|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
تأملي بر ديدار طالباني از تهران از زمان اشغال عراق تاكنون، ايران از جمله كشورهاي منطقهاي بوده كه با تاكيد بر دو اصل حفظ وحدت و يكپارچگي و واگذاري امور كشور به مردم عراق ،روابط خود را با آن حفظ و از هيچ گونه اقدام انسان دوستانه اي فروگذار نكرده است. در طي دوسال اخير و از زمان تشكيل دولت موقت در عراق، مقامات اين كشور ديدارهاي بسياري از ايران داشتهاند. در ادامه اين روابط جلال طالباني، رئيس جمهور عراق ديروز وارد ايران شد. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه چندي پيش ابراهيم جعفري(نخست وزير) و موفق الربيعي مشاور امنيت ملي در ايران حضور يافتند. با توجه به روابط دو كشور وجايگاهي كه آنها براي يكديگر قائلند و تحولات منطقه اين ديدار از چند بعد حائز اهميت است. 1- طالباني در حالي در ايران حضور مييابد كه پيش از آن، كنفرانس وفاق ملي در قاهره برگزار گرديد و شركت كنندگان برحفظ وحدت عراق وتلاش براي برقراري امنيت در آن تاكيد نمودند. لذا يكي از اهداف اين ديدار را ميتوان رايزني براي تحقق اهداف اجلاس دانست(با توجه به جايگاهي كه ايران در ميان گروههاي عراقي برخوردار است و ميتواند نقشي موثر در ايجاد وحدت داشته باشد). 2- از آغاز اشغال عراق، مقامات آمريكايي همواره ايران را به دخالت در امور داخلي عراق و بعضا همپيماني با گروههاي معارضي همچون القاعده متهم نموده است. (هرچند مقامات عراقي اين اتهامات را رد و برعملكرد مثبت ايران تاكيد كرده اند). بر اين اساس طالباني با ديدار از ايران خط بطلاني بر اتهامات واهي اشغالگران و برخي مقامات عراقي كشيده است. 3- عملكرد دولتمردان عراق در طي هفته هاي اخير كه شامل ديدار مقامات ارشد از كشورهاي اروپايي و منطقه اي بوده است، بيانگر رويكرد آنها به پايان دادن به سلطه اشغالگران بر دستگاه هاي تصميم گيري بويژه در بعد سياست خارجي است.لذا حضور طالباني در ايران را بايد گامي ديگر در راه تحقق اين مهم ارزيابي نمود. 4- دوكشور ايران و عراق از جمله قربانيان تروريسم ميباشند كه به طور جداگانه براي مقابله با آن فعاليتهاي گستردهاي داشتهاند كه در شرايط كنوني زمينه براي اجرا ي طرح هاي مشترك، بيش از پيش فراهم گرديده است. 5- ايران تجربيات ارزندهاي در برگزاري منظم و بدون حاشيه انتخابات دارد كه سبب گرديده تا بسياري از كشورها، ايران را الگويي مناسب براي انتخابات خود بدانند. در اين چارچوب مقامات عراقي براي بهرهگيري از اين تجربيات پيش از برگزاري انتخابات، رايزنيهايي با تهران داشته اند، كه در انتخابات پارلماني سال گذشته و قانون گذاري به وضوح اين امر مشهود بود. 6- تحولات منطقه اي سبب شده تا تهران و بغداد، دغدغههاي مشتركي در اين حوزه داشته باشند كه عملياتهاي تروريستي صورت گرفته در منطقه، تحولات سوريه، لبنان، سرزمينهي اشغالي از مهمترين آنها ميباشند و هماهنگي تدابير و واكنشها ميتواند نقش مهم در حل اين مسائل داشته باشد. در نهايت با توجه به جو حاكم بر منطقه بويژه مشكلاتي كه اشغالگران براي عراق بوجود آورده اند وتلاش ملت عراق براي پايان دادن به اين زيادهخواهيها، ديدار مقامات ارشد عراقي از جمله طالباني از ايران را بايد از يك سو شكست توطئههاي اشغالگران براي جداسازي ايران وعراق و از سوي ديگر رويكردي براي ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي جهت حل بحرانهاي منطقه دانست كه حاصل آن مي تواند خروج اشغالگران از عراق و منطقه باشد. البته بايد به اين امر توجه داشت كه آمريكا و متحدان آن با آگاهي از اين امور، تلاش گستردهاي را براي خدشهدار ساختن و بعضا تيره كردن اين روابط مبذول داشته اند كه نمونه آشكار آن تكرار اتهامات واهي و بي اساسي در زمينه دخالت ايران در امور عراق و كمك به رشد تروريسم در اين كشور است كه همواره از سوي مقامات ارشد بغداد از جمله طالباني وجعفري مردود وغيرقابل پذيرش اعلام شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1384ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستگاه ديپلماسي در بوته آزمايش
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1384ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خود بزرگ بيني هند در قبال ايران
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1384ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازگشايي مرز رفح و پيامدهاي آن
+
نوشته شده در شنبه 28 آبان1384ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اصلاحات دركابينه اردن در طي هفتههاي اخير از يك سو تلاش مقامات اردني براي گسترش روابط با آمريكا و رژيم صهيونيستي واز سوي ديگر انفجارهاي اخير در اين كشور ، دولت ملك عبدا.. را در وضعيت تازهاي قرارداده است. آنچه در سير تحولات اردن قابل توجه است، استعفاء ناگهاني 11 تن از مقامات ارشد اين كشور از جمله مشاور امنيت ملي و سعدخير و فيصل فياض، رئيس ديوان سلطنتي و نخست وزير سابق اردن ميباشد. هرچند دولتمردان امان اين تحولات را به دليل قوانين جديد حاكم بر كشور و پيشرفت در مبارزه با تروريسم عنوان كردهاند، اما با توجه به تحولات منطقه و اهداف اردن اين تحولات از چند بعد قابل تبيين وبررسي است. 1-ملك عبدا … دوم ،در عرصه سياست داخلي با چالشهاي بسياري از جمله مخالفت افكار عمومي با سياستها و عملكردهاي دولت وايجاد دودستگي ميان اعضا كابينه كشور مواجه است.اين نابساماني ها سبب شده تا دامنه مخالفتها با ملك عبدا… گسترش يافته و آنيده سياسي آن تحت الشعاع قرار گيرد. لذا در شرايط كنوني وي سعي دارد تا با ايجاد اصلاحات اولا از ميزان نارضايتيهاي مردمي بكاهد ثانيا كابينهاي همسو با اهداف و سياستهاي خود تشكيل دهد تا تضميني براي آينده حكومت آن باشد.2-يكي از مراكزي كه همواره مجامع جهاني بويژه آمريكا از آن به عنوان مركز تروريسم ياد ميكند، اردن است.( بويژه اينكه اومصعب الزرقاوي رهبر القاعده در عراق، تابعيت اردني دارد). پس از انفجارهاي امان، اين فرصت براي ملك عبدا … ايجاد شد تا ضمن معرفي كشورش به عنوان قرباني تروريسم از اتهامات گذشته مبرا گردد. در همين چارچوب تغييرات اخير را بايد نمايشي از تلاش اين كشور براي مبارزه با تروريسم دانست كه ميتواند ضمن بهبود وجهه اردن در عرصه جهاني، كمكهاي بينالمللي را نيز براي تحقق اين هدف براي آنها به همراه داشته باشد.3-با توجه به سياستهايي كه دولتمردان اردن در عرصه منطقهاي و بينالمللي در پيش گرفتهاند( بويژه اتهامات آنها به ايران و سوريه در قبال تحولات عراق)، نوعي نگرش منفي در مورد اين كشور در منطقه ايجاد گرديده. با توجه به اينكه اردن خواهان حفظ مناسبات با كشورهاي منطقه است، تغييرات اخير را بايد رويكردي تازه براي ديپلماسي منطقهاي آن دانست. 4-اردن در مقطع كنوني تلاش دارد تا با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي ضمن گسترش مناسبات با تلآويو، نقشي فعال تر در كرانه باختري رود اردن ايفا نمايد.(با توافقات بعمل آمده، رژيم صهيونيستي امور امنيتي اين منطقه را به امان واگذاركرده است) با توجه به اينكه اين اقدام با مخالفت محافل سياسي و اجتماعي مواجه شده، لذا تغيير كابينه را بايد گامي براي ايجاد شرايط مساعد جهت تحقق اين مهم ارزيابي نمود. 5-از طرحهاي آمريكا براي خاورميانه، انجام اصلاحات در كشورهاي عربي ميباشد. اين طرح كه با سياست پاداش، اجبار و تهديد همراه بوده است، سبب شده تا برخي از كشورها براي رهايي از اعمال فشارها وبعضا برخورداري ازامكانات و وعدههاي آمريكا به برخي اصلاحات در ساختار سياسي، اجتماعي و قوانين خود مبادرت ورزند.( در اين ميان كشورهايي مانند اردن ومصر و كويت و بحرين در اين سياست از جايگاه ويژهاي برخوردارند). با توجه به اينكه از يك سو فشارهاي آمريكا براي تحقق اين هدف افزايش يافته و از سوي ديگر اجلاس به سوي آينده در بحرين با شركت كشورهاي عربي وآمريكا اخيرا به پايان رسيده است ميتوان گفت كه اصلاحات اخير از يك سو پيشگيري از اقدامات احتمالي آمريكا مي باشد و از سوي ديگر برخوردار شدن از امكانات مالي است كه در اجلاس اخير براي دولتهاي اصلاح طلب درنظر گرفته شده است. درنهايت ميتوان گفت كه در مقطع كنوني ايجاد تغييرات در راس هرم سياسي اردن(11 نفر) هرچند بيانگر ايجاد تغييراتي بنيادين در نحوه نگرش و چارچوب سياستهاي دولتمردان امان است، اما با توجه به اهداف منطقهاي وبينالمللي ملك عبدا …اين دگرگوني چندان تغييري در رويكرد آنها به تحولات جهاني ايجاد نخواهد كرد و بيشتر براي به نمايش گذاردن چهره اي از اصلاحات سياسي واجتماعي و در نهايت مبارزه با تروريسم است تا شايد بدين وسيله ضمن برخورداري از حمايت ها و امكانات آمريكا به بهبود وجهه جهاني خود به عنوان يكي از محورهاي مبارزه با تروريسم دست يابند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقدامات متزلزل اشغالگران در عراق در طي روزهاي اخير نظاميان اشغالگر ،عملياتهاي گستردهاي را در عراق آغاز نمودهاند، از يك سو به بهانه مرگ مشكوك عزت ابراهيم الدوري، زادگاه وي ومحل استقرار بعثي ها در شهر«الدوره» را بازديد خانه به خانه ميكنند. از سوي ديگر به رغم آنكه، چندي پيش پايان عمليات پرده فولادين را اعلام نموده بودند، به بهانه انفجارهاي اردن و ناآرامي در مرزهاي سوريه، بار ديگر اين تهاجمات را آغاز نمودهاند. هر چند اين تحركات را مقامات كاخ سفيد،در راستاي مبارزه با تروريسم و ايجاد و برقراري امنيت براي انتخابات عنوان ميكنند ،اما تحولات جهاني و سياستها واهدافي كه دولتمردان عراق وكاخ سفيد پيگيري ميكنند حكايت از اين واقعيت دارد كه گسترش دامنه جنگ نشات گرفته از بيبرنامگي و ناچاري آنها در مقطع كنوني است تا استراتژي مدون . مقامات ارشد عراق و آمريكا امروز در گير تحولات ديگري مي باشند كه مانع از تصميمگيري جامع آنها در قبال آينده عراق مي گردد چنانكه: 1-جرج بوش به عنوان سردمدار جنگ عراق و كسي كه ادعاي تدوين دموكراسي و مردم سالاري اين كشور را دارد! در شرق آسيا بسر مي برد وتلاش دارد تا منافع واهداف از دست رفته آمريكا در اين منطقه را احيا وهمچنان پايگاههاي خود را در آن حفظ نمايد. 2-كاندوليزا رايس«وزير امورخارجه آمريكا» ومشاور ارشد بوش در جنگ افروزي، در خاورميانه مي باشد وسعي دارد تا طرح نقشه راه و اصلاحات مدنظر واشنگتن در خاورميانه بويژه در قبال سرزمينهاي اشغالي را پي گيري نمايد. البته بايد در نظر داشت كه ديدار رايس از خاورميانه با توجه به نتايج «اجلاس به سوي آينده» در بحرين ومواضع عربستان و در نهايت تحولات سرزمينهاي اشغالي دستاورد چنداني براي آمريكا نداشته و تا حدودي شكستي براي طرح خاورميانه بزرگ بوده است. 3-دونالد رامسفلد وزير دفاع به عنوان استراتژيست و طراح جنگ به همراه«رابرت روئليك» معاون وزير امور خارجه براي رايزني با مقامات استراليايي در اين كشور بسر ميبرند. 4- مقامات ارشد عراقي از جمله جلال طالباني، ابراهيم جعفري براي جلب حمايتهاي جهاني وفعال نشان دادن دستگاه سياست خارجي وبيان اقتدار دولت، سفرهاي دورهاي به ساير كشورهاي بويژه در اروپا دارند (چنانكه طالباني از ايتاليا و بلژيك ديدار داشته است). 5-در آستانه انتخابات پارلمان عراق احزاب وگروههاي سياسي تلاشهاي خود را براي ائتلاف و كسب كرسيهاي بيشتر در پارلمان آغاز نمودهاند. اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه با توجه به گرايشات ديني وعقيدتي اين احزاب، غرب چندان تمايلي براي حضور فعال آنها در آينده سياسي كشور ندارد. اين نگرش در حالي پيگيري ميشود كه به واسطه معطوف شدن دولتمردان واشنگتن و بغداد به ساير تحولات جهاني چندان نظارتي براين گروهها وجود ندارد و صرفا انجام عمليات هاي نظامي كه منجر به بازداشت وكشتار اين افراد به بهانه مبارزه با تروريسم و ايجاد جو ناامني در سراسر عراق مي شود، ميتواند عامل تزلزل اين ائتلافها و بعضا كنارهگيري برخي از گروهها براي مشاركت در انتخابات گردد. با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه در مقطع كنوني عملياتهاي صورت گرفته در عراق كه با عناوين گوناگون صورت ميگيرد ، بيش از آنكه برگرفته از يك استراتژي منظم و از پيش تدوين شده باشد، بيشتر به دليل ضعف وناتواني مقامات كاخ سفيد و عراق درمديريت تحولات عراق ميباشد كه براي جلوگيري از بروز هرگونه رويدادي برخلاف خواست واهداف آنها، به عمليات نظامي روي آوردهاند. بويژه اينكه دولتمردان كاخ سفيد امروز با چالشهاي مهمتري در شرق آسيا و خاورميانه مواجه هستند كه تاثير مستقيم بر هژمون جهاني آمريكا دارد و حتي شكست در اين معاملات ميتواند جايگاه اين كشور در عرصه جهاني را تحت الشعاع قراردهد.بر اين اساس ميتوان گفت كه در شرايط كنوني آمريكايي ها در عراق دچار سردرگمي شدهاند كه نتيجه و حاصل آن كشتار و قتل عام مردم و تشديد ناآراميها در اين كشور ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1384ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رويكرد غير معتهدها به ايران
+
نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1384ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه انفجارهاي اردن در طي روزهاي اخير اردن بار ديگرشاهد حملاتي بودكه بيش از 400 كشته و زخمي برجاي گذاشت. آنچه در حاشيه اين انفجارها قابل تامل است ،عامل يا عاملان آن ميباشد. هر چند القاعده مسئوليت آن را پذيرفته است اما با توجه به تحولات منطقه و بازيگران حاضر در آن چندين سناريو براي اين مهم قابل تببين است. (1) براساس گزارشات منتشره گروه عراقي القاعده به رهبري ابومصعب الزروقاوي مسئوليت اين انفجارها را برعهده گرفته اند. استدلال آنها براي اين گونه اقدامات حضور نيروهاي آمريكايي دراين كشور، گسترش روابط امان با واشنگتن و تلآويو، هشدار به آمريكاييها براي استمرار عملياتهاي ضد آنها در صورت استمرار حضور در منطقه، پاسخ به عملياتهاي صورت گرفته در عراق و دستگيري رهبران القاعده در اين تحركات، اعلام موجوديت القاعده و عدم پيروزي غرب درمبارزه با آنها و ... عنوان گرديده است. 2)يكي از سناريوهاي مطرح در عملياتهاي خرابكارانه كه در عرصه منطقهاي و بينالمللي صورت ميگيرد، نقش و جايگاه رژيم اشغالگر قدس است ،چرا كه شواهد و مدارك اثبات نموده كه اين رژيم همواره در سايه اين ناآراميها اهداف بسياري را محقق ساخته است. براين اساس در شرايط كنوني نيز انفجارهاي اردن ميتواند پيامدهايي براي اين رژيم به همراه داشته باشد ، به ويژه اينكه آنها اعلام كرده اند كه از اين عملياتها آگاه بوده و پيش از آن توانستهاند يهوديان را از محل خارج نمايند. در شرايط كنوني، صهيونيستها اهدافي را در منطقه پيگيري ميكنند از جمله، تشديد تدابير امنيتي در سرزمينهاي اشغالي در حالي كه افكار عمومي مخالف آن است، بهبود جايگاه شارون در ميان صهيونيست ها ، تسهيل در كوچ يهوديان سراسر جهان به فلسطين با تاكيد بر گسترش يهودي ستيزي بويژه در كشورهاي اسلامي، وادار نمودن كشورهاي عربي به برقراري مناسبات با رژيم صهيونيستي به كمك همپيمانان غربي و سياست تهديد و پاداش . با توجه به آنچه ذكر شد، تحولات اردن ميتواند تا حدودي تحقق بخش اين سياست باشد بويژه اينكه چندي پيش امان از سياستهاي اين رژيم در قبال فلسطينيان انتقاد كرده بود كه اين عملياتها ميتواند هشداري باشد براي مقامات اردني از سوي تلآويو. 3) آمريكاييها در طي هفتههاي اخير با چالشهاي عديدهاي مواجه شدهاند ،ازيك سو در عرصه داخلي با مخالفت گسترده افكار عمومي به دليل ناكامي در تحقق وعدههاي رفاهي و رسيدگي به امور اجتماعي و سرانجام افزايش تلفات در جنگ عراق مواجهاند .در عرصه جهاني نيز آنها نتوانستند خواستههاي خود را در آمريكاي لاتين و اجلاس تجارت جهاني اجرا نمايند. در قبال تحولات عراق نيز آنها عملياتهاي گستردهاي در مناطق مرزي سوريه انجام دادند كه با مخالفت مقامات عراقي و افكار عموي مواجه گرديدند. واشنگتن همواره سعي دارد تا با اعلام گسترش دامنه فعاليت القاعده به ساير كشورهاي منطقه از يك سو حضور و عملياتهاي نظامي خود را توجيه نمايد و از سوي ديگر بدين وسيله به نوعي، اختلافاتي را در ميان كشورهاي منطقه با عنوان حاميان و قربانيان تروريسم ايجاد كند،در حالي كه انجام اصلاحات در منطقه بويژه كشورهاي عربي از سياستهاي اصلي كاخ سفيد ميباشد ، لذا تحولات اردن فرصتي ديگر براي آمريكا جهت تحقق اين منافع است. 4)از واقعيات حاكم بر جامعه انزجار مردم از آمريكا و نفوذ غرب در كشورشان بويژه عملكرد سياست مداران براي گسترش مناسبات با تل آويو است كه سبب اعتراضات گسترده به دولت گريده است . لذا بخشي از اين حملات را ميتوان اعلام انزجار و نفرت مردم اردن از حضور نيروهاي آمريكايي و همكاري دولتمردانشان با آنها و رژيم صهيونيستي دانست. (هرچند كه هيچ گروه مبارزي در اين زمينه اظهارنظر نكرده است.) 5) نكتهاي كه در عملياتهاي اخيرقابل تامل است دستاوردهاي دولتمردان اردن ميباشد. هر چند اسنادي درزمينه نقش دولت در ناآراميها وجود ندارد، اما دولت ملك عبدالله اين فرصت را مييابد كه از يك سو با معرفي خود به عنوان قرباني تروريسم از اتهامات مبني بر نقش كشورش در رشد و نمو زرقاوي مبرا گردد و از سوي ديگر تدابير امنيتي را كه به كمك آمريكا و بعضا تلآويو، صورت ميدهد توجيه نمايد. البته بايد در نظر داشت كه اين ناآراميها ميتواند، افكار عموي را از ناكارآمدي هاي دولت و بحران مشروعيت ايجاد شده براي آن منحرف نمايد و در سايه اين حملات دولت به بازداشت مخالفان با نام همكاران القاعده مبادرت ورزد كه اين امر براي ملك عبدالله بسيار مهم خواهد بود. در نهايت ميتوان گفت كه عملياتهاي صورت گرفته در امان را هر چند گروه زرقاوي پذيرفته است اما ساير بازيگران منطقهاي نيز به نحوي از آن بهرهبرداري مينمايند. لذا هر چند اين گونه عملياتها بيانگر انزجار عموي از سياستهاي آمريكا و دولت امان ميباشد امابايد در نظر داشت كه نتيجه نهايي آن بهرهبرداري واشنگتن و ملك عبد الله از آنها براي توجيه سياستها و حتي استمرار سياست هايشان درعراق و منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم است. براين اساس بايد با تامل بيشتر به اين گونه ناآراميها نگريست و صرفا به اخبار منتشره درزمينه پذيرش مسئوليت آنها از سوي گروههاي تروريستي اكتفا نكرد، چرا كه از سناريوهاي آمريكا وغرب پرورش گروههاي تروريستي و بهرهگيري از آنها براي تحقق اهداف توسعهطلبانه اشان است چنانكه همين گروه ها موجب حضور آمريكا در افغانستان و عراق گرديدند.
+
نوشته شده در جمعه 20 آبان1384ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عرفات، نماد اراده ملت فلسطين محمد يا محمد عبدالرحمان فرزند عبدالرئوف القدوه كه بعدها به نام ياسر عرفات مشور شد، در سال 1929ميلادي در خانوادهاي فلسطيني متولد شد. در سال 1958 با برخي از يارانش به كويت رفت و هسته جنبش فتح را در آنجا پايهريزي كرد. تلاشهاي او سبب شد تا در سال 1969 شوراي ملت فلسطين عرفات را به رياست كميته اجراي سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) و در نهايت رياست آن انتخاب كند. در سال 1989 به رياست دولت مستقل فلسطين انتخاب شد و در سال 1996 در نخستين انتخابات رياست و مجلس فلسطين عرفات با اكثريت 75 درصد آراء و به رياست تشكيلات خودگردان انتخاب شد .او پس از چندين دهه مبارزه و مقاومت براي آرمان ملت فلسطين در 11 نوامبر 2004 در حالي كه در مقر خود «رامالله» از سوي رژيم صهيونيستي محصور شده بود، پس از چند روز بيماري و بستري شدن در بيمارستان نظامي فرانسه در گذشت. (تاكنون در علل مرگ وي ابهام وجود دارد و حتي بسياري از كارشناسان علت مرگ را مسموميت و توطئهاي از سوي رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آن ارزيابي مينمايند) . ياسر عرفات كه او را مظهر مبارزه ملت فلسطين مينامند در طول حيات سياسي خود با بهرهگيري از وحدت و انسجام ملت فلسطين، بارگذراندن راه مذاكره با مقامات رژيم صهونيستي و تلاش گسترده در مجامع بينالمللي و بازگيران منطقه اي و فرامنطقهاي صحنه سرزمينهاي اشغالي تلاش نمود تا در جهت آرمانها و اهداف خود مبني برايجاد سرزمين مستقل و در نهايت تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس نائل آيد. هر چند برخي از محافل سياسي و حتي گروههاي مبارز فلسطيني در طي سالهاي اخير، عرفات را فردي محافظهكار و بعضا سياسي معرفي و از آن به دليل سياستهاي صلحجويانه بويژه امضاء توافقنامه «اسلو» (با اسحاق رابين در سال 1992) انتقاد ميكنند، اما نقش وي در استمرار مقاومت به عنوان رهبري كاريزما و مردي غيرقابل انكار است. (در حالي كه در طول چند دهه مبارزه، وي مشقات و سختيهاي بسيار متحمل شد). از مهمترين اهداف و دستاوردهاي عرفات به اختصار عبارتند از: 1)اعلام محروميتها و مظلوميت ملت فلسطين در مجامع بينالمللي چنانكه وي در نخستين سخنراني در سازمان ملل (1974) گفت: من با شاخه زيتون و سلاح يك جنگجوي آزاده آمده ام، نگذاريد شاخه زيتنون از دستم رها شود. 2) ايجاد وحدت در جهان عرب و اسلام براي حمايت از قدس و آرمان فلسطين. 3) مقابله با سياستها و اهداف خصمانه رژيم صهيونيستي در قبال قدس . 4) تلاش براي ايجاد سرزمين و دولت براي مردم فلسطين كه پس از سالها تلاش توانست تشكيلات خودگردان فلسطين را محقق سازد. 5) جذب كمكهاي بينالمللي و وادار ساختن قدرتهاي بزرگ براي حضور در سرزمينهاي اشغالي به منظور جلوگيري از جنايات و سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و حمايت از حقوق ملت فلسطين. 6) ايجاد انسجام و رهبريت مقاومت در راي تحقق آرمانهاي مردمي تا در نهايت منجر به تشكيل كشور فلسطين گردد. 7) آزادي عمل به گروههاي مقاومت و عدم برخورد با آنها بويژه پس ازانتفاضه اول و دوم در حالي كه از شروط رژيم صهيونيستي و غرب براي مذاكره سركوب و خلع سلاح مقاومت بود. (بارها مقامات تلآويو و غرب اعلام كردند كه تا زماني كه عرفات زنده است ،خلع سلاح مقاومت امكان ندارد.) 8) آوردن رژيم صهيونيستي به پاي مذاكره و وادار نمودن آن به آتش بس كه در بسياري از موارد مانع ادامه يافتن سياست سركوب و كشتار توسط رژيم صهيونيستي ميشد (در حالي كه مقاومت در سايه اين آرامش در حال بازخواني و تقويت مواضع خودبود). يكسال از مرگ مشكوك ياسرعرفات ميگذرد (11 نوامبر 2004) و برخلاف نظر بسياري از دولتمردان صهيونيستي و غربي كه مرگ عرفات را پاياني بر انتفاضه و مقاومت و راهكاري مهم در به زانو درآوردن ملت فلسطين ميدانستند، سير تحولات در طول يك سال اخير حاكي از اين واقعيت است كه شاگردان مكتب عرفات نه تنها در برابر فشارها و تهديدات رژيم اشغالگر، سر فرود نياوردهاند، بلكه با استناد به رسالت و اهداف او و با روحيهاي مضاعف مقاومت را استمرار بخشيدند كه حاصل آن را ميتوان آزادي غزه و بخشهايي از كرانه باختري دانست. در نهايت ميتوان گفت كه ياسر عرفات فردي بود كه تمام عمر خويش را براي تحقق آرمانها و ارزشهاي مبارزاتي صرف نمود، لذا نه تنها در گذشته بلكه در آينده نيز نقش و مكتب مبارزاتي كه او بنيان نهاد را در دستيابي ملت فلسطين به خواستههايشان نميتوان ناديده گرفت، چرا كه او از بانيان تشكيل و توسعه مقاومت بود كه با سياست و تدبير يك رهبر كاريزما، آنها را هدايت مينمود. لذا روزي كه آرمان تشكيل كشور مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف محقق شود، ياسر عرفات را در كنار ساير رهبران و شهداي مقاومت ميتوان از تاثيرگذاران و عاملان اين رسالت بزرگ دانست كه نامشان در تاريخ فلسطين جاودان خواهد ماند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حاشيه عمليات پرده فولادين
+
نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1384ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست بوش در آمريكاي لاتين يكي از مراكزي كه ايالات متحده، آن را جزء منطقه انحصاري خود ميداند، آمريكاي لاتين ميباشد.با توجه به اهميت منطقه بويژه به عنوان منبع عظيم نفت و منابع طبيعي، تدابير گسترده اي براي حفظ سلطه و به عبارتي صحيحتر، استعمار و استثمار آن از سوي آمريكا اتخاذ گرديده است از جمله، ايجاد اختلافات و بحران داخلي در كشورهاي منطقه ، تضعيف اقتصاد و به نوعي وابستگي آنها به كمكهاي آمريكا و محافل بينالمللي (نمونه بارز آن را در قبال آرژانتين ميتوان مشاهده نمود)، ايجاد منطقه آزاد تجاري براي ورود كالاهاي آمريكايي به اين منطقه كه موجب نابودي صنايع آنها مي شود، روي كارآوردن دولتهاي ضعيف و دستنشانده كه توانايي تصميمگيري مستقل را ندارند ، جلوگيري از گسترش حوزه فعاليت ديپلماتيك كشورهاي منطقه به مناطق دور دست، بويژه در ارتباط با چين و روسيه، سرمايهگذاري كلان در بخش نفت كه تضمين كننده انتقال اين ماده حياتي به آمريكا ميباشد و ...
+
نوشته شده در شنبه 14 آبان1384ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شكست صلح جهاني در قطعنامه شوراي امنيت در طي هفتههاي اخير جنجالآفرينيهاي زيادي درباره پرونده ترور حريري و گزارش دتلف مهليس در مجامع بينالمللي صورت گرفته است. اين موضعگيريها كه سرانجام منجر به تصويب قطعنامه آمريكا، انگليس و فرانسه در شوراي امنيت عليه سورهي گرديده هرچند با بهانه تحقق صلح و امنيت بينالمللي و جلوگيري از گسترش تروريسم دولتي اتخاذ گرديد اما اين عملكرد سئوالات بسياري را در اذهان افكار عمومي و مجامع حقوق بشر ايجاد نمود اين قطعنامهها در حالي تصويب ميشود كه روزانهصدها نفر در عراق به واسطه سياستها و اقدامات توسعهطلبانه آمريكا و اشغالگران به خاك وخون كشيده ميشوند، در سرزمينهاي اشغالي جوخههاي ترور رژيم اشغالگر قدس تهاجمات گستردهاي را به شهرهاي فلسطيني نشين، انجام ميدهند در حالي كه در كنار اين جنايات گزارشاتي مبني بر افزايش تعداد زندانيان و اعمال شكنجههاي غيرمتعارف، آمار رو به گسترش شهادت كودكان و نوجوانان فلسطيني در زندانها و حملات وحشيانه نظاميان صهيونيست، اخراج فلسطينيان از شهركها و بيتالمقدس منتشر مي گردد، آمار مجامع بينالمللي درزمينه گسترش فقر در آفريقا كه عموما به دليل سياستها و خواستهها مادي كشورهاي صنعتي رو به افزايش است و روزانه هزاران زن و كودك را به كام مرگ ميبرد، جنگهاي داخلي در كشورهاي آمريكاي لاتين، آفريقا، افغانستان و... كه به خاطر دسايس غرب ايجاد گرديدهاند. امروز اين سوال مطرح است كه معني و مفهوم حقوق بشر و جنايت بينالمللي چيست؟ آيا ترور يك فرد آن هم به دست افرادي ناشناس جرم بينالمللي است و عاملان جعلي وساختگي آن (سوريه و دولتمردان لبنان) بايد در مجامع جهاني محكوم گردند؟ ولي كشتار روزانه هزار نفر در سراسر جهان كه به طور مستقيم و غيرمستقيم نقش و حضور غرب و آمريكا به خوبي در آن مشهود است اقدامي درراستاي مبارزه با تروريسم و تحقق صلح جهاني است؟ آيا گروهها و افرادي كه براي به دست آوردن آزادي و استقلال تلاش مي كنند و لطمات اقتصادي و سياسي بر دشمنان آزادي وارد ميسازند تروريسم و محكوم به فنا هستند (گروههاي مبارز در عراق و گروههاي مقاومت در سرزمينهاي اشغالي) امروز شايد غرب توانست خواستههاي خود را در شوراي امنيت عليه سوريه به كرسي نشاند اما اين اقدام بار ديگر اعلام داشت كه حقوق بشر، مبارزه با تروريسم، مفاهيمي ساخته شده از سوي غرب براي تحقق اهداف توسعه طلبانه و زيادهخواهانه است كه هيچ اصل و منطقي بر آن حكمفرما نميباشد، در نهايت ميتوان گفت قطعنامه شوراي امنيت عليه سوريه، شكستي ديگر براي صلح جهاني و سندي ديگر بر جاهطلبيهاي غرب در عرصه جهاني است لذا تا زماني كه چنين نظامي بر جهان حكمفرماست انتظار استقرار صلح و امنيت خيالي واهي و دست نيافتني است كه صرفا در چارچوب قوانين نوشتاري سنديت دارد و در عمل هيچ جايگاهي در سياست بانيان آن ندارد.
+
نوشته شده در شنبه 14 آبان1384ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جهان عرب و بحران سوريه
جرج بوش پس از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري طرحهاي خود را در عرصه سياست خارجي تدوين نمود كه انجام اصلاحات در خاورميانه جز اولين اولويتهاي آن اعلام گرديد.آنچه در اين طرح اهميت ويژهاي داشت تحقق طرح خاورميانه بزرگ و به گفته مقامات آمريگايي ايجاد اصلاحات در جهان عرب ميباشد. در ميان كشورهايي كه در جهان عرب در صدر طرح اصلاحات قرار گرفتند لبنان و سوريه بودند كه به عنوان اولين موانع اهداف وسياستهاي آمريكا تلقي ميگردند. پس از ترور حريري دولتمردان غرب با تصويب قطعنامههاي1559و 1595 زمينههاي لازم را براي مداخله در امور لبنان و خروج نيروهاي سوريه فراهم آوردند. در راستاي تكميل اين سياست به در خواست غرب، كميتهاي به رياست مهليس آلماني براي انجام تحقيقات گسترده در مورد عاملان ترور حريري از سوي سازمان ملل تشكيل گرديد كه در چارچوب خواستههاي اين كشورها، در گزارش ابهام برانگيز خود به شوراي امنيت مقامات لبنان و سوريه را از عوامل و بانيان ترور حريري معرفي نمود تا در نهايت آمريكا، فرانسه و انگليس بتوانند قطعنامهاي براي اعمال فشار بيشتر بر دمشق صادر نمايند. هرچند گزارش مهليس و قطعنامه شواري امنيت با مخالفت محافل سياسي سوريه،لبنان و برخي كشورهاي ديگر مواجه گرديد اما بانيان قطعنامه براي اعمال فشار بيشتر بر سوريه قطعنامه جديدي را تدوين نمودند كه امروز در شوراي امنيت بررسي ميشود. در كنار عملكردهاي بشراسد نظير تشكيل كميته سوري براي بررسي و بازجويي از مظنونان احتمالي ترور حريري، تشديد تدابير امنيت در مرزهاي عراق، مذاكره با اعضاي شوراي امنيت، آنچه در مقطع كنوني و در آستانه نشست شوراي امنيت حائز اهميت است ،تلاش بشار اسد براي كسب حمايت كشورهاي عربي و عملكرد اين كشورها در برابر خواستههاي وي ميباشد. چنانكه در اين راستا مذاكراتي ميان دمشق با مصر و عربستان صورت گرفته است. در شرايط كنوني اسد اميدوار است با بهرهگيري از روابط ديپلماتيك و نفوذ كشورهاي عربي بويژه عربستان و مصر و با بهره گيري از حربه نفت، به تعديل مواضع اعضاء شوراي امنيت دست يابد. بشاراسد در راه تحقق اين هدف از يك سو بر اين اصل تاكيد دارد كه پس از سوريه، آمريكا و غرب براي انجام اصلاحات مدنظر خود در ساير كشورهاي عربي اقدام خواهند كرد چنانكه پيش از سوريه در عراق اين سناريوها تكرار شد. لذا ساير كشورها براي حفظ موقعيت و حكومت خود بايد با حمايت از دمشق از آن به عنوان ابزاري براي جلوگيري از تشديد فشارها و سياستهاي غرب بهرهبرداري نمايند. از سوي ديگر دولتمردان سوريه با تاكيد بر اين اصل كه در صورت سرنگوني دولت اسد، احتمال روي آمدن اخوان المسلمين كه سابقهاي طولاني در مقابله حاكمان عرب براي تشكيل دولت اسلامي وشيعي دارند، افزايش مييابد كه اين مسئله نيز ميتواند تهديد كننده امنيت ممالك عربي باشد. هرچند بسياري از كشورهاي عربي و حتي رسانههاي آنها در طي روزهاي اخير حمايت خود را از دمشق اعلام نمودهاند، اما با توجه به تحولات عرصه بينالمللي و جو حاكم بر اكثر اين كشورها موانعي براي تحقق واقعي اين حمايتها وجود دارد چراكه اولا اين روزها كشورهاي عربي در عرصه داخلي با مشكلات بسياري مواجه مي باشند كه موجب ميگردد تا كمتر به تحولات منطقهاي توجه داشته باشند. ثانيا برخلاف گذشته در مقطع كنوني اختلاف ميان كشورهاي عربي در عرصه سياست خارجي افزايش يافته است كه نمود آن را ميتوان در مواضع آنها در تحولات فلسطين و برقراري روابط با رژيم اشغالگر قدسي مشاهده نمود. ثالثا كشورهاي عربي از سوي آمريكا براي انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي تحت فشار قرار دارند كه همين امر سبب شده تا براي جلب رضايت غرب براي تعديل خواستههاي خود در اصلاحات، در بسياري ازحوادث منطقهاي وجهاني با آنها همسو گردند(نمود آن سكوت كشورهاي عربي در برابر جنايات آمريكا در عراق و صهيونيستها در سرزمينهاي اشغالي ميباشد). رابعا با تشكيل دولت شيعه درعراق، كشورهاي عربي از ايجاد مثلث شيعي ايران، عراق وسوريه ناخر سند ميباشند لذا آنها نيز چندان تمايلي براي قدرتيابي سوريه ندارند و بيشتر خواهان آنندكه سوريهاي ضعيف وتحت كنترل در كنار آنها باشد. درنهايت ميتوان گفت كه در شرايط كنوني هرچند دمشق سعي دارد تا ازحمايت كشورهاي عربي برخوردارگردد وجهان عرب نيز تاحدودي از آينده دمشق كه ميتواند نمادي از آينده آنها باشد نگران ميباشند اما واقعيتهاي منطقهاي و اهداف متفاوتي كه هر كدام از اين كشورها پيگيري ميكنند ميتواند مانعي باشد بر حمايت قاطع آنها از سوريه. با اين وجود كشورهاي عربي به خوبي آگاهند كه در صورت عدم پشتيباني از دمشق ميتواند در آينده آنها را نيز وادار به اصلاحاتآمريكايي نمايد لذا اين احتمال وجود دارد كه اين كشورها، تلاشهايي را براي تعديل مواضع غرب و كاهش سياستهاي خصمانه عليه دمشق مبذول دارند البته با رعايت اين اصل كه سوريهاي ضعيف و كنترل شده در كنار آنها قرار داشته باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1384ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 7 آبان1384ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حمايت كشورهاي اسلامي از سوريه سوريه از كشورهايي ميباشد كه در عرصه تحولات خاورميانه، نقشي فعال و تاثيرگذار داشته است در اين ميان عملكرد مثبت اين كشور در لبنان كه منجر به برقراري صلح و امنيت و ثبات سياسي در آن گرديد، كاركرد دمشق درتحولات سرزمينهاي اشغالي و مقابله با جنايات رژيم اشغالگر قدسي كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم با حمايت از گروههاي مقاومت ودر نهايت سياستهاي واقعبينانه سوريه در ايجاد وحدت وهماهنگي ميان كشورهاي عربي واسلامي و … را نميتوان ناديده گرفت.اين عملكردها كه مغاير با سياستهاي توسعهطلبانه غرب و آمريكا ميباشد در نهايت سبب گرديد تاآنها با توطئه و اتخاذ سياستهاي واحد عليه سوريه، براي به زانو درآوردن سوريه و تحقق اهداف شوم خود در خاورميانه گام بردارند. در همين چارچوب غرب بويژه آمريكا و فرانسه با تكيه بر ترور مشكوك رفيق حريري، نخستوزير فقيد لبنان و با استناد به قطعنامه مداخلهجويانه1559شوراي امنيت كه صرفا در چارچوب خواستههاي رژيم صهيونيستي و خواستههاي غرب تدوين گرديده بود به اعمال فشار سياسي و اقتصادي به دولت دمشق روي آوردند در حالي كه با تجهيز مخالفان و دامن زدن به مشكلات داخلي اين كشور اين سياستها را تشديد مينمودند(يكي از سناريوهاي اصلي براي عاملان ترور حريري تلآويو و همپيمانان غربي آن ميباشد هرچند آنها سعي دارند تا سوريه ودولت لبنان را عامل آن معرفي كنند). پس از آنكه اعمال فشارهاي غربي براي انزواي سوريه و دورساختن آن از لبنان و ملت فلسطين به نتيجه نرسيد با ايجاد كميته ترور حريري و با تصويب دو قطعنامه1559و1614در سازمان ملل براي نيل به اين هدف تلاش نمودند. كميته تحقق به رهبري دتلف مهلس آلماني كه درهمان آغاز به كار، ماهيت غربي و هدفدار خود را آشكار ساخته بود بازداشت برخي مقامات اطلاعاتي لبنان و مطرح نمودن نقش سوريه در ترور حريري، و درنهايت گزارش خود كه به صراحت آن را گزارش جهتدار و خلاف واقع ميتوان دانست، شك جهانيان مبني بر وابسته كميته به غرب را به يقين مبدل نمود. .گزارش مغرضانه مهلس سبب گرديد تا شوراي امنيت جلسهاي را عليه سوريه برگزار كند در حالي كه مقامات غربي بويژه آمريكا و فرانسه كه خود را بازيگران اصلي صحنه لبنان ميدانند براي تصويب قطعنامهاي يك جانبه عليه سوريه تلاش نمودند هر چند بانيان قطعنامه هدف خود را برقراري صلح وثبات در لبنان و جلوگيري از تروريسم دولتي در عرصه جهان عنوان كردهاند اما سياستهاي آنها حاكي از اين واقعيت است كه آنها سعي دارند تا با به انزوا كشاندن سوريه و دورساختن آن از تحولات منطقهاي وجهاني با اهدافي همچون، ايجاد اصلاحات آمريكايي در خاورميانه در حالي كه سوريه را به عنوان پل ارتباطي اين اصلاحات براي تمام كشورهاي عربي ميدانند، پايان دادن به انتفاضه و مقاومت با قطع حمايتهاي سوريه كه امروز جز معدود حاميان فلسطين است، ايجادتغييرات در دستگاه اطلاعاتي و سياسي لبنان و حضور در اين كشور به عنوان جايگزين افسران اطلاعاتي لبنان و سوريه معرفي مسلمانان بويژه شيعيان به عنوان محورهاي تروريسم دولتي چراكه دولت دمشق از شيعيان ميباشد، تعديل مواضع دمشق در شواري حكام كه پس از عضويت درجمع اعضاء ميتواند مشكلات عديدهاي براي سياستهاي هستهاي غرب بويژه رژيم صهيونيستي به همراه داشته باشد از سوي ديگر حمايت از حقانيت ايران درشوراي حكام در اجلاس آينده آن صورت دهد، سرپوش نهادن برشكستهاي اشغالگران در عراق با معرفي دمشق به عنوان عامل اصلي بحرانها و ناآراميها در اين كشور و … دست يابند. بر همين اساس آنها سه پرونده مداخلات سوريه در لبنان و ترور حريري، عملكرد دمشق در قبال تحولات فلسطين و حمايت از مقاومت و سرانجام تحولات عراق را براي سوريه تشكيل دادهاند و سعي دارند تا با اجراي آنها موجب پايان حضور سوريه در عرصه منطقهاي و جهاني گرد ند در حالي كه در اين راه از اهرم فشار سازمان ملل براي توجيه اقدامات خود و در راستاي صلح جهاني اعلام دارند. بر همين اساس چنانكه در روزهاي اخير در سوريه و لبنان شاهد حضور مردم درمخالفت با گزارش مهليس و عملكرد يكجانبه سازمان ملل بوديم در صورتي كه ساير كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي بار ديگر براي مقابله با سياستهاي غرب به وحدت روي آوردند و اين گونه مخالفتها با غرب را گسترش دهند ميتوانند شكستي ديگر براي اهداف زيادهخواهان آنها رقم زنند كه حضور پرشور در برگزاري راهپيمايي روز قدس و مبدل نمودن آن به تريبوني براي اعلام حمايت از سوريه و مخالفت با رژيم صهيونيستي و غرب ميتواند يكي از راهكارها و عملكرد مثبت در تحقق اين هدف باشد كه بيانگر وحدت و يكپارچگي جهان اسلام و رسالت آنها براي حمايت از دولتهاي آزاديخواه و حامي مقاومت ميباشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1384ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جنگ رواني انگليس عليه ايران پس از تصويب قطعنامه سه كشور اروپايي در شوراي حكام، روابط ايران با اعضاء شورا وارد عرصه جديدي گرديد، چنانكه براساس طرح همسويي عملكرد سياسي و اقتصادي، چارچوبهاي جديدي براي سياست خارجي تدوين شد كه نتيجه آن كاهش روابط اقتصادي ايران با كشورهايي مانند كره جنوبي و برخي كشورهايي كه به قطعنامه راي مثبت دادند و ارتقاء روابط با كشورهايي همچون چين ، روسيه و آفريقاي جنوبي است. در ميان اين كشورها، روابط با انگليس ابعاد برجستهتر و ويژهاي به خود گرفت از يك سو ايران با تعديل روابط سياسي و به تعليق در آوردن برخي مذاكرات تجاري براي مقابله با سياستهاي خصمانه بريتانيا گام برداشت. در عين حال لندن نيز برخلاف ادعاي اروپاييها مبني بر گرايش آنها به اصل مذاكره و گفتگو، با تكرار اتهامات گذشته مبني بر دخالت ايران در امور عراق و تشديد كننده ناآراميهاي اين كشور، و براساس شواهد و اسناد منشره با ايجاد بحران در مناطق مرزي ايران و نيز حمايت از عاملان انفجارهاي اهواز و در نهايت همسو شدن با آمريكا مبني بر ارجاع پرونده ايران شوراي امنيت، جنگي رواني را عليه ايران آغاز نمود. در ادامه سياست جنگ رواني بريتانيا عليه ايران، سخنگوي وزارت امورخارجه انگليس در جمع خبرنگاران به نكاتي همچون عدم توجه مجامع جهاني به مدارك ايران در زمينه دخالت انگليس در انفجارهاي اهواز، رايزنيهاي گسترده ايران و بريتانيا وعدم ايجاد تغيير در مناسبات ميباشد، اشاره كرده است( در حالي كه واقعيات بيانگر ايجاد موجي ضد انگليسي در ايران ميباشد) با توجه به اصل جنگ رواني كه با دو هدف تضعيف طرف مقابل و بيان قدرت و اشراف عاملان جنگ رواني بر تحولات ،صورت ميگيرد هدف از اين موضعگيري درچند بعد قابل بررسي است. 1-انگليس به عنوان رهبر اتحاديه اروپا و يكي از كشورهايي كه همواره خود را قدرت برتر در عرصه جهاني ميداند عملكردها وتحولات جاري در ايران كه عليه اين كشور صورت ميگيرد عاملي براي تضعيف پايگاه و جايگاه خود در منطقه و عرصه جهاني ميداند كه استمرار آن شكستي بزرگ براي آن در پي خواهد داشت. 3-عملكرد قاطع ملت ايران در برابر سياستهاي خصمانه بريتانيا سبب گرديده تا از يك سو از حاميان و پيروان لندن در قبال پرونده ايران كاسته و به جمع مخالفان آن افزوده شود كه نتيجه آن را ميتوان در شكست مذاكرات اين كشور وهمپيمانان آن با ساير اعضاء شوراي حكام مشاهده كرد (چين، روسيه و آفريقاي جنوبي وحتي كشورهاي آمريكاي لاتين بار ديگر حمايت رسمي خود از ايران را اعلام نمودند). اين گونه موضع گيري ها كه مي تواند در نهايت فرانسه و آلمان را كه در روابط خود بر اصل منافع ملي تاكيد و پيمان ها و اتحادها براي آنها موقتي مي باشد را از بريتانيا دور سازد (اعمال تحريم هاي اقتصادي از سوي ايران مي تواند نقشي اساسي در عملكرد آينده آنها دراشته باشد. 3-آنچه در سير تحولات داخلي ايران مشهود است، حمايتهاي خالصانه و بي دريغ مردم ايران از دولت و مبدل نمودن پرونده هستهاي به امري ملي ميباشد، بگونهاي كه مقامات غربي بارها اعتراف نمودهاند كه ملي شدن فعاليتهاي هستهاي بزرگترين مانع براي اعمال فشار براي تعليق فعاليتهاي هستهاي است. لذا از مهمترين اهداف جنگ رواني بريتانيا را ميتوان دلسردي ملت ايران از عملكرد دولتمردان و در نهايت بيتفاوتي آنها به روند مذاكرات وآينده فنآوري هستهاي دانست كه دراين راستا با بياعتنايي به مدارك ايران در مورد دخالت بريتانيا در حوادث اهواز و اعلام ارتقاء روابط با ايران سعي دارند تا اين هدف را محقق سازند. 4-يكي از عوامل اصلي وتاثيرگذار بر عملكرد دولتمردان غربي لابيهاي اقتصادي و سنديكاهاي تجاري ميباشند، بگونهاي كه هرگز نميتوان نقش آنها را در به قدرت رسيدن سياستمداران وتدوين چارچوبهاي سياست داخلي و خارجي اين كشورها ناديده گرفت( در برخي كشورها مثل آمريكا وانگليس لابي اقتصادي ميتواند موجب سقوط دولت گردد) با توجه به اهميت اقتصادي ايران در عرصه جهاني از يك سو وتاكيد رئيسجمهور مبني بر هماهنگي مناسبات سياسي و اقتصادي، منافع شركتهاي انگليس كه در ايران سرمايهگذاري كردهاند تحت الشعاع قرار گرفته است، لذا اين تهديد براي دولت بلر وجود دارد كه از سوي اين شركتها براي تعديل مواضع در قبال ايران تحت فشار قرار گيرد، براين اساس با تاكيد بر حفظ وحتي ارتقاء مناسبات ومذاكرات با ايران تلاش ميكند تا ضمن اطمينان دادن به اين شركتها از فشارهاي آنها بر دولت خويش بكاهد. در نهايت و با توجه به جو حاكم بر پرونده هستهاي و عملكردهاي ايران و اعضا شوراي حكام ميتوان گفت كه بريتانيا كه ميداند از مذاكره و گفتگو يك طرفه كه آنها خواهان آنند و نتيجه آن تعليق فعاليتهاي هستهاي ايران است، نميتوانند به اهداف خود دست يابند، تلاش دارند تا با ايجاد جنگ رواني وبه چالش كشاندن دولت و مردم ايران كه طيفي هماهنگ را ايجاد كردهاند، ايران را به پذيرش خواستههاي خود و متحدانش كه همانا پايان فعاليتهاي هستهاي است، وادار سازدكه در اين راه از عدم بياعتنايي به تحولات اهواز وگسترش روابط با ايران بهره ميگيرد. لذا جا دارد تا دولت و مردم ايران ضمن حفظ وحدت و يكپارچگي و تدوين سياست هاي كلان وكارآمد از سوي دستگاه سياست خارجي در برابر اين گونه زياده گويي ها موضع گيري نموده تا بار ديگر مانع از تحقق سياستهاي خصمانه غرب كه هدفي جز شكست ايران در مذاكرات هستهاي ندارند، گردند.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1384ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||