|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
اجلاس شوراي حكام سرپوشي بر شكستهاي اروپا و آمريكا پس از آنكه به دليل نقض توافقنامه پاريس و عدم ارائه پيشنهاد منطقي از سوي سه كشور اروپايي در 10 مرداد، تهران تصميم به بازگشايي تاسيسات يوسي اف اصفهان تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي گرفت، بار ديگر پرونده ايران درشوراي حكام مورد ارزيابي و بررسي قرار گرفت (در جلسه اضطراري) كه با استناد به گزارشات آژانس بين المللي انرژي اتمي مبني بر صلح آميز بودن فعاليتها ي ايران ،بررسي نهايي به اجلاس فصلي آژانس موكول گرديد. آنچه در اجلاس اخير حائز اهميت ميباشد تلاش سه كشور اروپايي آلمان، فرانسه و انگليس به همراه آمريكا براي هدايت اجلاس به سوي اهدافي فراتر از چارچوب آژانس مي باشد به نحوي كه آنها خود را به عنوان تنها بازيگران عرصه تحولات جهاني مي دانند. هرچند اين كشورها هدف اصلي خود را رفع نگراني ها از به مخاطره افتادن صلح و امنيت جهاني عنوان نمودهاند! اما با توجه به تحولات داخلي اين كشورها و عرصه بين المللي بر خلاف نمايش قدرت آنها، اين اقدامات را ميتوان از ضعف و ناتواني آنها در عرصه سياست داخلي و خارجي دانست چرا كه، 1-آلمانها اين روزهاكاملا معطوف به تحولات داخلي و نتايج انتخابات ميباشند به گونهاي كه دولت شرودر براي حفظ قدرت مجبور به جلب رضايت ساير احزاب براي ائتلاف با وي و كنار نهادن حزب دموكرات مسيحي به رهبري مركل ميباشد. بر همين اساس دولت حاكم سعي دارد تا با قدرت نمايي در عرصه بين المللي و به نمايش گذاردن چهرهاي مقتدر از خود در حل و فصل معادلات جهاني، در ائتلاف با ساير احزاب از رقيب پيشي بگيرد. لذا عملكرد آلمانها در آژانس كه نوعي موضعگيري خصمانه در قبال ايران و شوراي حكام است را ميتوان يكي از راه كارهاي شرودر براي تحقق اهداف خود در عرصه داخلي دانست. 2-دولتمردان انگليس در مقطع كنوني در عرصه داخلي چندان موقعيت مناسبي ندارند، از يك سو تحولات عراق و مسائل پيرامون آن به ويژه تابعيت مطلق لندن از سياستهاي آمريكا و از سوي ديگر ناكارآمدي دولت در حل مشكلات اقتصادي، انتقادهاي شديد را بر حزب كارگر و كابينه بلر وارد ساخته، بگونه اي كه بسياري از سياستمداران و حتي برخي اعضاء حزب كارگر خواستار كناره گيري بلر از قدرت گرديدهاند، در حالي كه چالشهايي نظير افزايش بهاي بنزين، تصويب قوانين ضد تروريستي كه به نوعي به تبعيض نژادي شباهت دارد (به ويژه اينكه بريتانيا نتوانست طرح خود را براي مبارزه با تروريسم در سازمان ملل به كرسي بنشاند) و … سبب شده تاتوني بلر براي بقاء در قدرت به هر ترفندي روي آورد تا شايد مانع از افزايش مخالفتها گردد. بر همين اساس موضع گيري مقامات بريتانيا در قبال پرونده هستهاي ايران را بايد يكي از ترفندهاي دولت بلر براي انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي و سرپوشي بر شكستهاي خود در عرصه بين المللي ارزيابي نمود.از سوي ديگر لندن سعي دارد تا با اين موضعگيريها به نوعي همراه با سياستهاي آمريكا و نيز عملكردهايي كه تاكنون داشته است را عامل ارتقاء جايگاه بريتانيا در عرصه معادلات جهاني معرفي نمايد. 3-آنچه در طول تاريخ فرانسه پس از ناپلئون مشهود است، ناتواني اين كشور در حضور فعال در معادلات جهاني به عنوان يك بازيگر مستقل و كارآمد ميباشد. (دو جنگ جهاني به خوبي اثبات نمود كه فرانسه در سايه ساير كشورها در عرصه جهاني حضور مييابد و بي تنهايي تبلي تو خالي است كه حتي توانايي حفظ مرزهاي خود را ندارد). بر همين اساس عملكرد فرانسويها در شوراي حكام را بايد نشات گرفته از تجربه تاريخي آنها در همسويي با ساير قدرتها جهت حفظ جايگاه خود در معادلات جهاني و از سوي ديگر سرپوش نهادن بر مشكلات داخلي به ويژه در بعد اقتصادي و تبعيضات نژادي عليه برخي اقشار نظير مسلمانان و مهاجران دانست. 4-يكي از كشورهايي كه از مدتها پيش از برگزاري نشست شوراي حكام، بر ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت تاكيد داشته و مواضع خود در قبال ايران به اين هدف معطوف نموده، ايالات متحده آمريكا ميباشد. اين موضعگيري ها در حالي صورت گرفته كه دولتمردان كاخ سفيد در عرصه سياست داخلي و خارجي با چالشهاي عديدهاي مواجه ميباشند كه در آيندهاي نه چندان دور ماهيت دولت بوش را تحت الشعاع قرار ميدهد. الف-در عرصه داخلي: افزايش مخالفتهاي مردمي با سياستهاي دولتمردان در جنگ عراق كه منجر به برپايي تظاهراتهاي گسترده گرديد، (در حالي كه بسياري از منتقدان دولت وسياستمداران كهنه كار نيز به جمع مخالفان دولت پيوستهاند)، افزايش فقر و كاهش خدمات اجتماعي، تحولات نيواورلئان وناتواني دولت در حل آن از مهمترين چالشهاي داخلي دولت بوش ميباشد. ب- در عرصه خارجي: در حالي كه در سياست داخلي بوش با مشكلات بسياري مواجه است در عرصه بين المللي نيز تحولاتي همچون، ناتواني در حل بحران عراق و گرفتار آمدن در درگيريها و ناآراميهاي اين كشور(افشاي جنايات آنها در اين كشور بر اين ناكامي دامن ميزند)، مخالفتهاي جهاني با سياستهاي بوش در اجلاس سازمان ملل متحد، به گونهاي كه بسياري از حاضرين از جمله رهبران كوبا، ونزوئلا، زيمبابوه علنا آمريكا را به انتقاد گرفته اند (در حالي كه آمريكاييها تلاش داشتند تا از اجلاس سازمان ملل به عنوان تريبوني براي حفظ نظام تك قطبي و توجيه سياستهاي خود بهره برداري كنند)، ناتواني در حل پرونده كره شمالي و بن بست رسيدن مذاكرات شش جانبه، مخالفت بسياري از كشورهاي آسيايي ميانه و قفقاز با استقرار نيروهاي آمريكايي در منطقه و ... بر مشكلات بوش افزودهاند. با توجه به اينكه دولتمردان واشنگتن همواره سياست انحراف افكار عمومي را سر لوحه سياستهاي خود قرار دادهاند، لذا در مقطع كنوني نيز آنها با دامن زدن به جو حاكم بر اجلاس و بحران آفريني در روند آن، بار ديگر سعي دارند شرايط را براي انحراف افكار عمومي از سياستها و اهداف خود در ساير نقاط جهان و نيز شكستها و ناكاميهايشان در عرصه داخلي و جهاني فراهم آورند. در نهايت با توجه به مواضع كشورهاي اروپايي و آريكا در قبال ايران از گذشته تاكنون ميتوان گفت كه عملكرد آنها در آژانس بيش از آنكه نتيجه قدرت و برتري آنها در ميان اعضاء براي تحقق خواستههايشان باشد، نشات گرفته از ناتوانيهاي آنها در حل مشكلات داخلي و چالشهاي فراروي آنها در عرصه بين المللي ميباشد كه به نوعي سعي داشته از پرونده ايران به عنوان ابزاري براي سرپوش نهادن بر ناكامي هاي خود در سياست داخلي و خارجي و از سوي ديگر تاكيد بر نقش خود در حل معادلات جهاني و عقب راندن ساير رقبا به ويژه چين، روسيه و گروه غير متعهدها از معادلات جهاني بهره برداري نمايند.لذا به صراحت ميتوان گفت كه سه كشور اروپايي و آمريكا در آژانس براي بقاء خود تلاش نموده و نه براي تحقق آنچه آنها از آن به عنوان حل بحران پرونده هسته اي ايران ياد مي كنند. بر همين اساس براي آنها بيش از نتيجه آژانس، جو حاكم بر آن و در نهايت معطوف نمودن كامل افكار عمومي جهان به روند آن حائز اهميت بوده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحولات عراق در سايه اجلاس نيويورك در طي روزهاي اخير تحولات عراق،بار ديگر در مسير كشتارها و حملات انتحاري قرار گرفته است به گونهاي كه بيش از هزار نفر در فجايع تل عفر، كاظمين، سامراء و بغداد و ساير شهرهاي عراق به خاك و خون كشيده شدهاند. اين تحولات در حالي روي ميدهد كه نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد آغاز به كار نموده است. باتوجه به اينكه اين نشست براي بسياري از كشورها، جايگاهي جهت تحقق اهداف داخلي و بين المللي ميباشد به صراحت مي توان ارتباطي منطقي ميان اين دو ريداد (جنايات عراق و نشست سازمان ملل) تبيين نمود، چرا كه، 1) دولتمردان عراق تلاش دارند تا در حاشيه اجلاس سازمان ملل رضايت ساير كشورها را براي تحقق وعدههاي گذشته و دادن امتيازات جديد براي آغاز روند بازسازي و بازماندن پرونده عراق در سير تحولات جهاني به دست آورند،لذا ناراآميهاي اخير عراق ميتواند فرصتي مناسب براي دولت عراق جهت تحقق اهداف خود در حاشيه اجلاس سازمان ملل باشد.(نا آرامي ها در مناطق كاظمين و الشعله و چند محله ديگر در بغداد همزمان با آغاز اجلاس سازمان ملل صورت گرفته است؟). 2-دولتمردان آمريكا كه اين روزها در تحولات داخلي با مشكلات عديدهاي مواجه ميباشند از يك سو تظاهرات ضد جنگ در شهرهاي مختلف آمريكا، بحران نيواورلئان و از سوي ديگر تلاش آمريكا براي تصويب طرح استفاده از سلاحهاي هستهاي در عملياتهاي پيشگيرانه و استمرار سياست حضور در عراق (در حالي كه مخالفان زيادي با اين طرح وجود دارد). اين ناكاميها در حالي پيش روي دولتمردان آمريكا قرار دارد كه آنها سعي دارند تا در اجلاس سازمان ملل متحد ؛ اولا تبديل نبودن تريبون اين سازمان به محلي براي توجيه سياستهاي خود در عرصه جهاني به ويژه روند مبارزه با تروريسم. ثانيا بزرگنمايي عملكردهاي خود در راه مبارزه با تروريسم كه حتي در اين راه از بودجه داخلي كاسته و آن را صرف هزينه هاي جنگ نمودهاند كه نتيجه آن ناتواني دولت در امدادرساني به حادثه ديدگان نيواورلئان بود. در حالي كه در كنار اين بزرگنمايي بار ديگر انتقادهاي خود را بر ساير كشورها كه در جنگ عراق كه جنگ مبارزه باتروريسم است، مشاركت نكردهاندتكرار نمايد. ثالثا، تاكيد بر تهديدات امنيتي كه آمريكا همچنان با آن مواجه است چنانكه در آستانه برگزاري نشست نيويورك در لس آنجلس گروههاي موسوم به القاعده با تهديد به حملات تروريستي موجب قطعي برق در اين ايالت گرديدند. لذا با توجه به استمرار اين تهديدات از يك سو برخلاف نظر جهاني براي خروج آمريكا از عراق، همچنان اين كشور بايد نيروهاي خود را در اين كشور حفظ كند از سوي ديگر توليد نسل جديد سلاحهاي هستهاي در آمريكا و تدوين قانون استفاده از آنها در عملياتهاي پيش گيرانه و نيز لزوم انجام آن بخش از طرح بازنگري سازمان ملل كه خواستار جمع آوري سلاحهاي هستهاي و كشتار جمعي گرديده توجيه نمايد. رابعا، با عنايت به اينكه آمريكا با استناد به تحولات كنوني عراق و جو حاكم بر ايالات متحده تنها بازيگر صحنه مبارزه با تروريسم معرفي گردد، اين موقعيت براي آمريكا فراهم ميگردد كه خواستههاي خود را در اصلاحات سازمان ملل بدون كمترين منتقد و مخالفتي تصويب نمايد. خامسا، آمريكا سعي دارد تا به نوعي قانون اساسي عراق را كه هم اكنون در سازمان ملل ميباشد ناكارآمد و موجب افزايش ناآراميها در عراق نشان داده و در صورت امكان آن را در راستاي اهداف خود تغيير دهد. سادسا،توجيه جناياني كه درگوانتانامو و ساير زندانهاي خود عليه زندانيان انجام ميدهند. بر همين اساس ميتوان گفت كه دولتمردان آمريكا با گسترش عملياتهاي نظامي در شهرهاي تل عفر و بغداد و بزرگنمايي تحولاتي نظير عملياتهاي انتحاري در كاظمين ،ضمن برجسته نمودن تحولات عراق در نشست سازمان ملل خواهان آنند تا از تريبون اين سازمان در راستاي تحقق اهداف سياست داخلي و بين المللي خود بهره برداري نمايند. 3-كشورهاي اروپايي پس از حوادث لندن به منظور جلوگيري از تكرار اين حوادث و افزايش حوزه امنيت اين قاره، قوانين ضد تروريستي را تدوين نمودند كه بسياري از ناظران حقوق بشر و حتي سازمان ملل آن را ضد بشري و افراط گرايانه ميدانند و خواستارلغو اين قوانين شدند. با توجه به اصرار اروپا براي تدوين و اجراي اين قوانين، تحولات عراق كه بيشتر از زاويه تروريسم و فعاليتهاي شبكه هاي القاعده به آن نگريسته ميشود اين فرصت را براي اروپا فراهم ميآورد كه توجيهي منطقي براي وضع اين گونه قوانين بيابند و در نهايت آن را اجرا نمايند. (هرچند اروپا در عراق نيروهاي چنداني ندارند اما تحولات اين كشور كه در نهايت ميتواند تحقق بخش اهداف آنهاباشد را مي توان امتياز دهي آمريكا به همپيمانان سنتي خود در ناتو و قاره اروپا دانست كه هم اكنون در آسياي مركزي و قفقاز، افغانستان، اجلاس شش جانبه و پرونده هسته اي ايران و اصلاحات خاورميانه و رخدادهاي سرزمينهاي اشغالي و تحقق اهداف رژيم اشغالگر قدس، هم گام با خواسته هاي آمريكا گام برميدارند). در نهايت ميتوان گفت كه در مقطع كنوني كه افكار عمومي جهان معطوف به تحولات سازمان ملل متحد ميباشد، جنايات روي داده در عراق كه در روزهاي اخير به كشته شدن هزار تن انجاميده( به ويژه تحولات كاظمين)، شايد آن طور كه محافل خبري اعلام داشتهاند، عملياتهاي انتحاري و از سوي شبكه هاي تروريستي و نيز اقدامات پيشگيرانه نظاميان اشغالگر براي سركوب اين گروهها باشد،اماواقعيت آن است كه در نهايت نه گروههاي معارض، بلكه آنان كه در حاشيه اين حوادث قرارگرفتهاند از جمله دولتمردان عراق، آمريكا، بازگيران فرامنطقهاي از اين موقعيت براي تحقق اهداف خود در اجلاس سازمان ملل بهره برداري ميكنند به ويژه آمريكا كه از اين طريق ضمن توجيه عملكردهاي گذشته خود، بر ناكاميهاي خود در سياست داخلي سرپوش نهاده و حتي از اين ناكاميها در راه بزرگنمايي اقدامات خود در راه مبارزه باتروريسم استفاده نموده كه نتيجه و حاصل اين سياستها قرباني شدن هزاران تن افراد غير نظامي و بي گناه در عراق ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انديشه هاي غرب براي محو اسلام در حالي كه اروپا و آمريكا خود را مهد تمدن جهاني ميدانند و با تبليغات گسترده، تدوين و اجراي قوانين حقوق بشر را به خود نسبت ميدهند و از سوي ديگر به بهانه عدم رعايت اين گونه قوانين در امور داخلي ساير كشورها مداخله و حتي آنها در برابر مجامع بين المللي قرار ميدهند، سير تحولات داخلي آنها در برابر مسائلي همچون آزادي براي تمام نژادها و دوري از برتري طلبي نژادي، آزادي ديني و عقايد مذهبي به خوبي آشكار ميسازد كه اين كشورها همچنان در توهم و خيال پردازيهاي قرون وسطي قرار دارند و حاضر نيستند هيچ نژاد و آييني را به جز آنچه خود به آن اعتقاد دارند بپذيرند. پس از حوادث 11 سپتامبر و معرفي القاعده به عنوان عامل ناامنيهاي جهان كه به ادعاي مقامات غربي از گروههاي افراطي دين اسلام ميباشند موج فرايندهاي از مخالفت با مسلمان و اسلام در اروپا، آمريكا و ساير نقاط جهان آغاز گرديد به گونه اي كه از آن تاريخ به بعد مبارزه با اسلام جزءقوانين و اولويتهاي سياستگذاران غرب قرار گرفت. نكته قابل تامل در نقض حقوق مسلمانان درغرب، مساله ضديت اين كشورها بامساله حجاب زنان و عملكرد مبلغين ديني ميباشد. به ويژه اينكه پس از حوادث 7 جولاي 2005 و 11مارس مادريد اين مخالفتها به طور فزايندهاي گسترش يافت.چنانكه در فرانسه به شدت قانون منع حجاب براي زنان مسلمان اجرا شده و بسياري از آنها از محل كار و يا مراكز آموزش اخراج شدهاند و حتي دادگاه راي به تمرد آنها از قوانين كشوري داده است. از سوي ديگر چند امام جماعت و مبلغ نيز از اين كشور اخراج شدهاند. در ايتاليا با حكم اداره آموزش و پرورش شهر ميلان ، مدرسه مسلمانان كه 500 دانش آموز براي سال تحصيلي جديد در آن ثبت نام كرده بودند ، بسته شد .به گزارش نسيم شمال شهرداري شهر ميلان بهداشت و وضع نامناسب آنرا دليل بسته شدن مدرسه عنوان كرد اما مسئولان اين مدرسه مسائل مستبدانه سياسي را در بسته شدن مدرسه دخيل مي دانند. ماريو دوتو رئيس آموزش وپرورش ميلان قانوني نبودن ومطابق بودن آن با روش تدريس مصري و مخالفت يكي از احزاب بزرگ دولت ايتاليا با فعاليت مدرسه اسلامي را دليل اصلي بسته شدن آن عنوان كرد.مسئولان مدرسه با بازكردن درهاي مدرسه به روي دوربينهاي عكاسان وخبرنگاران ثابت كردند بسته شدن مدرسه ربطي به مسائل بهداشتي ندارد وتاكيد كردند كه مسائل ديگر در ميان است و تأسف خود را درباره "نبودن شجاعت نزد فرد يا گروهي در دفاع از حقوق مسمانان" در حال حاضر ابراز كردند. از سوي ديگر دولت ايتاليا ، پانزدهم شهريورماه، به دنبال اجراي قانون ضدترور در اين كشور يك امام جماعت مسلمان را دستگير و حكم اخراج وي را صادر كرد. «بوريكي بوچتا» امام جماعت شهر تورين توسط نيروهاي امنيتي دولت ايتاليا در خانه خودش دستگير شد.اين امام جماعت 40 ساله كه مراكشي تبار است اولين امام جماعتي است كه بعد از اجراي قانون ضدترور، از كشور ايتاليا اخراج ميشود.بر اساس قانون ضدترور، پليس به راحتي ميتواند اتباع خارجي كه احتمال تهديد براي امنيت ملي و حمايت از گروههاي تروريستي را داشته باشند، اخراج كند. قانون ضدترور همچنين به نيروهاي ويژه اجازه شنود مكالمات تلفني و زير نظرگرفتن اتباع خارجي مشكوك را ميدهد.كشور ايتاليا از سال گذشته تاكنون 14 امام جماعت را از كشورش بيرون رانده است. توقف ساخت مسجد بزرگ در هلند يكي از اعضاي پارلمان هلند ضمن درخواست عدم صدور مجوز براي ساخت مسجد بزرگ در اين كشور ، تدوين قانوني دائمي به اين منظور را خواستار شد. بدنبال درخواست چند شخصيت اسلامي براي ساخت مسجدي به مساحت 5700 متر در شهر ليدن "خيرت ويلدرز "عضو تندروي جناح راست پارلمان هلند اعلام كرد" ساخت چنين مسجدي جمعيت فراواني از مسلمانان را به اين منطقه مي آورد و بايد نسبت به تأثير مسلمانان بر ساكنان اصلي شهر و رابطه مسلمانان با آنان ، هوشيار باشيم. وي همچنين تصريح كرد : چنانچه اقدامات لازم در جواب درخواستش مد نظر گرفته نشود ، از راههاي جديدي براي تصويب چنين قانوني وارد عمل خواهد شد. سياسيت هاي خصمانه عليه مسلمانان در انگليس در انگليس نيز به طور گستردهاي مراكز ديني به ويژه مساجد مورد تهاجم و بي حرمتي قرار ميگيرند. زنان مسلمان آزار و اذيت ميشوند و بسياري از روحانيون بازداشت و يا اخراج شدهاند. در اتريش و استراليا نيز وضعيت مشابهي به چشم مي خورد .چنانكه مسئولين اين كشورها صراحتا اعلام نمودند ،آنها كه به دنبال دينداري هستند (مسلمانان) بايد از اين كشورها خارج شوند. در آمريكا نيز وضعيت به همين منوال است چنانكه بر اساس گزارشات منتشره جرج بوش با تدوين قانون ميهن پرستي و تمديد حالت فوق العاده ملي و تاكيد دوباره بر نقش مسلمانان در تخريب و تهديد فضاي امنيتي آمريكا موج جديدي از ضديت با مسلمانان را ايجاد كرده است در حالي كه در اين ميان مانع از ساخت مساجد و نيز شنود از مراكز ديني مسلمانان مينمايد. در آلمان نيز صدها تن از زنان مسلمان صرفا به دليل حفظ حجاب از مدارس و مراكز علمي اخراج گرديدهاند. چنانكه در ادامه اين سياستها، يك كارآموز مسلمان شغل معلمي را به علت استفاده از حجاب اسلامي از كار بركنار كردند چرا كه دادگاه استفاده از روسري را تهديدي جدي براي صلح در مدرسه ميداند. در كنار اين مساله، يك مربي كودكستان در آلمان نيز به دليل استفاده از حجاب اخراج گرديد. (اين در حالي است كه تاكنون دهها معلم به دليل داشتن حجاب از كار بركنار شدهاند). چند امام جماعت نيز چنين سرنوشتي داشتهاند. در حال حاضر مراكز دولتي 6 ايالت آلمان ،هسن،بادن ورتمبرگ، لودرساكسوني، زارلند، بايرن و برلين استفاده از حجاب را ممنوع كرده و ساير شهرها نيز در حال تدوين اين قوانين هستند. تمام اين مسائل كه بيان شد تنها بخش كوچكي از جناياتي است كه از سوي محافل غربي عليه مسلمانان اعمال ميگردد و بخشهايي از آنها كه در عراق و افغانستان و ساير نقاط جهان به صورت آشكار و پنهان صورت ميگيرد را بر اين اقدامات بايد افزود. در حالي كه بايد به اين نكته توجه داشت كه كشورهاي اروپايي در حال تدوين قانون مبارزه با تروريسم ميباشند كه محور اصلي آن ضديت با اسلام و مسلمانان است. چنانكه بانيان اين قوانين كشورهايي نظير آلمان، فرانسه، انگليس و ايتاليا ميباشند كه بيشترين سابقه را در مبارزه با اسلام را دارند.اين در حالي است كه بر اساس ماده 18 كنوانسيون حقوق بشر كه اروپا داعيه تدوين آن را دارد و جزءافتخارات خود ميداند به صراحت قيد شده است كه هر كس حق دارد از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حقوق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و نيز شامل تعليمات ديني و اجراي مراسم مذهبي است. هر كس ميتواند از اين حق منفردا يا جمعا به طور خصوصي و يا عمومي برخوردار باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا همچنان در رعب و وحشت يكي از مهمترين اولويتها و چارچوبهاي سياست داخلي و خارجي جرج بوش، ايجاد فضاي رعب و وحشت در كشور و بهرهگيري از تهديدات خارجي ميباشد. چنانكه پس از حوادث 11 سپتامبر2001، وي با اعلام حالت فوق العاده ملي، به افغانستان و درسال 2003 به عراق لشكركشي نمود تا به گفته خود در برابر گروههاي تروريستي و آنهايي كه مخل نظم و امنيت آمريكا ميباشند، اقدام پيش گيرانه را اجرا تا مانع از تكرار حوادث 11 سپتامبر گردد. (در آن زمان جرج بوش خود را رئيس جمهور جنگ خواند.) امروز بيش از چهار سال از زماني كه بوش قانون ميهن پرستي را تدوين و حالت فوقالعاده را بر آمريكا حكمفرما نمود، ميگذرد اما همچنان وي بر حفظ آمادگي كشور و اجراي عمليات پيش گيرانه در خارج از مرزها تاكيد دارد و خواهان حفظ فضاي امنيتي كشور ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 19 شهریور1384ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مبارك پيروز انتخابات رياست جمهوري مصر پس از مدتها گمانهزني و بحثهاي طولاي در زمينه تحولات مصر، سرانجام انتخابات اين كشور برگزار گرديد. اين انتخابات از آن جهت حائز اهميت ميباشد كه از يك سو برخلاف ادوارگذشته بيش از يك نامزد (10 نفر) در آن به رقابت پرداختند و از سوي ديگر تحولات مصر را ميتوان سرآغازي دانست براي انجام اصلاحات سياسي در ساير كشورهاي عربي. در اين انتخابات كه بسياري از ناظران سياسي آن را اولين تجربه دموكراسي در جهان عرب ارزيابي مينمودند، سرانجام حسني مبارك رهبر حزب حاكم دموكراتيك ملي را به عنوان پيروز بر ساير رقبا بويژه، نعمان جمعه (حزب الوفد) و ايمان نور (حزب الغد) معرفي و شرايط براي حضور 6 سال ديگر وي برمسند رياست جمهوري فراهم گرديد. هر چند بسياري از ناظران سياسي و محافل اجتماعي در مصر و ساير نقاط جهان اين انتخابات را ساختگي و آكنده از تخلفات انتخاباتي به نفع مبارك دانسته، اما با توجه به تحولات مصر و عرصه بينالمللي مهمترين دلايل و عوامل تاثيرگذار بر پيروزي مبارك در اين انتخابات درچند بعد قابل تامل و بررسي ميباشد. الف) در بعد داخلي: هر چند بسياري از گروههاي سياسي و اجتماعي از عملكرد 25 ساله حسني مبارك اعلام نارضايتي كرده و حتي در طي ماههاي اخير به كرات عليه وي تظاهرات و راهپيمايي نمودند اما شرايط حاكم بر جامعه مصر موجب پيروزي مبارك گرديد از جمله: 1) ضعف احزاب: آنچه در انتخابات اخير به خوبي مشهود بود، ضعف و ناتواني احزاب و عدم شناخت مردم از آنها بود. چنانكه در ميان كانديداها، صرفا «ايمن نور» و «نعمان جمعه» براي مردم شناخته شده بودند كه از مهمترين عوامل اين مساله را ميتوان خفقان سياسي حاكم بر مصر، ممنوعيت بسياري از اين احزاب براي فعاليت سياسي دانست.اين ضعف سبب گرديد تا بسياري از اقشار جامعه بويژه روستاييان به مبارك گرايش داشته باشند. 2) محروميت 3 ميليون تبعه مصري از انتخابات: يكي از عواملي كه موجب حفظ آراء مبارك گرديد، عدم حضور 3 ميليون زنداني ، اتناع مصري كه در خارج از كشور سكونت دارند در انتخابات بود. با توجه به اينكه اين افراد بيشتر داراي محكوميت سياسي بوده و ازسوي ديگر از مخالفان مبارك قلمداد ميشدند ،عدم حضور آنهادر انتخابات موجب گرديد تا مبارك با آراء بيشتري كه از يك سو مشروعيت بخش 25 سال حكومت آن است و از سوي ديگر حيات سياسي وي را تضمين مي كند، پيروز انتخابات گردد.( در حالي كه بحرانهاي جهاني و داخلي مانع از توجه افكار عمومي به عدم حضور اين افراد گرديد). 3) تحريم انتخابات: هرچند دولتمردان مصرتلاش نمودند تا اين انتخابات را گامي در راه دموكراسي و مردم سالاري اعلام نمايند اما چنانكه انتظار ميرفت بسياري از احزاب و گروههاي سياسي و حتي تشكلهاي مردمي اين انتخابات را تحريم و در آن شركت ننمودند ،چنانكه گزارشات منتشره حاكي از مشاركت كم رنگ مردم در انتخابات بود، در حالي كه اين تفكر كه مبارك قطعا پيروز انتخابات است براين امر دامن ميزد.(منابع دولتي از مشاركت 30درصدي و ساير منابع ميزان مشاركت را 15درصد اعلام كردند) برهمين اساس ميتوان گفت كه در انتخابات تعداد معدودي كه بيشتر از طرفداران مبارك شركت كرده بودند. 4) حضور دولتمردان مصر در تحولات جهاني: يكي از مهمترين عوامل پيروزي مبارك در انتخابات را بايد تحولات منطقهاي و جهاني و نقش قاهره در آنها دانست. در طي ماههاي اخير مصر در چند تحول مهم جهاني ايفاي نقش نموده است. برگزاري اجلاسهاي متعددي در رابطه با تحولات سرزمينهاي اشغالي، عراق، سودان، حضور نيروهاي امنيتي مصر در مرزهاي سرزمينهاي اشغالي و برعهده گيري امنيت بخشهاي تخليه شده توسط اين نيروها در حالي كه در اين ميان تبليغات گستردهاي دررابطه با نقش مبارك در تحقق طرح عقب نشيني از غزه و در نهايت تامين امنيت اين منطقه صورت گرفت، ارجاع پرونده فعاليتهاي هسته اي مخفي مصر به شوراي حكام كه در اولين اجلاس آژانس ضمن صلحآميز ارزيابي كردن اين فعاليتها از همكاري مصر تشكر و قدرداني نمود! و ... از جمله اين موارد است. با عنايت به اينكه بسياري از تحولات بويژه رخدادهاي سرزمينهاي اشغالي همچنان استمرار دارد و از سوي ديگر روند اين تحولات به نوعي موجب ارتقاء جايگاه مصر در عرصه منطقهاي و جهاني ميگردد لذا مردم مصر به اميد آنكه مبارك بتواند در راستاي استمرار اين برتري جويي گام بردارد بار ديگر وي را به سمت رياست جمهوري برگزيدند در حالي كه عملكرد مثبت وي در انفجارهاي شرمالشيخ نيز تاثير بسزايي در اين همراهي داشت. ب) در بعد خارجي: هرچند انتخابات مصر، تحولي داخلي ميباشد، اما با توجه به جايگاه اين كشور و شرايط حاكم بر اين انتخابات، نقش و جايگاه كشورهاي منطقهاي وفرامنطقهاي دراين انتخابات را نميتوان ناديده گرفت. آنچه در صفبندي احزاب و گروههاي حاضر در صحنه معادلات مصر مشهود است، تقسيمبندي اين احزاب به اخوان المسلمين و اسلام گرايان تندرو كه خواهان ايجاد دولتي كاملا اسلامي و ديني در مصر و ساير جهان عرب ميباشند و ديگر احزاب ليبرال لائيك كه پيرو سياستها و اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي گام برميدارند كه در صورت حضور در قدرت از جهان اسلام فاصله گرفته و به غرب متصل ميگردند. برهمين اساس روي كار آمدن هركدام از اين گروهها تاثيرات نامطلوب بسياري بر اهداف و سياستهاي كشورهاي عربي، غرب و رژيم صهيونيستي خواهد داشت، لذا با توجه به اينكه مبارك فردي است كه به هيچ كدام از اين گروهها گرايش ندارد و به عبارتي ديگر، سياستي معتدل را در عرصه منطقهاي و جهاني پيگيري كرده و همواره تلاش ميكند كه ضمن حفظ جايگاه خود در ميان كشورهاي اسلامي و عربي به گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي و آمريكا نيزمبادرت ورزد (وي به خوبي آگاه است كه از دست دادن هر كدام از اين عناصر، حيات سياسي وي را تحتالشعاع قرارداده و سرنوشت جمال عبدالناصر و يا انورالسادات را براي وي رقم خواهد زد) لذا ميتوان گفت كه كشورهاي عربي و متحدان غربي مبارك بويژه رژيم صهيونيستي خواستار استمرار حكومت وي ميباشند و نميتوان نقش مستقيم يا غيرمستقيم آنها در پيروزي مبارك در انتخابات را ناديده گرفت. در نهايت و با توجه به تحولات مصر و عرصه بينالمللي ميتوان گفت كه هر چند مبارك با برگزاري انتخابات با چند نامزد تلاش نمود تا چهرهاي دموكراتيك و مردم سالار از خود درعرصه جهاني به نمايش گذارد و هر چند مولفه هاي داخلي مصر و حاميان منطقهاي و جهاني مبارك، شرايط را براي پيروزي وي در اين انتخابات فراهم آوردند، اما ميتوان حضور بيش از يك كانديدا در انتخابات مصر را گامي در راه ايجاد تغييرات بنيادين درساختار سياسي و اجتماعي اين كشور دانست كه ميتواند در سالهاي آينده نويد بخش تحولاتي اساسي دراين كشور باشد. بويژه اينكه بسياري از احزاب و گروههاي كه تاكنون در مصر جايگاهي نداشته و يا از سوي دولت طرد شده بودند در اين انتخابات توانستند بار ديگر حيات خود را اعلام دارند تا در آينده گامهايي براي كسب قدرت بردارند. البته بايد اين نكته را در نظر داشت كه آنچه در تحولات مصر بسيار تاثيرگذار است عملكرد آمريكا و بعضا رژيم صهيونيستي ميباشد لذا براي تحولات آينده بايد منتظر سياستها و اهداف آنها بود چنانكه امروز يكي از عوامل اصلي حضور مبارك در قدرت حمايتهاي آنها از وي ميباشد.
+
نوشته شده در جمعه 18 شهریور1384ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جهان اسلام و دسيسه هاي جهاني يكي از اولويتهايي كه همواره از سوي غرب و رژيم صهيونيستي در چارچوب سياست خارجي لهاظ شده است، مقابله با اسلام وانزواي كشورهاي اسلامي درعرصه جهاني ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقش غزه در آينده سياسي ابوزمان در حالي كه رژيم صهيونيستي پس از 38 سال مقاومت ملت فلسطين در حال عقب نشيني از غزه و چند شهرك از كرانه باختري ميباشد، در سير تحولات سرزمينهاي اشغالي آنچه حائز اهميت است، آينده ابوزمان و چالشهاي فراروي وي پس از بر عهده گيري حاكميت اين مناطق است. با توجه به جو حاكم بر سرزمينهاي اشغالي، خواسته هاي رژيم صهيونيستي و مجامع بين المللي از ابوزمان مهمترين مشكلات وي در دو بعد قابل ارزيابي است. الف: در عرصه داخلي،در حالي كه ابوزمان از هم اكنون با ايجاد جنگ تبليغاتي و اتخاذ سياستهاي منسجم و منطقي، آيندهاي روشن را به مردم فلسطين در غزه وعده داده است اما واقعيتهاي حاكم بر منطقه حاكي از روند ديگر براي سياست ها و كاركرده هاي وي ميباشد، چرا كه ابومازن براي تحقق اهدف وعدههاي خود با مشكلات عديدهاي مواجه است كه از مهمترين آنها عبارتند: افزايش سير مهاجرين به نوار غزه ( اين امر از يك سو مشكلات اجتماعي و هزينههاي اقتصادي براي تشكيلات خودگردان به همراه دارد و از سوي ديگر مساله تامين مسكن و اشتغال از دغدغههاي اصلي دولت خواهد بود)،ايجاد تشكيلات اداري و اجرايي براي كنترل و اداره غزه در حالي كه در اين راه اولا با توجه به اينكه تاكنوت تشكيلات خودگردان در غزه پايگاهي نداشته، ساخت اين مراكز زمان بر و هزينه آور است. ثانيا هماهنگي ميان تمام گروهها براي توافق بر سر نحوه تقسيم امور اداري و اجرايي امري دشوار خواهد بود، مقابله با خواست گروههاي جهادي مبني بر ادامه انتفاضه تا آزادسازي قدس شريف (اين امر مغاير با توافقنامه شرم الشيخ و بيانيههاي دو جانبه ابوزمان و شارون ميباشد)، تحقق خواست ملت فلسطين مبني بر آزادسازي اسراي در بند رژيم صهيونيستي، تامين امنيت و تشكيل نيروهاي انتظامي براي حفظ نظم در غزه و جلوگيري از استمرار عملياتهاي گروههاي مقاومت عليه رژيم صهيونيستي، كسب منابع مالي براي تامين بودجه لازم جهت ساخت شهركها و هزينه هاي جاري از مراكز و مجامع بين المللي،حل اختلافات با احمد قريع در زمينه نحوه اداره امور داخلي و حضور در مجامع بين المللي و …ب- رژيم صهيونيستي و مجامع جهاني: ابوزمان به خوبي آگاه است كه در كنار بر عهده گيري حاكميت غزه،بايد بهاي سنگيني را در برابر رژيم صهيونيستي و مجامع بين المللي بپردازد كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره نمود: پايبندي به موافقتنامه شرم الشيخ و توافقهاي صورت گرفته با شارون مبني بر توقف انتفاضه و جلوگيري از استمرار حملات استشهادي به شهركهاي صهيونيست نشين، (اين امر مهمترين و مشكل ترين بخش از تعهدت ابومازن ميباشد چرا كه مقاومت خواستار ادامه انتفاضه تا آزادي بيت المقدس است)، كاهش روابط با كشورهايي نظير سوريه و لبناني كه از مهمترين حاميان مقاومت ميباشند،تحقق خواست آمريكا و تل آويو مبني بر خلع سلاح شاخههاي نظامي جنبش فتح و حماس و تشكيل نيروهاي امنيتي مستقل كه صرفا به سركوب مقاومت و حفظ مرزها مبادرت ورزد، متقاعد نمودن كشورهاي عربي و اسلامي به برقراري روابط و يا گسترش آن با رژيم صهيونيستي، حفظ جايگاه تشكيلات خودگردان در عرصه بين المللي به عنوان دولتي مستقل و متقدر و … با عنايت به اين واقعيت و پذيرش اين اصل كه اين چالشها ،در آيندهاي نه چندان دور مي تواند حيات سياسي ابوزمان و جايگاه او به عنوان رهبر تشكيلات خودگردان راتحت الشعاع قرار دهد، لذا محمود عباس از هم اكنون براي پيشگيري از مشكلات آينده و بهره گيري از شرايط ايجاد شده جهت ارتقاء جايگاه خود در ميان افكار عمومي و مجامع جهاني فعاليتهاي گستردهاي را آغاز نموده است ،كه از آن جمله ميتوان به مواردي چند اشاره نمود: گسترش روابط با ساير كشورها و مجامع بينالمللي تا ضمن كسب حمايتهاي مالي به نوعي خود را رهبري كارآمد كه توانايي ارتقاء جايگاه فلسطين در عرصه جهاني را دارد معرفي نمايد،( در اين زمينه ميتوان به ديدارهاي وي از ژاپن، پاكستان، مراكش، آمريكا، الجزاير و كشورهاي منطقه اشاره نمود)، تاكيد بر نقش مقاومت در عقب نشيني رژيم صهيونيستي از نوار غزه در حالي كه از اين حمايت چند خواسته از جمله، جلب حمايت افكار عمومي و گروههاي مقاومت با خواستههاي خود ، جلوگيري از ايجاد تفرقه و دو دستگي در ميان گروهها و فعالان صحنه سياسي و مبارزاتي فلسطين، هشدار به رژيم صهيونيستي مبني بر پيامدهاي عدم پايبندي به تعهدات خود كه ميتواند سبب گرايش ابوزمان به گروههاي مقاومت گردد،كسب كمكهاي مالي از بازيگران خارجي نظير آمريكا، كميته چهار جانبه وسازمان ملل با عنوان آغاز ساخت تشكيلات اداري و اقتصادي براي اداره غزه (در اين ميان عواقب گسترده نفوذ حوزه فعاليت گروههاي مقاومت را به آنها گوشزد ميسازد)، به تاخير انداختن زمان برگزاري انتخابات تا در طي اين مدت با اجراي برخي سياستهاي اصلاحي و رفاهي جايگاه خود و جنبش فتح را در ميان افكار عمومي ارتقاء داده تا در پارلمان نيز گروهي هماهنگ با اهداف خود تشكيل دهد.تلاش براي متقاعد نمودن گروههاي مقاومت مبني بر عدم انجام عملياتهاي استشهادي و پايبندي بر آتش بس تا از فشارهاي رژيم صهيونيستي و آمريكا بكاهد، انحلال نيروهاي امنيتي از 17 گروه به سه گروه و بازنشسته كردن بسياري از اعضاء آن ( تا حدود زيادي سبب هماهنگي نيروهاي امنيتي با تشكيلات خودگردان ميگردد)، سپردن امنيت غزه به افرادي كهنه كار و مستبد مانند دحلان در حالي كه اين افراد سابقهاي طولاني در مبارزه با گروههاي مقاومت دارند و… در نهايت و با توجه به جو حاكم بر سرزمينهاي اشغالي و واقعيتهاي بين المللي ميتوان گفت كه هر چند خروج رژيم صهيونيستي در ظاهر نوعي پيروزي براي تشكيلات خود گردان پس از روي كار آمدن ابوزمان ميباشد و او با بهره برداري تبليغاتي از اين امر ميتواند آينده سياسي خود را تثبيت نمايد ،اما با توجه به مشكلاتي كه در غزه و سرزمينهاي اشغاليوجود دارد و توافقات به عمل آمده ميان رژيم صهيونيستي و تشكيلات خودگردان و خواست مجامع بين المللي از رهبر تشكيلات در آيندهاي نه چندان دور ابوزمان با چالشهاي گستردهاي مواجه خواهد شد.چراكه وي از يك سو بايد خواست افكار عمومي و ملت فلسطين در ايجاد شرايط رفاهي، اشتغال در غزه و حفظ امنيت و ثبات سرزمينهاي اشغالي را محقق سازد، از سوي ديگر گروههاي مقاومت همانطور كه بارها تاكيد كردهاند، انتفاضه را تا آزادي قدس شريف ادامه خواهند داد، در حالي كه اين امر مسلما فشارهاي بين المللي و رژيم صهيونيستي را مبني بر وظيفه ابوزمان در مقابله با اين فعاليتها در پي خواهد داشت.بر همين اساس ميتوان گفت كه مهمترين چالش ابوزمان ايجاد ناهماهنگي و دو دستگي در سياست داخلي و خارجي خواهدبود كه با توجه به اينكه هيچ كدام از گروههاي معارض با ابوزمان (در عرصه داخلي و خارجي) حاضر به عقب نشيني از خواستهها و اعتقادات خود نيستند، آيندهاي بس دشوار پيش روي ابوزمان ميباشد كه سناريوهاي ترور و يا استعفاء وي دور از ذهن خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غرب دست به دامان مسلمانان پس از انفجارهاي لندن كه بسياري از محافل خبري و دستگاههاي اطلاعاتي غرب و آمريكا در اقدامي مغرضانه آنها را به مسلمانان و برگرفته از فرهنگ و تعليمات اسلامي نسبت دادهاند و بر موج خشونتها و محدوديتها عليه مسلمانان افزودهاند، اما حوادث جهاني و پيشينه عملكرد مثبت مراجع و روحانيون اسلامي در حل بحرانهاي بينالمللي سبب گرديد تا مقامات غربي و آمريكايي براي سرپروش نهادن بر شكست خود در راه مبارزه با تروريسم و حفظ و برقراري صلح و امنيت جهاني، بار ديگر دست به دامن مراجع و علماي اسلامي گرديدند. چنانچه سناتور آمريكايي «ديان فانشتاين» صراحتا خواستار فتواي علما براي جلوگيري از حملات تروريستي و تلاش مسلمانان در راه مبارزه با تروريسم شده است، هرچند وي در سخنان خود مساجد رامركز نشر تروريسم و روحانيون را متهم به كوتاهي در راهنمايي مسلمانان براي مبارزه با تروريسم نموده است اما اظهارنظر وي حاكي از چند واقعيت است اولا آنكه غرب به هيچ عنوان نميتواند نقش مراجع و علما را در تحقق صلح جهاني ناديده بگيرد. چنانكه قبلا نيز تحولات عراق و عنلكرد علمايي نظير آيتا … سيستاني در برقراري صلح و امنيت در نجف و كربلا نيز امر را به اثبات رسانده بود.ثانيا اين درخواست بيانگر ضعف و ناتواني غرب در امر مبارزه با تروريسم ميباشد در حالي كه ادعاي سردمداري و برتري غرب در حل بحران تروريسم و صلح جهاني را نيز باطل مينمايد. اين گونه موضعگيريها در حالي اتخاذ ميگردد كه غرب به ويژه مقامات آمريكايي اسلام و علماي ديني را مروجان اصلي تروريسم معرفي ميكنند لذا عملكرد سناتور آمريكايي صراحتا به معني عدم اطمينان غربيها به گفتههايش در قبال علماي مسلمان ميباشد و اين امر را روشن ميسازد كه آنها صرفا از روي اقدامات مقرضانه و افراط گرايان به مخالفت به اسلام ميپردازند. 4-در حالي كه غرب اسلام را محور تروريسم و شرارت معرفي ميكند اين گونه اعترافات نشانگر اين واقعيت است كه برخلاف ادعاي غربيها، جهان اسلام نيز مورد هجوم تروريسم قرار دارد و اين امر صرفامربوط به اروپا نميگردد. 5-ديدگاه مقام آمريكايي نوع اعتراف به بسيج جامعه اسلامي براي انجام امور در سطح منطقهاي وبينالمللي در حالي كه چنين افراد كاريزما و مقتدري در جوامع غربي وجود ندارند و آنها بيشتر با شعار و عوام فريبي سياستها و خواستههاي خود را پيش ميبرند. در نهايت با توجه به تحولات جهاني و اظهارنظرهاي روزهاي اخير مقامات غربي و آمريكايي در قبال اسلام و مسلمانان حاكي از اين واقعيت است كه برخلاف ادعاهاي صورت گرفته و تبليغات صورت گرفته، امروز در راه تحقق صلح جهاني ناتوانتر از گذشته است و حتي مقامات غربي به اين امر آگاهي يافتهاند كه بدون همكاري با جهان اسلام توانايي خروج از بن بستهاي ايجاد شده در عرصه جهاني به ويژه مساله مبارزه باتروريسم نخواهند داشت. لذا جا دارد تا جهان اسلام به ويژه علما ومراجع با افزايش حوزه فعاليت خود در عرصه بين المللي و اتخاذ مواضع منسجم تر در برابر تحولات و حوادثي مانند رخدادهاي لندن و شرم الشيخ، تحولات عراق وسرزمينهاي اشغالي نقشهاي مهمتري را براي تحقق صلح در عرصه جهاني بر عهده گيرند تا نتوانند از اين طريق از استمرار سياستهاي خصمانه غرب در قبال مسلمانان و اسلام جلوگيري نمايند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهداف رزمايش چين و روسيه ازهفته گذشته دو كشور چين و روسيه، رزمايش مشتركي را با عنوان رزمايش صلح با حضور 10 هزار نيرو آغاز نمودند. هر چند دو كشور رسما اعلام داشتند كه اين رزمايش صرفا براي مقابله با تروريسم و ارتقاء سطح كارايي نيروها ميباشد، اما با توجه به تحولات منطقه و عرصه بينالمللي و واكنشهاي جهاني به اين رزمايش، پيامدها و دستاوردهاي اين اقدام در چند بعد قابل تبيين و بررسي ميباشد. 1) اين رزمايش در حالي برگزار گرديد كه دو كشور آمريكا و كره جنوبي نيز رزمايش مشتركي با استعداد 10 هزار نيرو در شبه جزيره كره آغاز نمودند ،با توجه به اينكه اتحاد كره جنوبي با آمريكا نوعي تهديد براي كره شمالي ارزيابي ميشود و از سوي ديگر چين و روسيه از حاميان پيونگ يانگ در اجلاس 6 جانبه ميباشد، لذا مانور پكن- مسكو را ميتوان نوعي حمايت پنهان از كره شمالي در برابر اتحاد مخالف و در نهايت صف بنديهاي صورت گرفته در اجلاس 6 جانبه دانست (طي هفتههاي آينده مرحله پنجم اجلاس 6 جانبه برگزار ميشود لذا اين رزمايش ها تاثيرات بسياري در روند مذاكرات و مواضع اعضاء اجلاس خواهد داشت). 2) جلب اطمينان كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز: در اجلاس شانگهاي، اعضاء به اتفاق آراء توافق نمودند كه نيروهاي آمريكايي و ناتو از منطقه خارج و از نظامي كردن درياي خزر خودداري نمايند. پس از اين تصميمگيري كه با واكنش تند آمريكا همراه بود، بسياري از كشورهاي منطقه نظير روسيه، قرقيزستان، ازبكستان و ... خواهان خروج هر چه سريعتر نيروهاي آمريكا از كشورشان شدند. با توجه به اينكه اين كشورها داراي نيروي نظامي منسجم و سازماندهي شدهاي نميباشد، تا حدودي مساله خروج نظاميان آمريكا از اين كشورها با ترديدهايي روبرو گشته، لذا يكي از اهداف چين و روسيه براي برگزاري رزمايش اخير را ميتوان جلب اطمينان اين كشورها به حضور كشورهايي قدرتمند نظير روسيه و چين در منطقه براي حفظ نظم و امنيت در اين كشورها و سراسر آسياي ميانه و قفقاز دانست. 3) تاكيد بر پايان نظام تك قطبي: دولتمردان آمريكا با لشكركشي به افغانستان و عراق ، افزايش بودجه نظامي و انجام جنگ تبليغاتي گسترده، سعي دارند تا همواره بر حاكميت نظام تك قطبي با رهبريت خود برجهان تاكيد نمايند. با توجه به اينكه چين و روسيه نيزدرتلاشند تا به نوعي اين سياستهاي زيادهخواهانه آمريكا را خنثي سازند، لذا ميتوان گفت برگزاري رزمايش مشترك كه بيانگر توانايي و قدرت نظامي اين كشورها ميباشد، اقدامي در جهت معرفي ساير قدرتهاي جهان درعرصه بينالملل است كه مي تواند پايان بخش استيلاي آمريكا برجهان به عنوان قدرت مطلق جهان باشد(حداقل در بعد نظامي آمريكا خود را سردمدار جهان ميداند.) 4) موضع گيري در برابر اتحاد آمريكا و هند: پس از ديدار نخست وزير هند از واشنگتن نوعي تعامل و همكاري دربعد نظامي و تسليحاتي ميان طرفين ايجاد گرديد. با توجه به اينكه گسترش تعامل نظامي هند و آمريكا(رژيم صهيونيستي نيزدربعد پنهان آن قراردارد) نوعي تهديد براي منطقه ارزيابي ميشود، برهمين اساس رزمايش چين و مسكو نوعي هشدار به هند در مورد ارتقاء روابط نظامي با آمريكا و گسترش تسليحات هستهاي اين كشور ميباشد. 5)تاكيد برنقش مسكو، پكن در حل مشكلات منطقه: منطقه جنوب شرق آسيا و خاورنزديك، به دليل وجود مسائلي نظير افزايش رقابت تسليحاتي هند و پاكستان، بحران سياسي در اندونزي، فيليپين، تايوان، و انقلابهاي رنگين در آسياي مركزي و قفقاز به كانون بحران مبدل گرديده، اين تحولات از يك سو سبب شده است تا آمريكا و اروپا دامنه نفوذ خود را در اين مناطق افزايش دهند و از سوي ديگر اين تحولات بر اقتصاد اين مناطق تاثيرات منفي بسياري داشته است. برهمين اساس رزمايش چين و روسيه را بايد، نوعي اعلام موجوديت اين كشورها درحل بحرانهاي منطقهاي و از سوي ديگر هشداري به آمريكا درزمينه دخالت درامور تايوان و اقمار گذشته شوروي ارزيابي نمود. 6) تحريك اتحاديه اروپا: يكي از وجوه اشتراك روسيه و چين، تلاش آنها براي گسترش روابط با اتحاديه اروپا و برخورداري از امكانات و بازارهاي اقتصادي و سياسي آنها ميباشد. در اين ميان روسيه براي حل بحرانهاي اقتصادي و گسترش حوزه نفوذ سياسي، خواهان پيوستن به اتحاديه اروپا است، از سوي ديگر چين نيز تلاش ميكند تا با حفظ بازارهاي اقتصادي اتحاديه اروپا و گسترش اين روابط، اروپا را متقاعد به لغو تحريماي تسليحاتي خود نمايد.اين درخواستهاي مسكو و پكن در حالي صورت مي گيرد كه اروپا تحت فشارهاي آمريكا و نيز درراستاي كسب امتيازات بيشتر از اين كشورها، در برابر خواستههاي آنها مقاومت و بعضا مخالفت مي كند. با عنايت به اينكه اتحاد روسيه و چين (كه منجر به ايجاد يك قطب اقتصادي و نظامي درمنطقه و عرصه بينالمللي خواهد شد)، تهديدي بزرگ براي اروپا خواهد بود، لذا دو كشور با برگزاري اين رزمايش ازيك سو نسبت به اروپا اعلام بينيازي نموده و به نحوي نسبت به خواستههاي خود از اتحاديه ابراز بياعتنايي ميكنند و از سوي ديگر با بزرگنمايي تهديد اتحاد خود، خواه ناخواه اروپا را وادار ميسازند كه براي جلوگيري از اين اتحاد، امتيازاتي براي آنها قائل گردند. در نهايت و با توجه به تحولات عرصه بينالمللي ميتوان گفت كه رزمايش چين و روسيه به رغم آنكه، اين كشورها هدف برگزاري از آن را ارتقاء توان نظامي و صرفا در راستاي صلح و دوستي عنوان ميدارند، اما در نهايت بايد آن را از يك سو نوعي قدرتنمايي دربرابر كشورهايي نظير آمريكا و اتحاديه اروپا ارزيابي نمود و از سوي ديگر با عنايت به نزديكي دور پنجم اجلاس شش جانبه و نيز برگزاري رزمايش كره جنوبي با آمريكا در شبه جزيره كره كه تهديدي براي امنيت كره شمالي ارزيابي ميگردد، مانور مشترك مسكو، پكن را نوعي حمايت پنهان و جبههگيري در برابر جناح كره جنوبي، ژاپن و آمريكا در مذاكرات شش جانبه دانست. با تمام اين تفاسير برگزاري چنين رزمايشهاي مشتركي كه نشانگر ارتقاء روابط دو كشور و تشكيل جبههاي واحد در برابر سياستهاي توسعهطلبانه و زيادهخواهانه ناتو و آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز است ميتواند در آيندهاي نه چندان دور، سناريوي جمعآوري پايگاههاي آمريكايي در اقمارگذشته شوروي و كاهش حمايت هاي واشنگتن از تايوان را به حقيقت مبدل سازد،در حالي كه قدرمسلم اين امر نظم نويني را در اين مناطق به همراه خواهد داشت كه بازيگران اصلي آن كشورهاي منطقه، بدون حضور آمريكا و بعضا ناتو و كشورهاي فرامنطقهاي خواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دولت آينده در عرصه روابط با افغانستان كشور افغانستان به دليل داشتن مرزهاي مشترك طولاني با ايران (900 كيلومتر) ازجايگاه ويژهاي در سياست خارجي ج.ا. ايران برخوردار است. مردم افغانستان اشتراكات فراواني از جهات مختلف تاريخي، فرهنگي و تمدني با ايران دارند. اما متاسفانه از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، دولتمردان تهران، به جاي آنكه براساس اين اشتراكات سياست خارجي خود را بنا كنند، نگرش قومي ـ مذهبي را اجرا نمودند و با توجه صرف به شيعيان عملا موجب دوري گروههاي اكثريت افغاني از جمله پشتونها از ايران و نزديك شدن آنها به رقيبان تهران شدهاند. اين نوع نگرش سبب شد جز اقليتي شيعه، اكثر گروههاي افغاني ديدي منفي نسبت به ايران پيدا كنند، در حالي كه سياستهاي غرب و آمريكا در منطقه بر اين ناملايمات دامن ميزد. پس از حوادث 11 سپتامبر و تحولات پس از آن كه منجر به پايان جنگهاي داخلي و روي كار آمدن دولت مركزي در افغانستان گرديد، فصل تازهاي در روابط ايران، افغانستان باز گرديد. چنانكه درراستاي گسترش مناسبات مقامات ارشد و كشور به طور رسمي ديدارهايي با يكديگر داشتهاند. با عنايت به كارنامه چهار ساله روابط دو كشور مهمترين ابعاد و كاركردهاي مثبت دستگاه سياست خارجي ايران در رابطه با كابل را چنين ميتوان برشمرد: ايجاد زيرساخت هاي اقتصادي، اجتماعي، كه شامل گسترش راههاي ارتباطي، كشاورزي و انرژي و … ميباشد، ايجاد شرايط مساعدي براي حضور متخصصان ايران در صنايع مادر و مولد افغانستان (آب و برق و آموزش مهارتهاي فني و حرفهاي)، توافق دو كشور براي بازسازي دانشگاهها و كتابخانهها، آغاز پروازهاي هوايي تهران كابل، انتقال برق از استانهاي مرزي نظير استان خراسان به شهرهاي مرزي افغانستان، همكاري ايران، هند و افغانستان براي ايجاد خطوط ارتباطي سه جانبه، حضور در جمع اعضاء اجلاس 2+6 براي مشاركت در روند بازسازي افغانستان، مشاركت در طرح كشت جايگزين به جاي خشخاش با همكاري انگليس و افغانستان، كمكهاي مالي براي آغاز بازسازي اين كشور كه بيشتر در زمينه راه سازي و عمراني تحقق يافته است (500 ميليون دلار) حل اختلافات ارضي بويژه مساله رودهيرمند كه تاثير بسياري بر اقتصاد و كشاورزي استانهاي جنوب شرقي داشته است، ايجاد نمايشگاههاي دائمي و موقت در شهرهاي مختلف افغانستان و همكاري ايران، افغانستان، ازبكستان و تاجيكستان براي راهاندازي مجدد جاده ابريشم و …هر چند دستگاه سياست خارجي ايران در طي سالهاي اخير توانسته است اهداف بسياري را در افغانستان محقق و تا حدودي جايگاه ايران را در اين كشور مستحكم نمايد اما نقاط ضعفي نيز در اين ميان مشهود است از جمله: در طي اين سالها تهران بيشتر در زمينههاي سياسي و اقتصادي به ياري افغانستان شتافته است كه اين امر سبب شده است در زمينه فرهنگي كه از يك سو از مشتركات اصلي دو كشور ميباشد و از سوي ديگر تاثيرات و بازدهي طولاني مدت خواهد داشت كمتوجهي گردد، در حالي كه يكي از مهمترين سياستهاي آمركيا و غرب براي حضور فعال و مستمر در يك كشور بهرهگيري از امكانات فرهنگي ميباشد (آنچه امروز درآسياي ميانه قفقاز شاهديم)، عليرغم تمام تلاشهاي صورت گرفته، تهران هنوز نتوانسته است جايگاه خود را در زمينه حمل و نقل كالاهاي افغانستان به ساير كشورها (با توجه به محصور بودن اين كشور در خشكي) و بهرهبرداري از بازار مناسبي كه در افغانستان فراهم گرديده، ارتقاء بخشد، ناتواني در اجراي طرحهاي دوجانبه و سه جانبه با افغانستان و كشورهاي همسايه كه در حد تئوري و برنامه باقي مانده است، عدم رسيدگي به وضعيت مهاجران افغان كه بار اقتصادي و امنيتي بسياري بر كشور متحمل كرده است در حالي كه در زمينه ايجاد اشتغال بسيار موثر خواهد بود، محدود بودن حمايتهاي ايران از گروههاي طرفدار خود در افغانستان نسبت به حمايتهاي اقتصادي گسترده رقيبان ايران از گروههاي حامي و همپيمان خود، نبود ضمانت سرمايهگذاري براي تجار ايراني و وجود موانع اداري و دست و پا گير در اين زمينه و … با توجه به وجوه اشتراكي كه ميان ايران و افغانستان وجود دارد و نيز خطوط مرزي طولاني ميان دو كشور و شرايطي نظير حضور نيروهاي آمريكايي و ناتو در افغانستان، افزايش كشت خشخاش كه لطمات بسياري به ايران به همراه دارد و اهميت استراتژيكي كه افغانستان براي ايران دارد به جاست تا دولت آينده ضمن استمرار بخشيدن به سياستهاي گذشته از يك سو و بررسي كاستيها و ضعفهاي اعمال شده از سوي دستگاه سياست خارجي در قبال افغانستان و با در پيش گرفتن راه كارهاي كوتاه مدت و بلند مدت براي تحقق اهداف ومنافع ملي كشور در افغانستان تلاش نمايند كه از مهمترين راهكارها و اقداماتي كه مي تواند تحقق بخش اين مهم باشد مي توان به موارد زير اشاره نمود:افغانستان بازاري وسيع براي محصولات ايران است و شايد بتواند صادر كننده بعضي محولات كشاورزي و دامداري بدين سو باشد، تبديل افغانستان به گذرگاهي براي دست يابي به هند و چين، برعهده گيرهاي راههاي مواسلاتي دريايي افغانستان با فراهم آوردن شرايط لازم براي دست يابي آنها به آبهاي آزاد از طريق ايران، تلاش براي تحقق طرح كشت جايگزين خشخاش، ايجاد امنيت سرمايهگذاري در مرزهاي شرقي به منظور تشويق سرمايهگذاري خارجي و داخلي در اين مناطق، ياري رساندن در برقراري امنيت در اين كشور كه بسياري از هزينههاي امنيتي كشور ميكاهد، استفاده از منابع بكر و دست نخورده افغانستان براي توسعه اقتصادي خود (هدف مشترك تمام بازيگران خارجي درافغانستان) كاهش هزينههاي دولت و ايجاد اشتغال در كشور بواسطه بازگشت آوارگان افغان به كشورشان، حضور مستمر و فعال در پروژه هاي بازسازي افغانستان، سرمايهگذاري در زمينههاي فرهنگي امري كه كمتر بدان توجه شده است، حمايت از افغانستان در مجامع بينالمللي كه در بهبود مناسبات نقش بسزايي خواهد داشت، تاكيد بر همكاري دوجانبه در امور زنان بواسطه ايجاد شوراها و انجمنهاي مشترك در امور زنان، به عنوان قشري از اجتماع كه در آينده ميتوانند در بهبود مناسبات فرهنگي نقش آفرين باشند و … البته بايد در نظر داشت كه در راه تحقق اين اهداف نبايد همچون گذشته صرفا به قبيله يا بخش خاص از افغانستان معطوف گرديد چرا كه اين گونه سياستهاي جانبدارانه در گذشته لطمات بسياري بر پيكره روابط دو كشور وارد ساخته است چنانكه هنوز هم برخي گروههاي افغان با ديد منفي به ايران مينگرند.بنابراين با توجه به شرايط كنوني و آيندهاي كه براي افغانستان با حضور نيروهاي بيگانه در اين كشور متصور است، دولت آينده ناگزير بايد در كليه زمينهاي سرمايهگذاري نمايد، حتي اگر ضرورت ايجاب كند تمام امكانات را جهت حفظ منافع خود در افغانستان بكار بگيرد، زيرا در صورت عدم اتخاذ و بكارگيري راه كارهاي صحيح، آينده روشني براي سياست خارجي ايران در اين كشور دور از دسترس خواهد بود. البته گرفتار آمدن آمريكا در عراق ميتواند فرصتي مناسب براي تهران جهت حضور هر چه فعالتر در عرصه سياست خارجي افغانستان فراهم آورد. اميد است كه در آينده عملكرد دولت جديد در افغانستان به جايي نرسد كه اين كشور نيز مانند كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در حوزه تمدن ايراني از فرهنگ مادري خود بيگانه شود و در دامان غرب گرفتار آيد.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسلام زيربناي قانون آينده عراق پس از برگزاري انتخابات پارلماني 30 ژانويه، و شكل گيري هرم سياسي عراق، يكي ازمهمترين اولويتهاي تعيين شده براي مجلس عراق، تدوين قانون اساسي جديد و تعيين تاريخ براي انتخابات آينده ميباشد. در همين راستا كميتهاي متشكل از 28 نماينده از ائتلاف يكپارچه، 15 نفر از ائتلاف كردها، 8 نفر از ليست العراقيه (علاوي) 4 نماينده از ديگر گروهها كه بعدها 20 نماينده از اهل سنت به آن اضافه گرديد مامور شد تاقانون جديد را تا مرداد ماه به تصويب رساند. يكي از معضلات و چالشهاي فراروي كميته قانون اساسي عراقي، تعيين مبني و زيربناي قانون اساسي كشور ميباشد. چراكه آمريكا وغرب كه از ابتداي اشغال عراق مخالفت خود را با اسلام و به كارگيري موازين ديني اعلام نموده بودند، از همان ابتدا تصويب قوانين براساس اسلام را گامي در جهت تشكيل جمهوري اسلامي ميدانسته، فشارهاي بسياري رابراي جداسازي دين از سياست و تدوين قانون براساس موازين دموكراسي غربي (آنچه در آمريكا و ساير كشورهاي اروپايي اجرا ميگردد ) بر دولت جعفري وارد ساخته چنانكه برخي محافل سياسي قانون جديد را برگرفته از دوران پل برمر حاكم آمريكايي عراق دانسته كه در آن قوانين براساس خواست آمريكا و غرب تدوين شده بود. شايد يكي از دلايل اصلي اعمال فشار آمريكا بر دولت براي افزايش نمايندگان كميته از جمع اهل سنت كه اكثريت از حاميان علاوي كه نگرش لائيك و سكولار دارد را بتوان در همين راستا ارزيابي نمود، از سوي ديگر واقعيات جامعه، كميته را وادار ميسازد تا اصول اعتقادي را در تصويب قوانين جديد مدنظر قرار دهد. با تمام اين تفاسير و به رغم جنگ رواني از سوي غرب در زمينه قانون جديد عراق در نهايت اين كميته، اسلام را مبني بر قانون اساسي پذيرفت. چنانكه «احمد الصافي» رئيس كميته اصول گفت: كميته اسلام را به عنوان منبع قانون گذاري و معياري براي تدوين قوانين مورد تاييد قرار داده است. باعنايت به اين واقعيت كه اين اقدام كميته قانون گذاري با نارضايتي آمريكا و غرب همراه ميباشد و سبب ميگردد تا آنها اين امر را گامي مغاير اصول دموكراسي و ناقض حقوق تمام اقشار جامعه ارزيابي نمايند و خواستار تغيير در اين رويه گردند و با توجه به حضور مستقيم آمريكا درعراق و تلاش آن براي ايجاد دولت هاي سكولارولائيك در منطقه (آنها بارها براين امر تاكيد كردهاند) و نيز جو حاكم بر جامعه ورويكرد دولت جعفري براي تثبيت پايههاي قدرت، مهمترين دلايل و اهداف كميته قانون اساسي مبني بر تعيين اسلام به عنوان اساس قانونگذاري در شرايط كنوني در دو بعد قابل ارزيابي و تعين ميباشد: الف) دربعد سياست داخلي: با توجه به تركيب جمعيتي و شرايط حاكم براين كشور در تدوين سياستگذاريها و اقدامات دولت دو طيف تاثيرگذار ميباشند: 1) افكار عمومي عراق: يكي از اهداف مردم عراق براي حضور گسترده در اتخابات پارلماني حفظ ارزشهاي ديني و ايجاد دولتي براساس و مبني قوانين اسلامي بود. لذا دولتمرد عراقي در مقطع كنوني دو كاركرد را بايد در نظر داشته باشند اولا تركيب جمعيتي كشور كه 95درصد مسلمان ميباشند ثانيا با توجه به حضور آمريكا درعراق، افكارعمومي نوعي نگرش منفي به دولت دارند و تا حدودي آن را غير مستقل و وابسته ميدانند برهمين اساس كميته قانون اساسي براي اينكه از يك سو رضايت عمومي را از عملكرد خود فراهم آورد و از سوي ديگر نوعي قدرت نمايي در برابر افكار عمومي مبني بر استقلال دولت در سياستگذاريها داشته باشد تلاش نموده تا با مبني قرار دادن اسلام براي زيربناي قانون اساسي اين مهم را محقق سازد. 2)نقش علما و روحانيون در تحولات جامعه: يكي از ويژگيهاي جامعه عراق، نقش و جايگاه روحانيون و علماي ديني در مشروعيت بخشيدن به دولتها و همسو نمودن افكار عمومي با خواستههاي دولت ميباشد، بگونهاي كه دولت موقت و دولت جعفري و حتي پارلمان عراق براي مشروعيت دادن به اقدامات خود به سوي علما گرايش يافتهاند. برهمين اساس كميته قانون گذاري براي تصويب و اجراي قوانين نيازمند تاييد مراجعي نظير آيت الله سيستاني ميباشند، لذا براي تدوين قوانين بايد ديدگاه و خواست علما را كه همانا بهرهگيري از اسلام ما باشد رعايت نمايند تا در آينده نيزاز حمايت آنها برخوردار گردند. ب) در بعد سياست خارجي: با توجه به اين كه دربعد سياست خارجي دولتمردان عراق در دو طيف غرب و كشورهاي اسلامي و همسايگان قرار دارند و هر كدام از آنها اهداف متفاوتي را درعراق پيگيري ميكنند لذا تصويب اسلام به عنوان زيربناي قانون اساسي در سياست خارجي عراق در دو محور قابل اهميت است: 1) درجمع كشورهاي همسايه: يكي از چارچوبهاي سياست خارجي عراق گسترش مناسبات با كشوراي اسلامي و جهان اسلام به عنوان كشوري اسلامي ميباشد. برهمين اساس ميتوان گفت كه دولت عراق سعي دارد تا با حفظ جايگاه ديني و مذهبي خود گامهاي بيشتري به سوي ممالك اسلامي برداشته تا از حمايتهاي آنها در عرصه بينالمللي برخوردار گردد. 2) تحريك غرب به افزايش كمكها به عراق: آنچه در سياستهاي آمريكا در غرب در خاورميانه و عراق مشهود است عدم تمايل آنها به تشكيل دولت اسلامي درعراق و تلاش براي تغيير بافتهاي ديني و مذهبي در منطقه ميباشد، چنانكه در اين راه آمريكا طرح اصلاحات در خاورميانه براساس دموكراسي غربي كه برگرفته از فرهنگ لائيك و سكولار ميباشد، مطرح نموده است و سعي دارد از اين طريق ماهيت كشورهاي اسلامي بويژه ممالك عربي را تغيير دهد . در حالي كه اقدام اخير عراق اصلاحات در خاورميانه را زيرسئوال ميبرد و شكستي براي اصلاحات آمريكايي قلمداد ميگردد. برهمين اساس مي توان گفت كه دولتمردان عراق درتلاشند تا با بزرگنمايي مساله تدوين قانون جديد عراق و تاكيد بر رعايت اصل اسلام در اين قوانين كه ميتواند، بيانگر تشكيل جمهوري اسلامي درعراق باشد، غرب بويژه آمريكارا تحريك نمايند تا به تعهدات خود در اجلاس بروكسل پايبند باشند و كمكهاي بيشتري را براي عراق اختصاص دهند. درنهايت و با توجه به تحولات عراق و اهداف آمريكا درمنطقه ميتوان گفت كه هر چند تدوين قانون اساسي عراق، امري داخلي و تعيين اسلام به عنوان مبني آن، اقدامي در چارچوب واقعيات جامعه ميباشد، اما بايد درنظر داشت كه با توجه به اعمال فشارها و سياستهاي اتخاذ شده از سوي آمريكا براي متقاعد نمودن دولت جديد عراق جهت بهره گيري از قوانين غرب در تدوين قانون اساسي، اين اقدام كميته، شكستي ديگر براي آمريكا درعرصه سياسي عراق و دربرابر علما و خواست مردم اين كشور ميباشد. درحالي كه آمريكا به خوبي آگاه است كه اگر بخواهد با خواستههاي مردم عراق درامور اعتقادي و ديني مخالفت كند، روند چالشهاي ايجاد شده ميان آنها و افكار عمومي عراق افزايش مي يابد كه نتيجه آن جز گسترش مخالفتها و ناكاميهاي بيشتر براي واشنگتن نخواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رسوايي سياسي بوش در نيواورلئان
+
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سناريوهاي عاملان انفجارهاي مصر در حالي كه جهان همچنان در رعب و وحشت انفجارهاي لندن براي يافتن عاملان اين حوادث تلاش ميكنند. در حملاتي مشابه انفجارهاي لندن، صبح ديروز 7 انفجر شرم الشيخ مصر را لرزاند. براساس گزارشات وا خبار منتشره بيش از 70 كشته و200 زخمي نتيجه اين انفجارهاي بوده است. هرچند مقامات مصري اين انفجارها را انتحاري ودر راستاي ايجاد تنش در كشور در آستانه برگزاري انتخابات ميدانند امابا توجه به تحولات مصر و عرصه بين الملل در رابطه با عاملان اين انفجارها چندين سناريو قابل تامل وبررسي است. 1- مخالفين دولت مبارك: حسني مبارك كه بيش از دو دهه بر مصر حكمراني نموده در حال حاضر و در پايان دوران رياست جمهوري خود بامخالفتهاي جمعي احزاب و گروههاي مخالف نظام تك قطبي و انحصاري مواجه گرديده در حالي كه اعمال فشارها و تحركات غرب و آمريكا و حمايتهاي مالي آنها از مخالفان مبارك بر اين نابسامانيها دامن ميز ند. با توجه به اينكه در طي ماههاي اخير كه زمزمه حضور دوباره مبارك در انتخابات به گوش ميرسد اعتراضات به شكل گستردهتري انجام و هر روز در مصر تظاهراتها و راهپيماييهاي ضددولتي برگزار ميگردد، در يكي از سناريوهايي كه در رابطه با عاملان انفجارهاي شرم الشيخ وجود دارد نقش داشتن مخالفان دولت در اين انفجارها به منظور تحت فشار قراردادن مبارك براي كناره گيري ازقدرت ميباشد. 2-نقش دولت مبارك :حسني مبارك در طي دوران رياست جمهوري خود همواره تلاش نموده تا به نحوي مشروعيت خود رادر ميان افكار عمومي حفظ و نقش خود را در برقراري صلح و ثبات در كشور و تحقق اهداف داخلي و بين المللي برجسته نمايد.با عنايت به اينكه مبارك اين روزها ودر آستانه انتخابات رياست جمهوري از سوي گروهها واحزاب براي كناره گيري از قدرت تحت فشار قرار دارد لذا انفجارهاي شرم الشيخ هر چندبه ظاهر چالش جديدي براي وي قلمداد ميشود اما اين فرصت را براي مبارك به وجود ميآورد تا اولا با انجام اقدامات به موقع در پيگيري حوادث وبرقراري مجدد امنيت در كشور بار ديگر خود را كارآمدو تحقق بخش امنيت وصلح وثبات داخلي معرفي نمايد، ثانيا با مظلوم نماييدر ميان افكار عمومي بار ديگر رضايت آنها براي انتخابات آتي به دست آورد ثالثا به بهانه دستگيري عاملان انفجارها مخالفات دولت و بسياري از افرادي را كه در انتخابات ميتوانند مانعي براي حضور مجدد در عرصه قدرت مبدل گردند، را از پيش روي بردارددر حالي كه در عرصهجهاني نيز مبارك به عنوان يكي از پيثشگامان مبارزه باتروريسم معرفي خواهد و اين امر براي وي بسيار حائز اهميت است. 3-حضور القاعده در انفجارها: با توجه به آنكه مصر از اصلي ترين حاميان آمريكا ورژيم صهيونيستي در خاورميانه قلمداد ميگردد دور از ذهن نميباشد كه اين انفجارها در راستاي اولا ناامن نشاندن خاورميانه براي اتباع غربي وبه نوعي تاكيد بر خروج آنها ازمنطقه است ثانيا اين حوادث كه نوعي آن را با انفجارهاي لندن مشابه ميدانند در پاسخ به جنايات غربدر عراق و سرزمينهاي اشغالي ميباشددر حالي كه مصالحه مصر با آمريكا ورژيم صهيونيستي كه موجب نارضايتي بسياري از گروههاي مبارزه به ويژه القاعده ميباشد صورت گرفته باشد. چنانچه شاخه (مصرو مشرق القاعده اين انفجارها را پذيرفته است) 4-نقش افراطيون غربي: هرچند بسياري از ناظران اين انفجارها را مربوط به گروههاي افراطي ميدانند اما با توجه به تحولات لندن نميتوان نقش غرب در انفجارهاي شرم الشيخ را ناديده گرفت چرا كه اولااين تحولات ميتواند اقدامي تلافي جويانه ازسوي گروهاي افراطي غربي در قبال حوادث لندن باشد چنانچه برخي ازگروههاي افراطي در اروپا بيشتر كشورهاي اسلامي را به انتقام جويي تهديد كرده بودند. ثانيا اين حوادث ميتواند در چارچوب استمرار مخالفتهاي صورت گرفته با مسلمانان در غرب كه پس از حوادث لندن تشديد گرديد قلمداد گردد 5 –نقش آمريكا و غرب: يكي از سياستهايي كه همواره ازسوي آمريكا و غرب در ممالك اسلامي به ويژه جهان عرب پيگيري ميشود.انجام اصلاحات و به گفته خودشان دموكراسي در غرب است بر همين اساس نفجارهاي مصر از يك سو هشداري است براي ممالك اسلامي در رابطه با افزايش جو ناآراميها و مخالفتها با دولت كه لزوم اصلاحات را ضروري مينمايد از سوي ديگر اين حوادث بهانهاي است براي دخالت مستقيم غرب در امور داخلي ممالك عربي و الهاي براي انجام اصلاحات غربي لذا انفجارهاي مصر جايگاهي مناسب براي آن ايجاد خواهد كرد كه از سوي ديگر تكرار انفجارهاي لندن نوعي شكست براي غرب قملداد ميگردد لذا مصر ميتواند موجب انحراف افكار عمومي از اين انفجارها گردد. همچنين اين انفجارها حضور آمريكا در عراق را به بهانه مبارزه با القاعده صورت ميگيرد توجيه خواهد ساخت در حالي كه مسائلي نظير اعتصاب غذا در گوانتانامو و افزايش كشتارها در عراق و افغانستان را نيز از ديد افكار عمومي پنهان مينمايد. 6- جايگاه رژيم صهيونيستي :در حالي كه رژيم صهيونيستي در اقدامي پيشگرانه ضمن محكوم كردن انفجارهاي مصر، آمادگي خود را براي كمك به آسيب ديدگان اعلام نموده است اما با توجه به تحولات سرزمينهاي اشغالي و اهداف رژيم صهيونيستي در منطقه حضور نيروهاي موساد در اين انفجارها دور از ذهن نبوده و حتي ميتواند آن را به عنوان يكي از اصلي ترين عاملان آن معرفي نمود. چرا كه اولا در سرزمينهاي اشغالي و جريانهاي امنيتي و سياسي به دوران آغاز انتفاضه بازگشته و در از يك سو دولت شارون با يهوديان افراطي درگير ميباشد و از سوي ديگر اقدامات اين رژيم كه به شهادت زخمي شدن صدها فلسطيني منجر گرديده بار ديگر توجه افكار عمومي و مجامع بينالمللي را به سرزمينهاي اشغالي معطوف نمودهاند لذا دولت شارون سعي دارد تا به هر نحو ممكن از زير بار مسئوليتهاي بين المللي شاخه خالي نمايد، بر همين اساس انفجارهاي مصر ميتواند ضمن انحراف افكار عمومي از عملكرد رژيم صهيونيستي شرايط را براي استمرار در سياست سركوب به بهانه مقابله با تروريسم و ياري رساندن به مصر براي دستگيري عاملان انفجارها فراهم نمايد. ثانيا رژيم صهيونيستي سعي دارد تا كشورهاي عربي را متقاعد به برقراري ارتباط با خود نمايد چنانچه مقامات اين رژيم صراحتا اعلام نموده اند كه پس از عقب نشيني از غزه طرح مسير طلايي (ارتباط با كشورهاي عربي) را آغاز ميكنند لذا انفجارهاي شرم الشيخ به نوعي هشدار به كشورهاي عربي مبني بر لزوم ارتباط با رژيم صهيونيستي ميباشد در حالي كه از هم اكنون آنها را وادار به سكوت در برابر حوادث آينده سرزمينهاي اشغالي مينمايد. درنهايت هرچند شاخه مصري شرقي القاعده مسئوليتهاي انفجارهاي شرم الشيخ را بر عهده گرفته است اما با توجه به تحولات عرصه بين المللي و روند سياسي حاكم بر مصر ومنطقه ميتوان گفت كه حاصل اين گونه انفجارها اولا اعمال فشار بيشتر بر كشورهاي اسلامي ومسلمانان به عنوان پايگاه تروريسم، ثانيا توجيه حضور نيروهاي اشغالگر در عراق به منظور مبارزه با تروريسم ثالثا استمرار سياستهاي خصمانه رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي در لواي انحراف افكار عمومي به انفجارهاي شرم الشيخ رابعا توجيه سياستهاي آمريكا براي انفجار اصلاحات در خاورميانه و ممالك عربي براي تحقق اهداف مردمي كه به اعتراض فيزيكي با دولت روي ميآورند خواهد بود لذادر نهايت بهره برندگان از اين گونه نابسامانيها رژيم صهيونيستي و آمريكا و غرب خواهند بود و باز هم مسلمانان در لواي نام تروريستي قرباني اين حوادث خواهند شد.
+
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كميته تحقيق ترور حريري بازيچه اهداف غرب در 14 فوريه 2005 در حالي كه لبنان خود را براي ايجاد مقدمات انتخابات پارلمان مهيا ميساخت، رفيق حريري نخستوزير اين كشور در انفجار خودروي بمب گذاري شده، ترور گرديد، تا بار ديگر بيروت در عرصه سياست داخلي و خارجي وارد مرحله جديدي گردد. ترور حريري كه موجب بروزاختلافات و بحران سياسي در لبنان شد را ميتوان سرآغازي براي مداخلات دوباره غرب در امور داخلي اين كشور دانست، چنانكه به واسطه اعمال نفوذها و اقدامات مقامات غربي، بويژه آمريكا و فرانسه، سرانجام سازمان ملل متحد ضمن صدور قطعنامه 1595 كميتهاي را براي بررسي همه جانبه، ترور حريري و معرفي عاملان آن تشكيل داد. (اين در حالي است كه در قبال تحولاتي نظير مرگ مشكوك عرفات، كشته شدن جان گارانگ معاون رئيس جمهور سودان و نيز وزير خارجه سريلانكا و ... اين تشريفات صورت نگرفت.)
+
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1384ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايگاه رژيم اشغالگر قدس در سياستهاي مشرف دولتهايي كه به نوعي دچار عدم مشروعيت و مقبوليت مردمي ميباشند، سعي ميكنند تا با ايجاد بحران خارجي، اهداف داخلي كه عموما حول محور وحدت و انسجام ملي و حفظ قدرت تدوين ميگردد، تحقق بخشند. يكي از كشورهايي كه اين گونه سياستها را ميتوان جزء اولويتها و چارچوبهاي سياسي آن دانست، پاكستان ميباشد. دولتمردان اسلام آباد، به ويژه مشرف ، به كرات از سياست «سپر بحران» براي استمرار حكومت و تحقق اهداف خود بهره ميگيرند. يكي از مهمترين سناريوهايي كه در سياستگذاريهاي مشرف قابل تامل و بررسي است،موضعگيري وي در برابر مساله روابط با رژيم اشغالگر قدس ميباشد ، چنانكه در طي سالهاي اخير بارها وي از برقراري اين روابط سخن به ميان آورده ( البته پس از مدت كوتاهي آن را به بهانههاي مختلف تكذيب نموده است). در ادامه اين سياست، بار ديگر اسلام آباد كنار گذاردن خصومت با رژيم صهيونيستي را بيان داشته، حتي وزير خارجه اين كشور با سيلوان شالوم وزير خارجه اين رژيم در آنكارا ديدار نموده است. هرچند مشرف و نخست وزير پاكستان پس از آنكه اين ديدار بازتاب گستردهاي در محافل سياسي، اجتماعي پاكستان، جهان اسلام، تشكيلات خودگردان و حتي گروههاي مقاومت داشت و به تظاهرات ضد اسرائيلي منجر گرديد، آن را تكذيب نمودند، اما با توجه به شرايط كنوني پاكستان و تحولات منطقهاي و بين المللي در حاشيه اين جنجال آفريني چند نكته قابل تامل ميباشد.
+
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1384ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تلاش اخوان المسلمين مصر براي حضور در صحنه سياسي جامعه اخوان المسلمين، بيش از هر سازمان ديگري محور ايدئولوژيك و نهادي بنيادگرايي اسلامي در محيط عربي و جهان اسلام بوده است، اخوان المسلمين بيش از چندين دهه است كه با وجود سركوب دولتي و تضادهاي داخلي، بقاي خود را حفظ كرده است. پويايي لازم براي بقاي اخوان المسلمين مصر در اساس و بنيان ايمان و فرهنگ اسلامي كه ويژگي رواني و معنوي اغلب مصريهاست ريشه دارد. اخوان در سال 1928 توسط حسن البناء در اسكندريه تاسيس شد. تاسيس اين سازمان نمايانگر تلاقي جريانهاي نيرومند اجتماعي وشخصيت فرهمند بناء بود. مصر در سالهاي ميان دو جنگ كانون فشارهاي متضاد اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيك به حساب مي آمد و اين عوامل محيط مساعدي براي ظهور اخوان فراهم آورد. اخوان المسلمين، از همان آغاز فعاليتش از اواخر دهه 1930 يكي از پرقدرت ترين سازمانهاي مصر شد و اقشار مختلف جامعه، نظير بوروكراتها، دارندگان مشاغل حرفهاي، دانشجويان، كارگران، فروشندگان كوچك و بعضي از روستائيان، مجذوب شدند و به عضويت آن درآمدند. بناء سازمان و دستگاههاي تبليغاتي نيرومندي ايجاد كرد و كوشيد به طور فزايندهاي در امور مصر نقش سياسي ايفاء كند، در حالي كه در آن زمان يك ميليون پيرو داشت و كليه نهادهاي اجتماعي را در بر ميگرفت.اين روند رو به رشد سبب شد تا در سال 1948 دولت «نقراش پاشا» كه خطر قدرت يابي اخوان المسلمين را احساس كرده بود دستور به انحلال آن داده و سرانجام در 12 فوريه 1949 حسن البناء به دستور عوامل دولتي ترور و اخوان المسلمين در انزواي كامل قرار گرفت (به ويژه اينكه جمال عبدالناصر نيز از مخالف اين گروهها قلمداد ميشد). اما با مرگ ناصر در 1970، مانع بزرگ ظهور گسترده بنيادگرايي اسلامي از ميان برداشته شد و قدرت يافتن انور سادات به اخوان المسلمين فرصت بينظيري داد تا حضور خود در تحولات مصر را به اثبات رسانند. اما اختلافات داخلي و اشنعابات درون گروهي موجب سستي و ناكارآمدي آنها گرديد. به ويژه اينكه اقدامات افراط گرايانه جوانان اين گروهها سبب شد تا بار ديگر دولت حاكم بر ضد آنها موضع گيري نمايد. با روي كارآمدن حسني مبارك در سال 1981 وي كه به خاطر تعهدش به تقويت توافق نامه كمپ ديويد (مصر و اسرائيل) در جهان عرب منزوي شده بود و تهاجم رژيم صهيونيستي به لبنان، خودداري آن رژيم از توقف ايجاد آباديهاي يهودي نشين در كرانه باختري و عدم مذاكره بر سر سرزمينهاي اشغالي، كار مبارك را دشوار تر كرده بود، روند رو به رشد قدرت يابي اسلام گرايان در داخل سبب شد تا وي به كمك مقامات بلند پايه مذهبي و رهبري اخوان المسلمين عليه راديكالهاي اسلامي اقدام نمايد تا ضمن كسب مشروعيت اسلامي، مخالفان داخلي را نيز سركوب و منزوي نمايد. (در حالي كه رژيم و راديكالها با يكديگر به جنگ مشغول بودن، اخوان المسلمين و متحدان آن از طريق موقعيتهاي انتخاباتي و پارلمان چشمگير به طور فزاينده اي نقش سياسي خود را بسط و گسترش ميدادند).براساس سياستهاي مبارك در ايجاد دموكراسي در مصر، اخوان المسلمين (به جز راديكالها) اجازه يافتند به طور محدود در فرايند انتخابات مشاركت كنند اما در عين حال به آنها موقعيت حزب سياسي اعطا نشد. در انتخابات 1984 اخوان المسلمين از طريق پيتوستن به حزب «وفد» هفت كرسي پارلماني كسب كرد،در حالي كه در سال 1987 توانست از طريق اتحاد با احزاب كارگر سوسياليستي و حزب ليبرال سي و هشت كرسي را از آن خودسازد. اين امر سبب شد تا مبارك كه خطر قدرت يافتن آنها را احساس كرده بود به مخالفت باآنها پرداخت و مانع از تحقق خواست آنها مبني بر نفوذ در دولت براي ايجاد نظام اسلامي گرديد. (در حالي كه باز هم مبارك از اختلافات درون گروهي براي تحقق اين هدف خود بهرهبرداري نمود). اين روند تقابل و تضاد ميان گروههاي اخوان المسلمين با دولت مبارك تا حال حاضر استمرار داشته و هرچند در پارهاي مواقع مبارك براي كسب امتيازات بيشتر از غرب و نيز مقابله با تهديدهاي سازمانها و مجامع حقوق بشر، آزاديهايي به اعضاء اخوان المسلمين داده و در مواقعي حضور آنها در تشكلهاي سياسي را مجاز دانسته است. در مقطع كنوني و با اوج گيري تلاشهاي آمريكا براي انجام اصلاحات در خاورميانه و تغيير نظامهاي سياسي در جهان عرب از تك حزبي و پادشاهي به دموكراسي و مردم سالاري، بار ديگر گروههاي اخوان المسلمين در مصر اين فرصت را يافتهاند تا خواسته هاي خود را در قالب اهداف و مواضع سياسي مطرح و بر مخالفت خود با دولت مبارك بيافزايند. چنانچه در طي ماههاي اخير ميان دولت و پيروان اخوان المسلمين درگيريهاي بسياري روي داده و بسياري از اعضاء آن گروهها، بازداشت و روانه زندانها شدهاند (به واسطه اعمال فشارهاي بين المللي برخي از آنها آزاد گرديدهاند). در نهايت و با توجه به تحولات اخير مصر و سوابق بر جاي مانده از اهداف و مواضع اخوان المسلمين كه همواره خواهان ايجاد و احياء نظامي اسلامي در كشور بوده و ميباشد، مي توان گفت كه روند اصلاحات در مصر و افزايش نارضايتي مردم از رولت مبارك و چالشهاي بين المللي وي، سبب شده تا بار ديگر گروههاي اسلامگرا بتوانند در ساختار سياسي و اجتماعي كشور ايفاي نقش نمايند و ضمن ايجاد و حفظ پايگاه مردمي براي حضور گسترده در انتخابات آينده شرايط را براي به دستگيري پستهاي سياسي فراهم آورند.از سوي ديگرهر چند آمريكا و غرب خواستار انجام اصلاحات در مصر و خاورميانه مي باشند، اما توجه به سياست مخالف با اسلام و بنيادهاي اسالم گرا كه از سوي اين كشورها اعمال مي گردد،اخوان المسلمين همچنان از سوي دولت مبارك سركوب ميگردد و از سوي ديگر به عنوان ناقضان تحقق دموكراسي واصلاحات معرفي ميشوند، تا در نهايت از قدرتيابي آنها ممانعت بعمل آيد. بر همين اساس ميتوان گفت كه غرب در كنار تلاش براي انجام اصلاحات در مصر، سعي دارد تا مانع از قدرتيابي اين گروهها كه وجهه اسلامي و ديني دارندگردد لذا در برابر سياست سركوب مبارك سكوت كرده و در مواقعي علنا از آن حمايت ميكند. لذا آينده فعاليت سياسي اخوان المسلمين در مصر مانند چند دهه گذشته همچنان در هالهاي از ابهام قرار دارد واين گروهها نميتوانند اميدوار به كسب قدرت سياسي در آيندهاي نزديك باشند.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عاملان نا آرامي هاي عراق در حالي كه دولتمردان عراق بعد از بيش از دو سال ناآرامي كه سراسر اين كشور را فرا گرفته است براي تشكيل قانون اساسي و ايجاد شرايط لازم براي برگزاري انتخابات آينده تلاش ميكنند، ناآراميها و تحولات داخلي آن وارد مرحله جديدي گرديده است. چنانكه در طي هفتههاي اخير انفجارهاي متعدد ي در بسياري از شهرهاي عراق به ويژه بغداد روي داده است، به گونهاي كه رخدادهاي كنوني يادآور روزهاي نخستين اشغال عراق ميباشد. با توجه به تحولات آتي عراق و رخدادهاي بينالمللي در رابطه با عاملان و بهره برندگان از اين ناآراميها چند سناريو قابل تدوين و بررسي ميباشد. الف- يكي از مهمترين سناريوهايي كه در رابطه با عاملان انفجارهاي اخير در بغداد از سوي دولتمردان عراق، آمريكا و محافل سياسي مطرح ميگردد،نقش شبكههاي توريستي القاعده (پيروان زرقاوي) و گروههاي بعثي ميباشد. (به ويژه اينكه چندين بيانيه از سوي سردمداران اين گروهها مبني بر پذيرش مسئوليت اين انفجارها و استمرار آنها انتشار يافته است). با توجه به اينكه از يك سو مخالفتها در خاك آمريكا برسياستهاي بوش در عراق افزايش يافته و تا حدودي تفكر مردم ايالات متحده با خواست گروههاي معارض براي خروج اشغالگران از عراق همسو شده است و از سوي ديگر در ميان دولتمردان عراق در قبال مساله تدوين قانون اساسي و نحوه تقسيمات كشوري اختلافات بنيادين ايجاد گرديد، لذا اين فرصت براي گروههاي معارض (القاعده و شبكه نظاميان بعثي) فراهم گرديده تا در شرايط متشنج كنوني خواسته ها و اهداف خود را محقق سازند. ب- نيروهاي اشغالگر ، هرچند دولتمردان آمريكا و نيروهاي مستقر در عراق، همواره بانيان و عوامل ناآراميهاي عراق را متوجه گروههاي تروريستي ميدانند ،اما با توجه به جو حاكم بر عرصه بين الملل و چالشهاي فراروي اين كشورها، نقش و حضور نيروهاي اشغالگر در اين ناآراميها را نميتوان دور از ذهن دانست چرا كه، مردم آمريكا و انگليس حضور سربازانشان در عراق را ناشي از سياستهاي توسعه طلبانه دولتمردان خود ميدانند و خواستار پايان اين اقدامات ميباشند، در طي هفتههاي اخير مخالفتهاي گستردهاي از سوي مردم عراق با حضور اشغالگران با كشورشان صورت گرفته است و… بر همين اساس ميتوان گفت كه هرچند ناآراميهاي اخير ميتواند نشانه ضعف و سستي اشغالگران در تحقق وعدههايشان (امنيت و آزادي براي مردم عراق) ميباشد اما همين امر ميتواند اهداف بسياي را براي آنها محقق سازد از جمله: توجيه حضور بلند مدت نيروهاي خارجي در عراق و حتي افزايش اين نيروها (پس از تشكيل دولت در عراق بارها مقامات عراقي و كاخ سفيد بر خروج نيروها پس از برقراري امنيت تاكيد نمودهاند كه در شرايط كنوني اين امر محقق نخواهد شد). تاكيد بر مبارزه باتروريسم و ادعاهاي مقامات غربي در مورد راستي گفتههاي آنها در راه مبارزه با تروريسم به ويژه اينكه تاكنون چندين نوار ويديويي و پيام اينترنتي از سوي رهبران القاعده در رابطه با افزايش فعاليتهاي آنها انتشار يافته است (افكار عمومي جهان مبارزه با تروريسم را بهانهاي براي ادامه يافتن اشغالگري ميدانند)، تكرار اتهامات به كشورهاي همسايه عراق مبني بر دخالت در امور داخلي اين كشور چنانكه در ميان افرادي كه در رابطه با انفجارهاي بغداد دستگير شدهاند اتباعي از سوريه، عربستان واردن حضور داشتهاند، انحراف افكار عمومي از تحولات داخلي آمريكا و انگليس كه مشروعيت دولتمردان اين كشورها را زير سئوال برده است (پس از حوادث لندن و تحولات پس از آن به ويژه كشته شدن جوان برزيلي و تدوين قانون ضد تروريسم مخالفتهاي گستردهاي باسياستهاي بلر صورت گرفت از سوي ديگر مردم آمريكا نيز اعتراضات شديدي به سياست داخلي و خارجي جرج بوش داشتهاند، لذا ناآراميهاي عراق ميتواند تا حدود زيادي افكار عمومي را از اين مخالفتها منحرف و به تحولات عراق معطوف مينمايد) يكي از مهمترين رخدادهاي اروپا، افزايش مخالفتها و ضديتها با اسلام و مسلمانان ميباشد به گونهاي كه تاكنون دهها مسلمان از انگليس، فرانسه و آلمان و ايتاليا اخراج و مساجد بسيار تعطيل شدهاند. با عنايت به اينكه اين امر بازتاب گستردهاي در جهان خواهد داشت، تحولات و نارآميهاي عراق ميتواند سرپوشي باشد بر سياستهاي غرب عليه اسلام و مسلمانان، در حاشيه تحولات عراق، انتشار اخبار جديدي در مورد بد رفتاري با زندانيان توسط نيروهاي آمريكايي و عراقي بار ديگر جنجال آفرين شده است در حالي كه مساله حضور يهوديان و صهيونيستها در عراق نيز بحراني ديگر براي اشغالگران ميباشد بر همين تحولات اخير ميتواند اين مسائل را از اخبار رسانههاي خارج و از ميزان انزجار افكار عمومي از آنها بكاهد. اما از مهمترين دستاروردهاي غرب از ناآرامي هاي اخير عراق سرپوش نهادن بر ناتواني آنها در متقاعد نمودن تهران به استمرار مذاكره و تعليق كامل فعاليتهاي هستهاي مي باشد( در حالي كه آنها خود ساخت نيروگاههاي جديد را تصويب نمودهاند) . ج- دولتمردان عراق، اين روزها مقامات عراق با چالشهاي فراواني در زمينه تدوين قانون اساسي، نحوه اداره كشور و مخالفتهاي مردمي با استمرار همكاري دولت با اشغالگران مواجه ميباشند. در حالي كه در كنار اين مشكلات آنها سعي دارند تا اهدافي را نيز محقق سازند از جمله، جلب حمايتهاي جهاني و كسب امتيازات و وعدههايي كه ساير كشورها در اجلاس بروكسل متعهد شدهاند، توجيه حضور و همكاري با اشغالگران، كنار گذاردن افراد وابسته به حزب بعث و مخالفان دولت از دستگاههاي اداري و اجرايي ، انحراف افكار عمومي از نحوه تدوين قانون اساسي (با توجه به اينكه كميته تدوين قانون اساسي از يك سو با درخواست مردم براي رعايت كليه موازين اسلام در قانون و از سوي ديگر فشارهاي غربي براي منظور داشتن قوانين اروپايي در قانون اساسي مواجه است)، جلب توجه افكار عمومي جهان به تحولات عراق و خروج آن از سايه رخدادهاو حوادث سرزمينهاي اشغالي كه اين روزها سبب شده تا بسياري از تحولات جهاني و حتي كشتارهايي كه در اقصي نقاط جهان صورت ميگيرد از اذهان دور بماند، كسب امتيازات بيشتر از همسايگان به ويژه در زمينه بخشش بدهيهاي اين كشور با اعلام دست داشتن اتباعي از اين كشورها در ناآراميهاي اخير (دولتمردان عراق با تكرار اتهامات در قبال دخالت همسايگان در امور داخلي اين كشور سعي دارند تا به نوعي باج گيريهايي از اين كشورهايي داشته باشند)، يكي از چالشهاي فراروي دولتمردان عراق درخواست اكراد براي استقلال بيشتر و تقسيم كشور به سه بخش شيعه، سني و اكراد است در حالي كه يكي از اهداف دولت حفظ وحدت و يكپارچگي كشور است بر همين اساس انفجارهاي اخير كه بيشتر درراستاي اعتراض به تقسيمات كشوري است اين فرصت را براي دولت ايجاد ميكند كه به بهانه اين مخالفتها در برابر زيادهخواهيهاي اكراد مقاومت نمايد. با توجه به آنچه ذكر شد و تحولات عراق و اهداف دولتمردان اين كشور در عرصه بينالمللي ميتوان گفت كه ناآراميهاي بغداد هرچند اقدامي هدايت شده از سوي دولتمردان عراق نميباشد اما ناخواسته تحقق بخش بسياري از اهداف و خواستههاي آنها ميباشد. در نهايت و با توجه به واقعيتهاي عرصه بين الملل ميتوان گفت كه انفجارهاي اخير در عراق كه كشته و زخميهاي بيشماري را به همراه داشته است، هرچند گروههاي تروريستي و پيروان زرقاوي مسئوليت آن را پذيرفتهاند، اما در نهايت اقدامي در راستاي اهداف و خواسته دولتمردان عراق و نيروهاي اشغالگر ميباشد هرچند اين گروه ها هدف خود را تحريك اشغالگران براي خروج از عراق اعلام ميدارند، اما آنها خواسته و يا ناخواسته در راستاي اهداف اشغالگران گام برداشته و آب درآسياب آنها ميريزند چرا كه حاصل اين ناآراميها بزرگنمايي حضور نيروهاي خارجي در عراق و قرباني شدن هزاران نفر از مردم بي گناه و غير نظامي خواهد بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موريانه فساد و فروپاشي رژيم صهيونيستي رژيم صهيونيستي كه در طي پنج دهه حيات خود، سياستها و تدابير بسياري براي حفظ وحدت و توسعه جامعه يهودي در سرزمينهاي اشغالي اتخاذ نموده است،در طي سالهاي اخير به دليل معطوف شده يك جانبه به سياستهاي منطقهاي به ويژه سركوب انتفاضه و مقابله بامخالفتهاي جهاني، با چالشهاي بسياري در عرصه داخلي مواجه گرديده است كه در آيندهاي نه چندان دور ماهيت اين رژيم را زير سئوال خواهد برد. (بسياري از كارشناسان بر اين عقيدهاند كه رژيم صهيونيستي نه به واسطه تحولات بين المللي بلكه از درون متلاشي خواهد شد). بر همين اساس با توجه به تحولات داخلي وسياستهاي منطقهاي و بين المللي اين رژيم، مهمترين چالشهاي دروني تل آويو را چنين ميتوان برشمرد:
+
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا و بحران تدوين قانون اساسي عراق اين روزها يكي از مهمترين تحولات عراق، مساله تدوين قانون اساسي ميباشد، بگونه اي كه اين امر به عاملي براي صفبندي جناح ها و گروههاي سياسي در برابر يكديگرمبدل گرديده است. هر چند مساله تدوين قانون اساسي يكي از مهمترين كاركردهاي دولت عراق ارزيابي و بسياري از محافل سياسي و حتي مراجع و علماء ديني، نيز بر تحقق آن تاكيد نمودهاند، اما توجه به بازيگران حاضر در صحنه معادلات عراق از يك سو و تحولات هفتههاي اخير و مواضع و سهم خواهيهاي صورت گرفته در قبال اصول و نحوه تصويب قانون از سوي مجامع داخلي و خارجي، يكي از بازيگران و عواملي كه ميتوان نقش اساسي براي آن در تحولات و رخدادهاي پيرامون قانون اساسي عراق قائل شد، آمريكا ميباشد. واقعيتهاي جهاني حاكي از اين امر است كه دولتمردان آمريكا در ازاي تدوين قوانين عراق، اهدافي را پيگيري مي كنند كه در دوبعد قابل تامل و بررسي است.
+
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||