|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
سكوت جهان اسلام و پيامدهاي آن پس از اجراي طرح عقبنشيني رژيم صهيونيستي از غزه ، آنچه در تحولات خاورميانه و منطقه قابل تامل است عقبنشيني كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي از مواضع گذشته خود در قبال تحولات سرزمينهاي اشغالي و عملكرد رژيم صهيونيستي ميباشد. چنانكه از آغاز خروج صهيونيستها از غزه شاهد سكوت و بيتفاوتي اين كشورها در برابر كاركردها و عملكردهاي تلآويو مي باشيم. اين سكوت در حالي صورت مي گيرد كه از اين زمان به بعد، خاورميانه شاهد تحولات عديدهاي بوده است از جمله استمرار جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي بويژه گسترش تهاجمات نظامي به مناطق فلسطين نشين و مسدود كردن راههاي ارتباطي، نقض مكرر حريم هوايي لبنان توسط جنگندههاي اين رژيم، تلاش براي ايجاد چالش در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني در اردوگاههاي لبنان و به نوعي ايجاد جنگ داخلي ميان دولت بيروت و اين افراد، ادامه توطئه اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت براي خلع سلاح حزب الله و سپردن مناطق مرزي به ارتش لبنان، توسعه حوزه نفوذ درعراق كه شامل امور اقتصادي و خريد زمين ميگردد، استمرار سياست بهرهگيري از يهوديان افراطي براي تبديل نمودن بيت المقدس به منطقه نظامي كه هدف نهايي آن انحصار اين رژيم بر قدس و اخراج مسلمانان ميباشد، تلاش براي اختلاف افكني ميان كشورهاي اسلامي با در پيشگيري سياست برقراري روابط با برخي ممالك اسلامي و …هر چند اين تحولات تمام جهان اسلام را در بر ميگيرد اما متاسفانه، دولتمردان اين كشورها هيچ گونه عكسالعملي در اين زمينه نشان نداده و حتي برخي از آنها تحت فشار آمريكا و بعضا به عنوان تلاش براي تشويق رژيم صهيونيستي براي خروج از مناطق اشغالي و امتيازگيري از آن به مناسبات تجاري و سياسي با اين رژيم روي آوردهاند. در كنار اين كنشها و واكنشهاي انفعالي، نكتهاي كه بايد بدان توجه داشت عملكرد واشنگتن و رژيم صهيونيستي ميباشد كه با بهرهگيري از گزارش دتلف مهليس، رئيس كميته ترور حريري سعي ميكنند تا با ايجاد بحران در سوريه و لبنان اهداف خود را در خاورميانه تحقق بخشند كه براساس سياستهاي آمريكا، ادامه نقشه راه، ايجاد تغييرات بنيادين در ساختار سياسي سوريه و لبنان و تعديل مواضع آنها در برابر تحولات فلسطيني را شامل مي شود. معالوصف كشورهاي عربي و اسلامي كه در برابر توطئه غرب عليه سوريه و لبنان سكوت كرده و واكنشي به اين امور نداشتهاند، بايد بدانند كه پس از اجراي توطئه ها عليه سوريه و لبنان، اين نابسامانيها با الگوهاي ديگر در آن كشورها اجرا ميگردد كه بنياد حكومت آنها را تحت فشار قرار خواهند داد. ( در جمع كشورهاي عربي، سوريه نقش اساسي در مقابله با سياستهاي آمريكا و غرب در جهان عرب داشته و حداقل با موضعگيري در برابر واشنگتن و معطوف نمودن آن به سياستهاي خود، مانع از گرايش مقامات كاخ سفيد براي اجراي طرحهاي ارائه شده براي ساير كشورهاي عربي گرديده است). لذا به جاست تا ممالك عربي براي حفظ حكومت و جلوگيري از تكرار سرنوشت سوريه و لبنان به حمايت از سوريه پرداخته و با بهرهگيري از امكانات موجود بويژه حربه نفت و وحدت در برابر رژيم صهيونيستي مانع از تحقق اهداف خصمانه غرب عليه دمشق شوند. در نهايت ميتوان گفت كه دليل اصلي اجراي سياستهاي رژيم صهيونيستي و آمريكا در سرزمين هاي اشغالي و خاورميانه بويژه در قبال سوريه و لبنان كه اين كشورها را با چالش درون و حتي فروپاشي ساختار سياسي مواجه گردانيده، بيش از هر چيز عدم اتحاد و تفرقه ميان كشورهاي اسلامي بويژه ممالكت عربي مي باشد كه به جاي بهرهگيري از امكانات موجود (بويژه نفت) براي مقابله با اين چالشها به سياست سكوت و بيتوجهي به تحولات منطقهاي روي آوردهاند. در حالي كه همين سكوت در آيندهاي نه چندان دور موجب اجراي طرحهاي مشابه در اين كشورها خواهد شد. لذا جا دارد تا كشورهاي اسلامي بار ديگر به سلاح وحدت روي آورده كه تنها سلاح مقاومت در برابر زيادهخواهيهاي غرب ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 30 مهر1384ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
در حاشيه بحران اقتصادي رژيم صهيونيستيرژيم صهيونيستي همواره تلاش نموده تا از حمايتهاي مالي و اقتصادي هم پيمانان خارجي خود بهره مند گردد، چنانکه بر اساس آمار منتشره بخش اعظم درآمدهاي اين رژيم از کمکهاي مالي آمريکا، لابي صهيونيستي در اقصي نقاط جهان و مجامع بين المللي تأمين مي شود.
+
نوشته شده در شنبه 30 مهر1384ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رامسفلد در سرزمين اژدها دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا براي نخستين بار، ديداري از چين داشت وبامقامات ارشد اين كشور به مذاكره پرداخت. اين ديدار در حالي برگزار گرديد كه 1-آمريكا در مذاكرات شش جانبه ناموفق بوده و حمايتهاي چين از كره شمالي به معضلي جدي براي آنها مبدل گرديده است. لذا دولتمردان كاخ سفيد يكي از مهمترين ابزار پيروزي در مذاكرات شش جانبه را تغيير مواضع پكن ميدانند.از سوي ديگر در طي هفتههاي اخير بار ديگر روابط كشورها در شبه جزيره كره،(ژاپن،چين، كره جنوبي) به تيرگي نهاده در حالي كه آمريكاييها سعي دارند تا به حمايت از ژاپن و كره جنوبي بپردازند. 2-مهمترين دغدغههاي مقامات كاخ سفيد،گسترش پيمانهاي منطقهاي در خاور دور ميباشد.اتحادهايي ميان سه كشور چين، روسيه و هند و گرايش آنها به ارتقاء روابط نظامي از چالشهاي اصلي آمريكا قلمداد ميگردد.چنانكه اين امر موجب گرديد تا رايس سفري دورهاي به كشورهاي آسياي ميانه وقفقاز داشته تا به نحوي از گسترش اين اتحادها جلوگيري نمايد. 3-ديدار رامسفلد در حالي صورت گرفت كه پيش از آن وزير امور خارجه ايران با مقامات چيني ديدار و دو طرف بر گسترش مناسبات هستهاي و تجاري تاكيد نمودند كه اين امر زنگ خطري براي اهداف آمريكا در گسترش محدوديتها عليه ايران و جلوگيري از همپيماني ساير كشورها با ايران در اجلاس آينده شوراي احكام ميباشد. 4- از جمله عوامل تنش زا در روابط چين و آمريكا، اختلافات در زمينه روابط تجاري و اقتصادي بويژه در زمينه منسوجات و تسليحات نظامي مي باشد.(هرچند دو كشور داراي روابط تجاري گستردهاي ميباشند اما اختلاف منافع همچنان ادامه دارد.)چنانكه رامسفله بارها تاكيد نمود كه چين بايد به شفاف سازي برنامه هاي نظامي خود بپردازد و در امور تجاري نيز بازنگري داشته باشد.(آمريكا از موانع اصلي لغو تحريم تسليحاتي چين از سوي اتحاديه اروپا ميباشد). 5-پكن و واشنگتن در طي سالهاي اخير ،خود را يكي از قطبهاي اصلي تصميم گيري در عرصه معاملات جهان ميدانند و هيچ كدام نيز حاضر به عقب نشيني از مواضع خود نميباشند.اين امر سبب گرديده تا آنها براي حفظ اقتدار خود، مواضع يكديگر را با چالش مواجه سازند، چنانكه آمريكاييها با مداخله در امور تايوان وتجهيز نظامي آن تصميم به تغيير رويه پكن دارند و چين نيز با گسترش مناسبات با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، روسيه، ايران و كره شمالي با سياستهاي آمريكا مقابله مينمايد.با توجه به اهميتي كه هر كدام از اين كشورها براي حوزه نفوذ خود قائلند، حل اين اختلافات و به نوعي تقسيم بندي مناطق وخطوط قرمز از اولويتهاي روابط چين وآمريكا قلمداد ميگردد. 6- دولتمردان كاخ سفيد براي سال جاري بودجه نظامي ،معادل 400ميليارد دار تدوين نمودند، از سوي ديگر لوايحي را در زمينه ساخت نسل جديد سلاح هاي هسته اي تصويب كرده اند كه با مخالفت هاي شديد مردم آمريكا همراه بوده است (افزايش نابساماني هاي اقتصادي و ناتواني دولت در پيش گيري از حوادثي همچون نيواورلئان بر اين مخالفت ها دامن مي زند)بنابراين مقامات آمريكا به دنبال توجيهي امنيتي براي استفاده از بودجه اجتماعي در امور نظامي مي باشند كه در اين راستا توان نظامي چين يكي از سناريوهاي اصلي مي باشد. در نهايت با توجه به روابط پكن –واشنگتن و تحولات بينالمللي ميتوان گفت كه ديدار رامسفلد كه مقدمهاي بر سفر بوش به پكن مي باشد،گامي در جهت حل اختلافات گذشته و به نوعي تقسيمبندي حوزه هاي نفوذ هر كدام از اين كشورها ميباشد كه با محوريت شفافسازي امور نظامي و نيز هماهنگ نمودن عملكردها در قبال تايوان، آسياي مركزي و قفقاز و تحولات بين المللي صورت گرفته است. با اين وجود با توجه به چارچوبها و اهدافي كه دو كشور در عرصه منطقهاي و بينالمللي پيگيري ميكنند، توافق نهايي ميان دو ابرقدرت دور از ذهن ميباشد، بويژه اينكه منافع اقتصادي چين حكم ميكند كه با ايران و روسيه همكاري گستردهاي داشته باشد، از سوي ديگر آمريكا نيز نميتواند ازاهرم فشار تايوان براي مهار چين چشم پوشي كند، لذا توافقات چين و آمريكا، موقت بوده و در آينده بار ديگر شاهد ازسرگيري چالشها ميان آنها خواهيم بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محاكمه صدام در دادگاه آمريكايي امروز پس از تاخيرهاي پياپي در برگزاري دادگاه محاكمه صدام حسين، اين دادگاه با محوريت بررسي جنايات صدام در قتل عام شيعيان آغاز به كار ميكند. از مهمترين اتهامات صدام و همدستان وي، كشتار دستهجمعي اكراد و شيعيان عراق، جنگ كويت، اعمال ديكتاتوري و خفقان بركشور ميباشد. هر چند مقامات عراقي و اشغالگران از مدتها پيش، تبليغات گستردهاي رادر مورد محاكمه صدام و تاثيرات آن بر روند تحولات عراق آغاز نمودهاند، اما با توجه به جو حاكم بر دادگاه چند نكته در اين زمينه قابل تامل و بررسي مي باشد. 1)براساس قوانين و تعريف جرم بينالمللي، هرگونه صدور، تدوين و يااجراي فرماني كه موجب نسلكشي و نيز جنايت عليه بشريت گردد، جنايت بينالمللي محسوب و شخص و يا افراد مسئول آن، بايد دردادگاه ويژه بينالمللي مجازات گردند. برهمين اساس با توجه به مفاد اتهامات صدام، به طور قطع وي بايد در دادگاه جنايت كاران جنگي محاكمه گردد (سرنوشتي كه براي افرادي همچون ميلوسوويچ رقم زده شد) ولي برخلاف عرف جهاني، صدام در دادگاهي داخلي وبا نظارت مستقيم آمريكا محاكمه ميشود كه خود شبهات بسياري را مبني برصحت و شالوده دادگاه وي ايجاب نموده است. 2)نكته ديگري كه در روند دادگاه اهميت دارد، لغو پوششهاي خبري آن مي باشد، درحالي كه چندي پيش همواره برعلني بودن و نيز پخش مستقيم مراحل دادگاه تاكيد شده بود، ولي هم اكنون صرفا 20 خبرنگار كه اكثريت ازآمريكا و نيروهاي اشغالگر ميباشند پوشش خبري را برعهده دارند و صدام نيز فقط با يك وكيل و آن هم خليل الدليمي در دادگاه حاضر ميشود. 3) از نكات برجسته دادگاه صدام، جاي خالي پرونده ايران و جنايات صدام درطول 8 سال جنگ تحميلي ميباشد در حالي كه هم اكنون نيز اثرات جاني و مالي جنايات رژيم بعث در بسياري از مناطق مرزي ايران قابل مشاهده است. اين پرونده در حالي بررسي نميگردد كه مهمترين و اصليترين بخش سه دهه حكومت صدام است.بويژه اينكه بازگشايي اين مقوله، بسياري از كشورها ازجمله آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان را بااتهام همكاري و تجهيز صدام به سلاحهاي كشتار جمعي و شيميايي عليه ايران به پاي ميز مذاكره خواهد آورد كه اولا پرده از شعارهاي پوچ آمريكا و غرب در زمينه دموكراسي و تحقق صلح و امنيت جهاني برميدارد ثانيا جنگ عراق و توجيهات اشغال اين كشور را ابطال ميسازد ثالثا به صراحت و يقين اثبات مينمايد كه خصومت غرب با فعاليتهاي صلحآميز هسته اي ايران صرفا به دليل خصومتهاي شخصي و نه براساس واقعيات و شعارهاي آنها به منظور ايجاد جهاني عاري از سلاحهاي كشتار جمعي است، چرا كه اين كشورها خود توليد كننده و اهداء كنندگان اين سلاحها به جنايتكاراني همچون صدام حسين ميباشند كه در طول 8 سال جنگ تحميلي، آشكار به نسل كشي پرداختند ولي هيچ عكس العملي از سوي مجامع بين المللي صورت نگرفت و هم اكنون نيز با حذف پرونده ايران از دستور كار دادگاه و نيز ايجاد بحران در ايران در قبال پرونده فعاليتهاي هستهاي و انفجارهاي اهواز كه مصادف با دادگاه صدام صورت گرفته است، سعي دارند تا ايران را به نوعي از بررسي و پيگيري روند محاكمه صدام منحرف نمايند تا مانع از بازگشايي پرونده خود در جلسات آينده دادگاه گردند. 4) آنچه در روند محاكمه صدام قابل تامل است موقعيت زماني و شرايط حاكم بر عراق و جامعه جهاني ميباشد. در شرايط كنوني ازيك سو دولتمردان عراق به دليل ناتواني در برقراري امنيت و آغاز روند بازسازي كشور، همسويي آنها با اهداف و عملكردهاي اشغالگران در كشتار و عملياتهاي نظامي، عدم بهبود وضعيت اقتصادي و مشكلات اجتماعي و ... با انتقاد شديد مردمي مواجه هستند به گونه اي كه حيات سياسي آنها تحتالشعاع قرار گرفته است. از سوي ديگر مخالفتهاي گستردهاي با عملكرد آمريكا در عراق از سوي محافل جهان بويژه مردم آمريكا صورت گرفته كه ماهيت شعار آنها از ناجي دموكراسي را به جنايت كار و متجاوز تغيير داده است. لذا محاكمه صدام پس از برگزاري انتخابات قانون اساسي را ميتوان گامي در جهت بازگرداندن وجهه دولتمردان عراق و اشغالگران به عنوان تحقق بخشان دموكراسي و مردمسالاري و توجيه كننده اقدامات آينده آنها در اين كشور و منطقه ارزيابي نمود. در نهايت مي توان گفت كه برگزاري دادگاه صدام در شرايط كنوني، اقدامي نه در راستاي آنچه اشغالگران و دولتمردان عراق از آن به عنوان احقاق حقوق مردم عراق ياد ميكنند بلكه در چارچوب تحقق اهداف آمريكا براي سرپوشنهادن بر جنايات و ناكاميهاي خود در عراق و عرصه جهان و توجيه اقدامات آينده ميباشد چرا كه اولا برخلاف قوانين جهاني صدام به جاي محاكمه در دادگاه بينالمللي در دادگاههاي داخلي و تحت تدابير و نظارت اشغالگران انجام ميگيرد ثانيا اصليترين بخش از پرونده صدام كه جنايات او درطول 8 سال جنگ تحميلي عليه ايران كه با چراغ سبز غرب روي داده است، دراين جنايت به فراموشي سپرده شده تا برگ ديگري از جنايات و سياستهاي خصمانه غرب عليه ايران افشا شود.لذا دادگاه اخير را بايد سناريويي در راستاي اهداف غرب دانست كه بازيگر اصلي آن همپيمان قديمي آنها يعني شخص صدام حين خواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 26 مهر1384ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پس از ترور رفيق حريري و پيامدهاي آن، در حالي كه بواسطه برگزاري انتخابات موفق، به نوعي لبنان ميرفت تا به آرامش نسبي دست يابد، بار ديگر مساله اردوگاههاي آوارگان فلسطينيو آينده ساكنان آن به بحراني جديد براي بيروت مبدل گرديد. آنچه در اين ميان قابل تامل است ايجاد موجي از ناامني و سردرگمي در اردوگاههاي واقع در خاك لبنان مي باشد، چنانكه در طي هفتههاي اخير، گزارشات بسياري مبني بر انفجارها و درگيريهاي خونين در اين مناطق و نيزايجاد تغييرات در آييننامه هاي اجرايي و قضايي در آنها انتشار يافته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قطعنامه اروپا و وقت كشي دوباره از آغاز مذاكرات ايران با سه كشور اروپايي، آنچه در غالب قطعنامهها و دستورالعملهاي اين سه كشور واتحاديه اروپا در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران مشهود است، تلاش آنها براي طولاني كردن مذاكرات و در نهايت ايجاد شرايطي براي وادار نمودن تهران به پذيرش خواستههاي آنها مبني بر كنار نهادن فعاليتهاي هستهاي ميباشد. پس از شكست مذاكرات ماه اوت ونيز ازسرگيري بخشي از فعاليتهاي هستهاي ايران،اروپاييها در اجلاس شوراي حكام با ارائه قطعنامهاي كه ايران را به شواري امنيت هدايت ميكرد صراحتا ماهيت خود را در قبال ايران به نمايش گذاردند و نشان دادند كه هدف آنها خارج ساختن ايران از دارندگان فنآوري هستهاي ميباشد. در طي روزهاي اخير و پس از آنكه وزارت امور خارجه كشورمان، آمادگي ايران را براي مذاكره با اروپا بدون پيش شرط اعلام نمود، اتحاديه اروپا،طي نشستي قطعنامهاي را در رابطه با استمرار مذاكرات با تهران به تصويب رساند. هر چند آنها، اين قطعنامه را گامي در جهت سياست گفتگوو مذاكره ميدانند اما بندهاي اين قطعنامه حاكي از اين واقعيت است كه همچنان سياست زمان و اتلاف وقت در راس برنامههاي اروپا قرار دارد چنانكه: 1)يكي ازخواستههاي اروپا، همكاري گسترده ايران با آژانس انرژي اتمي وافزايش وتشديد نظارت آژانس بر تاسيسات هستهاي وغيرهستهاي ايران است، در حالي كه در طي دوسال اخير، ايران تمام شرايط را براي بازديدهاي آژانس فراهم آورده وبيش از هزار مورد بازديد از مراكز مختلف ايران صورت گرفته،چنانكه شخص البرادعي بارها از همكاري مثبت ايران ابزاررضايت نموده است.لذاخواست اروپا براي بازديد بيشتر صرفا در چارچوب اتلاف وقت وعدم ايجاد تغييرات در روند بررسي پرونده ايران ميباشد.(درقطعنامههاي شوراي حكام همواره بند استمرار بازيدها براي راستي آزمايي از سوي غرب وآمريكا گنجانده شده است تا اين سياست غرب را قانوني جلوه دهد). 2) هر چند اروپاييا ميدانند كه ايران و مذاكره با آمريكا را نميپذيرد وبارها مقامات تهران اعلام كردهاند كه صرفا در چارچوب آژانس همكاري مينمايند اما آنها سعي دارند تا با وارد ساختن آمريكا به جمع مذاكرهكنندگان از يك سو در برابر يارگيريهاي ايران از قدرت بيشتري برخوردار باشند و از سوي ديگر با استفاده از اهرم واشنگتن مذاكرات را در طولاني مدت استمرار دهند (چنانكه در قبال كره شمالي نيز اين رويكرد وجود دارد) بر همين اساس گنجاندن اصل ارائه تضمينهاي امنيتي از سوي آمريكا به ايران را ميتوان گامي در اين جهت ارزيابي نمود در حالي كه آنها به خوبي ميدانند نه ايران و نه آمريكا حاضر به امتيازدهي نمي باشند و اين اقدام صرفا نوعي ظاهر سازي در زمينه تعديل مواضع اروپا در قبال ايران است. 3) اتحاديه اروپا و همپيمانان آنها همواره تلاش نمودهاند تا از مسائلي همچون، حقوق بشر، مناسبات اقتصادي و امنيتي و كاركردهاي منطقهاي و … روند مذاكرات را ازهستهاي به ساير امور تغيير داده تا با پيوند آنها بتوانند ضمن ايجاد وقفه درمذاكرات، اقدامات خصمانه خود عليه ايران را نيز توجيه نمايند (سلسلهاي از موارد حاشيهاي را ميتوان در قطعنامه پاريس مشاهده نمود كه اكثرا هم عملي نگرديده است) در همين راستا در قطعنامه اخير نيز ضمن دخالت در امور داخلي ايران خواستار بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران گرديدهاند تا ازاين حربه از يك سو به عنوان اهرم فشار براي تحميل خواستهاي خود و از سوي ديگر طولانيتر شدن زمان مذاكرات بهرهبرداري نمايند.4) اروپاييها همواره با چراغسبزهاي كوتاه مدت و ابراز تمايل به مذاكره براي دستيابي ايران به فن آوري صلحآميز هستهاي تلاش كردهاند تا با معطوف نمودن ايران به پيشنهادات آنها، تهران را از مسير رايزني با كشورها و بازيگران جديد همچون گروه 77 و غيرمتعهدها كه ميتوانند در راه احقاق حقوق ايران مثمر ثمر باشند جلوگيري نمايند تا بدينوسيله از يك سو با معطوف شدن ايران به پيشنهادات خود، دستگاه ديپلماسي ايران را تا حدودي از ساير بازيگران دور ساخته و از سوي ديگر با ايجاد اين ابهام كه آنها به مذاكره پايبند و خواستار احقاق حق ايران هستند ساير كشورها را براي همسويي با ايران با ترديد مواجه ميسازند در حالي كه در نهايت هيچ گام مثبتي براي تحقق اين مهم برنميدارند (اين اقدام در كليه اجلاسهاي شوراي حكام مشهود است). در نهايت و با توجه به عملكرد اروپا در طي دو سال اخير ميتوان گفت كه قطعنامه اخير اروپاييها كه بعضا برخي آن را عقبنشيني اروپا از مواضع گذشته و اقدامي در جهت استمرار مذاكرات ميدانند، در اصل قطعنامهاي است كه هدف آن بازدارندگي ايران از دستيابي به حق خود در دستيابي به فن آوري هستهاي ميباشد چرا كه پيششرطهايي نظير ادامه بازديدهاي آژانس، حل مساله حقوق بشر در ايران، ارائه تضمينهاي امنيتي از سوي آمريكا در نهايت منجر به استمرار تعليق برنامههاي هستهاي و ادامهيابي دور باطل مذاكرات گذشته است. لذا قطعنامه اخير اروپاييها ظاهري زيبا و تقريبا همسو با خواستههاي ايران دارد اما باطني غيراصولي و زيادهخواهانه كه با اصول ايران مبني بر پذيرش مذاكرات بدون پيش شرط مغايرت دارد.
+
نوشته شده در شنبه 23 مهر1384ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مخاطرات بازگشت به مذاكرات با اروپا پس از آنكه در مرداد ماه، سه كشور اروپايي بر تعهدات خود در قبال ايران عمل ننمودند،ج.ا.ايران ضمن خروج از روند مذاكرات، فعاليتهاي يو سي اف اصفهان را آغاز نمود، كه نتيجه آن بازگشايي پرونده هستهاي ايران در نشست سپتامبر شواري حكام بود. در آن نشست با سياستهاي خصمانه اروپا وآمريكا وكوتاهي آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي اجراي آييننامهها و وظايف خود، قطعنامهاي عليه ايران به تصويب رسيد كه با مخالفت تهران روبرو گشت .در آن مقطع زماني، بويژه پس از آنكه آقازاده نماينده ايران در آژانس و وزارت امور خارجه طي بيانيهاي نارضايتي خود را از مواضع آژانس اعلام وآن را گامي در راه تضعيف آن دانستند واز سوي ديگر بارها از سوي مقامات كشورمان به صراحت عنوان گرديد كه در برابر مواضع35 عضو شوراي حكام براساس مواضع آنها برخورد كرده و بعضا در مناسبات اقتصادي وسياسي خود تغييراتي ايجاد ميكنيم و با توجه به بيانات مقام معظم رهبري مبني بر همسويي در عملكرد وزارت امور خارجه ونيز تاييد رئيس جمهور بر ادامه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ، اين تفكر در ميان افكار عمومي ايجاد شد كه ، ابعاد جديدي در كاركرد و سياستهاي وزارت امور خارجه در راه دستيابي كشورمان به اهداف صلحآميز هستهاي كه در نهايت منجر به راهاندازي نطنز ميگردد بازگشايي شده است. با چنين تفكري ،ملت ايران كه همواره در صحنه حمايت ازنظام ج.ا.ا ايران پيشقدم بودهاند ، در اقداماتي همسو با اهداف دولت در مقابله با سياستهاي خصمانه غرب، استمرار فعاليتهاي هستهاي را به امري ملي مبدل نمودند چنانكه پس از تصويب قطعنامه شوراي حكام تاكنون به طور متوسط هر روز با برپايي تحصنهايي دربرابر سفارتهاي سهكشور اروپايي و برپايي راهپيماييهاي گسترده در سراسر كشور، تاكيد نمودند كه انجام اين مهم خواست ملت ميباشد و هيچ شخص يا سازماني بينالمللي حق پايمال نمودن آن را ندارد. در كنار اين گونه موضعگيريهاي مردمي، متاسفانه آنچه در عملكرد دولتمردان تهران مشاهده ميگردد، عقبنشيني آنها از مواضع گذشته و عدم برخورد قاطع با عاملان تصويب قطعنامه و مخالفان برنامههاي صلح آميز هستهاي كشورمان ميباشد، چنانكه در طي اين مدت برخلاف انتظار همگان نه تنها دستگاههاي اقتصادي و سياسي ما هماهنگ نگرديد بلكه امروز شاهد امضاء قراردادهاي كلان با برخي از راي مثبتيها به قطعنامه و حتي حضور نمايندگان اقتصادي سه كشور اروپايي در كشورمان ميباشيم. با تمام اين تفاسير شايد اينگونه فعاليتها با عنوان اهداف اقتصادي توجيه پذير باشد اما آنچه درحال حاضر حائز اهميت است ،بيانيه وزارت امور خارجه با محتواي بازگشت ايران به مذاكرات با سه كشور اروپايي بدون هيچ پيششرطي ميباشد. اين بيانيه در حالي صادر گرديده كه مردم ايران از هماكنون پايان حضور غرب در فعاليتهاي هستهاي كشورمان و راهاندازي تاسيسات نطنز در 13آبان را براي خويش متصور شده اند.از سوي ديگر مقامات كشورمان ادامه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي و آغاز غني سازي اورانيوم را خط قرمز خود اعلام نمودند. آنچه در سياست ج.ا.ا ايران از ابتداي مذاكرات با آژانس اعلام گرديده است تمايل تهران به مذاكرات و سياست گفتگو در چارچوب تحقق دستيابي نهايي به توافق براي برخورداري از فن آوري صلحآميز هستهاي ميباشد، كه تا حدودي توجيهگر بيانيه اخير ميباشد، اما اين نكته در حاشيه اين بيانيه بحثانگيز ميباشد كه آيا بازگشت به مذاكرات بدون پيش شرط به معني ايجاد تسلسل درعملكرد وزارت امور خارجه و در نهايت تكرار روند دو سال اخير ميباشد كه نتيجه آن عدم تغيير در مواضع غرب عليه ايران و در نهايت تصويب خواست آنها در شوراي حكام بود و يا اين عملكرد در چارچوب سياست اعتماد سازي و ادامه روند همسو نمودن اعضاء شوراي حكام (بويژه گروه نم) با مواضع كشورمان ميباشد. به هر حال اين تعديل مواضع و پذيرش بازگشت به مذاكرات بدون پيش شرط به در حالي كه اروپا و آمريكا همچنان بر مواضع گذشته خود تاكيد دارند و با پيودهاي پنهان و آشكار سعي دارندتا ضمن متهم نمودن ايران به عنوان ناقص قوانين بينالمللي، تهران را از دستيابي به حق خود در زمينه هستهاي محروم سازند هر چند گامي اعتمادساز براي مجامع بينالمللي است، اما نوعي عقبنشيني از خواست ملت ميباشد كه در طي هفتههاي اخير به طور گستردهاي حمايت خود را از قطع مذاكرات كشورمان با اروپا اعلام داشته و صراحتا پايبندي خود به عواقب آن را تاكيد نموده اند. در نهايت و با توجه به جو حاكم بر كشور و با عنايت به اينكه هيچ گونه عملكرد مثبتي از سوي غرب براي تعديل مواضع خصمانهاشان اتخاذ نگرديده است ،ميتوان گفت كه بيانيه اخير وزارت امور خارجه به نوعي ايجاد كننده تزلزل در سياستها و مواضع ايران در برابر آژانس واروپا ميباشد كه ميتواند سرآغازي باشد براي تكرار مذاكرات بيحاصل گذشته و بعضا دلسردي ملت از دستگاه ديپلماسي كه در صورت عدم اتخاذ سياستهاي درست ومنطقي منجر به از دست رفتن حق ايران در دستيابي به فنآوري صلحآميز هستهاي ميگردد. با تمام اين تفاسير در صورت در پيشگيري ديپلماسي فعال و قوي استمرار مذاكرات را ميتوان گامي در جهت اثبات حقانيت مواضع تهران و اعلام رسمي عدم پايبندي غرب به تعهداتش ارزيابي نمود ،اما نبايد ناديده گرفت كه طولاني شدن اين رويه صرفا موجب عقبماندگي ايران ازاهداف هستهاي و زيادهخواهي بيشتر غرب ميگردد. در حالي كه همچنان اين سئوال مطرح است كه بازگشت مكرر ايران به مذاكرات نشات گرفته از ديپلماسي و تدبير سياستگذاران كشور است و يا ضعف و ناتواني دستگاههاي اجرايي و ديپلماتيك در تحقق حق خود در برخورداري از فن آوري صلح آميز هسته اي.
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلاح وحدت در فلسطين پس از اجراي طرح عقبنشيني رژيم صهيونيستي از نوار غزه و چند شهرك از كرانه باختري، همچنان كه بسياري از محافل سياسي وحتي مقامات فلسطيني ابراز كرده بودند، سياستهاي رژيم صهيونيستي براي مقابله با مقاومت از مرحله مبارزه مستقيم وسركوب تغيير نمود ، بر همين اساس اصليترين سناريويي كه از سوي تلآويو وهمپيمانان غربي آن اتخاذ گرديد، ايجاد اختلاف داخلي ميان گروههاي مقاومت و تشكيلات خودگردان ودر نهايت اعمال فشارهاي بينالمللي برابومازن براي خلع سلاح گروههاي جهادي به عنوان عاملان نقض آتشبس وصلح منطقه ميباشد. در همين راستا رژيم صهيونيستي تلاش نمود تا غزه را به منطقهاي محصور مبدل نمايد كه صرفا جايگاه درگيريهاي داخلي ميان فلسطينيان باشد تا در سايه اين اختلافات بتوانند اهدافي همچون مهار انتفاضه، دور ساختم گروههاي مقاومت از ملت فلسطين كه در نهايت موجب تضعيف وانحطاط آنها ميگردد، استمرار ساخت يوار حائل به بهانه عدم برقراري امنيت در غزه كه ميتواند تهديد كننده امنيت در شهرك هاي صهيونيستنشين باشد، اشغال كامل قدس در حالي كه افكار عمومي صرفا به درگيريهاي داخلي ميانديشد، بسيج جامعه جهاني عليه گروههاي جهادي به عنوان تهديد كنندگان صلح خاورميانه،حفظ نيروهاي خود در نوار مرزي رفح و كرانه باختري به بهانه ناتوان تشكيلات خودگردان در انجام اين مهم و... را تحقق بخشد. در راستاي چنين توطئهاي رژيم صهيونيستي اولا با گسترش تهاجمات به غزه ثانيا انتشار شايعاتي مبني بر همسويي تشكيلات خودگردان با اهداف رژيم صهيونيستي در خلع سلاح مقاومت ثالثا اعلام رضايت ابومازن از گسترش مناسبات كشورهاي اسلامي وعربي با تلآويو، رابعا اعلام تلاش ابومازن براي جلوگيري از حضور گروههاي مقاومت در دولت آيندهو... موجبات بروز وتشديد اختلافات ميان گروههاي حاضر در صحنه سياسي ومبارزاتي فلسطين با تشكيلات خودگردان را فراهم آورد كه نتيجه آن درگيريهاي داخلي ميان اين گروهها و كشته و زخمي شدن دهها تن بود.هرچند رژيم صهيونيستي با حمايت غرب براي استمرار اين سياست تلاش نمود، اما همچون گذشته، گروههاي مقاومت به توطئه اين رژيم پي برده و در حالي كه تلآويو خود براي تحقق اهداف شومش در منطقه آماده ميساخت، بابرگزاري نشستهايي،بار ديگر برحفظ انسجام داخلي و كنار نهادن تمام اختلافات تاكيد نمودند.چنانكه در اقدامي ابتكاري توسط جنبشهاي فتح وحماس با هدف تحريم كردن جنگ داخلي، هشت گروه مبارز فلسطيني با امضاي توافقنامهاي تعهد كردند كه مقاومت را با همه اشكال آن به عنوان تنها گزينه راهبرد استراتژيك خود برگزيدند تا از ورود به جنگ داخلي و فرصت سوزي در برابر دشمن اشغالگر پرهيز كنند.در عين حال آنان تاكيد كردند كه غزه هرگز به ميدان كارزار ميان گروههاي فلسطيني مبدل نخواهد شد و همچنان ماهيت خود را براي آزادي تمام سرزمينهاي اشغالي حفظ خواهد كرد. اين اقدام گروههاي جهادي كه به صراحت ميتوان آن را مهمترين و اولين ابزار براي مقابله با رژيم اشغالگر قدس دانست، از آن جهت حائز اهميت است كه از يك سو توطئههاي رژيم صهيونيستي را كه سعي داشت تا به بهانه درگيري در غزه، مجامع جهاني را عليه مقاومت تحريك وشرايط را براي خلع سلاح آنان فراهم آورد خنثي كرده و از سوي ديگر اين اقدام گروهها، موجب حفظ جايگاه آنها در ميان ملت فلسطين و افزايش روحيه آنها براي مبارزه با اشغالگران ميگردد. در نهايت با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي پس از خروج اشغالگران از غزه ميتوان گفت كه گرايش گروههاي مقاومت به حفظ وحدت و انسجام داخلي و پايان دادن به اختلافات داخلي،گامي بزرگ براي استمرار انتفاضه و مقابله با اشغالگران تا تحقق آرمان تشكيل دولت مستقل فلسطين به پايتختي قدس شريف ميباشد در حالي كه اين دوره از مبارزات را بايد سرآغاز تاريخي نوين براي ملت فلسطين دانست كه سلاح وحدت ويكپارچگي به بخش تفكيكناپذير از سلاح مقاومت مبدل گرديده كه هيچ سلاحي توانايي مقابله با آن را ندارد.
+
نوشته شده در دوشنبه 18 مهر1384ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همسويي القاعده با سياستهاي آمريكا يكي از سنايوهايي كه پس از جنگ عراق و ناكامي آمريكا دريافتن سلاحهاي كشتار جمعي و برقراري امنيت در اين كشور از سوي محافل غربي مطرح و براساس آن فعاليتها و عملكردهاي دولتمردان عراق و اشغالگران تدوين گرديد، مبارزه با شاخه القاعده در عراق به رهبري ابومصعب الزرقاوي بود. آنچه در ادامه اين سياست حائز اهميت است اظهارات مقامات پنتاگون مبني بر دست يابي به چند پيام از سوي رهبران القاعده عراق و افغانستان ميباشد. به ادعاي مقامات پنتاگون آنها به نامههايي دست يافتهاند كه در يكي از آنها زرقاوي كشتار مسلمانان را توجيه كرده است و از سوي ديگر ايمن الظواهري فرد دوم القاعده در افغانستان از زرقاوي خواسته است كه براي ادامه مبارزات براي تشكيل حكومت اسلامي مساجد و گروگانها را هدف قرار دهند. در عين حال ضمن اعتراف به فروپاشي بسياري از شاخههاي القاعده در خواست كمك مالي نمودهاست. با توجه به متن بيانيههاي اعلام شده و نيز با عنايت به اين اصل كه مقامات آمريكايي همواره از تريبون القاعده براي توجيه عملكردهاي گذشته و آينده خط بهرهبرداري ميكنند، انتشار اين بيانيهها كه ماهيت واقعي آن به اثبات نرسيده است از چند بعد قابل تامل و بررسي است. 1) دولتمردان كاخ سفيد در طي روزهاي اخير تلاش نمودند تا بودجهاي مضاعف از بودجه نظامي براي جنگ عراق تدوين نمايند، از سوي ديگر گرايش جوانان به حضور در ارتش را افزايش دهند.كه اين اقدامات يا مخالفت شديد افكار عمومي آمريكا مواجه گرديده است. با توجه به بيانيههاي صادر شده كه از يك سو بيانگر استمرار عملياتهاي تروريستي و از سوي ديگر شكست رهبران القاعده ميباشد، اين فرصت براي بوش فراهم آمد تا بودجهاي 50 ميليون دلاري براي جنگ عراق تصويب نمايد و سربازگيري از مدارس و نيز اعزام نيروهاي جديد به عراق را توجيه كند (در طي روزهاي اخير بيش از 12 هزار آمريكايي به عراق اعزام شدهاند). 2) هر چند دولتمردان آمريكا با تبليغات گسترده سعي نمودهاند تا جنگ عراق و افغانستان را گامي در راه مبارزه با تروريسم اعلام كنند، اما همچنان افكار عمومي جهان اين اظهارات را شعارهايي براي توجيه ادامه اشغالگري ميدانند.بر همين اساس دولتمردان كاخ سفيد با اعلام اعتراف رهبران القاعده به شكست و حتي در خواست كمك مالي و انساني خود را پيروز مبارزه با تروريسم معرفي تا ازفشار افكار عمومي بكاهند.چنانكه در روزهاي اخير نيروهاي اشغالگر درعراق عملياتهاي گستردهاي انجام دادهاند كه حاصل آن افزايش تلفات غيرنظاميان از يك سو و نيروهاي آمريكايي از سوي ديگر بوده است در حالي كه مقامات آمريكايي اين تحركات را صرفا در راستاي حفظ امنيت و ثبات و استمرار سياست مقابله با تروريسم اعلام داشتهاند. 3) يكي از سياستهايي كه آمريكاييها همواره از آنها بهره مي گيرند ايجاد جنگ رواني ميان گروههاي القاعده و حاميان آنها براي تشديد اختلافات داخلي ميان آنها ميباشد. از سوي ديگر آمريكاييها سعي دارند تا در مبارزه با مخالفان خود به نوعي مردم عراق را نيز با سياستهاي خود همسو نمايند تا ضمن كاهش تلفات خود به عملكردهاي نظاميان جنبه ملي مردمي بدهند. كه بيانيه زرقاوي مبني بر حمله به مساجد و كشتار مسلمانان ميتواند تا حدود زيادي اين خواسته را برآورده سازد و به نوعي از ميزان مخالفت هاي مردم عراق با جنايات اشغالگران بويژه در قبال زندانيان بكاهد. 4) آنچه در عملكرد اروپاييها و آمريكا در عرصه سياست داخلي مشهود است عملكرد آنها در تدوين قوانيني ضد تروريستي مي باشد كه محور اصلي آن مبارزه با اسلام و مسلمانان ميباشد. با توجه به اين كه اقدام آنها با مخالفت گسترده محافل حقوق بشر مواجه گرديده است، لذا پيام زرقاوي ميتواند از يك سو توجيه كننده محدوديتهايي كه عليه مسلمانان اعمال ميگردد باشد و از سوي ديگر نظارت دولتها بر مساجد و بعضا تعطيلي آن را امري در راستياي مبارزه با تروريسم و عملكردهاي آنها وانمود سازد. 6) يكي از مواردي كه در نامه الظواهري قابل تامل است درخواست وي براي كمك مالي ميباشد. اين درخواست در حالي صورت ميگيرد كه مقامات آمريكايي همواره بر نقش كشورهاي همسايه عراق در ياري رساندن مالي و انساني به القاعده و زرقاوي تاكيد دارند. برهمين اساس اشغالگران عراق ،سعي دارند تا با استناد به اين اظهارات به نوعي عدم موفقيت خود در مقابله با گروه زرقاوي را حمايتهاي مالي صورت گرفته از سوي همسايگان وانمود نمايند تا بدين وسيله بر سياستهاي خصمانه خود عليه كشورهاي منقه بويژه ايران، سوريه و عربستان ادامه دهند. 6) يكي از ابعادي كه در عملكرد اشغالگران در عراق مشهود است. گسترش اهانتهاي سربازان به اماكن مقدسه و مساجد ميباشد بگونهاي كه تاكنون چندين گزارش مبني بر ورود سربازان به مساجد و تخريب آنها انتشار يافته است.در حالي كه مخالفتهاي بسياري نيز با عملكرد نظاميان در زندانهاي عراق و گوانتانامو صورت ميگيرد. با عنايت به اينكه مقامات القاعده گروگانگيري و تخريب مساجد را جزء اولويتهاي جديد خود قرار دادهاند، اين بهانه براي اشغالگران ايجاد شده كه كليه بيحرمتيهايي را كه عليه اماكن متبركه صورت مي دهند را با عنوان مبارزه با سياستهاي جديد القاعده توجيه نمايند. 7)از جمله سياست هاي آمريكا در عراق ايجاد تفرقه ميان گروه هاي شيعه،سني و اكراد مي باشد .يكي از نكاتي كه در پيام رهبران القاعده مشهود است تاكيد آنها بر مقابله با كساني است كه با اشغالگران مصالحه مي كنند (وي از آنها با نام كافر ياد مي كند )با عنايت به اين كه در حال حاضر بيشتر مخالفت ها و ناآرامي ها در مناطق سني نشين صورت مي گيرد ،يكي از تبعات اين بيانيه ها را مي توان به نوعي توجيه گر كشتار شيعيان در شهرهاي مختلف عراق بويژه حوادث بغداد و كاظمين دانست كه نتيجه نهايي آن دامن زدن به جنگ هاي فرقه اي در عراق مي باشد كه قطعا در راستاي سياست هاي اشغالگران است. در نهايت با توجه به اين اصل كه از ابتداي جنگ عراق، اشغالگران از نيروهاي القاعده به عنوان ابزاري در جهت تحقق اهداف خود بهرهبرداري نموده اند و با عنايت به سياستها و اهداف آمريكا در عراق در حال و آينده ميتوان گفت كه انتشار بيانيههاي رهبران القاعده در شرايط كنوني و با محتوياتي كه از يك سو بيانگر تغيير شيوه عملكرد آنها است و ازسوي ديگر تضعيف و شكست آنها را به نمايش ميگذارد، گامي ديگر براي همسويي اين گروهها با خواسته اشغالگران مي باشد، بويژه كه اين گونه بيانيهها بسياري از جنايات اشغالگران را توجيه و منطقي جلوه ميدهد و از سوي ديگر همچنان آمريكا را تنها بازيگر عرصه مبارزه با تروريسم معرفي ميكند، كه مي تواند در عرصه داخلي و بينالمللي بسياري از انتقادات وارده بر سياستهاي جرج بوش را خنثي نمايد. با تمام اين تفاسير بايد گفت كه القاعده و گروههاي معارض در عراق با هر عنوان و دليلي كه به فعاليت ميپردازند در مقطع كنوني نه برخلاف منافع اشغالگران بلكه كاملا در چارچوب آن حركت ميكنند كه مسلما اين اقدامات نتيجهاي جز ادامه اشغالگري و كشتار بيشتر مردم بيگناه عراق در پي نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1384ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوء قصد به جان سفيران درعراق و پيامدهاي آن پس از برگزاري انتخابات پارلماني و شكلگيري هرم سياسي عراق، جهانيان در انتظارايجاد تغييرات بنيادين در سير تحولات اين كشور بودند. اما برخلاف انتظار همگان نه تنها روند ناآراميها كاهش نيافت بلكه به دليل ايجاد اختلاف ميان گروههاي مختلف دارد مرحله جديدي گرديد. يكي از موضوعاتي كه اين روزها در عراق توجه محافل سياسي را به خود مشغول داشته، بحران گروگانگيري و سوء قصد به نمايندگان ساير كشورها ميباشد، كه به شكل گستردهاي در حال افزايش است، چنانچه منابع خبري از ربوده شدن سفير مصر، سوء قصد به جان سفراي بحرين، روسيه و پاكستان خبر دادهاند. با توجه به تحولات داخلي عراق و عرصه بين المللي و تركيب گروههاي معارض درعراق (دولت، آمريكا و گروههاي مسلح) در زمينه عاملان اين ناآراميها و پيامدهاي آن سه سناريو قابل تدوين ميباشد. الف) يكي از سناريوهايي كه بسياري از ناظران سياسي به آن اعتقاد و آن را عامل اين نابسامانيها ارزيابي ميكنند، گروههاي مسلح شامل: شبه نظاميان بعثي و پيروان القاعده ميباشند، كه به دليل نارضايتي از عملكرد دولت (حمايت از حضور نيروهاي اشغالگر در عراق و پذيرش خواستههاي آمريكا) مخالفت با كشورهايي كه دولت عراق را به رسميت شناختهاند (بسياري از گروهها دولت جديد را دست نشانده آمريكا دانستهاند) نارضايتي از تمديد ماموريت اشغالگران از سوي محافل بينالمللي و … به اين گونه اقدامات روي آوردهاند، تا به نحوي جامعه جهاني را متقاعد به تحقق خواستههاي خود كه خروج اشغالگران از عراق و تغيير در تركيب دولت است، نمايند.ب) در كنار گروههاي معارض آنچه قابل تامل و بررسي است، نقش و دستاوردهاي آمريكا از بحران آغاز شده در عراق ميباشد. هر چند آمريكاييها سعي دارند تا اين تحولات را به گروههاي تروريستي و شبه نظاميان بعثي و گروههاي معارض دولت (اهل سنت) نسبت دهند، اما با توجه به اهدافي كه در طي هفتههاي اخير آمريكا در سطح عراق و عرصه بينالمللي پيگيري ميكند، حضور آمريكا در اين نابسامانيها دور از ذهن نميباشد چرا كه، اولا واشنگتن در باتلاق عراق گرفتار شده و سعي دارد تا به هر نحو ممكن ساير كشورها و مجامع بين المللي را به اعزام نيرو به اين كشور متقاعد نمايد. (چنانچه اشغالگران و برخي كشورها خواستار جايگزيني نيروهاي سازمان ملل به جاي نيروهاي ائتلاف در عراق شدهاند). ثانيا، جرجبوش از سوي محافل سياسي و اجتماعي آمريكا به عنوان فردي دروغگو كه به بهانه سلطه طلبي و زيادهخواهي وارد جنگ عراق شده، مورد انتقاد شديد قرار دارد. ثالثا، در طي هفتههاي اخير اسناد جديدي از ابعاد جنايات آمريكا در عراق بويژه در زمينه زندان گوانتانامو و استفاده نيروهاي آمريكايي از سلاحهاي غيرمتعارف و اورانيوم در عملياتهاي نظامي انتشار يافته است. رابعا، ايالات متحده سعي دارد تا به نحوي، اجلاس گروه 8 را به مكاني براي توجيه اهداف جهاني خود مبدل سازد، در حالي كه در راس اين خواستهها، ضرورت حضور نيروهاي آمريكايي در عراق، براي بلند مدت و بزرگنمايي عملكرد اشغالگران در حفظ امنيت منطقهاي و بينالمللي (با توجه به اينكه بسياري از مجامع جهاني و كشورها خواستار پايان سياستهاي تكگويي آمريكا در عراق ميباشند) الزام وجود زندان گوانتامو كه در حال حاضر جهانيان خواستار تعطيلي آن شدهاند، رسيدگي به مساله تحولات سرزمينهاي اشغالي و پرونده هستهاي ايران قرار دارد. لذا اين سناريو دور از ذهن نميباشد كه آمريكا با انجام و يا همكاري با گروههاي معارض در ناآراميهاي ايجاد شده براي سفر او نمايندگان ساير كشورها در عراق به نوعي براي تحقق اين اهداف تلاش نمايد. ج) سناريوي ديگري كه در سير تحولات عراق قابل تدوين ميباشد، بهرهبرداريهاي دولت از نابسامانيهاي اخير است هر چند نميتوان دولت را عامل اين تحولات دانست اما به صراحت ميتوان گفت كه آنها خواسته و يا ناخواسته دستاوردهاي بسياري در قبال اين امور خواهند داشت چرا كه:اولا، دولت عراق از سوي محافل سياسي و مجامع جهاني براي افزايش حضور گروههاي معارض و ساير احزاب در تركيب دولت تحت فشار است، ثانيا با توجه به ضعف اقتصادي و ناتواني دولت در آغاز بازسازي كشور، دولت جعفري چشم به كمكهاي خارجي دارد در حالي كه براي متقاعد نمودن همسايگان جهت بخشش بدهيهاي عراق تلاش ميكند. ثالثا دولت جديد سعي دارد تا ضمن سرپوش نهادن بر شكستهاي خود درعرصه داخلي در برقراري امنيت و تحقق وعدههاي خود، به نحوي دولت در عرصه سياست خارجي كارآمده و كارآمد نشان دهد. لذا ميتوان گفت كه درگيريهاي اخير در عراق ميتواند موجب توجه بيشتر جهانيان به تحولات عراق گردد كه مهمترين پيامد آن ميتوان بررسي اوضاع عراق دراجلاس گروه 8 و جلب اعضاء اين نشست به افزايش كمكهاي جهاني به عراق باشد كه در صورت تحقق اين امر پيروزي بزرگي براي دولت جعفري حاصل ميگردد. در نهايت و با توجه به تحولات عراق و عرصه بين المللي ميتوان گفت كه هر چند ماهيت واقعي عاملان حمله سه فر او نمايندگان كشورهاي خارجي معلوم نميباشد، اما آنچه مسلم است هر كدام از سه گروه (دولت، گروههاي معارض و آمريكا) كه عامل اين تحولات باشند، سعي دارند تا توجه جهانيان بويژه شركت كنندگان اجلاس گروه 8 را به تحولات عراق معطوف نمايند تا به اهداف از پيش طراحي شده خود دست يابند. البته بايد در نظرداشت كه آمريكا بيشترين بهرهبرداري را از اين ناآراميها خواهد داشت چرا كه از يك سو توجيهگر حضور آنها درعراق است و از سوي ديگر بسياري از جناياتي كه به آنها نسبت داده ميشود ( كشتار غير نظاميان، سوء رفتار با زندانيان و …) توجيه و لازمالاجرا مينمايد. درحالي كه آمريكا با بزرگنمايي اين رخدادها ميتواند سكان هدايت اجلاس گروه 8 را به دست گرفته و از آن جهت تحقق اهداف جهاني خود بهرهبرداري كند كه اين امر پيروزي بزرگي براي آن قلمداد ميگردد.
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريو هاي عاملان انفجارهاي لندن در تاريخ 6 جولاي (15 تيرماه) اجلاس سران 8 كشور صنعتي موسوم به جي8 در گلينگلس اسكاتلند با سخنان تونيبلر، رئيس دورهاي اتحاديه اروپا افتتاح شد. در كنار تحولات داخلي ونتايج اجلاس، آنچه توجه جهانيان را به خود مشغول داشته انفجارهاي صورت گرفته در لندن ميباشد (براساس گزارشات منتشره 7 انفجار دراقصي نقاط لندن روي داده كه بيش از هزار كشته و مجروح برجاي گذاشته است. هر چند شاخه اروپايي القاعده مسئوليت اين انفجارها را برعهده گرفته است ،اما با توجه به تحولات عرصه بينالملل طي هفتههاي اخير مهمترين پيامدهاي اين فاجعه تروريستي را چنين ميتوان برشمرد: 1ـ بيان جديت مخالفان با عملكرد جي 8: پيش از برگزاري اجلاس جي8 راهپيماييهاي بسياري در گلينگلس وساير نقاط جهان عليه اين اجلاس وعملكرد اعضاء آن برگزار شد كه به درگيري ميان پليس و تظاهر كنندگان انجاميد. با توجه به اينكه بسياري از جهانيان، گروه جي 8 را يكي از عوامل افزايش فقر ونابسامانيها در عرصه جهاني ميدانند، انفجارهاي لندن مي تواند نوعي اعتراض عملي به تصميمات اين اجلاس باشد. 2ـ يكي از سناريوهايي كه براي عاملان اين انفجارها قابل تبيين ميباشد، دست داشتن شاخه اروپايي القاعده است، چنانچه برخي اين انفجارها را اقدامي از جانب القاعده دانستهاند كه در راستاي تهديدهاي گذشته خود مبني بر انجام عملياتهاي انتحاري دراروپا به منظور نشان دادن مخالفت خود با عملكرد غرب در عراق وافغانستان كه منجر به كشته شدن تعداد زيادي از اعضا اين گروه شده، صورت گرفته است.در حالي كه اين گروه از تكرار اين حوادث در دانمارك و باژيك خبر داده اند 3ـ توجيه لزوم حفظ اتحاديه اروپايي: در طي سالهاي اخير اروپا تلاش گستردهاي براي تشكيل اتحاديهاي واحد با پول و قانون يكدست داشته است. هرچند در عمل با مخالفت مردم فرانسه وهلند با قانون اساسي و احد، اين اتحاديه بسياري از آرمانهاي خود را از دست رفته ميبينداما با اين وجود اروپا خواهان آن است تا به هر نحو ممكن، اتحاد خود را حفظ و قانون واحد را به مرحله اجرا درآورد. لذا ميتوان گفت كه يكي از مهمترين پيامدهاي انفجارهاي لندن تاكيد بر ضرورت حفظ وحدت اروپا درقالب قانون وارتش واحد جهت مقابله با اين گونه تحولات و رخدادها مي باشد كه نتيجه نهايي آن پذيرش قانون اساسي از سوي ساير اعضاء باقي مانده اتحاديه خواهد بود. 4ـ ضرورت حفظ پايگاه هاي آمريكا در اروپا: يكي ازموضوعاتي كه در طي ماههاي اخير دراروپا به بحران جنجالي مبدل گرديده، مخالفت مردم اروپا با حضور پايگاههاي آمريكا در خاك اين كشورها ميباشد با توجه به اينكه اروپا داراي ارتش مستقل و مقتدر نميباشد وهمچنان از ضعف نظامي رنج ميبرد، نياز دارد تا پايگاههاي آمريكايي بر جاي مانده از جنگ دوم جهان را حفظ نمايد. لذا انفجارهاي اخير كه به نوعي بيانگر ضعف و ناتواني اروپا براي برقراري امنيت است توجهي مناسب براي استمرار وجود اين پايگاهها خواهد بود. 5ـ توجيه لندن براي اعزام نيرو به افغانستان: دولت تونيبلر كه درراستاي همسويي با سياستهاي آمريكا به افغانستان و عراق نيرو اعزام كرده، امروز با دوچالش مواجه است از يك سو گرفتار آمدن نيروها دراين كشورها كه سبب گرديد تا دولت بلر تصميم به افزايش نيروهاي خود در اين مناطق بگيرد واز سوي ديگر مردم انگلستان خواستار خروج نيروهاي خود از عراق ميباشند. بر همين اساس ميتوان گفت كه انفجارهاي اخير كه بسياري از محافل سياسي آنهارا ازسوي گروههاي تروريستي والقاعده ميدانند، ميتواند بهترين توجيه براي اعزام مجدد نيرو به افغانستان و عراق باشد درحالي كه از مخالفتهاي مردمي نيز جلوگيري ميگردد. 6ـ دستاوردهاي آمريكا از انفجارهاي لندن: آمريكا كه روزي با داعيه دموكراسي و حفظ امنيت جهان وارد عراق گرديد امروز با چالشهاي بسياري در عصه جهان مواجه است از جمله اين چالشها عبارتند از: مخالفت مردم آمريكا با سياستهاي جرجبوش و درخواست خروج هرچه سريع تر فرزندانشان از عراق، بحران سرزمينهاي اشغالي وناتواني آمريكا براي حل آن، اصلاحات درسازمان ملل وخاورميانه، درخواست براي جمعآوري پايگاههاي آمريكا در آسياي ميانه و قفقاز (در اجلاس شانگهاي كشورها خواستار خروج آمريكا از منطقه گرديدند).انتشار اسناد جديدي از رسواييهاي آمريكا در گوانتانامو وساير زندانهاي تحت نظر آمريكا كه سبب گرديده تا حتي كميسيون اتحاديه اروپا خواستار تعطيلي اين مراكز گردند، ساخت نسل جديدي از سلاحهاي هستهاي كه با مخالفت جهان همراه بوده و …اين بحرانها سبب گرديد تا آمريكا سعي نمايد تا اجلاس گروه 8 را به محلي براي توجيه اقدامات خود و همسو نمودن ساير كشورها با اهداف جهانياش مبدل نمايد.لذا ميتوان گفت كه انفجارهاي لندن اين فرصت را براي واشنگتن به وجود آورد تا ضمن توجيه اقدامات خود درعراق، از خود چهره قهرماني كه براي تحقق صلح و امنيت جهان تلاش ميكند به نمايش گذارد در حالي كه بار ديگر ضمن افزايش فضاي امنيتي جهان نتايج عدم استمرار سياستهاي آمريكا در عراق در راه مبارزه باتروريسم را به افكار عمومي ايالات متحده گوشزد مينمايد و خط بطلاني ميكشد بر مخالفتهاي جهانيان با جنايات خود درعراق، افغانستان وزندانهاي خود. در نهايت ميتوان گفت كه شايد ماهيت واقعي عاملان انفجارهاي لندن مشخص نگردد، اما بايد در نظر داشت كه اين انفجارها اولا ميتواند نوعي اعتراض آشكا به تصميمات اجلاسي جي8 و سياستهاي جاهطلبانه اعضاء آن باشد ثانيا نشانه ضعف و سستي اروپا در برقراري امنيت درقاره است كه لزوم افزايش توان نظامي و همكاري با آمريكا را توجيه ميكند، ثالثا اين انفجارها را ميتوان دست مايهاي براي آمريكا دانست تا به وسيله آن بتواند اهداف خود را به شركت كنندگان در اجلاس جي 8 ديكته و آنها را وادار به همكاري بيشتر با خود نمايد. چرا كه از سياستهاي آمريكا درعرصه بين المللي اين است كه همواره سعي دارد تا از اجلاسهاي جهاني براي توجيه جنگ عراق و به نمايش گذارندن چهره يك قهرمان از خود بهرهبرداري نمايد لذا ميتوان گفت كه مردمي كه در اين انفجارها كشته ويا زخمي شدهاند، قرباني زيادهخواهيهاي قدرتهاي جهاني گرديدهاندكه هر كدام به نحوي از اين انفجارها سود برده و تلاش دارند تا جهان را آن طوركه خود ميخواهند اداره نمايند نه آنچنان كه جهانيان خواهان آن هستند.
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خون هاي رنگين تر در لندن روز پنجشنبه (16 خرداد) در حالي كه اجلاس گروه 8 در اسكاتلند برگزار ميگرديد، 9 انفجار لندن را به لرزه درآورد كه نتيجه آن 50 كشته و نزديك به 1000 زخمي بود. اين حادثه كه پس از حوادث 11 سپتامبر، بزرگترين حادثه تروريستي در اروپا قلمداد مي شد سبب گرديد كه فضاي امنيتي اروپا، آمريكا و عرصه بينالمللي بار ديگر در وضعيت خط قرمز قرار گيرد. در كنار تحولات لندن و پيامدهاي آن، آنچه قابل تامل ميباشد نحوه عملكرد جهانيان به تحولات مشابه در ساير نقاط نقاط در همان روز است (كه تا حدودي زيادي ماهيت و درون مايه آنچه اعلاميه هاي حقوق بشر به عنوان حق حيات براي بشريت از آن ياد ميكنند را تحتالشعاع قرار داد). براساس اخبار منتشره در روز پنجشنبه، در سرزمينهاي اشغالي، سربازان رژيم صهيونيستي با يورش به شهرك هاي فلسطينينشين و منطقه جنين در كرانه باختري رود اردن، بسياري را بازداشت و تعدادي را به شهادت رساندند در حالي كه به تخريب منازل فلسطينيان نيز پرداختند. در عراق بر اثر عمليات انجام شده از سوي نيروهاي آمريكايي و انفجار خودروهاي بمبگذاري شده دهها تن به كام مرگ فرو رفتند. البته اين بخشي از جناياتي مشابهي است كه در آن روز (همزمان با حوادث لندن) در ساير نقاط جهان روي داده است، چرا كه در طي هفته گذشته سازمان ملل با انتشار آمار رسمي اعلام نمود كه در جنوب آفريقا بيش از 10 ميليون نفر به كمكهاي غذايي فوري نيازمند هستند و از سوي ديگر كميته حقوق بشر فلسطين از به شهادت رسيدن نزديك به 1000 كودك در حملات وحشيانه صهيونيستها و اسارت صدها كودك درطي سال هاي اخيردر زندانهاي اين رژيم خبر داددند و در عراق نيز آمار مشابهي از اين جنايات انتشار يافته در حالي كه بيش از يك صد هزار نفر در طي دو سال قرباني سياستهاي توسعهطلبانه آمريكا شدهاند. اما نكته قابل توجه آن است كه جهانيان در برابر هيچ كدام از اين اخبار و گزارشات انتشار يافته، ابراز تاسف ننموده و به محكوم كردن اين جنايات كه توسط آمريكا، رژيم صهيونيستي و همپيمانان غربي آنها صورت گرفته نپراختهاند، اما بروز حادثه لندن كه صرفا منجر به كشته شدن 50 نفر گرديد، جهان تحرك نشان داده و تمام كشورها، مجامع بينالمللي، حتي احزاب و گروههاي مختلف با مردم و دولت بريتانيا ابراز همدردي نمودند. با اين گونه عكسالعملهاي دوگانه از سوي جهانيان در قبال حوادث مشابه، اين سئوال مطرح ميگردد كه آيا مساله حقوق انسانها صرفا براي قشر و جامعهاي خاص تدوين گرديده يا اينكه به گفته مجامع بينالمللي براي كل بشريت و جهان قابل اجرا است. براساس كنوانسيون حقوق بشر و منشور ملل متحد، تمام انسانها حق آزادي، انتخاب شغل و محل سكونت، آزادي برگزاري مراسم هاي مذهبي، حق داشتن تابعيت و سرزمين ميباشند. اما آيا اين امر در روزپنجشنبه براي تمام مردم جهان به اجرا درآمد ؟ تحولات لندن نشان داد كه همچون گذشته، حقوق بشر و حق حيات براي آدميان، در دستان كشورها و جوامعي خاص قرار دارد و آنچه تعيين كننده اين حقوق است، خواستههاي شخصي و در نهايت قدرت و جايگاه يك ملت در عرصه جهاني است، چرا كه وقتي انگلستان به عنوان يك قدرت جهان مورد حملات تروريستي قرار ميگيرد جهانيان براي تحقق اهداف سياسي و اقتصادي به ابراز همدردي با اين كشور ميپردازند.اما در قبال سرزمينهاي اشغالي و عراق و ساير نقاط جهان به دليل عدم بهرهبرداري اقتصادي و سياسي هيچگونه عكس العملي صورت نگرفته و جهانيان راه سكوت در پيش ميگيرند. نكته ديگري كه در حوادث لندن قابل تامل است عملكرد كشورهاي اسلامي ميباشد چنانچه تمام ممالك اسلامي (حتي احزاب و گروهها در برخي كشورها) نسبت به اين حوادث عكسالعمل نشان داده و هر كدام در پيامهاي جداگانه اي به محكوم كردن عاملان آن پرداختند. هر چند با توجه به عملكردهاي غرب و آمريكا كه با جنگ تبليغاتي از سال 2001 (حوادث 11 سپتامبر) تاكنون سعي دارند تا مسلمانان را عامل حوادث تروريستي در عرصه جهاني معرفي نمايند، كشورهاي اسلامي براي پيش گيري از خدشهدار شدن چهره اسلام و مسلمانان به محكوم كردن اين گونه حوادث ميپردازند. اما اين امر جاي سئوال دارد كه چرا همين كشورها در قبال تحولات سرزمينهاي اشغالي و جناياتي كه عليه ملت مظلوم فلسطين صورت ميگيرد و يا عملكرد آمريكا و غرب و انفجارهاي صورت گرفته در عراق كه روزانه دهها تن را به كام مرگ ميبرد، هيچ گونه موضعگيري صريحي اتخاذ نمي كنند. آنچه مسلم است عاملان جنايات در سرزمينهاي اشغالي و عراق تحت عنوان مبارزه با تروريسم و تهديد كنندگان صلح و امنيت بينالمللي به كشتار مسلمانان در اين مناطق ميپردازند (با توجه به اينكه گروههاي مقاومت فلسطيني در ليست گروههاي تروريستي قرار دارند، رژيم صهيونيستي با عنوان مقابله با تروريسم جنايات خود را توجيه ميكند) لذا آنها عملا به مخدودش ساختن چهرهاسلام پرداخته و سكوت جهان اسلام در برابر اين تحولات و جنايات مهر تاييدي است بر اقدامات آنها، برهمين اساس حق بر آن است كه ممالك اسلامي براي حمايت از ماهيت اسلام و مسلمان نه تنها در قبال حوادثي مانند انفجارهاي لندن بلكه در برابر جناياتي كه آمريكا و رژيم اشغالگر قدس در ساير نقاط جهان عليه مسلمانان انجام ميدهند موضعگيري صريح و هماهنگ اتخاذ نمايند. در نهايت ميتوان گفت كه مهمترين نتيجه و پيام حوادث لندن، شكست كنوانسيونهاي حقوق بشر و مجامع و سازمانهاي بينالمللي است ،چرا كه هم اكنون در آستانه هزار سوم همچنان جهانيان نسبت به ماهيت بشريت به عنوان انسان، با ديدگاههاي دوگانه و انتخابي مينگرند و برخلاف ادعاهاي صورت گرفته از سوي قدرتهاي بزرگ و مجامع جهاني در زمينه حقوق انسانها ، دموكراسي، حق حيات براي همه ،چنين كلماتي معني و مفهوم واقعي ندارد، چنانچه در روزي كه انفجارها لندن را لرزاند و50 كشته برجاي گذاشت، در نقاط ديگري از جهان (سرزمينهاي اشغالي و عراق) صدها تن به خاطر زيادهطلبي و سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي و قدرتهاي بزرگ به كام مرگ رفتند، اما هيچ گونه عكسالعملي از سوي محافل جهاني صورت نگرفت و حتي يك پيام انزجار و مخالفت با اين جنايت صادر نشد كه اين امر از يك مهر تاييدي است بر اين كه قوانين جهاني بايد تغيير يابد تا از انحصار خارج شود و از سوي ديگر بر اين نكته تاكيد ميكند كه ملت عراق و فلسطين براي تحقق اهداف خود بايد سلاحهاي خود را حفظ نمايند چرا كه در جهان فرياد رسي براي آنها وجود ندارد و آنها خود بايد براي رسيدن به آزادي و خارج شدن اشغالگران از سرزمينشان تلاش كنند و اميدوار به اقدامات و موضع گيري هاي مجامع جهان نباشند چرا كه نتيجه آن ،استمرار كشتارها و جناياتي است كه توسط اشغال گران صورت مي گيرد در حالي كه جهانيان همچنان در قبال اين تحولات خاموش و بي تفاوت مي باشند .
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لزوم وحدت جهان اسلام در برابر توطئههاي جديد غرب پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) موج فزاينده اي از سياستهاي خصمانه و مغرضانه غرب عليه اسلام و مسلمانان آغاز شد بخش كلان آن شامل تهاجم به افغانستان و عراق گرديد اما اين پايان مقابله با اسلام نبود چرا كه در راستاي سياست اسلامستيزي اقدامات گسترده اي در عرصه بينالمللي صورت گرفت كه از ان جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود: لغو بسياري از حقوق و امتيازات شهروندي براي مسلمانان در آمريكا و اروپا (براساس آمار منتشره پس از حوادث 11 سپتامبر وضعيت زندگي، جايگاه شغلي و اجتماعي مسلمانان رو به زوال نهاده است)، جنگهاي تبليغاتي عليه اسلام از طريق رسانهها كه مدت آن معرفي اسلام به عنوان محور تروريسم ميباشد، محدوديت ورود و خروج مسلمانان به غرب و بازداشتهاي بي دليل و بدون مدرك مسلمانان (صرفا به جرم مسلمان بودن)، ممنوعيت حجاب در بسياري از كشورها به عنوان مظهر افراطگري اسلامي، معرفي تمامي گروههاي اسلامي درسراسر جهان با نام گروههاي تروريستي در حالي كه بسياري از آنها مانند حزبا … لبنان و گروههاي مقاومت فلسطيني بر سر آزادي وطن تلاشم ميكنند، تخريب مساجد به عنوان مراكزي كه طرحهاي تروريستي دراين مركز تدوين و طراحي ميگردند.البته اينها تنها بخشيايي از سياستهاي مغرضانه آمريكا و غرب عليه اسلام مي باشد چرا كه براساس گزارشات منتشره يكي ازمهمترين ابعاد كاري غرب خدشهدار ساختن وجهه اسلام و مسلمانان در ميان افكار عمومي جهان ميباشد بگونه اي كه طي سالهاي اخيرگرايش مردم غرب به اسلام بسيار كاهش يافته كه از مهمترين دلايل جنگ تبليغاتي عليه اسلام است كه سبب شده تا افراد از اسلام تصويري ناخوشايند درذهن داشته باشند. پس از گذشت نزديك به چهارسال از حوادث 11 سپتامبر، در حالي كه جهان احساس ميكرد كه با اعمال سياستهاي اتخاذ شده بر تروريسم فائق آمده و تا حدودي جو آرامش بر جهان حكم فرما شده بود، در 16 تير ماه انفجارهاي متعددي لندن را به لرزه درآورد تا بار ديگر فضاي امنيتي جهان به حالت اضطرار بازگردد. هر چند با مقايسه با آنچه امروز در سرزمينهاي اشغالي، عراق و اقصي نقاط جهان روي مي دهد ميزان تلفات و خسارات انفجارهايلندن چندان قابل توجه نميباشد و صرفا به دليل همزمان اين حوادث با اجلاس جي 8 و پوشش خبري رسانهها امري جهاني جلوهگر نمود، اما متاسفانه آنچه در حاشيه اين تحولات حائز اهميت است، آغاز مجدد تهاجم به اسلام و مسلمانان ميباشد كه نقطه آغازين آن را ميتوان معرفي شاخه اروپايي القاعده كه گروهي اسلاميگراي افراطي معرفي ميگردد و پيام پاپ كه از اين حوادث با نام تهاجم به بشريت و مسيحيت ياد نمود (هرچند وي متن ديگري را جايگزين متن اصلي نمود كه حمله تهاجم به مسيحيت حذف نمود) دانست. درادامه اين سياستها و با توجه به تبليغاتي كه طي سالهاي اخير عليه مسلمانان صورت گرفته، بار ديگر تهاجم به حريم مسلمانان و مقابله با اسلام افزايش يافت چنانچه درنيوزيلند چهار مسجد مورد تهاجم افراطيون قرار گرفت، درلندن و برخي شهرهاي ديگر انگليس،مساجد و مراكزفرهنگي مسلمانان مورد تعرض قرارگرفت درحالي كه درميان بازداشت شوندگان عاملان احتمالي انفجارها اكثريت را مسلمانان تشكيل ميدهند، درايتاليا موج تازهاي ازسياستهاي مبارزه با ترويسم آغاز شده كه آن هم به بازداشت بيش ازصد مسلمان انجاميده است، در بسياري از كشورها تدابير شديد امنيتي برقرار شده كه بيشتر درمناطق مسلماننشين است. اين تحولات كه شايد بتوان آنها را آغاز هر جديدي از سياستهاي خصمانه غرب عليه مسلمانان و اسلام دانست هشداري جدي براي جهان اسلام ميباشد كه لزوم بيداري و هماهنگي هر چه بيشتر آنها براي پيشگيري ازافزايش اين تهاجمات و اهانتها به اسلام تاكيد ميكند. هرچند مقامات بريتانيا و اتحاديه اروپا درواكنشهايي تقريبا مثبت به حمايت ازمسلمانان پرداختهاند اما بايد در نظر داشت كه اين گونه موضعگيريها نه براساس واقعيات و خواست قلبي آنها بلكه به دليل نيازهايي است كه آنها به كشورها اسلامي دارند چرا كه اگر آنها واقعا حامي اسلام بودند، مسلما جناياتي كه امروز در زندانهاي گوانتانامو، ابوغريب، زندانهاي رژيم صهيونيستي، عراق، سرزمينهاي اشغالي و اقصي نقاط جهان عليه مسلمانان صورت مي گيرد يا اعمال محدوديتهاي صورت گرفته براي مسلمانان روي نمي داد. درواقع عواملي نظير، افزايش بهاي نفت و وحشت غرب از اعمال تحريمها و ايجاد شبكههاي نفتي از سوي كشورهاي اسلامي كه بخش اعظمي ازنفت جهان را توليد مي كنند، ناتواني در برقراري امنيت در شهرهاي انگليس و حفظ ثبات داخلي و درنهايت خودجوش نشان دادن اقداماتي كه عليه مسلمانان صورت ميگرد، سبب اتخاذ سياسهاي متواضع از سوي مقامات غربي در قبال مسلمانان شده است. برهمين اساس جهان اسلامي بايد آگاه باشد كه در آينده اي نه چندان دورقوانين و سياستهاي جديدي براي مقابله با اسلام و مسلمانان در لواي مبارزه با تروريسم ازسوي غرب تدوين خواهد شد كه شايد حداقل پيامدهاي آن، تشديد تدابير امنيتي براي مسلمانان درسراسر جهان، افزايش حملات نظامي درعراق و افغانستان و بازداشت و كشتار مسلمانان به عنوان تروريست، ويران ساختن اماكن متبركه درعراق و شايد مسجدالاقصي به عنوان مظاهر و محلهايي كه سياستها و طرحهاي تروريستي درآنجا تدوين ميگردد، افزايش زندانهايي مشابه گوانتانامو در سطح جهان كه مسلما زندانيان آن فقط مسلمانان خواهند بود، اعمال فشار بر كشورهاي خاورميانه و ممالك اسلامي براي انجام هر چه سريعتر اصلاحات به سبك غربي، اعمال تحريمهاي بيشتر عليه كشورهايي نظيرايران و سوريه و لبنان به عنوان كشورهايي كه به مسلح ساختن و ترويج تروريسم مي پردازند (يكي از سياستاي آمريكا معرفي اين كشورها به عنوان مروج تروريسم است)، تاكيد بر توقف برنامههاي هستهاي ايران به بهانه مقابله با تكرار حوادث 11 سپتامبر و لندن، باشد. برهمين اساس به جاست تا كشوراي اسلامي با كنار گزاردن اختلافات في مابين و برگزاري نشستهاي مشترك و فراگير براي اتخاذ تدابير واحد در برابر هجمهها و سياستهاي جديد غرب كه عليه اسلام و مسلمانان اعمال خواهد شد تلاش نمايند تا در آينده شاهد حوادث تلخ پس از حوادث 11 سپتامبر كه عليه مسلمانان روي داده،نباشند چرا كه غرب امروز براي مبارزه ريشهاي با اسلام گام برمي دارد و تحولاتي مانند انفجارهاي لندن بهانههايي هستند براي تحقق اين مهم كه نبايد به هيچ عنوان از آنها غافل شد و بيتفاوت از كنار آنها گذشت.
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد سياست خشونت عليه رهبران مقاومت فلسطين پس از اجلاس شرم الشيخ و با توافقات صورت گرفته ميان ابومازن و شارون تا حدودي صلح در سرزمينهاي اشغالي برقرار گرديد (هر چند تحركاتي از سوي دو طرف صورت ميگيرد) اما اين ثبات همچون گذشته ديري نپاييد و بار ديگر وضعيت به حالت پيش از شرم الشيخ بازگشت چنانچه در طي هفته گذشته سرزمينهاي اشغالي شاهد دو تحول عمده بود يكي انجام عمليات استشهادي توسط گروه جهاد اسلامي در شهرك نتانيا كه منجر به زخمي شدن دهها تن گرديده و از سوي ديگر فرمان جديد شارون كه از طريق شبكه بيبيسي با قاطعيت فرمان از سرگيري ترور رهبران جهادي را صادر كرده است .هر چند وي دليل اين اقدام را عمليات نتانيا عنوان نموده ،اما با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي و عرصه بين المللي مهمترين عوامل تاثيرگذار در از سرگيري سياستهاي وحشيانه عليه ملت فلسطين بويژه رهبران گروههاي مقاومت را چنين ميتوان ارزيابي نمود. 1ـ گرفتن امتيازات بيشتر از ابومازن: يكي از سياستهايي كه از سوي ابومازن و شارون همواره پيگيري مي شود، كسب امتيازات بيشتر از طرف مقابل در ازاي حفظ آتشبس ميباشد. بر همين اساس شارون در آستانه خروج از غزه سعي دارد تا با اتخاذ مواضعي شديد در برابر گروههاي جهادي كه ميتواند بسياري از اهداف ابومازن را تحتالشعاع قرار دهد در آيندهاي نه چندان دور امتيازاتي را از وي دريافت كند. 2ـ انحراف افكار عمومي از تحولات كرانه باختري، در حالي كه ژيم صهيونيستي خود را معطوف به عمليات خروج از غزه نشان ميدهد در نقطه مقابل در كرانه باختري در حال ساخت شهركهاي جديد و نيز تكميل ساختن ديوار حائل ميباشد كه اين امر با مخالفت شديد فلسطينيان همراه بوده است. لذا ميتوان گفت ايجاد جو ناامني در سرزمينهاي اشغالي به نوعي براي انحراف افكار عمومي از اين گونه اقادمات ميباشد. 3ـ ايجاد اختلاف ميان گروههاي مقاومت با تشكيلات خودگردان: پس از شرمالشيخ گروههاي مقاومت به رغم تاكيد بر حفظ سلاح مقاومت، آتش بس با رژيم صهيونيستي را پذيرفتند (تا وحدت داخلي را حفظ نمايند) با توجه به اينكه وحدت و يكپارچگي در سرزمينهاي اشغالي ميتواند پيامدهاي نامطلوبي براي رژيم صهيونيستي در پي داشته باشد آنها همواره سعي ميكنند تا به نحوي اين پيوند را متزلزل نمايند. بر همين اساس اعلام ترور رهبران جهادي از سوي شارون كه بعد از عمليات نتانيا صورت گرفته، بيشتر براي تحقق اين مهم ميباشد ،چنانكه از يك سو تشكيلات خودگردان عمليات گروههاي مبارز را عامل بر هم خوردن آتشبس معرفي و آن را محكوم كردند و از سوي ديگر رهبران مقاومت، سكوت و مصالحه ابومازن را عامل گستاخي شارون ارزيابي ميكنند. 4ـ تاكيد بر ادامه مبارزه با انتفاضه: يكي از چالشهاي فراروي شارون در عرصه سياست داخلي مخالفت گروههاي تندرو با سياست عقبنشيني از غزه ميباشد كه مشكلات بسياري براي وي ايجاد نموده است، لذا وي در تلاش است تا با مصمم نشان دادن خود در مقابله با انتفاضه و مقاومت قبل و بعد از خروج از غزه به نوعي اعتماد اين گروهها را به خود جلب نمايد. 5ـ ايجاد تضمينهاي امنيتي براي مهاجران جديد: در طي هفته گذشته يك گروه 160 نفري از يهوديان از كانادا وارد تلآويو شدند كه در بدو ورود مورد استقلال شارون قرار گرفتند. در طي سالهاي اخير به دليل ناامنيهاي ايجاد شده در شهركهاي صهيونيستنشين روند منفي مهاجرت به خارج از سرزمينهاي اشغالي آغاز شده است، بر همين اسال عملكرد جديد شارون را ميتوان نوعي ايجاد فضاي امنيتي براي مهاجران جديد دانست. 6ـ پيام خاويرسولانا در رابطه با گروههاي مقاومت: در طي هفته گذشته خاوير سولانا طي سفر به سرزمينهاي اشغالي ضمن حمايت از روند صلح ميان طرفين بار ديگر حماس و گروههاي مقاومت را در ليست گروههاي تروريستي قرار داد تا چراغ سبزي باشد براي شارون كه در سواي مبارزه با تروريسم به سركوب گسترده رهبران جهادي بپردازد. از سوي ديگر حوادث لندن كه بار ديگر موجي از خشونت عليه مسلمانان را به عنوان روجان تروريسم ايجاد نمود بر اين امر دامن زده است. 7ـ انحراف افكار عمومي از تحولات عراق، لندن و لبنان:در طي هفتههاي اخير اخبار و گزارشات متعددي در زمينه نقش رژيم صهيونيستي در تحولات عراق و تلاش آنها براي نفوذ درساختار سياسي و اقتصادي اين كشور، دست داشتن اين رژيم در انفجارهاي لندن و انفجارات اخير در لبنان انتشار يافته است كه تا حدودي چهره واقعي اين رژيم را براي جهانيان روشن ساخته است بر همين اساس ايجاد جو ناامني در سرزمينهاي اشغالي را مي توان سياستي براي بيتوجهي افكار عمومي به اين تحولات ارزيابي نمود. در نهايت با توجه به اين اصل كه در طي چند دهه مقاومت رژيم صهيونيستي همواره سياست ترور رهبران مقاومت را در دستور كار داشته است اين بار نيز اين رژيم سعي دارد تا از اين سياست براي تحقق اهداف منطقهاي و بينالمللي قبل و بعد از خروج از غزه بهره برداري نمايد كه از مهمترين آنها كسب امتيازات بيشتر از ابومازن و مجامع بينالمللي براي پايبند ماندن به آتشبس و اجراي طرح خروج از غزه خواهد بود. البته بايد در نظر داشت كه اين اقدامات تاثيري در مقاومت ملت فلسطين ندارد و آنها همچنان به مبارزه خود ادامه مي دهند وحتي ميتوان گفت كه اين سياستها ميتواند آغازگر انتقاضهاي ديگر در سرزمينهاي اشغالي باشد.
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زياده گويي انگليس عليه ايران در حالي كه اشغالگران به بهانه برقراري دموكراسي پاي به عرصه عراق نهادند، ديري نپاييد كه آنها دريافتند، توانايي برقراري ثبات و امنيت را در اين كشور ندارند، لذا براي توجيه اقدامات خود و نيز سرپوش نهادن به ناكاميها، اتهاماتي را مبني بر دخالت همسايگان در بحران امنيتي مطرح نمودند كه در اين ميان دو كشور ايران و سوريه را محور ادعاهاي خود قرار دادند. آنچه در ادامه سياستهاي خصمانه و البته تكراري مقامات غربي عليه ايران در قبال تحولات عراق قابل تامل است، تشديد اين اتهامات از سوي بسياري از مقامات بريتانيا در طي روزهاي اخير ميباشد. چنانكه تونيبلر در ديدار با جلالي طالباني، ايران را متهم به دخالت در ناآراميهاي عراق نمود و استراو برخي نمايندگان مجلس نيز در روزهاي پيش از آن اين ادعاها را تكرار كرده بودند. اين موضعگيرياي خصمانه عليه ايران در حالي صورت ميگيرد كه: 1ـ شواهد و مدارك موجود حاكي از اين واقعيت است كه از ابتداي جنگ عراق، دولتمردان بريتانيا بودند كه با هماهنگي و همسويي با دروغپردازيهاي آمريكا در رابطه با تسليحات هستهاي عراق، جنگ خونباري را عليه اين كشور به راه انداختند و خود آنها بارها اعتراف نمودند كه با دروغ جنگ عراق را شروع كردهاند. 2ـ دولت بلر به دليل سياستهاي نادرست در عرصه داخلي با مشكلات عديدهاي مواجه ميباشد، بگونهاي كه آينده سياسي وي در پست رياست حزب كارگر و حتي نخستوزيري را تحتالشعاع قرار داده است. از سوي ديگر افكار عمومي جهان نيز وي را همچون جرجبوش، تهديدي بزرگ براي صلح و امنيت جهاني ميداند و خواهان پايان دولت وي هستند. 3ـ تحولات هفتههاي اخير در بصره و رسوايي دوجاسوس انگليسي كه با لباس مبدل سعي داشتند تا ميان اقوام عراقي تفرقه افكنند و نيز برملا شدن سياست اين كشور در شنود مكالمات مقامات بصره، برگ ديگري از جنايات لندن در عراق را آشكار ساخت، در حالي كه كشتار مردم بيدفاع، رفتارهاي ضدانساني در زندانها، اهانت به مقدسات ديني، فساد اخلاقي انگليسيها در عراق را نيز بايد به اين مقوله افزود. 4ـ دولتمردان انگليس كه سعي داشتند تا از قبل پرونده هستهاي ايران بار ديگر خود را قدرتي مهم در برقراري به اصطلاح امنيت جهاني معرفي و به عبارتي ديگر با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت و يا واداشتن تهران به پذيرش خواستههاي غيرواقعبينانه اروپا و آمريكا از تهران و حتي مجامع جهاني امتيازاتي كسب كنند، از يك سو عدم پذيرش قطعنامه شوراي حكام از طرف ايران و تاكيد آن بر استمرار فعاليتهاي صلحآميز هستهاي كه با حمايت گسترده ملت همراه ميباشد و از سوي ديگر شكست بريتانيا در همسو نمودن نظرات چين و روسيه عليه ايران، شكستي بزرگ براي لندن در عرصه بينالمللي محسوب ميگردد. 5ـ واقعيت آن است كه عراق براي آمريكا كه متحد اصلي بريتانيا است، به باتلاقي غيرقابل خروج مبدل گرديده است كه حاصل آن افزايش مخالفتها و انتقادات افكار عمومي ايالات متحده از دولت بوش و عدم حمايت آنها از طرحهاي وي ميباشد. در عرصه سياست خارجي نيز مجامع جهاني و ساير كشورها، آمريكا را متجاوزي زورگو ميدانند كه صرفا در راستاي سياست جنگ طلبي گام برميدارد. در همين حال گسترش بحران امنيتي در عراق و ناتواني اشغالگران درمهار آن چالشي ديگر براي بوش قلمداد ميشود. بر همين اساس بريتانيا با همسويي با مقامات كاخ سفيد عليه ايران در تلاش است به نوعي، بوش را ازاين بحرانها رهايي بخشند. با توجه به آنچه ذكر شد به روشني ميتوان دريافت كه دولتمردان بريتانيا اين روزها با چالشهاي بسياري در عرصه سياست داخلي و خارجي مواجه هستند كه ميتواند پايان دهنده حيات سياسي حزب كارگر و شخص تونيبلر باشد، بر همين اساس آنها تلاش ميكنند مگر با تكرار اتهامات بياساس خود مبني بر دخالت ايران در تحولات عراق از يك سو سياستهاي خود را توجيه نمايند و از سوي ديگر افكار عمومي را از ناكاميها و شكستهاي خود در داخل و خارج بريتانيا، منحرف نمايند تا بدين وسيله شايد بتوانند از ميزان انتقادات به دولت بكاهند. والا اظهارات و مواضع صريح دولتمردان عراق به خوبي آشكار ميسازد كه ايران هيچ نقشي جز برادري و همسويي با دولت و ملت عراق در اين كشور ايفا نميكند چنانكه طالباني در كنفرانس خبري با بلر، و در برابر مواضع خصمانه او به صراحت اعلام نمود كه روابط ايران و عراق صميمانه و دوستانه ميباشد و ايران يكي از مهمترين همپيمانان و حاميان ملت عراق قلمداد ميگردد. در نهايت و با عنايت به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه اظهارات مقامات انگليسي عليه ايران نه براساس واقعيات و مدارك بلكه صرفا برگرفته از تركيبي از خيالپردازيها و اوهام و سياستهاي خصمانه آنها از گذشته تاكنون عليه ايران ميباشد. چرا كه از يك سو آنها تاكنون هيچ گونه مدرك و دليلي جز صحبتهاي خود براي اثبات ادعاهايشان ارائه نكرده و از سوي ديگر مقامات عراقي برحسن نيت ايران تاكيد و خواهان گسترش مناسبات با آن گرديدهاند. لذا به صراحت ميتوان گفت كه امروز بريتانيا از روي ضعف و ناچاري و صرفا براي سرپوش نهادن بر ناكاميهاي خود، افكار عمومي را به سمت ايران منحرف مينمايد تا در سايه اين امر بتواند چند روزي از انتقادهاي افكار عمومي عليه خود و همپيمانش آمريكا دور بمانند در حالي كه فراموش كردهاند كه ديگر جهان حمايت و همسويي روباه با گرگ را پذيرا نميباشد و آنها هر دو منفور جهانيان ميباشند.
+
نوشته شده در جمعه 15 مهر1384ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه شوراي همكاري خليجفارس در دولت آينده شوراي همكاري خليج فارس با شركت 6 كشور عربستان، قطر، بحرين، امارات، كويت و عمان در سال 1981 با اهداف سياسي و نظامي تشكيل گرديد. موقعيت استراتژيك و همجواري اين كشورها با خليجفارس سبب گرديد كه اين شورا از جايگاه ويژهاي در سياست خارجي ج.ا.ا ايران برخوردار گردد. در طول جنگ تحميلي، اولا عدم شناخت اعضاء شورا از ماهيت و درون مايه انقلاب اسلامي و هراس آنها از صدور انقلاب به كشورشان ثانيا جنگ تبليغاتي غرب و آمريكا عليه ايران، سبب شد تا شورا ضمن انتقاد از عملكرد تهران در جنگ به حمايت مالي و نظامي ازعراق بپردازند (امروز اهم بدهيهاي عراق به كشورهاي عربي مربوط به آن زمان ميباشد.) در اوايل دهه 70 از يك سو، سياستهاي اعتمادسازي و تنش زدايي ج.ا.ا ايران كه بيشتر در قالب گسترش مناسبات با همسايگان تدوين گرديده بود و نيز اشغال كويت توسط عراق موجب شد تا تغييرات بنيادين در روابط شوراي همكاري خليجفارس با ايران ايجاد گرديد. (عدم مشاركت ايران با عراق در جنگ كويت و كمكهاي ايران در بازسازي كويت نقش بسزايي در اين تحول داشت). با اين وجود عواملي نظير، ادعاي امارات در رابطه با حاكميت جزاير سهگانه، حضور مستقيم آمريكا در خليجفارس و سياستهاي اعمال شده از سوي آنها براي انزواي تهران، وابستگي اعضا شورا به آمريكا كه مانع از گسترش روابط با ايران شد، حجم بالاي مبادلات نظامي در منطقه كه همواره موجب ايجاد جو وحشت در ميان كشورها شده سبب گرديدهاند تا روابط ارتقاء چنداني نبايد. با تمام اين تفاسير در طي سالهاي اخير دولتمردان ايران با عنايت به اهميتي كه خليجفارس و نقش كشورهاي اين حوزه در تامين منافع اقتصادي و سياسي بويژه حفظ امنيت كشور دارند، گامهاي بسياري براي حضور هر چه بيشتر در كنار شوراي همكاري خليج فارس برداشتهاند كه از نمونههاي بارز آن ميتوان به موارد زيراشاره نمود: حل اختلافات با قطر كه مجب اجراي طرح پارس جنوبي گرديد، افزايش حجم مبادلات تجاري ايران با شورا، موضعگيري مشترك در قبال تحولات عراق كه سبب شد تا عليرغم تمام فشارهاي آمريكا، هيچ كدام از اين كشورها به عراق نيرو اعزام نكنند، همكاري مستمر و گسترده در اوپك، امضاء توافقنامههاي امنيتي، سياسي و نظامي دوجانبه كه موجب تكامل و اعتماد بيشتر كشورها به يكديگرگرديد، گسترش روابط فرهنگي بويژه اقدامات مثبت دولت در شناساندن چهره واقعي انقلاب به مردم و ملت اين كشورها ، چنانكه كاركرد ونتيجه مثبت اين گونه اقدامات را در واكنش مردم كشورهاي حوزه خليج فارس در قبال عملكرد روزنامه الايام كه به انتشار عكس مقام معظم رهبري مبادرت ورزيده بود مشاهده نموديم، گسترش مناسبات در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي وغيرمتعهدها، مواضع مثبت شورا در قبال دستيابي ايران به فنآوري صلحآميز هستهاي در چارچوب آژانس انرژي اتمي و …با توجه به تحولات منطقه و جو حاكم بر عرصه بينالمللي و با درنظر داشتن مسائلي نظير، حضور آمريكا در خليج فارس، تحولات عراق و سرزمينهاي اشغالي، بروز اختلافات ميان اعضاء شوراي همكاري خليجفارس، گرايش ايجاد شده ميان اعضاء شورا بري گسترش مناسبات با تهران با عنايت به نيازهاي منطقهاي آنها، بياعتمادي اعضاء شورا به برنامههاي هستهاي و موشكي ايران كه بواسطه جنگ تبليغاتي غرب ايجاد شده است،تحولات عرصه بينالملل و سياستهاي خصمانه كه عليه جهان اسلام اعمال مي گردد، نقش شوراي همكاري خليج فارس دربهبود مناسبات ايران با اتحاديه عرب، اشتراكات ديني و فرهنگي و … جا دارد تا دولت جديدضمن استمرار سياستهاي دولت گذشته و با الهام از كاستيها و عواملي كه موجب عدم ارتقاء جايگاه ايران در شورا گرديده اقدامات زير را در اولويت سياستهاي منطقهاي خود قرار دهد.1) تنشزدايي و رفع ابهامات ايجاد شده در زمينه برنامههاي موشكي و هستهاي كشور براي كشورهاي منطقه. 2) حل اختلافات با امارات در مورد جزاير سهگانه كه سبب شده تا همواره شوراي خليجفارس و اتحاديه عرب از آن به عنوان اهرم فشار عليه ايران استفاده نمايند. 3) تاكيدبر اشتراكات فرهنگي و ديني در گسترش روابط با ملت و مردم اين كشورها (نتيجه اين سياست را در تحولات اخير مشاهده كردهايم.) 4) بهبود مناسبات در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي عدم تعهد و اوپك 5) برگزاري نشستهاي دورهاي براي بررسي تحولات منطقهاي بويژه بحران عراق و سرزمينهاي اشغالي و حتي تحولات لبنان كه نقش اساسي در مقابله با سياستهاي خصمانه رژيم صهيونيستي خواهد داشت. 6) تلاش براي عضويت در شوراي همكاري خليجفارس حتي به عنوان ناظر كه ميتواند موجب تعديل سياستها و تصميات خصمانه آنها عليه ايران گردد. 7) ايجاد تغييرات بنيادين در ساختار وتركيب دستگاه سياست خارجي و تعيين افرادي كه با آشنايي كامل به فرهنگ و تاريخچه اين كشورها بتوانند درراه بهبود روابط تلاش نمايند (يكي از مشكلات دستگاه سياست خارجي عدم حضور افراد كارآمد و متخصص در حوزه هاي مختلف ميباشد). 8) تاكيد بر مناسبات اقتصادي با توجه به ظرفيت بالاي كشور در تامين مايحتاج ممالك غربي. 9) بر عهدهگيري راه ترانزيت كشورهاي حوزه خليج فارس با كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز و …10) تهران بايد تلاش نمايد تا از شوراي همكاري خليج فارس به عنوان متحدي بزرگ در عرصه منطقهاي و بينالمللي بهرهبرداري نمايد. چرا كه اعضاء اين شورا همگان جزء اتحاديه عرب و سازمان كنفرانس اسلامي ميباشند و اين امر ميتواند خود محركي باشد براي تامين منافع ايران در جهان عرب و عرصه جهاني. در نهايت جا دارد تا دولت جديد ضمن درنظرگرفتن اشتراكات موجود با هر كدام از كشورهاي حوزه خليجفارس و درنهايت شوراي همكاري خليجفارس در جهت تامين منافع دو جانبه كه نقش ارزنده اي در حفظ امنيت بويژه كاهش دخالتهاي آمريكا خواهد داشت تلاش نمايد . چرا كه عدم دستيابي به توافق با اين كشورها ميتوند اولا، حضور آمريكا درمنطقه و ميان اين كشورها را افزايش دهد، ثانيا، استمرار سياستهاي خصمانه كشورهاي عربي در قبال جزايرسهگانه در پي خواهد داشت، ثالثا، با توجه به دستيابي ايران به توان موشكي و هستهاي بار ديگر خليجفارس به انبار اسلحه مبدل خواهد شد كه حاصل تمام اين فعل و انفعالات در نهايت افزايش ناكامي هاي ج.ا.ايران در تامين منافع منطقه اي و بين المللي خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عوامل ناكامي اجلاس شش جانبه با گذشت يك سال از آخرين دور مذاكرات ششجانبه، بارديگر طرفين در پكن گردهم آمدند. هرچند پيش از برگزاري نشست همگان اميدوار به خروج از بن بست هاي ايجاد شده در مذاكرات گذشته بودنداما اين نشست نيز نتيجه مطلوبي در بر نداشت و رويكرد مثبتي حاصل نشد. با توجه به تحولات عرصه بين الملل و نحوه برخورد كشورهاي عضو اجلاس (چين، كره جنوبي و شمالي، ژاپن، آمريكا و روسيه) يكي از مهمترين دلايل ناكامي اجلاس را ميتوان در مواضع واهداف بلند مدت اعضاء مشاهده نمود چرا كه عدم مصالحه ميان آمريكا و كره شمالي دستاوردهاي بسياري اين كشورها در پي خواهد داشت ،چنانكه دولتمردان آمريكا به بهانه عدم مصالحه كره شمالي به افزايش توان نظامي خوددر پايگاههاي كره شمالي و ژاپن مبادرت ميورزد. از سوي ديگر با حفظ فضاي امنيتي آمريكا به واسطه تحديد كره شمالي اولا به توليدو بهرهبرداري از نسل جديد سلاحهاي هستهاي ميپردازد ثانيا حمايت افكار عمومي را براي استمرار سياستهاي برون مرزي كسب ميكند. كره شمالي نيز با استمرار مذاكرات كه با مواضع خصمانه آمريكا همراه خواهد بود از يك سو وحدت و انسجام داخلي را حفظ و از اعتراض افكار عمومي بر سياستهاي دولتمردان كه زندگي را بر مرد سخت ساخته جلوگيري مينمايد. از سوي ديگر پيونگ يانگ ميتواند خود را به عنوان قدرتي جهاني كه توانايي مقابله با خواستههاي واشنگتن را دارد معرفي ميكند كه مسلما سبب دريافت كمكهاي بيشتري از سوي كشورهايي كه مخالف سياستهاي آمريكا ميباشند به اين كشور ميگردد. همچنين كره شمالي به بهانه تهدديدات آمريكا به افزايش ظرفيتهاي هستهاي خود ميپردازد. در كنار كره شمالي و آمريكا، چين نيز از اين موقعيت به عنوان اهرم فشار در برابر آمريكا بهره برداري ميكند چنانكه از يك سو به بهانه تغيير مواضع كره شمالي از واشنگتن امتيازات اقتصادي و سياسي ميگيرد و از سوي ديگر با تحريك پيونگ يانگ چالشي جهاني براي ايالات متحده ايجاد ميكند كه ميتواند موجب تعديل مواضع آنها در برابر چين گردد. در كنار سايه كشورهاي كره جنوبي نيز از ناآراميهاي منطقه منافع بسياري كسب ميكند( هر چند آنها همواره فعاليت خود راچنان به نمايش ميگذارند كه خواستار صلح در منطقه ميباشند) چرا كه اولا بحران در منطقه توجيهي براي حضور نيروهاي آمريكايي در اين كشور ميباشد كه از مخالفت افكار عمومي با اين امر جلوگيري ميكند ثانيا سئول در اين مقطع ميتواند به تقويت توان نظامي و تسليحاتي خود بپردازد و از كمكهاي آمريكا برخوردار گردد. ثالثا در حالي كه واشنگتن با كره شمالي در موضع وحشت قرار دارد سئول با گرايش به كره شمالي، آمريكا را وادار ميسازد تا براي تغيير مواضع اين كشور امتيازات اقتصادي و سياسي بيشتري براي اين كشور قائل شود چنانكه از آغاز مذاكرات شش جانبه اين امر به خوبي مشهود است. ژاپن نيز در طي سالهاي اخير توانسته است به بهانه تهديد كره شمالي از يك سو به تشكيل ارتش و نيروهاي مسلح سازمان يافته و تصويب قوانين نظامي جديد كه حق داشتن ارتش را براي اين كشور ايجاد ميكند بپردازد.از سوي ديگر حضور نيروهاي آمريكايي در پايگاههاي اين كشور راتوجيه كند.همچنين از حمايتهاي نظامي و سياسي آمريكا به بهانه مقابله با پيونگ يانگ برخوردار شود. در نهايت روسهانيز خواهان آنند كه در قبال مذاكرات منافع خود راتامين نمايند چرا كه اولا آنها با حمايت از كره شمالي در مذاكرات تا حدودي مواضع آمريكا و ژاپن رادر قبال خود تعديل نمودهاند. ثانيا خود را به عنوان بازگيري مهم در عرصه بين المللي كه توانايي برقراري صلح و امنيت جهاني را دارد معرفي نمايد ثالثا به فروش تجهيزات و رشد روابط اقتصادي با پيونگ يانگ مبادرت مي ورزند. رابعا به بهانه جو ناامني در منطقه آنها نيز به تقويت توان نظامي وهستهاي خود روي آوردهاند (وجه اشتراك تمام شركت كنندگان در مذاكرات شش جانبه بهرهبرداري نظامي آنها از شرايط كنوني به بهانه امور دفاعي است) در نهايت و با توجه به واقعيات حاكم بر عرصه بين المللي ميتوان گفت كه علت اصلي ناكامي اجلاس شش جانبه ( از ابتدا تاكنون) بيشتر مواضع واهداف بلند مدت شركت كنندگان در اين اجلاس ميباشد چرا كه تحقق صلح در منطقه و دستيابي به توافق صلح ميان طرفين بسياري از اهداف سياسي، نظامي واقتصادي اين كشورها را تضعيف خواهد نمود در حالي كه در شرايط كنوني آنها بسياري از خواستهها ومنافع خود را به ويژه در بعد نظامي تحقق بخشند. بر همين اساس ميتوان گفت كه تا زماني كه اعضاء اجلاس شش جانبه در پي منافع شخصي مي باشند تحقق حل مساله برنامههاي هستهاي كره شمالي و روابط اين كشور با آمريكا و آژانس بين المللي انرژي اتمي امري دور از ذهن و ناشدني خواهد بودحتي اگر اين كشورها به توافقاتي مثبت دست يابند يا از پيشرفت و استمرار مذاكرات سخن به ميان آورند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مناسبات ايران وسوريه دو كشور ايران و سوريه پس از انقلاب اسلامي به دليل مشتركات فرهنگي، ديني، اعتقادي و سياسي، مناسبات گستردهاي را با يكديگر آغاز نمودند. در طول جنگ تحميلي از يك سو سوريه با حمايت از ايران در مجامع بينالمللي و عدم همكاري با عراق و جهان عرب عليه ايران و از سوي ديگر تهران با هماهنگي با اهداف سوريه در لبنان و سرزمينهاي اشغالي و تامين مايحتاج اقتصادي (بويژه نفت) به متحدان ناگسستني درمنطقه مبدل گرديدند. در طي سالهاي اخير بويژه پس از حوادث 11 سپتامبر و اتحاد جهان غرب و مجامع بينالمللي عليه اسلام روابط ايران و سوريه وارد مرحله جديدي گرديد. سياست هاي غرب و آمريكا كه سوريه و ايران را در جمع محورهاي شرارت قرار دادند ، اعمال فشارهاي بينالمللي براي جداسازي دو كشور از تحولات عراق، تحولات سرزمينهاي اشغالي كه نقطه اشتراك سياست خارجي دمشق تهران ميباشد، سياستهاي خصمانه غرب درلبنان كه سرانجام موجب خروج سوريه از اين كشور گرديد، تلاشهاي غرب براي عدم دستيابي ايران به فنآوري هستهاي صلحآميز، عملكرد آمريكا براي انجام اصلاحات در سوريه و تغيير چهره اين كشور به جامعهاي غيراسلامي و همسو با اهداف رژيم صهيونيستي و ... سبب گرديد تا دو كشور تلاش نمايند تا هرچه بيشتر مناسبات دوجانبه رادر ابعاد مختلف ارتقاء و جبههاي متحد در برابر دشمنان اتخاذ و به نوعي منافع يكديگر را در عرصه منطقهاي و جهاني تحقق بخشند. برهمين اساس و با توجه به تحولات جهان ديدار اخير بشاراسد از تهران درمقطع كنوني حاوي نكاتي چند ميباشد 1)بشاراسد در حالي از ايران ديدار مي كند كه زمان زيادي از مراسم تحليف دكتر احمدينژاد به عنوان رئيس جمهور جديد ميگذرد كه اين مساله بيانگر اهميت و جايگاه ايران در سياست خارجي سوريه ميباشد و بر اين اصل تاكيد دارد كه تهران متحدي جداناشدني براي دمشق ميباشد و آنها حاضر به همكاري با هر دولت و فردي كه ايران در راس قدرت باشد، هستند. 2) با توجه به اينكه پرونده هسته اي ايران وارد مرحله جديدي گرديده (برخي مقطع كنوني را آغاز دوباره بحران هستهاي ميان ايران و جامعه جهان ميدانند) حضور بشاراسد ميتواند به نوعي بيان حمايت اين كشور از ايران در جامعه جهاني باشد بويژه اينكه سوريه از جايگاه ارزنده اي در ميان ممالك عربي واسلامي برخوردار است و از سوي ديگر جزء اعضاء غير دائم شوراي امنيت مي باشد. 3) دمشق اين روزها با بحرانهاي داخلي و منطقهاي بسياري مواجه است (بويژه پس از خروج نيروهاي سوريه از لبنان و اعمال فشارهاي آمريكا براي انجام اصلاحات در اين كشور كه با تقويت مخالفان دولت اسد همراه مي باشد) لذا گرايش سوريه در مقطع كنوني كه تاكيدي بر اتحاد تهران دمشق در برابر اهداف خصمانه غرب است، ميتواند خنثي كننده فشارها و اعمال نفوذهاي غرب در امور داخلي دمش باشد. 4) در طي هفتههاي اخير تحولات فلسطين وارد مرحله جديدي گرديده ( خروج رژيم صهيونيستي از نوار غزه بخش مهمي از اين رخدادها را شامل ميشود) برهمين اساس با توجه به اهميتي كه تحولات فلسطين براي ايران و سوريه دارد حضور بشار اسد درمقطع كنوني را ميتوان نوعي هماهنگي ميان طرفين براي اتخاذ تصميمات واحد در برابر حوادث آينده سرزمينهاي اشغالي دانست. 5) با توجه به همسايگي و نزديكي ايران و سوريه به عراق يكي ديگر از ابعاد كاري سفر اخير بشار اسد را ميتوان تحولات عراق بويژه مقابله با توطئههاي غرب كه سعي دارند تا همسايگان را محور تروريست معرفي نمايند دانست. چراكه جنگ تبليغاتي غرب و برخي مقامالت عراقي مشكلاتي را براي وجهه جهاني اين دوكشور بوجود آورده و اقدامات مثبت آنها در مبارزه با تروريسم را كم اهميت نموده است. 6) تحولات لبنان و مساله خلع سلاح حزبالله بخش ديگري از عوامل ارتفاع روابط تهران دمشق ميباشد چرا كه حزبالله به عنوان نيروي مردمي و فراگير كه با حفظ سلاح مقاومت مانع تحقق سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي ميگردد جايگاهي ويژه در سياست خارجي دو كشور دارد لذا حمايت همه جانبه از آن و ممانعت از تحقق اهداف خصمانه غرب در قبال آن از مهمترين ابعاد روابط ايران و سوريه است. 7) يكي از مهمترين ابعاد كاري ايران وسوريه در بعد اقتصادي است چنانكه تاكنون ايران به ساخت چندين كارخانه توليد خودرو در سوريه مبادرت ورزيده لذا با عنايت به تحريمهاي اعمال شده بر دمشق يكي از اهداف سفر بشاراسد را ميتوان ارتقاء روابط اقتصادي براي مقابله با تحريمها و اعمال فشارهاي غرب دانست. 8) پس ازحوادث لندن و شرمالشيخ انزجار جهاني نسبت به اسلام و مسلمانان به دليل تبليغات خصمانه غرب افزايش يافته است. لذا با توجه به نقش و جايگاه دو كشور در ميان ممالك اسلامي و عرصه جهاني لزوم اتخاذ تدابير هماهنگ و منسجم براي مقابله با اين توطئهها خود ميتواند عاملي باشد براي ارتقاء روابط تهران، دمشق. در نهايت با توجه به پيشينه وروابط تهران دمشق از آغاز پيروزي انقلاب و نيز واقعيتهاي عرصه بينالملل ميتوان گفت كه حضور بشاراسد در تهران در مقطع كنوني كه همزمان با آغاز به كار رئيس جمهور جديد ايران ميباشد نقطه عطفي درروابط دو كشور و بيانگر تلاش هر چه بيشتر آنها در گسترش تعاملات سياسي و اقتصادي و وحدت و يكپارچگي آنها در مقابله با تحولات منطقهاي و بينالمللي مي باشد در حالي كه عواملي نظير افزايش فشارهاي بينالمللي بر دمشق و تحولات سرزمين هاي اشغالي بر اهميت اين روابط بيش از پيش افزوده است. در نهايت ديدار بشار اسد از ايران را ميتوان نوعي جبههگيري در برابر سياستهاي خصمانه غرب دانست كه ميتواند بسياري از توطئههاي غرب عليه اسلام و مسلمانان كه در جهت ايجاد تغييرات فرهنگي و اعتقادي در خاورميانه صورت ميگيرد خنثي نمايد.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زياده خواهي اروپا از ايران سرانجام پس ازمدتها كشمكش و اتلاف وقت، اروپائي ها با چهار روز تاخير پيشنهاد خود را به ايران ارائه نمودند تا تكليف ايران براي آغاز فعاليتهاي هسته اي مشخص گردد. آنچه در پيشنهاد اروپائيها قابل تامل است محتواي طرح ميباشد كه از سوي برخي نشريات منتشرگرديده است. آنچه در اين ميان بدان بايد توجه داشت بيمحتوا بودن پيشنهادات و يكجانبه بودن درخواستهاي آنها ميباشد كه به وضوح ناقض منافع ملي ايران است. 1) مساله مبارزه با تروريسم و همكاري در اين زمينه، امري بينالمللي است و آوردن آن در طرح پيشنهادي امري بيمعني و صرفا بزرگنمايي تلاش اروپا براي همكاري با ايران است. 2) اروپائيها از بهرهگيري از تهران به عنوان منبع انرژي اروپا ياد ميكنند. اين اقدام مساوي است با استثمار ايران و آن سياستهايي كه در دوران شاه در مقابل ايران اعمال مي شد و ايران صرفا به صادركننده نفت مبدل گرديده بود. 3) اروپائيها خواستار تضمينهاي دوباره از سوي ايران براي متعهد بودن به NPT و قوانين بينالمللي شدهاند، اين ماده بيانگر اين امر است كه تهران تاكنون به اين اصول پايبند بوده و آنها ميخواهند به نحوي ايران را وادار به اين اقدام نمايند كه اين مساله خط بطلاني است بر تمام سياستهاي اعتمادساز ايران درحالي كه در توافقنامه پاريس صراحتا بر اصل اعتمادسازي ايران تاكيد شده است. 4) در توافقنامه پاريس اقدامات ايران داوطلبانه و تا زماني بوده كه اروپا بر سياستهاي خود پايبند باشد اما متن جديد حاكي از اجبار براي سياستهاي ايران ميباشد كه اين امر با اصول اوليه قوانين بينالمللي و اصل حاكميت دولتها مغاير است. 5) اروپائيها اعلام نمودهاند كه سوخت نيروگاههاي ايران را تامين و در ساخت نيروگاههاي جديد با ايران همكاري ميكنند. اينجا چند نكته قابل تامل است اولا چه ضمانتي وجود دارد كه آنها در طي ماهها و يا سالهاي آينده براساس تحولات بينالمللي ايران را تحريم و مانع ورود اين سوخت به ايران نگردند. ثانيا تامين سوخت از خارج يعني وابستگي به اروپا ومحتاج شدن به همسويي و بله قربان گفتن به كشورهاي اروپايي تا از انتقال سوخت به ايران ممانعت نكنند كه مسلما اين امر با اصل استقلال و اقتدار يك كشور به دور است. ثالثا تامين سوخت از اروپا براساس اين توافقنامه محدوديت روابط هستهاي با اروپا را ايجاد ميكند. بگونهاي كه ديگر ايران با كشورهايي نظير روسيه، پاكستان و چين و... نميتواند تعامل داشته باشد لذا از نظرهزينههاي تهيه سوخت نيز ايران در تنگنا قرار ميگيرد. رابعا كشوري كه داراي چهره سوخت نباشد در عرصه جهان به عنوان كشور داراي فنآوري هستهاي شناخته نميشود لذا پذيرش اين طرح يعني خروج از جمع دارندگان تكنولوژي هسته اي و اين مسلما در جايگاه ايران در جهان تاثير منفي خواهد داشت. خامسا مشاركت اروپا در ساخت نيروگاههاي جديد براي ايران درشرايط كنوني كه كشورمان متخصصان و مهندسان كارآمد دارد از يك سو امري غيراصولي ميباشد كه به غرب وابسته باشيم و از سوي ديگر اين اقدام صرفا داراي منافع اقتصادي و مالي فراوان براي غرب است. در حالي كه همين كار را ساير كشورها نيز ميتوانند براي ما انجام دهند، لذا نيازي به وابسته شدن ايران به غرب براي ساخت نيروگاههاي جديد بي محتوا و بي معني است.در نهايت اين طرح به معني دخالت در سياست خارجي ايران و تعيين تكليف براي روابط با كشورهاي ديگر است. 6) از ديگر مفاد پيشنهادات اروپا تامين امنيت در منطقه است كه اين سخن نوعي دخالت آشكار غرب در تحولات خاورميانه و منطقه ميباشد و از سوي ديگر اين مساله به نحوي در چارچوب سياستهاي آمريكا ميباشد كه ايران را متهم به دخالت در امور همسايگان بويژه عراق مينمايد لذا پذيرش اين طرح يعني تاكيد گفتههاي آنها در زمينه مداخله ايران در ناامنيهاي منطقه. 7) بخش ديگري از پيشنهاد اروپا در زمينه همكاري در مبارزه با مواد مخدر است كه اين بند را ميتوان از بيمحتواترين بخشهاي پيشنهاد اروپا دانست چرا كه ايران براساس آمارهاي بينالمللي اولين كشور در زمينه مبارزه با قاچاق مواد مخدر است در حالي كه براساس همان گزارشات غرب و مجامع بينالمللي هرگز از ايران دراين امر حمايت نكرده اند و ايران خود بهتنهايي به اين مهم پرداخته از سوي ديگر مبارزه با مواد مخدر بيشتر به دليل وحشت اروپا از ورود اين گونه مواد به اروپا است و نه مبارزه ريشهاي در مرزهاي افغانستان همچنين آنها سعي دارند تا به نحوي خود را شريك اقدامات مثبت ايران در اين زمينه نمايند لذا در نهايت اين ماده واحده نيز صرفا تامين كننده منافع غرب است و براي ما كار كرد ندارد. 8) يكي از بندهاي طرح اروپا، همكاريهاي اقتصادي است، براساس اينكه آنها بيشر در زمينه واردات نفت از ايران و صدور كالا به ايران صحبت مي كنند لذا پذيرش چنين طرحي به معني وابستگي ايران به اروپا و مبدل شدن به بازار مصرف براي آنها مي باشد از سوي ديگر ايران سالهاست كه از سوي اروپا و آمريكا تحت تحريم ميباشد در حالي كه كشورهاي ديگر نظير هند، چين، روسيه و ساير كشورهاي منطقه اي و فرامنطقهاي جاي خالي اروپا و آمريكا را براي ما پر كردهاند لذا ضرورتي ندارد كه تهران به خاطر همكاري اقتصادي (كه منافعي براي ايران ندارد) بخواهند از حقانيت خود در زمينه چرخه سوخت دور شده و خواست غرب را بپذيرند و فنآوري هستهاي را كنار گذارند. 9) حمايت اروپا از ايران در سازمان تجارت جهاني چنانكه بسياري از صاحب نظران و آگاهان سياسي گفته اند اقدامي است بينالمللي و جزء حقوق يك كشور و از سوي ديگر با توجه به روند برنامهكاري سازمان، عضويت ايران حداقل 2 سال به طول خواهد انجاميد. برهمين اساس آيا تضميني وجود دارد كه تا آن زمان تحولات بينالمللي سبب نگرد كه غرب با عضويت ايران مخالفت نكند بر فرض ايران چرخه سوخت راآغاز كند در آن زمان آنها به خاطر جو جديد جامعه جهاني عضويت ايران را بپذيرند البته اين نكته را بايد در نظر داشت كه با توجه به شرايط اقتصادي ايران، در حال حاضر عضويت در سازمان تجارت جهاني نميتواند منافع ايران را تامين كند و ما را صرفا به بازاري براي كالاهاي ساير كشورها مبدل سازد. 10) اروپايي ها از همكاري در زمينه امور تحقيقاتي و نظارت بر اين فعاليتها سخن گفتهاند با توجه به اينكه تحقيقات علمي يك كشور (در تمام زمينهها) جزء منافع ملي و مختص آن كشور قلمداد ميشود لذا اين خواست اروپا يعني دسترسي آسان آنها به پيشرفت و نتايج تحقيقات انديشمندان كشورمان و آگاهي از ظرفيتهاي و قابليتهاي ايران در امور علمي، دفاعي و ... لذا پذيرش اين طرح نيز به معني تقديم آنچه دانشمندان كشورمان در طي سالها تحقيق بدست آوردهاند به غرب است ،در حالي اين امر در هيچ كجاي دنيا معمول نميباشد. در نهايت ميتوان گفت كه طرح پيشنهادي اروپا همچنان كه سخنگوي وزارت امور خارجه و برخي دولتمردان اعلام نمودهاند به هيچ عنوان تامين كننده منافع ايران نميباشد و صرفا توجيهي براي اروپا است كه طرح خود را ارائه كرده است و از سوي ديگر تامين منافع غرب در ايران براي بلندمدت كه نتيجه نهايي آن وابستگي ايران به غرب و امكانات آنها است. لذا با توجه به اينكه ديگر فرصت اروپائي ها در قبال ايران به پايان رسيده و برخلاف توافق نامه پاريس و قوانين شوراي حكام، خواستههاي ايران را لحاظ نكردهاند، وقت آن است كه ايران از ادامه مذاكره با اروپا دست كشيد و صرفا با ادامه دادن همكاري با آژانس انرژي اتمي هرچه سريعتر تاسيسات هستهاي را فعال و براي تحقق خواست ملت كه همانا آغاز فعاليتهاي هستهاي است تلاش نمايند چرا كه ادامه يافتن مذاكرات با اروپا مسلما موجب تضعيف جايگاه ايران در عرصه بينالمللي و شكست در برابر خواستههاي آمريكا و اروپااست كه مسلما اين مساله مورد نظر ملت و دولتمردان ايران نخواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تغييرات سياسي تركيب شوراي حكام اجلاس مجمع عمومي آژانس بينالملل انرژي اتمي با حضور149 كشور با تعيين اعضا جديد شوراي حكام به پايان رسيد. بر اساس تصميمات مجمع ،كلمبيا، كوبا، نروژ، يونان، بلاروس، اسلووني، مصر، ليبي، سوريه واندوزي جايگزين كشورهاي مكزيك، پاكستان، پرو، ايتاليا، هلند، مجارستان، لهستان، نيجريه، تونس و ويتنام گرديدند وكشورهاي الجزاير، اكوادور، غنا، پرتغال، سنگاپور، اسلواكي، سريلانكا، سوئد، ونزوئلا و يمن براي يك دوره ديگر حضورشان تمديد شد. آنچه در روند كاري آژانس از ابتداي تاسيس تاكنون مشاهده ميشود وابستگي كامل آن به آمريكا و اروپا ميباشد كه موجب گرديده تا هرگز در راستاي اهداف واساسنامه خود گام برنداشته و صرفا براساس خواست و نظر آنها فعاليت نمايد (عملكرد آژانس در مقابل پرونده فعاليتهاي هستهاي ايران، كره شمالي، كره جنوبي، برزيل، مصر و رژيم اشغالگر قدس مبين اين وابستگي است) هر چند تركيب شوراي حكام با آراء اعضاء (149 كشور) انتخاب ميگردد، اما با توجه به تحولات آينده آژانس و اين اصل كه غرب همواره خواهان حفظ برتري خود در آژانس ميباشد در اين تركيب چند نكته قابل تامل و برتري است. الف) در جمع كشورهاي پذيرفته شده به شوراي حكام، حضور سه كشور مصر، ليبي و اندونزي، با توجه به تحولات عرصه بينالمللي جاي بحث و تامل دارد، چرا كه از يك سو در اين سه كشور مخالفت شديد افكار عمومي با سياستهاي دولتمردانشان را شاهد ميباشيم( چنانكه پس ازانتخابات مصر، تظاهرات گستردهاي عليه مبارك برپا گرديد). ثانيا هر سه كشور در جمع كشورهايي قرار دارند كه خواهان گسترش مناسبات با آمريكا و رژيم اشغالگر قدس ميباشند (ليبي در طي ماههاي اخير به صورت آشكار و پنهان اقدام به برقراري مناسباتي با رژيم صهيونيستي داشته است). ثالثا، اين كشورها از سوي آمريكا به عنوان شاهراههاي انتقال دموكراسي آمريكايي به آسيا و آفريقا برگزيده شدهاند. رابعا، مصر، ليبي و اندونزي از كشورهاي اسلامي ميباشند با عنايت به اين واقعيت كه امروز آمريكا سعي دارد تا در جمع كشورهاي اسلامي دو مقوله انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي و برقراري و گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي را به اجرا درآورد، ميتوان گفت كه عضويت اين سه كشور در شوراي حكام كه با حمايت آمريكا صورت گرفته است، گامي از سوي دولتمردان كاخ سفيد براي به نمايش گذاردن پيامدهاي همسويي با اهداف آمريكا و اجراي طرحهاي پيشنهادي آن است، چنانكه يك روز پيش از تعيين اعضاء شوراي حكام، آمريكا بخشي از تحريمهاي اقتصادي ليبي را لغو و بر حجم كمكهاي مالي و همكاري نظامي، سياسي با اندونزي و مصر تاكيد نمود. (در حالي كه عضويت مصر و ليبي و اندونزي در شوراي حكام به تنهايي ميتواند موجب كاهش مخالفتهاي افكار عمومي با دولتمردانشان گردد كه اين امر دستاوردي بزرگ براي آنها قلمداد ميشود). ب) نكته ديگري كه درمجمع عمومي آژانس، قابل بررسي است حذف كشورهاي هلند، ايتاليا و پاكستان از جمع شوراي حكام ميباشد. (1) ايتاليا و هنلد در طي ماههاي اخير با آمريكا دچار چالشهايي گرديده اند، به ويژه اينكه هلنديها نيروهاي خود را از عراق خارج كرده و ايتالياييها نيز طرحهايي براي خروج دارند، از سوي ديگر اين دو كشور خواستار حضور فعالتر در عرصه معادلات جهاني ميباشند كه اين امر ميتواند مشكلاتي براي آمريكا در اجلاسهاي آينده آژانس ايجاد كند، لذا حذف اين دو كشور كه در ظاهر همپيمان آمريكا ميباشند، براي پيشبرد اهداف آينده آمريكا تا حدودي ضروري مينمايد. 2) پاكستان، يكي از مهمترين تحولات شوراي حكام حذف پاكستان از جمع اعضاء ميباشد. پاكستان به عنوان يك قدرت هستهاي امروزه در عرصه جهاني شناخته ميشود به گونهاي كه توانايي عضويت دائم در شوراي حكام را دارد. بسياري از ناظران سياسي حذف پاكستان را به دليل، عدم پذيرش پروتكل الحاقي از سوي اين كشور، اتهامات وارده مبني بر قاچاق مواد هستهاي به ايران، كره شمالي، تحولات لندن و شرمالشيخ و نقش پاكستانيها در اين تحولات، ارزيابي نمودهاند. با اين وجود بايد توجه داشت كه مسائلي همچون اعمال فشار آمريكا بر اسلام آباد براي شناسايي رژيم اشغالگر قدس، امتيازدهي واشنگتن به هند در جهت تحقق منافعي همچون جلوگيري از تحقق طرح انتقال گاز ايران به هند، برتري جبهه دهلينو در برابر پاكستان (در حالي كه مردم هند از عملكرد دولت در قبال پرونده هستهاي ايران ناراضي ميباشند، حذف پاكستان ميتواند كه موجب تضعيف موقعيت آن در برابر هند گردد تا حدودي توجيهگر راي دهلينو عليه ايران ميباشد) متقاعد نمودن هند به گسترش روابط با رژيم صهيونيستي و كاهش مناسبات با چين، وادار نمودن اسلام آباد به حفظ مناسبات با آمريكا و تعديل روابط رو به گسترش با ايران، چين و روسيه و ... ميتواند برحذف پاكستان تاثيرگذار باشد. ج) در روند عملكرد آژانس آنچه اهميت دارد تاثير پرونده هستهاي ايران بر تحولات آينده آن است. چنانكه كشورهايي كه حذف شدهاند بيشتر آنهايي بودهاند كه ميتوانستند در اجلاسهاي آينده نقشي در پرونده ايران داشته باشند (با ديپلماسي فعال مواضع اين كشورها را ميتوان به راي ممتنع تبديل نمود. بر همين اساس نقش و تاثير ايران در انتصابات جديد را نميتوان ناديده گرفت). در نهايت ميتوان گفت كه تركيب جديد شوراي حكام كه متشكل از 15 عضو دائم، 10 عضو ابقاء شده و 10 عضو جديد ميباشد، بيش از آنكه امري عادي و در راستاي اساسنامه آژانس باشد، اقدامي سياسي و بيشتر در راستاي اهداف آمريكا و بعضا سه كشور اروپايي ميباشد، چنانكه نيمي از اعضاء حذف شده، كشورهايي بودهاند كه در اجلاس اخير به مخالفت با خواست آمريكا و غرب پرداخته و ساير اعضاء نيز در دوره آينده احتمال پيوستنشان به مخالفان بيش از ساير كشورها بوده كه مسلما اين امر با خواستهها و اهداف آمريكا و همپيمانان غربي آن در شوراي احكام نميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 9 مهر1384ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كوچ يهوديان به سرزمينهاي اشغالي در حالي كه جهان اسلام در طي هفتههاي اخير درگير تحولاتي نظير اصلاحات در خاورميانه و اعمال فشار از سوي غرب براي ايجاد تغييرات بنيادين در ساختار سياسي خود ميباشد و از سوي ديگر حوادث لندن موج تازهاي از توطئهها و جنايات عليه اسلام و مسلمانان را ايجاد كرده و ميرود تا بار ديگر جهان اسلام در لواي مبارزه با تروريسم تحت فشارهاي بينالمللي قرار گيرد. همچنين بدليل سياستها و تبليغات صورت گرفته از جانب غرب مسلمانان در اقصي نقاط جهان مورد بيحرمتي و تعرض قرار ميگيرند، رژيم صهيونيستي از چالشهاي ايجاد شده در جهان اسلام و جو حاكم بر عرصه بينالمللي بهرهبرداري نموده و در حال انتقال بيش از 3000 يهودي از ساير مناطق جهان به سرزمينهاي اشغالي به منظور تحقق طرح تغيير ماهيت و ساختار جمعيتي اين مناطق ميباشد. تاكنون 160 يهودي از كانادا و500 نفر از آمريكاي شمالي وارد تلآويو شده و مورد استقبال مقامات رژيم صهيونيستي قرار گرفتهاند استقبالي كه نظير آن از بسياري مقامات عاليرتبه ساير كشورها كه به منطقه وارد شدهاند، انجام نشده است. با توجه به اينكه اين سياست در حالي صورت ميگيرد كه شارون با اجراي طرح ديوار حائل در ضلع شرقي بيتالمقدس شرايط را براي فروش پنجاه هزار فلسطيني فراهم ميكند و از سوي ديگر در حال توسعه شهركهاي كرانه باختري ميباشد. جا دارد تا كشورهاي اسلامي بويژه سازمان كنفرانس اسلامي براي مقابله با اين گونه سياستهاي مغرضانه كه در نهايت موجب از دست رفتن قدس شريف و آوارهگي هزاران فلسطيني ديگر ميگردد به تشكيل جلسات اضطراري اقدام نمايند. از سوي ديگر تشكيلات خودگردان و گروههاي جهادي كه در طي هفتههاي اخير به دليل سياستهاي اعمال شده از سوي رژيم صهيونيستي دچار اختلاف گرديده و به جاي اينكه براي مقابله با تهديدات اين رژيم به تدابير و سياستهاي واحد بپردازند به درگيريهاي داخلي روي آوردهاند بايد در نظر داشته باشند كه اين گونه اختلافات صرفا تحقق بخش اهداف رژيم صهيونيستي و هم پيمانان مزوٌر آن ميباشد و حاصلي جز انحطاط دروني مقاومت و به تاخير افتادن طرح تشكيل دولت مستقل فلسطيني نخواهد داشت. برهمين اساس لازم است كه اولا گروههاي مقاومت بار ديگر براي حفظ وحدت و انسجام داخلي تلاش نمايند ثانيا كشورهاي اسلامي كه امروز بيشتر تحت تاثير تحولات لندن و جنگ تبليغاتي غرب قرار گرفتهاند طي برگزاري نشستي مساله كوچ يهوديان به سرزمينهاي اشغالي كه خطري براي آينده اين منطقه ميباشد و شايد روزي سبب تحقق سياست تشكيل اسرائيل به پايختي قدس شريف گردد تصميمات جدي و كاربري اتخاذ نمايند تا روزي شرمنده مسلمانان بويژه ملت مظلوم فلسطين نگردند.
+
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشست شوراي حكام و پيامدهاي آن با عملي شدن تصميم ايران براي از سرگيري فعاليت مجتمع يوسي اف اصفهان، آژانس بين المللي انرژي اتمي به برگزاري اجلاس اضطراري مبادرت ورزيد. اين اجلاس كه روز سه شنبه برگزار آغازگرديد، به دليل عدم توافق ميان اعضاء تا روز پنجشنبه به طول انجاميد. در پايان اجلاس نهايتا قطعنامه سه كشور اروپايي عليه ايران با اجماع به تصويب رسيد.در حاشيه اين قطعنامه چند نكته قابل تامل است 1ـ يكي از مواردي در قطعنامه اعلام گرديده، ابراز نارضايتي آژانس از آغاز مجدد فعاليتهاي يوسي اف اصفهان ميباشد به گونهاي كه آنها خواستار پلمب مجدد اين مركز گرديدهاند. اين اقدام در حالي صورت گرفته است كه اولا يوسي اف اصفهان طي نامه آژانس بين المللي اتمي و با نظارت نماينده آن آغاز به كار كرده است. ثانيا آژانس روز چهارشنبه به نصب دوربينهاي جديد در اصفهان مبادرت ورزيده و با تاييد هماهنگي ايران با خواستههاي آژانس به فك پلمب كامل تاسيسات پرداخته است.در اينجا اين سئوال مطرح است كه مراجع تصميم گيري در شوراي حكام، چگونه ميتوانند از يك سو با تاييد صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران و مشروع دانستن حق آن در بازگشايي و استمرار فعاليتها در اصفهان به درخواست ايران مبني بر فك پلمب مجتمع اصفهان راي مثبت دهند و از سوي ديگر يك روز پس از اين اقدام از برنامههاي هستهاي ايران ابراز نارضايتي كرده و آن را تهديدي براي صلح و امنيت جهاني بدانند آيا در طي اين روز تا اين حد فعاليتهاي ايران پيشرفت داشته كه آنها صلح جهاني را در خطر ميبينند. 2- در بخش ديگري از قطعنامه از ايران خواسته شده است كه بار ديگر در جهت اعتماد سازي بر تعليق غير الزام آور مراكز هستهاي خود ادامه دهد. اعضاء شوراي حكام خود به صراحت اين اصل را قبول دارند كه ايران براي همكاري با آژانس و جامعه جهاني و براي بيان حسن نيت خود مدتها به تعليق كليه فعاليتهاي هستهاي خود پرداخته است لذا ابراز نارضايتي از آغاز مجدد فعاليتها كه خود آنها (اعضاء آژانس) امري زياده خواهانه و زورگويانه است كه خلاف اصول و گفتههاي آنها مبني بر داوطلبانه بودن اقدامات ايران است. 3- آقاي البرداعي بار ديگر از گزارش كامل فعاليتهاي هستهاي ايران از سوي مقامات تهران ابراز ترديد كرده و خواستار بازرسيهاي بيشتري شده است. در حالي كه اولا اين در خواست دخالت آشكار در امور داخلي ايران و فراتر از مفاد ان پي تي و پروتكل الحاقي و به نوعي زياده خواهي وي ميباشد. ثانيا ايشان اگر در مورد گزارشات ايران ترديد دارند چرا يك روز پيشتر با آغاز به كار فعاليتهاي يوسي اف اصفهان موافقيت و حتي آن را هماهنگ و تحت نظارت آژانس عنوان نموده است. 4-در نشست آژانس اعضاء، خواستار پايبندي ايران به توافقنامه پاريس شدهاند. اين درخواست در حالي صورت گرفته كه بر اساس همان موافقتنامه اروپا ملزم به رعايت حقوق ايران و پذيرش آغاز فعاليتهاي هستهاي ايران پس از دوره كاري در زمان مشخصي بوده و از سوي ديگر در اجلاس ژنو و بروكسل اروپا بايد تا نهم مرداد ماه آخرين پيشنهادات خود را به ايران ارائه مينمود در حالي كه بر اساس همان توافقنامه پس از ارائه پيشنهادات اروپاييها، ايران ميتوانست فعاليتهاي هستهاي خود را با نظارت آژانس بار ديگر آغاز نمايد. با توجه به همين اصل و با عنايت به غير اصولي بودن پيشنهادات اروپا، ايران ( با نظارت بازرسان آژانس )مجتمع يوسي اف را راه اندازي نمود، لذا تاكيد آژانس به بازگشت ايران به اصول توافقنامه پاريس، (در حالي كه اروپا ناقض آن است) امري غير منطقي و نامعقول ميباشد .بر همين اساس با توجه به آنچه در اجلاس اخير آژانس گذشت و واقعيتهاي عرصه بين الملل ميتوان گفت كه: الف- آژانس با پذيرش درخواست ايران براي فك پلمب كامل اصفهان و سپس صدور قطعنامه مبني بر پلمب مجدد آن را ميتوان نوعي قدرت نمايي در عرصه بين المللي و بزرگنمايي جايگاه آژانس در تحقق اهداف و قوانين به بهانه حفظ صلح و امنيت جهان دانست. چرا كه پس از شكست مذاكرات شش جانبه از يك سو و ناتواني آژانس در بازگرداندن كره شمالي به آژانس و نيز افزايش تقاضا براي ساخت نيروگاههاي جديد، صراحتا آژانس جايگاه خود را در جهان از دست داده و به مجمعي با قوانيني بي محتوا و غير كارآمد مبدل ساخته است، لذا آژانس سعي دارد تا از ايران به عنوان ابزاري براي بازگرداندن و به نمايش گذاردن قدرت خود بهرهبرداري نمايد. ب- در صورتي كه ايران بار ديگر اصفهان را پلمب نمايد. به صراحت اعلام نموده كه داراي فعاليتهاي غير صلح آميز ميباشد، از سوي ديگر ضعف و ناتواني خود در تحقق اهداف ومنافع ملي خودرا به نمايش گذاشته است، كه اين امر مسلم همان چيزي است كه آمريكا و غرب از آغاز مذاكرات ايران و آژانس و اروپا بر آن تاكيد نموده اند، لذا آژانس و اعضاء آن در نهايت تحقق بخش اهداف و خواستههاي آمريكا و اروپا شدهاند. تا به تضعيف جايگاه ايران در عرصه بين المللي بپردازند. ج- عملكرد آژانس و تصويب قطعنامه عليه ايران را ميتوان هماهنگي آژانس با اروپا در مقابله با غير متعهدها دانست. از آغاز نشست شوراي حكام غير متعهد نشست اخير را غير ضروري و از سوي ديگر آغاز فعاليتهاي اصفهان را حق مسلم ايران دانستهاند. با توجه به اينكه عملكرد غير متعهدها نوعي چالش در جمع اعضاء آژانس و شكست تسلط آمريكا و اروپا بر عملكرد آن تلقي ميگردد، لذا عملكرد البرداعي را ميتوان نوعي موضعگيري در برابر غير متعهدها و سرپوش نهادن بر اختلافات داخلي آژانس ارزيابي نمود. د- دولتمردان تهران بايد اين اصل را در نظر داشته باشند كه ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت به منزله شكستي قطعي و صد درصد اروپا و حتي آژانس بين المللي انرژي اتمي ميباشد (چنانكه مليسا فلمينگ سخن آژانس ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را دور از ذهن دانسته است) از سوي ديگر در قطعنامه آژانس بر دواطلبانه و غير الزام آور بودن پايبندي ايران به درخواست آژانس قيد شده است بر همين اساس استمرار و فعاليتهاي هسته اي ايران اولا بيانگر اطمينان ايران بر صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي تحت نظارت آژانس ميباشد (با توجه به اينكه فك پلمب اصفهان با نظارت بازرسان آژانص صورت گرفته است). ثانيا اين اقدام، هشداري خواهد بود به اروپا مبني بر عدم وابسته بودن تهران به آنها و محق بودن تهران در تحقق اهداف و خواستههايش در پيشرفت و توسعه اقتصادي با تكيه بر متخصصان و انديشمندان خود كه هم ميتواند موجب ارتقاء جايگاه ايران در عرصه بين المللي به عنوان بازيگري كه توانايي مقابله با خواستههاي اروپا وآمريكا را دارد،گردد و از سوي ديگر مانع دخالت بيشتر اروپا در امور داخلي ايران در آينده ميگردد. در نهايت و با توجه به واقعيتهاي جهان ميتوان گفت اقدام اخير آژانس در قبال ايران نوعي سرپوش نهادن بر شكستهاي آژانس در متوقف ساختن فعاليتهاي ساير كشورها به ويژه آمريكا و رژيم صهيونيستي ميباشد ( اين قطعنامه افكار عمومي را از عملكردهايي كه در زمينه فعاليتهاي هستهاي در ساير نقاط جهان ،نظير طرح آمريكا بر ساخت نيروگاههاي جديد و يا طرح توليد اورانيوم توسط برزيل،منحرف مينمايد و صرفا قدرت آژانس در تحقق اهدافش در برابر ايران را به نمايش ميگذارد). از سوي ديگر اين قطعنامه كاملا متضاد با اقدام روز چهارشنبه آژانس مبني بر تاييد درخواست ايران براي فك پلمب مجتمع اصفهان ميباشد كه بيانگر اختلاف شديد در آژانس و سيطره كامل غرب و آمريكا بر تصميمات و موضعگيريهاي آژانس است كه صراحتا اين اقدام متضاد را ميتوان شكست كامل آژانس در حفظ استقلال و تصميمات آن دانست. در نهايت تهران بايد در نظر داشته باشد كه پذيرش قطعنامه و اجراي آن به منزله شكست ايران در عرصه بين المللي و تاييد غير صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي آن ميباشد كه مسلما موجب تضعيف جايگاه ايران در صحنه بين المللي و ارتقاء بخش اروپا وآمريكا به عنوان تحقق ؟ صلح و امنيت بين المللي است.
+
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تشديد جنايات رژيم صهيونيستي در حالي كه پس از اجراي طرح عقب نشيني از غزه، رژيم صهيونيستي تلاش نمود تا با تبليغات گسترده از اين مسئله به عنوان ابزاري براي ارتقاء جايگاه خود در عرصه بين المللي بهره برداري نمايد و از سوي ديگر اين اقدام با استقبال گسترده محافل غربي همراه گرديد(آنها طرح شارون را گامي براي تحقق صلح خاورميانه ارزيابي نمودند)اما همانگونه كه از مدتها پيش گروههاي جهادي اعلام نموده بودند رژيم صهيونيستي هرگز براي صلح گام برنمي دارد، تحولات اخير سرزمينهاي اشغالي بر اين اظهارات مهر تاييد زدند. در طي روزهاي اخير رژيم صهيونيستي با به كار گيري كليه امكانات بار ديگر جنايات صبرا و شتيلا را در غزه تكرار مينمايد. با توجه به تحولات عرصه بين المللي و اهداف شارون مهمترين عوامل تاثيرگذار بر رويكرد تلآويو به گسترش عملياتهاي نظامي در سرزمينهاي اشغالي در چند بعد قابل تامل و بررسي ميباشد؛ 1ـ پس از امضاء توافقنامه شرمالشيخ ميان شارون و ابومازن و اجراي طرح عقبنشيني از غزه، جايگاه شارون در افكار عمومي صهيونيستها كاهش يافت بگونهاي كه بسياري از صاحبنظران پايان حيات سياسي وي را پيشبيني كردند. با توجه به اينكه شارون خود را براي انتخابات آينده آماده ميسازد و از سوي ديگر مشكلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي سراسر رژيم صهيونيستي را دربرگرفته است، لذا گسترش تهاجمات به غزه را ميتوان گامي در جهت انحراف افكار عمومي از مشكلات داخلي و نيز تاكيد بر اصل حاكميت تل آويو بر سرزمينهاي اشغالي دانست كه ميتواند از حجم مخالفتهاي داخلي با شارون بكاهد. 2ـ در طي هفتههاي اخير، جهان شاهد تحولات مهمي نظير: گسترش ناآراميها در عراق، بررسي پرونده فعاليتهاي هستهاي ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي، انتخابات آلمان و مصر، استمرار مذاكرات شش جانبه و … بود، اين تحولات سبب گرديد تا افكار عمومي از رخدادهاي سرزمينهاي اشغالي به ساير نقاط جهان معطوف گردد كه اين امر فرصت را براي رژيم صهيونيستي فراهم آورد تا در سايه اين مسائل در راه تحقق اهداف خود گام بردارد كه نتيجه آن كشتار صدها فلسطيني در غزه و كرانه باختري ميباشد.3ـ از مهمترين سياستهاي شارون در سرزمينهاي اشغالي، ايجاد اختلاف ميان گروههاي حاضر درصحنه سياسي فلسطين و به چالش كشاندن گروههاي مقاومت در برابر تشكيلات خودگردان ميباشد، چنانكه در اين راه با ايجاد جنگ رواني و اعمال فشار بر ابومازن، تلاش گستردهاي براي تحقق اين مهم مبذول داشته است. با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي گسترش فعاليتهاي نظامي عليه مناطق فلسطينينشين را مقابله با عملكرد گروههاي مقاومت و حفظ امنيت خود ميداند، لذا ميتوان گفت كه شارون سعي دارد تا با بحران آفريني در نوار غزه از يك سو فشارها را برابومازن براي خلع سلاح مقاومت افزايش دهد و از سوي ديگر گروههاي جهادي را در مقابل تشكيلات خودگردان به عنوان عامل مصالحه كننده با رژيم صهيونيستي قرار دهد تا در سايه اين اختلافات به ساير اهداف خود در منطقه بپردازد. در حالي كه در اين راه، تل آويو بيش از هر چيزي سعي دارد تا با معرفي حماس به عنوان عامل نارآراميها و تحركات نظامي خود، شرايط را براي خارج نمودن حماس از صحنه سياسي و مقاومت فراهم آورد. 4ـ آنچه در چارچوب سياست رژيم صهيونيستي از زمان پذيرش طرح عقبنشيني از غزه و برقراري آتش بس، مشهود بوده و هست، تلاش اين رژيم براي كسب امتيازات اقتصادي، سياسي و نظامي از ساير كشورها و مجامع بين المللي (بويژه كشورهاي عربي و بازيگران خارجي صحنه صلح خاورميانه) ميباشدكه اين سياست را دراجلاس سازمان ملل و عملكرد دولتمردان تلآويو در جلب حمايت ساير كشورها براي حمايت ازاين رژيم مشاهده نمود. بر همين اساس ميتوان گفت كه گسترش تهاجمات به مناطق فلسطينينشين ،كه هر آنچه در اجراي صلح خاورميانه صورت گرفته، تحتالشعاع قرار ميدهد، عملكردي در راستاي به چالش كشاندن بازيگران خارجي سرزمينهاي اشغالي ميباشد كه هدف از آن كسب امتيازات مادي و سياسي از ساير كشورها بويژه كشورهاي اسلامي براي توقف اين حملات است كه مهمترين آنها پذيرش ساخت ديوار حائل ، واگذاري قدس به اين رژيم و برقراري روابط با آن ميباشد. 5ـ از آغاز تشكيل رژيم صهيونيستي، دولتمردان كاخ سفيد به عنوان متحد قسم خورده اين رژيم، تمام سياستها و كاركردهاي خود را در چارچوب حفظ اين رژيم و تحقق اهداف آن در عرصه منطقهاي و بينالمللي تدوين نمودهاند. با اين حال بايد توجه داشت كه اين رابطه در بسياري از مواقع به صورت دوجانبه بوده است، بگونهاي كه در برههاي از زمان كه دولتمردان آمريكا با چالشهاي دروني و بينالمللي مواجه ميباشند، رژيم صهيونيستي با بحران آفريني در سرزمينهاي اشغالي موجب انحراف افكار عمومي از ناكاميها واهداف آمريكا گرديده است، در مقطع كنوني نيز مقامات كاخ سفيد درعرصه داخلي با مخالفتهاي گسترده مردم با جنگ عراق و سياستهاي داخلي و خارجي دولتمردانشان مواجه هستند ( درحالي كه دامنه اين مخالفتها در ساير نقاط جهان نيز گسترش يافته است) از سوي ديگر تحولات عراق وگسترش ناآراميها در آن، ناكامي ديگري براي اشغالگران در اين كشور به ارمغان آورده است. با توجه به اينكه اين تحولات آيندهاي ناموفق را پيشروي مقامات كاخ سفيد قرار داده است لذا شارون با گسترش تحركات در سرزمينهاي اشغالي سعي دارد تا با انحراف افكار عمومي به فلسطين گامي در جهت ياري رساندن به متحد ديرينه خود برداشته و تا حدودي توجهات جهاني را از آمريكا دور سازد. در نهايت ميتوان گفت كه عملكرد كنوني رژيم صهيونيستي و خروج از وضعيت ترور پنهاني به كشتار و قتل و عام آشكار، با توجه به تحولات جهاني از يك سو اقدامي در راه تحقق اهداف خويش در عرصه داخلي و سرزمينهاي اشغالي ميباشد كه با چراغ سبز آمريكا صورت ميگيرد و از سوي ديگر تلاشي است براي انحراف افكار عمومي از ناكاميهاي آمريكا درعرصه جهاني ،در حالي كه با اين اقدام بر نقش دولتمردان كاخ سفيد در تحقق و حفظ صلح در عرصه جهاني بويژه عراق و سرزمينهاي اشغالي تاكيد نموده تا در نهايت از اين طريق شايد بتواند از ميزان مخالفتها با سياستهاي واشنگتن بكاهد. با تمام اين تفاسير بايد در نظر داشت كه اين جنايات در هر شرايط و با هر هدفي كه صورت ميگيرد اولا نشات گرفته از سكوت جهانيان بويژه كشورهاي اسلامي در برابر جنايات رژيم صهيونيستي است، ثانيا اين عملكردها را ميتوان سندي بر حقانيت اظهارات گروه هاي مقاومت مبني برعدم صلحپذير بودن تلآويو و لزوم استمرار انتقاضه دانست كه نتيجه نهايي آن افزايش قدرت مقاومت براي مقابله با رژيم صهيونيستي تا آزادي قديس ميباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قدرت نمايي بازيگران جهاني در آژانس انرژي اتمي اجلاس دورهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در حالي آغاز به كار نمود كه يكي از محورهاي اصلي آن بررسي پروندههستهاي ايران و تحولات پيرامون آن بود. هر چند از مدتها پيش به واسطه سياستهاي اعتمادساز ايران، صداقت تهران در صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي بر همگان مسلم گرديده بود اما با توجه به اينكه غرب از ابتدا با ماهيت و اصل دستيابي ايران به فنآوري هستهاي مخالف بوده است بار ديگر با ادله ها و استدلالهاي واهي موضعي خصمانه در قبال ايران گرفته و خواستار ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت گرديد. آنچه در نشست اخير بدون در نظرگرفتن نتيجه آن حائز اهميت است، ايجاد جبهههاي جديد دراين نشست ميباشد، بگونهاي برخلاف دورههاي گذشته كه اكثريت اعضاء به اروپا و آمريكا گرايش داشته و در قبال خواستههاي آنها تسليم ميشدند، اين بار به موضعگيري قاطع دربرابر اروپا پرداخته و حتي منجر به ايجاد وقفه در برگزاري نشستها گرديدند. با توجه به تحولات عرصه بينالمللي و روند اجلاس شوراي حكام مهمترين عوامل تاثيرگذار برموضعگيريهاي كشورهاي حامي ايران از جمله چين، روسيه، غيرمتعهدها، گروه 77 را چنين ميتوان تبيين نمود.
+
نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||