تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

ناكامي بوش در وين

ديروز جرج بوش و سران اتحاديه اروپا در وين اجلاس مشترك خود را برگزار كردند.پس از جنگ جهاني دوم، آمريكا تلاش نمود تا با گردآوري كشورهاي اروپايي حول محور اتحاديه اروپا، متحدي بزرگ و دائمي براي خود ايجاد نمايد. پس از پايان جنگ سرد، تلاش آمريكا براي ايجاد نظام تك‌قطبي، سياست‌هاي اتحاديه براي توسعه جغرافيايي، تغيير در ساختار نظام بين‌الملل موجب تعديل‌ اين روابط گرديد.

ديروز نشست وين در حالي برگزار گرديدكه:

1ـ دولتمردان كاخ سفيد در عرصه داخلي و بين‌الملل با چالش‌ها و ناكامي‌هاي بسياري مواجه مي‌باشند.بحران عراق، ناكامي در تحقق اهداف جهاني، مشكلات داخلي بخش‌هايي از اين مشكلات مي‌باشد. در كنار اين مسائل يكي از مهمترين بحرانهاي آمريكا، مخالفت‌هاي افكار عمومي اين كشور در زمينه نحوه برخورد و تعامل با اروپا است. آنها بر اين عقيده‌اند كه سياست‌هاي تك‌قطبي بوش اولا مخالفت‌هاي اروپا را با آنها به همراه داشته كه نهايتا آنها را در صف مخالفان آمريكا قرار داده است ثانيا از نظر اقتصادي در تامين هزينه‌هاي سياست خارجي آمريكا (بويژه در امور نظامي) اخلال ايجاد كرده است. در چنين شرايطي بوش بر آن بود تا با حضور در نشست وين و تاكيد بر اشتراك مواضع با اروپا تا حدودي از فشارهاي افكار عمومي در اين زمينه بكاهد.

2ـ پرونده هسته‌اي ايران و ناكامي اروپا و آمريكا در اين زمينه محور ديگر اين مذاكرات بود. در اين نشست بوش تلاش نمود تا با محور قرار دادن پرونده به نوعي اجماع جهاني عليه ايران را به نمايش گذارد هر چند كه اروپايي‌ها بر حق ايران براي داشتن فن‌آوري هسته‌اي تاكيد داشته و دارند.

3ـ تحولات فلسطين و در حاشيه آن سوريه و لبنان نيز از محورهاي موردنظر اروپا و آمريكا مي‌باشد. آنها در قالب كميته چهارجانبه، حضور مستقيم تلاش دارند تا از يك سو از حضور ساير بازيگران در اين عرصه جلوگيري كنند (روسيه، چين، جهان اسلام) از سوي ديگر با پايان دادن به تنش‌هاي كنوني چهره صلح‌جو را از خود به نمايش گذارند. (اولويت در اين طرح تامين خواسته‌ها و اهداف رژيم صهيونيستي است كه در لواي صلح منطقه‌اي انجام مي‌شود.)

4ـ ارتقاي همكاري‌ها براي جلوگيري و مقابله با ساير اتحاديه‌هاي منطقه‌اي در ساير نقاط جهان از اهميت ويژه‌اي در روابط جديد اروپا و آمريكا برخوردار گرديده است. تشكيل و توسعه اجلاس‌هايي نظير شانگ‌هاي آ س آن، اكو، اوپك، اتحاديه آفريقا، اتحاد آمريكاي لاتين از عوامل تاثيرگذار بر نزديكي دوباره اروپا و آمريكا است.

هر چند با توجه به نكات مذكور طرفين براي توسعه روابط و هماهنگي سياست‌ها در وين گردهم آمدند اما عوامل و مسائلي چند مانع از آن مي‌گردد كه بار ديگر اجماع گذشته ميان آنها ايجاد گردد. از جمله

الف ـ مخالفت و ديدگاه منفي مردم اروپا از روابط اتحاديه با آمريكا. آنچه در نظرسنجي‌ها و گزارشات منتشره مشهود است، مخالفت بيش از 80 درصد اروپايي‌ها از سياست‌هاي بوش و درخواست آنها براي كاهش مناسبات با اين كشور است. تظاهرات‌هاي صورت گرفته درسراسر اروپا از جمله وين، خود گواه اين نارضايتي است كه موجب مي‌شود تا سران اروپا با تامل بيشتري به پاي ميز مذاكره با آمريكا قرار گيرند.

ب ـ هر چند اروپا و آمريكا متحداني سنتي مي‌باشند اما در سال‌هاي اخير ديدگاه‌هاي متفاوتي ميان آنها در قبال تحولات جهاني ايجاد شده است .اروپايي‌ها ديگر حاضر به پذيرش حضور در زير چتر آمريكا در معادلات جهاني نبوده و خواستار استقلال گشته‌اند. از سوي ديگر آنها براي توسعه سياسي در سراسر جهان بويژه، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا (مكان‌هايي كه عموما حوزه نفوذ آمريكا است) تلاش مي‌كنند كه مغاير با خواست واشنگتن بوده و چالش‌هايي را ميان آنها ايجاد كرده است.

ج ـ تلاش اروپا براي استقلال نظامي و تشكيل ارتش مستقل از ديگرچالش‌ها در روابط آنها است. در حالي كه آمريكا با ايجاد پايگاه نظامي سعي در حفظ موقعيت نظامي خود دارد، اروپايي‌ها نيز براي تشكيل ارتش واحد و كاهش وابستگي به آمريكا فعاليت مي‌كنند. اين امر آمريكا را وادار ساخته تا بسياري از پايگاه‌هاي خود را از اروپا خارج سازد.

د ـ برقراري روابط آمريكا با برخي كشورهاي اروپايي نگراني اتحاديه را از حفظ شرايط كنوني در پي داشته است. اروپايي‌ها بر اين عقيده‌اند كه روابط آمريكا با انگليس، آلمان و برخي كشورهاي اروپاي شرقي تزلزل اتحاديه را در پي دارد لذا واشنگتن به جاي روابط يكجانبه بايد به ارتقاي مناسبات با كل اتحاديه بپردازد.

ه ـ يكي از چالش‌هاي اصلي در مناسبات آمريكا و اروپا، پروازهاي جاسوسي سازمان سيا، زندان‌هاي مخفي پنتاگون و در نهايت نحوه عملكرد آمريكا در زندان گوانتانامو مي‌باشد. هر چند براساس گزارشات منتشره اولا اروپايي‌ها خود در اين تحولات دخيل بوده‌اند ثانيا بحران حقوق بشر در اروپا نيز مانند آمريكا اعتراض جهانيان و نهادهاي حقوق بشر را به همراه داشته، اما اروپا با اعتراض به آمريكا ضمن سرپوش نهادن برعملكردهاي خود در قبال حقوق بشر، چهره‌اي صلح‌طلب از خود به نمايش گذارند تا از اعتراضات جهاني بكاهند. دراين چارچوب آنها در بيانيه پاياني نشست ضمن انتقاد از وضعيت كنوني ،خواستار احترام آمريكا به حقوب بشر شدند.

در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند اروپا و آمريكا در نشست وين، تلاش نمودند تا با به نمايش گذاردن چهره‌اي دوستانه، بر اتحاد گذشته تاكيد نمايند، اما سير تحولات بويژه بيانيه پاياني حكايت از تضاد شديد ميان طرفين دارد. به عبارتي ديگر اتحاد اروپا و آمريكا امروز در نقطه پاياني قرار گرفته كه صرفا در ظاهر و براي مقابله با برخي تهديدات جهاني (بويژه قدرت‌يابي چين و روسيه) در كنار يكديگرمي‌باشند.

لذا اين نشست را مي‌توان شكستي ديگر براي سياست خارجي بوش ارزيابي كرد كه با تظاهرات‌هاي ضدآمريكايي صورت گرفته در اروپا، چالشي ديگر براي آن در افكار عمومي ايالات متحده به همراه خواهد داشت كه نتجيه آن افزايش اعتراضات و در نهايت ايجاد زمينه‌اي ديگر براي شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دوره‌اي خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اولمرت در ميان برندگان جايزه صلح نوبل!

 ايهود المرت نخست وزير رژيم اشغالگر قدس امروز(چهارشنبه) در اجلاس دارندگان جوايز صلح نوبل در اردن شرکت مي کند تا گامي ديگر براي حل بحران مشروعيت اين رژيم بردارد.

يکي از مهمترين مسائل براي دولتها و سياستمداران حتي آنها که به صورت غير قانوني تشکيل شده اند ،‌پذيرش بين المللي و به عبارتي ديگر مشروعيت بخشيدن به ماهيت وجودي خود است.
در اين چارچوبها دولتها و رژيم ها تلاش مي کنند تا به هر نحو ممکن رضايت ساير کشورها و مجامع جهاني را براي پذيرش آنها جلب نمايند . رژيم اشغالگر قدس در طول حيات خود در کنار مشکلات داخلي در عرصه جهاني با بحران عدم مشروعيت مواجه بوده است. هر چند اين رژيم در سرزمينهاي اشغالي فلسطين با توسعه طلبي و جنايات ضد بشري توانسته به توسعه اراضي خود بپردازد اما در معادلات جهاني اين رژيم همچنان به عنوان دولتي نامشروع و غير قابل پذيرش شناخته مي شود . بسياري از کشورها و سازمان هاي جهاني هنوز حاضر به قبول تل آويو به عنوان يک دولت مستقل نشده و از برقراري روابط با آن خود داري مي کنند .
با توجه به اينکه رژيم صهيونيستي براي تحقق اهداف داخلي و جهاني خود نيازمند کسب مشروعيت مي باشد بخش اصلي سياست خارجي آن در جلب رضايت کشورها و سازمانها براي مشروعيت بخشيدن به آن معطوف گرديده است.
رژيم اشغالگر قدس با هدف اولا معرفي خود به عنوان تنها دولت حاکم بر اراضي اشغالي که قيموميت ملت فلسطين را دارد ، ثانيا وادار نمودن کشورهاي عربي و اسلامي به برقراري روابط با اين رژيم از طريق مجامع جهاني که پاياني بر سرزمين فلسطين است ، ثالثا حل بحران هاي اقتصادي و سياسي که اين رژيم را به زوال کشانده است رابعا حفظ و توسعه توان هسته اي به عنوان قدرتي جهاني تلاش مي کند .
در اين چارچوب آنها از ابزارهاي گوناگون بهربرداري مي کنند ا ز جمله :
1- برگزاري و ميزباني اجلاس هاي بين المللي در تل آويو که آنها را دولتي جهاني با اهدافي در چارچوب خواسته هاي بين المللي معرفي مي کند. در اين راستا آنها تا کنون ميزباني دهها اجلاس جهاني بويژه در امور خلع سلاح هسته اي و امور بشر دوستانه را برگزار کرده اند که اولا آنها را حامي صلح و امنيت جهاني معرفي مي نمايد ، ثانيا حضور کشورها در تل آويو خود مشروعيت بخشيدن به ماهيت اين رژيم است که در بلند مدت مي تواند پايان بخش بحران مشروعيت آن باشد .
2- از ديگر راههاي رژيم صهيونيستي عضويت در سازمانهاي جهاني و منطقه اي بويژه سازمان هاي حقوق بشر است. رژيم صهيونيستي در چارچوب سياست خارجي خود عضويت در سازمانها يي نظير صليب سرخ جهاني، نهادهاي بشر دوستانه ، سازمانهاي منطقه اي و بين المللي، حضور در نشستها و اجلاس هاي بشر دوستانه نظير شرکت اولمرت در اجلاس برندگان جوايز صلح نوبل در اردن قرار داده است.
در همين راستا آنها با استفاده از حمايت متحدان غربي خود ، با در اختيار قرار گرفتن پستهاي ارشد در سازمانهاي جهاني نظير معاونت مجمع سازمان ملل ، وجود نام حداقل يکي از سران اين رژيم در برندگان صلح نوبل در عرصه جهاني براي اين مهم فعاليت مي کنند . ( حضور در ميادين ورزشي به عنوان نماد صلح و دوستي بخش ديگري از اين سياست مي باشد).
3- يکي از ابزارها ي کسب مشروعيت ، حضور در معادلات جهاني و اظهار نظر در قبال آنها است.
تل آويو هر چند در عرصه جهاني جايگاه يک ابر قدرت را ندارد و بسياري آن را اشغالگر مي دانند اما آنها با حضور (حداقل در حد اظهار نظر لفظي ) بر آنند تا به عنوان قدرت تصميم گيرنده مشروعيت هرچند نسبي براي خود کسب نمايند . موضع گيري در قبال تحولات مجامع جهاني، انتصابات و عملکردهاي ساز مانهاي بين المللي ، پرونده هسته اي ايران ، مداخله در روابط ساير کشورها با يکديگر از راهکارهاي آنها در عرصه جهاني است . البته اين نکته قابل ذکر است که آنها با بهره گيري از امکانات رسانه اي و تبليغاتي به عنوان ابزاري کار آمد براي تحقق اين مهم گام بر مي دارند .
4- برقراري روابط ديپلماتيک با ساير کشورها با دوهدف جلب رضايت آنها براي احداث سفارت در تل آويو و از سوي ديگر پذيرش نماينده اين رژيم از ديگر اقدامات اين رژيم در بعد مشروعيتي مي باشد . آنها مي دانند که تا زماني که کشورها و دولتها حاضر به برقراري روابط سياسي، اقتصادي با اين رژيم نشوند همچنان مشروعيت آن تحت الشعاع قرار خواهد داشت .
لذا آنها تلاش مي کنند تا با به کار گيري ابزاري همچون بهره گيري از لابي هاي اقتصادي صهيونيستي که در بسياري از کشورها نفوذ دارند همچنين اعمال فشار از سوي متحدان غربي و مداخله آشکار و پنهان براي به قدرت رسيدن افرادي همسو در ساير کشورها و بحران آفريني در ساير کشورها جهت واداشتن آنها به پذيرش اين رژيم و ... اين خواسته را محقق سازند تا در نهايت گامي باشد براي شکستن بحران مشروعيت اين رژيم.
بر اساس آنچه ذکر شد مي توان گفت که رژيم اشغالگر قدس هر چند با تشديد جنايات و سياستهاي توسعه طلبانه براي توسعه سرزمين فعاليت مي کند اما به خوبي آگاه است که اين توسعه بدون پذيرش جامعه جهاني ارزش نخواهد داشت و آنها ناچار بايد رضايت جهاني براي پذيرش آنها را جلب نمايند . بر اين اساس بر آنند تا در بعد سياست خارجي پيش از هر اقدامي بحران عدم مشروعيت خود را پايان بخشند تا گامي باشد براي تحکيم اشغالگري آنها .
چنانکه امروز اولمرت براي به نمايش گذاردن چهره اي صلح طلب و آزادي خواه از اين رژيم در اجلاس دارندگان جوايز صلح نوبل در اردن شرکت نموده است . لذا در چنين شرايطي جا دارد تا کشورهاي اسلامي با بهرگيري از ظرفيتهاي موجود از جمله عدم برقراي روابط با اين رژيم ، عدم حضور در اجلاسهايي که در تل آويو برگزار مي گردد ، اعتراض خود را به حضور اين رژيم در نهادهاي حقوق بشر نظير صليب سرخ نشان دهند و با تحريم اجلاس هايي که نمايندگان اين رژيم در آن حضور دارند و ... موجب شکست سياستهاي اين رژيم براي حل بحران عدم مشروعيت گردند . چرا که از تبليغات مشروعيت يابي تل آويو ، تاييد اشغالگري ها و در نهايت حذف سرزمين فلسطين خواهد بود ، امري که رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن در چند دهه حيات اين رژيم براي تحقق آن فعاليت مي کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 سازمان كنفرانس اسلامي و رسانه جهان اسلام

دولت ها همواره از ابزارهاي گوناگون براي تحقق اهداف و سياستها خود استفاده مي كنند. در اين راستا نكته حائز اهميت چگونگي جهت‌دهي به افكار عمومي براي اجرايي شدن اين ابزارها است. به عبارتي ديگر برخورداري صرف از وسايل و امكانات قدرت( نظامي، سياسي و اقتصادي) نمي‌تواند تعيين كنند در ميزان تحقق خواسته‌‌هاي دولتها باشد. شكل گيري و هدايت افكار عمومي ( در سطوح داخلي و بين‌المللي)‌تا بدان حد اهميت دارد كه بسياري از ناظران سياسي دولتي را موفق مي‌دانند كه پيش از هر اقدامي بتواند، ابزار افكار عمومي را با خود همراه سازد. كاركرد رسانه‌‌ها، مطبوعات، شبكه‌هاي ماهواره‌اي و خبري، در عصر حائز چنان گسترش يافته كه قدرت‌هاي بزرگ بخش اعظمي از بودجه را براي ساخت و يا نظارت بر اين بخش‌ها اختصاص داده‌اند. نمود اين تحريكات را مي‌توان در سياستهاي جنگ طلبانه آمريكا در افغانستان و عراق مشاهده كرد كه با استفاده از تبليغات و گزارشات منتشره در نشريات و رسانه‌هاي وابسته، توانست اجماعي جهاني را جهت حمله نظامي به اين كشورها به دست آورد.

دركنار آنچه از اهميت و نقش رسانه‌ها و شبكه‌ها خبري درعصر حائز ذكر شد، نكته قابل تامل و بررسي جايگاه اين ابزار جهاني در جهان اسلام است. متاسفانه هر چند جهان اسلام داراي مزرهاي مشخصي نبوده و در سراسر جهان پراكنده است، و يك پنجم جمعيت جهان را تشكيل مي دهد اما نبود رسانه‌اي واحد مانع از آن شده كه بسياري از اهداف آنها محقق شود. يكي از مباحث مطرح در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي در جده، داشتن رسانه‌اي ملي و جهاني براي دنياي اسلام بود كه عملكرد آن سراسر كشورهاي اسلامي را شامل مي‌شد. بر اساس اين طرح، شبكه‌هاي خبري و رسانه‌اي واحدي از طريق سران كنفرانس اسلامي احداث مي گردد كه ضمن بررسي تحولات جهان اسلام براي مقابله با توطئه‌هاي دشمنان فعاليت مي نمايد. در مقطع كنوني با توجه به تحولات بين‌المللي تحقق اين مصوبه از چند منظر قابل تامل است:

الف) توطئه هاي دشمنان: آنچه در عرصه رسانه‌هاي خبري مشاهده مي‌شود، استيلا و نفوذ كامل غرب و رژيم صهيونيستي در بخش‌هاي اصلي آنها است. اگر به ساختار بسياري از رسانه‌ها جهاني بنگريم در مي‌يابيم كه آنها يا به دست قدرت‌هاي غربي‌ و يا لابي صهيونيستي تاسيس يا اداره مي‌شوند. اين نفوذ سبب شده تا اولا بسياري از خبر‌هاي مربوط به جهان اسلام بويژه جناياتي كه عليه مسلمانان صورت مي‌گيرد سانسور خبري شده يا با الفاظ غير واقعي مطرح گردند. نمونه اين اقدام را در پوشش‌هاي خبري در عراق، افغانستان از جانب آمريكا و نيز سرزمين‌هاي اشغالي توسط رژيم صهيونيستي مشاهده مي‌كنيم. روزانه دهها تن در اين مراكز بازداشت و يا كشته مي‌شوند اما در بسياري از رسانه‌هاي جهاني ( كه وابسته به غرب و صهيونيست هستند) يا اين مسائل مطرح نشده و يا با عنوان نبارزه با تروريسم، برقراري دموكراسي توجيه مي‌گردند.

ثانيا دشمنان اسلام با بهره‌گيري از رسانه‌ها، به تزلزل و تخريب چهره اسلام و مسلمانان مي پردازند. در سالهاي اخير موجي از تبليغات عليه مسلمانان و اسلام در جهان ايجاد شده كه نمود آن را در توليد صدها برنامه ضد اسلامي، معرفي اسلام به عنوان عامل عدم برقراري امنيت بين‌المللي، مي‌توان مشاهده كرد. اين تبليغات تا بدان حد گسترده بود كه در بسياري از كشورهاي غربي و آمريكا به مسلمانان با چشم تروريسم و تهديد كنندگان صلح جهاني مي‌نگرند.

ثالثا يكي از سياستهاي غرب براي مبارزه با اسلام، استفاده از ابزارهاي فرهنگي است. اين اقدام آنها در حالي مي‌تواند اجرايي گردد كه ابزار رسانه‌اي و تبليغاتي در كنار آنها قرار گيرد. در اين راستا مشاهده مي‌شود كه غرب بودجه‌هاي بسياري را براي تقويت اين ابزار در نظر گرفته كه در قالب تبليغات گسترده اجرا مي‌شود.

ب)رسانه جهان اسلام: در كنار آنچه از اقدامات دشمنان اسلام براي در اختيار قرار گرفتن رسانه‌ها جهاني ذكر شد، تشكيل رسانه‌اي خبري و اطلاعاتي براي جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي امري ضروري مي‌نمايد. اين اقدام در ابعاد و با اهداف گوناگون مي تواند شكل گيرد.

1)جلوگيري از سانسورهاي خبري كه توسط غرب اجرا مي‌گردد بويژه در عراق، فلسطين كه مسلما درمقابله جهاني با اين جنايات موثر است.

2)بررسي وضعت مسلمانان در سراسر جهان بويژه در غرب كه راه را براي احقاق حقوق آنها هموار مي‌سازد. چنانكه ذكر شد در غرب موجي از اسلام‌ستيزي ايجاد شده كه به دليل عدم اطلاع رساني از سوي كشورهاي اسلامي تا كنون اقدامي براي مقابله با آن صورت نگرفته است.

3)رسانه فراگير براي جهان اسلام، ابزاري مفيد براي اصلاحات غربي است كه در قالب دموكراسي و مردم‌سالاري دربسياري از كشورهاي اسلامي بويژه جهان عرب اجرا مي‌گردد. اين رسانه مي‌تواند عاملي براي مقابله با تبليغات به ظاهر دموكراتيك غرب در اين كشورها باشد.

4) از مهمترين اهداف سازمان كنفرانس اسلامي، ايجاد وحدت ميان كشورهاي اسلامي است. اين سياسيت تحقق نمي‌يابد مگر با بهره‌گيري از ابزار تبليغاتي و رسانه‌اي فراگير كه سراسر جهان را شامل مي‌شود. (صهيونيست‌ها از اين طريق اجماعي جهاني را براي خود ايجاد كرده‌اند).

5)گسترش اسلام در سراسر جهان از اهداف سازمان كنفرانس اسلامي مي‌باشد كه تحقق آن منوط به داشتن دستگاه اطلاعاتي و خبري سراسري است كه در اقصي نقاط جهان فعال باشد.

6)از اهداف سازمان كنفرانس اسلامي حضور در معادلات جهاني به عنوان سازماني مقتدر و كارآمد است. اين هدف از دو طريق قابل اجرا است ،حضور مستقيم در تحولات، بهره‌گيري از ابزار رسانه‌اي براي معرفي و موضع‌گيري در قبال مسائل جهاني.

درنهايت بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه در عصر حاضر كه غرب و دشمنان اسلام با در اختيار گرفتن ابزارهاي تبليغاتي و رسانه‌اي براي مبارزه با اسلام و مسلمانان فعاليت مي‌كنند، ضرورت دارد تا جهان اسلام نيز براي تشكيل رسانه‌اي خبري و اطلاعاتي فعاليت نمايد. اين اقدام چنانچه ذكر شد ضمن مقابله با توطئه‌هاي دشمنان براي تحقق اهداف كشورها اسلامي موثر خواهد بود. لذا اجرايي شدن طرح رسانه جهان اسلام در سازمان كنفرانس در شرايط كنوني امري ضروري و لازم مي‌باشد چنانكه در اجلاس سران نيز به آن تاكيد شد كه تا كنون اجرايي نگرديده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نشست وزراي خارجه كشورهاي اسلامي در باكو»

 

اجلاس وزراي خارجه اعضاي سازمان كنفرانس اسلامي ديروز در باكو پايتخت آذربايجان آغاز به كار كرد.

سازمان كنفرانس كشورهاي اسلامي در سال 1975 بدنبال نشست 28 كشور مسلمان در « رباط» بوجود آمد و اكنون 57 عضو دارد. هر چند كه اين سازمان براي تحقق وحدت جهان اسلام، بررسي مشكلات و موانع مسلمانان، مقابله با توطئه‌ها و سياستهاي خارجي عليه ممالك مسلمان، تلاش براي ارتقاي جايگاه منطقه‌اي و جهاني كشورهاي اسلامي ( توسعه كشورهاي فقير و حضور كل سازمان در مجامع بين‌المللي به عنوان بازيگر تاثير‌گذار) تشكيل شده، اما عملكرد آن بيانگر انفعال و بعضا انزواي آن در تحقق اين اهداف مي‌باشد. متاسفانه مشاهده مي‌گردد كه هيچ گونه اقدام مثبتي از سوي از اين سازمان در قبال تحولات جهان اسلام در كارنامه آن وجود ندارد. عملكرد ضعيف آن در قبال فلسطين، جنايات صورت گرفته عليه مسلمانان در اقصي نقاط جهان ،گواهي بر اين ناكامي‌هاست.

در طي يكي دو سال اخير با توجه به تحولات بين‌المللي و افزايش مشكلات براي جهان اسلام، نوعي همگرايي ميان اين كشورها ايجاد شده است. بحران عراق، فلسطين، ناآرامي‌ها در خاورميانه، گزارشات انتشار يافته از نقض شديد حقوق مسلمانان در غرب ، سبب شد تا بار ديگر كشورهاي اسلامي براي حفظ وحدت و مقابله با اين مشكلات در قالب سازمان كنفرانس اسلامي گرد هم آيند. ( البته نقش موثر ايران و عربستان درتحقق اين امر را نبايد ناديده گرفت) با توجه به آنچه ذكر شد، اجلاس وزيران خارجه كشورهاي اسلامي از چند منظر حائز اهميت مي باشد:

1)اين نشست مي‌تواند جايگاهي براي بررسي دوباره اهداف اعلام شده در اجلاس پيشين سران در جده باشد. در آن اجلاس بر لزوم رسيدگي به تحولات فلسطين، عراق ،توسعه همكاري‌هاي جهان اسلام، مقابله با فرهنگ غرب، بررسي حقوق مسلمانان در سراسر جهان تاكيد شد. هم اكنون در اجلاس وزراي خارجه اقدامات صورت گرفته در اين چارچوب و هماهنگي براي اهداف باقي مانده مي‌تواند مورد ارزيابي و كاستي‌هاي آن برطرف گردد.

2) آنچه در عملكرد غرب، آمريكا و رژيم صهيونيستي مشاهده مي‌گردد، ايجاد تفرقه ميان كشورها اسلامي مي‌باشد. اين سياستها كه با برقراري روابط گزينشي و بهره گيري از سياست تهديد و پاداش صورت‌ مي‌گيرد در آينده‌اي نه چندان دور لطمات بسياري بر پيكره جهان اسلام وارد مي سازد ،لذا اجلاس كنوني مي‌تواند راهكاري باشد براي مقابله با اين اقدامات. ( غرب براي جداسازي كشورهاي اسلامي خارج از خاورميانه بويژه در آفريقا از جهان اسلام فعاليت مضاعفي را آغاز كرده است)

3) از نكات مورد توجه در اجلاس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي، برگزاري آن در آذربايجان مي‌باشد. كشوري در آسياي ميانه و قفقاز كه غرب تلاش دارد تا با سياست فرهنگي موجب دوري مسلمانان اين منطقه از ساير جهان اسلام گردد. اين اقدام كشورهاي اسلامي بيانگر آن است كه اولا جهان اسلام در مرزهاي محدودي قرار ندارد و در سراسر جهان گسترده مي‌باشد. ثانيا برخلاف ادعاهاي غرب كه جهان اسلام را در ممالك عربي مي‌داند، كشورهاي اسلامي تاكيد مي‌كنند كه وحدت آنها فراگير بوده و نگاه غرب صرفا براي تفرقه افكني است .

4) با عنايت به رشد اسلام گرايي در سراسر جهان ،لازم است تا حوزه فعاليت سازمان كنفرانس اسلامي براي بررسي موقعيت مسلمانان در جهان و مراكزي كه اسلام شناسي در آن بيشتر نمود يافته، گسترده‌تر گردد. ( در آمريكاي لاتين، شرق آسيا و آفريقا گرايش به اسلام افزايش چشم گيري داشته كه لزوم حضور بيشتر سازمان كنفرانس اسلامي در اين مناطق را بيش از پيش الزام‌آور مي‌سازد.)

در كنار آنچه ذكر شد، اين نكته اهميت دارد كه هر چند برگزاري اينگونه اجلاس‌ها در سطوح مختلف مي‌تواند نقش مهمي در تحقق اهداف سازمان كنفرانس اسلامي بويژه در نزديكي كشورها ايفا نمايد، اما ايجاد بازوي اجرايي براي اين سازمان امري ضروري مي باشد. در سه دهه حيات سازمان اجلاس‌هاي متعددي برگزار شده، اما به دليل عدم وجود ساختار اجرايي تحقق تصميمات آن امكان پذير نشده است. لذا در شرايط كنوني كه تحولات جهاني حضور بيشتر و فعالتر سازمان كنفرانس اسلامي را در معادلات جهاني را الزام‌آور مي‌سازد، تقويت دبيرخانه ( براي پي گيري اهداف و تصميمات اتخاذ شده) و تشكيل كميته‌هاي اجرايي امري ضروري مي‌باشد. اقدامي كه در اجلاس سران به آن تاكيد و در نشست وزراي خارجه در آذربايجان مي‌تواند محقق شود ،تا گامي باشد براي فعال‌تر شدن سامان و خروج آن از انفعال كه مسلما تاثيرات بسزايي در توسعه و پيشرفت ممالك اسلامي بويژه ارتقاي وحدت آنها خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ديپلماسي بسته اي اروپا براي براي مديريت تحولات منطقه

به نظر مي رسد ارسال بسته هاي مشوقي به نقاط مختلف جهان اخيرا به ابتکاري جديد از سوي اروپا براي نقش آفريني در تحولات منطقه اي و بين المللي تبديل شده است و از اين حيث پس از بسته مشوقها به ايران فلسطيني ها نيز از اين گونه بسته هاي پستي مستفيض شده اند.

اتحاديه اروپا پس از چند ماه تحريم کمکهاي مالي در آخرين نشست خود تصميم گرفته اند ارائه کمک به مردم فلسطين را از سر بگيرند.
با تشکيل دولت حماس در سرزمينهاي اشغالي که با رأي قاطع ملت فلسطين صورت گرفت،غرب در موضعي غير دموکراتيک و جانبدارانه به تحريم فلسطينيان پرداخت.
هرچند که آنها عنوان داشتند که هدفشان واداشتن حماس به پذيرش خواسته هاي بين المللي و همگام شدن با روند صلح خاورميانه است،اما در نهايت سياست آنها به تشديد فشار بر ملت فلسطين منجرگرديد.
اين در حالي است که آنها با افزايش کمکهاي سياسي به رژيم صهيونيستي اين رژيم را در تشديد جنايات و زياده خواهي ها همراهي کردند.
اين روند در حالي ادامه دارد که در آخرين موضع گيري، اتحاديه اروپا در اجلاس اخير خود اعلام کرد که حاضر به اعطاي کمکهاي گذشته و لغو تحريمها از ملت فلسطين در چارچوب کمک به تشکيلات خودگردان مي باشند.
با توجه به اينکه اولا اروپايي ها تاکنون سياست خود را بر حمايت از رژيم صهيونيستي تدوين کرده اند ثانياً آنها همچنان بر مقابله با مقاومت تأکيد دارند اين اقدام آنها از چند منظر قابل بررسي است:
1-هرچند که غرب و رژيم صهيونيستي با اعمال تحريمها تلاش داشتند که حماس و ملت فلسطين را از مقاومت و انتفاضه دور سازند اما تحولات روزهاي اخير حکايت از روند ديگري دارد.
اعلام پايان آتش بس از سوي مقاومت نکته کليدي اين تغيير رويکرد اروپا است.
فعاليتهاي خودجوش ملت فلسطين در مقابله با تجاوزات رژيم صهيونيستي نشان داد مقاومت در هيچ شرايطي ترک نخواهد شد.اين امر که با تشديد حملات موشکي گروههاي مقاومت و اين بار بازوي نظامي حماس به مناطق صهيونيست نشين توسعه يافته است خطرات امنيتي بسياري براي صهيونيستها در پي داشت. لذا غرب تلاش دارد تا با دادن مشوقهايي ازاستمرار اين امر جلوگيري کند تا امنيت را براي تل آويو برقرار نمايد. (تغيير سياست از تهديد به پاداش که از سوي مقاومت مردود شده است)
2-کشورهاي اسلامي در اقدامي هماهنگ و متحد به افزايش کمکهاي مالي و معنوي از دولت فلسطين پرداختند.اين اقدام که موجب حفظ دولت فلسطين و شکست غرب گرديده سبب شد تا آنها با رويکرد دوباره به فلسطين براي کمرنگ کردن حمايتهاي کشورهاي اسلامي فعاليت نمايند. آنها مي خواهند همچنان خود را حامي ملت فلسطين معرفي نمايند.
3-در طي هفته هاي اخير، رژيم صهيونيستي به تشديد جنايات در اراضي اشغالي پرداخت که بازتاب جهاني بسياري داشته است. با توجه به پيامدهاي آن براي اين رژيم، غرب بر آن است که با مطرح کردن مسئله کمکها به فلسطينيان بار ديگر توجه افکار عمومي را به مسائل داخلي فلسطين معطوف و از عملکرد رژيم صهيونيستي منحرف نمايد.
4-حمايتهاي ساير بازيگران جهان از دولت حماس نقش بسزايي در ديدگاه غرب به تحولات فلسطين دارد. کمکهاي چين و روسيه به فلسطين به منزله حضور آنها در اراضي اشغالي و حتي کل خاورميانه است که منافع غرب را تهديد مي کند. آنان با نگاه دوباره به فلسطين بر آنند تا ضمن کاهش حضور ساير بازيگران،جايگاه گذشته خود را در اين مناطق بدست آورند(چين در اجلاس خود با کشورهاي عربي رسماً از نماينده حماس خواست تا در اين اجلاس در پکن شرکت نمايد)
5-هرچند که اروپا اعلام داشته که کمکهايي در اختيار فلسطينيان قرار مي دهد،اما همچون گذشته محور آن را تشکيلات خودگردان قرار داده است.آنها همچنان حاضر به پذيرش حماس نشده و صرفاً از اعطاي کمک به ابومازن خبرداده اند. اين امر که مي تواند تشديد کننده اختلافات ميان گروههاي مقاومت و تشکيلات خودگردان باشد را بايد طرحي صهيونيستي براي عملي ساختن خواسته هاي تل آويو بويژه اختلاف افکني در داخل فلسطين ارزيابي کرد.(اين مسئله با مخالفت شديد مقاومت همراه شده چرا که آن را توطئه اي عليه دولت و طرحي براي اختلاف بيشتر در فلسطين دانسته اند که ملت فلسطين با آن مخالف است)
6-در کنار نکاتي که ذکر شد بحرانهاي جهاني بويژه مسائل حقوق بشر از چالشهاي کشورهاي غربي مي باشد. بر اساس گزارشات منتشره،بيشترين نقض حقوق بشر در جوامع غربي صورت مي گيرد.در چنين شرايطي آنها با حمايت از فلسطين و اعلام کمکهاي مالي سعي دارند تا چهره اي مردم سالار و بشر دوست از خود به نمايش گذارند تا سرپوشي باشد برعملکردهاي آنها در زمينه حقوق بشر،هرچند که حمايت گزينشي و مشروط آنها،خود گواه ديگري بر عملکرد ضعيفشان در قبال حقوق انسانها مي باشد.
در نهايت مي توان گفت که عملکرد دولت و ملت فلسطين به غرب آموخته است که آنها در هيچ شرايطي از مقاومت و حمايت از دولت انتخابي خود دست بر نخواهند داشت و اعمال تحريمها صرفاً موجب تخريب چهره بانيان آن در جهان مي گردد.چنانکه به رغم تحريمهاي ماههاي اخير ملت فلسطين نه تنها از مبارزه دست برنداشت بلکه با اعلام پايان آتش بس،انتفاضه ديگري را نويد مي دهند. غرب دريافته است که ملت فلسطين راه خود را حفظ وحدت و استمرار مقاومت تا تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف قرار داده و هيچ مصالحه اي را نمي پذيرد و اقدامات غرب شکست سياستهاي تل آويو و متحدانش(غرب و آمريکا) را در پي دارد لذا با کاهش تحريمها سعي دارد تا از طريق پاداش،ملت فلسطين را به مصالحه وادار نمايد،اقدامي که در شرايط کنوني از سوي ملت و دولت فلسطين مردود اعلام شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ضرورت تعيين نمايندگي ايران در فلسطين

پس از آنکه پيروزي مقاومت و آراي ملت فلسطين معادلات مد نظر رژيم صهيونيستي و غرب را در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و منطقه دگرگون کرد ، فشارها و توطئه ها براي شکست اين تحولات آهنگي تند تر به خود گرفت... حال چاره رويارويي با اين توطئه ها چيست

تشديد جنايات رژيم صهيونيستي در مناطق فلسطيني نشين از يک سو و اقدامات سوال برانگيز و جهت دار غرب از سوي ديگر ، از راهکارهاي آنها براي تحقق اين هدف بود. در همين حال در اقدامي نسبتا هماهنگ کشورهاي اسلامي به صورت انفرادي و دسته جمعي در کنار مقاومت قرار گرفتند تا با اتحاد خود در برابر زياده خواهي هاي دشمنان مقاومت (که عملکرد شان تمام جهان اسلام را فرا مي گيرد ) جبهه اي متحد را تشکيل دهند .
در کنار اقدامات ساير کشورهاي اسلامي ، نکته قابل توجه ، نقش و جايگاه ايران در اجرايي شدن اهداف فلسطينيان و حتي جهان اسلام است. در طول 27 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران يکي از مباحث و چارچوبهاي سياست خارجي ايران ، پي گيري تحولات سرزمينهاي اشغالي و چگونگي حمايت از ملت فلسطين تا آزادي قدس شريف است .
در اين راستا امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب همواره تاکيد کرده اند که حمايت از آرمان فلسطين رسالتي است که بر هر ايراني و مسلمان آزادي خواهي واجب مي باشد و جمهوري اسلامي همواره در کنار ملت فلسطين خواهد بود .
پس از تشکيل دولت حماس و تشديد بحران در اراضي اشغالي که بدليل وحشت صهيونيستها و غرب از پيروزي ايدئولوژي مقاومت و استمرار آن صورت مي گيرد ، تهران ، نقش فعالتري را در تحولات فلسطين ايفا نموده است . افزايش کمکهاي مالي و معنوي ، برگزاري اجلاس حمايت از فلسطين ، رايزني با کشورهاي اسلامي براي حضور در کنار مقاومت از جمله اين اقدامات مي باشد .
در کنار فعاليتهاي صورت گرفته يکي از مسائل مطرح در زمينه چگونگي استمرار و توسعه اين حمايتها ، اعزام سفير و يا نماينده اي رسمي به فلسطين مي باشد. هر چند ايران در سه دهه اخير حمايتهاي بسياري از فلسطينيان داشته ، اما اين ارتباط کمتر از طريق نمايندگي فلسطين در تهران و در برخي اوقات با نمايندگي هاي کشورهاي ديگر بوده است. با برقراي ثبات سياسي و تشکيل دولت در فلسطين ، اين امر امروز مطرح است که جمهوري اسلامي، رسما سفيري را به اين مناطق اعزام نمايد تا مستقيما در چارچوب فعاليتهاي فلسطين قرار گيرد (به عبارتي از حضور حاشيه اي به حضور سياسي و ديپلماتيک مبادرت ورزد ).
هر چند اين نکته قابل پذيرش است که غير اصولي بودن فعاليتهاي رژيم صهيونيستي در حملات نظامي ، دشمني تل آويو با تهران که مي تواند خطرات امنيتي براي سفير و نمايندگان کنسولي ايران داشته باشد، (مسئله چهار ديپلمات ربوده شده ايران در لبنان همچنان لاينحل باقي مانده ) حضور مستقيم در فلسطين را با ترديد مواجه مي سازد اما در اجرايي شدن اين طرح چند نکته قابل تامل است که اهميت انجام چنين اقدام را آشکار مي سازد:
1- حضور مستقيم مي تواند موجب آشنايي بيشتربا نيازهاي ملت فلسطين و در نهايت تامين خواسته هاي آنها بر اساس اولويت شود . اين امر مسلما در حل بسياري از مشکلات آنها موثر خواهد بود .
2- يکي از مسائل مطرح در عرصه جهاني ، اقدامات فرهنگي است . متاسفانه عدم حضور کشورهاي اسلامي از جمله ايران در فلسطين موجب شده تا تل آويو و غرب بسياري از سياستهاي خود را به امور فرهنگي اختصاص دهند . اين اقدامات در آينده تاثيرات نامطلوبي بر فلسطين و حتي ساير کشورهاي اسلامي خواهد داشت . لذا نمايندگان ايران در فلسطين مي توانند يکي از ابعاد کاري را فعاليت فرهنگي براي مقابله با اين توطئه قرار دهند .
3- هرچند جهان اسلام براي کمک به ملت فلسطين متحد شده و کمکهاي بسياري را در نظر گرفته اند ، اما مداخلات خارجي مانع از آن مي شود که اين کمکها در اختيار دولت و ملت فلسطين قرار گيرد . سفارت ايران در فلسطين مي تواند عاملي باشد براي جمع آوري اين کمکها و جلوگيري از فعاليت غرب در اجرايي شدن فعاليت کشورهاي اسلامي و حتي غير اسلامي .
4- با توجه به جايگاه ايران در ميان گروههاي فلسطيني و تشکيلات خود گردان ، سفارت ايران مي تواند به عنوان ميانجي مستقيم مانع از تنش ميان آنها گردد . اين امر مسلما در تحقق اهداف ملت و دولت فلسطين موثر خواهد بود .
5- رژيم صهيونيستي و غرب تلاش دارند تا با تکرار نام اراضي اشغالي و عدم به کار گيري فلسطين ، ماهيت کشور مستقل فلسطين را نفي کنند ، در اين ميان کشورهاي اسلامي از جمله ايران با احداث سفارت خانه و اعزام سفير مي تواند مشروعيتي جهاني به فلسطين داده که مي تواند زمينه را براي تشکيل اين کشور فراهم آورد.
6- با عنايت به اينکه دولت فلسطين ، دولتي نو پا و نيازمند برخورداري از تجربه ساير کشورها است ، ايران با سابقه طولاني در اداره کشور و تدوين قانون مي تواند ، الگو و راهنماي مناسبي براي آنان باشد.(آنها همواره اعلام کرده اند که در اداره کشور از ايران الگو برداري مي کنند)
7- ايران با حضور مستقيم در فلسطين مي تواند ، نهضت اطلاع رساني از تحولات و واقعيات حاکم بر اين مناطق به جهانيان را راه اندازي نمايد . با توجه به اينکه سانسورهاي خبري و اقدامات صهيونيستها مانع از آگاه شدن جهانيان (بويژه افکار عمومي ) از جنايات اين رژيم و مظلوميت فلسطينيان مي شود ، ايران مي تواند اين رسالت را بر عهده گرفته و جهان را از اين مسائل آگاه سازد.
8- با عنايت به اينکه تحولات فلسطين همواره در نگاه کشورهاي اسلامي و حامي آزادي خواهي قرار دارد ، وجود سفير ايران در اين مناطق مي تواند موجب ارتقاي روابط تهران با ساير کشورهاي اسلامي و حتي حاميان فلسطين گردد که مسلما در ارتقاي جايگاه جهاني ايران به عنوان بازيگري مطرح تاثير گذار خواهد بود . اين امر در حالي که از مداخلات خارجي در فلسطين مي کاهد ، تقويت کنننده جايگاه حاميان فلسطين در برابر موضع ساير کشورها و سازمانها در قبال اين مناطق مي شود که مسلما يراي تحقق اهداف ملت فلسطين موثر خواهد بود .
بر اين اساس با توجه به نکات مذکور ، هرچند حضور مستقيم در فلسطين (داشتن سفير) داراي مخاطراتي است اما در نهايت پيامدهاي مثبتي در پي دارد که تلاش براي اجرايي شدن اين طرح را در ذهن تداعي مي کند . بويژه اينکه اين اقدام عامل نزديکي بيشتر جهان اسلام به ملت فلسطين و دلگرمي آنها براي مقابله با توطئه هاي دشمنان تا تشکيل کشور مستقل فلسطين مي گردد . اقدامي که رژيم صهيونيستي و غرب همواره تلاش دارند تا مانع از اجرايي شدن آن شوند تا در سايه آن به تشديد جنايات و زياده خواهي هاي خود بپردازند .
با اين وجود اما نفس بررسي ضرورت تعيين سفير و يا حضور نمايندگي ايران در چارچوبهاي بين المللي دست کم مي تواند تا حدودي نقاط کور اين مسئله مهم را در قضاوت تحليلگران و ناظران سياسي و حقوقي قرار دهد و راهکاري قانوني را براي اجرايي شدن آن بيابد. هرچند که آهنگ تند تحولات در منطقه نيز مي تواند اهرمي براي تحقق اين امر شود.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

انزواي اولمرت در ميان متحدان

پس از تشكيل دولت توسط كاديما، دولتمردان رژيم صهيونيستي تلاش‌هاي مضاعفي را براي تحقق سياست‌هاي توسعه طلبانه خود آغاز نمودند. يكي از مهمترين سياست‌هاي مطرح شده از سوي اولمرت، نخست‌وزير اين رژيم، تعيين يك جانبه مرزها مي‌باشد. براساس اين طرح صهيونيست‌ها با تخليه چند شهرك از كرانه باختري و نقاط مرزي، جولان و قدس را با احداث ديوار حائل به اشغال دائم خود درمي‌آورند.

براساس گزارشات منتشره تاكنون آنها اقداماتي را نيز نظير آغاز تخليه برخي مناطق در كرانه باختري، تكميل بخش‌هايي از ديوار حائل، يكدست نمودن بافت جمعيتي بيت‌المقدس (با اخراج مسلمانان و يهوديان ميانه‌رو)، صورت داده‌اند. نكته قابل تامل در تحولات پيرامون طرح تعيين يك جانبه مرزها، مخالفت‌هاي جهاني با آن مي‌باشد. در حالي كه ملت فلسطين، كشورهاي عربي و اسلامي و سازمان ملل با اين طرح مخالفت كرده‌اند، همپيمانان غربي رژيم صهيونيستي نيز از آن استقبال نكرده و خواستار عدم اجراي آن شده‌اند. در اين زمينه مقامات آمريكا، انگليس و فرانسه رسما اعلام داشته‌اند كه اجراي اين طرح غيرقابل قبول بوده و روند صلح بايد براساس طرح نقشه راه اجرا گردد. اين مواضع در حالي از سوي اين كشورها اتخاذ گرديده كه ايهود اولمرت در ديدارهاي خود از اين كشورها هدف اصلي را جلب رضايت آنها براي پذيرش اين طرح عنوان نموده بود كه با شكست مواجه شد.اين مخالفت ها در حالي صورت مي گيرد كه:

1ـ با تشديد نهضت بيداري اسلام‌گرايانه در خاورميانه و جهان اسلام، غرب بسياري از پايگاه‌هاي خود را در اين مناطق از دست داد. روي كار آمدن دولت‌هاي اسلامي در منطقه (از جمله در فلسطين، برملا شدن نقض گسترده حقوق مسلمانان در غرب، مساله اهانت غرب به مقدسات اسلامي، توسعه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه قدرت‌هاي بزرگ كه فاجعه‌اي انساني را در افغانستان و عراق به همراه داشته، موجب تشديد بدبيني‌ها و مخالفت‌ها با عملكردهاي غرب در جهان اسلام شده است. اين تحولات در حالي روي مي‌دهد كه اولا منابع انرژي در اين كشورها (جهان اسلام) مي‌باشد و غرب براي استمرار فعاليت‌هاي صنعتي به آن نيازمند مي‌باشد ثانيا حضور بازيگران جديد در منطقه از جمله چين و روسيه زنگ‌خطري برآينده آنها است ثالثا اتحاد كشورهاي اسلامي و عربي با ساير كشورهاي آزادي‌خواه در آمريكاي لاتين، آفريقا، مي‌تواند موجي ضدامپرياليستي را در جهان ايجاد نمايد كه پايان‌بخش سلطه غرب باشد. بر اين اساس در چنين شرايطي كشورهاي غربي اجبارا براي پيش‌گيري از چنين پيامدهايي، تغييراتي در سياست‌هاي خود در قبال جهان اسلام انجام داده‌اند كه مخالفت با طرح اولمرت و حمايت لفظي از فلسطين بخشي از اين اقدامات مي‌باشد. البته آنها نه از ملت و دولت فلسطين بلكه از تشكيلات خودگردان حمايت مي‌كنند تا با بحران آفريني پنهاني، گامي در راه اهداف رژيم صهيونيستي برداشته باشند.

2ـ هم‌اكنون آمريكا و دولت‌هاي اروپايي بويژه انگليس و فرانسه با موجي از مخالفت‌هاي داخي مواجه هستند. بلر و بوش به دليل جنگ عراق و عدم رسيدگي به امور داخلي و شيراك با اتخاذ سياست‌هاي تبعيض‌آميز و غيرانساني جايگاه خود را در ميان افكار عمومي كشورشان از دست داده‌اند. همچنين سازمان‌هاي حقوق بشر و مجامع جهاني آنها را ناقضان حقوق بشر و حامي اشغالگري معرفي مي‌كنند. در اين شرايط و با توجه به افزايش مخالفت‌هاي جهاني با سياست‌هاي رژيم صهيونيستي آنها تلاش دارند تا از اتهام حمايت ازجنايت‌كاران و اشغالگران مبرا گردند تا بار ديگر چهره بشر دوستانه به سياست‌هاي خود بدهند. لذا آنها چاره‌اي ندارند تا حداقل در ظاهر به مخالفت با طرح‌هاي زياده‌خواهانه رژيم صهيونيستي بپردازند تا از تشديد مخالفت‌هاي مردمي با سياست‌هاي خود بكاهند.

3ـ اجراي طرح نقشه راه كه از جانب كميته چهارجانبه مطرح شده است، مهمترين طرح و برنامه اعلام شده از سوي غرب براي تحقق صلح جهاني است. براساس اين طرح در كنار اجرايي شدن مساله تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي، با اجراي اصلاحات در خاورميانه، كشورهاي عربي و اسلامي در روند سازش با تل‌آويو قرار مي‌گيرند كه در نهايت پايان بخش بحران در سراسر منطقه مي‌باشد. طرح اولمرت براي تعيين يكجانبه مرزها تاثيرات بسياري بر اين اقدامات خواهد داشت از جمله: اولا اين اقدام به منزله پايان فعاليت‌هاي كميته چهارجانبه مي‌باشد كه پس از سالها فعاليت شكست سنگيني براي آمريكا و اروپا به عنوان باني طرح قلمداد مي‌شود ثانيا طرح اولمرت نه تنها پايان‌بخش مناقشات در اراضي اشغالي و منطقه نمي‌باشد بلكه محركي براي تشديد آن است. اين امر اصلاحات خاورميانه را با شكست مواجه مي‌سازد، ثالثا اين امر به طور كامل تحولات منطقه را از محوريت غرب خارج ساخته كه مي‌تواند عرصه‌اي براي ظهور بازيگران جديد نظير چين و روسيه فراهم آورد. بر اين اساس غرب منافع بسياري را در اراضي اشغالي و بين‌المللي بويژه در بعد سياسي از دست خواهد داد كه موجب مي‌شود تا آنها مخالفت خود را با زياده‌خواهي‌هاي سران رژيم صهيونيستي اعلام دارند.

با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه اين كشورها هر چند با اين طرح مخالفت كرده‌اند، اما در باطن به حمايت از ساير اقدامات اين رژيم براي اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه مي‌پردازند. آنها با سكوت در برابرجنايات ضد بشري اين رژيم، افزايش فشارها بر دولت جديد فلسطين، تحريك كشورهاي اسلامي بويژه جهان عرب براي برقراري ارتباط با تل‌آويو، افزايش حمايت‌هاي مالي و نظامي از صهيونيست‌ها گام‌هاي مهمي براي تحقق خواسته‌هاي اشغالگران قدس برداشته‌اند.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه روند تحولات بين‌المللي و اوضاع داخلي سرزمين‌هاي اشغالي كه نشان داده است ، ملت فلسطين اهل سازش با اشغالگران نمي‌باشد عامل اصلي عقب‌نشيني (حداقل ظاهري) غرب از حمايت رژيم صهيونيستي ارزيابي مي‌گردد. لذا مخالفت‌هاي همپيمانان با طرح يك‌جانبه را مي‌توان بزرگ‌ترين شكست سياست خارجي رژيم صهيونيستي و شخص اولمرت دانست كه مسلما در عرصه داخلي پيامدهاي نامطلوبي براي او به همراه خواهد داشت از سوي ديگر ملت و دولت فلسطين را براي استمرار مقاومت تحريك خواهد نمود در حالي كه در اين شرايط جهان اسلام با اتخاذ مواضع واحد در قبال سياست‌هاي تل‌آويو و مخالفت با آن شكستي سنگين‌تر بر پيكره اين رژيم وارد سازند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نه لندن به تل آويو ؛ انگيزه ها و دلايل

 در ادامه تلاشهاي رژيم اشغالگر قدس در بکارگيري از همپيمانان خارجي براي تحقق اهداف خود "ايهود اولمرت" نخست وزير اين رژيم سفري دوره اي به اروپا را آغاز کرده است

او در حالي ابتدا از لندن و سپس پاريس ديدار نمود که :
اولاً وي تلاش دارد تا رضايت غرب و آمريکا را براي پذيرش طرح تعيين يکجانبه مرزها جلب نمايد،
ثانياً از فشارهاي جهاني براي مقابله با حماس و ملت فلسطين برخوردار گردد،
ثالثاً چنان وانمود کند که جهانيان با سياستهاي اين رژيم در سرکوب فلسطينيان و فعال شدن جوخه هاي ترور موافق مي باشند(در اين راستا اروپايي ها موضعي در قبال جنايات اخير اين رژيم اتخاذ نکرده و صرفاً برخي از آنها ابراز تأسف نمودند که چرا دولت حماس بايد حضور داشته باشد که تل اويو وادار به حمله نظامي گردد)
رابعاً در شرايط بحران کنوني که رژيم صهيونيستي از درون در حال فروپاشي است جلب کمکهاي مادي مهمترين هدف سياست خارجي اين رژيم مي باشد.
آنچه در سفر دوره اي اولمرت به انگليس و سپس فرانسه قابل تأمل است، نگرش لندن به تحولات فلسطين و مواضع آن نسبت به خواسته هاي اولمرت مي باشد. انگلستان به دليل نقش و فعاليتهاي همه جانبه اي که براي تشکيل دولت يهود داشته همواره مورد توجه صهيونيستها بوده است.
در طول بيش از يک قرن اخير لندن تلاشهاي بسياري براي تشکيل و حفظ به اصطلاح سرزمين يهود مبذول داشته است.سياستهاي آنها پس از اعلاميه " بالفور" سرانجام سبب شده رژيم صهيونيستي در سرزمين غصب شده فلسطين که تحت قيوميت بريتانيا بود تشکيل گردد.
انگليس همواره نقشي مهم در در تأمين مادي، حمايتهاي بين المللي و کوچ يهوديان به اراضي اشغالي فلسطين داشته و دارد. هر چند در دهه هاي اخير با قدرت يابي آمريکا و حضور آن به عنوان بازيگر اصلي تحولات فلسطين، لندن چندان در اين جزئيات ديده نمي شود،اما همچنان آنها از بزرگترين حاميان تل آويو مي باشند.(آنها همواره اعلام کرده اند که سياست بريتانيا حفظ امنيت و و ثبات رژيم صهيونيستي و تأمين خواسته هاي آنها است).
با تمام اين تفاسير بر اساس گزارشات منتشره، اولمرت که سفري دو روزه را به لندن داشت پس از پايان ديدارهايش در کنفرانس خبري اعلام نمود که انگليس چندان استقبالي از خواسته هاي تل آويو نداشته است. بسياري از ناظران سياسي و رسانه هاي خبري نيز اعلام کردند که " توني بلر" نخست وزير انگليس از طرح يکجانبه اولمرت استقبال نکرده و خواستار ادامه طرح نقشه راه شده است.
هرچند اين موضع گيري بلر را مي توان شکستي براي سياستهاي تل آويو در عرصه جهاني ارزيابي کرد اما با توجه به تاريخچه تل آويو و لندن که همواره به صورت حمايتي بوده، اين موضع گيري بلر از چند بعد قابل تامل است:
الف) دولت انگليس در طي هفته هاي اخير با چالشهاي دروني بسياري مواجه گرديده است.اعتراضات شديد افکار عمومي به سياستهاي دولت،تلاش احزاب براي برکناري بلر، بخشي از اين بحرانها مي باشد.در چنين شرايطي و در حالي که جامعه انگليس با عملکرد رژيم صهيونيستي مخالفت داشته و حتي دانشگاهها و مدارس آن، تل آويو را تحريم علمي کرده اند، بلر توانايي مخالفتهاي جديد را که به دليل حمايت از صهيونيستها ايجاد مي گردد، ندارد.
همکاري آشکار بلر با اولمرت مي تواند موج جديدي از اعتراضات از دولت در قبال سياست خارجي را در پي داشته باشد.
ب)از سياستهاي انگليس حفظ جايگاه در خاورميانه و کشورهاي اسلامي است.با عنايت به اينکه جنگ عراق چهره اين کشور را در اين مناطق منفي ساخته،لندن با موضع گيري بي طرفانه در قبال فلسطين سعي دارد تا بيش از اين موقعيت خود را از دست ندهد.در طول چند دهه اخير آنها در بسياري از مقاطع در زمانهايي که عملکرد رژيم صهيونيستي خشم جهان اسلام را در پي داشته با رويکرد به فلسطين( سياست لوح سپيد) براي حفظ موقعيت خود تلاش کرده اند.
ج)از نکات مهم در مواضع انگليس در برابر خواسته هاي اولمرت تآکيد بر نقشه راه مي باشد.
اين اقدام در حالي صورت گرفته است که اولاً اين طرح از جانب آمريکا اعلام شده که متحد اصلي انگليس است . لذا عملکرد بلر نوعي حمايت از خواسته هاي متحد مي باشد و نه در چارچوب حمايت از فلسطين . ثانيا بر اساس طرح مذکور جهان عرب در مسيري طلائي به بر قراري ارتباط با رژيم صهيونيستي روي آورده که خود پايان بخش تحريم هاي اين رژيم مي باشد. در حالي که طرح اولمرت تشديد کننده نا‌ آرامي ها خواهد بود در شرايطي که بريتانيا درگير جنگ عراق است ، خواهان تشديد درگيري ها در فلسطين نخواهد بود و سعي دارد تا روند ساکن و بي نتيجه اين امر(روند کنوني) ادامه داشته باشد تا در آينده در چارچوب منافع خود آن را هدايت نمايد.
در نهايت مي توان گفت که هر چند بريتانيا در ظاهر به مخالفت با طرحها و خواسته هاي اولمرت پرداخته ، اما اين اقدام به دليل تغيير مواضع آن نمي باشد بلکه بحرانهاي داخلي ، جنگ عراق ، سياستهاي آنها در جهان اسلام ( بويژه در مناطق نفت خيز) نقش تعيين کننده در اين اقدام داشته است. با اين وجود اگرچه آنها در دهه هاي گذشته نيز چنين مواضعي را اتخاذ کرده اند اما در نهايت عملکردشان در حمايت از تل آويو سوق يافته است وحمايت هاي پنهاني آنها از اين رژيم ادامه خواهد داشت تا در آينده اي نه چندان دور اين فعاليبت آشکارا صورت گيرد . لذا به مواضع لندن نمي توان چندان اميدوار بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش ايران در سازمان شانگهاي

محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان، امروز براي ديداري سه روزه به پكن سفر خواهد كرد. وي ضمن ملاقات با مقامات پكن در اجلاس سران شانگهاي شركت و به تبيين مواضع ايران در قبال اين سازمان و تحولات جهاني خواهند پرداحت.

اهميت اين سفر از آن جهت است كه هم زمان دو بعد گسترش روابط تهران و پكن و نيز حضور فعال‌تر ايران در اجلاس شانگهاي و در نهايت عرصه جهاني را در بر مي‌گيرد.

الف) روابط با چين: يكي از محورهاي سفر رئيس جمهور ديدار با ملاقات ارشد چين و تدوين راههايي براي توسعه سياسي و اقتصادي، روابط در سطوح مختلف روند رو به رشدي را سپري كرده است. بر اين اساس عوامل تاثير گذار در اين روابط عبارتنداز :

1)رشد و توسعه اقتصادي چين روندي سريع را در پيش گرفته است. با توجه به اينكه اين توسعه نيازمند تامين انرژي و سوخت مي‌باشد، بخش اصلي سياست خارجي چين بر تهيه اين اصل استوار گرديده است. به دليل وجود منابع غني و سرشار انرژي ( از جمله نفت و گاز و ساير منابع و مواد خام ) در ايران، چين از تهران به عنوان يكي از اصلي‌ترين شركاي خود در اين بعد مي‌نگرد و خواستار ارتقاي اين مناسبات گرديده است. (همه اكنون ايران اصلي‌ترين تهيه كننده سوخت براي پكن قلمداد مي‌شود.) در اين چارچوب حضور چين در طرح گاز ايران به پاكستان و هند مي‌تواند اين روند را تسريع نمايد.

2)ارتقاي مناسبات اقتصادي بعد ديگري از روابط دو كشور را تشكيل مي‌دهد. هر چند كه به دليل ظرفيت‌هاي چين، اين روابط تراز مناسبي رانشان نمي‌دهد، اما طرفين بر توسعه اين بخش بويژه در صنايع مادر تاكيد دارند. بويژه اينكه دو كشور، از جانب آمريكا و اروپا با تحديدهايي مواجه مي‌باشند كه سبب مي‌گردد تا براي تامين نيازها گرايش بيشتري به يكديگر داشته باشند.

3)دو كشور داراي از كهن‌ترين تمد‌نهاي جهاني شناخته مي شوند. از سوي ديگر آنها پيام آور دو مكتب بزرگ اسلام و كنفوسيوس هستند. براين اساس اولا اتحاد دو مكتب ديني و تمدني مي‌تواند به سدي در برابر فرهنگ غرب كه ابتذال جهاني را پي گيري مي‌كند، مبدل گردد. ثانيا حضور بيش از صد ميليون مسلمان در چين خود عالمي است براي ارتقاي روابط با پكن براي ارتباط بيشتر با مسلمانان جهان.

4)پرونده هسته‌اي ايران و نقش چين در آن يكي از بخشهاي اصلي روابط طرفين در يكي دو سال اخير بوده است. پرونده ايران سبب شده تا پكن با حضور در جانب ايران اولا به عنوان بازيگري مهم و ابرقدرت در عرصه جهاني حضور يابد. ثانيا جهانيان از آن به عنوان كشوري حق طلب و مبارز در برابر زياده‌خواهي قدرتهاي بزرگ ياد كنند كه مي تواند نظام غرب محوري را دگرگون سازد.

5) نكته قابل تامل در سياست خارجي دو كشور، نگاه هماهنگ آنها به تحولات جهاني است. حمايت آنها از ملت فلسطين، مخالفت با جنگ عراق و زياده‌خواهي‌هاي آمريكا، اعتراض به سياستهاي تك قطبي و انحصاري آمريكا و اروپا، تلاش براي صلح خاورميانه، مخالفت با نظامي‌شدن آسياي مركز و قفقاز توسط غرب، ارتقاي همكاري‌هاي منطقه‌اي از جمله اين نكات اشتراك است كه نزديكي بيشتر آنها را در پي دارد.

6) با توجه به تلاش چين براي توسعه در سراسر جهان بويژه در بعد اقتصادي، ايران مي‌تواند نقش پل ارتباطي را براي اين مهم ايفا نمايد. جايگاه ايران در خاورميانه و جهان اسلام مي تواند راه را براي توسعه مناسبات چين با اين كشورها هموار سازد.

ب) اجلاس شانگهاي: سازمان همكاري شانگهاي در 15 ژوئن سال 2001 توسط پنج كشور چين، روسيه، تاجيكستان، ازبكستان و قرقيزستان تاسيس شد. هم اكنون اين سازمان با پيوستن قزاقستان داراي 6 عضو دائم و 4 عضو ناظر شامل ايران، پاكشتان، هند و مغولستان است. عمده فعاليت اين سازمان در ابعاد اقتصادي و همگرايي منطقه‌اي مي باشد. باتوجه به اهداف اين سازمان حضور رئيس جمهوي كشورمان در نشست اخير كه بسياري آن را پيش زمينه‌اي براي عضويت رسمي ايران در اين سازمان ارزيابي كرده‌اند از چند بعد داراي اهميت است.

الف) حضور شخص رئيس جمهور در اجلاس بيانگر اهميت اتحادهاي منطقه‌اي درسياست خارجي ايران است كه مي‌تواند با ساير كشورها از جمله حوزه خليج فارس، آسياي مركزي و قفقاز تكرار گردد.

ب) پذيرش ايران در جمع اعضاي شانگهاي اين زمينه را براي اعضا به وجود مي‌آورد تا بتوانند اهداف توسعه يافته‌تري را در منطقه و عرصه بين‌المللي پي‌گيري نمايند. اين امر در خاورميانه و كل جهان اسلام مي‌تواند صورت گيرد.

ج) موقعيت جغراقيايي ايران بگونه‌اي است كه مي‌تواند نقش مهمي در اجرايي شدن طرح شمال جنوب داشته باشد كه مسلما براي اهداف اقتصادي شانگهاي بسيار حائز اهميت است.

د)با توجه به اينكه هدف اصلي سازمان شانگهاي مقابله باغرب و آمريكا است، حضور ايران مي‌تواند قطبي كار آمد تر براي تحقق اين مهم ايجاد نمايد. چنانكه حضور چين و روسيه كه بانيان شانگهاي مي باشند در كنار ايران در پرونده هسته‌اي نقش بسزايي در ارتقاي جايگاه جهاني و اجرايي شدن سياست مقابله با غرب داشته كه مي تواند براي كل سازمان نيز عملي گردد. ( بسياري حضور رئيس جمهور را نوعي جبهه گيري در براي غرب دانسته‌اند.)

بر اساس آنچه ذكر شد ،ديدار رئيس جمهور كشورمان از پكن را مي توان اولا گامي مهم در ارتقاي روابط دو جانبه در كليه ابعاد ثانيا هماهنگي مواضع و ديدگاههاي دو كشور در مقابله با زياده‌خواخي‌هاي غرب ثالثا تسريع هر چه بيشتر عضويت دائم ايران در شانگهاي رابعا هماهنگي كشورهاي منطقه‌اي براي توسعه مناسبات و كاهش وابستگي به غرب ارزيابي نمود.لذا حضور رئيس جمهور در پكن و اجلاس شانگهاي را مي توان گامي مهم در تحقق اهداف سياست خارجي مبني بر خروج از انتقال و توسعه مناسبات منطقه‌اي دانست كه راه را براي فعاليت بيشتر دستگاه ديپلماسي هموار خواهد ساخت. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اتحاد ايران و عربستان در قبال فلسطين

سعود الفيصل ، وزير امور خارجه عربستان براي ديداري رسمي ، مروز وارد تهران شد.در طي سالهاي اخير ، ايران و عربستان روابط روبه رشدي را آغاز کرده اند .

با روي کار آمدن امير عبدالله به عنوان پادشاه عربستان به واسطه سياستهاي وي در همگرايي منطقه اي اين روابط در يک سال گذشته در سطوح مختلف ارتقاء يافته که سفر سعود الفيصل مي تواند تکميل کننده اين مناسبات باشد. در کنار روابط دو جانبه نکته اي اساسي نقش و جايگاه اين اتحاد در قبال تحولات فلسطين مي باشد.چرا که اولا امير عبدالله سياست خود را بر افزايش حمايت هاي همه جانبه از ملت فلسطين و هم اکنون دولت حماس قرار داده است . آنها بيش از 90 ميليون دلار در اختيار حماس گذاشته اند . ثانيا ايران در طي 27 سال گذشته ، همواره تلاش داشته تا از نظر معنوي و مادي در کنار ملت فلسطين باشد. چنانگه امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري همواره بر اصل حضور در کنار ملت فلسطين تا آزاد سازي قدس شريف تاکيد کرده اند . ثالثا هر دو کشور داراي موقعيتي مناسب در عرصه منطقه اي و بين المللي مي باشند که تاثير بسزايي در جهت دهي به سياستهاي منطقه و جهان دارند. رابعا هر دو کشور اسلامي هستند و اولين اولويت آنها اتحاد جهان اسلام در قبال تحولات جهاني بويژه رخدادهاي مربوط به مسلمانان مي باشد. بر اساس آنچه ذکر شد و در شرايط کنوني که از يک سو دولت فلسطين براي تحقق آرمانها و خواسته هاي ملت تلاش مي کنند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن براي سرکوب دولت و شکست مقاومت فلسطيني ها فعال شده اند (در اين راه از هيچ جنايتي حتي به شهادت رساندن زنان و کودکان خودداري نمي کنند) گسترش روابط ايران و عربستان و تاکيد آنها بر همگرايي در برابر تحولات فلسطين مي تواند در چاچوبهاي زير صورت مي گيرد :

1) با توجه به نقش و جايگاه اين کشورها در سازمان کنفرانس اسلامي ، آنها مي توانند تحقق بخش مصوبات اين سازمان در زمينه تحولات فلسطين باشند . چنانکه در اجلاس گذشته اين سازمان رئيس جمهور کشورمان و امير عبدالله بر ايجاد ظرفيتهاي مناسب براي رسيدن به بحران فلسطين و ياري رساندن به ملت فلسطين تاکيد نمودند.
2) موقعيت جغرافيايي و جايگاه سياسي دو کشور مي تواند راه را براي وحدت جهان اسلام براي مقابله با رژيم صهيونيستي هموار سازد . عربستان با فعاليت در کشورهاي عربي و آفريقايي و ايران در آسياي مرکزي و قفقاز و ساير نقاط جهان به خوبي مي توانند ايفا کننده اين نقش باشند .
3) درشرايط کنوني که جنايات رژيم صهيونيستي و غرب عليه فلسطينيان افزايش يافته ، حضور ايران و عربستان در جمع کشورهاي صادر کننده نفت مي تواند بار ديگر حربه نفت را براي پايان دادن به اين جنايات و تحت فشار قرار دادن غرب براي همراهي با صهيونيستها تداعي سازد.
4) ايران و عربستان در عرصه بين المللي نيز مي توانند تحقق بخش اهداف فلسطينيان باشند . آنها با قرار گرفتن در صف مخالفان غرب و گسترش روابط با کشورهاي آزادي خواه که به اقدامات رژيم صهيونيستي معترض مي باشند ، قابليت گام نهادن در ايجاد اجماع جهاني براي حمايت از فلسطين را دارا هستند. اين اقدام در سازمانهاي بين المللي بويژه سازمان ملل و کميسيون حقوق بشر مي تواند اجرايي گردد.
5) با عنايت به نفوذ و جايگاه ايران و عربستان در ميان هر کدام از گروههاي مقاومت ، آنها مي توانند در پايان دادن به اختلافات داخلي فلسطين تاثير گذار باشند . در حال حاضر به دليل توطئه هاي دشمنان چالشهايي ميان گروههاي مقاومت و تشکيلات خودگردان ايجاد شده که چندان در راستاي منافع ملت فلسطين نمي باشد . در چنين شرايطي تهران و رياض با ميانجي گري ميان گروهها مي توانند پايان بخش اين اختلافات باشند.
بر اساس آنچه ذکر شد در مقطع کنوني ديدار سعود الفيصل از تهران مي تواند نقطه عطفي در روابط دوجانبه و نيز اتخاذ مواضع مشترک در برابر مسائل فلسطين باشد. اين امر مسلم تاثير بسزايي در تحقق آرمان وحدت جهان اسلام براي آزاد ساري قدس و تشکيل کشور مستقل فلسطيني خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دادگاه صدام و جاي خالي پرونده جانبازان شيميايي

پس از تشكيل دولت موقت در عراق،چنان كه اشغالگران وعده داده بودند، دادگاهي ويژه براي محاكمه صدام برگزار گرديد. دادگاهي كه براي بررسي اتهامات صدام و متحدانش تشكيل شد داراي نكات قابل توجهي بود كه حكايت از اقدامي به دور از محاكمه متهمان داشت. براساس قوانين بين‌المللي، جنايات صدام، او را در رديف جنايت‌كاران جهاني قرار مي‌داد كه بايد در محاكم بين‌المللي به آن رسيدگي مي‌شد. با اين وجود اولا آمريكايي‌ها از پذيرش اين امر خودداري كرده و آن را در حيطه اختيارات دولت عراق عنوان كردند ثانيا برخلاف خواست دولت و ملت عراق از پذيرش حكم اعدام خودداري كرده و خواستار رسيدگي كامل به پرونده وي شدند.

آنها دادگاهي تشكيل داده‌اند باويژگي‌هاي خاص، قضات، وكيلان، شاهدان، حاضران در جلسه از سوي اشغالگران معرفي و يا افرادي هستند كه روابط خوبي با آنها دارند. تاكنون بيش از 30 جلسه از دادگاه صدام برگزار شده است در طي اين مدت صرفا به جنايات و اقدامات صدام در داخل عراق بويژه در مناطق كردنشين رسيدگي شده است. با بررسي روند اين جلسات نكاتي چند از اهداف و دلايل شكل‌گيري چنين مراسم‌هايي آشكار مي‌گردد از جمله:

1ـ آمريكايي‌ها در حالي دادگاه صدام را برگزار مي‌كنند كه در نقطه مقابل خود به كشتار غيرنظاميان و جنايت عليه بشريت مبادرت مي‌ورزند. روند دادگاه‌ها نشان مي‌دهد كه اشغالگران در حالي كه با پوشش خبري گسترده‌اي به محاكمه ديكتار عراق مي‌پردازند درعمليات‌هاي نظامي به تكرار جنايات او (حتي در قالبي شديدتر) مي‌پردازند. قتل عام‌هاي گسترده در عمليات‌هاي نظامي، بازداشت غيرنظاميان، تماما در زمان محاكمه صدام صورت مي‌گيرد.

2ـ اشغالگران كه به بهانه سلاح‌هاي كشتار جمعي به عراق وارد شدند، نتوانستند اين فريب كاري را محقق سازند و در نهايت با رسوايي مواجه گرديدند. اين امر سبب شد تا آنها سناريوي دموكراسي و اهداء آزادي را سرلوحه جنايات خود قرار دهند. در اين چارچوب از ابزارهاي آنها براي توجيه جنگ، دادگاه صدام و اعترافات وي و متحدانش به جناياتشان در سه دهه اخير مي‌باشد. آنها با تمركز بر عملكرد صدام در داخل چنان وانمود مي‌كنند كه با حضورشان در عراق، ناجي آزادي و مردم سالاري مي‌باشند. آنها همچنين با استناد به برخي اعترافات صدام كه كشورهاي همسايه را در جنايات خود شريك مي‌كند، توطئه‌ها و سياست‌هاي خود در قبال ساير كشورها را نيز توجيه مي‌كنند.

3ـ از سياست‌هاي آشكار اشغالگران عراق مبارزه با اسلام است. آنچنان كه مقامات كاخ سفيد بويژه بوش بارها از مبارزه عليه مسلمانان و اسلام سخن به ميان آورده‌اند. نكته قابل تامل در دادگاه صدام آن است كه آنها از همين مجلس براي اجرايي كردن اين سياست بهره‌برداري مي‌كنند. چهره صدام (البته اگر اين صدام را همان ديكتاتور سابق عراق بدانيم و جايگزيني نداشته باشد) عملكردهاي وي در طول دادگاه بويژه تاكيد وي بربه جا آوردن نماز در صحن دادگاه و خواندن قرآن كه بيانگر مسلمان بودن او است. اظهارات وي كه بسياري از اقداماتش را برگرفته از اصول ديني و اعتقادي عنوان مي‌كند. ازجمله مولفه‌هايي است كه برگزار كنندگان دادگاه در اقدامي تبليغاتي و رسانه‌اي به عنوان مظاهر ديني از آن ياد مي‌كنند. مظاهري كه از ديدگاه آنها مروج تروريسم، قتل و كشتار، ديكتاتوري، توسعه‌طلبي، جنايت عليه بشريت مي‌باشد.

با عنايت به آنچه ذكر شد مي‌توان دريافت كه دادگاه ديكتاتور عراق، صحنه نمايشي است كه بازيگردان آن اشغالگران مي‌باشند كه نه تنها صدام بلكه جهان اسلام و مسلمانان را محاكمه مي‌كنند، كه خود لزوم بيداري مسلمانان در قبال تحولات دادگاه را بيش از پيش الزام‌آور مي‌سازد.

با تمام اين نكته قابل ذكر در دادگاه صدام چگونگي رسيدگي به پرونده جنايات صدام در طول 8 سال جنگ تحميلي مي‌باشد. تا كنون هيچ گونه اشاره اي به اين موضوع نشده وحتي برخي منابع از عدم رسيدگي به اين مهم خبر داده‌اند. در همين راستا وزارت خارجه چندين بار تاكيد كرده كه اين مسائل در مناسبات دو جانبه مورد بررسي قرار گرفته و مي گيرد كه نتايجي نيز داشته است. با اين وجود چند نكته در باب لزوم بازگشايي پرونده ايران در دادگاه ضروري مي باشد كه عملكرد فعال‌تر وزرات خارجه ودستگاههاي مربوط را بيش ار پيش طلب مي‌كند.

الف) عدم بازگشايي پرونده به معني عدم بررسي جنايات صدام است كه نوعي مشروعيت به اين اقدامات مي‌دهد كه مسلما مورد نظر غرب مي‌باشد.

ب) در شرايط كنوني كه دولت عراق شكل گرفته است از يك سو اشغالگران به تاراج منابع اين كشور مي پردازند از سوي ديگر بسياري از كشورهايي كه از صدام متضرر شده‌اند، هم اكنون از درآمد نفتي عراق غرامت مي‌گيرند.در چنين شرايطي احقاق بيش از صد ميليارد دلار غرامت جنگي كه سازمان ملل آن را تاييد كرده است،حداقل در بلند مدت امري شدني و ضروري مي‌نمايد.

ج) از نكات برجسته در پرونده ايران، مسئله جنايات شيميايي صدام عليه ملت ايران مي‌باشد. اكنون هزاران جانباز شيميايي بيش 10 الي 20 سال است كه درد و رنج مواد شيميايي را تحميل مي‌كنند. در چنين شرايطي بررسي پرونده آنها اولا افكار عمومي را با جناياتي عليه ايران صورت گرفته آشنا مي‌سازد. ثانيا از اين دادگاه به عنوان محلي براي معرفي كشورهايي كه سلاح شيميايي در اختيار صدام قرار داده و پرونده برخي از آنها در در دادگاه لاهه در حال بررسي است ،مي‌توان استفاده كرد. (كشورهايي كه امروز به عنوان مبازره با سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق حضور يافته‌اند و يا از آن حمايت مي‌كنند). ثالثا اين امر اين حقيقت را به جهانيان نشان مي‌دهد كه ايران هرگز به دنبال سلاح كشتار جمعي نبوده بلكه خود قرباني آن بوده است. پس اروپا وآمريكايي كه امروز در برابر حقوق هسته‌اي ايران تشكيل جلسه مي‌دهند بايد ابتدا خود را به خاطر تجهيز صدام به اين سلاح‌ها مجازات كنند و سپس به ديگران بپردازند.

در نهايت مي‌توان گفت كه جا دارد تا دستگاه ديپلماسي و سازمانهاي مربوطه فعاليت بيشتري براي حداقل بازگشايي پرونده جانبازان شيميايي در دادگاه صدان مبذول دارند تا حداقل حقوق معنوي اين عزيزان كه نشانه‌اي ازاستقامت وايستادگي و ملت ايران در برابر دشمنان است و رسوايي غرب را در پي دارد محقق گردد.امري كه در شرايط كنوني امكان پذير مي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پاياني بر آتش بس

پس از آنکه رژيم اشغالگر قدس در ادامه سياستهاي توسعه طلبانه به قتل عام فلسطينيان در غزه و شهرکهاي ساحلي پرداخت، گردانهاي القسام بازوي نظامي حماس با شليک چندين فروند به اهداف نظامي اسراييل پايان آتش بس با اين رژيم را رسما اعلام نمود.در اين جنايات که به شهادت دهها تن و زخمي شدن بيش از 50 نفر انجاميد بار ديگر ماهيت تروريستي رژيم صهيونيستي بر ملا شد.در همين حال اين اقدام چهره ديگري از دموکراسي غربي را آشکار ساخت.
حماس که با شليک 7 موشک به شهرکهاي صهيونيست نشين پايان آتش بس را رسماً اعلام نمود دليل اين اقدام را عدم پايبندي صهيونيستها به مواد آتش بس و توافقات گذشته بيان کرد.
بر اساس اين توافق که هشتم فوريه سال 2005 (17 ماه پيش) ميان تشکيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي به امضا رسيد، وتشکيلات خودگردان در توافقي دوجانبه با گروههاي مقاومت از آنها خواست تا به اين توافق پايبند باشند ، اسراييل در ازاي آرام سازي اوضاع توسط فلسطينيان تعهد داد که از عملياتهاي نظامي بويژه حملات موشکي به مناطق غيرنظامي و ترور فعالان فلسطيني خودداري کند. اگر بخواهيم کارنامه 16 ماهه آتش بس را بررسي کنيم چند نکته در آن مشهود است:
1- تا به امروز رژيم صهيونيستي به رغم توافقات به عمل آمده هرگز عمليات نظامي به ويژه تهاجمات هوايي که منجر به کشتارهاي دسته جمعي مي گردد را به حال تعليق در نياورده است.
در طي اين مدت بر اساس گزارش مرکز اطلاعات ملي فلسطين 320 فلسطيني توسط جوخه هاي ترور و جنگنده هاي اين رژيم ترور و به شهادت رسيده اند. بسياري بازداشت و يا به مناطق نامعلومي انتقال داده شده اند، رژيم صهيونيستي با تجهيز ارتش به سلاحهاي جديد از سلاحهاي غير متعارف و حتي اورانيوم دار عليه فلسطينيان استفاده کرده اند.
2- مجامع جهاني به ويژه همپيمانان غربي رژيم صهيونيستي در اين مدت ضمن انتقاد از عملکرد فلسطينيان،به حمايت از مواضع صهيونيستها پرداختند.در اين راستا آنها جنايات اين رژيم را اقدامي در دفاع از خود و برقراري امنيت عنوان کرده اند.(اين در حالي است که مقاومت فعاليتها را در قبال شهرکهاي صهيونيست نشين به تعليق در آورده بود)
3-گروههاي مقاومت در راستاي پايبندي به توافقنامه آتش بس و نشان دادن چهره واقعي رژيم صهيونيستي از عملياتهاي نظامي خودداري کرد.با اين وجود مشاهده گرديد که اين زمان ملت فلسطين در اقدامي خودجوش و فراگير به مقابله با جنايات رژيم صهيونيستي پرداختند.
عمليات شهادت طلبانه، تجمع در برابر قدس براي مقابله با تهديدات يهوديان افراطي و صهيونيستها اين امر را به اثبات رساند که مقاومت معطوف به گروه يا فرقه اي خاص نمي باشد بلکه موضوعي نهادينه شده است که تمام ملت فلسطين را در برمي گيرد.
4-مواضع مجامع جهاني و سازمانهاي بين المللي اين حقيقت را براي ملت فلسطين آشکار ساخت که آنها براي تحقق اهداف خود نمي توانند به اقدامات و کارکردهاي جهانيان اميدوار باشند و دريافتند که براي رسيدن به خواسته هايشان که همان تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف مي باشد،صرفاً بايد به خود متکي باشند. لذا استمرار راه مقاومت تنها راهکاربراي آنها است که حول محور حمايت از حماس و گروهاي مقاومت تحقق پذير خواهد بود.
با توجه به آنچه ذکر شد مي توان دريافت که چرا مقاومت، بعد از 16 ماه پايان آتش بس را اعلام نمود تا بار ديگر انتفاضه وارد مرحله جديدي شود. بر اين اساس مي توان گفت که عامل ناآرامي ها و مشکلات حاکم بر سرزمينهاي اشغالي فلسطين، سياستها و زياده خواهي هاي رژيم و مواضع گزينشي سازمانهاي بين المللي و قدرتهاي بزرگ مي باشد که سبب مي شود تا ملت فلسطين گزينه اي جز استمرار مقاومت نداشته باشند.
لذا در شرايط کنوني تنها راهکار براي تحقق آرمان ملت فلسطين در تشکيل کشور مستقل فلسطيني، حمايت از حماس در بعد سياسي و نظامي مي باشد که مي تواند پاسخي قاطع به جنايات صهيونيستها و کشورهايي باشد که جنايات صهيونيستها را در دفاع از خود و مقاومت فلسطينيان را تروريسم مي نامند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

فرار آمريكا به جلو در عراق

 با گذشت زمان ،چالشهاي فراروي اشغالگران بيش از گذشته گرديده است. افزايش انتقادهاي جهاني به سياستهاي جنگ طلبانه (بويژه در قبال جنايت حديثه )، خروج ساير نيروها ائتلاف از عراق، انتقادهاي مقامات سنا و كنگره از دولتمردان آمريكا و انگليس، بحران شديد حاكم بر نيروهاي مستقر در عراق كه موجبات فروپاشي ارتش اشغالگران از درون را تسريع نموده است، ناتواني در تشكيل دولتي  دست نشانده و مطيع در بغداد و ... بخشهايي از چالشهاي فراروي اشغالگران مي باشد. در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد خروج از بن بست كنوني را در بزرگنمايي و بعضا ايجاد پيروزي‌هاي ساختگي و تبليغاتي ارزيابي نمودند. در اين چارچوب آنها به اقداماتي چند متوسل شدند در حالي كه بخش عمده‌اي از اين اقدامات را به رسانه‌هاي خبري وابسته واگذار كردند ( از سياستهاي مطرح در lvd;h fivdآمريكا بهره گيري از رسانه‌ها براي ايجاد موجي تبليغاتي در جهت منافع دولت مي‌باشد كه تاثير بسزايي در جهت ‌دهي به افكار عمومي ايفا مي‌كند.)
1) تاكيد بر نقش موثر و سازنده آمريكا در تحقق وحدت ملي و پايان درگيريهاي سياسي در عراق.در اين چارچوب آنها در اقدامي تبليغاتي  و همه جانبه بارها اعلام داشتند كه فعاليت‌ها و اقدامات آنها موجب پايان بحران سياسي و تشكيل دولت گرديده است. چنانكه زلماي خليل زاد سفير آمريكا در عراق چندين بار اعلام كرد كه رايزني‌هاي وي با سران گروههاي سياسي، آنها را متقاعد به حل اختلافا نموره است. كاندوليزا رايس وزير آمريكا و جرج بوش نيز در چندين نوبت با چهره‌اي فاتحانه، از عملكرد مثبت خود در تشكيل كابينه مالكي پس از مدتها بحران، خبر داده و آن را گامي مهم از جانب ايالات متحده براي تحقق اهداف خود در عراق عنوان كرده‌اند.
2) از نكات قابل توجه در اقدامات آمريكا براي تكميل سناريوي فاتحان جنگ، اعلام ناگهاني اما پور شور كشته شدن ابومصعب الزرقاوي سركرده القاعده در عراق مي باشد. در حالي كه طي سه سال نيروهاي اشغالگر به بهانه مقابله با عملكردهاي القاعده و دستگيري زرقاوي بسياري از عملياتها و جنايات خود را توجيه مي‌نمودند، اين بار از كشته شدن زرقاوي و نزديكان وي براي تحقق اهداف خود بهره ‌برداري نمودند.
اعلام خبري كشته شدن زرقاوي كه با پوشش خبري ( بويژه رسانه‌ها غربي) و موضع گيري‌هاي جهاني ( بعضا به نفع آمريكا و اشغالگران) همراه بود موجب شد تا اولا آمريكا در اقدامي تبليغاتي خود را فاتح مبازره با تروريسم معرفي نمايد در حالي كه پيشتر همگان آمريكا را به خروج از اين مسير متهم مي‌نمودند. ثانيا آمريكا چنان وانمود مي‌كند كه فاتح جنگ عراق مي‌باشد و توانسته اهداف خود را از لشكركشي به عراق محقق سازد . ثالثا، پوشش‌هاي رسانه‌اي بويژه از جانب غربي‌ها موجب شد تا جنايات اشغالگران در حديثه كه به قتل عام صدها زن و كودك منجر گرديده و ساير جناياتي كه در عملياتي پس از آن صورت گرفته در حاشيه قرار بگيرد. تا پيش از اعلام خبر كشته شدن زرقاوي تحولات عراق حول محور جنايات آمريكا بود ولي با اعلام اين خبر، تحولات گذشته در حاشيه قرار گرفت. در همين حال اين نكته قابل تامل است كه همزمان با اعلام كشته شدن زرقاوي، كابينه مالكي نيز با حضور نماينده آمريكا تكميل گرديد تا اشغالگران تمام ناآرامي‌ها و عوامل عدم شكل گيري دولت را به القاعده و فعاليتهاي آن نسبت دهند كه با نابودي آنها، پايان بحران سياسي در دولت نيز محقق گرديد.
بر اساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه دولتمردان كاخ سفيد در شرايطي كه از يك سو با بحران شديد و ناكامي در عراق مواجه شده‌اند و از سوي ديگر انتقادهاي جهاني شرايط را براي حضور آنها در عراق دشوار ساخته است، اجبارا سياست فاتحان جنگ را در پيش گرفتند تا بدين وسيله ضمن كاستن از انتقادها، راه را براي سياستهاي آينده هموار سازند.
به عبارتي ديگر آنها با نسبت دادن بخشهاي مثبت تحولات عراق به عملكردهاي خود و با بهره‌گيري از ابزارهاي رسانه‌اي چنان قلمداد كردند كه دوران ناكامي‌ها پايان رسيده و آنها براي تكميل شدن پيروزي فعاليت مي‌كنند. چنانكه جرج بوش در واكنش به كشته شدن زرقاوي گفت: ما در راه مبارزه با تروريسم و حل موانع تشكيل دولت عراق با مرگ زرقاوي پيروز شده‌ايم و حال براي تكميل اين روند بايد در عراق حضور فعال‌تري داشته باشيم. البته در كنار اين موضع گيري‌ها اين نكته قابل ذكر است كه آنها با باقي گذاردن گزينه‌هايي از جمله درگيري‌هاي قومي‌، معرفي ابوالمصري به عنوان جانشين رزقاوي، آموزشي نيروهاي عراقي مقابله با گروههايي كه از ساير كشورها براي ايجاد بحران در عراق تجهيز مي‌شوند، راه را براي توجيه حضور بيشتر در عراق و تشديد جناياتي كه فاجعه را به همراه داشت ،بهره‌برداري مي‌كنند. چنانكه در پايان نمايش تبليغاتي آمريكا در روزهاي اخير، بار ديگر آنها از افزايش نيزوها در عراق و تشديد عملياتها نظامي خبر داده‌اند، اقدامي كه حاصل آنها استمرار اشغالگري و كشتار صدها انسان غير نظامي بويژه زنان وكودكان خواهد بود. با تمام اين تفاسير و هر چند واشنگتن سعي دارد تا همچنان خود را  تنها فاتح جنگ معرفي نمايد اما اين نكته را بايد متذكر شد كه پايان بحران عراق صرفا با خروج اشغالگران امكان پذير است چرا كه تا پيش از حضور آنها نه گروههاي القاعده و نه درگيري‌هاي قبيله‌اي در اين كشور وجود نداشته و آنها تماما زاده زياده خواهي‌ها و توسعه طلبي اشغالگران مي‌باشد كه باخروج آنها، پايان فعاليت‌ها واين گونه بحران‌ها رقم خواهد خورد.                                           

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ديدار وزير خارجه فلسطين از تهران

محمود الزهار وزير امور خارجه دولت جديد فلسطين براي سفري 3 روزه وارد تهران شد . وي پيش از آن در سفري دوره اي به آسيا از اندونزي ، چين و سريلانکا و يمن ديدار نموده بود .

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با توجه به نگرش حضرت امام خميني (ره) به تحولات فلسطين ، روابط ايران با ملت فلسطين در ابعاد گوناگون تحکيم و گسترش يافت. تهران همواره به عنوان بزرگترين حامي و پشتيبان ملت فلسطين در عرصه بين المللي مطرح بوده و هست .
در طي ماههاي اخير و با پيروزي مقاومت به رهبري حماس در انتخابات پارلماني فلسطين اين روابط وارد عرصه جديدي شد. هرچند که روند اين روابط به مذاق دشمنان فلسطين خوش نيامد.
مواضع مقام معظم رهبري و رئيس جمهوري ايران در قبال رژيم صهيونيستي و روند تحولات فلسطين ، موجب شد تا تهران به عنوان اصلي ترين بازيگر صحنه فلسطين معرفي گردد.
محمود الزهار در حالي از ايران ديدار مي کند که پيش از آن خالد مشعل رهبر سياسي حماس و چند تن از مقامات ارشد فلسطيني در تهران حضور يافته بودند ، در همين حال اجلاس حمايت از ملت فلسطين نيز با موفقيت در تهران برگزار شد که تاثيرات بسياري بر تقويت روحيه مقاومت ملت فلسطين در برابر جنايات و زياده خواهي هاي غرب و رژيم صهيونيستي داشت.
باتوجه به تحولات کنوني فلسطين بويژه تشديد جنايات صهيونيستها، افزايش فشارها براي سر نگوني دولت حماس ، بروز اختلافات ميان گروههاي مقاومت با تشکيلات خود گردان ، حضور الزهار در ايران مي تواند از اهميت خاصي برخوردار باشد.
1) ايران همواره از نظر مادي و معنوي به حمايت از ملت فلسطين پرداخته است . در همين حال فلسطينيان از ايران به عنوان الگويي از مقاومت و خط مشي براي تحقق آرمانهايشان ياد مي کنند.در چنين شرايطي حضور الزهار را مي توان گامي براي استمرار اين مناسبات و نيز اقدامي در جهت بهره گيري از تجربيات ايران در تشکيل دولت اسلامي و نحوه اداره آن ارزيابي کرد . باتوجه به اينکه دولت حماس به تازگي وارد عرصه سياسي شده، تعامل با تهران مي تواند نقش ارزنده اي براي تدوين و اجراي قوانين اسلامي و ملي در فلسطين توسط دولت جديد در پي داشته باشد.
2) ارتقاء جايگاه ايران در عرصه بين المللي و نيز تلاش آن براي ارتقاء روابط با جهان اسلام سبب شده تا بيش از گذشته ايران در معادلات جهاني حضور يابد . در همين راستا با تقويت اين موفقيتها ، عملکرد تهران در قبال فلسطين نيز تقويت گرديد ، بگونه اي که يکي از مباحث آن در عرصه بين المللي بيدار سازي افکار عمومي در مورد واقعيتها حاکم بر سرزمينهاي اشغالي فلسطين مي باشد . در شرايط کنوني که غرب براي افزايش فشارهاي بين المللي تلاش مي کند و از سوي ديگر حماس به کمکهاي جهاني براي خروج از بن بست اقتصادي و سياسي نياز دارد ، جمهوري اسلامي ايران مي تواند نقش مهمي در جلب حمايت ساير کشورها بويژه جهان اسلام و مجامع جهاني براي حمايت از ملت فلسطين ايفا نمايد. اجلاس هاي سازمان کنفرانس اسلامي و کنفرانس حمايت از فلسطين در تهران بخشي از اين نقش آفريني ارزيابي مي شود.
3) در شرايط کنوني که به دليل توطئه هاي رژيم صهيونيستي و غرب ،‌اختلافاتي ميان گروههاي فلسطيني و تشکيلات خودگردان ايجاد شده ، دولت حماس فعاليتهاي خود را بر حل اين اختلافات و خروج از بن بست داخلي معطوف نموده است . با توجه به جايگاه ايران در تحولات فلسطين ، که همواره براي حفظ وحدت و يکپارچگي ملي فعاليت نموده در موقعيت کنوني ديدار الزهار را بايد تلاشي براي بهره گيري از اين اقدامات جهت پايان دادن به اختلافات داخلي ارزيابي نمود . وي تلاش دارد تا از جايگاه ايران ميان گروههاي فلسطيني براي استمرار روند مذاکره و پايان دادن به اختلافات برخوردار گردد .
بر اين اساس مي توان گفت که سفر الزهار به تهران که پس از ديدار ساير مقامات فلسطيني صورت گرفته است ، اولا بيانگر نقش و جايگاه ايران در تحولات فلسطين و حتي خاورميانه مي باشد که سبب شده تا به عنوان بازيگري مهم از آن ياد گردد. ثانيا مواضع ايران در قبال فلسطين و نيز خط مشي آن موجب تقويت روحيه ملت فلسطين براي مقابله با تهديد ها و مشکلات بوده که در شرايط کنوني تاثير بسياري بر حفظ وحدت و استقامت فلسطينيان خواهد داشت. در نهايت ارتقاء اين روابط مي تواند تاثير بسزايي در ايجاد جبهه اي منطقه اي و جهاني در برابر زياد خواهي هاي رژيم صهيونيستي و غرب داشته باشد که نتيجه نهايي آن تحقق آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني خواهد بود به شرط آن که ملت و دولت فلسطين حفظ وحدت داخلي را سرلوحه اقدامات خود قرار داده و از تفرقه و درگيري داخلي بپرهيزند.

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده ترورهاي زنجيره اي در فلسطين

 با پيروزي حماس در انتخابات پارلماني، سياست هاي رژيم صهيونيستي در قبال تحولات فلسطين دگرگون شد. در حالي که اين رژيم هيچ گونه مصالحه اي با فلسطينيان را نمي پذيرفت، رويکرد جديدي را در پيش گرفت

آنها به خوبي آگاهند که حماس حاضر به کنار نهادن مقاومت و حمايت از انتفاضه نمي باشد، بنابراين اجباراً بايد در کنار تشکيلات خودگردان و شخص ابومازن براي مهار حماس قرار گيرند. در اين چارچوب مقامات رژيم صهيونيستي سياست هاي خود را (حتي در بعد سياست خارجي) در اين راستا تدوين نمودند. پس از ارائه طرح "وفاق ملي آزادي اسرا" از سوي ابومازن، تل آويو بيش از پيش سياست حمايت از ابومازن را اجرا نمود در حالي که شرايط را براي کاهش موقعيت حماس فراهم مي کند. براساس طرح ابومازن طرحي 18 ماده اي به همه پرسي گذارده مي شود که نتيجه آن تشکيل کشور مستقل در مرزهاي 1967 بدون توجه به مناطق 1948، قدرت يابي کامل تشکيلات خودگردان و تشريفاتي شدن دولت و پارلمان، مطلق گرايي در اختيارات ابومازن که وي را تنها تصميم گيرنده دولت فلسطين معرفي مي کند و... مي باشد. با توجه به پيامدها و نتايج طرح به ويژه شکست دولت حماس و پايان انتفاضه مسلحانه، رژيم صهيونيستي بر اجرايي شدن اين طرح بسيار اميدوار مي باشد. آنها عملکرد خود را در دو بعد اجرا مي نمايند:
الف(در قبال حماس؛ رژيم صهيونيستي به خوبي مي داند که دولت حماس، دولتي برگرفته از رأي و خواست مردم فلسطين است، بنابراين از پشتوانه ملي برخوردار است. تل آويو با آگاهي از اين حقيقت، تلاش اصلي خود را بر کاهش محبوبيت مردمي و در نهايت شکست پايگاه ملي حماس معطوف ساخته است از جلمه:
1ـ تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين و به شهادت تعداد بسياري از غيرنظاميان که بسياري را زنان و کودکان تشکيل مي دهند. همچنين آنها با ترور رهبران گروه هاي مقاومت سعي در ايجاد تفرقه ميان آنها دارند.
2ـ اجراي طرح هاي نژادپرستانه و خصمانه در قبال فلسطينياني که در اراضي 1948 و بيت المقدس ساکن مي باشند. آنها طرح هايي نظير عدم به کارگيري فلسطينيان توسط کارفرمايان يهودي، ممنوعيت بازديد فلسطينيان با خانواده هاي خود در اراضي اشغالي، منع ازدواج اتباع رژيم صهيونيستي با فلسطيني ها، افزايش بازرسي ها در معابر که موجي از وحشت و اضطراب را به همراه داشته است را اجرا کرده اند.
3ـ اجراي سياست محاصره اقتصادي با نظارت بر گذرگاه هاي تجاري، ممنوعيت ورود کالا به مناطه فلسطيني نشين، بلکوکه کردن اموال فلسطينيان و دولت، تخريب مزارع و زمين هاي کشاورزي و... از جمله اين اقدامات مي باشند.
4ـ تحريک احساسات ديني و مذهبي مردم فلسطين با تخريب مساجد و مراکز ديني، اهانت به مقدسات اسلامي به ويژه قرآن و پيامبر اکرم (ص)، افزايش تدابير امنيتي در قدس در حالي که به تخريب آن مي پردازند.

ب: در قبال ابومازن: رژيم صهيونيستي در حالي براي تضعيف و نابودي دولت حماس و مقاومت تلاش مي کند که در نقطه مقابل به حمايت از ابومازن و سياست هاي آن مي پردازد، از جمله:
اولاً؛ در اقدامي تبليغاتي به حمايت از طرح ابومازن پرداخته و آن را راهکاري براي خروج فلسطينيان از بن بست ارزيابي کرده است. آنها بر خلاف گذشته که با طرح هاي تشکيلات مخالفت مي کردند، اين بار به سکوت روي آورده اند. آنها در تبليغات خود ابومازن را فردي شجاع، ميهن پرست، مقتدر و فردي صلح طلب که براي ملت فلسطين فعاليت مي کند، معرفي مي کنند. اولمرت بارها تأکيد کرده که وي به جز با ابومازن حاضر به مذاکره با هيچ فرد يا گروهي نمي باشد، زيرا تنها فرد صلاحيت دار در اين زمينه ابومازن مي باشد. مقامات تل آويو، ابومازن را سرلوحه صلح و عدالت نام نهاده اند.
ثانياً؛ در عرصه بين المللي نيز تل آويو به حمايت از ابومازن مي پردازد. در اين چارچوب مقامات اين رژيم در ديدارهاي خود با ساير مقامات کشورها ضمن تقدير از اقدامات ابومازن، وي را تنها مرجع صلاحيت دار در فلسطين و گزينه اصلي براي مذاکرات صلح قلمداد کرده اند. اولمرت در سفر به آمريکا، مصر و اردن صراحتاً به تمجيد و تقدير از ابومازن پرداخت و خوساتار کمک اين کشورها براي حفظ قدرت و تحقق اهداف وي گرديد.
با توجه به آنچه ذکر شد، مي توان گفت که رژيم صهيونيستي در شرايط کنوني که دولت حماس و استمرار انتفاضه را نشانه هايي بر نابودي خود مي داند، حمايت از طرح وفاق ملي ابومازن را تنها راهکار براي خروج از اين بن بست ارزيابي مي کند. بر اين اساس، سيسا خود را بر اجرايي شدن آن معطوف ساخته است. آنها تلاش دارندتا بدين وسيله ضمن شکست دولت حماس و مقاومت، به بهانه امور اميني حملات خود را به مراکز فلسطيني نشين تشديد کنند. البته اين نکته قابل تأمل است که آمريکا و غرب نيز از طرح ابومازن حمايت مي کنند، چرا که از يک سو آن را عاملي براي حفظ اهداف رژيم صهيونيستي مي دانند و از سوي ديگر، شکست حماس در شرايطي که اسلام گرايي در جهان (به ويژه خاورميانه) در حال رشد مي باشد، مي تواند از تکرار تحولات فلسطين (پيروزي مقاومت در تشکيل دولت در ساير کشورها جلوگيري کند.
با تمام اين تفاسير، دولت حماس با پذيرش اصل مذاکره با ابومازن درمورد سند وفاق ملي (آن هم در غزه) و تأکيد بر حفظ وحدت با تشکيلات خودگردان و گروه هاي جهادي از يک سو و ملت فلسطين با حمايت از دولت و تأکيد بر استمرار انتفاضه در کنار حماس از سوي ديگر، در برابر اين سياست تل آويو و غرب مقاومت مي نمايند. بر اين اساس هرچند که دشمنان حماس براي نابودي آن تلاش مي کنند، اما آنها با ترديد به حمايت از ابومازن مي پردازند، چرا که از نتايج همه پرسي در هراس مي باشند. آنها احتمال تکرار پيروزي حماس در اين همه پرسي را دور از ذهن نمي دانند؛ اتفاقي که مي تواند مقاوموت را بيش از پيش تقويت و زمينه را براي اضمحلال بيشتر رژيم صهيونيستي فراهم آورد. تحولي که با حفظ وحدت ميان مقاومت و ملت فلسطين قابل اجرا مي باشد که مسلماً نتيجه آن تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مروري بر طرح آزادي اسرا ي،ابومازن

در حالي كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي تضعيف و در نهايت سقوط دولت حماس تلاش مي‌كنند، مقاومت در عرصه داخلي نيز با مشكلات بسياري مواجه است. آنچه پس از پيروزي حماس در انتخابات مشهود است، تلاش محمود عباس (ابومازن) براي حفظ قدرت و جايگاه تشكيلات خودگردان (ساف) در افكار عمومي و معادلات منطقه‌اي مي‌باشد. عملكرد ابومازن در مقابله با دولت كه با نام تلاش براي تحقق صلح صورت مي‌گيرد، سبب شده تا بسياري از ناظران سياسي انجام انقلاب سفيد توسط آمريكا با ابزار قرار دادن وي را دور از ذهن ندانند. در ادامه اين روند وي طرحي را با نام «سند وفاق ملي اسراي فلسطيني» ارائه كرده است. اين طرح كه ريشه آن برگرفته از نامه اسيران فلسطيني براي پايان دادن به مناقشات داخلي و حفظ وحدت و در نهايت رسيدگي به وضعيت آنها است، را مي‌توان آخرين برگ‌ها از سياست‌هاي ابومازن براي حفظ قدرت دانست. اين طرح كه تاكنون با مخالفت گروه‌هاي مقاومت و دولت حماس مواجه گرديده در حالي در 18 بند تدوين شده است كه:
1ـ از نكات قابل تامل در اين طرح 18 ماده‌اي افزايش محدوديت‌ها براي گروه‌هاي مقاومت مي‌باشد. در اكثر بندهاي اين طرح صراحتا از گروه‌هاي مقاومت خواسته شده تا با دگرگوني در سياست هاي خود اولا مقاومت مسلحانه را ترك نمايند ثانيا همگان زير چتر تشكيلات خودگران به رهبري رئيس تشكيلات قرار گيرند. چنانكه در مفاد آن آمده است كه براساس توافق قاهره در سال 2005، گروه‌هاي مقاومت زير مجموعه‌اي از ساف قرار گرفته و از حركت‌هاي انفرادي خودداري كنند.
2ـ سياست‌هاي ابومازن پس ازتشكيل دولت جديد بر تقويت و احياي جايگاه فتح، ساف و تشكيلات خودگردان به رهبريت خود مي‌باشد. در اين چارچوب بسياري از بندهاي طرح جديد وي در راستاي تحقق اين هدف تدوين شده‌اند. چنانكه در آن طرح آمده است.
الف ـ فعاليت‌هاي آينده بايد در چارچوب تقويت تشكيلات خودگردان به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين صورت گيرد.
ب ـ مذاكره در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي صرفا برعهده ساف و تشكيلات مي‌باشد.
ج ـ تلاش‌ها براي رسيدگي به وضعيت زندانيان و آوارگان امري لازم مي‌باشد كه مجري آن تشكيلات خواهد بود.
دـ تمام گروه‌ها بايد جبهه‌‌اي متحد در قالب تشكيلات خودگردان ايجاد نمايند.
ي ـ فعاليت‌هاي خارجي بويژه حمايت‌هاي جهان عرب از فلسطين بايد از دولت به تشكيلات خودگردان منتقل گردد (در حال حاضر بيشتر كشورهاي عربي و اسلامي از دولت حماس به جاي تشكيلات حمايت مي‌كنند).
م ـ ضرورت اصلاح ساختار امنيتي كه براساس آن تمام گروه‌هاي مسلح حذف و در چارچوب نيروهاي امنيتي تشكيلات فعاليت خواهند كرد.
3ـ ابومازن پيش‌تر از طرح پذيرش تشكيل كشور فلسطين در مرزهاي خارج از 1967 خبر داده بود. براساس اين طرح كشوري در ابعاد غزه و چند شهرك كرانه باختري تشكيل مي‌شود كه در آن اراضي اشغال شده 1967 از جمله قدس، جولان، سينا و بخش‌هايي از كرانه باختري رسما به تل‌آويو ملحق مي‌شود. در طرح «وفاق ملي» نيز وي فعاليت‌هاي سياسي و مقاومت را صرفا معطوف به تحولات 1967 دانسته و 1948 را اراضي تحت حاكميت رژيم صهيونيستي معرفي نموده است. (بسياري اين بخش از طرح 18 ماده‌اي را اقدامي در چارچوب اجراي طرح يكجانبه اولمرت براي تعيين مرزها ارزيابي كرده‌اند).
با تمام اين تفاسير هر چند ابومازن از اين طرح براي به نتيجه رساندن سياست‌هاي ماههاي اخير خود در حفظ قدرت و احياي تشكيلات خودگردان و فتح بهره‌برداري مي‌كند اما وي نيز با ترديدهاي بسياري به عملي شدن آن مي‌نگرد. اولا غيرعملي بودن بسياري از بندهاي طرح بويژه حذف گروه‌هاي مقاومت در قالب ساف كه با انتقاد شديد گروه‌هاي جهادي مواجه گشته ثانيا عملكرد ملت فلسطين درحمايت از دولت حماس و انتفاضه كه مقاومت را به امري مردمي و خودخوش مبدل ساخته ثالثا افزايش نارضايتي از تشكيلات خودگردان. چنانكه در آخرين نظرسنجي 5 درصد بر محبوبيت حماس افزوده، اما فتح 3 درصد تنزل داشته است رابعا عدم وجود امكانات مالي و تشكيلاتي براي اجراي طرح حذف گروه‌هاي مقاومت و استقرار آنها حول يك محور و ... مانع از آن مي‌شود تا ابومازن بتواند خوش‌بينانه به اجراي طرح خود بپردازد. چنانكه اين امر او را واداشت تا بار ديگر مهلت دولت ا براي بررسي طرح و اعلام همه‌پرسي تمديد نمايد.
در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند ابومازن در لواي طرح وفاق ملي اسيران فلسطيني (كه از سوي اسرا پيش‌تر تدوين شده بود)، گام‌هايي براي تحقق صلح و پايان دادن به بحران داخلي برمي‌دارد، اما سياست نهايي آن حذف رقبا و تشكيل دولت با محوريت ساف به رهبري خويش مي‌باشد. باتمام اين تفاسير و با توجه به تحولات فلسطين بويژه افزايش نارضايتي مردمي از ابومازن و تشكيلات نتايج ارائه اين طرح را حول سه محور مي‌تواند ارزيابي گردد.
الف ـ پذيرش طرح از سوي مقاومت كه مستقيما قدرت را در اختيار ابومازن و تشكيلات قرار مي‌دهد. در همين حال وجهه‌اي مردمي براي وي به عنوان باني و مصوب صلح به همراه خواهد داشت.
ب ـ برگزاري همه‌پرسي كه به رغم شكست در آن مي‌تواند حداقل از فشارهاي خارجي بويژه از جانب رژيم صهيونيستي و غرب بر تشكيلات خودگردان بكاهد.
ج ـ كناره‌گيري از قدرت در حالي كه ابومازن خود را چهره‌اي خواهان صلح و همگام با خواست ملت فلسطين معرفي مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقشي که اردن براي اسراييل ايفا مي کند؟

 

 ايهود اولمرت نخست وزير رژيم اسراييل پس از آنکه يکشنبه همين هفته با حسني مبارک رييس جمهوري مصر در شرم الشيخ ديدار کرد پنجشنبه (فردا)قرار است در امان با عبدالله دوم شاه اردن ديدار مشابهي داشته باشد.

اردن از جمله کشورهايي است که در کنار مصر به برقراري روابط با رژيم اشغالگر قدس پرداخت.
در طي سال هاي اخير اين روابط به دليل سياست هاي منطقه اي و بين المللي ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن ارتقاي بسياري يافته، به گونه اي که طرفين به متحداني منطقه اي بدل شده اند.
در اين چارچوب دولتمردان امان تلاش هايي را براي کاهش محدوديت ها به ويژه لغو تحريم هاي تل آويو از جانب کشورهاي عربي، ارتقاي روابط اقتصادي و سياسي، همکاري هاي نظامي در حفظ امنيت اين رژيم به ويژه مقابله با گروه هاي مقاومت فعال خارج از سرزمينهاي اشغالي و... صورت داده اند. پس از تشکيل دولت فلسطين توسط حماس و نيز روي کار آمدن ايهود اولمرت در رأس دولت صهيونيستي، روابط طرفين (امان ـ تل آيو) وارد مرحله جديدي شد. از يک سو اردن در حالي که از پذيرش حماس خودداري کرده، حفظ و توسعه مناسبات با تل آويو را سرلوحه سياست هاي خود اعلام نمود. (آنها از دادن رواديد به نمايندگان حماس خودداري کردند) در راستاي سياست هاي اعلام شده از سوي امان، ايهود اولمرت، نخست وزير رژيم صهيونيستي ضمن سفر به اردن با مقامات ارشد اين کشور ديدار خواهد کرد. اين اقدام در حالي صورت مي گيرد که:
1ـ در طي ماه هاي اخير، اتحاد و همبستگي جهان اسلام و ممالک عربي در حمايت از ملت و دولت فلسطين(حماس) افزايش چشمگيري داشته است. حمايت هاي آنها از حماس سبب شده تا توطئه هاي غرب و رژيم صهيونيستي عليه مقاومت با شکست مواجه شود. با توجه به پيامدهاي اين اتحاد، رژيم صهيونيستي يکي از اولويت هاي خود را ايجاد تفرقه و شکست اين اتحاد قرار داده است، لذا آنها برآنند تا با بهره گيري از روابط با اردن و پيشتر مصر، به اين مهم دست يابند.
2ـ از سياست ها و اهداف اعلام شده از سوي سياستمداران تل آويو، اجراي طرح مسير طلايي يا همان پايان دادن به تحريم کشورهاي عربي مي باشد. آنها تلاش دارند تا با بهره گيري از امکانات اقتصادي و اهرم فشار آمريکا و غرب اين سياست را تحقق بخشند. با توجه به موقعيت جغرافيايي و سياسي اردن، اين کشور مي تواند به عنوان ابزاري منطقه اي براي کاهش مخالفت کشورهاي عربي به ويژه در بخش اقتصادي فعاليت نمايد.
3ـ اولمرت در حالي به اردن سفر مي کند که تلاش هاي وي بر نابودي و يا حداقل آوردن حماس به پاي ميز مذاکره معطوف شده است. از ابزارهاي وي، براي تحقق اين امر بهره گيري از متحدان منطقه اي و بين المللي است. در ادامه اجراي اين سياست، اولمرت پس از مذاکره با مصر، براي جلب رضايت اردن فعاليت مي کند. چنانکه پيشتر نيز مقامات امان از پذيرش نمايندگان حماس خودداري کرده بودند.
4ـ دولت اردن همواره از توسعه مقاومت در خاک خود ابراز نگراني کرده است. حضور 7/2 ميليون آواره فلسطيني در اين کشور شرايط مناسبي را براي رشد و بالندگي مقاومت فراهم مي آورد، لذا امان همواره تلاش داشته تا اولاً با حمايت از تشکيلات خودگردان و دوري جستن از گروه ها و ثانياً حفظ روابط با رژيم صهيونيستي، مانع از فعاليت آوارگان فلسطيني در تشکيل گروه هاي مقاومت گردد.
5ـ اردن در سال هاي اخير با برقراري روابط دوجانبه با تل آويو و فلسطين، توانسته منافع بسياري (به ويژه در امور اقتصادي) در اراضي اشغالي بدست آورد. با پيروزي حماس در انتخابات که معادلات تحولات را دگرگون ساخت، اين منافع با تهديدهاي بسياري مواجه گرديد، در حالي که حفط اين منافع براي امان بسيار حائز اهميت مي باشد.
6ـ مشکلات داخلي و عدم همسويي منطقه اي اردن با ساير کشورها موجب تضعيف جايگاه آن در معادلات جهاني و حتي منطقه اي شده است. در اين راستا دولتمردان امان تلاش مي کنند تا با حضور در تحولات فلسطين و ايفاي نقش مصالحه گر که براي تحقق صلح فعاليت مي کنند، جايگاه منطقه اي و جهاني براي خود کسب نمايد.
7ـ از چالش هاي اردن، مقابله با اصلاحات آمريکايي مي باشد. اين امر سبب شده تا آنها براي جلب رضايت واشنگتن بسياري از سياست هاي خود را همسو با آنها تدوين نمايند. يکي از مهم ترين اين مسائل نحوه موضع گيري آنها در قبال تحولات فلسطين است که اجباراً آنها را به سمت رژيم صهيونيستي سوق داده است.
با تمام اين تفاسير، هر چند امان و تل آويو براي ارتقاي روابط فعاليت مي کنند، اما عواملي نظير حضور نزديک به 3 ميليون آواره فلسطيني در اردن، تلاش امان براي حفظ جايگاه خود در ممالک عربي و جهان اسلام، ترس از قدرت يابي رژيم صهيونيستي که خطرات امنيتي براي اردن در پي دارد و نگراني از فعاليت گروه هاي مقاومت در برخورد با اين کشور به عنوان همپيمان صهيونيست ها، سبب مي شود تا عبدالله دوم با ترديدهاي بيشتري به توسعه مناسبات با تل آويو بپردازد.
لذا ديدار اولمرت از اردن را مي توان اقدامي براي به نمايش گذاردن نوع روابط طرفين و هشدار براي مقاومت ارزيابي کرد، هر چند که امان با اين سياست فاصله خود را با جهان اسلام بيش از پيش افزايش داد که مي تواند در آينده انزواي آن را در پي داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دوري اوراسيا از آمريكا

پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي «سابق»، سياست‌هاي آمريكا به حضور فعال در اقمار گذشته اين كشور معطوف گرديد. در اين چارچوب ضعف اقتصادي و بحران سياسي حاكم در روسيه شرايط را براي واشنگتن فراهم آورد تا با بهره‌گيري از امكانات اقتصادي و فرهنگي در اين كشورها فعاليت نمايد.

سرآغاز اين اقدام آمريكا را مي‌توان در جنگ بوسني مشاهده كرد كه راه را براي نفوذ ناتو به منطقه باز كرد. در ادامه اين روند حملات 11 سپتامبر اين بهانه را ايجاد كرد كه آمريكا و ناتو به عنوان مبارزه با تروريسم به توسعه پايگاه‌هاي خود در آسياي ميانه و قفقاز، حوزه بالكان و سپس اروپاي شرقي بپردازند. و در نهايت انقلابات رنگين آخرين برگ از اين سياست بود. با تمام اين تفاسير آنچه در روابط كشورهاي حوزه‌هاي مذكور با آمريكا و تحولات منطقه قابل تامل است، رويگرداني بسياري از اين كشورها از آمريكا و به نوعي گرايش دوباره آنها به روسيه مي‌باشد. در اين چارچوب در طي ماه‌هاي اخير بسياري از اين كشورها با انعقاد قراردادهاي جديد با روسيه بر تحكيم روابط في‌مابين تاكيد كرده‌اند. كشورهايي نظير ازبكستان، قزاقستان، تاجيكستان خواستار پايان حضور نظامي آمريكا و ناتو در كشورشان شده‌اند. مقامات كشورهاي اروپاي شرقي از جمله روماني افزايش مراودات با آمريكا را نادرست و خواستار همكاري با روسيه و اقمار گذشته آن شده‌اند. روسيه و كشورهاي تابعه آن براي گسترش همكاري منطقه‌اي ابراز تمايل نموده‌اند.اين رويكردها در حالي صورت مي گيرد كه:

1ـ يكي از اصلي‌ترين مشكلات كشورهاي تازه استقلال يافته، در بعد اقتصادي و حضور در مجامع جهاني بود. اين عوامل سبب شد تا آنها گرايش بيشتري به غرب داشته باشند.

چنانكه آنها براي اجراي اين مهم حتي به ايجاد انقلابات رنگين پرداختند. باتمام اين اقدامات و به رغم وعده‌هاي گذشته، آمريكا فعاليت چنداني براي تحقق خواسته‌هاي اين كشورها صورت نداد و تحول چنداني در آنها ايجاد نشد. اين امر موجب شد تا حتي انقلابات رنگين نيز با شكست مواجه گردد و افكار عمومي بيش از پيش به غرب بدگمان كردند.

2ـ كشورهاي تازه استقلال يافته كه براي خروج از حاكميت شوروي (سابق) اعلام استقلال كرده بودند در سالهاي اخير با دو چالش عمده مواجه گرديده‌اند. اولا اتحاديه اروپا تلاش دارد تا چتر خود را بر فراز اين كشورها توسعه دهد، چنانكه در حوزه بالكان و اروپاي شرقي به اين مهم دست يافته است. ثانيا ناتو با عناوين مختلف در اين حوزه‌ها بويژه در آسياي مركزي و قفقاز نفوذ داشته است. اين سياست‌ها سبب شده تا اين كشورها بار ديگر خود را تحت حاكميت غرب تلقي نمايند در حالي كه اين توسعه امنيت سياسي و حتي مرزي آنها را تحت‌الشعاع قرار داده است.( اين نكته قابل ذكر است كه سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آمريكا كه با انزجار جهاني همراه گشته، سبب شده تا افكار عمومي جهان به متحدان اين كشور با ديده ترديد بنگرند).بر اين اساس از سياست‌هاي اين كشورها جلوگيري از نفوذ روزافزون غرب و دوري جستن از آمريكا مي‌باشد كه گرايش دوباره آنها به اتحاديه‌هاي منطقه‌اي و روسيه را در پي داشته است.

3ـ روسيه كه بعد از فروپاشي، سالها در انزوا و درگير با مشكلات داخلي بود، هم‌اكنون روندي روبه‌رشد را در پيش گرفته است. حضور فعال در معادلات جهاني (كه عموما در جهت خلاف آمريكا و غرب مي‌باشد) نظير پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي، تحولات فلسطين و خاورميانه، حضور فعال مسكو در اتحاديه‌هاي منطقه‌اي و جهاني، تجديد دوباره قدرت دفاعي و نظامي اين كشور كه يادآور جنگ تسليحاتي شرق و غرب در دهه‌هاي جنگ سرد مي‌باشد، بهبود وضعيت اقتصادي روسيه و از نشانه‌هاي حضور دوباره اين كشور در جمع قدرت‌هاي جهاني است. اين تحركات در كنار چالش‌هايي كه غرب براي كشورهاي تازه استقلال يافته ايجاد كرده‌اند، (بويژه تلاش آنها براي حضور نظامي در منطقه ازجمله در درياي خزر) سبب شده تا بار ديگر كشورهاي منطقه گرايشي نسبي به برقراري و ارتقاء روابط با روسيه داشته باشند. (دراين چارچوب توافقات بسياري ميان طرفين صورت گرفته در حالي اين كشورها خواستار خروج ناتو و آمريكا از منطقه گرديده‌اند).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه كشورهاي تازه استقلال يافته در حوزه بالكان، آسياي مركزي و قفقاز، سياست‌هاي خود را بر دوري از آمريكا و غرب تدوين نموده‌اند و برآنند تا نوعي همگرايي منطقه‌اي را ايجاد نمايند. بويژه اينكه در بسياري از نقاط جهان مانند خاورميانه وجهان عرب، آمريكاي لاتين، شرق آسيا، آفريقا، اتحاديه‌هاي در حال شكل‌گيري مي‌باشند كه در آينده‌اي نه چندان دور به عنوان بازيگراني مطرح درعرصه جهاني حضور خواهند يافت. براين اساس كشورهاي تازه استقلال يافته نيز براي حفظ موقعيت خود، نيازمند ايجاد اتحاديه‌هاي منطقه‌اي مي‌باشند كه ناچارا آنها را حول محور روسيه قرار مي‌دهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اولا ضعف اقتصادي اين كشورها ثانيا بدبيني آنها به سياست‌هاي نظامي‌گرايانه روسيه ثالثا گرايش آنها حتي روسيه به اتحاديه اروپا رابعا وابستگي برخي از آنها به آمريكا، مانع از آن مي‌گردد كه آنها بتوانند در كوتاه مدت از روسيه به عنوان مركزي براي تحقق اهداف منطقه‌اي و جهاني ياد نمايند. با تمام اين تفاسير روند تحولات اين حوزه‌ها را مي‌توان احياي دوباره قدرت روسيه و تلاش براي كاهش نفوذ آمريكا، اروپا و ناتو دانست كه در آينده دگرگوني هاي جديدي را در منطقه در پي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه مرزهاي 1967 در طرح جديد ابومازن

باتشکيل دولت از جانب حماس ، تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين دوراني پر تنش و بعضا غير قابل پيش بيني را سپري مي کند.

از يک سو رژيم صهيونيستي به سياستهاي توسعه طلبانه خود در اراضي اشغالي ادامه مي دهد و تا کنون صدها تن از مبارزان فلسطيني مجروح و يا به شهادت رسيده اند ، نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي عمليات خود را در جولان ، مرزهاي لبنان و صحراي سينا تشديد کرده اند.
در نقطه مقابل نيز در داخل فلسطين چندان تحولات روشن و همسو مشاهده نمي گردد. از يک سو دولت حماس براي حل بحران هاي کنوني و تشکيل دولت ملي تلاش مي کند ، در حالي که توطئه هاي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آنها مانع از تحقق اين مهم مي گردد. از سوي ديگر ابو مازن نيز در راستاي حفظ قدرت و نيز جلوگيري از تشديد بحران ، سياستها و تدابيري را اتخاذ کرده که چندان در چارچوب فعاليتهاي دولت و مقاومت نمي باشد . اين گونه موضع گيريها موجب بروز چالشهايي در داخل فلسطين گرديده که در مواردي مورد سوءاستفاده تل آويو قرار مي گيرد.
يکي از نکات برجسته و قابل تامل در سير تحولات فلسطين چگونگي برخورد و مواضع در قبال اراضي اشغالي 1967 مي باشد. در اين چارچوب ابومازن تاکيد دارد که حماس طي روزهاي آينده نظر خود را در مورد پذيرش يا رد حضور اشغالگران در اين اراضي اعلام دارد ، در غير اينصورت وي انتخابات زود هنگام برگزار خواهد کرد. در نقطه مقابل دولت و مقاومت اعلام کرده اند که تنها شرط آنها براي مذاکره براي آتش بس (نه پذيرش رژيم صهيونيستي ) عقب نشيني اين رژيم از سرزمينهاي اشغالي سال 1967 مي باشد .
اين موضع گيريها در حالي اتخاذ مي گردد که :

1- مرزهاي 1967 که در جنگ اعراب و اسرائيل در اشغال اين رژيم در آمده ، شامل کرانه باختري ، قدس شرقي ، صحراي سينا و بلنديهاي جولان مي باشد که پذيرش اين امر به معني توسعه و سيطره کامل صهيونيستها بر اين اراضي است.
2- با احتساب اين مرزها و بر اساس قطعنامه هاي بين المللي که خواستار عقب نشيني تل آويو از اين مناطق گرديده اند ، بيش از 40 درصد به خاک فلسطين افزوده مي شود که ترکيب جغرافيايي و سرزميني را کاملا دگرگون مي سازد.
3- طرح ابومازن را مي توان به نوعي اجراي يکجانبه مرزها توسط رژيم صهيونيستي دانست . بر اساس طرح آنها شهرکهاي دور دست و بخشي از کرانه باختري به فلسطين واگذار شده در حالي که قدس ، جولان ، و صحراي سينا کاملا در اختيار اين رژيم قرار مي گيرد.
4- پذيرش مرزهاي 1967 به معني تشکيل دوکشور مستقل در کنار يکديگر خواهد بود . با اين تفاوت که رژيم صهيونيستي با در اختيار داشتن قدس ، بسياري از مناطق مرزي بويژه زمينهاي کشاورزي ، سواحل دريا ، حفظ حاکميت حريم هوايي ، محيطي کوچک را با نام کشور در اختيار فلسطينيان قرار مي دهد که از يک سو کاملا تحت محاصره اين رژيم خواهد بود . از سوي ديگر بدليل موقعيت جغرافيايي ، محدوده لم يزرع و حاشيه اي مي باشد که در آينده مشکلات اقتصادي ، سياسي بسياري را در پي خواهد داشت که در نهايت مي تواند به جنگ داخلي مبدل گردد.
5- در صورت پذيرش مرزهاي 1967 مي توان گفت که ملت فلسطين سند پايان انتفاضه و مقاومت را امضا کرده است . لذا ديگر عاملي براي استمرار مقاومت وجود نخواهد داشت . در همن حال اين نکته قابل ذکر مي باشد که اين اقدام اجبارا بسياري از کشورها بويژه ممالک عربي را وادار خواهد ساخت که تل آويو را به رسميت بشناسند که مسلما اين امر پيروزي بزرگي براي آن قلمداد مي گردد. با توجه با آنچه ذکر شد مي توان گفت که نقطه اصلي تحولات فلسطين، سرزمينهاي اشغالي 1967 مي باشد که نحوه برخورد با آن تاثير بسياري بر تحولات آينده خواهد داشت . چرا که اين مرزها از يک سو از جانب سازمان ملل محکوم شده و طي قطعنامه هاي و بيانيه هايي اين سازمان خواستار عقب نشيني از اين مراکز گرديده است . از سوي ديگر پذيرش اين طرح به معني سنديت بخشيدن به اشغالگري صهيونيستها مي باشد که مي توان در آينده در قبال مزارع شبعا نيز تکرار گردد. البته اين نکته قابل ذکر است که بسياري از مناطق مذکور براي کشورهاي همسايه مي باشد که تصميم گيري در مورد آنها به اين کشورها مربوط مي شود .(صحراي سينا براي مصر ، جولان در اختيار سوريه مي باشند) لذا مي توان گفت که تل آويو با پذيرش طرح ابومازن در مورد مرزهاي 1967 سعي دارد تا کشورهاي همسايه را در مقابل دولت حماس قرار دهد تا ضمن کاهش فشارهاي مقاومت ، آنها را درگير جنگ سياسي و بعضا نظامي با ساير کشورها نمايد . بر اين اساس پذيرش طرح ابومازن در مورد مرزهاي 1967 از يک سو ضمن پذيرش اشغالگري رژيم صهيونيستي موجب محدوديت و انزواي فلسطينيان و شايد پايان مقاومت گردد و از سوي ديگر منطقه با بحرانهاي شديدي مواجه سازد که برنده رژيم صهيونيستي خواهد بود . در نهايت هر چند که طرح ابومازن ، اقدامي در جهت بيرون رفتن از بحرانهاي کنوني و اقدامي در جهت حفظ موقعيت تشکيلات خودگردان و کاهش فشارهاي جهاني و رژيم صهيونيستي بر ملت فلسطين است ، اما پذيرش آن از سوي مقاومت نتيجه مثبتي در پي نخواهد داشت بلکه عاملي براي تشديد جنايات صهيونيستها خواهد بود . لذا مي توان گفت که ابو مازن با علم به اينکه اين طرح از سوي مقاومت مردود خواهد شد ، صرفا تلاش دارد تا با اين گونه موضعگيريها ضمن جدا نشان دادن را ه خود از مقاومت و دولت ،‌مذاکرات با تل آويو را به تعويق اندازد تا شايد در اين شرايط با ديپلماسي فعال در عرصه جهاني و ايجاد شرايط مناسب در داخل ، تدابيري جديد براي آينده اتخاذ نمايد ، هر چند که با ابهام به آينده خود و تشکيلات خودگردان مي نگرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 افغانستان، سرزمين ناآرامي‌ها

پس از حوادث 11 سپتامبر، همگان در اين اميد بودند كه حضور نيروهاي ائتلاف آينده‌اي روشن را براي افغانستان به ارمغان مي‌آورد. امروز پس از گذشت 5 سال اين كشور همچنان شاهد، جنگ ميان دولت ونيروهاي معارض، افزايش گشت خشاش ( 4200 تن توليد ترياك) عدم تحقق وعده‌هاي جهاني براي بازسازي، وضعيت بد اقتصادي و معيشتي و … مي‌باشد آنچه در ادامه تحولات افغانستان قابل تامل است، از سرگيري درگيريهاي جديد ميان دولت و مخالفان( از جمله طالبان، القاعده وگروههاي قومي) مي باشد. در اين چارچوب گزارشات متعددي از ناآراميها سراسري كه به كشته زخمي شدن صدها تن منجر گرديده منتشر شده است. هر چند بسياري از اين رويداها چنان كه در گزارشات آمده از سوي گروهها معارض وقتي مردم ( براي خروج اشغالگران ) صورت گرفته ،اما با توجه به بازيگران حاضر در صحنه افغانستان و اهداف آنها عوامل تشديد اين درگيريها از چند بعد قابل بررسي است:

1ـ هر چند در طول 5 سال گذشته، نيروهاي ائتلاف، تلاش بسياري براي نابودي طالبان والقاعده داشته‌اند، اما آنها همچنان به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دهند. با افزايش بحرانهاي امنيتي و نيز چالش‌هاي سياسي (در تشكيل كابينه دولت) نيروهاي طالبان توانستند بار ديگر به سازماندهي نسبي دست يابند. فعاليت آنها در حوزه مبارزه مسلحانه مقابله با نيروهاي خارجي، تخريب مدارس ( آنها كه به دست‌ اشغالگران اداره مي‌شوند)‌و … صورت مي‌گيرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه بسياري از گروه‌هاي قوي كه مخالف حضور بيگانگان در كشور مي‌باشند، نيز در جمع معارضان قرار دارند كه اشغالگران آنها را جزء طالبان و القاعده معرفي مي‌كنند.

2ـ حامد كرازي هر چند كه با ديپلماسي فعال تلاش نمود تا از كمك‌هاي خارج براي تحقق اهداف خود در بازسازي كشور برخوردار گردد، اما تاكنون هيچ كدام از وعده‌ها محقق نشده است. براساس گزارشات منتشره كشورهاي خارجي (بويژه غرب) پايبند تعهدات خود نبوده و صرفا در حد تبليغ سياسي عمل كرده اند. از سوي ديگر جنگ عراق، افكار عمومي را از افغانستان دور ساخته است. بر اين اساس كرازي اولويت سياست‌هاي خود را جلب توجه افكار عمومي و وادار نمودن كشورها و سازمان‌هاي جهاني براي تحقق وعده‌هايشان، تدوين نموده است. تاكيد بر افزايش ناآرامي‌ها مي‌تواند راه كاري براي تحقق اين سياست باشد.

3ـ هر چند كه آمريكا با ائتلاف همپيمانان وارد جنگ افغانستان شد، اما حضور آن در عراق، مانع از استمرار حضورش در اين كشور شد. امروز آمريكا، صرفا در حد رهبريت ائتلاف در افغانستان حضور دارد و بسياري از نيروهاي نظامي آن خارج شده‌اند (آنها به عراق اعزام شده‌اند). اين در حالي است كه آمريكاي گرفتار آمده در عراق از حضور بيشتر رقباي اروپايي در عرصه جهاني نگران است. براين اساس ناآرامي‌هاي افغانستان مي‌تواند موجب معطوف شدن اروپا به اين كشور و در نهايت كاهش نفوذ آن در ساير نقاط جهان گردد. (نيروهاي ائتلاف از اروپا مي‌باشند كه امروز در افغانستان مشكلات بسياري دارند).

4ـ نكته بارز در تحولات افغانستان، بهره‌برداري ناتو و اروپا از اين كشور براي حضور بيشتر در منطقه است. هر چند كه آمريكا توانسته است با جنگ افغانستان، اروپا را در اين كشور محصور سازد، اما آنها نيز به بهانه افغانستان پايگاه‌هاي منطقه‌اي خود را توسعه داده‌اند. امروز اروپايي‌ها (در قالب ناتو) پايگاه‌هاي جديدي را در تاجيكستان، ازبكستان كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي پاكستان احداث كرده‌اند تا حضور فعال‌تري در منطقه داشته باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها با بهره‌گيري از سياست توليد مواد مخدر درآمدهاي اقتصادي سرشاري بدست آورده‌اند. (در سالهاي اخير كشت خشخاش رشد فزاينده‌اي داشته و حتي فرانسوي‌ها به دنبال قانوني كردن آن هستند)

5ـ در كنار بازيگراني كه ذكر شد، مي‌توان پاكستان را نيز افزود.اسلام‌آباد همواره، افغانستان را زير مجموعه‌اي از مناطق نفوذ خود مي‌داند. تشديد درگيري‌ها در افغانستان اين فرصت را براي آنها ايجاد مي‌كند كه اولا به بهانه مبارزه با تروريسم حضور نظامي در مناطق مرزي و حتي خاك افغانستان را استمرار دهند ثانيا دولت كابل را از توجه به منطقه پشتونستان (منطقه مرزي مورد مناقشه) منحرف تا كماكان در اين مناطق حضور داشته باشند در هفته‌هاي اخير عمليات‌هاي بسياري توسط پاكستان در نقاط مرزي برگزار گرديده است.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه ناآرامي‌هاي كنوني در افغانستان، هر چند واقعيتي انكارناپذير است اما تشديد اين روند مي‌تواند سناريويي براي تحقق اهدافي يكي يا همه بازيگران حاضر در اين تحولات باشد. چرا كه هر چند اين ناآرامي‌ها چالش‌هاي بسياري به همراه دارد، اما در مقابل مي‌تواند تحقق بخش بسياري از اهداف اين بازيگران باشد. لذا در شرايط كنوني كه ناآرامي بخش از سناريوهاي حاضران در افغانستان است، برقرار ثبات و امنيت امري دور از ذهن و دست‌نيافتني مي‌نمايد. هر چند كه حامد كرزاي تلاش دارد تا با جلب توجه افكار عمومي، بار ديگر افغانستان را در جمع تحولات جهاني قرار دهد، تا بدين وسيله، اهداف خود و ملتش براي بازساي كشور را محقق سازد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد جهان عرب به شرق

در طي چند دهه گذشته جهان عرب، همسو و هماهنگ با آمريكا گام برمي‌داشت، چنانكه آمريكا بزرگترين متحد اين كشورها محسوب مي‌شد. آنچه در حال حاضر در سياست خارجي كشورهاي عربي قابل تامل است، دوري آنها از آمريكا و به نوعي يافتن بازيگران و متحدان جديد مي‌باشد.در اين چارچوب آنها روابط گسترده‌اي را با اروپا و روسيه آغاز كردند.

نكته قابل توجه در اين رويكرد، نگاه جهان عرب به شرق آسيا بويژه چين مي‌باشد. در طي ماههاي اخير مقامات دو طرف ديدارهاي مكرري با يكديگر داشته و قراردادهاي بسياري منعقد كرده‌اند. در ادامه اين رويكرد ديروز نشست مشترك وزراي خارجه جهان عرب و چين در پكن آغاز به كار كرد. با عنايت به تحولات جهاني دلايل رويكرد چين و جهان عرب به يكديگر از دو منظر قابل تامل مي‌باشد:

الف) اهداف چين: با توجه به اينكه چين براي حضور در عرصه جهان جهاني تلاش مي‌كند، رويكرد آنها به جهان عرب در حالي صورت مي‌گيرد كه

1)چين براي توسعه اقتصادي نيازمند داشتن منابع انرژي دائمي و ارزان مي‌باشد. در شرايط كنوني كه قيمت نفت در حال افزايش است و نيز بحران‌هاي جهاني نظير استقلال خواهي بسياري از كشورها و نيز پرونده هسته‌اي ايران بر روند توليد و عرضه نفت تاثيرگذار است، چين ناچارا بايد به دنبال يافتن منابع دائمي براي تامين انرژي باشد. در اين ميان خاورميانه و جهان عرب مي‌تواند بهترين تحقق بخش اين رويكرد باشد.

2) چين تلاش دارد تا به عنوان قدرتي جهاني در عرصه بين‌الملل حضور يابد: در شرايط كنوني حضور در جمع كشورهاي عربي (بويژه به دليل امكانات نفتي) مي‌تواند تا حدودي راه براي آنها باز نمايد. در همين حال توسعه روابط با جهان عرب مي‌تواند دروازه‌هاي كشورهاي اسلامي را نيز پيش روي چين قرار دهد كه مسلما بازار فروش مناسبي را براي كالاهاي چيني به همراه خواهد داشت.

ب) اهداف جهان عرب: در اين زمينه دلايل رويكرد جهان عرب به چين از چند منظر قابل تامل است:

1)سير حضور نهضت‌هاي آزادي‌خواه و بيداري افكار عمومي كشورهاي اسلامي موجب افزايش انزجار از آمريكا گرديده است. در همين حال سران جهان عرب نيز چندان تمايلي به ارتباط با آمريكا نداشته و ازاصلاحات آن ناراضي هستند. در چنين شرايطي گزينه چين مي‌تواند از يك سوجلب رضايتي براي افكار عمومي اين كشورها باشد و از سوي ديگر تا حدودي از فشارهاي آمريكا بر كشورهاي عربي بكاهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين كشورها با رويكرد به چين ،اروپا و روسيه تا حدودي نيز به امتياز‌گيري از آمريكا مبادرت مي‌ورزند.

2)كارنامه موفق ايران در زمينه پرونده هسته‌اي درسي براي كشورهاي عربي بوده است. ايران با توسعه دادن بازيگران پرونده به چين و روسيه توانسته است در برابر زياده‌ خواهي‌ هاي غرب و آمريكا مقاومت و حتي به اهداف هسته‌اي خود دست يابد. در اين شرايط جهان عرب با الهام از ايران سعي دارند تا با بهره‌گيري از چين، ضمن مقابله با آمريكا و غرب، حضوري فعال‌تر در عرصه جهاني داشته باشند.

3)از مهمترين مسائل جهان عرب تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين است. در شرايط كه جهان عرب در كنار ساير كشورهاي اسلامي به حمايت از ملت فلسطين مي‌پردازند، رژيم صهيونيستي، آمريكا و غرب جبهه‌اي متحد عليه آنها ايجاد كرده‌اند. در اين شرايط، حضور چين در جبهه كشورهاي اسلامي مي‌تواند به تقويت آنها در مقابله با فشارهاي دشمنان منجر گردد. چنانكه در اين راستا نماينده دولت حماس نيز به دعوت پكن در اين اجلاس شركت كرده تا سندي باشد بر حمايت چين از ملت فلسطين.

براين اساس مي‌توان گفت كه نشست كشورهاي عربي با چين كه در راستاي ارتقاي مناسبات گذشته است، مي‌تواند راه كاري باشد براي كاهش نفوذ و سيطره آمريكا بر اين كشورها و حتي خاورميانه. هر چند كه وابستگي كشورهاي عربي به آمريكا مانع از آن مي‌گردد كه در مقطع كنوني اين روابط ارتقاء چنداني پيدا كند، اما در هر حال به آينده اين روابط مي‌توان با نگاهي روشن‌تر نگريست كه حضور روسيه در كنار چين مي‌تواند اين جبهه را بيش از پيش تقويت كند.

هر چند كه اين نكته قابل ذكر است كه همگرايي منطقه‌اي ميان كشورهاي عربي بويژه با ايران و كشورهاي اسلامي مي تواند از وابستگي كشورهاي عربي به چين و حتي آمريكا كاسته و جبهه‌اي متحد و مستقل را تشكيل دهد. با اين وجود عملكرد كنوني جهان عرب در قبال چين را مي‌توان نوعي دوري از آمريكا و اعلام استقلال اين كشورها در تدوين سياست خارجي ارزيابي كرد كه مي‌تواند در ارتقاء جايگاه جهاني آنها نقش موثري داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 توجيه "اسراييل" در نزديکي به اروپا و دوري از واشنگتن؟ا

 

 از زمان شکل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين امريکا سياست خود را بر حمايت همه جانبه از اين رژيم تدوين نموده است

قدسنا؛ قاسم غفوري:از زمان شکل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين امريکا سياست خود را بر حمايت همه جانبه از اين رژيم تدوين نموده است . بسياري از مقامات ارشد امريکا همواره اعلام کرده اند که حاضر به صحبت در مورد عملکرد هاي رژيم صهيونيستي نبوده و صرفا حمايت قاطع و حفظ آن را در دستور کار دارند . اين سياست در سالهاي اخير که واشنگتن از طرح اصلاحات خاورميانه سخن مي گويد نيز استمرار دارد چنانکه بسياري اين طرح را صرفا در چارچوب خواسته هاي توسعه طلبانه تل آويو ارزيابي مي کنند.
اگرچه رژيم صهيونيستي نيز امريکا را اصلي ترين متحد خود و تنها بازيگر در صحنه خاورميانه مي داند اما در طي هفته اخير نوعي روي گرداني و دگرگوني در اين سياست مشاهده مي شود. به عبارتي ديگر در مقطع کنوني صهيونيستها چندان تمايلي براي اجراي طرح هاي واشنگتن نداشته و تلاش دارند تا متحداني جديد را بدست آورند. در اين راستا وزير امور خارجه اين رژيم و ايهود المرت نخست وزير ديدارهايي را از اروپا آغاز کرده اند ، در حالي که ناتو را نيز به عنوان يکي ديگر از متحدان برگزيده اند. هرچند که روابط واشنگتن _ تل آويو ، بدليل منافع آنها ، نمي تواند چندان دستخوش تغييرات گردد، اما اين چرخش رژيم صهيونيستي به سوي ناتو و اروپا در شرايط کنوني از چند منظر قابل تامل مي باشد :

1- آنچه در سير تحولات فلسطين مشهود است ، افزايش بازيگران حاضر در اين حوزه است . نحوه چينش اين بازيگران بگونه اي است که چين ، روسيه ، جهان اسلام را در طيف فلسطين قرار داده است . در همين حال تل آويو تنها متحد خود امريکا را در کنار دارد. با توجه به اينکه جبهه فلسطين در حال تقويت مي باشد لذا تل آويو بر آنست تا با ارتقاء در روابط با اروپا و ناتو ، به نوعي آرايش بازيگرن را به نفع خود تغيير دهد. چنانکه مقامات اين رژيم ضمن ديدار از اروپا ، آمادگي خود را براي حضور در رزمايش ناتو در ترکيه اعلام کرده اند که نشانگر تقويت جبهه نظامي اين رژيم در برابر فلسطينيان خواهد بود .
2- حضور امريکا در عراق از يکسو و بحرانهاي داخلي از سوي ديگر سبب شده تا اين کشور نتواند همچون گذشته در صحنه خاورميانه حضور يابد. نتيجه اين امر افزايش نهضت هاي آزادي خواه و تقويت مقاومت بوده است . در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي بدنبال متحد و بازيگري است که بتواند به جاي امريکا در راه اين اهداف فعاليت نمايد . در همين حال سياست خارجي امريکا همواره معطوف به خاورميانه بويژه سرزمينهاي اشغالي فلسطين بوده است . اين حساسيت سبب شده تا آنها هرگز پذيراي حضور بازيگر جديد در اين منطقه نباشند ، چنانکه آنها طرح اصلاحات يکجانبه به نفع خود را در دستور کار قرار داده اند .با توجه به اينکه در شرايط کنوني امريکا تا حدودي از چتر حمايتي بر رژيم صهيونيستي کاسته است ، لذا اين رژيم با گرايش به اروپا و ناتو بر آن است تا بار ديگر واشنگتن را به خود جلب نمايد . چه اينکه پس از اعلام گسترش روابط رژيم صهيونيستي با اروپاو ناتو، کنگره امريکا بودجه 5/2 ميليارد دلاري را براي حمايت از اين رژيم اختصاص داده تا همچنان خود را به عنوان اولين حامي اين رژيم معرفي نمايد.
3- امروزه در جهان نوعي بيداري در قبال جنايات رژيم صهيونيستي ايجاد گرديده است . اين رويه را در افزايش منتقدان هلوکاست ، تحريم کالاهاي صهيونيستي در بسياري از کشورها ، منع ادامه تحصيل دانشجويان و حتي دانش آموزان اين رژيم در مدارس و دانشگاههاي اروپا مي توان مشاهده کرد. از سوي ديگر ساکنان اراضي اشغالي تحت حاکميت صهيونيستها نيز از دستگاههاي ديپلماسي ناراضي بوده و خواستار دگرگوني در آن مي باشند . با توجه به اين دومقوله ، رژيم صهيونيستي با افزايش روابط با اروپا و ناتو از يکسو بر مخالفت هاي جهاني سر پوش مي گذارد و از سوي ديگر رضايت افکار عمومي خود را در قبال دستگاه ديپلماسي جلب مي نمايد .
در نهايت مي توان گفت که هر چند امريکا و رژيم صهيونيستي متحداني جدايي ناپذير مي باشند اما در شرايط کنوني ، تل‌اويو براي خروج از بن بستهاي ايجاد شده ، ناچارا به اروپا و حتي ناتو روي آورده اند. چراکه آنها مي دانند از يکسو گروههاي مقاومت فلسطيني ديگر با اعمال فشارهاي امريکا از رسالت خود عقب نشيني نمي کنند ، از سوي ديگر حضور کشورهايي نظير چين و روسيه در جبهه مقاومت و نيز اتحاد ايجاد شده در جهان اسلام در حمايت از ملت و دولت فلسطين، زوال اين رژيم را نزديک تر مي سازد ، لذا بر آنند تا با حضور در اروپا و ناتو ، ضمن افزايش فشارها بر فلسطينيان در بعد سياسي نيز جبهه خود را تقويت نمايند . بر اين اساس در شرايط کنوني جا دارد تا ملت و دولت فلسطين و جهان اسلام با حفظ وحدت در برابر اين سياست رژيم صهيونيستي مقاومت کرده تا با استمرار انتفاضه و مقاومت به آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دست يابند . هرچند که صهيونيستها تلاش دارند تا از حربه اروپا و ناتو براي افزايش فشارها بر فلسطينيان و جهان اسلام جهت شکستن اتحاد آنها بهره برداري نمايند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد دوباره تركيه به فلسطين

تركيه از جمله بازيگراني است كه به دليل روابط نزديك با رژيم اشغالگر قدس و حفظ مناسبات با تشكيلات خودگردان، در سالهاي اخير در سرزمين‌هاي اشغالي ايفاي نقش مي‌كند.

در طي ماه‌هاي اخير، تركها رويكرد دوباره‌اي به سرزمين‌هاي اشغالي داشته‌اند. آنها ضمن انعقاد چندين قرارداد تجاري، امنيتي و نظامي با تشكيلات خودگردان و تل‌آويو، توانسته است از يك سو رياست امور موقوفات و اداره مسجد‌الاقصي را پيش‌تر در دست «ساف» بود و از سوي ديگر استفاده از چندين شهرك صنعتي در نوار غزه «اريز» را بدست آورند.

با عنايت به تحولات سرزمين‌هاي اشغالي و عرصه بين‌الملل اين رويكرد تركها از دو منظر قابل بررسي است:

الف ـ اهداف تركيه: با توجه به ماهيت اسلامي و اهداف تركيه در عرصه جهاني اقدامات تركيه در چارچوبهاي زير مي‌تواند صورت پذيرد:

اولا: تركيه همواره تلاش داشته تا به عنوان كشوري اسلامي با جهان اسلام بويژه ممالك عربي مراودات خود را حفظ نمايد تا ازمنافع سرشار آن بويژه نفت و گاز برخوردار گردد.

ثانيا از كشورهاي اسلامي به عوان اهرم فشاري در برابر غرب و آمريكا استفاده نمايد.

ثالثا: تركها كه اين روزها براي پيوستن به اتحاديه اروپا دچار مشكل گرديده‌اند، با رويكرد به حضور فعال در معادلات خاورميانه بويژه فلسطين، سعي دارند تا با معرفي خود به عنوان بازيگري مهم در مناطق بحراني راه را براي ورود به اتحاديه هموار سازد.

ب ـ اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي: تركها در حالي در مناطق اشغالي فعاليت مي‌كنند، كه اين اقدام با رضايت محافل غربي و حتي رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد، كه خود ابهامات بسياري در اين رويكرد ايجاد و حتي برخي ناظران سياسي آن طرحي سه جانبه ارزيابي كرده‌اند كه اهداف زير را پي‌گيري مي‌كند:

1ـ از سياست‌هاي رژيم صهيونيستي، جلوگيري از گسترش نفوذ كشورهاي عربي در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي است. آنها ضمن پي‌گيري اين هدف تلاش دارند تا به نحوي اين كشورها را متقاعد به شناسايي اين رژيم نمايند. حضور تركيه با عنوان كشوري اسلامي كه خارج از جهان عرب است مي‌تواند گامي در راه تحقق اين سياست قلمداد گردد.

2ـ تركيه مي‌تواند نماينده‌اي از سوي آمريكا در تحولات فلسطين باشد كه ضمن مديريت بحران منطقه، اهداف آن را نيز براي تحقق نقشه راه و صلح خاورميانه محقق سازد. در شرايط كنوني آمريكا در عرصه داخلي و تحولات منطقه‌اي (عراق، افغانستان، سوريه و ) با مشكلات عديده‌اي مواجه گرديده و قادر به حفظ موقعيت خود در سرزمين‌هاي اشغالي نمي‌باشد.

3ـ رژيم صهيونيستي كه اين روزها با مشكلات داخلي فراواني مواجه است و توانايي حضور در بسياري از مناطق را ندارد، به دنبال بازيگر ثالثي است كه تا حدودي مسئوليت‌هاي آن را برعهده گيرد. با توجه به روابط نزديك آنها تركيه، اين كشور مي‌تواند اين نقش را ايفا نمايد.

4ـ از اهداف رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن محصور كردن تشكيلات خودگردان در نوار غزه مي‌باشد. اين سياست كه با پيروزي حماس در انتخابات و تشكيل دولت توسط آن تشديد شده است، موجب گرايش آنها به كشورهاي منطقه گرديده است. چنانكه هم‌اكنون آنها اداره بسياري از امور مرزي را به ساير كشورها (مصر، اردن) و مجامع بين‌المللي واگذار كرده و از پذيرش صلح با لبنان و سوريه با اگذاري مزارع شعبا و مناطق جولان به آنها خبر داده‌اند. در همين چارچوب تركيه نيز اداره موقوفات بيت‌المقدس و شهرك‌هاي صنعتي در كنار نوار غزه را برعهده گرفته است.

5ـ تغيير در بافت اجتماعي و ساختار ديني، مذهبي ساكنان عربي سرزمين اشغالي، با گمرك كردن اصول اسلامي و ترويج فرهنگ سكولار و لائيك از اهداف اشغالگران است. امروز تركيه‌اي كه ماهيتي لائيك و غيراسلامي دارد واز سوي ديگر از نژد اعراب نبوده در سرزمين‌هاي اشغالي حضور يافته كه در بلندمدت مي‌تواند بر ساختار جامعه فلسطين تاثيرگذار باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه حضور امروز تركيه در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي از يك سو برگرفته از اهداف و تلاش‌هاي سياست‌هاي خارجي و داخلي آنكارا مي‌باشد كه سبب گرديده تا براي حفظ جايگاه خود در عرصه جهاني به اين مناطق روي آورد. از سوي ديگر نقش و كاركردي است كه آمريكا و رژيم اشغالگر قدس براي آنكارا به عنوان بازيگر سوم در اين عرصه در نظر گرفته‌اند. هر چند كه تركها مي‌دانند نمي‌تواند در يك بعد (همكاري مطلق با جهان اسلام و يا رژيم صهيونيستي و غرب) گام بردارند لذا به دنبال توازني ميان اين روابط هستند كه تامين‌ كنند بخشي عظيمي از منافع آنها باشد. با توجه به شرايط تركيه نظير: مناسبات گسترده آنها با آمريكا و رژيم صهيونيستي كه به نوعي آن را به آنها وابسته ساخته است، ماهيت اسلامي و جايگاه آن در جهان اسلام، ساختار سكولار و لائيك كه بر جامعه تركيه حكمفرماست، حضور تركيه در تحولات فلسطين مي‌تواند تحقق بخش بسياري از اهداف تل‌آويو و واشنگتن در قبال اراضي اشغالي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حقوق بشر از نوع انگليسي!

آنچه در زمينه حقوق بشر قابل توجه است، عملكرد قدرتهاي بزرگ و به اصطلاح بانيان و پايه گذاران اين حقوق مي باشد. تحقيقات بعمل آمده نشان مي‌دهد كه غرب و آمريكا كه خود را باني اين اصول مي‌نامند، نقض كننده‌ترين، كشورهاي جهان در اجراي اين مهم مي‌باشند. اين گزارشات بيشتر شامل فرانسه، انگليس، آلمان، آمريكا مي‌شود. جالب اين جاست كه اين كشورها از اصل حقوق بشر عليه ساير كشورها بويژه در آسيا و خاورميانه بهره برداري مي‌كنند.

در اين گزارشات انگليس به عنوان دومين نقض كننده حقوق بشر معرفي شده است. بر اساس آمار 75 درصد از افكار عمومي بر اين عقيده‌اند كه در انگليس حقوق بشري وجود ندارد. ( فرانسه با 76 درصد در مرتبه اول قرار دارد) با توجه به تحولات داخلي انگليس مهمترين يا به عبارتي بخش‌هايي از نقض گسترده حقوق بشر در بريتانيا را در چند بخش مي ‌توان مورد بررسي قرار داد.

1)يكي از بخشهايي مورد انتقاد به لندن در زمينه حقوق بشر، نحوه برخورد با اقليتهاي ديني و نژادي مي‌باشد.

الف) بر اساس گزارشات موجود، موجي از نژاد پرستي انگليس را فرا گرفته است، بگونه‌اي كه رنگين پوستان بسياري از حقوق خود را از دست داده‌اند. محدويتهاي شغلي، انتخاب محل سكونت، چگونگي برخورد هاي اجتماعي با آنها، بخشي ازمشكلات آنان را تشكيل مي‌دهد.

ب)از نكات بارز در انگيس چگونگي برخورد با اقليتهاي ديني بويژه مسلمانان است. آنچه در سياسيتها دولت مشاهده مي گردد، مخالفت شديد با اسلام و مسلمانان است. اين روند كه پس از حوادث لندن تشديد شد، چنان گسترده شده است كه حتي مقامات اين كشور رسما عليه مسلمانان موضع گيري مي‌كنند. وزير كشور پيشين انگليس بارها رسما اعلام نمود كه مسلمانان براي اجراي امور ديني بايد انگليس را ترك نمايند. در ادامه اين سياست ها، شاهد تخريب مساجد، سوء رفتار با مسلمانان، اعمال محدوديت براي حضور در امور اجتماعي مي‌باشيم . اكثريت مسلمان اعلام كرده‌اند كه قوانين انگليس آنها را از بسياري از حقوقشان محروم كرده است.( اين محدويتها در حالي در قبال مسلمانان اعمال مي گردد كه بر اساس اصل 18 اعلاميه حقوق بشر، هر شخصي از آزادي ديني و اجراي امور مذهبي در سراسر جهان برخوردار است)

2)‌مهاجرين: امروزه مسئله مهاجرت و رفتار با آنها از مسائل مهم جهاني بشمار مي‌رود. در اين چارچوب قوانين بسياري تدوين و سارمانهاي حقوق بشر بسياري تشكيل شده‌اند. بر اساس اصل 14 اعلاميه حقوق بشر، هرشخصي اختيار انتخاب محل سكونت و درخواست تابعيت از كشوري را دارد. بر اساس گزارشات منتشره از نكات بارز در عملكردهاي انگليس، نقض گسترده حقوق مهاجرين در اين كشور است. اين امر در دو بخش بررسي شده است: اولا آمار نشان مي دهد كه افراد براي مهاجرت به انگليس با قوانين ضد انساني بسياري مواجه مي‌گردند. نگهداري مهاجرين در مراكز غير بهداشتي و نامناسب كه مراجع حقوق بشر آنجا را با لانه سگ يكسان دانسته‌اند، سوء استفاده‌هاي مالي و حتي جنسي از مهاجرين و متقاضيان تابعيت، مهاجر پذيري گزينشي، اعمال رفتارهاي غير انساني با آنها، بخشهاي كوچكي از نقض حقوق مهاجرين پيش از ورود به انگليس است. از ديگر نكات مهم در امر مهاجرت، قوانين حاكم بر اين افراد است. عدم پذيرش در بسياري از مشاغل، وادار ساختن آنها به انجام كارهاي پست، محدوديت محل سكونت، عدم برخورداري از امكانات اجتماعي و … از اين موراد است (براساس قوانين جديد حتي پزشكان مهاجر نيز در انگليس حق استخدام ندارند.)

3)آزادي بيان: ازشعارهاي هميشگي غرب در برابر سايرجهان، آزادي بيان و در اخص آزادي رسانه‌ها مي‌باشد.

امروز در انگليس كه خود را سردمدار اين اصل مي‌نامد، مشاهده مي‌گردد كه قوانيني وضع شده كه افراد حق اظهارنظر در امور اجتماعي و انتقاد از دولت را ندارند. چنانكه رسما اعلام شده است ، هيچ كس در مورد همكاري بلر وبوش حق اظهار نظر ندارد. رسانه‌ها از اعلام تحولات جنگ و آنچه بيانگر سياستهاي غلط دولت است منع شده‌اند. بسياري به دليل اظهار نظر درمسائلي همچون هولوكاست مجازات گرديده اند. اين در حالي است كه به بهانه مبارزه با تروريسم اين محدوديتها تشديد شده است.

4)اعمال قوانين ضد بشري، كاهش آزادي‌هاي فردي، افزايش نظارت دولت بر عملكردها و زندگي خصوصي افراد، اعمال قانون استراق سمع عمومي، جلوگيري از دسترسي افراد به اسناد و مدارك تاريخي و سياسي، بازداشت‌هاي گسترده مخالفان و افراد به بهانه مبارزه با تروريسم (چنانكه اعلام كرده‌اند كه زندان‌هاي انگليس ديگر فضايي براي زنداني جديد ندارد)، عدم رسيدگي دولت به امور اجتماعي، بي‌توجهي به امور رفاهي و آموزشي، بخش‌هاي ديگر از نقض حقوق انسانها در انگليس را به نمايش مي‌گذارد.

5)در كنار آنچه در عرصه داخلي انگليس عنوان شد، بايد به عملكرد جنايت كارانه و ضد بشري انگليس در افغانستان و عراق نيز اشاره كرد. نحوه برخورد آنها با زندانيان دربصره، زندان‌هاي افغانستان، تنها گوشه‌اي افشاء شده از جنايات و سياستهاي ضد بشري آنان است.

در جمع‌بندي كلي و با استناد به گزارشات منتشره مي‌توان گفت ،كه انگليس كه خود را سردمدار دموكراسي مي‌داند و به بهانه آن وارد عرق گرديده خود بزرگترين ناقض حقوق بشر است. تحولات داخلي اين كشور و آمارو ارقام ارائه شده گواهي بر دروغين بودن دموكراسي غربي بويژه از نوع انگليسي است. با اين شرايط اين سئوال مطرح است كه انگليس كه خود چنين نقض كننده حقوق بشر است چگونه به عنوان اهداء دموكراسي و آزادي در عراق حضور يافته است؟

كشوري كه سردمدار نقض حقوق انسانها چگونه توانسته به عنوان اشاعه دهنده آن درساير نقاط جهان حضور يابد؟ اين سئوالي است كه مجامع جهاني كه در برابر جنايات و سياستهاي انگليس درعراق و افغانستان سكوت كرده‌اند، بايد پاسخ گو باشد. پاسخي كه نتيجه آن خروج اين كشور از عراق و افغانستان و عدم مداخله آن در امور داخلي سايركشورها و در نهايت انزواي جهاني آن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنبش عدم تعهد در راه توسعه

اجلاس كشورهاي عدم تعهد ديروز در پوتراجايا، اندونزي برگزار شد. جنبش عدم تعهد كه امروز 114 عضو دارد، در سال 1955 پايه‌گذاري و در 1961 اولين اجلاس خود را برگزار كرد. علت اصلي تشكيل اين جنبش اعلام بي‌طرفي در برابر آمريكا و شوروي سابق و حفظ استقلال در برابر خواسته‌هاي آنها بود.

هر چند كه جنبش غيرمتعهدها با 114 عضو به عنوان يكي از اصلي‌ترين مجامع و گسترده‌ترين نهاد جهاني شناخته مي‌شود، اما متاسفانه تاكنون نتوانسته است، چنان كه بايد فعاليت‌هاي موثري در عرصه جهاني ايفاء نمايد. عدم اجرايي شدن مصوبات، وابستگي باطني بسياري از اعضا به قدرت‌هاي بزرگ به دليل ضعف سياسي و اقتصادي، بحران‌هاي اقتصادي و جنگ داخلي در بسياري از كشورهاي عضو، پراكندگي جنبش كه از حضور در محدوده خاص ممانعت بعمل آورده و … از عوامل تاثير گذارد در كارايي اين جنبش بوده است.

با دگرگوني‌هاي صورت گرفته در عرصه بين‌الملل بويژه تغيير در ساختار بازيگران جهاني در سالهاي اخير غيرمتعهدها نيز تا حدودي براي قدرت‌يابي تلاش نموده‌اند. آنچه امروز مشهود است تحرك اين جنبش براي نقش‌آفريني در تحولات جهاني و قرار گرفتن در كنار ساير بازيگران فعال مس باشد. نمونه بارز و موفق اين تحركات را در قبال پرونده هسته‌اي ايران مي‌توان مشاهده كرد. فعاليت‌هاي مثبت آنها سبب شد تا در چند اجلاس اخير آژانس بين المللي انرژي اتمي غرب و آمريكا نتوانند خواسته‌هاي خود را در قبال ايران محقق سازند و به دليل عدم اجماع و ارائه بيانيه هاي مقتدرانه از سوي گروه نم آنها مجبور به پذيرش بسياري از خواسته‌هاي غيرمتعهدها گرديدند.

با توجه به اولا نحوه تركيب غيرمتعهدها كه از كشورهاي استقلال‌خواه، قدرتمند (مانند چين)، تشكيل شده است. ثانيا ميزان جمعيت اين جنبش كه بخش اعظمي از جمعيت جهان است ثالثا گستردگي حوزه فعاليت كه سراسر جهان را شامل مي‌شود، لزوم بازنگري در فعاليت‌هاي غيرمتعهدها امري ضروري و بعضا لازم‌الاجرا مي‌نمايد. اين اقدام در حالي مي تواند صورت گيرد كه :

1ـ گرايش اعضاء به ايجاد اتحاديه‌هاي اقتصادي و بازارهاي داخلي مي‌تواند اولا آنها را به قطب بزرگ اقتصادي مبدل نمايد ثانيا از وابستگي بسياري از اعضاء به قدرت‌هاي بزرگ كه ضعف جنبش را به همراه داشته، بكاهد ثالثا پراكندگي جمعيتي آن مي‌تواند اقتصادي جهاني را را در تمام قاره ها ايجاد كه محوريت آن را غيرمتعهدها برعهده دارند.(گروه غير متعهدها در قاره هاي آفريقا،آمريكاي لاتين و آسيا بيسترين توسعه را داشته كه مسي تواند منافع بسياري را براي آنها در پي داشته باشد)

2ـ با توجه به اينكه سازمان ملل بويژه شوراي امنيت اولين مرجع تصميم‌گيري در جهان است، لذا جنبش غيرمتعهدها مي‌تواند يكي از اهداف خود را داشتن عضو دائم در شوراي امنيت تدوين نمايد. ضعف جنبش در اين بخش سبب شده تا آنها نتوانند بسياري از اهداف خود محقق سازند و در نهايت در برابر خواسته‌هاي غرب تسليم شده‌اند. نياز به حضور در شوراي امنيت را در روند پرونده هسته‌اي ايران مي‌توان مشاهده كرد. غيرمتعهدها با 16 عضو در شوراي حكام توانستند اهداف خود را در برابر غرب و آمريكا محقق سازند ولي با ارجاع گزارش پرونده به شوراي امنيت، اين نقش غيرمتعهدها محو گرديد. به عبارتي آنها به راحتي از پرونده كنار گذاشته شدند و افكارعمومي نيز تا حدودي فعاليت‌هاي آنها را به فراموشي سپرد. بر اين اساس در شرايط كنوني كه اصلاحات سازمان ملل در حال شكل گيري است و اعضاء جديدي به عنوان عضو دائم به شوراي امنيت مي پيوندند ،غير متعهدها مي توانند براي به دست آوردن يكي از اين كرسي ها فعاليت نمايند ،كه مسلما در فعاليت جهاني آنها تاثير گذار خواهد بود.

3ـ آنچه در فعاليت‌هاي غيرمتعهدها مشهود است، عدم حضور آنها در معادلات و تحولات جهاني است. با عنايت به سير تحولات بين‌المللي اين جنبش با تشكيل گروه‌هاي كاري مي‌تواند در فلسطين، خاورميانه، عراق، بحران‌هاي آفريقا، پرونده هسته‌اي كره شمالي و ايران، ايفاي نقش نمايد. اين امر اولا ارتقاء جايگاه جنبش در معادلات جهاني را در پي دارد ثانيا آن را به هدف اصلي خود كه حدود كردن زياده‌خواهي‌هاي قدرت‌هاي بزرگ است نزديك مي‌سازد.

براساس آنچه ذكر شد، مي‌توان گفت كه جنبش غيرمتعهدها (گره نم) با عنايت به پتانسيل‌هاي موجود مي‌تواند به عنوان بازيگري مهم در عرصه جهاني حضور يابد. البته اين امر نيازمند ايجاد تغييرات اساسي در ساختار سياسي و توسعه همه‌جانبه آن در بخش‌هاي سياسي و اقتادي بويژه در مجامع جهاني دارد. به عبارتي ديگر اعضاء جنبش (114 عضو) كه امروز به تنهايي در عرصه جهاني فعاليت مي‌نمايند، تحت يك نام واحد و آن هم (غيرمتعهدها) در صحنه تحولات حضور يابند تا از تمام ظرفيت‌هاي خود براي تحقق اهداف بهره‌برداري نمايند. هر چند كه برخي قدرت‌ها براي جلوگيري از اجراي اين مهم به محدود‌سازي و بعضا اختلاف افكني ميان اعضاء مبادرت مي‌ورزند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مبارك و شرم‌الشيخي ديگر

در حالي كه تحولات سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، دوراني حساس و سرنوشت‌ساز را سپري مي‌كند، به دعوت مبارك اجلاس شرم‌الشيخ برگزار مي‌گردد. اين نشست امروز با محوريت مبارك، اولمرت، ابومازن، در حالي برگزار مي‌گردد كه روند تحولات فلسطين، فاجعه‌اي انساني و درعين حال ابهام‌آميز را سپري مي‌كند. از يك سو دولت فلسطيني از درون با چالش‌هاي بسياري مواجه است در حالي كه اختلاف ميان دولت حماس و ابومازن اين مشكلات را افزايش داده است. از سوي ديگر رژيم صهيونيستي ضمن تشديد جنايات براي اجراي طرح‌هاي توسعه‌طلبانه فعاليت مي‌كند. در ضلع سوم اجلاس نيز مبارك اهداف منطقه‌اي بسياري را پي‌گيري مي‌كند كه سبب مي‌شود تا با توجه بيشتري به تحولات سرزمين‌هايي اشغالي بپردازد. (مصر در حالي ميزباني اين نشست را دارد كه سال گذشته نيز اجلاس مشابهي را برگزار كرده است). با توجه به سياست‌هاي مبارك در قبال تحولات فلسطين و منطقه، دلايل برگزاري اجلاس از سوي قاهره از چند بعد قابل بررسي است:

1ـ مصر همواره خود را از كانون‌هاي تحولات فلسطين قلمداد نموده است .پس از امضاء قرارداد ننگين كمپ ديويد ميان مصر و رژيم صهيونيستي، اين نقش بيش از هميشه براي اين كشور تدوين گرديد. در شرايط كنوني بويژه پس از تشكيل دولت حماس، تعداد بازيگران حاضر در صحنه فلسطين به طور فزاينده‌اي افزايش يافت. حضور گسترده كشورهاي اسلامي و عربي در حمايت از فلسطين، اقدامات روسيه، چين، اتحاديه اروپا (حتي كشورهاي اروپايي به تنهايي) آمريكا و سازمان ملل متحد، سبب گرديده تا محوريت مصر دراين تحولات تضعيف گردد. براين اساس قاهره تلاش دارد تا برگزاري نشست شرم‌الشيخ بار ديگر بر نقش و جايگاه خود در برقراري صلح و ثبات در سرزمين‌هاي اشغالي تاكيد تا بدين‌وسيله اهداف خود را محقق سازد. چنانكه سال گذشته نيز آنها با برگزاري اجلاس شرم‌الشيخ و امضاء توافقنامه آتش‌بس ميان گروه‌هاي درگير، وجهه‌اي جهاني را براي خود احياء نمود. (پيش‌تر نيز مقامات مصر با سران و نمايندگان تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي ديدار و بر حل بحران كنوني با محوريت قاهره تاكيد كرده‌اند).

2ـ آنچه در سياست‌هاي مصر، مشهود است، مخالفت آنها با تركيب دولت فلسطين است. آنها همواره خواستار دولتي مي‌باشند كه تحقق بخش اهداف آنها در منطقه باشد. دراين راستا آنها ضمن حمايت از ابومازن از پذيرش رهبران حماس خودداري و آنها را به رسميت نشناخته‌اند. با توجه به نگرش مصري‌ها به فلسطين و با عنايت به اينكه آنها حضور دولت حماس را برخلاف منافعي چون اولا مقابله با نهضت‌هاي آزادي خواه كه گسترش آنها مي‌تواند در مصر نيز تنزل گردد. (قدرت‌يابي اخوان المسلمين) ثانيا حفظ منافع اقتصادي و سياسي مصر كه به دليل نبود دولت مقتدر در سالهاي اخير توانسته‌اند امتيازات بسياري دراين سرزمين كسب نمايد مي‌دانند، لذا براي انزوا و بعضا سرنگوني آن تلاش مي‌كنند. بر اين اساس مبارك تلاش دارد تا در شرم‌الشيخ ضمن محوريت دادن به ابومازن به عنوان تنها مسئول رسمي فلسطين، شرايط را براي محدود كردن بيشتر دولت حماس فراهم آورد، تا همچون گذشته منافع خود را در فلسطين حفظ نمايد.

3ـ مصر در سالهاي اخير با گسترش روابط با رژيم صهيونيستي بسياري از سياست‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي خود را در چارچوب اهداف اين رژيم تدوين نموده است. آنها همواره تلاش دارند تا روند مذاكرات فلسطين را به نفع اين رژيم تحقق بخشند. اين سياست همواره در نشست‌هاي مقامات مصري با رهبران فلسطيني و سران رژيم صهيونيستي رعايت گرديده است. بر اين اساس در شرايط كنوني مصر بار ديگر با برپايي شرم‌الشيخ تلاش دارد تا گامي ديگر براي اعلام همسويي خود با رژيم صهيونيستي بردارد كه امضاء توافقنامه آتش‌بس مي‌تواند گامي مهم در اين راستا باشد. به عبارتي ديگر مبارك بر آن است تا در اين شرم‌الشيخ نيز مانند سال گذشته به تمديد آتش‌بس ميان گروه‌هاي فلسطيني و رژيم صهيونيستي، متعهد نمودن گروه‌هاي فلسطيني به حفظ امنيت وتماميت ارضي صهيونيست‌ها، دست يابد، تا امنيت را براي تل‌آويو به ارمغان آورد. هر چند در ظاهر مشكلات فلسطينيان را نيز مطرح مي‌كند.

4ـ مبارك به عنوان متحد نزديك آمريكا، همواره مجري طرح‌هاي اين كشور در منطقه و جهان بوده است. اين همگرايي سبب شده تا واشنگتن بسياري از سياست‌هاي خود را در لواي نام مصر تحقق بخشد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه از دلايل اجلاس شرم‌الشيخ تلاش دوباره آمريكا براي اجراي سياست‌هاي خاورميانه‌اي با كمك قاهره مي‌باشد، بويژه اينكه در شرايط كنوني آمريكا با مشكلات داخلي و خارجي بسياري مواجه است، همچنين منطقه بويژه فلسطين پذيراي اين كشور نمي‌باشد، لذا مصر مي‌تواند براي اجراي طرح‌هاي واشنگتن كه بعضا در حمايت از رژيم صهيونيستي است، گزينه‌اي مناسبي باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه نشست امروز شرم‌الشيخ هر چند كه در ظاهر در راستاي برقراري امنيت و حل بحران فلسطين است، اما در باطن گامي براي تحقق اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي در لواي نام مصر مي باشد. چنانكه در گذشته نيز مصر اين اقدامات را بارها تكرار كرده كه نتيجه نهايي آن نشست‌ها، افزايش فشار برمقاومت و ملت فلسطين و تشديد جنايات صهيونيست‌ها بوده است. البته بايد به اين امر توجه داشت كه مخالفت افكار عمومي مصر با سياست دولت در قبال تحولات فلسطين، حمايت‌هاي قاطع جهان اسلام و كشورهاي عربي كه راه خود را از كشورهايي نظير مصر و اردن جدا كرده‌اند، تاكيد ملت فلسطين بر حمايت از دولت و استمرار انتفاضه (نمود آن را در راه‌پيمايي‌ها و عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه مي‌توان مشاهده كرد)، عزم دولت حماس بر مقاومت در برابر توطئه‌هاي دشمنان و در نهايت تلاش ملت و دولت فلسطين براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني، مانع از آن مي‌گردد كه مصر بتواند دستاورد چنداني از اجلاس شرم‌الشيخ بدست آورد. با اين وجود جا دارد تا ملت و دولت فلسطين و كشورهاي اسلامي با حفظ وحدت و يكپارچگي با چنين توطئه‌هايي كه با پشتوانه غرب و در لواي نام كشورهاي منطقه صورت مي‌گيرد، به مقابله برخيزند تا همچون گذشته گرفتار سياست‌ها و زياده‌خواهي‌هايي آنان نگردند .سياست‌هايي كه در شرم‌الشيخ سال گذشته اجرا گرديد كه نتيجه آن شهادت صدها فلسطيني و تشديد سياست‌هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ترفند غرب براي انحراف اسلام گرايي

بعد از انتشار گزارشات متعدد از مواضع خصمانه دول غربي در زمينه حقوق مسلمانان ساكنان اين مناطق كه با وضع قوانين اجتماعي بويژه در زمينه حجاب، نحوه حضور مسلمانان در عرصه اجتماعي حتي انتخاب محل سكونت و شغل، به نقض آشكار حقوق بشر در قبال آنها منجر گرديده ، همچنين واكنش شديد جهان اسلام در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي بويژه پيامبراعظم (ص) موجي از غرب ستيزي ،سراسر جهان اسلام را فرا گرفت. در طي ماههاي اخير شاهد دگرگوني نسبي در عملكرد و مواضع غربي در قبال اسلام و مسلمانان مي‌باشيم كه حكايت از تغيير در نگرش و رفتار آنها با اسلام است.(يكي از ابعاد وضع قوانين ضدتروريست در كشورهاي غربي، مبارزه با رشد اسلام گرايي و مسلمانان بود) در اين چارچوب شاهد برگزاري اجلاسهاي متعدد با عناوين اسلام شناسي، ارتقا روابط با كشورهاي اسلامي، آشنايي با انديشه‌ها و آموزه‌هاي اسلامي و بررسي حقوق بشر مسلمانان ساكن در اروپا و مي‌باشيم. هر چند اين اقدامات غرب را مي‌توان به نوعي عقب نشيني آنها از مواضع گذشته و آگاهي و عبرت آموزي آنها از نتايج وحدت جهان اسلام دانست، اما با توجه به اهداف و مواضع خصمانه آنها عليه اسلام، بايد با احتياط بيشتري به اين اقدامات نگريست. چرا كه در لواي اين چهره به ظاهر وحدت گرا، اهداف و سياست هايي مي‌تواند پي گيري شود كه شايد بتوان آنها را سرمنشاء رويكرد جديد دانست، از جمله:

1)توسعه اقتصادي غرب و و كشورهاي صنعتي موجب وابستگي آنها به منابع انرژي بويژه نفت از يك سو و بازارهاي دائمي و پرجمعيت براي فروش محصولات از سوي ديگر گرديده است. در اين ميان اولا بخش اعظمي از منابع سوختي و انرژي در كشورهاي اسلامي است ثانيا جمعيت بيش از ميليارد نفري اين كشورها، بازاري مناسب و غير قابل گذشت براي غرب مي‌باشد. پس اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي و گسترش موج غرب ستيزي در ممالك اسلامي، لطمه سنگيني به اقتصاد غرب وارد گرديد در عين حال احتمال ايجادبحران اقتصادي را افزايش داد. لذا بخشي از گرايش دوباره غرب به اسلام را مي‌توان به دليل منافع اقتصادي آنها داشت كه نفوذ رو به گسترش چين و روسيه در كشورهاي اسلامي و نيز پيچيدگي پرونده هسته‌اي ايران به اين امر دامن مي‌زند.

2)غرب در حالي به برگزاري اجلاس‌هاي مختلف در زمينه اسلام شناسي و مراوده با مسلمانان مي‌پردازد كه در باطن در عرصه داخلي، هيچ اقدامي براي بهبود وضعيت مسلمانان انجام نداده و همچنان به بهانه مبارزه با تروريسم وافراطي‌گري و حفظ امنيت به اعمال محدوديت عليه مسلمانان مي‌پردازند. نمود آن را در تحولات جاري فرانسه، آلمان، انگليس و ايتاليا در برخورد مراجع دولتي با مسلمانان و تعطيلي مساجد مي‌توان مشاهده كرد. بر اين اساس غرب سعي دارد تا با برگزاري اجلاس‌هاي جهت دار ضمن سر پوش نهادن بر اين اقدامات، افكار عمومي مسلمانان را از آنها منحرف نمايد.

3)مجامع حقوق بشر در ماههاي اخير گزارشات بسياري از عدم رعايت حقوق بشر در جوامع غربي،‌ بويژه در قبال اقليتهاي ديني و نژادي منتشر كرده است. اين گزارشات كه موجب بر ملاشدن دروغين بودن دموكراسي غربي است، آنها را با چالشهاي بسياري مواجه كرده است. بر اين اساس از اهداف اروپا در مقطع كنوني بهبود چهره خود در زمينه حقوق بشر مي‌باشد كه تحولات كنوني در قبال مسلمانان به عنوان موضوعي جهاني مي‌تواند، تا حدودي از سنگيني گزارشات سازمان‌هاي حقوق بشر عليه غرب بكاهد.

4) اين روزها غرب شاهد گرايش روزافزون افراد به اسلام و گسترش جايگاه مسلمانان در افكار عمومي مي‌باشد. چنانكه بسياري از دولتمردان افراط‌گرا و اربابان كليسا نسبت به اسلام‌گرايي در اروپا هشدار داده‌اند. (جرج‌بوش و اسقف‌هاي اعظم كليسا در برخي كشورهاي اروپايي اخيرا، ضمن انتقاد از بي‌توجهي به رشد اسلام‌گرايي، آن را تهديدي بزرگ براي اروپا ارزيابي كرده‌اند). اين رشد اسلام‌گرايي سبب شده تا دولتمردان اروپايي از يك سو براي كسب محبوبيت در ميان افكار عمومي و از سوي ديگر در دست گرفتن و هدايت روند اسلام‌گرايي در جوامع غربي، به برگزاري اجلاس‌هايي بامحتوا و عنوان اسلام روي آورند، در حالي كه در اين نشست‌ها، اسلام موردنظر خود و آنچه آنان از مسلمانان اروپا مي‌خواهند، را ترويج مي‌كنند. (در بسياري از اين نشست‌ها مانند اجلاس اتريش، آنها رشد اسلام‌گرايي را افزايش افراطي‌گري و تروريسم عنوان كرده‌اند).

5)نكته قابل تامل در عملكرد دولتمردان غربي در قبال اسلام، تلاش آنان براي نسبت دادن عملكرد مغرضانه و ضدبشري عليه مسلمانان به مردم و مبرا دانستن خود در اين امور است. در اين راستا مشاهده مي‌گردد كه آنها بسياري از خشونت‌ها به مسلمانان را به گروه‌هاي افراطي ديني نسبت مي‌دهند ،اما هرگز براي مهار و مقابله با آنها اقدام نمي‌كنند. در چنين شرايطي مي‌توان گفت كه دول غربي با اجلاس‌هاي ساختگي سعي در تاكيد بيشتر بر عملكرد افكار عمومي در ضديت با اسلام و مبرا كردن خود دارند.

6) آنچه در اجلاس‌هاي اروپايي مشهود است، تلاش آنها براي تفرقه‌افكني ميان شيعه و سني و فرق اسلامي است. چنانكه در بسياري از سخنراني‌ها و گزارشات آنها ضمن تفكيك اسلام و مسلمانان به مردم عادي و گروه‌هاي مبارز و جهادي و اعلام نقش و جايگاه هر كدام از فرق اسلامي در اين طيف‌ها به اين اختلافات دامن مي‌زنند. (اين در حالي است كه بسياري از گروه‌هايي كه آنها از آن به عنوان افراطي نام مي‌برند، گروه‌هاي مبارز و اسلام‌گرايي مانند حماس، جهاد اسلامي و اخوان المسلمين هستند كه براي آزادي وطن و تحقق اهداف اسلامي تلاش مي‌كنند)

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني گرايش دوباره غرب به شناخت اسلام و همكاري با مسلمانان كه به نوعي دلجويي و عقب‌نشيني از مواضع گذشته است هر چند موفقيتي بزرگ براي جهان اسلام قلمداد مي‌شود، اما بايد توجه داشت كه اين رفتارها مانع از استمرار غرب‌ستيزي كه موجب ارتقاء جهان اسلام و وحدت آن شده، نگردد. چرا كه كارنامه غرب همواره حكايت از خصومت دائمي آنها با اسلام دارد كه در شرايطي براي حفظ منافع و تعديل آن پرداخته‌اند و در لواي تغيير مواضع و با نام هاي مختلف به مخالفت و تحريف آن مي پردازند.چنانكه در اجلاس هاي كنوني نيز براي اسلام چارچوب هايي را تدوين كرده اند كه غير از آن را مغاير با خوايته اي خود مي دانند. در حالي كه بر اساي تعاليم اسلامي بسياري از خواسته اي آنها مغاير با دين و نوعي تحريف اعتقادات مسللمانان است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تاكيد تهران- كابل بر همكاري‌هاي منطقه‌اي

وجود 900 كليومتر مرز مشترك سبب شده تا تهران كابل، همواره براي ارتقاء روابط دو جانبه تلاش نمايند. اين روابط در دوره‌هاي مختلف به دليل شرايط افغانستان داراي فراز ونشيبهاي بسياري بوده است. در طول اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ روسيه، هر چند ايران خود درگير جنگ بود، حمايتهاي خود از ملت افغان را لغو نكرد. در دوران طالبان به دليل سياستهاي خصمانه آنها كه از سوي غرب تحريك مي‌شدند، روابط به كلي قطع گرديد. ( حادثه كشته شدن ديپلماتهاي ايراني در قندهار) پس از حضور نيروهاي ائتلاف درافغانستان( سال 2001 ) و آغاز روند تشكيل دولت، بار ديگر روابط تهران كابل، وارد مرحله جديدي گرديد. چنانكه مقامات دو كشور همواره اعلام داشته‌اند، ايران و افغانستان، متحداني جدايي ناپذير در منطقه مي‌باشد.در ادامه سياستهاي همگرايانه و اتحاد دو كشور حامد كرزاي رئيس جمهور افغانستان براي ديداري سه روزه وارد تهران مي‌گردد. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1)دو كشور از لحاظ فرهنگي، ديني، تاريخي، عقيدتي، داري نقاط اشتراك بسياري مي‌باشند. اين امر سبب شده تا نه تنها دولتها بلكه افكار عمومي دو ملت نيز خواستار ارتقاء روابط باشند. در همين حال چندين سال حضور مهاجرين افغان در ايران، اين پيوندها را بيش از پيش مستحكم ساخته است.( بسياري از فزندان افغانها، ايران را وطن دوم خود مي‌دانند.)

2)در طي 5 سال گذشته ( از زمان تشكيل دولت موقت) مقامات دو كشور ديدارهاي متعددي با يكديگر داشته‌اند. اين امر حكايت از تلاش آنها براي همگرايي بيشتر و ارتقاء همه جانبه روابط دارد. بر اين اساس حضور كرزاي در ايران مي تواند نقطه عطفي در اين روابط باشد.

3) حامد كرزاي در حالي به تهران مي آيد كه سياستهاي اشغالگران، موجب تجديد بحران در افغانستان شده است. ازسوي ديگر برخي از قبايل براي كسب قدرت به جنگ داخلي روي آورده‌اند. با توجه به نقش و جايگاه مثبت ايران در ياري رساندن به دولت افغانستان در برقراري ثبات و امنيت، در شرايط كنوني تهران مي‌تواند به عنوان ميانجي درميان اين طوايف و دولت مركزي ايفاي نقش نمايد.

4)‌ايران طي سالهاي اخير، تنها كشوري بوده كه براي بازسازي افغانستان تلاش نموده است. امروز ايران ضمن حضور در اجراي طرحهاي زير ساختي، در توليد برق، احداث كارخانجات متعدد، در افغانستان فعاليت مي نمايد. البته جا دارد تا در شرايط كنوني كه غرب براي تغيير ساختار فرهنگي، اين كشور فعاليت مي‌كند، تهران در بخش آموزشي سرمايه‌گذاري بيشتر داشته باشد تا مانع از تحقق اهداف شوم غرب در اين كشور اسلامي گردد.

5) از اهداف مشترك دو كشور، ايجاد و توسعه اتحاديه‌هاي منطقه‌اي است. در اين چارچوب شاهد ايجاد اجلاسهاي مشترك دوجانبه و چند جانبه ميان ايران، افغانستان، ازبكستان، تاجيكستان و پاكستان مي‌باشيم. ( نتيجه آن بازگشايي دوباره جاده ابريشم است.) اين اتحاديه‌ها درحالي شكل مي‌گيرد كه دو كشور در سازمان اكو و سازمان كنفرانس اسلامي نيز حضور دارند.

6) مسئله مواد مخدر از مهمترين دغدغه‌هاي مشترك ميان دو كشور مي باشد. متاسفانه درگيري‌هاي داخلي، سياستهاي اشغالگران براي بهره‌برداري مالي از كشت خشخاش در افغانستان، عدم تحقق وعده‌هاي خارجي براي بازسازي اين كشور، موجب افزايش توليد مواد مخدر گرديده است. اين امر لزوم همكاري بيشتر تهران - كابل براي مبارزه با مواد مخدر را بيش از پيش الزام آور مي‌سازد. (‌اجراي طرح كشت جايگزين از سوي ايران تسريع كنند اين امر خواهد بود.)

7)‌در حالي كه غرب سياستهاي خصمانه خود را عليه ايران شدت بخشيده، كابل همچنان حمايتهاي خود را از فعاليت هاي هسته‌اي ايران اعلام مي‌دارد. در شرايطي كه اشغالگران درافغانستان حضور دارند، اظهارات كرزاي در حمايت از تهران، بسياري از تهديدات امنيتي عليه ايران را خنثي مي سازد.

8)‌آنچه در عملكرد دو كشور مشهود است، مواضع مشترك آنها درقبال رژيم اشغالگر قدس است.در اين چارچوب افغانستان اختصاص بودجه براي ياري رساندن به دولت حماس، همواره تاكيد نموده كه تا زمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس، حاضر به پذيرش رژيم صهيونيستي نخواهد بود. آنها همواره حمايت خود از ملت فلسطين را اعلام داشته‌اند.

بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه دو كشور ايران و افغانستان داراي پتانسيل ها و ظرفيت هاي بالايي براي تحقق اهداف مشترك دارند، كه لزوم ارتباط بيشتر را الزام آور مي سازد.لذا ديدار كرزاي از ايران را مي‌توان گامي ديگر درجهت تحقق اين مهم دانست. البته به اين امر بايد توجه داشت كه اشغالگران افغانستان، تلاش دارند تا با ايجاد بحران در اين كشور، و بعضا دخيل دانستن كشورهاي منطقه در اين تحولات، اعمال نفوذ در مقامات محلي، (‌جهت موضع گيري خصمانه عليه همسايگان) وابسته كردن اين كشور به امكانات و منابع مالي و انساني غرب، بويژه در بخش آموزشي و فرهنگي، تغيير در ساختار اجتماعي و نگرش ملت افغان و از گرايش كابل به كشورهاي همسايه بويژه ايران جلوگيري نمايند. لذا در شرايط كنوني بهره‌گيري از ظرفيتهاي موجود براي حفظ و ارتقاء روابط مي تواند گامي مثبت در خثني سازي توطئه هاي غرب در قبال كشورهاي منطقه باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لزوم حمايت ملي از سلاح حزب‌ الله

ملت لبنان 24 مي را به ياد ايثارگري هاي مقاومت در جنوب لبنان در سال 2000 با نام روز مقاومت و ايثارگراي گرامي مي دارند.

در اين روز رژيم اشغالگر قدس پس از 22 سال اشغال جنوب لبنان، سرانجام زير ضربات كوبنده رزمندگان حزب الله، از اين منطقه عقب نشيني كرد. پس از اين رويداد مهم حزب الله به عنوان يكي از اصلي‌‌ترين نيروهاي ملي- مردمي ،در ميان افكار عمومي لبنان مورد استقبال قرار گرفت. ملت لبنان، حزب الله را به عنوان اولا آزادي بخش كشور از اشغالگران ثانيا عامل حفظ وحدت و يكپارچگي ملي ثالثا حافظ امنيت و صلح و ثبات بويژه در مناطق مرزهاي جنوبي، مي‌شناسند. اگر بخواهيم كارنامه حزب الله را پس از پيروزي بر رژيم صهيونيستي (‌سال 2000)‌مورد ارزيابي قرار دهيم ،آن را به دو بخش مي‌توان تقسيم كرد:

الف)‌عملكردهاي حزب الله: در طي سالهاي اخير نيروهاي حزب الله كه با شعار ميهن پرستي و مبارزه با توطئه‌هاي دشمنان شكل گرفت، با رهبري سيد حسن نصرالله نقش فزاينده‌اي را در تحولات داخلي ايفا نموده‌اند. تلاش براي حضور در طرحهاي عمراني و آباد سازي كشور، جلوگيري از تكرار سياستهاي اشغالگرايانه صهيونيستها ، حمايت از ملت فلسطين ، تقويت روحيه وحدت و ايثار در ميان طوايف لبنان، ارتقاء توان رزمي و دفاعي نيروهاي مقاومت و گوشه‌هايي از فعاليتهاي حزب الله در امور داخلي است. البته بخش اصلي اين را بايد طي يك سال گذشته مورد بررسي قرار داد.پس از ترور «رفيق حريري» نخست وزير فقيد لبنان ،جوي از ناارامي ،سراسر لبنان را فرا گرفت . عملكردهاي مثبت سيد حسن نصرالله (دبير كل حزب الله)سبب حفظ وحدت و انسجام ميان ملت و گروههاي سياسي گرديد .اين اقدامات سبب شد تا طرح هاي بيگانگان براي به چالش كشاندن انتخابات پارلماني با شكست مواجه گردد.در آن زمان ،حزب الله توانست ،امنيت عمومي را حفظ و حتي خود در انتخابات شركت نمايد. آنها توانستند در اولين حضور در انتخابات، چندين كرسي را به نام خود ثبت نمايند، تا در كنار مقاومت در عرصه‌ سياسي نيز براي تحقق اهداف ملت گام بردارند. در شرايط كنوني نيز كه به دليل توطئه‌هاي خارجي لبنان دوراني نامطلوب را سپري مي‌كند، حزب الله با اجراي طرح گفتگوي ملي، تلاش دارد تا بار ديگر ثبات و امنيت را بر دولت و كشور حاكم سازد. اين تلاش‌ها سبب شده تا تمام گروهاي سياسي بر جلوگيري از تشديد بحران سياسي تاكيد و گفتمان ملي را خواستار گردند.

ب)‌توطئه‌هاي دشمنان حزب الله: در طول حيات حزب الله، از چالشهاي فرا روي آن سياستها و عملكردهاي دشمنان آن بوده است. پس از پيروزي‌هاي مقاومت درسال ،2000 اين اقدامات روندي رو به رشد داشت. توطئه‌ها عليه حزب الله در سه بعد دسته بندي مي‌شود:

اولا گروههاي داخلي كه به دليل گرايشات غربي، ‌حزب الله را مانعي براي سياستهاي خود مي‌دانستند. اين گروهاي كه آينده سياسي خود را تحت الشعاع حزب الله مي ديدند، خواسته يا ناخواسته درمسير سياستهاي ضد مقاومتي، غرب حركت نمودند. امروز برخي از اين گروهها تلاش دارند تا با اجراي قطعنامه 1559 و خلع سلاح حزب الله از ادامه فعاليت آن جلوگيري نمايند.

ثانيا رژيم صهيونيستي كه سياستهاي اشغالگرايانه را سرلوحه اقدامات خود دارد، حزب الله را عامل شكست طرحهاي خود مي‌داند. مقاومت حزب الله بزرگترين صدمات را بر پيكره اين رژيم وارد ساخته است. از يك سو صهيونيستها وادار شدند تا جنوب لبنان را تخليه نمايند، از سوي ديگر حزب الله به الگويي براي نيروهاي مقاومت فلسطين مبدل شده كه نشانه آن آغاز انتفاضه دوم مي‌باشد ، هچنين الگوهاي حزب الله سرانجام موجب گرايش ملت فلسطين به مقاومت و پذيرش حماس به عنوان دولتمردان جديد گرديده است. اين تحولات سبب شده تا رژيم صهيونيستي بر حجم توطئه‌هاي خود عليه حزب الله افزوده كه اعلام ترور رهبران مقاومت، اعمال فشار بر همپيمانان غربي براي اجراي قطعنامه 1559، تحريك و تجهيز مخالفان داخلي حزب الله در لبنان و از اين قبيل اقدامات است.

ثالثا غرب و آمريكا كه زماني لبنان را جولانگاه خود مي‌دانستند به دليل اقدامات مقاومت، پايگاه‌هاي خود را در اين كشور از دست داده‌اند. آنها در سالهاي اخير تمام سياستهاي خود را معطوف به حذف حزب الله از صحنه نموده‌اند. اين تحريكات با قرار دادن حزب الله در ليست گروه‌هاي تروريستي، تصويب قطعنامه 1559 مبني بر خلع سلاح حزب الله واستقرار ارتش در مرزهاي جنوب، اعمال فشار بر دولت بيروت براي كنار نهادن مقاومت از صحنه سياسي، حمايت از گروههاي لبنان مخالف با حزب الله، اعلام وابستگي حزب الله به سوريه براي شكستن چهره مردمي آن ، و در سالهاي اخير افزايش يافته است.

با تمام اين تفاسير عملكرد حزب الله در حفظ اسلاح مقاومت، حضور فراگير در برقراري امنيت و ثبات سياسي در كشور، موجب شده تا نه تنها اين توطئه‌ها خنثي گردد بلكه جايگاه حزب الله ارتقاء چشم گيري يابد. چنانكه سازمان ملل نيز بارها اعتراف كرده كه تنها نيروي برقرار كننده ثبات در لبنان، حزب الله به رهبري سيد حسن نصرالله مي‌باشد.

بر اين اساس در شرايط كنوني كه غرب و رژيم صهيونيستي با دخالت در امور داخلي لبنان سعي در حضور دوباره در اين كشور را دارند، لازم است تا حزب الله و ملت لبنان با حفظ اسلاح مقاومت ( كه ياد آور وحدت است) در برابر اين توطئه‌ها مقاومت نمايد. چرا كه حذف حزب الله به معني تشديد ناآرامي‌ها، ادامه مداخلات غرب در امور داخلي لبنان و در نهايت تكرار سياست تجاوز گرايانه رژيم صهيونيستي است. لذا نقش مقاومت امروز بيش از گذشته مشهود و الزام آور مي‌باشد، چنانكه سيد حسن نصر الله بارها اعلام نموده است، ما براي مبارزه با توطئه‌هاي دشمنان سلاح مقاومت را به نشانه وحدت ملي حفظ كرده ،تا بار ديگر شكستي سنگين بردشمنان لبنان تحميل نماييم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهداف بلر از حضور در عراق

در ادامه سياست‌هاي انگليس در قبال عراق، توني‌بلر، نخست‌وزير اين كشور به طور غيرمنتظره وارد اين كشور گرديد. به گزارش منابع خبري توني‌بلر كه در بعد داخلي با مشكلات بسياري مواجه است، ديروز براي ديداري سرزده وارد بغداد شد و با مقامات عراقي تحولات اين كشور و منطقه را مورد بررسي قرار داد.وي همچنين در بصره با نظاميان اين كشور ديدار نمود. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد:

1ـ در طي ما‌ه‌هاي اخير (بويژه هفته گذشته) مردم و دولتمردان بصره با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده و حملات مسلحانه، مخالفت خود را با حضور انگليس در عراق اعلام كرده‌اند. اين اقدامات با افشاي جنايات سربازان بريتانيا در قبال زندانيان افزايش يافته است.موج اعتراضات تا حدي بوده كه بسياري فاجعه‌اي بزرگ را در اين منطقه پيش‌بيني مي‌كنند (سياست‌هاي تفرقه‌افكنانه انگليس در اين شهر انزجار عمومي را از آنها به همراه داشته است).

2ـ گزارشات منتشره از وضعيت نامناسب سربازان انگليسي در عراق حكايت دارد. براساس آمار بيش از 30 درصد اين افراد از اختلافات روحي و رواني ناشي از جنگ رنج مي‌برند. اين امر سبب تمرد بسياري از آنها براي حضور در عمليات‌ها و تشكيل كميته‌اي دروني برا حمايت از سربازان در ارتش انگليس شده است. اين امر تزلزل كامل نظامي‌گري لندن در عراق را به همراه داشته است.

3ـ بلر در حالي وارد عراق مي‌شود كه دولت جديد به رهبري نوري المالكي تشكيل شده است. دولت جديد در حالي شكل گرفته كه اولا اشغالگران از تركيب دولت ناراضي مي‌باشد.

ثانيا آنها تلاش دارند تا تشكيل دولت را نشات گرفته از سياست‌هاي خود و دليلي بر پيروزي در اهدافشان عنوان نمايند. ثالثا براي همسو نمودن دولت جديد (حداقل در ظاهر) با اهداف خود تلاش مي‌كنند.

4ـ آنچه در سياست‌هاي انگليس مشهود است، بي‌تمايلي آنها براي خروج از عراق مي‌باشد. اين سياست در حالي از سوي آنها پي‌گيري مي‌شود كه افكار عمومي و جريان تحولات ،آنها را براي عقب‌نشيني از اين موضع تحت فشار قرار داده است. انگليس بارها اعلام كرده است كه حداقل تا سال 2007 در عراق خواهد ماند و به سياست‌هاي خود ادامه مي‌دهد.

5ـ اين روزها بلر و حزب كارگر دوران متزلزلي را سپري مي‌كنند. در عرصه بين‌المللي به دليل همكاري با آمريكا، آنها اشغالگر معرفي شده و جايگاه خود را از دست داده‌اند. در عرصه داخلي نيز بلر وضعيت چندان مطلوبي را تجربه نمي‌كند. انتقادهاي شديد احزاب و گروه‌هاي سياسي، مخالفت‌هاي مردمي با طرح‌ها و سياست‌هاي دولت، از چالش‌هاي داخلي بلر است. اين امر سبب شده تا وي در نهايت وادار به تغيير كابينه و حتي كنار نهادن جك‌استراو «وزير امور خارجه» گردد. هر چند كه اين اقدامات نيز از مخالفان نكاسته و بسياري خواستار بركناري وي مي‌باشند.

6ـ از سياست‌هاي غرب در قبال پرونده هسته‌اي ايران، ايجاد جنگ تبليغاتي مي‌باشد. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه كشورهاي منطقه اولا ايران را تهديد امنيتي مي‌دانند ثانيا با سياست‌هاي غرب در قبال ايران هماهنگ مي‌باشند. چنانكه در هفته‌هاي اخير ديدارهاي مكرر مقامات غربي از همسايگان ايران و بعضا اعلام همكاري آنها با غرب صورت گرفته است.

براين اساس و با توجه به تحولات جهاني مهمترين دلايل و اهداف بلر از حضور غيرمنتظره در عراق را چنين مي‌توان ارزيابي نمود:

الف ـ اعلام حمايت از سربازان حاضر در عراق و تاكيد بر اهميت آنها نزد دولتمردان انگليس، چنانكه دراين راستا پيش‌تر وزير امور خارجه، وزير دفاع، نيز به صورت غيرمنتظره در عراق حضور يافته و با سربازان ملاقات نمودند. ( با توجه به روحيه سربازان و نيز مخالفت‌هاي مردم انگليس با حضور فرزندانشان در عراق اين اقدام براي كاهش مخالفت‌ها موثر خواهد بود).

2ـ اعلام نظارت كامل دولتمردان انگليس بر تحولات عراق و تلاش آنها بر مديريت آن.

چنانكه پس از برگزاري انتخابات پارلمان نيز بلر در عراق حضور يافته بود. اين اقدام در شرايط كنوني بيانگر اهميت آينده عراق براي بريتانيا مي‌باشد.( بويژه اينكه دولت جديد نيز تشكيل شده است). لذا لندن سعي دارد تا به نحوي از شرايط كنوني به عنوان نشانه‌اي بر تحقق اهداف و نيز اعلام هماهنگي دولت با سياست‌هاي آنها بهره‌برداري نمايد. در همين حال حضور بلر به معني اعلام رسمي، خواست آنها براي حضور بلند مدت در عراق مي‌باشد.

3ـ بلر كه در سطح داخلي با مشكلات و انتقادهاي بسياري مواجه است با حضور در عراق اولا افكار عمومي را از تحولات انگليس به عراق معطوف مي‌سازد ثانيا با اعلام نظارت بر تحولات عراق از انتقادهاي داخلي مي‌كاهد.

4ـ نكته قابل توجه در زمان حضور بلر در عراق انفجار چند بمب در بغداد و بصره مي‌باشد. هر چند اين اقدام به منزله مخالفت با سياست‌هاي اشغالگران است، اما اين دستاورد را براي بريتانيا دارد كه به بهانه استمرار حملات تروريستي، حضور بيشتر خود در عراق را توجيه و خروج را براي مدتي به تاخير انداز.

5- از اهداف غرب و آمريكا ايجاد جو ترديد در قبال فعاليت هاي هسته اي ايران در منطقه مي باشد . بر اين اساس حضور بلر در عراق را مي توان اولا تلاشي مضاعف براي اجراي اين سياست ثانيا ايجاد تنش در روابط تهران – بغداد كه به دليل اشتراكات بسيار در حال گسترش است،ارزيابي نمود.

در نهايت مي‌توان گفت كه حضور بلر در عراق اولا برگرفته از انتقادهاي شديد داخلي است كه وي را وادار به واكنش كرده است ثانيا تشديد حملات به نيروهاي انگليس كه آنها را با بحران شديد داخلي مواجه ساخته است. البته بايد به اين امر توجه داشت كه با توجه به تحولات عراق و عزم مردم براي خارج ساختن اشغالگران، اين‌گونه اقدامات در كوتاه مدت پاسخگوي منتقدان خواهد بود اما در بلند مدت تاثيري ندارد. بر اين اساس روند تشديد بحران ارتش انگليس در عراق استمرار خواهد يافت كه نتيجه آن تزلزل بيشتر پايه‌هاي قدرت بلر خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |