|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
ناكامي بوش در وين ديروز جرج بوش و سران اتحاديه اروپا در وين اجلاس مشترك خود را برگزار كردند.پس از جنگ جهاني دوم، آمريكا تلاش نمود تا با گردآوري كشورهاي اروپايي حول محور اتحاديه اروپا، متحدي بزرگ و دائمي براي خود ايجاد نمايد. پس از پايان جنگ سرد، تلاش آمريكا براي ايجاد نظام تكقطبي، سياستهاي اتحاديه براي توسعه جغرافيايي، تغيير در ساختار نظام بينالملل موجب تعديل اين روابط گرديد. ديروز نشست وين در حالي برگزار گرديدكه: 1ـ دولتمردان كاخ سفيد در عرصه داخلي و بينالملل با چالشها و ناكاميهاي بسياري مواجه ميباشند.بحران عراق، ناكامي در تحقق اهداف جهاني، مشكلات داخلي بخشهايي از اين مشكلات ميباشد. در كنار اين مسائل يكي از مهمترين بحرانهاي آمريكا، مخالفتهاي افكار عمومي اين كشور در زمينه نحوه برخورد و تعامل با اروپا است. آنها بر اين عقيدهاند كه سياستهاي تكقطبي بوش اولا مخالفتهاي اروپا را با آنها به همراه داشته كه نهايتا آنها را در صف مخالفان آمريكا قرار داده است ثانيا از نظر اقتصادي در تامين هزينههاي سياست خارجي آمريكا (بويژه در امور نظامي) اخلال ايجاد كرده است. در چنين شرايطي بوش بر آن بود تا با حضور در نشست وين و تاكيد بر اشتراك مواضع با اروپا تا حدودي از فشارهاي افكار عمومي در اين زمينه بكاهد. 2ـ پرونده هستهاي ايران و ناكامي اروپا و آمريكا در اين زمينه محور ديگر اين مذاكرات بود. در اين نشست بوش تلاش نمود تا با محور قرار دادن پرونده به نوعي اجماع جهاني عليه ايران را به نمايش گذارد هر چند كه اروپاييها بر حق ايران براي داشتن فنآوري هستهاي تاكيد داشته و دارند. 3ـ تحولات فلسطين و در حاشيه آن سوريه و لبنان نيز از محورهاي موردنظر اروپا و آمريكا ميباشد. آنها در قالب كميته چهارجانبه، حضور مستقيم تلاش دارند تا از يك سو از حضور ساير بازيگران در اين عرصه جلوگيري كنند (روسيه، چين، جهان اسلام) از سوي ديگر با پايان دادن به تنشهاي كنوني چهره صلحجو را از خود به نمايش گذارند. (اولويت در اين طرح تامين خواستهها و اهداف رژيم صهيونيستي است كه در لواي صلح منطقهاي انجام ميشود.) 4ـ ارتقاي همكاريها براي جلوگيري و مقابله با ساير اتحاديههاي منطقهاي در ساير نقاط جهان از اهميت ويژهاي در روابط جديد اروپا و آمريكا برخوردار گرديده است. تشكيل و توسعه اجلاسهايي نظير شانگهاي آ س آن، اكو، اوپك، اتحاديه آفريقا، اتحاد آمريكاي لاتين از عوامل تاثيرگذار بر نزديكي دوباره اروپا و آمريكا است. هر چند با توجه به نكات مذكور طرفين براي توسعه روابط و هماهنگي سياستها در وين گردهم آمدند اما عوامل و مسائلي چند مانع از آن ميگردد كه بار ديگر اجماع گذشته ميان آنها ايجاد گردد. از جمله الف ـ مخالفت و ديدگاه منفي مردم اروپا از روابط اتحاديه با آمريكا. آنچه در نظرسنجيها و گزارشات منتشره مشهود است، مخالفت بيش از 80 درصد اروپاييها از سياستهاي بوش و درخواست آنها براي كاهش مناسبات با اين كشور است. تظاهراتهاي صورت گرفته درسراسر اروپا از جمله وين، خود گواه اين نارضايتي است كه موجب ميشود تا سران اروپا با تامل بيشتري به پاي ميز مذاكره با آمريكا قرار گيرند. ب ـ هر چند اروپا و آمريكا متحداني سنتي ميباشند اما در سالهاي اخير ديدگاههاي متفاوتي ميان آنها در قبال تحولات جهاني ايجاد شده است .اروپاييها ديگر حاضر به پذيرش حضور در زير چتر آمريكا در معادلات جهاني نبوده و خواستار استقلال گشتهاند. از سوي ديگر آنها براي توسعه سياسي در سراسر جهان بويژه، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا (مكانهايي كه عموما حوزه نفوذ آمريكا است) تلاش ميكنند كه مغاير با خواست واشنگتن بوده و چالشهايي را ميان آنها ايجاد كرده است. ج ـ تلاش اروپا براي استقلال نظامي و تشكيل ارتش مستقل از ديگرچالشها در روابط آنها است. در حالي كه آمريكا با ايجاد پايگاه نظامي سعي در حفظ موقعيت نظامي خود دارد، اروپاييها نيز براي تشكيل ارتش واحد و كاهش وابستگي به آمريكا فعاليت ميكنند. اين امر آمريكا را وادار ساخته تا بسياري از پايگاههاي خود را از اروپا خارج سازد. د ـ برقراري روابط آمريكا با برخي كشورهاي اروپايي نگراني اتحاديه را از حفظ شرايط كنوني در پي داشته است. اروپاييها بر اين عقيدهاند كه روابط آمريكا با انگليس، آلمان و برخي كشورهاي اروپاي شرقي تزلزل اتحاديه را در پي دارد لذا واشنگتن به جاي روابط يكجانبه بايد به ارتقاي مناسبات با كل اتحاديه بپردازد. ه ـ يكي از چالشهاي اصلي در مناسبات آمريكا و اروپا، پروازهاي جاسوسي سازمان سيا، زندانهاي مخفي پنتاگون و در نهايت نحوه عملكرد آمريكا در زندان گوانتانامو ميباشد. هر چند براساس گزارشات منتشره اولا اروپاييها خود در اين تحولات دخيل بودهاند ثانيا بحران حقوق بشر در اروپا نيز مانند آمريكا اعتراض جهانيان و نهادهاي حقوق بشر را به همراه داشته، اما اروپا با اعتراض به آمريكا ضمن سرپوش نهادن برعملكردهاي خود در قبال حقوق بشر، چهرهاي صلحطلب از خود به نمايش گذارند تا از اعتراضات جهاني بكاهند. دراين چارچوب آنها در بيانيه پاياني نشست ضمن انتقاد از وضعيت كنوني ،خواستار احترام آمريكا به حقوب بشر شدند. در نهايت ميتوان گفت كه هر چند اروپا و آمريكا در نشست وين، تلاش نمودند تا با به نمايش گذاردن چهرهاي دوستانه، بر اتحاد گذشته تاكيد نمايند، اما سير تحولات بويژه بيانيه پاياني حكايت از تضاد شديد ميان طرفين دارد. به عبارتي ديگر اتحاد اروپا و آمريكا امروز در نقطه پاياني قرار گرفته كه صرفا در ظاهر و براي مقابله با برخي تهديدات جهاني (بويژه قدرتيابي چين و روسيه) در كنار يكديگرميباشند. لذا اين نشست را ميتوان شكستي ديگر براي سياست خارجي بوش ارزيابي كرد كه با تظاهراتهاي ضدآمريكايي صورت گرفته در اروپا، چالشي ديگر براي آن در افكار عمومي ايالات متحده به همراه خواهد داشت كه نتجيه آن افزايش اعتراضات و در نهايت ايجاد زمينهاي ديگر براي شكست جمهوريخواهان در انتخابات ميان دورهاي خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولمرت در ميان برندگان جايزه صلح نوبل! ايهود المرت نخست وزير رژيم اشغالگر قدس امروز(چهارشنبه) در اجلاس دارندگان جوايز صلح نوبل در اردن شرکت مي کند تا گامي ديگر براي حل بحران مشروعيت اين رژيم بردارد. يکي از مهمترين مسائل براي دولتها و سياستمداران حتي آنها که به صورت غير قانوني تشکيل شده اند ،پذيرش بين المللي و به عبارتي ديگر مشروعيت بخشيدن به ماهيت وجودي خود است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سازمان كنفرانس اسلامي و رسانه جهان اسلام دولت ها همواره از ابزارهاي گوناگون براي تحقق اهداف و سياستها خود استفاده مي كنند. در اين راستا نكته حائز اهميت چگونگي جهتدهي به افكار عمومي براي اجرايي شدن اين ابزارها است. به عبارتي ديگر برخورداري صرف از وسايل و امكانات قدرت( نظامي، سياسي و اقتصادي) نميتواند تعيين كنند در ميزان تحقق خواستههاي دولتها باشد. شكل گيري و هدايت افكار عمومي ( در سطوح داخلي و بينالمللي)تا بدان حد اهميت دارد كه بسياري از ناظران سياسي دولتي را موفق ميدانند كه پيش از هر اقدامي بتواند، ابزار افكار عمومي را با خود همراه سازد. كاركرد رسانهها، مطبوعات، شبكههاي ماهوارهاي و خبري، در عصر حائز چنان گسترش يافته كه قدرتهاي بزرگ بخش اعظمي از بودجه را براي ساخت و يا نظارت بر اين بخشها اختصاص دادهاند. نمود اين تحريكات را ميتوان در سياستهاي جنگ طلبانه آمريكا در افغانستان و عراق مشاهده كرد كه با استفاده از تبليغات و گزارشات منتشره در نشريات و رسانههاي وابسته، توانست اجماعي جهاني را جهت حمله نظامي به اين كشورها به دست آورد. دركنار آنچه از اهميت و نقش رسانهها و شبكهها خبري درعصر حائز ذكر شد، نكته قابل تامل و بررسي جايگاه اين ابزار جهاني در جهان اسلام است. متاسفانه هر چند جهان اسلام داراي مزرهاي مشخصي نبوده و در سراسر جهان پراكنده است، و يك پنجم جمعيت جهان را تشكيل مي دهد اما نبود رسانهاي واحد مانع از آن شده كه بسياري از اهداف آنها محقق شود. يكي از مباحث مطرح در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي در جده، داشتن رسانهاي ملي و جهاني براي دنياي اسلام بود كه عملكرد آن سراسر كشورهاي اسلامي را شامل ميشد. بر اساس اين طرح، شبكههاي خبري و رسانهاي واحدي از طريق سران كنفرانس اسلامي احداث مي گردد كه ضمن بررسي تحولات جهان اسلام براي مقابله با توطئههاي دشمنان فعاليت مي نمايد. در مقطع كنوني با توجه به تحولات بينالمللي تحقق اين مصوبه از چند منظر قابل تامل است: الف) توطئه هاي دشمنان: آنچه در عرصه رسانههاي خبري مشاهده ميشود، استيلا و نفوذ كامل غرب و رژيم صهيونيستي در بخشهاي اصلي آنها است. اگر به ساختار بسياري از رسانهها جهاني بنگريم در مييابيم كه آنها يا به دست قدرتهاي غربي و يا لابي صهيونيستي تاسيس يا اداره ميشوند. اين نفوذ سبب شده تا اولا بسياري از خبرهاي مربوط به جهان اسلام بويژه جناياتي كه عليه مسلمانان صورت ميگيرد سانسور خبري شده يا با الفاظ غير واقعي مطرح گردند. نمونه اين اقدام را در پوششهاي خبري در عراق، افغانستان از جانب آمريكا و نيز سرزمينهاي اشغالي توسط رژيم صهيونيستي مشاهده ميكنيم. روزانه دهها تن در اين مراكز بازداشت و يا كشته ميشوند اما در بسياري از رسانههاي جهاني ( كه وابسته به غرب و صهيونيست هستند) يا اين مسائل مطرح نشده و يا با عنوان نبارزه با تروريسم، برقراري دموكراسي توجيه ميگردند. ثانيا دشمنان اسلام با بهرهگيري از رسانهها، به تزلزل و تخريب چهره اسلام و مسلمانان مي پردازند. در سالهاي اخير موجي از تبليغات عليه مسلمانان و اسلام در جهان ايجاد شده كه نمود آن را در توليد صدها برنامه ضد اسلامي، معرفي اسلام به عنوان عامل عدم برقراري امنيت بينالمللي، ميتوان مشاهده كرد. اين تبليغات تا بدان حد گسترده بود كه در بسياري از كشورهاي غربي و آمريكا به مسلمانان با چشم تروريسم و تهديد كنندگان صلح جهاني مينگرند. ثالثا يكي از سياستهاي غرب براي مبارزه با اسلام، استفاده از ابزارهاي فرهنگي است. اين اقدام آنها در حالي ميتواند اجرايي گردد كه ابزار رسانهاي و تبليغاتي در كنار آنها قرار گيرد. در اين راستا مشاهده ميشود كه غرب بودجههاي بسياري را براي تقويت اين ابزار در نظر گرفته كه در قالب تبليغات گسترده اجرا ميشود. ب)رسانه جهان اسلام: در كنار آنچه از اقدامات دشمنان اسلام براي در اختيار قرار گرفتن رسانهها جهاني ذكر شد، تشكيل رسانهاي خبري و اطلاعاتي براي جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي امري ضروري مينمايد. اين اقدام در ابعاد و با اهداف گوناگون مي تواند شكل گيرد. 1)جلوگيري از سانسورهاي خبري كه توسط غرب اجرا ميگردد بويژه در عراق، فلسطين كه مسلما درمقابله جهاني با اين جنايات موثر است. 2)بررسي وضعت مسلمانان در سراسر جهان بويژه در غرب كه راه را براي احقاق حقوق آنها هموار ميسازد. چنانكه ذكر شد در غرب موجي از اسلامستيزي ايجاد شده كه به دليل عدم اطلاع رساني از سوي كشورهاي اسلامي تا كنون اقدامي براي مقابله با آن صورت نگرفته است. 3)رسانه فراگير براي جهان اسلام، ابزاري مفيد براي اصلاحات غربي است كه در قالب دموكراسي و مردمسالاري دربسياري از كشورهاي اسلامي بويژه جهان عرب اجرا ميگردد. اين رسانه ميتواند عاملي براي مقابله با تبليغات به ظاهر دموكراتيك غرب در اين كشورها باشد. 4) از مهمترين اهداف سازمان كنفرانس اسلامي، ايجاد وحدت ميان كشورهاي اسلامي است. اين سياسيت تحقق نمييابد مگر با بهرهگيري از ابزار تبليغاتي و رسانهاي فراگير كه سراسر جهان را شامل ميشود. (صهيونيستها از اين طريق اجماعي جهاني را براي خود ايجاد كردهاند). 5)گسترش اسلام در سراسر جهان از اهداف سازمان كنفرانس اسلامي ميباشد كه تحقق آن منوط به داشتن دستگاه اطلاعاتي و خبري سراسري است كه در اقصي نقاط جهان فعال باشد. 6)از اهداف سازمان كنفرانس اسلامي حضور در معادلات جهاني به عنوان سازماني مقتدر و كارآمد است. اين هدف از دو طريق قابل اجرا است ،حضور مستقيم در تحولات، بهرهگيري از ابزار رسانهاي براي معرفي و موضعگيري در قبال مسائل جهاني. درنهايت بر اساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه در عصر حاضر كه غرب و دشمنان اسلام با در اختيار گرفتن ابزارهاي تبليغاتي و رسانهاي براي مبارزه با اسلام و مسلمانان فعاليت ميكنند، ضرورت دارد تا جهان اسلام نيز براي تشكيل رسانهاي خبري و اطلاعاتي فعاليت نمايد. اين اقدام چنانچه ذكر شد ضمن مقابله با توطئههاي دشمنان براي تحقق اهداف كشورها اسلامي موثر خواهد بود. لذا اجرايي شدن طرح رسانه جهان اسلام در سازمان كنفرانس در شرايط كنوني امري ضروري و لازم ميباشد چنانكه در اجلاس سران نيز به آن تاكيد شد كه تا كنون اجرايي نگرديده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست وزراي خارجه كشورهاي اسلامي در باكو»
اجلاس وزراي خارجه اعضاي سازمان كنفرانس اسلامي ديروز در باكو پايتخت آذربايجان آغاز به كار كرد. سازمان كنفرانس كشورهاي اسلامي در سال 1975 بدنبال نشست 28 كشور مسلمان در « رباط» بوجود آمد و اكنون 57 عضو دارد. هر چند كه اين سازمان براي تحقق وحدت جهان اسلام، بررسي مشكلات و موانع مسلمانان، مقابله با توطئهها و سياستهاي خارجي عليه ممالك مسلمان، تلاش براي ارتقاي جايگاه منطقهاي و جهاني كشورهاي اسلامي ( توسعه كشورهاي فقير و حضور كل سازمان در مجامع بينالمللي به عنوان بازيگر تاثيرگذار) تشكيل شده، اما عملكرد آن بيانگر انفعال و بعضا انزواي آن در تحقق اين اهداف ميباشد. متاسفانه مشاهده ميگردد كه هيچ گونه اقدام مثبتي از سوي از اين سازمان در قبال تحولات جهان اسلام در كارنامه آن وجود ندارد. عملكرد ضعيف آن در قبال فلسطين، جنايات صورت گرفته عليه مسلمانان در اقصي نقاط جهان ،گواهي بر اين ناكاميهاست. در طي يكي دو سال اخير با توجه به تحولات بينالمللي و افزايش مشكلات براي جهان اسلام، نوعي همگرايي ميان اين كشورها ايجاد شده است. بحران عراق، فلسطين، ناآراميها در خاورميانه، گزارشات انتشار يافته از نقض شديد حقوق مسلمانان در غرب ، سبب شد تا بار ديگر كشورهاي اسلامي براي حفظ وحدت و مقابله با اين مشكلات در قالب سازمان كنفرانس اسلامي گرد هم آيند. ( البته نقش موثر ايران و عربستان درتحقق اين امر را نبايد ناديده گرفت) با توجه به آنچه ذكر شد، اجلاس وزيران خارجه كشورهاي اسلامي از چند منظر حائز اهميت مي باشد: 1)اين نشست ميتواند جايگاهي براي بررسي دوباره اهداف اعلام شده در اجلاس پيشين سران در جده باشد. در آن اجلاس بر لزوم رسيدگي به تحولات فلسطين، عراق ،توسعه همكاريهاي جهان اسلام، مقابله با فرهنگ غرب، بررسي حقوق مسلمانان در سراسر جهان تاكيد شد. هم اكنون در اجلاس وزراي خارجه اقدامات صورت گرفته در اين چارچوب و هماهنگي براي اهداف باقي مانده ميتواند مورد ارزيابي و كاستيهاي آن برطرف گردد. 2) آنچه در عملكرد غرب، آمريكا و رژيم صهيونيستي مشاهده ميگردد، ايجاد تفرقه ميان كشورها اسلامي ميباشد. اين سياستها كه با برقراري روابط گزينشي و بهره گيري از سياست تهديد و پاداش صورت ميگيرد در آيندهاي نه چندان دور لطمات بسياري بر پيكره جهان اسلام وارد مي سازد ،لذا اجلاس كنوني ميتواند راهكاري باشد براي مقابله با اين اقدامات. ( غرب براي جداسازي كشورهاي اسلامي خارج از خاورميانه بويژه در آفريقا از جهان اسلام فعاليت مضاعفي را آغاز كرده است) 3) از نكات مورد توجه در اجلاس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي، برگزاري آن در آذربايجان ميباشد. كشوري در آسياي ميانه و قفقاز كه غرب تلاش دارد تا با سياست فرهنگي موجب دوري مسلمانان اين منطقه از ساير جهان اسلام گردد. اين اقدام كشورهاي اسلامي بيانگر آن است كه اولا جهان اسلام در مرزهاي محدودي قرار ندارد و در سراسر جهان گسترده ميباشد. ثانيا برخلاف ادعاهاي غرب كه جهان اسلام را در ممالك عربي ميداند، كشورهاي اسلامي تاكيد ميكنند كه وحدت آنها فراگير بوده و نگاه غرب صرفا براي تفرقه افكني است . 4) با عنايت به رشد اسلام گرايي در سراسر جهان ،لازم است تا حوزه فعاليت سازمان كنفرانس اسلامي براي بررسي موقعيت مسلمانان در جهان و مراكزي كه اسلام شناسي در آن بيشتر نمود يافته، گستردهتر گردد. ( در آمريكاي لاتين، شرق آسيا و آفريقا گرايش به اسلام افزايش چشم گيري داشته كه لزوم حضور بيشتر سازمان كنفرانس اسلامي در اين مناطق را بيش از پيش الزامآور ميسازد.) در كنار آنچه ذكر شد، اين نكته اهميت دارد كه هر چند برگزاري اينگونه اجلاسها در سطوح مختلف ميتواند نقش مهمي در تحقق اهداف سازمان كنفرانس اسلامي بويژه در نزديكي كشورها ايفا نمايد، اما ايجاد بازوي اجرايي براي اين سازمان امري ضروري مي باشد. در سه دهه حيات سازمان اجلاسهاي متعددي برگزار شده، اما به دليل عدم وجود ساختار اجرايي تحقق تصميمات آن امكان پذير نشده است. لذا در شرايط كنوني كه تحولات جهاني حضور بيشتر و فعالتر سازمان كنفرانس اسلامي را در معادلات جهاني را الزامآور ميسازد، تقويت دبيرخانه ( براي پي گيري اهداف و تصميمات اتخاذ شده) و تشكيل كميتههاي اجرايي امري ضروري ميباشد. اقدامي كه در اجلاس سران به آن تاكيد و در نشست وزراي خارجه در آذربايجان ميتواند محقق شود ،تا گامي باشد براي فعالتر شدن سامان و خروج آن از انفعال كه مسلما تاثيرات بسزايي در توسعه و پيشرفت ممالك اسلامي بويژه ارتقاي وحدت آنها خواهد داشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ديپلماسي بسته اي اروپا براي براي مديريت تحولات منطقهبه نظر مي رسد ارسال بسته هاي مشوقي به نقاط مختلف جهان اخيرا به ابتکاري جديد از سوي اروپا براي نقش آفريني در تحولات منطقه اي و بين المللي تبديل شده است و از اين حيث پس از بسته مشوقها به ايران فلسطيني ها نيز از اين گونه بسته هاي پستي مستفيض شده اند. اتحاديه اروپا پس از چند ماه تحريم کمکهاي مالي در آخرين نشست خود تصميم گرفته اند ارائه کمک به مردم فلسطين را از سر بگيرند.
+
نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ضرورت تعيين نمايندگي ايران در فلسطينپس از آنکه پيروزي مقاومت و آراي ملت فلسطين معادلات مد نظر رژيم صهيونيستي و غرب را در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و منطقه دگرگون کرد ، فشارها و توطئه ها براي شکست اين تحولات آهنگي تند تر به خود گرفت... حال چاره رويارويي با اين توطئه ها چيستتشديد جنايات رژيم صهيونيستي در مناطق فلسطيني نشين از يک سو و اقدامات سوال برانگيز و جهت دار غرب از سوي ديگر ، از راهکارهاي آنها براي تحقق اين هدف بود. در همين حال در اقدامي نسبتا هماهنگ کشورهاي اسلامي به صورت انفرادي و دسته جمعي در کنار مقاومت قرار گرفتند تا با اتحاد خود در برابر زياده خواهي هاي دشمنان مقاومت (که عملکرد شان تمام جهان اسلام را فرا مي گيرد ) جبهه اي متحد را تشکيل دهند . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انزواي اولمرت در ميان متحدان پس از تشكيل دولت توسط كاديما، دولتمردان رژيم صهيونيستي تلاشهاي مضاعفي را براي تحقق سياستهاي توسعه طلبانه خود آغاز نمودند. يكي از مهمترين سياستهاي مطرح شده از سوي اولمرت، نخستوزير اين رژيم، تعيين يك جانبه مرزها ميباشد. براساس اين طرح صهيونيستها با تخليه چند شهرك از كرانه باختري و نقاط مرزي، جولان و قدس را با احداث ديوار حائل به اشغال دائم خود درميآورند. براساس گزارشات منتشره تاكنون آنها اقداماتي را نيز نظير آغاز تخليه برخي مناطق در كرانه باختري، تكميل بخشهايي از ديوار حائل، يكدست نمودن بافت جمعيتي بيتالمقدس (با اخراج مسلمانان و يهوديان ميانهرو)، صورت دادهاند. نكته قابل تامل در تحولات پيرامون طرح تعيين يك جانبه مرزها، مخالفتهاي جهاني با آن ميباشد. در حالي كه ملت فلسطين، كشورهاي عربي و اسلامي و سازمان ملل با اين طرح مخالفت كردهاند، همپيمانان غربي رژيم صهيونيستي نيز از آن استقبال نكرده و خواستار عدم اجراي آن شدهاند. در اين زمينه مقامات آمريكا، انگليس و فرانسه رسما اعلام داشتهاند كه اجراي اين طرح غيرقابل قبول بوده و روند صلح بايد براساس طرح نقشه راه اجرا گردد. اين مواضع در حالي از سوي اين كشورها اتخاذ گرديده كه ايهود اولمرت در ديدارهاي خود از اين كشورها هدف اصلي را جلب رضايت آنها براي پذيرش اين طرح عنوان نموده بود كه با شكست مواجه شد.اين مخالفت ها در حالي صورت مي گيرد كه: 1ـ با تشديد نهضت بيداري اسلامگرايانه در خاورميانه و جهان اسلام، غرب بسياري از پايگاههاي خود را در اين مناطق از دست داد. روي كار آمدن دولتهاي اسلامي در منطقه (از جمله در فلسطين، برملا شدن نقض گسترده حقوق مسلمانان در غرب، مساله اهانت غرب به مقدسات اسلامي، توسعه سياستهاي توسعهطلبانه قدرتهاي بزرگ كه فاجعهاي انساني را در افغانستان و عراق به همراه داشته، موجب تشديد بدبينيها و مخالفتها با عملكردهاي غرب در جهان اسلام شده است. اين تحولات در حالي روي ميدهد كه اولا منابع انرژي در اين كشورها (جهان اسلام) ميباشد و غرب براي استمرار فعاليتهاي صنعتي به آن نيازمند ميباشد ثانيا حضور بازيگران جديد در منطقه از جمله چين و روسيه زنگخطري برآينده آنها است ثالثا اتحاد كشورهاي اسلامي و عربي با ساير كشورهاي آزاديخواه در آمريكاي لاتين، آفريقا، ميتواند موجي ضدامپرياليستي را در جهان ايجاد نمايد كه پايانبخش سلطه غرب باشد. بر اين اساس در چنين شرايطي كشورهاي غربي اجبارا براي پيشگيري از چنين پيامدهايي، تغييراتي در سياستهاي خود در قبال جهان اسلام انجام دادهاند كه مخالفت با طرح اولمرت و حمايت لفظي از فلسطين بخشي از اين اقدامات ميباشد. البته آنها نه از ملت و دولت فلسطين بلكه از تشكيلات خودگردان حمايت ميكنند تا با بحران آفريني پنهاني، گامي در راه اهداف رژيم صهيونيستي برداشته باشند. 2ـ هماكنون آمريكا و دولتهاي اروپايي بويژه انگليس و فرانسه با موجي از مخالفتهاي داخي مواجه هستند. بلر و بوش به دليل جنگ عراق و عدم رسيدگي به امور داخلي و شيراك با اتخاذ سياستهاي تبعيضآميز و غيرانساني جايگاه خود را در ميان افكار عمومي كشورشان از دست دادهاند. همچنين سازمانهاي حقوق بشر و مجامع جهاني آنها را ناقضان حقوق بشر و حامي اشغالگري معرفي ميكنند. در اين شرايط و با توجه به افزايش مخالفتهاي جهاني با سياستهاي رژيم صهيونيستي آنها تلاش دارند تا از اتهام حمايت ازجنايتكاران و اشغالگران مبرا گردند تا بار ديگر چهره بشر دوستانه به سياستهاي خود بدهند. لذا آنها چارهاي ندارند تا حداقل در ظاهر به مخالفت با طرحهاي زيادهخواهانه رژيم صهيونيستي بپردازند تا از تشديد مخالفتهاي مردمي با سياستهاي خود بكاهند. 3ـ اجراي طرح نقشه راه كه از جانب كميته چهارجانبه مطرح شده است، مهمترين طرح و برنامه اعلام شده از سوي غرب براي تحقق صلح جهاني است. براساس اين طرح در كنار اجرايي شدن مساله تشكيل دو كشور در اراضي اشغالي، با اجراي اصلاحات در خاورميانه، كشورهاي عربي و اسلامي در روند سازش با تلآويو قرار ميگيرند كه در نهايت پايان بخش بحران در سراسر منطقه ميباشد. طرح اولمرت براي تعيين يكجانبه مرزها تاثيرات بسياري بر اين اقدامات خواهد داشت از جمله: اولا اين اقدام به منزله پايان فعاليتهاي كميته چهارجانبه ميباشد كه پس از سالها فعاليت شكست سنگيني براي آمريكا و اروپا به عنوان باني طرح قلمداد ميشود ثانيا طرح اولمرت نه تنها پايانبخش مناقشات در اراضي اشغالي و منطقه نميباشد بلكه محركي براي تشديد آن است. اين امر اصلاحات خاورميانه را با شكست مواجه ميسازد، ثالثا اين امر به طور كامل تحولات منطقه را از محوريت غرب خارج ساخته كه ميتواند عرصهاي براي ظهور بازيگران جديد نظير چين و روسيه فراهم آورد. بر اين اساس غرب منافع بسياري را در اراضي اشغالي و بينالمللي بويژه در بعد سياسي از دست خواهد داد كه موجب ميشود تا آنها مخالفت خود را با زيادهخواهيهاي سران رژيم صهيونيستي اعلام دارند. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه اين كشورها هر چند با اين طرح مخالفت كردهاند، اما در باطن به حمايت از ساير اقدامات اين رژيم براي اجراي سياستهاي توسعهطلبانه ميپردازند. آنها با سكوت در برابرجنايات ضد بشري اين رژيم، افزايش فشارها بر دولت جديد فلسطين، تحريك كشورهاي اسلامي بويژه جهان عرب براي برقراري ارتباط با تلآويو، افزايش حمايتهاي مالي و نظامي از صهيونيستها گامهاي مهمي براي تحقق خواستههاي اشغالگران قدس برداشتهاند. بر اين اساس ميتوان گفت كه روند تحولات بينالمللي و اوضاع داخلي سرزمينهاي اشغالي كه نشان داده است ، ملت فلسطين اهل سازش با اشغالگران نميباشد عامل اصلي عقبنشيني (حداقل ظاهري) غرب از حمايت رژيم صهيونيستي ارزيابي ميگردد. لذا مخالفتهاي همپيمانان با طرح يكجانبه را ميتوان بزرگترين شكست سياست خارجي رژيم صهيونيستي و شخص اولمرت دانست كه مسلما در عرصه داخلي پيامدهاي نامطلوبي براي او به همراه خواهد داشت از سوي ديگر ملت و دولت فلسطين را براي استمرار مقاومت تحريك خواهد نمود در حالي كه در اين شرايط جهان اسلام با اتخاذ مواضع واحد در قبال سياستهاي تلآويو و مخالفت با آن شكستي سنگينتر بر پيكره اين رژيم وارد سازند.
+
نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نه لندن به تل آويو ؛ انگيزه ها و دلايل در ادامه تلاشهاي رژيم اشغالگر قدس در بکارگيري از همپيمانان خارجي براي تحقق اهداف خود "ايهود اولمرت" نخست وزير اين رژيم سفري دوره اي به اروپا را آغاز کرده است او در حالي ابتدا از لندن و سپس پاريس ديدار نمود که :
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش ايران در سازمان شانگهاي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان، امروز براي ديداري سه روزه به پكن سفر خواهد كرد. وي ضمن ملاقات با مقامات پكن در اجلاس سران شانگهاي شركت و به تبيين مواضع ايران در قبال اين سازمان و تحولات جهاني خواهند پرداحت. اهميت اين سفر از آن جهت است كه هم زمان دو بعد گسترش روابط تهران و پكن و نيز حضور فعالتر ايران در اجلاس شانگهاي و در نهايت عرصه جهاني را در بر ميگيرد. الف) روابط با چين: يكي از محورهاي سفر رئيس جمهور ديدار با ملاقات ارشد چين و تدوين راههايي براي توسعه سياسي و اقتصادي، روابط در سطوح مختلف روند رو به رشدي را سپري كرده است. بر اين اساس عوامل تاثير گذار در اين روابط عبارتنداز : 1)رشد و توسعه اقتصادي چين روندي سريع را در پيش گرفته است. با توجه به اينكه اين توسعه نيازمند تامين انرژي و سوخت ميباشد، بخش اصلي سياست خارجي چين بر تهيه اين اصل استوار گرديده است. به دليل وجود منابع غني و سرشار انرژي ( از جمله نفت و گاز و ساير منابع و مواد خام ) در ايران، چين از تهران به عنوان يكي از اصليترين شركاي خود در اين بعد مينگرد و خواستار ارتقاي اين مناسبات گرديده است. (همه اكنون ايران اصليترين تهيه كننده سوخت براي پكن قلمداد ميشود.) در اين چارچوب حضور چين در طرح گاز ايران به پاكستان و هند ميتواند اين روند را تسريع نمايد. 2)ارتقاي مناسبات اقتصادي بعد ديگري از روابط دو كشور را تشكيل ميدهد. هر چند كه به دليل ظرفيتهاي چين، اين روابط تراز مناسبي رانشان نميدهد، اما طرفين بر توسعه اين بخش بويژه در صنايع مادر تاكيد دارند. بويژه اينكه دو كشور، از جانب آمريكا و اروپا با تحديدهايي مواجه ميباشند كه سبب ميگردد تا براي تامين نيازها گرايش بيشتري به يكديگر داشته باشند. 3)دو كشور داراي از كهنترين تمدنهاي جهاني شناخته مي شوند. از سوي ديگر آنها پيام آور دو مكتب بزرگ اسلام و كنفوسيوس هستند. براين اساس اولا اتحاد دو مكتب ديني و تمدني ميتواند به سدي در برابر فرهنگ غرب كه ابتذال جهاني را پي گيري ميكند، مبدل گردد. ثانيا حضور بيش از صد ميليون مسلمان در چين خود عالمي است براي ارتقاي روابط با پكن براي ارتباط بيشتر با مسلمانان جهان. 4)پرونده هستهاي ايران و نقش چين در آن يكي از بخشهاي اصلي روابط طرفين در يكي دو سال اخير بوده است. پرونده ايران سبب شده تا پكن با حضور در جانب ايران اولا به عنوان بازيگري مهم و ابرقدرت در عرصه جهاني حضور يابد. ثانيا جهانيان از آن به عنوان كشوري حق طلب و مبارز در برابر زيادهخواهي قدرتهاي بزرگ ياد كنند كه مي تواند نظام غرب محوري را دگرگون سازد. 5) نكته قابل تامل در سياست خارجي دو كشور، نگاه هماهنگ آنها به تحولات جهاني است. حمايت آنها از ملت فلسطين، مخالفت با جنگ عراق و زيادهخواهيهاي آمريكا، اعتراض به سياستهاي تك قطبي و انحصاري آمريكا و اروپا، تلاش براي صلح خاورميانه، مخالفت با نظاميشدن آسياي مركز و قفقاز توسط غرب، ارتقاي همكاريهاي منطقهاي از جمله اين نكات اشتراك است كه نزديكي بيشتر آنها را در پي دارد. 6) با توجه به تلاش چين براي توسعه در سراسر جهان بويژه در بعد اقتصادي، ايران ميتواند نقش پل ارتباطي را براي اين مهم ايفا نمايد. جايگاه ايران در خاورميانه و جهان اسلام مي تواند راه را براي توسعه مناسبات چين با اين كشورها هموار سازد. ب) اجلاس شانگهاي: سازمان همكاري شانگهاي در 15 ژوئن سال 2001 توسط پنج كشور چين، روسيه، تاجيكستان، ازبكستان و قرقيزستان تاسيس شد. هم اكنون اين سازمان با پيوستن قزاقستان داراي 6 عضو دائم و 4 عضو ناظر شامل ايران، پاكشتان، هند و مغولستان است. عمده فعاليت اين سازمان در ابعاد اقتصادي و همگرايي منطقهاي مي باشد. باتوجه به اهداف اين سازمان حضور رئيس جمهوي كشورمان در نشست اخير كه بسياري آن را پيش زمينهاي براي عضويت رسمي ايران در اين سازمان ارزيابي كردهاند از چند بعد داراي اهميت است. الف) حضور شخص رئيس جمهور در اجلاس بيانگر اهميت اتحادهاي منطقهاي درسياست خارجي ايران است كه ميتواند با ساير كشورها از جمله حوزه خليج فارس، آسياي مركزي و قفقاز تكرار گردد. ب) پذيرش ايران در جمع اعضاي شانگهاي اين زمينه را براي اعضا به وجود ميآورد تا بتوانند اهداف توسعه يافتهتري را در منطقه و عرصه بينالمللي پيگيري نمايند. اين امر در خاورميانه و كل جهان اسلام ميتواند صورت گيرد. ج) موقعيت جغراقيايي ايران بگونهاي است كه ميتواند نقش مهمي در اجرايي شدن طرح شمال جنوب داشته باشد كه مسلما براي اهداف اقتصادي شانگهاي بسيار حائز اهميت است. د)با توجه به اينكه هدف اصلي سازمان شانگهاي مقابله باغرب و آمريكا است، حضور ايران ميتواند قطبي كار آمد تر براي تحقق اين مهم ايجاد نمايد. چنانكه حضور چين و روسيه كه بانيان شانگهاي مي باشند در كنار ايران در پرونده هستهاي نقش بسزايي در ارتقاي جايگاه جهاني و اجرايي شدن سياست مقابله با غرب داشته كه مي تواند براي كل سازمان نيز عملي گردد. ( بسياري حضور رئيس جمهور را نوعي جبهه گيري در براي غرب دانستهاند.) بر اساس آنچه ذكر شد ،ديدار رئيس جمهور كشورمان از پكن را مي توان اولا گامي مهم در ارتقاي روابط دو جانبه در كليه ابعاد ثانيا هماهنگي مواضع و ديدگاههاي دو كشور در مقابله با زيادهخواخيهاي غرب ثالثا تسريع هر چه بيشتر عضويت دائم ايران در شانگهاي رابعا هماهنگي كشورهاي منطقهاي براي توسعه مناسبات و كاهش وابستگي به غرب ارزيابي نمود.لذا حضور رئيس جمهور در پكن و اجلاس شانگهاي را مي توان گامي مهم در تحقق اهداف سياست خارجي مبني بر خروج از انتقال و توسعه مناسبات منطقهاي دانست كه راه را براي فعاليت بيشتر دستگاه ديپلماسي هموار خواهد ساخت.
+
نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
اتحاد ايران و عربستان در قبال فلسطينسعود الفيصل ، وزير امور خارجه عربستان براي ديداري رسمي ، مروز وارد تهران شد.در طي سالهاي اخير ، ايران و عربستان روابط روبه رشدي را آغاز کرده اند . با روي کار آمدن امير عبدالله به عنوان پادشاه عربستان به واسطه سياستهاي وي در همگرايي منطقه اي اين روابط در يک سال گذشته در سطوح مختلف ارتقاء يافته که سفر سعود الفيصل مي تواند تکميل کننده اين مناسبات باشد. در کنار روابط دو جانبه نکته اي اساسي نقش و جايگاه اين اتحاد در قبال تحولات فلسطين مي باشد.چرا که اولا امير عبدالله سياست خود را بر افزايش حمايت هاي همه جانبه از ملت فلسطين و هم اکنون دولت حماس قرار داده است . آنها بيش از 90 ميليون دلار در اختيار حماس گذاشته اند . ثانيا ايران در طي 27 سال گذشته ، همواره تلاش داشته تا از نظر معنوي و مادي در کنار ملت فلسطين باشد. چنانگه امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري همواره بر اصل حضور در کنار ملت فلسطين تا آزاد سازي قدس شريف تاکيد کرده اند . ثالثا هر دو کشور داراي موقعيتي مناسب در عرصه منطقه اي و بين المللي مي باشند که تاثير بسزايي در جهت دهي به سياستهاي منطقه و جهان دارند. رابعا هر دو کشور اسلامي هستند و اولين اولويت آنها اتحاد جهان اسلام در قبال تحولات جهاني بويژه رخدادهاي مربوط به مسلمانان مي باشد. بر اساس آنچه ذکر شد و در شرايط کنوني که از يک سو دولت فلسطين براي تحقق آرمانها و خواسته هاي ملت تلاش مي کنند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن براي سرکوب دولت و شکست مقاومت فلسطيني ها فعال شده اند (در اين راه از هيچ جنايتي حتي به شهادت رساندن زنان و کودکان خودداري نمي کنند) گسترش روابط ايران و عربستان و تاکيد آنها بر همگرايي در برابر تحولات فلسطين مي تواند در چاچوبهاي زير صورت مي گيرد :
+
نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دادگاه صدام و جاي خالي پرونده جانبازان شيميايي پس از تشكيل دولت موقت در عراق،چنان كه اشغالگران وعده داده بودند، دادگاهي ويژه براي محاكمه صدام برگزار گرديد. دادگاهي كه براي بررسي اتهامات صدام و متحدانش تشكيل شد داراي نكات قابل توجهي بود كه حكايت از اقدامي به دور از محاكمه متهمان داشت. براساس قوانين بينالمللي، جنايات صدام، او را در رديف جنايتكاران جهاني قرار ميداد كه بايد در محاكم بينالمللي به آن رسيدگي ميشد. با اين وجود اولا آمريكاييها از پذيرش اين امر خودداري كرده و آن را در حيطه اختيارات دولت عراق عنوان كردند ثانيا برخلاف خواست دولت و ملت عراق از پذيرش حكم اعدام خودداري كرده و خواستار رسيدگي كامل به پرونده وي شدند. آنها دادگاهي تشكيل دادهاند باويژگيهاي خاص، قضات، وكيلان، شاهدان، حاضران در جلسه از سوي اشغالگران معرفي و يا افرادي هستند كه روابط خوبي با آنها دارند. تاكنون بيش از 30 جلسه از دادگاه صدام برگزار شده است در طي اين مدت صرفا به جنايات و اقدامات صدام در داخل عراق بويژه در مناطق كردنشين رسيدگي شده است. با بررسي روند اين جلسات نكاتي چند از اهداف و دلايل شكلگيري چنين مراسمهايي آشكار ميگردد از جمله: 1ـ آمريكاييها در حالي دادگاه صدام را برگزار ميكنند كه در نقطه مقابل خود به كشتار غيرنظاميان و جنايت عليه بشريت مبادرت ميورزند. روند دادگاهها نشان ميدهد كه اشغالگران در حالي كه با پوشش خبري گستردهاي به محاكمه ديكتار عراق ميپردازند درعملياتهاي نظامي به تكرار جنايات او (حتي در قالبي شديدتر) ميپردازند. قتل عامهاي گسترده در عملياتهاي نظامي، بازداشت غيرنظاميان، تماما در زمان محاكمه صدام صورت ميگيرد. 2ـ اشغالگران كه به بهانه سلاحهاي كشتار جمعي به عراق وارد شدند، نتوانستند اين فريب كاري را محقق سازند و در نهايت با رسوايي مواجه گرديدند. اين امر سبب شد تا آنها سناريوي دموكراسي و اهداء آزادي را سرلوحه جنايات خود قرار دهند. در اين چارچوب از ابزارهاي آنها براي توجيه جنگ، دادگاه صدام و اعترافات وي و متحدانش به جناياتشان در سه دهه اخير ميباشد. آنها با تمركز بر عملكرد صدام در داخل چنان وانمود ميكنند كه با حضورشان در عراق، ناجي آزادي و مردم سالاري ميباشند. آنها همچنين با استناد به برخي اعترافات صدام كه كشورهاي همسايه را در جنايات خود شريك ميكند، توطئهها و سياستهاي خود در قبال ساير كشورها را نيز توجيه ميكنند. 3ـ از سياستهاي آشكار اشغالگران عراق مبارزه با اسلام است. آنچنان كه مقامات كاخ سفيد بويژه بوش بارها از مبارزه عليه مسلمانان و اسلام سخن به ميان آوردهاند. نكته قابل تامل در دادگاه صدام آن است كه آنها از همين مجلس براي اجرايي كردن اين سياست بهرهبرداري ميكنند. چهره صدام (البته اگر اين صدام را همان ديكتاتور سابق عراق بدانيم و جايگزيني نداشته باشد) عملكردهاي وي در طول دادگاه بويژه تاكيد وي بربه جا آوردن نماز در صحن دادگاه و خواندن قرآن كه بيانگر مسلمان بودن او است. اظهارات وي كه بسياري از اقداماتش را برگرفته از اصول ديني و اعتقادي عنوان ميكند. ازجمله مولفههايي است كه برگزار كنندگان دادگاه در اقدامي تبليغاتي و رسانهاي به عنوان مظاهر ديني از آن ياد ميكنند. مظاهري كه از ديدگاه آنها مروج تروريسم، قتل و كشتار، ديكتاتوري، توسعهطلبي، جنايت عليه بشريت ميباشد. با عنايت به آنچه ذكر شد ميتوان دريافت كه دادگاه ديكتاتور عراق، صحنه نمايشي است كه بازيگردان آن اشغالگران ميباشند كه نه تنها صدام بلكه جهان اسلام و مسلمانان را محاكمه ميكنند، كه خود لزوم بيداري مسلمانان در قبال تحولات دادگاه را بيش از پيش الزامآور ميسازد. با تمام اين نكته قابل ذكر در دادگاه صدام چگونگي رسيدگي به پرونده جنايات صدام در طول 8 سال جنگ تحميلي ميباشد. تا كنون هيچ گونه اشاره اي به اين موضوع نشده وحتي برخي منابع از عدم رسيدگي به اين مهم خبر دادهاند. در همين راستا وزارت خارجه چندين بار تاكيد كرده كه اين مسائل در مناسبات دو جانبه مورد بررسي قرار گرفته و مي گيرد كه نتايجي نيز داشته است. با اين وجود چند نكته در باب لزوم بازگشايي پرونده ايران در دادگاه ضروري مي باشد كه عملكرد فعالتر وزرات خارجه ودستگاههاي مربوط را بيش ار پيش طلب ميكند. الف) عدم بازگشايي پرونده به معني عدم بررسي جنايات صدام است كه نوعي مشروعيت به اين اقدامات ميدهد كه مسلما مورد نظر غرب ميباشد. ب) در شرايط كنوني كه دولت عراق شكل گرفته است از يك سو اشغالگران به تاراج منابع اين كشور مي پردازند از سوي ديگر بسياري از كشورهايي كه از صدام متضرر شدهاند، هم اكنون از درآمد نفتي عراق غرامت ميگيرند.در چنين شرايطي احقاق بيش از صد ميليارد دلار غرامت جنگي كه سازمان ملل آن را تاييد كرده است،حداقل در بلند مدت امري شدني و ضروري مينمايد. ج) از نكات برجسته در پرونده ايران، مسئله جنايات شيميايي صدام عليه ملت ايران ميباشد. اكنون هزاران جانباز شيميايي بيش 10 الي 20 سال است كه درد و رنج مواد شيميايي را تحميل ميكنند. در چنين شرايطي بررسي پرونده آنها اولا افكار عمومي را با جناياتي عليه ايران صورت گرفته آشنا ميسازد. ثانيا از اين دادگاه به عنوان محلي براي معرفي كشورهايي كه سلاح شيميايي در اختيار صدام قرار داده و پرونده برخي از آنها در در دادگاه لاهه در حال بررسي است ،ميتوان استفاده كرد. (كشورهايي كه امروز به عنوان مبازره با سلاحهاي كشتار جمعي در عراق حضور يافتهاند و يا از آن حمايت ميكنند). ثالثا اين امر اين حقيقت را به جهانيان نشان ميدهد كه ايران هرگز به دنبال سلاح كشتار جمعي نبوده بلكه خود قرباني آن بوده است. پس اروپا وآمريكايي كه امروز در برابر حقوق هستهاي ايران تشكيل جلسه ميدهند بايد ابتدا خود را به خاطر تجهيز صدام به اين سلاحها مجازات كنند و سپس به ديگران بپردازند. در نهايت ميتوان گفت كه جا دارد تا دستگاه ديپلماسي و سازمانهاي مربوطه فعاليت بيشتري براي حداقل بازگشايي پرونده جانبازان شيميايي در دادگاه صدان مبذول دارند تا حداقل حقوق معنوي اين عزيزان كه نشانهاي ازاستقامت وايستادگي و ملت ايران در برابر دشمنان است و رسوايي غرب را در پي دارد محقق گردد.امري كه در شرايط كنوني امكان پذير مي باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پاياني بر آتش بس پس از آنکه رژيم اشغالگر قدس در ادامه سياستهاي توسعه طلبانه به قتل عام فلسطينيان در غزه و شهرکهاي ساحلي پرداخت، گردانهاي القسام بازوي نظامي حماس با شليک چندين فروند به اهداف نظامي اسراييل پايان آتش بس با اين رژيم را رسما اعلام نمود.در اين جنايات که به شهادت دهها تن و زخمي شدن بيش از 50 نفر انجاميد بار ديگر ماهيت تروريستي رژيم صهيونيستي بر ملا شد.در همين حال اين اقدام چهره ديگري از دموکراسي غربي را آشکار ساخت.
+
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرار آمريكا به جلو در عراق با گذشت زمان ،چالشهاي فراروي اشغالگران بيش از گذشته گرديده است. افزايش انتقادهاي جهاني به سياستهاي جنگ طلبانه (بويژه در قبال جنايت حديثه )، خروج ساير نيروها ائتلاف از عراق، انتقادهاي مقامات سنا و كنگره از دولتمردان آمريكا و انگليس، بحران شديد حاكم بر نيروهاي مستقر در عراق كه موجبات فروپاشي ارتش اشغالگران از درون را تسريع نموده است، ناتواني در تشكيل دولتي دست نشانده و مطيع در بغداد و ... بخشهايي از چالشهاي فراروي اشغالگران مي باشد. در چنين شرايطي دولتمردان كاخ سفيد خروج از بن بست كنوني را در بزرگنمايي و بعضا ايجاد پيروزيهاي ساختگي و تبليغاتي ارزيابي نمودند. در اين چارچوب آنها به اقداماتي چند متوسل شدند در حالي كه بخش عمدهاي از اين اقدامات را به رسانههاي خبري وابسته واگذار كردند ( از سياستهاي مطرح در lvd;h fivdآمريكا بهره گيري از رسانهها براي ايجاد موجي تبليغاتي در جهت منافع دولت ميباشد كه تاثير بسزايي در جهت دهي به افكار عمومي ايفا ميكند.)
+
نوشته شده در شنبه 20 خرداد1385ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ديدار وزير خارجه فلسطين از تهرانمحمود الزهار وزير امور خارجه دولت جديد فلسطين براي سفري 3 روزه وارد تهران شد . وي پيش از آن در سفري دوره اي به آسيا از اندونزي ، چين و سريلانکا و يمن ديدار نموده بود . پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با توجه به نگرش حضرت امام خميني (ره) به تحولات فلسطين ، روابط ايران با ملت فلسطين در ابعاد گوناگون تحکيم و گسترش يافت. تهران همواره به عنوان بزرگترين حامي و پشتيبان ملت فلسطين در عرصه بين المللي مطرح بوده و هست .
+
نوشته شده در شنبه 20 خرداد1385ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
پشت پرده ترورهاي زنجيره اي در فلسطينبا پيروزي حماس در انتخابات پارلماني، سياست هاي رژيم صهيونيستي در قبال تحولات فلسطين دگرگون شد. در حالي که اين رژيم هيچ گونه مصالحه اي با فلسطينيان را نمي پذيرفت، رويکرد جديدي را در پيش گرفت آنها به خوبي آگاهند که حماس حاضر به کنار نهادن مقاومت و حمايت از انتفاضه نمي باشد، بنابراين اجباراً بايد در کنار تشکيلات خودگردان و شخص ابومازن براي مهار حماس قرار گيرند. در اين چارچوب مقامات رژيم صهيونيستي سياست هاي خود را (حتي در بعد سياست خارجي) در اين راستا تدوين نمودند. پس از ارائه طرح "وفاق ملي آزادي اسرا" از سوي ابومازن، تل آويو بيش از پيش سياست حمايت از ابومازن را اجرا نمود در حالي که شرايط را براي کاهش موقعيت حماس فراهم مي کند. براساس طرح ابومازن طرحي 18 ماده اي به همه پرسي گذارده مي شود که نتيجه آن تشکيل کشور مستقل در مرزهاي 1967 بدون توجه به مناطق 1948، قدرت يابي کامل تشکيلات خودگردان و تشريفاتي شدن دولت و پارلمان، مطلق گرايي در اختيارات ابومازن که وي را تنها تصميم گيرنده دولت فلسطين معرفي مي کند و... مي باشد. با توجه به پيامدها و نتايج طرح به ويژه شکست دولت حماس و پايان انتفاضه مسلحانه، رژيم صهيونيستي بر اجرايي شدن اين طرح بسيار اميدوار مي باشد. آنها عملکرد خود را در دو بعد اجرا مي نمايند:
+
نوشته شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مروري بر طرح آزادي اسرا ي،ابومازن در حالي كه رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي تضعيف و در نهايت سقوط دولت حماس تلاش ميكنند، مقاومت در عرصه داخلي نيز با مشكلات بسياري مواجه است. آنچه پس از پيروزي حماس در انتخابات مشهود است، تلاش محمود عباس (ابومازن) براي حفظ قدرت و جايگاه تشكيلات خودگردان (ساف) در افكار عمومي و معادلات منطقهاي ميباشد. عملكرد ابومازن در مقابله با دولت كه با نام تلاش براي تحقق صلح صورت ميگيرد، سبب شده تا بسياري از ناظران سياسي انجام انقلاب سفيد توسط آمريكا با ابزار قرار دادن وي را دور از ذهن ندانند. در ادامه اين روند وي طرحي را با نام «سند وفاق ملي اسراي فلسطيني» ارائه كرده است. اين طرح كه ريشه آن برگرفته از نامه اسيران فلسطيني براي پايان دادن به مناقشات داخلي و حفظ وحدت و در نهايت رسيدگي به وضعيت آنها است، را ميتوان آخرين برگها از سياستهاي ابومازن براي حفظ قدرت دانست. اين طرح كه تاكنون با مخالفت گروههاي مقاومت و دولت حماس مواجه گرديده در حالي در 18 بند تدوين شده است كه:
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نقشي که اردن براي اسراييل ايفا مي کند؟ايهود اولمرت نخست وزير رژيم اسراييل پس از آنکه يکشنبه همين هفته با حسني مبارک رييس جمهوري مصر در شرم الشيخ ديدار کرد پنجشنبه (فردا)قرار است در امان با عبدالله دوم شاه اردن ديدار مشابهي داشته باشد. اردن از جمله کشورهايي است که در کنار مصر به برقراري روابط با رژيم اشغالگر قدس پرداخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوري اوراسيا از آمريكا پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي «سابق»، سياستهاي آمريكا به حضور فعال در اقمار گذشته اين كشور معطوف گرديد. در اين چارچوب ضعف اقتصادي و بحران سياسي حاكم در روسيه شرايط را براي واشنگتن فراهم آورد تا با بهرهگيري از امكانات اقتصادي و فرهنگي در اين كشورها فعاليت نمايد. سرآغاز اين اقدام آمريكا را ميتوان در جنگ بوسني مشاهده كرد كه راه را براي نفوذ ناتو به منطقه باز كرد. در ادامه اين روند حملات 11 سپتامبر اين بهانه را ايجاد كرد كه آمريكا و ناتو به عنوان مبارزه با تروريسم به توسعه پايگاههاي خود در آسياي ميانه و قفقاز، حوزه بالكان و سپس اروپاي شرقي بپردازند. و در نهايت انقلابات رنگين آخرين برگ از اين سياست بود. با تمام اين تفاسير آنچه در روابط كشورهاي حوزههاي مذكور با آمريكا و تحولات منطقه قابل تامل است، رويگرداني بسياري از اين كشورها از آمريكا و به نوعي گرايش دوباره آنها به روسيه ميباشد. در اين چارچوب در طي ماههاي اخير بسياري از اين كشورها با انعقاد قراردادهاي جديد با روسيه بر تحكيم روابط فيمابين تاكيد كردهاند. كشورهايي نظير ازبكستان، قزاقستان، تاجيكستان خواستار پايان حضور نظامي آمريكا و ناتو در كشورشان شدهاند. مقامات كشورهاي اروپاي شرقي از جمله روماني افزايش مراودات با آمريكا را نادرست و خواستار همكاري با روسيه و اقمار گذشته آن شدهاند. روسيه و كشورهاي تابعه آن براي گسترش همكاري منطقهاي ابراز تمايل نمودهاند.اين رويكردها در حالي صورت مي گيرد كه: 1ـ يكي از اصليترين مشكلات كشورهاي تازه استقلال يافته، در بعد اقتصادي و حضور در مجامع جهاني بود. اين عوامل سبب شد تا آنها گرايش بيشتري به غرب داشته باشند. چنانكه آنها براي اجراي اين مهم حتي به ايجاد انقلابات رنگين پرداختند. باتمام اين اقدامات و به رغم وعدههاي گذشته، آمريكا فعاليت چنداني براي تحقق خواستههاي اين كشورها صورت نداد و تحول چنداني در آنها ايجاد نشد. اين امر موجب شد تا حتي انقلابات رنگين نيز با شكست مواجه گردد و افكار عمومي بيش از پيش به غرب بدگمان كردند. 2ـ كشورهاي تازه استقلال يافته كه براي خروج از حاكميت شوروي (سابق) اعلام استقلال كرده بودند در سالهاي اخير با دو چالش عمده مواجه گرديدهاند. اولا اتحاديه اروپا تلاش دارد تا چتر خود را بر فراز اين كشورها توسعه دهد، چنانكه در حوزه بالكان و اروپاي شرقي به اين مهم دست يافته است. ثانيا ناتو با عناوين مختلف در اين حوزهها بويژه در آسياي مركزي و قفقاز نفوذ داشته است. اين سياستها سبب شده تا اين كشورها بار ديگر خود را تحت حاكميت غرب تلقي نمايند در حالي كه اين توسعه امنيت سياسي و حتي مرزي آنها را تحتالشعاع قرار داده است.( اين نكته قابل ذكر است كه سياستهاي جنگطلبانه آمريكا كه با انزجار جهاني همراه گشته، سبب شده تا افكار عمومي جهان به متحدان اين كشور با ديده ترديد بنگرند).بر اين اساس از سياستهاي اين كشورها جلوگيري از نفوذ روزافزون غرب و دوري جستن از آمريكا ميباشد كه گرايش دوباره آنها به اتحاديههاي منطقهاي و روسيه را در پي داشته است. 3ـ روسيه كه بعد از فروپاشي، سالها در انزوا و درگير با مشكلات داخلي بود، هماكنون روندي روبهرشد را در پيش گرفته است. حضور فعال در معادلات جهاني (كه عموما در جهت خلاف آمريكا و غرب ميباشد) نظير پرونده هستهاي ايران و كره شمالي، تحولات فلسطين و خاورميانه، حضور فعال مسكو در اتحاديههاي منطقهاي و جهاني، تجديد دوباره قدرت دفاعي و نظامي اين كشور كه يادآور جنگ تسليحاتي شرق و غرب در دهههاي جنگ سرد ميباشد، بهبود وضعيت اقتصادي روسيه و … از نشانههاي حضور دوباره اين كشور در جمع قدرتهاي جهاني است. اين تحركات در كنار چالشهايي كه غرب براي كشورهاي تازه استقلال يافته ايجاد كردهاند، (بويژه تلاش آنها براي حضور نظامي در منطقه ازجمله در درياي خزر) سبب شده تا بار ديگر كشورهاي منطقه گرايشي نسبي به برقراري و ارتقاء روابط با روسيه داشته باشند. (دراين چارچوب توافقات بسياري ميان طرفين صورت گرفته در حالي اين كشورها خواستار خروج ناتو و آمريكا از منطقه گرديدهاند).براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه كشورهاي تازه استقلال يافته در حوزه بالكان، آسياي مركزي و قفقاز، سياستهاي خود را بر دوري از آمريكا و غرب تدوين نمودهاند و برآنند تا نوعي همگرايي منطقهاي را ايجاد نمايند. بويژه اينكه در بسياري از نقاط جهان مانند خاورميانه وجهان عرب، آمريكاي لاتين، شرق آسيا، آفريقا، اتحاديههاي در حال شكلگيري ميباشند كه در آيندهاي نه چندان دور به عنوان بازيگراني مطرح درعرصه جهاني حضور خواهند يافت. براين اساس كشورهاي تازه استقلال يافته نيز براي حفظ موقعيت خود، نيازمند ايجاد اتحاديههاي منطقهاي ميباشند كه ناچارا آنها را حول محور روسيه قرار ميدهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اولا ضعف اقتصادي اين كشورها ثانيا بدبيني آنها به سياستهاي نظاميگرايانه روسيه ثالثا گرايش آنها حتي روسيه به اتحاديه اروپا رابعا وابستگي برخي از آنها به آمريكا، مانع از آن ميگردد كه آنها بتوانند در كوتاه مدت از روسيه به عنوان مركزي براي تحقق اهداف منطقهاي و جهاني ياد نمايند. با تمام اين تفاسير روند تحولات اين حوزهها را ميتوان احياي دوباره قدرت روسيه و تلاش براي كاهش نفوذ آمريكا، اروپا و ناتو دانست كه در آينده دگرگوني هاي جديدي را در منطقه در پي خواهد داشت.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه مرزهاي 1967 در طرح جديد ابومازن باتشکيل دولت از جانب حماس ، تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين دوراني پر تنش و بعضا غير قابل پيش بيني را سپري مي کند. از يک سو رژيم صهيونيستي به سياستهاي توسعه طلبانه خود در اراضي اشغالي ادامه مي دهد و تا کنون صدها تن از مبارزان فلسطيني مجروح و يا به شهادت رسيده اند ، نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي عمليات خود را در جولان ، مرزهاي لبنان و صحراي سينا تشديد کرده اند.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افغانستان، سرزمين ناآراميها پس از حوادث 11 سپتامبر، همگان در اين اميد بودند كه حضور نيروهاي ائتلاف آيندهاي روشن را براي افغانستان به ارمغان ميآورد. امروز پس از گذشت 5 سال اين كشور همچنان شاهد، جنگ ميان دولت ونيروهاي معارض، افزايش گشت خشاش ( 4200 تن توليد ترياك) عدم تحقق وعدههاي جهاني براي بازسازي، وضعيت بد اقتصادي و معيشتي و … ميباشد آنچه در ادامه تحولات افغانستان قابل تامل است، از سرگيري درگيريهاي جديد ميان دولت و مخالفان( از جمله طالبان، القاعده وگروههاي قومي) مي باشد. در اين چارچوب گزارشات متعددي از ناآراميها سراسري كه به كشته زخمي شدن صدها تن منجر گرديده منتشر شده است. هر چند بسياري از اين رويداها چنان كه در گزارشات آمده از سوي گروهها معارض وقتي مردم ( براي خروج اشغالگران ) صورت گرفته ،اما با توجه به بازيگران حاضر در صحنه افغانستان و اهداف آنها عوامل تشديد اين درگيريها از چند بعد قابل بررسي است:1ـ هر چند در طول 5 سال گذشته، نيروهاي ائتلاف، تلاش بسياري براي نابودي طالبان والقاعده داشتهاند، اما آنها همچنان به فعاليتهاي خود ادامه ميدهند. با افزايش بحرانهاي امنيتي و نيز چالشهاي سياسي (در تشكيل كابينه دولت) نيروهاي طالبان توانستند بار ديگر به سازماندهي نسبي دست يابند. فعاليت آنها در حوزه مبارزه مسلحانه مقابله با نيروهاي خارجي، تخريب مدارس ( آنها كه به دست اشغالگران اداره ميشوند)و … صورت ميگيرد. البته اين نكته قابل ذكر است كه بسياري از گروههاي قوي كه مخالف حضور بيگانگان در كشور ميباشند، نيز در جمع معارضان قرار دارند كه اشغالگران آنها را جزء طالبان و القاعده معرفي ميكنند. 2ـ حامد كرازي هر چند كه با ديپلماسي فعال تلاش نمود تا از كمكهاي خارج براي تحقق اهداف خود در بازسازي كشور برخوردار گردد، اما تاكنون هيچ كدام از وعدهها محقق نشده است. براساس گزارشات منتشره كشورهاي خارجي (بويژه غرب) پايبند تعهدات خود نبوده و صرفا در حد تبليغ سياسي عمل كرده اند. از سوي ديگر جنگ عراق، افكار عمومي را از افغانستان دور ساخته است. بر اين اساس كرازي اولويت سياستهاي خود را جلب توجه افكار عمومي و وادار نمودن كشورها و سازمانهاي جهاني براي تحقق وعدههايشان، تدوين نموده است. تاكيد بر افزايش ناآراميها ميتواند راه كاري براي تحقق اين سياست باشد. 3ـ هر چند كه آمريكا با ائتلاف همپيمانان وارد جنگ افغانستان شد، اما حضور آن در عراق، مانع از استمرار حضورش در اين كشور شد. امروز آمريكا، صرفا در حد رهبريت ائتلاف در افغانستان حضور دارد و بسياري از نيروهاي نظامي آن خارج شدهاند (آنها به عراق اعزام شدهاند). اين در حالي است كه آمريكاي گرفتار آمده در عراق از حضور بيشتر رقباي اروپايي در عرصه جهاني نگران است. براين اساس ناآراميهاي افغانستان ميتواند موجب معطوف شدن اروپا به اين كشور و در نهايت كاهش نفوذ آن در ساير نقاط جهان گردد. (نيروهاي ائتلاف از اروپا ميباشند كه امروز در افغانستان مشكلات بسياري دارند). 4ـ نكته بارز در تحولات افغانستان، بهرهبرداري ناتو و اروپا از اين كشور براي حضور بيشتر در منطقه است. هر چند كه آمريكا توانسته است با جنگ افغانستان، اروپا را در اين كشور محصور سازد، اما آنها نيز به بهانه افغانستان پايگاههاي منطقهاي خود را توسعه دادهاند. امروز اروپاييها (در قالب ناتو) پايگاههاي جديدي را در تاجيكستان، ازبكستان كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي پاكستان احداث كردهاند تا حضور فعالتري در منطقه داشته باشند. البته اين نكته قابل ذكر است كه آنها با بهرهگيري از سياست توليد مواد مخدر درآمدهاي اقتصادي سرشاري بدست آوردهاند. (در سالهاي اخير كشت خشخاش رشد فزايندهاي داشته و حتي فرانسويها به دنبال قانوني كردن آن هستند) 5ـ در كنار بازيگراني كه ذكر شد، ميتوان پاكستان را نيز افزود.اسلامآباد همواره، افغانستان را زير مجموعهاي از مناطق نفوذ خود ميداند. تشديد درگيريها در افغانستان اين فرصت را براي آنها ايجاد ميكند كه اولا به بهانه مبارزه با تروريسم حضور نظامي در مناطق مرزي و حتي خاك افغانستان را استمرار دهند ثانيا دولت كابل را از توجه به منطقه پشتونستان (منطقه مرزي مورد مناقشه) منحرف تا كماكان در اين مناطق حضور داشته باشند در هفتههاي اخير عملياتهاي بسياري توسط پاكستان در نقاط مرزي برگزار گرديده است. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ناآراميهاي كنوني در افغانستان، هر چند واقعيتي انكارناپذير است اما تشديد اين روند ميتواند سناريويي براي تحقق اهدافي يكي يا همه بازيگران حاضر در اين تحولات باشد. چرا كه هر چند اين ناآراميها چالشهاي بسياري به همراه دارد، اما در مقابل ميتواند تحقق بخش بسياري از اهداف اين بازيگران باشد. لذا در شرايط كنوني كه ناآرامي بخش از سناريوهاي حاضران در افغانستان است، برقرار ثبات و امنيت امري دور از ذهن و دستنيافتني مينمايد. هر چند كه حامد كرزاي تلاش دارد تا با جلب توجه افكار عمومي، بار ديگر افغانستان را در جمع تحولات جهاني قرار دهد، تا بدين وسيله، اهداف خود و ملتش براي بازساي كشور را محقق سازد.
+
نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد جهان عرب به شرق در طي چند دهه گذشته جهان عرب، همسو و هماهنگ با آمريكا گام برميداشت، چنانكه آمريكا بزرگترين متحد اين كشورها محسوب ميشد. آنچه در حال حاضر در سياست خارجي كشورهاي عربي قابل تامل است، دوري آنها از آمريكا و به نوعي يافتن بازيگران و متحدان جديد ميباشد.در اين چارچوب آنها روابط گستردهاي را با اروپا و روسيه آغاز كردند. نكته قابل توجه در اين رويكرد، نگاه جهان عرب به شرق آسيا بويژه چين ميباشد. در طي ماههاي اخير مقامات دو طرف ديدارهاي مكرري با يكديگر داشته و قراردادهاي بسياري منعقد كردهاند. در ادامه اين رويكرد ديروز نشست مشترك وزراي خارجه جهان عرب و چين در پكن آغاز به كار كرد. با عنايت به تحولات جهاني دلايل رويكرد چين و جهان عرب به يكديگر از دو منظر قابل تامل ميباشد: الف) اهداف چين: با توجه به اينكه چين براي حضور در عرصه جهان جهاني تلاش ميكند، رويكرد آنها به جهان عرب در حالي صورت ميگيرد كه 1)چين براي توسعه اقتصادي نيازمند داشتن منابع انرژي دائمي و ارزان ميباشد. در شرايط كنوني كه قيمت نفت در حال افزايش است و نيز بحرانهاي جهاني نظير استقلال خواهي بسياري از كشورها و نيز پرونده هستهاي ايران بر روند توليد و عرضه نفت تاثيرگذار است، چين ناچارا بايد به دنبال يافتن منابع دائمي براي تامين انرژي باشد. در اين ميان خاورميانه و جهان عرب ميتواند بهترين تحقق بخش اين رويكرد باشد. 2) چين تلاش دارد تا به عنوان قدرتي جهاني در عرصه بينالملل حضور يابد: در شرايط كنوني حضور در جمع كشورهاي عربي (بويژه به دليل امكانات نفتي) ميتواند تا حدودي راه براي آنها باز نمايد. در همين حال توسعه روابط با جهان عرب ميتواند دروازههاي كشورهاي اسلامي را نيز پيش روي چين قرار دهد كه مسلما بازار فروش مناسبي را براي كالاهاي چيني به همراه خواهد داشت. ب) اهداف جهان عرب: در اين زمينه دلايل رويكرد جهان عرب به چين از چند منظر قابل تامل است: 1)سير حضور نهضتهاي آزاديخواه و بيداري افكار عمومي كشورهاي اسلامي موجب افزايش انزجار از آمريكا گرديده است. در همين حال سران جهان عرب نيز چندان تمايلي به ارتباط با آمريكا نداشته و ازاصلاحات آن ناراضي هستند. در چنين شرايطي گزينه چين ميتواند از يك سوجلب رضايتي براي افكار عمومي اين كشورها باشد و از سوي ديگر تا حدودي از فشارهاي آمريكا بر كشورهاي عربي بكاهد. البته اين نكته قابل ذكر است كه اين كشورها با رويكرد به چين ،اروپا و روسيه تا حدودي نيز به امتيازگيري از آمريكا مبادرت ميورزند. 2)كارنامه موفق ايران در زمينه پرونده هستهاي درسي براي كشورهاي عربي بوده است. ايران با توسعه دادن بازيگران پرونده به چين و روسيه توانسته است در برابر زياده خواهي هاي غرب و آمريكا مقاومت و حتي به اهداف هستهاي خود دست يابد. در اين شرايط جهان عرب با الهام از ايران سعي دارند تا با بهرهگيري از چين، ضمن مقابله با آمريكا و غرب، حضوري فعالتر در عرصه جهاني داشته باشند. 3)از مهمترين مسائل جهان عرب تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين است. در شرايط كه جهان عرب در كنار ساير كشورهاي اسلامي به حمايت از ملت فلسطين ميپردازند، رژيم صهيونيستي، آمريكا و غرب جبههاي متحد عليه آنها ايجاد كردهاند. در اين شرايط، حضور چين در جبهه كشورهاي اسلامي ميتواند به تقويت آنها در مقابله با فشارهاي دشمنان منجر گردد. چنانكه در اين راستا نماينده دولت حماس نيز به دعوت پكن در اين اجلاس شركت كرده تا سندي باشد بر حمايت چين از ملت فلسطين. براين اساس ميتوان گفت كه نشست كشورهاي عربي با چين كه در راستاي ارتقاي مناسبات گذشته است، ميتواند راه كاري باشد براي كاهش نفوذ و سيطره آمريكا بر اين كشورها و حتي خاورميانه. هر چند كه وابستگي كشورهاي عربي به آمريكا مانع از آن ميگردد كه در مقطع كنوني اين روابط ارتقاء چنداني پيدا كند، اما در هر حال به آينده اين روابط ميتوان با نگاهي روشنتر نگريست كه حضور روسيه در كنار چين ميتواند اين جبهه را بيش از پيش تقويت كند. هر چند كه اين نكته قابل ذكر است كه همگرايي منطقهاي ميان كشورهاي عربي بويژه با ايران و كشورهاي اسلامي مي تواند از وابستگي كشورهاي عربي به چين و حتي آمريكا كاسته و جبههاي متحد و مستقل را تشكيل دهد. با اين وجود عملكرد كنوني جهان عرب در قبال چين را ميتوان نوعي دوري از آمريكا و اعلام استقلال اين كشورها در تدوين سياست خارجي ارزيابي كرد كه ميتواند در ارتقاء جايگاه جهاني آنها نقش موثري داشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توجيه "اسراييل" در نزديکي به اروپا و دوري از واشنگتن؟ا
از زمان شکل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين امريکا سياست خود را بر حمايت همه جانبه از اين رژيم تدوين نموده استقدسنا؛ قاسم غفوري:از زمان شکل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين امريکا سياست خود را بر حمايت همه جانبه از اين رژيم تدوين نموده است . بسياري از مقامات ارشد امريکا همواره اعلام کرده اند که حاضر به صحبت در مورد عملکرد هاي رژيم صهيونيستي نبوده و صرفا حمايت قاطع و حفظ آن را در دستور کار دارند . اين سياست در سالهاي اخير که واشنگتن از طرح اصلاحات خاورميانه سخن مي گويد نيز استمرار دارد چنانکه بسياري اين طرح را صرفا در چارچوب خواسته هاي توسعه طلبانه تل آويو ارزيابي مي کنند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد دوباره تركيه به فلسطين تركيه از جمله بازيگراني است كه به دليل روابط نزديك با رژيم اشغالگر قدس و حفظ مناسبات با تشكيلات خودگردان، در سالهاي اخير در سرزمينهاي اشغالي ايفاي نقش ميكند. در طي ماههاي اخير، تركها رويكرد دوبارهاي به سرزمينهاي اشغالي داشتهاند. آنها ضمن انعقاد چندين قرارداد تجاري، امنيتي و نظامي با تشكيلات خودگردان و تلآويو، توانسته است از يك سو رياست امور موقوفات و اداره مسجدالاقصي را پيشتر در دست «ساف» بود و از سوي ديگر استفاده از چندين شهرك صنعتي در نوار غزه «اريز» را بدست آورند. با عنايت به تحولات سرزمينهاي اشغالي و عرصه بينالملل اين رويكرد تركها از دو منظر قابل بررسي است: الف ـ اهداف تركيه: با توجه به ماهيت اسلامي و اهداف تركيه در عرصه جهاني اقدامات تركيه در چارچوبهاي زير ميتواند صورت پذيرد: اولا: تركيه همواره تلاش داشته تا به عنوان كشوري اسلامي با جهان اسلام بويژه ممالك عربي مراودات خود را حفظ نمايد تا ازمنافع سرشار آن بويژه نفت و گاز برخوردار گردد. ثانيا از كشورهاي اسلامي به عوان اهرم فشاري در برابر غرب و آمريكا استفاده نمايد. ثالثا: تركها كه اين روزها براي پيوستن به اتحاديه اروپا دچار مشكل گرديدهاند، با رويكرد به حضور فعال در معادلات خاورميانه بويژه فلسطين، سعي دارند تا با معرفي خود به عنوان بازيگري مهم در مناطق بحراني راه را براي ورود به اتحاديه هموار سازد. ب ـ اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي: تركها در حالي در مناطق اشغالي فعاليت ميكنند، كه اين اقدام با رضايت محافل غربي و حتي رژيم صهيونيستي صورت ميگيرد، كه خود ابهامات بسياري در اين رويكرد ايجاد و حتي برخي ناظران سياسي آن طرحي سه جانبه ارزيابي كردهاند كه اهداف زير را پيگيري ميكند: 1ـ از سياستهاي رژيم صهيونيستي، جلوگيري از گسترش نفوذ كشورهاي عربي در تحولات سرزمينهاي اشغالي است. آنها ضمن پيگيري اين هدف تلاش دارند تا به نحوي اين كشورها را متقاعد به شناسايي اين رژيم نمايند. حضور تركيه با عنوان كشوري اسلامي كه خارج از جهان عرب است ميتواند گامي در راه تحقق اين سياست قلمداد گردد. 2ـ تركيه ميتواند نمايندهاي از سوي آمريكا در تحولات فلسطين باشد كه ضمن مديريت بحران منطقه، اهداف آن را نيز براي تحقق نقشه راه و صلح خاورميانه محقق سازد. در شرايط كنوني آمريكا در عرصه داخلي و تحولات منطقهاي (عراق، افغانستان، سوريه و …) با مشكلات عديدهاي مواجه گرديده و قادر به حفظ موقعيت خود در سرزمينهاي اشغالي نميباشد.3ـ رژيم صهيونيستي كه اين روزها با مشكلات داخلي فراواني مواجه است و توانايي حضور در بسياري از مناطق را ندارد، به دنبال بازيگر ثالثي است كه تا حدودي مسئوليتهاي آن را برعهده گيرد. با توجه به روابط نزديك آنها تركيه، اين كشور ميتواند اين نقش را ايفا نمايد. 4ـ از اهداف رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن محصور كردن تشكيلات خودگردان در نوار غزه ميباشد. اين سياست كه با پيروزي حماس در انتخابات و تشكيل دولت توسط آن تشديد شده است، موجب گرايش آنها به كشورهاي منطقه گرديده است. چنانكه هماكنون آنها اداره بسياري از امور مرزي را به ساير كشورها (مصر، اردن) و مجامع بينالمللي واگذار كرده و از پذيرش صلح با لبنان و سوريه با اگذاري مزارع شعبا و مناطق جولان به آنها خبر دادهاند. در همين چارچوب تركيه نيز اداره موقوفات بيتالمقدس و شهركهاي صنعتي در كنار نوار غزه را برعهده گرفته است. 5ـ تغيير در بافت اجتماعي و ساختار ديني، مذهبي ساكنان عربي سرزمين اشغالي، با گمرك كردن اصول اسلامي و ترويج فرهنگ سكولار و لائيك از اهداف اشغالگران است. امروز تركيهاي كه ماهيتي لائيك و غيراسلامي دارد واز سوي ديگر از نژد اعراب نبوده در سرزمينهاي اشغالي حضور يافته كه در بلندمدت ميتواند بر ساختار جامعه فلسطين تاثيرگذار باشد. در نهايت ميتوان گفت كه حضور امروز تركيه در تحولات سرزمينهاي اشغالي از يك سو برگرفته از اهداف و تلاشهاي سياستهاي خارجي و داخلي آنكارا ميباشد كه سبب گرديده تا براي حفظ جايگاه خود در عرصه جهاني به اين مناطق روي آورد. از سوي ديگر نقش و كاركردي است كه آمريكا و رژيم اشغالگر قدس براي آنكارا به عنوان بازيگر سوم در اين عرصه در نظر گرفتهاند. هر چند كه تركها ميدانند نميتواند در يك بعد (همكاري مطلق با جهان اسلام و يا رژيم صهيونيستي و غرب) گام بردارند لذا به دنبال توازني ميان اين روابط هستند كه تامين كنند بخشي عظيمي از منافع آنها باشد. با توجه به شرايط تركيه نظير: مناسبات گسترده آنها با آمريكا و رژيم صهيونيستي كه به نوعي آن را به آنها وابسته ساخته است، ماهيت اسلامي و جايگاه آن در جهان اسلام، ساختار سكولار و لائيك كه بر جامعه تركيه حكمفرماست، حضور تركيه در تحولات فلسطين ميتواند تحقق بخش بسياري از اهداف تلآويو و واشنگتن در قبال اراضي اشغالي باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حقوق بشر از نوع انگليسي! آنچه در زمينه حقوق بشر قابل توجه است، عملكرد قدرتهاي بزرگ و به اصطلاح بانيان و پايه گذاران اين حقوق مي باشد. تحقيقات بعمل آمده نشان ميدهد كه غرب و آمريكا كه خود را باني اين اصول مينامند، نقض كنندهترين، كشورهاي جهان در اجراي اين مهم ميباشند. اين گزارشات بيشتر شامل فرانسه، انگليس، آلمان، آمريكا ميشود. جالب اين جاست كه اين كشورها از اصل حقوق بشر عليه ساير كشورها بويژه در آسيا و خاورميانه بهره برداري ميكنند.در اين گزارشات انگليس به عنوان دومين نقض كننده حقوق بشر معرفي شده است. بر اساس آمار 75 درصد از افكار عمومي بر اين عقيدهاند كه در انگليس حقوق بشري وجود ندارد. ( فرانسه با 76 درصد در مرتبه اول قرار دارد) با توجه به تحولات داخلي انگليس مهمترين يا به عبارتي بخشهايي از نقض گسترده حقوق بشر در بريتانيا را در چند بخش مي توان مورد بررسي قرار داد. 1)يكي از بخشهايي مورد انتقاد به لندن در زمينه حقوق بشر، نحوه برخورد با اقليتهاي ديني و نژادي ميباشد. الف) بر اساس گزارشات موجود، موجي از نژاد پرستي انگليس را فرا گرفته است، بگونهاي كه رنگين پوستان بسياري از حقوق خود را از دست دادهاند. محدويتهاي شغلي، انتخاب محل سكونت، چگونگي برخورد هاي اجتماعي با آنها، بخشي ازمشكلات آنان را تشكيل ميدهد. ب)از نكات بارز در انگيس چگونگي برخورد با اقليتهاي ديني بويژه مسلمانان است. آنچه در سياسيتها دولت مشاهده مي گردد، مخالفت شديد با اسلام و مسلمانان است. اين روند كه پس از حوادث لندن تشديد شد، چنان گسترده شده است كه حتي مقامات اين كشور رسما عليه مسلمانان موضع گيري ميكنند. وزير كشور پيشين انگليس بارها رسما اعلام نمود كه مسلمانان براي اجراي امور ديني بايد انگليس را ترك نمايند. در ادامه اين سياست ها، شاهد تخريب مساجد، سوء رفتار با مسلمانان، اعمال محدوديت براي حضور در امور اجتماعي ميباشيم . اكثريت مسلمان اعلام كردهاند كه قوانين انگليس آنها را از بسياري از حقوقشان محروم كرده است.( اين محدويتها در حالي در قبال مسلمانان اعمال مي گردد كه بر اساس اصل 18 اعلاميه حقوق بشر، هر شخصي از آزادي ديني و اجراي امور مذهبي در سراسر جهان برخوردار است) 2)مهاجرين: امروزه مسئله مهاجرت و رفتار با آنها از مسائل مهم جهاني بشمار ميرود. در اين چارچوب قوانين بسياري تدوين و سارمانهاي حقوق بشر بسياري تشكيل شدهاند. بر اساس اصل 14 اعلاميه حقوق بشر، هرشخصي اختيار انتخاب محل سكونت و درخواست تابعيت از كشوري را دارد. بر اساس گزارشات منتشره از نكات بارز در عملكردهاي انگليس، نقض گسترده حقوق مهاجرين در اين كشور است. اين امر در دو بخش بررسي شده است: اولا آمار نشان مي دهد كه افراد براي مهاجرت به انگليس با قوانين ضد انساني بسياري مواجه ميگردند. نگهداري مهاجرين در مراكز غير بهداشتي و نامناسب كه مراجع حقوق بشر آنجا را با لانه سگ يكسان دانستهاند، سوء استفادههاي مالي و حتي جنسي از مهاجرين و متقاضيان تابعيت، مهاجر پذيري گزينشي، اعمال رفتارهاي غير انساني با آنها، بخشهاي كوچكي از نقض حقوق مهاجرين پيش از ورود به انگليس است. از ديگر نكات مهم در امر مهاجرت، قوانين حاكم بر اين افراد است. عدم پذيرش در بسياري از مشاغل، وادار ساختن آنها به انجام كارهاي پست، محدوديت محل سكونت، عدم برخورداري از امكانات اجتماعي و … از اين موراد است (براساس قوانين جديد حتي پزشكان مهاجر نيز در انگليس حق استخدام ندارند.) 3)آزادي بيان: ازشعارهاي هميشگي غرب در برابر سايرجهان، آزادي بيان و در اخص آزادي رسانهها ميباشد. امروز در انگليس كه خود را سردمدار اين اصل مينامد، مشاهده ميگردد كه قوانيني وضع شده كه افراد حق اظهارنظر در امور اجتماعي و انتقاد از دولت را ندارند. چنانكه رسما اعلام شده است ، هيچ كس در مورد همكاري بلر وبوش حق اظهار نظر ندارد. رسانهها از اعلام تحولات جنگ و آنچه بيانگر سياستهاي غلط دولت است منع شدهاند. بسياري به دليل اظهار نظر درمسائلي همچون هولوكاست مجازات گرديده اند. اين در حالي است كه به بهانه مبارزه با تروريسم اين محدوديتها تشديد شده است. 4)اعمال قوانين ضد بشري، كاهش آزاديهاي فردي، افزايش نظارت دولت بر عملكردها و زندگي خصوصي افراد، اعمال قانون استراق سمع عمومي، جلوگيري از دسترسي افراد به اسناد و مدارك تاريخي و سياسي، بازداشتهاي گسترده مخالفان و افراد به بهانه مبارزه با تروريسم (چنانكه اعلام كردهاند كه زندانهاي انگليس ديگر فضايي براي زنداني جديد ندارد)، عدم رسيدگي دولت به امور اجتماعي، بيتوجهي به امور رفاهي و آموزشي، بخشهاي ديگر از نقض حقوق انسانها در انگليس را به نمايش ميگذارد. 5)در كنار آنچه در عرصه داخلي انگليس عنوان شد، بايد به عملكرد جنايت كارانه و ضد بشري انگليس در افغانستان و عراق نيز اشاره كرد. نحوه برخورد آنها با زندانيان دربصره، زندانهاي افغانستان، تنها گوشهاي افشاء شده از جنايات و سياستهاي ضد بشري آنان است. در جمعبندي كلي و با استناد به گزارشات منتشره ميتوان گفت ،كه انگليس كه خود را سردمدار دموكراسي ميداند و به بهانه آن وارد عرق گرديده خود بزرگترين ناقض حقوق بشر است. تحولات داخلي اين كشور و آمارو ارقام ارائه شده گواهي بر دروغين بودن دموكراسي غربي بويژه از نوع انگليسي است. با اين شرايط اين سئوال مطرح است كه انگليس كه خود چنين نقض كننده حقوق بشر است چگونه به عنوان اهداء دموكراسي و آزادي در عراق حضور يافته است؟ كشوري كه سردمدار نقض حقوق انسانها چگونه توانسته به عنوان اشاعه دهنده آن درساير نقاط جهان حضور يابد؟ اين سئوالي است كه مجامع جهاني كه در برابر جنايات و سياستهاي انگليس درعراق و افغانستان سكوت كردهاند، بايد پاسخ گو باشد. پاسخي كه نتيجه آن خروج اين كشور از عراق و افغانستان و عدم مداخله آن در امور داخلي سايركشورها و در نهايت انزواي جهاني آن است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنبش عدم تعهد در راه توسعه اجلاس كشورهاي عدم تعهد ديروز در پوتراجايا، اندونزي برگزار شد. جنبش عدم تعهد كه امروز 114 عضو دارد، در سال 1955 پايهگذاري و در 1961 اولين اجلاس خود را برگزار كرد. علت اصلي تشكيل اين جنبش اعلام بيطرفي در برابر آمريكا و شوروي سابق و حفظ استقلال در برابر خواستههاي آنها بود.هر چند كه جنبش غيرمتعهدها با 114 عضو به عنوان يكي از اصليترين مجامع و گستردهترين نهاد جهاني شناخته ميشود، اما متاسفانه تاكنون نتوانسته است، چنان كه بايد فعاليتهاي موثري در عرصه جهاني ايفاء نمايد. عدم اجرايي شدن مصوبات، وابستگي باطني بسياري از اعضا به قدرتهاي بزرگ به دليل ضعف سياسي و اقتصادي، بحرانهاي اقتصادي و جنگ داخلي در بسياري از كشورهاي عضو، پراكندگي جنبش كه از حضور در محدوده خاص ممانعت بعمل آورده و … از عوامل تاثير گذارد در كارايي اين جنبش بوده است. با دگرگونيهاي صورت گرفته در عرصه بينالملل بويژه تغيير در ساختار بازيگران جهاني در سالهاي اخير غيرمتعهدها نيز تا حدودي براي قدرتيابي تلاش نمودهاند. آنچه امروز مشهود است تحرك اين جنبش براي نقشآفريني در تحولات جهاني و قرار گرفتن در كنار ساير بازيگران فعال مس باشد. نمونه بارز و موفق اين تحركات را در قبال پرونده هستهاي ايران ميتوان مشاهده كرد. فعاليتهاي مثبت آنها سبب شد تا در چند اجلاس اخير آژانس بين المللي انرژي اتمي غرب و آمريكا نتوانند خواستههاي خود را در قبال ايران محقق سازند و به دليل عدم اجماع و ارائه بيانيه هاي مقتدرانه از سوي گروه نم آنها مجبور به پذيرش بسياري از خواستههاي غيرمتعهدها گرديدند. با توجه به اولا نحوه تركيب غيرمتعهدها كه از كشورهاي استقلالخواه، قدرتمند (مانند چين)، تشكيل شده است. ثانيا ميزان جمعيت اين جنبش كه بخش اعظمي از جمعيت جهان است ثالثا گستردگي حوزه فعاليت كه سراسر جهان را شامل ميشود، لزوم بازنگري در فعاليتهاي غيرمتعهدها امري ضروري و بعضا لازمالاجرا مينمايد. اين اقدام در حالي مي تواند صورت گيرد كه : 1ـ گرايش اعضاء به ايجاد اتحاديههاي اقتصادي و بازارهاي داخلي ميتواند اولا آنها را به قطب بزرگ اقتصادي مبدل نمايد ثانيا از وابستگي بسياري از اعضاء به قدرتهاي بزرگ كه ضعف جنبش را به همراه داشته، بكاهد ثالثا پراكندگي جمعيتي آن ميتواند اقتصادي جهاني را را در تمام قاره ها ايجاد كه محوريت آن را غيرمتعهدها برعهده دارند.(گروه غير متعهدها در قاره هاي آفريقا،آمريكاي لاتين و آسيا بيسترين توسعه را داشته كه مسي تواند منافع بسياري را براي آنها در پي داشته باشد) 2ـ با توجه به اينكه سازمان ملل بويژه شوراي امنيت اولين مرجع تصميمگيري در جهان است، لذا جنبش غيرمتعهدها ميتواند يكي از اهداف خود را داشتن عضو دائم در شوراي امنيت تدوين نمايد. ضعف جنبش در اين بخش سبب شده تا آنها نتوانند بسياري از اهداف خود محقق سازند و در نهايت در برابر خواستههاي غرب تسليم شدهاند. نياز به حضور در شوراي امنيت را در روند پرونده هستهاي ايران ميتوان مشاهده كرد. غيرمتعهدها با 16 عضو در شوراي حكام توانستند اهداف خود را در برابر غرب و آمريكا محقق سازند ولي با ارجاع گزارش پرونده به شوراي امنيت، اين نقش غيرمتعهدها محو گرديد. به عبارتي آنها به راحتي از پرونده كنار گذاشته شدند و افكارعمومي نيز تا حدودي فعاليتهاي آنها را به فراموشي سپرد. بر اين اساس در شرايط كنوني كه اصلاحات سازمان ملل در حال شكل گيري است و اعضاء جديدي به عنوان عضو دائم به شوراي امنيت مي پيوندند ،غير متعهدها مي توانند براي به دست آوردن يكي از اين كرسي ها فعاليت نمايند ،كه مسلما در فعاليت جهاني آنها تاثير گذار خواهد بود. 3ـ آنچه در فعاليتهاي غيرمتعهدها مشهود است، عدم حضور آنها در معادلات و تحولات جهاني است. با عنايت به سير تحولات بينالمللي اين جنبش با تشكيل گروههاي كاري ميتواند در فلسطين، خاورميانه، عراق، بحرانهاي آفريقا، پرونده هستهاي كره شمالي و ايران، ايفاي نقش نمايد. اين امر اولا ارتقاء جايگاه جنبش در معادلات جهاني را در پي دارد ثانيا آن را به هدف اصلي خود كه حدود كردن زيادهخواهيهاي قدرتهاي بزرگ است نزديك ميسازد. براساس آنچه ذكر شد، ميتوان گفت كه جنبش غيرمتعهدها (گره نم) با عنايت به پتانسيلهاي موجود ميتواند به عنوان بازيگري مهم در عرصه جهاني حضور يابد. البته اين امر نيازمند ايجاد تغييرات اساسي در ساختار سياسي و توسعه همهجانبه آن در بخشهاي سياسي و اقتادي بويژه در مجامع جهاني دارد. به عبارتي ديگر اعضاء جنبش (114 عضو) كه امروز به تنهايي در عرصه جهاني فعاليت مينمايند، تحت يك نام واحد و آن هم (غيرمتعهدها) در صحنه تحولات حضور يابند تا از تمام ظرفيتهاي خود براي تحقق اهداف بهرهبرداري نمايند. هر چند كه برخي قدرتها براي جلوگيري از اجراي اين مهم به محدودسازي و بعضا اختلاف افكني ميان اعضاء مبادرت ميورزند.
+
نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مبارك و شرمالشيخي ديگر در حالي كه تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين، دوراني حساس و سرنوشتساز را سپري ميكند، به دعوت مبارك اجلاس شرمالشيخ برگزار ميگردد. اين نشست امروز با محوريت مبارك، اولمرت، ابومازن، در حالي برگزار ميگردد كه روند تحولات فلسطين، فاجعهاي انساني و درعين حال ابهامآميز را سپري ميكند. از يك سو دولت فلسطيني از درون با چالشهاي بسياري مواجه است در حالي كه اختلاف ميان دولت حماس و ابومازن اين مشكلات را افزايش داده است. از سوي ديگر رژيم صهيونيستي ضمن تشديد جنايات براي اجراي طرحهاي توسعهطلبانه فعاليت ميكند. در ضلع سوم اجلاس نيز مبارك اهداف منطقهاي بسياري را پيگيري ميكند كه سبب ميشود تا با توجه بيشتري به تحولات سرزمينهايي اشغالي بپردازد. (مصر در حالي ميزباني اين نشست را دارد كه سال گذشته نيز اجلاس مشابهي را برگزار كرده است). با توجه به سياستهاي مبارك در قبال تحولات فلسطين و منطقه، دلايل برگزاري اجلاس از سوي قاهره از چند بعد قابل بررسي است: 1ـ مصر همواره خود را از كانونهاي تحولات فلسطين قلمداد نموده است .پس از امضاء قرارداد ننگين كمپ ديويد ميان مصر و رژيم صهيونيستي، اين نقش بيش از هميشه براي اين كشور تدوين گرديد. در شرايط كنوني بويژه پس از تشكيل دولت حماس، تعداد بازيگران حاضر در صحنه فلسطين به طور فزايندهاي افزايش يافت. حضور گسترده كشورهاي اسلامي و عربي در حمايت از فلسطين، اقدامات روسيه، چين، اتحاديه اروپا (حتي كشورهاي اروپايي به تنهايي) آمريكا و سازمان ملل متحد، سبب گرديده تا محوريت مصر دراين تحولات تضعيف گردد. براين اساس قاهره تلاش دارد تا برگزاري نشست شرمالشيخ بار ديگر بر نقش و جايگاه خود در برقراري صلح و ثبات در سرزمينهاي اشغالي تاكيد تا بدينوسيله اهداف خود را محقق سازد. چنانكه سال گذشته نيز آنها با برگزاري اجلاس شرمالشيخ و امضاء توافقنامه آتشبس ميان گروههاي درگير، وجههاي جهاني را براي خود احياء نمود. (پيشتر نيز مقامات مصر با سران و نمايندگان تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي ديدار و بر حل بحران كنوني با محوريت قاهره تاكيد كردهاند). 2ـ آنچه در سياستهاي مصر، مشهود است، مخالفت آنها با تركيب دولت فلسطين است. آنها همواره خواستار دولتي ميباشند كه تحقق بخش اهداف آنها در منطقه باشد. دراين راستا آنها ضمن حمايت از ابومازن از پذيرش رهبران حماس خودداري و آنها را به رسميت نشناختهاند. با توجه به نگرش مصريها به فلسطين و با عنايت به اينكه آنها حضور دولت حماس را برخلاف منافعي چون اولا مقابله با نهضتهاي آزادي خواه كه گسترش آنها ميتواند در مصر نيز تنزل گردد. (قدرتيابي اخوان المسلمين) ثانيا حفظ منافع اقتصادي و سياسي مصر كه به دليل نبود دولت مقتدر در سالهاي اخير توانستهاند امتيازات بسياري دراين سرزمين كسب نمايد ميدانند، لذا براي انزوا و بعضا سرنگوني آن تلاش ميكنند. بر اين اساس مبارك تلاش دارد تا در شرمالشيخ ضمن محوريت دادن به ابومازن به عنوان تنها مسئول رسمي فلسطين، شرايط را براي محدود كردن بيشتر دولت حماس فراهم آورد، تا همچون گذشته منافع خود را در فلسطين حفظ نمايد. 3ـ مصر در سالهاي اخير با گسترش روابط با رژيم صهيونيستي بسياري از سياستهاي منطقهاي و بينالمللي خود را در چارچوب اهداف اين رژيم تدوين نموده است. آنها همواره تلاش دارند تا روند مذاكرات فلسطين را به نفع اين رژيم تحقق بخشند. اين سياست همواره در نشستهاي مقامات مصري با رهبران فلسطيني و سران رژيم صهيونيستي رعايت گرديده است. بر اين اساس در شرايط كنوني مصر بار ديگر با برپايي شرمالشيخ تلاش دارد تا گامي ديگر براي اعلام همسويي خود با رژيم صهيونيستي بردارد كه امضاء توافقنامه آتشبس ميتواند گامي مهم در اين راستا باشد. به عبارتي ديگر مبارك بر آن است تا در اين شرمالشيخ نيز مانند سال گذشته به تمديد آتشبس ميان گروههاي فلسطيني و رژيم صهيونيستي، متعهد نمودن گروههاي فلسطيني به حفظ امنيت وتماميت ارضي صهيونيستها، دست يابد، تا امنيت را براي تلآويو به ارمغان آورد. هر چند در ظاهر مشكلات فلسطينيان را نيز مطرح ميكند. 4ـ مبارك به عنوان متحد نزديك آمريكا، همواره مجري طرحهاي اين كشور در منطقه و جهان بوده است. اين همگرايي سبب شده تا واشنگتن بسياري از سياستهاي خود را در لواي نام مصر تحقق بخشد. بر اين اساس ميتوان گفت كه از دلايل اجلاس شرمالشيخ تلاش دوباره آمريكا براي اجراي سياستهاي خاورميانهاي با كمك قاهره ميباشد، بويژه اينكه در شرايط كنوني آمريكا با مشكلات داخلي و خارجي بسياري مواجه است، همچنين منطقه بويژه فلسطين پذيراي اين كشور نميباشد، لذا مصر ميتواند براي اجراي طرحهاي واشنگتن كه بعضا در حمايت از رژيم صهيونيستي است، گزينهاي مناسبي باشد. در نهايت ميتوان گفت كه نشست امروز شرمالشيخ هر چند كه در ظاهر در راستاي برقراري امنيت و حل بحران فلسطين است، اما در باطن گامي براي تحقق اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي در لواي نام مصر مي باشد. چنانكه در گذشته نيز مصر اين اقدامات را بارها تكرار كرده كه نتيجه نهايي آن نشستها، افزايش فشار برمقاومت و ملت فلسطين و تشديد جنايات صهيونيستها بوده است. البته بايد به اين امر توجه داشت كه مخالفت افكار عمومي مصر با سياست دولت در قبال تحولات فلسطين، حمايتهاي قاطع جهان اسلام و كشورهاي عربي كه راه خود را از كشورهايي نظير مصر و اردن جدا كردهاند، تاكيد ملت فلسطين بر حمايت از دولت و استمرار انتفاضه (نمود آن را در راهپيماييها و عملياتهاي شهادتطلبانه ميتوان مشاهده كرد)، عزم دولت حماس بر مقاومت در برابر توطئههاي دشمنان و در نهايت تلاش ملت و دولت فلسطين براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني، مانع از آن ميگردد كه مصر بتواند دستاورد چنداني از اجلاس شرمالشيخ بدست آورد. با اين وجود جا دارد تا ملت و دولت فلسطين و كشورهاي اسلامي با حفظ وحدت و يكپارچگي با چنين توطئههايي كه با پشتوانه غرب و در لواي نام كشورهاي منطقه صورت ميگيرد، به مقابله برخيزند تا همچون گذشته گرفتار سياستها و زيادهخواهيهايي آنان نگردند .سياستهايي كه در شرمالشيخ سال گذشته اجرا گرديد كه نتيجه آن شهادت صدها فلسطيني و تشديد سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترفند غرب براي انحراف اسلام گرايي بعد از انتشار گزارشات متعدد از مواضع خصمانه دول غربي در زمينه حقوق مسلمانان ساكنان اين مناطق كه با وضع قوانين اجتماعي بويژه در زمينه حجاب، نحوه حضور مسلمانان در عرصه اجتماعي حتي انتخاب محل سكونت و شغل، به نقض آشكار حقوق بشر در قبال آنها منجر گرديده ، همچنين واكنش شديد جهان اسلام در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي بويژه پيامبراعظم (ص) موجي از غرب ستيزي ،سراسر جهان اسلام را فرا گرفت. در طي ماههاي اخير شاهد دگرگوني نسبي در عملكرد و مواضع غربي در قبال اسلام و مسلمانان ميباشيم كه حكايت از تغيير در نگرش و رفتار آنها با اسلام است.(يكي از ابعاد وضع قوانين ضدتروريست در كشورهاي غربي، مبارزه با رشد اسلام گرايي و مسلمانان بود) در اين چارچوب شاهد برگزاري اجلاسهاي متعدد با عناوين اسلام شناسي، ارتقا روابط با كشورهاي اسلامي، آشنايي با انديشهها و آموزههاي اسلامي و بررسي حقوق بشر مسلمانان ساكن در اروپا و … ميباشيم. هر چند اين اقدامات غرب را ميتوان به نوعي عقب نشيني آنها از مواضع گذشته و آگاهي و عبرت آموزي آنها از نتايج وحدت جهان اسلام دانست، اما با توجه به اهداف و مواضع خصمانه آنها عليه اسلام، بايد با احتياط بيشتري به اين اقدامات نگريست. چرا كه در لواي اين چهره به ظاهر وحدت گرا، اهداف و سياست هايي ميتواند پي گيري شود كه شايد بتوان آنها را سرمنشاء رويكرد جديد دانست، از جمله:1)توسعه اقتصادي غرب و و كشورهاي صنعتي موجب وابستگي آنها به منابع انرژي بويژه نفت از يك سو و بازارهاي دائمي و پرجمعيت براي فروش محصولات از سوي ديگر گرديده است. در اين ميان اولا بخش اعظمي از منابع سوختي و انرژي در كشورهاي اسلامي است ثانيا جمعيت بيش از ميليارد نفري اين كشورها، بازاري مناسب و غير قابل گذشت براي غرب ميباشد. پس اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي و گسترش موج غرب ستيزي در ممالك اسلامي، لطمه سنگيني به اقتصاد غرب وارد گرديد در عين حال احتمال ايجادبحران اقتصادي را افزايش داد. لذا بخشي از گرايش دوباره غرب به اسلام را ميتوان به دليل منافع اقتصادي آنها داشت كه نفوذ رو به گسترش چين و روسيه در كشورهاي اسلامي و نيز پيچيدگي پرونده هستهاي ايران به اين امر دامن ميزند. 2)غرب در حالي به برگزاري اجلاسهاي مختلف در زمينه اسلام شناسي و مراوده با مسلمانان ميپردازد كه در باطن در عرصه داخلي، هيچ اقدامي براي بهبود وضعيت مسلمانان انجام نداده و همچنان به بهانه مبارزه با تروريسم وافراطيگري و حفظ امنيت به اعمال محدوديت عليه مسلمانان ميپردازند. نمود آن را در تحولات جاري فرانسه، آلمان، انگليس و ايتاليا در برخورد مراجع دولتي با مسلمانان و تعطيلي مساجد ميتوان مشاهده كرد. بر اين اساس غرب سعي دارد تا با برگزاري اجلاسهاي جهت دار ضمن سر پوش نهادن بر اين اقدامات، افكار عمومي مسلمانان را از آنها منحرف نمايد. 3)مجامع حقوق بشر در ماههاي اخير گزارشات بسياري از عدم رعايت حقوق بشر در جوامع غربي، بويژه در قبال اقليتهاي ديني و نژادي منتشر كرده است. اين گزارشات كه موجب بر ملاشدن دروغين بودن دموكراسي غربي است، آنها را با چالشهاي بسياري مواجه كرده است. بر اين اساس از اهداف اروپا در مقطع كنوني بهبود چهره خود در زمينه حقوق بشر ميباشد كه تحولات كنوني در قبال مسلمانان به عنوان موضوعي جهاني ميتواند، تا حدودي از سنگيني گزارشات سازمانهاي حقوق بشر عليه غرب بكاهد. 4) اين روزها غرب شاهد گرايش روزافزون افراد به اسلام و گسترش جايگاه مسلمانان در افكار عمومي ميباشد. چنانكه بسياري از دولتمردان افراطگرا و اربابان كليسا نسبت به اسلامگرايي در اروپا هشدار دادهاند. (جرجبوش و اسقفهاي اعظم كليسا در برخي كشورهاي اروپايي اخيرا، ضمن انتقاد از بيتوجهي به رشد اسلامگرايي، آن را تهديدي بزرگ براي اروپا ارزيابي كردهاند). اين رشد اسلامگرايي سبب شده تا دولتمردان اروپايي از يك سو براي كسب محبوبيت در ميان افكار عمومي و از سوي ديگر در دست گرفتن و هدايت روند اسلامگرايي در جوامع غربي، به برگزاري اجلاسهايي بامحتوا و عنوان اسلام روي آورند، در حالي كه در اين نشستها، اسلام موردنظر خود و آنچه آنان از مسلمانان اروپا ميخواهند، را ترويج ميكنند. (در بسياري از اين نشستها مانند اجلاس اتريش، آنها رشد اسلامگرايي را افزايش افراطيگري و تروريسم عنوان كردهاند). 5)نكته قابل تامل در عملكرد دولتمردان غربي در قبال اسلام، تلاش آنان براي نسبت دادن عملكرد مغرضانه و ضدبشري عليه مسلمانان به مردم و مبرا دانستن خود در اين امور است. در اين راستا مشاهده ميگردد كه آنها بسياري از خشونتها به مسلمانان را به گروههاي افراطي ديني نسبت ميدهند ،اما هرگز براي مهار و مقابله با آنها اقدام نميكنند. در چنين شرايطي ميتوان گفت كه دول غربي با اجلاسهاي ساختگي سعي در تاكيد بيشتر بر عملكرد افكار عمومي در ضديت با اسلام و مبرا كردن خود دارند. 6) آنچه در اجلاسهاي اروپايي مشهود است، تلاش آنها براي تفرقهافكني ميان شيعه و سني و فرق اسلامي است. چنانكه در بسياري از سخنرانيها و گزارشات آنها ضمن تفكيك اسلام و مسلمانان به مردم عادي و گروههاي مبارز و جهادي و اعلام نقش و جايگاه هر كدام از فرق اسلامي در اين طيفها به اين اختلافات دامن ميزنند. (اين در حالي است كه بسياري از گروههايي كه آنها از آن به عنوان افراطي نام ميبرند، گروههاي مبارز و اسلامگرايي مانند حماس، جهاد اسلامي و اخوان المسلمين هستند كه براي آزادي وطن و تحقق اهداف اسلامي تلاش ميكنند) در نهايت ميتوان گفت كه در شرايط كنوني گرايش دوباره غرب به شناخت اسلام و همكاري با مسلمانان كه به نوعي دلجويي و عقبنشيني از مواضع گذشته است هر چند موفقيتي بزرگ براي جهان اسلام قلمداد ميشود، اما بايد توجه داشت كه اين رفتارها مانع از استمرار غربستيزي كه موجب ارتقاء جهان اسلام و وحدت آن شده، نگردد. چرا كه كارنامه غرب همواره حكايت از خصومت دائمي آنها با اسلام دارد كه در شرايطي براي حفظ منافع و تعديل آن پرداختهاند و در لواي تغيير مواضع و با نام هاي مختلف به مخالفت و تحريف آن مي پردازند.چنانكه در اجلاس هاي كنوني نيز براي اسلام چارچوب هايي را تدوين كرده اند كه غير از آن را مغاير با خوايته اي خود مي دانند. در حالي كه بر اساي تعاليم اسلامي بسياري از خواسته اي آنها مغاير با دين و نوعي تحريف اعتقادات مسللمانان است.
+
نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاكيد تهران- كابل بر همكاريهاي منطقهاي وجود 900 كليومتر مرز مشترك سبب شده تا تهران – كابل، همواره براي ارتقاء روابط دو جانبه تلاش نمايند. اين روابط در دورههاي مختلف به دليل شرايط افغانستان داراي فراز ونشيبهاي بسياري بوده است. در طول اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ روسيه، هر چند ايران خود درگير جنگ بود، حمايتهاي خود از ملت افغان را لغو نكرد. در دوران طالبان به دليل سياستهاي خصمانه آنها كه از سوي غرب تحريك ميشدند، روابط به كلي قطع گرديد. ( حادثه كشته شدن ديپلماتهاي ايراني در قندهار) پس از حضور نيروهاي ائتلاف درافغانستان( سال 2001 ) و آغاز روند تشكيل دولت، بار ديگر روابط تهران – كابل، وارد مرحله جديدي گرديد. چنانكه مقامات دو كشور همواره اعلام داشتهاند، ايران و افغانستان، متحداني جدايي ناپذير در منطقه ميباشد.در ادامه سياستهاي همگرايانه و اتحاد دو كشور حامد كرزاي رئيس جمهور افغانستان براي ديداري سه روزه وارد تهران ميگردد. اين ديدار در حالي صورت ميگيرد كه:1)دو كشور از لحاظ فرهنگي، ديني، تاريخي، عقيدتي، داري نقاط اشتراك بسياري ميباشند. اين امر سبب شده تا نه تنها دولتها بلكه افكار عمومي دو ملت نيز خواستار ارتقاء روابط باشند. در همين حال چندين سال حضور مهاجرين افغان در ايران، اين پيوندها را بيش از پيش مستحكم ساخته است.( بسياري از فزندان افغانها، ايران را وطن دوم خود ميدانند.) 2)در طي 5 سال گذشته ( از زمان تشكيل دولت موقت) مقامات دو كشور ديدارهاي متعددي با يكديگر داشتهاند. اين امر حكايت از تلاش آنها براي همگرايي بيشتر و ارتقاء همه جانبه روابط دارد. بر اين اساس حضور كرزاي در ايران مي تواند نقطه عطفي در اين روابط باشد. 3) حامد كرزاي در حالي به تهران مي آيد كه سياستهاي اشغالگران، موجب تجديد بحران در افغانستان شده است. ازسوي ديگر برخي از قبايل براي كسب قدرت به جنگ داخلي روي آوردهاند. با توجه به نقش و جايگاه مثبت ايران در ياري رساندن به دولت افغانستان در برقراري ثبات و امنيت، در شرايط كنوني تهران ميتواند به عنوان ميانجي درميان اين طوايف و دولت مركزي ايفاي نقش نمايد. 4)ايران طي سالهاي اخير، تنها كشوري بوده كه براي بازسازي افغانستان تلاش نموده است. امروز ايران ضمن حضور در اجراي طرحهاي زير ساختي، در توليد برق، احداث كارخانجات متعدد، در افغانستان فعاليت مي نمايد. البته جا دارد تا در شرايط كنوني كه غرب براي تغيير ساختار فرهنگي، اين كشور فعاليت ميكند، تهران در بخش آموزشي سرمايهگذاري بيشتر داشته باشد تا مانع از تحقق اهداف شوم غرب در اين كشور اسلامي گردد. 5) از اهداف مشترك دو كشور، ايجاد و توسعه اتحاديههاي منطقهاي است. در اين چارچوب شاهد ايجاد اجلاسهاي مشترك دوجانبه و چند جانبه ميان ايران، افغانستان، ازبكستان، تاجيكستان و پاكستان ميباشيم. ( نتيجه آن بازگشايي دوباره جاده ابريشم است.) اين اتحاديهها درحالي شكل ميگيرد كه دو كشور در سازمان اكو و سازمان كنفرانس اسلامي نيز حضور دارند. 6) مسئله مواد مخدر از مهمترين دغدغههاي مشترك ميان دو كشور مي باشد. متاسفانه درگيريهاي داخلي، سياستهاي اشغالگران براي بهرهبرداري مالي از كشت خشخاش در افغانستان، عدم تحقق وعدههاي خارجي براي بازسازي اين كشور، موجب افزايش توليد مواد مخدر گرديده است. اين امر لزوم همكاري بيشتر تهران - كابل براي مبارزه با مواد مخدر را بيش از پيش الزام آور ميسازد. (اجراي طرح كشت جايگزين از سوي ايران تسريع كنند اين امر خواهد بود.) 7)در حالي كه غرب سياستهاي خصمانه خود را عليه ايران شدت بخشيده، كابل همچنان حمايتهاي خود را از فعاليت هاي هستهاي ايران اعلام ميدارد. در شرايطي كه اشغالگران درافغانستان حضور دارند، اظهارات كرزاي در حمايت از تهران، بسياري از تهديدات امنيتي عليه ايران را خنثي مي سازد. 8)آنچه در عملكرد دو كشور مشهود است، مواضع مشترك آنها درقبال رژيم اشغالگر قدس است.در اين چارچوب افغانستان اختصاص بودجه براي ياري رساندن به دولت حماس، همواره تاكيد نموده كه تا زمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس، حاضر به پذيرش رژيم صهيونيستي نخواهد بود. آنها همواره حمايت خود از ملت فلسطين را اعلام داشتهاند. بر اساس آنچه ذكر شد مي توان گفت كه دو كشور ايران و افغانستان داراي پتانسيل ها و ظرفيت هاي بالايي براي تحقق اهداف مشترك دارند، كه لزوم ارتباط بيشتر را الزام آور مي سازد.لذا ديدار كرزاي از ايران را ميتوان گامي ديگر درجهت تحقق اين مهم دانست. البته به اين امر بايد توجه داشت كه اشغالگران افغانستان، تلاش دارند تا با ايجاد بحران در اين كشور، و بعضا دخيل دانستن كشورهاي منطقه در اين تحولات، اعمال نفوذ در مقامات محلي، (جهت موضع گيري خصمانه عليه همسايگان) وابسته كردن اين كشور به امكانات و منابع مالي و انساني غرب، بويژه در بخش آموزشي و فرهنگي، تغيير در ساختار اجتماعي و نگرش ملت افغان و … از گرايش كابل به كشورهاي همسايه بويژه ايران جلوگيري نمايند. لذا در شرايط كنوني بهرهگيري از ظرفيتهاي موجود براي حفظ و ارتقاء روابط مي تواند گامي مثبت در خثني سازي توطئه هاي غرب در قبال كشورهاي منطقه باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لزوم حمايت ملي از سلاح حزب الله ملت لبنان 24 مي را به ياد ايثارگري هاي مقاومت در جنوب لبنان در سال 2000 با نام روز مقاومت و ايثارگراي گرامي مي دارند. در اين روز رژيم اشغالگر قدس پس از 22 سال اشغال جنوب لبنان، سرانجام زير ضربات كوبنده رزمندگان حزب الله، از اين منطقه عقب نشيني كرد. پس از اين رويداد مهم حزب الله به عنوان يكي از اصليترين نيروهاي ملي- مردمي ،در ميان افكار عمومي لبنان مورد استقبال قرار گرفت. ملت لبنان، حزب الله را به عنوان اولا آزادي بخش كشور از اشغالگران ثانيا عامل حفظ وحدت و يكپارچگي ملي ثالثا حافظ امنيت و صلح و ثبات بويژه در مناطق مرزهاي جنوبي، ميشناسند. اگر بخواهيم كارنامه حزب الله را پس از پيروزي بر رژيم صهيونيستي (سال 2000)مورد ارزيابي قرار دهيم ،آن را به دو بخش ميتوان تقسيم كرد: الف)عملكردهاي حزب الله: در طي سالهاي اخير نيروهاي حزب الله كه با شعار ميهن پرستي و مبارزه با توطئههاي دشمنان شكل گرفت، با رهبري سيد حسن نصرالله نقش فزايندهاي را در تحولات داخلي ايفا نمودهاند. تلاش براي حضور در طرحهاي عمراني و آباد سازي كشور، جلوگيري از تكرار سياستهاي اشغالگرايانه صهيونيستها ، حمايت از ملت فلسطين ، تقويت روحيه وحدت و ايثار در ميان طوايف لبنان، ارتقاء توان رزمي و دفاعي نيروهاي مقاومت و … گوشههايي از فعاليتهاي حزب الله در امور داخلي است. البته بخش اصلي اين را بايد طي يك سال گذشته مورد بررسي قرار داد.پس از ترور «رفيق حريري» نخست وزير فقيد لبنان ،جوي از ناارامي ،سراسر لبنان را فرا گرفت . عملكردهاي مثبت سيد حسن نصرالله (دبير كل حزب الله)سبب حفظ وحدت و انسجام ميان ملت و گروههاي سياسي گرديد .اين اقدامات سبب شد تا طرح هاي بيگانگان براي به چالش كشاندن انتخابات پارلماني با شكست مواجه گردد.در آن زمان ،حزب الله توانست ،امنيت عمومي را حفظ و حتي خود در انتخابات شركت نمايد. آنها توانستند در اولين حضور در انتخابات، چندين كرسي را به نام خود ثبت نمايند، تا در كنار مقاومت در عرصه سياسي نيز براي تحقق اهداف ملت گام بردارند. در شرايط كنوني نيز كه به دليل توطئههاي خارجي لبنان دوراني نامطلوب را سپري ميكند، حزب الله با اجراي طرح گفتگوي ملي، تلاش دارد تا بار ديگر ثبات و امنيت را بر دولت و كشور حاكم سازد. اين تلاشها سبب شده تا تمام گروهاي سياسي بر جلوگيري از تشديد بحران سياسي تاكيد و گفتمان ملي را خواستار گردند.ب)توطئههاي دشمنان حزب الله: در طول حيات حزب الله، از چالشهاي فرا روي آن سياستها و عملكردهاي دشمنان آن بوده است. پس از پيروزيهاي مقاومت درسال ،2000 اين اقدامات روندي رو به رشد داشت. توطئهها عليه حزب الله در سه بعد دسته بندي ميشود: اولا گروههاي داخلي كه به دليل گرايشات غربي، حزب الله را مانعي براي سياستهاي خود ميدانستند. اين گروهاي كه آينده سياسي خود را تحت الشعاع حزب الله مي ديدند، خواسته يا ناخواسته درمسير سياستهاي ضد مقاومتي، غرب حركت نمودند. امروز برخي از اين گروهها تلاش دارند تا با اجراي قطعنامه 1559 و خلع سلاح حزب الله از ادامه فعاليت آن جلوگيري نمايند. ثانيا رژيم صهيونيستي كه سياستهاي اشغالگرايانه را سرلوحه اقدامات خود دارد، حزب الله را عامل شكست طرحهاي خود ميداند. مقاومت حزب الله بزرگترين صدمات را بر پيكره اين رژيم وارد ساخته است. از يك سو صهيونيستها وادار شدند تا جنوب لبنان را تخليه نمايند، از سوي ديگر حزب الله به الگويي براي نيروهاي مقاومت فلسطين مبدل شده كه نشانه آن آغاز انتفاضه دوم ميباشد ، هچنين الگوهاي حزب الله سرانجام موجب گرايش ملت فلسطين به مقاومت و پذيرش حماس به عنوان دولتمردان جديد گرديده است. اين تحولات سبب شده تا رژيم صهيونيستي بر حجم توطئههاي خود عليه حزب الله افزوده كه اعلام ترور رهبران مقاومت، اعمال فشار بر همپيمانان غربي براي اجراي قطعنامه 1559، تحريك و تجهيز مخالفان داخلي حزب الله در لبنان و … از اين قبيل اقدامات است.ثالثا غرب و آمريكا كه زماني لبنان را جولانگاه خود ميدانستند به دليل اقدامات مقاومت، پايگاههاي خود را در اين كشور از دست دادهاند. آنها در سالهاي اخير تمام سياستهاي خود را معطوف به حذف حزب الله از صحنه نمودهاند. اين تحريكات با قرار دادن حزب الله در ليست گروههاي تروريستي، تصويب قطعنامه 1559 مبني بر خلع سلاح حزب الله واستقرار ارتش در مرزهاي جنوب، اعمال فشار بر دولت بيروت براي كنار نهادن مقاومت از صحنه سياسي، حمايت از گروههاي لبنان مخالف با حزب الله، اعلام وابستگي حزب الله به سوريه براي شكستن چهره مردمي آن ، و … در سالهاي اخير افزايش يافته است.با تمام اين تفاسير عملكرد حزب الله در حفظ اسلاح مقاومت، حضور فراگير در برقراري امنيت و ثبات سياسي در كشور، موجب شده تا نه تنها اين توطئهها خنثي گردد بلكه جايگاه حزب الله ارتقاء چشم گيري يابد. چنانكه سازمان ملل نيز بارها اعتراف كرده كه تنها نيروي برقرار كننده ثبات در لبنان، حزب الله به رهبري سيد حسن نصرالله ميباشد. بر اين اساس در شرايط كنوني كه غرب و رژيم صهيونيستي با دخالت در امور داخلي لبنان سعي در حضور دوباره در اين كشور را دارند، لازم است تا حزب الله و ملت لبنان با حفظ اسلاح مقاومت ( كه ياد آور وحدت است) در برابر اين توطئهها مقاومت نمايد. چرا كه حذف حزب الله به معني تشديد ناآراميها، ادامه مداخلات غرب در امور داخلي لبنان و در نهايت تكرار سياست تجاوز گرايانه رژيم صهيونيستي است. لذا نقش مقاومت امروز بيش از گذشته مشهود و الزام آور ميباشد، چنانكه سيد حسن نصر الله بارها اعلام نموده است، ما براي مبارزه با توطئههاي دشمنان سلاح مقاومت را به نشانه وحدت ملي حفظ كرده ،تا بار ديگر شكستي سنگين بردشمنان لبنان تحميل نماييم.
+
نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهداف بلر از حضور در عراق در ادامه سياستهاي انگليس در قبال عراق، تونيبلر، نخستوزير اين كشور به طور غيرمنتظره وارد اين كشور گرديد. به گزارش منابع خبري تونيبلر كه در بعد داخلي با مشكلات بسياري مواجه است، ديروز براي ديداري سرزده وارد بغداد شد و با مقامات عراقي تحولات اين كشور و منطقه را مورد بررسي قرار داد.وي همچنين در بصره با نظاميان اين كشور ديدار نمود. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد: 1ـ در طي ماههاي اخير (بويژه هفته گذشته) مردم و دولتمردان بصره با برپايي تظاهراتهاي گسترده و حملات مسلحانه، مخالفت خود را با حضور انگليس در عراق اعلام كردهاند. اين اقدامات با افشاي جنايات سربازان بريتانيا در قبال زندانيان افزايش يافته است.موج اعتراضات تا حدي بوده كه بسياري فاجعهاي بزرگ را در اين منطقه پيشبيني ميكنند (سياستهاي تفرقهافكنانه انگليس در اين شهر انزجار عمومي را از آنها به همراه داشته است). 2ـ گزارشات منتشره از وضعيت نامناسب سربازان انگليسي در عراق حكايت دارد. براساس آمار بيش از 30 درصد اين افراد از اختلافات روحي و رواني ناشي از جنگ رنج ميبرند. اين امر سبب تمرد بسياري از آنها براي حضور در عملياتها و تشكيل كميتهاي دروني برا حمايت از سربازان در ارتش انگليس شده است. اين امر تزلزل كامل نظاميگري لندن در عراق را به همراه داشته است. 3ـ بلر در حالي وارد عراق ميشود كه دولت جديد به رهبري نوري المالكي تشكيل شده است. دولت جديد در حالي شكل گرفته كه اولا اشغالگران از تركيب دولت ناراضي ميباشد. ثانيا آنها تلاش دارند تا تشكيل دولت را نشات گرفته از سياستهاي خود و دليلي بر پيروزي در اهدافشان عنوان نمايند. ثالثا براي همسو نمودن دولت جديد (حداقل در ظاهر) با اهداف خود تلاش ميكنند. 4ـ آنچه در سياستهاي انگليس مشهود است، بيتمايلي آنها براي خروج از عراق ميباشد. اين سياست در حالي از سوي آنها پيگيري ميشود كه افكار عمومي و جريان تحولات ،آنها را براي عقبنشيني از اين موضع تحت فشار قرار داده است. انگليس بارها اعلام كرده است كه حداقل تا سال 2007 در عراق خواهد ماند و به سياستهاي خود ادامه ميدهد. 5ـ اين روزها بلر و حزب كارگر دوران متزلزلي را سپري ميكنند. در عرصه بينالمللي به دليل همكاري با آمريكا، آنها اشغالگر معرفي شده و جايگاه خود را از دست دادهاند. در عرصه داخلي نيز بلر وضعيت چندان مطلوبي را تجربه نميكند. انتقادهاي شديد احزاب و گروههاي سياسي، مخالفتهاي مردمي با طرحها و سياستهاي دولت، از چالشهاي داخلي بلر است. اين امر سبب شده تا وي در نهايت وادار به تغيير كابينه و حتي كنار نهادن جكاستراو «وزير امور خارجه» گردد. هر چند كه اين اقدامات نيز از مخالفان نكاسته و بسياري خواستار بركناري وي ميباشند. 6ـ از سياستهاي غرب در قبال پرونده هستهاي ايران، ايجاد جنگ تبليغاتي ميباشد. آنها چنان وانمود ميكنند كه كشورهاي منطقه اولا ايران را تهديد امنيتي ميدانند ثانيا با سياستهاي غرب در قبال ايران هماهنگ ميباشند. چنانكه در هفتههاي اخير ديدارهاي مكرر مقامات غربي از همسايگان ايران و بعضا اعلام همكاري آنها با غرب صورت گرفته است. براين اساس و با توجه به تحولات جهاني مهمترين دلايل و اهداف بلر از حضور غيرمنتظره در عراق را چنين ميتوان ارزيابي نمود: الف ـ اعلام حمايت از سربازان حاضر در عراق و تاكيد بر اهميت آنها نزد دولتمردان انگليس، چنانكه دراين راستا پيشتر وزير امور خارجه، وزير دفاع، نيز به صورت غيرمنتظره در عراق حضور يافته و با سربازان ملاقات نمودند. ( با توجه به روحيه سربازان و نيز مخالفتهاي مردم انگليس با حضور فرزندانشان در عراق اين اقدام براي كاهش مخالفتها موثر خواهد بود). 2ـ اعلام نظارت كامل دولتمردان انگليس بر تحولات عراق و تلاش آنها بر مديريت آن. چنانكه پس از برگزاري انتخابات پارلمان نيز بلر در عراق حضور يافته بود. اين اقدام در شرايط كنوني بيانگر اهميت آينده عراق براي بريتانيا ميباشد.( بويژه اينكه دولت جديد نيز تشكيل شده است). لذا لندن سعي دارد تا به نحوي از شرايط كنوني به عنوان نشانهاي بر تحقق اهداف و نيز اعلام هماهنگي دولت با سياستهاي آنها بهرهبرداري نمايد. در همين حال حضور بلر به معني اعلام رسمي، خواست آنها براي حضور بلند مدت در عراق ميباشد. 3ـ بلر كه در سطح داخلي با مشكلات و انتقادهاي بسياري مواجه است با حضور در عراق اولا افكار عمومي را از تحولات انگليس به عراق معطوف ميسازد ثانيا با اعلام نظارت بر تحولات عراق از انتقادهاي داخلي ميكاهد. 4ـ نكته قابل توجه در زمان حضور بلر در عراق انفجار چند بمب در بغداد و بصره ميباشد. هر چند اين اقدام به منزله مخالفت با سياستهاي اشغالگران است، اما اين دستاورد را براي بريتانيا دارد كه به بهانه استمرار حملات تروريستي، حضور بيشتر خود در عراق را توجيه و خروج را براي مدتي به تاخير انداز. 5- از اهداف غرب و آمريكا ايجاد جو ترديد در قبال فعاليت هاي هسته اي ايران در منطقه مي باشد . بر اين اساس حضور بلر در عراق را مي توان اولا تلاشي مضاعف براي اجراي اين سياست ثانيا ايجاد تنش در روابط تهران – بغداد كه به دليل اشتراكات بسيار در حال گسترش است،ارزيابي نمود. در نهايت ميتوان گفت كه حضور بلر در عراق اولا برگرفته از انتقادهاي شديد داخلي است كه وي را وادار به واكنش كرده است ثانيا تشديد حملات به نيروهاي انگليس كه آنها را با بحران شديد داخلي مواجه ساخته است. البته بايد به اين امر توجه داشت كه با توجه به تحولات عراق و عزم مردم براي خارج ساختن اشغالگران، اينگونه اقدامات در كوتاه مدت پاسخگوي منتقدان خواهد بود اما در بلند مدت تاثيري ندارد. بر اين اساس روند تشديد بحران ارتش انگليس در عراق استمرار خواهد يافت كه نتيجه آن تزلزل بيشتر پايههاي قدرت بلر خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||