تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

نقش بازيگران خارجي در ناآرامي‌هاي پنال

 

نپال كشوري كوچك معطوف شده به هند و چين مي‌باشد. نپال از مستعمرات سابق انگلستان است كه در سال 1923 با يك رژيم سلطنتي استقلال يافت. با تجديدنظر در قانون اساسي در سال 1962 اختيارات پادشاه افزايش يافته و از حكومت پارلماني ظاهري بيش نمانده است. در همين چارچوب پادشاه نپال در سال 2005 با تغييراتي اساسي كليه احزاب را از صحنه سياست حذف و به تنهايي در راس قدرت قرار گرفت. در ادامه تحولات نپال در طي هفته‌هاي اخير، شاهد اعتصابات سراسر در اين كشور مي باشيم. تعطيلي فروشگاه‌ها و مراكز عمومي، تظاهرات‌هاي گسترده ،درخواست احزاب و گروه‌هاي سياسي براي پيوستن شورشيان مائويست به جمع معترضان، قطع كمك‌هاي جهاني به دولت، كشور فقير نپال را در بحراني‌ترين وضعيت ممكن قرار داده است. هر چند سير تحولات نشانگر اقدامي مردمي براي تحقق اهداف خود است، اما موقعيت جغرافيايي نپال كه ميان هند و چين قرار دارد، تلاش غرب، آمريكا، روسيه و ژاپن براي مهار پكن، بحران سياسي در شرق آسيا، اين مهم را در ذهن تداعي مي‌كند كه عوامل خارجي بويژه غرب در اين بحران‌ها ايفاي نقش مي‌كنند. به عبارتي ديگر آنها با جهت دادن به اين اعتراضات اهدافي را پي‌گيري مي‌كنند كه مي‌تواند در نهايت به يكي از سناريوهاي زير منجر گردد.

1ـ ايجاد انقلابات رنگين با نمونه‌برداري از تحولات سال گذشته آسياي مركزي و قفقاز. غرب تلاش دارد تا با ايجاد چنين انقلاباتي ضمن ايجاد پايگاه براي خود، همچنان خود را سرمنشاء دموكراسي و مردم‌سالاري معرفي كند. نظريه انقلابات رنگين از آن جهت در ذهن تداعي مي شود كه در تايلند نيز چندي پيش چنين تحولي روي داد و «شيناواترا» از كار بركنار گرديد. اين انقلاب رنگين مي‌تواند در فيليپين، اندونزي، كامبوج نيز تكرار گردد و غرب از اين طريق پايگاه‌هايي براي خود در اين مراكز ايجاد كند.

2ـ از اهداف غرب فروپاشي اتحاد چين مي‌باشد. تايوان و تبت اين شرايط را مي‌توانند ايجاد كنند. ناآرامي‌ها در نپال كه سرانجام به سقوط دولت مي‌انجامد، مي‌تواند سرآغازي باشد براي استقلال‌خواهي و اعتراض مردم تبت و سپس تايوان به چين كه چالشي بزرگ براي اين كشور قلمداد مي شود.

3ـ هر چند تاكنون بسياري از كشورها و مجامع بين‌المللي در قبال نپال سكوت كرده‌اند، اما ادامه اين روند مي‌تواند، شرايط را براي حضور نيروهاي خارجي ايجاد نمايد. غرب همواره از ناآرامي‌هاي ساير كشورها براي حضور نظامي در مناطق استراتژيك استفاده مي‌كند. تحولات آفريقا و كامبوج و خود گواه اين سناريو است. بر اين اساس استمرار ناآرامي‌هاي «كاتماندو» مي‌تواند به رغم مخالفت چين، راه را براي نفوذ غرب باز نمايد. آنها براي احداث پايگاه نظامي در اين منطقه مصر بوده تا بتوانند از اين طريق چين و هند را تحت نظر داشته باشند.

4ـ با توجه به سياست غرب براي حضور در شرق و موج غرب‌ستيزي در اين مناطق، اين كشورها به دنبال پايگاهي جديد مي‌باشند. موقعيت نپال بگونه‌اي است كه مي‌تواند اين نقش براي آنها ايفا نمايد. چين كه از نپال به عنوان مركز نفوذ و هسته امنيت خود ياد مي‌كند، حاضر به پذيرش اين امر نخواهد بود. بر اين اساس از سناريوهاي مطرح براي مداخله غرب، تلاش آنها براي دگرگون‌سازي ساختار سياسي كاتماندو و يا در نهايت ايجاد تغيير در نگرش و مواضع پادشاه مي‌باشد. ايجاد حكومتي دست‌نشانده كه تحقق‌بخش خواسته‌هاي غرب حتي ژاپن و روسيه در مقابل پكن باشد در شرايط كنوني امري محتمل و امكان‌پذير مي‌نمايد.

5ـ حفظ بحران كنوني و استمرار آن نيز مي‌تواند راه‌گشايي براي اهداف بازيگران خارجي باشد.ادامه يافتن ناآرامي‌ها مي‌تواند چين را به دليل مسائل امنيتي وارد صحنه‌ سازد كه نتيجه آن اولا معطوف شدن پكن به نپال و غفلت از ساير مناطق ثانيا باج‌گيري غربي از آن براي پايان دادن به اين ناآرامي كه تاثير مستقيم بر اقتصاد و سياست چين دارد، خواهد بود.

در نهايت مي‌توان گفت كه هر چند بحران پنال، امري داخلي و در اعتراض به دولت است، اما استمرار آن مي‌تواند، اين كشور را به ابزاري براي تحقق اهداف بازيگران خارجي مبدل سازد .به عبارتي ديگر اين كشور خواسته يا ناخواسته، نقش قرباني را بازي مي‌كند كه دستاورد آن براي غرب و ساير كشورها خواهد بود. بويژه اينكه اين تحولات تاثير مستقيم بر چين و هند خواهد داشت كه غرب اين روزها براي مهار آن از هر ابزاري استفاده مي‌كند. البته اين نكته قابل تامل است، كه غرب به خوبي از حساسيت نپال و منطقه براي چين آگاه است و بيشتر تلاش دارد تا با به چالش كشاندن اين مناطق، امتيازاتي از آن دريافت كند، تا در نهايت شرايط را براي احداث پايگاه هموار سازد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پيام‌هاي عمليات شهادت‌طلبانه تل‌آويو

پس از آنكه جامعه جهاني تمام تلاش خود را به كاربست تا با اعمال تحريم و فشارهاي اقتصادي و سياسي دولت جديد فلسطين به رهبريت حماس را وادار به پذيرش خواسته‌هاي زياده‌طلبانه خود و رژيم صهيونيستي نمايد، و در حالي كه مقاومت همچنان بر اصل حفظ سلاح و مبارزه مسلحانه تا احقاق حقوق خود كه همانا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف است، تاكيد دارد، طي عملياتي شهادت‌طلبانه جوان فلسطيني در بازاي در تل‌آويو، بيش از شصت صهيونيست مجروح و يا كشته شدند. اين اقدام حق‌طلبانه كه با مخالفت غيرباورانه و غيراصولي مجامع جهاني مواجه شد در شرايط كنوني پيام‌آور نكاتي بس مهم براي ملت فلسطين و جامعه جهاني است از جمله:

1ـ اين عمليات نشان داد كه به رغم تبليغات دشمنان مقاومت براي دور ساختن ملت از دولت حماس، همچنان فلسطينيان قاطعان از اهداف و خواسته‌هاي حماس حمايت كرده و اين عمليات را به عنوان پاسخي به جنايات و شهادت رهبران مقاومت انجام داده‌اند كه مسلما در استمرار و روحيه بخشيدن به دولت فلسطين بسيار موثر خواهد بود.

2ـ هر چند كه غرب و رژيم صهيونيستي و برخي وابستگان آنها بر پايان انتفاضه و اجراي صلح بدون قيد و شرط تاكيد مي‌كنند و از سوي ديگر از اعلام مرزها به صورت يكجانبه سخن به ميان آورند، عمليات تل‌آويو نشان داد كه انتفاضه، اقدامي خودجوش و مردمي است كه پايان‌ناپذير مي‌باشد و هيچ تهديدي نمي‌تواند ملت فلسطين را از هدفشان براي تشكيل كشور مستقل فلسطيني دور سازد و تنها راه براي نجات رژيم صهيونيستي، محو شدن از سرزمين فلسطينيان است.

3ـ نكته قابل تامل در اين عمليات شهادت طلبانه، برملا شدن چهره دوگانه مجامع جهاني در قبال تحولات جهاني است .در حالي كه رژيم صهيونيستي در طي هفته‌هاي اخير جنايات وحشت‌ناكي را عليه فلسطينيان در سراسر اراضي اشغالي حتي در زندان‌ها اعمال داشته ،مجامع جهاني راه سكوت را در پيش گرفته‌اند، در نقطه مقابل در قبال فعاليت به حق ملت فلسطين براي احقاق حقوقشان و پاسخ‌گويي به جنايات اشغالگران به تهديد و افزايش فشارها روي آورده و اين اقدامات را تروريستي و ناقض صلح جهاني دانسته‌اند. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه اين عمليات نشان داد كه ملت فلسطين و نهضت‌هاي آزادي‌خواه نمي‌توانند به اقدامات جامعه جهاني خوش‌بين باشند و تنها راه پيروزي آنها اتكاء به خود و حفظ وحدت و استمرار مقاومت مي‌باشد و نه همسويي با مجامع جهاني كه در راستاي اهداف غرب گام برمي‌دارند.

در نهايت مي‌توان اين عمليات را پاسخي به جنايات رژيم صهيونيستي در طي هفته‌هاي اخير و تاكيدي بر استمرار مقاومت و حمايت از دولت حماس در برابر توطئه‌هاي دشمنان دانست كه بار ديگر بر نقش و اهميت وحدت در تحقق آرمان ملت فلسطين در تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تاكيد و جهان اسلام را بر حمايت همه‌جانبه از آن دعوت مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

واشنگتن در تكاپوي جلب پكن

در طي سالهاي اخير سياست‌هاي آمريكا براي حفظ نظام تك‌قطبي از يك سو و خواست چين براي مبدل شدن به ابرقدرت جهاني و پايان دادن به خواسته‌هاي زياده‌طلبانه واشنگتن موجب شده تا طرفين به صورت آشكار و پنهان در مقابل يكديگر صف‌آرايي نموده و چالش‌هايي را براي طرفين ايجاد نمايند، بگونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي جنگ سرد در قرن حاضر را به روابط دو كشور نسبت داده و تشديد آن را در آينده پيش‌بيني مي‌كنند. با تمام اين تفاسير وابستگي شديد اقتصادي، نگراني هاي مشترك در برخي مناطق نفوذ بويژه شبه جزيره كره، تايوان، سبب شده تا موازنه‌اي از وحشت ميان طرفين برقرار گردد كه نتيجه آن، تلاش آنها براي جلوگيري از برخورد مستقيم و حل مسالمت‌آميز اختلافات حتي بصورت ظاهري مي‌باشد. در همين راستا شاهد ملاقات‌هاي متعددي ميان مقامات ارشد اين كشورها از آن جمله ديدار رامسفلد، كاندوليزا رايس و سرانجام جرج‌بوش از پكن مي‌باشيم. آنچه در ادامه مذاكرات و روابط دو كشور قابل تامل است، ديدار هوجين تائو، رئيس‌جمهور چين از واشنگتن است كه نخستين سفر وي پس از اجلاس سازمان ملل محسوب مي‌گردد. اين سفر در حالي صورت مي گيرد كه:

1ـ هوجين تائو در حالي وارد واشنگتن مي‌شود كه مبادلات اقتصادي بخش اصلي روابط دو كشور را به خود معطوف داشته و طرفين با بيش از صدها ميلياردها دلار به بزرگترين شركاء تجاري مبدل شده‌اند.با تمام اين تفاسير باز هم در امور اقتصادي چالش‌هايي ميان طرفين وجود دارد اولا نارضايتي آمريكا از مبادلات يكجانبه چين كه تراز تجاري را برهم زده به نوعي آمريكا را محصور در كالاهاي چيني نموده ثانيا وضع تفرقه‌هاي تجراي و همگرايي از سوي آمريكا و ايجاد محدوديت براي تجار چيني ثالثا خواست پكن براي لغو تحريم‌هاي نظامي از سوي غرب كه با مخالفت شديد واشنگتن همراه است ،از مهمترين چالش‌هاي اقتصادي دو كشور محسوب مي‌شود كه تاثير نامطلوبي بر روابط آنها گذاشته است.

2ـ درحالي كه پكن تاكيد دارد ، تايوان و تبت بخش‌هاي جدايي‌ناپذير اين كشور مي‌باشند و در هيچ شرايطي حاضر به مذاكره در مورد آنها نيست، مداخلات آشكار آمريكا بويژه در زمينه نظامي موجب ايجاد مشكلاتي براي چين شده كه بر روابط ميان پكن واشنگتن تاثير مستقيم دارد. بر اين اساس همواره از محورهاي مذاكرات مقامات دو كشور بررسي تحولات تايوان و جلوگيري از مداخلات آمريكا در اين مراكز است. (آمريكا همواره از اين مناطق براي كسب امتيازات اقتصادي و سياسي از پكن بهره‌برداري مي‌كند).

3ـ با توجه به اين كه دو كشور از قدرت‌هاي جهاني محسوب شده و در بسياري از مسائل به صورت موافق و يا مخالف در كنار يكديگر قرار دارند، بررسي تحولات مهم جهاني از جمله اهداف سفر هوجين تائومي مي‌باشد.

بررسي تحولات شبه جزيره كره بويژه مساله هسته‌اي كره شمالي و استمرار روند مذاكرات شش جانبه، حضور نظامي آمريكا در كره جنوبي و ژاپن كه با اجراي مانورهاي نظامي و استقرار تجهيزات پيشرفته، بررسي پرونده هسته‌اي ايران و چگونگي برخورد با آن، با عنايت به اين كه پكن با عملكرد آمريكا در اين زمينه مخالف و آن را مغاير قوانين بين‌المللي دانسته و خواستار تغيير آن گرديده است. در همين حال واشنگتن نيز تلاش دارد تا با همسو نشان دادن چين در اين زمينه با اهداف خود، از حجم فشارهاي جهاني بر سياست‌هاي تك‌گويانه و غيرمنطقي خود، بكاهد، رسيدگي به تحولات خاورميانه بويژه فلسطين در شرايط كنوني كه به رغم خواسته‌هاي آمريكا، بسياري از كشورها از جمله چين با تحريم مقاومت مخالفت بر حمايت خود از آن تاكيد كرده‌اند، را مي‌توان رئوس مذاكرات و گفتگوهاي بوش با هوجين تائو دانست.

در نهايت مي‌توان گفت كه ديدار رئيس‌جمهور چين از كاخ سفيد، كه به گفته بسياري از ناظران سياسي نقطه عطفي در روباط دو كشور است، بيشتر در چارچوب حل اختلافات و متقاعد نمودن طرفين براي احترام نهادن به خواسته‌هاي طرف مقابل در حوزه‌هاي نفوذ و مناسبات اقتصادي در عرصه جهاني است كه مي‌تواند تا حدودي از تشديد اختلافات جلوگيري كند. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه تضاد در سياست خارجي و اهداف منطقه‌اي اين كشورها، بويژه اختلافات در زمينه شبه‌جزيره كره، مناسبات چين با روسيه و ايران، سياست‌‌هاي تك‌گويانه آمريكا در عرصه بين‌الملل، تلاش دو كشور براي معرفي خود به عنوان اولين بازيگران عرصه جهاني، موج آمريكا‌ستيزي كه در جهان اسلام ايجاد شده در حالي كه چين از اين مساله براي تحقق اهداف و سياست‌هاي خود در اين كشورها بهره‌برداري مي‌كند، مداخلات آمريكا در تايوان و تبت ،قدرت اقتصادي چين كه نارضايتي اشراف و تجار آمريكايي را به همراه داشته ، مانع از آن مي‌گردد كه طرفين بتوانند به توافقي پايدار و همه‌جانبه دست يابند و در آينده‌اي نه چندان دور بار ديگر چالش در روابط آنها برقرار مي‌گردد، هر چند كه آنها از برخورد مستقيم پرهيز كرده و تلاش مي‌كنند تا به صورت مسالمت‌آميز اختلافات خود را حل و فصل نمايند، امري كه در آينده و با توجه به تحولات بين‌المللي نمي‌تواند چندان دوام داشته باشد و در نهايت آنها در رقابت سياسي و اقتصادي و حتي تسليحاتي قرار مي‌گيرند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رامسفلد، قرباني جاه طلبي نو محافظه كاران

پس از انتخابات 2004 رياست جمهوري آمريكا، جرج بوش كه نتواسته بود، وعده هاي دور اول رياست جمهوري خود را محقق سازد، با ارائه طرحهاي جديد كه درقالب ايجاد دولتي يك دست و هماهنگ از نو محافظه‌كاران (تركيبي از سنتي و نسل جديد ) ارائه شد، سعي نمود تا بار ديگرجايگاه خود را در ميان افكار عمومي حفظ و ارتقاء بخشد. به رغم تمام تلاشهاي صورت گرفته امروز جرج بوش با دو چالش عمده مواجه مي‌باشد اولا در عرصه جهاني نتوانسته است به اهداف خود در عراق، افغانستان، حل پرونده كره شمالي، جلوگيري از دست‌يابي ايران به حقوق هسته‌اي خود، ايجاد تغييرات در ساختار سازمان ملل بويژه كميته حقوق بشر، اجراي طرح اصلاحات خاورميانه و ايجاد امنيت و ثبات براي رژيم صهيونيستي، حفظ پايگاه‌هاي خود در آسياي ميانه و قفقاز، پيش‌گيري از ظهور و قدرت‌يابي گروه‌هاي نهضت‌هاي آزادي‌خواه در سراسر جهان بويژه آمريكاي لاتين، حفظ هژموني و مقابله با قدرت‌يابي بازيگران جديد از جمله روسيه، چين، غيرمتعهدها و دست يابد. ثانيا در عرصه داخلي نيز وضعيت مطلوبي بر جامعه آمريكا حكمفرما نمي‌باشد و رشد فقر، تورم، بيكاري، نقض گسترده حقوق شهروندان، عدم رسيدگي به امور رفاهي و اجتماعي كه نمود آن را در طوفان كاترينا مشاهده نموديم، تنها بخشي از مشكلات داخلي بوش قلمداد مي‌شود.

اين بحران ها سبب گرديده تا جرج‌بوش و متحدانش در كاخ سفيد در معرض انتقاد شديد سنا، كنگره و افكار عمومي قرار گيرند. براساس آمارارائه شده كمتر از 32 درصد مردم از عملكرد دولتمردان كاخ سفيد رضايت دارند و نزديك به 70 درصد طرح‌هاي دولت را پاياني بر هژموني آمريكا ارزيابي مي‌كنند. در همين حال طرح‌هاي بوش براي استراق سمع، تمديد قانون ميهن‌پرستي، انتصابات خودسرانه كه بدون مجوز كنگره صورت مي‌گيرد، بسياري از نمايندگان حتي جمهوريخواهان را در صف مخالفان دولت قرار داده است.

در كنار اين تحولات، آنچه در عملكرد دوران رياست جمهوري بوش و حتي تاريخ آمريكا مشهود است، قرباني شدن افراد براي حفظ قدرت جمعي و بعضا استمرار جاه‌طلبي‌هاي رئيس‌جمهور و نزديكان ارشد وي مي‌باشد. در دور دوم انتخابات رياست جمهوري آمريكا مهمترين قرباني بوش، كالين‌پاول وزير امور خارجه بود ،كه براي پايان دادن به انتقادها در زمينه وضعيت سياست خارجي و ناتواني آمريكا در برقراري ارتباط در عرصه جهاني و شكست در حل بحران ها، پس از مدت كوتاهي جاي خود را به خانم كاندوليزا رايس داد كه نتيجه آن پايان مخالفت‌ها و بحران در وزارت خارجه بود. در همين راستا شاهد مي‌باشيم كه در هنگام انتشار گزارشاتي در زمينه نقض حقوق بشر بويژه عليه اقليت‌ها، مساله استراق سمع، عدم رسيدگي به وضعيت اجتماعي خصوصا حادثه كاترينا، فساد در جمع جمهور يخواهان، افراد ديگري از جمله وزير دادگستري، چند تن از سران حزب جمهوريخواه، مشاوران ارشد بوش، از سمت‌هاي خود استفاده داده يا بركنار شدند. اين‌گونه تغييرات هر چند كه جبهه نومحافظه‌كاران را با چالش‌هاي بسياري مواجه ساخت و تا حدودي اتحاد آنها را به زوال و نابودي كشاند، اما در مجموع سبب شد تا بوش از اتهامات و فشارهاي افكار عمومي رهايي يافته و همچنان به سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خود ادامه دهد. آنچه در مقطع كنوني در عرصه آمريكا قابل تامل است، ايجاد موجي از انتقادات عليه دونالدرامسفلد وزير دفاع مي‌باشد ،كه هر روز بر ابعاد آن افزوده مي‌شود. اين امر تا بدان جا گسترش يافته كه كاندوليزا رايس ،در چندين مصاحبه و گفتگوي اختصاصي، شكست‌هاي آمريكا در عراق و حتي جهان را به دليل تاكتيك‌هاي غلط پنتاگون دانسته ،همچنين بسياري از نظاميان قديمي خواستار استعفاء رامسفلد گرديده‌اند ،حتي جمهوريخواهاني كه زمان متحد رامسفلد بودند، با انتقادهاي شديد بركناري وي را طلب مي‌كنند.

وزير دفاع آمريكا در حالي در جمع منتقدان قرار گرفته است كه جمهوريخواهان براي انتخابات ميان دوره‌اي خود را آماده مي‌سازند، اما آمار و گزارشات حكايت از مخالفت شديد مردم با آنها و احتمالا پيروزي دموكرات‌ها دارند. بر اين اساس با توجه به سياست قرباني شدن فرد براي منافع رئيس‌جمهور، مي‌توان گفت كه دونالدرامسفلد كه در آستانه بازنشستگي قرار دارد، امروز به مهره‌اي مبدل شده كه به عنوان قرباني در كنار جرج‌بوش، ايفاي نقش مي‌كند ،تا در نهايت با استعفاء خود كه به نوعي پذيرش خواست افكار عمومي است، بار ديگر جايگاه بوش را براي انتخابات ميان دوره‌اي ارتقاء بخشد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه تشديد فشارها كه اكثرا از جانب جمهوريخواهان و متحدان قديمي رامسفلد صورت مي‌گيرد به رغم مقاومت‌هاي ظاهري كه رامسفلد براي حفظ قدرت انجام مي‌دهد و نيز حمايت‌هاي بوش، اقدامي نمادين براي به نمايش گذاردن، چهره‌اي پاك و بي‌گناه از بوش و ساير جمهوريخواهان است كه مي‌تواند راه را براي پيروزي آنان در انتخابات ميان دوره‌اي و حتي 2008 رياست جمهوري بازگشايي نمايد. در حالي كه رامسفلد نيز پس از كناره‌گيري احتمالي از قدرت در جمع مشاوران بوش براي استمرار سياست‌هاي گذشته فعاليت خواهد نمود. هر چند كه نومحافظه‌كاران مي‌دانند كه با بركناري رامسفلد تركيب آنها صرفا در سه بعد ديك چني، رايس و جان بولتون، قرار خواهد گرفت كه كار را براي زمان باقي مانده از دوران رياست جمهوري بوش سخت‌تر خواهد كرد. هر چند كه آنها در شرايط نابسامان كنوني چاره‌اي جز قرباني كردن نزديكان براي حفظ قدرت ندارند، كه امروز به دليل حساسيت‌هاي ايجاد شده در مورد عراق و ساختار نظامي آمريكا، دونالد رامسفلد در راس قربانيان قرار گرفته كه شايد در آينده‌اي نه چندان دور ديك‌چني و جان بولتون و برخي نمايندگان جمهوريخواه نيز به اين جرگه بپيوندند تا روند زوال نومحافظه‌كاران بيش از پيش تشديد گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سكوت ناموجه جهان اسلام در قبال مسجد الاقصي


رژيم صهيونيستي در طول بيش از 5 دهه حيات خود در اراضي اشغالي در راستاي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و زياده‌خواهانه، همواره تلاش نموده تا با دگرگون‌سازي در ساختار اجتماعي و فرهنگي مناطق اشغالي، ضمن تحقق اهداف خود، بقاياي فرهنگي و ديني را كه عاملي براي استمرار مقاومت و توجه جهان اسلام به فلسطين مي‌گردد، نابود سازد. آنچه در سياست‌هاي رژيم صهيونيستي مشاهده مي‌گردد، آن است كه آنها با بهره‌گيري از، ابزارهايي نظير كوچ اجباري مسلمانان از بيت‌المقدس به ساير نقاط اراضي اشغالي و حتي خارج، گسترش شهرك‌سازي در قدس، افزايش تدابير شديد امنيتي كه مانع از ورود فلسطينيان و حتي بازرسان و نمايندگان خارجي مي‌گردند، ساخت «كنسيه» در قدس براي يهودي نشان دادن منطقه و ... تلاش دارند تا با ايجاد تغييرات بنيادين در ساختارهاي بيت‌المقدس سرانجام به هدف نهايي خود كه همانا معرفي آن به عنوان پايتخت مي‌باشد، دست يابند.
آنچه در سير عملكردها و توطئه‌هاي رژيم صهونيستي در قبال قدس قابل تامل است، انتشار گزارشات و اخباري مبني بر حفاري‌هاي پنهاني صهيونيست‌ها در زير مسجد‌الاقصي براي خارج ساختن آثار فرهنگي مسلمانان و به عبارتي هويت‌هاي اسلامي از بيت‌المقدس و ساخت «كنسيه» به جاي آن است. اين گزارشات در حالي انتشار يافته كه در سال‌هاي گذشته نيز در اقدامي مشابه صهيونيست‌ها در منطقه «ندبه» با تخريب آثار مسلمانان، به ساخت پلي مبادرت ورزيدند كه به ادعاي آنها، براي سهولت رفت و آمد يهوديان و پيش‌گيري از عمليات‌هاي افراطي‌هاي يهودي عليه مسلمانان صورت گرفته است در حالي كه هدف آنها جلوگيري از رفت و آمد و حضور فلسطينيان در آنجا بود. آنچه در كنار عملكردهاي رژيم صهيونيستي در قبال قدس قابل تامل و الزام‌آور مي‌باشد، عملكرد و مواضع كشورها و ملت‌هاي اسلامي در قبال قدس و چگونگي برخورد آنها با اين توطئه‌ها مي‌باشد، اين روزها بسياري از كشورهاي اسلامي به واسطه حضور بيگانگان يا به اصلاحات دروني در ساختار سياسي و اجتماعي مشغولند و يا به دليل منافع خود، راه سكوت را در پيش گرفته‌اند و يا به دليل توطئه‌هاي غرب با چالش‌هاي بين‌المللي مواجه گرديده‌اند.
هر چند رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن تلاش دارند تا با اولا گسترش دامنه تحركات در اراضي اشغالي بويژه در غزه و كرانه باختري و صرفا معرفي آنها به عنوان جايگاه و منطقه حضور فلسطينيان، ثانيا ايجاد بحران در ساير كشورهاي اسلامي بويژه چالش آفريني در روابط كشورها و دولتها ثالثا انحراف افكار عمومي به ساير تحولات جهاني و بي‌توجهي آنها به تحولات فلسطين بويژه بيت‌المقدس اهداف خود را محقق سازند اما بايد ملتهاي اسلاني از حالت بي‌تفاوتي در برابر فجايع صورت گرفته در قدس خارج و توجه بيشتري به حفظ و جلوگيري از استمرار فعاليت صهيونيستها در اين مكان مقدس نمايند. جهان اسلام بايد بداند كه غقلت از اين مكان مقدس و استمرار روند كنوني درآينده‌اي نه چندان پيامدهاي منفي بسياري براي دولتها و در نهايت كل جهان اسلام در پي خواهد داشت از جمله:
1- ملتهاي اسلامي تماما به مسئله فلسطين به عنوان امري فراگير و جهاني مي‌نگرند. بر اين اساس دولتها براي اين كه بتوانند همچنان از جايگاه مردمي برخوردار باشند، بايد بدانند كه غفلت از مسئله مسجد الاقصي، به معني از دست دادن پايگاه مردمي و احتمالا سقوط آنها خواهد بود.
2- آنچه موجب وحدت جهان اسلام مي‌گردد، مشتركات ديني و اعتقادي است چنانكه آن را در مسئله اهانت به پيامبر اعظم (ص) توسط نشريات غربي و بازتاب آن مشاهده كرديم. لذا مسجدالاقصي به عنوان نمادي از گذشته مسلمانان از عوامل تاثير گذار دراتحاد مسلمانان است كه از دست رفتن آن لطمه اي بزرگ بر اين اتحاد خواهد بود.
3- از اهداف بسياري از كشورهاي عربي و اسلامي، جلوگيري از ادامه مداخلات رژيم صهوينيستي در امور داخلي كشورشان است، بايد به اين نكته توجه داشت كه تسلط اين رژيم بر بيت المقدس كه نشانگر ضعف و ناتواني كشورهاي اسلامي است، سبب مي‌شود كه صيهونيست‌ها براي ادامه توطئه‌هاي خود عليه جهاني اسلام گستاختر شده و فعاليت‌ هاي بيشتري در ممالك اسلامي انجام دهند.
4ـ اين روزها شاهد نقض گسترده حقوق مسلمانان در سراسر جهان مي‌باشيم. بايد دانست كه وقتي جهان اسلام در برابر بحران مهم با نام مسجد‌الاقصي سكوت مي‌كند، مسلما غرب همچنان به جنايات خود عليه مسلمانان ادامه داده و حاضر به پذيرش حقوق آنها نيست. لذا براي پيش‌گيري از استمرار روند كنوني غرب، بايد براي حفظ بيت‌المقدس كوشيد تا غرب بار ديگر از بيداري مسلمانان آگاه گردد.
6ـ سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان مرجع رسمي جهان اسلام كه براي ارتقاء قدرت در عرصه جهاني تلاش مي‌كند، بايد بداند كه عملكرد منفعلانه و غيراصولي آن در قبال مسجد‌الاقصي، سبب تضعيف آن در كشورها و ملت‌هاي مسلمان از يك سو و زوال آن در عرصه جهاني به عنوان بازيگر و مهره‌اي فعال و موثر مي‌شود.
بر اين اساس سرنوشت‌ سازمان كنفرانس اسلامي به سرنوشت قدس، گره‌خورده  و مي‌تواند آن را ارتقاء يا نابود سازد. البته بايد در نظر داشت كه اتحاديه‌هايي نظير اتحاديه عرب و شوراي همكاري خليج‌فارس نيز از اين قاعده مبرا نبوده و در اين جرگه قرار دارند.
براساس آنچه ذكر شد بايد گفت كه عملكرد رژيم صهيونيستي در قبال قدس كه براساس قطعنامه‌هاي بين‌المللي منطقه‌اي غيرانحصاري و مستقل است، هر چند در ادامه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه اين رژيم است، اما عامل اصلي اين جنايات از يك سو مواضع انفعالي كشورهاي اسلامي و از سوي ديگر سكوت مجامع جهاني است كه بر اين امور چشم بسته‌اند. بر اين اساس با توجه به پيامدهاي روند كنوني تحولات مسجد‌الاقصي جا دارد كه مسلمانان جهان در قالب سازمان كنفرانس اسلامي ضمن مقابله با اين جنايات، با حمايت از ملت و دولت جديد فلسطين براي استمرار انتفاضه و تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف تلاش نمايند و بدانند كه تنها راه مقابله با رژيم صهيونيستي راه وحدت و انتفاضه است و مصالحه هيچ نتيجه‌اي جز استمرار زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي در پي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

وداع تلخ برلوسكني با نخست‌وزيري

 

در حالي كه موجي از مشكلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي سراسر ايتاليا را فرا گرفته و اين كشور را در بحراني فراگير فرو برده، انتخابات پارلماني آن براي تعيين نمايندگان مجالس اعيان و عوام برگزار گرديد. براساس آمار منتشره حزب چپ‌ميانه به رهبري «رومانو پرودي» نخست‌وزير سابق ايتاليا توانسته است با اكثريت آراء بر حزب حاكم راست ميانه به رهبري سيلويو برلوسكني پيروز و نمايندگي خود را براي تشكيل دولت اعلام دارد. اين پيروزي در حالي صورت گرفت كه تا زمان انتخابات دو حزب براي تضعيف يكديگر از هيچ اقدامي حتي برملا ساختن رسوايي‌ها و فسادهاي مالي يكديگر و به كار بردن كلمات غيراخلاقي فروگذار نكرده بگونه‌اي كه بسياري از ناظران سياسي انتخابات ايتاليا را انتخابات الفاظ ناميدند. با توجه به تحولات ايتاليا و سياست‌هاي برسوسكني مهم دلايل شكست وي و گرايش به چپ‌هاي را چنين مي‌توان عنوان نمود:

1ـ برلوسكني و اعضاء ائتلاف راست از مدتها پيشين به دليل برملا شدن فساد مالي و دست‌داشتن در امور خلاف قانون و بعضا همكاري با مافياي اقتصادي مورد شديد مطبوعات و دستگاه‌هاي قضايي قرار گرفته بگونه‌اي كه بسياري محاكمه آنها را به دليل فساد دور از ذهن نداشته‌اند.

2ـ در طي دوران 5 سال نخست‌وزيري برلوسكني، در عرصه داخلي تحول مهمي جز افزايش تورم، بيكاري، فساد اقتصادي و مالي در دستگاه‌هاي اداري، افزايش جرم و جنايت، در پي نداشته است. اين مشكلات چنان سراسر ايتاليا را فرا گرفت كه احزاب چپ‌ميانه، تمام شعارها و برنامه‌هاي انتخاباتي خود را به امور اجتماعي و حل بحران اقتصادي معطوف نمودند. پرودي همواره تاكيد كرده كه اولويت دولت وي، رسيدگي به سياست داخلي، افزايش ماليات ثروتمندان به نفع ساير اقشار، بهبود وضعيت بيكاري و بدهي خارجي مي‌باشد.

3ـ از بارزترين مشخصه‌هاي دوران نخست‌وزيري برلوسكني، سياست‌هاي نژاد‌پرستانه و جهت داروي در قبال اقليت‌هاي نژادي و ديني بود. در دوران وي، فشارها بر مسلمانان به بهانه مبارزه با تروريسم بسيار افزايش يافت چنانكه در اين مدت شاهد افزايش بازداشت‌ها، اخراج و ايجاد محدوديت براي مسلمانان مي‌باشيم. در نقطه مقابل وي در برابر اقليت‌هاي نژادي بويژه رنگين‌پوستان كه از آفريقا به اين كشور مهاجرت نموده بودند رفتاري ناشايست را در پي گرفته بگونه‌اي مجامع حقوق بشر، بيشترين انتقاد را از ايتاليا داشته‌اند. به عبارتي ديگرعملكردهاي وي سبب خرد شدن وجهه جهاني و بشري ملت ايتاليا در عرصه جهان شد كه اين امر براي افكار عمومي اين كشور قابل پذيرش نبود.

4ـ در عرصه سياست خارجي نيز برلوسكني، سياسي متضاد با خواست مردم را در پيش گرفت. درحالي كه مردم خواهان گرايش بيشتر به اتحاديه اروپا و همكاري با همپيمانان خود در اين قاره بودند، برلوسكني تمام سياست خارجي خود را بر گسترش روابط با آمريكا معطوف نمود كه در اين راستا به عنوان متحدي بزرگ در كنار آمريكا، وارد جنگ عراق گشت. وي در حالي به اين روند ادامه داد كه از يك سو انتقادهاي جهاني از سياست‌هاي اشغالگران عراق بسيار افزياش يافته و ايتاليا نيز به عنوان متحد در جمع اين متهمان قرار دارد. از سوي ديگر برخلاف انتظار اشغالگران مانند افغانستان نتوانستند به اهداف خود درعراق دست يابند و شكست‌هاي بزرگي را متحمل شدند كه حاصل آن افزايش هزينه‌ها بر دوش مردم ايتاليا بود. اين اقدامات چنان مورد انزجار مردمي قرار گرفت كه احزاب چپ از اولويت سياست خارجي را خروج از عراق و كاهش روابط با آمريكا و گرايش به اروپا عنوان نمودند تا در اين بعد نيز بتوانند بر رقيب خود پيشي بگيرند.

در كنار آنچه ذكر شد، اين نكته قابل توجه است كه هر چند حزب چپ توانسته است به عنوان پيروز انتخابات قدرت را در دست گيرد اما براساس نتايج و نزديكي آراء، آنها مجبور به پذيرش ائتلاف و احتمالا واگذاري برخي پست‌هاي كليدي به راست‌ها مي‌باشند كه اين امر مي‌تواند بر عملكرد آينده آنها تاثير‌گذار باشد. به عبارتي ديگر روند تحولات ايتاليا بگونه‌اي پيش مي‌رود كه نه احزاب چپ و نه گروه‌هاي راست‌گرا، نمي‌توانند به تنها براي سياست‌هاي خود تصميم‌گيري نمايند و اجبارا بايد منافع طرف مقابل را نيز در نظر داشته باشند، لذا ضمن استمرار اختلافات و چالش‌ها اجراي طرح‌هاي آنها بويژه در قبال سياست خارجي از جمله خروج از عراق و همكاري با آمريكا با تاخير صورت خواهد گرفت. همچنين در عرصه داخلي نيز به دليل اين احزاب راست بيشتر از طبقه سرمايه‌دار و اشراف مي‌باشند، اجراي طرح افزايش ماليات و نظارت بركاركرد اشراف كه مي‌تواند بر اوضاع اقتصادي و اجتماعي تاثيرگذار باشد، دور ا ز ذهن مي‌نمايد.

در نهايت هر چند كه حزب چپ‌ با آراء كمي به پيروزي در انتخابات دست يافت اما مي‌توان راي مردم را نوعي مخالفت با سياست‌هاي آمريكا و همكاري با آن دانست كه وداع تلخي را براي برلوسكني با نخست‌وزيري رقم زد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه توطئه‌هاي غرب عليه حماس

 

پس از پيروزي قاطع حماس در انتخابات فلسطين كه با راي مستقيم و به صورت كاملا دموكراتيك صورت گرفت. برخلاف عرف حاكم بر عرصه بين‌الملل، دول غربي در اقدامي غيرمردم‌سالارانه و صرفا در چارچوب اهداف خود و رژيم صهيونيستي مشروعيت اين انتخابات را مردود دانسته و تشكيل دولت توسط حماس در شرايط كنوني را امري غير قابل پذيرش عنوان نمودند. در اين ميان آنها با اعلام قطع كمك‌هاي خود به دولت و ملت فلسطين، از سرگيري روابط با دولت حماس، را به تعديل مواضع آن در برابر رژيم صهيونيستي مشروط نمودند. در حالي كه بسياري از صاحب‌نظران، اقدام اروپا و آمريكا را براي تحريم دولت حماس، بيانگر آشكار دوگانگي غرب در قبال تحولات جهاني و به نوعي شكست آنها در اجراي شعار دموكراسي و حمايت از آن مي‌دانند، با توجه به اين كه اين سياست در شرايط كنوني كه تحولات اراضي اشغالي روندي بحراني را سپري مي‌كند و از سوي ديگر غرب با چالش‌هاي بسياري در عرصه‌ داخلي و بين‌المللي مواجه است، اين اقدام زياده‌خواهانه آنها مي‌تواند با اهداف و دلايل ديگري نيز همراه باشد كه از بحران فلسطين براي تحقق آنها بهره‌برداري مي‌كنند از جمله:

1ـ رژيم صهيونيستي در ماه‌هاي اخير با بحران شديد سياسي مواجه گرديده است. چند ماه حضور دولت موقت پس از پايان حيات سياسي شارون و برگزاري انتخابات ناموفق در اراضي اشغالي توسط رژيم صهيونيستي، در كنار بحران شديد اقتصادي، افزايش آمار خودكشي، كوچ معكوس يهوديان به خارج، فساد مالي و اجتماعي، تنها بخشي از بحران‌هاي حاكم بر جامعه صهيونيستي است كه استمرار آن مي‌تواند فروپاشي دروني آن را به همراه داشته باشد. با توجه به تعهد غرب به حفظ امنيت و تماميت رژيم صهيونيستي، در شرايط كنوني آنها تلاش دارند تا با دامن زدن بر بحران دولت جديد فلسطين از يك سو بر تحولات و بحران‌هاي داخلي تل‌آويو سرپوش گذارند و از سوي ديگر با تشديد اين بحران‌ها تا تشكيل دولت جديد صهيونيستي، مانع از استمرار انتفاضه كه مي‌تواند حجم اين نابسامانيها را گسترش دهد، گردند.

2ـ دول غربي به خوبي آگاهند كه روي كارآمدن حماس در شرايط كنوني به معني استمرار مقاومت و نيز قدرت‌يابي ساير گروه‌هاي مبارز از جمله جهاد اسلامي است. بر اين اساس اوليت‌كاري آنها تغيير مواضع حماس در قبال رژيم صهيونيستي و پذيرش خواسته‌هاي غرب در برقراري آتش‌بس مي‌باشد كه اولا حماس را از گروهي مبارز به حزبي صرفا سياسي مبدل مي‌سازد ثانيا شرايط را براي خلع سلاح ساير گروه‌هاي مبارز و يا ادغام آنها در نيروهاي امنيتي فراهم مي‌آورد ثانيا مصالحه حماس مي‌تواند موجب دوري آن از ايران و لبنان گردد كه مسلما اين امر تاثير بسياري بر تحولات خاورميانه خواهد داشت. رابعا با اجراي طرح صلح، افكار عمومي فلسطين را از دولت دور ساخته و به نوعي آنها نيز ديگر براي استمرار انتفاضه تلاشي نداشته باشند.

3ـ نكته قابل توجه در عملكردهاي غرب در قبال دولت جديد فلسطين، گستردگي اين طرح براي آوردن كشورهاي اسلامي به پاي ميز مذاكره با رژيم صهيونيستي است. افزايش فشارها بر حماس در حالي صورت مي‌گيرد كه از يك سو قطع كمك‌هاي سياسي و اقتصادي غرب، فشار اقتصادي و سياسي بسياري را بر كشورهاي اسلامي وارد مي سازد، از سوي ديگر در روزهاي اخير شاهد گزارشات گسترده و متعددي، از تمايل كشورهاي عربي و اسلامي براي برقراري روابط با رژيم صهيونيستي از سوي دولتمردان و نشريات اين رژيم منتشر مي‌گردد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه غرب سعي دارد تا شرايطي را فراهم آورد كه در نهايت دولت هاي اسلامي براي پايان يافتن مخالفتها با حماس، به پذيرش رژيم صهيونيستي و حضور در مذاكره به نوعي جراي طرح اصلاحات خاورميانه روي آورند كه در صورت تحقق چنين رويدادي غرب مي‌تواند بزرگترين دستاورد خود در اراضي اشغالي و خاورميانه را به نمايش گذارد كه مسلما براي وجهه جهاني آنها در شرايط كنوني بسيار حائز اهميت خواهد بود.

4ـ اين روزها محافل غربي با مشكلات بسياري در عرصه داخلي و خارجي مواجه مي‌باشند. مخالفتهاي شديد مردمي با قوانين حاكم بر اين كشورها كه نمود آن را در تظاهراتهاي فرانسه و آمريكا مي‌توان مشاهده كرد، در عرصه جهاني نيز آنها در قبال تحولات عراق، پرونده هسته‌اي ايران ،داراي چندان وضعيت مطلوبي نبوده و روند تحولات مي‌رود تا آنها را با بحران‌هاي شديدي در عرصه جهاني مواجه سازد. در چنين شرايطي دولتهاي غربي و آمريكا برآنند تا به راه‌حلي براي انحراف افكار عمومي از اين ناكامي‌ها و و ايجاد شرايطي براي حل آنها دست يابند در چنين شرايطي تحولات فلسطين و بحراني كردن آن مي‌تواند يكي از بهترين گزينه‌ها براي سرپوش نهادن بر اين ناكامي‌ها قلمداد گردد.

5ـ آنچه در سير تحولات جهاني مشهود است، ايجاد موجي از غرب‌ستيزي در سراسر جهان است كه نتيجه آن، روي كارآمدن گروه‌ها و نهضت‌هاي اسلام‌گرا در مصر، عراق، لبنان و احزاب چپ‌گرا و استقلال‌خواه در آمريكاي لاتين مي‌باشد. با توجه به استمرار اين روند در ساير كشورها بويژه در جوامع اسلامي و عربي، دولتهاي غربي سياست خود را بر پيش‌گيري از اين رخدادها استوار كرده‌اند، لذا مواضع خصمانه آنها در برابر حماس را كه به عنوان يكي از اصلي‌ترين گروه‌هاي اسلام‌گرا و غرب‌ستيز شناخته مي‌شود را مي‌توان به نوعي موضع‌گيري و هشدار دول غربي به ساير گروه‌هاي غرب‌ستيز و كشورهايي كه اين گروه‌ها در آنجا فعاليت مي‌كنند، در زمينه پيامدهاي مخالفت با خواسته‌هاي آنها ارزيابي نمود. (اين اقدام را سياستي پيش‌گيرانه براي فعاليت‌ها و گرايشات مردم به گروه‌هاي غرب‌ستيز مي‌توان دانست)

در نهايت مي‌توان گفت كه مواضع غرب در شرايط كنوني در حالي كه بيانگر چهره دوگانه آنها در قبال تحولات جهاني است، نشات گرفته از سياستهاي آنها در عرصه بين‌الملل بويژه در قبال تحولات خاورميانه است كه حاصل آن تامين منافع و خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي و افزايش فشارها و توطئه‌ها عليه ملت و دولت جديد فلسطين است. البته بايد به اين امر توجه داشت كه اين گونه اقدامات مي تواند موجب اتحاد بيشتر در ميان گروه هاي فلسطيني و تكيه بر توانايي هاي داخلي براي حل مشكلات فرا روي گردد كه مسلما در بهبود آينده آنها بسيار موثر خواهد بود.بر اين اساس در شرايط كنوني اتحاد بيشتر و حمايتهاي همه‌جانبه كشورهاي اسلامي از دولت حماس مي‌تواند ضمن خنثي سازي توطئه‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي راه را براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف و زوال هميشگي اشغالگران قدس بازگشايي نمايد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تفرقه افكني آمريكا در روابط ايران باكشورهاي حوزه خليج‌فارس


دولتمردان آمريكا در بخشي از سناريوهاي خود براي وادار نمودن ايران به پذيرش خواسته‌هاي زياده‌گويانه آنها و تعليق حقوق هسته‌اي خود، درجنگي رواني به اعلام گزارشات و اخباري مبني بر همكاري همسايگان ايران در مقابله با افعاليتهاي هسته‌اي ايران و در مواردي حمله نظامي مبادرت مي‌ورزند. نمونه اين اقدام را در گزراش آنها در زمينه همكاري آذربايجان و تركيه براي مقابله نظامي با ايران مي‌توان مشاهده نمود كه با انقتاد و واكنش شديد اين كشورها همراه گرديد (آنها بر حق ايران در دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي تاكيد و هرگونه همكاري با آمريكا را مردود دانستند). آنچه در اين سناريو بيش از هر چيز قابل تامل است، عملكرد مقامات كاخ سفيد در قبال كشورهاي حوزه خليج‌فارس و روابط آنها با ايران است. در اين راستا منابع خبري از حضور هيات آمريكايي در كشورهاي حوزه خليج‌فارس و رايزني‌ها در قبال ايران و تحولات منطقه خبر داده‌اند. اين اقدام كه به صراحت آن را با توجه به همكاري‌هاي رو به گسترش تهران با كشورهاي اين حوزه و تعامل اين كشورها براي وحدت جهان اسلام (عرب و غيرعرب) مي‌توان توطئه‌اي فريب‌كارانه و تفرقه‌افكنانه دانست از چند زاويه قابل بررسي است.
1ـ آمريكايي‌ها كه مي‌دانند در برابر فعاليتهاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران، نمي‌توانند براي سياستهاي خود توجيهي جهاني‌پذير ارائه دهند، برآنند تا مواضع خصمانه خود و اروپا را در قالب خواست و نظر ساير كشورها به جامعه جهاني تفهيم نمايند. بر اين اساس آنها با حضور در كشورهاي همسايه ايران در جنگي تبليغاتي آنها را با سياستهاي خصمانه خود، هماهنگ و همگام معرفي مي‌كنند. اين در حالي است كه براساس نظرسنجي‌هاي صورت گرفته در جوامع عربي بيش از 80 درصد مردم برحق ايران در زمينه هسته‌اي تاكيد و آن را عاملي براي ارتقاء جايگاه منطقه در جهان دانسته‌اند همچنين در ماه‌هاي اخير ايران روابط بسيار خوبي با كشورهاي منطقه برقرار كرده كه مخالف با اهداف غرب مي‌باشد از جمله ديدارهاي مكرر مقامات ارشد كشورهاي منطقه از ايران كه غرب را به واكنش واداشته است.
2ـ در ماه‌هاي اخير بويژه پس از اهانت نشريات غربي به پيامبر اعظم(ص) و هتك حرمت اماكن مقدسه در عراق، جهان اسلام گوشه‌اي از وحدت و يكپارچگي خود را به دور از نام عرب و عجم و شيعه و سني به نمايش گذارد. از آن زمان به بعد غرب تلاش خود را بر گسستن اين اتحاد معطوف نمود، تا ميان گروه‌هاي اسلامي اختلاف‌افكني نمايد. در اين چارچوب آنها با بحران‌آفريني در روابط ايران و جهان عرب، سعي مي‌كنند تا اختلافاتي ميان گروه‌هاي اسلامي ايجاد نمايند، بويژه اينكه ايران در كشورهاي اسلامي غيرعربي از جايگاه خوبي برخوردار است كه مواضع اعراب در قبال آن مي‌تواند آنها را به واكنش وادارد.
3)از مهمترين منابع درآمد دول غربي از بخش فروش صنايع نظامي و فروش تجهزات كه بخش اصلي آن را كشورهاي عربي و مناطق بحران خيز تشكيل مي‌دهد، حاصل مي‌گردد. با توجه به برگزاري رزمايش پيامير اعظم (ص) توسط ايران در خليج فارس كه بازتاب بسياري در جهان داشت، غرب با جنجال آفريني در زمينه توان بالاي نظامي ايران سعي در ايجاد جنگي تسليحاتي در خليج فارس و ساير همسايگان ايران دارند كه مسلما بخشي از سفرهاي هياتهاي آنها به منطقه به اين مقوله اختصاص خواهد يافت.
4) اين روزها تحولات فلسطين با پيروزي حماس و استمرار جنايات رژيم صهيونيستي كه اين روزها با بحران‌هاي شديدي مواجه است از يك سو و بحران‌هاي ايجاد شده در عراق كه آينده دولت جديد و اشغالگران را تحت الشعاع قرار داده از سوي ديگر، به چالشهاي بزرگي براي غرب و مجامع جهاني مبدل گرديده است. با توجه به نقش و اهميت اين رخدادها براي جهان اسلام بويژه ايران و كشورهاي حوزه خليج فارس، آمريكا تلاش دارد تا با بحران آفريني در منطقه و معطوف شدن اين گشورها به اختلافات في ما بين، آنها را از اين گونه تحولات كه در صورت وحدت جهان اسلام موجب مشكلات بسياري براي غرب و رژيم صهيونيستي مي‌گردد ، منحرف نمايد .
5) آنچه در تحولات خاورميانه بويژه كشورهاي عربي مشهود است ، موج غرب ستيزي و آزادي خواهي در برابر نفوذ و سياستهاي غرب مي‌باشد كه  سبب شده تا بسياري از منافع و پايگاه‌هاي در اين مناطق تحت الشعاع قرار گيرد . چنانكه  براساس نظرسنجي‌هاي صورت گرفته بيش از 95 درصد اعراب آمريكا را دشمن اول خود مي‌دانند. با توجه به منافع آمريكا در اين مناطق بويژه در تامين انرژي، از دلايل حضور هيات آمريكايي در كشورهاي حوزه خليج‌فارس را مي‌توان، بزرگنمايي خطر ايران براي افكار عمومي اين كشورها و معرفي خود به عنوان ناجي و متحدي كه مي‌تواند مانع از تهديد ايران گردد، ارزيابي نمود. به عبارتي ديگر آنها با جنگ رواني در روابط ايران و اعراب برآنند تا وجهه‌اي حمايت‌گر از خود به نمايش گذارند تا همچنان حضور خود در اين كشورها را توجيه و آن را گسترش دهند.
براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه ديدار مقامات كاخ سفيد از كشورهاي حوزه خليج‌فارس، بيش از آنكه برگرفته از ديپلماسي آنها باشد، گامي در جهت افزايش بحران در منطقه بويژه در روابط ايران و كشورهاي عربي براي تحقق اهداف آنها است كه در لواي حمايت از آنها در برابر تهديدات تهران صورت مي‌گيرف با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه با توجه به ارتقاء روابط ايران با كشورهاي همسايه اين‌گونه توطئه‌ها و سياستها نمي‌تواند بر روابط اين كشورها تاثيرگذار باشد، چنانكه در ديدار رايس از اين كشورها، آنها صراحتا با هرگونه اعمال فشار عليه ايران مخالفت و بر تحكيم روابط في‌مابين تاكيد نمودند، تا شكستي بزرگ براي سياستهاي آمريكا عليه ايران رقم زده شود، امري كه در حال حاضر نيز بار ديگر مي‌تواند تكرار گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كارشكني آمريكا در نخست‌وزيري جعفري

بيش از سه سال از اشغال عراق توسط آمريكا و متحدانش مي‌گذرد و برخلاف وعده‌ها و اظهارات مقامات آمريكايي، اين كشور همچنان صحنه درگيري ميان گروه‌هاي مختلف با اشغالگران و عمليات‌هاي تروريستي مي‌باشد. در كنار تحولات و ناآرامي‌هاي حاكم بر عراق، آنچه بيش از هر چيز بر اين امور دامن زده و آن را تشديد مي‌كند، چالش ميان گروه‌ها و احزاب براي چگونگي چينش دولت آينده مي‌باشد. پس از برگزاري انتخابات پارلماني، ائتلاف يكپارچه عراق به رهبري عبدالعزيز حكيم و ساير گروه‌هاي شيعه توانستند 138 كرسي را كسب و براساس قوانين مسئول تشكيل دولت جديد گردند. آنچه در اين ميان قابل تامل است، عملكردها و مواضع آمريكا در قبال ابراهيم جعفري و كارشكني آنها در تكرار نخست‌وزيري وي مي‌باشد. در اين چارچوب دولتمردان كاخ سفيد ضمن تاكيد بر تشكيل دولت، حضور جعفري را امري غيرقابل قبول دانسته و خواستار جايگزيني براي آن هستند، چنانكه بوش، رايس و زلماي خليل‌زاده (سفير آمريكا در عراق) بارها تاكيد كرده‌اند كه جعفري نبايد در راس قدرت قرار گيرد. با عنايت به تحولات جاري عراق و اهداف و مواضع اشغالگران كه امروز بسياري از آنها را از دست رفته مي‌دانند، مهمترين دلايل و اهداف آنان از چنين موضع‌گيري‌هايي را در چند بعد مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

1ـ اشغالگران به خوبي آگاهند كه در صورت اتحاد ميان گروه هاي عراقي (شيعه، سني، اكراد) آنها ديگر جايگاهي در تصميمات دولت آينده نخواهند داشت و در مدت كوتاهي بايد عراق را ترك كنند. بر اين اساس آنها با تشديد بحران نخست‌وزير برآنند كه از يك سو به عنوان ميانجي در تصميمات دولت مداخله نمايند و از سوي ديگر با تاكيد بر احتمال از سرگيري اختلافات ميان گروه‌ها، راه را براي حضور بلند مدت در عراق فراهم آورند. آنها به خوبي مي‌دانند كه توافق و يكپارچگي گروه‌ها براي تشكيل دولت به منزله پايان حضور آمريكا در اين كشور مي‌باشد.

2ـ اشغالگران همواره از سياست تفرقه براي تحقق اهداف خود بهره‌برداري مي‌كنند. در شرايط كنوني نيز كه اشغالگران بسياري از اهداف خود را شكست خورده مي‌بينند، سعي دارند تا از اين سياست براي بقاء و استمرار اهدافشان استفاده كنند. در اين چارچوب مداخله آنها در تعيين نخست‌وزير از مهمترين بخش هاي اين سناريو را تشكيل مي‌دهد، چرا كه اين مساله اولا موجب تشديد اختلاف ميان اكراد، اهل سنت و شيعيان براي پايان دادن به بحران كنوني و تشكيل دولت مي‌گردد. ثانيا آنچه در عملكرد اشغالگران مشهود است، ابراز تمايل آنها به معرفي نامزدي ديگر از سوي ائتلاف يكپارچه نظير عادل‌ عبدالمهدي مي‌باشد، با توجه به اينكه ائتلاف شيعيان از چندين گروه مختلف تشكيل شده، لذا اين اظهارات را مي‌توان توطئه‌اي براي فروپاشيدن ائتلاف يكپارچه و ايجاد چالش دروني ميان اعضاء آن دانست كه مي‌تواند بحران داخلي را تشديد و مانع از حضور فعال و همه‌جانبه شيعيان در تحولات آينده عراق گردد. به عبارتي ديگر اشغالگران سعي دارند تا با اختلاف‌افكني در ميان ائتلاف سياست و طرح‌هاي خود مبني بر شكل‌گيري دولتي لائيك و سكولار را عملي سازند در حالي كه با دامن زدن به بحران نخست‌وزير حمايت شعيان از جعفري را نيز كاهش مي‌دهند، كه انفجارهاي روزهاي اخير در نجف را مي‌توان بخشي از اين سناريو ارزيابي نمود.

3ـ اشغالگران اين روزها با بحران‌هاي شديدي در حل بحران‌هاي امنيتي، اجتماعي عراق مواجه هستند كه از يك سو انزجار شديد مردم اين كشور را در پي داشته و از سوي ديگر افكار عمومي جهان، سازمان‌هاي بين‌المللي و حتي مردم ايالات متحد به انتقاد شديد از اشغالگران مي‌پردازند. اين بحران‌ها در حالي تشديد مي‌شود كه دولتمردان كاخ سفيددر درون نيز با چالش‌ها و اختلافات بسياري مواجه شده كه رسوايي‌ها و عدم هماهنگي ميان جمهوريخواهان بخشي از آن مي‌باشد. با توجه به پيامدهاي اين بحران براي اشغالگران آنها با دامن زدن به بحران نخست‌وزيري جعفري، سعي دارند تا افكار عمومي را از ساير تحولات عراق بويژه ابوغريب، جنايات نظاميان در عمليات‌هاي نظامي، فعاليت‌هاي نيروهاي انگليسي در بصره و در نهايت بحران در كادر رهبري آمريكا به تحولات سياسي عراق معطوف نمايند.

4ـ اشغالگران به خوبي آگاهند كه تشكيل دولت در حال حاضر به معني، شكل‌گيري فرايند سياسي عراق براي چهار سال آينده بدون تغيير مي‌باشد. با توجه به اينكه شيعيان رهبريت اين دولت را برعهده دارند كه عملكرد و مواضع منطقه‌اي و ديني آنها مغاير با اهداف اشغالگران است، لذا برآنند تا با افزايش فشارها بر جعفري در حالت اول، وي را وادار به كناره‌گيري نمايند در غير اين صورت شرايط را براي تعديل مواضع او در برابر خواسته‌‌هاي خود و نيز سياست‌هاي آينده بويژه در قبال كشورهاي منطقه و خروج اشغالگران فراهم آورند در حالي كه بخش اصلي سياست‌هاي آنها را وادار نمودن او به تشكيل كابينه‌اي متعادل و هماهنگ با خواست و نظرات آنها تشكيل مي‌دهد.

در نهايت مي‌توان گفت كه اشغالگران كه اهداف و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه خود را در عراق پايان يافته و شكست‌خورده مي‌بينند سعي دارند تا بحران‌آفريني در تعيين جعفري در پست نخست‌وزيري، با اختلاف‌افكني ميان گروه‌هاي سياسي از يك سو و گروه‌هاي تشكيل‌دهنده ائتلاف يكپارچه از سوي ديگر به تحقق مهم‌ترين هدف خود كه استمرار حضور و مداخله در تصميمات دولت عراق است دست يابند. لذا حضور جعفري در قدرت مي‌تواند عامل شكست اين سياست‌ها باشد در حالي كه گروه‌هاي سياسي با پذيرش وي مي‌توانند اين روند را تسريع نمايند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پاياني بر اتحاد نومحافظه كاران آمريكا

به رغم آنكه جرج بوش پس از انتخابات 2004 با ايجاد تغييرات بنيادين در تركيب دولت تلاش نمود تا ائتلافي هماهنگ و يكپارچه از نومحافظه‌كاران را تشكيل تا از مشكلات دوره گذشته رياست جمهوري خود پيش‌گيري كند، اما سير تحولات در عرصه بين‌المللي و داخلي سبب شد تا اين اقدام نيز آن را از چالشهاي درون گروهي حفظ ننموده و اختلافات ميان همپيمانان وي افزايش يابد. (بوش با بهره‌گيري از اختيارات رياست جمهوري و برخلاف نظر مجلس و كنگره بسياري از افراد را منصوب تا دولتي يكدست از نومحافظه‌كاران تشكيل گردد). از مهمترين موارد اختلاف ميان نومحافظه‌كاران كه آنها را در ورطه جدايي‌طلبي و درگيري آشكار قرار داده عبارتند:

1ـ جنگ عراق:‌امروز از اصلي‌ترين دغدغه‌ها و چالشهاي دولتمردان كاخ سفيد، جنگ عراق و ناتواني و شكست آنها در حل بحران‌هاي آن بويژه در نحوه تشكيل دولت دست نشانده مي‌باشد كه ضمن به بار آوردن هزينه‌هاي بسيار، موجب خرد شدن وجهه جهاني آنها در زمينه صلح و امنيت گرديده است. در اين چارچوب بسياري از جمهوريخواهان خواستار خروج از عراق با ايجاد دولت جديد مي‌باشند و در نقطه مقابل محافظه‌كاران سنتي همچنان بر ادامه جنگ تا تحقق اهداف آمريكا تاكيد دارند. اين نگرش‌ها سبب شده تا جنگي لفظي ميان آنها ايجاد شود كه نمونه آن را مي‌توان در انتقادها و و مخالفت‌هاي رايس و رامسفلد در نحوه عملكرد وزارت خانه‌هايشان در قبال تحولات عراق مشاهده كرد كه هر كدام ديگري را عامل شكست جنگ عراق مي‌دانند.

2ـ پرونده هسته‌اي ايران: از ديدار مسائل مهم در كاخ سفيد، چگونگي برخورد با پرونده هسته‌اي ايران است. در اين چارچوب برخي از نومحافظه‌كاران نظير جان‌بولتون، رامسفلد، از هم‌اكنون برگزينه نظامي تاكيد و خواستار اجماعي براي اين امر هستند. در نقطه مقابل افرادي چون بوش، رايس كه با ديدي محتاط‌تر به تحولات مي‌نگرند همچنان برگزينه ديپلماسي و همكاري با اروپا تاكيد دارند. لذا نحوه برخورد با ايران از ديگر چالش‌هاي دروني دولتمردان كاخ سفيد است بويژه اينكه بسياري از آنها از نحوه عملكرد وزارت خارجه آمريكا در قبال تحولات داخلي ايران و منطقه ابراز نارضايتي و آن را سازش‌كارانه دانسته‌اند.

3ـ روابط با اروپا: هر چند كه آمريكا و اروپا همواره به عنوان متحدان سنتي شناخته مي‌شوند، اما در مقطع كنوني، چگونگي ارتباط با اين قاره به چالشي براي كاخ سفيد مبدل گرديده، بسياري از نومحافظه‌كاران بر اين عقيده‌اند كه روابط با اروپا بايد در چارچوب اتحاديه اروپا به صورت كلي اجرا گردد .در نقطه مقابل محافظه‌كاران سنتي برآنند كه روابط صرفا با كشورهايي نظير انگليس، فرانسه و آلمان كه اركان اتحاديه مي‌باشند، ضرورت دارد.( در اين چارچوب نيز شاهد ديدارهاي مكرر مقامات آمريكايي از آلمان و انگليس مي‌باشيم، هر چند كه آنها نيم‌نگاهي نيز به اروپايي شرقي دارند).

4ـ عملكرد در قبال سازماندهاي جهاني: دولتمردان آمريكا كه در طي چند دهه اخير، همواره از نام و جايگاه سازمان ها و مجامع بين‌المللي براي تحقق اهداف جهاني خود بهره‌برداري مي‌نمودند، با روي كار آمدن دولت بوش در سال 2004 به طور كامل اين پيوند را قطع و به اقدامات يكجانبه‌گرايانه روي آوردند، كه حاصل آن جنگ عراق و مداخله در ساير تحولات جهاني است. در شرايط كنوني كه آمريكا وجهه جهاني خود را از دست داده، از مهمترين مسائل مطرح در كاخ سفيد، استمرار روند كنوني و بازگشت به دوران گذشته است، در اين ميان عده‌اي همچون بولتون و بسياري از نومحافظه‌كاران خواهان دوري از مجامع جهاني و ادامه دادن استقلال خواهي آمريكا مي‌باشند، چنانكه آنها با نحوه تغيير در ساختار سازمان ملل و نيز تشكيل شوراي حقوق بشر مخالفت و آن را مردود دانسته‌اند. در مقابل عده‌اي ديگر از جمهوريخواهان بويژه در سنا، سازمان ملل را مرجعي مي‌دانند كه مي‌تواند آمريكا را به اهداف جهاني‌اش نزديك سازد لذا در نهايت خواستار پيوستن به اين سازمان بويژه اركان حقوق بشر آن مي‌باشند.

5ـ حفظ پايگاه‌هاي جهاني: از چالشهاي كنوني دولتمردان آمريكا نحوه برخورد با پايگاه‌هاي اين كشور در اقصي نقاط جهان مي‌باشد. بسياري از محافظه‌كاران سنتي خواهان ادامه‌يابي حضور نظامي آمريكا در مناطق دوردست بويژه در شرق آسيا، جهان عرب، آسياي مركزي و قفقاز مي‌باشند و بي‌توجهي دولتمردان به اين سياست را عامل شكست آنها در آمريكاي لاتين مي‌دانند. در مقابل محافظه‌كاران جديد خواستار كاهش حضور نظامي در مناطق سنتي و ايجاد تغييرات در اين رويه براساس تحولات جهاني مي‌باشند. هر چند كه اين رويه بسياري از منافع آنها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و مي‌تواند تضعيف‌كننده هژموني جهاني آنها باشد.

6ـ اصلاحات خاورميانه: تحولات جاري در خاورميانه از ديگر مسائل مورد بحث در ميان دولتمردان آمريكا است. بسياري از سنتي‌ها بر اين باورند كه اصلاحات خاورميانه روندي ناموفق را پيموده بويژه با روي كار آمدن دولتهاي اسلام‌گرا در بسياري از كشورها، لذا ضرورت توقف اين اصلاحات الزام‌آور است ،در عين حال آنها عملكرد كنوني در قبال فلسطين را غيراصولي و دور از دموكراسي آمريكايي مي‌دانند. در مقابل محافظه‌كاران جديد همچنان بر اجراي طرح خود اصرار و آينده آن را روشن ارزيابي مي‌كنند در حالي كه مواضع خصمانه در قبال حماس را گامي در جهت همسو نمودن آن با خواسته‌هاي بين‌المللي و اجراي دموكراسي عنوان مي‌كنند.

در نهايت با توجه به تحولات جهاني و نحوه برخورد آمريكا با آنها مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني به رغم تمام تلاش‌ها اختلافات شديدي ميان محافظه‌كاران سنتي و محافظه‌كاران جديد در حزب جمهوريخواه بروز كرده كه به صراحت مي‌توان اثرات آن را در عملكرد و مواضع آمريكا در قبال تحولات جهاني مشاهده كرد كه نمونه بارز آن درگيري ميان رايس و رامسفلد در قبال تحولات عراق است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه امروز دولتمردان كاخ سفيد علاوه بر چالشهاي سياستگذاري داخلي و خارجي با بحران شديد اختلاف‌نظر دروني مواجه است كه استمرار روند كنوني مي‌تواند تشديد‌كننده ناكامي‌ها و در نهايت فروپاشي دولت نومحافظه‌كاران پيش از انتخابات 2008 باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مقابله با گروه هاي جهادي منهاي حماس

پس از آنکه رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آنها نتوانستند مانع از حضور حماس در انتخابات پارلماني گردند، سياستها و توطئه هاي خود عليه حماس را معطوف به ايجاد اخلال در دولت جديد فلسطين که به واسطه پيروزي قاطع حماس در انتخابات پارلماني (74 کرسي از 136 کرسي) بر عهده اين جنبش گذارده شده، معطوف نمودند.

در اين چارچوب آنها با تشديد جنايات در اراضي اشغالي به منظور جلوگيري از شکل گيري کابينه و برگزاري جلسات پارلمان، عدم آزادسازي افرادي که به رغم بازداشت توانسته بودند جزو پيروزان انتخابات باشند، بهره گيري از بازيگران و متحدان خارجي در عدم به رسميت شناختن دولت حماس و افزايش فشارها براي پذيرش خواسته هاي رژيم صهيونيستي به ويژه پايان دادن به مقاومت، اعمال محدوديت هاي اقتصادي و تجاري براي فعالان اين حوزه ها در غزه و کرانه باختري و... سعي در ناتوان سازي مقاومت درتحقق اهداف و سياست هاي اعلام شده داشته که با عملکرد موفق حماس در ايجاد وحدت همگاني و تشکيل دولت ملي و برقراري ديپلماسي فعال مانع از اجراي اين توطئه ها گرديد و شکستي ديگر را به رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن تحميل نمود.
در کنار تحولات جاري فلسطين و توطئه هاي مخالفان مقاومت که طي هفته هاي اخير اجرا گرديد، نکته قابل تأمل، سياست ها و عملکرد رژيم صهيونيستي در ايجاد تفرقه و چنددستگي ميان گروه هاي مبارز و احزاب حاضر در صحنه سياسي فلسطين مي باشد. آنچه در اين رويه بايد بدان توجه داشت، ترورها و سوء قصدها به رهبران جهاد اسلامي، فتح و جبهه خلق براي آزادي فلسطين است. در تحولات جاري سرزمينهاي اشغالي شاهد هستيم که در کنار استمرار ترور رهبران حماس، صهيونيست ها به تکرار اين رويه در قبال ساير گروه هاي مبارز روي آورده اند، چنانکه آنها در آخرين اقدام به طور مستقيم به ترور رهبر فتح مبادرت ورزيدند. هر چند اين گونه اقدامات از سياست هاي دائمي رژيم صهيونيستي مي باشد، اما با توجه به اينکه در مقطع کنوني آنها از حجم اين اقدام عليه رهبران حماس کاسته و بيشتر به ساير گروه ها به ويژه فتح و جهاد اسلامي گرايش يافته اند، اين جنايات مي تواند از زواياي ديگر قابل بررسي باشد که در نهايت مي تواند بيانگر توطئه اي ديگر عليه حماس باشد.
1) از سناريوهاي رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي اختلاف افکني ميان گروه هاي مبارز و ايجاد چنددستگي ميان جامعه فلسطين مي باشد. با توجه به اينکه پس از پيروزي حماس و تشکيل دولت ملي، باب تازه اي براي استمرار مقاومت و اجراي آرمان تشکيل کشور مستقل فلسطيني آغاز گرديد، لذا رژيم صهيونيستي که مي داند توانايي مقابله با حماس را ندارد، سعي دارد تا با ايجاد جنگ رواني و بهره گيري از گروه هاي حاضر در صحنه فلسطين، مانع از اجراي طرح هاي آن که در قالب دولت جديد اجرا مي شود، مي گردد. در اين چارچوب جوخه هاي ترور اين رژيم با هدف قرار دادن رهبران گروه هاي مختلف به ويژه فتح، جهاد اسلامي و جبهه خلق براي آزادي فلسطين بر آنند تا اولاً در جنگي رواني دولت حماس را دولتي ناکارآمد معرفي و بحران هاي کنوني را ناشي از سياست هاي مبارزاتي آن عنوان کنند، در حالي اين دولت براي حفظ قدرت به کنار نهادن ساير گروه ها مبادرت مي ورزد. به عبارتي ديگر رژيم صهيونيستي سعي دارد تا ترروهاي صورت گرفته را به حماس نسبت دهد، ثانياً با کاهش حملات به رهبران حماس و معطوف شدن به ساير گروه ها، چنان وانمود سازد که اين جنبش به مصالحه و مذاکره با رژيم صهيونيستي پرداخته که نتيجه آن کاهش سياست هاي خصمانه اين رژيم عليه رهبران و پيروان آن است. به عبارتي ديگر، صهيونيست ها با مصالحه گر خواندن حماس تلاش مي کنند تا وجهه مقاومتي آن را در ميان افکار عمومي تنزل داده و به نوعي پايگاه مردمي آن را سست نمايند که در اين راستا به ارتقا نسبي جايگاه فتح و جهاد اسلامي با افزايش تهاجمات به اين گروه ها در کوتاه مدت مي پردازند. ثالثاً، هدف نهايي رژيم صهيونيستي از اجراي سياست ترور را مي توان اختلاف ميان گروه هاي حاضر در پارلمان و دولت فلسطين دانست که از يک سو آنها را از رسيدگي به تحولات فلسطين به مسائل داخلي معطوف مي سازد و از سوي ديگر زمينه را براي خروج آنها از پارلمان و دولت فراهم آورده که نتيجه نهايي آن تزلزل در رأس هرم سياست هاي فلسطين خواهد بود.
2) با توجه به اينکه هر کدام از گروه هاي فلسطيني از سوي کشور و يا دولتي خاص حمايت مي گردند، لذا يکي ديگر از اهداف رژيم صهيونيستي از ترور رهبران گروه ها را مي توان تحريک حاميان اين گروه ها به اعمال فشار بيشتر و تعديل مواضع در برابر حماس ارزيابي نمود، به ويژه اينکه با پيروزي حماس اکثر کشورها بر حمايت از حماس و دولت آينده تأکيد کرده اند، لذا افزايش محدوديت ها بر ساير گروه ها مي تواند بر عملکرد اين کشورها در قبال حماس تأثيرگذار باشد. البته بايد در نظر داشت که بخشي از اين سياست نيز به تحريک ابومازن به عنوان رهبر تشکيلات خودگردان براي کاهش حوزه فعاليت حماس معطوف مي شود.
در نهايت مي توان گفت که در شرايط کنوني که رژيم صهيونيستي توانايي مقابله مستقيم با حماس را در خود نمي بيند، تلاش دارد تا با بحران آفريني و تشديد سياست ترور، به اختلاف افکني ميان گروه هاي فلسطيني و به عبارتي ايجاد درگيري هاي داخلي مبادرت ورزد تا از درون شرايط را براي تزلزل و در نهايت انزواي حماس و دولت آن فراهم آورد. بر اين اساس، ضروري است تا گروه هاي مقاومت در کليه جناح ها و گروه ها از جمله فتح، جهاد اسلامي و جبهه خلق براي آزادي فلسطين در کنار حماس، تمام سياست هاي خود را براي تقويت دولت ملي معطوف سازند تا در سايه آن بتوانند ضمن تحقق اهداف دولت به آرمان اصلي خود يعني تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

درس‌هاي انتخابات در اراضي اشغالي

با آغاز سال 2006 م، تحولات سرزمين‌هاي اشغالي وارد مرحله جديدي گرديد، بگونه‌اي كه رخدادهاي ماه‌هاي اخير را مي‌توان سرآغازي بر آينده اين منطقه، از جانب فلسطينيان و رژيم صهيونيستي ارزيابي نمود. آنچه در سير اين تحولات بيش از هر چيز قابل توجه مي‌باشد، برگزاري انتخابات پارلماني فلسطين براي تعيين 132 نماينده و در نقطه مقابل انتخابات پارلماني رژيم صهيونيستي براي انتخاب 120 نماينده «كنيست» مي‌باشد. براساس نتايج انتخابات 26 ژانويه فلسطين، حماس توانست با اكثريت 74 كرسي به عنوان اكثريت پارلمان مامور تشكيل دولت گردد كه در نهايت نيز با ايجاد دولت ملي به اين مهم نائل آمد. در كنار آن احزاب صهيونيستي چنان كه انتظار مي‌رفت نتوانستند اكثريت آراء كسب و سرانجام احزاب كاديما با 28 راي، كار، 20 راي و شاس با 13 راي مجبور به تشكيل دولت ائتلافي شدند ،كه به دليل تفاوت‌هاي نگرش و استقلال‌خواهي و به رغم تلاش‌هاي بسيار ساير گروه‌ها و لابي‌هاي صهيونيستي نتوانسته‌اند به توافق دست يابند و اين رژيم همچنان با بحران شديد سياسي مواجه است. در سير اين تحولات آنچه قابل تامل است، دستاوردها و نتايجي مي‌باشد كه از اين رويدادهاي دوگانه حاصل مي‌گردد كه بررسي آنها مي‌تواند واقعيات حاكم بر اراضي اشغالي را آشكار سازد ازجمله:

1ـ يكي از نكات برجسته در انتخابات فلسطين گرايش مردم به حماس به عنوان گروهي مبارز و آزادي‌خواه بود كه براساس آمار حماس توانست 74 كرسي را از 132 كرسي كسب نمايد، به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه راي مردم فلسطين به حماس به عنوان راي به استمرار مقاومت و انتفاضه تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف بود، چنانكه شاهد مي‌باشيم كه در كنار حماس، جنبش فتح كه در سالهاي اخير بر اصل اجراي برنامه‌هاي اجتماعي و رفاهي تاكيد و سياست خود را بر بهبود وضعيت اقتصادي تدوين نمود، صرفا به 45 كرسي پارلمان دست يافت تا ملت فلسطين به جهانيان اثبات نمايد كه آنها با تحمل تمام سختي‌ها براي تحقق آرمان كشور فلسطين تلاش مي‌كنند و مسائل اقتصادي و رفاهي رد بعد بعدي اهداف آنها است. اما در نقطه مقابل نحوه چينش احزاب حكايت از اين امر دارد كه ساكنان اراضي اشغالي اولا ديگر حاضر به استمرار نظامي‌گري نبوده و خواستار رسيدگي به امور اجتماعي و رفاهي و در نهايت حل بحران‌هاي اقتصادي كه سراسر جامعه صهيونيستي را فرا گرفته مي‌باشند، كه قرار گرفتن احزاب «كار» و «شاس» در رتبه دوم و سوم و ليكود در مرتبه پنجم حكايت از اين امر دارد. ثانيا رويكردهاي چندگانه مردمي به احزاب ،بيانگر عدم وحدت و يكپارچگي در ميان صهيونيست‌ها مي‌باشد چرا كه برخلاف فلسطينيان كه متحد و هماهنگ با اكثريت قاطع به حماس راي دادند، در رژيم صهيونيستي آراء ميان احزاب چنان تقسيم شد كه تشكيل دولت يكپارچه امكان‌پذير نبوده و آنها اجبارا به ائتلاف روي آوردند در حالي كه خط مشي اين احزاب كاملا متفاوت مي‌باشد كه در آينده چالش‌هاي بسياري را در پي خواهد داشت كه شايد به فروپاشي آن منجر گردد.

2ـ حضور مردمي در پاي صندوق‌هاي راي و آراء مشاركت عمومي بعد ديگري از حقايق حاكم بر اراضي اشغالي مي‌باشد. حضور بيش از 75 درصد مردم فلسطين آن هم در تدابير شديد امنيتي كه از سوي صهيونيست‌‍ ها اعمال گرديد و سبب شد تا بسياري از افراد به دليل تهديدات اين رژيم و موانع ايجاد شده، نتوانند در انتخابات شركت كنند، حكايت از بلوغ سياسي و تلاش ملت فلسطين براي تعيين آينده و سرنوشت خود و نيز اعتماد آنها به دولتمردان آينده‌شان دارد كه مسلما در آينده در تحقق اهداف دولت حماس همچنان در كنار دولت حضور خواهند داشت. در نقطه مقابل درحالي كه رژيم صهيونيستي از كليه امكانات و ابزارهاي تبليغاتي براي تشويق و آوردن افراد به پاي صندوق‌ها برخوردار و آنها را به كار بست (لابي صهيونيست‌ بيشترين حمايت مالي را از انتخابات نمودند) اما عدم حضور مردم در انتخابات كه به گفته بسياري از منابع خبري 20 درصد واجدين شرايط را شامل مي‌شد و به گفته مقامات صهيونيستي 63 درصد (5 درصد كمتراز سال 2003) نشان داد كه اولا جامعه صهيونيستي هيچ‌گونه تمايلي به مشاركت براي تعيين سرنوشت آينده جامعه خود ندارد و با ياس و نااميدي به فردا مي‌نگرد ثانيا آنها هيچ اعتمادي به احزاب و سياستمداران نداشته و آنها را افرادي مي‌دانند كه صرفا براي اهداف خود تلاش مي‌كنند و نه جامعه.نكته قابل توجه در انتخابات رژيم صهيونيستي آن است كه بيشتر شركت‌كنندگان را افراطيون تشكيل مي‌دادند كه از نسل گذشته جامعه مي‌باشند و نسل جديد، اهميتي براي اين انتخابات و آينده جامعه قائل نمي‌باشند.

3ـ نحوه واكنش‌هاي جهاني به انتخابات صورت گرفته در اراضي اشغالي بعد ديگري از اين تحولات را نشان مي‌دهد.از يك سو در حالي كه حماس با راي قاطع مردم در پارلمان حضور يافت، بسياري از كشورها و بازيگران خارجي اراضي اشغالي اين انتخابات را غيردموكراتيك خوانده و به تحريم عليه دولت جديد فلسطين كه ملت آن را برگزيده بود، روي آورند. از سوي ديگر انتخابات رژيم صهيونيستي را كه با تبليغات بسيار و به گفته شاهدان عيني با تخلفات فراوان( براي بالا نشان دادن مشاركت مردمي) برگزار شد را انتخاباتي دموكراتيك و الگويي براي ساير كشورها معرفي نمودند، تا بار ديگر چهره دروغين و دوگانه غرب در قبال تحولات فلسطين برملا گردد و مشخص گردد كه آنها هدفي براي ياري رساندن به ملت فلسطين براي تشكيل كشور فلسطين ندارند و صرفا هدف آنها حمايت ازجنايات و زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي است.

در نهايت مي‌توان گفت كه انتخابات در فلسطين و رژيم صهيونيستي نشان داد كه همچنان ملت فلسطين برخلاف توطئ‍ه‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي براي تحقق آرمان كشور فلسطين با تاكيد بر حفظ وحدت و استمرار مقاومت تلاش مي‌كند و هيچ عامل و دسيسه‌اي نمي‌تواند مانع از اجراي اين مهم گردد. اما در نقطه مقابل انتخابات رژيم صهيونيستي بيانگر فروپاشي اين رژيم از درون و نارضايتي كامل افكار عمومي از دولتمردان دارد كه در آينده‌اي نه چندان دور مي‌تواند موجب فروپاشي آن گردد. بر اين اساس ملت فلسطين و جهان اسلام با حفظ وحدت و همكاري با دولت حماس مي‌توانند ضمن تحقق تشكيل كشور فلسطين به پايتختي قدس شريف، شرايط را براي زوال ابدي رژيم صهيونيستي فراهم آورند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تفرقه، توطئه رژيم صهيونيستي عليه مقاومت

پس از آنكه رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن نتوانستند مانع از حضور حماس در انتخابات پارلماني گردند، سياست‌ها و توطئه‌هاي خود عليه حماس را معطوف به ايجاد اخلال در تشكيل دولت جديد فلسطين كه به واسطه پيروزي قاطع حماس در انتخابات پارلماني (74 كرسي از 132 كرسي) برعهده اين جنبش گذارده شده، معطوف نمودند. در اين چارچوب آنها با تشديد جنايات در اراضي اشغالي به منظور جلوگيري از شكل‌گيري كابينه و برگزاري جلسات پارلمان، عدم آزادسازي افرادي كه به رغم بازداشت، توانسته بودند جزء پيروزان انتخابات باشند، بهره‌گيري از بازيگران و متحدان خارجي در عدم به رسميت شناختن دولت حماس و افزايش فشارها براي پذيرش خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي بويژه پايان دادن بر مقاومت، اعمال محدوديت‌هاي اقتصادي و تجاري براي فعالان اين حوزه‌ها در غزه و كرانه باختري و سعي در ناتوان‌سازي مقاومت در تحقق اهداف و سياست‌هاي اعلام شده داشتند كه عملكرد موفق حماس در ايجاد وحدت همگاني و تشكيل دولت ملي و برقراري ديپلماسي فعال مانع از اجراي اين توطئه‌ها گرديد و شكستي ديگر را به رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن تحميل نمود. در كنار تحولات جاري فلسطين و توطئه‌هاي مخالفان مقاومت كه در طي هفته‌هاي اخير اجرا گرديده، نكته قابل تامل، سياست‌ها و عملكرد رژيم صهيونيستي در ايجاد تفرقه و چنددستگي ميان گروه‌هاي مبارز و احزاب حاضر در صحنه سياسي فلسطين مي‌باشد. آنچه در اين رويه بايد بدان توجه داشت، ترورها و سوء‌قصدها به رهبران جهاد اسلامي، فتح و جبهه خلق براي آزادي فلسطين، است. در تحولات جاري سرزمين‌هاي اشغالي شاهد مي‌باشيم كه در كنار استمرار ترور رهبران حماس، صهيونيست‌ها به تكرار اين رويه در قبال ساير گروه‌هاي مبارز روي آورده‌اند، چنانكه آنها در آخرين اقدام به طور مستقيم به ترور يكي از رهبران فتح مبادرت ورزيدند. هر چند اين گونه اقدامات از سياست‌هاي دائمي رژيم صهيونيستي مي‌باشد، اما با توجه به اينكه در مقطع كنوني آنها از حجم اين اقدام عليه رهبران حماس كاسته و بيشتر به ساير گروه‌ها بويژه فتح و جهاد اسلامي گرايش يافته‌اند، اين جنايات مي‌تواند از زواياي ديگر قابل بررسي باشد كه در نهايت توطئه‌اي ديگر عليه حماس را برملا مي سازد كه به طور غيرمستقيم جهت تضعيف موقعيت آن صورت مي‌گيرد كه چند هدف در آن پي گيري مي گردد:

1ـ از سناريوهاي رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي اختلاف افكني ميان گروه‌هاي مبارز و ايجادچند دستگي ميان جامعه فلسطين مي‌باشد. با توجه به اينكه پس از پيروزي حماس و تشكيل دولت ملي، باب تازه‌اي براي استمرار مقاومت و اجراي آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني آغاز گرديده، لذا رژيم صهيونيستي كه مي‌داند توانايي مقابله با حماس را ندارد، سعي دارد تا با ايجاد جنگ رواني و بهره‌گيري از گروه‌هاي حاضر در صحنه فلسطين، مانع از اجراي طرح‌هاي آن كه در قالب دولت جديد اجرا مي‌شود، گردد. در اين چارچوب جوخه هاي ترور اين رژيم با هدف قرار دادن رهبران گروه‌هاي مختلف بويژه فتح، جهاد اسلامي، جبهه خلق براي آزادي فلسطين برآيند تا اولا در جنگي رواني دولت حماس را دولتي ناكارآمد معرفي و بحران‌هاي كنوني را ناشي از سياست‌هاي مبارزاتي آن عنوان كنند در حالي اين دولت براي حفظ قدرت به كنار نهادن ساير گروه‌ها مبادرت مي‌ورزد، به عبارتي ديگر رژيم صهيونيستي سعي دارد تا ترورهاي صورت گرفته را به حماس نسبت دهد ثانيا با كاهش حملات به رهبران حماس، و معطوف شدن به ساير گروه‌ها، چنان وانمود سازد كه اين جنبش به مصالحه و مذاكره با رژيم صهيونيستي پرداخته كه نتيجه آن كاهش سياست‌هاي خصمانه اين رژيم عليه رهبران و پيروان آن است. به عبارتي ديگر صهيونيست‌ ها با مصالحه‌گر خواندن حماس، تلاش مي‌كنند، تا وجهه مقاومتي آن را در ميان افكار عمومي تنزل داده و به نوعي پايگاه مردمي آن را سست نمايند كه در اين راستا به ارتقاء نسبي جايگاه فتح و جهاد اسلامي با افزايش تهاجمات به اين گروه‌ها در كوتاه مدت مي‌پردازند ثالثا، هدف نهايي رژيم صهيونيستي از اجراي سياست ترور را مي‌توان، اختلاف ميان گروه‌هاي حاضر در پارلمان و دولت فلسطين دانست كه از يك سو آنها را از رسيدگي به تحولات فلسطين به مسائل داخلي معطوف مي‌سازد و از سوي ديگر زمينه را براي خروج آنها از پارلمان و دولت فراهم آورده كه نتيجه نهايي آن تزلزل در راس هرم سياسي فلسطين خواهد بود.

2ـ با توجه به اينكه هر كدام ازگروه‌هاي فلسطيني از سوي كشور و يا دولتي خاص حمايت مي‌گردند، لذا از اهداف رژيم صهيونيستي از ترور رهبران ساير گروه‌ها را مي‌توان تحريك حاميان اين گروه‌ها به اعمال فشار بيشتر و تعديل مواضع در برابر حماس ارزيابي نمود، بويژه اينكه با پيروزي حماس اكثر كشورها بر حمايت از حماس و دولت آن تاكيد كرده‌اند، لذا افزايش محدوديت‌ها بر ساير گروه‌ها مي‌تواند بر عملكرد اين كشورها در قبال حماس تاثير گذار باشد. البته بايد در نظر داشت كه بخشي از اين سياست نيز به تحريك ابومازن به عنوان رهبر تشكيلات خودگردان براي كاهش حوزه فعاليت حماس معطوف مي‌شود چنانچه كه ابعاد سياست ترور به رهبران فتح اختصاص يافته است.

در نهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي ديگر توانايي مقابله مستقيم با حماس را در خود نمي‌بيند، تلاش دارد تا بحران‌آفريني و تشديد سياست ترور، به اختلاف‌افكني ميان گروه‌هاي فلسطيني و به عبارتي ايجاد درگيري‌هاي داخلي مبادرت ورزد تا از درون شرايط را براي تزلزل و در نهايت انزواي حماس و دولت آن فراهم آورد. بر اين اساس ضروري است تا گروه‌هاي مقاومت در كليه جناح‌ها و گروه‌ها از جمله فتح، جهاد اسلامي، جبهه خلق براي آزادي فلسطين، در كنار حماس، تمام سياست‌هاي خود را بر تقويت دولت ملي معطوف تا در سايه آن بتوانند ضمن تحقق اهداف دولت به آرمان اصلي خود يعني تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف دست يابند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تعامل غرب با ليبي درسي براي دولت جديد فلسطين

در حدود سه سال پيش دولتمردان ليبي براي خروج از تحريم هاي امريکا و به اصطلاح دريافت امتيازاتي اقتصادي ، سياسي و حتي نظامي و هسته اي ضمن انعقاد قرداد هاي امنيتي با امريکا و اروپا پذيرفت که کليه تاسيسات هسته اي خود را در اختيار آنها قرار داده و از کليه فعاليتهاي هسته اي دست بردارد.
با گذشت سه سال از اين قرداردها دولتمردان ليبي در اظهارات متعددي رسما اعلام نمودند که هيچگونه دستاوردي از اين همکاري حاصل نشده و غرب هيچ کدام از وعده هاي خود را عملي نساخته است.
به عبارتي ديگر دستاوردها و حاصل پذيرش خواسته هاي غرب براي دولتمردان ليبي در طي سه سال گذشته را مي توان در موارد زيرخلاصه کرد:
1) کاهش محبوبيت و مشروعيت معمر قذافي رييس جمهور ليبي در ميان افکار عمومي اين کشور بويژه اينکه در اين سالها قذافي براي تحقق وعد هاي غرب الگوي اصلاحاتي را در کشورش به اجرا گذاشته که با جامعه اسلامي ليبي هماهنگ نبوده و از سوي ديگر وي به رژيم صهيونيستي گرايش يافت که با مخالفت شديد مردم مواجه شد.
2) از دست دادن جايگاه منطقه اي و بين المللي بويژه در جهان اسلام به دليل همپيماني و نزديکي با امريکا و غرب که انزواي ليبي را در پي داشته است ( در سالهاي اخير بر خلاف گرايش قذافي به غرب موجي از غرب ستيزي در جهان اسلام ايجاد شده که موجب انزجار از متحدان و وابستگان به غرب از جمله ليبي شده است).
3) عقب ماندگي در عرصه تکنولوژي و فن آوري روز دنيا که ليبي را کشوري عقب مانده و وابسته به غرب معرفي نمود که هيچ گونه جايگاهي در عرصه جهاني ندارد.
4) ادامه تحريم ها و سياستهاي خصمانه غرب عليه اين کشور به عنوان ابزارهاي براي همسو نمودن آن با اهداف خود در منطقه و جهان که نمود آن را در مواضع ليبي در قبال تحولات فلسطين ، جهان اسلام و حتي ايران مي توان مشاهده نمود.
دول غرب در طي سه سال اخير از عملکرد خود در قبال ليبي به عنوان موفقيتي بزرگ ياد کرد و خواستار اجراي آن در ساير نقاط از جمله سوريه ، کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز و حوزه بالکان و.... گرديدند. آنچه در مقطع کنوني حائز اهميت است تلاش آنها براي تکرار اين سناريو در سرزمينهاي اشغالي و دولت فلسطين ( که امروز محوريت آن با حماس است) مي باشد. پس از پيروزي مقاومت در انتخابات پارلماني فلسطين و تشکيل دولت توسط حماس ، غرب و امريکا که متحد سنتي رژيم صهيونيستي مي باشند ، بيش از گذشته حلقه محاصره را عليه مقاومت و حتي ملت فلسطين تنگ کرده و هر گونه کمک به آنها را اولا در به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و پذيرش خواسته هاي آن ثانيا پايان انتفاضه و سرکوب گروههاي مقاومت ثالثا دوري از کشورهاي اسلامي و عربي به ويژه ايران و سوريه و لبنان و رابعا عدم پي گيري خواسته هاي مربوط به عقب نشيني رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي آزادي اسرا و عقب نشيني صهيوينستها از قدس شريف و ... مشروط نموده اند.
با دقت به اين گونه اعمال فشار ها و خواسته ها مي توان در يافت که غرب از يک سو با افزايش محدوديتها و فشارها بر حماس و ملت فلسطين و از سوي ديگر دادن وعده هاي اقتصادي و سياسي و حتي نظامي سعي دارد تا بار ديگر سناريوي ليبي را در فلسطين تکرار نمايد که بخش اصلي آن را خلع سلاح مقاومت بويژه کنار نهادن برنامه هاي موشکي آنها (موشکهاي قصام و شهاب 4) تشکيل مي دهد .
هر چند رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن براي اجراي اين طرح تلاش مي کنند اما دولتمردان فلسطين (حماس) بايد از تجربيات سالهاي اخير ليبي (پس از مصالحه با غرب و امريکا ) درس گرفته و بدانند که :
اولا دولتي پيروز و مقتدر خواهد بود که صرفا به ملت و اراده خود وابسته باشد و براي تحقق اهداف خود از وابستگي به غرب بپرهيزد و بداند که رويگرداندن از مردم حتي در صورت کسب امتيازات بي شمار از دول خارجي موجب زوال و انحلال آنها خواهد شد. چنانکه امروز دولت قذافي بدون مشروعيت داخلي همواره با مخالفتهاي مردمي مواجه است.
ثانيا آنچه براي غرب مهم مي باشد تحقق اهداف خود و رژيم صهيونيستي است لذا هرگز نخواهد پذيرفت که با پذيرش فلسطين و حمايت از آن منافع خود و صهيونيستها را به مخاطره اندازد . بر اين اساس همانگونه که آنها به وعد هاي خود در قبال ليبي به عنوان کشور اسلامي که جزو مخالفان رژيم صهيونيستي بود عمل نکردند مسلما وعد هاي آنان به حماس و ملت فلسطن فريب و نيرنگي بيش نخواهد بود.
ثالثا دولت جديد فلسطين مي تواند اين درک را از تحولات ليبي داشته باشد که در صورت پذيرش خواسته هاي اوليه غرب در آينده نه چندان دور براي کسب امتيازات و وعده هاي داده شده بايد جواب خواسته هاي بيشتري از غرب را بپذيرد. به عبارت ديگر آنها از اين مسئله به عنوان ابزاري براي همسو نمودن دولتمردان فلسطين با اهداف خود بهره برداري خواهند که چشم پوشي کردن از قدس و اراضي اشغالي مي تواند بخشي از آن باشد.
بر اساس انچه ذکر شد و با عنايت به تحولات سه ساله اي که امروز غرب تلاش دارد تا آن را در بسياري از کشورها از جمله فلسطين تکرار نمايد مي توان گفت، حماس که امروز بدنه دولت فلسطيني است با تکيه بر ملت و انتفاضه و گسترش روابط با کشورهاي اسلامي براي تحقق اهداف خود بايد تلاش کند در حالي که از وعده هاي غرب که همواره به صورت ابزاري براي تحقق اهداف آنان و رژيم صهيونيستي ارائه گرديده ، دوري گزيده تا با استمرار انتفاضه و راه مقاومت به آرمان نهايي خود که تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف و بازگشت آوارگان به ميهن شان است ، دست يابند و به اين اصل تکيه نمايند که حفظ سلاح وحدت تنها گزينه براي حل مشکلات دولت و ملت فلسطين است و نه وعده ها و امتيازات ارائه شده از سوي غرب.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش رژيم صهيونيستي در بحران هاي جهاني

آنچه در چارچوب سياست هاي رژيم اشغالگر قدس در عرصه بين المللي قابل تأمل و بررسي است، نقش آنها در تحولات به ويژه بحران هاي جهاني است. در اين راستا همواره شاهد بوده ايم که در تحولات مهم جهاني نظير حوادث 11 سپتامبر، انفجارهاي متعددي که در سراسر جهان روي مي دهد، ترورها، کودتاها و بخش هايي از تحولات عراق و حتی انقلاب هاي رنگين، پس از گذشت مدتي دولتمردان، دستگاه هاي اطلاعاتي و نشريات اين رژيم به انتشار گزارشاتي مبني بر اطلاع يافتن آنها در اين تحولات مبادرت مي ورزند.
هر چند اين امر با توجه به گذشته و سابقه رژيم صهيونيستي بيانگر واقعيت حاکم بر اين رژيم و ماهيت تروريستي و ضد بشري آن است، اما با توجه به اينکه بسياري از اين افشاگري ها و اظهارات توسط مقامات و نشريات اين رژيم صورت مي گيرد، اين امر از زواياي ديگر قابل بررسي است که مي تواند اين موضع گيري ها را سياستي تدوين شده از سوي آنها جهت تحقق اهداف منطقه اي و بين المللي جلوه گر نمايد که در وراي آن اهدافي چند پي گيري مي گردد از جمله:
1) بزرگنمايي کارکرد و فعاليت دستگاه اطلاعاتي رژيم صهيونيستي از جمله موساد که مي تواند موجب گرايش ساير دستگاه هاي اطلاعاتي مجامع جهاني و کشورها براي همکاري و برخورداري از تجربيات آنها گردد. به عبارتي ديگر آنها سعي دارند تا مشروعيت و مقبوليتي همسان با
CIA، MI6 و MI5 براي دستگاه اطلاعاتي خود ايجاد تا به نحوي جايگاه جهاني آنها به عنوان محور اطلاعات جهاني ارتقا دهد که نتيجه آن حضور فعال تر اين رژيم در عرصه جهاني خواهد بود.
2) معرفي خود به عنوان بازيگري مهم در تحولات جهاني براي افکار عمومي جامعه صهيونيستي که از يک سو سرپوش برنامه ها و مشکلات داخلي اين رژيم و از سوي ديگر عاملي براي جلب حمايت يهوديان افراطي است که همواره خواستار بهبود جايگاه خود در معادلات جهاني مي باشند. (دولتمردان رژيم صهيونيستي همواره با چالش آفريني در عرصه جهاني، افکار عمومي را از بحران هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي منحرف تا مانع از افزايش اعتراضات داخلی گردند.)
3) رژيم صهيونيستي که همواره از بحران عدم مشروعيت و مقبوليت جهاني رنج مي برد، در فعاليت هاي بين المللي چند هدف عمده را پي گيري مي کند، اولاً وادار نمودن جامعه جهاني به حمايت از رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت و سکوت در برابر جنايات نظاميان صهيونيست در سرزمينهاي اشغالي، ثانياً تلاش براي کوچاندن يهوديان سراسر جهان به سرزمينهاي اشغالي به عنوان سرزمين موعود که امنيت و ثبات را براي آنها وحتي جامعه جهاني ايجاد مي کند، ثالثاً باج گيري از ساير کشورها و مجامع جهاني که در لواي حمايت هاي مالي، سياسي و نظامي تبلور مي يابد. در اين راستا يکي از سياست ها و عملکردهاي اين رژيم تأکيد بر نقش آفريني آنها در تحولات و ناآرامي هاي جهاني است که بيانگر پيوند امنيت و خواسته هاي رژيم صهيونيستي با امنيت جهاني می باشد و لزوم تحقق آن، همسويي جامعه جهاني با اهداف و سياست هاي زياده خواهانه و توسعه طلبانه اين رژيم در اراضي اشغالي و عرصه بين المللي است. رژيم صهيونيستي چنان وانمود مي کند که اين رژيم براي حفظ امنيت و اهداف خود نيازمند جنگ افروزي و جنايت در ساير نقاط جهان است، بنابراين ساير کشورها و سازمان هاي جهاني براي در امان ماندن از اين تحرکات بايد خواسته هاي اين رژيم را محقق سازند.
در نهايت مي توان گفت که هر چند نقش رژيم صهيونيستي در ناآرامي هاي جهاني امري مسلم و غيرقابل انکار است، اما بايد به اين نکته توجه داشت که اين گونه اعترافات که بيشتر از سوي محافل صهيونيستي صورت مي گيرد، مي تواند بخشي از سياست هاي اين رژيم براي تحقق اهداف منطقه اي و بين المللي و به نوعي باج گيري از جهانيان براي پذيرش خواسته هاي آنها باشد که در لواي بزرگنمايي و اعلام موجوديت آنها در ناآرامي هاي جهان تحقق مي يابد، لذا جا دارد تا مجامع جهانی به ويژه جهان اسلام با ديدي وسيع تر به گزارشات و خبرهاي انتشار يافته از سوي مقامات و نشريات رژيم صهيونيستي بنگرند تا در توطئه هاي اين رژيم که به باج گيري جهاني مبدل مي گردد، گرفتار نیايند چرا که بخش اصلي اين سياست را ايجاد وحشت در کشورهاي اسلامي و ودار نمودن ساير کشورها و مجامع به موضع گيري عليه مقاومت به عنوان عامل رويکرد رژيم صهيونيستي به اين جنايات تشکيل مي دهد که تنها راه مقابله با آن حفظ وحدت و يکپارچگي ملت هاي مسلمان تا تشکيل کشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف مي باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تشديد جنايات رژيم صهيونيستي

درحالی که تحولات سرزمین های اشغالی با پیروزی حماس در انتخابات پارلماني و تشکیل دولت ملی توسط آن و نیز پیروزی حزب کادیما در انتخابات رژیم صهیونیستی که به نوعی آغاز دوباره رویارویی ها است، وارد عرصه جدیدی شد، نظامیان رژیم صهیونیستی بار دیگر حملات گسترده ای را به مناطق فلسطینی نشین در غزه و کرانه باختری آغاز کرد

در حالی که تحولات سرزمین های اشغالی با پیروزی حماس در انتخابات پارلماني و تشکیل دولت ملی توسط آن و نیز پیروزی حزب کادیما در انتخابات رژیم صهیونیستی که به نوعی آغاز دوباره رویارویی ها است، وارد عرصه جدیدی شد، نظامیان رژیم صهیونیستی بار دیگر حملات گسترده ای را به مناطق فلسطینی نشین در غزه و کرانه باختری آغاز کرده که در نتیجه آن بسیاری از مناطق فلسطینی نشین تخریب و تعدادی از رهبران گروههای مقاومت به شهادت رسیده اند.
هر چند که این جنایات از اصول اوليه سياستمداران تل آويو بوده و انتظار پايبندي به صلح از آنها امري دور از ذهن مي باشد ، اما در شرايط کنوني و با توجه به تحولات اراضي اشغالي و مواضع بازيگران خارجي در قبال آن ، تشديد اين جنايات که با تهديد و ترور رهبران مقاومت آغاز شده ، در حالي صورت مي گيرد که :
1) دولتمردان رژيم صهيونيستي پس از ماهها بحران سياسي ، با برگزاري انتخابات پارلماني (سه شنبه هفته گذشته) در مسير تشکيل دولت جديد قرار گرفته اند . با توجه به اختلاف شديد ميان اين گروهها از يک سو و ناگزيري کاديما به ائتلاف با ساير احزاب از سوي ديگر و همچنين ضعف داخلي حاکم بر دستگاه هاي تصميم گيري که تزلزل داخلي آنها را در پي داشته رژيم صهيونيستي با بحران شديد داخلي مواجه مي باشد ، لذا در مقطع کنوني آنها با بحران آفريني در ساير مناطق و اراضي اشغالي و حتي عرصه بين المللي ، ضمن انحراف افکار عمومي از بحرانها ي داخلي ، به رايزني براي تشکيل دوت جديد مبادرت مي ورزند در حاليکه بخش اصلي اين سياست را همچون گذشته افزايش حملات به اراضی اشغالی و کشتار فلسطینیان می دانند که به بهانه پیشگیری از عملیات شهادت طلبانه و ضد صهیونیستی صورت می گیرد.
2- با پیروزی حماس در انتخابات پارلماني و تشکیل دولت توسط آن، رژیم صهیونیستی و همپیمانان غربی آن که در توطئه های خود علیه حماس شکست خورده بودند، تلاش کرده تا با مانع تراشی برای آغاز فعالیت دولت جدید، اهداف خود را تحقق بخشند. بر این اساس آنها برای عدم اجرای طرحهای دولت حماس چندین گزینه را در پیش گرفته اند:
اولاً معطوف نمودن حماس به تحولات داخلی فلسطین و عدم گرایش آن به تحولات سایر نقاط اراضی اشغالی.
ثانیاً کاهش جایگاه مردمی مقاومت و دلسردی افکار عمومی از آینده دولت جدید.
در اين راستا از سناريوهاي آنها تشديد حملات به غزه و کرانه باختري مي باشد که با افزايش ويراني ها و تشديد تدابير امنيتي که مانع از ورود و خروج کالا و انجام امور اقتصادي در اين مناطق مي گردد ، حماس را بيش از پيش با بحران مواجه مي سازد که نتيجه آن کاهش مبارزات مسلحانه و گرايش آن به بهبود وضعيت فلسطينيان به عنوان دولت حاکم بر اين مناطق مي باشد.
3) هر چند رژيم صهيونيستي و فلسطينيان اصلي ترين بازيگران صحنه تحولات اراضي اشغالي مي باشند اما به دليل حساسيت تحولات اين مناطق و نقش آن در ساير رويدادهاي منطقه اي بازيگران خارجي بخشي از تحولات اراضي اشغالي را تشکيل مي دهند. با توجه به نفوذ رژيم صهيونيستي در ميان بسياري از اين بازيگران بويژه امريکا و اروپا و کميته چهار جانبه و متاسفانه سستي جهان عرب و کشورهاي اسلامي ، اين رژيم همواره از همپيمانان غربي خود براي تحقق اهداف و سرپوش نهادن بر جنايات خود بهره برداري نموده است . با توجه به اهميت تحولات در سرزمينهاي اشغالي بويژه براي امريکا به عنوان مجري طرح اصلاحات و صلح خاورميانه ، رژيم صهيونيستي با تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين که با پاسخ موشکي مقاومت همراه بوده سعي دارد تا با اعلام تهديد روند صلح خاورميانه اولا از ساير کشورها و مجامع جهاني براي پايان دادن به تحرکات خود ، امتيازاتي کسب کند ، ثانيا با معرفي حماس به عنوان عامل عملکردهاي اين رژيم ، فشارهاي جهاني را براي ايجاد تغيير رويه و عملکرد حماس و دولت جديد فلسطين مبني بر پذيرش مشروعيت رژيم صهيونيستي و از سر گيري آتش بس ، افزايش دهد . ( در طي سالها اخير بارها شاورن از اين سياست براي امتياز گيري از جامعه جهاني بهره برداري نمود بگونه اي که او اجراي صلح خاورميانه را مشروط به همکاري جهانيان با اهداف خود مشروط مي کرد).
4) در طي هفته هاي اخير جهان بويژه کشورهاي اسلامي يه صورت يکجانبه و در قالب اجلاسها و نشستهاي خود از جمله نشست اتحاديه عرب در خارطوم ، نشست سازمان کنفرانس اسلامي در جده ، ضمن محکوم کردن جنايات و طرح هاي رژيم صهيونيستي خواستار پايان اشغالگري و عقب نشيني آن از اراضي اشغالي گريدند . در حالي که اين کشورها حمايت خود از حماس و ملت فلسيطن را اعلام و تاکيد نمودند که در برابر تحريم هاي جهاني آنها بر کمکهاي مالي و اقتصادي خود مي افزايند . اين موضع گيري ها که بر خلاف سياستهاي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غرب آن است که همواره سعي دارند تا ميان فلسطينيان و جهان اسلام فاصله ايجاد کنند ، سبب شده تا آنها سياستهاي خود را سنجش ميزان حمايت کشورهاي عربي و اسلامي از دولت حماس قرار دهند تا عملکرد خود در قبال آن را بر اساس اين حمايتها تدوين نمايند .
بر اين اساس مي توان گفت که در شرايط کنوني رژيم صهيونيستي با افزايش حملات به اراضي اشغالي سعي دارد تا در يابد که آيا حمايت اين کشورها از حماس در حد بيانيه و اظهار نظر مي باشد يا خير؟ ( متاسفانه عدم اجراي بيانيه ها و مواضع کشورهاي عربي و اسلامي در قبال فلسطين سبب شده تا رژيم صهيونيستي همچنان به جنايات خود در اراضي اشغالي ادامه دهد بدون آن که مانعي براي آن ايجاد گردد).
بر اساس آنچه ذکر شده مي توان گفت که در شرايط کنوني رژيم صهيونيستي که با مشکلات داخلي مواجه است و از سوي ديگر نيز در اجراي سياست مهار مقاومت ناکام مانده ، بارديگر سياست سرکوب و جنايت، به ابزاري براي فرار آنها از اين بن بست ها مبدل گرديده است . از اين رو مقاومت که اين روزها مسئوليت هدايت جامعه را بر عهده دارد بايد با حفظ وحدت با ساير گروههاي مبارز ، در برابر اين توطئه رژيم صهيونيستي که بخش اصلي آن را تضعيف حماس تشکيل مي دهد ، مقاومت نموده و چنانکه رهبران آن تا کيد کرده اند تا آزادي قدس شريف و تشکيل کشور مستقل فلسطيني به انتفاضه ادامه دهند 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ناكامي رايس در سفر به لندن

پس از روي كارآمدن نومحافظه‌كاران در آمريكا، نقطه عطفي در روابط انگليس و آمريكا آغاز و طرفين به متحدان جداناشدني در عرصه جهاني مبدل گرديدند كه حضور آنها در جنگ افغانستان و سپس عراق و سياست‌هاي هماهنگ آنها در قبال تحولات جهاني را در پي داشته است. در همين چارچوب در طي روزهاي اخير كاندوليزا رايس ،وزير خارجه آمريكا طي ديداري سه روزه از انگليس با مقامات اين كشور ديدار نمود. اين ديدار در حالي صورت گرفت كه:
1ـ رايس در حالي وارد انگليس گرديد كه به دليل همسويي بدون چون و چرا بلر با سياست‌هاي دولتمردان كاخ سفيد، جايگاه وي و حزب كارگر در افكار عمومي بريتانيا به پايين‌ترين حد تنزل كرده و حتي بسياري از اعضاء و سران حزب كارگر، خواستار كناره‌گيري بلر از قدرت گرديده‌اند. در همين حال سياست‌هاي جنگ‌طلبانه بلر موجب ايجاد بحران‌هاي داخلي براي انگليس بويژه بحران اقتصادي و امنيتي شده است. براين اساس از مهمترين اهداف رايس از حضور در لندن را مي‌توان اعلام حمايت آمريكا از بلر و طرح‌هاي وي در برابر مخالفان ارزيابي نمود، هر چند كه واكنش‌هاي مردم و مخالفت آنها با ديدار رايس، نشان داد كه اين اقدام نه تنها موجب حمايت و بهبود جايگاه بلرنگرديد، بلكه بيش از گذشته انزجار و بي‌اعتمادي مردم به وي را آشكار ساخت. (مردم در تظاهراتهاي ضدجنگ خود بر سرسپردگي بلر تاكيد و خواستار پايان حكومت آن گرديدند.)
2ـ مقامات دو كشور در حالي با يكديگر ديدار نمودند كه تحولات عراق، سرنوشتي برخلاف انتظار و خواست آنها را رقم زده و امروز آنها به عنوان اشغالگر از يك سو تمام پايگاه‌هاي خود را در عراق از دست داده و از سوي ديگر با عدم تحقق وعده‌ها و اهداف آنها، انزجار جهاني از سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آنان كه در لواي دموكراسي انجام مي‌گيرد، افزايش يافته است. بر اين اساس رايس دراين سفر تلاش داشت تا از محورهاي مذاكرات را بررسي كامل تحولات عراق و اتخاذ تدابير جديد براي حل بحران‌هاي كنون اعلام نمايد، در حالي كه در اين چارچوب با اعتراف به اشتباهات در سه سال حضور در عراق و ديدار ناگهاني با استراو از عراق و ملاقات با مقامات اين كشور در زمينه آينده دولت جديد آن، سعي در كاهش انزجارهاي جهاني و نشان دادن چهره‌اي پيروزمند و دموكراتيك كه براي تحقق صلح و مردم‌سالاري در عراق تلاش و متحمل شكست شده‌اند، داشته‌اند. هر چند كه راه‌پيمايي‌هاي گسترده مردم انگليس و عراق كه دولتمردان انگليس و آمريكا را جنايت‌كار جنگي خطاب مي‌كردند، از همان ابتدا موجب شكست اين طرح و ايجاد رسوايي ديگر براي آنها در زمينه تحولات عراق گرديد.
3ـ رايس در حالي وارد لندن گرديد كه پرونده هسته‌اي ايران وارد مرحله جديدي گرديده، از يك سو تلاش اروپا و آمريكا براي وادار نمودن شوراي امنيت به اتخاذ تدابير شديد عليه ايران و از سوي ديگر موضع‌گيري چين و روسيه، سبب شده تا غرب با اضطراب و نگراني خاص به بررسي پرونده ايران مبادرت ورزد. با توجه به چنددستگي در عرصه جهاني در قبال ايران، دولتمردان آمريكا با حضور در انگليس برآنند تا بر هماهنگي مواضع اروپا با خود تاكيد نمايند، هر چند كه در باطن همچنان شاهد اختلافات بسياري حتي ميان دول اروپايي و آمريكايي در اين زمينه مي‌باشيم. به عبارتي ديگر از ابعاد اين سفر را مي‌توان ايجاد جنگ تبليغاتي و رواني عليه ايران دانست كه براي سرپوش نهادن بر ضعف آنها در برابر اراده و خواست ايران صورت مي‌گيرد.
4ـ بررسي پرونده پروازهاي مخفي آمريكا بر فراز اروپا و تلاش آمريكا براي بهره‌‌گيري از نفوذ و جايگاه انگليس براي پايان دادن به اين متهم كه به چالشي بزرگ براي اين كشور مبدل گرديده، را بايد از ابعاد ديگر اين ديدار دانست. انگليس خود از جمله متهمان اين پرونده مي‌باشد كه به 71 مورد پرواز مخفي آمريكا اعتراف نموده است، لذا طرفين بر اين اصل تاكيد دارند كه با افزايش فشارها بر اتحاديه اروپا، مانع از استمرار بررسي اين پرونده گردند، هر چند كه تاكنون اروپا در برابر اين امر مقاومت و بر بررسي كامل آن تاكيد نموده است.
5ـ اين روزها جهان شاهد ظهور بازيگران  جديد همچون روسيه، چين، غيرمتعهدها، كشورهاي آمريكاي لاتين، آلمان و ... مي‌باشد. اين حضور كه موجب تعديل و كاهش حضور يكجانبه آمريكا و در كنار آن انگليس گرديده، سبب شده تا اين كشورها با همسويي و اتحاد بيشتر براي پيش‌گيري از حضور اين قدرتها گام بردارند كه ديدارهاي مكرر مقامات اين كشورها در اين چارچوب صورت مي‌گيرد.
در نهايت و با توجه به تحولات جهاني و روابط انگليس و آمريكا مي‌توان گفت كه ديدار رايس در شرايط كنوني از لندن براي اعلام هماهنگي و اتحاد ميان دو كشور و به نوعي موضع‌گيري در برابر انتقادهاي داخلي از بلر و بوش در زمينه از دست دادن جايگاه‌ها و متحدان سنتي آنها در عرصه جهاني مي‌باشد كه با موضع‌گيري و عملكرد مردم انگليس در هنگام استقبال از رايس ،كه مملو از انتقاد و تظاهرات‌هاي ضدجنگ بود، حكايت از شكستي ديگر براي اين دو متحد در عرصه داخلي و خارجي داشت كه آنها را وارد بحران جديدي ساخت كه نتيجه اين اعتراضات را مي‌توان در ديدار غيرمنتظره رايس و استرا از عراق براي به نمايش گذاردن نقش و توجه آنها به حل بحران اين كشور مشاهده نمود، هرچند كه اين اقدام نيز نتوانست از اين انتقادها بكاهد.                                                                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |