|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
ديدارهاي مكرر مقامات آمريكا از پاكستان در طي روزهاي اخير مقامات ارشد آمريكا از جمله ديك چيني و دونالد رامسفلد از پاكستان ديدار نمودهاند.هر چند آنها تلاش براي تحكيم روابط ميان دومتحد و همپيمان سنتي را عامل اصلي اين ديدارها عنوان نمودهاند، اما با توجه به تحولات عرصه بينالمللي و نقش و جايگاه پاكستان در سياست خارجي آمريكا،اين رويكرد از چندمنظرقابل تامل است: 1-آمريكاييها امروز با انتقاد شديد محافل سياسي و افكار عمومي در زمينه مبارزه با تروريسم و استفاده از ابزاري از اين مقوله براي توجيه جنايات و سياستهاي ضدبشري قرار دارند(نمونه بارز آن مسئله زندانهاي مخفي آمريكا و شكنجه زندانيان ميباشد) بر اين اساس مقامات آمريكايي با محوريت قرار دادن مسئله بن لادن و رهبران القاعده در مذاكرات با پاكستان سعي دارند تا همچنان تروريسم ومبارزه با آن را جزءاولويتهاي سياست خارجي خود عنوان نمايند(رامسفلد محور گفتگوهاي خود را بن لادن قرار داده است) 2-در طي هفتههاي اخير، هند و پاكستان مذاكراتي را براي نهايي شدن انتقال خطوط نفت وگاز ايران به اين كشورها، انجام دادهاند. با توجه به اينكه اين مسئله چندان خوشايند آمريكا نيست لذا از ابعاد كاري اين ملاقات ها را ميتوان ايجاد اخلال در اجراي توافقات ارزيابي نمود. 3-هند وپاكستان پس از زلزله اخير در اين كشورها، باب تازهاي براي مذاكرات جديد بازنمودند، كه حاصل آن بازگشايي چندين منطقه از مرزهاي كشمير بود. با توجه به اينكه آمريكا در راستاي هژموني جهاني، همواره خود را عامل ايجاد يا حل بحران هاي جهاني ميداند، لذا در مقطع كنوني آنها با سفرهاي مكرر به هند و پاكستان سعي ميكنند(براي بهبود وجهه جهاني)، خود را عامل اصلي بهبود روابط اسلامآباد و دهلينو معرفي نمايند(اين اقدام را در بسياري از مناطق جهان بويژه خاورميانه تكرار نمودهاند). 4-آمريكا و هند چندين قرارداد نظامي و هستهاي به امضا رساندهاند كه چندان خوشايند پاكستان نميباشند. با توجه به بازتاب اين اقدامات در روابط اسلامآباد-واشنگتن به عنوان دو متحد قديمي، دولتمردان كاخ سفيد در ديدارهاي خود به نوعي پايبندي خود بر توافقات با اسلام آباد و استمرار سياست مهار هند را براي مشرف تضمين مي نمايند. 5- تحولات مربوط به سونامي در سال گذشتنه به دليل عملكرد ضعيف آمريكا،به چالشي بزرگ براي اين كشور مبدل گرديد.بنابراين آنها اكنون سعي دارند تا با ديدارهاي مكرر از پاكستان از تكرار انتقادهاي سونامي جلوگيري نمايند (هرچند در عمل هيچگونه كاركرد مثبتي در تحقق خواستههاي زلزلهزدگان پاكستان نداشتهاند). 6-شرق آسيا در هفتههاي اخير شاهد تحولات بسياري بويژه اتحاد كشورهاي اين منطقه در اجلاسهاي شرق آسيا و آ سه آن، بوده است. اين گرايشات كه تهديداتي براي منافع آمريكا در منطقه قلمداد ميشود، موجب شده تا آنها به متحدان سنتي خود از جمله پاكستان و هند گرايش داشته تا پايگاههاي خود را در اين مناطق جهت نظارت بر تحولات شرق آسيا حفظ و حتي گسترش دهند. 7- پاكستان در راستاي گسترش روابط با همسايگان، مواضع مثبتي در قبال برنامههاي هستهاي ايران اتخاذ نمود، چنانكه آنها تاكيد كردند كه در صورت حمله آمريكا، در كنار ايران قرار ميگيرند. اين موضعگيريها لذا مقامات كاخ سفيد با گرايش بيشتر به پاكستان و دادن وعدههاي كمكهاي اقتصادي و نظامي براي تغيير مواضع پاكستان در قبال ايران تلاش مي كنند. 8- از اهداف آمريكا در عرصه جهاني بويژه جهان اسلام، متقاعد نمودن كشورها براي برقراري و گسترش روابط با رژيم صهيونيستي ميباشد. با توجه اينكه در اجلاس مكه كشورهاي اسلامي مواضع قطعي خود را مبني بر مقابله با رژيم صهيونيستي وحمايت از ملت فلسطين اعلام نمودند، زنگ خطر براي شكست طرح صلح خاورميانه آمريكا به صدا درآمد. بر اين اساسي و با توجه به اينكه آمريكا اولين اقدامات را در جهان اسلام براي برقراري روابط با رژيم اشغالگر قدس از پاكستان آغاز نمود، ديدارهاي اخير را ميتوان تلاش ديگري براي اجراي طرح روابط جهان اسلام با تلآويو دانست. 9- با ايجاد موج آمريكا ستيزي و گرايش اتحاديه اروپا براي استقلال و كاهش نفوذ آمريكا در اين قاره، بسياري از پايگاههاي آمريكايي در قاره سبز تخليه و مناطق نفوذ آنها تعديل شد(بويژه مراكز و زندانهاي مخفي آنها كه موجي از انتقادات را به همراه داشت) اين رويكرد اروپا كه پيشتر در آسياي مركزي وقفقاز ايجاد شده بود، آمريكا را بر آن داشته تا براي جلوگيري از تكرار اين ناكاميها در شرق آسيا به تحكيم روابط با كشورهاي پاكستان،ژاپن، كره جنوبي بپردازد(تاكنون چندين قرارداد براي تمديد حضور نيروهاي آمريكايي در اين كشورها منعقد گرديده است) لذا حضور چني و رامسفلد را بايد در راستاي جلوگيري از ايجاد موج آمريكاستيزي در پاكستان ارزيابي كرد. 10-دولتمردان پاكستان همواره خواستار حضور نظامي در مرزهاي افغانستان وحفظ سلطه و نفوذشان در اين مناطق مي باشند. بر اين اساس ديدارهاي اخير را كه با محوريت تروريسم صورت مي گيرد ميتوان چراغ سبز آمريكا به اسلامآباد براي ادامه اين تحركات نظامي در لواي نام يافتن بن لادن دانست. در نهايت ميتوان گفت كه ناكاميهاي آمريكا در معادلات جهاني و بحرانهايي كه امروز براي اين كشور در حفظ هژموني جهاني ايجاد گرديده و مي رود تا پاياني بر حضور گسترده اين كشور در نقاط مختلف جهان باشد موجب گرديده تا دولتمردان كاخ سفيد براي حفظ حداقل پايگاه هاي خود در مناطقي نظير شرق آسيا همچنان نظارت خود برتحولات جهاني را حفظ نمايند كه در اين ميان پاكستان با برخورداري از موقعيت جغرافيايي مناسب، از جايگاه ويژه اي در اين رويكرد آمريكا برخوردار گردد كه حاصل آن ديدارهاي مكرر مقامات واشنگتن نظير ديك چني و رامسفلد از اسلام آباد مي باشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گسترش روابط تهران ـ باكو پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوري ،دو كشور ايران و آذربايجان به دليل مرزهاي مشترك، حضور در همسايگي درياي خزر ومشاركت در تدوين و اجراي طرح حقوقي آن، قرار گرفتن در پل ارتباطي شرق و غرب، اشتراكات زباني، ديني و عقيدتي و ... تلاشهاي بسياري را براي برقراري و گسترش روابط دوجانبه و چند جانبه مبذول داشته اند. هر چند در طي اين سالها عواملي نظير: عدم توانايي كامل ايران براي تامين مايحتاج اقتصادي آذربايجان، حضور كشورهاي منطقه اي و فرامنطقهاي بويژه تركيه روسيه آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز، و عدم ثبات سياسي در آذربايجان كه به دليل دخالت هاي غرب ايجاد گرديده، موجب شده تا اين روابط چنان كه بايد توسعه نيابد. باتمام اين تفاسير در شرايط كنوني تحولاتي نظير، تلاشهاي غرب براي ايجاد انقلاب رنگي در آذربايجان (در ادامه سياست انقلابهاي رنگين در آسياي ميانه و قفقاز) و سياستهايي كه براي ايجاد اين كشور به مركز و پايگاهي براي آمريكا و ناتو صورت ميگيرد، تلاش كشورهاي منطقه براي ايجاد اتحاديههاي منطقهاي و كاهش نفوذ دول خارجي ، رويكرد همسايگان به حل مساله درياي خزر، ناآراميها منطقهاي بويژه تحولات عراق و ... الزام همگرايي ميان تهران و باكو را الزامآور مينمايد. چنانكه در اين راستا دكتر محمود احمدينژاد، رئيسجمهور كشورمان ديروز طي سفري يك روزه براي افتتاح خط لوله انتقال گاز ايران به نخجوان، با مقامات ارشد آذربايجان از جمله الهام علييف ديدار نمود كه طي اين ديدار طرفين بر حفظ و ارتقاء مناسبات تاكيد نمودند. اين نوع مذاكرات كه بخش اصلي آن را طرحهاي اقتصادي تشكيل ميدهد از طرف هر دو كشور ميتواند حائز اهميت باشد. چرا كه الف) در طي ماههاي اخير دولت آذربايجان با چالشهاي سياسي بسياري مواجه گرديده بويژه اينكه غرب سعي ميكند تا با تحرك احزاب مخالف دولت به نوعي انقلاب رنگي را در اين كشور ايجاد نمايد، الهام علييف در راستاي كاهش حوزه نفوذ غرب در كشورش تدابير بسياري انديشيده كه در اين راستا با توجه به نزديكيهاي فرهنگي، نژادي و ديني ايران جايگاه ويژهاي در اين طرح پيدا كرده است، عملكرد و رويكرد مثبت تهران در سالهاي اخير نشان داده است كه ايران، براي همزيستي مسالمتآميز و روابط دوستانه با همسايگان تلاش ميكند كه آذربايجان نيز خواهان استفاده اقتصادي و سياسي از اين رويكرد ميباشد و ... ب) تحولات منطقهاي بويژه اعمال فشارهايي كه از سوي غرب عليه ايران صورت ميگيرد و همگان سعي دارند تا تهران را در انزواي منطقهاي و بينالمللي قرار دهند، گسترش همكاريهاي منطقهاي بويژه اتحاديههايي كه در آسياي مركزي و قفقاز صورت ميگيرد، ظرفيت روبه توسعه اقتصاد ايران كه مي تواند تامين كننده مايحتاج همسايگان باشد ، رويكرد جديد وزارت امور خارجه براي خروج از انفعال و حضور فعالتر در معادلات منطقه اي و جهاني و …مي تواند عاملي مهم در رويكردهاي دوجانبه ايران به همسايگان بويژه در آسياي مركزي و قفقاز باشد. خصوصا اينكه عملكرد ضعيف ايران در گذشته در قبال آذربايجان سبب شده بود كه ايران نتواند از شرايط اقتصادي و سياسي ايجاد شده در اين كشور بهرهبرداري نمايد چنانكه سالها ايران در اين منطقه در انفعال قرار داشت و ساير بازيگران نظير تركيه، روسيه، اروپا و حتي آمريكا از اين موقعيت بيشترين استفاده را بردند. در نهايت آغاز به كار طرحهاي مشترك ايران و آذربايجان بويژه در زمينه اقتصادي را كه با سفر رئيسجمهور كشورمان به آذربايجان صورت گرفته است را بايد شروعي موفق براي توسعه روابط و كاهش نفوذ كشورهاي فرامنطقهاي و خنثي سازي توطئههايي كه از سوي غرب عليه دو كشور صورت ميگيرد، حل مسالمت آميز مسائل پيرامون درياي خزر،دانست كه با تكيه بر اشتركات و نيازهاي دوجانبه ميتواند نويدبخش آيندهاي نو در روابط آنها باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1384ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دلايل انتقاد اروپا از يهودي سازي قدس در حالي که تحولات سرزمين هاي اشغالي دوران بحراني را سپري مي کند و از يک سو جنايات رژيم اشغالگر قدس ادامه دارد و از سوي ديگر گروه هاي مقاومت و تشکيلات خودگردان براي انتخابات پارلماني آماده مي شوند، در رويکردي جديد اتحاديه اروپا، ضمن ابراز نگراني از يهودي سازي قدس توسط رژيم صهيونيستي، خواستار پايان اين تحرکات شده است. هر چند بسياري از ناظران سياسي اين عملکرد اروپا را رويکردي نوين در جهت گيري به سوي کشورهاي اسلامي و ايفاي نقش فعال در تحولات سرزمين هاي اشغالي مي دانند، اما با توجه به اينکه تا کنون هيچ گونه اقدام مثبتي از سوي اين کشورها براي تحقق آرمان ملت فلسطين صورت نگرفته و آنان طي نيم قرن اخير همواره به حمايت از رژيم اشغالگر قدس پرداخته اند و امروز با سکوت و يا به تأخير انداختن بررسي پرونده جنايات اين رژيم، شرايط را براي استمرار سياست سرکوب فراهم کرده اند، مهمترين دلايل اهداف رويکرد جديد اروپا از چند بعد قابل بررسي است:
+
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افزايش توطئهها عليه حماس در انتخابات اخير شهرداريهاي فلسطين، حماس توانست با كسب بيش از60 درصد آراء، اكثريت كرسيها را بدست آورد (در نابلس از 15 كرسي به 13 كرسي دست يافت). اين پيروزيها كه مقدمهاي براي حضور فعالتر مقاومت در انتخابات پارلماني (ژانويه 2006) ميباشد، سبب گرديده تا محافل غربي و همپيمانان رژيم اشغالگر قدس، واكنشهاي خصمانه گذشته خود را در قبال حماس تكرار نمايند. چنانكه در تازه ترين اقدام كنگره آمريكا با صدور قطعنامهاي حضور حماس در انتخابات پارلماني را پايان كمكهاي آمريكا به تشكيلات خودگردان و عدم اجراي طرح نقشه راه و تلاش براي تشكيل كشور فلسطين دانستهاند. با توجه به مواضع غرب در قبال تحولات سرزمينهاي اشغالي و رخدادهاي جاري دراين مناطق، اين اقدام مغرضانه كه با مخالفت و واكنش شديد حماس مواجه گرديده از چند منظر قابل تامل و بررسي است: 1ـ يكي از عوامل پيروزي فلسطينيان، حفظ وحدت ميان گروههاي مقاومت وتشكيلات خودگردان بوده و هست .اين امر سبب شده تا رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي اش، اولين اولويت خود را ايجاد تفرقه ميان اين گروهها قرار دهند. بر اين اساس در شرايط كنوني، غرب تلاش ميكند تا با مشروط كردن ادامه كمكها به تشكيلات خودگردان به عدم حضور حماس در انتخابات پارلماني (با توجه به ضعف اقتصادي و ساختاري تشكيلات) اولا تشكيلات و ابومازن را وابسته به غرب و مخالف مقاومت نشان دهند ثانيا حماس را به عنوان عامل ناكامي تشكيلات خودگردان براي تحقق اهداف بينالمللي و اجتماعي معرفي كنند كه نتيجه آن ميتواند موجب صفآرايي اين دو گروه در برابر يكديگر باشد. 2ـ با توجه به اينكه حضور گروههاي مقاومت در صحنه سياسي ميتواند تا حدودي آنها را از بعد نظامي مقاومت دور سازد، لذا تحريم حماس را ميتوان توطئهاي براي معطوف كردن آن به مسائل انتخابات و مقابله با مواضع غرب در رژيم صهيونيستي دانست تا شايد بدين وسيله بتوانند حماس را به پاي ميز مذاكره آورده و در نهايت آن را از گروهي نظامي به حزبي سياسي مبدل سازند. (يكي از اهداف غرب براي كاهش عملياتهاي نظامي و حفظ امنيت رژيم صهيونيستي ايجاد تشكلهاي سياسي و ايجاد تغييرات در خط مشي گروههاي مقاومت به مسائل سياسي و اجرايي ميباشد) 3ـ در حال حاضر در ميان گروههاي حاضر در صحنه تحولات سرزمينهاي اشغالي، جنبش فتح به رهبري ابومازن ( كه رياست تشكيلات خودگردان را برعهده دارد) رابطه مطلوبتر و هماهنگتري با اهداف آمريكا يا به عبارتي ديگر طرح صلح خاورميانه دارد. با توجه به اينكه عملكرد مثبت حماس در انتخابات ميتواند تزلزل اين جنبش (فتح) و در نهايت تشكيلات خودگردان را در ساختار سياسي و اجرايي فلسطين در پي داشته باشد، لذا غرب كه تاكنون از روابط با رهبران تشكيلات رضايت داشته، سعي دارد تا به نوعي همچنان ساختار سياسي فلسطين را حفظ نمايد تا در سايه آن ساير اهداف خود را محقق سازد. 4ـ در طي هفتههاي اخير رژيم اشغالگر قدس در عرصه داخلي با مشكلات عديدهاي مواجه گرديده كه در نهايت موجب سقوط شارون و اعلام انتخابات زودهنگام گرديد. با توجه به اينكه اين نابسامانيها فرصتي مناسب براي تشديد حملات مقاومت عليه رژيم صهيونيستي ميباشد، لذا تلآويو اولا با بدستگيري ابتكار عمل و حفظ و استمرار حملات نظامي به مناطق فلسطيننشين ثانيا ايجاد بحران سياسي و فرامنطقهاي براي مقاومت ( افزايش واكنشهاي منفي غرب در قبال حضور حماس در روند سياسي فلسطين) سعي دارند تا به مديريت بحران پرداخته تا مانع عملياتهاي شهادت طلبانه و ضدصهيونيستي مقاومت گردند. 5ـ محافل غربي، حماس و ساير گروههاي مقاومت را در ليست گروههاي تروريستي قرار داده و حتي بدين بهانه از مجامع بينالمللي براي سركوب و خلع سلاح آنها بهرهبرداري ميكنند. با توجه به اينكه حضور حماس در انتخابات پارلماني به معني معرفي رسمي آن به عنوان گروه سياسي است، غرب ناچار به خارج نمودن نام حماس از ليست گروههاي تروريستي مي گردد، كه اين امر مشروعيتي خاص به اين گروه و فعاليتهاي ضدصهيونيستي آن ميدهد. بر اين اساس غرب با اعمال تحريم بر حماس و اعمال فشار بر تشكيلات خودگران براي جلوگيري از حضور اين گروه در انتخابات آينده، همچنان حماس را در ليست گروههاي تروريست حفظ ميكند ،تا بدينوسيله شرايط را براي خلع سلاح و سركوب آن فراهم آورند. براساس آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه قطعنامه صادر شده توسط كنگره آمريكا عليه حماس و مواضعي كه در قبال حضور مقاومت در انتخابات پارلماني فلسطين صورت ميگيرد، تلاشي ديگر براي ايجاد اختلاف ميان گروههاي حاضر در تحولات سرزمينهاي اشغالي و به عبارتي ديگر گرفتن سلاح وحدت از ميان فلسطينيان است. چرا كه دشمنان فلسطين به خوبي ميدانند كه حفظ وحدت و انسجام ملت فلسطين به معني استمرار انتفاضه و در نهايت تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ميباشد كه مسلما مدنظر رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن نيست، لذا هر اقدامي براي پايان دادن به اين مهم انجام مي دهند. باتمام اين تفاسير عملكرد ملت فلسطين كه منجر به پيروزي مقاومت در انتخابات اخير گرديد، نشان داد كه ملت فلسطين ضمن حفظ وحدت، بر استمرار مقاومت تاكيد دارد و حاضر نيست كه براي دستيابي به منافع موقت، سلاح مقاومت را كنار گذارده و پيرو سياستهاي خصمانه غرب و رژيم صهيونيستي گردد. بر اين اساس همچون گذشته تنها راه تحقق اهداف ملت فلسطين حفظ سلاح وحدت و استمرار مقاومت تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 26 آذر1384ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاشي ديگر براي خروج اشغالگران از عراق امروز ملت عراق براي انتخاب 275 نماينده از ميان 307 حزب، 19 ائتلاف و7141 نماينده به پاي صندوقهاي راي ميروند. اين در حالي است كه طي روزهاي گذشته نيز انتخاب در زندانها، بيمارستانها، وساير كشورهاي برگزار گرديده و گزارشات از استقبال مردمي حكايت دارد.اين انتخابات كه در فضايي كاملا امنيتي و در موجي از ترس و وحشت از حملات انتحاري و اختشاش برگزار مي شود ،آن جهت براي مردم عراق و حتي جهانيان اهميت دارد كه: اولا، آمريكايي كه در باتلاق عراق گرفتار آمده و موجي از انتقادات جهاني بر سياست هاي به اصطلاح صلح طلبانه و بشردوستانه سايه افكنده ، تلاش ميكند تا ضمن توجيه لشگركشي به اين كشور، راه را براي استمرار اشغالگري هموار سازند. آنها با بزرگنمايي مشاركت مردم در مراحل انتخاباتي و نسبت دادن آن به سياستهاي مردم سالارانه خود كه ميتواند در ساير كشورهاي عربي و اسلامي تكرار گردد و نيز گسترش عمليتهاي نظامي عليه شبه نظاميان كه بيانگر موفقيت آمريكا در مبارزه با تروريسم كه در قالب القاعده نمود يافته است، تبليغات گسترده اي در مورد حضور فعال مردم در انتخابات براي تحقق اين اهداف گام برميدارد( در حالي كه انتخابان عراق به ابزاري براي سرپوش نهادن برناآكاميهاي آنها در عرصه داخلي وبينالمللي بويژه رسوايي پروازهاي هواپيماهاي جاسوسي سيا و زندانهاي مخفي آنها و عدم تحقق شعارهاي انتخاباتي در مورد بهبود وضعيت اجتماعي و رفاهي مردم ايالات متحده و … بهرهبرداري ميكنند)ب)دولتمردان عراق كه در طي دوران حكومت خود، نتوانستهاند در تحقق وعدهها و شعارهايي همچون برقراري امنيت، پايان دادن به بحران اقتصادي، ايجاد برنامهزمانبندي براي خروج اشغالگران، ايجاد استقلال تصميم گيري در برابر بيگانگان و ... موفق باشند، حال از اين انتخابات كه پس از انتخابات قانون اساسي برگزار ميشود، به عنوان ثبت برگي از موفقيت در كارنامه كاري خود بهرهبرداري ميكنند، تا شايد بدين وسيله بتوانند در دولت آينده نيز جايگاهي كسب كنند. ج)مردم عراق كه از ابتداي حضور بيگانگان، شعار خروج اشغالگران و حفظ استقلال وتمايمت ارضي را سرميدادند، اين انتخابات را مرحلهاي ديگر براي تحقق اين اهداف برميشمارند. چنانكه آنها در انتخابات پارلماني سال گذشته90 درصد، در رفراندوم قانون اساسي كه75 درصد مشاركت نمودن تا اين اصل را به اثبات رساندند. هر چند اشغالگران با تاكيد بر تروريسم وگروههايي نظير القاعده سعي ميكنند تا همچنان زمان را واگذاري كارها به مردم عراق را نامناسب نشان ميدهند و دخالتهاي خود را توجيه كنند، اما مردم عراق با پيروي از مرجعيت ونهضت بيدارگري كه در عراق ايجاد شده، ديگر هيچ توجيهي را براي حضور بيگانگان نميپذيرند و هر اقدامي براي تحقق اين امر انجام ميدهند. هرچند كه اشغال گران با ايجاد جنگ رواني و تبليغاتي منفي براي ايجاد اختلافات عقيدتي و نگرشي در ميان گروه هاي حاضر در صحنه سياسي عراق (اهل سنت ،شيعيان و اكراد )و مطرح كردن ايجاد دولت فدراليسم كه در آن كردستان مستقل اعلام مي گردد،نسبت دادن اعتراضات مردمي به فعاليت هاي خرابكارانه توسط گروه هاي تروريستي و القاعده ،بازداشت هاي گسترده رهبران و افرادي كه به عنوان رهبران نهضت بيداري مطرح مي باشند،اهانت به مقدسات ديني و مراجع ديني و … تلاش مي كنند تا ملت عراق را در انزوا قرارداده و به نوعي با ايجاد سرخوردگي، آنها را سرنوشت كشورشان بي تفاوت نمايند.بر اين اساس انتخابات امروز را بايد، مقابله مردم عراق با اشغالگران دانست كه در آن مردم با حضور در پاي صندوق هاي راي خواست خود مبني بر پايان دادن به مداخلات بيگانگان را رسما اعلام و تاكيد مي كنند كه هرچند كشورشان در آتش جنگ وآشوبي كه هديه دموكراسي وآزاديبخشي اشغالگران است، قرار دارد، اما همچنان مبارزه مردمي براي كسب آزادي وتشكيل دولت مستقل كه با تكيه بر ملت، برنامه بازسازي عراق را آغاز و بار ديگر اقتصاد وامنيت كشور را از نو بنا مي سازد ،ادامه دارد. تا به جهانيان بويژه سردمداران كاخ سفيد كه جز ويراني و كشتار براي آنها ارمغان ديگري نداشته اند گشزد نمايند كه تنها راه تحقق آرمانهاي ملت عراق، خروج اشغالگران است كه حضور مان در انتخابات به معني رسالت ما در اجراي اين مهم مي باشد. تا شايد بدين وسيله مراجع بين المللي بويژه سازمان ملل از بي تفاوتي ها به جنايات و سياست هاي اشغالگرايانه آمريكا و متحدان آن دست برداشته و چنانكه در اساس نامه آنها قيد شده ،براي پايان دادن به جنايات اشغالگران در عراق و حتي سرزمين هاي اشغالي اقدام كنند، امري كه در شرايط كنوني كه اين سازمان ها تحت تاثير قدرت هاي جهاني قرار دارند دور از ذهن مي نمايد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اروپا همچنان در چالش با آمريكا بيش ازيكماه از برملاشدن پروازهاي مخفي سيا بر فراز خاك اروپا و زندانهاي مخفي اين كشور در سراسر جهان ميگذرد. در طي اين مدت بر خلاف گذشته كه اروپا چندان به عملكرد آمريكا به عنوان يك همپيمان سنتي توجهي نداشته و بيشتر از آن چشمپوشي ميكرد، اين موضوع بازتاب گستردهاي در محافل اروپايي داشته چنانكه در اين راستا ضمن عملكردهاي انفرادي كه به افشاي تعداد پروازهاي مخفي منجر گرديد،به برگزاري نشست هاي اضطراري روي آوردند . با توجه به تحولات جهاني و مواضع اتخاذ شده در قبال سياست هاي ضد بشري آمريكا دلايل اين رويكرد اروپا از چند بعد قابل تامل و بررسي است. 1-اروپاييها در يافتهاند كه در عرصه جهاني ديگر بازگير دوم نيستند وقدرتهاي جديدي همچون عدم تعهد، چين، هند، روسيه، پا به عرصه وجود نهادهاند . در چنين شرايطي آنها از يك سو با تلاش آمريكا براي حفظ هژموني جهاني و از سوي دگير اين بازيگران جديد مواجه ميباشند كه در نهايت تضعيف و پايان قدرت جهاني اروپا را در پي دارد. براين اساس آنها با به چالش كشاندن آمريكا سعي ميكنند تا همچنان موقعيت جهاني خود را حفظ كرده تا از چرخه بازيگران خارج نگردند. 2-امروز اتحاديه اروپايي و برخي اعضا ارشد آن نظير فرانسه و آلمان به دنبال كسب امتيازات بيشتري از آمريكا ميباشند. از يك سواتحاديه در طي سالهاي اخير بويژه پس گرفتار آمدن آمريكا در جنگ عراق توانسته است از امتيازاتي نظير، افزايش تعداد اعضاي ايجاد ارتش واحد در برابر ناتو، كاهش پايگاههاي نظامي آمريكا در اروپا، حضور فعالتر در عرصه معادلات جهاني، تاسيس راكتورهاي جديد هسته اي همچون راكتور جوش هسته اي و... دست يابند از سوي ديگر كشورهايي نظير فرانسه و آلمان نيز اهداف خاصي نظير، حضور موثر دراتحاديه اروپا، عضويت دائم در شوراي امنيت و.. را در برابر آمريكا پي گيري ميكنند. ( يكي از اصليترين مخالفان پروازهاي آمريكا در اروپا، آلمان ميباشدكهدولت جديد آن تلاش گسترده اي را براي همسو نمودن واشنگتن با اهداف خود آغاز كرده است). لذا پرونده آمريكا در مقطع كنوني به ابزاري براي تحقق اهداف اروپا در برابر اين كشور مبدل گرديده كه تا حدودي نيز نتيجه مثيتي براي اروپا درب پي داشته است. 3-كشورهاي اروپايي امروز با چالشهاي داخلي فراواني دست به گريبانند. مشكلات اقتصادي، عدم تحقق قانون اساسي واحد، ناآراميهاي گستردهاي در كشورهاي نظيرفرانسه، انگليس، بحران سياسي فراگير در راس قدرت اكثريت اعضاء اتحاديه ، گرايشات متفاوت ايجاد شده در 25 عضو كه اروپا را به سه بخش حاميان روسيه، آمريكا و اتحاديه تقسيم نموده و... بر اين اساس اروپا با بزرگنمايي پرونده آمريكا بر مشكلات داخلي سرپوش نهاده تا در سايه آن با برگزاري اجلاسهاي مشترك بتواند به پيوند گذشته دست يافته و اهداف خود را محقق سازد. 4-اين روزها دولتمردان اروپايي با مخالفت شديد افكار عمومي در زمينه حفظ مناسبات با آمريكا مواجه است، به گونهاي كه بر اساس نتايج نظرسنجيها ،بسياري از مردم قاره سبز، خواستار كاهش همكاريها با واشنگتن و بعضا گرايش به بازيگران جديد هستند.( براي پايان دادن به حضور نظامي آمريكا در اروپا تظاهرات هاي گسترده اي برگزار گرديده) بر اين اساس بسياري از دولتمردان براي اينكه از حجم مخالفتهاي افكار عمومي بكاهند به مخالفتها با آمريكا ادامه ميدهند تا بدين وسيله بتوانند موقعيت خود را در ميان مردم حفظ كنند بويژه اينكه بسياري از اين كشورها در آستانه برگزاري انتخابات ميباشند و براي كسب آراء مردمي تلاش ميكنند. 5-با توجه به همپيماني سنتي اروپا با آمريكا، افكار عمومي جهان، دولتمردان اروپا را شريك جنايات آمريكا در عرصه جهاني ميدانند. با عنايت به بازتاب و پيامدهاي اين طرز فكر در شرايط كنوني كه آمريكا هيچ جايگاهي در افكار عمومي ندارد، غرب تلاش ميكند تا با رودرويي با آمريكا، راه خود را از آن جدا نشان داده تا همچنان وجهه خود را به عنوان حامي حقوق بشر و همزيستي مسالمتآميز حفظ نمايد. در نهايت با عنايت به تحولات جهاني ميتوان گفت كه كشورهاي اروپايي كه جايگاه خود را به دليل وجود بازيگراني جديد، تهديد شده ميبينند، از موقعيت پيش آمده براي پايان دادن به هژموني جهاني آمريكا بهرهبرداري ميكنند، هرچند در نهايت به واسطه گرايشات سنتي آنها به واشنگتن ،در آينده چندان تفاوتي در مناسبات آنها ايجاد نخواهد شد بويژه اينكه اروپايي ها ميدانند براي مقابله با بازيگران جديد نيازمند حمايت واشنگتن ميباشند از سوي ديگر توانايي مقابله اقتصادي و نظامي با آمريكا را ندارند. با اين وجود اين مسئله چالش بزرگي براي آمريكا قلمداد ميشود كه ميتواند راه را براي پايان دادن به هژموني جهاني آن فراهم آورد.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1384ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انفجار بيروت و تشديد فشارها بر دمشق ديروز بار ديگر انفجاري بخش مسيحي نشين بيروت را لرزاندكه طي آن تعدادي از جمله جبران تونيي نماينده پارلمان لبنان كشته و مجروح هرچند گروهي موسوم به "مبارزان دستيابي به يكپارچگي و آزادي در سرزمين شام" مسووليت انفجار را برعهده گرفت اما به دليل حسياست هاي ايجاد شده در منطقه در مورد عاملان اصلي اين حادثه ابهام وجود دارد ،چرا كه اين امر درحالي روي داد كه :الف) مهليس كه از ماهها قبل و براساس قطعنامه سازمان ملل تحقيق و بازجويي از مقامات سوري و لبناني را براي بررسي عاملان قتل رفيق حريري «نخستوزير فقيد لبنان» آغاز نموده، گزارش دوم خود را به شوراي امنيت ارائه ميدهد.اين گزارش در حالي تنظيم گرديد كه بسياري از محافل سياسي از جمله مهليس آن را مطابق گزارش اول كه مقامات سوريه را متهم به دست داشتن در ترور مينمود، دانستهاند، با اين وجود هنوز اجماع جهاني براي تحريم و اعمال فشارهاي بيشتر بر دمشق ايجاد نگرديد و آمريكا و غرب براي تحقق اين امر تلاش ميكنند. 2) پس از ترور حريري از سوي محافل غربي و رژيم صهيونيستي براي ايجاد تفرقه ميان سوريه و لبنان كه سالهاست به عنوان متحد در كنار يكديگر قرار دارند، آغاز گرديده است. كه در اين راستا در كنار جنگهاي تبليغاتي بارها از ايجاد ناآرامي دراين كشورها و ايجاد شاهدان ساختگي براي معرفي افرادي همچون بشار اسد ،اميل لهود، به عنوان عاملان آن استفاده گرديده است. (تاكنون 15 انفجار در لبنان روي داده است كه عموما غرب مقامات سوري را مسئول آن دانستهاند). 3) غرب كه مدتهاست براي دخالت در امور داخلي لبنان و سوريه و كلا خاورميانه تلاش ميكند، يكي از راهكارهاي خود را مرگهاي مشكوك افرادي مانند رفيق حريري، غازي كنعان و امروز جبران تونيي نماينده پارلمان لبنان قرار داده اند كه موجبات تحقيقات بيشتر كه از سوي نمايندگان غربي (در لواي نام سازمان ملل) صورت ميگيرد فراهم آورند. 4) رژيم اشغالگران قدس از يك سو در عرصه داخلي دچار مشكلات عديدهاي است از سوي ديگر تجاوزات اين رژيم به مرزهاي لبنان با انتقاد شديد مجامع جهاني روبرو گشته است.در همين حال آنها در ادامه سياستهاي منطقهاي براي انزواي سوريه و آوردن آن پاي ميز مذاكره تلاش ميكنند. در اين راستا آنها از ابزارهايي همچون عملكرد كميته تحقيق حريري، تكرار اتهامات به مقامات سوريه در عدم تحقق صلح در خاورميانه، نسبت دادن انفجارهايي كه در لبنان روي ميدهد و ... استفاده ميكنند. 5) يكي ازتوطئههاي غرب در لبنان، خلع سلاح حزبا... و اخراج پناهندگان فلسطيني در اردوگاه آورگان و در نهايت استقرار ارتش در مرزهاي جنوبي لبنان است. در اين راستا آنها با تفرقهافكني ميان حزبا... دولت و ايجاد ناآرامي درمناطق مسيحينشين و معرفي حزبا... و فلسطينيان به عنوان عاملان آن در راه تحقق اين هدف بسيار تلاش نمودهاند. با توجه به اينكه اين انفجار پانزدهمين انفجار در طي ماههاي اخير (بويژه پس ازترور حريري) و در آستانه گزارش مهليس به شوراي امنيت ميباشد، و با عنايت به سياستهايي كه از سوي محافل سياسي در منطقه و آمريكا پيگيري ميگردد عاملان اين انفجارها را ميتوان اولا آمريكا و غرب دانست كه سعي دارند تا بدينوسيله اهداف خود را در شوراي اميت و در قبال گزارش مهليس عليه سوريه محقق سازند. ثانيا رژيم صهيونيستي كه در لواي اين انفجار و انفجارهاي مشابه آن سياستهاي داخلي و منطقهاي خود را پيگيري ميكنند. ثالثا: گروهها و احزاب لبناني مخالف سوريه كه براي جوسازي عليه دمشق تلاش ميكنند كه عموما از گروههاي افراطگراي ملي ميباشد. با تمام اين تفاسير اين انفجارها را بايد توطئهاي سازمان يافته عليه سوريه دانست كه براي تشديد بحران هاي اين كشور در عرصه منطقهاي و بينالمللي صورت ميگيرد.
+
نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1384ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيانيه حكومتي لندن از زبان سفارت انگليس
+
نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه روابط آمريكا با اخوان المسلمين انتخابات پارلماني مصر پس از برگزاري سه دوره به پايان رسيد.در اين انتخابات كه براي تصاحب 445 كرسي پارلمان برگزار شد، اخوان المسلمين با 88 نماينده، 20 درصد كرسيها را به دست آورد. هر چند اين مساله پيروزي بزرگي براي اخوان المسلمين محسوب ميشود، اما نكته قابل تامل در اين امر گرايش آمريكا به برقراري روابط با اين گروه ميباشد ،چنانكه مقامات كاخ سفيد اعلام كردهاند كه با اعضاء اين گروه حاضر به مذاكره هستند. اين امر در حالي صورت ميگيرد كه از يك سو از سال 1928 تاكنون اين گروه از سوي دولت مصر غيرقانوني اعلام و هماكنون نيز داراي مشروعيت دولتينيست از سوي ديگر آمريكا تاكنون اخوان المسلمين را جزء گروههاي تندروي اسلامي معرفي ميكند. بر اين اساس اين رويكرد كه تا حدودي با موافقت اخوان المسلمين نيز همراه بوده از دو بعد قابل بررسي است: الف) مواضع اخوان المسلمين: بر اساس گزارشات منتشره رهبران اخوان المسلمين پس از كسب 88 كرسي پارلمان، از ابراز تمايل براي برقراري ارتباط با آمريكا به شرط پايان دادن سياستهاي خصمانه اين كشور خبر دادند، بر اين اساس هدف اين گروه از اين پيشنهاد را ميتواند به دلايل زير دانست: 1) در طي چند دهه حضور اخوان المسلمين، همواره كشورهاي غربي به دليل سياست اسلامي اخوان المسلمين با آن مخالفت و شرايط را براي انزواي آن فراهم آوردهاند. با توجه به حضور فعال اين گروه درانتخابات اخير، آنها سعي دارند تا به نحوي از فشارهاي خارجي كاسته و نوعي فضاي امنيتي براي خود ايجاد نمايند. 2) اخوان المسلمين كه همواره از سوي دولت تحت فشار بوده است، امروز اين موقعيت را يافته تا در سايه طرح خاورميانه بزرگ در صحنه سياسي حضور يابد، لذا همسويي با طرح هاي آمريكا حتي در حد ظاهر ميتواند وزنه قدرت اخوان المسلمين در برابر دولت را سنگينتر و فعاليت بلندمدت آن براي انتخابات رياست جمهوري فراهم آورد.(آنها به خوبي از نقش آمريكا در تصميم گيري هاي مبارك در عرصه داخلي و بين المللي آگاهند). ب) مواضع آمريكا: آمريكا كه براساس طرح اصلاحات خاورميانه، به توسعه سياستهاي به اصطلاح دموكراتيك خود در اين منطقه ادامه داده و توانسته كاركردهايي نيز داشته باشد سعي دارد با گرايش به اخوان المسلمين:
2) آمريكا كه طرح اصلاحات را در خاورميانه ايجاد كرد، با ترديدهاي بسياري از سوي جامعه جهاني مواجه شد چنانكه بسيار ي از ناظران اين اقدام را بلفي سياسي و غير واقع بينانه ارزيابي نمودند. براين اساس گرايش به اخوان المسلمين كه در اصلاحات مصر توانسته در صحنه حاضر گردد ميتوانند از يك سو بيانگر واقعيت تلاش آمريكا براي ايجاد دموكراسي و مردمسالاري درخاورميانه باشد ثانيا اين امر ميتواند در ساير كشورها نيز تكرار و گروههايي كه در حاشيه قرار دارند در راستاي سياستهاي آمريكا براي اصلاحات در كشور به تحرك وادارد. 3) با توجه به اينكه آمريكا از برقراري روابط با اعضاء مستقل اخوانالمسلمين سخن به ميان آورده، ميتوان گفت كه آنها سعي دارند تا با ايجاد انشعاب در اخوان المسلمين كه امروز به شاخه هاي سنتگرا و ميانه رو تقسيم شدهاند، از اتحاد آن كه ميتواند اسلامگرايي را در منطقه گسترش دهد جلوگيري كنند ،از سوي با اين اقدام، به نوعي گروههاي اخوان المسلمين در كشورهاي ديگر را كه با استناد و همگرايي با اخوان المسلمين مصر فعاليت ميكنند، به تعديل مواضع وادار سازند. (اين امر ميتواند بر گروههاي حاضر در سرزمينهاي اشغالي نيز تاثيرگذار باشد). 4) نقش مصر در تحولات خاورميانه، سبب گرديده تا همواره از سوي كشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي مورد توجه قرار گيرد. با توجه به عملكرد اين كشور در تحولات سرزمينهاي اشغالي و خاورميانه از يك سو و نارضايتي مبارك از عملكرد اخوان المسلمين، گرايش آمريكا به اين گروه را بايد سياستي در راستاي تعديل مواضع مبارك و استمرار همسويي آن با اهداف آمريكا ارزيابي نمود. بويژه اينكه واشنگتن براي تحقق طرح خاورميانه بزرگ و اهداف منطقه اي رژيم صهيونيستي به قاهره به عنوان يكي از مراكز تصميم گيري در جهان عرب نيازمند است (مبارك به خوبي آگاه است كه در صورت عدم تحقق خواستههاي واشنگتن حضور وي در عرصه قدرت با مشكل مواجه خواهد شد). در نهايت با توجه به تحولات منطقه و سابقه رفتار آمريكا و غرب با اخوانالمسملين، رويكردهاي اخير را بايد تنها سياستي موقت از سوي طرفهاي اين مذاكرات (آمريكا اخوانالمسلمين) دانست. چرا كه اخوانالمسلمين به خوبي آگاه است كه مذاكره با آمريكا به معني از دست دادن آراء مردمي و جايگاه خود به عنوان گروهي اسلامگرا در عرصه كشورهاي اسلامي است كه ميتواند موجب انشعاب و خدشه دار شدن جايگاه آن در جهان اسلام گردد. از سوي ديگر آمريكا نيز همواره از قدرتيابي گروههاي اسلامي در هراس بوده و سياست خود را بر تضعيف و انحلال آنها تدوين نموده است. بر اين اساس آنها هرگز حاضر به قدرتيابي اخوانالمسلمين مصر نخواهند بود . براين اساس نمي توان اين اظهارات را پايان تنش ميان آمريكا و اخوانالمسلمين دانست لذا احتمال تحقق اين ارتباط در شرايط كنوني چندان قابل پذيرش نمي باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ناگفته هاي محاكمه عبدالقدير خان در طي هفتههاي اخير اعمال فشارهاي بينالمللي بر پاكستان براي رسيدگي به پرونده عبدالقديرخان،پدر علم هستهاي اين كشور، افزايش يافته است، بگونهاي كه بر اساس آخرين گزارشات مقامات آژانس و كشورهاي غربي خواستار بازجوييهاي مستقيم از عبدالقديرخان وهمدستان احتمالي آن شدهاند. از يك سو با توجه به آنكه پاكستان همچنان به NPT نپيوسته و در امور هستهاي، خود را فراتر از مقررات آژانس انرژي اتمي ميداند و از سوي ديگر نقش عبدالقديرخان در توسعه فنآوري هستهاي در عرصه جهاني كه به ادعا برخي منابع وي عامل دستيابي ايران، كره شمالي و برخي كشورهاي آمريكاي لاتين به فنآوري هستهاي مي باشد، اينگونه درخواستها از چند منظر قابل تبيين وبررسي است.1-دولتمردان پاكستان با توجه به اهداف منطقهاي و بينالمللي، رويكرد جديدي را براي يافتن همپيمانان جديد نظير چين، روسيه، ايران در قالب پيمانهاي دوجانبه و چندجانبه (ازجمله شانگهاي) آغاز كرده است . با توجه به اين كه پاكستان از ديرباز به عنوان پايگاهي مهم براي آمريكا وغرب در منطقه محسوب مي شود و از سوي ديگر گرايشات منطقهاي آن ميتواند قطبي جديد واحتمالاضد غربي ايجاد كند، لذا مقامات كاخ سفيد تمام تلاش خود را براي بازگرداندن پاكستان به جرگه متهدان سنتي مبذول ميدارند،كه مسئله رسيدگي به پرونده عبدالقديرخان را بايد يكي از سناريوهاي آمريكا براي وادار نمودن پاكستان به گام نهادن در راه اهداف آنها بويژه برقراري روابط با رژيم اشغالگران قدس ارزيابي نمود. 2-پاكستان از جمله كشورهايي است كه همچنان از پذيرش مقررات آژانس انرژي اتمي سرباز زده است، اين امر كه خود چالشي بزرگ براي آژانس قلمداد ميشود سبب شده تا آنها با پيش كشيدن مسئله عبدالقدير خان واستمرار بازرسيها از تاسيسات هستهاي پاكستان، اين كشور را وادار به امضا اساسنامه آژانس نمايند. 3-آنچه در پرونده عبدالقديرخان نميتوان ناديده گرفت، نقش هند در تحريك آژانس وآمريكا براي گسترش حوزه بازرسيها است. هنديها كه رقيب اصلي پاكستان در منطقه قلمداد ميشوند سعي دارند تا به هر نحو ممكن مجامع بينالمللي را متقاعد سازند تا محدوديتهاي را براي مهار توان هستهاي اسلام آباد اعمال نمايند چنانكه در مورد عبدالقديرخان، آنها بسيار اصرار به تحقيقات بيشتر ورسيدگي به فعاليتهاي مخفي پاكستان شدهاند. 4- آژانس بينالمللي انرژي اتمي در حال حاضر از نظر ماهيت و عملكرد دوران بحراني را سپري مي كند. ناتواني در حل پرونده كره شمالي، همسويي بي چون وچرا با اهداف قدرتهاي بزرگ كه سبب شده تا آنها در قبال مسايل هستهاي جهان مواضع دوگانهاي اتخاذ كنند(نظير بسته شدن پرونده، مصر، آرژانتين، كره جنوبي و بازماندن پرونده ايران كه ديگر از روال حقوقي خارج وكاملا سياسي گرديده) اين بحرانها كه ماهيت آژانس را زير سوال برده موجب شده تا آنها با گسترش حوزه فعاليت نظير رسيدگي به مسئله پاكستان وعملكرد عبدالقديرخان، همچنان خود را بازگيري مستقل در تحقق صلح وامنيت جهان معرفي نمايند درحالي كه هنوز پرونده فعاليتهاي غيرصلحآميز آمريكا و رژيم صهيونيستي بازگشايي نشده وآژانس هيچ گونه توانايي براي انجام اين مهم را در خود نميبيند. 5-كشورهاي غربي سعي دارند تا به هر نحو ممكن دامنه فعاليتهاي خود را در قبال برنامههاي هستهاي ايران وكره شمالي گسترش دهند تا به اهداف خود كه همانا تعليق دائمي اين فعاليتها است دست يابند.با توجه به نقش عبدالقديرخان در اين پروندهها، گسترش بازرسيهاي از وي ميتواند راه را براي افزايش دخالت اين كشورها در ايران وكره شمالي هموارتر سازد در حالي كه در سايه اين تحركات فعاليتهاي هستهاي را كه اخيرا در آمريكا واروپا آغاز گرديده ، از ديد افكار عمومي دور ميسازند. در نهايت ميتوان گفت كه رسيدگي به پرونده عبدالقديرخان در شرايط كنوني نه بر اساس واقعيات و يا طرح مقابله با تهديد صلح وامنيت بينالمللي بلكه به بيشتر براي استمرار حوزه نفوذ در پاكستان وكشورهايي است كه ادعا ميشود قديرخان با آنها همكاري داشته است. البته بايد در نظر داشت كه آژانس انرژي اتمي نيز با طرح اين موضوع سعي دارد تا همچنان خود را به عنوان بازيگري فعال در تحقق صلح و امنيت بينالمللي معرفي تا سرپوشي باشد بر ناكاميهاي آنها در ساير پروندهها. با اين وجود با توجه به نقش غرب در استمرار اين بازجوييها، باز هم جهان شاهد دوگانگي رفتاري در عملكرد آژانس در قبال تحولات جهاني است، تا همچنان ماهيت واستقلال آن در ابهام قرار داشته باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا در جستجوي متحدان جديد در طي يك سال اخير، آمريكا بر اساس طرح توسعه رويكردهاي بينالمللي به گسترش مناسبات با كشورهاي اروپاي شرقي روي آورده است .روماني از جمله كشورهايي است كه در راس اين سياست قرار گرفته، چنانكه در طي يك سال اخير، قراردادها و توافقنامههاي زيادي ميان دو طرف بويژه در زمينههاي تجهيز ناوگان هوايي وتسليحاتي روماني، حضور گستردهتر روماني در ناتو و اتحاديه اروپا و حتي مجامع بينالمللي نظير آژانس بينالمللي انرژي اتمي، افزايش مناسبات تجاري و اقتصادي ميان طرفين منعقد شده است. در ادامه روند گرايش دو كشور، بر اساس اخبار منتشره كاندوليزا رايس كه براي سفري 5 روزه در اروپا به سر ميبرد در كنار ديدارهايش از آلمان، اوكراين و شركت در اجلاس سران ناتو در بلژيك، براي امضاء قرارداد ايجاد پايگاه نظامي آمريكا در روماني در اين كشور حضور مييابد. اين رويكرد در حالي صورت مي گيرد كه؛ 1ـ آمريكاييها كه پس از فروپاشي شوروي، حضور رقيب ديرينه را در عرصه جهاني پايان يافته ميدانستند، امروز و با گسترش روابط نظامي ميان چين، روسيه و در مواردي اضافه شدن هند، پاكستان، ايران، غيرمتعهدها به اين ائتلاف، خطر شكلگيري قدرتي جديد را در عرصه جهان احساس ميكند، لذا تلاش دارد تا به هر نحو ممكن با حضور نظامي در مناطق بحران كه امروز از شرق و جنوب شرق آسيا به اروپاي شرقي انتقال يافته همچنان به مديريت بحران بپردازد تا در برابر ائتلاف جديد تضعيف نگردد. 2ـ در طي ماههاي اخير آمريكاييها درآسياي ميانه و قفقاز كه عامل تسلط بر مناطق حساس و استراتژيك جهان قلمداد ميشود، براي استمرار حضور دچار چالش هاي بسياري گرديده و ساكنان اين مناطق خواستار برچيدن پايگاههاي آمريكايي از كشورشان شدهاند، چنانكه تاكنون آمريكا خروج اجباري از ازبكستان، قزاقستان، را آغاز نموده است. با توجه به اينكه اين منطقه براي واشنگتن، حائز اهميت است (مهار روسيه، ايران، چين) لذا گسترش حوزه نظامي در اروپاي شرقي نظير روماني و لهستان ميتواند پوشش دهنده پايگاههاي تخليه شده در آسياي مركزي و قفقاز باشد. 3ـ با افزايش اعضاء اتحاديه اروپا و گرايش اين كشورها براي استقلال از آمريكا، رويكرد جديدي براي تخليه پايگاههاي آمريكايي دراروپاي غربي ايجاد شده بهگونهاي كه آمريكا تاكنون بسياري از مراكز نظامي در اين كشورها را به آمريكا و يا ساير كشورها منتقل نموده است. با توجه به اينكه آمريكا ديگر توانايي حضور دراروپاي غربي را ندارد و اعضاء ناتو كه اكثرا از جرگه اين كشورها هستند، براي تشكيل ارتش مستقل تلاش ميكنند، لذا آمريكا براي حفظ جايگاه نظارتي خود بر اروپا، چارهاي جز انتقال اين پايگاهها به كشورهاي ضعيف اروپا كه همچنان محتاج كمكهاي واشنگتن هستند ندارد كه در اين چارچوب موقعيت روماني و لهستان اين شرايط را فراهم آورده كه در اولويت اين سياست قرار گيرند. 4ـ دولتمردان كاخ سفيد در عرصه داخلي با انتقاد شديد افكار عمومي در زمينه از دست دادن متحدان سنتي در اروپا به دليل عملكردهاي يك جانبه واشنگتن در تحولات جهاني بويژه جنگ عراق مواجه ميباشند .براين اساس توافق با بازيگران جديد كه بيانگر حفظ و توسعه جايگاه آمريكا در اروپا است را بايد تلاشي براي پاسخگويي به انتقادات افكار عمومي ايالات متحده دانست. 5ـ هر چند آمريكا به اروپا به عنوان متحد سنتي مينگرد و در عملكرد و تصميمات بينالمللي با نام شركت از آن ياد ميكند، اما در سالهاي اخير بويژه پس از جنگ عراق در زمينه تحولات عراق، سرزمينهاي اشغالي، فعاليت هاي تجاري و اقتصادي، فعاليتهاي هستهاي ساير كشورها، نحوه حضور در آسياي مركزي و قفقاز وخاروميانه و ... دچار اختلافات بسياري گرديدهاند با توجه به اينكه آمريكا براي ادامه حيات در عرصه جهان، نيازمند متحدان در ساير قارهها است، لذا آنها در اروپا متحدان جديدي را در نظر گرفتهاند تا جايگزين متحدان سنتي گردند. بر اين اساس ايجاد پايگاههاي جديد در ساير كشورها را بايد آغازي براي اين يارگيري جديد در قاره اروپا ارزيابي نمود. در نهايت ميتوان گفت كه در شرايط كنوني گرايش آمريكا به روماني براي تشكيل پايگاههاي نظامي كه اين كشور را متحدي جديد براي واشنگتن معرفي ميكند، را بايد اولا استمرار سياست حضور در مناطق استراتژيك و مديريت بحرانهاي جهاني دانست كه امروز در شرق اروپا و بالكان در حال شكلگيري است. ثانيا فشارهاي اعمال شده بر آمريكا براي تخليه پايگاههاي خود در اروپا و آسياي مركزي و قفقاز كه ميتواند پايانبخش قدرتنمايي آمريكا در اين مناطق باشد، لذا كشورهاي ضعيف اروپاي شرقي جايگزيني براي اين مناطق محسوب ميشوند. براين اساس آمريكا براي حفظ هژموني جهان و ادامه سياستهاي جهان خود چارهاي جز گرايش به كشورهاي ضعيف در شرق اروپا و بالكان ندارد ،چرا كه به خوبي ميداند روند كنوني تحولات جهاني به معني پايان استيلاي آنها بر نظام تكقطبي ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
استمرار جنايات رژيم صهيونيستي در مناطق اشغالي در طي هفتههاي اخير و در حالي كه دولتمردان رژيم صهيونيستي از درون دچار انشعاب و اختلاف شديدي شدهاند، همچنان حجم حملات به سرزمينهاي اشغالي از جمله نوار غزه، كرانه باختري روبهافزايش است. با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي بويژه درگيري هاي داخلي در احزاب صهيونيست اين تحركات از چند منظر قابل تامل است. 1ـ اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه جهان اسلام كاملا معطوف به بحران سياسي رژيم صهيونيستي شده و با گرايش به بررسي اين مسائل و گمانه زني هايي كه در رابطه با دولت آينده اين رژيم ، از جنايات اين رژيم و ساير تحولات مناطق اشغالي غافل مانده است به عبارت ديگر ميتوان گفت كه سكوت جهان اسلام عامل اصلي اين جنايات است. 2ـ در طي هفتههاي اخير افكار عمومي كاملا معطوف به تحولات لبنان و سوريه و كميته تحقيق حريري گرديده بگونه اي كه چالش هاي ايجاد شده در روابط لبنان با سوريه سبب شده تا متاسفانه كشورهاي منطقه نيز در اين جرگه قرار گيرند كه اين امر موقعيتي مناسب براي ادامه زيادهخواهيهاي رژيم صهيونيستي ايجاد كرده است. 3ـ آريل شارون كه همواره بر سياست جنگ تاكيد داشته و دارد، براي آنكه درانتخابات آينده بتواند جايگاهي براي خود كسب كند ،نيازمند جلب حمايتهاي همزمان اعراب فلسطين، كشورهاي اسلامي و بازيگران عرصه تحولات سرزمينهاي اشغالي از يك سو و صهيونيستها از سوي ديگر ميباشد. براي اين اساس شارون كه همچنان در لواي حزب ليكود در راس دولت فعاليت ميكند، اولا با خدشهدار كردن چهره اين احزاب و تاكيد بر اصل مصالحه كه سياست حزب جديد كاديما است، به دنبال كسب رضايت اعراب و كشورهاي اسلامي و عربي است و از سوي ديگر با ادامه جنگ كه بيانگر حفظ اصولي همچون تاكيد بر حفظ پايتختي بيتالمقدس و عدم واگذاري منطقه به فلسطينيان است، از آراء يهوديان افراطي نيز برخوردار مي گردد. 4ـ امروز تحولات عرصه جهاني به گونهاي است كه توجه به تحولات فلسطين كمرنگ و بعضا به فراموشي سپرده شده است. رخدادهايي همچون ادامه جنگهاي طولاني در عراق و مساله محاكمه صدام، رسوايي آمريكا در زمينه پروازهاي مخفي سيا بر فراز خاك اروپا و زدانهاي مخفي اين كشور در سراسر جهان، تظاهراتهاي گستردهاي كه در عرصه جهاني براي تحقق دموكراسي و مردمسالاري برگزار ميگردد، مساله پرونده هستهاي ايران و … را عامل اين بيتوجهيها بايد دانست.5ـ ابومازن در هفتههاي اخير براي جلب حمايتهاي جهاني، سفرهايي را به ساير كشورها داشته و تا حدودي توانسته تا از حمايتهاي آنها برخوردار گردد. با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي مخالف تشكيل كشور مستقل فلسطيني است، لذا آنها با تشديد حملات به نوعي ديپلماسي و سياست خارجي ابومازن را با شكست مواجه ميسازند. 6ـ از سياستهاي اصلي رژيم صهيونيستي جلوگيري از توسعه حوزه فعاليت مقاومت بويژه حماس است. با توجه به نزديكي انتخابات شهرداريها و پارلمان فلسطين، اين رژيم با تشديد حملات كه به بازداشت و يا به شهادت رساندن اعضاء برجسته مقاومت كه ميتوانند در انتخابات از جايگاه ويژه اي برخوردار گردند، مبادرت ميورزد تا از ايجاد يك اپوزيسيون ضدصهيونيستي در پارلمان و دستگاههاي اجرايي جلوگيري نمايد. در حالي كه با اين حملات و معرفي مقاومت به عنوان عاملان آن سعي دارد تا اجماعي جهاني براي سركوب و خلع سلاح آنها ايجاد كند. (اين سياست در مورد حزبا... و مقاومت حاضر در ساير كشورها نيز در نظر گرفته شده است). در نهايت ميتوان گفت كه تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين در حالي كه به واسطه تحولات جهان بويژه سكوت جوامع اسلامي در قبال تحولات سرزمينهاي اشغالي صورت ميگيرد به وضوح بيانگر اين واقعيت است كه صهيونيستها هرگز از اصل سركوب مقاومت و تلاش براي مبدل نمودن قدس به پايتختي اين رژيم عقبنشيني نخواهد كرد و شعارهاي شارون براي ايجاد دولتي مصالحهجو ومذاكرهكننده با فلسطينيان دروغي بيش نيست. لذا مقاومت و كشورهاي اسلامي همچنان بايد به حفظ سلاح وحدت براي مقابله با جنايات و تجاوزكاريهاي رژيم صهيونيستي استمرار بخشند ،چنانكه بسياري از اعضاء حماس و جهاد اسلامي براين اصل تاكيد و همچنان سلاح خود را حفظ نمودهاند.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1384ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي و توطئه خروج از شبعا پس از اجلاس شرمالشيخ، رژيم اشغالگر قدس در حالي كه توان مقابله با مقاومت و انتفاضه را نداشت، به عنوان همسويي با طرح نقشه راه، احترام نهادن به خواست مجامع بينالمللي، از نوار غزه و چند شهرك كرانه باختري عقبنشيني نمود. در ادامه تحولات سرزمينهاي اشغالي و در حالي كه دولت شارون به دليل مشكلات داخلي و افزايش مخالفتهاي ساير احزاب و افكار عمومي با سياستها و عملكردهاي دولت، مجبور به استعفاء و پذيرش برگزاري انتخابات زودهنگام در 28 مارس 2006 گرديد، شارون براي خروج از مزارع شبعا و واگذاري آن طي سه ماه به لبنان اعلام آمادگي كرد.اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه اولا اين رژيم خواستار خلع سلاح كامل حزبا... و گروههاي مقاومت و استقرار ارتش لبنان در مرزها شده است. ثانيا آنها بارها تاكيد كردهاند كه اين مناطق متعلق به سوريه است كه در سال 1967 اشغال شدهاند. ثالثا شارون در آستانه انتخابات تلاش گسترده اي را براي جلب حمايتهاي منطقهاي و بينالمللي كه ميتواند آراء اعراب ساكن سرزمينهاي اشغالي را براي وي به همراه داشته باشد، آغاز نموده است. هر چند برخي ناظران سياسي اين رويكرد را استمرار تضعيف رژيم صهيونيستي در مقابله با مقاومت و خواسته هاي بين المللي براي پايان دادن به جنايات اين رژيم ميدانند، اما با توجه به تحولات منطقه و عرصه جهاني چند نكته در اين زمينه قابل تامل است. 1ـ اين طرح در حالي مطرح شد كه سازمان ملل شش قطعنامه ديگر در محكوميت رژيم صهيونيستي صادر نمود. بر اين اساس شارون با اين طرح اولا حزبا... و مقاومت را عامل عملكردها و جنايات خود معرفي و خواستار اقدام مجامع بينالمللي عليه حزبا... ميشود. ثانيا افكار عمومي را از قطعنامه و اعتراضات وارده بر عملكرد خود به لبنان منحرف مينمايد. 2ـ از اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي، اجراي بندهاي قطعنامه 1559 است كه براساس آن حزبا... خلع سلاح و ارتش در مرزها مستقر ميشود. با توجه به موقعيت حزبا...، تاكنون اين توطئه عملي نشده است. در شرايط كنوني، شارون با ارائه پيششرط خلع سلاح حزبا... براي خروج از شبعا اولا بار ديگر توجه جامعه جهاني را به بندهاي اجرا نشده قطعنامه 1559 معطوف ميكند ثانيا با ايجاد اختلاف ميان حزبا... با دولت و ساير گروههاي حاضر در صحنه سياسي لبنان براي پذيرش يكي از دو اصل، حفظ سلاح مقاومت و يا به دستآوردن مزارع شبعا، بيروت را درگير جنگ داخلي نمايد. 3ـ وحدت و انسجام سوريه و لبنان، تاكنون مانع از تحقق بسياري از سياستهاي منطقهاي و جهاني صهيونيستها شده است. پس از ترور حريري و با حمايت آمريكا و غرب، روندي براي خدشه دار كردن اين روابط ايجاد شد كه كميته تحقيق و شخص دتلف مهليس بخش اصلي اين توطئه را برعهده گرفت. با عنايت به عملكرد دوگانه صهيونيستها در ارتباط با مالكيت مزارع شبعا از يك سو تلآويو سياست تفرقهافكني و درگيري را در قبال اين دو كشور در پيش گرفته است و از سوي ديگر سعي دارد از توجه و رويكرد آنها به تحولات سرزمينهاي اشغالي به عنوان حاميان اصلي مقاومت ممانعت بعمل آورد. 4ـ از جمله سياستهاي شارون اجراي طرح و يا به عبارتي صحيحتر، توطئهروابط با كشورهاي اسلامي است. با توجه به روندي كه پس از تخليه غزه ايجاد شده، آنها درتلاشند تا از طرح عقبنشيني از مناطق مرزي لبنان از يك سو به عنوان ابزاري براي كسب رضايت اين كشورها و از سوي ديگر اعمال فشارهاي بينالمللي براي وادار نمودن آنها به گسترش مناسبات با تلآويو بهرهبرداري نمايند (چنانكه با خروج از غزه چنين سناريويي را اجرا نمودند). 5ـ يكي از شاخههاي اصلي مقاومت، آوارگان مستقر در ساير كشورها بويژه اردوگاههاي لبنان هستند. اهميت اين موضوع تا حدي است كه از اولويتهاي سياست شارون، خلع سلاح و اعمال فشار بيشتر از سوي دولتهاي ميزبان و مجامع جهاني، بر اين گروهها ميباشد. براين اساس به دليل حضور فعال اين گروهها در لبنان كه در جوي صميمانه و مسالمتآميز با ملت لبنان، زندگي ميكنند، تلآويو سعي دارد با توسل به حربههاي گوناگون آنها را خلع سلاح نمايد.لذا طرح تخليه شبعا را بايد ادامه سياست آنها براي تحريك بيروت جهت سركوب مقاومت مستقر در كشورش به عنوان عاملان اخلال در اجراي طرح دانست. 6ـ شارون در حالي طرح مزارع شبعا را بيان ميكند كه در عرصه سرزمين اشغالي اولا جنگ گستردهاي عليه فلسطينيان آغاز كرده ثانيا در كرانه باختري و بيتالمقدس همچنان به ساخت شهركهاي جديد و تكميل ديوار حائل مبادرت ميورزد ثالثا شارون با تشكيل حزب «كاديما» براي انتخابات زودهنگام برنامهريزي ميكند. با عنايت به بازتاب تحولات مزارع شبعا اين مساله سبب ميشود تا: الف ـ افكار عمومي از جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي منحرف گردد. بـ به بهانه آغاز مذاكرات با لبنان ،روند گفتگوها با فلسطينيها براي واگذاري اختيارات بيشتر و اجراي بندهاي توافق نامه هاي گذشته به حالت تعليق درآيد. ج ـ تلآويو به بهانه اجراي طرح، فضاي امنيتي گستردهاي را در مرزها و حتي حريم هوايي لبنان مستقر مي سازد، كه نتيجه آن كشتار صدها تن به بهانه مداخله در اجراي عقبنشيني است.(در هنگام خروج از غزه صده فلسطيني بدين بهانه بازداشت و حتي به شهادت رسيدند). د ـ در آستانه برگزاري انتخابات زود هنگام ، شارون با معرفي خود به عنوان ناجي صلح در منطقه حمايت غرب و بعضا كشورهاي اسلامي جهت حضور دوباره در قدرت را خواستار خواهد شد. 7ـ پس از ترور حريري غرب و آمريكا، تلاش كردند تا بار ديگر جايگاه خود را در لبنان احياء نمايند، چنانكه با ارائه قطعنامههاي پي درپي به سازمان ملل، راه را براي اين مداخلات هموار ساختند . لذا مزارع شبعا ميتواند، بهانهاي براي استمرار و دوام دخالتهاي آنها در امور داخلي لبنان براي تسهيل در اجراي بندهاي اين توافقنامه باشد. در نهايت با توجه به آنچه ذكر شد بايد گفت كه هر چند در باب مساله خروج از شبعا، سناريوي تضعيف رژيم اشغالگر قدس در اداره امور داخلي و بينالمللي و شكست آن در برابر مقاومت ،تا حدودي قابل پذيرش است، اما بايد در نظر داشت كه در شرايط كنوني آنها سعي دارند تا بار ديگر جوي از ناامني و تزلزل را در منطقه ايجاد نمايند كه نتيجه آن سرپوش نهادن بر جنايات اين رژيم، تفرقهافكني ميان جوامع اسلامي بويژه سوريه و لبنان و در نهايت خلعسلاح حزبا... است. لذا جا دارد تا بازيگران عرصه تحولات منطقه، با تاكيد بر حفظ وحدت و يكپارچگي وتسليم نشدن در برابر خواست هاي مغرضانه رژيم صهيونيستي (خروج از شبعا با پيششرط خلعسلاح حزبا...) بار ديگر توطئه اين رژيم را خنثي سازند. چرا كه خلعسلاح حزبا... به معني جدا ساختن يكي از اركان حاميان مقاومت فلسطين و مبارزان با اشغالگري است كه مسلما بازتاب و پيامدهاي ناخوشايندي براي منطقه و جهان اسلام در پي خواهد داشت كه كمترين پيامد آن استمرار جنايات و زياده خواهي هاي رژيم اشغالگر قدس و شكست آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتخت قدس شريف خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 12 آذر1384ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رژيم صهيونيستي و توطئه خروج از شبعا پس از اجلاس شرمالشيخ، رژيم اشغالگر قدس در حالي كه توان مقابله با مقاومت و انتفاضه را نداشت، به عنوان همسويي با طرح نقشه راه، احترام نهادن به خواست مجامع بينالمللي، از نوار غزه و چند شهرك كرانه باختري عقبنشيني نمود. در ادامه تحولات سرزمينهاي اشغالي و در حالي كه دولت شارون به دليل مشكلات داخلي و افزايش مخالفتهاي ساير احزاب و افكار عمومي با سياستها و عملكردهاي دولت، مجبور به استعفاء و پذيرش برگزاري انتخابات زودهنگام در 28 مارس 2006 گرديد، شارون براي خروج از مزارع شبعا و واگذاري آن طي سه ماه به لبنان اعلام آمادگي كرد.اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه اولا اين رژيم خواستار خلع سلاح كامل حزبا... و گروههاي مقاومت و استقرار ارتش لبنان در مرزها شده است. ثانيا آنها بارها تاكيد كردهاند كه اين مناطق متعلق به سوريه است كه در سال 1967 اشغال شدهاند. ثالثا شارون در آستانه انتخابات تلاش گسترده اي را براي جلب حمايتهاي منطقهاي و بينالمللي كه ميتواند آراء اعراب ساكن سرزمينهاي اشغالي را براي وي به همراه داشته باشد، آغاز نموده است. هر چند برخي ناظران سياسي اين رويكرد را استمرار تضعيف رژيم صهيونيستي در مقابله با مقاومت و خواسته هاي بين المللي براي پايان دادن به جنايات اين رژيم ميدانند، اما با توجه به تحولات منطقه و عرصه جهاني چند نكته در اين زمينه قابل تامل است. 1ـ اين طرح در حالي مطرح شد كه سازمان ملل شش قطعنامه ديگر در محكوميت رژيم صهيونيستي صادر نمود. بر اين اساس شارون با اين طرح اولا حزبا... و مقاومت را عامل عملكردها و جنايات خود معرفي و خواستار اقدام مجامع بينالمللي عليه حزبا... ميشود. ثانيا افكار عمومي را از قطعنامه و اعتراضات وارده بر عملكرد خود به لبنان منحرف مينمايد. 2ـ از اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي، اجراي بندهاي قطعنامه 1559 است كه براساس آن حزبا... خلع سلاح و ارتش در مرزها مستقر ميشود. با توجه به موقعيت حزبا...، تاكنون اين توطئه عملي نشده است. در شرايط كنوني، شارون با ارائه پيششرط خلع سلاح حزبا... براي خروج از شبعا اولا بار ديگر توجه جامعه جهاني را به بندهاي اجرا نشده قطعنامه 1559 معطوف ميكند ثانيا با ايجاد اختلاف ميان حزبا... با دولت و ساير گروههاي حاضر در صحنه سياسي لبنان براي پذيرش يكي از دو اصل، حفظ سلاح مقاومت و يا به دستآوردن مزارع شبعا، بيروت را درگير جنگ داخلي نمايد. 3ـ وحدت و انسجام سوريه و لبنان، تاكنون مانع از تحقق بسياري از سياستهاي منطقهاي و جهاني صهيونيستها شده است. پس از ترور حريري و با حمايت آمريكا و غرب، روندي براي خدشه دار كردن اين روابط ايجاد شد كه كميته تحقيق و شخص دتلف مهليس بخش اصلي اين توطئه را برعهده گرفت. با عنايت به عملكرد دوگانه صهيونيستها در ارتباط با مالكيت مزارع شبعا از يك سو تلآويو سياست تفرقهافكني و درگيري را در قبال اين دو كشور در پيش گرفته است و از سوي ديگر سعي دارد از توجه و رويكرد آنها به تحولات سرزمينهاي اشغالي به عنوان حاميان اصلي مقاومت ممانعت بعمل آورد. 4ـ از جمله سياستهاي شارون اجراي طرح و يا به عبارتي صحيحتر، توطئهروابط با كشورهاي اسلامي است. با توجه به روندي كه پس از تخليه غزه ايجاد شده، آنها درتلاشند تا از طرح عقبنشيني از مناطق مرزي لبنان از يك سو به عنوان ابزاري براي كسب رضايت اين كشورها و از سوي ديگر اعمال فشارهاي بينالمللي براي وادار نمودن آنها به گسترش مناسبات با تلآويو بهرهبرداري نمايند (چنانكه با خروج از غزه چنين سناريويي را اجرا نمودند). 5ـ يكي از شاخههاي اصلي مقاومت، آوارگان مستقر در ساير كشورها بويژه اردوگاههاي لبنان هستند. اهميت اين موضوع تا حدي است كه از اولويتهاي سياست شارون، خلع سلاح و اعمال فشار بيشتر از سوي دولتهاي ميزبان و مجامع جهاني، بر اين گروهها ميباشد. براين اساس به دليل حضور فعال اين گروهها در لبنان كه در جوي صميمانه و مسالمتآميز با ملت لبنان، زندگي ميكنند، تلآويو سعي دارد با توسل به حربههاي گوناگون آنها را خلع سلاح نمايد.لذا طرح تخليه شبعا را بايد ادامه سياست آنها براي تحريك بيروت جهت سركوب مقاومت مستقر در كشورش به عنوان عاملان اخلال در اجراي طرح دانست. 6ـ شارون در حالي طرح مزارع شبعا را بيان ميكند كه در عرصه سرزمين اشغالي اولا جنگ گستردهاي عليه فلسطينيان آغاز كرده ثانيا در كرانه باختري و بيتالمقدس همچنان به ساخت شهركهاي جديد و تكميل ديوار حائل مبادرت ميورزد ثالثا شارون با تشكيل حزب «كاديما» براي انتخابات زودهنگام برنامهريزي ميكند. با عنايت به بازتاب تحولات مزارع شبعا اين مساله سبب ميشود تا: الف ـ افكار عمومي از جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي منحرف گردد. بـ به بهانه آغاز مذاكرات با لبنان ،روند گفتگوها با فلسطينيها براي واگذاري اختيارات بيشتر و اجراي بندهاي توافق نامه هاي گذشته به حالت تعليق درآيد. ج ـ تلآويو به بهانه اجراي طرح، فضاي امنيتي گستردهاي را در مرزها و حتي حريم هوايي لبنان مستقر مي سازد، كه نتيجه آن كشتار صدها تن به بهانه مداخله در اجراي عقبنشيني است.(در هنگام خروج از غزه صده فلسطيني بدين بهانه بازداشت و حتي به شهادت رسيدند). د ـ در آستانه برگزاري انتخابات زود هنگام ، شارون با معرفي خود به عنوان ناجي صلح در منطقه حمايت غرب و بعضا كشورهاي اسلامي جهت حضور دوباره در قدرت را خواستار خواهد شد. 7ـ پس از ترور حريري غرب و آمريكا، تلاش كردند تا بار ديگر جايگاه خود را در لبنان احياء نمايند، چنانكه با ارائه قطعنامههاي پي درپي به سازمان ملل، راه را براي اين مداخلات هموار ساختند . لذا مزارع شبعا ميتواند، بهانهاي براي استمرار و دوام دخالتهاي آنها در امور داخلي لبنان براي تسهيل در اجراي بندهاي اين توافقنامه باشد. در نهايت با توجه به آنچه ذكر شد بايد گفت كه هر چند در باب مساله خروج از شبعا، سناريوي تضعيف رژيم اشغالگر قدس در اداره امور داخلي و بينالمللي و شكست آن در برابر مقاومت ،تا حدودي قابل پذيرش است، اما بايد در نظر داشت كه در شرايط كنوني آنها سعي دارند تا بار ديگر جوي از ناامني و تزلزل را در منطقه ايجاد نمايند كه نتيجه آن سرپوش نهادن بر جنايات اين رژيم، تفرقهافكني ميان جوامع اسلامي بويژه سوريه و لبنان و در نهايت خلعسلاح حزبا... است. لذا جا دارد تا بازيگران عرصه تحولات منطقه، با تاكيد بر حفظ وحدت و يكپارچگي وتسليم نشدن در برابر خواست هاي مغرضانه رژيم صهيونيستي (خروج از شبعا با پيششرط خلعسلاح حزبا...) بار ديگر توطئه اين رژيم را خنثي سازند. چرا كه خلعسلاح حزبا... به معني جدا ساختن يكي از اركان حاميان مقاومت فلسطين و مبارزان با اشغالگري است كه مسلما بازتاب و پيامدهاي ناخوشايندي براي منطقه و جهان اسلام در پي خواهد داشت كه كمترين پيامد آن استمرار جنايات و زياده خواهي هاي رژيم اشغالگر قدس و شكست آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتخت قدس شريف خواهد بود.
+
نوشته شده در شنبه 12 آذر1384ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تجربه اي براي مذاكرات هستهاي ايران در اجلاس نوامبر شوراي حكام، با توجه به جو حاكم بر عرصه بينالمللي، عملكرد دستگاه ديپلماسي ايران در رويكرد به شرق، گزارش جديد البرادعي كه براساس تحقيقات و بازرسيهاي جديد تدوين شده بود، قطعنامهاي در مورد ايران صادر نگرديد و صرفا در بيانيهاي كه نتيجهاي از بيانيههاي 35 كشور عضو شوراي حكام بود، به ايران براي استمرار همكاريها، امضاء پروتكل الحاقي، تذكر داده شد، از سوي ديگر البرادعي بايد گزارش تكميلي خود را در مورد ايران در زمان نامعلومي ارائه دهد. اين امر سبب شد تا اروپا طي نامهاي از سرگيري مذاكرات با ايران را خواستار شود. هر چند نتيجه اجلاس تا حدودي در چارچوب منافع ايران در اثبات حقانيت خود در زمينه صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي بود و تا حدودي شاهد عقبنشيني اروپا و آمريكا از مواضع گذشته بودهايم، شايد بد نباشدكه پيش از آغاز مذاكرات، مروري پرونده فعاليتهاي كره شمالي و روند مذاكرات اين كشور با آمريكا و اروپا داشته باشيم تا از تكرار اشتباهات مقامات پيونگيانگ در مذاكرات هسته اي، در پرونده ايران جلوگيري شود. در سال 1994 براساس توافقات بعمل آمده ميان اروپا، آمريكا، ژاپن با كره شمالي، اين كشورها متعهد شدند كه در ازاي تعليق فعاليتهاي هستهاي اين كشور، دو راكتور هستهاي و تاسيسات آب سبك در اختيار آن قرار دهند.امروز پس از گذشت 11 سال در حالي كه غرب به هيچ كدام از تعهدات خود در قبال پيونگيانگ عمل ننموده، دولتمردان اين كشور كه نتوانستهاند از يك سوي از ابزارها و امكانات بينالمللي برخوردار گردند و از سوي ديگر به دليل خوشبيني به گفتههاي غرب، آنچنان كه بايد در توسعه فنآوري هستهاي موفق نبوده اند، خواستار غرامت گرديده اند. 11 سال پرونده كره شمالي كه همچنان در دور پنجم مذاكرات 6جانبه در ابهام قرار دارد، بيانگر چندين نكته اساسي در چارچوب سياست خارجي اروپا و آمريكا در زمينه فعاليتهاي هستهاي ساير كشورها است. 1ـ عدم پايبندي غرب به تعهدات: در طول يك دهه اخير، دولتهاي غربي، در قالب مذاكرات انفرادي و كميته 6جانبه، همواره وعدههايي در زمينه واگذاري تاسيسات هستهاي و حتي آب سبك به كره شمالي را مطرح كردهاند كه سبب شد تادر بسياري از مواقع كره فعاليتهاي خود را به حال تعليق درآورد اما تاكنون هيچ كدام از اين وعدهها عملي نگرديده و چندي پيش آنها اعلام كردند كه قرارداد ساخت دو راكتور هستهاي كاملا منتفي است.وامروز اين گونه وعده ها به ايران داده مي شود و چنانكه آنها با پذيرش ماهيت فعاليت ها از در اختيار قرار دادن برخي از امكانات هسته اي را مطرح نموده اند. 2ـ قدرتنمايي بازيگران: آنچه در پرونده كره شمالي مشهود است، ابزاري شدن اين كشور در سياست هاي كشورهاي حامي (چين، روسيه) و مخالفان (اروپا، آمريكا، ژاپن، كره جنوبي) ميباشد. به عبارتي ديگر در طي سالهاي اخير اين كشور با استناد به پرونده پيونگيانگ و مواضع اتخاذ شده در برابر آن ضمن قدرتنمايي در برابر يكديگر به امتيازگيري روي آوردهاند، بگونهاي به صراحت ميتوان گفت ،يكي از دلايل عدم حل مساله كره شمالي تلاش كشورها براي كسب منافع سياسي و اقتصادي از يكديگر و حتي مجامع بينالمللي نظير آژانس انرژي اتمي است. در حالي كه در اين ميان كره شمالي هيچگونه دستاوردي نداشته و صرفا عقبماندگي اين كشور در زمينه هستهاي، اقتصادي را در پي داشته است. (كشورهاي حاضر در اجلاس 6 جانبه به بهانه پيامدهاي فعاليتهاي هستهاي پيونگيانگ و برخي براي حمايت از آن به توسعه نظامي و استقرار پايگاههاي بيشتر در شبه جزيره كره پرداختهاند). با عنايت به پرونده كره شمالي و آنچه كه تاكنون از سوي غرب در قبال ايران مشاهده گرديده است به وضوح ميتوان دريافت كه غرب حاضر به امتيازدهي به ايران نميباشد و آنها همچنان بر مواضع گذشته خود تاكيد دارند و عقبنشينيهاي آنها بيشتر در چارچوب طولاني كردن روند مذاكرات و بازماندن پرونده هستهاي است كه نتيجه آن استمرار تطبيق و عقبماندگي ايران از اهداف هستهاي ميباشد. چنانكه در طي بيش از يك دهه اين سناريوها درمورد كره شمالي اجرا ميگردد و هر بار غرب با مواضع دوپهلو (همسويي و تهديد) اين كشور را سالها از دستيابي به حق خود در امور هستهاي بازداشتهاند، لذا جا دارد تا تيم مذاكرهكننده، قدري در پرونده كره شمالي تامل نمايد و با بهرهگيري از تجربيات آن در پاي ميز مذاكرات حاضر گردند با اين شرط كه اولويتكاري آنها پايان دادن هر چه سريعتر به مذاكرات و برداشتن تمام تعليقها باشد تا روزي سرنوشت كره شمالي براي ايران تكرار نگردد. زيرا در رابطه با كره شمالي آنها با ايجاد كميته ششجانبه كه تركيبي از اعضاء ناهمگون است، پيونگ را وادار به استمرار مذاكرات بلندمدت نمودند و امروز همانسياست را با رودررو قرار دادن ايران با روسيه، سه كشور اروپايي و آمريكا، تكرار مينمايند كه مسلما اين امر تحقق بخش اهداف ايران نخواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1384ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عوامل تزلزل در اقتدار انگليس حزب كارگر به رهبري بلر كه در انتخابات پارلماني اخير توانست بار ديگر سكان نخستوزير را در دست گيرد. اين روزها از يك سو دچار بحران شديد مشروعيت در ميان مردم انگليس و از سوي ديگر افكار عمومي جهان گرديده است، به گونهاي كه بسياري از صاحبنظران ،پايان حيات سياسي بلر را دور ذهن نمي دانند. دولت بلر امروز در حالي فقط از حمايت 25 درصدي مردم برخوردار است كه در سال 1997 حدود 90 درصد انگليسيها وي را فردي لايق ميدانستند. اين روزها تحولاتي نظير: 1ـ همسويي بيچون و چراي بلر با سياستهاي بوش كه منجر به تكرار دروغگويي بوش در زمينه سلاحهاي كشتار جمعي عراق از سوي بلر و مشاركت در جنگي شد كه بدون رضايت سازمان ملل و صرفا به واسطه سياستهاي توسعهطلبانه ايجاد و تاكنون صدها جوان انگليسي را به كام مرگ برده است. 2ـ دوري جستن ساير اعضاء اتحاديه اروپا از انگليس و نگرش منفي كه به اين كشور به دليل گرايش به آمريكا دارند و آن را تافتهاي جدا بافته از خود ميدانند كه موجب استمرار مداخلات آمريكا در امور قاره سبز و تضعيف موقعيت آنها ميگردد. 3ـ ظهور قدرتهاي جديد روسيه، چين، هند و تمايل آنها به اتحاديه اروپا كه سبب ميشود تا بريتانيا در كنار آمريكا در انزوا قرار گيرد (در حال حاضر تلاشها براي ايجاد قدرتي جديد در برابر آمريكا افزايش يافته است). 4ـ گسترش مشكلات داخلي، رواج فساد، بيكاري، تورم، قتل و جنايت از يك سو و قوانيني كه از سوي دولت براي كاهش آزاديهاي مدني و شهروندي تدوين ميگردد ،موجبات ايجاد جوي از نارضايتي و انزجار از سياستهاي دولت را فراهم آورده است. (اخيرا طرحهايي تدوين شده كه بر اساس آن هرگونه نقد و بررسي مكالمات مقامات آمريكايي و انگليسي و عملكرد دولت جرم به حساب ميآيد) 5ـ اعمال قانونها و سياستهاي نژادپرستانه بويژه در قبال مسلمانان كه موجبات بيزاري اين قشر را فراهم آورده است .پس از حوادث لندن موجي از اتهامات به مسلمانان و مساجد ايجاد شد كه اعمال فشارها بر اين قشر را افزايش داد كه همچنان ادامه دارد. اين ناملايمات كه بلر را در سراشيبي سقوط قرار داده ،وي را براي رهايي از اين بنبست به واكنش واداشته است چنانكه در اين راه وي به اقداماتي نظير: الف) تاكيد بر افزايش توان هستهاي و سلاحهاي پيشرفته ،تا بيانگر اقتدار انگليس در عرصه منطقهاي و جهاني باشد. ب) حضور فعال در معادلات جهان نظير پرونده هستهاي ايران، تحولات خاورميانه به منظور بيان موقعيت روبهرشد بريتانيا در جهان و ابطال نظريه انزواي اين كشور. ج) بحرانآفريني در ساير كشورها و بزرگنمايي تحولاتي كه در ساير مناطق جهان روي ميدهد، نظير عملكرد انگليس در تحولات اهواز تا موجبات انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي را فراهم آورد. د) بهرهگيري از اظهارات مقامات عراقي كه تحت تاثير آمريكا، خواستار حضور اشغالگران بويژه آمريكا و انگليس حداقل براي يك سال ديگر گرديده از سوي ديگر تصويب قطعنامه اي جديد در سازمان ملل كه يك سال ديگر ماموريت آنها را تمديد كرد تا از ميزان مخالفتها با جنگ عراق بكاهند و آن را مشروع جلوه دهند. در نهايت با توجه به تحولات انگليس بايد گفت كه در شرايط كنوني دولت بلر در سراشيبي انحطاط قرار گرفته است و در صورت استمرا روند كنوني احتمال تكرار تحولاتي اجتماعي فرانسه و رخدادهاي سياسي آلمان كه منجر به استعفاء شرودر گرديد، دور از ذهن نميباشد. لذا بلر علاوه بر مشكلات جنگ عراق با ناآراميها و شكايتهاي داخلي نيز مواجه است كه سبب گرديده تا وي دچار سردرگمي در تصميمات شود كه نتيجه نهايي آن ،در ابهام قرارگرفتن حيات سياسي وي است.
+
نوشته شده در شنبه 5 آذر1384ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توطئهاي ديگر عليه حزبا... در سازمان ملل يكي از سياستها و اهداف رژيم صهيونيستي و همپيامانان غربي آن، ايجاد زمينههايي براي خلعسلاح حزبا... ميباشد. دراين چارچوب آنها با معرفي اين گروه با عنوان تروريست در عرصه بينالمللي، توطئههاي خود را طراحي نمودهاند، كه نمونه آشكار اين سياست قطعنامه 1559 مي باشد كه خواستار خلعسلاح حزبا... و استقرار ارتش در مرزها گرديده است. (اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه حزبا... به عنوان عامل اصلي مقاومت در برابر تجاوزات اشغالگران صهيونيست و حافظ وحدت و يكپارچگي لبنان ايفاي نقش كرده است). در ادامه جوسازيها و سياستهاي مغرضانه تل آويو و آمريكا در قبال حزبا... نكته حائز اهميت ، صدور قطعنامه شوراي امنيت براي متهم كردن حزبا.. به آغاز درگيري درمرزها با رژيم صهيونيستي و نقض آتشبس است. اين قطعنامه در حالي صادر شد كه: 1ـ براساس گزارشات منتشره از سال 2000 كه نيروهاي صهيونيست خاك لبنان را ترك كردند، همواره رژيم صهيونيستي به نقض حريم هوايي لبنان مبادرت ورزيده كه شمار آن به 10 هزار مورد رسيده است. در مقطع كنوني نيز در طي چندين نوبت اين تجاوزات تكرار و حتي اعلاميههاي برضد حزب ا... و دولت برفراز شهرهاي اين كشور ريخته شده است. در كنار اين مساله، حزبا... همواره به عنوان نيروي تدافعي عمل كرده و صرفا در برابر زياده خواهيها و تجاوزات ايستادگي نموده ،چنانكه در شرايط كنوني عملكرد آنها در همين چارچوب بوده است. 2ـ پس از ترور حريري تل آويو به همراه همپيمانان غربي، براي خلع سلاح حزب ا... توطئههاي بسياري طراحي نمودند كه مهمترين آنها ،قطعنامه 1559 ميباشد. بر اين اساس قطعنامه شوراي امنيت را كه پس از ناكامي آنها در كاهش حوزه فعاليت حزبا... در دستگاههاي اجرايي و اداري لبنان، انتشار يافته است را بايد طرحي براي افزايش فشارها بر دولت بيروت براي خلعسلاح آن و استقرار ارتش در مرزها دانست.( در حالي كه اين مساله ميتواند اختلافاتي نيز ميان دولتمردان و مقاومت ايجاد نمايد كه اين امر تهديدي بزرگ براي آينده لبنان به حساب ميآيد). 3ـ شوراي امنيت در حالي مقاومت را عامل ناآرامي در منطقه معرفي ميكند كه از يك سو چشم بر جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي كه طي هفته گذشته دهها تن از جمله چند كودك را به شهادت رسانده و از سوي ديگر تجاوزات وجنايات اشغالگران در عراق فرو بسته و هيچگونه قطعنامهاي را در اين زمينهها ارائه نميدهد. لذا قطعنامه عليه حزبا... نه براساس واقعيات و چارچوب حوزه كاري سازمان ملل بلكه در راستاي اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي صادر شده كه نه تنها بيانگر اقتدار اين سازمان نيست بلكه بيش از گذشته وابستگي و انحطاط آن را دربرابر خواستههاي نامشروع آمريكا را به نمايش ميگذارد. 4ـ آمريكا در حالي بر صدور اين قطعنامه تاكيد داشته كه اولا سوريه درگير تحولات كميته تحقيق ترور حريري ميباشد ثانيا بيروت نيز از سوي مجامع بينالمللي و برخي محافل سياسي براي اجراي اصلاحات قطعنامههاي 1559 ـ 1595 تحت فشار قرار دارد ثالثا افكار عمومي جهان و بسياري از كشورها به دليل حساسيت فعاليت هاي هسته اي به اجلاس اخير شوراي حكام معطوف شده و كمتر توجهي به ساير تحولات جهاني دارند. اين امر سبب شده تا آمريكا از اين خلاء براي ايجاد زمينههاي ديگري بر ضد حزبا … تلاش نمايد .5ـ رژيم صهيونيستي اين روزها در عرصه داخلي با چالشهاي سياسي بسياري مواجه است و دولت شارون متلاشي و وي حزب جديد« پيشرو» را تشكيل داده است. با توجه به تغييراتي كه در آينده نزديك در چارچوب رژيم صهيونيستي ايجاد ميشود، صدور اين قطعنامه را ميتوان گامي ديگر از سوي شارون براي اعلام اقتدار و نقش خود در تحقق اهداف صهيونيستها و حفظ صلح منطقهاي جهت دستيابي به حمايت صهيونيستها آمريكا و بعضا كشورهاي عربي براي حضور دوباره قدرت دانست. در نهايت با عنايت به آنچه ذكر شد صدور چنين قطعنامهاي در شرايط كنوني را بايد توطئهاي از سوي صهيونيستها و غرب براي سركوب مقاومت، خلع سلاح حزبا... و ايجاد اختلافات داخلي در لبنان ارزيابي نمود. با اين وجود چنين قطعنامههايي تا زماني كه سلاح وحدت در ميان مقاومت حضور دارد، نميتواند تحقق بخش توطئهها و اهداف خصمانه دشمنان مقاومت باشد كه از يك سو پرده ديگري از زيادهخواهي ها و جنايات دشمنان و از سوي ديگر شكست و تزلزل سازمان ملل در قبال قدرتهاي بزرگ را به نمايش ميگذارد در حالي كه مقاومت تا آزادي قدس و تشكيل كشور مستقل فلسطين، در لبنان و سرزمينهاي اشغالي استمرار خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تكرار مكررات در اجلاس شوراي حكام امروز نشست شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي برگزار ميگردد. از مهمترين محورهاي اين نشست بررسي گزارش البرادعي در زمينه فعاليتهاي هستهاي ايران ميباشد. نشست اخير از چند جهت حائز اهميت است. 1ـ در اجلاس مجمع عمومي آژانس انرژي اتمي، تركيب 35 عضو شوراي حكام تغيير نمود و در كنار 15 عضو ثابت 10 عضو كه بار ديگر تعيين شدند، 10 عضو به اين جمع افزوده شدند از جمله كوبا و سوريه ميباشند كه كفه ترازو را به نفع ايران ميتوانند تغيير دهند. اما بايد در نظر داشت كه 8 عضو ديگر چندان مراوداتي با ايران نداشته و گذشته آنها نشان ميدهد كه گرايش آنان بيشتر به آمريكا و اروپا است.با اين وجود با توجه به اينكه در تركيب جديد، تعداد غيرمتعهدها به 16 كشور افزايش يافته و با احتساب مواضع چين و روسيه، ميتوان اين نشست را تكرار اجلاس سپتامبر كه در نهايت با رايگيري پايان يافت، دانست. 2ـ در طي روزهاي گذشته ،اروپاييها ضمن درخواست استمرار تعليق فعاليتهاي هستهاي ،از آغاز دوباره مذاكرات خبر داده اند.(اين در حالي است كه آنها بر عدم در پيش گيري گزينه نظامي در مورد ايران تاكيد كرده اند). اين اظهارات درحالي بيان ميشود كه اولا غرب در عرصه داخلي دچار چالش ميباشد و از سوي ديگر آمريكا نيز به دليل رسوايي زندانهاي خود در جهان از سوي افكار عمومي منفور گرديده اند در طي هفتههاي اخير نتوانسته است ديپلماسي فعالي در عرصه جهاني داشته باشد ثانيا اروپاييها پيش از نشست هاي شوراي حكام با بيان اظهاراتي ملايم و بعضا مسالمتآميز، خود را پيرو ديپلماسي و مذاكره نشان ميدهند تا در نهايت ايران را عامل مواضع خصمانه آژانس و قطعنامههاي ارائه شده به شوراي حكام معرفي نمايند. ثالثا گزارش البرادعي به گونهاي است كه ارجاع پرونده به شوراي امنيت را منتفي نموده لذا بيانات اروپاييها صرفا براي ابراز قدرت و بيان نقششان در اين زمينه است. 3ـ گزارش البرادعي كه در روزهاي پيشين منتشر گرديده، هرچند حكايت از همكاري ايران با آژانس دارد، اما در نهايت آنها باز هم سياست زيادهخواهانه خود در مورد بازديدها و بازجويي از هر شخص كه مورد نظر آنها باشد را تكرار كرده اند. لذا با عنايت به سياست و خواست غرب كه براي حفظ تعليق تلاش ميكند، اروپاييها تقريبا به هدف خود دست يافتهاند، و موضعي كه از اكنون ميگيرند را نبايد چندان مثبت و عامل و دليلي از سوي ايران براي ادامه دادن تعليق دانست. 4ـ ديپلماسي ما تاكنون بر اين اصل استوار بوده كه از ارجاع پرونده به شوراي امنيت جلوگيري كرده و شرايط را براي مختومه شدن آن فراهم آوريم. آنچه در اين مدت مسلم گشته ، عدم تمايل براي افزايش مجازات ها عليه ايران و صرفا گرايش غرب براي استمرار طولاني مدت تعليق است كه از يك سو به مرور زمان، فرسودگي تاسيسات را به همراه دارد (كه خود به خود موجب مي شود تا عملا فعاليتهاي ايران معلق بماند)و از سوي ديگر موجب چند دستگي در ميان دولتمردان ايران براي استمرار تعليق يا آغاز به كار گردد كه نهايتا تهران را با چالش دروني مواجه سازد. در نهايت اجلاس اخير به رغم آنكه، به واسطه قطعنامه ماه سپتامبر حساسيت جديدي را ايجاد كرده است ، چندان تفاوتي با اجلاسهاي گذشته نخواهد داشت و ديپلماسي و خواست آژانس ، اروپا و آمريكا با توجه به تحولات جهاني به سوي استمرار تعليق و بازرسيهاي گستردهتر گرايش خواهد داشت. با اين وجود تلاش دستگاه ديپلماسي ايران بايد به سمت پايان دادن به تلعيق نطنز و آغاز دست يابي به چرخه سوخت هستهاي سوق يابد ،چرا كه ادامه يافتن روند كنوني صرفا تضعيف ايران و استمرار سياستهاي زيادهخواهانه غرب را در پي دارد. براين اساس مذاكرات آينده نه بر اساس مذاكرات با اروپا بلكه براي غنيسازي و شروع تمام فعاليتهاي هستهاي استوار گردد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آزمون روسيه در شوراي حكام فردا (سوم آذرماه) اجلاس شوراي حكام با محوريت بررسي پرونده فعاليتهاي هستهاي ايران در چارچوب گزارش محمد البرادعي در زمينه بازديدها و تحقيقات صورت گرفته از مراكز ايران آغاز به كار ميكند. اين نشست را كه ميتوان مرحله ديگري از جبههگيريها و صفبندي قدرتها و بازيگران جهاني دانست، سبب گرديده تا از مدتها پيشتر بسياري از كشورهايي كه در ايران و يا حتي عرصه بينالمللي به دنبال منافعي ميباشند، به اظهار نظر و موضعگيريهاي هر چند در حد الفاظ ديپلماتيك روي آورند. در ميان اين بازيگران، روسيه از جمله كشورهايي است كه نقش اساسي را در مناقشه ايران و غرب ايفاء ميكند. آنچه در موضعگيريهاي اين كشور قابل بررسي است، عملكردهاي دوگانه و غيرمطمئن مقامات مسكو ميباشد كه جوي از ابهام را موضع نهايي آنها ايجاد كرده است. چنانكه ولادميرپوتين و برخي مقامات ديگر از فعاليتهاي ايران حمايت كردهاند، و در مقابل افرادي همچون «سرگئي لاوروف» وزير امور خارجه روسيه مواضعي دوپهلو داشته و از يك جهت ضمن حمايت از روابط ايران و شوراي حكام، تهديد نموده كه آغاز غنيسازي موجب ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت ميگردد. با توجه به اينكه روسها از ابتداي آغاز فعاليت هاي هستهاي ايران در اين پروژه حضور داشته و از شركاي اصلي محسوب ميشوند و از سوي ديگر نقش و جايگاه اين كشور در معادلات جهاني اين گونه موضعگيريهاي دوپهلو و بعضا غيرمسئولانه ازجهات گوناگون قابل تامل است. 1- پس از اجلاس سپتامبر شوراي حكام، گزارشاتي مبني بر تمايل روسيه براي انجام فعاليت غنيسازي ايران در اين كشور منتشر گرديد. در طرف مقابل، ايران نيز طرحي را ارائه كرد كه بر اساس آن هر كشوري كه بخواهد ميتواند در پروژههاي هستهاي ايران مشاركت نمايد. با توجه به اين كه اين طرح موقعيت و منافع روسيه را در ايران كاهش خواهد داد، و از سوي ديگر انجام غنيسازي در روسيه منافع جديدي براي آنها ارزيابي ميگردد، ميتوان گفت كه موضعگيري غيرمنطقي مسكو، تلاشي است براي حفظ منافع گذشته و دستيابي به منافع جديد. 2ـ با توجه به منافع و اهدافي كه روسها در عرصه بينالمللي پيگيري مينمايند، احتمال تكرار مواضع قبلي آنها (دادن راي ممتنع) وجود دارد. اين موضعگيري چندان در چارچوب مناسبات ايران و روسيه نميباشد و مسلم دلسردي ايران را به همراه خواهد داشت، لذا روسها از هماكنون با تاكيد بر مساله عدم غنيسازي و تعليق فعاليتهاي هستهاي، زمينه را براي موضعگيري آينده خود فراهم ميآورند تا در اجلاس اخير بر اساس جو حاكم تصميمگيري نمايند. در حالي كه پيشتر، شرط خود را براي حمايت از ايران اعلام داشتهاند. 3ـ روسها برخلاف آنچه ادعا ميكنند، توانايي لازم را براي مقابله جدي با اتحاديه اروپا و آمريكا ندارند. مسكو از نظر اقتصادي وسياسي تحت فشار آنها قرار دارد و براي تحقق بسياري از اهداف منطقهاي و جهاني خود نيازمند چتر حمايتي آنها است. لذا دور انتظار نيست كه آنها براي حفظ منافع، نيمنگاهي به خواست اروپا داشته باشند ( البته بايد در نظر داشت كه روسها با موازنهاي دوجانبه به دنبال حفظ و گسترش منافع در ايران و جبهه غرب ميباشند كه تا حدودي نيز موفق بودهاند). 4ـ در حال حاضر برخلاف گذشته قدرتهايي مانند غيرمتعهدها و چين، در عرصه معادلات جهاني ظهور كردهاند كه تاثيرات بسياري بر منافع اروپا و روسيه داشتهاند. با توجه به اين امر و ديدگاه روسها كه همچنان خواهان حضور فعال در معادلات جهاني هستند، ميتوان گفت كه آنها با بزرگنمايي نقش خود در شوراي حكام ميخواهند، همچنان خود را از تاثيرگذاران مهم در عرصه بينالمللي بويژه تحقق صلح معرفي نمايند. در نهايت بايد گفت كه هر چند روسها نيز مانند ساير كشورها اهداف خود را پيگيري ميكنند، اما مواضع متزلزل و بعضا غير مسئولانه آنها در قبال ايران ميتواند آينده آنان ر ا در ايران تحتالشعاع قرار دهد و ايران را بيش از پيش به سوي ساير رقيبان روسيه از جمله غير متعهدها و چين سوق دهد. لذا جا دارد تا آنها در اجلاس اخير مسئوليت و تعهداتشان به تهران را به خوبي اجرا نمايند چرا كه در غير اين صورت متضرر اصلي در اين موازنه آنها هستند نه تهران.
+
نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||