تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

انگيزه هاي شيراك از سفر به شرق

فرانسه كه در طول تاريخ، خود را از بازيگران برتر عرصه بين‌المللي مي‌داند و در دوراني نقش استعمار‌گر را ايفا مي‌نمود، در طي سالهاي اخير در قالب اتحاديه اروپا، مقابله با سياست‌هاي تك‌قطبي آمريكا، حضور در معادلات مهم جهاني همچون پرونده هسته‌اي ايران، تا حدودي نقش و جايگاه خود را حفظ نموده است. با اين وجود مشكلات اقتصادي، عدم يكپارچگي دولت (كه منجر به تغيير در تركيب آن گرديد)، حضور بازيگران جديد در عرصه جهاني بويژه هند، چين، آمريكاي لاتين، غيرمتعهدها، تلاش آمريكا و برخي قدرت‌هاي اروپايي براي منزوي نگاه داشتن فرانسه، ذهنيت بد بسياري از كشورها بويژه در آفريقا، آمريكاي لاتين، از گذشته اين كشور و سبب گرديد تا پاريس نتواند، چنانكه بايد در معادلات جهاني ايفاي نقش نمايد و در نهايت بسياري از مناطق نفوذ از جمله آفريقا، خاورميانه را به ساير بازيگران واگذار نمود.

در كنار اين ناكامي‌ها آنچه امروز قابل تامل است، گرايش دوباره فرانسويان به شرق آسيا و مناطقي است كه شايد روزگاري در آن چندان جايگاهي نداشته‌اند. در اين راستا شيراك در سفري چند روزه از هند و شرق آسيا ديدار مي‌نمايد.

با توجه به تحولات جهاني دلايل اين رويكرد از چند زاويه قابل بررسي است:

1ـ آنچه امروز در تحولات شرق آسيا بويژه در قبال هند مشهود است، رويكرد هسته‌اي به اين منطقه است چيني‌ها براي پاكستان در حال احداث پايگاه‌هاي جديد هسته اي مي‌باشند، آمريكا و انگليس قراردادهاي هسته‌اي با هند امضاء كرده‌اند، روس‌ها نيز در حال امضاء‌ قراردادهايي براي احداث نيروگاه هسته‌اي براي برخي كشورهاي منطقه هستند. در اين ميان فرانسوي‌ها كه خود را از قطب‌هاي هسته‌اي مي‌دانند، بازارهاي بسياري را در اين زمينه از دست داده‌اند. همچنين در عرصه رقابت فروش تسليحات نظامي در اين منطقه نيز چندان موفق نبوده‌اند. بر اين اساس از اهداف ديدار شيراك را مي‌تواند حضور در اين بازار تسليحاتي و هسته‌اي دانست كه منافع اقتصادي بسياري براي آنها به همراه دارد.در اجراي اين سياست دو كشور قرار داد فروش هواپيماهاي جنگي و ادوات نظامي به امضاء رسانيده اند.

2ـ تحولات جهان حكايت از فعال شدن دستگاه‌هاي ديپلماتيك كشورها و نوعي افزايش مراودات جهاني بويژه از سوي قدرت‌هاي جهاني است. حضور بازيگران جديد نظير هند و چين، غيرمتعدها از يك سو و دور شدن متحدان سنتي فرانسه در اروپا (آلمان و انگليس) و گرايش آنها به حضور انفرادي در معادلات جهاني و بعضا همراهي آنها با آمريكا، پاريس را به نوعي در انزوا قرار داده است. لذا دولتمردان فرانسه بر آن شده‌اند تا با حضور در معادلات جهاني و فعالتر نمودن ديپلماسي ضمن يارگيري در برابر اين كشورها،. (چندي پيش رئيس‌جمهور چين از فرانسه ديدار نمود ) به تامين منافع و كاهش وابستگي به متحدان سنتي مبادرت ورزد .از سوي ديگر فرانسه با يفاي نقش در روابط هند و پاكستان مي تواند به عنوان بانيان صلح در عرصه جهاني مطرح گردد.

3ـ از چالش‌هاي عمده غرب در مقطع كنوني، مساله اهانت‌هاي نشريات غربي به مقدسات اسلامي و افزايش انزجار مسلمانان از آنها مي‌باشد. با توجه به جمعيت 3/1 ميلياردي مسلمانان و نيز تمركز جمعيتي مسلمانان در مناطق استراتژيك جهان بويژه خاورميانه، از پيامدهاي اين تحولات مي‌تواند چالش‌هاي اقتصادي بسيار براي غربي‌ها باشد. (هر چند كه بسياري از ذخاير انرژي و منابع اوليه در كشورهاي اسلامي است، اما وابستگي آنها به اين صنايع مانع مي‌گردد تا از آن به عنوان ابزاري در برابر غرب بهره‌برداري ننمايند، اما تحريم اقتصادي از جانب آنها امكان‌پذير است)، لذا بسياري از دول غربي از جمله فرانسه براي جلوگيري از بروز چنين بحران اقتصادي از يك سو سعي در جلب رضايت دوباره كشورهاي اسلامي دارند و از سوي ديگر با گرايش به مناطقي كه اسلام كمتر در آنجا رسوخ كرده، بازارهاي جديدي را براي كالاهاي خود مي‌يابند. (با توجه به اينكه كشورهاي شرق آسيا ديدگاه منفي به فرانسه ندارند لذا يكي از مراكز مورد توجه پاريس به اين مناطق مي‌باشد).

4ـ هر چند فرانسه در جمع متحدان سنتي آمريكا است، اما در باطن همواره ميان آنها چالش‌هاي بسياري بوده و هست. امروز آمريكايي‌ها در شرق آسيا تحركات نظامي بسياري صورت داده‌اند. استقرار ناو هسته‌اي در آبهاي ژاپن، افزايش و توسعه تجهيزات نظامي در شبه جزيره كره، احداث پايگاه نظامي در هند و پاكستان از جمله سياست‌هاي جديد آمريكا در منطقه مي‌باشد. اين رويكردها كه تهديدي بر منافع فرانسه و نيز تكراري بر سياست تك‌قطبي آمريكا است، سبب شده تا بار ديگر فرانسوي‌ها در حوزه شرق آسيا به فعاليت بپردازند تا در اين رويكرد نيز آمريكا را با چالش جديد مواجه سازند، البته بايد به اين نكته توجه داشت كه افزايش مخالفت‌هاي افكار عمومي اين مناطق با حضور آمريكا در كشورشان، شرايط را براي حضور فرانسه آماده‌تر ساخته تا به عنوان بازيگري جديد در مقابل واشنگتن در منطقه حضور يابند.

5ـ مهمترين چالش فراروي غرب، پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد، در اين راستا آنها ديپلماسي فعالي را در عرصه جهاني براي ايجاد جنگ رواني و افزايش همپيمانان عليه ايران آغاز كرده‌اند. در اين چارچوب از حوزه‌هاي اصلي فعاليت آنها چين و روسيه، هند مي‌باشد. بر اين اساس رويكرد فرانسه به هند را مي‌توان اولا جنگ رواني غرب عليه ايران مبني بر جلب حمايت هند در برابر ايران دانست، چنانكه پيش‌تر نيز مقامات انگليس، اتحاديه اروپا و آمريكا در هند حضور يافته و بر اين امر تاكد نمودند. ثانيا با توجه به حساسيت چين و روسيه در قبال رشد نظامي و هسته‌اي هند، غربي‌ها از جمله فرانسوي‌ها با گسترش روابط با اين كشور بويژه در زمينه نظامي، سعي دارند تا به نوعي با بزرگنمايي تهديد هند، كشورهاي چين و روسيه را با سياست‌هاي خود در قبال ايران همسو نمايند.

در نهايت رويكرد فرانسوي‌ها به شرق آسيا كه پس از سالها انزوا و دوري صورت مي‌گيرد را مي‌توان ناشي از بحران‌هاي اقتصادي و سياسي داخلي فرانسه و نيز تحولات جهاني دانست كه مي‌رود تا اين كشور را در انزواي جهاني قرار دهد. هر چند كه شرايط بحراني آمريكا در اقصي نقاط جهان كه موجب كم‌توجهي آن به شرق آسيا گرديده، در اين رويكرد بي‌تاثير نبوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه بحران‌هاي آمريكا و انگليس در عراق

آمريكا و متحد سنتي‌اش انگليس، كه با داعيه دموكراسي ومردم‌سالاري در سالهاي اخير به دخالت درامور ساير كشورها وحتي قطعنامه‌ها واقدامات سازمان‌هاي بين المللي مداخله نموده‌اند، (وحتي بدين بهانه وارد جنگ عراق شده‌اند)، در طي مدتي كه با اين عنوان و در لواي تروريسم به سياست‌هاي مداخله‌جويانه در عرصه جهاني خود استمرار مي‌بخشند، نمادها والگوهاي نوين از مفهوم دموكراسي را براي قوانين بين‌المللي تدوين و به نمايش گذارده‌اند. بازداشتهاي مظنونين به تروريسم بدون مدرك( كه اكثرا از مسلمانان هستند)،‌‌‌‌‌ ايجاد محدوديتهاي اجتماعي و حقوق فردي براي اقليت‌هاي نژادي وديني، ايجاد زندانهاي مخفي در سراسر جهان و انتقال و شكنجه زندانيان در اين مراكز بدون نظارت مجامع جهاني، كاهش بودجه اجتماعي و واگذاري رسيدگي به مشكلات داخلي كشور به خود مردم كه نتيجه آن حوادث نيوا ور لئان و افزايش حاشيه نشيني در انگليس بود، به كارگيري سلاح‌ها و تجهيزات نظامي حاوي اورانيوم در جنگ عراق، شنود مكالمات تلفني ومداخله در امور داخلي زندگي مردم آمريكا، جنايات صورت گرفته در عراق وافغانستان كه به كشته شدن هزاران تن انجاميده و ... تنها بخش كوچكي از دموكراسي را تشكيل مي‌دهد كه آمريكا و متحدان غربي آن براي جهان امروز تعريف كرده‌اند.

امروز بار ديگر گزارشات و تحقيقات مجامع جهاني، پرده از بعد ديگري از دموكراسي آمريكايي، انگليسي برداشته واسناد جديدي از جنايات آنها در گوانتانامو، ابوغريب و زندانهاي انگليسي‌ها در بصره را به نمايش گذاشته است. اين دموكراسي‌هاي نوين در حالي بر جهانيان آشكار مي‌گردد كه همچون گذشته مقامات اين كشورها ضمن حمايت از عملكرد نظاميان و سياستهاي خود، جامع جهاني را به دليل مخدوش كردن افكار عمومي عليه آنها و مانع‌تراشي در تحقق عدالت، مورد انتقاد قرار داده‌اند.

هرچند كه اين گونه اسناد ،بخش كوچكي از حقايق مربوط به دموكراسي فريب وعدم پايبندي آنها به حقوق بشر و قوانين بين المللي است، اما در كنار اين رويدادها نكاتي چند قابل توجه است از جمله:

امروز در سرزمين‌هاي اشغالي بار ديگر رژيم صهيونيستي در حالي كه در برابر مقاومت ناتوان وعاجز گرديده، در لواي اولا جلوگيري از پيامدهاي روي‌كار‌آمدن دولت جديد فلسطين به رهبريت و مركزيت حماس ثانيا انحراف افكار عمومي از تحولات فلسطين به عراق و رسوايي اخير آمريكاو انگليس در اين كشور، جنايات خود را در اراضي اشغالي بويژه بيت المقدس تشديد نموده‌اند.

2- يكي ازچالشهاي اساسي غرب، پرونده هسته‌اي ايران و ناتواني آنها در تحقق اهدافشان در اين زمينه مي‌باشد. پس از پايان تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي از سوي ايران ،غربي‌ها كه شكستي بزرگ را متحمل شده بودند با ايجاد بحران در ساير نقاط جهان، افكار عمومي را از اين ناكامي منحرف مي‌سازند. بحران كنوني در زندانهاي عراق اين فرصت را به آنها مي‌دهد كه ضمن سرپوش نهادن بر اين شكست در حاشيه آن به اتخاذ تدابير جديد براي حل آن مبادرت ورزند.

3- امروز جهان اسلام به دليل سياست‌هاي خصمانه غرب عليه مقدسات اسلامي، به رويارويي با سياست هاي اسلام ستيزانه آنها قرار پرداخته كه نتيجه آن تظاهراتهاي گسترده ضدغربي در سراسر جهان است. با توجه به پيامدهاي اين امر براي غرب مسئله ابوغريب، گوانتاناموو زنداندهاي انگليس در بصره مي‌تواند تا حدودي موجب كم رنگ‌تر شدن مواضع مسلمانان در برابر غرب در محافل خبري و در نهايت در حاشيه قرار گرفتن آن گردد.البته به اين نكته بايد توجه داشت كه آمريكا و انگليس تلاش كردند تا از اين موقعيت براي ارتقاء جايگاه خود در جهان اسلام استفاده كنند.با عنايت به اينكه اين اقدام آنها چندان خوشايند متحدان غربي آنها نبود لذا اروپا با تاكيد بر زندانهاي‌ آمريكا و انگليس و جنايات صورت گرفته در آنها تا حدود زيادي به مقابله با اين سياست يكجانبه آنها پرداختند.

4- ابعاد جديد جنايات آمريكا وانگليس در عراق در حالي برملا مي‌گردد كه دولت جديد عراق در حال شكل‌گيري است. اشغالگران كه تركيب جديد دولت را كه بر اساس احزاب ملي، مذهبي با محوريت شيعيان را بر خلاف سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و اهداف خود مي‌دانند، سعي دارند تا به نحوي از تشكيل آن جلوگيري يا به ايجاد آن با تركيبي ملايمتر دست يابند. لذا رسوايي‌هاي اخير از يك سو مي‌تواند تشكيل دولت را در حاشيه اولويت پارلمان قرار دهد واز سوي ديگر باناكارآمد نشان دادن كارنامه دولت جعفري موجبات ايجاد تغيير در تركيب دولت جديد را كه با مداخله پنهان اشغالگران فراهم آورند.

5- دول غربي و آمريكا امروز به تصويب قوانيني با نام مبارزه با تروريسم مي‌پردازند كه بنيان و متن آن، نقض كامل حقوق بشر است .آنها به خوبي از پيامدهاي سوء اين قوانين در افكر عمومي آگاه مي باشند ،لذا با پررنگ‌ كردن تحولات عراق،افكار عمومي ومجامع جهاني را از روند تصويب اين قوانين دور ساخته تا مورد بازخواست قرار نگيرند.

6- آمريكايي‌ها از متحد ديرينه خود يعني انگليس در مقطع كنوني ابراز نارضايتي مي‌كنند اولا عملكرد ضعيف انگليس در حمايت از زندان‌هاي مخفي آمريكا در اروپا و همكاري اين كشور در رابطه با بازديدكنندگان سازمان‌هاي حقوق بشر از گوانتانامو و ساير زندانهاي آمريكا ثانياتلاش آمريكايي‌ها براي خروج ساير بازيگران از عراق ، در حالي كه مي‌دانند انگليس مانند ساير كشورها حاضر به واگذاري منافع خود به آمريكا نيست، از مهمترين چالش هاي كنوني دوكشور را شامل مي شود.بر اين اساس بر ملاشدن عملكرد انگليس در زندانهاي بصره را مي‌توان ناشي از بحران ايجاد شده در در روابط آمريكا وانگليس و به نوعي انتقام‌گيري واشنگتن از لندن دانست هرچند كه استمرار اين نابساماني‌ها، هر دو كشور را بامشكلات عديده‌اي در برابر محافل حقوقي بشر و افكار عمومي جهان مواجه ساخته است كه خروج از عراق مي‌تواند پايان بر آن باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش روسيه براي گسترش مناسبات با جهان اسلام


روسيه كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، به مدت يك دهه در انزوا قرار داشت، طي سالهاي اخير و با توجه به جو حاكم بر عرصه بين‌الملل، بويژه ظهور بازيگران جديد، رويكرد دوباره‌اي را براي احياء قدرت آغاز كرده است.
آنچه در سياست خارجي روسيه در ماه‌هاي اخير مشهود است، گرايش آنها به كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي در خاورميانه مي‌باشد. آنها ضمن برقراري روابط دوجانبه با اين كشورها، در نشست‌هاي اتحاديه عرب، سازمان كنفرانس اسلامي، معادلات خاورميانه در قالب تحولات سرزمين‌هاي اشغالي (كميته چهارجانبه و طرح‌هاي انفرادي) و ... حضور يافته تا از اركان و بازيگران عرصه جهان اسلام معرفي گردند.در همين راستا در روزهاي اخير مقامات روسيه ضمن انتقاد شديد از اهانت غرب به مقدسات اسلامي ،از رهبران حماس كه از دشمنان رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن مي باشد ،براي مذاكرات مستقيم در مسكو دعوت بعمل آورده اند،همچنين از ساخت شبكه ماهواره اي عرب زبان در آينده اي نزديك خبر داده اند.
هرچند روس‌ها به دليل ضعف اقتصادي و ماهيت كمونيستي از يك سو و عملكرد ها و سياست هاي آمريكا در كشورهاي اسلامي از سوي ديگر، براي حضور فعال در اين عرصه با مشكلاتي مواجه است، اما اين رويكرد جديد از چند منظر قابل تامل و بررسي مي‌باشد:
1ـ هر چند پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، اقمار آن به صورت مستقل اداره مي‌گردند، اما روسيه همچنان تحولات آنها را با امنيت و آينده خود مرتبط مي‌داند، با گرايش آمريكا و غرب براي حضور در اين مناطق بويژه در آسياي مركزي و قفقاز (بيشتر در قالب انقلاب‌هاي رنگي صورت گرفت) روس‌ها كه در ابعاد سياسي، نظامي و اقتصادي توانايي مقابله با غرب را نداشتند، امروز با توجه به جمعيت مسلمان اين مناطق با بهره‌گيري ازگرايشات ديني و مذهبي سعي دارند تا به عنوان متحد دول اسلامي، حضور خود را در افكار عمومي و دولت‌هاي اقمار گذشته خود حفظ نمايند. (ضديت غرب با اسلام اين فرصت را براي روسيه ايجاد كرده تا با گرايش به ممالك اسلامي و موضع گيري مثبت در قبال اسلام جايگاه خود را در همسايگان مسلمان حفظ كند).
2ـ با توجه به اينكه حضور آمريكا در افغانستان و عراق تهديدي براي منافع روسيه قلمداد مي‌شود، همچنين روس‌ها از هضم شدن در ميان بازيگران جديد (چين، هند، اتحاديه آمريكاي لاتين و ...) در عرصه معادلات جهاني نگران مي‌باشند،آنها نيز سعي مي‌كنند تا با گسترش روابط با كشورهاي اسلامي، بويژه سوريه و اتحاديه عرب، ضمن ايجاد سدي دفاعي در برابر توسعه‌طلبي هاي آمريكا و غرب،از اين سياست به عنوان راه‌كاري براي جلوگيري از تحقق اين سناريوي تلخ (عقب ماندن از ساير بازيگران در عرصه خاورميانه) بهره برداري نمايند. در اين راستا مسكو به انتقاد از سياست‌هاي اعمال شده عليه مسلمانان پرداخته و خواستار احقاق حقوق آنها در سراسر جهان شده ،همچنين در عرصه داخلي نيز شرايط مناسب‌تري را براي مسلمانان فراهم آورده است.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه روس‌ها به خوبي مي‌دانند در شرايط كنوني، توانايي مقابله با آمريكا و غرب را ندارند، لذا با حمايت از كشورهاي اسلامي و بعضا نهضت‌هاي اسلامي (مانند حماس) سعي دارند تا امتيازاتي از غرب كسب نمايند.
۳ـ اين روزها آمريكايي‌ها سعي مي‌كنند تا اصلاحات خاورميانه را به طور يكجانبه انجام دهند، اين اصلاحات كه شامل تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، اصلاحات سياسي و اجتماعي در ممالك عربي و اسلامي و تغيير در بافت جغرفيايي خاورميانه به نفع رژيم صهيونيستي است، چندان مورد رضايت روسيه كه خود را قطبي از قدرت‌هاي جهاني مي‌داند، نمي‌باشد. بر اين اساس مسكو براي جلوگيري از ايجاد تغييرات آمريكايي در خاورميانه، (حداقل ايفاي نقش در اين تحولات) گرايشي نسبي به اين منطقه را آغاز كرده است. گسترش روابط با كشورهاي اسلامي و ممالك عربي (از جمله سوريه، مصر و عربستان) حضور در جمع بازيگران خارجي سرزمين‌هاي اشغالي در جمع كميته چهارجانبه، ديدار با مقامات رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان و ... از جمله اين تحركات مي‌باشد. در همين راستا آنها براي تكميل شدن سناريوي خود در تحولات خاورميانه، در اقدامي ضدغربي، رهبران حماس را به مسكو دعوت نمودند تا بر نقش خود در تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي تاكيد نمايد.
در نهايت گرايشات اخير روسيه به اسلام و مسلمانان را مي‌توان ناشي از جو حاكم بر عرصه بين‌المللي بويژه انزجارهاي ايجاد شده از غرب در جهان اسلام دانست كه سبب گرديده تا روس‌ها براي خروج از انزواي چند ساله و مقابله با سياست‌هاي تك‌گويانه غرب براي كسب محبوبيت در ميان افكار عمومي مسلمانان تلاش كنند. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه مسكو به خوبي آگاه است كه نهضت بيداري ايجاد شده در جهان اسلام كه اين روزها دامن غرب را گرفته است، در آينده‌اي نه چندان دور سناريوي غرب را براي آنها تكرار خواهد كرد، لذا آنها چاره‌اي ندارند كه ضمن گسترش روابط با جهان اسلام از گسترش نهضت‌هاي اسلام‌گرا جلوگيري نمايند ،تا در سايه تحولات كنوني بتوانند منافع خود را در ممالك اسلامي و حتي دول غربي و آمريكا تامين نمايند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آلمان و سناريوي حضور در خاورميانه

آلمان كه در طي سالهاي اخير در چارچوب سياستهاي دولت حاكم (به صدر اعظمي شرودر)، براي دوري از مناطق بحراني جهان نظير عراق، خاورميانه، وحضور پررنگ‌تر در قاره اروپا گام برمي‌داشت، با روي كارآمدن دولت جديد به نوعي سياست خروج از انفعال را در پيش گرفته است. يكي از مناطقي كه آلمانها بدان توجه خاصي نشان داده و براي حضور گسترده‌تر در آن تلاش مي‌كنند، منطقه خاورميانه بويژه سرزمين‌هاي اشغالي مي باشد. در اين راستا مقامات ارشد اين كشور ديدارهايي از اين مناطق داشته و بر استمرار سياست‌هاي خود در قبال تحولات آن تاكيد نموده‌اند. آنچه در اين ميان حائز اهميت است، حضور پياپي و مواضع اتخاذ شده از سوي دولتمردان برلين در قبال تحولات سرزمين‌هاي اشغالي بويژه حمايت آنها از رژيم اشغالگر قدس مي باشد. (آنجلامركل ضمن ديدار از فلسطين در كليه كنفرانسهاي خبري و اجلاسهاي منطقه‌اي و بين‌المللي صراحتا حمايت خود از رژيم صهيونيستي را اعلام كرده است). در اين چارچوب در آخرين اقدام ،فرانك والتراشتاين ماير« وزير خارجه آلمان »از خاورميانه ديدار و بار ديگر بر همكاري با رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت وايران تاكيد كرد. رويكرد آلمان ها به خاورميانه بويژه فلسطين در حالي صورت مي گيرد كه :

1- پيروزي مقاومت در انتخابات فلسطين(انتخابات شهرداري‌ها و پارلمان) و تشكيل دولت توسط آنها،اين نگراني را براي برلين ايجاد كرده كه كوچي معكوس از يهوديان از سرزمين‌هاي اشغالي به آلمان صورت گيرد. در طول جنگ جهاني دوم و 5 دهه اخير بيشتر مهاجران به سرزمين اشغالي از يهوديان آلمان بوده اند. با توجه به بحران اقتصادي ودرصد بالاي بيكاري، بازگشت اين افراد به آلمان، تشديد كننده اين نابساماني‌ها است، لذا آنها سعي دارند تا به هرنحو ممكن مانع از اجراي اين سناريوي تلخ گردند. (آنها همواره حمايت‌هاي مالي و سياسي و نظامي از يهوديان تاكيد كرده‌اند).

2- اين روزها دولتمردان برلين در عرصه داخلي با مشكلات بسياري بويژه در امور اقتصادي مواجه هستند. آنها نتوانسته اند تا شعارها و اهدافي را در دوران تبليغات انتخاباتي عنوان كرده اند محقق سازند .بر اين اساس آنها با فعال شدن در سياست خارجي مي كوشند تا اولا خود را دولت كارآمد و فعال در معادلات جهاني معرفي نمايند.ثانيا با انحراف افكار عمومي به تحولات جهاني از افزايش اعتراضات به عملكرد ضعيف دولت جلوگيري نمايند.

3- از چارچوب‌هاي سياست خارجي دولت جديد آلمان، حضور فعال در جمع بازيگران جهاني است. در اين چارچوب آنها ضمن حضوردر مناطق بحران، گرايشات بسياري به آمريكا يافته‌اند. با توجه به اين كه اولا آمريكايي‌ها در خاورميانه منفور مي‌باشند و از سوي ديگر طرح‌هاي آنها در اراضي اشغالي با شكست مواجه شده است ثانيا گرفتاري آمريكا در عراق و ساير نقاط جهان كه آنها را تا حدودي از فلسيطين دور ساخته ثالثا تمايل آلمان براي قدرت جهاني شدن، عملكرد كنوني مقامات آلمان را مي‌توان نوعي تلاش براي حضور در معادلات جهاني در لواي همكاري با آمريكا براي اجراي طرح‌هاي نيمه‌تمام آن در اراضي اشغالي و بر عهده‌گيري مسئوليت آن در تحقق نقشه راه دانست. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه حضور آلمان كه امروز متحدي جديد براي واشنگتن قلمداد مي‌شود، مي تواند از نفوذ ساير كشورها نظير چين، روسيه در اين مناطق جلوگيري نمايد.

4- با شكست اروپا و آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي وآغاز فعاليت‌هاي غني‌سازي در ايران، غربي ها كه در ديپلماسي و اهرم فشار مجامع بين‌المللي شكست را پذيرا شده‌اند، در طي هفته‌هاي اخير جنگ رواني را سرلوحه‌كار خود قرار داده‌اند. از جمله اين اقدامات بهره‌گيري از كشورهاي خاورميانه و رژيم صهيونيستي براي عمليات نظامي عليه تهران مي‌باشد. آنها سعي دارند تا با همسو نشان‌دادن كشورهاي منطقه‌اي با سياست‌هاي خود در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران كه عموما با بزرگنمايي تهديد امنيتي صورت مي‌گيرد جنگي تبليغاتي عليه ايران را در سطح منطقه ايجاد نمايند.

5ـ از مهمترين محورهاي سياست‌ها و برنامه‌هاي دولت آلمان، رشد اقتصادي وخروج از بحران‌هاي كنوني مي باشد. اين توسعه نيازمند وجود منابع انرژي پايدار والبته ارزان قيمت است. با توجه به اولا افزايش بهاي نفت در بازارهاي جهاني ثانيا نگراني كشورهاي صنعتي از بهره‌گيري تهران از اهرم فشار نفت براي مقابله با سياست‌ها و توطئه‌هاي آنها(به تعليق درآوردن صادرات نفت) از هم‌اكنون آلمان‌ها بر آن شده‌اند كه با حضور در خاورميانه، جريان صدور نفت به كشورشان را تضمين و در صورت الزام رضايت كشورهاي منطقه براي جايگزيني احتمالي به جاي ايران كسب نمايند.

6-با توجه به موج غرب ستيزي كه در كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه در پي اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي ايجاد شده ،بسياري از كشورها از جمله آلمان ها تلاش گسترده اي را براي حفظ جايگاه خود در جهان اسلام و دور نشاندادن خود ار اهانت كنندگان به اسلام و مسلمانان آغاز نموده اند .

در نهايت و با توجه به آنچه ذكر شده مي‌توان گفت كه امروز آلمانها بيش از آنكه سياست خاورميانه‌اي خودرا بر اساس سياست حضور فعال در معادلات جهاني استوار سازند، بيشتر به دليل دغدغه‌ها و نگراني‌هاي خود از استمرار تحولات اين منطقه بويژه پيروزي مقاومت ومواضع ايران در قبال صهيونيستي كه به بسياري از كشورهاي اسلامي سرايت كرده و مي‌تواند موجي از صهيونيست‌ها را روانه آلمان ساخته و نيز شرايط جهاني را براي سياست‌ها توسعه‌طلبانه اين كشور دشوار سازد، مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش آمريكا براي حفظ مناطق نفوذ در آفريقا

آمريكايي‌ها كه اين روزها در عرصه داخلي و بين‌المللي با مشكلات عديده‌اي مواجه و براي خروج از بن‌بست‌هاي ايجاد شده از هيچ اقدامي فروگذار نيستند، گرايش دوباره‌اي به قاره آفريقا را آغاز كرده اند. در اين راستا «دونالد رامسفلد» وزير دفاع آمريكا ديدارهايي با مقامات تونس، الجزاير و مراكش داشته است. وي محور مذاكرات و علت اين رويكرد را مبارزه با افراطي‌گري ،تروريسم و حل بحران اقتصادي آفريقا عنوان كرده است. با توجه به تحولات بين‌المللي مهم‌ترين عوامل تاثيرگذار بر گرايش آمريكا به قاره سياه را چنين مي‌توان برشمرد:

1ـ يكي از انتقادات وارده بر كشورهاي بزرگ و صنعتي، عدم رسيدگي آنها به اوضاع و نابساماني‌هاي آفريقا، مي‌باشد. چنانكه از محورهاي مذاكرات گروه 8 تحولات اين قاره است. با توجه به دو اصل اولا، انزجار و دلسردي افكار عمومي آفريقا از كشورهاي غربي و صنعتي ثانيا گرايش كشورهاي چين، هند، روسيه، اتحاديه اروپا و به اين قاره، آمريكايي‌ها تلاش دارند تا با اقدامي پيش‌دستانه، ضمن بهبود چهره خود در افكار عمومي اين قاره به عنوان ناجيان صلح و عدالت، از گسترش جايگاه ساير كشورها كه تهديدي براي منافع آنها قلمداد مي‌شود جلوگيري نمايند.

2ـ يكي از نكات بارز در رويكرد آمريكا به آفريقا، زمان اين اقدام مي‌باشد. رامسفلد در حالي به آفريقا وارد شده است كه چندي پيش مقامات و ديپلمات هاي ايران به رايزني در اين قاره پرداخته ،از سوي ديگر ايران برخي از كشورها نظير نيجريه و آفريقاي جنوبي از ايران ديدار داشته‌اند.

( يكي از چارچوب‌هاي جديد سياست خارجي گسترش روابط با كشورهايي آفريقايي مي‌باشد). بر اين اساس يكي از دلايل سفر رامسفلد را مي‌توان مقابله با توسعه حوزه فعاليت ايران در آفريقا دانست.

3ـ اين روزها با اوج‌گيري نهضت‌هاي بيداري و گرايشات ضدغربي در خاورميانه و آمريكاي لاتين و افزايش بهاي نفت و انرژي، آمريكايي‌ها نيز براي تامين انرژي مورد نياز خود به دنبال منابعي جديد و ارزان قيمت مي‌باشند. قاره آفريقا در سالهاي اخير توانسته است تا حدود زيادي در عرصه نفت و مواد خام فعاليت‌ها و پيشرفت‌هايي داشته باشد. لذا آمريكايي‌ها نيز مانند ساير كشورها بار ديگر براي استعمار و استثمار قاره سياه گام به اين قاره نهاده‌اند.

4ـ هر چند كشورهاي آفريقايي به عنوان بازيگر و قدرتي جهاني قلمداد نمي‌شوند، اما تعدد كشورهاي قاره و ضعف سياسي و اقتصادي آنها سبب شده تا همواره قدرت‌هاي بزرگ از آنها براي افزايش آراء همسو و هماهنگ با اهداف خود در عرصه جهاني بهره‌برداري نمايند. آنچه در تحولات اخير عرصه بين‌الملل بويژه در سازمان‌ها و مجامع جهاني مشهود است، كاهش هماهنگي اين كشورها با آمريكا و به نوعي مقاومت آنها در برابر آنها است. در چند اجلاس اخير سازمان ملل برخلاف نظر آمريكا، بسياري از كشورهاي آفريقايي به قطعنامه‌ها و خواست‌هاي آمريكا راي مثبت نداده و تا حدودي جايگاه آن را متزلزل ساختند. (نماد روشن اين جبهه‌گيري را مي‌توان در عملكرد نمايندگان آفريقا در شوراي حكام و راي ممتنع آنها به قطعنامه ضدايران، دول غربي مشاهده نمود). بر اين اساس با توجه به اينكه واشنگتن همواره از مجامع بين‌المللي و آراء كشورها در اين مراكز براي توجيه و يا اقدامات خود بهره‌برداري مي‌كند، گرايش آنها به كشورهاي آفريقايي را بايد تلاشي براي حفظ و جلب رضايت اين كشورها در تصميمات آينده مجامع جهاني و حتي اجلاس آينده شوراي حكام دانست.

5ـ يكي از چالش‌هاي سياست خارجي آمريكا، ايجاد نهضت‌هاي بيداري و ضدغربي در خاورميانه، آمريكاي لاتين از يك سو و نيز عدم تحقق اصلاحات آمريكايي در آسياي ميانه و قفقاز، عراق، سرزمين‌هاي اشغالي، لبنان، سوريه و مي‌باشد. اين ناكامي‌ها كه روند روبه زوال هژموني آمريكا را تسهيل مي‌نمايد موجب شده تا آمريكايي‌ها از هم اكنون براي جلوگيري از تكرار اين وقايع بويژه گرايش به نهضت‌هاي چپ‌گرا (پس از روي كارآمدن چپ‌گراها در آمريكاي لاتين و روند گرايش ساير كشورهاي اين حوزه به كانديداهاي سوسياليست) سياست خارجي خود را قاره آفريقا معطوف نمايند. چنانكه رامسفلد در آستانه سفر به تونس رسما اعلام نمود كه هدف اصلي وي از سفر به آفريقا حمايت از نظام‌هاي ميانه‌رو و جلوگيري از رشد افراطي‌گري و نظام‌هاي راديكال در قاره سياه، مي‌باشد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه گرايش آمريكا به آفريقا كه با سفر رامسفلد به كشورهاي تونس، الجزاير، مراكش، در حال تكميل‌‌تر شدن است، ناشي از تحولات جهاني و چالش‌هاي آمريكا در اقصي نقاط جهان بويژه وحشت آنها از تكرار تغييرات ايجاد شده در ساختار سياسي آمريكاي لاتين و حضور بازيگران جديد در آفريقا مي‌باشد. البته آمريكايي‌ها تا حدودي تلاش دارند تا با اين گونه ديدارها و با معرفي خود به عنوان سردمدار مبارزه با فقر در سراسر جهان وجهه‌اي مردمي از خود به نمايش گذارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

گسترش مناسبات ايران و آمريكاي لاتين

 آمريكاي لاتين كه چندين قرن استعمار پرتغال، اسپانيا، فرانسه، انگليس و آمريكا را تجربه نموده ،رويكرد جديدي را براي پايان دادن بر سلطه استعمارگران در پيش گرفته است. گرايش مردم به افرادي نظير : هوگو چاوز، فيدل كاسترو، اوومورالس و مشيله با چلت به عنوان سردامداران مبارزه با استعمار و سلطه گري غرب خود شاهدي زنده بر اين رويكرد مي باشد.

با توجه به تغييرات ايجاد شده در ساختار سياسي و نگرشي آمريكاي لاتين، شرايط جديدي براي افزايش حوزه فعاليت ايران در اين منطقه و هماهنگي بيشتر با آنها در برابر جبهه غرب ايجاد شده است، چنانكه در اين راستا در كنار ديدارهايي كه در گذشته مقامات كشورمان از اين منطقه داشته‌اند، دكتر حداد عادل، رئيس مجلس شوراي اسلامس سفري 10 روزه به منطقه دارند تا ضمن قدرداني از مواضع به حق ونزوئلا و كوبا در اجلاس اخير شوراي حكام ،شرايط را براي همكاري هاي بيشير ميان طرفين فراهم آورد.

با توجه به تحولات جهاني و چارچوب جديد سياست خارجي براي خروج از انفعال و گسترش روابط با دولت ها و ملت هاي حق طلب ، گرايش ايران به آمريكاي لاتين در زمينه‌هاي مختلف مي‌تواند صورت پذيرد:

1ـ با توجه به جو حاكم بر آمريكاي لاتين و سياست‌هاي ايران مبني بر مبارزه با آمريكا و غرب، اين فرصت براي طرفين وجود دارد تا با اتخاذ مواضع هماهنگ در مجامع بين‌المللي بويژه در قبال پرونده هسته اي ايران به عنوان قدرتي بزرگ در معادلات جهاني و مقابله با غرب خود را معرفي نمايند.(عملكرد ونزوئلا و كوبا در شوراي حكام موجب شده تا جهان از آنها به عنوان بازيگري مهم در عرصه معادلات جهاني ياد كنند.)

2ـ با توجه به اينكه در عرصه سيايت داخلي ،دولت ايران با دولت هاي عدالت خواه نوظهور در اين قاره اهداف مشتركي را تدوين نموده اند، ايجاد كميسيون‌هاي مشترك براي تحقق آرمان‌ها و اهداف واحد آنها در زمينه هاي مبارزه با فقر، بي‌سوادي، برقراري عدالت مي‌تواند بخش مهمي از همكاري ها را شامل گردد.

3ـ به توجه به اينكه يكي از مهمترين چالش هاي ايران و كشورهاي آمريكاي جنوبي در مسائل اقتصادي مي باشد ،از چارچوب هاي اصلي اين مناسبات را برنامه هاي اقتصادي مي تواند تشكيل دهد :

الف) وجود ذخاير عظيم نفت و گاز در ايران و آمريكاي لاتين كه مي تواند به اهرمي براي مقابله با زياده خواهي هاي غرب مبدل گردد ،ب) قابليت‌هاي بالاي منطقه براي سرمايه‌گذاران ايراني بويژه در صنايع مادر، چنانكه 120 كارخانه و پروژه صنعتي توسط ايران در ونزوئلا راه‌اندازي شده كه در ساير كشورها مي تواند استمرار يابد ج) توسعه همكاري نظامي بويژه ساخت قطعات هواپيما كه امروز براي تهيه آن از جانب غرب و آمريكا تحريم گرديده اند.

4ـ ايران مي‌تواند به عنوان پل ارتباطي ميان كشورهاي آمريكاي لاتين با جهان اسلام و ممالك عربي خصوصا در خاورميانه ايفاي نقش نمايد . با توجه به موج آمريكا‌ستيزي كه در جهان اسلام ايجاد شده ،اين امر مي‌تواند منافع بسياري براي استعمارستيزان آمريكاي لاتين در پي داشته باشد.همچنين ايران مي تواند روابط ميان كشورهاي اين قاره با آسياي مركزي و قفقاز را تسهيل نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رژيم صهيونيستي و سياست تمرکزگرايي

امروزه رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن با سه چالش عمده مواجه هستند

الف) پيروزي مقاومت و تلاش آن براي تشکيل کشور مستقل فلسطيني
ب) بحران هاي ايجاد شده در رژيم صهيونيستي که زوال و نابودي آن را نويد مي دهد
ج) ناتواني آمريکا در حل بحران خاورميانه که به چالشي بزرگ براي آنها در سراسر جهان مبدل گرديده است.
يکي از چارچوب هايي که در سياست هاي رژيم صهيونيستي و متحدان آن، به ويژه پس از شرم الشيخ، قابل بررسي است، گرايش آنها به کاستن نظارت ها بر حوزه ها و مناطق فرامرزي و معطوف نمودن تمام سياست هاي اجتماعي، سياسي و نظامي در محدوده هاي خاص و تعريف شده و به عبارتي ديگر اجراي اصل تمرکزگرايي است که تحولات ذيل را مي توان از دلايل اين مدعا ارزيابي نمود:
1) رژيم صهيونيستي با حمايت آمريکا در حال واگذاري بسياري از نقاط مرزي به لبنان و مصر و اردن در صورت پذيرش خواسته هاي اين رژيم، واگذاري بلندي هاي جولان به سوريه است. در اين چارچوب بسياري از شهرک ها و روستاهاي اين مناطق تخليه و شهرک هاي تازه در حيطه اي تضمين شده انتقال يافته اند.
2) تل آويو در طي ماه هاي اخير تشکيل کشور فلسطيني را پذيرفته است در حالي که محور و حيطه جغرافيايي آن در محدوده هاي کوچک (غزه و چند شهرک کرانه باختري) قرار داده و امور مرزي آن را به نيروهاي بين المللي و بخش خصوصي واگذار کرده است.
3) استمرار ساخت ديوار حائل در حالي که مسير آن تغيير داده در حالي که ديگر هدف از ساخت آن را مبارزه با فلسطينيان نمي دانند بلکه ديواري امنيتي براي صهيونيست ها و شهرک هاي آن عنوان کرده اند. (آنها بخشي از اين ديوار را با بيت المقدس و اطراف آن اختصاص داده اند.)
بر اين اساس و با پذيرش اصل تمرکزگرايي، هدف رژيم صهيونيستي از تحرکات اخير را مي توان چنين توصيف کرد:
تشکيل دولت مستقل فلسطيني در ابعاد جغرافيايي محدود که از يک سو به دليل محدوديت هاي موجود درگير مشکلات سياسي و اقتصادي و اجتماعي داخلي گردد و از سوي ديگر ايجاد درگيري هاي ميان فلسطينيان و کشورهاي منطقه براي حاکميت اراضي آزادشده از بند رژيم صهيونيستي.
امروز رژيم صهيونيستي اراضي مرزي را در ازاي پذيرش صلح و حفظ امنيت اين رژيم به جاي فلسطين، به کشورهاي مجاور واگذار مي کند در حالي که فلسطينيان خواستار نظارت دولت فلسطيني بر آنها هستند که اين مسئله در آينده مي تواند موجب بحران در منطقه گردد. اين امر حوزه جنگ و درگيري ميان مقاومت و رژيم صهيونيستي را به مقابله مقاومت با کشورهاي همجوار و در نهايت جهان عرب معطوف مي سازد. البته بايد در نظر داشت که هدف نهايي صهيونيست ها از اجراي اين سناريوها، تشکيل کشور صهيونيستي با مرزهاي مشخص و پذيرفته شده از سوي جهانيان به ويژه جهان اسلام و فلسطينيان است که امنيت آن از طريق اين کشورها و نيز تنش هاي منطقه تأمين مي گردد.
در همين راستا اولويت رژيم صهيونيستي در اجراي احتمالي اين طرح مي تواند ضميمه کامل بيت المقدس به اراضي خود و يا در بدترين وضعيت (مخالفت جهاني با آن) واگذاري آن به مجامع جهاني است که جو ناامني و بحران داخلي فلسطين مي تواند موجب دوري و غفلت آنها از قدس و در نهايت نظارت رژيم صهيونيستي بر آن در لواي نام سازمان هاي بين المللي گردد.
براساس آنچه ذکر شد شايد سناريوي تمرکزگرايي رژيم صهيونيستي و اهدافي که در لواي آن پي گيري مي کند، در مقطع کنوني چندان در دسترس نباشد، اما بايد جهان اسلام و فلسطينيان بيش از پيش به تحرکات رژيم صهيونيستي از جمله سياست واگذاري امور مرزي به کشورهاي همجوار در ازاي پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي، توجه داشته و همچون گذشته با حفظ سلاح وحدت براي آزادي تمامي اراضي اشغالي به ويژه تشکيل کشور مستقل فلسطيني به پايتختي قدس شريف بر انتفاضه و مقاومت تأکيد نمايند و همچنين جهان اسلام و کشورهاي عربي نيز در تحرکات رژيم صهيونيستي در برقراري ارتباط با آنها که با امتيازاتي نيز همراه شده است، با تأمل بيشتري بنگرند تا در آينده گرفتار توطئه آنها که نتيجه آن درگيري ميان کشورهاي منطقه و تغيير ساختار اجتماعي و جغرافيايي منطقه به ويژه از دست دادن قدس شريف است، گرفتار نيايند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تغيير ماهيت جمهوري در فرانسه

هنوز مدت زيادي از رسوايي دولتمردان فرانسه در نقض گسترده حقوق بشر در قبال اقليت‌هاي ديني، نژادي (رنگين‌پوست‌ها) و تبعيض‌هايي كه ميان انسان‌ها به دليل تفاوت‌هاي عقيدتي و نگرش بويژه تفاوت‌هايي كه ميان اقليت‌هاي ديني نظير مسلمانان و يهوديان كه با آزادي مطلق وهمه‌جانبه و بهترين امكانات اجتماعي و رفاهي براي يهوديان ، از سوي ديگر ناديده گرفتن كمترين حقوق براي مسلمانان نمي‌گذرد. بسياري از سازمان هاي حقوق بشر افشا كردند كه قوانين اجرا شده در فرانسه بسيار با قوانين بشريت فاصله دارد و روندي تاسف بار را مي پيمايد.اين اظهارات و گزارشات در حالي اعلام مي گردد كه در طي روزهاي اخير، بار ديگر اخباري مبني بر عدم تلاش دولت فرانسه براي جبران كاستي‌ها و تبعيض‌هايي كه عليه برخي اقشار جامعه از جمله رنگين پوست‌ها، مهاجرين و مسلمانان انتشار يافته است. اين افشاگري ها از نابساماني هاي گسترده حقوق بشر فرانسه در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ دولت فرانسه از هرگونه پوشش خبري و انعكاس مشكلات اقشار فقير و استعمار شده كه اكثرا از اقليت ها و رنگين پوست ها مي باشند، جلوگيري كرده، بگونه‌اي كه در نهايت آنها براي بيان اعتراضات به تظاهرات ضد دولتي روي آوردند. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه كشورهاي اروپايي در برابر بي‌حرمتي‌ها به مقدسات ساير اديان در نشريات خود سكوت كرده و حتي به عنوان آزادي بيان از آن حمايت و آن را بخشي از دموكراسي حاكم در كشورشان مي‌دانند.

2ـ مقامات فرانسوي به جاي رسيدگي به مشكلات جامعه خود اعلام كرده‌اند كه مقررات سنگين‌تري بر ضد مهاجرين اعمال مي‌كنند چنانكه «نيكولاساركوزي» وزير كشور فرانسه صراحتا از ارائه طرحي مبني بر اعمال محدوديت‌هاي بيشتر و حتي اخراج مهاجرين و عدم برخورداري آنها از امكانات اجتماعي خبر داد.

3ـ نظرسنجي‌هاي صورت گرفته حكايت ازعدم اطمينان بيش از 85 درصد مردم فرانسه به دولتمردانشان در تحقق آزادي و دموكراسي دارد . اكثر مردم سياست‌هاي شيراك را دور ساختن جامعه از حقوق انساني و ايجاد هرج و مرج ارزيابي و خواستار تغيير آن شده‌اند.

4ـ ژاك شيراك اعلام مي‌ كند كه براي مبارزه با ترورسيم و برقراري صلح و عدالت در عرصه بين‌الملل به استفاده از سلاح هسته‌اي متوسل مي‌گردد ، از سوي ديگر 10 درصد بودجه كشور را به امور نظامي اختصاص داده تا در راه رسالت امنيت جهان از آن استفاده كند. اين موضع‌گيري جنگ‌طلبانه كه با نام عدالت‌خواهي مطرح شده، در حالي صورت گرفته كه مردم فرانسه هيچ اميدي به برقراري عدالت در كشورشان ندارند، چنانكه نمونه بارز اين امر تحصن و اعتصاب غذاي چند هفته‌اي مهاجرين و اقليت‌هاي ساكن در فرانسه است كه پس از گذشته مدت‌ها راه‌كاري براي حل مشكلاتشان ارائه نشده و حتي از سختگيري بيشتر عليه آنها سخن به ميان مي‌آيد.

5ـ فرانسوي‌ها در عرصه جهاني ساير كشورها از جمله ايران، ممالك عربي و اسلامي را به نقض حقوق بشر و عدم برقراري توازن در روابط دولت با اقليت‌ها و اقشار مختلف جامعه متهم مي‌كنند، در حالي كه چشم بر حقايق موجود در جامعه خودشان كه بيانگر نقض اولين حقوق انسانها براي حق حيات است، فرو بسته و براي جلوگيري از انتشار آن به سانسورهاي خبري روي آورده‌اند.

6ـ نكته اساسي و مهم ديگر در اين تحولات چنانكه در ناآرامي‌هاي قبلي فرانسه نيز مشهود بود ،ديدگاه‌ها و كاركردهاي دوگانه سازمان‌ها و مجامع حقوق بشر مي‌باشد كه به صراحت وابستگي و عدم استقلال آنها را آشكار مي‌سازد. در حالي كه اين مجامع در قبال خواسته‌هاي غرب مبني بر محكوم كردن كشورهايي مانند ايران، سوريه، چين و به نقض حقوق بشر، گردن مي‌نهند، در برابر تحولاتي نظير عملكردهاي نژادپرستانه و ضدانساني دولتمردان فرانسه كه به صراحت مي‌توان گفت در اكثر كشورهاي غربي و آمريكا تكرار مي‌گردد، راه سكوت در پيش گرفته و هيچ‌گونه تلاش براي احقاق حقوق اين افراد انجام نمي‌دهند. (پس از گذشته يك ماه از ناآرامي‌هاي فرانسه هيچ‌گونه تلاشي براي احقاق حقوق مردم دربند فرانسه صورت نگرفته كه نتيجه آن اعتراضات دوباره آنها است).

براين اساس تحولات روزهاي اخير فرانسه و گزارش كميسيون هاي حقوق بشر را كه نشات گرفته از تحولات اين كشور است، را بايد شاهدي از عدم پايبندي مقامات اين كشور به اصول انساني و توخالي بودن شعارهاي آنها مبني بر تلاش براي مبارزه با تروريسم، فقر، بي‌عدالتي در جهان دانست. البته بايد در نظر داشت كه در اكثر كشورهاي غربي اين گونه عملكردهاي نژادگرايانه و محدوديت‌هاي دوگانه در قبال اقشار مختلف جامعه وجود دارد اما با سانسور هاي گسترده خبري مانع انعكاس آن مي شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه اهانت غرب به اسلام

از مهمترين تحولات جهان اسلام، اهانت نشريات غربي به رسول اكرم(ص) و چاپ تصاوير موهن از ايشان باحمايت دولت‌هاي آنها ازاين اقدام بي‌شرمانه به بهانه آزادي بيان مي‌باشد .(آنها اين اقدام را ناشي از دموكراسي حاكم بر غرب دانسته‌اند). اين اقدام با واكنش شديد ملت‌ها و دولت‌هاي اسلامي مواجه شد ،چنانكه در طي روزهاي گذشته شاهد تظاهرات‌ هاي گسترده در محكوميت توطئه غرب و نيز درخواست‌هاي مكرر براي تحريم كالاهاي آنها بوده‌ايم. هرچند اين رويكرد كشورهاي اسلامي به مقابله جدي و قاطعانه با سياست‌هاي ضداسلامي غرب كه نشانه‌اي از وحدت و يكپارچگي آن است، قابل تقدير و تامل مي‌باشد ، اما در كنار اين امر،نكات بسيار مهم ديگري وجود دارد كه لازم مي‌نمايد تا ،اولا ممالك اسلامي صرفا معطوف به اهانت‌هاي اخير نشده و گرفتار توطئه غرب براي انحراف از مشكلات ديگر نگردند .ثانيا با حفظ وحدت، مخالفت‌هاي كنوني با غرب را در زمينه ساير مشكلات جهاني مسلمانان گسترش دهند. از مهمترين نكاتي كه در مقطع كنوني به آنها بايد رسيدگي شود عبارتند از:

1ـ تحولات فلسطين كه در دو سمت در حال حركت است، توطئه‌ها و سياست ها براي جلوگيري از تشكيل دولت وحدت ملي و پايان دادن به انتفاضه و مقاومت در راستاي تامين امنيت و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي كه استمرار آن مي‌تواند موجب ايجاد تفرقه و جنگ داخلي در جامعه فلسطيني گردد .از سوي ديگر مسئله بحران شديد سياسي در رژيم صهيونيستي است كه آن را در انزواي كامل قرار داده كه وحدت و موضع‌گيري قاطع كشورهاي اسلامي در مقطع كنوني عليه آن، مي‌تواند زمينه‌هاي محو رژيم صهيونيستي را فراهم آورد.

2ـ توطئه‌هاي غرب براي محو اسلام‌گرايان و ايجاد ناآرامي در كشورهاي اسلامي نظير دخالت‌ها و دسيسه‌هاي آنها در تحولات لبنان، سوريه و عراق در حالي كه جهان اسلام را كاملا معطوف به اهانت‌هاي نشريات به مقدسات اسلامي نموده‌اند.

3ـ افزايش تدابير امنيتي عليه مسلمانان در جوامع اروپايي و آمريكايي كه براساس تصويب قوانين ضدتروريسم صورت مي‌گيرد. تاكنون صدها مسلمان و مركز اسلامي بدون هيچ‌گونه اثبات جرمي مورد بازرسي قرار گرفته‌اند. البته بايد جهان اسلام به مساله زندان‌هاي مخفي آمريكا در سراسر جهان كه اكثر زندانيان آن را مسلمانان تشكيل مي‌دهند توجه داشته و خواستار پاسخ‌گويي غرب در اين زمينه‌ها باشند.

4ـ يكي ديگراز مسائل مهم و قابل تامل در تحولات جهان اسلام، عملكردهاي صورت گرفته عليه ايران و فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي آن مي‌باشد. شايد در ظاهر اين امر، مساله‌اي مربوط به ايران باشد، اما بايد به اين امر توجه داشت كه در شرايط كنوني ايران، جزء پيشگامان مبارزه با استكبار و زياده‌خواهي، دارندگان زور و ثروت است، بر اين اساس اولا تضعيف و يا هرگونه اعمال فشار بر آن مي‌تواند جبهه اسلام را در برابر توطئه‌هاي دشمنان متزلزل نمايد ثانيا در آينده‌اي نه چندان دور، زياده‌گويي‌هاي غرب عليه ساير كشورهاي اسلامي نيز تكرار گردد. لذا جا دارد كه كشورهاي اسلامي براي حفظ جبهه مقابله با غرب به حمايت از ايران بپردازد.

5ـ آنچه در تحولات اخير قابل تامل است، حركت موزيانه انگليس و آمريكا و موضع‌گيري آنها در قبال عملكرد دول اروپايي در مورد مقدسات اسلامي بود. اين دو كشور در حالي با صدور بيانيه‌هايي اين اقدام را محكوم كردند كه اولا اتحاديه اروپا در حال ارتقاء جايگاه خود در ممالك اسلامي و خاورميانه است ثانيا انگليس و آمريكا هيچ‌گونه پايگاهي در جهان اسلام ندارند و بسياري از منافع خود را از دست داده‌اند. آنها با موضع‌گيري در حمايت از اسلام تلاش دارند تا خود را حامي اسلام و مسلمانان معرفي و از سوي ديگر نگرش منفي مسلمانان مبني بر سياست اسلام‌ستيزي آنها كه در قالب طرح اصلاحات خاورميانه اجرا مي گردد، تغيير دهند. در عين حال اين امر را به قدرت‌هاي ديگر اثبات نمايند كه طرح‌هاي آمريكا براي اصلاحات سياسي و اجتماعي در كشورهاي اسلامي امري ضروري و لازم‌الاجرا است. لذا در مقطع كنوني مسلمانان بايد آمريكا و انگليس را نيز در جرگه مخالفان به اسلام قرار داده و گرايش دوباره به اين كشورها نداشته باشند.

در نهايت بايد گفت كه در مقطع كنوني غرب توطئه‌هاي بسياري براي جهان اسلام طراحي نموده كه در لواي اهانت‌هاي نشريات غربي به مقدسات اسلامي در حال اجرا مي‌باشد. لذا به جاست تا مسلمانان مخالفت‌هاي كنوني را در ابعاد ديگر نيز گسترش دهند تا گامي ديگر براي خنثي‌سازي دسيسه‌ها و توطئه‌هاي پنهان دشمنان اسلام برداشته شود،چرا كه در صورت غفلت از هر كدام از موارد ذكر شده ،خدشه‌اي بزرگ بر پيكره جهان اسلام وارد خواهد شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحقق آرمان وحدت جهان اسلام


يكي از چارچوبهاي تدوين شده از سوي رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره) براي دستگاه سياست خارجي كه بر آن بسيار تاكيد و خواستار تحقق آن بودند، مساله گسترش روابط با كشورهاي اسلامي و تلاش براي وحدت جهان اسلام براي تحقق اهداف كشورهاي اسلامي در عرصه بين المللي و مبدل شدن آن به يكي از بازيگران اصلي جهان بود.
امروز با روي كار آمدن دولت اصول گرا در كشور كه خط مشي اصلي خود را تحقق شعارها و اهداف انقلاب و امام خميني(ره) قرار داده، به جاست تا يكي از اركان سياست خارجي، بر محورجهان اسلام و تلاش براي وحدت آن استوار شود.بر اين اساس با توجه به تحولات جهاني سياست ايران در قبال جهان اسلام در چند بعد مي‌تواند طراحي و اجرا گردد:
1-گسترش مناسبات با كشورهاي اسلامي: از ابعاد سياست خارجي ايران گسترش روابط با كشورهاي اسلامي در قالب سازمان كنفرانس اسلامي و يا روابط دو جانبه بوده است. هر چند در سالهاي اخير به دليل رويكرد دولت به روابط با اروپا به ويژه پس از بازگشايي پرونده هسته‌اي در آژانس، چندان گرايشي در قبال ممالك اسلامي مشاهده نشد ، در مقطع كنوني با توجه به :
الف،روي كار آمدن دولتهاي اسلام گرا نظير :عراق و حضور احزاب و گروههاي اسلامي در پارلمان و دستگاه اجرايي بسياري از كشورهاي اسلامي مانند اخوان المسلمين درمصر، حضور شيعيان در كابينه عربستان، كويت، لبنان و بسياري از كشورهاي اسلامي كه گرايشاتي به ايران و نيز ارتقاء روابط با جهان اسلام دارند .
ب، موج آمريكا ستيزي در خاورميانه و كشورهاي اسلامي كه اين روزها مساله اهانت به مقدسات اسلامي در غرب را نيز در كنار آمريكا قرار داده اند.
ج،اعتراف جهانيان به نقش جديد و ارزشمند ايران درتحقق آرمانها و خواسته‌هاي ملتهاي مسلمان كه سالهاست به دنبال قدرتي ارزشي براي قدرت نمايي دربرابر غرب مي‌باشند و ... موقعيت مناسبي را براي دستگاه سياست خارجي كشورمان جهت برقراري و گسترش مناسبات با كشورهاي اسلامي فراهم آورده است كه در طي هفته‌هاي اخير شاهد تحركاتي در اين زمينه بوده‌ايم (در طي هفته‌هاي اخير مقامات كشورهاي اسلامي و عربي از ايران ديدار و گامهايي براي تحكيم روابط برداشته‌اند).
2- تحقق مصوبات سازمان كنفرانس اسلامي: يكي از مراكز اصلي براي هماهنگي كشورهاي اسلامي، حضور آنها در سازمان كنفرانس اسلامي است. هرچند اين سازمان چندان فعاليت مثبتي تاكنون نداشته، اما اين مركز مي‌تواند به يكي از جايگاههاي مهم براي طرح هاي ايران جهت وحدت جهان اسلام مبدل گردد. چنانكه چندي پيش در اجلاس اضطراري آن در مكه، رئيس جمهور كشورمان با ارائه طرح‌هايي گام هاي مهمي براي تحقق اين مهم برداشتند ،كه مورد استقبال همگان قرار گرفت. لذا در حال حاضر جا دارد تا دستگاه سياست خارجي با گرايش بيشتر به سازمان كنفرانس اسلامي و تلاش براي تحقق طرح هاي ارائه شده از سوي رئيس جمهور كشورمان براي آينده اين سازمان، از آن‌در راه وحدت كشورهاي اسلامي بهره‌برداري نمايد.
3-تحولات فلسطين: پس از پيروزي انقلاب و با توجه به دغدغه‌هاي حضرت امام(ره) در مورد فلسطين و جنايات رژيم صهيونيستي ،از اولويتهاي سياست خارجي ايران حمايت از ملت فلسطين در عرصه داخلي و بين المللي بود. اين روزها مواضع قاطع رئيس جمهور كشورمان در حمايت از انتفاضه و حقانيت ملت فلسطين و لزوم محو رژيم صهيونيستي ، سبب شده تا ملت فلسطين با ديدي نو، به حمايتهاي ايران بنگرد. بر اين اساس برنامه ريزي سياست خارجي ايران بايد بر اساس مبارزه با رژيم و تلاش براي متحد نمودن جهان اسلام در حمايت از فلسطين تدوين و اجرا گردد.
درنهايت در مقطع كنوني و با رويكرد دولت جديد به تحولات بين المللي بايد جايگاهي ويژه براي روابط با كشورهاي اسلامي اختصاص داد تا ضمن ارتقاء جايگاه كشور در ميان مسلمانان ،از حمايتهاي آنها درشرايط كنوني كه توطئه هاي شرق و غرب عليه ايران افزايش يافته برخوردار گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تبلور شعار نه شرقي نه غربي در پرونده هسته اي

يكي از اصول انقلاب اسلامي ايران عدم گرايش به قدرتهاي غرب وشرق بود.اين اصل انقلاب كه اساس آن را تصميم و اراده ملت و تكيه دولتمردان به نيروي وحدت ملي- مردمي تشكيل مي‌داد، از سوي رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره) به عنوان اصلي ترين ركن سياست خارجي كشورمان تدوين و لازم الاجرا گرديد ،در حالي كه در كنار آن گرايش به مستضعفان جهان و ملتهاي آزادي خواه و مبارز با استكبار مورد تاكيد قرار گرفت.
يكي از مهمترين تحولات و ورويدادهاي كشورمان در سالهاي اخير، مساله پرونده هسته‌اي  مي‌باشد. پس از بازگشايي پرونده هسته‌اي در آژانس بين المللي انرژي اتمي ، شاهد سه رويكرد در طول مذاكرات بوده‌ايم:
1-رويكرد به غرب: بخش اول تلاش دولت براي حل پرونده هسته‌اي در مسير گرايش و مذاكره با سه كشور اروپايي آلمان، فرانسه و انگليس قرار گرفت. اين اقدام را كه مي‌توان به نوعي آن را رويكرد به غرب براي تحقق اهداف بين المللي دانست، در طول بيش از دو سال مذاكره در نهايت به اثبات رساند كه همانطور كه حضرت امام خميني(ره) فرموده بودند «غرب براي نابودي انقلاب و عدم پيشرفت آن تلاش مي‌كند» نتيجه‌اي جز تعليق فعاليتهاي هسته‌اي نداشت.
در طول دو سال مذاكره با اروپا دستاورد ايران،معاهده پاريس و بازديدهاي مكرر بازرسان آژانس و كشورهاي از نقاط مختلف تاسيسات هسته‌اي، نظامي و حتي اماكن مسكوني بود، در حالي كه  هيچ گونه تغييري در مواضع آنها مشاهده نشد و حتي در نهايت به ارائه قطعنامه‌هاي شديد اللحن و حتي ارائه گزارش  آژانس به شوراي امنيت مبادرت ورزيدند.
2-رويكرد به شرق: بعد بعدي سياست هاي هسته‌اي ايران روي آموردن به چين و روسيه در جمع مذاكره كنندگان و به نوعي ايجاد جبهه شرق در برابر غرب بود. شايد در ابتدا اين رويكرد نتيجه قابل توجهي داشت و در اجلاس هاي  سپتامبر و نوامبر ،اروپايي‌ها نتوانستند قطعنامه‌هاي خود را عليه ايران عملي سازند، اما گذشت زمان نشان داد كه اين كشورها (چين و روسيه) نيز چندان تمايلي براي حضور در جبهه ايران نداشتند و در نهايت براي تامين منافع اقتصادي و سياسي خود در قبال ايران و اروپا رويكردي دوگانه را اتخاذ و پذيرفتند كه با اجماع با آلمان، انگليس، فرانسه و آمريكا گزارش پرونده ايران در شوراي امنيت مطرح و بررسي گردد .عملكرد چين و روسيه نشان داد كه همچون گذشته كلام امام كه فرمودند: (شرق و غرب دشمنان قسم خورده‌اي هستند كه هرگز نبايد به آنها اطمينان كرد) را در ذهن تداعي نمود، تا اين رويكرد دستگاه سياست خارجي براي حل پرونده هسته‌اي با ترديدهاي جديد مواجه گردد ،كه بازنگري در آن را الزام آور ساخت.
ج- رويكرد به مستضعفان جهان: از مهمترين چارچوبهاي تدوين شده از سوي رهبر كبير انقلاب براي سياست خارجي، گرايش و گسترش روابط با مستضعفان جهان و ملتها ودولتهايي بود كه براي استقلال و آزادي خواهي تلاش مي‌كنند.در طي ماههاي اخير سياست هسته‌اي ايران به سمت كشورهاي غير متعهد، ونزوئلا، كوبا و در مجموع جلب حمايت كشورهايي كه در جبهه مبارزه با آمريكا و غرب قرار دارند، گرايش يافته است. آنچه در اجلاس اخير به خوبي مشهود بود، پايبندي اين كشورها به تعهدات خود در قبال ايران و صف آرايي آنها در برابر ساير كشورها و اعضاء‌ آژانس بود كه اين امر را به اثبات رساند كه تنها راه دستيابي جمهوري اسلامي ايران به اهداف و حقوقش حفظ سياست نه شرقي ونه غربي و گسترش مناسبات با مستضعفان جهان مي‌باشد. (عملكرد كوبا، ونزوئلا، سوريه و در اجلاس اخير قابل تقدير است).
بر اين اساس جادارد تا دولت در سياست خارجي خود ضمن در نظر داشتن اهداف و منافع ملي، تجديدنظري كلي در مذاكرات هسته‌اي و تعديل سياست رويكرد  به شرق و غرب و تقويت  سياست سوم، يعني كشورهاي آزادي خواه گام بردارد در حالي كه اولويت كاري خود را اجراي مصوبه مجلس مبني بر پايان دادن به تعليق‌ها و آغاز كليه فعاليت هاي هسته‌اي قرار دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

عاشورايي ديگر براي حفظ اسلام


قيام شهادت طلبانه امام حسين(ع) و يارانش در كربلا با دست تهي، موجب شد تا اسلام و كرامت پيامبر و قرآن در جهان جاودان مانده ونسل به نسل تاامروز استمرار يابد.آن روز كه لشكريان اسلام با كفر رودرروي يكديگر قرار گرفتند، هرچند اكثريت كفر درظاهر به پيروزي دست يافتند، اما تاريخ نشان داد كه پيروز ميدان، حاميان اسلام بودند كه با خون خود رسالتي بزرگ را رقم زدند.
امروز درسال 1427 هـ ق بار ديگر، سپاهيان كفر براي مبارزه با اسلام و حاميان آن به پا خواسته‌اند و از هر ترفند و توطئه‌اي براي نابودسازي شالوده و اركان آن‌به عنوان تهديدي براي سلطنت اسكتباري و سياستهاي زياده خواهانه خودبهره برداري مي‌كنند. از بازداشت مسلمانان و شكنجه آنها گرفته تا ويران سازي مساجد (به ويژه پس از حوادث لندن) به عنون مراكز شرك و ترويج كنندگان اصول تروريسم و افراطي گري، اعمال محدوديت براي اجراي آيين هاي مذهبي و ديني و مسلمانان در اماكن اجتماعي، ساخت فيلمها و برنامه‌هاي ضد اسلامي درشبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني كه صراحتا به تخريب وجهه مسلمانان و اسلام مي‌پردازند، اهانتهاي گسترده و بي شرمانه به قرآن و مقدسات ديني در زندانهاي غرب و رژيم صهيونيستي به ويژه درابوغريب و گوانتانامو براي شكنجه و اعتراف زندانيان، تصويب قوانين ضدتروريستي كه معني و مفهوم واقعي آن مبارزه با اسلام و مسلمانان است و از كوچكگترين سياستها و تدابير دشمنان اسلام مي‌باشد. آنچه امروز در ايام عاشوراي حسيني و سردار حفظ ارزشهاي ديني قابل تامل است، اهانت نشريات غربي از جمله در كشورهاي سوئد، نروژ، دانمارك، فرانسه، آلمان و وسوئيس به رسول اكرم و قرآن و حمايت دولتمردانشان از اين بي‌حرمتي‌ها در لواي نام آزادي بيان مي‌باشد. (آنها در حالي از آزادي بيان سخن مي‌گويند كه با سانسورشديد خبري مانع از انعكاس و درج اخبار مربوط به فقر، تبعيض نژادي و مشكلات اجتماعي در جامعه اشان مي‌گردند كه نمونه بارز آن تحولات و ناآرامي‌هاي فرانسه است كه در اعتراض به خفقان حاكم بر جامعه خبري روي داده است) در اين نشريات به صراحت رسول اكرم و قرآن به عنوان حاميان و بانيان تروريسم به تمسخر گرفته شده و از سوي ديگر برخي از احزاب افراطي در اين كشورها اقدام به پاره كردن و آتش زدن قرآنها كرده‌اند، بار ديگر لشكر اسلام و مدافعان آن را در برابر دشمنان قسم خورده اسلام قرار داده كه يادآور عاشورايي ديگر با محوريت حفظ ارزشها و اركان ديني توسط مسلمانان سراسر جهان مي‌باشد. در طي هفته‌هاي اخير ملتهاي مسلمان در سراسر جهان بدون توجه به جهت گيري رهبرانشان و نيز با كنارنهادن هرگونه عامل تفرقه ميان گروههاي مذهبي، با برپايي تظاهراتهاي گسترده ضد غربي، تحريم كالاهاي آنها، اعتراض گسترده به عملكرد شيطاني غرب در مجامع جهاني ،هشدار دادند كه در صورت عدم عذرخواهي و محاكمه عاملان اين اهانتها 3/1 ميليارد مسلمان به مقابله با دول غربي خواهند پرداخت و از هر ابزاري براي مقابل با آنها استفاده مي كنند. (نكته قابل تامل آنكه سازمان ملل در اين زمينه باسكوت وتاكيد بر اصل آزادي بيان بار ديگر اهداف و چارچوبهاي كاري خودرا فراموش و به حمايت از غرب پرداخت) در كنار اقدامات صورت گرفته توسط مسلمانان بايدبه اين نكته توجه داشت كه اگر در كربلا لشكريان اسلام از كوچكترين امكاناتي براي مقابله با دشمنان برخودار نبودند اما امروز سپاهان اسلام از ابزارها و مولفه‌هاي بسياري براي نابودي و به زانو درآوردن لشكريان كفر برخوردارند از جمله :ذخائر عظيم نفت و گاز در كشورهاي اسلامي كه بهترين و بزرگترين ابزار براي نابودي شالوده استعماري غرب است، 3/1 ميليارد نفر جمعتي كه از يك سو قدرت عظيمي براي مبارزه با استكبار است و از سوي ديگر اعمال هرگونه تحريم اقتصادي توسط اين جمعيت به منزله نابودي دشمنان اسلام است، وجود مراكز وسازمانهايي براي گردهمايي و اتخاذ تصميمات واحد براي حفظ و صيانت از اسلام نظير سازمان كنفرانس اسلامي، حضور مبارزاني همچون حزب الله درعراق، لبنان، فلسطين و ساير نقاط جهان كه مي‌توانندبا عملياتهاي استشهادي منافع غرب را تهديد نمايند.
بر اين اساس امروز ملتهاي مسلمان بدون در نظرگرفتن هرگونه نگرش و با الهام گيري از نهضت حسيني كه براي حفظ ارزشهاي ديني و قرآن به مقابله با سپاه كفر پرداخت، بايددر شرايط كنوني براي حفظ و صيانت از اعتقادات و باورهاي ديني به ويژه رسول اكرم(ص) و قرآن ضمن حفظ انسجام داخلي، عاشورايي ديگر را رقم زنند و با استمرار بخشيدن به اعتراضات خود، دشمنان اسلام را وادار به عقب نشيني و محاكمه عاملان اهانت به مقدسات ديني نمايند، چرا كه سكوت در برابر جنايات گذشته دشمنان اسلام موجب گستاخي و در نهايت تحولات اخير گرديد.

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تحقق سياست صدور انقلاب به سراسر جهان

يكي از اركان سياست خارجي تدوين شده توسط رهبر كبير انقلاب «امام خميني (ره)» را صدور انقلاب به سراسر جهان به عنوان الگويي براي نهضت ها وملت‌هاي آزادي‌خواه ومخالفان استكبار، تشكيل مي‌داد. شايد روزي اين هدف از سوي بسياري از محافل سياسي امري غير ممكن و دور از دسترس تلقي مي‌گرديد، اما امروز پس از گذشت 27 سال همگان شاهد آن هستند كه هدف و آرمان رهبر انقلاب در حال شكل‌گيري است وگروه‌هاي آزادي‌بخش وملت‌هاي حق طلب با الهام از انقلاب اسلامي وعملكرد مقتدرانه ملت ايران كه در طي 27 سال به رغم توطئه‌هاي دشمنان، 8 سال دفاع مقدس، تلاش براي بازسازي كشور، مقابله با تحريمهاي اقتصاد و سياسي، و امروز رويكرد همه جانبه براي دست‌يابي به فن‌آوري‌هاي روز دنيا بويژه در بخش فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي را در كارنامه خود دارند، در عين حال به عنوان يكي از اركان اصلي مقابله كنند با زياده‌خواهي و يكجانبه‌گرايي غرب در عرصه بين‌المللي ايفاي نقش مي‌كند، گام در راه آزادي از استعمار و استثمار قدرت‌هاي بزرگ نهاده‌اند. امروز تحولات بسياري در سراسر جهان روي مي‌دهد كه به نوعي نتيجه عملكرد مثبت ايران در صدور انقلاب ونهضت آزادي‌خواهي به سراسر جهان است. از جمله:

1-در آمريكاي لاتين، پس از چندين قرن استعمار و سلطه خارجي سرانجام نهضت‌ها و گروه‌هاي استقلال‌طلب با پشتوانه ملت كه خواستار پايان دادن به وابستگي به آمريكا بودند، در طي ماه‌هاي اخير قدرت را در دست گرفته‌اند. حضور مبارزان با سلطه‌گري در ونزوئلا، كوبا، شيلي، بوليوي كه همگان برنقش و تاثيرات انقلاب اسلامي ايران بر افكار وخط‌مشي شان تاكيد و خواستار حضور در جبهه ايران براي مقابله با آمريكا گرديده اند، خودگواهي بر عملكرد مثبت ايران در صدور اصول آزادي‌خواهي در جهان است.

2- نقطه عطف تاثيرات انقلاب اسلامي بر آزادي‌خواهان جهان رامي‌توان در تحولات فلسطين مشاهده نبود كه سرانجام حاصل و نتيجه آن پيروزي مقاومت در عقب راندن رژيم صهيونيستي از نوار غزه، استمرار انتفاضه و مقابله با رژيم صهيونيستي وهمپيمانان غربي آن كه سرانجام آنها را واردار ساخت كه به شكست خود در برابر خواست ملت فلسطين اعتراف و بر حقانيت آنها براي تشكيل كشور مستقل تسليم گردند و در نهايت پيروزي قاطع حماس در انتخابات شهرداري‌ها وپارلمان كه نويد‌بخش تشكيل دولتي اسلامي و مردمي در اراضي اشغالي مي‌باشد و در حالي كه همانطور كه مخالفت‌هاي جهاني با انقلاب ايران بوده وهست امروز استكبارگران جهاني به دليل وحشت‌ از ايجاد ايراني ديگر در قلب خاورميانه به تشديد فشارها بر حماس براي وادار نمودن آن به مصالحه‌ روي آورده‌اند.

3- در حالي كه غرب براي مبارزه با مسلمانان بويژه حضور شيعيان در راس هرم سياسي وامور اجرايي تلاش مي‌كنند، امروز در بسياري از كشورهاي منطقه‌اي وفرامنطقه‌اي شاهد روي‌ كار‌آمدن دولت‌هاي اسلامي با محوريت شيعيان مي‌باشيم. تشكيل دولت توسط ائتلاف يكپارچه در عراق، حضور گسترده اخوان المسلمين در پارلمان مصر ،پيروزي حزب ا... در فعاليتهاي سياسي لبنان، حضور شيعيان در پارلمان‌هاي كشورهاي عربي واسلامي نظير عربستان، كويت و... مي‌باشيم كه به گفته رهبران آنها، دليل اين موفقيت‌ها الهام گيري از انقلاب و رهنمودهاي رهبر انقلاب بوده است.

4- عملكرد موفق ملت ايران در طي 27 سال ،در راه حفظ استقلال وعدم وابستگي به دنياي خارج، بويژه مبارزه و مقابله با توطئه‌هاي آمريكا و غرب سبب گرديد تا امروز موجي از آمريكا ستيزي در سراسر جهان ايجادگردد ،چنانكه امروز مردم خاورميانه وكشورهاي اسلامي مخالفت يكپارچه خود را با طرح‌ها و اصلاحات آمريكايي ابراز مي دارند وضمن تاكيد بر وحدت جهان اسلام عدم وابستگي دولت‌هايشان را از غرب را مطالبه مي كنند، در كشورهاي ژاپن، فيليپين، كره جنوبي، آسياي مركزي و قفقاز وحتي در اروپايي كه متحد سنتي آمريكا مي‌باشد، مردم با برپايي تظاهرات‌هاي گسترده خواستار خروج نيروهاي آمريكايي از كشورشان و مستقل شدن در برابر خواسته‌ها وعملكردهاي آن گرديده اند. اين رويكرد آمريكاستيزي درجهان را به صراحت مي‌توان نتيجه عملكرد ملت ايران در 27 سال گذشته دانست كه اثبات نمودند كه بدون وابستگي به آمريكا و يا هر قدرت ديگري مي‌توان به اهداف داخلي وبين‌المللي دست يافت كه نمونه آن دست‌يابي ايران به فن‌آوري هسته‌اي به رغم مخالفت‌ها و كارشكني‌ غرب مي‌باشد.

با توجه به آنچه ذكر شد، امروز به صراحت مي‌توان تحقق يافتن هدف رهبر انقلاب امام خميني(ره) را در ترويج و صدور انقلاب مشاهده نمود لذا جادارد تا دولت اصول‌گرا كه مبني خود را تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي قرار داده با تدوين سياست‌ها و برنامه‌هاي مدون ازيك سو با حفظ رسالت خود در راه مقابله با استكبار بويژه در زمينه فعاليت‌هاي هسته‌اي واز سوي ديگر برقراري روابط گسترده و همه‌جانبه با كشورهايي كه امروز گام در راه انقلاب ضد استكباري نهاده اند( آمريكاي لاتين، كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه، عراق و فلسطين و...)همچنين فعال نمودن دستگاه سياست خارجي در بيداري جهانيان در زمينه اهداف و نيات ضدبشري غرب و نشان دادن چهره واقعي موازين وانقلاب اسلامي در راه تحقق هرچه بيشتر آرمان‌هاي انقلاب گام بردارد .چراكه مسلما نتيجه آن ارتقاء جايگاه ايران در عرصه بين‌المللي بويژه در ميان حاميان آزادي‌خواهي ومبارزان با استعمار مي‌باشد كه ضمن خنثي سازي توطئه‌هاي غرب در عرصه داخلي، شكستي جهاني را براي آنها رقم خواهد زد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لزوم رسيدگي به پرونده غرب

دوشنبه شب ،5 كشور عضور دائم شوراي امنيت بعلاوه آلمان طي بيانيه‌اي مواضع مشتركشان مبني بر ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را اعلام كردند، در عين حال تاكيد نمودند كه تا گزارش ماه مارس شوراي حكام پرونده در سازمان ملل بررسي نخواهد شد. و صرفا گزارش از پيش رفت مذاكرات بيان مي شود. هرچند اين اقدام را بسياري از تحليلگران غربي آن را هماهنگي و اتحاد جهاني عليه ايران ارزيابي كرده‌اند، اما اعضاء دائم شوراي امنيت (چين، روسيه، انگليس، فرانسه و آمريكا بعلاوه آلمان) و جامعه جهاني بايد چند پرونده را پيش از بررسي پرونده ايران در نظر داشته و به رسيگي به آنها بپردازند:

1ـ ژاك‌شيراك علنا جهان را تهديد به استفاده از سلاح هسته‌اي نموده و ابراز داشته كه در حال ارتقاء آن است و در اين راه از هيچ اقدامي فروگذار نخواهد بود.

2ـ در حالي انگليس به توسعه سلاح‌هاي هسته‌اي خود مي‌پردازد، اسنادي مبني بر كمك‌ هاي بي‌دريغ آن به رژيم صهيونيستي در زمينه هسته‌اي انتشار يافته است.

3ـ آمريكا با ساخت نسل جديد سلاح‌هاي اتمي و بهره‌گيري از آن در جنگ عراق از يك سو خود ناقض قوانين بين‌المللي است و از سوي ديگر اين كشور به قراردادهاي هسته‌اي كلان با هند و برخي دوستان بين‌المللي خود روي آورده است. (در حالي كه از فعاليت‌هاي هسته‌اي پاكستان كه عضو NPT نيز نگرديده حمايت مي‌كند).

4ـ آلمان‌ها از مدتها پيش براي توسعه توان هسته‌اي خود برنامه‌ريزي كرده‌اند، چنانكه اولين اولويت دولت مركل بهره‌گيري از صنايع و تسليحات هسته‌اي است. در عين حال اخيرا مركل در سرزمين‌هاي اشغالي قول مساعدت به رژيم صهيونيستي براي توسعه نظامي و هسته‌اي را داده.

5ـ چيني‌ها نيز ضمن افزايش پايگاه‌ها و نيروگاه‌هاي هسته‌اي خود به ساخت نيروگاه براي پاكستان مي‌پردازد.

6ـ روسيه از ابتداي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در اين طرح‌ها مشاركت داشته و از منابع آن برخوردار گرديده، لذا اولين پاسخگوي شوراي امنيت خود روس‌ها مي‌باشند.

بر اين اساس 6 كشوري كه ايران را محكوم به ارجاع به شوراي امنيت كرده‌اند، خود داراي پرونده‌هاي سنگين در نقض قوانين بين‌المللي و به اصطلاح خودشان، پادمان آژانس كه تحقق بخش صلح و امنيت جهاني است دارند. لذا پيش از بررسي پرونده ايران، بايد پرونده آنها مورد بررسي قرار گيرد و سپس در مورد فعاليت‌هاي ايران اظهارنظر كنند. در حالي كه دركنار آن پرونده ها رسيدگي به پرونده رژيم صهيونيستي نيز الزام‌آور است.

البته بايد به اين نكات نيز توجه اين كشورها را جلب كرد:

الف: بازرسي‌ها و گزارشات آژانس همواره حكايت از همكاري كامل ايران با آژانس و مطابقت فعاليت‌هاي آن با قوانين بين‌المللي دارد چنانكه البرادعي اخير نيز بارها بر اين امر تاكيد نموده است. از سوي ديگر راه‌كار ايران در قبال آژانس مشخص است، خروج از NPT در صورت هرگونه اعمال فشار و تكرار خواسته‌هاي نامعقول غرب. براين اساس 5 عضو بايد بدانند كه برخلاف ادعاي اين كشورها نه تنها حضور ايران در شوراي امنيت موجب تقويت صلح‌جهاني نمي‌شود بلكه نتيجه آن شكست كامل و انحلال آژانس مي باشد.

ب‌ـ چين، روسيه، آلمان، فرانسه و انگليس، بايد بدانند كه رفتن پرونده ايران در شوراي امنيت يعني تعظيم اين كشورها در برابر قدرت‌نمايي آمريكا، كه مسلما ناكامي‌هاي سياسي آن، براي اين كشورها بسيار بيشتر از موفقيت آنها در حل بحران‌هاي جهاني است. (آمريكا از روز اول خواستار ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بود).

ج‌ـ هر6 كشور بايد بدانند كه حضور ايران در شوراي امنيت يعني پايان منافع اقتصادي و سياسي آنها در ايران، خاورميانه و حتي جهان اسلام .خصوصا روس‌ها و چيني‌ها بايد به اين امر توجه داشته باشند كه راه اتصال آنها به خليج فارس، جهان اسلام و در مواردي اروپا صرفا ايران است. لذا آنها بايد حركات خود را مدنظر داشته و اقدام غير مسئولانه اي در پيش نگيرند.

د) اعضاء شوراي امنيت بايد بدانند كه اعمال فشار بر كره شمالي موجب خروج آن از NPT و گرايش به ارتقاء توان هسته‌اي گرديد كه خود بزرگترين چالش آژانس و جهان است. لذا بايد از عواقب اعمال فشار بر ايران آگاه باشند تا مساله كره شمالي در مورد ايران تكرار نگردد.

در نهايت 6 كشور امضاء‌كننده پيمان ارجاع ايران به شوراي امنيت بايد بدانند كه اين اقدام آنها هيچ تاثيري در رويكرد كشورمان به دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي ندارد و همچنان كه تحقيقات هسته‌اي را آغاز نموديم، به تمام تعليق ها پايان داده،( چنانكه مجلس شوراي اسلامي طي مصوبه خود هرگونه گزارش به شوراي امنيت را برابر با پايان يافتن تعليق ها و خروج از ان پي تي دانست)تا كليه اقدامات آنها براي ارتقاء جايگاهشان در عرصه جهاني به ناكامي منجر گردد كه مسلما آنها بزرگترين متضرران در اين حوزه خواهند بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد دوباره غرب به تركيه

موقعيت تركيه سبب گرديده تا به عنوان بازيگري مهم در آسيا و اروپا ايفاي نقش نمايد. هرچند اروپايي‌ها تاكنون از پذيرش تركيه به عنوان يكي از اعضاء اتحاديه اروپا سرباز زده و تاريخي 10ساله را براي آن اعلام كرده‌اند، در طي هفته‌هاي اخير شاهد رويكرد دوباره آنها به اين كشور بوده‌ايم، چنانكه تاكنون جك استرا، چند تن از سران اروپا و در نهايت فيليپ دوست بلازيوزير خارجه فرانسه با مقامات اين كشور ديدار داشته‌و خواهند داشت. اين رويكرد اروپايي‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1ـ ازمدت‌ها پيش اروپايي‌ها كه نتوانسته‌اند ايران را به استمرار تعليق و پذيرش خواسته‌هاي زياده‌طلبانه خود، وادار و طرح‌هاي آنها با شكست مواجه گرديد، جنگ رواني تهديد و تهاجم نظامي را سرلوحه كار خود قرار داده‌اند. در اين ميان با توجه به موقعيت استراتژيك تركيه و نيز وجود پايگاه‌هاي ناتو و آمريكا در اين كشور، از سناريوهاي آنها براي تاكيد بر تهديدات نظامي عليه ايران، بهره‌گيري از خاك تركيه مي‌باشد. هرچند كه مقامات آنكارا همواره از برنامه‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران حمايت و هرگونه فعاليت نظامي از خاك اين كشور عليه تهران را غيرقابل پذيرش دانسته است.

2ـ رويكرد جديد سياست خارجي ايران براي خروج از انفعال و گسترش مناسبات با همسايگان موجب گرايش ايران به كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز گرديد، كه حاصل آن ارتقاء روابط دوجانبه با كشورهاي اين حوزه است. با توجه به اينكه اروپايي‌ها و حتي آمريكا اين عملكرد ايران را تهديدي براي منافع خود در آسياي مركزي و قفقاز (اقمار شوروي) مي‌دانند و از سوي ديگر با عنايت به نقش و جايگاهي كه تركيه در اين مناطق دارد، يكي از ابعاد ديدار مقامات اروپايي از تركيه را مي‌توان دادن اختيارات بيشتر به آن براي برخورداري از امكانات بيشتر جهت ارتقاء پايگاه‌هاي خود در آسياي مركزي و قفقاز و مقابله با سياست‌هاي منطقه‌اي ايران دانست. (سياستي كه ترك‌ها نيز نسبت به اجراي آن چندان بي‌تمايل نمي‌باشند و از آن استقبال مي‌كنند).

3ـ امروز تحولات عراق وارد مرحله تازه‌اي گرديده ،از يك سو پيروزي دوباره ائتلاف عراق يكپارچه و از سوي ديگر نفوذ گسترده ايران در اين كشور چالشي ديگر براي اشغالگران و اروپا قلمداد مي‌شود. در همين حال تركيه نيز نگراني‌هاي خاص خود را در قبال تحولات آينده اين كشور بويژه در مناطق كردنشين و اعلام خود مختاري از سوي آنها دارد. اين نگراني‌ها و اشتراكات مواضع سبب شده تا دو طرف نگرش واحدي را براي عراق تدوين و خواستار دست‌يابي به راه‌حلي براي پايان دادن به اين مشكلات بويژه حضور ايران و پيروزي شيعيان كه مي‌تواند پايان دهنده منافع آنها باشد، گردند. (در هفته‌هاي اخير شاهد فعاليت بيشتر تركيه در مناطق مرزي با عراق بوده‌ايم در حالي كه اروپا و آمريكا در اين زمينه سكوت كرده‌اند و چندان با آن مخالفت نكرده اند.

4ـ تركيه تلاش دارد تا در سياست خارجي خود موازنه‌اي را در روابط با غرب و كشورهاي اسلامي رعايت نمايد. در اين چارچوب در ماه‌هاي اخير ترك‌ها باگرايشي نسبي به ممالك اسلامي به برگزاري اجلاسي مشترك با كشورهاي حوزه خليج‌فارس، سازمان كنفرانس اسلامي و حضور در تحولات سرزمين‌هاي اشغالي مبادرت ورزيده‌اند. اين رويكرد در شرايط كنوني كه موجي ازغرب‌ستيزي در جهان اسلام بويژه خاورميانه ايجاد شده، چندان خوشايند غرب نمي‌باشد، سبب گرديده تا بار ديگر سياست‌هاي آنها معطوف به تركيه شده تا بتوانند اولا از گرايش بيشتر تركيه به كشورهاي اسلامي جلوگيري كنند، ثانيا با بهره‌گيري از جايگاه و نفوذ تركيه در كشورهاي اسلامي از آن به عنوان ابزاري براي بهبود وجهه خود در اين كشورها استفاده كنند. (ترك‌ها همواره از سياست دوگانه براي كسب امتياز از غرب و كشورهاي اسلامي بهره‌برداري مي‌كند).

5ـ اروپايي‌ها امروز با مشكلات عديده‌اي مواجه هستند از يك سو بحران داخلي در اين كشورها در بعد اقتصادي و نيز تضعيف اتحاد به دليل گرايش آلمان و انگليس به آمريكا ، عدم اجراي طرح قانون واحد و گسترش تعداد اعضاء و از سوي ديگر حضور بازيگران جديد در عرصه بين‌المللي موقعيت اتحاديه را در معادلات جهان به مخاطره انداخته است. بر اين اساس اروپايي‌ها با فعال‌تر نمودن ديپلماسي خود در تركيه كه سالها براي حضور در آن تلاش مي‌كند، سعي دارند تا همچنان خود را فعال در راه ارتقاء و گسترش و تحقق اهداف اتحاديه معرفي نمايند تا ازانتقاد بيشتر افكار عمومي با سياست‌ها و عملكردهاي ضعيف خود در عرصه داخلي و بين‌المللي بكاهند.

براساس آنچه ذكر شد، رويكرد دوباره اروپا به تركيه در هفته‌هاي اخير را بايد ناشي ازتحولات منطقه بويژه در قبال تحولات ايران و آسياي مركزي و قفقاز و به نوعي موضع‌گيري غرب در مورد انتقادهاي موجود ،مبني بر انزواي آن، دانست. هر چند كه ترك‌ها نيز از اين موقعيت‌ براي كسب امتياز بيشتر از اروپا، آمريكا و كشورهاي منطقه بهره‌برداري مي‌كنند كه بخشي از آن كسب امتياز گاز از ايران و حفظ مناسبات باكشورهاي عربي مي‌باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

افغانستان همچنان در آرزوي بازسازي

پس از حوادث 11 سپتامبر و اشغال افغانستان،اجلاسهاي متعددي براي بازسازي ويرانه‌ هاي بيش از 3 دهه جنگ داخلي و خارجي آن برگزار گرديد. هر چند در طي اين سالها كشورها و مجامع بين المللي وعدهاي بسياري براي بازسازي افغانستان داده ،اما بر اساس آمار تا كنون بخش كوچكي از اين تعهدات عملي گرديده كه آن نيز به جاي امر بازساري براي امور امنيتي هزينه كرده است.

(هر چند كه حضور نيروهاي ائتلاف نويد زندگي تازه اي براي افغانها مي داد، اما جنگ عراق بار ديگر تمام كشورها و مجامع بين المللي را به عراق و تحولات پيرامون آن معطوف و سبب شد تا همچون گذشته، اين كشور در حاشيه قرار گرفته و تعهدات جهاني به آن نيز به فراموشي سپرده شود). با تمام اين تفاسير تحولات اخير افغانستان و سياستها و تدابير كرزاي موجب گردآمدن بيش از هفتاد كشور و سازمان بين‌المللي در لندن براي برگزاري كنفرانس با بازسازي افغانستان شد. اين اجلاس در حالي برگزار ميگردد كه :

اولا غرب و آمريكا امروز با چالش‌هاي بسياري در افغانستان مواجه هستند ازجمله روي‌كار آمدن مجاهدين در پارلمان كه به دليل روحيه بيگانه‌ستيزي و سابقه مبارزاتي درآينده‌اي نه‌چندان دور خواستار پايان حضور اشغالگران در كشورشان مي‌گردند، افزايش تلفات نيروهاي ائتلاف به دليل عدم تشكيل ارتش افغانستان و ناتواني در مبارزه با گروه‌هاي معارض، گرايشات منطقه‌اي كرزاي كه تهديدي براي منافع منطقه‌اي غرب محسوب مي‌شود، آمريكا امروز بسياري از پايگاه‌هاي خود در آمريكاي لاتين، آسياي مركزي و قفقاز، شرق آسيا و حتي متحدان سنتي خود در اروپا را از دست داده، لذا به هر نحو ممكن سعي دارد تا از تكرار اين سناريوها در افغانستان كه از موقعيتي استراتژيك براي اين كشور (نظارت بر ايران، چين، پاكستان، هند و روسيه) برخوردار است جلوگيري نمايد، جنگ عراق برخلاف انتظار آمريكا و همپيمانانش به رسوايي بزرگ براي آنها مبدل و انتقادهاي شديدي از آنها را به همراه داشت. بر اين اساس برگزاري اجلاس بازسازي افغانستان در لندن را مي‌توان تلاشي براي بهبود چهره انگليس و آمريكا به عنوان ناجيان صلح و نيز انحراف افكار عمومي از ناكامي‌هاي آنها در عراق دانست.

ثانيا: حامد كرزاي به خوبي مي‌داند كه برگزاري اجلاس بازسازي كشورش در لندن نيز مانند ساير اجلاس‌ها نمي‌تواند دستاورد چنداني براي آنها داشته باشد و همچون گذشته در حد، اظهار همدردي و وعده‌هاي تحقق ناپذير پايان خواهد يافت. بر اين اساس وي از هفته‌ها قبل براي كسب حداقل امتيازات از شركت‌كنندگان در اجلاس تلاش‌هاي خود را آغاز نموده است از جمله:

1ـ تاكيد بر توليد روزافزون مواد مخدر و افزايش كشت خشخاش و ناتواني دولت در مبارزه با آن به دليل ناتواني مالي و فقري كه بر جامعه حكمفرماست.

2ـ افزايش ناامني در بسياري از مناطق افغانستان و فعال شدن دوباره القاعده و طالبان كه براي نشر افراطي‌گري تلاش مي‌كنند، كه از يك سو بيانگر شكست غرب در راه مبارزه با تروريسم است و از سوي ديگر تهديدي براي صلح و امنيت جهاني بويژه براي آمريكا و كشورهاي غربي (در طي هفته‌هاي اخير درگيري‌هاي شديدي ميان نيروهاي ائتلاف با القاعده روي داده، در عين حال مقامات ارشد اين گروه‌ها با ارسال پيام‌هاي اروپا و آمريكا را تهديد به حملات تروريستي كرده‌اند).

3ـ گرايش به كشورهاي منطقه بويژه ايران، تاجيكستان كه به دليل دلسردي كرزاي از متحدان غربي صورت گرفته است.( طي يك ماه گذشته وزراي خارجه و مقامات ارشد ايران و افغانستان با يكديگر ديدارهايي داشته از سوي ديگر بزودي اجلاس مشترك ايران، تاجيكستان وافغانستان در تهران برگزار مي‌شود. اين رويكرد در حالي صورت مي گيردكه غرب آن را تهديدي بزرگ براي منافع خود در افغانستان و منطقه مي داند.

4) اعلام آمادگي براي برقراري روابط با رژيم صهيونيستي با دو هدف جلب حمايتهاي آمريكا و از سوي ديگر برخورداري از كمكهاي كشورهاي اسلامي و سازمان كنفرانس به عنوان راه كاري براي عدم گرايش افغانستان به رژيم صهيونيستي (كرزاي به خوبي از جايگاه رژيم اشغالگر قدس در سياست هاي غرب و ممالك اسلامي آگاه است، لذا از اين امر براي كسب كمكهاي مالي بهره برداري مي كند).

5) تاكيد بر افزايش مخالفتهاي مردمي با سياستها و عملكرد نيروهاي ائتلاف كه در قالب تظاهرات هاي ضد اشغالگري در اكثر نقاط افغانستان صورت مي گرد .( بخش اعظم آن به دليل عدم تحقق وعده‌هاي اقتصادي و آغاز نشدن روند بازسازي كشور مي‌باشد).

بر اساس آچه ذكر شد مي توان گفت كه اجلاس لندن هر چندجنبه‌اي صوري و صرفا در حد ابراز همدردي با مردم افغانستان دارد اما تبعات آن براي آمريكا ، نيروهاي ائتلاف و دولتمردان افغانستان مي تواند دستاوردهايي در پي داشته باشد كه از آن جمله زنده شدن دوباره افغانستان در اذهان و توجه نسبي آنها به امور آن به جاي عراق است. هر چندكه همگان مي دانند كه تعداد اين اجلاس نيز مانند ساير اجلاسها محقق نخواهد شد و پس از مدت كوتاهي بار ديگر افغانستان به فراموشي سپرده و در حاشيه قرار مي گرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

لزوم برخورد قاطع با اهانت غرب به اسلام

پس از آنكه تحولات فرانسه و سپس سراسر اروپا كه بيانگر جو نژاد پرستي بر اروپا و آمريكا بود ،دروغين بودين دموكراسي و مردم سالاري غربي را افشا ساخت ، در طي روزهاي اخير دو موضوع در عرصه بين‌الملل روي داده كه به صراحت بيانگر رويكرد دوگانه غرب در زمينه آزادي بيان، آزادي ديني و اعتقادي و مردم‌سالاري است.

اولا اروپايي‌ها در برابر اظهارات رئيس جمهور كشورمان در مورد هولوكاست و اجراي طرح برگزاري اجلاس روشنگري هولوكاست، واكنش سختي تندي داشته و حتي براساس برخي گزارشات از دادن ويزا به برخي انديشمندان براي شركت در اين اجلاس جلوگيري كرده ،در عين حال بسياري از منتقدان رژيم صهيونيستي را در غرب بازداشت و يا تهديد به مرگ كرده‌اند.

ثانيا: در طي هفته‌هاي اخير گزارشاتي مبني بر انتشار تصاوير اهانت آميز به مقدسات اسلامي در نشريات غربي و آمريكايي از جمله نشريات نروژ، دانمارك سوئد و به تمسخر گرفتن اسلام در راديو لوس‌آنجلس ارائه گرديده .اين در حالي است كه پيش‌تر نيز گزارشات مفصلي از اهانت به قرآن و اسلام در زندان‌هاي آمريكا و غرب، ابوغريب، گوانتانامو، زندان‌هاي رژيم صهيونيستي، انتشار يافته است.(اين عملكرد با واكنش شديد مسلمانان در كشورهاي اسلامي مواجه گرديد.) اين تحولات در حالي روي مي دهد كه غرب هيچ‌گونه واكنشي به اين اهانت‌ها، نشان نداده و آن را بخشي از آزادي بيان و تلاش براي مبارزه با افراطي‌گري و تروريسم عنوان كرده‌اند. با توجه به اين گونه واكنش‌هاي دوگانه غرب در زمينه حقوق بشر و آزادي اديان ،جا دارد تا وزارت خارجه ايران، تدابير و طرح‌هاي منظم و منسجمي را براي مقابله با اين‌گونه اهانت‌ها به مقدسات اسلامي اتخاذ و بخشي از مناسبات خود با ساير كشورها را به اين مهم اختصاص دهد.

چنانكه وزير و سخنگوي وزارت امور خارجه آن در زمينه اهانت نشريات دانمارك و نروژ اعلام داشت كه ايران ضمن فراخوان سفراي اين كشورها، اعتراض خود را به آنها اعلام و به اروپا و غرب هشدار داده كه اين گونه‌رويارويي با جهان اسلام، نتيجه‌اي جز انزوا و تهديد منافع آنها در كشورهاي اسلامي ندارد. هر چند اين اقدام وزارت خارجه اقدامي مقدماتي براي مقابله با سياست‌هاي ضداسلامي غرب محسوب مي‌شود اما جا دارد تا ايران به عنوان يكي از اركان جهان اسلام كه امروز با مواضع صريح و قاطع رئيس‌جمهور كشورمان در قبال رژيم صهيونيستي و مشكلات جهان اسلام، (كه به طور كامل در اجلاس سازمان كنفرانس اسلامي مطرح و همگان آن را به عنوان آرمان و هدف جهان اسلام و سازمان كنفرانس اسلامي پذيرفتند) به اولين حامي مسلمان و احياء‌كننده جايگاه اسلام در عرصه بين‌الملل مبدل گرديده ،مواضع قاطعانه‌تر و برنامه‌ريزي شده‌اي در برابر اين‌گونه اهانت‌هاي محافل غربي اتخاذ نمايد (در گذشته متاسفانه شاهد اين بوديم كه پس از آنكه تمام كشورهاي اسلامي و عربي مواضع خود را اعلام و حتي به برگزاري تظاهرات ضدغربي پرداخته‌اند، ايران موضعي با تاخير اتخاذ نمودند). براين اساس و با توجه به عملكرد رئيس‌جمهور كشورمان در قبال تحولات جهان اسلام، جا دارد تا دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي كشورمان در خارج از كشور، در اين زمينه نيز از انفعال خارج شده و مواضعي قاطع در برابر كشورهايي كه اين‌گونه مقدسات اسلامي را به تمسخر مي‌گيرند اتخاذ و حتي مراودات اقتصادي و سياسي را در اين زمينه اعمال نمايند، تا روند كنوني ارتقاء جايگاه ايران در ميان ممالك اسلامي كه مسلما بر جايگاه ايران در عرصه بين‌الملل و حتي پرونده هسته‌اي تاثيرگذار است، ادامه يابد تا تحقق‌بخش آرمان دولت وملت ايران مبني بر وحدت جهان اسلام با محوريت ايران باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شكست دشمنان مقاومت در انتخابات فلسطين

سرانجام انتخابات پارلماني فلسطين، به رغم تمام مخالفت‌ها و كارشكني‌هاي رژيم صهيونيسي و همپيمانان غربي آن، با حضور گسترده مردم، براي انتخاب 132 نماينده برگزار گرديد. آنچه در اين انتخابات حائز اهميت است، حضور نمايندگان حماس در آن مي‌باشد ،بگونه‌اي كه بسياري از صاحب‌نظران سياسي آن را احياء سياسي حماس مي‌دانند. انتخابات پارلماني فلسطين بيانگر چنديدن نكته اساسي است:

1ـ رويكرد جامعه فلسطيني به تشكيل كشور مستقل فلسطين، كه تلاش اوليه خود را به ايجاد زيرساخت هاي سياسي، اداري كشور معطوف نموده‌اند تا ضمن تاكيد بر رشد فرهنگ‌ سياسي خود، برخواستشان مبني بر وضع قوانين براساس اصول و موازين موردنظر خود به جاي قوانين و طرح‌هاي غرب تاكيد داشته باشند كه حضور حماس در پارلمان به عنوان گروهي ضد غربي مي‌تواند تحقق‌بخش اين مهم باشد.

2ـ رژيم صهيونيستي كه از مدت‌ها قبل مخالفت خود را با حضور حماس و ساكنان قدس شرقي در انتخابات اعلام كرده و حتي براي اجراي اين طرح به بازداشت و شهادت رساندن چندين عضو برجسته اين جنبش و اتخاذ تدابير شديد امنيتي در بيت‌المقدس مبادرت ورزيد، اما با اصرار مقاومت برحضور در انتخابات، نهايتا وادار به عقب‌نشيني از مواضع خصمانه خود گرديد و با اجراي خواسته‌هاي فلسطينيان موافقت كرد تا پس از تخليه غزه و چند شهرك از كرانه باختري، شكستي ديگر را تجربه نمايد. (آنها در نهايت ضمن پذيرش حضور حماس و ساكنان قدس شرقي در انتخابات براي عدم اعتراف به شكست اعلام كردند كه حاضر به مذاكره با مقاومت و دولتي كه آنها در آن حضور داشته باشند، نخواهند بود).

3ـ انتخابات فلسطين در حالي برگزار گرديد كه در طي ماه‌هاي اخير شاهد پيروزي اسلام‌گرايان و ملي مذهبي ها در كشورهاي اسلامي بويژه در خاورميانه بوده‌ايم. حضور شيعيان در پارلمان‌هاي كشورهاي عربي از جمله عربستان، پيروزي اخوان المسلمين در مصر، ائتلاف عراق يكپارچه به رهبري شيعيان در عراق و امروز حضور فعال و همه‌جانبه حماس در انتخابات فلسطين را بايد تكميل‌تر شدن حلقه ظهور و احياء اسلام‌گرايي در عرصه منطقه‌اي و جهاني دانست كه اولا بيانگر شكست اصلاحات آمريكا در خاورميانه و ممالك اسلامي براي ايجاد دولت‌هاي لائيك و منزوي ساختن ملي‌مذهبي‌ها است ثانيا ملت‌ها نشان دادند كه آنها راهي جداي از دولت‌هايشان را مي‌پيمايند و خواستار مقابله با طرح‌ها و مداخلات آمريكا در كشورشان و احياء دوباره قوانين و سنت‌‌هاي ديني مي‌باشند كه رويكرد آنها به احزاب و گروه‌هاي مقاومت به عنوان مبارزان با غرب خود بيانگر حقيقت گسترش موج آمريكا‌ستيزي در سراسر جهان اسلام است.

4ـ انتخابات پارلماني فلسطين را بايد صف‌آرايي مقاومت در برابر غرب دانست كه در نهايت نتيجه‌اي جز شكست غرب در پي نداشته است. اولا آمريكايي‌ها كه خود را اهداكننده دموكراسي در جهان لقب داده و حتي بدين بهانه جنگ عراق را برپا نمودند، با موضع‌گيري خصمانه در برابر حماس، پوچ بودن ادعاي خود را به اثبات رساندند و مسائلي همچون تهديد تشكيلات خودگردان به قطع حمايت‌هاي اقتصادي در صورت مشاركت حماس در انتخابات، اختصاص بودجه 2 ميليون دلاري براي سركوب مقاومت، پذيرش افزايش جنايات رژيم صهيونيستي عليه رهبران و اعضاء حماس بر اين رسوايي دامن زدند. ثانيا، پذيرش مشروط حضور حماس در انتخابات از يك سو به معني شكست غرب در برابر مقاومت ملت فلسطين و از سوي ديگر خارج شدن حماس از ليست گروه‌هاي تروريستي و به نوعي مشروعيت بخشيدن به مقاومت است كه مسلما در فعاليت‌هاي سياسي و نظامي آن تاثير مثبتي خواهد داشت ثالثا هرچند برخي صاحب‌نظران سياسي پذيرش حضور حماس را نوعي ترفند براي خروج آن از بعد نظامي به ابعاد سياسي و نيز پيش‌گيري از تكرار سناريوي اهل سنت در عراق مي دانند، اما واكنش‌ها و اظهارات رهبران حماس بيانگر اين حقيقت است كه آنها به فعاليت نظامي تا آزادي قدس شريف ادامه داده و حاضر به مصالحه با رژيم صهيونيستي نمي‌باشند در حالي كه در بعد سياسي نيز ضمن رسيدگي به خواسته‌هاي مردم مانع فعاليت تشكيلات خودگردان در راهي جز راه مقاومت و تشكيل كشور مستقل فلسطيني مي‌گردند.

در نهايت انتخابات پارلماني فلسطين را كه با حضور گسترده مردم و كانديداهاي مقاومت برگزار گرديد را بايد صف‌آرايي جديد ملت فلسطين در برابر رژيم صهيونيستي و غرب براي تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف دانست كه با حفظ سلاح وحدت و يكپارچگي و گردآمدن دركنار رهبران مقاومت شكستي ديگر را براي دشمنان خود و جهان اسلام رقم زدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

چينش قدرت در پارلمان جديد عراق

پس از گذشت بيش از يك ماه از برگزاري انتخابات نتايج نهايي آن اعلام گرديد. براساس اعلام نتايج چنانكه پيش‌بيني مي‌شد ائتلاف عراق يكپارچه به رهبري شيعيان با 128 راي، اكثريت كرسي‌هاي پارلمان را كسب نمود. اهل سنت 55كرسي، ائتلاف اكراد 53 كرسي، ائتلاف العراقيه به رهبري اياد علاوي 25 كرسي و ساير كرسي‌ها نيز به نمايندگان مستقل تعلق گرفت .آنچه در اين انتخابات حائز اهميت مي‌باشد ،كاهش آراء اكراد و نتايج نسبتا موفق‌ اهل سنت، مي‌باشد. (در انتخابات پارلمان سال گذشته اهل سنت صرفا چند كرسي بدست آورده بودند و اكراد نيز با فاصله كمي از شيعيان قرار داشتند). دلايل اين چينش از چند بعد قابل تامل است:

1ـ مواضع اكراد درمورد ايجاد منطقه خودمختار كرستان كه به نوعي آغازي بر تجزيه عراق قلمداد مي‌شود. در حالي كه مردم عراق همواره بر حفظ تماميت ارضي كشور تاكيد و اين خود مختاري را مردود دانسته اند. با توجه به اينكه حضور اكثريتي اكراد در دولت آينده مي توانست، عاملي براي تحقق اين سناريو باشد لذا رويكرد مردم به اهل سنت را مي توان مخالفت آشكار آنها با سياست تجزيه‌طلبي كردها دانست.

2ـ پس از سرنگوني صدام، به واسطه نگرش منفي مردم از چند دهه حكومت سني‌ها ، بويژه در دوران صدام احزاب سني در حاشيه قرار گرفتند. با توجه به اينكه اين مساله براي آنها قابل‌پذير نمي‌باشد و از سوي ديگر انتخابات اخير را آخرين راه‌كار براي حضور دوباره در قدرت مي‌دانستند، لذا با مشاركت همگان درمراحل انتخابات، تلاش دوباره‌اي را براي احياء قدرت آغاز نمودند.در همين حال آنها با بسياري از بندهاي هاي قانون اساسي از جمله مسئله فدراليسم ،عربيت و نحوه تابعيت ،تقسيم قدرت و منابع اقتصادي ميان بخش هاي كشور و.. مخالف مي باشند كه حضور نمايندگان آنها در پارلمان مي تواند شرايط را براي اصلاح بندها ي قانون اساسي فراهم آورد.

3ـ عملكرد طالباني به عنوان رئيس‌جمهوري كه از اكراد تعيين شده بود، چندان در چارچوب اهداف ملت نبوده و وي نتوانست به اهدافي همچون كاهش نفوذ آمريكا در تصميمات دولت، برقراري ثبات و امنيت، ايجاد شرايط براي خروج اشغال، جلب حمايت‌هاي بين‌المللي براي آغاز بازسازي كشور و … دست يابد. لذا كارنامه ضعيف طالباني از عوامل كاهش محبوبيت اكراد در ميان مردم بود.

4ـ از سياست‌هاي تدوين شده اشغالگران كاهش نفوذ شيعيان در دولت آينده و ايجاد نوعي توازن ميان آنها و اهل سنت مي‌باشد. چنانكه در طي چندين دوره انتخابات همواره بر مشاركت سني‌ها تاكيد و خواستار واگذاري چندين كرسي به آنها شده‌اند.

از سوي ديگر كشورهاي عربي نيز چندان رضايتي از تركيب دولت حاكم بر عراق ندارند و خواهان حضور دوباره اهل سنت در دولت مي‌باشند. لذا عملكرد بازيگران خارجي را بايد از عوامل تاثيرگذار در آراء اهل سنت ارزيابي نمود.

5ـ مردم عراق خواهان تشكيل دولت وفاق ملي و پايان دادن به درگيري‌هاي داخلي ميان احزاب و گروه‌هاي حاضر در صحنه سياسي مي‌باشند. با توجه به اينكه مساله حضور و يا عدم حضور سني‌ها در تركيب دولت از موارد تاثيرگذار بر اين روابط است، ايجاد توازن در انتخابات اخير كه 55 كرسي براي سني‌ها و 53 كرسي براي اكراد را در پي داشت را بايد اقدامي از سوي مردم براي پايان دادن به مشاجرات داخلي و گامي براي تحقق دولت وحدت ملي دانست.

براساس آنچه ذكر شد، نتايج انتخابات عراق بيانگر رويكرد تمام مردم و اقشار عراق براي مشاركت در سرنوشت و نحوه چينش دولت حاكم بر كشور مي‌باشدچنانكه نتايج انتخابات يك امر را مشخص ساخت و آن اينكه مردم عراق خواستار خروج اشغالگران و تشكيل دولتي ملي با مشاركت تمام گروه‌ها است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد عربستان به شرق

پس از روي كار آمدن ملك عبدا... در عربستان، همانطور كه انتظارمي‌رفت وبا توجه به عملكردهاي وي طي 10 سال گذشته(در مقام وليعهدي) چارچوب سياست داخلي وسياست خارجي عربستان دچار تغييراتي گشت. در حالي كه وي با تدوين قوانين جديد اصلاحاتي را در ساختار اجتماعي وسياسي كشور ايجاد كرد، در بعد خارجي نيز رويكرد تازه‌اي را در عرصه منطقه‌اي و بين المللي تدوين نمود كه نتيجه آن گسترش مناسبات رياض با همسايگان وكشورهاي خاورميانه بود. در ادامه اين سياست آنچه‌ حائز اهميت است، ديدار ملك عبدا... (پادشاه عربستان) از پاكستان، هند، چين و مالزي مي‌باشد. اين ديدارها در حالي صورت مي‌گيرد كه:

1-در طي سالهاي اخير ملك عبدا... در چارچوب سياست خارجي خود، مقابله با سياستهاي آمريكا و كاهش نفوذ آن در امور داخلي كشورش را مد نظر قرار داده است، بگونه‌اي كه به رغم مناسبات سياسي واقتصادي دو كشور، اين روابط با فراز ونشيب‌هاي بسيار مواجه و ارتقاء چنداني نيافته است. با توجه به اين رويكرد ملك عبدا... ديدار وي از كشورهاي مذكور را مي توان گامي ديگر براي كاهش وابستگي به آمريكا با حضور بازيگران جديد بويژه هند وچين كه توانايي تامين منافع عربستان به جاي آمريكا را دارند ،دانست. البته به اين مهم بايد توجه داشت كه كاهش مراودات ايران با غرب وگرايش به بويژه در قبال پرونده‌ هسته‌اي كه نتايج مثبتي به همراه داشت، به الگويي نسبي براي ساير كشورهاي منطقه براي كاهش وابستگي به غرب و خروج از بن‌بست روابط با آمريكا كه امروزه بواسطه طرح‌ به اصلاحات اطلاح دموكراتيك خود ، آنها را با چالشهاي بسياري مواجه كرده، مبدل گرديده است.( البته بايد در نظر داشت كه با توجه به نقش و اهميت عربستان براي آمريكا، اين رويكرد ملك عبدا... به شرق مي‌تواند موجب تحريك آمريكا براي دادن امتيازات بيشتر به اين كشور وشايد ايجاد تغييرات در روند اصلاحات آن مي‌گردد).

2-يكي از ابعاد سفر ملك عبدا... ديدار با مقامات مالزي مي باشد. با توجه به اينكه مالزي رياست سازمان كنفرانس اسلامي را بر عهده دارد، ديدار از اين كشور را مي‌توان گامي در جهت بررسي تحولات جهان اسلام بويژه مصوبات اجلاس سازمان كنفرانس اسلامي كه به رياست عربستان در مكه برگزار شد، ارزيابي نمود.( پس از اجلاس مكه عربستان ضمن استقبال از طرح هاي رئيس جمهور كشورمان در ارتقاء روابط كشورهاي اسلامي در قبال تحولات جهاني ،تلاش گسترده‌اي را براي اجراي مصوبات آن آغاز و به رايزني‌ با ساير ممالك اسلامي مبادرت ورزيد).

3-اين روزها خاورميانه درگير تحولات بسياري مي‌باشد. بحران عراق، سوريه، لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي از يك سو و طرح‌هاي آمريكا و غرب براي انجام اصلاحات در خاورميانه بويژه ممالك عربي از سوي ديگر، بر چالشهاي منطقه دامن مي زند، با توجه به تاثيرات اين حوادث و ردخدادها بر ساختار منطقه و تلاش عربستان به حل اين بحران به عنوان يكي از قدرتهاي منطقه‌اي، ديدار ملك عبدالله از چين، هند، پاكستان را مي‌توان تلاشي براي آوردن بازيگران جديد در معادلات خاورميانه و سفر به مالزي را فعالتر نمودن سازمان كنفرنس اسلامي در اين بحران‌ها دانست.(طي هفته‌هاي اخير گزارشاتي مبني بر طر‌ح‌هاي ملك عبدا... براي حل اختلافات سوريه ولبنان و بحران سرزمين‌هاي اشغالي به صورت چندجانبه انتشار يافته است).

4- ديدار ملك عبدا... از هند وپاكستان را كه همزمان با مذاكرات صلح دو كشور صورت مي‌گيرد را بايد گامي از جانب عربستان براي حضور فعالتر در معادلات جهاني به عنوان كشوري تاثيرگذار در حل بحران‌هاي بين المللي ارزيابي نمود، چنانكه يكي از ابعاد اين ديدار برررسي و ضعيف روابط هند وپاكستان و راه‌هاي پايان دادن به منازعات دو كشور عنوان شده است.

در نهايت و با توجه به سياستهاي تدوين شده از سوي دولتمردان جديد عربستان، ديدارهاي ملك عبدا... از چين، هند و پاكستان و مالزي را (كه مي توان آن را برگرفته از كارنامه موفق ايران در گسترش مناسبات با شرق كه به شكست غرب در مذاكرات هسته اي منجر گرديد دانست )بايد تلاشي از جانب آنها برا خروج از انزواي سياسي و حضور در معادلات جهاني پس از تثبيت قدرت داخلي دانست كه اولا دولت جديد را دولتي كارآمد و مقتدر در عرصه سياست خارجي كه توانايي تحقق اهداف جهاني را دارد معرفي مي نمايد ثانيا با توجه به موج آمريكا ستيزي در خاورميانه وممالك اسلامي اين رويكرد كه بيانگر دوري عربستان از آمريكا است مي‌تواند از حجم انتقادات مردمي از دولت به دليل روابط با واشنگتن بكاهد كه مسلما اين امور تاثير بسياري بر حفظ وارتقاء‌ جايگاه ملك عبدا... در ميان افكار عمومي كشورش كه مهمترين مقابله كنندگان با طرح اصلاحات آمريكا مي باشند خواهد داشت. چنانكه پيش‌تر نيز ملك عبدالله با برگزاري اجلاس‌هاي سراسري جهان اسلام در ملكه و رياض و حضور در تحولات سوريه ولبنان وفلسطين به عنوان ميانجي گامهايي را براي اجراي اين سياست برداشته بود وحال با اين ديدارها سعي در تكميل نمودن اين رويكرد دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

موج آمريكا ستيزي در پاكستان

به رغم آنكه آمريكا و پاكستان متحداني ديرينه مي باشند، در طي هفته‌هاي اخير تظاهرات‌هاي ضد آمريكايي گسترده‌اي در سراسر پاكستان برگزار شده است. هر چند در ابتدا نقض حريم هوايي مرزهاي پاكستان توسط هواپيماهاي آمريكايي مستقر در افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم كه به كشته شدن 18 نفر انجاميد عامل شروع تظاهرات‌هاي مردمي بود، اما استمرار اين روند حكايت از واقعيت ديگري داشت و آن ايجاد موج آمريكا‌ستيزي در پاكستان و منطقه مي‌باشد. (گستردگي اعتراضات مردمي سبب شد تا آمريكا عملكرد نظاميان خود را مبارزه با القاعده و طالبان عنوان و حتي از مرگ داماد ايمن الظواهري فرد شماره 2 القاعده خبر دهد). با توجه به تحولات پاكستان و منطقه مهمترين دلايل تحولات اخير پاكستان را چنين مي‌توان ارزيابي نمود:

1ـ مخالف مردم پاكستان با اصلاحات آمريكايي كه به بهانه مبارزه با افراط‌گرايي ديني و ايجاد مردم‌سالاري، با اعمال فشار بر دولت ضمن ترويج فرهنگ غربي به جامعه اسلامي پاكستان، به تعطيل نمودن مراكز ديني و اخراج طلاب مبادرت مي‌ورزد در حالي كه پاسكتان كشوري كاملا اسلامي و مذهبي مي‌باشد.

2ـ ايجاد نهضت بيداري در پاكستان عليه سلطه خارجي كه نشات گرفته از اولا تلاش‌هاي ايجاد شده دراقضي نقاط جهان براي پايان دادن به مداخلات استكبار نظير رويدادهاي آمريكاي لاتين، شرق آسيا و شبه جزيره كره ثالثا عملكرد مثبت ايران در مقابله با غرب در مساله پرونده هسته‌اي كه به الگويي براي مقاومت ملت‌ها در برابر زياده‌خواهي غرب مبدل گرديده و ... مي‌باشد.

3ـ تلاش آمريكا براي برقراري روابط ميان پاكستان و رژيم صهيونيستي در حالي كه مردم كاملا مخالف آن هستند.

4ـ خواست مردم براي حل اختلافات با هند و برقراري صلح و ثبات در منطقه، بويژه اجراي طرح انتقال گاز ايران به هند از طريق كشورشان، كه منافع اقتصادي عظيمي براي آنها به همراه خواهد داشت.در حالي كه آمريكا با اعمال سياست‌هاي دوگانه و برقراري روابط نظامي و هسته‌اي با هند، مانع تحقق اين مهم مي‌گردد.

5ـ كاهش نقش پاكستان در جهان اسلام به واسطه همراهي با سياست‌هاي آمريكا در حالي كه عملكرد ايران، عربستان، مصر در قبال تحولات جهان اسلام بيش از گذشته موجب كم‌رنگ‌تر شدن جايگاه اين كشور در ممالك اسلامي شده است.

6ـ نگاه منفي افكار عمومي جهان به پاكستان به عنوان محور و تربيت كنند تروريسم. اين نوع نگرش به دليل اظهارات و مواضع مقامات آمريكايي مبني بر حضور رهبران القاعده در پاكستان ايجاد گرديده. اين در حالي است كه دولتمردان اسلام‌آباد نيز به بهانه مبارزه با گروه‌هاي افراطي و حاميان تروريسم جهت بهبود چهره كشورشان در عرصه جهاني، به اعمال محدوديت‌هاي گسترده عليه بسياري از احزاب و گروه‌هاي سياسي و مدارس و مراكز ديني مبادرت مي‌ورزند.

در نهايت هر چند تحولات هفته‌هاي اخير در پاكستان در ظاهر به دليل عملياتهاي نظامي آمريكا صورت گرفته، اما با توجه به گسترش روزافزون آن، مي‌توان اين تحركات را برگرفته از خواست ملت پاكستان براي پايان دادن به مداخلات آمريكا در امور داخلي كشورشان و رويكردي ديگر براي كاهش نفوذ آمريكا در مناطق استراتژيك جهان پس از تحولات آمريكاي لاتين، شبه‌جزيره كره، آسياي مركزي و قفقاز و حتي افغانستان دانست. هرچند كه دولتمردان واشنگتن با بازديدهاي مكرر از پاكستان و دادن وعده‌هاي نظامي و اقتصادي به دولتمردان آن، سعي دارند تا همچنان پايگاه‌هاي خود را در اين كشور حفظ و مانع گرايش اسلام‌آباد به كشورهاي منطقه گردند، اما خواست مردم پاكستان، بيانگر اين حقيقت است كه ديگر اين‌گونه سياست‌ها پاسخگو نخواهد بود و در آينده‌اي نه چندان دور آمريكايي‌ها چاره‌اي جز خروج از پاكستان نخواهد داشت. 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |