تبليغاتX
هُدهُد
مقالات، تحليل‌ها و تفسيرهاي بين‌المللي

                               بازيگري آلمان در خاورميانه

فرانك اشاين ماير در سفري دوره‌اي فردا راهي خاورميانه مي شود. بر اساس گزارش‌هاي منتشره وي از سوريه، لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين ديدار خواهد شد. در باب سفر دوره‌اي وي به منطقه به چند نكته مي‌توان اشاره داشت:

اولا در شرايطي كه آمريكا و فرانسه با اعزام نمايندگان به منطقه در حال فعاليت گسترده مي‌باشند، آلمان به عنوان مدعيان جهاني، نيز تلاش دارد تا در اين چرخه حضور داشته باشند. چنانكه مقامات ارشد اين كشور از جمله مركل صدراعظم اعلام كرده‌اند حضور در روند به اصطلاح صلح خاورميانه از اركان سياستهاي آلمان را تشكيل مي‌دهد.

 ثانيا آلمان تلاش دارد تا اهداف صهيونيستها در عرصه منطقه‌اي و جهاني را اجرايي كند چنانكه مركل بارها آن را اولويت اول خود اعلام كرده است.ديدار «اشاين ماير» از لبنان و سوريه و سپس سرزمين‌هاي اشغالي را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد.آلمان تلاش دارد تا ميانجي مذاكره اين كشورها با رژيم صهيونيستي باشد. لازم به ذكر است مركل همواره خود را خدمتگذار و دوست صهيونيست ها معرفي كرده و سياست هايش نيز در اين چارچوب است. ثالثا آلمان بر همكاري با آمريكا در معادلات جهاني تاكيد دارد كه بخشي از آن را بازيگري در صلح خاورميانه تشكيل مي‌دهد. رابعا آلمان براي خروج از بحران اقتصادي به منابع كشورهاي اسلامي به ويژه در خاورميانه نياز دارد لذا توسعه روابط با اين منطقه را در دستور كار دارد. خامسا اشتاين ماير براي صدراعظمي با مركل رقابت مي‌كند لذا جلب نظر ساير كشورها براي صدراعظمي وي مي‌تواند از اهداف سفرهاي دوره‌اي وي باشد.

در مجموع سفر اشاين ماير به خاورميانه برگرفته از سياستهاي توسعه طلبانه آلمان  و نيز بازيگري آنها در روند صلح خاورميانه با محوريت كمك به اهداف صهيونيستها است البته آنها براي جلب نظر كشورهاي عربي  گلايه‌هايي از شهرك سازي صهيونيست ها داشته اند كه بيشتر جنبه ظاهري دارد چنانكه‌ آنها تاكيد دارند كه دوستي با رژيم صهيونيستي اوليت كاري آنها است.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (1)

 فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي‌دهد كه عملكردهاي كشورهاي عربي در اين عرصه همچنان سوالاتي را در اذهان تداعي مي‌كند. در شرايطي كه صهيونيست‌ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و نيز محاصره غزه ادامه مي‌دهند سران كشورهاي عربي به اجراي طرح‌هاي حاشيه‌اي روي آورده اند كه نمي‌تواند تامين كننده منافع فلسطين و جهان اسلام باشد.هرچند كه اين رويكرد‌ها با نام فلسطين و صلح خاورميانه انجام مي‌شود اما نتيجه نهايي آن خواست صهيونيست‌ها و آمريكا را محقق خواهد كرد.

***

انحراف از مسائل فلسطين

خاورميانه به عنوان يكي از اصلي ترين قطب‌هاي جهان، اين روزها بار ديگر شاهد تحولات جديد بوده كه محوريت آن را همچنان فلسطين تشكيل مي‌دهد. نكته اساسي در اين تحولات برخي تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است كه با نام فلسطين و در واقع به دلايل ديگر در حال اجراست. اولا مصر و برخي كشورهاي عربي با تهديد و برخي پاداش‌ها به برگزاري نشست مقامات جنبش‌هاي فتح و حماس در قاره تاكيد و خواستار حل اختلافها ميان طرفين شده‌اند. البته منظور آنها از فتح، تشكيلات خودگردان است كه به نام فتح فعاليت كرده و در مقابل مقاومت قرار گرفته است. ثانيا كشورهاي عربي رايزني‌هاي منطقه‌اي براي حل اختلافهاي داخلي و به اصطلاح رسيدن به اتحاد عربي را آغاز كرده‌اند كه كانون آن را مصر، اردن، عربستان، سوريه، لبنان و... تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب نشسست سه جانبه‌ای بین عربستان، مصر و بحرین به منظور حمایت از تلاش‌های قاهره برای رسیدن به آشتی فلسطینی در شرم‌الشیخ برگزار شد. این نشست دومین جلسه سران عربستان و مصر در کمتر از 48 ساعت بود.تنها پس از گذشت 48 ساعت از نشست عربستان و مصر در شهر جده این بار شهر زیبای شرم الشیخ در سواحل دریای سرخ شاهد جلسه‌ سران این دو کشور بود.در این دیدار عبداللله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، حسنی مبارک رئیس جمهور مصر و حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین در فرودگاه شرم الشیخ به بررسی تحولات منطقه پرداخته و بر آشتی فلسطینی و گفت‌وگو بین گروه‌های مختلف فلسطینی تمرکز کردند.

قبل از این نشست سه جانبه پادشاه عربستان و رئیس جمهور مصر جلسه‌ دو نفره‌ای را پشت سر گذاشتند که درباره‌ جزئیات آن خبری منتشر نشده است. فقط گمانه زنی‌ها و منابع نزدیک به این جلسه تشکیل نشست بین دو کشور عربستان و مصر برای دو بار ظرف 48 ساعت را وجود رویدادهای جدید وابسته به آینده‌ منطقه‌ خاورمیانه و راه‌های از سرگیری عملیات صلح دانسته‌اند. همچنین بعضی منابع این مشاوره‌ها را درباره‌ طرح صلح جدید دولت آمریکا دانستند.سلیمان عواد سخنگوی رسمی ریاست جمهوری مصر گفت: «این نشست سه جانبه که در شرم‌الشیخ برگزار شد در چارجوب حمایت عربی از تلاش‌های مصر برای فعال‌سازی عملیات صلح در منطقه است. به ویژه محقق شدن دوستی و آشتی فلسطینی که کشور مصر بر آن نظارت دارد دراین نشست مورد بحث قرار گرفته است».همچنین هیئتی که برای دیدار از سوریه به دمشق رفته بود و با بشار الاسد مذاکراتی را داشته بود و تمرکز این مذاکرات درباره‌ اوضاع و احوال لبنان و تشکیل کابینه‌ی این کشور بود نیز در این نشست حاضر شده بود.

هرچند كه اين تحركات را مي‌توان گامي مثبت در منطقه ارزيابي كرد اما در شرايط كنوني كه صهيونيستها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و محاصره غزه ادامه مي‌دهند و كشورهاي غربي نيز راه سكوت در پيش گرفته‌اند تاكيد بر اين مسائل را مي‌توان تحركي براي دور ساختن افكار عمومي از تحولات فلسطين و عدم فعاليت كشورهاي عربي براي حل بحران‌هاي اين منطقه دانست.

كشورهاي عربي كه به دليل سكوت در برابر جنايت‌ها و توسعه طلبي‌هاي صهيونيست‌ها بويژه محاصره غزه مورد انتقاد جهاني قرار گرفته اند براي سرپوش نهادن بر اين مسئله و نيز اجراي طرح‌هاي آمريكا براي اجراي به اصطلاح طرح صلح خاورميانه در مسير برخي تعاملات دروني قرار گرفته اند تا بر عمكردهاي گذشته خود سرپوش گذارند. به عبارت ديگر كشورهاي عربي به جاي موضع گيري در برابر دشمن صهيونيستي به مسائل حاشيه‌اي پرداخته و مشكل فلسطين را در قالب اختلاف فلسطين و اعراب تعريف مي‌كنند كه عملا صهيونيستها را از جنايت مبرا مي‌سازد.اين اقدام موجب مي‌شود تا اصل جنگ عربي – فلسطيني به اختلاف‌هاي فلسطيني با فلسطيني و عربي با عربي تعبير شود كه نتيجه آن رهايي رژيم صهيونيستي از انتقادها و فشارهاي جهاني به دليل جنايت در غزه و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس است.

 

حاشيه‌اي پر رنگ تر از متن

نكته ديگر در عملكرد كشورهاي عربي را مي‌توان در برگزاري نشست‌هاي حاشيه اي مشاهده كرد.بيست و ششمين نشست اتحاديه عرب براي پي گيري فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي در مقر اين اتحاديه در مصر به رياست فلسطين برگزار شد.

هر چند كه اين نشست را مي‌توان گامي مثبت براي مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي براي فلسطين و منطقه ارزيابي كرد اما در حاشيه اين نشست نكاتي چند قابل تامل است كه اين اقدام اعراب را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به كشتار فلسطيني‌ها ادامه مي‌دهد و سياستهاي توسعه طلبانه در كرانه باختري و غزه را سر لوحه سياستهاي خود قرار داده محاصره غزه همچنان ادامه دارد در حالي كه جامعه جهاني در برابر فاجعه انساني عليه 5/1 ميليون نفر سكوت كرده صهيونيستها با حمايت كشورهاي غربي در حالي حذف تمام حقوق فلسطينيان از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به فلسطيني‌ها، از روند به صلح خاورميانه هستند. ممالك غربي به جاي حمايت از ملت فلسطين در برابر جنايتهاي صهيونيستها به حمايت آشكار از صهيونيستها مي‌پردازند چنانكه امنيت اين رژيم را اولويت اول خود عنوان كرده‌اند و... رويكرد اعراب به برگزاري نشست مقابله با تهديدات هسته‌اي رژيم صهيونيستي نمي‌تواند چندان تحرك مثبتي براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها باشد.

اين رويكرد اعراب اين سناريو را در ذهن ايجاد مي‌كند كه اين كشورها طرحي براي حمايت از فلسطين ندارند و با اين حاشيه سازي‌ها صرفا وانمود مي‌كنند كه براي ملت فلسطين و مقابله با تهديدات صهيونيستها فعاليت مي‌كنند در حالي كه در نهايت اين تحركات از يك سو سرپوشي بر ساير جنايتهاي صهيونيستها و ايادي آنها در غرب است و از سوي ديگر افكار عمومي را از حقايق فلسطين دور سازد كه خود كمك به توسعه طلبي صهيونيستها است. كه مسلما مورد نظر ملتهاي غربي و مردم فلسطين نخواهد بود .

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                        حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (1)

 فلسطين در حالي همچنان اولين محور تحولات خاورميانه را تشكيل مي‌دهد كه عملكردهاي كشورهاي عربي در اين عرصه همچنان سوالاتي را در اذهان تداعي مي‌كند. در شرايطي كه صهيونيست‌ها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و نيز محاصره غزه ادامه مي‌دهند سران كشورهاي عربي به اجراي طرح‌هاي حاشيه‌اي روي آورده اند كه نمي‌تواند تامين كننده منافع فلسطين و جهان اسلام باشد.هرچند كه اين رويكرد‌ها با نام فلسطين و صلح خاورميانه انجام مي‌شود اما نتيجه نهايي آن خواست صهيونيست‌ها و آمريكا را محقق خواهد كرد.

***

انحراف از مسائل فلسطين

خاورميانه به عنوان يكي از اصلي ترين قطب‌هاي جهان، اين روزها بار ديگر شاهد تحولات جديد بوده كه محوريت آن را همچنان فلسطين تشكيل مي‌دهد. نكته اساسي در اين تحولات برخي تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است كه با نام فلسطين و در واقع به دلايل ديگر در حال اجراست. اولا مصر و برخي كشورهاي عربي با تهديد و برخي پاداش‌ها به برگزاري نشست مقامات جنبش‌هاي فتح و حماس در قاره تاكيد و خواستار حل اختلافها ميان طرفين شده‌اند. البته منظور آنها از فتح، تشكيلات خودگردان است كه به نام فتح فعاليت كرده و در مقابل مقاومت قرار گرفته است. ثانيا كشورهاي عربي رايزني‌هاي منطقه‌اي براي حل اختلافهاي داخلي و به اصطلاح رسيدن به اتحاد عربي را آغاز كرده‌اند كه كانون آن را مصر، اردن، عربستان، سوريه، لبنان و... تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب نشسست سه جانبه‌ای بین عربستان، مصر و بحرین به منظور حمایت از تلاش‌های قاهره برای رسیدن به آشتی فلسطینی در شرم‌الشیخ برگزار شد. این نشست دومین جلسه سران عربستان و مصر در کمتر از 48 ساعت بود.تنها پس از گذشت 48 ساعت از نشست عربستان و مصر در شهر جده این بار شهر زیبای شرم الشیخ در سواحل دریای سرخ شاهد جلسه‌ سران این دو کشور بود.در این دیدار عبداللله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، حسنی مبارک رئیس جمهور مصر و حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین در فرودگاه شرم الشیخ به بررسی تحولات منطقه پرداخته و بر آشتی فلسطینی و گفت‌وگو بین گروه‌های مختلف فلسطینی تمرکز کردند.

قبل از این نشست سه جانبه پادشاه عربستان و رئیس جمهور مصر جلسه‌ دو نفره‌ای را پشت سر گذاشتند که درباره‌ جزئیات آن خبری منتشر نشده است. فقط گمانه زنی‌ها و منابع نزدیک به این جلسه تشکیل نشست بین دو کشور عربستان و مصر برای دو بار ظرف 48 ساعت را وجود رویدادهای جدید وابسته به آینده‌ منطقه‌ خاورمیانه و راه‌های از سرگیری عملیات صلح دانسته‌اند. همچنین بعضی منابع این مشاوره‌ها را درباره‌ طرح صلح جدید دولت آمریکا دانستند.سلیمان عواد سخنگوی رسمی ریاست جمهوری مصر گفت: «این نشست سه جانبه که در شرم‌الشیخ برگزار شد در چارجوب حمایت عربی از تلاش‌های مصر برای فعال‌سازی عملیات صلح در منطقه است. به ویژه محقق شدن دوستی و آشتی فلسطینی که کشور مصر بر آن نظارت دارد دراین نشست مورد بحث قرار گرفته است».همچنین هیئتی که برای دیدار از سوریه به دمشق رفته بود و با بشار الاسد مذاکراتی را داشته بود و تمرکز این مذاکرات درباره‌ اوضاع و احوال لبنان و تشکیل کابینه‌ی این کشور بود نیز در این نشست حاضر شده بود.

هرچند كه اين تحركات را مي‌توان گامي مثبت در منطقه ارزيابي كرد اما در شرايط كنوني كه صهيونيستها به توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس و محاصره غزه ادامه مي‌دهند و كشورهاي غربي نيز راه سكوت در پيش گرفته‌اند تاكيد بر اين مسائل را مي‌توان تحركي براي دور ساختن افكار عمومي از تحولات فلسطين و عدم فعاليت كشورهاي عربي براي حل بحران‌هاي اين منطقه دانست.

كشورهاي عربي كه به دليل سكوت در برابر جنايت‌ها و توسعه طلبي‌هاي صهيونيست‌ها بويژه محاصره غزه مورد انتقاد جهاني قرار گرفته اند براي سرپوش نهادن بر اين مسئله و نيز اجراي طرح‌هاي آمريكا براي اجراي به اصطلاح طرح صلح خاورميانه در مسير برخي تعاملات دروني قرار گرفته اند تا بر عمكردهاي گذشته خود سرپوش گذارند. به عبارت ديگر كشورهاي عربي به جاي موضع گيري در برابر دشمن صهيونيستي به مسائل حاشيه‌اي پرداخته و مشكل فلسطين را در قالب اختلاف فلسطين و اعراب تعريف مي‌كنند كه عملا صهيونيستها را از جنايت مبرا مي‌سازد.اين اقدام موجب مي‌شود تا اصل جنگ عربي – فلسطيني به اختلاف‌هاي فلسطيني با فلسطيني و عربي با عربي تعبير شود كه نتيجه آن رهايي رژيم صهيونيستي از انتقادها و فشارهاي جهاني به دليل جنايت در غزه و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس است.

 

حاشيه‌اي پر رنگ تر از متن

نكته ديگر در عملكرد كشورهاي عربي را مي‌توان در برگزاري نشست‌هاي حاشيه اي مشاهده كرد.بيست و ششمين نشست اتحاديه عرب براي پي گيري فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي در مقر اين اتحاديه در مصر به رياست فلسطين برگزار شد.

هر چند كه اين نشست را مي‌توان گامي مثبت براي مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي براي فلسطين و منطقه ارزيابي كرد اما در حاشيه اين نشست نكاتي چند قابل تامل است كه اين اقدام اعراب را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. در شرايطي كه رژيم صهيونيستي به كشتار فلسطيني‌ها ادامه مي‌دهد و سياستهاي توسعه طلبانه در كرانه باختري و غزه را سر لوحه سياستهاي خود قرار داده محاصره غزه همچنان ادامه دارد در حالي كه جامعه جهاني در برابر فاجعه انساني عليه 5/1 ميليون نفر سكوت كرده صهيونيستها با حمايت كشورهاي غربي در حالي حذف تمام حقوق فلسطينيان از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن و بازپس دهي اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس به فلسطيني‌ها، از روند به صلح خاورميانه هستند. ممالك غربي به جاي حمايت از ملت فلسطين در برابر جنايتهاي صهيونيستها به حمايت آشكار از صهيونيستها مي‌پردازند چنانكه امنيت اين رژيم را اولويت اول خود عنوان كرده‌اند و... رويكرد اعراب به برگزاري نشست مقابله با تهديدات هسته‌اي رژيم صهيونيستي نمي‌تواند چندان تحرك مثبتي براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها باشد.

اين رويكرد اعراب اين سناريو را در ذهن ايجاد مي‌كند كه اين كشورها طرحي براي حمايت از فلسطين ندارند و با اين حاشيه سازي‌ها صرفا وانمود مي‌كنند كه براي ملت فلسطين و مقابله با تهديدات صهيونيستها فعاليت مي‌كنند در حالي كه در نهايت اين تحركات از يك سو سرپوشي بر ساير جنايتهاي صهيونيستها و ايادي آنها در غرب است و از سوي ديگر افكار عمومي را از حقايق فلسطين دور سازد كه خود كمك به توسعه طلبي صهيونيستها است. كه مسلما مورد نظر ملتهاي غربي و مردم فلسطين نخواهد بود .

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                 حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (2)

 طرح مصر

تحولات فلسطين در حالي همچنان محور اصلي تحولات منطقه را تشكيل مي‌دهد كه تحركات انجام شده در قبال روند به اصطلاح صلح خاورميانه از اصول اصلي آن است. در اين چارچوب طرح 10 ماده‌اي مصر كه در ديدار حسني مبارك رئيس جمهور مصر و باراك وزير جنگ صهيونيستها مطرح شده نكته‌اي قابل توجه است. هرچند كه در اين طرح بر آشتي ملي گروههاي فلسطيني و نيز كاهش محاصره غزه تاكيد شده اما در بندهاي طرح نكاتي چند قابل تامل است. از نكات اصلي به سازش كشاندن مقاومت در قالب همكاري با تشكيلات خودگردان است كه براساس طرح همكاري حماس با ابومازن اجرا مي‌شود.

در اين چارچوب به نام امنيت و پايان اختلاف گروههاي فلسطيني، مصر خواستار كنار نهادن مقاومت شده است. نكته اساسي در اين طرح آنكه جايگاه ابومازن در اين طرح تثبيت شده و وي مسئول تمام تحولات فلسطين خواهد بود.در اين چارچوب دولت را وي تشكيل داده و از سوي ديگر گروههاي فلسطيني در قالب طرح امنيتي وي ادغام خواهند شد كه عملا خلع سلاح مقاومت است. نكته ديگر در اين طرح آنكه، دليل بحران‌هاي فلسطين نه جنايتهاي صهيونيستها بلكه اختلاف گروههاي فلسطيني عنوان شده كه عملا تحقق بخش اهداف و خواست صهيونيستها است. اين اقدام فرصتي را براي صهيونيستها ايجاد مي‌كند كه به بهانه برقراري ثبات و اجراي طرح مذكور به سركوب فلسطيني‌ها و توسعه طلبي در كرانه باختري و بيت المقدس ادامه دهد. نكته اساسي آنكه مسئوليتهاي صهيونيستها مشروط به حل اختلافهاي فلسطيني‌ها شده كه عملا صهيونيستها را در اجراي اهدافشان آزاد مي‌گذارد. در اين چارچوب آزادي شاليط اسير صهيونيست در بند مقاومت بدون آنكه سخني از اسراي فلسطيني آورده شود، آزاد مي‌شوند.

اين نكته را بايد در نظر داشت كه درگيري‌هاي داخلي در فلسطين بر گرفته از تحركات نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان عليه مقاومت است نه اختلاف‌هاي فتح و حماس لذا تاكيد بر حل اختلاف فتح و حماس به منزله تبرئه كردن نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان است.در نهايت مي‌توان گفت كه طرح مصر هرچند گامي براي حل مسائل فلسطين عنوان شده اما همانند طرح 14 ماده‌اي اين كشور و ساير پيشنهادهايش در نهايت اقدامي براي به سازش كشاندن مقاومت است كه مي‌تواند تحقق بخش اهداف تشكيلات خودگردان،صهيونيستها و اعراب سازشكار باشد.

منابع فلسطینی از پایان دور ششم گفتگوهای ملی فلسطین بدون دستیابی به توافق و برگزاری دور جدید این گفتگوها در 25 ژوئیه (3 مرداد) خبر دادند.، دور ششم گفتگوهای ملی فلسطین که با حضور هیئت‌های حماس و فتح در قاهره برگزار شد بدون نتیجه و حل اختلافات موجود پایان یافت.موضوع زندانیان سیاسی در کرانه باختری و نوارغزه مانعی بر سر راه گفتگوهای ملی فلسطین به شمار می رود. جنبش حماس خواستار این است که پیش از امضای توافقنامه آشتی ملی تمامی زندانیان سیاسی این جنبش در کرانه باختری آزاد شوند.پیش از این قرار بود هفتم ژوئیه (16 تیر) توافقنامه آشتی ملی میان گروه‌های فلسطینی امضا شود که با کشیده شدن گفتگوهای ملی فلسطین به 25 ژوئیه مصر 28 ژوئیه (6 مرداد) را زمان امضای این توافقنامه اعلام کرد.

 

معامله بر سر فلسطين

تحولات روزهاي اخير خاورميانه بيانگر رخدادهايي است كه نشان از معامله اعراب با صهيونيستها و غرب دارد. در شرايطي كه فلسطين به ويژه غزه زير آماج حملات نظامي صهيونيستها و تحريم‌هاي جهاني قرار دارد و 5/1 ميليون ساكن آن در شرايط اسفناك قرار دارند، در مقابل شاهد رويكرد اعراب،‌صهيونيستها و براي رسيدن به خواسته‌هايشان مي‌باشيم. در اين زمينه اعراب با دور شدن از آرمان فلسطين به روند سازش با رژيم صهيونيستي روي آورده‌اند كه نمود آن را در نشست‌هاي مختلف مي‌توان مشاهد كرد. اين اقدامات در كنار برخي مواضع به اصطلاح سازشكارانه صهيونيست‌ها كه از بازپس دهي برخي اراضي اشغالي و حذف طرح اسرائيل بزرگ سخن گفته‌اند بيانگر آغاز روندي جديدي از سازشكاري در قبال فلسطين است.

در اين ميان صهيونيستها كه با چالشهاي بسياري مواجه هستند به دنبال امنيت و يافتن مشروعيت بين‌المللي هستند با نام دادن برخي امتيازات به اعراب خواستار مصالحه بين آنها هستند در مقابل اعراب سازشكار نيز كه از يك سو نمي‌خواهند در مقابل با رژيم صهيونيستي قرار گيرند و از سوي ديگر تحت فشار آمريكا قرار دارند نيز روند مصالحه را در پيش گرفته‌اند. در اين ميان طرفين كه مقاومت ملت فلسطين را مغاير با خواسته‌هاي خود مي‌دانند برآنند تا با سكوت و تشديد حملات عليه غزه، مقاومت را نيز به سازش وادار سازند. اعراب براي رسيدن به اهداف خود بدون توجه به درد و رنجي كه به ملت فلسطين وارد مي‌گردد راه سازش و سكوت را در پيش گرفته‌اند و در اصل بر سر فلسطين معامله مي‌كنند معامله‌اي كه فاجعه‌اي انساني را براي غزه رقم زده چنانكه اكنون 80 درصد مردم اين منطقه در فقر به سر مي‌برند.جالب توجه آنكه در اين معامله صهيونيست‌ها بدون پايبندي به تعهداتشان به توسعه شهرك‌ها ادامه مي‌دهند تا در نهايت با نام آنچه كشور يهود ناميده مي‌شود و اعراب نيز به آن در نشست اديان مشروعيت دادند سلطه بر اراضي اشغالي بويژه بيت المقدس را اجرايي كنند.رژيم صهيونيستي كه با تشديد محاصره و حملات گسترده به غزه كشتار دسته جمعي 5/1 ميليون فلسطيني را در دستور كار قرار داده است.

آنها سعي دارند تا با اين اقدامات ضمن سركوب مقاومت بر ناكامي‌هاي داخلي خود سرپوش گذارند و به عبارتي بهتر غزه را قرباني چالشها و سياستهاي توسعه طلبانه‌اشان سازند. در اين ميان سكوت كشورهاي عربي در قبال فلسطين به مسئله‌اي قابل تامل مبدل شده است. هرچند كه حمايت از فلسطين براي تمام جهان اسلام است كه نمي‌توان از آن گذشت اما با توجه به موفقيت كشورهاي عربي در خاورميانه و نزديكي بيشتر آنها با فلسطين جايگاه اين كشورها در مقابله با صهيونيستها و حمايت از فلسطين بيش از سايرين مي‌باشد.

در اين ميان مشاهده مي‌گردد كه اعراب نه تنها به حمايت عملي از فلسطين نمي‌پردازند بلكه چنانكه در نشست‌هاي آنها مشاهده گرديد اين كشورها بدون توجه به محاصره غزه و توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و قدس به حمايت از تمديد رياست ابومازن بر تشكيلات خودگردان پرداختند كه خود مي‌تواند به تقابل داخلي فلسطيني‌ها منجر شود. در بررسي عملكرد اعراب مي‌توان گفت كه قرار گرفتن آنها در روند سازش با تل آويو هرچند با نام فلسطين آغاز گرديده امادرنهايت به دوري آنها از آرمان فلسطين و معطوف شدن به مسائل حاشيه‌اي منجر شده است.

مهمترين چالش براي اعراب آن است كه آنها در روند مذاكرات مسئله فلسطين و اعراب را از يكديگر تفكيك كرده‌اند كه نتيجه آن بي‌توجهي به خواست ملت فلسطين است.چندي پيش شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي تاكيد كرده بود كه تل آويو مذاكره با فلسطينيان را لغو و به مذاكره با اعراب مي‌‌پردازد. اين سخن شايد در ظاهر به معناي ادامه روند سازش يا به اصطلاح صلح خاورميانه باشد اما در نهايت به منزله دور ساختن اعراب از فلسطين و توجه به آنها به مطالبات انفرادي است كه نتيجه آن سكوت و بي‌تفاوتي در برابر جنايات صهيونيستها است. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه اعراب در روند سازش گرفتار طرحي شده‌اند كه بر اساس آن صهيونيستها با اجراي سناريويي بلند مدت اعراب را از تمام تحولات فلسطين دور ساخته تا در نهايت در سايه مذاكره و در حالي كه خود را اصلاح طلب نشان مي‌دهد به كشتار فلسطيني‌ها و توسعه شهرك ها ادامه دهد.

براين اساس مي‌توان گفت كه اعراب به جاي حضور در روند صلح براي فلسطين، عملا از مسير فلسطين دور مي‌گردند كه نتيجه نهايي آن را مي‌توان در سكوت آنان در برابر جنايتهاي صهيونيستها در غزه مشاهده كرد. در شرايطي كه در بسياري از نقاط جهان در حمايت از ملت فلسطين فرياد مقابله با صهيونيستها شنيده مي‌شود در مقابل كشورها عربي همچنان در راه سكوت حركت مي‌كنند چنانكه تاكنون هيچ فعاليتي براي شكستن محاصره غزه صورت نگرفته و حتي اعراب بر خلع سلاح مقاومت كه تنها حامي ملت فلسطين است تاكيد كرده‌اند كه با خشنودي صهيونيستها همراه گرديد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                      حاشيه‌هايي كه متن مي شوند (3)

 مذاكره صهيونيست‌ها با اعراب

رژيم صهيونيستي كه براي فرار از بحران مشروعيت و رسيدن به اهداف توسعه طلبانه به هر ترفندي متوسل مي‌شود بار ديگر طرح مذاكرات فراگير با كشورهاي عربي را مطرح كرده است. براساس اظهارات مقامات اين رژيم، آغاز رايزني‌ها با محوريت طرح عربستان ( سال 2002 ) با كشورهاي عربي ميانهرو به جاي مذاكره با فلسطينيان و سوريه از اولويتهاي كاري تل آويو اعلام شده است. اين موضع گيريها كه پس ازتشديد اختلاف ميان گروههاي صهيونيستي براي حل بحران سياسي و نيز برخي اظهارات مقامات كشورهاي عربي در نشست آكسفورد مطرح شده، هرچند كه به اصطلاح براي اجراي خواسته‌هاي آمريكا براي صلح در خاورميانه است اما داراي اهداف و پيامدهايي است كه اساس آن را حذف فلسطينيان تشكيل مي‌دهد.

صهيونيستها نشان داده‌اند كه هر زمان با بحران داخلي مواجه شده‌اند، خواستارآغاز مذاكره با كشورهاي عربي گرديده اند. آنها اين حربه را راهكاري براي سرپوش نهادن بر چالشهاي داخلي و در نهايت بهره گيري از ظرفيتهاي اعراب براي سركوب مقاومت مي‌دانند. در شرايط كنوني نيز با توجه به بحران‌هاي گسترده سياسي و نظامي در رژيم صهيونيستي كه قدرت هر گونه تحرك منطقه‌اي را از اين رژيم گرفته است و نيز به نتيجه نرسيدن محاصره غزه براي سركوب فلسطينيان و حتي گسترش مقاومت به اراضي اشغالي 1948 و 1967 (بيت المقدس و عكا)، رژيم صهيونيستي بار ديگر طرح سازش با اعراب را در پيش گرفته است. آنها با اين اقدام برآنند تا اولا افكار عمومي را از بحران داخلي خود منحرف سازند ثانيا به بهانه صلح، اعراب را براي اعمال فشار به فلسطينيان- به ويژه غزه -براي پذيرش سازش تحت فشار قرار دهند. ثالثا با آغاز بررسي پرونده جديد سازش تمام تعهدات خود به فلسطينيان را لغو نموده تا در سايه بازي جديد به توسعه طلبي در كرانه باختري و قدس ادامه دهند، رابعا وجهه جهاني خود را به عنوان پيش گام صلح احيا كنند خامسا جبهه‌اي جديد به اصطلاح با ائتلاف اعراب و صهيونيستها در برابر لبنان، سوريه و ايران ايجاد و به تفرقه افكني در جهان اسلام بپردازند. در همين حال صهيونيستها با اين تحركات خوش خدمتي جديدي براي آمريكا انجام مي‌دهند.

با توجه به نياز بوش به تكاپوي جديد در خاورميانه به عنوان نكته‌اي مثبت در پايان كارنامه 8 ساله، صهيونيستها چنان وانمود مي‌كنند كه طرح صلح فراگير آمريكا در حال اجرا شدن است تا به اصطلاح موفقيتي براي نومحافظه كاران ثبت نمايند. براين اساس مي‌توان گفت كه طرح صهيونيستها براي صلح با اعراب جنبه تبليغاتي داشته كه براي افكار سنجي اعراب و عرصه بين‌الملل صورت گرفته در حالي كه در لواي آن حذف فلسطينيان و اعمال فشار بر غزه اجرايي خواهد شد. به عبارتي ديگر اعراب به مهره‌اي براي اجراي توسعه طلبي صهيونيستها مبدل مي‌شوند كه جز بحران جديد در خاورميانه نتيجه‌اي به همراه نخواهد داشت در حالي كه اعراب با كنار نهادن اين طرح و حمايت از مقاومت فلسطين مي‌توانند از اين روند جلوگيري نمايند.

 

جنگ رواني رژيم صهيونيستي در خاورميانه

رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير با بهره گيري از محافل رسانه اي خود برخي مسائل قابل تامل را مطرح كرده كه اساس آن را تغييراتي در روابط اعراب با اين رژيم تشكيل مي‌دهد. اعلام طرح پرز رئيس اين رژيم براي مذاكره با اعراب ميانه رو به جاي ادامه سازش با تشكيلات خودگردان، ارائه طرح مشترك با اردن براي اداره قدس، تاكيد بر پذيرش مذاكرات آمريكا با ايران انتشار خبر ترور رئيس موساد در اردن را مي‌توان از مهمترين تبليغات رژيم صهيونيستي در روزهاي اخير دانست.

هرچند اين اخبار نشانه اي از تغيير مواضع صهيونيست‌ها است اما در واقع مي‌توان آن را نوعي بحران آفريني رواني در منطقه دانست كه اساس آن را معطوف شدن افكار عمومي به تحولات حاشيه اي با هدف اجراي توسعه طلبي صهيونيست‌ها در كرانه باختري و قدس (شهرك سازي ) و سركوب فلسطينيان بويژه در غزه به بهانه آغاز دور جديد مذاكرات سازش ميان اعراب و تل‌آويو شامل مي‌شود. در اين ميان صهيونيست‌ها برآنند تا از اين جو رواني براي سنجش چگونگي موضع گيري كشورها در قبال تحولات آينده فلسطين و منطقه براي تدوين استراتژي جديد خود بهره برداري كنند.

اين سناريو زماني تقويت مي‌شود كه از يك سو شاهد تغييراتي در مواضع آمريكا مي‌باشيم و از سوي ديگر تركيب بازيگران رژيم صهيونيستي در حال تغيير است. بر اين اساس مواضع اخير محافل رسانه اي و سياسي رژيم صهيونيستي در قبال منطقه فريب كاري جديدي است چنانكه پيش از اين بارها با اعلام طرح صلح اعراب و نيز بزرگ نمايي خطر ايران براي منطقه جهت تحقق بخشيدن به اهداف توسعه طلبانه خود در اراضي اشغالي و منطقه اقدام كرده اند.

 

پيامدهاي سازشكاري

با توجه به آنچه از اقدامات و مواضع كشورهاي غربي، آمريكا و صهيونيستها ذكر شد، رويكرد و اصرار كشورهاي عربي به طرح‌هاي به اصطلاح صلح خاورميانه و حاشيه‌هاي آن پيامدهاي منفي به همراه دارد كه عبارتند از :

1- مواضع و طرح‌هاي ارائه شده از سوي آمريكا و صهيونيستها كه به نام صلح خاورميانه به اعراب تحميل مي‌شود،در نهايت نابود كننده آرمانهاي ملت فلسطين است. بر اساس طرح صهيونيستها و ايادي آنها، در نهايت كشورهاي عربي براي رسيدن به صلح در برابر موازنه‌اي قرار مي‌گيرند كه نتيجه آن حذف اموري چون حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، عقب نشيني صهيونيستها از اراضي اشغالي 1967 و بيت المقدس خواهد بود.

2- پيامدهاي منفي ادامه يافتن بازيگري اعراب در طرح‌هاي صلح خاورميانه، دور شدن افكار عمومي جهان از تحولات واقعي فلسطين بويژه توسعه طلبي صهيونيستها در كرانه باختري و بيت المقدس است. نكته مهم آنكه اعراب به جاي انتقاد از عملكردها و جنايتهاي صهيونيستها به دليل فشارهاي غرب، صرفاً به مسائل شهرك سازي صهيونيستها و توقف آن مي‌پردازند و از ساير تحولات چشم پوشي مي‌كنند كه از نتايج منفي آن دور شدن جهانيان از مسائل نظير بازداشت و اخراج فلسطيني‌ها از سرزمين و خانه‌هايشان، ادامه محاصره غزه با 5/1 ميليون ساكن و....خواهد بود كه خدمتي بزرگ به صهيونيستها است.

3- از اهداف صهيونيستها و ايادي آنها، تفرقه افكني ميان جهان اسلام و عدم اتحاد آنها است. در شرايط كنوني كه سياستهاي آنها در قبال جهان اسلام با چالش مواجه شده،آنها با نام حاميان و مخالفان صلح خاورميانه به دنبال تفرقه افكني در جهان اسلام هستند. نكته اساسي آنكه آنها جهان اسلام را نيز به پيروان اروپا، آمريكا، روسيه و حتي چين تقسيم مي‌كنند تا مانع از اتحاد آنها در قبال توسعه طلبي صهيونيسم بين الملل شوند.

4- كشورهاي غربي بويژه آمريكا تلاش دارند تا نفوذ خود را در كشورهاي اسلامي بويژه خاورميانه گسترش دهند. اين رويكرد به دليل ديدگاه منفي ملتهاي منطقه به غرب با چالش مواجه شده است. رويكرد كشورهاي عربي به بازيگري در چرخه طرح‌هاي اروپا و آمريكا در قبال به اصطلاح طرح صلح خاورميانه، فرصتي براي آنها ايجاد مي‌كند تا بتوانند به فعاليت در منطقه و كل جهان اسلام بپردازند. نكته قابل توجه آنكه غرب با رويكرد به جهان اسلام در نهايت اهداف صهيونيستها را پي گيري مي‌كند كه نمونه بارز آن را در طرح صلح آمريكا مي‌توان مشاهده كرد. تاكيد بر اجراي طرح نقشه راه و طرح 57 كشوري اوباما مبني بر رويكرد 57 كشور اسلامي به پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي از جمله اين طرح‌ها است. غرب با به بازي گرفتن اعراب سعي دارد صلحي مجاني را به صهيونيستها اهدا كند كه محور آن را روابط اقتصادي و دوري اعراب از مقاومت تشكيل مي‌دهد.

5- فعاليت اعراب در قالب طرح‌هاي آمريكا و دور شدن از آرمان فلسطين در شرايطي كه افكار عمومي جهاني به حمايت از فلسطين روي آورده موجب زوال جايگاه كشورهاي عربي در عرصه بين الملل خواهد شد. هر چند كه اين كشورها به نام صلح خاورميانه سعي دارند تا به ارتقاي جايگاه خود بپردازند.

 

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات خاورميانه مي‌توان گفت كه عملكردهاي كشورهاي عربي هرچند به نام تلاش براي فلسطين و صلح خاورميانه انجام مي‌شود اما در نهايت نمي‌تواند تحقق بخش اهداف فلسطيني‌ها باشد چرا كه محور حمايت از مقاومت و مقابله با رژيم صهيونيستي در اين فرآيند به فراموشي سپرده شده و به حاشيه‌هايي پرداخته مي‌شود كه روند تحولات را از مسير صحيح خارج مي‌سازد.

روند كنوني چنان القا مي‌كند كه بحران خاورميانه نتيجه اختلاف‌هاي داخلي فلسطينيان و كشورهاي عربي با يكديگر است كه عملا نقش صهيونيست‌ها در بحران‌هاي خاورميانه را از اذهان دور مي‌سازد. نكته مهم آنكه افكار عمومي نيز از جنايت‌هاي صهيونيست‌ها به مسائل حاشيه اي سوق مي‌دهد كه كمكي به تحقق اهداف توسعه طلبانه صهيونيست‌ها خواهد بود.

بر اين اساس جادارد كشورهاي اسلامي بويژه سران كشورهاي عربي به جاي رويكرد به برگزاري نشست‌ها و ديدارهاي بي حاصل، رويكرد به مسائل اصلي فلسطين يعني بازسازي غزه و مقابله با رژيم صهيونيستي را در پيش گيرند تا ضمن حمايت واقعي از فلسطين مانع از ادامه يافتن تحركات توسعه طلبانه صهيونيست‌ها در فلسطين و سراسر منطقه شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                                          تاملي بر آينده امنيتي عراق 

عراق كه در سال 2003 به بهانه وجود سلاح‌هاي كشتار جمعي توسط آمريكا و متحدان آن اشغال شد پس از 6 سال اشغال سرانجام شاهد خروج نيروهاي آمريكايي از شهرهاي اين كشور بود. براساس توافقنامه امنيتي بغداد –واشنگتن و نيروهاي آمريكايي بر اساس جدول زمان بندي شده از ژوئن سال 2009 خروج از عراق را آغاز و در سال 2011 اين كشور را ترك خواهند كرد. بر اساس همين توافقنامه نيروهاي آمريكايي 30 ژوئن در اولين مرحله اين توافقنامه از شهرهاي عراق خارج و در پادگانها مستقر شدند. هرچند كه اين خروج بيشتر جنبه حذف حضور فيزيكي نيروهاي آمريكايي در شهرها بوده و نمي‌توان آن را خروج اشغالگران از عراق دانست اما همين روند مي‌تواند گامي مثبت براي آينده عراق باشد. در كنار آنچه از تحولات عراق ذكر شد يك نكته اساسي همچنان قابل تامل است و آن انفجارهاي انتحاري در برخي مناطق پس از خروج نيروهاي آمريكايي است. در اين چارچوب شهرهايي مانند بغداد و كركوك شاهد انفجارهاي انتحاري بوده كه صدها كشته و زخمي برجاي گذاشته است. با توجه به زمان و مكان اين انفجارها در شناخت عوامل اين انفجارها چند نكته قابل توجه است:

اولا برخي گروههاي داخلي عراق بويژه بعثي‌ها كه از جانب آمريكا و برخي كشورهاي عربي هدايت مي‌شوند تلاش دارند تا دولت مالكي را دولتي ناكارآمد معرفي كرده و از سوي ديگر با نام پايان بحران آفريني به سهم خواهي در دولت بپردازند.آنها برآنند تا دولت را وادار به پذيرش اعطاي برخي پست‌هاي كليدي به آنها نمايند.

ثانيا آمريكايي‌ها هرچند كه از شهرهاي عراق خارج شده اند اما تلاش دارند تا به هر نحوي در امور نظامي و سياسي عراق دخالت كنند. ادامه بحران‌هاي امنيتي در برخي مراكز مهم مانند كركوك اين فرصت را به آمريكايي‌ها مي‌دهد كه ضمن ايجاد پست‌هاي بازرسي در خارج از شهرها به نام كمك به دولت عراق به شهرها آمده و به اجراي عمليات‌ نظامي براي حذف مخالفان خود بپردازند.در همين حال آمريكايي‌ها كه نتوانسته اند دولتي دست نشانده در عراق ايجاد كنند برآنند با تشديد بحران‌هاي امنيتي در كنار توجيه ادامه اشغالگري نوعي نارضايتي مردمي را از دولت كنوني عراق ايجاد كرده تا در انتخابات آينده با تضعيف جايگاه افرادي مانند مالكي نخست وزير، شرايط را براي آمدن افراد وابسته به خود از جريان لائيك و سكولار فراهم آورند.

ثالثا نكته اساسي ديگر در بحران‌هاي كنوني و آينده عراق را بايد در اقدامات صهيونيست‌ها جستجو كرد. صهيونيست‌ها كه از سال 2003 فعاليت‌هاي گسترده اي را در عراق بويژه در كردستان و مناطق نفت خيز آغاز كرده اند، تلاش دارند تا از يك سو دوران حضور نيروهاي امريكايي را در عراق افزايش دهند و از سوي ديگر با انحراف افكار عمومي از وجود خود، به سياست‌هاي توسعه طلبانه و استثماري شان ادامه دهند. تحولات عراق نشان مي‌دهد كه بسياري از ناآرامي‌هاي عراق برگرفته از جنايت‌هاي صهيونيست‌ها است كه براي اسلام زدايي و عدم توجه افكار عمومي به نفوذ آنها در امور اقتصادي و حتي توسعه طلبي ارضي آنها در عراق است. آنها برآنند تا در سايه كمك‌هاي آمريكا، سرنوشت فلسطين را براي عراق نيز تكرار و با تجزيه آن اهداف توسعه طلبانه خود را اجرايي كنند. در اين چارچوب ايجاد بحران‌هاي امنيتي در راس طرح‌هاي آنها قرار دارد.

در جمع بندي كلي از تحولات عراق مي‌توان گفت كه اين كشور در آينده نيز شاهد بحران‌هاي امنيتي خواهد بود كه برگرفته از اهداف مجموعه اي از مخالفان دولت كنوني و استقلال عراق است.

گروههايي مانند بازماندگان حزب بعث، اشغالگران و صهيونيست‌ها كه ادامه پيشرفت عراق را مغاير با اهداف خود مي‌دانند تلاش خواهند كرد با بحران آفريني به تضعيف و سرنگوني دولت مالكي بپردازند در حالي كه در لواي آن اشغال بلند مدت عراق را نيز توجيه مي‌كنند. 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                     موفقيتي ديگر براي مقاومت لبنان

گروهاي لبناني پس از توافقنامه دوحه ( ارديبهشت 1387 ) در حالي با محوريت گفتگوي ملي به رياست ميشل سليمان، رئيس جمهور ، براي حل اختلافها و رسيدن به مواضعي واحد در جهت منافع ملي لبنان گام برداشتند كه انتخابات پارلمان ( 17 خرداد 1388 ) را مي توان نقطه عطفي در اين روند داشت. انتخابات پارلمان لبنان از آن جهت داراي اهميت است كه نتايج آن چگونگي تقسيم قدرت، تعيين نخست وزير و تركيب كابينه آينده لبنان را مشخص مي كند لذا نه تنها براي لبناني ها بلكه براي مردم ساير كشورها نيز داراي اهميت است چنانكه بسياري انتخابات لبنان را انتخاباتي براي جهان نام گذاري كردند. انتخابات براي تعيين نمايندگان هجدهمين مجلس لبنان در حالي برگزار شد كه در تركيب آن 71 نماينده به جريان 14 مارس، 57 نماينده به 8 مارس از جمع 128كرسي پارلمان اختصاص يافت. هر چند كه بر اساس كرسي هاي پارلمان تعداد اعضاي جريان 14 مارس بيشتر از جريان 8 مارس ( حاميان مقاومت ) مي باشد اما در مجموع آراي مردمي 55 در صد مردم به 8 مارس و 45 درصد به جريان 14 مارس راي داده اند و تركيب پارلمان نيز صرفا به دليل نمايندگان شهرها و حوزه هاي انتخاباتي بوده است. اين امر خود نشانگر محبوبيت و جايگاه مقاومت در ميان مردم است كه در آينده لبنان تاثير گذار خواهد بود.

اين استقبال مردمي از جريان 8 مارس سبب شده تا گروه حاكم به ناچار بر اتحاد با جريان مقاومت تاكيد و آن را الزام آور بداند. نكته قابل توجه در تحولات لبنان كه آن را مي توان موفقيتي ديگر براي مقاومت دانست، انتخاب دوباره نبيه بري به رياست پارلمان لبنان است. وي كه چهار دور از سال 1993 تاكنون رياست مجلس را بر عهده داشته در راي گيري پارلمان ،به عنوان رئيس مجلس معرفي شد.

وي رهبر جنبش امل ، فردي شيعه و حامي مقاومت اسلامي لبنان است چنانكه در اولين سخنراني خود پس از رسيدن مجدد به پست رياست مجلس خواستار حمايت همه جانبه از مقاومت لبنان شد.

با توجه به شرايط حاكم بر لبنان مي توان گفت كه انتخاب مجدد فردي مانند نبيه بري به رياست پارلمان لبنان مي تواند دستاوردي براي مقاومت باشد، بويژه اينكه غرب و دشمنان مقاومت سعي دارند با مطلق سازي قدرت در ميان جريان 14 مارس شرايط را براي انزوا و در نهايت خلع سلاح مقاومت فراهم كنند. اكنون انتخاب نبيه بري نشانگر نقش و جايگاه مقاومت در عرصه سياسي لبنان است كه موجب شد تا تمام گروههاي لبناني با حضور فردي با روحيه مقاومت در رياست مجلس لبنان موافقت كنند. اين امر مي تواند بر عملكردهاي دولت آينده لبنان نيز تاثير گذار باشد و نخست وزير جديد لبنان براي تشكيل كابينه بر اساس توافقنامه هاي گذشته موظف به واگذاري پست ها از كابينه به جريان 8 مارس باشد.

در نهايت در ارزيابي تحولات لبنان مي توان گفت كه انتخاب مجدد نبيه بري گامي ديگر در مسير اتحاد لبناني ها است در حالي كه نقش و جايگاه مقاومت در تحولات آينده اين كشور را نيز آشكار مي سازد كه مسلما خنثي كننده بسياري از توطئه ها عليه مقاومت خواهد بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

           سناريوي جديد آمريكا و اروپا عليه جهان اسلام  (1)

كشورهاي غربي از جمله آمريكا در حالي همچنان به سياست هاي جهاني خود ادامه مي‌دهند كه روند فعاليت هاي آنها از گرايش آنان به جهان اسلام حكايت دارد.بررسي سياست هاي كشورهاي اروپايي و آمريكا نشان مي‌دهد كه اين كشورها براي احياي جايگاه خود در جهان اسلام فعال شده اند. هرچند كه اين رويكرد مي‌تواند برگرفته از جايگاه اسلام در عرصه جهاني بويژه رويكرد افكار عمومي جهان به شناخت اسلام به عنوان راهنمايي براي حل بسياري از مشكلات جهاني باشد اما رويكرد غربي به توسعه روابط با جهان اسلام مي‌تواند برگرفته از اهدافي فراتر از روابط دو جانبه باشد كه محوريت آن را تكرار اسلام زدايي تشكيل مي‌دهد.آنچه در سياست هاي غرب و صهيونيست‌ها مشاهده مي‌شود تاكيد آنها بر تهديد دانستن رشد اسلام در جوامع غربي است كه عملا خواستار مقابله با آن شده اند . گرايش كنوني آنها به توسعه روابط با دولتهاي اسلامي برگرفته از اهدافي است كه يقينا نمي تواند تحقق بخش اهداف جهان اسلام باشد.

 

 

گرايش به روابط با جهان اسلام

بررسي مواضع اتخاذ شده از سوي غرب و آمريكا نشان مي‌دهد كه ديدگاهي به ظاهر مثبت از جانب آنها در قبال جهان اسلام در حال شكل گرفتن است كه نمود آن را در گفتارها و تحركات آنها مي‌توان مشاهده كرد،چنانكه پيش از سفر اوباما به مصر، رابرت گيبس ، سخنگوي كاخ سفيد بر ضرورت بهبود هر چه بيشتر وجهه آمريكا در جهان اسلام تاكيد كرد.

وي افزود : اوباما ديدگاههاي خود در زمينه روابط بهتر را در سخنراني قاهره مطرح كرد.

رابرت گيبس تاكيد كرد : سفر رئيس جمهور آمريكا به تركيه نيز واقعا سازنده بود و او توانست طي نشستهاي متعدد راهكارهاي موجود جهت بهبود روابط آمريكا با جهان اسلام را بررسي كند. در همين چارچوب باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در گفت‌وگوهاي خبري و سفرهايي به تركيه ، عراق ، اروپا ، عربستان و سخنراني در مصر تاكيد كرده كه آماده همكاري‌هاي جديد بر اساس اصل احترام متقابل و منافع مشترك با جهان اسلام است.

رئيس جمهور آمريكا تاكيد كرد : آنچه ما به جهان اسلام تقديم مي‌كنيم دست دوستي است. در همين چارچوب خبرگزاري فرانسه در گزارشي آورد باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا كه پس از عربستان وارد مصر شده بود ، در سخنراني خود در دانشگاه قاهره اعلام كرد : من در شرايطي در اينجا حضور دارم كه تنش و اختلاف ميان جهان اسلام و غرب بسيار زياد است و اين مسئله نشات گرفته از برخي سياستهاي خارجي كنوني است كه بر روابط دو طرف تاثير گذاشته است. من اكنون از همين جا از قاهره : ( شروعي جديد) احترام متقابل ميان آمريكا و جهان اسلام را اعلام مي‌كنم و اعلام مي‌كنم كه آمريكا و جهان اسلام بر سر اصول عدالت ، كرامت و عزت تمامي انسانها با يكديگر مشاركت و توافق دارند. رويكرد به جهان اسلام صرفا معطوف به آمريكا نمي شود چنانكه كشورهاي اروپايي نيز اين رويه را در پيش گرفته اند چنانكه خبر گزاري فرانسه آورده: به گفته ديويد ميليبند وزير امور خارجه انگليس ،" تروريستي و كشمكش‌هاي گذشته ، روابط بين غرب و كشورهاي اسلامي را بد جلوه داده است اما دو طرف بايد براي مقابله با چالشهاي جهاني متحد شوند . وي در عين حال گفت : چالش‌هاي مربوط به تغييرات آب و هوا ، تروريسم و بحران مالي يك تلاش دسته جمعي و متحد بوده و تفاهم بهتر هر دو طرف را مي‌طلبد. " نكته قابل توجه در مواضع ميليبند و ساير مقامات انگليسي در قبال جهان اسلام آنكه ، آنها در اقدامي قابل تامل از رويكرد به حزب الله لبنان و حماس سخن به ميان آورده و خواستار مذاكره با آنها شده اند. در چارچوب رويكرد كشورهاي غربي به جهان اسلام مقامات كشورهاي فرانسه و آلمان نيز در ديدار با برخي سران كشورهاي عربي و اسلامي بر توسعه مناسبات با جهان اسلام تاكيد كردند.در اين عرصه روسها نيز تحركاتي انجام داده اند چنانكه ريانووستي نوشت : سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه در نشست وزراي خارجه سازمان كنفرانس اسلامي با تاكيد بر تعامل بسيار خوب مسكو با كشورهاي اسلامي در مسائل مهم جهاني ، توسعه روابط روسيه با جهان اسلام را از جهت گيريهاي اصلي در سياست خارجي اين كشور خواند .

بررسي مواضع و اظهارات مطرح شده بيانگر اين نكته است كه آمريكا ،اتحاديه اروپا و حتي كشورهايي مانند چين و روسيه رويكرد به جهان اسلام بويژه در خاورميانه را در چارچوبهاي كاري خود قرار داده . با تمام اين تفاسير و به رغم ادعاهاي كشورهاي غربي مبني بر اجراي طرح هايي براي توسعه روابط با جهان اسلام ، برخي عملكردها و مواضع اين كشورها ابهاماتي را در قبال اين ادعا ايجاد مي‌كند چنانكه روزنامه فرا منطقه‌اي الشرق الاوسط در گزارشي آورده است : گزارش سازمان حقوق اساسي اتحاديه اروپا حاكي است يك سوم مسلمانان در كشورهاي عضو اتحاديه اروپا در سال 2008 م مورد تبعيض قرار گرفته‌اند و بسياري از آنها به خاطر بي اعتمادي به مقامات از هرگونه اعتراض يا شكايتي چشم پوشي كرده‌اند .در همين حال دويچه وله در بررسي تحولات آلمان آورده: پارلمان آلمان قانون ضد تروريستي را تصويب كرد كه بر اساس آن بازديد افراد از اردوگاههاي تروريستي غير قانوني است .سرويس‌هاي اطلاعاتي در آلمان از افزايش شركت افراطيون آلماني در اردوگاههاي آموزش اقدامات تروريستي در افغانستان و پاكستان گزارش داده‌اند. دولت آلمان اميدوار است با تصويب قانون جديد ، از شركت اين افراد در اين اردوگاههاي آموزشي جلوگيري كند. اين در شرايطي است كه آلمان و عربستان سعودي براي نخستين بار قرار داد مشتركي را درباره مبارزه با تروريسم به امضاء رساندند .

اين پيمان از جمله درباره تبادل اطلاعات مربوط به منافع تامين مالي گروههاي تروريستي است. در همين حال در انگليس نيز اخبار و گزارش هاي منتشره نشان مي‌دهد دولت انگليس با هدف تسويه جامعه اقليت مسلمان اين كشور اقدام به برگزاري دوره هاي آموزشي موسوم به «چگونه شهروندي خوب باشيم» در مساجد انگليس مي‌كند. دولت انگليس پس از مذاكره با رهبران اقليت مسلمان اين كشور، مساجد شهرهاي بزرگ نظير لندن، بريستول، برادفورد،… را به عنوان مراكز آموزش دوره هاي «چگونه شهروندي خوب باشيم»انتخاب كرده است. بنا بر همين گزارش ، از سوي دولت انگلستان هدف اين دوره‌ها ،آموزش كودكان مسلمان ۷ الي ۱۴ ساله و يكپارچه سازي آنان با آنچه ارزش هاي دمكراتيك ناميده مي‌شود، عنوان شده است. چنين طرح بي‌سابقه‌اي تاكنون در باره هيچ كدام از جوامع اقليت ديني انگلستان انجام نگرفته و در حقيقت تنها تلاشي براي كنترل جامعه مسلمانان انگليس است.

نكته تامل برانگيز در رويكرد آمريكا به جهان اسلام نيز تاكيدات و مواضع مقامات اين كشور در قبال رژيم صهيونيستي است.

در شرايطي كه جهان اسلام بر مقابله با رژيم صهيونيستي پاي مي‌فشارد، مقامات آمريكا مكررا بر حمايت از اين رژيم تاكيد كرده اند از جمله اوباما رئيس جمهور آمريكا در مصر تصريح كرد : روابط ما با اسرائيل ، تاريخي است و همه اين مسئله را مي‌دانيم كه نمي‌توان هولوكاست و جنگها عليه يهوديان را فراموش يا انكار كرد. من اعلام مي‌كنم كه روابط قوي آمريكا با اسرائيل روابطي جدايي ناپذير و غير قابل شكست است. اوباما گفت : از اردوگاههاي كار اجباري در آلمان كه يهوديان در آن كشته شدند در سفر به اين كشور بازديد خواهد كرد. در كنار وي افرادي مانند هيلاري كلينتون وزير امور خارجه ، جو بايدن معاون اوباما و حتي جرج ميچل نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه اولويت اول آمريكا را تامين امنيت صهيونيست‌ها عنوان و خواستار اجراي اهداف آنها شده اند.نكته قابل توجه آنكه اوباما در طرح خود براي صلح خاورميانه با "عنوان طرح 57" كشوري خواستار گرايش كشورهاي اسلامي به پذيرش ماهيت يهودي رژيم صهيونيستي شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

             سناريوي جديد آمريكا و اروپا عليه جهان اسلام  (2)

 اهداف طرح

با توجه به آنچه از مواضع دوگانه غرب در قبال جهان اسلام ذكر شد مي‌توان اهداف و خواسته هاي آنها در قبال جهان اسلام را در چند بعد مورد بررسي داد.

1- از اهداف آمريكا ايجاد جنگ داخلي در كشورهاي اسلامي است و براي رسيدن به اين هدف ، از سياست تقسيم كشورهاي اسلامي به ميانه رو و افراطي، شيعه و سني و حاميان و مخالفان بنياد گرايي استفاده مي‌كند . هدف آمريكا اين است كه از اتحاد جهان اسلام و توجه آن به تحولات جهاني بويژه تحولات فلسطين و آفريقا و تحركات صهيونيسم بين الملل عليه جهان اسلام بكاهد.

2- غرب در شرايط بحراني كنوني به منابع اقتصادي و بازارهاي جهان اسلام نياز دارد لذا براي تامين اين منافع به جهان اسلام روي خوش نشان مي‌دهد. هدف نهايي اين رويكرد استثمار دوباره كشورهاي اسلامي تحت لواي روابط اقتصادي و سياسي است.محور اين تحركات را قرار دادهاي نفتي ، فروش تسليحات نظامي و همكاري هاي هسته‌اي تشكيل مي‌دهد.

3- آمريكا در حالي رويكرد به جهان اسلام را محور تبليغات خود قرار داده كه به نام مبارزه با تروريسم و برقراري امنيت سعي دارد كشورهاي اسلامي را به پذيرش خواسته‌هاي خود بويژه احداث پايگاههاي نظامي در كشورهاي اسلامي وادار سازد. اين طرح در كشورهاي عربي حوزه خليج فارس اجرا مي‌شود كه افزايش حضور نظامي آمريكا در كشورهاي منطقه و احداث پايگاه نظامي فرانسه در قطر در اين زمينه است.

4- معطوف شدن كشورهاي اسلامي به مسئله همكاري با آمريكا بويژه در زمينه به اصطلاح مبارزه با تروريسم ، شرايط را براي ادامه جنايتهاي صهيونيست‌ها و استمرار سياستهاي توسعه طلبانه فراهم آورده و جهان اسلام را به مسائل حاشيه‌اي مي‌كشاند چنانكه اكنون نيز طرح هاي آمريكا براي جهان اسلام موجب شده دولتهاي اسلامي از تحولات فلسطين دور شوند.

5- آمريكا سعي دارد به بهانه مبارزه با تروريسم از دولتهاي ديگر، براي سركوب مخالفان خود بهره‌برداري كند. اين سياست را صراحتا در مصر ، اردن و عربستان مي‌توان مشاهده كرد كه به بهانه مبارزه با تروريسم ، سياست سركوب گروهها و تفكرات ضد آمريكايي اجرايي مي‌شود. سكوت آمريكا در قبال نقض حقوق بشر و سركوب هاي صورت گرفته در كشورهاي عربي در اين چارچوب است.

6- از اصلي ترين سياست‌هاي صهيونيسم

بين الملل مبارزه با اسلام است كه به دست ايادي آن در آمريكا و كشورهاي غربي انجام مي‌شود. با توجه به حساسيتهاي ايجاد شده در قبال عملكردهاي اسلام‌ستيزانه در جهان ، امضاي قرارداد‌هاي ضد ترور ميان كشورهاي غربي و اسلامي و نيز توسعه روابط كشورهاي اسلامي با ايادي صهيونيسم بين الملل ، راهكار جديد صهيونيست‌ها براي مبارزه با اسلام است.

7- غرب در حالي به دنبال اجراي سياستهاي توسعه طلبانه است كه تلاش دارد هزينه‌هاي انساني و مادي آن را در ميان ساير كشورها تقسيم كند و رويكرد به كشورهاي اسلامي موجب مي‌شود ساير كشورها نيز با ائتلاف به اصطلاح ضد جنگ آمريكا همكاري داشته باشند. مسئله تروريسم در كشورهاي اسلامي و رويكرد كشورهاي عربي و اسلامي به امضاي توافقنامه امنيتي با آمريكا و كشورهاي غربي موجب مي‌شود تا غرب اقدامات ضد اسلامي خود در سركوب مسلمانان را توجيه كند.

8- توافقات كشورهاي اسلامي و غرب بويژه در زمينه به اصطلاح مبارزه با تروريسم سبب مي‌شود كه غرب و ناتو به بهانه حمايت از جهان اسلام به ادامه اشغال افغانستان و عراق و جنگ طلبي در پاكستان ، سومالي ، سودان و .... بپردازند. آنها براي توجيه اين تحركات از كشورهاي اسلامي مي‌خواهند كه با آنها در جنگ افغانستان مشاركت كنند.

9- غربي‌ها در سالهاي اخير با وضع قوانين به اصطلاح مبارزه با تروريسم ، سياست اسلام ستيزي و افزايش محدوديت‌ها عليه مسلمانان را در دستور كار قرار داده‌اند. آنها با بهره گيري از قراردادهاي امنيتي و سياست به اصطلاح مبارزه با تروريسم به توجيه اين سياستها مي‌پردازند.

10- ايادي صهيونيسم بين الملل بويژه آمريكا و اروپا تلاش دارند طرح پذيرش ماهيت رژيم صهيونيستي از سوي كشورهاي اسلامي بويژه در بخش اقتصادي را اجرايي كنند. گرايش اين كشورها به جهان اسلام بويژه تظاهر به معرفي آن به عنوان دين صلح و دوستي مي‌تواند در اين چارچوب باشد. آنها برآنند تا فرهنگ مبارزه را از جهان اسلام حذف و آن را ديني با محوريت سكوت در برابر جنايت كاران معرفي كنند.

11- صهيونيسم بين الملل تلاش دارد مانع اقتدار جهاني مسلمانان شود لذا با سوق دادن آنها به برقراري روابط با يكي از قدرتهاي بزرگ مانند روسيه ، آمريكا ، چين و اتحاديه اروپاسعي در تقسيم جهان اسلام به چند بخش و عدم اتحاد آن دارد.

12- از اهداف گرايش به جهان اسلام كه همواره با محوريت جداسازي مسلمانان به 2 گروه به اصطلاح ميانه رو و افراطي همراه است ، ايجاد جبهه واحد در برابر ايران و جبهه مقاومت است كه ضمن سوق دادن برخي از دولتهاي اسلامي ( بويژه اعراب ) به همكاري با رژيم صهيونيستي ، جهان اسلام را به سمت تقابل داخلي با محوريت جنگ به اصطلاح ميانه رو‌ها با جبهه به اصطلاح افراطي سوق مي‌دهد.

 

ابعاد اسلام هراسي غرب

بررسي تحولات دولتهاي غربي در قبال اسلام بيانگر اين نكته است كه آنها براي اجراي اين اهداف در دو بعد فعال گرديده‌اند.

الف: اسلام‌ستيزي آشكار: در بخش نخست اسلام‌ستيزي غربي‌ها، آنها به طور آشكار و صريح به مقابله با اسلام و مسلمانان مي‌پردازند. وضع قوانين ضد تروريستي كه صراحتا آن را مقابله با مسلمانان مي‌دانند (آنها مسلمانان را عامل ناامني و بحران در جهان معرفي مي‌كنند) منع حجاب در مراكز علمي و اداري، تبعيض عليه مسلمانان در امور اجتماعي اقتصادي و حتي در ورود و خروج آنها به كشور، اظهارات ضد اسلامي مقامات غربي كه صراحتا مسلمانان را انسان‌هاي غير مدني و اسلام را مروج ناامني و بدبختي جوامع برمي‌شمارند، (اين اقدام را در اظهارات مقامات انگليس، فرانسه و هلند كه بارها اعلام كرده‌اند اسلام در اين كشورها جايگاهي ندارد و مسلمانان براي اجراي آداب ديني خود بايد اين كشورها را ترك كنند مشاهده نمود)، انتشار تصاوير موهن از مقدسات اسلامي و شخص رسول اكرم(ص) و حتي اختصاص دادن بخش‌هايي از برنامه‌هاي تلويزيوني و ماهواره‌اي به پخش فيلم‌ها و برنامه‌هاي ضداسلامي كه صراحتا در آنها به مسلمانان و اسلام اهانت مي‌گردد و … از جمله سياست‌هاي آشكار غرب براي مقابله با اسلام مي‌باشد. آنها در اين بخش از سياستهايشان آشكارا عليه اسلام و مسلمانان فعاليت و آن را گامي براي اعتلاي حقوق انسان و سعادت بشريت بويژه در برقراري امنيت عنوان مي‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  | 

                   سناريوي جديد آمريكا و اروپا عليه جهان اسلام  (3)

 ب: اسلام‌ستيزي پنهان: هر چند غرب سياست‌هاي خود را بر اسلام‌ستيزي تدوين نموده است، اما شكست اين طرح‌ها و اعتراضات گسترده جهاني به آنها ،بار ديگر غرب را بر آن داشت تا به طور پنهاني به طرح‌هاي اسلام‌ستيزانه خود ادامه دهد. پس از آنكه مسلمانان در برابر اهانت نشريات غربي به مقدسات اسلامي «انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه رسول اكرم(ص)» واكنش متحدي نشان داد، غربي‌ها سياست پنهان‌كاري را در اين راه در پيش گرفتند در حالي كه از آن با نام شناخت اسلام ياد مي‌كنند. در اين راستا تحركات آنها در چند بعد استوار گرديد.

1ـ برگزاري اجلاس‌ها و كنفرانس‌هايي با عناوين زيباي اسلام‌شناسي، تعامل غرب با اسلام، اسلام افراطي و ميانه‌رو و … اولين گام آنها در تقابل پنهاني با اسلام مي‌باشد. اين اجلاس‌ها در حالي برگزار مي‌گردد كه در درون آنها تعريف‌هايي به سبك غربي از اسلام ابراز مي‌گردد كه اسلام ميانه‌رو و افراطي بخشي از آن است. در اين جلسات، اسلامي كه مغاير با اهداف اروپا باشد، جهاد در آن قرار دارد، حجاب و پوشش موجود است، اسلام افراطي لقب گرفته و اسلامي صرفا ديني و عبادي بدون هيچ اصولي اسلام ميانه‌رو و ارزشي عنوان و براي آن تبليغ مي‌گردد.

2ـ براساس سياست‌هاي غرب يكي از مهمترين اصول اسلامي يعني حجاب، صرفا در چارچوب روسري و برقع تعريف مي‌گردد. آنها در اقدامي تبليغاتي حجاب زن مسلمان را صرفا به روسري معطوف مي‌دارند و ساير ارزش‌ها را ناديده مي‌گيرند تا در نهايت اسلام را ديني برگرفته از يك اصل بدون معيارهاي ديگر معرفي نمايند.

3ـ آوردن دروس اسلامي و تعاليم ديني در دروس مدارس يكي ديگر از سياست‌هاي پنهاني آنها براي مقابله با رشد اسلام در غرب است. هر چند در ظاهر اين اقدام گامي براي شناخت اسلام است اما در نهايت آنها اسلامي را در مدارس و نسل جديد ترويج مي‌كنند كه برگرفته از نظرات و خواسته‌هاي آنها است و نه آن چيزي كه اساس اسلام مي‌باشد كه اين امر در آينده به تشكيل اسلام غربي در برابر اسلام حقيقي مبدل مي‌گردد (آنها بارها از اسلام غربي به عنوان الگوي مسلمانان در غرب نام برده‌اند).

4ـ نظارت كامل بر فعاليت مساجد و امامان جماعات از ديگر سناريوهاي غرب ارزيابي مي‌گردد. براساس تصميمات بسياري از دولت‌هاي غربي، امامان جماعت بايد سخنراني‌ها و گفته‌هاي خود را با دفاتر مركزي و مورد تاييد دولت هماهنگ و در برخي كشورها بايد صرفا با زبان همان كشور سخنراني كنند تا مبادا در عملكرد آنها اسلام ترويج گردد.

5- يكي از مهمترين طرح هاي صهيونيست‌ها براي اسلام ستيزي ارائه طرح هاي به اصطلاح بشر دوستانه براي امنيت بين الملل است كه با عناوين مختلف اجرا مي‌شود.صهيونيسم بين الملل در حالي به سياستهاي استعماري خود ادامه مي‌دهد كه از محورهاي كاري آن را مبارزه با اسلام تشكيل مي‌دهد. در اين چارچوب ديدگاههايي چون افراطي و ميانه رو ، جعل حديث و روايات ، انتشار كتابهاي ضد اسلامي ، ترويج خرافات و انديشه‌هاي ضد ديني به نام دين و ..... را اجرا كرده‌اند. در اين چارچوب نكته مهم و اساسي مواضع جديد صهيونيستها و ايادي آنها در قبال مسئله دين و تروريسم است.

چنانكه مقامات رژيم صهيونيستي در اجلاس آيپك سياست آينده خود را ايجاد اجماع براي اجراي طرح جدايي دين از ترور عنوان كرده‌اند . هرچند كه اين لفظ در ظاهر بيانگر نگاه ديني به تحولات و اصل عدم وجود تروريسم در دين است اما در نهايت بيان استراتژي كلان در مبارزه با دين است كه محوريت آن را اسلام تشكيل مي‌دهد. شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در نشست آيپك تاكيد كرد ، تا پيش از اين هدف ، جدايي دين از سياست بود و اكنون هدف جدايي دين از ترور است .

ليوني وزير امور خارجه سابق رژيم صهيونيستي هم در آيپك و پيش از آن مبارزه با تروريسم ديني و جدايي دين از مبارزه را اعلام كرده بود. در همين چارچوب اوباما نيز هنگام ورود به كاخ سفيد مبارزه با بنيادگرايي اسلامي را اولين اولويت خود عنوان كرد. در كنار اين تحولات مقامات كشورهاي غربي در مواضع و اظهار نظرهاي خود بارها خواستار پايان افراطي‌گري در جهان اسلام شده اند كه محور آن را حذف فرهنگ جهان بويژه در قبال توسعه طلبي هاي صهيونيست‌ها تشكيل مي‌دهد.

با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه طرح جدايي دين از جنگ بر گرفته از اهدافي خاص است كه عبارتند از :

نخست آنكه مهمترين مسئله براي صهيونيسم بين‌الملل حذف جهاد از فرهنگ اسلام است. امروز پيروزي مقاومت فلسطين و حزب ا... لبنان و حتي ايستادگي ايران در برابر صهيونيسم برگرفته از فرهنگ جهاد است. امري كه در بسياري از كشورهاي عربي سركوب گرديده كه نتيجه آن سازش كاري اعراب است. جنگ غزه نشان داد كه استمرار فرهنگ جهاد و شهادت نه تنها ادامه مقاومت را در پي دارد ، بلكه ملتهاي اسلامي و حتي غير اسلامي نيز به مبارزه با صهيونيسم تشويق مي‌كند لذا حذف اين فرهنگ از انديشه‌هاي ديني در راس سياست ضد اسلامي صهيونيسم بين الملل قرار گرفت .

دوم آنكه با توجه به اينكه غرب ، رژيم صهيونيستي و حتي برخي مجامع جهاني وابسته به صهيونيستها ، مقاومت را برابر با تروريسم مي‌دانند مسئله جدايي دين از ترور مي‌تواند موجب تشديد تحركات عليه مقاومت شود. در اين چارچوب هدف نهايي آن است كه اجماعي جهاني عليه مقاومت ايجاد شود بگونه اي كه نه تنها غرب بلكه كشورهاي اسلامي نيز در اين عرصه وارد شوند. اين سياست ادامه طرح تقسيم بندي افراطي و ميانه‌رو است كه سبب شد تا مسلمانان در برابر بسياري از مسائل سكوت كنند تا به عنوان افراطي معرفي نشوند. در اين ميان رژيم صهيونيستي نيز با شعار مبارزه با تروريسم ديني سركوب مقاومت را به عنوان گروههاي غير ديني و افراطي توجيه مي‌كند.

سوم آنكه با توجه به اينكه ايران جزء حكومتهاي ديني است كه بر اصل مبارزه همه جانبه با صهيونيسم و حمايت از مقاومت تاكيد دارد ايجاد اجماع عليه ايران از اهداف طرح جدايي دين از ترور است. صهيونيستها برآنند تا ايران را حامي تروريسم معرفي كنند در حالي كه در قالب تعريف جديد رفتارهاي ايران مغاير با دين معرفي مي‌شود تا از اين طريق اجماع جهاني عليه ايران تشكيل شود. اكنون اين سناريو مطرح است كه در صورت عدم تحقق اين سياست حداقل ايران براي مبرا شدن از اتهامات مذكور به عدم حمايت از مقاومت و سكوت در برابر اهداف صهيونيستها وادار شود . سران رژيم صهيونيستي بارها اعلام كرده‌اند كه خواستار همكاري اعراب براي مقابله با ايران و اسلام ايراني شده‌اند.

چهارم آنكه با توجه به روند ايجاد شده در كشورهاي عربي و غرب ونيز تحركات آمريكا در افغانستان و پاكستان ، عراق و كشورهاي آفريقايي مي‌توان گفت كه مسئله جدايي دين از ترور امري هدفمند براي سركوب گروههاي اسلامي در كشورهاي عربي ، توجيه تحركات آمريكا در افغانستان ، پاكستان ، عراق و حتي آفريقا خواهد بود. به عبارتي ديگر مسئله مبارزه با طالبان و القاعده كه تاكنون بهانه سركوب مسلمانان در سراسر جهان بوده اكنون جاي خود را به افراطيون و حاميان تروريسم ديني داده تا با چهره‌اي جديد اسلام ستيزي در جهان اجرا شود . ( القاعده و طالبان از اسلام نبوده بلكه نگرشي دست پرورده آمريكا و صهيونيسم بين‌الملل است لذا اعضاي آن مسلمان قلمداد نمي‌شود و نبايد سركوب آنها را با مسئله اسلام ستيزي يكسان دانست. آنها صرفا سرپوشي بر اسلام ستيزي حقيقي هستند كه در ابعاد مختلف در حال اجرا شدن است. )

 

نتيجه گيري

گرايش ظاهري قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكا ، روسيه و اروپا به جهان اسلام از يك سو برگرفته از بحران‌هاي اقتصادي اين كشورها و از سوي ديگر براي اجراي اهداف صهيونيستها با محوريت تقسيم جهان اسلام و سوق دادن مسلمانان به سمت سازش با صهيونيستها است. آنها با اين رويكرد تلاش دارند اهدافي را كه در گذشته با سياست هاي تند و اقداماتي نظير جنگ عراق و افغانستان نتوانسته اند محقق كنند ، با زبان ديپلماسي به اين اهداف دست يابند.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه تحركات آنها بيش از آنكه جنبه گرايش به اسلام داشته باشد برگرفته از نيازها و سياست هاي خصمانه‌اي است كه در پوششي زيبا در قبال جهان اسلام اجرا مي‌شود. با توجه به پيامدهاي اين رفتارها جا دارد جهان اسلام با اتخاذ تدابيري از جمله تاكيد بر وحدت جهان اسلام در قالب سازمان كنفرانس اسلامي با محوريت بيان ظرفيتهاي جهان اسلام براي تبديل شدن به قدرت بين المللي،حل اختلافها ميان مسلمانان با برگزاري نشست‌هاي مشترك و اجراي اقدامي عملي از سوي علماي شيعه و سني ، بيدارسازي ملتهاي اسلامي در برابر توطئه‌هاي صهيونيسم بين الملل كه در جهت ايجاد تفرقه ميان مسلمانان فعاليت مي‌كند، رويكرد همه جانبه به مسئله فلسطين به عنوان خط مقدم مقابله با صهيونيسم و دشمنان جهان اسلام ،ترويج فرهنگ جهاد به نام اصل اساسي دين براي مسلمانان ،اتحاد علماي اسلام در برابر توطئه‌هاي ضد اسلامي ، ايجاد رسانه ملي براي جهان اسلام و... به مقابله با سناريوهاي ضد اسلامي غرب پرداخت.

اين نكته قابل ذكر است كه از دلايل گرايش كشورهاي غربي به جهان اسلام رويكرد ملتهاي اروپايي و آمريكا به اسلام و حمايت از مقاومت كه نمود آن را در تظاهرات ضد صهيونيستي در طول جنگ 22 روزه مي‌توان مشاهده كرد. دولتهاي غربي براي جلب رضايت افكار عمومي خود رويكرد اجباري به جهان اسلام را در دستور كار قرار داده اند لذا از ظرفيتهاي ملتهاي غربي براي مقابله با سناريوهاي ضد اسلامي اين كشورها مي‌توان استفاده كرد هرچند كه سران غرب با برخي طرح‌ها و وضع قوانين محدوديت‌ زا براي مقابله با رشد اسلام و فعاليت مسلمانان در جوامع غربي فعاليت مي‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط قاسم غفوري  |