تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

انگيزه هاي رژيم صهيونيستي از تقويت بخش خصوصي

سرزمين‌هاي اشغالي هرچند امروز بواسطه فرا رسيدن انتخابات پارلماني فلسطين و نيز بحران سياسي موجود در رژيم صهيونيستي، آينده‌اي در ابهام را در پيش‌روي دارد، دولتمردان رژيم صهيونيستي سياست جديدي مبني بر واگذاري بسياري از امور امنيتي به بخش خصوصي آغاز كرده‌اند. در اين راستا مسئوليت چندين زندان و برقراري امنيت چندين گذرگاه نوار غزه و كرانه باختري «گذرگاه شاعر افريام در كرانه باختري» و (بيت‌حانون «ايرز» در شمال نوار غزه) به شركت‌هاي خصوصي واگذار شده است. اين اقدامات كه پس از واگذاري «رفح» به نيروهاي اروپايي و بين‌المللي و ساير مناطق مرزي به مصر و اردن صورت مي‌گيرد مي تواند در راستاي اهداف زير باشد:

1ـ توجيه جناياتي كه تاكنون در اراضي اشغالي انجام داده‌اند و در حال حاضر تشديد گرديده به بهانه ايجاد شرايط جهت استقرار شركت‌هاي خصوصي ،در حالي كه با نصب سيستم‌هاي امنيتي و بازرسي بر محدوديت‌هايي رفت و آمد فلسطينيان بويژه در هنگام انتخابات مي‌افزايند.

2ـ با توجه به بحران سياسي و زوال هرم قدرت رژيم صهيونيستي، در شرايط كنوني آنها امور مرزي را به ساير بازيگران «بخش خصوصي، اروپا، مجامع جهاني و كشورهاي مصر و اردن» واگذار مي‌نمايد تا در سايه آن بتواند به حل بحران سياسي و ايجاد فضاي آرامش دست يابد.

3ـ رژيم صهيونيستي با بحران اقتصادي بسياري مواجه است كه سبب گرديده تاآنها ضمن مشكلات داخلي و افزايش فقر اجتماعي ،وادار شوند تا براي هزينه هاي اقتصادي كه افزايش مخالفت هاي مردمي كه كوچ آنها به خارج را در پي داشته ،از شركت‌هاي خصوصي در امور امنيتي استفاده كنند .

4ـ مبدل نمودن جنگ مقاومت با رژيم صهيونيستي به جنگ با نيروهاي خارجي و بخش خصوصي (طرف سوم) تا از شركت‌هاي خصوصي به عنوان سپري براي جلوگيري از عمليات‌هاي ضدصهيونيستي بهره‌برداري نمايد.

5ـ براساس آمار و گزارشات منتشره، ارتش رژيم صهيونيستي از درون در حال فروپاشي است. آمار بالاي فرار از خدمت، خودكشي، جرم و جنايت نظاميان، بحران رواني و ... سبب شده تا عمليات‌هاي نظامي آنها تحت‌الشعاع قرار گيرد. (ارتش و نظامي گري ركن اصلي بقاء رژيم صهيونيستي است)لذا اين رژيم با سپردن امور امنيتي به بخش‌هاي ديگر ،سعي دارد تا از متلاشي شدن ساختار ارتش و افزايش مخالفت‌هاي نظاميان بكاهد (اين در حالي است كه ميان نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي نيز اختلافات شديدي بروز كرده و بيشتر به درگيري داخلي مي‌پردازند).

6ـ از سناريوهاي رژيم صهيونيستي تنگ‌تر كردن حلقه محاصره غزه و فلسطينيان ساكن اراضي اشغالي است تا اولا موجب افزايش بحران اقتصادي تشكيلات خودگردان شود ثانيا گروه‌هاي حاضر در اين مناطق را به درگيري سياسي و وادار ساختن آنهابه تمديد توافقنامه آتش‌بس نمايد.

7ـ عقب‌نشيني از مناطق اشغالي تا كناره‌هاي ديوار حائل و در نهايت جلب رضايت جهاني براي پذيرش اين مرزها در حالي كه بيت‌المقدس را پايتخت اين رژيم معرفي مي‌كند، از طرح هاي مطرح در زمينه اهداف و دلايل عقب نشيني و تدابير اتخاذ شده از سوي تل آويو در اراضي اشغالي مي باشد.

8ـ رژيم صهيونيستي همواره از سوي مجامع جهاني به دليل جنايات و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه مورد انتقاد و بازخواست قرار گرفته است.با توجه به پيامدهاي اين مواضع و نيز تلاش صهيونيست‌ها براي ارتقاء جايگاه خود در معادلات جهاني، آنها با واگذاري امور امنيتي و مسئوليت زندان‌ها كه ارتباط مستقيم با فلسطينيان دارد، به بخش خصوصي و نيروهاي خارجي، خود را از اتهامات وارده مبرا ومسئوليت آن را به ساير بخش‌ها معطوف مي‌كنند ،در حالي كه تصميم گيرندگان اصلي اين بخش‌ها از اعضاء دولت رژيم صهيونيستي بوده كه در لواي بخش خصوصي فعاليت مي‌كنند.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه رژيم صهيونيستي كه امروز از يك سو درگير بحران داخلي است و از سوي ديگر توانايي مقابله با مقاومت را ندارد، تلاش دارد تا با كاهش مسئوليت مستقيم خود در اراضي اشغالي و معطوف شدن به امور داخلي، تا حدودي از بحران‌هاي كنوني كه زوال آن را نزديك ساخته، خارج گرديده در حالي كه جنايات خود را توجيه و در آينده نيز مسئوليت آن را به ساير بخش‌ها معطوف مي‌نمايد. با تمام اين تفاسير به اين نكته بايد توجه داشت كه اين گونه سياست‌ها موجب افزايش محدوديت‌هاي فلسطينيان و محصور شدن آنها در غزه مي‌گردد لذا جا دارد تا گروه‌هاي مقاومت و كشورهاي اسلامي ضمن حفظ سلاح وحدت براي مقابله با اين توطئه‌ها گام بردارند چرا كه مهمترين هدف اين طرح خاموش سازي انتفاضه و سركوب مقاومت است تا در سايه آن بتوانند ساير سياست‌هاي خود در قبال ديوار حائل و بيت‌المقدس عملي نمايند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اروپا بر سر دوراهي

در حالي كه پس از اجلاس نوامبر شوراي حكام، اروپا كه در شك تعليق مذاكرات از سوي ايران قرار داشت، بار ديگر خواستار از سرگيري مذاكرات با ايران شد . اين رويكرد در حالي صورت گرفت كه ايران در اقدامي هماهنگ با آژانس انرژي اتمي، مطالعات هسته‌اي را در بسياري از مراكز آغاز نمود. اين امر كه با توجه به مفاد NPT از حقوق ايران مي‌باشد با واكنش محافل غربي مواجه گشت چنانكه در طي روزهاي اخير شاهد اظهارات متعددي در اين زمينه بوده‌ايم.غرب در حالي در برابر ايران موضع‌گيري مي‌كند كه خود به خوبي آگاه است كه در شرايط كنوني توانايي مقابله با ايران را ندارد چراكه:

1ـ اروپايي‌ها از گرايش ايران به بازيگران جديد جهاني نظير ،غيرمتعدها، چين، آفريقاي جنوبي كه مي توانند نقش و جايگاه اروپا را در تحولات جهاني تحت‌الشعاع و حتي آنها را در انزوا قرار دهد، در هراس مي‌باشند (اين رويكرد در اجلاس نوامبر و سپتامبر مانع تحقق سياست‌هاي آنها شد).

2ـ آمريكا از ابتداي بررسي پرونده ايران خواستار ارجاع پرونده به شوراي امنيت شده بود، درحالي كه اروپا با حضور در پرونده سعي نمود تا سياست صلح را در برابر سياست جنگ و زور آمريكا بر جهان حكمفرما نمايند، لذا اعمال فشارها بر ايران يعني شكست اروپا در برابر آمريكا.

3ـ اروپا امروز در بعد داخلي نيز چندان انسجامي ندارند، بگونه اي كه بخش اعظم سياست‌هاي آنها به امور داخلي معطوف شده تا در نهايت آنها توانايي حضور در معادلات جهان را نداشته باشند. لذا استمرار چالش در پرونده ايران به معني افزايش فشارها بر اتحاديه مي‌باشد كه در شرايط كنوني با سياست هاي آنها حمايت نيست.

4ـ غرب درحالي در برابر ايران قرار گرفته كه خود به دنبال ساخت نيروگاه‌هاي جديد هسته‌اي است در حالي كه اين اقدام با مخالفت جهاني مواجه گرديده و افكار عمومي آنها را به دليل گرايش دوگانه به برنامه هاي هسته اي سرزنش مي كند.

5ـ رئيس‌جمهور كشورمان بارها بر طرح خود مبني بر مشاركت ساير كشورها در پروژه‌هاي هسته‌اي ايران تاكيد نموده است. اين موضع گيري هرگونه بهانه‌اي براي غيرصلح‌آميز بودن فعاليت‌ها را مردود مي‌سازد.

6ـ آژانس انرژي اتمي همواره بر راستي‌آزمايي ايران تاكيد و آن را براساس مقررات آژانس و NPT دانسته ،لذا وقتي مراجع اصلي، اين فعاليت‌ها را صلح آميز مي دانند ،ديگر مواضع اروپا صرفا بيانگر سياست‌هاي خصمانه غرب عليه ايران است.

7ـ غرب به خوبي آگاه است كه موقعيت استراتژيك ايران در منطقه و برخورداري آن از منابع عظيم نفت و گاز و نيز جايگاه آن به عنوان پل ارتباطي شرق با غرب، سبب گرديده تا هرگونه اعمال تحريم عليه ايران به معني ايجاد شك اقتصادي و سياسي و حتي بر هم خوردن موازنه قدرت در عرصه بين الملل باشد.لذا در شرايثط كنوني (بويژه درفصل زمستان) هيچ‌گونه تحريم و اعمال فشار بر ايران را صلاح ندانسته و بيشتر از لفظ مذاكره استفاده مي‌كنند.

در نهايت براساس تحولات عرصه بين‌الملل مي‌توان گفت ،كه اروپا برخلاف مواضع و اظهارنظرهاي صورت گرفته، مقابله با ايران از طريق اهرم زور و تهديد را به معني شكست

در برابر آمريكا دانسته و كوتاه آمدن در برابر خواسته‌هاي ايران را نيز شكستي در برابر جامعه جهاني ارزيابي مي كنند، لذا اروپا امروز بر سر دو راهي قرار گرفته كه براي رهايي از آن صرفا به اتخاذ تدابير مقطعي مي‌پردازند بدون آنكه منطقي بر آن حكمفرما باشد. بر اين اساس اروپا سعي مي كند تا با حضور بر سر ميز مذاكره و استمرار آن براي بلند مدت اولا ،خود را همچنان فاتح سياست مذاكره نشان داده ثانيا،در بلند مدت سياست ها و چارچوب هاي جديدي را براي مقابله با فعاليت هاي صلح اميز هسته اي ايران تدوين نمايد. اذا بجاست تا دولتمردان تهران ،مذاكرات آتي با اروپا را در كوتاه ترين زمان ممكن به پايان رسانده تا از بحران هاي ايجاد شده براي اروپا براي پايان دادن به تمام تعليق هاي موجود بهره برداري نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

مناسبات آلمان و آمريكا

پس از برگزاري انتخابات آلمان و روي كار آمدن آنجلامركل (رهبر حزب دمكرات مسيحي) در مقام صدر‌اعظمي و تشكيل دولت ائتلافي، در حالي كه دولت جديد، رويكرد به مسائل و مشكلات داخلي را سرلوحه سياست‌هاي خود قرار داده بود، گرايش به امور بين‌الملل و حضور فعال‌تر در عرصه معادلات جهاني را نيز بعد ديگر سياست هاي خود تعريف نمود.

آنچه در رويكرد سياست خارجي آلمان قابل تامل است ،گرايش آنها به برقراري ارتباط و همكاري بيشتر با آمريكا مي‌باشد، چنانكه بسياري از ناظران سياسي دوران كنوني را آغاز سياست تنش‌زدايي ميان دوكشور ارزيابي مي‌كنند. در راستاي اين مناسبات، مقامات آلمان و آمريكا ديدارهايي با يكديگر داشته كه اهم آن ديدار رايس از آلمان و سفر روزهاي اخير آنجلامركل به واشنگتن مي‌باشد. اين تحركات در حالي صورت مي‌گيرد كه آلمان در دوران صدر اعظمي «شرودر» از مخالفان سرسخت سياست‌هاي آمريكا بود و هرگز حاضر نشد كه در تحولات عراق مشاركت نمايد بلكه در عرصه جهاني نيز رودرروي واشنگتن قرار گرفت.با توجه به سياست‌هاي دولت جديد برلين در عرصه بين‌المللي، دلايل رويكرد آن به گسترش مناسبات با آمريكا از چند منظر قابل بررسي است:

1ـ آلمان‌ ها درتلاشند تا موقعيت بهتري در مناطق استراتژيك جهان نظير افغانستان، آسياي مركزي و قفقاز، خاورميانه (بويژه كشورهاي عربي) و عراق جديد،براي كسب منافع اقتصادي و سياسي كسب نمايند. با توجه به نفوذ آمريكا در اين مناطق، برلين سعي دارد تا با همكاري بيشتر با آمريكا جايگاه خود را در اين مناطق ارتقاء و در مواردي جايگزين آن گردد .تحولي كه در آسياي ميانه و افغانستان در حال شكل گيري است.

2ـ برلين همواره براي بهبود جايگاه خود در اتحاديه اروپا تلاش نموده‌، درحالي كه يكي از سياست‌هاي آنها براي تحقق اين مهم، اعلام گرايش به آمريكايي مي‌باشد كه اتحاديه اروپا چندان تمايلي به آن ندارد. لذا آلمان‌ها با بزرگ‌نمايي اين رويكرد، اروپا را وادار مي‌سازند تا با دادن امتيازات بيشتر به برلين مانع از گرايش اين كشور به واشنگتن گردند بويژه اينكه انگليس نيز پيشتر با همكاري همه‌جانبه با آمريكا، اتحاديه را در معرض تهديد و فروپاشي قرار داده است.

3ـ ازمدت‌ها قبل برلين براي عضويت دائم در شوراي امنيت ،عضو گروه چهارجانبه شده، در حالي كه حمايت آمريكا را يكي از عوامل اصلي تحقق اين هدف در پيش‌روي داد.

4ـ با حضور بازيگران جديد در عرصه بين‌المللي نظير چين، هند، غيرمتعدها، آمريكاي لاتين، آلمان‌ها براي بقاء در معادلات جهاني نياز به تقويت موقعيت خود در ميان بازيگران دارد كه همكاري با آمريكا مي‌تواند اولا حمايت آنها از برلين در برابر بازيگران جديد را در پي داشته باشد ثانيا آلمان را به عنوان يكي از اركان تحولات بين‌الملل معرفي نمايد.

با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه به رغم تلاش ها براي تعامل بيشتر ميان برلين ـ واشنكتن، اين رويكردها نمي تواند چندان پايدار باشد و همچنان چالش هايي در اين راستا وجود دارد ازجمله:

الف) گرايش آلمان به حفظ اتحاديه اروپا در حالي كه اعضاء اتحاديه چندان تمايلي به همكاري با آمريكا ندارند .بويژه پس از افشاي زندان هاي مخفي آمريكا در اروپا كه موجي از انتقادات مردمي را در پي داشته است.

ب) افزايش مخالفت‌هاي جهاني با سياست‌هاي آمريكا بويژه در قبال جنگ عراق، كه منجر به انزجار از همپيمانان آن نيز گرديده، لذا آلمان ها از گرفتار آمدن به سرنوشت انگليس هراسان مي‌باشند چنانكه با ترديد به مناسبات با آمريكا مي‌نگرند.

ج) از چالش‌هاي اصلي روابط آلمان و آمريكا، نگرش منفي افكار عمومي اين كشورها نسبت به يكديگر پس از جنگ جهاني دوم است .از يك سو آلماني ها از تقسيم كشورشان به دو بخش شرقي و غربي توسط آمريكا كه سال‌ها اقتصاد و سياست اين كشور را با ركود مواجه كرد ناراضي هستند از سوي ديگر آمريكايي‌ها نيز از سياست‌هاي جنگ‌طلبانه و اقتدار‌گرايانه آلمان‌ها در هراسند و سعي دارند تا از قدرت‌يابي آن جلوگيري و همواره آن را مهار نمايند.

در نهايت مي‌توان گفت كه رويكرد آلمان و آمريكا در شرايط كنوني به دليل سياست‌هاي آلمان ها براي جهاني شدن و به طور موقت مي‌باشد و نمي تواند چندان پايدار بماند بويژه اينكه اهداف آنها در عرصه داخلي و بين‌المللي رويكرد يكسان و هماهنگي نبوده و در نهايت موازنه وحشت در ميان آنها حكمفرما خواهد بود بويژه اينكه كادر اصلي سياست خارجي آلمان‌ها را افرادي از حزب سوسيال دموكرات تشكيل مي‌دهد كه خط مشي دولت شرودر را اجرا و پي‌گيري مي‌كنند در حالي كه اولين اولويت آنها مهار آمريكا در عين عدم رويارويي با آن بود .بنابراين در آينده‌اي نزديك بايد شاهد صف‌آرايي دوباره برلين - واشنگتن در قبال تحولات جهاني بود.

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

آمريكا و سناريوي خروج از عراق

در حالي كه آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم و برقراري دموكراسي درگير جنگ عراق گرديد و پس از آنكه به رغم ادعاي مقامات كاخ سفيد جنگ عراق به نبردي طولاني مدت با تلفات بالا مبدل شد، تحولاتي نظير: ناتواني آمريكا در ايجاد دولت و كشوري همسو با اهداف خود در عراق( در حالي كه برخلاف تصور آنها جايگاه ايران در اين كشور بيش از پيش تحكيم يافت)، بحران اقتصادي در ايالات متحده در حالي كه دولت با هزينه كردن بودجه اموراجتماعي در مقابله با حوادث طبيعي و حتي امنيت داخلي ناتوان ماند، ناتواني در اجراي طرح اصلاحات خاورميانه كه سرانجام منجر به روي‌كار آمدن گروه‌هاي اسلام‌گرا نظير اخوان المسلمين در مصر، مجاهدين در پارلمان افغانستان گرديد، ظهور قدرت‌هاي جديد در عرصه بين‌المللي و ائتلاف‌هاي صورت گرفته در شرق آسيا، آمريكاي لاتين، آفريقا در برابر آمريكا كه امروز روند تغيير نظام تك قطبي به نظام چند قطبي را تسريع بخشيده، استمرار بحران در سرزمين‌هاي اشغالي در حالي كه آمريكا با طرح نقشه راه خود را پايان بخش اين درگيري‌ها معرفي مي‌كرد، چالش‌هاي ايجاد شده در روابط واشنگتن با اتحاديه اروپا كه سرانجام منجر به تخليله پايگاه‌هاي نظامي اين كشور و افزايش انتقادها از سياست‌هاي آن گرديد در حالي كه اروپايي‌ها در طي دو سال اخير توانسته‌اند به عنوان بازيگري بزرگ در برابر آمريكا قرار گيرند، ناتواني آمريكا در حل پرونده هسته‌اي ايران و كره شمالي ،مخالفت سازمان ملل در برابر خواسته ها و اهداف آمريكا ( واشنگتن نتوانست رضايت سازمان ملل در قبال عراق را كسب نمايد در حالي كه بسياري از طرح هاي آمريكا براي اصلاح اين سازمان نيز مردود گرديد)و ... سبب شد تا موجي از انتقادات از سوي افكار عمومي و حتي سياستمداران كهنه‌كار ايا‌لات متحده ،عليه سياست‌ها و كاركردهاي نومحافظه‌كاران كاخ سفيد ايجاد نمايد. چنانكه براساس نظرسنجي‌هاي صورت گرفته، 70 درصد مردم آمريكا بر اين عقيده‌اند كه سياست‌هاي بوش و اصرار وي براي ماندن در عراق، موجب تزلزل جايگاه كشورشان در معادلات جهاني و تغيير چهره نظام بين‌الملل از يك قطبي به چند قطبي و اخلال در مناطق نفوذ آمريكا گرديده كه در نهايت پايان بخش هژموني آمريكايي خواهد بود. همچنين منتقداني نظير آلبرايت، چامسكي، پاول، بوش را عامل قرار گرفتن آمريكا در سراشيبي سقوط معرفي و خواستار تغيير عملكرد كشورشان در قبال عراق شده‌اند.

در چنين شرايطي در طي هفته‌هاي اخير، مقامات آمريكايي از اجراي طرح كاهش و خروج نظاميان از عراق بر اساس جدول زمان بندي شده تا سال 2007 خبر داده‌اند.(مقاماتي نظير رامسفلد، بوش، رايس در طي بازديدهاي خود از عراق بر خروج از اين كشور تاكيد كرده‌اند).

با توجه به اينكه امروز آمريكا در عراق و عرصه بين‌المللي با انتقادات شديدي مواجه مي باشند و از سوي ديگر سناريوي از پيش طراحي شده آنها براي استمرار حضور در عراق در ابهام قرار دارد، ارائه طرح خروج سربازان از عراق از چند منظر قابل تامل مي‌باشد:

1ـ از چالش‌هاي آمريكا در عراق، مسائل پيرامون نظاميان خود و اختلافات شديد ميان سربازان و فرماندهان مي‌باشد، چنانكه براساس اخبار منتشره تاكنون صدها سرباز خودكشي و يا به اختلالات رواني دچار شده اند، در حالي كه بسياري از آنها جهگ عراق را ديوانگي بوش و امري غيرمنطقي تلقي و خواستار بازگشت به كشور مي‌باشند. با توجه به اينكه استمرار اين روند مي تواند ضربات شديدي بر پيكره ارتش و سياست‌هاي آمريكا وارد سازد، لذا طرح بازگشت نيروها به كشور مي‌تواند ضمن ارتقاء روحيه‌ سربازان براي ادامه حضور در عراق از حجم مخالفت‌هاي آنها با فرماند هان بكاهد.(بر اساس برخي گزارشات بخشي از تلفات ارتش آمريكا را سربازاني تشكيل مي دهد كه كه به دليل تمرد از دستورات بدست فرماندهان خود كشته شده اند).

2ـ مردم آمريكا مدت‌هاست كه خواستار بازگشت فرزندانشان به كشور مي‌باشند، چنانكه تاكنون صدها تظاهرات دراين زمينه برگذار گرديده،از سوي ديگر دولتمردان كاخ سفيد با كاهش هزينه‌هاي اجتماعي و اختصاص آن به بودجه نظامي اعتراضات بيشتري را براي خود به ارمغان آوردند. بر اين اساس آنها با اعلام طرح خروج ازعراق از يك سو رضايت افكار عمومي را جلب و از سوي ديگر افزايش هزينه‌هاي جنگ را به دليل كاهش نيروها توجيه مي‌كنند (اين در حالي است كه آنها پيش از انتخابات 20، هزار نيرو به عراق اعزام كردند و حال براي خروج از 7 هزار نفر سخن مي‌گويند).

3ـ آمريكايي ها امروز به عمليات‌هاي نظامي گسترده در سراسر عراق بويژه در مرز سوريه مي‌پردازند كه در اكثر آنها از موارد راديواكتيو و اورانيوم استفاده مي‌كنند، با توجه به انتقادهاي صورت گرفته با اين گونه فعاليت‌ها، آنها اجراي طرح خروج ازعراق و لزوم برقراري امنيتي را عامل اين فعاليت‌ها عنوان مي‌دارند.

4ـ اشغالگران به خوبي مي‌دانند كه مخالفان و معارضان با آنها صرفا گروه‌هاي القاعده و بعثي‌ها نيستند، بلكه بسياري از مردم عراق و گروه‌هاي ملي مذهبي خواستار خروج آنها بوده كه با برپايي تظاهرات و عمليات‌هاي ضدآمريكايي خواست خود را مطرح مي نمايند. براين اساس واشنگتن با ارائه طرح خروج از عراق سعي دارد تا از يك سو گروه‌هاي سياسي را به پذيرش حضور افراد و گروه‌هايي كه خط مشي غربي و لائيك و مورد حمايت آمريكا هستند در دولت متقاعد نمايد و از سوي ديگر با اين اقدام از مخالفت‌هاي مردمي بكاهد كه مي‌تواند پيروزي بزرگي براي آنها در اجراي طرح به اصطلاح برقراري امنيت و ثبات در عراق قلمداد گردد.(اين در حالي است كه آمريكايي ها خود با تشديد اختلافات ميان گروه هاي سياسي بر استمرار بحران دامن مي زنند تا بتوانند به مداخلات خود ادامه دهند)

5ـ آمريكا يكي از سياست‌هاي خود را مبارزه با تروريسم عنوان نموده بود. با توجه به اينكه بخش اصلي اين گروه‌ها به ادعاي آمريكا به عراق انتقال يافته ياند، كاهش نيروهاي حاضر در عراق كه به معني برقراري ثبات و امنيت است را بايد تلاش براي اعلام پيروزي كاخ سفيد در راه مبارزه با تروريسم دانست.(بسياري از ناظران سياسي اعتقاد دارند كه آمريكا از مسير مبارزه با تروريسم خارج و صرفا به ظاهر سازي مي پردازد)

با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه در شرايط كنوني كه آمريكا نتوانسته است دولتي همسو و هماهنگ با خود (لائيك و سكولار) و اجراي طرح اصلاحات در عراق به عنوان نماد و الگويي براي خاورميانه، حذف ايران و سوريه به عنوان بازيگران تحولات عراق و ... دست يابد، خروج آنها از عراق نمي‌تواند چاره‌اي براي آنها باشد. چرا كه اين اقدام در شرايط كنوني به معني پايان هژموني جهاني و انزواي آنها در معادلات جهاني خواهد بود، بويژه اينكه آنها در ساير نقاط جهان نيز نتوانسته‌اند به خواسته‌هاي خود دست يابند و بسياري از منافع خود را از دست داده‌اند .بر اين اساس آنها سعي دارند تا مطرح كردن مساله خروج از عراق صرفا از فشارهاي نظاميان مستقر در عراق و افكار عمومي جهان و منتقدان به سياست‌هاي خود بكاهند، در حالي كه امروز عراق براي آنها به بن‌بستي مبدل گرديده كه حضور در آن به معني استمرار مخالفت‌ها و چالش‌ها با افكارعمومي و افزايش تلفات و هزينه‌هاي آنها و خروج از آن پايان نظام تك‌قطبي و انزواي ابدي كاخ سفيد مي‌باشد. لذا آنها بر سر دو راهي قرار گرفته اند كه آنها هنوز نتوانسته‌اند براي انتخاب يكي از راه‌هاي آن گامي بردارند و صرفا با سياست‌هاي كوتاه مدت سعي دارند تا به مديريت بحران‌هاي كنوني بپردازند تا تحولات آينده سرنوشت آنها را تعيين كند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

سوء استفاده آمريكا از رهبران القاعده

پس از حوادث 11 سپتامبر و آغاز جنگ افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم كه در قالب القاعده و طالبان صورت مي‌گرفت، رهبران كاخ سفيد براي توحيه سياست‌ها و اقدامات و بعضا سرپوش نهادن بر شكست‌هايشان در عرصه بين‌المللي و داخلي به اظهارات رهبران اين گروه‌ها (القاعده و طالبان) كه بعضا با محتواي تهديد امنيت آمريكا ومبارزه با غرب انتشار مي‌يافت، استناد مي‌كنند. در ادامه اين سياست و در حالي كه آمريكا امروز با چالش‌هاي بسياري در عراق و عرصه بين‌المللي مواجه است، نوار ويدئويي جديدي از ايمن الظهواهري بدست آمده كه از يك سو بيانگر حقايق موجود در عرصه جهاني است و از سوي ديگر همچون گذشته حاوي اظهاراتي در چارچوب سياست ها و اهداف آمريكا مي باشد.

الف ) الظواهري خروج آمريكا از عراق را شكست در برابر القاعده و يا به عبارتي رهبران تروريسم عنوان كرده است.همچنين وي رهبران عراق را دست نشانده آمريكا اعلام كرده و خواستار مبارزه با آنها شده است. در عين حال وي نيروهاي پليس و گروه هاي عراقي را كه با اشغالگران همكاري مي‌كنند تهديد به حملات انتحاري نموده است.

اين در حالي است كه پس از انتخابات عراق ،آمريكايي‌ها تلاش دارند تا اولا حضور بلند مدت خود در عراق را تضمين نمايند ثانيا همچنان به مداخلات خود در تصميمات دولت استمرار بخشند ثالثا در حالي كه در طي روزهاي اخير عمليات‌هاي انتحاري در كربلا و كاظمين را كه اكثريت به آمريكايي نسبت مي‌دهند چالش جديدي براي آمريكا گرديده. رابعا،آمريكايي ها كه تلاش داشته اند تا دولتي غير اسلامي را در عراق ايجاد كنند ،به دليل جو حاكم بر كشور سرانجام وادار به پذيرش خواست مردم مبني بر تشكيل دولت اسلامي گرديد .پس انتخابات اخير بارديگر واشنگتن براي تحقق اين طرح خود فعاليت هاي خود را آغاز نمود در حالي كه با استناد به اظهارات رهبران القاعده خطر تشكيل كشور افراطي اسلامي رااعلام مي‌دارند كه لازم مي دارد تا در تركيب دولت تغييرات اساسي ايجاد گردد تا مانع از روي دادن چنين رخدادي گردد.

ب ) زرقاوي از حملات مسلمانان به كشورهاي اروپايي حامي آمريكا خبر داده كه اولا مي‌تواند توجيه‌گر اقدامات و محدوديت‌هاي ايجاد شده عليه مسلمانان در غرب باشد ثانيا بار ديگر به جنگ‌افروزي‌هاي عراق ماهيت اعتقادي و ديني دهد كه توجيه‌گر اظهارات بوش در مورد جنگ‌هاي صليبي است. در طي هفته‌هاي اخير مساله بازداشت گام‌هاي مخفي آمريكا در اروپا و افزايش مخالفت‌هاي اتحاديه اروپا با سياست‌هاي ضدتروريسي واشنگتن، چالش جديدي براي كاخ سفيد ايجاد كرده است. اين در حالي است كه آنها اين اقدامات خود را عملكردي براي حفظ اروپا ازتروريسم مي‌دانند چنانكه رايس در ديدار خود از اروپا اعلام كرد كه اروپايي‌ها براي حفظ امنيت خود بايد سياست‌هاي آمريكا را در جهان بپذيرند و با آن همكاري كنند.و الظواهري مي تواند مهر تاييدي بر اين مدعا باشد.

ج) رهبر دوم القاعده از استمرار مبارزه در سراسر كشورهاي اسلامي با آمريكا خبر داده است كه اين امر مي‌تواند توجيه‌كننده اصلاحات آمريكا در اين كشورها از يك سو و عملكرد دولت‌هاي همپيمان آمريكا در سركوب گروه‌هاي اسلامي نظير اخوان المسلمين باشد كه فشارها را بر اسلام‌گرايان به بهانه مبارزه با تروريسم افزايش مي‌دهد.

د) وجه ديگر اظهارات الظواهري در رابطه با اندونزي و مخالفت‌هاي صورت گرفته با اسلام‌گرايان است. هر چند اين موضع‌گيري عملكردي صحيح و قابل تامل است، اما به اين نكته بايد توجه داشت كه آمريكا امروز با دولتمردان اندونزي نزديكي بيشتري پيدا كرده‌اند، تحركات دولت اندونزي را در سركوب اسلام‌گرايان، گامي در جهت مبارزه با تروريسم عنوان كرده‌اند كه مي‌تواند استمرار يابد.

ي) از مدتها پيش مقامات رژيم صهيونيستي و برخي محافل غربي بر نفوذ القاعده در سرزمين‌هاي اشغالي تاكيد نموده بودند. هر چند اين مساله از سوي مقاومت و مقامات فلسطيني تكذيب شد ولي همچنان اين جنگ تبليغاتي ادامه دارد در حالي كه يكي از مستندات غربي‌ها براي اين مساله، اظهارات مقامات القاعده نظير الظواهري است كه از عملكرد خوب اسلام‌گرايانه افراطي در اين منطقه تقدير كرده است. (اين امر مقاومت را بخشي از تروريسم معرفي مي‌كند كه براي افراط‌گرايي تلاش مي‌كند از سوي ديگر كاركرد گروه هاي جهادي به القاعده نسبت داده مي شود كه مي تواند موجب كم رنگ شدن نقش آنها در انتفاضه و بعضا كاهش جايگاه آنها در ميان مردم گردد.در همين حال رژيم صهيونيستي جنايات و عملكرد صهيونيست ها در سرزمين هاي اشغالي را با وجهه اي بين المللي توجيه مي نمايد).

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اظهارات وگفته‌هاي ايمن الظواهري كه سندي براي اثبات آن وجود ندارد، اقدامي در راستاي سياست‌هاي آمريكا است كه صرفا توجيه‌گر فعاليت‌هاي آمريكا در مبارزه با تروريسم، وجود زندان‌هاي مخفي دراروپا، لزوم همكاري ساير كشورها با آمريكا براي حفظ امنيت، نفوذ القاعده به سرزمين‌هاي اشغالي و ... خواهد بود. چنانكه از اين‌گونه نوارهاي منتسب به رهبران القاعده بارها انتشار يافته كه عموما نيز توسط پنتاگون و سازمان سيا بوده است.

لذا اظهارات ايمن الظهواهري را نيز بايد ظاهرسازي جديد آمريكا دانست كه پشتوانه‌اي براي آن وجود ندارد.هرچند كه بيانيه اخير آن در بردارنده بخشي از واقعيات حاكم بر عراق و عرصه بين المللي مي باشد كه مي تواند تاحدودي بر آينده عراق تاثير گذار باشد بويژه اينكه در طي هفته هاي اخير، الزرقاوي چندان كاركردي در عراق نداشته و بيشتر الظواهري به موضع گيري در برابر آمريكا پرداخته بازگشاينده بخش جديدي از فعاليت القاعده در عراق مي باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ديوار حائل در مرزهاي لبنان

در ادامه سياست‌هاي رژيم صهيونيستي در اجراي طرح اشغالگري و سياست‌هاي تحريك آميز در مرزهاي لبنان، اخبار و گزارشاتي پيرامون طرح اين رژيم براي تخليه چندين منطقه در مرزهاي لبنان انتشار يافته است. اين در حالي است كه آنها هدف از اجراي اين طرح را احداث ديوار حائل در منطقه و پيش‌گيري از تهاجمات حزب‌ا... و تامين امنيت يهوديان اعلام كرده‌اند. با توجه به تحولات منطقه اين رويكرد ازدو ديدگاه قال تامل و بررسي است،

الف ـ برخي ناظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه تخليه مراكزي در لبنان كه استمرار خروج از غزه و كرانه باختري است اولا بدليل ناتواني رژيم صهيونيستي در برابر حزب‌ا... و گروه‌هاي مقاومت ساكن در لبنان مي‌باشد ثانيا در طي ماه‌هاي اخير بدليل بحران اقتصادي و سياسي ايجاد شده در رژيم صهيونيستي از يك سو و كاهش كمك‌ها همپيانان غربي و يهوديان خارجي، حفظ اين مناطق و پذيرش هزينه‌هاي سنگين آن از سوي اين رژيم را با مشكل مواجه كرده است لذا آنها با واگذاري آنها به فلسطين و كشورهاي منطقه و تمركز در شهرك هاي جديد تلاش دارند تا بر اين مشكگت پيروز گردند.

ب ـ با عنايت به سياست هاي توسعه‌طلبانه و اهدافي كه رژيم صهيونيستي در قبال تحولات سرزمين‌هاي اشغالي پي‌گيري مي‌كند، رويكرد ديگري نيز در اين زمينه ايجاد مي‌گردد، كه مي‌تواند توطئه‌‌اي ديگر از سوي اين رژيم عليه مقاومت را آشكار سازد چرا كه

1ـ تخليه مراكز مركزي با لبنان درحالي صورت مي‌گيرد كه رژيم صهيونيستي، شهرك‌هاي بسياري در كرانه باختري و بيت‌المقدس احداث نموده است. با توجه به اينكه سير مهاجران از خارج كاهش يافته و اين شهرك هاي بي سكنه مانده‌اند، لذا تخريب مراكز مرزي اولا مي‌تواند مهاجرت ساكنان آن به شهرك‌هاي جديد فراهم آورد و طرح شهرك‌سازي استمرار يابد ثانيا تدابير امنيتي اتخاذ شده در بيت‌المقدس و تغييرات در بافت اجتماعي و ساختاري آن را به بهانه تامين خواسته‌ها و امنيت ساكنان جديد آن توجيه مي‌نمايد.

2ـ اين روزها رژيم صهيونيستي تمام تلاش خود را انتقاد دوباره قرار‌داد آتش‌بس با مقاومت و تشكيلات خودگردان، خروج حماس از انتخابات و سركوب و خلع سلاح آن توسط ابومازن و ايجاد چالش دروني براي تشكيلات خودگردان و درگير نمودن آن به تحولات داخلي معطوف كرده است، بر اين اساس بحران‌آفريني در مرزهاي لبنان اولا به دليل پيامدها و تاثيرات آن بر تحولات منطقه فشارهاي كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي و مجامع بين‌المللي بر مقاومت و تشكيلات خودگردان براي مذاكرات دوباره با رژيم صهيونيستي و در نهايت خلع‌سلاح مقاومت براي ايجاد تضمين امنيتي براي صهيونيست‌ها را در پي خواهد داشت ثانيا با توجه به ضعف اقتصادي تشكيلات خودگردان ومشكلات حاكم بر غزه، تخليه مناطق مرزي، موجي از اعراب مهاجر را به غزه وارد مي‌سازد كه نتيجه آن تشديد بحران اقتصادي و اجتماعي براي فلسطينيان و معطوف شدن تشكيلات خودگردان با امور داخلي خواهد بود.

3ـ اهداف رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن اجراي قطعنامه 1559 مبني بر خلع‌سلاح حزب‌ا... و اخراج آوارگان فلسطيني در اردوگاه‌هاي لبنان مي‌باشد. با توجه به اينكه تاكنون اين سياست‌ها تحقق نيافته، استمرار تحركات نظامي در مرزهاي لبنان و تخريب شهرك‌ها را كه به بهانه جلوگيري از حملات حزب‌ا... و گروه‌هاي مقاومت ساكن در اردوگاه‌هاي لبنان صورت مي‌گيرد، را با توطئه‌‌اي ديگر براي تحريك بيروت و مجامع جهاني براي پايان دادن به فعاليت گروه‌هاي مقاومت در لبنان ارزيابي نمود. البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه انتقال يهوديان مناطق مرزي به بيت‌المقدس و كرانه باختري، ساكنان از اعراب را در مناطق مرزي را ايجاد مي‌كند كه صهيونيست‌ها از آن به عنوان سپر انساني در برابر مقاومت بهره‌برداري مي‌كنند.

4ـ رژيم صهيونيستي در حالي در مرزهاي لبنان فعاليت مي‌كند كه تحولات لبنان، سوريه وارد مرحله جديدي گرديده و آنها از سوي گروه‌هاي داخلي و بين المللي تحت فشار قرار دارند. لذا تل‌آويو سعي دارد تا با بازگشايي بحران جديدي در مناطق مرزي چالش ديگر براي دمشق و بيروت ايجاد نمايد كه در شرايط كنوني شايد آنها را وادار به آمدن به پاي ميز مذاكره و با اين رژيم نمايد.

5ـ اين روزها شاهد گسترش تحركات نظامي رژيم صهيونيستي در مناطق مختلف از جمله مرزهاي لبنان، مصر، نوار غزه و كرانه باختري مي‌باشيم. اين تحركات كه به صورت سلسله‌اي و پياپي صورت مي‌گيرد موجي از ناامني و بي‌ثباتي را در منطقه ايجاد كرده بگونه‌اي كه بسياري از صاحب‌نظران پايان طرح اصلاحات خاورميانه و نقشه راه را دور از ذهن نمي‌دانند.

با توجه به پيشينه سياست‌هاي رژيم صهيونيستي اين‌گونه تحركات كه شامل مرزهاي لبنان نيز مي‌گردد را مي‌توان سياستي ديگر از سوي رژيم صهيونيستي براي وادار ساختن بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي برگزاري اجلاس بين‌المللي براي پايان دادن به اين بحران‌ها دانست كه در آن رژيم صهيونيستي بتواند با دادن برخي تضمين‌ها منافع بسياري از تشكيلات خودگردان، كشورهاي منطقه و مجامع جهاني دريافت كند كه بخش اصلي آن را پذيرش پايتختي بيت‌المقدس براي اين رژيم و برقراري روابط كشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي باشد.

5ـ آمريكا اين روزها در تحولات عراق، سوريه، لبنان و رسوايي‌هاي ايجاد شده در براي فعاليت هاي غيرقانوني آن در اروپا گرفتار آمده در حالي كه موجي از انتقادات داخلي نيز به اين ناكامي ها افزوده مي‌شود. با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي و آمريكا از همپيمانان قديمي مي‌باشند و همواره شاهد نوعي توازن و عملكرد آنها در قبال تحولات جهاني بوده‌ايم لذا گسترش ناآرامي‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي اولا افكار عمومي را از شكست‌ها و مشكلات آمريكا منحرف و معطوف به فلسطين مي‌نمايد ثانيا با افزايش فشارها بر لبنان از سوي رژيم صهيونيستي با مطرح كردن طرح ديوار حائل آمريكا مي تواند به عنوان ميانجي دخالت‌هاي خود را در لبنان افزايش داده و در ازاي پايان دادن به تحركات رژيم صهيونيستي در مناطق مرزي بيروت را با اهداف منطقه‌اي خود همسو نمايد.

براساس آنچه ذكر شد تحركات اخير در مرز لبنان و طرح ساخت ديوار حائل در اين منطقه را بايد توطئه‌اي جديد از سوي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن دانست كه عليه حزب‌ا... مقاومت فلسطين و كشورهاي منطقه تدوين گرديده در حالي كه هدف از مطرح شدن آن بيشتر ايجاد جو رعب وحشت در منطقه و بازگشايي باب تازه‌اي از مذاكرات با اين رژيم كه در چارچوب اهداف توسعه‌طلبانه آن در سركوب مقاومت و اشتغال كامل قدس شريف، صورت مي‌گيرد، مي‌باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بحران گروگان‌گيري در سرزمين‌هاي اشغالي

در حالي كه تحولات سرزمين‌هاي اشغالي پس از پايان مهلت آتش‌بس ميان گروه‌هاي مقاومت و تشكيلات خودگردان با رژيم صهيونيستي و ايجاد بحران سياسي در مناطق اشغالي (بحران انتخابات رژيم صهيونيستي از يك سو و فلسطينيان از سوي ديگر) وارد مرحله جديدي گرديده است، اخبار و گزارشات منتشره در زمينه چندين مورد گروگان‌گيري اتباع خارجي در سرزمين‌هاي اشغالي و حمله به مقر سازمان ملل از سوي افراد ناشناس، بعد جديدي به ناآرامي‌ها فلسطين داده است. هر چند مقامات رژيم صهيونيستي و منابع خبري وابسته به آنها (در داخل و خارج) اين تحركات را كه پس از پايان آتش‌بس و از سرگيري مبارزات صورت گرفته را به گروه‌هاي مقاومت نسبت مي‌دهند، اما براساس واقعيات حاكم بر منطقه و سياست‌هايي كه از سوي صهيونيست‌ها طراحي و اجرا مي‌گردد، اين تحركات در ابعاد مختلف قابل تامل و بررسي است، چرا كه:

1ـ بحران اقتصادي و نابساماني‌هاي اجتماعي، موج انتقادات از دولت، كوچ معكوس يهوديان از سرزمين‌هاي اشغالي به خارج، بحران سياسي در هرم قدرت و جنگ احزاب و گروه‌ها براي تشكيل دولت و ... كه مي رود رژيم صهيونيستي را از درون فروپاشد، سبب گرديده تا دولتمردان اين رژيم براي انحراف افكار عمومي و سرپوش نهادن بر اين چالش‌ها به فرافكني و بحران خارجي روي آورند كه تشديد حملات و ايجاد بحران‌هاي جديد نظير گروگان‌گيري ابعاد آن را تشكيل مي‌دهند.

2ـ از مهمترين تحولات سرزمين‌هاي اشغالي برگزاري انتخابات در پارلمان فلسطين و حضورحماس در اين انتخابات، پايان دوران آتش‌بس ميان گروه‌هاي مقاومت و رژيم صهيونيستي مي‌باشد. اين تحولات در حالي روي مي‌دهد كه تلاويو تمام تلاش خود را براي وادار نمودن ابومازن جهت اولا جلوگيري از حضور فعال حماس در انتخابات و يا حداقل خلع سلاح آنها پيش از اجراي اين مهم ثانيا تمديد دوباره آتش‌بس كه در شرايط كنوني از يك سو براي امنيت رژيم صهيونيستي و از سوي ديگر درج كاركرد مثبت ديگري در پرونده شارون در آستانه انتخابات بسيار اهميت دارد، مبذول داشته‌اند. (شارون به خوبي مي‌داند كه پايان آتش‌بس يعني گسترش مقاومت و ثبت يك ناكامي در پرونده وي كه در نتايج انتخابات آتي بسيار تاثيرگذار خواهد بود) آنها در اين راستا از يك سو از افزايش تحركات نظامي و از سوي ديگر اعمال فشار بر همپيمانان غربي و مجامع جهاني، بهره‌برداري مي‌كنند در حالي كه مساله گروگان‌گيري و نسبت دادن آن به مقاومت مي‌تواند از سناريوهاي آنها براي تحقق اين هدف باشد.

3ـ در طي روزهاي اخير ارتش رژيم صهيونيستي تحركات بسياري را در مرزهاي مصر و اردن صورت داده، چنانكه تاكنون چندين واحد نظامي در اين مناطق مستقر گرديده است. با توجه به اينكه اين اقدام كه به گفته بسياري از ناظران سياسي بازگشست به سياست توسعه‌طلبي از جانب رژيم صهيونيستي مي‌باشد، با اعتراض كشورهاي منطقه و تشكيلات خودگردان مواجه شده است. (اين اقدام بار ديگر غزه را در محاصره قرار مي‌دهد) لذا مسائل امنيتي به عنان بهانه رژيم صهيونيستي براي اين رويكرد مطرح مي گردد كه مساله گروگان‌گيري راغ بايد يكي از ابعاد آن دانست.

4ـ جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي كه منجر به شهادت صدها تن گرديده و اقداماتي همچون استمرار ساخت ديوار حائل، ايجاد منطقه بي‌طرف در كرانه باختري و بلندي هاي جولان، انتقال شهرك‌ها به بيت‌المقدس شرقي، تغيير در بافت فرهنگ و ساختاري مسجد‌الاقصي و بيت‌المقدس و ... انتقاد شديد محافل بين‌المللي و بازيگران خارجي عرصه تحولات سرزمين‌هاي اشغالي را در پي داشته است. چنانكه تاكنون چندين قطعنامه از سوي سازمان ملل عليه تل‌آويو به تصويب رسيده ، همچنين اتحاديه اروپا نيز از يهودي‌سازي بيت‌المقدس ابراز نگراني كرده و خواستار پايان اين اقدام شده است. با توجه به پيامدهاي اين واكنش‌ها، رژيم صهيونيستي به دنبال بهانه‌اي براي سياست‌ها و فعاليت‌هاي خود و پايان دادن به انتقادات مي‌باشد كه مساله گروگان‌گيري چندين تبعه خارجي و تهاجم به مقر سازمان ملل كه به مقاومت نسب داده مي‌شود مي‌تواند تحقق بخش اين هدف تل‌آويو باشد. (آنها تحركات خود را در راه حفظ امنيت اتباع خارجي و سازمان ملل عنوان مي‌نمايند)

5ـ چندي پيش مقامات رژيم صهيونيستي از نفوذ القاعده به سرزمين هاي اشغالي و همكاري آنها با مقاومت خبر داده و چندين عمليات انتحاري را نيز به آنها نسبت دادند. با توجه به اينكه تاكنون مقاومت به گروگان‌گيري نپرداخته و اين امر بيشتر از شيوه‌هاي القاعده مي‌باشد (آنچه در افغانستان و عراق اجرا مي‌كنند) بحران گروگان‌گيري هاي اخير را مي‌توان سياستي ديگر براي توجيه حضور القاعده در سرزمين‌هاي اشغالي با دو هدف اولا توجيه تحركات نظامي با نام مبارزه با تروريسم جهاني در حالي كه اين راستا اعضاء مقاومت هدف قرار مي‌گيرند ثانيا افزايش فشارهاي بين‌المللي بر گروه‌هاي جهادي به عنوان تروريست و همدستان القاعده، ارزيابي نمود.

6ـ رژيم اشغالگر قدس همواره براي بقاء نيازمند حمايت‌هاي خارجي بوده است، چنانكه بخش اعظم بودجه آن را اين كمك‌ها تشكيل مي‌دهد. با توجه به بحران اقتصادي كنوني اين رژيم كه بسياري از اهداف و سياست‌هاي آنها را مختل كرده ، آنها براي جلب حمايت‌هاي جهاني تلاش گسترده اي را آغاز كرد‌اند. بر اين اساس بحران گروگان‌گيري كه به دليل ضعف و ناتواني نظامي و اجرايي رژيم صهيونيستي مي‌باشد مي‌تواند به بهانه‌‌اي از سوي اين رژيم جهت كسب كمك‌هاي اقتصادي و نظامي بيشتر از خارج براي تامين امنيت اتباع خارجي مبدل گردد.

براساس آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه امروز مساله گروگان‌گيري و تهاجم به مقر سازمان ملل سناريويي ديگر از سوي رژيم صهيونيستي براي تحقق اهداف داخلي و منطقه‌اي و بين‌المللي است ،در حالي كه دراين ميان با نسبت دادن آن به گروه‌هاي مقاومت سعي مي‌كنند تا مهمترين هدف خود كه بسيج جامعه جهاني عليه مقاومت و در نهايت سركوب آن مي‌باشد، را محقق سازندكه ايجاد رعب و وحشت براي اتباع خارجي مقيم سرزمين هاي اشغالي بعد جديد آن را تشكيل مي دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

طرح روسيه ،چالشي ديگر در پرونده هسته اي

پس ازاجلاس ماه سپتامبر و سپس نوامبر شوراي حكام و در زماني كه اعضاء شورا و شخص البرادعي بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي و بر حق ايران براي دست‌يابي به اين فن آوري تاكيد وسياست هاي خصمانه غرب و آمريكا را مردود دانستند، و در حالي كه همگان خود را براي پايان تعليق ها و آغاز غني‌سازي آماده مي‌ساختند، طرحي با نام طرح روسيه مبني بر انجام غني‌سازي اورانيوم در خاك اين كشور از سوي محافل خبري مطرح شد. اين طرح در حالي اعلام شد تا مدت‌ها وزارت امور خارجه از دريافت چنين طرحي ابراز بي‌اطلاعي مي‌نمودند. آنچه امروز در ادامه روند پرونده هسته‌اي ايران مشاهده مي شود، معطوف شدن تمام فعاليت‌ها و مواضع به طرح روسيه و نحوه برخورد با آن مي‌باشد. بگونه‌اي كه حتي كشورهاي اروپايي بدين بهانه مذاكرات را به تاخير انداخته و خواستار توجه تهران به درخواست مسكو گرديدند. اين مسائل كه با واكنش‌هاي مختلفي در محافل داخلي و جهاني مواجه گشت، هر چند راه‌كاري جديد براي خروج پرونده هسته‌اي از بن‌بست عنوان مي گردد، اما در اين زمينه چند نكته قابل تامل است:

1ـ روس‌ها پس از چندين‌ سال فعاليت در نيروگاه بوشهر، هنوز آن را تكميل نكرده و همواره با بهانه‌هاي مختلف، اجراي آن را به تاخير مي‌اندازند. هم‌اكنون نيز در قبال تامين سوخت آن وعده‌هاي نامعلوم وابهام‌انگيزي مي‌دهند. (روند عملكرد مسكو تعويق اجراي اين طرح تا سال 2006 را در اذهان تداعي كرده است) با اين تفاسير چه تضميني براي تكرار اين بي‌برنامگي‌ها در زمان اجراي غني‌سازي اورانيوم در خاك روسيه وجود دارد.

2ـ عملكرد روسيه در طول تاريخ نشان داده كه آنها همواره به دنبال به دست آوردن ابزار قدرت و اهرم فشار در برابر ساير كشورها مي‌باشند، چنانكه اين رويكرد را در روابط روسيه با كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز مشاهده مي‌كنيم كه با وابستگي اقتصادي بويژه تامين انرژي براي تحقق اهداف خود در اين كشورها تلاش مي‌كند .( نمونه بارز آن مساله گاز اوكراين مي‌باشد). بر اين اساس و با اين سابقه روسيه، چه تضميني وجود دارد كه آنها در آينده چنين تدابيري را عليه ايران اتخاذ نكنند و غني‌سازي به ابزاري براي همسو شدن تهران با اهداف مسكو مبدل نگردد.

3ـ عملكرد روسيه در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران نشان داده كه آنها از اين مساله براي قدرت‌ نمايي در عرصه جهاني و معرفي خود به عنوان بازيگري فعال و مثبت در تحولات جهاني بهره‌برداري مي‌كنند. اين در حالي است كه آنها به خوبي آگاهند كه توانايي چنين حضوري را در شرايط كنوني ندارند، لذا بيشتر با اين حضور به كسب امتيازات از غرب و آمريكا و حتي ايران مبادرت مي‌ورزند. بر اين اساس طرح روسيه را بايد تلاش ديگر براي اولا معرفي خود به عنوان بازيگري كه توانسته پرونده ايران را از بن‌بست خارج سازد ثانيا راه كاري براي امتياز‌گيري از غرب براي همسو شدن با اهداف آنها در قبال برنامه هسته‌اي ايران، دانست. لذا اجراي طرح روسيه صرفا در چارچوب اهداف سياسي و اقتصادي روسيه در قبال ساير بازيگران جهاني است در حالي كه هيچ گونه دستاوردي براي ايران در پي نخواهد داشت.

4ـ پس از آنكه اروپا نتوانست به خواسته‌هاي خود در قبال ايران دست يابد، تلاش نمود تا با حضور بازيگران جديد در اين پرونده و مطرح كردن مسائل حاشيه‌اي بار ديگر روند پرونده را به سوي استمرار تعليق هدايت نمايد. ( اين راستا اعلام گزارش البرادعي، بررسي و حل مساله حقوق بشر در ايران را مطرح كرد). در كنار اين رويكرد‌ها آنها باجنگ تبليغاتي در مورد طرح روسيه و حتي استقبال از آن، سعي دارند تا با طولاني كردن مذاكرات، همچنان ايران را در چرخه تعليق نگاه داشته و از سوي ديگر آژانس را معطوف به تحقيق در زمينه نحوه اجراي طرح مسكو نمايند تا بدين وسيله همچنان بحران در پرونده ايران استمرار يابد، در حالي كه آنها با درگير كردن ايران و روسيه و به چالش كشاندن آنها براي تحقق خواسته‌هاي خود در قبال آنها برنامه‌ريزي مي‌كنند.

5ـ آژانس بين‌المللي انرژي اتمي همواره بر مثبت بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تاكيد و بر حق ايران براي دست‌يابي به آن صحه گزارده است. با توجه به مواضع شوراي حكام دليلي ندارد كه با پذيرش و حتي مطرح كردن طرح روسيه، شبهات جديدي در مورد صلح‌آميز بودن فعاليت هاي هسته‌اي كه بازيدهاي جديد را به همراه دارد و حتي با روح ان پي تي كه غني سازي را حق هر كشوري مي داند مغاير مي باشد، ايجاد نماييم.

6ـ براساس طرح رئيس‌جمهور «دكتر محمود احمدي‌نژاد» در سازمان ملل و ساير مجامع، ايران از حضور مجامع جهاني و تمام كشورها در پروژه‌هاي هسته‌اي ايران و حتي ايجاد سهام هسته‌اي، سخن به ميان آورده است. با توجه به اين كه اين طرح، به عنوان اصلي‌ترين پروژه ايران در قبال فعاليت‌هاي هسته‌اي مطرح شده ديگر بررسي اجراي غني‌سازي در خاك كشوري ديگر معني ومفهومي ندارد و عملا با آن گونه موضع‌گيري‌ها طرح‌هاي روسيه و طرح هاي مشابه آن عملا باطل و غير قابل اجرا مي‌باشند.

در نهايت و با توجه به روند پرونده هسته‌اي و شناختي كه از فعاليت‌ها و مواضع روسيه وجود دارد مساله طرح اين كشور را مي‌توان طرحي مغاير با اهداف ملي ايران و سياستي جديد از سوي روسيه براي استمرار برخورداري از امكانات و منافع اقتصادي و سياسي در قبال ايران و غرب و از سوي ديگر عملكردي از سوي اروپا براي انحراف پرونده از مسير كنوني و ايجاد چالش‌هاي جديد براي ادامه يابي تعليق و بازديدهاي جديد آژانس انرژي اتمي دانست. لذا همچون گذشته آغاز غني‌سازي با كمك و همت متخصصان داخلي تنها راه‌كار براي تحقق اهداف صلح‌آميز ايران در زمينه هسته‌اي مي‌باشد كه در اين چارچوب هيچ كشور و يا سازمان ديگري نمي‌تواند اين مهم را براي ايران تامين نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

استمرارتوطئه‌ها عليه سوريه

با تشكيل كميته تحقيق ترور حريري به رياست دتلف مهليس، هرچند غرب توانست در راستاي سياست اعمال فشارها بر سوريه در سازمان ملل دوقطعنامه 1636و1644 را به تصويب رساند. اما سير تحولات در منطقه ومواضع دولتمردان دمشق، نظير بحران عراق و گرفتار آمدن آمريكا در اين تحولات دگرگوني سياسي ايجاد شده در رژيم صهيونيستي و نامعلوم بودن نگرش ومواضع دولتمردان آينده اين رژيم براي حضور در پاي ميز مذاكره با دمشق، عدم اجراي قطعنامه 1559 در قبال خلع سلاح حزب ا وحضور ارتش لبنام در مرزهاي رژيم صهيونيستي، حفظ پيوند ميان دمشق ومتحدان منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي آن نظير ايران، روسيه وچين و كشورهاي عربي، در طي روزهاي اخير چندنين قرار داد ميان روسيه و چين با دمشق منعقد گرديده كه وابستگي اين كشور به غرب را كاهش مي‌دهد و

سبب گرديد تا اهداف وخواسته‌هاي غرب و رژيم صهيونيستي در قبال پرونده سوريه تحقق نيابد.

در ادامه سياستهاي خصمانه غرب در قبال سوريه شاهد نوعي رويكرد چندجانبه براي افزايش فشارها بر دمشق مي‌باشيم چنانكه:

1-يكي از چالشهاي دولت بشار اله، در عرصه داخلي ووجود مخالفان است كه از سوي آمريكا و در مواردي رژيم صهيونيستي تجهيز وفعال مي‌گردند. در اين ميان افرادي نظير عموبشار اسد ومقاماتي كه از دولت كنا گذارده شده‌اند با مقامات آمريكايي واروپايي ديدارهايي داشته وبراي تغيير دولت به توافق رسيده‌اند. در ادامه سياستهاي اعمال فشاراز داخل چند روز پيش عبدالحليم خهدام معاون سابق بشاراله در مصاحبه با شبكه المالم در فرانسه، ضمن انتقاد شديد از دولت، به صراحت اسد را متهم به قتل ترور حريري نمود تا گامي ديگر براي متهم گردن مقامات سوريه وخروج تدريجي‌ آنها از دولت و در نهايت ايجاد شرايط لازم براي حضور گروه‌هاي معارضي فراهم آيد.(اعترافات خدام مي‌تواند بار ديگر پرونده حريري را وارد مرجله جديدي مي‌نمايد كه در آن بسياري ازمقامات دمشق مورد بازجويي قرار گرفته كه احتمال دارد تعدادي از آنها از سوي دولت عزل وتحت فشار آمريكا افرادي كه تاكنون به عنوان معارضي دولت بودند در صحنه حضور يابند تا بيانگر اصلاحات سياسي در سوريه باشد.

2-راه‌كار ديگري آمريكا براي اعمال فشار بر سوريه از سوي گروه‌هاي معارضي بويژه ماروني‌هاي فعال در لبنان مي‌باشد. در اين راستا گروه‌ها و افرادي مانند خبلاط رهبر ماروني‌ها واحزاب مخالف دولت سحود كه پس از قدرت يابي حزب ا در عرصه سياسي وافزوده شدن نقش اجرايي به كاركرد امنيت حزب ا مواضع خود را تهديد شده مي‌بينند، با دامن زدن به پرونده ترور حريري و تاكيد بر نقش سوريه در اين اقدام اولا با ايجاد بحران سياسي حزب ا ونمايندگان شيعيان را وادار به كناره‌گيري از دولت ودر نهايت انجام انتخابات ميان دوره‌اي براي حضور افراد جديدي با گرايش به اين احزاب نمايند ثانيا با توجه به وابستگي اين احزاب به غرب اين گونه فرافكني‌ها را مي‌توان تلاش در راه اهداف غرب براي مطرح كردن نقش حزب ا ؟ سيد حسن نصرا در ترور حريري دانست كه در نهايت منجر به اجراي قطعنامه 1559 وخلع سلاح حزب ا گردد.(احزاب مخالف دولت مي‌دانند كه اتحاد دولت باحزب ا وشيعيان به معني انزوا كامل آنها مي‌باشد، لذا تلاش دارند تا همچنان خود را بازگيري مهم در تحولات لبنان مطرح نمايند كه با حمايت عرب بتوانند در شرايط بحراني كنوني قدرت را در دست گيرند.)

3-پس از آنكه دتلف مهليس در طي دو گزارش خود، نتوانست اهداف غرب را محقق سازد و از سوي ديگر تناقضات در تحقيقات آن، عملكرد كميته را زيرسئوال برد، غربي‌ها در ترفندي ديگردادستان بلژيكي به نام«سرژبرامرتز» را به عنوان يئس جديد كميته براي مدتي 6 ماه برگزيد. اين رويكرد هر چند با نام پايان دوره ماموريت مهليس و تمايل وي براي كناره‌گيري از پرونده، اعلام شد اما با توجه به اينكه سياسي غرب استمرار تحقيقات تا تحقق كامل اهداف خود را در نظر دارد لذا اين دگرگوني را بايد اقدامي براي آغاز تحقيقات جديد، بازگشايي پرونده‌هاي قديمي وافزوده شدن شاهدان جديد مي‌باشد كه با توجه به اظهارات مقامات لبنان وبرخي مقامات سوريه نظير عبدالحليم خدام مي تواند بشاراسد و شايد سي حسن نصر ا را نيز در جمع بازجويي شوندگان قرار دهد.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني كه معارضان دولت در سوريه ولبنان براي كسب قدرت، تلاش دوباره‌اي را آغاز كرده‌اند، آمريكا رژيم صهيونيستي و غرب، از اين موقعيت ايجاد شده براي افزايش فشارها بر بشار اسد وسپس حزب ا بهره‌برداري مي‌كنند، در حالي كه همچنان تحولات عراق وترسي از طراحي عملياتهاي ضدآمريكايي توسط سوريه عدم ثبات سياسي در رژيم صهيونيستي، حفظ موقعيت سوريه در ميان متحدان منطقه‌اي وفرامنطقه‌اي هنوزچالشهاي بزرگي براي افزايش فشارها بر دمشق مي‌باشند. با تمام اين تفاسير اولويت آمريكا را بازگذاشتن پرونده حريري وحضور بازيگران در آن مي‌باشد تا در نهايت بشار اسد واميل لحود واردا به انجام اصلاحات سياسي وپذيرش اهداف غرب در قبال پروژه صلح خاورميانه مي‌باشد. لذا مي‌توان گفت كه غرب امروز براي ايجاد تغييرات بينادين در بيورت و دمشق تلاش مي‌كند كه يكي از ابعاد آن تحقق قطعنامه 1559 است. با اين وجود تحولات آينده منطقه بويژه تحولات عراق وسرزمين‌هاي اشغالي مي‌تواند تعيين كننده پرونده سوريه و سياستهاي آينده غرب در قبال دولت بشاراسد خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

كاديما روي ديگر حزب ليكود

آريل شارون كه پس از ناكامي در تدوين سياست داخلي و تحقق اهدافي كه طي چندين دهه صهيونيستها در سرزمينهاي اشغالي پيگير مي‌نمودند، نتوانست در برابر سياستمداران جديد مقاومت نمايد و با خروج از حزب ليكود و مقام نخست وزيري، خواستار برگزاري انتخابات زود هنگام در 28مارس 2006 گرديد، پس از جمع آوري سياستمداران كهنه كار و سنتي نظير شميون پرز، در قالب حزب «كاديما» مبارزات انتخاباتي خود را آغاز نمود، وي از كياسو با در اختيار داشتن رسانه‌ها و دستگاههاي اطلاع رساني، در ايجاد جوي رواني، از هم اكنون گرايش افكار عمومي به حزب جديد خود را بر ساير احزاب ديكته مي‌كند، به گونه‌اي كه نظرسنجي‌هاي انتشار يافته كه پس از مدت كوتاهي از تشكيل «كاديما» صورت گرفته حداقل 20 كرسي از120 كرسي «كنست» را براي شارون تضمين كرده است. از سوي ديگر وي با ارائه طرحهاي بشر دوستانه و صلح آميز با فلسطينيان تلاش مي‌كند، ضمن جلب رضايت تشكيلات خودگردان، بازيگران خارجي تحولات سرزمينهاي اشغالي به ويژه آمريكا و كشورهاي عربي، براي حمايت از حضور مجد شارون در راس قدرت از آراء اعراب ساكن در سرزمينهاي اشغالي برخوردار گردد. (حمايت اين كشورها بيشتر در چارچوب استمرار آتش بس، پذيرش عملكرد كنوني شارون در شهرك سازي و تحولات بيت المقدس، مد نظر قرار مي‌گيرد كه به واسطه ايجاد امنيت و آرامش در مناطق صهيونيست نشين، مي‌تواند حتي آراء يهوديان را نيز براي وي به همراه داشته باشد.)

هرچند شارون با اين گونه ترفندها و تبليغات به ويژه در زمينه پذيرش كشور فلسطين كه بيانگر رويكردي جديد در سياستگذاريها و نگرش وي به تحولات منطقه دارد، سعي در كسب آراء در انتخابات آتي دارد، اما سياستهاي دوران نخست وزيري شارون و طرحها و انگيزه‌هاي اعلام شده از سوي وي بر تشكيل كاديما، حكايت از اين واقعيت دارد كه خط مشي سياسي وي چندان تغييري نكرده و مرام نامه «كاديما» را مي‌توان نسخه ديگري از مرام نامه ليكود مصوب 1973 دانست كه بخشهايي از آن در طي سالها و ماههاي اخير به اجرا درآمده و بخشهاي ديگري از آن را شارون با تشكيل حزب جديد وسياست « لوح سپيد» اجرا خواهد كرد.

براي مرام نامه حزب ليكود:

الف- دربهاي سرزمينهاي اشغالي همواره بر روي مهاجران باز خواهد بود و آنها از سراسر جهان مي‌توانند به اين مناطق كوچه و ازامكانات و كمكهاي رژيم صهيونيستي برخوردار گردند، (اخيرا گزارش تر از روند مهاجرت به سرزمينهاي اشغالي انتشار يافته كه مي‌توانند پيروزي بزرگي براي موفق بودن سياستهاي شارون قلمداد گرددد در حالي شارون اكنون نيز امكانات بسياري براي مهاجرين جديد در نظر گرفته است).

ب- اجراي برنامه دستايبي به صلح با فلسطنيان با شرايط ذيل: در نظرگرفتن امنيت رژيم صهيونيستي به عنوان شرط اساسي هر گونه مذاكراتي كه بر اساس آن بايد هرگونه ميثاق فلسطيني كه خواهان نابودي اين رژيم است لغو گردد كه شامل سركوب گرده‌هاي مقاومت و پايان حملات به مناطق يهودي نشين است. (چندين مرز حائل ميان كرانه باختري، غزه و شهركهاي صهيونيست نشين تاكنون ايجاد گرديده است)

اعطاي خودمختاري به فلسطنيان در هر زمينه جز در روابط خارجي و مسائل امنيت چنانكه امروز با ترفندهاي صورت گرفته، نگهداري از مرزها به نيروهاي مصر، اردن و در ، به نيروهاي بين المللي واگذار و عملا نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان به امور داخلي مي‌پردازند (اين امر اعتراض شديد مقاومت را داشته است)

ج) آزادي مطلق ارتش رژيم صهيونيستي براي سركوب هرگونه اقدامات ضد صهيونيستي، كه نمونه بارز آن استمرار جنايات اين رژيك در كرانه باختري و نوار غزه است كه منجر به شهادت و بازداشت صدها تن گرديده است.

د) حفظ بيت المقدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي، طرحي كه تاكنون شارون حاضر به عقب نشيني از آن نشده و امروز نيز آن را از پيش شرطهاي تشكيل كشور مستقل فلسطيني قرار داده است.

هـ ) حاكميت رژيم صهيونيستي بر شهركهاي صهيونيست نشين و مناطق حياتي در سرزمينهاي اشغالي و جولان، طرحهايي كه امروز باشتاب گسترده‌اي در حال اجراست و صهيونيستها به طور فزاينده‌اي اقدام به توسعه شهركهاي صهيونيست نشين در جولان و كرانه باختري، قدس شرقي نموده‌اند در حالي كه اين اقدامات كاملا با مرام نامه صلح كه شارون از آن سخن مي‌گويد مغايرت دارد.

ي) كوشش به تقويت روابط با كشورهاي اسلامي و لغو تحريمهاي اعراب بر ضد تل آويو، اين امرنيز از مدتها پيش آغاز شده و شارون امروز ازاولويتهاي كاديما را اجراي اين طرح عنوان كرده است.

براين اساس به صراحت مي‌توان گفت كه اظهارات شارون پس از تشكيل كاديما بر خلاف آنچه وي و اطرافيانش اعلام مي‌كنند، ايجاد رويكرد در جديد سياستهاي شارون نمي‌باشد، بلكه آن را مي‌توان ؟ ديگري از طرحهاي بر جا مانده از اهداف ليكود ارزيابي نمود كه با قلم و زبان ديگري بيان مي‌گردد تا راه كاري باشد براي حضور مجدد وي در صحنه سياسي. لذا طرح تشكيل كشور مستقل فلسطيني با پيش شروطهاي مطرح شده را بايد كلامي دانست كه شارون به آن اعتقاد ندارد و فقط براي انتخابات بيان گرديده است. چنانكه طرح شارون همچنان قدس را پايتخت رژيم صهيونيستي دانسته كه اين امر با طرح مقاومت در زمينه كشور فلسطيني مغايرت دارد و نمي‌تواند تحقق بخش خواست ملت فلسطين باشد. باتمام اين تفاسير اين نكته قابل تاكيد است كه شارون همچنان پايبند به مرام نامه ليكود اشت كه بر اساس آن سركوب مقاومت به هر بهانه و ترفندي اولويت نخست را دارد لذا بايد با تامل بيشتري به شعارهاي كنون شارون نگريست و دانست كه 5 دهه تحولات سرزمينهاي اشغالي نشان داده كه صرفا مقاومت و استمرار انتفاضه كه در قالب حفظ سلاح وحدت و يكپارچگي ملت فلسطين و جهان اسلام، مي‌تواند تحقق بخش اركان تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتخت قدس شريف باشد وعده‌هاي رژيم صهيونستي هيچ گونه واقعيت و نتيجه‌اي جز سركوب و به تاخير افتادن اين آرمان ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

القاعده، توطئه جديد رژيم صهيونيستي عليه مقاومت

درحالي كه رژيم اشغالگر قدس، از يك سو همچنان به سياست سركوب در سرزمين‌هاي اشغالي و استمرار سياست‌هاي توسعه‌طلبانه مبادرت مي‌ورزد و از سوي ديگر اين رژيم با بحران داخلي مواجه است، منابع خبري گزارش داده‌اند گروه‌هاي موسوم به القاعده به اجراي چندين مورد عمليات موشكي عليه صهيونيست ها مبادرت ورزيده اند اين در حالي است كه چندي پيش نيز مقامات رژيم صهيونيستي ادعا كرده بودند كه اعضاء القاعده از مرزهاي مصر و اردن به فلسطين وارد شده‌اند، چنانكه آريل شارون و موفاز چندين بار عمليات‌هاي صورت گرفته در سرزمين هاي اشغالي را به القاعده نسبت داده‌اند.
اين اظهارات در حالي از سوي رژيم صهيونيستي مطرح مي‌گردد كه:
1ـ در طي هفته‌هاي اخير سرزمين‌هاي اشغالي شاهد حوادثي همچون: تشديد تهاجمات جوخه‌هاي ترور رژيم صهيونيستي در مناطق فلسطيني‌نشين كه به شهادت صدها تن منجر گرديده، افزايش تدابير امنيتي در بلندي‌هاي جولان و شهرك‌هاي كرانه باختري و بيت‌المقدس، نقض گسترده حقوق اسيران فلسطيني، استمرار ساخت ديوار حائل،ايجاد منطقه بي طرف در كرانه باختري ، مي‌باشد، با توجه به اينكه اين جنايات بازتاب گسترده‌اي در عرصه بين‌المللي ومحافل حقوق بشر دارد، لذا دولتمردان تل‌آويوبا الهام گرفتن از سياست‌هاي آمريكا كه به بهانه مبارزه با تروريسم و القاعده، جنايات خود را در عراق و افغانستان توجيه مي‌نمايد، با اعلام نفوذ القاعده در غزه به كشتارهاي خود جنبه مبارزاتي و بشردوستانه داده تا از محاكمه افكار عمومي به دور بمانند.(آمريكا در عراق و افغانستان با بزرگ نمايي خطر القاعده ،تحركات و جنايات خود را توجيه مي كند.
2-‌ يكي از چارچوب‌هاي رژيم صهيونيستي براي سركوب مقاومت بهره‌گيري از مجامع بين‌المللي و همپيمانان غربي مي‌باشد. در اين راستا آنها با حمايت غرب از يك سو اين گروه‌ها را در ليست گروه‌هاي تروريستي قرار مي‌دهند و از سوي ديگر بر ابومازن فشار مي‌آورند تا مقاومت را خلع سلاح نمايند. بر همين اساس حضور القاعده در سرزمين‌هاي اشغالي و اعلام حمايت و همسويي آنها با گروه هاي مقاومت مي‌تواند، دستاويزي براي تحقق اين توطئه رژيم صهيونيستي باشد.
3ـ پس از اجراي طرح عقب‌نشيني از غزه، رژيم صهيونيستي گام ديگري براي تحقق اهداف منطقه‌اي خود برداشت و آن اجراي طرح مسير طلايي يا به عبارتي ديگر گسترش و برقراري روابط با كشورهاي عربي و اسلامي مي‌باشد. در اين راه، تل‌آويو با بهره‌گيري از فشار‌هاي آمريكا، بازگذاردن راه‌كارهاي اقتصادي به عنوان پيش زمينه روابط سياسي، تشديد حملات به سرزمين‌هاي اشغالي براي وادار نمودن ممالك اسلامي به امتياز‌دهي براي توقف اين جنايات و ... تلاش‌هايي را براي تحقق اين هدف صورت داد درحالي كه اين سياست ها نتوانست خواست آنها را محقق سازد. در همين راستا در سياستي ديگر، آنها با اعلام نفوذ القاعده به فلسطين از طريق كشورهاي منطقه (بويژه ممالك عربي) و بعضا حمايت آنها از سوي اين كشورها، سعي در وادار نمودن آنها به پذيرش خواسته‌هاي خود دارد.
4ـ مهمترين چالش رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي، حضور و عملكردهاي گروه‌هاي جهادي است كه مانع اصلي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه اين رژيم قلمداد مي‌شوند (نتيجه مقاومت را در آزادي غزه مي‌توان مشاهده نمود). با توجه به جو حاكم بر مناطق اشغالي و پيروزي حماس در انتخابات شهرداري ها و حضور آن در انتخابات پارلماني، يكي از سناريوهاي مطرح براي تاكيد مقامات رژيم صهيونيستي بر نفوذ القاعده به سرزمين هاي اشغالي را بايد تلاش براي تضعيف مقاومت دانست، چرا كه با اين اظهارات، اولا عملكردهاي صورت گرفته توسط مقاومت را به القاعده نسبت مي دهند تا موجب تضعيف روحيه مقاومت براي استمرار مبارزه گرددند ثانيا با اين اتهامات، موقعيت و جايگاه گروه‌هاي جهادي را ميان افكار عمومي فلسطين به عنوان تنها نيروي مبارزه كننده با اشغال گري تنزل مي دهند،  تا در نهايت از يك سو موجب كاهش حمايت‌هاي مردمي از آنها شود و از سوي ديگر موقعيت آنها را در انتخابات‌هاي پيش‌روي تضعيف نمايند( اين سناريو همواره از سوي آمريكا در عراق عليه احزاب مردمي مورد بهره‌برداري قرار مي گيرد).
در نهايت مي‌توان گفت كه دولتمردان رژيم صهيونيستي با مطرح نمودن مساله حضور القاعده در سرزمين‌هاي اشغال و نسبت دادن عمليات‌ها به آنها، تلاش دارند تا همانند بوش كه بدين بهانه در طي دو سال به نظامي‌گري و كشتار مردم عراق مبادرت مي‌ورزيد، ضمن توجيه جنايات خود، به آنها وجهه بين‌المللي بدهند ،تا از محاكمه افكار عمومي جهان نيز به دور بمانند، در حالي كه مهمترين هدف آنها از اين اظهارات، جنگ رواني عليه مقاومت و به نوعي كوچك‌نمايي مبارزات آنها است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه حضور القاعده، سناريوي جديدي از سوي شارون براي تشديد حملات عليه فلسطينيان و استمرار دادن به عمليات‌هاي نظامي و در نهايت سركوب مقاومت به عنوان حاميان و عاملان تروريسم مي‌باشد. لذا به جاست تا گروه‌هايي مقاومت همچون گذشته با تكيه بر اراده و عزم راسخ ملت فلسطين و با بهره‌گيري از سلاح وحدت كه تنها راه و ابزار براي مقابله با توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي است، اين توطئه را نيز خنثي نمايند، تا گامي ديگر در راه تحقق آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف بردارند.

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

تلاش مبارك براي احياء قدرت

پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري و سپس پارلماني مصر، نوعي دگرگوني در سياست خارجي اين كشور صورت گرفت.چنانكه در طي ماه‌هاي اخير شاهد دو رويكرد در سياست هاي منطقه اي و جهاني اين كشور بوده ايم ،از يك سو برگزاري اجلاس‌هاي متعدد به ميزباني قاهره، نظير اجلاس پارلمان هاي كشور‌هاي عربي، اتحاديه عرب، كنفرانس همكاري دو تمدن اسلام و غرب، كنفرانس بين‌المللي مين يابي و ... از سوي ديگر ديدارهاي متعدد مقامات قاهره از كشورهاي همسايه بويژه مناطق بحران نظير سوريه ،لبنان و سرزمين هاي اشغالي را مي توان سندي بر اين رويكرد جديد ارزيابي نمود. درحالي كه مقامات مصري اين اقدامات را به دليل شرايط زماني و تلاش آنها براي حفظ و استقرار صلح در خاورميانه عنوان نموده‌اند، اما در اين ارتباط چند نكته قابل تامل مي باشد:

1ـ پس از برگزاري انتخابات مصر، (رياست جمهوري و پارلماني) موجي از انتقادات از سوي گروه‌هاي سياسي و افكار عمومي با دولت مبارك ايجاد گرديد. چنانكه چندين مورد راه‌پيمايي درمخالفت‌با نتايج انتخابات برگزار گرديد. اين در حالي است كه تحولاتي نظير اجراي قوانين ضداسلامي در كشور و اجراي اصلاحات فرهنگي آمريكا چالش ديگر براي دولت ايجاد كرده همچنين مبارك به دنبال تشكيل كابينه اي همسو با اهداف خود مي باشد. براين اساس مبارك اولا براي كاهش مخالفت‌هاي داخلي و معرفي خود به عنوان دولتي كارآمد كه توانايي حضور در عرصه جهاني را دارد ثانيا سرپوش نهاده بر بازداشت‌ مخالفان و مداخلاتي كه در انتخابات از سوي دولت صورت گرفته، ثالثا توجيه اصلاحات صورت گرفته در دولت جديد كه تركيبي از حاميان و نزديكان مبارك است (وي بارديگر احمد نظيف نخست وزير خود را مامور تشكيل دولت نمود) تلاش مي كند تا با حضور در عرصه جهاني، افكار عمومي را از تحولات داخلي دورساخته تا در سايه آن، پايه‌هاي قدرت خود را تحكيم و همچون گذشته دولتي هماهنگ ، بدون حضور مخالفان تشكيل دهد كه تا حدود زيادي در تحقق اين سياست موفق عمل كرده است.

(مبارك به خوبي آگاه است كه در صورت برقراري آرامش در كشور نمي تواند پاسخ گوي افكار عمومي باشد لذا با فرافكني و چالش آفريني كه بعضا بيانگر قدرت و توانايي هاي دولت است ، سعي در هدايت افكار عمومي به سوي خواسته‌هاي خود دارد).

2ـ مصر همواره جزء همپيامانان آمريكا در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي محسوب مي‌گردد. در مقطع كنوني كه آمريكا در عرصه داخلي و جهاني بويژه تحولات عراق، فلسطين دچار مشكل گرديده است، مصر با سرپرستي تحولات خاورميانه مي‌تواند اولا پيش برنده اهداف آمريكا در منطقه باشد ثانيا كشورهاي منطقه بويژه جهان عرب را با درگير نمودن به اجلاس‌هاي پياپي (كه بعضا نتيجه و دستاوردي هم ندارد) اين كشورها را از حضور در عرصه تحولات فلسطين، عراق، سوريه، لبنان، بازدارد تا غرب همچنان بتواند در اين كشورها اهداف خويش را پيش برد. (بويژه اينكه امروز در سرزمين‌هاي اشغالي موقعيت مناسبي براي سرنگوني رژيم صهيونيستي و تشكيل كشور مستقل فلسطيني ايجاد گرديده) لذا در مقطع كنوني قاهره را مي‌توان تا حدودي پيش‌برنده اهداف آمريكا در خاورميانه دانست. البته بايد در نظر داشت كه در مقطع كنوني كه اروپا با موجي از رسوايي ها در زمينه نقض حقوق بشر بويژه در قبال مسلمانان مواجه است ،آنها نيز به عملكرد قاهره كه افكار عمومي را اين نابساماني ها دور مي سازد با ديد مثبت مي نگرند .(مبارك مي داند در شرايط كنوني براي حفظ قدرت نيازمند حمايت غرب مي باشد).

3ـ در طي ماه‌هاي اخير بويژه پس از ايجاد تغييرات در ساختار سياسي ايران (آمدن دكتر محمود احمدي‌نژاد) و عربستان (مرگ ملك فهد و پادشاهي ملك عبدا...) رويكردي جديدي در سياست خارجي اين كشورها ايجاد گرديد. بگونه‌اي هر دو كشور از حالت انفعال خارج و با مطرح كردن مسائلي همچون افشاي دروغين بودن ماهيت هولوكاست،( از سوي احمدي نژاد)، ايجاد تغييرات در ساختار نظام بين‌الملل با حضور گسترده ترجهان اسلام، بازنگري در سازمان كنفرانس اسلامي و تشكيل كميته حقوق بشر براي رسيدگي به نقص حقوق مسلمانان در سراسر جهان و ... به نوعي خود را به عنوان اولين بازيگران در خاورميانه و حتي جهان اسلام مطرح نمودند چنانكه امروز موجي از بيداري در جهان اسلام ايجاد شده بسياري از ناظران آن را برگرفته از عملكرد مثبت تهران و رياض مي دانند. اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد كه مصر كه تاكنون خود را اولين بازيگر عرصه جهان اسلام مي‌دانست، موقعيت خود را در منطقه تحت الشعاع ساير بازيگران (ايران و عربستان) ديده و تهديد انزوا را احساس كرده است. براين اساس قاهره براي خروج از اين بحران و بازگشت به موقعيت گذشته، به اقدامات جديد ديپلماتيك نظير حضور در كشورهايي نظير لبنان و سوريه كه با بحران مواجه هستند و برگزاري اجلاس‌هاي گوناگون كه با حضور اكثريت كشورهاي عربي و اسلامي برگزار مي‌گردد ،روي آورده است.

با توجه آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه مصر امروز سياست خارجي فعالي را آغاز نموده است تا ضمن حل بحران‌هاي داخلي، در عرصه بين‌المللي نيز جايگاه خود را حفظ نمايد.

البته بايد در نظر داشت كه اين‌گونه تحركات در مقطع كنوني برخلاف ادعاي مصري‌ها چندان به تحكيم روابط جهان اسلام نمي‌انجامد و نمي تواند تاثير چنداني در حل مشكلات خاورميانه داشته باشد،چرا كه نتايج و بيانيه‌هاي پاياني اين نشست‌ها ،حكايت از اين واقعيت دارد كه اكثر آنها محتوي و كاركرد مناسبي ندارند و بيشتر تحقق‌بخش اهداف همپيمانان فرامنطقه اي مصر بويژه آمريكا مي‌باشد،زيرا اين‌گونه اجلاس‌ها موجب دوري افكار عمومي جهان عرب از تحولات فلسطين، سوريه، عراق، لبنان مي‌گردد كه مسلما نمي‌تواند دستاوردي براي حل بحران‌هاي ايجاد شده در اين كشورها به همراه داشته باشد درحالي كه در شرايط كنوني اهداف آمريكا را كه توانايي حضور مستقيم و هدايت تحولات در منطقه را ندارند ، را تا حدودي تامين خواهد كرد ،درحالي كه از مصر به عنوان ابزاري براي اجراي سياست‌ها و طرح‌هاي خود بهره‌برداري مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

پشت پرده طرح صلح شارون

پس از اعلام برگزاري انتخابات زودهنگام در اراضي اشغالي، درگيريهاي سياسي ميان گروه‌هاي رژيم صهيونيستي، براي حضور گسترده‌تر در دولت آينده افزايش يافت. آنچه در اين ميان حائز اهميت است تاكيد مقامات و محافل صهيونيستي به تلاش شارون براي استمرار مذاكره با فلسطينيان و واگذاري اراضي بيشتري به آنها است. چنانكه شارون بارها اعلام نموده كه در صورت حضور در راس قدرت براي تشكيل دولت مستقل فلسطيني تلاش خواهد كرد. همچنين بنيامين نتانياهو (رهبر جديد حزب ليكود) امير پرتز (رهبر حزب كار) هشدار داده‌اند كه شارون خواستار واگذاري زمين‌هاي بيشتري به فلسطينيان است . اين‌گونه موضع‌گيري‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه اولا تجاوزات و جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي استمرار دارد.

ثانيا در طي روزهاي اخير بسياري از رهبران و بزرگان گروه‌هاي مقاومت بازداشت و يا به شهادت رسيده‌اند. ثالثا آريل شارون به نظاميان براي اعمال هرگونه جنايتي در قبال فلسطينيان آزادي عمل داده است. رابعا تمام گروه‌هاي صهيونيستي حتي آريل شارون اعلام كرده‌اند كه قدس سرزمين هميشگي آنها است و هرگز در مورد آن مذاكره نمي‌كنند.

با توجه به اين دو رويكرد متضاد (واگذاري سرزمين بيشتر به فلسطينيان و ادامه جنايات در سرزمين‌هاي اشغالي) ادعاهاي شارون براي استمرار مذاكره با فلسطينيان از چند بعد قابل بررسي است:

1ـ انتخابات زودهنگام توسط رژيم صهيونيستي در حالي برگزار مي‌گردد كه بخشي از جامعه سرزمين‌هاي اشغالي را اعراب فلسطيني تشكيل مي‌دهند كه تاكنون از هيچ‌گونه جايگاه سياسي و اجتماعي برخوردار نبوده‌اند، با توجه به اهميت و حساسيت انتخابات اخير براي گروه‌هاي صهيونيستي، مواضع شارون در زمينه واگذاري زمين‌هاي بيشتر به فلسطينيان را مي‌توان گامي در جهت كسب آراء اين افراد دانست.

2ـ شارون در طي يك سال اخير سعي كرده تا خود را ناجي صلح و اجراكننده طرح صلح خاورميانه معرفي نمايد تا از حمايت‌هاي ساير كشورها ومحافل جهاني براي تحقق اهداف اقتصادي و سياسي در عرصه داخلي و بين‌المللي برخوردار گردد.

با توجه به اينكه، يكي از تصميم‌گيرندگان تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، بازيگران خارجي بويژه آمريكا و كشورهاي عربي مي‌باشند،لذا شارون براي بقاء نيازمند حمايت‌هاي تبليغاتي آنها در آستانه انتخابات است. بر اين اساس شارون تلاش داردتا اولا حمايت آمريكا و همپيمانان غربي را به عنوان شخصي كه استمرار دهنده طرح نقشه راه و صلح خاورميانه است جلب كند ثانيا كشورهاي عربي را مجاب نمايد تا ساكنان سرزمين‌هاي اشغالي را به همسويي با سياست‌هاي شارون متقاعد كنند.

3ـ در زمان خروج رژيم صهيونيستي از نوار غزه، شاهد تهاجمات بسياري از سوي اين رژيم در سرزمين‌هاي اشغالي بوديم. در آن زمان آنها ايجاد شرايط امنيتي براي ساكنان اين مناطق و اجراي سريع طرح عقب‌نشيني، را عامل و بهانه اين جنايات عنوان كردند. در مقطع كنوني نيز به دستور شارون ارتش با آزادي عمل از يك سو به حملات موشكي و هوايي به مناطق فلسطين‌نشين ادامه مي‌دهد و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي اعلام نموده كه براي ايجاد نوار امنيتي در كنار كرانه باختري خواستار تخليه اين مناطق در روزهاي آينده شده است. با توجه به اين رويكردها، طرح شارون براي مذاكره با فلسطينيان در دولت آينده را اولا سياستي براي توجيه جنايات كنوني كه به بهانه برقراري امنيت براي مناطق صهيونيست‌نشين و اجراي طرح تكميلي عقب‌نشيني از مراكز جديد ثانيا تعليق مذاكرات كنوني كه رژيم صهيونيستي را ملزم به رعايت آتش مي‌كند، به بعد از از انتخابات مي‌توان ارزيابي نمود. كه در نهايت حاصل آن بازداشت و به شهادت رساندن صدها فلسطيني به بهانه ايجاد شرايط براي تحقق شعار شارون مي‌باشد.

4ـ در طي روزهاي آينده توافقنامه آتش‌بس ميان تشكيلات خودگردان و گروه‌هاي مقاومت با رژيم صهيونيستي به پايان مي‌رسد. اين در حالي است كه گروه‌هاي مقاومت اعلام كرده‌اند كه حاضر به تمديد آتش‌بس ‌نمي‌باشند. با توجه به اينكه در شرايط كنوني كه رژيم صهيونيستي درگير تحولات و تغييرات سياسي مي‌باشد، پايان آتش‌بس اولا موجب تشديد حملات فلسطينيان به شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين مي‌گردد ثانيا شارون كه ايجاد امنيت براي صهيونيست‌ها را كه با اين توافقنامه حاصل گرديد برگ برنده خود براي كسب آراء صهيونيست‌ها در انتخابات آتي مي‌داند، طرح واگذاري زمين به فلسطينيان سياستي است براي اينكه گروه‌هاي مقاومت و تشكيلات خودگردان را بار ديگر متقاعد به امضاء توافقنامه آتش‌بس جديد حداقل تا پايان انتخابات رژيم صهيونيستي نمايد تا همچنان خود را فردي كارآمد در پايان دادن به انتفاضه و تحركات مقاومت و اهداء‌كننده آرامش به مناطق صهيونيست‌نشين معرفي نمايد تا از آن در جهت كسب آراء بيشتر در انتخابات بهره‌برداري نمايد.

در نهايت و با توجه آنچه ذكر شد و با عنايت به اينكه سياست‌هاي شارون در گذشته تاكنون حكايت از اين واقعيت دارد كه وي هرگز حاضر به اجراي اين گونه طرح‌ها (واگذاري سرزمين‌هاي بيشتر به فلسطينيان) نمي‌باشد (چنانكه وي بارها تاكيد كرده هرگز در زمينه واگذاري بيت‌المقدس و امنيت سرزمين‌هاي اشغالي با فلسطينيان مذاكره نخواهد كرد و آنها همواره در اختيار رژيم صهيونيستي خواهد بود).مي‌توان گفت كه طرح عقب‌نشيني از سرزمين‌هاي كرانه باختري و واگذاري زمين‌هاي بيشتر به فلسطينيان در شرايط كنوني، طرحي براي توجيه جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي به بهانه ايجاد شرايط لازم براي تحقق اين طرح، كسب آراء اعراب در سرزمين‌هاي اشغالي و مجامع جهاني از نامزدي شارون به عنوان تحقق‌ بخش صلح مي‌باشد كه حاصل آن شهادت و بازداشت صدها فلسطيني مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

راهبرد آمريكا براي ماندن در عراق

پس از برگزاري انتخابات عراق، همانطور كه بسياري از محافل سياسي اعلام كرده‌اند،آمريكا كه نتوانست اهداف خود را در اين انتخابات اجرا وحضور گسترده مردم و احزاب نشان داد كه آنها خواستار استقلال و پايان اشغال كشورشان هستند، توطئه‌هاي جديدي را براي تحقق اهداف خود طراحي نموده است.

آنچه در اين ميان حائز اهميت است، تلاش مقامات آمريكايي در ايجاد اختلاف ميان گروه‌هاي حاضر در عراق و به نوعي ودست‌اندازي در نتايج انتخابات است چنانكه زلمي‌خليلي‌زاد ديدارهايي با اكراد و اهل سنت داشته كه محتوا و دست‌مايه تشديد اختلاف گروه‌ها مي‌باشد.

با توجه به اهداف آمريكا در عراق و چالشهاي فراردي اين كشور در عرصه بين‌المللي اين اقدام آمريكا از چندمنظر قابل بررسي است .

آمريكايي‌ها كه همواره از سياست تفرقه و چالش آفريني ميان گروه‌ها، براي حضور در عراق بهره‌برداري كرده است با توجه به اينكه امروز تحركات براي خروج اشغالگران از عراق افزايش يافته است لذا آمريكا با انجام اقداماتي نظير آزادسازي برخي از اعضا حزب بعث، ديدار با مقامات وافرداي خاص از گروه‌هايي كه وجهه سكولارتي بيشتري دارند(مانند علاوي)، حضور در كردستان و ابراز تمايل براي استقلال اين بخش، در ابهام قرار دادن نتايج انتخابات و سعي دارد تا با اختلاف افكني ميان گروه‌هاي سياسي با يكديگر و دولت حاكم به اهدافي نظير

1-حفظ نيروهايي خود در عراق كه امروز زمزمه خروج آنها به گوش مي‌رسد به بهانه جنگ داخلي وعدم استقرار صلح و امنيت(در حالي كه ناتوان پليس و نيروي انتظامي عراق در تحقق اين مهم را عامل اصلي ارزيابي مي‌كند)

2-معطوف شدن گروه‌هاي سياسي عراق به درگيريهاي داخلي و غفلت از تحركات و جناياتي كه توسط آمريكا در اين كشور صورت مي‌گيرد(بويژه در بعد اقتصادي)

3-تاكيد بر نقش آمريكا در حوادث عراق و كم‌رنگ كردن نقش و عملكرد مردم در انتخابابت كه از يك سو دلسردي و انزوا افكار عمومي عراق را درپي دارد و از سوي ديگر به آمريكا وجهه‌اي دموكراتيك مي‌دهد كه براي تحقق مردم‌سالاري و احقاق حقوق مردم تلاش مي‌كند.

4-كشاندن اختلافات به داخل پارلمان عراق تا اولا مانع اجراي طرح‌هاي پارلمان گردد ثانيا همچنان بر نفوذ و نقش خود در تصميمات و كاردهاي پارلمان تاكيد نمايد.

5-يكي از ناكامي‌هاي آمريكا در قانون اساسي عراق رقم خورد چنانكه برخلاف خواست آمريكا، اسلام زيربناي قانون اساسي گرديد وبسياري از طرح‌هاي غرب نيز به دليل مغايرت با اين اصل كنار نهاده شد. با توجه يه اينكه آمريكايي‌ها مخالف ايجاد وشكل‌گيري چنين قوانيني براي عراق و كه مي‌تواند در ساير كشورهاي منطقه تكرار گردد، مي‌باشند لذا با ايجاد بحران در زمينه نحوه برگزاري انتخابات و نتايج آن سعي دارند تا به نوعي مسئله اصلاحات در قانون ساسي را مطرح و در نهايت حداقل برخي از مفاد آن را كه حاوي فرهنگ و قوانين غرب است، به آن اضافه نمايند.

6-آمريكا در راستاي طرح اصلاحات خاورميانه سعي كرده تا كشورهاي اين منطقه بويژه كشورهاي غربي را نيازمند اصلاحات از بيرون وتزريق دموكراسي غربي معرفي نمايد كه توانايي انجام اصول دموكراسي و مردم سالاري را ندارند. براين اساس امروز واشنگتن با افزايش اختلافات ميان گروه‌هاي عراقي كه منجر به تاخير درتشكيل پارلمان مي‌گردد، بارديگر بر عدم رشد فكري و تجربي كشورهاي خاورميانه ولزوم مداخلات خود در اين كشورها تاكيد مي‌نمايد كه راه‌گشاي سياستهاي آن در اجراي طرح اصلاحات خاورميانه خواهد بود.

7-آنچه در سياست دولتمردان سفيد مشهود است خصومت ذاتي آنها با اسلام ومسلمانان است. چنانكه آنها همواره از لفظ جنگ صليبي در عراق و افغانستان و همسو قرار دادن اسلام با تروريسم استفاده كرده‌اند. با تمام اين تفاسير بر خلاف نظر آمريكا، چنين رويكردي در عراق ايجاد نشد و دولتي مذهبي در اين كشور شكل گرفت. با توجه به اينكه اين امر كاملا مغاير با سياستهاي آمريكا است وآنها سعي دارند تا به هر نحو ممكن دولتي نيمه مذهبي با گرايشات سوسياليستي را در عراق ايجاد نمايند، لذا آنها با ايجاد شبهات در مورد نحوه برگزاري انتخابات و مقصر جلوه دادن دولت در اين مشكلات اولا وجهه دولت جعفري در ميان افكار عمومي كاهش مي‌دهند ثانيا با توجه به تجربه نامق اهل سنت، شيعيان و كردها در اداره كشور در نهايت لزوم تشكيل دولتي با ايده‌هاي سكولار كه از بروز اختلافات قوي جلوگيري كند را اعلام نمايند.

در نهايت و بر اساس تحولات عراق مي‌توان گفت كه آمريكايي‌ها كه در انتخابات عراق شكستي ديگر را متحمل شده‌اند، براي استمرار حضور ومداخله در امور داخلي اين كشور سياست اختلاف افكني را در پيش گرفته‌اند كه نمونه بارز آن ايجاد شبهات در مورد نتايج انتخابات و اختلافات ميان گروه‌ها و احزاب در كسب كرسي‌هاي پارلماني مي باشد. البته بايد در نظر داشت كه آنها با اينگونه موضع‌گيريها تلاش دارند تا در نهايت در هنگام بازگشايي پارلمان خود را عامل اصلي پايان دادن به اختلافات گروه‌ها معرفي و وجهه‌اي دموكراتيك به اعمال وسياستهاي خود در عراق بدهند تا از ميزان فشارهاي افكار عمومي براي خروج از عراق و پايان دادن به اشغالگري بكاهند.

8-آمريكايي‌ها كه در مبارزه با تروريسم در جهان شكست خورده و مورد انتقاد شديد افكار عمومي قرار دارند، براي كاهش مخالفتها، افكار عمومي را به ساير تحولات عراق سوق مي‌دهند كه مسايل پيرامون انتخابات و مواضع چالشهاي گروه‌هاي سياسي مي‌تواند يكي از اصلي‌ترين راه‌كارهاي آنها در راه تحقق اين هدف باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جايگاه دين در بقاي رژيم اشغالگر قدس

از آغاز تشکيل رژيم صهيونيستي همواره دولتمردان اين رژيم سعي نموده اند تا از ارزش ها و سنت هاي دين يهود در راه تحقق اهداف سياسي خود بهره برداري نمايند، لذا به ايجاد سازمان ها و نهادهاي ديني وابسته مبادرت ورزيدند تا بدين وسيله، مبادي و اصول اعتقادي خود را به رنگ مذهبي درآورند و اهداف و اغراض خود را جلوه اي مقدس بخشند.

هر چند رهبران صهيونيسم هيچ گونه احترام قلبي براي شعائر و تعاليم ديني قائل نبوده و نيستند، اما اين را وسيله اي براي پيشبرد ايده صهيونيسم و جلب آراء يهوديان جهان، به ويژه يهوديان سنت گرا و متدين اروپاي شرقي که مرکز تشکيل صهيونيست بود، مبدل ساختند.
رژيم اشغالگر قد س از همان آغاز، سلطه و سيطره خود را بر نهادهاي ديني يهودي موجود استوار کرد و خود نيز به ايجاد و تأسيس سازمان هاي ديني و تابع دولت پرداخت، گروه هاي يهودي مقيم فلسطين، سازمان ها و نهادهاي ديني متعددي برپا کرده بودند که همه آنها تحت مديريت و رياست "خاخام گري مرکزي" و "کنيست اسرائيل" قرار داشت، اما دولت نوپا (1948م) اندک زماني پس از تأسيس به نظارت بر نهادهاي ديني موجود و ايجاد سازمان هاي نوين پرداخت که حاکميت دولت بر نهادهاي ديني را، چه به صورت مستقيم و چه به شيوه غيرمستقيم، ميسر گردانيد. در همين حال، دولتمردان رژيم صهيونيستي که به خوبي از ترکيب جامعه و سستي بنيادين اجتماعي که به واسطه کوچ يهوديان از سراسر جهان به سرزمين هاي اشغالي مهاجرت کرده بودند و عدم تناسب موقعيت و شاخصه هاي اجتماعي و فردي آنها که هر لحظه امکان فروپاشي اين رژيم را فراهم مي آورد سعي نمودند تا هموراه به جعل ارزش هاي ديني و رنگ و لعاب دادن به آنها در بعد سياسي مبادرت ورزند، در حالي که در اين راه چندين سناريو را مد نظر قرار دادند:
1ـ ايجاد وحدت قوي از طريق تمسک به مجموعه اي از عقايد و ارزش هاي مشترک.

2ـ مشروعيت بخشيدن به نهادهاي دولتي و اهداف و اغراض آنها.
3ـ بسيج افراد و نيروها براي ايجاد نوعي هويت ملي، نظير برگزاري مراسم سربازاني که براي تشکيل و حفظ دولت صهيونيستي تلاش کرده اند.
4ـ تأکيد بر شعارهايي نظير، پيشگويي ظهور مسيح موعود با برپايي دولت اسرائيل تحقق مي يابد، گنجاندن مظاهري از قهرمان يهوديان در مدارس و کتب درسي در حالي که نژادگرايي را در آن تقويت مي کنند، تأکيد بر مقدس بودن جنبش هاي دولتي و معرفي غيريهوديان به عنوان دشمن که همواره با يهوديان کينه مي روزند و... .
نمونه بارز اين گونه سياست ها را مي توان در عملکرد کنوني آريل شارون به خوبي مشاهده نمود، چنانکه وي در آستانه اجراي طرح عقب نشيني از غزه با تأکيد بر تلاش فلسطينيان براي تسلط بر بيت المقدس و برچيدن آرمان ها و شعاير يهوديت و نيز ناتواني دولت در تشکيل دولت يهود در سراسر سرزمين هاي اشغالي که به نوعي پايمال شدن ارزش هاي ديني است (آنها تشکيل دولت يهود را عامل ظهور مسيح موعود مي دانند) به تحريک يهوديان جهت مخالفت گسترده با سياست هاي خود اقدام نمود به گونه اي که بسياري از آنها مراسم مرگ شارون را برگزار کردند،تا بدين وسيله شارون عملکرد خود را در اجراي طرح عقب نشيني از غزه اقدامي مهم و صلح دوستانه نشان دهد (چنانکه وي سرنوشت اسحاق رابين را براي خود متصور شد) و از سوي ديگر با تحريک احساسات يهوديان در قبال مسائلي همچون، اسرار بر ساخت مجسمه سليمان، تأکيد بر گرامي داشت سالگرد هولوکاست، ايجاد تغييرات در بافت مسجدالاقصي و ايجاد تغييرات در معماري اين منطقه به بهانه تسهيل در عبادت يهوديان و محدود نمودن غيريهودي ها براي ورود به اين مکان، اخراج اعراب از بيت المقدس و برخي اراضي اشغالي به بهانه جلوگيري از خدشه دار شدن نژاد يهودي و... به نوعي شرايط را براي تسخير کامل بيت المقدس، تکميل ديوار حائل و استمرار شهرک سازي در کرانه باختري فراهم آوردند. در نهايت و با عنايت به آنچه در چارچوب سياست هاي دولتمردان رژيم صهيونيستي مشاهده مي شود، مي توان گفت تأکيد سران اين رژيم بر دين و اجراي آن، براي آنها صرفاً نوعي ابزار و وسيله است که خود به آن اعتقادي ندارند و صرفاً از آن به عنوان ابزاري جهت هدايت جامعه به سوي اهداف خود بهره برداري مي کنند. چنانکه تاريخچه آنها گواه اين واقعيت است که حفظ شعارها و مباني ديني که امروزه براساس اهداف سياسي تدوين شده اند، از جامعه حذف گردند و در اندک زماني جامعه صهيونيستي از درون فروپاشيده و نابود مي گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

ايران در بازي مذاكرات بي‌حاصل با اروپا

پس از اجلاس نوامبر شوراي حكام، در حالي كه چند ماه از تعليق مذاكرات ايران و سه كشور اروپايي مي‌گذشت، براساس رويكرد ايران مبني بر استمرار سياست اعتماد‌سازي و همكاري با آژانس، توافقات براي آغاز دوباره مذاكرات ايران و طرف هاي اروپايي، ميان طرفين صورت گرفت. براساس نتايج مذاكرات 30 آذر كه در وين برگزار شد، آنها براي ادامه دادن مذاكرات در 18 ژانويه (28 دي‌ماه) توافق نمودند (در حالي كه هيچ‌گونه رويكرد مثبتي براي تحقق هدف ايران جهت ازسرگيري غني‌سازي صورت نگرفت).اين مذاكرات در حالي به 28 دي ماه موكول گرديد كه:

  1. اروپايي ها در مذاكرات اخير با تكيه بر دو اصل الف) بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران ثانيا ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت به اين امر تاكيد كردند كه هدف آنها از شروع دوباره مذاكرات معطوف شدن روند مذاكرات به مسائل حاشيه‌اي و جانبه‌اي به عنوان پيش زمينه آغاز مذاكرات هسته‌اي است كه نهايتا تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي تا زمان حل اين مسائل به همراه دارد. در حالي كه هيچ گونه تضميني براي عدم تكرار اين گونه خواسته‌ها و پيش‌شرط در اجلاس 28 دي‌ماه وجود ندارد .
  2. اروپايي‌ها همواره از حربه گزارش البرادعي و شوراي حكام براي به تحقق اهداف خود در قبال پرونده ايران بهره‌برداري مي‌كنند. بر اين اساس تعويق يك ماه مذاكرات مي‌تواند شرايط را براي اروپا فراهم آورد كه در نشست آينده شوراي حكام به بهانه تلاش براي تكميل و به نتيجه رساندن مذاكرات، خواستار تحقيقات دوباره آژانس و گزارش جديدي از البرادعي گردد ،در حالي كه همچنان مساله تعليق تا دست‌يابي به توافق در مذاكرات جديد ادامه خواهد داشت.
  3. براساس رويكرد جديد سياست خارجي، دستگاه ديپلماسي ايران روندي را براي كنار نهادن اروپا از مذاكرات و حضور بازيگراني جديد همچون غيرمتعهدها، چين، آفريقاي جنوبي و... آغاز نمود، كه در اجلاس سپتامبر و نوامبر نتيجه نسبتا مطلوبي به همراه داشت. متاسفانه آنچه در حال حاضر مشاهده مي‌گردد، بازگشت دوباره دستگاه ديپلماسي به مذاكرات يكجانبه با سه كشور اروپايي مي‌باشد. چنانكه در حال حاضر هيچ گونه رويكرد جديدي در جذب بازيگران جديد مشاهده نمي‌گردد.
  4. با توجه به نقش و جايگاه اين كشورها در معادلات امروز جهاني، گرايش دوباره ايران به اروپا بدون به كارگيري اهرم فشار بازيگران جديد (چين، غيرمتعهدها) از يك سو اروپا را موضع قدرت قرار داده و آنها همچون گذشته برنامه‌ريز و طراح مذاكرات مي‌گردند ثانيا رويكرد شرقي‌ها به ايران متزلزل و آنها نيز از حضور در پرونده كنار‌گيري خواهند نمود.

  5. روسيه در طي سال‌هاي اخير، توانسته است با سياست و مواضع دوگانه‌اي كه در قبال پرونده هسته‌اي ايران اتخاذ نموده از منافع اقتصادي و سياسي بسياري برخوردار شود. لذا آنها نيز استمرار مذاكرات بي‌نتيجه ايران واروپا را خواستار مي‌باشند تا بدين بهانه بار ديگر اجراي تعهدات خود در تكميل كردن نيروگاه بوشهر وتامين سوخت هسته‌اي آن را به تعويق اندازند تا بتوانند در ازاي آن منافع بيشتري را در قبال ايران و غرب و حتي آمريكا كسب نمايند (آنها همواره به بهانه بررسي مسائل هسته اي ايران و روند مذاكرات با اروپا، از اجراي تعهدات خود در بوشهر سرباز زده‌اند). بر اين اساس تعويق‌هاي مكرر مذاكرات ايران و اروپا مي‌تواند عاملي باشد بر عدم آغاز به كار نيروگاه بوشهر توسط روسيه كه لطمات اقتصادي بسياري در پي خواهد داشت.
  6. آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و شخص البرادعي، همواره بر صلح‌آميز بودن فعاليت هاي هسته‌اي تاكيد و همكاري‌هاي ايران را مثبت ارزيابي كرده‌اند. در چنين شرايطي رويكرد دوباره به اروپا و طولاني مدت كردن مذاكرات با آنها، نتيجه‌اي جز ايجاد شبهات جديد در قبال فعاليت هاي هسته‌اي ايران در افكار عمومي جهان و بازگشايي راهي براي استمرار بازديدها و تحقيقات آژانس انرژي اتمي كه به درخواست ونفوذ اروپا صورت مي‌گيرد، به همراه نخواهد داشت.

براساس آنچه ذكر مي توان گفت كه هر چند پذيرش خواسته‌هاي ايران مبني بر آغاز مذاكرات بدون پيش شرط از سوي اروپا در اجلاس 30 آذر گامي مثبت در تحقق اهداف هسته‌اي قلمداد مي‌شود اما موكول شدن هاي پياپي مذاكرات در فواصل زماني طولاني هيچ‌گونه دستاوردي براي ايران نخواهد داشت و همچنان مساله تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ادامه خواهد يافت. به عبارتي ديگر اروپايي‌ها بدون هيچ‌گونه فعاليتي و صرفا با بازگشايي درهاي مذاكرات به خواست خود مبني بر تعليق فعاليت هاي ايران دست مي‌يابند در حالي كه هيچ‌گونه تضميني براي انجام مذاكرات سازنده ارائه نمي‌كنند و صرفا براي حضور در پاي مذاكرات اعلام آمادگي مي‌نمايند. بر اين اساس و با توجه به اينكه سياست وقت‌كشي اروپايي‌ها همچنان استمرار دارد ،بجاست تا دستگاه ديپلماسي كشورمان حوزه فعاليت خود را در منطقه شرق آغاز تا بار ديگر گرفتار مذاكرات بي‌حاصل با اروپا نگردد چرا كه نتيجه همكاري و نشست‌هاي پياپي با اروپا، تعليق و عقب‌ماندگي بيش از دو سال فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران مي‌باشد در حالي آنها در طي اين مدت بسياري از منافع اقتصادي و سياسي خود در ايران و حتي عرصه بين‌المللي تامين نموده‌اند. لذا آغاز فعاليت‌هاي هسته‌اي در شرايط كنوني امري الزام آور مي‌باشد بويژه اينكه آژانس انرژي اتمي همواره بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران تاكيد و از آن حمايت نموده است.

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |