|
مقالات، تحليلها و تفسيرهاي بينالمللي
|
|
|
|
||||
|
روزنامه ورميا چاپ روسيه در مطلبي به قلم پتر گلتيشف نوشت .سرگيي شماتگو وزير نيروي روسيه اعلام كرد تا پايان سال جاري نيروگاه اتمي بوشهر كه احداث آن از سال 1992 م توسط كارشناسان روسي آغاز شده راه اندازي نخواهد شد . و اين بر خلاف وعدههاي مسئولين روسي در بخش انرژي ميباشد . در اين ميان وزير نيروي روسيه خاطر نشان كرد كه بين مسكو و تهران در مورد احداث نيروگاه اختلاف نظري وجود ندارد . وي اعلام كرد : كار احداث نيروگاه بوشهر چندان بد پيش نميرود ، برنامههاي هيدروليكي نيز آغاز شدهاند . روسيه طبق معمول مطمئن است كه به تعهدات خود در برابر ايران عمل خواهد كرد . زمان تجهيز نيروگاه بوشهر نيز بنا به شرايط فني تعيين ميشود . در وزارت نيروي روسيه و روس اتم گفته مي شود كه در جدول زماني مربوط به راهاندازي نيروگاه بوشهر كه به توافق خود ايرانيان رسيده ، تاريخ دقيق راهاندازي قيد نشده و راهاندازي و بهرهبرداري از نيروگاه صرفا زماني عملي خواهد شد كه تمامي شرايط فني ضروري رعايت شده باشد .
روزنامه واشنگتن پست در مطلبي به قلم جابي واريك و توماس اردبرينك نوشت . كارشناسان هستهاي كه ماه گذشته اولين بازديد خود را از سايت هستهاي جديدا افشا شده فرآروي اورانيوم انجام دادند . درخواست براي دريافت جزييات تا حدودي ناشي از سوالاتي ميشوند كه در مورد امكان وجود تاسيسات پشتيباني مطرح ميشوند كه ذخيره تغذيه اورانيوم براي تاسيسات تقريبا كامل شده ، واقع در نزديكي قم را تامين خواهد كرد . براساس اين گزارش سانتريفيوژها نصب نشدهاند و هيچ اورانيومي غني نشده است . اين گزارش به دست گروه غير انتفاعي موسسه علوم و امنيت بين المللي رسيده و در وب سايت آن نصب گرديده است . در اين گزارش آمده است كه به بازرسان سازمان بين المللي انرژي اتمي اجازه دسترسي بدون محدوديت به اين سايت هستهاي و نيز نمونههاي محيطي گردآوري شده به منظور آزمايش جهت تشخيص وجود يا عدم وجود ماده هستهاي داده شده است .
+
نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا سفارت آمريكا به بيت المقدس نرفت ؟ کاخ سفيد اعلام کرد که "باراک اوباما" رئيس جمهوري آمريکا انتقال سفارت اين کشور از تل آويو به بيت القدس را به تعويق انداخت. اوباما تصميم تاخير انتقال سفارت آمريکا از تل آويو به بيت المقدس را به هيلاري کلينتون وزير امور خارجه کشورش اطلاع داده است. آمريکا در سال 1995 با تصويب قانوني، دستور انتقال سفارت خود را از تل آويو به بيت المقدس صادر کرد. در ماههاي اخير نيز برخي اعضاي كنگره خواستار تصويب طرح انتقال پايتخت آمريكا به بيت المقدس شده بودند. اقدام اوباما براي تعليق اين طرح در شرايطي صورت گرفته كه در حاشيه آن چند نكته قابل توجه است. اين اقدام آمريكا در حالي انجام شده كه محور اصلي سياست هاي آمريكا در خاورميانه را اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه تشكيل مي دهد. هرچند كه اوباما با تعيين جرج ميچل نماينده ويژه در امور خاورميانه و اعزام نمايندگان متعدد به منطقه گامهايي براي اجراي اين امر برداشته اما مخالفت هاي صهيونيست ها و نيز ناتواني آمريكا در چرخه تصميم گيري بدون توجه به منافع صهيونيست ها اين طرح ها را در مسير شكست قرار داده است. اين امر موجب شده تا آمريكا نتواند به اهداف خود در منطقه و حتي عرصه جهاني با محوريت بهبود چهره خود در ميان ملت هاي منطقه بويژه سوق دادن كشورهاي عربي به همسويي با اهداف خود ، دست يابد. در همين حال افكار عمومي جهان نيز ديدگاهي منفي به رژيم صهيونيستي و متحدان آن دارد. در چنين شرايطي ادامه روند حمايتي آشكار آمريكا از صهيونيست ها مانع از تحقق خواسته هاي آمريكا مي شود.بر اين اساس دولتمردان آمريكا از جمله شخص اوباما رئيس جمهور كه در عمل و لفظ نتوانسته اند مانع از برخي فعاليت هاي صهيونيست ها شوند اكنون با برخي تحركات حاشيه اي نظير تعليق طرح انتقال سفارت به بيت المقدس كه چندان پيامد منفي نيز براي صهيونيست ها به همراه ندارد تلاش دارند تا ضمن بيان نارضايتي از عملكرد صهيونيست ها ، به نحوي رضايت كشورهاي عربي ، فلسطيني ها و حتي افكار عمومي جهان براي همسويي با طرح ها و اهداف آمريكا را جلب كنند.لازم به ذكر است كه بيت المقدس از جايگاه ويژه اي در ميان مسلمانان برخوردار است لذا آمريكا براي حفظ موقعيت منطقه اي خود چاره اي جز تعليق طرح مذكور ندارد. با عنايت به اين مسائل مي توان گفت كه تعليق طرح انتقال سفارت آمريكا به بيت المقدس گامي در اين جهت است كه بيش از هرچيز جنبه تبليغاتي براي به اصطلاح صلح طلب بودن آمريكا دارد در حالي كه آمريكا با حمايت هاي اقتصادي ، سياسي و نظامي از صهيونيست ها و بي توجهي به جنايات صورت گرفته عليه فلسطيني ها بويژه در غزه عملا وابستگي خود به لابي صهيونيسم را آشكار ساخته است.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغه هاي امت واحد سوئيس که خود را از حاميان حقوق بشر معرفي ميکند در اقدامي سوال برانگيز با ادعاي نظرخواهي از مردم، سياستهاي ضد اسلامي خود را تشديد کرده است. در اين چارچوب سوئيس با برگزاري همهپرسي سراسري طرح عدم ساخت مناره براي مساجد را تصويب کرده است. هر چند که آنها ادعا ميکنند اين اقدام از جانب مردم صورت گرفته ، اما بررسي سوابق و عملکردهاي دولتمردان سوئيس بويژه روابط نزديك آنها با لابي صهيونيستي، نشانگر ضديت آنها با اسلام و تلاش براي مقابله با رشد اسلام در اين کشور است. به اعتراف مقامات سوئيسي ، اين كشور اکنون بيش از 400 هزار مسلمان دارد که هر روز بر ميزان آنها افزوده ميشود. اسلامستيزي پنهاني برخي احزاب سوئيسي در حالي صورت گرفته که بازتاب آن ،انتقادهاي شديد محافل سياسي و حقوق بشر در عرصه جهاني بويژه از جانب کشورهاي اسلامي به اين اقدام بوده است.بررسي پرونده ممنوعيت ساخت مناره براي مساجد سوئيس چند نکته اساسي را آشكار ميسازد: اولا اين حقيقت بار ديگر افشا ميشود که کشورهاي غربي همچنان به عناوين مختلف به سياستهاي ضد اسلامي خود ادامه ميدهند. در مقطعي با انتشار کاريکاتورهاي موهن به نام آزادي بيان، زماني با تصويب قوانين ضد تروريسم ، گاهي با برگزاري نشست ها و اجلاس هاي به اصطلاح مبارزه با افراطي گري ، زماني با اجراي قوانين يكسان سازي جامعه كه برابر با حذف مسلمانان و اجبار آنها به كنار نهادن اعتقادات مذهبي اشان است ، در مقطعي با اجراي قانون ممنوعيت حجاب در مدارس و مراكز اداري و آموزشي ، در نهايت نيز با برپايي همهپرسي براي اجرا يا رد نمادها و اصول اسلامي به اين سياستها ادامه ميدهند. اين در حالي است که همين کشورها با ادعاي حقوق بشر در امور داخلي ساير کشورها دخالت و به اصطلاح خواستار رويكرد كشورها به دموكراسي و احترام به بشريت مي شوند. ثانيا کشورهاي اسلامي با وحدت و يکپارچگي خود همانند زمان انتشار کاريکاتورهاي موهن، موضعگيري هماهنگ و قاطعي در برابر اين اسلامستيزي غربيها اتخاذ کردند. ثالثا مواضع ملتهاي اروپايي و حتي مجامع جهاني نشان داد که اسلام به رغم تمام اسلامستيزيها به روند رو به گسترش خود در عرصه جهاني ادامه داده و حتي تحرکات و فتنههاي دشمنان اسلام به عاملي براي تقويت اسلام مبدل شده است. با تمام اين تفاسير در کنار آنچه ذکر شد، اين نکته بايد مورد توجه قرار گيرد که جهان اسلام اکنون با مسائل و دغدغههاي بسياري مواجه است که غفلت از آنها ،ضمن تشديد فعاليت دشمنان جهان اسلام ميتواند چالشهاي بسياري براي امت اسلامي به همراه داشته باشد.ادامه محاصره غزه و تشديد توسعه طلبيهاي صهيونيستها در کرانه باختري و بيتالمقدس، تشديد استمرار جنگ در يمن با محوريت حملات ارتش عربستان و يمن به مناطق مرزي دو کشور که به دليل بحرانسازي محافل صهيونيستي و غربي ميرود تا به جنگ مسلمان با مسلمان مبدل شود، تشديد تحرکات آمريکا و صهيونيستها براي تفرقه افکني در جهان اسلام بويژه در خاورميانه با محوريت تقسيم جهان اسلام به شيعه و سني يا افراطي و ميانه و حتي تشديد طرح ايران هراسي براي اعراب، استمرار جنايات اشغالگران در افغانستان که با اعزامدهها هزار نيرو اين جنايت ها را نيز تشديد خواهند كرد، بحران سياسي و امنيتي حاکم بر عراق به دليل مداخلات اشغالگران که ميرود تا به درگيري طايفهاي مبدل شود، فقر و ضعف اقتصادي حاكم بر برخي كشورهاي اسلامي بويژه در آفريقا كه مي رود تا اين كشورها را با فاجعه انساني و سوق يافتن به دامان استكبار و استثمارگران جهاني مواجه سازد، نقض گسترده حقوق مسلمانان در اقصي نقاط جهان به بهانه مبارزه با تروريسم و قوانين امنيتي و... تنها بخش کوچکي از چالشهاي موجود در جهان اسلام است. شايد به صراحت بتوان گفت که غفلت و عدم توجه به اين مسائل موجب شده تا دشمنان جهان اسلام به خود جرات دهند که به عناوين مختلف حتي از طريق به اصطلاح دموکراسي همهپرسي ، سياستهاي ضد اسلامي خود را اجرايي و به مبارزه با مسلمانان بپردازند. در چنين شرايطي جا دارد مسلمانان با رويکرد به اصل امت واحد اسلامي -کنار نهادن تمام اختلافات- در حالي که به موضعگيري قاطع در برابر اسلامستيزي آشکار سوئيسيها مبادرت ميورزند براي پايان دادن به ساير چالشهاي دنياي اسلام که حاصل تفرقهافکني و توطئههاي دشمنان اسلام بويژه صهيونيسم بينالملل است، بپردازند. بايد به اين امر توجه داشت که مسئله سوئيس نبايد موجب انحراف و غفلت مسلمانان از ساير توطئههاي دشمنان اسلام بويژه در فلسطين و توسعهطلبيهاي صهيونيستها و بحران انساني حاكم شده بر يمن شود ، بلکه بايد محرک و عاملي براي تشديد اتحاد جهان اسلام تحت نام امت واحد اسلامي در برابر دشمنان جهان اسلام باشد. چرا که ادامه روند تفرقه، جز استمرار توطئههاي دشمنان جهان اسلام و پايمال شدن بيشتر حقوق مسلمانان -نظير آنچه در سوئيس روي داده - نتيجهاي به همراه نخواهد داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كشور مستقل فلسطين از نگاه ابومازن فلسطين به عنوان مهمترين مسئله خاورميانه در حالي همچنان محور اصلي تحولات منطقه را شامل مي شود كه تحركات توسعه طلبانه صهيونيست ها و نيز استمرار مقاومت فلسطيني ها در برابر سازشكاران همچنان مهمترين تحولات اين سرزمين را شامل مي شود. نكته مهم در اين روند اقدام ناگهاني ابومازن مبني بر اعلام تشكيل كشور مستقل فلسطين به صورت يك جانبه مي باشد.ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان كه به دليل ناكامي در اجراي اهدافش در روند سازش و نيز مقابله با جايگاه مردمي و جهاني ساير گروه هاي فلسطيني استعفاي خود را از حضور در انتخابات آينده تشكيلات اعلام كرده بود، با كمك سلام فياض مسئول دولت دست نشانده وي، بر تشكيل يك جانبه كشور مستقل فلسطين تاكيد كرده است. وي با اين ادعا كه اين دولت دربرگيرنده نوار غزه، كرانه باختري، قدس و 37 كيلومتر از «بحرالميت »، رود اردن و يك منطقه بي طرف موسوم به ارض الحرام خواهد بود بر اجراي آن اصرار كرده است. اين اقدام ابومازن كه بيشتر به يك تهديد سياسي شباهت دارد تا اقدامي عملي،و از سوي ديگر با توجه به شرايط اشغالي حاكم بر فلسطين اجراي ادعاي ابومازن عملا با چالش مواجه است ، اقدام كنوني وي را مي توان برگرفته از دلايل و اهدافي خاص دانست كه بعضا عبارتند از : اولا با توجه به شكست ها و ناكامي هاي ابومازن به ويژه در زمينه اجرايي كردن روند سازش و دلبستن به كشورهاي غربي، مي توان گفت كه ابومازن با اين اقدام رسماً بر پايان روند سازش تاكيد كرده و به نحوي از ادامه مذاكرات فاصله گرفته است، به ويژه اينكه مواضع آمريكا در حمايت از ادامه شهرك سازي صهيونيست ها نيز چندان خوشايند وي نبوده چرا كه روند تحولات صرفاً حقانيت مقاومت و شكست سازشكارانه را آشكار كرده است. مقامات تشكيلات خودگردان از جمله عريقات مسئول مذاكره كننده تشكيلات رسما بر 18 سال روند سازش و عدم دست يابي به حقوق ملت فلسطين اذعان كرده اند. ثانيا شرايط ابومازن و سياست هاي گذشته وي نشان مي دهد كه او همراه با اتخاذ مواضع چالش آفرين به عنوان يكي از مهره هاي صهيونيست ها و غرب عمل كرده كه ضمن به چالش كشاندن ساير گروه هاي فلسطيني، انحراف افكار عمومي از تحولات اصلي فلسطين را رقم زده است. اقدام سوال برانگيز وي براي به تاخير انداختن 6 ماهه بررسي پرونده جنايات رژيم صهيونيستي در شوراي حقوق بشر (گزارش گلدستون) و اعلام يك جانبه تاريخ انتخابات پارلمان فلسطين را مي توان از جمله اين اقدامات دانست. در شرايط كنوني نيز كه ابومازن در طرح آشتي ملي با چالش مواجه شده، رياست وي بر تشكيلات خودگردان ضمانت هاي خود را از دست داده، نظر سنجي ها بر شكست دوباره فتح و حاميان ابومازن در انتخابات پارلماني حكايت دارد ، وعده هاي غرب و صهيونيست ها براي حمايت از وي اجرايي نشده، جايگاه داخلي و جهاني ابومازن كاملا متزلزل شده در حالي كه جايگاه مقاومت به شدت افزايش داشته، كشورهاي عربي برخلاف رويه هاي گذشته چندان حمايتي از طرح هاي وي نكرده اند و... مي توان گفت كه ابومازن با مطرح كردن طرح به اصطلاح تشكيل كشور فلسطين به طور يك جانبه خواستار دگرگوني در اين فرآينده شده است. ابومازن با اشاره به طرحي كه هيچ قابليت اجرايي ندارد در كنار تهديد به كناره گيري از قدرت تلاش دارد تا به صهيونيست ها و كشورهاي عربي و غربي اين اصل را تفهيم كند كه در فلسطين يا جاي من است يا جاي حماس . به عبارتي وي به دنبال باج گيري از جامعه جهاني براي حفظ قدرت و مقابله با آنچه موانع اهدافش مي داند، است. ثالثا : نكته قابل توجه آنكه، اين اقدام ابومازن تا حدود زيادي خدمت به صهيونيستها است كه جنجال سازي وي عملا افكار عمومي را از توسعه طلبي صهيونيست ها در كرانه باختري و قدس و استمرار محاصره غزه دور ساخته است. روند عملكردهاي ابومازن نشان مي دهد كه وي هر زمان صهيونيست ها با بحران داخلي و جهاني مواجه شده اند با ايجاد بحران و چالش هايي مانع از افشاي مشكلات و حتي توسعه طلبي هاي صهيونيست ها مي شود چنانكه پس از حملات صهيونيست ها به مسجد الاقصي و يا شكست اين رژيم در جنگ 22 روزه با تحركاتي مانند به چالش كشاندن نشست هاي آشتي ملي در مصر عملا طرح سرپوش نهادن بر چالش هاي صهيونيست ها را اجرايي كرد. از سوي ديگر در مقطع كنوني ابومازن بر حدود 40 درصد كرانه باختري تسلط دارد و ساير نقاط به واسطه ديوار حائل اشغال شده و قدس نيز در سلطه صهيونيستها قرار دارد، اعلام تشكيل كشور فلسطيني از جانب ابومازن براي حذف ساير سرزمين ها و پذيرش ماهيت به اصطلاح كشور يهود است كه براساس آن اموري چون آزادي ساير اراضي اشغالي 1967، بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، وضعيت قدس به كلي حذف مي شود كه مسلما مورد نظر صهيونيستها است.هرچند كه وي با اشاره به طرح اعلام يكجانبه دولت فلسطين ادعا كرده است اين دولت دربرگيرنده نوار غزه، كرانه باختري، قدس و 37 كيلومتر از «بحرالميت »، رود اردن و يك منطقه بي طرف موسوم به ارض الحرام خواهد بود اما حقيقت تشكيل چنين دولتي امكان پذير نمي باشد چرا كه بسياري از اين بخش ها تحت اشغال صهيونيست ها قرار دارد. در نهايت با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت كه طرح ابومازن هرچند در ظاهر مثبت است اما در عمل ادامه خيانت به آرمانهاي فلسطين و حتي خدمت به خواسته هاي صهيونيستها مي باشد. ابومازن با اعلام طرحي بدون قابليت اجرايي با محوريت ناديده گرفتن اصلي ترين حقوق ملت فلسطين شامل حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن ، پايان اشغال اراضي 1967 و قدس شريف عملا خدمت به صهيونيست ها را اجرايي مي كند.
+
نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرونده تبادل اسرا رژيم صهيونيستي درحالي همچنان به جنايات عليه غزه و نيز توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه ميدهد كه بازگشايي پرونده تبادل اسرا به مسئله اي مهم در تحولات فلسطين مبدل شده است. براساس گزارشهاي منتشره با حضور ميانجيگري خارجي تبادل اسرا با محوريت مبادله شاليت سرباز صهيونيست دربند حماس با نزديك به يك هزار اسير فلسطيني در روزهاي آينده اجرايي خواهد شد. اين مسئله در حالي از سوي محافل صهيونيستي نيز مورد تاكيد قرار گرفته كه در صورت اجرايي شدن اين مسئله پيروزي ديگري براي مقاومت و شكستي براي رژيم صهيونيستي به همراه خواهد داشت. رژيم صهيونيستي در شرايطي به اين مهم تن ميدهد كه اولا اين رژيم از سال2003 تاكنون يعني از زمان اسارت شاليت تاكنون به رغم ادعاهاي بسيار در زمينه گستردگي و كارآمدي دستگاههاي اطلاعاتي و جاسوسي و نيز برپاكردن جنگهايي مانند جنگ 33روزه لبنان و جنگ 22روزه غزه نتوانسته است از مخفي گاه شاليت مطلع شود و در نهايت نيز به خواست مقاومت مبني بر آزادي صدها اسير فلسطيني در برابر شاليت تن داده است.اين امر به منزله شكست اطلاعاتي، نظامي و سياسي رژيم صهيونيستي است كه زوال بيشتر اين رژيم را به همراه دارد. هزينههاي ادامه ناتواني در يافتن شاليت چنان براي اين رژيم سنگين بوده كه آنها اجبارا بايد با خواستههاي مقاومت موافقت كنند كه به نوعي مشروعيت بخشيدن به دولت حماس و اصل مقاومت ميباشد. ثانيا اين تبادل اسرا در حالي مطرح شده كه ابومازن و تشكيلات خودگردان پس از سالها مذاكره با رژيم صهيونيستي نتوانستهاند به اين مهم دست يابند كه اين امر شكستي براي سازشكاران و موفقيتي براي مقاومت ميباشد. به عبارت ديگر هرچند كه رژيم صهيونيستي تحت فشارهاي داخلي و نيز در جهت فرار از تبعات گزارش گلدستون و نيز بازخواستهاي جهاني به اين امر تن داده اما در حقيقت اين اقدام عملا به منزله اعلام ناتواني در برابر مقاومت است كه پس از جنگ 22 روزه غزه پيروزي ديگري براي مقاومت و ملت فلسطين است.اين امر مسلما در انتخابات آتي فلسطين دستاوردهاي بسياري براي مقاومت به همراه دارد كه خود ناكامي ديگري براي سازشكاران و صهيونيستها است. البته بايد در نظر داشت كه رژيم صهيونيستي براي كاهش پيامدهاي اين تبادل و كم اهميت جلوه دادن پيروزي جديد مقاومت به اقداماتي نظير تشديد حملات گسترده به غزه، توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس و حتي افزايش بازداشت فلسطينيها مبادرت خواهد ورزيد تا بدينوسيله بر شكست خود سرپوش گذارد در حالي كه در نهايت بازنده اصلي اين ميدان خواهد بود كه خود سندي ديگر بر حقانيت ادامه مقاومت و دوري از روند سازش ميباشد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
استراتژي جديد جنگ افغانستان در حالي هشتمين سال اشغال خود را سپري كرده كه همچنان ابهامات بسياري براي آينده وجود دارد به گونهاي كه بسياري سرنوشتي نامعلوم را براي آن عنوان كردهاند. بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند تا زماني كه اين كشور تحت اشغال قرار دارد همچنان بحران در اين كشور ادامه دارد و شرايط به سمت بهبودي سوق نخواهد يافت. در كنار تحولات جاري افغانستان به ويژه بحرانهاي امنيتي و روند سياسي اين كشور، مسئله مهم ديدگاهها و استراتژي جديد اشغالگران ميباشد كه در ابعاد مختلف اجرا ميشد. طرحهاي اعلام شده از سوي اوباما رئيس جمهور آمريكا و افرادي مانند براون نخست وزير انگليس و راسموسن دبير كل ناتو بيانگر اجراي طرحي چند جانبه در افغانستان است كه عبارتند از: اولا اصليترين محور طرح اشغالگران را افزايش نيرو در اين كشور تشكيل مي دهد. اوباما با اعلام اعزام بيش از 30 هزار نيروي جديد و انگليس با 500 نيرو در كنار اعلام احتمال اعزام 10 هزار نيرو از سوي ناتو محور اصلي اين طرح است. آنها براين ادعايند كه با اين اقدامات ميتواند سرنوشت عراق را در افغانستان تكرار كنند در حالي كه كارنامه عراق خود گواهي بر شكست استراتژي نظامي گري است. اين افزايش نيرو در حالي صورت گرفته كه در مقابل طالبان نيز به تشديد حملات تهديد كرده كه عملا مي تواند به شكست طرح هاي اشغالگران منجر و شرايط بحراني تري را براي اين كشور به همراه داشته باشد. ثانيا محور ديگر تحركات اشغالگران را ايجاد پستهاي جديد مانند سمت «نماينده عالي» تشكيل مي دهد كه مسئول هماهگ سازي نيروهاي خارجي در افغانستان است. هرچند كه اشغالگران ادعا ميكنند اين اقدام براي بهبود روابط ميان كشورها و امري دروني است اما در حقيقت به چالش كشاندن دولت كرزاي و حتي محدود سازي اختيارات آن ميباشد. اين اقدام در حالي صورت گرفته كه بهانه اين كشورها ، فساد حاكم بر دستگاههاي دولتي ونيز عدم آمادگي نيروهاي مسلح افغانستان براي برقراري و تامين امنيت ميباشد.برخي كشورها از جمله آمريكا اقدام به تاسيس كنسولگري در برخي شهرهاي افغانستان كرده اند كه به گفته ناظران سياسي بيشتر براي حضور فعال تر اشغالگران در ابعاد سياسي است. ثالثا هرچند كه اشغالگران همچنان مبارزه با تروريسم به ويژه القاعده و طالبان را سر ميدهند كه در قالب استراتژي جديد آنها مذاكره با طالبان از اولويت ويژهاي برخوردار است. آنها در اين چارچوب مذاكراتي با برخي گروههاي طالبان داشته و از سوي ديگر خواستار همكاري كرزاي براي ورود طالبان به عرصه سياسي شدهاند. آنها حتي اعطاي كمكهاي نقدي در صورت خلع سلاح هر كدام از نيروهاي طالبان را نيز در نظرگرفتهاند. اين در شرايطي است كه افرادي مانند اوباما ادعا كرده اند كه افزايش نيرو براي مبارزه با طالبان است در حالي كه عملا در مسير مذاكره با آنها گام بر مي دارند. رابعا، اعلام جدول زماني براي خروج از افغانستان نيز از ديگر ترفندهاي اين استراتژي است كه بر اساس آن تلاش مي شود تا ضمن توجيه افزايش نيرو، رضايت مردم افغانستان و افكار عمومي جهان با ساير ابعاد استراتژي جديد جنگ را جلب كنند. اوباما وعده داده است كه ظرف 18 ماه نيروهاي آمريكايي را از افغانستان خارج خواهد كرد .وي حتي ادعاي تجهيز و تقويت نيروهاي افغانستاني براي اجرايي شدن اين طرح را مطرح كرده است. ساخت پايگاههاي دائمي با ظرفيت چندين هزار نيرو نشانگر طرح حضور بلند مدت در افغانستان كه عملا اعلام جدول زماني خروج را باطل مي سازد. آموزش نيروهاي افغاني نيز كه به اعتراف اشغالگران از آمادگي چنداني برخوردار نمي باشند در طول 18 ماه امري ناممكن مي نمايد. خامسا اقدام ديگر اشغالگران را ميتوان در افزايش فشارها بر پاكستان براي ورود به عرصه مبارزه با طالبان ميتوان مشاهده كرد. در اين زمينه گزارشهايي مبني بر اعمال فشار غرب بر اسلام آباد مطرح شده به گونهاي كه اشغالگران افغانستان سياست تهديد و ارعاب را عليه پاكستان در پيش گرفتهاند. هرچند كه اشغالگران با اين اقدامات سعي دارند تا ضمن سرپوش نهادن بر 8 سال شكست در افغانستان به اهداف توسعه طلبانه خود در منطقه ادامه دهند اما مخالفت مردم افغانستان با ادامه اشغال كشورشان ، تشديد اعتراض هاي جهاني از جمله در داخل آمريكا با ادامه جنگ ، اختلافات دروني ميان اعضاي ناتو كه در مخالفت بسياري از آنها در اعزام نيروي جديد به افغانستان مشاهده مي شود ، بحران اقتصادي كه تامين هزينه هاي ادامه جنگ را با مشكل مواجه كرده ، قدرت يابي طالبان و بعضا حمايت مردن افغانستان از آنها عليه اشغالگران و... مي تواند به تضعيف و حتي شكست اين استراتژي منجر شود. در مجموع روند تحولات افغانستان نشان ميدهد كه اشغالگران سياستهاي كلاني را براي خروج از بن بست كنوني در پيش گرفتهاند در حالي كه هر كدام از راهكارهاي اتخاذ شده شكستي ديگر براي آنها است.آنها در حالي به اموري مانند افزايش نيرو، تشكيل نماينده عالي، مذاكره با طالبان را در پيش گرفته اند كه پيش از اين از خروج از افغانستان ونيز عدم مذاكره با طالبان سخن ميگفتند. بر اين اساس استراتژي جديد اشغالگران نه نشانه پيروزي كه خود بيانگر شكست سياستهاي آنها است كه ميتواند چالشهاي بيشتري براي آنها در عرصه جهاني به همراه داشته باشد. در اين ميان اوباما كه پيش از اين شعار پايان جنگ عراق و افغانستان را سر داده بود ، در شرايطي آينده سياسي خود را به سرنوشت افغانستان گره زده كه بسياري از ناظران سياسي و نظامي از هم اكنون شكست وي را پيش بيني كرده اند بويژه اينكه بسياري از سياستمدارن و اعضاي كنگره آمريكا در كنار افكار عمومي اين كشور نيز در برابر وي به صفآرايي پرداخته و خواستار پايان جنگ مي باشند كه مي تواند مشكلات بسياري را در پيش روي آن قرار دهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خروج صهيونيست ها از الغجرلبنان رژيم صهيونيستي در اقدامي ناگهاني از طرح عقب نشيني از بخش شمالي روستاي الغجر لبنان خبر داده است .برخي منابع صهيونيستي ادعا كرده اند كابينه امنيتي رژيم صهيونيستي به رياست بنيامين نتانياهو تشكيل جلسه داده و در پايان توصيه كرده كه از بخش شمالي روستاي الغجر عقب نشيني كرده و به خط آبي مرزي كه توسط نيروهاي يونيفيل ترسيم شده، بازگردد. اين طرح پيش از اين توسط تري رود لارسن فرستاده ويژه دبيركل سازمان ملل به لبنان و پس از عقب نشيني صهيونيست ها از جنوب لبنان در سال 2000 مطرح شده بود. با توجه به اين طرح، رژيم صهيونيستي پس از عقب نشيني از روستاي الغجر تنها مسئوليت ارائه خدمات اجتماعي به اهالي روستا را بر عهده خواهد داشت و اهالي نيز مي توانند تابعيت اين رژيم را حفظ كنند. يك افسر لبناني نيز مسئول ارتباط دولت لبنان با اهالي روستاي الغجر خواهد شد. با اين حال هنگامي كه اهالي روستا متوجه شدند اجراي اين طرح لاجرم روستاهايشان را به دو بخش تقسيم مي كند، با آن مخالفت كردند. هرچند كه صهيونيست ها و برخي مقامات غربي اين اقدام صهيونيست ها را گامي در جهت برقراري ثبات در منطقه و به اصطلاح طرح صلح خاورميانه اعلام مي كنند اما بررسي دقيق تر اين اقدام ابعاد پنهان و آشكار ديگري را برملا مي سازد. در بررسي دلايل اين عقب نشيني دو نكته قابل توجه است . اولا اين حقيقت انكار ناپذير است كه اين خروج از ديگر شكستهاي رژيم صهيونيستي در برابر مقاومت لبنان و چالشهاي داخلي و ناتواني در ادامه اجراي سياستهاي نظامي گرايانه در مناطق مرزي سرزمين هاي اشغالي با لبنان است بويژه اينكه شبكه هاي جاسوسي اين رژيم كه اساس سياست آن را تشكيل مي داد نيز در ماههاي اخير در لبنان فرو پاشيده اند و طرح تل آويو براي بر هم زدن اتحاد ملي لبناني ها نيز با شكست مواجه شده است. صهيونيست ها به اين امر پي برده اند كه ديگر توانايي توسعه طلبي در نقاط مرزي سرزمين هاي اشغالي را ندارند و از سوي ديگر تحت فشارهاي بين المللي بايد اراضي اشغالي را نيز بازپس دهند. آنها اكنون براي فرار از تشديد شكست هايشان در برابر مقاومت و نيز كاهش فشارهاي بين المللي به مسائلي مانند خروج از بخشي از روستاي الغجر روي آورده اند. البته آنها سعي دارند تا بخشي از اين منطقه را حفظ و از آن در جهت اهداف توسعه طلبانه بهره برداري كنند. ثانيا در كنار آنچه از حقايق اين عقب نشيني ذكر شد برخي اهداف حاشيه اي نيز مي تواند در چارچوب اهداف صهيونيستها باشد از جمله صهيونيستها پس از گزارش گلدستون با چالشهاي داخلي و جهاني گسترده اي مواجه شدند آنها براي كاهش انتقادها و نيز دور ساختن افكار عمومي از اين رسوايي ها ، به مسائل حاشيه اي روي آورده اند كه مطرح كردن طرح خروج احتمالي از الغجر و نيز مذاكره با سوريه مي تواند در اين چارچوب باشد . اين رويكرد مي تواند ابزاري تبليغاتي براي تشديد فشارها بر اعراب ، فلسطيني ها ، سوري ها و لبناني ها براي سازش با صهيونيستها باشد . اين رويكرد براي آمريكا كه تلاش دارد در لواي اصل به اصطلاح صلح خاورميانه جايگاه منطقه اي خود را حفظ كند قابل توجه است . برخي ناظران سياسي تاكيد دارند صهيونيستها كه در به سازش كشاندن سوريه و دور ساختن مقاومت از ايران و فلسطين شكست خورده اند اكنون بازي با لبنان را آغاز كرده اند تا شايد اين سياست در قبال بيروت اجرايي شود. در اين سياست اعمال فشار و حتي ايجاد چند دستگي در داخل لبنان براي اجراي طرح خلع سلاح حزب ا... به عنوان پيش شرط آزادي ساير نقاط روستاي الغجر و جولان نيز مي تواند در دستور كار قرار گرفته باشد كه بر اساس قطعنامه 1559 و 1701 است .رودررو قرار دادن ارتش، دولت و مردم لبنان در برابر مقاومت با پيش شرط قرار دادن خلع سلاح مقاومت براي پايان كامل اشغال الغجر و حتي مزارع شبعا مي تواند از اهداف پنهان صهيونيست ها باشد. مسئله مهم در ادعاي عقب نشيني مذكور واگذاري امور به يونيفل است . به عبارتي صهيونيستها سعي دارند سرنوشت جولان سوريه را براي اين منطقه تكرار كنند تا به مرور زمان اشغالگري خود را بر اراضي اشغالي تثبيت مي كنند. براساس استراتژي صهيونيست ها حفظ منابع آبي لبنان و سوريه براي آنها امري حياتي مي باشد لذا تلاش مي كنند تا به هر نحوي از جمله بازپس دهي بخشي از روستاي الغجر اين هدف را اجرايي كنند. به هر حال هر چند كه در سايه اين عقب نشيني صهيونيستها و متحدان غربي و حتي برخي كشورهاي احتمالا عربي اهداف توسعه طلبانه اي را پي گيري مي كنند اما در نهايت مطرح شدن اين طرح عملا اعتراف به شكستي ديگر در برابر مقاومت است كه مسلما به تقويت جايگاه مقاومت در لبنان و منطقه و افزايش ناكامي ها و سرخوردگي خط سازش منجر خواهد شد.اين حقيقت انكار ناپذير است كه صهيونيست ها ديگر توانايي اداره امور داخلي خود را نيز ندارند چه رسد به آنكه بخواهند به توسعه طلبي هاي نظامي خود ادامه دهند. آنها براي فرار از فروپاشي و زوال خود چاره اي جز پايان اشغالگريهاي خود ندارند هرچند كه در داخل فلسطين همچنان به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه مي دهند.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فعال شدن تركيه در صلح خاورميانه عبدالله گل رئيس جمهور تركيه امروز براي ديداري رسمي به اردن سفر كرده تا با مقامات اين كشور در قبال تحولات منطقه به گفت و گو بپردازد. تركيه كه با بازيگري فعال در آسياي ميانه و قفقاز ،توسعه روابط با ايران و حتي اعلام ميانجي گري براي حل مسئله هستهاي ايران، رويكرد به اتحاديه اروپا، توسعه مناسبات با عراق و كشورهاي عربي، آمريكا و حتي كشورهاي شرق آسيا به دنبال حضور فعال در معادلات جهاني است تلاشهاي جديدي را براي بازيگري در روند صلح خاورميانه آغاز كرده است. هرچند كه تركيه پيش از اين ميانجيگري ميان سوريه و رژيم صهيونيستي اين نقش راايفا كرده بوده ولي اكنون با رايزنيهاي گسترده با كشورهاي عربي و اجراي برخي نشستها با صهيونيستها تلاش دارد تا بازيگري فعالتري را در اين حوزه به نمايش گذارد. درشرايطي كه روند سازش در منطقه به بست رسيده و كشورهاي غربي و آمريكا در اجراي اهدافشان به ويژه طرحهاي ارائه شده ازسوي اوباما رئيس جمهور آمريكا ناكام ماندهاند تركها تلاش دارند تا بازيگري فراگير در منطقه، ضمن تامين منافع اقتصادي و سياسي به اهداف جهاني خود دست يابند. سفر گل به اردن و ديدار گذشته وي از عربستان به عنوان بازيگران اصلي صحنه سازش در منطقه نشان ميدهد كه تركيه عزمي جدي براي اين بازيگري را آغاز كرده است. تركيه در روزهاي گذشته بارها بر آمادگي خود براي ميانجي گري ميان سوريه و رژيم صهيونيستي تاكيد كرده است .تركيه ضمن تامين منافع خود در جهان اسلام به ويژه درميان كشورهاي عربي به اموري چون تاكيد بر نقش خود در تحقق صلح جهاني و لزوم حضور آن در تمام معادلات بينالمللي، هشدار به اتحاديه اروپا مبني بر نياز اين اتحاديه به تركيه در تحقق اهداف جهاني به ويژه در اجراي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه، وادار ساختن آمريكا به پذيرش نقش منطقهاي تركيه و گرايش آن به اعطاي امتيازات بيشتر به آنكارا، گوشزد كردن اين مسئله به صهيونيستها كه بدون حضور تركيه توانايي اجراي اهداف خود را نداشته و اجبارا بايد به همگرايي و حتي كاهش تحركات دو گانه در قبال آنكارا پايان دهند و در نهايت امتيازگيري از جامعه جهاني به عنوان كشوري حامي صلح را اجرايي كنند. به عبارت ديگر مي توان گفت كه تركيه با بازيگري چند جانبه با اعراب ، اروپا و آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي برآنند تا با نام صلح خاورميانه اهداف داخلي و بين المللي خود را محقق سازند آنها براي رسيدن به اين هدف به چالش كشاندن رژيم صهيونيستي را از اولويت هاي كاري خود قرار داده اند چنانكه مواضع تركيه در قبال تحولات فلسطين بر روابط طرفين تاثير گذار بوده است.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براون و پرونده افغانستان گوردون براون نخست وزير انگليس كه براي ادامه حضور در قدرت و حتي حفظ جايگاه حزب كارگر در انتخابات آتي با مشكلات بسياري مواجه است، تلاشهاي بسياري براي فرار از اين بحرانها آغاز كرده است. از مسائل مطرح در سياستهاي براون تحركات وي در قبال جنگ افغانستان است. در باب اين مسئله چند سياست در عملكردهاي براون مشاهده ميشود. تاكيد بر تعيين جدول زماني و حتي اعلام جدول يك ساله براي خروج نيروها از افغانستان،اعلام اعزام 500 نيروي جديد به اين كشور كه تعداد نيروها را به 10 هزار نفر خواهد رساند و در نهايت تاكيدات مكرر بر لزوم اصلاح در ساختار سياسي افغانستان و افزايش به اصطلاح فعاليتهاي كرزي براي مبارزه با فساد و رويكرد به تمام گروهها از جمله طالبان براي تشكيل دولت كارآمد و متحد از جمله مسائل مطرح در سياستهاي بروان ميباشد. بررسي اين اقدامات نشان ميدهد كه براون تلاش دارد تا با اتخاذ مواضعي چند گانه و بعضا متضاد نظير افزايش نيرو و در عين بيان تعيين جدول زماني براي خروج از افغانستان به اهداف خود در عرصه داخلي و جهاني دست يابد. براون تلاش دارد تا با اين اقدامات اولاً رضايت افكار عمومي و حتي نظاميان را براي ادامه جنگ افغانستان به بهانه برقراري ثبات در اين كشور در مدت يكسال و سپس خروج از آن جلب كرده و حتي از ميزان انتقادها بكاهد. وي با بيان اصل خروج از افغانستان سعي در كسب آراي مردم در انتخابات آينده را دارد، لذا احتمال خروج بخشي از نيروها در آينده، دور از ذهن نميباشد. ثانيا براون با اعزام 500 نيرو از يك سو رضايت آمريكا را براي ادامه جنگ جلب ميكند و از سوي ديگر تلاش ميكند تا ساير اعضاي ناتو نيز به تبعيت از انگليس و حتي آمريكا به اعزام نيروي بيشتر به افغانستان اقدام كنند. نكته اساسي آنكه براون با تاكيدات مكرر بر ناكارآمدي دولت كرزي تلاش ميكند تا از طرفي حضور انگليس در افغانستان را توجيه كند و از طرف ديگر با اعمال فشار بر وي، طرح گرايش كرزي را به همگرايي با ساير قبايل به ويژه طالبان را كه به ادعاي غربي ها ميتواند به بهبود وضعيت امنيتي منجر شود، وادار سازد. انگليسيها حتي طرح رويكرد پاكستان به تكرار چنين فعاليتي را نيز در دستور كار قرار دادهاند كه در مواضع براون عليه پاكستان مشاهده ميشود. به هر تقدير ميتوان گفت كه براون با اتخاذ مواضع چند گانه در قبال تحولات افغانستان تلاش دارد تا ضمن استمرار اين كشور، به جلب رضايت افكار عمومي و نظاميان در داخل و نيز متقاعد كردن ساير كشورها براي اعزام نيرو به افغانستان مبادرت ورزد، هرچند كه بحرانهاي داخلي و خارجي انگليس چنان گسترده است كه تحقق اين امر با چالشهاي بسياري مواجه خواهد بود و حتي امكان شكست آن دور از ذهن نميباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دغدغههاي مديركل جديد محمد البرادعي مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي پس از 12 سال فردا جاي خود را به «آمانو» از ژاپن خواهد داد. دگرگوني در ساختار آژانس در حالي صورت ميگيرد كه آمانو براي آغاز كار با دغدغههاي بسياري مواجه است كه عدم اجراي آنها ميتواند دوراني سخت را براي وي و آژانس به همراه داشته باشد. در كنار وظايف و كاركردهاي قانوني مديركل چنداصل براي آمانو قابل توجه است. اولا روند تحولات آژانس نشان ميدهد كه اين نهاد بينالمللي از مسئوليت اصلي خود خارج و بعضا به عاملي در دست استكبار و غرب براي اعمال فشار بر ساير كشورها مبدل شده است. موضعگيريهاي دوگانه آژانس در قبال تسليحات هستهاي رژيم صهيونيستي و فعاليتهاي صلح آميز هستهاي ايران نمونه بارزي از سياستهاي سوال برانگيز است، در صورتي كه آژانس در دوران «آمانو» نتواند بر اين مداخلات غلبه كند، مسلما آژانس براي حفظ ماهيت خود با مشكلات بسياري مواجه ميشود چنانكه هم اكنون نيز بسياري از كشورها به دليل همين مواضع و تناقضات رفتاري آژانس از عضويت و حتي همكاري با آژانس خودداري و با آن مخالفت ميكنند. در اين چارچوب آژانس بايد در قبال تحولات هستهاي جهان از جمله پرونده فعاليتهاي صلح آميز هستهاي ايران و نيز تسليحات هستهاي رژيم صهيونيستي در چارچوب اصول و مقررات آژانس و NPT فعاليت داشته باشد و به سياسي كاري هايي كه تاكنون اجرا كرده، پايان دهد. به هر تقدير آژانس بايد خود را از وابستگي به قدرتهاي بزرگ دور ساخته و با اصولي منطقي به وظايف خود در عرصه جهاني عمل كند. ثانيا نكته ديگر در مورد وظايف آمانو، تلاش براي اجراي اصل خلع سلاح هستهاي در جهان است. هرچند كه در اين زمينه شعارهاي بسيار مطرح شده اما به دليل انحصار طلبي كشورهاي غربي و دارندگان سلاحهاي هستهاي اين امر اجرايي نشده است. جالب توجه آنكه اين كشورها با همين شعار به مقابله با دست يابي ساير كشورها به انرژي صلح آميز هستهاي مي پردازند. با توجه به اين مقوله مدير كل آژانس براساس قوانين و مصوبات آژانس و سازمان ملل بايد به مقابله با اين كشورها پرداخته تا اصل جهاني عاري ازسلاح هستهاي را محقق سازد. در مجموع ميتوان گفت كه آمانو اكنون وارث نهادي بين المللي با چالشهاي بسياري است كه مهمترين اصل آن را عدم استقلال از قدرتهاي استكباري و زورمداران تشكيل ميدهد. با توجه به روند تحولات اگر آژانس بخواهد به سياستهاي كنوني خود ادامه داده و همچنان اين وابستگي را حفظ و حقوق اعضا و قوانين خود را فداي اهداف اين كشورها سازد مسلما انزوا و تزلزل جايگاه جهاني اين نهاد بين المللي دور از ذهن نميباشد لذا آمانو با كنار نهادن سياسي كاريهاي دوران البرادعي براي مقابله با اين روند بايد اقدام كند چرا كه در غير اين صورت متضرر اصلي آژانس و موقعيت بين المللي آن در ميان دولتها و ملتها خواهد بود چنانكه اكنون نيز بدبينيهاي بسياري در مورد ماهيت واقعي آژانس به وجود آمده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط قاسم غفوري
|
|
|||||
|
|||||