تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

سياست خارجي ايران در يك نگاه

در دنياي فرا ارتباطي امروز ،كشوري مي‌تواند منافع خود را تامين نمايد كه ضمن داشتن اقتدار و ثبات سياسي، اقتصادي و نظامي، در عرصه جهاني به تعامل با ساير كشورها و مجامع بين‌المللي پرداخته و به عنوان يك بازيگر در معادلات جهاني حضور يابد.در اين ميان جمهوري اسلامي ايران نيز از اين چارچوب استثناء نبوده و ناچار به تعامل با ساير بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي مي‌باشد.
در پنج ماه اول سال 84  به دليل تحولات سياسي داخلي و برگزاري انتخابات رياست جمهوري و دگرگوني در دستگاه ديپلماسي، عرصه سياست خارجي ايران چندان فعال نبوده و صرفا در چارچوب پرونده هسته‌اي در جريان بود.
پس از تشكيل دولت جديد چارچوب سياست خارجي بار ديگر تدوين و براساس اولويت‌كاري و زماني به اجرا درآمد. با توجه به اينكه رويكرد سياست خارجي در دولت جديد از تنش‌زدايي به تعامل سازنده تغيير كرده بود، حوزه سياست جارجي نيز تا حدودي از انفعال خارج و حضور در سراسر جهان را سرلوحه كار خود قرار داد. بر اين اساس سياست خارجي ايران در سال 84 در چند بعد تدوين گرديد.
الف) همكاري منطقه‌اي: با توجه به بحران‌هاي موجود در همسايگان ايران بويژه جنگ عراق، تلاش هاي آمريكا و غرب براي دگرگوني سياسي و فرهنگي در آسياي مركزي و قفقاز، افغانستان، بخش اصلي سياست خارجي ايران در ابتدا معطوف به همسايگان گرديد. در اين چارچوب ديدارهاي متعددي ميان سران و نمايندگان ايران با سران كشورهاي همسايه صورت گرفت كه از مهمترين آنها ديدار رئيس‌جمهور از جمهوري آذربايجان و كويت، رئيس‌مجلس از آسياي مركزي و قفقاز و حوزه بالكان و حضور سران كشورهاي عربي حاشيه خليج‌فارس، آسيا مركزي ، عراق، افغانستان، پاكستان تركيه در ايران مي‌باشد كه با توافقات بعمل آمده به نوعي همكاري منطقه‌اي تشديد گرديد، كه بخش اصلي آن را امور اقتصادي تشكيل مي‌داد كه انتقال گاز به گرجستان، نخجوان، تاجيكستان از مهمترين ابعاد آن بود. (رويكرد به همسايگان سبب شد تا امروز ابهامات گذشته در مورد فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران مرتفع گردد بگونه‌اي كه براساس نظرسنجي‌ها بيش از 80 درصد افكار عمومي منطقه از فعاليت هاي ايران حمايت و آن را عامل قدرت منطقه اعلام داشته اند).
ب) جهان اسلام: با توجه به رسالت انقلاب و بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي (ره)، از ابعاد سياست خارجي ايران را روابط با جهان اسلام و ارتقاء جايگاه آن در عرصه جهاني با اولويت حفظ وحدت مي‌باشد. در اين چارچوب در سال جاري شاهد تحركات بسياري براي تحقق اين مهم بوده‌ايم كه در سه بعد اولا روابط دوجانبه با كشورهاي اسلامي كه شامل كشورهاي عربي و غيرعربي گرديد (ديدارهاي مكرر مقامات كشورمان از اين كشورها را شامل شد) ثانيا همكاري‌هاي سراسري جهان اسلام، در قالب سازمان كنفرانس اسلامي ،كه با ارائه طرح كشورمان در اجلاس اضطراري اين سازمان در جده كه با توافق و استقبال همگان مواجه گشت، گام‌هاي مهمي در اين زمينه برداشته شد. ثالثا توجه به مساله فلسطين و حمايت همه‌جانبه از آن در عرصه جهاني كه در كنار حمايت‌هاي مادي و معنوي مستقيم، برملا كردن چهره واقعي صهيونيسم بويژه در زمينه افسانه هولوكاست ابعاد اصلي آن را تشكيل مي‌دادند. در همين حال مواضع ايران در قبال فلسطين و رژيم صهيونيستي سبب شد تا ساير كشورهاي اسلامي و حتي افكار عمومي جهان به فلسطين معطوف و از مقاومت حمايت نمايند.
ج)سازمان هاي بين المللي: با عنايت به اينكه جهان در قالب سازمان‌ها و مراكز بين‌المللي اداره مي‌گردد لذا ايران نيز در سال جاري يكي از ابعاد كاري خود را حضور فعال در مجامع جهاني قرار داد كه از آن جمله ،بيان چارچوب‌هاي كاري ايران در اجلاس ساليانه سازمان ملل متحد كه با استقبال همگاني مواجه گرديد ،پذيرش مقدماتي WTO براي بررسي عضويت ايران در اين سازمان، عضويت در چند سازمان منطقه‌اي و بين‌المللي و استمرار همكاري ها با آژانس انرژي اتمي ... مي‌باشد.
د) پرونده هسته‌اي: از اصلي‌ترين مسائل مربوط به سياست خارجي كشورمان را پرونده هسته‌اي و مسائل پيرامون آن تشكيل مي‌دهد كه نقش اساسي در كليه جريانات و عملكردهاي دستگاه ديپلماسي كشور داشته و دارد.
بعد از آنكه كشورهاي اروپايي پس از دو سال رايزني‌ها و اتلاف وقت سرانجام در مردادماه رسما اعلام نمودند كه حاضر به دادن امتيازاتي به ايران نمي‌باشند و ايران صرفا بايد در چارچوب خواسته‌هاي آنها همچنان فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را متوقف سازد، باب تازه‌اي در پرونده هسته‌اي باز شد و آن گرايش به روسيه ،چين و غير متعهدها بود، در اجلاس ماه سپتامبر تا حدودي اين گزينه پاسخگو بود و در آن اجلاس برخلاف انتظار اروپا و آمريكا، قطعنامه با اجماع همگان مواجه نشد و براساس راي‌گيري تصميم‌گيري شد. كه به دليل عدم تحقق اهداف ايران ، بازگشايي يو‌سي‌اف اصفهان در دستور كار قرار گرفت. هر چند در آن مقطع گرايش به روسيه و چين تا حدود زيادي مانع از تحقق اهداف آمريكا و غرب در قبال ايران گرديد اما رويكرد اين كشورها به امتياز‌گيري و تا حدودي انعطاف آنها در برابر غرب سبب شد تا گرايش ايران به طيف ديگري كه شامل غيرمتعهدها بود، بيش از گذشته افزايش يابد. در اجلاس نوامبر و در حالي كه شواهد حكايت از همكاري كامل ايران با آژانس داشت بار ديگر قطعنامه عليه ايران صادر شد كه نتيجه آن پايان تعليق فعاليت هاي تحقيقاتي بود كه منجر شد تا آژانس اجلاس اضطراري را براي رسيدگي به پرونده ايران در بهمن ماه برگزار كند. به واسطه اقدامات غيرحقوقي و مغرضانه آژانس سرانجام ايران اعلام  كردكه كليه تعليق‌ها را لغو و فعاليت‌هاي تحقيقاتي نطنز را آغاز خواهد نمود. اين رويكرد به حق ايران ،سبب شد تا غرب قطعنامه‌اي را به تصويب رساند كه براساس آن دراجلاس ماه مارس گزارشي از پرونده ايران به شوراي امنيت ارائه گرددتا با اعمال نفوذ، غرب در اين شورا بتوانند خواسته‌هاي نابحق خود را در قبال ايران عملي سازد.
آنچه در روند پرونده هسته‌اي در يك سال اخير قابل اهميت است، رويكردهاي صورت گرفته در دستگاه سياست خارجي براي احقاق حقوق خود و حل مساله هسته‌اي مي‌باشد كه در نهايت چارچوبهاي جديدي را براي سياست خارجي ايران تدوين نمود. در حالي كه در ابتدا گرايش به كشورهاي اروپايي اعمال و تلاش شد تا با مراوده با آنها به نتيجه‌اي براي حل پرونده هسته اي دست يابيم، عملكرد و مواضع خصمانه آنها نشان داد كه سياست گرايش به غرب نمي‌تواند پاسخگوي نيازهاي ايران باشد و آنها همچنان در تفكرات دوران استعمار بسر مي‌برند. در رويكرد دوم روسيه مورد نظر قرار گرفت تا با بهره‌گيري از خصومت ديرينه آن با غرب بتوان از آن به عنوان سدي دربرابر مخالفان استفاده شود، چنانكه در اين چارچوب ايران با پذيرش ضمني طرح منسوب به روسيه براي اجراي اين مهم گامهايي برداشت. اما در اجلاس‌هاي اخير روسها نيز اثبات نمودند كه همچون گذشته اعتماد‌ ناپذيرند و مواضع مستقلي در قبال ايران ندارند. در نهايت ايران مولفه سومي را اجرا نمود و آن گرايش به چين و كشورهاي غيرمتعهد بود. عملكرد موفق اين گروه در اجلاس‌ها سبب شد تا سياست خارجي ايران بيش از گذشته به اين كشورها معطوف گردد كه نمود آن را ديدار حداد عادل از آمريكاي لاتين و رئيس‌جمهور از مالزي مي‌توان مشاهده نمود. نهايتا اين سياست سبب شد تا ايران بار ديگر به اصول گذشته خود كه همانا سياست نه شرقي و نه غربي  و گسترش روابط مستضعفان جهان كه خواستار استقلال و مبارزه با استعمار مي‌باشند، بازگشته و سياست خارجي خود را بر اين چارچوب تدوين نمايد. هر چند كه دول غربي زماني كه دريافتند با اين رويكرد ديگر توانايي تحقق اهداف خود در آژانس شوراي حكام را ندارند، با ارجاع گزارش پرونده به شوراي امنيت تلاش كردند تا غيرمتعهدها را از جمع مذاكراه كنندگان خارج و صرفا مسائل را به چارچوب، اروپا و روسيه معطوف نمايند در حالي كه اين عملكرد نيز نتوانست تاثيري بر عملكرد و رويكرد ايران در مسائل هسته‌اي و روابط سياست خارجي ايجاد نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بلر، پيام آور تلزل انگليس

حزب كارگر كه در قالب توني‌بلر در انتخابات پارلماني 2005 توانست با كسب اكثريت آراء بر احزاب محافظه‌كار و ليبرال دموكرات پيروز و براي سومين‌بار دولت را تشكيل دهد، از همان روزهاي آغازين كار با مشكلات عديده‌اي مواجه گرديد، بگونه‌اي به صراحت دوره سوم نخست‌وزيري بلر را دوران افول حزب كارگر در عرصه داخلي و انگليس در عرصه جهاني مي‌توان ارزيابي نمود. سرآغاز اين ناكامي‌ها را مي‌توان در انفجارهاي لندن جستجو نمود ،در زماني كه بلر در لواي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت در عرصه جهاني با بوش براي تهاجم به عراق همكاري كرده بود، نتوانست در عرصه داخلي اقدامي براي اموار امنيتي انجام دهد كه نتيجه آن انفجارهاي متعدد در لندن بود. سياست‌هاي بلر در عرصه داخلي و بين‌المللي بويژه مسائل پيرامون جنگ عراق سبب شد تا منتقدان بسياري حتي در خود حزب كارگر براي دولت بلر ايجاد گردد، هر چند كه مرگ مشكوك ديويد كلي بازرس تسليحات هسته‌اي در عراق و نيز ژان كلارك (مخالف اصلي بلر در دولت) تا حدودي از سير مخالفان كاسته و به نوعي مانع گسترش توجه افكار عمومي به عملكرد بلر گردد، اما در هفته‌هاي اخير بار ديگر پرونده‌هاي بلر و حزب كارگر كه تماما حكايت از فساد مالي و تخلف آنها دارد، آينده سياسي بلر و حتي حزبش را تحت تاثير قرار داده است بگونه‌اي كه بسياري از صاحب‌نظران سياسي (حتي در انگليس) خواستار كناره‌گيري بلر از قدرت در مقطع كنوني براي حفظ موفقيت حزب كارگر و جايگاه جهاني بريتانياگرديده‌اند. با افزايش موج مخالفت‌هاي داخلي با سياست‌هاي دولت، بلر با گرايش بيشتر به كشورهاي اروپايي بويژه آلمان و فرانسه، حضور در معادلات جهاني بويژه تحولات خاورميانه و سرزمين‌هاي اشغالي، انعقاد قراردادهاي اقتصادي كلان با هند، عربستان و كشورهاي آفريقايي كه بيانگر رشد اقتصادي و گامي براي بهبود وضعيت تجار و صنعت‌گران انگليس مي‌باشد، ديدار مقامات انگليسي از مناطق بحراني نظير عراق، افغانستان و آفريقا به صورت انفرادي و در قالب گروه جي 8 ،تا نشانگر موقعيت برتر اين كشور در عرصه جهاني باشد ،انتشار گزارشاتي مبني بر هشدار بلر به بوش در مورد عواقب جنگ عراق كه بيانگر بيداري و عدم رضايت بلر از سياست هاي توسعه طلبانه آمريكا است و تلاش نمود تا ضمن كاهش منتقدان، پايه‌هاي قدرت حزب كارگر (و بريتانيادر عرصه جهاني) را تقويت تا از درون با مخالفت هاي بيشتر مواجه نگردد. به رغم تمام اين اقدامات كه در عرصه خارجي صورت گرفت ،اما نه تنها در صحنه بين الملل كه در عرصه داخلي سياست‌هاي بلر با استقبال چندان مواجه نشد و عدم توانايي وي در تحقق خواسته‌هاي مخالفان، بيش از پيش شرايط تزلزل دولت بلر را فراهم آورد، بگونه اي كه امروز مجامع حقوق بشر نيز انگليس را سرلوحه ناقضان حقوق بشر معرفي كرده اند.براين اساس و با توجه به تحولات داخلي انگليس و عرصه جهاني مهمترين عوامل تاثير گذار بر ناكامي هاي دولتمردان بريتانيا در عرصه داخلي و بين المللي را چنين مي توان ارزيابي كرد :

1ـ افشاء رشوه‌گيري 5/ 24 ميليون دلاري حزب كارگر در انتخابات مجلس اعيان از اشراف و بزرگان صنايع كه بيانگر تخلف اين حزب در انتخابات مي‌باشد. هر چند كه حزب كارگر اين اقدام را صرفا نوعي وام‌گيري اعلام كرده كه براي حل بحران مالي آنها بوده است با اين وجود تركيب مجلس حكايت از سياسي بودن اين اقدام دارد.

2ـ ناتواني دولت در تحقق اهداف اجتماعي بويژه در بخش‌هاي بهداشتي، آموزشي، درماني، بگونه‌اي كه براساس آمار منتشره در سال جاري 10 درصد به جمع حاشيه‌نشينان انگليس افزوده و بسياري از مراكز درماني و بهداشتي به دليل عدم امكانات و بي‌توجهي دولت تعطيل گرديده‌اند ،در بخش آموزشي نيز ميزان جرائم و فرار دانش‌آموزان از مدارس افزايش يافته كه به بحراني بزرگ براي نظام آموزشي مبدل گرديده است (بسياري از كارشناسان، انگليس را از مراكز اصلي بحران براي نسل جوان دانسته كه عامل اصلي آن ، سياست هاي دولت مي باشد).

3ـ در بعد اقتصادي نيز بلر نتوانست كاركرد مناسبي داشته باشد. هر چند كه وي با معطوف شدن به اقتصاد جهاني و ايجاد شرايط براي تجار و صاحبان سرمايه در عراق و ساير كشورها سعي كرد، تا حدودي بر ركود اقتصادي فائق آيد، اما افزايش تورم، فقر، همچنان استمرار يافته بگونه‌اي كه سال اخير را سال شكست اقتصادي انگليس اعلام كردند.

4ـ مساله پروازهاي مخفي سيا و زندان هاي آمريكا در اروپا كه به جنجالي ترين چالش در روابط واشتنگن با اروپا مبدل گرديده و اسناد منتشره مبني بر اين حقيقت كه انگليس به عنوان بزرگترين شريك در اين اقدامات نقش داشته و بيش 71 مورد پرواز مخفي توسط سيا از خاك انگليس به زندان هاي مخفي آمريكا در سراسر جهان صورت گرفته است. اين در حالي است كه تمام اروپا خواستار رسيدگي به اين پرونده مي‌باشند كه در صورت رسيدگي به پرونده انگليس جزء همپيمانان آمريكا محاكمه خواهد شد كه مسلما اين امر در جايگاه جهاني آن تاثير نامطلوب دارد.

5ـ تصويب قوانين مبارزه با تروريسم و قانوني شدن استراق سمع از سوي دولت كه پايان‌بخش آزادي‌هاي مدني در انگليس و ايجاد خفقان عمومي بوده و انتقادهاي شديدي را در پي داشته است. اين درحالي است كه چندي پيش شخص توني بلر، هرگونه انتشار اسناد در مورد مكالمات و مراودات بوش با وي را غيرقانوني و تابع مجازات عنوان كرده بود.

6ـ افزايش محدوديتها عليه مسلمانان بويژه در اجراي امور ديني و حتي فعاليت‌هاي اجتماعي از جمله اخراج بسياري از مبلغان ديني به عنوان تروريست، محدوديت حضور در مراكز اسلامي و تعطيلي بسياري از آنها براي خوشايند صهيونيست‌ها كه موجي از انتقادات گروه‌هاي حقوق بشر عليه دولت را به همراه داشت. وزير كشور و برخي نمايندگان انگليس صراحتا اعلام نمودند كه مسلمانان حق آزادي و انجام امور ديني را ندارند و براي انجام امور عبادي بايد انگيس را ترك يا در بازداشتگاه‌ها بسر برند.(پس از انفجارهاي لندن موجي از اسلام ستيزي در اين كشور ايجاد شدكه دولت با سكوت در برابر آنها به حمايت پنهان از اين اقدامات پرداخت ،چنانكه چندي پيش بسياري از افرادي كه در اعتراض به اهانت نشريات غربي تظاهرات كرده بودند بازداشت گرديدند )

7ـ انتشار گزارشاتي مبني بر عملكرد وحشيانه نظاميان انگليسي در بصره كه نمودي از رفتار نظاميان آمريكايي در ابوغريب و گوانتانامو بود ،موجبات كاهش وجهه جهاني بريتانيا در عرصه جهاني به عنوان عامل اصلي نقض حقوق بشر را فراهم آوردكه موجي از انتقادهاي جهاني از انگليس را به همراه داشت.در همين حال ناتواني انگليس در اجراي طرح مبارزه با كشت خشخاش در افغانستان و برملا شدن نقش مستقيم اين كشور در توليد و صادرات مواد مخدر به سراسر جهان را به اين رسوايي ها بايد افزود.

در نهايت با توجه به تحولات سياست داخلي و خارجي دولتمردان بريتانيا مي‌توان گفت كه در شرايطي كه حزب كارگر تلاش داشت تا بهره‌گيري از نفوذ بلر در ميان سرمايه‌داران و نيز جايگاه جهاني آن براي سومين‌بار قدرت را در دست گيرد ،اما عملكرد بلر و سياست‌هاي نادرست آن در عرصه داخلي و خارجي سبب شد تا نه تنها اين حزب بسياري از جايگاه‌هاي خود را در افكار عمومي و سياستمداران و حتي سرمايه‌داران از دست بدهند ،بلكه در عرصه جهاني نيز بريتانيا بسياري از پايگاهها و همپيمانان خود را از دست بدهد. لذا در مقطع كنوني كه بلر در مسير نابودي اين حزب و در سطح كلان تمام انگليس گام برمي‌دارد، متحدانش در حزب كارگر و ساير سياست مداران لندن تلاش مضاعفي را آغاز كرده‌اند تا وي را وادار به كناره‌گيري از قدرت و پذيرش جانشيني ديگر از حزب كارگر به جاي وي نمايند،تا بتوانند ضمن خروج از شرايط كنوني بارديگر جايگاه جهاني انگليس را ترميم نمايند، هر چند كه در مقطع كنوني و به دليل سياست‌هاي تك‌گويانه بلر تحقق اين مهم دور از ذهن مي‌باشد و حزب كارگر بايد خود را براي كناره‌گيري از قدرت و بريتانيا براي پاسخ گويي به انتقادهاي شديد جهاني آماده سازند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش‌هاي رژيم صهيونيستي براي بقاء

در حالي كه پارلمان فلسطين از تشكيل دولت جديد در روزهاي آينده خبر داده و از سوي ديگر كمتر از دو هفته تا آغاز انتخابات پارلماني رژيم صهيونيستي باقي مانده، بار ديگر اين رژيم، تحركات و جنايات خود را در سراسر اراضي اشغالي تشديد نموده است. چنانكه در اين راستا شاهد اعلام حالت فوق‌العاده در نوار غزه، مرزهاي لبنان، تدابير امنيتي در بيت‌المقدس، و در نهايت يورش به زندان اريحا كه منجر به كشته و زخمي شدن بيش از 50 تن گرديد، مي‌باشيم. با توجه به تحولات اخير فلسطين و نيز تلاش احزاب و گروه‌هاي صهيونيستي براي كسب قدرت سياست‌‌هاي سلطه‌طلبانه و ضدبشري رژيم صهيونيستي در چند بعد قابل تامل و بررسي است:

الف) با پيروزي حماس در انتخابات و تشكيل دولت توسط آن، رژيم صهيونيسي كه ديگر توانايي جلوگيري از قدرت يابي حماس را ندارد، فعاليت‌هاي خود را بر تزلزل و كارشكني در تشكيل دولت آينده فلسطين استوار كرده تا از يك سو با بحران آفريني موجب افزايش مشكلات و چالش‌هاي داخلي دولت جديد گردد و از سوي ديگر افكار عمومي را نسبت به دولت حماس و آينده آن دلسرد نمايد. بر اين اساس سياست‌هاي تل‌آويو در قبال حماس در چند بعد طراحي و اجرا مي‌گردد.

1ـ اختلاف‌افكني ميان گروهها: آنچه در سياست رژيم صهيونيستي و بعضا همپيمانان غربي آن مشهود است، تلاش براي ايجاد چالش ميان گروه‌هاي مختلف فلسطيني بويژ ميان فتح، حماس، جهاد اسلامي و جبهه خلق براي آزادي فلسطين است. در اين چارچوب آنها به اقداماتي چند مبادرت مي‌ورزند از جمله: معرفي ابومازن به عنوان تنها نماينده قانوني فلسطين در حالي كه هرگونه مشاركت آن در دولت حماس را به معني قطع روابط و پايان پذيرش ابومازن عنوان كرده‌اند، بازداشت‌هاي هدفمند رهبران جهاد اسلامي، فتح، جبهه خلق براي آزادي فلسطين براي تحريك آنها جهت‌رو در رو قرار گرفتن در برابر حماس، انتشار گزارشات جهت دار براي نشان دادن اختلاف ميان گروه‌هاي فلسطيني دارد و

البته اين نكته قابل ذكر است كه رژيم صهيونيستي باادامه حملات نظامي به مناطق فلسطيني نشين كه از مهمترين آنها يورش به زندان اريحا مي‌باشد، ادامه تدابير امنيتي در بيت‌المقدس، جلوگيري از ورود و خروج كالا به غزه كه بحران اقتصادي را ايجاد كرده، مخالفت با حضور 14 نماينده مقاومت در پارلمان كه در بازداشت اين رژيم بسر مي‌برندبر مشكلات حماس مس افزايند.

2ـ بهره‌گيري از بازيگران خارجي: در حالي كه حماس با سفر به كشورهاي اسلامي، عربي و روسيه توانست به نوعي مشروعيت بين‌المللي دست يابد بار ديگر رژيم صهيونيستي مبناي جنايات خود را تحريك بازيگران خارجي براي مقابله با حماس قرار داد. يورش نظاميان صهيونيست به اريحا را مي‌توان اقدامي در اين چارچوب دانست چنانكه از يك سو اين زندان تحت نظارت آمريكا و انگليس بود كه يورش به آن نوعي هشدار به اين كشورها در زمينه نتايج عدم همسويي غرب با اهداف رژيم صهيونيستي مي باشد از سوي ديگر به آتش كشيدن دفتر انگليس و ربوده شدن چند تبعه آمريكا اعلام جنگ توسط فلسطينيان به غرب مي‌باشد.به عبارتي ديگر اين تحرك رژيم صهيونيستي شايد در ظاهر اقدامي براي ربودن زندانيان فلسطين بوده اما در نهايت مي‌تواند بار ديگر غرب را به تحولات فلسطين و حماس به عنوان عامل اين ناآرامي بويژه ربوده شدن اتباع آمريكا و انگليس معطوف تا در نهايت فشارها بر مقاومت براي خلع سلاح و پذيرش‌سازش با رژيم صهيونيستي افزايش يابد.

ب) در عرصه داخلي رژيم صهيونيستي امروز با مشكلات بسياري مواجه است، از يك سو افزايش بحران اقتصادي و نارضايتي مردم از دولت كه براساس آمار بيش از 50 درصد مردم از دولتمردان ناراضي مي‌باشند، از سوي ديگر نزديكي انتخابات پارلماني كه گروه‌هاي سياسي را صرفا معطوف به شركت در انتخابات نموده است بر اين مشكلات دامن مي زند. بر اين اساس سياست داخلي رژيم صهيونيستي بويژه حزب حاكم (كاديما) بر دو اصل استوار گرديده است.

1ـ مشاركت همگان در انتخابات: باتوجه به افزايش مخالفت‌ها از دولت از اولويت‌هاي انتخاباتي اين رژيم ،حضور حداكثري ساكنان اراضي اشغالي در انتخابات مي‌باشد كه مي‌تواند مشروعيت بخش سياست‌ها و جنايات اين رژيم و تا حدودي ارتقاء بخش جايگاه آن در عرصه داخلي و بين‌المللي باشد (امروزه حضور مردم در انتخابات عاملي مهم در مشروعيت يك نظام و دموكراسي حاكم بر جامعه مي‌باشد) بر اين اساس آنها با افزايش تحركات نظامي و تاكيد بر يهودي‌سازي قدس كه بيانگر استمرار سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و سركوب مقاومت است سعي در جلب حمايت يهوديان افراطي براي مشاركت در انتخابات را دارند. (جلب حمايت يهوديان افراطي نقش مهمي در حضور ساير گروه‌ها و اقشار در انتخابات دارد).

2ـ عملكرد گروه‌هاي سياسي: در ميان گروه‌هاي سياسي، احزاب كاديما، كار، ليكود بيشترين بخت را براي تشكيل دولت دارند. با توجه به تركيب جمعيتي ساكن در اراضي اشغالي (اعراب و يهوديان) اين گروه‌ها از يك سو با تاكيد بر ادامه مذاكره و واگذاري بخش‌هايي از كرانه باختري سعي در جلب حمايت اعراب دارند، از سوي ديگر با ارائه طرح‌هايي در زمينه حفظ بيت‌المقدس، تعيين مرزهاي رژيم صهيونيستي طي سالهاي آينده، ادامه تهاجمات نظامي به اراضي اشغالي كه بيانگر ادامه سياست توسعه‌طلبانه است، براي كسب آراء يهوديان تلاش مي‌كنند. البته بايد توجه داشت كه آنها با اعلام استمرار اجراي طرح نقشه راه و اصلاحات خاورميانه، خواهان حمايت‌هاي بازيگران خارجي بويژه آمريكا، اروپا و حتي كشورهاي عربي مي‌باشند.

در نهايت مي‌توان گفت كه جنايات اخير رژيم صهيونيستي كه احتمالا تا هفته‌هاي آينده (برگزاري انتخابات 28 مارس و تشكيل پارلمان) استمرار خواهد يافت، نشات گرفته از تزلزل داخلي و ناتواني اين رژيم در تحقق اهداف داخلي و شكست آن در برابر مقاومت ملت فلسطين مي‌باشد كه سعي دارند تا با ايجاد جنگ رواني و گسترش دامنه ناآرامي‌ها ضمن سرپوش نهادن بر اين ناكامي‌ها، همچنان از خود چهره‌اي پيروز و تاثيرگذار بر تحولات سرزمين‌هاي اشغالي به نمايش گذارند، هر چند كه خود به خوبي آگاهند كه اين سياست نيز دوام چنداني نخواهد آورد و وحدت و يكپارچگي موجود ميان ملت و دولت فلسطين بار ديگر اين توطئه‌هاي را خنثي و شكستي ديگر براي آنها ايجاد خواهد كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش‌هاي جهاني براي صلح سودان

موقعيت استراتژيك، وسعت سرزمين، وجود منابع غني انرژي بويژه اورانيوم، ساختار ديني و نژادي كه سودان را به جهان اسلام و كشورهاي عربي در خاورميانه، پيوند مي‌زند، سبب شده تا اين كشور از موقعيتي خاص در منطق و عرصه بي‌الملل برخوردار گردد.

با تمام اين تفاسير به واسطه جنگ‌هاي داخلي كه بيشتر از مداخلات خارجي نشات گرفته، اين كشور مركز نتوانسته با بهره‌گيري از امكانات موجود به عنوان قدرتي منطقه‌اي و جهاني ايفاي نقش نمايد. (در 20 سال اخير بيش از يك ميليون نفر در «دارفور» كشته شده‌اند). هر چند عمر البشير (رئيس‌جمهور) در اوايل سال گذشته با تقسيم قدرت توانست به توافقاتي با شورشيان دست يابد اما مرگ «جان گارانگ» رهبر شورشيان كه پست معاونت رئيس‌جمهور را برعهده داشت بار ديگر به اين ناآرامي دامن زد. آنچه در سير تحولات سودان قابل تامل است، گرايش دوباره كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي و سازمان ملل به تحولات خارطوم مي‌باشد. چنانكه، در طي هفته‌هاي اخير شاهد مي‌باشيم كه اولا اتحاديه آفريقا، با برگزاري اجلاس‌هاي متعدد و ارائه طرح‌هاي جديد ثانيا كشورهاي غربي از جمله آمريكا با حضور در سودان و نيز در خواست براي اعزام نيرو به منطقه ثالثا سازمان ملل با تمديد ماموريت نيروهاي حافظ صلح و در نهايت حضور كوفي‌عنان در سودان، براي نقش‌آفريني در تحولات اين كشور تلاش مي‌كنند.

هر چند كه مقامات خارطوم با هرگونه مداخله خارجي در كشورشان مخالفت و بر اصل گفتگو با معارضان تاكيد و صرفا پذيراي نيروهاي اتحاديه آفريقا گرديده‌اند علل گرايش دوباره ساير بازيگران به سودان از چند منظر قابل بررسي است:

1ـ از بازيگران فعال در تحولات سودان، اتحاديه آفريقا مي‌باشد كه تاكنون طرح‌هاي بسياري براي حل اين بحران ارائه كرده است. اين رويكرد در حالي صورت مي‌گيرد كه:‌اولا قاره آفريقا دوراني پرتنش همراه با ركود اقتصادي را سپري مي‌كند كه حاصل آن جنگ‌هاي داخلي در برخي از كشورهاي منطقه، افزايش آمار فقر و مرگ و مير كودكان به علت گرسنگي مي‌باشد. ثانيا اتحاديه آفريقا تلاش دارد تا به عنوان بازيگري مهم در عرصه معادلات منطقه‌اي و جهاني ايفاي نقش نمايد چنانكه خواستار نماينده‌اي دائم در شوراي امنيت شده است. با توجه به موقعيت سودان از يك سو، تشديد بحران در اين كشور تاثير مستقيم بر تحولات و ناآرامي‌هاي ساير كشورها دارد از سوي ديگر بحران انساني در آفريقا را تشديد مي‌كند، لذا اتحاديه آفريقا با به دست گيري سكان روند صلح در سودان خواهان آن است كه از يك سو از استمرار اين بحران‌ها در سراسر آفريقا جلوگيري نمايد از سوي ديگر با حل مساله دارفور، به عنوان بازيگري مهم در صحنه بين‌الملل حضور يابد كه مي‌تواند راه را براي نماينده آينده اين قاره در شوراي امنيت باز نمايد. در عين حال اين اقدام مي‌تواند اعلام استقلال آفريقا از ساير كشورها و به نوعي پيش‌گيري از مداخلات كشورهاي فرامنطقه‌اي باشد كه به بهانه برقراري صلح در امور منطقه مداخله مي‌كنند.

2ـ سازمان ملل متحد با ماموريت برقراري امنيت و صلح در عرصه جهاني، در سالهاي اخير با اعزام نيروهاي حافظ صلح و صدور قطعنامه‌هاي متعدد، سعي داشته تا ضمن پايان بخشيدن به بحران سودان از گسترش آن به ساير نقاط آفريقا جلوگيري نمايد. اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا سازمان ملل در حل بسياري از بحران‌هاي جهاني ناموفق بود و بسياري از صاحب‌نظران و افكار عمومي بر شكست و انزواي سازمان ملل در جهان تاكيد دارند ثانيا كوفي‌عنان، دبير كل سازمان ملل متحد به پايان دوران كاري خود نزديك مي‌شود. با توجه به اين امور، در شرايط كنوني سازمان ملل و شخص كوفي‌عنان برآنند تا با برقراري دوباره صلح در سودان ضمن تاكيد بر جايگاه سازمان ملل در حفظ صلح جهاني ، كارنامه‌اي موفق براي شخص دبير كل به يادگار گذراند. چنانكه در اين راستا كوفي‌عنان سفري دوره‌اي را به آفريقا آغاز كرده كه يكي از محورهاي اساسي آن صلح سودان مي‌باشد.

3ـ در كنار اتحادي آفريقا و سازمان ملل ساير بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در هفته‌هاي اخير در سودان حضور يافته‌اند. اولا همسايگان سودان نظير مصر، اتحاديه عرب به دليل ترس از گسترش اين حوادث به خاورميانه و نيز حضور بيشتر كشورهاي خارجي در منطقه به بهانه برقراري امنيت رويكرد جديدي را براي حل داخلي اين بحران آغاز كرده‌اند كه در اين راستا مي‌توان به ديدارهاي مقامهاي عربي از سودان و نشست‌هاي اتحاديه عرب اشاره كرد.

ثانيا بازيگران فرا منطقه‌اي از جمله اتحاديه اروپا و آمريكا نيز در حال حاضر در صحنه سودان حضور يافته‌اند هر چند كه دولتمردان اين كشور با اين حضور مخالفت كرده و آن را دخالت در امور داخلي خود مي‌دانند با اين وجود اين حضور مي‌تواند به چند دليل صورت گرفته باشد:

الف) شكست اصلاحات غربي در خاورميانه كه منجر به ظهور اسلام گرايان در عراق، مصر، فلسطين گرديد، موجب شده از يك سو طرح اصلاحات غرب از حالت اجرايي خارج گردد از سوي ديگر افكار عمومي با ديده ترديد به اين اصلاحات بنگرد. بر اين اساس دول غربي با حضور در سودان سعي دارند تا با برقراري امنيت در سودان از طرفي بخش از پيروزي طرح اصلاحات را به نمايش گذارند از طرف ديگر مانع از تكرار تحولات منطقه در سودان گردند.(افزايش ناآرامي ها مي‌تواند موجب ظهور اسلام گرايان در سوداني و در نهايت قدرت يابي آنها گردد.

2- با توجه به ماهيت ديني و عربي سودان اين سناريو وجود دارد كه افزايش بحران در اين كشور، عمر البشير را به سوي كشورهاي اسلامي هدايت كند در حالي كه غرب خواهان تحقق چنين امري نمي باشد.

3- با توجه به سياست گرايش غرب به آفريقا حل بحران سودان مي تواند زمينه اي مناسب براي حضور آنها در ساير كشور هاي اين قاره فراهم آورد كه مسلما براي آينده سياسي غرب با توجه به موج غرب ستيزي در خاورميانه و مراكز تامين انرژي قابل توجه خواهد بود.البته به اين امر نيز بايد توجه داشت كه سودان از كشورهاي غني در امر مواد سوختي و بويژه اورانيوم مي باشد كه غرب با سيطره بر آن مي تواند بسياري از نيازهاي خود را با قيمت ارزان تامين نمايد.چنانكه بسياري از كارشناسان حضور آمريكا و اروپا در سودان را به دليل دست يابي به اورانيوم اين كشور عنوان نموده اند.

در نهايت مي توان گفت كه گرايش بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي به سودان از يك سو نشات گرفته از موفعيت سودان مي‌باشد كه تاثير بسياري برآينده قاره آفريقا بويژه كاهش جنگ‌هاي داخلي، آغاز بازسازي سياسي و اقتصادي قاره و ارتقاء جايگاه نماينده اين قاره در سازمان ملل خواهد داشت. از سوي ديگر ناتواني بسياري از بازيگران در قبال تحولات منطقه بويژه خاورميانه و وحشت از تكرار آنها در سودان سبب شده تا تكاپوي جديدي براي صلح در اين كشور آغاز گردد.

البته بايد اين امر توجه داشت كه سياست‌هاي استعماري غرب كه با اختلاف افكني قوي در آفريقا توانسته‌اند قرن‌ها اين قاره را استعمار كنند، مانعي بزرگ براي اجراي طرح صلح خواهد بود، هر چند كه خود اين كشورها در ظاهر براي برقراري امنيت در اين كشور فعاليت و خود را از بانيان صلح معرفي مي‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تابوي شكسته شوراي امنيت در تحقق صلح جهاني

پس از آنكه غرب و آمريكا نتوانست، اهداف و سياست‌هاي زياده‌خواهانه خود را در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران محقق سازد و به رغم آنكه، گزارشات بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و شخص البرادعي بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي ايران تاكيد و همكاري‌هاي آن را فراتر از قوانين آژانس و NPT بيان داشتند، در اقدامي سياسي اعضاء شوراي حكام طي قطعنامه‌اي خواستار ارسال گزارش البرادعي به شوراي امنيت گرديدند. اين اقدام كه به گفته بانيان آن، در جهت حفظ صلح جهاني عنوان و از آن با نام گام بزرگ براي جهاني عاري از سلاح هسته‌اي (در حالي كه خود بزرگترين ذرات خانه‌‍هاي هسته‌اي را دارند) ياد مي‌كنند، در حالي صورت مي‌گيرد:

1ـ شوراي امنيت به عنوان مرجع اجرايي سازمان ملل متحد در حالي فعاليت مي‌كند كه در طول حيات خود همواره شاهد بوده‌ايم كه 9 عضو غيردائم آن از ميان كشورهاي ضعيف و يا تحت سلطه 5 كشور عضو دائم انتخاب گرديده‌اند. هر چند كه براساس مصوبات شورا، اعضا از طريق ميزان حمايت‌هاي مالي و انساني به سازمان ملل و موقعيت‌هاي جغرافيايي تعيين مي‌شوند، اما حقيقت آن است كه بسياري از اين اعضاء صرفا در چارچوب روابط با اعضاء دائم و در راستاي حفظ و حمايت از منافع آنها برگزيده شده‌اند.( چنانكه تركيب جديد را آرژانتين، غنا، اسلواكي، تانزانيا، قطر، پرو، دانمارك، كنگو يونان و ژاپن تشكيل داده اند)لذا پيش از هر اقدامي ضروري است كه تغييراتي در قوانين شوراي امنيت بويژه در بخش تعيين اعضا ايجاد گردد تا ضمن خروج از نفوذ قدرت هاي بزرگ در راه تحقق ساير ملل و هدف سازمان مبني بر اجرا و برقراري صلح جهاني اقدام نمايند.

2ـ عملكرد شوراي امنيت در سالهاي اخير نشان داده كه اين شورا در قبال تحولات جهاني نه براساس واقعيات، بلكه به خواست اعضاء دائم و قدرت‌هاي بزرگ تصميم‌گيري كرده‌اند. چنانكه آنها براي رسيدگي به پرونده قتل حريري كه امري داخلي بود، به جنجال‌آفريني و تشكيل كميته تحقيق پرداخته، از سوي ديگر خواستار تحويل شورشيان دارفور به دادگاه‌هاي بين‌المللي گرديدند، اما جنايات صدام، نسل‌كشي شيعيان در يمن، جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي و را امور داخلي و دور از صلاحيت خود عنوان نموده است. (اين درحالي است كه اين شورا هيچ اقدامي در زمينه برخورد با آمريكايي كه بدون مجوز جهاني به عراق وارد گرديد، انجام نداده و در برابر آن سكوت كرد!!)

3ـ شوراي امنيت در حالي در مورد ايران تشكيل جلسه مي‌دهد كه گزارشات و بازرسي هاي آژانس، همواره بر همكاري همه‌جانبه و اعتماد‌ساز ايران تاكيد و از سوي ديگر مقررات و پادمان آژانس نيز فعاليت‌هاي صورت گرفته از جانب ايران را جزء حقوق كشور ما دانسته است. لذا در چنين شرايطي تشكيل جلسه شوراي امنيت ديگر براي تحقق صلح و امنيت جهاني نمي‌باشد! بلكه اين جلسه صرفا در راستاي اهداف قدرت‌هاي بزرگ تشكيل شده كه خود مشروعيتي براي رسيدگي به اين پرونده را ندارد.

5ـ شورا در زماني به بازگشايي پرونده ايران مي‌پردازد كه در نقطه مقابل آن به فعاليت‌هاي هسته‌اي كشورهايي نظير پاكستان، مصر، هند، كره جنوبي، برزيل و آزمايشات هسته‌اي آمريكا، روسيه و دول غربي به رغم آنكه جهانيان آنها را تهديدي براي امنيت جهاني مي‌دانند، هيچ‌گونه واكنشي از خود نشان نداده و حتي آنها را گامي براي ثبات جهاني دانسته است!

6ـ اعضا دائم شوراي امنيت در حالي به بررسي پرونده ايران مي‌پردازند كه خود داراي پرونده‌هاي بسياري در زمينه نقض حقوق بشر و ايجاد تهديدات بين‌المللي هستند لذا پيش از آنكه صلاحيت داشته باشند تا پرونده ايران را بررسي كنند، بايد به تخلفات خود بپردازند.

ساخت نسل جديد از سلاح‌هاي هسته‌اي در آمريكا، انگليس، فرانسه، چين و روسيه، نقش و عملكرد كشورهايي نظير غنا، كنگو و قطر در ايجاد رقابت‌هاي تسليحاتي در منطقه به دليل گرايشات آنها به آمريكا كه سبب شده تا ساير كشورها براي حفظ امنيت خود به افزايش توان نظامي خود بپردازند. عملكردهاي دانمارك در زمينه اهانت به مقدسات اسلامي كه تكرار آن در ساير دول غربي موجب ايجاد موجي از تظاهرات‌هاي جهاني گرديد كه جهان را در آستانه ايجاد درگيريهاي مذهبي قرار داد از جمله اين موارد مي باشند. اين در حالي است كه اين‌گونه اقدامات و موارد مشابهي كه از سوي اعضاء شورا صورت گرفته، هرگز در شورا مطرح نشده هرچند كه اين اقدامات را به صراحت مي‌توان از عوامل برهم زدن صلح و امنيت جهاني دانست.

7ـ غرب در حالي خواستا رسيدگي به پرونده‌ ايران گرديده كه در طول چند دهه حيات اين شورا، مواضع و اقدامات آن آشكار ساخته كه شوراي امنيت نه براساس اصل برقراري امنيت و صلح جهاني بلكه جلسات آنها صرفا محلي بوده براي تقسيم منافع ميان قدرت‌هاي بزرگ (5 عضو دائم) كه هر كدام بر اساس ظرفيت‌‍هاي موجود و ميزان مشاركت در مساله مورد بحث، به ايجاد منافع براي يكديگر مبادرت ورزيده‌اند. به عبارت ديگر شوراي امنيت امروز به محلي براي مذاكره قدرت‌هاي بزرگي براي چگونگي بهره‌برداري از منابع و منافع ساير كشورها مبدل شده كه هيچ‌گونه بار حقوقي بر آن حكمفرما نيست.

در نهايت براساس تاريخچه شوراي امنيت بايد گفت كه اين شورا برخلاف اساس‌نامه خود نه براي تحقق صلح بلكه صرفا در چارچوب خواسته‌هاي قدرت‌هاي بزرگ گام برمي‌دارد كه در اين چارچوب بسياري از جنايات با نام حق حاكميت، به صلح جهاني مبدل گرديده و بسياري از مسائل همچون پرونده ايران به نقض صلح و امنيت بين‌المللي تعبير مي‌گردد. لذا در شرايط كنوني شوراي امنيت نيز مانند بسياري از سازمان‌هاي بين‌المللي (مانند شوراي حكام) به دور از بار حقوقي بوده و صرفا در راستاي منافع سياسي گام برمي‌دارد، لذا به صراحت مي‌توان گفت كه شوراي امنيت تابوي شكسته اي است كه پيش از بررسي تحولات جهاني بايد اساس‌نامه خود را اصلاح تا بتواند در ساير مسائل تصميم‌گيري نمايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چين و روسيه ابر قدرت هاي پوشالي عرصه بين‌الملل

با گذشت سه سال از بازگشايي پرونده هسته‌اي ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و در حالي كه در طي اين مدت ايران براي اعتمادسازي و حل ابهامات موجود، بيشترين همكاري‌ها را باآژانس داشته و حتي شخص البرادعي بر اين همكاري‌ها كه فراتر از ان‌پي‌تي و مقررات آژانس بوده، اعتراف نموده، سرانجام دول غربي كه خود را در برابر ملت و دولت ايران ناتوان مي‌ديدند، با كسب حمايت‌هاي اعضاء ضعيف شوراي حكام، طي قطعنامه‌اي خواستار ارجاع گزارش البرادعي به شوراي امنيت گرديدند.

در حالي جلسه شوراي امنيت فردا برگزار مي‌گردد كه طي آخرين تصميمات، اعضاء دائم در پيش‌نويس بيانيه‌اي خواستار تعيين ضرب العجل براي تعليق كامل فعاليت‌‍هاي هسته‌اي ايران و افزايش بازرسي‌هاي نامحدود از مراكز ايران گرديده‌اند، هر چند چين و روسيه اين اقدام را گامي در جهت تحقق صلح و امنيت جهاني مي‌دانند، اما ارجاع گزارش به شوراي امنيت حقايقي چند را در مورد كشورهايي نظير چين، روسيه آشكار ساخت كه نه تنها در موضع‌گيريهاي آينده ايران بلكه براي ساير دول جهاني مي‌تواند قابل تامل باشد:

1ـ در طي سالهاي اخير روسيه و چين، همواره تلاش نموده‌اند تا با حضور در معادلات جهاني با عنوان قدرت‌هاي بزرگي كه توانايي حل بحران‌هاي جهاني را دارند ايفاي نقاش نمايند. در همين حال از مهمترين اهداف اعلام شده از سوي آنها مقابله با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و نظام تك‌قطبي آمريكا و در مواردي اروپا مي‌باشد. (در طي اين سالها اين كشورها بر اصل ديپلماسي در برابر اصل جنگ آمريكا تاكيد نموده‌اند) در سه سال اخير جريان پرونده هسته‌اي ايران به گونه‌اي بود كه چنين روسيه اين شرايط را يافتند كه با حضور در حل اين پرونده به قدرت‌نمايي در برابر آمريكا و اروپا بپردازند. چنانكه بسياري از صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اندكه اين كشورها در صورتي كه بتوانند از طريق ديپلماتيك پرونده ايران را حل و فصل نمايند، ضمن ارتقاء جايگاه جهانيشان، در برابر نظام جنگ آمريكا پيروز گرديده و تا حدود زيادي نظام تك‌قطبي را تغيير مي‌دهند. در كنار اين كشورها، جنبش عدم تعهد نيز اين فرصت را يافت كه به عنوان بازيگري نوظهور در عرصه حضور يابد. با گذشت سه سال از شرايط ذكر شده، با ارجاع گزارش به شوراي امنيت اين حقيقت مشاهده گرديد كه اولا برخلاف ادعاهاي صورت گرفته، چين و روسيه توانايي مقابله با سياست‌هاي آمريكا را ندارند و صرفا در حد بلف سياسي فعاليت مي‌كنند و نظام تك‌قطبي در روابط با آنها همچنان استمرار دارد.

ثانيا مواضع غيرمتعهدها در حمايت از حقانيت ايران نشان داد كه قدرت دوم در موازنه قدرت‌ در عرصه بين‌الملل و به عبارتي تنها اهرمي كه توانايي مقابله با نظام تك‌قطبي را دارد، غيرمتعهدها مي‌باشند كه در آينده‌اي نه چندان دور بايد شاهد قدرت‌نمايي‌هاي بيشتر آنها در معادلات جهان باشيم. (چين و روسيه چندان ضعيف مي‌باشند كه در سالهاي اخير توانايي حتي يك بار اظهارنظر در مورد پرونده رژيم صهيونيستي را نداشته و راه سكوت را در پيش گرفته‌اند در حالي كه غيرمتعهدها همواره خواستار بررسي اين پرونده شده‌اند).

2ـ چين و روسيه در حالي در برابر پرونده ايران حالت انفعالي گرفته اند كه در عرصه داخلي خود با مشكلات بسياري در زمينه رعايت حقوق بشر، بحران‌هاي اجتماعي، اعمال محدوديت‌هاي فرقه‌اي و ديني، مواجه مي‌باشند. بر اين اساس دور از ذهن نيست كه آنها با تشديد كردن بحران پرونده هسته‌اي ايران و مطرح كردن آن در شوراي امنيت تلاش مي نمايند تا بر مشكلات خود سرپوش گذارند.البته اين نكته قابل ذكر است كه چون اين كشور چندان به رشد سياسي دست نيافته‌اند، لذا با همراهي با آمريكا و غرب، رضايت آنها را براي كاهش فشارهاي بين‌المللي در زمينه حقوق بشر و امور داخلي، جلب نمايند.

3ـ هر چند كه چين و روسيه داعيه دفاع از حقوق ساير كشورها در برابر غرب را سرمي‌دهند، اما سياست‌ها و عملكردهاي آنها حكايت از اين واقعيت داردكه آنها نيز مانند غرب، سياست استعماري را در پيش گرفته‌اند كه در آن ساير كشورها از دست‌يابي به تكنولوژي و علوم جديد منع مي‌گردند تا آنها بتوانند همچنان به عنوان بازيگر در عرصه جهاني حضور داشته باشند. نمونه بارز اين سياست را در قبال ايران مي‌توان مشاهده كرد ،چنانكه آنها مي‌دانند استمرار روند توسعه علمي و تحقيقاتي ايران در آينده‌اي نه چندان دور، ايران را به قطبي بزرگ در منطقه بويژه در جهان اسلام مبدل مي‌كند كه تمام سناريوها و اهداف از پيش طراحي شده آنها را دگرگون مي‌سازد، لذا از هم‌اكنون با همسويي با غرب تلاش مي‌كنند تا مانع از تحقق اين مهم گردند. (آنها در لواي صلح جهاني با سكوت در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب اين سياست را پي‌گيري مي‌كنند)

براين اساس مي‌توان گفت كه امروز چين روسي كه اعضاء دائم شوراي امنيت مي‌باشند و خود را از قدرت‌هاي جهان مي‌دانند، آنچنان كه ادعا مي‌كنند به بلوغ سياسي دست نيافته و همچنان قدرت‌هاي كوچكي هستند كه نمي‌توانند در برابر ساير كشورها مقاومت نمايند. به عبارتي ديگر ارجاع گزارش ايران به شوراي امنيت نه تنها به ايران بلكه به ساير ملل اثبات نمود كه چين و روسيه بازيگراني نيستند كه بتوانند براي احقاق حقوق ساير ملت‌ها اقدامي انجام دهند ،در حالي كه در كنار اين كشورها، غيرمتهدها هر چند در ظاهر قدرت چنداني ندارند اما در عمل بازيگري بزرگ مي‌باشند كه در آينده‌اي نه چندان دور مي‌توانند تغيير دهنده نظام تك‌قطبي باشند. هر چند كه چين و روسيه با همسو شدن با آمريكا و غرب در اجلاس شوراي حكام و ارجاع گزارش به شوراي امنيت تلاش مي‌كنند تا از قدرت‌يابي بيشتر غيرمتعهدها جلوگيري كنند ولي با اين وجود عملكرد ضعيف و حقيرانه چين و روسيه در آينده موجب تضعيف موقعيت خود اين كشورها و گرايش كشورهاي ديگر به غيرمتعهدها خواهد شد، لذا عملكرد كنوني مسكو ـ پكن را بايد اقدامي در راه زوال اين دو قدرت ارزيابي كرد هر چند كه آنها در اجلاس فردا مي‌توانند با حمايت از مواضع به حق ايران تا حدودي اين شكست را جبران و در مقابل غرب صف‌آرايي كنند، اقدامي كه در حال حاضر دور از ذهن مي‌باشد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

از "ديپلماسي انتفاضه " تا " ديپلماسي مقاومت

به رغم آنکه رژیم اشغالگر قدس و همپیمانان غربی آن تلاش می نمایند تا با بهره گیری از کلیه ابزارهای داخلی و خارجی زمینه های تضعیف و انزوای دولت جدید فلسطین را که با رأی مردم و توسط حماس تشکیل گردیده فراهم آورند، اما رهبران حماس همچون دوران انتفاضه در مقطع کنونی نيز از مقاومت به عنوان اقدامي ديپلماتيک براي مقابله با چالشهاي پيش رو در برابر غرب سود مي برند.
در ادامه کارکردهای دیپلماتیکاين جنبش اسلامي که حالا مامور تشکيل دولت فلسطيني است، خالد مشعل و هیأت همراه آن با مقامات عربستان دیدار نمودند. این اقدام که پس از حضور مشعل در مسکو صورت می گیرد از چند منظر قابل بررسی است.
الف) انگیزه حماس:
با توجه به نقش و جایگاهی که عربستان در منطقه جهانی دارد دولت جدید فلسطین در این کشور می تواند با انگیزهای زیر صورت گرفته باشد:
* بهره گيری از جایگاه عربستان درسایر کشورهای عربی و حتی اسلامی برای جلب بیشتر حمایت این کشورها در زمینه های مالی،اقتصادی و حفظ مواضع این کشور در برابر رژیم صهیونیستی و پذیرش حماس به عنوان دولت جدید فلسطین. چنانکه مشعل پس از دیدارعربستان با اعضای شورای همکاری خلیج فارس دیدار می کند که این روزها ازهمکاری پنهان آنها با رژیم صهیونیستی خبر می دهند.
* جلب حمایت ریاض برای قرار گرفتن در برابر آمریکا و جلوگیری از مداخلات اين کشور در تحولات فلسطین با توجه به سیاستها و نگرش ضد آمریکایی ملک عبدالله (پادشاه عربستان).
* تأکید حماس بر محوریت روابط با جهان عرب . پس از دیدار مشعل از مسکو بسیاری از صاحب نظران این اقدام را گامی برای نزديکي به غرب و خروج از جهان عرب ارزیابی نمودند. لذا دیدار از عربستان و سپس کشورهای حاشیه خلیج فارس را می توان تأکید حماس برحفظ مناسبات با جهان عرب دانست.
ب) انگیزه های عربستان:
هر چند مقامات غربی بارها از عربستان خواسته اند که حماس را به رسمیت نشناسد و آن را وادار به مصالحه نماید،اما این درخواست از سوی ریاض رد و از حماس استقبال گردیده است.
عوامل تأثیر گذار بر رویکرد عربستان را مي توان در چند سطح مورد بررسي قرار داد:
* افکار عمومی عربستان که خواستار توجه بیشتربه فلسطین و حمایت از دولت جدید آن می باشد. لذا رویکرد به حماس می تواند موجب مقبولیت بیشتر ملک عبدالله گردد.
* ارزشهای پادشاه عربستان در دهه اخیر مقابله با آمریکا و غرب و به نوعی ایجاد وحدت جهان اسلام علیه آنها است. بنا براین اساس تحولات فلسطین می تواند مرحله دیگری برای مخالفتها و اهداف آمریکا از سوی ریاض باشد.
* از جمله مصوبات سازمان کنفرانس اسلامی، حمایت از ملت فلسطین و تلاش برای تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف است. در شرایط کنونی حضور حماس در عربستان را می توان گامی در راه تحقق اهداف سازمان کنفرانس اسلامی دانست.
* با توجه به اینکه حماس از سوی غرب تحت فشار قرار گرفته است و از درون نیز هنوز پایه های قدرت آن استحکام نیافته است، این تهدید وجود دارد که آنها برای تحقق اهداف ملت فلسطین به کشورهایی نظیر روسیه روی آورند.در عین حال برای استمرار مقاومت به تشکلهای زیر زمینی روی آوردند که مسلما این مسایل، پیامدهای نامطلوبی برای منطقه به همراه خواهد داشت. لذا عربستان و سایر کشورهای عربی با استقبال و حمایت از حماس، تلاش دارند تا مانع از بروز چنین وقایعی گردند.
* مواضع دکتر محمود احمدی نژاد(رئیس جمهور ایران) در قبال فلسطین و رژیِم صهیونیستی نشان داد که با حمایت از ملت فلسطین می توان به عنوان بازيگری مهم در عرصه جهانی حضور یافت. بر این اساس و با توجه به تجربه موفق این رویکرد، دولتمردان عربستان نیز تلاش دارند تا با حضور فعال تر در تحولات سرزمینهای اشغالی زمینه ارتقای جایگاه خود در جهان اسلام و حتی عرصه بین المللی را فراهم آورند.
در نهایت می توان گفت که حضور رهبران حماس در عربستان را باید نقطه عطفی در رویکرد جهان عرب به تحولات فلسطین دانست که از یک سو می تواند زمینه های تشکیل دولتی مقتدر و فراگیر را فراهم آورد و از سوی دیگر جبهه ای متحد را در برابر رژیم صهیونیستی و متحدان غربی آن ایجاد تا در نهایت ، شرایط را برای استمرار انتفاضه تا تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی قدسی شریف مهیا سازد.
همچنين به رغم برخي انتقادات از حماس، اين اقدام او نشان دهنده توانايي هاي اين جنبش در انتقال گزينه مقاومت از صحنه رويارويي نظامي با اشغالگري به صحنه کارکردهاي ديپلماتيک است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اهداف رايس از سفر به شيلي

كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا سفر دوره‌اي را به شيلي، اندونزي و استراليا آغاز نموده است. اين سفر در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا موجي از آمريكا‌ستيزي سراسر جهان را فرا گرفته است. ثانيا، رايس در ديدار اخير خود از خاورميانه با موجي از انتقاد همپيمانان قديمي خود در قبال سياست‌هاي آمريكا عليه ايران و حماس مواجه گرديد. در نقطه مقابل نيز بوش سفري ناموفق به هند و پاكستان داشت كه بسياري از ناظران سياسي آن را شكست بزرگ سياست خارجي آمريكا ارزيابي كردند. بر اين اساس سفر دوره‌اي رايس از چند منظر قابل تامل است:
الف)‌شيلي: رايس در حالي با عنوان حضور در مراسم تحليف «ميشله باچلت» به شيلي سفر نموده كه:
1ـ افكار عمومي جهان سياست‌‍ هاي آمريكا در قبال دموكراسي را دوگانه و مغرضانه عنوان كرده‌اند. اين در حالي است كه رايس با حضور در مراسم تحليف يك چپ‌گرا سعي دارد تا همچنان از آمريكا يك چهره‌ دموكراتيك  به نمايش گذارد كه به انتخابات مردمي احترام مي گذارد.چنانكه بر خلاف اظهارات گذشته رايس انتخاب باچلت را نشانه اي از دموكراسي ارزيابي نمود.
 2ـ از مشكلات ايجاد شده براي آمريكا در آمريكاي لاتين، افزايش تنش با ونزوئلا و تهديد اين كشور به قطع صادرات نفت از يك سو و بحران نفتي دراكوادور از سوي ديگر مي باشد.با توجه به نياز مبرم آمريكا به واردات نفت از اين منطقه،در اين سفر رايس تلاش دارد تا از شيلي و بوليوي به عنوان جايگزين احتمالي ونزوئلا و اكوادور استفاده نمايد.
3ـ آنچه در ابعاد و اهداف سفر رايس به شيلي نبايد از نظر دور داشت، اقدامات وي براي جلوگيري از اتحاد كشورهاي آمريكاي لاتين بويژه رهبران چپ‌گرا مي‌باشد. چنانكه وي پيش از سفر در كنگره اعلام كرده، ما به روابط و ارتقاء آن با چپ‌هاي ميانه  و عدم مراوده با چپ‌گراياني نظير چاوز و كاسترو تاكيد داريم.
ب) اندونزي: رايس در حالي قدم به اندونزي مي‌گذارد كه در هفته‌هاي اخير موجي از آمريكا‌ستيزي سراسر اين كشور را فرا گرفته كه منجر به تعطيلي سفارت اين كشور در مقطع كوتاهي گرديد. براين اساس رايس در جاكارتا تلاش دارد تا:
1ـ در مقطع كنوني كه آمريكا بسياري از پايگاه‌هاي خود را در شرق آسيا از دست داده و از سوي ديگر در ساير نقاط، نظير آسياي ميانه و قفقاز، افغانستان، اروپا نيز براي تخليه پايگاه‌هاي خود تحت فشار قرار دارد، حضور در اندونزي براي آنها حائز اهميت مي‌باشد. اين در حالي كه افكار عمومي اين كشور چندان رضايتي از اين امر نداشته و با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده خواستار خروج اشغالگران هستند. اين امر كه پس از اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي، تشديد گرديده، موجب شده تا مقامات كاخ سفيد تكاپوي جديدي را براي جلوگيري از تكرار سرنوشت ساير پايگاه‌هاي خود در اين كشور آغاز نمايند.
2ـ رايس در حالي وارد اندونزي مي‌گردد كه اولا همچنان اختلافات ميان جاكارتا و تيمور شرقي ادامه دارد و طرفين نتوانسته‌اند به توافق قطعي دست يابند ثانيا، بحران آچه همچنان به قوت خود باقي است. بر اين اساس و با توجه به اينكه آمريكا همواره تلاش دارد تا خود را از اركان حل بحران‌هاي جهاني معرفي نمايد ،سفر رايس را مي‌توان تاكيدي بر تلاش واشنگتن جهت حضور در مناطق بحراني جهان ارزيابي نمود.
3ـ از ديگر اهداف سفر رايس به اندونزي ايجاد جنگ رواني عليه دولت جديد فلسطين مي‌باشد. با توجه به اينكه اندونزي از پر جمعيت‌ترين كشورهاي اسلامي است، كه از يك سو از برقراري روابط با رژيم صهيونيستي خودداري كرده و از سوي ديگر از حاميان حماس به حساب مي‌آيد. لذا چنانكه رايس اعلام نموده وي در اين سفر تلاش دارد تا  ضمن متقاعد كردن جاكارتا ،به پذيرش رژيم صهيونيستي بر فشارها برحماس براي كنار نهادن مقاومت بيفزايد.البته بخشي از اين هدف شامل ايجاد اختلاف ميان كشورهاي اسلامي در قبال حماس است، چرا كه پيشتركشورهاي عربي از طريق آمريكا براي تحديد حماس استقبال نكرده ، لذا آمريكا تلاش دارد تا از ساير كشورهاي اسلامي براي تحقق اين مهم بهره‌برداري كند.    
ج) استراليا:‌بخش سوم ديدار رايس را استراليايي شامل مي‌شود كه از زمان روي‌كارآمدن جمهوريخواهان در آمريكا بويژه پس از آغاز جنگ عراق به عنوان متحدي بزرگ در كنار واشنگتن قرار گرفته است. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه از يك سو مخالفت هاي احزاب و گروه‌هاي سياسي از سياست‌هاي دولت استراليا، افزايش يافته و از سوي ديگر افكار عمومي خواستار كاهش مراودات با آمريكا مي‌باشند. بر اين اساس سفر  رايس در چند بعد مي‌تواند صورت گيرد،از جمله: اعلام حمايت از دولت در برابر مخالفان، جلب حمايت استراليا براي استمرار همكاري با اهداف جهاني آمريكا بويژه در شرايط كنوني كه بسياري از متحدان اين كشور از آن جدا گرديده و بر حجم مخالفان افزوده شده است. در عين حال با توجه به اينكه وزير خارجه ژاپن نيز در استراليا با رايس ديدار مي‌كند، ايجاد ائتلافي سه جانبه در قبال تحولات جهان، بخش ديگري از اهداف رايس در استراليا خواهد بود.
 براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه دگرگوني هاي ايجاد شده در ساختار سياسي جهان بويژه موج مخالفت با سياست‌هاي آمريكا سبب گرديده تا دولتمردان كاخ سفيد براي حفظ هژموني جهاني بار ديگر به حوزه هاي استراتژيك خود گرايش يابند هر چند كه اين گرايشات با شكست‌هاي متعددي همراه بوده كه خود تضعيف بيشتر استراتژي جهاني آمريكا را در پي داشته و خواهد داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نخست‌وزيري ابراهيم جعفري در ابهام

 

در كنار ناآرامي‌هاي موجود در اكثر مناطق عراق كه چالش‌هاي جديدي را پيش‌روي دولتمردان عراق و اشغالگران قرار داده ،از مسائل مهم و اساسي، ابهام ايجاد شده در مورد نخست‌وزير آينده عراق مي‌باشد.

هر چند كه براساس قانون اساسي و نتايج انتخابات، ائتلاف يكپارچه عراق به رهبري شيعيان با كسب 138 كرسي پارلمان قانونا، مامور انتخاب و معرفي نخست‌وزيري مي‌باشد و به رغم توافقات بعمل آمده در اين ائتلاف بر معرفي ابراهيم جعفري به عنوان نامزد تصدي اين پست، همچنان اين امر از سوي ساير گروه‌ها پذيرفته نشده و اخبار و گزارشات منتشره حكايت از تلاش برخي از گروه‌ها براي اعمال فشار جهت معرفي شخص ديگري از سوي ائتلاف شيعيان دارد. با توجه به تحولات عراق ،دوگانه‌گي‌ها و اختلافاتي كه در مورد ابراهيم جعفري به وجود آمده از دو منظر داخلي و خارجي قابل بررسي است:

الف) با توجه به كارنامه يكساله دولت ابراهيم جعفري و مواضع وي در قبال احزاب و گروه‌هاي حاضر در معادلات عراق مخالفت‌هاي صورت گرفته با وي مي‌تواند دلايلي چند دخيل باشد:

1ـ از سياست‌هاي اعمال شده از سوي جعفري در دولت گذشته، عدم پذيرش مصالحه بااعضاء حزب بعث و اخراج كامل آنها از دستگاه‌‍اي اداري و اجرايي مي‌باشد. چنانكه وي صراحتا اعلام نموده كه در صورت تشكيل دولت آينده جايگاهي براي بعثي‌ها قائل نخواهد شد. لذا از مهمترين مخالفان نخست‌وزيري ابراهيم جعفري را مي‌توان بعثي‌هايي دانست كه خواستار حضور دوباره در دستگاه‌‍اي اجرايي مي‌باشند و حضور جعفري را عاملي براي چهار سال تاخير در اجراي اين مهم ارزيابي و خواستار فردي متعادل‌تر به جاي وي هستند.

2ـ هر چند براساس قانون اساسي و توافقات بعمل آمده نخست‌وزير و بسياري از پست‌ها به حزب پيروز يعني ائتلاف عراق يكپارچه تعلق مي‌گيرد، اما احزاب اهل سنت كه در سالهاي پس از اشغال به نوعي انزواي سياسي را تجربه كرده‌اند، خواستار حضور فعال‌تر در صحنه سياسي مي‌باشند.براين اساس آنها نيز چندان از عملكردهاي ابراهيم جعفري رضايت نداشته و خواهان آنند كه با حضور شخص ديگري در پست نخست‌وزيري بتوانند وزارت‌خانه‌هاي بيشتر و مهم‌تري را كسب نمايند.

3ـ هر چند كه طي يك سال اخير ابراهيم جعفري تلاش نموده تا ضمن برقراري ثبات در كشور، شرايط را براي خروج اشغالگران فراهم آورد، اما روند تحولات مهنع تحقق اين مهم شده است. اولا ناتواني دولت جعفري در برقراري امنيت و ثبات در كشور موجب شده تا هيچ اقدامي براي بازسازي كشور صورت نگيرد ثانيا ناتواني در مقابله با جنايات صورت گرفته از سوي اشغالگران عليه مردم عراق از جمله فجايع ابوغريب و هتك حرمت زنان و دختران عراقي توسط نظاميان، بدگماني عمومي از سياست‌ها و عملكردهاي جعفري ايجاد كرده است. لذا بخشي از افكار عمومي نيز خواستار تشكيل دولتي جديد مي‌باشند كه شايد بتوانند اهداف و خواسته‌‍اي آنها را محقق سازد.

ب) آنچه در مورد آينده سياسي ابراهيم جعفري نبايد از نظر دور داشته شود، نقش و جايگاه اشغالگران و اهدافي است كه آنان براي آينده عراق در نظر گرفته‌اند. با توجه به شخصيت جعفري و سياست‌ها و اهداف وي اشغالگران از چند وجهه با دولت جعفري مخالف مي‌باشند و براي عدم حضور وي تلاش مي‌كنند.

1ـ جعفري فردي كاملا مذهبي و ديني است. بگونه‌اي اشغالگران به خوبي آگاهند حضور وي در پست نخست‌وزيري اولا مانع از تغييرات مدنظر آنها در قانون اساسي مي‌گردد كه سعي دارند تا در آينده نزديك برخي تغييرات را در اين قانون ايجاد كنند (اشغالگران از اسلامي بودن قانون اساسي ناراضي بوده و سعي دارند به هر نحوي آن را تغيير دهند).

ثانيا از اولويت‌هاي دولت جعفري خروج اشغالگران از كشور و واگذاري تمام امور به مردم عراق مي‌باشد، چنانكه در طي هفته‌هاي اخير شاهد مواضع انتقادي و شديد جعفري در برابر اشغالگران بوده‌ايم كه خواستار خروج هر چه سريعتر آنها شده است.

2ـ ماهيت مذهبي جعفري سبب شده تا وي جايگاه ويژه‌اي براي شريعت و روحانيت در دستگاه اجرايي و تصميمات دولتي قائل گردد چنانكه وي بسياري از طرح ها و لوايح را به تاييد مراجع رسانده است.با توجه به اينكه اشغالگران از حضور روحانيت در اداره عراق نگران و آن را گامي در راه تشكيل جمهوري اسلامي در اين كشور مي‌داند، لذا حذف ابراهيم جعفري مي‌تواند، گزينه‌اي باشد براي جلوگيري از استمرار روند كنوني.

3ـ گرايشات منطقه‌اي ابراهيم جعفري بويژه به ايران ،چالشي ديگر براي آمريكا مي‌باشد كه از يك سو سعي دارد تا مانع از حضور همسايگان بويژه ايران در عراق گردد و از سوي ديگر به جاي الگوپذيري عراق از ساير كشورها، خواهان آنند كه اين كشور به عنوان الگويي براي سايرين ايفاي نقش نمايد. لذا عملكردهاي سياست خارجي دولت جعفري نيز چندان موافق با خواست اشغالگران نمي‌باشد.

با توجه به اين اينكه اشغالگران و در راس آن آمريكا و انگليس سعي دارند تا با ايجاد چالش‌هاي متعدد براي جعفري بويژه در امور امنيتي زمينه‌هاي داخلي را براي سرنگوني وي فراهم آورند. چنانكه در اين چارچوب مي‌توان يكي از دلايل انفجارهاي اخير در سامرا، كاظمين، و بحران‌هاي ايجاد شده در شهرهاي مختلف عراق، رسوايي‌هاي انتشار يافته از عملكرد اشغالگران در زندان‌هاي عراق كه بيانگر ضعف و ناتواني دولت جعفري است را مي‌توان از سناريوهاي صورت گرفته از جانب غرب براي تضعيف هر چه بيشتر دولت جعفري و رودررو قرار دادن ساير گروه‌ها و احزاب در برابر وي ارزيابي نمود. اشغالگران به خوبي مي‌دانند كه در شرايط كنوني مخالفت مستقيم با جعفري احتمال نخست‌وزيري بيشتر را افزايش مي‌دهد لذا آنها تلاش دارند تا با بحران‌آفريني و افزايش ناكامي‌هاي وي، در تحقق اهداف داخلي شرايط را براي بركناري وي يا حداقل تعديل مواضع او در قبال اشغالگران براي حفظ قدرت فراهم آورند.

در نهايت مي‌توان گفت كه مخالفت‌هاي صورت گرفته با جعفري از يك سو ناشي از نگراني احزاب و گروه‌هاي عراقي براي آينده سياسي خود و نيز عدم موفقيت جعفري براي اهداف از پيش تعيين شده و از سوي ديگر اهداف اشغالگران و خواسته‌هاي آنها از دولت آينده عراق مي‌باشد، كه سبب شده تا آنها اولويت كاري خود را عدم حضور جعفري در قدرت قرار دهند.

البته به اين نكته بايد توجه داشت كه بعد ديگري از هدف اشغالگران، وادار نمودن جعفري به مصالحه با آنان و پذيرش حضور افرادي نزديك به غرب در تركيب دولت مي‌باشد كه مي‌تواند تا حدودي آنها را به اهداف خود نزديك سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دگرگوني در ساختار سياسي ليبي

 

محمد قزاقي كه در طي سالها زمامداري خود بر ليبي با بهره‌گيري از سه عامل سركوب و بازداشت مخالفان داخلي بويژه اخوان المسلمين، ايجاد تغييرات در ميان دولت و در نهايت جلب حمايت‌هاي آمريكا، قدرت را حفظ نموده است، در طي هفته‌هاي اخير (پس از درگيري پليس با تظاهركنندگان) با چالش‌هاي بسياري مواجه گرديده است. آنچه در سير تحولات ليبي و سياست‌هاي قزافي مورد توجه است، دگرگوني در هيات دولت مي‌باشد. براساس آخرين تغييرات بغداد محمودي به جاي «شكري غانم» تصدي پست نخست‌وزيري را برعهده گرفته و «صمد حويج» معاون آن گرديده. اين در حالي است در كنار اين اقدام چندين وزارت‌خانه جديد از جمله كشاورزي، حمل و نقل، تحصيلات عالي، بهداشت، مسكن و خدمات اجتماعي تاسيس شده‌اند. با توجه به تحولات داخلي ليبي و مشكلات پيش‌روي قزافي كه بخش از آن را فشارهاي خارجي تشكيل مي‌دهد اين اقدام مي‌تواند تحت تاثير عوامل زير صورت گرفته باشد.

1ـ هر چند قزاتي با سياست سركوب توانسته حكومت خود را حفظ كند، اما در طي ماه‌هاي اخير بويژه پس مداخله پليس در تظاهرات مردمي كه براي محكوميت اهانت به مقدسات اسلامي برپا شده بود و به كشته شدن ده‌‌ها تن انجاميد، موجي از نارضايتي از دولت در افكار عمومي ايجاد گرديده در حالي كه ناتواني دولت در تحقق اهداف اجتماعي و ركود اقتصادي به اين نارضايتي‌ها دامن مي‌زند. قزافي به خوبي مي‌داند كه در صورت گسترش اين نارضايتي‌ها و با عنايت به حضور گروه‌هاي اسلام‌گرا و ملي، در آينده‌اي نه چندان دور وي با چالش‌هاي داخلي بسياري مواجه مي‌گردد كه آينده سياسي وي و فرزندش را در ابهام قرار مي‌دهد. بر اين اساس از اولويت‌‌هاي سياست داخلي قزافي، مهار اعتراضات داخلي مي‌باشد كه در اين چارچوب به اقداماتي چند مبادرت ورزيده از جمله:

الف) آزادي زندانيان سياسي كه بخش از آنها را اخوان المسلمين تشكيل مي‌دهند ب) ايجاد تغييرات بنيادين در هيات دولت و تشكيل وزارت‌خانه‌هاي جديد كه از يك سو محاكمه عاملان كشتار مردم و از سوي ديگر تلاش قزافي براي رسيدگي به اوضاع داخل و حل مشكلات مردم است. البته بايد به اين نكته توجه داشت يكي از ابعاد داخلي اين تغييرات تلاش قزافي براي ايجاد كابينه‌اي هماهنگ و يكدست در راه تحقق اهداف داخلي و خارجي وي است.

2ـ از چالش‌هاي قزافي در سالهاي اخير، تلاش آمريكا براي ايجاد اصلاحات در جهان عرب مي‌باشد. ليبي به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي قاره آفريقا، در اين منطقه به عنوان الگوي اصلاحات از سوي آمريكا در نظر گرفته شده است. قزافي كه حكومت خود را مديون غرب مي‌داند، براي اجراي اصلاحات مدنظر آنها همواره تلاش نموده است. با اين وجود وي از اين امر نگران است كه اصلاحات از خارج تزلزل دولت وي را به همراه داشته باشد. بر ايناساس در شرايط كنوني قزافي با تغيير در كاينه و ايجاد وزارت‌خانه‌هاي جديد سعي دارد تا پيش از دگرگوني وارداتي، خود اصلاحات مدنظرش را انجام دهد. چنانكه وي وزارت‌خانه‌هاي كشاورزي، حمل و نقل، تحصيلات عالي، بهداشت و مسكن و خدمات اجتماعي، خود را پيشگام در راه اصلاحات معرفي نمايد. (چندي پيش عفو بين‌الملل سياست‌هاي قزافي را نقض حقوق بشر عنوان و از نبود برخي وزارت‌خانه‌ها وموسسات اجتماعي در ليبي انتقاد نموده بود).

3ـ ليبي به دليل موقعيت جغرافيايي و سياسي، همواره سعي نموده تا به عنوان بازيگري مهم در عرصه منطقه‌اي (آفريقا و خاورميانه) و بين‌المللي ايفاي نقش نمايد. اين كشور كه در سالهاي اخير بواسطه همسويي با سياست‌هاي آمريكا و جلب حمايت غرب (پس از پايان دادن به برنامه هسته‌اي و حل اختلافات با آمريكا) توانسته تا حدود زيادي اين سياست را محقق سازد، اين روزها با حضور بازيگران جديد و نيز به دليل روند اصلاحات و تغييرات صورت گرفته در منطقه و روي كار آمدن نهضت‌ها و دولت‌هاي اسلام‌گرا در ساير همسايگان، موقعيت ليبي تا حدود زيادي تحت‌الشعاع قرار گرفته و به نوعي موجبات انزواي آن را ايجاد كرده است. (حضور فعال مصر در آفريقا و خاورميانه از جمله مهمترين دلايل نزواي ليبي مي‌باشد)

بر اين اساس ايجاد تغييرات در ساختار سياسي ليبي را مي‌توان گامي براي حضور فعال‌تر اين كشور در معادلات جهاني و خروج از بن‌بست كنوني دانست. البته اين نكته قابل تامل است كه گرايش قزافي به غرب، موجب دوري ليبي از جهان اسلام گرديده كه بسياري از منافع آن را تحت‌الشعاع قرار داده است لذا از ديگر ابعاد اين تغييرات مي‌تواند، تلاش قزافي براي بازگشت به جهان اسلام باشد.

در نهايت مي‌توان گفت كه تغييرات در كابينه قزافي بيشتر نشات گرفته از ناآرامي‌هاي داخلي و نگراني وي از قدرت‌يابي مخالفان مي‌باشد كه مي‌تواند آينده سياسي وي را تحت‌الشعاع قرار دهد. با اين وجود به رغم تمام تغييرات صورت گرفته نمي‌توان به تغيير در سياست‌هاي قزافي چندان خوشبين بود چرا كه سياست گرايش به غرب و سركوب مخالفان از چارچوب‌هاي كاري وي مي‌باشد كه چندان تغييرپذير نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ناگفته هايي از همكاري سيا با سازمان اطلاعات آلمان

 

پس از روي كار آمدن سوسيال دموكرات‌ها (آنجلامركل) در آلمان، دور جديدي در روابط آلمان با آمريكا آغاز گرديد، بگونه‌اي كه بسياري از كارشناسان از آن به عنوان اتحاد دو كشور ياد كردند. هر چند طرفين در طي ماه‌هاي اخير براي ارتقاء روابط تلاش كرده و دراين راستا ديدارهاي مكرري داشته‌اند، اما در هفته‌هاي اخير روند مذاكرات معكوس گرديده و در فضايي غيرمسالمت‌آميز در حال پيش‌روي است. نكته قابل تامل در ايجاد اين ناملايمات اظهارات و مدارك ارائه شده از سوي پنتاگون و برخي نشريات آمريكايي مبني بر نقش دستگاه‌هاي اطلاعاتي آلمان پيش از جنگ عراق در گردآوري اطلاعات مربوط به صدام مي‌باشد، كه با انتقاد شديد صدراعظم و ساير دولتمردان برلين مواجه گرديده است. با توجه به روابط كنوني دو كشور و اهداف و مواضع آنها، اين‌گونه موضع‌گيري‌ها كه چالشي بزرگ براي آلمان قلمداد مي‌شود از دو زاويه قابل بررسي است:

الف) سناريوي نخست كه برگرفته از روابط نزديك مركل با كاخ سفيد و تلاش وي براي ارتقاء روابط في‌مابين مي‌باشد، بيانگر اين اصل است كه با توجه به گرفتاري‌هاي آمريكا در عراق و عرصه جهاني، برلين با پذيرش مشاركت در طرح‌هاي آمريكا براي آغاز جنگ عراق، در قبال برعهده‌گيري بخشي از رسوايي‌هاي جنگ، از آمريكا امتيازات اقتصادي، سياسي و حتي در عرصه بين‌المللي كسب نمايند.

ب) ديدگاه دوم به تحولات كنوني روابط آمريكا و آلمان، برگرفته از سياست‌هاي آمريكا در عرصه جهاني است كه سبب مي‌گرددتا از آلمان به عنوان ابزاري براي تحقق اهداف خود استفاده كنداز جمله مهمترين عوامل تاثيرگذار بر اين اقدام عبارتند از:

1ـ اين روزها آمريكايي‌ها در قبال تحولات عراق، هم در عرصه داخلي و هم بين‌المللي با چالش‌هاي بسياري مواجه گرديده‌اند. بويژه كه امروز افكار عمومي اين اقدام آمريكا را بدون اجماع جهاني و صرفا اقدامي توسعه‌طلبانه مي‌داند. بر اين اساس آمريكايي‌ها سعي دارند تا با ايجاد جنگ تبليغاتي بر نقش ساير كشورها در اين جنگ تاكيد نمايند تا با ايجاد شركاي جديد از حجم مخالفان بكاهند.

2ـ از مهمترين سياست‌هاي آمريكا، حمايت از رژيم صهيونيستي مي‌باشد. درمقطع كنوني با پيروزي حماس در انتخابات و نيز حمايت‌هاي جهان اسلام و برخي دول جهاني از آن، عرصه بر اين رژيم تنگ‌تر گرديده است. با توجه به اينكه آلمان‌ها همواره به عنوان حامي صهيونيست‌ها بوده و حتي مركل اولويت‌هاي كاري خود را حمايت از آنها بيان كرده، ازاهداف واشنگتن براي به چالش كشيدن برلين را مي‌توان، وادار نمودن آن به استمرار حمايت‌ها از رژيم صهيونيستي در امور اقتصادي، سياسي و عرصه جهاني در شرايطي كه آمريكا توانايي كامل انجام اين مهم را ندارد دانست. در اين راستا شاهد مي‌باشيم كه آمريكا با حضور فعال آلمان در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي موافق و حتي‌ از آن حمايت نموده است.

3ـ آلمان جزء شركاي آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. با عنايت به حساسيت‌هاي ايجاد شده در اين زمينه و مواضع دوگانه‌اي كه از سوي برخي دولتمردان آلمان اتخاذ شده است، اين ترديد براي آمريكا ايجاد شده كه برلين در آينده از مواضع ضدايراني خود عقب‌نشيني كند، لذا از ابزارهاي گوناگون براي حفظ آلمان در جبهه خود بهره‌برداري مي‌كند كه پرونده همكاري اطلاعاتي مي‌تواند بخشي از آن را شامل گردد.

4ـ با آغاز به كار دولت جديد آلمان، رويكرد جديد در سياست خارجي آن ايجاد گرديد و آن حضور فعال در عرصه معادلات جهاني و ارتقاء جايگاه بين‌المللي آن بود. در اين چارچوب برلين ضمن حفظ مناسبات با اروپا، توجه خود را به خاورميانه، شرق آسيا، آسياي مركزي و قفقاز، معطوف نمود ،چنانكه در هفته‌هاي اخير مركل و وزير خارجه آلمان ديدارهاي مكرري از اين مناطق داشته‌اند. اين رويكرد كه در شرايط كنوني كه آمريكا درگير جنگ عراق است و توانايي نظارت بر تحولات جهاني ندارد، چندان خوشايند مقامات كاخ سفيد نمي‌باشد، سبب شده تا آنها براي مهار آلمان‌ها، آنها را در برابر افكار عمومي قرار داده تا ضمن تخريب و جهه جهاني آنها در ميان ساير ملل، از ادامه سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آنها جلوگيري نمايند.

5ـ از چالش‌هاي ايجاد شده ميان آمريكا و اروپا، پرونده پروازهاي مخفي اين كشور مي‌باشد كه به جنجالي بزرگ مبدل گرديده است. با توجه به اينكه اين پرونده كه به جد از سوي اروپا پي‌گيري مي‌شود، تاثير نامطلوبي بر جايگاه جهاني آمريكا دارد، لذا آنها خواستار پايان هر چه سريعتر تحقيقات و بسته شدن پرونده مي‌باشند. اين تلاش در حالي صورت مي‌گيرد كه آلمان از يك سو خود از گشايندگان اين پرونده است و از سوي ديگر نفوذ آن در ساير كشورها مي‌تواند موجبات پايان رسيدگي به آن را فراهم آورد. لذا عملكرد كنوني آمريكا مي‌تواند راه‌كاري براي وارد نمودن آلمان به انجام اين مهم باشد.

در نهايت با توجه به روابط اخير آمريكا و آلمان و تحولات جهاني مي‌توان گفت كه تنش ايجاد شده ميان دو كشور از يك سو مي‌تواند توافقي براي تحقق اهداف دوجانبه و از سوي ديگر توطئه‌اي براي تعديل و جهت‌دهي به سياست‌هاي برلين باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

نقش مرجعيت در حل بحران هاي عراق

نزديك به سه سال از جنگ عراق و حضور اشغالگران در اين كشور مي‌گذرد، آنچه در روند تحولات اين كشور كه اين روزها دوران بحراني را سپري مي‌كند، قابل تامل است، نقش و جايگاه مرجعيت در حل بحران‌هاي سياسي و ايجاد نظم و امنيت و تلاش هاي اشغالگران براي افزايش فشارها بر مرجعيت جهت ايجاد دودستگي ميان آنها و دلسردي مردم از آنها مي باشد. آمريكايي‌ها پس از حضور در عراق، دريافتند براي تحقق اهداف و استمرار حضورشان با مانعي بزرگ به نام مرجعيت مواجه مي‌باشند كه حاضر به پذيرش اشغالگران نيستند و براي خروج آنها به بسيج مردمي مي‌پردازند، لذا از همان ابتدا تلاش نمودند تا از نقش و جايگاه آنها كاسته و به نوعي آنها را در انزوا قرار دهند. در اين راستا اشغالگران به اقداماتي چند مبادرت ورزيدند از جمله: ترور رهبران و علما برجسته مانند سيدمحمد باقر حكيم ، ايجاد شبكه‌هاي ماهواره‌اي كه بسياري از برنامه‌هاي آنهاتخريب دين، اعتقادات مذهبي و در راس آن روحانيت قرار داشت، ايجاد اختلاف ميان شيعه وسني و ايجاد جنگ رواني براي رويارو قرار دادن علما، تاكيد بر تدوين قانون اساسي بر مبناي قوانين غربي كه در آن جايگاهي براي دين تعيين نشده بود، در حالي كه آنها خواستار عدم ارجاع و بررسي قانون اساسي از سوي مرجعيت بودند، ارائه اخبار و گزارشاتي مبني بر وابستگي برخي مراجع به كشورهاي خارجي (چنانكه اين سناريو را در مورد آيت‌ا سيستاني و ايراني بودن آن اجرا نمودند)، ايجاد انشعاب در ميان روحانيت به گروه‌هاي محافظه‌كار و انقلابي كه حاصل آن برخي تنش‌هاي موقت ميان اين گروه‌ها بود كه سرانجام با بيداري مرجعيت و تاكيد آنها بر حفظ وحدت اين توطئه خنثي گرديد،اعلام همكاري برخي روحانيون با سازمان القاعده كه به نوعي تروريست را به اين قشر نسبت مي‌دادند،برقراري ارتباط با مرجعيت تا آنها پيشگانها و همسو با اهداف خود معرفي نمايند در حالي روحانيت با عدم پذيرش اين ديدارها اين توطئه‌ را خنثي كردند (زلماي خليل‌زاده و حتي مقامات ارشد آمريكا و انگليس خواستار ديدار با آيت‌ا سيستاني شدند كه ايشان اين ديدارها را نپذيرفت). وآخرين سياست و دستاويز اشغالگران براي دور ساختن مردم از روحانيت و اختلاف‌افكني ميان مراجع اهل سنت و شيعه، انجام اقدامات تروريستي و ضدديني تخريب اماكن مقدسه در سامرا، كربلا، (اخيرا در كاظمين كه خنثي گرديد) و بمب‌گذاريهاي متعدد در مناطق شيعه‌نشين و تخريب منازل اهل سنت مي‌باشد.بر اين اساس در مقطع كنوني وظيفه مرجعيت بيش از پيش در جلوگيري از تحقق اهداف اشغالگران موثر است. هرچند كه در طي سه سال اخير مرجعيت به طور مستقيم در امور اجتماعي و سياسي حضور يافته و در كنار فراخوان مردم به حفظ آرامش و جلوگيري از افزايش تنش‌ها، بر خروج هر چه سريعتر اشغالگران از كشور تاكيد نمودند، در حالي كه بخش اعظم فعاليت آنها به نظارت بر عملكرد دولت و جلوگيري از فعاليت آنها خارج از چارچوب‌هاي ديني و خواسته‌هاي ملي، معطوف گرديد. از جمله اين اقدامات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: عملكرد موفق آيت‌ا سيستاني و مراجع در خنثي‌سازي توطئه‌هاي اشغالگران در نجف و بازگرداندن آرامش به شهر، فراخوان مردم به حضور در انتخابات كه منجر گرديد تا 95 درصد در انتخابات پارلمان سال گذشته و 75 درصد در انتخابات كنوني مشاركت نمايند، نظارت كامل بر نحوه تدوين و تصويب قانون اساسي كه مبنا و اساس آن اسلام تشكيل داده است، حفظ اتحاد شيعه و سني در تحولات و ناآرامي‌هاي اخير در سامرا، كربلا و كاظمين كه صرفا در چارچوب تفرقه‌افكني صورت گرفته بود، (روحانيت با اعلام هفت روز عزاي عمومي و برپايي تظاهرات‌هاي متحد بر ضد عاملان اين جنايات و برگزاري نماز وحدت به خوبي توانستند اين توطئه را خنثي سازند)، فراخوان گروه‌ها و احزاب سياسي به وحدت و توافق ملي براي تشكيل هر چه سريعتر دولت كه عاملي مهم در حل بحران‌‍‌ها است، چنانكه در اين راستا، تمام احزاب و گروه‌ها در ديدار با آيت‌ا سيستاني بر پايان اختلافات و تشكيل هر چه سريعتر دولت تاكيد كردند، عملكرد موفق روحانيت در جلب حمايت‌هاي منطقه‌اي در تحقق امنيت و همكاري و اتحاد في‌مابين كه در اين زمينه مي‌توان به سفرهاي دوره‌اي مقتدي صدر به كشورهاي منطقه اشاره كرد و

در نهايت با توجه به سير تحولات عراق در سه سال اخير به صراحت مي‌توان گفت كه برخلاف اقدامات و عملكردهاي آمريكا و اشغالگران، در به انزوا كشاندن مرجعيت، نه تنها گرايشات مردمي به اين قشر كاهش نيافت و مرجعيت از ساختار سياسي كنار نرفت بلكه به طور مستمر در صحنه حضور يافته و به عنوان بازيگري مهم در برقراري امنيت و روند تشكيل دولت فعاليت نمود. به گونه‌اي در بسياري از مواقع اشغالگران خود به نقش مرجعيت اعتراف و خواستار حضور آنها براي جبران ناكامي‌هاي اشغالگران و دولتمردان عراق گرديدند.براين اساس در مقطع كنوني كه تلاش اشغالگران بر به چالش كشانده مرجعيت استوار گرديده بجاست تا مردم عراق بويژه روحانيت با حفظ وحدت و يكپارجگي مانع از تحقق اين توطئه شوم گردند كه مسلما در برقراري امنيت در كشور و پايان اشغالگري تاثير گذار خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حمايت جهان عرب از حماس

پس از پيروزي مقاومت در انتخابات پارلماني فلسطين كه موجب تشكيل دولت توسط حماس گرديد، شاهد تحركات و مواضع گوناگوني در قبال تحولات سرزمين‌هاي اشغالي بوده‌ايم.

از يك سو رژيم صهيونيستي و متحدان غربي آن كه از كليه ابزارهاي سياسي، اقتصادي و حتي بين‌المللي براي تضعيف و در نهايت سرنگوني دولت جديد بهره‌برداري مي‌نمايند و از سوي ديگر ياري‌گران مقاومت و كشورهايي كه براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف تلاش مي‌كنند، دو طيف اصلي اين جبهه‌بندي را تشكيل مي‌دهند.آنچه در جمع بازيگران حاضر در صحنه تحولات فلسطين قابل تامل است، گرايش و مواضع اتخاذ شده از سوي جهان عرب (به صورت انفرادي و يا در قالب شوراي همكاري خليج‌فارس و اتحاديه عرب) مي‌باشد. پس از پيروزي حماس در انتخابات شاهد هستيم كه كشورهاي عربي با استقبال از دولت جديد و به رغم تهديدهاي غرب و رژيم صهيونيستي به حمايت از آن پرداخته و از كمك‌هاي مالي و معنوي به حماس خبر داده‌اند. مهمترين دلايل اين رويكرد عبارتند از:

1ـ از چالش‌هاي جهان عرب، مقابله با توطئه‌ها و زياده‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي است. با توجه به اينكه تشكيلات خودگردان در سالهاي اخير نتوانسته است، به عنوان سدي دفاعي در برابر اين رژيم قرار گيرد، لذا جهان عرب حماس و دولت جديد كه به رياست مقاومت تشكيل مي‌گردد را بهترين گزينه براي استمرار مقاومت به عنوان سپري فعال در برابر رژيم صهيونيستي مي‌داند.

2ـ تحولات عراق و لبنان به جهان عرب نشان داد كه غفلت از تحولات منطقه، چه پيامدهاي ناگواري براي آنها و منطقه خواهد داشت. امروز در عراق از يك سو نيروهاي اشغالگر تهديدات امنيتي بسياري براي خاورميانه ايجاد كرده‌اند. در لبنان نيز همچنان بحران سياسي و امنيتي وجود داردو مي رود تا اين كشور را وارد جنگ داخلي نمايد. بر اين اساس اعراب سعي دارند تا با حضور در فلسطين از تكرار اين حوادث در اين منطقه جلوگيري نمايند. (البته اين نكته قابل ذكر است كه كشورهاي عربي از نفوذ و حضور گسترده ايران در عراق چندان رضايتي نداشته و از هم‌اكنون سعي دارند تا از تكرار اين سناريو در فلسطين جلوگيري كنند).

3ـ هر چند كشورهاي عربي به دلايل مختلف دنباله‌رو و بعضا اجراكننده سياست‌هاي آمريكا و غرب مي‌باشند، اما ملت‌هاي آنها خط‌مشي جدا داشته و خواستار پايان اين رويه مي‌باشند. با توجه به نهضت غرب ستيزي در جهان اسلام، دولت‌‍اي عربي براي حفظ مقبوليت مردمي چاره‌اي ندارند جز آنكه در راستاي خواسته‌هاي مردم گام بردارند. چنانكه امروز آنها براي انجام اين مهم ،حضور در فلسطين و حمايت از مقاومت را سرلوحه اقدامات خود قرار داده‌اند.

4ـ از اهداف سالهاي اخير آمريكا انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي در خاورميانه بويژه كشورهاي عربي مي‌باشد. در شرايط كنوني و در حالي كه بسياري از بخش‌هاي اين سياست با شكست همراه گشته كشورهاي عربي با قرار گرفتن در موضعي خلاف مواضع آمريكا در قبال حماس، سعي دارند تا شكستي ديگر را براي اين سياست رقم بزنند تا در نهايت از استمرار آن جلوگيري نمايند (پيش‌تر اين طرح با پيروزي اخوان المسلمين در مصر، حزب‌ا در لبنان و شيعيان در عراق و با شكست همراه بود)

5ـ در طي سالهاي اخير، جهان عرب بويژه اتحاديه عرب، به دليل ناآرامي‌هاي داخلي و اختلاف ميان اعضاء، آنچنان كه بايد در عرصه‌ها معادلات منطقه‌اي و جهاني حضور نيافته و بيشتر در انزوا قرار داشته‌اند .امروز اولا‌ حضور بازيگران جديد در عرصه بين‌الملل بويژه در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، ثانيا تلاش اعراب براي احياء قدرت، سبب شده تا بار ديگر جهان عرب بويژه در قالب اتحاديه عرب، براي حضور پررنگ‌تر در جهان فعال گردند چنانكه نمود آن را در تحولات اخير عراق و هم‌اكنون سرزمين‌هاي اشغالي مشاهده مي‌كنيم. البته بايد به اين امر توجه داشت كه مواضع رئيس‌جمهور ايران در قبال رژيم صهيونيستي و حمايت‌هاي آن از مقاومت كه موجب ارتقاء جايگاه ايران در ميان بازيگران جهاني گرديد، اين نكته را به اعراب آموخت كه رسيدگي به تحولات فلسطين نه تنها مي‌تواند در عرصه داخلي بلكه در گسترش حوزه فعاليت كشورها به عنوان بازيگري بزرگ و تاثيرگذار، موثر خواهد بود.

6ـ در اجلاس اضطراري سازمان كنفرانس اسلامي (مكه) كشورهاي اسلامي در حالي كه بر حفظ وحدت و انسجام داخلي تاكيد نمودند، يكي از اولويت‌ها و چارچوب‌هاي كاري خود را حمايت از ملت فلسطين و مقابله با توطئه‌ها و جنايات رژيم صهيونيستي تدوين نمودند. بر اين اساس مي‌توان گفت كه بخشي از مواضع اخير جهان عرب در قبال فلسطين نشات گرفته از توافقات سازمان كنفرانس اسلامي و گامي در جهت تحقق آن است. (از زمان برگزاري اجلاس مكه، شاهد رويكرد كشورها به گسترش مناسبات و اتخاذ مواضع مشترك در قبال تحولات منطقه و جهان اسلام، مي‌باشيم).

در نهايت مي‌توان گفت كه رويكرد كشورهاي عربي به فلسطين را مي‌توان نقطه عطفي در همگرايي منطقه‌اي و اتحاد كشورهاي خاورميانه براي مقابله با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي و غرب دانست كه در صورت استمرار در آينده‌اي نه چندان دور ضمن كوتاه كردن دستان غرب از جهان اسلام، تحقق بخش آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف خواهد بود ،چنانكه نمود اين اقدام و سرآغاز آن را مي‌توان در مخالفت كشورهاي عربي با طرح آمريكا مبني بر تحريم ايران و حماس كه در سفر اخير رايس به خاورميانه صورت گرفت، مشاهده كرد كه جهانيان آن را شكست بزرگ كاخ سفيد در برابر ملت‌هاي مسلمان ارزيابي نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده ديدار ژاك‌ شيراك از عربستان

در حالي كه طي هفته‌هاي رويكرد كشورهاي صنعتي و غربي به خاورميانه افزايش يافته است، ژاك شيراك «رئيس‌جمهور فرانسه» ديروز براي ديداري دو روزه وارد عربستان گرديد (پيش‌تر مقامات آمريكايي، آلماني، انگليسي نيز در رياض حضور يافته بودند) اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ با روي كار آمدن ملك عبدا رويكرد سياست خارجي عربستان، از غرب‌گرايي به سمت ساير بازيگران جهاني معطوف گرديد. چنانكه در اين چارچوب، در اقدامي بي‌سابقه ملك عبدا ديداري 10 روزه از شرق آسيا داشته و بر تقويت روابط با اين حوزه بويژه چين، تاكيد نمود. اين در حالي است كه غرب، اين روزها از حضور دول شرقي در خاورميانه ابراز نارضايتي كرده و آن را تهديدي براي منافع خود ارزيابي مي‌كنند .

2ـ يكي از چالش‌هاي ايجاد شده طي هفته‌هاي اخير ميان غرب و جهان اسلام، مساله اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي و حمايت‌هاي دولت‌هاي آنها از اين اقدام موهن مي‌باشد. با توجه به بازتاب گسترده اين امر در ميان مسلمانان و پيامدهاي اقتصادي و سياسي آن براي غرب، اين روزها از اولويت‌هاي سياست خارجي اين كشورها، بهبود چهره تخريب شده آنها در جهان اسلام است. (عملكرد متحد و يكپارچه مسلمانان ضررهاي اقتصادي بسياري را براي غرب به همراه داشته است) با عنايت به نقش و جايگاه عربستان در ميان كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي، كشورهاي اروپايي و آمريكا با ديدارهاي مكرر از اين كشور سعي دارند تا از نفوذ اين كشور براي كاهش مخالفت‌هاي مسلمانان خصوصا رفع تحريم‌هاي كالاهاي غربي، استفاده نمايند. (در اين چارچوب مقامات بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكا در عربستان حضور يافته و خواستار اقدام اين كشور براي حل اين بحران گرديده‌اند).

3ـ تحولات فلسطين پس از پيروزي مقاومت وارد مرحله جديدي گرديده است. از يك سو حمايت جهان اسلام و از سوي ديگر تاكيد حماس بر ادامه انتفاضه تا تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس، آينده رژيم صهيونيستي را در ابهام قرار داده است، با توجه به اينكه فرانسه از بزرگترين حاميان رژيم صهيونيستي است و براي حمايت از آن از هيچ اقدامي فروگذار نيست، ديدار شيراك از عربستان را بايد تلاشي جهت ايجاد تغيير مواضع رياض و جهان عرب در قبال حماس كه اين روزها به حمايت از آن مي‌پردازند و در نهايت افزايش فشارها براي پذيرش شروط غرب و رژيم صهيونيستي از سوي حماس دانست .(فرانسه چنان خود را مقيد به حمايت از صهيونيست‌ها مي‌داند كه هرگونه اظهارنظر عليه آنها، پي‌گرد قانوني دارد).

4ـ عدم حصول توافق ميان ايران و كشورهاي حاضر در قبال پرونده هسته‌اي و عملكرد اخير شوراي حكام مبني بر ارجاع گزارش به شوراي امنيت، ايجاد شك‌نفتي ديگري از سوي ايران را در اذهان تداعي نمود. اين امر سبب شده تا از هم‌اكنون كشورهاي صنعتي با گرايش به ساير كشورهاي عربي و نفت‌خيز، براي ايجاد جريان دائم انرژي به كشورشان تلاش نمايند كه در اين ميان عربستان نقشي اساسي را ايفا مي‌كند.

5ـ آنچه در تحولات خاورميانه مشهود است، حضور گسترده بازيگران خارجي در منطقه مي‌باشد بگونه‌اي كه امروز راس تحولات جهاني در خاورميانه صورت مي‌گيرد. بحران‌هاي ايجاد شده در منطقه از يك سو و كاهش حضور آمريكا در منطقه به دليل جنگ عراق از سوي ديگر، ساير كشورها را به منطقه معطوف نموده است. فرانسه كه خود را قدرتي بزرگ و تاثيرگذار مي‌داند نيز در اين مقطع سعي دارد تا از ساير رقيبان عقب نمانده و حوزه نفوذ خود را افزايش دهد. چنانكه از اهداف سفر شيراك امضاء چندين قرارداد اقتصادي بويژه در امور نظامي ذكر شده است.

6ـ فرانسه كه همواره خود را قيم و استعمارگر سوريه و لبنان مي‌داند (حتي در حال حاضر) همواره تلاش كرده تا در امور اين كشورها دخالت نمايد.با توجه به تحولات جاري دراين كشورها و توطئه‌هاي غرب براي دگرگون‌سازي ساختار سياسي آنها، از دلايل گرايش غرب از جمله فرانسه به عربستان را مي‌توان افزايش فشارها بر بيروت و دمشق براي پذيرش خواسته‌‌هاي اين كشورها دانست (در هفته‌هاي اخير مقامات ارشد دو كشور ديدارهاي مكرري از رياض داشته‌اند).

7ـ با ايجاد دگرگوني در ساختار سياسي ايران و عربستان دو كشور روند جديدي را در مناسبات آغاز كردند. اين رويكردكه مي‌تواند زمينه‌ساز اتحاد جهان اسلام باشد چندان خوشايند دول غربي نبوده و سبب شده تا آنها با گرايش به عربستان تلاش جديدي را براي ايجاد فاصله ميان تهران ـ رياض آغاز نمايند.

براساس آنچه ذكر شد حضور شيراك در عربستان را مي‌توان ناشي از تحولات منطقه و تلاش شيراك براي خروج از انفعال، با توجه به كاهش نقش آن در اتحاديه اروپا دانست كه سعي دارد منافعي جديد در خاورميانه كسب نمايد. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه ايجاد نهضت بيداري و ضد غربي در كشورهاي اسلامي و گرايشات ملك‌عبدا به جهان اسلام، مانعي بزرگ براي تحقق اهداف شيراك قلمداد مي‌شود كه سبب مي‌گردد تا به جز اهداف نظامي ساير خواسته‌هاي سياسي وي، بويژه در قبال ايران، فلسطين، لبنان، و سوريه و حل بحران اهانت‌ها محقق نشود. 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ايران و مالزي اتحاد بخش جهان اسلام

در ادامه سياست تعالي روابط ايران با كشورهاي اسلامي و تشكيل جبهه واحد اسلامي در برابر غرب و توطئه‌هاي آنها، دكتر احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور كشورمان ديروز در راس هياتي وارد مالزي گرديد. اين ديدار كه بسياري از كارشناسان سياسي آن را نقطه عطفي در وحدت جهان اسلام مي‌دانند از چند منظر قابل تامل است.

1ـ آنچه در رويكرد سياست خارجي ايران از ابتدا مشهود بوده و ازاهداف رهبر كبير انقلاب (ره) قلمداد مي‌شد، سياست نه شرقي نه غربي و ارتقاء روابط با جهان اسلام است. با تشكيل دولت جديد، بار ديگر شاهد رويكرد دستگاه ديپلماسي به اجراي اين سناريو مي‌باشيم (در سالهاي اخير به دليل مسائل هسته‌اي گرايشاتي به غرب و در مقطه اي به شرق داشته‌ايم) بر اين اساس ديدار اخير احمدي‌نژاد از مالزي كه پس از ديدار از كويت و نيز حضور سران بسياري از كشورهاي اسلامي در ايران صورت مي‌گيرد را بايد گامي ديگر در اجراي سياست گرايش به جهان اسلام و تلاش براي اتحاد و وحدت آنها دانست.

2ـ ديدار از مالزي در حالي صورت مي‌گيرد كه، اين كشور رياست دوره‌اي سازمان كنفرانس اسلامي را برعهده دارد. با توجه به اينكه يكي از راه‌هاي وحدت كشورهاي اسلامي و تحقق سياست‌هاي وحدت‌گرايانه ايران در قالب اين سازمان امكان‌پذير است و با عنايت به طرح‌هاي ارائه شده از سوي رئيس‌جمهور كشورمان در اجلاس اضطراري سازمان كنفرانس اسلامي (مكه) كه مورد استقبال و تاييد همگاني قرار گرفت، حضور احمدي‌نژاد در مالزي را بايداولا گامي در راه ارتقاء روابط ايران با اين سازمان ثانيا پي‌گيري مستقيم طرح‌هاي ارائه شده در اجلاس اخير و تحقق اهداف آن از سوي رئيس‌جمهور ارزيابي كرد، (اجراي طرح‌هاي مذكور كه بر مبناي تشكيل كميته وحدت و بررسي وضعيت اسلام و مسلمانان در جهان ارائه گرديد،مي‌تواند نقشي مهم در بهبود وضعيت و وحدت جهان اسلام ايفا نمايد).

3ـ اين روزها جهان اسلام شاهد تحولات بسياري مي‌باشد كه متاسفانه در صورت استمرار، بحران‌هاي بسياري در پي خواهد داشت. ناآرامي‌هاي عراق و تحولات پيرامون آن، بحران سياسي در لبنان، اعمال فشارها بر سوريه و پيروزي مقاومت در فلسطين( كه اين روزها از سوي غرب و رژيم صهيونيستي تحت فشار قرار گرفته است)از مهمترين چالش‌هاي ايجاد شده در منطقه مي‌باشند، با توجه به موقعيت ايران در منطقه و عرصه بين‌الملل از يك سو و مالزي در سوي مقابل (رياست سازمان كنفرانس اسلامي)، رويكرد و اتحاد مواضع در قبال اين تحولات مي‌تواند، نقش مهمي درحل اين ناملايمات داشته باشد.

4ـ از مهمترين چالش‌هاي كشورهاي اسلامي در سراسر جهان از يك سو اهانت‌هاي نشريات غربي به مقدسات اسلامي و از سوي ديگر انفجارهاي صورت گرفته در حرمين شريفين كه با دساسيس و توطئه‌هاي غرب صورت گرفته ،مي‌باشد.ايران و مالزي مي‌توانند با تدابير و تصميمات واحد در برابر اين توطئه‌ها و جلوگيري از استمرار آن فعاليت نمايند (ايران با فعاليت در ميان كشورهاي عربي و اسلامي خاورميانه و مالزي در جمع مسلمانان شرق مي‌توانند براي حفظ وحدت مسلمانان اقدام كنند).

5ـ يكي از ابعاد سفر رئيس‌جمهور به مالزي بررسي پرونده فعاليت‌هاي هسته‌اي و ارتباط نزديك‌تر با تروئيكاي غيرمتعدها ذكر شده است. با توجه به عملكرد ايران در اين زمينه وموقعيتي كه براي غيرمتعهدها جهت بهره‌گيري از پرونده ايران براي حضور در عرصه بين‌المللي به عنوان بازيگري جهاني و تاثيرگذار كه مي‌تواند اولا موجب ارتقاء غيرمتعدها در معادلات جهاني گردد ثانيا از سياست‌هاي خصمانه غرب وآمريكا عليه آنها جلوگيري كند، تشريح مواضع ايران در ديدار اخير در زمينه فعاليت‌هاي هسته‌اي و حمايت مالزي به عنوان يكي از سران تروئيكاي غيرمتعهد از يك سو موجب تسريع در دست‌يابي ايران به حقوق هسته‌اي خود مي‌گردد و از سوي ديگر جايگاه مالزي را در ميان سايركشورها ارتقاء مي‌دهد.

6ـ موقعيت استراتژيك و ژئو اكونوميك ايران به گونه‌اي است كه مي‌تواند به عنوان پل ارتباطي مالزي با غرب از يك سو و نيز تامين‌كننده انرژي مورد نياز توسعه اقتصادي آن ايفاي نقش نمايد. همچنين در بهبود روابط مالزي با كشورهاي خاورميانه بويژه جهان عرب و كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز تاثيرگذار باشد كه مسلما براي اقتصاد و سياست مالزي بسيار مهم است. از طرف ديگر كوالالامپور نيز مي‌تواند ضمن تامين منافع ايران در شرق، روابط تهران با مسلمانان اين حوزه را ارتقا بخشد.

در نهايت براساس تاريخ روابط ايران با مالزي و تحولات كنوني در عرصه جهاني، ديدار احمدي‌نژاد از اين كشور را بايد اولا نقطه عطفي در روابط دوجانبه كه منافع اقتصادي و سياسي بسياري براي طرفين دارد ثانيا تحقق آرمان وحدت جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي ثالثا،تلاشي براي مقابله با توطئه هاي غرب عليه اسلام ومسلمانان ارزيابي نمود بويژه اينكه طرفين بر سر مسائل جهان اسلام از جمله عراق، فلسطين و اشتراك نظر دارند. لذا در شرايط كنوني ارتقاء روابط دو كشور بيش از پيش احساس مي‌گيرد كه مسلما در آينده دستاوردهاي آن براي حل مشكلات جهان اسلام موثر و قابل توجه خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

روابط هند و آمريكا، اهداف و چالش‌ها

پس از ديدار «مان‌موهان‌سينگ» از آمريكا، فصل جديدي در روابط آمريكا با هند، آغاز گرديد. در طي ماه‌هاي اخير مقامات ارشد دو كشور ديدارهايي بويژه در مسائل هسته‌اي داشته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به ديدار معاون وزير امور خارجه، مسئول امور انرژي آمريكا از هند، اشاره كرد. در ادامه عملكردهاي دو كشور براي ارتقاء روابط، جرج‌بوش، رئيس‌جمهور آمريكا، براي ديداري چند روزه وارد دهلي نو گرديده است.

با توجه به ديدگاه‌هاي متفاوتي كه در هند در زمينه روابط با واشنگتن وجود دارد و نيز تحولات منطقه‌اي و جهاني، رويكرد دو كشور به يكديگر كه عمدتا حول محورهاي هسته‌اي و نظامي صورت مي‌گيرد از چند منظر قابل تامل است.

الف ) اهداف هند:‌در طي سالهاي اخير در چارچوب سياست خارجي و داخلي، دهلي نو خواستار اصلاحاتي بنيادين شده ،كه سبب گرديده تا براي تحقق آنها گرايشاتي به آمريكا داشته باشد از جمله:

1ـ حفظ برتري در برابر پاكستان: با توجه به استقرار پايگاه‌ها و نيروهاي آمريكايي در پاكستان و نيز گرايش اسلام‌آباد به چين و در نهايت برخورداري پاكستان از حمايت كشورهاي اسلامي، دهلي نو كه توازن قوا را به نفع خود نمي‌بيند، براي تغيير در اين موازنه سعي در حضور آمريكا در جبهه خود دارد، كه مي‌تواند تاثير بسياري بر حاميان منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي پاكستان داشته باشد. (هند اميدوار است با حمايت آمريكا از همكاري جهان اسلام و چين با اسلام‌آباد بكاهد).

2ـ ارتقاء توان هسته‌اي: از مهمترين اولويت‌ها و سياست‌هاي داخلي هند، ارتقاء توان هسته‌اي و كاهش وابستگي به منابع انرژي وارداتي است. هندي‌ها به خوبي مي‌دانند كه بدون حمايت آمريكا و غرب نمي‌توانند به ارتقاء هسته‌اي دست يابند. لذا آنها با بهره‌گيري از تجربه كشورهايي نظير مصر، كره‌جنوبي، برزيل كه با حمايت غرب به فن‌آوري هسته‌اي دست يافته‌اند، با گرايش به آمريكا و بعضا اروپا ،براي تحقق اين مهم تلاش مي‌كنند هر چند كه در اين راه با چالش‌هايي مواجه مي باشند.

3ـ حضور در عرصه جهاني: دهلي نو با عنايت به جمعيت و رشد اقتصادي خواهان حضور در معادلات جهاني است. در اين چارچوب آنها دو هدف را پي‌گيري مي‌كنند اولا حضور اقتصادي در جهان ثانيا عضويت دائم در شوراي امنيت. بر اين اساس در شرايط كنوني آنها تحقق اين دو مهم را در همسويي با غرب مي‌بينند.

ب) اهداف آمريكا: موقعيت جغرافيايي و ساختاري هند سبب گرديد تا آمريكا جايگاه ويژه اي براي اين كشور در سياست خارجي خود قائل گردد كه برگرفته از اهدافي چند مي‌باشد:

1ـ ايجاد پايگاه جديد: آنچه در روند هژموني آمريكا در آسيا مشهود است، افزايش نهضت ضدآمريكايي و ناكامي اين كشور در حفظ پايگاه‌هاي خود در آسياي ميانه و قفقاز، كره‌جنوبي، ژاپن، فيليپين و .. است با عنايت به نياز واشنگتن به حفظ حضور نظامي در شرق آسيا، اين كشور تلاش دارد تا با ايجاد پايگاه نظامي از هند به عنوان مركز جديد نظاميان خود استفاده كند (اين خواسته تاكنون با مخالفت شديد مردم و احزاب چپ هند مواجه گرديده است).

2ـ مقابله با ساير بازيگران: در سير تحولات شرق آسيا، هم‌اكنون شاهد گرايشات بازيگران جديد از جمله اروپا، روسيه به منطقه مي‌باشيم. اين رويكرد در حالي صورت مي‌گيرد كه آمريكا اين منطقه را جزء مناطق استراتژيك خود دانسته و پذيراي بازيگران جديد نيست. بر اين اساس از اهداف ديدارهاي مكرر مقامات كاخ سفيد از شرق را مي‌توان تاكيد بر جايگاه آنها در اين مناطق و كاهش نفوذ ساير كشورها دانست (چندي پيش مقامات روسيه، اتحاديه اروپا، انگليس و فرانسه از هند ديدار و بر ارتقاء روابط با اين كشور تاكيد كردند).

3ـ جلوگيري از انتقال گاز ايران: از مهمترين طرح‌هاي منطقه‌اي، انتقال گاز ايران به پاكستان، هند و احتمالا چين است. اين طرح كه مي‌تواند از يك سو اقتصاد منطقه را متحول نمايد و از سوي ديگر آرامش و ثبات را در ميان مشتركين اين پوژه برقرار سازد، چندان مورد رضايت غرب و آمريكا نمي‌باشد ،لذا از سياست‌ها و اهداف آنها در سالهاي اخير جلوگيري از تحقق اين مهم مي‌باشد كه عموما با وعده‌هاي اقتصادي و احداث نيروگاه هسته‌اي همراه بوده است.

در كنار آنچه ذكر شد، بايد به اين امر توجه داشت كه از ديگر اهداف آمريكا براي گرايش به هند، تحريك پاكستان براي پذيرش حضور نظاميان آمريكايي در كشورشان (جلوگيري از برهم‌خوردن موازنه قوا) و نيز استمرار همسو نمودن ساير كشورها با اهداف غرب در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران مي‌باشد.

ج‌ـ چالش‌ها و موانع: هر چند هند و آمريكا در ماه‌هاي اخير به متحداني جديد مبدل گرديده‌اند اما براي حفظ و ارتقاء اين روابط همچنان چالش‌هايي وجود دارد از جمله:

1ـ مردم و احزاب چپ‌گراي هند با ديدي منفي به آمريكا مي‌نگرند و خواستار كاهش روابط با آن هستند. چنانكه ديدارهاي مقامات آمريكايي از هند همواره با تظاهرات‌هاي گسترده مردمي همراه بوده است.

2ـ آمريكايي‌ها به خوبي مي‌دانند كه اولا براي حضور در شرق آسيا، نيازمند حفظ مناسبات با چين و روسيه مي‌باشند ثانيا براي حفظ موقعيت در افغانستان به پاكستان نياز دارند ثالثا در عرصه جهاني بدون ژاپن، روسيه و چين، نمي‌توانند چندان فعال باشند، لذا با توجه به چالش بسياري از اين كشورها با هند، دولتمردان كاخ سفيد اجبارا در روابط با هند بايد حد و مرزي قائل شوند تا همچنان منافع خور را در ساير بازيگران منطقه حفظ نمايند.

3ـ در سالهاي اخير هند براي مبدل شدن به قدرت استعماري تلاش مي‌كند، اين رويكرد كه در آينده تهديدي براي هژموني آمريكا قلمداد مي‌شود، سبب شده تا واشنگتن با احتياط بيشتري به روابط با دهلي نو بپردازد ،چنانكه امروز در زمينه نظامي و هسته‌اي با يكديگر دچار اختلافاتي گرديده‌اند كه نشات گرفته از آينده‌نگري آمريكا است. در نهايت بايد گفت كه هر چند واشنگتن ـ دهلي‌نو براي ارتقاء روابط تلاش مي‌كنند اما واقعيت‌هاي حاكم بر منطقه و اهداف متضاد اين كشورها، مانع از استمرار اين روند مي‌گردد و صرفا در حد ايجاد جنگ رواني در برابر ساير كشورهاي منطقه باقي خواهد ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه كشورهاي حوزه خليج‌فارس درمناسبات تهران

 

 

يكي از چارچوبهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، همگرايي منطقه‌اي بويژه با كشورهاي حوزه خليج‌فارس است. هر چند به واسطه جنگ تبليغاتي غرب در سالهاي نخستين انقلاب ،اين روابط گسترش چنداني نيافت، اما در طي سالهاي اخير با اتخاذ سياست تنش‌زدايي و همزيستي مسالمت آميز، طرفين به توافقات بسياري براي تحقق اهداف مشترك منطقه‌اي دست يافتند.

با روي كار آمدن دولت جديد و با توجه به اولا تحولات منطقه بويژه عراق و فلسطين ثانيا سياست ايران مبني بر كاهش مناسبات با غرب، ثالثا ارتقاء روابط با جهان اسلام و ايفاي نقش در اين عرصه،لزوم همكاري با همسايگان بيش از پيش الزام آور گرديد. چنانكه در طي ماههاي اخير ديدارهاي مكرري ميان مقامات ايران با كشورهاي عربي صورت گرفته كه از آن جمله، سفر دوره‌اي وزير امور خارجه كشورمان به كشورهاي همسايه و حضور مقامات كشورهاي بحرين، قطر، عمان، يمن در ايران مي‌باشد. در ادامه اجراي اين سياست، رئيس‌جمهوركشورمان براي بررسي تحولات منطقه و روابط دوجانبه ،ديروز با مقامات كويت ديدار نمود. با توجه به تحولات منطقه و ظرفيت‌هاي موجود براي ايران و همسايگان عربي، ارتقاء روابط و ايحاد ميان آنها در چند بعد مي‌تواند قابل اهميت باشد:

1ـ از مهمترين تحولات خاورميانه، مساله عراق و خروج اشغالگران از آن است.

با توجه به تحولات كنوني عراق بويژه توطئه اشغالگران و رژيم صهيونيستي براي تفرقه‌افكني ميان شيعه و سني، همكاري ايران و كشورهاي منطقه مي‌تواند ضمن خنثي سازي اين توطئه، شرايط را براي برقراري امنيت و خروج اشغالگران فراهم آورد.

2ـ تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، براي جهان اسلام، مساله‌اي حياتي و غيرقابل گذشت مي‌باشد. با ايجاد دولت جديد به رهبري مقاومت كه از يك سو با همراهي كشورهاي اسلامي و از سوي ديگر مخالفت شديد رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن مواجه گرديده ،لازم است تا ايران و كشورهاي عربي براي حفظ موقعيت حماس در برابر دشمنان متحد شده تا بدين وسيله با توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي در قبال خود نيز مقابله نمايند.

3ـ با توجه به جنگ تبليغاتي غرب عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، گسترش روابط ميان تهران و همسايگان عربي مي‌تواند اولا اين امكان را براي اين كشورهاي عربي فراهم آورد كه با همسويي با ايران در برابر آمريكا و غرب كه براي انزواي اين كشورها تلاش مي‌كنند قرار گيرند ثانيا در آينده از تجربيات ايران براي دستيابي به فن‌آوري هسته اي بهره‌برداري نمايند.

4ـ از ديگر مسائل حاكم بر خليج‌فارس كه به واسطه دسايس غرب ايجاد شده، روند روبه رشد، رقابت‌هاي تسليحاتي است ،كه سالانه ميلياردها دلار را به واسطه خريدهاي نظامي روانه شركت‌هاي اسلحه‌سازي غرب مي سازد. همسويي منطقه‌اي مي‌تواند از تشديد اين رويه جلوگيري و و به نوعي توازن قوا را در منطقه حكمفرما كند.

5ـ از اهداف مشترك كشورهاي اسلامي، بويژه در ماه‌هاي اخير، ايجاد وحدت در جهان اسلام در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي است. در اجلاس مكه و به واسطه طرح‌هاي ارزنده رئيس‌جمهور كشورمان، راه‌ها براي تحقق اين آرمان بيش از پيش هموار گرديد. بر اين اساس در شرايط كنوني همكاري كشورهاي حوزه خليج‌فارس مي‌تواند ضمن اجرايي كردن طرح‌هاي سازمان كنفرانس اسلامي موجب تقويت و كارايي بيشتر آن گردد.

6ـ اتحاد ميان تهران و كشورهاي حوزه خليج‌فارس به صورت اتحاد منطقه‌اي و چه به صورت همكاري در قالب شوراي همكاري خليج‌فارس و اتحادي عرب مي‌تواند از آنها جبهه‌اي متحد در برابر ساير بازيگران عرصه بين‌الملل ايجاد و ارتقاء جايگاه آنها در معادلات جهاني به همراه داشته باشد. (طرحي كه از سوي رئيس‌جمهور بارها مطرح و يكي از اهداف سفر اخير را نيز معطوف به اين امر نموده‌اند).

7ـ موقعيت جغرافيايي ايران به گونه‌اي است كه مي‌تواند به عنوان پل ارتباطي ميان كشورهاي حوزه خليج‌فارس و كشورهاي عربي با ممالك آسياي ميانه و قفقاز ايفاي نقش نمايد. (تحقق طرح شمال - جنوب )اين ارتباط مي تواند منافع اقتصادي و سياسي بسياري براي كشورهاي عربي در پي داشته باشد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني همگرايي منطقه‌اي ميان ايران و كشورهاي عربي بويژه در حوزه خليج‌فارس امري ضروري است كه مي‌تواند اولا با اتحاد منطقه‌اي قطب جديدي در عرصه معادلات جهاني ايجاد نمايد ثانيا شرايط را براي خروج اشغالگران از عراق و منطقه فراهم آورد ثالثا با توجه به اشتراك نظر كشورها بر مقابله با رژيم صهيونيستي، اين امكان را فراهم مي‌آورد كه با حمايت از مقاومت و دولت جديد فلسطين، در راه تحقق سياست محو رژيم صهيونيستي گام بردارند. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه دول غربي و رژيم صهيونيستي با ايجاد فتنه و جنگ رواني سعي دارند تا مانع از تحقق اين اتحاد گردند، هرچند كه بارها كشورهاي منطقه برحفظ وحدت و مقابله با اين توطئه ها تاكيد كرده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

انگيزه هاي بيگانگان از دخالت در امور لبنان


آمريكايي‌ها كه طي سالهاي اخير، در لواي نام اصلاحات خاورميانه، براي ايجاد تغييرات در ساختار سياسي و اجتماعي اين منطقه تلاش مي كنند، در چارچوب حقوق بشر، آزادي و دموكراسي در بسياري از كشورها بويژه ممالك عربي تغييراتي هر چند جزئي را ايجاد كرده اند. لبنان از جمله كشورهايي است كه به دليل موفقيت منطقه‌اي (همسايگي با سوريه و سرزمين هاي اشغالي) و نيز حضور نيروهاي مقاومت ،در زمزه اصلاحاتي قرار گرفته كه تغيير در ساختار سياسي آن را براي غرب لازم الاجرا ساخته است. پس از ترور رفيق حريري و در حالي كه اين كشور خود را براي برگزاري انتخابات پارلماني آماده مي‌ساخت، شرايط براي غرب و رژيم صهيونيستي فراهم شد تا در لواي سازمان ملل و كميته تحقيق، دامنه مداخله در امور داخلي لبنان و همسو نمودن آن با اهدافشان را گسترش دهند. پس از گذشت يك سال از ترور حريري و در حالي كه اركان دولت لبنان با حضور شيعيان و حزب الله فعاليت خود را آغاز كرده‌اند، بار ديگر فشارهابر اميل لحود براي كناره‌گيري از پست رياست جمهوري افزايش يافته است. در اين چارچوب طي هفته‌هاي اخير از يك سو در عرصه گروهاي سياسي معارض با دولت از جمله ماروني‌ها(وليد جنبلاط)و از سوي ديگر در عرصه جهاني از طرف سران غرب، بارها بركناره‌گيري لحود از قدرت تاكيد شده است. (چنانكه ژاك شيراك و بوش در چندين مصاحبه خبري صراحتا خواستار بر كناري لحود شده اند).
اين تحركات عليه دولت لحود در حالي صورت مي گيرد كه:
1ـاز مهمتريت اهداف غرب و رژيم صهيونيستي، اجراي قطعنامه1559 شوراي امنيت مبني بر خلع سلاح حزب الله است، با توجه به عملكرد مثبت حزب الله در تحقق صلح و امنيت در لبنان اين توطئه غرب تا كنون محقق نگرديده است. بر اين اساس در مقطع كنوني از اهداف آنها از اعمال فشار بر اميل لحود را مي توان وادار ساختن وي به پايان دادن به حمايت ها از حزب الله و در نهايت اجراي نهايي قطعنامه 1559 دانست،
2ـ يكي از چارچوبهاي سياستهاي غرب در خاورميانه را حفظ امنيت رژيم صهيونيستي تشكيل مي دهد. در مقطع كنوني كه اولا گروهاي مقاومت به رهبري حماس در انتخابات پارلماني پيروز و دولت آينده فلسطين را هدايت مي كنند ثانيا رژيم صهيونيسنتي در بعد داخلي با مشكلات بسياري مواجه است و هر لحظه امكان فروپاشي دروني آن وجود دارد، ايجاد ثبات و امنيت در لبنان كه متحدي سنتي براي مقاومت فلسطين است مي‌تواند، فشارها را بر رژيم صهيونيستي تشديد نمايد. در چنين شرايطي ايجاد بحران دردولت بيروت مي‌تواند تا حدودي شرايط را براي دوري آن، بويژه حزب‌ا... از تحولات فلسطين فراهم آورد.
3ـ آنچه در سير تحولات خاورميانه مشهود است، رشد اسلام‌گرايي و روي كار آمدن دولت‌ها و گروه‌‍اي ملي مذهبي در راس قدرت مي‌باشد. اين تحولات در حالي روي مي‌دهدكه آمريكايي‌ها، سال‌ها براي اجراي اصلاحات مورد نظر خود، در خاورميانه برنامه‌ريزي كرده‌اند. امروز دولتمردان كاخ سفيد با دو چالش عمده در خاورميانه مواجه مي‌باشند: اولا گسترش تشكيل دولت‌هاي اسلامي كه به صورت زنجيره‌اي از ايران، عراق، سوريه، لبنان و فلسطين به يكديگر مرتبط گرديده‌اند ثانيا اصلاحات و آزادي‌هاي سياسي مدنظر غرب، نتيجه‌اي معكوس به دنبال داشت و گروهاي جهادي قدرت را در دست گرفتند بر اين اساس و در شرايطي كه آمريكا ديگر توانايي دگرگون‌سازي روند سياسي كشورهاي منطقه را ندارد، تنها يك سناريو را براي برهم زدن روند كنوني در پيش دارد و آن لبنان مي‌باشد كه همچنان بدون ثبات سياسي مي‌باشد. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه از اهداف آمريكايي‌ها، تاكيد بر استمرار روند اجراي طرح اصلاحات خاورميانه براي حفظ وجهه خود در افكار عمومي مي‌باشد .
4ـ نكته‌اي كه در قبال افزايش فشارها براي بركناري اميل‌لحود نبايد فراموش كرد، نقش و تاثيرات احزاب و گروههاي داخلي است. هر چند بسياري از اين گروه‌ها با هرگونه مداخله خارجي در امور داخلي كشورشان مخالف هستند اما خواسته و ناخواسته در راهي قدم نهاده‌اند كه تحقق بخش اهداف غرب مي‌باشد، در اين ميان برخي احزاب از جمله ماروني‌ها و اپوزيسيون ضددولت، حضور حزب‌ا... در دولت و پارلمان جديد از يك سو و پيروزي‌هاي مكرر اسلام‌گرايان در كشورهاي منطقه اين ترس را براي احزاب ديگر ايجاد كرده كه در آينده‌اي نه چندان دور جايگاه آنها در دولت متزلزل و از سوي ديگر افكار عمومي ديگر پذيراي آنها نگردد. لذا اين گروه‌ها براي حفظ موقعيت كنوني خود، تلاش دارند تا همچنان بر نقش و تاثير خود در تحولات لبنان تاكيد و به نوعي شرايط را براي همسو شدن بيشتر دولت با اهدافشان كه همانا كاهش نفوذ حزب‌ا... و حفظ توازن در قدرت گروه‌هاي اسلامي و غير اسلامي است، فراهم آورند (در حالي كه خروج نمايندگان شيعه از پارلمان مي‌توانست جايگاه ساير گروه‌ها را ارتقاء بخشد، حمايت لحود و بازگشت شيعيان مانع تحقق اين مهم گرديد كه نتيجه آن صف‌آرايي مخالفان دولت در برابر آينده سياسي اميل لحود بود).
در نهايت و براساس آنچه امروز در لبنان مي‌گذرد و سياست‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي در قبال اين كشور مي‌توان گفت : اظهارات  و مواضع اتخاذ شده از سوي بازيگران داخلي و خارجي لبنان در قبال اميل لحود، تحركي ديگر براي بي‌ثبات كردن خاورميانه پس از ايجاد ثبات در عراق، سوريه و فلسطين و توطئه‌اي عليه حزب‌ا... و مقاومت مي‌باشد در حالي كه دگرگوني در ساختار سياسي لبنان آخرين برگ از طرح اصلاحات خاورميانه آمريكا است كه در صورت مقاومت لحود و ملت لبنان در برابر اين دگرگوني ، برقراري امنيت و ثبات در لبنان را بايد شكست كامل اين اصلاحات دانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ريشه هاي بحران سياسي در فيليپين

حضور خانم«گلوريا آرويو» در پست رياست جمهوري در سال 2004 را بايد سرآغازي بر تشديد بحرانهاي داخلي و خارجي فيليپين دانست كه اين كشور را در مسير درگيريهاي داخلي و تضعيف و انزواي بين‌‌ المللي قرار داد. در طي اين مدت ،مانيل همواره شاهد درگيري ميان مخالفان با دولت و افزايش بي ثباتي در دستگاه هاي اداري و اجرايي بوده است. در آخرين مخالفت ها با دولت، منابع خبري از خنثي سازي كودتاي نظاميان و اعلام حالت فوق العاده در سراسر كشور خبر داده‌اند.( چندي پيش نيز چندين مورد بمب‌گذاري در داخل و خارج كاخ رياست جمهوري، گزارش گرديده بود.) با گذري اجمالي بر عملكرد دولت و تحولات فيليپين طي يك سال اخير، مهمترين دلايل و عوامل تاثيرگذار بر رخدادها و ناآرامي‌هاي كنوني كه آينده سياسي «آرويو» را در ابهام قرار داده است از چند منظر قابل تامل و بررسي است:

1ـ ريشه بسياري از مشكلات دولت «آرويو» را بايد از زمان انتخابات رياست جمهوري و نحوه انتخاب وي جستجو كرد. بسياري از گروه‌ها و احزاب بر اين عقيده‌اند كه وي با تقلب در انتخابات پيروز شده، لذا بايد شرايط براي استعفاء وي فراهم و انتخابات زودهنگام برگزار گردد. برخي اسناد و گزارشات منتشره حكايت از اعمال نفوذ «آرويو» بر مراكز انتخاباتي و تغيير در ميزان آراء دارد. دراين راستا «آرويو» با اصرار مخالفان ،چندين‌بار در دادگاه حضور يافته و درمواردي بهره‌گيري از امكانات دولتي و اختيارات قانوني براي جلب آراء و حتي تغييراتي در اعلام نتايج را پذيرفته است.

2ـ يكي از چالش‌هاي اصلي دولت آرويو در عرصه داخلي، فساد شديد در دستگاه‌هاي اداري - اجرايي ومشكلات اقتصادي واجتماعي حاكم بر جامعه مي‌باشد. هر چند كه «آرويو» با طراحي و اعلام برنامه اصلاحات به مجلس كه حاوي برنامه هايي بلند مدت براي مبارزه با فساد و انجام هرچه سريعتر اصلاحات بود،تلاش نمود تا با چهره اي اصلاح طلب از حجم مخالفان كاسته و به نوعي دولت را حفظ نمايد،اما همچنان وي با دو چالش عمده مواجه است اولا،فساد حاكم بر دستگاه هاي اداري و اجرايي كه بخش اعظمي از آن مربوط به هيات دولت و خانواده آرويو مي‌گردد. چنانكه يكي از اتهامات وارده به وي، عملكردهاي اقتصادي همسر و فرزند او كه براساس گزارشات منتشره به سوء استفاده از موقعيت شغلي و خارج ساختن مقادير زيادي از دارايي هاي ملي به خارج از كشور مربوط مي‌گردد، مي‌باشد ثانيا برخلاف قانون اصلاحات «آرويو» همچنان رشد اقتصادي فيليپين روند معكوس را طي مي‌كند در حالي كه اعمال تبعيض ميان قشرهاي مختلف مردم بر اين نابساماني‌ها دامن مي‌زند. بسياري از ناظران سياسي برنامه اصلاحات «آرويو» را صرفا ترفندي براي توجيه سياست‌هاي كنوني دولت و راه‌كاري براي كاهش مخالفت‌هاي مردمي ارزيابي و بر ناتواني دولت بر انجام اين امور تاكيد كرده‌اند.

3ـ دولت «آرويو» در حالي با مشكلات داخلي مواجه است كه حضور نيروهاي آمريكايي در فيليپين و جنايات آنها، خشم وانزجار بيشتر مردم از دولتمردان را به همراه داشته است.

مانيل در حالي به همكاري خود با آمريكا ادامه مي‌دهد كه اولا برخلاف ادعاي دولت، مردم حضور اين نيروها را عامل بي‌ثباتي و ناامني در كشور مي‌دانند، ثانيا امروز در سراسر جهان نهضت‌هاي بيداري و ضداستعماري ايجاد گرديد كه هدف وخط‌مشي آنها، پايان دادن به حضور و اعمال نفوذ آمريكا وغرب در امور داخلي كشورشان است. پس از ظهور احزاب و دولت‌هاي چپ‌گرا در آمريكاي لاتين، امروز در شرق آسيا كه چندين دهه است، زيرچتر حمايتي نظاميان آمريكايي قرار دارند، نيز شاهد ايجاد موجي از آمريكا ستيزي و تلاش‌هاي مردمي براي پايان دادن به حضور نظاميان خارجي در كشورشان مي‌باشيم. در اين راستا مردم فيليپين نيز تلاش گسترده‌اي را براي تحقق اين مهم آغاز كرده‌اند. (مانيل چندي پيش در حالي با آمريكا مانور مشترك نظامي برگزار كرد كه مساله هتك حرمت زنان و دختران فيليپيني توسط نظاميان آمريكا، اعتراضات شديد مردم عليه همكاري دولت با واشنگتن را به همراه داشت).

براساس آنچه ذكر شد، ريشه ناآرامي‌هاي كنوني در فيليپين را بايد ناشي از ابهامات باقي‌مانده از نحوه پيروزي«آرويو» در انتخابات و ناتواني وي در اجراي طرح اصلاحات دانست كه همكاري با آمريكا نيز بر اين امر دامن مي‌زند.البته بايد به اين نكته توجه داشت كه در شرايط كنوني كه دولت با مشكلات داخلي وخارجي بسياري مواجه است، اعلام حالت فوق‌العاده براي جلوگيري از كودتا عليه دولت مي‌تواند اولا، شرايط را براي سركوب‌و بازداشت هرچه بيشتر مخالفان فراهم آورد. چنانكه تاكنون چندين مقام ارشد دولتي و لشگري و سران احزاب بازداشت گرديده‌اند. ثانيا با توجه به اينكه بخشي از اين اعتراضات مربوط به عملكرد دولت در برابر آمريكا مي‌گردد، «آرويو» با تاكيد بر تاثيرات اين بحران‌ها بر اهداف و مواضع آمريكا در منطقه، مي‌توان بر حمايتهاي بيشتر آمريكا براي حفظ بقا و دولت اميدوارتر باشد، هرچند كه وي آگاه است كه اين امر باز هم مي‌تواند دولت را در برابر ملت قرار دهد.در نهايت بايد گفت كه امروز دولتحاكم بر فيليپين با بحران مشروعيتي مواجه است كه ايجاد دگرگوني بنيادين در ساختار دولت و بركناري و يا استعفاء وي را بيش از پيش نزديك مي‌سازد.

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دستهاي اشغالگران در انفجار سامرا

بار ديگر جهان اسلام شاهد جنايتي ديگر در مسير از ميان برداشتن ارزشهاي ديني درعراق بود.هنوز مدت زيادي از اهانت نشريات غربي به پيامبر اكرم(ص) نمي‌گذرد كه انفجارهايي موجب تخريب بخشي ازحرم امام علي الهادي (ع) درسامرا گرديد. هرچند اشغالگران و رسانه‌هاي وابسته به آنها سعي دارند تا همچون گذشته اين جنايات را عملكردي از سوي گروههاي تروريستي عنوان و از آن جهت توجيه و تحقق اهداف خودبهره برداري كنند، اما شواهد و قرائن به صراحت حكايت از اين واقعيت دارد كه اين اقدام به ظاهر تروريستي ساخته وپرداخته دستان اشغالگراني است كه براي تحقق اهداف زياده طلبانه خود از هيچ گونه جنايتي فروگذار نيستند چرا كه:

1)اين روزها اشغالگران عراق به ويژه آمريكا و انگليس با رسوايي‌هاي بزرگي درزمينه جناياتشان در زندانهاي ابوغريب و بصره مواجه هستند، از سوي ديگر افكار عمومي عراق نيز خواستار خروج هرچه سريعتر اشغالگران مي‌باشند. اسناد انتشار يافته حكايت از آن دارد كه بسياري از بازداشت شدگان بي گناه مي‌باشند و جنايات اعمال شده عليه آنها بدون هيچ گونه توجيهي بوده است. بر اين اساس تخريب حرم امام هادي(ع) مي‌تواند اولا افكار عمومي را از ساير جنايات اشغالگران منحرف سازد، ثانيا بازداشتهاي صورت گرفته راتوجيه و آنها راگامي درجهت جلوگيري از حملاتهاي تروريستي عنوان كند (اين سياست پيش تر در نجف، كربلا، كاظمين نيز تكرار گرديده است)

2). سياست اشغالگران همواره بر تفرقه افكني ميان شيعيان و اهل سنت استوار بوده و هست . جنايت اخير درحالي صورت مي‌گيرد كه شامرا شهري سني نشين است ولي امام هادي(ع) از جايگاه و منزلت ويژه‌اي درميان شيعيان برخوردار است ،براين اساس انفجارهاي اخير را مي‌توان گامي ديگر در راه اجراي توطئه اشغالگران براي اختلاف افكني دانست. اين در حالي است كه در روزهاي اخير در محلهاي شيعه نشين انفجارهاي متعددي روي داده است.البته به اين نكته بايد توجه داشت كه اين سياست صرفا معطوف به عراق نمي باشد ،بلكه تلاش است براي ايجا اختلاف ميان شيعيان و اهل سنت در سراسر جهان كه مي تواند مواضع متحد و هماهنگ آنها در مقابله با اهانت كنندگان به پيامبر اكرم را تحت الشعاع قرار دهد.

3)اشغالگران به ويژه آمريكا از تركيب دولت جديد عراق ابراز نارضايتي مي‌كنند، از سوي ديگر قانون اساسي جديد را با اهداف خود هماهنگ ندانسته و خواستار تغيير آن هستند. لذا از سناريوهاي آنها ناكارآمد نشان دادن دولت جعفري و عدم كارايي قانون اساسي براي تحقق امنيت و خواسته‌هاي مردم است. تا بدين وسيله شرايط را براي دگرگوني در دولت به نفع خود هموار سازند.

4)انفجارهاي سامرا در حالي روي داد كه جك استرا وزير خارجه انگليس در عراق حضور داشت و خبرهايي نيز از سفر رايس به اين كشور انتشار يافته است. باعنايت به اينكه آنهادر ديدارهاي خود بر استمرار حضور نظاميانشان درعراق تاكيد دارند و آن راگامي در راه مبارزه باتروريسم مي‌دانند، لذا جنايات اخير را گامي ديگر در توجيه حضور نظاميان و رسالت غرب در مبارزه باتروريسم مي‌توان ارزيابي كرد.

5)مقامات كاخ سفيدچندي پيش لايحه بودجه 70 ميليون دلاري را براي جنگ عراق به كنگره بردند كه با مخالفت مواجه گرديد.ادعاي آنها براي اين افزايش بودجه، برقراري امنيت و ثبات بود كه استمرار ناآرامي در عراق مي‌تواند راهها را براي ارائه دوباره اين لايحه و تصويب آن باز نمايد.

6-در سال 2001 جرج بوش دكترين جهاني خود را با نام مبارزه با اسلام و مسلمانان آغاز نمود. در طي اين سالها آنها همواره با هرگونه حركت اسلام گرايانه مخالفت و باوضع قوانين سخت گيرانه، عرصه را بر مسلمانان تنگ تر نمودند. در ماههاي اخير اين گونه توطئه‌ها و سياستهاي خصمانه عليه اسلام تشديد شده كه نمونه بارز آن اهانت نشريات غربي به مقدمات اسلامي مي‌باشد. بر اين اساس و با توجه به آنچه جرج بوش از آنها با نام جنگ صليبي ياد كرده، ديگر شبهه‌اي باقي نمي‌ماند كه تخريب اماكن مقدسه درعراق از جمله حرم امام هادي(ع) از سياستهاي تدوين شده دولت مردان كاخ سفيدبراي مبارزه با اسلام است (از چارچوبهاي اصلي آمريكا در عراق و كشورهاي اسلامي مقابله با ارزشها وسنتهاي ديني براي اجراي طرح فرهنگ زدايي در جهان اسلام است كه در لواي دموكراسي، تحركات تروريستي،مبارزه باافراط گرايي و صورت مي‌گيرد).

در نهايت بايد گفت كه هرچند غرب، گروههاي تروريستي از جمله القاعده و اعضاء حزب بعث رامسئول اين گونه جنايات معرفي و در لواي مقابله با آنها به تحركات نظامي و بازداشتهاي خود استمرار بخشيده و آنها راتوجيه مي‌كنند ،اما واقعيت آن است كه كليه اين جنايات ازجانب اشغالگران و عيادي آنها صورت مي‌گيرد و هيچ گونه عمليات و تدابيري نمي‌تواند مانع آن گردد، مگر خروج هرچه سريعتر اشغالگران از عراق كه امنيت و ثبات رابه اين كشوربه ارمغان خواهد آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش آمريكا براي احياء قدرت در خاورميانه

موقعيت استراتژيك و ژئواكونوميك خاورميانه سبب گرديده تا اين منطقه همواره كانون توجه قدرتهاي بزرگ باشد. در طي سالهاي اخير، آمريكا كه براي حفظ و ارتقاء هژموني جهاني خود تلاش مي‌كند، توجه ويژه‌اي به اين منطقه داشته است. آمريكايي‌ها با ارائه طرح اصلاحات خاورميانه، حضور نظامي در منطقه، ايجاد بحران در ميان كشورها تا سيطره استعماري خود را بر خاورميانه افزايش دهد. در طي ماه‌هاي اخير بر خلاف تمام تدابير اتخاذ شده، موقعيت و جايگاه آمريكا در خاورميانه دستخوش تحولاتي گرديده كه نحوه چنبش بازيگران بين‌المللي و سير تحولات جهاني بيش از گذشته دولتمردان كاخ سفيد را براي حفظ و بازگشت به دوران گذشته به فعاليت وا داشته است. اين نابساماني ها سبب شده تا مقامات ارشد آمريكايي با بازديدهاي مكرر از خاورميانه و فعال‌تر نمودن ديپلماسي خود در اين حوزه مبادرت ورزند. دراين راستاكاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا براي ديداري چند روز وارد خاورميانه گرديده تا با سران كشورهاي عربستان، مصر، امارات، بحرين، عمان ديدار و مذاكره نمايد. اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1) اين روزها تحولات عراق برخلاف انتظار اشغالگران ،روندي مخالف سياستها وطرح‌هاي از پيش تدوين شده را سپري مي‌كند، ايجاد دولتي‌ملي به رهبري شيعيان، تدوين قانون اساسي با زيربناي اسلامي، نفوذ گسترده ايران دولت و ملت عراق، رسوايي‌هاي ايجاد شده براي نظاميان آمريكايي و انگليسي در زندانهاي عراق، مخالفتهاي جهاني با ادامه اشغال اين كشور، بخش كوچكي از مشكلات اشغالگران مي‌باشد. بر اين اساس ازمحورهاي اصلي ديدارهاي رايس را مي‌توان جلب رضايت اعراب براي حضور فعال‌تر در تحولات عراق و همسوييبا اهداف اين كشور دانست.

2)يكي از مهمترين تحولات خاورميانه، پيروزي مقاومت در انتخابات پارلماني و تشكيل دولت توسط حماس مي‌باشد. اين رخداد تاريخي در حالي صورت گرفته كه مقاومت همچنان بر حفظ سلاح تا آزادي قدس شريف تاكيد و خواستار محو رژيم صهونيستي گرديده. اين رويكرد كه به طور كامل سياستها و عملكردهاي سالهاي اخير آمريكا را كه در اجراي طرح صلح خاورميانه اجرا مي‌شد، دگرگون مي‌سازد ،چندان خوشايند مقامات كاخ سفيد نمي‌باشد، لذا رايس تلاش مي كند تا با رايزني‌ با كشورهاي عربي، فشارها را بر حماس براي پذيرش رژيم صهيونيستي و استمرار آتش بس افزايش دهد. در اين چارچوب آنها با تاكيد بر دادن امتيازات بين‌المللي به اعراب بويژه مساله اصلاحات و حقوق بشر و گوشزدكردن پيامدهاي رشد نهضت‌هاي اسلام‌گرا بر آينده‌كشورهاي عربي براي تحقق اين مهم تلاش مي‌كنند (اعراب از كمك‌هاي مالي به فلسطينان خبر داده‌اند در حالي كه آمريكا كمكهاي خود را قطع و براي آغاز آن شروطي تعيين كرده است).

3)آمريكا و اروپا امروز در قبال پرونده هسته اي ايران شكستي بزرگ را متحمل شده‌اند. بر اين اساس آنها بار ديگر ،به ايجاد جنگ رواني توسط كشورهاي منطقه بويژه ممالك عربي عليه ايران روي آورده‌اند. پيش‌تر آنها شايعاتي مبني بر بهره‌گيري از خاك تركيه، آذربايجان براي حمله نظامي به ايران را عنوان كردند و حال رايس با حضور در جمع كشوراي عربي و تاكيد بر پيامدهاي منفي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران بر امنيت اين كشورها، جبهه‌اي ديگر از مخالفان را در برابر ايران ايجاد مي كند (اين سياست در حالي تدوين گرديده كه بيش از 80 درصد از ملتهاي عربي از ايران حمايت و آمريكا و رژيم صهيونيستي را تهديد امنيتي خود دانسته‌اند.)

4) آمريكا كه خود را سردمدار اصلاحات در جهان مي‌داند، تحت لواي اصلاحات خاورميانه، براي تغيير در ساختار سياسي و اجتماعي اين منطقه تلاش كرده است با چند چالش عمده مواجه مي‌باشد اولا گرفتار آمدن آنها در جنگ عراق نشان داد كه آنها ديگر توانايي اجراي اصلاحات خاورميانه را ندارند ثانيا روي كار آمدن گروه‌ها و احزاب اسلام گرا در بسياري از اين مناطق نظير عراق، لبنان، فلسطين، مصر به صراحت نشان داد كه طرح آمريكا در منطقه شكست خورده است. براين اساس مقامات آمريكا با سفرهاي مكرر به خاورميانه همچنان چهره دموكراتيك و اصلاح‌طلب خود را حفظ مي‌نمايند درحالي كه در باطن به شكست آن آگاه مي باشند.

5) سير تحولات خاورميانه بيانگر اين حقيقت است كه ديگر مانند گذشته آمريكا تنها بازيگر اين منطقه نمي‌باشد و بازيگران جديد همچون روسيه، چين، اتحاديه اروپا درحال شكل‌گيري و گسترش حوزه فعاليت در خاورميانه هستند. آمريكايي‌ها كه از اين رويكرد ناراحتي مي‌باشند، با سفرهاي مكرر به منطقه سعي در عقب راندن ساير رقبا و معرفي خود به عنوان تنها بازيگر مهم در تحولات خاورميانه دارند.

6)با گسترش نهضت بيداري در جهان اسلام و مساله اهانت‌هاي نشريات در دولتهاي غربي به مقدسات اسلامي بيش از گذشته جايگاه آمريكا در خاورميانه و جهان اسلام تحت الشعاع قرا گرفته است. با توجه به پيامدهاي تحولات اخير يكي از ابعاد سفر رايس را مي‌توان بهره‌گيري از دولتهاي عربي براي خاموش كردن موج اعتراضات مسلمانان و نيز ايجاد تفرقه ميان دول اسلامي (عربي و غيرعربي) ارزيابي نمود.

با توجه به تحولات منطقه‌اي و جهاني مي‌توان گفت كه ديدارهاي مكرر مقامات كاخ سفيد از خاروميانه بويژه كشورهاي عربي را مي‌توان نشات گرفته از موج غرب ستيزي در جهان اسلام و وحشت آمريكا و غرب از پايان يافتن سياستها و اهدافشان دراين مناطق و نيز حضور بازيگران جديد نظير روسيه كه با گرايش به كشورهاي اسلامي به تهديدي جديد براي اهداف غرب مبدل گرديده اند دانست .البته بايد توجه داشت كه نهضت بيداري كنوني كه به روي كار آمدن دولتهاي اسلام گرا منجر شده، مسيرها را براي استعمارگري غرب مسدود كرده و اين گونه ديدارها نمي‌تواند تاثيري در عملكرد ملتها داشته باشد و صرفا در حد دولتها است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

 چين و پاكستان در راه توازن قدرت در منطقه

تحولات عرصه بين المللي و منطقه‌اي سبب گرديده تا دو كشور هند و پاكستان همواره براي ارتقاء روابط تلاش نمايند. در طي سالهاي اخير حضور نيروهاي آمريكايي در پاكستان ،ناتو در افغانستان و آسياي مركزي و قفقاز، تلاش‌هاي نظامي‌گرايانه هند و روسيه، بيش از پيش دو كشور را به يكديگر نزديك ساخته است. آنچه در مقطع كنوني در سير تحولات روابط اسلام آباد- پكن ،حائز اهميت است ديدار 5 روزه پرويز مشرف از پكن مي‌باشد ، اين ديدارها در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1-گسترش توان هسته‌اي هند: در طي ماه‌هاي اخير هند براي ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي جديد و دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي تلاش بسياري داشته است .در اين راستا آنها چندين قرارداد با آمريكا، فرانسه و روسيه امضاء نموده‌اند. اين امر كه توازن هسته‌اي و نظامي پاكستان و هند را به نفع دهلي نو تغيير خواهد داد، سبب شده تا پاكستان‌ها نيز براي جبران اين امر (براي دست‌يابي بيشتر به توان هسته‌اي) به چين گرايش يابد. چنانكه يكي از اهداف ديدار مشرف گسترش همكاري هسته‌اي با پكن اعلام شده است.

2- موج آمريكا‌ستيزي در پاكستان:آنچه در تحولات امرزو پاكستان مشهود است، موجي از آمريكاستيزي در ميان افكار عمومي مي‌باشد. اهانت‌هاي نشريات غربي به مقدسات اسلامي، حملات هواپيماهاي نظامي آمريكا در شهرهاي مرزي پاكستان كه به كشته‌شدن دهها تن انجاميده، همسويي دولت با سياست‌هاي غرب كه تا حدودي اسلام‌آباد را از ساير كشور هاي اسلامي دور ساخته، بر مخالفتهاي مردمي با غرب و عملكرد دولتمردان افزوده است. در چنين شرايطي ، مشرف كه به خوبي مي‌داند، گرايش به غرب به معني پايان حكومت است و از سوي ديگر، چيني‌ها كه سالهاست براي خارج كردن دشمنان خود از پاكستان تلاش مي‌كند، بار ديگر دو كشور به اتحاد روي آورده‌اند، تا ضمن تحقق اهداف داخلي خود، از نفرت عمومي از آمريكا، براي ارتقاء مناسبات بهره برداري نمايند.

3-حفظ توازن قوا در منطقه: سير تحولات منطقه‌اي حكايت از اين واقعيت دارد كه توازن قوا وصف‌بندي‌هاي قدرت در منطقه در حال دگرگون شدن است. گرايش آمريكا، انگليس، فرانسه وحتي روسيه به هند، را مي‌توان مهمترين عامل در صف‌بندي‌هاي اخير دانست كه سبب گرديده تا چين و پاكستان كه امروز جمعي از مخالفان را در گردادگرد خود مي‌بينند، براي بازگرداندن توازن قوا به يكديگر گرايش يابند. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه گرايش پاكستان به چين مي‌تواند بار ديگر آمريكا وغرب را به اين كشور متمايل و تا حدودي از ارتقاء روابط آنها با هند جلوگيري نمايد.(غرب همواره پاكستان را به عنوان متحد اصلي خود در منطقه مي‌داند، لذا پذيرش گرايش آن به چين براي‌ آنها قابل قبول نبوده و در آينده‌اي نه چندان دور، رويكرد دوباره‌اي برآن خواهند داشت)

4-تحولات افغانستان: آنچه در سياست خارجي پاكستان حائز اهميت است، جايگاه و نقش پاكستان در آن مي‌باشد. در طول چند دهه اخير پاكستان تلاش داشته تا حوزه نفوذ و قدرت خود را در افغانستان حفظ و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه را در خاك اين كشور اجرا نمايد. بيش از سه دهه جنگ داخلي و خارجي اين فرصت را براي اسلام‌آباد فراهم آورد تا ضمن حفظ نفوذ برخي از مناطق مرزي بويژه «پيشتونستان» را تحت كنترل خود داشته باشد.( در سالهاي اخير مبارزه با القاعده و طالبان، موجب حضور ارتش پاكستان در خاك افغانستان شده است) در ادامه سياست‌هاي اسلام‌آباد در قبال كابل، از يك سو تشكيل دولت و پارلمان و حل بحران سياسي كه نوعي دولت متمركز را ايجاد كرده و از سوي ديگر افزايش نيروهاي ائتلاف واستقرار آنها در پايگاه‌هاي مرزي با پاكستان، موجب تحديد منافع اين كشور گرديده است. بر اين اساس از اهداف سفر مشرف مي‌تواند، همراه نمودن پكن با سياست‌هاي اسلام‌آباد در قبال افغانستان باشد.( مشرف با تاكيد بر پيامدهاي رشد اسلام‌گرايي افراطي در افغانستان و پاكستان ونيز حضور نيروهاي خارجي در افغانستان بر امنيت منطقه وچين سعي در تحقق اين مهم دارد)

5- تحقق طرح انتقال گار ايران: از مهمترين اهداف اقتصادي در پاكستان، اجراي طرح انتقال گاز ايران از خاك اين كشور به هند مي‌باشد. اهميت اقتصادي و سياسي اين طرح براي اسلام‌آباد تا اندازه اي مهم است كه آنها بخشي از سياست منطقه‌اي خود را براي تحقق اين مهم اختصاص داده‌اند. با توجه به اينكه از يك سو، روابط هند و پاكستان و بي‌اعتمادي آنها به يكديگر واز سوي ديگر مداخلات خارجي موجب ناكام ماندن طرح گرديده، اسلام‌آباد تلاش دارد تا با وارد كردن چين به اين طرح، هند و دول خارجي را مجبور به پذيرش اجراي طرح نمايد.

در نهايت با توجه به تحولات منطقه، ديدار مشرف از چين را مي‌توان به دليل ايجاد تغييرات در معادلات منطقه و به نوعي بر هم خوردن توازن قوام يان هند و پاكستان با گرايش دول اروپايي و آمريكا به اين كشور وتحولات داخلي پاكستان كه موجي از غرب‌ستيزي را ايجاد كرده، دانست.

با اين وجود، پاكستاني‌ها به خوبي مي‌دانند كه توانايي گرايش مطلق به چين را ندارند وبيشتر سعي دارند تا با اين رويكرد، بار ديگر توجه آمريكا و غرب را به خود جلب و امتيازاتي از آنها كسب نمايند. چرا كه گرايش اين كشورها به هند تهديدي بزرگ براي اسلام‌آباد قلمداد مي‌شود كه چين به تنهايي توانايي پركردن اين خلاء را ندارد. با اين وجود ديدار مشرف را بايد نقطه عطفي در موازنه قدرت در منطقه دانست كه مي‌تواند در بعد هسته‌اي و نظامي وصف‌بندي قدرت‌ها در معادلات منطقه تاثير بسزايي داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |