تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

نگاه منطقه اي به حزب الله‏ لبنان

در حالي که رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن تلاش داشتند باجنگهاي تبليغاتي،ميان ‏حزب الله و کشورهاي منطقه تفرقه ايجاد نمايند، سير تحولات اما اتحاد بيشتر آنها را به همراه ‏داشته است.‏

رژيم صهيونيستي در طي سالهاي اخير با دومشکل اساسي براي توسعه سياستهاي توسعه ‏طلبانه خود مواجه بوده است . ‏
نخست؛ تقويت و افزايش حوزه فعاليت نيروهاي مقاومت در فلسطين که در نهايت ‏سناريوي اشغال کامل فلسطين را با شکست مواجه ساخت .‏
دوم؛ نقش و جايگاه حزب الله لبنان که مانع از تحقق بسياري از اهداف منطقه اي اين رژيم ‏شده است . ‏
عملکرد سالهاي اخير حزب الله لبنان (بويژه پس از تحولات سال 2000 م) موجب شد تا ‏تحولات داخلي فلسطين نيز تحت تاثير آن قرار گرفته و نيروهاي مقاومت با الگوي گيري ‏از حزب الله به استمرار انتفاضه بپرازند . اين عوامل سبب شد تا رژيم صهيونيستي يکي از ‏اصلي ترين سياستهاي خود را مقابله با حزب الله و تضعيف آن تعريف کند. ‏
در چارچوب اين سناريوي رژيم صهيونيستي، ايجاد جنگ تبليغاتي عليه حزب الله براي ‏کاهش حمايت هاي منطقه اي از آن قدم نخست است به عبارتي ديگر اين رژيم تلاش ‏داشت تا ميان حزب الله با گروههاي داخلي لبنان و سپس افکار عمومي کشورهاي منطقه ‏تفرقه و نوعي دوگانگي ايجاد نمايد تا در نهايت انزواي حزب الله را محقق سازد.‏
آنها در جنگهاي تبليغاتي از چند مولفه براي تحقق توطئه خود بهره برداري مي نمودند. ‏اولا تاکيد بر شيعه بودن حزب لله که تلاش دارد تا نظامي شيعي را بر جهان عرب و منطقه ‏‏(ازجمله لبنان) حکم فرما سازد . اين مسئله در حالي از سوي رژيم صهيونيستي اعلام مي ‏شد که حزب الله بارها اشاره کرده است که آنها متشکل از تمام قوميتهاي اسلامي مي ‏باشند و هدف آنها تنها فقط مرزها و مقابله باتجاوزات رژيم صهيونستي است و هيچ ‏طرحي براي حضور در معادلات سياسي و کنوني ندارند. ‏
ثانيا اعلام وابستگي آن به ايران و سوريه که براي منزوي ساختن ساير کشورها اسلامي و ‏عربي منطقه تشکيل شده است. ‏
در اين چارچوب حزب الله تاکيد نموده که آنها نهضتي خودجوش مي باشند که به هيچ ‏گروه و يا کشوري وابسته نبوده و مستقل براي تحقق اهداف ميهني تلاش مي کنند. ‏
ثالثا رژيم صهيونيستي در تبليغات خود چنان وانمود مي سازد که حزب الله تهديدي براي ‏امنيت و در نهايت حکومت ساير کشورهاي عربي منطقه مي باشد.‏
تل آويو که در چارچوب سياستهاي تبليغاتي خود از کليه ابزارها و امکانات براي دور ‏ساختن افکار عمومي کشورهاي منطقه و حتي جامعه لبنان از حزب الله بهره برداري مي ‏کند در طي هفته هاي اخير ، سناريوي عملکرد نظامي را نيز به اين اقدامات با حزب الله در ‏پيش گرفته است. دولتمردان تل آويو با سياستي از پيش طراحي شده براي شکست ‏مقاومت حزب الله به تهاجم گسترده به لبنان مباردت ورزيدند . آنها با استفاده از کليه ‏امکانات نظامي و در کنار آن حمايتهاي امريکا و متحدان غربي آن ، براي تحقق اين مهم ‏جنايات ددمنشانه اي را عليه ملت لبنان آغاز نمودند. در کنار عملکردهاي حزب الله در ‏مقابله با اين جنايات که لطمات بسياري بر پيکره رژيم صهيونيستي وارد ساخته و شکست ‏هاي بزرگي را براي آنان به ارمغان آورده است ، عملکرد کشورهاي منطقه امري قابل ‏تامل مي باشد . ‏
چنانکه ذکر شد از سياستهاي رژيم صهيونيستي در سالهاي اخير اختلاف افکني ميان حزب ‏الله و افکار عمومي کشورهاي منطقه بوده است. پس از يورش اشغالگران قدس به لبنان ‏مشاهد مي گردد "که ملتهاي کشورهاي منطقه با برپايي تظاهراتهاي گسترده و همه روزه ‏ضمن حمايت از حزب الله به محکوميت جنايات اشغالگران مي پردازند . اينگونه اقدامات ‏که مغاير با طرح هاي تفرق افکنانه رژيم صهيونيستي در منطقه مي باشد از چند بعد حائز ‏اهميت است:‏
‏1- اين اقدامات نشانگر اين حقيقت که سياستهاي رژيم صهيونيستي براي ايجادتفرقه ميان ‏شيعيان و اهل تسنن در منطقه با شکست مواجه شده و همه مسلمانان منطقه بر اتحاد و ‏يکپارچگي خود تاکيد دارند.‏
‏2- بر خلاف ادعاهاي صهيونيست ها ، ملتهاي منطقه حزب الله را عامل انزوا و شکست ‏خود نمي دانند ، بلکه همگان بر اين اصل تاکيد دارند که حزب الله الگويي از اقتدار جهان ‏اسلام مي باشد که لزوم حفظ آن الزام آور مي باشد. (ملتهاي عربي تاکيد کرده اند که ‏حزب لله و مقاومت آن افتخار بزرگي براي جهان عرب است.)‏
‏3- حمايتهاي ملتهاي عربي سبب شده است جهانيان نيز بر حقانيت حزب الله و ‏عملکردهاي آن اعتراف نمايند که نتيجه آن ناتواني رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن ‏در متهم کردن حزب الله به عنوان عنصري نامطلوب براي منطقه است چرا که مواضع ‏افکار عمومي منطقه حکايت از نگاه مثبت آنها به حزب الله دارد.‏
‏4- حمايتهاي منطقه موجب گرديده تا بسياري از دولتمرداني که در گذشته مخالف حزب ‏الله بودند ، ناچارا در مقطع کنوني لب به تحسين و در نهايت حمايت از حزب لله بپردازند . ‏امروز تمام دولتهاي منطقه به جايگاه حزب الله در مقابله با رژيم صهيونيستي و حتي امريکا ‏اعتراف و عمکردهاي ملتهايشان در حمايت از حزب الله را مورد تاييد قرار داده اند . بر ‏اين اساس مي توان گفت در حالي که رژيم صهيونيستي تلاش داشت تا با بهره گيري از ‏تبليغات تفرقه افکنانه ، دوري حزب الله از ملتهاي منطقه را تحقق بخشد اما تحولات ‏کنوني لبنان اثبات نمود که اين سناريو با شکست مواجه شده و ملتهاي منطقه (جها ن ‏عرب) هرگز حاضر به کنار نهادن حزب الله از معادلات منطقه نبوده و خواهان حفظ و ‏تقويت آن هستند. آنها نشان دادند که نگاه حزب الله نگاه به اتحادي ملي در سراسر جهان ‏اسلام است که براي مقابله با رژيم صهيونيستي و غرب فعاليت مي کند . بر اين اساس مي ‏توان گفت که ملتهاي منطقه دريافته اند که تنها راه تحقق آرمانهاي شان همسويي با ‏مقاومت لبنان و فلسطين است که مي تواندتحقق بخش ازادي قدس و تشکيل کشور ‏مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف باشد. ‏

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش معکوس سازمان ملل متحد در لبنان

بر اساس آمار نهادهاي رسمي از زمان تاسيس سازمان ملل متحد توسط نيروهاي ‏پيروز در جنگ جهاني دوم تا به امروز مردم دنيا تنها سه دقيقه و 15 ثانيه از ‏زندگي خود را بدون جنگ سپري کرده اند!‏

سازمان ملل متحد در سال 1945 با هدف برقراري ثبات و امنيت جهاني و پايان ‏دادن به منازعات داخلي و بين المللي در کشورها تشکيل شد. بر اساس آمارهاي ‏رسمي از مراکز بين المللي پس از جنگ جهاني دوم تاکنون (60 سال) جهانيان ‏تنها سه دقيقه و 15 ثانيه را بدون جنگ سپري کرده اند. اين امار را زماني که با ‏اهداف تاسيس سازمان ملل پس از جنگ جهاني دوم مطابقت مي کنيم در خواهيم ‏يافت که اين نهاد بين المللي تا چه اندازه در تحقق اهدافش موفق بوده است. ‏
سازمان ملل که براي تحقق صلح و امنيت بين المللي تشکيل شده است در تحولات ‏لبنان نيز همانند ساير نقاط نقشي معکوس را ايفا مي کند.‏يکي از موارد مورد بحث در زمينه فعاليتهاي اين سازمان ، نقش آن درتحولات ‏لبنان است . با بررسي اجمالي سير عملکرد سازمان ملل در اين کشور اين حقيقت ‏آشکار مي شود که اين سازمان بين المللي نه تنها گامي براي بهبود اوضاع لبنان بر ‏نداشته بلکه خود از عوامل اصلي تشديد بحران در آن بوده است . در اين چارچوب ‏به عملکردهاي اين سازمان در سالهاي اخير لبنان مي توان اشاره کرد:‏
‏1) پس از آنکه گروههاي سياسي و پارلمان لبنان بر تمديد سه ساله رياست ‏جمهوري اميل لحود به توافق رسيدند، ‌سازمان ملل تحت فشار امريکا و غرب در ‏اقدامي مداخله جويانه ، خواستار کناره گيري وي از قدرت گرديد. آنها با صدور ‏قطعنامه اي ضمن رد رياست جمهوري لحود خواستار خلع سلاح حزب الله شدند. ‏اين اقدام سازمان ملل آغاز گر تشديد و شروع مجدد اختلافات سياسي در ‏لبنان بود که همچنان تبعات آن ادامه دارد.‏
‏2) پس از ترور رفيق حريري در حالي که بسياري از شواهد موجود حکايت از ‏دخالت رژيم صهيونيستي و امريکا در اين جنايت داشت ، سازمان ملل متحد بار ‏ديگر با دخالت آشکار در امور داخلي لبنان با صدور قطعنامه اي خواستار بررسي ‏پرونده حريري شد در حالي که با نشانه گرفتن سوريه و دولت لبنان در اين جنايت ‏ضمن بحراني تر کردن وضعيت داخلي لبنان ، تنش ميان دمشق و بيروت را نيز ‏تشديد نمود.(اين اقدام در حالي صورت گرفت که آنها محاکمه صدام را به عنوان ‏جنايت کار جهاني به دادگاه عراقي واگذار کرده و از دخالت در آن خودداري ‏کردند. )‏
‏3) پس از خروج نيروهاي سوريه از لبنان ، اين سازمان به بهانه برقراري ثبات و ‏امنيت در لبنان ، مجوز حضور و مداخله ساير کشورها و نيروهاي سازمان ملل ‏در لبنان را صادر نمود در حالي که بسياري از اين نيروها را امريکايي ها و ‏اروپايي ها تشکيل مي دادند.‏
‏4) در ادامه عملکرد سازمان ملل در لبنان ، آنها تحت فشار غرب با تشکيل ‏کميته ترور حريري و مطرح کردن سناريوهاي جديد در روند بررسي پرونده اولا ‏موجب شدند تا غرب بتواند نفوذ دوباره خود را در لبنان احياء نمايد ثانيا با ‏مطرح کردن نقش سوريه در ترور حريري (با نظر غرب ) چالشهاي فزاينده اي ‏در روابط سوريه و لبنان ايجاد کردند که روند بررسي پرونده ، اين اختلاف را ‏تشديد و تيرگي روابط را بيشتر نمود.
در مجموع مي توان گفت که سازمان ملل با ‏صدور قطعنامه هاي 1559، 1595، 1430 و 1680 ضمن آنکه بحران را در ‏داخل لبنان تشديد نمود، موجب دگرگوني هايي در سياست خارجي آن به ويژه به ‏چالش کشيده شدن روابط با سوريه گرديد در حالي که حضور و مداخلات دوباره ‏غرب در اين کشور را نيز در پي داشت.‏
آنچه در ادامه سياست هاي سازمان ملل در قبال لبنان قابل تأمل است مواضع آن ‏در قبال تحولات و ناآرامي هاي کنوني اين کشور است. در حالي که رژيم ‏صهيونيستي در راستاي سياست هاي توسعه طلبانه، جنايات ددمنشانه اي را عليه ‏لبنان اعمال مي دارد بار ديگر سازمان ملل روندي سؤال برانگيز را در پيش ‏گرفته است. در حالي که همگان انتظار واکنشي جدي از اين سازمان در قبال ‏بحران کنوني داشتند اما اين سازمان همچون تحولات فلسطين راه سکوت در پيش ‏گرفت و بدون ارائه هيچ گونه قطعنامه اي عليه جنايات صهيونيست ها صرفاً به ‏تذکر و ابراز تأسف بسنده کرد. سازمان ملل با اين اقدام خود، اولاً جنايات ‏صهيونيست ها را تأييد و موجب تشديد و استمرار آن گرديده است. ثانياً بدون ناديده ‏گرفتن نقش حزب الله در حفظ امنيت و تماميت ارضي لبنان، آن را عامل بي ثباتي ‏دانسته و خواستار خلع سلاح آن (براساس قطعنامه 1559) شده است ثالثاً با ‏اعلام حضور نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل (با محوريت آمريکا) راه را براي ‏نفوذ غرب و ادامه مداخلات آنها در امور داخلي لبنان هموار ساخته است. (در ‏حالي که اين حضور مي تواند بسياري از اهداف رژيم صهيونيستي و غرب را ‏براي تسلط بر لبنان به ويژه خلع سلاح حزب الله را محقق سازد اما تا کنون اين ‏طرح با مخالفت مواجه شده است.)‏
بر اين اساس و با توجه به سياست ها و عملکردهاي سازمان ملل در قبال لبنان به ‏صراحت مي توان گفت که بر خلاف ميثاق ها و اهداف منشور ملل متحد، اين ‏سازمان عملکرد و فعاليتي معکوس در لبنان داشته است، چنانکه اشاره شد آنها در ‏سال هاي اخير صرفاً به بحران آفريني در اين کشور پرداخته اند که نتيجه آن تحقق ‏اهداف آمريکا و غرب مي باشد. بر اين اساس و با توجه به اينکه سازمان ملل ‏تحت تأثير و خواست قدرت هاي بزرگ فعاليت مي کند و استقلالي براي سياست ‏هاي خود ندارد، جا دارد تا ملت و دولت لبنان و در نهايت جهان اسلام با حمايت ‏از حزب الله و گروه هاي مقاومت فلسطين براي نيل به اهداف خود تلاش نمايند. به ‏عبارتي ديگر تنها راه برون رفت جهان اسلام از بحران کنوني به ويژه مقابله با ‏جنايات و توطئه هاي رژيم اشغالگر قدس و متحدان غربي آن، اتحاد جهان اسلام ‏است، چرا که سازمان هاي جهاني ثابت کرده اند که هيچ گونه برنامه و ‏سياستي براي تحقق آرمان هاي نهضت هاي آزادي خواه ندارند و صرفاً در ‏چارچوب اهداف قدرت هاي بزرگ فعاليت مي کنند.‏
چنانکه همين سازمان ملل در حالي که به جنايات صورت گرفته در سرزمينهاي ‏اشغالي و لبنان توسط رژيم صهيونيستي سکوت کرده براي بررسي پرونده ترور ‏رفيق حريري به چنان جنجالي آفريني مي پردازد که براي آن کميته اي تشکيل مي ‏دهد که تا کنون چندين قطعنامه براي آن صادر کرده است.
بر اين اساس مي توان ‏گفت که تحولات کنوني خاورميانه شکستي ديگر براي سازمان ملل محسوب مي شود به گونه اي که ‏راه را براي انزوا و در نهايت انحلال آن فراهم مي آورد که بحران لبنان و عدم اقدام جدي اين سازمان در حل آن، اين روند را تسريع مي سازد.‏

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

التماس آمريكا

در حالي كه اروپا براي پاسخ ايران به بسته مشوق‌هاي هسته‌اي در كوتاه‌ترين زمان ممكن تلاش مي‌كند، آمريكا براي حذف همراهان ايران در پرونده هسته‌اي فعال گرديده است. پس از آنكه آمريكا به همراه متحدان اروپايي‌اش در شوراي حكام، شوراي امنيت نتوانستند اهداف خود را محقق سازند، در قالب كميته 1+5 و در مقاطعي 1+8 (اجلاس كشورهاي صنعتي جهان)‌ براي اين مهم گام برداشتند. در حالي كه اروپايي‌ها با ارائه بسته پيشنهادها و مشوق‌ها، تلاش داشتند تا خواسته‌هاي خود را به ايران تحميل و به نوعي از تكرار شكست‌هاي گذشته جلوگيري كنند، دريافتند كه عدم همگرايي در جمع بازيگران پرونده عامل اصلي ناكامي آنها است، لذا حوزه فعاليت آنها در دو محور استوار گرديد.

اولا: اعمال فشار بر تهران براي پاسخ‌گويي به خواسته‌هاي 1+5 كه با جنگ تبليغاتي و رواني همراه است ثانيا دور ساختن ساير بازيگران (بويژه چين و روسيه) از ايران و تقويت ائتلاف همسو با خود.

آنچه در ادامه اين سياست مشهود است، رويكرد آنها به ارائه مشوق‌هاي هسته‌اي به ساير كشورها براي ايجاد اختلاف ميان آنها با ايران مي‌باشد.

1ـ آنها در اين طرح چنان وانمود مي‌سازند كه در صورت همسو بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي يك كشور آنها حاضر به دادن فن‌‌آوري‌ هسته‌اي به كشورها مي‌باشند و علت مخالفتشان با ايران عدم اطمينان به صلح‌آميز بودن اين فعاليت‌ها است. در اين زمينه مي‌توان به قرارداد‌هاي فرانسه، انگليس و آمريكا با ساير كشورها از جمله ليبي، تركيه، كره جنوبي اشاره كرد. آنها ضمن انعقاد اين قرادادها (كه تضميني براي اجراي آنها وجود ندارد) بر حقانيت و صداقت خود در ارائه كمك‌هاي هسته‌اي و دانشي به ساير كشورها تاكيد و ايران را در جرگه متهمان غيرصلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته اي قرار مي‌دهند.

2ـ از ديگرنكات اين اقدام گرايش آمريكا به انعقاد قردادهاي هسته‌اي با كشورهاي بازيگر در پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. در اين راستا آنها با چين چند قرداد تاسيس راكتور هسته‌اي امضاء نموده‌‌اند در حالي كه تحت فشار آمريكا استراليا و كشورهاي دارنده اورانيوم پذيرفته‌اند كه اورانيوم مورد نياز چين را تامين نمايند. در برابر روسيه نيز از آغاز روابط هسته‌اي و تحكيم مناسبات در ايجاد مركز چرخه سوخت هسته‌اي مشترك سخن به ميان آورده‌اند ،در برابر هند و پاكستان نيز تعهدات هسته‌اي به امضاء رسانده‌اند و در نهايت با عملكرد كشورهاي برزيل، آرژانتين، مصر، در امور هسته‌اي موافقت و به همكاري با آنها قول مساعدت داده‌اند.

بر اين اساس با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سياست غرب در مقطع كنوني در برابر پرونده هسته‌اي ايران، معطوف به جنگ رواني و اعلام نوعي حقانيت براي خود در برابر ايران گرديده است. به عبارتي ديگر آنها با سياست مشوق‌هاي هسته‌اي براي ساير كشورها برآنند تا اولا اتحاد و ائتلافي جهاني را در قبال ايران ايجاد نمايند (مشوق‌ها به چين، روسيه و هند در اين راستا است) ثانيا خود را اهداكنندگان انرژي هسته‌اي صلح‌آميز به جهانيان و ايران را ناقص اين اصل معرفي كنند (ارائه پيشنهادات و قراردادها با ساير كشورها در اين چارچوب است) البته اين نكته قابل ذكر است كه اين‌گونه اظهارات و قراردادها صرفا جنبه صوري و تبليغاتي دارد و شايد هرگز به مرحله عمل نمي رسد، چنانكه نمونه آن را در مورد ليبي مشاهده مي‌كنيم كه پس از سه سال تعليق تمام فعاليت‌هاي هسته‌اي هنوز هيچ كدام از وعده‌هاي آمريكا در قبالش عملي نشده است. لذا تهران در برابر اين‌گونه اقدامات نبايد تحت تاثير قرار گيرد و براساس منافع ملي خود براي استمرار فعاليت‌هاي هسته‌اي و احقاق كامل حقوق هسته‌اي خود تلاش نمايد چرا كه چنانكه گفته شد، غرب هرگز به تعهدات خود پايبند نبوده و تنها راه موفقيت ،پايبندي بر حقوق خود و مقابله با جنگ تبليغاتي غرب و آمريكا مي‌باشد كه در قالب مشوق‌هاي هسته‌اي براي ساير كشورها اجرا مي‌گردد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شكست سناريوها

درحالي كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن تلاش داشتند تا باطرح ها و سياست‌هاي خود مقاومت فلسطين و لبنان را از مسير جهاد خارج سازند اما سير تحولات نه تنها آنها را حذف نساخت بلكه اقتداري بيش از گذشته براي آنها به همراه داشت.

رژيم صهيونيستي و غرب در طي سالهاي اخيربا دو مشكل اصلي در اراضي اشغالي و منطقه مواجه بودند. قدرت‌يابي گروه‌هاي مقاومت بويژه حماس و جهاد اسلامي در فلسطين و ديگري نقش و جايگاه ارزنده حزب‌الله در لبنان كه اولا مانع از نفوذ و سيطره آنها بر اين كشور مي‌گرديد ثانيا با سياستها و اقدامات خود لطمات بسياري بر پيكره اين كشورها در منطقه وارد مي‌ساخت. در همين حال عملكردهاي حق‌طلبانه اين گروه ها موجب گرايشات بيشتر به نهضت‌هاي آزادي خواه و ضد غربي در منطقه و عرصه بين‌المللي گرديده است. (نمونه بارز آن را در آفريقا، آمريكاي لاتين مي‌توان مشاهده كرد كه با الگوگيري از مقاومت به تشكيل نهضت هاي ضد امپرياليستي روي آوردند و امروز به عنوان قدرتي ضد غربي در عرصه جهاني فعاليت مي‌كنند.)هر چند غرب و تل‌آويو تدابير بسياري براي حذف اين گروهها از عرصه جهاني و يا به مصالحه واداشتن آنها انجام داده‌اند، سير تحولات نه تنها اين گروهها را از صحنه خارج نساخته بلكه بيش از گذشته بر جايگاه مردمي و جهاني آنها افزوده است . چنانكه امروز بسياري از قدرت‌ها و سازمانهاي بين‌المللي بر ماهيت و حقانيت آنها تاكيد و خواستار حفظ آنها شده‌اند.

با عنايت به سير تحولات و توطئه‌هاي صورت‌ گرفته از جانب رژيم صهيونيستي و غرب براي مقابله با گروههاي جهاني، اين اقدامات از چند بعد قابل تامل و بررسي مي‌باشد:

1) يكي از چارچوبهاي كاري غرب براي مهار مقاومت لبنان و فلسطين ممانعت از حضور آنها در حوزه فعاليتهاي سياسي است. پس از آنكه آنها از حذف مقاومت ناتوان گرديدند ودريافتند كه نمي‌توانند انزواي آنها را فراهم آورند، طرح مقابله با حضور در سياست را در پيش گرفتند. آنها بر اين اعتقاد بود كه به دليل اولا عدم آشنايي اين گروهها به كاركردهاي سياسي و انتخاباتي ثانيا با تقويت سايرگروهها (غيرجهادي) مي‌توانند شرايط شكست گروههاي مقاومت را تحقق بخشند. آنها با اين توجيهات براي عدم حضور مقاومت در انتخابات ها اقدام نمودند. در اين راستا آنها اين سياستها را در دو بعد تدوين نمودند.

الف) در قبال حزب الله لبنان: با توجه به اينكه حزب الله از مهمترين چالشها و مشكلات فراروي رژيم صهيونيستي و آمريكا براي حقق اهدافشان در لبنان و منطقه قلمداد مي‌شد، آنها بخش اول طرح‌هاي خود را براين گروه استوار ساختند. در اين راستا آنها با بهره‌گيري از مجامع جهاني و سپس سياست ترور و ناآرامي اقدامات خود را طراحي نمودند. ترور مشكوك رفيق حريري و سپس قطعنامه 1559 سازمان ملل كه با مدافعات غرب و آمريكا براي خلع سلاح حزب‌الله تدوين گرديد، از ابزار آنها براي جلوگيري از حضور حزب الله در جرگه سياسي بود. غرب تمام تلاش خود را مبذول به آن داشت كه حز‌ب‌الله وارد گروههاي سياسي نگردد، اما به رغم تمام اين توطئه‌ها سرانجام حزب الله توانست با موفقيت كامل از اين آزمون خارج و براي نخستين بار درتركيب دولت قرار گيرد.

ب) گروههاي مقاومت فلسطيني: در مرحله دوم آنها در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين براي عدم حضور گروههاي مقاومت در صحنه سياسي فعال گرديدند. قرار دادن اين گروهها در ليست حاميان تروريسم، ترور رهبران و افرادي كه مي‌توانستند در انتخابات حضور موثري داشته باشند، از جمله سناريوهاي آنها بود. باتمام اين تفاسير، در نهايت گروههاي مقاومت ضمن پيروزي در چهارمرحله انتخابات شهرداري‌ها، سرانجام در انتخابات پارلماني نيز توانستند حضوري فعال و پيروز مندانه را به نمايش گذارند تا سناريوي شكست طرح‌هاي غرب و رژيم صهونيستي تحقق يابد.پيروزي‌هاي مقاومت لبنان و فلسطين در شرايطي كه حاضر به كنار نهادن سلاح مقاومت نگرديدند و همچنان راه جهاد را در كنار امور سياسي ادامه دادند، شكستي بزرگ براي سياستهاي دشمنانشان به ارمغان آورد.

2)پس از آنكه رژيم صهيونيستي و متحدان آن نتوانستند مانع از حضور گروههاي مقاومت درعرصه سياسي و اداري گردند، سياست تهاجم و جنگ را در پيش گرفتند. آنها چنان تصورمي‌كردند كه پيروزي اين گروهها در انتخابات ، ضمن گرفتار آمدن آنهادر امور روزمره ،ناچارا آنها را به كناره گيري از مقاومت و صرفا به كسب قدرت سياسي سوق خواهند داد. آنها با اين تصور كه آمدن گروههاي مقاومت در دستگاه‌هاي اجرايي آنهارا از امورنظامي دورساخته براي اجراي اين سناريو فعال گرديد. در اين راستا آنها تحركاتي را در دو مرحله اجرا نمودند؛ اولا يورش گسترده و همه جانبه به غزه در حالي كه ترور رهبران مقاومت، دورساختن مردم از دولت جديد را در دستور كارداشتند. با تمام اين تدابير مواضع مقاومت در مقابله همه جانبه با جنايات رژيم صهيونيستي و نيزحمايت هاي مردمي از دولت موجب شد تا ضمن شكست اين سناريو، صهيونيستها وادار گردند كه بدون هيچ مذاكره‌اي از محاصره غزه دست برداشته و در نهايت علنا به شكست خود در برابر مقاومت اعتراض نمايند.

ثانيا سناريوي ديگر رژيم صهيونيستي و غرب يورش به لبنان و سرنگوني حزب الله را تشكيل داد.آنها با اين تصور كه اكنون لبنان درگير بحران داخلي است ، ازسوي ديگر حضور حزب الله در دستگاه‌هاي اجرايي آن را از مقاومت دور ساخته، سناريوي جنگ را در پيش گرفتند. پاسخ‌هاي كوبنده حزب‌الله به جنايات رژيم صهيونيستي كه تا عمق شهرك‌هاي صهيونيست نشين در اراضي اشغالي فلسطين را هدف قرار داد، اين حقيقت را به اثبات رساند كه حزب الله هرگز از مسير مقاومت خارج نگرديده در حالي كه ملت و دولت لبنان (حتي گروههاي معارض) پشتيبان آن بوده تا در نهايت سناريوي لبنان نيز شكستي ديگر را براي رژيم صهيونيستي و غرب به همراه داشته باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي با يورش به غزه و لبنان (با چراغ سبز غرب) تلاش داشتند تا با استمرار اشغالگري در هنگام مصالحه وآتش‌بس اراضي را كه درگذشته اشغال كرده‌اند (اراضي 1967 درفلسطين، مزارع شبعاو 7 روستاي جانبي لبنان) را به مالكيت سرزميني خود بيفزايند كه اين امر نيز با شكست مواجه گرديده و آنها در گرداب مقاومت گرفتار آمده‌اند.

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه هر چند رژيم صهونيستي كه سناريوهاي عدم حضور مقاومت در انتخابات و سپس ترور و سركوب را براي مهار گروههاي جهادي لبنان و فلسطين در پيش گرفت اما سير تحولات و عملكردهاي گروههاي مقاومت شكستي ديگري براي آنها در پي داشت كه نتيجه آن شكست سناريويهاي طراحي شده بود. براين اساس مي‌توان گفت كه تحولات اخير نشان داد كه مقاومت هرگز حاضر به مصالحه نمي‌باشد و در هر شرايطي براي تحقق آرمانهاي خود تلاش مي‌كند. آرمان‌ها و اهدافي كه در نهايت مي‌تواند به تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف منجر گردد به شرط آن كه همچنان وحدت ميان گروههاي مقاومت و حمايتهاي جهان اسلام از آن استمرار يابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پايان دوران وحشت

مقاومت‌هاي گسترده حزب در لبنان و مبارزات گروه هاي جهادي فلسطيني در طي روزهاي اخير به اثبات رساند كه تابوي نظامي گري رژيم صهيونيستي در حال فروپاشي است.

رژيم اشغالگر قدس پس از گذر از بحران سياسي و تشكيل كابينه جديد سياستهاي توسعه طلبانه وزياده خواهان خود را در منطقه استمرار بخشيد. در طي روزهاي اخير آنها با بهره‌گيري از تمام امكانات بار ديگر به غزه و مناطق فلسطيني نشين هجوم آوردند كه نتيجه آن به شهات رسيدن دهها تن و زخمي شدن صدها نفر گرديد. در ادامه اين سياستها و در حالي كه اين رژيم تلاش داشت تا با بهره‌گيري از توان نظامي بار ديگر حضور خود در لبنان را عملي سازد جنگ با اين كشور را آغاز نمود. آنها در حالي به تصور آنكه مانند گذشته مي‌توانند وارد خاك اين كشورگردند، جنگ را آغاز نمودند كه با مقاومت گسترده حزب الله مواجه گرديدند. اقدامات و مواضع گروههاي مقاومت طي روزهاي اخير موجب گرديده تا اين رژيم در باتلاقي گرفتار آيد كه خروج از آن به منزله شكست و استمرار آن نيز تضعيف و خرد شدن در برابر مقاومت حزب الله مي‌باشد. رژيم صهيونيستي كه همواره ادعا مي‌نمود بر تحركات منطقه بويژه قدرت نظامي گروههاي مقاومت نظارت كامل دارد دراين درگيريها به صراحت اعتراف نمود كه هرگز از توان موشكي حزب اله اطلاع نداشته و اكنون نيز توان مقابله با قدرت نظامي آن را ندارد. براساس گزارشات منتشره گروههاي مقاومت تاكنون بسياري از مناطق استراتژيك و نظامي رژيم صهيونيستي در عمق سرزمينهاي اشغالي را هدف قرار داده‌اند درحالي كه در داخل اراضي نيز گروههاي جهادي با شليك موشكهاي قصام، پايان هژموني نظامي رژيم صهيونيستي را رقم مي‌زنند. هر چند تحولات اخيرسرزمينهاي اشغالي و لبنان كه به واسطه زياده‌خواهي هاي صهيونيستها ايجاد گرديده كه تشديد بحران در منطقه و به شهادت رسيدن صدها نظامي و غيرنظامي را در پي داشته است، تبعات منفي بسياري را به دنبال دارد اما آن را مي‌توان نويد بخش شكسته شده تابوي نظاميگري رژيم صهيونيستي و افشاي بسياري از سياستهاي توسعه طلبانه اين رژيم كه به بهانه‌هاي امنيتي صورت مي‌گيرد دانست.

عملكرد گروههاي مقاومت و پاسخ‌هاي موشكي آنها به حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي درحالي صورت مي‌گيرد كه:

1) رژيم اشغالگر قدس در طول حيات خود بويژه در سالهاي اخيربا تاكيد بر توان نظامي و قدرت تهاجمي خود، جوي از وحشت را در منطقه ايجاد كرده بود. آنها با اعلام آمارو ارقامي طولاني از توان نظامي كه شكست ناپذير مي‌‌باشد، تلاش مي‌كردند كه بسياري از اهداف منطقه‌اي بويژه سكوت كشورهاي منطقه در برابر جنايات اين رژيم را عملي سازند.

تهديدات نظامي آنها در بسياري از موارد سبب شد تا بسياري از كشورها از كمك‌رساني به فلسطينيان (حداقل به صورت آشكار) خودداري و بعضا به برخي خواسته‌هاي تل‌آويو عمل نمايند. عملكردهاي مقاومت اكنون نشان داد كه هر چند رژيم صهيونيستي از كليه امكانات پيشرفته نظامي برخوردار است اما مقابله با آن امري امكان پذير مي‌باشد و چنانكه آنها ادعا مي‌كنند اقتداري براي آنها به همراه نداشته است. اكنون كشورهاي منطقه دريافته‌اند كه با اتحاد مي‌توان در برابر قدرت نظامي تل‌آويو ايستاد و سكوت آنها به دليل وحشت از عملكردهاي نظامي اين رژيم امري توجيه‌ناپذير مي‌باشد كه بايد به آن پايان داد (مقاومت‌ با بهره‌گيري از حداقل امكانات توانست ضمن خنثي‌سازي سيستمهاي امنيتي صهيونيستها براي از مناطق استراتژيك آنها را هداف قرار دهد.)

2)رژيم صهيونيستي درطي سالهاي اخير به بهانه‌هاي امنيتي به ساخت ديدار حائل مبادرت ورزيده است. تحولات اخير نشان داد كه اين ديوار توانايي برقراري امنيت براي اين رژيم را ندارد و گروههاي مقاومت با بهره‌گيري از امكانات موشكي هر هدفي را مي‌توانند نابود سازند. لذا به صراحت مي‌توان گفت كه اكنون كاملا مشخص گرديده كه اين ديوار نه براي امور امنيتي بلكه براي تشديد سياستهاي توسعه‌طلبانه و ايجاد مرزهايي براي اين رژيم مي‌باشد، لذا برخلاف ادعاي آنها، برچيدن اين ديوار تاثيري در مختل شدن امنيت ندارد چنانكه وجودش تاثير مثبتي براي آنان ندارد، لذا چنانكه مجامع بين‌المللي اعلام كرده‌اند، اين رژيم بايد براي تخريب ديوار اقدام نمايد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي همواره به بهانه برقراري امنيت به تشديد تدابير امنيتي در مرزهاي مناطق فلسطيني نشين و عموما بستن گذرگاه‌ها پرداخته است درحالي درگيري هاي اخير نشان داد كه اين تحولات نيز جنبه امنيتي ندارد بلكه صرفا در چارچوب توسعه‌طلبي‌ها صورت مي‌گيرد، چرا كه اگر مقاومت بخواهد اقدامي عليه اين رژيم انجام دهد با بهره‌گيري از امكانات موشكي درهر نطقه‌اي مي‌تواند فعاليت نمايد لذا تشديد تدابير در مرزها نمي‌تواند مانع فعاليت آنها گردد.

3)رژيم صهيونيستي به بهانه بالا بودن توان نظامي همواره يهوديان را ترغيب به كوچ به سرزمين‌هاي اشغالي مي‌نمود. آنها در تبليغات خود با استفاده ازتوان نظامي، تل‌آويو را سرزمين موعودي مي‌ناميدند كه براي حمايت از صهيونيستها تشكيل گرديده است امروز مقاومت نشان داد كه اين شعارها شكست خورده و ديگر چنين سرزميني وجود ندارد. اين امر سبب شده تا اولا بسياري از يهوديان اراضي اشغالي را ترك نمايند ثانيا كوچ از خارج به منطقه نيز متوقف گردد.

4)آمريكا و غرب درطول چند دهه با تاكيد بر توان نظامي رژيم صهيونيستي به امتيازگيري ازكشورهاي منطقه مي‌پرداختند. آنها به اين بهانه ضمن كسب امتيازات سياسي و اقتصادي توانستند حضور نظامي خود دراين كشورها را تثبيت نمايد. مقاومت امروز ثابت كرد كه اين اقدام غرب، ترفندي براي تحقق اهدافش بوده و چندان واقعيتي را شامل نمي‌شده است چنانكه مقاومت توانست با حداقل امكانات شكستهاي سنگيني را بر رژيم صهونيستي متحمل نمايد كه اقتدار نظامي اين رژيم را پايان داد.

در نهايت مي‌توان گفت كه تحولات اخير در منطقه بويژه مقاومت گسترده حزب الله در لبنان و گروههاي جهادي در فلسطين نشان داد كه افسانه شكست ناپذيري توان نظامي رژيم صهيونيستي پايان يافته و تابوي اقتدار آن شكسته است. لذا در مقطع كنوني بايد گفت كه بزرگترين درس مقاومت براي جهان اسلام برملاساختن ضعفها و ناتواني رژيم صهيونيستي مي‌باشد كه در صورت استمرار حمايت از مقاومت مي‌توان زمينه‌هاي نابودي آن و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را محقق ساخت. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد اختلافات در جي 8

نشست سران جي 8 در حالي به كار خود پايان داد كه روند مذاكرات حكايت از استمرار اختلافات ميان اين كشورها براي اجراي طرح و اهداف تعيين شده داشت.

هشت كشور صنعتي جهان شامل ژاپن، آمريكا، روسيه، كانادا، ايتاليا، فرانسه، آلمان و انگليس در سنت پترزبورگ روسيه گردهم آمدند تا به بررسي تحولات جهاني بپردازند. براساس گزارشات منتشره اهداف آنها از اين نشست رسيدگي به اموري نظير، وضعيت رشد اقتصادي كشورهاي صنعتي و غيرصنعتي، چالش‌هاي فراروي اقتصاد جهاني، بخشش بدهي‌هاي كشورهاي فقير، حل بحران‌هاي آفريقا، بررسي پرونده‌هاي تحولات مهم جهاني از جمله ايران و كره شمالي، تدوين برنامه‌هاي آينده اجلاس، نحوه تركيب اعضاء عنوان گرديده بود. اين اجلاس در حالي برگزار گرديد كه اولا روسيه به عنوان بازگيري جديد و به رغم مخالف‌هاي ساير اعضاء، ميزباني اين اجلاس را برعهده داشت تا گامي ديگر براي اعلام جايگاه جهاني و اهميت خود در اقتصاد و سياست جهان به نمايش گذارد. ثانيا شركت كنندگان در اجلاس تصميم خود را براي بهره‌گيري بيشتر از سوخت و انرژي هسته‌اي براي توسعه و رشد اقتصادي را اعلام داشتند (اين در حالي است كه آنها خواهان تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، كره شمالي گرديدند).

آنچه در روند برگزاري اجلاس قابل تامل مي‌نمايد، چالش‌ها و اختلافات شديد ميان اعضاء در قبال تحولات جهاني مي‌باشد كه حكايت از شكستي ديگر براي اجلاس گروه جي 8 دارد .در اين چارچوب با توجه به روند برگزاري نشست و موضع‌گيري‌هاي اتخاذ شده از سوي سران شركت‌كننده در اجلاس، چالش‌هاي موجود در اين نشست از چند منظر قابل تامل مي باشد.

1ـ از نكات قابل تامل در نشست «سنت پترزبورگ» استمرار اختلافات بنيادين ميان روسيه و آمريكا در قبال روابط دوجانبه و تحولات جهاني مي‌باشد. هر چند كه پيش از اجلاس، دولتمردان كاخ سفيد در اقدامي تبليغاتي از رويكرد مثبت دو كشور به يكديگر خبر داده بودند اما روند مذاكرات نتيجه‌اي معكوس را در پي داشت. مخالفت‌هاي پوتين با طرح اصلاحات آمريكا در روسيه، پيش‌شرط‌هاي كاخ سفيد براي حضور روسيه در سازمان تجارت جهاني، عدم قبول طرح‌هاي آمريكا براي تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، (چنانكه پوتين بارها براصل برخورداري تهران از دانش هسته‌اي تاكيد و خواستار بازگشت پرونده به شوراي حكام گرديد)، استمرار اختلافات در زمينه برخورد با كره شمالي و بحران خاورميانه، ( پوتين تاكيد نمود كه رژيم صهيونيستي براي تحقق اهداف اشغالگرايانه به لبنان يورش برده و بايد عقب‌نشيني نمايد) حكايت از اين واقعيت دارد كه همچنان روسيه و آمريكا به عنوان دو رقيب ديرينه با اهدافي متضاد در عرصه جهاني فعاليت مي‌كنند، لذا تحقق همگرايي آنها همچون گذشته امري امكان‌ناپذير مي‌نمايد. البته اين نكته قابل ذكر است كه طرفين براي دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي و تامين انرژي از طريق باشگاه مشترك به توافقاتي دست يافتند كه بيشتر جنبه اقتصادي داشته، اما در بعد سياسي همچنان چالش ميان آنها استمرار دارد كه در آينده بيش از پيش نمود خواهد داشت.

2ـ نكته ديگر در تحولات اجلاس جي 8، اختلافات ميان اعضاء در قبال تحولاتي جهاني مي‌باشد. هر چند كه شركت‌كنندگان تلاش داشتند تا با صدور بيانيه‌هاي مشترك بر اتحاد خود تاكيد نمايند اما مواضع و عملكردهاي آنها بيانگر اختلافات ميان آنها مي‌باشد. در اين راستا نگاه متفاوت اعضاء به تحولات خاورميانه بويژه مساله لبنان و فلسطي، چگونگي بخشش بدهي‌هاي كشورهاي فقير، چگونگي چينش اعضاء براي اجلاس‌هاي آينده را مي‌توان شاهدي بر اين اختلافات دانست. البته اين نكته قابل تامل است كه اين كشورها با محور قرار دادن مذاكرات بر مسائلي نظير، پرونده هسته‌اي ايران و آزمايش موشكي كره شمالي كه مورد نظر تمام شركت‌كنندگان در اجلاس بود، بر اتحاد خود تاكيد نمايند اما در همين زمينه‌ها نيز اختلافاتي ميان آنها بروز كرد تا شكستي ديگر براي اهداف نشست رقم زده شود.

3ـ آنچه در نشست مذكور قابل تامل مي‌باشد، تلاش‌هاي روسيه براي خارج ساختن گروه جي 8 از محوريت اروپا و آمريكا مي‌باشد. در اين چارچوب مشاهده گرديد كه مسكو با تاكيد بر عضويت چين، هند و برزيل در جمع اعضاي جي 8 سعي نمود تا اين گروه را به شرق آسيا و آمريكاي لاتين توسعه دهد تا در آينده محوريت و انحصار اروپا از آن پايان يابد. اين اقدام روسيه از آن جهت صورت مي‌گيرد كه حضور هند و چين كه ازمتحدان منطقه‌اي و شركاي روسيه در چند اجلاس منطقه‌اي مي‌باشد، مي‌تواند موازنه قدرت را به نفع اين كشور در جي 8 تحكيم نمايد. در همين حال اين نكته قابل ذكر است كه اروپايي ها و آمريكا و در كنار آنها ژاپن كه اين تركيب را مغاير با اهداف خود مي‌ديدند با سردي از طرح استقبال كردند هر چند كه در ظاهر به حمايت نسبي از آن پرداختند.

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اجلاس سران گروه 8 در سنت پترزبورگ به رغم تمام تلاش‌هاي اتخاذ شده نتوانست به محلي براي اجماع نظر و تحقق اهداف شركت‌كنندگان منجر گردد، بلكه ابعاد ديگري از اختلافات آنها را آشكار ساخت. در همين حال در اجلاس كنوني دو نكته بيش از هر چند قابل تامل مي‌باشد، اولا تشديد اختلافات بنيادين ميان روسيه و آمريكا در قبال روابط دوجانبه، تحولات بين‌الملل كه آنها را وارد مرحله جديدي از جنگ سرد ساخته است ثانيا تكرار وعده‌هاي ظاهري و غيرعملي براي كمك به توسعه كشورهاي فقير بويژه بخشش بدهي‌هاي آنها، اين مهم را نشان داد كه اين اجلاس نيز مانند نشست‌هاي گذشته، راهكاري براي تحقق اهداف تعيين شده ندارد و صرفا براي اعلام هماهنگي ظاهري كشورهاي توسعه يافته برگزار مي‌گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه مهم سوريه در معادلات منطقه اي و بين المللي

در حالي که غرب و امريکا براي انزواي سوريه تلاش مي کند ، سير تحولات منطقه اي بيش از گذشته بر نقش وجايگاه اين کشور در معادلات منطقه افزوده است.

موقعيت جغرافيايي و ساختار سياسي و حکومتي سوريه موجب شده تا اين کشور در چند دهه اخير به عنوان بازيگري مهم در عرصه منطقه اي و بين المللي ايفاي نقش نمايد .
چنانکه مي توان دمشق را از عوامل تاثير گذار در اسقلال ساير کشور هاي منطقه و عامل و محور بسياري از تحولات دانست .
در دوران حافظ اسد ، وي توانست با سياست و تدابير اتخاذ شده ميان غرب و کشورهاي منطقه ، نوعي توازن را به نفع منطقه ايجاد نمايد بگونه اي که در آن زمان بسياري از معادلات غرب براي دگرگون سازي خاورميانه با شکست مواجه گردد. هرچند بسياري پس از مرگ حافظ اسد و با توجه به اينکه گروههاي معارض در سوريه تحت حمايت امريکا و غرب ، کاهش نقش اين کشور در منطقه را ارزيابي کردند ، اما سير تحولات و مواضع اتخاذ شده ازسوي بشار اسد همچون گذشته نقش آن در منطقه و حتي جهان را تا حدود زيادي حفظ نمود . موضع گيريها و عملکردهاي مغاير بشار اسد در قبال امريکا و رژيم صهيونيستي سبب گرديد آنها براي تضعيف و انزواي دمشق فعاليتهاي گسترده اي را آغاز نمايند . اين اقدامات در دو بعد تدوين شده است:
اولا تقويت گروههاي معارض داخلي که در نهايت منجر به ظهور گروههايي به رهبري عبدالحليم خدام گرديد.
ثانيا بهره گيري از ابزار و امکانات بين المللي ، پرونده سازي در قبال روابط لبنان و سوريه و کشاندن پرونده سوريه به شوراي امنيت پس از ترور رفيق حريري که منجر به صدور چندين قطعنامه و تشکيل کميته بازرسي از سوريه و لبنان گرديد ، مهمترين بخش از اين سناريو را تشکيل مي داد.
در حالي که اعمال تحريم هاي يک جانبه و بين لملي نيز در کنار اين مولفه ها قرار گرفت . در کنار آنچه ذکر شد ، نکته اساسي نقش و جايگاه سوريه در تحولات منطقه بويژه اصلاحات مورد نظر غرب در آن مي باشد که موجب شده تا دمشق نقشي تعيين کننده در معادلات آتي خاورميانه ايفا سازد . در اين چارچوب چند نکته قابل تامل مي باشد که اتحاد جهان اسلام و کشورهاي عربي با اين کشور در برابر غرب را امري الزام آور معرفي مي نمايد :
1) سياست هاي منطقه اي سوريه همواره بر اتحاد منطقه اي بويژه همسو نمودن مواضع جهان عرب در ابعاد سياسي ، نظامي و اقتصادي بوده است . در دوران حافظ اسد و سپس بشار اسد اين سياستها سبب گرديد تا کشورهاي عربي و اسلامي بتوانند مواضعي واحد در قبال تحولات منطقه و عرصه بين الملل ايفا نمايند (چنانکه اکنون مشاهده مي گردد که معطوف شدن نسبي سوريه به تحولات داخلي سبب شده تا حدودي اتحاد مواضع کشورهاي عربي در قبال تحولات منطقه با تزلزل روبرو شده و اختلافاتي ميان آنها بروز کند در حالي که در گذشته ميانجي گري هاي دمشق اين اختلافات را به توافق نزديک مي ساخت).
2) عملکردهاي دمشق در حفظ و امنيت منطقه اي در چند دهه اخير امري غير قابل انکار مي باشد. رهبريت گروههاي جهادي و نهضت هاي استقلال خواه در جهان عرب ، بهره گيري از کليه امکانات براي برقراري در جهان عرب از جمله اين اقدامات مي باشد . اقدامات سوريه در لبنان که منجر به پايان جنگ داخلي در اين کشور گرديد امري تاريخي و مثبت در کارنامه اين کشور مي باشد . چنانکه امروز مشاهده مي گردد که کاهش نقش امنيتي سوريه در منطقه که با توطئه هاي غرب و رژيم صهيونيستي صورت گرفت ، بار ديگر لبنان را از آرامش به جنگ سرد داخلي سوق داد که در نهايت موقعيت را براي تهاجم تل آويو به اين کشور فراهم آورد.
3) يکي از اهداف پي گيري شده از سوي امريکا ، اجراي اصلاحات در خاورميانه بويژه جهان عرب مي باشد . آنچه تاکنون مانع از تحقق کامل اين طرح گرديده مواضع و کارکردهاي دمشق مي باشد . اين کشور با مخالفت با طرح هاي امريکا بويژه در قبال رژيم صهيونيستي ، اجراي اصلاحات سياسي که نظام اداري و ساختاري کشورها را به نفع غرب دگرگون مي سازد ، موجب شده تا اولا طرح ها امريکا در منطقه با شکست مواجه گردد ثانيا معطوف شدن واشنگتن به تحولات سوريه ،‌شرايط را براي کاهش فشارها بر ساير کشورهاي عربي براي انجام اصلاحات در پي داشته است (با توجه به اينکه گروههاي معرضي در سوريه گرايش به همسويي مطلق با امريکا دارند ، مقاومت دمشق موجب عدم جبهه اي مغاير با اهداف منطقه در اين کشور گرديده که براي تثبيت حکومت ساير کشور موثر بوده است ).
4) مواضع دمشق در برابر رژيم صهيونيستي سبب شده تا اين کشور به عنوان مهمترين عامل در مقابله با توطئه هاي اين رژيم در منطقه ايفاي نقش نمايد . درحالي که دشمن مشترک جهان اسلام رژيم صهيونيستي مي باشد ، دمشق توانسته با حمايت هاي مطلق از گروههاي جهادي و مقابله با زياده خواهي هاي تل آويو به عنوان سدي در برابر اقدامات توسعه طلبانه آن قرار گيرد . در اين چارچوب نقش سوريه در تقويت مقاومت ايجاد اتحاد در جهان اسلام براي مقابله با رژيم صهيونيستي و نيز برخوردهاي مستقيم با اين رژيم نمي توان ناديده گرفت . سياستها و مواضع دمشق در برابر تل آويو موجب شده تا امروز اولويت سياستهاي اين رژيم و امريکا معطوف به انزوا و در نهايت آوردن سوريه به پاي ميز مذاکره گردد، هر چند که تاکنون از اين امر موفقيتي کسب نکرده اند . پس از عقب نشيني مصر و اردن از مبارزه با رژيم صهيونيستي سوريه ، به عنوان اصلي ترين رکن مبارزه براي آزادي فلسطين در جهان عرب ايفاي نقش مي کند . بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که در شرايط کنوني يکي از مهمترين کارکردهاي و اهداف جهان اسلام در کشورهاي عربي بايد معطوف به حمايت از دمشق در برابر سياستهاي غرب و رژيم صهيونيستي گردد.
در شرايطي که اولا توطئه هاي امريکا و تل آويو منطقه را وارد عرصه بحراني ساخته اند چنانکه سرزمينهاي اشغالي فلسطين و لبنان درگير جنگهاي تمام عيار شده است ثانيا آمريکا براي اجراي طرح اصلاحات خاورميانه بويژه در جهان عرب فعاليت مي کند در حالي که تا کنون سوريه بزرگترين سد در برابر اين اصلاحات بوده ، ثانيا غرب تلاش دارد تا با اعمال فشارهاي بين المللي سوريه را وادار به خرو ج از اتحاد و همسو شدن با اهداف خود نمايد ، جا دارد تا کشورهاي اسلامي و عربي در حمايت قاطع از دمشق فعاليتهاي خود را گسترش دهند . چرا که در صورت وارد آمدن هرگونه فشار بر دمشق که انزواي آن را در پي دارد ،‌لطمات جبران ناپذير ي براي جهان عرب و در کل جهان اسلام خواهد داشت . چنانکه مشاهده مي گردد که همين امر سبب شده تا امروز رژيم صهيونيستي در پناه مشکلات ايجاد شده براي سوريه به تجاوزات و جنايات خود در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و حتي لبنان استمرار بخشيده که اين امر مي تواند به ساير کشورها نيز توسعه يابد . بر اين اساس حمايتهاي همگان از منافع دمشق امروز جزء يکي از اصلي ترين راهکارها براي مقابله با زياده خواهي هاي رژيم صهيونيستي و غرب باشد که بيش از هر چيز بايد مورد نظر کشورهاي منطقه قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نگاه آمريكا به تحركات منطقه‌اي رژيم صهيونيستي

در حالي كه آمريكا براي انجام اصلاحات در خاورميانه فعاليت مي‌نمايد، بار ديگر سياست بحران را براي تحقق اين مهم در پيش گرفته است تا با بهره‌گيري از ناآرامي‌هاي منطقه حضوري دوباره را در خاورميانه تجربه نمايد.

يكي از مناطق استراتژيك جهان براي آمريكا، منطقه خاورميانه مي‌باشد. موقعيت استراتژيك و ژئواكونوميك منطقه بويژه وجود بزرگترين ذخاير انرژي جهاني موجب شده تا قدرت‌هاي بزرگ بويژه آمريكا همواره به دنبال حضور در اين منطقه باشند. در اين چارچوب آنها با بهره‌گيري از امكاناتي نظير حضور مستقيم در كشورهاي منطقه، ايجاد بحران ميان كشورها كه گرايش آنها به آمريكا را در پي داشته است، انجام اصلاحات سياسي و ساختاري در بسياري از كشورها براي روي كار آوردن دولت‌هايي همسو و هماهنگ، براي اجراي اين مهم گام برداشته‌اند. هر چند كه دولتمردان كاخ سفيد براي حفظ اين منطقه تلاش‌هاي بسياري داشته‌اند اما سير تحولات خاورميانه چندان در راستاي آنها صورت نگرفته و آنها را با چالش‌هاي عديده‌اي مواجه ساخته است. هر چند كه آمريكايي‌ها در نهايت براي اجرايي شدن تمام طرح‌هاي خود در خاورميانه به لشكركشي به عراق روي آوردند تا از اين طرح هدايت تحولات را برعهده گيرند اما برخلاف انتظار آنها، چينش مهره‌ها و تحولات براساس خواست آنان صورت نگرفت بگونه‌اي كه امروز به صراحت مي‌توان شاهد شكست طرح‌هاي آنها باشيم. سيرتحولات امروز نشان مي‌دهد كه:

الف ـ طرح اصلاحات آمريكا در منطقه با شكست مواجه گرديده است. از يك سو كشورها و دولت‌ها پذيراي طرح نبوده ، از سوي ديگر چينش ساختارهاي سياسي كشورها براساس خواست آمريكا صورت گرفته است.

ب ـ اولويت سياست آمريكا در خاورميانه حمايت از رژيم صهيونيستي مي‌باشد در حالي كه هنوز منطقه پذيراي اين رژيم نبوده و با آن مقابله مي‌كند.

ج ـ حذف نهضت‌هاي آزادي‌خواه و اسلام‌گرا در منطقه با شكست مواجه شده است. حضور اسلام‌گرايان در راس قدرت در عراق، لبنان، فلسطين از مولفه‌هاي اين شكست مي‌باشد.( اين نكته قابل ذكر است كه اين نهضت‌ها توانسته‌اند رسالت خود را به آمريكاي لاتين و آفريقا نيز توسعه داده كه اين مناطق را نيز رودرروي آمريكا قرار داده است).

د ـ در حالي كه اسلام‌گرايي در منطقه ايجاد شده، موجي از غرب‌ستيزي سراسر افكار عمومي كشورهاي خاورميانه را فرا گرفته به گونه‌اي كه ديگر كشورها آمريكا را سردمدار دموكراسي و صلح ندانسته وخواستار پايان روابط دولتمردانشان با اين كشور گرديده‌اند.

ي ـ هر چند واشنگتن طرح خاورميانه انحصاري را در نظر داشت اما حضور بازيگران جديد اين تركيب را در دگرگون ساخته است. خصوصا اين كه بسياري از كشورهاي منطقه با دوري از غرب به سوي شرق گرايش يافته‌اند. چين، روسيه، اتحاديه اروپا از ديگربازيگران منطقه قلمداد مي‌شوند.

هـ در حالي كه سياست آمريكا مقابله با ايران بوده، امروز سير تحولات ايران را به عنوان بازيگري مهم در منطقه مبدل نموده در حالي كه آمريكا همچنان خواهان انزوا و دور ساختن كشورهاي منطقه از آن مي‌باشد. (از اهداف آمريكا از اجراي طرح اصلاحات سريع در خاورميانه، جلوگيري از قدرت‌يابي و نفوذ تهران در ميان كشورهاي منطقه مي‌باشد). با توجه به اينكه آمريكا در اجراي آنچه ذكر شد ناتوان بوده و شكست‌هاي بسياري متحمل گرديده است ،اجراي طرح اصلاحات خاورميانه و حفظ موقعيت در كشورهاي منطقه براساس طرح مذاكره و مصالحه ديگر كارايي نداشته‌ لذا دولتمردان واشنگتن راهكار بحران و مديريت بحران را در پيش گرفته‌اند. تحولات كنوني خاورميانه روندي بحراني را سپري مي‌سازد كه تحولات آن كل منطقه و عرصه بين‌الملل را دربرمي‌گيرد. در طي هفته‌هاي اخير رژيم صهيونيستي با تشديد سياست توسعه‌طلبانه جنگي تمام اعيار را عليه فلسطينيان و لبنان آغاز كرده است كه دامنه آن احتمالا تا سوريه نيز گسترش خواهد يافت. در كنار اين تهاجمات كه نظم و امنيت منطقه را دستخوش تحول نموده است، مواضع آمريكا در قبال اين تحولات امري قابل تامل مي‌باشد. در حالي كه واشنگتن در برابر بحران‌هاي خاورميانه همواره واكنش‌ها و اقداماتي داشته است اما در برابر بحران كنوني ضمن آنكه به حمايت مستقيم از رژيم صهيونيستي پرداخته، فعاليت چنداني براي حل بحران نداشته است. با توجه به روند تحولات و آنچه از چالش‌هاي آمريكا در خاورميانه و اهداف آن ذكر شد دلايل و اهداف احتمالي دولتمردان كاخ سفيد، احتمالي آمريكا از قرار گرفتن در موضع انفعالي از چند بعد مي‌تواند قابل بررسي باشد.

1ـ چنانكه ذكر شد از اهداف آمريكا در خاورميانه، اجراي اصلاحات در اين منطقه مي‌باشد. اين طرح در حالي اعلام گرديده كه تاكنون اين طرح نتوانسته به نتايج دلخواه منجر شود. سوريه، لبنان، تحولات فلسطين از اصلي‌ترين موانع اين مهم ارزيابي مي‌گردند. در شرايط كنوني سياست‌هاي رژيم صهيونيستي در اين سه منطقه از يك سو مي‌تواند خود عامل دگرگوني در ساختار آنها و به نوعي تغيير جنبش قدرت گردد از سوي ديگر آمريكا با بحراني‌تر شدن تحولات با دخالت در حل آن، طرح‌هاي اصلاحي خود را به اجرا درمي‌آورد.

2ـ آمريكا در حالي در تحولات خاورميانه ايفاي نقش مي‌كند كه اولا در عرصه داخلي به عنوان دولتي ضعيف كه توانايي حضور در معادلات جهاني را ندارد، مي‌شناسند. ثانيا در تحولات عراق و افغانستان ناكام بوده‌اند، ثالثا حضور بازيگران جديد در منطقه از نقش تك قطبي آنها كاسته است. در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد تلاش مي‌كنند تا با بحراني‌تر كردن منطقه كه رويكرد كشورها به آمريكا براي حل بحران را در پي دارد، همچون گذشته خود را بزرگترين و اولين بازيگر تحولات خاورميانه معرفي نمايد در حالي كه با اين اقدام براي بهبود چهره خود در جهان اسلام فعاليت مي‌كند (اين نكته قابل ذكر است كه اجراي اين مهم مي‌تواند تاثير بسياري بر تجديد اعتبار جمهوريخواهان در آستانه انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا داشته باشد كه سبب مي‌گردد تا در نهايت آنها را براي حضور در بحران كنوني ترقيب نمايد).

3ـ آنچه در طرح‌ها و اهداف آمريكا مشهود است، تلاش آن براي حذف مقاومت و نهضت‌هاي آزادي‌خواه در خاورميانه مي‌باشد. عملكرد موفق گروه‌هاي مقاومت در فلسطين، حزب‌ا… در لبنان، اسلام‌گرايان در مصر و عراق سبب گرديده تا اولا نهضت‌هاي آزادي‌خواه در جهان اسلام توسعه يابند كه تهديدي براي منافع آمريكا و غرب قلمداد مي‌گردد ثانيا اين روند به آفريقا، آمريكاي لاتين و ساير نقاط جهان نيز در حال گسترش است.

در چنين شرايطي آمريكا تلاش دارد تا با بهره‌گيري از ناآرامي‌هاي كنوني از يك سو از سياست ترور رژيم صهيونيستي براي از ميان برداشتن رهبران مقاومت استفاده نمايد از سوي ديگر با متهم كردن اين گروهاي مقاومت به عنوان عاملان بحران، از مجامع جهاني براي خلع سلاح و در نهايت انزواي آنها اقدام نمايد.

4ـ پايان دادن به مناقشات اعراب و جهان اسلام با رژيم صهيونيستي به نفع تل‌آويو از اهداف و كاركردهاي واشنگتن مي‌باشد. در طي سالهاي اخير هر چند براي اين مهم اقدامات بسياري صورت گرفته اما همچنان اين كشورها از پذيرش رژيم صهيونيستي خودداري كرده‌اند. شرايط كنوني در منطقه كه با جنگ افزارهاي رژيم صهيونيستي آغاز گرديده مي‌تواند اين فرصت را براي آمريكا ايجاد نمايد كه به بهانه پايان دادن بحران‌ها و عقب راندن تل‌آويو از مواضع جنگ به دموكراسي، اعراب را پاي ميز مذاكره با اين رژيم آورد. (پيش‌شرط براي حل بحران).

باتمام اين تفاسير هر چند كه نقش آمريكا در ايجاد و استمرار بحران كنوني خاورميانه انكارناپذير است (اسكوت ابهام‌برانگيز آمريكا در اين تحوت كه حتي از فرستادن نماينده براي بررسي بحران خودداري كرده بر اين انديشه تاكيد دارد) اما اولا مقاومت همه‌جانبه حزب‌ا… لبنان و مقاومت گروه‌هاي فلسطيني، ثانيا گرفتاري آمريكا در ساير نقاط جهان كه مانع از توجه كامل به خاورميانه مي‌گردد، ثالثا نگرش منفي كشورهاي اسلامي به آمريكا و مواضع آن رابعا سياست‌هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي كه تا حدودي مغاير با طرح نقشه راه گام برمي‌دارد مانع از آن مي‌گردد كه آمريكا بتواند به تحقق كامل خواسته‌هاي خود در كوتاه مدت دست يابد بويژه اينكه آنها انتظار اقدام همه‌جانبه حزب‌ا… در برخورد با رژيم صهيونيستي را نداشتند در حالي كه اين مهم تاثير مهمي بر برهم زدن محاسبات و طرح‌هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آنچه تل آويو از تجاوز به لبنان جستجو مي کند؟

در حالي که رژيم اشغالگر قدس جنايات خود در لبنان را تشديد نموده است بار ديگر سران اين رژيم اجراي قطعنامه 1559 را به عنوان پيش شرط پايان حملات تعيين نموده اند.

اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که اولا اين رژيم بزرگترين تهديد خارجي را سياستها و مواضع حزب لله مي داند . ثانيا متحدان غربي اين رژيم اجراي قطعنامه 1559 را گامي براي اعمال فشار بر سوريه و راهکاري براي نفوذ بيشتر درلبنان قلمداد مي کنند . ثالثا رژيم صهيونيستي با اجراي قطعنامه 1559 بسياري از سياستهاي توسعه طلبانه خود را در منطقه محقق مي سازد . بر اين اساس دلايل تاکيد اين رژيم بر اجرايي شدن قطعنامه 1559 که بر اساس آن حزب الله خلع سلاح و نيروهاي ارتش لبنان در مرزها مستقر گردند از چند منظرقابل تامل و بررسي مي باشد:
1- بر اساس بندهاي قطعنامه 1559 حزب الله به عنوان گروهي " تروريستي" و "غيررسمي" بايد منحل و ارتش در مرزها مستقر گردد. اين بند در حالي در قطعنامه فوق آمده است که رژيم صهيونيستي در سالها ي اخير تمام تلاش خود را براي حذف مقاومت لبنان مبذول داشته . در چنين شرايطي و در حالي که تل آويو بيشترين ضربه را از حزب لله متحمل گرديده اجراي قطعنامه 1559 مي تواند جبران کننده تمام شکستها و بزرگترين پيروزي براي اين رژيم باشد .
2- از حاميان اصلي و الگوهاي مقاومت فلسطين ، عملکرد ها و مواضع حزب الله مي باشد . در صورتي رژيم صهيونيستي بتواند قطعنامه 1559 را اجرايي نمايد ،‌بزرگترين حامي منطقه اي مقاومت را حذف نموده که از يک سو موجب تضعيف روحيه مقاومت فلسطين مي شود از سوي ديگر حذف اين پشتيبان مي تواند تا حدودي روند سازش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي را به نفع اين رژيم تغيير دهد.
3- از اهداف رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن اعمال فشار بر سوريه و آوردن آن به پاي ميز مذاکره است. بر اساس مفاد قطعنامه 1559 سوريه ملزم به خروج کامل از لبنان و پايان دادن به کمکها براي ارتقاي مقاومت مي باشد. لذا تل آويو با اجراي قطعنامه فوق مي تواند ضمن تشديد فشار بر دمشق ، اين کشور را نيز از صحنه مقاومت خارج سازد.
4- براساس قطعنامه 1559 حزب الله از صحنه حذف و به جاي آن ارتش در مرزها مستقر مي گردد. اين جا بجايي اولا مي تواند به ايجاد درگيري ميان حاميان گروههاي مقاومت با نيروي دولتي منجر گردد که بحران داخلي را تشديد خواهد کرد.ثانيا در چنين شرايطي تمام طرحهاي بيروت به استقرار نيروها در مرزها متمرکز مي گردد که نتيجه آن انفعال مقاومت در برابرتحرکات رژيم صهيونيستي مي باشد.ثالثا در طول مدت اجراي طرح استقرار ارتش در مرزهاي جنوبي لبنان ، رژيم صهيونيستي اين فرصت را مي يابد که به بهانه حفظ امنيت و جلوگيري از عملياتهاي ضد صهيونيستي ، ظرفيتهاي نظامي و تجهيزاتي خود را در مرزهاي لبنان تشديد نمايد . به عبارتي ديگر رژيم صهيونيستي از اين فرصت براي افزايش نظامي گري (احتمالا ساخت ديوار مرزي ) بهره برداري مي نمايد در حالي که با اخلال در اجراي طرح جايگزني ، به استمرار اين رويه (حضور در مرزها) مبادرت مي ورزد.
5- يکي از اصلي ترين نکات مطرح در طرح رژيم صهيونيستي در قطعنامه 1559 حضور ارتش در مرزها است. اين مسئله در حالي مطرح مي گردد که به دليل اشغال بخشي از خاک لبنان (از جمله مزارع شبعا و 7 روستاي جانبي ) این مرزها نامشخص می باشد . درچنین شرایطی رژیم صهیونیستی با تاکید بر حضور ارتش لبنان در جنوب تلاش دارد تا با حذف مقاومت با اعلام حضور نیروهای دولتی در مراکزی که حزب ها در آنها قرار داشته اند ، مالکیت خود بر اراضی اشغالی لبنان را مورد تایید قرار دهد . به عبارتی دیگر آنها لبنان را وادار می سازند که مرزهای کنونی را پذیرفته که بر اساس آن رسما مزارع شبعا و 7 روستا ي مجاور تحت نظارت و مالکيت تل آويو قرار مي گيرد.
6- اجراي قطعنامه 1559 که به منزله انزواي حزب الله است ، اين فرصت را براي امريکا و غرب فراهم مي آورد که پيش از گذشته در امور داخلي لبنان و حتي به طور مستقيم مداخله نمايند . اين امر مي تواند زمينه هاي لازم را براي اجرايي شدن سياستهاي تل آويو در قبال بيروت و از آنجا در تمام کشورهاي منطقه را عملي سازد.
براساس آنچه که ذکر شد مي توان گفت که رژيم صهيونيستي با پيش شرط قرار دادن اجراي قطعنامه 1559 به عنوان عامل پذيرش آتش بس با لبنان تلاش دارد تا ضمن حذف دشمن ديرينه از اين امر براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه در مرزهاي لبنان بهره برداري نمايد . البته اين نکته قابل ذکر است که در اجراي اين طرح متحدان غربي اين رژيم که براي اجراي طرح به اصطلاح اصلاحات خاورميانه و دخالت در کشورهاي منطقه تلاش مي کنند ، حضور فعال دارند که به صورت مستقيم و غير مستقيم در اين زمينه فعاليت مي کنند . بر اين اساس در شرايط کنوني ، جا دارد تا دولت و ملت لبنان و تمام جهان اسلام از تمام ظرفيتها و امکانات براي حفظ و تقويت سلاح حزب الله اقدام نمايند ، چرا که حذف مقاومت از صحنه به معني تحقق بسياري از سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن در فلسطين اشغالي و کل منطقه مي باشد که مسلما پيامدهاي نامطلوبي براي جهان اسلام در پي خواهد داشت . براين اساس حمايت از مقاومت حزب الله مي تواند شکستي بزرگ براي رژيم صهيونيستي و غرب به همراه داشته باشد که مسلما در تحقق وحدت جهان اسلام و در نهايت اجراي آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطييني به پايتختي قدس شريف تاثير گذار خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تثبيت جايگاه حزب‌ا

سير تحولات در لبنان بار ديگر به اثبات رساند كه سلاح مقاومت و در راس آن حزب‌ا.. اركان اصلي ثبات و امنيت اين كشور و منطقه را تشكيل مي‌دهند.

رژيم اشغالگر قدس كه در طي هفته‌هاي اخير جنايات خود درغزه را تشديد نموده است، در ادامه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه جنگي تمام عيار را در خاك لبنان آغاز كرده‌اند. در حالي كه اين رژيم در ابتدا براساس محاسبات گذشته خود براي تكرار حملات موقت و نقض حريم مرزي لبنان وارد خاك اين كشور گرديده بود با مقاومت حزب‌ا مواجه گرديد. اسارت دو سرباز اين رژيم توسط حزب‌ا تمام سناريوها و طرح‌هاي آنها را دگرگون ساخت.

پس از به اسارت گرفته شدن سرباز اين رژيم توسط فلسطينيان تكرار اين امر از جانب حزب‌ا لطمه بزرگي بر نيروهاي نظامي اين رژيم وارد ساخت هر چند كه آنها به بهانه آزادي اين ايران جنگي تمام عيار را آغاز و با حملات زميني، هوايي و دريايي، ضمن تخريب تاسيسات و اماكن مسكوني لبنان، مردم را به خاك و خون كشيدند، اما در حقيقت آنها براي فرار از شكست و سرپوش نهادن بر اسارت سربازانشان اين جنايات را مرتكب گرديده‌اند. در كنار تحولات در رخدادهاي كنوني، نكته قابل تامل، نقش و جايگاه حزب‌ا مي‌باشد. در حالي اكنون حزب‌ا براي مقابله با جنايات اشغالگران فعاليت و كاركرد همه‌جانبه‌اي را اجرا مي‌نمايد كه:

1ـ آمريكا و رژيم صهيونيستي كه حزب‌ا را مانع سياست‌ها و زياده‌خواهي‌هاي خود در لبنان و حتي منطقه مي‌دانستند، با طراحي قطعنامه 1559 در شوراي امنيت تلاش نمودند تا آن را خلع‌سلاح نمايند. بهره‌گيري از كميته تحقيق حريري و ناظران سازمان ملل بخشي از اين سناريو بود.

2ـ عملكرد مقاومت در سال‌هاي اخير (بويژه پس از ترور حريري) اثبات رسانده است كه يكي از اركان اصلي ثبات در لبنان، حزب‌ا مي‌باشد. چنانكه در يك سال گذشته، مقاومت با طرح گفت‌وگوي ملي از جنگ داخلي و فروپاشي دولت جلوگيري كرده است.

3ـ غرب چنان وانمود مي‌سازد كه حزب‌ا نه نيرويي مردمي بلكه ارگان خارجي است كه براي منافع ساير كشورها فعاليت مي‌كند.

4ـ بسياري از كشورها بويژه آمريكا و غرب تلاش داشته‌اند تا با آوردن حزب‌ا به عرصه سياست و درگير ساختن آن به امور اداري از مقاومت و تقويت نظامي دور سازند.

بر اين اساس آنچه ذكر شد هر چند كه رژيم صهيونيستي، آمريكا و غرب تلاش داشته‌اند تا حزب‌ا را از صحنه خارج سازند اما يورش اين رژيم به لبنان و عملكرد كوبنده حزب‌ا حقايقي ديگر را آشكار ساخت از جمله:

الف ـ برخلاف ادعاهاي غرب كه از اتحاد در لبنان براي انزوا و انفعال حزب‌ا سخن به ميان مي‌آورند، تحولات اخير بار ديگر به اثبات رساند كه ملت و دولت و حتي احزاب مخالف، همگان بر حقانيت و لزوم حفظ سلاح حزب‌ا تاكيد و از آن حمايت نموده‌اند. در اين راستا، مقامات ارشد و حتي گروه‌هايي كه معارض دولت و طرح گفت‌وگوي ملي مي‌باشند با اعلام حمايت از مواضع حزب‌ا بر تقويت هر چه بيشتر آن تاكيد نمودند.

ب ـ استقامت حزب‌ا در برابر تهاجمات رژيم صهيونيستي نشان داد كه مقاومت هر چند در عرصه سياسي حضور يافته اما همچنان مقاومت را در راس اركان خود دارد و حاضر به عقب‌نشيني از سلاح مقاومت نمي‌باشد. اقدام حزب‌ا در استفاده از انواع موشك‌ها و هدف قرار دادن مناطق استراتژيك و دور دست صهيونيست‌ها خود گواه تقويت اين نيروي ملي، مردمي مي‌باشد.

ج ـ تحولات اخير لبنان به اثبات رساند كه اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت امر غيرعملي و به دور از حقايق حاكم بر منطقه مي‌باشد. به عبارتي ديگر اين حقيقت برملا شد كه اولا آمريكا و تل‌آويو با تاكيد بر اجراي اين قطعنامه تلاش دارند تا با حذف مقاومت به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خود در منطقه ادامه دهند ثانيا اين امر مسلم گرديد كه حزب‌ا نيرويي مردمي است كه براي حفظ كشور از حملات اشغالگران تشكيل گرديد كه براي استمرار امنيت لبنان، حضور آن امري الزام‌آور است. چنانكه شخص كوفي‌عنان دبير كل سازمان ملل نيز بارها اعتراف كرده است كه عامل اصلي ثبات در منطقه حضور حزب ا مي‌باشد، كه لزوم فعاليت آن مي‌تواند اجرا كننده صلح و امنيت منطقه‌اي باشد.

د ـ از ديگر نكات مهم در تحولات اخير، شكست سناريوي وابستگي حزب‌ا به نيروهاي خارجي مي‌باشد. غرب و رژيم صهيونيستي در جنگ‌هاي تبليغاتي چنان وانمود كردند كه حزب‌ا نيرويي وابسته به سوريه است كه با خروج آن از لبنان، ديگر توانايي دفاعي ندارد. مقاومت حزب‌ا در برابر تهاجمات صهيونيست‌ها نشان داد كه آنها به هيچ كشور يا گروهي وابسته نبوده و مستقلا و صرفا براي حراست از كشور فعاليت مي‌كنند.

در نهايت مي‌توان گفت كه به رغم تمام توطئه‌هاي دشمنان حزب‌ا مقاومت، در درگيري‌هاي اخير نشان داد كه تنها نيروي مبارز در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب و رژيم مي‌باشد كه از پايگاه ملي مردمي برخوردار است. اين امر مي‌تواند خط بطلان باشد برقطعنامه 1559 كه و توطئه‌هاي اعمال شده براي خلع سلاح آن، هر چند كه رژيم صهيونيستي و غرب تلاش دارند تا به بهانه پذيرش مصالحه، اين قطعنامه را الزام‌آور ساخته و آنچه را كه تاكنون در آن شكست خورده‌اند محقق سازند، اما عملكرد حزب‌ا و ملت و دولت لبنان نشان داده كه اين بار نيز اين توطئه با شكست مواجه گرديده و مقاومت بار ديگر پيروز از صحنه مبارزه خارج خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خواسته اي تل آويو از جنگ مجدد با لبنان

رژيم اشغالگر قدس در طي روزهاي اخير بار ديگر سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خود در منطقه تشديد نموده است. در اين چارچوب اين رژيم حملات وحشيانه‌اي را به مناطق مسكوني، لبنان داشته كه تاكنون صدها شهيد و مجروح به همراه داشته است. اين تحركات درحالي صورت مي‌گيرد كه:

الف ـ درگيري‌ها در غزه و مناطق فلسطيني‌نشين همچنان ادامه دارد.

ب ـ اسارت سرباز اين رژيم در غزه و دو نفر در لبنان به چالشي بزرگ براي اين رژيم مبدل گرديده، هر چند كه آنها بدين بهانه حملات خود را تشديد مي‌نمايند.

ج ـ تل‌آويو تمام سياست خود را بر تعيين يك جانبه مرزها (اصل تمركز‌گرايي) معطوف نموده است.

د ـ آمريكا براي تحقق طرح اصلاحات جديد در خاورميانه تلاش مي‌كند.

هـ ـ جامعه‌جهاني همچنان در برابر جنايات اين رژيم ساكت بوده و هيچ اقدامي انجام نمي‌دهد.

ي ـ اختلافات داخلي در لبنان و مرزي با سوريه تشديد شده است

بر اين اساس دلايل و اهداف اين رژيم از توسعه جنگ به لبنان مي‌تواند در چند بعد صورت گرفته باشد:

1ـ جنايات رژيم صهيونيستي در غزه و ساير مناطق فلسطين‌نشين بار ديگر جهانيان را معطوف به فلسطين نموده است. اين در حالي است كه اولا مقاومت ملت فلسطين و پاسخ‌هاي گروه‌هاي جهادي به جنايات اين رژيم، بيش از گذشته اقتدار مقاومت را به اثبات ثانيا افكار عمومي جهان رژيم صهيونيستي را تجاوز‌گري دانسته كه بايد محاكمه گردد. اين امور شكست‌هاي بزرگي براي تل‌آويو قلمداد مي‌شود. بر اين اساس آن‌ها بيش از هر چيز تلاش دارند تا بار ديگر افكار عمومي را از تحولات داخلي فلسطين منحرف نمايند تا ضمن استمرار جنايات، شكست خود در برابر مقاومت را پنهان سازند. در چنين شرايطي تهاجم به لبنان مي‌تواند سناريويي قابل اجرا باشد. (هر چند كه همچنان تظاهرات‌هاي ضدصهيونيستي در جهان ادامه دارد).

2ـ يكي از اصلي‌ترين سياست‌هاي رژيم اشغالگر قدس، اجراي طرح تعيين يكجانبه مرزها است. پس از تشكيل دولت جديد، اولمرت تمام طرح‌هاي خود را براي اجرايي شدن اين مهم تدوين نموده است. اين رژيم در حالي براي تحقق اين طرح عمل مي‌كند كه اولا پيش از اين پيش زمينه‌هايي نظير، ساخت شهرك‌هاي جديد در كرانه باختري، يهودي‌سازي مطلق‌قدس (با اخراج فلسطينيان) تخليه برخي شهرك‌هاي مرزي، تكميل ديوار حائل، را اجرايي نموده است ثانيا آنها تلاش دارند تا شهرك‌هاي مرزي بويژه در كنار لبنان و سوريه را وادار به تخليه منازل و سكونت در شهرك‌هاي جديد در كرانه باختري و قدس نمايند، ثالثا در چارچوب طرح خود با آوردن ساير كشورها (بويژه كشورهاي عربي و اسلامي) به پاي ميز مذاكره امتيازات بسياري كسب نمايند (به رسميت شناخته شدن از مهمترين ابعاد اين سياست). بر اين اساس رژيم صهيونيستي پس از يورش به غزه با تمام به لبنان و آغاز جنگ تمام عيار و توسعه آنها به ساير كشورهاي منطقه‌ (سوريه مي‌تواند گزينه بعدي باشد) تلاش مي‌كند تا ضمن متقاعد ساختن ساير كشورها براي دادن امتيازات جديد به اين رژيم (در قالب اجلاس صلح كه طرح تعيين مرزها با اولويت در آن مطرح گردد) با ناامن نشان دادن نقاط مرزي، ساكنان اين مناطق را به كرانه باختري و قدس، كوچ داده تا در نهايت سناريوي واگذاري مرزها و تمركز در منطقه‌اي با خطوط به هم پيوسته را عملي سازد. (از چالش‌هاي اين رژيم تخليه شهرك‌هاي مرزي بود كه با آغاز جنگ لبنان، اجبارا كوچ ساكنان به نقاط مركزي عملي گرديد، سياستي كه تاكنون به رغم تمام تدابير اجرايي نشده بود).

3ـ آنچه در تحولات غزه مشاهده گرديد، سكوت و انفعال: كشورها و مجامع بين‌المللي بويژه جهان اسلام مي‌باشد هر چند آنها به طور ضمني و لفظي به محكوميت اين جنايات پرداختند ولي در عمل اقدامي انجام ندادند. اين سكوت‌ها سبب گرديده تا اين رژيم براي ادامه توسعه‌طلبي‌ها تحريك گردد چنانكه آنها در ابتدا تهاجم به خاك لبنان را به صورت محدود آغاز كردند، اما به دليل سكوت جهانيان (بويژه كشورهايي عربي و اسلامي) بر حجم نظاميان خود افزوده كه نتيجه آن قتل عام صد‌ها تن و تخريب اماكن زيربنايي لبنان مي‌باشد.

4ـ يكي از مهمترين تحولات ماه‌هاي اخير منطقه، تشديد اختلافات داخلي در لبنان مي‌باشد. هر چند بسياري از گروه‌هاي سياسي در كنار دولت براي حل اين بحران تلاش مي‌كنند اما همچنان دو اصل در راس اختلافات قرار دارد. اولا چگونگي اداره كشور و حضور اميل يهود در راس قدرت ثانيا نحوه تعامل با سوريه كه متاسفانه به چالش با اين كشور منجر شده است. تشديد اين بحران‌ها بويژه تلاش برخي گروه‌هاي تحت حمايت غرب براي دگرگون‌سازي ساختار كشور موجب شده تا بيروت تا حدود زيادي از تهديدات رژيم صهيونيستي غافل گردد. در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي غافل گردد. در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي كه پس از خروج از لبنان لطمات بسياري از حزب‌ا… متحمل گرديده، براي تشديد بحران داخلي در لبنان و شكستن مقاومت فعال گرديده است. البته اين نكته قابل ذكر است كه اتحاد دوباره گروه‌هاي لبناني و عملكرد موفق حزب‌ا… تاكنون مانع از تحقق اين امر شده است هر چند كه دامنه جنايات صهيونيست‌ها به مناطق مسكوني و تاسيسات زيربنايي گسترش يافته است.

5ـ در طي سال‌هاي اخير آمريكا تمام تلاش خود را بر اجرايي شدن طرح اصلاحات خاورميانه معطوف نموده است. در اين چارچوب انجام اصلاحات سياسي‌ورزي در خاورميانه، تشكيل دو كشور سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، در نهايت تامين امنيت دائمي براي رژيم صهيونيستي در راس اين طرح قرار گرفته است. آنچه در سياست‌هاي آمريكا در اين سال‌ها مشهود است، تلاش آنان براي اجراي اين طرح در قالب مذاكرات دوجانبه و چند جانبه (كميته چهارجانبه در قالب طرح نقشه راه) مي‌باشد. به رغم تمام تلاش‌هاي صورت گرفته، معطوف شدن آمريكا به جنگ عراق و افغانستان، حضور بازيگران جديد در تحولات خاورميانه، روي كار آمدن نهضت‌هاي اسلامي در منطقه كه تا حدودي موازنه قدرت را تغيير داده است، مخالفت‌هاي جهاني با سياست‌هاي آمريكا و … مانع از آن گرديده تا طرح واشنگتن عملي گردد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه دولتمردان كاخ سفيد در اين شرايط تلاش مي‌كنند تا با همسو شدن با جنايات و زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي، منطقه‌اي كاملا بحراني و متشنج را ايجاد نمايند، تا در نهايت ايجاد اجلاس جهاني براي حل آن را اجرايي نمايند. اجلاس كه براساس آن، اجرايي شدن مصوبات سازمان ملل عليه سوريه و لبنان، مذاكره كشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي، تعيين خطوط مرزي ميان كشورهاي منطقه با رژيم صهيونيستي و در نهايت چگونگي شكل‌گيري تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي، مورد نظر قرار گيرد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه آمريكا با كمك تل‌آويو، تلاش دارد تا طرح اصلاحات خاورميانه را كه تاكنون با ديپلماسي پيش مي‌رفت، اكنون با تهديد و جنگ محقق سازد، امري كه با توجه به مواضع انفعالي كشورهاي منطقه مي‌تواند اجرايي گردد.

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه يورش دوباره رژيم صهيونيستي به لبنان در حالي كه بيانگر تشديد سياست‌هاي زياده‌خواهانه اين رژيم است اما اولا آن را مي‌توان اقدامي صهيونيستي و آمريكايي براي تحقق اهداف مشترك آنها (در قالب صلح‌ خاورميانه) دانست. ثانيا ناتواني اين رژيم در سركوب مقاومت و آگاه شدن جهانيان از مواضع به حق فلسطينيان موجب تلاش اين رژيم براي انحراف افكار عمومي از تحولات فلسطين گرديده است ثالثا انفعال و سكوت سئوال برانگيز كشورهاي اسلامي و عربي از مهمترين دلايل تشديد جنايات رژيم صهيونيستي مي‌باشد كه استمرار آن، اين رژيم را به ادامه اين سياست‌ها به ساير كشورهاي منطقه سوق خواهد داد. بر اين اساس در شرايط كنوني وحدت دوباره كشورهاي اسلامي در حمايت از ملت فلسطين و مقاومت لبنان تنها راه‌كار براي مقابله با زياده‌خواهي‌هاي اين رژيم و برقراري ثبات در منطقه مي‌باشد، امري كه متاسفانه تاكنون صورت نگرفته كه نتيجه آن تشديد جنايات صهيونيست‌ها در اراضي اشغالي فلسطين و اكنون لبنان مي‌باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بحران در اردوگاه نظاميان اشغالگر قدس

گزارشات منتشره از سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين بار ديگر پرده از تزلزل در ارتش رژيم صهيونيستي برداشت تا اين رژيم گامي ديگر به زوال نزديك‌ گردد.

در حالي كه رژيم اشغالگر قدس با تشديد حملات به نوار غزه و مناطق فلسطين‌نشين براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه خود تلاش مي‌كند، گزارشات منتشره از بحران شديد در ارتش اين رژيم خبر مي‌دهند. حجم اين بحران به گونه‌اي است كه بسياري از آگاهان سياسي فروپاشي اين رژيم از درون را دور از ذهن نمي‌دانند.

نتايج تحقيقات و گزارشات نشان مي‌دهد كه علاوه بر بحران‌هاي اقتصادي، سياسي، امنيتي و اجتماعي كه سراسر جامعه‌ صهيونيستي را فرا گرفته، در جمع نيروهاي مسلح اين رژيم نيز اولا اختلافات نگرش و سياسي ميان مقامات رده بالا در چگونگي نحوه برخورد با فلسطينيان و اداره اراضي اشغالي تشديد گرديده است ثانيا بحران‌هاي شديد روحي و رواني در ميان نظاميان افزايش چشمگيري داشته بگونه‌اي كه منابع قضايي و پزشكي نسبت به فروپاشي ارتش و جنگ داخلي ميان نظاميان هشدار داده‌اند. افزايش آمار فرار از خدمت، خودكشي، اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي، فساد شديد اخلاقي كه سراسر ارتش را فرا گرفته است (بيش از 60 درصد زنان حاضر در ارتش رژيم صهيونيستي از خشونت جنسي و رواني رنج مي‌برند)، كوچ معكوس به خارج به دليل فرار از خدمت، فساد مالي و رشوه گيري در اركان نظام، افزايش آمار بيماران رواني در مراكز درماني (سربازان در مناطق بازرسي و عملياتي‌بخش عمده اين افراد را تشكيل مي‌دهند، شما و تنها بخش‌هايي از بحران حاكم بر ارتش اين رژيم مي‌باشد. با توجه به تحولات فلسطين و جو حاكم بر جامعه صهيونيستي مهمترين عوامل تشديد بحران در ارتش اين رژيم در چند بعد قابل بررسي است:

1ـ سياست‌هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي موجب شده تا از يك سو جامعه جهاني و مجامع بين‌المللي نظاميان اين رژيم را اشغالگر و غاصب بدانند و از سوي ديگر در جامعه صهيونيستي نيز برخلاف گذشته، ديگر نظاميان جايگاهي نداشته و در جامعه خويش نيز طرد گرديده‌اند. گزارشات نشان مي‌دهد كه جامعه، ديگر نظاميان را حامي صلح و ارتقاي جايگاه جهاني خود ندانسته بلكه از آنها با نام تشديد‌كنندگان بحران ناامني و عامل اصلي مخالفت جامعه جهاني با خواسته‌هاي صهيونيست‌ها مي‌دانند.

2ـ هر چند كه نظامي‌گري از اصول جامعه صهيونيستي مي‌باشد، اما عملكرد سياستمداران و دولتمردان اين رژيم نشان داده كه آنها نه براي تحقق اهداف مردم، بلكه صرفا براي اجراي سياست‌هاي شخصي از نظاميان سوء‌استفاده مي‌كنند. در همين حال فساد شديد در ساختار حكومتي (رسوايي‌هاي مالي وجنسي سران اين رژيم) از ديگر عوامل دلسردي و بدبيني نظاميان به دولتمردانشان گرديده است. آنها امروز خود را قرباني زياده‌خواهي‌هاي سياسي و اقتصادي دولتمرد‌انشان مي‌دانند لذا براي خروج از اين بردگي تلاش مي‌كنند.

3ـ يكي از اصلي‌ترين عوامل ايجاد بحران در ارتش رژيم صهيونيستي استمرار مقاومت و انتفاضه مي‌باشد. در حالي كه اشغالگران قدس با به شهادت رساندن و اسارت فلسطينيان و اجراي عمليات‌هاي گسترده تلاش دارند تا ملت فلسطين را از آرمان‌هاي خود دور سازند، اما عملكرد اين ملت ثابت كرده كه آنها تحت هيچ شرايطي حاضر به سازش نبوده و براي آرمان خود تلاش مي‌كنند. اين اقدام فلسطينيان موجب شده تا نظاميان اشغالگر از شكست‌هاي پياپي در برابر فلسطينيان ابراز ياس و نااميدي كرده و بيش از پيش دچار آشفتگي و دوگانگي گردند (مقاومت فلسطنيان سبب شده تا برخي از نظاميان نيز حامي فلسطينيان شده و خواهان پايان خشونت‌ها و پذيرش خواسته آنها حتي تشكيل كشور مستقل فلسطين گردند).

در كنار آنچه ذكر شد مقامات تل‌آويو براي خروج از بن‌بست كنوني فعاليت‌هايي را در پيش گرفته‌اند هر چند كه تاكنون موفق نبوده‌اند از جمله:

الف ـ استفاده از افسانه‌ها و داستان‌‌هاي تاريخي كه در آنها ضمن قهرمان پروري بر نظامي‌گري و لزوم حفظ شرايط نظامي تاكيد شده است. تاكيد بر افسانه هيكل سليمان، هولوكاست، بياناتي كه در تورات و كلام پيامبران يهوديان از نظامي‌گري و آينده افرادي كه براي تحقق اهداف يهود تلاش مي كنند، آورده شده است، برگزاري روز سربازان وفادار به ميهن، اعطاي نشان‌ها و مدال‌هاي مختلف از جمله ترفندهاي اشغالگران براي جذب جوانان به ارتش و حفظ و ارتقاي روحيه آنان مي‌باشد. در همين حال بهبود شرايط درآمدي و موقعيت اجتماعي از ديگر اقدامات آنها قلمداد مي‌گردد.

ب ـ با توجه به اينكه بسياري از خانواده‌هاي يهوديان ثروتمند، با نفوذ در دستگاه‌هاي دولتي و يا با كوچ از اراضي اشغالي از حضور فرزندانشان در ارتش خودداري مي‌كنند، دولتمردان تل‌آويو با آوردن يهوديان از ساير كشورها (بويژه كشورهاي فقير) از اين افراد به عنوان نظامي استفاده مي‌كنند (بعضا به بهانه دادن تابعيت اين افراد را جذب ارتش مي‌نمايند).

ج ـ مشغول داشتن نظاميان به عمليات‌هاي گسترده در سرزمين‌هاي اشغالي در حالي كه با بزرگنمايي خطر فلسطينيان براي امنيت خانواده‌هاي اين افراد، آنها را تشويق به حضور در ارتش و تشديد جنايات عليه فلسطينيان مي‌نمايند. در همين حال آنها با استفاده از ابزارها و امكانات رسانه‌‌اي و تبليغاتي با بالا نشان دادن تلفات فلسطينيان (عمدتا شهادت غيرنظاميان با نام نظاميان معرفي كنند) و اعلام موفقيت‌هاي نظاميان خود براي ارتقاي روحيه سربازان تلاش مي‌كنند.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني رژيم صهيونيستي در كنار بحران داخلي با تشديد بحران در ميان نظاميان (سربازان و مقامات ارشد) گرفتار آمده‌اند كه استمرار آن زوال هر چه بيشتر اين رژيم را نزديك‌تر مي‌سازد. اين بحران چنان افزايش يافته كه به دليل عواقب شديد اسارت سرباز اين رژيم در دست فلسطينيان، آنها را به واكنش شديد واداشته چرا كه مي‌دانند در صورت عدم اقدام براي آزادي اين سرباز، بيش از پيش بحران در ارتش اين رژيم افزايش مي‌يابد.

براين اساس در شرايط كنوني ملت فلسطين و جهان اسلام با حفظ وحدت و استمرار انتفاضه مي‌توانند بيش ازگذشته به اين بحران دامن زده تا شرايط را براي نابودي رژيم صهيونيستي در كوتاه‌ترين زمان ممكن و در نهايت تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف فراهم آورند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرار از رسوايي

اتحاديه اروپا بار ديگر در اقدامي سياسي و غير مسئولانه با دخالت در امور داخلي كشورمان، ايران را متهم به نقض حقوق بشر كرد.

در ادامه سياست‌هاي غرب براي تحت فشار قرار دادن ايران براي همسويي با خواسته‌هاي آنها و بزرگنمايي جايگاه خود در نظام حقوق بشر، بار ديگر رئيس فنلاندي اتحاديه اروپا ايران را به نقض حقوق بشر متهم و خواستار رسيدگي به اين مهم گرديد. اين اقدام كه با واكنش شديد وزارت امور خارجه مواجه گرديد در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ عملكرد اروپايي‌ها نشان داده كه آنها هر زمان در برابر ايران ناتوان مي‌گردند براي تحت تاثير قرار دادن تهران و نيز سرپوش نهادن بر شكست‌هايشان، سناريوي حقوق بشر در ايران را مطرح نموده‌اند. اكنون كه اروپا در برابر پرونده هسته‌اي ناتوان گرديده براي اعمال فشار بر تهران، حربه حقوق بشر را در پيش گرفته است. از سوي ديگر از سياست هاي آنها انزواي جهاني تهران است. با توجه به اينكه سير تحولات جهاني حكايت از ارتقاي جايگاه جهاني ايران دارد لذا غرب با جنجال آفريني در زمينه حقوق بشر در ايران بر آنست تا ضمن درخواست از ساير كشورها براي كاهش روابط با تهران از گسترش جايگاه ايران در عرصه بين المللي جلوگيري نمايد.(حضور رئيس جمهور در اجلاس هاي شانگهاي و اتحاديه آفريقا خود گواه ارتقاي جايگاه جهاني ايران مي باشد.)

2ـ اروپايي‌ها در حالي از نقض حقوق بشر در ايران سخن به ميان مي‌آورند كه خود پرونده‌اي سنگين در همكاري غيرقانوني و ضدبشري با آمريكا در زمينه پروازهاي مخفي سيا و زندان‌هاي مخفي اين كشور در سراسر اروپا دارند.اكنون سياست آنها بر سرپوش نهادن بر يان رسوايي ها استوار گرديده است.

3ـ گزارشات سازمان‌ها و نهادهاي حقوق بشر، حكايت از نقش گسترده حقوق بشر در سراسر اروپا دارد. براساس اين گزارشات هر كدام ازاين كشورها بيش صدها صفحه از نقض حقوق اوليه انسانها را در كارنامه خود دارند. افزايش نژادپرستي، مخالفت با آزادي بيان (ده‌ها تن به خاطر انكار هولوكاست محاكمه شده‌اند) عدم آزادي ديني و اعتقادي، گسترش نظارت بر زندگي شخصي افراد، افزايش آمار جرم و جنايت بويژه در قبال زنان و كودكان، بخش‌هاي كوچكي از نقض حقوق بشر در اروپا مي‌باشد.

4ـ غربي‌ها در حالي از حقوق بشر در ايران سخن مي‌گويند كه از يك سو در برابر زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي كه به شهادت و زخمي شدن صدها تن و ايجاد فاجعه انساني در سراسر سرزمين‌هاي اشغالي گرديده، از سوي ديگر در برابر جاه‌طلبي‌ها و جنايات اشغالگران عراق و افغانستان ناتوان بوده و توانايي اعتراض ندارند.

5ـ اروپايي‌ها فراموش كرده‌اند كه امروزه در آفريقا ميليون‌ها انسان (5/2 ميليون كودك) در فقر به سر مي‌برند در حالي كه دليل اين فقر سياست‌هاي خود اروپايي‌ها بوده است. آنها توانايي پاسخ‌گويي به اين نابساماني‌ها را براي جهانيان ندارند.

6ـ آنها در حالي از حقوق بشر در ايران سخن مي‌گويند كه خود تاكون هيچ پاسخي به نقض حقوق اتباع كشورمان در آن كشورها نداده‌اند. قتل چند تبعه ايراني در فرانسه انگليس، آلمان، كانادا، بازداشت‌هاي بي‌دليل ايرانيان مقيم اين كشور از موارد نقض‌گسترده حقوق انسان‌ها در اين ممالك است كه تاكنون غرب هيچ پاسخي درباره آنها نداده است.

براساس آنچه ذكر شد معلوم مي‌گردد كه چرا غربي‌ها كه هر از چند گاهي به بازگشايي پرونده ساختگي و سوري حقوق بشر در ايران روي مي‌آورند. آنها براي سرپوش نهادن بر ناتوانايي‌ها و شكست‌هاي خود در عرصه بين‌المللي، ايران را ابزاري براي فرار انتقادهاي جهاني و پاك كردن چهره خود قرار داده‌اند. با تمام اين تفاسير در اين شرايط جا دارد تا ايران نيز با ارائه گزارشات خود از حقوق بشر در اين كشورها و آمريكا ضمن آگاه‌سازي افكار عمومي جهان از جنايات و جو حاكم بر اين كشورها، در برابر تهديدات و فشارهاي آنها كه با اين زياده‌گويي‌ها، براي همسويي ايران اقدام مي‌كنند، مقابله نمايد.( اقدامي كه تاكنون چندين بار صورت گرفته اما لازم است كه بيش از اين پي‌گيري گردد).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سازش فريبکارانه

در حالي که رژيم صهيونيستي با تشديد جنايات خود، فاجعه اي انساني را در غزه به بار آورده است، سران اين رژيم سخن از مذاکره و گفتگو به ميان مي آورند.

رژيم صهيونيستي که طي هفته هاي اخير با بهره گيري از شرايط حاکم بر عرصه بين المللي ، فضايي کاملا ضد بشري را بر سرزمين هاي اشغالي فلسطين ايجاد کرده است ، در روزهاي اخير بار ديگر از مذاکرات مشروط سخني به ميان آورده است .
در اين چارچوب اولمرت و ساير سران اين رژيم اعلام کرده اند که مصالحه و حتي تشکيل دو کشور مستقل در کنار يکديگر به رغم درگيريهاي اخير امکان پذير مي باشد . اين اظهارات و موضع گيري ها در حالي صورت مي گيرد که:
1- از سياستهاي رژيم صهيونيستي ، نشان دادن وجه هاي مثبت و صلح جو در برابر افکار عمومي جهان مي باشد. سياستهاي آنها همواره گواه اين حقيقت است که آنها در حالي به جنايات در سرزمينهاي اشغالي مي پردازند که در نقطه مقابل در عرصه جهاني ضمن توجيه جنايات ، به دنبال ارائه چهره مصالحه جو براي خود هستند . هچنانکه بار ها پس از يورش هاي گسترده به فلسطينيان با آغاز باب مذاکر براي اين مهم گام برداشته اند.
مقامات صهيونيستي در شرايط کنوني آنها با تاکيد بر سياست مصالحه و مذاکره به شرط آزادي نظامي اين رژيم ، اولا خود را پايبند به تعهدات ، مذاکرات و اصل همزيستي نشان مي دهند ثانيا اقدامات خود را گامي در جهت آزادي يک اسير بيان مي دارند که آزادي آن برابر با برقراري امنيت در منطقه خواهد بود .
2- در اظهارات مصالحه جويانه خود برعدم پذيرش خواسته هاي دولت فلسطين تأکيد دارند و صرفا تشکيلات خودگردان را مسئول مذاکره دانسته و براين مهم اصرار مي ورزند .
بر اين اساس اظهارات آنها درباره مذاکره را مي توان گامي براي تفرقه افکني ميان تشکيلات ، گروههاي مقاومت و دولت قلمداد نمود.
3- رژيم صهيونيستي همواره تلاش داشته با ايجاد بحران و سپس اعلام صلح ، ضمن آوردن گروهها به پاي ميز مذاکره از آنها امتيازاتي دريافت نمايد . به عبارتي آنها با نام آغاز گر مصالحه و به منظور پايان درگيريها خواستار امتيازاتي از طرف مقابل مي شوند در حالي که شروط خود را نيز تحميل مي نمايند . دراين چارچوب تضمينهاي امنيت ، اعلام آتش بس ، مقابله با انتفاضه مي تواند از شروط رژيم صهيونيستي در باب مذاکرات به اصطلاح صلح باشد.
4- آنچه در تحولات سرزمينهاي اشغالي مشهود است ، مقاوم ملت فلسطين در برابر زياده خواهي هاي رژيم صهيونيستي مي باشد . تحولات هفته اي اخير نشان داد که ملت فلسطين همچنان براي تحقق آرمانهاي خود براي تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تلاش مي کند و از هيچ قدامي واهمه اي ندارد . اين روند که شکستي سنگين را براي تل آيو به همراه داشت، سبب شده تا اين رژيم با اعلام مذاکرات مشروط ، اين مقاومتها را کوچک شمرده و خود را پيروز اين جنگ معرفي نمايد . در حالي که افکار عمومي جهان را نيز از مقاومت ملت فلسطين به سياستهاي به اصطلاح سازش کارانه خود منحرف مي سازد .
در نهايت مي توان گفت که سياست کنوني رژيم صهيونيستي از اعلام طرح سازش مشروع (آزادي نا مشروع اسير اين رژيم ) اقدامي ديگر براي فريب افکار عمومي جهان و ناديده گرفتن جناياتي است که طي هفته هاي اخير در غزه انجام داده است. آنها با اين اظهارات تلاش دارند تا با ناديده گرفتن خون صدها شهيد و فجايعي که در غزه انجام داده اند ، بار ديگر خود را صلح جو معرفي کنند که صرفا براي امنيت و حفظ منافعشان تلاش مي کنند در حالي که مظلوميت و مقاومت فلسطينيان را در اين ميان پنهان مي سازند . هرچند که اين طرح ها موقت بوده و همچون گذشته آنها براي تحقيق سياستهاي توسعه طلبانه ، جنايات جديدي را در منطقه رقم خواهند زد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بوش در انتظار حمايت برلين

جرج بوش امروز براي ديداري دو روزه وارد آلمان مي‌گردد تا بار ديگر بر تحكيم روابط دو كشور تاكيد نمايد.
رئيس جمهور آمريكا براي نخستين بار پس از صدر اعظمي آنجلامركل براي ديداري رسمي وارد آلمان مي گردد تا پس از سالها سردي روابط بار ديگر طرفين بر اتحاد دوباره تاكيد نمايد.در دوران صدراعظمي مركل، تحولي اساسي در روابط دو كشور ايجاد گرديده است به گونه‌اي كه بسياري، آنها را متحداني جديد لقب داده‌اند.در اين چارچوب تا كنون چندين بار مقامات ارشد دو كشور با يكديگر ملاقات داشته‌اند وحتي مركل دو بار در واشنگتن حضور يافته است. ديدار كنوني بوش از برلين در حالي صورت مي گيرد كه:
اولا دو كشور براي اتحاد جديد بويژه درحوزه اقتصادي وسياسي تلاش داردند ، ثانيا روابط اروپا و آمريكا بار ديگر به تيرگي نهاده درحالي كه عرصه جهاني نيز اين كشور متحداني جديد مي خواهد. ثالثا آلمان سياست خود را بر توسعه حوزه فعاليت در عرصه بين المللي معطوف ساخته است
بر اين اساس مهمترين محورهاي ديدارهاي مركل وبوش را چنين مي‌توان ارزيابي كرد:
1) از مهمترين بخشهاي روابط دو كشور، تحكيم مناسبات دو جانبه بويژه در امور اقتصادي و نظامي مي‌باشد. آلمان تلاش دارد تا با ارتقاي مناسبات با آمريكا از يك سو از امكانات اين كشور براي توسعه اقتصادي برخورد دار گردد از سوي ديگر رضايت واشنگتن را براي توسعه نظامي كسب نمايد. (از اهداف آلمان گرايش به نظامي گري است) در همين حال اين نكته ضروري است كه برلين در اين ديدار براي گرفتن تضمين از آمريكا براي ارائه يك جريان دائم انرژي از ساير متحدان به آلمان تلاش خواهد كرد.
2) از چالشهاي دولت بوش نارضايتي مردمي از كاهش روابط واشنگتن با اتحاديه اروپا مي‌باشد. اين امر كه مشكلات بسياري براي كاخ سفيد به همراه داشته، سبب شده تا بوش و ساير مقامات آمريكايي با ديدارهاي مكرر براي بهبود روابط با اتحاديه تلاش نمايندتا ضمن حفظ متحد  سنتي از فشار افكار عمومي بكاهند.
3) بهره‌گيري از نفوذ آلمان در اتحاديه اروپا براي حل بحران زندان‌هاي مخفي و پروازهاي سازمان سيا برفراز اروپا از ديگر محورهاي مذاكرات است كه براي واشنگتن امري حياتي مي‌باشد.درهمي حال بسياري بر اين عقيده‌اندكه دراين ديدار ،مركل خواستار احترام بيشتر آمريكا به حقوق بشر خواهد شد.
4) اين روزها آلمان وآمريكا، داراي منافع مشترك بسياري در عرصه جهاني مي باشند. نا آرامي‌هاي افغاستان، نحوه حضور در آسياي ميانه وقفقاز، آينده ناتو، بحران كره شمالي و در نهايت عراق از محورهاي مشترك در مذاكرات خواهد بود.در همين حال بوش تلاش خواهد داشت تا آلمان را متقاعد نمايد كه حضور بيشتري درعراق و افغانستان داشته باشد.
5) يكي از مهمترين مسائل مورد نظر در روابط دو كشور، بررسي پرونده هسته‌اي ايران مي باشد.
هر چند كه آلمان (در قالب گروه اتحاديه اروپا) باآمريكا در ظاهر مواضع مشتركي درقبال پرونده هسته‌اي ايران دارند وخواهان پاسخ گويي سريعتر ايران گرديده اند، اما تعارضاتي نيز ميان آنها ايجاد شده است.در حالي كه مقامات آمريكايي بر تعليق كامل فعاليتهاي ايران تاكيد دارند، برخي مقامات آلمان با ترديد به اين امر نگريسته و در مواردي بر حق ايران در داشتن فن آوري هسته‌اي تاكيد و خواستار پذيرش آن شده اند. بر اين اساس از اهداف ديدار بوش، هماهنگ كردن مواضع دو كشوردر قبال پرونده ايران و اعمال فشار بيشتر برآن مي‌باشد. در همين حال چگونگي برخورد با چين و روسيه به عنوان متحدان تهران از مسائل مهم در اين ديدار ارزيابي مي گردد.
6) بررسي پرونده سرزمين‌هاي اشغالي بويژه چگونگي حمايت از رژيم اشغالگر قدس باب ديگري از مذاكرات خواهد بود. دو كشوربويژه پس از صدراعظمي آلمان، سياستهاي خود را برحمايت از رژيم صهيونيستي استوار كرده‌اند، چنانكه بوش و مركل درتمام موضع گيري‌هاي خود ضمن اعتراض به عملكرد مقامات حماس، حمايت كامل خود از رژيم صهيونيستي را اعلام داشته‌اند.
7) سياست خارجي برلين در دوران مركل بر حضور گسترده در عرصه جهاني استوار گرديده است. در اين چارچوب مركل سياست فعالي را در عرصه ديپلماتيك آغاز كرده كه سراسر جهان را فرا مي‌گيرد.در اين راستا برلين تلاش دارد تا با همراهي آمريكا اولا رضايت اين كشور را براي حضور در معادلات جهاني كسب نمايد ثاينا از حمايت واشنگتن براي عضويت دائم در شوراي امنيت برخوردار گردد.
با تمام اين تفاسير هر چند دو كشور براي ارتقاي روابط تلاش نموده‌اند اما همچنان چالشهايي در مناسبات دو كشور وجود دارد كه از توسعه روابط جلوگيري مي‌كند.
اولا ديدگاه مردم آلمان و آمريكا به يكديگر منفي مي‌باشد. از يك سو آمريكايي‌ها، برلين را آغازگر ناآرامي‌هاي جهاني دانسته لذا از گسترش روابط و دادن امتياز به آن ناراضي مي‌باشد.از سوي ديگر آلمانها نيز مسئوليت چند دهه عقب ماندگي خود را بر عهده آمريكا مي دانند، لذا با نگاهي منفي به سياستهاي اين كشور مي‌نگرند.
ثانيا گرايش اجباري آلمان به حفظ مناسبات و همسويي با اتحاديه اروپا از ديگر موانع اين پيوند مي‌باشد. چنانكه در ديدار اخير مركل اجبارا بايد از ناخرسندي خود ومتحدانش از پروازها و زندانهاي مخفي آمريكا سخن به ميان آورد.
ثالثا سياستها جنگ طلبانه و جنايات آمريكا موجب شده تا ديدگاه جهانيان به اين كشور منفي گردد. چنانكه بسياري از سازمانهاي جهاني و افكار عمومي خواهان انزواي اين كشور شده‌اند. در چنين شرايطي آلمانها براي عدم گرفتار آمدن به سرنوشت آمريكا، با احتياط بيشتري به توسعه مناسبات با اين كشور مي‌پردازند تا در افكار عمومي جهان با مشكل مواجه نگردند.
در نهايت مي توان گفت كه هر چند حضور بوش در برلين مي تواند نقطه عطفي در روابط دو كشور و مهر تاييدي بر پيوند دوباره آنها باشد، اما در نهايت تاثير چنداني در روابط نخواهد داشت. چنانكه ذكر شد عواملي متعددي مانع از آن مي‌گردد كه طرفين با پتانسيلهاي بالا براي ارتقاي مناسبات فعاليت نمايند بويژه اينكه آمريكايي‌ها در باطن مخالف قدرت يابي آلمانها مي‌باشند،و براي مهار آن (همچون چند دهه گذشته) فعاليت مي‌كنند. بر اين اساس  ديدار مذكور بيشتر جنبه تبليغاتي داشته كه براي نشان دادن  اتحاديه در برابر تحولات جهاني بويژه گرايش آمريكا به حفظ متحدان سنتي صورت مي گيرد هر چند كه اعتراضات مركل به جنگ طلبي ها و پروازهاي مخفي آمريكا بر فراز اروپا اين مهم را تحت العشاع قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رامسفلد در افغانستان

دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در طي هفته‌ اخير براي دومين بار به افغانستان سفرنمود تا بار ديگر سياستهاي آمريكا در اين كشور را تبين نمايد. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد.

1) ناآرامي‌ ها سراسر افغانستان را فرا گرفته به گونه‌اي كه تكرار جنگ داخلي را نويد مي دهد.

2) آمريكا پس از مرگ زرقاوي تلاش دارد تا خود را فاتح مبارزه با تروريسم معرفي نمايد.

3) سياست منطقه‌اي كرزاي، افغانستان را از آمريكا و غرب جدا ساخته و به منطقه سوق داده است.

4) حضور نيروهاي ناتو در جنوب افغانستان كه گروهها معارض عليه اشغالگري در انجا قدرت گرفته اند در ابهام قرار دارد.

5) سياستهاي جنگ طلبانه آمريكا در عرصه بين المللي وجهه اين كشور ار مخدوش كرده بويژه اينكه عدم ثبات در افغانستان پس ار 5 سال اشغال بر اين امر افزوده شده است

بر اين اساس ديدارهاي مكرر رامسفلد با اهداف زير مي‌تواند صورت گيرد.

الف) اعلام اهميت افغانستان در سياست خارجي آمريكا و تلاش اين كشور براي حل بحران امنيتي

ب) تاكيد بر عزم واشنگتن براي مبارزه با تروريسم وگروههاي القاعده و طالبان( يافتن بن لادن در راس آن است)

ج) جلوگيري از گرايشات بيشتر كرزاي به منطقه با اعلام حمكايت و بعضا تهديد به بركناري وي از قدرت (پيش‌تر طرحهايي براي تعيين جانشين به جاي آن اعلام شده بود)

د) جلوگيري از شكستهايي كه درعراق وساير نقاط جهان آمريكا متحمل گرديده در افغانستان .(روند تحولات سرنوشت شوروي سابق را براي ائتلاف در پي دارد كه سبب شده تا واشنگتن و ناتو براي جلوگيري از آن اقدام نمايند).

ه) تقويت پايگاههاي آمريكايي در افغانستان به جاي پايگاههاي كه در آسياي مركزي و قفقاز و پاكستان از دست داده‌اند.

ي) ايجاد جنگ رواني عليه ايران با علام همكاري كشورهاي‌منطقه عليه تهران. هر چند كه پيش از اين مقامات افغانستان هر گونه اقدام عليه تهران را رد و بر حمايت از ايران تاكيد نموده اند.

در نهايت مي‌توان گفت كه حضور دوباره رامسفلد در افغانستان بيش از آنكه اقدام عملي براي حل بحران اين كشور باشد، عملكرد تبليغاتي است كه براي سرپوش نهادن بر شكستها و ناتوانيهاي ائتلاف و توجيه سياستهاي كنوني در افغانستان صورت مي گيرد.هر چند كه نتيجه اين ديدارها تاثير چنداني بر تحولات افغانستان نداشته و ناآرامي‌ها استمرار خواهد يافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كوايزومي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين

كوايزومي نخست‌وزير ژاپن فردا براي ديدار با مقامات تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي به سرزمين‌هاي اشغالي سفر مي‌كند. براساس گزارشات منتشره در اين سفر وي با محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان در رام‌ا… و سپس با مقامات رژيم صهيونيستي در تل‌آويو ديدار خواهد داشت. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

اولا سرزمين‌هاي اشغالي دوران بحراني را سپري مي‌كند كه امنيت منطقه‌اي را با تهديد مواجه ساخته است. ثانيا تمام كشورها و سازمان‌هاي بين‌المللي تلاش دارند تا با حضور در اين منطقه به عنوان بازيگري مطرح معرفي گردند. ثالثا ژاپن از متحدان آمريكا و پيرو طرح‌هاي آن مي‌باشد. رابعا توكيو براي توسعه مناسبات با كشورهاي خاورميانه تلاش مي‌كند خامسا توكيو خواستار عضويت دائم در شوراي امنيت مي‌باشد. بر اين اساس مهمترين اهداف كوايزومي از سفر به فلسطين را در چند بعد مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد:

1ـ با توجه به آنكه تحولات اخير سرزمين‌هاي اشغالي اولا صلح و امنيت منطقه‌اي را به مخاطره انداخته است ثانيا تمام طرح‌ها و سياست‌هاي اعمال شده در برقراري ثبات در اراضي اشغالي با شكست مواجه گرديده است (طرح نقشه راه و ساير طرح‌هاي ارائه شده) ثالثا به دليل ضعف و ناتواني مجامع جهاني در حل بحران‌هاي اين منطقه، تمام كشورها تلاش دارند تا از اين مهم به عنوان ابزاري براي ارتقاي جايگاه بين‌المللي بهره‌برداري نمايند. توكيو نيز كه از يك سو روندي روبه رشد براي جهاني شدن را در پيش گرفته است و از سوي ديگر براي عضويت دائم در شوراي امنيت تلاش مي‌كند، با حضور در سرزمين‌هاي اشغالي بر آن است تا به عنوان بازيگري مطرح و حلال بحران كنوني ايفاي نقش نمايد تا بدين‌وسيله گامي مهم براي توسعه جايگاه جهاني خود (به عنوان عامل صلح و امنيت بين‌المللي) بردارد. البته اين نكته قابل ذكر است كه از ديگر اهداف ژاپن در اين مهم عقب‌نماندن از ساير بازيگراني است كه در منطقه براي اجراي صلح فعاليت مي‌كنند. (چين، روسيه، اتحاديه اروپا، آمريكا از ديگر بازيگران اين عرصه مي‌باشند).

2ـ از نكات قابل توجه در سفر كوايزومي تاكيد وي بر حمايت از تشكيلات خودگردان و عدم مذاكره با دولت جديد فلسطين مي‌باشد. وي تاكيد كرده كه همچنان به فلسطينيان كمك خواهد نمود اما در قالب تشكيلات خودگردان .اين اقدام ژاپن را كه همگام با ساير كشورهاي غربي و اروپايي صورت مي‌گيرد را مي‌توان عملكردي متحد ميان توكيو و ساير دولت‌هاي غربي براي تحت فشار قرار دادن حماس به پذيرش خواسته‌هاي آنها براي مصالحه يا كناره‌گيري از قدرت دانست.

3ـ هر چند كه دولتمردان آمريكا خود را تنها بازيگر و تحقق‌بخش صلح در خاورميانه بويژه تحولات سرزمين‌هاي اشغالي مي‌دانند اما روند تحولات شكست آنها در اجراي اين مهم را در پي داشته است. در همين حال آمريكايي‌ها امروز درگير تحولات عراق و افغانستان و مشكلات داخلي گرديده‌اند كه موجب شده تا كمتر در سرزمين‌هاي اشغالي حضور يابند. اين ناكامي‌ها در حالي شكل مي‌گيرد كه ژاپن به عنوان يكي از متحدان اصلي آمريكا در عرصه جهاني فعاليت مي‌كند. بر اين اساس مي‌توان گفت كه مقامات توكيو با حضور در فلسطين تلاش دارند تا به جاي آمريكا (به طور غيرمستقيم) در اين تحولات ايفاي نقش نمايند تا جاي خالي اين كشور را در ادامه تحولات حفظ كنند.

4ـ يكي از چارچوب‌هاي اصلي در سياست خارجي ژاپن تامين انرژي و مواد اوليه مي‌باشد. در طي سال‌هاي اخير با افزايش رشد اقتصادي ژاپن، حضور در عرصه جهاني براي تامين سوخت دائم از مهمترين سياست‌هاي اين كشور قلمداد مي‌شود. در اين چارچوب توسعه مناسبات با خاورميانه بويژه كشورهاي عربي، آفريقا، و حتي آمريكاي لاتين در اولويت سياست خارجي آن قرار گرفته است. در مقطع كنوني و با بحراني شدن وضعيت سرزمين‌هاي اشغالي اولا هر لحظه امكان دارد كه كشورهاي اسلامي و عربي براي حمايت از ملت فلسطين به قطع جريان نفت مبادرت ورزند ثانيا توسعه‌طلبي‌هاي رژيم صهيونيستي در منطقه بار ديگر جنگ ميان اين رژيم و كشورهاي منطقه كه مي‌تواند در سراسر خاورميانه توسعه يابد را در اذهان تداعي ساخته است. بر اين اساس و با توجه به نياز ژاپن به برقراري جريان دائم سوخت، مقامات اين كشور برآنند تا با حضور مستقيم در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي از يك سو به عنوان حامي ملت فلسطين رضايت كشورهاي عربي و اسلامي را كه بزرگترين دارندگان ذخاير انرژي مي‌باشند را جلب نمايد از سوي ديگر با ايجاد سازش ميان طرف‌هاي درگير و برقراري آرامش نسبي در منطقه از ايجاد شك نفتي جلوگيري كند تا در سايه اين آرامش بتواند به توسعه صنعتي خود ادامه دهد. هر چند كه حمايت آنها از فلسطينيان بيشتر در چارچوب طرح و نظر بوده و به دليل اعمال فشارهاي خارجي محقق نخواهد، چنانكه كوايزومي نيز در ابتدا اعلام كرده است كه صرفا در قالب تشكيلات خودگردان و مشروط به برخي مسائل از آن حمايت مالي خواهد نمود.

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه دولتمردان ژاپن با حضور در سرزمين‌هاي اشغالي تلاش دارند تا بار ديگر قدرت به عنوان قدرتي جهاني معرفي نمايند تا گامي ديگر براي حضور در معادلات بين‌المللي بويژه عضويت دائم در شوراي امنيت بردارند. با اين وجود اين نكته قابل ذكر است كه حضور بازيگراني نظير اتحاد اروپا و آمريكا در منطقه مانع از آن مي‌گردد كه ژاپن بتواند تمام اهداف خود را محقق سازد بويژه اينكه وابستگي و اتحاد اين كشور با آمريكا اجبارا آن را به سمت تل‌آويو سوق مي‌دهد چنانكه ديدار كوايزومي با مقامات اين رژيم را مي‌توان تقويت جبهه آمريكا و اروپا در برابر همگرايي چين و روسيه با كشورهاي اسلامي و فلسطينيان دانست. با تمام اين تفاسير هر چند ديدار كوايزومي تاثير چنداني در برقراري صلح و ثبات در منطقه ندارد اما مي‌تواند نقطه اطميناني باشد براي اين كشور براي استمرار جريان انرژي به ژاپن كه به واسطه ح مايت نسبي از فلسطينيان و خواسته‌هاي كشورهاي اسلامي در مقابله با سياست‌هاي رژيم صهيونيستي در منطقه كه مي‌تواند درآينده نقش بيشتري براي توكيو در تحولات خاورميانه به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

روابط ايران و مصر

نقش و جايگاه ايران و مصر در منطقه، لزوم همكاري بيشتر آنها براي برقراري صلح و امنيت منطقه اي و مقابله با مداخلات خارجي را الزام‌آور مي‌سازد.

پس از انقلاب اسلامي ايران از يك سو به دليل برخي تضادهاي نگرشي و اعتقادي از جمله در قبال آمريكا و تحولات سرزمين‌هاي اشغالي و از سوي ديگر مداخلات و كارشكني‌هاي غرب و آمريكا، روابط تهران- قاهره چندان توسعه نيافته است.

با تمام اين تفاسير در طي ماههاي اخير شاهد رويكرد دوباره دو كشور به گسترش مناسبات مي باشيم. در اين چارچوب اولا مقامات مصري ضمن حمايت از فعاليتها هسته‌اي ايران با هر گونه اقدام غرب عليه تهران مخالفت كرده‌اند. ثانيا مقامات دو كشور در ديدارهاي مكرر براي ارتقاي مناسبات تاكيد كرده‌اند از آن جمله به سفر هياتهاي اقتصادي كشور مان به مصر و ديدار دبير شوراي عالي امنيت ملي با مبارك و سرانجام حضور وزير امور خارجه اين كشور در نشست همسايگان عراق در تهران مي‌توان اشاره كرد.

با توجه به تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي و اهداف تعريف شده براي سياست خارجي دو كشور، همگرايي بيشتر تهران- قاهره از چند بعد مي‌تواند قابل تامل باشد.

1) دو كشور به عنوان قدرتهاي بزرگ اسلامي مي‌توانند بر همگرايي بيشتر كشورهاي اسلامي تاثيرگذار باشند. فعاليت ايران در كشورهاي اسلامي آسياي مركزي و قفقاز وشرق آسيا و مصر در خاورميانه عربي و آفريقا مي تواند نقش سازنده اي در اين مهم داشته باشد.د

2) با توجه به حضور آنها در سازمان كنفرانس اسلامي، تحقق اهداف اين سارمان بر اساس امكانات و ابزارهاي دو كشور امري قابل اجرا مي‌باشد. اين دو كشور در كنار عربستان مي‌توانند گامي مهم براي اجرايي شدن اهداف سازمان كنفرانس اسلامي بردارند.

3) گسترش مناسبات اقتصادي و انتقال فن‌آوري‌هاي روز از مهمترين ابعاد اين روابط مي‌باشد. قاهره با بهره‌گيري از امكانات فني و صنعتي ايران علاوه برتوسعه صنعتي مي‌تواند از وابستگي خود به غرب بكاهد. (امري كه خواسته تمام مردم اين كشور است).در همين حال ايران مي تواند به عنوان پل ارتباطي ميان مصر با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و شرق آسيا ايفاي نقش نمايد كه مسلما براي اقتصاد اين كشور موثر خواهد بود.

4)رشد غرب‌ستيزي در جامعه مصر و گرايش آنها به كشورهاي اسلامي از ديگر عوامل نزديكي دو كشور مي‌باشد. بر اساس نظرسنجي بسياري از مردم اين كشور اتحاد با كشورهاي اسلامي بويژه ايران و عربستان را خواستار شده اند.

5) دو كشور از قدرتهاي هسته‌اي منطقه و جهان قلمداد مي‌شوند. تبادل اطلاعات هسته‌اي و همگرايي براي دست يابي به فن‌آوري پيشرفته در اين زمينه مي‌تواند نقشي در ارتقاي روابط ايفا نمايد. بويژه كه عضويت مصر در جمع اعضاي شوراي حكام مي‌تواند عاملي براي تحكيم بيشتر اين روابط باشد.

6) نگاه دو كشور در قبال تحولات منطقه بويژه برقراري امنيت در عراق و حل اختلاقات ميان لبنان و سوريه و كاهش فشارهاي غرب بر اين كشورها از نكات اشتراك دو كشور قلمداد مي گردد.

7) از مهمترين چارچوب‌هاي سياست خارجي ايران و مصر در قبال تحولات فلسطين مي‌باشد. متاسفانه سياستهاي دوگانه قاهره در اين زمينه، اختلافات بسياري در روابط دو كشور به همراه داشته است. با توجه به اينكه تمام جهان اسلام امروز در كنار ايران براي حمايت از ملت فلسطين فعال شده‌اند، آمدن مصر به اين جرگه مي‌تواند نقش ارزنده‌اي در حل مشكلات فلسطينيان و شكست صهيونيستها داشته باشد، (البته اين مهم به دليل مداخلات آمريكا تا كنون محقق نشده است.)

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني با توجه به اهداف و مواضعي كه دو كشور در عرصه جهاني پيگيري مي‌كنند تعامل بيشتر آنها امري امكان‌پذير مي‌باشد. بويژه اينكه در ماههاي اخير ديدارهايي ميان مقامت دو كشور برگزار شده كه در آنها بر تحكم بيشتر روابط تاكيد شده است. البته بايد در نظر داشت كه وابستگي قاهره به آمريكا، اعمال برخي سياستها در برخورد با گروههاي اسلام گرا در اين كشور، مواضع دو گانه مصر در قبال تحولات فلسطين (ارتباط با رژيم صهيونيستي) تا كنون مانع از آن شده كه روابط دو كشور روندي رو به رشد داشته باشد كه با اصلاح سياستهاي قاهره در اين زمينه اميد به ارتقاي مناسبات دور از ذهن نمي‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در انتظار امنيت

در حالي كه همچنان اشغالگران خود را فاتح جنگ مي‌دانند و به رغم تمام تدابير اتخاذ شده طي روزهاي اخير صدها تن در عراق كشته و يا زخمي شده‌اند.

پس از تشكيل دولت نوري المالكي و آغاز به كار پارلمان، همگان در انتظار برقراري ثبات و امنيت در عراق بودند. برخلاف تصورات، در اين مدت همچنان شاهد گسترش عمليات‌هاي تروريستي مي‌باشيم. اين حملات در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1) اشغالگران با برپايي عمليات‌هاي گسترده سرانجام توانستند ابومصعب الزرقاوي، رهبر القاعده عراق را از صفحه اين كشور محو سازند. اين اقدام كه با تبليغات بسيار صورت گرفت، پيروزي بزرگي براي اشغالران بويژه دولتمردان آمريكا قلمداد مي‌شد.

2)با تشكيل دولت مالكي، سران عراق از جمله پارلمان خواستار تعيين جدول زماني براي خروج اشغالگران از كشور گرديده‌اند. در اين چارچوب ائتلاف‌هايي نيز ايجاد و مجلس نيز طرح‌هايي ارائه كرده است.

3)بازماندگان گروه القاعده به رهبري «مهاجر» تاكيد كرده‌اند كه در هر شرايطي رسالت زرقاي را ادامه داده و انتقام آن را از اشغالگرا خواهند گرفت.

4) هر چند كه آمريكايي‌ها تلاش داشتند تا با از ميان برداشتن جعفري و آوردن جانشيني به جاي آن چنان وانمود سازد كه از يك سو فرد تعيين شده از دست نشاندگان و حاميان آنها است و از سوي ديگر آمريكايي‌ها بر تحولات ساير عراق، نظارت كامل دارند و در راه پيروزي گام برمي دارند، اما سياست‌هاي مالكي بويژه در زمينه همگرايي منطقه‌اي از جمله با ايران و كشورهاي عربي، درخواست وي براي واگذاري امور به نيروهاي عراقي، اعتراض او به سياست‌هاي اشغالگران، اين هدف آمريكا را با شكست مواجه ساخت. بگونه‌اي كه بار ديگر افكار عمومي دريافتند كه دولت حاكم بر عراق، دستمايه واشنگتن نبوده و به صورت مستقل عمل مي‌كند.

5) در طي هفته‌هاي اخير بسياري از متحدان آمريكا از جمله ژاپن، كره جنوبي، روماني، بلغارستان، اسلواكي خاك عراق را ترك كرده‌اند. اين در حالي است كه آمريكا از ائتلاف به عنوان ائتلاف ضدتروريسم ياد مي‌كرد كه اكنون شكست خورده است.

6)هر چند كه آمريكايي‌ها براي ساخت پايگاه دائم و استقرار كامل در عراق تلاش مي‌كنند، افكار عمومي اين كشور ديگر خواهان ماندن فرزندانشان در عراق نبوده و خروج هر چه سريعتر از اين كشور را خواستار شده‌اند.

7) در طي روزهاي اخير كشورهاي منطقه از جمله اتحاديه عرب پذيرفته‌اند كه با اعزام نيرو پارلمان به عراق، بار ديگر در اين كشور فعاليت نمايند كه اين امر تهديدي براي منافع آمريكا مي‌باشد.

8) در حالي كه دولتمردان عراق خواستار واگذاري امور امنيتي بسياري از شهرها به نيروهاي امنيتي عراق مي‌باشند، اشغالگران برآنند تا اين نيروها را ناكارآمد و غيرقابل اعتماد نشان دهند.

9) هر چند كه اشغالگران تمام ناآرامي‌هاي عراق و تهاجمات را از نگاه گروه‌هاي القاعده مي‌بينند اما حقيقت آن است كه بسياري از گروه‌هاي مردمي نيز خواستار پايان اشغال كشورمان مي‌باشند. اين مهم را در تظاهرات‌هاي گسترده مردمي در سراسر عراق مي‌توان مشاهده كرد كه در آن همگان خواستار خروج اشغالگران شده‌اند.

10) يكي از نكات قابل تامل در تحولات عراق، همزماني آن با جنايات رژيم اشغالگر قدس در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مي‌باشد. در حالي كه اين ناآرامي‌ها در عراق افزايش يافته در نقطه مقابل در سرزمين‌هاي اشغالي نيز رژيم صهيونيستي مبادرت به تشديد جنايات نموده است. اين امر قابل ذكر است كه هر زمان افكار عمومي متوجه آمريكا و يا رژيم صهيونيستي گرديده، طرف مقابل با توسعه ناآرامي‌ها، افكار عمومي را از متحدخود دور مي سازد. بر اين اساس و با توجه به آنچه ذكر شد، عوامل تاثيرگذار در ناآرامي‌هاي اخيرعراق را در چند بعد مي‌توان بررسي كرد.

الف ـ نيروهاي القاعده كه به گفته خود براي گرفتن انتقام رهبران خود فعاليت‌هايشان را تشديد كرده‌اند. هر چند اگر اين حقيقت كه آنها، عامل ناآرامي‌ها هستند پذيرفتني باشد، اما همچنان اين ناآرامي‌‍ ها را بايد شكست سنگين آمريكا در مبارزه با تروريسم دانست در حالي كه آنها با مرگ زرقاوي با تبليغات گسترده، خود را فاتح جنگ با تروريسم لقب دادند.

ثانيا: نيروهاي اشغالگر كه با هدف، انحراف افكار عمومي از جنايات آنها در قبال مردم عراق نظير رسوايي اخير سرباز اين كشور در قتل خانواده عراقي، ناكارآمد نشان دادن دولت مالكي و لزوم تغييرآن (البته با فردي مورد نظر آمريكا) دخالت مجدد آمريكا در تدوين سياست‌هاي عراق و قانون اساسي ( بارها مقامات كاخ سفيد و خليل‌زاد، تاكيد كرده‌اند كه دولت توانايي تصميم‌گيري ندارد و آنها بايد مشاوران آن باشند) معرفي قانون اساسي به عنوان عامل ناآرامي‌هاي عراق كه بايد به سبك غربي تغيير كند، تلاش غرب براي گسستن اتحاد عراق با همسايگان بويژه با ايران چنانكه در آخرين حمله تروريستي بيش از 10 تن از زائران ايراني به شهادت رسيدند. توجيه حضور و حتي افزايش شمار نيروهاي آمريكايي در عراق به بهانه عدم شكل‌گيري و آمادگي نيروهاي امنيتي عراق كه حداقل يكسال ديگر حضور اشغالگران را تضمين مي‌كند.

در نهايت و براساس آنچه ذكر شد در تحولات كنوني عراق هرگروه و نيرويي (گروه‌هاي القاعده و نيروهاي آمريكايي)، مسئول اين ناآرامي‌ها و جنايات باشد، اين نكته قابل ذكر است كه مسئوليت كامل اين جنايات با اشغالگران مي‌باشد. چراكه اولا بر اساس قوانين آنها مسئول تامين امنيت در عراق مي‌باشند در حالي كه تاكنون براي اين مهم اقدامي نداشته اند ثانيا ذكر اين امر ضروري است كه دليل ايجاد گروه‌هاي تروريستي و اجراي چنين تحركاتي، حضور اشغالگران در عراق مي‌باشد ثالثا اين تحركات را نمي‌توان صرفا از جانب گروه‌هاي خرابكار دانست بلكه بخشي از آن (بويژه حملات به نيروهاي آمريكايي) اقدامي مردمي براي وادار ساختن اشغالگران از كشورشان مي‌باشد. بر اين اساس چنانكه روزي اشغالگران با نام برقراري امنيت و دموكراسي به عراق وارد گرديدند، آنها امروز بايد با عنوان پايان دادن به ناآرامي‌ها و احترام به خواست و نظر مردم اين كشور، عراق را ترك تا بار ديگر ثبات در اين كشور برقرار گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيام‌هاي اجلاس تهران

وزراي خارجه كشورهاي همسايه عراق براي بررسي تحولات عراق براي نشستي دو روزه در تهران حضور يافتند.

براساس توافقات بعمل آمده در نشست‌هاي قبلي وزراي خارجه كشورهاي همسايه عراق براي بررسي تحولات آينده اين كشور بويژه مساله امنيت مرزي و بازسازي آن در تهران گردهم آمدند.

هدف از برگزاري اين نشست كه نهمين نشست آنها مي باشد تعامل همسايگان در يكسان‌سازي مواضع در قبال تحولات عراق و ايجاد راهكاري اساسي براي خروج اشغالگران عنوان گرديده است. (پيش از اين نيز نشست‌هاي متفاوتي در سطوح مختلف در ساير كشورها برگزار شد) اين اجلاس دو روزه كه بسياري آن را عاملي براي تحقق نشست وفاق ملي در بغداد مي‌دانند در حالي برگزار مي شود كه:

1ـ دو كشور ايران و عراق در سالهاي اخير داراي روابط گسترده‌اي مي‌باشند. هر چند كه اشغالگران اين كشور با عناوين مختلف از جمله به شهادت رساندن برخي زائران ايران، متهم كردن ايران به دخالت در امور داخلي عراق بويژه در عدم برقراري امنيت، تلاش براي تفرقه‌افكني ميان گروه‌هاي عراقي (شيعه و سني) تلاش داشته تا مانع از تحقق اين پيوند گردند اما همچنان دو ملت و دولتهايشان بر وحدت و همگرايي تاكيد و خواستار توسعه آن شده‌اند. در اين چارچوب مشاهده مي‌گردد كه مقامات عالي‌رتبه دو كشور ضمن ديدارهاي مكرر، توافقات بسياي براي توسعه مناسبات همه‌جانبه امضاء نموده‌اند. حضور مقامات ارشد عراق در تهران و ديدار وزير امور خارجه كشورمان (و احتمالا رئيس‌جمهور) در عراق خود گوياي ارتقاي همه‌جانبه روابط دو كشور مي‌باشد.

2ـ يكي از سياست‌هاي آمريكا در منطقه به انزوا كشاندن و ايجاد جو رواني عليه ايران مي‌باشد. آنها چنان وانمود مي‌سازند كه كشورهاي منطقه حاضر به پذيرش ايران نبوده و به انزواي آن مي‌نگرند. برگزاري اجلاس عراق در تهران و حضور كشورهاي منطقه گواه اين حقيقت است كه اولا كشورهاي منطقه خواستار انزواي ايران نبوده و بر نقش آن در برقراري ثبات در منطقه تاكيد دارند. ثانيا در حالي كه ديگر عراق و ساير كشورهاي منطقه آمريكا را نمي‌پذيرند، تمامي آنها ايران را تنها بازيگري در عراق مي‌دانند كه براي صلح در اين كشور تلاش مي‌كند. (چنانكه پس از عدم برگزاري نشست ايران و آمريكا براي بررسي وضعيت عراق، كشورهاي منطقه و دولتمردان بغداد، با دوري از آمريكا بار ديگر خواستار ايفاي نقش تهران درتحقق اين مهم شدند).

3ـ هر چند اشغالگران به بهانه امنيت و دموكراسي وارد عراق شدند اما سياست‌هاي آنها جز كشتار و جنايت راهي ديگر را در پيش ندارد. اين امر كه ناامني منطقه را در پي دارد از مهمترين موضوعات مورد بررسي در اجلاس وزراي خارجه همسايگان عراق در تهران است. اتحاد كشورهاي منطقه در تهران مي‌تواند زمينه را براي خروج اشغالگران از عراق كه برقرار كننده ثبات در منطقه است به ارمغان آورد.

4ـ نشست تهران را مي‌توان گامي مهم در ايجاد اتحاد ميان كشورهاي منطقه و مقابله با سياست تفرقه‌افكنانه آمريكا دانست. دولتمردان غربي همواره تلاش دارند تا با ايجاد دوگانگي در حوزه خليج فارس و خاورميانه اهداف خود را در اين منطقه محقق سازند. تاكيد بر غرب و غير عرب، ايجاد رقابت تسليحاتي به بهانه‌هاي امنيتي، اعلام تلاش هر كدام از اين كشورها براي تغيير در ساختار سياسي و اجتماعي عراق از جمله ترفندهاي آنها براي اين تفرقه افكني مي‌باشد.براين اساس حضور همسايگان در كنار يكديگر را مي‌توان اقدامي براي مقابله با اين توطئه دانست كه بر همگرايي منطقه خواهد افزود.

5ـ يكي از نكات قابل توجه در جمع شركت‌كنندگان در اجلاس تهران، اسلامي بودن آنها مي‌باشد. اين حضور يكدست را مي‌توان تلاش كشورهاي اسلامي براي حل بحران كشوري اسلامي بدون اتكاء به غرب دانست كه استمرار آن مي‌تواند در ساير كشورهاي اسلامي نيز محقق گردد. بويژه اينكه در حاشيه اين اجلاس اين كشورها مي‌توانند به بررسي تحولات مهم جهان اسلام بويژه تحولات فلسطين، لبنان و سوريه بپردازند تا به نظري واحد براي حل بحران اين كشورها دست يابند.

در نهايت مي‌توان گفت كه برگزاري اجلاس وزراي خارجه همسايگان عراق در تهران هر چند نقطه علفي در روابط تهران ـ بغداد قلمداد مي‌شود اما نكته قابل تامل است كه اين نشست اولا تاكيدي بر نقش و امنيت ايران در تحولات عراق دارد ثانيا نوعي اتحاد منطقه‌اي را براي مبارزه با سلطه‌طلبي‌هاي آمريكا و غرب در پي دارد كه مسلما در تحقق امنيت منطقه‌اي و خروج اشغالگران از عراق و منطقه تاثير‌گذار خواهد بود. بويژه اينكه اين اتحاد را مي‌توان پاسخي محكم به اظهارات مقامات كاخ سفيد دانست كه اعلام كرده بودند، نشست تهران، اقدامي از سوي كشورهاي منطقه براي برهم زدن دموكراسي در عراق مي‌باشد كه بيانگر مداخله اين كشورها در امور داخلي عراق است.

البته اين نكته قابل ذكر است كه تحقق اهداف اين نشست‌ها براي بازسازي عراق در زماني محقق مي‌شود كه اشغالگران اين كشور را ترك نمايند چرا كه كارنامه سه ساله آنها نشان داده كه حضور آنها ثمره‌اي جز ويراني و كشتار و در پي ندارد، لذا اولويت تحقق شركت‌كنندگان در نشست تهران و نشست‌هاي مشابه بايد تدوين و ارائه راه‌حلي براي اين مهم باشد تا ساير اهداف آنها اجرايي گردد.

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرار از شکست

رژيم اشغالگر قدس طي روزهاي اخير(پنجشنبه و جمعه)حملات وحشيانه اي را به نوار غزه و مناطق فلسطيني نشين صورت داد که تحليلگران آن را در چارچوب سياست " فرار به جلو " با سوء استفاده از سکوت بين المللي ارزيابي مي کنند. بويژه که بخش عمده اي از اين بي پروايي در نقض حقوق بشر، ناشي از سکوت مجامع بين المللي در قبال جنايات يکماهه گذشته آنان است تا حدي که از ابتداي ماه ژوئن گذشته تا امروز (هفتم ژوئيه) 88 فلسطيني شهيد بيش از 250 نفر زخمي و نزديک به 150 نفر بازداشت شدند. در حالي که با تشديد حملات رژيم صهيونيستي به اراضي اشغالي، گروه هاي مقاومت از پايان يافتن آتش بس خبر دادند، بار ديگر رژيم صهيونيستي با کليه ابزارها و امکانات به جنايت تازه اي عليه فلسطينيان روي آورد. براساس گزارشات منتشره، 25 فلسطيني عمدتا جوانا بين 20 تا 30 ساله در اين تجاوزات شهيد و صدها تن مجروح شده اند. همچنين تدابير شديدي عليه زندانيان اعمال شده که در ميان اين عده بسياري از زنان و کودکان حضور دارند. اين اقدام صهيونيست ها هر چند درطي ماه هاي اخير صورت گرفته است، اما در مقطع کنوني از چند منظر حائز اهميت است:
1ـ از طرح هاي رژيم اشغالگر قدس در قبل عليه دولت و ملت فلسطين، اجراي طرح تفرقه ميان گروه هاست. از زمان تشکيل دولت جديد فلسطين، تل آويو سياست خود را بر محوريت تفرقه افکني ميان دولت با تشکيلات خودگردان و گروه هاي مختلف مقاومت استوار کرده است. هر چند آنها در اين مدت با بهره گيري از ابزارهاي مختلف توانسته اند تا حدي اين سياست را عملي سازند، اما اقدامات اخير اين گروه ها حکايت از شکست اين طرح دارد. توافق مقاومت و ابومازن براي اصلاح سند زندانيان فلسطيني، اتحاد آنها در اجراي عمليات ضد صهيونيستي بيانگر رويکرد همراه با درايت جديد آنها در شرايط فعلي است.
در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي که سياست هاي خود را شکست خورده مي بيند تلاش دارد تا با تشديدحملات اين اتحاد را متزلزل سازد ثانياً سناريوي تهاجم مستقيم و بازداشت نمايندگان پارلمان را براي شکستن ترکيب دولت اجرا نمايد. به عبارتي ديگر رژيم اسراييل بر آن است تا با اختلاف افکني مجدد ميان گروه ها، رسماً پارلمان را نيز به انحلال کشانده تا بار ديگر فلسطينيان اجباراً وادار به برگزاري انتخابات شوند.
2ـ ملت فلسطين نشان داده است که از هر فرصتي براي تحقق اهداف انتفاضه استفاده مي کند. عميات هاي اخير آنها حکايت از آن دارد که آنها اهل مصالحه نبوده و مقاومت را ادامه مي دهند. اين اقدامات که با منافع رژيم صهيونيستي همسو نيست، سبب شده تا اين رژيم با افزايش حملات به غزه اولاً با تخريب اين منطقه دولت و ملت فلسطين را صرفاً معطوف به تحولات اين منطقه به ويژه بازسازي آن نمايد تا از تشديد انتفاضه جلوگيري نمايد ثانياً با گرايش گروه ها و مردم به غزه، اشغالگران مي توانند در ساير مناطق سياست هاي توسعه طلبانه خود را عملي سازند. ساخت شهرک هاي جديد در کرانه باختري، قدس شرقي، بخش هايي از اين طرح ها مي باشد. (تکميل ديوار حائل در حالي که افکار عمومي متوجه غزه است، بخش ديگري از اين سناريو است.)
3ـ آنچه در درون رژيم صهيونيستي مشهود است، تفرقه و اختلاف نظرهاي شديد در سياست هاي دولتمردان اين رژيم مي باشد. با علم به اينکه ايهود اولمرت نخست وزير کنوني اين رژيم نه شخصيت کاريزماي شارون را براي اجماع گروهها دارد و نه برنامه مدوني جهت استمرار دولتش و لذا در تصميم گيريهاي نهايي به چند دليل به استيصال رسيده است.
براساس گزارشات منتشره ميان گروه هاي دولت ائتلافي اختلاف هاي بسياري در اجراي سياست هاي نظامي و اجتماعي وجود دارد که فروپاشي اين دولت ائتلافي را از دورن امکان پذير مي سازد. در شرايطي که ملت فلسطين با اتحاد براي تحقق خواسته هاي خود حرکت مي کند، تل آويو نيز براي سرپوش نهادن بر اختلافت و تأکيد بر اتحاد در عمل به تشديد حملات همه جانبه عليه فلسطينيان روي آورده است. به عبارتي ديگر آنها بدين وسيله در سياست توسعه اراضي و مقابله با مقاومت اعلام اتحاد مي کنند. البته اين سياست بيشتر براي افکار عمومي جامعه صهيونيستي مي باشد که از سياست هاي نامطلوب دولت ناراضي هستند. اولمرت بر آن است تا اينگونه وانمود کند که براي تحقق اهداف صهيونيست ها (امنيت، ايجاد اراضي جديد) فعاليت مي کند تا رضايت آنها از اقدامات دولت را جلب نمايد.
4ـ آنچه در طول حيات رژيم صهيونيستي قابل تأمل است، باج گيري آنها از جامعه جهاني در ازاي صلح مي باشد. رويکرد جديد انها عليه فلسطيني ها حکايت از آن دارد که آنان با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين توجه جامعه جهاني را به خود مشغول مي سازند و در نهايت به بهانه پذيرش صلح امتيازات سياسي، اقتصادي و نظامي را به عنوان پيش شرط کسب مي نمايند. در حال حاضر نيز اين رژيم پيش زمينه هايي را قبل از يورش به غزه تدوين کرده است. طرح تعيين يک جانبه مرزها، تکميل ديوار حائل، ساخت شهرک هاي جديد به بهانه هاي امنيتي (در حالي که شهرک هاي مرزي را تخليه اما در مرکز اين روند را تسريع بخشيده است) اجراي قوانين سختگيرانه عليه فلسطينيان ساکن مرزهاي 1948 و اجراي طرح هايي براي اخراج آنها از جمله اين پيش زمينه ها مي باشند. بر اين اساس رژيم اسراييل بر آن است که در ازاي توقف حملات به غزه امتياز تحقق اهداف بالا را از مجامع بين المللي دريافت نمايد. (جنايات خود را از بعد نظامي به اقتصادي و سياسي تغيير داده در حالي که پيامدهاي آن بسيار بيشتر از تهاجم نظامي است). در اين چارچوب آنها ميزان حمايت جهان اسلام از فلسطينيان را نيز محک مي زنند.
5ـ اولمرت در طي سفر به اروپا و آمريکا نتوانست رضايت آنها را براي اجراي سياست هاي توسعه طلبانه جلب نمايد. مخالفت با طرح تعيين يکجانبه مرزها شکست سنگيني براي او در اين ديدارها بود. در شرايطي که اروپا و آمريکا حاضر به همراهي با سياست هاي تل آويو نشده اند، از سوي ديگر آنها هدف خود را پايان بحران خاورميانه اعلام کرده اند، رژيم صهيونيستي با تشديد حملات بر آن است تا اولاً استقلال خود را از اين کشورهه در تصميم گيري به نمايش گذارد ثانياً با اعلام تهديد طرح صلح خاورميانه بار ديگر آنها را وادار به حمايت يکجانبه از اهداف خود نمايد که طرح يکجانبه مرزها، عملا فشار بيشتر بر دولت حماس، مصالحه اعراب و قطع همکاري آنها با فلسطينيان بخش هاي اصلي اين سناريو مي باشند.
در نهايت مي توان گفت که رژيم اشغالگر قدس با تشديد حملات به غزه تلاش دارد تا اولاً مقاومت را از مسير انتفاضه و مبارزه دور سازد در حالي که همچنان به تفرقه آنها مي انديشد ثانياً با اين اقدامات، سياست هاي جانبي خود به ويژه در تعيين مرزها و تثبيت اراضي اشغالي در ساير نقاط را محقق سازد ثالثاً از حجم مشکلات و انتقادهاي داخلي بکاهد. (دشمن خارجي براي وحدت داخلي). البته اين نکته قابل ذکر است که تأکيد دولت و ملت فلسطين بر حفظ وحدت و استمرار مقاومت مانع از آن شده که اين رژيم بتواند به اهداف سياسي خود دست يابد و مهم ترين سناريوي آن که اختلاف افکني و ايجاد فاصله ميان دولت و ملت بود، با رويکردي که در توافق با سند اسراي فلسطيني نمود يافت، با شکست مواجه شد. چنانکه طي روزهاي اخير به رغم تشديد حملات صهيونيست ها، گروه هاي مردمي با برپايي تظاهرات گسترده بر ادامه انتفاضه و پيوند با دولت انتخابي تأکيد تا شکستي بزرگ را بر رژيم صهيونيستي تحميل نمايند.

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وحدت ايران و ارمنستان

امروز رئيس‌جمهوري ارمنستان در راس هياتي بلندپايه براي ديدار با مقامات ايران وارد تهران مي‌گردد تا تاكيدي بر اتحاديه‌هاي منطقه‌اي باشد.

ارمنستان كشوري است در قفقاز جنوبي كه با تركيه، گرجستان، آذربايجان، ايران و جمهوري خودمختار نخجوان همسايه است. پس از استقلال ارمنستان از شوروي (سابق‌) روابط اين كشور با ايران در ابعاد گوناگون آغاز گرديد . سياست هاي منطقه اي دوكشور موجب نزديكي بيشتر آنها به يكديگر شد.در همين چارچوب رابرت كوچاريان رئيس‌جمهور منتخب ارمنستان امروز در راس هياتي اقتصادي، سياسي فرهنگي به تهران سفر مي‌كند تا بار ديگر دو كشور بر اتحاد و تقويت مناسبات تاكيد نمايند. براساس گزارشات منتشره هدف از اين سفر، امضاي چند سند همكاري جديد و تحكيم روابط في‌مابين در كليه زمينه‌ها اعلام شده است.اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ پس از استقلال ارمنستان در سال 1991 از شوراي سابق دو كشور تلاش بسياري را براي برقراري روابط و توسعه آن مبذول داشته‌اند. در اين راستا آنها با تاكيد بر اشتراكات فرهنگي، اجتماعي، فعاليت‌هاي بسياري داشته‌اند كه نتايج مثبتي در پي داشته است. در همين حال تاكنون چندين بار مقامات ارشد دو كشور با يكديگر ديدار وبراي تحكيم مناسبات اسناد بسياري امضاء گرديده است.

2ـ يكي از مسائل مطرح در تحولات ارمنستان،اختلافات اين كشور با آذربايجان بر سر حاكميت قره‌باغ مي‌باشد. با توجه به موقعيت ايران در منطقه و جايگاه ايران در روابط خارجي اين دو كشور، تهران مي‌تواند به عنوان ميانجي براي حل اين بحران فعاليت نمايد. (تاكنون مقامات اين كشورها در ديدارهاي مستقيم و تماس‌هاي تلفني نقش ايران در اجراي اين مهم را خواستار شده‌اند).

3ـ يكي از ابعاد كاري ايران و ارمنستان در چارچوب مناسبات اقتصادي است. تلاش دو كشور براي رشد اقتصادي و صنعتي از مهمترين عوامل موثر در روابط اقتصادي دو كشور مي‌باشد. فعاليت در حوزه‌هاي نفت و گاز، توسعه صنعتي ،انتقال فن آوري و دانش هاي روز بويژه در امور هسته اي از ابعاد مهم در اين مناسبات است.

4ـ از چارچوب‌هاي سياست خارجي ايران همگرايي منطقه‌اي است كه ديدار ارمنستان مي‌تواند گامي در راه تحقق اين مهم باشد. حضور در كشورهاي مشترك‌المنافع، ايجاد اتحاد هاي منطقه اي در آسياي مركزي و قفقاز و بالكان مي‌تواند راهكاري مناسب براي تحكيم اين اتحادها باشد

5ـ با توجه به نياز ارمنستان براي خروج از انفعال منطقه‌اي و حضور فعال در عرصه جهاني، ايران مي‌تواند نقشي مهم در تحقق اين امر داشته باشد. ايران پل ارتباطي ارمنستان با كشورهاي حوزه خليج‌فارس، خاورميانه و جهان اسلام مي‌باشد كه تحكيم روابط مي‌تواند اين مهم را براي ايروان اجرايي نمايد.

6ـ نكته قابل تامل در روابط تهران ـ ايروان، چگونگي نگاه آنها به غرب و آمريكا مي‌باشد. سياست خارجي دو كشور حكايت از اين واقعيت دارد كه آنها در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب جبهه متحدي دارند و خواستار عدم مداخله آنها در تحولات منطقه هستند. چنانكه تاكنون بارها مقامات ارمنستان هرگونه فعاليت نظامي آمريكا و غرب عليه ايران و امنيت منطقه را مردود دانسته و خواهان عدم حضور آنها در منطقه گرديده‌اند. بر اين اساس سياست غرب‌ستيزانه دو كشور مي‌تواند عامل اصلي پيوند آنها باشد كه در كنار ساير مخالفان غرب، اتحاد بزرگي را ايجاد خواهد كرد.

7ـ غرب در جنگي تبليغاتي از انزواي ايران در جهان و اتحاد منطقه عليه آن سخن به ميان مي آورد. ديدار كوچاريان از ايران كه پس از ديدار ساير مقامات كشورهاي منطقه از ايران صورت مي‌گيرد مي‌تواند دليلي بر تلاش كشورها براي همگرايي با ايران و شكستي بر اظهارات غرب مبني بر انزواي ايران باشد.

در نهايت براساس روابط گذشته دو كشور تاكنون مي‌توان گفت كه حضور «رابرت كوچاريان» در ايران نقطه عطفي در روابط دو كشور مي‌باشد كه تقويت كننده مناسبات و اتحاديه‌هاي منطقه‌اي خواهد بود. بويژه اينكه ايران مي‌تواند در برقراري صلح و سازش ميان ارمنستان و آذربايجان ايفاي نقش نمايد كه مسلما تاثير مستقيم در امنيت منطقه و عدم مداخلات خارجي در امور داخلي اين كشورها خواهد داشت. البته اين امر قابل ذكر است كه توجه به نيازهاي دوجانبه بويژه در امور اقتصادي مي‌تواند در تحكيم اين روابط تاثيرات مثبتي داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سناريوي مسکو

وزير امور خارجه رژيم " اسراييل " براي جلب حمايت مسکو در قبال تحولات فلسطين ديروز (دوشنبه) با مقامات روسيه ديدار کرد و امروز راهي فنلاند شد تا در پي حمايتهاي بين المللي براي تجاوزات اخير خود باشد.

در حالي که در روزهاي اخير رژيم صهيونيستي با کليه امکانات نظامي، حملات گسترده اي را به مناطق فلسطيني نشين (بويژه غزه) صورت داده است، وزير خارجه اين رژيم در مسکو به رايزني با مقامات روسيه پرداخت.
"تسيبي ليوني" در حالي وارد مسکو شد که:
نخست؛ اين رژيم تمام سياست خود را بر تخريب غزه و ترور رهبران مقاومت استوار کرده است.
دوم؛ جهانيان به مخالفت با اين رژيم مي پردازند (افکار عمومي که به برپايي تظاهراتها پرداخته اند).
سوم؛ مقامات تل آويو پيش تر نتوانسته بودند رضايت غرب بويژه اروپا را براي اجراي سياستهاي توسعه طلبانه (طرح جدايي يکجانبه از کرانه باختري) جلب نمايد.
چهارم؛ پس از تشکيل دولت حماس، مسکو به عنوان يکي از بازيگران حامي تشکيل دولت توسط حماس در تحولات سرزمينهاي اشغالي حضور يافت (در اين راستا مقامات مسکو ضمن کمکهاي مالي ديدارهايي نيز با مقامات حماس داشتند).
بر اين اساس دلايل رويکرد رژيم صهيونيستي به مسکو در شرايط کنوني از چند منظر قابل تأمل است:
1- چندي پيش اولمرت با سفر به آمريکا و اروپا (اروپا و فرانسه) تلاش داشت تاضمن جذب کمک هاي مالي، حمايت هاي اين کشورها را براي اجراي طرح تعيين يکجانبه مرزها کسب نمايد. اين اقدام در حالي صورت گرفت که اين کشورها ضمن رد اين خواسته بر اجراي طرح نقشه راه و سازش با فلسطينيان تأکيد نمودند. بر اين اساس مي توان گفت که رويکرد اين رژيم به مسکو در شرايط کنوني به نوعي اعلام اعتراض تل آويو به مواضع غرب و دور شدن از متحدان سنتي مي باشد. چنانکه پيشتر نيز مقامات تل آويو از مواضع متحدان غربي ابراز نارضايتي کرده و هشدار به ايجاد تغييراتي در مناسبات داده بودند. (در گذشته هر زمان بحران ها در اراضي اشغالي تشديد مي گرديد مقامات اين رژيم با گرايش به غرب و آمريکا براي حل بحران به نفع خود اقدام مي کردند، اما در شرايط کنوني توجه خود را معطوف روسيه نموده اند.)
2ـ چنانکه اشاره شد، مسکو در ماه هاي اخير به عنوان يکي از حاميان ملت فلسطين در عرصه تحولات سرزمينهاي اشغالي حضور يافته است. هرچند مسکو در گذشته در قالب کميته چهارجانبه فعاليت مي نمود، اما هم اکنون به صورت انفرادي به موضع گيري (بعضاً در حمايت از طيف مخالف غرب که دولت حماس باشد) در قبال اين تحولات مي پردازد. در طي اين مدت روسيه ضمن اختصاص کمک 10 ميليون دلاري به دولت جديد، ملاقات هايي با آنها داشته و در مواردي بر تجهيز آنها به سلاح هاي روسي براي برقراري امنيت تأکيد نموده است. با توجه به اينکه مواضع مسکو، آن را در کنار چين، کشورهاي اسلامي در حمايت از فلسطينيان قرار مي دهد، جايگاه رژيم صهيونيستي در عرصه جهاني بيش از پيش متزلزل مي گردد. بر اين اساس اين رژيم با ديدار از مسکو بر آن است تا اولاً با استناد به مواضع دولتمردان مسکو براي برقراري ثبات در منطقه، آنها را حامي سياست هاي خود معرفي کند تا بار ديگر وزنه بازيگران خارجي را به نفع خود تغيير دهد. ثانياً در جنگي تبليغاتي چنان وانمود سازد که روسيه که متحدي جديد براي حماس است، نيز خواستار پايان فعاليت آن و دگرگوني در ساختار حکومتي فلسطين است، ثانياً اين ديدار مي تواند تا حدودي دلسردي ملت و دولت فلسطين و در طيف گسترده تر، جهان اسلام را از اقدامات ضد صهيونيستي روسيه در پي داشته باشد که در تعديل مواضع و کاهش مقاومت آنها در برابر اين رژيم مي تواند تأثيرگذار باشد.
3ـ تحولات اخير غزه بار ديگر توجه افکار عمومي را به تحولات فلسطين معطوف ساخته است. در اين چارچوب شاهد تظاهرات هاي گسترده مردمي در سراسر جهان و اعتراض بسياري از کشورها و سازمان هاي بين المللي به سياست هاي رژيم صهيونيستي مي باشيم.با عنايت به پيامدهاي منفي اين تحولات در جايگاه جهاني رژيم صهيونيستي و اهدافي که آنها در عرصه بين المللي پي گيري مي کند، سران اين رژيم تلاش دارند تا افکار عمومي را از تحولات غزه دور ساخته و به ساير نقاط جهان معطوف سازند. ديدار "ليوني" از مسکو و سپس فنلاند (رييس دوره اي اتحاديه اروپا ) که با تبليغات گسترده رسانه اي همراه بود، تا حدودي مي توانست اين خواسته را محقق سازد چنانکه در اين سفر وي تلاش نمود تا با بازگشايي پرونده هسته اي ايران و معطوف شدن به آن، توجه بيشتر رسانه هاي خبري و افکار عمومي را به خود مشغول دارد. (هرچند که در طي اين مدت همچنان تظاهرات هاي ضدصهيونيستي در بسياري از نقاط جهان برپا گرديد تا اين سياست با دستاورد چنداني همراه نگردد.)
درکنار آنچه ذکر شد اين نکته قابل تأمل است که مسکو نيز با پذيرش ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا اولاً همچون گذشته خود را به عنوان يکي از اصلي ترين بازيگران عرصه بين الملل به ويژه در تحقق صلح معرفي نمايد. به ويژه اينکه طرح هاي اروپا، آمريکا و سازمان ملل در سرزمينهاي اشغالي با شکست مواجه شده است. امري که اين فرصت را براي مسکو فراهم مي آورد تا به عنوان قدرتي بزرگ در جهان معرفي شود. ثانياً با توجه به سياست هاي مسکو در قبال تحولات فلسطين مسکو با اين اقدام که به عنوان جلوگيري از تشديد جنايات رژيم صهيونيستي صورت گرفته، تلاش دارد تا بار ديگر امتيازاتي بيشتر از کشورهاي اسلامي دريافت نمايد. چنانکه در اين ديدار نيز سران روسيه با احتياط بيشتري به موضع گيري در قبال تحولات فلسطين پرداخته و حمايت آشکاري از خواسته هاي تل آويو به عمل نياوردند تا همچنان خود را متحد جهان اسلام و ملت فلسطين معرفي نمايند. (رشد غرب ستيزي در جهان اسلام فرصت حضور روسيه در اين کشورها را فراهم آورد و اکنون مسکو براي حفظ آن تلاش مي کند.)
در نهايت مي توان گفت که مقامات تل آويو با حضور در مسکو هرچند که از حمايت اين کشور با سياستهايشان چندان اميدوار نبودند، اما تلاش نمودند تا با جنگ تبليغاتي از آن به عنوان موفقيتي در جلب حمايت هاي جهاني از سياستهايشان بهره برداري نمايند.
به عبارتي ديگر، "ليوني" بر آن بود تا با حضور در مسکو چنان وانمود سازد که روسيه نيز در کنار غرب با آنها متحد مي باشد و بيش از گذشته ملت فلسطين در انزوا قرار دارد. با تمام اين تفاسير مواضع همراه با احتياط مقامات مسکو مانع از آن شد که اين رژيم بتواند اين سياست رامحقق سازد، چنانکه مسکو بار ديگر بر استقلال دولت حماس تأکيد و خواستار پايان درگيري ها شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تخريب قدس در حاشيه بحران غزه

رژيم اشغالگر قدس در شرايط بحراني كنوني بار ديگر سياست خود را بر تخريب بخش‌هاي ديگري از قدس معطوف نموده است.

از جمله سياست‌هاي رژيم صهيونيستي در طول حيات خود اولا اشغال كامل بيت‌المقدس به عنوان پايتخت و ثانيا تخريب آثار اسلامي قدس و تبديل نمودن آن به مركزي صرفا يهودي است. اين رژيم با به كار بردن ابزارها و مكانيزم‌هاي گوناگون تاكنون اقدامات بسياري براي تحقق اين مهم داشته است.

1ـ تخريب قدس با نام يهوديان افراطي

2ـ ويراني بسياري از آثار تاريخي و اسلامي و يا خارج كردن آنها از منطقه به عنوان ايجاد راه براي عبادت يهوديان

3ـ ايجاد عمليات‌هاي نظامي گسترده در ساير اراضي اشغالي براي انحراف افكار عمومي از بيت‌المقدس و اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و مخرب در قدس از جمله اين اقدامات مي‌باشد.

در اين چارچوب براساس گزارشات منتشره در مقطع كنوني نيز بار ديگر آنها سياست تغيير بافت و ساختارهاي زيربنايي قدس را در پيش گرفته‌اند. چنانكه منابع خبري اعلام كرده‌اند كه اين رژيم بر آن است تا باب الغاريه را كه از درب‌هاي ورودي به قدس مي‌باشد تخريب و آثار آن را خارج سازند. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه رژيم اشغالگر قدس با افزايش تهاجمات به غزه و ايجاد جنگ تبليغاتي و رواني براي تحقق اين مهم تلاش مي‌كند. در شرايط كنوني شرايط حاكم بر سرزمين‌هاي اشغالي و عرصه بين‌الملل اين فرصت را براي اين رژيم فراهم آورده تا بتواند بار ديگر به تخريب بخش‌هاي ديگري از قدس بپردازد چرا كه:

اولا با ايجاد جنگ تمام عيار در غزه، گروه‌هاي مقاومت و دولت درگير تحولات داخلي و مقابله با جنگ درغزه گرديده‌اند. تهاجم به مراكز و دفترهاي گروه‌هاي مقاومت و نخست‌وزير، تخريب تاسيسات زيربنايي غزه، موجب معطوف شدن اين گروه‌ها به تحولات داخلي شده كه تا حدودي آنها را از قدس دور مي‌سازد.

ثانيا شهادت و جنايت عليه ملت فلسطين انتقاضه را در قالب مقابله در غزه معطوف مي‌سازد كه مي‌تواند كاهش توجه افكار عمومي به قدس را در پي داشته باشد.

ثالثا كشورهاي منطقه بويژه سوريه و لبنان نيز درگير جنگ سياسي با رژيم صهيونيستي شده‌اند. تهاجم نظامي اين رژيم به حريم هوايي اين كشور و اقدام نماينده آن و آمريكا در سازمان ملل اين كشورها را نيز وارد بازي حاشيه‌اي ساخته كه عدم توجه به قدس را در پي دارد.

رابعا كشورهاي اسلامي، سازمان‌هاي بين‌المللي، نهادهاي حقوق بشر، كاملا در حل بحران غزه و محكوميت جنايات حاكم بر اين مناطق استوار گرديده‌اند. در اين شرايط آنها نيز بي‌توجه به قدس و تحولات آن مي‌باشد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه رژيم اشغالگر قدس با تشديد جنايات در غزه بر آن است تا در حاشيه سكوت جهانيان بتواند سياست‌هاي خود در قبال قدس را محقق سازد. چنانكه بسياري از محافل خبري بويژه علماي قدس به اين اقدام صهيونيست‌ها هشدار داده‌اند.

در نهايت با توجه به اينكه سياست رژيم اشغالگر قدس بر تخريب قدس و اشغال كامل آن معطوف است در شرايط كنوني جا دارد تا گروه‌هاي مقاومت فلسطين و كشورهاي اسلامي با حساسيت بيشتري تحولات قدس را پي‌گيري نمايند تا مانع از تحقق اهداف شوم اين رژيم در قبال اين مكان مقدس گردند. چرا كه طرح رژيم صهيونيستي از تغيير در ساختار قدس تلاش براي پايان دادن به هويت فلسطينيان و در نهايت جهان اسلام است كه لزوم وحدت براي پيش‌گيري از آن امري الزام‌آور مي سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحرکات جديد رژيم صهيونيستي در منطقه

رژيم اشغالگر قدس در حالي به تشديد جنايات در اراضي اشغالي فلسطين مي پردازد که همزمان تحرکاتي هدفمند نيز در قبال سوريه و لبنان داشته است

در طي روزهاي اخير رژيم صهيونيستي به عناوين و بهانه هاي مختلف تهاجمات گسترده اي به مناطق فلسطيني نشين داشته است. يورش همه جانبه به غزه و تخريب بسياري از مراکز و تأسيسات زيربنايي، ترور هدفمند رهبران مقاومت، تشديد تدابير امنيتي در اراضي اشغالي 1948 و 1967 بخشي از جنايات اين رژيم را در بر مي گيرد. آنچه در عملکرد تل آويو در تحرکات نظامي و سياسي قابل تأمل است، عملکرد آنها در قبال کشورهاي منطقه به ويژه سوريه و لبنان مي باشد.
براساس گزارشات منتشره در حالي که آنها جنگي تمام عيار را در فلسطين به پا کرده اند، اقدام به نقض حريم هوايي لبنان و سوريه و اجراي برخي تحرکات نظامي و سياسي عليه اين کشورها به ويژه در سازمان ملل نموده اند. اين اقدامات در حالي صورت مي گيرد که:
1ـ رژيم صهيونيستي همواره تلاش دارد تا خود را تنها نيروي نظامي مقتدر در منطقه معرفي نمايد. در همين حال عامل همراهي جامعه صهيونيستي با دولتمردان تل آويو، توان نظامي براي حفظ امنيت و توسعه اراضي است. اين اصول در حالي در اين رژيم مطرح مي باشد که بسياري از آگاهان سياسي از تزلزل در ارتش و تضعيف آن خبر داده اند، بر اين اساس مي توان گفت که اين رژيم تلاش دارد تا با چنين اقداماتي همچنان موقعيت نظامي خود را حفظ کند و بر اقتدار همه جانبه تأکيد نمايد. (حضور همزمان در چند جبهه که بيانگر آمادگي نظامي مي تواند باشدالتبه اين نکته قابل ذکر است که اين امر بيشتر براي تبليغات داخلي و جلب رضايت جامعه صهيونيستي صورت مي گيرد).
2ـ پس از تشکيل دولت جديد فلسطين، کشورهاي اسلامي و عربي حمايت هاي مالي بسياري از آن داشته اند. اين اقدامات که مغاير با خواسته هاي رژيم صهيونيستي و غرب بود، با مخالفت آنها مواجه گرديد. (آنها از راهکارهاي بسياري براي عدم اجرايي شدن آن استفاده کردند و حتي خواستار تشکيل صندوق بين المللي تحت نظارت اروپا براي جمع آوري کمک ها شدند تا مانع حمايت اين کشورها از حماس شوند، لذا اين رژيم با حمله به نقاط مرزي و جنگ سياسي اولاً رسماً نارضايتي خود را از اين حمايت ها اعلام و به عبارتي به صورت نظامي به آنها پاسخ داده است ثانياً با اين اقدام ميزان اتحاد اين کشورها (جهان اسلام) در برابر اين رژيم را مورد آزمايش قرار مي دهد.
3ـ رژيم صهيونيستي در حالي که به توسعه اراضي در سرزمينهاي اشغالي مي پردازد همواره تلاش نموده تا عوامل تزلزل لبنان و سوريه را فراهم آورد. در جمع همسايگان فلسطين اين دو کشور تا کنون حاضر به مصالحه با اين رژيم نگرديده و همواره از مقاومت حمايت نموده اند.
اين رويکرد که چالشي بزرگ براي تل آويو مي باشد ، سبب شده تا همواره براي مقابله با آنها به توطئه هاي مستقيم و غيرمستقيم مبادرت ورزد. در شرايط کنوني نيز اين رژيم دو هدف را از تحرکات عليه اين کشورها پي گيري مي نمايد
نخست؛ ايجاد جنگ تبليغاتي عليه آنها به عنوان عاملان اصلي عدم برقراري امنيت و صلح در منطقه
دوم؛ اعلام حمايت از گروه ها ي مخالف دولت در اين کشور ها که تحت حمايت غرب قرار دارند . براين اساس تحرکات اخير را گامي براي تحقق اين اهداف مي توان دانست چنانکه از يک سو مقامات کاخ سفيد ، سوريه و لبنان را عامل تشديد بحران دانسته و از سوي ديگر تل آويو رسماً خواستار عملکرد آمريکا براي مقابله با مواضع اين کشورها در قبال تحولات فلسطين شده است.
4- با توجه به اينکه جنايات اخير رژيم صهيونيستي در غزه بازتاب گسترده جهاني داشته است لذا اين رژيم تلاش دارد تا افکار عمومي را تا حدودي از اين مسئله منحرف نمايد . بر اين اساس آنها با توسعه حملات (سياسي و نظامي ) به ساير کشورها بر آن اند تا افکارعمومي را از توجه صرف به فلسطين منحرف و به حاشيه معطوف نمايند. در اين سناريو که بيشتر براي جهان اسلام طراحي شده ، اقدام عليه کشورهاي منطقه بويژه سوريه و لبنان مد نظر قرار گرفته است.(در حالي که بسياري تحرکات در اراضي اشغالي را امري داخلي مي دانند . اما نقض حريم هوايي و بحران سياسي را امري جهاني مي دانند که پيش از هر اقدامي رسيدگي به آن الزام آور مي باشد)
در نهايت بر اساس آنچه ذکر شد ما مي توان گفت رژيم صهيونيستي با به چالش کشاندن کشورهاي منطقه تلاش دارد تا ضمن اعلام اقتدار خود ، افکار عمومي و دولتمردان اين کشورها و درسطح گسترده جهان اسلام را از تحولات فلسطين منحرف نمايد. البته اين نکته قابل ذکر است که آنها با اين اقدام براي ايجاد تزلزل در اتحاد جهان اسلام نيز فعاليت مي کنند . چنانچه آنها در حالي عليه سوريه و لبنان اقدام مي کنند که در نقطه مقابل به توسعه مناسبات با مصر واردن مي پردازند که اين امر مي تواند تا حدودي اين کشورها را روياروي يکديگر قراردهد .
بر اين اساس مي توان گفت که در شرايط کنوني کشورهاي اسلامي ضمن حمايت از ملت فلسطين براي حفظ وحدت داخلي نيز بايد تلاش نمايند تا اين گونه اقدامات موجب تزلزل روابط آنها نگردد ، هر چند که اين تحريکات به صورت موقت و گزينشي مي باشد . اقداماتي که از سوي غرب و آمريکا مورد حمايت قرار مي گيرد و آنها با سکوت و حتي حمايت آشکار از رژيم صهيونيستي بر تکرار آن تاکيد مي ورزند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وحدت در سکوت

با ادامه جنايات رژيم اشغالگر قدس در فلسطين، بار ديگر جهان اسلام نشان داد که براي دستيابي به يک وحدت مواضع راهي طولاني در پيش دارد.

در طي روزهاي اخير بار ديگر شاهد يورش هاي ددمنشانه رژيم صهيونيستي به نوار غزه و مناطق فلسطيني نشين بوديم. اين اقدام با هر بهانه و هدفي صورت گرفته باشد با بازتاب هاي مختلفي در عرصه جهاني مواجه گرديد:
الف) در يک نقطه کشورهاي غربي و متحدان رژيم صهيونيستي همچون گذشته راه حمايت از اين جنايات را در پيش گرفتند. بسياري از آنها در سياستي متحد اعلام داشتند که اقدام اين رژيم حفظ امنيت و دفاع از خود بوده است. در همين راستا برخي از آنها از جمله انگليس و فرانسه در حالي به محکوميت اين تحرکات پرداختند که در متن بيانيه هاي خود دليل اين جنايات را حضور مقاومت معرفي و خواستار مقابله با اين گروه ها شدند.
ب) در اين چارچوب عملکرد افکار عمومي جهان روندي ديگر را در پي داشت. در بسياري از نقاط جهان گروه هاي مردمي با برپايي تظاهرات هايي ضمن محکوم کردن اين جنايات، خواستار تحريم رژيم صهيونيستي و مقابله جامعه جهاني با آن شدند. راهپيمايي ها و فعاليت هاي ضدصهيونيستي در بسياري از کشورهاي اروپايي، خاورميانه به ويژه در کشورهاي اسلامي خود گواهي بر آغاز نهضت ضدصهيونيستي مردمي در جهان مي باشد. اين اعتراضات سرانجام سبب شد تا سازمان ملل وادار به عکس العمل گرديده و خواستار تشکيل جلسه اضطراري شوراي امنيت شود.
ج) نکته قابل تأمل در جنايات اخير صهيونيستها، مواضع رهبران و دولت هاي اسلامي و در نهايت سازمان هاي وابسته به آنهاست. يکي از نکات منفي در چند دهه حيات رژيم اسراييل، عملکرد ضعيف جهان اسلام در مبارزه با اين رژيم و حمايت از ملت فلسطين است. هر چند اين کشورها از ظرفيت هاي بالايي براي حمايت از فلسطينيان در عرصه داخلي، منطقه اي و حتي بين المللي برخوردارند، اما هنوز از اين توانايي ها در راه صحيح استفاده نشده است. در ادامه اين روند مشاهده مي شود که در جنايات اخير رژيم صهيونيستي در غزه، همچون گذشته کشورهاي سلامي در قالب نهادهاي سازمان کنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب، شوراي همکاري خليج فارس اقدام مثبت چنداني صورت نداده و صرفاً برخي از کشورها به محکوميت لفظي اين جنايات پرداختند.
به عبارتي ديگر، عملکرد آنها نشان داد که آنها همچنان در سکوت در قبال تحولات فلسطين اتحاد دارند و در مقابله با رژيم صهيونيستي کارآمد نبوده اند. هر چند که عملکرد اين کشورها پس از تشکيل دولت جديد فلسطين، نويد آن را مي داد که اتحادي پايدار در جهان اسلام ايجاد شود، اما تحرکات جديد صهيونيست ها نشان داد که همچنان اين کشورها از وحدت براي تسريع در مقابله با اشغالگران رنج مي برند، لذا مسير طولاني را براي اجرايي شدن اين مهم در پيش دارند. متأسفانه شاهد اين حقيقت مي باشيم که بسياري از دولت ها در آفريقا، آمريکاي لاتين و ساير نقاط دور از تحولات فلسطين به محکوميت و حتي تحريم رژيم صهيونيستي پرداخته اند اما نهادها و سازمان هاي اسلامي واکنش چندان مثبتي در حمايت از فلسطينيان نداشته اند.
اين نکته قابل ذکر است که اين گونه موضع گيري هاي همراه با ترديد از سوي مجامع اسلامي اولاً موجب تشديد جنايات رژيم صهيونيستي مي گردد، چنانکه بسياري از ناظران سياسي يکي از دلايل تشديد جنايات صهيونيست ها را ارزيابي مواضع کشورهاي اسلامي در قبال تحولات فلسطين پس از حمايت هاي مالي آنها از دولت جديد فلسطين دانسته اند که متأسفانه با شکست سازمان هاي اسلامي همراه بود. ثانياً ملت فلسطين از جهان اسلام دلسرد و از آن فاصله مي گيرد، ثالثاً کشورهاي غربي براي حمايت از صهيونيست ها تقويت مي شوند، رابعاً وقتي جهان اسلام سکوت مي کند مسلماً سازمان هاي بين المللي نيز ديگر نيازي براي مقابله با صهيونيست ها نديده و آنها نيز راه سکوت در پيش مي گيرند.
بر اين اساس، مي توان گفت که در شرايط کنوني که رژيم اشغالگر قدس و متحدان غربي آن براي تحقق اهداف توسعه طلبانه در اراضي اشغالي و حتي کل خاورميانه فعاليت مي کنند، سکوت سازمان هاي اسلامي به ويژه سازمان کنفرانس اسلامي و اتحاديه عرب هر چند که اثراتي بر تحولات اين مناطق خواهد داشت، اما تأثيرات آن بيشتر بر اين نهادها خواهد بود، چرا که ملت فلسطين در سال هاي اخير نشان داده است که به هيچ نيروي خارجي وابستگي ندارد و شخصاً براي تحقق آرمان هاي خود فعاليت مي کند. استمرار انتفاضه، حفظ سلاح وحدت، تلاش براي تشکيل دولت اسلامي از اهداف آنهاست که در حال شکل گيري است.
نکته قابل تأمل آن است که نهادهاي اسلامي با موضع گيري متزلزل به هنگام تحولات فلسطين اولاً جايگاه خود را در کشورهاي اسلامي و افکار عمومي از دست داده، ثانياً موقعيت بين المللي آنها تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا در چنين شرايطي آنها براي حفظ موقعيت خود اجباراً بايد در کنار ملت فلسطين به اقدام سريع و همه جانبه عليه اشغالگران بپردازند تا محکوم به انزوا نگردند. به عبارتي ديگر وحدت آنها در سکوت، بايد به وحدت در عمل مبدل گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شكست سازمان ملل

شوراي امنيت سازمان ملل متحد ديروز بار ديگر در برابر جنايات رژيم صهيونيستي راه سكوت را در پيش گرفت تا شكستي ديگر را براي تحقق صلح جهاني تجربه نمايد.

سازمان ملل متحد كه با نام برقراري صلح و عدالت تاسيس گرديد، در طول حيات خود واقعيات ديگري را به نمايش گذاشته است. آنچه در روند سياست‌گذاري‌ها و كاركردهاي اين سازمان مشهود است وابستگي كامل آن به قدرت‌هاي بزرگ مي‌باشد. در اين چارچوب مواضع آن در قبال تحولات فلسطين نمونه بارزيي بر وابستگي همه جانبه آن مي باشد. ديروز شوراي امنيت سازمان ملل متحد، با راي به عدم محكوميت رژيم صهيونيستي از جنايات اين رژيم در غزه چشم‌پوشي نمود. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه اولا تنها مخالف محكوميت رژيم صهيونيستي آمريكا بود ثانيا در حوادث خونين غزه، ده‌ها تن از زنان و كودكان به شهادت رسيدند.

هر چند پس از اين راي كه تكراري بر راي‌هاي گذشته اين شورا بود رژيم صهيونيستي و غرب آن را پيروزي بزرگ براي خود عنوان داشتند اما اين اقدام را مي‌توان شكست سنگين شوراي امنيت در عرصه جهاني ارزيابي كرد، چرا كه:

1ـ ملت فلسطين با برپايي تظاهرات ها و استمرار عمليات هاي شهادت طلبانه نشان داده است كه در برابر جنايات رژيم صهيونيستي و سكوت مجامع جهاني حاضر به عقب‌نشيني از مواضع خود نمي‌باشد و انتفاضه ادامه دارد. لذا راي شوراي امنيت تاثيري در عملكرد حق‌طلبانه آنها ندارد و شورا صرفا خود را متزلزل كرده است.

2ـ جهانيان به شورا به عنوان نماد صلح مي‌نگرند، اين موضع‌ گيريها به طور كامل وجهه سازمان ملل را در اذهان عمومي خرد كرده و ديگر اطمينان به آن نخواهند داشت.

3ـ اقدام سازمان ملل اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه چرا كشورهاي آفريقايي و آزادي‌خواه ديگر حاضر به همكاري با سازمان ملل نبوده و از آن فاصله مي‌گيرند. وقتي سازمان ملل در برابر جنايات عليه بشريت سكوت مي‌كند ديگر دليلي براي همكاري كشورها با آن براي تحقق صلح نمي‌باشد.در اين چارچوب مشاهده مي گردد كه كشورهاي آفريقايي به رغم تمام مشكلات خود حاضر به پذيرش نيروهاي سازمان ملل نبوده و آنها را جنايت كار و حامي استعمار خظاب مي كنند.

براساس آنچه ذكر شد بايد گفت كه راي شوراي امنيت نه، شكست ملت فلسطين بلكه پايان راهي براي عدالت‌خواهي سازمان ملل و شكستي سنگين براي آرمانها و شعارهاي آن مي باشد،در حالي كه به صراحت مي توان اين امر را پيروزي بزرگ ملت فلسطين براي بيان مظلوميت خود ارزيابي كرد. چرا جهانيان اكنون دريافته اند كه نهاد سازمان ملل ديگر جايگاهي براي عدالت خواهي و احقاق حقوق ملتهاي مظلوم نمي باشد لذا آنها چاره اي جز استمرار مقاومت تا تحقق اهدافشان ندارند. بر اين اساس ملت فلسطين نيز براي مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي و متحدان آن نيازمند استمرار انتفاضه و مقاومت را براي احقاق حقوقشان مي باشند،چنانكه جهانيان به رغم مواضع سازمان ملل با برپايي تظاهرات هاي گسترده بر اين حق ملت فلسطين تاكيد نمودند و حواستار تشديد انتفاضه تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني گرديدند.

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حضور ايران در اتحاديه آفريقا

دكتر محمود احمدي نژاد رئيس‌جمهور كشورمان طي سفر سه روزه به گامبيا ضمن ملاقات با مقامات اين كشور در هفتمين اجلاس اتحاديه آفريقا شركت مي نمايند.

اين سفر در حالي صورت گرفت: اولا براساس سياست‌هاي تدوين شده براي وزارت امور خارجه، خروج از انفعال و برقراري روابط با تمام كشورها (بويژه كشورهاي آزادي‌خواه و مردمي) در راس اقدامات وزارت خارجه است ثانيا ايران برحمايت ازملت‌هاي ضعيف اما مقتدر در برابر غرب تاكيد دارد. ثالثا پرونده هسته‌اي ايران سبب شده تا بازيگران بسياري در سياست خارجي ايران حضور يابند كه آفريقا نيز در اين زمينه جايگاه ويژه‌اي براي خود بدست آورده است. رابعا غرب تلاش دارد تا وانمود سازد اجماعي جهاني براي انزواي ايران ايجاد شده كه ايران را در عرصه خود محدود مي‌سازد.

آنچه در روابط ايران و كشورهاي آفريقايي مشهود است گرايش آنها براي توسعه مناسبات دو جانبه مي‌باشد. در اين چارچوب مشاهده مي‌گردد كه تاكنون بسياري از مقامات كشورهاي آفريقايي از جمله مقامات سودان، سنگال، آفريقاي جنوبي و از ايران ديدار نموده‌اند در همين حال به دعوت رسمي مقامات اين قاره، رئيس‌جمهور كشورمان به اجلاس سران آفريقا دعوت گرديده تا تاكيد بيشتري باشد براي ارتقاي مناسبات دوجانبه و چند جانبه ميانه اين كشورها. با توجه به سياست‌هاي اتحاديه آفريقا رويكرد آنها به ايران از چند منظر قابل تامل و بررسي است.

1ـ آنچه در سياست‌هاي ايران مشهود است مقابله با زدياده‌خواهي‌ها و توطئه‌هاي غرب و آمريكا مي‌باشد. با توجه به اينكه قاره آفريقا نيز در طول تاريخ مورد استعمار و استثمار غرب قرار داشته‌اند، اكنون كه نهضت‌هاي آزادي‌خواه در اين منطقه رشد كرده‌اند، همكاري با ايران مي‌تواند تقويت‌كننده اين نهضت‌ها براي پايان دادن بر سلطه‌گري غرب در آنجا باشد.

2ـ سياست خارجي ايران نشان داده است كه هدف اصلي آن برقراري صلح و امنيت در نظام بين‌الملل است. در شرايط كنوني كه آفريقا دچار درگيري‌هاي داخلي مي‌باشد ثانيا اين كشورها با ديدگاه منفي به سازمان‌هاي بين‌المللي و غرب براي پايان دادن به اين ناآرامي‌ها مي‌نگرند، ايران مي‌تواند نقشي ارزنده دراين زمينه ايفا نمايد (چنانكه بارها كشورهاي آفريقايي بر اين نقش تاكيد كرده‌اند).

3ـ موقعيت جغرافيايي و سياسي ايران سبب شده تا بسياري از اتحاديه‌ها و سازمان‌هاي منطقه‌اي خواستار گسترش روابط باايران گردند. حضور ايران در اجلاس شانگ‌هاي خود گواهي بر اين اهميت مي‌باشد. بر اين اساس اتحاديه آفريقا نيز با برقراري ارتباط با ايران تلاش دارد تا از اين موقعيت براي توسعه سياسي و اقتصادي در جهان برخوردار گردد.

4ـ با توجه به اينكه بسياري از كشورهاي آفريقايي در حوزه جهان اسلام قرار دارند لذا آنها براي برقراري روابط با كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه اهميت ويژه‌اي در نظر گرفته‌اند. اهميت و موقعيت ايران در ميان كشورهاي اسلامي بويژه در خاور دور،آسياي مركزي و قفقاز و حتي خاورميانه و جهان عرب موجب شده تا همواره از آن به عنوان پل ارتباطي جهان اسلام با ساير كشورها ياد شود. بر اين اساس حضور ايران در اجلاس اتحاديه آفريقا مي‌تواند راه براي تعامل بيشتر اين كشورها با كشورهاي اسلامي فراهم آورد.

5ـ از سياست‌هاي اتحاديه آفريقا، حضور در عرصه بين‌المللي به عنوان قدرتي جهاني و تاثيرگذار مي‌باشد. آنها برآنند تا در موازات اتحاديه اروپا، آمريكا و ساير قدرت‌هاي جهاني حركت نمايند.

در نقطه مقابل پرونده هسته اي ايران نيز به جايگاهي براي تقابل كشورها (قدرت‌هاي بزرگ) مبدل گرديده است. در اين شرايط و با توجه به اينكه تاكنون كشورهايي نظير چين، روسيه، غيرمتعهدها با حضور آنها در ايران توانسته‌اند خود را قدرتي جهاني معرفي نمايند لذا اتحاديه آفريقا نيز تلاش دارد تا با همسويي با ايران در رديف اين قدرت‌ها قرار گيرد .

6ـ آفريقا در سالهاي اخير براي توسعه اقتصادي و مبارزه با فقر، بيماري، تلاش مي‌كند. اين در حالي است كه اولا آنها ديدگاه منفي نسبت به همكاري اقتصادي با غرب و آمريكا دارند و فعاليت‌هاي آنها را مساوي استعمار مي‌دانند ثانيا ايران در سالهاي اخير توسعه بسيار مناسبي در زمينه صنعتي داشته است. بر اين اساس آفريقا بر آن است كه با توسعه همكاري‌ها با ايران بتواند از اين امكانات و تجربيات برخوردار گردد در حالي كه از وابستگي خود به غرب مي‌كاهد.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه حضور رئيس‌جمهور كشورمان در اتحاديه آفريقا، از يك سو مي‌تواند بيانگر عزم و اراده ايران براي خروج از انفعال و حضور در عرصه جهان بويژه برقراري روابط با كشورهاي استعمارستيز و مستعضف مي‌باشد از سوي ديگر اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه جهانيان به اهميت ايران در عرصه بين‌المللي پي‌برده و تلاش دارند تا با حضور در كنار آن ،جبهه‌اي واحد در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب و آمريكا تشكيل دهند. بر اين اساس سفر اخير رئيس‌جمهور را مي‌توان تلاش واحد براي مقابله با غرب و اتحاد بيشتر كشورهاي خواهان صلح و ثبات جهاني دانست كه ضمن ارتقاي جايگاه ايران، شكستي ديگربراي توطئه‌هاي غرب مبني بر به انزوا كشاندن ايران در پي داشته است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پرونده ايران در اجلاس جي 8

اجلاس گروه جي 8 با محوريت پرونده هسته‌اي ايران فردا در مسكو برگزار مي‌گردد.

8 كشور صنعتي جهان شامل آلمان، فرانسه، انگليس، روسيه، آمريكا، كانادا، ايتاليا، ژاپن، فردا در مسكو گردهم مي‌آيند تا به بررسي اهداف و چارچوب‌هاي كاري خود بپردازند. براساس گزارشات منتشره بررسي عملكرد اين گروه در قبال تحولات جهاني بويژه مقابله با فقر، تروريسم، توسعه كشورهاي فقير، از محورهاي اين نشست مي‌باشد. يكي از نكات قابل تامل در نشست مسكو گمانه‌زني‌ها در زمينه بررسي پرونده هسته‌‌اي ايران و تصميم‌گيري 8 كشور صنعتي براي آينده آن است. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا كشورهاي اروپايي و آمريكا در قالب گروه 5+1 بسته پيشنهادي را به ايران ارائه كرده اند.ثانيا با توجه به مواضع تهران، پكن و مسكو ،غرب نتوانسته است خواسته هاي خود را در قبال ايران محقق سازد. ثالثا ايران 31 مرداد را براي پاسخ‌گويي به پيشنهادهاي اروپا تعيين كرده است. رابعا در حالي كه آمريكا وانمود مي سازد كه جهانيان مخالف فعاليت‌هاي ايران بوده و براي تعليق آن تلاش مي‌كنند،رسانه‌هاي خبري ازعدم اجماع در قبال ايران خبر داده‌اند. بر اين اساس و با توجه به تبليغاتي كه طي چند روز اخير از عملكرد گروه جي 8 در مورد پرونده هسته‌اي ايران صورت گرفته است، دلايل تشديد فعاليت‌هاي غرب در اين اجلاس در اين زمينه را از چند منظر مي‌توان ارزيابي كرد.

1ـ آمريكا و اروپا در طي بررسي پرونده ايران تلاش كرده‌اند تا از شكست‌ها به قالب فرصت بهره برداري نمايند. با توجه به اينكه شوراي امنيت و سپس گروه 5+1 نتوانست خواسته‌هاي غرب را تحقق بخشد آنها برآنند تا با آوردن بازيگران جديد، روندي ديگر را در پيش گيرند.در اجلاس جي 8 ، تركيب بازيگران از 5+1 به 8 تغيير كرده است در حالي كه ايتاليا، ژاپن، كانادا كه از متحدان آمريكا مي‌باشند در اين جمع قرار گرفته اند كه مي‌توانند تقويت كنند جبهه آنها در برابر ايران باشند. اين امر هر چند كه به حقيقت نزديك نخواهند بود و آنها نمي‌توانند چندان كاركردي عليه ايران داشته باشند اما از نظر افكار عمومي و تبليغاتي (حداقل در عرصه داخلي اين كشورها)مي‌تواند براي جبهه غرب پيروزي قابل دفاعي قلمداد شود.

2ـ از نكات مورد توجه در اجلاس جي 8، نبود چين مي‌باشد. با توجه به مواضع اين كشور در همسويي با اهداف ايران، نبود آن مي‌تواند تا حدودي راه را براي آزادي عمل غرب در اين اجلاس براي ايجاد اجماع عليه تهران هموارتر سازد، هر چند كه روسيه مي‌تواند نقش آن را تا حدودي اجرا نمايد.غرب بر آن است تا از نبود چين براي اعمال فشار بر ايران استفاده نمايد.

3ـ از سياست غرب آن است كه اجماعي جهاني عليه ايران را به نمايش گذارند. تبليغات آنها در زمينه مخالفت‌هاي كشورهاي منطقه و افكار عمومي جهان با فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در اين چارچوب صورت مي‌گيرد. در اين راستا آنها با مطرح كردن توافق گروه 8 بر تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران (تركيبي از كشورهاي صنعتي جهان) بار ديگر جنگ رواني خود را مبني بر اتحاد جهاني عليه تهران را اجرا مي‌سازند. به عبارتي ديگر فعاليت آنها بيشتر حول محور تبليغات صورت مي‌گيرد، هر چند كه خود نيز به بي‌نتيجه بودن اين اقدامات آگاه مي‌باشند.

4- آنچه در كاركرد گروه جي 8 مشهود است ناتواني آن در تحقق اهداف از پيش تعيين شده مي باشد. براساس گزارشات منتشره آنها در مبارزه با فقر و گرسنگي در آفريقا،كاهش فاصله ميان كشورهاي فقير و ثروتمند، اجراي خواسته اي سازمان ملل در ايجاد اقتصاد جهاني براي رفاه تمام ملل و ناتوان بوده اند. باتوجه به پيامدهاي اين ناكامي ها براي جايگاه اين كشورها در افكار عمومي جهان، آنها تلاش دارند با تاكيد بر اهميت بررسي پرونده ايران از حساسيت هاي جهاني بر اين شكست ها كاسته تا از افزايش انتقادهاي جهاني جلوگيري نمايند.البته اين نكته قابل ذكر است كه آمريكا با تاكيد بر پرونده ايران، افكار عمومي را از ناكامي هاي خود در عراق و نيز جنايات رژيم اشغالگر قدس در اراضي اشغالي فلسطين منحرف مي سازند.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد هر چند كه آمريكا و غرب تلاش دارند تا در اجلاس جي 8 توافقي جهان عليه ايران را به نمايش گذارند اما، عدم همسويي روسيه در اين اجلاس با آنها و نيز اقداماتي كه در گذشته از سوي غير متعدها، گروه 77 در حمايت از ايران صورت گرفته ،مانع از آن مي‌شود كه اهداف آنها محقق گردد.(اتحاديه اروپا،ژاپن و روسيه بار ديگر پيش از برگزاري اجلاس بر حق ايران مبني بر دست يابي به حقوق هسته اي تاكيد كردند) بر اين اساس اين اجلاس نيز مانند ساير اجلاس‌ها بدون اجماع عليه تهران به پايان خواهد رسيد تا آمريكا و اروپا شكستي ديگر را در پرونده ايران تجربه نمايند هر چند كه در تبليغات و جنگ رواني از پيروزي و اعلام نتايج مثبت اين گفتگوها سخن به ميان مي آورند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه آزمايش هسته‌اي پيونگ يانگ

اعلام طرح كره شمالي براي آزمايش نسل جديدي از موشك‌هاي هسته‌اي، بار ديگر شرق آسيا را دچار بحران امنيتي ساخته است. بسياري از كارشناسان و آگاهان سياسي تنش كنوني را سرآغازي براي رويارويي جديد و تغيير در توازن قواي منطقه ارزيابي و از بحراني‌تر شدن آن ابراز نارضايتي كرده‌اند.

در ادامه چالش‌هاي موجود در زمينه پرونده هسته‌اي كره شمالي و فعاليت‌هاي اين كشور كه بسياري آن را در قالب بمب هسته‌اي ارزيابي مي‌كنند، انتشار گزارشاتي مبني بر عملكرد پيونگ يانگ براي آزمايش موشكي جديد، بر اين بحران دامن زده است. براساس اخبارات منتشره (كه بيشتر توسط ژاپن كره جنوبي و آمريكا منتشر شده‌اند!) كره شمالي در روزهاي آينده اقدام به آزمايش موشكي با قابليت حمل كلاهك هسته‌اي مي‌نمايد كه توانايي هدف‌گيري منافع ايالات متحده در داخل و خارج از مرزهايش را دارا مي‌باشد. با توجه به سياست هاي غرب و آمريكا عليه كره شمالي اين رويكرد را مي توان اولا اقدامي براي حفظ امنيت اين كشور د ربرابر حمله احتمالي آمريكا ثانيا پاسخ به سياست هاي دوگانه غرب در مقابله با رويكردهاي جهاني به تسليحات هسته اي و حتي فن آوري هسته اي كه نمود آن را در برخورد با تسليحات هسته اي رژيم اشغالگر قدس و پرونده هسته اي ايران مي توان مشاهده كردثالثا تلاش پيونگ يانگ براي تبديل شدن به قدرتي منطقه اي و بين المللي (بويژه اينكه ژاپن و كره جنوبي نيز براي نظامي شدن گام بر مي دارند) رابعا افشا شدن اين حقيقت كه آمريكا حاضر به مذاكره بر اساس منافع دوجانبه نمي باشد لذا تقويت توان نظامي تنها راه مقابله با آن است ارزيابي نمود كه مي تواند تشديد كننده بحران در منطقه باشد .

هر چند اين مهم كه در سالهاي اخير كره شمالي توانسته است به قابليت‌هاي هسته‌اي بسياري دست يابد، انكار‌ناپذير است اما نحوه برخورد آمريكا و برخي كشورهاي منطقه با اين امر از نكات قابل تامل در اين زمينه مي‌باشد .آرايش و جبهه‌گيري اين كشورها عليه پيونگ يانگ در حالي صورت مي گيرد كه:

1ـ پس از جنگ جهاني دوم آمريكا به بهانه حفظ امنيت و جلوگيري از تشديد بحران نظامي در جهان، حضور دائمي در ژاپن و شبه‌جزيره كره را در پيش گرفت. به رغم تمام فعاليت‌هاي انجام شده در سالهاي اخير موجي از آمريكا‌ستيزي در شرق آسيا ايجاد شده است. در اين راستا مردم اين كشورها با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده و اعمال فشار بر دولت خواستار پايان يافتن اشغال كشورشان توسط آمريكا گرديده‌اند، (هم‌اكنون 30 هزار آمريكايي در كره جنوبي و 50 هزار نفر در ژاپن مستقر مي‌باشند) اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد كه ايالات متحده از اين منطقه به دليل همجواري با روسيه و چين، به عنوان نقطه استراتژيك ياد كرده و خواستار استمرار حضور در آن گرديده است.در چنين شرايطي مطرح شدن پرونده كره شمالي و تهديد هسته‌اي اين كشور مي‌تواند پيامدهاي زير را براي واشنگتن به همراه داشته باشد. اولا توجيه حضور در كره جنوبي و ژاپن به عنوان نيروي حافظ امنيت ثانيا تقويت پايگاه‌هاي نظامي و استقرار بيشتر نيروها در مناطق مورد نظر، ( آنها به استقرار موشك‌هاي «پاتريوت3» در ژاپن و بالگردهاي جاسوسي بدون سرنشين در سئول مبادرت ورزيد‌ه‌اند)، ثالثا تاكيد بر نقش آمريكا در تحقق صلح بين‌المللي كه نظامي‌گري آن را توجيه مي‌كند. عملكرد آمريكا براي دگرگوني وضعيت نظاميان از تدافعي به تهاجمي بيانگر اقتدار نظامي اين كشور در اجرايي شدن صلح جهاني است. رابعا به نمايش گذاردن قدرت نظامي در برابر توان نظامي چين و روسيه كه اكنون براي نظامي شدن بيشتر فعاليت مي‌كنند خامسا: تاكيد بر لزوم حضور آمريكا در مناطق استراتژيك جهان براي جلوگيري از تهديدات امنيتي.( اكنون مخالفت‌هاي بسياري با حضور آمريكا در آسياي ميانه و قفقاز، پاكستان، ساير نقاط استراتژيك جهان صورت گرفته كه تاكيد برمساله كره شمالي مي‌تواند، رضايت اين كشورها براي استمرار حضور آمريكا را الزام آور نمايد).

سادسا، پنتاگون چندي پيش بودجه‌اي 517 ميليارد دلاري را در كنگره به تصويب رساند. بحران كره مي‌تواند عامل مهمي براي جلب رضايت افكار عمومي ايالات متحده در قبال اين بودجه باشد.

2ـ از نكات قابل توجه اين بحران نقش كره جنوبي و ژاپن است. كره جنوبي توسعه تسليحات مدرن را در دستور كار دارد و توكيو با دگرگوني در قانون اساسي (حذف ماده 9) براي تشكيل وزارت دفاع و سرانجام ارتش مقتدر فعاليت مي‌كند. در اين شرايط كه اقدام آنها از يك سو مخالفت‌هاي جهان را در پي دارد از سوي ديگر رقابت تسليحاتي را در منطقه ايجاد مي‌كند، بحران كره شمالي مي‌تواند بهترين توجيه براي سياست هاي نظامي اين كشورها باشد.

3ـ يكي از موضوعات مطرح در عرصه بين‌المللي، مساله پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. آمريكا و اروپا تلاش دارند تا چنان وانمود سازند كه اين فعاليت‌ها غيرصلح آميز و درجهت نظامي است. در همين راستا آنها مدعي مي‌باشند كه در صورت عدم مقابله فوري با ايران براي تعليق كامل فعاليت‌هاي هسته‌اي در آينده اين كشور به بمب‌هسته‌اي دست خواهد يافت. بر اين اساس و با توجه به سياست‌هاي تبليغاتي غرب مي‌توان گفت كه آنها با بزرگنمايي خطرات آزمايش موشكي كره شمالي، چنان وانمود مي سازند كه در صورت عدم برخورد با ايران در آينده‌اي چندان ،چنين رويدادي بار ديگر در قبال ايران روي خواهد داد. لذا از اكنون بايد مانع از تمام فعاليت‌هاي هسته‌اي تهران براي عدم به تكرار احتمالي عملكرد هسته‌اي كره شمالي در اين منطقه گرديد.

در نهايت براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه بزرگنمايي اين فعاليت‌ها اولا از جانب كره شمالي مي‌تواند نوعي ايجاد سپر دفاعي و تعديل‌كننده مواضع آمريكا در قبال پيونگ يانگ باشد كه به دليل سياست‌هاي دوگانه آمريكا در جهان ايجاد شده است. ثانيا ابزاري تبليغاتي براي ساير بازيگران اين پرونده جهت تحقق اهداف منطقه‌اي و بين‌المللي بويژه براي نظامي گري آمريكا ،كره جنوبي و ژاپن باشد.با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه اقدام هسته‌اي كره شمالي اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه از يك سو ديگر آمريكا و قدرت‌هاي بزرگ‌ تنها دارندگان توان هسته‌اي نمي‌باشند و نظم نوين جهاني در حال دگرگوني است، از سوي ديگر ملت‌ها با اتكاء به خويشتن و بدون وابستگي به قدرت‌هاي بزرگ مي‌توانند به خواسته‌هاي بزرگ دست يابند، لذا سياست تهديد و ارعاب مانعي براي دست‌يابي ملت‌ها به حقوقشان نخواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بي‌اعتمادي آفريقا به سازمان ملل

عملكرد ضعيف سازمان ملل در عرصه بين‌الملل موجب گرديده تا ديگر كشورها و دولت‌ها اين سازمان را به عنوان تحقق بخش صلح و امنيت جهاني نپذيرند.هر چند سازمان ملل با هدف صلح، برقراري امنيت، همسان بودن كشورها، مبارزه با فقر و تبعيض تشكيل گرديد اما در طول حيات خود كارنامه‌اي ناموفق را به نمايش گذاشت. سياست‌هاي قدرت‌هاي بزرگ، نابساماني‌هاي داخلي، موجب شده تا اين سازمان به محلي وابسته و ساكن مبدل گردد، بگونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي آن را مركزي تشريفاتي بدون صلاحيت اجرايي ارزيابي مي‌كنند. يكي از نكات قابل تامل در قبال سازمان ملل متحد، بدگماني بسياري از كشورها و افكارعمومي جهاني به اين سازمان مي‌باشد. امروز مشاهده مي‌گردد كه بخش عظيمي از افكار عمومي، ديگر پذيراي همكاري با آن نبوده و ديدگاهي منفي نسبت به آن دارند. در اين راستا نكته قابل توجه مخالفت شديد بسياري از كشورهاي آفريقاي بويژه سودان، سومالي از حضور و مداخله نيروهاي سامان ملل در اين كشورها مي باشد. چنانكه بارها مقامات سودان و سومالي ،رهبران اتحاديه افريقا از مداخله اين سازمان در اين قاره انتقاد و حتي آن را گامي براي استمرار ناآرامي ها دانسته اند. با توجه به عملكرد سازمان ملل در سال‌هاي اخير و چالش‌هاي فراروي آن مهمترين دلايل بدگماني و نارضايتي افكار عمومي بويژه در آفريقا را به دوراني بحراني را سپري مي‌كنند،از اين سازمان از چند منظر قابل تامل است:

1ـ در حالي كه نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل براي حفظ امنيت و نظم به بسياري از كشورها بويژه آفريقا اعزام شده‌اند، گزارشات متعددي ازجنايات و فسادهاي آنها خبر داده‌اند. براساس آمار و گزارشات بسياري از نيروهاي سازمان ملل به جاي برقراري امنيت به اموري نظير، تجارت اسلحه، امور اقتصادي بويژه در امور معدني، قاچاق انسان از جمله زنان و كودكان، سوءاستفاده‌هاي مالي و جنسي از زنان، همكاري با گروههاي شورشي براي كسب قدرت و بعضا امور اقتصادي و روي آورند. نمونه اين رسوايي‌ها رادر كامبوج، سال عاج، سومالي در دهه 90، كنگو و در نهايت رسوايي برنامه نفت در برابر غذاي سازمان ملل مي‌توان مشاهده كرد كه تماما آشكار ساختند كه نيروهاي حافظ صلح خود عاملي براي بحران آفريني دركشورهاي درگيرجنگ و ناآرامي بوده و هستند.

2ـ اصل بي‌طرفي و تصميم‌گيري همه‌جانبه و غيرجهت‌دار از اصول حاكم بر منشور ملل متحد است. هر چند اين سازمان چنان عنوان مي‌كند كه صرفا در راستاي مصالح جهاني فعاليت مي‌كند، اما عملكرد آن حكايت از گزينشي بودن فعاليت‌هاي آن دارد. سكوت در برابر بسياري از جنايت‌كاران جنگي از حمله صدام و واگذاري آنها به قانون‌هاي داخلي، در نقطه مقابل دخالت در بسياري از كشورها و خواستار استرداد مجرمين شدن(نظير پرونده صدام و شورشيان سودان كه رويه‌اي متفاوت را پيمود) تشكيل پرونده براي سوريه و لبنان در ترور حريري در حالي كه براي جنايات رژيم صهيونيستي هيچ واكنشي نداشته است، اعمال تحريم‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي عليه بسياري از كشورها در حالي كه در ساير نقاط جهان همان جنايات در جريان است ، از جمله نشانه‌هاي گزينشي بودن تصميمات اين سازمان است. در عين حال تصميمات سازمان كه براساس اصول ومنشور آن اتخاذ مي‌گردد، ديگر در عصر حاضر پاسخگوي جامعه جهاني نبوده وهمگان (به جز قدرت‌هاي بزرگ) خواستار تغيير اين قوانين گرديده‌اند. آنها اين ساختار را مغاير بانظم جديد جهاني دانسته كه سياست‌هاي گزينشي سازمان را در پي دارد.

3)يكي از اصلي‌ترين انتقادهاي افكار عمومي به سازمان ملل، وابستگي بدون قيد وشرط آن به قدرت‌هاي بزرگ است. اين امر به صراحت آشكار شده است كه تصميمات و اقدامات سازمان نه بر اساس اجماع (191 كشور) بلكه صرفا در چارچوب مصالح قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكا اتخاذ مي‌گردد. اين عملكرد در چند بعد صورت مي‌گيرد. اولا اعمال فشار بر كشورها‌ براي اجراي برخي اصلاحات يا كاركردها كه تحقق بخش اهداف قدرتهاي بزرگ است نظيرآنچه در قبال پرونده ايران، كره شمالي، سوريه، مشاهده مي‌گردد كه سازمان ملل به ابزاري براي زياده‌خواهي‌ برخي كشورها عليه اين دولتها تبديل شده است ثانيا سازمان ملل به مكاني براي قدرت‌نمايي قدرتهاي بزرگ در اعلام استيلا و نفوذ آنها بر جهان مبدل شده است. استفاده از حق وتو، تهديد كشورها در هنگام راي‌گيري اعتراض به تصميمات سازمان كه در مغايرت با خواست‌ قدرتها باشد، دخالت همه جانبه در تعيين مقامات اعضاي سازمان (بويژه در شوراي امنيت) ثالثا استفاده از قطعنامه‌ها و بيانيه‌هاي سازمان ملل براي حضور نظامي در بسياري از نقاط جهان ، چنانكه اين رويه را در چگونگي حضور آمريكا و ناتو درآسياي ميانه و قفقاز، حوزه بالكان، آفريقا افغانستان و عراق مشاهده نموديم كه بيانيه‌هاي سازمان ملل راه را براي توسعه طلبي آمريكا هموار ساخت. اين وابستگي سبب شده تا امروز بسياري از كشورها بويژه درآفريقا حضور نيروهاي حافظ صلح در كشورشان را برابر با نفوذ و استيلاي غرب و آمريكا بدانند. دولتمردان سومالي،سودان وحتي اتحاديه آفريقا، در حالي كه بحران اين كشورها را فراگرفته صراحتا مخالفت خود را با حضور نيروهاي سازمان ملل در اين مناطق اعلام و آن را ترفندي براي حضور ناتو و آمريكا در آفريقا دانسته‌اند.

4) از مهمترين اصول سازمان ملل مقابله با جنگ وتهديد جهاني است. ناتواني اين سازمان در قبال تحولات عراق، افغانستان، برقراري صلح در خاورميانه بويژه در قبال فلسطين، دهها پرونده از جنگ‌هاي داخلي در كشورها كه همچنان در اين سازمان لاينحل با قي مانده است تا ديگر كشور ها اطميناني به ماهيت صلح طلبي و ااقتدار اين سازمان نداشته باشند. افكار عمومي جهان سازمان ملل را محلي سست و ناتوان مي داند كه تاكنون كارنامه موفقي در برقراري امنيت و پايان دادن به جنگ نداشته است.

 در نهايت بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه سياستهاي نادرست سازمان ملل، وابستگي آن به غرب وآمريكا، ناتواني در تحقق اهداف منشور بويژه در تحقق صلح و ريشه‌كني فقر(امروزچندين ميليون كودك در آفريقا در خطر مرگ از گرسنگي قرار دارند درحالي كه سازمان ملل هيچ اقدامي براي آنها انجام نداده است) موجب بي‌اعتمادي جامعه جهاني بويژه آفريقا به سازمان ملل گرديده كه استمرار روند كنوني مي‌تواند پايان بخش جايگاه آن در افكار عمومي و معادلات جهاني باشد. لذا دگرگوني در ساختار وقوانين اين سازمان درمقطع كنوني امري الزام‌آور است كه مي‌تواند تا حدودي آن را به دوران گذشته بازگرداند هر چند كه منافع قدرت‌هاي بزرگ تا كنون مانع از تحقق اين مهم گرديده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ژاپن بر سر دو راهي

شكست سياست‌هاي غرب و آمريكا در آژانس انرژي اتمي و سپس شوراي امنيت آنها را وادار ساخت تا بار ديگر روند مذاكره را در پيش گيرند. در اين چارچوب آنها در گام نخست آغاز مذاكرات مستقيم را در قالب كميته 1+5 (متشكل از آلمان، فرانسه، انگليس، آمريكا، چين و روسيه) در دستور كار قرار دادند. اين سياست كه بيشتر با تهديد و ارعاب همراه بود، با شكست مواجه گرديد .در ادامه به دليل تاكيد تهران بر عدم عقب‌نشيني از حقوق هسته‌‌اي از يك سو و مخالفت صريح روسيه و چين با نحوه برخورد با ايران، ناچارا غرب، سياست پاداش و مذاكره فراگير را در پيش گرفت. در اين راستا آنها مجموعه‌اي از مشوق‌ها را با نام بسته پيشنهاد ي به ايران ارائه دادند.

در كنار سير تحولات پرونده هسته‌اي كه با حضور ايران و 1+5 در حال پي‌گيري مي‌باشد نقش بازيگران خارج از پرونده نيز حائز اهميت مي‌باشد. گزارشات و اخبار منتشره حكايت از اين واقعيت دارد كه افكار عمومي جهان، نهادهاي بين‌المللي و بسياري از كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي ضمن تاكيد بر صلح آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، بر حقوق ايران بر دست‌يابي به اين فن‌آوري تاكيد دارند.( در همين چارچوب تظاهرات‌هاي بسياري نيز در حمايت از ايران در اروپا و آمريكا برگزار گرديده تا سندي باشد بر حقانيت فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران) در كنار اين موضع‌گيريها نكته قابل تامل نحوه عملكرد ژاپن مي‌باشد. توكيو هر چند در جمع بازيگران اصلي پرونده حضور ندارد اما طي سه سال گذشته تلاش كرده تااز اين مسئله به عنوان ابزاري جهت قدرت‌نمايي در عرصه جهاني بهره‌برداري نمايد. در جمع‌بندي از عملكرد ژاپني‌ها دو نكته اساسي قابل بررسي است.

اولا ژاپني‌ها، جزو متحدان اصلي آمريكا قلمداد مي‌شوند كه همواره در چارچوب منافع آن موضع‌گيري مي‌نمايند (حضور نظاميان آمريكايي در اين كشور تشديدكننده اين همگرايي است) هرچند توكيو سياستي مستقل را در عرصه جهاني مي‌پيمايد اما حفظ مناسبات و منافع آمريكا ازاولويت‌ها و چارچوب‌هاي تدوين شده براي آن است لذا آنها در كليه زمينه‌ها بويژه در قبال پرونده هسته‌اي ايران اجبارا بايد رويكردي به خواسته‌هاي واشنگتن داشته باشند.

ثانيا موقعيت جغرافيايي ايران و نيز نياز ژاپن به منافع انرژي و معدني آن (براي توسعه اقتصادي) سبب شده تا اين كشور نيازمند حفظ و ارتقاي مناسبات با ايران گردد. به عبارتي ديگر ژاپني‌ها منافع خود را در ضديت و تقابل با ايران نمي‌بينند و تلاش دارند تا آن را حفظ نمايند. در همين حال آنها از گرايش روزافزون چين و روسيه به ايران نيز نگران مي‌باشند و آن را تهديدي براي اقتصاد و امنيت خود مي‌دانند. آنها اعمال فشار بيشتر بر تهران را تسريع كننده اين روند ارزيابي مي‌كنند لذا با ملاحظات بيشتري به روند پرونده مي‌نگرند.

در چنين شرايطي كه توكيو بر سر دو راهي حفظ مناسبات با تهران يا همپيماني با متحد سنتي (آمريكا) قرار داد، بهره‌گيري از نام اجماع جهاني و همسويي با خواست بين‌المللي را سرلوحه سياست خود قرار داده است. مقامات توكيو بارها اعلام كرده‌اند كه ضمن تلاش براي حل صلح‌آميز فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در صورت اجماع جهاني در طرح تحريم ايران مشاركت مي‌كنند. اين نوع اظهارات نشانگر اين امر است كه آنها از يك سو خود را پذيرنده حقوق هسته‌اي ايران مي‌دانند، از سوي ديگر همگام با متحد سنتي حاضر به اعمال فشار بر تهران مي‌باشند.

با تمام اين تفاسير هر چند ژاپني براساس منافع ملي خود تصميم‌گيري مي‌كنند ،اما در اين راستا چند نكته قابل تاكيد مي‌باشد. اولا تاريخ گواه است كه سياست قدرت‌طلبي و سوء‌استفاده از توان نظامي در دكترين ژاپن جايگاه بالايي داشته و آنها بوده‌اند كه دو جنگ جهاني و پيش‌تر استعمار شرق آسيا را در كارنامه دارند نه ايران، لذا موضع‌گيري خصمانه عليه تهران امري غيرقابل قبول مي‌باشد. ثانيا كشوري كه خود براي بدست آوردن راكتور جوش هسته‌اي (پيشرفته‌ترين تاسيسات هسته‌اي جهان است) با اروپا و حتي مجامع بين‌المللي به نزاع و جنجال‌آفريني پرداخته، چطور براي عدم دست‌يابي ملتي به حداقل حقوق هسته‌اي فعاليت مي‌كند. ثالثا ژاپني‌ها در طي سال‌هاي اخير امتيازات اقتصادي بسياري بويژه در زمينه استخراج نفت كسب كرده‌اند.آنها بايد بدانند كه روند كنوني موضع‌گيري آنها تاثير نامطلوبي بر اين روابط خواهد داشت كه مسلما آنها بزرگترين متضرر در اين زمينه خواهد بود. رابعا موقعيت ايران در جهان اسلام بويژه در خاورميانه و كشورهاي عربي، تاثير بسزايي در روابط اين كشورها با ساير ممالك دارد، لذا گذرگاه سياست ژاپن براي حضور در اين كشورها، حفظ مناسبات با ايران است. خامسا، سير تحولات پرونده حكايت از اين حقيقت دارد كه افكار عمومي جهان حامي ايران و حقوق آن است لذا اقتدار براي كشورهايي حاصل گرديده كه در طيف ايران قرار گرفته‌اند. امروز جهان ،گروه نم ، چين و روسيه را به عنوان حاميان صلح و قدرتي مقتدر ارزيابي و آمريكا و متحدانش را پيروان زور و نظام سلطه مي‌دانند. لذا ژاپن براي ارتقاي قدرت جهاني با حضور در كنار ايران مي‌تواند به اين مهم دست يابد نه ضديت با آن. در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند ژاپن به دليل منافع دوگانه در قبال ايران و آمريكا، با ترديد در قبال پرونده هسته‌اي موضع‌گيري مي‌كند اما عملكردهاي كنوني آن مي‌رود تا به چالش ميان اين كشور با ملت ايران مبدل گردد كه مي‌تواند بسياري از منافع آن را در ايران و منطقه تحت‌الشعاع قرار دهد، لذا آنها نيز مانند بسياري از كشورها بايد به تعديل مواضع خود در قبال ايران روي آورند تا بتوانند جايگاه خودر ادر ايران حفظ نمايند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پاشنه آشيل رژیم صهیونیستی

 رژيم اشغالگر قدس همواره از سياست تفرقه و اختلاف افکني ميان گروه هاي مقاومت و ملت فلسطين براي تحقق اهداف خود بهره برداري کرده است

آنها دريافته اند که دليل ناتواني اين رژيم در برابر مقاومت ملت فلسطين، صرفاً سلاح وحدت مي باشد. براين اساس اولويت کاري آنها بر تزلزل و اخلال آفريني در اين مهم تدوين گرديده است. پس از پيروزي مقاومت در انتخابات پارلماني و تشکيل وحدت ملي به رهبريت حماس، اين سياست رژيم صهيونيستي با ابعاد گسترده تري به مرحله اجرا درآمد. در اين چارچوب استفاده از ابزارهاي تبليغاتي و جنگ رواني براي ايجاد شکاف ميان گروه هاي فلسطيني، دوري ملت از دولت، چالش ميان تشکيلات خودگردان (شخص ابومازن) با دولت انتخابي، در اولويت توطئه هاي تل آويو قرار گرفت.
مقامات اين رژيم و مطبوعات وابسته به آن بارها تأکيدکرده اند که به چالش کشاندن و ايجاد درگيري داخلي اولويت و کارکردي مهم براي اين رژيم جهت مقابله با مقاومت و حتي پايان دادن به انتفاضه مي باشد. متأسفانه با اقدامات گسترده رژيم صهيونيستي که با حمايت متحدان غربي آنها همراه بوده، تا حدودي مشکلاتي را در عرصه فلسطين به همراه داشت. درگيري هاي لفظي ميان دولتمردان (تشکيلات خودگردان و دولت) برخي تنش هاي داخلي ميان گروه هاي نظامي فلسطين، از جمله اين چالش ها مي باشد. با تمام اين تفاسير هر چند که صهيونيست ها تلاش مي کردند که با تشديد جنايات و فعاليتهايشان اين بحران ها را توسعه دهند، اما تحرکات و اقدامات گروه ها و ملت فلسطين در روزهاي اخير روند درگيري را براي سياست هاي اين رژيم رقم زد، به گونه اي که در سير تحولات مي توان بار ديگر الگويي از وحدت و همبستگي کامل ميان فلسطينيان به ويژه گروه هاي مقاومت را مشاهده کرد، از جمله:
1ـ هرچند که رژيم صهيونيستي تلاش داشت تا ميان دولت و ابومازن اختلاف ايجاد نمايد، اما موضع گيري حماس اين توطئه را با شکست مواجه ساخت. از مهم ترين موارد مورد اختلاف ميان گروه هاي مقاومت و ابومازن، سند وفاق براي آزادي اسيران بود که مي رفت تا طرفين را در تقابل نظامي و در نهايت بحران سياسي قرار دهد. پذيرش گروه هاي مختلف بر سر مذاکره در ابعاد گوناگون و تعديل بندهاي سند براساس منافع همگاني سبب شد تا در نهايت طرفين به توافقي نسبي (15 بند از 18 بند) دست يابند تا گامي مهم باشد اولاً براي حفظ وحدت و انسجام داخلي، ثانياً مقابله با توطئه هاي رژيم صهيونيستي که با تفرقه افکني براي تحقق آنها فعاليت مي کند، ثالثاً خروج از بن بست سياسي براي آغاز فعاليت هاي اقتصادي و عمراني و مبارزه با استمرار تجاوزات و جنايت نظامي صهيونيست ها. در طي اين مدت رژيم صهيونيستي با بهره گيري از چالش هاي دروني ضمن توسعه تحرکات نظامي به ترور هدف دار فلسطينيان به ويژه رهبران مقاومت پرداخته است.
2ـ از مهم ترين تحولات فلسطين عمليات متحد و همه جانبه گروه هاي مقاومت عليه مواضع نظامي رژيم اشغالگر قدس است. هر چند در هفته هاي اخير بارها اين گونه عمليات ها صورت گرفته، اما بارزترين و مشخصه و مؤلفه اين اقدام اتحاد و حضور تمام گروه هاي مقاومت در آن مي باشد. شاخه هاي نظامي حماس، فتح، جهاد اسلامي، جبهه هاي مقاومت براي آزادي فلسطين و ساير گروه هاي حاضر در صحنه مقاومت طي بيانيه هايي از اقدام مشترک براي پاسخگويي به جنايات رژيم صهيونيستي خبر داده و بر استمرار اين فعاليت ها تأکيد نمودند. اين حرکت اتحادي که در راستاي پاسخ به جنايات ساحل نوار غزه صورت گرفت، اولاً پيام آور اين حقيقت بود که مقاومت و انتفاضه در هيچ شرايطي حتي تحريم و اعمال فشار بين المللي متوقف نمي گردد و شهادت طلبي شاخصه اي جداناپذير از ملت فلسطين است، ثانياً درس بزرگ اين عمليات را مي توان اتحاد دوباره تمام گروه هاي جهادي و مقاومت دانست که خنثي کننده توطئه تفرقه اندازي رژيم اشغالگر قدس مي باشد با عنايت به تحولات اخير فلسطين اين اتحاد دوباره را مي توان نويدبخش برقراري ثبات و در نهايت تحقق اتحاد ملي در فلسطين ارزيابي کرد که ملت فلسطين را گامي ديگر به تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف نزديک مي سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وزارت خارجه و پي گيري حقوق جانبازان شيميايي

پي گيري حقوق جانبازان شيميايي در مجامع جهاني از جمله در دادگاه لاهه و دادگاه صدام مي تواند به عنوان يكي از چارچوب هاي كاري وزارت امور خارجه تدوين گردد .

چنانكه از عملكردها و چارچوبهاي تدوين شده براي وزارت امور خارجه بر‌مي‌آيد پي‌گيري سياست خارجي در كليه ابعاد، مقابله با تهديدات خارجي، حفظ حقوق اتباع خارج از كشور، برقراري روابط با سازمانها و مجامع بين‌المللي از مهمترين وظايف اين وزارت خانه برشمرده شده است. در كنار آنچه ذكر شد،يكي از مهمترين كاركردهاي وزرات خارجه جمهوري اسلامي ايران، پي‌گيري مسائل پيرامون جنگ تحميلي و تحقق بندهاي مربوط به حقوق ايران در قطعنامه 598 مي باشد. متاسفانه در طي سالهاي پس از جنگ مشاهده ‌مي‌گردد كه كاركرد وزارت خارجه در اين زمنيه (مسئله غرامتها، وضعيت جانبازان) در حالت انفعال بوده و چندان فعاليت قابل توجهي نداشته است. درمقطع كنوني و در شرايطي كه سياست دولت بر خروج از انفعال دستگاه ديپلماسي استوار گرديده، بار ديگر بازگشايي و پي‌گيري پرونده مسائل جنگ در اين وزارت خانه امري الزام آور مي‌نمايد. شايد شرايط و تحولات بين‌المللي در حال حاضر چندان براي اجراي كامل قطعنامه 598 و احقاق حقوق ايران امكان پذير نباشد، اما بررسي و پي‌گيري وضعيت حقوق جانبازان شيميايي كه بيش از دو دهه درد و رنج عوارض شيميايي جنگ را متحكل گرديده‌اند، اقدامي است كه مي‌توان آن را سرانجام به نتيجه رساند.

اين اقدامات در دو محور مي تواند صورت گيرد:

الف)دادگاه صدام براي بررسي جنايات و عملكردهاي ديكتاتور سابق عراق و متحدانش در عراق در حال برگزاري است. در همين چارچوب وزارت و نهادهاي مسئول اعلام كرده‌اند كه يكي از پرونده‌هاي مطرح در اين دادگاه، داعيه ايران مي باشد. بر اساس برخي گزارشات رسيدگي به مسئله غرامات، تجاوز به خاك ايران از موارد اين پرونده است. با توجه به اينكه بررسي اين پرونده در ابعاد گوناگون مي‌باشد بازگشايي مسئله جانبازان شيميايي مي‌تواند نقطه عطفي در آن دادگاه باشد.

ب)نزديك به دو ماه پيش در لاهه دادگاهي برگزار شد كه طي آن به اتهامات بيش از 20 شركت آلماني و انگليسي تجهيزكننده صدام به سلاح شيميايي رسيدگي شد. در اين دادگاه تعدادي از جانبازان شيميايي كشورمان به عنوان شاهد حضور يافتند.

اين اقدام با دوهدف به نمايش‌گذاردن بخشي از جنايات رژيم صدام عليه ملت ايران ونقش غرب در اين جنايات صورت گرفت. اما متاسفانه به دليل نفوذهاي خارجي اين دادگاه بي‌نتيجه پايان يافت.

با تمام اين تفاسير با توجه به پيامدهاي بازگشايي پرونده جانبازان شيميايي و غير شيميايي در مجامع جهاني بويژه در دادگاه صدام و لاهه،اين اقدام و پي‌گيري مستمر وزارت خارجه از چند منظر قابل تامل مي‌باشد.

الف) بررسي اين پرونده‌ها مي‌تواند،اقدامي هر چند كوچك براي احقاق حقوق از دست رفته جانبازاني باشد كه طي 8 سال جنگ و سالهاي پس از آن درد و رنج جنايات صدام ومتحدانش را متحمل مي شوند.

ثانيا اين دادگاهها مي‌تواند افشا كننده نقش غرب وآمريكايي باشد كه امروز به بهانه مبارزه با تروريسم ،انهدام سلاح‌هاي كشتار جمعي به مداخله در امور ساير كشورها از جمله ايران مبادرت مي‌ورزند. (اين امر سبب شده تا اين كشورها امروز به دليل وحشت از افشاي جناياتشان در اجراي صحيح اين دادگاهها كارشكني كنند)

ثالثا در شرايط كنوني كه غرب براي تعليق فعاليتهاي هسته‌اي ايران با جوسازي تلاش مي‌كنند، احقاق حقوق جانبازان مي تواند بيانگر اين حقيقت باشد كه غرب عامل عدم صلح جهاني است و ايران خود صدمه ديده در اين زمينه، لذا اين غرب است كه بايد خلع سلاح هسته‌اي گردد نه ايران.

در نهايت مي توان گفت كه پي‌گيري مداوم پرونده‌هاي جانبازان شيميايي در عرصه بين‌المللي بويژه در دادگاههاي عراق و لاهه،چنانكه وزرات خارجه بارها تاكيد كرده امري الزام آور است هرچند كه اين اقدامات با كاستي‌هاي مواجه است كه لزوم بازنگري در روند كنوني و پي گيري‌هاي مداوم را ضروري مي سازد. البته اين نكته قابل ذكر است كه بسياري از قدرتهاي جهاني از برملا شدن جنايات صورت گرفته عليه ملت ايران نگران هستند ومانع از به نتيجه رسيدن فعاليت هاي وزارت خارجه ميگردند، با يان وجود عملكرد فعال وزارت خارجه مي تواند گامي مهم در خنثي سازي اين كارشكني‌ها و شكستي ديگر براي غرب باشد كه مسلما مرحمي بر درد ورنج جانبازان كشورمان خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آفريقا در انتظار صلح

تلاش‌‌ها براي برقراي صلح دائم در سومالي و سودان و ساير كشورهاي آفريقايي، در هفته‌هاي اخير محور تحولات جهاني قرار گرفته است.قاره آفريقا كه در چند دهه اخير به دليل سياست‌هاي استعماري غرب درگير جنگهاي داخلي بوده، امروز روندي براي صلح را مي‌پيمايد. چنانكه در اين راستاشاهد حضود بازيگران داخلي و خارجي براي پايان دادن به جنگهاي داخلي در بسياري از نقاط بويژه سومالي وسودان مي‌باشيم. اين تحولات در حالي روي مي دهد كه:

1)در عرصه داخلي: يكي از ابعاد حاضران در روند صلح، گروههاي داخلي و دولتها حاكم بر اين كشورها مي‌باشند. توافقات بدست آمده ميان آنها حكايت از خواست آنان براي اتحاد دارد. اين اقدام در حالي انجام مي‌شود كه اولا افكار عمومي ، دولتها وگروههاي معارض دريافته‌اند كه علت عقب‌ماندگي كشور درگيريهاي قدرت مي‌باشد كه بيشتر به دليل مداخلات خارجي صورت مي‌گيرد. لذا آنها تنها راه مقابله با سياستهاي خارجي (بويژه غرب و آمريكا)را تحقق صلح مي‌‌دانند ثانيا رشد نهضت اسلام گرايي در آفريقا نيز از عوامل موثر در روند صلح است. كارنامه موفق نهضت‌هاي اسلامي در ساير نقاط بويژه خاورميانه، موجب گرايش مردم آفريقا به اين نهضت‌ها براي تحقق صلح گرديده است. چنانكه اين امر را در پايان يافتن ناآرامي‌ها در «كومور» و هم اكنون در «سومالي» به دست اسلام گرايان مشاهده مي‌كنيم.

2)در عرصه منطقه‌اي: سير تحولات آفريقا و موقعيت جغرافيايي آن منجر گرديده تا به جز همسايگاني كه درگير ناآرامي‌ها هستند، اتحاديه‌هاي منطقه‌اي نيز براي پايان دادن به ناآرامي‌ها تلاش كنند. در اين راستا نقش اتحاديه آفريقا و عرب را نمي‌توان ناديده گرفت. اولا اتحاديه آفريقا كه متشكل از كشورهاي آفريقايي است از اصلي‌ترين بازيگران در تحقق صلح در قاره سياه مي‌باشد. جلوگيري از گسترش درگيريهاي داخلي و قدرت طلبانه در سراسر قاره، پيش گيري از مداخلات خارجي در منطقه كه بار ديگر استعمار را به همراه دارد، تلاش براي حضور فعال در معادلات جهاني كه عملكرد مثبت در منطقه مي‌تواند اين مهم را براي آنها عملي سازد، ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي در ساير نقاط جهان كه آفريقا را بر آن داشته تا با پايان دادن به درگيريهاي داخلي در كنار اين اتحاديه‌ها قرار گيرد، از جمله عوامل موثر در حضور اتحاديه آفريقا براي پايان دادن به ناآرامي‌ها در قاره سياه‌ مي‌باشد. ثانيا: ماهيت عربي واسلامي، كشور‌هاي آفريقايي (بويژه درشمال) سبب شده تا ايجاد اتحاديه عرب در اين حوزه فعاليت داشته باشد. چنانكه يكي از بازيگران اصلي در روند صلح در آفريقا اتحاديه عرب مي‌باشد (بويژه اينكه رياست اتحاديه درمقطع كنوني بر عهده سودان است كه مي تواند بيش از گذشته در اجراي صلح ايفاي نقش نمايد).

3)در عرصه بين‌المللي: موقعيت جغرافيايي، وجودمنابع غني وسرشار ،عدم ثبات سياسي، عقب ماندگي اقتصادي (آثار به جا مانده از دوران استعمار) موجب شده تا آفريقا، همواره كانون توجه قدرت هاي بزرگ ومجامع بين المللي قرار گيرد. در كنار سياستهاي استعماري كه از گذشته تا كنون بر اين قاره روا داشته شده است، هم اكنون مشاهده مي‌گردد كه بازيگران بين‌المللي نيز براي اجراي صلح در اين قاره( هر چند به صورت ظاهري) فعاليت مي كنند. اين بازيگران كه با اهداف گوناگون در اين عرصه حضور يافته‌اند در دو طيف قرار دارند.

الف) سازمان ملل: هر چند سازمان ملل متحد به عنوان مرجع بين المللي براي تحقق صلح وامنيت جهاني، جلوگيري از جنگ واستعمار ايجاد شد، اما عملكرد آن نشان ازماهيت ظاهري و غير اجرايي آن دارد. با گسترش جنگ درعراق و افغانستان،شكست صلح خاورميانه وتشديد جنايات رژيم اشغالگر قدس، مداخلات قدرت‌هاي بزرگ در امور داخلي ساير كشورها، عدم اجراي طرحهاي سازمان با مبارزه با فقر، بيماري، رسوايي هاي نيروهاي حافظ صلح در بسياري از مناطق جهان ،بيش از گذشته ماهيت و اساس سازمان ملل مورد سئوال افكار عمومي قرار گرفت. امروز بسياري، اين سازمان را بازيچه‌اي براي قدرت هاي بزرگ مي دانند كه خود ناقص حقوق بسياري از قوانين انساني گرديده است. در چنين شرايطي سازمان ملل تلاش دارد تا با حضور در قاره آفريقا و برقراري صلح ( هر چند براي كوتاه مدت) ضمن سرپوش نهادن بر ناامني‌ها خود، چهره اي فاتح از خود درميان افكار عمومي به نمايش گذاشته تا حدودي از انتقادهاي آنها بكاهد.

ب)در كنار سازمان ملل بسياري از كشورها و قدرتهاي جهاني از جمله آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه، چين، نيز براي برقراري ثبات در آفريقا تلاش مي‌كنند. مذاكرات و بازديدهاي سياسي حكايت از آن دارد كه بار ديگر آفريقا كانون توجه كشورها قرار گرفته است. برخي كشورهاي صنعتي همچون چين، روسيه، ژاپن و … براي مقاصد اقتصادي بويژه نفت واورانيوم چشم به صلح آفريقا دوخته‌اند. درمقابل كشورهاي غربي بويژه آمريكا اولا در اجراي دوباره استعمار در سراسر جهان بويژه كشرهاي فقير، ثانيا شكست آنها در ساير نقاط جهان بويژه در خاورميانه، جهان اسلام،شرق آسيا، آمريكاي لاتين آنها را براي ايجاد پايگاههاي جديد در آفريقا ترقبت نموده است ثالثا تلاش غرب براي ايجاد تفرقه ميان كشورهاي اسلامي با نفوذ در ممالك اسلامي آفريقا، (آنها سعي دارند تا به نوعي اسلام آفريقايي را در كنار ساير كشورها اسلامي قرار دهند) و رابعا جلوگيري از حضور ساير بازيگران كه تهديد شده منافع آنها است، موجب شده تا بار ديگر غرب توجه خود را به آفريقا مبذول دارد. چنانكه آنها در كليه طرحهاي خود حضور نيروهاي ناتو، سازمان ملل ( كه اكثرا از غرب مي‌باشند) را در نظر گرفته‌اند. البته اين نكته قابل ذكر است كه غرب باحضور دراين عرصه بر آن است تا جنايات خود را در ساير كشورها از افكار عمومي دور ساخته وصلح آفريقا را گامي براي صلح جهاني معرفي نمايد.با تمام اين تفاسير اين امر مهم مي نمايد كه كشورهاي آفر يقايي از حضور بازيگران خارجي حتي سارمان ملل( به دليل وابستگي به غرب) خودداري كرده و آن را تشديد كننده جنگها و بعضا آغازي دوباره بر استعمار مي دانند. بر اين اساس آنها حل اختلافات ميان دولتها و گروههاي معارض از طريق مذاكره ونهايتا ميانجي گري اتحاديه آفريقا را در پيش گرفته‌اند چنانكه اين روند را در سومالي وسودان مي توان مشاهده كرد. البته به اين مهم بايد توجه داشت كه مداخلات خارجي و سياستهاي استعماري غرب كه هموراه از ناآرمي‌هاي آفريقا براي تحقق اهداف خود (بويژه در بعد اقتصادي) دراين كشورها بهره‌برداري مي‌كنند مانع از آن مي شود كه صلح پايدار در اين منطقه حكمفرما گردد، مگر چنانكه دولتها و افكار عموم آفريقا اعلام كرده اند، صرفا خروج بيگانگان و پايان مداخلات آنها ، پايان بخش اين ناآرمي‌ها است، اقدامي كه در شرايط كنوني دور از ذهن مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش رسانه در فلسطين

 ضعف جهان اسلام در ايجاد رسانه اي جهاني براي بيان حقايق حاکم بر سرزمينهاي اشغالي فلسطين، از عوامل تشديد جنايات رژيم صهيونيستي و عدم تحقق وحدت جهاني براي حمايت از ملت فلسطين شده است.

در عصر حاضر در کنار ابزارهاي نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، بهره گيري از وسايل ارتباط جمعي و خبري از مهم ترين راهکارهاي کشورها براي تحقق اهداف داخلي و خارجي مي باشد. استفاده از شبکه هاي ماهواره اي، اطلاعاتي و خبري در هدايت افکار عمومي چنان حائز اهميت است که بسياري از ناظران سياسي ابزار رسانه اي را در بسياري از موارد از اقتصاد و نظامي گري مهم تر و کارآمدتر ارزيابي مي کنند. امروزه قدرت هاي بزرگ با ايجاد جنگ تبليغاتي و رسانه اي، بسياري از سياست هاي خود را با اجماع جهاني هدايت مي کنند، چنانکه آمريکا از اين شيوه براي حضور نظامي در عراق و افغانستان و اکنون احداث پايگاه نظامي در بسياري از کشورها بهره برداري نموده و مي نمايد.
در کنار نقش و اهميت رسانه در عصر حاضر، نکته قابل تأمل جايگاه اين ابزار جهاني در جهان اسلام است. متأسفانه هرچند جهان اسلام با وسعت و پراکندگي در سراسر جهان و دارا بودن ظرفيت جمعيت بالا، مي تواند نقش مهمي در اين عرصه ايفا نمايد، اما تا کنون اقدام قابل توجهي در ايجاد رسانه اي سراسري صورت نداده اند. يکي از مباحث مطرح در اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامي که در اجلاس وزراي خارجه در آذربايجان نيز بر آن تأکيد شد، ايجاد رسانه و شبکه هاي خبري و اطلاعاتي واحد براي تمام ممالک اسلامي زير نظر سازمان کنفرانس اسلامي بود. با توجه به تحولات حاکم بر عرصه بين المللي يکي از نکات بارز و دلايل اصلي لزوم تشکيل رسانه سراسري جهان اسلام، مسائل فلسطين مي باشد. آنچه در سياست هاي کشورهاي اسلامي مشهود است، توجه واحد آنها به تحولات فلسطين و ياري رساندن به ملت فلسطين براي تحقق آرمانهايشان مي باشد. در اجلاس هاي سازمان کنفرانس اسلامي نيز يکي از اصلي ترين موضوعات، حمايت از ملت فلسطين و بهره گيري از ابزارهاي خبري و اطلاعاتي براي آگاه ساختن افکار عمومي جهان به ويژه کشورهاي اسلامي از شرايط حاکم بر اراضي اشغالي عنوان شده است.
با توجه به اولاً تجديد جنايات رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي که با زياده خواهي و توسعه طلبي همراه است، ثانياً تلاش ملت فلسطين براي تحقق آرمان هاي خود، تشکيل رسانه اي واحد براي فلسطين در جهان اسلام از چند منظر حائز اهميت مي باشد:
1ـ استيلا و نفوذ رژيم صهيونيستي در رسانه هاي خبري در اراضي اشغالي و سراسر جهان (به ويژه رسانه هاي مطرح غرب) سبب شده تا آنها اولاً تحولات فلسطين را در راستاي منافع خود پوشش خبري دهند، ثانياً بسياري از جنايات و اهداف توسعه طلبانه خود را با سانسورهاي خبري از ديد افکار عمومي جهان دور نمايند، چنانکه آنها با بهره گيري از اين ابزار چندي پيش جنايات خود در سواحل غزه را که به شهادت ده ها زن و کودک انجاميد، درگيري داخلي ميان گروه هاي جهادي عنوان و خود را از اين جنايات تبرئه نمودند، ثالثاً آنها با نفوذ در شبکه هاي خبري جهاني مانع از آن مي شوند که افکار عمومي جهان حقايق حاکم بر فلسطين را دريابند و صرفاً از نگاه اين رژيم به تحولات مي نگرند، رابعاً آنها با جنگ تبليغاتي مقاومت فلسطين را با نام تروريسم بيان و خود را حامي صلح و امنيت بين المللي معرفي مي کنند.
2ـ از سياست هاي رژيم صهيونيستي جلوگيري از ايجاد اتحاد ميان گروه هاي مقاومت و تشکيلات خودگردان مي باشد. در اين چارچوب آنها با استفاده از رسانه ها و شکبه هاي خبري به تشديد اختلافات ميان اين گروه ها مي پردازند، چنانکه اين عملکرد را در گزارشات منتشره در رسانه هاي رژيم صهيونيستي و شبکه هاي وابسته به آن در سراسر جهان مي تواند مشاهده کرد.
3ـ رژيم صهيونيستي با بهره گيري از ابزار رسانه اي تلاش مي کند تا اتحاد جهان اسلام به ويژه در قبال تحولات فلسطين را متزلزل سازد. در اين راستا مشاهده مي گردد که آنها با تبليغات عليه وحدت جهان اسلام به ويژه اعلام برقراري ارتباط ميان اين رژيم و برخي کشورهاي اسلامي براي اجرايي شدن اين سياست گام برمي دارد.
براساس آنچه ذکر شد، در شرايط کنوني کشورهاي اسلامي با ايجاد رسانه اي با محوريت مشکلات جهان اسلام از جمله فلسطين مي توانند:
نخست؛ با پوشش خبري مناسب از تحولات فلسطين مانع از سانسورهاي خبري رژيم صهيونيستي که با هدف توجيه و سرپوش نهادن بر جنايات صورت مي گيرد، گردند. چنانکه در حادثه ساحل غزه عملکرد نسبتاً موفق کشورهاي اسلامي براي برملا ساختن حقايق موجود، توجه بسياري از افکار عمومي و مجامع جهاني را به خود مشغول داشت، چنانکه سياست هايي از سوي سازمان هاي جهاني براي بررسي اين مسئله در نظر گرفته شد، از سوي ديگر سازمان ملل نيز خواستار پايان اين جنايات گرديد.
دوم؛ با حمايت از نشريات و رسانه هاي موجود در فلسطين مي توانند ملت فلسطين را در آگاه سازي جهانيان از مشکلاتشان ياري رسانند. در اين زمينه آنها با حمايت و تقويت شبکه تلويزيوني حماس (الاقصي) که به تازگي راه اندازي شده، مي توانند در اين راستا گام بردارند.
سوم؛ مقابله با سياست تفرقه افکنانه رژيم صهيونيستي در کشورهاي اسلامي از ديگر فوايد تشکيل رسانه فلسطين در جهان اسلام مي باشد.
چهارم؛ ساماندهي و اجراي اهداف سازمان کنفرانس اسلامي در قبال فلسطين از مهم ترين دستاوردهاي رسانه فلسطين خواهد بود، چنانکه ذکر شد از اهداف اصلي سازمان کنفرانس اسلامي ياري رساندن به ملت فلسطين و مبارزه با توطئه هاي رژيم صهيونيستي مي باشد. در شرايط کنوني اين رسانه ضمن هدايت اهداف کلي سازمان در قبال فلسطين، مي تواند به ابزاري براي افزايش و حمايت بيشتر افکار عمومي جهان اسلام از دولت و ملت فلسطين تبديل گردد.
پنجم؛ اکنون که رژيم صهيونيستي و غرب براي انحلال دولت حماس فعاليت مي کنند، رسانه فلسطين مي تواند به ابزاري براي شکست اين توطئه و حفظ وحدت گروه هاي مقاومت و تشکيلات خودگردان براي تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل به پايتختي قدس شريف تبديل گردد.
در نهايت و براساس آنچه ذکر شد، در شرايط کنوني ايجاد رسانه فلسطين در جهان اسلام به مرکزيت سازمان کنفرانس اسلامي، امري الزام آور مي باشد که ضمن مقابله با زياده خواهي هاي رژيم صهيونيستي و غرب مي تواند ياري گري براي ملت فلسطين و اهداف جهان اسلام در قبال آن باشد، به ويژه آنکه در مقطع کنوني رژيم صهيونيستي با بهره گيري از اين ابزارها بسياري از جنايات خود را در قبال فلسطينيان و جهان اسلام توجيه و بر آن سرپوش مي گذارد؛ وسيله اي که تا کنون جهان اسلام و ملت فلسطين براي بيان مظلوميت فلسطينيان و حقايق حاکم بر اراضي اشغالي از آن محروم بوده اند.

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |