|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
پشت پرده افزايش بهاي نفت مدتهاست افرايش بهاي نفت روندي سعودي را داشته است. بسياري از ناظران سياسي واقتصادي، افزايش قيمت نفت به 50 و حال به 70 دلار را به دليل تحولات جهاني ميدانند. پرونده هستهاي ايران، بحران فلسطين، موج غرب ستيزي در خاورميانه (منطقه اصلي صادرات نفت) انقلابات استقلالخواهانه درآمريكاي لاتين، جنگهاي داخلي در آفريقا، بحران در روابط روسيه با اقمار گذشته، حوادث طبيعي، اعلام كاهش ذخاير نفتي در جهان (بويژه در آمريكا) و … از مهمترين دلايل اين افزايش قيمت عنوان شده است. هر چند اين گونه اظهارات امري قابل پذيرش و غيرقابل انكار است اما با ديدگاهي سياسي، اين افزايش بهاي نفت ميتواند ابعاد ديگري از اين امر را روشن سازد. آنچه در سياستهاي نفتي مشهود است، نحوه عملكرد قدرتهاي بزرگ در تعيين قيمت ميباشد. چنانكه در گذشته در مقاطعي بهاي نفت به 2 دلار و مواردي به 40 الي 50 دلار افزايش داشته است. در آن مقاطع اين دگرگونيها با اهداف سياسي در لواي اقدامات اقتصادي صورت ميگرفت. با توجه به اين پيشينه، افزايش بهاي نفت در مقطع كنوني را ميتوان تا حدودي در ابعاد سياست داخلي و خارجي برخي از قدرتها ،مورد ارزيابي قرار داد. اين افزايش قيمت در حالي صورت ميگيرد كه:1ـ بسياري از كشورهاي صنعتي بويژه آمريكا، چين، روسيه، براي توسعه نيروگاههاي هستهاي تلاش ميكنند. اين اقدام كه با عنوان جلوگيري از وابستگي به نفت صورت ميگيرد با مخالفت شديد افكار عمومي اين كشورها مواجه گرديده است. 2ـ غرب تلاش دارد تا اولا حضور خود را در حوزههاي نفت آفريقا تقويت كند ثانيا از وابستگي خود به منافع نفتي خاورميانه بكاهد. به عبارتي آنها سعي دارند تا محوريت خاورميانه را در ساير نقاط جهان تقسيم تا مانع از ايجاد شوك نفتي گردند. 3ـ از چالشهاي قدرتهاي بزرگ تعهد آنها در قبال كشورهاي ضعيف و فقير است، براساس گزارشات منتشره آنها تاكنون براي تحقق اين امر اقدامي انجام ندادهاند. با توجه به اينكه غرب حاضر به كمك مستقيم به اين كشورها نيست، افزايش بهاي نفت ميتواند درآمدي غيرمستقيم را براي آنها ايجاد سازد. هر چند كه غرب اين درآمد را با عنوان ايجاد راههاي توسعه اقتصادي و عمراني بار ديگر از اين كشورها دريافت خواهند كرد. (كمكي كه در نهايت به غرب بازخواهد گشت) 4ـ از سياستهاي آمريكا و همپيمانان غربي آن، جلوگيري از رشد اقتصادي چين، ژاپن، هند، آلمان، ميباشد. با توجه به نياز اين كشورها به منابع انرژي و عدم استقلال آنها دراين زمينه، افزايش بهاي نفت تاثيرات منفي بسياري به اقتصاد و توسعه آنها خواهد داشت. (كشورهايي مانند آمريكا و انگليس خود داراي منافع نفتي در مناطق دور و نزديك ميباشند لذا چندان وابستگي به نفت وارداتي ندارند، لذا افزايش بهاي نفت بيشتر بر ساير كشورها تاثيرگذار است). 5ـ آنچه در شركتهاي نفتي در آمريكا و غرب مشهود است، رياست دولتمردان و نزديكان آنها بر اين تاسيسات است. همچنين بسياري از حاميان سياسي و اقتصادي دولتمردان را دارندگان چاهها و ذخاير نفت تشكيل ميدهند. براين اساس آنها نيز براي تامين منافع اين افراد تلاش ميكنند. افزايش بهاي نفت ميتواند درآمد سرشاري براي اين شركتها به همراه داشته باشد. چنانكه مشاهده ميگردد كه بالاترين قيمت نفت براي آمريكا و انگليس ميباشد كه بلر و بوش و سران دولت آنها، بزرگترين سهامداران اين شركتها هستند. اين در حالي است كه اين كشورها، نفت با قيمت 20 الي 30 دلار از آمريكاي لاتين، عراق، آفريقا وارد ميسازند در حالي كه نفت اين كشورها بيش از 70 دلار به فروش ميرسد. 6ـ درگذشته غرب براي فروش محصولات نظامي و صنعتي خود به افزايش بهاي نفت روي ميآورد. در مقطع كنوني نيز از سياستهاي آنها رواج معاملات نظامي در جهان بويژه در حوزه خليج فارس و خاورميانه ميباشد كه اقداماتي نيز در اين زمينه صورت گرفته است. 7ـ با توجه به اينكه مركز اصلي توليد انرژي خاورميانه ميباشد. آمريكا همواره برانجام اصلاحات سياسي و اجتماعي در اين منطقه تاكيد داشته است. آنها اين گونه استدلال ميكنند كه براي تامين امنيت جهاني و حفظ منافع آمريكا و همپيمانانش اين امر لازمالاجرا ميباشد. با توجه به نياز غرب به منابع انرژي خاورميانه، لزوم اصلاحات در اين منطقه براي حفظ جريان دائم انرژي امري حياتي قلمداد ميشود. (بويژه اينكه موجي از غربستيزي نيز در منطقه ايجاد شده كه ايجاد شك نفتي در آيندهاي نزديك را در ذهن تداعي ميكند). 8ـ در طي سالهاي اخير آمريكا سياستهاي توسعهطلبانهاي را در جهان آغاز كرده است. اشغال افغانستان و عراق بخشهايي از اين سياست است. در شرايط كنوني افزايش بهاي نفت، توجيهي براي حضور مستقيم آمريكا در مناطق استراتژيك جهان (بويژه عراق) جهت حفظ روند توليد و عرضه نفت در سراسر جهان ميباشد. به عبارتي آمريكا به اين بهانه و با تامين انرژي قدرتهاي بزرگ( بويژه در اروپا )رضايت آنها براي سكوت در برابر زيادهخواهيهاي خود را جلب ميكند. (نمونه بارز اين سياست را در عراق ميتوان مشاهده كرد). در نهايت هر چند كه افزايش بهاي نفت با شرايط اقتصادي و طبيعي جهان صورت گرفته است، اما بايد در نظر داشت كه اين امر پيامدهاي سياسي نيز در پي دارد كه همچون گذشته بيانگر نوعي سياستي تدوين شده از سوي قدرتهاي بزرگ براي اجراي سياستهاي داخلي و جهاني ميباشد. اين سياست بيشتر ناشي از زيادهخواهي و سياستهاي استعماري اين كشورها ميباشد كه در لواي افزايش بهاي نفت صورت ميگيرد.
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اضمحلال ائتلاف اشغالگران عراق در حالي كه با تشكيل هرم سياسي عراق، دولت آينده اين كشور در حالي شكلگيري است، روند حضور اشغالگران دچار دگرگونيهايي شده است. براساس گزارشات منتشره به رغم چالشهاي امنيتي موجود، برخي از متحدان آمريكا خروج خود را رسما اعلام كردهاند. در اين ميان ايتاليا، ژاپن، بر خروج هر چه سريعتر تاكيد دارند، كره جنوبي نيز 1000 تن از نيروهاي خود را چندي پيش خارج نمود.انگليس نيز برنامه هاي خود را در اين خصوص اعلام داشته است. اين اقدامات در شرايطي كه آمريكا براي حضور بلند مدت در عراق تاكيد دارد، از دو زاويه قابل تامل است: الف ـ اين حقيقت وجود دارد كه ديگر متحدان آمريكا پذيراي همكاري با آن نميباشند. اولا آنها در برابر افكار عمومي جهان قرار گرفتهاند و بسياري، آنها را شركاء جنايات آمريكا در عراق ميدانند ثانيا مردم اين كشورها نيز ديگر پذيراي تامين هزينههاي جنگ كه براي زيادهخواهي كشوري ديگر ادامه دارد نيستند. لذا برآنند تا با خروج از عراق از حجم اين انتقادها كاسته، تا جايگاه خود را در ميان مردم و افكار عمومي حفظ نمايند. (همراهي اين كشورها با آمريكا لطمات بسياري در عرصه داخلي بر آنها وارد ساخته، چنانكه موجب تغييرات اساسي در آنها شده است). بر اين اساس در اين بخش ميتوان گفت كه ائتلاف آمريكا، در حال تجربه شكستي ديگر در حفظ همپيمانان ميباشد. در حالي كه اين كشورها بر اين حقيقت آگاهي يافتهاند كه حضور آنها در عراق، عامل اصلي استمرار بيثباتي است. همچنين با تشكيل دولت دائم ديگر نيازي به حضور آنها وجود ندارد. ب ـ هرچند تحولات عراق بيانگر شكست آمريكا در حفظ متحدان است، اما اين امر قابل تامل است كه واشنگتن از اين شرايط براي تحقق بخشهايي از اهداف خود بهرهبرداري ميكند كه تا حدودي تعديل كننده شكست كنوني است: 1ـ اين روزها آمريكا از جانب مردم عراق و اشغالگران تحت فشار ميباشند. در همين راستا آنها از خروج تدريجي نيروهاي خود خبر دادهاند. با توجه اين امر، واشنگتن تلاش دارد تا از خروج ساير نيروها، چند هدف را پيگيري نمايد. اولا، خروج نيروهاي ساير كشورها بيانگر پذيرش خواست ملت و دولت عراق براي واگذاري امور به آنها است،كه تا حدودي از مخالفتهاي آن مي كاهد. ثانيا با توجه به اينكه در شرايط كنوني كه امنيت برقرار نگرديده و نيروهاي امنيتي نيز شكل نگرفتهاند، آمريكا اين توجيه را دارد كه براي اجراي اهداف و برنامههاي نيروهاي ساير كشورها به حفظ تركيب كنوني نيروهاي خود مبادرت ورزد.( در حالي كه كاهش نيروهاي امنيتي را عامل اين امر عنوان ميكند). ثالثا، آمريكا در حالي از عقبنشيني نيروهاي ساير كشورها حمايت ميكند، كه به برپايي عملياتهاي گسترده مبادرت ميورزد. در شرايط كنوني توجيه آنها براي قتل عامل و تحركات نظامي صورت گرفته، ايجاد شرايط امنيتي براي خروج ساير كشورها از عراق ميباشد. 2ـ آمريكا همواره خود را ناجي بشريت و تنها پرچمدار مبارزه با تروريسم معرفي كرده است. در شرايط كنوني دولتمردان كاخ سفيد با مخالفتهاي افكار عمومي خود مواجه هستند. (آنها استمرار سياستهاي زيادهخواهانه را عامل شكست در راه مبارزه با تروريسم عنوان ميكنند). بر اين اساس آنها با اعلام خروج ساير نيروها از عراق اولا به نوعي پيروزي خود در عراق را به نمايش ميگذارند. به عبارتي ديگر آنها چنان وانمود ميسازند كه آنها در راه سياست اهداء دموكراسي به مردم عراق موفق بوده و حال براي خروج از اين كشور آماده ميگردند. ثانيا دولتمردان كاخ سفيد با كاهش حضور كشورها در ائتلاف به اصطلاح مبارزه با تروريسم، خود را تنها پرچمدار اين راه معرفي ميكنند. (در اين چارچوب احتمال اجراي چند عمليات نظامي و اعلام دستگيري سران القاعده در عراق دور از ذهن نميباشد). 3ـ نكتهاي كه در سياستهاي آمريكا مشهود است، تلاش بيوقفه آنها براي حضور بلند مدت در عراق است. گذشته آمريكا نشان داده كه آنها حاضر به پذيرش شريك براي بلند مدت نميباشند، چنانكه پس از جنگ جهاني دوم و جنگ كره، آنها با عناوين مختلف ساير كشورها را از شرق آسيا خارج و خود به تنهايي در آنجا استقرار يافتند. با توجه به موقعيت عراق و گذشته سياستهاي آمريكا، ميتوان گفت كه در شرايط كنوني بويژه با تشكيل دولت جديد، واشنگتن ساير همپيمانان را از عراق خارج تا شرايط را براي حضور تكقطبي فراهم آورد. در اين ميان آنها با استناد به خروج ساير بازيگران ضمن توجيه حفظ نيروهاي كنوني به ساخت پايگاه دائمي، ارسال تجهيزات و ادوات پيشرفته، اختصاص بودجه بيشتر از سوي كنگره براي عراق و ... مبادرت ميورزند. البته اين امر قابل ذكر است كه سياست آنها در برابر انگليس قدري متفاوت ميباشد.آنها آگاهند كه بريتانيا مانند ساير كشورها خارج نخواهد شد، بر اين اساس با تاكيد بر خواست مردم براي خروج آنها از بصره و مناطق تحت نفوذ براي تحقق اين مهم تلاش ميكنند. چنانكه طي هفتههاي اخير شاهد چالشهاي بسياري براي آنها در اين مناطق ميباشيم كه موجب خروج نزديك به 800 نفر آنها گرديده است. در نهايت ميتوان گفت كه خروج ساير بازيگران عراق از يك سو بيانگر حقيقت شكست آمريكا در حفظ ائتلاف و فروپاشي آن است. از سوي ديگر اين فرصت را براي آمريكا ايجاد ميكند كه براي حضور بلند مدت در عراق و تحقق برخي اهداف جانبي، برنامهريزي نمايد. هر چند كه اين امر بر حجم مشكلات آنها براي اجراي طرحهاي آينده افزوده و احتمال خروج اجباري خود آنها را نيز افزايش ميدهد.
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مركل در سرزمين اژدها با پيروزي حزب دموكرات مسيحي به رهبري آنجلا مركل در انتخابات زودهنگام آلمان، دگرگونيهاي اساسي در سياست خارجي آلمان ايجاد گرديد. در دوران شرودر، سياست خارجي بيشتر حول محور كشورهاي همسايه و اتحاديه اروپا تعريف شده بود. در دوران كنوني سياست آلمان را تلاش براي حضور فعال در معادلات جهاني و برقراري ارتباط با كليه بازيگران (در سراسر جهان) ميتوان ارزيابي كرد. حضور مقامات ارشد اين كشور در خاورميانه، آفريقا، آمريكاي لاتين، شرق آسيا، را گواهي بر اين سياست ميتوان دانست. (البته آنها همچنان اروپا را مركز اصلي سياستهاي خود دانسته و حاضر به كنارهگيري از آن نيستند). در ادامه سياستهاي برلين، شاهد گرايش آنها به شرق آسيا بويژه روابط با چين ميباشيم. در اين چارچوب ديدارهاي سياسي و اقتصادي بسياري ميان طرفين صورت گرفته است. در همين راستا آنجلا مركل صدراعظم آلمان براي نخستينبار براي ديداري دو روزه وارد پكن ميشود. اين در حالي است كه پيشتر نيز هوجين تائو ،رئيس جمهور چين از آلمان ديدار نموده بود. با توجه به تحولات جهاني و اهداف دو كشور دلايل اين گرايشات از چند بعد قابل بررسي است: -1 يكي از مهمترين اهداف در روابط برلين- پكن، توسعه مناسبات اقتصادي است. رشد صنعتي چين سبب گرديده تا آنها همواره به دنبال بازارهاي جديد براي توليدات خود باشند. در نقطه مقابل ،آلمان نيز كه در راه توسعه اقتصادي و حل بحران داخلي مي باشد، نيازمند حضور اقتصادي در جهان است. براين اساس طرفين اميدوارند كه با توسعه مناسبات بتوانند از امكانات موجود براي تحقق اهداف اقتصادي بهرهبرداري نمايند. (حجم مبادلات آنها 36 ميليارد دلار است) البته اين نكته قابل ذكر است كه آلمان تلاش دارد تا موازنه يك جانبه اقتصادي به نفع چين را به تعادل برساند. از سوي ديگر پكن نيز سعي دارد تا از آلمان جهت لغو تحريمهاي اعمال شده از سوي اتحاديه اروپا برخوردار گردد. اتحاديه اروپا از 1989 به تحريم نظامي و در سالهاي اخير محدود كردن فعاليت هاي اقتصادي و تجاري چين پرداخته كه براي توسعه اقتصادي پكن چندان مطلوب نيست. -2 مركل در حالي از پكن ديدار ميكند كه وي پيشتر در مسكو و واشنگتن حضور يافته بود. اين اقدام مركل را ميتوان اولا نشانه تلاش آلمان براي برقراري ارتباط و حضور در جمع كليه بازيگران جهاني ثانيا نوعي عدم گرايش و وابستگي به قدرتي خاص و اعلام استقلال در سياست خارجي ميتوان ارزيابي كرد. (بسياري از ناظران سياسي بر گرايش يكجانبه وي به آمريكا اعتقاد داشتند). -3 آلمان يكي از اصليترين سياستهاي خود را عضويت دائم در شوراي امنيت قرار داده است. در اين زمينه آنها فعاليتهاي خود را بر جلب رضايت پنج عضو دائم استوار كردهاند. با توجه به موقعيت چين،در اين چارچوب اين كشور نيز در مورد توجه برلين ميباشد. -4 يكي از مهمترين تحولاتي كه چين و آلمان در آن حضور دارند، پرونده هستهاي ايران است. روند پرونده و اهداف آنها به گونهاي است كه آنها را در دو طيف متضاد قرار داده است. در حالي كه آلمان در كنار فرانسه، انگليس و آمريكا خواستار افزايش فشارها بر ايران از طريق شوراي امنيت ميباشند، چين كاملا با اين رويكردها مخالف و دستيابي به حقوق هستهاي را حق ايران ميداند. بر اين اساس يكي از ابعاد مذاكرات مركل و هوجين تائو، بررسي روند پرونده هستهاي ايران و تعديل و هماهنگ نمودن عملكرد طرف مقابل ميباشد. -5 با توجه به توسعه حضور آمريكا در شرق آسيا و شبه قاره هند، چين از توسعه مناسبات با بازيگران اروپايي براي تقويت جبهه خود در برابر آمريكا استقبال ميكند. چنانكه آنها تاكنون با فرانسه، روسيه، اتحاديه اروپا ،تلاشهايي را براي تحقق اين مهم بعمل آوردهاند. -6 در كنار آنچه ذكر شد بررسي مسائل تايوان، كره شمالي، فلسطين و چگونگي برخورد با آن از ديگر محورهاي مذاكرات خواهد بود. نگاه چين و اتحاديه اروپا به تحولات اين مناطق متفاوت ميباشد، لذا آلمان به نمايندگي از اتحاديه با پكن براي حل اين اختلافات گفتگو خواهد كرد. باتمام اين تفاسير هر چند آلمان و چين براي توسعه مناسبات تلاش ميكنند، اما همچنان موانعي براي اجرايي شدن اين امر وجود دارد. اولا نگرش منفي مردم چين كه آلمان را عامل اصلي تهاجم ژاپن در دو جنگ جهاني به كشورشان ميدانند. ثانيا رويكرد آلمان به گسترش مناسبات با آمريكا و نيز حركت در چارچوب اتحاديه اروپا كه از گسترش روابط با چين بويژه در امور اقتصادي و نظامي جلوگيري ميكند. ثالثا: اختلافنظر در قبال تحولات جهاني. چنين و آلمان، مسيرهاي متفاوتي را در قبال تحولات پرونده هستهاي ايران، مسائل فلسطين، عملكرد سازمان ملل، نحوه چينش قدرتها در عرصه جهاني، بحران تايوان و كره شمالي، ميپيمايند. رابعا بحران اقتصادي آلمان كه سبب ميشود تا مناسبات اقتصادي دو كشور روندي يكجانبه را بپيمايد كه چندان مورد نظر آلمانها نخواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه حضور مركل در پكن، بيانگر تلاش آلمان براي حضور گسترده در ميان تمام بازيگران و به نوعي تقويت دستگاه سياست خارجي در شرق ميباشد. چنانكه پيشتر نيز وزير خارجه و برخي مقامات ارشد اين كشور از كره،ژاپن و چين ديدار نمودهاند. براين اساس ديدار مركل را پس از ديدار هوجين تائو از برلين ميتواند نقطه عطفي در روابط دو كشور باشد، هر چند كه تحولات جهاني و اهداف آنها سبب ميگردد تا آنها با احتياط بيشتري به گسترش اين مناسبات بپردازند.
+
نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي روي خط زوال يکي از اصلي ترين سياستهاي رژيم صهيونيستي ، حفظ وحدت و توسعه جامعه يهودي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين است اما معطوف شدن يک جانبه به تحولات منطقه بويژه سرکوب انتفاضه سبب شده تا آنها در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه گردند يکي از اصلي ترين سياستهاي رژيم صهيونيستي ، حفظ وحدت و توسعه جامعه يهودي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين است.
+
نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
گمشده هاي فرانسه در فلسطين؟حساسيت تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين، اين منطقه را به جايگاهي براي قدرت نمايي بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي مبدل نموده است. شايد به صراحت بتوان گفت که يکي از دلايل عدم تحقق صلح در منطقه، حضور و اهداف بازيگران خارجي است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوي آمريكايي،اروپا پس از ارجاع گزارش فعاليتهاي هستهاي ايران به شوراي امنيت، اروپا و آمريكا تلاش جديدي را براي منع ايران ازحقوق هستهاي خود، آغاز كردند. به رغم تمام تلاش ها، به دليل مخالفت چين و روسيه آنها نتوانستند در شوراي امنيت به اهداف خود دست يابند. اين امر سبب شد تا در لواي نام شوراي امنيت ،پرونده در اجلاس موسوم به 1+5 مورد ارزيابي قرار گيرد. هدف از اين اجلاس دور ساختن ساير بازيگران بويژه غيرمتعهدها از پرونده و اعمال فشار مستقيم به چين و روسيه بود. پس از آنكه در اجلاسهاي پاريس، نيويورك و بروكسل ،آنها نتوانستند اهداف خود را تحقق بخشند، شاهد نوعي چرخش ديپلماتيك در سياستهاي اروپا ميباشيم. اروپاييها طي نشستهاي متعدد اعلام كردهاند كه مشوقهايي را براي ايران در نظر گرفتهاند. آنچه در اين نشست هامشهود است، نوعي دوري جستن آنهااز آمريكا و دوگانگي در مواضع آنان است. به عبارت ديگر امروز مشاهده ميگردد كه اروپا از ديپلماسي مشوقهاي اقتصادي، سياسي و حتي هستهاي سخن به ميان آورد. در نقطه مقابل آمريكا بر حجم تبليغات خصمانه خود افزوده و براصل مبارزه مستقيم و حتي حمله نظامي تاكيد دارد. هر چند اين اقدامات را ميتوان ناشي از اولا آگاه شدن غرب از حقايق موجود در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران و به نوعي پذيرش شكست سياست هاي خصمانه در اين مقوله است ثانيا آمريكا شكست در اين پرونده را امري حياتي دانسته لذا براي پيشگيري از آن به هر وسيلهاي متوسل ميشود، اما چند نكته در اين رويكردها قابل تامل است. اولا اروپاييها در حالي از ديپلماسي سخن ميگويند كه اساسا با فعاليتهاي هستهاي ايران مخالف و خواستار تعليق آن هستند. ثانيا غرب چنان وانمود ميسازد كه ايران به هيچ پيش رفت هستهاي دست نيافته و در آغاز راه است. آنها در طرح خود از ارائه فنآوري هستهاي و امكانات تحقيقاتي به ايران خبر دادهاند، در حالي كه پيشتر ايران با اتكاء به خويش به آنها دست يافته است. چنين مشوقهايي به معني عقبگرد ايران به نقطه صفر است. ثالثا، اروپاييها به رغم اظهارات و گزارشات البرادعي و آژانس انرژي اتمي نپذيرفتهاند كه ايران در چارچوب NPT حركت مي كند و همكاري زياده خواهانه اي را طلب مي كنند. رابعا اروپاييها تمام سياست خود را بر ايجاد جنگ رواني عليه ايران در منطقه معطوف كردهاند ،ديدارهاي آنها با مقامات كشورهاي عربي و تحريك آنها عليه ايران (در اجلاس مشترك اروپا و شوراي همكاري خليج فارس شاهد آن بوديم)، نمونههاي بارزي از اين سناريوها است. در كنار اين موضعگيري ها، عملكرد آمريكا نيز قابل تامل است. تاكيد بر پايان غنيسازي ،غيرصلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي، تهديد امنيت ايران براي منطقه، احتمال حربه نظامي و اقتصادي، تحريك همسايگان عليه فعاليتهاي ايران (بويژه در حوزه خليجفارس) بخشي هايي از سياستهاي خصمانه آمريكا عليه ايران است. براين اساس با نگاهي اجمالي به اهداف اروپا و آمريكا درمييابيم كه آنها در دو طيف براي يك هدف واحد تلاش ميكنند. به عبارتي آمريكا با در پيش گرفتن سياست جنگ، تلاش دارد تا از سياست ديپلماتيك اروپايي براي تحقق اهداف خود در قبال ايران بهرهبرداري نمايد.با نگاهي به گذشته اين سياست را در آغاز رسيدگي پرونده هستهاي ايران در شوراي حكام مشاهده مي نماييم. در آن زمان نيز آمريكا با سياستهاي خصمانه خود موجب گرايش ايران به اروپا شدند. نتيجه اين سياست امضاء بيانيههاي تهران و پاريس بود كه منجر شد تا 2 سال فعاليتهاي ايران به حال تعليق درآيد. (امروز آنها با استناد به همان اسناد، سعي در جلوگيري از استمرار فعاليتهاي ايران دارند). بر اين اساس در شرايط كنوني پذيرش خواستهها و پيشنهادهاي اروپا امري غيرقابل پذيرش و دور از منافع و اهداف ملي ايران ميباشد. چرا كه پذيرش اروپا به معني قبول اهداف آمريكا است كه در لواي ديپلماسي غربي ارائه ميشود. لذا تاكيد بر احقاق حقوق هستهاي و استمرار روند دستيابي به فنآوري هستهاي، تنها الگوي ايران براي پرونده هستهاي تلقي ميگردد و مشوقهاي اروپا غير قابل پذيرش است. چنانكه رئيسجمهور كشورمان تاكيد كردند كه اجراي ماده 2 و 4 انپيتي (دستيابي كشورها به فنآوري هستهاي اين دو اصل را شامل ميشود)از سوي اروپا تنها مشوق قابل پذيرش براي ايران است و جز آن چيزي مورد موافقت قرار نميگيرد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعيين يك جانبه مرزها توسط رژيم صهيونيستي در ادامه سياستهاي خصمانه و زياده خواهانه رژيم صهيونيستي، بار ديگر طرح تعيين يكجانبه مرزها مطرح گردد است. اين طرح پيشتر توسط شارون اعلام شده بود.( او در حالي اين طرح را بيان كرد كه از واگذاري مناطق بيشتري به فلسطينيان خبر داده بود). بر اساس گزارشات منتشره، ايهود اولمرت طرحي را ارائه كرده كه بر اساس آن، رژيم صهيونيستي تا سال 2008 به طور يكجانبه مرزهاي خود را تعيين ميكند. البته در اين چارچوب خروج از برخي شهركهاي كرانه باختري و نوارهاي مرزي با كشورهاي منطقه در نظر گرفته شده است. آنچه اولمرت در نظر دارد شامل اصول و مباني مهمي ميشود از جمله: حفظ مرزها توسط ارتش صهيونيستي، عدم واگذاري تجارت و امور حمل و نقل به فلسطين( بخشي توسط صهيونيستها و بخشي توسط سازمانهاي جهاني و اروپا كنترل مي شود)، جايگاه بيت المقدس، واگذاري امنيت داخلي به تشكيلات خود گردان و حفظ بخش خارجي، جلوگيري از حضور ديپلماتيك فلسطين در جهان و ايجاد جامعهاي يكدست از يهوديان و … بر اساس اصول اين طرح، مهمترين اهداف و پيامدهاي آن را در چند بعد ميتوان ارزيابي كرد: 1) تمركز گرايي: در طي سالهاي اخير رژيم صهيونيستي با بحران شديد داخلي مواجه است. ناتواني در برقراري امنيت، تورم، ركود اقتصادي،كوچ معكوس يهوديان به خارج، فساد حاكم در دستگاههاي اداري ، از جمله اين بحرانها است. (در همين حال دوري مراكز و پراكندگي جمعيتي از عوامل تاثير گذار بر اين بحران ها است).در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي بيشتر توان خود را بر اصل جمع گرايي و تمركز گرايي معطوف گرده است. بر اساس اين سناريو، مناطق دور دست تخليه و ساكنان آن در مركز ( عموما كرانه باحتري و قدس شرقي) اسكان داده مي شوند. اخراج اعراب از اراضي 1948 ، افزايش محدديت ورود براي فلسطينيان در اراضي اشغالي، كوچ اجباري يهوديان به مركز، جايگزيني شهركهاي متمركز به جاي شهركهاي پراكنده از ابعاد اين طرح ميباشد. ( تشكيل تركيب دولت از احزاب شاس و كار كه بر اصل امور اجتماعي تاكيد دارند ميتواند دراين راستا باشد). 2) محصور كردن فلسطين:آنچه در روند سياست هاي اشغالگران مشهود است، ايجاد محدوديتهاي مرزي و قلمروي براي فلسطينيان است. سياست هاي نظاميگرايانه آنها به نحوي پيش مي رود كه صرفا غزه و چند شهرك از كرانه باختري را قلمرو فلسطين برشمرده و ساير مناطق را حفظ ميكنند. حضور نيروهاي امنيتي در مرزهاي غزه، جلوگيري از خروج و ورود كالا به منطقه توسط تجار فلسطيني ، حفظ حريم هوايي و دريايي، ايجاد ايستگاههاي بازرسي در اطراف غزه، را جزيي از اين طرح مي توان دانست. به عبارت ديگر صهيونيستها از يك سو خود به محاصره فلسطينيان ميپردازند و از سويي ديگر مناطقي را نيز به سازمانهاي بين المللي و كشورهاي همسايه واگذار ميكنند تا فلسطين در يك محدوده كوچك شكل گيرد ( تركيب شكلي آن را ميتوان در سرزمين هاي تحت قيوميت ديد كه در عين استقلال از جايگاه جهاني برخوردار نيست و صرفا محدودهاي مي باشد كه به امور داخلي ميپردازد). 3) حفظ بيت المقدس : بخش اصلي سياست تعيين مرزها، شامل حفظ بيت المقدس به عنوان پايتخت ميباشد. از زمان تشكيل رژيم اشغالگرقدس، آنها اين طرح را مد نظر داشته و بر اساس آن فعاليت ميكردند. در اين چارچوب از مدتها پيش آنها به ايجاد تغييرات بنيادين در ساختار فرهنگي و شكلي قدسي مبادرت ورزيدهاند. همچنين در نحوه چينش تركيب جمعيتي آن نيز دگرگونيهاي اساسي اعمال كردهاند. كوچ اجباري فلسطينيان، اسكان يهوديان در بيت المقدس بويژه قدس شرقي، شرك سازي در اين مناطق، از جمله اين اقدامات است. 4)ايجاد بحران منطقهاي : نكته اساسي در سياست تعيين مرزهاي يكجانبه، نحوه واگذاري مناطق مرزي است. آنچه در سياست ها وگفتمان مقامات صهيونيست مشهود است، اعلام واگذاري بسياري از مناطق به كشورهاي منطقه است. آنها عنوان كردهاند كه بر اساس طرح پذيرش رژيم صهيونيستي توسط همسايگان، آنها بسياري از اراضي اشعالي را تخليه خواهند كرد. در اين واگذاري چند مورد مد نظر است اولا شرط به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي، ثانيا واگذاري مناطق مد نظر رژيم صهيونيستي به كشورهاي مورد نظر ثالثا عدم واگذاري اين مناطق به فلسطينيان است. به عبارتي ديگر آنها با واگذاري مناطق به همسايگان، فلسطيني كوچك را ايجاد مي كنند كه از يك سو در برابر رژيم صهيونيستي قرار دارد از سوي ديگر براي دست يابي به فضاي بيشتر ناچار به مقابله با همسايگان است. در نهايت اين سياست جنگي منطقهاي ميان اعراب و فلسطين ايجاد ميكند كه در لواي آن رژيم صهيونيستي امنيت و ثبات خود را حفظ ميكند. با تمام اين تفاسير اين نكته قابل ذكر است كه در شرايط كنوني رژيم صهيونيستي براي اجراي طرح تعيين مرزها با مشكلات بسياري مواجه است. بحران داخلي كه آن را معطوف به داخل ميكند، استمرار انتفاضه و مقاومت، مخالفتهاي جهاني بويژه در جهان عرب و اسلام از اين چالش ها است. براين اساس ارائه طرح در شرايط كنوني بيشتر در راستاي امتياز گيري از فلسطينيان و مجامع جهاني و تشديد جنايات است ،چنانكه آنها سال 2010 را براي اجراي اين طرح اعلام كردهاند. با تمام اين تفاسير جا دارد تا ملت فلسطين و جهان اسلام با حفظ وحدت در برابر اين توطئه ايستادگي كرده، تا ضمن خنثي سازي آن، آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف را محقق سازند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي جديد آمريكا با ليبي پس از گذشت سه سال از همسو شدن ليبي براي اجرايي ساختن خواستههاي آمريكا ،مقامات كاخ سفيد رسما اعلام كردند كه اين كشور از ليست سياه خارج ميشود. هر چند مقامات آمريكايي لغو تحريمها و برقراري روابط ديپلماتيك با طرابلس را نتيجه عملكرد مثبت آن در همكاري در برقراري امنيت بينالمللي، حضور در تحولات منطقه و اصلاحات دروني عنوان نمودهاند، اما در باطن اين اقدام چند نكته قابل ذكر ميباشد، كه ميتواند پردهاي ديگر از بازيچه بودن ليبي در دستان آمريكا را آشكار سازد: 1ـ آمريكا در حالي ليبي را از ليست سياه خارج كرده است كه در برابر پرونده هستهاي ايران با مشكلات بسياري مواجه است. در طي ماههاي اخير با ارجاع گزارش پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت، آمريكا تمام تلاش خود را براي اعمال فشارهاي بينالمللي بر تهران استوار كرده است. با تمام اين اقدامات، همچون گذشته آمريكا در برابر دو سد، قرار گرفته است اولا عدم عقبنشيني ايران از دستيابي به حقوق هستهاي خود ثانيا مخالفت چين و روسيه و افكار عمومي جهان با اعمال سياستهاي خصمانه عليه تهران. در چنين شرايطي آمريكا و اروپا از مشوقهايي براي ايران در صورت پذيرش خواستههايشان سخن به ميان آوردهاند .با توجه به همزماني ارائه اين مشوقها و عملكرد آمريكا در قبال ليبي، اين اقدام را ميتوان جنگي رواني عليه ايران دانست. به عبارت ديگر آمريكا و غرب چنان وانمود ميكنند كه ايران در صورت در پيش گرفتن راه ليبي ميتواند (مانند آن) از مشوقهاي بسياري برخوردار گردد. (آنها اين نكته را بيان نميكنند كه آمريكا صرفا روابط ديپلماتيك را پذيرفته، اما چه بهايي را ليبي براي اين امر پرداخته و يا بايد بپردازد را عنوان نميكنند) . 2ـ در نقطه ديگر آمريكا تحولات فلسطين را در نظر دارد. امروز آمريكا وغرب بر سياستهاي خصمانه خود در قبال مقاومت افزودهاند. آنها اعلام كردهاند كه در صورت همكاري حماس، حاضر به پذيرش خواستهها و رسميت بخشيدن به آن هستند. بر اين اساس ميتوان گفت كه آمريكا، سعي دارد تا ليبي را به عنوان الگويي براي حماس معرفي نمايد. 3ـ اين روزها، شاهد همگرايي جهان اسلام در قبال تحولات جهاني بويژه فلسطين ميباشيم. با گسترش موج غربستيزي در جهان اسلام و رويكار آمدن نهضتها و رهبران استقلال طلب در جهان اسلام (بويژه عراق، لبنان، فلسطين، در كنار ايران و عربستان) روند وحدت جهان اسلام بهبود يافت. عملكرد موفق اين كشورها در سازمان كنفرانس اسلامي، حمايت از فعاليتهاي هستهاي ايران، ياري رساندن آنها به ملت فلسطين، مخالفت با مداخله بيگانه در امور منطقه، بخشهايي از اين همگرايي است. در چنين شرايطي ميتوان گفت كه آمريكا با گرايش به ليبي (كه نگرش غربي دارد) بر آن است تا به نوعي اختلافافكني در جهان اسلام بپردازد و به انشعاب آنها مبادرت ورزد. در همين حال موقعيت ليبي به گونهاي است كه اين كشور ميتواند به بهبود جايگاه آمريكا در كشورهاي اسلامي در آفريقا كمك كند. با توجه به موج غربستيزي در خاورميانه ،غرب براي حضور در كشورهاي اسلامي حوزه آفريقا تلاش ميكند، كه ليبي ميتواند، مروج آن باشد. (ليبي عموما به رغم اينكه كشوري اسلامي است اما در حوزهاي خلاف جهان اسلام گام برداشته و حال اين سياست را تكميل ميكند). 4ـ از نكات بارز در لغو تحريمهاي ليبي، نقش رژيم صهيونيستي در اين امر ميباشد. آمريكا زماني تحريمهاي ليبي را لغو كرده كه قزافي ضمن ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي حمايت خود را از اين رژيم اعلام داشته است. بر اين اساس و با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي از عدم مشروعيت بينالمللي رنج ميبرد و براي خروج از آن از هر اقدامي فروگذار نيست، لذا در شرايط كنوني عملكرد آمريكا ميتواند، كمكي به اين سناريو باشد. به عبارتي ديگر آمريكا چنان وانمود ميسازد كه همكاري با رژيم صهيونيستي بر عملكرد جهانيان بويژه آمريكا در قبال آنها تاثير مثبت دارد. (اين سياست همواره از سوي آمريكا پيگيري شده كه حمايتها از دولتها را منوط به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي دانسته است). بر اين اساس عملكرد آمريكا را ميتوان تا حدودي اقدامي صهيونيستي دانست كه در بلند مدت براي آنها پيامدهاي مثبتي ميتواند به همراه داشته باشد. با توجه به آنچه ذكر شد، در نهايت ميتوان ،عملكرد آمريكا در قبال ليبي را اقدامي تبليغاتي دانست كه براي همكاري بيشتر ليبي با غرب صورت گرفته است. به عبارتي ديگر آمريكا تلاش دارد تا با اين اقدام، ليبي را وارد بازي جديدي سازد كه در آن استمرار زيادهخواهيهاي و منافع جهاني آمريكا تحقق مييابد. اين نكته قابل ذكر است كه بخش اصلي اين سياست نوعي رفتار تبليغاتي در قبال ايران و حماس، سوريه، لبنان ميباشد. آنها برآنند كه با نمايش، پايان دادن به تحريمهاي ليبي، پيامدهاي همكاري كشورهاي مذكور با خواستههاي غرب را به جهان نشان دهند. البته آنها هرگز اشارهاي به پيامدهاي همكاري ليبي از جمله عقبماندگي علمي، انجام اصلاحات غربي و ضدديني، انزوا در ميان كشورهاي اسلامي و … نميكنند.بر اين اساس كشورهاي اسلامي و نهضتهاي آزاديخواه بايد به اين امر توجه داشته باشند كه بهايي كه ليبي براي برقراري روابط آمريكا پرداخته بسيار بيشتر از اين امتيازات ميباشد (امتيازاتي كه احتمال تحقق آن در كوتاه مدت بعيد ميباشد) لذا در شرايط كنوني وحدت اين كشورها و نهضتها براي تحقق اهدافشان امري الزامآور است كه موجب عدم وابستگي آنها به آمريكا ميگردد. اقدامي كه دستاوردهاي آن بسيار بيشتر از پذيرش خواستههاي آمريكا و غرب ميباشد. اين نكته نيز در قبال پرونده هستهاي ايران نيز قابل ذكر است كه رويكرد به اقدامات ليبي، دستاوردي براي ايران نخواهد داشت و نبايد تحت تاثير اين گونه جوسازيها در قبال غرب تسليم شد، بلكه استمرار پافشاري برداشتن حقوق هستهاي تنها راهكار براي پيروزي در قبال زياده خواهي هاي آنها ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لزوم رسيدگي به حقوق اتباع خارج از كشور بر اساس تعاريف حقوقي ، اتباع يك كشور شامل محدوده جغرافيايي و اقليمي نميگردد. بر اساس بسياري از قوانين كشورها از جمله ايران، افرادي كه از پدر و يا مادري ايراني متولد شدهاند، محل تولد آنها ايران ميباشد، از نظر قانوني عنصر نامطلوب شناخته نشدهاند، كساني كه بر اساس قوانين خاص بر اثر سكونت در مدت معيني در يك كشور عرفا به عنوان شهروند قلمداد ميشوند و … را ميتوان اتباع يك كشور ناميد.(البته شرط داشتن مجوز رسمي از جمله شناسنامه، كارت هويت ملي، برگه تابعيت براي اعلام اين مقوله امري ضروري است). در اين ميان دو نكته اساسي قابل تامل است. اولا وظايف اتباع: بر طبق قوانين، اتباع يك كشور در هر شرايطي (سكونت در خاك كشور يا خارج از آن)ملزم به رعايت قوانين جاري كشور مربوطه، عدم فعاليتهاي ضد نظام حاكم، حفظ نظم و امنيت اجتماعي و … مي باشند. ثانيا وظايف دولت : در مقابل دولت نيز ملزم است كه شرايط را براي ارتقاء سطح زندگي در كليه ابعاد، حفظ نظم و امنيت سراسري، حفظ و ثيانت از منافع ملي در عرصه ملي درعرصه بين المللي و … فراهم آورد. در عملكرد دولت بخش اصلي آن را بايد به نحوه رسيدگي به وضعيت اتباع يك كشور در خارج از مرزهاي آن اختصاص داد. چرا كه در خاك يك كشور بر اساس قوانين و احكام جاري ، افراد براي احقاق حقوق خود مي توانند اقدام كنند. در عرصه فرامرزي اين امر با مشكلات بسياري از جمله سياستهاي حاكم بر يك كشور ، عدم آگاهي، عملكردهايي كه بر اساس روابط سياسي و اقتصادي كشورها بر نحوه رفتاري آنها با اتباع يكديگر تاثير گذارند و … مواجه مي باشند. بر اين اساس دولتها با بهرهگيري از امكانات و ابزارهاي لازم كه در چارچوب وزارت خارجه تدوين و در اختيار مراجع ذي صلاح قرار گرفته، بايد براي احقاق حقوق شهروندان خود اقدام نمايند. در اين چارچوب ج.ا. ايران، نيز از اين قانون مستثني نبوده و از وظايف تعريف شده براي دستگاه ديپلماسي آن رسيدگي به وضعيت اتباع كشورمان در كليه ابعاد مي باشد. آشنايي با محل سكونت، نحوه رفتار دولت ميزبان، آشنايي با قوانين حاكم بر كشورها در برخورد با اتباع، از جمله مهمترين اصول براي كارايي بيشتر وزارت خارجه در تحقق اين مهم است. متاسفانه عدم وجود چنين سيستم و سازماني سبب شده است تا درمواردي شاهد نقض آشكار حقوق شهروندانمان در خارج از كشور باشيم. نمونههاي آن قتل 5 تبعه ايراني در كانادا، مرگ مشكوك تبعه ايراني در زندان فرانسه، ضرب و شتم ايرانيان در انگليس، بازداشت بيش از 200 نفر در عراق به دليل ورود غير مجاز ، ( اين امر در امارات و برخي كشورهاي حوزه خليج فارس تكرار گرديده است) و مواردي ديگر مي باشد. هر چند كه در كنار اين نابساماني ها و حوادث تلخ ،چنانكه سخنگوي وزارت خارجه بارها تاكيد كردهاند، شاهد عملكرد جدي و همه جانبه وزارت خارجه در بررسي وضعيت اتباع خارج از كشور واحقاق حقوق آنها ميباشيم، اما براي پيش گيري از تكرار اين مشكلات جا دارد تا دستگاه ديپلماسي ما فعاليت منسجم تر و فعال تري را مد نظر قرار دهد. اين نكته قابل ذكر است كه اتباع يك كشور سرمايههاي پنهاني براي كشور مي باشند كه ميتواند بر نحوه حمايت مردمي از دولت، تغيير مواضع كشورهاي ميزبان در برابر دولت مبدا، و حتي ارتقاء ديپلماسي يك كشور تاثير گذار باشند.( رسيدگي به وضعيت اتباع ديپلماسي فعالي را نياز دارد كه تحقق آن بر توسعه ديپلماسي جهاني كشورمان تاثير گذار است) بر اين اساس جا دارد تا دستگاه ديپلماسي كشور براي حفظ حقوق اتباع خارج از كشور بويژه در اروپا (كه به نوعي به ايراني ستيزي روي آوردهاند)، سياستي مدون را در پيش گيرد تا بيش از اين شاهد عملكرد موثر و موفق اين وزارت خانه، در استيفاي حقوق هموطنان عزيزمان در خارج از مرزها باشيم.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
پيامدهاي اسکان آوارگان فلسطيني در ساير کشورهابا توجه به اينکه آمريکا و همپيمانان غربي رژيم صهيونيستي براي تزلزل و در نهايت سقوط دولت جديد فلسطين تلاش مي کنند، بار ديگر طرحي براي اجرايي تر شدن اين مهم ارائه کردند
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شوراي خليج فارس سناريوي جديد غرب معاون وزير خارجه آمريكا براي ديداري 5 روزه وارد كشورهاي حوزه خليج فارس گرديده است. از سوي ديگر اتحاديه اروپا نشست مشتركي را با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس در بروكسل براي برقراري تجارت آزاد تشكيل برگزار مي كند. در حالي نماينده آمريكا با عنوان بررسي مسائل امنيتي به منطقه آمده است و اتحاديه اروپا نيز اجرايي شدن اصل تجارت آزاد و گسترش روابط اقتصادي با جهان عرب را دليل اين ديدارها عنوان كرده اند،اما محور اصلي اين مذاكرات و ديدارها بررسي پرونده هستهاي ايران و اتخاذ مواضع مشترك در برابر آن ني باشد. آنها در حالي اين امر را مطرح كردهاند كه : 1)در طي ماههاي اخير ايران و كشورهاي حوزه خليج فارس روابط گستردهاي را برقرار كردهاند كه ديدارهاي مكرر مقامات طرفين نقطه عطفي در اين روابط ميباشد. اين امر سبب شده تا اروپا و آمريكا جايگاه خود را در ميان كشورهاي منطقه از دست داده و منطقه به نوعي همگرايي مشترك دست يابد. 2) در حالي مقامات اروپا و آمريكا محور مذاكرات را پرونده هستهاي ايران قراردادهاند كه مقامات كشورهاي عربي تماما از فعاليتها هستهاي ايران حمايت و آن را در چارچوب صلح آميز دانستهاند. در اين راستا، ملك عبدالله و سعود الفيصل در مواضعي قاطعانه خواستار استمرار دست يابي كامل ايران به فن آوري هستهاي گرديدند و غرب را از هر گونه اقدام عجولانه منع داشتهاند. سران كشورهاي عربي منطقه و حتي دبير كل شوراي همكاري خليج فارس (العطيه)و دبير كل اتحاديه عرب (عمرو موسي) ضمن تاكيد بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي تهران ،آن را اقدامي در جهت ارتقاء جايگاه علمي و فني منطقه ارزيابي و حتي خواستار همكاري با ايران براي ارتقاء آن در ساير كشورهاي منطقه شدهاند. نظر سنجيهاي صورت گرفته در جهان عرب نيز حكايت از آن دارد كه80 درصد مردم، خواستار ادامه يافتن عملكرد كنوني ايران بوده و در برخي كشورها آن را افتخار جهان اسلام دانستهاند. 3)به رغم تلاشهاي غرب براي عملي ساختن سياستهاي خصمانه خود عليه ايران، آنها نتوانستند در شوراي امنيت به اهداف خود دست يابند. در تمام جلساتي كه در شوراي امنيت، پاريس، نيويورك برگزارشد، كشورهاي چين و روسيه به مخالفت با طرحهاي غرب وآمريكا پرداختهاند كه نتيجه آن شكست خواستههاي آنها بود. در ادامه اين سياستها اروپا و آمريكا سعي دارند تا همپيمانان بيشتري را (بويژه در منطقه) در اجراي طرحهاي خود عليه ايران جذب نمايد تا بدين وسيله به تضعيف مواضع روسيه و چين بپردازند. 4)اين روزها ديگر افكار عمومي جهان پذيراي مواضع و سياستهاي غرب و آمريكا در قبال ايران نبوده و آن را اقدامي جنگ طلبانه و زياده خواهانه ميدانند. اين در حالي است كه غرب تلاش دارد تا فضايي امنيتي را بر پرونده حاكم سازد و چنان وانمود نمايد كه الزامات امنيتي بويژه در منطقه ضرورت مقابله با ايران است. در اين راستا مسئول امنيتي وزارت خارجه آمريكا براي بررسي وضعيت امنيتي خليج فارس وارد منطقه گرديده و يكي از محورهاي مذاكرات را امنيت منطقه و تهديد هستهاي ايران عنوان كرده است. بر اين اساس و با توجه به مولفههاي ذكر شده ميتوان گفت كه ديدارهاي مقامات آمريكايي از كشوزهاي عربي و نيز برگزاري همزمان نشست اتحاديه اروپا و شوراي همكاري خليج فارس در راستاي ،ايجاد جنگ رواني عليه فعاليتهاي هستهاي ايران است كه با هدف ايجاد تشويق در افكار عمومي جهان، اعلام حمايت كشورهاي منطقه از سياستهاي آمريكا و غرب عليه ايران، اختلاف افكني در روابط تهران و كشورهاي منطقه ،به نمايش گذاردن بخشهايي از سياست تهاجم نظامي عليه ايران كه پيشتر نيز در تركيه، عراق، كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز نيز تكرار گرديده بودو …صورت مي گيرد.البته بايد به اين امر توجه داشت كه همچون گذشته راهكارهاي اروپا و آمريكا در اين رمينه نيز متفاوت ميباشد، هر چند كه آنها هدف مشتركي را پيگيري ميكنند. اولا آمريكاييها همچون گذشته بر فضاي امنيتي و سياست تهديد تاكيد دارد. چنانكه آنها محور مذاكرات خود را بررسي امنيت منطقه عنوان داشته اند. به عبارتي ديگر آنها اصول نظامي و تهديداتي كه فعاليتهاي هستهاي ايران براي كشورهاي عربي در پي دارد، را به عنوان سازكاري براي تحريك شورهاي منطقه عليه تهران در نظر گرفتهاند. ثانيا كشورهاي اروپايي چنانكه در برابر ايران از سياست ديپلماسي و پاداش بهره گرفتند، در تغيير مواضع جهان عرب نيز اين رويه را استمرار ميدهند. در اين راستا آنها با برگزاري زود هنگام نشست مشترك با كشورهاي حوزه خليج فارس ،وعدههاي اقتصادي، سياسي و برقراري و گسترش مناسبات همه جانبه را در راس برنامهها دارند. در نهايت ميتوان گفت كه ديدارهاي همزمان مقامات اروپايي و آمريكايي از كشورهاي حوزه خليج فارس بيش از آنكه در راستاي روابط دو جانبه باشد، نوعي جنگ تبليغاتي عليه فعاليتهاي هستهاي ايران براي بر هم زدن ساختار همگرايانه منطقه است. به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند كه با اختلاف افكني در مناسبات ايران و كشورهاي منطقه، اهداف خود را در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران تحقق بخشند، بويژه اينكه اين ديدارها در آستانه نشسته 5 كشور شوراي امنيت و آلمان صورت گرفته كه گمانهها را در مورد سياست شوم آنهادر جو سازي منطقهاي عليه ايران به يقين مبدل ميسازد. البته به اين امر بايد توجه داسته كه اين اقدامات نميتواند تاثيري در تغييرعملكرد و مواضع كشورهاي منطقه در نگرش به فعاليتهاي هستهاي ايران داشته باشد چنانكه بارها آنها بر حمايت از فعاليتهاي ايران تاكيد و آن را اقدامي در راستاي منافع منطقه ارزيابي نمودند. لذا از هم اكنون اين توطئه غرب را بايد شكست خورده قلمداد و مواضع همگرايانه جهان عرب به ايران را گامي ديگر براي تحقق سياست وحدت منطقهاي دانست. هر چند كه غرب چنان وانمود ميسازد كه برخي از اين كشورها در چارچوب خواستههاي آنها عمل ميكنند، ولي در نهايت آنچه براي كشورهاي عربي منطقه مسلم است، حقانيت ايران در داشتن چرخه هستهاي و نقش موثر آن در آينده منطقه است كه آنها را بيش از پيش به ايران نزديك ميسازد.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چشم انداز مثبت حمايت ملت فلسطين از حماس
پس از تشكيل دولت توسط حماس، رژيم صهيونيستي كه حيات خود را پايان يافته ميديد بركار شكني ها و جنايات خود براي مقابله با سياستهاي حماس افزود. دراين راستا مشاهده ميگردد كه صهيونيستها در سه بعد تلاش دارند تا سياستهاي خصمانه خود را به مرحله اجرا درآورند. 1) از سياستهاي رژيم صهيونيستي اعمال فشارهاي مستقيم بر دولت حماس ميباشد. در اين چارچوب آنها دو اصل را در پيش گرفتهاند. اولا اقداماتي كه از جانب خود صهيونيستها اعمال ميگردد،نظير: مخالفت با طرح پذيرش حماس به عنوان دولت مشروع وقانوني، درگير نمودن حماس به مقابله نظامي و فشارهاي سياسي به جاي رسيدگي به اموررفاهي و سياستهاي تدوين شده، بازداشت رهبران حماس كه در اين ميان تعدادي نيز ترور گرديدهاند، اختلاف افكني ميان شاخههاي نظامي و سياسي حماس به عنوان نيروهاي مصالحهگر و آزادي خواه(طرحي كه در مورد فتح اجرا و موجب جدايي جوانان آنها و تشكيل گروگردان هاي الاقصي گرديد)، بخشهايي را ازاين سياست تشكيل مي دهد. ثانيا بهرهگيري از همپيمانان خارجي بويژه غرب كه با اعمال نفوذ در سازمانهاي بينالمللي، آنها را نيز در چارچوب سياستهاي رژيم صهيونيستي قرارميدهند. در اين زمينه مشاهده ميگردد كه تاكنون به رغم تمام تلاشهاي صورت گرفته، غرب حاضر به پذيرش حماس نبوده و آن را گروهي نامشروع و تروريستي ميداند. در همين حال آنها پذيرش حماس را مشروط به قبول آتشبس، پايان انتفاضه، پذيرش رژيم صهيونيستي نمودهاند، تا گامي مهم در تحقق خواستههاي تلآويو بردارند. همپيمانان غربي رژيم صهيونيستي ضمن افزايش فشارهاي سياسي، استفاده از حربه اقتصادي را نيز در اولويت سياست كاري خود قرار داده و كمكهاي خود و مجامع جهاني به ملت فلسطين را قطع و حتي از كمك ساير كشورها بويژه ممالك اسلامي جلوگيري ميكنند. 2) يكي ازبخشهاي اصلي توطئه هاي رژيم صهونيستي، اختلاف افكني ميانگروههاي حاضر در صحنه فلسطين است. از يك سو آنها با حمايت از ابومازن، تشويق غرب براي اعطاء كمكهاي مالي به تشكيلات خودگردان، تاكيد بر لزوم همسويي حماس با فتح، اعلام پذيرش ابومازن به عنوان تنها مسئول قابل پذيرش براي مذكراه، سعي در اختلافافكني در اركان دولت را دارند. به عبارتي ديگر آنها تلاش دارند تا تشكيلات خودگردان را رودر روي يكديگر قرار داده و حتي در صورت امكان از اختيارات ابومازن براي خلع دولت جديد بهرهبرداري نمايند. از سوي ديگر رژيم صهيونيستي با مصالحه گر نشان دادن حماس و فتح در برابر جهاد اسلامي، برآن است تا از عملكرد حماس در استمرار مقاومت كاسته، و جهاد اسلامي را به عنوان نيرويي مردي در برابر حماس قرار دهد. آنها براي تحقق اين سناريو به ترور رهبران جهاد اسلامي و اعلام نقش انحصاري اين گروه در عملياتهاي ضد صهيونيستي مبادرت ورزيدهاند. (اين سياست پيش تر درقبال فتح و حماس اجرا شد كه در آن حماس به عنوان نيروي مردمي در برابر فتح كه به سوي سازش گرايش يافته بود معرفي شد كه نتيجه آن تقابل نسبي دو گروه و در نهايت تجزيه فتح به شاخههاي نظامي بود.) 3)نكتهاساسي در مواضع تلآويو، از بين بردن وجهه حماس در برابر افكار عمومي فلسطين و به عبارتي ايجاد موجي از نارضايتي مردمي از دولت جديد فلسطين ميباشد. دراين زمينه صهيونيستها اقدامات بسياري را در دستور كار قراردادهاند كه در حال اجرا ميباشد. از جمله: تصويب قانون عدم به كارگيري فلسطينيان و اعراب از سوي كارفرمايان يهودي در اراضي اشغالي و منطقه 1948، كوچ اجباري فلسطينيان از قدس و كرانه باختري و نقاط مرزي به غزه در شرايطي كه هيچ امكاناتي براي آنها فراهم نيست، جلوگيري از رسيدن سوخت، مواد غذايي و دارويي به مناطق فلسطيني نشين و بستن خطوط مرزي براي نظارت بر ورود و خروج كالا به اين مناطق، بهرهگيري از همپيمانان غربي براي جلوگيري از اجرايي شدن كمكهاي خارجي كه فشار مضاعفي را بر ملت فلسطين وارد ميسازد، باز داشتهاي مكرر و حملات نظامي كه به شهادت و زخمي شدن دهها تن (درهرروز) منجر ميگردد، ارائه گزارشات و آمار از وضعيت زندانيان در بند رژيم صهيونيستي براي تضعيف روحيه مردم فلسطين و... براين اساس ميتوان گفت كه رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا در مرحله نخست دولت حماس را با ايجاد چالشهاي دروني از صحنه خارج و حتيالمقدور آن را به روند صلح بكشاند.دراين ميان نيز سياست تفرقهافكني ميان گروههاي حاضر در صحنه فلسطين از يك سو و بدبيني و شكست مقبوليت حماس در ميان افكار عمومي در اولويت قرارگرفته است. هر چند كه مشاهده ميگردد، ملت فلسطين با برپايي تظاهراتهاي گسترده ضمن تاكيد بر استمرار مقاومت افزايش فشارهاي رژيم صهيونيستي و غرب را در حمايتشان از دولت حماس بياثر دانسته و حمايت قاطع خود را از آن ابراز داشتهاند. در همين حال رهبران حماس با دعوت ازساير گروهها براي مشاركت در دولت و حل اختلافات براي پايان دادن به چالشهاي كنوني تلاش ميكند، هر چند كه كارشكنيهاي دشمنان حماس براي جلوگيري از تحقق اين مهم افزايش يافته است. با تمام اين تفاسير در شرايط كنوني تنها راه برون رفت از بحرانها و نابسامانيهاي ايجاد شده، حفظ سلاح وحدت ميان ملت و دولت فلسطين ميباشد كه با تحمل دشواريها و ياري رساندن به حماس در نهايت، به اجرايي شدن آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف منجر خواهد شد.
+
نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کميته اي بر اي حمايت از جنايات رژيم صهيونيستي کميته چهار جانبه متشکل از سازمان ملل ، اتحاديه اروپا ، آمريکا و روسيه در ادامه سياست هاي خود جهت حل بحران فلسطين ! در نيويورک تشکيل جلسه دادند. اين اجلاس در حالي برگزار شد که :
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سرآغازي بر شوراي حقوق بشر كميته حقوق بشر سازمان ملل متحد كه براي تحقق صلح وامنيت بشري ايجاد شده بود، در طول حيات خود، براي اجراي آيين نامه هاي خود، كميتهها و قوانين متعددي را ايجاد نمود. در اين چارچوب، كمسيون حقوق بشر مصوب 1948 ، حقوق كودكان، زنان، اقليتهاي نژادي، اصل همزيستي مسالمتآميز، مبارزه با بردهداري، كميتههاي حقوق بشر منطقهاي ( اروپايي، آفريقايي واسلامي) از جمله اين فعاليتها بود. با تمام اين اقدامات سرانجام با نيان اين كميته دريافتند كه در چند دهه گذشته فعاليت مثبت چنداني نداشته اند و بازنگريهاي اساسي در آن الزام آور است. از جمله عوامل تاثيرگذار در اين روند عبارتنداز: 1)استمرار جنگهاي داخلي و جنگهايي كه براي زيادهخواهيهاي قدرت هاي بزرگ بر پا گرديده است( جنگ هاي داخلي در آفريقا، شرق آسيا، و جنگهاي افغانستان و عراق) اين ناآراميها در حالي صورت گرفته كه كميته حقوق بشر هيچ اقدام مثبتي براي پيشگيري ويا رسيدگي به وضعيت اين چالش ها انجام نداده است. همچنين بسياري از بازرسان وماموران آنها در اين مناطق دچار فسادهاي مالي و اخلاقي گرديده كه نام واعتبار كميته را خدشه دار كردهاند. 2)افشاي جنايات صورت گرفته در زندانهاي بسياري از كشورها بويژه كشورهايي كه ادعاي دموكراسي را ترويج ميكنند . نمونه بارز اين اقدامات را در زندانهاي گوانتانامو، ابوغريب، زندانهاي داخلي آمريكاو كشورهاي اروپايي در سراسر جهان ميتوان مشاهده كرد. 3)از چالشهاي اصلي كميته حقوق بشر ابزاري بودن آنست كه سبب گرديده تا قدرتهاي بزرگ از اين كميته براي تحقق اهداف جهاني خود بهرهبرداري نمايند. آنچه در چند دهه حيات كميته مشهود است، عملكرد موسسان آن مي باشد كه از يك سو از اين كميته براي سرپوش نهادن بر جنايات واقدامات خود استفاده ميكنند ،از سوي ديگر به واسطه قوانين كميته ساير كشورها را تحت فشار قرار داده تادر راه منافع آنها گام بردارند . 4)در سالهاي اخير بازيگران جديدي در عرصه بين المللي ظهور كردهاند كه ديگر پذيراي سياستهاي گذشته حاكم بر جهان نميباشند. غيرمتعدها، چين، اتحاديه آمريكاي لاتين، آفريقا و بسياري از كشورها كه از يوق استعمار و قيمويت بيگانگان خارج و ديگر پذيراي قوانين تصويب شده از سوي قدرتهاي بزرگ نيستند، از جمله اين بازيگران ميباشند.( از دلايل ايجاد شوراي حقوق بشر تلاشها و فعاليتهاي اين كشورها بوده است). 5)از ديگر چالشهاي كميته حقوق بشر، غير الزام آور بودن مصوبات وتصميمات آن و عدم وجود بازوي اجرايي براي آن بود.اين تصميمات بيشتر جنبه نصيحتي داشته و كشورها براي اجراي آن مختار بوده اند. (چنانكه صدها بار رژيم صهيونيستي و آمريكا در اين كميته محكوم گرديدند ولي هرگز اقدامي عليه آن صورت نگرفت). اين چالشها و مواردي ديگر سبب شد تا سرانجام كوفي عنان دبير كل سازمان ملل به نمايندگي از 191 كشوردر سال 2005 طرحي را با نام احداث شوراي حقوق بشر ارائه نمايد. بر اساس مصوبات اين اوليه اين شورا داراي 47 عضو ميباشد كه با اري 191 كشور برگزيده مي شوند. اين شورا فعاليت خود را از 29 خرداد آغاز خواهدكرد. بر اساس راي گيري هاي صورت گرفته اعضاء 47 عضوي مشخص گرديدهاند، كه 8 كرسي آمريكاي لاتين، 13 كر سي آفريقا، 13 كرسي آسيا، 6 كرسي اروپاي شرقي،7 كرسي اروپاي غربي كسب كرده اند. در تشكيل اين شورا چند نكته قابل تامل است كه سبب ميگردد تا آينده فعاليت آن با ترديدهاي بسياري مواجه گردد از جمله: الف)بسياري از اعضاء از كشورهايي انتخاب شدهاند كه به گفته كميته حقوق بشر از ناقضان حقوق بشر ميباشند. در سوي ديگر بر اساس قوانين شوراي حقوق حقوق بشر، اعضاء شورا بايد ابتدا قوانين داخلي خود را اصلاح و سپس براي ساير كشورها اجرا نمايند. اين امر با توجه به اينكه اعضاء را تحت فشار قوانين قرار ميدهند، ميتواند موجب خروج تدريجي آنها از آن و سست شدن پايههاي آن گردد0 ب)آمريكا به عنوان بزرگترين ناقض حقوق بشر در اين شورا عضو نگرديده كه اين امر از يك سو مانع نظارت شورا و نيز وادارشدن آمريكا به انجام اصلاحات در قوانين و ساختار حقوق بشر خود ميگردد از سوي ديگر راه را براي استمرار سياستهاي توسعه طلبانه آن باز ميكند. ج)تلاش قدرتهاي بزرگ براي جهت دادن به شورا براي تحقق اهداف خود از ديگر چالشهايي است كه شورا با آن مواجه خواهد گشت كه شايد سرنوشت كميته بشر رابراي آن تداعي نمايد.(بسياري شورا را راهكاري جديد از زسوي قدرت هاي بزرگ براي نظارت بر ساير كشور ها ارزيابي كرده اند كه در آينده در دستان قدرت هاي بزرگ خواهد بود.) د)اولويت داشتن قوانين داخلي كشورها در برابر قوانين جهاني از نكات بارز در عدم تحق اهداف شوارهاي حقوق بشر مي باشد. به عبارتي ديگر بازوي اجرايي مانع از آن ميگردد كه شورا بتواند به طور كامل مصوبات و قوانين خود را در كشورها اجرا نمايد. ه)آنچه در سير تحولات جهاني مشهود است، تلاش كشورها براي ايجاد شوراها واجلاسها منطقهاي و كاهش حضور در مجامع بين المللي است. درزمينه حقوق بشر نيز شوراهاي منطقه اي نظير اروپا، آفريقا، آسيا، سازمان كنفرانس اسلامي ايجاد شده در حال اين گونه شورا ها در سايرمناطق جهان در حال گسترش ميباشند. بر اين اساس آنچه ذكر شد، هر چند كه ايجاد شوراي حقوق بشر گامي مهم در راه احقاق حقوق افراد قلمداد ميشود ،اما آينده آن با توجه به روند كنوني تحولات جهاني، همچون كميته حقوق بشر در ابهام قرار دارد. البته اين نكته قابل تامل است كه اين شورا دو امر مهم را در كارنامه آغازين خود دارد: شكسته شدن يكه تازيهاي آمريكا كه مانع از حضور آن در شورا شد و ديگر حضور كشورهايي مانند كوبا كه بيانگر گرايش كشورها به نهضتها و رهبران آزاديخواه و ضد غربي ميباشد كه ميتوان اين روند در آينده در ساير سازمانهاي جهاني استمرار داشته باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد مبارك به اروپا حسني مبارك كه درانتخابات به اصطلاح دموكراتيك سال گذشته توانست براي يك دوره ديگر در راس قدرت قرار گيرد، تالش هاي خود را بر تحكيم قدرت استواركرده است . تصويب قوانين جديد كه در چارچوب تثبيت پايههاي قدرت وي مي باشد، بازداشت رهبران اخوان المسلمين، تشديد تدابير امنيتي، تمديد 2 ساله حالت فوق العاده از جمله اين اقدامات ميباشد. آنچه در چارچوبهاي سياست هاي مبارك قابل تامل است، ديدارهاي مكرر وي از اروپا و قدرتهاي بزرگ جهاني است. چنانكه وي در حال حاضر ديداري چند روزه از ايتاليا، آلمان و سپس مراكش دارد، در حالي كه چندي پيش نيز ديدارهايي از اين كشورها بعلاوه آمريكا و فرانسه داشته است. اين ديدارهادر حالي صورت مي گيرد كه: 1)مبارك اين روزها در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري مواجه است. اولا مخالفتهاي شديد احزاب و گروههاي سياسي و مردم با سياستها و قوانين حاكم بر كشور كه به مخالفت آشكار آنها با مبارك مبدل شده.( تا كنون صدها تظاهرات عليه وي بر پا گرديده است). ثانيا نارضايتي مردم از روند اقتصادي و توسعهاي كشور ثالثا مخالفت گروهاي حقوق بشر از سياست سركوب وافزايش محدوديتها كه بر جامعه اعمال حاكم گرديده، بحشهايي از مشكلات مبارك ميباشد. بر اين اساس مبارك با ديدار ازكشورهاي اروپايي تلاش دارد تا از يك سو دولت را در عرصه اقتصادي و ديپلماسي فعال نشان داده تا رضايت مردمي را جلب نمايد، از سوي ديگر با معطوف شدن افكار عمومي جهان به اين سفرها از توجه آنها به تحولات داخلي مصر جلوگيري نمايد، در حالي كه در اين سفرها رضايت قدرتهاي بزرگ براي سكوت در برابر اقدامات خود جلب مي نمايد 2)اين روزها در عرصه تحولات خاورميانه قدرتهاي بزرگي چون ايران و عربستان حضور دارند. عملكرد موفق اين كشورها در تحولات منطقه موجب تحت الشعاع قرار گرفتن جايگاه مصر گرديده است. (بويژه اينكه سياستهاي ضد غربي اين كشورها بر محبوبيت آنها در جمع كشورهاي اسلامي افروده است). در اين راستا ،مبارك با اين ديدارها سعي دارد تا به نحوي خود را بازيگري مهم در منطقه و عرصه بين المللي معرفي نمايد. چنانكه محور مذاكرات وي نيز بيشتر تحولات عراق، فلسطين، سوريه و لبنان مي باشد. ( در اين راستا مصر به برگزاري اجلاسهاي متعدد در قاهره مبادرت ورزيده تا سندي باشد بر جايگاه آن در منطقه ) البته اين نكته قابل ذكر است كه ايران و عربستان بيشتر به كشورهاي آزادي خواه ومستقل بويژه در شرق گرايش دارند، در حالي كه مبارك كشورهاي اروپايي را در نظر گرفته است كه مي توان اين اقدام را نوعي صف بندي شرق و غرب دانست.( با توجه به تحولات كنوني جهان اسلام، غربي ها براي بازگشت به دوران كذشته از حضور در كنار مصر استقبال و به تقويت آن مي پردازند) . 3)از مهمترين سياستهاي منطقهاي مبارك، حفظ موقعيت كنوني در سرزمينهاي اشغالي فلسطين است. هر چند پس از قرار داد ننگين كمپ ديويد، قاهره توانست تا بابر فراري روابط با رژيم صهيونيستي به اصليترين بازيگر تحولات فلسطين مبدل گردد، اما در شرايط كنوني كه حماس پيروز انتخابات گرديده از سوي ديگر رژيم صهيونيستي از تعيين يك جانبه مرزها سخن به ميان آورده، موقعيت مصر تحتالشعاع قرار گرفته است. در چنين شرايطي مبارك بر آن است با بهرهگيري از نفوذ قدرتهاي بزرگ اولا مانع از قدرتهاي يابي كامل حماس گردد تا منافعش در فلسطين حفظ گردد ثانيا رژيم صهيونيستي را براي عدم تعيين مرزها (با توجه به حضور در صحراي سينا) تحت فشار قرار دهد ثالثا همچون گذشته به عنوان ميانجي در برقراري صلح و آتشبس ميان فلسطين و تلآويو ايفاي نقش نمايد. (تكراري بر شرمالشيخ كه آتشبس يك ساله را در پي داشت). 4ـ مبارك به خوبي آگاه است كه مردم كشورش خواستار ارتقاء و حتي حفظ روابط با آمريكا نميباشند ،در همين حال مبارك نيز چندان رضايتي بر اجراي اصلاحات آمريكايي ندارد. در چنين شرايطي مبارك با گرايش به بازيگران جديد نظير آلمان، ايتاليا و فرانسه سعي ميكند كه اولا چنان وانمود سازد كه از آمريكا دور گشته تا رضايت افكار عمومي را بدست آورد. ثانيا تا حدودي از اجراي اصلاحات آمريكايي سرباز زده و سياستهاي خود را پيگيري ميكند ثالثا اين نكته قابل تامل است كه وي در اجراي اين سياست برخلاف ساير كشورها (از جمله عربستان) به كشورهايي كه نگرش كاملا ضدآمريكايي دارند گرايش نيافته و به تحكيم روابط با اروپا ميپردازد كه از يك سو متحد آمريكا قلمداد ميشوند و از سوي ديگر چندان مخالفتي با سياستهاي واشنگتن ندارند. 5) نكتهاي كه در سفرهاي مبارك قابل تامل است حضور مكرر آن در آفريقا است. چنانكه وي پس از ديدارهاي اروپايي راهي آفريقا ميگردد. اين اقدام ميتواند به چند دليل صورت گيرد اولا اينكه مبارك از حضور بازيگران جديد در آفريقا ناراضي بوده و سعي دارد در اين شرايط جايگاه خود را حفظ و ارتقاء بخشد ثانيا همزماني اين ديدارهابا سفرهاي اروپايي را ميتوان سياستي براي معرفي مبارك به عنوان پيك و مجري طرحهاي اروپا براي برقراري صلح و حتي رسيدگي به اوضاء نابسامان آفريقا ارزيابي نمود. به عبارتي وي خود را عاملي براي تحقق خواستههاي آفريقا در برابر اروپاييها و نيز مجري صلح و امنيت در اين قاره معرفي ميكند. در نهايت ميتوان گفت كه مبارك با توسعه سياست خارجي از يك سو سعي در سرپوش نهادن بر مشكلات و سياستهاي داخلي را دارد، از سوي ديگر تلاش دارد تا مصر را در ديدگاه افكار عمومي جهان قرار دهد،تا موجب ارتقاء جايگاه جهاني خود و كشورش در معادلات جهاني گردد، كه مسلما در تحقق اهداف منطقهاي و بينالمللي آن بويژه اجراي طرح عضويت دائم در شوراي امنيت و حضور در تحولات فلسطين، سوريه، لبنان و عراق تاثيرگذار خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احياي مك كارتيسم در آمريكا جرج بوش از آغاز دوران رياست جمهوري خود در سال 2000 ،ايجاد فضاي امنيتي و به نوعي ايجاد بحران در زمينه برقراري ثبات و امنيت براي شهروندان را سرلوحه سياستهاي خود قرار داد . پس از حوادث 11 سپتامبر اين سياست آغازي براي دست يابي به خواستههاي توسعه طلبانه جمهوريخواهان گرديد. حاصل اين طرحها حضور در جنگ افغانستان و سرانجام عراق به بهانه مبارزه با عاملان نقض امنيت ايالات متحده بود. در انتخابات 2004 رياست جمهوري آمريكا ، بار ديگر بوش با استناد به بيانات و اظهارات مقامات ارشد القاعده و نيز تاكيد بر خطرات ناشي از پايان مبارزه باتروريسم و تهديدكنندگان امنيت آمريكا، توانست براي دومين بار وارد كاخ سفيد گردد. با بررسي سير تحولات و عملكردهاي دولتمردان كاخ سفيد اين نتيجه حاصل ميگردد كه آنها رسيدن به امنيت و بزرگنمايي دشمنان ايالات متحده را گزينهاي مستمر و غير قابل برگشت، در تحقق اهداف خود در نظر گرفته اند و صرفا بقاء خود را در تداوم اين روش ارزيابي ميكنند. در مقطع كنوني و در حالي كه دولتمردان كاخ سفيد در عرصه بين المللي نتوانستهاند اهداف خود را محقق سازند و روند تحولات مي رود تا پاياني بر هژموني جهاني آنها باشد و درداخل نيز با مخالفت ها و اعتراضات شديد مردمي، كنگره و سنا مواجه ميباشند، بار ديگر گرايش آنها به ايجاد فضاي امنيتي تكرارميشود. جرج بوش در حالي با مشكلات داخلي خارجي رو بروست كه وي براي حفط قدرت بايد بار ديگر در انتخابات ميان دوره اي حضور يابد در حالي كه براي استمرار سياستهاي كنوني با مخالفتهاي شديد اعضاء كنگره وسنا مواجه گرديده است. در چنين شرايطي مشاهده مي گردد كه نومحافظهكاران در كنار ايجاد برخي اصلاحات ساختاري همچنان ايجاد امنيت براي افراد و جامعه را به افكار عمومي گوشزد مينمايند. چنانكه:
+
نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرصت هاي موجود در روابط تهران و جاكارتا دكتر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور كشورمان امروز براي ديداري رسمي وارد اندونزي ميگردد . در اين سفر وي ضمن ديدار بامقامات اين كشور دراجلاس دي 8 شركت خواهد كرد. بر اين اساس اين سفر در دو وجه قابل ارزيابي ميباشد: الف)مذاكرات ايران و اندونزي: در طي سالهاي اخير روابط دو كشور بويژه در حوزه انرژي ارتقاء يانفته و اولويت كاري دو كشور توسعه همكاريها بر ابعاد اقتصادي و سياسي استوار گرديده است.با توجه به اشتراكات ديني و فرهنگي و شرايط منطقهاي و بين المللي روابط دو كشور از چند وجه حائز اهميت است. 1ـ دو كشور از پرجمعيتترين كشورهاي اسلامي ميباشند كه با تعامل بيشتر ميتوانند تحقق بخش آرمان دولت جهان اسلام و مبارزه باتوطئههاي غرب عليه مسلمانان باشند. در اين چارچوب آنها نقش ارزنده اي در اجراي خواستههاي سازمان كنفرانس اسلامي خواهند داشت. همچنين ميان مسلمانان شرق و غرب تعامل بيشتري برقرار ميشود. 2ـ توسعه مناسبات اقتصادي بويژه در بخش انرژي و صنعت از ديگر اولويتهاي روابط ميباشند. در همين حال بايد توجه داشت كه دركنار روابط دوجانبه، ايران ميتواند پل ارتباطي اندونزي با ساير كشورهاي خاورميانه بويژه كشورهاي عربي باشد. از سوي ديگر اندونزي نيز ميتواند تهران را بيش از پيش به كشورهاي حوزه شرق نزديك سازد. 3- مواضع مشترك دوكشور در قبال مسئله فسطين از نكات مهم در روابط في ما بين است. آنچه در چارچوب سياست خارجي دو كشور مشهود است، مخالف صريح وقاطع آنها بارژيم صهيونيستي و تلاش براي حمايت از ملت فلسطين ميباشد. در اين راستا مشاهده ميگردد كه در كنار مردم اندونزي ،دولتمردان اين كشور نيز به رغم تمام فشارها و تهديدهاي آمريكا، حاضر به پذيرش رژيم صهيونيستي نميباشند. در اين زمينه تظاهراتهاي گستردهاي در محكوميت جنايات رژيم صهيونيستي برگزار گرديده همچنين در ديدارهاي مكرري كه مقامات تل آويو از جاركارتا داشتهاند همچنان اندونزي بر مواضع ضد صهيونيستي خود تاكيد دارد. 4) از ويژگيهاي دو كشور تلاش آنها براي مقابله با سياسيت ها و توطئههاي غرب بويژه آمريكا است. از يك سو ايران در زمينههاي گوناگون بويژه پرونده هستهاي به مقابله با غرب ميپردازد از سوي ديگر آمريكابراي انجام اصلاحات مد نظر خود در اندونزي تلاش ميكند. بر اين اساس حضور دو كشور در جبهه مبارزه با استكبار از نكات مطرح در روابط دو كشور باشد. 5) هر چند اندونزي به عنوان كشوري اسلامي ازظرفيتهاي سياسي و اقتصادي بسياري براي حضور در عرصه جهاني برخوردار است، اما مسئله آچه و جدايي طلبان اين منطقه به سدي بزرگ براي تحقق اهداف بين المللي و داخلي آن مبدل گرديده است. با توجه به جايگاه ايران در جهان و منطقه و نيز كارنامه موفق آن در حل بحرانهاي منطقهاي( نظير آنچه در عراق و لبنان ، كشورهاي آسياي مركزي وقفقاز روي داده ) تهران مي تواند يه عنوان ميانجي براي حل اين بحران عمل نمايد. 6)دوكشور به جز روابط دوجانبه در قالب سازمانها و اجلاسهاي منطقهاي نظير سازمان كنفرانس اسلامي و گروه دي8 با يكديگر مشاركت دارند. روابط مستمر و همه جانبه دو كشور ميتواند از يك سو موجب فعال تر شدن اين سازمانها و اجلاسها گردد، از سوي ديگر زمينه را براي تشكيل اجلاسهاي منطقهاي جديد در ابعاد گوناگون فراهم آورد. 7ـ ديدار احمدينژاد در حالي صورت ميگيرد كه وي پيشتر از مالزي ديدار نموده بود. بر اين اساس اين ديدار را كه به دعوت سران مالزي و اندونزي صورت گرفته را بايد نشانهاي برتلاش اين كشورها براي پيوند بيشتر با مسلمانان خاورميانه و نيز تاكيد بر اشتراكات موجود در اهداف و سياستهاي داخلي و خارجي اين كشورها دانست كه موجب ميگردد كه به ايران به عنوان بازگيري مهم در عرصه منطقهاي و بينالمللي بويژه در جهان اسلام گرايش يابند. البته آرمان مشترك دولتمردان اين كشورها (ايران، اندونزي و مالزي) در تحقق عدالت اجتماعي، توسعه اقتصادي و سياسي، رفاه عمومي از ديگر دلايل همگرايي آنها ميباشد كه در صورت قرار گرفتن در چارچوبي مدون ميتواند تحقق بخش بسياري از اهداف داخلي و خارجي آنها باشد. ب) اجلاس دي8 گروه دي8 كه 15 ژوئن 1997 در تركيه با هدف توسعه روابط مشترك ميان كشورهاي اسلامي در حال توسعه تشكيل گرديد، شامل ايران، بنگلادش، مصر، اندونزي، نيجريه، پاكستان و تركيه ميباشد. در طي سالهاي اخير اين اجلاس توانسته است نقشي مثبت در همگرايي منطقهاي وارتقاءصنعتي و تجاري اعضاء داشته باشد. با توجه به اينكه اعضاء اين اجلاس از كشورهاي مهم جهان اسلام در حوزه شرق و خاورميانه مي باشند،همكاري بيستر آنها زمينه توسعه فن آوري و دانش هاي روز را فراهم ميسازد.البته اين نكته قابل ذكر است كه است كه تو سعه گروه دي8 ميتواند، آن را از حالت منطقهاي خارجي و به قدرتي جهاني مبدل سازد كه مي تواند در عرصه معادلات بين المللي ايفاي نقش نمايد. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ديدار آقاي احمدينژاد از اندونزي در شرايط كنوني نقطه عطفي در روابط دو كشور است بويژه كه اين امر پيوند دهنده كشورهاي اسلامي خاورميانه و شرق ميباشد. در شرايط كنوني كه جهان غرب براي نابودي و شكست مسلمانان از هيچ اقدامي فروگذار نيست ،اين گونه مناسبات ميتواند ضمن خنثيسازي اين توطئهها اتحاد بيشتر جهان اسلام را در پي داشته باشد بويژه اين كه كشورهاي مذكور ازمخالفان غرب و رژيم صهيونيستي ميباشند و براي تحقق اهداف مشترك جهان اسلام تلاش ميكنند.
+
نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاكتيك رژيم صهيونيستي براي بقاء در برابر مقاومت پس از مدتها چالش ميان احزاب و گروههاي سياسي رژيم صهيونيستي، ايهود اولمرت كابينه خود را تشكيل داد. وي درحالي به اين امر مبادرت ورزيد كه از يك سو به دليل عدم پيروزي قاطع در انتخابات مجبور به ائتلاف با سايرگروها گرديد،از سوي ديگر اختلافات در نگرش و كاركرد گروهها مانع از توافق آنها براي تقسيم پست ها شده بود. آنچه در روند شكل گيري هرم سياسي رژيم صهيونيستي قابل تامل است ، نحوه چينش و تقسيم پستها ميباشد، كه بيانگر اهداف و سياستهاي آنها براي دورههاي آينده است. بر اساس گزارشات منتشره مهمترين پست ها در اختيار اعضاء كاديما قرار گرفته است كه عبارتند از: شيمون پرز معاون نخست وزير و وزير توسعه منطقهاي ،شائول موفاز وزير ترابري و معاون نخست وزير، داليه اتيزك رئيس پارلمان (كنست) ، عمير پرتز رهبر حزب كار در پست وزارت جنگ، تزيپي ليوني وزارت امور خارجه و … منصوب شدهاند.اين چينش در حالي صورت مي گيرد كه: 1)حضور دو زن در دو پست مهم ( خانم تريپي ليون در وزارت خارجه و داليه اتيزيك در رياست كنست) عملكردي براي اعلام اصلاحات در رژيم ميباشد. اين اقدام ميتواند اولا بيانگر تغيير در نگرش و ساختاراجتماعي صهيونيست ها و گرايش آنها به حضور فعال تمام اقشار بويژه زنان در عرصه سياسي و ميباشد. (رژيم صهيونيستي همواره از ناقضان حقوق زنان معرفي شده كه آنها را با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي و بين المللي مواجه ساخته است )ثانيا اين نكته قابل تامل است كه رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن، همواره اين رژيم را مهد دموكراسي و اشاعه دهنده اصلاحات در خاور ميانه معرفي ميكنند براين اساس از اهداف چنين تركيبي را بايد گامي ديگر براي حضور رژيم صهيونيستي در اجراي طرح اصلاحات آمريكايي در خاورميانه دانست كه در آينده در ساير كشورهاي منطقه بويژه مجامع عربي ميتواند اجرا گردد. 2) از نكات قابل تامل در تركيب جديد، حضور شيمون پرز در پست معاون نحست وزير و توسعه منطقهاي است. اين امر نشانگر استمرار سياستهاي گذشته بويژه حضور نزديكان شارون در دولت جديد ميباشد. ( اعضاء اصلي هرم سياسي رژيم صهيونيستي از اعضاء اصلي حزب ليكود سابق ونزديكان شارون هستند كه انجام سياستهاي ليكود در قالب حزب جديد را در ذهن تداعي ميكند.) 3)شائول موفاز پس از ترك پست وزارت جنگ، عهدهدار پست معاونت نحست وزيري و وزارت راه وترابري گرديده است. شخصي كاملا نظامي با سياستهاي افراط گرايانه كه توسعه پايگاههاي نظامي را بر عهده داشته است، امروز براي تحقق طرح اتصال شركهاي كرانه باختري و قدس ايفاي نقش خواهد كرد . به عبارتي ديگر وي مجري توسعه ارتباطات واتصال شركها و از سوي ديگر تغيير در نحوه رسيدگي به شركهاي دور دست بويژه در نقاط مرزي خواهد بود. 4)پست وزارت جنگ كه جزء پستهاي كليدي و اصلي در رژيم صهيونيستي قلمداد ميشود، از حوزه نظاميگري خارج و فردي كاملا سياسي همچون عمير پرتز را براي تصدي اين پست انتخاب گرديده است هر چند حزب كار و كاديما براي واگذاري اين پست توافق نمودهاند اما اين رويكرد را بايد تلاشي جهت به نمايش گذاردن دگرگوني در ساختار نظاميگرايانه رژيم صهيونيستي و رسيدگي بيشتر به امور اجتماعي و رفاهي ارزيابي نمود. عمير پرتزي كه رئوس كاري حزب خود را رسيدگي به امور داخلي عنوان نموده است از يك سو براي تحقق اين طرحها اجبارا بايد به نظاميگري پرداخته تا به اصطلاح امنيت را كه لازمه اجراي طرحهاي عمراني است محقق گردد از سوي ديگر به دليل اينكه او سابقه نظامي ندارد لذا اجبارا بايد تحت نظارت افسران قديمي باشد كه عموما همگان با سياستهاي توسعهطلبانه گاديما گام برميدارند. 5ـ برعهدهگيري پستهاي وزارت خارجه، ترابري، امور منطقهاي، دارايي، كشور، دادگستري، مسكن و شهركسازي، امنيت عمومي، محيط زيست، امور مهاجرين، حضور پرز در پست معاون نخستوزير، بيانگر تلاش اولمرت براي تشكيل كابينه اي هماهنگ با سياستهاي توسعهطلبانه بويژه در راستاي تحقق طرح تعيين مرزهاي به صورت يكجانبه و ساخت شهركهاي جديد در كرانه باختري و در نهايت تغيير در ساختار قدس براي تبديل نمودن آن به پايتختي ابدي رژيم صهيونيستي و مقابله با مقاومت ميباشد، به عبارتي ديگراولمرت تركيب اصلي را چنان چينش نموده كه اجراي طرحهاي توسعهطلبانه در لواي اصلاحات دموكراتيك و مردمي را اجرايي سازد. 6ـ در نقطه مقابل به اين امر بايد توجه داشت كه واگذاري پستهاي آموزش، گردشگري، كشاورزي، زيرساختهاي ملي، تجارت، بهداشت، به احزاب كار وشاس، از يك سو دور ساختن اين احزاب از پستهاي كليدي بويژه سياستهاي كلان و تاثيرگذار در طرحهاي توسعهطلبانه كاديما است از سوي ديگر اين اقدام ميتواند بيانگر توجه اولمرت به امور رفاهي و بهبود شرايط اقتصادي و اجتماعي است كه سبب شده تا امور مذكور را به احزاب مردميتر با خط مشيهاي اصلاحطلبانه واگذار نمايد. (واگذاري پست وزارت جنگ به حزب كار تنها اقدام مغاير با اين سياست ارزيابي ميشود هر چند كه در آينده وي نيز در قالب نظاميگري ميتواند اقداماتي براي اجراي اين طرحها داشته باشد). براساس آنچه ذكر شد، اولمرت تلاش دارد تا در دوران جديد نخستوزيري خود، سياستهاي گذشته بويژه اجراي طرح تعيين يكجانبه مرزها و اشغال كامل بيتالمقدس و سركوب مقاومت را اجرا نمايد. چنانكه كليه پستهايي كه در اين راه ميتواند ايفاي نقش نمايند را در حيطه حزب كاديماد با افرادي با ديدگاههاي افراطگرايانه واگذار نموده است (شيمون پرز و شائول موفاز در راس آن قرار دارند) البته به اين امر بايد توجه داشت كه اختلاف شديد ميان احزاب ائتلاف بويژه در زمينه سياست خارجي و نحوه برخورد با فلسطينيان سبب ميشود تا اولمرت با ديده تر ديده به آينده سياسي خود و دولتش بنگرند ،هر چند كه او با واگذاري پستهاي مورد علاقه ساير گروهها به آنها سعي در ايجاد ائتلافي متحد و هماهنگ دارد، امري كه پايداري آن دور از ذهن مينمايد. بر اين اساس در شرايط كنوني كه اولمرت با ديد دموكراتيك و عوامفريبانه براي اجراي سياستهاي توسعهطلبانه و خصمانه خود تلاش ميكند، جا دارد كه دولت و ملت فلسطين با اتحاد و حضور در كنار يكديگر در قالب دولت جديد حماس براي مقابله با طرحهاي آينده صهيونيستها كه شامل اشغال كامل قدس و تعيين مرزها به صورت يكجانبه اقدام نمايند.
+
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
در حاشيه استعفا ولفنسنبا تشديد بحران در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و در حالي که از يک سو غرب تلاش دارد تا با افزايش محدوديت ها براي حماس آنها را وادار به تعديل مواضع نمايد واز سوي ديگر رژيم صهيونيستي نيز همچو ن گذشته سياستهاي توسعه طلبانه خود را استمرار بخشد، جيمز ولفنسن نماينده کميته چهار جانبه رسما استعفاي خود را اعلام نمود.
+
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انگيزه هاي تشديد كوچ يهوديان به سرزمينهاي اشغالي
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاشهاي آلمان و آمريكا براي تحكيم روابط
روابط دو كشور آلمان و آمريكا در طي سالهاي اخير داراي فراز ونشيبهاي بسياري بوده است. هر چند دو طرف بر اساس اصول همزيستي مسالمت آميز وتعامل دوجانبه از برخورد مستقيم اجتناب كردهاند، اما آنها نتوانستهاند چندان به ارتقاء روابط دست يابند. در مجموع روابط طرفين را در سالهاي اخير به دو دوره ميتوان تقسيم نمود: الف)دوران صدر اعظمي شرودر: سياستهاي منطقهاي و گرايش شرودر به اتحاديه اروپا، معطوف بودن آلمان به تحولات داخلي به جاي سياست خارجي، مخالفتهاي شرودر با سياستهاي جنگ طلبانه آمريكا كه مانع از حضور آلمان در جنگ عراق گرديد ، سبب شد تا روابط برلين – واشنگتن چندان ارتقاء نيافته و صرفا در مناسبات اقتصادي متمركز گردد. ب) در دوره مركل: قدرت يابي دموكرات مسيحيها به رهبري مركل را بايد دوران جديدي در سياست خارجي آلمان بويژه در بخش روابط با آمريكا قلمداد نمود. مركل از همان ابتدا ضمن انتقاد به سياستهاي شرودر در قبال جنگ عراق و تحولات جهاني رسما اعلام نمود كه توسعه مناسبات با آمريكا و همراهي با آن در عرصه جهاني جزء اولين اولويتهاي سياست خارجي وي ميباشد. در اين چارچوب در ماههايي كه از صدر اعظمي مركل ميگذرد، مقامات ارشد دو كشور ديدارهاي بسياري داشته و توافقنامههاي بسياري ميان طرفين منعقد گرديده است.در ادامه سياستهاي همگرايانه دو كشور، آنجلا مركل امروز براي دومين بار طي چهار ماه گذشته، از آمريكا ديدار مينمايد تا مهر تاييدي باشد بر تلاش مضاعف دو كشور براي ارتقاء روابط. بر اين اساس و با توجه به تحولات جهاني مهمترين ابعاد سفر مركل را چنين ميتوان ارزيابي نمود. -1يكي از مهمترين مسائل مطرح در مذاكرات بوش و مركل، پرونده هستهاي ايران ميباشد.( چنانكه پيشتر نيز مركل اعلام نمود ه كه براي دستيابي به راه حل نهايي در مورد ايران با بوش مذاكره خواهد كرد). البته به اين نكته بايد توجه داشت كه به رغم اينكه طرفين بر حل اين پرونده اتفاق نظر دارند، اما در نحوه چگونگي برخورد با آن اختلافات بنيادين وجود دارد. در حالي كه آمريكاييها بر اصل توصل به زور تاكيد دارند، آلمانها( بويژه افكار عمومي اين كشور) خواستار حل ديپلماتيك و حتي دادن امتيازاتي به ايران هستند. بر اين اساس طرفين در اين ديدار تلاش ميكنند تا به تعديل مواضع يكديگر بپردارند در حالي كه ازاهداف آنها مقابله با چين و روسيهاي ميباشد كه مانع تحقق اهداف آنها در قبال پرونده ايران گرديدهاند . -2بررسي تحولات خاورميانه بويژه سرزمينهاي اشغالي فلسطين نيز يكي از بخشهاي اصلي مذاكرات ميباشد. هدف اصلي در اين بخش را مي توان چگونگي افزايش كمكها به رژيم صهيونيستي و تعامل با دولت جديد آن از يك سو و مقابله با گروههاي مقاومت فلسطين بويژه وادار ساختن دولت حماس به برقراري روابط با تلآويو ارزيابي نمود. از اولويتهاي سياست خارجي مركل توسعه روابط با رژيم صهيونيستي و حمايت از آن در عرصه جهاني است. مركل اميدوار است كه با اين راهكار از حمايتهاي اقتصادي و سياسي لابيهاي صهيونيستي و حتي همپيمانان آنها نظير، آمريكا براي تحقق اهداف جهاني و داخلي خود، برخوردار گردد. -3در طي سالهاي اخير بخش اصلي روابط آلمان و آمريكا را مناسبات اقتصادي را شامل گرديده است.( در دوران شرودر اين روند به جاي مناسبات سياسي رشد قابل توجهي داشته است) در شرايط كنوني كه آلمان با ركود اقتصادي و بحرانهاي مالي مواجه است ( ضعيفترين بخش كاركردهاي مركل در بعد اقتصادي بوده كه با انتقادهاي شديدي مواجه گرديده است) توسعه مناسبات اقتصادي ونيز برخوردار از حمايتهاي مالي آمريكا ميتواند براي بهبود وضعيت كنوني موثر باشد. -4در طي ماههاي اخير، سياست خارجي آلمان روندي جهاني را در پيش گرفته است. حضور در شرق آسيا، آفريقا، آسياي ميانه و قفقاز توسعه روابط با روسيه كه با ديدار مركل از مسكو شتاب بيشتري گرفت و در نهايت برقراري ارتباط با كشورهاي آمريكا لاتين، بخشي از اين سياستها را شامل ميشود. با توجه به اينكه بسياري از مراكز از حوزههاي نفوذ آمريكا است ،از سوي ديگر برقراري روابط با كشورهايي نظير روسيه وچين چندان خوشايند واشنگتن نميباشد، لذا ديدار مركل را ميتوان تلاشي براي جلب رضايت آمريكا جهت استمرار اين روند و نيز اعلام اهميت و نقش برجسته آمريكا در سياست خارجي آلمان دانست تا از بروز اختلافات ميان طرفين پيشگيري گردد. -5 يكي از انتقادهاي مركل به شرودر در زمينه عدم حضور آلمان در جنگ عراق بود. در شرايط كنوني كه اين كشور به نوعي ثبات سياسي دست يافته، شرايط براي آلمانها فراهم گرديده تا با هماهنگي با آمريكاييها، براي بازسازي اين كشور كه منافع اقتصادي بسياري براي آسمانها در پي دارد، وارد صحنه گردند. -6در حالي كه انگليس متحد اصلي آمريكا در اروپا قلمداد ميشود، اين روزها به دليل افزايش فشارهاي داخلي چندان در چارچوب آمريكا حركت نميكند. در همين حال احتمال شكست حزب كارگر در انتخابات محلي مي تواند بر اين امر دامن زند. براين اساس با توجه به سياست مركل براي گرايش به آمريكا، ميتوان گفت كه آلمانها بر آنند تا با اين ديدارها به نحوي خود را جايگزين انگليس در اروپا نمايند تا از منافع سياسي واقتصادي اين هم پيماني برخوردارگردند. البته به اين امر بايد توجه داست كه به رغم تمام تلاشها، عواملي مانع از توسعه همه جانبه روابط ميگردد از جمله: الف)از يك سو افكار عمومي آمريكا نگاهي منفي به آلمان داشته و آن را كشوري قدرت طلب و جنگجو مياند كه در صورت قدرت يابي جهان را باچالش مواجه مي سازد لذا دولتمردان واشنگتن با احتياط بيشتر به روابط با آلمان مي پرازند. از سوي ديگر آلمانها نيز آمريكا را عامل عقب ماندگي چند دهه اخير خود مي دانند، لذا برقراري روابط و همكاري با آن بويژه در قبال سياستهاي توسعه طلبانه آن در جهان را نميپذيرند. ب)از اهداف دولتمردان آلمان،مبدل شدن به قدرت اول در اتحاديه اروپا است،اين سياست سبب ميشود تا آنها با احتياط بيشتري به توسعه روابط با آمريكا مبادرت ورزند. آنها به خوبي آگاهند كه رويكرد مطلق به واشنگتن سرنوشتي همچون انگليس را براي آنها به همراه خواهد داشت، لذا اجبارا اولويت را به اروپا و سپس آمريكا اختصاص دادهاند. ج)برخي اختلاافات سياسي در ماههاي اخير از جمله مسئله پروازهاي مخفي سازمان سيا بر فراز اروپا كه آلمان را نيز شامل ميشود،گزارش پنتاگون از بهرهگيري از اطلاعات آلمانها در زمان حمله به عراق ، از ديگر عوامل تاثيرگذار بر روابط ميباشد. بر اين اساس ميتوان گفت كه هر چند دو كشور بر ارتقاء مناسبات تاكيد و آنرا اقدامي براي تحقق اهداف دو جانبه ميدانند، اما سياستهاي متضاد آنها در قبال برخي تحولات و نيز نگاه هاي آنها به گذشته يكديگر، مانع ازتحقق كامل اهداف مشترك آنها ميشود. لذا ديدار اخير مركل نيز نمي تواند تاثير چنداني بر اين مناسبات داشته باشد و صرفا راهي براي ارتباطات آينده و كاهش اختلاقات ايجاد شده در ماههاي اخير خواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فلسطين، سرزمين شكست مجامع بينالمللي امروزه صدها سازمان و مجمع بينالمللي براي مقابله با تهديدات جهاني بوجود آمده است. برقراري صلح و ثبات، پيشگيري از جنگ، كاهش فاصله طبقاتي ميان كشورهاي فقير و ثروتمند، تلاش براي ياري رساندن به نهضتهاي آزاديخواه براي پايان دادن به اشغالگري استعمارگران، تعامل و تفاهم ميان بازيگران جهاني براي ارتقاء روابط همزيستي مسالمتآميز و … از جمله شعارها و اهدافي بود كه بواسطه آنها مجامع و سازمان هاي جهاني شكل گرفتند. آنچه امروز در عملكرد اين سازمانها و تشكلهاي به اصطلاح بشردوستانه مشاهده ميگردد، شكست آنها در اجراي اهداف و در يك كلام گرفتار آمدن آنها در ميان خواستههاي قدرتهاي بزرگ است. عملكردهاي ضعيف و جانبدارانه بسياري از اين سازمانها سبب گرديده تا در بسياري از نقاط جهان افكار عمومي ديگر پذيراي آنها نباشند و تحقق خواستههايشان، از طريق اين مراكز را سراب و تصوري دست نيافتني قلمداد كنند. شكلگيري بسياري از نهضتهاي آزاديخواه و مردمي، ايجاد تشكلهاي زيرزميني براي مقابله با دشمنان خارجي و استعمار، جنگها و درگيريهاي داخلي براي تغيير در ساختار سياسي كه نشات گرفته از مشكلات اجتماعي و اقتصادي است و … را بايد نتيجه بيكفايتيها و عدم كارآمدي اين مجامع به ظاهر عدالتطلب و صلحجو دانست. يكي از مناطقي كه در طي دهههاي اخير بويژه در مقطع كنوني بايد آن را سرزمين شكست مجامع جهاني دانست، سرزمينهاي اشغالي فلسطين ميباشد. در طي هفتههاي اخير اخبار و گزارشات متعددي از گسترش جنايات اشغالگران قدس و بروز فجايع انساني در فلسطين انتشار مييابد ،در حالي كه در هر بخش از اين گزارشات واكنش و مواضع سئوالبرانگيز بسياري از سازمانهاي بينالمللي بويژه نهادهاي حقوق بشر را ميتوان مشاهده كرد . گزارشات از اين امر حكايت دارد كه هزاران فلسطيني در وضعيتهاي نامطلوب در بازداشتگاههاي رژيم صهيونيستي كه بسياري آنها را با ابوغريب و گوانتانامو همانند ميدانند، بسر ميبرند. نكته قابل تامل آنكه بيش از 4 هزار تن از اين افراد را دانشآموزان و كودكان ونزديك به 1000 نفر را معلمان تشكيل ميدهند، اخراج و كوچ اجباري فلسطينيان و اعراب از بيتالمقدس و كرانه باختري در حالي كه اين افراد از انتخاب محل سكونت، شغل، آزاديهاي اجتماعي و مدني محروم ميباشند، (اين در حالي است كه براساس ماده 2 و 23 حقوق بشر كسي را به اجبار از محل سكونتش نميتوان اخراج و هر كس حق آزادي و انتخاب براي زندگي و اشتغال دارد) جلوگيري از حضور مسلمانان و مسيحيان در مراكز عبادي و ديني كه منجر به تخريب صدها مسجد و كليسا گرديده ،از سوي ديگر در بسياري از اين مراكز بويژه در بيتالمقدس تغيير ساختار فرهنگي و زيربنايي صورت گرفته تا هويتهاي ديني نابود گردد، ديدگاهها و مواضع اتخاذ شده در قبال عملياتهاي نظامي بخش قابل تامل در تحولات فلسطين است. از يك سو عملياتهاي استشهادي و مبارزانه، فلسطينيان كه در پاسخ به جنايات صهيونيستها و تلاش براي احقاق حقوق از دست رفته صورت ميگيرد، با انتقاد شديد مجامع جهاني قرار گرفته و محكوم ميگردد، در نقطه مقابل جنايات وحشينانه صهيونيستها كه هر روز به شهادت و زخمي شدن دهها تن منجر ميشود، عملي در چارچوب حفظ امنيت، برقراري ثبات در منقطه، مبارزه با تروريسم ارزيابي و در برابر آن سكوت ميگردد. نگرش به اجراي دموكراسي و مولفههاي آن از شاخصههاي ديگر در نگاه جهانيان به اراضي اشغالي فلسطين است، اولا پيروزي حماس در انتخابات پارلماني كه با راي قاطع مردم بدست آمده، غير دموكراتيك و بياساس تلقي شده كه پيامد آن افزايش فشارهاي بينالمللي بر دولت و ملت فلسطين ميباشد (در طي هفتههاي اخير ملت فلسطين از سوي جامع جهاني مورد تحريم اقتصادي قرار گرفته كه آنها را با فاجعه انساني مواجه ساخته است) ثانيا انتخابات سئوالبرانگيز و سرشار از تخلف رژيم صهيونيستي كه به گفته بسياري از ناظران صرفا 20 درصد در آن شركت كرده بودند، بخشي از دموكراسي جهاني و حتي الگويي براي ساير كشورها عنوان ميگردد، استمرار ساخت ديوار نژادپرستانه در اراضي اشغالي بويژه در اطراف قدس شرقي كه با موازين بينالمللي مغايرت دارد را نيز بايد به مواردي كه جامع بينالمللي در تحولات فلسطين ناديده ميگيرد افزود و …تنها بخشي از جنايات و و فجايعي است كه توسط رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن صورت ميگيرد. اما نكته قابل تامل در اين موارد ذكر شده، سكوت و بيتوجهي مجامع بين المللي ميباشد كه خواسته يا ناخواسته موجب تشديد سياستهاي جناياتكارانه صهيونيستها و افزايش درد و رنج ملت فلسطين ميگردند. مجامعي كه روزي براي عدالت و احقاق حقوق مظلومان در قالب كميتههاي حقوق بشر، سازمان ملل متحد و … شكل گرفتند امروز نه تنها براي اين اهداف گام برنميدارند بلكه با همسو شدن با قدرتهاي بزرگ به حامياني براي جنايتكاران، بويژه رژيم صهيونيستي مبدل گرديدهاند. بر اين اساس فلسطين را به حق ميتوان سرزمين شكست مجامع جهاني نام نهاد كه سير تحولات آن پرده از چهره واقعي سازمانهاي به ظاهر مستقل جهاني برداشته و آشكار ميسازد كه آنها مراكزي هستند براي قدرتنمايي و تحقق اهداف قدرتهاي بزرگ كه امروز خود دربند صهيونيستها هستند و هدفي جز اجراي خواستههاي زيادهطلبانه و جنايتكارانه آنها ندارند. با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت بايد گفت كه ملت فلسطين براي احقاق حقوق خود كه همانا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف است، چارهاي جز حفظ وحدت و استمرار انتفاضه در قالب دولت حماس ندارند چرا كه دلبستن به مجامع جهاني حاصلي جز تشديد جنايات صهيونيستها و افزايش فشار بر مقاومت در پي نخواهد داشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيرامون سفر امير قطر به ايران
+
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامدهاي حضور «پرتز » در وزارت دفاع به رغم تمام سياستهاي اتخاذ شده از سوي رژيم صهيونيستي همچنان اين رژيم در بحران سياسي قرار دارد. هر چند آنها با تشديد جنايات در اراضي اشغالي،ايجاد جنگ تبليغاتي عليه فعاليتهاي هستهاي ايران، نقض گسترده و عدم تشكيل دولت حكايت از شكست سياسي اين رژيم دارد. بر اساس آراء انتخابات حزب كاديما به رهبري «الموت»با 29 كرسي مامور تشكيل دولت ميباشد. كاديما به دليل عدم كسب آراء لازم مجبور به ائتلاف با حزب كار كه 19 كرسي را بدست آورده، گرديده است. در حالي كه عدم استقبال عمومي از انتخابات ( به گفته ناظران 21 درصد) كه شكستي زود هنگام را براي كاديما به همراه داشت، اجبار براي تشكيل دولت ائتلافي بخش ديگري از اين ناكاميها را شامل شد. نكته قابل تانل در تركيب دولت جديد رژيم صهونيستي نحوه جنبش و تقسيم پستها و وزارت خانهها ميان احزب كاديما . كار ميبا شد. برا اساس اظهارات نمودهاند، تا ار هم اكنون كاديما در يابد كه براي استمرار سياستهاي توسعه طلبانه با چالشهاي بسياري مواجه خواهد بود. در اين كابينه حضور « عمديپرتز»رهبر حزب كار در راس وزارت دفاع امري قابل تامل ميباشد. بر اساس گزارشات منتشره «پرتز» در خحالي جايگزين شائول موفاز، وزير جنگ پيشين ميگردد كه اولا اين وزارت خانه از مراكز كليدي براي دولت نخست وزير محسوب مسشود كه ميتواند طراح ومجري بسياري از سياستهاي آن باشد. ثانيا «عمير پرتز» هيچ گونه سابقه نظامي نداشته و صرفا دوراي خدمت را در ارتش گذرانيده است ثالثا براي سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي همچون گذشته موفاز ميتوانست بهترين گزينه باشد. ( به طور معمول نخست وزيران پيشين وزير دفاع را از نزيكان و اعضاء حزب خود برميگزيند تا مجري طرحهاي آنها باشد). بر اساس آنچه ذكر شد، دلايل واهداف الموت از واگذاري وزارت دفاع به پرتز ميتواند چنين ارزيابي كرد: 1) الموت در حالي پست وزارت دفاع را واگذار كرده كه برخلاف تلاشهاي صورت گرفته، اختلاف ميان احزاب و گروهاي سياسي بر سر نحوه اداره جامعه صهيونيستي وجود دارد. با توجه به پيامدها و عواقب اين بحرانها اين اقدام الموت را بايد گامي در جهت پايان دادن به مشكلات دانست. هر چند كه اين يقين نشان داد كه الموت توانايي تشكيل دولتي يكدست و هماهنگ با خواستههاي كاديما را ندارد واجبا را بايد به تعديل مواضع گذشته بپردازد. 2) برقراري امنيت و رسيدگي به امور رفاهي و اجتماعي از شعارها و طرحهاي ارائه شده از سوي حزب «كار» به رهبري پرتز ميباشد. حضور پرتز در پست وزارت دفاع ميتواند محركي باشد براي كل دولت جديد ( در چارچوب اهداف كاديما) در راه مقابله با فلسطينيان و اجراي طرح تعيين مرزها به صورت يكجانبه براي اجرايي شدن سياستهاي اجتماعي حزب كار. به عبارتي ديگر عمير پرتز براي اجراي طرحهاي عمرني نيازمند برقراري امنيت ميباشد، در حالي كه به دليل حضور در ارتش اجبارا بايد هماهنگ با خواستههاي نظام گرايانه الموت گام بردارد. 3) نكته قابل تحمل در تحولات سرزمينهاي اشغالي فلسطين، افزايش مخالفتهاي مردمي با سياستهاي دولتمردان صهيونيست ميباشد. بر اساس نظر سنجيها از يك سو افكار عمومي جامعه صهيونيستي ديگر پذيراي نظاميگري نميباشند، از سوي ديگر نظاميان و پرسنل جوان ارتش نيز حاضر به خدمت نميباشد (ميزان فرار، خودكشي افزايش داشته است)بر اين اساس حضور يك غير نظامي در وزارت دفاع ميتواند بيانكر اين امر باشد كه دولت جديد بر خلاف پيشينيان خد تمالي به استمرار نظاميگري ندارد. به عبارت ديگر آنها چنان وانمود ميكند كه دولت بيشتر در امور داخلي و رفاهي خواهد پرداخت و نظاميگري به حالت امنيتي و مديريتي تنزل مي كند. اين اقدام ميتواند از حجم مخالفن كاسته، در عين حال عاملي باشد بر گرايش دوباره جوانان و پرسنل نظامي به ارتش. 4) الموت در حالي از تعيين مرزها به صورت يكجانبه سخن به ميان ميآورد كه همواره بر عدم پايبندي دولتمردان فلسطين بر برقراري آتش بست و مذاكره تاكيد ميكند. با توجه به اينكه محافل جهاني از سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي انتقاد ميكنند و از سوي ديگر آنها را با عامل عدم تحقق صلح ميدانند، لذا ميتوان گفت كه حضور «پرتز» اقدامي است براي به نمايش گذاردن چهرهاي صلح جو از رژيم صهيونيستي كه مذاكره براي برقراري صلح در پيش گرفته است. به زبان ديگر بايد گفت حضور يك سياستمدار در راس وزارت دفاع به معني گرايش به ديپلماسي و مذاكره ميباشد كه ميتواند چهرهاي بهتر از رژيم صهيونيستي در جهان به نمايش گذارد. البته آنها با چنين اقدامي و اعلام اين امر كه براي صلح گام برداشتهاند،تلاش ميكنند تا فشارهاي جهاني را بر دواتمردان فلسطين جهت حضور در پاي ميز مذاكره افزايش دهند. درنهايت ميتوان گفت كه انتخاب پرتز برياست وزارت دفاع، هر چند كه به دليل فشارهاي حزب كار، بر اي داشتن پستهاي كليدي بوده (كه تضعيف كننده دولت آينده ميباشد)، اما حضور يك غيرنظامي در قدرت در شرايط كنوني كه جامعه به تشكلهاي نظامي با ديده بدگماني مينگرد و از سوي ديگر خواستار رسيدگي به امور رفاهي است ميتواند تا حدودي در عرصه داخلي دولت المرت را با استقبال عمومي همراه سازد. در همين حال حضور نظاميان قديمي و افراطي در كنار پرتز (كه به دليل عدم سابقه نظامي، وي مجبور به همكاري با آنهاست) عملا پرتز از صحنه سياست دور ساخته و وي را معطوف به مقابله با نظاميان قديمي مينمايد، اين امر ميتواند زمينه را براي حضور انحصاري المرت در قدرت فراهم آورد.
+
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
طرح پاريس براي نظارت بر کمک جهان اسلام به فلسطينپس از گذشت مدت ها از تقابل غرب با دولت جديد فلسطين، سرانجام تحت تأثير افکار عمومي جهان و عدم همراهي بسياري از کشورها، برخي دولت هاي غربي ناچار به پذيرش استمرار کمک به فلسطيني ها شدند در اين ميان فرانسوي ها که همواره سياست حمايت از صهيونيسم و يهود را سرلوحه کارها و سياست هاي خود قرار داده اند، بيش از ساير دولت هاي غربي از حمايت از فلسطين سخن به ميان آوردند. ژاک شيراک در ديدار خود با ابومازن ضمن حمايت از ابومازن و تشکيلات خودگردان خواستار احداث صندوق بانک جهاني براي پرداخت حقوق کارکنان فلسطيني شد. وي پيشتر نيز در ديدار از مصر، بر حل بحران اراضي اشغالي فلسطين و کمک به فلسطين و لغو تحريم ها سخن به ميان آورده بود. هر چند اين اقدامات شيراک را مي توان به نوعي اعتراف به شکست در برابر مقاومت دولت و ملت فلسطين در نپذيرفتن خواسته هاي زياده طلبانه رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن و نيز تلاش شيراک براي حفظ منافع اقتصادي و سياسي فرانسه در خاورميانه و جهان اسلام دانست، اما با عنايت به اين امر که پاريس به جاي اعلام کمک به دولت فلسطين از تشکيل صندوق بانک جهاني براي پرداخت حقوق تشکيلات خودگردان سخن به ميان آورده، اين خواست شيراک از چند منظر قابل بررسي است:
+
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابومازن بر سر دو راهي تعامل يا تقابل
به رغم گذشت ماهها از برگزاري انتخابات پارلماني فلسطين و تشكيل دولت توسط حماس، همچنان بحران سياسي در اراضي اشغالي فلسطين استمرار دارد. تشديد جنايات رژيم صهيونيستي، تلاشهاي غرب براي وادار نمودن دولت حماس به پذيرش و برقراري ارتباط با رژيم صهيونيستي، سكوت مجامع بينالمللي و سرانجام عدم همكاري ابومازن با حماس به اين بحران دامن ميزند. آنچه در ادامه اين تحولات حائز اهميت ميباشد، عملكرد و مواضع ابومازن در قبال حماس و تحولات آينده فلسطين است. پس از شكست جنبش فتح در انتخابات پارلماني و تشكيل دولت توسط مقاومت، سياستهاي ابومازن بيش از آنكه در جهت منافع فلسطينيان باشد، در چارچوب حفظ قدرت تشكيلات خودگردان و شخص وي تدوين گرديد. ابومازن به خوبي آگاه است كه تشكيل دولت توسط حماس در شرايطي كه آنها شهرداريها را نيز در اختيار دارند، از سوي ديگر كشورهاي اسلامي خواستار حمايت و همكاري با آن هستند، به معني پايان كار تشكيلات و در نهايت قدرت وي ميباشد، بر اين اساس وي براي تحقق اين مهم سياستهايي را اتخاذ نمود، در حالي كه در ظاهر عملكرد وي براي ياري رساندن به ملت فلسطين ميباشد. ازجمله اين اقدامات عبارتند: 1ـ از مهمترين چالشهاي فلسطينيان جمعآوري كمكهاي بينالمللي براي پايان دادن بر مشكلات اقتصادي ميباشد. براساس آمار اعلام شده دولت فلسطين براي پرداخت حقوق كاركنان خود به بيش از صد ميليون دلار نيازمند ميباشد. اين بودجه خارج از هزينههاي عمراني و طرحهاي اقتصادي ميباشد. با توجه به تحريمهاي اقتصادي اعمال شده ازسوي غرب و مجامع جهاني، اين فرصت براي ابومازن ايجاد گرديده كه با بهرهگيري از ديپلماسي فعال و ديدگاهي كه غرب به وي دارد ،براي شكستن اين تحريمها اقدام نمايد. ابومازن ميداند كه كشورهاي اسلامي حامي حماس بوده و كمكهاي آنها در اختيار حماس قرار ميگيرد (در ديدارهاي مقاومت دولت جديد، كشورهاي اسلامي حمايتهاي مالي و معنوي خود ازحماس را اعلام داشتهاند) براين اساس وي سياستهاي اقتصادي خود را به غرب و آمريكا معطوف كرده، در حالي كه اهدافي چند را پيگيري ميكند، اولا به نمايش گذاردن چهرهاي مثبت از كاركردهاي تشكيلات در عرصه بينالمللي كه نتيجه آن شكسته شدن تحريمها است. اين امر اقدامي در جهت پاسخگويي به شبهات موجود در مورد بيكفايتي و ضعف سياسي و ديپلماتيك ابومازن صورت ميگيرد. ثانيا وارد ساختن كمكهاي جهاني به صندوق تشكيلات خودگردان براي كاهش درآمدهاي اقتصادي حماس كه ميتواند تزلزل آن را در برابر ابومازن به همراه داشته باشد. در همين حال ابومازن نبض اقتصاد دولت را در دست گرفته كه ميتواند در آينده به عنوان ابزاري براي همسو نمودن آن با اهداف خود به كار گرفته شود. 2ـ بعد ديگر سياستهاي ابومازن به امور نظامي و امنيتي معطوف ميگردد. براساس طرح دولت جديد گروههاي شبهه نظامي مقاومت در قالب نيروهاي امنيتي تركيب ميگردند. اين طرح كه به نظر كارشناسان سياسي به معني ايجاد ارتش و نيروهاي نظامي واحد است، هر چند طرحي كارآمد و قابل پذيرش است، اما ابومازن با آن به مخالفت پرداخته است. ابومازن در قبال نيروهاي امنيتي در سياست را در پيش گرفته است. اولا طرح تقويت گارد ويژه از 1000 نفر به 2500 نفر كه بيانگر ايجاد نيروي امنيتي براي حفظ تشكيلات ميباشد. ثانيا مخالفت با حضور شبه نظاميان مقاومت در تركيب نيروهاي امنيتي براي جلوگيري از نفوذ مقاومت و درنهايت حاكميت آنها بر نيروهاي امنيتي. در همين حال حفظ توان كنوني نيروهاي امنيتي ميتواند ابزاري باشد براي اعمال فشار بر دولت حماس و سركوب مخالفان ابومازن. 3ـ ابومازن در حالي سياستهاي خود را براي بقاء پيش ميبرد كه همواره از اختيارات رياست تشكيلات خودگردان در انحلال پارلمان، بركناري دولت جديد، چگونگي پيشبرد اهداف سياست خارجي و داخلي سخن به ميان آورد. وي با اين سياست سعي دارد تا اولا مقاومت را وادار سازد تا حاكميت وي بر دولت فلسطين را پذيرفته و در راستاي خواستههاي وي گام بردارد ثانيا همچنان خود را تنها قدرت مطرح در اراضي اشغالي فلسطين مطرح تا پايگاه خود را ميان افكار عمومي حفظ نمايد. به عبارتي ديگر وي بر آن است تا چنان وانمود سازد كه با تشكيل دولت، همچنان او فرد اول تصميمگيري است و ديگران بايد در چارچوب وي حركت نمايند. 4ـ ابومازن به خوبي ميداند كه بدون حمايت غرب، توانايي مقابله با قدرتيابي مقاومت را ندارد. براين اساس وي با اعلام استمرار همكاري با غرب و سازمانهاي بينالمللي براي تحقق صلح خاورميانه و نقشه راه و نيز تاكيد بر استمرار مذاكرات با رژيم صهيونيستي سعي دارد تا همچون گذشته از حمايت دولتهاي خارجي برخوردار گردد. (در حالي كه حماس از هرگونه مذاكره و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي خودداري ميكند، ابومازن بر حل اختلافات و استمرار مذاكره تاكيد دارد) اين عملكرد سبب شده تا غرب ضمن حمايت از ابومازن، تشكيلات را تنها نماينده قانون فلسطي دانسته و كمكهاي اقتصادي و سياسي خود را به آن معطوف نموده است. البته ابومازن ميداند كه تاكيد بر مذاكره و روابط با غرب موقعيت داخلي وي را تضعيف ميكند، لذا در مواردي به انتقاد از آنها ميپردازد تا عملكردهاي خود را نوعي ديپلماسي براي امتيازگيري براي فلسطينيان نشان دهد نه براي حفظ دولت و آينده خود. در نهايت ميتوان گفت كه پس از تشكيل دولت حماس، سياستهاي ابومازن بيشتر در چارچوب حفظ قدرت و موقعيت خود در ساختار سياسي و اجتماعي معطوف شده در حالي كه وي گامهايي براي حل مشكلات موجود برميدارد. بر اين اساس ميتوان گفت كه عملكرد ابومازن در برابر مقاومت از يك سو در چارچوب مهار و مقابله با قدرتيابي آن و از سوي ديگر پايان دادن به بحران سياسي موجود در راه قدرتيابي مجدد خود ميباشد كه وي را در مسير دوگانهاي قرار داده، از يك سو وي ميداند كه حمايت از دولت جديد به معني پايان كار وي و از سوي ديگرعدم حمايت منجر به فروپاشي دستاوردهاي فلسطينيان و حتي تشكيلات خودگردان ميگردد ،كه در نتيجه پايان قدرت وي را در پي دارد، لذا مي توان گفت او بر سر دو راهي تعامل يا تقابل با دولت جديد گرفتار آمده در حالي كه براي حفظ موقعيت خود ناچار به حركت در هر دو مسير ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسكو در انتظار صدر اعظم آلمان
روابط دو كشور آلمان و روسيه داراي فراز و نشيبهاي بسياري بوده است. با احداث ديوار برلين آلمان شرقي به عنوان منطقه نفوذ روسها و بخش غربي تحت سيطره غرب قرار گرفت. پس از فروپاشي ديوار برلين و سپس اتحاد جماهير شوري (سابق) آلمان واحد به طور كامل معطوف به اروپا شد. تلاش روسيه براي احياء قدرت داخلي، حفظ پايگاهها در اقمار گذشته، انزجار مردم آلمان شرقي از شوروي كه آنها به اروپا سوق داد، مسكو را از حضور فعال در تحولات برلين ناكام گذاشت. در طي سالهاي اخير بويژه با روي كار آمدن گرهارد شرودر در آلمان و ولاديمير پوتين در روسيه، مناسبات دو كشور وارد مرحله جديدي گرديد. با روي كار آمدن دولت جديد در آلمان به رهبري آنجلا مركل، بسياري از كارشناسان روابط دو كشور را در هالهاي از ابهام ارزيابي كردند. گرايش مركل به برقراري روابط عميق با آمريكا، حضور در حوزه بالكان بدگمانيها به روابط مسكو- برلين را تشديد كرد. به رغم تمام اين ارزيابيها،مقامات دو كشور در طي ماههايي كه از دولت مركل ميگذرد ديدارهاي مكرري داشته و همواه بر اراده خود براي ارتقا در روابط تاكيد نمودهاند.در اين چارچوب آنجلا مركل صدر اعظم آلمان براي ديداري رسمي وارد تومسك (در سيبري) شده تا مهر تاييدي باشد بر اظهارات آنها. اين ديدار در حالي صورت مي گيرد كه: 1ـ از مهمترين بخشهاي روابط روسيه با آلمان را مناسبات اقتصادي و تجاري تشكيل ميدهد. دو كشور در راه حل بحرانهاي اقتصادي، تامين منابع انرژي و قطعات صنعتي همكاريهاي بسياري دارند. در شرايط كنوني نيز افزايش حجم مبادلات اقتصادي، استمرار انتقال نفت و گاز از روسيه به آلمان، سرمايهگذاري در بخش صنعت اولويت مذاكرات ميباشد. 2ـ برخلاف آنكه دو كشور بر روابط مسالمتآميز تاكيد دارند، در قبال مساله پرونده هستهاي ايران همچنان دچار اختلاف ميباشند. از يك سو روسيه با احتساب منافعي كه در قبال ايران كسب ميكند، به مخالفت با غرب ميپردازد، از سوي ديگر شكست جبهه غرب كه آلمان جزء آن است در شرايط كنوني براي برلين جنبه حيثيتي پيدا كرده و آنها به هر نحوي درتلاشند تا روسيه را در جبهه خود وارد سازند بر اين اساس مركل در اين سفر بر آن است كه رضايت مسكو را براي پايان دادن به همكاري يا اعمال فشار بر تهران جلب نمايد. (امري كه در شرايط كنوني دور از ذهن ميباشد) 3ـ تحولات فلسطين از ديدار ابعاد مذاكرات ميتواند باشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه نگاه دو كشور به فلسطين متفاوت ميباشد. آلمانها همچون گذشته بر حمايت از رژيم صهيونيستي تاكيد و خواستار افزايش تحريمها بر دولت جديد فلسطين هستند. روسيه با توجه به سياست گرايش به جهان اسلام، حمايت نسبي از حماس را در دستور كار دارد. در اين راستا آنها كمك 10 ميليون دلاري را براي حماس در نظر گرفتهاند. بر اين اساس در اين ديدار طرفين سعي خواهند كرد كه به تعديل مواضع طرف مقابل بپردازند. 4ـ آلمانها براي حضور دائم در شوراي امنيت تلاش ميكنند. در اين چارچوب آنها ديپلماسي فعالي را ميان اعضاء دائم كنوني برقرار كرده تا از حمايت آنها برخوردار گردند. روسيه در اين ميان ميتواند به عنوان يكي از مهمترين پيروان حضور آلمان در شوراي امنيت ايفاي نقش نمايد. هر چند دو كشور سعي دارند تا با امضاء توافقنامههاي متعدد و طولاني مدت و نيز مراودات بسيار، به ارتقاء روابط بپردازند، اما همچون گذشته موانعي براي انجام اين مهم وجود دارد كه عبارتند از: الف ـ بحران اقتصادي حاكم بر روسيه آلمان كه آنها را وادار ميسازد كه پيش از هر چيز به سياست داخلي بپردازند و ظرفيتهاي خود را در راه توسعه اقتصادي جامعه به كار گيرند. ب ـ نگرشهاي منفيافكار عمومي حاكم بر دو كشور نيز از اصليترين موانع ارتقاء روابط ميباشد. مردم روسيه آلمانها را افرادي نژادپرست و توسعهطلب ميشناسد كه حوادثي چون جنگهاي اول و دوم را براي آنها به ارمغان آورند. همچنين سياستهاي آلمانها در سالهاي اخير مانع حضور روسيه در اروپا گرديده، كه اين نيز به اين بدبيني دامن ميزند. از سوي ديگر مردم آلمان نيز روسيه را استعمارگري ميدانند كه سالها آنها را به دو جامعه متفاوت شرقي و غربي تقسيم و مانع اتحاد آنها شده است. بر اين اساس گذشته تاريخي دو كشور مانع از اطمينان آنها به يكديگر براي ارتقاء روابط همهجانبه ميگردد. ج ـ ديدگاههاي متفاوت در عرصه سياست خارجي نيز بر اين بحرانها دامن ميزند. آلمانها خواستار ارتقاء روابط با آمريكا و نيز نفوذ در حوزه بالكان، آسياي مركزي و قفقاز ميباشند در حالي كه روسيه به طور كامل با اين رويه مخالف است ( ديدار مركل با مخالفان دولت بلاروس، اعتراض شديد روسيه را در پي داشت بگونهاي كه بسياري از كارشناسان ديدار مركل را تلاش براي رفع اين نارضايتي دانستهاند) در همين حال آلمان از سياست حضور توسعه يافته روسيه در اروپا و نيز روابط آن با ايران و جهان اسلام بويژه فلسطين ناراضي بوده و خواستار تغيير آن شده است. بر اين اساس ميتوان گفت كه هر چند ديدار مركل ميتواند نقطه عطفي براي ارتقاء روابط دو كشور باشد اما با توجه به چارچوبهاي سياست خارجي و نيز ظرفيتهاي دو كشور نميتوان به ارتقاء آن خوشبين بود. به عبارتي ديگر اين ديدار صرفا از بروز تنش در روابط پيشگيري ميكند و چندان تاثير مثبتي در آن ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي مطرح در انفجارهاي مصر
+
نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهي به سفر دورهاي رايس كاندوليزارايس، وزير امور خارجه آمريكا ديدار چهار روزه اي از تركيه، يونان و بلغارستان را آغاز نموده است. اين سفر در حالي صورت ميگيرد كه طي ماههاي اخير مقامات ارشد دو كشور ديدارهاي متعددي با يكديگر داشته و منابع خبري از ارتقاء روابط نظامي و سياسي دو كشور خبر ميدهند. با توجه به تحولات منطقه و عرصه بين الملل بويژه چالشهاي فرا روي آمريكا، مهمترين دلايل و سفر رايس به تركيه و شرق اروپا از چند منظر قابل تامل است: 1) از مدتها پيش آمريكا و اروپا، جنگي رواني را عليه فعاليتهاي هستهاي ايران آغاز كردهاند. از ابعاد اين تبليغات بهره گيري از خاك تركيه براي حمله نظامي است. در اين چارچوب گزارشاتي مبني بر ساخت چند نيروگاه نظامي جديد در تركيه واستقرار ادوات جنگي آمريكا در آن انتشار يافته است. در همين حال منابع خبري اعلام كردهاند كه رايس براي بررسي پرونده هستهاي ايران و راهكارها ي اعمال تحريم عليه آن به تركيه سفر كرده است. اين در حالي است كه مقامات تركيه بارها بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران تاكيد و هر گونه اقدام عليه آن را مردود دانستهاند (مردم تركيه نيز بارها در حمايت از ايران تظاهرات كردهاند). 2) بررسي تحولات فلسطين بخش ديگري از سفر رايس را تشكيل ميدهد. جايگاه تركيه در روابط با تشكيلات خود گردان و رژيم صهيونيستي، اين كشور را از بازيگران صحنه تحولات اراضي اشغالي فلسطين معرفي كرده است. رايس اميدوار است تا از اين موفقيت براي حمايت از رژيم صهيونيستي و اعمال فشار بر دولت جديد فلسطين بهرهبر داري كند. 3) بررسي تحولات عراق بويژه پس از تشكيل دولت جديد نيز امري قابل بررسي در ديدار رايس ميباشد. نيروهاي تركيه اخيرا به تحركات در مرز عراق مبادرت ورزيدهاند، از سوي ديگر آمريكا سعي در هماهنگي با تركيه در قبال دولت جديد و نيز ساير بازيگران عراق از جمله ايران و سوريه دارد. 4)روابط تركيه و يونان اين روزها با توجه به عملكردها و مواضع اتحاديه اروپا و موضوع قبرس همچنان در ابهام مي باشد. بر اين اساس رسيدگي به مسئله روابط دو كشور و حل اختلافات از كانونهاي توجه رايس خواهد بود.( اين مسئله براي كسب وجهه جهاني براي آمريكا بسيار داراي اهميت ميباشد). 5) در طي ماههاي اخير درگيري ميان دولت تركيه با معارضان پ .ك .ك، از سرگرفته شده است. در اين ميان آمريكاييها به حمايت از دولت پرداختهاند. لذا سفر رايس را ميتوان چراغ سبزي براي ادامه سياست سركوب و به نوعي حمايت از اردرغان دانست. البته ميانجي گري ميان تركيه و اتحاد اروپا براي كاهش تنشها بخش ديگري از اين حمايتها ميباشد. 6)آنچه در سياست خارجي آمريكا مشهود است، ناتواني آنها در حفظ پايگاهها در كشورهاي عربي، اسلامي و در مجموع خاورميانه ميباشد. در اين ميان پايگاههاي تركيه تنها مركزهاي باقيمانده براي آمريكا در جهان اسلام قلمداد ميشوند.بر اين اساس آنها تمام تلاش خود را براي حفظ اين پايگاه مبذول ميدارند، چنانكه در اين راستا ديدارهاي مكرري با مقامات تركيه داشتهاند. 7ـ بخش ديگري از سفر رايس را يوتان و بلغارستان تشكيل ميدهد. بلغارستان از متحدان سالهاي اخير آمريكا ميباشد كه در افغانستان و عراق در كنار آنها بوده است. در شرايط كنوني ديدار رايس از اين كشور به چند دليل ميتواند باشد: اولا استمرار برخورداري از حمايتهاي آن در عراق و حفظ اتحاد گذشته ثانيا احداث پايگاههاي جديد دراين كشور با توجه به اينكه در ساير بخشهاي اروپا پايگاههاي خود تخليه كردهاند كه با تاسيس سه پايگاه موافقت شده است (اين سناريو در روماني نيز اجرا شده است). ثالثا رسيدگي و نظارت بر وضعيت آسيبديدگان سيلابهاي اخير در اروپا كه بلغارستان را نيز شامل شده است. عدم رسيدگي به وضعيت سونامي در اندونزي و برخي حوادث طبيعي در ساير نقاط جهان كه انتقاد شديد جهان از آمريكا را در پي داشت، آنها را بر آن داشته كه در اين گونه حوادث براي حفظ جايگاه جهاني حضور داشته باشند. در نهايت ميتوان گفت كه سفر اخير رايس در چارچوب حل شكستهاي آمريكا در خاورميانه بويژه درقبال ايرن، فلسطين و عراق صورت ميگيرد، هر چند كه آنها خود نيز به نتايج اين ديدارها خوشبين نميباشند. تركيه براي حفظ موقعيت منطقهاي بويژه در جهان اسلام، توانايي همسويي كامل با آمريكا را ندارد، لذا در مقطع كنوني چندان هماهنگ با آنها عمل نخواهد كرد. در اين ميان خواست افكار عمومي اين كشور و تلاش آنها براي عاري سازي منطقه از قدرتهاي خارجي از ديگرموانع اين همكاريها ميباشد. البته اين نكته قابل ذكر است كه تركيه نيز با تاكيد بر گرايش به آمريكا، به كسب امتيازات بيشتر از كشورهاي منطقه بويژه جهان اسلام ميپردازد. با تمام اين تفاسير آنچه مسلم است تركيه در قبال سياستهاي توسعهطلبانه آمريكا در منطقه بويژه در قبال ايران موضعي متفاوت با آمريكا خواهد داشت چنانكه اردوغان و عبدا … گل بارها اعلام كردند كه به هيچ كشوري براي استفاده از خاك اين كشور عليه ايران اجازه نخواهند داد. نتيجهاي كه در ديدارهاي گذشته رايس از خاورميانه و كشورهاي عربي براي آنها حاصل گرديد.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه ديدار عمر البشير از ايران
+
نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه آفريقا در سياست خارجي چين هوجين تائو،رئيس جمهور چين، سفري دورهاي را به آمريكا، مراكش، عربستان، كنيا، نيجريه آغاز كرده است. وي در اولين مرحله سفر، براي نخستينبار از واشنگتن ديدار نمود. در طي چهار روز ديدار، هر چند كه طرفين بر گسترش روابط و حل اختلافات تاكيد كردند، اما تغيير چنداني در روابط و نحوه نگرش آنها به تحولات جهاني ايجاد نشد. (شكست در مذاكرات در مورد ايران، تايوان و موازنه اقتصادي از دستاوردهاي سفر بود) در ادامه سفر دورهاي هوجين تائو، وي از عربستان، مراكش، كنيا، نيجريه ديدار ميكند. با توجه به تحولات بينالمللي و سياست خارجي چين، اين ديدارها از چند بعد قابل اهميت ميباشد. (بسياري از ناظران سياسي اين ديدارها را مهمتر از سفري وي به آمريكا ارزيابي كردهاند). 1ـ از مهمترين اهداف و سياستهاي چين، توسعه اقتصادي است .(در حال حاضر آنها بزرگترين توليدكنندگان جهان ميباشند). اين توسعه نيازمند دستيابي به منابع انرژي ارزان قيمت و دائمي است. براين اساس اولين چارچوب سياست خارجي پكن دستيابي به اين منابع و ارتقاء روابط با كشورهايي است كه ميتوانند تامين كننده آن باشند. ديدار تائو از خاورميانه و آفريقا در حالي صورت ميگيرد كه اولا عربستان از بزرگترين توليدكنندگان نفت است. اين كشور علاوه بر اين ميتواند موجب تشويق ساير كشورهاي عربي و توليد كنندگان نفت، براي گسترش مناسبات اقتصادي بويژه در بخش صادرات نفت به چين گردد. در طي ماههاي اخير بويژه در هنگام سفر ملكعبدا … به چين، دو كشور ضمن امضاء چند سند همكاري ،بر صادرات نفت و حضور شركتهاي چيني در پالايشگاههاي عربستان توافق نمودند. ثانيا كشورهاي مراكش، نيجريه و كنيا، علاوه بر حضور در جمع صادركنندگان نفت، داراي مخازن اورانيوم ميباشند. آنها علاوه بر اينكه ميتوانند تا حدودي تامينكننده نيازهاي انرژي چين باشند، اين توانايي را دارند تا ساير كشورهاي قاره را كه عموما از ثروت اورانيوم برخوردارند، به جمع تهيهكنندگان اين ماده براي پكن بيافزايند. بر اين اساس ميتوان گفت كه بخش اصلي سفر هوجين تائو، معطوف به تامين دو انرژي نفت و اورانيوم براي توسعه صنعتي چين ميباشد.2ـ حضور تائو در آفريقا و آسيا بيانگر اين واقعيت است كه پكن سياستي جهاني را براي سياست خارجي خود طراحي نموده است. چينيها به خوبي ميدانند كه صرف قدرت اقتصادي بودن نميتواند جايگاه جهاني آنها را ارتقاء بخشد ،بر اين اساس آنها ديپلماسي فعال را نيز در دستور كار خود قرار دادهاند. توجه پكن به آسيا و آفريقا در حالي افزايش يافته كه اولا ساير بازيگران از جمله روسيه، ژاپن، آلمان، انگليس، فرانسه و آمريكا با ديدارهاي مكرر از اين مناطق براي توسعه مناطق نفوذ خود تلاش ميكنند. چين تمايلي براي عقب ماندن از قافله رقيبان در اين مناطق ندارد و سعي دارد تا در كنار آنها حضور فعال داشته باشد. ثانيا در سالهاي اخير بويژه پس از اهانت غرب به مقدسات اسلامي، موج گستردهاي از غرب ستيزي سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است.ثالثا،عملكرد ضعيف غرب در تحقق وعده هايشان براي مبارزه با فقر ،بيسوادي ،كمك به توسعه آفريقا،ميانجي گري براي پايان دادن به جنگ هاي داخلي و …موجب انزجار و بي اعتمادي افكار عمومي قاره سياه از غرب گرديده است. اين مساله اين موقعيت را براي پكن فراهم آورده تا به عنوان كشوري همسو با اهداف مسلمانان و كشورهاي ضعيف و فقير جهان، به گسترش روابط با جهان اسلام و آفريقا بپردازد.با توجه به اينكه مقاصد هوجين تائو را كشورهايي با ماهيت اسلامي و يا نيمه اسلامي تشكيل ميدهد، اين ديدارها را ميتوان گامي ديگر در راه حضور در جهان اسلام ارزيابي كرد ، هر چند كه بخش اصلي آن بازارهاي اقتصادي آنها تشكيل ميدهد. 3ـ با توجه به اينكه مجامع بينالمللي و غرب و آمريكا در حل بحرانهاي جهاني در آسيا و آفريقا بويژه در خاورميانه و شاخ آفريقا ناتوان ماندهاند، چين ميتواند از اين امر براي ارتقاء جايگاه جهاني خود استفاده كند. بررسي تحولات فلسطين، سوريه، لبنان، پرونده هستهاي ايران ميتواند بخش اصلي مذاكرات تائو با مقامات عربستان باشد. حل بحران سودان، سومالي، مبارزه با فقر و گرسنگي، آموزش و بهداشت نيز از اركان مذاكره وي با مقامات سودان، نيجريه، و كنيا را شامل ميشود. به عبارتي ديگر چين با حضور در اين مناطق، خود را قدرتي معرفي ميكند كه براي احياء صلح و امنيت جهاني تلاش ميكند. در نهايت ميتوان گفت كه تائو با اين سفير دورهاي كه بخش اول آن را آمريكا تشكيل داده، نشان ميدهد كه چين در حال خروج از انزواي جهاني است و براي ابرقدرت شدن تلاش ميكند. به عبارتي ديگر ميتوان گفت، پكن خيزش آرام اما پيوسته اي را براي جهاني شدن آغاز كرده كه با توجه به ظرفيتهاي اقتصادي و سياسي اين كشور در آيندهاي نه چندان دور نتايج آن محقق خواهد شد. در همين حال اين نكته قابل تامل است كه كارنامه ناموفق غرب در عرصه جهاني بويژه برملا شدن چهره استعماري آنها اين موقعيت را براي پكن ايجاد ميكند كه به عنوان قدرتي نوظهور در عرصه آفريقا و آسيا (خاورميانه) ظهور و به توسعه منافع خود بپردازد. مردم اين مناطق با نگاهي مثبت به چين مينگرند كه اين امر بر گرايش دولتها به اين كشور بسيار تاثيرگذار خواهد بود بويژه اين كه موج گستردهاي از غربستيزي در اين مناطق ايجاد شده است.
+
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||