگر اعلام دارند. 2)رژيم صهيونيستي در حالي كه شكست را در برابرحزبالله متحمل گرديد، پس از تصويب قطعنامه 1701 جبهه ديگري را در جبهه منطقهاي بازگشايي نمود و آن مذاكره باسوريه ميباشد. آنها با اعلام آمادگي براي مذاكره با سوريه و حتي واگذاري مزارع شبعا به آنها،چنان وانمود ميسازند كه تحولات جنگ لبنان و سپس برقراري آتشبس راهكاري براي تحقق ساير اهداف منطقه از جمله آوردن سوريه به پاي ميز مذاكره مي باشد. يكي از مسائل مطرح ومهم براي صهيونيستها پايان مواضع خصمانه دمشق عليه آنها است كه در شرايط كنوني نيز تلآويو با مطرح كردن مذاكره مشروط با سوريه، حركت براي تحقق اين اهداف را كه به واسطه جنگ لبنان آغازگرديده به نمايش ميگذارد در حالي كه افكار عمومي را از شكستهاي گذشته خود منحرف ميسازد. 3) يكي از نكات اساسي درسياستهاي كنوني رژيم صهيونيستي براي كمرنگ تر كردن پيرزي حزبالله و انحراف افكار عمومي از تحولات لبنان، ايجاد دگرگوني در سطح مقامات داخلي اين رژيم ميباشد. در حالي كه شكست صهيونيستها در برابر مقاومت عامل تغييرات در دستگاههاي اداري و اجرايي اين رژيم ميباشد اما سياستهاي آنها در جهت انعكاس آن به عنوان بحران داخلي و حتي نماشي از دموكراسي حاكم بر جامعه صهيونيستي تدوين ميگردد. در اين چارچوب مشاهده ميگردد كه آنها مسائل پيرامون جنگ را به اموار حاشيهاي نظير فساد مالي اولمرت و خانوادهاش، فساد حاكم بر دستگاههاي اجرايي نظير فساد اخلاقي و مالي وزير دادگستري (حيم رامون) مبدل مينمايند. تا ضمن معطوف شدن افكار عمومي از تحولات جنگ در آينده كنارهگيري اين افراد را نه به دليل عاملان شكست در جنگ بلكه صرفا به دليل مسائل حقوقي و در نهايت گامي براي اجراي دموكراسي اعلام دارند(هر چند كه اين اصل كه مخالفان دولت اولمرت با بازگشايي اين پروندهها تلاش دارند تا راه براي بركناري وي و انحلال دولت فراهم سازند اما در آينده اين امر ميتواند از انتقادهاي مردمي از جنگ كاسته و خواسته آنها را بر مبارزه با فساد اجتماعي متمركز سازد). 4)رژيم صهيونيستي در حالي كه درگير جنگ لبنان بود ادامه تهاجمات و جنايتها دراراضي اشغالي را نيز در دستور كار خود داشت. پس از برقراري آتش بس در لبنان اين رژيم براي آنكه همچنان بر اجراي سياستهاي گذشته خود تاكيد نمايد، دامنه جنايات در سرزمينهاي اشغالي را استمرار مي بخشد در حالي كه عدم خروج ازكرانه باختري و اجراي طرح هاي جديد بر اي منطقه را اعلام ميدارد. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا با بحران آفريني در فلسطين ضمن تاكيد بر اقتدار خود، طرحهاي جديد براي تحقق سياست تعيين يك جانبه مرزها را به نمايش گذارند در حالي كه سير تهاجمات آنها حكايت از عدم برنامهريزي منسجم و منظم آنها براي اجراي اين مهم دارد كه بيش ازگذشته تبليغاتي بودن آن را آشكار ميسازد. 5)از ديگر ابزارهاي رژيم صهيونيستي براي كاهش توجه جهانيان به پيروزي مقاومت، بهرهگيري از تبليغات رسانهاي و مواضع متحدان غربي ميباشد. در اين چارچوب مشاهده مي گردد كه سران غرب در جنگهاي تبليغاتي و رواني، تاكيد مي كنند كه فاتح جنگ حزبالله نبوده و در نهايت رژيم صهيونيستي و غرب فاتحان نهايي ميباشند. چنانكه جرج بوش و ساير سران آمريكا بارها در مواضع خود اعلام كردهاند كه حزب الله در جنگ شكست را پذيرا شده و در بلندمدت و براساس قطعنامه شوراي امنيت (1701) صهيونيستها و غرب بسياري از اهداف را محقق ساختهاند. (اين سناريو در حالي از سوي صهيونيستها اجرا مي گردد كه جهانيان بر پيروزي حزب الله و شكست سنگين غرب و رژيم صهيونيستي تاكيد مينمايند). در نهايت ميتوان گفت كه رژيم اشغالگر قدس كه شكست را در جنگ لبنان متحمل شده است، اكنون براي فرار از پيامدهاي اين شكست توجيه سياستهاي آينده و نشان دادن چهرهاي به ظاهر فاتح از خود تلاش مي كند، هر چند كه سير تحولات شكست اين سناريو را نشان ميدهد. براين اساس ميتوان گفت كه صهيونيستها امروز در كنار شكست نظامي در بعد سياسي نيز راه زوال را در پيش رو دارند كه براي خروج از آن به هر سياست و ترفندي متوسل ميشوند. براين اساس در شرايط كنوني استمرار مقاومت و آگاهي جهان اسلام در برابر توطئهها و طرحهاي مدنظر صهيونيست در حالي كه ميتواند شكستي ديگر را براي اين رژيم به ارمغان ميآورد، راه را براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف هموار خواهد ساخت هر چند كه صهيونيستها و متحدان غربي آن براي جلوگيري از تحقق اين مهم ترفندهايي را بويژه تفرفه در جهان اسلام را به كار ميبندند.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
سازمان ملل در چنبره طرح آمريکايي -صهيونيستي در لبنانبا تصويب قطعنامه 1701 و با عقب نشيني رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي لبنان، حضور نيروهاي بين المللي در نقاط مرزي سرزمينهاي اشغالي آغاز گرديد در حالي که آمريکا از حضور در جمع اين نيروها خودداري کرد. پس از آنکه رژيم صهيونيستي در نبرد نظامي شکست را پذيرا شد، شوراي امنيت سازمان ملل که به دليل سياست هاي غرب در حمايت از اين رژيم سکوت کرده بود، به قطعنامه 1701 مبادرت ورزيد. هرچند که غرب تلاش داشت تا از اين قطعنامه به عنوان پل پيروزي رژيم صهيونيستي استفاده نمايد، اما سير تحولات به ويژه حمايت هاي ملت و دولت لبنان و مواضع جهانيان در قبال حزب الله (مبني بر حفظ سلاح آن) شکستي ديگر براي صهيونيست ها و متحدان غربي آن به ارمغان آورد.
+
نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامهاي بحران لبنان براي ملت فلسطين در حالي كه مقاومت حزبالله و ملت لبنان، درسهاي بسياري براي جهانيان در پي داشت اما بخش اصلي پيامهاي آن را براي ملت فلسطين بايد دانست. رژيم صهيونيستي كه باطرحي از پيش تعيين شده جنگي تمام عيار را عليه لبنان آغاز نمود در برابر مقاومت حزبالله و ملت لبنان، شكستهاي سنگيني را متحمل گرديده است. پيروزهاي مقاومت كه بسياري از معادلات منطقه و بينالمللي را دگرگون ساخته، پيامهاي بسياري را براي اقصي نقاط جهان بويژه نهضتهاي آزادي خواه و ضد استعماري و ضد صهيونيستي به همراه داشتهاند. يكي از نكات قابل تامل در سير تحولات بحران لبنان و مواضع مقاومت، مجامع بينالمللي، پيامهاي اين تحولات براي ملت فلسطين ميباشد كه مسلما در آينده بر فعاليت آنها تاثيرگذار خواهد بود. از جمله اين پيام ها عبارتند از: 1) تجاوز همه جانبه رژيم صهيونيستي و عدم پايبندي آن به قراردادهاي گذشته با لبنان، نشان داد كه تنها راه مقابله با اين رژيم جنگ مسلحانه و استمرار مقاومت ميباشد. تلآويو نشان داد كه هرگز پايبند به مقررات و اصول سازش كارانه نمي باشد و همواره بر آن است تا از شرايط صلح براي تقويت ناوگان نظامي و استمرار سياستهاي جنگ طلبانه بهرهبرداري نمايد. جنگ لبنان تاكيدي ميباشد بر لزوم انتفاضه، جهاد مسلحانه براي فلسطينيان تا تحقق اهدافشان ،در حالي كه سازش و مصالحه هيچ نتيجهاي جز تشديد توسعهطلبيها و ايجاد فرصت براي صهيونيست جهت تحقق اهدافشان در پي ندارد. با آغاز جنگ لبنان مشاهده ميشود كه گروههاي مقاومت و ملت فلسطين نيز بر اين اصل تاكيد كردهاند كه مبارزات مسلحانه را بار ديگر آغاز خواهند چرا كه صهيونيستها هرگز پايبند به صلح نبوده و نخواهند بود چنانكه در برابر لبنان اين مهم به خوبي افشا گرديد. 2)از درسهاي لبنان ميتوان برنقش وحدت ملي و حمايتهاي آنها از مقاومت در برابر تهاجمات صهيونيستها اشاره كرد. آنچه شكست سياستهاي تلآويو را در لبنان بيش از پيش تسريع نمود، عملكردهاي مردم لبنان و اتحاد ملي موجوددر اين كشور ميباشد. براين اساس اين پيام را مي توان براي ملت و گروههاي مقاومت فلسطين در نظرگرفت كه براي تحقق اهدافشان (بويژه تشكيل كشور مستقل فلسطين ) بايد دراولين گام ،اختلافات دروني را كنار نهاده و با وحدت و انسجام فعاليت خويش را آغاز نمايند (سياست رژيم صهيونيستي بر ايجاد تفرقه ميان گروههاي مقاومت، تشكيلات خودگردان و مردم استوار مي باشد تا از اتحاد آنها جلوگيري شود.) درهمين حال اين جنگ نشان داد كه قدرت نظامي توانايي مقابله با اتحاد و اراده مردمي را ندارد و با وحدت ملي ميتوان در برابر آن مقاومت نموده و شكست را بر آن تحميل كرد. 3)ضعف سازمان ها و مجامع بينالمللي در تحقق صلح و امنيت و احقاق حقوق ملتها بار ديگر در جنگ لبنان تكرار گرديد. سازمان ملل متحد در موضعگيريهاي ضعيف و غيراصولي خود اولا بار ديگراثبات نمود كه وابستگي آن به قدرتهاي بزرگ همچنان ادامه دارد و هيچ ارادهاي از خود براي تحقق اساس نامه و اصول اوليه خويش ندارد ثانيا ملت فلسطين و كشورهاي خاورميانه نبايد اميدي به عملكرد سازمان ملل براي جلوگيري از تجاوزگريها و توسعهطلبي هاي رژيم صهيونيستي داشته باشند، چرا كه سازمان ملل به دليل همان وابستگي به قدرتهاي بزرگ حاضر به انجام هيچ واكنشي دربرابر جنايات صهيونيست نميباشد و همچنان براي حمايت از آن فعاليت ميكند. چنانكه در برابر لبنان نيز حاضر به اعتراف به تجاوزگري صهيونيستها نگرديد و درقطعنامه 1701 به طور غيررسمي مقاومت را متجاوز و آغازگر جنگ معرفي نمود. ثالثا جنگ لبنان نشان داد كه دولتهاي غربي به رغم شعارها و طرحهاي اعلام شده براي تحقق صلح در خاورميانه (بويژه در فلسطين) حاضر به انجام هيچ حركتي براي خواستههاي مقاومت در لبنان و فلسطين نميباشند و هدف نهايي آنها حفظ و اجراي خواستههاي رژيم صهيونيستي (بعضا در قالب خاورميانه جديد) است. لذا درچنين شرايطي ميتوان گفت كه عدم وابستگي ملت فلسطين به عملكردهاي سازمانهاي بينالمللي و مجامع غربي براي تحقق اهداف امري الزامآور ميباشد چنانكه تاكنون همين مجامع تشديد بسياري از جنايات صهيونيستها و اعمال محدوديتها براي فلسطينيان را به ارمغان آوردهاند. 4)متاسفانه آنچه در لبنان مشاهده گرديد، ادامه اختلافات ميان سران كشورهاي اسلامي و عربي ميباشد .هر چند كه ملتهاي عربي و اسلامي دربرخورد با بحران لبنان، وحدت و انسجام قابل توجهي داشته و حمايت آنها از مقاومت قابل ستايش ميباشد (از آغاز جنگ هر روزه تظاهرات گستردهاي در كشورهاي اسلامي و عربي برگزار گرديده كه بعضا موجب تعديل مواضع سران برخي از اين كشور وگرايش آنها به حمايت از مقاومت گرديده است.) در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه مواضع برخي از سران عربي در برابر مقاومت بسيار ضعيف و بعضا غيراصولي بوده كه متاسفانه موجب تضعيف وحدت جهان اسلام و بهرهبرداري غرب از آن در جهت مواضع صهيونيستها گرديد. اين امر حكايت از اين واقعيت دارد كه ملت فلسطين براي اجراي اهداف خود همچون گذشته نميتواند اميدي به سران جهان عرب داشته باشد در حالي كه ميتوان با همراهي و همسو نمودن ملتهاي عربي براي اجراي اهدافشان فعاليت نمايند. (پان عربيسمي كه سران عرب شعار آن را ميدهند هوز شكل نگرفته، در حالي كه همچنان آنها تفكرات مقاومت را نپذيرفته و حاضر به همسويي با آن را ندارند.) در نهايت ميتوان گفت كه جنگ لبنان در كنار پيامدهايش براي سراسرجهان، پيامي ويژه براي ملت لبنان داشت كه تاكيد بر اصل وحدت، همبستگي ملي و استمرار مقاومت، عدم دلبستگي به سازمانها و مجامع بينالمللي از مهمترين ابعاد آن ميباشد. پيامهايي كه در صورت اجراي آنها ملت فلسطين در آيندهاي نه چندان دور ضمن تحميل شكستهاي سنگين به رژيم صهيونيستي راه را براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني هموار ميسازد هر چند كه غرب با درس گرفتن از مقاومت حزب الله و ملت لبنان تلاش خواهد كرد تا از ايجاد آن جلوگيري نمايند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آينده تشکيلات خودگردان در ابهامدر حالي که تشکيلات خودگردان فلسطين از اجراي طرحهاي از پيش تعيين شده ، بويژه برقراري امنيت و مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي ناتوان گرديده، زمزمه ها براي انحلال آن در ميان گروههاي فلسطيني اقزايش يافته است. اين در حالي است که رژيم صهيونيستي صراحتا اعلام کرده است پس از جنگ عليه لبنان اولويتهاي ديگري غير از حل و فصل بحران فلسطين را در دستور کار دارد. اولويتهايي همچون سامان دهي به ارتش شکست خودره خود در برابر حزب الله لبنان.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرده آخر در حالي كه رژيم صهيونيستي پس از سي و سه روز جنگ نتوانست اهداف خود را در لبنان محقق سازد براي فرار از شكست و انتقادهاي داخلي پرده آخر نمايش را براي تاكيد بر حفظ توان نظامي اجرانمود. رژيم اشغالگر قدس كه با طرحي از پيش تعيين شده جنگي تمام عيار را عليه حزبالله و ملت لبنان طراحي نمود به رغم برخورداري از تمام امكانات با شكست مجبور به پذيرش خواستههاي مقاومت گرديد. پس از سي و سه روز جنگ دستاوردهاي رژيم صهيونيستي از تهاجم به لبنان عبارت بود از: فروپاشي اين رژيم از درون و افزايش انتقادهاي شديد از دولت اولمرت كه حيات سياسي آنرا با ابهام مواجه ساخت ،فروپاشي اقتدار پوشالي نظامي گري رژيم صهيونيستي و عدم شكست پذيري آن، افزايش انزجارهاي جهاني از رژيم صهيونيستي كه بيش ازگذشته بحران مشروعيت آن را تشديد نمود، آشكارتر شدن ماهيت ملي و مردمي حزبالله كه اقتدار داخلي و جهاني آن را به همراه داشت (ديگر غرب نميتواند حزب الله را به عنوان عامل تروريسم معرفي نمايد) سازمانهاي بينالمللي و نهادهاي حقوق بشر بار ديگر برجنايت كار بودن رژيم صهيونيستي تاكيد نمودند تا شكستي سنگين بر سر اين رژيم به ارمغان آورد، لطمات شديد به بخشهاي اقتصادي و سياسي اين رژيم كه فروپاشي آن از درون را تسهيل مينمايد، (چندين ميليارد دلار خسارت وارده بر زيرساختهاي اقتصادي اين رژيم حاصل جنگ بوده است) از جمله دستاوردهاي مهم صهيونيستها در جنگ لبنان ميباشد. براين اساس و با توجه به اينكه دولتمردان تلآويو تمام سياستها و اهداف خود را شكست خورده ميبيند و ديگر اميدي براي احياء آن ندارند تلاش كرده تا در آخرين پرده جنگ، بار ديگر تبليغات خود را براي به نمايش گذاردن چهره فاتح اجرا نمايند. در اين چارچوب آنها در لحظات قبل از آتش بس سناريوهاي متعددي رادر پيش گرفتند از جمله: 1)تشديد حملات به مناطق مسكوني در جنوب و شمال لبنان كه بيانگر اقتدار اين رژيم و فاتح بودن آن مي باشد. (آنها پيش از آتش بس به كشتار غيرنظامي در لبنان پرداختند). 2)تاكيد بر اين اصل كه نيروهاي آنها در جنوب لبنان باقي مانده تا نيروهاي سازمان ملل مستقر گردند در همين حال آنها ادامه جنگ و حملات را دور از ذهن نداشته و بعضا بر استمرار آن تاكيد كردهاند. 3)اعتراف به آگاهي از توان نظامي حزبالله و عدم ناتواني ارتشهاي جهان براي خلع سلاح آن. اين اقدام هر چند كه به عنوان اعتراف به واقعيات جنگ است اما آنها با اين اظهارات درجنگ تبليغاتي تلاش دارند تا اولا بر ضعف دستگاه اطلاعاتي خود ،كه درطول جنگ لطمات بسياري بر آنهادارد ساخت، سرپوش گذارند هچنان آن را فعال و مقتدر نشان دهند ثانيا با تاكيد بر اقتدار همه جانبه حزبالله عملكرد خود را درطول جنگ مثبت و اقدامي بزرگ جلوه دهند. چنانكه بسياري از مقامات آنها اعلام كردهاند كه قويترين ارتشهاي جهان نيز توانايي مقابله با حزبالله را ندارند در حالي ارتش صهيونيستهاتوانسته است مقاومت نمايد. براين اساس آنها با اين اقدامات كه بيشتر جنبه تبليغاتي داشته تلاش نمودند تا در آخرين پرده تبليغات خود ضمن سرپوش نهادن بر شكستهاي خود همچنان خود را فاتح جنگ معرفي نمايند تا بيش از اين مورد انتقاد افكار عمومي در عرصه داخلي و نيز تحقير مجامع جهاني قرار نگيرند. در نهايت ميتواند گفت كه رژيم صهيونيستي كه ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارد آخرين پرده نمايش را براساس تبليغات فاتحان جنگ استوار نمود، در حالي كه سياستها و مواضع مقامات لبنان و حزب الله اين توطئه را نيز خنثي نمود چنانكه آنها تاكيد نمودند ، تا زماني كه تجاوز باشد مقاومت لبنان ادامه دارد.در حالي كه جهانيان نيز اعتراف كردند كه جنگ لبنان يك فاتح داشت و آن مقاومت حزبالله و استواري و استقامت ملت لبنان بود كه روند زوال رژيم صهيونيستي را بيش از پيش تسهيل نمود.
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد اروپا دربحران لبنان با تشديد جنايات صهيونيستها در اراضي اشغالي فلسطين وسپس تجاوز به خاك لبنان، بارديگر بازيگران جهاني درخاورميانه فعال گرديدند. دراين رابطه نقش بازنگري اروپا بيش ازساير بازيگران قابل توجه است :
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محوريت ايران در خاورميانه جديد برغم آنكه غرب و آمريكا تلاش دارند تا شرايط را براي انزواي ايران در منطقه فراهم آورند اما سير تحولات بيانگر جايگاه مهم و ارزنده تهران در حل بحران منطقهاي و جهاني ميباشد كه بيش از گذشته اقتدار ايران را به نمايش ميگذارد. آنچه در سياستهاي غرب و آمريكا مشهود است، رويكردهاي آنها براي ايجاد محدوديتها براي فعاليت ايران در معادلات جهاني بويژه در تحولات منطقهاي ميباشد. در اين راستا آنها تلاش دارند تا با گسترش نفوذ در كشورهاي منطقه، بهرهگيري از امكانات اقتصادي و سياسي، حضور نظامي در منطقه (عراق و افغانستان و تاسيس پايگاه نظامي در ساير همسايگان) ايجاد جو جهاني عليه تهران بويژه در قالب پرونده هستهاي، ايران را محصور در مرزهاي خود نمايند. (آنها در سياستهايشان چنان وانمود ميسازند كه تهران توانايي حضور در معادلات منطقه را ندارد) آنچه در سير تحولات خاورميانه و عرصه بينالملل مشهود ميباشد، واقعياتي است كه اين ترفندها و كارشكنيهاي غرب را ابطال و اهداف پشت پرده آن را آشكار ميسازد. اين تحركات منفي ازسوي غرب در حالي صورت ميگيرد. 1ـ در عرصه منطقه تمام كشورها از ايران به عنوان كشور صلحطلب و تاثيرگذار در معادلات منطقه ياد ميكنند، نتايج نظرسنجيها در حوزه خليجفارس و جهان عرب از جايگاه ايران در حل بحرانهاي منطقهاي خبر ميدهد. بيش از 80 درصد ايران را در اين زمينه مورد تاييد قرار دادهاند. 2ـ آنچه جهانيان و حتي بسياري از كشورهاي غربي به آن اعتراف دارند نقش ايران در حل بحرانهاي اصلي منطقه ميباشد. همگان اكنون بر اين اصل اذعان دارند كه ايران نقشي اساسي در برقراري ثبات و امنيت در افغانستان، و عراق داشته و خواهد داشت. امروز بسياري از كشورها و مجامع بينالمللي رسما اعلام كردهاند كه تهران يكي از اصليترين بازيگراني است كه ميتوان به ياري آن امنيت را در افغانستان و عراق برقرار نمود. در اين راستا در كنار دولتمردان اين كشورها، مجامع بينالمللي و حتي بازيگران خارجي اين كشورها(كشورهاي حاضر در جنگ عراق و افغانستان) بارها تاكيد كردهاند كه نيازمند سياستهاي ديپلماتيك ايران براي خروج از بنبستهاي موجود ميباشند (آمريكا كه لطمات بسياري را در عراق متحمل گرديده، چندين بار رسما از ايران خواسته است كه براي حل بحرانهاي عراق تدابيري اتخاذ نمايد). 3ـ با تشديد بحران در لبنان در حالي كه آمريكا تلاش داشت تا ايران را اولا محور اين ناآراميها معرفي نمايد ثانيا آن را از جريان روند مذاكرات دو سازد اما بار ديگر رسانههاي جهاني، محافل بينالمللي و حتي سياستمداران غربي اعتراف كردند كه بدون حضور ايران هيچ طرحي در خاورميانه قابل اجرا نيست و حل بحران لبنان به رايزنيها و سياستهاي ايران بستگي دارد. چنانكه دولتمردان اسپانيا، فرانسه، ايتاليا رسما اعلام كردند كه دليل شكست اجلاس رم، عدم موفقيتهاي سازمان ملل در اجراي طرحهاي آتشبس، به دليل دوري غرب از ايران ميباشد. آنها بر اين اصل تاكيد كردند كه ايران تنها بازيگر منطقهاي است كه ميتواند يارگيري قاطع براي حل بحران لبنان باشد. 4ـ در كنار آنچه ذكر شد اين نكته اساسي نيز مورد توجه است كه بسياري از كشورهاي منطقه بويژه افغانستان، عراق و همسايگان لبنان، نيز خواستار نقشآفريني گسترده ايران در حل اين بحرانها ميباشند. در اين راستا ميتوان به ديدارهاي مكرر مقامات اين كشورها از تهران و رايزنيهاي مقامات ايران در ساير كشورها اشاره كرد. تاكنون مقامات ايراني ديدارهاي مكرري از كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي داشته كه محور آن دستيابي به راهكاري براي حل بحرانهاي منطقه ميباشد. بر اين اساس با توجه به واقعيات حاكم بر منطقه ميتوان گفت كه برخلاف سياستهاي اعمال شده از سوي غرب و آمريكا نه تنها تهران در انزوا قرار نگرفته بلكه به محوري براي حل بحرانهاي منطقهاي و حتي بينالمللي مبدل گرديده است كه نمونههاي بارز آن را در افغانستان عراق، ميانجي گريهاي ايران در آسياي مركزي و قفقاز و اكنون در لبنان مشاهده مينماييم. در حالي كه فعاليتهاي گسترده ايران در اين عرصه سبب شده است تا اولا توطئههاي غرب براي دور ساختن ايران از كشورهاي اسلامي بويژه در جهان عرب با شكست مواجه گردد چنانكه بسياري از دولتهاي عربي خواستار تحكيم روابط با ايران و نقشآفريني آن در حل معادلات منطقهاي ميباشند ثانيا مراكز بحران بويژه لبنان، عراق و افغانستان همواره تاكيد كردهاند كه بدون مساعدتها و همكاريهاي تهران نميتوانستند چندان در تحقق اهدافشان موفق باشند. در حالي كه اشغالگران در عراق و افغانستان حضور دارند اما دولتمردان اين كشورها بارها تاكيد كردهاند كه ايران نقشي كاملا مثبت در برقراري ثبات و امنيت و رفاه در اين كشورها داشتهاند در حالي در نطقه مقابل اشغالگران كه با نام دموكراسي به آنجا وارد شدهاند دستاوردي جزو ويراني و تشديد بحران ارمغان ديگري نداشتهاند. ثالثا سازمانهاي بينالمللي و بسياري از دولتهاي فرامنطقهاي به رغم تمام تبليغات منفي غرب ،اعتراف كردهاند كه بدون حضور ايران هيچ معادله اي در منطقه به نتيجه نخواهد رسيد. نمونه بارز اين طرز نگرش را در ديدگاهها و اظهارات مقامات رسمي بسياري از دولتهاي غربي مشاهده ميكنيم، بويژه در بحران كنوني لبنان كه حتي دبير كل سازمان ملل خواستار ارائه طرح از سوي ايران براي حل بحران گرديده است. در نهايت و براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه يكي از اصول حاكم بر خاورميانه نقش و جايگاه ايران در سير تحولات بويژه حل بحرانهاي منطقه ميباشد كه بيش از گذشته بر اهميت منطقهاي و فرامنطقهاي آن افزوده است. به عبارتي ديگر به صراحت ميتوان گفت كه خاورميانه جديد در حال شكلگيري ميباشد، خاورميانهاي كه اصول آن را حضور نهضتهاي آزاديخواه اسلامگرا در راس قدرت و حضور پررنگتر ايران در معادلات منطقه به عنوان بازيگري فعال در برقراري صلح و ثبات منطقهاي تشكيل مي دهد. تحولي كه به رغم تمام سياستها و تدابير اتخاذ شده از سوي غرب براي حفظ موفقيت خود در منطقه در حال شكلگيري است كه مسلما تاثيرات بسياري بر چينش بازيگران خاورميانه خواهد داشت. با تمام اين تفاسير آنچه در اين ميان مشهود است جايگاه ايران به عنوان محور تحولات خاورميانه ميباشد كه ميتواند بيش از گذشته اتحاد منطقهاي و تزلزل مداخلات غرب در امور داخلي منطقه را در پي داشته باشد. تحولي كه نشانههاي آن را در افغانستان و عراق و احتمالا در لبنان مشاهده نموده در حالي كه امروز جهانيان بر اين اصل اعتراف كردهاند كه عدم حضور ايران در مذاكرات و سياستگذاريهاي منطقه از عوامل شكست اين طرحها ميباشد لذا جهان بايد پذيراي ايران و طرحهاي آن براي تحقق صلح و ثبات در خاورميانه باشد.
+
نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وحشت در لندن در حالي كه يك سال ازانفجارهاي مترو لندن ميگذرد ،بار ديگر ترس از تكرار حملات تروريستي در خطوط هوايي انگليس موجي از وحشت را بر اين كشور حكمفرما ساخت. در حالي كه دولتمردان لندن با اتخاذ تدابير امنيتي شديد تلاش نمودند تا از تكرار حوادث مترو لندن جلوگيري نمايند اما با تمام تدابيراتخاذ شده بار ديگر اعلام گرديد كه در خطوط هوايي اين كشور عملياتهاي تروريستي در حال بوقوع پيوستن بود كه خنثي گرديد. (براساس گزارشهاي منتشره مقامات انگليس مدعي شدهاند كه توانستهاند از انفجار 20 بمب در ناوگان هواپيمايي جلوگيري نمايند). هر چند اين اصل كه چنين رويدادي توسط گروههاي تروريستي صورت گرفته و يا اينكه سياستي از جانب دولتمردان لندن بوده همچنان در ابهام قرار دارد اما اين امر از دو بعد قابل تامل ميباشد. 1) اين تحولات در حالي روي داده است كه: الف) بلر از سوي منتقدان خود براي كناره گيري از قدرت تحت فشار قرار دارد. آنها بر ناتواني بلر براي تحقق اهداف دولت تاكيد و خواستار استعفاي وي گرديدهاند (اعضاي حزب كارگر نيز در اين طيف قرار دارند) ب) لندن كاملا معطوف به جنگ افغانستان و عراق گرديده در حالي كه در اين راستا به همكاري كوركورانه از آمريكاميپردازد ج) در طي سالهاي اخير (بويژه پس از جنگ عراق) وضعيت اجتماعي انگليس بيش از گذشته در معرض فروپاشي قرار گرفته در حالي كه دولت توجه چنداني به اجتماع ندارد. د) پس از حوادث لندن، بلر وعده داده بود كه براي برقراري امنيت و جلوگيري از تكرار اين گونه رخدادها، تدابير لازم را اجرا نمايد. براين اساس ميتوان گفت كه اعلام خبر انجام عملياتهاي تروريستي در خطوط هوايي انگليس چالشي جديد براي بلر مي باشد كه بر تعداد منتقدان آن ميافزايد به عبارتي ديگر اين حادثه ميتواند فشارها را براي بركناري بلر از قدرت تشديد و حتي آن را وادار به برخي دگرگونيها در تركيب دولت نمايد. 2)يكي از سياستهاي رايج در عملكردهاي دولتمردان آمريكا و اروپا براي تحقق اهدافشان ايجاد بحران و مديريت آن مي باشد. بحران خطوط هوايي انگليس در حالي روي داده كه: اولا بلر به بهانه مبارزه با تروريسم تلاش دارد تا حضور در عراق و افغانستان و همراهي با آمريكا در اجراي اين سياست را توجيه نمايد. هر چند كه اين اقدام با مخالفتهاي شديدي مواجه مي باشد اما او همچنان اصرار دارد كه اين اقدام در راه مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت انگليس مي باشد. بلر چنان وانمود ميسازد كه خروج از اين راه به منزله تشديد بحران امنيتي و افزايش رخدادهاي تروريستي در اين كشور خواهد بود. ثانيا دولتمردان لندن در طي ماههاي اخير قوانين جديدي را با نام مبارزه با تروريسم برقراري امنيت عمومي تدوين و اجرا نمودهاند. تشديد برنامه استراق سمع، افزايش محدويتهاي اجتماعي و آزاديهاي فردي، افزايش تدابير امنيتي براي خروج و ورود افراد به انگليس، اعمال محدوديتهاي گسترده براي مسلمانان كه بسياري از حقوق آنها را نقض كرده است، از جمله اين اقدامات ميباشد. اين تحركات كه به گفته بسياري از ناظران بينالمللي نقض آشكار حقوق بشر ميباشد با اعتراضات شديد محافل سياسي و اجتماعي همراه گرديده است. (تاكنون تظاهراتهاي گستردهاي بر لغو اين قواينن در سراسر انگليس برگزار گرديده است.) ثالثا از ديگر موارد مورد مناقشه دولت و سياستگذاران انگليس، افزايش بودجه سرويسهاي نظامي و اطلاعاتي و آزادي آنها براي اجراي طرحهايشان ميباشد. (اين اقدام مخالفت شديد نهادهاي مدني را در پي داشته است.) رابعا درطي هفتههاي اخير بويژه با طولاني شده بحران لبنان، اعتراضات به سياستهاي لندن درحمايت از رژيم صهيونيستي افزايش يافته است. در حالي كه لندن به طور آشكارا از خطوط هوايي براي ارسال كمكهاي نظامي آمريكا به تلآويو استفاده ميكند، افكار عمومي اين كشور خواستار پايان يافتن اين همكاري و جلوگيري از ارسال تجهيزاتي گرديدهاند كه براي قتل عام زنان و كودكان لبناني و فلسطيني در اختيار صهيونيستها قرار ميگيرد. البته اين حادثه را ميتوان ادامه سلسله بحران آفرينيهاي آمريكا و انگليس در عراق، افغانستان، براي انحراف افكارعمومي از شكستهاي رژيم صهيونيستي در لبنان دانست. براساس آنچه ذكر شد و با توجه به چالشهاي فراروي بلر ميتوان گفت كه وي براي خروج از بحرانهاي مذكور و درعين حال توجيه سياستهاي اعمال شده در قوانين جديد امنيتي و اجتماعي ميتواند از بحران كنوني بهرهبرداري نمايد. بويژه اينكه اين حادثه ميتواند تا حدودي افكار عمومي را از عملكردهاي بلر در قبال رژيم صهيونيستي و نيز همكاري با آمريكا منحرف سازد. با تمام اين تفاسير، دولتمردان لندن با اعلام موفقيت نيروهاي امنيتي در خنثيسازي بحران خطوط هوايي كه آنها از آن با نام بزرگترين عمليات ضد تروريستي ياد ميكنند، به نوعي موفقيت خود در اتخاذ تدابير لازم براي جلوگيري از حوادث لندن را به نمايش ميگذارند،تا شايد بدين وسيله مقداري از حجم مخالفان سياستهاي خود بكاهند. (بسياري از ناظران سياسي با بررسي تحولات حوادث مترو لندن و سياستهاي اعمال شده از سوي دولت بلر پس از اين حوادث به اين نتيجه رسيدهاند كه دولتمردان لندن از اين حادثه آگاه بوده و صرفا براي تحقق اهداف خود از وقوع آن جلوگيري نكردهاند، براين اساس حوادث ترويستي درخطوط هوايي انگليس را ميتوان گامي ديگر براي بهرهگيري از ترويسم جهت تحقق اهداف بلر دانست.) در نهايت ميتوان گفت كه هر چند دولتمردان لندن ميتوانند از تحولات اخير در خطوط هوايي، به عنوان عاملي براي تشديد فضاي امنيتي و توجيه بسياري از سياستهايشان بويژه اعمال محدوديت براي مسلمانان و حضورشان در عراق و افغانستان بهرهبرداري نمايند، اما اين رخداد را ميتوان شكستي ديگر براي بلر در برابر مخالفان دانست كه راه رابيش از گذشته براي كنارهگيري وي از قدرت هموار ميسازد بويژه اينكه اين اقدام زمان روي ميدهد كه او به جاي رسيدگي به تحولات داخلي انگليس، در راستاي سياستهاي بوش معطوف به اجراي سياستهاي توسعهطلبانه درساير نقاط جهان گرديده است. هرچند كه بلر تلاش خواهد نمود، تا از اين حادثه نيز مانند حوادث متروي لندن براي اجراي بسياري از سياستهاي خود بهرهبرداري نمايد اما مسلما اين گونه حوادث در آينده سياسي وي تاثيرات نامطلوبي به همراه خواهد داشت كه ميتواند وي را بيش از موعد قانوني از قدرت خلع نمايد.
+
نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
اهداف پنهان آلمان در فلسطين و لبنان؟در حالي که بحران لبنان بازيگران جهاني را به خاورميانه مشغول داشته است، آلمان نيز براي حضور در اين معادلات فعاليت گسترده اي را انجام مي دهد با علم به اينکه نزديک به 30 درصد مهاجران يهودي در فلسطين الماني تبار هستند در سير تحولات سرزمينهاي اشغالي و اکنون تحولات لبنان، آنچه قابل تأمل است نقش بازيگران خارجي و اهداف و عملکردهاي آنها مي باشد. بحران خاورميانه سبب شده تا بسياري از کشورها با ديدگاه هاي مختلف در اين عرصه حضور يابند. در اين ميان آلمان از جمله کشورهايي است که براي حضور فعال در اين معادلات تلاش مي کند. پس از روي کارآمدن دولت جديد به رهبري "آنجلا مرکل" در آلمان، برلين گرايشي افزون بر گذشته بر خاورميانه به ويژه تحولات سرزمينهاي اشغالي دارد در حالي که دولت شرودر تعامل با کل خاورميانه رادر دستور کار داشت، دولت جديد آلمان بيش از هر چيز گرايش به رژيم صهيونيستي و حمايت از آن دارد. در اين چارچوب مشاهده مي شود که آنها ضمن ديدارهاي مکرر با مقامات اين رژيم، حمايت هاي همه جانبه اقتصادي و سياسي خود را از آنها اعلام و حتي جنايات آنها را توجيه نموده اند. با تشديد بحران در سرزمينهاي اشغالي و اکنون لبنان شاهد توسعه فعاليت برلين در حمايت از رژيم صهيونيستي مي باشيم. آنها ضمن حمايت از تحرکات اين رژيم، ديدارهاي مکرري نيز از سرزمينهاي اشغالي داشته و براي تحقق اهداف آن گام هايي برداشته اند.
+
نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
شمارش معکوسرژيم صهيونيستي که جنگ لبنان را براي ارتقاي قدرت آغاز کرد، امروز صرفاً براي حفظ آبروي گذشته و جلوگيري از شکست تلاش مي کند. "ما پيروزيم" ، " ما پيروز خواهيم شد" و" مابايد پيروز شويم". به عقيده تحليلگران اين جملات در واقع بيانگر سير مواضع سران صهيونيستي از آغاز جنگ عليه لبنان طي يکماه گذشته محسوب مي شود که نشانگر وضعيت سياسي و نظامي آنان است. 1ـ رژيم اشغالگر قدس که با طرحي از پيش تعيين شده جنگ عليه لبنان را آغاز کرد، بر اين تصور بود که مي تواند از اين سياست براي ارتقاي جايگاه خود در منطقه و نظام بين الملل بهره برداري کند.
+
نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار صهيونيستها از اراضي اشغالي فلسطين در حالي كه رژيم صهيونيستي درراستاي سياستهاي توسعهطلبانه به تشديد جنايات در فلسطين و لبنان ميپردازد، موجي از فرار صهيونيستها ازاراضي اشغالي به خارج آغاز گرديده است. يكي از اصلي ترين سياستهاي اشغالگران قدس، كوچه يهوديان سراسر جهان به اراضي اشغالي مي باشد.آنها سياست خارجي خود را براين اصل استوار كردهاند كه يهوديان را در اقصي نقاط جهان گردآوري و حول محوريت سرزمين موعود در فلسطين ساكن نمايند. (بخش عظيمي ازساكنان اراضي اشغالي را يهودياني تشكيل ميدهند كه از سايرنقاط جهان به آنجا كوچانده شدهاند). با توجه به سياستهاي صهيونيستها اهداف آنها از اين اقدامات عبارتند از: افزايش ساكنان يهودي اراضي اشغالي در برابر بوميان عرب، تشديد فشارها براي خروج فلسطينيان از اراضي 1948 و 1967 و جايگزيني يهوديان به جاي آن، اسكان يهوديان در بخشهاي اصلي كرانه باختري و بيتالمقدس تا سياست تحقق تشكيل كشورصهيونيستي با پايتختي قدس را محقق سازند، تامين نيروي كار و نظاميان براي استمرار توسعهطلبي، بهرهگيري از امكانات لابي صهيونيستي براي تحقق اهداف در عرصه بينالمللي، اعمال فشار بر كشورهاي مبدا مهاجران براي كمكهاي بيشتر به رژيم صهيونيستي و در نهايت پذيرش ماهيت اين رژيم، توجيه سياستهاي زيادهخواهانه و جنايت انجام شده عليه فلسطينيان به بهانه اسكان و تامين امنيت يهوديان و …در كنار آنچه ذكر شد نكته قابل تامل، تحولات مربوط به فرار يهوديان به خارج از اراضي اشغالي پس از آغاز تشديد جنايات صهيونيستهادر سرزمين هاي اشغالي و لبنان ميباشد. براساس آمار منتشره تاكنون بيش از 20هزار خانوار صهيونيستي از آغاز جنگ لبنان از اراضي اشغالي به خارج فرار كردهاند. (آمار مهاجرين صهيونيست در زمان حملات اين رژيم به غزه و پاسخهاي موشكي فلسطينيان را بايد به اين آمار افزود) قابل تامل آنكه بسياري از اين افراد را صهيونيستهاي ثروتمند و تاثيرگذار براقتصاد و سياست اين رژيم تشكيل ميدهند كه با خروجشان بيش از پيش فروپاشي اقتصاد و جامعه صهيونيستي را تشديد مينمايند. رژيم صهيونيستي كه گمان ميكرد با جنگي كوتاهمدت در لبنان و اعمال جنايات در غزه به پيروزي هاي دست مييابد، اما مقاومت حزبالله و ملت لبنان ازيك سو و تشديد انتفاضه دراراضي اشغالي از سوي ديگر اين سناريو را باطل نمود، در حالي كه مهمترين پيامد آن تشديد نارضايتي صهيونيستها از تلآويو و خروج آنها از اراضي اشغالي مي باشد. با توجه به پيامدهاي اين روند براي رژيم صهونيستي، آنها سياستهاي خود را برجلوگيري از افزايش اين روند استوار كردهاند. در اين چارچوب آنها اقدامات متعددي را در دستوركار خود قراردادهاند از جمله: سانسورهاي گسترده خبري از تلفات و شكستهاي نظاميان صهيونيست در جنگ با مقاومت، در حالي كه ميزان تلفات و خسارتهاي لبنان را بسيار نشان ميدهند، تشديد جنايات در اراضي اشغالي عليه فلسطينيان كه نشانگر پيروزي صهيونيستها براي تحقق اهدافشان باشد، اعمال محدوديتهاي بسيار براي خروج مهاجرين از اراضي اشغالي، اعمال فشار بر متحدان غربي براي افزايش كمكهاي مادي وسياسي براي تقويت بنيه اقتصادي و راضي كردن صهونيستها براي عدم خروج از منطقه و … از اقدامات تلآويو براي جلوگيري از فرا يهوديان از فلسطين اشغالي مي باشد. با تمام اين تفاسير اين نكته لازم به ذكر است كه علت فرار صهيونيستها صرفا استمرار انتفاضه و تشديد فعاليت گروههاي جهادي در فلسطين و پاسخهاي كوبنده حزبالله به جنايات و تهاجمات صهيونيستها طي هفتههاي اخير نميباشد، هر چند كه تلآويو تلاش دارد تا اين امر را صرفا به مقاومت فلسطين ولبنان نسبت دهد. با توجه به تحولات داخلي رژيم صهيونيستي عوامل اصلي اين فرار را در سياستهاي دولتمردان تلآويوو درنهايت فروپاشي اين رژيم از درون ميتوان مشاهده كرد. ركود شديد اقتصادي، تورم، بيكاري، فسادهاي گسترده دردستگاههاي مالي و اداري، بحران شديداجتماعي بويژه آمار بالاي فقر، خشونت، خودكشي، مواد مخدر، عدم وجود امنيت اجتماعي، نارضايتي عمومي از سياستهاي دولتمردان، نظاميگري حاكم بر جامعه در حالي كه ديگر صهيونيستهاخواستار حضور در ارگانهاي نظامي نميباشند (آمار فرار از خدمت،خودكشي، ناملايمات رواني، اعتياد به مواد مخدر، فساد اخلاقي و جنسي درميان نظاميان صهيونيست، بطور چشم گيري افزايش يافته بگونهاي كه بسياري از كارشناسان سياسي فروپاشي ارتش اين رژيم از درون را دور از ذهن نميدانند) جنايات رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي كه تحريك فلسطينيان براي ادامه مبارزه را در پي دارد در حالي كه صهيونيستهاي ساكن اراضي خواستار دادن امتيازاتي به فلسطينيان براي پايان اين درگيريها مي باشند، فساد شديد دولتمردان صهيونيست كه آنها را كاملا از جامعه دور ساخته است، ازمهمترين دلايل فرار صهيونيستها از اراضي فلسطين اشغالي ميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي كه همواره خود را به عنوان الگوي دموكراسي درمنطقه معرفي و ازسوي ديگر به عنوان قدرت برتر به جنايت در فلسطين و اكنون لبنان ميپردازد، از درون با مشكلات بسياري مواجه است كه فروپاشي دروني آن را نويد ميدهد. تحولات سرزمينهاي اشغالي امروز نشان داد كه جامعه صهيونيستي هماهنگي كه تاكنون آنها شعارش را ميدادند ،وجود خارجي ندارد و تضادهاي شديد در آن موجب فروپاشي اين رژيم گرديده است، درحالي كه اين تزلزل ازگذشته در آن موجود بوده اما جنگ لبنان و تبعات آن، اين شكست را آشكارساخته است. شكستي كه با اتحاد جهان اسلام ميتوان ازآن به عنوان فرصتي براي نابودي رژيم صهيونيستي و تحقق آرمان تشكيل كشورمستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بهرهبرداري نمود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابزار دوگانه شوراي امنيت سازمان ملل متحد در حالي براي تصويب قطعنامه براي جنگ لبنان تلاش مي كند كه در آن هيچ اشارهاي به جنايات صهيونيستها در فلسطين نگرديده بلكه بصورت پنهاني براي تشديد فشارها بر فلسطينيان فعاليت گرديده است. رژيم اشغالگر قدس كه با طرحي از پيش تعيين شده جنگي تمام عيار را عليه لبنان آغاز نمود، تلاش داشت تا در كوتاهترين زمان ممكن به پيروزي دست يابد. به رغم تمام تدابير اتخاذ شده ازسوي صهيونيستها، مقاومت گسترده و همه جانبه حزبالله و ملت و دولت لبنان مانع از تحقق اين سياستها گرديد.صهيونيستها كه در عملياتهاي نظامي شكست كامل را پذيرا شدهاند، همچون گذشته روي به سوي متحدان غربي آورده تا به كمك آنها از طريق سياسي بتوانند از بحران كنوني خارج گردند. آنها با تشديد جنايات خود، تلاش كرده تا پرونده را در سازمان ملل به جريان اندازند ،در حالي كه حاكميت متحدان غربي خود بر اين سازمان، براي اجرايي شدن سياستهاي خود گام برمي دارند. در كنار قطعنامهاي كه غربيها تلاش دارند تا در حمايت از رژيم صهيونيستي در سازمان ملل به تصويب رسانند، نكته قابل تامل تاثيرات اين قطعنامه بر تحولات آينده فلسطين ميباشد. با توجه به مفاد قطعنامه مذكور در حالي كه لبنان بسياري از منافع خود را به نفع رژيم صهيونيستي بايد به فراموش بسپارد، (بويژه اجراي قطعنامه 1559)و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي اين قطعنامه ميتواند پيامدهاي بسياري براي فلسطين درپي داشته باشد. بگونهاي كه ميتوان گفت بخشي از اهداف پنهان غربيها در تصويب اين قطعنامه براي اراضي اشغالي فلسطين و اهدافي است كه صهيونيستها در اين منطقه پيگيري ميكنند. 1)از نكات قابل توجه در قطعنامه شوراي امنيت، بخش مربوط به پذيرش مرزهاي لبنان و رژيم صهيونيستي ميباشد. در قطعنامه مذكور آمده است كه طرفين بايد مرزهاي رژيم صهيونيستي را براساس ضوابط بينالمللي بپذيرند. اين اصل در حالي بيان گرديده كه مي توان آن را تاكيد دوباره بانيان قطعنامه بر ماهيت رژيم صهيونيستي و حاكميت آن بر اراضي اشغالي دانست. به عبارتي ديگر آنها تمام اراضي اشغالي را تحت حاكميت صهيونيستها معرفي در حالي كه ماهيت اشغالي بودن و مالكيت حقيقي فلسطينيان بر اين اراضي را انكار ميكنند. 2)در بيانيه مذكور صرفا به جنايات صهونيستها در قبال لبنان اشاره شده است. آنها بدون آنكه به كشتارها و جنايات رژيم صهيونيستي درفلسطين اشاره كنند، چنان وانمود ساختهاند كه آنها صرفا در لبنان جنگ ميكنند (آنها هم براي دفاع نه تهاجم) به عبارتي ديگر آنها كه تاكنون براي صدور قطعنامه عليه صهيونيستها در فلسطين سكوت كردهاند، در اين قطعنامه نيز سخني از آن به ميان نياوردهاند در حالي كه جنايات آنها در لبنان و فلسطين به صورت همزمان و در يك چارچوب صورت گرفته است. 3)ازنكات اساسي در قطعنامه شوراي امنيت تاكيد آن بر دو اصل خلع سلاح حزبالله و اجراي قطعنامه 1559 ميباشد اين بندها كه گامي براي پايان دادن به مقاومت در لبنان است را ميتوان سناريوي براي كاهش حمايتها از مقاومت ملت فلسطين و انزواي انتفاضه دانست. با توجه به اينكه از حاميان اصلي گروههاي جهادي در فلسطين حزبالله ميباشد كه موجب تقويت و استمرار آن گرديده، رژيم صهيونيستي ومتحدان غربي آن تلاش دارند تا به هر نحو ممكن اين حامي بزرگ را از ملت فلسطين دور سازند. (انتفاضه دوم پس از پيروزي حزبالله در عقب راندن صهيونيستها از جنوب لبنان در سال 2000م آغاز گرديد) براين اساس از طرحهاي ارائه شده در قطعنامه شوراي امنيت يافتن راهكاري براي دورساختن حزب الله از فلسطين ميباشد كه براي تقويت صهيونيستها و شكست مقاومت صورت ميگيرد. 4)يكي از اهداف قطعنامه غربي ها، به رسميت شناخته شدن رژيم صهونيستي از جانب لبنان است. آنها در اين قطعنامه تلاش كردهاند تا سناريوي مصر و اردن را در قبال لبنان تكرار نمايند. اين طرح كه مشروعيتي براي صهيونيستها در پي دارد ميتواند روندي جديد براي واداشتن كشورهاي منطقه براي پذيرش رژيم اشغالگر قدس قلمداد گردد. با توجه به پيامدهاي اين روابط( كه براساس قطعنامههايبينالمللي صورت ميگيرد) براي آينده فلسطين، ميتوان گفت كه غرب گامي ديگر براي انزواي فلسطينان و در نهايت تشكيل كشور جعلي صهيونيستها در اراضي اشغالي فلسطين برمي دارد. اين اقدام خطري بزرگ براي منطقه و جهان اسلام قلمداد ميشود كه مسلما تاثيرات منفي بسياري بر آينده فلسطين خواهد داشت. در نهايت ميتوان گفت كه قطعنامه پيشنهادي غربي ها درشوراي امنيت هر چند برمحوريت لبنان استوار گرديده اما تبعات آن بر آينده فلسطين بسيار خواهد بود. آنها در قطعنامه مذكور تلاش كردهاند تا اولا ماهيت فلسطين و جنايات صهيونيستها دراراضي اشغالي را ناديده انگاشته ثانيا با واداشتن حزبالله به خلع سلاح و دولت لبنان به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي ضمن ايجاد تفرقه در جهان اسلام از حاميان انتفاضه و ملت فلسطين كاسته تا راه را براي تحقق سياستهاي توسعهطلبانه صهيونيستها هموار سازند.براين اساس ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي كه با تحركات نظامي نتوانسته اهداف خود را درفلسطين و لبنان محقق سازد اكنون با كمك متحدان غربي از طريق مجامع بين المللي براي تحقق اين مهم گام برمي دارد در حالي كه به نام لبنان سياستهايش در فلسطين را پيگيري ميكند. براين اساس در شرايط كنوني جهان اسلام با حفظ وحدت و حمايت از مقاومت بايد براي جلوگيري از تحقق اين توطئهها فعال گردند تا ضمن تحميل شكستي ديگر بر صهيونيستها ،گامي مهم براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بردارند هرچند كه غرب از طريق مجامع جهاني براي جلوگيري از تحقق اين آرمان تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توسعه مناسبات عربستان و ترکیه در ادامه توسعه مناسبات عربستان و تركيه، ملك عبدا … پادشاه عربستان به دعوت رسمي مقامات تركيه ديروز وارد آنكارا گرديد تا گامي مهم براي تحقق اين مهم برداشته شود.دو كشور تركيه و عربستان به عنوان كشورهاي اسلامي با اهداف منطقهاي مشابه، روابط مناسبي را برقرار نمودهاند. در ادامه روابط دو كشور نكته قابل توجه، ديدار ملك عبدا … پادشاه عربستان از آنكارا ميباشد . (آخرين مقام ارشد عربستان كه از تركيه ديدار نموده بود سعودالفيصل در سال 1966 مي باشد ) با توجه به تحولات منطقه و سياستهاي حاكم بر دستگاه ديپلماسي دو كشور مهمترين ابعاد اين سفر از چند بعد قابل تامل و بررسي ميباشد:1ـ هر چند كه تركيه كشوري لائيك با نظامي سكولار ميباشد، اما جامعه آن خواهان برقراري اصول اسلامي ميباشد. براساس آمار منتشره بخش عظيمي از جامعه خواستار گرايش به اسلام و دوري از غرب ميباشند. با توجه به تحولات اخير تركيه كه اعتراضات شديد مردمي از سياستهاي دولت را در قبال مواضع آنكارا در برابر تحولات جهاني بويژه فلسطين و رژيم صهيونيستي و غرب را در پي داشته، تركها ميتوانند از ديدار اخير به عنوان گامي بزرگ در تحقق خواستههاي مردم ياد نمايند. به عبارتي ديگر اين ديدارها ميتواند تا حدودي رضايت افكار عمومي تركيه را از سياستهاي اسلامگرايانه و غربستيزانه دولتمردانشان فراهم آورد. 2ـ از سياستهاي دولتمردان تركيه بويژه در دوران اردوغان، دوري از غرب و گرايش به كشورهاي اسلامي است. آنكارا به عنوان كشوري اسلامي تلاش داشتهاند. تا همواره جايگاه خود در كشورهاي اسلامي را حفظ نمايند هر چند كه از نگاه اجتماعي به غرب تمايل دارند. آنها به خوبي آگاهند كه حضور در جهان اسلام منافع بسياري را براي آنها به همراه دارد بويژه اينكه از يك سو غرب از گرايش آنها به اسلام نگران است و از سوي ديگر جهان اسلام با غربي شدن آن، لذا در چنين شرايطي آنها با برقراري روابط با هر دو طيف، سعي ميكنند تا منافع دوجانبهاي را كسب نمايند. با تمام اين تفاسير تركها مهمترين اهداف خود در قبال جهان اسلام را حضور در سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب و شوراي همكاري خليجفارس تدوين نموده كه عربستان ميتواند تا حدود زيادي تحققبخش اين اهداف باشد. 3ـ از ديگر دلايل نزديكي تركيه و عربستان را ميتوان روند تحولات منطقهاي و دغدغههاي مشترك آنها در قبال آن دانست. طرفين در قبال تحولات عراق، لبنان و فلسطين، ديدگاههاي مشترك دارند، كه توسعه مناسبات براي حل اين بحرانها ميتواند از عوامل نزديكي آنها باشد. هر چند سياستهاي توسعهطلبانه تركها در قبال عراق و فلسطين چندان هماهنگ با عربستان نميباشد، اما ملاقاتهاي پياپي آنها ميتواند گامي براي همسو نمودن مواضع و در نهايت رسيدن به راهحلي براي حل بحران باشد. 4ـ آنچه در سياست خارجي عربستان مشاهده ميگردد، رويكرد آنها بر گسترش مناسبات با اروپا و حوزه بالكان ميباشد. در اين چارچوب آنها مذاكراتي با كشورهاي اين حوزهها داشتهاند. بر اين اساس با توجه به موقعيت جغرافيايي تركيه و نيز جايگاه آن در اين مناطق، رياض ميتواند اميدوار به بهرهگيري از شرايط موجود جهت دستيابي به اهداف خود باشد. (تركيه پلي ارتباطي است كه كشورهاي حوزه خليجفارس و عربي را به اروپا و بالكان متصل ميسازد). 5ـ توسعه مناسبات اقتصادي بويژه در زمينه انرژي از محورهاي مذاكرات دو كشور ميباشد. اولا عربستان ميتواند بازار مناسبي براي كالاهاي تركيهاي باشد ثانيا آنكارا از مصرفكنندگان انرژي (نفت و گاز) در عرصه منطقهاي و بينالمللي است. با توجه به نياز مبرم تركها به مواد سوختي ،آنها سياست خارجي خود را بر همكاري با كشورهاي اصلي توليدكننده نفت و گاز استوار كردهاند كه عربستان در اين ميان از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد (در اين چارچوب تركها قراردادهاي متعددي با ايران و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و شوراي همكاري خليجفارس منعقد كردهاند). ثالثا تركها همواره بر آن بودهاند كه به عنوان مركز ترانزيت انرژي از خاورميانه به اروپا ايفاي نقش نمايند. لذا ميتوان گفت كه مذاكرات اخير آنكارا و رياض، گامي ديگر براي دستيابي تركها به اين مهم ميباشد كه مسلما تاثير بسزايي در اقتصاد آن خواهد داشت. با تمام اين تفاسير هر چند كه دو كشور در طي سالهاي اخير تلاشهاي بسياري براي ارتقاي روابط از خود نشان دادهاند اما همچنان موانع بسياري براي ارتقاي مناسبات آنها وجود دارد. اولا سياستهاي نامتوازن تركها در قبال غرب و جهان اسلام مانع از آن شده كه كشورهاي اسلامي (بويژه ممالك عربي) اين كشور را به عنوان متحدي اسلامي بپذيرند. (هر چند تركها خود را همسو با جهان اسلام معرفي ميكنند اما گرايش آنها به اجراي طرحها و سياستهاي غرب همچنان ترديدها را در قبال آن حفظ كرده است). بخش عظيمي از افكار عمومي جهان اسلام، تركيه را كشوري غربي ميدانند كه ضرورتي براي برقراري روابط با آن وجود ندارد. ثانيا سياستهاي غرب بر اين اصل استوار بوده كه از آنكارا به عنوان محوري براي اشاعه فرهنگ خود به منطقه بهرهبرداري نمايند. با توجه به رخنه فرهنگ شديد غربي در اين كشور، ساير كشورهاي اسلامي با احتياط بيشتري به برقراري روابط با آن ميپردازند. ثالثا وجود پايگاههاي نظامي آمريكا در اين كشور از ديگر موانع پذيرش آن در جهان اسلام ميباشد. رابعا سياستهاي دوگانه تركها در قبال تحولات سرزمينهاي اشغالي بويژه روابط با رژيم صهيونيستي از ديگر مناقشات آنها با كشورهاي اسلامي قلمداد مي شود. خامسا ضعف اقتصادي تركيه كه موجب گرايش آن به غرب و نيز ناتواني آن در برآورده كردن خواسته كشورهاي منطقه گرديده نمود ديگري از فاصله تركها با ممالك اسلامي است. بر اين اساس ميتوان گفت كه هر چند ديدار ملكعبدا … از آنكارا، گامي مهم براي حضور تركها در جهان اسلام و دوري آن از غرب ارزيابي ميگردد، اما در نهايت تاثير چنداني بر سياست خارجي تركها نداشته و سياست خارجي آنها روند گذاشته را پيگيري خواهد كرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين گرايش در حالي كه منافعي را براي تركها در منطقه و جهان اسلام در پي دارد ميتواند محركي باشد براي گرايش دوباره آمريكا و غرب به آنكارا كه از گرايش تركها به كشورهاي اسلامي در هراس ميباشند. آنها تلاش دارند تا به هر نحوي مانع از تحقق اين اتحاد گردند لذا در شرايط كنوني تركيه ميتواند اميدوار باشد كه از مشوقهاي تازهاي از سوي آمريكا و اروپا برخوردار گردد ،هر چند كه در ظاهر در جهان اسلام به دنبال تحقق منافعش ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تركيه در مسير احياي قدرت دولتمردان تركيه پس از يك دوره افول بار ديگر سياست هاي خود را بر احياي قدرت منطقه اي و بين المللي معطوف ساخته اند.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بن بست طرح هاي خاورميانه اي آمريكا در حالي كه آمريكا در سال هاي اخير تلاش داشته تا اصلاحاتي بنيادين در خاورميانه اجرا نمايد، سير تحولات در منطقه شكست كامل اين اهداف را به نمايش مي گذارد.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست اتحادیه عرب در بيروت امروز وزراي خارجه كشورهاي عربي در بيروت تشكيل جلسه ميدهند تا از نزديك ضمن بررسي تحولات منطقه حمايت خويش را از مقاومت اعلام كنند. در حالي كه رژيم صهيونيستي با طرحي از پيش تعيين شده، جنگ تمام عياري را عليه فلسطين و لبنان آغاز نمود، جهان عرب دو رويه متضاد را در قبال تحولات در پيش گرفت. الف ـ افكار عمومي در اين كشورها با برپايي تظاهراتهاي گسترده خشم و انزجار خود را از رژيم صهيونيستي اعلام و از حزبا … و ملت لبنان و فلسطين حمايت نمودند. ثانيا برخي از دولتهاي عربي براساس برخي تمهيدات سياسي و با استناد به برخي مستندات تاريخي (تحولات پس از جنگهاي اعراب و رژيم صهيونيستي) راه سكوت در پيش گرفته، و چندان فعاليتي براي حمايت از مقاومت صورت ندادند. با تمام اين تفاسير آنچه در مقطع كنوني در عملكرد اعراب در قبال تحولات جنگ حائز اهميت است، برگزاري نشست وزراي خارجه عرب در بيروت ميباشد. اين نشست از چند بعد قابل بررسي مي باشد:1ـ سير تحولات در جهان عرب بيانگر اين حقيقت است كه ملتهاي عربي بر اين اصل تاكيد دارند كه نابودي رژيم صهيونيستي و حمايت از مقاومت از اصول اصلي آنها ميباشد. آنها با برپايي تظاهراتهاي گسترده و اعلام آمادگي براي حضور مستقيم در جنگ عليه صهيونيستها، راه خويش را از دولتها جدا كرده و مستقلا فعاليت نمودند اينگونه موضعگيريها كه با انتقاد از سران عرب همراه ميباشد تا حدودي تزلزل پايههاي قدرتهاي عربي را به همراه داشته است. بر اين اساس سران عرب براي حفظ موقعيت مردمي و جلوگيري از افزايش انزجار افكار عمومي با آنها همگام شده و در اولين اقدام در بيروت گردهم ميآيند تا گامي براي همصدايي با ملتهايشان بردارند. 2ـ آنچه در سياست سران عرب در روزهاي اخير مشاهده ميگردد، تغيير ديدگاه آنها نسبت به مقاومت ميباشند. هر چند آنها در روزهاي آغازين جنگ چندان در حمايت از مقاومت گام برنداشتند و بعضا اعتراضاتي بر آن داشتند، اما روند تحولات و پيروزيهاي حزبا… اين نگرش را تغيير داد. امروز مشاهده ميگردد كه بسياري از سران عرب ضمن اعتراف به حقانيت حزبا… آن را نماد و الگوي مقاومت جهان عرب ارزيابي و خواستار استمرار فعاليت آن شده است. بر اين اساس نشست بيروت را ميتوان نشانهاي از تغيير ديدگاه سران عرب نسبت به مقاومت دانست كه آنها را در جمع حاميان آن قرار داده است. 3ـ سران كشورهاي عربي در اظهارات گذشته خود در قبال تحولات لبنان بارها به رژيم صهيونيستي هشدار داده بودند كه در صورت استمرار جنايات آنها چارهاي جز وارد شدن در جنگ ندارند (مقامات عربستاني بارها تاكيد كردند كه عملكردهاي صهيونيستها راهي جز ورود اعراب به جنگ باقي نخواهد گذاشت) با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي همچنان جنايات خود را تشديد ميكند، نشست بيروت ميتواند مرحله دومي از هشدارهاي سران عرب به رژيم صهيونيستي باشد. 4ـ آنچه در تحولات خاورميانه پس از جنگ لبنان قابل توجه است، سياستهاي آمريكا براي اجراي طرح خاورميانه جديد ميباشد. اين طرح كه جايگزيني بر طرح شكست خورده اصلاحات خاورميانه است، تحولي بزرگ در منطقه را در نظر دارد كه اولين پيامد آن دگرگوني بسياري از كشورهاي عربي ميباشد. چنانكه سيدحسن نصرا… دبير كل حزبا… بارها در سخنرانيهاي خود به اعراب هشدار داده كه طرح آمريكا به منزله فروپاشي اقتدار بسياري از سران عرب به نفع آمريكا و رژيم صهيونيستي ميباشد. با توجه به پيامدهاي اين طرح براي منطقه ،سران عرب تلاش دارند تا با مديريت بحران و بررسي راهكارهاي همراهي با لبنان، مانع از اجرايي شدن اين طرح گردند. به عبارتي ديگر نشست بيروت را بايد گامي در جهت مقابله با طرح خاورميانه جديد دانست كه ميتواند رويكرد جديد اعراب به مقاومت را در پي داشته باشد. 5ـ سير تحولات لبنان و سكوت جهان عرب سبب شده تا ديدگاه جهان نسبت به اعراب دگرگون گرديده و چندان توجهي به آن نشود. از سوي ديگر حضور بازيگران متعدد در منطقه ميرود تا جايگاه منطقهاي و جهاني اتحاديه عرب را به عنوان بازيگري تاثيرگذار و تصميمگيرنده متزلزل نمايد. با توجه به اينكه از سياستهاي اتحاديه عرب نقشآفريني در معادلات جهان و كاستن مداخلات خارجي در تحولات منطقه ميباشد، آنها با حضور در بيروت سعي ميكنند تا بار ديگر بر اهميت جايگاه خود در تحولات منطقهاي و برقراري ثبات و امنيت بينالمللي تاكيد نمايند. در همين حال آنها از انتقادات شديدي كه در عرصه جهاني از مواضع گذشته اعراب در قبال لبنان صورت گرفته كاسته تا پايگاه سياسي خود را نيز در ساير نقاط جهان حفظ كنند. در نهايت با توجه آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه نشست اتحاديه عرب در بيروت كه مهر تاييدي ديگر بر حقانيت مقاومت و نگاه مثبت جهان عرب به آن است، گامي مثبت براي مواضع متحدكشورهاي عربي در برابر رژيم صهيونيستي ميباشد. به عبارتي ديگر اين نشست را كه پس از نشست سازمان كنفرانس اسلامي برگزار ميگردد ميتوان رويكردي فعال در مقابله با طرحهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه دانست كه بيش از گذشته اتحاد جهان اسلام را به نمايش ميگذارد.بر اين اساس رويكرد جهان عرب به لبنان كه پس از انفعالهاي گذشته آنها صورت ميگيرد نشانهاي از اتحادي است كه استمرار آن شكست رژيم صهيونيستي و گامي مهم در تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني خواهد بود .
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل فرانسه و آمريكا در لبنان دولتمردان فرانسه كه همواره خود را سلطهگر و بازيگر اول تحولات لبنان ميدانند اكنون به عنوان بزرگترين بازيگر اين كشور فعال گرديدهاند. فرانسه كه در دوران استعماري خود بر لبنان و سوريه سيطره داشت، پس از استقلال اين كشورها باز هم تلاش نمود تا با حمايت از گروههاي معارض دولت، مداخله در امور داخلي اين كشورها، براي حفظ موقعيت گذشته خود فعاليت نمايد. هر چند كه تحولات اين كشورها بويژه توسعه حس استقلال خواهي مانع از آن شد كه سياستهاي فرانسويها كاملا اجرا گردد اما آنها همچنان براي اجراي اين مهم خوشبين ميباشند. دراين ميان دولتمردان پاريس با تشديد بحران سياسي در لبنان بويژه پس از ترور حريري (در حالي كه سالها در امور لبنان در انزوا قرار گرفته بودند)، فرصت را براي حضور مجدد و احياء قدرت مناسب ديدند. آنچه در ادامه اين سياست حائز اهميت ميباشد، اقدامات فرانسه دربحران كنوني لبنان است. با آغاز تهاجم صهيونيستها به لبنان ديپلماسي فرانسه بيش از پيش در خاورميانه فعال گرديد . اين تحركات بر چند محور استوار ميباشد. اولا حضور مستقيم در لبنان و نظارت بر روند تحولات .تاكنون بسياري از مقامات اين كشور در بيروت حاضر شده بگونهاي ميتوان لبنان را عرصه رقابت ديپلماتيك آنها ارزيابي كرد. ثانيا رايزني و مشورتهاي دوجانبه و چند جانبه با ساير كشورها براي حل بحران ثالثا ديپلماسي فعال در سازمان ملل با ارائه طرحها و بيانيههاي متعدد كه بيانگر نقش ارزنده اين كشور در تحولات جاري لبنان است. باتوجه به تحولات جهاني و سياستهاي دولتمردان فرانسه دلايل و اهداف آنها از فعال شدن در تحولات اخير از چند بعد قابل بررسي است. 1)پاريس همواره لبنان را بخشي از مستعمره خود ميداند. هر چند كه پس از استقلال اين كشور، از جايگاه فرانسه در آن كاسته شده اما مداخلات اين كشور همچنان ادامه يافت. در شرايط كنوني كه منطقه با بحران شديد مواجه است، فرانسه تلاش مي كند تا با بهرهگيري از جايگاه گذشته خود در اين كشور و از طريق مجامع جهاني ،بار ديگر اهداف گذشته را احياء نمايد. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا به عنوان ارائه دهنده طرح صلح اجراي آن را نيز برعهده گيرند تا همچنان به نفوذ خود دراين كشور ادامه دهند. (آنها براي جلوگيري از حضور ساير بازيگران فعاليت ميكنند.) 2)يكي از چالشهاي فراروي فرانسه براي حضوردر خاورميانه بويژه در مناطق نفوذ گذشته، سياستهاي آمريكا ميباشد .اين تقابل سبب شده تا خاورميانه به عرصه رقابت اين دو كشور مبدل گردد. در شرايط كنوني كه بحران منطقه را فرا گرفته است ،اين ابهام براي فرانسه وجود دارد كه آمريكاييها از شرايط كنوني براي ضربه زدن به منافع پاريس بهرهبرداري نمايند. آنها سياستهاي آمريكا براي ادامه جنگ و مخالفت با طرح آتش را دليلي براي تحقق اين سناريو ميدانند. براين اساس آنها با توسعه حوزه فعاليت خود ، تلاش ميكنند تا به نوعي صفبندي در برابر آمريكا ايجاد تا مانع تحقق سياستهاي آن گردند. در همين حال آمريكا نيز با مخالفتهاي پياپي با طرحهاي اين كشور در سازمان ملل و حمايت از رژيم صهيونيستي براي تعديل مواضع پاريس فعاليت ميكند . 3)هر چند دولتمردان فرانسه در عرصه بينالمللي فعاليت شديدي را آغاز نمودهاند، اما درعرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه هستند. با توجه به اينكه اين كشور در آستانه برگزاري انتخابات رياست جمهوري قرار دارد از سوي ديگر نارضايتي عمومي از طرحهاي دولت افزايش يافته است، لذا آنها ديپلماسي فعال در لبنان را براي حل اين بحرانها در نظر گرفتهاند. امروز دولتمردان فرانسه با حضور در بيروت، اتخاذ مواضع تند در برابر جنگ، ارائه طرحهاي متعدد در سازمان ملل سعي دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي، رضايت افكار عمومي كشورشان را نيز بدست آورند. براساس آمار ارائه شده از زمان آغاز بحران لبنان تاكنون به طور چشم گيري بر محبوبيت دولت شيراك افزوده شده است كه اين امر نقش مهمي دركاركردهاي دولت در آينده خواهد داشت. 4)از اشتراكات سياستهاي فرانسه و آمريكا در قبال لبنان، مساله خلع سلاح حزبالله و دگرگون سازي سياسي در اين كشور است. فرانسه به اين اصل اعتقاد دارد كه حضور حزب الله مانع از ادامه سياستهاي آنها ميگردد، براين اساس تلاش آنها همواره بر تقويت مخالفان حزبالله و ايجاد شرايط لازم جهت خلع سلاح آن استوارميباشد. در اين راستا آنها نيز مانند آمريكا بر اجراي قطعنامه 1559 تاكيد دارند، هر چند كه آن را در قالب بيانيهها و راهكارهاي برقراري ثبات در منطقه به شوراي امنيت ارائه ميكند.( با تمام اين تفاسير اين امر ميتواند به چالشي بزرگ ميان فرانسه و دولتمردان لبنان مبدل گردد. چرا كه مقامت لبنان با هر طرحي كه خلع سلاح حزب الله را در پي داشته باشد مخالف بوده و آن را غير قابل قبول ميداند در حالي كه فرانسه براي اجراي آن فعاليت ميكنند.) 5) از سياستهاي فرانسه حضور گسترده در خاورميانه و پذيرفته شدن در جهان اسلام ميباشد. در شرايط كنوني كه موجي از غرب ستيزي جهان اسلام را فرا گرفته است ازسوي ديگر بازيگران بسياري در منطقه حضور يافتهاند، فرانسه تلاش دارد تا با حضور فعال در تحولات لبنان و حل آن، ضمن ايجاد پايگاه در منطقه، جايگاه خود را در جهان اسلام حفظ نمايد. آنها برآنند كه از انزجار منطقه از آمريكا براي توسعه مناسبات و حتي جايگزين شدن به جاي آن بهره برداري نمايند كه صلح لبنان ميتواند تا حدودي تحقق بخش اين مهم باشد. در نهايت ميتوان گفت كه امروز دولتمردان فرانسه براي احياء دوباره نفوذ در لبنان با بهرهگيري از امكانات بينالمللي فعال گرديده در حالي كه مقابله با سياستهاي آمريكا بخشي از اين سياست را تشكيل ميدهد. با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه فرانسه نيز براي ايجاد دگرگوني در منطقه و تشكيل زيرساختهاي جديد در خاورميانه فعاليت ميكند لذا نمي توان سياستهاي آن را براي صلح دانست چرا كه آنها نيز فعاليتهاي استعماري را در پيش گرفتهاند كه از طريق ديپلماتيك و بينالمللي ارائه و اجرا ميگردد .
+
نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رقابتهاي ديپلماتيك درحالي كه تحولات لبنان دوراني بحراني را سپري ميكند، اين كشور به مركزي براي رقابتهاي ديپلماتيك ميان كشورها مبدل گرديده است. رژيم اشغالگر قدس با طرحي از پيش طراحي شده و با بهانههاي واهي جنگ عليه لبنان را آغاز نمود. هر چند در ابتداي جنگ بسياري از ناظران سياسي پيروزي سريع رژيم صهيونيستي را پيشبيني ميكردند، اما مقاومت حزبا … و ملت لبنان اين سناريوها را دگرگون ساخت. پاسخهاي كوبنده حزبا… كه انهدام بخشهاي اصلي نيروي دريايي و زميني صهيونيستها را در پي داشت، همچنين همسويي ملت و دولت لبنان با مقاومت موجب گرديد كه جنگ از حالت كوتاه مدت به فرسايشي تغيير يابد.سير تحولات و گسترش بحران امنيتي در خاورميانه سبب شد تا منطقه به عرصه حضور و رقابت ديپلماتيك كشورها مبدل گردد. اين امر كه از دو بعد اولا برقراري صلح و آغاز آتشبس ثانيا تلاش برخي كشورها براي ياري رساندن به صهيونيستها صورت ميگيرد از چند بعد قابل تامل ميباشد. 1ـ يكي از دلايل اصلي حضور بازيگران متعدد در لبنان را ميتوان شكست سازمان ملل در تحقق اهدافش دانست. هر چند سازمان ملل براي برقراري صلح و امنيت جهاني ايجاد گرديده اما در بحران لبنان بار ديگر اثبات نمود كه سياستي جز همسويي با اهداف قدرتهاي بزرگ ندارد. عدم محكوميت جنايات صهيونيستها كه به واقع ميتوان آن را يك از نسلكشي دانست، انفعال در ارائه طرحهاي سازنده براي حل و آغاز آتشبس، اعمال نفوذ آمريكا بر شوراي امنيت كه وتوي قطعنامههاي ضدصهيونيستي را در برداشت، موجب بدبيني و بياعتمادي بيشتر كشورها به اين سازمان گرديد. بنابراين در چنين شرايطي بسياري از كشورها كه براي صلح تلاش ميكردند، خود راهي منطقه گرديدند تا ضمن ابراز همدردي با ملت و دولت لبنان راههاي ديپلماتيك براي حل بحران را آزمايش نمايند. 2- حضور بازيگران متعدد در خاورميانه بيانگر اين حقيقت است كه اولا امروز ديگر جهانيان استيلا و قدرت مطلق آمريكا براي تحقق صلح جهاني را قبول ندارد ثانيا بازيگران جديدي در عرصه بين الملل ظهور كرده اند كه براي مقابله با يكه گويي آمريكا فعال گرديده اند. ثالثا اين حضور نشان مي دهد كه خاورميانه ديگر حوزه نفوذ آمريكا نمي باشد و كشورهاي منطقه بيش از گذشته براي دوري از آمريكا و پايان دادن بر سيطره و نفوذ آن در منطقه تلاش مي كنند. 3ـ خاورميانه به دليل منابع سرشار انرژي بويژه نفت همواره كانون توجه كشورها قرار داشته است. روند رو به رشد صنعتي شدن كشورها امروز بيش از گذشته آنها را به نفت و در نهايت خاورميانه وابسته ساخته است. در شرايط كنوني اين سناريوها مطرح ميباشد كه با توسعه دامنه جنگ، اعراب در حمايت از لبنان به قطع جريان توليد نفت روي آورند و يا اينكه رژيم صهيونيستي براي ايجاد تغيير در موازنه قدرت و همسو نمودن غرب با سياستهايش مانع از استمرار روند كنوني صادرات نفت به اروپا گردد. بر اين اساس بسياري از سران اروپا براي جلوگيري از تكرار شكهاي نفتي كه اقتصاد اين كشورها را فلج ميسازد به منطقه راهي شدهاند تا ضمن بررسي تحولات، رضايت كشورهاي منطقه را براي استمرار صادرات مواد خام (بويژه نفت) كسب نمايند. (آنها راه خود را از آمريكا و رژيم صهيونيستي مجزانشان داده تا موقعيت خود را در منطقه حفظ نمايند). در همن حال آنها با موضعگيري نسبي در حمايت از لبنان جايگاه خود را در ميان كشورهاي اسلامي ارتقاء بخشيده كه مسلما در شرايطي كه جايگاه آمريكا و انگليس در منطقه تضعيف گرديده، آنها ميتوانند براي بهبود جايگاه خود در آينده اميدوار سازد. (براي بسياري از كشور بويژه قدرتهاي نوظهور حضور در جهان اسلام بويژه در خاورميانه از اهميت بالايي برخوردار است كه موجب گرديده امروز بسياري از آنها به حمايت از مقاومت بپردازند). 4ـ اهميت تحولات خاورميانه و حل بحران آن از مهمترين عوامل ارتقاي جهاني كشورها ميباشد. به عبارتي ديگر ناتواني جهاني براي حل بحران خاورميانه موجب شده تا كشوري كه بتواند راهكاري مناسب براي آن ارائه كند، از جايگاه جهاني برخوردار گردد. بر اين اساس تمام كشورها تلاش ميكنند تا با حل بحران لبنان كه ميتواند راهحلي براي بحران فلسطين باشد، راه را براي معرفي خود به عنوان قدرتي جهان كه توانايي برقراري امنيت و صلح را دارد معرفي نمايد. اين نكته قابل ذكر است كه اكنون اين بازيگران به دو دسته حاميان لبنان و ديگري قدرتهايي كه براي رژيم صهيونيستي و يا احياء نفوذ گذشه تلاش ميكنند، تقسيمبندي ميشوند. 5ـ يكي از نكات قابل تامل در تحولات اخير لبنان، وحشت و اضطراب كشورها از گسترش دامنه جنگ به ساير كشورهاي منطقه و يا حضور مستقيم آمريكا و ناتو در آن ميباشد. امروز اين سناريو مطرح ميباشد كه رژيم صهيونيستي با تشديد جنايات و فرسايشي كردن جنگ، تلاش دارد تا ساير كشورهاي منطقه را نيز وارد عرصه نمايد. دراين ميان اين احتمال وجود دارد كه رژيم صهيونيستي تلاش نمايد تا ايران و سوريه را نيز به جنگ وارد سازد. برخي بر اين عقيدهاند كه آمريكا برآنست تا با تشديد بحران در منطقه، شرايط را براي حضور مستقيم خود و يا ناتو فراهم آورد تا براي تحقق اهدافي كه براي آنها جنگ عراق و افغانستان را رغم زد گام بردارد در حالي كه نتيجه اين سياستها قتل عام صدها نفر خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه امروز لبنان در حالي كه درگير جنگ ميباشد به عرصه رقابت ديپلماتيك كشورها مبدل گرديده كه هر كدام براي تحقق اهدافي در منطقه حضور يافته اند. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه اين حضور گسترده بيانگر اين حقيقت است كه ديگر آمريكا تنها بازيگر عرصه خاورميانه و تحولات جهاني نميباشد و بازيگران جديدي ظهور كردهاند كه توانايي نقشآفريني دز اين عرصه را دارا مي باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكاييها با مخالفت با طرح آتشبس و نظرات سازمان ملل تلاش دارند تا همچنان خود را تنها بازيگر اين عرصه معرفي كند كه سير تحولات ميتواند اين نگرش را دگرگون ساخته و بيش از گذشته بر نقش ساير بازيگران تاكيد نمايد در حالي كه از ميزان نفوذ آمريكا كاسته ميشود.
+
نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غزه قرباني شكست صهيونيستها در لبنان رژيم صهيونيستي كه در جبهه جنگ در لبنان شكست را متحل گرديده تلاش دارد تا غزه را قرباني اين شكست نمايد. رژيم صهيونيستي كه با طرحي از پيش طراحي شده جنگي تمام عيار را عليه لبنان آغاز كرد شكستهاي پياپي و متناوبي را پذيرا شده است. مقاومت حزبالله و ملت لبنان در برابر تهاجمات رژيم صهونيستي، اعتراضات شديد جامعه جهاني به جنايات صهيونيستها در سه هفته اخير، تزلزل كامل رژيم صهيونيستي را در پي داشته است، بگونهاي كه آنها رسما بر ناتواني خود در امر مقابله با حزب الله تاكيد نمودهاند. آنچه در كنار جنايات و عملكرد صهيونيستها در لبنان حائز اهميت ميباشد، تشديد سياستهاي جنگ طلبانه نظاميان صهونيست در غزه و مناطق فلسطينينشين است. براساس گزارشهاي منتشره درطي روزهاي اخير اين رژيم حملات دريايي و توپخانهاي بسياري بر غزه داشته كه تاكنون منجر به شهادت دهها تن و زخمي شدن صدها نفر گرديده است. با توجه به تحولات جاري منطقه بويژه ناكاميهاي رژيم صهيونيستي ،اين اقدام جنايتكارانه از چندبعد قابل تامل و بررسي ميباشد: 1) رژيم صهيونيستي به رغم تمام تدابير وسياستهاي اعمال شده كه با حمايت كامل آمريكا و سران غرب همراه است ،نتوانسته در لبنان به موفقيتي دست يابد. روند تحولات لبنان حكايت از شكست همه جانبه صهيونيستها در تمام ابعاد دارد. در چنين شرايطي و با توجه به اين كه اين امر تاثير نامطلوبي بر روحيه نظاميان و نيز تحولات داخلي اين رژيم دارد، آنها اولا با تشديد جنايت به غزه ثانيا سانسور خبري تحولات جنگ لبنان و تاكيد بر توسعهطلبيهايشان در غزه، تلاش دارند تا در افكار عمومي چنان وانمود سازند كه آنها همچنان فاتح جنگ ميباشد. (اين اقدام در شرايط كنوني براي كاهش مخالفتهاي داخلي بسيار حائز اهميت ميباشد.) 2)از سياستهاي رژيم صهيونيستي منحرف ساختن افكار عمومي جهان و رسانههاي خبري از تحولات جنگلبنان است. آنها براي تحقق اين مهم اولا با هدف قرار دادن مناطق مسكوني و شهرهاي دور دست كه فجايع انساني را به همراه دارد ثانيا يورش همه جانبه به غزه و مناطق فلسطيني نشين تلاش ميكنند. 3)يكي ازنكات قابل تامل در يورش صهيونييستها به غزه بهرهگيري از نيروي دريايي ميباشد. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه اولا نيروي زميني كاملا معطوف به لبنان شده و تجهيزاتي براي استفاده عليه فلسطيني ها باقي نمانده ثانيا نيروي دريايي درمقابل حزب الله ناتوان بوده كه اين امر تنزل جايگاه اين نيرو در افكار عمومي را در پي دارد. بر اين اساس آنها با بهرهگيري از نيروي دريايي در يورش به غزه در اقدامي تبليغاتي از يك سو بر استحكام اين نيرو تاكيد ميكنند از سوي ديگر كمبود نيروي زميني را جبران مينمايند. 4)از سياستهاي اشغالگران قدس وادار نمودن مجامع جهاني به پذيرش خواستههاي آنها است.آنها با تشديد جنايات در مناطق مسكوني تلاش دارند تا جهانيان را وادار سازند كه در برابر پايان دادن به كشتارها و جنايت ها، امتيازاتي به اين رژيم بدهند. صهيونيستها برآنند تا از شكست كنوني حداقل امتيار را كسب نمايند در حالي كه مردم بيگناه غزه قرباني اين سياست ميشوند. 5)براساس گزارشهاي منتشره رژيم صهيونيستي درحالي كه به جنگ لبنان ادامه ميدهد درعرصه اراضي اشغالي فلسطين نيزبه دنبال تحقق اهدافي نظير تكميل كردن ديوار حائل، اخراج مسلمانان از مناطق 1948، تخريب و تغيير بافت قدس و يهودي سازي بيتالمقدس، اجراي طرح تعيين يك جانبه مرزها ميباشد. با توجه به اينكه فلسطينيان در برابراين جنايات سكوت نكرده و براي جلوگيري ازاجراي آن تلاش ميكنند، صهيونيستها با تشديد حملات به غزه و مشغول داشتن فلسطينيان به امر بازسازي و حفظ امنيت ،از توجه فلسطينيها به اين توطئه ها كاسته تا همچنان به تحركات خود در اراضي اشغالي ادامه دهند. در نهايت ميتوان گفت كه درشرايط كنوني، مردم غزه قرباني سياستهاي توسعهطلبانه و زيادهخواهانه صهيونيستها ميباشند كه امروز در لبنان با شكست مواجه گرديده است. با اين وجود بايد به اين نكته توجه داشت كه اتحاد گروههاي جهادي و تاكيد آنها بر استمرار انتفاضه، حمايتهاي مردمي از مقاومت، پاسخهاي كوبنده گروههاي جهادي به صهونيستها با موشكهاي قصام، تاكنون مانع از تحقق سياستهاي صهيونيستها در اراضي اشغالي گرديده است. براين اساس در شرايط كنوني جا دارد تا ملتهاي لبنان و فلسطين با استمرار مقاومت و جهان اسلام با حمايت همه جانبه از اين ملتها در برابر صهيونيستها مقاومت نمايند تا شكستي ديگر براي آن به ارمغان آورند. روندي كه استمرار آن نويد بخش تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ورود به مرحله غنيسازي صنعتي در حالي كه غرب با بهرهگيري از وابستگي شوراي امنيت به قدرتهاي بزرگ تلاش دارد تا ايران را از حقوق هستهاي خود محروم سازد جا دارد تا تهران با تاكيد بر پشتوانههاي موجود مسير را براي آغاز غنيسازي صنعتي هموار سازد. پس از آنكه غرب و آمريكا به دليل عملكردهاي موفق غيرمتعهدها و كشورهاي حقطلب نظير ونزوئلا، كوبا و سوريه در شوراي حكام نتوانستند اهدافشان عليه ايران را محقق سازند پرونده را به شوراي امنيت ارائه نمودند. آنها تلاش داشتند تا ضمن پايان دادن به حضور غيرمتعهدها در سايه نفوذشان در شوراي امنيت، تهران را وادار به پذيرش خواستههايشان نمايند تا در نهايت خود را فاتح اين معادلات معرفي نمايند. در اين ميان تشكيل كميته 1+5 راهكار آنها براي حفظ موقعيت شوراي امنيت و نيز نشان دادن چهرهاي دموكراتيك از خود براي جهانيان (ظاهر فريبي كه همواره در سياستهاي غرب وجود دارد)، گرديد . در نهايت اين گروه (1+5) بسته پيشنهادي را به ايران ارائه نمود در حالي كه همچنان بر اصل تعليق غنيسازي تاكيد داشت. با تمام اين تفاسير در حالي كه تهران اعلام كرده است تا 31 مرداد پاسخ بسته پيشنهادي را ارائه خواهد كرد، اما دولتمردان غربي در اقدامي غيراصولي بار ديگر گزارش را در شوراي امنيت به جريان انداخته كه پس از مدتها بحث و گفتگو منجر به صدور قطعنامه 1696 گرديد. بسياري از ناظران سياسي دليل اين اقدام را اولا اقدامي براي واداشتن تهران به پذيرش بسته پيشنهادي 1+5 عنوان داشتهاند، چنانكه آنها 9 شهريور را زمان نهايي اعلام كردهاند ثانيا بسياري بر اين عقيده كه غرب امروز در برابر تحولات لبنان شكست را پذيرا شده ، لذا براي سرپوش نهادن بر اين ناتوانيها و توجيه ناكامي شوراي امنيت در تحقق صلح به تصويب قطعنامه ضد ايراني مبادرت ورزيده است. با تمام اين تفاسير در شرايط كنوني نكته اساسي خروج از مرحله غنيسازي تحقيقاتي به غنيسازي صنعتي ميباشد كه گام بعدي تهران براي تحقق اهداف هستهاي ميباشد. در اين ميان چند نكته قابل ذكر ميباشد كه آغاز غنيسازي صنعتي را امري الزامآور و راهكار بعدي ايران نشان مي دهد: 1ـ نكته اساسي در بسته پيشنهادي 1+5 و قطعنامه 1696 تكرار اصل توقف غنيسازي و كل تحقيقات است. اين بند كه تاكنون در تمام گزارشات و بيانيههاي غرب وجود دارد حكايت از اين اصل دارد كه آنها كاملا با اساس فعاليتهاي ايران مخالف ميباشند نه با با بخشهايي از آن لذا اساسا در آينده نيز نميتوان به اين تغيير نگرش اميدوار بود. 2ـ سياستهاي غرب نشان داده كه وعدههاي آنها به كشورها براي صنعتي شدن پوشالي و دروغين ميباشد. نمونه بارز اين اقدامات را در كره شمالي و ليبي ميتوان مشاهده كرد كه صراحتا اعلام كردهاند تاكنون غرب هيچگونه كمكي براي تحقق اهداف هستهاي به آنها نداشتهاند. بر اين اساس وابستگي وانتظار از غرب براي دادن امتيازات به ايران در صورت پذيرش خواستههاي آنها امري نادرست و غيرمنطقي ميباشد. (آنها همواره از راستي آزمايي سخن به ميان ميآورند اما معيار و مدت زمان اين اقدام را مشخص نميكنند كه اين بيانگر اين حقيقت است كه آنها حاضر به مصالحه نبوده و هدف آنها صرفا جلوگيري از توسعه و دستيابي ايران به حقوق هستهاي خود ميباشد). 3ـ غرب در حالي به صدور قطعنامه ضد ايراني ميپردازد كه اصلا به گزارشات البرادعي مبني همكاري كامل ايران با آژانس حتي فراتر از NPT و پروتكل الحاقي اشاره نكرده بلكه صرفا بر مواردي جزيي كه آژانس خواستار بررسي آن شده تاكيد دارد. اين امر نشان ميدهد كه آنها از نگاه شخصي و مغرضانه به پرونده مينگرند و حاضر به پذيرش حقايق موجود نميباشند. 4ـ در بيانيههاي غرب و شوراي امنيت بر اصل گفتگو تاكيد شده است آنها از گفتگويي سخن به ميان ميآورند كه بر اصل تهديد و ارعاب استوار گرديده است، چنانكه آنها حتي بر تعهد خود براي عدم انتشار بسته پايبند نبوده و از حربه شوراي امنيت براي تحقق اهدافشان استفاده ميكنند. آنها آشكار ساختهاند كه زبان ديپلماسي براي آنها زباني يكطرفه است كه نتيجه آن تحقق اهداف آنها و سكوت طرف مقابل است. بر اين اساس و با توجه به اينكه اولا دولت و ملت ايران تاكيد كردهاند كه حاضر به عقبنشيني از حقوق هستهاي خود نميباشند، ثانيا براساس مصوبات گذشته مجلس ايران حق خروج از NPT و عدم اجراي پروتكل الحاقي را دارد ثالثا نمايندگان مجلس تاكيد كردهاند كه قطعنامه شوراي امنيت غيرقابل اجرا است و از سوي ديگر ايران نيازي به پاسخگويي به 1+5 را ندارد، بجاست تا ايران مراحل غنيسازي صنعتي را آغاز نمايد تا ضمن تكميل توسعه صنعتي بار ديگر شكست سنگيني بر غرب متحمل نمايد. در نهايت ميتوان گفت كه در شرايط كنوني كه غرب همچنان به زيادهخواهيهاي خود ادامه ميدهد و سعي دارد تا در لواي پيشنهادات به ظاهر بزرگ كه در نهايت به تحقق اهداف آنها ميگردد مانع از دستيابي تهران به حقوق هستهاي خود گردد، تهران بايد مسير را براي گذر از مرحله تحقيقاتي به غنيسازي صنعتي همواره سازد. چرا كه در غير اين صورت اولا غرب كه تاكنون نپذيرفته كه ايران به مرحله غيرقابل بازگشت رسيده به اين مهم اعتراف خواهد كرد ثانيا يكي از عوامل ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني ايران دستيابي به فنآوري هستهاي است كه سكون در مرحله تحقيقات ميتواند اين جايگاه را متزلزل نمايد (غرب به دنبال آن است كه با استمرار روند از توسعه جايگاه جهاني ايران جلوگيري نمايد) ثالثا ملت ايران به اثبات رسانده كه براي تحقق آرمانهاي خود حاضر به پذيرش هرگونه سختي ميباشد، لذا دولت با چنين پشتوانه مردمي ميتواند ضمن مقابله با هرگونه تمديد از سوي غرب و حتي شوراي امنيت براي توسعه هستهاي خود فعاليت نمايد. بر اين اساس ورود به مرحله غنيسازي صنعتي را بايد راه حل بعدي ايران براي پاسخگويي به زيادهگويي غرب و در نهايت اراده و حقانيت تهران در دستيابي به حقوق هستهاي دانست كه مسلما با پشتوانه ملت و اراده متخصصان و انديشمندان داخلي ميتوان اين مهم را محقق ساخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقتدار جهاني ونزوئلا هر چند كه آمريكا و غرب تمام تلاش هاي خود را براي مهار و انزواي ونزوئلا به كار مي برند اما سياست خارجي اين كشور، همچنان بر توسعه حضور در معادلات جهاني و همگرايي با كشورهاي غرب ستيز استوار گرديده كه نتايج مطلوبي براي آن در پي داشته است. هوگوچاوز در راستاي سياست هاي ضدامپرياليستي و ارتقاي جايگاه ونزوئلا در عرصه جهاني، سياستي فراگير را براي سياست خارجي تدوين نموده در حالي كه گرايش به كشورهاي آزاديخواه در راس اين اقدامات قرار دارد. در اين چارچوب شاهد ديدارها و تماس هاي متعدد سران ونزوئلا با ساير كشورها مي باشيم كه در راس آن دوري از آمريكا، ايجاد اتحاد منطقه اي، گرايش به آفريقا، خاورميانه و شرق آسيا تدوين گرديده است. در ادامه اين سياست ها هوگوچاوز سفري دو هفته اي را از برزيل، آرژانتين،روسيه، بلاروس،ويتنام كشورهاي حوزه خليج فارس و ايران در دستور كار قرار داده تا پس از حضور وي در اروپا و آفريقا، سندي ديگر براي حضور فعال در معادلات جهاني، به ثبت رساند. بر اين اساس سياست خارجي ونزوئلا را از چند بعد مي توان مورد بررسي قرار داد. 1)در عرصه منطقه اي: چاوز همواره تلاش نموده تا با ايجاد اتحاد ميان كشورهاي آمريكاي لاتين، ضمن ايجاد قدرتي منطقه اي (دربرابر ساير اتحاديه هاي منطقه اي) اجماعي همه جانبه در برابر سياست هاي امپرياليستي آمريكا ايجاد نمايد. تشكيل شبكه تلويزيوني مشترك در منطقه، عضويت اين كشور در جمع «مركوسور» و برقراري روابط دو جانبه با كشورهاي منطقه گواهي بر اين سياست مي باشد. چنانكه ديدار اخير چاوز از برزيل و آرژانتين را در اين چارچوب مي توان ارزيابي نمود. (مردم آمريكاي لاتين، چاوز را قهرماني مي دانند كه استقلال را براي آنها به ارمغان آورده است). 2)در عرصه بين المللي: سياست هاي چاوز در قبال نظام بين المللي بر دو اصل حضور فعال در معادلات جهاني و مقابله با آمريكا به واسطه اتحاد بين المللي استوار گرديده است. در اين زمينه گرايش هاي ونزوئلا در ابعاد گوناگون طراحي شده كه سراسر جهان را دربر مي گيرد از جمله: الف) نگاه اصلي سياست خارجي كاراكاس به خاورميانه معطوف مي باشد. چاوز ديداري تقريبا بلندمدت را براي اين منطقه درنظر گرفته است. ديدار از كشورهاي حوزه خليج فارس و ايران محور اين ديدارها است. اين اقدام مي تواند بيانگر چندين واقعيت حاكم بر سياست هاي حاكم بر عرصه بين المللي باشد كه تحولي اساسي را به ويژه در نگرش كشورهاي خاورميانه نشان مي دهد. اين ديدارها در حالي صورت مي گيرد: كه اولا ونزوئلا تلاش دارد تا بيش از گذشته از اهرم نفت براي مقابله با زياده طلبي هاي آمريكا بهره برداري نمايد. اين در حالي است كه كشورهاي حوزه خليج فارس از بزرگترين توليدكنندگان نفت مي باشند.ثانيا موجي از غرب ستيزي در كشورهاي اسلامي و عربي ايجاد گرديده كه موجب شده تا اين كشورها ضمن دوري از غرب به سوي كشورهاي آزاديخواه نظير ونزوئلا گرايش يابند. ثالثا چنانكه ذكر شد از ابعاد سفر چاوز به خاورميانه حضور در ايران است. اين اقدام كه در راستاي سياست هاي همگرايي دو كشور صورت مي گيرد در شرايط كنوني مي تواند از يك سو تاكيد دوباره اي باشد بر همگرايي آنها در برابر غرب و آمريكا، بهره گيري از امكانات طرفين در راه توسعه و پيشرفت، برخورداري از حمايت ايران جهت تحقق اهداف ونزوئلا در قبال كشورهاي حوزه خليج فارس و در نهايت برخورداري از نفوذ ايران در شرق آسيا جهت بهبود مناسبات كاراكاس با اين منطقه به عنوان جايگزيني براي اروپا و آمريكا. ب)حضور در معادلات جهاني به ويژه عضويت دائم در شوراي امنيت از اهداف كاراكاس در سياست خارجي است. حل اختلافات ميان كشورها در آمريكاي لاتين، بررسي و حضور مستقيم در تحولات خاورميانه (با گرايش حمايت از نهضت هاي آزاديخواه)، كسب حمايت هاي جهاني براي عضويت دائم در شوراي امنيت با ديدارهاي مكرر از ساير كشورها به ويژه حضور در اجلاس اتحاديه آفريقا و اروپا از جمله اين تحركات مي باشد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه بسياري از كشورها حتي اتحاديه هاي جهاني نيز نقش مثبت ونزوئلا در تحولات جهاني را مورد تاييد قرار داده اند و پذيراي حضور آن در معادلات بين المللي مي باشند. حضور چاوز در اجلاس اتحاديه آفريقا (ميهمان ويژه در كنار احمدي نژاد)، ديدار از چند كشور اروپايي، نگاه مثبت كشورهاي شرق آسيا به عملكردهاي ونزوئلا و در نهايت سفر چاوز به كشورهاي حوزه خليج فارس و ديدار از روسيه و بلاروس كه منطقه نفوذ آمريكا قلمداد مي شود، از نمونه هاي آشكار در ارتقاي جايگاه جهاني كاراكاس مي باشد. در نهايت مي توان گفت كه امروز سياست خارجي ونزوئلا بر توسعه مناسبات با كشورهاي ضدامپرياليستي و نهضت هاي آزاديخواه معطوف گرديده در حالي كه مقابله جهاني با سياست هاي آمريكا محور اصلي اين سياست را تشكيل مي دهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه حضور فعال كاراكاس در عرصه جهاني بيانگر موقعيت مستحكم و اقتدار چاوز در عرصه داخلي مي باشد كه شرايط را براي اين فعاليت ها هموار ساخته است. مولفه اي كه امروز بسياري از قدرت هاي بزرگ به ويژه آمريكا به دليل از دست دادن آن بسياري از اهداف بين المللي خود را ترك واجبارا در راه انزواي دروني گام برمي دارند، امري كه در مورد ونزوئلا روندي معكوس را مي پيمايد و اين كشور در سايه آرامش داخلي براي حضور در معادلات جهاني فعاليت مي كند. در همين حال اين امر بايد تاكيد شود كه به رغم سياست هاي آمريكا، بسياري از كشورها (حتي در مناطق نفوذ آمريكا) خواستار توسعه مناسبات با ونزوئلا و حضور آن در معادلات جهاني گرديده اند، امري كه مي تواند شرايط را براي عضويت دايم اين كشور در شوراي امنيت سازمان ملل متحد فراهم آورد. بر اين اساس ديدار چاوز از كشورهاي آمريكاي لاتين و سپس خاورميانه را مي توان گامي مهم در راه حذف نفوذ آمريكا در اين مناطق و سياستي براي ايجاد اتحادهاي جهاني در برابر آن ارزيابي نمود كه موفقيت بزرگي براي ونزوئلا و متحدان آن قلمداد مي شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار سناريوي بحران به رغم آنكه مردم عراق پس از مدتها درگيري سياسي با تشكيل دولت مالكي به برقراري امنيت اميدوار گرديدند اما سير تحولات همچنان بيانگر موج گستردهاي از جنايت و قتل عام غيرنظاميان ميباشد. پس از آنكه به رغم كارشكنيهاي اشغالگران دولت جديد مالكي و سپس پارلمان عراق تشكيل گرديد، بسياري از آگاهان سياسي از دگرگوني در تحولات عراق خبر دادند. به رغم تمام اين وعدهها هم اكنون مشاهده ميگردد كه بحران امنيتي و جنايات رو به افزايش نهاده و روزانه صدها تن به خاك و خون كشيده ميشوند. اين بحرانها در حالي در عراق افزايش يافته كه اولا بحران فلسطين و لبنان مانع از توجه جهانيان به عراق گرديده است ثانيا انفجارها در مراكزي خاص بويژه در مناطق شيعهنشين و مساجد صورت ميگيرد ثالثا آمريكا همچنان براي اهدافي ناتمام نظير تغيير قانون اساسي، اجراي فدرالسيم، تمديد دوران ماموريت سربازان و …تلاش ميكند. هر چند كه اشغالگران اين تحركات را به گروههاي ترويستي نسبت داده و در لواي اين نام ضمن توجيه تحولات به قتل عام غير نظاميان ميپردازند، اما روند وقايع همچون گذشته سناريوي تكراري اشغالگران مبني بر تشديد بحران امنيتي براي حفظ و تحقق منافع را در ذهن تداعي ميكند. چنانكه ذكر شد در طي سه سال گذشته نيروهاي بيگانه هرزمان كه براي اجراي اهدافشان دچار مشكل گرديدهاند از سناريوي بحران و مديريت بحران براي تحقق اهدافشان استفاده كردهاند. براين اساس در شرايط كنوني بار ديگر ميتوان نقش و جايگاه اشغالگران را در اين بحران مشاهده كرد. در حالي ميتوان اين تحركات را در چارچوبهاي ذيل ارزيابي نمود:1)يكي از اهداف اشغالگران كه تاكنون محقق نگرديده، ايجاد كابينه دولتي هماهنگ با سياست ها و اهداف خود ميباشد. اين امر كه تاثير بسياري بر خواستههاي اشغالگران داشته سبب شده تا آنها همواره براي دگرگونسازي تدريجي اعضا دوت فعاليت نمايند. يكي از سناريوهاي آنها براي اجراي اين مهم ناكارآمد نشان دادن دولت ميباشد كه با استمرار ناآرامي ها و عدم آغاز روند بازسازي كشور اجرا ميگردد. اكنون نيز آنها براي ايجاد تغيير در كابينه مالكي و اعمال فشار بر آن براي آوردن حداقل افرادي هماهنگ با آنها ازتشديد بحران استفاده ميكنند 2)آمريكا همواره تلاش داشته تا از سياست تفرقهافكني براي اجراي اهداف خود بهرهبرداري نمايد. هم اكنون ناراميها درحالي صورت ميگيرد كه اولا آمريكا تلاش دارد تا با اختلاف افكني ميان شيعه و اهل سنت آنها را وادار به پذيرش فدرالسيم (تجزيه كشور) نمايد. ثانيا مانع ازاتحاد آنها در برابر اشغالگران گردد ثالثا آنهارا از تحولات جاري كردستان بويژه گسترش حوزه نفوذ يهوديان در اين منطقه منحرف سازد. 3)گرايش دولتمردان عراق به كشورهاي منطقه و كاهش مناسبات با غرب از چالشهاي آمريكا مي باشد. اين امر كه سياست نظارت آمريكا بر اين كشور را باطل ساخته، موجب شده تا آنها براي جلوگيري از استمرار اين گرايشات ،به بحرانآفريني روي آورند. در اين راستا آمريكاييها با تشديد بحران در عراق در حالي كه دولتمردان بغداد را به حل بحران داخلي و انفعال از سياست خارجي وا ميدارد با تاكيد بر نقش همسايگان در استمرار بحران براي به چالش كشاندن روابط فعاليت ميكنند. 4)آنچه در سياستهي اشغالگران همواره تكرار گرديده تلاش آنها براي حفظ و توسعه حضور شان در عراق ميباشد. در اين چارچوب سناريوي هميشگي آنها تشديد بحران امنيتي و در نهايت تاكيد بر لزوم حضور آنها در عراق مي باشد. در ناآرامي هاي اخير عراق نيز مشاهده ميگردد كه دولتمردان كاخ سفيد به بهانه تشديد تدابير امنيتي در حالي كه چندين هزار نيروي جديد به عراق اعزام كردهاند ،توانستند بار ديگر مسئوليت حفظ و برقراري امنيت در عراق را كسب نمايند كه راه را براي ادامه حضور و حتي فعاليت گستردهتر آنها هموار ميسازد.( بسياري از ناظران سياسي و حتي مقامات عراقي اعلام كردهاند كه از دلايل عدم تمايل آمريكا براي آموزش و تجهيز نيروهاي عراقي، تلاش آنها براي استمرار اشغالگري است كه به نام ناتواني نيروهاي امنيتي عراق در حال اجرا ميباشد.) 5)هر چند آمريكا تلاش نمود تا قوانين و سياستهاي غربي را در عراق تصويب و اجرا نمايد اما دولت و ملت عراق با اين اقدامات مخالفت و قانون اساسي را براساس قوانين اسلامي تدوين نمودند. اين امر كه بسياري از اهداف غرب رابه چالش كشانده، موجب شده تا آنها بخشي از سياست خود را بر محور ايجاد تغيير در قانون اساسي و جايگزين كردن قوانين جديد متمركز نمايند. در اين چارچوب آنها با تاكيد بر ناتواني قوانين مصوبه در حل بحرانهاي عراق براي دگرگونسازي آن فعاليت ميكنند كه تاكنون ناموفق بودهاند. 6) يكي از نكات قابل تامل در ناآرامي هاي اخير عراق، تشديد حملات انتحاري در مراكز مذهبي بويژه مساجد ميباشد. با توجه به اينكه سياست غرب مبارزه اسلام و ايجاد تغيير در نگرشهاي عقيدتي، ديني مسلمانان ميباشد ميتوان گفت كه سناريوي عمليات انتحاري در مساجد اولا در چارچوب تخريب اماكن مذهبي و از ميان بردن تقدس آن است ثانيا معرفي مجسد به عنوان مركز انتشار ترويسم كه توجيه كننده مواضع خصمانه غرب در قبال مساجد در اروپا و آمريكا و راهكاري براي نظارت بيشتر بر اين مركز ميباشد در حالي كه مجامع حقوق بشر اين اقدامات را مغاير با اصول آزادي ميدانند. در نهايت با توجه به تحولات كنوني عراق كه درسايه تحولات لبنان صورت ميگيرد ميتوان گفت كه بار ديگر سناريوي تشديد بحران به ابزاري براي تحقق اهداف اشغالگران مبدل گرديده كه نتيجه اين زيادهخواهي ها كشتار روزانه صدها غيرنظامي بويژه زنان و كودكان ميباشد در حالي كه همچنان مجامع جهاني در برابر اين جنايات راه سكوت در پيش گرفته و به آن التفاتي نميكنند. چنانكه بسياري از اقدامات ديني و دولتي عراق تاكيد كردهاند آمريكا تلاش دارد تا با بحران آفريني ضمن ايجاد تفرقه دركشور و به شكست كشاندن طرح آشتي ملي راه را براي حضوردائم و استمرار جاهطلبيهايش هموار سازد در حالي كه درشرايط كنوني جا دارد تا ملت عراق دركنار دولت با حفظ وحدت و همبستگي در برابر اين توطئههاي تكراري مقاومت نمايند تا هر چه سريعتر شرايط را براي خروج اشغالگران از كشورشان فراهم آورند، چرا كه بحران عراق با آمدن اشغالگران آغازگرديده و صرفا با خروج آنها پايان ميپذيرد.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقابل كرزاي با كاخ سفيد در حالي كه آمريكا از حل بحران افغانستان ناتوان مانده ، زمزمههايي براي تعيين جانشين براي كرزاي به عنوان راهكار خروج از بن بست مطرح گرديده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشدي جنايات صهيونيست ها رژيم صهيونيستي با تشديد جنايات در فلسطين و لبنان به رغم پذيرش آتشبس 48 ساعته تلاش دارد تا شكستهاي خود را پنهان سازد در حالي كه با اين سياست بيش از گذشته در گرداب نابودي قرار ميگيرد. رژيم اشغالگر قدس كه با طرحي از پيش تعيين شده و براي تحقق اهدافي مشخص حملات عليه ملت فلسطين و سپس جنگ تمامعيار عليه لبنان را آغاز كرد ، روند درگيريها سرنوشتي ديگر را پيشروي خود ديد. آنچه در كنار تحولات جاري در لبنان و فلسطين قابل تامل است، تشديد هر روزه جنايات صهيونيستها در اين مناطق ميباشد هر چند رژيم صهيونيستي آتشبس 48 ساعته را پذيرفته اما اين جنايات گسترده همچنان ادامه دارد در حالي كه: الف ـ اين رژيم از درون فرو پاشيده و اختلافات داخلي در آن افزايش يافته است. ب ـتابوي اقتدار نظاميان صهيونيستي شكسته شده و ديگر اقتداري براي آن باقي نمانده است. ج ـ پوششهاي خبري رسانهها چهره جنگ و شكستهاي اين رژيم را براي جهانيان افشا كرده است. د ـ سناريوي چهره فاتح در ميز مذاكره پس از جنگ براي اين رژيم شكست خورده تلقي ميگردد. هـ ـ مقاومت ملتهاي لبنان و فلسطين در حمايت از گروههاي جهادي و حزبا… استمرار دارد كه آنها را به تشديد مقاومت ترغيب مينمايد. بر اين اساس دلايل و اهداف رژيم صهيونيستي از تشديد جنايات را ميتوان در چند بعد مورد ارزيابي قرار داد. 1ـ يكي از چالشهاي رژيم صهيونيستي افزايش مخالفتها و تنشها ميان سران نظامي و دولتي ميباشد كه اعتراضات مردمي بر آن دامن ميزند. با توجه به اينكه پيامدهاي اين ناملايمات براي اين رژيم بسيار سنگين ميباشد لذا سران آن تلاش دارند تا با بالا بردن تلفات انساني و ويرانههاي لبنان و فلسطين در اقدامي تبليغاتي ضمن سرپوش نهادن بر شكستها اولا از ميزان اختلافات داخلي كه به دليل شكستهاي آن ايجاد شده بكاهد ثانيا روحيه از دست رفته سربازان كه آنها را از حضور در صحنه جنگ متمرد ساخته به آنها بازگرداند.گزارشهاي منتشره حكايت از افزايش فرار نظاميان و تمرد آنها از جنگ دارد كه سبب شده ارتش اين رژيم از درون دچار بحران گردد. 2ـ آنچه در ميدان نبرد در لبنان مسلم گرديده، شكستهاي صهيونيستها و پيروزي مقاومت است. با توجه به اينكه اين گزارشها بيش از گذشته صهيونيستها را با چالش مواجه ميسازد، آنها تلاش دارند تا با گسترش دامنه جنگ به مناطق مسكوني (در لبنان و فلسطين) رسانهها را به اين مناطق معطوف داشته تا افكار عمومي را از واقعيات حاكم بر صحنه جنگ منحرف سازند . 3ـ تضعيف روحيه مقاومت و ملتهاي لبنان و فلسطين از ديگر اهداف جنايات صهيونيست ها است. از عوامل استمرار مقاومت حزبا… و گروههاي جهادي، حمايت بيدريغ و همهجانبه ملتهايشان ميباشد كه صراحتا اعلام كردهاند تا آخرين نفر از مقاومت حمايت كرده و حاضر به عقبنشيني از اين اصول نميباشند. اين موضعگيريها سبب شده تا رژيم صهيونيستي براي شكستن اين روحيه بيش از گذشته فعال گردد كه يورش به مناطق غيرنظامي و قتل عام مردم ،بخش اصلي آن را شامل ميشود. 4ـ يكي از نكات بارز در مواضع صهيونيستها، تاكيد آنان بر شكست ناپذيري ارتش و معرفي خود به عنوان اولين قدرت نظامي در منطقه ميباشد. آنها كه براي تثبيت اين ادعا جنگ با لبنان را آغاز كردند، ديري نپاييد كه دريافتند اين تابوي شكستناپذير راه زوال در پيش گرفته و شعار آنها ديگر محقق نميگردد. در اين ميان نيروي زميني صهيونيستها كه بيانگر اقتدار آنها ميباشد، شكستهاي سنگيني را از مقاومت متحمل گرديده است .در چنين شرايطي صهيونيستها با بكارگيري يگان هوايي و تشديد حملات اين يگانها تلاش دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر شكست نيروي زميني، همچنان اقتدار نظامي خود را به نمايش گذارند. 5ـ يكي از اهداف مطرح شده براي آغاز جنگ لبنان تلاش صهيونيستها براي كسب امتيازات بيشتر از مجامع جهاني در هنگام مذاكره ميباشد. اكنون با توجه به شرايط جنگ اين سناريو با شكست مواجه گرديده و اين مقاومت است كه براي مذاكره پيششرط تعيين ميكند. بر اين اساس صهيونيستها كه تمام اهداف خود را بر شكست خورده ميبينند برآنند تا با تشديد فجايع انساني مجامع بينالمللي را وادار سازند تا خواستههاي اين رژيم را براي محقق آتشبس بپذيرد. به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا آتشبسي آبرومندانه را اجرا نمايند تا حداقل اهداف خود را بدست آورند تا بتوانند توجيهي نسبي براي افكار عمومي خود براي ايجاد چنين باطلاقي كه زوال اين رژيم را در پي داشته است، ارائه نمايند. در نهايت ميتوان گفت كه تشديد جنايات صهيونيستها در مناطق مسكوني پس از پذيرش آتشبس 48 ساعته نه از روي توانايي بلكه بيان آشكار ضعف آنها ميباشد كه نشات گرفته از شكست آنها در برابر مقاومت ملتها و گروههاي جهادي در لبنان و فلسطين است. بر اين اساس در شرايط كنوني ميتوان گفت كه اين رژيم اضمحلال كامل خود را مشاهده ميكند و صرفا تلاش دارد تا با بحرانآفريني در راه اهداف شكست خورده گام بردارد تا شايد بر گوشهاي از اين ناتوانيها را سرپوش گذارد در حالي كه در اين ميان هزاران زن و كودك بيگناه قرباني اين زيادهخواهيها ميگردد. بر اين اساس با توجه به شرايط كنوني جا دارد تا جهان اسلام با استمرار حمايت از مقاومت شرايط را براي زوال بيشتر اين رژيم فراهم آورد،در حالي كه در برابر اين جنايات نبايد تحت تاثير قرار گرفته و راه مذاكره (در چارچوب اهداف صهيونيستها و غرب) را در پيش گيرد چرا كه روند كنوني ميتواند آغازي براي نابودي صهيونيستها و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه گزينشي به تروريسم در حالي كه غرب خود را سردمدار مبارزه با تروريسم ميداند اما عملكرد آنها نشانگر دوگانگي آشكار در بيان مفهوم تروريست ميباشد كه معني جديدي از اين واژه را ايجاد كرده است. پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان آمريكا و غرب در لواي سياستهاي جهاني خود، واژه تروريسم را وارد ادبيات سياسي نمودند. هر چند كه غربيها در طول سالهاي اخير با عنوان مبارزه با تروريسم سياستهاي بسياري را در عرصه بينالمللي اجرا و حتي بدان بهانه جنگ افغانستان و عراق را آغاز كردند، اما نحوه عملكرد آنها حقيقتي جز سياست مبارزه با تروريسم را آشكار ساخت. سياستهاي آنها نشان داد كه مفهوم تروريسم براي آنها داراي معني خاصي ميباشد كه در قالب «هر گروهي كه مغاير با اهداف غرب گام بردارد تروريست و هر گروهي كه همسان با خواستههاي آنها باشد، هر چند كه در ليست مجامع بينالمللي قرار داشته باشد، غير تروريستي ميباشد» تعريف شده است . نمونه بارز و آشكار اين تعريف را در عملكردهاي چندساله اين كشورها ميتوان مشاهده نمود: اولا آنها بسياري از گروههاي جهادي و اسلامي را كه براي آزادي ملت و احقاق حقوقشان فعاليت ميكنند در ليست گروههاي تروريستي قرار دادهاند. آنها امروز گروههاي مقاومت فلسطين را تنها به دليل مقابله با زيادهخواهيهاي رژيم صهيونيستي و عدم پذيرش خواستههاي غرب به عنوان بزرگترين گروههاي تروريستي معرفي ميكنند. جنبش حزبا … لبنان را كه جهانيان به حقانيت و نقش آن به عنوان عامل اصلي صلح و ثبات در لبنان و مايع اقتدار اين ملت (حتي جهان اسلام) در برابر صهيونيستها ميباشد، به جمع ليست گروههاي تروريستي اضافه نمودهاند. اين اقدام در حالي صورت گرفته كه عامل اين انتخاب مغايرت اين گروهها با خواستههاي غرب ميباشد.2ـ براساس گزارشهاي منتشره در طي سالهاي اخير (بويژه پس از 11 سپتامبر) هزاران تن به بهانه تروريسم در غرب و آمريكا، بازداشت و مورد شكنجه و اذيت و آزار قرار گرفتهاند. زندانياني كه امروز در گوانتانامو و بسياري از زندانهاي مخفي آمريكا در اروپا در بازداشت هستند، افرادي ميباشند كه بيهيچ اتهامي مورد شكنجه قرار گرفتهاند اين در حالي است كه در هيچ كدام از اين مراكز اعضاء گروههاي تروريستي واقعي (منافقين) قرار ندارند. 3ـ غربيها در سالهاي اخير قوانين ضدتروريستي بسياري وضع كردهاند. آنها با اين ادعا كه سياست آنها مقابله با گروههاي خرابكار و تهديدكنندگان صلح و امنيت جهاني است اين قوانين را به اجرا درآوردند. اين در حالي است كه نتايج تحقيقها نشان داده اين قوانين صرفا براي كاهش آزادي مسلمانان و اعمال نظارت بيشتر بر آنها است. آنها در اين سالها هيچ اقدامي جز ايجاد موج اسلامستيزي در غرب انجام ندادهاند در حالي كه در اين ميان بسياري از گروههاي مخالف سياستهاي جنگطلبانه و استعماري غربيها نيز مورد بازخواست قرار گرفتهاند. 4ـ غرب در برابر جنايات رژيم صهيونيستي كه نمونه آشكار تروريسم ميباشد سكوت كرده و حتي آن را مشروع جلوه ميدهند. جنايات اخير صهيونيستها در لبنان و فلسطين (كشتار صدها كودك و زن كه اكنون در قانا مشاهده ميگردد) از نمونههاي اين تحركات تروريستي است كه در سايه حمايتهاي غرب صورت ميگيرد حال آنكه غربيها مقاومت در برابر صهيونيستها را تروريست دانسته و خواستار مقابله با آن شدهاند. 5ـ نكته اساسي در سياست تروريسم گزينشي ،نحوه برخورد دولتهاي غربي و آمريكا با گروهك تروريستي منافقين ميباشد. در حالي كه تروريستي بودن اين گروهك براي جهانيان آشكار گرديده و حتي مجامع جهاني خواستار مقابله با آن گرديدهاند اما غرب همچنان به صورت آشكار و پنهان به حمايت همهجانبه از اين گروه تروريستي ميپردازد. در اين چارچوب مشاهده ميگردد كه اولا دولتمردان آمريكا كه خود را سردمدار مبارزه با تروريسم ميدانند اكنون در حالي كه به ارتباط مستقيم با منافقين و حمايت مالي (اختصاص 5/2 ميليون دلار براي ساماندهي مجدد) از آن ميپردازند، عراق را به محلي امن براي فعاليت آنها مبدل نمودهاند در حالي كه روزها صدها زن و كودك بيگناه را به عنوان مبارزه با تروريسم به خاك و خون ميكشند. (دولتمردان عراق خود از اين روند ابراز نارضايتي كرده و خواستار اخراج منافقين از كشورشان گرديدهاند). ثانيا: دولتمردان فرانسه بدون هيچ اقدامي در حمايت آشكار از منافقين با راهپيمايي آنها در پاريس موافقت و آن را تاييد كردهاند. ثالثا پارلمان اروپا نشيني با گروهك تروريستي منافقين در بروكسل برگزار كرده كه به دليل برخي مصالح در روابط با تهران از انعكاس خبري آن خودداري كردند اما برگزاري آن نشست به معني همكاري اروپا با منافقين است. رابعا در آخرين اقدام غرب در برخورد گزينشي با تروريسم، بايد به اقدام نمايندگان پارلمان ايتاليا اشاره كرد كه رسما خواستار حمايت دولت اين كشور از منافقين شدهاند. بر اين اساس اينگونه فعاليتها و عملكردهاي مشابه آن كه در سالهاي اخير به وضوح در غرب مشاهده ميگردد بيانگر اين حقيقت است كه غرب تروريسم را نه به عنوان يك اصل جهاني بلكه به عنوان ابزاري براي تحقق اهداف خود اعلام و اجرا ميكند، چنانكه بارها وزارت امور خارجه كشورمان ضمن اعتراض به اينگونه فعاليتها، آن را اقدامي مغرضانه و صرفا اجراكننده اهداف غرب ارزيابي نمودهاند. براين اساس بايد گفت كه تروريسم امروز بازيچهاي براي غرب ميباشد كه سبب ميگردد تا بسياري از گروههاي مشروع به دليل مخالفت با غرب نامشروع و بسياري از گروهها نظير گروهك منافقين كه ماهيت تروريستي آن بر جهانيان معلوم ميباشد آزادانه و در سايه آزادي بيان غرب فعاليت ميكنند لذا در شرايط كنوني هيچ مفهومي از تروريسم معني ندارد ، چرا كه تعريف آن در چارچوب صلح جهاني نيست بلكه صرفا در راه مصالح غرب ميباشد كه نتيجه آن تشديد جنايات در عرصه بينالملل است كه نمونه بسياري از آن را از گروهك تروريستي منافقين در نقاط مرزي كشور مان مشاهده كردهايم در حالي كه غرب همچنان از آن حمايت ميكند.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در سايه بحران لبنان در حالي كه تحولات لبنان، افكار عمومي جهان بويژه جهان اسلام را معطوف به اين منطقه نموده در ساير نقاط جهان، تشديد جنايات و نابسامانيها را شاهد ميباشيم در حالي كه در بسياري از اين نقاط غرب و آمريكا در حال فعاليت ميباشند.جنايات رژيم صهيونيستي كه با طرحي از پيش طراحي شده در قبال لبنان اجرا ميگردد و از سوي ديگر مقاومت حزب الله در برابر اين جنايات سبب شده تا افكار عموي جهان از ساير نقاط جهان منحرف و صرفا پيگير تحولات لبنان گردد . هر چند كه سيرتحولات دراين منطقه لزوم توجه بيشتر به آن را الزام آور ساخته اما اين امر قابل تامل است كه در ساير نقاط جهان نيز جنايات و بحران آفرينيها بيش از گذشته تشديد گرديده است. نكته اساسي اين كه اين مناطق حوزههاي نفوذ و يا تحت سلطه غرب ميباشند كه در سايه بحران لبنان بر سيطره غرب بر اين مناطق افزوده گرديده است، بگونهاي كه اين سناريو در ذهن تداعي ميگردد كه از اهداف رژيم صهونيستي براي يورش به لبنان ايجاد شرايطي مناسب براي متحدان غربي آنها (بويژه آمريكا) براي سرپوش نهادن بر بسياري از شكستها، جنايات و در نهايت تحقق اهدافي است كه در گذشته به دليل توجه افكار عمومي به آنها نتوانستهاند اجرا نمايند. براين اساس درحاشيه جنگ لبنان، چند نكته قابل ذكر ميباشد كه سبب ميگردد تا جهانيان بويژه جهان اسلام آنها را مورد توجه قرار داده تا در سايه لبنان اين تحركات كه به نفع غرب در جريان است به چالشي جديد براي نظام بينالمللي بويژه جهان اسلام مبدل نگردد. مهمترين اين تحولات عبارتند از: 1)در عراق به عنوان اصليترين كانون بحران درسه سال اخير، مشاهده ميگردد كه اولا عملياتهاي هدفمند بويژه در مناطق شيعهنشين براي تفرقهافكني ميان شيعه و اهل سنت افزايش چشمگيري داشته است (درطي دو هفته اخير بيش از هزار تن زخمي و صدها تن كشته شدهاند) دولتمردان كاخ مساله جنايات سربازان خود در اقصي نقاط عراق را كه با واكنشهاي شديد جهاني همراه بود، در اذهان عمومي به فراموشي سپردهاند، اشغالگران توانستند با بهانه قرار دادن افزايش ناامنيها برخلاف تعهدات گذشته ضمن باز پس گيري روند حفظ امنيت عراق به افزايش نيروهاي خود در اين كشور مبادرت ورزيدند، اين درحالي است كه تحركات آنها براي ايجاد تغييرات اساسي در كردستان عراق بويژه با محوريت نقش صهيونيستها در اين مناطق افزايش يافته است. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه اكنون در عراق درسايه بحران لبنان ازيك سو عملياتهاي گروههاي تروريستي تشديد گرديده و از سوي ديگر اشغالگران از اين شرايط براي تحقق اهداف خود كه پيش ازاين قادر به اجراي آن نبودند بهرهبرداري مي كنند. 2)در افغانستان نيز روندي مشابه عراق در حال جريان است. در حالي كه گروههاي طالبان و معارض فعاليتهاي خود را گسترش دادهاند، اشغالگران نيز براي حضور گسترده درسراسر افغانستان و احداث پايگاههاي جديد دراين مناطق فعاليت مي كنند. آنهادر حالي كه افكار عمومي به لبنان معطوف گرديده، ضمن سرپوش نهادن بر ناكاميهاي خوددر مبارزه با تروريسم براي تحكيم پايگاههاي خود اقدام مي نمايند. 3)هر چند فلسطين و تحولات آن را بايد پيوسته با لبنان بررسي نمود اما اين امر قابل توجه است كه پس از آغاز جنگ لبنان، بار ديگر جنايات صهيونيستها در اراضي اشغالي فلسطين و خسارتهاي وارده بر غزه (بر جاي مانده از حملات صهيونيستها به اين مناطق) و لزوم بازسازي آنها كه بحران انساني را در آن ايجاد كرده، از نظرها پنهان مانده است. امروز در حالي جنايات صهيونيستها در لبنان ادامه دارد كه درسرزمينهاي اشغالي فلسطين روزهادهها فلسطيني شهيد و يا مجروح ميگردند، مساله آزاي اسرا به فراموشي سپرده شده است، تحركات صهيونيستها در ساخت ديوار حائل، تغيير ماهيت قدس، اخراج و بازداشت فلسطينيان، از افكار عمومي پنهان مانده و كمتر مجامع جهاني و رسانهها به بررسي اين تحولات ميپردازند. 4) از ديگر نكات قابل تامل بويژه براي جهان اسلام، تشديد سياست اسلام ستيزي در غرب ميباشد. هر چند كه غرب همواره براي مبارزه با اسلام و مسلمانان فعاليت داشته اما در دو هفته اخير بر شدت اين تحركات افزوده است. بازداشت و اخراج گسترده مسلمانان، تجديد انتشار كاليكوتورهاي موهن عليه مقدمات اسلامي، تصويب قوانين ضد تروريسم كه محدوديتها را بر مسلمانان افزايش مي دهد، اخراج بسياري از زنان و دختران از مراكز دولتي و آموزشي به دليل حفظ حجاب، از جمله اقدامات اخير غرب در اجراي طرح اسلام ستيزي ميباشد. اين در حالي است كه جهان اسلام اكنون معطوف به تحولات لبنان گرديده و چندان توجهي به فعاليتهاي غرب در مبارزه با اسلام و مسلمانان ندارد. 5)در كنار آنچه از تحولات جهاني كه بيشترمعطوف به جهان اسلام ميشود، تحولات ديگري نيز درسراسر جهان در حال شكلگيري است كه در راستاي اهداف غرب، آمريكا و رژيم صهيونيستي صورت ميگيرد. تجديد قراردادهاي آمريكا براي حفظ پايگاهها در آسياي مركزي و قفقاز، توسعه و تجهيز ناوگانهاي آمريكا در شرق آسيا بويژه در ژاپن و كره جنوبي كه امنيت منطقه را تهديد ميسازد، امضا قرارداد هستهاي آمريكا با هند كه مغاير با اصول بينالمللي ميباشد، استقرار يگانهاي رزمي و موشكي آمريكا در اروپا كه با نام اجراي صلح جهاني، دخالتهاي غرب براي نفوذ در آفريقا و هدايت تحولات آن در راستاي اهداف خود (نموهه آن اعمال فشار غرب بر سومالي و سودان براي پذيرش نيروهاي خارجي ميباشد ) از جمله تحولاتي است كه توسط غرب در لواي بحران لبنان در حال اجرا ميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه در شرايط كنوني كه بحران لبنان بخش اعظم اخبار و گزارشات جهاني را به خود اختصاص داده، بسياري از تحركات در ساير نقاط جهان در حال شكلگيري است كه متاسفانه در چارچوب اهداف غرب بويژه در قبال جهان اسلام ميباشد، بگونهاي كه چنانكه ذكر شد اين مهم در ذهن تداعي ميشود كه غرب با طرحي از پيش تعيين شده رژيم صهيونيستي را به جنگ عليه لبنان ترغيب نمودهاند تا در سايه آن اهدافي را كه تاكنون نتوانستهاند محقق سازند، اجرايي نمايند. براين اساس درشرايط كنوني جا دارد تا جهان اسلام ضمن تاكيد بر استمرار مقاومت و حمايت از آن به ساير تحولات جهاني بويژه در كشورهاي اسلامي كه غرب اهداف شومي را در آنها پيگيري ميكند، توجه نموده تادر اين زمينه نيز تدابير منسجم و راهگشايي را براي مقابله با توطئهها اتخاذ نمايد. اين امرقابل تاكيد است كه غفلت از ساير تحولات جهان اسلام در آينده ميتواند لطمات جبران ناپذيري را براي كشورهاي اسلامي در پي داشته باشد كه حداقل آن استمرار جنايات اشغالگران در عراق، افغانستان و فلسطين خواهد بود،در حالي كه با حفظ وحدت ضمن مقابله با اين توطئهها براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف ميتوان فعاليت نمود.
+
نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بلر در كاخ سفيد سران انگليس و آمريكا امروز براي بررسي تحولات جهاني در كاخ سفيد با يكديگر ملاقات ميكنند تا بار ديگر براتحاد جهاني خود تاكيد نمايند. توني بلر نخستوزير انگليس براي ديداري رسمي با جرج بوش در كاخ سفيد به سر ميبرد. اين ديداردر حالي صورت مي گيرد كه اولا بلر دومين بار طي هفتههاي اخير در واشنگتن با بوش ديدار ميكند. ثانيا تحولات عراق و افغانستان روندي بحراني را سپري ميسازد. ثالثا دو كشور براي حل بحران اخير خاورميانه به نفع رژيم صهيونيستي فعاليت مي كنند. رابعا بوش و بلر درميان افكارعمومي از جايگاهي برخوردار نبوده و افكار عمومي با ديده ترديد به آنها مينگرند. خامسا پرونده هستهاي ايران، كره شمالي به بحراني بزرگ براي آنها مبدل گرديده است. بر اين اساس مهمترين دلايل و ابعاد مذاكرات بوش و بلر را در چند بعد ميتوان مورد ارزيابي قرار داد: 1)اصليترين چالش براي دولت مردان آمريكا و انگليس، چگونگي ادامه حضور آنها در عراق و افغانستان ميباشد. در طي هفتههاي اخير الف) بحران هاي امنيتي در دو كشور رشد فزايندهاي داشته است بگونهاي كه هر روزه دهها تن كشته و زخمي ميگردند. ب) مخالفتها با حضور اشغالگران در اين كشورها افزايش يافته است. ج) جنايات نظاميان به رسوايي بزرگ آنها مبدل شده است د) جهان بلر و بوش را متهم ميسازند كه براي حل بحران اين كشورها فعاليتي انجام نميدهند. براين اساس ديدار اخير آنها را (كه پس از ديدار مالكي از انگليس و آمريكا صورت ميگيرد)، ميتوان اقدامي براي بررسي تحولات عراق و به نمايش گذاردن نوعي طراحي و برنامهريزي جديد براي عراق و افغانستان ارزيابي كرد. 2)بحران خاورميانه بويژه اجراي سناريوي جنگ از پيش طراحي شده رژيم صهونيستي عليه لبنان و فلسطينيان، از ديگر ابعاد مذاكرات طرفين ميباشد در حالي كه نگاه دو كشور به تحولات در چارچوب منافع رژيم صهونيستي تدوين گرديده است. هر چند كه افكارعمومي با اين سياست ها و روند جبهه گيري اين كشورها مخالف ميباشد ولي آنها در ادامه سياستهاي كمك به اين رژيم، طرحهاي خود را اجرا ميكنند. چنانكه بمبهاي هوشمند آمريكا ازطريق فرودگاه انگليس به تلآويو ارسال مي گردد. 3)پرونده هستهاي ايران و نحوه برخورد با آن از ديگرمسائل مطرح ميان دو كشور ميباشد. هر چند كه آنها تلاش دارند تا اقدامي قهرآميز عليه تهران انجام دهند اما روند تحولات بار ديگر نشان داده است كه تحولات براساس خواست آنها اجرا نميگردد. موضعگيري عليه ايران در چارچوب ايجاد جنگ رواني و نشان دادن اتحاد ميان كشورها براي جلوگيري از استمرار فعاليتهاي هستهاي ايران بخش اصلي سناريوي بررسي پرونده تهران را تشكيل مي دهد، هر چند كه آنها همچنان برعدم وجود اجماع جهاني عليه تهران اعتراف و از آن ابراز نارضايتي ميكنند. 4)بوش و بلر در حالي با يكديگر ديدار ميكنند كه افكار عمومي جهان اتحاد ميان آنهارا شكست خورده ارزيابي ميكنند. انتقادهاي مجلس دو كشور از روند نزديكي و روابط آنها، اعتراض مردم انگليس به روابط با آمريكا چنانكه بسياري ازآنها خواستار پايان اين روابط گرديدهاند، تلاشهاي آمريكا براي كاهش حوزه فعاليت بريتانيا در عرصه بينالملل و حفظ نظام تك قطبي (گرايش آمريكا به آلمان و تاحدودي روسيه اين سناريو را عملي ميسازد)، مساله پروازهاي مخفي سيا بر فراز اروپا كه انگليس خواستار پاسخگويي برآن شده است، موجب گرديده تا روابط و اتحاد طرفين با بحرانهاي شديدي مواجه گردد. با تمام اين تفاسير چنانكه ذكر شد در شرايط كنوني آنها نيازمند حفظ اتحاد (هر چند در ظاهر) ميباشند تا بتوانند ناكاميها و شكستهاي خود درعرصه بينالملل را جبران نمايند. براين اساس اين ديدار ميتواند مهر تاييدي باشد بر روابط عالي دو كشور هر چند كه در اين ملاقات اختلافاتي نيز ميان طرفين برسر نحوه برخورد با تحولات جهان بروز كرده است. براين اساس ميتوان گفت كه بوش و بلر كه امروز در عرصه جهاني شكستهاي بسياري را پذيرا شدهاند، از سوي ديگر در عرصه داخلي نيز جايگاه چنداني ندارند، تلاش ميكنند تا بار ديگر ضمن تاكيد بر اتحاد چنان وانمود سازند كه براي حل بحرانهاي جهاني فعاليت جديدي را آغاز كردهاند. با تمام اين تفاسير چنانكه ذكر شد سيرتحولات جهاني بويژه نارضايتي افكار عمومي در اين كشورها از روند مناسبات، حكايت از شكست ائتلاف ميان طرفين و بروز اختلافات شديد ميان آنها دارد كه در آينده ميتواند تزلزل بيش از پيش آن را در پي داشته باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه دولتمردان بريتانيا از گسترش روابط آمريكا با آلمان و روسيه ابراز نارضايتي كرده و خواستار بازنگري در آن شدهاند. لندن اين روابط را تهديدي براي منافع خود در عرصه بينالملل ميبيند كه با همكاري با آمريكا بدست آورده است،لذا تلاش دارد تا ضمن تاكيد براينكه همچنان اولين متحد واشنگتن ميباشد به نوعي نارضايتي خود از اين روابط را نيز ابراز نمايد. در نهايت ميتوان گفت كه نشست اخير بوش و بلر بيش از آنكه اقدامي براي حل بحران هاي جهاني باشد اقدامي تبليغاتي براي به نمايش گذاردن اتحاد و تلاش آنها براي حضور فعالتر در معادلات جهاني است ،چنانكه در ديدار گذشته آنها نيز تصميمات اعلام شده به مرحله اجرا درنيامده وصرفا در حد تبليغات باقي ماند ، تا بيش از پيش روابط دو كشور در آستانه ترديد و زوال قرار گيرد.
+
نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مالكي ميهمان بوش و بلر در ادامه سياستهاي نوريالمالكي براي حل بحرانهاي عراق، وي ديدارهاي رسمي از لندن و واشنگتن به عمل آورد تا بار ديگر بر تصميم خود مبني بر حل مشكلات عراق تاكيد نمايد.
+
نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي رم نشست رم براي بررسي تحولات لبنان در حالي برگزار شد كه رژيم صهيونيستي به همراه متحدان غربي تمام تلاش خود را براي واداشتن اين اجلاس بر پذيرش خواستههاي خود اجرا نمود. رژيم اشغالگر قدس كه با طرحي از پيش تعيين شده يورش همهجانبه اي را به لبنان آغاز كرده است تلاش داشته تا اولا مقاومت حزبا… را از صحنه خارج سازد ثانيا مجامع جهاني را وادار به پذيرش خواستهها و اجراي سياستهايش در سرزمينهاي اشغالي و كل منطقه نمايد. با بحرانيتر شدن تحولات منطقه، نهادهاي بينالمللي و كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي خواستار برگزاري اجلاس جهاني براي پايان بحران گرديدند. سرانجام اجلاس رم در ايتاليا با حضور دو دسته از كشورها شامل كشورهاي انگليس، آمريكا كه خواستار تحقق اهداف رژيم صهيونيستي ميباشند و كشورهايي نظير ممالك عربي و فرانسه و ايتاليا كه خواهان پايان جنگ و آغاز آتشبس براي صلح شدهاند، برگزار گرديد. آنچه در حاشيه اين نشست قابل تامل است، تلاش رژيم صهيونيستي براي تحتالشعاع قرار دادن اجلاس و واداشتن آن به پذيرش پيششرطهاي خود براي آتشبس ميباشد. (البته رژيم صهيونيستي نشان داده كه پذيراي آتشبس نبوده و تلاش دارد تا اهدافي فراتر از امتيازات موقت را كسب نمايد). در اين چارچوب آنها اقدامات چندي را سرلوحه خود قرار دادند در حالي كه كشتار و جنايت بخش اصلي آن را تشكيل ميداد. اولا كشتار نمايندگان سازمان ملل در اقدامي از پيشطراحي شده براي تاكيد بر اراده صهيونيستها براي تحقق اهدافشان بدون در نظر گرفتن خواستههاي بينالمللي. به عبارتي ديگر آنها رسما اعلام نمودند كه حاضر به پذيرش خواستههايي مغاير با اهدافشان نبوده در اين راه حاضر به هرگونه جنايتي حتي كشتار نمايندگان سازمان ملل ميباشند. ثانيا تشديد حملات توپخانهاي و هوايي به لبنان با محوريت بحرانيتر كردن تحولات منطقه و نيز اشغال مواضعي جديد تا در اجلاس اخير به عنوان فاتح و پيروز حضور يابد تا اهداف خود را محق سازد. ثالثا از سرگيري جنايات گسترده در اراضي اشغالي فلسطين جهت نشان دادن طرح خود براي كل منطقه كه در صورت عدم پذيرش آن از سوي كشورها عملياتهاي اين رژيم را در سراسر منطقه ميتواند توسعه دهد. با تمام اين تفاسير با توجه به اينكه حزبا… حاضر به خلع سلاح و پذيرش خواستههاي صهيونيست ها نميباشند، از سوي ديگر اتحادي در اجلاس ميان شركتكنندگان وجود نداشت، تحقق خواستههاي رژيم صهيونيستي به امري دور از ذهن مبدل گرديد . با اين وجود جنايات صهيونيست ها و مواضع اتخاذ شده در رم بيانگر چند حقيقت ميباشد. 1ـ سازمان ملل بيش از گذشته در راه اضمحلال و انزوا گام برميدارد چنانكه در سالهاي اخير بويژه در افغانستان عراق، بحران كره شمالي و تحولات فلسطين اين امر مسلم گرديده كه قدرتهاي بزرگ و جنايتكاران جهان (رژيم صهيونيستي و متحدان غبي آن)، پذيراي خواستههاي اين نهاد نميباشند چنانكه در اين مناطق همواره تهاجماتي از سوي اشغالگران به نيروهاي سازمان ملل صورت گرفته است. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه وقتي سازمان ملل در برابر جنايات رژيم صهيونيستي سكوت ميكند و حتي مقاومت را محكوم مينمايد، ديگر نميتوان در انتظار نتيجهاي جز كشتار وحشيانه نيروهاي اين سازمان توسط صهيونيستها بود. 2ـ اين تحركات نشان داد كه رژيم صهيونيستي پايبند به هيچ اصل و قانوني نبوده و صرفا مقاومت است كه ميتواند مانع از تكرار جنايات آن گردد. چنانكه آنها در روزهاي اخير در كنار كشتار غيرنظاميان در فلسطين و لبنان، نيروهاي سازمان ملل و امدادرسان را نيز هدف قرار داده تا مهر تاييدي باشد بر لزوم استمرار مقاومت در برابر آن. در نهايت ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي به خيال دريافت امتيازات گسترده از اجلاس رم و سازمانهاي بينالمللي اقدام به تشديد جنايات در لبنان و فلسطين نمود كه عدم اجماع دراجلاس مذكور و مخالفتهاي جهاني با سياستهاي رژيم صهيونيستي مانع از تحقق اين سناريو گرديد. بر اين اساس با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي بار ديگر اثبات نموده كه به هيچ قانون بينالمللي پايبند نبوده و صرفا براي زيادهطلبيهاي خود و متحدان غربياش فعاليت ميكند، جا دارد تا جهان اسلام با حمايتي همه جانبه از حزبا… لبنان و گروههاي جهادي در فلسطين همچنان سد دفاعي مقاومت را حفظ تا شكستي ديگر را براي اين رژيم به ارمغان آورند. در حالي كه اين امر بايد مورد تاكيد قرار گيرد كه وابستگي به سازمانهاي جهان براي پايان جنايات صهيونيستها امري غير واقعبينانه و صرفا تشديد كننده جنايات آنها خواهد بود لذا از هماكنون بايد سازمان ملل را فراموش و جهان اسلام و مقاومت بايد خود براي مبارزه با دشمن صهيونيست فعاليت نمايند كه مسلما نتيجه نهايي آن شكست اشغالگران قدس و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
جنايت درفلسطين در سايه تجاوز به لبناندر حالي که رژيم صهيونيستي در جنگ لبنان شکستهاي سنگيني را از مقاومت حزب الله متحمل مي شود در عرصه داخلي فلسطين همچنان به سياستهاي توسعه طلبانه ادامه مي دهد . رژيم اشغالگر قدس با سياستي از پيش طراحي شده با بهانه هاي غير منطقي جنگي تمام عيار را بر ملت لبنان طراحي و اجرا نموده است. اين تحرکات که با هدف نخست؛ پايان دادن به مقاومت حزب الله و خارج ساختن آن از صحنه تحولات منطقه دوم؛ تثبيت اراضي اشغالي شامل مزارع شبعا و هفت روستاي جانبي آن ، آغاز شد ، ديري نپاييد که به شکستي سنگين براي اين رژيم مبدل شد.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه چاوز به شرق در حالي كه آمريكا تلاش دارد تا انزواي ونزوئلا را ايجاد نمايد، هوگو چاوز سفرهاي دورهاي به شرق را آغاز نموده تا شكستي ديگر براي سياستهاي آمريكا به ارمغان آورد.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اتحاد چهارجانبه در ادامه اجراي سياست همگرايي منطقهاي رئيسجمهور ديروز راهي تركمنستان و سپس تاجيكستان گرديد. يكي از مهمترين اموال مطرح در سياست خارجي ايران، خروج دستگاه ديپلماسي و توسعه مناسبات با تمام كشورها بويژه همسايشان و كشورهاي آزاديخواه ميباشد. در ادامه اين سياست محمود احمدينژاد رئيس جمهور ايران، ديروز براي ديدار با مقامات تركمنستان و سپس حضور در نشست سه جانبه با افغانستان و تاجيكستان راهي آسياي مركزي و قفقاز گرديد. اين سفر از چند بعد داراي اهميت است: الف ـ بخش اول اين سفر به روابط با تركمنستان و تاجيكستان معطوف ميشود. اشتراكات قومي، ديني، فرهنگي و اجتماعي تلاش كشورها براي حل بحرانهاي منطقهاي بويژه در زمينه درياي خزر به مخالفت آنها با حضور نيروهاي خارجي در منطقه كه اتحاد آنها براي مقابله با غرب را افزايش داده است نگاه مثبت آنها به توسعه روابط اقتصادي به عنوان مكملهايي كه ميتوانند تقويت كننده اقتصاد يكديگر باشند. 5ـ نقش ايران براي اتصال اين دو كشور به خليجفارس و در نهايت كشورهاي عربي و اسلامي منطقه كه براي اين كشورها بسيار حائز اهميت ميباشد. 6ـ نگاه اين كشورها به برقراري ثبات و امنيت در منطقه بويژه مقوله مبارزه با تروريسم از مهمترين عوامل تاثيرگذار در اين روابط ميباشد. اين عوامل موجب گرديده تا سران سه كشور همواره بر گسترش مناسبات و تعامل بيشتر براي تشكيل اتحادي منطقهاي تاكيد نمايند. منافع مشترك آنها ميتواند راهي باشد براي ايجاد اتحاد منطقهاي سه جانبه كه مسلما پيامدهاي مثبتي براي آنها و كل منطقه در پي خواهد داشت. ب ـنكته ديگر در سفر رئيسجمهور به تاجيكستان، برگزاري نشست سه جانبه با افغانستان ميباشد. سه كشور ايران و افغانستان و تاجيكستان در سالهاي اخير روابط سه جانبه گستردهاي را آغاز كردهاند. برگزاري اجلاسهاي كاري مشترك، راهاندازي دوباره جاده ابريشم، اجراي پروژهها و طرحهاي مشترك در افغانستان، اجراي عملياتي طرح مبارزه با مواد مخدر از جمله مهمترين ابعاد روابط سه جانبه را شامل ميگردد. اين اجلاس در حالي برگزار ميگردد كه اولا عملكرد نيروهاي اشغالگر در افغانستان امنيت اين كشور و در كنار كل منطقه را با بحران مواجه ساخته است، ثانيا توليد مواد مخدر به عنوان مسالهاي منطقهاي در اين كشورافزايش يافته بگونهاي كه نگرانيهاي فراواني در سطح جهاني براي اين روند ايجاد گرديده ثالثا كرزاي تلاش دارد تا با همكاري بيشتر با همسايگان از وابستگي افغانستان به غرب و اشغالگران بكاهد. رابعا اهداف و منافع مشترك سه موجب گرديده تا تحولاتي بنيادين در سراسر منطقه ايجاد گردد كه نشست اخير ميتواند تكميل كننده اين اقدامات باشد. در نهايت ميتوان گفت كه سفر رئيسجمهور به همسايگان شمالي گامي ديگر در اجراي سياست همگرايي منطقهاي و اتحاد ميان همسايگان ميباشد كه ميتواند بسياري از اهداف مشترك منطقهاي اين كشورها را محقق سازد. در همين حال ديدار وي از تركمنستان و تاجيكستان كه پس از ديدار مقامات اين كشورها از تهران صورت ميگيرد، گواه نگاه مثبت كشورهاي منطقه به ايران و تلاش آنها براي ارتقاي مناسبات ميباشد. بر اين اساس ميتوان گفت كه در شرايط كنوني كه منطقه براي مقابله با غرب نيازمند همگرايي است، رويكردهاي اخير ميتواند راهكاري مناسب ارزيابي گردد كه لزوم توسعههمهجانبه آن (با تمام كشورهاي منطقه) ضروري مينمايد.
+
نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي جديد همزمان با تلاش رژيم صهيونيستي جهت يافتن ميانجي براي جلوگيري از استمرار ناکامي هايش در برابر حزب الله لبنان، نمايندگاني از اروپا و امريکا به خاورميانه اعزام شده اند. رژيم اشغالگر قدس و متحدان غربي آن در حالي که گمان مي کردند تهاجمات اين رژيم به لبنان بدون واکنش جدي مواجه خواهد شد در برابر سد حزب الله و مقاومت ملت لبنان قرار گرفتند.
+
نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي در طلب ميانجي در حالي كه مقاومت حزبا... در برابر تهاجمات رژيم صهيونيستي، سناريوها و اهداف از پيش تعيين شده غرب در خاورميانه را باطل نموده است سران اين كشورها براي حل بحران و بازگشت به دوران گذشته فعال گرديدهاند.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||