تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

تأملي بر ديدار طالباني‌ از تهران


از زمان اشغال عراق تاكنون، ايران از جمله كشورهاي منطقه‌اي بوده كه با تاكيد بر دو اصل حفظ وحدت و يكپارچگي و واگذاري امور كشور به مردم عراق ،روابط خود را با آن حفظ و از هيچ گونه اقدام انسان دوستانه اي فروگذار نكرده است. در طي دوسال اخير و از زمان تشكيل دولت موقت در عراق، مقامات اين كشور ديدارهاي بسياري از ايران داشته‌اند. در ادامه اين روابط جلال طالباني‌، رئيس جمهور عراق ديروز وارد ايران شد. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه چندي پيش ابراهيم جعفري(نخست وزير) و موفق الربيعي مشاور امنيت ملي در ايران حضور يافتند.
با توجه به روابط دو كشور وجايگاهي كه آنها براي يكديگر قائلند و تحولات منطقه اين ديدار از چند بعد حائز اهميت است.
1- طالباني‌ در حالي در ايران حضور مي‌يابد كه پيش از آن، كنفرانس وفاق ملي در قاهره برگزار گرديد و شركت كنندگان برحفظ وحدت عراق وتلاش براي برقراري امنيت در آن تاكيد نمودند. لذا يكي از اهداف اين ديدار را مي‌توان رايزني براي تحقق اهداف اجلاس دانست(با توجه به جايگاهي كه ايران در ميان گروههاي عراقي برخوردار است و مي‌تواند نقشي موثر در ايجاد وحدت داشته باشد).
2- از آغاز اشغال عراق، مقامات آمريكايي همواره ايران را به دخالت در امور داخلي عراق و بعضا همپيماني با گروههاي معارضي همچون القاعده متهم نموده است. (هرچند مقامات عراقي اين اتهامات را رد و برعملكرد مثبت ايران تاكيد كرده اند). بر اين اساس طالباني‌ با ديدار از ايران خط بطلاني بر اتهامات واهي اشغالگران و برخي مقامات عراقي كشيده است.
3- عملكرد دولتمردان عراق در طي هفته هاي اخير كه شامل ديدار مقامات ارشد از كشورهاي اروپايي و منطقه اي بوده است، بيانگر رويكرد آنها به پايان دادن به سلطه اشغالگران بر دستگاه هاي تصميم گيري بويژه در بعد سياست خارجي است.لذا حضور طالباني در ايران را بايد گامي ديگر در راه تحقق اين مهم ارزيابي نمود.
4- دوكشور ايران و عراق از جمله قربانيان تروريسم مي‌باشند كه به طور جداگانه براي مقابله با آن  فعاليتهاي گسترده‌اي داشته‌اند كه در شرايط كنوني زمينه براي  اجرا ي طرح هاي مشترك، بيش از پيش فراهم گرديده است.
5- ايران تجربيات ارزنده‌اي در برگزاري منظم و بدون حاشيه انتخابات دارد كه سبب گرديده تا بسياري از كشورها، ايران را الگويي مناسب براي انتخابات خود بدانند. در اين چارچوب مقامات عراقي براي بهره‌گيري از اين تجربيات پيش از برگزاري انتخابات، رايزني‌هايي با تهران داشته اند، كه در انتخابات پارلماني سال گذشته و قانون گذاري به وضوح اين امر مشهود بود.
6- تحولات منطقه اي سبب شده تا تهران و بغداد، دغدغه‌هاي مشتركي در اين حوزه داشته باشند كه عملياتهاي تروريستي صورت گرفته در منطقه، تحولات سوريه، لبنان، سرزمين‌هي اشغالي از مهمترين آنها مي‌باشند و هماهنگي تدابير و واكنشها مي‌تواند نقش مهم در حل اين مسائل داشته باشد.
در نهايت با توجه به جو حاكم بر منطقه بويژه مشكلاتي كه اشغالگران براي عراق بوجود آورده اند وتلاش ملت عراق براي پايان دادن به اين زياده‌خواهي‌ها، ديدار مقامات ارشد عراقي از جمله طالباني‌ از ايران را بايد از يك سو شكست توطئه‌هاي اشغالگران براي جداسازي ايران وعراق و از سوي ديگر رويكردي براي ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي جهت حل بحران‌هاي منطقه دانست كه حاصل آن مي تواند خروج اشغالگران از عراق و منطقه باشد. البته بايد به اين امر توجه داشت كه آمريكا و متحدان آن با آگاهي از اين امور، تلاش گسترده‌اي را براي خدشه‌دار ساختن و بعضا تيره كردن اين روابط مبذول داشته اند كه نمونه آشكار آن تكرار اتهامات واهي و بي اساسي در زمينه دخالت ايران در امور عراق و كمك به رشد تروريسم در اين كشور است كه همواره از سوي مقامات ارشد بغداد از جمله طالباني‌ وجعفري مردود وغيرقابل پذيرش اعلام شده است.

                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

دستگاه ديپلماسي در بوته آزمايش


در آستانه برگزاري نشست نوامبر آژانس بين‌المللي اتمي كه يكي از محورهاي اصلي آن بررسي پرونده فعاليتهاي هسته‌اي ايران مي‌باشد، بار ديگر تحركات بين‌المللي در قبال ايران آغاز گرديده است. اولا سه كشور اروپايي با برگزاري نشستي در لندن همچون گذشته بر مواضع تكراري و مردود خود مبني بر پايان فعاليتهاي هسته‌اي و بازگشت ايران به مذاكرات بر اساس خواست و اهداف آنها تاكيد نمودند. ثانيا دبير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي، گزارش خود در مورد بارزسي‌هاي جديد از ايران در اختيار 35 عضو شوراي حكام قرار داد ثالثا آمريكايي‌ها نيز جنگي تبليغاتي عليه ايران به راه انداخته وچنان وانمود مي‌كنند كه توانسته‌اند، اجماعي از اعضا شوراي حكام در راه آنچه از آن با نام صلح بين‌المللي ياد مي كنند ايجاد نمايند.
با توجه به جو حاكم بر عرصه بين المللي و اهداف وخواست ايران مبني بر دست يابي به حق چرخه سوخت و فن آوري هسته‌اي در آستانه نشست شوراي حكام چند نكته از سوي مقامات ايران و تيم مذاكره كننده مي تواند مورد تامل قرار گيرد:
1-در حالي كه سه كشور اروپايي در اجلاس هاي خود، ايران را به تعليق فعاليتها فرا مي خوانند، خود براي دست يابي به فن‌آوري هسته اي تلاش بي پاياني را آغاز نموده اند چنانكه، انگليس قوانيني را براي توسعه نسل جديد نيروگاه هاي هسته اي تدوين كرده است. فرانسه با رايزني‌ها و اعمال نفوذهاي بين‌المللي سرانجام مجوز تاسيس نيروگاه جوش هسته اي كه بر اساس توافقات گذشته بايد در ژاپن راه‌اندازي مي شد، بدست آورد. آلمانها در حالي كه دولت جديد در زمينه مسائل سياسي و تقسيم قدرت دچار اختلافات شديدي مي‌باشد، اما در ارتباط با حفظ و استمرار بهره‌گيري از نيروگاههاي هسته اي اجماعي كامل داشته و آن را از اولويتهاي دولت ارزيابي نمودند.
2-بر اساس آنچه از سوي منابع ديپلماتيك در مورد گزارش البرادعي در نشريات انتشار يافته است، اين نتيجه حاصل مي شود كه آژانس از استقلال كاري برخوردار نبوده و عملكرد آن در دوچارچوب  منافع قدرتهاي بزرگ و از سوي ديگر حفظ نقش و جايگاه آژانس در اجراي مفاد وآئين نامه‌هاي آن مي باشد، چنانكه در گزارش اخير، ضمن ابراز رضايت وقدرداني از همكاري مستمر و صادقانه ايران در بازديدها، بارديگر از ابهامات موجود در پرونده و لزوم ادامه يافتن سياستهاي اعتماد ساز ايران سخن به ميان آورده است .اين نوع موضع گيريها بيانگر اين حقيقت است كه اولا آژانس به خوبي از عواقب ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت آگاه است و به هيچ عنوان تمايلي به انجام چنين اقدامي ندارد ( اين مسئله در بخشهاي ابتدايي گزارش ملموس است). ثانيا بندهاي پاياني گزارش البرادعي بيانگر نفوذ قدرتهاي بزرگ درتصميمات آژانس است كه سبب مي‌‌گردد تا هرگز بر اساس واقعيات تصميم گيري ننموده و بيشتر خواست آنها را مد نظر قرار دهد.
3- تحولات عرصه جهاني اين واقعيت را نشان مي دهد كه گرايشات از نظام تك قطبي به چند قطبي افزايش يافته و امروز غيرمتعهدها، چين، روسيه، آفريقاي جنوبي براي پايان دادن بر استيلاي غرب بر جهان تلاس مي‌كنند.لذا موقعيت مناسبي براي اين كشورها ايجاد گرديده تا بتوانند با موضع گيري در برابر زياده‌خواهي‌هاي غرب در پرونده هسته اي ايران اولين گام را براي ابراز وجود در نظام بين‌المللي بردارند.(حضور موفق آنها در شوراي حكام مي‌تواند راه را براي حضور فعال تر در معادلات جهاني بويژه سازمان ملل فراهم آورد).
با توجه به آنچه ذكر شد بايدگفت كه اولا وقتي غرب  براي دست يابي وبهره‌برداري از انرژي هسته‌اي تمام تلاش خود را مبذول مي‌دارد و حتي از مجامع بين المللي براي تحقق آن بهره مي گيرد، هيچ دليل منطقي و توجيه پذيري براي پذيرش خواست آنها مبني بر پايان دادن به فعاليتهاي هستهاي وجود ندارد. ثانيا با توجه به جو حاكم بر شوراي حكام، سناريوي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت، بيش از آنكه عملكردي واقعبينانه باشد، بيشتر اهرم فشاري براي به زانو درآوردن ايران و تحقق اهداف غرب است. لذا پذيرش زياده خواهي هاي اروپا به اين دليل، رويكردي منفعلانه و خارج از چارچوب اهداف ملي مي‌باشد كه هيچ گونه دستاوردي نخواهد داشت.
بر اين اساس جا دارد تا دستگاه ديپلماسي ما با اصرار بر حق خود در دست يابي به فن‌آوري صلح آميز هسته‌اي در برابر سياست هاي خصمانه غرب كه با تهديد و ارعاب همراه گرديده ايستادگي نموده و با گسترش ديپلماسي خود در قبال سايركشورها و بازيگران جديدعرصه بين المللي بويژه غير متعهدها، براي احقاق حق خود تلاش نمايد و بداند كه در شرايط كنوني كوتاه آمدن در برابر غرب به منزله رويگرداني از آرمانهاي ملت و استمرار سياستهاي مغرضانه غرب در ايران با استفاده از مراجع بين المللي خواهد بود.                          

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

خود بزرگ بيني هند در قبال ايران

هند يكي از كشورهايي است كه در سياست خارجي ايران از ديرباز داراي جايگاه ويژه اي بوده است ،به گونه‌اي كه دوطرف خود را از همپيمانان منطقه‌اي و جهاني ارزيابي مي‌نمايند.(طرح انتقال گاز ايران به هند از مهمترين پروژه‌هاي مشترك مي‌باشد).
آنچه در عملكرد هند در ماههاي اخير مشاهده مي گردد، عدم پايبندي آنها به توافقات ومناسبات دوجانبه بويژه در زمينه فعاليتهاي هسته‌اي ايران مي‌باشد كه نمونه آشكار آن راي مثبت آنها به قطعنامه اروپا و آمريكا در اجلاس سپتامبر شوراي حكام مي‌باشد .پس از اين اقدام كه  با انتقاد شديد ايران وحتي محافل سياسي دهلي‌نو مواجه گشت، تهران برخلاف رويكرد هند به مناسبات خود با اين كشور ادامه داد و در مواردي آن را ارتقاء بخشيد.
در كنار تحولات روابط دو كشور آنچه در مقطع كنوني ( در آستانه برگزاري اجلاس شوراي حكام ) قابل تامل است، سياست يك جانبه مقامات هند در توجيه سياستهاي آنها در اجلاس سپتامبر است كه مي تواند نمودي از تكرار آن در اجلاس آتي آژانس باشد. هرچند آنهادر اظهارات خود به نوعي سعي كرده‌اند تا از گزارش البرادعي استقبال وتا حدودي بر عملكرد غيرمسئولانه خود سرپوش گذارند اما آنها بايد به چند نكته توجه داشته‌ باشند.
1- در طي دوسال اخير همواره آژانس برعملكرد مثبت و همكاري همه جانبه تهران با بازرسان تقدير و اعلام داشته كه شبهه اي در اين زمينه وجود ندارد. لذا اين گفته هندي‌ها كه گزارش اخير البرادعي را به دليل مواضع خود مي‌دانند، اقدامي غير منطقي است و به هيچ عنوان قابل پذيرش نمي‌باشد كه آنها بخواهند عملكرد گذشته واحتمالا آينده خود را توجيه نمايند.(هند هيچ گونه نقشي در اين همكاريها نداشته است و اين روندي بوده كه ايران براي اعتمادسازي از ابتدا داشته است)
2- شوراي حكام داراي 35 عضو مي‌باشد كه به صورت اجماع تصميم گيري مي‌كنند لذا هند ،چنين جايگاهي ندارد كه بخواهد خود را عامل اصلي تحولات آژانس بداند و در اصل مي توان گفت آنها با اين بيانيه صرفا سعي كرده‌اند تا خود را بازگيري مهم در عرصه جهاني نشان دهند.
3- آنچه در سياست منطقه‌اي هند واضح است چالش اين كشور با پاكستان و تلاش براي تضعيف قدرت آن مي‌باشد. آنچه دهلي نو در پرونده ايران به آن تاكيد دارند مسئله عبدالقديرخان پاكستاني است. هندي‌ها به جاي آنكه با توجه به مناسبات خود با ايران تصميم گيري كنند، براي تحقق اهداف خود در برابر اسلام آباد كه شامل معرفي اين كشور به عنوان قاچاق‌چي مواد هسته‌اي و بيان غير صلح آميز بودن فعاليتهاي هسته اي آن است،تلاش مي‌كند.به عبارتي ديگر آنها از پرونده تهران براي مقاصد شخصي بهره مي‌گيرند كه اين امر در مناسبات دوجانبه غير قابل پذيرش است.
4- هند اثبات نموده كه در عملكرد خود پيرو سياستهاي آمريكا وغرب گشته و در  تصميم گيري ها از كمتر استقلالي برخوردار است. بر اين اساس اين هشدار براي دهلي نو، وجود دارد كه در صورت استمرار اين رويه و همسو شدن با غرب در قبال ايران(به هر بهانه اي كه مي خواهد باشد) در آينده بايد شاهد تضعيف جايگاه منطقه اي وبين المللي خود باشد، بويژه اينكه قدرتهاي جديدي همچون غير متعهدها،چين، آمريكاي لاتين در حال ظهورند كه به هيچ عنوان پذيراي غرب و متحدان آن نيستند.(چنانكه هند بر خلاف نظر مردم خود وفقط به خاطر آمريكا به گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي روي آورد).
5- ايران با داشتن منابع اقتصادي و سياسي ، توانايي بهره گيري از همپيمانان جديد در عرصه بين‌المللي را دارد چنانكه در اين زمينه اقدامات ارزنده اي صورت گرفته است، لذا هند بايد بداند كه ايران اجبارا نيازمند هند نيست كه  بخواهد به خاطر معطوف شدن اين كشور با اهداف خود در زمينه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي به امتياز دهي به اين كشور روي آورد.(هندي ها سعي دارند تا با بزرگنمايي جايگاه خود در شوراي حكام، ايران را به امتياز دهي بويژه در زمينه نفت وگاز ومناسبات اقتصادي واردار نمايد.)
در نهايت بايد گفت كه مواضع هند در قبال گزارش البرادعي بيانگر نوعي انفعال در سياست خارجي اين كشور در قبال ايران و احتمالا توجيه مواضع آينده آنها در شوراي حكام مي باشد، كه سعي دارد آن را در چارچوب اهداف آژانس وانمود نمايد. اما بايد آنها در نظر داشته باشند كه اين موضع‌گيريها جز انزوا و دور شدن اين كشور از ايران و ساير كشورهاي منطقه نتيجه اي نخواهد داشت وآنها هستند كه در نهايت متضرر مي شوند. بر اين اساس جا دارد تا آنها با تغيير در مواضع گذشته خود رويكردي مثبت در قبال ايران اتخاذ كنند و از همسويي كوركورانه از اروپا وآمريكا دورگردند و بدانند كه كشورهاي ديگري هستند كه جايگزين دهلي نو در مناسبات ايران كردند وتهران وابسته به عملكرد آنها نيست ، كه بخواهند همچنان در برابر خواسته هاي آنها سرتسليم فرود آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

بازگشايي مرز رفح و پيامدهاي آن

پس از اجراي طرح عقب‌نشيني رژيم صهيونيستي از نوار غزه، مذاكرات براي تعيين خطوط مرزي و اجراي ساير مفاد موافقتنامه‌ها و نقشه راه، ادامه يافت. آنچه دراين زمينه در طي روزهاي اخير قابل توجه بود، توافق براي استقرار نيروهاي سازمان ملل در مرزهاي رفح است. اين امر در حالي صورت گرفت كه دو نگرش متفاوت را در پي داشت ،از يك سو مقامات تشكيلات خودگردان، رژيم صهيونيستي و منابع خارجي آن را گامي مثبت در راه تحقق صلح مي‌دانند و از سوي ديگر گروه‌هاي مقاومت با ديده ترديد به آن نگريسته و چنين توافقي را براي مبدل نمودن غزه به زندان ارزيابي نمودند. با توجه به تحولات جاري فلسطين و بندهاي توافقنامه، پيامدهاي آن از چند بعد قابل  بررسي است.
1ـ از مهمترين اهداف رژيم اشغالگر قدس سركوب مقاومت و انتفاضه مي‌باشد. اما ماهيت استقلال خواهانه و آزادي‌طلبانه اين مبارزات مانع از اجماع جهان در برابر اين امر شده است. با توجه به اينكه براساس توافقات بعمل آمده يك سوي رفح به نيروهاي بين‌المللي واگذار شده است، اين فرصت براي رژيم صهيونيستي ايجاد مي‌گرددكه به كمك اين مراجع از يك سو به خلع سلاح مقاومت بپردازد و از سوي ديگر هرگونه تحركي را در غزه زير نظر داشته باشد و با استدلال نقض حريم بين المللي به محكوم كردن مقاومت در مجامع جهاني بپردازد( با توجه به اينكه كميته بين‌المللي چندان استقلال نداشته و پيشرفت نظارت آمريكا و غرب است). چنانكه مقامات حماس بارها تاكيد كرده‌اند كه اين طرح، غزه را به زندان بزرگ مبدل خواهد ساخت كه تحت نظارت امنيتي تل‌آويو خواهد بود.
2ـ صهيونيست‌ها در حالي كه خود را تحقق‌بخش صلح و امنيت درمنطقه مي‌دانند و سعي دارند تا با بزرگنمايي خروج از غزه  و توافقنامه‌هاي بعمل آمده ،چهره‌اي جهاني براي خود ايجاد نمايند در عمل به گسترش جنايات در سرزمين‌هاي اشغالي مبادرت ورزيده و همچنان به ساخت شهرك‌ها در بيت‌المقدس كرانه باختري و بلندي‌هاي جولان مي‌پردازند. با توجه به اينكه اين تحركات از يك سو و مشكلات داخلي، رژيم صهيونيستي را به چالش كشانده است ، لذا آنها با واگذاري امنيت رفح‌به نيروهاي بين‌المللي تلاش مي‌كنند تا به كمك اين نيروها بتوانند با خيال آسوده‌تري به تحركات خود در ساير مناطق استمرار بخشند در حالي كه نظارت بر غزه را با كمك آنها اجرا مي‌كنند.
3ـ يكي از مهمترين تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، برگزاري مرحله چهارم انتخابات شهرداري‌ها و پارلمان مي‌باشد با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي از حضور اعضاء و نمايندگان مقاومت در پارلمان آينده، حراس دارند و تلاش گسترده‌اي را براي جلوگيري از اين مهم مبذول مي‌دارند، حضور نيروهاي امنيتي در رفح مي‌تواند از يك سو موجب عدم شركت گسترده مردم در انتخابات شود و از سوي ديگر به بهانه‌هاي امنيتي با شناسايي و دستگيري اعضاء مقاومت از حضور آنها در انتخابات جلوگيري كنند كه اين امر براي صهيونيست‌ها در شرايط كنوني بسيار اهميت دارد.
4ـ از چارچوب‌ها و آرمان‌هاي فلسطينيان تشكيل كشور مستقل فلسطين مي‌باشد. اين اصل در حالي مطرح است كه رژيم صهيونيستي و بعضا همپيمانان غربي آن به هيچ عنوان خواهان پذيرش اين حق نمي‌باشند و تلاش دارند تا به هر نحوي مانع آن شوند. (پس از آزادي غزه نگرش‌ها براي تشكيل كشور فلسطين بيش از پيش رشد يافت).
با توجه به اين كه حاكميت، حكومت، قلمرو و جمعيت جزء اصول و اركان تشكيل كشور است با واگذاري امنيت مرزهاي غزه و رفح به رژيم صهيونيستي و نيروهاي سازمان ملل براي اين اصل تاكيد مي‌شود كه تشكيلات خودگردان توانايي برقراري نظم و امنيت را ندارد لذا شرايط مبدل شدن به كشوري مستقل نيز براي آن غيرمتصور و غيرانجام مي‌نمايد.
5ـ نكته قابل تامل در توافقنامه رفح، نقش مقامات آمريكايي در آن است ،چنانكه تا پيش از سفر رايس به سرزمين‌هاي اشغالي، رژيم صهيونيستي از انجام هرگونه مذاكره در مورد رفح خودداري مي‌نمود اما پس از ديدار رايس دو طرف بر اجراي اين طرح به توافق رسيدند. اين امر از يك سو بيانگر نقش و جايگاه سرزمين‌هاي اشغالي در سياست خارجي آمريكا مي‌باشد، چنانكه رايس براي تحقق اين مهم يك روز سفر خود به آسيا را به تاخير انداخت تا بر بهبود جايگاه آمريكا در عرصه معادلات جهاني در شرايط كنوني تاثيرگذار باشد. از سوي ديگر اين امر را بايد هشداري به كشورهاي اسلامي و تشكيلات خودگردان در زمينه همكاري با اهداف آمريكا براي حل بحران خاورميانه دانست كه مي‌تواند در گرايشات و عملكرد اين كشورها در برابر واشنگتن تاثيرگذار باشد.
در نهايت با عنايت به تحولات سرزمين‌هاي اشغالي مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني اجراي طرح رفح برخلاف آنچه صهيونيست‌ها ومحافل غربي ادعا مي‌كنند گامي در جهت تحقق صلح و بعضا تشكيل دو كشور مستقل در منطقه نمي‌باشد بلكه چنانكه رهبران حماس اعلام داشتند اين امر، صرفا براي استمرار نقش امنيتي صهيونيستها در نوار غزه و تشديد جنايات عليه فلسطينيان و مقاومت است كه حاصل آن شهادت و بازداشت صدها نفر خواهد بود لذا جا دارد تا همچون گذشته مردم فلسطين با حفظ سلاح وحدت در برابر اين توطئه تل‌آويو و غرب مقاومت نموده و دچار انشعاب و اختلاف نگردند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اصلاحات دركابينه اردن

در طي هفته‌هاي اخير از يك سو تلاش مقامات اردني براي گسترش روابط با آمريكا و رژيم صهيونيستي واز سوي ديگر انفجارهاي اخير در اين كشور ، دولت ملك عبدا.. را در وضعيت تازه‌اي قرارداده است.

آنچه در سير تحولات اردن قابل توجه است، استعفاء ناگهاني 11 تن از مقامات ارشد اين كشور از جمله مشاور امنيت ملي و سعدخير و فيصل فياض، رئيس ديوان سلطنتي و نخست وزير سابق اردن مي‌باشد. هرچند دولتمردان امان اين تحولات را به دليل قوانين جديد حاكم بر كشور و پيشرفت در مبارزه با تروريسم عنوان كرده‌اند، اما با توجه به تحولات منطقه و اهداف اردن اين تحولات از چند بعد قابل تبيين وبررسي است.

1-ملك عبدا دوم ،در عرصه سياست داخلي با چالشهاي بسياري از جمله مخالفت افكار عمومي با سياستها و عملكردهاي دولت وايجاد دودستگي ميان اعضا كابينه كشور مواجه است.اين نابساماني ها سبب شده تا دامنه مخالفتها با ملك عبدا گسترش يافته و آنيده سياسي آن تحت الشعاع قرار گيرد. لذا در شرايط كنوني وي سعي دارد تا با ايجاد اصلاحات اولا از ميزان نارضايتي‌هاي مردمي بكاهد ثانيا كابينه‌اي همسو با اهداف و سياستهاي خود تشكيل دهد تا تضميني براي آينده حكومت آن باشد.

2-يكي از مراكزي كه همواره مجامع جهاني بويژه آمريكا از آن به عنوان مركز تروريسم ياد مي‌كند، اردن است.( بويژه اينكه اومصعب الزرقاوي رهبر القاعده در عراق، تابعيت اردني دارد). پس از انفجارهاي امان، اين فرصت براي ملك عبدا ايجاد شد تا ضمن معرفي كشورش به عنوان قرباني تروريسم از اتهامات گذشته مبرا گردد. در همين چارچوب تغييرات اخير را بايد نمايشي از تلاش اين كشور براي مبارزه با تروريسم دانست كه مي‌تواند ضمن بهبود وجهه اردن در عرصه جهاني، كمكهاي بين‌المللي را نيز براي تحقق اين هدف براي آنها به همراه داشته باشد.

3-با توجه به سياستهايي كه دولتمردان اردن در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي در پيش گرفته‌اند( بويژه اتهامات آنها به ايران و سوريه در قبال تحولات عراق)، نوعي نگرش منفي در مورد اين كشور در منطقه ايجاد گرديده. با توجه به اينكه اردن خواهان حفظ مناسبات با كشورهاي منطقه است، تغييرات اخير را بايد رويكردي تازه براي ديپلماسي منطقه‌اي آن دانست.

4-اردن در مقطع كنوني تلاش دارد تا با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي ضمن گسترش مناسبات با تل‌آويو، نقشي فعال تر در كرانه باختري رود اردن ايفا نمايد.(با توافقات بعمل آمده، رژيم صهيونيستي امور امنيتي اين منطقه را به امان واگذاركرده است) با توجه به اينكه اين اقدام با مخالفت محافل سياسي و اجتماعي مواجه شده، لذا تغيير كابينه را بايد گامي براي ايجاد شرايط مساعد جهت تحقق اين مهم ارزيابي نمود.

5-از طرحهاي آمريكا براي خاورميانه، انجام اصلاحات در كشورهاي عربي مي‌باشد. اين طرح كه با سياست پاداش، اجبار و تهديد همراه بوده است، سبب شده تا برخي از كشورها براي رهايي از اعمال فشارها وبعضا برخورداري ازامكانات و وعده‌هاي آمريكا به برخي اصلاحات در ساختار سياسي، اجتماعي و قوانين خود مبادرت ورزند.( در اين ميان كشورهايي مانند اردن ومصر و كويت و بحرين در اين سياست از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند).

با توجه به اينكه از يك سو فشارهاي آمريكا براي تحقق اين هدف افزايش يافته و از سوي ديگر اجلاس به سوي آينده در بحرين با شركت كشورهاي عربي وآمريكا اخيرا به پايان رسيده است مي‌توان گفت كه اصلاحات اخير از يك سو پيشگيري از اقدامات احتمالي آمريكا مي باشد و از سوي ديگر برخوردار شدن از امكانات مالي است كه در اجلاس اخير براي دولتهاي اصلاح طلب درنظر گرفته شده است.

درنهايت مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني ايجاد تغييرات در راس هرم سياسي اردن(11 نفر) هرچند بيانگر ايجاد تغييراتي بنيادين در نحوه نگرش و چارچوب سياستهاي دولتمردان امان است، اما با توجه به اهداف منطقه‌اي وبين‌المللي ملك عبدااين دگرگوني چندان تغييري در رويكرد آنها به تحولات جهاني ايجاد نخواهد كرد و بيشتر براي به نمايش گذاردن چهره اي از اصلاحات سياسي واجتماعي و در نهايت مبارزه با تروريسم است تا شايد بدين وسيله ضمن برخورداري از حمايت ها و امكانات آمريكا به بهبود وجهه جهاني خود به عنوان يكي از محورهاي مبارزه با تروريسم دست يابند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

اقدامات متزلزل اشغالگران در عراق

در طي روزهاي اخير نظاميان اشغالگر ،عملياتهاي گسترده‌اي را در عراق آغاز نموده‌اند، از يك سو به بهانه مرگ مشكوك عزت ابراهيم الدوري، زادگاه وي ومحل استقرار بعثي ها در شهر«الدوره» را بازديد خانه به خانه مي‌كنند. از سوي ديگر به رغم آنكه، چندي پيش پايان عمليات پرده فولادين را اعلام نموده بودند، به بهانه انفجارهاي اردن و ناآرامي در مرزهاي سوريه، بار ديگر اين تهاجمات را آغاز نموده‌اند. هر چند اين تحركات را مقامات كاخ سفيد،در راستاي مبارزه با تروريسم و ايجاد و برقراري امنيت براي انتخابات عنوان مي‌كنند ،اما تحولات جهاني و سياستها واهدافي كه دولتمردان عراق وكاخ سفيد پي‌گيري مي‌كنند حكايت از اين واقعيت دارد كه گسترش دامنه جنگ نشات گرفته از بي‌برنامگي و ناچاري آنها در مقطع كنوني است تا استراتژي مدون . مقامات ارشد عراق و آمريكا امروز در گير تحولات ديگري مي باشند كه مانع از تصميم‌گيري جامع آنها در قبال آينده عراق مي گردد چنانكه:

1-جرج بوش به عنوان سردمدار جنگ عراق و كسي كه ادعاي تدوين دموكراسي و مردم سالاري اين كشور را دارد! در شرق آسيا بسر مي برد وتلاش دارد تا منافع واهداف از دست رفته آمريكا در اين منطقه را احيا وهمچنان پايگاههاي خود را در آن حفظ نمايد.

2-كاندوليزا رايس«وزير امورخارجه آمريكا» ومشاور ارشد بوش در جنگ افروزي، در خاورميانه مي باشد وسعي دارد تا طرح نقشه راه و اصلاحات مدنظر واشنگتن در خاورميانه بويژه در قبال سرزمينهاي اشغالي را پي گيري نمايد. البته بايد در نظر داشت كه ديدار رايس از خاورميانه با توجه به نتايج «اجلاس به سوي آينده» در بحرين ومواضع عربستان و در نهايت تحولات سرزمينهاي اشغالي دستاورد چنداني براي آمريكا نداشته و تا حدودي شكستي براي طرح خاورميانه بزرگ بوده است.

3-دونالد رامسفلد وزير دفاع به عنوان استراتژيست و طراح جنگ به همراه«رابرت روئليك» معاون وزير امور خارجه براي رايزني با مقامات استراليايي در اين كشور بسر مي‌برند.

4- مقامات ارشد عراقي از جمله جلال طالباني، ابراهيم جعفري براي جلب حمايتهاي جهاني وفعال نشان دادن دستگاه سياست خارجي وبيان اقتدار دولت، سفرهاي دوره‌اي به ساير كشورهاي بويژه در اروپا دارند (چنانكه طالباني از ايتاليا و بلژيك ديدار داشته است).

5-در آستانه انتخابات پارلمان عراق احزاب وگروههاي سياسي تلاش‌هاي خود را براي ائتلاف و كسب كرسي‌هاي بيشتر در پارلمان آغاز نموده‌اند. اين تحركات در حالي صورت مي‌گيرد كه با توجه به گرايشات ديني وعقيدتي اين احزاب، غرب چندان تمايلي براي حضور فعال آنها در آينده سياسي كشور ندارد. اين نگرش در حالي پي‌گيري مي‌شود كه به واسطه معطوف شدن دولتمردان واشنگتن و بغداد به ساير تحولات جهاني چندان نظارتي براين گروهها وجود ندارد و صرفا انجام عمليات هاي نظامي كه منجر به بازداشت وكشتار اين افراد به بهانه مبارزه با تروريسم و ايجاد جو ناامني در سراسر عراق مي شود، مي‌تواند عامل تزلزل اين ائتلافها و بعضا كناره‌گيري برخي از گروهها براي مشاركت در انتخابات گردد.

با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني عملياتهاي صورت گرفته در عراق كه با عناوين گوناگون صورت مي‌گيرد ، بيش از آنكه برگرفته از يك استراتژي منظم و از پيش تدوين شده باشد، بيشتر به دليل ضعف وناتواني مقامات كاخ سفيد و عراق درمديريت تحولات عراق مي‌باشد كه براي جلوگيري از بروز هرگونه رويدادي برخلاف خواست واهداف آنها، به عمليات نظامي روي آورده‌اند. بويژه اينكه دولتمردان كاخ سفيد امروز با چالشهاي مهم‌تري در شرق آسيا و خاورميانه مواجه هستند كه تاثير مستقيم بر هژمون جهاني آمريكا دارد و حتي شكست در اين معاملات مي‌تواند جايگاه اين كشور در عرصه جهاني را تحت الشعاع قراردهد.بر اين اساس مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني آمريكايي ها در عراق دچار سردرگمي شده‌اند كه نتيجه و حاصل آن كشتار و قتل عام مردم و تشديد ناآرامي‌ها در اين كشور مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

رويكرد غير معتهدها به ايران


از آغاز بررسي پرونده هسته‌اي ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي،محوراقدامات ايران بر اساس دو اصل همسويي با آژانس براي اعتمادسازي ومذاركره با سه كشور اروپايي آلمان، فرانسه و انگليس، استوار گرديدكه حاصل اين عملكردها در نهايت تعليق فعاليتهاي هسته‌اي و عدم بسته شدن پرونده ايران در شوراي حكام بود. پس از پايان مهلت سه كشور اروپايي براي ارائه نظرات و پيشنهادات مورد نظر تهران در مرداد ماه، رويه سياست خارجي ايران از محوريت سه كشور اروپايي تغيير وگرايش به گروه دومي با نام غير متعهدها«گروه نم»آغاز گرديد. اين رويكرد كه با مخالفت اروپا و آمريكا همراه بود در اجلاس سپتامبر سبب شد تا برخلاف دوره‌هاي گذشته، قطعنامه شوراي حكام به جاي اجمال با راي گيري  تصويب گردد. اين نتيجه موجب شد تا تهران براي اجلاس ماه نوامبر رويكرد خود را به غيرمتعهدها در كنار روسيه و چين بيش از پيش گسترش دهد.
چنانكه در اين راستا مقامات ايران ديدارهايي از اين كشورها داشته و در حال حاضر نيز نمايندگان سه كشور كوبا، مالري و آفريقاي جنوبي(ترونيكاي غيرمتعهدها) در تهران، پرونده هسته‌اي را مورد بررسي قرار دادند. با توجه به اهدافي كه غيرمتعهدها در عرصه جهان پي‌گيري مي‌كنند چند نكته در زمينه ارتباط آنها با ايران قابل تامل است:
1-با توجه به موقعيت استراتژيك و ژئواكونوميك و منابع سرشاري كه در ايران وجود دارد، حضور و گرايش غيرمتعهدها مي‌تواند فرصت بهره‌مندي از اين موقعيتها را براي آنها فراهم آورد كه موجب بي‌نيازي آنها از بسياري از قدرتهاي جهان و تقويت وضعيت اقتصادي آنها گردد بويژه اينكه ايران بازار مناسبي براي كالاهاي غيرمتعهدها خواهد بود.
2-تلاش سه كشور اروپايي و آمريكا، نه تنها شكست ايران در معاملات هسته‌اي در ارجاع پرونده شواري امنيت است بلكه هدف ديگر آنها شكست گروه نم مي‌باشد كه به عنوان قطبي مستقل در شوراي حكام عمل مي‌كند. لذا غيرمتعهدها بايد بدانند كه ايران سپري براي خنثي سازي توطئه‌هاي آمريكا و غرب عليه آنها است و عقب نشيني آنان در قبال خواسته‌هاي ايران، احتمال گرايش ايران به سه كشور اروپايي، روسيه و چين را افزايش مي‌دهد كه مسلما اين امر منافع غيرمتعهدها را در ايران و عرصه جهاني تهديد خواهدكرد .
3-با توجه به سياستهاي غيرمتعهدها كه مي‌خواهند خود را به عنوان قدرتي بزرگ در عرصه معادلات جهاني معرفي نمايند، حضورشان در پرونده ايران، فرصت مناسبي براي بيان قابليتهاي آنها است كه مي‌تواند در جهت هدف ديگر آنها مبني بر حضور دائم در شوراي امنيت ومجامع بين‌المللي بسيار موثر باشد، در حالي كه عقب نشيني آنها، لطمات بسياري بر قدرت آنها در عرصه جهاني وارد مي سازد.بر اين اساس آنها براي بقاء بايد همچنان در كنار ايران بمانند و از آن حمايت كنند چرا كه در صورت عدم تحقق خواسته‌هاي ايران در شوراي احكام مبني بر دست يابي به فن‌آوري اوارنيوم،مي تواند موجب خروج ايران از آژانس شود، ولي براي غيرمتعهدها يعني پايان قدرت نمايي در جهان.
4-از زمان تشكيل غيرمتعهدها، هنوز آنها نتوانسته‌اند به يك اتحاد و همبستگي واحد دست يابند واين امر موجب تضعيف آنها مي‌باشد. پرونده هسته‌اي ايران، را بايد جايگاهي مناسب براي ايجاد اين همبستگي دانست كه مي‌تواند از انشعاب وسستي گروه غيرمتعهدها پيش‌گيري نمايند.
5- غيرمتعهدها بايد بدانند كه در صورت پيروزي غرب در پرونده هسته‌اي ايران، در آينده‌اي نه چندان دور سناريوي ايران براي آنها تكرار و غرب پرونده آنها را در آژانس بازگشايي خواهد كرد، چراكه سياست آنها، عدم برخورداري كشورهاي ديگر از فن‌آوري و تكنولوژي‌هاي روز مي‌باشد كه غيرمتعهدها نيز در اين جرگه قرار دارند. لذا حمايت آنها از ايران مي‌تواند مانع استمرار سياستهاي خصمانه غرب عليه آنان گردد كه مسلما اين امر براي اين كشورها بسيار حائز اهميت خواهد بود.
در نهايت مي‌توان گفت كه درشرايط كنوني غيرمتعهدها براي اينكه بتوانند به اهداف منطقه‌اي وبين‌المللي خود، بويژه قدرت‌نمايي در برابر آمريكا و اروپا وحضور در شوراي امنيت به عنوان عضو دائم دست يابند بايد در حل پرونده ايران و آن هم برخلاف سياستهاي مغرضانه غرب و در راستاي دست‌يابي ايران به حق خود در كسب چرخه سوخت هسته‌اي تلاش نمايند و بدانند كه شكست ايران در اين معادله ،به معني شكست و البته تكرار اين سرنوشت در آينده براي آنها خواهد بود. لذا جا دارد تا براي حفظ موقعيت و جايگاه خود به حمايت‌ از حقانيت تهران استمرار بخشند و تحت تاثير تهديدات و وعده‌هاي غرب قرار نگيرند و استقلال خود را در شوراي حكام حفظ نمايند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه انفجارهاي اردن

در طي روزهاي اخير اردن بار ديگرشاهد حملاتي بودكه بيش از 400 كشته و زخمي برجاي گذاشت. آنچه در حاشيه اين انفجارها قابل تامل است ،عامل يا عاملان آن مي‌باشد. هر چند القاعده مسئوليت آن را پذيرفته است اما با توجه به تحولات منطقه و بازيگران حاضر در آن چندين سناريو براي اين مهم قابل تببين است.

(1) براساس گزارشات منتشره گروه عراقي القاعده به رهبري ابومصعب الزروقاوي مسئوليت اين انفجارها را برعهده گرفته اند. استدلال آنها براي اين گونه اقدامات حضور نيروهاي آمريكايي دراين كشور، گسترش روابط امان با واشنگتن و تل‌آويو، هشدار به آمريكايي‌ها براي استمرار عملياتهاي ضد آنها در صورت استمرار حضور در منطقه، پاسخ به عملياتهاي صورت گرفته در عراق و دستگيري رهبران القاعده در اين تحركات، اعلام موجوديت القاعده و عدم پيروزي غرب درمبارزه با آنها و ... عنوان گرديده است.

2)يكي از سناريوهاي مطرح در عملياتهاي خرابكارانه كه در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي صورت مي‌گيرد، نقش و جايگاه رژيم اشغالگر قدس است ،چرا كه شواهد و مدارك اثبات نموده كه اين رژيم همواره در سايه اين ناآرامي‌ها اهداف بسياري را محقق ساخته است.

براين اساس در شرايط كنوني نيز انفجارهاي اردن مي‌تواند پيامدهايي براي اين رژيم به همراه داشته باشد ، به ويژه اينكه آنها اعلام كرده اند كه از اين عملياتها آگاه بوده و پيش از آن توانسته‌اند يهوديان را از محل خارج نمايند. در شرايط كنوني، صهيونيستها اهدافي را در منطقه پي‌گيري مي‌كنند از جمله، تشديد تدابير امنيتي در سرزمين‌هاي اشغالي در حالي كه افكار عمومي مخالف آن است، بهبود جايگاه شارون در ميان صهيونيست ها ، تسهيل در كوچ يهوديان سراسر جهان به فلسطين با تاكيد بر گسترش يهودي ستيزي بويژه در كشورهاي اسلامي، وادار نمودن كشورهاي عربي به برقراري مناسبات با رژيم صهيونيستي به كمك همپيمانان غربي و سياست تهديد و پاداش . با توجه به آنچه ذكر شد، تحولات اردن مي‌تواند تا حدودي تحقق بخش اين سياست باشد بويژه اينكه چندي پيش امان از سياستهاي اين رژيم در قبال فلسطينيان انتقاد كرده‌ بود كه اين عملياتها مي‌تواند هشداري باشد براي مقامات اردني از سوي تل‌آويو.

3) آمريكايي‌ها در طي هفته‌هاي اخير با چالشهاي عديده‌اي مواجه شده‌اند ،ازيك سو در عرصه داخلي با مخالفت گسترده افكار عمومي به دليل ناكامي در تحقق وعده‌هاي رفاهي و رسيدگي به امور اجتماعي و سرانجام افزايش تلفات در جنگ عراق مواجه‌اند .در عرصه جهاني نيز آنها نتوانستند خواسته‌هاي خود را در آمريكاي لاتين و اجلاس تجارت جهاني اجرا نمايند. در قبال تحولات عراق نيز آنها عملياتهاي گسترده‌اي در مناطق مرزي سوريه انجام دادند كه با مخالفت مقامات عراقي و افكار عموي مواجه گرديدند.

واشنگتن همواره سعي دارد تا با اعلام گسترش دامنه فعاليت القاعده به ساير كشورهاي منطقه از يك سو حضور و عملياتهاي نظامي خود را توجيه نمايد و از سوي ديگر بدين وسيله به نوعي، اختلافاتي را در ميان كشورهاي منطقه با عنوان حاميان و قربانيان تروريسم ايجاد كند،در حالي كه انجام اصلاحات در منطقه بويژه كشورهاي عربي از سياستهاي اصلي كاخ سفيد مي‌باشد ، لذا تحولات اردن فرصتي ديگر براي آمريكا جهت تحقق اين منافع است.

4)از واقعيات حاكم بر جامعه انزجار مردم از آمريكا و نفوذ غرب در كشورشان بويژه عملكرد سياست مداران براي گسترش مناسبات با تل آويو است كه سبب اعتراضات گسترده به دولت گريده است . لذا بخشي از اين حملات را مي‌توان اعلام انزجار و نفرت مردم اردن از حضور نيروهاي آمريكايي و همكاري دولتمردانشان با آنها و رژيم صهيونيستي دانست. (هرچند كه هيچ گروه مبارزي در اين زمينه اظهارنظر نكرده است.)

5) نكته‌اي كه در عملياتهاي اخيرقابل تامل است دستاوردهاي دولتمردان اردن مي‌باشد. هر چند اسنادي درزمينه نقش دولت در ناآرامي‌ها وجود ندارد، اما دولت ملك عبدالله اين فرصت را مي‌يابد كه از يك سو با معرفي خود به عنوان قرباني تروريسم از اتهامات مبني بر نقش كشورش در رشد و نمو زرقاوي مبرا گردد و از سوي ديگر تدابير امنيتي‌ را كه به كمك آمريكا و بعضا تل‌آويو، صورت مي‌دهد توجيه نمايد. البته بايد در نظر داشت كه اين ناآرامي‌ها مي‌تواند، افكار عموي را از ناكارآمدي هاي دولت و بحران مشروعيت ايجاد شده براي آن منحرف نمايد و در سايه اين حملات دولت به بازداشت مخالفان با نام همكاران القاعده مبادرت ورزد كه اين امر براي ملك عبدالله بسيار مهم خواهد بود.

در نهايت مي‌توان گفت كه عملياتهاي صورت گرفته در امان را هر چند گروه زرقاوي پذيرفته است اما ساير بازيگران منطقه‌اي نيز به نحوي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند. لذا هر چند اين گونه عملياتها بيانگر انزجار عموي از سياستهاي آمريكا و دولت امان مي‌باشد امابايد در نظر داشت كه نتيجه نهايي آن بهره‌برداري واشنگتن و ملك عبد الله از آنها براي توجيه سياستها و حتي استمرار سياست هايشان درعراق و منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم است.

براين اساس بايد با تامل بيشتر به اين گونه ناآرامي‌ها نگريست و صرفا به اخبار منتشره درزمينه پذيرش مسئوليت آنها از سوي گروههاي تروريستي اكتفا نكرد، چرا كه از سناريوهاي آمريكا وغرب پرورش گروههاي تروريستي و بهره‌گيري از آنها براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه اشان است چنانكه همين گروه ها موجب حضور آمريكا در افغانستان و عراق گرديدند.

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

عرفات، نماد اراده ملت فلسطين

محمد يا محمد عبدالرحمان فرزند عبدالرئوف القدوه كه بعدها به نام ياسر عرفات مشور شد، در سال 1929ميلادي در خانواده‌اي فلسطيني متولد شد. در سال 1958 با برخي از يارانش به كويت رفت و هسته جنبش فتح را در آنجا پايه‌ريزي كرد. تلاش‌هاي او سبب شد تا در سال 1969 شوراي ملت فلسطين عرفات را به رياست كميته اجراي سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) و در نهايت رياست آن انتخاب كند. در سال 1989 به رياست دولت مستقل فلسطين انتخاب شد و در سال 1996 در نخستين انتخابات رياست و مجلس فلسطين عرفات با اكثريت 75 درصد آراء و به رياست تشكيلات خودگردان انتخاب شد .او پس از چندين دهه مبارزه و مقاومت براي آرمان ملت فلسطين در 11 نوامبر 2004 در حالي كه در مقر خود «رام‌الله» از سوي رژيم صهيونيستي محصور شده بود، پس از چند روز بيماري و بستري شدن در بيمارستان نظامي فرانسه در گذشت. (تاكنون در علل مرگ وي ابهام وجود دارد و حتي بسياري از كارشناسان علت مرگ را مسموميت و توطئه‌اي از سوي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن ارزيابي مي‌نمايند) .

ياسر عرفات كه او را مظهر مبارزه ملت فلسطين مي‌نامند در طول حيات سياسي خود با بهره‌گيري از وحدت و انسجام ملت فلسطين، بارگذراندن راه مذاكره با مقامات رژيم صهونيستي و تلاش گسترده در مجامع بين‌المللي و بازگيران منطقه اي و فرامنطقه‌اي صحنه سرزمينهاي اشغالي تلاش نمود تا در جهت آرمانها و اهداف خود مبني برايجاد سرزمين مستقل و در نهايت تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس نائل آيد.

هر چند برخي از محافل سياسي و حتي گروههاي مبارز فلسطيني در طي سالهاي اخير، عرفات را فردي محافظه‌كار و بعضا سياسي معرفي و از آن به دليل سياستهاي صلح‌جويانه بويژه امضاء توافقنامه «اسلو» (با اسحاق رابين در سال 1992) انتقاد مي‌كنند، اما نقش وي در استمرار مقاومت به عنوان رهبري كاريزما و مردي غيرقابل انكار است. (در حالي كه در طول چند دهه مبارزه، وي مشقات و سختيهاي بسيار متحمل شد). از مهمترين اهداف و دستاوردهاي عرفات به اختصار عبارتند از:

1)اعلام محروميتها و مظلوميت ملت فلسطين در مجامع بين‌المللي چنانكه وي در نخستين سخنراني در سازمان ملل (1974) گفت: من با شاخه زيتون و سلاح يك جنگجوي آزاده آمده ام، نگذاريد شاخه زيتنون از دستم رها شود.

2) ايجاد وحدت در جهان عرب و اسلام براي حمايت از قدس و آرمان فلسطين.

3) مقابله با سياستها و اهداف خصمانه رژيم صهيونيستي در قبال قدس .

4) تلاش براي ايجاد سرزمين و دولت براي مردم فلسطين كه پس از سالها تلاش توانست تشكيلات خودگردان فلسطين را محقق سازد.

5) جذب كمكهاي بين‌المللي و وادار ساختن قدرتهاي بزرگ براي حضور در سرزمين‌هاي اشغالي به منظور جلوگيري از جنايات و سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و حمايت از حقوق ملت فلسطين.

6) ايجاد انسجام و رهبريت مقاومت در راي تحقق آرمان‌هاي مردمي تا در نهايت منجر به تشكيل كشور فلسطين گردد.

7) آزادي عمل به گروههاي مقاومت و عدم برخورد با آنها بويژه پس ازانتفاضه اول و دوم در حالي كه از شروط رژيم صهيونيستي و غرب براي مذاكره سركوب و خلع سلاح مقاومت بود. (بارها مقامات تل‌آويو و غرب اعلام كردند كه تا زماني كه عرفات زنده است ،خلع سلاح مقاومت امكان ندارد.)

8) آوردن رژيم صهيونيستي به پاي مذاكره و وادار نمودن آن به آتش بس كه در بسياري از موارد مانع ادامه يافتن سياست سركوب و كشتار توسط رژيم صهيونيستي مي‌شد (در حالي كه مقاومت در سايه اين آرامش در حال بازخواني و تقويت مواضع خودبود).

يكسال از مرگ مشكوك ياسرعرفات مي‌گذرد (11 نوامبر 2004) و برخلاف نظر بسياري از دولتمردان صهيونيستي و غربي كه مرگ عرفات را پاياني بر انتفاضه و مقاومت و راه‌كاري مهم در به زانو درآوردن ملت فلسطين مي‌دانستند، سير تحولات در طول يك سال اخير حاكي از اين واقعيت است كه شاگردان مكتب عرفات نه تنها در برابر فشارها و تهديدات رژيم اشغالگر، سر فرود نياورده‌اند، بلكه با استناد به رسالت و اهداف او و با روحيه‌اي مضاعف مقاومت را استمرار بخشيدند كه حاصل آن را مي‌توان آزادي غزه و بخشهايي از كرانه باختري دانست.

در نهايت مي‌توان گفت كه ياسر عرفات فردي بود كه تمام عمر خويش را براي تحقق آرمانها و ارزشهاي مبارزاتي صرف نمود، لذا نه تنها در گذشته بلكه در آينده نيز نقش و مكتب مبارزاتي كه او بنيان نهاد را در دستيابي ملت فلسطين به خواسته‌هايشان نمي‌توان ناديده گرفت، چرا كه او از بانيان تشكيل و توسعه مقاومت بود كه با سياست و تدبير يك رهبر كاريزما، آنها را هدايت مي‌نمود. لذا روزي كه آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف محقق شود، ياسر عرفات را در كنار ساير رهبران و شهداي مقاومت مي‌توان از تاثيرگذاران و عاملان اين رسالت بزرگ دانست كه نامشان در تاريخ فلسطين جاودان خواهد ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

در حاشيه عمليات پرده فولادين

 
در ادامه سياست سركوب درعراق، اشغالگران به همراهي نيروهاي امنيتي عراق، عمليات گسترده‌اي را در مناطق مرزي سوريه با عراق بويژه در الانبار آغاز نموده‌اند. هر چند مقامات آمريكايي علت اصلي اين عمليات را مبارزه با گروههاي تروريستي و گامي ديگر براي ايجاد شرايط براي انتخابات پارلمان عنوان نموده‌اند اما با توجه به تحولات منطقه‌اي بويژه مواضع اتخاذ شده عليه سوريه اين تحركات از چند منظر قابل تامل مي باشد.
1) از آغاز جنگ عراق آمريكا به همراه مقامات عراقي، عامل اصلي ناآرامي درعراق را به عملكردهاي ضعيف سوريه در مرزها و بعضا دخالت مستقيم آن معرفي نسبت داده اند و آن را عامل ناكامي هاي خود مي دانند.
2) يكي از چارچوبهاي سياست خارجي آمريكا، ادامه سياست اصلاحات و به عبارتي تغيير ساختار سياسي و اجتماعي خاروميانه در راستاي اهداف خود مي‌باشد، در اين ميان، سوريه از مهمترين طرفهاي اين طرح ارزيابي مي‌گردد. لذا آمريكايي‌ها سه پرونده را براي دمشق بازگشايي نمودند، تحولات فلسطين، لبنان و سرانجام ناآرامي هاي عراق كه براي تحقق پرونده سوم ( عراق) با گسترش تحركات در مناطق مرزي از يك سو سعي دارند تا بر اتهامات خود بر دمشق تاكيد از سوي ديگر اين كشور را وادار به همسويي با  خواسته‌هاي خود نمايد.
3) پس از تصويب قطعنامه 1636 شوراي امنيت كه سوريه را ملزم به رعايت و همكاري با كميته تحقيق ترور حريري مي‌نمود، آمريكا و غرب، همچنان خواستار اعمال فشار بيشتر برسوريه براي انزواي بيشتر و در نهايت اعمال تحريمهاي اقتصادي و سياسي بر آن مي‌باشند، كه تحولات عراق مي‌تواند يكي از عوامل و طرحها براي اجراي اين توطئه باشد (در طي عمليات پرده فولادين از فراز 180 تروريست به سوريه خبر داده‌اند كه تاييد كننده حمايت سوريه از تروريسم است)
4) از مهمترين بازيگران صحنه تحولات سرزمين‌هاي اشغالي، سوريه مي‌باشد كه سبب گرديده تا بسياري از توطئه‌هاي رژيم صهيونيستي خنثي و طرحهاي آن ناتمام ماند. اين امر سبب گرديده تا تل‌آويو، همواره خواستار اعمال فشارهاي غرب برسوريه براي كنار ماندن سوريه از سرزمين‌هاي اشغالي مي‌باشد. در حال حاضر كه آمريكا عمليات پرده فولادين را در مرز سوريه انجام مي‌دهد، جوخه‌هاي ترور رژيم صهيونيستي، تحركات خود در غزه و بلندي‌هاي جولان و مزارع شبعا را گسترش داده( در بلندي‌هاي جولان در حال ساخت شهرك هاي صهيونيست نشين مي‌باشد). لذا تحركات نيروهاي آمريكايي، نوعي همسويي يا اهداف رژيم اشغالگر قدس در دور ساختن سوريه از تحولات فلسطين بويژه در جولان است.
5) از چالشهاي آمريكا در عرصه سياست داخلي، گسترش مخالفتها با سياستهاي آمريكا در عراق مي‌باشد در حالي كه توجيهات آن براي افزايش تلفات و نيز عدم رسيدگي به حوادث داخلي ايالات متحده ازسوي مردم پذيرفتني نمي‌باشد. براين اساس آمريكا با معرفي سوريه به عنوان مرز ورود تروريسم از يك سو شكست‌هاي خود را در عراق توجيه مي‌كند و از سوي ديگر همچنان خود را پيشگام درراه مبارزه با تروريسم معرفي مي‌نمايد تا بدين وسيله از مخالفتهاي داخلي بكاهد.
6) درطي روزهاي اخير، اجلاس آمريكاي لاتين در آرژانتين در حالي برگزار شد كه افكار عمومي اين منطقه با سياستهاي بوش مخالفت كرده و تظاهراتهاي گسترده‌اي برگزار كردند .( نتيجه نهايي نشست نيز شكست طرح آمريكا بود). با توجه به پيامد اين تحولات براي هژموني آمريكا گسترش تحركات آن هم درمرز سوريه مي‌تواند عاملي براي انحراف افكار عموي از اين شكست به عراق باشد كه در آن آمريكا خود را پيروز و مقتدر نشان مي‌دهد.
7) عمليات نظامي درعراق، در مناطق سني‌نشين اجرا مي‌گردد لذا اين اقدام را گامي درجهت استمرار سياست تفرقه‌افكني ميان سني، شيعه و اكراد و ايجاد شرايطي براي تحريم و يا كاهش حضور اين اقشار در انتخابات دانست.
درنهايت با توجه به تحولات جهان مي‌توان گفت كه آغاز عمليات پرده فولادين آن هم در مرز سوريه بيش از آنكه در راستاي مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت باشد، بيشتر در چارچوب سرپوش نهادن بر شكستهاي آمريكا درسياست داخلي و خارجي و نيز اعمال فشارهاي بيشتر برسوريه و وادار نمودن آن به همكاري و هسمو، با اهداف غرب مي‌باشد. لذا در شرايط كنوني اين عمليات را نيز مانند سايرتحركات صورت گرفته نمي‌توان عاملي براي تحقق صلح  بلكه استمراري  براي ادامه ناآرامي‌ها است ،چرا كه عامل اصلي بحرانهاي عراق، حضور اشغالگران است و هنگامي كه آنها اين كشور را ترك كنند مي‌توان اميدوار به برقراري صلح و تشكيل كشوري مستقل و مقتدر بود كه در حال حاضر امري دور از ذهن مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شكست بوش در آمريكاي لاتين

يكي از مراكزي كه ايالات متحده، آن را جزء منطقه انحصاري خود مي‌داند، آمريكاي لاتين مي‌باشد.با توجه به اهميت منطقه بويژه به عنوان منبع عظيم نفت و منابع طبيعي، تدابير گسترده اي براي حفظ سلطه و به عبارتي صحيح‌تر، استعمار و استثمار آن از سوي آمريكا اتخاذ گرديده است از جمله، ايجاد اختلافات و بحران داخلي در كشورهاي منطقه ، تضعيف اقتصاد و به نوعي وابستگي آنها به كمك‌هاي آمريكا و محافل بين‌المللي (نمونه بارز آن را در قبال آرژانتين مي‌توان مشاهده نمود)، ايجاد منطقه آزاد تجاري براي ورود كالاهاي آمريكايي به اين منطقه كه موجب نابودي صنايع آنها مي شود، روي كارآوردن دولت‌هاي ضعيف و دست‌نشانده كه توانايي تصميم‌گيري مستقل را ندارند ، جلوگيري از گسترش حوزه فعاليت ديپلماتيك كشورهاي منطقه به مناطق دور دست، بويژه در ارتباط با چين و روسيه، سرمايه‌گذاري كلان در بخش نفت كه تضمين كننده انتقال اين ماده حياتي به آمريكا مي‌باشد و ...
هر چند دولتمردان آمريكا با اتخاذ چنين تدابيري (بويژه در بعد اقتصادي) تمام تلاش خود در براي حفظ استيلاي خود بر اين منطقه مبذول داشته‌اند، اما در طي ماه‌هاي اخير، تحولات آمريكاي لاتين به نوعي بيانگر آغاز دوره بيداري و افزايش تمايل براي استقلال‌خواهي و مقابله با سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و مداخله‌جويانه آمريكا دارد. سرآغاز اين تحولات را مي‌توان در مخالفت مردم اكوادور با فروش نفت به آمريكا كه با قيمت 12دلار صورت مي‌گرفت دانست كه موج آن در بوليوي، مكزيك، كلمبيا نيز فراگير شد. در حالي كه مقامات آمريكايي در سياست داخلي و خارجي با مخالفت گسترده افكار عمومي خود مواجه هستند و تحولات و ناكامي هاي آمريكا در عراق به اين بحران دامن مي زند،امروز مقامات كاخ سفيد در آمريكاي لاتين نيز باچالش‌هاي عديده‌اي روبرو شده اند .اولا، كشورهايي مانند كوبا و ونزوئلا در بعد سياسي آمريكا را به چالش كشانده و به عبارتي اقتدار ونفوذ آمريكا در منطقه را زير سئوال برده كه خواهان ايجاد قطبي همسان با آمريكا در منطقه مي‌باشند .ثانيا، جنبش‌هاي مردمي و استقلال طلبانه در بسياري از كشورهاي منطقه ايجاد شده كه هدف آنها كوتاه كردن دست استعمار واشنگتن از منابع طبيعي و حقوق سياسي آنها است. ثالثا، برخلاف تلاش آمريكا براي تفرقه افكني در منطقه، نوعي حس وحدت و يكپارچگي ميان كشورهاي اين حوزه ايجاد شده كه نمود آن را مي‌توان در ساخت شبكه ماهواره اي ضدآمريكايي و تشكيل اجلاس‌هاي منطقه‌اي مشاهده نمود.
در نهايت مي‌توان گفت كه در مقطع كنوني كه آمريكا به توسعه سياست‌هاي خود در خاورميانه روي آورده و سعي دارد تا اين مناطق را نيز به حوزه نفوذ خود الحاق نمايد، در نقطه مقابل يعني حوزه آمريكاي لاتين كه از زمان استقلال آمريكا جزء مناطق نفوذ  آن قلمداد مي‌شد، دولتمردان آمريكا را با چالش هاي جديدي مواجه ساخته‌اند كه خروج از بن بست آن در شرايط كنوني براي آمريكا امكان‌پذير نمي‌باشد.چرا كه از يك سو بسياري دولت‌هاي دست‌نشانده آمريكا توسط مردم سرنگون شده‌اند و از سوي ديگر جنبش بيداري و ضد استعماري در منطقه ايجاد شده كه مي توان بانيان آن كوبا و ونزوئلا دانست. لذا تظاهرات‌هاي صورت گرفته در آرژانتين كه در راستاي مخالفت با سياست‌هاي استثماري آمريكا برپا گرديده و مواضع مقتدرانه مخالفان آمريكا در اجلاس آمريكاي لاتين را بايد سخن تمام ملت‌هاي آمريكاي جنوبي ارزيابي نمود كه سرآغازي براي پايان استيلاي واشنگتن بر منابع و دولت‌هاي اين منطقه و شكستي ديگر در كارنامه جرج‌بوش است.

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

شكست صلح جهاني در قطعنامه شوراي امنيت

در طي هفته‌هاي اخير جنجال‌آفريني‌هاي زيادي درباره پرونده ترور حريري و گزارش دتلف مهليس در مجامع بين‌المللي صورت گرفته است. اين موضع‌گيريها كه سرانجام منجر به تصويب قطعنامه آمريكا، انگليس و فرانسه در شوراي امنيت عليه سورهي گرديده هرچند با بهانه تحقق صلح و امنيت بين‌المللي و جلوگيري از گسترش تروريسم دولتي اتخاذ گرديد اما اين عملكرد سئوالات بسياري را در اذهان افكار عمومي و مجامع حقوق بشر ايجاد نمود اين قطعنامه‌ها در حالي تصويب مي‌شود كه روزانه‌صدها نفر در عراق به واسطه سياستها و اقدامات توسعه‌طلبانه آمريكا و اشغالگران به خاك وخون كشيده مي‌شوند، در سرزمينهاي اشغالي جوخه‌هاي ترور رژيم اشغالگر قدس تهاجمات گسترده‌اي را به شهرهاي فلسطيني نشين، انجام مي‌دهند در حالي كه در كنار اين جنايات گزارشاتي مبني بر افزايش تعداد زندانيان و اعمال شكنجه‌هاي غيرمتعارف، آمار رو به گسترش شهادت كودكان و نوجوانان فلسطيني در زندانها و حملات وحشيانه نظاميان صهيونيست، اخراج فلسطينيان از شهرك‌ها و بيت‌المقدس منتشر مي گردد، آمار مجامع بين‌المللي درزمينه گسترش فقر در آفريقا كه عموما به دليل سياستها و خواسته‌ها مادي كشورهاي صنعتي رو به افزايش است و روزانه هزاران زن و كودك را به كام مرگ مي‌برد، جنگ‌هاي داخلي در كشورهاي آمريكاي لاتين، آفريقا، افغانستان و... كه به خاطر دسايس غرب ايجاد گرديده‌اند. امروز اين سوال مطرح است كه معني و مفهوم حقوق بشر و جنايت بين‌المللي چيست؟ آيا ترور يك فرد آن هم به دست افرادي ناشناس جرم بين‌المللي است و عاملان جعلي وساختگي آن (سوريه و دولتمردان لبنان) بايد در مجامع جهاني محكوم گردند؟ ولي كشتار روزانه هزار نفر در سراسر جهان كه به طور مستقيم و غيرمستقيم نقش و حضور غرب و آمريكا به خوبي در آن مشهود است اقدامي درراستاي مبارزه با تروريسم و تحقق صلح جهاني است؟ آيا گروهها و افرادي كه براي به دست آوردن آزادي و استقلال تلاش مي كنند و لطمات اقتصادي و سياسي بر دشمنان آزادي وارد مي‌سازند تروريسم و محكوم به فنا هستند (گروههاي مبارز در عراق و گروههاي مقاومت در سرزمين‌هاي اشغالي)

امروز شايد غرب توانست خواسته‌هاي خود را در شوراي امنيت عليه سوريه به كرسي نشاند اما اين اقدام بار ديگر اعلام داشت كه حقوق بشر، مبارزه با تروريسم، مفاهيمي ساخته شده از سوي غرب براي تحقق اهداف توسعه طلبانه و زياده‌خواهانه است كه هيچ اصل و منطقي بر آن حكمفرما نمي‌باشد، در نهايت مي‌توان گفت قطعنامه شوراي امنيت عليه سوريه، شكستي ديگر براي صلح جهاني و سندي ديگر بر جاه‌طلبي‌هاي غرب در عرصه جهاني است لذا تا زماني كه چنين نظامي بر جهان حكمفرماست انتظار استقرار صلح و امنيت خيالي واهي و دست نيافتني است كه صرفا در چارچوب قوانين نوشتاري سنديت دارد و در عمل هيچ جايگاهي در سياست بانيان آن ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جهان عرب و بحران سوريه

 

جرج بوش پس از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري طرح‌هاي خود را در عرصه سياست خارجي تدوين نمود كه انجام اصلاحات در خاورميانه جز اولين اولويتهاي آن اعلام گرديد.آنچه در اين طرح اهميت ويژه‌اي داشت تحقق طرح خاورميانه بزرگ و به گفته مقامات آمريگايي ايجاد اصلاحات در جهان عرب مي‌باشد.

در ميان كشورهايي كه در جهان عرب در صدر طرح اصلاحات قرار گرفتند لبنان و سوريه بودند كه به عنوان اولين موانع اهداف وسياستهاي آمريكا تلقي مي‌گردند.

پس از ترور حريري دولتمردان غرب با تصويب قطعنامه‌هاي1559و 1595 زمينه‌هاي لازم را براي مداخله در امور لبنان و خروج نيروهاي سوريه فراهم آوردند. در راستاي تكميل اين سياست به در خواست غرب، كميته‌اي به رياست مهليس آلماني براي انجام تحقيقات گسترده در مورد عاملان ترور حريري از سوي سازمان ملل تشكيل گرديد كه در چارچوب خواسته‌هاي اين كشورها، در گزارش ابهام برانگيز خود به شوراي امنيت مقامات لبنان و سوريه را از عوامل و بانيان ترور حريري معرفي نمود تا در نهايت آمريكا، فرانسه و انگليس بتوانند قطعنامه‌اي براي اعمال فشار بيشتر بر دمشق صادر نمايند. هرچند گزارش مهليس و قطعنامه‌ شواري امنيت با مخالفت محافل سياسي سوريه،لبنان و برخي كشورهاي ديگر مواجه گرديد اما بانيان قطعنامه براي اعمال فشار بيشتر بر سوريه قطعنامه‌ جديدي را تدوين نمودند كه امروز در شوراي امنيت بررسي مي‌شود.

در كنار عملكردهاي بشراسد نظير تشكيل كميته سوري براي بررسي و بازجويي از مظنونان احتمالي ترور حريري، تشديد تدابير امنيت در مرزهاي عراق، مذاكره با اعضاي شوراي امنيت، آنچه در مقطع كنوني و در آستانه نشست شوراي امنيت حائز اهميت است ،تلاش بشار اسد براي كسب حمايت كشورهاي عربي و عملكرد اين كشورها در برابر خواسته‌هاي وي مي‌باشد. چنانكه در اين راستا مذاكراتي ميان دمشق با مصر و عربستان صورت گرفته است. در شرايط كنوني اسد اميدوار است با بهره‌گيري از روابط ديپلماتيك و نفوذ كشورهاي عربي بويژه عربستان و مصر و با بهره گيري از حربه نفت، به تعديل مواضع اعضاء شوراي امنيت دست يابد.

بشاراسد در راه تحقق اين هدف از يك سو بر اين اصل تاكيد دارد كه پس از سوريه، آمريكا و غرب براي انجام اصلاحات مدنظر خود در ساير كشورهاي عربي اقدام خواهند كرد چنانكه پيش از سوريه در عراق اين سناريوها تكرار شد.

لذا ساير كشورها براي حفظ موقعيت و حكومت خود بايد با حمايت از دمشق از آن به عنوان ابزاري براي جلوگيري از تشديد فشارها و سياستهاي غرب بهره‌برداري نمايند.

از سوي ديگر دولتمردان سوريه با تاكيد بر اين اصل كه در صورت سرنگوني دولت اسد، احتمال روي آمدن اخوان المسلمين كه سابقه‌اي طولاني در مقابله حاكمان عرب براي تشكيل دولت اسلامي وشيعي دارند، افزايش مي‌يابد كه اين مسئله نيز مي‌تواند تهديد كننده امنيت ممالك عربي باشد.

هرچند بسياري از كشورهاي عربي و حتي رسانه‌هاي آنها در طي روزهاي اخير حمايت خود را از دمشق اعلام نموده‌اند، اما با توجه به تحولات عرصه بين‌المللي و جو حاكم بر اكثر اين كشورها موانعي براي تحقق واقعي اين حمايتها وجود دارد چراكه

اولا اين روزها كشورهاي عربي در عرصه داخلي با مشكلات بسياري مواجه مي باشند كه موجب مي‌گردد تا كمتر به تحولات منطقه‌اي توجه داشته باشند.

ثانيا برخلاف گذشته در مقطع كنوني اختلاف ميان كشورهاي عربي در عرصه سياست خارجي افزايش يافته است كه نمود آن را مي‌توان در مواضع آنها در تحولات فلسطين و برقراري روابط با رژيم اشغالگر قدسي مشاهده نمود.

ثالثا كشورهاي عربي از سوي آمريكا براي انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي تحت فشار قرار دارند كه همين امر سبب شده تا براي جلب رضايت غرب براي تعديل خواسته‌هاي خود در اصلاحات، در بسياري ازحوادث منطقه‌اي وجهاني با آنها همسو گردند(نمود آن سكوت كشورهاي عربي در برابر جنايات آمريكا در عراق و صهيونيستها در سرزمينهاي اشغالي مي‌باشد).

رابعا با تشكيل دولت شيعه درعراق، كشورهاي عربي از ايجاد مثلث شيعي ايران، عراق وسوريه ناخر سند مي‌باشند لذا آنها نيز چندان تمايلي براي قدرت‌يابي سوريه ندارند و بيشتر خواهان آنند‌كه سوريه‌اي ضعيف وتحت كنترل در كنار آنها باشد.

درنهايت مي‌توان گفت كه در شرايط كنوني هرچند دمشق سعي دارد تا ازحمايت كشورهاي عربي برخوردارگردد وجهان عرب نيز تاحدودي از آينده دمشق كه مي‌تواند نمادي از آينده آنها باشد نگران مي‌باشند اما واقعيتهاي منطقه‌اي و اهداف متفاوتي كه هر كدام از اين كشورها پي‌گيري مي‌كنند مي‌تواند مانعي باشد بر حمايت قاطع آنها از سوريه. با اين وجود كشورهاي عربي به خوبي آگاهند كه در صورت عدم پشتيباني از دمشق مي‌تواند در آينده آنها را نيز وادار به اصلاحات‌آمريكايي نمايد لذا اين احتمال وجود دارد كه اين كشورها، تلاشهايي را براي تعديل مواضع غرب و كاهش سياستهاي خصمانه عليه دمشق مبذول دارند البته با رعايت اين اصل كه سوريه‌اي ضعيف و كنترل شده در كنار آنها قرار داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 


تهاجم به مناطق فلسطيني نشين سرپوش شكست صهيونيست ها

درطي روزهاي اخير، رژيم اشغالگر قدس برخلاف توافقات گذشته، تجاوزات خود به غزه و كرانه باختري را تشديد نموده كه نتيجه آنها شهادت‌دهها فلسطيني و اسارت صدها تن بوده است .اين تحركات در حالي صورت مي‌گيرد كه :
1)در طي روزهاي گذشته كشورهاي عربي قطعنامه‌اي به كميته خلع سلاح مجمع عمومي سازمان ملل با متحوي تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي و خطرتسليحات هسته‌اي اين رژيم براي صلح جهاني ارائه كردند كه با 149 راي به تصويب رسيد.
اين قطعنامه هر چند لازم الاجرا نمي‌باشد و تل‌آويو نيز مانند ساير قطعنامه‌ها آن را اجرا نخواهد كرد، اما اين امر، اولا اقدامي بود براي آگاهي افكار عمومي جهان از جنايات رژيم صهيونيستي ثانيا تاكير برعدم تغيير مواضع كشورهاي عربي در قبال تل‌آويو و حمايت آنها از ملت فلسطين در حالي كه رژيم صهيونيستي در طي ماههاي اخير با تبليغات گسترده سعي نموده تا روابط خود با جهان عرب را رو به بهبود و حتي در سطح سياسي و ديپلماتيك نشان دهد ثالثا به رغم تلاش تل‌آويو براي توسعه سياست خارجي و معرفي خود به عنوان يك دولت حاضر در صحنه معادلات جهاني ،اين اجماع صراحتا بيانگر شكست سياست خارجي شارون مي‌باشد. برهمين اساس رژيم صهيونيستي با تشديد حملات به فلسطينيان مي خواهد تا قطعنامه سازمان ملل را بربي‌اهميت نشان دهد  تا هم روحيه‌اي باشد براي صهيونيستها و از سوي ديگر تضعيف بانيان قطعنامه.
2)رژيم صهيونيستي در حالي مناطق فلسطيني نشين را زير آتش‌ گرفته است كه همچون سالهاي گذشته، مسلمانان سراسر جهان، روز قدس را كه نمادي از حمايت جهان اسلام از ملت فلسطين تا آزادي قدس شريف است، برگزار كردند. با توجه به بازتاب اين حركت جهاني، صهيونيستها سعي مي‌كنند تا با استمرار حملات به غزه و كرانه باختري از يك سو افكار عمومي جهان را به عملكرد خود معطوف نمايند تا عملكرد مسلمانان در روز قدس كمتر نماد جهاني پيدا كند و از سوي ديگر بر سياست سركوب انتفاضه و جلوگيري از تشكيل مستقل فلسطين تاكيد تا موجب تضعيف روحيه مسلمانان جهان و ملت فلسطين گردد.
3)محمود عباس پس از بازگشت از سفر دوره‌اي كه به واشنگتن ختم شد، برحمايت ساير كشورها بويژه آمريكا بر توقف جنايات و سياستهاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي تاكيد نمود. (چنانكه مقامات كاخ سفيد نيز از تل‌آويو خواسته اند تا ضمن مشخص كردن مرزهاي خود به تحركات نظامي پايان دهد). اين در حالي است كه تل‌آويو سعي مي‌كند تا تفكر شكست مذاكرات محمود عباس با مقامات آمريكايي را در اذهان ايجاد نمايد و از سوي ديگر بربحران ايجاد شده درتشكيلات خود گردان و تضادهاي ميان ابومازن و گروههاي مقاومت دامن زند. لذا تحركات اخير اين رژيم را بايد گامي در جهت تحقق اين اهداف ارزيابي نمود. (ابومازن در سفر دوره‌اي خود سعي داشت تا با همسو نمودن جامعه جهاني با اهدافش ، به بهبود وجهه خود در ميان فلسطينيان كمك نمايد كه عملكرد صهيونيستها مي‌تواند مانع از تحقق اين مهم گردد.)
4) يكي از سياستهاي رژيم صهيونيستي، بهره‌گيري از منابع خارجي براي تحقق اهداف سياسي و اقتصادي مي‌باشد. اين رژيم براي انجام اين مهم با تشديد حملات به فلسطينيان كه بيانگر شكست طرح خاورميانه و صلح منطقه است همواره از جامعه جهاني امتيازاتي كسب كرده است. در مقطع كنوني نيز كه نمايندگان روسيه، كميته چهارجانبه ، آمريكا و اروپا به سرزمين‌هاي اشغالي معطوف گرديده‌اند، بار ديگر شارون با در پيش گرفتن سياست مشت‌آتشين، خواهان جلب حمايت‌هاي خارجي براي بدست آوردن منابع مالي براي استمرار ساخت ديوار حائل و شهرك‌سازي در كرانه باختري و بلندي‌هاي جولان و امتيازات  سياسي در عرصه بين‌المللي از جمله وادار نمودن كشورهاي اسلامي به برقراري روابط با اين رژيم  دست يابد.
درنهايت و با توجه به تحولاتي همچون تصويب قطعنامه عليه رژيم صهيونيستي در سازمان ملل و روز جهاني قدس، مي‌توان گفت كه تشديد جنايات رژيم اشغالگر قدس در مقطع كنوني نه از روي قدرت بلكه اقدامي در جهت سرپوش نهادن بر شكستها و ناكامي‌هاي اين رژيم در سرزمين‌هاي اشغالي و عرصه بين‌المللي مي‌باشد. البته بايد به اين نكته توجه داست كه عملكرد جهان اسلام در روز قدس شكستي سنگين براي سياست ها  واهداف رژيم صهيونيستي كه در لواي تشديد حملات به مناطق فلسطيني نشين تدوين گرديده مي باشد،چنانكه تاريخ نشان داده است كه تشديد اين جنايات نه تنها موجب پايان مقاومت و حمايت‌هاي مسلمانان از ملت فلسطين نمي‌گردد بلكه بر استقامت و اراده جهان براي نابودي رژيم صهيونيستي مي‌افزايد و جهان اسلام تا نابودي اشغالگران سكوت نخواهد كرد و ملت فلسطين نيز بر انتفاضه و مقاومت تا تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ادامه خواهند داد در حالي كه در اين راه صرفا بر سلاح وحدت و يكپارچگي و خودداري از تفرقه و دودستگي تاكيد خواهند كرد. همانطور كه جهان اسلام در روز قدس براين اصل تاكيد نمودند.

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

حمايت كشورهاي اسلامي از سوريه

سوريه از كشورهايي مي‌باشد كه در عرصه تحولات خاورميانه، نقشي فعال و تاثيرگذار داشته است در اين ميان عملكرد مثبت اين كشور در لبنان كه منجر به برقراري صلح و امنيت و ثبات سياسي در آن گرديد، كاركرد دمشق درتحولات سرزمين‌هاي اشغالي و مقابله با جنايات رژيم اشغالگر قدسي كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم با حمايت از گروه‌هاي مقاومت ودر نهايت سياستهاي واقع‌بينانه سوريه در ايجاد وحدت وهماهنگي ميان كشورهاي عربي واسلامي و را نمي‌توان ناديده گرفت.

اين عملكردها كه مغاير با سياستهاي توسعه‌طلبانه غرب و آمريكا مي‌باشد در نهايت سبب گرديد تاآنها با توطئه و اتخاذ سياستهاي واحد عليه سوريه، براي به زانو درآوردن سوريه و تحقق اهداف شوم خود در خاورميانه گام بردارند.

در همين چارچوب غرب بويژه آمريكا و فرانسه با تكيه بر ترور مشكوك رفيق حريري، نخست‌وزير فقيد لبنان و با استناد به قطعنامه مداخله‌جويانه1559شوراي امنيت كه صرفا در چارچوب خواسته‌هاي رژيم صهيونيستي و خواسته‌هاي غرب تدوين گرديده بود به اعمال فشار سياسي و اقتصادي به دولت دمشق روي آوردند در حالي كه با تجهيز مخالفان و دامن زدن به مشكلات داخلي اين كشور اين سياستها را تشديد مي‌نمودند(يكي از سناريوهاي اصلي براي عاملان ترور حريري تل‌آويو و همپيمانان غربي آن مي‌باشد هرچند آنها سعي دارند تا سوريه ودولت لبنان را عامل آن معرفي كنند).

پس از آنكه اعمال فشارهاي غربي براي انزواي سوريه و دورساختن آن از  لبنان و ملت فلسطين به نتيجه نرسيد با ايجاد كميته ترور حريري و با تصويب دو قطعنامه1559و1614در سازمان ملل براي نيل به اين هدف تلاش نمودند. كميته تحقق به رهبري دتلف مهلس آلماني كه درهمان آغاز به كار، ماهيت غربي و هدفدار خود را آشكار ساخته بود بازداشت برخي مقامات اطلاعاتي لبنان و مطرح نمودن نقش سوريه در ترور حريري، و درنهايت گزارش خود كه به صراحت آن را گزارش جهت‌دار و خلاف واقع مي‌توان دانست، شك جهانيان مبني بر وابسته كميته به غرب را به يقين مبدل نمود.

.گزارش مغرضانه مهلس سبب گرديد تا  شوراي امنيت جلسه‌اي را عليه سوريه برگزار كند در حالي كه مقامات غربي بويژه آمريكا و فرانسه كه خود را بازيگران اصلي صحنه لبنان مي‌دانند براي تصويب قطعنامه‌اي يك جانبه عليه سوريه تلاش نمودند هر چند بانيان قطعنامه هدف خود را برقراري صلح وثبات در لبنان و جلوگيري از تروريسم دولتي در عرصه جهان عنوان كرده‌اند اما سياستهاي آنها حاكي از اين واقعيت است كه آنها سعي دارند تا با به انزوا كشاندن سوريه و دورساختن آن از تحولات منطقه‌اي وجهاني با اهدافي همچون، ايجاد اصلاحات آمريكايي در خاورميانه در حالي كه سوريه را به عنوان پل ارتباطي اين اصلاحات براي تمام كشورهاي عربي مي‌دانند، پايان دادن به انتفاضه و مقاومت با قطع حمايتهاي سوريه كه امروز جز معدود حاميان فلسطين است، ايجادتغييرات در دستگاه‌ اطلاعاتي و سياسي لبنان و حضور در اين كشور به عنوان جايگزين افسران اطلاعاتي لبنان و سوريه معرفي مسلمانان بويژه شيعيان به عنوان محورهاي تروريسم دولتي چراكه دولت دمشق از شيعيان مي‌باشد، تعديل مواضع دمشق در شواري حكام كه پس از عضويت درجمع اعضاء مي‌تواند مشكلات عديده‌اي براي سياستهاي هسته‌اي غرب بويژه رژيم صهيونيستي به همراه داشته باشد از سوي ديگر حمايت از حقانيت ايران درشوراي حكام  در اجلاس آينده آن صورت دهد، سرپوش نهادن برشكستهاي اشغالگران در عراق با معرفي دمشق به عنوان عامل اصلي بحران‌ها و ناآرامي‌ها در اين كشور و دست يابند. بر همين اساس آنها سه پرونده مداخلات سوريه در لبنان و ترور حريري، عملكرد دمشق در قبال تحولات فلسطين و حمايت از مقاومت و سرانجام تحولات عراق را براي سوريه تشكيل داده‌اند و سعي دارند تا با اجراي آنها موجب پايان حضور سوريه در عرصه منطقه‌اي و جهاني گرد ند در حالي كه در اين راه از اهرم فشار سازمان ملل براي توجيه اقدامات خود  و در راستاي صلح جهاني اعلام دارند. بر همين اساس چنانكه در روزهاي اخير در سوريه و لبنان شاهد حضور مردم درمخالفت با گزارش مهليس و عملكرد يكجانبه سازمان ملل بوديم در صورتي كه ساير كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي بار ديگر براي مقابله با سياستهاي غرب به وحدت روي آوردند و اين گونه مخالفتها با غرب را گسترش دهند مي‌توانند شكستي ديگر براي اهداف زياده‌خواهان آنها رقم زنند كه حضور پرشور در برگزاري راه‌پيمايي روز قدس و مبدل نمودن آن به تريبوني براي اعلام حمايت از سوريه و مخالفت با رژيم صهيونيستي و غرب مي‌تواند يكي از راه‌كارها و عملكرد مثبت در تحقق اين هدف باشد كه بيانگر وحدت و يكپارچگي جهان اسلام و رسالت آنها براي حمايت از دولتهاي آزادي‌خواه و حامي مقاومت مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1384ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

جنگ رواني انگليس عليه ايران

پس از تصويب قطعنامه سه كشور اروپايي در شوراي حكام، روابط ايران با اعضاء شورا وارد عرصه جديدي گرديد، چنانكه براساس طرح همسويي عملكرد سياسي و اقتصادي، چارچوبهاي جديدي براي سياست خارجي تدوين شد كه نتيجه آن كاهش روابط اقتصادي ايران با كشورهايي مانند كره جنوبي و برخي كشورهايي كه به قطعنامه راي مثبت دادند و ارتقاء روابط با كشورهايي همچون چين ، روسيه و آفريقاي جنوبي است.

در ميان اين كشورها، روابط با انگليس ابعاد برجسته‌تر و ويژه‌اي به خود گرفت از يك سو ايران با تعديل روابط سياسي و به تعليق در آوردن برخي مذاكرات تجاري براي مقابله با سياستهاي خصمانه بريتانيا گام برداشت.

در عين حال لندن نيز برخلاف ادعاي اروپايي‌ها مبني بر گرايش آنها به اصل مذاكره و گفتگو، با تكرار اتهامات گذشته مبني بر دخالت ايران در امور عراق و تشديد كننده‌ ناآرامي‌هاي اين كشور، و براساس شواهد و اسناد منشره با ايجاد بحران در مناطق مرزي ايران و نيز حمايت از عاملان انفجارهاي اهواز و در نهايت همسو شدن با آمريكا مبني بر ارجاع پرونده ايران شوراي امنيت، جنگي رواني را عليه ايران آغاز نمود.

در ادامه سياست جنگ رواني بريتانيا عليه ايران، سخنگوي وزارت امورخارجه انگليس در جمع خبرنگاران به نكاتي همچون عدم توجه مجامع جهاني به مدارك ايران در زمينه دخالت انگليس در انفجارهاي اهواز، رايزني‌هاي گسترده ايران و بريتانيا وعدم ايجاد تغيير در مناسبات مي‌باشد، اشاره كرده است( در حالي كه واقعيات بيانگر ايجاد موجي ضد انگليسي در ايران مي‌باشد) با توجه به اصل جنگ رواني كه با دو هدف تضعيف طرف مقابل و بيان قدرت و اشراف عاملان جنگ رواني بر تحولات ،صورت مي‌گيرد هدف از اين موضع‌گيري درچند بعد قابل بررسي است.

1-انگليس به عنوان رهبر اتحاديه اروپا و يكي از كشورهايي كه همواره خود را قدرت برتر در عرصه‌ جهاني مي‌داند عملكردها وتحولات جاري در ايران كه عليه اين كشور صورت مي‌گيرد عاملي براي تضعيف پايگاه و جايگاه خود در منطقه و عرصه جهاني مي‌داند كه استمرار آن شكستي بزرگ براي آن در پي خواهد داشت.

3-عملكرد قاطع ملت ايران در برابر سياستهاي خصمانه بريتانيا سبب گرديده تا از يك سو از حاميان و پيروان لندن در قبال پرونده ايران كاسته و به جمع مخالفان آن افزوده شود كه نتيجه آن را مي‌توان در شكست مذاكرات اين كشور وهمپيمانان آن با ساير اعضاء شوراي حكام مشاهده كرد (چين، روسيه و آفريقاي جنوبي وحتي كشورهاي آمريكاي لاتين بار ديگر حمايت رسمي خود از ايران را اعلام نمودند). اين گونه موضع گيري ها كه مي تواند در نهايت فرانسه و آلمان را كه در روابط خود بر اصل منافع ملي تاكيد و پيمان ها و اتحادها براي آنها موقتي مي باشد را از بريتانيا دور سازد (اعمال تحريم هاي اقتصادي از سوي ايران مي تواند نقشي اساسي در عملكرد آينده آنها دراشته باشد.

3-آنچه در سير تحولات داخلي ايران مشهود است، حمايتهاي خالصانه و بي دريغ مردم ايران از دولت و مبدل نمودن پرونده‌ هسته‌اي به امري ملي مي‌باشد، بگونه‌اي كه مقامات غربي بارها اعتراف نموده‌اند كه ملي شدن فعاليت‌هاي هسته‌اي بزرگترين مانع براي اعمال فشار براي تعليق فعاليتهاي هسته‌اي است. لذا از مهمترين اهداف جنگ رواني بريتانيا را مي‌توان دلسردي ملت ايران از عملكرد دولتمردان و در نهايت بي‌تفاوتي آنها به روند مذاكرات وآينده فن‌آوري هسته‌اي دانست كه دراين راستا با بي‌اعتنايي به مدارك ايران در مورد دخالت بريتانيا در حوادث اهواز و اعلام ارتقاء روابط با ايران سعي دارند تا اين هدف را محقق سازند.

4-يكي از عوامل اصلي وتاثيرگذار بر عملكرد دولتمردان غربي لابي‌هاي اقتصادي و سنديكاهاي تجاري مي‌باشند، بگونه‌اي كه هرگز نمي‌توان نقش آنها را در به قدرت رسيدن سياستمداران وتدوين چارچوبهاي سياست داخلي و خارجي اين كشورها ناديده گرفت( در برخي كشورها مثل آمريكا وانگليس لابي اقتصادي مي‌تواند موجب سقوط دولت گردد) با توجه به اهميت اقتصادي ايران در عرصه‌ جهاني از يك سو وتاكيد رئيس‌جمهور مبني بر هماهنگي مناسبات سياسي و اقتصادي، منافع شركت‌هاي انگليس كه در ايران سرمايه‌گذاري كرده‌اند تحت الشعاع قرار گرفته است، لذا اين تهديد براي دولت بلر وجود دارد كه از سوي اين شركتها براي تعديل مواضع در قبال ايران تحت فشار قرار گيرد، براين اساس با تاكيد بر حفظ وحتي ارتقاء مناسبات ومذاكرات با ايران تلاش مي‌كند تا ضمن اطمينان دادن به اين شركتها از فشارهاي آنها بر دولت خويش بكاهد.

در نهايت و با توجه به جو حاكم بر پرونده هسته‌اي و عملكردهاي ايران و اعضا شوراي حكام مي‌توان گفت كه بريتانيا كه مي‌داند از مذاكره و گفتگو يك طرفه كه آنها خواهان آنند و نتيجه آن تعليق فعاليتهاي هسته‌اي ايران است، نمي‌توانند به اهداف خود دست يابند، تلاش دارند تا با ايجاد جنگ رواني وبه چالش كشاندن دولت و مردم ايران كه طيفي هماهنگ را ايجاد كرده‌اند، ايران را به پذيرش خواسته‌هاي خود و متحدانش كه همانا پايان فعاليتهاي هسته‌اي است، وادار سازدكه در اين راه از عدم بي‌اعتنايي به تحولات اهواز وگسترش روابط با ايران بهره مي‌گيرد.

لذا جا دارد تا دولت و مردم ايران ضمن حفظ وحدت و يكپارچگي و تدوين سياست هاي كلان وكارآمد از سوي دستگاه سياست خارجي در برابر اين گونه زياده گويي ها موضع گيري نموده تا بار ديگر مانع از تحقق سياستهاي خصمانه غرب كه هدفي جز شكست ايران در مذاكرات هسته‌اي ندارند، گردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1384ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |